بازخوانی مواضع گذشته میرحسین موسوی:
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
چون رهبر ما شاگرد حضرت امام است، منحرف نمی‌شویم / همه باید از حزب الله دفاع کنند
آن روزها انگار نقطه نظراتش در مورد حزب الله و رهبری انقلاب با امروز تفاوت داشت. میرحسین موسوی در مصاحبه با نشریه"حوزه" سخنانی را بر زبان آورد که بازخوانی آن در شرایط کنونی خالی از لطف نیست.

به گزارش رجانیوز، حکایت میرحسین نظیر حکایت انقلابیونی است که سرآغاز انقلاب را در صف خواص سپری کرده اند، اما به مرور زمان راه را به بیراهه سپرده اند. میرحسین موسوی آن روزها از رهبر انقلاب تجلیل می کرد و معتقد بود تا زمانی که او هست، انحرافی وجود نخواهد داشت. او همچنین معتقد بود که همه باید از حزب الله دفاع کنند و نگذارند که دستاوردِ بها دادن به حزب الله از بین برود. اکنون اما از پس این همه سال جای این پرسش باقی است که بسیجیان و حزب اللهی های میرحسین کجایند؟ آیا او عملا علیه اندیشه های سابق خود که روزی مدعی پایبندی به آنها بود، قیام نکرده است؟

موسوی در مصاحبه با "حوزه" ضمن تاکید بر اینکه مسئولین باید از حزب الله دفاع کنند، گفت:«نباید بگذاریم این دستاورد بزرگ یعنى بها دادن به حزب الله از بین برود. اگر حزب الله کنار زده شود ارزشهاى اسلامى انقلاب از پیکره نظام و مدیریت کشور رخت برخواهد بست. حضرت امام روى حاکمیت حزب الله والهى کردن انگیزه ها در نظام ادارى و اجرایى کشور حساسیت فوق العاده اى داشتند. اگر امام اسوه حسنه ماست که هست باید در حراست این مهم تلاش کنیم تبلیغ کنیم و از نیروهاى متدین و مومن به هیچ وجه نباید صرف نظر کنیم.»

او با اشاره به تصویر غلطی که ممکن است برای برخی پیش بیاید و در نتیجه آن مشى حزب الله را مرتجعانه لقب دهند، گفت:«مشى و سیره مملکت دارى و رهبرى امام براین اوهام خط بطلان کشید. اعتقادات امام هیچ تنافرى با‎اداره صحیح و مدرن جامعه نداشت. مى بینیم که: جناب ایشان بین سیستم علمى ادارى و ارزشهاى عمیق مذهبى پیوند ناگسستنى به وجود آورد و با این عمل خود تشکیلات و نظام نوى را به جهان عرضه کرد. در صدراسلام هم چنین بود. با وجود تمدن رم و ایران قدیم پیامبر اسلام آمد و طرحى نو را در شکل زندگى جوامع پى ریخت.»

نخست وزیر دهه شصت همچنین در پاسخ به سوالی در مورد احتمال کنار زده شدن حزب الله در آینده، به نقش رهبری اشاره کرده و گفت:«چون رهبر ما روحانى و شاگرد حضرت امام است و روحانیت در راس امور مى باشد به راحتى مى توان با این انحراف مقابله کرد. بى تردید حفظ روحانیت و آرمانهاى اسلامى بدون حفظ حزب الله امکان پذیر نمى باشد. ما اگر کارشناسان مذهبى خودمان را کنار گذاشته و به سراغ کارشناسان با عنوان اما بیگانه با ارزشهاى راستین مذهب برویم روحانیت به دست همین عناصر دوراز مذهب کنار زده خواهد شد و در نتیجه ارزشهاى اسلامى و الهى در جامعه رنگ خود را از دست خواهد داد.»

او معتقد بود بین حفظ نظام الهى و نیروى حزب الهى یک ارتباط ناگسستنى منطقى و عقلانى است. میرحسین می گفت:«ارزشهاى یک انقلاب را ارزشمداران حراست و حفاظت مى کنند. این یک مساله مبنایى و اساسى است که باید در زمینه آن کتابها نوشته شود. اگر این مساله درست براى مردم و مسئوولین ما روشن نشود ممکن است جمهورى اسلامى آهسته آهسته به سمت آمریکایى و ارزشهاى منبعث از آن که مورد تنفر و انزجار حضرت امام و ملت ماست برود.»

سوالی که وجود دارد این است که مواضع مدافع سابق حزب الله چه نسبتی با اکنون دارد؟ آیا او اکنون خارج نشینان و سلطنت طلب ها و آشوبگران را مصداق حزب الله می داند؟! یا اینکه در سیر روشنفکری اش مرزبندی های گذشته و سخن گفتن از حزب خدا و حزب شیطان را نادرست می داند؟ این همه هر چه باشد چه به واسطه تکثر طلبی نوین و چه به واسطه مصلحت سنجی های میدان سیاست، یقین با مواضع گذشته او سر ناسازگاری دارد.

میرحسین آن روزها از لزوم در صحنه بودن حزب الله سخن می گفت:«یکى از ارکان و اصول وصیت نامه شان توصیه و سفارش به حفظ نیروهاى مومن است. ایشان به خوبى رابطه حفظ نظام و در صحنه بود حزب الله را لمس کرده بودند و در زمان حیات خود دائما روى این مساله تکیه و بر همان اساس مشى مى کردند.»

او مطابق معمول پای خاطره ای از امام را پیش کشید:«در رابطه با یک وزارتخانه مشکل قانونى پیدا کردیم . عده اى از افراد متخصص غربگرا کارشکنى مى کردند و نیروهاى حزب الله و متدین را مورد اذیت و آزار قرار مى دادند. ایشان حکم دادند که ما خارج از حوزه قانونى و ادارى آنان را بر کنار کنیم. فرمودند: اینجا حیثیت اسلام در میان است و حرام است اینان در این وزارتخانه باشند. بعد دراجراى این حکم مشکلات و موانعى پیدا شد و اینان درصدد انکار این حکم و دستور از جانب امام برآمدند. حضرت امام به برادر گرامى آیه الله موسوى اردبیلى مطلب را فرمودند. ایشان به صدور این حکم از سوى حضرت امام شهادت دادند و کار به انجام رسید و مساله حل شد.»

سوال اینجاست که حزب اللهی های میرحسین اکنون کجایند و او چرا اکنون نگران هم جبهه شدن با کسانی که نه اینکه اندیشه های غربی دارند، بلکه وابستگی خود به استعمار را هم فریاد می کنند، نمی شود؟ آیا همنوایی با بی بی سی، voa، سلطنت طلب ها، بهایی ها و کمونیست ها جای نگرانی ندارد؟ چه کسانی حامی اویند و در صف مقابل او چه کسانی قرار دارند؟ چگونه است که او با سطنت طلب ها هم مرزبندی ندارد، اما با حزب اللهی هایی که پیشتر مدافعشان بود، مرزبندی دارد؟! آیا اکبر گنجی به حساب او یک حزب اللهی است؟!

نخست وزیر امام در مصاحبه اخیر خود به مناسبت 22 بهمن و در پاسخ به سوالی در مورد تجمعات و راهپیمایی ها می گوید:«جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.» و این یعنی تداوم همان عدم مرزبندی هایی که روزی گریبان گیر بنی صدر هم شد تا در نهایت او را در کام منافقین فرو برد.


مهر تایید گروهک منافقین بر مواضع سران فتنه
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
چگونه حرف مسعود رجوی و موسوی یکی شد/ شعارسازی منافقین، سردادن حامیان موسوی
«گزارش کمیته صیانت از آرای آقای موسوی که دیروز 13 تیرماه منتشر شد، با ذکر جزئیات موارد جدیدی از... و تقلبات نجومی در انتخابات رژیم... را برملا کرده و به‌درستی آن را «یک دسیسه نظام‌یافته برای تقلب» خوانده است.»

این جملات در عین حال که مهر تأیید سرکرده گروهک منافقین بر ادعای واهی تقلب از سوی میرحسین موسوی است، حکایت از راه ورودی دارد که مدعیان تقلب برای احیا و به میدان کشیدن گروهک مرده منافقین باز کردند.
مروری بر سیر مواضع و اظهار‌نظرهای سرکردگان گروهک منافقین مجموعه‌ای از حمایت‌های آشکار و پنهان آنها از میرحسین موسوی و مهدی کروبی، همپوشانی در شعارها و مواضع با آنها، شعارسازی‌هایی که در نهایت بر زبان اغتشاشگران حامی این‌دو کاندیدای شکست‌خورده در خیابان‌ها جاری می‌شود، تزریق ضدیت با ولایت فقیه به آشوبگران خیابانی و دعوت به شورش را به نمایش می‌گذارد. کاری که در امتداد تحرکات ساختارشکنانه غیر‌قانونی کسانی است که در داخل با صدور بیانیه‌های پیاپی و تحریک اغتشاشگران و حرمت‌شکنان دنبال می‌کنند.

حمایت صریح از عالیجنابان آشوب

مسعود رجوی که در بیانیه‌ها عنوان «رهبر انقلاب دموکراتیک ایران» را برای خود انتخاب کرده، یک روز پس از انتشار گزارش تفصیلی کمیته صیانت از آرای موسوی به ریاست علی‌اکبر محتشمی‌پور، طی پیامی هرگونه تعرض و تهدیدهای ولی‌فقیه به محاکمه و مجازات موسوی را محکوم کرده و نسبت به امنیت موسوی ابراز نگرانی کرده است. سرکرده این گروهک تروریستی در بیانیه خود نوشته است: ولی فقیه... در ارگان خود موسوی را به ارتکاب «جنایت» انجام «مأموریت دیکته شده بیرونی» و ایفای نقش «ستون پنجم» دشمن کرد که یا باید «توبه» کند و «عذر تقصیر» بخواهد و یا «مجازات قطعی به جرم قتل انسان‌های بی‌گناه، برپایی آشوب و بلوا و اجیر کردن اراذل و اوباش برای تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همکاری آشکار با بیگانگان و ایفای نقش ستون پنجم امریکا» را بپذیرد.

سرکرده منافقین که دستش به خون هزاران ایرانی آلوده است در یکی از اولین پیام‌های حمایتی خود از موسوی پرده از سناریویی برداشت که در روز عاشورا با ترور خواهرزاده موسوی به اجرا درآمد. در پیام مسعود رجوی که پی درپی از رسانه های بیگانه پخش می شد نسبت به تعرض به موسوی و خانواده وی ابراز نگرانی شده بود. رجوی در پیام خود نوشته بود: «محکوم کردن هرگونه تعرض و ستمی که بر موسوی و خانواده و اطرافیان او در چارچوب همین رژیم جریان دارد. همچنین اخطار به رژیم در‌مورد محاکمه و مجازات وی با تأکید بر این‌که مسئولیت هرگونه تعرض، دستگیری یا اقدام تروریستی بر عهده شخص... است.» آنها حتی پا را فراتر گذاشته از شورای امنیت سازمان ملل هم خواسته‌اند تا برای حفظ امنیت موسوی هیأت نظارتی را به تهران بفرستند. حمایت از موسوی به عنوان یکی از کلیدی‌ترین سران آشوب‌های پس از انتخابات در بیانیه‌ها و پیام‌های بعدی این گروهک تروریست نیز دیده می‌شود.

در پیام دیگری که مسعود رجوی در 10 تیر صادر کرد نیز این عبارات این‌گونه بیان شد: «موسوی به روشنی اذعان کرد که در ابتدا هدفش از شرکت در انتخابات این بوده است که «عقلانیت دینی» را به «فضای مدیریت» همین رژیم بازگرداند. اما در میانه راه «به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شده و اکنون می‌خواهد به ارکان نظام یادآوری کند که در هر رأی تمامی آنان و مافوق‌شان میزانی به نام رأی و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. بله، جان کلام که در قیام شعله‌ور سراسری از چشم آقای موسوی دور نمانده در همین جاست. در رأی و عزم جزم و حاکمیت مردم که مافوق و در ورای همه دست و پا زدن‌ها برای حفظ دیکتاتوری دینی و رژیم نامشروع ولایت فقیه است که اکنون باید همچون دیکتاتوری سلطنتی به زباله‌دان تاریخ انداخته شود.»

استناد به مواضع ساختارشکنانه و رادیکال موسوی در شرایط پس از انتخابات در جای دیگری اینگونه حلول می‌یابد: «آقای موسوی هم خوشبختانه اکنون بر سر سختی دشمنان این رژیم یعنی دشمنان فاشیسم پلید مذهبی که همان اکثریت مردم ایران و فرزندان آزادی‌ستان آن هستند، گواهی می‌دهد.»

منافقین حمایت از عالیجنابان آشوب‌ها را وظیفه خود می‌دانستند چرا که تحرکات و اقدامات آنان پس از انتخابات توانسته بود جسارتی دوباره به آنها بدهد و به همین دلیل بود که آنها در هر اظهارنظر و موضعی نام و یادی از موسوی و کروبی به میان آورده‌اند. در 8 دی‌ماه همزمان با حرمت‌شکنی عده‌ای در روز عاشورا بار دیگر سرکرده منافقین دست به نوشتن برد و از موسوی به خاطر بازگشت در همراهی‌اش با نظام اسلامی تقدیر و تصریح کرد: «به‌رغم هر آنچه موسوی یا دیگران علیه مجاهدین و مقاومت ایران [منافقین] گفته باشند یا بگویند هرگونه تعرض به آنها و خانواده و اطرافیانشان را قویاً محکوم می‌کنیم و به ولی فقیه ارتجاع اخطار می‌کنیم که مسئولیت دستگیری و محاکمه و مجازات موسوی و هر گونه اقدام تروریستی مشخصاً و مستقیماً به عهده شخص... است.»

رونویسی از ادعای تقلب در داخل

آنچه بیش از همه موجب شد تا گروهک تروریست منافقین پای از گلیم خود بیرون نهاده و سراب ناآرامی و ناامنی در جمهوری اسلامی ایران را نزدیک به خود ببیند ادعاهای دروغی بود که موسوی و کروبی تحت عنوان تقلب مطرح ساخته بودند. مستنداتی که «گرگ‌ها» با تکیه بر آن زوزه شبانه کشیدند، در واقع تکرار همان مواضعی بود که موسوی و کروبی در بیانیه‌های متعدد بیان داشتند و همچنین کمیته غیرقانونی صیانت از آرای موسوی در قالب گزارش تقلب ارائه کرد. یک روز پس از انتشار گزارش کمیته صیانت از آرای موسوی به ریاست علی‌اکبر محتشمی‌پور، منافقین گزارش یاد شده را در 10 بند خلاصه کرده و برای اثبات ادعای تقلب در انتخاباتی که آنها از اساس با آن مشکل دارند در قالب بیانیه‌ای منتشر کردند . « دستور ولی‌ فقیه به سپاه پاسداران برای رأی به کاندیدای پیروز» اولین ادعای تقلبی بود که منافقان مستمسک قرار دادند. این موضوع در گزارش کمیته صیانت از آرای موسوی در فصلی با عنوان مداخله نظامیان در انتخابات مطرح شد و همکاران موسوی مدعی شده‌اند که نماینده ولی فقیه در سپاه با استناد به نظر رهبر انقلاب، رأی به احمدی‌نژاد به فرماندهان نیروی زمینی سپاه و توجیه پرسنل در این زمینه را واجب دانسته است،

«مهره چینی استانداران، فرمانداران و بخشداران» دیگر ادعای منافقین است که نسخه ایرانی با عناوینی همچون تبلیغات غیرقانونی با استفاده از منابع و امکانات دولتی و عمومی، سازماندهی یکپارچه و بسته وزارت کشور، ستاد انتخاباتی و هیأت‌های اجرایی و ... از آن یاد شده است.

منافقین که سالیان درازی است با سازمان های جاسوسی همکاری نزدیک دارند همچنین مدعی شدند که 22 تا 32 میلیون برگ رأی مازاد بر نیاز در اختیار مجریان قرار گرفته است. موسوی و همفکرانش نیز در فصلی با عنوان «تقلب و تزویر در تعرفه‌ها و آرا» ادعای مشابهی را مطرح ساختند و در عین حال در تمامی بیانیه‌ها و اظهارنظرها این ادعا را علی‌رغم پاسخ‌های صریح و دقیق مجریان و ناظران انتخابات تکرار کردند.

«پرداخت 80 هزار تومان به عنوان سود سهام عدالت» دیگر اتهامی بود که گروهک منافقین با توسل به آن ادعای تقلب را تکرار می‌کرد. این مورد نیز رونویسی از نسخه داخلی ادعای تقلب بود. کمیته غیرقانونی یاد شده این مورد را شاهدی بر ادعای تطمیع و خرید رأی در گزارش خود معرفی می‌کرد. «یکدستی تمام عیار مدیران سیاسی و انتخاباتی در سلسله مراتب وزارت کشور، حذف تمامی مدیران با سابقه، یکدستی کامل اعضای هیأت اجرایی و حتی یکدستی اعضای شعبه‌های اخذ رأی برای حذف افراد «نامحرم»، همراه با تغییر یکباره تمامی کارکنان و کارشناسان دفتر انتخابات وزارت کشور، تغییر عوامل سایت شمارش آرا در وزارت کشور.» نیز دقیقاً جملات مشترکی است که بیانیه‌های منافقین در خارج و آشوبگران در داخل به آنها مزین گشته است!

گویا ادله واهی تقلب در انتخابات که نتوانسته بود در داخل به خود جایگاه قابل قبولی اختصاص دهد، پس از سال‌ها، ابزاری بود که به دستان همیشه خالی منافقین افتاد و امید بستند تا در حرکت در این مسیر جایی برای خود در فضای سیاسی ایران بیابند.

علاوه بر ادله مدعیان تقلب که حکم تقلای جان بر پیکر مرده منافقین را داشت برخی مواضع و اظهارنظرها نیز آنچنان با خواسته‌های آنان همخوانی داشت که بدون هیچ دخل و تصرفی در بیانیه‌های آنها تکرار می‌شد. در بیانیه مسعود رجوی در 14 مرداد 84 نامه کروبی به وزیر اطلاعات مورد اشاره قرار گرفته و آمده است: «کروبی نوشته بود: «من از شما می‌پرسم آیا زندان در جمهوری اسلامی تعریف مشخصی دارد یا این که می‌توان مردم را در مسجد، مدرسه، زیرزمین ادارات و وزارتخانه‌ها ... روزها نگه داشت و شکنجه روحی کرد؟» این هم از موارد مصرف مسجد و مدرسه و زیرزمین ادارات و وزارتخانه‌ها در «مردم‌سالاری» ولایت فقیه است که از مسجد و مدرسه و دانشگاه تا دین خدا و کتاب خدا، شکنجه و شکنجه‌گاه می‌سازد.

و در جای دیگری به هاشمی رفسنجانی استناد می‌کنند و می‌نویسند: «وحشیگری و خشونت با زنان دلیر و مقاوم برای خارج کردن آنان از میدان نبرد اثر معکوس داشته است، آنقدر که رفسنجانی با اشاره به حضور چشمگیر زنان در دانشگاه‌ها گفت: «در تجمع‌ها و تظاهرات نمی‌شود با خشونت با زنان برخورد کرد و ترس من این است که این تجمع‌ها به جمع خانم‌ها هم سرایت کند.»

در عین حال در پیام دیگری که رجوی به مناسبت نماز جمعه 26 تیرماه به امامت هاشمی رفسنجانی اشاره داشته، و نوشته است: «رفسنجانی امروز با صراحت به بحران و وخامت اوضاع رژیم و به ضرر و زیان تمامیت رژیم در جریان انتخابات اذعان و تأکید کرد.»

اما با این همه اشتراکات مواضع و همپوشانی بیانیه‌ها، منافقین در بیانیه دیگری تأکید می‌کنند: «متهم کردن آقای موسوی به این که راه مجاهدین را می‌رود، کذب محض و زمینه‌سازی برای ارعاب و اسکات و یا دستگیری است.»

شعارسازی منافقین، سردادن حامیان موسوی

از جمله اتفاقاتی که برای آشوبگران حامی موسوی طی حرکت‌‌های ساختارشکنانه‌شان در هفت ماه گذشته رخ داد، رادیکال شدن روز به روز شعارها بود تا آنجا که مدعیان اعتراض به نتیجه انتخابات به شعارنویسی و عربده‌کشی علیه مردم و اصل نظام جمهوری اسلامی روی آوردند و در نهایت پس از آنکه شعارهایی همچون «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و حرمت شکنی عاشورا را در کارنامه خود ثبت کردند، از سوی میرحسین موسوی لقب «مردم خداجو» را گرفتند. واکاوی بیانیه‌ها و پیام‌ها‌یی که امضای دو عنصر معلوم‌الحال منافقین یعنی مریم و مسعود رجوی با عنوان مضحکی همچون رهبر و رئیس جمهور برگزیده مقاومت پای آنهاست نشان می‌دهد برخلاف آنچه سران آشوب در تهران تصور می‌کنند چندان هم سرنخ آشوب‌ها دیگر دستشان نیست و پلاکاردها و شعارها و عربده‌ها با خودکار سبز منافقین نگاشته می‌شود.

تحریک به سردادن شعار علیه رهبر معظم انقلاب به دلیل عناد بارز این گروهک تروریست با اصل ولایت فقیه از همان ابتدا در بیانیه‌های آنان پیگیری می‌شد. مریم رجوی در بیانیه 18 تیرماه خود سرنخ این شعار را به حامیان موسوی داد و این گروهک در مقاطع دیگر از جمله 26 تیرماه شعارهای تند دیگری را با محوریت رهبری و ولایت فقیه به آشوبگران در داخل القا کردند.

آنها برای روز قدس شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را برای مقابله با ابتکار تاریخی امام خمینی (ره) درباره حمایت از فلسطین ساختند و برای 13 آبان روز جهانی مبارزه با استکبار جهانی، شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «می‌جنگیم، می‌میریم ایرانو پس می‌گیریم». «تجاوز، جنایت – مرگ بر این ولایت» را تدارک دیدند و به درستی در بیانیه‌ها از آنها به عنوان شعارهای «اشرف نشان» یاد کردند.

«مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «... لعنتی، تو دشمن ملتی»، «بسیجیبرو گمشو، امروز غذا نمیدن»، «بسیجی دروغگو، کارت دانشجوئیت کو؟»، «چی‌ شده چی شده، بسیجی وحشی شده»، «ما همه هستیم، دانشجوی نترسیم» و ... را در بیانیه‌هایشان سر دادند و در تهران نیز حامیان موسوی پشتگرم حمایت‌های او و کروبی در قالب بیانیه‌ و مواضع ساختار شکنانه در جریان اغتشاشات سر دادند.

این مورد نیز در بیانیه مسعود رجوی در 16 آذرماه اینگونه مورد تأیید قرار گرفت: «در آستانه محرم و عاشورای حسینی، یکبار دیگر می‌خواهم به آنها که شبانه بر فراز بام‌ها علیه آخوندهای حاکم بانگ «الله‌اکبر» سر می‌دهند، تهنیت بگویم.»

اما حوادث روز عاشورا که در میانه بهت و ناباوری مردم مسلمان ایران رخ داد، پرده دیگر از سناریوی نفا‌ق‌آلودی بود که با همکاری مشترک سران آشوب‌ها در داخل و منافقین در خارج از کشور رقم خورد. سردادن شعارهایی همچون: «می‌کشم، می‌کشم، آن‌که برادرم کشت» «بسیجی یزیدی، خشم ما رو ندیدی»، تجاوز توی زندان، این هم بود توی قرآن»، «ابوالفضل علمدار، ... رو بردار.»، «پول نفت چی شده، خرج بسیجی شده»، «یا حجت‌ابن الحسن، ریشه ظلمو بکن» و ... آرزوی منافقین بود که در بیانیه خود به همین مناسبت مورد تأکید قرار دادند و از زبان کسانی جاری شد که موسوی آنها را «خداجو» نامید.

دعوت به شورش دستور کار مشترک نفاق و سران آشوب

به موازات 17 بیانیه‌ای که موسوی بعد از انتخابات برای اردوکشی خیابانی صادر کرد و همچنین تقلای کروبی برای سهیم شدن در آشوب‌ها، بیانیه‌ها و پیام‌های سران گروهک منافقین بود که دعوت به آشوب و اغتشاش در آنها به وضوح دیده می‌شد. مریم رجوی در بیانیه‌ای به مناسبت 18 تیر با دعوت به تداوم آشوب‌ها تأکید کرد: فریاد امروز جوانان ایرانی از میدان آزادی تا میدان انقلاب از شمال تا جنوب تهران این واقعیت را باز هم اثبات کرد که پایان حکومت منحوس ولایت فقیه آغاز شده است.

او درخصوص حوادث دانشگاه‌ها نیز گفته است: «تدابیر امنیتی رژیم برای کنترل دانشگاه‌ها که در سراسر تابستان گذشته در کار بود، به جایی نرسید و آنچه مایه وحشت بزرگ بود، یعنی روشن شدن موتور اعتراض‌ها در دانشگاه‌ها و مدارس محقق شد.» او خطاب به دانشجویان و دانش‌آموزان گفت: در برابر توطئه‌ها و سرکوبگری‌های این رژیم به بن‌بست رسیده برای ارعاب جامعه، بر همبستگی خود بیفزایید و به خواهران و برادران خود در( اردوگاه )اشرف بنگرید که در برابر وحشیانه‌ترین و سخت‌ترین حمله‌ها و دسیسه‌های این رژیم الگوی درخشانی از پایداری خلق کرده‌اند. مسعود رجوی هم در پیام مشابهی در 18 تیر گفته است: «درس بزرگ برای آینده این است که وقتی دشمن می‌خواهد با... سرکوبگر لباس شخصی یا قلاده‌وار هیچ امکانی برای تجمع و تظاهرات بزرگ باقی نگذارد و سایرین هم عدم صدور مجوز قانونی را بهانه می‌کنند اصلاً در فکر کثرت و کمیت نباشید.»

او در جای دیگر می‌گوید: «حتی در شرایطی که هیچ گونه امکان تجمع نیست هسته‌های 9 نفره،
5 نفره و حتی هسته‌های مقاومت 3 نفره جوانان انقلابی می‌توانند نیروهای سرکوبگر دشمن را تجزیه، خسته و فرسوده کنند.»

مسعود رجوی در پیامی به مناسبت 16 آذر مقابله با نظام با سنگ و چوب را توصیه کرده است. مریم رجوی هم در پیامی موازی، «مردم را به همبستگی و همراهی با قیام‌آفرینان و تداوم خیزش‌ها و اعتراض‌های ضدحکومتی» فرا خوانده است.

هدف نفاق، فقط ولایت فقیه

سوق دادن حوادث پس از انتخابات به سمت ضدیت با ولایت فقیه، از دیگر خواست‌های منافقین است که هیچ تلاشی هم برای انکار و اختفای آن در مواضع صورت نمی‌دهند و جالب آن که بازیگران داخلی آشوب‌ها خواسته یا ناخواسته در مسیر دشمنی جریان نفاق با اصل ولایت فقیه که از دشمنی با امام خمینی(ره) آغاز شده و اینک مقام معظم رهبری را هدف قرار داده‌اند، قرار گرفتند و به همین دلیل خشنودی منافقین زمانی صدچندان می‌شود که موفق می‌شوند شعارهای خود در این زمینه را بر موج یاران موسوی سوار کنند. مسعود رجوی در 18 تیرماه می‌گوید: «شیوه و چراغ راهنما، تظاهرات برق‌آسا، با شعار کلیدی «مرگ بر... ولی فقیه... است» چنین رویکردی موجب شده تا از موضعگیری‌های علنی و گستاخانه علیه ولایت فقیه بشدت حمایت کنند. در 19 تیرماه مسعود رجوی در بیانیه‌ای می‌گوید:‌سلطنت مطلقه... روی ساواک شاه را در شکنجه و کشتار و جرم و جنایت سفید کرده است، محکوم به فنا و نابودی و لعنت ابدیست.

در عین حال برداشت آنها از نماز جمعه 26 تیرماه به امامت هاشمی رفسنجانی نیز مشابه همین است و می‌گویند: «نخستین درس قیام امروز 26 تیر 1388، شدت یافتن تضاد بین مردم با تمامیت حاکمیت... و رژیم ولایت فقیه است.» اهانت به امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نه تنها در این موارد بلکه اولین چیزی است که به ذهن بیمار منافقین خطور می‌کند و به زبان می‌آورند و در جایی می‌گویند: «واقعیت همچنان که در 30 سال گذشته بارها تکرار کرده‌ایم، این بود که خمینی در همان سال اول، حق حاکمیت مردم را بالا کشید. خبرگان ارتجاع را به جای مجلس مؤسسان تحمیل کرد و از طریق آن ولایت فقیه را رسمیت داد و لباس قانون پوشاند.» و اوج عصبانیت خود را در 8 دی‌ماه با این جملات بیان می‌کند: «درد... و گماشته در محاق رفته او (احمدی‌نژاد) و سه رأس لاریجانی که اکنون شقه دیگری را در باند... نمایندگی می‌کنند، یک چیز بیشتر نیست. 20 سال حاکمیت بادآورده انحصاری بعد از... در سایه جنگ کویت و...» آنها برای خالی کردن عقده‌های خود به شعارسرایی علیه سران نظام نیز روی آورده و برای مثال علیه رئیس قوه قضائیه در بیانیه خود نوشته‌اند: «حامی هر چی جانیه... صادق لاریجانیه.» به نظر می‌رسد برخلاف موسوی و کروبی و برخی از کسانی که اقدامات‌شان مورد تأیید منافقین و مستمسکی برای سر از گور برداشتن آنها می‌شود، آنها خود قائل به ایجاد مرزبندی هستند و حمایت‌های آنها از سران آشوب، نشان و حکایت از همین دارد. آنها در بیانیه‌های خود در هفت ماه گذشته نشان داده‌اند که هر جا روزنه‌ای برای رد پا برجای گذاشتن یافته‌اند، چنین کرده‌اند.


عرب‌بیگی در گفتگوی تفصیلی با خبرگزاری فارس خبر داد:
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: خبر ، نظامی
ساخت سلاح ویژه مقابله با بالگردهای آپاچی و تانک‌های پیشرفته

خبرگزاری فارس: رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با اعلام جدیدترین دستاوردهای این نیرو گفت: دشمن خیال نکند که اگر هلی‌کوپترهای آپاچی آنها در عراق و افغانستان عملکرد مطلوبی داشتند، در صورت تجاوز به ایران هم می‌توانند چنین اقتداری داشته باشند. یقینا ما با اقدامات خود به اقتدار آپاچی پایان خواهیم داد.

سرهنگ ناصر عرب‌بیگی رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه پاسداران در آستانه دهه فجر پیروزی انقلاب اسلامی به تشریح جدیدترین دستاوردهای این نیرو جهت خودکفایی نیروهای مسلح و افزایش توان علمی و دفاعی کشورمان پرداخت.
وی در گفتگوی تفصیلی با خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، با اشاره به ایام پرافتخار دهه فجر و سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، اظهار داشت: نیروهای انقلاب طی سال‌های پرفراز و نشیبی که پشت سر گذاشتند، هر روز آبدیده‌تر شدند به طوری که امروز جوانان انقلابی ما هیچ هراسی از تهدیدات دشمن ندارند و خط و نشان‌های رژیم صهیونیستی و دولت‌های استکباری که بخاطر از دست دادن منافعشان در خاورمیانه و ایران، اینگونه به دست و پا افتاده‌اند، هیچ تاثیری بر روی نظام اسلامی نمی‌گذارد و به هیچ وجه ما مرعوب آنها نخواهیم شد.
عرب‌بیگی ادامه داد: در طول سال‌های دفاع مقدس ما توانستیم علی‌رغم تحریم‌های اقتصادی همه جانبه دنیا، با بکارگیری خلاقیت،‌ ابتکار و خودباوری که امام(ره) در وجود جوانان انقلابی ایجاد کرد، بخوبی از پس دشمن بعثی که تمام ابرقدرت‌ها را به عنوان پشتیبان در پشت سر خود داشت، برآییم و خاک میهن اسلامی را از لوث وجود آنها پاک کنیم و برای اولین بار در طول تاریخ پرفراز و نشیب ایران، نه تنها هیچ سرزمینی را از دست ندادیم بلکه جواب دندان شکنی هم به دشمن داده شد.
وی با اشاره به دوران بازسازی پس از جنگ تحمیلی و برنامه‌‌های بلند مدت سپاه پاسداران تصریح کرد: در همین راستا بود که سازمان‌های جهاد خودکفایی در نیروها بنیان نهاده شد و وظیفه انجام تحقیقات صنعتی در حوزه خودکفایی دفاعی و رفع نیازهای تجهیزاتی نیروها بر عهده این سازما‌ن‌ها قرار گرفت.

* در کار تحقیقات، اسیر ساختارهای کلاسیک نمی‌شویم

عرب‌بیگی با بیان اینکه سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه نیز در طول این سال‌ها همواره منشاء خیرات و برکات فراوان برای این نیرو بوده است، اذعان داشت: "تحقیقات بر اساس نیاز روز " شعار محوری ما در سازمان جهاد خودکفایی است، به این مفهوم است که ما تحقیقات خود را مبتنی بر تهدید دشمن قرار دادیم.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه خاطرنشان کرد: برای تحقق این امر دائما تهدیدات خارجی، فرامنطقه‌ای‌، منطقه‌ای و داخلی به همراه ‌توانمندی‌های دشمن، توسط کارشناسان و محققین ما رصد می‌شود و آنچه که از بین اقدامات آنها، تهدید تشخیص داده شود، در دستور کار قرار گرفته، تیم‌های تحقیقاتی به سرعت شکل می‌گیرد و در آن حوزه شروع به فعالیت می‌کنند.
وی ادامه داد: ما ساختار و سازمان خود را طوری طراحی کردیم که به شکل ماتریسی، بلافاصله تیم‌های تحقیقات تخصصی شکل می‌گیرد و هیچگاه اسیر ساختار و سازمان‌های کلاسیک نخواهیم شد.

* مقابله با اقدامات تروریستی در دستور کار نیروی زمینی سپاه

رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با اشاره به گستره کاری این سازمان در حوزه مقابله با تهدیدات هوایی در ارتفاع پست، مقابله با تهدیدات زمینی، مقابله با اقدامات جاسوسی و نیز مقابله با پدیده شوم تروریسم که ساختار و پرداخته استکبار جهانی و اسرائیل و با معاونت برخی کشورهای منطقه است، تصریح کرد: در این محورها به عنوان تهدید، چندین برنامه اساسی و زیر بنایی در دست اقدام است و در حوزه تسلیحات و تجهیزات نیز مولفه تحرک و واکنش سریع را در دستور کار قرار داده‌ایم.
عرب‌بیگی همچنین اظهار داشت: تجهیزاتی که در دفاع بکار می‌بریم باید متحرک باشند و بتوانند به سرعت جابجا شده و در موقع لزوم و در کمترین زمان، در دسترس رزمندگان قرار بگیرند.
وی با تاکید بر موضوع چابک سازی و سبک‌سازی در تجهیزات، گفت: افزایش برد، دقت و سرعت عمل در برابر اقدام دشمن، همواره مد نظر متخصصین ما قرار دارد و ما به سرعت در حال انجام تحقیقاتی هستیم که بتواند این سه مولفه را در سلاح و مهمات‌های ما نهادینه کند.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با تاکید بر اهمیت موضوع به روزرسانی تجهیزات و انجام اقداماتی در این خصوص افزود: این اقدامات به ما کمک می‌کند تا سلاح‌های موجود را بر اساس نیاز روز مدرنیزه کرده و در اختیار یگان‌های مختلف قرار دهیم.

* برای تمامی تهدیدات دشمن برنامه‌ریزی می‌کنیم

وی درباره توان اشراف اطلاعاتی سپاه پاسداران نسبت به تحرکات دشمن که لازمه مقابله با اقدامات جاسوسی و تروریستی‌ آنهاست، خاطرنشان کرد: در ساختار جدید سپاه که با تدبیر فرماندهی محترم کل سپاه انجام شده، طوری برنامه ریزی شده که دائما دشمن رصد می‌شود و از توانمندی‌ها و تجهیزات آنها و نیز از اقدامات عملی که در بیرون از مرزها و حتی درون مرزها بوسیله دشمن انجام شود، در اسرع وقت مطلع شویم.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه ادامه داد: این اطلاعات در قالب تیم‌های کارشناسی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد و برای هر یک از تهدیداتی که از تحلیل کارشناسان استخراج می‌شود برنامه ریزی عملی می‌کنیم.

* طراحی تجهیزات کشف عملیات‌های انتحاری در نیروی زمینی سپاه

عربیگی با اشاره به حادثه تروریستی جنوب شرق کشور که منجر به شهادت جمعی از فرماندهان سپاه و عشایر منطقه شد، تصریح کرد: پس از این حادثه اقدامات موثری به سرعت در دستور کار قرار گرفت و تجهیزاتی را در دست طراحی داریم که می‌تواند مرزداران ما را برای کشف محموله‌های مهمات و مواد منفجره به داخل کشور و نیز کشف این مواد در مراکز حساس و مبادی ورودی شهرها و همچنین کشف عملیات‌های انتحاری توانمند کند.
وی افزود: این اقدامات با سرعت در حال پیگیری است و به محض آماده شدن، به تولید انبوه رسیده و در اختیار واحدهای مامور مقابله با تروریسم قرار داده می‌شود.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با تاکید بر اینکه اقدامات ما برای مقابله با فعالیت‌های جاسوسی منحصر به ماموریت‌های نیرو بوده و بحث مبارزه با جاسوسی در کشور برعهده دیگر نهادها از جمله وزارت اطلاعت می‌باشد، گفت: آنچه تهدید به ما دیکته می‌کند و مطالعات و تحلیل‌هایی که کارشناسان ما دارند، حتما در آن محورها عمل خواهیم کرد.

* در صورت تهاجم دشمن به اقتدار بالگرد آپاچی و تانکهای دشمن پایان می‌دهیم

عربیگی در خصوص تلاش برای طراحی تسلیحات ضدبالگرد در پدافند ارتفاع پست و ضدزره برای مقابله با خودروهای زرهی دشمن، آن را جزء برنامه‌های محوری و اساسی سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه دانست و تصریح کرد: چندین پروژه قابل توجه در این دو حوزه مهم در دست اقدام است که برخی از آنها نیز تست شده و در صورت تجاوز دشمن، آنها متوجه قدرت ما خواهند شد.
وی با اشاره به عملکرد ارتش امریکا در کشورهای منطقه افزود: دشمن خیال نکند که اگر هلی‌کوپترهای آپاچی آنها در عراق و افغانستان اقتدار دارند و عرض اندام می‌کنند، در صورت تجاوز به ایران هم می‌توانند چنین اقتداری داشته باشند و یقینا ما با اقدامات خود به اقتدار آپاچی پایان خواهیم داد.
عرب بیگی با شگفت‌انگیز خواندن توانایی های به دست آمده در طراحی و ساخت سلاح‌های ضدزره در سپاه پاسداران اظهار داشت: این اقدامات و تنوع تسلیحاتی به حدی است که دشمن فکر آن را هم نمی‌تواند بکند و در صورت هرگونه تهاجم زمینی، تانک‌های رویین‌تن آنها با پاسخ محکم سلاح‌های رزمندگان ما مواجه خواهند شد.

* گردان‌های امام حسین(ع) متناسب با ماموریت خود تجهیز می‌شوند

وی گفت: پدافند غیرعامل در حوزه استتار، اختفا و سایر محورهایی که در پدافند عامل مطرح است برای دفاع از نیروی انسانی، تجهیزات، تسلیحات و اماکن در دستور کار قرار دارد و کارشناسان ما دائما در حال بهبود استتار، اختفا و پوشش در مقابل دشمن هستند تا ضریب ایمنی بیشتری در تجاوزهای دشمن به ویژه در تجاوزهای هوایی برای یگان‌های مختلف نیرو ایجاد کند.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه همچنین با اشاره به بکارگیری گردان‌های امام حسین(ع) در نیروی زمینی سپاه تصریح کرد: تسلیحات و تجهیزات این گردان‌ها نیز مانند سایر گردان‌های پیاده نیروی زمینی و البته متناسب با ماموریت گردان‌های امام حسین(ع) است و هیچ تفاوتی از لحاظ کیفی و کارآیی با سایر تجهیزات ندارند بلکه تنها ممکن است تفاوت در بخشی از تجهیزات باشد که متناسب با ماموریت، تغییر می‌کند.

*ساخت منحصر به فردترین خودروی تاکتیکی کشور توسط سپاه

عربیگی در بخش دیگری از گفتگوی خود با خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، از طراحی و ساخت پیشرفته‌ترین خودروی تاکتیکی در نیروهای مسلح کشورمان به نام "سفیر3 " خبر داد و تصریح کرد: این خودروی منحصر به فرد در ظرفیت یک و یک‌چهارم تن و با تجهیزات ویژه و قابلیت‌های بسیار بالا، شیب‌روی‌های عمودی و جانبی بسیار مطلوب ساخته شده و هیچ خودرویی در داخل کشور با این ویژگی‌ها ساخته نشده که اینچنین توان شیب‌روی را داشته باشد.
وی با اشاره به قدرت بالا و سرعت عمل ویژه این خودرو، اظهار داشت: این خودرو به سرعت قابلیت تبدیل به خودروی حامل سلاح، بویژه سلاح‌های پدافندی را دارد یعنی خودرویی 2 ماموریتی است که می‌تواند هم نفربر باشد و هم حامل سلاح.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه ادامه داد: این خودرو دارای تجهیزاتی است که می‌تواند رزمندگان را در سرما و گرما محافظت کرده و در شرایط مختلف عملیاتی می‌تواند بقای رزمنده را در صحنه نبرود افزایش دهد.
عربیگی خاطر نشان کرد: سفیر3 که مجهز به تیربارهایی در طرفین است و در مواجهه ناگهانی با دشمن می‌تواند واکنش مسلحانه نشان داده و جان سرنشینان را حفظ کند، در آینده نزدیک رونمایی خواهد شد.

* استفاده از ظرفیت دانشگاه‌ها در امر تحقیقات دفاعی نیروی زمینی سپاه

وی در ادامه این گفتگو تعامل مراکز تحقیقاتی را یکی از ویژگی‌های معمول آنها دانست و با بیان اینکه هیچ مرکزی به تنهایی نمی‌تواند موفقیت‌های چشم‌گیری داشته باشد، به شورای مشترک تحقیقات در سپاه متشکل از تمام سازمان‌های جهاد خودکفایی اشاره کرد و افزود: در این شورا تقسیم کار شده و پروژه‌های مشترک مطرح می‌شود و بخش‌هایی از توانمندی‌ یک سازمان در اختیار سازمان دیگر قرار می‌گیرد، تا علاوه بر تکمیل پروژه‌های یکدیگر و در حل مشکلات و گلوگاه‌های تکنولوژی نیز تشریک مساعی صورت گیرد.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با تاکید بر لزوم تعامل علمی با مراکز پژوهشی و تحقیقاتی کشور، به تشکیل دفاتری در سازمان جهاد خودکفایی اشاره کرد و گفت: این مراکز می‌تواند مامنی باشد برای جذب محققین، مخترعین و افراد خلاقی که در سطح جامعه و در بین دانشجویان دانشگاه‌ها وجود دارند و به تنهایی نمی‌توانند طرح‌های خود را اجرا کنند.
عربیگی ادامه داد: در حال طراحی یک مرکز رشد هستیم که این مرکز می‌تواند دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها را که قادر نیستند به تنهایی توفیقی در امر تحقیقات داشته باشند، مورد حمایت مالی، علمی و تجهیزاتی قرار دهد.
وی گفت: در این مرکز موضوع تحقیقاتی به افراد داده می‌شود و این عزیزان می‌توانند در این مراکز فعالیت کنند و با حمایت‌های متنوع‌ توانمند شده و در نهایت بعنوان یک محقق ارزنده دفاعی در اختیار نیروهای مسلح قرار گیرند.
وی با بیان اینکه از مراکزی مانند دانشگاه امام حسین(ع) نیز استفاده‌های بسیاری تحت عنوان پشتوانه‌های علمی می‌کنیم، گفت: اخیرا توافقنامه‌ای با ریاست این دانشگاه داشتیم که طبق آن، کلیه پژوهشکده‌ها و دانشکده‌های فنی مهندسی این دانشگاه تحت عنوان پشتیبانی علمی از سازمان‌های جهاد خودکفایی، سازماندهی شدند و کمیسیون مشترکی تشکیل شده که ما نیازهای تکنولوژیک خود را مطرح می‌کنیم و اساتید دانشگاه نیز به سازمان‌های جهاد مامور می‌شوند تا پشتیبانی علمی و حل گلوگاه‌ها صورت بگیرد.

* در حوزه مرزبانی ماموریت‌های مشترکی با ناجا داریم

عرب‌بیگی در خصوص تعامل با سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی ارتش نیز ضمن مثبت و سازنده ارزیابی کردن این تعامل، تصریح کرد: ساختاری در وزارت دفاع و ستاد کل نیروهای مسلح وجود دارد که هم سازمان‌های جهاد سپاه هم ارتش و حتی ناجا در آنجا با یکدیگر هماهنگ می‌شوند و همکاری‌های ارزنده‌ای با هم دارند چراکه در آن ساختار از انجام کارهای موازی جلوگیری می‌شود و در واقع یک هم‌افزایی برای کار سازمان‌ها صورت می‌گیرد.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با بیان اینکه برخی ماموریت‌های نیروی انتظامی با ماموریت‌های نیروی زمینی سپاه همپوشانی دارد، گفت: این همکاری ها در یک کارگروه مشترک در ستاد کل مطرح می‌شود و برای مثال در حوزه خودرویی دارای مشترکاتی هستیم. در این کارگروه مشترک، تمام نیازهای طرفین در طرح‌های تحقیقاتی دیده می‌شود و جاهایی مانند حوزه مرزبانی که دارای ماموریت‌های مشترک هستیم با یکدیگر همکاری داریم.

* برنامه 5ساله پنجم تحقیقات سپاه مراحل تصویب نهایی را طی می‌کند

رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی با اشاره به عنایت ویژه فرمانده کل سپاه به امر تحقیقات و پژوهش‌های دفاعی گفت: تحقیقات به عنوان یکی از معاونت های اصلی فرمانده کل انجام وظیفه می‌کند و طرحی به نام تعالی تحقیقات سپاه در این معاونت شکل گرفته است که در این طرح در همه ابعاد مورد نیاز شامل نیروی انسانی، تجهیزات، برنامه‌ریزی و افزایش توانمندی تصمیم گیری می‌شود و فرمانده کل سپاه نیز این طرح‌ها را در اولویت اول برای تصویب قرار دادند.
عرب‌بیگی با بیان اینکه تعداد قابل توجهی از این طرح‌ها تصویب شده به تهیه برنامه 5 ساله پنجم تحقیقات اشاره کرد و افزود: این برنامه هم اکنون مسیر مراحل تصویب را طی می‌کند.
وی همچنین با اشاره به ارتقاء چشم‌گیر اعتبارات تحقیقاتی در سپاه، تصریح کرد: بر اساس رهنمودهای مقام معظم رهبری، تمام سازمان‌ها بسیج شده و در این طرح همکاری‌ می‌کنند و این امر نتایج خوبی نیز مانند ارتقاء سطح تحصیلی محققین، ایجاد هیئت علمی تحقیق و توسعه کمی و کیفی نیروی انسانی سازمان‌های تحقیقاتی، توسعه تجهیزات موردنیاز تحقیقاتی داشته است.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه با بیان اینکه امروز تولید تانک و نفربر، توپ‌های صحرایی، پدافند موشک‌های ضدهوایی، خودروهای تاکتیکی، تجهیزات مخابراتی و جنگال در کشور به یک تولید روتین تبدیل شده است، ادامه داد: وقتی ما تکنولوژی موشکی با هم پیچیدگی‌هایش را در اختیار داریم و دنیا یکی از دستاوردهای مهم ما را در موشک سجیل مشاهده کرد و نیز توان پرتاب ماهواره در مدار زمین و برتر از همه اینها دانش هسته‌ای که امروز در کشور نهادینه شده را به عنوان یک صنعت بنیادین در اختیار داریم، یقینا تجهیزات نیروی زمینی هم جزو توانمندی‌هایی است که در داخل کشور وجود دارد.

* از استانداردهای خارجی تا جایی که به نفعمان باشد استفاده می‌کنیم

عرب‌بیگی در خصوص تعامل با کشورهای دیگر نیز گفت: ما با کشورهای دوست و مستقل همان طور که رهبری معظم انقلاب فرمودند همکاری می‌کنیم و حاضریم توانمندی‌های خود در حوزه تحقیق و پژوهش را در اختیار آنها قرار دهیم.
وی خاطرنشان کرد: در بخش تحقیقات، تمام روش‌ها و رویه‌هایمان را استاندارد کردیم یعنی کل فرایند تحقیقات صنعتی بر اساس دانش روز، استاندارد شده و همه این رویه‌ها به شکل آئین‌نامه‌های مستحکم و مستند در کارگاه‌های آموزشی به محققین آموزش داده شده و اجرا می‌شود.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه اظهار داشت: خود این مستندسازی، یک استاندارد دارد که ما از آن دانش برخورداریم و این موارد با آخرین استانداردهای جهانی و همچنین استاندارد مختص جمهوری اسلامی تطبیق داده می‌شود.
عربیگی افزود: ما افتخار می‌کنیم که کشوری هستیم که خودمان استاندارد داریم و وابسته به استانداردهای تحمیلی برخی کشورها نخواهیم بود و از آن استانداردها تا جایی استفاده می‌کنیم که به نفعمان باشد و الا جمهوری اسلامی خود دارای یک استاندارد مبناست.

* دنیا باید ایران با به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی بشناسد

وی در بخش پایانی گفتگوی خود با اشاره به دروغ پردازی های رسانه های غربی درباره توانایی دفاعی کشورمان، تصریح کرد: این دروغ‌پراکنی‌های رسانه‌های غربی، حتی مسئولین‌شان را نیز فریب داده به گونه‌ای که آنها باور کردند که می‌توانند به جمهوری اسلامی ضربه بزنند و گمان می‌کنند با بکارگیری چند عنصر خود فروخته مانند منافقین، سلطنت‌طلب‌ها و گروهک‌های معاندی که منافع خود را در هر همصدایی با استکبار جهانی می‌ب?نند، می‌توانند به این نظام لطمه بزنند که این یک تصور غلط است و ما محکم از انقلاب خود دفاع می‌کنیم.
رییس سازمان جهاد خودکفایی نیروی زمینی سپاه تاکید کرد: دشمن کوچکتر از آن است که بتواند این نظام را تضعیف کند، چه برسد به سرنگونی و آنها هیچ راهی ندارند جز اینکه این قدرت نوظهور را پذیرفته و با آن تعامل کند.
عرب‌بیگی با بیان اینکه ما تا انقلاب جهانی امام عصر(عج) ایستاده‌ایم و به عنوان سربازی جان‌برکف از این نظام دفاع می‌کنیم، اظهار داشت: قطعا ما به هیچ وجه به آنچه تاکنون داشتیم بسنده نکرده و هر روز در راه ارتقا توانمندی‌های دفاعی خود گام برمی‌داریم و دشمن بداند که در روز واقعه، جواب محکمی به او خواهیم داد چراکه قدرت این نظام به دریای پرخروش ملت ایران متصل است.


بازداشت هادی غفاری به‌دنبال کشف اسلحه و مهمات در مؤسسه وی+عکس
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، عکس
به‌دنبال کشف اسلحه و مهمات در انبار مؤسسه تحت مدیریت هادی غفاری، وی روز گذشته بازداشت شد.

به گزارش رجانیوز، کشف این اسلحه و مهمات پس از آن رخ داد که روز پنج‌شنبه گذشته مأموران وزارت بازرگانی پس از دریافت گزارش‌های مردمی از احتکار برنج در مؤسسه الهادی به این محل واقع در تهران‌نو مراجعه کردند و در تحقیقات مشخص شد این برنج‌ها توسط غفاری احتکار شده است.

با این حال، مأموران در ادامه بازرسی‌های خود به یک انبار دیگر نیز مشکوک شدند که پس از اصرار و پیگیری‌های بعمل آمده و باز کردن قفل ورودی، تعداد 57 قبضه سلاح کمری، 98 قبضه کلاشینکف و مقدار زیادی فشنگ در آنجا کشف شد.

در ادامه و با مجوز محاکم قضایی در مورخ 9/11/88 از منزل خادم مسجد مذکور نیز بازرسی بعمل آمده و اقلام تسلیحاتی ذیل کشف گردید: یک قبضه سلاح یوزی، دو قبضه سلاح کمری، یک قبضه کلاشینکف ، یک قبضه ژ3 و یک قبضه قناسه و 7 عدد خشاب.

غفاری روز گذشته در اظهارنظری ادعای تحت اجاره بودن این انبار را برای رهایی از اتهام سنگین انبارکردن حجم زیادی از اسلحه و مهمات کشف شده از مؤسسه‌اش مطرح کرد.

غفاری که از حامیان سرسخت موسوی در انتخابات بود، در مراسم سالگرد 7 تیر در مسجد قبا و در حضور کروبی اظهارات تند و بی‌ادبانه‌اینسبت به رهبر انقلاب مطرح کرده بود که بعدا در اثر فشار افکار عمومی مجبور به پس گرفتن حرف‌هایش شد.

گفته می‌شود بخشی از تسلیحات انبار شده در مؤسسه هادی غفاری به دوره اول انقلاب باز می‌گردد. تصاویر موجود از هادی غفاری در آن دوره معمولاً در حالی است که وی اسلحه در دست دارد.

هادی غفاری بعد از ظهر روز گذشته و پس از کشف این انبار سلاح، توسط دستگاه های قضایی امنیتی بازداشت شده است.

 


پرونده مهدی و فائزه هاشمی رفسنجانی به دادسرا رفت
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، فائزه هاشمی
آزمونی تاریخی در اثبات جدیت دستگاه قضایی
پرونده مهدی و فائزه هاشمی رفسنجانی به دادسرا رفت
 
سرانجام با گذشت نزدیک به 8 ماه از پایان انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که در روزهای آغازین اغتشاشات پس از انتخابات تعداد قابل توجهی از عاملین اصلی و حتی عوامل درجه دو و سه موثر در ناآرامی‌های توسط قوه قضاییه به پای میز محاکمه کشانده شدند، قوه قضاییه تصمیم گرفت تا فرزندان هاشمی رفسنجانی را نیز به محکمه بکشاند. این در حالی است که تا کنون با وجود مدارک غیر قابل انکار همچون فیلم حضور فرزندان هاشمی در ناآرامی‌های پس از انتخابات و برخی اعترافات متهمین دستگیر شده، مهدی هاشمی در خارج از کشور به سر می برد و فائزه هاشمی آزاده مشغول ادامه تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی است.

به گزارش رجانیوز، سید ابراهیم رئیسی معاون اول قوه قضاییه دوشنبه شب در نشستی سیاسی در قم با اشاره به اراده قوه قضاییه برای برخورد با متخلفین گفته است: "اراده دستگاه قضایی امروز بر این امر استوار شده است که به هیچ عنوان رسیدگی به اتهامات کسانی که منتسب به خواص هستند را کنار نخواهد گذاشت و پرونده فرزندان هاشمی نیز به دادسرای تهران ارجاع شده و در موعد مقرر در جریان قرار خواهد گرفت."

وی در خصوص شکایت تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از کروبی و موسوی و اقدامات دستگاه قضا در این خصوص نیز گفته است: "ما در رسیدگی به جرم این اقایان منتظر شکایت دیگران نیستیم و الا تمام ملت مسلمان و حزب الله ایران از این ها شاکی هستند البته نمایندگان مجلس وظیفه خود را انجام داده اند اما دادستانی به عنوان مدعی العموم وظیفه قانونی دارد و منتظر شکایات فردی نیست."

این درحالی است که تا کنون فیلم های متعددی از حضور فائزه هاشمی در تجمعات و اغتشاشات غیر قانونی پس از انتخابات همچون اغتشاشات روز عاشورا در رسانه ها منتشر شده است.

در یکی از جنجالی ترین تصاویر موجود از فائزه هاشمی وی در تجمعی غیر قانونی در مقابل صدا وسیما، مشغول هدایت تجمع کنندگان است. پخش این تصاویر از سیمای جمهوری اسلامی نیز واکنش های شدید مردمی را به دنبال داشت.

در همین حال مهدی هاشمی رفسنجانی که نقش فعالی در انتخابات ریاست جمهوری دهم و ساماندهی برخی امکانات برای ستاد میرحسین موسوی داشته نیز پس از انتخابات و به بهانه سرکشی به برخی واحدهای دانشگاه آزاد به لندن رفته و همچنان نیز در خارج از کشور به سرمی برد. هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سوال دانشجویانی که در مشهد مقدس از وی در مورد مهدی سوال کرده بودند، گفته بود به مهدی گفته ام تا پایان دوره دکتری خود در خارج بماند.

هر چند هاشمی رفسنجانی در همین سخنان از برگزاری دادگاه برای بررسی اتهامات فرزندانش استقبال کرده است، اما واکنش وی پس از مناظره احمدی‌نژاد و موسوی از حقیقت دیگری حکایت دارد. وی پس از مناظره تاریخی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی که در آن از ارتباط فرزند وی با یکی از پرونده های نفتی سخن به میان آمد، در نامه ای بدون سلام و والسلام و تهدید گونه به رهبر انقلاب، از آتش‌فشانهایی یاد کرده بود "که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند" و پیش بینی کرده بود که این آتشفشان‌ها، "در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم." وی در پایان این نامه نیز نوشته بود: سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

ظاهرا برخی فشارها تاکنون مانع انجام وظیفه قوه قضاییه در بازخواست از فرزندان هاشمی رفسنجانی شده است چنانکه حتی آنزمان که دادستان تهران در گفتگویی از مهدی هاشمی خواست تا برای بررسی اتهاماتش به کشور بازگردد، مهدی هاشمی با لحنی حق به جانب و طلبکارانه، دادستان تهران را از آنسوی مرزها مورد خطاب قرار داده بود که چرا نام او را در رسانه ها بیان کرده است!

با این حال به نظر می رسد، میزان جدیت قوه قضاییه در حوادث پس از انتخابات، با به پای میز محاکمه کشاندن فرزندان هاشمی رفسنجانی که تا کنون به دلیل برخی فشارها از بازخواست این قوه مصون بوده‌اند، محک خواهد خورد، امری که معاون اول قوه قضاییه مدعی است زمینه های آن فراهم شده است.


ده‌نمکی در برنامه تلویزیونی
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه
آفتابه‌دزد را در شهر می‌چرخانند ولی آقازاده و مفسد اقتصادی را نه
کسی که در کاخ شیشه‌ای نشسته نمی‌تواند شعار انقلابی بدهد

 

کارگردان و نویسنده متعهد کشورمان به‌رغم تشکر از قوه قضائیه که امنیت را در جامعه برقرار می کند، گفت: سیستم قضایی ما یک آفتابه دزد را در خیابان ها می چرخاند که در جای خود کار خوبی است اما با مسئولانی که دچار انحراف مادی شدید شده اند، مال مردم و بیت المال را دزدیده و خورده اند، اینگونه نیست.

به گزارش رجانیوز، ده‌نمکی شب گذشته در برنامه زنده تلویزیونی "دیروز امروز فردا" در پاسخ به سوال مجری برنامه درباره جایگاه هنر در انقلاب اسلامی افزود: هنر متعهد بیانگر جنگ فقر و غنا و مدافع مظلوم در برابر ظالم است.

ده‌نمکی در پاسخ به این سوال که آیا با گذشت 30‏ سال از انقلاب و برگزاری ‏28‏ جشنواره فیلم فجر می توان از مفاهیم ناب و عناصر زمینه ای انقلاب اسلامی راجع به اشرافیت دولتمردان مفهومی که برای امام خمینی بسیار بزرگ و حساس بود و غلظت آن در فرمایشات مقام معظم رهبری هم بسیار زیاد آمده است، فیلمی را سراغ گرفت، گفت: در حال حاضر توقع ما و مردم در زمینه نقد مسئولان اشرافی گری و نقد قدرتمندان یک مطالبه آرمانی به شمار می رود.

وی افزود: اینکه در عمل این کار انجام نشده، دلایل متعددی دارد که مهمترین آن این است که این کار هزینه دارد، یعنی شما اگر در مضمونی اجتماعی یا انتقادی فیلم بسازید، قرار نیست کسی برای شما فرش قرمز پهن کند، کف بزند و شما را تشویق کند.

ده‌نمکی اضافه کرد: البته وقتی دیگران برای جشنواره خارجی و خوشامد دشمنان انقلاب چنین فیلم هایی را می سازند، می روند آن طرف جایزه می گیرند و به عنوان چهره هنری منتقد اپوزیسیون مطرح می شوند و برایشان فرش قرمز پهن می کنند.

این نویسنده و کارگردان کشورمان گفت: اما وقتی کسی بخواهد از درون نقد کند، یعنی به آسیب شناسی مسائل کشور نه برای خوشایند دیگران نه به عنوان سیاه نمایی بلکه به شکل واقع نمایی بپردازد، متاسفانه می بینیم که باید هزینه های زیادی را متحمل شود.

ده‌نمکی افزود: مصداق این موضوع فیلم خان گزیده های شهید آوینی و بعد از آن، مستندهایی که پس از روایت فتح ساخته می شود، چون در خصوص بحث فقر بود و وارد مسائل اجتماعی شده بود، تازه دعوا شروع می شود.

وی گفت: تا وقتی که درباره کلیات حرف می زنیم، خطبه های حضرت علی، سخنان امام و رهبری را در خصوص عدالت اشرافی گری و فاصله طبقاتی مطرح می کنیم، همه لذت می برند اما وقتی وارد مصداق می شویم، دعواها شروع می شود.

ده‌نمکی اضافه کرد: سال ها درباره اشرافی گری در این مملکت از تریبون ها، منبرها و خطبه های نماز جمعه حرف زده شده است ولی وقتی یک مستندساز درباره این فاصله طبقاتی و اشرافی گری و تبعات آن در جامعه دست به کار می شود، مثل مستند فقر و فحشا، اینجانب که خود شما امروز وعده داده بودید، در همین برنامه پلی‌بک‌هایی از آن فیلم را پخش کنید و جرأت پخش آن را ندارید، در واقع باید چه کار کرد.

وی گفت: شما حاضر هستید در این برنامه درباره بسیاری از مسائل ملتهب سیاسی کشور سخن بگویید ولی حاضر نیستید یک مستند اجتماعی که نگاه انتقادی به فاصله طبقاتی و تبعات آن در جامعه دارد، از آنتن رسانه پخش شود.

ده‌نمکی اضافه کرد: البته پخش نمی کنند، از آن طرف هم به خاطر ساخت آن اثر، آن هم به دست نیرویی که انقلابی است، هزینه و خون داده و برادری خودش را ثابت کرده و می‌خواهد نقد بکند، یکی دو سال سر و کارش به دادگاه می افتد، فیلمش در یک دولت توقیف می شود و کتابش در دولت فعلی برای چه یعنی حرف هایی که در حوزه سیاسی می شود، گفت با زبان هنر نمی توان نقل کرد.

ده‌نمکی اضافه کرد: اگر این جرأت و جسارت را از هنرمند بگیرید، چه توقعی دارید که هنرمند وارد حوزه انتقادی شود.

در این لحظه مجری برنامه سوال کرد شما چه کاری در سینما در این زمینه انجام دادید؟

ده‌نمکی پاسخ داد: اولین کار من همین مستند فقر و فحشا بود که بر اساس بسیاری از اطلاعات و آماری که در بولتن ها، کتاب و تحقیقات پژوهش های اجتماعی چاپ می شد، آن را ساختم. فاصله طبقاتی و تبعات فقر گسترده اجتماعی را در جامعه مطرح می کند ولی زمانی که گفتند این سیاه نمایی است، آمارهای مختلف از جمله علت طلاق های متعدد در جامعه مشخص شد.

ده‌نمکی افزود: اپوزیسیون یا کسانی که منتقد انقلاب هستند از این ناراحتند که چرا یک نیروی انقلاب، خودش برای نقد آسیب های اجتماعی کشورش مستند می سازد.

وی گفت: مستند خانه خدا قبل از انقلاب پر مخاطب ترین مستند تاریخ سینمای ایران است که اشرافیت به مفهوم مصداق یابی در آن به صورت نشان دادن خانه یا کاخ این و آن نیست بلکه خوی اشرافی گری را نشان می دهد.

ده‌نمکی افزود: در مستند "کدام استقلال کدام پیروزی" که ساخته شد و بیش از سه میلیون بار در اینترنت دانلود شد و خیلی از مردم و دانشگاهیان آن را دیدند، من این حرف را که جناح های سیاسی خودشان زمانی در زمین خاکی بازی می کردند اما وقتی لژیونر یا گلادیاتورها می شوند، تغییر می کنند با زبان هنر و در قالب کدام استقلال کدام پیروزی در واقع جناح های چپ و راست و دعوای زرگری آن ها را که موجب گم شدن عدالت در جامعه می شود، مطرح می کنم .

ده‌نمکی گفت: در این مستند به خاطر بازی ایران و ژاپن به اصطلاح آبی ها و قرمزها که طرفداران دو تیم استقلال و پیروزی هستند، یکی می شوند و تیم ملی را تشویق می کنند. درست مثل جنگ ایران و عراق که همه مردم با هم یکی شدند و در برابر دشمن جنگیدند اما پس از اتمام بازی، عده ای زیر دست و پا ماندند و له شدند و دیدیم که ماشین ها و خودروها بین برنده ها تقسیم شد و کسی سراغ قربانیان حادثه را نگرفت و در حالی که همه مرم با شادی های خیابانی آن‌ها را فراموش کردند.

وی گفت: این مسائل همه با زبان استعاره و کنایه مطرح می شود یعنی اصلاً قرار نیست که مستقیم مطرح شود.

ده‌نمکی با اشاره به سخن امام راحل گفت: امام فرمودند نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند که اگر این طور شود، شما مسئولان در آتش دوزخ الهی خواهید سوخت.

وی افزود: در مستند من، قرمز و آبی بازی می کنند و مردم بازی آنها را دعوا فرض می کنند ولی نمی دانند اینها در رختکن با هم نوشابه می خورند. مردم در روی سکوها همدیگر را می زنند و عده ای هم ممکن است در این میان کشته بشوند.

ده‌نمکی اضافه کرد: در کنار این بازی من خواستم در مستند کدام استقلال کدام پیروزی به جای 90‏ دقیقه در آن زمین چمن خودمان را ببینیم نود دقیقه آدم هایی از طبقات پایین شهری و بالا شهری همدیگر را به خاطر عده ای که آن وسط بازی می کنند، می کشند.

وی گفت: در بازی های گلادیاتوری یونان یا جنگ برده ها دو برده فقیر ناچار بودند با هم بجنگند، تا اشراف لذت ببرند حالا اشراف با هم می جنگند تا فقرا لذت ببرند یا فقرا سرگرم باشند به همین دلیل جامعه شناسان غربی می گویند فوتبال افیون توده هاست البته زمانی می گفتند دین افیون توده هاست ولی الان می گویند وقتی فوتبال ‏3‏ یا ‏4‏ میلیارد نفر را پای تلویزیون به دلیل پخش یک بازی می نشاند و در کنار آن، میلیاردها پول جابجا می شود، غفلتی فراگیر ایجاد می شود.

مسعود ده‌نمکی در ادامه برنامه زنده دیروز امروز فردا گفت: دیپلماسی فوتبال یا ورزش ها در ملتهب ترین شرایط سیاسی یا نظامی جهان پیاده می شود.

وی به فیلم مستند کدام استقلال کدام پیروزی خود اشاره کرد و گفت: هواداران را می بینید که با کفش های پاره کنار ماشین های چند ده میلیونی بازیکن ها حرکت می کنند البته بازیکن هم می گوید حق من است، چون زمانی هم من کفش پاره می پوشیدم اما الآن که لژیونر شده گذشته را از یاد برده است و اینجا اشاره به همان مسئولان جناح ها و آدم‌های سیاسی است که زمانی خودشان در زمین خاکی بازی می کردند. یعنی در جبهه بودند آرمان‌گرا بودند ولی وقتی به قدرت رسیدند، می گویند ما واقع‌گرا شده ایم، این کارگردان کشور با بیان اینکه قدرت برای هر کس فسادآور است، افزود: اگر نظارت اجتماعی بر قدرت نباشد فساد انگیز می شود.

در این لحظه مجری برنامه خطاب به آقای ده‌نمکی گفت: حرف‌های روشنفکری می زنید.

ده‌نمکی پاسخ داد: نه حرف های من حرف های روشنفکری نیست ولی زمانی ضرر می کنیم که این حرف ها را روشنفکرها مصادره می کنند.

وی افزود: دین اگر می گوید نماز واجب است، چطور ما نماز را واجب فرض می کنیم ولی وقتی به امر به معروف و نهی از منکر می رسد، به خیابان ولی‌عصر برای امر به معروف و نهی از منکر می رویم اما همین موضوع را اگر به سمت مسئولان نشانه بگیری، پدرت را در می آورند، نشریه‌ات را می بندند، فیلمت را اکران نمی کنند.

ده‌نمکی خطاب به مجری برنامه گفت: آقای یامین پور برای من خیلی مسئله است در دوره ای که رهبری بحث انحراف خواص را مطرح می کنند و وقتی خوی اشرافی گری بین مسئولان جاری و ساری شده است، شما نتوانی شعار انقلابی سر بدهی.

این نویسنده و کارگردان کشورمان افزود: البته شعار هم بدهیم، مردم باور نمی کنند چرا که خوی اشرافی گری در موضع قدرت به صورت نفاق وار مشخص می شود و شما لازم است آثار آن را در سه دهه انقلاب اسلامی مرور کنید.

وی گفت: عکس برخی از انقلابی ها را در روزنامه نگاه کنید، چقدر ریش دارند، در دهه دوم کمتر می شود و در دهه سوم ‏60‏ تیغه کرده اند و جالب اینکه این آدم ها مدافعان سر سخت ارزش ها آزادی و انقلابند، حال آنکه در هر شرایطی تغییر فاز می دهند.

ده‌نمکی افزود: نسل هم که در حال جابجایی است، بدون رجوع به گذشته آنها حرف‌هایشان را باور می کنند، حال آنکه این آقایی که امروز دم از حقوق مردم می زند، زمانی حقوق مردم را پایمال می کرد.

وی با اشاره به فسادآور بودن قدرت اضافه کرد: در همین بحث امر به معروف و نهی از منکر مشخص می شود که تا زمانی امر به معروف و نهی از منکر به معلول ها مربوط است، مسئولان در همین کشور در برابر معترضان سکوت می کنند اما وقتی به سمت علت ها و مفاسد سوق داده شود، کوتاهی مسئولان تمام می شود و با شما برخورد می کنند.

این نویسنده و کارگردان کشورمان گفت: اگر بعد از 30‏ سال، وضعیت جوان مملکت این است، این جوان را امریکا تربیت نکرده، او 30‏ سال در کشوری بوده که هشت سال چپ، هشت سال راست و یا چند سال حزب کارگزار حاکم بوده است، بعد می گویید این جوان دین گریز است.

ده‌نمکی افزود: کجا جوان دین گریز است، جوان دین را از شما باور نمی کند، جوان چگونه بپذیرد که فرزندان شما در آنتالیا، کانادا و لندن تحصیل کنند، آن وقت شما در خیابان بگویید حجاب را رعایت کن، معلوم است که از شما نمی پذیرد.

یامین پور مجری برنامه گفت: مقام معظم رهبری در سخنرانی سال ‏75‏ خود می گویند آغاز یک انحراف خطرناک اینجا است که سابقه دارهای نظام بگویند نمی شود ما و مردم یکی باشیم. باید امتیازاتی نسبت به مردم داشته باشیم که رهبری می گویند این خشت اول انحراف است.

ده‌نمکی در ادامه صحبت مجری گفت: اشرافی گری یعنی همین ایجاد فاصله که فقط در بعد اقتصادی نیست بلکه اشرافیت در بعدهای فرهنگی و سیاسی هم وجود دارد. کسانی که از خود متشکر هستند و دیگران را پایین تر از خود می دانند.

وی افزود: در ورودی آنها به نماز جمعه جدای از ورودی مردم عادی است و جایگاه‌شان در نماز جمعه با نرده و جدا از مردم مشخص شده است.

ده‌نمکی گفت: طبق آمار موجود، درصد زیادی مسئولان ما اول انقلاب در نازی آباد، خانی آباد و خیابان ایران می نشستند و در حال حاضر همان‎هایی که در خیابان انقلاب بودند، کجا هستند.

وی اضافه کرد: اتفاقاً بزرگترین آفت این است که شما عدالت خواهی، مبارزه با اشرافی گری را جناحی بدانی و مربوط به یک دولت یا جریان خاصی کنی. در این صورت، عدالت خواهی را قربانی کرده ایم و مظلومیت آزادی و عدالت در این شرایط مشاهده می شود.

ده‌نمکی گفت: سبز و چپ و راست و قرمز و آبی ندارد. همه دنبال این هستند که در این مملکت عدالت اجرا شود.

وی با بیان اینکه برای اجرای عدالت با دستمال کثیف نمی شود شیشه را پاک کرد، گفت: این حساسیت هاست که باید بتوان آن را با ظرافت به عنوان یک مطالبه مشترک مردم مطرح کرد.

ده‌نمکی افزود: هر جا مردم صادقانه باور کنند که دنبال عدالت، آزادی و ارزش های اخلاقی هستیم، همه با هم پشت این شعار قرار می گیرند ولی وقتی سلیقه ای در خصوص عدالت عمل کنیم و به دیگران خرده بگیریم اما وقتی در قدرت قرار گرفتیم، همان گونه عمل کنیم. آن وقت مردم از شما باور نخواهند کرد که به دنبال اجرای عدالت در جامعه هستید.

ده‌نمکی با اشاره به اینکه روزنامه لس‌آنجلس تایمز امریکا در یکی از تیترهای اولش به رغم چرت و پرت های بعضی ها که می گویند فیلم اخراجی ها سطحی است، می نویسد: این فیلم دید ما را نسبت به جوانان ایران عوض کرد.


وی اضافه کرد: این روزنامه می نویسد اگر روزی جنگی در بگیرد، همه مردم کنار همدیگر در برابر ما خواهند بود و ما باید در این زمینه تجدید نظر بکنیم.


ده‌نمکی افزود: وقتی فیلمی بتواند کاری کند که دشمن چنین اعترافی بکند، به نظرم موفق عمل کرده است.


وی گفت: همین الآن هم که اختلافات سیاسی در جامعه وجود دارد، همه مردم مدافع مرزهای کشور و انقلاب اسلامی هستند.


این نویسنده و کارگردان کشورمان با بیان اینکه ما همه مردم را می توانیم در بحث عدالتخواهی کنار هم قرار دهیم، گفت: فردی با موتورگازی از شهرستان به شهر می آید، شهردار می شود و اسب 80‏ میلیونی برای خود دست و پا می کند و بعد هم بلد است که یک جریان دانشجویی را پشت سر خودش راه بیندازد و از زیر بار سوال فرار کند، آن وقت ما که مدافع این شعار هستیم، بلد نیستیم چگونه وحدت ایجاد کنیم و به ناچار در طرح مطالبات مردم خود بدهکار هم می شویم.


ده‌نمکی با اشاره به اینکه من می دانم خیلی ها ناراحت خواهند شد که چرا بنده در دل یک جریان سیاسی ورود نکردم، افزود: اصلا این طوری نیست حرف من از اول این بوده، این هست و این خواهد بود کدام استقلال کدام پیروزی.


وی گفت: اگر روزی بسیج دانشجویی ما در کنار انجمن اسلامی در یک صف برابر مسئولی قرار گرفت و سوال کرد از کجا و به چه حقی از نازی آباد به فرمانیه با خانه ای چند هزار متری نقل مکان کرده ای، آن روز، روزی است که همه مردم را در برابر مطالبات مشترک در کنار هم قرار داده ایم.


مجری برنامه نیز با اشاره به کلام امام راحل در خصوص ساده زیستی مسئولان گفت: امام فرمودند اگر مسئولان نظام از ساده زیستی فاصله بگیرند، انقلاب از بیرون از بین نمی رود، از درون پوک می شود و احتمالاً فرو می ریزد و این پوک شدنش هم به‌خاطر همان اشرافیت دولتمردان است.


ده‌نمکی با توجه به صحبت مجری گفت: ما تا موقعی که ملت را نقد می کنیم، همه خوش‎شان می آید، در حالی که لبه تیز انتقاد این حرف ها با سخت گیری دین در بحث اشرافی گری و تجمل گرایی مسئولان است.


وی با بیان اینکه امام فرمودند مسئولان نظام اسلامی باید در حد اضعف مردم باشند که این ویژگی مهم حکومت حضرت علی است، گفت: شما قبل از انقلاب روی منبر شعار دادید و مردم از شما توقع دارند تا زمانی که در قدرت هستید، ساده زندگی کنید.


ده‌نمکی افزود: به همین دلیل است که شهید بهشتی می گوید ما شیفتگان خدمت هستیم نه تشنگان قدرت. اگر قدرت منافع نداشته باشد، نه دعوایی می شود و نه فلان نامزد میلیاردی برای تبلیغ هزینه می کند.


وی گفت: شهید بهشتی همچنین می گوید پذیرفتن مسئولیت در سیستمی که منافعی برای آدم ها ندارد یا عشق است یا دوانگی، پس اگر واقعاً عشق هست و پذیرفته اید باید در چارچوب قواعد ساده زیست باشید.


ده‌نمکی با اشاره به اینکه خدا روزی فقرا را در ثروت اغنیاء قرار داده است، گفت: خدا در روز قیامت می فرماید هر گناهی که فقرا بر اثر نداریشان در جامعه مرتکب شوند، بر عهده ثروتمندان و اشراف جامعه است.


ده‌نمکی گفت: شما مسئولی که در نظام اسلامی با یقه بسته و این تیپ و قیافه مسئولیت پذیرفتی، باید در حد اضعف مردم زندگی کنی، باید بپذیری سیره حکومتی شما سیره ای است که شما شعارش را دادی و مردم برای آن خون داده اند.


این نویسنده و کارگردان کشورمان گفت: بچه ها و فرماندهان ما در دفاع مقدس بر اساس همین سیره و الگو عمل کردند اما وقتی برگشتند از شما مسئولان توقع داشتند با همان شعارهایی که بچه های مردم را روی مین فرستادید، زندگی کنید.


ده‌نمکی افزود: اگر امروز می بینند زندگی شما با شعارهایتان تطابق ندارد، اگر پرسیدند چرا، باید به آنها بگویید سکوت کنید چون موی دماغ شده اید یا حتی در برخی جاها آنها را با واگذاری سهام کارخانه ها به عنوان سهیم شدن رزمندگان در سازندگی آلوده درآمد و کسب کنید تا دیگر موی دماغ و پرسش‌گر نشوند.


در این لحظه مجری برنامه گفت: در یک برهه ای، سیستم اقتصادی کشور تشابهی به سیستم اقتصاد سرمایه ای پیدا کرد که از همان لحظه دلسوزان تذکر دادند، به ویژه رهبر معظم انقلاب که در سال ‏75‏ جدی ترین تذکر را مرتب در این زمینه تکرار کردند.


ده‌نمکی با توجه به سخنان مجری گفت: اینکه مثلاً رهبری می فرمایند سال امام علی و اقایان 110‏ هزار شمع روشن می کنند و میدان فلان را گل می زنند، این سال را برای این کارها نام گذاری نکرده اند. من هم می دانم حرف ها زده می شود، این مسئولان هستند که باید به آن عمل کنند.


وی افزود: امروز دعوا بر سر آمدن و رفتن این جناح و ان جناح نیست بلکه بحث اصلی اشرافی گری و نهادینه شدن خوی اشرافی گری و سلطنتی زندگی کردن برخی مسئولان و فرزندان آنان چه از چپ و چه از راست است.


ده‌نمکی با بیان اینکه دیروز روزنامه ها نوشتند 100‏ نفر بالای 1000‏ میلیارد از بانک های کشور وام گرفتند، گفت: اگر بررسی شود، خیلی از این افراد منتسب به این جناح و آن جناح هستند، اگر چنین نبود من اسمم را عوض می کنم.


وی افزود: آن وقت مردم عادی برای گرفتن وام ازدواج باید صد قباله و سند بیاورند.


ده‌نمکی به رغم تشکر از قوه قضائیه که امنیت را در جامعه برقرار می کند، گفت: سیستم قضایی ما یک آفتابه دزد را در خیابان ها می چرخاند که در جای خود کار خوبی است اما با مسئولانی که دچار انحراف مادی شدید شده اند، مال مردم و بیت المال را دزدیده و خورده اند، اینگونه نیست.


وی اضافه کرد: مسئولان اول انقلاب بچه های دچار انحراف خود را پای دیوار می گذاشتند و بعد دست روی انحراف دیگران می گذاشتند اما الآن بر عکس شده، حاضرند دله دزدها را در خیابان بچرخانند ولی حاضر نیستند با یک آقازاده و یک مفسد اقتصادی کله گنده برخورد کنند چرا که امنیت اقتصادی به خطر می افتد.


ده‌نمکی گفت: حضرت علی در خصوص حاکم بصره می فرماید شرایط زندانی که برایش فراهم می کنی، بدترین شرایط باشد، حتی ساعت هواخوری نداشته باشد اما ما برای آقایانی که دچار انحراف مالی شده اند، لژ به همراه امکانات و تلویزیون فراهم می کنیم و هر روز هم روزنامه ها مصاحبه می کنند که فلان آقا در زندان اعتصاب غذا کرده است، بعد هم کمیسیون فلان در مجلس تصویب می کند که ثابت شود به آقا خوش می گذرد یا نه. تازه زن و بچه اش را هم به نزدش می آورند.


وی با بیان اینکه یک‌بار یکی از پیام های مقام معظم رهبری را که فرموده بودند اشرافی گری مسئولان از مال مردم است، تیتر نشریه خود کردم، گفت: برایم نامه نوشتند و اعتراض کردند که این تیتر ناامید کننده است.


ده‌نمکی افزود: مسئولی که از اول انقلاب تا کنون ماهانه 150، 200، 300، 500‏ هزار یا حتی یک میلیون تومان حقوق دریافت کرده، چگونه می تواند در این مدت صد میلیارد تومان پول داشته باشد. نه جادو کرده و نه ارث و میراثی به وی رسیده، پس این اشرافی گری مسئولان از مال مردم است.


مجری برنامه قسمتی از پیام رهبر معظم انقلاب در خصوص دانشجوی متعهد را برای آقای ده‌نمکی خواند و بقیه را به وی واگذار کرد.


ده‌نمکی پس از خواندن چند پاراگراف گفت: شما دانشجویی را در شیراز که علیه یک رانت خواری تظاهرات می کند، نگاه کنید که چگونه محاکمه می شود.


وی گفت: ما در نظام سیاسی اسلام زندگی می کنیم و در نظام حاکم جائر نیستیم. پس دلیل ندارد که کسی در مورد عدالت مطالبه کند و زندانی شود یا نشریه اش به دلیل طرح مقاله عدالت به محاکمه کشیده شود.


ده‌نمکی افزود: در این مملکت، همه آزادند، همه چیز بگویند، ارزش ها، ارمان ها، انقلاب و همه چیز را زیر سوال ببرند و پز روشنفکری در دنیا بدهیم که چقدر نشریه داریم و هر چه دلشان می خواهد علیه انقلاب می نویسند اما تا بچه انقلابی ماست خور مسئولان را می گیرد که این رانت خواری چه بوده، اولین کسی که محاکمه می شود همین بچه انقلابی است.


وی گفت: گرفتن جرات انقلابی از بچه حزب اللهی و عموم طبقات جامعه برای طرح مسائل‌شان از جانب کسانی که باید تریبون آنها باشند، ناپسند است.


مجری برنامه در این لحظه گفت: مقام معظم رهبری می فرمایند مسابقه رفاه میان مسئولان، هزینه کردن در امور غیر اولویت دار بلکه در امور تشریفاتی، پر شدن جیب های کسانی که تا دیروز دست‎شان تهی بوده، اگر اینها چیزی نبود مقام معظم رهبری نمی فرمودند.


ده‌نمکی پاسخ داد: من حرفم این است، اولویت را دارند عوض می کنند. اولویت را از جوان دانشجو و هنرمند سلب کرده اند. توپ را در زمین دیگر می اندازند. دعوا را سر جابجایی قدرت می برند نه سر عدالت و مطالبه آرمان ها و سخنان مردم.


وی افزود: آنها مردم را از این فاز خارج و وارد فاز دیگری می کنند. آنها دوست دارند طیف جوان کشور رو در روی هم قرار گیرند تا اینکه باهم متحد نشوند.


ده‌نمکی گفت: زمانی بی بی سی در مصاحبه ای از من پرسید نظر شما در مورد فلان خیابان و دانشگاه تهران که تظاهرات شده و شیشه شکسته اند، چیست، من گفتم خوب کاری کردند، پرسید چرا، گفتم شما بعد از بازی های فوتبال‌تان در لندن اسب ها را راه می اندازید و کلی جوان درگیر می شوند، آتش می زنند، گاز اشک آور راه می اندازید ولی در اینجا بر سر اندیشه با همدیگر دعوا می کنند.


وی افزود: هر سال بعد از هر بازی استقلال و پرسپولیس، 300، 400‏ اتوبوس درب و داغان می شوند ولی کسی صدایش در نمی آید، تیتر روزنامه ها نمی شود و از آن به نام تخلیه انرژی جوان یاد می شود، چون این موضوع از سر غفلت انجام می شود اما اگر شیشه ای به خاطر اندیشه شکسته شود، بازخورد و مقاومت و هزار طور مساله دیگر پیش می آید.


ده‌نمکی اضافه کرد: ما باید هزینه بدهیم ممکن است جوان یک جا هم در مصداق اشتباه کند اما اگر برای وی تکلیف شود که در برابر مسئولان پرسش‌گر باشد، آن وقت اشتباهش نیز قابل چشم پوشی است.


مجری برنامه در ادامه گفت: آیا به نظر شما درست است در شب ‏12‏ بهمن این‌قدر سیاه نمایی کرد. این بیننده جوانی که پای برنامه نشسته، نمی گوید بعد از ‏30 سال هر که بخواهد چیزی بگوید، او را می گیرند همه مسئولان در حوزه اشرافیت افتاده اند، آیا این گونه حرف زدن سیاه نمایی نیست؟


ده نمکی در پاسخ به مجری گفت: اگر ما شب ‏12‏ بهمن و در سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب در رسانه ملی جرأت گفتن این حرف ها را نداشته باشیم، آن وقت باید به رسانه ملی ایراد گرفت.


وی افزود: اگر این حرف ها را نزنیم، در ماهواره غیره و غیره دارند سرتا پای نظام را به فحش می بندند. پس اگر در رسانه خودمان نتوانیم خود انتقادی کنیم و مطالبات حداکثری خودمان را برای مسئولان طرح نکنیم، برای چه از بنده دعوت کرده اید؟


ده نمکی گفت: مسئولان نخبگان سیاسی جامعه و جناح هایی که باید به مطالبات مردم پاسخگو باشند، برعکس پز اپوزیسیون می گیرند و شعارهای اپوزیسیونی سر می دهند، در جایی که باید پاسخگوی مردم باشند.


وی با بیان اینکه رسالت من این است، ذره بین به دست بگیرم و تفاوت ها را تذکر بدهم، خطاب به رسانه ملی افزود: اگر شما سرگرم خدمت به مسئولان هستید، باید عده ای هم مسائل را آسیب شناسی کنند.


ده نمکی گفت: اگر به امثال بنده انگ سیاه نمایی بزنید، چون به دلخواه شما حرف نزده ایم، چگونه می خواهید حرف های دانشجو جنبش عدالت خواه و غیره و غیره را بشنوید.


وی خطاب به مسئولان افزود: شما که نمی توانید در بین مردم به دلیل اقتضای مسئولیت حاضر شوید، رسانه به عنوان چشم های شما در جامعه عمل و عیب های موجود را به شما گوشزد می کند.


ده نمکی گفت: مخاطب شما فهیم است و نمی توانید او را دست پایین فرض کنید چرا که در همین رسانه ملی در قالب مناظرات حرف های مختلفی زده شد اما همین مردم همگی در بزنگاه ها پای انقلاب و کشورشان ایستادند و سخنان مناظرات باعث ریزش در انها نشد.


این نویسنده و کارگردان کشورمان افزود: اگر ریزشی هم بود، در بین خود مسئولان دیده شد.


ده نمکی گفت: آقای مسئولی که در کاخ شیشه ای نشسته، نمی تواند شعار انقلابی سردهد. با شکم های برآمده نمی توان به جنگ اسرائیل و امریکا رفت.


وی با بیان اینکه این مسئولان هستند که در برابر مطالبات انقلاب برای به خطر نیفتادن منافع شان مقاومت می کنند و وحشت دارند، گفت: امام در سن 80 سالگی حکم اعدام سلمان رشدی را در فتوای تاریخی خود صادر می کنند، چون چیزی برای از دست دادن در این دنیا ندارند ولی کسی که در بانک سوئیس یا این طرف و آن طرف حساب دارد، می ترسد که حرف انقلابی موجب بالا و پایین شدن بازار و شکست وی شود.


ده نمکی گفت: باید حساب انقلابی و انقلاب نما از یکدیگر جدا شود چرا که پول های حرام اشرافی گری که در جامعه ما نهادینه شده است، امروز جواب داده و این آدم ها به راحتی در برابر شعارهای انقلابی و رهبری مانع وقفه و جو ایجاد می کنند.


وی با بیان اینکه شما تا کی می خواهید با محافظه کاری و مصلحت نظام را پیش ببرید، گفت: اگر در سی‌امین سال پیروزی انقلاب نتوانیم برای پویایی زایش در انقلاب ایجاد کنیم و خواص منحرف انقلاب که به جای تفکر سیاسی کاسب و تاجر شده اند، از چرخه قدرت سیاسی با جراحی بزرگ و دردناک خارج نکنیم، پس می خواهیم چه‌کار کنیم؟


ده نمکی افزود: باید مرز بین دین داری ریاکارانه و دینداری واقعی انقلاب گری منافقانه و واقعی و رزمنده ریاکارانه و رزمنده واقعی مشخص شود.


وی با اشاره به گوشه هایی از فیلم اخراجی ها ساخته خود گفت: خیلی ها درباره فیلم مسئله داشتند، به علت این که خودشان را در نقش حاجی گرینوف جبهه ها می دیدند. همان هایی که پایشان به جبهه ها نمی رسید و نان جبهه را می خوردند، آدم هایی که به دیگران گیر می دادند و خودشان هزار تا گیر داشتند.


ده نمکی اضافه کرد: اگر مرز این ریاکاران با دینداران واقعی جدا نشود، نه تنها همه چیز به نام اسلام و انقلاب و ارزش ها تمام می شود بلکه جوانان هم دچار شبهه می شوند.


وی گفت: اگر غده سرطانی اشرافی گری و انحراف خواص را در سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب با یک جراحی بزرگ درمان کنیدان وقت خیلی جاها مردم سخن شما را باور خواهند کرد.


ده نمکی افزود: اما اگر چنین اتفاقی نیفتد، حتی مردم رفتار صادقانه و ساده‌زیستانه مسئولان فعلی را نیز باور نخواهند کرد و از آن به‌عنوان یک پز و ژست سیاسی یاد خواهند کرد.


این نویسنده و کارگردان کشورمان گفت: اگر در حوزه قدرت بخواهید به برخی از انسان های ریاکار میدان بدهید، آن وقت مردم احساس می کنند، از شعار عدالت سوء استفاده می شود مثل همان زمانی که از شعار آزادی سوء استفاده شد.


ده نمکی در پایان مصاحبه تلویزیونی خود گفت قصد دارد در فیلم اخراجی های‏3‏ حرف های جدی تری بزند.


اعتراف فتنه گران به آخر خط رسیده ایم
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، گزارش ، تحلیل ، روزنامه کیهان

گزارش خبری تحلیلی کیهان از آخرین وضعیت کانون توطئه در آستانه 22 بهمن
شوک ناشی از خیزش بزرگ مردمی در 9 دی که واکنشی بود به حرمت شکنی اوباش حامی موسوی، کروبی و خاتمی در روز عاشورا، انسجام فکری و قدرت تجزیه و تحلیل را از سران داخلی و طراحان خارجی فتنه به طور کامل از بین برده است.
نمونه های بسیار کامل و جامعی از این اغتشاش فکری را می توان در مجموعه رهنمودها و به اصطلاح استراتژی هایی دید که اکنون محافل مرتبط با جریان فتنه در داخل و خارج از کشور و به طور پنهان و آشکار عرضه می کنند. مجموعه این راهکارها بیش از آنکه روشن کننده راه آینده برای این جریان باشد- آینده ای که دیگر خود به صراحت می گویند وجود ندارد- حاکی از استیصال، درماندگی و به پایان رسیدن استعداد و ظرفیت کش دادن ماجرایی است که مدت هاست جز شارژ رسانه ای و تبلیغاتی آن کار دیگری نمی کنند و اساساً نمی توانند بکنند. این وضعیت که تا چندی پیش، فقط در حیاط های خلوت جریان فتنه قابل مشاهده بود اکنون در حال درز کردن به بیرون است و حتی مشاوران و طراحان بیرونی فتنه هم اخیراً چاره ای جز اعتراف به آن نمی بینند. همین موضوع باعث شده است که اخیراً جریان فتنه در حلقه های درونی خود آرام آرام از تعبیر «مرگ جنبش» استفاده کنند.
بنابر یک گزارش دریافتی کیهان یکی از این افراد اخیراً به صراحت گفته است که «جنبش سبز اگر تا دیروز فریبی بود برای بخشی از مردم حالا دیگر فریبی است برای خودمان». وی که نقش محوری در برنامه ریزی های سران فتنه پس از انتخابات داشته در توضیح دیدگاه خود می گوید: «مشکل ما این نیست که مردم در دفاع از ما منفعل شده اند بلکه مشکل این است که جز یک تعداد اندک اکثریت مردم به دیدگاهی پیوسته اند که می گوید باید قصه را جمع کرد و اگر نخواهیم ماجرا را جمع کنیم آنها خواستار برخورد با ما خواهند شد. مردم الان دارند با خودشان فکر می کنند خوب شد ما انتخابات را نبردیم و الا چه دعواها و درگیری هایی می خواستیم درست کنیم». وی در نهایت نتیجه می گیرد: «ما مردم را خسته کردیم. هر کسی به دلیلی از ما بریده است. یکی می خواهد زندگی کند، آن یکی متدین است و نمی تواند تحمل کند که روز عاشورا به عزای امام حسین اهانت شود، عده ای هم که خب می بینند جنبش سبز ضد انقلاب شده و به رغم اعتراضاتی که دارند نمی خواهند ضدانقلاب باشند».
این اظهارات که خلاصه ای از آن در اینجا نقل شد نشان می دهد که طیف عافیت طلب و محاسبه گر در میان سران فتنه فهمیده است که هم پشتوانه مردمی و هم پشتوانه حکومتی خود را از دست داده و ادامه کار از اینجا به بعد به معنای «بازی آگاهانه» در پروژه دشمن بیرونی است که به سران فتنه فقط به مثابه «قربانی های دم دست» نگاه می کند نه چیزی بیشتر. شواهد متعددی وجود دارد که نشان می دهد رشد این ادبیات انتقادی درون جریان فتنه بیش از هر چیز محصول گاف تاریخی آنها در روز عاشورا و بعد از آن درماندگی کامل در مقابل حماسه ای است که ملت ایران در 9 دی آفریدند.
بر مبنای اطلاعات موجود کانون فتنه اکنون تلاش می کند به هر نحو ممکن خود را از زیر بار له کننده حماسه 9 دی بیرون بکشند و لذا به دنبال آن است تا بتواند روش هایی برای اخلال در تظاهرات بزرگ 22 بهمن بیابد. این اطلاعات نشان می دهد البته تلاش این کانون بیش از آنکه ناشی از احساس توانایی برای شکل دهی به یک حرکت جدید باشد ناشی از این است که این افراد احساس می کنند اگر در 22 بهمن حماسه ای بزرگ تر از 9 دی خلق شود- که شواهد نشان می دهد خواهد شد- آن وقت دیگر همه چیز تمام خواهد شد و آنها می مانند با پرونده ای پر از خیانت که قبل از نظام خود مردم برای آنها کیفر خواست خواهند نوشت. همین تنگنا که فتنه گران در محافل داخلی خود آن را بن بست استراتژیک می خوانند، باعث شده فتنه گران قادر به اتخاذ یک تصمیم مشخص برای 22 بهمن نباشند. صورت مسئله دشواری که این عده با آن مواجهند این است که اگر مانند موارد گذشته در 22 بهمن هم دعوت به ساختارشکنی کنند مردم خود جواب آنها را خواهند داد و آنگاه نظام هم دیگر نمی تواند فرصت اضافه ای به آنها بدهد و اگر دعوت به ساختارشکنی نکنند و بخواهند از بازی هایی مانند «راهپیمایی در سکوت» و امثال آن استفاده کنند آن وقت وارد یک معامله دو سر ضرر خواهند شد. هم باقی مانده حامیان خود در کف خیابان را که اغلب از ضد انقلابند از دست خواهند داد و هم نظام این مرزبندی دروغین را از آنها نخواهد پذیرفت.
یکی از نمونه های بسیار خوب برای نشان دادن تنگناهای استراتژیک جریان فتنه مقاله خوشمزه ای است که سایت جرس با عنوان «سبزها حتماً بخوانند، استراتژی حکومت کودتا در آستانه 22 بهمن سبز» منتشر کرده است. این مقاله که در واقع چیزی بیش از التماس به مردم برای توجه مجدد به سران فتنه و ریختن به خیابان نیست، حاوی اعترافات بسیار جالبی است. نویسندگان این مطلب که بوضوح دستورالعمل های پیش پا افتاده تدارک آشوب در درس نامه های سرویس های اطلاعاتی را رونویسی کرده اند اولاً تأیید می کنند که روز 22 بهمن یک «رفراندوم ملی» خواهد بود. ثانیاً اعتراف می کنند که از جنبش به اصطلاح سبز اکنون بیش از یک «خشونت طلبی محدود و کور» چیزی باقی نمانده است ثالثاً به صراحت می گویند که این جریان حامیان درونی خود داخل حکومت را از دست داده است و نهایتاً به صراحت می گویند که اکنون کسی جنبش سبز را به رسمیت نمی شناسد!
تحلیلگران عقیده دارند از دو سوی ماجرای 22 بهمن یک سو کاملاً روشن است. مردم حماسه ای بی مانند در تاریخ انقلاب خواهند آفرید اما این سوی دیگر یعنی فتنه گران هستند که باید تکلیف خود را روشن کنند با مردم هستند یا بر مردم ضمن اینکه فرصت دیگری در کار نخواهد بود.


