به گزارش ندای انقلاب به نقل از خبرگزاری دانشجو، الزمات ناشی از زیستن در نظام به هم پیوستۀ بین المللی، کم کم رویکردهای واقع گرایانه در سیاست خارجی ایران نمود یافت. نظام اسلامی ایران توانست تا حدود زیادی امکانات و محدودیت های خود را شناسایی کند و با توجه به آنها در جهت بازسازی روابط خود با سایر کشورها گام بردارد.
دولت میر حسین موسوی
جمهوری اسلامی برای سامان دادن به اوضاع داخلی و بازسازی کشور، اصلاح طلبی اقتصادی را سرلوحۀ کار خود قرار داد. عنصر محوری گفتمان حاکم در آن دوران عملگرایی در نتظیم و اجرای سیاست خارجی با رعایت ارزشهای اسلامی تشکیل می داد.
در واقع خط مشی عملی و رفتاری ایران در صحنۀ سیاست خارجی در دهۀ دوم انقلاب را میتوان با توجه به منافع ملی و ترتیبات منطقه ای و پرهیز از تحریک دیگران در قالب سیاست عادی سازی روابط مورد بررسی قرار داد.
البته قبل از آقای خامنه ای در بیانات امام بالاخص از سالهای ۶۱ به بعد خروج از انزوا و گوشه نشینی مطرح می شد به ابتکار و تأیید امام، آقای خامنه ای در مرداد ۶۲ سیاست خارجی « گشایش درها » را برای ایران پی ریخت.
این سیاستی بود که به گفتۀ آیت الله خامنه ای متضمن مناسبات عقلایی، موجه و سالم با همۀ کشورهاست و هدفش خدمت به مصالح و ایدئولوژی ایران است.
خود امام (رض) در ۶ آبان ۶۳ گفت که نداشتن رابطه با دیگر دولتها را « هیچ عقل و هیچ انسانی نمی پذیرد چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است…». امروز دنیا مانند یک عائله و یک شهر است وقتی دنیا وضعش اینطور است ما نباید منعزل باشیم.
اما بر خلاف نظر رئیس جمهور، دولت وی در سیاست خارجی بدون کوچکترین انعطاف و در انزوای کامل به سر می برد. شاید این مسئله یکی از دلایل اختلافات جدی موسوی و آقای خامنه ای بود.
وی که سیاست انزوا را در پیش گرفته بود با اکثر دولت های خارجی ایران رابطه ای نداشت و در داخل هم سیاست اقتصادی کوپنی و مالکیت صد درصدی را دنبال می کرد.
نخست وزیری او هم با زعامت حضرت آیت الله خامنه ای بر ولایت فقیه پایان یافت.
دولت علی اکبر هاشمی رفسنجانی
با رحلت جانگداز حضرت امام خمینی(رض) و سپردن مقام خطیر ولایت فقیه به آیت الله خامنه ای ، آقای اکبر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید و در این دوران بر خلاف دوره قبل مقام نخست وزیر حذف و کلیه امور با رئیس جمهور اداره می شد.
در این دوران که به تعدیل در همه ابعاد شهره است، درسیاست خارجی هم سیاست تعدیل در پیش گرفته شد اما عملا این تعدیل به کناره گیری از شعارها و اصول اولیه انقلاب منجر شد.
شرایط داخلی پس از جنگ وقبول قطع نامه۵۹۸ ضرورت تحول دراولویت بندی اهداف سیاست خارجی براساس تامین نیازهای اقتصادی و توسعه کشور راخاطر نشان می کرد. تامین هزینه های بازسازی نیازمند درآمدهای نفتی وافزایش همکاری باکشور های دیگر بود.
با پایان مقتدرانه ایران در جنگ با عراق گمان همه آحاد جامعه بر سیاست خارجه قوی و مبتنی بر اصول انقلاب بود اما بر خلاف تصور نخبگان جامعه، سیاست خارجی بر اساس کوتاه آمدن در بسیاری از اصول بود.
در واقع مجریان سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سالهای ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به نام توجه به ضروریاتی که کشور از لحاظ سیاسی و اقتصادی به آنها محتاج بود، برای دستیابی به اهداف مورد نظر و دستیابی نیازمندی های اقتصادی در پی آن برآمدند که سیاست آرمان گرایانه را با سیاست مصلحت جویانه جایگزین نمایند.
خلاصه آنکه درک نخبگان سیاسی از سیاست جهانی در هشت سال ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بیشتر ژئوپلتیک بود تا ایدئولوژیک. به این جهت تلاش گسترده ای با انعطاف پذیری و جهت گیریهای مصلحت گرایانه صورت گرفت تا ایران از انزوای سیاسی بیرون آید! و یک ایران اسلامی قوی موردتوجه نظام بین الملل برپا گردد!!
اما این سیاست تعدیل منجر به قبول تاثیر گزاری ایران در بین الملل و آزاد شدن از تحریم های غرض ورزانه دولت های اروپایی و آمریکایی نشد و حتی بر خلاف نظر دولتمردان در پایان دولت وقت هیچ کشور اروپایی در ایران سفیر نداشت!
به طور خلاصه می توان سیاست خارجی دوران سازندگی را به شرح زیر خلاصه کرد:
۱٫ ضرورت توجه به مسائل اقتصادی وامنیتی وتامین منافع ملی در بعد اقتصادی موجب شد تا برای دستیابی به اعتبار و قدرت، سیاستی مصلحت سنج وهمزیستی با دیگران را دنبال کند.
۲٫ پذیرش نظم حاکم بر روابط بین الملل
۳٫ احترام به قواعد بین المللی
۴٫ عضویت فعال درسازمان های بین المللی ومنطقه ای
۵٫ تلاش برای بوجود آوردن فضای همزیستی با همسایگان و کشورهای دوست.
۶٫ سیاست صدور انقلاب که دردوران جنگ تزاصلی سیاست خارجی بود به سیاست اسلام دریک کشور در دوران سازندگی تبدیل شد.
۷٫ اگر چه تلاش زیادی شد تاباکشورهای اروپایی روابط دوستانه برقرار شود ولی به دلیل پیش آمدن مسائلی مانند کشته شدن مخالفان نظام دراروپا باعث تنش زایی دراین رابطه نشد!
۸٫ فروپاشی شوروی اگرجه یک فرصت برای سیاست خارجی ایران بود ولی هیچ استفاده ای از آن نشد.
۹٫ جنگ اول خلیج فارس یک فرصت تاریخی برای سیاست خارجی ایران محسوب می شد که می توانست روابط خود را با این کشور ها بهبود بخشد اما این گونه نشد.