جزئیات‌فعالیت‌های دو تروریست که اعدامشان موسوی‌وکروبی را ناراحت کرد
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
در پی اجرای حکم اعدام دو تن از متهمین به جرم محاربه که از سوی دادگاه به اعدام محکوم شده بودند، پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی وانقلاب تهران، گزارشی از اتهامات محکومین یاد شده و مراحل رسیدگی به پرونده های آنان را به منظور تنویر افکار عمومی منتشر کرد.

به گزارش رجانیوز، این اطلاعیه، پس از آن منتشر می‌شود که روز شنبه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دیداری ضمن اعتراض به آنچه که آن را تداوم وضعیت موجود نسبت به احکامی که بدون رعایت مراحل دادرسی برای اعدام برخی از شهروندان صادر شده و اجرای عجولانه آن می‌خواندند، نسبت به اعدام دو تروریست در روز پنج‌شنبه که از آنان به‌عنوان دو شهروند یاد کردند، اظهار تأسف نموده و خواستار رسیدگی قانونی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر شدند.

بر اساس این اطلاعیه، آرش رحمانی پور فرزند داوود، درسال‌جاری به اتهام عضویت در گروهک ضد انقلابی انجمن پادشاهی دستگیر شده بود. وی در بازجویی اولیه، عضویت در گروهکی ضد انقلابی موسوم به تندر و برنامه ریزی برای آتش زدن مراکز عمومی مانند امام‌زاده زید در منطقه بازارتهران و امامزاده علی اکبر (ع) و هم‌چنین تهیه مواد منفجره را پذیرفته و اظهارداشت به علت شلوغی امامزاده و حضور نیروهای بسیجی و انتظامی موفق به اجرای طرح بمب گذاری خود نشده بود.

وی هم چنین اقرار نمود که به همراه یکی از دوستان خود به نام پیمان، خود را به انجمن پادشاهی معرفی نموده و ضمن عضویت در این انجمن ، با اعضای آن که بعضاً دارای کد و نام رمز بوده‌اند، از طریق ایمیل و چت در مورد ساخت مواد شیمیایی و بمب ارتباط برقرار نموده است و برخی از مواد منفجره ساخت خود را نیز در بیابان‌های اطراف تهران، پارک جنگلی و جاده‌های شمال کشور آزمایش کرده بود.

آرش رحمانی پور هم‌چنین اعتراف کرد که با فردی ضد انقلاب به نام "فرود فولادوند " که دارای شبکه ضد انقلابی در خارج از ایران است،ارتباط سازمانی داشته است و به این باور رسیده بود حکومت اسلامی باید از بین برود و حکومت پادشاهی به جای آن حاکم شود، به همین جهت مواد شیمیایی برای ساخت بمب خریداری و بیش از یکصد کیلوگرم مواد منفجره در محل سکونت خود نگه‌داری می‌کرد. تلاش برای انفجار بمب در حسینه ارشاد و مسجد النبی منطقه نارمک تهران نیز از جمله اقدامات نامبرده می‌باشد که البته با هوشیاری مامورین موفق به انجام آن نشد.

از دیگر اتهامات محکوم یاد شده اقدام تبلیغی علیه نظام و دین بود و در همین رابطه، مقالات و متن سخنرانی‌های فولادوند را بین بستگان و دوستان خود توزیع می کرد.

متعاقبا در پی تکمیل تحقیقات ، دادسرای عمومی و انقلاب تهران برای متهم یاد شده به اتهام محاربه از طریق عضویت در گروهک تروریستی انجمن پادشاهی ایران و همکاری مؤثر با آن و نیز اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرایم علیه امنیت، مستند به گزارش مامورین ، اقاریر متهم و سایر دلایل موجود در پرونده ، کیفرخواست صادر نمود.

با ارجاع پرونده به یکی از شعب دادگاه انقلاب اسلامی تهران، جلسه محاکمه با حضور متهم و وکیل وی تشکیل و دادگاه مستنداً به مواد 186، 187، 190 و 610 قانون مجازات اسلامی حکم به اعدام متهم به اتهام محاربه صادر نمود که با اعتراض وکیل محکوم علیه به رأی، پرونده به دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع و مرجع یاد شده نیز حکم صادره را عینا تایید کرد.

"محمدرضا علی زمانی"، فرزند اسماعیل، با نام مستعار بردیا، در سال جاری به اتهام عضویت در گروهک ضد انقلابی انجمن پادشاهی دستگیر شده بود. حسب اظهارات اولیه وی قبلاً از طریق غیرقانونی از مرز ایران خارج شده و به کردستان عراق رفته و درخواست پناهندگی سیاسی کرده بود. وی در مدت اقامت در عراق با فرود فولادوند ارتباط برقرار و با رابط ضد انقلاب خود به نام جمشید نیز آشنا می شود.

نامبرده با ادعای این که گروهکی ضد انقلابی به نام سیمرغ آریایی در ایران تشکیل داده، به جمشید پیشنهاد بهره‌گیری از گروهک مذکور در راستای مقابله با نظام را ارایه می دهد. وی همچنین در مدت اقامت در عراق، با نیروهای آمریکایی مستقر در سلیمانیه نیز مرتبط شده و به اشغالگران آمریکایی پیشنهاد تشکیل یک شبکه ماهواره‌ای برای تبلیغ علیه جمهوری اسلامی ایران را در صورت تأمین مالی از ناحیه آنان ارایه می کند و نهایتا نیز در مصاحبه با شبکه‌های ماهواره‌ای ضدانقلاب به ترویج تفکرات ضد دینی و انحرافی خود پرداخته و آنها را نیز در یک لوح فشرده جمع آوری و تکثیر نموده بود.

این گزارش افزود: زمانی همچنین در مصاحبه با شبکه‌های تلویزیونی بیگانه از جمله یور.تی. وی مطالبی در رابطه با قتل‌های زنجیره‌ای، تحریف آیات قرآن، تهدید افراد فعال اسلامی و امثال آن را به انجام رسانده و افرادی را جهت انجام عملیات تروریستی به رابط ضد انقلاب خود معرفی می‌کند.

علی زمانی هم‌چنین با عوامل فعال در گروهک ضد انقلابی انجمن پادشاهی در زمینه تامین منابع مالی و نیز کسب آموزش شیوه راه اندازی هسته‌های تروریستی، ساخت بمب‌های دستی و انفجاری مرتبط می‌شود. نامبرده همچنین طریقه ساخت بطری‌های انفجاری را از طریق پست الکترونیک به مرتبطین خود در ایران آموزش داده بود تا در زمان اعلام از سوی گروهک انجمن پادشاهی، برای انفجار در مراکز دولتی از آن استفاده شود.

وی همچنین اسامی و محل سکونت تعدادی از نیروهای بسیجی ساکن اسلامشهر را هم از طریق رابطین خود در ایران، به انجمن پادشاهی و رابط ضد انقلاب خود ارایه کرده بود.

زمانی پس از بازگشت به ایران با فردی با نام مستعار سام آشنا شده و در خصوص انجام عملیات تروریستی در نماز عیدفطر مصلای تهران نیز گفت و گو می‌کند و تا زمان دستگیری نیز، ارتباط‌‌های خود با گروهک انجمن پادشاهی ایران و رابط ضد انقلابی خود ازطریق ایمیل و تلفن را هم حفظ کرده بود.

این گزارش می افزاید: متهم به تمامی موارد فوق اقرار نموده و براین اساس کیفرخواستی به اتهامات محاربه، توهین به مقدسات، فعالیت تبلیغی علیه نظام، تبانی و اجتماع با هدف اقدام علیه امنیت و خروج غیرقانونی از کشور علیه نامبرده صادر و پرونده جهت رسیدگی به یکی از شعب دادگاه انقلاب اسلامی تهران ارسال می گردد.

متعاقبا در پی رسیدگی به اتهامات نامبرده، دادگاه انقلاب اسلامی نیز وی را به اتهام محاربه به اعدام و از باب توهین به مقدسات به پنج سال حبس محکوم نمود که حکم یاد شده پس از اعتراض محکوم ، در یکی از شعب دادگاه تجدید نظر استان تهران رسیدگی و عینا تایید می گردد.


چرا خیابانی شدی؟ پدر جای خود، بیانیه نویسان هم بی تاثیر نبودند
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

به دنبال محاکمه یکی از عناصر محارب و آشوبگر روز عاشورا، تیره و تبار واقعی او از سوی رسانه های ضد انقلاب آشکارتر شد.
رادیو فردا ارگان سازمان سیا «امید- م» متهم سوم پرونده حرمت شکنان عاشورا را فرزند یکی از عناصر ضدانقلاب اعدام شده در سال 67 معرفی کرد. سایت صهیونیستی ایران گلوبال هم نام منافق اعدام شده را «حمید- م» اعلام کرد. این رسانه ها همچنین اذعان کردند مادر محارب دستگیر شده به نام «مهین-ف» نیز جزو عناصر گروهکی و ضد انقلاب دستگیر شده در اوایل انقلاب بوده است. نامبرده به خاطر رافت اسلامی آزاد شده بود. وی طی سالهای اخیر نه با عنوان یک منافق گروهکی بلکه تحت پوشش «مادران صلح»! به همراه شمار دیگری از وابستگان عناصر محارب فعالیت داشته و در برخی اغتشاشات خیابانی به ایفای نقش سازمانی پرداخته است.
«امید-م» محارب دستگیر شده در حوادث روز عاشورا، از بستگان نزدیک ملیحه محمدی از اعضای گروهک فدائیان خلق در خارج کشور است و پیش از این با برخی روزنامه های زنجیره ای همکاری می کرده اما با خیابانی شدن پروژه براندازی، او هم خیابانی شده است.
متهم سوم پرونده حرمت شکنی روز عاشورا روز شنبه در جلسه دادگاه گفت: من در نشریات داخل کشور قلم می زدم. من به پدرم گرایش قلبی دارم اما آنها که از آن سوی آبها ایستاده اند و دوستان پدرم بودند، دوست دارند ما را ملعبه خود قرار دهند. من با برخی روزنامه های اصلاح طلب همکاری داشتم. البته مصاحبه هایی هم با رادیو همبستگی و رادیو زمانه در خارج از کشور انجام دادم.
وی در ادامه دفاعیاتش با انتقاد از سران فتنه گفت: بخشی از این محاکمه در واقع محاکمه من نیست محاکمه سرانی است که فضا را برای رسانه های خارجی و اپوزیسیون باز کردند. چرا آنها پاسخگو نیستند؟ چرا کسانی که با ادعای تقلب، اعلام تجمع کردند، مسئولیت کارشان را نمی پذیرند؟ من روز عاشورا در خیابان طالقانی بودم و وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم که چه اتفاقاتی افتاده است. پس آنهایی که با بیانیه های خودشان ما را سرشوق آوردند چه؟


یک راهپیمایی و چند تا جنایت که این حرف ها را ندارد!
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک عضو گروهک موسوم به کانون مدافعان حقوق بشر به مغالطه درباره تحرکات عناصر محارب پرداخت و گفت شرکت در راهپیمایی تحت هیچ عنوانی محاربه نیست.
عبدالفتاح سلطانی در گفت وگو با ارگان رسمی سازمان سیا (رادیو فردا) اعضای گروهک های تروریستی نظیر منافقین و تندر را که طبق قانون محارب محسوب می شوند، معترض جا زد و گفت: من معتقدم هیچ کدام از این اتهامات به کسانی که به عنوان اعتراض در راهپیمایی شرکت می کنند، وارد نیست. حداکثر این است که این 5 نفری که متهم به محاربه شده اند، در تظاهرات شرکت کرده و یک دو تا شعار داده اند.
وی متعرض این واقعیت نشد که عناصر تروریست در ایام اغتشاشات و با استفاده از شلوغی و تشنج، اقدام به آتش زدن بانک ها، خودروهای شخصی و عمومی، حمله به پلیس و کانکس آن، ارعاب و حمله به رهگذران عادی کرده اند.
نامبرده عضو کانون گروهک کانون مدافعان حقوق بشر است که توسط شیرین عبادی و با هدایت مستقیم آمریکایی ها راه اندازی شده است. روزنامه هلندی هندلزبلات سال 87 در گزارشی فاش کرد که این گروهک و گروهک موسوم به شورای ملی صلح با نظارت استفان هادلی مشاور امنیت ملی بوش جهت پیگیری پروژه براندازی نرم راه اندازی شده و جایزه اعطایی نوبل به عبادی نیز در همین پروژه هزینه می شود.
سلطانی اواخر آذر ماه امسال چند روز قبل از فوت آقای منتظری به همراه شماری از عناصر گروهکی عضو کانون مدافعان حقوق بشر (ابراهیم یزدی، حبیب پیمان، تقی رحمانی، محمدعلی دادخواه و نرگس محمدی) به ملاقات وی رفت و در آنجا از آقای منتظری به خاطر اینکه از تروریست های قاتل پسر خویش حمایت کرده، قدردانی کرد. شهید محمد منتظری هفت تیر 1360 به همراه شهید بهشتی و هفتاد نفر دیگر از مسئولان در بمب گذاری و جنایت وحشیانه گروهک منافقین به شهادت رسید.
گروهک آمریکایی کانون مدافعان حقوق بشر هرگز متعرض جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی نشده و صرفاً مأموریت داشته به سیاه نمایی علیه نظام اسلامی و دفاع از عناصر برانداز بپردازد.


طراحان آزمون با اتاق های جنگ نرم مرتبطند؟
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

ترویج افکار ضد انقلابی برخی عناصر اخراجی یا گروهکی و مسئله دار به بهانه آزمون کارشناسی ارشد در رشته های علوم سیاسی و روابط بین الملل، اعتراض دانشجویان و اساتید متعهد را برانگیخته است.
یکی از فارغ التحصیلان رشته علوم سیاسی در این باره به خبرنگار ما گفت: چگونه است که آقای حسین بشیریه پس از اخراج از دانشگاه تهران جذب اتاق فکرهای براندازی در آمریکا می شود و مدل «ترور در خدمت توسعه سیاسی» را تجویز می کند و همزمان کتاب وی به عنوان منبع امتحانی آزمون کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی به افراد آزمون دهنده تحمیل می شود.
وی اضافه کرد: این آقا الان در آمریکا به واسطه رادیو فردا و امثال آن صراحتا از مدل فروپاشی جمهوری اسلامی و لزوم جنگ نرم و براندازی مخملین سخن می گوید و آن وقت نظام آموزشی، دانشجو و فارغ التحصیل علوم سیاسی را مجبور می کند به عنوان منبع امتحانی به کتاب وی مراجعه کند. آیا سرنخ اصلی این خطا یا خیانت در وزارت علوم و متولیان برگزاری کنکور کارشناسی ارشد نیست؟ آیا طراحان سؤال ارتباطی با عناصر نفوذی و ضد انقلاب دارند؟
یک منبع مطلع نیز در گفت وگو با خبرنگار ما تصریح کرد: یک طیف آلوده شامل شماری از مارکسیست های سابق و چپ های پشیمان مدعی اصلاح طلبی همواره تلاش کرده اند با قبضه کردن عرصه کنکور کارشناسی ارشد و دکترا، روند تربیت نیروهای متعهد را دچار اختلال و انحراف کنند.
وی با اشاره به معرفی نوشته های کسانی چون حاتم- ق (از اساتید منحرف و لائیک تربیت مدرس)، احمد- س (از عناصر مرتبط با دفتر هماهنگی بنی صدر) و دکتر ط (از وابستگان کنفدراسیون) به عنوان منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل در دانشگاههایی مانند دانشگاه تهران تاکید کرد: این نوع میدان دادن به عناصر معارض با اسلام و انقلاب، بخشی از روند جنگ نرم در دانشگاه و آلودن ساحت علوم انسانی به غربزدگی و طفیلی گری اتاق فکرهای جنگ نرم در آمریکا و انگلیس است.


روزنامه آمریکایی نشنال: احمق تشریف داشتیم
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک روزنامه آمریکایی تاکید کرد فکر براندازی و تغییر نظام سیاسی ایران حماقت محض است.
روزنامه نشنال اضافه کرد با وجود هواداران میلیونی جمهوری اسلامی فکر تغییر نظام بی حاصل است.
این روزنامه همچنین نوشت: به دنبال ناکارآمدی تحریم های سازمان ملل، دولت آمریکا متوجه شد که از این روش و نیز تهاجم نظامی نمی تواند به تغییر حکومت در ایران دلخوش نماید اما در این گمان بود که با کمک «سبزها» می توان به تغییر حکومت امید داشت. این فکر احمقانه است. نظامی که میلیون ها هواداری دارد که برای حفظ کشورشان به خیابان می آیند، تکیه بر یک ناآرامی، در چند خیابان برای تغییر نظام حماقت محض است.


چریک سایبری 21ساله سایت ضدانقلاب را از کار انداخت
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، کامپیوتر

سایت رادیو زمانه وابسته به عناصر ضدانقلاب مقیم هلند چند روز است که از کار افتاده است. گردانندگان این سایت می گویند مورد حمله گروهی موسوم به ارتش سایبری ایران قرار گرفته اند.
فرید حائری نژاد سردبیر رادیو زمانه در گفت وگو با بی بی سی تصریح کرد: حمله کنندگان تلاش کرده اند به داخل «سرور» این سایت نفوذ کنند. آنها توانستند وارد حساب کاربری سایت شوند و حتی به داخل ایمیل های صاحبان حساب های کاربری نفوذ کرده اند. آنها تلاش کردند اطلاعات افراد در تماس با سایت را هم به دست بیاورند.
وی همچنین به دویچه وله گفت: حمله کنندگان اول به «سرور» ما حمله کردند و پس از آن وارد «ایمیل اکانت» ما شدند و آخر سر «دومین» ما را تغییر دادند. حمله کنندگان کسانی هستند که چند هفته قبل به تویتر ضربه زدند.
اختر قاسمی از همکاران رادیو زمانه هم با اشاره به اختلال چند روز اخیر این سایت اعلام کرد: از اون جایی که همکاران زمانه امید به درست شدن آن داشتند متاسفانه خبر هک کامل را با تامل و با کمی صبر به دیگر همکاران دادند به طوری که خود من با ایمیل هک شده یکی از همکاران مدتی در چت بودم بدون اینکه متوجه شده باشم که کسی که با من صحبت می کند یک هکر است. بعد از مشخص شدن اینکه فرد مخاطب من هکر است از او پرسیدم که «چرا این کار را انجام می دهند و هدفشان چیست؟ او گفت اولا من یک نفرم و به اندازه یک ارتش کار می کنم و اسمم ارتش است. من یک جوان عادی و متخصص کامپیوتر هستم. بی بی سی و صدای آمریکا و زمانه که تبلیغی نمی گیرند و درآمدی ندارند، معلوم است که از کجا تامین می شوند و از براندازی حرف می زنند.» از او پرسیدم چند سال داری، پاسخ داد 21سال. او گفت ما نمی گذاریم کشورمان را «ری ست» کنید.
گفتنی است رادیو زمانه اگرچه ظاهرا با بودجه دولت هلند اداره می شود اما خواهر خوانده رادیو فردا محسوب می شود و شماری از عناصر ضد انقلاب مقیم کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا با آن همکاری می کنند.
نیک آهنگ کوثر که همکار دایمی رادیو زمانه محسوب می شود در پی از کار افتادن این سایت، به کم اهمیت پرداختن کار این هکر 21ساله پرداخت و در سایت «خودنویس» نوشت؛ زمانه که به گفته کارشناسان در طول ماههای اخیر تعداد زیادی از مخاطبان خود را از دست داده بود، از سوی رسانه هایی مثل کیهان و نهادهای امنیتی جدی گرفته می شد. ارتش سایبری ایران بر روی سایت رادیو زمانه نوشته و تصویر همیشگی خود را گذاشته است؛ «ارتش سایبری ایران به تمام مزدوران وطن فروش هشدار می دهد که در دامان اربابان خود نیز آنها را راحت نمی گذارد.» رادیو زمانه که در ماههای اخیر با مشکلات زیادی روبرو بوده و روز به روز همکاران قدیمی و با سابقه خود را به خاطر ضعف مالی(!!) از دست می دهد، با مشکلی دیگر نیز مواجه شد. ارتش سایبری ایران که در طول ماههای گذشته حملات خود را به طور مداوم متوجه سایت های نزدیک به جنبش سبز و حتی جستجوگر «بایدو» کرده بود، این بار سایت زمانه را هک کرده است. گرچه یک کارشناس امنیت اینترنت معتقد است عدم بهره گیری از نیروهای حرفه ای می تواند عاملی برای ضربه پذیر شدن سایت زمانه باشد، اما با توجه به سابقه «ارتش سایبری ایران» در از کار انداختن تعدادی از سایت های بزرگ و به ظاهر امن، می توان قدرت فنی هکرهای وابسته به سپاه پاسداران ]؟![ را بیشتر دانست.
گفتنی است در صفحه از کار افتاده سایت رادیو زمانه دو عبارت «یا حسین(ع)» و «خلیج فارس» با امضای ارتش سایبری ایران دیده می شود.


مواجب می گیرم و بیانیه می نویسم، پس هستم!
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

شماری از عناصر لائیک و ضدانقلاب مقیم آمریکا و اروپا با صدور بیانیه ای، از موضع اخیر موسوی و کروبی در تشکیک نسبت به اعدام دو تروریست و بمبگذار سلطنت طلب حمایت کردند. آنها همچنین به تأسی از موسوی و کروبی خواستار ایجاد تنش و تشنج در راهپیمایی روز 22 بهمن شدند.
بیانیه مذکور به امضای شماری از اصلاح طلبان فراری، شماری از اعضای گروهک های توده، فدائیان خلق، منافقین، اتحاد جمهوری خواهان، شماری از شبه روشنفکران مواجب بگیر سازمان جاسوسی آمریکا رسیده است. در میان امضاها نام داریوش آشوری (مهره مورد اعتماد صهیونیست ها در روزگار پهلوی)، پروانه آبراهامیان، بابک امیر خسروی، رضا براهنی،شهرنوش پارسی پور، مصطفی رخ صفت، رامین جهانبگلو، فاطمه حقیقت جو، علی افشاری، یوسفی اشکوری، عباس میلانی، فرج سرکوهی، اکبر- گاف و همسرش، خانبابا تهرانی، عبدی کلانتری، مجید محمدی، روزبه میرابراهیمی و ... دیده می شود. امضاکنندگان بیانیه، با انکار سوابق تروریستی و جنایتکارانه دو تروریست اعدام شده ادعا کرده اند آنها فقط شعار داده اند و رادیکال ترین شعارها مجازاتش یک تا دو سال زندان است. این ادعا در حالی است که گروهک تروریستی تندرو وابسته به انجمن پادشاهی در یک قلم اقدام تروریستی در شیراز قریب یکصد نفر را به خاک و خون کشید و 13 نفر عزادار بیگناه را به شهادت رساند.
گفتنی است جماعت ضدانقلاب فراری و خارج نشین طی ماه های اخیر تلاش کرده اند با بیانیه پراکنی، ضمن تحریک برخی عناصر ساده لوح در داخل- به شیوه «خارج گود بنشین و بگو لنگش کن»- خود را فعال و به دردبخورنشان دهند تا به لحاظ تمدید اقامت یا دریافت مواجب به مشکلی برنخورند. این طیف از عناصر ضد انقلاب به همراه رسانه های رسمی در آمریکا و اروپا، تبلیغات روانی گسترده ای را برای ایجاد تشنج و اغتشاش به بهانه چهلم درگذشت منتظری (پنج شنبه و جمعه گذشته) تدارک دیدند اما با سپری شدن روزهای مذکور معلوم شد که روی دست چوپان دروغگو بلند شده اند.


 
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

هر ملتی هویت و شناسنامه ای دارد، همچنان که هر کس صاحب اصل و نسبی است. اگر از هر یک از ما بپرسند اصل و نسب و شناسنامه ات چیست، احتمالا شناسنامه سه جلدی خود را رو می کنیم و از زادگاه و تبار و قومیت و احیانا دارایی های مادی خود می گوییم. اما آیا فراتر از این شناسنامه شخصی می توانیم از «شناسنامه ایرانی» برای ملت ایران سراغ بگیریم؟ شناسنامه ایران جدید چگونه شناسنامه ای است؟
می گویند جماعتی در مسجد گردهم نشسته بودند. سخن از اصل و نسب شد. هر کس درباره تبار و طایفه خود چیزی گفت. نوبت به «روزبه» رسید، برده ای ایرانی با اربابی یهودی به نام عثمان بن اشهل که به واسطه رسول خدا(ص) آزادی اش را بازیافته بود. او برخلاف دیگران، خود را این گونه معرفی کرد؛ «من سلمان پسر عبدالله هستم. گمراه و گمشده بودم، خداوند عزوجل به برکت محمد(ص) هدایتم کرد. فقیر بودم، خداوند غنی و توانگرم ساخت به برکت محمد(ص). و برده بودم، خداوند به برکت محمد(ص) آزادم کرد». پیامبر که از راه رسید و ماجرا را شنید، فرمود: «ای جماعت قریش! اصل و تبار و بزرگی مرد به دین اوست و شخصیت وی اخلاق او، و ریشه و اصالتش، خرد اوست».
سلمان فارسی (روزبه پسر خشبوذان) با این معرفت و فروتنی بود که از اهل بیت پیامبر(ص) و سلمان محمدی(ص) شد. بی دلیل نبود که پیامبر بارها در تفسیر آیه هایی از سوره های مائده، جمعه و محمد(ص) که دلالت بر آمدن قومی مؤمن و جانشین شدن مسلمانان از دین برگشته می کرد، دست بر شانه جناب سلمان زد و با مضامین نزدیک به هم فرمود: «آن قوم، این مرد و هم وطنان او هستند. به جانم سوگند اگر دین و ایمان و دانش به ستاره ثریا باشد، مردمانی از تبار این مرد و از فرزندان فارس به آن دست خواهند یافت.»
سرنوشت ملت ایران در 2 سده اخیر بی شباهت به سرنوشت سلمان نبود. تاریخ 150 ساله پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، انباشته از روند رویدادهایی است که مدام بر سیطره طواغیت شدت و غلظت بیشتری می بخشد. مگر ملت ایران به ویژه پس از کودتای 28 مرداد 32 به بردگی یهودیت و بهائیت و صهیونیسم مسیحی نرفت؟ آیا جز این است که طولانی ترین نخست وزیر این دوره- امیرعباس هویدا- به عنوان یک بهایی ضد دین و دارای عمیق ترین ارتباطات با حلقه های ماسونی و آمریکایی و انگلیسی، درباره تجزیه بحرین از ایران گفت «دختر خودمان بود، شوهرش دادیم رفت»! مگر نه اینکه به شهادت اسناد سری ساواک، محمدرضا پهلوی غیر از انبوهی از مشاورین و وزرا و نخست وزیران و امرای ارتش و ساواک و شهربانی که اکثریت قریب به اتفاق آنها در زمره سران بهائیت و فراماسونری قرار داشتند، خود نیز به بهائیت گرایش پیدا کرده بود؟ مگر نه اینکه سپهبد رزم آرا با گستاخی به این ملت می گفت شماها عرضه ساختن لولهنگ و اداره یک کارخانه سیمان را هم ندارید، حالا مدعی ملی کردن نفت شده اید؟ و مگر نه اینکه در کنار قانون شرم آور کاپیتولاسیون، آمریکایی ها حق توحش هم از ملت ایران می گرفتند و با همدستی انگلیس از شهریور 1320 به بعد شاه می بردند و شاه می آوردند و کابینه جابجا می کردند؟! آن روز ملت ایران باید به کدام شناسنامه استناد می جست و به کدام هویت می بالید؛ به اینکه حکومتش ظاهراً به عنوان ژاندارم منطقه شناخته می شود اما کفایت ندارد بحرین را به عنوان بخشی از تمامیت ارضی خود حفظ کند؟
سرنوشت ملت ایران بی شباهت به سرنوشت سلمان نبود. ملتی چنین تحقیر شده و برده وار، روح به پیکرش بازگشت وقتی فریاد انقلاب حضرت روح الله را شنید. ملت ایران از آن روز که با نفس امام خمینی به پاخاست، احیا شد. آن روز بود که ملت ایران متولد شد و شناسنامه و هویت پیدا کرد. «ایران جدید»، بی نام خمینی(ره) هیچ هویتی ندارد و هیچ جا شناخته شده نیست. ایران جدید، حیات یافته و آزاد شده خمینی است. امام خمینی در هنگامه جدال و مجادله دو گفتمان غالب-مارکسیسم و لیبرالیسم- ظهور کرد. آن دو گفتمان به واسطه دو قطب بزرگ قدرت در دنیا غلبه و استیلا پیدا کرده بودند. اما نه گفتمان مارکسیستی در تکاپوی 5 دهه ای خود در ایران توانسته بود ملت ایران را به هویت و اقتدار برساند، نه گفتمان لیبرالیستی و نه گفتمان فاشیستی که پیش از آن بود. امام که آمد فقط در منطق و گفت وگو بر این مکاتب ماتریالیستی غلبه نکرد. هر مکتبی فارغ از اینکه در عالم نظریه و بحث غلبه کند، باید در لابراتوار واقعی جامعه و اجتماع، کارآمدی و کفایت خویش را به اثبات برساند و «گفتمان امام» این کفایت را در عمل به رخ کشید.
1-برای اولین بار در یکصد سال اخیر (از 1284 شمسی و نهضت مشروطه به بعد) یک نهضت ملی در ایران پیروز و به تأسیس حکومت منجر شد که آن حکومت اکنون سی و یکمین سال پیروزی را جشن می گیرد 2-برای اولین بار در تاریخ 200 سال اخیر، ملت ایران توانست در جنگی 8ساله و نابرابر از تمامیت ارضی خود در برابر اشغالگران متجاوز پاسداری کند و حتی یک وجب از خاک او به اشغال روس و انگلیس و آمریکا نرود. 3-ملتی که به خاطر ناتوانی در ساختن آفتابه و اداره کارخانه سیمان از سوی زمامداران وطنی و حامیان خارجی آنها تحقیر می شد، به برکت نفس مسیحایی امام خمینی توانست رو به قله های دانش و فناوری کند و در نزدیکی های قله فناوری هسته ای، فناوری نانو و... ده ها دانش و فناوری برتر دیگر بایستد 4-غنی سازی و آزادسازی انرژی در جان ها، منحصر به ایران نماند و هر جا که اشعه ای از بارقه نام و یاد امام خمینی رسید، ملتی را به جنبش آورد. از حزب الله لبنان تا مقاومت اسلامی فلسطین و یمن و مصر و تا آمریکای لاتین یعنی حیاط خلوت آمریکا.
روند تحولات پرشتاب 3 دهه اخیر در دنیا، شاهدی است بر این مدعا که گفتمان امام، گفتمانی احیاگر، نهضت ساز، آزادی بخش و تمدن پرداز است. ملت ایران خود را مدیون چنین گفتمانی می بیند و بی دلیل نیست که 20 سال پیش وقتی روح خدا به ملکوت اعلا شتافت، بزرگ ترین تشییع تاریخ در برابر دیدگان شگفت زده دنیا رقم خورد. اما اکنون حق داریم بپرسیم 20 سال پس از آن تشییع بزرگ چه اتفاقی رخ داد که در نهم دی 1388 - چند روز پس از عاشورای حسینی- ده ها میلیون ایرانی و چند میلیون شهروند تهرانی با خشم و خروش تمام پا به خیابان گذاشتند و چه شد که روزنامه نیویورک تایمز نوشت: «این راهپیمایی، بزرگ ترین راهپیمایی در تهران از زمان تشییع گسترده پیکر آیت الله خمینی در سال 1989 به این طرف است و بی پایگی سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی را نشان می دهد».
پیش قاضی و معلق بازی؟! یعنی می شد بر علیه یک ملت انقلابی، فتنه ای ترتیب داد و به خیال وهم آلود خود نام آن را جنبش و انقلاب نهاد؟! آیا می شد شناسنامه یک ملت را در برابر چشمان کنجکاو و نگران او به استهزا گرفت یا آتش کشید؟ کار کوچکی نبود به آتش کشیدن تصویر حضرت روح الله در فتنه روز 16 آذر و پس از آن جریحه دار کردن عواطف یک ملت در روز عاشورا. کدام جنایت و خیانت بزرگ تر از هتاکی و هجمه به تک تک فضیلت های راهبردی و میراث های ماندگار امام خمینی؟ مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، شعار راهبردی امام و عین کلام الهی بود و فتنه گران با خط کشیدن بر این شعارها، سران مستکبر اسرائیل و آمریکا را به هیجان آوردند. کدام میراث، سترگ تر و گرانسنگ تر از «جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» که عمله آشوب به تأسی از بازی گردانان فتنه- مغضوبین و ضالین- به هتاکی و فحاشی علیه آن پرداختند؟ جنایت عناصر تروریست و محارب در این چند ماهه با همه بزرگی به پای این جنایت و خیانت بزرگ سران فتنه نمی رسد. ترور و محاربه اگر مجازاتش اعدام، و قتل اگر سزایش قصاص است، پس درباره مجازات فتنه انگیزی چه باید گفت که خداوند در قرآن فرمود «الفتنه اکبر من القتل» و «الفتنه اشد من القتل».
آیا نباید شگفت زده شد وقتی خبر می رسد فلان آلت دست شبکه صهیونیسم مسیحی در بیانیه 71 خود حرمت شکنان روز عاشورا - ترکیبی از اعضای گروهک های منافقین، سلطنت طلب، بهائیت و...- را «مردم خداجو» خوانده یا به همراهی آن شیخ قدرت طلب و ساده لوح، اعدام تروریست های بمبگذار و آدم کش را اعدام «شهروندان» تفسیر کرده است؟! با این اوصاف نباید گفت در خوش بینانه ترین قضاوت، سران فتنه قطعاتی از همان پازلی هستند که منافقین، بهایی ها و سلطنت طلبان قطعات دیگر آنند؟ آیا جرم این طایفه کم از خیانت سران بهایی رژیم شاه دارد که علناً و با صراحت خاک و مال و دارایی و ناموس ایرانی را به طواغیت آمریکایی و انگلیسی شوهر دادند؟! و مگر نه اینکه فرخ نگهدار عضو مرکزیت گروهک مارکسیستی فدائیان خلق- مستخدم فعلی سازمان جاسوسی سیا- علناً درباره حمایت سران فتنه از تروریست های اعدامی نوشت: «تصمیم آنها به اعتراض، بهایی به سنگینی اعتراض نخست وزیر دولت موقت به اعدام هویدا دارد». آیا جز این است که آن حلقه 5 نفره کذایی که خود را در سکوت توأم با رضایت سران فتنه، اتاق فکر جنبش سبز معرفی کرد، اصالتاً مروج بدعت های انحرافی گروهک استعماری بهائیت در رد اصالت قرآن و انکار ولایت و مهدویت است؟ سران فتنه را با مهره های نشاندار سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل و انگلیس چه کار که دستور گرفته اند مشخصاً امام خمینی، ولایت فقیه و عاشورای حسین(ع) را به عنوان ارکان پیروزی و پایداری انقلاب هدف قرار دهند (کتاب دکتر مایکل برانت رئیس اسبق بخش شیعه شناسی سازمان سیا).
در حلقه مغانم، دوش آن صنم چه خوش گفت
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟
روح خدا خمینی، هویت ایران جدید و شناسنامه ملت ماست. مگر می توان بی هیچ هزینه ای، جان از تن ملتی آزاد شده ستاند. خمینی عزیزتر از جان ماست و هر رجل مفلوکی که به نیابت از دشمنان اصلی ملت ایران با این جان درآویزد، گور خویش کنده است. بوی عفن این جماعت مرده هفته هاست مشام ملت عزتمند ایران را می آزارد. 22 بهمن امسال همزمان با جشن پیروزی، روز دفن لاشه فتنه است و چه قدر این لاشه ، به لاشه نظامیان هلاک شده آمریکایی در طبس شبیه است.
امیر مؤمنان(ع)، تارک امر به معروف و نهی از منکر به دست و زبان و دل را «فذلک میت الاحیاء»- مرده ای در میان زنده ها- توصیف کرد، پس چه باید گفت درباره فتنه انگیزان آمر به منکر و ناهی از معروف؟! چه باید گفت درباره جماعت حقیری که به اصل و نسب و شخصیت یک ملت تاختند و سرنگون شدند اما باز هم با لجاجت و عداوت سخن می گویند؟ آیا از مزبله جز بوی تعفن می توان شنید؟ بوی عفن گناه و خیانت بود که آنان را چنین رسوا کرد. «تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب».
محمد ایمانی


جدیدترین اخبار از انبار تسلیحات هادی غفاری
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر

شنیدیم که جزئیات بیشتری از انبار سلاح و مهمات در مؤسسه الهادی وابسته به هادی غفاری منتشر شده است. یک منبع آگاه در این خصوص با بیان این که وجود این انبار اسلحه در چندین نوبت توسط مردم گزارش شده بود، گفته: پس از کشف این اسلحه‌ها، روز بعد طی یک بازرسی که از داخل مسجد انجام شد، زیر فرش‌های صحن دریچه‌هایی قفل شده تعبیه شده بود که با بازکردن آنها، تعداد زیادی سلاح «یوزی» همراه با هزاران فشنگ کشف شد. وی ضمن تکذیب ادعای هادی غفاری که اسلحه‌ها را متعلق به بسیج دانسته، اظهار داشته به دلیل مدیریت آقای غفاری و فحاشی‌های وی به مسئولان نظام و مقابله با فعالیت بسیجیان، بسیج از سال 73 هیچ گونه فعالیتی در این مسجد نداشته و ادعای وی دروغ محض است. وی همچنین با بیان این که بسیج هیچ گاه در سازمان خود اسلحه یوزی نداشته، گفته: علاوه براین، دلیل دروغ دیگر آقای غفاری این است که اصولاً هیچ «پایگاه» بسیجی این تعداد اسلحه در انبار خود نداشته و ندارد و وجود این حجم اسلحه (بیش از 150 قبضه سلاح و تعداد زیادی فشنگ) در مؤسسه الهادی، به منزله ایجاد یک «پادگان» توسط غفاری است.


ترکمانچای ایدئولوژیک نظریه سازان اصلاح طلب
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات
به نقل از سایت الف
اصلاحگری کلمه ای زیباست که در بطن خود دانش و مسئولیت را به همراه دارد. انسان مصلح دارای دانشی است که او را قادر می سازد نظریاتی برای بهبود وضع موجود ارائه دهد. مسئولیت نیز لازمه اصلاح گری است چون بدون مسئولیت و تعهد امر اصلاح در چنبره عافیت طلبی گرفتار شده و حتی گاهی کار را به سمت ضد اصلاح پیش می برد.

دین نقش کلیدی در زندگی انسانها دارد. دین و ایمان مهمترین دغدغه مومنین است. دین صحیح بهشت را تضمین می کند و دین انحرافی سر از شقاوت در این دنیا و جهنم در آخرت در می آورد. لذا انسان باید شخصا به دنبال منابع اصیل دین باشد و خود را از سرچشمه زلال حکمت دینی سیراب نماید.

متاسفانه دین از اموری است که در معرض بیشترین آلودگی قرار داشته است. شیاطین انس و جن بدنبال انحراف دین از مسیر الهی آن بوده اند. جالب آنکه گاهی انحراف بنام اصلاح طلبی به دین وارد می شود. قرآن کریم می فرماید: وقتی به آنها گفته می شود در زمین فساد نکنید، می گویند ما اصلاح طلب هستیم (1).  اولیای خدا نیز با هزینه کردن مال و جان و آبروی خود سعی وافر در اصلاح دین از از انحرافات و آلودگیها داشته اند. حضرت سید الشهدا هدف از قیام خود را اصلاح دین جد بزرگوار خود می داند(2).

در حوزه سیاسی اصلاح عموما به معنای رفرم در مقابل انقلاب است. در این تعبیر اصلاح به معنای ایجاد تغییرات تدریجی و جزئی بدون از بین بردن ساختار و بنیان چیزی است. لذا تغییرات عمدتا بدون خشونت انجام شده و دارای سرعت کم است. گاهی تغییرات آنقدر کند و پنهانی است که حتی درک آن برای نه فقط برای مردم عادی بلکه برای نخبگان هم مشکل است.

نوع دیگر اصلاح طلبی؛ ظاهری رفرمیستی داشته ولی باطنا تجدیدنظر طلبی است. در این نوع اصلاحات مقصود غایی تغییر ساختاری است. اما بدلیل محدودیتهای اجرایی و عدم همراهی جامعه، عمل تغییر بنیادین بصورت انقلابی و سریع امکان پذیر نیست. در این صورت تجدیدنظر طلبان مجبور هستند در یک پروسه دراز مدت چند مرحله ای و با ایجاد پذیرش تدریجی در افکار عمومی، آنها را برای برداشتن قدم بزرگ که همانا شکستن اصول است، آماده سازند.

گروهی بنام اصلاح طلب در ایران داعیه اصلاح دارند. باید دید که استفاده از کلمه اصلاح در قاموس اصلاح طلبان به کدامیک از تعاریف فوق نزدیک تر است.

اصلاح طلبان ایران گروهی هستند که سابقا به عنوان گروه چپ شناخته می شدند. این گروه در زمان امام خمینی قد سره در ساختار قدرت شریک بودند. امام خمینی همواره سعی در برقراری توازن قدرت گروهای چپ و راست داشتند. به عقیده ایشان هر یک از این دو جناح، بخش عظیمی از جامعه انقلابی ایران را نمایندگی می کردند. ایشان توانستند با شخصیت کاریزمای خود آنها را در آغوش پدرانه خود گرد آورده و از پتانسیل هر دو گروه برای تقویت انفلاب بهره ببرند.

گروه راست عمدتا از طیف سنتی حوزه و دانشگاه و مردم بودند. در سوی دیگر طیف چپ با اعتقاد به اسلام انقلابی، سعی وافر در صدور انقلاب به جهان داشتند. کلمه ذوب در ولایت، به معنای اطاعت محض از ولی فقیه، از جملات کلیدی جناح چپ است که از آن دوران در خاطره ها مانده است. در مقابل، جناح راست بهای بیشتری به اسلام فقاهتی داده و حتی اختیارات ولایت فقیه را نیز در چارچوب احکام اولیه و ثانویه محدود می دانستند. حضور امام خمینی و شروع جنگ تحمیلی باعث شد تا این دو گروه سیاسی با شرکت در جنگ اختلافات خود را آنچنان بروز ندهند.

پس از انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان ولی فقیه؛ جناح چپ دچار تناقض فکری شدیدی شد. از طرفی این جناح خود را طرفدار تام و تمام ولایت مطلقه فقیه می دانست. در زمان حیات امام هر گونه اظهار نظر جناح راست با اتهام ضد ولایت و مخالفت با امام مورد شدیدترین تهاجمات قرار می گرفت. آنها خود را تنها مدافع انحصاری امام و ولایت فقیه می دانستند و حاضر نبودند در این در مسیر کسی را شریک سازند.

از طرف دیگر، آنها بایستی با آن شعارهای دو آتشه خط امامی، هم اکنون باید پیرو کسی باشند که تا مدتی قبل او را قبول نداشتند. متاسفانه این تناقض فکری آنها را به پذیرش راه درست که همانا بیعت با رهبری جدید بود؛ هدایت نکرد. شهوت قدرت باعث گردید تا برای رسیدن مجدد به قدرت، بجای تمکین در برابر رهبری، بنیانهای فکری خود را قربانی کنند و اصل ولایت فقیه و حتی بعضی اصول مسلم دینی را منکر شوند.

نظریه سازان این جناح به دنبال اندیشه ای بودند که بتواند آلترناتیو خوبی برای نظام مبتنی بر ولایت فقیه باشد. حضور تحصیلکردگان علوم انسانی و جامعه شناسی بخصوص از کشور انگلیس در این جناح و پیدایش نظریات جدید پلورالیسم دینی منشاء گرفته از تئوری قبض و بسط دکتر سروش، آنها را بتدریج از لحاظ فکری به سوی پذیرش و تسلیم در برابر تفکر جهانی سازی شده لیبرال دمکراسی سوق داد.

در سال 1992 فرانسیس فوکویاما از نئومحافظه کاران آمریکایی، با ارائه نظریه پایان تاریخ و ایدئولوژی (3) ، اعلام کرد که بشریت، پس از غلبه لیبرال دمکراسی، به انتهای تاریخ رسیده است. او با استناد به حوادث تاریخی مدعی شد که پس از انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 تاکنون؛ کلیه رقبای لیبرال دمکراسی صحنه مبارزه را به سود آن خالی کرده اند. حکومتهای خودکامه یکی پس از دیگری از بین رفته اند. کشورهای مبتنی بر دین نیز ؛ یا مانند امپراطوری عثمانی منقرض شده و یا اصول و بنیان های فکری خود را عملا رها کرده اند و در عمل بصورت حکومتهای سکولار اداره می شوند. آخرین سنگر اصولگرایی کمونیستی نیز پس از فروپاشی شوروی فتح گردید. نظامهای مبتنی بر لیبرالیسم از 3 مورد در اوایل قرن 19 به 76 کشور در دهه 90 میلادی رسیده است. نظامهایی هم که تاکنون به این مسیر نپیوسته اند؛ یا مانند کره شمالی تحت اختناق فرهنگی و سیاسی شدید هستند و یا در داخل آبستن حوادثی هستند که بزودی آنها را از درون متلاشی خواهد کرد. او حتی عملیات گروههای اسلامی مانند القاعده را نیز فقط یک سری تحرکات سیاسی می داند که پشتوانه عقیدتی و همراهی اجتماعی لازم را ندارد و بزودی توسط خود مسلمانان سرکوب خواهد گردید.

Francis Fukuyama

فوکویاما لیبرال دمکراسی را منتهای رشد ایدئولوژیک بشر می داند. و معتقد است غلیه این تفکر بر جهان اجتناب ناپذیر یوده و بهتر است کشورهایی که در این مسیر مقاومت می کنند، دست از لجاجت بردارند و به آن بپیوندند. لازم به ذکر است که او پس از 16 سال دچار تردیدهای جدی در نظریه خود شد.

ساموئل هانتینگتون که بنوعی معلم فوکویاما نیز هست، با پذیرش ضمنی نظریه پایان تاریخ، طی مقاله ای در سال 1993، نظریه جنگ فرهنگها و تمدنها (4) را اعلام کرد. بنا به نظر او غلبه لیبرال دمکراسی بر جهان امری محتوم است و بزودی این تفکر شاکله کلیه سیستمهای سیاسی دنیا را تشکیل خواهد داد. حتی کشورهای سابقا کمونسیتی مانند چین و کشورهای اسلامی ناچار به تسلیم در برابر آن خواهند بود. ولی آنچه در آینده رخ خواهد داد تقابل فرهنگها به عنوان روبنا و فرم محلی تفکر لیبرال دمکراسی در هر کشور است. فرهنگ در این تعبیر یک امر بنیادین نیست که خطری را برای تفکر لیبرال دمکراسی ایجاد نماید. بلکه فرهنگ در واقع لباسی است که هر کشور به مقتضیات عرف جامعه خود به تن نظام لیبرالیستی خواهد پوشاند. لذا در خاور دور لیبرالیسم بودایی و در کشورهای اسلامی، لیبرالسیم اسلامی حاکم خواهد شد.

Samuel Phillips Huntington

هانتینگتون تقابل و جنگ فرهنگ اسلامی و چینی را در مقابل فرهنگ آمریکایی پیش بینی می کند. بر این اساس او پیشنهاد می کند قبل از آنکه دیر شود فرهنگ آمریکایی با استفاده از کلیه امکانات خود به جنگ با این فرهنگها برود و هم زمان با غلبه جهانی لیبرالیسم، فرهنگ آمریکایی را نیز در جهان بگستراند.

باید دید چه عواملی باعث رشد تفکر لیبرال دمکراسی در جهان شده است. رشد و گسترش لیبرال دمکراسی مدیون سخت افزارها و نرم افزارهای خاص خود است. دوران استعمار کشورهای اروپایی با کمک ابزار جنگی، وابسته سازی حکومتهای محلی و تزریق فرهنگ وارداتی غرب به کمک عوامل خودفروخته سیاسی و فرهنگی، استفاده از وسایل ارتباط جمعی که عمدتا تحت کنترل آنها قرار داشته و دارد، تقلید و کپی کاری دانشگاههای کشورهای مستعمره از علوم دست چندم غربی و تمایل به سازگاری با نظم جهانی از سوی بعضی کشورها از عوامل سخت افزاری بسط و گسترش لیبرال دمکراسی در جهان هستند.

عوامل نرم افزاری لیبرال دمکراسی نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. عوامل نرم افزاری به ویژگیها و چارچوب این تفکر باز می گردد. لیبرال دمکراسی دارای دو ویژگی مهم زیر است:
تامین آزادی های فردی (لیبرالیسم)
تضمین برابری اجتماعی (دمکراسی)

لیبرال دمکراسی بر اساس باور انسان محوری خود (Humanism)، معتقد است که این انسان است که فارغ از هر قدرت ماورایی، می بایستی برای سرنوشت خود برنامه ریزی و تصمیم گیری نماید. فقط با تامین حداکثری آزادی فردی برای افراد جامعه است که می توان او را برای تصمیم گیری برای زندگی خود مختار کرد. لذا باید اجازه داد هر فرد بتواند "هر طور" که می خواهد زندگی کند. می بایستی عقاید دینی و روش زندگی هر کس محترم شمرده شود. در این میان هیچ تفاوتی میان دین یکتاپرست و عقاید شیطان پرستی و بی دینی نیست. هیج فرد، مذهب و یا تفکر فلسفی و سیاسی حق ندارد سیستم تمام شمولی را در جامعه بنا کند که مخل آزادیهای فردی باشد.

ولی از آنجا که آزادی مطلق فردی بدلیل تضاد منافع و محدودیت منابع امکان پذیر نیست لذا می بایستی دستورالعملی که مورد توافق افراد جامعه باشد به نام قانون موارد اختلاف را حل و فصل نماید.

البته در صورتی که مردم و نخبگان جامعه موردی از "هر مذهب" را مفید برای جامعه تشخیص دهند، بدون آنکه بطور پیش فرض به درستی آن اطمینان داشته باشند،  آنرا مانند هر چیز دیگری کاملا بررسی کرده و اگر مورد پسند عامه قرار گرفت به عنوان قانون اجرا می کنند. هیچ تضمینی هم ندارد که همین قوانین بعدها دستخوش تغییر نشوند.

برابری افراد در مقابل قانون، اصل دیگر تفکر لیبرال دمکراسی است. برابری در مقابل قانون صرف نظر از عقاید و طبقه اجتماعی، جنسیت، ملیت و نژاد از افتخارات نظامات مبتنی بر لیبرال دمکراسی شمرده می شود. لذا دمکراسی به اعمال حاکمیت مردم با روش هر فرد یک رای معنا شده است.

برابری در این نظامات فقط در مقابل قانون نیست بلکه وارد فرهنگ عمومی جامعه نیز می شود. مردم می آموزند که با حقوق و عقاید دیگران کنار بیایند. این همان لیبرالیسم فرهنگی این جوامع است.

لازمه تامین آزادی های فردی و تضمین برابری انسانها آن است که قدرت حاکمه از لحاظ دینی خنثی باشد تا در وضع قوانین به نفع دینی معین رای ندهد. در عرف سیاسی ، به خنثی بودن دولت نسبت به دین و مذهب سکولاریسم می گویند. بر خلاف آنچه تصور می شود سکولاریسم به معنای ضد دین بودن نیست. بلکه به معنای عدم دخالت دین در قانون گذاری و اداره جامعه است. به همین دلیل است که جوامع سکولار دارای تعدد مذاهب هستند. این مذاهب عمدتا در حد اخلاقیات فردی محدود مانده و اجازه سرایت به قوانین اجتماعی و سیاسی را ندارند.

بشر تازمانی که دچار تبعیض اجتماعی است، بدنبال ایجاد برابری است. ولی هنگامی که به برابری دست یافت به دنبال تبعیض به نفع خود است. این همان دور باطل نظام لیبرال دمکراسی است. لذا برابری و آزادی فردی همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. افزایش آزادی ، گرایش انسان را به نابرابری به نفع خود را بالا می برد. برای ایجاد توازن میان برابری و آزادی می بایستی قدرت حاکمه بسیار قوی و سیستماتیک وجود داشته باشد.

علت تفاوت نظامهای لیبرالی فقط در میزان اهمیت دادن به آزادی فردی در مقابل برابری اشخاص است. نظامهای سوسیالیستی به برابری اجتماعی اهمیت بیشتری می دهند و در مقابل، نظامهای سرمایه داری و بازار آزاد به سمت گسترش آزادیهای فردی گرایش دارند. همین امر باعث بوجود آمدن سرمایه داران کلان در این کشورها شده که با وجود تعداد اندک، بخش عظیمی از سرمایه ها و اعتبارات را در اختیار دارند. علت این نابرابری در این جوامع آن است که آزادی باعث قدرت بعضی افراد شده و این قدرت مضاعف؛ قوانین تبعیض آمیز به نفع آنها را بوجود آورده است. در کشورهای سوسیالیستی هم با محدود کردن آزادی عمل فردی، انگیزه مردم برای تلاش بیشتر کاهش می یابد. این کاهش انگیزه باعث عقب ماندگی اقتصادی و تکنولوژیکی این کشورها می شود...

بدنبال نظریات فوکویاما تئوریسین های جناح اصلاح طلب به این نتیجه رسیدند که هیچ قدرتی یارای مقابله با هجوم لیبرال دمکراسی را در دنیا ندارد. اصرار بیش از حد روی نظریات عدالت محور امام خمینی در مخالفت با جهان غرب بی فایده و به مثابه آب در هاون کوبیدن است. در دید آنها شکست نهایی اهداف انقلاب اسلامی دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد.

در نتیجه آنها با ابراز تردید در نظریات امام مبنی بر تشکیل حکومت عدل الهی در زمان غیبت، شروع به زمینه سازی برای اعلام شکست یکجانبه در برابر لیبرال دمکراسی کردند. آنها در این جنگ بدون آنکه تیری رها کرده باشند تسلیم شدند. تاسفبارتر آنکه خودباختگی خود در مقابل تفکر لیبرالیستی را شکست انقلاب و فروپاشی از درون تعبیر می کردند.

ولی هنوز روح امام در جامعه زنده بود آنها نمی توانستند علنا نیت درونی خود را آشکار سازند. آنها با حفظ برچسب خط امامی حرکت منافقانه خود را برای  استحاله اندیشه های امام  ادامه دادند.

این افراد تصمیم گرفتتند در حوزه عقیدتی، بطور یکطرفه و خودسرانه، شکست و تسلیم بی قید و شرط خود را به نظم جهانی اعلام کرده و پس از تئوری سازی این شکست خفت بار؛ تمام عزت ملت ایران را برباد دهند.

این نظریه بافان خودباخته خود را برای یک ترکمانچای دیگر آماده می کردند. ترکمانچای قبلی در باره خاک ایران به ما تحمیل شد (5). ولی این ترکمانچای به مراتب ننگین تر، برای بباد دادن فرهنگ و دین 1500 ساله ایران بود.

نظام جهانی خواسته هایی داشت که اصلاح طلبان چاره ای جز پذیرش و اجرای آنها نداشتند. قرارداد و یا به عبارت دیگر تسلیم نامه، از قبل نوشته شده بود. آنها برای پیوستن به نظم جهانی می بایستی موارد زیر را قبول کرده و خود نیز متعهد به نظریه پردازی برای اقناع مردم ایران باشند:
دولت و حکومت ایران باید سکولار باشد. از این پس دین یک تجربه فردی است و حق دخالت در سیاست ندارد.
هر گونه مبارزه برای عقیده مخل آزادی فردی است و خشونت تلقی شده و می بایستی از هر تبلیغی برای شهادت طلبی و قیام امام حسین خودداری شود.
دولت حق اجرای احکام شریعت را در جامعه ندارد. این موارد آزادی فردی را محدود می کند.
در اسلام هیچ هدف غایی که باید برای رسیدن به آن تلاش کرد وجود ندارد. لذا انتظار برای مهدی موعود بیهوده است. اصلا باید وجود مهدی را انکار کرد.
هیچ اصل ثابتی در دین وجود ندارد. قرآن که تاکنون کلام خداوند تلقی می شد و حجیت داشت، با این عنوان که در واقع تجربه فردی محمد است از قطعیت برخوردار نیست و از آن برای استخراج احکام  شرعی نمی باید استفاده کرد.
عصمت ائمه از آن جهت که احادیث و روایات رسیده از آنها را برای مردم لازم الاتباع می کند، صحیح نیست و باید منتهای تلاش برای رد عصمت امامان انجام شود.
دین راه مشخصی را برای سعادت اجتماعی بشر مشخص نمی کند. دین صرفا یکسری دستورات اخلاقی است که فقط برای زندگی خصوصی انسان آمده است.
برداشت از دین فردی است و نیاز به گروهی که دین را تبیین کند وجود ندارد. روحانیت شیعه گروهی هستند که فقط نان دین را می خورند و موعظه آنها از سر دینداری نیست لذا این گروه باید از جامعه حذف شوند.
مردم ایران با انجام یک اشتباه استراتژیک (امام) خمینی را برای تشکیل حکومتی بر اساس ولایت فقیه یاری کردند. برای جبران این اشتباه، حکومت ولایی بایستی به عنوان دیکتاتوری تلقی شده و از صفحه روزگار محو شود.
از عدالت محوری جهانی انقلاب اسلامی جلوگیری شود. به ایران هیچ ربطی ندارد که در فلسطین چه می گذرد.

اینها خواسته های ترکمانچای ایدئولوژیک دشمن بود که توسط تئوریسینهای اصلاح طلب با دل و جان پذیرفته شده و تبلیغ گردید. آیا در صورت موفقیت کامل این موارد اثری از دین و تشیع باقی می ماند؟

در نتیجه این خدمت بزرگ به استکبار جهانی، تعداد زیادی از این نظریه بافان رسما و علنا به خدمت آمریکا و اروپا در آمده و مانند اپوزیسیون تمام عیار همه روزه از تلویزیونهای آمریکا و انگلیس بر علیه ایران و آرمانهای انقلاب سخن می گویند. سازگارا رسما با جرج بوش در بنیاد آزادی آمریکا همکاری می کند. مخمل باف برای متقاعد کردن اروپا برای تحریم ملت ایران دست و پا می زند. مهاجرانی اعدام ستون پنجم صدام را جوان کشی می داند. اکبر گنجی امام زمان و عصمت ائمه را نفی و با بدترین القاب از امام خمینی یاد می کند (6). دکتر سروش قرآن را زاییده تخیلات شخصی یک انسان دانسته (7) و 200 سال امامت شیعه را مایه عقب ماندگی تعقل مسلمانان می داند(8). آقای خاتمی آبراهام لینکلن را شهید قلمداد می کند. آغاجری تقلید کردن شیعیان از مراجع را به کار میمونها تشبیه می کند (9). روزی نیست که ابراهیم نبوی هجویات خود را بر علیه مذهب تشیع بیرون ندهد. اینها همه نمونه ای از خروارهاست که همه روزه از این جماعت صادر می شود.

در عوض انجام خواسته  های فوق چه چیزی نصیب اصلاح طلبان گردید؟ چندی نگذشت که جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در سال گفتگوی تمدنها (2001)،  مزد این خوش خدمتی را با قرار دادن نام ایران در محور شرارت به آنها پرداخت کرد! آیا این خفت بارتر از عهدنامه ترکمانچای 180 سال پیش روس ها علیه ایران نیست؟

آنچه گفته شد همگی نشانگر ذلت پذیری پدرخواندگان جریان اصلاح طلب بود. ولی انصاف نیست که حساب بخش مردمی جریان اصلاحات را با این گروه یکی بدانیم. وجود همین طیف سالم در جریان اصلاح طلبی است که گروه نظریه پرداز تجدیدنظر طلب؛ نتوانستند عقاید خود را آشکارا بیان کنند و همواره آنها را منافقانه و با رونما و پوسته ای از پیرو خط امام بودن دنبال می کردند.

حوادث بعد از انتخابات خساراتی را به ملت ما وارد ساخت، ولی در عوض به افشای چهره ضدانقلابی و ضد اسلامی نظریه بافان جریان اصلاح طلب منجر شد.  این فتح ایدئولوژیکی بهترین و شیرین ترین پاکسازی فکری نظام برای زنده کردن افکار اصیل اسلام و امام به حساب خواهد آمد.

دشمن با احساس شکست در جریانات پس از انتخابات چاره ای جز برداشتن نقاب نفاق از چهره نداشت. لذا اخیرا این عناصر علنا و رسما ولایت فقیه، تشیع، عصمت ائمه معصومین، وجود امام مهدی و حقانیت قران را در سخنرانیها و نوشته و گفتگوها منکر می شوند.

در پایان به چند سوال کلیدی می پردازیم که با وجود ظاهر فریبنده، آیا لیبرال دمکراسی غالب توانسته است خوشبختی واقعی را برای مردم خود و برای جهان به ارمغان بیاورد؟ آیا غلبه اقتصادی، سیاسی و رسانه ای اقلیت صهیونیست در کشورهای غربی نشانگر عدم کارآیی این تفکر نیست؟ بیش از 60 سال آپارتاید نژادی در فلسطین اشغالی و حمایت بی قید و شرط استکبار جهانی از آن چگونه توجیه می شود؟ آیا علیرغم ظاهر مسالمت جوی لیبرالیسم، وقوع دو جنگ خانمانسوز جهانی در حوزه کشورهای دمکراتیک لیبرال، ناکارامدی این تفکر را برای اداره جهان ثابت نمی کند؟ دیکتاتوری جهانی آمریکا بر علیه کشورهای مستقل و باجگیری بین المللی آن چه وجهی از اعراب دارد؟  اگر لیبرال دمکراسی داعیه تحمل عقاید فردی همه آحاد ملت را دارد، چرا مسلمانان کشورهای غربی  که از نسلهای گذشته در آن کشورها ساکن بوده اند، تحت شدیدترین تبعیضها، محدودیتها و اتهامات قرار می گیرند؟ چرا سازمانهای بین المللی که برای دفاع از برابری و حقوق مردم جهان بنا شده اند، یکپارچه به ابزار قدرت استکبار جهانی بر علیه ملل مستضعف مبدل شده اند؟ و...

به جرآت باید گفت لیبرال دمکراسی با اینکه ظاهرا بر جهان مسلط شده است ولی کارآیی طبیعی و انسانی خود را برای اداره متعالی جهان از دست داده است. بر خلاف نظر فوکویاما، این جهان نیست که به آخر خط رسیده است بلکه صدای شکستن استخوانهای نظم جهانی است که از گوشه و کنار دنیا به گوش می رسد. نظم جهانی دیگر قادر به حفظ خود در قلوب مردم دنیا نیست و فقط با اعمال دیکتاتوری جهانی به سرکردگی آمریکا غلبه ظاهری خود را حفظ کرده است.

پس باید طرحی نو در انداخت.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد       آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد

بنا به آموزه های اسلام، دین حق یکی است. قرآن می فراید: ان الدین عند الله الاسلام. فقط دین اسلام مورد قبول خداوند است. این دین حق توسط رسول گرامی اسلام و ائمه معصومین به دست ما رسیده است. ولی بواسطه بعضی حوادث تاریخ اسلام، این دین تاکنون نتوانسته است فرصت تشکیل حکومت داشته باشد. بنابر این آنچه در مقابل تفکر لیبرال دمکراسی صف آرایی کرده و شکست خورده است همانا نظامات، ادیان و عقایدی است که مورد تایید خداوند نبوده و لذا شکست آنها هم غیر قابل انتظار نیست.

فوکویاما در بررسی های خود بیشتر با تکیه بر آمارگیری از حوادث تاریخی به این نتیجه رسیده است که دیگر حریفی برای لیبرال دمکراسی وجود ندارد. حتی او بدون مطالعه عمیق در ساختار، اسلام را در قالب القاعده و بعضی جریانات افراطی تحلیل می کند که مورد قبول جوامع خود هم نیستند.

اسلام دو رکن لیبرال دمکراسی یعنی آزادی فردی و برابری را بصورت مشروط می پذیرد. ولی معتقد است، تفکر لیبرال دمکراسی با حذف هر گونه عقیده جهان شمول، انسانها را در تاریکیها و ظلمات رها می کند تا خود راهشان را پیدا کنند. در این شرایط انسانها مجبور هستند در تاریکی راهی را برای خود پیدا کرده و پس از مدتی آنرا تغییر داده و به راهی دیگر بروند.

خداوند در آیه الکرسی قول می دهد مومنین را از تاریکیها (به صورت جمع) به نور (به صورت فرد) هدایت کند (10). ولی طاغوت، در مقابل، انسانها را از نور به ظلمات داخل می کند. دخول در ظلمات یعنی به انسان گفته شود تو آزاد هستی هر تصمیمی را برای خود بگیری بدون آنکه راهنمایی داشته باشی. این همان لیبرالیسم است. طبیعتا در ظلمات لیبرالیستی فقط شیطان حکمرانی خواهد کرد.

اسلام شیعی بعد از انقلاب، گفتمان اصولگرا و عدالت محور را به جهان عرضه کرده است. همین گفتمان عدالت محور است که تاکنون ملت مارا در دفاع از ملت فلسطین ثابت قدم نگاه داشته است. ما معقدیم "عدالت" گمشده لیبرال دمکراسی است. فقدان عدالت الهی است که سرگشتگیها و نابرابری اجتماعی انسانها را حتی در جوامع آزاد غربی باعث شده است. لذا اسلام رکن سوم یعنی عدالت را به دو رکن آزادی و برابری لیبرال دمکراسی اضافه می کند تا ترکیب سعادت بشر تکمیل شود. اگرچه عدالت در قاموس الهی در بطن خود آزادی و برابری را نیز دارد. عدالت الهی همان هدایتی است که چراغ راه انسان در ظلمات است.

تفکر مبتنی برای عدالت، تاکنون توانسته است؛ سربلند و با افتخار نظریه جدیدی را برای مدیریت جهان ارائه دهد. این تفکر مارا را به سمت عدالت حداکثری مهدی موعود رهنمون می شود که آزادی و برابری واقعی انسانها در آن تضمین می شود. دین تشیع با غنای فرهنگی و عقیدتی این ظرفیت را برای ارائه مدلی برتر برای اداره جهان دارد.

از آنجا که دین ما منطبق بر فطرت انسانی بنا نهاده شده است، این پیش بینی دور از انتظار نیست که اگر این اندیشه بطور خالص در دسترس مردم دنیا قرار بگیرد به سرعت در جهان فراگیر شده و موجبات جذب مردم تشنه عدالت به سوی آن را فراهم کند.

تا آنجا که ما در آینده بجای جنگ فرهنگها؛ جنگ عدالت را با لیبرال دمکراسی شاهد خواهیم بود.
سعید معصومی، کالج اسلامی لندن 
 
پی‌نوشت‌ها:
1.  واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون (آیه 11 سوره بقره)
2. امام حسین علیه السلام: انی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما. و انما خرجت لطلب الاصلاح فی أمه جدی صلی الله علیه و آله  (بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روایت
3.
End of History, F. Fukuyama
4.
The Clash of Civilizations?, Samuel P. Huntington
5. برای دیدن متن کامل عهدنامه ترکمانچای به صفحه http://forum.shahrood.net/showthread.php?t=649 مراجعه کنید.
6.
نگاهی دیگر: آیت‌الله خمینی در چند پرده، اکبر گنجی
7.
کلام محمد، دکتر عبدالکریم سروش
8.
مناظره مکتوب دکتر سروش و حجت الاسلام سعید بهمن پور
9. جسارت آغاجری به امام راحل و مراجع تقلید
10. الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الى النور والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الى الظلمات اولـئک اصحاب النار هم فیها خالدون (آیه 257 سوره بقره)

نشانه های زوال
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

پس از حدود 8 ماه، نشانه های واضحی وجود دارد که فتنه پس ازانتخابات مرده است. تنها چیزی که باقی مانده این است که طراحان و مجریان آن سخت در تلاش و تکاپو هستند تا خود راهی و مجالی برای ادامه حیات بیابند. مسئله اکنون «بقا»ست نه «نتیجه»، در شرایطی که موضوع مرگ و زندگی مطرح باشد، بقا بهترین و احتمالا تنها نتیجه ای است که ارزش سعی و تلاش دارد.
پدیده های سیاسی معمولا قبل از اینکه خود ظاهر شوند، علائمشان پدیدار می شود. دو علامت مهم هست که می توان به سادگی از آن نتیجه گرفت کسانی که این فتنه را طراحی کردند و آنها که دانسته یا نادانسته به بازوهای اجرایی آن تبدیل شدند، از دور مغاکی را که در انتهای جاده قرار دارد دیده اند و لذا از همین حالا دراندیشه اند تا راهی برای «خروج از جاده» بیابند اما هیچ گزینه دلچسبی برای این کار پیش روی خود نمی بینند. از آن دو علامت، یکی در خارج ایران است و دیگری در داخل. در خارج از ایران مهم ترین پدیده ای که می توان از آن نتیجه گرفت طرف های غربی شکست پروژه «ایران 88» را پذیرفته اند این است که امریکایی ها و اسراییلی ها تصمیم گرفته اند بر خلاف مشی گذشته خود حمایت از سران داخلی فتنه را علنی و صریح کنند. به این موضوع خواهیم پرداخت که این سیاست جدید چگونه بر ناامیدی امریکایی ها از فتنه سبز دلالت می کند. نشانه داخلی هم این است که سران فتنه به دنبال آشتی افتاده اند و در هفته های گذشته این موضوع بیش از هر مسئله دیگری مشغله سیاسیون رده بالا در ایران بوده است.
اجازه بدهید از سیاست جدیدی شروع کنیم که امریکایی ها در قبال فتنه دست ساز خود در ایران در پیش گرفته اند. در هفته های اول پس از شروع این فتنه، مقام های امریکایی وصهیونیست به 3 علت حمایت علنی و صریح از پروژه هایی که فتنه گران در داخل به دنبال اجرای آن بودند را صلاح ندانستند. علت اول این بود که اگرچه خود از طریق پروژه بلند مدت شبکه سازی در میان اپوزیسیون و پروژه کوتاه مدت تغذیه سران فتنه از طریق کاشتن رابط هایی کنار گوش آنها، در طراحی فتنه دخیل بودند اما نمی دانستند نیروهایی که اجرای پروژه در داخل ایران بر عهده آنها گذاشته شده تا چه حد قادر به انجام موفق این کار خواهند بود و به همین دلیل ترجیح دادند در ابتدای کار در مورد موضوعی که نتیجه آن قابل پیش بینی نبود، به حمایت پنهان بسنده کنند تا تمجید آشکار. علت دوم به نیازی باز می گشت که امریکایی ها به مذاکره با ایران در مورد برنامه هسته ای و پرونده های منطقه ای احساس می کردند و هنوز هم احساس می کنند. تحلیل برخی محافل داخل امریکا این بود که حمایت صریح از معترضان در داخل -که می گفتند به احتمال قوی کاری هم از پیش نخواهد برد-ممکن است مذاکرات با ایران را به خطر بیندازد و امریکا را از یافتن راه حلی برای خطرهای فوری که از جانب پروژه های هسته ای و منطقه ای ایران آن را تهدید می کند، محروم سازد. علت سوم هم ناشی از این درک فراگیر در محیط های تصمیم سازی امریکا بود که هرگونه حمایت صریح از عناصر داخلی سازنده بحران در ایران باعث خواهد آنها به وضوح «مهره های بیگانه» به نظر برسند و به همین دلیل دولت امریکا برای رد گم کنی هم شده باید از موضوع کناره بگیرد و به «اقدامات پنهان» مورد علاقه خانم کلینتون بسنده کند. دقیقا بر مبنای همین علل بود که مقام های امریکایی آن اوایل تلاش می کردند درموضع گیری های خود دائما این کلیشه را تکرار کنند که آنچه در ایران می گذرد یک «مسئله داخلی» است و هیچ ماموریتی به هیچ کس برای انجام اقدامات براندازانه در داخل ایران محول نشده است.
تحولات اخیر نشان می دهد این تحلیل در ذهن طرف غربی دگرگون شده است. امریکایی ها اکنون نه تنها به هیچ وجه احتیاط سابق را مراعات نمی کنند بلکه به صراحت می گویند که از این به بعد صریحا از دوستان داخلی خود در ایران حمایت خواهند کرد. فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت خارجه امریکا جمعه گذشته در تامپای فلوریدا گفت: امریکا از این پس به مسئله برخورد با معترضان ایرانی «به صراحت» و «آشکارا» اشاره خواهد کرد. در حالی که همه آن دلایلی که در هفته های اول امریکایی ها را به پرهیز از موضع گیری صریح وا می داشت، همچنان به قوت خود باقی است، این بی احتیاطی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ علت ظاهرا این است که امریکایی ها دریافته اند جنبش به اصطلاح سبز در ایران که ناشیانه همه سرمایه های اطلاعاتی خود در ایران را پیش پای آن هدر دادند، در حال مرگ است و تصور می کنند تنها راه برای شارژ مجدد آن این است که به صراحت و علنا به حمایت از ناآرامی ها در داخل بپردازند به این امید که معدود اوباش باقی مانده پای کار فتنه خیال کنند «جامعه جهانی» (؟!) پشت سر آنهاست و به پیمودن راه بی حاصلی که تا به حال می رفته اند ادامه بدهند. برخی مراجع تصمیم ساز در تهران اکنون اسنادی روشن در اختیار دارند که نشان می دهد این چرخش استراتژیک در مواضع امریکایی ها رخ داده است.
در فضای داخلی در مورد پروژه آشتی و حکمیت پیش از این به قدر کافی سخن گفته ایم. برخی نکات کلیدی که باید به تحلیل های قبلی اضافه کرد چنین است. اولا واضح است که فتنه گران تا جانی در بدن داشتند و به تعبیر رادیو اسراییل دندانشان به گوشت نظام گیر کرده بود هیچ به یاد نقد افراطی گری و سر دادن ندای و وحدت و مطالبه آشتی و حکمیت نیفتادند. حالا جنگ مغلوبه شده و نه فقط مردم از فتنه گران جدا شده اند بلکه مطالبه برخورد همچنانکه در 9 دی آشکار شد، بدل به مهم ترین درخواست مردم از نظام شده است، و چانه زنان درون حاکمیت هم راهی برای باج گرفتن از نظام باز نکرده اند، به یکباره یاد فضائل اخلاقی افتادن ودم از وحدت زدن بیشتر نشان از فرصت طلبی دارد تا خیر خواهی. ثانیا این نکته واضح است در خوش بینانه ترین حالت سران فتنه اکنون در مرز انقلابی ماندن و ضد انقلاب شدن ایستاده اند (اگرچه همه شواهد نشان می دهد که فتنه گران مدت هاست از این مرز گذشته اند). این ایستادن سر مرز، بانیان فتنه را دچار نوعی پارادوکس کرده است. از یک سو، اگر بخواهند درون خانواده نظام باقی بمانند لاجرم باید به مرزبندی با ضد انقلاب بپردازند و این مرزبندی موجب خواهد تتمه حامیان خیابانی خود را هم از دست بدهند. و از سوی دیگر اگر نخواهند درون نظام باقی بمانند -که ظاهرا نمی خواهند- آن وقت تمامی اختلافات درون حکومت که تا امروز از آن تغذیه کرده و سرپا مانده اند از بین خواهد رفت و اجماعی کامل در مورد برخورد با آنها شکل خواهد گرفت.
این پارادوکس سران فتنه را بر سر دوراهی یک انتخاب سخت قرار داده و این انتخابی است که بالاخره تکلیف آن باید تا 22 بهمن امسال که یقینا همایشی شکوهمند تر از 9 دی خواهد بود یکسره شود. اگرچه در ظاهر به نظر می رسد بعضی از سران فتنه اراده ای برای کوتاه آمدن و آشتی از خود نشان داده اند ولی واقعیت این است که فعلا چیزی بیشتر از یک بازی منافقانه در کار نیست. علت نرمش هایی که اخیرا از جانب چهره هایی چون کروبی، موسوی و خاتمی مشاهده می شود بیش از آن که یک تنبه واقعی و تلاش برای جبران خساراتی باشد که به نظام وارد آورده اند -که تازه همین هم مجازات آنها را منتفی نمی کند- این است که می خواهند با نوعی فاصله گذاری صوری میان خود و ضد انقلاب، گریبان خویش را از تبعات اقدامات احتمالی آنها در آینده برهانند. بالاخره این اکنون واقعیتی است که جریانات ضد انقلاب هیچ ارزشی برای رهنمودهای امثال این آقایان قائل نیست و تا جایی که بتواند به تلاش خود برای صدمه زدن به نظام ادامه خواهد داد. اما مهم این است که نظام همه هزینه اینگونه اقدامات را بر عهده سران فتنه می داند چرا که اگر نبود تهمتی که این افراد به نظام زدند و بستر و زمینه ای که فراهم آوردند ضد انقلاب هرگز چنین گستاخ نمی شد و مجال تحرک نمی یافت، هم چنانکه در این 30 سال نیافته بود. اگرچه نظام به آسانی قادر به برخورد با این جریانات خواهد بود اما این موضوع را نباید فراموش کرد که ندای آشتی که این روزها از گوشه و کنار شنیده می شود یا بیانیه هایی که در راه خواهد بود، هدفی جز نجات دادن سران فتنه از هزینه های محتومی که لاجرم باید بپردازند ندارد. این حق مسلم مردم است که خواهان محاکمه و مجازات سران فتنه هستند.
نهایتا این دو علامت نشان می دهد که نوعی اجماع داخلی و خارجی در این مورد وجود دارد که فتنه سبز جوانمرگ شده است. حامیان خارجی اش اکنون به داد و فریاد کردن روی آورده اند تا شاید به عدد فریب خوردگان چند نفری اضافه شود و بانیان داخلی هم در به در به دنبال راهی می گردند که از مهلکه بگریزند. سوال این است: صورت این جنازه مرده را تا کی به رنگ و لعاب بزک می توان کرد؟
مهدی محمدی


تعیین تکلیف اسرائیل برای فتنه سبز
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

وزارت خارجه رژیم صهیونیستی در واکنش به موضع اخیر مهدی کروبی مبنی بر به رسمیت شناختن دولت و پایبندی به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی اعلام کرد: با عقب نشینی کروبی و موسوی، جنبش سبز فرو نخواهد نشست.
اگرچه پیش از این مدارک و شواهد مختلفی نشان می داد رژیم صهیونیستی و دستگاه جاسوسی آن، از تدارک کنندگان اصلی فتنه پس از انتخابات هستند و حتی سران این رژیم علناً از فتنه و آشوب و برخی معرکه گردانان آن حمایت کردند، اما موضع اخیر سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی بار دیگر نشان می دهد که فتنه سبز مشخصاً در پیوند با شبکه صهیونیسم بین الملل تعریف و پردازش شده است.
به هم زدن راهپیمایی روز جهانی قدس توسط اوباش آشوبگر از تدارکات ویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا بود به نحوی که چند روز پیش از روز قدس، سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی خواستار سردادن شعار انحرافی و ضد انقلابی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» در روز جهانی قدس شد و عناصر آشوبگر نیز در حاشیه راهپیمایی روز قدس همین شعار را سر داده و روی شعار مرگ بر اسرائیل خط کشیدند. آنها همچنین با حذف اسلام، شعار جمهوری ایرانی سردادند.
سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی دیروز با بررسی مواضع اخیر کسانی چون کروبی نوشت: جنبش سبز با عقب نشینی کروبی و موسوی فرو نخواهد نشست. آیا کروبی قصد دارد صحنه مبارزه را ترک گوید؟ به ویژه آن که برخی تحلیل گران ارزیابی کردند آخرین بیانیه موسوی نیز بویی از تلاش برای کنار آمدن با حکومت داشته است. برخی تحلیل گران می گویند مبارزه فروکش نکرده و مخالفت همچنان باقی است ولی گروه دیگر بر این باور است که گویا کروبی و موسوی از ادامه مبارزه خسته شده و قصد دارند پرچم را زمین بگذارند.
این سایت صهیونیستی نوشت: برخی آشنایان امور ایران ]!؟[ می گویند مبارزه به سطحی رسیده که حتی اگر آن دو تن نیز صحنه را ترک گویند اعتراض و پیکار جنبش فروکش نخواهد کرد و ادامه خواهد یافت. موسوی و کروبی هیچ گاه رهبران و هدایت کنندگان قاطع عملیات ]![ اعتراضی نبودند.
از سوی دیگر محمدعلی عمویی عضو مرکزیت حزب منحله توده در گفت وگو با رادیو زمانه اگرچه تلاش کرد اقدام اخیر کروبی را توجیه کند و اظهار داشت «نباید گفته آقای کروبی را خیلی منفی تعبیر کرد» اما بلافاصله اضافه کرد: «به هر حال سخنانی که هر یک از چهره های شناخته شده اظهار می دارند، بسیار حساس است و باید مراقب باشند چرا که آثار نامطلوب جدی ای بر آن مترتب باشد.
وی برای گرفتن زهر سخنان کروبی به همان استدلال سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی متوسل شد و گفت: این آقایان بارها هم گفته اند که رهبری جنبش را در دست ندارند و این یک حرکت خودجوش است که به قول آقای موسوی، شبکه های اجتماعی دارند عمل می کنند اما هرگونه اظهار نظر توسط چهره ای شناخته شده با حساسیت دنبال می شود. از سوی دیگر تجمعات جنبش یک جنس و یکدست نیست و همه نیروهای معترض از موضع خود شرکت می کنند حتی ممکن است سلطنت طلب ها هم حضور داشته باشند اما بدنه جنبش، خودجوش است.
در این میان روزنامه زنجیره ای اعتماد به قلم صادق زیباکلام ضمن پذیرش عقب نشینی آشکار کروبی، به توجیه و رفع و رجوع آن پرداخته است. اعتماد نوشت: ابتدا میرحسین موسوی در بیانیه هفدهم اش بعد از حوادث عاشورا از مواضع قبلی اش عقب نشینی کرد و انتخابات دهم را به رسمیت شناخت. کم و بیش همزمان با ایشان آقای خاتمی نیز در مکتوبی خطاب به رهبری، دولت و انتخابات را به رسمیت شناخت و برداشتن این گام از سوی آقای کروبی حلقه را کامل کرد. اصولگرایان، امروز و پس از گذشت هفت ماه پس از 22 خرداد، می توانند به درستی ادعا کنند که حریف بالاخره شکست را پذیرفت. اصلاح طلبان که دیگر راه به جایی نداشتند و دیگر کاری از دست شان برنمی آمد، لاعلاج شکست را پذیرفتند و تسلیم شدند.
زیباکلام در عین حال نوشت که «بالا بردن پرچم سفید از سوی اصلاح طلبان خیلی هم به سود اصولگرایان تمام نشده است...» و با لو دادن پروژه افراطیون نوشت: «با به رسمیت شناخته شدن نتیجه انتخابات، فرش متهم کردن اصلاح طلبان به فتنه گری از زیر پای راست افراطی کشیده می شود و آنان دیگر نمی توانند بگویند اصلاح طلبان فتنه گر، متمرد، یاغی، باغی و طاغی اند و چرا دستگیر و محاکمه نمی شوند».
البته آقای زیباکلام تلاش کرده روغن ریخته را نذر امام زاده کند وگرنه معلوم است که تا کجای عناصر افراطی و مذبذب - نظیر همین آقای زیباکلام و روزنامه اعتماد- به درد آمده و چقدر از مواضع اخیر کروبی و خاتمی و موسوی دلخور شده اند. ضمن آن که عقب نشینی آنها به مفهوم نادیده گرفتن جرایم بزرگی که مرتکب شده اند نیست و مجازات خیانتکاران حق قانونی و مسلم مردم است.


پدر عشق بسوزه !
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

افشای ارتباط دو دیپلمات عضو سفارت آلمان با ستاد میرحسین موسوی در جریان آشوب های خیابانی، محافل سیاسی و دیپلماتیک در آن کشور را به دست و پا انداخته است. مجله اشپیگل اعلام کرد «دو نفر یاد شده در گزارش وزارت اطلاعات با نام های یوگی و اینگو، بلافاصله توسط دولت آلمان از ایران خارج و به برلین بازگردانده شده اند.» شتابزدگی دولت آلمان در فراری دادن دو دیپلمات مذکور ، احتمال دخالت آنها در اغتشاشگری را تقویت می کند.
اشپیگل در گزارش خود تلاش کرد دو دیپلمات جاسوس و خرابکار یاد شده را «دو پلیس امنیتی که یکی از آنها صرفا ایمیل عاشقانه با یک زن در تهران مبادله می کرد» جا بزند.
اشپیگل نوشت: دولت آلمان این دو را روز چهارشنبه به دلایل امنیتی به برلین بازگرداند. در این زمینه صرفا یک رابطه عاشقانه بین یکی از دو پلیس آلمانی و یک دختر ایرانی وجود داشته است. دولت و وزارت خارجه آلمان در عین حال می گویند این رابطه عاشقانه که ظاهرا سرویس اطلاعاتی ایران از آن خبر داشته، مایه شرمساری ماست.
اشپیگل ادامه داد: «یکی از این دو نفر به دلیل رابطه با یک زن ایرانی مورد توجه سرویس اطلاعاتی ایران قرار گرفته بود. ایران این زن را مامور اطلاعاتی معرفی کرده است که دیپلماتها در هر وقت روز و شب از او اطلاعات می گرفتند و وی به دستور آلمان ها یک گروه از اغتشاشگران را جذب و در اعتراضات روز عاشورا شرکت داده بود.»
تصویر رمانتیک و عاشقانه دادن به این ارتباط جاسوسی و امنیتی از سوی محافل آلمانی در حالی است که سرویس اطلاعاتی آلمان به اعتبار تحقیر و سرشکستگی آلمان ها در جنگ جهانی دوم، به عنوان ایستگاه اطلاعاتی سازمان «سیا» و «موساد» در قلب اروپا عمل می کند. سرویس اطلاعاتی آلمان (BND) به ویژه طی دهه اخیر به نیابت از آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کرده تا اعضای گروهک های از هم پاشیده ای نظیر حزب توده، فدائیان خلق، برخی جداشدگان منافقین و تعدادی از افراطیون فراری مدعی اصلاحات را زیر عنوان «اتحاد جمهوری خواهان» تجدید سازمان کند. در این گروهک تازه تاسیس حتی برخی عناصر جبهه ملی و... با گرایش های لیبرالی هم جلب شده اند. برخی سایت های اینترنتی این طیف، از ایستگاه آلمان فعال است.
مسعود فتحی عضو گروهک اتحاد جمهوری خواهان دیروز در گفت وگو با دویچه وله با اشاره به بیانیه اخیر این گروهک گفت: این بیانیه، تایید بیانیه 17آقای موسوی و مطالبات اوست.
وی اضافه کرد: «ما در بیانیه، روی نیروهای برآمده از درون جمهوری اسلامی تاکید کرده ایم. روشنفکران دینی، ملی مذهبی ها، اصلاح طلبان و نیروهای عرفی که البته بیشتر در خارج از کشور هستند. به نظر ما دیالوگ میان اینها و رسیدن به شعارها و برنامه های مشترک، می تواند جنبش را از شرایط کنونی فراتر ببرد.»
گفتنی است سفارت آلمان از یک دهه پیش تلاش کرد به برخی طیف ها در وزارت کشور و خارجه وقت (دولت خاتمی) و احزابی چون مشارکت نزدیک شود که رایزنی های نزدیک با کسانی نظیر رضا خاتمی، محسن میردامادی و مصطفی تاج زاده از آن جمله است. این ارتباطات در آستانه برخی انتخابات از جمله مجلس ششم و هفتم و انتخابات ریاست جمهوری سال 84 شدت گرفت.
سفارت و وزارت خارجه آلمان در عین حال برخی ارتباطات موازی را با برخی عناصر لائیک کانون نویسندگان و طیف سکولار در حلقه کیان (کسانی چون سروش و گنجی و...) برقرار کرد. همچنین طیفی از روحانی نمایان منحرف که در پوشش نواندیش دینی فعالیت می کنند، به واسطه سایت دویچه وله ترویج می شوند.


دیروز دنبال بمباران امروز امید به سران فتنه
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

جان مک کین سناتور ضدایرانی برای چندمین بار از سران فتنه و عناصر آشوبگر حمایت کرد.
مک کین جانشین بوش در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال گذشته بود که به هنگام تبلیغات انتخاباتی، از حمله بمباران ایران دفاع کرده و ترانه «ایران را بمباران کنیم» سر داده بود. وی پس از اوج گیری اعتراض ها مجبور به توجیه و تأویل ترانه خوانی خود شد.
این سناتور ضدایرانی که از عناصر متنفذ و ارشد کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا به شمار می رود، روز شنبه در گفت وگو با صدای آمریکا خواستار حمایت اینترنتی آمریکا از شخص موسوی و کروبی و همچنین آشوبگرانی شد که آنها را مردم شجاع می نامید. وی همچنین گفت: من می دانم آقای میرحسین موسوی نماینده اپوزیسیون در انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. بسیاری معتقدند انتخابات مخدوش بود. البته آقای موسوی قدرتمند است اما قدرت واقعی نزد آنهایی است که برای دموکراسی به خیابان پا می گذارند.
وی درباره 55 میلیون دلار اختصاص یافته برای حمایت اینترنتی از آشوب در ایران گفت: من از اظهارات هیلاری کلینتون در این زمینه بسیار خوشحال شدم. آمریکا قصد مداخله نظامی یا خارج از قواعد بین المللی را ندارد اما این شبیه کمک های آمریکا به لخ واسا در لهستان برای چاپ نشریات آنهاست. اکنون ما از فیس بوک و تویتر استفاده می کنیم و درکنار مخالفان در ایران هستیم.
وی در عین حال اضافه کرد: ما در کنار این کمک ها، باید تحریم های مختلف را علیه ایران در زمینه بانکی، کشتیرانی، روابط تجاری و انتقال فناوری پیشرفته اعمال کنیم.
مک کین درباره توقف غنی سازی اورانیوم در ایران گفت: روسیه و چین هنوز با تحریم ها موافقت نکرده اند. اتحادیه اروپا هم ضرب الاجلی گذاشت که به آن عمل نکرد. صادقانه بگویم این بسیار بعید است. باید به روشنی بگویم که این آمریکاست که دست آخر باید امر تحریم رابه دست بگیرد و اعمال کند. باز تاکید می کنم ترکیب تحریم های کمرشکن و تدابیری برای تشویق مخالفان در ایران برای آزادی ]![ موثر خواهد بود.
مک کین یک هفته پیش هم به روزنامه وال استریت ژورنال گفته بود: ما تصمیم گرفتیم به جای بمباران ایران، از مخالفان جمهوری اسلامی به واسطه اینترنت حمایت کنیم و راحتی و امنیت فعالیت اینترنتی مخالفان را تامین کنیم.


اشتباه مامور ناشی MI 6 یا...!
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، مهدی کروبی

واحدی سردبیر روزنامه زنجیره ای آفتاب یزد و مشاور کروبی که از چند ماه قبل به انگلیس رفته و با رایزنی و مشورت دولت انگلیس خط روزنامه آفتاب یزد را دیکته می کرد، دیروز دست به یک اشتباه فاحش زد و یا عمداً اشتباه کرد که ما در هر دو صورت آن را لطف خدای سبحان و اراده حضرت حق برای مقابله با کید دشمنان می دانیم. و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین...
واحدی متن دستنوشته ای را که برای استفاده در بیانیه 22 بهمن کروبی تهیه کرده بود، اشتباهاً روی ایمیل کیهان فرستاد! البته این احتمال وجود دارد که سازمان اطلاعاتی انگلیس- اینتلجنت سرویس- عمداً و با هدف رد گم کردن دست به این اقدام زده باشد. ولی از آنجا که مطالب مطرح شده در این متن با حال و هوای سران فتنه و مخصوصا مواضع این روزهای کروبی همخوانی قابل توجهی دارد، بخش هایی از آن را منتشر می کنیم. چرا که در هر دو صورت، یعنی اشتباه یا عمدی بودن ارسال آن روی ایمیل کیهان، می تواند آگاهی بخش و عبرت آموز باشد؛ و ... قضاوت با خوانندگان !
متن دستنوشته با این جمله شروع می شود؛
«جناب آقای کروبی! متنی را که شما گفته بودید نوشته ام و یک متن منسجم با نکات مورد نظر تهیه کرده ام تا به عنوان بیانیه منتشر کنید...»
در بخشی از متن یاد شده آمده است «نخستین سال از دهه چهارم انقلاب اسلامی مردم ایران در حالی به پایان رسید که مردم مؤمن و غیرتمند ایران در این سال با تلخکامی های بزرگ مواجه شد- کذا فی الاصل- اما حوادث امسال بار دیگر روشنگویی و آینده نگری بنیانگذار روشن ضمیر نظام جمهوری اسلامی ایران را بر همگان روشن کرد... رهبر بزرگ انقلاب اسلامی که اسلام را به صورت کامل می خواست و می دانست طعم قدرت عده ای را به نادیده گرفتن بدیهیات اسلام از جمله حفظ آبروی مردم تشبیه خواهد کرد- عین متن است و ظاهرا منظور نویسنده تشویق است- نامه ای شدیداللحن به عضو سالخورده شورای نگهبان نوشت و از این که سیاستمداری جوان را حذف کرده به شدت او را مورد عتاب قرار داد(قضیه خزعلی و سلامتی)... رهبر بزرگ انقلاب اسلامی شاید امروز را با بصیرت خاص خود پیش بینی می کرد و می دانست روزی سخن گفتن آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان و نقش مردم در حکومت عده ای را چنان برآشفته می کند که به بهانه حمله به او از ارادت واقعی امام به مردم و تاکید اما-کذا فی الاصل، منظورش امام بوده است- بر نقش مردم در اداره کشور انتقام می گیرند... بنیانگذار انقلاب اسلامی که می دانست عده ای برای سرکوب مخالف تلاش خواهند کرد، انتقادها را معادل براندازی و ضدیت با نظام تلقی کنند، خطاب به بعضی از مسئولان اعلام کرد که باید تحمل انتقاد ولو به ناحق را داشته باشیم و....»
تهیه کننده این متن- مانند سایر بیانیه ها و اظهارنظرات سران فتنه- تلاش کرده است تا مبانی روشن و صریح نظرات حضرت امام(ره) نظیر دستور صریح ایشان درباره ممنوعیت همکاری با دشمنان اسلام، قانون گریزی، ائتلاف با منافقان و بهائیان و سلطنت طلبان، نادیده گرفته شود. گفتنی است در بیانیه دیکته شده از انگلیس که با برخوردهای منافقانه سران فتنه همخوانی کامل دارد به گونه ای آشکار از کمترین اشاره به تاکیدات حضرت امام(ره) بر دشمنی آمریکا و اسرائیل با اسلام و انقلاب و نظام اسلامی نیز خودداری شده است و... که خود حدیث مفصل دیگری است.


سخنرانی شهید دیالمه یکهفته قبل از شهادت
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد

شهید دکتر عبدالحمید دیالمه.متولد سال1333،جوان ترین نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بود.وی در عین جوان بودن،علی رغم مسن ترین هایی که سوابق درخشان مبارزاتی نداشتند،شاه کلید مبارزات جوانان مشهدی به شمار می رفت .


متن زیر بخشی از آخرین سخنرانی شهید دیالمه است که حدود یک هفته پیش از شهادت ایراد نموده بود:

همین الان هم هزاران نفر داد می زنند ولی به دلیل اینکه معروف نیستند کسی حرفشان را گوش نمی کند،زمان بنی صدر هم ما می گفتیم ولی کسی حرفمان را گوش نمی کرد.

الان هم من صلاح نمیدانم طرح کردن افرادی را که معتقدم این سیستم فکری را در جامعه پیاده میکنند و الا اگر صلاح بدانم هیچوقت تابع جو نمی شوم.

همانطور که آن زمان افرادی با شیوه فکری ما مخالف  بودند و همه می گفتند که این مطالب را نباید بگویی،معتقد بودم که درست است و گفتم و مراحل بعدش را هم ادامه دادم.

همین الان افرادی برای بعضی وزراتخانه ها کاندیدا هستند که به اعتقاد من خط فکریشان درست نیست.

ولی متاسفانه نمی توانم کاری کنم.فقط می توانم به اندازه یک رای مخالف به آنها بدهم.کار دیگری نمی توانم بکنم.

یکی از نمونه هایش را که می توانم به شما می گویم و آن هم آقای موسوی است.

سر دبیر روزنامه جمهوری اسلامی،اعتقادم بر این است که خط فکری او،خط فکری جنبش مسلمانان مبارز و پیمان است.

البته نمی خواهم بگویم عضو آن سازمان است ولی خط فکریش همان است و اگر رجوع بکنید به روزنامه میبینید که در خیلی از جاها این خط مشی را طی میکند.

اینها را من از دید حزب نمیبینم.بلکه من اینها را فقط از پایگاه ایشان میبینم.والا هیچکدام از اینها را نه به حساب حزب می گذارم و نه به حساب سران حزب می گذارم و نه به عنوان نیروی مخلص و معتقد و مومنی که درون  حزب هستند

.بلکه شخصا به حساب خود ایشان می گذارم و اگر در اینجا می گویم به این دلیل است که مکرر در جلسات حزب گفتم و ضبط هم شده و اگر نوارش را از بین نبرده باشند،دارند.

موضع گیری های وزنامه در بعضی از موارد،کم و بیش موضع گیری روزنامه امت است.

به عنوان مثال برای مصدق مطلب چاپ میکند،اما حتی یک خط،خوب دقت کنید،حتی یک خط در مورد آیت الله کاشانی نمی نویسد.بروید روزنامه های آن زمان را ببینید.

اگر شما یک خط در روزنامه،قبل از سالگرد آیت الله کاشانی و بعد از سالگرد آیت الله کاشانی آوردید من اسمم را عوض میکنم.بعد از اینکه آقای فلسفی در نماز جمعه علیه مصدق صحبت کرد،مقاله علیه آقای فلسفی را کدام روزنامه نوشت؟سرمقاله ای نوشت به اسم خیابان مصدق و شدیدا آن را کوبید به این بهانه که اختلاف انگیز است.

یک شب که من در حزب صحبت کردم و این موارد را گفتم،بعد از من آقای موسوی آمد و از خودش دفاع کند.

گفت:ما اینها را نمی پذیریم به دلیل اینکه ما نمیخواهیم شیوه های آناکرونیستیکی را در ایران دوباره ایجاد کنیم.

البته لفظ را اشتباه به کار می برد،ولی من آن برداشتی را که او از این لغت داشت حالا می گویم و الا معنایش این نیست.

برداشتش این بود که شیوه های آناکرونیستیکی یعنی اینکه ما یک چیزی را که در تاریخ اتفاق افتاده مجددا بیایم تطبیق کنیم بر تاریخ فعلی.

مثلا اگر یک کاشانی و مصدق آن زمان بوده،حالا بیایم الان هم یک مصدق و کاشانی طراحی کنیم.برداشتش از این لغت این بود.

اخیرا که امام در مورد مصدق این صحبت ها را کرد و گفت که او هم مُسلِم نبود و اینها تفاله های او هستند و حتی امام در صحبت دیروزش می گوید اینها مثل مصدق می خواهند رفراندوم انجام دهند و این اندازه مصدق را می کوبد و آن تجلیل را از آت الله کاشانی می کند،برای آقای موسوی پیغام فرستادم که بر خلاف آن دیدی که شما داشتید،امام هم مثل اینکه آناکرونیستیکی فکر میکند.

البته ایشان سابقه های قبلی هم در گروهای منفی داشته است.از جمله بودنش در روه نخشب به همراه پیمان.پیمان،سامی و او هم  در باند نخشب بودند.

پیمان گروه جنبش مسلمانان مبارز را درست کرد.سامی گروه جاما را درست کرد و ایشان هم به ظاهر می گوید من مستقل هستم،ولی در واقع همان شیوه فکری را دارد و به اعتقاد من دقیقا در داخل روزنامه هم همین شیوه فکری را اِعمال کرده است.

علاوه بر موضع گیری ایشان من موضع گیری خانمش را هم نمی پسندم،نظر من نیست،نظر اسلام است.یک مشت مزخرفاتی را به هم بافته به اسم اسلام.زهرا رهنورد همان کسی که کتابهایی مثل طلوع زن مسلمان،همگام با یوسف،قیام موسی و هرچه از اینها توانسته به هم بافته است.او هم زیاد سابقه مسلمانی ندارد اماحالا چطور شد که مفسر قرآن شد معلوم نیست.یعنی دنیا معلوم نیست دست کیست؟

هرکسی در عرض یکسال مفسر قرآن می شود و کسی هم نیست تا جلوی ما را بگیرد که اینها را از کجا می گویی؟

در همین کتاب«طلوع زن مسلمان»(ر.ک:طلوع زن مسلمان،ص20و25،زهرا رهنورد،نشر محبوبه)جملاتی که مربوط به نهج البلاغه علی(ع) است را به فارسی نوشته،بعد به عنوان تبلیغات ارتجاعیون بر علیه زن،آن ها را کوبیده است.

هر کسی هم می خواند متوجه نمی شود که اینها عین متن نهج البلاغه است،می گوید این مرتجعین عجب چیزهای مزخرفی گفتند...خیلی از شماها اینها را میبینید و می گویید وقتی یک زن اینها را نوشته،حتما خیلی خوب نوشته است.

مخصوصا اینکه در جاهای مختلف هم به عنوان متفکر اسلامی با او مصاحبه می کنند.در تلویزیون می آید در مسائل زن بحث می کند...

اما با این شخصیت ها چه می شود کرد؟

وقتی برنامه الان اینطور است که آقای موسوی بشود وزیر امور خارجه، من چه بگویم؟

هرچه هم که داد بزنم صدایم به جایی نمی رسد.

مجبورم فقط یک رای مخالف بدهم.   

 

 

 

شهید دیالمه 30 سال پیش گفت موس
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
از شهید دیالمه برای‌مان بگویید و اینکه چطور آن شهید بزرگوار از آینده میرحسین می‌گفت.
در رابطه با شهید دیالمه باید بگویم که او جوانی بود بسیار فعال، خوشفکر، مخلص، کژی‌‌شناس و انحراف‌شناس. در عین جوانی مردی خوش‌بیان و فعال بود. هنگامی که می‌رسید به اینکه چیزی خلاف اسلام ناب‌محمدی و اصل ولایت‌فقیه است در برابرش موضع می‌گرفت و حساسیت نشان می‌داد، اما نکته مهم این بود که او در خط امام حرکت می‌کرد یعنی از ولی‌فقیه زمان خود جلو نمی‌افتاد و عقب هم نمی‌ماند و رمز اینکه او هم در کنار شهید بهشتی به فیض شهادت رسید، همین اخلاق و ولایت‌پذیری‌اش بود. شهید دیالمه در برخورد با منافقان، کمونیست‌ها، گروه‌های التقاطی و لیبرال‌هایی مثل احمدزاده و نهضت آزادی‌ها بسیار فعال بود، با گروهک پیمان که آن زمان نشریه هفتگی امت را منتشر می‌کرد، بسیار مخالف بود و گروه پیمان را گروهی التقاطی از نظر مبانی و از نظر سیاسی می‌دانست که در نهایت کارش به انحراف می‌کشد. آن روز‌ها آقای موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی سردبیر بود و شهید دیالمه متوجه می‌شد که موسوی خط آقای بهشتی و آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را در روزنامه دنبال نمی‌کند. دیالمه می‌دید که آقای موسوی روزنامه جمهوری اسلامی را ارگان حزب جمهوری اسلامی نمی‌بیند بلکه ارگان افکار خودش می‌داند منتها چون روزنامه برای حزب است و مدیرمسؤول آن هم مقام معظم رهبری بودند، بنابراین شهید دیالمه می‌دید میرحسین موسوی مسیر دیگری را طی می‌کند به همین علت با آقای موسوی به عنوان کسی که از نظر عقیدتی دچار التقاط و از نظر سیاسی دچار انحراف است و از نظر امانتداری، امین نیست مخالف بود؛ همان‌طور که شهید دکتر سیدحسن آیت مخالف بود.

دکتر آیت چه نظراتی درباره موسوی داشت؟
شهید دکتر سیدحسن آیت نیز در حزب جمهوری اسلامی با آقای موسوی اختلاف جدی داشت؛ اختلاف او و دیالمه هر دو بر سر دو موضوع بود؛ اول به خاطر اینکه آقای موسوی طرفدار جدی مصدق بود، صفحات روزنامه جمهوری اسلامی تا ایام هفتم تیر که شهادت 72 تن بود، شاهد مقالات گوناگونی در این زمینه است و حتی یک بار مسیح مهاجری با آقای موسوی درباره مسأله سی‌ام تیر بحث جدی کرد. دوم، بر سر افکار نزدیک موسوی به افکار التقاطی گروهک پیمان.

آقای مهاجری آن زمان چه مناسباتی با میرحسین داشت؟
عضو شورای مرکزی حزب جمهوری‌اسلامی بود و هنوز آن زمان به این شکل که طرفدار جدی آقای موسوی باشد، نبود. به موسوی علاقه‌مند بود ولی طرفدار سرسخت نبود چون آقای مهاجری انسان شجاعی است و سعی می‌کند حرفش را بزند و نمونه آن هم بعد از انتخابات بود که سرمقاله‌های تندی علیه بی‌قانونی‌ها و عدم تمکین به فرمایشات رهبر معظم انقلاب بعد از خطبه‌های نماز جمعه توسط آقای موسوی و حامیانش نوشت و آورده بود که ولایت‌پذیری این نیست که هرچه ایشان به نفع ما حرف زدند قبول کنیم ولی اگر مخالف ما حرف زدند قبول نکنیم. آقای مهاجری آن زمان هم به آقای موسوی اعتراض کرد که چرا شما آیت‌الله کاشانی را مطرح نمی‌کنید و در نتیجه آقای موسوی نتوانست جواب آقای مهاجری را بدهد و همیشه این بحث تکرار می‌شد چون آقای مهندس موسوی در حلقه پیمان و به این فرد علاقه‌مند بود و آنها را قبول داشت بنابراین یک مشکل آقای دیالمه و آقای آیت با مهندس موسوی طرفداری او از مصدق و پیمان بود که این دو شهید را با موسوی دچار اختلاف کرده بود. شب هفتم تیرماه سال 1360، ‌وقتی در شورای مرکزی مطرح شد که آقای موسوی برای وزارت خارجه انتخاب می‌شود، شهید آیت گفت، من مخالف هستم و در مجلس هم مخالفت خواهم کرد. در آن جلسه از شهید آیت پرسیده شد که دلیل مخالفت شما چیست؟ شهید آیت پاسخ داد، به خاطر اینکه آقای موسوی در خط پیمان است و خط پیمان لاجرم به خط آمریکا می‌انجامد. با همین صراحت، دیالمه هم این تفکر را نسبت به پیمان و دار و دسته‌اش داشت.

یک نکته دیگری هم بود و آن مسأله افکار آقای موسوی و خانم رهنورد بود. شما در همین روزنامه جمهوری‌اسلامی در آبان‌ماه 58 بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی مصاحبه‌ای از رهنورد می‌بینید که به صراحت می‌گوید، در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی تقلب شده و می‌گوید، من این مجلس را قبول ندارم و ادامه می‌دهد که در این مجلس روحانیون سنتی آمده‌اند و این افرد قانون اساسی ما را سنتی می‌نویسند و به همین علت مجلس خبرگان قانون اساسی را قبول ندارم. حالا هم انتخابات خبرگان انجام شده است و هم امام تأیید کرده و جالب است که انتخابات در دوران دولت موقت انجام شده و ریاست مجلس خبرگان را هم حسینعلی منتظری برعهده دارد و نایب‌رئیس او، آیت‌الله شهید بهشتی بود و اصلا اداره‌کننده اصلی مجلس آقای بهشتی بود چون ایشان روی قانون اساسی اشراف داشت و اعضای دیگر مجلس از بزرگان و علما بودند. آن‌وقت در چنین موقعیتی خانم رهنورد می‌گوید، در این انتخابات تقلب شده و آقایان بهشتی و دیگر بزرگان چون سنتی هستند، قانون اساسی را سنتی می‌نویسند(!)

مقاله «ما و حزب» هم در اوج مسأله بنی‌صدر در روزنامه جمهوری‌اسلامی به چاپ رسید؛ وقتی بنی‌صدر علیه حزب و شهید آیت، شایعه کودتای آیت را راه انداخت که دروغ، جعل و فریب بود و فضاسازی کردند و گفتند، آیت کودتاچی است.

اصل قضیه چگونه بود؟
یک عضو سازمان منافقین در روزنامه «انقلاب اسلامی» که توسط بنی‌صدر اداره می‌شد، یک روز به عنوان «تیتر یک» زد: «نوار آیت». بعد هم نواری را از آیت پخش کرد که یک نفر در جلسه‌ای خصوصی از او مطلبی را پرسیده و بعد آن را پخش کرده بود که تحت عنوان کودتای آیت، مشهور شد به نوار آیت، چنان جوسازی کردند برای شهید آیت که حد ندارد، مثلا عده‌ای از منافقان می‌آمدند جلوی حزب شعار می‌دادند «آیت کودتاچی اعدام باید گردد». بعد از این سر و صداها شهید آیت بسیار مظلوم واقع شد و حتی در خاطرات مجلس اول که توسط مجلس شورای اسلامی منتشر شده، این قضیه آمده است. ما دنبال نوار گشتیم و آن زمان بنا بر مصلحت آقای میرسلیم، معاون وزیر کشور قرار بود با بنی‌صدر مدارا داشته باشد به همین علت از طریق آقای میرسلیم که بنی‌صدر خیال می‌کرد از دوستان خودش است، نوار را پیدا کردیم. شهید جواد مالکی که نوار را پیاده کرد معلوم شد اصل مطلب در یک جلسه خصوصی بوده است و اصلا افشای مطالب یک جلسه خصوصی جرم است. در همین نوار صحبت‌های آیت را تحریف کرده بودند یعنی بخش‌هایی را حذف کرده بودند؛ به گونه‌ای که از صحبت‌های آقای آیت مطلب دیگری برداشت می‌شد، مثل همین فیلم «90 سیاسی» که حامیان آقای موسوی ساختند.

وقتی نوار کاملا پیاده‌ شد، برخی از اعضای حزب گفتند آقای آیت باید از بنی‌صدر شکایت کند و اگر شکایت می‌کرد، بنی‌صدر کاملا محکوم بود چون خودش در نوار دست برده بود و مطالب تحریف شده نوار را خودش در نشریه «انقلاب اسلامی» چاپ کرده بود، بنابراین هیچ حرف و حدیثی در این قضیه نبود؛ بعد هم علیه شهید آیت در کشور جوسازی کرده بود. موضوع در جلسه شورای مرکزی حزب، مورد بحث قرار گرفت و شهید بهشتی فرمودند، چون رئیس‌جمهور (بنی‌صدر) متهم اصلی است، باید با حضرت امام مشورت شود. برخی گفتند این حق شخص آقای آیت است و نیازی به طرح با حضرت امام ندارد، اما شهید آیت گفت، اصلی به نام ولایت فقیه داریم که در اینگونه مسائل حساس مملکتی نظر ولی فقیه شرط است و ما باید به آن عمل کنیم. اینجاست که معلوم می‌شود چه کسی ولایی است و چه کسی تحت تأثیر فضاهای سیاسی قرار نمی‌گیرد.

شهید بهشتی خدمت امام رفتند و مطلب را با ایشان در میان گذاشته و مطالب را گفتند. پیاده شده نوار را هم برده بودند. امام ‌اعلام فرموده بودند که اگر شما میثاق وحدت با بنی‌صدر ببندید، خوب است. ‌آقای بهشتی دوباره گفته بودند، مساله ما میثاق وحدت نیست بلکه دکتر آیت مورد تهاجم بنی‌صدر قرار گرفته، حالا معلوم شده که خلاف واقع است،‌آقای دکتر آیت حق قانونی و شرعی دارد که شکایت کند. ‌امام دوباره فرمودند: اگر شما میثاق وحدت با بنی‌صدر ببندید خوب است. بعد که شهید بهشتی نظر امام را در شورای مرکزی مطرح کرد برخی از دوستان گفتند امام که تکلیف نکرده‌اند بنابراین باید شکایت کنیم. آقای بهشتی در آن جلسه از دکتر آیت خواستند که خودش تصمیم بگیرد، آقای آیت گفت: ما در این کشور معتقد به ولایت فقیه هستیم،‌ معلوم است که امام تمایلی به شکایت ندارد، بنابراین ما نظر ایشان را انجام می‌دهیم و با بنی‌صدر میثاق وحدت می‌بندیم.

واقعا انسان تعجب می‌کند از این رفتار شهید آیت؛ ‌این فرد کاملا مورد ظلم قرار گرفته اما ولی فقیه را فصل‌الخطاب می‌داند. حالا در اوج این جریانات آقای موسوی مقاله‌ای‌ نوشت و گفت که ما اصلا با حزب جمهوری اسلامی فاصله داریم و نظراتمان فرق می‌کند که البته معلوم بود این حرف‌ها نظرات دیگر دوستان ایشان که خط‌دهی می‌کردند، بود؛ بنابراین شهید آیت گفت: درست است که این آقا[موسوی] عضو حزب است اما در عین حال افکارش، ‌افکاری که در خط ولایت باشد، نیست بلکه به عمل‌گرایی فردی تمایل دارد و هوادار مصدق و جزو حلقه حبیب‌الله پیمان است و در چنین مواردی خودش و همسرش مقابل مجلس خبرگان قانون اساسی می‌ایستند بنابراین، این دو نفر به احتمال قوی در مسیری خواهند رفت که در آینده اگر خودشان را اصلاح نکنند، جلوی نظام هم می‌ایستند.

مناسبات پیمان و موسوی با حزب چگونه بود و اصلا چطور به حزب وصل شدند؟
در حزب جمهوری اسلامی که در سال 1357 بنیان آن ریخته شد،‌ دوستانی با شهید بهشتی کار می‌کردند و بنده هم همراه آنها می‌دویدم، نظر جمع این بود که بعد از پیروزی انقلاب، یک حزب لازم است. ما قبلا احزاب و جمعیت‌های مخفی داشتیم مثل موتلفه یا نهادهای پنهانی مانند جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین و به این نتیجه رسیدیم که الان در فاصله تا پیروزی انقلاب یک حزبی که علنا بتواند مواضع امام و انقلاب را در مرحله نهایی آشکار اعلام کند لازم داریم که این حزب 30 نفر شورای مرکزی دارد، اسامی 15 نفر اعلام می‌شود که در معرض شهادت و زندان قرار می‌گیرند و 15 نفر چهره‌های در سایه می‌شوند. جالب است که آقای بهشتی خودش را جزو 15 نفر اول گذاشت و من با ایشان بحث جدی کردم که شما محور هستید و نباید در معرض شهادت و زندانی شدن قرار بگیرید که شهید بهشتی گفتند، من یا آقای باهنر باید اول باشیم. در خرداد 57 همگی جمع شدیم و پایه‌های اولیه حزب را چیدیم، منتها بعد به‌گونه‌ای شد و سیر حوادث به جایی رسید که آقای عسکراولادی را فرستادیم خدمت امام که فرمودند، الان حزب، شما را از کارهای روزمره و اصلی انقلاب بازمی‌دارد و شما صبر کنید با هم به ایران می‌رویم و آنجا تصمیم‌گیری می‌کنیم. وقتی امام آمدند ایران، چند روز بعد از پیروزی انقلاب پرسیده بودند که آن حزب کارش به کجا انجامید؟ ما شهید باهنر را فرستادیم منزل شهید اسلامی و گفتند، ظرف 48 ساعت اساسنامه حزب را تنظیم کنید. شهید باهنر هم اساسنامه را آماده کرد و ما 29 بهمن اعلام تأسیس حزب کردیم.

حزب برای این بود که همه کسانی‌که می‌گویند، ما امام را قبول داریم، در آن دور هم جمع شوند و همه اینها زیر نظر پنج روحانی مورد وثوق امام قرار بگیرند و در واقع حزب‌سازی و حزب‌بازی مهار شود و الا در کشور اختلاف و دعواهای زیادی پیش می‌آید به همین علت همه‌جور آدمی در حزب دیده می‌شد، حتی ما بنی‌صدر و قطب‌زاده را هم دعوت کردیم، بنی‌صدر گفت، قطب‌زاده آنجاست من نمی‌آیم، آقای داریوش فروهر را هم دعوت کردیم که آمد ولی نماند. پیمان را هم دعوت کردیم، ولی حبیب‌الله پیمان در روزنامه‌اش نوشت: این حزب ورشکسته سیاسی (؟!) می‌خواهد از آبروی رهبر جنبش مسلمانان مبارز (!) برای خودش آبرو دست و پا کند! من به موسوی گفتم مقاله پیمان را خواندی؟ گفت: بله خواندم، گفتم باز هم او را یک متفکر اسلامی می‌دانی؟ گفت: یک متفکر مسلمان است ولی در خط شیطان قرار دارد.

موسوی هم سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده گرفت اما هنگامی‌ که در روزنامه جمهوری اسلامی بود پنج نفر برای نظارت بر مقالات روزنامه که با مبانی و اساسنامه حزب همراهی داشته باشند، انتخاب شدند؛ شهید اسلامی، مرحوم زواره‌ای، شهید آیت‌ و دو نفر دیگر. آقای موسوی زیر بار نرفت؛ شهید اسلامی موقعی که نشریه مطالبی را ‌نوشت که نسبت به سازمان مجاهدین خلق یعنی گروهک نفاق همراهی داشت، با موسوی برخورد جدی کرد و گفت، به نظر من این فرد افکار منافقین را دارد، آقای موسوی هم نامه‌ای به من که دبیر اجرایی حزب جمهوری اسلامی بودم نوشت، با این مضمون بود که برادر آقای بادامچیان، کار ما به جایی رسیده است که می‌گویند ما در خط نفاق هستیم و... .

البته بعد از هفتم تیر در روزنامه جمهوری اسلامی مطالب زیادی علیه منافقین دیده می‌شود ولی تمایلات عقیدتی‌ای که دیده می‌شد، شهید اسلامی را به این اظهارنظر واداشته بود. کتاب تفسیری از دو آیه قرآن که با نام مستعار «حسین رهجو»، یعنی همان میرحسین موسوی نوشته شده است، آن موقع چاپ شد؛ در این کتاب کاملا افکار التقاطی دیده می‌شود یعنی یک تفسیر چپ از آیات قرآنی است.

باز هم چاپ شد؟
نه، در همان چاپ اول ماند،‌من این کتاب را دارم و حتی کتاب‌های التقاطی زهرا رهنورد را هم دارم. رهنورد نشریه زن روز را با عنوان «راه زینب» که زیر مجموعه موسسه کیهان بود منتشر کرد و بعد از 3-2 شماره به خاطر اینکه افکار التقاطی در نوشته‌هایش زیاد دیده می‌شد، امتیازش از او گرفته شد.

مثلا او در تمایلات خود تاکید بر تک‌همسری داشت و دلیل فقهی آن را هم این آورده بود که خداوند به آدم می‌فرماید: «یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه» و نمی‌فرماید: و «ازواجک» در حالی که قرآن می‌فرماید: «من النساء مثنی و ثلاثه و رباعا»، متن صریح آیه قرآن است و من روزی در یک سخنرانی که سال 59 بود با این خانم بحث کردم، او می‌گفت، اینکه می‌گویند می‌شود دو تا چهار زن گرفت ساخته و پرداخته اسلام فئودالی است (!) من به او گفتم، خانم! شما این را از کجا پیدا کردی؟ گفت: من روی قرآن کار کردم، گفتم: شما سواد عربی نداری؛ چه برسد به سواد فقهی! گفت: از روی ترجمه کار کردم، گفتم: از روی ترجمه این استنباط را کردی؛ آن وقت تمام فقها و علمای مسلط بر فقه و زبان عربی مخالف تو فکر می‌کنند و ضمنا اجتهاد در مقابل نص نمی‌شود؛ مگر با شرط عدالت اما اینکه شما بخواهی بگویی اسلام، دوران فئودالی یا صنعتی و... دارد، حرفی دور از علم و منطق است، زیرا حلال محمد (ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه. افکار زهرا رهنورد با افکار خانم شیرین عبادی یکی است به همین علت وقتی عبادی از طرف استکبار به‌عنوان بانوی صلح انتخاب شد و جایزه نوبل گرفت، دار و دسته التقاطی در ایران برایش سوت و کف زدند. خانم رهنورد که آن زمان رئیس دانشگاه الزهرا(س) بود او را به این دانشگاه دعوت کرد ولی دانشجویان علیه شیرین عبادی تظاهرات کردند که رهنورد با عبادی هر دو در زیرزمین دانشگاه از ترسشان مخفی شدند تا اینکه نیروی انتظامی آمد و آنها را بیرون کشید.

با توجه به اینکه استکبار جایزه صلح نوبل را به شایسته‌‌ها نمی‌دهد بلکه برای مقاصد سیاسی خود می‌دهد بنابراین شما هیچ وقت نمی‌بینید به آقای بهشتی، باهنر و دیگر شهدا و علمای ما جایزه داده باشند. این‌بار خانم رهنورد می‌تواند خود را برای گرفتن این جایزه آماده کند؛ پای خودش را روی خون شهدای اغتشاشات اخیر بگذارد و جایزه‌اش را بگیرد.

ریشه عدم ولایت‌پذیری میرحسین و دارو دسته‌اش در زمان امام هم دیده می‌شود؟
من معتقدم، وقتی شما به روابط آقای موسوی و بعد به بحث‌هایی که در طول انتخابات شروع و خودش را نخست‌وزیر امام معرفی کرد نگاه کنید جواب خود را می‌گیرید. در حزب بعد از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، سه نفر برای نخست‌وزیری پیشنهاد شدند و رای آوردند؛ آقایان دکتر ولایتی، پرورش و
عسکر اولادی گزینه‌های شورای مرکزی حزب بودند که اگر مجلس به هر کدام رای نداد، گزینه بعدی معرفی شود، مقام معظم رهبری که رئیس‌جمهور شدند، آقای ولایتی را معرفی کردند و در روزنامه جمهوری اسلامی هم سه مقاله‌ برای آقای ولایتی نوشته شد، ولی در مجلس افراد تندرو مثل اعضای سازمان مجاهدین به اتفاق لیبرال‌ها نمی‌خواستند آقای دکتر ولایتی نخست‌وزیر شود، در نتیجه مخالفت کردند و رای ندادند.

اکثریت مجلس دست نیروهای به اصطلاح خط امام بود؟
بله! برای همین به عنوان نفر بعدی، آقای موسوی معرفی شد. مرحوم آقای سیدرضا زواره‌ای بعدا تعریف کرد که من در مجلس بودم و هاشم صباغیان یکی از اعضای نهضت‌ آزادی به من گفت، شما که می‌خواهید فردی را برای نخست‌وزیری معرفی کنید چرا آقای موسوی را معرفی نمی‌کنید؟ اگر معرفی کنید ما به او رای می‌دهیم. اعضای سازمان مجاهدین هم بسیار حمایت می‌کردند تا اینکه آقای موسوی با رای نه‌چندان بالایی نخست‌وزیر شد.
چند رای؟
120 رای موافق در برابر 90 رای مخالف.
حضرت امام، آقای موسوی را نه تنها نمی‌شناختند بلکه با افکار او هم مخالف بودند؛ چون موسوی سابقه انقلابی نداشت. مثلا میرحسین در روزنامه جمهوری اسلامی برای انتخابات ریاست‌جمهوری، آقای شیبانی، رضا اصفهانی و یک نفر دیگر را معرفی کرده بود. مرحوم حاج‌سیداحمدآقا خمینی (رض) با من تماس گرفتند و با ناراحتی تمام گفتند، این سه نفر چه معنا دارد که عکسشان را در روزنامه چاپ کرده‌اید؟ گفتم، آقای موسوی چاپ کرده است. در خیلی از موارد، امام نسبت به مطالب روزنامه جمهوری اسلامی در دوران موسوی موضع مخالف داشتند و از طریق سیداحمدآقا به ما منتقل می‌کردند ولی بعد که میرحسین نخست‌وزیر شد، امام با توجه به اینکه از هر دولتی حمایت می‌کردند و نگاه حمایتی داشتند از او هم حمایت کردند. حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در دوران دوم ریاست‌جمهوری خود با توجه به اینکه حضرت امام به ایشان تکلیف کرده بودند نامزد شوند شرط گذاشته بودند که نخست‌وزیر را خودشان انتخاب کنند. وقتی معظم‌له دوباره رای اعتماد مردم را گرفتند معلوم بود که ایشان تمایلی ندارند آقای موسوی نخست‌وزیر شود. خب! موسوی می‌دانست طبق قانون و طبق فرمایش امام، نخست‌وزیر را باید شخص رئیس‌جمهور انتخاب کند و ضمنا رئیس‌جمهور هم موافق انتخاب نخست‌وزیر سابق نیست و طوری فعل و انفعالات کردند در آن قضایا که بالاخره کار به اینجا رسید که آقا این فرد را معرفی کردند، پس در واقع مساله نخست‌وزیری آقای موسوی در دور دوم ریاست‌جمهوری مقام معظم رهبری، تحمیلی بود.


مروری بر زندگی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: بیوگرافی ، سیاسی

تولد: 4 اردیبهشت 1333 در تهران در خانواده‌ای مذهبی.

- مرحوم دکتر حمید دیالمه پدر شهید، قبل از انقلاب با حضور در جلسات انجمن اسلامی پزشکان که شهید مطهری از گردانندگان آن بود، باعث گردید فرزندش عبدالحمید (که وحید صدایش می‌کردند)، با مباحث سیاسی، مواضع و افراد فعال در عرصه‌های سیاسی و انقلابی آشنا شود. در آن جلسات از حضور سیاسیون و روحانیون مطرح آن زمان برای سخنرانی بهره گرفته می‌شد؛ افرادی همچون شهید دکتر بهشتی و مهندس بازرگان.

- پدر شهید در دوران بعد از انقلاب با تشکیل سازمان پزشکی امام خمینی علاوه تربیت نیروهای امدادگر در طول دفاع مقدس، تعدادی درمانگاه خیریه را مدیریت می‌نمود که این امر تا هنگام وفات ایشان ادامه داشت.

تحصیلات:

- پس از طی دوره دبستان ، آغاز دوره متوسطه در دبیرستان هدف شماره 3 / اخذ دیپلم طبیعی و شروع تحصیل علوم حوزوی.

- سیره و حدیث را نزد اساتید حوزه علمیه قم و علوم مختلف منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری آموخت.

- سال 1352 به دانشگاه فردوسی مشهد وارد شد.

- اخذ مدرک دکترای داروسازی از این دانشگاه در تاریخ 14 اسفند 1358.

فعالیت‌های پیش از پیروزی انقلاب:

- ارتباط مستمر با علمای تهران و شرکت درجلسات شهید مطهری، شهید بهشتی و دکتر بازرگان از دوران جوانی.

- از سال 1352 تا اواخر سال 1356 شروع به مبارزه مخفی با رژیم شاه نمود.

- در سال 1354 به همراه چند تن از دوستان ، برای بررسی اوضاع منطقه و ساخت مستندی پیرامون وضعیت فقر در نقاط محروم ایران، به استان سیستان و بلوچستان سفر کردند و از اوضاع کپرنشینان فیلمبرداری و با ایشان درباره وضع بد زندگی مصاحبه نمودند، که در چاه­بهار توسط ساواک دستگیر ولی به علت موجود نبودن مدرک، پس از مدتی آزاد می­شوند.

- تولید چند فیلم مستند که اکثرا ناتمام ماند؛ مانند مستند فقر در سال 54 که بعد از انقلاب بخشهایی از آن از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد.

- در سال اول تحصیل‌، در خوابگاه دانشگاه مشهد اقدام به تأسیس کتابخانه اسلامی نمود و از این طریق افراد را شناسایی و جذب می­کرد.

- برپایی جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه، برای اولین بار در ایران. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده‌‌تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.

- تشکیل گروههای چندین نفری و مدیریت آنها جهت نشر افکار ناب اسلامی شیعی ، با آموزشهای عقیدتی و سیاسی.

- چندین بار دستگیری توسط ساواک .

- نشرفرامین امام خمینی (ره) مبنی بر دوری جستن از حزب رستاخیز و هشدارهای ایشان در مورد صهیونیسم‌، در دانشگاه .

- رهبری و طراحی تظاهرات علیه شاه معدوم در اوج خفقان سالهای 54-55 در شهر مشهد و اعلام مرجعیت و رهبریت امام خمینی(ره) و مدیریت حرکت‌های دانشجویی انقلابی در مبارزه علیه رژیم و تلاش برای همگرایی گروههای دانشجویی دیگر.

- انتشار اعلامیه هایی جهت افشای جریان انحرافی منافقین در سال 1354 در دانشگاه مشهد .

فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب:

- در سال 1357، به دنبال اوج‌گیری انقلاب شکوهمند اسلامی‌:‌ اعلام موجودیت رسمی و علنی‌، «مجمع احیاء تفکرات شیعی» در سطح دانشگاه و شهر مشهد و مدیریت و  تشکیل کلاسهای عقیدتی برای جوانان مشهدی.

- عضو شورای انقلابی تزکیه در دانشگاه.

- عضو شورای اولیه هفت نفره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان خراسان.

- عضو شورای اولیه حزب جمهوری اسلامی در خراسان بهمراه بزرگانی همچون شهید هاشمی‌نژاد، شهید کامیاب و آیت الله واعظ طبسی و... .

- تشکیل جلسات مناظره وگفتگوی اعتقادی- سیاسی و جلسات آزاد پرسش و پاسخ با نمایندگان گروههای انحرافی در سطح شهر و جمع‌های دانشگاهی.

- ادامه افشاگری در مورد اندیشه‌های التقاطی منافقین.

- سخنرانی‌های متعدد اعتقادی - سیاسی در تهران‌، مشهد و قم که ابتدا  بیشتر در دانشگاه و فضاهای دانشجویی صورت می‌پذیرفت و همزمان با کاندیداتوری شهید و انتخاب به عنوان نماینده مردم مشهد در مجلس، کم‌کم به شکل گسترده‌ای در میان مردم انقلابی دیگر شهرهای استان خراسان و کشور گسترش یافت که حدود 400 ساعت از نوارهای آن جلسات توسط دوستان شهید جمع آوری شده است.

- نقد نظرات، تفکر و خط مشی سیاسی و مذهبی بنی‌صدر.

این مساله به صورتی بود که مدتها پیش از مطرح شدن بنی صدر به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، انحراف بنی‌صدر از خط امام برای شهید دیالمه محرز شده بود و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان کشور و انقلاب در رده‌های مختلف از بنی‌صدر حمایت می‌کردند.

- تشکیل گروه مطالعه مدارک، بر ضد بنی‌صدر و کشف مدارک فراوان و نشر آن برای اشکار نمودن چهره واقعی بنی‌صدر از ابتدای اتقلاب.

- شکل‌دهی تحصن اعتراض­آمیز دانشجویی در مقابل روزنامه انقلاب اسلامی در تهران.

- شرکت در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و حمایت علمای برجسته مشهد از وی و انتخاب ایشان از سوی مردم به عنوان نماینده مردم مشهد.

- عضو هیئت رئیسه سنی مجلس ، به علت سن کم.

- ریاست کمسیون شوراها در مجلس شورای اسلامی.

- تلاش برای ارائه مدارک عدم کفایت سیاسی بنی­صدر به مجلس با همکاری برخی از نمایندگان و موفقیت در این امر.

- شهادت در حادثه خونین بمب­گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی .


نشریه صهیونیستی هاآرتص،فاش کرد:
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، زهرا رهنورد

 مدال نقره دونده صهیونیست بر گردن زهرا رهنورد

دونده استقامت صهیونیستی مدال نقره بازیهای المپیک 1992 خویش را به به زهرا رهنورد تقدیم کرده است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران،آهوآ آمیت دونده صهیونیست در این مصاحبه گفت: «از هنگامی که با شخصیت برجسته، اندیشمند، هنرمند و شجاع خانم رهنورد آشنا شدم و از همان هنگام که وی را در کمیپن های تبلیغاتی دست در دست همسرش چون واله و شیدای اساطیری ایران مشاهده کردم، با خود عهد بستم که تا پایان کار با او باشم. من وقتی سخنان ایشان را در بی بی سی درست بعد از انتخابات شنیدم بر عزم خود از حمایت از جنبش آزادی خواهی ایران افزودم.»
وی در همین رابطه با تایید اظهارات رهنورد در مصاحبه با بی بی سی افزود: فردای آن روز که خانم رهنورد آن گونه از فرزند آذربایجان و داماد لرستان سخن راندند و از حق پایمال شده او دفاع کردند، در طی یک حرکت نمادین به پای دوربین شخصی خود آمدم و در نطقی کوتاه از ایشان حمایت و پشتیبانی کردم. من از این پس خود را فرزند ِ خواهر شوهرخانم رهنورد می‌دانم و خطاب به جاعلان می گویم چه طور ممکن است که مردم آذربایجان به پدر خود و مردم لرستان به داماد خود و مردم یزد به دایی خود رای ندهند؟!
گفتنی است اظهارات عجیب رهنورد در مصاحبه با بی بی سی فارسی، یک روز بعد از انتخابات که دلیل اصلی ادعای تقلب را مستند به این مساله کرد که آذربایجانی ها فرزند خود را و لرستانی ها داماد خود را رها نمی کنند و به کس دیگری رای دهند، با اظهار شگفتی مردم و ناظران سیاسی مواجه شد.


کشف انبار سلاح و مهمات در مسجد الهادی تهران
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر
یک سایت اینترنتی نوشت: یک انبار سلاح و مهمات در مسجد الهادی تهران وابسته به هادی غفاری کشف شد.

سایت جنبش سرخ علوی در این باره نوشت؛‌ در روز پنج شنبه 8 بهمن ماه با اعلام خبری مبنی بر احتکار برخی اقلام قماش از جمله برنج و … در مسجد الهادی(ع) (خیابان دماوند) در تحقیق و تفحص تیم بازرسی وزارت بازرگانی مشخص گردید برنج کشف شده مربوط به آقای هادی غفاری می باشد که امام جماعت مسجد مذکور می باشد.

مأمورین در حین بازرسی از مسجد مذکور، به یک باب انبار مشکوک شده که پس از اصرار و پیگیریهای بعمل آمده و باز نمودن قفل ورودی، تعداد 57 قبضه سلاح کمری، 98 قبضه کلاشینکف و مقدار زیادی فشنگ در آنجا کشف شد.

جنبش سرخ علوی در این باره نوشت؛‌ در ادامه و با مجوز محاکم قضائی در مورخ 9/11/88 از منزل خادم مسجد مذکور نیز بازرسی بعمل آمده و اقلام تسلیحاتی ذیل کشف گردید:

یک قبضه سلاح یوزی، دو قبضه سلاح کمری، یک قبضه کلاشینکف ، یک قبضه ژ3 و یک قبضه قناسه و 7 عدد خشاب.


لزوم تفکیک "منگلان سیاسی" از نخبگان سیاسی
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسن رحیم پور ازغدی
"نخبه کسی است که سطح شعورش از مردم عادی بالاتر باشد، نه پایین‌تر از سطح جامعه".

به گزارش شبکه ایران، حسن رحیم پور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: کسانی که از انتخابات کشور خشونت درآوردند، نه تنها نخبگان سیاسی نیستند، بلکه منگولان سیاسی‌اند.

وی که در نشستی با موضوع بصیرت انقلابی سخن می گفت با بیان این مطلب اظهار داشت: "نخبه کسی است که سطح شعورش از مردم عادی بالاتر باشد، نه پایین‌تر از سطح جامعه؛ نخبگان ما در برابر مردم عوام محسوب می‌شوند که این از برکات انقلاب است."

*اگر ولی‌فقیه نبود، کار جمهوریت تمام می‌شد

این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به برخی خواست‌ها در جریان پس از انتخابات مبنی بر ابطال انتخابات توسط رهبری بدون دلیل و تحت تاثیر فشار را باعث خدشه‌دار شدن مقام ولایت فقیه عنوان و اظهار کرد: اگر این اتفاق رخ می‌داد رهبر در مقابل خواست مردم قرار می‌گرفت، در حالی که رهبر باید از رای مردم دفاع کند و بدانید اگر در قضایای انتخابات ولی‌فقیه نبود، جمهوری تمام می‌شد.

بر اساس گزارش ایسنا، آقای رحیم پور ازغدی در بخش دیگری از سخنانش، حکومت جمهوری اسلامی را تلفیقی از دموکراسی و تئوکراسی با حذف زوائد و مضرات آن دانست و گفت که هیچ کشوری قانون اساسی خود را حتی یک بار هم به رای نگذاشت در حالی که در ایران، امام(ره) خواست از مردم که نمایندگان خود را جهت وضع قانون اساسی انتخاب کنند؛ او همچنین گفت که اگر هم‌اکنون قانون اساسی را دوباره به رای بگذاریم، بیشتر از گذشته رای می‌آورد.


دلسوزی کروبی برای نظام!
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی
قائم مقام آقای کروبی، رئیس خود را فردی خواند که سابقه طولانی در حمایت از انقلاب دارد و اظهارات اخیر او هم ناشی از دلسوزی برای نظام بوده است!

به گزارش شبکه ایران، قائم مقام حزب اعتماد ملی تغییر رویکرد دبیرکل این حزب را ناشی از "دلسوزی برای نظام" خواند.

رسول منتجب نیا در یادداشتی که در روزنامه اصلاح طلب اعتماد منتشر کرده است، منکر هرگونه اختلاف کروبی با اصل نظام و قانون اساسی شد و حتی اعلام کرد که حوادث اخیر، نوعی انتقاد نسبت به عملکرد اقتصادی و فرهنگی دولت بوده است.

وی، رئیس حزب متبوعش را فردی خواند که سابقه طولانی در حمایت از انقلاب دارد و اظهارات اخیر او هم ناشی از دلسوزی برای نظام بوده است!

اظهارات آقای منتخب نیا درباره دلسوزی آقای کروبی برای جمهوری اسلامی در حالی است که به گفته حامیان انقلاب اسلامی، رفتار و بیانیه های تند آقای کروبی در ماه های اخیر موجب اعلام حمایت سران و رسانه های کشورهای آمریکا، انگلیس، رژیم صهیونیستی و ایتالیا و گروهک های ضد انقلاب از او شده است.

فعالان سیاسی هم که عقب نشینی آقای کروبی را در راستای نامه های محمد خاتمی و علی اکبر محتشمی پور، اعضای مجمع روحانیون مبارز، مبنی بر اعلام پشیمانی می دانند، بر این اعتقادند آنان باید از اقدامات خود علیه نظام جمهوری اسلامی توبه کنند.

اخیر آقای باهنر، نایب رئیس مجلس اعلام کرد که "موسوی و کروبی سران فتنه و مجرمند" و برای بازگشت به صحنه سیاسی جمهوری اسلامی باید توبه کنند.

آقا توکلی، رئیس مرکز پژوهش های مجلس هم، چنین موضعی درباره کروبی اتخاذ کرد.

شیخ اصلاحات اخیرا اعلام کرد که "دولت را به رسمیت می شناسد".

پس از گفته او، برخی منابع مطلع اعلام کردند که آقای کروبی درصدد است تا با اتخاذ مواضعی نرم و تغییر رویکرد خود، زمینه را برای بازگشت به عرصه سیاسی کشور هموار کند و در همان مسیری که آقای خاتمی و آقای محتشمی پور در پیش گرفته اند، گام بگذارد.


ورود موسوی و کروبی به فاز مسلحانه با حمایت صریح از دو تروریست؟
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

مهدی کروبی و میرحسین موسوی در دیداری ضمن اعتراض به آنچه که آن را تداوم وضعیت موجود نسبت به احکامی که بدون رعایت مراحل دادرسی برای اعدام برخی از شهروندان صادر شده و اجرای عجولانه آن می‌خواندند، با ابراز تاسف نسبت به اعدام برخی از شهروندان خواستار رسیدگی قانونی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر شدند.

این اظهار تأسف در حالی است که دو اعدام‌شده اغتشاشات اخیر، محمدرضا زمانی و آرش رحمانی‌پور به اتهام فعالیت در گروهک تروریستی انجمن پادشاهی و اقدام به اخلال در امنیت ملی از طریق اقدام به بمب‌گذاری و ترور مسئولان نظام محاکمه و به اعدام محکوم شدند.

موسوی و کروبی در دیدار صبح امروز خود با اشاره به اعدام این دو نفر ادعا کردند، به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از جریان برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است و به گفته وکلایشان آنها تنها توانسته اند دیداری کوتاه با موکلان خود داشته اند و مراحل دادرسی برای آنها انجام نشده است. به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن است.

این در حالیاست که مقایسه کیفرخواست این دو اعدام‌شده با اظهار تأسف از اعدام آنان توسط موسوی و کروبی، حقایق دیگری را آشکار می کند.

در جلسه 17 مردادماه سال جاری، نماینده دادستان کیفرخواست آرش رحمانی پور از متهمان اغتشاشات اخیر را که دادستان عمومی و انقلاب تهران آن را تهیه کرده است، در جلسه امروز دادگاه قرائت کرد.

در این متن آمده بود: با سلام همانگونه که مستحضرید انتخابات پرافتخار ریاست جمهوری دهم با چهل میلیون شرکت کننده برگ زرینی بر تاریخ ایران اسلامی بوده و دنیای خصم و معاندین را وحشت زده و سردرگم نموده است.

دشمنان نظام با پیش بینی این امر از مدتها قبل از انتخابات درصدد انجام اقداماتی علیه امنیت کشور بوده تا بتوانند با یک سلسله اقدامات تروریستی و تاثیرات منفی در انتخابات، عمدتاً از حضور مردم جلوگیری نمایند که با عنایات خداوند متعال و توجهات حضرت ولی عصر (عج) نه تنها در این خصوص توفیقی به دست نیاورده بلکه ملت قهرمان ایران با حضور 40 میلیونی در پای صندوقهای رأی مشت محکمی بر دهان دشمنان نظام و ولایت مطلقه فقیه زدند و دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی را منکوب و مقهور ساخت.

در این راستا یکی از بارزترین اقداماتی که از سوی دشمنان و معاندین نظام صورت گرفته، اقدامات متهم آرش رحمانی پور فرزند داود است که با کمک دشمنان خارجی و گروهک ملحد انجمن پادشاهی قصد داشته با عملیات خشن و انفجارهای متعدد در مراکز حساس و مذهبی و نیز حوزه های رای گیری به اربابان ددمنش خود خوش خدمتی نماید که با توجهات امام عصر (عج) و تلاش های بی وقفه سربازان گمنام امام زمان (عج) و همکاری دادسرای عمومی و انقلاب تهران این اقدامات غیرانسانی بموقع خنثی شد و لذا با عنایت به مطالب معنونه و اتهامات موجود در پرونده و قرار مجرمیت صادره و نیز با عنایت به اعمال ددمنشانه و غیرانسانی گروهک تروریستی و ملحد انجمن پادشاهی و اقدامات مجرمانه متهم پرونده به شرح آتی مبادرت به صدور کیفرخواست می نماید.

در این پرونده آرش رحمانی پور فرزند داود با نام مستعار سورنا 50150 اهل تهران متولد 1368 بازداشت با قرار بازداشت موقت و فاقد پیشینه محکومیت کیفری، متهم است به:

1- محاربه از طریق عضویت در گروهک تروریستی و ملحد انجمن پادشاهی و تهیه مواد منفجره جهت ترور مسؤلین و خادمان نظام و انفجار مراکز عمومی از قبیل امامزاده ها و حرم مطهر حضرت امام (ره) و نیز قصد انفجار در مراکز رأی گیری انتخابات ریاست جمهوری از جمله حسینیه ارشاد تهران و مسجدالنبی نارمک و انجام انفجارهای متعدد آزمایشی جهت انجام جنایت در مکان های یاد شده با ارتباط با فردی به نام جمشید (که عامل و آمر تمامی انفجارهای صورت گرفته توسط این گروهک ملحد می باشد از جمله انفجار حسینیه سیدالشهداء شیراز که باعث شهادت 14 نفر و مجروح شدن صدها نفر گردید) که متهم پرونده از طریق ایمیل کلیه دستورات لازم را از نامبرده اخذ و با تهیه مواد منفجره قصد عملیات خرابکارانه فوق الذکر را داشته است که توسط سربازان گمنام امام زمان (عج ) شناسایی و دستگیر گردید که در این راستا از متهم مقداری مواد منفجره و چاشنی های انفجاری آماده انفجار کشف می گردد.

2- اجتماع و تبانی به منظور انجام اقداماتی علیه امنیت کشور.

لذا با توجه به دلایل و مستندات از جمله : 1) تهیه بیش از یکصد کیلوگرم مواد مورد نیاز جهت ساخت بمب و چاشنی متعلقه و آماده نمودن بمب به منظور استفاده در مکان های اعلام شده 2) انجام حداقل پنج مورد عملیات انفجاری آزمایشی و تصویربرداری از مراحل انفجار و ارسال آن به پست الکترونیکی انجمن که دو مورد از این انفجار در اتوبان شهید بابایی و سه مورد آن در بزرگراه بسیج بوده است 3) قصد انفجار و بمب در حسینیه ای واقع در شهرک ولی عصر که بمب مذکور عمل نکرده است 4) قصد انفجار در امامزاده علی اکبر چیذر و امامزاده زید بازار تهران و پمپ بنزین بهارستان به منظور انتقام از معدومین حادثه انفجار حسینیه سیدالشهداء شیراز و تأثیر منفی در انتخابات ریاست جمهوری دهم 5) انجام اقدامات جهت تهیه مواد منفجره و ساخت بمب به منظور انفجار بعضی از حوزه های رای گیری انتخابات ریاست جمهوری دهم از جمله حسینیه ارشاد و مسجدالنبی نارمک به لحاظ پخش مستقیم جریان برگزاری انتخابات از تلویزیون و استفاده بیشتر تبلیغاتی از این انفجارها به جهت پخش مستقیم مراسم رأی گیری 6) اعتراف به آشنایی با انجمن پادشاهی از طریق ایمیل و تماس تلفنی با جمشید و عضویت در این گروهک و اخذ کلیه دستورهای لازم جهت انجام عملیات خرابکارانه.

با توجه به موارد مشروحه فوق و مستندا به مواد 186 و 187 و 190 و 610 و با رعایت مواد 46 و 47 قانون مجازات اسلامی از دادگاه محترم تقاضای اشد مجازات را برای متهم حاضر دارم

همچنین نماینده دادستان کیفرخواست محمد رضا علی زمانی از متهمان حوادث اخیر را در این جلسه دادگاه قرائت کرد.

متن کیفرخواست به این شرح بود: در این پرونده آقای محمدرضا علی زمانی فرزند اسماعیل 37 ساله اهل و ساکن اسلام شهر متهم است به1- محاربه از طریق عضویت و فعالیت مؤثر در راستای پیشبرد اهداف گروهک تروریستی انجمن پادشاهی ایران؛ 2- توهین به مقدسات؛ 3- فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران؛ 4- تبانی و اجتماع با هدف اقدام علیه امنیت داخلی کشور و 5- خروج غیرقانونی از کشور.

بدین شرح که متهم مزبور از طریق شبکه ماهواره ای یور تی وی با گروهک انجمن پادشاهی ایران آشنا شده و ضمن برقراری ارتباط با عناصر این شبکه از جمله دردانه فولادوند و فرود فولادوند دچار گرایشات ضد دینی شده.

نامبرده که دارای سوابق کیفری در خصوص جعل مهرهای سپاه و قوه قضائیه است به همراهی متهمان حامد روحی نژاد و احمد کریمی اقدام به تهیه یک CD حاوی مطالب تبلیغی علیه نظام و توهین آمیز نسبت به مقدسات نموده و با تکثیر انبوه این CD اقدام به توزیع آن در سطح شهر تهران می نمایند.

سپس متهم با خروج غیرقانونی از کشور به عراق عزیمت می نماید و در منطقه عنکاوه شهر اربیل عراق به مقر نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه مراجعه و با برگزاری جلسه با یکی از نیروهای امریکایی به نام فرانک اطلاعاتی در قالب عکس و گزارش در خصوص اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران به نیروهای مزبور ارائه و مبالغی دریافت می کند.

در ادامه با برقراری ارتباط با جمشید در امریکا و ازعوامل انجمن پادشاهی ایران و اخذ 2000 دلار از وی طرح ساخت بمبهای شیمیایی را از نامبرده دریافت و به یکی از مرتبطین خود در ایران ارسال می نماید و در چندین مصاحبه رادیویی با جمشید که از رادیو تندر پخش شده است اقدام به توهین به ائمه معصومین (س) و مقدسات می نماید.

متهم مزبور سپس در جلسه ای در دهوک عراق با واسطه داوود باغستانی با دو افسر نظامی امریکا به نام مایکل و روبرت ملاقات و اطلاعاتی در خصوص اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران و مشخصات بعضی از مسئولین حکومتی به آنها ارائه با هدف ترور می کند.

مشارالیه با مشارکت در طرح سلمان که طی آن مشخصات نیروهای بسیجی شناسایی و به انجمن پادشاهی ایران تحویل داده می شود اقدام به مبادله اطلاعات با گروهک انجمن پادشاهی ایران می کند و با بازگشت به ایران با هدف اخلال و اغتشاش در انتخابات و ایام پس از انتخابات از طریق خط دهی نیروهای امریکایی و گروهک انجمن پادشاهی ایران اقدام به برقراری ارتباطات گسترده و فعالیت هایی نموده که قبل از هر گونه اقدامی توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) دستگیر شده است.

علیهذا با عنایت به اقرار صریح متهم طی تحقیقات قضایی انجام شده در دادسرای امنیت و اطلاعات و مستندات موجود مجرمیت متهم محرز و با انطباق عمل متهم با مواد،513،500،190،189،187،186 610 قانون مجازات اسلامی و ماده 34 قانون گذرنامه با رعایت مواد 42- 46- 47 محاکمه و اشد مجازات متهم مورد تقاضا می باشد.


عضو جامعه روحانیت مبارز در برنامه "دیروز، امروز، فردا"
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه
رفتار بعضی آقایان موجب اتحاد کومله، منافقین، بهایی‌ها و رخداد فجایع عاشورا شد

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران گفت معاندان نظام در مقابل سیل بسیجی ها سپاهی ها و خانواده های شهدا عددی نیستند و اینها با رفتارشان تیشه به ریشه خود می زنند.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و المسلمین شجونی شب گذشته در برنامه تلویزیونی "دیروز، امروز، فردا" با اشاره به وقایع پس از انتخابات افزود: رفتار بعضی از آقایان باعث شد کومله‌ها، فدائیان خلق، منافقان کوردل، سلطنت‌طلب‌ها و بهایی‌ها با هم متحد شوند و آن فجایع را در روز عاشورا به بار آوردند و ما شاهد بودیم که در روز عاشورا 80‏ نفر از دستگیرشدگان از فرقه بهایی بودند.

عضو جامعه روحانیت مبارز تهران ادامه داد: آنهایی که زمینه ساز این فجایع شدند، باید توبه کنند و به دامن مردم و رهبری برگردند.

وی به دوره ریاست جمهوری بنی صدر اشاره کرد و گفت: بنی صدر رهبر خود را مصدق می دانست نه امام اما به علت اینکه با قطب زاده همراه امام در پاریس در نوفل لوشاتو بود، سعی می کرد خود را دوستدار امام جلوه دهد.

شجونی گفت: آن زمان غریبانه و صریح حرفمان را می زدیم و نطق شدید من در مجلس علیه بنی صدر شاهد این مدعاست.

وی افزود: در زمان انقلاب هم خیلی ها بصیرت نداشتند و شجاع و قاطع و در مبارزه با منکرات جدی نبودند.

عضو جامعه روحانیت مبارز تهران گفت: کسانی که ایمان و تقوا ندارند و از نظر خودشان می خواهند هم این طرف و هم آن طرف را نگه دارند، عاقبت منافق می شوند.

شجونی با اشاره به رفتار منافقانه بنی صدر گفت: در حالی که بنی صدر رئیس جمهور این مملکت بود، دستور می داد که سران انقلاب را ترور کنند.

وی ادامه داد: منافقان احکام قرآن را تحریف کردند و حتی محکمات مربوط به ازدواج را به راحتی منکر شدند و باز خود را مسلمان می دانستند.

عضو جامعه روحانیت مبارز تهران تأکید کرد: بهترین مردم کسانی هستند که در برف و یخبندان به راهپیمایی می آیند و در جبهه ‏36‏ هزار شهید دانش آموز و ‏300‏ هزار جوان تقدیم مملکت کردند.

وی گفت: آنهایی که از شرکت در راهپیمایی ‏9‏ دی امتناع کردند، کسانی بودند که سال ها از امام استفاده ابزاری کردند و با این کار مردم را فریب دادند.

شجونی در ادامه برنامه افزود: عده ای با راه اندازی سایت جماران قصد فریب مردم را دارند، در حالی که این سایت، سایت امام نیست.

وی با تقدیر از تلاش قوه قضائیه در جهت برخورد با اغتشاشگران ادامه داد: قوه قضائیه را به علت برخورد با آشوبگران می ستایم و دیگر علیه این قوه بحثی نیست و باید انصاف را رعایت کنیم.

عضو جامعه روحانیت مبارز تهران گفت: رفتار بعضی از آقایان باعث پررویی جنایتکارانی شد که قبلاً فرار کرده بودند و در اتاق صدام نگهبانی می دادند و در دنیا مخفیانه زندگی می کردند اما در روز عاشورا جنایت کردند.

وی ادامه داد: این در حالی است که بعضی از روحانیون بی بصیرت منکر این جنایت عظیم شدند.

 

شجونی افزود: عده ای از سهم امام(ع) و ائمه اطهار(ع) در این مملکت استفاده اما شدیدترین اهانت ها را به اسلام انقلاب و نظام می کنند.

عضو جامعه روحانیت مبارز تهران با اشاره به اکبر گنجی و سایر کسانی که در لندن بر علیه اسلام و انقلاب سخن می رانند، گفت: امثال آغاجری، سروش و اکبر گنجی تا اندازه ای در اهانت به اسلام پیش رفتند که امروز آیه های قران را سخن غیرخدا می دانند.

وی اضافه کرد: کسانی با بی‌بی‌سی مصاحبه می کنند که کلمات خدا را حرف غیرخدا می دانند و از اهل بیت(ع) و عاشورا عبور کردند، در حالی که اصلاح طلبان عکس العملی نشان نمی دهند.

شجونی با اشاره به توهین کسروی به اسلام در زمان انقلاب گفت: کسروی یک هزارم اکبر گنجی به اسلام توهین نکرد، در حالی که امام فرمودند کسی که به حضرت زهرا(س) اهانت کرده، باید اعدام شود.

وی با اشاره به مقاله فوکویاما در سرزمین های اشغالی که شیعیان را مانند کبوتری می داند که یک بال‌شان به عاشورا و بال دیگر به مهدویت و امام زمان(عج) وصل است، افزود: فوکویاما عقیده دارد اگر می خواهید نظام ایران را نابود کنید، باید ریشه ولایت فقیه را بزنید.

شجونی گفت: بعضی از آقایان روحانی که از نان امام و انقلاب خوردند، الآن در کنار جماران می گویند که ما در زمان امام به ولایت اعتقادی نداشتیم.

وی با انتقاد از کسانی که حرف منطقی را در دفاع از امام و انقلاب تندروی می نامند، گفت: چگونه کسانی امام و شهدا را می فروشند و ما ساکت بنشینیم؟ آیا اگر دل آدم برای دین بسوزد، این تندروی است؟

عضو جامعه روحانیت مبارز تهران گفت: امروز با گذشت ‏62‏ سال از قطعنامه سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین و اسرائیل، هنوز رژیم صهیونیستی برای خودش مستقر است اما با وضعیت اسفبار فلسطین، عده ای هنوز از حقوق بشر حرف می زنند.

وی افزود: در مصر به عنوان کشوری اسلامی نماز می خوانند، رأس الحسین(ع) دارند، در حالی که حکومت دست اسرائیل است.

شجونی ادامه داد: با کندن 400‏ چاه از سمت مصر دور ملت فلسطین می خواهند باتلاقی درست کنند و 30‏ متر دیوار می سازند و این طور به رنج های این ملت مظلوم می افزایند.

عضو جامعه روحانیت مبارز در خصوص آلام مردم فلسطین گفت: این چه دنیایی است که برای سگ و گربه بیمارستان دارند اما برای انسان ندارند.

وی در پایان گفت: جمهوری اسلامی قدرت دارد و حواسش جمع است و دشمنان هیچ غلطی نمی توانند بکنند.


ناگفته‌های کچوییان از پشت پرده جریان اصلاح طلب:
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه
من تا سال 76 جزو جناح چپ بودم اما از آنها جدا شدم

رهبری خیلی تلاش کردند تا جریان چپ در سیستم باقی بماند

دکتر حسین کچوئیان مدیر گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی در گفت‌و‌گویی ضمن اشاره به وقایع اخیر پس از انتخابات و تحلیل دلایل و زمینه‌های به‌وقوع پیوستن آن، به ارائه پیشنهاداتی در رابطه با چگونگی ایجاد وحدت و لوازم آن در جامعه پرداخت.

به گزارش رجانیوز، کچوییان در گفتگویی با روزنامه ایران، با بیان این‌که اختلاف نظر بین جریان‌های مختلف سیاسی کشور از زمان تعیین نماینده در مجاهدین انقلاب اسلامی توسط امام و نزاع‌های مربوط به‌بند «ج»، اصلاحات ارضی و... وجود داشته و مخصوص امروز نیست، گفت: از سال 60-61 که کشور به یک ثبات سیاسی رسید، این اختلافات تدریجاً حادتر شد. به نحوی که به صدور منشور برادری منجر گشت. بستر کلی بحث از یک فرض یا حقیقت کلی ناشی می‌شد، با توجه به این نگاه دینی که در هر زمینه‌ای یک حق بیشتر وجود ندارد و نمی‌شود حقایق متعدد و متکثر وجود داشته باشد، ممکن است که زمینه به تکثر آرا و جریان‌های سیاسی مختلف داده نشود. در آن دوران این طرز نگاه منشأ این می‌شد که طرفین قضیه یکدیگر را به امور مختلفی متهم کنند. یک طرف به دیگری می‌گفت اسلام ارتجاعی و امریکایی و طرف مقابل هم می‌گفت شما مارکسیست هستید، مسلمان درست و حسابی نیستید و با اتهاماتی از این قبیل یکدیگر را رد می‌کردند. حضرت امام در این شرایط، به این موضوع اجازه می‌دهند که دو جریان سیاسی در درون روحانیت ایجاد شود و در نقطه اوج قضیه منشور برادری را صادر کردند که در آن، ضمن ابراز دلایل خودشان چارچوبی را طرح کردند که اختلافات و تعارض‌ها در عین حال که جنبه درون سیستمی داشته باشد، نزاع کفر وایمان محسوب نشود و دو جریان بتوانند، درون نظام اسلامی با یکدیگر رقابت کنند.

وی با بیان نکته‌ای که امام در آن نامه متذکر می‌شوند، ادامه داد: قضیه تفاوت نظر و تفاوت مشرب همیشه در بین مراجع اسلام وجود داشته است. بر این اساس ایشان یک چارچوبی را تعیین می‌کنند و وحدت را در این چارچوب می‌دانند. در صورتی که این حالت وجود داشته باشد، می‌توان گفت وحدت وجود دارد و اختلافات مضر نیست. در واقع اختلافات را به اختلافات سیاسی تقلیل می‌دهند و همه این جریان‌های مختلف را معتقد به اصول کلی می‌دانند و کلیاتی را برمی شمارند که در صورت اعتقاد به این کلیات است که وحدت محقق می‌شود و مابقی اختلافات را در جزئیات می‌دانند.

کچوییان در ادامه افزود: اگر مبنا را این بیان حضرت امام بدانیم، در جایی که طرفین این چارچوب‌های اصلی سیستم و نظام را بپذیرند ما هم با وحدت مواجه می‌شویم و اختلافات موجود مضر نخواهد بود. اگر گروه‌های سیاسی که در جامعه هستند، این عناصر اصلی یعنی قانون اساسی، ولایت فقیه و اسلام که سیستم را تعریف می‌کند، قبول داشته باشند و اختلافات در روش اداره کشور در چارچوب این اصول باشد، می‌توان گفت که با وحدت روبه‌رو هستیم. امام با بیان کلی تری بیان می‌کنند که همه به کشور و نظام علاقه دارند و طرفدار نظام اسلامی هستند و.... این‌ها همه جنبه‌های مختلفی است که در آن پیام بر آن تأکید می‌شود.

وی تصریح کرد: طبق بیان امام در این پیام، تا وقتی که اختلافات در محدوده مسائل فقهی باشد، مشکلی ایجاد نمی‌شود و اختلافات موجود را اختلافات سیاسی می‌دانند که اختلاف عقیدتی نیست. بدین ترتیب آنجایی که اختلافات عقیدتی می‌شود، مرز میان اختلافات مورد قبول و اختلافاتی است که منجر به تفرق می‌شود. یعنی اگر به لحاظ اعتقادی با گروهی اختلاف داریم، نمی‌توان با آن به وحدت رسید. فراتر از اختلافات عقیدتی هر اختلافی که سیاسی باشد، اختلافی نیست که مضر باشد. امام در دنباله فرامینشان از اصولی نام می‌برند، که این‌ها را به عنوان اصول درون نظام و وحدت می‌توان نام برد. یکی این که نسبت به اسلام و انقلاب و قرآن وفادار باشند و دلشان برای کشور و مردم بسوزد. یعنی اگر جریان‌ها بر سر این‌ها اتفاق کنند، می‌توانند به وحدت برسند و اختلاف بر سر نحوه اداره کشور است، مشکلی ایجاد نمی‌کند.

این استاد دانشگاه تهران با بیان این که وجود این اختلافات، اختصاص به سیستم ما ندارد، اظهار داشت: یک برداشت‌های غلطی در کشور ایجاد شده که ناشی از بازخوانی‌های غلط نظریات رهبری است که منشأ برخی ابهامات شده. اولاً که یک سیستم (حتی بی‌هویت ترین آنها مثل نظام لیبرال) نمی‌تواند همه افکار و اندیشه‌ها را در خود جای بدهد. اصولاً هر سیستمی یک محدودیت‌های مرزی دارد و ما باید فرض را بر این بگذاریم که به طور کلی یک جریان‌ها و نیروهایی را نمی‌تواند درون خود جای دهد. به این معنا نمی‌توان با آن جریان‌های بیرون سیستم وحدت کرد و رابطه کاری با آن داشت و شاید حتی استفاده تاکتیکی هم از آنها مجاز نباشد. چون نیروهای بیرون سیستمی، نیروهایی هستند که خواهان تخریب سیستم هستند و می‌خواهند که سیستم را از بین ببرند. بنابراین اگر با آنها همکاری کنید، حتی به صورت کوتاه مدت و موردی هم خلاف اصول سیستم عمل کردید. اما چیزی که بین سیستم‌ها تفاوت ایجاد می‌کند، مرز سیستم هاست. باید دید که در یک سیستم اسلامی مرزها کجاست؟

این مرزها را برای این می‌خواهیم که ببینیم جریان‌های مختلفی که درون این سیستم می‌توانند قرار بگیرند کدامند و جریان‌های خارج از این سیستم را هم بشناسیم. اگر جریان‌های درون سیستم را شناختیم، این جریانات علی‌الاصل تا زمانی که درون این چارچوب سیستمی عمل می‌کنند، می‌توانند با هم وحدت داشته باشند. یعنی تضادها و نزاع هایشان به سمتی سوق نمی‌کند که سیستم را تخریب کند. اختلافاتی مخل وحدت هستند که منجر به تخریب سیستم می‌شود.

کچوییان در ادامه گفت: به نظر من امام در این نامه شاید در مقام بیان تفصیلی مسئله نبودند چون بحثی را در بالا مطرح می‌کنند که موارد کثیری را در برمی‌گیرد و می‌گویند که این اختلافاتی است که در گذشته بوده و اکنون هم هست که یکی از آنها برخورد با کفر و شرک است. از نظر امام در اینجا حدود مسائلی که باب اجتهاد در مورد آن باز است و می‌تواند محل اختلاف باشد، ذکر می‌شود.

وی افزود: اگر مبنا این فهرستی باشد که امام مطرح می‌کنند، در یک معنای خیلی کلی اسلام مرز وحدت است. یعنی هر کسی که به اسلام معتقد است، درون سیستم قرار دارد و می‌شود با آنها وحدت کرد. با این وصف در مورد همه موارد ذکر شده می‌شود اختلاف کرد. در مورد حدود ولایت و نحوه تعامل با بلاد شرک و کفر هم می‌توان اختلاف کرد. به این ترتیب دایره وحدت خیلی وسیع می‌شود. اگر مطلب را این طور در نظر بگیریم که ظاهر پیام امام هم این طور است که نفس اعتقاد به اسلام، زمینه می‌دهد که جریان‌های مختلف بتوانند درون سیستم فعالیت کنند. ولی ما می‌دانیم که مثلاً در مورد نهضت آزادی، حضرت امام بیان بسیار روشنی دارند و آنها را از حضور درون حکومت منع می‌کنند. چون آنها می‌خواهند کشور را به امریکا تسلیم کنند و در واقع در مقولاتی آنها را مورد شماتت قرار می‌دهند که بر اساس گفته خود امام در این منشور می‌تواند جزو امور اختلافی باشد. به این ترتیب باید گفت با وجود اینکه از نظر امام مرز وحدت بسیار باز است اما در عمل موارد متفاوتی را از ایشان دیده‌ایم که باید تعبیر و تفسیر شود. همه بحث امام را نمی‌توان بر اساس این منشور بنا کرد لذا من خیلی سر این منشور نمی‌مانم.

وی با بررسی این که جریان‌های اجتماعی مختلف تا چه حد درون سیستمی هستند و در خط نظام و کشور و جامعه قرار دارند و چقدر از این حدود بیرون می‌روند و در نتیجه جریان‌های درون سیستمی نمی‌توانند با آنها کار کنند، گفت: به نظر من سه عنصری که اول ذکر کردم، یکی که به طور طبیعی اسلام است. ولی نه در معنای موسعش. مثلاً قطعاً می‌دانم که مجاهدین خلق را که ادعای اسلام دارند، امام درون سیستم نمی‌پذیرند. خیلی از جریان‌ها هم ادعای اسلام دارند. آیا حضرت امام رویه و شیوه شان این بود که آنها را هم جزو مسلمین و نظام اسلامی بدانند و اجازه دهند که با آنها هم وحدت و تعامل شود؟ ما می‌دانیم که این طور نیست. بنابراین اسلام مرز بسیار کلی است، که بین کسانی که اصلاً معتقد نیستند و کسانی که معتقدند مرز می‌گذارد. یک عده‌ای هستند که سکولار و ضد دین هستند. در عین حال بین سکولارها هم یک عده ای، به شکلهای دیگری اسلام را به طور شخصی می‌پذیرند. در هر صورت ما می‌دانیم که این فهم از اسلام، فهمی نبوده که مد نظر قرآن، حضرت رسول، ائمه، و امام باشد. من نیز معتقدم اسلامی که به طور مشخص انقلاب را پایه‌ریزی کرد و این نظام را تأسیس کرد، اسلامی است که تفسیرش را حضرت امام و علمای حوزوی می‌دهند. یکی از موارد اختلاف جدی بین جریان‌های مختلف اجتماعی از اول انقلاب بر سر همین بوده که کدام اسلام؟ اسلامی که هر کسی بتواند ادعای آن را بکند و مدعی تفسیرش باشد و احکامش را بیان کند یا اسلامی که یک سنت مشخصی آن را به پیامبر اسلام وصل می‌کند. اسلامی که علمای حوزوی آن را آورده‌اند و در این دوره اخیر به طور مشخص حضرت امام. پس یکی از شاخص‌های مهم دیگر، خود حضرت امام هستند و آنچه که بیان کرده‌اند. البته در کلیات چراکه در جزئیات اختلاف زیادی وجود دارد ولی در این که یکی از منابع تفسیری یا فهم و تصمیم‌گیری ما امام است شکی نیست.

وی در ادامه افزود: کما این که وقتی اسلام را مرز قرار می‌دهیم، اسلام شیعی مد نظر است. پس اول اسلام با آن تفسیر فقهی- شیعی و بعد خود حضرت امام، و بعد قانون اساسی و بعد رهبری موجود است. در واقع این‌ها بنیادها و اصولی هستند که مبنای فعالیت درون سیستم و بیرون سیستمی ما را مشخص می‌کنند و همه جریان‌هایی که درون سیستم فعالیت می‌کنند باید این اصول را بپذیرند. البته ممکن است کسانی که درون سیستم هستند و این چارچوب‌ها را قبول می‌کنند، تفسیرهای متفاوتی از این موارد داشته باشند اما نظراً این چهار اصل، مبنایی است که لازم است تا تمام گروههای اجتماعی درون نظام بر سر آن اتفاق کنند و به عنوان حدود فعالیت‌های خودشان تعیین کنند.

وی در تعریف وحدت گفت: وحدت به این معنا که همه با هم یک جور حرکت کنند، موضوعیت ندارد. در واقع ما در اینجا حدودی را تعریف می‌کنیم که درون این محدوده عملاً همه با هم وحدت دارند. هر چند که اختلافاتی وجود داشته باشد. در عمل به بیان حضرت امام همه اینها به دنبال اعتلای اسلام و نظام و کشور و پیشرفت جامعه هستند، حالا هر گروهی بر اساس سلیقه خود، این کار را دنبال می‌کند. امام هم بیان می‌کند که اینها اختلافشان بر سر این است که چگونه به این اهداف برسند و اختلاف بر سر شیوه است. مثلاً یکی می‌گوید طرح یارانه‌ها را اجرا کنیم یا نه، دیگری بر سر خصوصی‌سازی اختلاف دارد و...

اینها تا زمانی که با آن چهار اصل تزاحم پیدا نکند، قابل قبول است. مثلاً در بحث اقتصاد، اصولی مثل اصل مالکیت هست که جزو اصول متفق علیه است. بر سر این اصول نمی‌توان اختلاف کرد. یا اینکه بگویند اسلام را قبول داریم ولی در مسائل فرعی بر سر چنین اصلی اختلاف کنند، قابل قبول نیست. به طور مثال حجاب که به نوعی یک موضوع فرعی در اسلام است. اما از آنجا که این مسئله‌ای است که جزو ضروریات اسلام است شما به عنوان یک جریان سیاسی نمی‌توانید آن را نفی کنید. ممکن است در مورد نحوه اجرا و شیوه‌های تحقق آن در جامعه اختلافاتی داشته باشید ولی در مورد اصل آن نمی‌توانید اختلاف کنید چراکه ناظر به اصل اسلام است. بنابراین به نظر من این چارچوب‌های کلی است که می‌توان بر سر آنها به وحدت رسید.

کچوییان در ادامه افزود: در سال‌های 76 تا 84 دقیقاً بر سر همین موارد اصلی نزاع بوده‌است. عده‌ای امروز به صراحت اظهار می‌کنند (با اینکه در آن روزها صراحتاً نمی‌گفتند) که معتقد به سکولاریسم هستند. کسی نمی‌تواند به سکولاریسم معتقد باشد و درون سیستم باشد. این جزو همان اصولی است که در رابطه با آن صحبت کردیم. یک موقع کسی در مورد رابطه با امریکا اختلاف می‌کند، خب این جزو مسائل سیاسی قابل بحث است. اما در مورد اسرائیل که یک خط قرمز سیاسی است یا بر سر ولایت فقیه و... نمی‌توان اختلاف کرد. در این سال‌ها عمده اختلاف بر سر همین اصول بوده که اصول سیستمی است. در آن دوره، رهبری همه این جریان‌ها را خواستند و به آنها یک نکته بیشتر نگفتند. گفتند خط و مرز خود را با جریان‌های بیرون سیستم مشخص کنید که آنها تا همین الآن هم این را مشخص نکردند. این موضوع مورد درخواست درباره جریانات بعد از انتخابات هم هست. اگر با جریانات بیرون سیستمی که به هیچ چیز معتقد نیستند و علناً و آشکارا از معترضین انتخابات حمایت می‌کنند، آن نامه‌ها را به اوباما می‌نویسند و آن حرف‌ها را می‌زنند، تعیین مرز نکنند، در واقع بر سر همان چهار اصل دعوا دارند. یکی از خصوصیات اعتقاد به قانون اساسی این است. آدمی که فعالیت سیستمی می‌کند و به قانون اساسی اعتقاد دارد، کاری ندارد که شورای نگهبان کیست. من هستم یا شما، حسن است یا حسین! شورای نگهبان مطابق قانون اساسی مرجعیت دارد. آن آدمی که بر سر این که چون فلانی هست در شورای نگهبان، دعوا می‌کند، یا بر سر این که چه کسی ولی‌فقیه است دعوا می‌کند و در نتیجه حکم ولی فقیه و شورای نگهبان را نمی‌پذیرد، در واقع آن چهار اصل را قبول نکرده است. قبول قانون اساسی یعنی قبول نهاد‌ها نه قبول افراد و آدم ها. البته این به معنای منع تلاش سیاسی قانونی برای مثلاً تغییر اعضای شورای نگهبان نیست که در زمان امام(ره) هم انجام می‌شد الآن هم ممکن است.

وی گفت: فرق آدم‌های درون سیستمی با بیرون سیستمی چیست؟ آدمی که درون سیستمی است، در مقابل حکم قوه قضائیه که یک عده‌ای را محکوم می‌کند، حداقل به طور علنی نمی‌رود به کسانی که حکم گرفته اند، جایزه بدهد و برایشان مراسم بگذارد و.... این قوه مرجعیت دارد. همین الآن در فرانسه، شارل پاسکوآ یا پسر میتران را به دلیل فساد گرفته‌اند. اگر شما دیدید که در کل این سیستم‌ها، یک کسی از آدم‌های سیستم، مهم‌ترین و نزدیک‌ترین افراد یکی از این جریان‌های سیاسی را محکوم کنند و آنها یک کلمه حرف بزنند! این اعتراض‌ها فعالیت‌های ضد سیستمی است. شما وقتی یک سیستم را قبول می‌کنید، یعنی نهادهای آن سیستم را قبول می‌کنید نه افراد را. فردا ممکن است شما در این نهادها باشید. افرادی که سیستم‌ها را به اعتبار آدمها قبول می‌کنند نمی‌توانند با یکدیگر کار کنند چون این دقیقاً محل نزاع می‌شود. چرا؟ چون اگر من در آن نهاد باشم شما می‌گویید که فلانی آنجاست و من شورای نگهبان را قبول ندارم و اگر فردا شما در آنجا باشید من می‌گویم که فلانی آنجاست و من شورای نگهبان را قبول ندارم! در واقع دیگر سیستمی وجود ندارد و این افراد هستند که وجود دارند. به بیان دیگر این نزاع در نهایت به نزاع ضد سیستمی می‌کشد.

کچوییان ادامه داد: همین جریان‌هایی که می‌گویید دارند حذفشان می‌کنند، از سال 76 تا 84 با اصول سیستمی مخالفت کردند. یعنی می‌خواستند نظام را سکولار کنند، ولایت فقیه را قبول نداشتند. کارهای عجیب و غریبی کردند. به جریان‌های ضد سیستمی بها دادند و بعد با آنها همکاری کردند. اینها اصلاً آن اصول را قبول نداشتند. دعوا بر سر اصول است والا اگر بر سر این اصول نبود امروز با این چیزی که مواجهیم، مواجه نمی‌شدیم. کسی نخواسته کسانی را که اصول را زیر پا نمی‌گذارند، حذف کند. یک موقع کسی را بر سر اختلاف نظر درباره رابطه با امریکا حذف می‌کنند، بله این غلط است چرا که این یک نزاع سیاسی است و می‌توان در آن اختلاف نظر داشت اما این نوع دعواها بر سر اصول است.

من از افرادی بودم که تا سال 76 جزو جناح چپ بودم. وقتی در سال 76 اعمال و رفتار این مجموعه را دیدم از آنها جدا شدم. برای این که آنها را ضد سیستمی دیدم. برای اینکه دیدم همه سیستم را دارند زیر سؤال می‌برند. معنا ندارد که شما از پله‌های یک سیستم بالا بروید و آخرش که رئیس جمهور شدی بگویید که قدرتم کم است. مگر قبلش نمی‌دانستید. حالا که رئیس جمهور شدید متوجه شدید که قدرت رئیس‌جمهور کم است؟ می‌خواستید نیایید. الآن هم راه دارد. اگر اعتراضی دارید، باید به صورت سیستمی پیگیری کنید. حتی اگر بخواهید مصداق رهبری کشور را عوض کنید باز هم راه دارد. هر چند کاری است که معمولاً خیلی دشوار است ولی ممکن است. اما با روش فشار از پائین، چانه زنی از بالا قطعاً کاری ضد سیستمی است.

وی افزود: به دلیل همین برخوردهای ضد سیستمی بود که قضایا به اینجا رسید. رهبری خیلی تلاش کردند که بین جریان‌های مختلف، آن جریان را در سیستم نگه دارند، ولی آن جریان، خیلی ضد سیستمی بود. ببینید جریان چقدر ضد سیستمی بود که وارد مجلس می‌شود می‌رود بعد تحصن می‌کند. این کجا اعتقاد به قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی است؟ مگر در وظایف مجلس تعریف شده که نمایندگان مجلس برای انجام وظایفشان تحصن کنند؟ تحصن در اینجا عملی بیرون سیستمی است. کسانی که بخواهند سیستمی را عوض کنند مدام از این کارها می‌کنند. آن سال‌ها همه‌اش همین طور بود والا کسی نمی‌خواهد و نمی‌خواسته که کسی را کنار بگذارد، شما نمی‌توانید با ابزارهای یک سیستمی به قدرت برسید و بگویید یا تقلب یا پیروزی! اینها اعمال ضد سیستمی است. در این سالها همیشه دعوا بر سر همین چند اصل اساسی و سیستمی بوده است. کچوئیان با بیان اینکه از 76 به بعد دقیقاً نزاع بر سر اصول بوده است، گفت: یعنی کسانی که در آن جریان به قدرت رسیدند، نزاع داشتند. این افراد نمی‌توانند درون سیستم کار کنند. مثلاً آقای مهندس موسوی که ما بسیار ارادت داشته‌ایم به ایشان، کاری که کردند ضد سیستمی است. شما نمی‌توانید بگویید قانون را قبول دارم ولی شورای نگهبان را قبول ندارم. مطابق قانون اساسی شورای نگهبان مرجع است. شما اگر اشکال دارید باید وسط انتخابات یا قبل از انتخابات می‌رفتید بیرون. شما می‌گویید ماده 17 قانون اساسی می‌گوید راهپیمایی! باید ببینیم راهپیمایی را برای چه گذاشته‌اند. راهپیمایی در مورد انتخابات گذاشته‌اند؟! اصلاً به قول رهبری انتخابات گذاشتیم که راهپیمایی نباشد.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا این شورش‌ها در پی نارضایتی از سیستم اتفاق افتاد؟ گفت: همیشه ممکن است عده‌ای فکر کنند یک چیزهایی غلط است. مثل همه شورش‌های غلطی که در دنیا اتفاق افتاده است. مجاهدین خلق در سال 60 برای چه شورش کردند؟ آنها هم ناراضی بودند چون به سهم خود راضی نبودند. بحث بر نارضایتی نیست. من نمی‌گویم مطالبی که مهندس در ذهن داشتند یا مطرح کردند مثل تخلفات قبل از انتخابات همه غلط بوده و نارضایتی نبوده یا مبنای صحیحی نداشته است. اما شکل بروز شورش‌های اخیر نشان می‌دهد این شلوغی‌های اخیر را یک گروه از طریق اینترنت سازماندهی کرده و مردم را بیرون آورده است. ما از افغان‌ها هم کمتریم که وقتی عبدالله عبدالله با کرزای اختلاف دارد، به طرفدارانش می‌گوید که بیرون نیایید. در هر انتخاباتی یک عده کم هستند یک عده زیادند. کسانی که شکست خورده‌اند بیرون بیایند که چه بشود؟ تفاوت درون سیستمی با بیرون سیستمی همین است. یعنی الگور وقتی احتمال دخالت بوش در انتخابات را داد و هنوز هم این تشکیک وجود دارد، حتی یک کلمه هم علنی نمی‌گوید که تقلب شده‌است بلکه قانوناً آن را پیگیری می‌کند. اینجا هر چه شورای نگهبان، راه آمد با آنها، نپذیرفتند. ضد سیستمی این است که ساختار را نمی‌پذیرد. اگر اصول را بپذیرد دیگر کاری ندارد که آیت‌الله خامنه‌ای رهبر است یا امام. چون قبول ولی‌فقیه در کل و انتخاب قانونی و درست آن اصل است. این مبنایی است که تا همین الآن هم بر سر آن نزاع داریم. در سالهای 76 تا 84 داشتند اسلام را حذف می‌کردند.

ولایت فقیه را حذف می‌کردند. یک عده‌ای این کار را می‌کردند. دست خودشان بود، شعار می‌دادند و امروز هم در راهپیمایی هایشان شعار می‌دهند. اینها شعارهای ضد سیستمی است. البته آقایان می‌گویند که ما مخالفیم اما وقتی در راهپیمایی‌هایی که شعارهای ضدسیستمی می‌دهند شرکت می‌کنند در واقع در عمل تأیید می‌کنند و مسئول همه اینها هستند. قبل از این که از وزارت کشور اجازه بگیرید اعلام کردید که ساعت 2 راهپیمایی داریم. ساعت 2 هم مردم می‌آیند. بعد شما اعلام می‌کنید نه نداریم. دیگر عملاً مردم آمده‌اند. طبیعی است، من هم به عنوان طرفدار یک نامزد اگر می‌دیدم که نامزدم فعالیت می‌کند، من هم فعال می‌شدم. از مردم توقع نیست همه اینها را دقیقاً بفهمند ولی از آدم‌های سیاست متوقعیم که وقتی می‌گویند این چهار اصل را قبول داریم، قبول کنند.
وی در پاسخ به این سؤال که چگونه بر سر مفاهیم اساسی می‌توان به تفاهم رسید، گفت: به جز بر سر اصول سیستمی و در اینجا آن چهار اصل اساسی بر سر دیگر مفاهیم نمی‌توان به تفاهم رسید. اساساً یکی از دلایل اختلاف میان آدمها و جریانات سیاسی این است که بر سر دیگر اصول فرعی اختلاف دارند. هیچ سیستمی نمی‌تواند نظر همه مردم را تأمین کند و به همه پاسخگو باشد. مشکل کشور ما مشکل نخبگان ماست. نه این که سیستم مشکلی نداشته باشد، سیستم هم باید اعتماد‌سازی کند ولی بخشی هم مربوط به نخبگان ماست که تحمل شکست را ندارند.

برای برون رفت از وضعیت باید طرف‌های مختلف هر کدام سهم خطای خود را بپذیرند. نه در دیدار‌های غیرعلنی، بلکه در صحنه عمومی. من به نظرم می‌رسد که این طرفی‌ها تا حدی سهم خطای خود را پذیرفته‌اند. آنها در برابر دستورات رهبری در مورد خطا‌هایشان تمکین کرده‌اند. مثلاً راجع به بعضی افرادی که جان باخته‌اند، قبول خطا کردند و یا دستور تعطیل کردن کهریزک و محاکمه افراد مسئول را پذیرفتند... آن طرف هم باید از رهبری اطاعت کند و سهم خطای خود را بپذیرد و مرزبندی خود را با اصول اساسی روشن کند تا زمینه فعالیت‌های بعدی و وحدت فراهم شود.


نُسخه ای برای اصلاح طلبان
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

اتفاقات پس از انتخابات موجب دگرگونی فضای سیاسی کشور و پیدایش چالش های جدی برای سیاستمداران در حوزه کاستی های فرهنگ سیاسی شده است. نگارنده بر آن است تا پس از آسیب شناسی وضعیت پیش آمده و با توجه به تهدید دراز مدت عدم اصلاح فرهنگ مراودات سیاسی، برای بازگشت اصلاح طلبان به صحنه سیاسی کشور به عنوان نیروهای مقبول و در مدار نظام، راهکارهایی ارائه دهد. لذا در اهتمام به واکاوی چالشها و برای رسیدن به راهکاری مدوّن، کاربردی و واقع گرا، نکات مربوطه در هفت سر فصل ارائه می گردد:

۱- چرا جمهوری اسلامی با محوریت ولایت فقیه؟
ابتدا لازم است ضرورت مُدل حکومتی جمهوری اسلامی برای کشور ایران در جهان امروز تبیین گردد. ابعاد اعتقادی و فقهی این مُدل به کرات توسط بزرگان بحث و تحلیل و تبیین شده است. لذا نگارنده تنها به ضرورت این مُدل در صحنه پیچیده و متغیر جهان امروز برای حفظ استقلال کشور و صیانت از ثروت ملی خواهد پرداخت.
"ماهیت دشمن" و "نظام سلطه" مبحثی مفصل و پیچیده است که در مجالی دیگر به آن پرداخته خواهد شد. به صورت اجمالی، دنیای امروز عملاً توسط شرکتهای بزرگ چند ملیتی و مالکین پر نفوذ و سرمایه دار آنها اداره می شود، و تصمیمات بین المللی عمدتاً با محوریت مطالبات آنها تنظیم می گردد. دولت آمریکا نیز در خدمت همین "کاپیتالیسم نئولیبرال جهانی" می باشد. طرح بحث "جهانی شدن" توسط این طیف معطوف به استثمار و نفی استقلال ملّت های جهان سوم است، تا در مرحله اول زیر ساخت ها و منابع طبیعی آنها در خدمت و مالکیت کاپیتالیسم نئولیبرالی در آید، و در مرحله بعد از مردم کشورهای مورد هدف به عنوان مصرف کننده و مشتری کالا و خدمات این کمپانی های چند ملیتی بهره گیری شود.
نظام جمهوری اسلامی که در صدد استقلال امت مسلمان ایران و تعامل عادلانه با جهان است، در این معادله امپریالیستی جایگاهی ندارد و فرصت در آمد صد ها میلیارد دلار را از کمپانی های چند ملیتی سلب نموده است. همچنین با تداوم حیات و پیشرفت و عرض اندام در مقابل کاپیتالیسم نئولیبرال جهانی، تحقق یافتن استقلال و رهایی دیگر ملل را از این نظام سلطه ترویج می دهد.
این دو بُعد اقتصادی و ایدئولوژیک، از اساسی ترین دلایل دشمنی کاپیتالیسم نئولیبرال جهانی با ملت انقلابی ایران محسوب می شود. جمهوری اسلامی ایران روزی توسط آنها به رسمیت شناخته می شود که:
۱- کاملا سکولاریزه شده و دین در نظام اجتماعی و سیاسیش دخالتی نداشته باشد. با تحقق لیبرال دموکراسی و جامعه مدنی به سبک غرب، و به دلیل تبحر و تخصص غرب در شکل دهی افکار عمومی توسط عوامل داخلی و رسانه های حجیم تبلیغاتی، دولت ها به راحتی تحت سلطه آنها خواهند بود.                                 ۲- مالکیت منابع عظیم طبیعی و زیرزمینی ایران از حالت ملی در آمده و در بازار آزاد جهانی عرضه شود.
۳- زیرساختهای کشور مانند صنایع مادر، راه و ترابری، مخابرات،.... خصوصی سازی و در بازار آزاد جهانی (جهت قبضه توسط کمپانی های چند ملیتی) عرضه شود. این امر باعث اعمال نفوذ بیگانگان در سیاست های دولت نیز خواهد شد.
۴- اجازه ورود انحصاری کمپانی های چند ملیتی به بازار مصرف هفتاد میلیونی ایران صادر شود (معمولا با شرایط نابرابر و بدون اعمال تعرفه و مالیات)، که متعاقباً موجب نابودی صنعت و تولید ملی خواهد شد.
۵- از دشمنی و مقابله با اسرائیل و سیاستهای امپریالیستی نظام سلطه دست بردارد. تعداد قابل توجهی از سرمایه داران و مالکین کمپانی های چند ملیتی، یهودی صهیونیست هستند که به خاطر سرمایه و نفوذ فراوان فرصت جولان سلایق اعتقادی خود را می یابند، و دلیل اصلی حمایت بی چون و چرای آمریکا از رژیم غاصب صهیونیستی می باشند.  
۶- از تلاش برای رقابت با انحصار غرب در علوم نوین مانند انرژی هسته ای و بیوتکنولوژی منصرف شود، و مانند دیگران مصرف کننده و نیازمند آنها باشد.
چارچوب دینی و اصل ولایت فقیه که تفاوت عمده مردم سالاری دینی با لیبرال دموکراسی است، مهمترین مانع طمع ورزی کاپیتالیسم نئولیبرال جهانی و تاراج سرمایه های ملی توسط بیگانگان می باشد. به همین سبب از اول انقلاب به دنبال مبارزه همه جانبه با ولایت فقیه بوده اند تا به اهداف خود در این سرزمین غنی دست یابند. در شرایطی که قریب به اتفاق انقلابهای مردمی در دنیای معاصر تنها پس از چند سال به شکست انجامیده اند، مُدل حکومتی جمهوری اسلامی دوام انقلاب مردم ایران در سال 1357 را تضمین کرده است.
اصل ولایت فقیه از اصول محوری قانون اساسی در مُدل حکومتی جمهوری اسلامی به شمار می رود. التزام به نظام جمهوری اسلامی نیز مبتنی بر پذیرش ولایت فقیه و مشخصاً ولی فقیه منتخب و نظارت شده توسط اصل دیگری از قانون اساسی یعنی مجلس خبرگان رهبری می باشد. احزاب و نقش آفرینان سیاسی که تمایل به ورود در حاکمیت دارند نمی توانند بگویند که جمهوری اسلامی را قبول داریم اما ولایت فقیه را قبول نداریم. یا ولایت فقیه را قبول داریم اما مصداق فعلی آن را قبول نداریم. این به معنای عدم پذیرش مجلس خبرگان منتخب مردم و قانون اساسی از بُعد حقوقی، و عدم پذیرش تمامی دستگاه های زیر مجموعه نظام از بُعد عملی می باشد، زیرا همه دستگاه های حکومتی مشروعیت حقوقی خود را با تأیید و تنفیذ رهبری اخذ می نمایند.
افراد و گروه هایی که به اصول محوری نظام اعتقاد نظری و التزام عملی ندارند، نمی بایست انتظار فرصت رقابت برای قدرت سیاسی داشته باشند. در کشورهای توسعه یافته نیز احراز التزام عملی مدیران سیاسی به اصول حکومتشان امری متداول است. این نکته کلیدی می بایست از حالت تابو نزد اصلاح طلبان درآمده، تفهیم و پذیرفته شود، چرا که عده ای در سیر باطل و بازدارنده ای در جا می زنند و انرژی بسیاری در خدمت می گیرند، که در غیر این صورت می تواند صرف توسعه و تحول در مسیر تعالی ایران اسلامی گردد.

۲- ارتقای شعور سیاسی
ضعف های بنیادی در بلوغ و شعور سیاسی و در تشخیص مصلحت نظام و ملت در مقایسه با سلایق حزبی و گروهی کاملا مشهود است. برای شرح اجمالی این مسأله به مثالی از تاریخ اخیر منازعات سیاسی در ایالات متحده آمریکا اشاره می نمایم.
در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ آمریکا میان آل گور و جورج بوش، ابهامات جدی در نحوه رأی گیری و شمارش آرای ایالت فلوریدا پیش آمد، و آل گور خواستار بازشماری دستی آراء شد. رقابت بسیار نزدیک بود و نتایج ایالت فلوریدا رئیس جمهور بعدی آمریکا را مشخص می نمود.
دیوان عالی آمریکا که آخرین مرجع تصمیم گیری در اینگونه منازعات است از بازشماری آرای فلوریدا جلوگیری نموده، و جورج بوش را رئیس جمهور ایالات متحده اعلام کرد. شایان ذکر است که در آن ایام هفت تن از نُه قاضی دیوان عالی منتسب به جمهوری خواهان (حزب جورج بوش) بودند، و اذعان داشتند که این تصمیم "استثنایی و محدود به شرایط فعلی" است و نمی تواند مبنای پرونده های مشابه در آینده قرار گیرد!
با این وجود و علیرغم مدارک مستند آل گور در اثبات تقلب، وجود شبهات بزرگی مانند فرماندار بودن برادر جورج بوش در ایالت مورد اتهام و علیرغم داشتن نیم میلیون آرای مردمی بیشتر از جورج بوش، کاندیدای نامبرده تسلیم حکم نهایی دیوان عالی شد، و این سخنان را در مجلس سنای آمریکا ایراد داشت:
"گر چه قویاً مخالف حکم دیوان عالی هستم، اما به خاطر اقتدار نظام و اتحاد ملت آمریکا آن را می پذیرم. این مناقشه دشوار پنج هفته به طول انجامید و هم اکنون توسط نهادهای محترم قانونی حکومت ما به پایان رسیده است. لذا وظیفه خود می دانم با احترام و تبریک به رئیس جمهور جدید، با او همکاری نموده و در مسیر ایجاد اتحاد و همبستگی میان ملت آمریکا قدم بردارم. می دانم که بسیاری از هواداران من مانند خودم دلسرد و مأیوس شده اند، اما عشق به وطن باید بر این دلسردی غلبه کند. فرصت را مغتنم می شمارم تا به جهانیان بگویم که به هیچ وجه تصور نکنند که این رقابت نشانگر ضعف آمریکا است، بلکه اقتدار دموکراسی آمریکا در غلبه کردن بر مشکلات، خود را نمایان کرده است. برخی ابراز نگرانی کرده اند که به خاطر ماهیت غیر عادی این انتخابات رئیس جمهور بعدی ممکن است در اداره کشور دچار مشکلاتی شود. من این سخن را نمی پذیرم، و اعلام می دارم که کاملا در خدمت او خواهم بود. از همه کسانی که به من رأی دادند نیز عاجزانه خواهشمندم تا پشت سر رئیس جمهور جدید متحد شوند و او را یاری نمایند"!
آیا ما تا چه اندازه به آن بلوغ و شعور سیاسی رسیده ایم که منافع ملی و اقتدار نظام و اتحاد هموطنانمان را در سطحی فراتر و غیر قابل مقایسه با منافع و حقوق شخصی و حزبی خود ببینیم؟ فصل الخطاب شناختن عالیترین مرجع حقوقی کشور در مناقشات سیاسی از لوازم عقلی و اولیه جامعه پیشرفته و متمدن است، و نشانگر بلوغ سیاسی می باشد. چنین ساز و کارهای "استصوابی" در نظام های توسعه یافته نیز متداول است، مانند دیوان عالی آمریکا، وتوی ریاست جمهوری در آمریکا، مجلس لُرد ها و توشیح ملوکانه در انگلستان.

۳- نقد از خود
"خودنقادی"، "خود پرسشگری"، "خود انتقادی"، "نقد از خود"،... چقدر عجیب و بیگانه است این واژه ها! همه به نوعی ترجمه واژه self criticism است، که یکی از کاستی های فاحش ما در حوزه فرهنگ سیاسی می باشد. این اصل هم در سیر و سلوک عرفانی و معنوی در مکتب محمدی(ص) و هم در مبانی مدیریت نوین در مسیر تعالی جایگاه ویژه ای دارد. در انتقاد و خرده گرفتن از یکدیگر بسیار توانا هستیم، اما دریغ  از اندکی تأمل در مواضع و عملکرد خود و حزب خویش!
فرهنگ و اخلاق سیاسی و اجتماعی ما می بایست به حدی برسد که منصفانه، عادلانه و با شجاعت حق را تصدیق و از باطل تبری جوییم. در جریان های منتسب به گروه سبز و جبهه اصلاحات، کمتر تشکّلی یافت می شود که کوچک ترین انتقادی از آن دسته مواضع ساختارشکنانه جناب آقای موسوی به عمل آورد. هر چه بوده تبعیت بوده، از درست و غلط به یکسان. این نوع تعطیلی عقل و پیروی محض، از افرادی که مدعی روشنفکری و عقل گرایی هستند بسیار جالب و قابل تأمل است! می بایست به جایگاهی برسیم که به عنوان مثال یک تشکل منصف و معتدل اصلاح طلب، پس از بررسی بیانیه ۱۶ آذر مهندس موسوی، بخشی از آن را که نقد وارد و سازنده است تأیید و تمجید نموده، و بخشی دیگر که ساختارشکنانه و ضد مصالح نظام و فتنه انگیز است را محکوم کرده و از آن اعلام برائت نماید.
نقد از خود نباید به مسائل روز محدود شود، و دامنه نقادی می بایست به معضلات بنیادی نیز گسترش یابد. دلسردی مردم از جریان اصلاحات و شکست این جبهه در تمامی انتخابات سراسری از سال ۱۳۸۱ تاکنون نکته ای کلیدی و قابل تأمل است، که واکاوی تمامی ابعاد آن موجب دستیابی به راهکارهای اساسی خواهد شد.
در ادامه این روال شکست که البته بر متفکران جریان اصلاح طلبی پوشیده نیست، کاندیدای اصلی جبهه اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ تنها سه میلیون رأی کسب نمود، و باعث شد تا در دوره دوم انتخابات مجبور به اجماع بر کاندیدایی شوند که از اصلاح طلبان نبوده و آرای تعدادی از اصول گرایان را نیز دارا بود. سرانجام نیز عطف به آسیب شناسی فوق، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ به ناچار استراتژی "وجهه اصول گرای اصلاح طلب" را پیگیری نمودند.
تلاش افراطیون اصلاح طلب در دوازده سال اخیر در "پروژه تحمیل لیبرال دموکراسی" به ملت مسلمان و انقلابی ایران نیز از مسائل کلیدی است که می بایست توسط اصلاح طلبان معتدل مورد نقادی قرار گیرد، و جایگاه افراطیون در صدارت و هدایت جبهه اصلاحات بازبینی شود.
 
۴- آسیب شناسی جنبش سبز
آفت برداشت عمومی از همسو شدن جبهه اصلاح طلبان در "جنبش سبز" با دشمنان نظام مانند نهضت آزادی، منافقین، سلطنت طلبان و دستگاه های اطلاعاتی بیگانگان چاره ای عاجل می طلبد. این "جنبش" هویت جریان اصلاحات را از یک جبهه سیاسی درون نظام به گروهی از اپوزیسیون تبدیل کرده است.
جنبش سبز به قدری محبوبه و معشوقه ضد انقلاب و محاربین نظام قرار گرفته، که به نظر می رسد مالکیت جناب موسوی در آن به یک دانگ تقلیل یافته است! و ایشان در بیانیه اخیر خود به اینکه افسار آن از دست وی خارج شده است اعتراف داشته اند. اغتشاشات و خسارات به جان و مال مردم، وهن مقدسات، قانون شکنی و هتک اقتدار نظام در زیر این عَلَم تحقق یافته است.
بسیاری از گفتارها و رفتارها در جنبش سبز با اصول و ارزش های جامعه اسلامی ایران ناسازگار بوده، که نهایتا با برخورد جدی مردم در حماسه بی نظیر نهم دی مواجه شد. جناب آقای موسوی نیز همواره واکنش دو پهلو نسبت به این نوع برخوردها نشان داده است، و در بیانیه هفدهم از عاملان آن به عنوان مردمان خداجوی و عزادار حسینی یاد کرده بود! حال دلیل این واکنش چه حفظ اندک یاران باشد و چه تأثیر افراطیون، به تسریع ریزش طرفداران ایشان منجر خواهد شد. حتی دوستانی که روزگاری در طراحی جنبش سبز موسوی سهیم بوده اند، این روزها عاجزانه در مقام ستر خطایا و تنزیه وجهه جناب موسوی در آمده اند و با طرح عباراتی جدید نظیر "جریان سبز اصیل" تلویحاً جنبش سبز را نفی نموده و به سوگ فرجام نامبارکش می نشینند.
اعضای فراری از وطن و پناهنده در غرب اتاق فکری که برای جنبش سبز در خارج از کشور تشکیل شده است، نزد مردم بصیر ایران اسلامی معلوم الحال هستند. دکتر سروش که یکی از اعضای پنج نفره این اتاق فکر است، اخیراً در مصاحبه ای با روزنامه کریستین ساینس مونیتر اذعان داشته که با سران جنبش سبز در ایران ارتباط نزدیکی دارند و بدلیل زندگی در خارج، هراسی از حکومت نداشته و تصمیم گرفته اند بیانیه ای منتشر نمایند "تا روشن شود که اهداف موسوی و آرمان های جنبش سبز چیست". ایشان حتی از نوشتن قانون اساسی جدید سخن به میان آورده، که از برنامه های اتاق فکر جنبش سبز به حساب می آید! جناب موسوی در بزنگاهی قرار گرفته که اگر انتساب اتاق فکر جنبش سبز و دیگر مخالفین نظام جمهوری اسلامی به خود را به وضوح تکذیب نماید، مورد تقبیح آنها قرار خواهد گرفت و در غیر این صورت نزد آحاد ملت ایران مطرود خواهد بود.
از بلایای دیگر جنبش سبز فراهم آوردن بستری است که در آن قشری از جوانان متأثر از دروغ و سیاه نمایی و شایعه پراکنی نسبت به نظام اسلامی بی اعتماد و نا امید شدند، و تعدادی از آنها نیز ناخواسته پیاده نظام گروه هایی قرار گرفتند که در صدد حرمت شکنی اصول و ارزش ها بودند. لذا ادامه فعالیت در سایه چنین عَلَمی که تا به این حد مجال فعالیت معاندین ملت و نظام اسلامی ایران را فراهم نموده است، به مصلحت بقای جریان اصلاح طلبی معتدل درون نظام نخواهد بود.
 
۵- رهبری جنبش سبز
از اشتباهات استراتژیک جناب آقای موسوی در دوران قبل از انتخابات، اجازه ورود افراطیون جریان اصلاحات به ستاد و پویش انتخاباتی خود بود که در میان دلسوزان نظام نگرانی هایی ایجاد کرد. جناب آقای رضایی در مناظره تلویزیونی از ایشان مشخصاً در این مورد سؤال کردند و آقای موسوی به جای توضیح و یا اعلام برائت از آنها، از پاسخ دادن طفره رفتند. استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) می فرمایند: "تنها کسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده های مختلف را جلب کند که متظاهر و دروغگو باشد و با هر کسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند. اما اگر انسان یکرو باشد و مسلکی، قهراً یک عده ای با او دوست می شوند و یک عده ای نیز دشمن. عده ای که با او در یک راهند به سوی او کشیده می شوند و گروهی که در راهی مخالف آن راه می روند او را طرد می کنند و با او می ستیزند".
وقتی اعلام برائت جناب موسوی از منافقین و عناصر بیگانه هفت ماه و هفده بیانیه به طول می انجامد، و فردی مانند مخملباف که "کارخانه دروغ سازی" ضد نظام وی این روزها از بنی صدر و نوری زاده و امثالهم پر رونق تر شده است خود را هنوز سخنگوی رسمی ستاد میرحسین موسوی در خارج از کشور معرفی می نماید (نکته ای که تاکنون تکذیب نشده است!)، چه انتظار می رود که از صحنه گردانان داخلی فتنه های پس از انتخابات یعنی معدود اعضای افراطی حزب مشارکت، کارگزاران، مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اعلام برائت نمایند؟! بدیهی است که بخشی از منش افراط گرایانه جناب آقای موسوی متأثر از نفوذ کلمه همین افراطیون است.
در بیانیه هفدهم جناب آقای موسوی نکته جدیدی در راستای ارائه راه حل و ایجاد آرامش و جبران خسارات ناشی از اقدامات ایشان یافت نمی شود. شاید به دلیل حماسه بی نظیر نُه دی که نَه میلیونی آحاد ملت به جنبش سبز بود، کاهشی در خصم کلام ایشان نسبت به حاکمیت نظام مشاهده می شود (در مقایسه با بیانیه شانزدهم!). بی شک ارائه راه حل از سوی طرفین مناقشه زمانی کارایی دارد و بوی خلوص و دلسوزی می دهد که با تصدیق اشتباهات، تعدیل مواضع و واقع گرایی همراه باشد. اما آنچه در بیانیه "راه حل" خوانده شده تنها مطالبات یک طرفه می باشد.
برخی از دوستان خوش بین و بعضاً ساده انگار، عدم استفاده جناب موسوی از عباراتی مانند "دولت کودتا" و "ربودن رأی در روز روشن" که بیانیه شانزدهم مملو از آن بود را نشان پذیرش دولت دهم از طرف ایشان تلقی کردند. چند روزی از ذوق زدگی دوستان نگذشت که سایت "کلمه" که منتسب به شخص جناب موسوی است مقاله ای منتشر کرد که در آن به فلسفه بافی پیرامون اثبات ادعای تقلب در انتخابات پرداخته شده بود، البته کما فی السابق بدون ارائه ادله مستند!
لذا مشهود است که فردی با روحیات جناب آقای موسوی بهترین فرصت را برای جولان سلایق افراطیون هر دو طرف فراهم می نماید. افراطیون جریان اصول گرایی تخلفات بزرگ جناب موسوی از جمله قانون شکنی، لشکرکشی خیابانی، اتهام تقلب و دروغ به نظام، حمایت از اغتشاشگران و هتاکان مقدسات، تضعیف وجهه بین المللی نظام، تضعیف اقتدار ملی در حساسترین هفته های مذاکرات هسته ای و... را بهترین فرصت برای تصفیه و حذف طیف اصلاحات از صحنه سیاست کشور شمردند. افراطیون جریان اصلاحات نیز ساختارشکنی جناب موسوی را مبنا قرار داده، و عقده، کینه و عناد خود را بر آن بار کردند، تا در فضای غبارآلودی که خود ایجاد کرده اند اهداف خودخواهانه خویش را پیگیری نمایند.

۶- آسیب شناسی مطالبات جبهه اصلاحات
انتقادات جریان اصلاح طلبی به دلیل حضور پر رنگ افراطیون این جریان در صحنه سیاست در سالیان جاری، تبدیل به یک کلیشه ضدیت با رهبری و بُعد اسلامی جمهوری اسلامی شده است. این افراطیونِ بعضاً پشت پرده عبارتند از سیاسیون کهنه کار که کینه، حسادت و عناد نسبت به شخص آیه الله سیدعلی خامنه ای در دل دارند، و احزاب رادیکال غرب زده که به دنبال سکولاریزه شدن نظام و احیای لیبرال دموکراسی در ایران هستند.
در مقابل، مطالبات بدنه معتدل مردمی و دانشگاهی اصلاح طلبان دغدغه و انتقاد بسیاری از تشکل های اصول گرایی نیز می باشد. برخی از انتقاداتی که بعضاً به عملکرد دستگاه های دولتی، نظارتی، قضایی، انتظامی و رسانه ای مطرح می شود، به نظر نگارنده تا حدودی  وارد است و راهکارهای معقول و واقع بینانه همراه با صبر و استدراج و مهارت در مدیریت تحول می طلبد. اما منش اصلاح طلبان افراطی که می کوشند تا از هر اشکالی در مدیریت و عملکرد دستگاه های حکومتی برای شوراندن هیجانات و احساسات و هجمه به رهبری استفاده شود، علاوه بر فتنه انگیزی، سبب پایمال شدن مطالبات قشر معتدل و منصف جریان اصلاحات که جنبه انتقاد سازنده و دلسوزی برای نظام را دارد می شود.
به عبارت دیگر، وقتی انتقاد جامۀ افراط گرایی به خود بپوشاند، که ریشه آن در بی بصیرتی، خصومت و کینه ورزی است، به انتقادات سازنده جفا می شود و طراحان دلسوز انتقاد سازنده بخاطر شرایط بوجود آمده و حفظ مصلحت بزرگتر ناچار به مسکوت گذاشتن مورد انتقاد خود می شوند. اگر هدف از انتقاد، اصلاح و تحول در مسیر تعالی نظام جمهوری اسلامی باشد، حمایت جمع کثیری از مردم و سیاسیون دو طیف سیاسی کشور را جلب خواهد کرد.   
اصلاحاتی که از گروهی از اصلاح طلبان می شنویم اغلب جنبه اصلاح ساختاری مُدل حکومتی جمهوری اسلامی دارد، و منازعات و بی اعتمادی ها از همین نقطه آغاز می شود. افراطیونی که در صدد حذف اصلاح طلبان از صحنه سیاسی کشور هستند نیز از این فرصت نهایت استفاده را به عمل می آورند، که البته متاعشان در چنین سناریویی بیشترین خریدار را دارد.
حال خواستارم که این سناریو برای لحظه ای متصور شود: "اصلاح طلبان به عنوان تشکل هایی شناخته شوند که به اصول نظام، ولایت فقیه و قانون اساسی پایبند هستند. انتقاداتشان به دور از افراط گرایی، با رعایت مقدسات و معطوف به تعالی نظام جمهوری اسلامی باشد. در صدد اصلاح روش های مدیریتی، فرایندها، و توسعه قانون گرایی باشند. برای معضلات حقیقی و ملموس مانند ساختار اداری، بانکداری، مالیاتی، بازرگانی،... و ضعف های فرهنگی، رسانه ای، مدیریت هنجارهای اجتماعی،... که مانع پیشرفت حقیقی کشور اسلامی ما شده است، طرح های مدوّن، بومی سازی شده و واقع گرا بر مبنای ارزشهای دینی و ملی تهیه نموده و در صدد اجرای آن باشند". آیا در چنین سناریویی دغدغه افراطی گری، سانسور، حذف از صحنه سیاست، محدودیت، رد صلاحیت،... برایشان باقی می ماند؟ کدام سناریو در راستای ارتقای سطح معیشت و رضایتمندی مردم و پیشرفت ایران اسلامی است؟
واقعیت آن است که افراطیون اصلاح طلب، پروندۀ خوبی برای جریان اصلاحات در ذهن مردم و حاکمیت نظام به جای نگذاشتند؛ در آغاز شیفته زندگی و حکومت داری غربی شدند، و با ترجمه متون جامعه شناسی غرب، در تحمیل تئوری هایی مانند سکولاریسم، لیبرال دموکراسی، پلورالیسم، جامعه مدنی غربی،... به ملت و نظام اهتمام ورزیدند. دکتر سروش که به "پدر فکری اصلاحات" معروف است، سرانجام کارش به نفی وحی الهی و انکار عصمت اهل بیت پیامبر خاتم (ص) منجر شد؛ چهره های شاخص اصلاح طلب یکی پس از دیگری مهاجرت و پناهندگی و زندگی در غرب را پیشه کردند؛ بحث خروج از نظام مطرح شد؛ و ده ها مسائل تأمل برانگیز دیگر، که منتهی به جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر و ساختارشکنی، حرمت شکنی و آشوب گسترده شد. لذا پاکسازی جریان اصلاحات از افراطیون، بازتعریف جایگاه و بازسازی اعتماد عزم راسخ و همت استوار می طلبد.

۷- راهکارهایی برای اصلاح طلبان منصف و معتدل
مطالبات گروه های مختلف اصول گرایی به قدری از هم متمایز شده است که جبهه اصلاحات جایگاه خود را به عنوان نیروی ضروری منتقد در صحنه سیاسی کشور از دست داده است. تشکل های اصول گرایی مانند مؤتلفه، جامعه روحانیت، جمعیت ایثارگران، جامعه اسلامی... و رجال سیاسی سردمدار جبهه اصول گرایی مانند آقایان احمدی نژاد، حداد عادل، توکلی، رضایی، قالیباف، لاریجانی، ناطق نوری و ولایتی، آن قدر نقاط مشترک و نقاط متمایزشان صیقل یافته است، که هر کدام به تنهایی و بسته به شرایط و افق مطالبات خود، منتقد و رقیب دیگری هستند.
با وجود چنین تحلیلی، اصلاح طلبان معتدل می بایست به فکر حیات سیاسی خود در درون نظام باشند، و با بازبینی عملکرد و نقد از خود، مواضعشان را مرور کرده و مشخص و بیّن جایگاه خود را در صحنه سیاسی داخل کشور، به عنوان نیروهای دلسوز و پایبند به نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی و ولایت فقیه تعریف نمایند.
قدم نخست برای ایجاد اعتماد و بازگشت اصلاح طلبان معتدل به صحنه سیاسی داخلی، موضع گیری شفاف و اعلام برائت از افراد و گروه های افراط گرای منتسب به آن جناح در داخل و خارج از کشور است. اقدامات این افراط گرایان تحت لوای "جنبش سبز" منجر به خسارات گسترده به اموال خصوصی و عمومی، ساختارشکنی، وهن قانون و مقدسات، تهدید امنیت ملی و هتک اقتدار و وجهه نظام شد و امید حیاتی دوباره به دشمنان قسم خورده و مزدور انقلاب اسلامی داد. تعداد قابل توجهی از اصلاح طلبان منصف و معتدل با اشراف به واقعیت های جامعه، علیرغم اطلاعیه رهبران جریان سبز مبنی بر عدم شرکت در راهپیمایی سراسری نهم دی، در این حماسه ملی و در اتحاد یکپارچه با آحاد جامعه حضور داشتند.
اصلاح طلبان منصف و معتدل می بایست اعتقاد خود را به اصول نظام جمهوری اسلامی و به ولایت فقیه اعلان نمایند، و در عمل نیز التزام خود را به این اصول به نمایش بگذارند، تا فضایی به دور از افراط گرایی طرفین ایجاد شود. در چنین فضایی انتقادات سازنده اصلاح طلبان معتدل قربانی افراط گرایی نمی شود و طراحان این انتقادات در مظان اتهام ها و بی اعتمادی های رایج نخواهند بود.
انتقاداتی که با رعایت قانون و مقدسات و با دلسوزی و روحیه اخوت و همدلی مطرح شود، تاثیر گذاریش به مراتب بیشتر خواهد بود. همچنین انتقادی سازنده و مؤثر واقع می شود که همراه با راه حل های کاربردی و واقع گرا باشد، و طراحان در ضمن پاسخگو بودن نسبت به آن، آمادگی کامل برای پیاده سازی و اجرای راه حل های خود را داشته باشند.
احداث و تقویت تشکل های هدفمند سیاسی در داخل کشور با التزام عملی به اصول نظام و ولایت فقیه، راهکاری کاربردی برای بازگشت اصلاح طلبان معتدل به صحنه سیاسی کشور می باشد. تشکل هایی که همانند مُدل سیاسی اصولگرایان مطالباتشان از هم متمایز است، و رهبر و سیاستگزار واحد و مشترکی در جهت گیری های سیاسیشان ندارند. در چنین ساختاری اصلاح طلبان معتدل با حُریت، استقلال و عقل گرایی خود را از زمین بازی تعریف شده توسط افراطیون و شکست خوردگان این طیف خارج خواهند ساخت و سرنوشت حرکت اصلاح طلبی معتدل و مبتنی بر ارزشهای دینی و ملی را به دست برخی افراط گرایان معلوم الحال خارجی و داخلی نخواهند سپرد. همچنین همانند گروه های مختلف اصولگرایی، تنها به نسبت اعمال تشکل خود نزد افکار عمومی قضاوت خواهند شد، و پاسخگو و توجیه گر اقدامات گروه های دیگر طیف اصلاح طلبی نخواهند بود. اتخاذ چنین استراتژی از سوی اصلاح طلبان معتدل می تواند سبب تضمین بقاء و پویایی این طیف در روند سیاسی کشور واقع شود.
دهه چهارم انقلاب شکوهمند اسلامی توسط رهبر فرزانه انقلاب دهه پیشرفت و عدالت نامگذاری شده است. لذا فعالیت های سیاسی می بایست ارتباط ملموسی با ارتقای سطح معیشت و رضایتمندی مردم داشته باشد، و کیفیت فعالیت ها با این معیار محک شود. همچنین پارادایم فعالیت سیاسی از ماهیت قدرت طلبی و منفعت محوری برای گروه های سیاسی تغییر یابد، و حرکت به سوی ارائه راه حل برای معضلات و عقب ماندگی های متعدد بازدارنده در مسیر پیشرفت توأم با عدالت آغاز شود. با اتحاد و عزم ملی و ایمان به وعده الهی، می بایست در صدد استحکام و اقتدار نظام اسلامی و به فعلیت رساندن قابلیت های بالقوه این امانت الهی قدم برداریم.


واکنش چین به تهدید اینترنتی کلینتون علیه ایران
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر
گاردین   
۱۰ بهمن ۱۳۸۸
در روزهای اخیر پس از اظهارات هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه ایالات متحده و متهم کردن مخالفین به عدم رعایت 'آزادی اینترنتی' و دعوت شرکت های اینترنتی آمریکائی جهت چالش با دولت های خارجی جهت آنچه که سانسور جریان باز اطلاعات می نامید،  "روزنامه مردم" چین که بعنوان سخنگوی رسانه‌ای  حزب حاکم شناخته می شود، در سرمقاله خود آمریکا را به اشاعه دروغ و شایعه و ریاکاری در مورد حوادث اخیر ایران و ستیزه جویی اینترنتی متهم کرد و آنچه که کلینتون آن را محدودیت جریان باز اطلاعات و آزادی بیان خوانده بود، فیلتر شایعه پردازی و جنگ اینترنتی خواند.

به نقل از گاردین، روزنامه 'مردم' چین در سرمقاله روز یکشنبه خود نوشت : "ما نگران این هستیم که در مقابل دیدگان سیاسیون آمریکائی، تنها اطلاعاتی 'آزاد' هستند که توسط آمریکا کنترل گشته و مجاز شمرده یا تصدیق شده باشند. نزد این افراد تنها اطلاعاتی 'آزاد' تلقی می‌شود که در جهت منافع آمریکا باشد."

هیلاری کلینتون سه‌شنبه هفته گذشته ضمن حمله به فیلترینگ اطلاعات توسط دولت‌های مخالف، از شرکت‌های اینترنتی در آمریکا خواست تا با فیلترینگ مبارزه کنند. وی در راستای بیانیه گوگل سخنرانی می کرد. گوگل اخیرا تصمیم خود جهت توقف فیلتر نتایج به زبان چینی را _ طبق قراری که قبلا با چین گذاشته بود_ اعلام کرد.

روزنامه چینی مردم  در سرمقاله خود افزود: "پشت دعوت ایالات متحده به آزادی بیان، یک صحنه سازی سیاسی نهفته است. اغتشاشات پس از انتخابات ایران چگونه رخ داد؟ مگر نه این است که این اغتشاشات حاصل جنگ اینترنتی بود که توسط آمریکا و توسط سرویس ویدیوی یوتیوب و میکروبلاگینگ تویتر آغاز شد تا شایعات گسترده شود و میان مردم شکاف ایجاد گردد و عامل تحریک و بروز خشونت از سوی پیروان احزاب محافظ کار اصلاح طلب گردد؟"

دولت آمریکا در روزهای اغتشاشات ایران از شرکت اینترنتی تویتر خواسته بود که تعمیرات نرم افزاری خود در ساعات روز ایران را متوقف سازد تا معترضین ایرانی بتوانند از این سرویس جهت فعالیت خود استفاده نمایند.

در همین حال سایت ولترنت طی مقاله ای با عنوان "حمله گوگل به چین در گرماگرم تشدید خصومت میان واشنگتن و پکن" به قلم "وبستر ج. تارپلی" به بررسی روابط رو به وخامت چین و آمریکا پرداخته است که ترجمه آن را ملاحظه می نمایید:

در زورآزمایی کنونی گوگل و دولت چین، برخی از رسانه ها گوگل را قهرمان حقوق مدنی و حافظ منافع مردم چین پنداشته اند . این دوگانگی عریان در حالی اتفاق می افتد که گوگل یک شرکت از مجموعه کارتل های اینترنتی است که با دستگاه‌های اطلاعاتی ایالات‌متحده ارتباط تنگاتنگ دارد و مجموعه فعالیت‌ها جهت تضعیف دولت های خارجی جزوی از این همکاری‌ها است.

آیا این مایه تعجب خواهد بود اگر دولت چین گوگل را بعنوان یک ابزار تبلیغات سیاه در نظر گیرد؟ درهرحال جنجال کنونی تنها بخشی از جنگی وسیعتر در جبهه جغرافیای سیاسی و اقتصادی میان این دو کشور است که نویسنده این مقاله "تارپلی" بدان می پردازد:

تصادم جاری میان گوگل و جمهوری‌خلق‌چین درپی سقوط رو به شدت سطح روابط میان دو کشور و در عرضی وسیع صورت می‌پذیرد. گوگل بخشی از کارتل مجموعه شرکت‌های اینترنتی است که فاش و تنگاتنگ با گروه های جاسوسی آمریکا جهت اهداف سیاسی فعالیت می نماید.  این فعالیت‌ها تلاش برای تضعیف و سقوط حکومت سایر کشورها را شامل می‌گردد. کافی است تلاش سازمان جاسوسی آمریکا را برای انجام کودتا در ایران در تابستان گذشته را مرور کنیم. دخالت سیاسی در واژگان اینترنتی بخش بلامنازع دستورالعمل این سازمان جاسوسی جهت انجام انقلاب های رنگی و مخملی و کودتا علیه قدرت حاکمیت مردمی و نیز کودتاهای پست‌مدرن است. هنگامی که اینترنت وارد کشورهائی که قبلا دچار حکومت های استبدادی بوده اند وارد می‌شود، اغلب امکان فریب، دستکاری و رمش تعداد زیادی از جوانان هیجان زده کار سیاسی چندان مشکلی نیست در حالی که نتایج مصیبت بار است.

در گرجستان انقلاب رنگی جهت به قدرت رسیدن شخصی مجنون بنام ساکاشویلی صورت گرفت، که علی الحساب، بانی یک جنگ بوده است. یوشنکو ذینفع انقلاب نارنجی سال 2004، پس از یک دوره ریاست جمهوری مفتضح از سوی رای دهندگان رد شد. آثار سرخوردگی که دامنگیر اوباما شده است نیز به این واقعیت باز می‌گردد که وی نیز با حالتی شبیه به این وضعیت صاحب قدرت شد. بنابراین دولت چین احساس می کند جهت جلوگیری از فعالیت سیستم های جاسوسی غربی و اشاعه تبلیغات سیاه در چین با استفاده از اینترنت دلایل موجهی در اختیار دارد. در هر صورت این امری کاملا داخلی برای چین محسوب می‌شود و بهتر است آمریکائی‌ها بر خانه خویش متمرکز باشند و قبل از املای هر دستورالعملی به سایر نقاط دنیا متوجه رفتار متعارض خود باشند.

در چهارم ژانویه، لس‌آنجلس‌تایمز گزارش کرد دیواره‌حفاظتی که توسط دولت چین بکار برده می شود تا فیلترینگ اینترنتی اعمال گردد، در لحظاتی متوقف شد. پرسش مطرح این است که این آیا کاردستی ایالات متحده بود، یا دولت چین معتقد است این کاردستی ایالات متحده است؟ در هر صورت 10 روز پس از آن، شرکت‌های گوگل، ادوبی و نورثراپ گرمان هکرهای چینی را متهم به تلاش برای ورود به پایگاه این شرکتها و دریافت اطلاعات نمودند.دولت چین به گوگل اطلاع داد در صورتی که به نقض قوانین چین اصرار ورزد، امکان ادامه فعالیت در چین را نخواهد داشت و گوگل طی اطلاعیه ای انصراف خود از بازار چین را قریب الوقوع دانست. در همین حال شایعات مزدورمنشانه در دفاتر گوگل در چین در گردش است.

بسیاری از رسانه ها ادعا کرده اند که گوگل از بنیان مفهوم مخالف با سانسور است. این ادعائی مهمل است زیرا گوگل با جوامع جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا کمال همکاری را جهت سانسور محتوای املا شده را مبذول می‌دارد. تحلیلگران و پژوهشگران به وقایع 11 سپتامبر یا بمب گذاری های لندن در سال 2005 اشاره می کنند که گوگل از دسترسی به واقعیت ها و تحلیل هائی که مطابق با اعلام رسمی نبود جلوگیری کرد. گوگل به طرز عمیقا خصومت آمیزی علیه طرف هایی که انتقادی بر مشوقین ترور در عرصه رسمی ایالات متحده دارند فعالیت نموده است و اظهار اینکه گوگل صرفا مخالف سانسور است، افتادن در دام ریا و تزویر تلقی می‌گردد.

روابط میان آمریکا چین رو به وخیم تر شدن به سوی یک جنگ سرد یا چیزی بدتر از آن پیش می رود وزارت امور خارجه آمریکا مملو از ملاحظات ضد چینی است. پاکستان نیز هدفی برای تخریب واقع شده است زیرا می تواند بعنوان دالان تبادل منابع انرژی میان ایران و چین نقش ایفا کند و عامل تامین انرژی چین باشد. آنچه که ایالات متحده در یمن، سومالی، سودان، زیمباوه، بروما(میانمار) و بسیاری از نقاط دیگر جهان صورت داد می تواند جهت مات کردن چین صورت گرفته باشد، در حالی که اخبار حاکی از تلافی چین با اثربخشی بیشتر است.

در اجلاس اخیر تغییرات آب و هوا در کپنهاک، آمریکا و انگلیس استراتژی استفاده از دروغ بزرگ "گرمایش زمین" را پیش گرفتند تا 'دیکتاتوری کربن' خویش را بنیان نهند و بتوانند بدین واسطه با توسعه اقتصادی چین، هند و سایر کشورهای در حال توسعه مبارزه کنند. آنچنانچه صاحب نظران در روزنامه انگلیسی گاردین نیز اشاره کردند که 'وِن' نخست وزیر چین عملیات بلوک بندی خود را با کمک کشورهائی همچون سودان، ونزوئلا، کوبا، بولیوی و دیگران با موفقیت به سرانجام رساند شخصا نوک اوباما را در مراتب متعدد چید. هنگامی که مساله به تحریم های ایران می رسد، چینی ها اعلام می کنند که در شورای امنیت مانع خواهند شد و با روش های مختلف تحریم گران را بازی می دهند .

امروز چین از آلمان عبور کرده است تا بعنوان بزرگترین صادر کننده در دنیا مطرح گردد و تخمین زده می شود گردش مالی چین با خارج معادل 2.5 تریلیون دلار باشد که بخش زیادی از آن به دلار اختصاص می یابد. در حال حاضر یک جنگ تجاری میان آمریکا و چین در این حدود قابل تشخیص است.آمریکا به ناله خود در قبال 'رنمینبی' واحد پول چینی کثیف! ناله و زاری سر می دهد. آمریکا در تایوان در شرف فروش هنگفت تسلیحات است، چیزی که پکن ملتزم به ضدیت با آن است. حتی بدتر، سفر قریب الوقوع دالای لاما به کاخ سفید برای دیدار با اوباما است. دالای لاما که اکنون از سوی گروهی از اعضای منحط هالیود شیر شده در واقع جزوی از دارائی های جاسوسی-اطلاعاتی غرب و دست نشانده رژیم استبدادی فئودال است که جمعیت اکثریتی مردم را بعنوان رعیت و بخش مشخصی از مردم را بعنوان برده در نظر گرفته است.

دولت ایالات متحده به سرمایه گذاری قابل توجه بر روی 'ربیعه قدیر' و بنیاد وی 'انجمن جهانی اویغور' ادامه می دهد تا دولت چین متهم به پاسخگوئی در مورد کشتار در استان 'زین جیانگ' (استان ترک نشین چین) در جولای 2009 گردد که دهها نفر در آن کشته شدند. یک شهروند انگلیسی محکوم به قاچاق مواد مخدر در چین اعدام شد، چینی که سه جنگ تریاک علیه خود از سوی لندن از یاد نبرده که انگلستان سعی در تحمیل مواد مخدر ویرانگر به بازار چین را داشت.

شاید مهم‌تر از همه چیز دیگر، اتکا به نفس جدید چین است، اعتماد به نفس و جرات دولت چین پس از ورشکستگی بانکها در ایالات متحده و سیستم بانکی انگلیس در سال 2008 رخ می نماید. ده ها سال بوده که دیپلماسی چین به طرز آشکاری محتاط و با تجردی خاص و سطح پرواز پائین باقی مانده است. اما رفتار موفقیت آمیز نخست وزیر چین در کپنهاک نشان دادن که تغییراتی وسیعی در این بخش یعنی دیپلماسی جریان یافته است. از قرار معلوم چین گوگل را نیز بعنوان نماد تجاوزگری و گردنکشی و هژمونی طلبی دانسته که دیگر آن را تحمل نمی کند.

رسانه ملی؛ آنچه هست و آنچه باید باشد
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

اگر پای چاپلوسی نگذارید آقای ضرغامی برای من  از اون جور آدم ها هست که با اینکه هزاران فریاد از عملکردش دارم  ولی چهره اش به دلم می نشیند. بعضی موقع ها یک آدمی را قبول هم نداری ولی برایت موج مثبت دارد. برای من مهندس ضرغامی اینطوری است با این حال نه  اینکه خود را کارشناس این کار بدانم نه اینکه صاحب نظر ولی بعنوان یک مخاطب یکسری حرف ها دارم با رئیس رسانه ملی که شاید بوی توصیه بگیرد شاید انتقاد که می گویم:

1.استفاده از ظرفیت نظارتی رسانه ملی
در کشور ما سالانه میلیارد ها تومان خرج نظارت بر عملکرد دولت و مردم می شود.نظارت برای کشف یا جلوگیری پیش از وقوع تخلف. سازمانهای عریض و طویل با عناوین مختلف با عملکرد های گاها موازی دیدگاه مردم و تاکیدات رهبر فرزانه انقلاب بر مبارزه با فقر و فساد خود نشانگر این است که این دستگاه ها چقدر موفق به نظارت هستند. سازمانها، ادارات و ارگان های که انقدر عریض و پیچیده شده اند که خود نیازمند نظارتی بر عملکرد خود هستند! دستگاههای که بیشتر در مخاطبان خود واهمه مچ گیری و گیر افتادن در کار را ایجاد می کند تا آرامش احقاق حق.
در کنار مباحثی چون نظارت مردمی، نظارت  مردم بر مردم، نظارت مردم بر دولت، فعالیت سازمانهای مردم نهاد (ان جی او) و سازمانهای خصوصی دفاع از حقوق مشتری و امثالهم؛ نظارت رسانه به عنوان بخشی از نظارت مردمی و  نماینده مردم در نظارت بر دولت  می تواند رسالتی را که این سازمانها و ارگانها خیلی در اجرای آن موفق نبودند به وضعیت قابل قبولی برساند.امری که در این سالها مورد توجه بیشتر رسانه ملی بوده ولی نه بعنوان امری فرا جناحی و موثر.
بگذارید واضح تر بگویم برنامه های  پیگیری و بررسی مشکلات مردم بیشتر از آنکه برنامه حرفهای مردم باشد به فرصتی برای توجیهات و ارائه عملکرد مسئولین  تبدیل شده. سیما باید فضایی برای فریاد زدن مردم باشد. برنامه ای که مجری آن حق داشته باشد از توضیحات مسئول قانع نشود یا او را به چالش بکشد.جدایی از بحث روانی این موضوع که مخاطب ببیند رسانه ملی  پای حق او ایستاده ایجاد فضای نظارتی خود باعث پیشگیری از خطاهای مدیریتی و تصمیمات خودسرانه خواهد شد.ایجاد این فضا که مدیر قبل از تصمیم گیری به این فکر برود که در صورت اجرا چه جواب قانع کننده ای برای مجری صریح  و نترس رسانه خواهد داشت خود امر مبارکی است. مانند انچه در بحث ورزش ایجاد شده که مدیران ورزشی خود را همیشه زیر نگاه تیز بین رسانه ها می بیند البته بگذریم که نحوه مدیریت بر ورزش انقدر محصور در سیاست شده که روشنگری رسانه ها نیز مانعی برای تصمیمات سیاسی ورزشی نمی شود. این  امر به بار نمی نشیند مگر در صورت حفظ استقلال رسانه که در ادامه اشاره می شود
مورد دیگر نظارت بر مردم است.آموزش مردم خود بزرگ ترین نظارت است.نظارتی که مدتها تحت عنوان فرهنگ سازی از آن سخن رفته و به دلیل تکرر بحث از آن می گذرم.
مورد دیگر نظارت مردمی نظارت برای جلوگیری از وقوع جرم است. شناساندن مجرم و قاعده تشهیر خود توان بلقوه دیگری در بحث کاهش جرم و  ایجاد امنیت اجتماعی برای رسانه ملی است. یک مثال از سلسله مقالاتی  که  آقای مطهری مدتی قبل در یکی از رسانه های اینترنتی ارائه دادند میزنم، مقالاتی که برای کامل شدن بحث توصیه می کنم حتما مطالعه شود.
فرض کنید روزی دوریبن رسانه راه افتاد و توی خیابان های تهران از چهره رانندگانی که برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد می کنند تصویر گرفت و شب هم در سیما پخش شد. به نظر شما دیگر کسی در تهران جرات این کار را دارد؟ یا یکی از مدیران متخلف معرفی شد این کار پیشگیری نمی کند؟
بحث نظارت رسانه ی ملی مبحث بسیار مهم و اساسی است که  باید سریعا مورد توجه رسانه قرار گیرد امری که در ماههای اخیر نه تنها اثری از توجه به آن نیست بلکه روندی مورد مشاهده است که برنامه های نظارتی مثل چراغ خاموش یا نود یا رو به تعطیلی گذاشته اند یا رو به تضعیف.

2. تلاش برای افزایش اعتماد عمومی به رسانه ملی بعنوان نمادی از حاکمیت
رسانه ملی در رابطه با مردم و حاکمیت بعنوان جاده ای دو طرفه عمل میکند یا بهتر است بگویم باید عمل کند. در این بحث رسانه ملی بعنوان نماد حاکمیت اشاره می کنم.
از ادارات و موسسات گرفته تا کارمند یک بانک برای مخاطب(هر چند خود مخاطب هم در جایی دیگر نماد حاکمیت است) نماد حاکمیت است. بد رفتاری وعدم رسیدگی به وظایف کاری هر کارمندی ممکن است پایی ناتوانی نظام اداری حکومت نوشته شود و این ربط دادن نسبت به انصاف فرد متفاوت است (البته  این خود از عجایب است که بعضی رفتار غلط یک کارمند یا یک مامور نیروی انتظامی را پای کل نظام و بالاترین مسئولینش می نویسند)
آنچه که امروزه  بعنوان نماد حاکمیت در خانه همه افراد است رسانه ملی است و قطعا هر ناتوانی ، عدم اجرای وظایف و عملکرد جناحی می تواند در نگرش مردم نسبت به حاکمیت تاثیر گذار باشد. حال برای افزایش این اعتماد راهکار های ارائه می گردد:

2-1رسیدگی به دغدغه های عمومی
خیلی ساده است که مردم با کسی که حرف آنها و دغدغه آنها را بگوید احساس یکی شدن و نزدیکی میکنند.اگر مردم احساس کردند رسانه برایش درد های مردم و دغدغه های انها مهم است با او ارتباط برقرار میکنند و از او تاثیر میگیرند.البته این نیاز مند اصل دیگری هم هست و آن هم این است که مردم احساس کنند رسیدگی به مشکلاتشان از سر خود مردم است نه معادلات سیاسی.
بگذارید مثال بزنم:
در سالهای پیش مسکن به صورت حیرت آوری گران شد. صدا و سیما چقدر در این مورد خبر رفت و برنامه ساخت؟؟
حالا که ارزان شده چقدر خبر می رود و گزارش می گیرد؟ مردم در ذهنشان میگویند شما کی گفتید گران شده که حالا هر روز خبر میدهید 30درصد ارزان شد!!
این دوگانگی از ارتباط موثر بر بیننده می کاهد و در ضمن در او از رسانه ملی بعنوان نماد حاکمیت سازمانی را می سازد که مردم و نیاز هایشان فقط شعاری است برای اهداف سیاسی.
در مناظره اخیر آقایان اطاعت و زاکانی، آقای اطاعت حرف از گرانی بی سابقه نان زد. درست هم میگفت. مردم هم حس میکنند درست می گفت. مردم حرفی که از رسانه ملی شان کمتر شنیده بودند تا احساس کنند کسی به فکرشان هست از زبان آقای اطاعت شنیدند. آقای اطاعت حرف های که دغدغه مردم بود را زد. پشت بندش هم حرفهای خودش را زد. آنها حرف های مردم نبود اما حرف از نان گران در مخاطب تصویری مثبت ازآقای اطاعت و همفکرانش ایجاد می کند. این ذهن مخاطب را برای پذیرش حرفهای بعدی آماده خواهد کرد.
وقتی صداسیما خواست مردم را فراموش می کند و بیرق حق و زمین می گذارد، دیگرانی که شاید هیچ اعتقادی هم به وضع فقرا و دردهای مرد ندارند، با عوامفریبی از دردهای مردم حرف میزنند تا برای خود هوادار جلب کنند.
خودتان نظر سنجی کردید دغدغه مردم اشتغال و مسکن و ... بوده بعد مسئله انتخابات.احسنت بر شما که رو به فردا را راه انداختید اما قبلش فکر رو به فردای برای گرانی نان و نبود شغل و مسکن هم  بودید؟

2-2تلاش برای ایجاد و حفظ استقلال رسانه
استقلال رسانه امری است که در قانون اساسی هم به آن توجه شده و عدم انتصاب رئیس آن توسط روسای سه گانه خود دلیلی بر اهمیت حفظ استقلال رسانه است.
استقلال رسانه جدایی از تاثیرگذاری بر اعتماد سازی عمومی راهی است برای رسیدن به رسالت نظارتی رسانه که در بخش آغاز آمد.
برای رسیدن به نظارت مفید و اعتماد سازی عمومی راهی نیست جز اینکه فشار تماس ها و لابی های مسئولین را تحمل کرد. راهی نیست جز اینکه واسطه های فلان مدیر ورزشی که در نود عملکردش به چالش کشیده شده را نپذیرفت و منتظر فشارش بود.برای رسیدن به عملکرد رسانه ای ازشاخ و شونه کشیدن های پشت دوریبن آقای مسئول نباید ترسید
مسئولین رسانه اگر خواهان استقلال رسانه ملی هستند باید منتظر این باشند که دوشنبه شبی تلفن شان زنگ بخورد که اقا این چرندیات چیست که در نود می گویند!
یا باید منتظر بود که شهردار فلان کلان شهر هزار تا لابی بزند که چراغ خاموش (که قبلا پخش می شد)امشب روی انتن نرود.باید تحمل داشت  دو قدم مانده به صبح را یک دفعه قطع نکرد.نود یک دفعه زمانش نصف نشود و ...

2-3رسانه در تعامل با مخاطب
یک طرف دیگر جاده دو طرفه رابطه ی بین حاکمیت و رسانه و مردم این مبحث است.رسانه جدایی از اینکه نماد حاکمیت است برای مردم  آیینه ای است از مردم برای مردم و برای حاکمیت. رسانه باید از مخاطب رنگ بگیرد (این با تسلیم شدن محض و عدم تاثیر گذاری متفاوت است) و انعکاس صدای مردم و خواست مردم باشد. اگر این فکر در رسانه حاکم شد رسانه نمی تواند به هر دلیل که خواست یک برنامه را بدون اعلام قبلی از هفته بعد پخش نکند و خود را هم ملزم به پاسخ گویی نداند.(عدم پخش برنامه های زنده رود اصفهان و ...)
اگر این  فکر حاکم شد که رسانه برای مردم است و تا آنجا که اصول اجازه می دهد باید به خواست مردم احترام گذاشت دیگر نمی توان بی دلیل مجری برنامه ای را حذف کرد و  فردا هم هیچ  توضیحی به بیننده نداد.اگر این شد برنامه ماه عسل یک دفعه میان صحبت های مجری قطع نمی شود و مجری اش بعد از آخرین قسمت بدون خداحافظی با بیننده از صفحه تلوزیون ناپدید.زیرا برنامه ساز می داند که این برنامه برای مردم است پس دلیلی ندارد فلان برنامه  که در هنگام پخش اش شهر خلوت می شود تمام شود و می داند اگر کوچکترین تغییری در برنامه ایجاد شد مخاطب حساس می شود و می خواهد برایش توضیح داده شود.

2-4بکار گیری و تلاش برای تربیت مدیران فرهنگی هنری متعهد
یکی از مشکلات همیشگی بخش های مانند ورزش,فرهنگ و هنر این بوده که مدیران متناسب با این بخش ها یا نداشتیم یا از آنها استفاده نکردیم.ورزشمان شده جایی برای پر شدن ساعات خالی مدیران سیاسی و فرهنگ و هنرمان میدان جنگ میان مدیران سیاسی و با تفکرات سیاسی و اهالی هنر  که هیچ کدام حرف هم را نمی فهمند.تقصیر هیچ کدام نیست مقصر نبود مدیر فرهنگی است که ضمن آشنایی با این حوزه از تعهد کافی نیز برخوردار باشد.همین می شود که آقای صفار در پایان کار در فرهنگ و ارشاد از آن به حرکت روی لبه تیغ یاد میکند.
مدیران سیاسی در جایی نشسته اند که لازمه آن کار با هنرمندی است که زبان سیاست را نمی شناسد و شنیدن حرفهای که درکش نمیکند.همین می شود که  کار بجایی می رسد که آقای رئیس شبکه، شبکه را تا حد وبلاگ شخصی اش پایین می آورد و وسط برنامه تماس می گیرد که  مبل دکور باید عوض شود و انتظار دارد مجری هیچ توضیحی ندهد و با توضیح مجری از او دلگیر می شود(ناظر بر برنامه ماه عسل).

2-5تنها بینا ی شهر نابینایان
این بخش را باید کمی صریح تر بیان کنم.یکی از اهداف عمده رسانه ملی انتقال اخبار و اطلاعات سیاسی کشور و جهان به مخاطب است.رویکردی که رسانه ملی در این بخش دارد شبیه است به بینای که در شهر نابینایان است و می خواهد همه شهر را هدایت کند و راه را به همه نشان دهد.ارائه یکسویه و جهت دار اخبار به مخاطب برعکس تصور مدیران رسانه تاثیر چندان مثبتی بر مخاطب نمی گذارد بلکه بیشتر او را به این سمت سوق می دهد که دارد فکری به او القا می شود.این حس در مخاطب ایجاد مقاومت در مقابل این تاثیر گذاری می کند. در به حق بودن و اصیل بودن اکثر خبر ها و جهت گیری ها شکی نیست اما سخن اینجا ست که درخشش حق آنچنان واضح است که دیگر نیازی به نشان دادن و تحلیل کردن خبر نیست. بهتر است مدیران بخش های خبری رسانه بجایی استفاده از تحلیل خبری و خبر تحلیلی به سمت ارائه خام و بی طرفانه اطلاعات بروند تا در نتیجه هم مخاطب احساس نکند حق دارد به زور به او القا می شود هم او از بهره ی تمرین در بصیرت بی بهره نماند(مبحثی که قبلا در مقاله ی در همین سایت به آن اشاره کردم)

2_6عدالت یک راهبرد
2_6_1.عدالت در اقشار مختلف:همه اقشار جامعه چه اقشار جغرافیای چه زبانی چه شهری و روستایی و پایین شهری و بالا شهری باید بتوانند برای خود در رسانه مصداقی بیابند .
2-6-2عدالت سیاسی:مخاطب باید احساس کند که رسانه به وظیفه ی خبررسانی بی طرفانه اش عمل میکند و سطح خود را از طرفداری سیاسی بالا تر می داند.موضع گیری دو گانه نابود کننده اعتماد به رسانه است. اخبار سیما بارها خشونت پلیس فرانسه و انگلیس با تظاهر کنندگان را تقبیح می کند بیینده سوال میکند نیروی انتظامی خشونت نمیکند؟ رفتار دوگانه به هر صورت غلط است.
2-6-3.عدالت خواهی: مردم بسیار محتاجند تلاشهای مبارزه با فساد و فقر را اول در رسانه خودشان بشنوند نه در سی دی های کپی شده در دانشگاهها و خیابان ها.این تصور درگیر شدن رسانه در فساد را تداعی میکند.

3.تربیت نیرو های با دغدغه بیشتر آرمانهای  انقلاب اسلامی
بنظر می رسد که رسانه ملی به سمتی در حرکت است که جدایی اتاق فکر و نیرو عملیاتی را خواهد داشت.یعنی هدف گذاری و برنامه نویسی در جایی دیگر است وعمل در جایی دیگر.این اتفاق دارای دو کژکارکرد است.یکی اینکه بدنه به اجرای برنامه ای که از بالا نوشته شده و آمده رغبتی ندارد و دوم این که ازتاثیر گذاری برنامه هم خواهد کاست.
راه حل اینست که بدنه و نیروی برنامه سازیی را تربیت کرد که ضمن اعتقاد کامل به آرمانهای انقلاب  دغدغه ها و اهداف امام (ره) را در دل داشته باشد.آنوقت می توان بدنه را هم داخل در اتاق فکر کرد.رمز نتیجه گیری کار فرهنگی در این است که اتاق فکر از عملیات جدا نباشد و بدنه اجرایی تا مرتبه ای در تصمیم سازی دخیل باشد.

4.داشتن برنامه در مدیریت بحران
وقایع اخیر با همه فشار های که به کشور تحمیل کرد کمک بزرگی کرد و آنهم نشان دادن ضعف های ما در مواجه با بحران ها و فتنه ها بود.عملکرد سازمان صدا و سیما در وقایع اخیر نشان از این داشت که سازمان همراه با موج سیاسی کشور حرکت می نمود و بجایی تاثیر گذاری بر فضایی فتنه بیشتر اسیر جریانهای بود که جریان فتنه بر پا می کرد.ضعفی که انصافا در ماههای اخیر کمتر نمود داشت.
به نظر نگارنده اتفاقات اخیر بیشتر بجایی تهدید ، فرصت بود.فرصتی که در بالفعل شدندش رسانه ملی نقش عمده ای می توانست داشته باشد.بطور مثال راهپیمایی 25 خرداد فرصت مناسبی بود تا با رویکرد اقناع عمومی از این پتانسیل عدالتخواهی برای مبارزه با تشنگان قدرت استفاده کرد.ویا شاید می شد بیانیه 17 موسوی را منعکس کرد و با استفاده از انحرافات آشکار موسوی در این بیانیه آخرین حربه های فتنه را هم رسوا کرد که متاسفانه از این فرصت ها استفاده نشد.


راست آزماییِ انتخابات دهم بر اساس اطلاعات اقتصادی خانوارها
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

توجه: این یادداشت در شمارة اخیر هفته نامه «پنجره» به چاپ رسیده است
اشاره:
این نوشته، تلاش می کند تا بین «نتایج راست آزمایی طرح اطلاعات اقتصادی خانوار» و «تحلیل نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم»، پیوندی برقرار کند؛ هرچند، در وهلة اول، وجود هر ارتباطی بین این دو، دور از ذهن به نظر می رسد. مضافاٌ این که نشان دهد نتایج راست آزماییِ مذکور بسیار مهم است و متاسفانه کمترمورد توجه صاحبنظران اجتماعی و جامعه شناسان قرار گرفته است.

 یک. راست آزمایی در سطح ملی
رئیس مرکز آمار ایران، پس از جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار، نتایج «راستی آزمایی» آن را اعلام کرد. تاکنون، این راستی آزمایی از سوی گروه های مختلف علمی و پژوهشی مورد توجه قرار نگرفته است، در حالی که به نظر می رسد چنین «راستی آزمایی ملی»، به ندرت اتفاق می افتد. بنا بر گفته های رئیس مرکز آمار ایران، 61 میلیون ایرانی در این طرحِ اختیاری شرکت کرده اند و نزدیک به 10 میلیون نیز یا از خود تمایلی نشان نداده اند، یا در خارج از کشور بوده اند یا این که نتوانسته اند فرم های خود را تحویل دهند که در اردیبهشت ماه، فرصت دوباره ای به این گروه ها داده می شود. مرکز آمار ایران، با اتکا به داده های سایر پایگاه های آماری نظیر «ثبت احوال»، «وزارت علوم»، «راهنمایی و رانندگی»، «اسناد و املاک»، «وزارت کار» و نظایر آن، صحت داده های به دست آمده در طرح اطلاعات اقتصادی خانوار را راستی آزمایی کرده است. برخی از نتایج بدین شرح است:
•    اعلام هویت شخصی. صحت اطلاعات بیش از 6/99 درصد مردم تایید شد؛
•    دو.بعد خانوار. صحت اطلاعات بیش از 4/96 درصد از مردم تایید شد؛
•    ب: مالکیت خودرو. صحت اطلاعات نزدیک به 80 درصد از مردم تایید شد؛
•    ج. میزان تحصیلات. صحت اطلاعات نزدیک به 85 درصد از مردم تایید شد؛
•    د. مالکیت یا اجارة منزل مسکونی. صحت اطلاعات 90 درصد از مردم تایید شد؛
•    و. وام. صحت اطلاعات 90 درصد از مردم تایید شد؛
•    ی. داشتن کار (شغل). صحت اطلا عات بیش از 70 درصد مدرم تایید می شود.

یک نکتة بسیار مهم در مورد آن درصدی از اطلاعات به دست آمده که صحت شان تایید نشده، مشکل ناشی از در دسترس نبودن «تعریف واحد» است و «بخشی» از اطلاعاتِ غلط، ناشی از تفاوت افراد در فهم واحد از موضوع است. به طور مثال، در مورد بیکاری یا داشتن شغل، ممکن است بین افراد پاسخ دهنده و مرکز آمار ایران، بر سرِ این که به طور مثال، فردی که بیکاریِ موسمی (فصلی) دارد، شاغل است یا نه؟ اختلاف وجود داشته باشد. یا این که در برخی موارد، پدر یا مادر، فرزندشان را که ازدواج کرده و از آنها جدا شده اند را در هنگام آمارگیری به عنوان فرزندشان معرفی می کنند، در حالی که همین فرد، در جای دیگری به عنوان خانوادة مستقل، دوباره محاسبه می شود. از این رو باید بخشی از اطلاعات غلط را ناشی از این مشکل دانست و البته ممکن است که برخی از این اطلاعات غلط نیز ناشی از تعمد افراد باشد.

دو. تصحیح در «خلق و خوی ایرانیان»
چنان که می دانیم «طرح اطلاعات اقتصادی خانوار»، یکی از مراحل مقدمانی طرح کلی تر «هدفمندسازی یارانه ها» بود. بنای اصلی در طرح هدفمندسازی یارانه ها این است که سهم هر یک از افراد جامعه از نفت و درآمد عمومی دولت، بر مبنای میزان نیازمندی افراد، به طور نقدی به آنها پرداخت شود. معنای دیگر این حرف این است که قرار است دولت به مردم، «پول» بپردازد. اگر از رویکردی کاملاً واقع گرایانه و محاسبه گرایانه به این عمل بیندیشیم، طبیعی است که هر جا حرف از پول است، احیاناً راه حیله و دروغ و زرنگ بازی، برای به دست آوردن پول بیشتر نیز باز است. پس طبیعی به نظر می رسد که مردم، به نحوی «فرم اطلاعات اقتصادی خانواری» را پر کنند که «پول» بیشتری نصیب آنها شود. با چنین رویکردی، طبیعی است که افراد، برخی موارد، مانند تعداد افراد تحت تکفل (بعد خانوار) را بیشتر اعلام کرده و یا برخی موارد دیگر مانند مالکیت خانه یا خودرو یا میزان تحصیلات را کمتر اعلام کنند، تا این که «پول» بیشتری به دست آورند.

این موضوع، زمانی در تحلیل تحولات اجتماعی ایران اهمیت بیشتری پیدا می کند که بدانیم یکی از جدیدترین پارادایم ها در باب شناسایی مسالة جامعه ایران، پاردایمی است که بر «خلق و خوی ایرانیان» تاکید کرده و سرچشمة بسیاری از مشکلات اجتماعی و تاریخی ما را «خصایص فرهنگی ایرانیان» می داند. به طور مثال، این گفتة رایجی است که ایرانیان، «زرنگ» هستند و روشن است که زرنگی، صفت مثبتی نیست. مثلا زرنگی در جریان طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار، یکی هم این می تواند باشد که تعداد افراد تحت تکفل، بیشتر اعلام شود، تا وقتی که یارانه های نقدی را بر اساس «تعداد» افراد عضو خانوار توزیع می کنند، پول بیشتری به چنگ آورده شود. یا این که افراد میزان تحصیلات خود را پایین تر اعلام کنند، تا در خوشه های پایین تر قرار گیرند و در نتیجه، پول بیشتری به آنها داده شود. این راست آزمایی ملی، نشان داد که باید برخی از تحلیل های فرهنگی در مورد مردم را کنار نهاد و تصحیح کرد. به نظر می رسد که فضای اخلاقی جامعه، از حیث اخلاق عمومی، آنقدر هم ناسالم نیست که برخی گزارش می کنند.

سه. تحلیل متقارن انتخابات دهم
 راه های مختلفی برای تحلیل یک «واقعة اجتماعی» وجود دارد. رایج ترین شیوه، پرسش از افرادی است که در آن واقعه درگیر بوده اند. می توان با پی بردن به انگیزه ها، گرایش ها و نیات افراد درگیر در آن واقعه، توضیح داد که چرا ان واقعه، رخ داده است یا این که در آینده چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد (تکنیک «پرسشنامه» در جامعه شناسی، دقیقاً بر همین اساس تنظیم شده است). اما در بسیاری از موارد، به دلیل حساسیت های فرهنگی یا ویژگی های موقعیتی، اساساً نمی توان از افراد، سئوال پرسید، یا این که نمی توان از آنها به طور مستقیم، سئوال پرسید، چراکه پاسخ آنها با سوگیری همراه خواهد بود. در این موارد، یکی از شیوه های جایگزین، استفاده از تحلیل های متقارن، به معنای استفاده از تحلیلِ دیگر وقایع اجتماعی است که (کمابیش) همزمان با واقعة اجتماعی موردنظر رخ داده اند.

انتخابات ریاست جمهوری دهم، در خرداد ماه 1388 برگزار شد. در این انتخابات، بیش از هشتاد و پنج درصد مردم شرکت کرده و نزدیک به 25 میلیون نفر به رئیس دولت نهم، محمود احمدی نژاد رای دادند. پس از اعلام نتایج انتخابات، ایدة «تقلب بزرگ» در انتخابات طرح شد و رخ داد، هرآنچه که همگی از آن اطلاع داریم. ایدة «تقلب بزرگ»، دو وجه اصلی داشت: اولاً تردید در میزان مشارکت هشتاد و پنج درصدی مردم در انتخابات و ثانیاً تردید در میزان رایِ 25 میلیونی رئیس دولت نهم. قصد این نوشتار بحث در مورد،  نتایج انتخابات و همة وقایعی که پس از آن رخ داد نیست، بلکه تنها این سئوال را طرح کرده و پاسخ می دهد که چگونه از نتایجِ «راست آزماییِ ملی» طرح جمع آوری اطلاعات خانوار، می توان برای توضیح نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری و نیز ایدة «تقلب بزرگ» استفاده کرد؟ برای پاسخ به این سئوال از مبنای تحلیل اجتماعی متقارن استفاده می شود.

می دانیم که طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار در تابستان 1387 و انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1388 برگزار شد. به نظر می رسد که در این جا نمی توان از مبنای تحلیل اجتماعی متقارن استفاده کرد، زیرا این دو واقعه، همزمانی ندارند و با وجودِ فاصلة نه ماه بین این دو واقعه، نمی توان از نتایج، یکی برای توضیح دیگری بهره برد. با این همه، آن چنان که همة نظریه پردازان اجتماعی تصریح کرده اند، تغییرات اجتماعی، به تدریج و به کندی، رخ می دهند. تغییرات فرهنگی و اجتماعی، به دلیل پیوند یافتن با عمل افراد مختلف از یکسو و ریشه داشتن در ساختارها و نهادهای اجتماعی از سوی دیگر، به آرامی، اتفاق می افتند. در این مورد خاص نیز چنان که شواهد نشان می دهند، از تابستان 1387 تا بهار 1388، هیچ رخداد اجتماعی عمیقی رخ نداده است که با استناد به آن، بتوان ادعا کرد که نمی توان از نتایج واقعة اجتماعی تابستان، برای تحلیل واقعه اجتماعیِ فصل بهار استفاده کرد. تنها مسالة سیاسی و اجتماعیِ کشور در این بازة زمانی، همان مسالة انتخابات بوده است.
با این مقدمه، از نتایج راست آزمایی طرح اطلاعات اقتصادی خانوار برای توضیج نتایج انتخابات دهم، می توان دستکم، سه نکتة مهم استخراج کرد:
اول: در یک طرح اختیاری، و نه اجباری، بیش از 61 میلیون نفر از مردم اطلاعات خود را در اختیار دولت قرار داده اند. این نشان دهندة اعتماد مردم به حکومت است. چنین همکاری با دولت، نشان می دهد که مشارکت هشتادوپنج درصدی در انتخابات دهم، به فاصلة چندماه بعد، نه تنها دور از ذهن نیست، بلکه کاملاً پیش بینی پذیر است.

دوم: در نتایج راست آزمایی اطلاعات به دست آمده، به طور میانگین، بیشتر از 85 درصد مردم اطلاعات درست ارائه کرده اند. البته درصدهای اطلاعات غلط نیز قابل تفسیر است و بخش زیادی از آن، به دلیل وجود نداشتن تعریف واحد از موضوع است. این نشان می دهد که میزان اعتماد عمومی مردم به حکومت، تا چه حد بالا بوده و روشن است که تا مردم تصور نکنند که «هر کس به حق خودش می رسد»، به طور طبیعی، از دادن اطلاعات درست خودداری خواهند کرد.

سوم: اگر دو نتیجة پیشگفته را نتیجة اعتماد مردم به «نظام» بدانیم، از آنجا که طرح «هدفمندسازی یارانه ها»، طرح ویژه و اختصاصی دولت محمود احمدی نژاد بوده است، از این رو بخش عمده ای از این اعتماد، متوجه دولت احمدی نژاد بوده و نشان می دهد که در ماه های منتهی به انتخابات دهم، دولت احمدی نژاد و شخصِ او از چه میزان مقبولیت اجتماعی و اعتماد عمومی برخوردار بوده است. از این جا می توان استنباط کرد که پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات دهم، حتی بدون محاسبة هیجان های انتخاباتی و آنچه در مناظره ها مطرح شد، تا چه اندازه محتمل بوده است


مقایسه واکنش موسوی و الگور به اعلام پیروزی رقیب
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، میر حسین موسوی
در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری ایران، کاندیدای شکست خورده علیرغم اختلاف آراء ده میلیونی، حاضر به پذیرش نتیجه انتخابات نشد. وی که پیش از پایان یافتن رسمی رأی گیری خود را برنده اعلام کرده بود، مدعی"شعبده بازی" و "تقلب گسترده" در انتخابات شد. ایشان ضمن خودداری از شکایت به نتیجه انتخابات در مسیر قانونی، با فراخواندن هواداران خود به سطح خیابانها در صدد مقابله با نتایج اعلام شده برآمد.

طی این مدت زیان های عظیم مادی و معنوی بر کشور و هموطنان ما تحمیل و فرصتی بی نظیر برای پیشرفت کشور به تهدیدی جدی تبدیل شد.

آسیب های بزرگی از جمله در جری شدن غرب در مذاکرات هسته ای، تهدیدات امنیتی، ایجاد انشقاق در صفوف جامعه، مشغول شدن بخشی از توان و نیروی کشور به این مسایل پس از انتخابات بجای تمرکز بر حل مشکلات اصلی مردم و...

انتخاباتی که در سال2000 در آمریکا برگزار شد نیز بازنده انتخابات ابتدا نتیجه را نپذیرفت اما پس از طی مسیر قانونی رفتاری کرد که یک تهدید جدی برای نظام سیاسی آمریکا به فرصتی بزرگ برای آن کشور تبدیل شد. مطالعه تجربیات رقیب و نقاط قوت وی علامت هوشمندی است.

در هفتم نوامبر سال 2000 جرج بوش از حزب جمهوری خواه برنده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اعلام شد. در این رقابت نفس گیر، کاندیدای حزب دموکرات آل گور علی رغم وجود شبهات مهم، نزدیکی بسیار زیاد آراء و دارا بودن بیش از 500 هزار رأی، پس از مشخص شدن نظر دیوانعالی آمریکا به نتیجه این انتخابات تن داد.

نکته جالب توجه این است که قضات دیوانعالی آمریکا از طرف رئیس جمهور به صورت مادام العمر انتخاب می شوند و در انتخابات مزبور، هفت نفر از نه قاضی این دیوان منتسب به حزب جمهوری خواه بودند. جالب تر اینکه در این انتخابات در ایالت تعیین کننده و سرنوشت ساز فلوریدا که رئیس جمهور بعدی را مشخص می کرد، با اختلاف 537 (بله، پانصد و سی و هفت!) رأی، جورج بوش برنده اعلام شد. و این در حالی بود که درخواست باز شماری آراء، علیرغم اجازه دادگاه عالی ایالتی فلوریدا از طرف دیوانعالی آمریکا نقض شد.
 

جالب تر از همه این که فرماندار این ایالت، آقای جب بوش (Jeb Bush) برادر آقای جورج بوش بود و تعداد زیادی از آراء (حدودا 70 هزار رأی!) که بخش قابل توجهی از آنها از مناطق دموکرات نشین بود باطله اعلام شده بود.

به هر حال نتایج رسمی این انتخابات علیرغم اختلاف کمتر از یک درصدر بین آراء دو کاندیدا و مطرح بودن شبهات اساسی به شرح زیر اعلام شد:
 

در ابتدای امر پس از مشخص شدن وضعیت فلوریدا با اختلاف بسیار اندک 537 رأی و باطل اعلام کردن 70 هزار رأی، آل گور نتیجه را نپذیرفت و شرایط سیاسی آمریکا به سمت بحرانی ملی پیش رفت.

انشقاق حاصل در جامعه آمریکا (دارا بودن حدود نصف آراء از هر دو طرف)، مبارزات داغ و پرشور پیش از انتخابات بین دو کاندیدا و شبهات جدی مطرح در رأی گیری، وضعیت را به جهتی می برد که هر لحظه احتمال گسترده تر شدن اعتراضات و درگیری طرفداران نامزدها و همچنین آبرو ریزی برای نظام آمریکا بیشتر می شد.

پیش بینی بسیاری از تحلیلگران داخل و خارج آمریکا، بحرانی ملی و تهدیدی جدی برای جامعه و مشروعیت نظام سیاسی آن کشور بود. اعلام نظر دیوانعالی آمریکا (با شرحی که رفت!) نیز نمی توانست (و نتوانست!) رأی دهندگان به آل گور را قانع کند.
 

اما آل گور در یک بیانیه غیر منتظره که در تلویزیون خطاب به مردم آمریکا بیان کرد، نتایج این انتخابات غیر عادی را پذیرفت و سخنانی تاریخی با شهروندان و هوادارانش درمیان گذاشت. و ناگهان تهدیدی جدی و چالشی اساسی، تغییر ماهیت داد و به فرصت تبدیل شد.
 
 
بیانیه تاریخی ال گور
پس از رای دیوان عالی آمریکا برای توقف بازشماری آرای فلوریدا و انتخاب ناعادلانه جورج بوش
7نوامبر 2000

شب بخیر! چند لحظه پیش من با جورج دبلیو بوش صحبت کردم و به وی به مناسبت برگزیده شدن به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده تبریک گفتم، و به وی قول دادم که اینبار دوباره به وی تلفن نمی زنم {اشاره به مرحله اول که پس از اعلام نتایج ابتدایی آل گور یکبار به بوش زنگ زده و انتخابش را تبریک گفته بود و پس از مشخص شدن تقلب برادر بوش در آرای فلوریدا، دوباره به وی زنگ زده بود و تبریکش را پس گرفته بود}.

من به وی گفتم که در اسرع وقت همدیگر را ملاقات کنیم، تا جدایی های حاصل از این مبارزه انتخاباتی را که پشت سر گذاشتیم، التیام بخشیم.


حدود یک قرن و نیم پیش، سناتور استیون داگلاس به آبراهام لینکن که او را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داده بود گفت: "عشق به حزب باید در مقابل وطن پرستی سرفرود آورد. من با شما هستم آقای رئیس جمهور، و خداوند شما را مورد برکت قرار دهد"

بسیار خوب، با حفظ همان روحیه، من به رئیس جمهور منتخب بوش می گویم آنچه که از کینه ی ناشی از تعلقات حزبی باقی مانده الان بایستی کنار گذاشته شود، و خداوند تصدی سرپرستی کشور توسط وی را مورد برکت قرار دهد.

نه من و نه بوش این مسیر طولانی و سخت را پیش بینی نمی کردیم. قطعا هیچکدام از ما دو نفر نمی خواست اینگونه شرایطی پیش بیاید. ولی به هر حال پیش آمد، و الان به پایان رسید، و حل شد، همانگونه که باید حل می شد، از طریق نهادهای محترمِ دموکراسی ما.

در بالای کتابخانه ی یکی از دانشکده های بزرگ حقوق ما این شعار حک شده: "نه تحت انسان بلکه تحت خداوند و قانون". این اصل حکمرانی آزادی آمریکایی است، سر چشمه ی آزادیهای دموکراتیک ما. من سعی کرده ام که این را راهنمای خودم در این مبارزه قرار دهم، همانگونه که این شعار، آمریکا را در بررسی همه ی مسائل پیچیده ی پنج هفته ی گذشته راهنمایی کرد.

اکنون که دیوانعالی آمریکا صحبت کرده است، بگذارید هیچ گونه شکّی نباشد، در حالی که من قویا با نظر دیوانعالی مخالفم، ولی آن را می پذیرم. من قطعیت نتیجه ای را که دوشنبه ی آتی در کالج الکترال به تصویب می رسد می پذیرم.

من همچنین مسئولیت خود را، که بی قید و شرط واگذار خواهم کرد، می پذیرم تا به رئیس جمهور منتخب احترام گذاشته باشم و آنچه که ممکن باشد انجام خواهم داد تا به او کمک کنم که آمریکا را دور هم آورد برای تحقق بخشیدن به رؤیای بزرگی که بیانیه استقلال ما تعریف می کند و قانون اساسی ما به آن تصریح و از آن دفاع می کند.

بگذارید بگویم که من چقدر قدردان کسانی هستم که از من و از هدفم که برای آن مبارزه کردیم حمایت کردند. من و تیپر {نام همسر وی} احساس سپاسگزاری عمیقی نسبت به جو و هاداسا لیبرمن {معاون اول اعلام شده الگور} داریم که شور و هدف والایی را برای همکاریمان به ارمغان آوردند و درهای جدیدی گشودند، نه فقط برای مبارزه ی انتخاباتی ما بلکه برای کشورمان.

این یک انتخابات غیرعادی بوده است. ولی در یکی از راههای غیر منتظره ی خداوند، این بن بستِ با تأخیر شکسته شده، می تواند همه ی ما را به مفهومی مشترک اشاره دهد. نزدیک بودن زیاد آن، می تواند به ما یادآور شود که ما مردمی یکپارچه ایم با تاریخی مشترک و سرنوشتی مشترک.

دیگر منازعات هفته ها به طول انجامیدند تا حل شدند. و هر بار، هم طرف پیروز و هم طرف شکست خورده، نتیجه را با صلح و آرامش پذیرفتند و با حفظ روحیه آشتی و مصالحه.
پس بگذارید برای ما نیز همینطور باشد.

من می دانم که بسیاری از هواداران من اندوهگین شده اند. من هم همینطور. ولی اندوه ما بایستی با عشق ما به میهن از بین برود.

و من به کشورهای جهان می گویم، هیچ کس این مبارزه را نشانی از ضعف آمریکا نبیند. اقتدار دموکراسی آمریکا از طریق مشکلاتی که پشت سرگذاشته نمایان شده است.

برخی گفته اند که ماهیت غیر عادی این انتخابات ممکن است رئیس جمهور بعدی را در اداره دولت دچار مشکل کند. من این سخن را باور ندارم.

رئیس جمهور بوش، وارث ملتی است که شهروندانش آماده اند تا به او در انجام وظایف بزرگش یاری رسانند. من شخصا در خدمت وی خواهم بود. من از همه ی آمریکاییها، خصوصا از همه ی کسانی که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.

در حالی که زمان کافی برای بحث در مورد اختلافات جاریمان خواهد بود، اکنون زمان آن است که بدانیم آنچه ما را متحد می کند بزرگتر است از آنچه ما را جدا می کند. در حالی که ما هنوز به باورهای متضادمان از هم پایبندیم، ولی وظیفه ای داریم بالاتر از وظیفه ای که نسبت به حزب داریم. اینجا آمریکاست و ما کشور را قبل از حزب در نظر می گیریم. ما با هم پشت سر رئیس جمهور جدیدمان می ایستیم.

در مورد آنچه که من پس از این انجام خواهم داد، هنوز نمی دانم. مثل بسیاری از شما من منتظر گذراندن تعطیلاتم با خانواده ام و دوستان قدیمیم هستم. من می دانم مدتی در تنسی بسر خواهم برد و به تقویت ارتباطاتم خواهم پرداخت.

برخی از من پرسیده اند آیا نسبت به چیزی افسوس می خورم، بله من نسبت به یک چیز افسوس می خورم و آن این است که این فرصت را نداشتم تا بمانم و برای مردم آمریکا در چهار سال آتی مبارزه کنم، مخصوصا برای آنها که نیاز دارند باری از دوششان برداشته شود و مانعی از جلویشان جابجا شود، بطور خاص برای آنها که صدایشان شنیده نشده است. من صدایتان را شنیدم و هرگز فراموشش نمی کنم.

من آمریکا را در این مبارزه ی انتخاباتی دیده ام و آنچه را که دیدم دوست دارم. ارزش آن را دارد که برایش مبارزه کنم و آن مبارزه ایست که هیچگاه متوقفش نخواهم کرد.
و در مورد مبارزه ای که امشب به پایان می رسد، من باور دارم، همانند پدرم که یکبار گفت، شکست هر چقدر هم سخت باشد، به خوبی پیروزی می تواند روح را شکل دهد و شکوه را بروز دهد.

این مبارزه همانطور که شروع شد، به پایان رسید: با محبت به تیپر و خانواده مان، و با ایمان به خدا و ایمان به کشوری که خدمتش افتخارم است، از ویتنام تا معاونت رئیس جمهوری، و با قدردانی از اعضاء و داوطلبان خستگی ناپذیر پویش انتخاباتی ما، از جمله افرادی که با سختی و جدیت طی 36 روز گذشته در فلوریدا کار کردند.

اکنون مبارزه ی سیاسی به پایان رسیده، ما همگی بر می گردیم به تلاش انتها ناپذیر برای منفعت مشترک همه ی آمریکاییها و جمعیت کثیری در دنیا که به ما برای رهبری راه آزادی نگاه می کنند.

مطابق سرود بزرگ ما: "آمریکا، آمریکا"، "بگذار خوبی تو را بپوشانیم با برادری از دریا تا دریا"
و اکنون، دوستان من، در عباراتی که یکبار من خطاب به دیگران {رقبا} گفتم، الان زمان برای رفتن من است.
متشکرم و شب بخیر .
خدا آمریکا را مورد برکت قرار دهد.

یکبار دیگر پاراگراف ابتدایی و متن فوق را با دقّت بخوانید ... و برای یک لحظه تصور بفرمایید که زمان به عقب برگشته، و ما اینک در 5 تیر ماه سال 1388 هستیم و جناب آقای موسوی پس از مطرح کردن رسمی شکایات خود با مستندات قانونی، مواجه با تایید نهایی انتخابات توسط شورای نگهبان شده اند و ایشان علیرغم اینکه قلبا این نتایج را نمی پذیرند و تعداد زیادی از طرفدارانشان اعتراض دارند، اما در اولین بیانیه رسمی شان پس از تأیید نتایج توسط نهاد قانونی مسئول اینگونه سخن گفته اند:
 

"اگر چه قویاً مخالف حکم <شورای نگهبان> هستم، اما به خاطر اقتدار نظام و اتحاد ملّت < ایران> آن را می پذیرم. این مناقشه دشوار < چند > هفته به طول انجامید و اکنون توسط نهادهای محترم قانونی حکومت ما به اتمام رسید. لذا وظیفه خود می دانم با احترام و تبریک به رئیس جمهور جدید، با او همکاری نموده و در مسیر ایجاد اتحاد و همبستگی میان ملت < ایران > قدم بردارم. می دانم که بسیاری از هواداران من مانند خودم اندوهگین شده اند، اما عشق ما به وطن باید بر این اندوه غلبه کند.

فرصت را مغتنم می شمارم تا به جهانیان بگویم که به هیچ وجه تصور نکنند که این رقابت نشانگر ضعف < ایران > است، بلکه اقتدار < ایران > در غلبه کردن بر مشکلات خود را نمایان کرده است.
برخی ابراز نگرانی کرده اند که به خاطر ماهیت غیر عادی این انتخابات رئیس جمهور بعدی ممکن است در اداره کشور دچار مشکلاتی شود. من این سخن را نمی پذیرم، و اعلام می دارم که شخصا در خدمت او خواهم بود. از همه ی < ایرانیها >، خصوصا از همه ی کسانی که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.

در حالی که زمان کافی برای بحث در مورد اختلافات جاریمان خواهد بود، اکنون زمان آن است که بدانیم آنچه ما را متحد می کند بزرگتر است از آنچه ما را جدا می کند.

در حالی که ما هنوز به باورهای متضادمان از هم پایبندیم، ولی وظیفه ای داریم بالاتر از وظیفه ای که نسبت به حزب داریم. اینجا < ایران > است و ما کشور را قبل از حزب در نظر می گیریم. ما با هم پشت سر رئیس جمهور جدیدمان می ایستیم.

برخی از من پرسیده اند آیا نسبت به چیزی افسوس می خورم، بله من نسبت به یک چیز افسوس می خورم و آن این است که این فرصت را نداشتم تا بمانم و برای مردم < ایران > در چهار سال آتی مبارزه کنم، مخصوصا برای آنها که نیاز دارند باری از دوششان برداشته شود و مانعی از جلویشان جابجا شود، بطور خاص برای آنها که صدایشان شنیده نشده است. من صدایتان را شنیدم و هرگز فراموشش نمی کنم.

من < ایران > را در این مبارزه ی انتخاباتی دیده ام و آنچه را که دیدم دوست دارم. ارزش آن را دارد که برایش مبارزه کنم و آن مبارزه ایست که هیچگاه متوقفش نخواهم کرد.

اکنون مبارزه ی سیاسی به پایان رسیده، ما همگی بر می گردیم به تلاش انتها ناپذیر برای منفعت مشترک همه ی < ایرانیها > و جمعیت کثیری در دنیا که به ما برای رهبری راه < امام > نگاه می کنند.
متشکرم و شب بخیر، و خدا < ایران > را مورد برکت قرار دهد."
 

اگر ملت ما و طرفداران پرشور دوطرف بیانیه فوق را می شنیدند، در آن موقع فکر می کنید وضعیت آقای موسوی نزد افکار ملت شریف و اخلاق محور کشورمان چه صورتی می یافت؟
وضعیت کشورمان از نظر اقتدار سیاسی، ثبات سیستم، رشد و شکوفایی مادی و معنوی چگونه می شد؟
همبستگی مردم، وحدت ملی و صمیمیت بین آحاد جامعه پس از یک رقابت نفس گیر انتخاباتی چطور؟
نگاه متحدان ما و بسیاری دیگر از ملت ها که به ما به عنوان الگو نگاه می کنند چطور؟ ...

حال تصور بفرمایید، اگر آقای آل گور پس از اعلام رأی دیوانعالی نتیجه را نمی پذیرفت و «تیپر گور» همسر ایشان طی مصاحبه ای با بخش انگلیسی تلویزیون برون مرزی کوبا (دشمن قدیمی آمریکا) اعلام می داشت که:  "یک سری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که <دیوانعالی> اعلام کرده است. مثلا <پام بیچ> و <میامی- دید> هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند که به کس دیگری رأی بدهند. خود من <کالیفرنیایی> هستم و <آل> هم بارها گفته من داماد <کالیفرنیا> هستم.  بنابراین اهالی <کالیفرنیا>، <آل> را نمی گذارند به آقای < بوش > رأی بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است".

وی همچنین در ادامه در پاسخ به سؤال خبرنگار شبکه انگلیسی زبان کوبا مبنی بر ارائه مستندات اظهار داشته بود: "در < ایالتها > و < واشنگتن > در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای < آل گور > بسیار بالاتر از آنکه اصلا قابل تصور باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران < جورج > درمقابل طرفداران < آل > در حد یک صدم بودند"

اما «تیپر گور» چنین مصاحبه ای نکرد. او بخاطر عشق به کشورش و همبستگی ملی در آمریکا در برابر اقدامات کاملا مشکوک فرماندار ایالت فلوریدا (برادر جورج بوش) و رای غیر منصفانه قضات دیوان عالی آمریکا (که به حزب جمهوری خواه تمایل داشتند)، سکوت کرد و برای آرام ساختن هواداران متعصب حزب دموکرات، به یاری همسرش شتافت. اعتراض و کنایه های تندروهای حزب را شنید اما هیچ حرکتی نکرد تا اتحاد ملی آمریکایی ها اندک صدمه ای ببیند.

امروز آل و تیپر گور، یکی از محترم ترین زوج ها در ایالات متحده محسوب می شوند و در تاریخ آمریکا از آنها به نیکی یاد خواهد شد.

نقش موساد در بمب گذاری هواپیمای مسافربری آمریکا
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک هفته نامه آمریکایی فاش کرد تبعه نیجریه ای متهم به بمب گذاری در هواپیمای مسافربری آمریکا از سوی موساد هدایت و پشتیبانی می شده است.
هفته نامه آمریکن فری پرس درگزارشی اعلام کرد: عمر فرخ عبدالمطلب مرد نیجریایی که متهم به بمب گذاری ناموفق در هواپیمای مسافربری آمریکایی همزمان با جشن کریسمس شده، از سوی عوامل موساد پشتیبانی شده و یک تبعه هندی مسئولیت سوار کردن این مرد نیجریایی را برعهده داشت.
در گزارش هفته نامه آمریکایی آمده است: این مرد نیجریه ای بدون پاسپورت سوار هواپیما شد و یک تبعه هند که برای موساد، سازمان جاسوسی اسرائیل کار می کرده مسئولیت سوارکردن عمر فرخ عبدالمطلب به هواپیما را برعهده داشت.
به گزارش هفته نامه آمریکایی مسافران می گویند در طول پرواز یکی از مسافران از مرد نیجریه ای فیلم می گرفت. به گفته شاهدان، حتی وقتی که مرد نیجریه ای سعی کرد بمب را منفجر کند، مسافری که از او فیلمبرداری می کرد بدون این که وحشت زده شود به فیلمبرداری ادامه داد و حتی پس از نشستن هواپیما و بازرسی چمدان های مسافران، یک مرد هندی به دست نیروهای پلیس دستگیر شد. این در حالی است که مقامات از انتشار فیلم های دوربین های مدار بسته فرودگاه و همچنین هویت مردی که در دیترویت دستگیر شده است خودداری کرده اند.
سازمان های اطلاعاتی هند با موساد ارتباط نزدیکی دارند. خبرگزاری های بین المللی فاش کرده اند، ارتش اسرائیل و موساد مخفیانه در نیجریه فعالیت می کنند.
گفته می شود تبعه نیجریه که متهم به بمب گذاری شده مدتی را در انگلستان به سر برده است. آمریکا و انگلیس براساس سناریوسازی اخیر صهیونیست ها درصددند قشون کشی به کشور یمن را تحت پوشش مبارزه با تروریسم و القاعده توجیه کنند.


رونویسی از آمریکا و اسرائیل با تاخیر 48 ساعته!
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

به دنبال 48 ساعت بمباران گسترده از سوی محافل ضدانقلاب و رسانه های دولتی آمریکا، مهدی کروبی و میرحسین موسوی مجبور شدند اعدام 2تروریست سلطنت طلب را زیر سؤال ببرند.
در خبر مخدوش و مبهمی که از سوی «سحام نیوز» (سایت وابسته به حزب اعتماد ملی) منتشر شده، کروبی و موسوی دیروز در منزل کروبی با هم ملاقات کرده و اعدام دو تروریست یاد شده را «اعدام برخی شهروندان» توصیف کرده اند. در خبر جهت دار و رفو شده! سحام نیوز که توسط عناصر افراطی نفوذی اداره می شود صرفا عباراتی مبهم از این دست وجود دارد؛ «موسوی و کروبی ابراز تاسف کردند»، «آن دو گفتند»، «موسوی و کروبی تاکید کردند» و... گفته می شود این امر برای لاپوشانی اختلافات شدت یافته اخیر صورت گرفته است.
اما قبل از آن که به موضع مذبذب منتشره به نام موسوی و کروبی پرداخته شود، منطقی می نماید که توجه کنیم آنها تحت چه فشار شدید و گسترده ای بودند. از روز پنج شنبه بلافاصله پس از اعدام، عنصر گروهک تروریستی تندر (وابسته به انجمن پادشاهی) فشار محافل سیاسی و رسانه ای ضدانقلاب به موسوی و کروبی شدت گرفت و این در حالی بود که اعضای گروهک تندر با هدایت سرویس های جاسوسی سیا و اینتلیجنس سرویس، عملیات بمب گذاری و جنایت را از چند ماه قبل از انتخابات در شیراز و تهران آغاز کرده و پس از انتخابات هم یکی از اضلاع خشونت و جنایت و ترور در اغتشاشات خیابانی بوده اند. این روند حتی با حضور شماری از اعضای گروهک مذکور در حرمت شکنی روز عاشورا ادامه یافت ضمن اینکه برخی قرائن از همکاری این گروهک با گروهک تروریستی منافقین در برخی ترورهای هدفمند نظیر ترور خواهرزاده موسوی و دکتر علی محمدی فعالیت می کرد.
اعدام محمدعلی (بردیا) علی زمانی و آرش رحمانی پور ابتدا با شوک شدید و سپس فشار گسترده به موسوی و کروبی در میان محافل ضدانقلاب مواجه شد. شبکه های رسانه ضدانقلابی نظیر اخبار روز، ایران امروز، ایران گلوبال، ندای سبز و... با انتقادهای وسیع از سران فتنه سبز می خواستند اعدام این دو نفر را محکوم کنند. جالب اینجاست که در این فشار هماهنگ، گروهک فدائیان خلق در خارج کشور همان لحنی را داشت که بیانیه نویس حزب مشارکت.
فرخ نگهدار عضو مرکزیت گروهک فدائیان خلق با بیان اینکه رهبران سبز باید محکوم کنند، روز جمعه در سایت ایران امروز نوشت: «این اعدام ها قطع نظر از وابستگی یا عدم وابستگی قربانیان به گروهها محکوم است» و این در حالی بود که حزب مشارکت هم که برخی سران آن با چپ های مارکسیست آمریکایی در خارج کشور ارتباطات گسترده ای را به هم زده اند، در نامه ای خطاب به رئیس قوه قضاییه نوشت «صدور احکام شبهه ناک اعدام مورد سؤال است. حکم اعدام برای هرکس که صادر شود مایه تاسف است فارغ از اینکه شخص مجرم واقعا مستحق چنین مجازاتی باشد یا خیر، و ما بدون اینکه ذره ای قرابت فکری یا عملی با این افراد داشته باشیم امروز نگران آن هستیم که قوه قضاییه تحت تاثیر تریبون هایی که هر روز و شب فرمان خونریزی و اعدام بیشتر صادر می کنند، قرار بگیرد.»
بیانیه نویس حزب مشارکت هم تعهد داشت مانند دیگر محافل نفاق متعرض مشی جنایتکارانه تروریست های اعدامی نشود. در بیانیه مذکور بی اعتنا به جمعیت چند ده میلیونی روزهای 8 و 9 دی و پافشاری بر اعدام عناصر محارب و تروریست ادعا شده بود «خبر اعدام 2 نفر از زندانیان موجی از حیرت و تعجب در میان شهروندان ایرانی برانگیخت... افکار عمومی اجرای چنین احکامی را امری سیاسی و تحت فشارهای سیاسی و بدون منطق حقوقی تلقی می کند.» نویسنده یا نویسندگان بیانیه همچنین با لحنی قابل تامل نوشتند «آیا ادعای موجود در مورد فریب متهمان و وعده سبک شدن حکم در صورت ارائه اعترافات ساختگی صحت دارد؟ و اگر چنین باشد آیا اساس چنین دادگاهی مخدوش نمی باشد.»
گفتنی است ادعای اخیر را خود سایت نوروز (وابسته به حزب مشارکت و برخی رسانه های همسو) برای تبرئه تروریست ها ساخته و پرداخته بودند همچنان که سایت نوروز شایعه کشته شدن و سوزاندن چندین نفر شبیه سعیده پورآقایی را منتشر کرد! این در حالی است که فقط در یک فقره انفجار تروریستی در یک حسینیه در شیراز توسط گروهک تندر، 13شهروند بی گناه و عزادار به شهادت رسیدند و دهها نفر دیگر مجروح شدند.
فرخ نگهدار عضو گروهک فدائیان خلق و مرتبط با برخی محافل افراطی در داخل در ادامه تحلیل خود با لحنی جالب توجه می نویسد: کسانی مثل آقایان رفسنجانی، خاتمی، موسوی و حتی کروبی و دیگران با این اعدام ها، به خصوص با نسبت دادن قربانیان به مجاهدین و سلطنتی ها، در وضعیتی بسیار دشوار قرار می گیرند. هزینه موضع گیری برای آنها خیلی بیشتر از ماست. حکومت با ما کاری نمی تواند بکند. اما اعتراض، برای آنها پیامدهای سنگین دارد. تصمیم رهبران سبز به اعتراض، بهایی به سنگینی همان تصمیمی دارد که مهندس بازرگان، وقتی نخست وزیر بود، در اعتراض به اعدام هویدا اتخاذ کرد. اهمیت این تصمیم مینیاتور اهمیت تصمیمی است که آیت الله منتظری، در اعتراض به اعدام های 67 یا در دفاع از حقوق بهائیان اتخاذ کرد. آنها اکنون چه باید بکنند؟ سکوت کنند یا اعتراض کنند؟ آنها باید محکوم کنند. من از آقایان خاتمی، کروبی و موسوی و همفکران می خواهم به خواسته خونین حکومت تن ندهند. آنها اگر هنوز به این نرسیده اند که اعدام عملی شنیع است، لااقل پرسش کنند که شواهد حکم محارب چیست؟ و آیا اعدام شدگان از تمام حقوق قانونی خود برای دفاع برخوردار بوده اند؟
همچنین سایت صهیونیستی ایران گلوبال هم خطاب به موسوی نوشت: روزه سکوت گرفته ای برادر؟ لااقل چیزی بگو، اینها پیشمرگان جنبش سبز بودند]![ اینها رفتند تا یک مو از سر شما و سران اصلاح طلبان جنبش سبز کم نگردد.
سایت ضدانقلابی خودنویس هم در این باره نوشت: برخی دوستان این تحلیل را داشتند که موسوی و کروبی سعی می کنند رهبری را از دولت جدا سازند تا با هزینه ای کمتر بتوانند احمدی نژاد را به زیر کشند و سپس حکومت را دستخوش تغییرات بنیادین کنند اما اصل ماجرا این است که آنان به عنوان مدعیان رهبری جنبش سبز، از مردم جدا شدند. موسوی و کروبی به قیمت خون معترضان می خواهند نظام را حفظ کنند چون می دانند در صورت تغییر رژیم هیچ جایگاهی در حکومت نخواهند داشت.
گفته می شود غیر از شانتاژ 48 ساعته رسانه ای، تماس یا تردد به خانه مهدی کروبی و میرحسین موسوی برای موضع گیری علیه اعدام، تروریست یا حداقل ابراز تردید و تشکیک نسبت به قانونی بودن این رویداد در جریان بوده است که نهایتا منجر به دیدار صبح دیروز موسوی با کروبی و انتشار خبر جهت دار از طرف «سحام نیوز» می شود. در موضع منتشره به اسم این دو نفر نیز به سیاق موضع گیری علنی دولت های آمریکا و انگلیس- که تروریست های مذکور را «مخالفان مسالمت جو» توصیف کردند- و سپس گروهک های مقیم داخل و خارج، از تروریست های محارب و بمبگذار به عنوان «شهروند» یاد شده است.
در خبر منتشره آمده است: «موسوی و کروبی با اشاره به این اعدام گفتند به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است. به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی 22بهمن است.»
این فراز از موضع مشترک کروبی و موسوی از آن جهت حائز توجه است که گروهک های وابسته به آمریکا و انگلیس و اسرائیل (نظیر گروهک تندر) هماهنگ با عناصر نفوذی در ستادهای این دو نامزد، پروژه ناامنی و التهاب را به واسطه انجام ترور و بمب گذاری آغاز کرده بودند و پس از انتخابات هم هرجا آشوب و اغتشاش از سوی آن دو نامزد یا ستادها و حامیان حزبی آنها تدارک، حضور مکمل داشتند که آخرین آن در حرمت شکنی روز عاشورا بود. تصادفی نبود که پس از وقایع تلخ و شرم آور روز عاشورا، آقای موسوی از عناصر محارب و حرمت شکن روز عاشورا- اعضای گروهک های منافقین، تندر، بهایی ها، سلطنت طلب ها و...- به عنوان «مردم خداجو و عزادار حسینی»! یاد و کروبی هم از آنها به عنوان «مردم نجیب» نام برد.
سحام نیوز در گزارش خود از دیدار موسوی و کروبی می افزاید: آن دو تاکید کردند «اکنون اکثریت مردم برای احقاق حقوق خود بدون هیچ گونه واهمه ای در میدان حضور دارند و خواست آنها نیز برگزاری انتخابات آزاد می باشد که متاسفانه گویا صدای اکثریت مردم شنیده نمی شود.» کروبی و موسوی تداوم وضع موجود را موجب وارد شدن ضربه به اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که حاصل رنج و فداکاری ملت ایران است دانستند و افزودند: «به نظر می رسد که در میان برخی از مسئولان کشور توهم توطئه نسبت به تغییر ساختاری در نظام شکل گرفته است که این تفکر کشور را به سقوط می کشاند و اصل نظام را با خطر روبه رو می سازد. اکثریت مردم تنها حق خود را می خواهند و به دنبال تغییرات ساختاری در اصل نظام نیستند ولیکن به نظر می رسد که حاکمیت نسبت به همین صدای حق خواهی مردم نیز احساس خطر می کند در حالیکه شنیدن این صدای اکثریت و پاسخ به آن تنها راهکار خروج از بحران است.»
زدن لاف «اکثریت» در حالی است که کروبی و موسوی هم در انتخابات و هم در حماسه 9 دی، پایبندی قاطبه ملت ایران به اسلام و انقلاب و نظام را مشاهده کردند و فریاد انزجار ملت از بانیان حذف اسلام از جمهوری اسلامی و گستاخی به ساحت امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) را شنیدند.
موسوی و کروبی در این موضع تلاش کرده اند ضمن فرار به جلو و دعوت مردم به راهپیمایی 22بهمن- همان گونه که کیهان پیش بینی کرده بود- توطئه وسیع مثلث استکبار (آمریکا، اسرائیل و انگلیس) را در فتنه پس از انتخابات انکارکنند حال آن که تحرکات ضد انقلاب زیر علم حمایت از آن دو و در روزهای روز قدس، 13آبان، 16آذر و روز عاشورا قابل کتمان و انکار نیست.
تازه ترین موضع موسوی و کروبی نشان می دهد که آنها مانند تروریست ها و گروهک ها بخشی از پازل فتنه دشمن بوده اند و به همین دلیل همان گونه که قبلا نیز بارها به اثبات رسیده اجازه مرزبندی حتی با تروریست های آدم کش را نیز ندارند. بدین ترتیب اکنون با صراحت بیشتری می توان گفت که موسوی و کروبی در خون دهها نفر شهروند بی گناهی که در فتنه ضدانقلاب جان باختند، شریکند و دستشان به این خون ها آلوده است.


پیش بینی کیهان درست بود ستاد سیاسی ترور فعال شد
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

سازمان رادیکال و ورشکسته مجاهدین (انقلاب) وارد فاز انگاره سازی و اتهام پراکنی در ترور استاد شهید مسعود علی محمدی شد.
محافل رسانه ای و سیاسی از جمله کیهان پیش بینی کرده بودند که سازمان های جاسوسی بیگانه و مزدوران تروریست آنها، برای این ترور و ترور خواهرزاده میرحسین موسوی طراحی هایی کرده اند تا جریان ساختارشکن را از بن بست خارج و به نفع آنها مظلوم نمایی کنند. بیانیه اخیر منتشره به نام سازمان مجاهدین این گمانه را تقویت می کند.
نویسنده بیانیه مذکور ضمن تلاش برای متهم کردن جمهوری اسلامی و تبرئه سازمان های جاسوسی کارگردان فتنه، از متهم شدن سرویس های اطلاعاتی بیگانه و گروهک منافقین در ترورهای اخیر انتقاد و با اشاره به هشدار محافل سیاسی و رسانه ای از جمله هشدار کیهان درباره اهداف اصلی ترورهای اخیر می نویسد: نوشته آقای شریعتمداری را نمی توان تحلیلی بی مبنا تلقی کرد، مدیرمسئول روزنامه ای که دسترسی به اخبار محرمانه دارد، بی دلیل سخن نمی گوید. باید این افراد احضار و از آنها خواسته شود اطلاعات خود را در اختیار مراجع امنیتی و اطلاعاتی قرار دهند. وزیر سابق اطلاعات هم درجریان ناآرامی های پس از انتخابات مدعی شد ما اطلاع دقیق داریم که در ستاد یکی از کاندیداهای رقیب آقای احمدی نژاد طرح ترور برخی کاندیداها مورد بررسی قرار گرفته است.
بیانیه مذکور همچنین برای رد گم کنی و در راستای اجرای فاز دوم عملیات ترور می نویسد: «از یک سو گفته می شود این ترورها کار سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس و اسرائیل است و از سوی دیگر کلیه رسانه های حاکمیت، اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز را متهم می کنند که آگاهانه و ناآگاهانه عامل آمریکا و انگلیس و اسرائیل شده اند. کدام را باید باور کرد؛ وابستگی اصلاح طلبان و فعالان جنبش سبز به بیگانگان یا دست داشتن سرویس های امنیتی آمریکا و انگلیس و اسرائیل در ترورها؟».
درباره تلاش سازمان مجاهدین برای مصادره ترورها به نفع سران فتنه از یک سو و تبرئه سازمان های جاسوسی بیگانه از سوی دیگر باید گفت اولا شهید رجایی و باهنر توسط یک نفوذی-کشمیری- به شهادت رسیدند که به واسطه کسانی نظیر محسن سازگارا و بهزاد نبوی زمینه نفوذ را پیدا کرده بود و ارتباط این دو با هم و با سازمان مجاهدین مشخص است اگرچه تظاهر به دوستی با شهید رجایی می کردند(و سازگارا امروز علناً آموزش ساختن بمب دستی برای بکارگیری در آشوب خیابانی می دهد!) ثانیاً مگر ترور رفیق حریری در لبنان یا بی نظیر بوتو در پاکستان که از سوی سرویس های جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکا و انگلیس صورت گرفت، با قربانیان ترور هماهنگ شده بود؟ اما سود این ترورها عاید چه محافلی شد؟ در لبنان، جریان 14 مارس که نزدیک به آمریکا و رژیم صهیونیستی است از ترور رفیق حریری سود کرد و نامزد مورد انتظار آمریکا به نخست وزیری ارتقا یافت و در انتخابات پاکستان هم با متاثر شدن فضای افکارعمومی از ترور بوتو، حزب متبوع وی که نشان شده آمریکا بود، توانست نتیجه را از آن خود کند.
ثالثاً موضع سازمان مجاهدین، اقدامی از جنس انفعال و فرار به جلو است و پس از آن صورت می گیرد که کیهان با استناد به مواضع یک عضو افراطی حزب مشارکت در متهم کردن جریان های داخلی، هشدار داد که پروژه ترورهای اخیر با طیفی از حلقه داخلی فتنه هماهنگ شده و از تحقیق در این زمینه می توان به نتایج مطلوبی رسید. همچنین پروژه های مطالعاتی-امنیتی! وزارت کشور دولت اصلاحات که «سازمان» نقش موثری در آنها داشت و به ضرورت ترور و کشته سازی از درون جریان اصلاح طلبان می پردازد، در کنار اظهارات برخی عناصر تندرو مبنی بر اینکه اصلاحات و جنبش سبز خون می خواهد! می تواند کمک شایانی در کشف سرنخ های ماجرا بکند.


حرّ یا حرمله ؟ !
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، حسین شریعتمداری

1-اواخر هفته گذشته- چهارشنبه 7 بهمن ماه- در ستون اخبار ویژه کیهان، خبری داشتیم با عنوان «این خبر را به خاطر بسپارید». در آن خبر با استناد به فرمول سه ضلعی «جرج سوروس، جین شارپ و رابرت هلوی» که فتنه اخیر با پیروی بی کم وکاست سران فتنه از آن صورت گرفته است، پیش بینی کرده بودیم «وقت آن است که سران فتنه عقب نشینی گام به گام خود را آغاز کنند» و نوشته بودیم «این روزها در آستانه 22بهمن باید منتظر صدور بیانیه ای از سوی موسوی یا خاتمی و یا هر دو نفر آنها بود» و بر پایه همان فرمول به 5 محور اصلی که سران فتنه باید روی آن تاکید کنند، اشاره کرده بودیم... دوباره خوانی آن خبر ویژه می تواند برداشت دقیق تری از ترفند بعدی مدیریت بیرونی فتنه که برای نجات ستون پنجم خود از محاکمه و مجازات تدارک دیده است، ارائه کند.
2- براساس گزارش هایی که برخی از افراد نزدیک به حلقه اول مدیریت داخلی فتنه با قید قسم جلاله مبنی بر خودداری از افشای نام آنها، در اختیار کیهان قرار داده اند، بیانیه موسوی و خاتمی با همان محورهایی که در خبر ویژه مورد اشاره آمده بود، مراحل پایانی خود برای انتشار را طی می کرد ولی خبر ویژه کیهان، سران فتنه و مشاوران داخلی و بیرونی آنها را با سردرگمی فراوانی مواجه کرد. چرا که این اقدام سران فتنه نیز پیشا پیش از سوی کیهان پیش بینی و اعلام شده بود، بنابراین، اگر بیانیه را با همان محورهای پیش بینی شده در خبر ویژه کیهان منتشر می کردند، بر ماموریت بیرونی خود و دنباله روی از فرمول دیکته شده سه ضلعی «سوروس، شارپ و هلوی» مهر تأیید زده بودند و چنانچه محورهای مورد اشاره از بیانیه حذف می گردید، انتشار آن با عدم انتشار تفاوت چندانی نداشت، زیرا مطابق فرمول یاد شده، یکی از اهداف بیانیه- فقط یکی از آنها- تاکید دروغین بر پایگاه مردمی فتنه سبز بود تا از این طریق، زمینه برای انتقال فتنه از خیابان ها- که دیگر نفرات چندانی برای مانور نداشت- به عرصه مجازی فراهم شود. یعنی دقیقاً همان پیشنهادی که چند روز قبل- اوایل هفته گذشته- از سوی خانم هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا، با آب و تاب فراوان و در یک نطق طولانی بیان شده بود. در این نشست که به گفته سخنگوی کاخ سفید «سناتور سام براون بک، کافمن، لورتا سانشز، تعدادی از نمایندگان کنگره و هیئت های دیپلماتیکی از انگلیس، فرانسه، آلمان، کلمبیا، لبنان، مولداوی، دو کشور عربی منطقه خاورمیانه و سه ایرانی، بدون ذکر نام به دلایل امنیتی» در آن حضور داشتند، هیلاری کلینتون بخش قابل توجهی از سخنرانی خود را به ایران اختصاص داده و بر ضرورت کمک به آشوبگران و سرکردگان آنها برای انتقال فعالیت خود از خیابان ها به فضای مجازی و اینترنت تاکید می کند. نگاهی به متن سخنرانی هیلاری کلینتون به وضوح نشان می دهد که آمریکا، بعد از حماسه 9دی و نیز با توجه به هوشیاری هواداران اولیه سران فتنه که کنار کشیدن آنها از عرصه فریب را در پی داشته است، ادامه آشوب های خیابانی را ناممکن می داند و از سوی دیگر برای حفظ ظاهری این جریان و انتقال آن از خیابان ها به فضای مجازی، نیازمند ابراز وجود جریان فتنه است. این نیاز دقیقاً همان است که قرار بود - و هنوز هم هست- که موسوی و خاتمی در بیانیه خود به مناسبت 22بهمن، برآورده کنند! در خبر ویژه کیهان آمده بود «موسوی و خاتمی باید در بیانیه خود وانمود کنند که حرکتی به نام جنبش سبز! هنوز هم وجود دارد و از هواداران فراوانی برخوردار است! این بخش از بیانیه برای آن است که به قول جرج سوروس، زمینه انتقال کودتای مخملی- بخوانید فتنه- از خیابان به فضای مجازی فراهم شود، چرا که در خیابان، ادعای فراوانی هوادار با توجه به شمار اندک آنها، مضحک است ولی در فضای مجازی می توان کماکان - و بدون ارائه دلیل و نمونه- بر فراوانی هواداران! اصرار ورزید».
3- اکنون به نقطه اصلی ماجرا یعنی «پروژه نجات سران فتنه از محاکمه و مجازات» نزدیک می شویم. این بخش از پروژه برای حفظ فتنه به عنوان آتش زیر خاکستر و استخوان لای زخم، طراحی شده است و اجرای آن به «میانجی» نیاز دارد. وظیفه میانجی آن است که با استناد به بیانیه سران فتنه و ادعای توبه و پشیمانی و یا -حداقل- عقب نشینی آنها از مواضع اولیه، ساز آشتی!! کوک کند. میانجی در این مرحله از پروژه یاد شده و برای فریب افکار عمومی به منظور پذیرش مرحله دیگر فتنه یعنی همان به اصطلاح طرح آشتی! روی چند محور تکیه می کند.
الف: از شرایط کنونی با عنوان «بحران» یاد می کند. این در حالی است که شرایط «حساس» هست، اما بحرانی نیست، چرا که بحران با درهم ریختگی شیرازه نظام همراه است نه مقابله نظام با ستون پنجم شناخته شده دشمن.
ب: میانجی می کوشد از فتنه ای که به گواهی تمامی اسناد و شواهد غیرقابل انکار، مدیریت بیرونی دارد و برای مقابله با اساس انقلاب، نظام، امام و حذف اسلام از حاکمیت طراحی شده است، با عنوان درگیری داخلی میان دو جناح یاد کند!
ج: میانجی، از طرح دیکته شده برای فراری دادن سران فتنه از محاکمه و مجازات، با عنوان «طرح آشتی ملی»! یاد می کند و حال آن که درگیری میان توده های وفادار به نظام از یکسو و آمریکا و اسرائیل و دنباله های داخلی آن از سوی دیگر در جریان است و راهپیمایی حماسی و چند ده میلیونی 9 دی ماه بهترین و گویاترین گواه آن است. مردم با یکدیگر درگیر نیستند که نیازی به آشتی ملی!! باشد.
د: میانجی- یا میانجی ها- با نادیده گرفتن اصل منطقی، عقلی و حقوقی «میزان حال فعلی افراد است» که امام راحل(ره) برای هوشیاری ملت در اینگونه موارد، بر آن تاکید فراوان داشته اند، روی سوابق- بعضا مثبت- سران فتنه و عوامل پیرامونی آنها مانور می دهد. از این مانور فریبنده برای کمرنگ و نهایتاً فراموش شدن جنایت ها و خیانت های سران فتنه و آمادگی افکار عمومی برای بازگشت دوباره منافقان و ستون پنجم دشمن به جامعه، استفاده می شود. شبیه آن که جنایت سرکردگان سپاه عمرسعد در روز عاشورا به بهانه سوابق احیاناً اسلامی - تاکید می شود احیاناً اسلامی- آنها نادیده گرفته شود.
هـ : میانجی در این طرح فریب، از واژه های مقدس و پذیرفته شده اسلامی بهره می گیرد. واژه هایی نظیر «آشتی» که در نگاه اول و به طور مطلق، پسندیده تر از «قهر» و دشمنی است و یا «توبه» که همیشه از اصرار بر گناه شایسته تر است. اما، آشتی با چه کسانی؟ با دشمنان کینه توز علیه اسلام و امام و انقلاب و مردم و کسانی که برای انجام ماموریت دشمنان تابلودار بیرونی از اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع)، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، شعار به نفع آمریکا و اسرائیل، آدم کشی، آشوب آفرینی و... دهها جنایت دیگر نیز دریغ نکرده اند؟!
میانجی ها به گونه ای از آشتی سخن می گویند که انگار حق جویان عدالت خواه بویی از رأفت و محبت و آشتی نبرده اند و حال آن که، اگر رأفت و محبتی هست- که هست- در میان مؤمنان حق جو دیده شده و می شود، نه خونریزان غارتگر و سنگدل.
4- و اما، درباره «توبه» سران فتنه، سخن ویژه ای در میان است، و آن، این که؛ در تمامی نظام های حقوقی و قضایی جهان -بدون استثناء- و در نظام حقوقی و قضایی اسلام، «توبه» رابطه ای میان بنده گناهکار و خدای اوست، و در هیچیک از این نظام های حقوقی و قضایی، توبه مجرم مانع محاکمه و مجازات او نیست و اگر چنین بود، فلان قاتل و جنایتکار می توانست با ادعای توبه- و یا توبه واقعی- از مجازات و مکافات فرار کند! و این، یعنی صدور مجوز برای جنایت و حق کشی. آیا غیر از این است؟!
برخی از میانجی ها برای فراری دادن سران فتنه از محاکمه و مجازات به توبه جناب حر- رضوان الله تعالی علیه- اشاره می کنند و حال آن که «حر» از ادامه حضور در لشکر عمرسعد خودداری کرد و بی آن که گامی به خیانت و دستی به جنایت آلوده کند توبه کرده و به سپاه امام حسین(ع) پیوست و در رکاب آن بزرگوار خالصانه جنگید و به شهادت رسید. آیا سران فتنه -با آنهمه جنایت و خیانت- بر فرض که توبه کنند با حضرت حر قابل مقایسه اند؟
توبه سران فتنه فقط با توبه «حرمله» قابل مقایسه است که وقتی دست انتقام جناب مختار ثقفی را بر گریبان خویش دید، ادعای توبه!! کرد. یعنی آقایان میانجی! فرق میان حر و حرمله را نمی دانند؟! برخی از آنان در کسوت مقدس روحانی هستند و بعید است از درک این نکته بدیهی عاجز باشند!
5- جنایات و خیانت های سران فتنه علیه نظام، مردم، امام، انقلاب و مخصوصاً علیه اسلام صورت گرفته است، بنابراین و براساس بدیهی ترین قوانین حقوقی و جزایی شناخته شده در تمامی جهان، مردم مسلمان ایران -اگر نگوئیم همه ملت های مسلمان- شاکیان اصلی سران فتنه اند و صاحبان حق پایمال شده اند، بنابراین، آقایان میانجی برای نجات سران جنایتکار فتنه نباید خواب های آنچنانی ببینند و هوشیاری مردم پاکباخته ایران اسلامی را دست کم بگیرند.
رهبرمعظم انقلاب در دیدار مردم آمل و استان مازندران با ایشان به صلابت تصریح فرمودند که «امام خمینی به هیچ کس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هیچکس باج نمی دهیم.»
6- و بالاخره گفتنی است پروژه نجات سران فتنه از محاکمه و مجازات با بیانیه ای که قرار است سران فتنه صادر کنند، رابطه مستقیم دارد. چرا که حلقه بعدی این زنجیره میانجی گری برخی از خواص شناخته شده است و شواهد موجود حکایت از آن دارد که موسوی و خاتمی برای صدور بیانیه کذایی با سردرگمی دوجانبه ای روبرو هستند. اگر از صدور بیانیه خودداری کنند، خواص میانجی، برای- به قول خودشان- چانه زنی! در بستر به اصطلاح آشتی! بهانه و دستاویزی ندارند و از سوی دیگر، صدور بیانیه، پرده دیگری از پیروی بی کم و کاست آنان از فرمول دیکته شده مثلث- سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس- را برملا می کند.


انجیر را با روغن زیتون بخورید
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، اطلاعات عمومی
انجیر از میوه‌هایی با قند بالاست که مانع از افت قند شده همچنین دانه‌های این میوه مانع از بروز یبوست می‌شود. این میوه حاوی مقادیر بالای آهن بوده، لذا بهتر است همراه با زیتون مصرف شود.
دکتر اعظم معتمدنیا، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران با بیان این مطلب افزود: انجیر حاوی مقادیر زیادی آهن است که به هنگام جذب در روده به علت ترکیب آهن با اکسیژن موجود در خون احتمال اسید شدن آهن و بروز شکنندگی عروق و آسیب رساندن به جدار روده را به وجود می‌آورد.

وی با اشاره به این که اسید لینولئیک مانع از این فعل و انفعالات در روده می‌شود، افزود: روغن موجود در زیتون حاوی این نوع اسیدچرب بوده در نتیجه از بروز سکته‌ها و شکنندگی عروق جلوگیری می‌کند.

روغن زیتون و آفتابگردان؛ مناسب برای پخت‌و پز
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، اطلاعات عمومی

رئیس بیمارستان قلب و عروق شهید رجایی با اشاره به ارتباط میان افزایش کلسترول خون با بیماری‌های قلبی عروقی و تاثیر مصرف روغن‌های خوراکی در میزان بروز این بیماری‌ها، درعین حال روغن‌های مصرفی در کشور را فاقد استانداردهای جهانی عنوان کرد و با تاکید بر مصرف روغن‌های مایع به جای انواع جامد آن، گفت: روغن زیتون و روغن گل آفتابگردان از بهترین روغن‌های گیاهی هستند.

دکتر فریدون نوحی، رئیس انجمن قلب و عروق ایران در گفتگو با ایسنا، با اشاره به تاثیر مصرف روغن‌های خوراکی در بروز بیماری‌های قلبی ‌ عروقی، گفت: ارتباط میان افزایش کلسترول بد خون با بیماری‌های عروق کرونر و سکته‌های قلبی امری کاملا شناخته شده است. این امر در کشور ما به دلیل شرایط روغن‌های خوراکی نسبتا بیشتر است.

وی با بیان این‌که مقدار بسیاری از روغن‌های خوراکی مورد مصرف ایران از خارج کشور وارد می‌شوند، ادامه داد: این روغن‌های وارداتی برای مصرف در کشور باید به فرآورده قابل مصرف تبدیل شوند. به این ترتیب روغن‌هایی که وارد کشور می‌شوند باید ابتدا در کارخانه‌ها به صورت مایع یا جامد فرآوری شده و سپس به مصرف برسد.

وی، روغن زیتون و روغن گل آفتابگردان را از بهترین روغن‌های گیاهی عنوان کرد و با تاکید بر جایگزین کردن روغن‌های خوراکی مایع به جای انواع جامد، گفت: این در حالی است که هر روغن مایعی نیز دلیلی بر مرغوب بودن نیست؛ به عنوان نمونه روغن نارگیل با آن که روغن مایع است، اما از مضرترین روغن‌ها محسوب می‌شود.

وی با بیان این که روغن‌های خوراکی نباید به‌صورت خیلی داغ مورد استفاده قرار گیرند، گفت: هرچه روغن داغ تر شود مضرات استفاده از آن بیشتر می‌شود. همچنین لازم است که از مصرف مجدد روغن‌های سرخ شده پرهیز شود.


روغن زیتون ضد سنگ‌های صفراوی‌
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، اطلاعات عمومی

بررسی‌ها نشان می‌دهد ؛ مصرف روغن زیتون موجب تخلیه کیسه صفرا شده و از ایجاد سنگ‌های صفراوی جلوگیری می‌کند. روغن زیتون با داشتن استرول‌ها مانع جذب کلسترول در روده کوچک شده و جذب عناصر معدنی چون کلسیم ، منیزیم و آهن را افزایش می‌دهد.

گفتنی است، روغن زیتون با جلوگیری از یبوست، ایجاد هموروئیدهای دردناک را کاهش داده و تا حد زیادی مشکلات ناشی از دستگاه گوارشی را نیز از بین می‌برد.

روغن زیتون خالص ، مفید برای مقابله با سرطان سینه
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، سرطان ، اطلاعات عمومی
متخصصان علوم پزشکی اعلام کردند روغن زیتون کاملا خالص و طبیعی برای مقابله با سرطان سینه مفید است.

 به گزارش ایسنا ، تحقیقات جدید نشان داده است روغن زیتون طبیعی و خالص حاوی مواد شیمیایی شفابخش موسوم به «فیتوکمیکال» است.

به گفته محققان این ماده می‌تواند سلول‌های سرطانی را مورد هدف قرار داده و حتی قابلیت آن را دارد که این سلول‌های بیماری زا و مخرب را نابود کند.

در این تحقیق که در مجله سرطان بی.ام.سی به چاپ رسیده ، ارتباط بین رژیم‌های غذایی مدیترانه‌ای غنی از روغن زیتون و کاهش خطر ابتلا به سرطان سینه بیشتر مورد تایید قرار گرفت.

این محققان تاکید کردند یافته‌های ما برای اولین بار نشان می‌دهد که تمام فنول‌های اصلی موجود در روغن زیتون کاملا خالص، به میزان قابل توجهی فعالیت ژن عامل بروز سرطان سینه در انسان را متوقف می‌کند. 


مصرف روغن زیتون و ماهی مفید برای سلامت چشم
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، اطلاعات عمومی
پژوهشگران استرالیایی اعلام کردند: مصرف ماهی ، خشکبار و روغن زیتون برای حفظ سلامت چشم‌ها و بهبود قدرت بینایی مفید است.
به گزارش ایسنا، به گفته محققان در افرادی که از این مواد غذایی در رژیم غذایی خود استفاده می‌کنند خطر ابتلا به نابینایی ناشی از افزایش سن به میزان قابل ملاحظه‌ای کاهش پیدا می‌کند.

نتایج دو تحقیق مجزا که در این زمینه انجام گرفته در نشریه آرشیو «اوپتالمولوژی» منتشر شده است.

براساس این پژوهش‌ها، با مصرف اسیدهای چرب اشباع نشده امگا  3 و مصرف منظم ماهی یا خشکبار دررژیم غذایی خطر ابتلا به عارضه تحلیل ناحیه ماکولار چشم که ناشی از بالا رفتن سن و بیماری دوران سالمندی است، کاهش می‌یابد.

دکتر «جنیفر تان» محقق بیمارستان وست مید در دانشگاه سیدنی و دستیاران وی در این تحقیق روی 2454شرکت‌کننده آزمایش و مطالعه کرده‌اند. این مطالعات از سال 1992 روی نوع رژیم غذایی این افراد آغاز شده است. 5 تا 10 سال بعد وضعیت سلامت چشمی این افراد به لحاظ عارضه تحلیل ماکولار چشم بررسی شد.

محققان دریافتند: اشخاصی که به طور منظم از این مواد غذایی  مصرف می‌کرده‌اند، 31 درصد کمتر به این عارضه چشمی مبتلا‌شدند.

روغن زیتون اشتها را کاهش می‌دهد
ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، اطلاعات عمومی
دکتر حمیدرضا حقیقی متخصص تغذیه اظهار کرد: برخی چربی‌های مواد غذایی می‌توانند باعث افزایش اشتها در افراد شوند.

این متخصص تغذیه در گفتگو با ایسنا گفت: برخی چربی‌ها می‌توانند بر مغز اثر گذاشته و مانع از صدور فرمان چاقی شوند از جمله این نوع چربی‌ها می‌توان به اسیدهای پالمیتیک که در کره و پنیر موجود هستند، اشاره کرد.

وی افزود: به عبارت دیگر غذاهای چرب ، اسیدهای چرب را به مغز می‌رسانند و به طور غیرمستقیم سبب مقاوم شدن بدن در مقابل انسولین و لیپتین و 2 هورمون مسوول کنترل وزن می‌شوند و به این ترتیب دیگر مغز برای توقف غذا خوردن فرمانی صادر نمی‌کند و فرد دچار چاقی می‌شود.

این متخصص تغذیه تصریح کرد: اسیدهای پالمتیک سبب افزایش اشتها و اسیدهای اولئیک که در روغن زیتون وجود دارند، سبب کاهش اشتها می‌شوند.


فشارخونی‌ها روغن زیتون مصرف کنند
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، فشارخون
مرتضی صفوی متخصص تغذیه گفت: روغن زیتون باعث پایین آمدن فشار خون و کلسترول خون می‌شود و از بروز بیماری‌های قلبی پیشگیری می‌کند.

این متخصص تغذیه در گفتگو با فارس افزود: زیتون رسیده از نظر طب قدیم گرم است و روغن زیتون گرم و خشک است.

وی گفت: روغن زیتون نرم‌کننده و صفرابر است و خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی را کاهش می‌دهد و مصرف روزانه زیتون از امراض قلبی و سرطان جلوگیری می‌کند.

این متخصص تغذیه اضافه کرد: روغن زیتون حاوی میزان زیادی آنتی‌اکسیدان است و از سرطان سینه و سرطان کولون جلوگیری می‌کند.

صفوی افزود: روغن زیتون برای مصرف در سالاد و بسیاری از غذاهای آماده به‌صورت خام قابل مصرف و بسیار مفید است. برای طبخ انواع مختلف غذاها می‌توان از روغن زیتون و با استفاده از حرارت کم و با صرف وقت و مدت زمان بیشتر (برای حفظ خواص مفید آن) استفاده کرد.

این متخصص تغذیه اضافه کرد: برگ زیتون کاهش‌دهنده فشار خون، قندخون، ضداسپاسم، آنتی‌اکسیدان، ضدقارچ، گشادکننده عروق خونی، کاهش‌دهنده کلسترول بد، ضدتب، قابض، ضدباکتری، صفرابر، ادرارآور و برای افراد دیابتی بسیار مناسب است.

صفوی گفت: زیتون مسهل ضعیف و نرم‌کننده مسیر گوارشی است و برای یبوست مفید است. ضدچسبندگی پلاکت‌ها و محافظ قلب است.


باز خوانی فرمایشات رهبری پس از انتخابات 22 خرداد
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، سخنرانی

رهبر فرزانه‌ی انقلاب اسلامی هنگامه‌ی انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی دهم به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری و با توجه به حال و هوای انتخاباتی و مسائلی که از ابتدا در این باره روی داد سخنان کلیدی و توصیه‌های کاربردی را بیان کردند. ایشان در مقاطع گوناگون بسیاری از فتنه‌های ایجاد شده را خنثی کردند. بازخوانی سخنان و توصیه‌های ایشان به همه‌ی جریان‌های سیاسی و به ویژه مردم در جریان انتخابات می‌تواند روشنگری دوباره‌ای باشد تا بتوان با مطالعه این بیانات سره از ناسره جدا شود.

بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از روز انتخابات در 22 خرداد تا دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن را مورد بازخوانی قرار داد. آنچه در ذیل می‌آید گزیده‌ای از فرمایشات ایشان در خصوص انتخابات و حوادث پس از آن است.

انتخابات مظهر حضور فعال مردم در عرصه‌ی سیاسی کشور است

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مقام معظم رهبری در روز انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و پس از رای دادن فرمودند:...انتخابات مظهر حضور فعال و پرشور و زنده‌ی مردم در عرصه‌ی سیاسی کشور است. آنطوری که من مشاهده میکنم و میشنوم، بحمدالله در این انتخابات شور و شوق و تحرک مردم بسیار بالاست؛ این را ما از حضور نامزدهای مختلف و از آگاهی و بیداری مردم ناشی میدانیم و خدا را سپاسگزاری میکنیم. و انتظار داریم خدای متعال توفیق بدهد مردم بتوانند با حضور متراکم خود در پای صندوقهای رأی، یک امتحان بزرگ دیگر را بخوبی پس بدهند. و ان‌شاءالله از سوی پروردگار عالم مقدر باشد که بهترین و شایسته‌ترین فرد، برای مدت چهار سال به ریاست قوه‌ی اجرائیه منصوب بشود. مطمئناً وقتی مردم با ایمان و شور و شوق در صحنه هستند، خدای متعال هم تفضل خواهد کرد.

انتخابات همواره سی سال گذشته با امنیت همراه بوده است

باید از این حضور پر شوری که در روزهای اخیر و حتی شبها آنطور که مطلع شدم مردم در خیابانها داشتند، تشکر کنم. هر گروهی طبق میل خودشان و به نظر خودشان شعار میدادند، اما رشد و آگاهی مردم نگذاشت که یک حادثه‌ی تلخی به وجود بیاید؛ در صحنه هستند، شعارهاشان را هم میدهند، شور و شوق خودشان را هم ابراز میکنند، لکن در عین حال رشد و کمال و بلوغ عقلانی خودشان را هم نشان میدهند. امنیت انتخابات خیلی مهم است. ما سی سال است انتخابات داریم و بحمدالله همیشه در انتخاباتها، امنیت برقرار بوده است.

این خیلی نعمت بزرگی است؛ این ناشی از تفضل الهی و ناشی از شعور و درک مردم ماست. امروز هم من امیدوارم و از مردم خواهش میکنم که توجه کنند، همین امنیت، همین آرامش و همین متانت و سکینه‌ی روحی لازم، در آنها وجود داشته باشد. ممکن است بدخواهانی بخواهند در مراکز رأی تشنج ایجاد کنند؛ هرگونه تشنجی به ضرر صندوقهای رأی تمام خواهد شد؛ یعنی به ضرر آراء مردم و به ضرر مردم است؛ اگر کسانی خواستند چنین تشنجی ایجاد کنند، خود مردم نگذارند و با متانت، با صبر و با حلم و وقار خودشان، مانع بشوند از اینکه خواسته‌ی بدخواهان این ملت عملی بشود.

عدم توجه به شایعات

به شایعات هم خیلی گوش نکنند. من دیدم دیروز و دیشب در این پیامکهای فراوانی که دست مردم هست شایعاتی را از قول من نقل میکردند که دروغ محض بود و واقعیت نداشت. آدمهای خوش‌نیت و سالم این کارها را نمیکنند؛ آدمهای ناسالم از این کارها میکنند؛ توی همه‌ی بخشها و همه‌ی گروهها هم کم و بیش ممکن است آدم ناسالم که سوءنیت داشته باشند و حسن‌نیت نداشته باشند پیدا بشود. به این شایعات هم توجه نکنند. امروز هم ممکن است باز شایعاتی نسبت به بخشهای مختلف انتخابات بین مردم وجود داشته باشد؛ ما اعتمادمان در درجه‌ی اول در اول و آخر به لطف خدا و به کمک الهی است و از خدای متعال استعانت میکنیم و کمک میخواهیم، و در درجه‌ی بعد به آگاهی و رشد و هوشیاری مردم است.

بیانات در نشست دوستانه نمایندگان مسئولان اجرائی، نظارتی و کمیسیون تبلیغات انتخابات در 26 خرداد

انتخابات مظهر وحدت ملت و نمایشگر عزت ملى

انتخابات در کشور ما برخلاف بعضى از کشورهاى دیگر، همیشه مظهر وحدت ملت و نمایشگر عزت ملى بوده؛ چون هرکسى که پاى صندوق رأى مى‏آید و رأى به صندوق مى‏اندازد، در واقع رأى به جمهورى اسلامى و نظام اسلامى را دارد تکرار میکند. لذا همیشه دیده‏اید مسئولین کشور و خود بنده اصرار داشتیم بر افزایش آحاد شرکت کننده‏ى در رأى دادن؛ مردم را تشویق میکردیم، ترغیب میکردیم، مردم هم هوشیارانه و در مواقع حساس وارد قضایا میشدند؛ در مواقعى که کشور احتیاج داشته به اینکه یک فریاد رسا و بلندى را در مقابل مخالفان خود و بدخواهان خود در دنیا مطرح بکند، آمده‏اند پاى صندوقهاى رأى و رأى داده‏اند. بنده در چند تا از پیامهاى تبریک انتخابات، این جمله را تکرار کردم: «مردم هوشمند و زمان شناس». این دفعه هم این تعبیر را من آوردم، هم بعضى از دفعات قبل این را ذکر کردم. علت این است که حضور مردم پاى صندوقهاى رأى همیشه نشانه‏ى حضور مردم در صحنه و آگاهى آنها و رأى آنها به نظام جمهورى اسلامى تلقى میشده. لذا انتخابات ما از این جهت همیشه مظهر وحدت ملى و عزت ملى بوده.

انتخابات نباید مایه انشقاق شود

 ما باید سعى کنیم، دقت کنیم که انتخابات مایه‏ى انشقاق نشود؛ این حرف اصلى من است. اینکه ما تصور کنیم که یک گروه مثلاً بیست و چهار میلیونى یک طرفند، یک گروه چهارده میلیونى یک طرفند، این به نظر من یک خطاى بسیار بزرگى است؛ قضیه اینجور نیست. همه در یک طرف قرار دارند. آن کسانى که به رئیس جمهور منتخب این دوره‏ى از انتخابات رأى دادند، همانقدر وابسته‏ى به انقلاب و کشور و نظامند، که آن کسانى که رأى ندادند. مجموعه‏هاى مردمى، فرزندان این کشورند؛ فرزندان این ملتند. این خطاست که ما این دو مجموعه‏ى رأى دهنده را که یک عده‏اى رأى به یک نامزدى دادند، یک عده‏اى رأى به آن نامزد ندادند، اینها را ما متخاصم و متقابل فرض کنیم؛ نه، در یک مسئله‏اى، در یک گزینشى، اینها سلیقه‏شان یک جور نبوده، لکن در اصل قضیه، در اعتقاد به نظام، در پشتیبانى از جمهورى اسلامى، همه‏ى اینها با هم یکى هستند. ما نگاه کنیم به رأى قریب چهل میلیونى مردم در این دوره؛ این مهم است.

پاسداری از اتحاد ملی

 من معتقدم همه‏ى ما وظیفه داریم این را پاسدارى کنیم. یعنى این اتحاد ملى را در گفتن و اعلام صریحِ حمایت از نظام اسلامى را، دست‏کم نگیریم؛ این چیز بسیار مهمى است. امروز نظام اسلامى نشان دارد میدهد که مردم‏سالارىِ واقعى در او حکمفرماست. مردم مى‏آیند مى‏نشینند پاى صحبت نامزدهاى مختلف، گوش میکنند، بعد در حدود شاید ده روز، پانزده روز در خیابانها حضور فعال دارند. این به نظر من خیلى مسئله‏ى مهمى است. ما باید به این شبهاى گوناگون و متعددى که در خیابانهاى تهران و بعضى از شهرستانهاى دیگر مردم جمع میشدند و بعضى از این نامزد، بعضى از آن نامزد حمایت میکردند، شعار میدادند و هیچگونه درگیرى بین اینها وجود نداشت، افتخار بکنیم؛ این خیلى چیز مهمى است. مردم ما اینند؛ اختلاف سلیقه هم دارند، نظرات مختلفى هم نسبت به نامزدهاى مختلف دارند، اما با همدیگر هم کار میکنند. آقاى مهندس موسوى براى من نقل میکردند که توى یک خیابانى که ایشان میرفته، ماشینى با ماشین ایشان همراه میشوند. آنها شروع میکنند حرفى و شعارى را که علیه آقاى موسوى بوده، با خنده گفتن، آقاى موسوى گفت من هم خندیدم و به آنها دست تکان دادم اینجورى و عبور کردم. خوب، این فضا خیلى فضاى خوبى است. این فضا بعد از انتخابات نباید تبدیل بشود به فضاى خصومت و تقابل؛ عده‏اى این را میخواهند در جامعه تحقق ببخشند. این خلاف واقع است.

لزوم مقابله با ایجاد دشمنی

 آن کسانى که اجتماع میکنند براى حمایت از یک نامزد، با آن کسانى که اجتماع میکنند براى حمایت از نامزد دیگر، هر دو ملت ایرانند، گروه‏هائى از مردمند؛ ما باید با این دید نگاه کنیم. آرائى هم دارند؛ یک جمعى رأى به این دادند، یک جمعى رأى به آن دادند. البته قاعده‏ى مردم‏سالارى این است که اکثریت بر اقلیت در مقام عمل تقدم پیدا میکند؛ یعنى آن کسى که اکثریت به او رأى دادند، او مسئولیت را به عهده میگیرد؛ این قاعده‏ى مردم‏سالارى است. اما این به معناى ایجاد تزاحم و ایجاد تعارض و دشمنى نیست. با ایجاد دشمنى همه‏تان مقابله کنید. این مخصوص یک نامزد یا یک ستاد یا یک مجموعه نیست؛ همه وظیفه دارند که با ایجاد نقار و دشمنى و کدورت مقابله کنند.

پیگیری اعتراضات از طریق راه های قانونی و بازشماری صندوقها

ممکن است کسانى همانطور که حالا آقایان هم ذکر کردید، اشکالات و اعتراضاتى را بر مجارى گوناگون امور در انتخابات ثبت کرده باشند و اعتراض داشته باشند، که البته، راه‏هاى قانونى وجود دارد. رسیدگى به اینها حتماً باید انجام بگیرد. مواردى را آقایان ذکر کردید. من درخواست میکنم از آقایان مسئول در وزارت کشور و همچنین در شوراى نگهبان که به این موارد دقیقاً رسیدگى کنند. اگر چنانچه بعضى از اشکالات مقتضىِ این هست که پاره‏اى از صندوقها بازشمارى بشود، اشکالى ندارد. حالا مثلاً یک مورد را آقایان ذکر کردند که آن شخص گفته که رأى فلان نامزد این تعداد است، بعد در شمارش تعداد دیگرى معرفى شده؛ خیلى خوب، کارى ندارد؛ صندوقهاى مورد اشکال را، یا به طور تصادفى تعدادى از صندوقها را بازشمارى کنند؛ خودِ نمایندگان ستادها هم حضور داشته باشند و ببینند، تا اطمینان کامل براى همه حاصل بشود.

سهیم بودن همه مردم در حماسه 22 خرداد

همین رأى‏دهندگان از دو طرف، هم طرف آن کسانى که رأى دادند به نامزد منتخب، هم آن کسانى که رأى ندادند به نامزد منتخب و به دیگرى رأى دادند - که مجموعاً مثلاً حدود چهارده میلیون میشوند - همه‏شان در ایجاد این حماسه‏ى بزرگ سهیم بودند. ما این وحدت را، این نگاه کلان را، نگاه یکسان را فراموش نکنیم و این را از دست ملت نگیریم. همه سهیمند؛ آن کسى که به آقاى دکتر احمدى‏نژاد رأى داده، او هم سهیم است؛ آن کسى که به آقاى مهندس موسوى رأى داده، یا به آقاى کروبى رأى داده، یا به آقاى رضائى رأى داده، آنها هم همه در ایجاد این حماسه‏ى بزرگ سهیمند و کشور مدیون آنهاست و نظام حقیقتاً مدیون این حضور حماسى مردم است که آمدند از نظام خودشان که متعلق به خودشان هست، از انقلابى که متعلق به خودشان هست، دفاع کردند و این اقدام را کردند؛ نگاه اصلى باید این باشد.

 همه در مقابل خراب کاری‌ها بیاستند

کسانى نمیخواهند این موفقیتهاى شما را ببینند. در این قضایا همه موفق شدید، همه پیروز شدید؛ در این جهت که توانستید نظام مورد علاقه‏تان را تحکیم ببخشید. مردم همه پیروزند؛ به خاطر اینکه توانستند یک عظمتى و عزتى را از خودشان بروز بدهند. عده‏اى این را نمیخواهند و طبعاً خرابکارى میکنند، ایجاد اختلال میکنند، از این به آن حرف میبرند، از آن به این حرف مى‏آورند؛ غالباً هم خلاف. بنده چون از اطراف مختلف، حرفها به گوش من میرسد، مى‏بینم این چیزهائى که این طرف از آن طرف میگوید، بعضاً خلاف واقع است؛ هم آن چیزهائى که آن طرف از این طرف بیان میکند، بعضاً خلاف واقع است. پیداست کسانى در وسط نمیخواهند این اتحاد و اتفاق در کشور شکل بگیرد. این حالا آسان‏ترینش است، بدترش هم همین کارهاى خرابکارى‏اى است که شما مى‏بینید انجام میدهند، که البته همه باید در مقابل این خرابکارى‏ها بایستند، اعلام موضع کنند. همه بایستى بگویند. این تخریبهائى که انجام میگیرد، این کارهاى زشتى که انجام میگیرد، بعضاً جنایاتى که واقع میشود، مربوط به هیچکدام از این اطراف قضیه نیست؛ این مربوط به مردم نیست، مربوط به نامزدها نیست؛ مربوط به خرابکارهاست، مربوط به اخلالگرهاست. مبادا کسى توهم کند و تصور بکند که این مربوط به این است که اینها طرفدار فلان نامزدند؛ نه، اینها مثل همان کسانى هستند که اختلافات مذهبى را بین مسلمانها راه مى‏اندازند که ما مکرر گفته‏ایم اینها نه سنى‏اند، نه شیعه؛ شیعه را علیه سنى، سنى را علیه شیعه تحریک میکنند، و در وضع اتحاد جامعه‏ى عظیم ما هم همین جور است. کسانى که یک طرف را علیه یک طرف تحریک میکنند، کارهائى میکنند به عنوان طرفدارى از یک جهت، در حالى که حقیقتاً طرفدارى از او نیست؛ اینها نه از این طرفند، نه از آن طرف. اینها کسانى هستند که با اصل نظام مخالفند، با آرامش کشور مخالفند، طرفدار تشنجند، طرفدار اغتشاشند، میخواهند آرامش نباشد.

موضع‌گیری صریح علیه اغتشاش آفرینی

 هر کس سرِ کار باشد، اگر نتائج انتخابات غیر از این هم میشد، بنده به طور اطمینان میتوانم عرض بکنم که باز اینجور حوادثى دیده میشد، باز این حوادث پیش مى‏آمد، براى اینکه اصلاً آرامش در کشور نباشد. آنها امنیت کشور را و آرامش کشور را هدف گرفته‏اند و میخواهند این را از بین ببرند. هیچکس نباید به این تشنج‏آفرینى و اغتشاش‏آفرینى کمک کند و همه باید در مقابل او صریح موضع بگیرند. کما اینکه مواضع حقیقى شماها هم جز این نیست. صریح موضع بگیرند، روشن کنند که این خواستِ آنها نیست. و هر کارى که تشنج‏آفرین باشد، واقعاً نکنند؛ یعنى همدیگر را عصبانى نکنند. این را هم من بد نیست در اینجا خطاب به مردمى که خارج از این مجموعه‏ى شما برادران عزیز هستند، توصیه بکنم، که اگر این صحبتها پخش شد، خطاب به مردم هم باشد.

توصیه به مردم

من به مردم عزیزمان هم عرض میکنم: دو جناح و دو گروه، همدیگر را عصبانى نکنند؛ نه آن کسانى که نامزد مورد علاقه‏شان پیروز شده، جورى حرف بزنند، جورى رفتار کنند که آن طرف مقابل را عصبانى کند، جریحه‏دار کند؛ نه آن کسانى که نامزد مورد علاقه‏شان رأى نیاورده، جورى حرف بزنند، جورى اقدام کنند که آن طرف را عصبانى کند؛ نه، همه یک جهت مشترک دارید که آن عبارت است از حضور در این صحنه‏ى انتخابات و دفاع از نظام اسلامى؛ این اساس قضیه است، این آن چیزى است که دل ولى‏عصر (ارواحنا فداه) را راضى میکند و خشنود میکند. این آن چیزى است که ان‏شاءاللَّه موجب رحمت الهى و جریان رحمت الهى در این کشور میشود. این به نظر من درست است.


فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های نماز جمعه تهران به امامت در 29 خرداد1388

انتخابات برای دشمنان یک زلزله سیاسی بود

این انتخابات، عزیزان من! براى دشمنان شما یک زلزله‏ى سیاسى بود؛ براى دوستان شما در اکناف عالم یک جشن واقعى بود؛ یک جشن تاریخى بود. در سى سالگى انقلاب این جور مردم بیایند نسبت به این نظام و این انقلاب و آن امام بزرگوار اظهار وفادارى کنند! این یک جنبش عمومى و مردمى بود براى تجدید پیمان با امام و با شهدا؛ و براى نظام جمهورى اسلامى یک نَفَس تازه کردن، یک حرکت از نو، یک فرصت بزرگ. این انتخابات، مردمسالارى دینى را به رخ همه‏ى مردم عالم کشید.

ادعای تقلب در انتخابات با هدف گرفتن اعتماد از مردم

من اول فروردین در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها میخوانند، تکرار میکنند که بناست در انتخابات تقلب بشود. میخواستند زمینه را آماده کنند. من آنوقت به دوستان خوبمان در داخل کشور تذکر دادم و گفتم این حرفى را که دشمن میخواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئید. نظام جمهورى اسلامى مورد اعتماد مردم است. این اعتماد آسان به دست نیامده، سى سال است که نظام جمهورى اسلامى با مسئولانش، با عملکردش، با تلاشهاى فراوانش توانسته این اعتماد را در دل مردم عمیق کند. دشمن میخواهد این اعتماد را بگیرد، مردم را دچار تزلزل کند.

رقابت‌ها در انتخابات آزاد و شفاف بود

این رقابتها کاملاً رقابتهاى آزاد، جدى و شفاف بین نامزدهاى مختلف بود؛ همه دیدند. به قدرى این رقابتها و این گفتگوها و این مناظره‏ها شفاف و صریح بود، که عده‏اى به آن معترض شدند - حالا عرض خواهم کرد - حق هم تا حدودى با آنهاست. التهاباتى هم به وجود آورد که الان هم هنوز آثارش را داریم مشاهده میکنیم. من به شما عرض بکنم، فرض ما این بود و هست که این رقابتى که وجود دارد بین چهار نامزد انتخابات، این رقابت میان افراد و جریانهاى متعلق به نظام اسلامى است. اینى که دشمنان سعى میکنند در رسانه‏هاى گوناگون - که غالباً هم این رسانه‏ها مال این صهیونیستهاى خبیث و رذل است - اینجور وانمود کنند که دعوا بین طرفداران نظام و مخالفان نظام است، نخیر، این جورى نبود؛ آنها غلط میکنند این حرف را میزنند؛ این واقعیت ندارد.

چهار نامزد متعلق به نظام بودند

این چهار نفرى که وارد عرصه‏ى این انتخابات جدى شدند، همه‏شان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بودند و هستند. یکى از اینها رئیس جمهور کشور ماست؛ رئیس جمهور خدوم، پرکار، زحمتکش، مورد اعتماد. یکى از آنها نخست‏وزیرِ هشت سال در دوران ریاست جمهورى خود بنده است. یکى از آنها فرمانده‏ى سپاه در سالهاى متمادى و یکى از فرماندهان اصلى دوران دفاع مقدس بوده است. یکى از آنها دو دوره رئیس قوه‏ى مقننه‏ى کشور بوده است؛ رئیس مجلس شوراى اسلامى بوده است. اینها عناصر نظامند؛ اینها همه‏شان متعلق به نظامند. البته اختلاف‏نظر دارند، اختلاف برنامه دارند، در جهتگیرى‏هاى گوناگون سیاسى با هم تفاوتهاى متعددى دارند؛ اما همه‏شان مال نظامند؛ چهار نفر از عناصر نظامند. این رقابت درون نظام تعریف شد؛ نه رقابت بین درون نظام و بیرون نظام، که رادیوى صهیونیستى و رادیوى آمریکا و رادیوى انگلیسِ خبیث و دیگران هى میخواهند این را دامن بزنند. نخیر، رقابتى بود در درون نظام و بین عناصر وابسته‏ى به نظام؛ متعلق به نظام، و همه‏شان هم با این سوابق. همه‏شان را من از نزدیک میشناسم، افکارشان را میدانم، سلائقشان را میدانم، خصوصیات رفتاریشان را میدانم، با همه‏شان از نزدیک من کار کردم.

البته بنده همه‏ى دیدگاه‏هاى این آقایان را قبول ندارم؛ بعضى از نظرهایشان و عملکردهایشان از نظر من بدون شک قابل انتقاد است؛ بعضى را براى خدمت به کشور مناسبتر از بعضى دیگر میدانم؛ اما انتخاب به عهده‏ى مردم بوده و هست. مردم انتخاب کردند.

خواست من به کسی گفته نشد

خواست من، تشخیص من، نه به مردم گفته شد، نه مردم لازم بود آن را مراعات کنند. مردم خودشان طبق معیارهاى خودشان تشخیص دادند، حرکت کردند، عمل کردند؛ میلیونها این طرف، میلیونها آن طرف. بنابراین، مسئله، مسئله‏ى درونى نظام است. اینى که بخواهند صورت مسئله را تغییر بدهند، این صد در صد مغرضانه و خباثت آلود است. دعوا بین نظام و بیرون از نظام نیست، دعوا بین انقلاب و ضد انقلاب نیست؛ اختلاف بین عناصرى در درون چهار چوب نظام است.

 آن مردمى هم که به این چهار نفر رأى دادند، اینها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخیص دادند این براى کشور بهتر است، به نظام پابندى‏اش بیشتر است، به او رأى دادند. آن کسى را که صالحتر براى خدمت به نظام میدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در چهارچوب نظام عمل کردند.

مناظرات ابتکار جالبی بود

اما این رقابتها و مناظرات، که ابتکار مهمى بود؛ ابتکار جالبى بود؛ خیلى صریح بود، خیلى شفاف بود، خیلى جدى بود. این مناظره‏ها تو دهن آن کسانى زد که از بیرون تبلیغ میکردند که این رقابتها نمایشى است، واقعیت ندارد. دیدند نخیر، واقعیت دارد؛ جدى در مقابل هم ایستاده‏اند، با هم بحث میکنند، با هم استدلال میکنند. بنابراین مناظره‏ها و گفتگوها بسیار از این جهت مثبت بود. البته آثار مثبتى داشت، عیوبى هم داشت، که حالا هر دو را من عرض خواهم کرد.

فواید مناظره‌ها

آن جهت مثبت، این بود که در این مناظره‏ها و در این گفتگوها و در این گفتارهاى تلویزیونى، همه شفاف و راحت حرف زدند، حرف دلشان را بر زبان آوردند، یک سیلابى از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگوئى کنند. به آنها انتقاد شد، آنها در مقام پاسخگوئى برآمدند و از خودشان دفاع کردند. مواضع افراد و مواضع گروه‏ها بدون ابهام، بدون پیچیده‏گوئى، عریان، در مقابل چشم مردم قرار گرفت؛ سیاستهایشان چیست، برنامه‏هایشان چیست، پابندى‏هایشان کدام است، تا چه حد است؛ اینها در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم توانستند قضاوت کنند. مردم احساس کردند که در نظام اسلامى بیگانه به حساب نمى‏آیند، نظام کشور اندرونى و بیرونى ندارد. همه چیز در مقابل مردم آشکار، همه‏ى نظرات در مقابل مردم بیان شد و معلوم شد رأى مردم ناشى از همین دقتها و تأملات خواهد بود. رأى مردم زینتى نیست. حق انتخاب حقیقتاً متعلق به مردم است، مردم میخواهند آگاهانه، هشیارانه انتخاب کنند. این مناظره‏ها این را نشان داد. یقیناً یکى از علل افزایش ده میلیونى آراء نسبت به آخرین حد نصابِ دوره‏هاى قبل همین بود که ذهن مردم، فکر مردم مشارکت داده شد، به عرصه آمد و آنها تشخیص دادند، وارد میدان شدند. این مناظره‏ها به سطح خیابانها هم کشیده شد، داخل خانه‏ها هم رفت، که اینها قدرت انتخاب مردم را بالا میبرد. اینجور مباحثات و گفتگوها ذهنها را پرورش میدهد، قدرت انتخاب را بالا میبرد. این از نظر جمهورى اسلامى چیز مطلوبى است.

مناظره‌ها ادامه پیدا کند

البته همین جا من عرض بکنم که این گفتگوها نباید به جائى برسد که تبدیل بشود به کدورت و کینه. اگر این شد، آنوقت اثر عکس خواهد داشت. اگر به همان شکلى که آن روز بود و در همان حد باقى بود، این خوب بود؛ اما اگر بنا باشد همین طور کش پیدا کند، ادامه پیدا کند، هى بگومگو بشود، این تدریجاً تبدیل خواهد شد به کینه. البته خیلى خوب است که این‏جور مناظره‏هائى در سطوح مدیریتى ادامه پیدا کند - البته با حذف آن عیوبى که بعد به آن اشاره خواهم کرد - و افراد، مسئولین، خودشان را در معرض نقد و انتقاد قرار بدهند و پاسخگو باشند و پاسخ بدهند و تبیین کنند. خیلى از اوقات اگر چنانچه یک انتقادى به کسى بشود، این فرصتى است براى او که بتواند ذهنها را روشن کند، تبیین کنند، حقیقت را بیان کنند؛ خیلى چیز خوبى است؛ البته با حذف آن عیوبى که عرض خواهم کرد. اگر این جور مناظره‏ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، دیگر وقتى در هنگام انتخابات پیش آمد، حالت انفجارى پیدا نمیکند؛ همه‏ى حرفها در طول زمان گفته خواهد شد، شنیده خواهد شد؛ نقدها، پاسخها، جوابها. اینها محسنات این مناظرات بود که خیلى خوب بود؛

عیوب مناظره‌ها

 اما عیوبى هم داشت که این عیوب را باید برطرف کرد. در مواردى انسان میدید که در این مناظره‏ها جنبه‏ى منطقى مناظره ضعیف میشد؛ جنبه‏ى احساساتى و عصبى پیدا میکرد؛ جنبه‏ى تخریبى غلبه پیدا میکرد؛ سیاه‏نمائى وضع موجود به شکل افراطى در این مناظره‏ها دیده شد؛ سیاه‏نمائى دوره‏هاى گذشته هم در این مناظره‏ها مشاهده شد؛ هر دو بد بود. اتهاماتى مطرح شد که در جائى اثبات نشده است؛ به شایعات تکیه شد، بى‏انصافیهائى احیاناً دیده شد؛ هم بى‏انصافى نسبت به این دولت با این همه حجم خدمت، و هم بى‏انصافى نسبت به دولتهاى گذشته و دوران سى ساله. آقایان در خلال صحبت احساساتى شدند و لابلاى حرفهاى خوب، حرفهائى هم که خوب نبود، گفته شد.

بنده هم مثل بقیه‏ى آحاد ملت نشستم پاى تلویزیون و این مناظره‏ها را تماشا کردم و از آزادى بیان لذت بردم؛ از اینکه نظام جمهورى اسلامى توانسته است به کمک مردم بیاید تا بتوانند قدرت انتخاب خود را بالا ببرند، لذت بردم؛ اما این بخش معیوب قضیه، بنده را ناخرسند کرد؛ متأثر شدم. براى طرفداران نامزدها هم آن بخشهاى معیوب، آن تعریضها، آن تصریحها، التهاب‏آور و نگران‏کننده بود، که البته از هر دو طرف هم بود.

هر دو طرف در عیب مناظره مشترک بودند

هر دو طرف در این عیب متأسفانه مشترک بودند. از یک طرف صریحترین اهانتها به رئیس جمهورِ قانونى کشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم این سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من میدیدم یا گاهى مى‏شنیدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به کى؟ به کسى که رئیس جمهور قانونى کشور است، متکى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئیس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم کردند! اینها خوب است؟ کارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست کردند، اینجا آنجا پخش کردند، که ما که در جریان امور هستیم، مى‏بینیم میدانیم که اینها خلاف واقع است؛ فحاشى کردند؛ رئیس جمهور را خرافاتى، رمال، از این نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند.

این از آن طرف. از این طرف هم همین جور؛ از این طرف هم شبیه همین کارها به نحو دیگرى انجام گرفت. کارنامه‏ى درخشان سى ساله‏ى انقلاب کمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد که اینها شخصیتهاى این نظامند؛ اینهاکسانى هستند که عمرشان را در راه این نظام صرف کردند. بنده در نماز جمعه هیچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بیاورم؛ اما اینجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بیاورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بیاورم و باید بگویم. البته این آقایان را کسى متهم به فساد مالى نکرده؛ حالا در مورد بستگان و کسان، هر کس هر ادعائى دارد، بایستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نمیشود اینها را رسانه‏اى کرد. اگر چیزى اثبات بشود، فرقى بین آحاد جامعه نیست؛ اما اثبات نشده، نمیشود اینها را مطرح کرد و قاطعاً ادعا کرد. وقتى اینجور حرفها مطرح میشود، تلقى‏هاى نادرست در جامعه به وجود مى‏آید، جوانها چیز دیگرى خیال میکنند، چیز دیگرى میفهمند.

هاشمی در خدمت انقلاب و نظام بود

آقاى هاشمى را همه میشناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیتهاى بعد از انقلاب نیست؛ من از سال 1336 - یعنى 52 سال قبل - ایشان را از نزدیک میشناسم. آقاى هاشمى از اصلى‏ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدى و پیگیرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزى انقلاب از مؤثرترین شخصیتهاى جمهورى اسلامى در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبرى تا امروز. این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب میکرد و به مبارزین میداد. اینها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیتهاى زیادى داشت: هشت سال رئیس جمهور بود؛ قبلش رئیس مجلس بود؛ بعد مسئولیتهاى دیگرى داشت. در طول این مدت هیچ موردى را سراغ نداریم که ایشان براى خودش از انقلاب یک اندوخته‏اى درست کرده باشد. اینها یک حقایقى است؛ اینها را باید دانست. در حساسترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.

 من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داریم، که طبیعى هم هست؛ ولى مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگرى فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقاى رئیس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینه‏ى مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمینه‏ى نحوه‏ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.

ناطق نوری از شخصیت‌های خدوم انقلاب است

در مورد آقاى ناطق نورى هم همین جور. آقاى ناطق نورى هم از شخصیتهاى خدوم انقلاب است؛ ایشان هم خدمات زیادى کرده و در دلبستگى ایشان به این نظام و انقلاب هیچ شکى نیست.

تذکر به رئیس جمهور

مناظره‏هاى زنده‏ى تلویزیونى خوب است؛ اما این آسیبها باید برطرف بشود. من همان وقت - بعد از مناظره - به آقاى رئیس جمهور هم تذکر دادم؛ چون میدانستم ایشان ترتیب اثر میدهند.

پیگیری شبهات از طریق مجاری قانونی

ساز و کارهاى قانونى انتخابات در کشور ما اجازه‏ى تقلب نمیدهد این را هر کسى که دست‏اندرکار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصدیق میکند؛ آن هم در حد یازده میلیون تفاوت! یک وقت اختلافِ بین دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، یک میلیون است، حالا ممکن است آدم بگوید یک جورى تقلب کردند، جابه جا کردند؛ اما یازده میلیون را چه جور میشود تقلب کرد! در عین حال بنده این را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همین را قبول دارند که اگر کسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه میدهند، باید حتماً رسیدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسیدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زیر بار بدعتهاى غیرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شکسته شد، در آینده هیچ انتخاباتى دیگر مصونیت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نیستند؛ هیچ انتخاباتى دیگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونیت پیدا نخواهد کرد. بنابراین همه چیز دنبال بشود، انجام بگیرد، کارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پیگیرى بشود. قانون در این زمینه کامل است و هیچ اشکالى در قانون نیست. همانطور که حق دادند که نامزدها نظارت کنند، حق دادند که شکایت کنند، حق دادند که بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم که اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بکنند، با حضور نمایندگان خود نامزدها این کار را بکنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت کنند، امضاء کنند. بنابراین، هیچ مشکلى در این جهت وجود ندارد.

نخبگان سیاسى که قانون را زیر پا بگذارند، مسئول خونها و خشونتها هستند

آن کسانى که به یک نحوى یک نوع مرجعیتى در افکار مردم دارند؛ از این سیاسیون و رؤساى احزاب و کارگردانان جریانات سیاسى، و یک عده‏اى از اینها حرف‏شنوى دارند، اینها خیلى باید مراقب رفتار خودشان باشند؛ خیلى باید مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها کمى افراطى‏گرى کنند، دامنه‏ى این افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسیار حساس و خطرناکى خواهد رسید که گاهى خود آنها دیگر نمیتوانند آن را جمع کنند، که ما نمونه‏هایش را دیده‏ایم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حرکت افراطى به افراطى‏گرى دیگران دامن میزند. اگر نخبگان سیاسى بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا براى اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهایند. من به همه‏ى این آقایان، این دوستان قدیمى، این برادران توصیه میکنم بر خودتان مسلط باشید؛ سعه‏ى صدر داشته باشید؛ دستهاى دشمن را ببینید؛ گرگهاى گرسنه‏ى کمین‏کرده را که امروز دیگر نقاب دیپلماسى را یواش یواش دارند از چهره‏هایشان برمیدارند و چهره‏ى حقیقى خودشان را نشان میدهند، ببینید؛ از اینها غفلت نکنید.

 

فصل‌الخطاب بودن قانون

قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى که رأى نیاوردند، اردوکشى خیابانى بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آنهائى که رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوکشى کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصیر مردم چیست؟ این مردمى که خیابان، محل کسب و کار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اینها چه گناهى کردند؟ که ما میخواهیم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بکشیم؛ آن طرف یک جور، این طرف یک جور. براى نفوذىِ تروریست - آن کسى که میخواهد ضربه‏ى تروریستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سیاسى نیست؛ براى او چه چیزى بهتر از پنهان شدن در میان این مردم؛ مردمى که میخواهند راهپیمائى کنند یا تجمع کنند. اگر این تجمعات پوششى براى او درست کند، آنوقت مسئولیتش با کیست؟ الان همین چند نفرى که در این قضایا کشته شدند؛ از مردم عادى، از بسیج، جواب اینها را کى‏ بناست بدهد؟ واکنشهائى که به اینها نشان داده خواهد شد - تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند - که بالاخره واکنشى به وجود خواهد آورد، واکنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى این واکنشها با کیست؟ انسان دلش خون میشود از بعضى از این قضایا؛ بروند توى کوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏کن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون میشود از این حوادث. زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.
من از همه میخواهم به این روش خاتمه بدهند. این روش، روش درستى نیست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئولیت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.

تن دادن به مطالبات غیر قانونی شروع دیکتاتوری است

این تصور هم غلط است که بعضى خیال کنند با حرکات خیابانى، یک اهرم فشارى علیه نظام درست میکنند و مسئولین نظام را مجبور میکنند، وادار میکنند تا به عنوان مصلحت، زیر بار تحمیلات آنها بروند. نه، این هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غیر قانونى، زیر فشار، خود این، شروع دیکتاتورى است. این اشتباه محاسبه است؛ این محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پیدا کند، عواقبش مستقیماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.

فرمایشات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای  در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه در هفتم تیر‏

نباید ملت را دوشقه کرد

در همین قضایاى اخیر هم ما عرض کردیم، بنده مخالفم که مردم کشورمان را، مردم عزیزمان را به دو بخش تقسیم کنیم؛ یک عده‏اى را مقابل یک عده‏ى دیگر قرار بدهیم. قضیه اینجورى نیست. در خیلى از مسائل، مردم سلیقه‏هایشان، نگاه‏هایشان، نظرهایشان یکى نیست، اما این به معناى اصطکاک و تزاحم و تعارض و دست به یقه شدن نیست. ما نباید مردممان را وادار کنیم که با هم دست به یقه بشوند. من به هر دو طرف نصحیت میکنم: احساسات جوانها را تحریک نکنند، مردم را مقابل هم قرار ندهند. ملت یکپارچه‏اى است، ایمان واحدى دارد، قلباً هم با نظام خود روابط حسنه‏اى دارد؛ نشانه‏ى این روابط حسنه، همین حضور در پاى صندوقهاست. اگر امیدوار نبودند، اگر حسن ظن نداشتند، اگر اعتماد نداشتند، نمى‏آمدند پاى صندوقها. پس این ملت با نظام خود هیچ مشکلى ندارد. نباید این ملت یکپارچه را دو شقه کرد، تقسیم کرد، یک گروه را بر علیه آن گروه دیگر، آن گروه را بر علیه این گروه دیگر تحریک کرد.

خواص سیاسی باید مراقب کار خود باشند

مردم ما به توفیق الهى، به هدایت الهى، به دستگیرى الهى، مردم مؤمنى هستند؛ هم آگاهند، هم مؤمنند، هم حاضر در صحنه‏اند، پا به رکابند در هر جائى که لازم باشد. ماها باید خودمان را اصلاح کنیم. نخبگان و خواص سیاسى بایستى مراقب کار خودشان، حرف زدن خودشان باشند؛ این خطاب به همه‏ى نخبگان است، خطاب به یک طرفِ خاصى، جناح خاصى نیست. همه باید مراقب باشند. همه بدانند این ملت، یک ملت یکپارچه است. احساسات این طرف را علیه آن طرف تحریک کنند، آن یکى بیاید احساسات این طرف را علیه آن طرف تحریک کند، اینها راه به جائى نمیبرد. وقتى شما متحد بودید، وقتى شما همدل بودید، وقتى شما احساس و ابراز اعتماد به کشورتان و نظامتان کردید، آن وقت این وسوسه‏هاى خناسان بین‏المللى، این سیاستمداران ظالم، مداخله‏گر، دور از انسانیت، دیگر اثرى نخواهد کرد.

جانبداری کشورهای اروپایی و آمریکایی نتیجه عکس می‌دهد

مى‏بینید بعضى از سردمداران دنیا - از آمریکائى گرفته تا بعضى از کشورهاى اروپائى - همه‏ى مشکلاتشان تمام شده، مشکل ایران براى اینها باقى مانده است! در یک مسئله‏ى داخلىِ مردمىِ صددرصد مرتبط به ملت ایران، چانه تکان میدهند و اظهارنظرهاى سخیف میکنند؛ غافل از اینکه هر جا آنها پا گذاشتند از مواضع سیاسى، از نظر ملت ایران آنجا نجس خواهد شد.

جانبدارى‏هاى آنها درست بعکس نتیجه میدهد. مردم از خودشان میپرسند چه چیزى موجب شده است که این دشمنانى که سى سال است علیه انقلاب اسلامى دارند تلاش میکنند و از همه‏ى ابزارها و امکاناتشان علیه این کشور و علیه این ملت استفاده کردند، حالا شده‏اند دلسوز؟! مردم توطئه را میفهمند؛ مردم ما خباثت را درک میکنند. مشکل آنها هم همین است. اگر با یک ملت بیهوش بى‏حواسى مواجه بودند، مشکلى نداشتند؛ اما با یک ملت هوشیار مواجه‏اند، با یک ملت مجرب مواجه‏اند.

 


بیانات مقام معظم رهبری در سالروز ولادت حضرت امیرالمومنین در 15 تیر ماه

حضور 85 درصدی در انتخابات برای ملت آبرو ایجاد کرد

در همین قضایاى انتخابات پرشور 22 خرداد که یک حرکت عظیمى از ملت ایران بود، کار بزرگى انجام گرفت. این حضور چهل میلیونى تقریباً در پاى صندوقهاى رأى، یعنى نسبت هشتاد و پنج درصدى کسانى که میتوانستند شرکت کنند، در دنیا جزو رقمهاى بى‏نظیر است. این خیلى براى ملت ایران آبرو ایجاد کرد، خیلى اقتدار براى این ملت بزرگ آفرید؛ براى انقلاب آبرو شد؛ نشان داد که انقلاب بعد از گذشت سى سال، اینجور قدرت و توانائى به صحنه آوردن مردم را دارد. دشمنان دست به کار شدند، بین مردم اختلاف بیندازند، تا حدودى هم موفق شدند. لیکن ملت باید حرکت دشمن را خنثى کند.

 

نیت بیگانگان ایجاد اختلاف بود

رقابت در بین نامزدهاى ریاست جمهورى به نگاه ما، به عقیده‏ى ما، یک رقابت درون‏خانوادگى است، گاهى به عصبانیت هم میکشد. دو برادر هم ممکن است داخل خانواده در مقابل هم قرار بگیرند؛ به دشمن چه ربطى دارد؛ به بیگانه چه ربطى دارد. بیگانگانى که در این قضیه در سطوح مختلف سیاسى و تبلیغاتى وارد این میدان شدند، نیتشان ایجاد شقاق و اختلاف بود؛ ایجاد شکاف بود. بعضى از سران کشورهاى غربى در سطح رئیس جمهور و نخست وزیر و وزیر خارجه و مسئولان گوناگون، صریحاً در مسئله‏ى داخلى ملت ایران دخالت کردند. به شما چه؟ چرا در ماجرائى که مربوط به ملت ایران است، دخالت میکنید؟ دخالت میکنند، بعد هم میگویند ما دخالت نمیکنیم؛ پس دخالت معنایش چیست؟ تشویق اغتشاشگرى دخالت نیست؟ مردم ایران را اغتشاشگر معرفى کردن، دخالت نیست؟ اهانت نیست؟

اغتشاشگر یک عده معدودی هستند

دو دسته، یک دسته به یک نامزد، یک دسته به یک نامزد دیگر رأى دادند، اکثریت و اقلیتى هست، قواعدى هست، آن کسانى که نامزدشان رأى نیاورده، طبیعى است افسرده باشند، اوقاتشان تلخ باشد؛ اما این معنایش اغتشاش نیست؛ اینها اغتشاشگر نیستند. اغتشاشگر یک عده‏ى معدودى هستند؛ همانهائى که بودجه‏ى تصویب شده‏ى بعضى از دولتهاى غربى را براى ایجاد اختلاف در داخل ایران مصرف میکنند، آنها اغتشاشگرند. در رسانه‏هاى آمریکائى و اروپائى - که غالباً تحت سلطه‏ى صهیونیستهایند و از بن دندان دشمن ملت ایران و دشمن اسلام و دشمن نظام جمهورى اسلامى‏اند - اینجور وانمود میکنند که جمعى از ملت ایران اغتشاشگرند.

اتحاد ملت ایران در مقابل دشمنان

ملت ایران به سران بعضى از کشورها که سعى میکنند از یک مسئله‏ى داخلىِ کشورمان علیه ملت ایران استفاده کنند، اخطار میکند: حواستان جمع باشد، ملت ایران عکس‏العمل نشان میدهد.

اولاً این را همه بدانند، سران کشورهاى استکبارى بدانند، مداخله‏گرانِ فضولِ در مسائل جمهورى اسلامى بدانند: ملت ایران بین خودشان اگر اختلاف هم داشته باشند، وقتى پاى شما دشمنان ملت ایران به میان بیاید، همه با هم متحد میشوند؛ یک دست واحد، یک مشت محکم علیه شما میشوند.

اینجور نیست که شما خیال کنید وقتى از یک جریانى به خیال خودتان دفاع کردید، حمایت کردید، این جریان به شما متمایل خواهد شد؛ ابداً.

ما این اظهارات خصمانه را، این رفتارهاى خصمانه را از این دولتها محاسبه خواهیم کرد، اینها را در حسابشان خواهیم نوشت؛ این را بدانند. در آینده‏ى روابط و تعامل جمهورى اسلامى با این مداخله‏گرها، این رفتار تأثیر منفى خواهد داشت؛ بلاشک؛ این را بدانند، بفهمند. ملت ایران ملتى نیست که زور را تحمل بکند.

برخورد با اخلالگران امنیت مردم

نظام اسلامى با اخلالگران در امنیت مردم طبعاً برخورد میکند. این، وظیفه‏ى نظام است. نظام اسلامى اجازه نمیدهد که کسانى دستخوش فریب و توطئه‏ى دشمن بشوند، زندگى مردم را خراب کنند، آسایش مردم را به هم بزنند، جوانهاى مردم را تهدید کنند. فرزندان این کشور عزیزند؛ همه عزیزند. نظام این اجازه را نخواهد داد؛ اما این را هم باید همه توجه داشته باشند:

مبادا دشمن را با دوست اشتباه بکنیم. دوست را به خاطر یک خطا به جاى دشمن بگیریم و از آن طرف یک عده‏اى هم دشمن خونى و معاند را دوست فرض کنند، به حرف او گوش کنند، توجه بدهند.

این فتنه‏هائى که دشمن بر پا کرده بود، امید بسته بود که شاید بتواند از این آب گل‏آلود ماهى بگیرد. بحمداللَّه این فتنه‏ها تمام شد. هر فتنه‏اى در مقابل حق، در مقابل ملت هوشیار از بین خواهد رفت؛ گرد و غبار فرو خواهد نشست. همیشه همین جور است.

 گرد و غبار انتخابات تمام خواهد شد

حواشىِ ایجاد شده‏ى به وسیله‏ى یک عده دشمن، یک عده غافل، از بین میروند، متن قضیه باقى میماند. متن قضیه این است که در یک انتخابات پرشکوه، تقریباً چهل میلیون نفر از ملت ایران شرکت کرده‏اند. این، متن قضیه است؛ این، حقیقت قضیه است. چهل میلیون، بعد از گذشت سى سال از انقلاب، اعتماد خود را به نظام، امیدوارى خود را به آینده با این حضورشان نشان دادند. این، میماند. متن قضیه این است که رئیس جمهورى با بیش از بیست و چهار میلیون رأى مردم انتخاب شده است؛ اینها متن قضیه است. حواشى، گرد و غبارها، پیرایه‏ها، کارها و حرفهاى دشمن‏شادکن تمام خواهد شد؛ اما این حقیقت میماند.

بیانات مقام معظم رهبری در سالروز عید سعید مبعث در 29 تیر

نقش رسانه‌ها در به آشوب کشیدن ملتها

همه گفتند یک انتخابات چهل میلیونى، یک عظمت بى‏نظیر از اول انقلاب تا حالا، حضور مردم در صحنه بعد از سى سال، قدرت جذب مردم و به صحنه آوردن مردم براى نظام؛ این یک عظمت بود؛ نباید غفلت کنند؛ همه فهمیدند که در چنین وضعیتى نباید غفلت کنند که دشمن کمین گرفته است؛ مراقب است. حالا تا گفته میشود دشمن خارجى، فوراً خارجى‏ها با چهره‏ى حق‏به‏جانب مى‏آیند که نه، نه، ما دخالتى نداریم، ما کارى نکردیم. این بى‏حیائى است؛ همه مى‏بینند. حالا آن کارى که دستگاه‏هاى اطلاعاتى و دیگران کشف می‌کنند و دخالت‌ها را می‌دانند، آن به کنار؛ آن چیزى که همه دارند مشاهده می‌کنند، نقش رسانه‏هاست که مهمترین نقش را در این چند ده سال اخیر، رسانه‏ها در تحولات ملتها داشته‏اند.

من یک وقتى، چند سال قبل از این به عنوان هشدار، اینجا گفتم که رسانه‏ها و دستگاه‏هاى تبلیغاتى و اطلاعاتىِ وابسته‏ى به استکبار، میداندارترین عناصر دشمنان استقلال ملتها براى به آشوب کشیدن ملتها هستند؛ براى اینکه اینها را از مسیرى که دارند حرکت میکنند، منصرف کنند. و چند تا کشور را مثال زدم. خوب، امروز نسبت به آن چند سال قبل که ما این حرف را زدیم، وسائل ارتباطاتى خیلى گسترده‏تر، وسیع‏تر، همگانى‏تر و متنوع‏تر شده است. دشمنان دارند کار میکنند، آن وقت میگویند ما هیچ کارى نمیکنیم! ما هیچ اقدامى نمیکنیم!

دستورالعمل‏هایشان براى گروه‏هاى غافل و نادانِ اغتشاشگر توى رسانه‏هاى خودشان به طور علنى دارد پخش میشود: اینجورى با پلیس درگیر بشوید؛ اینجورى علیه بسیج حرف بزنید؛ اینجورى توى خیابان اغتشاش ایجاد کنید؛ اینجورى تخریب کنید؛ اینجورى آتش بزنید؛ اینها دخالت نیست؟ از این دخالت واضح‌تر؟ علنى‏تر؟ این را مردم ما به چشم دیدند. اینها براى ملت ما تجربه است. اشتباه است اگر کسى خیال کند که یک گروه معدود، آن هم در تهران، فرض بفرمائید به ظرف زباله‏ى شهردارى تعرض میکند - زورش به او میرسد - یا فرض کنید به اموال مردم - به موتورسیکلتشان، به ماشینشان، به بانکشان، به دکانشان - تعرض میکند، این مردمند؛ نه، مردم نیستند. بله، بلندگوى استکبارى وقتى میخواهد از اینها حمایت کند، میگوید مردم. اینها مردمند؟! مردم آن میلیونهائى هستند که تا این اغتشاشگران را، این مفسدین را در صحنه مى‏بینند، کنار میکشند و آنها را با نفرت نگاه میکنند؛ برهم‏زنندگان امنیت عمومى را، آرامش اجتماعى را با انزجار نگاه میکنند.

امتحان نخبگان

نخبگان بدانند هر حرفى، هر اقدامى، هر تحلیلى که به آنها کمک بکند، این حرکت در مسیر خلاف ملت است. همه‏‌ى ما خیلى باید مراقب باشیم؛ خیلى باید مراقب باشیم: مراقب حرف زدن، مراقب موضع‏گیرى کردن، مراقب گفتن‏ها، مراقب نگفتن‏ها. یک چیزهائى را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکرده‏ایم. یک چیزهائى را باید بر زبان نیاورد، باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کرده‏ایم. نخبگان سر جلسه‏ى امتحانند؛ امتحان عظیمى است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است. اگر بخواهیم به این معنا دچار نشویم، راهش این است که خرد را، که انسان را به عبودیت دعوت میکند، معیار و ملاک قرار بدهیم؛ شاخص قرار بدهیم.

سیاسی کاریها خلاف عقل است

عقل، این سیاسی‏بازى‏ها و سیاسى‏کارى‏هاى متعارف نیست؛ اینها خلاف عقل است. «العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان»؛(10) عقل این است که انسان را به راه راست هدایت میکند. اشتباه میکنند آن کسانى که خیال میکنند با سیاسى‏کارى، عقلائى عمل میکنند؛ نه، عقل آن چیزى است که راه عبادت خدا را هموار میکند. شاخصش هم براى ما، بین خودمان و خدا، این است که نگاه کنیم ببینیم در بیان این حرف اخلاص داریم یا نه؟ به فکر خدائیم یا نه؟ من دارم براى خاطر خدا، رضاى خدا حرف میزنم یا براى خاطر جلب توجه شما دارم حرف میزنم؟ براى خاطر خداست یا براى خاطر دل مستمع و غیر مستمع است؟ معیارش این است. به خودمان مراجعه کنیم؛ اقضى القضات نسبت به انسان، خودِ انسان است. خودمان را فریب ندهیم؛ بفهمیم چه کار میکنیم؛ بفهمیم چه میگوئیم؛ چه حرکتى میکنیم.


فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار شرکت‌کنندگان مسابقات بین‏المللى‏ قرآن کریم در سوم مرداد

بی عدالتی و بی انصافی را کنار بگذارید

من مى‏بینم تو همین قضایاى سه چهار روز اخیر باز بعضى‏ها هى میخواهند اختلافها و شکافها را بیشتر کنند؛ نه، نباید اختلاف به وجود بیاید؛ همه با هم برادرند، همه با هم همکارى باید بکنند؛ همه باید براى ساختن کشور به یکدیگر کمک بکنند. به کسى نباید بیهوده تهمت زد؛ کسى را نباید به خاطر یک امر، از همه‏ى آن چیزهائى که صلاحیت محسوب میشود، انسان او را نفى بکند. با انصاف باید بود؛ با انصاف باید عمل کرد؛ با انصاف باید حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان میگوید: «و لا یجرمنّکم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛(7) اگر با کسى دشمنید، این دشمنى موجب نشود که نسبت به او بى‏انصافى کنید، بى‏عدالتى کنید؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن که دشمن هم نیست. بى‏عدالتى‏ها را همه کنار بگذارند؛ بى‏انصافى‏ها را همه کنار بگذارند؛ همه در زیر پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛ اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بکنند. در کنار هم باشند، اختلاف سلیقه هم باشد. چه اشکال دارد؟ همیشه اختلاف سلیقه بوده. در دورانهاى مختلف هر جائى که این اختلاف سلیقه‏ها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، کار خراب میشود. هواى نفس را باید خیلى ملاحظه کرد. به خودمان در فریب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشیم. نگاه کنیم ببینیم کجا نفس است و هوى‏هاى نفسانى ماست؛ کجا نه، واقعاً احساس تکلیف است؛ و در احساس تکلیف هم دقت بکنیم که قدم از دایره‏ى تکلیف آنطرف‏تر نباید گذاشت؛ زیاده‏روى نباید کرد. آن وقت لطف خدا با ماست. همچنانى که تا امروز به فضل الهى، به حول و قوه‏ى الهى، لطف الهى با ملت ایران بوده است؛ بعد از این هم ان‏شاءاللَّه خواهد بود.

 بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم تنفیذ حکم دهمین دوره ریاست جمهورى در 12 مرداد

پیامهای انتخابات ریاست جمهوری

اولین پیام این انتخابات این بود که جمهورى اسلامى با گذشت سى سال، قدرت به صحنه آوردن و بسیج ملى را در حدى دارد که نصابهاى متعارف جهانى را رد کرده است و از همه‏ى اینها عبور کرده است. بعضى‏ها در طول این سالها انتظار داشتند که نظام اسلامى با گذشت زمان کهنه بشود، از چشم مردم بیفتد و قدرت بسیج توده‏اى خود را از دست بدهد، این انتخابات نشان داد که نظام اسلامى هر روز که گذشته است، قدرت بسیج توده‏اى آن افزایش یافته؛ در جلب اعتماد آحاد ملت موفق‏تر شده است. این خیلى حقیقت مهمى است. بعضى از قضایاى حاشیه‏اى، این متنهاى مهم را از نظر دور نگه میدارد. متن حقیقت در این انتخابات این است که انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، آنچنان زنده و جذاب و رو به رشد است که با گذشت سه دهه، قدرت به صحنه آوردن مردم را در این حد دارد. یک نصاب هشتاد و پنج درصدى که یک نصاب بى‏نظیر یا لااقل کم‏نظیرى است در همه‏ى سطح جهان.

یک پیام دیگر این انتخابات و این حضور عظیم مردمى، وجود اعتماد متقابل میان نظام اسلامى و مردم است. اینکه در این انتخابات، عرصه براى گفتگو کردن، براى ورود افراد با گرایشهاى مختلف، براى به صحنه آوردن و روى دایره ریختن نظرات گوناگون، باز شد. این، نشانه‏ى اعتماد به نفس نظام است و نشانه‏ى این است که نظام اسلامى به مردم خود اعتماد دارد؛ به مردم اعتماد میکند. متقابلاً مردم هم به نظام اعتماد کردند، آمدند آراء خودشان را در صندوقها ریختند. اگر اعتماد به نظام نباشد، این توجه مردمى، این اقبال مردمى، وجود نخواهد داشت. این کسانى که دم از بى‏اعتمادى مردم میزنند - اگر این سخن از روى غرض نباشد، از روى غفلت است - کدام اعتماد از این بالاتر که مردم مى‏آیند در عرصه‏ى انتخابات وارد میشوند، به نظامشان، به دولتشان اعتماد میکنند، رأى خود را به آنها میسپارند و منتظر میمانند که نتیجه‏ى این رأى‏گیرى را از آنها بشنوند؟ این اعتماد بالاى مردم است. این اعتماد به توفیق الهى، به فضل الهى همچنان هست و ما انتظار داریم از مسئولان کشور، از دست‏اندرکاران بخشهاى مختلف که با رفتار خود همچنان این اعتماد را افزایش بدهند. این سرمایه‏ى اصلى نظام اسلامى است.

یک پیام دیگر هم در این انتخابات بود و آن وجود نشاط و امید در مردم است. این البته در کشور ما و جامعه‏ى ما یک چیز طبیعى است؛ چون اکثریت کشور ما جوان هستند و جوان، مظهر نشاط است؛ مظهر امید است. با امید وارد میدان شدند - امید به آینده اگر نباشد، دل ناامید و افسرده وارد میدان انتخاب نمیشود - حضور مردم، حضور جوانها، نشانه‏ى امیدوارى آنهاست.

*تجربه‌های انتخابات ریاست جمهوری

یک تجربه براى ملت ما و مسئولان ما بود که من اصرار دارم بر اینکه این تجربه را همه‏مان جدى بگیریم؛ هم مسئولان جدى بگیرند، هم آحاد مردم جدى بگیرند. و آن تجربه این است که باور کنیم که همیشه امکان ضربه زدن از سوى دشمنان انقلاب و دشمنان ایران اسلامى هست؛ حتّى در بهترین شرائط. همیشه کمین دشمن را در نظر داشته باشیم. غفلت از اینکه ممکن است به حرکت عمومى ملت ایران ضربه‏اى وارد شود، چیز خطرناکى است. هشیار باشید. این همان توصیه‏ى امیر مؤمنان (سلام اللَّه علیه) است که فرمود: «و من نام لم‏ینم عنه».(1) در عرصه‏ى زندگى سیاسى دچار خواب‏آلودگى نشویم؛ در پشت سنگرها خوابمان نبرد. اگر تو خوابت برد، باید بدانى که دشمن ممکن است بیدار باشد. این تحلیل نیست که ما میگوئیم، اطلاع است. دشمنان نظام جمهورى اسلامى سعى کردند، تلاش کردند، شاید بتوانند در فضاى آزادى‏اى که نظام اسلامى به مردم داده است، براى مردم دغدغه و دردسر درست کنند. سعى کردند، پول خرج کردند، رسانه‏هاى زیادى را به کار انداختند، عوامل بسیارى را بسیج کردند، شاید بتوانند از این وضعیتى که براى ملت ایران یک عید به حساب مى‏آمد، یک جشن بزرگ ملى به حساب مى‏آمد، وضعیتى علیه ملت ایران درست کنند؛ تلاش شد. این تجربه بایستى براى ما - همه‏ى ما، همه‏ى آحاد مردم - تجربه‏ى هشداردهنده‏اى باشد. اگر ما در صحنه‏ى زندگى سیاسى و اجتماعى به همدیگر بدبین باشیم، به چشم دشمن به یکدیگر نگاه کنیم، این فرصت براى دشمنان حقیقى ما پیش خواهد آمد. اگر فکر نکنیم، اگر بصیرت نداشته باشیم، اگر فراموش کنیم که دشمنانى در کمین انقلابند، ضربه خواهیم خورد؛ این براى ما تجربه شد.

 

 ما از اول انقلاب در هیچ انتخاباتى حضور چهل میلیونى، هشتاد و پنج درصدى، نداشتیم. در این انتخابات، اولین بار چنین فرصت بزرگى پیش آمد؛ اما در همین فرصت بزرگ، در همین شادى بزرگ، دستهائى به کار افتادند براى اینکه ضربه‏اى به ملت ایران بزنند. باید بیدار بود. این بیدارى فقط در زبان نیست؛ آحاد ملت، گرایشهاى مختلف سیاسى، دلبستگان به کشور، دلبستگان به نظام اسلامى، همه، همه، بایستى به معناى واقعى کلمه بیدار باشند؛ فریب نخورند.

دستهائى از مدتها پیش در کار بودند، مقدماتى فراهم میکردند که بتوانند از مقطع انتخابات علیه ملت ایران استفاده‏اى بکنند. خوشبختانه ملت ایران هوشیار بود و هوشیار است. فضا را غبارآلود کردند، دهانها را قدرى تلخ کردند؛ اما نتوانستند آن کارى را که میخواهند، انجام بدهند. این هوشیارى شما ملت بود. این تجربه‏ى ما بود که بدانیم دشمن ما کمین کرده است.

دشمنان ما هم از این انتخابات به نظر من یک تجربه‏اى اندوخته‏اند، و اگر نیندوختند، باید بیندوزند. و آن این است که: دشمن بداند با چه حقیقتى روبه‏رو است؛ در فهم نظام اسلامى و انقلاب اسلامى دچار اشتباه نشوند؛ خیال نکنند انقلاب اسلامى و نظام اسلامى را با این‏جور کارهاى پیش پا افتاده میتوان به زانو درآورد. نظام اسلامى زنده است. خیال نکنند با یک تقلید مغلوط از حضور عظیم مردمى در انقلاب سال 1357، یک کاریکاتور از آن انقلاب، میتوانند به عظمت انقلاب و نظام اسلامى ضربه بزنند. این تجربه براى دشمن باید پیش آمده باشد. اشتباه نکنند؛ نظام اسلامى با این حرفها شکست نخواهد خورد.

عظمت این انقلاب و عظمت این نظام و ریشه‏دارى نظام جمهورى اسلامى در حوادث این یکى دو ماه اخیر، بیشتر براى دشمنان جمهورى اسلامى آشکار شد. این ملت، ملت با ایمانى است؛ ملت هوشیارى است؛ ملت بااستعدادى است. با مسجد ضرار نمیشود این ملت را شکست داد. ما در تاریخ خودمان نمونه‏هائى را از این داریم: «و الّذین اتّخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المؤمنین و ارصادا لمن حارب اللَّه و رسوله».(2) با تقلید از رهبر عزیز و عظیم‏الشأن انقلاب، امام بزرگوار ما، که از دل، از جان، با همه‏ى وجود غرق در قرآن بود، نمیشود این مردم را فریب داد. این مردم دلشان به ایمان روشن است؛ این مردم آگاهند؛ جوانهاى ما آگاهند. این تجربه‏اى است براى دشمن.

امتحانهای انتخابات ریاست جمهوری

امتحانهائى هم در این انتخابات پیش آمد. یک امتحان، امتحان آحاد مردم بود. به نظر من مردم در این امتحان برنده شدند؛ نمره‏ى قبولى گرفتند. حضور عظیم مردم، یک امتحان عظیمى بود که آنها را سرافراز کرد. بسیارى از آحاد مردم، از جریانهاى سیاسى، طبق وظیفه‏شان عمل کردند. بعضى از خواص هم البته مردود شدند. این انتخابات بعضى‏ها را مردود کرد. برخى از جوانان ما که با صداقت، با سلامت وارد میدان وظیفه میشوند، به رغم هوشیارى‏هایشان، در مواردى اشتباه کردند. بسیارى از جوانان این کشور هم با همان ایمان، با همان صداقت، حرکت درستى کردند. به کسى اعتقاد پیدا کردند، به او رأى دادند؛ یا آن کس رأى آورد یا نیاورد. ملاک این نیست. ملاک این است که انسان عقیده‏اى پیدا کند، هوشیارانه، از روى احساس وظیفه، احساس تکلیف، وارد میدان این عمل سیاسى و حرکت سیاسى بشود. بعد هم همه تسلیم قانون باشند. اکثر قاطع ملت ما - از جوانها، از نخبگان، از توده‏ى عظیم مردم - در این ردیف قرار گرفته‏اند و در این امتحان مقبول شده‏اند. یک عده هم البته فریب خوردند.

یک امتحان هم براى مسئولان کشور است. قدر این نعمت را بدانند. رئیس جمهور محترم و منتخب ما که با آراء بالا، با یک نصاب بى‏نظیر به این مسئولیت بزرگ از سوى مردم گذاشته شدند و گماشته شدند، قدر این نعمت را بدانند؛ شکر بگزارند. همکاران ایشان در دولت آینده قدر بدانند؛ قدر اسلام را، قدر ایمان را، قدر این فروغى که دلهاى این مردم را روشن کرده است و آنها را به این صحنه کشانده است. قدردانى از عظمت این انقلاب اقتضاء میکند که مسئولان کشور همه‏ى توان خود را، همه‏ى تلاش خود را براى خدمت به مردم و براى پیشرفت به سمت اهداف انقلاب به کار بگیرند.

بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی در چهارم شهریور

هیچگونه اغماضى از جرم و جنایت وجود نخواهد داشت

یک بخش مهمى توى بیانات چند نفر از دوستانمان بود که اشاره داشت به مجرمانى که پشت پرده‏ى حوادث اخیر حضور داشتند، و اینکه چرا اینها محاکمه نمیشوند، چرا مجازات نمیشوند، چرا با اینها برخورد نمیشود. من به شما عرض بکنم؛ در قضایائى به این اهمیت، با حدس و گمان و شایعه و این چیزها نمیشود حرکت کرد. ما این انقلاب و این نظام عظیم را محصول مجاهدت یک ملت بزرگ و فداکارى‏هاى عظیم جوانانى میدانیم که چه در دوره‏ى انقلاب، چه در دوره‏ى دفاع مقدس، چه بعد از آن تا امروز فداکارى کردند؛ مثل خود شماها، که در صحنه‏هاى مختلف حضور دارید و گاهى کارهاى بزرگى انجام میگیرد. نمیتوانیم تداوم این نظام را و حرکت کلى این نظام را در سطحى که تصمیم‏گیرى کلان رهبرى در او لازم است، به حدس و گمان و این چیزها مبتنى کنیم. این را شما بدانید، هیچگونه اغماضى از جرم و جنایت وجود نخواهد داشت؛ منتها ما - یا من یا شما، فرق نمیکند؛ چه شما که دانشجو هستید و زبانتان باز است و راحت حرف میزنید، چه من که یک مجموعه‏اى از تجربه و سالهاى متمادى کارکرد در میدان را با خودم همراه دارم؛ در این جهت با هم فرقى نداریم - نمیتوانیم حکم کنیم که باید دستگاه قضا اینجور قضاوت کند؛ نه، دستگاه قضا باید نگاه کند، اگر دلائلى براى مجرمیت کسى، چه در زمینه‏ى سیاسى، چه در زمینه‏ى اقتصادى، چه در زمینه‏ى مفاسد گوناگون پیدا کرد، بر طبق او حکم کند. این شایعاتى که شما شنیده‏اید، بنده هم خیلى از این شایعات را میشنوم؛ ممکن است بسیارى از این شایعات مطابق واقع هم باشد و انسان شواهد و قرائنى هم برایش داشته باشد؛ اما قرینه و شاهد متفرق نمیتواند جرمى را علیه کسى اثبات کند؛ به این نکته توجه داشته باشید. لذا اینجور نیست که فرض کنیم یک مجرم قطعىِ پشت پرده‏اى وجود دارد که دستگاه بنا دارد از جرم او به یک دلیلى بگذرد.

با قضایای کوی دانشگاه و کهریزک برخورد می‌شود

موضوع دیگرى که در بیانات دوستان مطرح شد، تخلفات یا حتّى جنایاتى است که در خلال این حوادث از سوى نیروهاى ناشناس انجام گرفته. شما اشاره کردید به مسائل کوى دانشگاه یا از این قبیل مسائل - حالا کوى دانشگاه را چند نفر از دانشجویان عزیز تکرار کردند؛ شبیه کوى دانشگاه، مسائل دیگرى هم در این مدت اتفاق افتاده - یا مثلاً قضیه‏ى کهریزک را گفتند. این قضایا واقعاً یکى از آن مشکلات و معضلات کار دستگاه‏هاى اجرائى است. اولاً این را به طور قاطع بدانید که با اینها برخورد خواهد شد. حالا نمیخواهیم جنجال بکنیم که دستور بدهیم، این دستور توى رسانه‏ها پخش بشود، باز یک پیوست زده بشود، باز یک پیرو زده بشود؛ من دوست ندارم کار تبلیغاتى انجام بگیرد؛ اما از اولین روزها دستور داده شده و کسانى دنبال هستند؛ منتها کارها باید درست با دقت و با مراقبت پیش برود.

در کوى دانشگاه، در آن شب معین، قطعاً تخلفات بزرگى انجام گرفته، کارهاى بدى انجام گرفته. ما گفته‏ایم پرونده‏ى ویژه‏اى براى این کار تهیه شود و به طور دقیق دنبال بگردند و مجرمان را پیدا کنند و وقتى پیدا کردند، به وابستگى‏هاى سازمانى آنها هم هیچ نگاه نکنند و باید مجازات شوند؛ این را من به طور قاطع گفتم.
من از فعالیتهاى پلیس امنیتى‏مان، پلیس انتظامى‏مان، دستگاه بسیجمان تشکر میکنم؛ اینها خیلى کارهاى بزرگى کردند، کارهاى خوبى کردند؛ لیکن این یک بحث جداست. اگر کسى در وابستگى به هر کدام از این سازمانها یک تخلفى انجام داده، یک جرمى انجام داده، او هم باید جداگانه بررسى شود. نه خدمت اینها را به حساب جرم آنها ندیده میگیریم، نه جرم آنها را به حساب خدمت اینها ندیده میگیریم؛ حتماً باید دنبال بشود و دنبال خواهد شد. همین طور قضیه‏ى کهریزک، که حالا آن اعلام شد، پخش شد. قضیه‏ى کوى دانشگاه هم دنبال میشود؛ حتّى افرادى که کسانشان در این قضایا یا به قتل رسیدند - تعداد معدودى هستند - یا آسیب دیدند، آسیب مالى دیدند. بنا شده براى هر کدام اینها پرونده‏ى جداگانه‏اى تشکیل بدهند. دستور داده‏ایم، گفته‏ایم و این قضایا را دنبال خواهیم کرد؛ منتها توجه کنید که این مسائل هیچکدام نباید با مسئله‏ى اصلى بعد از انتخابات خلط شود. حادثه‏ى اصلى نباید تحت‏الشعاع این حوادث قرار بگیرد.

مساله اصلی انتخابات شرکت 85 درصدی در انتخابات است

یک عده‏اى آنچه را که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى که به مردم شد، آن ظلمى که به نظام اسلامى شد، آن هتکى که از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسیله‏ى بعضى انجام گرفت، اینها همه را ندیده میگیرند، فرضاً مسئله‏ى فلان حادثه را، زندان کهریزک را، یا قضیه‏ى کوى را قضیه‏ى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد میکنند؛ این خودش یک ظلم دیگر است. مسئله‏ى اصلى، مسئله‏ى دیگرى است. مسئله‏ى اصلى این است که مردم در یک حرکت عظیمى، در یک انتخابات پرشورِ خوبِ کم‏نظیرى حضور پیدا کردند و این رأى بالا را توى صندوقها ریختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ این انتخابات، نظام را که در این یکى دو سال اخیر همین طور پى‏درپى پیشرفتهاى اقتصادى و علمى و سیاسى و امنیتى و بین‏المللى براى خودش کسب کرده بود، در یک مرحله‏ى عالى از امتیاز و آبرو قرار میدهد، بعد ناگهان مشاهده میکنیم یک حرکتى صورت میگیرد براى نابود کردن این حادثه‏ى افتخارآمیز! مسئله‏ى اصلى این است.

مساله بعد از انتخابات طراحی شده بود

البته اینى که عرض میکنم، تحلیل است؛ خبر نیست. به اعتقاد من، با تحلیل من، این مسئله از بعد از انتخابات یا از روزهاى حول و حوش انتخابات شروع نشده؛ این از قبل شروع شده، این از قبل طراحى شده، برنامه‏ریزى شده. من متهم نمیکنم افرادى را که دست‏اندرکار بودند، که اینها دست‏نشانده‏ى بیگانه‏هایند یا انگلیسند یا آمریکایند - این را من ادعا نمیکنم، چون براى من این قضیه ثابت نیست؛ چیزى که ثابت نیست، نمیتوانم بگویم - اما آنى که میتوانم بگویم، این است که این جریان، چه پیشقراولانش دانسته باشند، چه ندانسته باشند، یک جریانى بود طراحى‏شده؛ تصادفى نبود. همه‏ى نشانه‏ها نشان میدهد که این جریان طراحى‏شده بود، حساب‏شده بود. البته آنهائى که طراحى کرده بودند، یقین نداشتند که خواهد گرفت.

 بعد از انتخابات که تحرکاتى از طرف بعضى‏ها شروع شد، یک تجاوب نسبى هم از سوى جمعى از مردم تهران صورت گرفت، آنها امیدوار شدند؛ فکر کردند آنچه که تصور میکردند، انجام شد و گرفت و امیدوار شدند. لذا دیدید که این دستگاه‏ها و وسائل رسانه‏اى و صوتى و الکترونیکى و ماهواره‏اى و غیره حضورشان در صحنه را چطور تشدید کردند؛ صریح وارد میدان شدند. قبلاً امیدوار نبودند که این کار بگیرد؛ بعد دیدند نه، گرفت؛ لذا سریع وارد میدان شدند؛ منتها خوشبختانه مثل همیشه که مسائل ایران را بد میفهمند و ملت ایران را نمیشناسند، این دفعه هم نشناختند. اینها تودهنى خوردند، سیلى خوردند، ولى هنوز ناامید نیستند. من به شما عرض کنم دانشجوهاى عزیز! اینها ناامید نیستند؛ دارند قضایا را دنبال میکنند؛ به این زودى هم زمین نمیگذارند. اینها صحنه‏گردانهائى دارند، صحنه‏گردانهائى هم پیدا خواهند کرد.

دانشجویان هوشیار باشند

 دانشگاه باید بهوش باشد. دانشجوى مؤمن و مسلمان و دانشجوئى که به کشورش علاقه‏مند است و دانشجوئى که به آینده‏ى کشور و آینده‏ى نسل خودش دلبسته است، باید هوشیار باشد. بدانید اینها دارند طراحى میکنند؛ البته شکست میخورند. من الان به شما عرض میکنم، اینها در نهایت شکست میخورند؛ اما درجه‏ى بیدارى و هوشیارى من و شما میتواند در میزان خسارت و ضررى که وارد میکنند، تأثیر بگذارد. اگر هوشیار باشیم، نمیتوانند صدمه و ضررى بزنند. اگر غفلت کنیم، احساساتى بشویم، بى‏تدبیر عمل کنیم، یا خواب بمانیم و اینجور عوارض به سراغمان بیاید، ضرر و زیان و هزینه بالا خواهد بود؛ ولو در نهایت موفق نخواهند شد.

از نقاط قوت دولت حمایت کردم

یکى دیگر از موضوعاتى که مطرح شد، مسئله‏‌ى حمایتهاى رهبرى است از دولت یا از رئیس جمهور. خوب، این مطلب روشنى است. اتفاقاً یکى دو تا از خود دوستان هم بیان کردند. دولت کنونى و رئیس جمهور محترم مثل همه‏ى انسانهاى عالم، یک نقاط قوّتى دارد، یک نقاط ضعفى. من که حمایت کردم، از نقاط قوّت حمایت کردم. یک نقاط قوّتى وجود دارد، من از آن حمایت میکنم؛ در هر کى باشد، حمایت میکنم. کى هست که این گرایش، این جهتگیرى، این تحرک، این جدیت را از خودش نشان بدهد و بنده در حد مسئولیتم از او حمایت نکنم؟ از شما دانشجوها که دنبال عدالتید، من حمایت نمیکنم؟ خوب، چرا. آیا اگر از دانشجوئى که عدالت‏خواه است و دنبال عدالت است، رهبرى حمایت بکند، این معنایش این است که از نقاط ضعفى هم که احیاناً توى آن دانشجو هست، انسان حمایت میکند؟ مسلّماً نه. قضیه این است. یک نقاط ضعفى وجود دارد، آن نقاط ضعف را بنده حمایت نمیکنم.

موضع نگرفتن علنى، ناشى از این علل منطقى و معقول است

حالا یکى از سؤالها این بود که چرا علنى موضع نمیگیرید؟ چون لازم نیست علنى موضع گرفتن؛ چه لزومى دارد؟ علنى موضع گرفتن نسبت به یک نقطه‏ى ضعف در یک مسئول، شما خیال میکنید که چقدر کمک میکند به حل آن مشکل؟ هیچى. گاهى اوقات هست که انسان اگر یک چیزى را بدون علنى کردن دنبال علاجش باشد، بهتر علاج خواهد شد، تا اینکه یک چیزى را انسان جنجالى کند. بله، یک وقت هست که هیچ چاره‏اى جز علنى شدن نیست؛ آنجا بله، انسان علنى میکند؛ لیکن اینجور نیست که تصور بشود اگر چنانچه یک ایرادى، اشکالى در مجموعه‏ى مسئولین اجرائى کشور وجود دارد و رهبرى با آنها مخالف است، حتماً بایستى این را در بلندگوها بیان کند؛ نه، گاهى اوقات مصلحت قطعى در این است که انسان یک چیزى را علنى نکند.

حالا اینجا نگوئید آقا حقیقت و مصلحت. این تقابل حقیقت و مصلحت جزو آن حرفهاى محکم نیست. خود مصلحت هم یکى از حقائق است. اینجور نیست که هرچه اسم مصلحت رویش بود، این یک چیز منفى‏اى باشد. بعضى اینجور خیال میکنند: آقا مصلحت‏اندیشى میکنید؟ خوب، بله، گاهى انسان مصلحت‏اندیشى میکند. خود مصلحت‏اندیشى یکى از حقائقى است که باید به آن توجه داشت؛ این جزو مسلّمات و واضحات اسلام است. البته این مسئله حالا جاى بحث و شکافتنش نیست، اما جزو مسلّمات است. صلاح نیست گاهى اوقات انسان یک چیزى را علنى کند. فرض کنید یک نقطه‏ى اشکال کوچکى هست، این را ده برابر بزرگش کنند، مایه‏ى ناامیدى و مایه‏ى سیاه‏نمائى و اینها قرار بدهند؛ چه لزومى دارد؟ خوب، انسان این را به شکل دیگرى حل میکند. بنابراین موضع نگرفتن علنى، ناشى از این علل منطقى و معقول است.


فرمایشات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه در 20 شهریور

بلواهای انتخابات برای ضربه زدن به پشتوانه مردمی نظام بود

همه‏‌ى این بلواهائى که شما مشاهده کردید در دوره‏ى بعد از انتخابات پیش آمد و پیش آوردند و آنها حمایت کردند، براى همین بود که شاید بتوانند پشتوانه‏ى مردمى انقلاب را ضربه بزنند و از انقلاب بگیرند. بنده عرض کردم نشانه‏ى اعتماد مردم به این نظام، حضور چهل میلیونى در انتخابات بود. حالا در رادیوهاى بیگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تکرار که بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! این، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتیم اینى که هشتاد و پنج درصد مردم مى‏آیند رأى میدهند، چهل میلیون پاى صندوقها مى‏آیند، به هر کسى که رأى میدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانه‏ى اعتماد مردم به نظام است - که حقیقت قضیه هم همین است - اینها براى اینکه این حرف را دروغ از آب در بیاورند، مکرر در مکرر تبلیغات کردند که اعتماد مردم از دست رفته؛ چه کار کنیم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه کار کنیم که اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. ان‏شاءاللَّه خواهید دید در انتخابات آینده - که حالا دو سه سال دیگر است - همین مردم با وجود همین بازیگرى‏اى که مخالفان و دشمنان و غافلان و بى‏خبران داخلى کردند، یک حضور مستحکمِ قوى‏اى در انتخابات خواهند داشت.

پس نکته این است که باید همه مراقب باشیم که نظام جمهورى اسلامى - که نظام اسلامى است، نظام دینى است، مفتخر به این است که در قالب احکام دین و اسلام و قرآن میخواهد حرکت کند - تبدیل نشود به یک نظام بى‏اعتقاد به دین؛ به قول آقایان، یک نظام سکولار؛ باطن سکولار، ظاهر دینى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دینى و مسائل دینىِ دم‏دستى؛ اینجورى نشود. نظام اسلامى باید به معناى واقعى کلمه، اسلامى باشد و روزبه‏روز به مبانى اسلام نزدیکتر شود؛ این است که گره‏هاى فروبسته را باز میکند، این است که مشکلات را حل میکند، این است که به جامعه عزت و اقتدار میدهد، این است که طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنیا بیشتر خواهد کرد.

مخالفین و موافقین جمهوری اسلامی ایران

عده‏اى نگاه میکنند به دشمنی‌ها، دلشان را از دست میدهند؛ زهره‏شان آب میشود از اینکه مى‏بینند دهانهاى از خشم گشوده، علیه جمهورى اسلامى بدگوئى میکنند، حرف میزنند. خوب، همه‏ى نظامهاى عالم، همه‏ى حکومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى؛ امروز هم اینجور است، در طول تاریخ هم اینجور بوده. هیچ حکومتى را شما پیدا نمیکنید که همه‏ى مردم در داخل آن حکومت و خارج آن حکومت با او خوب باشند یا همه با او بد باشند؛ نه، یک عده‏اى موافق دارند، یک عده‏اى مخالف. حکومت پیغمبر هم همین جور بود، حکومت امیرالمؤمنین هم همین جور بود، حکومت معاویه و یزید هم همین جور بود؛ یک عده‏اى موافق، یک عده‏اى مخالف. جمهورى اسلامى هم همین جور است؛ یک عده‏اى موافقش هستند، یک عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله این است که ببینیم موافقین یک حکومت کى‏هایند، مخالفین این حکومت کى‏هایند؛ این شاخص است.

یک حکومتى هست که هرچه غارتگر بین‏‌المللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بین‏المللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقه‏ى سیاه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمایه‏دار صهیونیست خبیثى با او مخالف است. خوب، این مخالفتها مایه‏ى افتخار است؛ اینها که نباید کسى را بترساند. موافقینش کى‏هایند؟ ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنیا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غیر ایرانى؛ در آفریقا، در کشورهاى آفریقاى شمالى، در نقاط مسلمان‏نشین آفریقا، در آسیا، تا اندونزى، تا مالزى، در کشورهاى عربى، غیر عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند.

در بلواهاى بعد از انتخابات، مسلمانان کشورهاى مختلف اسلامى نگران بودند؛ پیغام میدادند به آشنایان خودشان در اینجا، که در ایران چه خبر است؟ اینها میگفتند ناراحت نباشید، نترسید، جمهورى اسلامى قوى‏تر از این حرفهاست. یک حکومتِ اینجورى است؛ دشمنانش آنهایند، دوستانش اینهایند. همه‏ى بدها و شمرهاى عالم با او دشمنند، همه‏ى مظلومان با او موافقند؛ ملت فلسطین طرفدار اوست، ملتهاى عربىِ مقاوم طرفدار او هستند. بله، دولت آمریکا هم مخالفش است، دولت انگلیس هم که خباثت دویست ساله در ایران دارد - سابقه‏ى خباثت انگلیسى‏ها در ایران، دویست ساله است - با او مخالف است. این مخالفتها کسى را به وحشت نمى‏اندازد. اما یک دولتى بعکس است؛ طرفدارش عبارتند از دزدها و غارتگرها و مستکبرین و زورگویان عالم، مخالفینش عبارتند از ملت خودش یا ملتهاى مؤمن و ملتهاى مظلوم؛ این مایه‏ى ننگ است. جمهورى اسلامى تا امروز مخالفینى داشته است از آن قبیل مخالفین؛ دزدهاى عالم، غارتگرهاى عالم، مستکبرین عالم؛ اینهایند که با جمهورى اسلامى مخالفند؛ اینهایند که در مجامع جهانى سعى میکنند با جمهورى اسلامى مقابله و مخالفت کنند؛ اما آحاد مردم، توده‏هاى مردم، دولتهاى مستقل، سیاستمداران منفک از آن قدرتها، ملتهاى مظلوم، اینها موافق با جمهورى اسلامى‏اند. به خاطر ترس از اینگونه مخالفتها، نباید چهره‏ى تسلیم به دشمن نشان داد. به هر حال نسل جوان ما بایستى هشیار باشد.

فرمایشات مقام معظم رهبری در خطبه‏هاى نماز عید سعید فطر در 29 شهریور 

سران غرب فریب رسانه‏هاى خود را خوردند

سران و سیاسیون غرب در این چند ماه فریب رسانه‏هاى خودشان را خوردند، فریب تحلیلگران حرفه‏اى مطبوعات و رادیو تلویزیونهاى خودشان را خوردند، خیال کردند که میتوانند روى ملت ایران اثر بگذارند. روز قدس شما نشان دادید که آنها در پى سراب بودند. حقیقت این است. حقیقت ملت ایران همان چیزى است که در روز جمعه‏ى آخر ماه مبارک رمضان - روز قدس - نشان‏داده شد و نشان‏داده شد که امتداد این عظمت، این حرکت در دنیاى اسلام گسترده است و مخصوص ایران نیست؛ در نقاط مختلف عالم مسلمانها هر جائى که امکان پیدا کردند، روز قدس را با فریاد خود علیه ظلم آمیختند. روز قدس روز بسیار عظیمى است. این کار را شما به بهترین وجهى انجام دادید. یک بار دیگر ملت ایران نشان داد که در مواقع حساس، سخن خود را با رساترین فریاد به گوش مردم دنیا میرساند

بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری  در 2 مهر

نشانه‌های وحدت

یکی از خطوط کاری اصلی دشمن، همین مسئله‌ی تفرقه است... مسئله‌ی اتحاد ملت و کاری که برای ایجاد تفرقه دارد انجام میگیرد، بسیار مسئله‌ی مهمی است. ما نشانه‌های وحدت عمومی مردم را داریم می‌بینیم. شما نماز جمعه‌ها را در ماه رمضان دیدید، روز قدس را دیدید، نمازهای عید فطر را دیدید؛ چه عظمتی! انسان وقتی نگاه میکند نه فقط در تهران، در مشهد، در اصفهان، در کرمان، در تبریز، در مناطق مختلف منظره، منظره‌های بی‌نظیری است؛ اصلاً شاید در طول تاریخ اسلام، هرگز نماز عید فطر با این عظمت، با این و شُکوه‌های عجیب در نقاط مختلف یک کشور، نه فقط در یک شهر دیده نشده! ما امروز اینها را داریم؛ اینها همه نشانه‌ی وحدت است؛ نشانه‌ی همدلی مردم است؛ نشانه‌ی این است که یک مرکز مشترکی وجود دارد که مردم علی‌رغم اختلافات جزئی و فرعی‌ای که با هم دارند، در گرایش و انتماء به این اصل، متفق‌اند؛ دلشان متوجه این مرکز است؛ که این مرکز هم دین است، اصول اسلامی است، ارزشهای والاست، دین خداست.

یکی از خطوط دشمن، ایجاد تفرقه است

... همه باید در مقابل این وحدت سر فرود بیاورند، وقتی این وحدت را می‌بینند. می‌بینید که متأسفانه بعکس، بعضی دم از تفرق میزنند، از روی جهالت، غفلت؛ واقعاً محمول بر غفلت است این چیزها، بیش از آنچه که بر چیزهای دیگری انسان بخواهد اینها را حمل کند. این، مسئله‌ی مهمی است. مسئله‌ی ایجاد وحدت؛ وحدت مذهبی، وحدت قومی، وحدت سلائق سیاسی، اینها مهم است؛ باید سعی کرد. یکی از خطوط دشمن، ایجاد تفرقه است؛ هر چه بتوانند، در هر جا بتوانند، در هر سطحی که بتوانند؛ در سطوح مختلف؛ از مسئولین، غیرمسئولین، آحاد مردم، بین خودِ گروه‌های روحانی، بین خودِ گروه‌های دانشگاهی، بین خودِ جمعها و جمعیتهای واحدهای دیگر اجتماعی، و بین اینها با یکدیگر ایجاد اختلاف کنند، و بین مذاهب. نمونه‌های فراوانش را دارید مشاهده میکنید که در جامعه هست. این یک مسئله است که در جامعه هست. خط دشمن خط ایجاد تفرقه است.

 

دشمن با سلاح رسانه لحظه به لحظه قضایای ما را دنبال می‌کرد

امروز مؤثرترین سلاح بین المللی علیه دشمنان و مخالفین، سلاح تبلیغات است؛ سلاح ارتباطات رسانه‌ای است. امروز این قوی‌ترینِ سلاح است و از بمب اتم هم بدتر و خطرناکتر است. این سلاح دشمن را شما در بلواهای بعد از انتخابات ندیدید؟ دشمن با همین سلاح، لحظه به لحظه، قضایای ما را دنبال میکرد و به کسانی که اهل شیطنت بودند، رهنمود میداد. «و انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم»؛ دائم به اولیاء خودشان ایحاء میکردند. خوب، این حضور دشمن است دیگر؛ حضور دشمن را از این واضح‌تر و روشن‌تر میشود فرض کرد؟

آماج دشمن خواص است

دشمن انواع و اقسام کار را میکند؛ انواع و اقسام فعالیت را میکند؛ عمده هم امروز به گمان من، هدف و آماج توطئه‌های دشمن، خواص است؛ آماج دشمن، خواص است. می‌نشینند طراحی میکنند تا ذهن خواص را عوض کنند؛ برای اینکه بتوانند مردم را بکشانند؛ چون خواص تأثیر میگذارند و در عموم مردم نفوذ کلمه‌ دارند. به نظر من یکی از وظائف اصلی امروز ما و شما، همین است: ما بصیرت خودمان را در مسائل گوناگون تقویت کنیم و بتوانیم ان‌شاءالله بصیرت مخاطبان و مستمعان خودمان را هم زیاد بکنیم.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر در 15 مهر

نباید بگذاریم حق و باطل مشتبه شود

مخاطب من عموم مردمند، بخصوص جوانان؛ همه‌ى مردم کشورند، بخصوص این مناطق حساس. جوانان عزیز! هر چه میتوانید در افزایش بصیرت خود، در عمق بخشیدن به بصیرت خود، تلاش کنید و نگذارید، نگذارید دشمنان از بى‌بصیرتى ما استفاده کنند؛ دشمن به شکل دوست جلوه کند، حقیقت به شکل باطل و باطل در لباس حقیقت. امیرالمؤمنین در یک خطبه‌اى از جمله‌ى مهمترین مشکلات جامعه همین را میشمارد: «انّما بدء الوقوع الفتن اهواء تتّبع و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب اللَّه».(4) در همین خطبه، امیرالمؤمنین میفرماید: اگر حق به طور واضح در مقابل مردم آشکار و ظاهر بشود، کسى نمیتواند زبان علیه حق باز کند. اگر باطل هم خودش را به طور آشکار نشان بدهد، مردم به سمت باطل نخواهند رفت. «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان». آن کسانى که مردم را میخواهند گمراه بکنند، باطل را به صورت خالص نمى‌آورند؛ باطل و حق را آمیخته میکنند، ممزوج میکنند، آن وقت نتیجه این میشود که «فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه»؛ حق، براى طرفداران حق هم مشتبه میشود. این است که بصیرت میشود اولین وظیفه‌ى ما. نگذاریم حق و باطل مشتبه بشود.

آن چیزى که دشمن را مشعوف میکند همان خط کج است

امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى که فعلاً قله‌ى اسلام‌طلبى در دنیاى اسلام است، صفوفى قرار گرفته‌اند؛ استکبار جهانى در قلب آن صفوف است؛ صهیونیست در قلب آن صفوف است. اینها به طور صریح، دشمنان خونى اسلامند، پس دشمنان خونى جمهورى اسلامى‌اند. این شد یک معیار. اگر حرکتى کردیم، کارى کردیم که به نفع این دشمن انجام گرفت، باید بدانیم اگر غافلیم، هوشیار بشویم، بدانیم که داریم راه غلط میرویم. اگر حرکتى کردیم که دیدیم این دشمن را خشمگین میکند، بدانیم که راهمان راهِ درست است. دشمن از پیشرفت ملت ایران خشمگین میشود، از موفقیتهاى شما خشمگین میشود، از استحکام نظام اسلامى خشمگین میشود. شما ببینید از کدامیک از کارهاى ما دشمن خشمگین میشود؛ آن چیزى که دشمن را خشمگین میکند، این همان خط درست است. آن چیزى که دشمن را مشعوف میکند، ذوق‌زده میکند، سعى میکند بر روى او هى تکیه کند؛ در تبلیغات، در سیاست‌ورزى، این آن خط کج است؛ این همان زاویه‌دارى است. این معیارها را در نظر داشته باشید. این معیارها حقایق را روشن خواهد کرد. در بسیارى از موارد آن جائى که اشتباهى پیش مى‌آید، با این معیارها میشود آن اشتباه را برطرف کرد.

فرمایشات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار جمعى از نخبگان علمى کشور در 6 آبان

توطئه علیه ایران یک واقعیت است

...اینجور نیست که شما خیال کنید توطئه نسبت به این کشور، یک توهم است؛ نه، یک واقعیت است؛ از همه طرف دارد توطئه میشود. ممکن است آن کسى که در جهت آن توطئه‌ها در داخل کشور محور حرکت قرار میگیرد، خودش اصلاً نفهمد. فهمیدنِ این هم ذکاوت میخواهد. بعضى‌ها این ذکاوت را ندارند. ما آدمها را تجربه کردیم؛ نمیفهمند دارند به ساز کى میرقصند. ولى، این واقعیت را عوض نمیکند که آنها بفهمند یا نفهمند؛ بدانند یا ندانند. این توطئه‌ها وجود دارد.

زیرسؤال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرمى بود که انجام گرفت

مسئله‌ى اصلى در این قضایاى اخیر، اصل انتخابات بود؛ زیر سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرمى بود که انجام گرفت. چرا شما نسبت به این جرم چشمتان را میبندید؟! این همه زحمت کشیده بشود، مردم بیایند، یک شرکتِ به این عظمت، یک نصاب‌شکنى، یک رکودشکنى در دنیا در مردمسالارى، در دمکراسى‌اى که اینقدر ادعایش را میکنند، انجام بگیرد، بعد یک عده مفت و مسلّم بیایند بدون استدلال، بدون دلیل، همان فرداى انتخابات بگویند: انتخابات دروغ است! این کار کوچکى است؟! این جرم کمى است؟! یک قدرى باید منصف بود.

سوء استفاده دشمن از قضایای انتخابات

 توى این قضایا. دشمن هم حداکثر استفاده را از این کرد. یک عده هم هستند در داخل کشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و دیروز نیست، سى سال است که موافق نیستند - از این فرصت استفاده کردند، دیدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند این جور میداندارى میکنند، اینها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل میدان؛ و دیدید. من روز اول این را پیغام دادم به همین حضراتى که صحنه‌گردان این قضایا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پیغام خصوصى دادم. من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مى‌آورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مى‌آیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصه‌ى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنج‌باز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیش‌بینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى - حالا تعبیر بهترش این است - توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود. زیر سؤال رفتن انتخابات، مواجه کردنِ مجموعه‌اى از مردم - آنها هیچ نیت سوئى هم ندارند؛ وارد میدان انتخابات شدند، طبق عقیده‌شان عمل کردند؛ خیلى هم خوب - با نظام، با کشور، با حرکت عمومى کشور، اینها کارهاى کوچکى نیست. اگر شما منصفید، آن حرکتهاى جانبى را، آن قضایاى جانبى را ببینید، اهمیتش را هم در نظر داشته باشید؛ اما مهمتر بودنِ این را هم در نظر داشته باشید.

بیانات حضرت آیت الله خامنه‌ای‌ در دیدار دانش‌آموزان در آستانه سیزدهم آبان‌ در 12 آبان

ملت ایران ایستاده است

آن روزى که آمریکا دست از استکبار بردارد، آن روزى که از دخالتهاى بیجا در امور ملتها دست بردارد، یک دولتى مثل بقیه‌ى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقیه‌ى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى که آمریکائى‌ها هنوز به طمعِ برگشتن به ایران و تجدید روزگارِ گذشته و عوض کردن تاریخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر کشور ما مسلط بشوند، با هیچ وسیله‌اى نخواهند توانست ملت ما را به عقب‌نشینى وادار کنند؛ این را بدانند. و به این غائله‌هائى هم که بعد از انتخابات پیش آمد، دل خوش نکنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از این حرفهاست، عمیق‌تر از این حرفهاست، ریشه‌دارتر از این حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسیار سخت‌ترى هم مواجه شده، که بر همه‌ى اینها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى که یا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگیزه‌اى؛ قضاوت نکنیم - هستند، یا با نیت بد و خباثت‌آلود، یا با نیت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهمیدن قضایا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اینها نمیتوانند براى آمریکا در کشور ما فرش قرمز پهن کنند؛ این را بدانند: ملت ایران ایستاده است.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمع کثیرى از بسیجیان کشور در چهارم آذر

مردم با بصیرتند

یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند؛ یک بهانه‌اى پیدا کنند، با این بهانه بین مردم ایجاد اختلاف کنند؛ مثل همین قضایاى بعد از انتخابات امسال که دیدید یک بهانه‌اى درست کردند، بین مردم ایجاد اختلافى کردند. خوشبختانه مردم ما بابصیرتند. اینجور کارى در کشورهاى دیگر اوضاع کشور را بکلى عوض کرد؛ در جاهاى دیگر، تردیدافکنى در دلهاى مردم نسبت به یکدیگر؛ یک بهانه‌اى مثل بهانه‌ى انتخابات را پیش بکشند، ایجاد تردید کنند، دلها را نسبت به یکدیگر چرکین کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در میانه، عناصر دست‌آموزِ مغرضِ معاند را به کارهاى خلاف وادار کنند و مسئولین کشور نتوانند تشخیص بدهند کى بود، چى بود، چه شد. این جزو طرحهاى اساسى است. اینجور کارى را دنبال میکنند.
 خوب، شما ببینید در یک چنین وضعیتى چه چیزى بیش از همه براى انسان مهم است؟ بصیرت. بنده بارها بر روى بصیرت تکیه میکنم، به خاطر همین.

متن ملت را باید از آن عناصر معدود خودفروخته جدا کرد

مردم بدانند چه اتفاقى دارد مى‌افتد؛ ببینند آن دستى را که دارد صحنه‌گردانى میکند، صحنه را شلوغ میکند تا در خلال شلوغى‌هاى مردم، یک عنصر خائنى، یک عنصر دست‌نشانده و دست‌آموزى بیاید کارى را که آنها میخواهند، انجام بدهد و نشود او را توى مردم پیدا کرد؛ این کارى است که دشمن میخواهد انجام بدهد. هر اقدامى که به بصیرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده‌ى مردم جدا کند، او را مشخص کند، این خوب است. هر اقدامى که فضا را مغشوش کند، مشوش کند، انسانها را نسبت به یکدیگر مردد کند، فضاى تهمت‌آلود باشد، مجرم و غیر مجرم در آن مخلوط بشوند، این فضا مضر است، مخالف است.

اصرار بنده بر این است که آحاد مردم، ملت ایران، جریانات مختلف سیاسى، همه در مقابل آن افراد معدودى که با اصل این انقلاب مخالفند، با اصل استقلال کشور مخالفند، هدفشان دودستى تقدیم کردن کشور به آمریکا و به استکبار است، با یکدیگر یکى باشند. دشمن از اینگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اینجور کسانى هستند، معدودى از این قبیل پیدا میشوند. متن ملت، آحاد مردم، این توده‌ى عظیم مردمى - از خواص تا عامه‌ى مردم - اینها را باید از آن عناصر معدود خودفروخته جدا کرد؛ نباید اشتباه اتفاق بیفتد. من مى‌بینم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش میشود که افراد سردرگم میشوند؛ مردم نسبت به همدیگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبین میشوند؛ این درست نیست.

پرهیز از شایعه پراکنی

 

شایعه‌سازى و شایعه‌پراکنى درست نیست. انسان مى‌بیند صریحاً و علناً به مسئولین کشور - کسانى که بارهاى کشور را بر دوش دارند - تهمت میزنند، نسبت به اینها شایعه‌سازى میکنند؛ فرق هم نمیکند، چه رئیس جمهور باشد، چه رئیس مجلس باشد، چه رئیس مجمع تشخیص مصلحت باشد، چه رئیس قوه‌ى قضائیه باشد؛ اینها مسئولین کشورند. مسئولین کشور کسانى هستند که زمام یک کارى به اینها سپرده است؛ مردم باید به اینها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نباید شایعه‌پراکنى کرد؛ دشمن این را میخواهد. دشمن میخواهد شایعه‌پراکنى کند؛ میخواهد دلها را نسبت به یکدیگر، نسبت به مسئولین بدبین کند.

 تردید افکنی مضر است

دیدید شما در اوائل همین حوادث بعد از انتخابات - این فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولین کارى که شد، تردیدافکنى در کار مسئولین رسمى کشور بود؛ در کار شوراى نگهبان، در کار وزارت کشور. این تردیدافکنى‌ها خیلى مضر است؛ دشمن این را میخواهد. جوانان بسیجى باید ایمان را، بصیرت را، انگیزه را، رعایت موازین و معیارها را، اینها همه را با هم ملاحظه کنند.

نمیشود به هر کسى بگوئیم این ضد ولایت فقیه است

کسانى هم که با اشاره‌ى دشمن، با تشویق دشمن، با لبخند دشمن، با کف زدن دشمن برایشان، میخواهند با این نظام، با این قانون اساسى، با این حرکت عظیم مردمى مواجه کنند، سرشان را دارند به سنگ میزنند؛ سر به دیوار میکوبند، کار بیهوده میکنند. مراقب باشید، مواظب باشید، نمیشود هر کسى را بمجرد یک خطائى یا اشتباهى گفت منافق؛ نمیشود هر کسى را بمجرد اینکه یک کلمه حرفى برخلاف آنچه که من و شما فکر میکنیم، زد، بگوئیم آقا این ضد ولایت فقیه است. در تشخیصها خیلى باید مراقبت کنید. من تأکیدم به شما جوانان عزیز، فرزندان عزیز خود من، جوانان پرشور این کشور در سرتاسر میهن عزیز، همین است. انگیزه‌ها با شدت، با قوّت، با ایمان کامل، با امید کامل به آینده حفظ بشود؛ اما در تشخیصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.

فرمایشات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون در 22 آذر

عده‌ای با قانون شکنی باعث جان گرفتن دشمن شدند

 در عرصه‌ى داخلى هم همین جور. شما ملاحظه کنید یک عده‌اى قانون‌شکنى کردند، ایجاد اغتشاش کردند، مردم را به ایستادگى در مقابل نظام تا آنجائى که میتوانستند، تشویق کردند - حالا تیغشان نبرید؛ آن کارى که میخواستند نشد، او بحث دیگرى است؛ آنها تلاش خودشان را کردند - زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز کردند، جرأت به آنها دادند؛ کارى کردند که دشمنان امام - آن کسانى که بغض امام را در دل داشتند - جرأت پیدا کنند بیایند توى دانشگاه، به عکس امام اهانت بکنند؛ کارى کردند که دشمنِ مأیوس و نومید، جان بگیرد، تشویق بشود بیاید در مقابل چشم انبوه دانشجویانى که مطمئناً اینها علاقه‌مند به امامند، علاقه‌مند به انقلابند، عاشق کار براى کشور و میهنشان و جمهورى اسلامى هستند، یک چنین اهانتى، یک چنین کار بزرگى انجام بدهند. آن قانون‌شکنى‌شان، آن اغتشاش‌جوئى‌شان - تشویقشان به اغتشاش و کشاندن مردم به عرصه‌ى اغتشاشگرى - این هم نتائجش. این خطاها اتفاق مى‌افتد، عمل خلاف انجام میگیرد، کار غلط انجام میگیرد، بعد براى اینکه این کار غلط، غلط بودنش پنهان بشود، اطراف او فلسفه درست میشود! فلسفه میبافند؛ استدلال برایش درست میکنند! از ابتلائات بزرگ انسانها این است؛ همه‌مان در معرض خطریم، باید مراقب باشیم. کار خطا را میکنیم، بعد براى اینکه در مقابل وجدانمان، در مقابل سؤال مردم، در مقابل چشم پرسشگران بتوانیم از کار خودمان دفاع کنیم، یک فلسفه‌اى برایش درست میکنیم؛ یک استدلالى برایش میتراشیم!

شعار طرفدارى از امام میدهند، بعد کارى میکنند که به امام اهانت بشود
 
... شعار طرفدارى از قانون میدهند، عمل صریحاً بر خلاف قانون انجام میدهند. شعار طرفدارى از امام میدهند، بعد کارى میکنند که در عرصه‌ى طرفداران آنها، یک چنین گناه بزرگى انجام بگیرد؛ به امام اهانت بشود، به عکس امام اهانت بشود. این، کار کمى نیست؛ کار کوچکى نیست. دشمنان از این کار خیلى خوشحال شدند. فقط خوشحالى نیست، تحلیل هم میکنند. بر اساس آن تحلیل، تصمیم میگیرند؛ بر اساس آن تصمیم، عمل میکنند؛ تشویق میشوند علیه مصالح ملى، علیه ملت ایران. اینجا آن چیزى که مشکل را ایجاد میکند، همان فریب، همان غبارآلودگى فضا و همان چیزى است که در بیان امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) هست: «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه»؛(13) یک کلمه‌ى حق را با یک کلمه‌ى باطل مخلوط میکنند، حق بر اولیاء حق مشتبه میشود. اینجاست که روشنگرى، شاخص معیّن کردن، مایز معیّن کردن، معنا پیدا میکند.

چرا متنبه نمیشوند؟

 آن کسى که براى انقلاب، براى امام، براى اسلام کار میکند، بمجردى که ببیند حرف او، حرکت او موجب شده است که یک جهتگیرى‌اى علیه این اصول به وجود بیاید، فوراً متنبه میشود. چرا متنبه نمیشوند؟ وقتى شنفتند که از اصلى‌ترین شعار جمهورى اسلامى - «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» - اسلامش حذف میشود، باید به خود بیایند؛ باید بفهمند که دارند راه را غلط میروند، اشتباه میکنند؛ باید تبرى کنند. وقتى مى‌بینند در روز قدس که براى دفاع از فلسطین و علیه رژیم غاصب صهیونیست است، به نفع رژیم غاصب صهیونیست و علیه فلسطین شعار داده میشود، باید متنبه بشوند، باید خودشان را بکشند کنار، بگویند نه نه، ما با این جریان نیستیم. وقتى مى‌بینند سران ظلم و استکبار عالم از اینها حمایت میکنند، رؤساى آمریکا و فرانسه و انگلیس و اینهائى که مظهر ظلمند - هم در زمان کنونى، هم در دوره‌ى تاریخىِ صد سال و دویست ساله‌ى تا حالا - دارند از اینها حمایت میکنند، باید بفهمند یک جاى کارشان عیب دارد؛ باید متنبه بشوند. وقتى مى‌بینند همه‌ى آدمهاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اینها حمایت میکند، توده‌اى از اینها حمایت میکند، رقاص و مطرب فرارى از کشور از اینها حمایت میکند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبى دارد؛ بلافاصله برگردند بگویند نه، ما نمیخواهیم حمایت شما را. چرا رودربایستى میکنند؟ آیا میشود با بهانه‌ى عقلانیت، این حقایق روشن را ندیده گرفت، که ما عقلانیت بخرج میدهیم! این عقلانیت است که دشمنان این ملت و دشمنان این کشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و براى شما کف و سوت بزنند، شما هم همین طور خوشتان بیاید، دل خوش کنید؛ این عقلانیت است؟! این نقطه‌ى مقابل عقل است. عقل این است که بمجردى که دیدید برخلاف آن مبانى‌اى که شما ادعایش را میکنید، چیزى ظاهر شد، فوراً خودتان را بکشید کنار، بگوئید نه نه نه، ما نیستیم؛ بمجردى که دیدید به عکس امام اهانت شد، به جاى اینکه اصل قضیه را انکار کنید، کار را محکوم کنید؛ بالاتر از محکوم کردنِ کار، حقیقت کار را بفهمید، عمق کار را بفهمید؛ بفهمید که دشمن چه جورى دارد برنامه‌ریزى میکند، چه میخواهد، دنبال چیست؛ این را باید این آقایان بفهمند. من تعجب میکنم! کسانى که اسم و رسم خودشان را از انقلاب دارند - بعضى از این آقایان یک سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت - و به برکت انقلاب اسم و رسمى پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است، مى‌بینید که دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف کشیدند، خوشحالند، میخندند؛ اینها را که مى‌بینید؟ به خود بیائید، متوجه بشوید.

اشکالى هم نتوانستند بر انتخابات بگیرند و ثابت کنند

شما برادران سابق ما هستید. اینها کسانى هستند که بعضى از اینها، یک وقتى به خاطر طرفدارى از امام مورد اهانت هم قرار میگرفتند. حالا ببینند که کسانى که به نام اینها شعار میدهند، عکس اینها را روى دستشان میگیرند، اسم اینها را با تجلیل مى‌آورند، درست نقطه‌ى مقابل، علیه امام و علیه انقلاب و علیه اسلام شعار میدهند و روزه‌خورى علنى در روز قدس، در ماه رمضان، میکنند؛ اینها را مى‌بینید، خب، بکشید کنار. انتخابات تمام شد. انتخاباتى بود، عمومى هم بود، درست هم بود، اشکالى هم نتوانستند بر انتخابات بگیرند و ثابت کنند؛ حالا هى ادعا کردند، فرصت هم داده شد؛ گفتیم بیائید، نشان بدهید، ثابت کنید؛ نتوانستند، نیامدند؛ تمام شد. پابندى به قانون اقتضاء میکند که انسان ولو این رئیس جمهورى را که انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، وقتى براى قانون احترام قائل بود، بایستى در مقابل قانون، خضوع کند.

حسن و قبح 2 طرف

 معلوم است هیچ کسى نمیتواند بگوید این کسى که انتخاب شده، صددرصد حُسن محض است، آن طرفى که انتخاب نشده است، صددرصد قبح محض است؛ نه، همه حُسنى دارند، قبحى دارند؛ این طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد؛ آن طرف هم حُسنى دارد، قبحى دارد. قانون، ملاک است، معیار است. چرا اینجورى میشود؟ چرا؟ این، هواى نفس است.

بعضى از یاران امام با امام مقابله‌ کردند

 اینها مال امروز هم نیست. کسانى که از اوائل انقلاب یادشان هست، میدانند؛ بعضى بودند از یاران امام، از نزدیکان امام در دهه‌ى اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله‌ى با امام کشید؛ کارشان به معارضه‌ى با امام کشید؛ ایستادند پاى اینکه امام را به زانو در بیاورند و خطاى حرکت امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) را - آن مرد بزرگ را، آن مرد الهى را - اثبات کنند؛ اما بعد زاویه پیدا کردند. خب، انقلاب اینها را مطرود کرد. کسانى که از نزدیکان امام بودند، از یاران امام بودند، کارشان کشید به یا پناه بردن به دشمن، یا مواجه شدن با انقلاب، یا ضربه زدن به انقلاب. اینها باید عبرت باشد براى همه‌ى ما؛ باید عبرت باشد؛ باید بفهمیم.

به دفع اعتقادی ندارم

 من هیچ اعتقادى ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حداکثرى و دفع حداقلى است؛ اما بعضى کأنه خودشان اصرار دارند بر اینکه از نظام فاصله بگیرند. یک اختلاف درون خانوادگى را، درون نظام را - که مبارزات انتخاباتى بود - یک عده‌اى تبدیل کردند به مبارزه‌ى با نظام - البته اینها اقلیتند، کوچکند؛ در مقابل عظمت ملت ایران صفرند، لکن به نام اینها شعار میدهند، اینها هم دل خوش میکنند به این - این باید مایه‌ى عبرت باشد. تبلیغ باید بتواند این حقایق را براى مردم و براى خود آنها روشن بکند که بفهمند دارند خطا میکنند و اشتباه میکنند.

دانشگاه آزمایش خوبی پس داد

 توى همین قضایا هم بارها دیده شده؛ دانشگاه بسیار آزمایش خوبى داد. در همین قضایا نشان داد که توى صحنه است، آگاه است، بیدار است. هرچه هم این ارتباط حوزه و دانشگاه، این پیوند حوزه و دانشگاه بیشتر بشود، این معنویت، این روحیات، بیشتر خواهد شد.

مردم آرامش خود را حفظ کنند

ما البته درخواستمان از مردم این است؛ در این قضایاى اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، مردم ما عصبانى شدند، خشمگین شدند؛ حق هم دارند. اعلام برائت کردند، جا هم داشت، خوب هم بود؛ لکن آرامش‌شان را حفظ کنند. از دانشجوها هم ما همین درخواست را داریم: آرامش را حفظ کنید. این کسانى که در مقابل شما قرار دارند، اینها کسانى نیستند که ریشه‌اى داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت این ملت و عظمت این انقلاب، مقاومت کنند؛ نه. با آرامش؛ همه کار با آرامش. اگر یک وقتى لازم بشود، خود مسئولین، خود قانون و حافظان قانون، آنچه که وظیفه‌شان باشد، انجام میدهند. البته شناسائى کنند؛ خود دانشجوها موظفند در محیط دانشگاه، افرادى را که منشأ فسادند، اینها را بشناسند و دیگران را آگاه کنند. این خودش یک تبلیغ درست و صحیحى است. آگاه کنند؛ بدانند ارتباطات اینها را، جهتگیرى اینها را؛ لکن همه کار با آرامش باید انجام بگیرد. در سطح جامعه، تشنج، اغتشاش، درگیرى مصلحت نیست؛ این چیزى است که دشمن میخواهد. دشمن میخواهد جامعه آرام نباشد. امنیت، مهم است. دشمنان امنیتِ مردم دوست دارند که مردم در ناامنى زندگى کنند، ناراحت بشوند، کلافه بشوند، عصبانى بشوند؛ ما این را نمیخواهیم. ما میخواهیم مردم زندگى‌شان، زندگى آرامى باشد؛ دانشجو بتواند درس بخواند؛ طلبه بتواند درس بخواند؛ دانشمند بتواند تحقیق خودش را بکند؛ صنعتگر، کشاورز، بازرگان، بتوانند همه کارشان را انجام بدهند. محیط دانشگاه هم باید محیط امنى باشد؛ جوانهاى مردم توى این مجموعه‌ى دانشگاه جمعند، مردم میخواهند جوانهاشان در محیط امنى باشند. این کسانى که محیط دانشگاه را با این اغتشاشگرى ناامن میکنند، با مردم مواجه‌اند، با مردم طرفند. البته دستگاه‌هاى قانونى هم وظائفى دارند؛ باید به این وظائف عمل کنند.

بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام 19 دى

نهم دی در تاریخ ماند

 مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى - که شرائط غبارآلودگىِ فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسى - که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.
در شرائط فتنه، کار دشوارتر است؛ تشخیص دشوارتر است.


*مردم بیدارند
 این ملت عظیم از قشرهاى مختلف در سراسر کشور نگاه میکنند به صحنه، میشناسند صحنه را؛ خیلى چیز بزرگ و مهمى است. اینى که من عرض میکنم روز نُه دى در تاریخ ماندگار است، به خاطر این است. مردم بیدارند؛ همین است که کشور شما را نگه داشته است عزیزان من! همین است که انقلابتان را حفظ کرده است؛ همین است که جرأت سران استکبار را از آنها گرفته است که بخواهند به ملت ایران حمله کنند؛ میترسند. حالا در تبلیغات، زید و عمرو و بکر را میکشند جلو، بمباران تبلیغاتى میکنند؛ اما حقیقت قضیه چیز دیگرى است.
دشمن حقیقى آنها ملت ایران است، دشمن حقیقى آنها ایمان و بصیرت ملت ایران است، دشمن حقیقى آنها همین غیرت دینى جوانهاست که میجوشد. یک وقتى هم دندان روى جگر میگذارند، صبر هم میکنند، باید هم بکنند؛ اما یک وقت هم آنجائى که وقت حضور در صحنه است، مى‌‌‌‌آیند توى صحنه.

*توصیه به جوانان

جوانان از اطراف و اکناف کشور، از آنچه که تهتّک بیگانگان از ایمان دینى به گوششان میخورد یا با چشمشان مى‌‌‌‌بینند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بینند روز عاشورا چگونه یک عده‌‌‌‌اى حرمت عاشورا را هتک میکنند، حرمت امام حسین را هتک میکنند، حرمت عزاداران حسینى را هتک میکنند، دلهاشان به درد مى‌‌‌‌‌آید، سینه‌‌‌‌‌هاشان پر میشود از خشم؛ البته خوب، طبیعى هم هست، حق هم دارند؛ ولى میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است. اینجا جوانها تلفن میکنند - میفهمم من، میخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه میکنند، هر روز مى آورند، من نگاه میکنم - مى بینم همین طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله میکنند که چرا فلانى صبر میکند؟ چرا فلانى ملاحظه میکند؟ من عرض میکنم؛ در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ اما ورود افرادى که شأن قانونى و سمت قانونى و وظیفه ى قانونى و مسئولیت قانونى ندارند، قضایا را خراب میکند.
...اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.

*دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر انجام بدهند
 
مسئولین کشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بینند؛ مى‌‌‌‌بینند مردم در چه جهتى دارند حرکت میکنند. حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ى مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه میخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنیت و اینها، هم وظائفشان در زمینه‌‌‌ى اداره‌‌‌‌‌‌ى کشور.

دشمن میخواهد با این حوادث، چرخهاى کشور از کار بیفتد

 مسائل کشور که فقط مسائل مربوط به اغتشاشگران نیست؛ کشور مسائل اقتصادى دارد، مسائل علمى دارد، مسائل سیاسى دارد، مسائل بین‌‌‌‌‌‌‌المللى دارد، مسائل امنیتى دارد؛ صدها مسئله‌‌‌ی مهم پیش روى مسئولان کشور هست؛ باید اینها را انجام بدهند؛ باید کشور را مدیریت کنند؛ باید کشور را جلو ببرند. دشمن میخواهد با این حوادث، چرخهاى کشور از کار بیفتد؛ نباید به دشمن کمک کرد. دشمن میخواهد با اینگونه حوادث، چرخ پیشرفت اقتصادى متوقف بشود؛ دشمن میخواهد چرخ پیشرفت علمى که بحمداللَّه دور برداشته است و حرکت علمى خوبى آغاز شده و رو به رشد هم هست، متوقف بشود؛ دشمن میخواهد حضور سیاسى قدرتمندانه ى جمهورى اسلامى در عرصه هاى بین‌‌‌‌‌المللى را که امروز از گذشته بسیار بارزتر و پرجلوه‌‌‌‌تر است، مخدوش کند، خراب کند با این مسائل اینجورى؛ نباید به دشمن کمک کرد. بنابراین مسئولان باید کارهاى خود را در زمینه‌‌‌‌هاى اقتصادى، در زمینه‌‌‌‌‌هاى علمى، در زمینه‌‌‌هاى سیاسى، در زمینه‌‌‌هاى اجتماعى، در همه‌‌ى زمینه هائى که مسئولیتى دارند، وظیفه‌‌‌اى دارند، با قدرت، با قوّت و با دقت انجام بدهند. همکارى هاى با دولت و مسئولین کشور هم باید ادامه پیدا کند. مردم هم که حضور خودشان را در صحنه نشان داده اند.

گفتند راهپیمائى حکومتى! بى عقلها نفهمیدند که با این حرف دارند حکومت را تعریف میکنند

بزرگترین ثروت براى یک نظام همین است که مردم پشت سرش باشند. آمدند به اصطلاح خواستند این حرکت مردمى را خراب کنند؛ گفتند راهپیمائى حکومتى! بى عقلها نفهمیدند که با این حرف دارند حکومت را تعریف میکنند؛ دارند از حکومت تمجید میکنند. این چه حکومتى است که در ظرف دو روز - روز عاشورا (یکشنبه) آن خباثتها را راه انداختند، روز چهارشنبه این حرکت عظیم راه افتاد - میتواند یک چنین بسیج عظیم ملى را در سرتاسر کشور بکند؟ امروز کدام کشور دیگر، کدام حکومت دیگر چنین قدرتى دارد؟ قوى‌‌‌‌ترین حکومتهاى دنیا و ثروتمندترینشان - که ولخرجى‌‌‌‌هاى زیادى هم براى جاسوس پرورى و خرابکارى و تروریست پرورى دارند - اگر همه ى تلاششان را هم بکنند، نمیتوانند ظرف دو روز، صد هزار نفر آدم را بیاورند توى خیابانهاى شهرشان یا کشورشان. چند ده میلیون انسان در سرتاسر کشور بیایند! اگر به دستور حکومت آمده باشند، این خیلى حکومت مقتدرى است؛ پس خیلى حکومت قوى‌‌‌‌اى است که اینجور امکان بسیج را دارد. اما حقیقت غیر از این است؛ حقیقت این است که در کشور ما حکومت و مردمى وجود ندارد - همه یکى اند - مسئولین حکومت، از شخص حقیر این بنده گرفته تا دیگران، هر کدام قطره‌هائى هستیم در اقیانوس عظیم این ملت.
 

فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى‌ در 29 دی

دشمن از حضور خالصِ مردمى وحشت دارد

روز قدس که براى ضدیت با اسرائیل است، شما مى‌بینید یک گروه معدودى، یک گروه فریب‌خورده‌اى پیدا میشوند، علیه مسئله‌ى فلسطین و به نفع اسرائیل شعار میدهند؛ روز سیزده آبان که روز معارضه‌ى ملت ایران و برائت و نفرت ملت ایران از استکبار آمریکائى است، مى‌آیند علیه این حرکت، علیه نظام جمهورى اسلامى، علیه اسلامیت شعار میدهند! این معنایش چیست؟ این معنایش این است که دشمن نظام جمهورى اسلامى از این حضور خالصِ پرانگیزه‌ى مردمى وحشت دارد؛ این حضورى که مشتمل است بر تمام گرایشهاى موجود در میان مردم، سلائق سیاسى گوناگون. ملت ایران متحدند، ملت ایران جهتگیرى‌شان روشن است؛ میخواهند این جهتگیرى متحد را، این حرکت منسجم را در تبلیغاتِ خودشان متفرق نشان بدهند؛ ملت ایران را گروه گروه شده و دسته دسته شده و در مقابل هم در مسائل اصولى و اساسى معرفى کنند. هدف، این است؛ با این باید مقابله کرد.

دشمن میخواهد 22 بهمن را متزلزل کند

بیست و دوى بهمن متعلق به ملت ایران است، متعلق به امام بزرگوار است، متعلق به شهداست، متعلق به آن روح و معناى حقیقى انقلاب اسلامى است، مال ملت است؛ دشمن میخواهد این ثروت عظیم و ذخیره‌ى عظیم ملى را متزلزل کند، ضعیف کند. شما با تمام قوا ان‌شاءالله باید در صحنه باشید و عاقلانه و مدبرانه حرکت کنید. ملت هم - بدانید - دلبند و دلبسته‌ى به همین شعارهاى اساسى انقلاب است. امروز در دنیا عزت ملت ایران، عظمت ملت ایران - که دشمن هم به آن اقرار میکند - به برکت همین انقلاب و این حضور مردمى است؛ و ملت ایران این را از دست نخواهند داد.

فضاى غبارآلود، همان فتنه است

دشمنان ملت از شفاف بودن فضا ناراحتند؛ فضاى شفاف را برنمیتابند؛ فضاى غبارآلود را میخواهند. در فضاى غبارآلود است که میتوانند به مقاصد خودشان نزدیک شوند و به حرکت ملت ایران ضربه بزنند. فضاى غبارآلود، همان فتنه است. فتنه معنایش این است که یک عده‌اى بیایند با ظاهرِ دوست و باطنِ دشمن وارد میدان شوند، فضا را غبارآلود کنند؛ در این فضاى غبارآلود، دشمنِ صریح بتواند چهره‌ى خودش را پنهان کند، وارد میدان شود و ضربه بزند.

حرف دو پهلو زدن، از خواص، مطلوب نیست

خوب، حالا در مقابل یک چنین پدیده‌اى، علاج چیست؟ عقل سالم حکم میکند و شرع هم همین را قاطعاً بیان میکند: علاج عبارت است از صراحت در تبیین حق، صراحت در بیان حق. وقتى شما مى‌بینید یک حرکتى به بهانه‌ى انتخابات شروع میشود، بعد یک عامل «دشمن»ى در این فضاى غبارآلوده وارد میدان شد، وقتى مى‌بینید عامل دشمن - که حرف او، شعار او حاکى از مافى‌الضمیر اوست - آمد توى میدان، اینجا باید خط را مشخص کنید، اینجا باید مرز را روشن کنید. همه وظیفه دارند؛ بیشتر از همه، خواص؛ و در میان خواص، بیشتر از همه، آن کسانى که مستمعین بیشترى دارند، شنوندگان بیشترى دارند. این وظیفه است دیگر: مرزها روشن بشود و معلوم بشود که کى چى میگوید. اینجور نباشد که باطل، خودش را در لابه‌لاى گرد و غبارِ برخاسته‌ى در میدان مخفى کند، ضربه بزند و جبهه‌ى حق نداند از کجا دارد ضربه میخورد. این است که حرف دو پهلو زدن، از خواص، مطلوب نیست. خواص باید حرف را روشن بزنند و مطلب را واضح بیان کنند. این، مخصوص یک گرایش سیاسى خاص هم نیست. در داخل نظام اسلامى، همه‌ى گرایشهائى که در مجموعه‌ى نظام قرار دارند، اینها باید صریح مشخص کنند که بالاخره آن حمایتى که مستکبرین عالم میکنند، مورد قبول است یا مورد قبول نیست. وقتى که سران استکبار، سران ظلم، اشغالگران کشورهاى اسلامى، کُشندگان انسانهاى مظلوم در فلسطین و در عراق و افغانستان و خیلى جاهاى دیگر، مى‌آیند وارد میدان میشوند، حرف میزنند، موضع میگیرند، خوب، باید معلوم بشود این کسى که در نظام جمهورى اسلامى است، در مقابل این چه موضعى دارد؛ حاضر است تبرّى بجوید، بگوید من دشمن شمایم؟ من مخالف شمایم؟

وقتى در داخل محیط فتنه، کسانى با زبانشان صریحاً اسلام و شعارهاى نظام جمهورى اسلامى را نفى میکنند، با عملشان هم جمهوریت و یک انتخابات را زیر سؤال میبرند، وقتى این پدیده در جامعه ظاهر شد، انتظار از خواص این است که مرزشان را مشخص کنند، موضعشان را مشخص کنند. دوپهلو حرف زدن، کمک کردن به غبارآلودگى فضاست؛ این کمک به رفع فتنه نیست، این کمک به شفاف‌سازى نیست. شفاف‌سازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، کمک دشمن است. این، خودش شد یک شاخص. این یک شاخص است: کى به شفاف‌سازى کمک میکند و کى به غبارآلودگى کمک میکند. همه این را در نظر بگیرند، این را معیار قرار بدهند.

فتنه‌گر و دشمن همیشه هست

...حضرت آقاى جنتى فرمودند که ملت ایران خیالشان از فتنه‌گران راحت بشود. من به ایشان عرض میکنم که فتنه‌گر و دشمن همیشه هست؛ امروز یک دشمن است، فردا یک دشمن دیگر است، پس‌فردا یک کس دیگر است، یک جور دیگر است. یک ملت وقتى بیدار بود، آگاه بود، عازم بود، ایمان خودش را حفظ کرد، زنده بود، رویش داشت، با همه‌ى این معارضه‌ها با آسانى - که روزبه‌روز آسانتر هم خواهد شد - ایستادگى میکند، دست و پنجه نرم میکند، بر همه‌ى این معارضه‌ها هم فائق مى‌آید.

بیانات حضرت آیت الله خامنه‌ای در  دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن 
 
این بازى‌هایى که دشمن در مى‌آورد، براى باج گرفتن از جمهورى اسلامى است

...من نمیدانم چقدر نشستند طراحى کردند، کار کردند تا بتوانند در تهران به یک بهانه‌اى آشوب راه بیندازند؛ خدا میداند که از چه مدت قبل اینها نشستند طراحى کردند؛ خوب، چه شد؟ غیر از این شد که مردم از آنچه که بودند، بیدارتر شدند؟ اگر کسى خیال میکرد که لازم نیست دیگر بیاید توى میدان، از نظام جمهورى اسلامى دفاع کند، با این حوادث، همه احساس کردند که باید همیشه براى دفاع از جمهورى اسلامى حاضر باشند.
 گاهى هم هست که این بازى‌هائى که دشمن در مى‌آورد، براى باج گرفتن از جمهورى اسلامى است. اول انقلاب هم همین جور بود؛ بعضى از این گربه‌رقصانى‌هائى که میکردند، براى این بود که نظام جمهورى اسلامى را وادار کنند که آنها را در قدرت سهیم کند، شریک کند، بدون استحقاق؛ بدون اینکه مردم این را خواسته باشند، پشتوانه‌ى مردمى‌اى وجود داشته باشد. گاهى اینجور است که دشمنان بین‌المللى ما این جنجالها را راه مى‌اندازند، براى اینکه جمهورى اسلامى را وادار کنند به باج‌دهى؛ مثل خیلى از دولتهائى که بمجردى که یک خطرى احساس میکنند، میروند در مقابل ارباب بزرگتر، حاضر میشوند باج بدهند؛ باج پولى بدهند، باج سیاسى بدهند. امام باج نداد - این را همه بدانند - ما هم به هیچ کس از طرف ملت ایران و از طرف خودمان باج نخواهیم داد.


مرصاد نخبگان
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

مقام معظم رهبری در دیدار مردم مازندران با ایشان به دو آسیب مهم و اساسی نخبگان اشاره کردند. اگرچه این دو آسیب برای همه زمان‌ها قابل تحقق است اما مصداق عینی آن در حوادث پس از انتخابات بیشتر از دیگر مواقع دیگر ظهور یافت.
1- برتر دانستن خود 2- امید به بیگانگان. در مورد نخست اتفاق بسیار مهمی در کشور افتاد. کسانی که خود را مدعی مردم و انقلاب اسلامی را انقلابی برای «جمهوریت» معرفی می‌کردند و در تقسیم‌بندی نظام به حاکمیت دوگانه، خود را در قطب جمهوریت تعریف می‌کردند؛ پس از انتخابات اصول مسلم دموکراسی و مردم‌سالاری را به سخره‌گرفتند و رأی خود را رأیی «کیفی»، «رأی نخبگان» و رأی دیگران را «توده‌ای» «پوپولیستی» و «ناآگاهانه» قلمداد کردند و از پذیرش رأی اکثریت امتناع کردند. این جماعت که تا دیروز حاکمیت دوگانه را تجویز می‌کردند تا خود را در کنار مردم به نمایش گذارند، پس از انتخابات بر اسب چموش «خودبرتربینی»سوار شدند و نه تنها جمهوری اسلامی بلکه همان حاکمیت دوگانه را نیز تمام شده یافتند و با عدم تمکین در مقابل اسلامیت،‌جمهوریت به سمت آنارشیسم اجتماعی و سیاسی پیش رفتند. در خصوص بند دوم نیز اینگونه شد. خاستگاه امید به بیگانگان الزاماً در ارتباط مستقیم و دوطرفه خلاصه نمی‌شود. اشتراک ذهنی در مطالبه، نتیجه مشترک در مواجهه و تفسیر مشترک از حادثه، گرانیگاه و حلقه وصلی بود که بوی نفاق آن تا فراسوی مرزها پراکنده شده بود. امید به بیگانگان زمانی واضح‌تر شد که دشمن نگاه اخم‌آلوده‌ای از نفاق جدید مشاهده نکرد و رئیس‌جمهوری آمریکا با صراحت و برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی نام یکی از کاندیداهای معترض را بر زبان آورد و وی را «نماینده بخشی از هموطنانش دانست که به دنبال گشایشی به سمت غرب هستند». مقام معظم رهبری در این دیدار با صراحت از عدم باج‌دهی نظام سخن راندند. از آنان که هنوز احساس می‌کردند با نامه‌های پنهانی دیپلماسی خصوصی می‌توانند از گناهان بزرگ طفره بروند، متوجه این موضوع شدند که هتک حرمت نظام مقتدر و مظلوم جمهوری اسلامی، بدون هزینه نخواهد بود. آنان که بیانیه 17 موسوی و سخنان اخیر کروبی در به رسمیت شناختن دولت را به مثابه عقب‌نشینی‌ می‌دانستند و منتظر عقب‌نشینی قرینه‌ای نظام بودند، متوجه این موضوع شدند که قیام 9 دی رسالتی سنگین بر دوش نظام و رهبری نهاده است و آنان که در مقابل نظام، رهبری و قانون اساسی ایستادند فقط از همان راهی که رفتند می‌توانند برگردند و راه میانبری وجود ندارد. نظام جمهوری اسلامی با عدم تلقی بحران از حوادث پس از انتخابات،‌نه در سیاست خارجی و پرونده هسته‌ای عقب نشست و نه «بچه لوس‌های» دیروز انقلاب را بدون تنبیه رها خواهد نمود. آنچه رهبری در دیدار مردم مازندران بیان داشتند، نتیجه رفراندوم 9 دی ماه بود. مگر می‌شود به نتیجه رفراندوم مردم بی‌توجه بود؟اعتراف رسمی و علنی به اشتباه و عذرخواهی از ملت و نظام و ابراز برائت از دشمنان امام و انقلاب، شاید بتواند کرشمه‌ای از چهره عبوس ملت ایران در مقابل بسترسازان فتنه باز نماید، در غیر این صورت نتیجه استمرار این مسیر همان خواهد بود که در هفت ماه گذشته مشاهده کردیم. چرا از آنچه ملت ما را بیدارتر می‌کند، استقبال نکنیم؟
حس برتری‌طلبی و امید به بیگانگان مرصاد نخبگان جامعه است که در حوادث امسال خودنمایی کرد. این تجربه برای نخبگان آینده ذی‌قیمت است، در غیر این صورت رفتار، مشی و مطالبه نخبگان پا پیچ آنان خواهد شد و «کوره‌های نخبه‌سوزی» را بر پا خواهد نمود.


بدون باج‌خواهی دست از توهم بردارید
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

آنچه بعد از فتنه اخیر همواره در دل طرفداران حق و راستی موج زده است، یافتن راه برون‌رفت از وضع موجود و جلوگیری از عواقب تلخ حوادث و آشوب‌ها بوده است؛ خواسته‌ای بسیار مهم که تمام دوستداران انقلاب اسلامی را برای تحقق آن به تکاپو انداخته است.
بنابراین هر کدام از این دوستداران و به‌ویژه رجال سیاسی راه‌حلی را ارائه می‌کنند و با این تضارب آرا تلاش می‌شود تا خواسته قلبی مردم برآورده گردد.  اما در این میان آنان که اصرار بر فتنه‌آفرینی دارند، باید بدانند طبق فرموده آن پدر دلسوز و دوراندیش که در دیدار با هزاران نفر از مردم مازندران تاکید کردند، «امام بزرگوار (ره) هیچگاه باج نداد و همه بدانند ما نیز از طرف ملت ایران و از طرف خود به هیچکس باج نخواهیم داد. » با این حساب باید وصف ماجرا برای معارضان روشن شده باشد که اگر به دنبال آرامش هستند به قانون و متن مردم بازگردند؛ لذا برای این بازگشت توضیحاتی در پی می‌آید. 
راهکار سیاسی و خواسته دل مردم
بعد از غائله اخیر، برای رهایی از فتنه‌ها راه‌حل‌هایی به میان آمد که تاکنون بسیار از آنان یاد شده و بازنویسی آن موارد در اینجا تکرار مکررات است.  اما آنچه لازم به ذکر است و واقعیت روز هم می‌باشد، عدم موفقیت کامل و توفیق راه‌حل‌ها در رفع مسائل است.  یکی از دلایل این مسأله را قطعاً می‌توان همان موضوع باج‌خواهی طرح‌ها و خواسته‌ها دانست. چنانچه نخستین بار که صحبت از بازگشت آرامش شد، میرحسین موسوی ابطال انتخابات را پیش‌نیاز آرامش تعریف کرد و بر همین اساس طرح‌های ‌بعدی را شاید کمی ملایم‌تر اما با جنبه طلبکاری و باج‌خواهی مطرح ساخت تا آتش زیر خاکستر هیچ‌گاه خاموش و سرد نشود.
بنابراین در این زمینه مسببان فتنه باید بدانند که تنها راه‌حل جبران خطاها می‌تواند در پذیرفتن مردم‌سالاری دینی خلاصه شود و مردم سالاری دینی یعنی پذیرفتن رأی مردم و عمل به قانون طبق اسلام؛ نه آنکه خود را در جبهه معارضان نظام قرار دهند و خود را بالاتر از مردم بدانند.  این رفتار موجب می‌شود که طبق فرموده مقام معظم رهبری «اگر مردم در یک حرکت قانونی، اقدام و یا انتخابی کردند، معارضان در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام‌گرایی و مردم را عوام بخوانند.»
بنابراین ابتدایی‌ترین رویکردی که مسببان فتنه برای بازگشت کامل آرامش به کشور باید داشته باشند این است که خود را طلبکار ندانند؛‌ بلکه با عذرخواهی به اشتباه خود اعتراف کرده و بدون باج‌خواهی سعی در تدارک مافات کنند. البته شاید هم معقول نباشد که از مسببان فتنه که اخیراً یکی از آنها بیانیه آخر خود را یک تاکتیک عنوان کرده و از برنامه‌های افراطی این جریان برای ادامه آشوب‌ها خبر داده است، انتظار بازگشت و عذرخواهی داشت. 
مرزبندی مدافعان و مخالفان نظام
رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های سومین نمازجمعه ماه مبارک رمضان در تهران تأکید کردند: « اگر کسی یا جریانی، عقیده‌ای مخالف داشته باشد و اصطلاحاً دگراندیش باشد نظام با او کاری ندارد اما اگر جریانی به معارضه و ضربه‌زدن روی آورد و بر روی انقلاب شمشیر بکشد، همچنان که در هیچ جای دنیا تحمل نمی‌شود، در ایران نیز، نظام در دفاع از خود با او برخورد قاطع خواهد کرد.»
با این اظهارات روشنگرانه، جریان معارض یا همان مخالفان سرسخت نظام از قبل وضعشان معلوم است.  این جریان مولود امروز و حال حاضر نیست بلکه سال‌هاست ریشه در انقلاب اسلامی ایران دوانده و از هر لحظه برای ضربه زدن به این نظام استفاده می‌کند و قطعاً رویکرد نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیز با این جریان و حامیانش همان است که از 30 سال گذشته بوده تاکنون.
در واقع سخنان رهبر انقلاب مبین آن است که انتقاد در نظام جمهوری اسلامی از جایگاه والایی برخوردار است؛ اما در صورتی که دلسوزانه و سازنده باشد؛ نه آنکه به حالت معارضه دربیاید که در این‌صورت نظام در دفاع از خود با معارضان برخورد قاطع خواهد کرد.  بر این اساس اکنون وقت آن است که یک عده از خواص با شفاف‌سازی رویکرد خود به حوادث اخیر مشخص نمایند که اصطلاحاً دگراندیش هستند یا همان معارضانی که به فرمایش رهبر انقلاب در مخالفت با اقدام مردم آن را عوام‌گرایی و مردم را عوام می‌خوانند.
تعیین موضع و معیار حرکت از سوی خواص
در نظام مقدس جمهوری اسلامی، اسلامیت و جمهوریت دو رکن اساسی است که تمامی گروه‌ها و احزاب باید در این چارچوب حرکت کنند.
بنابراین برای تشخیص حق و باطل باید به منابع اسلامیت و جمهوریت در ایران رجوع کرد که کاملاً فراجناحی و فراحزبی هستند. 
قرآن کریم و قانون اساسی ملاک راه و مسیر روشن هستند که اگر هر گروه، از قرآن، قانون یا هر دو فاصله گرفت قطعاً معاند و معارض است و هیچ شکی در این امر نیست و البته یکی از راه‌های آسان برای تشخیص خروج یک حزب و جناح از مسیر قرآن و قانون، نگاه به گفتار، موضع و عملکرد خواص آن گروه می‌باشد.
هرچند که شاید خواص یک جناح هم در ابتدای خروج خود از قرآن و قانون، این خروج را منطبق با آیات و اصول قانون معرفی کنند اما با کمی تأمل و تعمق که از هر شخص عاقلی برمی‌آید، تفسیر به رأی از سوی یک شخص یا گروه عیان می‌شود و دیگر شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که آن حرکت و سکوت در برابر حوادث شنیع، معاندانه و خلاف قرآن و قانون است.
در این راستا، ضروری به نظر می‌رسد که برای روشن شدن اسلام‌گرایی، قانون‌گرایی و پایبندی احزاب و گروه‌های مختلف به جمهوری اسلامی، برخی از خواص و نخبگان که تاکنون موضع خود را شفاف ابراز نکرده‌اند،‌ هر چه سریع‌تر باید برای هدایت اطرافیانشان به سمت حقیقت و آرامش، به این امر مبادرت ورزند و بدون باج‌خواهی دست از توهم بردارند. 


کجای راه را اشتباه آمدیم؟
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

نمی دانم در محضر خداوند تبارک و تعالی چه معصیتی مرتکب شده ایم که پس از گذشت30 سال از جانفشانی های امام(ره)، جانبازان و ایثارگران و آزادگان عده ای جرات کردند بستری فراهم سازند تا دانش آموخته های پادگان اشرف و فارغ التحصیلان سرویس های سیا در شمال عراق، در خیابان های تهران آتش افروزی کنند و چهره ام القرای جهان اسلام را پس از سه دهه مجاهده در راه خدا زشت و آشوب زده نشان دهند. نمی دانم به کدامین عهد از تعهداتمان به شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و خانواده های بزرگوارشان عمل نکردیم که دست های کفر و نفاق و الحاد در دستان یکدیگر و متحد، موفق شدند در روز عاشورای حسینی امسال نوامیس فکری و اعتقادی مار ا به سخره بگیرند و صحنه هایی بیافریند که هنوز صدا و سیمای جمهوری اسلامی قادر به پخش تصاویر و صداهای خائنانه آنها نیست.

نمی دانم در محضر خداوند تبارک و تعالی چه معصیتی مرتکب شده ایم که پس از گذشت30  سال از جانفشانی های امام(ره)، جانبازان و ایثارگران و آزادگان عده ای جرات کردند بستری فراهم سازند تا دانش آموخته های پادگان اشرف و فارغ التحصیلان سرویس های سیا در شمال عراق، در خیابان های تهران آتش افروزی کنند و چهره  ام القرای جهان اسلام را پس از سه دهه مجاهده در راه خدا زشت و آشوب زده نشان دهند.
نمی دانم به کدامین عهد از تعهداتمان به شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و خانواده های بزرگوارشان عمل نکردیم که دست های کفر و نفاق و الحاد در دستان یکدیگر و متحد، موفق شدند در روز عاشورای حسینی امسال نوامیس فکری و اعتقادی مار ا به سخره بگیرند و صحنه هایی بیافریند که هنوز صدا و سیمای جمهوری اسلامی قادر به پخش تصاویر و صداهای خائنانه آنها نیست.
نمی دانم به کدامین گناه از گناهان اهل کوفه در سال های غربت امام علی(ع) آلوده شدیم که اجازه دادیم حرامیان، هشت ماه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری بر آقا و مولای مظلوممان ستم روا دارند و اهانت بارترین و زشت ترین کلمات را علیه اصلی ترین نهاد مشروعیت نظام بر زبان بیاورند. باید به عقب برگردیم و اوضاع را از اول مرور کنیم. حتما یک جا راه را اشتباه آمدیم که به اینجا رسیدیم. آری اگر در رخدادهای18  تیر78  درست عمل می کردیم و اگر دستگاه قضائی وامنیتی درست عمل می کرد،10  سال پس از آن شرارت، دشمنان اسلام و منافقان نمی توانستند خود را بازسازی کنند و با چهره ای جدید و تابلوهایی جدیدتر به میدان بیایند.
باید در آستانه ورود آن نور الهی به میهن اسلامی در روز12  بهمن با شرمساری و سرافکندگی از امام شهیدان و جانشین مظلوم ایشان عذرخواهی کنیم و بگوییم شما در آقایی و در هدایت امت چیزی کم نگذاشتید، این ما بودیم که با غفلت و جهل خودمان فرصت عرض اندام به دشمن دادیم.
ما باید یقین می کردیم که انقلاب در برابر همه «دنیای» استکبار ایستاده است. لذا به طور طبیعی آنها هم در برابر همه «دین» ما خواهند ایستاد. لذا ما باید همواره در یک آماده باش دائمی باشیم والا دشمن حتی در روز عاشورا هم برای ضربه زدن به دین غفلت نخواهد کرد.
این انقلاب الهی است و با ظهور خود تیر خلاص را به ماتریالیسم - که قرن ما به آن آلوده بود- زد. این انقلاب در یک نبرد دائمی با شیطان که مظهر آن آمریکاست، می باشد. بنابراین دشمن هم در یک نبرد دائمی با ماست.
وقتی ما رو در روی شیطان ایستاده ایم، طبیعی است آنها نیز رودرروی خدا بایستند. اینکه آنها مدام بر اهانت به مقدسات ما، اصرار دارند و در این مورد هیچ پرده پوشی ندارند، همین است.
ملت ما قطعا به این جماعت شیطانی غلبه خواهد کرد. مشکل ما این است که عده ای در میان ما، آن خدا بی خبران را «مردم خداجو» می دانند!
مشکل ما این است که جماعتی می گویند با اینها که همه چیز را به آتش کشیده اند و به هیچ چیز رحم نمی کنند و خدا و امام زمان را منکرند، بنشینید و مناظره کنید!
آنها نیک می دانند که این حرف ها همه بی ربط است و وقتی اعتراض می کنیم چرا حرف بی ربط می زنید، با زبان بی زبانی می گویند ما نمی خواهیم قدرت را واگذار کنیم. مردم عوام هستند، میزان رای ملت نیست و حق ندارید قدرت را از ما بگیرید. می گوییم مگر عدد24  بزرگتر از13  نیست؟ می گویند چرا هست، اما اگر به عدد13  «شبکه» کفر و نفاق و الحاد متصل به شبکه جهانی را اضافه کنیم عدد13  بزرگتر است.
می گوییم اشتباه می کنید، به رفراندوم نهم دی ماه88  رجوع کنید اصلا عدد سیزدهی در کار نیست.70  میلیون ایرانی مسلمان یک حرف و یک موضع علیه شما دارند. رها کنید «شبکه» را، مردم شما را شناسایی کردند. اما خیره سری می کنند هنوز بر سر موضع خود ایستاده اند!
مردم حجت را بر مسئولان امنیتی و قضائی تمام کرده اند.  مسئولان هم در پاسخگویی به مردم اولین محاربان روز عاشورا را به دار مجازات سپردند. این روند باید ادامه پیدا کند تا اشتباه روز18  تیر78  را مرتکب نشویم.
ما باید به حکم خدا درباره محاربان عمل کنیم اگر امروز در اجرای این حکم کوتاهی کنیم فردا خیلی دیر است.


درحاشیه اعتراف یکی از مشاوران موسوی
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
سخنان روز چهارشنبه گذشته معاون وزیر اطلاعات در جمع خبرنگاران مبنی بر اعتراف یکی از مشاورین اصلی میرحسین موسوی در ایام انتخابات به جاسوسی از آنجا که یک مقام رسمی و با توجه به مستندات متقن و غیرقابل خدشه مطرح کرد همچون یک بمب در فضای رسانه‌ای جامعه صدا کرد. معاون وزیر به صراحت می‌گوید: یکی از عوامل اطلاعاتی غربی، یکی از لایه‌های تصمیم‌گیری خاص موسوی و از مشاورین اصلی و نزدیک وی بود، که دستگیر شده است. وی به یکی از سرویس‌های اطلاعاتی وصل بوده که با توجه به وسایل جاسوسی کشف شده از وی این اطلاعات را به خارج از کشور منتقل می‌کرده است و بنا بر تحقیقات به عمل آمده کار وی تأثیرگذاری در ستاد موسوی بوده است.

هسته‌ خیلی سالم و وارسته‌ای داریم!

افشاگری تکان‌دهنده معاون وزیر اطلاعات درحالی است که دقیقاً 9 روز قبل از انتخابات و در شبانگاه سیزدهم خرداد طی مناظره جنجالی موسوی و احمدی‌نژاد هنگامی که محمود احمدی‌نژاد عملکرد برخی حامیان اصلی موسوی را زیر سؤال برد و از آنان انتقاد کرد وی در پاسخ گفت: «هسته خیلی سالمی داریم که یک نفر راجع به آن هسته نمی‌تواند حرف بزند، افراد بسیار وارسته و بسیار معتقد و مؤمن در آنجا هستند.»

نقطه آغاز ورود نفوذی‌ها به ستاد موسوی

اینکه چگونه می‌توان باور کرد یکی از مشاوران اصلی نخست‌وزیر دوران جنگ و زمان حیات امام رسماً برای بیگانگان جاسوسی کند نیاز به واکاوی و ژرف‌نگری بیشتری دارد. برای اثبات اینکه جاسوسی این آقای مشاور اشتباه سیاسی و استثنا است یا نتیجه یک فرآیند برنامه‌ریزی شده، باید به مواضع دیگر میرحسین در همان مناظره دقت کرد. آنجا که می‌گوید «هرکه از ما حمایت کند استقبال می‌کنیم و هیچ دلیلی ندارد که استقبال نکنیم» با این رویکرد کاملاً لیبرالی میرحسین، به مثابه «هدف وسیله را توجیه می‌کند» سرنخ بسیاری از رویدادها کشف می‌شود. با این نوع نگاه دیگر مهم نیست فرد بهایی باشد یا عضو فرقه منافقین، عضو انجمن پادشاهی ایران باشد یا توده‌ای، جاسوس باشد یا عضو گروهک‌های تجزیه‌طلب، بلکه فقط باید دنبال تغییر(بخوانید ساقط‌کردن دولت حاکم) باشد تا میرحسین موسوی از آنها با آغوش گرم استقبال کند.

شکستن مرز غیرخودی‌ها!

شاید بسیاری بر این باور باشند که تغییر مواضع نخست‌وزیر زمان جنگ پس از شکست در انتخابات و واکنش منفعلانه او به این باخت بزرگ سیاسی بود اما وقتی که به آرا و نظرات او در قبل از انتخابات دقت می‌کنیم رگه‌های اصلی دگردیسی قابل مشاهده است. از اولین نشست خبری که وی شعار زیست مسلمانی را مطرح کرد و دیگر کمتر کسی این شعار را از زبان وی شنید، به تدریج شعارها با معیارهای ساختارشکنان داخل و خارج نزدیک‌تر شد. «با نهضت آزادی (فقط) اختلاف سلیقه داریم»، «فلسطین در اولویت ما نیست» دو نمونه از مواضعی است که فاصله گرفتن میرحسین را به واسطه مشاوره‌‌های غلط از خط امام و انقلاب نشان می‌دهد.

پیوند با مخالفان خارج‌نشین

از دیگر رویکردهایی که می‌توان این فرآیند التقاطی را تحلیل کرد، کم کردن فاصله میان نیروهای داخل و خارج از کشور توسط موسوی و ستاد وی بود. سخنان امثال گنجی، مهاجرانی، کدیور و سروش که خود را ابوذرهای موسوی در خارج از کشور می‌دانند و محسن مخملباف که مدعی نمایندگی رسمی میرحسین در خارج از کشور است و آن مواضع ضد نظام، ضد اسلام و ضد دین با کوچک‌ترین واکنش موسوی نیز مواجه نشد را باید این‌گونه ارزیابی کرد که هرچند ممکن است مواضع موسوی با مواضع این افراد کاملاً هماهنگ نباشد اما عدم طرد آنها و برائت نجستن از سخنانشان برای استفاده از پتانسیل نیروهای زاویه‌دار با نظام اشتباه دیگری بود که موسوی مرتکب شد.

چرخش 180 درجه‌ای مواضع

شکست سنگین در انتخابات باعث شد، موسوی که تا قبل از انتخابات حتی برخی از اعضای جبهه اصولگرایان را برای حمایت از خود یا احمدی‌نژاد به تردید بیندازد، مواضعی اتخاذ کند که تندترین نیروهای اصلاح‌طلب نیز جسارت چنین مواضعی را نداشته باشند. انتشار بیانیه‌های هدفمند و سریالی در تخطئه نظام، استفاده از پتانسیل‌های اقشار مختلف مانند دانشجویان، کارگران، زنان و ... برای مقابله با نظام، سر دادن شعارهای مخالف آرمان‌های نظام در مناسبت‌هایی که نماد این نظام محسوب می‌شود، دهن‌کجی به مقدس‌ترین اعتقادات ایران در روز عاشورا و تأیید حرکت آنان توسط میرحسین، علم کردن مطرود امام در مقابل اندیشه‌های راستین ایشان و ده‌ها مورد دیگر تنها نمونه‌‌هایی است که دگردیسی در مواضع میرحسین موسوی را عیان می‌کند.

جاسوسی جناب مشاور

با تبیین مؤلفه‌های فوق و سیر تغییر مواضع موسوی طی چند ماه گذشته که برخلاف تمامی تهمت‌هایش و ... به نظام اسلامی حتی یک مورد را نمی‌توان یافت که علیه کشورهای غربی مداخله‌کننده در امور ایران سخنی بر زبان آورده باشد و هنگامی که رؤسای کشورهای آمریکا و اسراییل بر ضرورت حمایت از جنبش ساخته دست همراهان موسوی اشاره می‌کنند هیچ واکنشی نمی‌بینیم حال اگر یک نفر از مشاوران موسوی به عنوان جاسوس آن کشورها لو برود جای تعجب نیست چرا که هیچ فاصله‌ای میان ستاد و همراهان وی با مواضع کشورهای غربی مشاهده نمی‌شود.


عکس یادگاری با زنان بی لباس ، شگرد جدید اماراتی ها برای فریب مردان ایرانی!
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر

در بدو ورود توسط برخی افراد به مسابقه‌ای دعوت می‌شوند. سپس در همان برنامه به شکل صوری آنها را برنده اعلام می کنند که هنگام دریافت جوایز در یک اقدام از پیش طراحی شده آنها را در موقعیتی قرار می دهند که به بهانه عکس یادگاری درکنار برخی زنان عریان قرار گیرند.

روزنامه اصولگرای جوان در ستون اخبار فوری خود به نقل از یک منبع آگاه از یک پروژه جدید جاسوسی از ایرانیان مقیم امارات خبر داد.

به گزارش عصر ایران ، در این مطلب آمده است : ماموران اماراتی در جدیدترین اقدام خود برای همکارگیری خبری - جاسوسی از ایرانیان روش غیر اخلاقی را در دستور کارخود قرار داده اند.

یک مقام آگاه با بیان این مطلب به جوان گفته است : آن دسته از ایرانیانی که به کشورامارات متحده عربی مسافرت می کنند' در بدو ورود توسط برخی افراد به مسابقه‌ای دعوت می‌شوند. سپس در همان برنامه به شکل صوری آنها را برنده اعلام می کنند که هنگام دریافت جوایز در یک اقدام از پیش طراحی شده آنها را در موقعیتی قرار می دهند که به بهانه عکس یادگاری درکنار برخی زنان عریان قرار گیرند. این افراد که هنوز ماهیت آنها روشن نشده ومعلوم نیست که با هدایت کدام سرویسهای خبری یا جاسوسی دست به چنین اقدامی می زنند' در ادامه شهروندان ایرانی را تهدید می کنند که اگر با آنها همکاری خبری نکنند ' تصاویر آنها را که با زنان عریان گرفته اند' منتشر خواهند کرد."

این منبع آگاه در ادامه افزوده است : " این باند غیر انسانی از اتباع ایرانی هدف که در دام اهداف شیطانی آنها قرار گرفته اند ،می خواهند در زمینه اهداف آنها همکاری کنند وهرگونه خبر یا اطلاعی که آنها درباره ایران مطالبه می کنند در اختیار آنها قرار دهند. در غیر اینصورت و عدم همکاری تهدید می شوند که تصاویر مورد نظر را در اختیار خانواده های آنها یا سازمانهای امنیتی و انتظامی قرار خواهند داد."
این مقام مطلع در ادامه از شکایت تعدادی از مسافران امارات به نهادهای مسئول دراین زمینه خبر داده و گفته است بزودی جزئیات دقیق تر و جدیدی دراین زمینه به اطلاع هموطنان خواهد رسید.

بنا به گزارش های متعددی که در سال های گذشته از سوی رسانه ها منتشر شده است ،شهر دبی در امارات به عنوان مرکز عمده جاسوسی آمریکا از ایران مطرح می شود .

اخیرا خبرنگار منطقه ای یکی از خبرگزاری های غربی آگاه به منطقه ، در کتابی که در این باره منتشر کرده از نقش دبی به عنوان مرکز اصلی جاسوسی آمریکا از ایران نام برده است .

در این کتاب آمده است که یکی از دستور کارهای کنسولگری آمریکا در دبی ، این است که از ایرانیان خواهان ویزای سفر به آمریکا با روش ها و شیوه های خاص اطلاعات جمع آوری کنند .


کشف جدید روزنامه جوان درباره ابطحی
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، محمدعلی ابطحی

بزرگان اصلاح طلب قصد داشتند عده ای را به جلو زندان اوین بفرستند که شعار اعدام ابطحی را سر بدهند. جوان دلیل این موضوع را ترس اصلاح طلبان از افشاگری های ...

روزنامه جوان در آخرین مورد از کشفیات خود درباره بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات، نوشت که برخی از بزرگان اصلاح طلب قصد داشتند عده ای را به جلو زندان اوین بفرستند که شعار اعدام ابطحی را سر بدهند. جوان دلیل این موضوع را ترس اصلاح طلبان از افشاگری های محمد علی ابطحی دانسته است.

در خبر این روزنامه آمده است: اعترافات محمد على ابطحى در دادگاه رسیدگى به جرائم متهمان کودتاى مخملى، ترس شدیدى را در بین سران جریان موسوم به دوم خرداد ایجاد کرده است. گزارش خبرنگار «جوان» حاکى از آن است که پس از دستگیرى ابطحى در ایام بعد از انتخابات دهم ریاست جمهورى برخى از بزرگان اصلاحات به خاطر احتمال افشاى بعضى موارد توسط ابطحى در زندان، تصمیم به اقدامى عجیب گرفتند. بزرگان اصلاحات از جمله (س.م.خ) و (م.خ) مرد خاکسترى اصلاحات، همراه چند تن از اعضاى برخى تشکل هاى سیاسى همسو و یک چهره برجسته سیاسى تصمیم گرفتند که عده اى را تحت عنوان مردم که در درگیرى هاى اخیر صدمه دیده بودند به سمت زندان اوین حرکت دهند و آنجا تجمع کنند و خواستار اعدام محمدعلى ابطحى شوند!

این جماعت معتقد بودند با توجه به برخى سوابق سوء ابطحى در گذشته مى توان نهادهاى مسؤول را تحت فشار قرار داد تا از آن در دو جهت بهره بردارى کرد. اول اینکه اگر حکم اعدام صادر شد که هیچ و دوم اینکه با توجه به این موضوع که احتمال صدور حکم اعدام منتفى است مى توانیم بعد از اعترافات ابطحى این طور فضاسازى کنیم که ابطحى به خاطر برخى ضعف ها از جمله بعضى سوابق نه چندان مطلوب چنین اعترافاتى را کرده و این اعترافات ارزش ندارد. قابل توجه اینکه یک روز پس از اعترافات ابطحى در دادگاه سناریوى دوم در مورد ابطحى کلید خورد و برخى رسانه هاى وابسته که از اعترافات وى سخت نگران شدند شروع به فحاشى علیه ابطحى کردند. براى مثال روزنامه جمهورى اسلامى نوشت: از فردى همچون ابطحى به دلیل نقطه ضعف ها و سوابقى که دارد انتظارى جز این نبود، یا سایت وابسته به فرزند یک چهره سیاسى نیز ابطحى را شخصیتى سست عنصر و غیرقابل اطمینان دانست! این اظهارات در حالى صورت مى گیرد که جریان وابسته به اصلاحات تا پیش از این برچسب زدن هاى اینچنینى را غیراخلاقى و دور از شان و کرامت انسانى مى دانست اما براى تبرئه خود اقدام به چنین برچسب زدن هایى مى کند!


فشار صانعی و حلقه‌نفوذی اطراف‌کروبی برای تکذیب برسمیت‌شناختن دولت
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، شیخ یوسف صانعی ، مهدی کروبی
مهدی کروبی کاندیدای شکست‌خورده انتخابات ریاست جمهوری دهم- که آرای وی حتی از آرای باطله نیز کمتر شد- که با گذشت 7 ماه از استقرار دولت و پس از حماسه مردمی 9 دی در عقب‌نشینی آشکار، اذعان به رسمیت داشتن دولت کنونی کرده است، این روزها به دلیل اتخاذ چنین مواضعی، مورد سؤال رسانه‌های ضد انقلاب، عناصر مخالف نظام اسلامی و حلقه افراطیون نزدیک به وی قرار گرفته است.

به گزارش رجانیوز، عناصر ضد انقلاب و حلقه افراطیون نفوذ کرده در اطراف وی، در محافل خصوصی و آشکار خود بر این نکته تاکید دارند که از همان ابتدا نباید بر روی کروبی حساب باز می‌کردند چراکه وی هیچ‌گاه بر مواضع خود پایدار نیست، از همین رودر شرایط کنونی باید از وی عبور کرده و شعارها و مطالبات رادیکال جنبش سبزعلیه حاکمیت را در خارج از کشوردنبال کنیم.

بر این اساس، حلقه نفوذی در اطراف کروبی که از همان ابتدای شکست وی در انتخابات ریاست جمهوری دهم، نقش مهمی در راهبری بیانیه‌ها و مواضع ساختارشکن وی علیه نظام اسلامی داشتند، در روزهای گذشته طی دیدارهای مکرری با وی، او را تحت فشار گذاشته‌اند تا مواضع اخیرش مبنی بر رسمیت داشتن دولت را تکذیب یا حداقل تعدیل کند، همچنین قرار است این جلسات در هفته آینده نیز افزایش یابد.

این طیف که به شدت از عقب‌نشینی کروبی خشمگین هستند، به وی اعلام کردند که نباید از واژه رسمیت در برابر دولت کنونی استفاده می‌کرده به همین دلیل باید وی با صدورتکذیبیه‌ یا بیانیه‌ای جدید از واژه "دولت مستقر" استفاده کند.

در همین حال شنیده‌ها حاکی است، شیخ یوسف صانعی که طی سال‌های گذشته به ویژه دولت اصلاحات تلاش زیادی برای معرفی خود به عنوان مرجع در افکارعمومی کرده و به تازگی از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فاقد ملا‌ک‌های مرجعیت اعلام شد، در جلسه‌ای با اعضای ارشد دفتر خود، با انتقاد شدید از موضع جدید کروبی در به رسمیت شناختن دولت با الفاظی رکیک به وی حمله کرده است.

این مدعی مرجعیت نیز با تکرار پیشنهاد حلقه نفوذی در اطراف کروبی، از وی خواسته است تا به جای واژه رسمیت داشتن دولت کنونی از کلمه "دولت مستقر" استفاده کند.

وی با بیان اینکه پس از شنیدن موضع اخیر کروبی در به رسمیت شناختن دولت تا صبح خوابم نبرد، خطاب به اعضای دفترش گفته است کروبی اخیرا در نامه‌ای از من خواسته تا در مسائل سیاسی وارد نشوم و به مسائل دینی بپردازم اما دیگر نمی‌شود او را با چنین افتضاحاتی تحمل کرد و باید او را متقاعد کنیم تا سخنانش را تکذیب کند.

گفتنی است، پس از به رسمیت شناختن تلویحی دولت دهم از سوی موسوی در بیانیه 17 خود، مهدی کروبی نیز در گفتگو با رسانه‌ها اعلام کرد رئیس جمهور منتخب ملت ایران را به رسمیت می‌شناسد و پسر وی نیز در مصاحبه‌های جداگانه با رسانه‌های بیگانه گفته‌های پدر خود را در این زمینه تائید کرد.


قاسمی از 2 سال اسارتش و توحش آمریکایی‌ها می‌گوید؛
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر
پیشنهاد 50 میلیون دلاری برای مصاحبه ضدایرانی در سی‌ان‌ان
یک شهروند ایرانی که دو سال با پرونده‌سازی توسط نیروهای آمریکایی در تایلند دستگیر شد از موارد متعدد نقض حقوق بشر در دوران زندان خود، پیشنهاد 50 میلیون دلاری برای مصاحبه علیه پرونده هسته‌ای ایران و تلاش‌های رییس جمهور و وزیر خارجه سابق آمریکا برای انتقال وی به ایالات متحده می گوید.
می شود قیافه حق به جانب گرفت و شعار حقوق بشر داد، می شود از دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی و... سخن گفت اما از آن سو توحشی مدرن به نمایش گذاشت. سر دادن شعار حقوق بشر وقتی خوب است که منافع زیاده‌خواهانه ایالات تازه به دوران رسیده آمریکا را تامین کند در غیر این صورت، پاسخت را با گوانتانامو و ابوغریب یا گلوله‌های اورانیومی و بمب های 10 تنی و قتل عام و نسل‌کشی خواهند داد. اگر حقوق بشر دردی از کابوهای بی‌تمدن دوا نکند، میلیاردها دلار اموال یک ملت بلوکه می شود، هواپیمای مسافربری به قعر دریا فرستاده می شود، صدام‌ها متولد می شوند، مراسم عروسی افغان ها به عزا تبدیل می‌شود، میدان‌های بغداد تبدیل به صحنه جنگ می شود، فروش قطعات هواپیمای مسافربری -به کشوری که می خواهد مستقل باشد- ممنوع می شود و شهروندانش به جرم نجات جان انسان های بی‌گناه به وحشیانه‌ترین صورت مورد شکنجه و تعقیب قرار می گیرند. داستان واقعی جمشید قاسمی تنها یکی از اسناد وحشی‌گری یانکی‌ها، نقض حقوق اولیه بشر توسط آنها و رسوایی آنها در ادعای دروغین حقوق انسانی است. قاسمی از پرونده‌سازی‌های آمریکایی‌های حامی دمکراسی بر علیه کشورمان پرده برمی دارد، هضم بودن رسانه های بزرگ امریکا در دستگاه جاسوسی این کشور را ثابت می کند و مقایسه ای ساده میان دوران زندان خود و دادگاه کلوتید ریس جاسوس و اغتشاشگر فرانسوی در ایران می کند. او تاجری عادی بوده که به جرم خرید قطعه هواپیمای مسافربری از سوی آمریکایی ها در تایلند دستگیر و شکنجه شده و البته حاضر نشده است آبروی میهنش را در قبال پیشنهاد 50 میلیون دلاری آمریکا معامله کند.

جمشید قاسمی در گفت و گو با خبرنگاران ایرنا در بیان علل بازداشت و اسارت دو ساله خود در تایلند با اتهام زنی از سوی دولت آمریکا اظهار داشت: در رابطه با اسارت و نقض حقوق بشری که در دوران بازداشت من توسط آمریکایی ها و انگلیسی ها صورت گرفت، مجامع بین المللی نیز باید پاسخگو باشند.
وی خود را یک بسیجی و خادم مردم معرفی کرد و افزود: فرا فکنی های فراوانی در این رابطه صورت گرفته است و دولت ایران علیرغم تلاش فراوانی که در این رابطه صورت داد، بیشتر علاقمند بود تا دولت های آمریکا و انگلیس بر سر عقل بیایند. من در رابطه با هواپیماها و اورهال (Overhaul)-تعمیر کامل و معاینه کامل- آنها مسئولیت های مختلفی در پروژه های دولتی و هواپیماهای مسافربری داشتم.
وی که در فرودگاه بانکوک توسط نیروهای آمریکایی بازداشت و زندانی شد اضافه کرد: تامین قطعات باعث مشکلاتی برای هواپیماهای مسافربری شده بود. ما 50 سال قبل بوئینگ هایی را از آمریکا خریداری کرده بودیم که در اختیار سازمان هواپیمایی کشوری قرار دارد. براساس قراردادهای بین المللی و قوانین یاتا کشور فروشنده هواپیما باید قطعات آنها را برای کشور خریدار تامین نماید.
وی افزود: سازمان یاتا به دلیل حمایت از جان افراد و مسافران هواپیماها کشورهای فروشنده هواپیماهای مسافربری را موظف کرده است که قطعات آنها را برای کشور خریدار حال چه ایران باشد و چه کشور دیگری تامین کند. علاوه بر ایران و آمریکا قرارداد دوجانبه ای برای فروش هواپیماهای بوئینگ با هم دارند که براساس آن آمریکا موظف به تامین قطعات این هواپیماهاست.
قاسمی با اشاره به اینکه بعد از انقلاب اسلامی آمریکایی ها فروش قطعات این هواپیماها را به ما ممنوع کردند، گفت: سوال من این است که آیا آمریکا هواپیماها را مورد تحریم قرار داده است یا جان انسان ها را؟
وی تاکید کرد:‌ مجلس سنای آمریکا به دلیل فشاری که از سوی سازمان یاتا بر روی آن است، مجبور شد اعلام کند کشورهای اروپایی و شرکت هایی که گواهینامه Overhaul- تعمیر کامل – معاینه کامل - هواپیماهای مسافربری را دارند، می توانند با دولت ایران قرارداد بسته و قطعات این هواپیماها را برای آن تامین نمایند. بدین صورت که قطعات هواپیماها از آمریکا در اختیار این شرکت ها قرار می گرفت و سپس در هواپیماهای ایرانی مورد استفاده قرار می گرفت.

** دادگاه آمریکایی مرا به 45 سال حبس در گوانتانامو محکوم کرد

این شهروند ایرانی گفت:‌ دادگاه سانتیاگوی واشنگتن آمریکا من را به 45 سال حبس در زندان گوانتانامو محکوم کرده است. 5 سال از آن به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی آمریکا و خروج غیرقانونی سلاح به همراه 250 هزار دلار جریمه، 20 سال دیگر را به اتهام پولشویی و وارد کردن 500 هزاردلارخسارت به این کشور و 20 سال دیگر نیز تلاش برای پولشویی در آینده و نوشته اند، این 20 سال دوم ممکن است به 5 سال تقلیل پیدا کند. این در حالی است که من اصلا تا به حال به آمریکا سفر نکرده ام.
قاسمی افزود: بعد از بازداشت من در تایلند آمریکایی ها با توسل به قانون استرداد مجرمان بین خودشان و دولت تایلند استدلال می کردند که من باید به آمریکا منتقل شده و در دادگاه های این کشور مورد محاکمه قرار بگیرم.
وی تصریح کرد: مسائل ما روشن است. ما بحث تامین قطعات هواپیماهای مسافربری و اورهال (Overhaul) آنها را داشتیم و با شرکت های مختلف رابطه داشتم.
وی افزود: من برای خرید قطعات هواپیماهای مسافربری و Overhaul آنها به تایلند رفته بودم که به اتهام خرید و فروش سلاح و تلاش برای برهم زدن امنیت آمریکا بازداشت شدم و به بدترین وضع ممکن با من رفتار شد که مغایر با تمامی اصول حقوق بشر و حقوق انسان ها بود.

** آمریکایی ها برایم دام پهن کرده بودند/ جاسوس آمریکایی سال‌ها مرا تحت نظر داشت

قاسمی با بیان اینکه بیش از 20 سال شغل وی خرید قطعات مورد نیاز هواپیماهای مسافربری بوده، اظهار داشت: آمریکایی ها به خوبی مرا می شناختند و از مدت ها قبل برای من دام پهن کرده بودند. در این رابطه یک جاسوس صهیونیست به نام دیوید طالبی از سال های پیش مرا تحت نظر داشت. این جاسوس 38 ساله ایرانی الاصل است و از 5 سالگی ایران را ترک کرده و با والدین خود در آمریکا زندگی می کرد.
وی گفت:‌ دو سازمان پرونده مرا تحت نظر داشتند که اولی آنها FBI بود که زیر نظر سازمان سیا فعالیت می کند و دیگری سازمان MI-6 انگلیس بود که به محض ورود من به تایلند، مرا دستگیر کردند.
وی اضافه کرد: طبق گفته های مقامات آمریکایی و براساس گزارش های آسوشیتدپرس، اداره مهاجرت و گمرکات آمریکا اعلام کرده است که یک رابط اطلاعاتی که همان دیوید طالبی است بیش از 5 بار در تهران با جمشید قاسمی دیدار کرده است. باید بگویم که طالبی رابط صهیونیست ها با FBI بوده و 3 سال پیش بعد از 30 سال به ایران آمد و دیدارهایی با من برای تامین قطعات هواپیماهای مسافربری بوئینگ که با مشکل روبه رو بودند، داشت.
قاسمی ادامه داد: ماموریت اصلی این جاسوس صهیونیست دام پهن کردن برای ما بود. در ابتدا حتی در چند مرحله برای ما قطعه هواپیما برای اورهال، فرستادند. در داگاه های آمریکا که اسناد آن هم موجود است، دیوید طالبی را با نام مستعار C.S معرفی می کردند و در اسناد آمریکایی ها آمده است که ما فردی را به این نام به تهران فرستاده ایم.
قاسمی اظهار داشت: وکیل من در دادگاه تایلند سئوال کرد که این C.S که شما نوشته اید یک فرد است، شرکت است، انسان است، حقوقی است یا حقیقی؟ در دادگاه اعلام کردند که FBI این نام را اعلام کرده است.
این ایرانی رها شده از اسارت آمریکایی‌ها در شرح وقایع پیش آمده گفت:‌ ما قبل از خرید قطعات از شرکتی که دیوید طالبی به نمایندگی از آن آمده بود، در رابطه با آن شرکت در آمریکا تحقیق کردیم و متوجه شدیم که شرکت بزرگ و معتبری به نام AIR HARBOR Services دارند و برای هواپیماهای مسافربری کار اورهال انجام می دهند.
قاسمی تشریح کرد: بعد از ورود طالبی به ایران و مذاکره، وی از من اطلاعاتی در مورد هواپیما خواست که به وی نشان دادم و گفتم بهترین مسئله این است که شما فروشنده قطعات هواپیماهای مسافربری به ما باشید چون اجازه صدور گواهینامه برای آن دارید، زیرا برخی از قطعات موتوری های بوئینگ و C130 یکی هستند.
این شهروند ایرانی ادامه داد: هشت ماه بعد از بازگشت وی به آمریکا، عکس های قطعات سفارش شده به همراه شماره سریال -به روز ساخته شده- آنها برای ما ارسال شد و ما تصور کردیم که مساله ای دیگر پیش نخواهد آمد. ما مشکلی نداشتیم و تخلفی را مرتکب نشده بودیم.
وی افزود: ابتدا به دیوید طالبی پیشنهاد دادم که قرارمذاکره در سوئیس بگذاریم، اما دریافت ویزای این کشور یک ماه برای من زمان می برد. بعد از آن قرار شد که آنها به دبی بیایند که به ما گفتند این کشور عربی می باشد و این مساله برای ما مشکل خواهد بود. سپس من پیشنهاد دادم که قراری در مالزی داشته باشیم ولی آنها گفتند که بهتر است این ملاقات در تایلند صورت بگیرد. من 1 یا 2 ساعت بعد از آن تاییدیه حضور خودم را در تایلند دادم.
قاسمی به خبرنگاران ایرنا گفت: در طول 17 سال گذشته که من خرید قطعات هواپیماها را برعهده داشتم، تمامی خریدهایم از شرکت های اروپایی و خاورمیانه صورت می گرفت و من خرید مستقیمی از شرکت های آمریکایی نداشتم و در حکم بازداشت بین المللی من هم رئیس شرکت رومانی به نام APS اروپایی که قرار بود تا خریدها از طریق وی صورت بگیرد، آمده است و این خود دلیلی است که ما با آمریکا قراردادی برای خرید قطعات هواپیماهای مسافربری نداشته ایم و از اروپا خرید کرده ایم.
وی ادامه داد: در عین حال در حکم بازداشت بین المللی ادعا شده است که من بدنبال خرید قطعات موشکی بوده ام و نه قطعات هواپیماهای مسافربری.
این محکوم به زندان در گوانتانامو اظهار داشت: در حکم دادگاه سانتیاگو واشنگتن آمده است که من بدنبال خرید شتاب سنج برای موشک های ایرانی بوده ام اما اعلام نکرده است که ما بدنبال خرید کدام نوع از شتاب سنج ها بوده ام.
وی با تکذیب ادهای آمریکایی ها اضافه کرد: باید بگویم بسیاری از قطعات هواپیماهای مسافربری در هواپیماهای نظامی هم کاربرد دارد.

**"نیش" رمز عملیات آمریکایی ها برای دستگیری من بود

این شهروند ایرانی تاکید کرد: دیوید طالبی (جاسوس صهیونیست) با برنامه چند ساله مرا به همراه دو تن از همکارانم که یکی از آنها مترجم ما بود در تاریخ 18 آبان 1385 به بانکوک تایلند کشاند. بعدها متوجه شدیم که بیست تا از اتاق های هتل محل اقامت ما را FBI اجاره کرده بود و این مسئله را بعدها یکی از مستخدمین مسلمان هتل به ما گفت.
قاسمی توضیح داد:‌ قرار بود یک روز بعد از ورود ما به تایلند، نمایندگان شرکت آمریکایی به همراه نمایندگان Overhaul هواپیماها وارد فرودگاه بانکوک شوند اما بعد از اینکه یک ساعت از زمان ورود آنها گذشت ناگهان 38 مامور مسلح فدرال آمریکایی و تعدادی پلیس تایلند به همراه دوربین های تلویزیونی ما را محاصره کردند و من شوکه شدم که چرا این افراد ما را محاصره کردند. بعدها متوجه شدم که رمز عملیات دستگیری من به نام عملیات "نیـش" بود.
قاسمی ادامه داد: دو تن از افراد FBI جلو آمدند و خود را معرفی کردند و باقی افراد کنار ایستاده بودند. من به پلیس مهاجرت تایلند اعلام کردم که من با این افراد به هیچ کجا نمی روم و با شما به اتاق پلیس مهاجرت (امگریشن) تایلند می آیم و هیچ سخنی را بدون حضور وکیل و نماینده سفارت جمهوری اسلامی ایران نخواهم زد.
وی خاطرنشان ساخت: بعدها در دادگاه اعلام شد که چرا اساسا پلیس FBI باید در فرودگاه تایلند حضور یابد که برای توجیه اعلام شد که چون مامورین فدرال آمریکا قاسمی را فرد بسیار خطرناکی می دانستند از پلیس آمریکا درخواست کمک شده است. بعد از آن به ماموران پلیس تایلند گفتم که من ایرانی هستم و برای خرید قطعات Overhaul هواپیما آمده ام و تخلفی هم مرتکب نشده ام.
به گفته قاسمی ، پلیس تایلند از وی خواسته است تا با مامورانFBI سخنی نگفته و با آنها جایی نرود در حالی که ماموران آمریکایی با هواپیما در باند منتظر این شهروند ایرانی بودند.
وی افزود: اما در دادگاه تایلند به من اعلام شد براساس قرارداد استردادی که 80 سال قبل میان دولت تایلند و آمریکا امضا شده، دادگاه سانتیاگوی واشنگتن شما را متهم کرده است و بابت پاسخگویی هم باید به آنجا بروید و جرم شما به ما ارتباطی ندارد.
قاسمی در گفت و گو با خبرنگار ایرنا مابقی واقعه را چنین تشریح کرد:‌ من اعلام کردم که به هیچ عنوان به آمریکا نخواهم رفت و به همین دلیل برای من پرونده در تایلند تشکیل شد.
این ایرانی اسارت کشیده در تایلند تصریح کرد: 5 نماینده از سوی جمهوری اسلامی برای حضور در دادگاه های من حضور پیدا می کردند. از دفتر مقام معظم رهبری و دفتر ریاست جمهوری و همین طور سفارت جمهوری اسلامی در بانکوک نمایندگانی حضور پیدا می کردند.
به گفته وی وزیر امور خارجه در این مدت بسیار به وی توجه داشته و کنسول های سفارت نیز موضوع را با جدیت پیگری می کردند.

** رفتار آمریکایی ها نقض صریح کنوانسیون ژنو بود

این شهروند ایرانی در شرح اسارت خود اظهار داشت: غل و زنجیر هایی که به پایم بسته بودند قفل و کلید نداشت ، میلگرد 12 به همراه زنجیر 8 را به هم جوش داده بودند تا با آن مرا به دادگاه ببرند و این مساله نقض صریح کنوانسیون ژنــو در مورد مصونیت نظامی بودن من بود.
قاسمی اضافه کرد: در دادگاه نیز در طرف مقابل ما کنسول های آمریکایی، نمایندگان دولت آنها، ماموران FBI و CIA و وکلای آنها همچنین منافقین کور دل به عنوان مترجم آنان حضور داشتند و در طرف دیگر نمایندگان دولت و وزارت کشور، وزارت امور خارجه و نماینده پادشاهی تایلند به همراه قضـات دادگاه بودند و از سوی دولت ایران نیز نمایندگان دفاتر مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری به همراه نمایندگان وزارت خارجه و سفارت جمهوری اسلامی بودند.

** آمریکا هواپیماها را تحریم کرده است یا جان انسان‌ها را؟

وی اظهار داشت: هفت ماه من را با غل و زنجیر و یک وضع بسیار فجیع غیرانسانی جلوی مردم و خبرنگاران به دادگاه می بردند. غل و زنجیرها کلید نداشت و برای باز کردن آن باید دستگاه می آوردند. تمام خیابان ها را با ماموران مسلح می بستند تا مرا به دادگاه ببرند. اتهام من چه بود؟ تامین قطعات هواپیماهای مسافربری جهت نجات جان مسافران که در خطر نباشد. سوال من این است که آیا آمریکا هواپیماها را تحریم کرده است یا جان انسان ها را؟
جمشید قاسمی در ادامه اظهار داشت: بعد از هفت ماه معلوم شد ، قانون استرداد مجرمان شامل حال من نمی شود براساس بند 3 قرارداد استرداد مجرمان که آمریکایی‌ها باکشورها انعقاد نموده، نظامیان و سیاسیون شامل حال این قانون نمی شدند.
وی تصریح کرد: می خواهم بگویم که علت اصلی که آمریکا این قرارداد را با دیگر کشورها امضا کرده است این است که نظامیان خود را در صورت انجام هرگونه جرمی به کشورش بازگرداند مانند آنچه که با ژاپن انجام داده است و نظامیان آن هر جرمی را که در این کشورها از تجاوز به زنان و دختران گرفته تا کشتن افراد به آمریکا بازگرداند و در دادگاه های خود محاکمه کند.
زمانی که ناو وینسنس هواپیمای مسافربری ایران را زد، چون آمریکا با کشورهای عربی قرارداد استرداد داشت، نظامیان آن به آمریکا بازگشتند و به جای محاکمه مورد تقدیر قرار گرفتند.

** دادگاه تایلند می خواست مرا آزاد کند اما اعمال نفوذ آمریکایی مانع شد

وی خاطرنشان ساخت: در دادگاه مطرح شد از آنجایی که اقدامات قاسمی با قوانین تایلند و قوانین استرداد مجرمان منافات ندارد، آیا دادگاه می تواند وی را مورد محاکمه قرار دهد که پاسخ خیر اعلام شد. طبق توافقنامه ای که بین دولت تایلند و آمریکا امضا شده بود، قرارداد استرداد شامل حال من نشد و باید به کشور خودم باز می گشتم.
وی اضافه کرد: در تایلند به من اعلام شد که ظرف 48 ساعت می توانم به کشورم بازگردم اما به علت پول هایی که آمریکایی ها می پرداختند این 48 ساعت بیش از دو سال به طول انجامید.

**سفر رایس و بوش به تایلند/ تلاش دستیاران بوش برای انتقال قاسمی به آمریکا

این ایرانی اسارت کشیده اضافه کرد: نکته دیگر که بعد از این شروع شد، این بود که چرا خانم رایس که در آن زمان وزیر امور خارجه آمریکا بود، بدنبال من بود و چرا هنوز هم دست از سر ما بر نمی دارد؟ در زمان ریاست جمهوری بوش، وی شخصا به تایلند سفر کرد و بعد از آن نیز خانم رایس به تایلند آمد. بوش قبل از شرکت در مراسم افتتاحیه بازی های المپیک در چین به تایلند آمد و همزمان وکلای من به من می گفتند که بسیار مراقب باش و درزندان عکس العملی بروز نده زیرا ممکن است توسط دستیاران بوش به آمریکا برده شوی.
قاسمی گفت:‌به من اعلام شد که رایس نامه نوشته است و تقاضای استرداد تو را ازطریق وزارت خارجه تایلند به آمریکا کرده است.

** اعمال نفوذ، تطمیع و تهدید، راهکارهایی بود که در من اثر نکرد

این شهروند ایرانی گفت: آمریکا در مورد من سه گزینه بیشتر در پیش روی خود نداشت. اول اینکه طبق قانون استرداد عمل کند و من را به آمریکا ببرد - دوم اینکه من را تطمیع مالی می کرد و با خود می برد - و سوم اینکه مرا با زور با خود می برد. زمانی که آمریکا در روزهای دادگاه احساس خطر کرد که در حال شکست در دادگاه است، شروع به دادن پیشنهادهای مالی به من کرد. ملاقات هایی از طریق دولت تایلند با من ترتیب دادند، ضمن اینکه عوامل منافقین به عنوان مترجمین آمریکایی ها کار می کردند.

**پیشنهاد 50 میلیون دلاری برای پرونده‌سازی علیه ایران

قاسمی افزود: ابتدا از 4 یا 5 میلیون دلار آغاز کردند ولی تا 40 و 50 میلیون دلار رساندند. اعلام کردند ما این مبالغ را به حساب همسرت واریز می کنیم و بعد از تایید ایشان شما همراه ما بیا و بگو چون سرتیپ های ارتش ایران هستم و از حکومت جمهوری اسلامی ناراضی هستم، می خواهم که به آمریکا بروم و هیچ چیز دیگری را هم لازم نیست که اعلام کنی.
وی افزود: چند نفر را با خود به ملاقات من آوردند که کتاب های دینی همراه خود داشتند. این افراد می گفتند مسیح (ع) گفته است که من خود را فدای پیروانم می کنم و شما هم طبق فرموده علی (ع) گذشت کن و ما شما را حداکثر ظرف 48 ساعت آزاد می کنیم.
وی خاطرنشان کرد: به آمریکایی ها اعلام کردم که شما در ازای این مبلغ چه از من می خواهید، آنها اعلام کردند که تو 6 قطعه مختلف برای هواپیماهای مسافربری از ما خریده ای و 3 قطعه هسته ای هم ما به آن اضافه می کنیم و تو باید در مصاحبه ای که با "لری کینگ" مجری معروف شبکه سی ان ان برای تو می گذاریم آن را اعلام کنی. در حالی که من اصلا قطعه هسته ای نه به آنها سفارش داده ام و نه از آنها خرید کرده ام و این مساله تنها برای پرونده سازی علیه جمهوری اسلامی بود.

** به دلیل سرسختی به "حاجی مقاوت " مشهور شده بودم

این ایرانی محکوم به زندان در گوانتانامو ادامه داد: تمام این مسائل در مدت هفت ماهی که دادگاه من در تایلند در جریان بود صورت گرفت. من می دانستم که حکم دادگاه به نفع من خواهد بود و محکم ایستادگی کردم. تمامی این مسائل را در ملاقات هایی که با نمایندگان سفارت جمهوری اسلامی داشتم مطرح می کردم. در این مدت و به دلیل مقاومت و سرسختی در مقابل شکنجه ها به "حاجی مقاومت" معروف شده بودم.
قاسمی افزود: عده ای به من می گفتند که الان اختیار با شماست که یا به کشورخودت پشت کنی و یا اینکه مقاومت خود را ادامه دهی و این در حالی بود که امثال خانم رایس دنبال پرونده من بودند و می خواستند تا من به آمریکا بروم.
این ایرانی شکنجه شده توسط عوامل آمریکایی تصریح کرد: به آمریکایی ها اعلام کردم که من به هیچ عنوان به مملکت خودم پشت نمی کنم. آمریکایی ها اعلام کردند که این احتمال وجود دارد تا مرا با جاسوس هایشان معاوضه کنند. به دنبال این آقای متکی شخصا نامه ای برای من فرستاد که در آن از تلاش های دولت برای آزادسازی من گفته بود.

**به من چوب حراج زدند تا با لری کینگ در تلویزیون آمریکا مصاحبه کنم

ایرانی اسیر در تایلند ادامه داد: من برای رییس جمهوری نوشتم که به من چوب حراج زده اند و برایم وقت مصاحبه با لری کینگ گذاشته اند اما من وطن خودم را نمی فروشم. بعد از این، گزینه سوم آنها که استفاده از زور بود شروع شد. جاسوس هایی در زندان می فرستادند و دعواهای ساختگی به راه می انداختند. چندین دندانم را در زندان با این دعواهای ساختگی شکستند تا من از ترس و از روی فشار فکری و روحی تسلیم آنها شوم. صهیونست ها را به زندان می فرستادند تا مرا شکنجه روحی دهند.
قاسمی با اشاره به اینکه در آن زمان در کشور تایلند کودتا شده و اوضاع آن کشور مناسب نبود اضافه کرد: هیچ کسی در تایلند معلوم نبود که فردا بر سر پست های خود بماند اما به رییس کل زندان های تایلند گفته شده بود که یک مو نباید از سر قاسمی کم شود و ما به او احتیاج داریم اما از سوی دیگر کماندوهای خود را برای شکنجه روحی و به راه انداختن دعواهای ساختگی به زندان می فرستادند.
وی ادامه داد:‌اف بی آی دست بردار نبود و عوامل خود را هر روز به زندان می فرستاد که من یکی از این عوامل را شناسایی کردم و توانستم یکی از نامه هایی را که به بیرون می فرستاد کشف کنم و بعد از آن بود که آن فرد ظرف کمتر از 48 ساعت از زندان با حکم عفو آزاد شد.
قاسمی اضافه کرد: قاچاقچیان باندهای بزرگ تایلندی را به بند من می فرستادند که تمامی بدن های آنها خالکوبی شده بود که به گروه "باندیداس ها" مشهور بودند. این (گنگ ها) از گروه های تبهکاری بین المللی بودند. صهیونیست ها روزنامه های دانمارکی را برای من می فرستادند تا کاریکاتور پیامبر اسلام را ببینم. یک به یک جاسوس ها را شناسایی می کردم. 2 سال مراقب تمام اطراف خود بودم حتی نمی توانستم به راحتی آب بخورم. بعد از هفت ماه که دادگاه رای به نفع من صادر کرد ، به علت اعتراض آمریکا و درخواست آن برای برگزاری دادگاه تجدید نظر، مرا در تایلند نگه داشتند که این مساله تا 2 سال ادامه داشت.

**اعتصاب غذا برای زنده کردن روح بابی ساندز

قاسمی تاکید کرد: من تروریست نبودم و دولت ایران هم پشت سر من بود و آمریکایی ها مدرکی علیه من نداشتند.
این ایرانی شکنجه شده توسط عوامل آمریکایی خاطرنشان کرد: من نمی توانم بگویم که در این مدت چه کشیده ام. زبانم قاصر است از بیان جفاهایی که بر من در این مدت گذشت. آمریکایی ها گمان می کردند با دادن وعده های مالی من فریب خورده و مملکت خود را می فروشم و تصور نمی کردند که تا این حد مقاومت کنم. در زندان تمامی مطالبی را که بر من می گذشت در سررسیدی که به همراه داشتم می نوشتم. بعد از دو سال در یک روز در ماه مبارک رمضان به من اعلام شد که تبرئه شدم.
وی تصریح کرد: این در حالی بود که من بیست روز قبل از اعلام این حکم اعتصاب غذا کرده بودم و به وزیر کشور تایلند و دفتر پادشاهی و وزیر دادگستری تایلند کتبا" از طریق رئیس زندان نامه نوشته بودم که می خواهم روح بابی سانـدز که در زندان انگلیس اعتصاب غذا کرد و کشته شد را در زندان تایلند زنده نمایم.
وی ادامه داد: هشت روز از اعتصاب من می گذشت وحال من وخیم می شد. درهمان حال ضعف وبی هوشی نسبی خواب دیدم در حرم امام رضا (ع) هستم و ایشان درخواب به من گفتند؛ نگران نباش تا نیمه رمضان آزادیت را باز پس می‌گیری.
وی افزود: 15 روز بعد از اینکه من اعتصاب غذایم را شکستم، دادگاه تشکیل شد و من تبرئه شدم. در دادگاهی که بعد از دوسال زندانی حکم آزادی مرا خواندند. در لایحه دفاعی خودم گفتم که من باید اکنون جواب 70 میلیون ایرانی را چه بدهم؟
قاسمی درخصوص پرداخت غرامت به وی از سوی آمریکایی ها تشریح کرد:‌ به من گفته شد هر مبلغی را که دولت شما توسط وکلا تعیین کنند، پرداخت خواهیم کرد. گفتم بابت موی سفید شده من، بابت از بین رفتن دندان هایم ؛ ناقص شدن زانوهایم وعذاب روحی و روانی که در این مدت کشیده ام چه غرامتی را می خواهید به من پرداخت کنید؟ کدام یک از کارشناسان شما می تواند مبالغی را برای این مسائل برآورد نمایـد؟

**عذرخواهی قاضی تایلندی

این شهروند ایرانی که دو سال در تایلند از سوی آمریکایی ها زندانی شده بود به خبرنگار ایرنا گفت:‌ 48 ساعت بازداشت من دو سال طول کشید و در آخر قاضی دادگاه در همان جلسه از من عذرخواهی کرد. وزارت خارجه ایران به دلیل پرونده من، سفیر تایلند را در این دو سال 25 بارفراخوانده بود و به همان میزان هم سفیر تایلند در آمریکا به وزارت خارجه آنها فراخوانده شده بود و همزمان با فشار روحی عوامل آمریکا بر من، فشار سیاسی به دولت تایلند می آورد تا مرا به آمریکا ببرد.هفت قاضی تایلندی حکم به بازگشت من به ایران داده بودند.

**آمریکایی ها می خواستند سه گزینه هسته ای را در رایانه من سند سازی کنند

جمشید قاسمی گفت: زمانی که من آزاد شدم، لپ تاپ همراه من پلمپ و در اختیار پلیس مهاجرت تایلند بود و نیروهای آمریکایی روز آزادی آمده بودند و می‌گفتند که ما باید از این لپ تاپ کپی برداری کنیم. حتی برای این مساله به پلیس مهاجرت تایلند پیشنهاد رشوه داده بودند. به کنسول سفارت گفتم که فوری این لپ تاپ باید به سفارت ایران برده شود و بعد از اینکه من سوار بر هواپیما شدم آن را در اختیار من قرار دهید.
وی افزود: همچنین نمایندگان سفارت مجبور شدند تا لباس جدید برای من بخرند زیرا همچنان لباس های زندان بر تن من بود.
وی تاکید کرد: در اخباری که آمریکایی ها در این رابطه منتشر کردند، آمده است که این لپ تاپ می توانست حاوی اطلاعات دقیق و ارزشمندی برای آژانس های اطلاعاتی آمریکا باشد. پس اینجا باید متوجه باشیم که آنها می خواستند همان سه گزینه هسته ای راکه به من پیشنهاد می دادند تا اعلام کنم که قصد خرید آنها را داشته ام در این لپ تاپ اضافه کنند و از این راه علیه جمهوری اسلامی سندسازی کنند.
این ایرانی محکوم به زندان در گوانتانامو خاطرنشان کرد: در روز جمعه 29 شهریور وارد فرودگاه تهران شده و به میهنم بازگشتم.
وی ادامه داد:‌ در ایران به دستور آقای متکی تعدادی از مقامات وزارت خارجه برای دیدارمن آمدند و آقای احمدی نژاد هم که در آمریکا بود با آقای متکی صحبت کردند. به محض آزادی من آمریکا در حال فرافکنی در رابطه با من شد و هر روز ادعای تازه ای را علیه من در رسانه های زیر پوشش خود شبیه -نیوزویک - یونایتدپرس – آسوشیتدپرس- مطرح می نماید و می گوید قاسمی را در هر جا که بگیریم به آمریکا می بریم او یک قاچاقچی تسلیحات است!

** دولتمردان ایرانی فرصت قانونی مقابله به مثل با آمریکا را از دست ندهند

وی تصریح کرد: بعد از25 سال پرونده من اولین پرونده محکومیت دولتمردان آمریکا می باشد که از طرف دادگاه کشور دیگرى برعلیه آنان و به نفع دولت ایران صادر گردیده و با این حکم در تمامى کشورها و مجامع بین المللی قانوانا می‌توان ادعاى خسارات میلیاردى از اموال آمریکا در کلیه کشورها را کرد. مسئولین محترم دولت این امتیاز مهم راهم از دست ندهنــد.

**دستگیری من برای آمریکا به یک مساله حیثیتی تبدیل شده است

وی گفت: با ارائه این پرونده در مجامع بین المللی ادعای ایران مبنی بر محکومیـت سران آمریکا در بازداشت نمودن وگروگان گیری غیرقانونی مسئولان نظامی ، دیپلمات‌های ایرانی، مامورین دولتی ، شهروندان و تجار ایرانی، توریست‌های اعزامی جهت مناسک اسلامی وزیارتی - شبیه پرونده های نصرت الله تاجیک (انگلیس) – آقای اردبیلی(گرجستان) - دیپلمات‌های آزاد شده در اربیل (عراق) و آقای شهرام امیری (عربستان)، دستگیری من برای آمریکا به یک مساله حیثیتی تبدیل شده است.
این ایرانی شکنجه شده توسط عوامل آمریکایی اظهار داشت: نهادهای حقوق بشری که بابت دستگیری یک جاسوس آمریکایی در ایران بارها هیاهو می کنند در آن زمان همگی سکوت کرده بودند.سازمان هایی مثل عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر در سکوت بسر می بردند.
جمشید قاسمی افزود: بعد از بازگشت از تایلند متوجه شدم که زندگی خانوادگی ام به علت این مسائلی که آمریکا برای من بوجود آورده است کاملا نابود شده است. همسرم از من جدا شده می خواهم با فرزندانم در ارتباط باشم اما بدلیل مسائلی که آمریکایی ها در تایلند برای من بوجود آورده اند ارتباطم با آنها قطع شده و بشدت برای آنها احساس دلتنگی می کنم. در برابر این همه نقض حقوق انسانی، چه کسی پاسخگو است؟
وی اضافه کرد: بابـت شکنجه هاى روحى و فیزیکى ؛ ازبیـن بردن دندان‌هایم ناقــص نمـودن زانـو و پاهایـم و مشکلات روحی وروانی و مالی که برای خود و خانواده ام پیش آورده اند آیا مبلغى برآورد می‌کنیـد؟ آیـا این مسائل با پـول قابـل حـل می باشـد؟ زندگی خانوادگی ام نابود شد.

**مصادره اموال توسط آمریکایی ها

وی به مصادره 600 هزاردلار اموال شخصی وی به دستور دادگاهی در واشنگتن اشاره کرد و از ممنـوع‌الورود بـودنش به تمـام کشـورهاى جهان و تحـت تعقیـب بـودن توسـط ماموریــن FBI و پلیس بین الملل در سراسر جهان؛ همچنین محکومیـت به 45 ســال حبس در گوانتانامـو سخن گفت.
وی تصریح کرد: دولت ایستادگی کرد و مرا از دست آمریکایی ها نجات داد. باید بگویم که قانون استرداد تایلند شامل حال من نشده است ولی آمریکائی ها هنوز به دنبالم هستند و می گویند می بایستی به دادگاه سانتیاگو رفته و جوابگوی اتهامات واهی آنان باشم.

**از کلوتید ریس تا جمشید قاسمی!

وی افزود: خانم جاسوسی در لباس استادی دانشگاه اصفهان دراغتشاشات تهران با پاسپورت فرانسوی دستگیر می گردد. مسئولین اتحادیه اروپا - وکیل مدافع تمام اروپائیان – دستگیری وی را اهانت به اتحادیه اروپا عنوان می کند، من از اعضای اتحادیه اروپایی چند سوال دارم: آیا این خانم هم شبیه بنده با غل و زنجیر به دادگاه می رفت؟ آیا شبیه بنده کاری عادی و قانونی داشته؟ آیا در دادگاه وضع ظاهری او شبیه بنده و بابلوز وشلوار نارنجی مخصوص زندان گوانتانامو بوده؟ آیا شکنجه شده بود و دندان‌هایش شبیه دندان‌های من در زندان از بین برده شده و زانوهایش را هم ناقص کرده بودند؟.
قاسمی افزود: حال اگر بنده دراین 2 سال مقاومت نمی کردم و گردن به خواسته های عوامل آمریکا وMI6 انگلیس می گذاشتم چه عکس العمل هائی درمجامع بین المللی علیه ایران راه می انداختند؟ و حال که طبق رایِ دادگاه و قضات خودشان تبرئه شدم؛ چه جوابی به مسئولین حقوق بشر خودشان می خواهند بدهند؟ می خواهند بگویند ...اشتباه کردیم که او را دستگیر و به او اهانت کردیم و خسارت وارد نمودیم؟ همین و بس؟
این ایرانی اسارت کشیده در پایان تاکید کرد: حق قانونی خود می دانم که از طریق دادگاه های بین المللی درخواست پیگیری کنم و در این رابطه از مسوولان نظام نیز کمک می خواهم.

همکاری وسیع مردم در بازداشت هتاکان روز عاشورا
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه

تعداد قابل توجهی از هتاکان به مقدسات در روز عاشورا توسط مردم شناسایی و به مراکز مسئول معرفی شده اند.
پس از حوادث تلخ روز عاشورا که با خروج ده ها میلیونی مردم در روز 9 دی مواجه شد، دستگاه های مسئول با انتشار برخی تصاویر مربوط به اغتشاشگران از مردم خواستند به شناسایی و دستگیری آنها کمک کنند.
به دنبال این درخواست بیش از 150 نفر از این افراد در اثر تماس های مردمی شناسایی و بلافاصله بازداشت شده اند. از افرادی که به تازگی بازداشت شده اند فیلم ها و تصاویر جدیدی به دست آمده که به شناسایی تعداد بسیار بیشتری از هتاکان آشوبگر منجر خواهد شد.


واژگان واژگونه برای تبرئه تروریست های آدم کش
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه

رسانه های ضدانقلاب واکنش های جالبی به اعدام دو تروریست محارب و آشوب طلب نشان دادند.
این رسانه ها اعدام دو عضو گروهک سلطنت طلب و تروریستی تندر- گروهکی که از قبل از انتخابات تا حوادث روز عاشورا با بمب گذاری و ترور و تشویق به تشنج و اغتشاش به انجام ماموریت پرداخته- را نقض حقوق بشر و سرکوب بیرحمانه «مخالفان» توصیف کردند.
رادیو فردا ارگان رسمی سازمان سیا از قول بیل برتن معاون مطبوعاتی کاخ سفید مدعی شد: اعدام محمدرضا علی زمانی و آرش رحمانی پور نشانه تازه ای از سرکوب بی رحمانه مخالفان مسالمت جو است و کاخ سفید به شدت آن را محکوم می کند.
صدای آمریکا هم اعدام این دو تروریست محارب را، «قتل ناراضیان سیاسی» خواند. بی بی سی انگلیس از این دو تروریست به عنوان «دو معترض» یاد کرد و از قول میلیبند وزیر خارجه انگلیس نوشت: این مشمئز کننده است. این اعدام ها، ادعای ایران را که به عدالت و حقوق بشر و ارزش های دموکراتیک پایبند است، تضعیف می کند.
چرایی واکنش دولت های آمریکا و انگلیس، و «مخالفان مسالمت جو»، «ناراضیان سیاسی» و «معترض» توصیف کردن تروریست هایی که سوابق آشکار چندین بمب گذاری و ترور و آدم کشی را در کارنامه خود دارند- و چندین پروژه دیگر را به خاطر دستگیری نتوانسته اند به انجام برسانند- هنگامی آشکارتر می شود که توجه کنیم مقر اصلی گروهک سلطنت طلب و تروریستی انجمن پادشاهی (تندر) در دو کشور انگلستان و آمریکا قرار دارد و اساسا به عنوان پروژه های مشترک توسط سیا و اینتلیجنس سرویس راه اندازی شده است.
دیگر رسانه های ضدانقلاب برای وارونه نمایی هویت تروریست های اعدام شده از واژگانی نظیر«اعدام جوانان»، «اوج گیری اعدام های سیاسی»، «کشتار جوانان معترض» و «دو آزادیخواه ایرانی» استفاده کرده اند. آنچه در این میان از همه شرم آورتر است، تعبیر سایت مشارکتی «نوروز» است که در خبر اول درباره تروریست های بمب گذار و آدم کش این گونه تیتر زد: «اعدام دو زندانی سیاسی»!!
برخی شواهد از همکاری طیف افراطی نفوذی در احزاب اصلاح طلب با تروریست ها حکایت می کند که نمونه آن ترور خواهرزاده میرحسین موسوی و دکتر مسعود علی محمدی است.


عملیات روانی پیشکش! خیلی هنر داری خودتو جمع کن!
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه

یک عضو مرکزیت حزب مشارکت، ضمن توهین به کسانی که آنها را «اصولگرایان میانه رو» می خواند، مدعی شد: جنبش سبز، ائتلاف اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه رواست.
شکوری راد در حالی به این عملیات روانی!! نخ نما رو کرده که حتی اغلب اصلاح طلبان معتدل و وفادار به انقلاب هم از فتنه سبز و ضدانقلابی گری های نهفته در آن ابراز برائت می کنند و حتی کسی با مختصات آقای خاتمی هم طی هفته های اخیر مکرراً از تندروی های کور و سرمایه سوز موسوی ابراز ناخرسندی کرده است.
شکوری راد در گفت وگو با روزنامه اعتماد و پیش از آن که مدعی شود اصولگرایان میانه رو با اصلاح طلبان در جنبش سبز ائتلاف کرده اند، می گوید: «من اساساً اطلاق واژه اصولگرا را برای جناح مقابل اصلاح طلبان درست نمی دانم... تقریباً می توان گفت در میان اصولگرایان کسی که معتقد به برگزاری انتخابات آزاد و بدون نظارت استصوابی باشد وجود ندارد. علت هم این است که اگر نظارت استصوابی نباشد، آنها نمی توانند رأی اکثریت را به دست آورند.»
این اظهارات در حالی است که مدعیان اصلاح طلبی طی 7-6 سال گذشته همه انتخابات را با ناکامی مطلق گذرانده اند هرچند که در انتخابات شورای شهر که پای نظارت استصوابی در میان نبود، مطلق نامزدهای آنها- و حتی نامزدهای گروهک ها- تایید شده بودند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و 88 نیز رادیکال ترین و ساختارشکن ترین نامزدهای آنها - از معین گرفته تا موسوی- تایید صلاحیت شدند اما رأی نیاوردند. در انتخابات مجلس هشتم نیز، فهرست یاران خاتمی مطلقاً در تهران - به استثنای یک نفر- ناکام ماند.
عضو مرکزیت مشارکت در ادامه اهانت به طیفی که آنها را اصولگرایان میانه رو توصیف می کرد، گفت: طیف میانه رو اصولگرایان به حفظ ظاهر ]![ معتقد است یعنی معتقد است باید ظاهر دموکراتیک را حفظ کرد. من هم قبول دارم که برخی از افراد که شما نام بردید ]علی مطهری، علی لاریجانی و...[ به دنبال منافع خودشان حرکت می کنند یعنی در حرکتشان بیش از آنکه به اصولی معتقد باشند به این توجه دارند که چگونه حرکت کنند تا موقعیت آینده را برای خودشان حفظ کرده یا ارتقا دهند. به خاطر همین نمی توان خیلی به آنان اعتماد کرد. نباید فکر کنیم آنها مثلاً حقایق را دریافته اند و انسان هایی هستند که تحول پیدا کرده اند]![ نه، پیشینه آنها نشان می دهد که به این مسائل تقید خاصی ندارند، اما در عین حال معتقد به حفظ ظاهر هستند و رفتار و عملکردشان در این راستا است. البته صلاح نیست که من این مطلب را بیشتر باز کنم و کد بیاورم. یا اینکه بگویم چه کسی قابل اعتماد است و چه کسی قابل اعتماد نیست. به دلیل اینکه جنبش سبز یک جنبش بازی است که هر کس می تواند هر فعالیتی که صلاح می داند در چارچوب آن انجام دهد و اگر امروز می بینیم کسانی در برابر افراط گرایی ها ایستاده اند و هر مقدار واکنش نشان می دهند و موضع می گیرند، ما آنها را به همان مقدار سبز می دانیم و اکراه نداریم از اینکه برای آنها به همان اندازه ای که با ما هستند در درون خودمان جایگاه در نظر بگیریم. بنابراین اگرچه ما طیف اصولگرای میانه رو را به عنوان یک فرصت می بینیم اما به این معنا نیست که فکر کنیم لزوماً تا انتها با ما هستند.
این عضو ناشی حزب مشارکت با اذعان به اینکه فتنه سبز بدل دولت وحدت ملی مطرح شده در 8-7 ماه قبل از انتخابات است گفت: حضور موسوی آلترناتیوی شد برای طرح دولت وحدت ملی.
شکوری راد بی آن که به حمایت کامل BBC و VOA و سازمان های سیا و موساد از فتنه سبز طی یک سال اخیر و به ویژه پس از انتخابات اشاره کند یا به مصاحبه دایمی برخی عناصر وابسته به فتنه سبز (نظیر زهرا رهنورد، حسین کروبی و...) با این رسانه های آمریکایی و انگلیسی بپردازد، مدعی شد: بی بی سی و صدای آمریکا شیطنت هایی می کنند که هدایت جنبش سبز را از دست کروبی و موسوی به کسانی منتقل کنند که از اساس این نظام را قبول ندارند. صدای آمریکا این کار را خیلی رو و بی بی سی زیرکانه انجام می دهد.
این ادعا در حالی است که بسیاری از تحلیل ها و اخبار دروغین سایت رسمی حزب مشارکت(نوروز) در 8-7 ماه اخیر عیناً مستند بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و ... قرار گرفته است.


نوچه های موساد: کیهان نخوانید گمراه می شوید!
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه

یک سایت راه اندازی شده از سوی حامیان خارجی فتنه سبز، برای عقده گشایی علیه وزارت اطلاعات و سربازان گمنام امام زمان(عج)، شیوه تظاهر به دلسوزی و روش نخ نما شده القای اختلاف در درون نظام را برگزید. وزارت اطلاعات به ویژه طی ماه های اخیر، نقش ماندگاری در شناسایی و انهدام شبکه نفاق هماهنگ کننده آشوب ایفا کرد و به همین دلیل مانند دوران مبارزه با باند مهدی هاشمی معدوم در کانون کینه دشمنان قرار گرفته است.
سایت جدید التاسیس «ندای سبز آزادی»، سایتی است که به تازگی و پس از تعطیلی «موج سبز آزادی» راه اندازی شد و بلافاصله از طرف دو سایت «نوروز» (مشارکت) و جرس (باند مهاجرانی، گنجی و شماری از روزنامه نگاران زنجیره ای فراری که با اسم مستعار فعالیت می کنند) مورد معرفی و تبلیغ قرار گرفت. موج سبز آزادی به کمک تعدادی از مشارکتی ها، اعضای «یاری نیوز» (سازمان رأی قلابی) و چند تن از عناصر فراری مدیریت می شد که با دستگیری برخی از این افراد و شناسایی گردانندگان، فعالیت خود را متوقف کرد.
«ندای سبز» در مقاله ای سفارشی که توسط عناصر اخراجی و پیوند خورده با سازمان های جاسوسی بیگانه نوشته شده، از گارد حمایت از نظام وارد می شود و می نویسد: وزارت اطلاعات باید چشم و گوش صادق نظام باشد. قرار نبود دست بزن یا شیپورچی و چوپان دروغگو باشد. این سایت با اشاره به کسانی چون حجاریان، ربیعی، تاجیک و...، برخی عناصر تجدیدنظرطلب و متنفذ در دولت خاتمی را اطلاعاتی های باهوش معرفی می کند اما از اینکه وزارت اطلاعات نفوذ برخی سرویس های اطلاعاتی بیگانه از جمله انگلیس و آلمان و... را در ستاد موسوی کشف و افشا کرده، ابراز ناخرسندی می کند. این سایت در عین حال لو رفتن ارتباط ستاد موسوی با برخی سرویس های بیگانه را «خالی بندی» قلمداد کرده و ضمن انکار حقایق ادعا می کند: فردای انتخابات رفته اید سران مشارکت و مجاهدین را دستگیر کرده اید به گمان اینکه اینها در ادعای مضحک القای توهم تقلب به مهندس موسوی موثر بودند در حالی که تقریباً هیچ مجاهدینی یا مشارکتی ای در حلقه اطرافیان موسوی وجود نداشت.
برخلاف این ادعا، القای تقلب در انتخابات از چند ماه قبل از خرداد 88، به عنوان پروژه مشترک بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا و سایت های ضد انقلاب از یک سو، و سران مشارکت و مجاهدین (کسانی نظیر تاج زاده، بهزاد نبوی، حجاریان، امین زاده و...) از سوی دیگر کلید زده شد و به تدریج با هوشیاری وزارت اطلاعات ارتباط شبکه های داخلی با بیگانگان- نظیر سفارت انگلیس و... شناسایی شد.
گفتنی است کیهان در همان روزها، پروژه از پیش طراحی شده تقلب را با استناد به دستورالعمل بیگانگان افشا کرده بود.
سایت وابسته به منافقین همچنین شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران که از سوی وزارت خارجه رژیم صهیونیستی چند روز قبل از روزقدس توصیه شده بود، به «رفتار غلط حکومت» نسبت داد و از وزارت اطلاعات خواست دنبال سرنخ های خارجی نباشد. نویسندگان سایت مذکور که ظاهراً دل پر از روشنگری های مستند و آشکار کیهان درباره ماهیت فتنه و عوامل و شبکه های آن دارند، در اقدامی ناشیانه از وزارت اطلاعات خواسته اند از تحلیل های کیهان استفاده نکند و کیهان نخواند.
کیهان براساس ماهیت عملکرد سازمان های جاسوسی مثلث استکبار (آمریکا، انگلیس و اسرائیل) در کودتاهای مخملین کشورهای اروپایی شرق، مراحل فتنه سبز را پیش بینی کرده بود اما گردانندگان سایت مذکور تلاش کرده اند با کتمان این حقیقت و نیز با نادیده گرفتن اعترافات کسانی چون حجاریان که نخبه های اطلاعاتی جریان معرکه گردان فتنه محسوب می شوند، همه عقده و کینه خود را با توهین به وزارت اطلاعات و سربازان گمنام و پرتلاش امام زمان(عج) خالی کنند.


مثلث قدرت در قرن 21
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

از بهمن 57 که جمهوری اسلامی بر خلاف عرف معمول-و البته تحمیلی زمانه- مدل های حکومتی لیبرالیستی یا سوسیالیستی را برنتافت و با یک «نه بزرگ» هر دو اردوگاه شرق و غرب را نفی کرد؛ داستان دشمنی نظام سلطه به سرکردگی «شیطان بزرگ» با نظام جمهوری اسلامی ایران آغاز گشت.
از آنجا که این دشمنی نه ظاهری و مقطعی بلکه ماهوی و پایان نا پذیر است -مگر اینکه یکی از طرفین تغییر ماهیت بدهند- از همان ایام سکانس اصلی این داستان پرماجرا و پرتنش «تغییر رژیم ایران» بوده که البته هیچ گاه سلطه گران نتوانسته اند- و نخواهند توانست- به آن دست یابند و بارها نیز به محال بودن آن اعتراف کرده اند.
طی سه دهه گذشته «نظام سلطه» و در رأس آن آمریکا از راههای مختلف و بالطایف الحیل و بهره گیری از تاکتیک های سیاسی، اقتصادی و نظامی تمام همت خود را بکار بسته و از همه توان و ظرفیت خود یاری جسته تا استراتژی دگرگونی ساختار حکومتی ایران را عملیاتی و اجرایی کند.
شرح این داستان بلند و گلاویز شدن خوی استکباری نظام سلطه با فطرت عدالت خواهی نظام اسلامی و پای فشردن به حقیقت و مقاومت و باج ندادن به زورگویان و زیاده خواهان نه در این مقال می گنجد و نه نیازی به تکرار دارد.
از بهمن ماه سال گذشته که ایران اسلامی به قوت و با اقتدار سی امین سالگرد انقلاب را جشن گرفت و در دهه موسوم به «پیشرفت و عدالت» بر شتاب حرکت خود افزود قدرت های استکباری این بار حیله دیگری به صحنه آوردند، نه برای فروپاشی- که آرزوی ناممکن آنهاست- بلکه برای کاستن از اقتدار نظام و از همین روی؛ برای تحقق خواسته شان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را نشانه رفتند.
آنچه امروز پس از گذشت قریب به 8 ماه از انتخابات می توان بدون تردید و ابهام دریافت این است که طراحی های چند لایه و تودرتوی دشمنان که جماعتی در داخل- خواسته یا ناخواسته- ماموریت اجرایی کردن آن را داشتند بر حول خدشه در مشروعیت نظام در راستای تضعیف اقتدار زبانزد ایران اسلامی متمرکز بود.
شواهد و قرائن غیرقابل انکاری وجود داشت که نشان می داد هدف یک جریان سیاسی شرکت کننده در انتخابات پیروزی در انتخابات نبود و فارغ از نتیجه انتخابات خروجی آنچه از سوی این جریان دنبال و پی گیری می شد با هدف طراحی ها و طرح ریزی های دشمنان خارجی منطبق بود: «تضعیف ساختار حکومتی نظام جمهوری اسلامی».
البته دشمنان خارجی پس از حوادث و وقایع انتخابات با استفاده از پروپا گاندای رسانه ای خود و بنگاه های خبری دروغ پراکن به غلو و بر پایه جنگ روانی سخن از «تغییر رژیم ایران» را مطرح می کنند!
«ریچارد هاس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا هفته گذشته در مطلبی در هفته نامه نیوزویک در حالی که خود را یک رئالیست! معرفی کرد خواستار تغییر رژیم ایران از طریق اعمال تحریم های شدید شد! جالب اینجاست که مجله آمریکایی «فارین پالیسی» در مقاله ای تحلیلی راهکار این آقای واقع گرا و رئالیست! علیه ایران را احمقانه دانست.
از سوی دیگر؛ بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان غربی که «واقع گرایی» را متفاوت از «ریچارد هاس» دریافته اند معتقدند «واقعیت» آن است که «تغییر رژیم در ایران» با توجه به دلایل متعدد عملی نخواهد شد.
در همین زمینه، «دیلیپ هیرو» نویسنده روزنامه های آمریکایی نیویورک تایمز و واشنگتن پست دو هفته گذشته با انتشار مقاله ای در پایگاه اینترنتی «آسیا تایمز» تغییر رژیم در ایران را بیش از حد خوش بینانه -غیرواقع بینانه- دانست و تاکید کرد غرب باید تصور آن را هم از ذهن خود بیرون کند.
نظام سلطه و قدرت های خارجی در تمام ماه های گذشته و از زمان بروز برخی ناآرامی ها و اغتشاشات در پی انتخابات اخیر ایران به صورت پیدا و پنهان از بلواها و آشوب ها حمایت کردند تا آنجا که حتی تشریفات و عرف دیپلماتیک که خود از آن دم می زنند را رعایت نکردند و گستاخانه و بی شرمانه در اوضاع داخلی ایران دخالت کردند و سیاست بازانی چون باراک اوباما، سارکوزی، گوردن براون، بنیامین نتانیاهو، شیمون پرز و... رسماً حمایت خود از آشوبگران و اغتشاشگران را به اسم «مردم دموکراسی خواه»! علنی کردند.
اکنون پس از سیلی محکم و پرمعنای ملت در 9 دی که نظام سلطه از سرضعف و ناتوانی و شکنندگی این نمایش عظیم اقتدار را در رسانه های خود سانسور کرد! یا در پوششی تحریف شده و تنزیل یافته بازتاب داد آنها علاوه بر استفاده از فضای سایبری به دو اهرم نخ نما شده «تحریم» و «حقوق بشر» متمسک شده اند که نشان از سردرگمی آنان در رویارویی با نظام جمهوری اسلامی دارد. چرا که نظام سلطه و بخصوص آمریکا علی رغم تمام تکاپوها و تلاش هایش در هفت، هشت ماه گذشته که قصد داشتند از طریق خدشه در مشروعیت نظام در راستای تضعیف اقتدار ایران اسلامی به اهداف شوم خود برسند بار دیگر ناکام ماندند و دیدند که القای شبهه در سلامت انتخابات به منظور زیر سأال بردن مشروعیت نظام کارگر نیفتاده و امروز قاطبه ملت علی رغم شکل گیری فضای فتنه- که خروجی جنگ نرم است- در پس از انتخابات به سلامت انتخابات اطمینان و باور دارند.
رهبر معظم انقلاب در دیدار هفته گذشته مردم مازندران با ایشان، عبرت نگرفتن دشمنان ملت ایران از بی اثر بودن توطئه های قبلی و تلاش برای برنامه های جدید و در عین حال تکراری را ناتوانی دشمن در فهم واقعیت انقلاب اسلامی دانستند و درباره تلاش آمریکایی ها برای استفاده از فضای اینترنت علیه ایران تأکید کردند: «آمریکایی ها می گویند 45 میلیون دلار بودجه تصویب کرده اند تا از طریق اینترنت جمهوری اسلامی را شکست دهند که این نشان دهنده اوج درماندگی دشمن است زیرا آنها تاکنون دهها 45 میلیون دلار صرف مقابله با نظام اسلامی از طریق کار دیپلماسی، تحریم، اعزام جاسوس، استخدام مزدور و روش های دیگر کرده اند ولی به هیچ نتیجه ای نرسیده اند».
«آقا» تأکید کردند نتیجه طراحی دشمن برای ایجاد آشوب در تهران منجر به بیداری و هوشیاری بیشتر مردم در دفاع از جمهوری اسلامی شده است و تصریح کردند: «حوادث اخیر باعث شد تا همه مردم برای حضور بیش از پیش در صحنه دفاع از جمهوری اسلامی، احساس وظیفه کنند.»
جالب اینجاست که درباره اعمال تحریم های شدید علیه ایران بارها و به کرات مقامات و شخصیت ها و تشکل های تجاری و اقتصادی غربی بر ناکارا بودن و بی فایده بودن آن تأکید و تصریح دارند. تا آنجا که هفته پیش گروه های تجاری برجسته آمریکا (همچون اتاق بازرگانی آمریکا، شورای تجارت بین المللی آمریکا، انجمن ملی کارخانه داران، کمیته اضطراری تجارت آمریکا و...) طی نامه ای رسمی نه تنها تحریم ها علیه ایران را بی فایده و ناکارآمد دانستند بلکه به کاخ سفید هشدار دادند که تحریم جمهوری اسلامی منافع اقتصادی و امنیتی آمریکا را متزلزل می کند.
درباره حقوق بشر هم ناگفته پیداست که غرب از آن به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده می کند و در واقع اسم مستعاری برای باج خواهی ها و افزون طلبی ها است که البته در افکار عمومی ملت ها این حنای غربی ها دیگر رنگی ندارد. امروز ایران اسلامی در بهمن 88 به اعتراف دوست و دشمن قابل مقایسه با 31 سال پیش (بهمن 57) نیست. در بعد منطقه ای و بین المللی از ایران به عنوان یک نقش آفرین مقتدر و توانمند یاد می شود.
همین ماه گذشته بود که یوگنی پریماکوف نخست وزیر سابق روسیه در گفت وگو با خبرگزاری یونایتدپرس تصریح کرد که تهدید علیه ایران کارگر نیست، بلکه باید با ایران به مثابه یک قدرت منطقه ای کنار آمد.
وزیر امور خارجه ژاپن نیز دو هفته پیش در سخنانی ایران را یک ابرقدرت منطقه ای دانست.
طرفه آنکه سه روز پیش نویسنده برجسته آمریکایی و خبرنگار کهنه کار روزنامه نیویورک تایمز در تازه ترین کتاب خود پیرامون قدرت های بزرگ جهان در قرن 21، ایران را یکی از سه ضلع مثلث قدرت قرن 21 معرفی کرد. «استفن کینزر» همچنین در کتاب دیگر خود درباره ایران تحت عنوان «عصر دیپلماسی واقعی» خطاب به سیاستمداران و اعضای کنگره آمریکا می نویسد: «با کمک هم می توانیم از رهبران خود بخواهیم که از گفت وگوهای واقعی و بدون پیش شرط با ایران حمایت کنند». امروز تنها راه باقی مانده برای نظام سلطه و غرب این است که در رویارویی با جمهوری اسلامی بر مسیر واقعیت حرکت کنند و توانمندی ایران هسته ای را به رسمیت بشناسند وگرنه کماکان دچار عارضه سردرگمی خواهند بود.
حسام الدین برومند


مافیای ثروت به دنبال تخریب رئیس دفتر رئیس جمهور
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر

این فرد که اکنون مدیر عامل یکی از شرکت های تابعه وزارت صنایع است پیش تر با اختلاف افکنی و شانتاژ رسانه ای قصد درگیری میان قلعه بانی و محرابیان را داشت که با جابه جایی قلعه بانی نتوانست به مقاصد خود دست یازد و در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند.

آقای "م.الف" که پیشتر یکی از مدیران ارشد شرکت خودروسازی سایپا بود، اکنون برای اختلاف افکنی، دست به تخریب رئیس دفتر رئیس جمهور زده است.

به گزارش خبرنگار بولتن، این فرد که اکنون مدیر عامل یکی از شرکت های تابعه وزارت صنایع است پیش تر با اختلاف افکنی و شانتاژ رسانه ای قصد درگیری میان قلعه بانی و محرابیان را داشت که با جابه جایی قلعه بانی نتوانست به مقاصد خود دست یازد و در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند.

بنابران گزارش، این فرد مدیرعامل شرکت ع.الف می باشد.

بنابراین گزارش، این فرد و طیف وابسته به وی که همچنان با نان و روزی دولت و نظام سو استفاده از اختیارات و ارتزاق میلیاردی می کنند، اکنون با هماهنگی چند سایت خبری اقدام به شانتاژ و جو سازی رسانه ای برای اختلاف افکنی و تخریب نزدیکان رئیس جمهور کرده اند.

یکی از رسانه های همسو به این فرد نیز چندی پیش خبری درباره انتصاب وابستگان و نزدیکان رئیس دفتر رئیس جمهور در شرکت ساپیا کرده بود که در خبر اقدام به تخریب و ایراد اتهامات و ادعاهایی علیه مشایی کرده بود و نکته جالب اینجاست پس از اندکی این خبر از خروجی سایت مذکور حذف گردید که با این اوصاف فقط احتمال باج خواهی و شانتاژ رسانه ای برای تخریب و توهین متصور است.

گفتنی است، این فرد از نزدیکان فکری محسن سازگاراست که با لابی وی در آن زمان وارد سیستم شده و دارای افکار و مقاصد سیاسی خاص است.

شایان ذکر است، نهادهای مسئول در حال پیگیری و بررسی این موضوع هستند.


ناگفته‌های رهبر انقلاب از آغاز تا انجام نهضت
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، سیاسی ، مطالب خواندنی

امام از من خواستند که به مشهد بروم و یک پیام برای آقای میلانی و آقای قمی و پیام دیگری برای علمای مشهد ببرم. پیام به علمای مشهد این بود که آماده باشید برای مبارزه، صهیونیسم دارد بر اوضاع کشور مسلط می‌شود، اسرائیل بر همه امور سلطه پیدا کرده است، امور اقتصادی کشور دست او است و سیاست ایران را در مشت خود دارد.

با نزدیک شدن به دهه مبارک فجر در هر سال معمولاً خاطرات و ناگفته‌هایی به نقل از شخصیت‌های دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی مطرح می‌شود. با این حال، به‌دلیل بیان ثابت بسیاری از این مسایل توسط چهره‌های ثابت، نوعی انحصارگرایی، دامان روایت تاریخ انقلاب را گرفته است.

در این میان، اما نکته قابل توجه تواضع رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نقل خاطره از امام(ره) و انقلاب است، به‌طوری که ایشان در طی سال‌های حیات پربرکت امام(ره) و پس از آن، برخلاف برخی شخصیت‌های سیاسی که از امام(ره) برای توجیه رفتار خود استفاده می‌کنند و در این مسیر حتی حاضر می‌شوند موارد عجیبی را که برخلاف محکمات خط امام است، در قالب خاطرات خصوصی به ایشان منتسب کنند، رهبر انقلاب هیچ‌گاه نه تنها چنین نکرده، بلکه از تکرار خاطرات مسلمی هم که به نقل از دیگران بازگو شده و در شأن خود است، پرهیز دارند.

خاطرات زیر، بخشی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامی است که ماهنامه یادآور چندی پیش آن را منتشر کرده بود.

من خودم جوانی پرهیجانی داشتم، هم قبل از شروع انقلاب به خاطر فعالیت‌های ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد که مبارزات در سال 1341 شروع شد که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌های اساسی کشور قرار گرفتیم. من در سال 42 دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. می‌دانید که اینها به انسان هیجان می‌دهد. بعد که انسان بیرون می‌آمد و خیل عظیم مردمی را که به این روش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبری مثل امام رضوان‌الله علیه را که به هدایت مردم می‌پرداخت و کارها و فکر و راهها را تصحیح می‌کرد، مشاهده می‌نمود، هیجانش بیشتر می‌شد. این بود که زندگی برای امثال من که در این مقوله‌ها زندگی و فکر می‌کردند، خیلی پرهیجان بود، اما همه این طور نبودند...
آن وقت‌ها بزرگ‌ترهای ما -کسانی که در سنین حالای ما بودند – چیزهایی می‌گفتند که ما تعجب می‌کردیم چه طور اینها این طور فکر می‌کنند؟ حالا می‌بینم نخیر، آن بیچاره‌ها خیلی هم بی‌راه نمی‌گفتند. البته الآن من خودم را به کلی از جوانی منقطع نکرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزی از جوانی را احساس می‌کنم و نمی‌گذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدالله تا به حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمی‌گذارم، اما آنها که خودشان را در دست پیری رها کرده بودند، قهراً التذاذی را که جوان از همة شئون زندگی دارد، احساس نمی‌کردند. آن وقت این حالت بود. نمی‌گویم که فضای غم حاکم بود، اما فضای غفلت و بی‌خبری و بی‌هویتی حاکم بود.
آن وقت من و امثال من که در زمینة مسائل مبارزه، به طور جدی و عمیق فکر می‌کردیم، همتمان را بر این گذاشتیم که تا آنجایی که می‌توانیم جوانان را از دایرة نفوذ فرهنگی رژیم بیرون بکشیم. مثلاً من خودم مسجد می‌رفتم، درس تفسیر می‌گفتم، سخنرانی بعد از نماز می‌کردم، گاهی به شهرستان‌ها می‌رفتم و سخنرانی می‌کردم. نقطة اصلی توجه من این بود که جوانان را از کمند فرهنگی رژیم بیرون بکشم. خود من آن وقت‌ها این را به «تور نامرئی» تعبیر می‌کردم. می‌گفتم یک تور نامرئی وجود دارد که همه را به سمتی می‌کشد! من می‌خواهم این تور نامرئی را تا آنجا که بشود پاره کنم و هر مقدار که می‌توانم جوانان را از کمند و دام این تور بیرون بکشم. هر کس از آن کمند فکری خارج می‌شد – که خصوصیتش هم این بود که اولاً به تدین و ثانیاً به تفکرات امام گرایش پیدا می‌کرد – یک نوع مصونیتی می‌یافت. آن روز این گونه بود. همان نسل هم بعدها پایه‌های اصلی انقلاب شدند. الآن هم که من در همین زمان به جامعة خودمان نگاه می‌کنم، خیلی از افراد آن نسل را – چه کسانی که با من مرتبط بودند، چه کسانی که مرتبط نبودند – را می‌توانم شناسائی کنم.(1)

آغاز
من به فضل الهی از اولین قدم مبارزه و نهضت امام وارد جریان آن شدم. البته حضور ما در مبارزات به چند شکل ساده و ابتدایی بود، بدین صورت که اعلامیه‌ها را تکثیر کنیم و به دیگران برسانیم، با این و آن که درک درستی از نهضت و جریان نداشتند بحث کنیم. اعلامیه‌ها را از قم به تهران و از تهران به قم می‌بردیم و به افراد مختلف می‌رساندیم. در اوایل نهضت جلسه نداشتیم. به تدریج جلساتی تشکیل شد که از طرف مدرسین بود و من در یکی از این جلسات که در منزل آقای مشکینی برگزار شده بود، شرکت کردم. با بعضی از دوستان دیگر بحث و همفکری می‌کردیم. هنوز مشکلاتی بر سر راه نبود و هیچ‌کس احساس وحشت نمی‌کرد. وقتی امام در سر منبر گفت ما مردم را [برای تعیین تکلیف] به صحرای سوزان قم دعوت خواهیم کرد، ما احساس هیجان می‌کردیم و فکر نمی‌کردیم که مشکلاتی بر سر راه وجود داشته باشد.
به یاد دارم روزی عده‌ای از کسبة قم، در سر درس امام حاضر شدند و گفتند: «اکنون که دولت جواب آقایان علما را نمی‌دهد، ما دست از کار کشیده‌ایم. شما هم درس‌ها را تعطیل کنید و تکلیف مردم را روشن سازید.» مردم به راستی نگران بودند؛ علما هم نگران بودند. سرانجام دولت بعد از گذشت دو ماه لایحة انجمن‌های ولایتی را الغاء کرد، در روزنامه‌ها هم الغای آن را اعلام کردند. همه خوشحال شدند. جوان‌های قم در خیابان‌ها به ما که می‌رسیدند، تبریک می‌گفتند. دیگر مسئله‌ای نداشتیم، لیکن ناگاه شاه مواد شش‌گانه را به رفراندوم گذاشت.
در روزهایی که مسئله رفراندوم شاه مطرح شد، من در مشهد بودم، چون نزدیک ماه رمضان بود. آقای میلانی نامه‌ای برای آقای خمینی داشت. آن نامه را من به اتفاق اخوی سیدمحمد و شیخ‌علی‌آقا به قم بردیم. وقتی که رسیدیم به تهران، روز 6 بهمن بود و روز قبل از آن، شاه در قم سخنرانی کرده بود. روز 6 بهمن تهران کاملاً خلوت، گرفته و تاریک بود. افراد پراکنده‌ای را می‌دیدیم که سر صندوق‌ها می‌رفتند و رأی می‌دادند، حالا از مردم بودند یا از خودشان؟ نمی‌دانم. ما بلافاصله به گاراژ شمس‌العماره رفتیم و به طرف قم حرکت کردیم. پس از ورود به قم نیز یک راست به خدمت امام رفتیم. در قم نشانه‌های ارعاب از طرف دستگاه کاملاً مشهود بود. اولین باری بود که فشار دستگاه را از نزدیک مشاهده می‌کردیم. امام در ظرف آن چند روز، چند اعلامیة کوتاه صادر کرده بودند. مردم از رفراندوم شاه استقبال نکردند. وجود صندوق‌ها اصلاً محسوس نبود. در مشهد نیز اصلاً هیچ‌کس از رفراندوم استقبال نکرد. مردم در تهران در مخالفت با مواد شش‌گانه، تظاهرات به راه انداختند.

اعلام عزای عمومی
با نزدیک شدن فروردین 42 حادثة تازه‌ای رخ داد. حادثه این بود که امام یک باره اعلام کردند که ما عید نداریم و در شرایطی که علما را می‌زنند، مردم را مورد تهاجم قرار می‌دهند، احکام اسلام را زیرو رو می‌کنند، چه عیدی می‌ماند؟ ما عید نداریم. این اعلامیة امام به شکل وسیعی پخش شد. امام علاوه بر اعلامیه در نامه‌هایی که برای علمای شهرستان‌ها و ائمه جماعات می‌فرستادند، از آنها نیز خواستند که در ایام فروردین اعلام عزا کنند و به مردم بگویند که ما عید نداریم. امام در آن شب‌ها فقط دو ساعت می‌خوابیدند و بقیه شب را سرگرم نامه‌نگاری بودند!
به دنبال اعلام عزای عمومی از طرف امام، ما تصمیم گرفتیم طلاب را وادار کنیم که لباس سیاه بپوشند و رفتیم دنبال تهیه لباس مشکی. من خودم پیراهن مشکی تهیه کردم. پول که نداشتیم تا قبای مشکی درست کنیم، ناچار برای آن روز، یک پیراهن مشکی خریدم. طولی نکشید که تهیه لباس مشکی در میان طلاب رواج پیدا کرد. از روز عید نوروز یا یک روز پیش از آن، هر روحانی و هر طلبه‌ای را که در قم می‌دیدید، لباس مشکی بر تن داشت.
ما آن روزها اصلاً آرام نداشتیم، اصلاً نمی‌فهمیدیم که کی ناهار و شام می‌خوریم. دائماً در حرکت و فعالیت بودیم تا روز اول فروردین که زوار از سراسر کشور و به خصوص از تهران می‌آمدند، بتوانیم حداکثر استفاده را بکنیم. تعداد زیادی تراکت تهیه کردیم، تراکت‌های فراوانی مبنی بر اینکه ما عید نداریم، پلی‌کپی کردیم و هنگام تحویل سال میان مردمی که در صحن مطهر بودند، ریخته شد.
خاطره‌ای از آن روزها دارم که خوب است در اینجا بازگو کنم. در همان روزها که امام اعلام کرده بودند که ما عید نداریم، یکی از منبری‌های تهران که نمی‌خواهم نامش را ببرم، چون اکنون وضع بدی دارد و در آن زمان از مبارزین به شمار می‌آمد، به قم آمده بود. روزی به اتفاق آشیخ علی‌اصغر مروارید و آن منبری، در منزل مرحوم حاج‌انصاری قمی برای ناهار دعوت داشتیم. طبق قرار به منزل او رفتیم، لیکن او هنوز نیامده بود. ما وارد منزل شدیم و نشستیم. طولی نکشید که دیدیم حاج انصاری وارد شد، ولی زیر لب غرولندی می‌کند که: «پسرة نادان بی‌شعور...» پرسیدیم: «چه شده؟ با که هستید؟» گفت: «من به مناسبت فوت آقای کاظمی موموندی در مدرسة فیضیه منبر رفتم و در پایان گفتم که فردا به مناسبت وفات امام صادق(ع) ما عید نداریم؛ طلبه‌ای آمده یقة مرا گرفته که تو چرا گفتی به مناسبت وفات امام صادق(ع) ما عید نداریم. مگر آقای خمینی نگفتند به مناسبت قضایای کشور و حوادث قم و تهران ما عید نداریم.»
ما همگی در تأیید نظر آن طلبه به او اعتراض کردیم که شما چرا این حرف را زدید؟ حق با آن طلبه است. آقای خمینی به همه کشور اعلام کرده‌اند که به علت مصیبت‌های وارده بر اسلام، ما عید نداریم، لیکن شما به گونة دیگری جلوه داده و حقیقت اصل قضیه را مخفی کرده‌اید. در همین اثنا که ما با او بگو مگو می‌کردیم، زنگ تلفن به صدا درآمد. آقای انصاری گوشی را گرفت و از پاسخ‌های او متوجه شدیم که به او اعتراض می‌کنند که چرا در منبر آن‌گونه مطرح کردید؟ گوشی را گذاشت و آمد سر سفره بنشیند که بار دیگر زنگ تلفن به صدا درآمد و بار دیگر به او اعتراض که چرا در منبر آن‌گونه که امام موضع‌گیری کرده‌اند، جریان را منعکس نکردید؟ شاید در مدتی کوتاه بیش از سی تلفن اعتراض‌آمیز به او شد! تا جایی که من پیشنهاد دادم تلفن را بکشد تا بتواند ناهارش را بخورد. من تا آن روز مرحوم حاجی انصاری را هرگز آن گونه خسته، خرد شده و افسرده ندیده بودم.
سیل اعتراض او را به کلی کلافه کرده بود. روز اول فروردین با پخش اعلامیه‌ها و تراکت‌هایی مبنی بر عزای عمومی، گذشت. در روز دوم فروردین، امام در منزل خود و برخی از علما در مسجد و یا مدرسه‌ای به مناسبت شهادت امام صادق(ع) مراسمی را برپا کردند، کوماندوهایی که عصر روز دوم فروردین در مدرسه فیضیه شلوغ کردند، صبح همان روز به منزل امام رفته بودند تا آنجا را به هم بریزند، لیکن موفق نشدند. آقای خلخالی در پشت بلندگو داد و بیداد کرده بود. در شبستان مدرسه حجتیه که از طرف آقای شریعتمداری مجلس برگزار شده بود، برادران میره‌ای که قدبلند و قوی بودند، ایستادند و گفتند هر کسی نفس بکشد، پدرش را درمی‌آوریم، شکمش را پاره می‌کنیم و ... این برخوردها سبب شد که کوماندوها بفهمند که برای شلوغ‌کاری در آنجا زمینه فراهم نیست. شاید هم قصد شلوغ‌کاری در منزل امام و شبستان مدرسه حجتیه را نداشتند. البته نشانه‌هایی در دست بود که خبر از برنامة از پیش مشخص شده برای این مراسم و مجالس می‌داد.

یورش به مدرسة فیضیه
عصر روز دوم فروردین 42 که مصادف با 25 شوال 82 و شهادت امام صادق(ع) بود، مجلس روضه‌ای از سوی آیت‌الله گلپایگانی در مدرسه فیضیه برگزار شده بود. آن طور که اطلاع پیدا کردیم کوماندوها در اثنای روضه بلند می‌شوند و شعار می‌دهند، شعار آنها درگیری ایجاد می‌کند. البته نمی‌خواستند مردم عادی را بزنند، هدف طلاب بودند؛ لذا کاری می‌کنند که مردم عادی مرعوب شوند و از مدرسه فرار کنند. وقتی مردم از مدرسه بیرون می‌روند، به طلبه‌ها حمله می‌کنند. در این بین طلاب که اول غافلگیر شده بودند، یکباره به خود آمدند، یک عده‌ای به دفاع برخاستند، با چوب به صحنه آمدند. چوب یک حربة عمومی بود. از قدیم مرسوم بود که طلبه‌ها در اتاقشان بنا بر احتیاط، چوب نگه می‌داشتند. بعضی از طلاب هم از درخت‌های مدرسه فیضیه چوب کندند و با کوماندوها به مقابله برخاستند، صحن مدرسه فیضیه صحنة درگیری بین طلاب و کوماندوها بود. طلبه‌ها عبا را به رسم، دور ساعدشان پیچیدند و به کوماندوها حمله کردند و توانستند آنان را از مدرسه بیرون کنند. آیت‌الله گلپایگانی را در این خلال به اتاقی بردند و مخفی کردند تا در فرصتی از مدرسه بیرون ببرند، بعضی از پیرمردها نیز در اتاق‌های مدرسه پنهان شده بودند.
کوماندوها وقتی که بر اثر دفاع جانانة طلاب از مدرسه گریختند، با کمک پاسبان‌ها و ساواکی‌ها از مسافرخانه‌های مجاور به پشت‌بام رفتند و به سوی طلابی که در صحن مدرسه در حال دفاع ایستاده بودند، تیراندازی کردند و با به گلوله بستن طلاب توانستند بر مدرسه مسلط شوند، در حجره‌ها را شکستند و طلاب را با وضع فجیعی مورد ضرب و شتم قرار دادند، وسایل و اثاثیه طلاب را آوردند میان صحن مدرسه و آتش زدند. البته طلاب از وسایل زندگی چیز قابل توجهی نداشتند و همه زندگیشان از یک قابلمة کهنه، یک گلیم پاره، یک جاجیم پوسیده و چند تکه لباس زیر و رو تجاوز نمی‌کرد. من در حجره خود در مدرسه حجتیه یک کتری داشتم که از بس دود چراغ خورده بود، به کلی سیاه شده بود و با وجود این برای میهمانان خود با همان کتری چای درست می‌کردم. چند روزی که از فاجعه فیضیه گذشت، چند تن از دوستان دانشجو که گاه و بیگاه به قم می‌آمدند و به من سر می‌زدند، آمدند و گفتند: «ما دعا می‌کردیم به مدرسه حجتیه هم بریزند، چون شنیده بودیم که وسایل طلاب را غارت می‌کنند. گفتیم که خدا کند بیایند این کتری تو را هم ببرند و ما از شرّش راحت شویم!» وقتی کوماندوها به مدرسه فیضیه حمله کردند، من به اتفاق آقا جعفر شبیری زنجانی عازم فیضیه بودیم تا در مجلس روضه آیت‌الله گلپایگانی شرکت کنیم. اواخر کوچه حرم، بعضی از طلبه‌ها را دیدیم که با شتاب می‌آمدند. بعضی آنها عمامه سرشان نبود، بعضی‌ها پابرهنه بودند، بعضی‌ها عبا نداشتند و به ما گوشزد کردند که نروید، خطرناک است. ما نفهمیدیم که چرا خطرناک است تا اینکه یکی از آشنایان به ما رسید و خبر داد که به مدرسه فیضیه حمله شده و طلبه‌ها را می‌زنند و می‌کشند.
ما تصمیم گفتیم به منزل آقای خمینی برویم. وقتی که خواستیم از کوچه حرم که به خیابان ارم باز می‌شد عبور کنیم، دیدیم که خیابان خلوت است، نه ماشین عبور می‌کند و نه مردم رفت و آمد می‌کنند، یک عده‌ای وحشت‌زده سر کوچه ارک ایستاده بودند. من و آقا جعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم. چند تن از طلاب ورزشکار و قوی مانند علی‌اصغر کنی را دیدیم که جلوی در منزل امام ایستاده بودند. در بیرونی باز بود. امام آماده نماز مغرب بودند. من آمدم در بیرونی با چند نفری به گفتگو پرداختم که چگونه از منزل امام محافظت کنیم. چگونه در اطراف منزل سنگربندی کنیم که اگر حمله کردند بتوان مقابله کرد. به نظرم رسید اولین کاری که می‌‌توانیم بکنیم این است که در خانه را ببندیم. گفتند: «آقا گفته‌اند حق ندارید در را ببندید.» عصری که در را بسته بودند، ایشان بلند شده و گفته بودند: «اگر در را ببندید، از خانه بیرون می‌روم.» آنها هم برای اینکه ایشان از خانه بیرون نروند، در را باز گذاشته بودند. گفتم: «پس مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند بتوانیم با چوب مقابله کنیم».

سخنان زندگی‌بخش
در این بین نماز امام تمام شد و ایشان به طرف اتاق رفتند، آن هم یادم هست که کدام اتاق بود، اتاقی بود که به اتاق‌های بیرونی متصل بود. از حیاط بیرونی، از پله‌ها که بالا می‌رفتیم، دست چپ قرار داشت. یک آینه‌ای هم به دیوار بود. این آینه مخصوص امام بود که هر وقت بلند می‌شدند، در آینه خود را مرتب می‌کردند و من به این نظم و ترتیب و کار امام از همان زمان پی بردم. به هر حال امام در آن اتاق نشستند. طلبه‌ها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت کردند. صحبتشان این بود که: «اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید. نترسید! ما در زمان پدر او، بدتر از اینها را دیده‌ایم. روزهایی بر ما گذشت که در شهر نمی‌توانستیم بیائیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه ما در بیرون شهر بود، و شب به مدرسه می‌آمدیم، چون ما را می‌گرفتند، اذیت می‌کردند، عمامه‌ها را برمی‌داشتند.» آنچه را که امام می‌گفتند دقیقاً همان بود که ما آن روزها احساس می‌کردیم. پس از حمله به مدرسه فیضیه تا چند روز در قم این وضع بود که طلاب نمی‌توانستند در شهر راحت رفت و آمد کنند.
در اثنای صحبت‌های امام یک پسر 14-15 ساله‌ای را آوردند که از پشت بام مدرسه فیضیه انداخته بودند که کوفته شده بود، قبا از تنش کنده شده بود و پالتو تنش کرده بودند. از دم در که واردش کردند، یکی با صدای بلند و با حال گریه گفت: آقا! این را از پشت بام انداخته‌اند.» امام منقلب شدند و دستور دادند که او را بخوابانند و برای او دکتر بیاورند.
دیگر نفهمیدم چه شد. وقتی که صحبت امام تمام شد، احساس کردم آن چنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر یک فوج لشکر به این خانه حمله کند آماده‌ام یک تنه مقاومت کنم. آن صحبت امام به حدی بر من تأثیر گذاشت که احساس کردم از هیچ‌چیز نمی‌ترسم و آماده هستم یک تنه دفاع کنم. با خود گفتم امشب اینجا می‌مانم، چون ممکن است حمله کنند. کسان دیگری نیز آماده شدند شب در آنجا بمانند، لیکن از طرف امام خبر آوردند که همه باید بروید. امام گفتند: «راضی نیستم کسی اینجا بماند.» ما آمدیم بیرون و آن شب کسی آنجا نماند.
* * *
وصیت‌نامه‌ای برای تاریخ
از آنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می‌بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت‌‌نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت‌نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت‌نامه است که در بالای آن نوشته‌ام:
«وصیت‌نامه سیدعلی خامنه‌ای مرقومه لیله یکشنبه 27 شوال 1382» یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته‌ام. متن وصیت‌نامه این است:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جواد الحسینی الخامنه‌ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی‌الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم‌الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه‌السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوات‌الله علیهم الحسن والحسین و علی و محمد و جعفرو موسی و علی و محمد و علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی‌ الله علیه و آ‌له حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.
مهم‌ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق‌الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده‌ام، حلیّت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.
دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض‌های مرا می‌دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می‌کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم). مبلغی به عنوان ردّ مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند).
و گمان می‌کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت‌نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی‌الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان‌شاءالله تعالی.
گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه‌ای»
(حالا صورت قرض‌هایم را که در صفحه جداگانه‌ای نوشته‌ام برایتان می‌خوانم):
«حدود 100 تومان، مقدس‌زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30 تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2 یا 3 تومان، عرب خیاط (قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) (چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی‌دانستیم چقدر به او بدهکاریم) گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32 تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می‌کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5 تومان، محمد آقا نانوا نزدیک منزل (مشهد)
با حادثه فیضیه در مرحله اول رعب و وحشت حوزه را فراگرفت و این فکر تقویت شد که اگر مبارزه ادامه یابد، ممکن است حوزه از دست برود، حوزه‌ای که مرحوم آیت‌الله حائری، حاج شیخ‌عبدالکریم (رضوان‌الله تعالی علیه) در زمان پهلوی برای حفظ آن، آن همه زحمت کشیدند و حتی برای نگهداری و حفظ آن با پهلوی مبارزه نکردند، ممکن است با یک برخورد ابتدایی از دست برود و این خیانت به آرمان حاج شیخ است! این فکر به تدریج از گوشه و کنار، سربلند کرد و کسانی که از نظر روحی مستعد مبارزه نبودند می‌خواستند با نهضت به گونه‌ای معارضه و مقابله کنند، این فکر را مطرح کردند و کوشیدند آن را رواج بدهند، لیکن چند جریان در شکستن جوّ وحشت و کنار زدن افکار جامعه تأثیر بسزایی داشت. یکی اعلامیه امام بود. امام نامه‌ای به علمای تهران نوشتند. این نامه که خطاب به آقای حاج‌علی‌اصغر خوئی و به وسیله ایشان به علمای تهران بود، بسیار تند و کوبنده بود، به طوری که خواندن آن یک عده‌ای را می‌لرزاند، البته یک عده‌ای را هم شجاع می‌کرد. یک عده از طلبه‌ها، جوان‌ها و به قول امروز حزب‌اللهی‌ها از این نامه تشجیع شدند.
امام در این نامه ضمن اشاره به حادثه مدرسه فیضیه و فجایعی که در آنجا انجام گرفته بود، آوردند: شاه‌دوستی یعنی غارتگری، شاه‌دوستی یعنی آدم کشی، شاه‌دوستی یعنی هدم آثار رسالت و ...
این نامه فوراً چاپ شد و در سطح وسیعی از کشور پخش گردید و عجیب گل کرد و درخشید و جوّ رعب و وحشت را شکست. دیگر از عوامل جوشکن، فتوای امام بود مبنی بر این که «تقیه حرام و اظهار حقایق واجب ولو بلغ ما بلغ» که عجیب حرکتی بود و غوغائی راه انداخت. این جمله در شکستن جوّ وحشت و دور کردن افکار سازش‌طلبانه، بسیار مؤثر بود و تا سال‌هایی جلوی یک سلسله بهانه‌جویی‌ها و ریاکاری‌ها را گرفت و در واقع امام از حادثه مدرسه فیضیه سکویی برای پرش به سوی مراحل جدید مبارزه ساخت و عکس آن نتایجی را که دستگاه از حادثه مدرسه فیضیه انتظارداشت به باور آورد.
یک کار مهم دیگر امام رفتن به مدرسه فیضیه بود. به دنبال حادثه مدرسه فیضیه برای مدتی درس‌ها تعطیل شد. اولین روز شروع درس پس از حادثه، امام ضمن سخنانی اعلام کردند که بعد از بحث به مدرسه فیضیه می‌روم و برای شهدای فیضیه فاتحه می‌خوانم. امام راه افتادند و طلاب هم پشت سر ایشان به طرف مدرسه فیضیه رفتند. کسی فکر نمی‌کرد که امام چنین حرکتی انجام دهد و مدرسه فیضیه را بعد از آن حادثه احیا کند. مدرسه فیضیه بعد از حادثه دوم فروردین دیگر مسکونی نبود. مدرسه را ویران کرده بودند، درها را کنده و پنجره‌ها را شکسته بودند، دیوارها را خراب کرده بودند، همه جا ریخته و پاشیده و کثیف بود. طلابی که در این مدرسه سکنی داشتند دیگر جرئت نمی‌کردند که در آنجا بمانند و زندگی کنند.
آن روز در خدمت امام حرمت کردیم و وارد مدرسه شدیم، به سمت چپ پیچیدیم و دم غرفه اول یا دوم – درست یادم نیست – امام نشستند. طلبه‌ها هم اطراف ایشان حلقه زدند، هاله‌ای از غم صورت امام را گرفته بود، شدیداً غمگین بودند. ذکر مصیبتی شد، یک سیدی آنجا بلند شد، روضه خواند و پس از روضه امام از مدرسه بیرون آمدند. این حرکت نیز در شکستن رعب طلاب قم خیلی تأثیر داشت، پای طلبه‌ها به مدرسه باز شد و بار دیگر مدرسه به صورت پایگاه و به اصطلاح «پاتوق» درآمد.
یک کار دیگری که انجام گرفت و سر نخ آن از طرف امام بود برگزاری مجالس فاتحه برای شهدای مدرسه فیضیه بود. از شهدای مشخص و نامدار آن مدرسه سیدیونس رودباری بود. یادم هست که در محله‌های دوردست قم فاتحه گذاشتند. طلاب هم راه می‌افتادند و در این مجالس شرکت می‌کردند.
کار مهم دیگری که امام انجام دادند، استفاده از حادثه مدرسه فیضیه برای گسترش مبارزه به سراسر ایران بود، امام از وقتی که فاجعه مدرسه فیضیه اتفاق افتاد، به فکرش رسید که این حادثه را در سراسر کشور منعکس کند و آن را زنده نگه دارد. حادثه فیضیه در ماه شوال بود و تا ماه محرم دو ماه و پنج روز فاصله داشت. امام – چنانکه در اواخر دوران مبارزه مشخص شد – به محرم یک اعتقاد غریبی داشتند و واقعاً ماه محرم را ماه پیروزی خون بر شمشیر می‌دانست. لذا از اول، محرم را هدف گرفتند، یعنی بلافاصله بعد از حادثه مدرسه فیضیه تصمیم گرفتند که از این حادثه در ماه محرم استفاده کنند و آن برنامه‌ای که در ماه محرم آن سال طرح کرد و اجرا شد یک برنامه دفعی و آنی نبود، برنامه‌ای بود که اقلاً دو ماه روی آن فکر شده و کار شده بود.
نزدیک محرم که شد امام برای شهرستان‌ها برنامه‌ای طرح کرد. آن برنامه عبارت بود از اینکه طلاب و فضلای قم را به اطراف و اکناف کشور بفرستد و از آنها و منبری‌های شهرستان‌ها بخواهد که دهه محرم را به خصوص از روز هفتم را اختصاص بدهند به بازگو کردن فاجعه فیضیه و آن مصائبی که در قم گذاشته است و از روز نهم نیز دسته‌های سینه‌زنی این کار را بکنند و در نوحه‌‌خوانی‌ها آنچه را که در مدرسه فیضیه اتفاق افتاده است، مطرح کنند تا همه مردم ایران بفهمند که در حادثه فیضیه چه گذشته است. خود من از کسانی بودم که برای محرم از سوی امام اعزام شدم و تأثیرش را نیز دیدم. امام از من خواستند که به مشهد بروم و یک پیام برای آقای میلانی و آقای قمی و پیام دیگری برای علمای مشهد ببرم. پیام به علمای مشهد این بود که آماده باشید برای مبارزه، صهیونیسم دارد بر اوضاع کشور مسلط می‌شود، اسرائیل بر همه امور سلطه پیدا کرده است، امور اقتصادی کشور دست او است و سیاست ایران را در مشت خود دارد. پیامی که برای آقای میلانی و آقای قمی دادند این بود که به منبری‌ها بگویند که از روز هفتم محرم در منابر، روضه فیضیه را بخوانند و از روز نهم هم دسته‌های سینه‌زنی و هیأت‌ها این برنامه را اجرا کنند.
پیام اول امام را به عده‌ای از علمای مشهد رساندم، هر کسی یک عکس‌العملی از خود نشان داد. تنها کسی که این پیام را درست گرفت و درست درک کرد مرحوم آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی بود. او خود مردی مبارز بود و نسبت به امام اظهار ارادت می‌کرد.
پیام دوم امام را نیز به آقایان میلانی و قمی رساندم. البته نظر آقای میلانی این بود که روضه برای فیضیه از روز نهم شروع شود. من گفتم هفتم مناسب‌تر است، برای اینکه نهم روز سینه زنی و زنجیرزنی است و مردم کمتر پای منابر حضور پیدا می‌کنند و به هیأت‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی توجه دارند و منبری‌ها باید از روزهای قبل، مردم را آماده کنند. آقای قمی برنامه امام را پذیرفتند و اعلام آمادگی کردند و بدین ترتیب امام توانستند از محرم آن سال برای بیداری ملت ایران و شورانیدن آنان بر ضد دستگاه و گسترش دامنه نهضت و مبارزه، بهترین بهره‌برداری‌ها را به عمل آورند و فاجعه فیضیه را مستمسک قرار دهند برای هیجان عظیم و روزافزون مردم و این شور و هیجان مردمی در 15 خرداد به اوج خود رسید.(2)
در اواخر سال 43 به مشهد برگشتم و ضمن ادامه شرکت در دروس عالی حوزه به تدریس سطوح عالی و تفسیر اشتغال داشتم. مهم‌ترین اشتغال من در این سالها (43 تا 46)، فعالیت‌های پایه‌ای، فکری و سیاسی در سطح حوزه و دانشگاه و به تدریج بعدها، در سطح کلی جامعه بود که در حقیقت سرچشمة اصلی بیشتر حرکت‌های تند انقلابی در همان سال‌ها و سالهای بعد محسوب می‌شد. جلسات درسی بزرگ و پرجمعیت من در تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامی در دیگر شهرها و در تهران نیز نظایری نداشت و همین فعالیت‌ها به اضافة فعالیت‌های نوشتنی بود که به بازداشت‌های متوالی من در سال‌های 46 و 49 منتهی شد.
از سال 48 که زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود، حساسیت و شدت عمل دستگاه‌های رژیم پیشین نیز نسبت به من که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمی‌تواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدداً به زندان افتادم. برخوردهای خشونت‌آمیز ساواک در زندان، آشکارا نشان می‌داد که دستگاه از پیوستن جریان‌های مبارزه مسلحانه به کانون‌های تفکر اسلامی، به شدت بیمناک است و نمی‌تواند بپذیرد که فعالیتهای فکری و تبلیغاتی من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها، بیگانه و برکنار است، پس از آزادی، دایرة درس‌های عمومی تفسیر و کلاس‌های مخفی ایدئولوژی و... گسترش بیشتری پیدا کرد.
در سال‌های میانه 50 و 53 فعالیت‌های حاد اسلامی و مبارزات پنهانی و نیز مبارزات پایه‌ای انقلابی در مشهد بر محور تلاش‌هایی دور می‌زد که در سه مسجد کرامت، امام حسن(ع) و میرزاجعفر انجام می‌شد. مهم‌ترین کلاس‌های عمومی و درس‌های تفسیر من در این سه مسجد تشکیل می‌شد و هزاران نفر را در هر هفته، با تفکر انقلابی اسلام آشنا می‌کرد و آنها را نسبت به فداکاری و مبارزه بی‌قرار می‌ساخت و دقیقاً به همین دلیل نیز بود که این دو کانون مقاومت و روشنگری با یورش‌های وحشیانه ساواک تعطیل شد و بسیاری به جرم شرکت در آن یا کارگردانی جلسات آن به بازداشت یا بازجویی دچار شدند. با تعطیل این مراکز، جو نارضایتی عمومی روشنفکران و نسل به پا خاسته در مشهد به من امکان می‌داد که جلسات کوچک و خصوصی را هر چه بیشتر گسترش دهم و در محیط‌های امن‌تر، آزادانه‌تر و بی‌پرده‌تر، شور انقلابی را در جوان‌ها برانگیزم و به موازات آن دامنه فعالیت‌های خود را تا شهرهای دیگر خراسان و سایر نقاط کشور بگسترانم. در همه این چند سال طلاب و فضلای جوانی که از من آموخته بودند به شهرستان‌ها گسیل می‌شدند و این، آتش مقدس به حوزه‌ای وسیع‌تر منتقل می‌شد. با استفاده از فرصتی استثنائی یکی از جلسات بزرگ گذشته را زیر نام درس نهج‌البلاغه به طور هفتگی دوباره شروع کردم. این جلسه که در مسجد امام حسن(ع) مشهد تشکیل می‌شد، مجدداً محور بیشترین تلاش اسلامی مبارزان مشهد شد و گفتار علی(ع) که با شرح و توضیح، تدریس و در جزوه‌های پلی‌کپی شده (به نام پرتوی از نهج‌البلاغه) دست به دست می‌گشت، همچون صاعقه‌ای فضای گرفته شهر شهادت را روشن می‌ساخت.
سال 53 برای من یادآور حرکت کوبنده علوی است. ساواک مشهد که نمی‌توانست آن مرکز عظیم تبلیغاتی را کانون تبلیغات انقلابی ببیند و تحمل کند، در فکر چاره بود، بارها مرا احضار و تهدید کردند. همواره جاسوس‌های خود را در اطراف خانه و مسیر من گماشتند. افراد بسیاری از نزدیکان و دست‌اندرکاران فعالیت‌های سیاسی و تبلیغاتی مرا بازداشت کردند. احساس کرده بودند که این تلاش عظیم تبلیغاتی نمی‌تواند از فعالیت‌های سیاسی پنهان، جدا باشد. کوشیدند ارتباطات مرا کشف کنند و بالاخره در دی ماه 53 ناگزیر شدند با یورش به خانه‌ام مرا بازداشت و بسیاری از یادداشتها و نوشته‌های مرا ضبط کنند. این ششمین و سخت‌ترین بازداشت من بود. به تهران و به زندان کمیته مشترک در شهربانی فرستاده شدم و مدت‌ها با سخت‌ـرین شرایط و همواره با بازجویی‌های دشوار، در وضعی که فقط برای آنان که شرایط را دیده‌اند، قابل فهم است، نگه داشته شدم. در این بازداشت نیز مانند سال 50 چون ساواک ارتباط من با تلاش‌های پنهانی و نقش من در گردآوری نیروهای ضدرژیم و بسیج آنها را جدی گرفت، شدت عمل و خشونتی جدی به خرج داد.(3)

تحصن در بیمارستان
مسجد کرامت بعد از گذشت چند سال، در سال 57 مجدداً مرکز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامی بود که من از تبعید جیرفت به مشهد برگشته بودم. گمانم اواخر مهر یا آبان بود. وقتی بود که تظاهرات مشهد و جاهای دیگر آغاز شده و به تدریج اوج هم گرفته بود. ما آمدیم و یک ستادی در مسجد کرامت تشکیل شد برای هدایت کارهای مشهد و مبارزاتی که مرحوم شهید هاشمی‌نژاد و برادرمان جناب آقای طبسی و من و یک عده از برادران طلبه جوان آن را رهبری می‌کردند. آنجا جمع می‌شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمی بودند. آنجا شد ستاد مبارزات مشهد و عجیب این است که نظامی‌ها و پلیس از چهار راه نادری که مسجد هم سر چهارراه بود، جرئت نمی‌کردند این طرف بیایند. ما روز را با امنیت می‌گذراندیم و هیچ واهمه‌ای که بریزند این مسجد را تصرف کنند یا ما را بگیرند، نداشتیم، اما شب که می‌شد، از تاریکی شب استفاده می‌کردیم و آهسته بیرون می‌آمدیم و در منزلی غیر از منازل خودمان شب را می‌گذراندیم.
شب و روزهای پرهیجان و پرشوری بود، تا اینکه مسائل آذرماه مشهد پیش آمد که مسائل بسیار سختی بود، در آغاز، حمله به بیمارستان بود که ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم. وقتی که خبر بیمارستان به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پای تلفن خواستند. دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیر آشنا دارند از آن طرف خط با کمال دستپاچگی و سراسیمگی می‌گویند حمله کردند، زدند، کشتند، به داد برسید... حتی بچه‌های شیرخوار را زده بودند. من آمدم آقای طبسی را صدا زدم. آمدیم این اتاق. عده‌ای از علما در آن اتاق جمع بودند. چند نفر از معاریف مشهد هم بودند. روضه هم در منزل یکی از معاریف علمای مشهد بود. من رو کردم به این آقایان و گفتم که وضع بیمارستان این جوری است و رفتن ما به این صحنه به احتمال زیاد، مانع از ادامه تهاجم و حمله به بیماران و اطباء و پرستارها و... می‌شود و من قطعاً خواهم رفت و آقای طبسی هم قطعاً خواهند آمد. ما با ایشان قرار هم نگذاشته بودیم، اما من می‌دانستم که آقای طبسی می‌آیند. گفتم ما قطعاً خواهیم رفت، اگر آقایان هم بیایند، خیلی بهتر خواهد شد و اگر هم نیایند، ما به هر حال می‌رویم.
لحن توأم با عزم و تصمیمی که ما داشتیم موجب شد که چند نفر از علمای معروف و محترم مشهد هم گفتند که ما می‌آئیم، از جمله آقای حاج میرزاجوادآقا تهرانی و آقای مروارید و بعض دیگر. حرکت کردیم به طرف بیمارستان. وقتی که ما از آن منزل آمدیم بیرون، جمعیت زیادی در کوچه و خیابان و بازار جمع شده بودند. دیدند که ما داریم می‌رویم. مردم راه افتادند پشت سر این عده و ما از حدود بازار تا بیمارستان را که شاید حدود سه ربع تا یک ساعت راه بود، پیاده طی کردیم. هرچه می‌رفتیم، جمعیت بیشتری با ما می‌آمد و هیچ تظاهر، یعنی شعار و کارهای هیجان‌انگیز هم نبود. فقط حرکت می‌کردیم به طرف یک مقصدی تا اینکه رسیدیم نزدیک بیمارستان.
در مقابل بیمارستان امام رضای مشهد، یک فلکه هست که حالا اسمش فلکه امام رضاست و یک خیابانی است که منتهی می‌شود به آن فلکه. سه تا خیابان به آن فلکه منتهی می‌شود. ما از خیابانی که آن وقت اسمش جهانبانی بود، داشتیم می‌آمدیم به طرف آن خیابان که از دور دیدیم سربازها راه را سد کردند. طبیعتاً ممکن نبود بتوانیم از سد آنها عبور کنیم. من دیدم که جمعیت یک مقداری احساس اضطراب کردند. آهسته به برادرهای اهل علمی که بودند گفتم که ما باید در همین صف مقدم با متانت و بدون هیچ‌گونه تغییری در وضعمان پیش برویم تا مردم پشت سرمان بیایند و همین کار را کردیم. سرها را انداختیم پایین و بدون اینکه به روی خودمان بیاوریم که اصلاً سرباز مسلحی در مقابل ما وجود دارد، رفتیم نزدیک! به مجرد اینکه به یک متری این سربازها رسیدیم، من ناگهان دیدم مثل اینکه آنها بی‌اختیار پس رفتند و یک راهی به قدر عبور سه چهار نفر باز شد. فکر آنها این بود که ما برویم، بعد راه را ببندند، اما نتوانستند این کار را بکنند. به مجرد اینکه ما از این خط عبور کردیم، جمعیت ریختند و اینها نتوانستند کنترل بکنند. شاید مثلاً در حدود چند صد نفر آدم با ما تا دم در بیمارستان آمدند. بعد گفتیم در را باز کنند. بچه‌های دانشجو و پرستار و طبیب که توی بیمارستان بودند، با دیدن ما جان گرفتند. گفتیم در بیمارستان را باز کردند و وارد شدیم و رفتیم به طرف جایگاه وسط بیمارستان. آنجا یک جایگاهی بود و گمانم مجسمه‌ای هم بود که بعدها آن را فرود آوردند و شکستند، لکن آن موقع، مجسمه هنوز بود... به آنجا که رسیدیم جای رگبار گلوله‌ها را دیدیم. بعد که پوکه‌هایشان را پیدا کردیم، دیدیم کالیبر 50 بوده! چقدر اینها در مقابل مردم گستاخی به خرج می‌دادند. برای متفرق کردن مردم یا کشتن یک عده‌ای، کالیبرهای کوچک مثلاً ژ-3 هم کافی بود، اما کالیبر 50 سلاح بسیار خطرناکی است و برای کارهای دیگر به درد می‌خورد، ولی اینها در برابر مردم به کار بردند. بعدها که در آن بیمارستان، متحصن شدیم، من آن پوکه‌ها را که از روی زمین جمع کرده بودم، به خبرنگارهای خارجی نشان می‌دادم و می‌گفتم: ‌«این یادگاری ماست! ببرید به دنیا نشان بدهید که با ما چگونه رفتار می‌کنند.»
به هر حال رفتیم آنجا و یک ساعتی بودیم. معلوم نبود که می‌خواهیم چه کار کنیم. با چند نفر از معممین و نیز افراد بیمارستان رفتیم توی یک اتاقی تا ببینیم حالا چه باید کرد؟ چون هیچ معلوم نبود چه خواهد شد، همین قدر معلوم بود که تهاجم ادامه خواهد داشت. من پیشنهاد کردم که در آنجا متحصن بشویم و همان جا بمانیم تا خواسته‌های ما برآورده شوند و قرار شد خواسته‌هایمان را مشخص کنیم. در آن جلسه حدود ده نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من برای اینکه این حرکت هیچ‌گونه تزلزلی پیدا نکند، بلافاصله یک کاغذ آوردم و نوشتم که ما مثلاً جمع امضاکنندگان زیر اعلام می‌کنیم که در اینجا خواهیم بود تا این کارها انجام بگیرد. حالا یادم نیست همه این کارها چه بود؟ یکی دو تایش یادم هست. یکی اینکه فرماندار نظامی مشهد عوض بشود، یکی اینکه عامل گلوله‌باران بیمارستان امام رضا محاکمه یا دستگیر بشود. یک چنین چیزهایی را نوشتیم و اعلام تحصن کردیم. این تحصن هم در مشهد و هم در خارج از آن، اثر مهمی بخشید، یعنی بعد معلوم شد که آوازه آن جاهای دیگر هم پیچیده و این یکی از نقاط عطف مبارزات مشهد و آن هیجان‌های بسیار شدید و تظاهرات پرشور مردم مشهد بود.(4)

در شورای انقلاب
در مشهد با برادرانی که در آنجا بودند، سرگرم کارهای این شهر بودیم و در جریانات عمومی و عظیم مردم فعالیت می‌کردیم که مرحوم شهید مطهری چند بار تلفنی به طور مستقیم یا با واسطه به من اطلاع دادند که باید به تهران بروم. من تصور می‌کردم برای کارهای علمی، سیاسی و ایدئولوژیکی که مشترکاً انجام می‌دادیم باید به تهران بروم و فکر نمی‌کردم برای شورای انقلاب باشد. گفتم می‌آیم، منتهی چون در مشهد گرفتاری‌های زیادی داشتم و خیلی بار روی دوش من بود، مرتباً تأخیر می‌افتاد تا اینکه پیغام دادند که امام دستور داده‌اند که من به تهران بروم.
جلسات اول شورای انقلاب در منزل شهید مطهری برگزار شد، البته شورای انقلاب به مقتضای مصلحت روز، افراد دیگری را هم پذیرفت که خطوط سیاسی دیگری داشتند و به تدریج چهره آنها روشن شد، اما گروهی که پایه و اساس انقلاب و حافظ اصول و حدود و معیارها بودند، بیشتر همین برادران روحانی عضو شورا بودند. اینها با همه سختی‌هایی که کار با افراد لیبرال و مهره‌هایی مانند بنی‌صدر در بر داشت، به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامی تحمل کردند و با سعی و کوشش، کارها را به سامان رساندند، ضمن اینکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را هم می‌کردند.(5)

من چای می‌دهم!
هنگامی که قرار بود امام تشریف بیاورند، ما در دانشگاه تهران تحصن داشتیم، جمعی از رفقای نزدیکی که با هم کار می‌کردیم و همه‌شان در طول مدت انقلاب، نام و نشان‌هایی پیدا کردند و بعضی از آنها هم به شهادت رسیدند، مثل شهید بهشتی، شهید مطهری، آقای هاشمی، مرحوم ربانی شیرازی، مرحوم ربانی املشی و ... با هم می‌نشستیم و در مورد قضایای گوناگون مشورت می‌‌کردیم. گفتیم که امام دو سه روز دیگر وارد تهران می‌شوند و ما آمادگی لازم را نداریم. بیائیم سازماندهی کنیم که وقتی ایشان آمدند و مراجعات زیاد و کارها از همه طرف به اینجا ارجاع شد، معطل نمانیم. صحبت از دولت هم در میان نبود. ساعتی را در عصر یک روز معین کردیم و رفتیم در اتاقی نشستیم. صحبت از تقسیم مسئولیت‌ها شد و در آنجا گفتم مسئولیت من این باشد که چای بدهم! همه تعجب کردند. یعنی چه؟ چای؟ گفتم: بله، من چای درست کردن را خوب بلدم. با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالی پیدا کرد. مشخص شد که می‌شود آدم بگوید که مثلاً قسمت دفتر مراجعات، به عهده من باشد. تنافس و تعارض که نیست. ما می‌خواهیم این مجموعه را با همدیگر اداره کنیم، هر جایش هم که قرار گرفتیم، اگر توانستیم کار آنجا را انجام بدهیم، خوب است.
این روحیه من بوده است. البته آن حرفی که در آنجا زدم، می‌دانستم که کسی من را برای چای ریختن معین نخواهد کرد و نمی‌گذارند که من در آنجا بنشینم و چای بریزم، اما واقعاً اگر کار به اینجا می‌رسید که بگویند درست کردن چای به عهده شماست، می‌رفتم عبایم را کنار می‌گذاشتم و آستین‌هایم را بالا می‌زدم و چای درست می‌کردم! این پیشنهاد نه تنها برای این بود که چیزی گفته باشد، واقعاً برای این کار آماده بودم.
من با این روحیه وارد شدم و بارها به دوستانم می‌گفتم که آن کسی نیستم که اگر وارد اتاقی شدم، بگویم آن صندلی متعلق به من است و اگر خالی بود، بروم آنجا بنشینم و اگر خالی نبود، قهر کنم و بیرون بروم. نخیر، من هیچ صندلی خاصی در هیچ اتاقی ندارم. من وارد اتاق می‌شوم و هر جا خالی بود، همان جا می‌نشینم. اگر مجموعه احساس کرد که اینجا برای من کم است و روی صندلی دیگری نشاند، می‌نشینم و اگر همان کار را نیز مناسب دانست، آن را انجام می‌دهم.
گفتن این مطالب شاید چندان آسان نباشد و ممکن است حمل بر چیزهای دیگری شود، اما واقعاً اعتقادم این است که برای انقلاب باید این طوری باشیم. از پیش معین نکنیم که صندلی ما آنجاست و اگر دیدیم آن صندلی را به ما دادند، خوشحال بشویم و برویم بنشینیم و بگوئیم حقمان بود و اگر دیدیم آن صندلی نشد و یا گوشه‌اش ذره‌ای سائیده بود، بگوئیم به ما ظلم شد و قبول نداریم و قهر کنیم و بیرون برویم. من از اول این روحیه را نداشتم و سعی نکردم این طوری باشم. در مجموعه انقلاب، تکلیف ما این است.(6)
* * *
روز بازگشت امام
در روز ورود امام ما که در دانشگاه متحصن بودیم. همه خوشحال بودند و می‌خندیدند، ولی بنده از نگرانی بر آنچه که برای امام ممکن است پیش بیاید، بی‌اختیار اشک می‌ریختم، چون یک تهدیدهایی هم وجود داشت. بعد به فرودگاه رفتیم. به مجرد اینکه آرامش امام را دیدیم، نگرانی و اضطراب ما به کلی برطرف شد و ایشان با آرامش خودشان به بنده و شاید خیلی‌های دیگر که نگران بودند، آرامش بخشیدند. وقتی پس از سال‌های متمادی امام را زیارت کردیم، ناگهان خستگی چند ساله از تن ما خارج شد. احساس می‌کردیم همه آن آرزوها با کمال صلابت و با یک تحقق واقعی و پیروزمندانه، در وجود امام مجسم شده و در مقابل انسان تبلور پیدا کرده است.
بعد هم آمدیم داخل شهر و آن تفاصیلی که همه شاهد بودند و هنوز در ذهن همه مردم، زنده است. همان‌طور که می‌دانید امام،‌ عصر آن روز از بهشت‌زهرا به نقطه نامعلومی رفتند، یعنی در واقع آقای ناطق نوری ایشان را ربودند و به نقطه امنی بردند تا کمی استراحت کنند، چون از شب قبل که از پاریس حرکت کرده بودند، دائماً در حال فشار کار و بعد هم حضور در میان مردم بودند و یک لحظه هم استراحت نکرده بودند.(7)

امام در مدرسه رفاه
ما در آن فاصله رفته بودیم مدرسه رفاه و کارهایمان را انجام می‌دادیم. قبل از اینکه امام وارد شوند، با برادران نشسته بودیم و روی برنامه اقامتگاه ایشان و ترتیباتی که بعد از ورودشان باید انجام می‌گرفت یک مقداری مذاکره کردیم و برنامه‌ریزی‌هایی شد. آن روزها ما نشریه‌ای را درمی‌آوردیم که بعضی از اخبار در آن نشریه چاپ می‌شد و از همان مدرسه رفاه بیرون می‌آمد و چند شماره‌ای چاپ شد. البته در دوران تحصن هم نشریه‌ای را راه انداختیم و یکی دو شماره‌ای چاپ شد.
آخر شب بود و من داشتم خبرهای آن روز را تنظیم می‌کردم که توی همان نشریه‌ای که گفتم چاپ بشود و بیرون بیاید. ساعت حدود ده شب بود. یک وقت از حیاط داخلی مدرسه رفاه، صدای همهمه‌ای را احساس کردم. معلوم شد یک حادثه‌ای واقع شده. رفتم و از دم پنجره نگاه کردم و دیدم امام از در وارد شدند. هیچ‌کس با ایشان نبود و برادرهای پاسدار که ناگهان امام را در مقابل خودشان دیده بودند، سر از پا نشناخته مانده بودند که چه بکنند و دور امام را گرفته بودند. امام هم به رغم خستگی آن روز، با کمال خوش‌رویی با اینها صحبت می‌کردند. اینها هم دست امام را می‌بوسیدند. شاید ده پانزده نفری بودند. امام طول حیاط را طی کردند و رسیدند به پله‌هایی که به طبقه اول منتهی می‌شد. آن پله‌ها پهلوی همان اتاقی بود که من در آن بودم. از پنجره آمدم دم در اتاق و وارد هال شدم که امام را از نزدیک ببینم. امام وارد هال شدند. در هال عده‌ای بودند. اینها هم رفتند طرف امام و دور ایشان را گرفتند که دستشان را ببوسند. من هر چه سعی کردم نزدیک بشوم و دست امام را ببوسم، میسر نشد و امام از دو متری من عبور کردند. امام از پله‌ها بالا رفتند. پای پله‌ها سی چهل نفری جمع شده بودند. امام به پاگرد پله‌ها که رسیدند، ناگهان برگشتند طرف جمعیت و روی زمین نشستند. نمی‌خواستند علاقه‌مندان و دوستداران خود را رها کنند. یکی از برادران یک خیرمقدم حساب نشده پرهیجانی را ایراد کرد، چون هیچ‌کس انتظار نداشت. امام چند کلمه‌ای صحبت کردند و بعد به اتاقی که برایشان معین شده بود، راهنمایی شدند.(8)
* * *
سجده شکر
آن ساعتی که رادیو برای اول بار گفت: «این صدای انقلاب اسلامی است.»، من داشتم با ماشین از کارخانه‌ای که عوامل اخلالگر در آنجا شلوغ کرده بودند، به طرف مقر امام می‌آمدم. مشکلات هنوز با شدت وجود داشت، هنوز هیچ کاری انجام نشده بود و اینها به فکر باج‌خواهی و باج‌گیری بودند و در کارخانه تحریکات ایجاد می‌کردند و ما رفتیم آنجا که یک مقداری سر و سامان بدهیم. در مراجعت بود که رادیو اعلام کرد که این صدای انقلاب اسلامی است، من ماشین را نگه داشتم آمدم پائین روی زمین افتادم و سجده کردم، یعنی این قدر برای ما غیرقابل تصور و غیرقابل باور بود. هر لحظه‌ای از آن لحظات یک مسئله داشت. در آن روزها طبعاً در همه فعالیت‌ها دخالت داشتیم. یک حالت ناباوری و بهت بر همه ما حاکم بود. من تا مدتی بعد از 22 بهمن بارها به این فکر می‌افتادم که آیا ما خوابیم یا بیدار و تلاش می‌کردم از خواب بیدار نشوم که این رویای طلائی تمام نشود. این قدر برای ما شگفت‌آور بود.(9)

پی‌نوشت‌ها:
1- گفت و شنود در دیدار با جوانان – 7/2/1377.
2- فصلنامه فرهنگی سیاسی تاریخی 15 خرداد – بهار 1373.
3- نسل کوثر، از انتشارات دفتر تبلیغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
4- مصاحبه با شبکه 2 صدا و سیمای جمهوری اسلامی – 11/11/1363.
5- روزنامه جمهوری اسلامی – 21/5/64.
6- جدیت ولایت، جلد اول، صفحه 40.
7- مصاحبه مطبوعاتی درباره دهه فجر 24/10/63.


خاطراتی شنیدنی از زبان رهبر انقلاب
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، مطالب خواندنی
  من خودم شخصاً جوانىِ بسیار پُرهیجانى داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیت‌هاى ادبى و هنرى و امثال این‌ها، هیجانى در زندگى من بود و هم بعد که مبارزات در سال 1341 شروع شد؛ که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌هاى اساسى کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛
 تور نامریی
بازداشت، زندان، بازجویى. مى‌دانید که این‌ها به انسان هیجان مى‌دهد. بعد که انسان بیرون مى‌آمد و خیل عظیم مردمى را که به این ارزش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبرى مثل امام رضوان‌اللَّه علیه را که به هدایت مردم مى‌پرداخت و کارها و فکرها و راه‌ها را تصحیح مى‌کرد مشاهده مى‌نمود، هیجانش بیشتر مى‌شد. این بود که زندگى براى امثال من که در این مقوله‌ها زندگى و فکر مى‌کردند، خیلى پرُهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند...

آن‌وقت‌ها گاهى بزرگ‌ترهاى ما- کسانى که در سنین حالاى من بودند- چیزهایى مى‌گفتند که ما تعجّب مى‌کردیم چطور این‌ها این‌گونه فکر مى‌کنند؟ حالا مى‌بینیم نخیر؛ آن بیچاره‌ها خیلى هم بى‌راه نمى‌گفتند. البته من خودم را به‌کلّى از جوانى منقطع نکرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزى از جوانى احساس مى‌کنم و نمى‌گذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمى‌گذارم؛ اما آن‌ها که خودشان را در دست پیرى رها کرده بودند، قهراً التذادى که جوان از همه‌ى شؤون زندگى خودش دارد، احساس نمى‌کردند. آن‌وقت این حالت بود. نمى‌گویم که فضاى غم حاکم بود- این را ادّعا نمى‌کنم- اما فضاى غفلت و بى‌خبرى و بى‌هویّتى حاکم بود.
این‌هم بود که آن‌وقت من و امثال من که در زمینه‌ى مسائل مبارزه، به‌طور جدّى و عمیق فکر مى‌کردیم، همّتمان را بر این گذاشتیم که تا آن‌جایى که مى‌توانیم، جوانان را از دایره‌ى نفوذ فرهنگى رژیم بیرون بکشیم. من خودم مثلاً مسجد مى‌رفتم، درس تفسیر مى‌گفتم، سخنرانىِ بعد از نماز مى‌کردم، گاهى به شهرستان‌ها مى‌رفتم سخنرانى مى‌کردم. نقطه‌ى اصلى توجّه من این بود که جوانان را از کمند فرهنگى رژیم بیرون بکشم. خود من آن‌وقت‌ها این را به "تور نامریى " تعبیر مى‌کردم. مى‌گفتم یک تور نامریى وجود دارد که همه را به سمتى مى‌کشد! من مى‌خواهم این تور نامریى را تا آن‌جا که بشود، پاره کنم و هر مقدار که مى‌توانم، جوانان را از کمند و دام این تور بیرون بکشم. هر کس از آن کمند فکرى خارج مى‌شد- که خصوصیّتش هم این بود که اوّلاً به تدیّن و ثانیاً به تفکرات امام گرایش پیدا مى‌کرد- یک نوع مصونیتى مى‌یافت. آن روز این‌گونه بود. همان نسل هم، بعدها پایه‌هاى اصلى انقلاب شدند. الان هم که من در همین زمان به جامعه‌ى خودمان نگاه مى‌کنم، خیلى از افراد آن نسل را- چه کسانى که با من مرتبط بودند، چه کسانى که حتّى مرتبط نبودند- مى‌توانم شناسایى کنم.
گفت و شنود در دیدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377 
 سجده‌ی شکر

در آن روزها ما در یک حالت بُهت بودیم. در حالى که در همه‌ى فعالیتهاى آن روزها ما طبعاً داخل بودیم. همان‌طور که مى‌دانید ما عضو شوراى انقلاب بودیم و یک حضور دائمى تقریباً وجود داشت. لکن یک حالت ناباورى و بهت بر همه‌ى ما حاکم بود. من یک چیزى بگویم که شاید شما تعجب بکنید. 1
من تا مدتى بعد از 22 بهمن هم که گذشته بود بارها به این فکر مى‌افتادم که ما خوابیم یا بیدار. و تلاش مى‌کردم که از خواب بیدار شوم. یعنى اگر خواب هستم، این رؤیاى طلائى که بعدش لابد اگر آدم بیدار شود هر چه قدر خواهد بود خیلى ادامه پیدا نکند، اینقدر براى ما شگفت‌آور بود مسأله.

سجده‌ی شکر...
آن ساعتى که رادیو براى اول بار گفت صداى انقلاب اسلامى، یک همچى تعبیرى. من تو ماشین داشتم از یک کارخانه‌اى مى‌آمدم طرف مقرّ امام. یک کارخانه‌اى بود که عوامل اخلال‌گرِ فرصت‌طلب آن‌جا جمع شده بودند و شلوغى راه انداخته بودند و در بحبوحه‌ى انقلاب که هنوز شاید بختیار هم بود، آن روزهاى مثلاً شاید هفدهم، هجدهم و مشکلات هنوز در نهایت شدت وجود داشت و هنوز هیچ کار انجام نشده بود اینها به فکر باج‌خواهى و باجگیرى بودند. توى یک کارخانه‌اى راه افتاده بودند، تحریکات درست کرده بودند و اینها، ما رفتیم آن‌جا که یک مقدارى سروسامان بدهیم. در مراجعت بود که رادیو اعلان کرد که صداى انقلاب اسلامى. من ماشین را نگه داشتم آمدم پائین روى زمین افتادم و سجده کردم. یعنى اینقدر براى ما غیر قابل تصور و غیر قابل باور بود. هر لحظه‌اى از آن لحظات یک مسأله داشت، به طورى که اگر من بخواهم خاطرات ذهنى خودم را در آن مثلاً بیست روزِ حول و حوش انقلاب بیان کنم یقیناً نمى‌توانم همه‌ى آن چه را که در ذهن و زندگى آن روزِ ما مى‌گذشت را بیان کنم.

ورود امام!
روز ورود امام البته آن روزِ ورود ایشان که ما از دانشگاه، مى‌دانید که متحصن بودیم در دانشگاه دیگر، مى‌رفتیم خدمت امام، توى ماشین من یک وقتى خدمت خود امام هم گفتم همین را. همه خوشحال بودند، مى‌خندیدند، بنده از نگرانىِ بر آنچه که براى امام ممکن است پیش بیاید بى‌اختیار اشک مى‌ریختم و نمى‌دانستم که براى امام چى ممکن است پیش بیاید. چون یک تهدیدهایى هم وجود داشت.

بعد رفتیم وارد فرودگاه شدیم، با آن تفاصیل امام وارد شدند. به مجرد این‌که آرامش امام ظاهر شد نگرانیها و اضطراب ما به کلى برطرف شد. یعنى امام با آرامش خودشان به بنده و شاید به خیلى‌هاى دیگر که نگران بودند، آرامش بخشیدند.

وقتى که بعد از سالهاى متمادى امام را من زیارت مى‌کردم آن‌جا، ناگهان خستگى این چند ساله مثل این‌که از تن آدم خارج مى‌شد. احساس مى‌شد که همه‌ى آن آرزوها مجسم شده در وجود امام و با کمال صلابت و با یک تحقق واقعى و پیروزمندانه این‌جا در مقابل انسان تبلور پیدا کرده.

وقتى که آمدیم وارد شهر شدیم از فرودگاه و با آن تفاصیلى که خب همه‌ى شماها شاهد بودید و بحمداللَّه هنوز در ذهن همه‌ى مردم شاید آن قضایا زنده است، همان‌طور که مى‌دانید امام عصرى از بهشت زهرا رفتند به یک نقطه‌ى نامعلومى و برادرانمان حالا به طور مشخص، آقاى ناطق نورى امام را در حقیقت ربودند و به یک مأمنى بردند که از احساسات مردم که مى‌خواستند همه ابراز احساسات بکنند و امام از شب قبلش که از پاریس حرکت کرده بودند تا دم غروب، تقریباً دمادم غروب دائماً در حال فشار کار و حضور بودند و هیچ یک لحظه استراحت نکرده بودند یک مقدارى استراحت بدهند به امام.

امام در مدرسه‌ی رفاه
ما هم پائین بودیم یعنى ما در آن حال، ما رفته بودیم رفاه. مدرسه‌ى رفاه کارهایمان را انجام مى‌دادیم. قبل از آنى که امام وارد بشوند ما نشسته بودیم با برادرانمان و روى برنامه‌ى اقامتگاه امام و ترتیباتى که بعد از ورود امام باید انجام بگیرد یک مقدارى مذاکره کرده بودیم، یک برنامه‌ریزیهایى شده بود.

آن روزها یک نشریه‌اى ما درمى‌آوردیم که بعضى از اخبار و مثلاً اینها در آن نشریه چاپ مى‌شد، از همان رفاه این نشریه بیرون مى‌آمد. یک چند شماره‌اى منتشر شد. البته در دوران تحصن هم یک نشریه‌ى دیگرى آن‌جا راه انداختیم یک دو سه شماره هم آن درآمد.

- عرض کنم که - من برگشتم آن‌جا و منتظر بودیم لحظه به لحظه که ببینیم چه خواهد شد. اطلاع پیدا کردیم که امام رفتند به یک نقطه‌اى که یک مقدارى آن‌جا استراحت کنند، نماز ظهر و عصرشان را ظاهراً نخوانده بودند نزدیک غروب شده بود، نماز ظهر و عصرشان را بخوانند و اینها. آخر شب بود، من داشتم خبرهاى آن روز را تنظیم مى‌کردم که توى همان نشریه‌اى که گفتیم چاپ بشود و بیاید بیرون.

ساعت حدود ده شب بود تقریباً، یک وقت دیدیم که از در حیاط داخلى [مدرسه‌ى]رفاه - که از آن کوچهِ باز مى‌شد یک در کوچکى بود - یک صداى همهمه‌اى احساس کردم من و یک چند نفرى آن‌جا سر و صدا کردند و {پیدا شد} معلوم شد که یک حادثه‌اى واقع شده.

من رفتم از دم پنجره نگاه کردم دیدم بله امام، تنها از در وارد شدند. هیچکس با ایشان نبود. و این برادرهاى پاسدار، - پاسدار که یعنى همان کسانى که آن‌جا بودند - که ناگهان امام را در مقابل خودشان دیده بودند سر از پا نشناخته مانده بودند که چه بکنند و دور امام را گرفته بودند، امام هم على‌رغم آن خستگى که آن روز گذرانده بودند با کمال خوشروئى با اینها صحبت مى‌کردند. اینها هم دست امام را مى‌بوسیدند، البته شاید یک ده پانزده نفر مثلاً مجموعاً بودند، همین‌طور طول حیات را طى کردند رسیدند به پله‌هایى که به حال طبقه‌ى اول منتهى مى‌شد و آن پله‌ها پهلوى همان اتاقى هم بود که من توى آن اتاق بودم. من از پنجره آمدم دم در اتاق وارد هال شدم که امام را از نزدیک ببینم. امام وارد شدند. تو هال هم عده‌اى از بچه‌ها بودند اینها هم رفتند طرف امام، دور امام را گرفتند که دست ایشان را ببوسند.

من هر چى کردم نزدیک بشوم دست امام را ببوسم دیدم که به قدر یک نفر مزاحمت براى امام ایجاد خواهد شد و على‌رغم میل شدیدى که داشتم بروم خدمت امام دست ایشان را ببوسم، کنار ایستادم و امام از دو مترى من عبور کردند.

من نزدیک نرفتم چون دیدم شلوغ است دور و ور ایشان و رفتنِ من هم به این شلوغى کمک خواهد کرد. عین این احساس را من توى فرودگاه هم داشتم. توى فرودگاه همه مى‌رفتند طرف امام من هم خیلى دلم مى‌خواست بروم، اما خودم را مانع شدم، بعضى دیگر هم مانع مى‌شدم که بروند طرف امام که ایشان را خسته نکنند.

امام آمدند از پله‌ها رفتند بالا و در این حین پاى پله‌ها در حدود شاید یک سى چهل نفرى، چهل پنجاه نفرى آدم جمع شده بود. رفتند دم پاگرد پله‌ها که رسیدند که مى‌خواستند بروند بالا. یکهو برگشتند طرف این جمعیت و نشستند روى زمین و همه نشستند، یعنى خواستند که رها نکرده باشند این علاقه‌مندان و دوستداران خودشان را. یکى از برادران آن‌جا یک مقدارى صحبت کرد و یک خیر مقدم حساب نشده‌ى پرهیجانى - چون هیچکس انتظار این دیدار را نداشت - گفت. بعد هم امام یک چند کلمه‌اى صحبت کردند و رفتند بالا در اتاقى که برایشان معین شده بود راهنمائى شدند به آن‌جا. و همین‌طور دیگر خاطرات لحظه به لحظه...

در پاسخ به سوال خبرنگار اطلاعات هفتگیمصاحبه مطبوعاتى درباره دهه فجر 24/10/1362

تحصن در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد

"مسجد کرامت " بعد از گذشت چند سال در سال 57 مجدداً مرکز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامى بود که من از تبعید- جیرفت- برگشته بودم مشهد. گمانم اواخر مهر یا ماه آبان بود. وقتى بود که تظاهرات مشهد و جاهاى دیگر آغاز شده بود بود و یواش یواش اوج هم گرفته بود.
ما آمدیم؛ یک ستادى در مسجد کرامت تشکیل شد براى هدایت کارهاى مشهد و مبارزات که مرحوم شهید هاشمى‏نژاد و برادرمان جناب آقاى طبسى و من و یک عده از برادران طلبه جوانى که همیشه با ما همراه بودند که دو نفرشان الان شهید شده‌اند- یکى شهید موسوى قوچانى یکى هم شهید کامیاب؛ این دو نفر جزو آن طلبه‏هایى بودند که دائماً در کارهاى ما با ما همراه بودند- آن‌جا جمع مى‏شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمى بودند. آن‌جا شد ستاد کارهاى مشهد؛ و عجیب این است که نظامی‌ها و پلیس از چهارراه نادرى که مسجد هم سر چهارراه بود جرأت نمى‏کردند این طرف‏تر بیایند؛ از هیجان مردم. ما توى این مسجد روز را با امنیت مى‏گذراندیم و هیچ واهمه‏اى که بریزند این مسجد را تصرف کنند یا ماها را بگیرند نداشتیم، ولیکن شب که مى‏شد آهسته از تاریکى شب استفاده مى‏کردیم و مى‏آمدیم بیرون و در یک منزلى غیر از منازل خودمان شب را چند نفرى مى‏ماندیم.
شب و روزهاى پرهیجان و پرشورى بود؛ تا این‌که مسائل آذرماه مشهد پیش آمد که مسائل بسیار سختى بود؛ یعنى اولش حمله به بیمارستان بود که ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم، در روزى که حمله شد در همان روز ما حرکت کردیم. رفتن به بیمارستان هم ماجراى جالبى است؛ این‌ها چیزهایى هست که هیچ‌کس هم متعرضش نشده؛ چون کسى نمى‏دانسته.
در همه‌ی شهرها جریانات پرهیجان و تعیین‏کننده‏اى وجود داشته از جمله در مشهد؛ و متأسفانه کسى این‌ها را به زبان نیاورده. این‌ها تکه تکه، سازنده‌ی تاریخ روزهاى انقلاب است. وقتى که خبر به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پاى تلفن خواستند، رفتم تلفن را جواب دادم؛ دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیرآشنا از آن طرف خط دارند با کمال دستپاچگى و سراسیمگى مى‏گویند حمله کردند، زدند، کشتند؛ به داد برسید... بچه‏هاى شیرخوار را زده بودند، من آمدم آقاى طبسى را صدا زدم؛ آمدیم این اطاق، عده‏اى از علما در آن اطاق جمع بودند. چند نفر از معاریف مشهد هم بودند و روضه هم در منزل یکى از معاریف علماى مشهد بود. من رو کردم به این آقایان گفتم که وضع در بیمارستان این‌جورى است و رفتن ما به این صحنه احتمال زیاد دارد که مانع از ادامه‌ی تهاجم و حمله به بیماران و اطباء و پرستارها و... بشود؛ و من قطعاً خواهم رفت. آقاى طبسى هم قطعاً خواهند آمد.
ما با ایشان قرار هم نگذاشته بودیم اما خب مى‏دانستم که آقاى طبسى می‌آیند؛ پهلوى هم نشسته بودیم. گفتم ما قطعاً خواهیم رفت؛ اگر آقایان هم بیایید خیلى بهتر خواهد شد و اگر هم نیایند، ما به هر حال مى‏رویم. لحن توأم با عزم و تصمیمى که ما داشتیم موجب شد که چند نفر از علماى معروف و محترم مشهد گفتند که ما هم مى‏آییم از جمله آقاى حاج میرزاجواد آقاى تهرانى و آقاى مروارید و بعضى دیگر. ما گفتیم پس حرکت کنیم. حرکت کردیم و راه افتادیم به طرف بیمارستان. گفتیم پیاده هم مى‏رویم.
وقتى که ما از آن منزل آمدیم بیرون، جمعیت زیادى هم در کوچه و خیابان و بازار و این‌ها جمع بودند، دیدند که ما داریم مى‏رویم. گفتیم به افراد که به مردم اطلاع بدهند ما مى‏رویم بیمارستان و همین کار را کردند؛ گفتند. مردم افتادند پشت سر این عده و ما از حدود بازار تا بیمارستان را- شاید حدود سه ربع تا یک ساعت راه بود- پیاده طى کردیم. هرچه مى‏رفتیم جمعیت بیشتر با ما مى‏آمد و هیچ تظاهر- یعنى شعار و کارهاى هیجان‏انگیز- هم نبود؛ فقط حرکت مى‏کردیم به طرف یک مقصدى؛ تا این‌که رسیدیم نزدیک بیمارستان.
بیمارستان امام رضاى مشهد یک فلکه‏اى جلویش هست، یک میدانى هست جلویش که حالا اسمش فلکه‌ی امام رضاست و یک خیابانى است که منتهى مى‏شود به آن فلکه؛ سه تا خیابان به آن فلکه منتهى مى‏شود. ما از خیابانى که آن‌وقت اسمش جهانبانى بود- نمى‏دانم حالا اسمش چیست- داشتیم مى‏آمدیم به طرف آن خیابان که از دور دیدیم سربازها راه را سد کردند. یعنى یک صف کامل و تفنگ‌ها هم دستشان، ایستاده‌اند و ممکن نیست از این‌ها عبور کنیم. من دیدم که جمعیت یک مقدارى احساس اضطراب کردند. آهسته به برادرهاى اهل علمى که بودند گفتم که ما باید در همین صف مقدم با متانت و بدون هیچ‌گونه تغییرى در وضعمان پیش برویم تا مردم پشت سرمان بیایند؛ و همین کار را کردیم.
سرها را انداختیم پایین، بدون این که به رو بیاوریم که اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتیم نزدیک. به مجرد این که مثلاً به یک مترى این سربازها رسیدیم، من ناگهان دیدم مثل این‌که بى‏اختیار این سربازها از جلو پس رفتند و یک راهى به قدر عبور سه چهار نفر باز شد، ما رفتیم. فکر آن‌ها این بود که ما برویم، بعد راه را ببندند اما نتوانستند این کار را بکنند. به مجرد این که ما از این خط عبور کردیم، جمعیت ریختند و این‌ها نتوانستند کنترل بکنند. شاید در حدود مثلاً چند صد نفر آدم با ما تا دم در بیمارستان آمدند؛ بعد هم گفتیم که در را باز کنند. طفلک‌ها بچه‏هاى دانشجو و پرستار و طبیب و این‌ها که توى بیمارستان بودند، با دیدن ما جان گرفتند. گفتیم در بیمارستان را باز کردند و وارد شدیم. رفتیم به طرف جایگاه وسط بیمارستان؛ یک جایگاهى بود آن‌جا و یک مجسمه‏اى چیزى هم به نظرم بود که بعدها آن مجسمه را هم فرود آوردند و شکستند. لکن آن وقت به نظرم مجسمه هنوز بود...
به مجرد این که رسیدیم آن‌جا، ناگهان جای رگبار گلوله‏ها را دیدیم. بعد که پوکه‏هایش را پیدا کردیم، دیدیم کالیبر 50 بوده؛ چقدر واقعاً این‌ها گستاخى در مقابل مردم به خرج مى‏دادند. در حالى که براى متفرق کردن مردم یا کشتن یک عده مردم، کالیبرهاى کوچک مثلاً ژ 3 یا این چیزها هم کافى بود؛ اما با کالیبر 50 که یک سلاح بسیار خطرناکى است و براى کارهاى دیگرى به درد مى‏خورد، این‌ها به کار بردند روى مردم. بعدها که در آن بیمارستان متحصن شدیم، من آن پوکه‏ها را جمع کرده بودم از زمین، خبرنگارهاى خارجى که آمده بودند، من این پوکه‏ها را نشان مى‏دادم؛ مى‏گفتم که این یادگارى‏هاى ماست؛ ببرید به دنیا نشان بدهید که با ما چگونه رفتار مى‏کنند.
به هر حال رفتیم آن‌جا، یک ساعتى آن‌جا بودیم. خب معلوم نبود که چه‌کار مى‏خواهیم بکنیم. رفتیم توى یک اطاقى- ما چند نفر از معممین و چند نفر از افراد بیمارستان- که ببینیم حالا چه باید کرد؟ چون هیچ معلوم نبود، معلوم شد تهاجم ادامه دارد. حتى ماها را و مردم را و همه را گلوله‏باران کردند. من آن‌جا پیشنهاد کردم که ما این‌جا متحصن بشویم؛ یعنى اعلام کنیم که همین‌جا خواهیم ماند تا خواسته‏هایى برآورده بشود و خواسته‏ها را مشخص کنیم. توى جلسه 8، 9 نفر یا شاید 10 نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من براى این که مطلب هیچ‌گونه تزلزلى، خدشه‏اى پیدا نکند، بلافاصله یک کاغذ آوردم و نوشتم که ما مثلاً جمع امضاءکنندگان زیر اعلان مى‏کنیم که در این‌جا خواهیم بود تا این کارها انجام بگیرد. یادم نیست حالا همه‌ی این کارها چه بود؟ یکى دو تایش را یادم است. یکى این که فرماندار نظامى مشهد عوض بشود؛ یکى این که عامل گلوله‏باران بیمارستان امام رضا محاکمه بشود یا دستگیر بشود؛ یک چنین چیزهایى را نوشتیم و اعلان تحصن کردیم.
این تحصن، عجیب اثر مهمى بخشید؛ هم در مشهد و هم در خارج از مشهد؛ یعنى بعد معلوم شد که آوازه‌ی او جاهاى دیگر هم گشته و این یکى از مسائل، یا یکى از آن نقطه عطف‌هاى مبارزات مشهد بود. آن‌وقت آن هیجان‏هاى بسیار شدید و تظاهرات پرشور مردم مشهد، به دنبال این بود و کشتار عمومى‏اى که بعد از آن در مشهد نمى‏دانم یازدهم یا دوازدهم دى، اتفاق افتاد جلوى استاندارى که مردم را زدند و بعد هم توى خیابان‌ها راه افتادند و صف‌هاى نفت و صف‌هاى نان و این‌ها را گلوله‏باران کردند... با تانک و ماشین مى‏رفتند.
مصاحبه با شبکه دو تلویزیون درباره خاطرات 22 بهمن 11/11/1363

خاطرات زندان قزل‌قلعه

شماها واقعاً یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ اما افرادى که بودند، مى‌دانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصویر نیست. سال 42 بنده را به زندان قزل‌قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند.
من از پشت درِ سلول شنیدم که دارند حرف مى‌زنند؛ فهمیدم این‌ها را تازه دستگیر کرده‌اند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى که بگذرد و بازجویى‌ها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشایشى پیش مى‌آید؛ با این‌ها تماس مى‌گیریم و حرفى مى‌زنیم و بالاخره یک هم‌صحبتى پیدا مى‌کنیم.
شب شد؛ دیدیم یکى‌یکى آن‌ها را صدا کردند و بردند. یک‌ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچه‌ى روى درِ سلول را کنار زد و گفت: "حاج آقا! ما برگشتیم. " دیدم یکى از همان تهرانى‌هاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آن‌ها را پاى منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکى‌ها هجوم مى‌آورند و عده‌اى را همین‌طورى مى‌گیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آن‌ها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل‌قلعه بردند.
از این افراد بازجویى مى‌کنند، مى‌بینند نه، این‌ها کاره‌اى نیستند و فعالیت مهمى ندارند؛ لذا آن‌ها را رها مى‌کنند. وقتى وسایل جیب آن‌ها را مى‌گردند، تقویمى از این شخصى که او را بازگردانده بودند، پیدا مى‌کنند که در یکى از صفحات آن با خط بدى یک بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگویید از برنا و پیر لعنت‌اللَّه رضا شاه کبیر
او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایى آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبى‌اش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محکوم کردند!
سخنرانی در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان 19/02/1384 

سرتان می‌شکند!

در دوران مبارزات طولانى در آن سال‌هاى اختناق- که شماها در دنیاى مخصوص آخوندى و طلبگى ماها نبودید- یکى از کارهایى که معمول بود، این بود که روحانیون مبارز را به بى‌سوادى رمى کنند؛ در صورتى که این‌ها از خیلى از آن‌ها با سوادتر بودند! ما در مشهد مسجدى به نام مسجد کرامت داشتیم که اجتماع عظیمى از جوانان و نوجوانان در آن‌جا گرد مى‌آمدند. من یک‌وقت در آن‌جا در خلال صحبت، به یکى از این حرف‌هایى که درباره‌ى ما گفته شده بود، اشاره مى‌کردم، این شعر- که ظاهراً متعلق به میرزا حبیب است- به زبانم آمد:
زین علم که رسمى است پى بحث و جدل نیز افزون ز تو چندین ورق باطله داریم
بعد گفتم اگر نوشته‌هاى علمى و نوشته‌هاى فقه و اصولی‌ام را به سر هر کدامتان بزنم، سرتان مى‌شکند؛ این‌قدر زیاد است!
دیدار با جمعی از هنرمندان 4/9/1370 

تفسیر سوره‌ی بنی‌اسراییل!

بنده سال 50 در مشهد براى دانشجوها درس تفسیر مى‌گفتم و اوایل سوره‌ى بقره- ماجراهاى بنى‌اسرائیل- را تفسیر مى‌کردم.
بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنى‌اسرائیل حرف مى‌زنید؟ گفتم آیه‌ى قرآن است؛ من دارم آیه‌ى قرآن را معنا و تفسیر مى‌کنم.
گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است! درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنى‌اسرائیل- چون اسم اسرائیل در آن بود- تعطیل کردند. اختناق در آن زمان عجیب بود؛ اما نه از طرف دولت امریکا، نه از سوى دولت فرانسه و نه از طرف دولت‌هاى دیگر مطلقاً رژیم طاغوت به مخالفت با آزادى و دمکراسى متهم نشد. آن زمان انتخابات برگزار مى‌شد اما مردم اصلاً نمى‌فهمیدند کى آمد، کى رفت و چه کسى انتخاب شد.
به آن صورت رأى‌گیرى وجود نداشت؛ صندوق رأیى درست مى‌کردند و اسم نماینده‌اى را که خودشان مى‌خواستند و از دربار تأیید شده بود، از صندوق بیرون مى‌آوردند. با این کار، صورت مسخره‌اى از یک رأى‌گیرى را به نمایش مى‌گذاشتند.
دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان 19/02/1384

منبع: www.khamenei.ir

واکنش کروبی به شعارهای ساختارشکن:
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، مهدی کروبی

این شعارها 100 درصد اشتباه است

این اظهارات مهدی کروبی و اظهارات چند روز پیش وی در حالی منتشر می‌شود که انتظار می‌رفت این گروه پیش از این به شفاف کردن مواضع خود بپردازند و جای این سئوال باقی است که چرا تاکنون به توصیه‌های مقام معظم رهبری گوش فرا نداده‌اند؟

یکی از نامزدهای معترض انتخابات ریاست جمهوری دهم تصریح کرد که در صورت لزوم نیروهای نظام، برای «انقلاب، نظام و جمهوری اسلامی» با همه متحد خواهند شد.

به گزارش «فردا»، مهدی کروبی در مصاحبه با روزنامه فایننشیال تایمز می‌گوید:«نیروهای دو جناح جمهوری اسلامی که دغدغه نظام اسلامی را دارند، به محض اینکه متوجه شوند، خدایی نکرده، انقلاب، نظام و جمهوری اسلامی در خطر است، با هم متحد خواهند شد.»

کروبی همچنین اظهار داشته است که این اتفاق به زودی روی خواهد داد.

وی با اشاره به سخنان چند روز پیش هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر لزوم همکاری نیروهای معتدل دو جناح برای یافتن راه حل، ضمن تائید این سخنان تصریح می‌کند که «آقای هاشمی رفسنجانی به درستی گفتند که بهترین کسی که می‌تواند موجب حل مشکلات شود، رهبر انقلاب هستند. با آقای هاشمی موافقم.»

مهدی کروبی در واکنش به شعارهای ساختارشکن و ضدانقلابی نیز می‌گوید:« به نظر من، این شعارها 100 درصد اشتباه است و هیچ فایده‌ای ندارد.»

وی تصریح کرد که شعارهای حامیان وی باید در چارچوب نظام و قانون اساسی باشد.

رئیس مجلس ششم تاکید می‌کند که به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چارچوب‌های نظام و اصل ولایت‌فقیه پایبند است.

وی همچنین از حضور خود در راهپیمایی روز 22 بهمن نیز خبر داد.

گفتنی است مهدی کروبی چند روز پیش نیز تصریح کرده بود که پس از تنفیذ رهبر معظم انقلاب احمدی‌نژاد را بعنوان رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران به رسمیت می‌شناسد.

به گزارش «فردا»، این اظهارات مهدی کروبی و اظهارات چند روز پیش وی در حالی منتشر می‌شود که انتظار می‌رفت این گروه پیش از این به شفاف کردن مواضع خود بپردازند، مواضع اشتباه‌شان را تصحیح کنند؛ و اکنون جای این سئوال باقی است که چرا تاکنون به رهنمودها و توصیه‌های راه‌گشای مقام معظم رهبری گوش فرا نداده‌اند؟


نگاهی تاریخی به سیلی های سیاسی در ایران
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مطالب خواندنی

روز گذشته در مجلس مدیر عامل سازمان هواپیمایی کشوری و معاون وزیر راه طی مشاجره با رئیس هواپیمایی تابان به صورت وی سیلی زد. 

به گزارش جهان به دنبال حادثه هوایی اخیر هواپیمایی تابان ، کمیسیون عمران مجلس، بهبهانی وزیر راه، نخجوان مدیر عامل سازمان هواپیمایی کشوری و عبدالله پور رئیس هواپیمایی تابان را برای بررسی دلایل این سانحه فرا خواند که درپایان جلسه، جملات تندی از سوی عبدالله پور خطاب به نخجوان بیان شد و باعث ضرب سیلی توسط مدیر عامل هواپیمایی کشوری به صورت رئیس شرکت هواپیمایی تابان شد. 

این ماجرای سیلی زدن و سیلی خوردن تنها با فاصله چند روز از سیلی نماینده ورامین به بخشدار صورت گرفت. 

چند روز پیش در جلسه بررسی مشکلات مردم خاوه (یکی از روستاهای بخش جوادآباد ورامین)، نماینده مردم ورامین در مجلس پس از درگیری لفظی با بخشدار به صورت وی سیلی زد. 

درگیری های بین مسئولین که در آن  زد و خورد هم باشد سابقه ای به قدمت سیاست دارد.معمولا اولین اثر درگیری های سیاسی پس از مشاجره چک و سیلی است.احتملا سیلی سیاسی حکم مشت اول را در درگیری های خیابانی دارد.
روانشناسان معتقدند که درگیری های فیزیکی بین افراد با جنسیت و سنین مختلف متفاوت است.مثلا روش رایج در درگیری های کودکانه چنگ زدن است .در پسران در سنین 10 تا 15 سال لگد زدن و در خانمها مو کشیدن است و مشت هم با تعبیر مشت اول مخصوص درگیری های جاهلی کوچه و بازار است . 

روان شناسان همچنان معتقدند که سیلی زدن برخلاف دیگر برخورد های فیزیکی با هدف کوچک کردن و خوار نمودن انجام می شود و از همین رو بیشترین کارکرد را در تنش های سیاسی دارد. تجربه تاریخی هم نشان می دهد که سیلی زدن روش مرسوم در درگیری های سیاسی است و کمتر اتفاق افتاده است که در درگیریهای سیاسی از مشت و لگد استفاده شود.مگر اینکه فرد سیلی خورده در مقام جبران بخواهد واکنش نشان دهد که طبیعتا در آن صورت دیگر سیلی دوم کارکرد سیلی اول را ندارد و فرد مجبور است از مشت و لگد استفاده کند. 

همانطور که گفته شد این نوع سیلی ها فارغ از وجاهت و دلالت آن سابقه دار است.برخی از این سیلی ها برای دفاع از ارزش ها است.برخی برای خدمتگذاری و برخی هم برای درس دادن و البته مواردی هم غیر موجه و بی دلیل است. 

مروری بر تعدادی از این سیلی های سیاسی می تواند در فهم این ابزار سیاستی مفید باشد. 

همانطور که گفته شد سابقه این سیلی ها قرین به سابقه سیاست است واز ابتدای انقلاب هم وجود داشته است و البته فقط هم مخصوص کشور ما نیست.مثلا در مجلس اول که جناب هاشمی ریاست آنرا به عهده داشت یک روز هنگام نطق پیش از دستور صباغیان، پس از آنکه اعتراض‌ها به نطق بالا گرفت، معین‌فر به سمت تریبون رئیس مجلس آمد و دو دستش را بر تریبون می کوبد و فریاد می زند: آقای رئیس، این چه وضعیتی است، چرا مجلس را آرام نمی‌کنید؟ در این هنگام عادل اسدی، نماینده اهواز از راه می رسد و با سیلی محکمی به استقبال معین‌فر می رود .گفته می شود لبخند هاشمی‌رفسنجانی در هنگام تماشای دعوا، از جمله دیدنی‌ترین لحظات ثبت شده مجلس اول است. 

در سالهای اخیر هم از این دست سیلی های سیاسی زیاد دیده شده است.مثلا در مجلس ششم اعلمی‌ به دنبال بررسی ‌تخلفات‌ وزارت‌ نفت‌ با بهزاد نبوی درگیر و مجلس متشنج می شود. نماینده‌ تبریز که به نظرش برخی ‌ اسناد تخلفات را پیدا کرده است سعی می کند از آنها کپی بگیرد که با مقاومت‌ بهزاد نبوی‌ روبه‌ رو می شود. در همین حین عظیمی‌ به کمک نبوی‌ می رود و به‌ سوی‌ اعلمی‌ حمله ور می شود . این درگیری که معلوم نیست با سیلی اول چه کسی شروع می شود در نهایت با مشت اعلمی خاتمه پیدا می کند. 

شاید طی یکی و دو سال گذشته سیلی های سیاسی بیشتر هم شده باشد.از بین همه آنها سیلی «زارعی» به عباسی نماینده رحیمی و دولت جزء مهمترین ها است.این درگیری به دنبال تلاش عباسی برای متقاعد کردن نمایندگان در پس گرفتن استیضاح وزیر کشور صورت گرفت.در ماجرای این برخورد، گفته شد که گوش عباسی دچار آسیب می شود. 

چند ماه پیش در جلسه غیرعلنی و غیر رسمی مجلس هم وقتی محمد حسن ابوترابی فرد رئیس کمیته بررسی کننده حوادث اخیر تهران گزارشی از نتایج بررسی کمیته ارائه کرد دو نماینده مجلس با هم درگیر شدند . 

ماجرا از این قرار بود که هنگامی که ابوترانی در حال قرائت گزارش بود یکی از نمایندگان نسبت به این گزارش اعتراض کرد و آن را گزارشی یکجانبه خواند و گفت: همه جوانب دیدار کمیته با میرحسین موسوی در گزارش ذکر نشده است. 

پس از این اعتراض ، عده ای از نمایندگان خواهان توقف ارائه گزارش بودند اما بیشتر نمایندگان خواستار ادامه قرائت این گزارش شدند. 

در میان این اعتراضات عباسپور نماینده قزوین و طاهرخانی نماینده تاکستان در این جلسه با یکدیگر مشاجره کردند و در نهایت یکی از نمایندگان ، دیگر نماینده هم استانی خود را مضروب کرد و نماینده مضروب هم در ادامه جلسه مجلس و پس از برگزاری جلسه علنی فرصت را مغتنم شمرد و نماینده ضارب را با مشت مورد حمله قرار داد. 

اما در جریان مطرح شدن نامجو به عنوان وزیر پیشنهادی دولت هم خاطره ای از جنس سیلی های سیاسی از وی نقل شده است. ماجرا از این قرار بود که فتاح وزیر وقت نیرو به همراه تعدادی از مدیرانش از جمله نامجو مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور به مجلس رفته بودند تا پس از اقامه نمازجماعت به کمیسیون های مجلس رفته و پاسخگوی سوالات نمایندگان باشند. اما پس از اقامه نمازجماعت در نمازخانه مجلس، ناگهان یکی از نمایندگان به سمت مهندس نامجو آمده و به بهانه اینکه نامجو وقت ملاقات به وی نداده است، محکم به صورت وی سیلی زد. 
اما اقدام اخلاقی نامجو در بخشش این نماینده باعث می شود، همان شب دکتر لاریجانی رییس مجلس و همچنین تعداد دیگری از نماندگان و مقامات کشور از جمله نماینده مذکور با تماس‌های حضوری و تلفنی از نامجو دلجویی کردند. 

از نمونه سیلی های سیاسی پس از انتخابات می توان به مهمترین آن یعنی سیلی آقای هاشمی به فرزندش اشاره کرد . می گویند این سیلی به دلیل بی‏ادبی های فرزند و بنابراین تربیتی – سیاسی بوده است . 

البته مواردی هم پیدا می شود که از سیلی به عنوان بک نماد و سنبل در سیاست استفاده می شود .مثل اینکه رئیس جمهور به کرات گفته اند :اگر دشمن بخواهد به ما سیلی بزند بداند که سیلی محکم‌تری دریافت خواهد کرد.


به بهانه اظهارات اخیر مهدی کروبی;
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل ، مهدی کروبی

دو ملاحظه پیرامون تغییر موضع افراطیون اصلاح طلب

مهدی کروبی که در هفت ماه گذشته نظام را به بدترین تهمت ها متهم کرده بود روز گذشته اعلام نمود که دولت احمدی نژاد را قانونی می داند و آنرا به رسمیت می شناسد.

به گزارش جهان، اگرچه فرزند کروبی در گفتگو با رسانه های بیگانه تلاش کرد این اقدام را در قالب یک راهبرد توجیه و تفسیر کند اما کمتر کسی را می توان یافت که این موضع گیری را بی ارتباط به بیانیه اخیر میرحسین و تفاسیر صورت گرفته از آن و نیز نامه نگاری برخی سران اصلاحات به مقامات عالی رتبه نظام نداند.

موضع جدید کروبی آنقدر ناگهانی و تامل برانگیز بود که بلافاصله با پوشش همه رسانه های داخلی و خارجی همراه شد. در حالی که گروهها و جریان های اپوزیسیون خارجی و بعضاً همسو با کروبی هنوز از شوک این موضع گیری خارج نشده اند، برخی جریانهای سیاسی، این سخنان را عقب نشینی و رسیدن وی به بن بست ارزیابی کرده اند.

تعدادی از رسانه ها نیز علت اصلی موضع جدید کروبی را استفاده ابزاری شخصیت های مطرح جریان اصلاحات از وی در چند ماه اخیر عنوان کرده اند که باعث شده است شیخ اصلاحات چنین "تغییر مسیر" ناگهانی را در پیش بگیرد.

اما آنچه مسلم است پس از رویکرد جدید این افراد، پرسش های بی شماری در اذهان عمومی شکل گرفته که می بایست پاسخ مناسب به آن داده شود . اگرچه این اقدام کروبی گام نهادن در راهی  است که پیش از این از سوی مسئولان بلندپایه نظام و حامیان انقلاب اسلامی پیش روی سران اصلاحات گذاشته شده بود اما نباید به همین حد و مقدار محدود شود.

برای برون رفت واقعی از این فضا به نظر می رسد کروبی و هم طیفانش باید با شجاعت رسما راه عذرخواهی را در پیش بگیرند و  ضمن ابراز پشیمانی از رویدادهای اخیر به صورت "رسمی و آشکار" از گروههای برانداز و معاند و منافق اعلام برائت نمایند. همچنین  خسارت هایی که در ایام پس از انتخابات و در نتیجه مواضع و رفتار این افراد به مردم و نظام تحمیل شده است، لازم است تا از سوی آنان به نوعی جبران گردد.

در مقابل مردم زخم دیده هم این عذرخواهی را بپذیرند و از در پیش گرفتن مشی تحریک و تحقیر به این رویکرد خودداری کنند. در عین حال از نگاه برد و باختی به این اعلام مواضع نیز پرهیز و در تبیین و تحلیل وقایع، رهنمودها و بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب را سرلوحه کار خود قرار دهند تا تیر دشمن زبون این مرز و بوم و در راس آن امریکا و رژیم صهیونیستی که سران واقعی فتنه هستند به سنگ خورده، شکست دیگری را در کارنامه اعمال ننگین خود ثبت و درج نمایند


رحیم مشایی کیست؟
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، بیوگرافی ، اسفندیار رحیم مشائی

آقای مشایی، به کجا چنین شتابان؟!!!
تصویر بزرگ

رحیم مشایی کیست؟

مشایی در آّبان 1339 در رامسر متولد شد. او فارغ‌التحصیل رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه صنعتی اصفهان است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مشایی توانست اعتماد نیروهای امنیتی را به خود جلب کند و در نخستین مسئولیت‌هایش، مسئول مناطق بحرانی وزارت اطلاعات در دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی و وزارت محمد محمدی ری‌شهری شود. اما هنگامی که به عضویت شورای تأمین استان آذربایجان غربی رسید، دکتر احمدی‌نژاد فرماندار ماکو بود و شاید آشنایی آنها از زمان همکاری در استانداری آذربایجان غربی شروع شده باشد. همین آشنایی به تشکیل حلقه‌ای به نام ارومیه منجر شد که احمدی‌نژاد، ثمره‌هاشمی، فتاح، محصولی و مشایی عضو آن بودند. ‏این حلقه در سال‌های 65 به غرب کشور مهاجرت کرد. در این سال محمود احمدی‌نژاد به سمت معاون استانداری ‏کردستان منصوب شد. در همان زمان اسفندیار ‌مشایی به عنوان «مسئول تدوین استراتژی نظام ‏جمهوری اسلامی در خصوص اکراد ایرانی» به فعالیت پرداخت تا زنجیره دوستی‌های این حلقه گسسته نشود.


او تا پیش از آنکه به حلقه دوستانش در شهرداری تهران بپیوندد، مدیرکل اجتماعی وزارت کشور، مدیر شبکه رادیو پیام و مدیر شبکه رادیو تهران بود. پس از حضور احمدی‌نژاد در شهرداری تهران او معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری و پس از آن رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد. همین همراهی کافی بود تا پس از انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهور، او راهی سازمان میراث فرهنگی شود و این سرآغاز حاشیه‌های مشایی برای دولت به شمار می‌رفت. در دولت دهم ابتدا به عنوان معاون اول رئیس‌جمهور منصوب شد اما با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب اسلامی از این سمت کناره گرفت. با این وجود او همچنان در حلقه نزدیکان احمدی‌نژاد ماند و رئیس دفتر او شد.

سمه تعالی
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت
انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است.
لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.
سیدعلی خامنه‌ای
27 /4/ 88


سوابق اجرایی

  1.«مسئول مناطق بحرانی» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در زمان نخست وزیری میرحسین موسوی
   2. مدیر کل اجتماعی وزارت کشور
   3. مدیر شبکه رادیو پیام
   4. مدیر شبکه رادیو تهران
   5. معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران
   6. رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


مسئولیت‌های کنونی


   1. رییس دفتر دکتراحمدی نژاد
   2. رییس مرکز مطالعات جهانی شدن
   3. جانشین رییس جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور
   4. عضو شورای نظارت بر صدا و سیما
   5. عضو شورای فرهنگی دولت
   6. نماینده رییس‌جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
   7. عضو کمیسیون‌های اقتصاد و فرهنگی دولت
   8. سرپرست نهاد ریاست جمهوری


حاشیه‌ها(مردم اسرائیل،دغام سازمان حج و...)

سخنان و اقدامات جنجالی اسفندیار رحیم مشایی در دوران حضور در دولت نهم انتقادات زیادی را در طیف هواداران دولت برانگیخت. اظهاراتی همچون «دوران اسلام‌گرایی به پایان رسیده‌است. البته این دوره تمام نشده بلکه رو به پایان است.»، «در ایران استفاده از حجاب آزاد است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی‌شود.»، «جلوگیری از برپایی شادی، اهانت به اسلام و استفاده از رنگ سیاه مکروه است.»، «آذربایجان غربی، ایلام و کرمانشاه متعلق به کردستان است و این قوم از برترین قوم‌های ایرانی است.»، «ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند.»، «ایران امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است.» «ما مردم آمریکا را از برترین ملت‌های دنیا می‌دانیم.» و «نام خلیج فارس و دریای پارسی از ۳۰ میلیون سال پیش به موازات شکل‌گیری تمدن‌های انسانی در منطقه موجودیت یافته‌است.» و اقداماتی همچون حضور در مجلس رقصی در ترکیه، مراسم حمل قرآن همراه با نوای دف، ادغام سازمان حج و زیارت با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گوشه‌ای از عملکرد جنجالی مشایی است.

رقص نبود، هنر بود!

مشایی در سال اول تصدی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در جلسه‌ای در کشور ترکیه حضور یافت که در آن رقاصه‌ها به پایکوبی می‌پرداختند. فیلمی که از این مجلس در زمستان سال ۱۳۸۵ منتشر شد، مشایی را در مجلس رقصی در افتتاحیه اجلاس گردشگری کشورهای اسلامی در ترکیه نشان می‌داد. زمان فیلم یک ساعت و ۵ دقیقه و ۲۶ ثانیه بود. یک دقیقه و ۴۰ ثانیه پس از آغاز مراسم، در این فیلم رقص زنان آغاز می‌شود و تا ۱۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه، سه رقص جداگانه برگزار شد. در حین شکایت از مشایی از سوی دو نماینده مجلس بر سر طرح این موضوع، از سوی مشایی اعلام شد که فیلم مونتاژ شده ‌است ولی سعید ابوطالب نماینده مجلس ضمن تکذیب آن اعلام کرد که یک شرکت ترکیه‌ای این فیلم را تهیه کرده و آن را برای خبرنگاران، عکاسان و شرکت‌های گردشگری حاضر در یک جشنواره در حاشیه اجلاس وزرای اقتصادی کشورهای اسلامی ارسال کرده‌است. مشایی این فیلم را که تصاویر گزینش شده از یک مجلس دو ساعته دانست و افزود: «مجلس رسمی بوده و لهو لعب هم نداشته. ضمن اینکه رقص نبوده و از دیدگاه بسیاری هنر است و آنها بر خلاف ما آن را حرام نمی‌دانند.» درسال ۱۳۸۸ در مقاله‌ای درسایت شخصی رحیم‌مشایی در پاسخ به انتقادات از این اقدام مشایی عنوان شد که: «در صورتی که آنچنان صحنه‌هایی در افتتاحیه بازی‌های آسیایی قطر با حضور آقای احمدی‌نژاد نیز انجام شد، پس چرا تنها مشایی باید برای شرکت در چنین جلسه‌ای مورد سؤال و انتقاد قرار گیرد؟»

 

http://media.farsnews.com/%5CMedia%5C8510%5CImageNews%5C851010%5C13_851010_L600.jpg

دوستی با اسرائیل

او در اظهار نظری در ۲۹ تیر ۱۳۸۷ مردم اسرائیل را دوست ایرانیان خواند و با این اظهاراتش موجب برانگیخته ‌شدن خشم بسیاری از کسانی شد که اسرائیل را دشمن خود می‌دانستند. در پی این ماجرا ۲۰۰ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، با امضای بیانیه‌ای خواستار برخورد جدی با وی شدند. پس از انتشار این بیانیه، وی در ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در نامه‌ای به حداد عادل، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی واژه اسرائیل در جهان امروز را منفورترین واژه‌ای دانست که مترادف نژادپرستی، خیانت، خشونت، مکر و فریب است. وی با تکرار ادعاهای خود با شدت بیشتر در مرداد ۱۳۸۷، موجی از اعتراضات را علیه خود و دولت برانگیخت. بلافاصله پس از این ماجرا تجمع دانشجویان روبه‌روی سازمان میراث فرهنگی برگزار شد. حاشیه‌ها در مورد اظهارات وی تا جایی بالا گرفت که رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه سخنان وی را کاملاً اشتباه دانسته و خواستار پایان‌بخشی به این حواشی که در موارد زیادی با استناد به آن دولت تخریب می‌گشت، شد. این در حالی است که محمود احمدی‌نژاد روز قبل از نماز جمعه در یک نشست خبری از سخنان مشایی دفاع کرده بود و نظر مشایی را نظر دولت دانست. با این وجود سخنان وی درباره دوستی با مردم آمریکا و اسرائیل هنوز در سایت شخصی وی خودنمایی می‌کند.

حمل قرآن با دف و...

در مراسم افتتاح همایشی در روز ۱۸ آبان ۱۳۸۷ در جلسه‌ای با حضور مشایی، ۱۲ خانم با لباس محلی، دف زنان روی سن آمدند و در حالی که قرآن را در سینی گذاشته بودند با حالات ریتمیک آن را به قاری تحویل داده و سن را ترک کردند.

آیت‌الله صافی گلپایگانی و آیت‌الله مکارم شیرازی در این مورد موضع تندی گرفتند و با وجود اینکه خود مشایی در این جلسه حضور داشت، معاون وی به ناچار استعفا کرد. وی در نامه استعفا نوشت: این کار را صرفاً برای تکریم قرآن‌کریم بوده ‌است و آنها به هنگام این مراسم حتماً وضو می‌سازند.

سازمانی که ملحق نشد

در سال ۱۳۸۸ دولت طی آیین نامه‌ای سازمان حج و زیارت را به زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی ملحق کرد و پس از آن مشایی در اقدامی عجولانه اقدام به برکناری رئیس این سازمان نمود.

همین اقدام اعتراضات بسیاری از نمایندگان مجلس و مراجع تقلید را بر انگیخت اما تا زمانی که مخالفت رهبر معظم انقلاب با این اقدام دولت علنی نشد دولت حاضر نشد که اعتراضات را به رسمیت بشناسد. با این وجود دولت مجبور شد پس از این، مصوبه خود را لغو کند.

ویزا در عرض 48 ساعت

با هماهنگی‌های صورت گرفته در دولت و نیز وزارتخانه‌های امور خارجه و اطلاعات و اعلام یک نشانی اینترنتی، هر جهانگردی بدون مراجعه حضوری و در عرض 48 ساعت می‌تواند ویزای ورود به ایران را دریافت کند.

این بخشی از سخنان مشایی در برنامه نگاه یک بود. مشائی در مقابل درخواست مجری برای اعلام آدرس این نشانی اینترنتی آن را به مسئولان مربوطه در سازمان میراث فرهنگی احاله کرد. اقدامی که تاکنون رنگ عملی به خود نگرفته است.

دوره‌ای که گذشت

مشایی که از سوی احمدی‌نژاد به عنوان یک اسلام‌شناس معرفی شده است، سخنان فلسفی و دینی جدیدی را عرضه می‌کند. او در همایش نوآوری و شکوفایی در صنعت گردشگری که در محل مرکز همایش‌های صدا و سیما برگزار شد اظهار داشت: دوره آنکه کسی بخواهد دینی را بر دنیا حاکم کند گذشته است.

او همچنین در مراسم ثبت میراث معنوی نیمه شعبان گفته است: انسان بزرگتر از جهان است هیچ نقطه‌ای از عالم نیست که به انسان مربوط نباشد هیچ نقطه از عالم نیست که در آن منظوری از انسان وجود نداشته باشد امروز ما جزء کوچکی از جهان هستیم.

و برای اثبات گفته‌هایش می‌افزاید: این حرف‌هایی که بنده می‌زنم عین آموزه‌های دینی است هر کسی شک دارد برای بحث 100 ساعته آماده هستم صدا کنید بگویید مشایی چه می‌گویی؟ تا بگویم تو هم لذت می‌بری، این عین آموزه‌های دین است.

او در اظهار نظر دیگری می‌گوید: انسان‌ها نمی‌توانند خدایی داشته باشند که از درونیات آنها جدا باشد بلکه خدای ما انسان‌ها محصول دنیا و قدرت اندیشه ما است. ما به دلایلی وحدت بر نمی‌تابانیم و خدایان ما هم به همان دلایل وحدت بر نمی‌تابانند.

حجاب آزاد است

یکی دیگر از حاشیه‌هایی که درباره مشایی ایجاد شد، چاپ گفت‌وگوی او با خبرنگار ترک در روزنامه صباح بود. این روزنامه از قول مشایی نوشت: استفاده از حجاب در ایران آزاد است.

مشایی در پاسخ به سؤال کورپا خبرنگار زن روزنامه صباح، که پرسید آیا می‌توانم روسری‌ام را بردارم، گفته است: بله، اینجا، ایران آزاد است.

طبق آنچه که در این روزنامه چاپ شد، مشایی گفته است: در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی‌شود، این یک انتخاب کاملاً شخصی است، اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نکنید هیچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد، البته شاید به شما بگویند که این کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنید بهتر است، ولی باز تأکید می‌کنم که هیچ اجباری در کارنیست.

خبرنگار می‌پرسد: ایرانی‌هایی که به قصد تفریح به ترکیه می‌آیند، یعنی توریست‌های ایرانی در ترکیه، مشروبات الکلی استفاده می‌کنند و حجابی هم ندارند و در آب، خانم‌ها با مایو می‌روند. این شما را ناراحت نمی‌کند؟

مشایی با خنده زیاد می‌گوید: این مسائل شخصی‌شان هست و اگر دوست دارند می‌توانند هم مشروبات الکلی استفاده کنند و هم بی‌حجاب باشند و هم با مایو بگردند! در ایران به‌خاطر دستورات دینی استفاده از مشروبات الکلی ممنوع است به همین علت ایرانی‌ها می‌توانند در خارج از ایران از این نوشیدنی‌ها استفاده کنند. این یک ترجیح شخصی است، الگوی ما در صنعت توریسم کشور ترکیه است!

البته این سخنان از سوی مشایی تکذیب شد.

خدا محور وحدت نیست

مشایی در کنفرانس انجمن سالانه دانشگاه‌های باز که به میزبانی دانشگاه پیام نور و در سالن همایش‌های صدا و سیما برگزار شده بود باز هم حاشیه آفرید. او با اشاره به سخنرانی‌اش در یکی از دانشگاه‌های آمریکا افزود: در آنجا گفتم چرا خدا محور وحدت انسان‌ها نیست و الان نیز تأکید می‌کنم که خدا محور وحدت انسان‌ها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگ صورت نمی‌گرفت.

وی ادامه داد: کاوش‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می‌گویم مشکل این است که به تعداد انسان‌ها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت‌ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده‌اند چون انسان‌ها خداهای متفاوت دارند.

البته روز گذشته رئیس دفتر رئیس‌جمهور با صدور توضیحی اعلام کرد انتشار برخی اظهارات منتسب به اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس‌ دفتر رئیس‌جمهور، از سوی برخی جراید و سایت‌ها، او را به ارائه توضیحاتی واداشته است.

مشایی در این توضیحات آورده است: عنوان جعلی «خدا نمی‌تواند محور وحدت باشد»، عنوانی از اساس غلط و انحرافی است و انتساب ذکر آن به اینجانب ضمن آن‌که از مصادیق بارز افترا و از این‌رو، قابل پیگرد قضائی است، یک گستاخی آشکار به باور همه‌ موحدان عالم است. اینجانب در بحث خود تلاش کردم تا انتساب سابقه عملکرد اختلاف‌آفرین بشر در زمین به ساحت اقدس الهی را نفی و آن را ناشی از عدم معرفت نسبت به خدای واحد و آفریدگار جهان اعلام نمایم. در این سخنرانی و چند سخنرانی دیگر تأکید کرده‌ام که عدم وحدت جامعه‌ بشری در گذشته و (حتی اکنون) ناشی از عدم معرفت لازم نسبت به خداوند است؛ یعنی از یک‌سو شاهد اختلاف در ملت‌ها بوده و هستیم و از سوی دیگر، همچنان‌که کاوش‌های تاریخی نشان می‌دهد باور به خدا و معبود و زندگی پس از مرگ به صورت عمومی از دیرباز در ملت‌ها وجود داشته است.

حل این تضاد را باید در کیفیت و میزان معرفت نسبت به خدا جست‌وجو کرد؛ یعنی خدای واحد موجب وحدت می‌شود؛ در حالی که فهم متفاوت و بعضاً متضاد از خدا موجب نقض توحید و یگانه‌پرستی و اعتقاد به خدایان متعدد و متکثر شده است، حالا به اختلاف در آحاد و صفوف مردم منجر می‌شود. اجتناب از خدایان متفرق و ایمان به خدای واحد اساسی‌ترین دعوت همه‌ انبیای الهی است و ریشه‌ «توحید در کلمه»، «کلمه‌ توحید» است؛ بنابراین جدا از آن که خدای خالق آسمان‌ها و زمین واحد است، باید معرفت یکسانی از خدا وجود داشته باشد تا به وحدت انسان‌ها بینجامد. جنگ و خونریزی مستمر انسان‌ها در طول تاریخ و حسادت و مسابقه برتری‌جویی و توسعه‌طلبی و اثبات خود از طریق نفی دیگران هرگز نمی‌تواند محصول ایمان به خدای یکتا باشد و اما برای انسان شایسته ضروری است در مسیر کسب معرفت از همه‌ امکانات بهره‌مند باشد، سود جوید و نیز لازم است این فرصت‌ها برای همگان فراهم شود تا همگان با افزایش وسعت وجودی به خدای واحد نزدیک‌تر و از این طریق به انسان‌های دیگر نزدیک‌تر شوند. انسان با وسعت وجودی کم، نمی‌تواند به فهم خدای بزرگ نائل شود؛ هم‌چنان‌که انسان با وسعت وجودی زیاد نمی‌تواند سنگ و چوب و خورشید و هوای نفس را خدای خود قرار دهد.

و اما دست‌اندرکاران برخی سایت‌ها و برخی همکاران فکری آنها با کمال تأسف می‌کوشند تا با پرداخت‌های مغرضانه، ذهنیت جامعه را از دریافت‌های صحیح محروم سازند. این‌ها و دوستانشان همان‌هایی هستند که می‌خواهند ذلت سکوت را به زبان حقیقت تحمیل و راه نشر حقایق ناب مکتب ولایت را سد کنند. والله متم نوره.

 

اسفندیار دولت نهم با اسفندیار دولت دهم چه تفاوت هایی دارد؟

 این را می توان در سخنان جدید آقای مشایی یافت، مسئله ای  که در این چند ماه هویدا است تغییر رویکرد آقای مشایی در اظهار نظراتش است، او دیگر درباره سیاست خارجی و اسرائیل و مدیریت جهانی و... سخن نمی گوید؛ او از رابطه خدا و انسان می گوید، به نظر می رسد تغییر جایگاه مشایی و ارتقاء او در دولت دهم و نزدیکی بیشتر به احمدی نژاد، باعث شده که او با آزادی عمل بیشتری سخن بگوید

در این روزها شاید اوضاع به گونه ای باشد که هیچ کس به اظهارات آقای مشایی توجه چندانی نمی کند، برخی موافقان و مخالفان دولت از آقای مشایی دل خوشی ندارند، اما او همچنان بدون هیچ تردید و هراسی سخن می گوید و تاملاتش را که گفته می شود آمیزه ای است از اسلام و اومانیسم و لیبرالیسم و پلورالیسم و... به زبان جاری می کند

اسفندیار رحیم مشایی پس از جنجال بر پا شده برای معاون اولی چند ماهی سکوت کرد، و از پس خوابیدن غائله در دو ماه اخیر سکوت را با سخنان تر و تازه و حکیمانه گشوده است.

در 18 شهریور ماه بود که اسفندیار دولت در جلسه معارفه وزیر علوم به اظهار نظر پرداخت و فلسفه آفرینش انسان را این گونه تفسیر نمود: «نمی خواهم فلسفی صحبت کنم، ذوقی می گویم. خداوند به انسان بدهکار نبود که او را آفرید. ظاهرا خداوند به خودش بدهکار بود که انسان را آفرید. دلش خواست شناخته شود. یک کسی را باید خلق می کرد که بتواند بشناسد. انسان اهمیتش به همین علم است. اگر علم را برداریم انسان حذف می شود. انسان را که حذف کنیم، دیگر نیازی به حذف خدا نیست، زیرا خدا دیگر خودش حذف شده است«.

وی سپس با تاکید به اهمیت علم ، معجزه امام دوازدهم(عج) را علم دانست، او در این باره گفت: «امام عصر (عج) پیامبر نیست که کسی از او معجزه بطلبد،قبول. اما اگر کسی امروز بیاید برای ایفای ماموریت تاریخی خود که هزار و چند صد سال از بروز و ظهور او گذشته است، آیا بشریت از او سند و مدرکی نخواهد خواست؟! حتما خواهد خواست. فکر کرده ام که اگر امام عصر امروز، فردا، 10 سال دیگر، صد سال دیگر یا ... بیاید آیا بشریت از او حجت طلب نخواهد کرد؟ بعید است که طلب نکند. اما آن حجت چیست؟ فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر بشریت از او حجتی طلب کند، "دانش" طلب خواهد کرد

مشایی در همین نقطه توقف نمی کند و به چگونگی ارائه علم از سوی امام زمان(عج) می پردازد. او می گوید: «بشر برای اثبات حجیت و سندیت نسبت به ادعای امام عصر (عج) از او دانش طلب خواهد کرد. دانش 27 واحد است. دو واحد تا زمان او است. معادله رشد دانش هم اهل ریاضیات می دانند که خطی نیست و دانش هر چه هست مربوط به اواخر است یعنی فقط کافی است آن حضرت یک واحد علم را عرضه کند که آن یک واحد علم به هیچ وجه قابل مقایسه با تمام ظرفیتهای علمی تاریخ بشریت نیست«.

این اظهارات مشایی واکنش اندکی را بر انگیخت. حجت الاسلام محمد غروی عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این باره می گوید: «آقای مشایی از این حرف‌ها زیاد می‌زند، ایشان نه متخصص علوم دینی است و نه در حدی که از این حرفها بزند

محمد غروی به این نکته اشاره می کند که این سخنان مشایی متاثر از اومانیسم است و می گوید: «آقای مشائی اظهار نظرهایی می‌کند که بعضا متاثر از تفکر اومانیستی است و بوی تفکرات اگزیستانسیالیست‌ها از حرفهای ایشان استشمام می‌شود. وی که اسلام شناس نیست که این‌گونه سخن می‌گوید که هم برای خود و هم برای آقای احمدی نژاد مشکل ایجاد می‌کند

مشایی در همان روز 18 شهریور باز هم سخن گفت اما این بار درباره فلسفه محیط زیست اظهار نظر کرد، او در مراسم معارفه رییس سازمان محیط زیست گفت: «حفاظت از محیط زیست واجب عینی است اما اینکه فکر کنیم تنها سازمان محیط زیست است که می‌تواند مشکلات را حل کند و مسئول حفاظت از محیط زیست است خطای بزرگی است. حتی اگر دولت هم همه کارهای خود را تعطیل کند و روی مسائل محیط زیستی تمرکز کند باز هم آنچنان که باید حق مطلب ادا نمی‌شود.»

آقای رحیم مشایی دوم آبان ماه در جشنواره بین المللی فارابی درباره علوم انسانی گفت: «علوم انسانی وام‌دار جایگاه رفیع انسان است، اهمیت علوم انسانی از آن جهت است که مهمترین موضوع آفرینش یعنی انسان ارتباط دارد و علوم انسانی حوزه وسیع و گسترده‌ای را در بردارد. چگونگی زندگی انسان که وام‌دار استفاده از منابع طبیعی است، با نوع نگاهی که در علوم انسانی ارائه می شود ارتباط مستقیم دارد. تاریخ نیز فرازهای زیادی دارد و فرازهای تاریخی ارتباط با فرازهای انسانی دارد

در همان سمینار مشایی به بررسی جایگاه انسان پرداخت و طی سخنانی افکار موجود در باب انسان را به دو دسته تقسیم کرد و گفت : «نگاهی وجود دارد که در آن جایگاه انسان تا خدا ارتقا می ‌یابد، البته منظور بخش منفی آن و خدا شدن نیست، انسان از سرعت و جهش برای رشد برخوردار است اما در نگاه دیگر انسان تا مرز حیوانیت سقوط می کند که این نگاه راه را برای پرواز بسته است و انسان ناچار است در قفسی که برای او می ‌سازند، زندانی باشد.» 

مشایی انسان را به جایگاه خدایی می رساند و می گوید: «جهان مادی هم بی‌نهایت است و از هر سو که برویم پایانی وجود ندارد. انسان تا خدایی حرکت می‌کند. علوم انسانی هم باید این مبنا را مورد توجه قرار دهد و نخست مشخص کند که انسان کیست؟ تعاریف مختلفی در مورد انسان مطرح شده که همه این تعاریف به یک بعد انسان پرداخته است و به طور کلی انسان تلاش دارد تا خودش را از موقعیت حیوانی ممتار کند و بیرون بکشد. گر چه حیوان به نظر می‌رسد، اما حیوان نیست

این اظهار این گونه ادامه می یابد: «ما از انسان برتر در عالم نداریم و انسان اشرف مخلوقات است و هر تلاشی که برای تعظیم انسان انجام شود، مهمترین و بهترین کار است و علمی که انسان را کوچک کند، حجاب است. تلاش و تکریم خدا جز از تکریم انسان شدنی نیست

این اظهارات مشایی هم واکنش خاصی را به وجود نیاورد فقط محسن غفوری فرد در این باره گفته بود که مشایی بهتر است سخنان خود را تفسیر نماید. اما سوالی در این میان مطرح می شود، اگر این سخنان را شخص دیگری به زبان می آورد چه گونه با او برخورد می شد؟ 

سخنان فلسفی آقای مشایی در همایش دانشگاه های باز هم ادامه یافت، او که در سالن همایش های صدا و سیما سخن می گفت به تحلیل مسئله مدرنیسم و رابطه آن با دانشگاه پرداخت و مقوله عدالت آموزشی رابررسی کرد.

او باز هم به موضوع انسان بازگشت و گفت: «اگر انسان را به عنوان عنصر برتر آفرینش در جایگاه خدایی و آفریدگاری تبیین کنیم و معتقد باشیم که قد انسان تا خدا می‌تواند کشیده شود در این صورت بسیار وسیع‌تر وعمیق‌تر گذشته را نقد خواهیم کرد و انگشت اتهام را به سوی تاریخ نشانه خواهیم برد. تاریخ ، تصویر ناتمام، ناقص و فقیری است چرا که محیطی نامناسبی و بستری ناهموار برای شکل‌گیری و بروز استعدادهای انسانی بوده است. هر که تاریخی را آنچه هست پذیرفته یعنی نسبت به خدا متوهم بوده است و فقر تاریخی را به خدا نسبت داده است

در ادامه این همایش رئیس دفتر رئیس جمهور با اشاره به سخنرانی اش در یکی از دانشگاههای آمریکا افزود: «در آنجا گفتم چرا خدا محور وحدت انسانها نیست. و الان نیز تاکید می کنم که خدا محور وحدت انسانها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگ صورت نمی گرفت

وی این گزاره ی خود این گونه تحلیل می کند: «کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است، اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می گویم مشکل این است که به تعداد انسانها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند چون انسانهاخداهای متفاوت دارند

اسفندیار رحیم مشایی در حالی این سخنان را بر زبان می آورد که هیچ کس به طور جدی به نقد گفته هایش نمی پردازد.گویی که بسیاری سخنان او را جدی  نمی گیرند. اما مسئله مهم این است که مشایی نزدیکترین فرد به آقای احمدی نژاد است و حداقل از این نظر نمی توان این حرف ها را جدی نگرفت.

در ایران ، از آن جا که به تخصص گرایی بهای لازم داده نمی شود ، خیلی ها به خود اجازه می دهند در مورد خیلی چیزها اظهار نظر کنند ولو آن که آن چیزها درست هم باشند. اظهارات فلسفی آقای مشایی هم ممکن است کم و بیش درست باشند اما آیا ایشان مجازند چنین اظهاراتی را در مجامع عمومی مطرح کنند ؟

به امید آن روز که در ایران ، هر شخص و شخصیتی در قلمرو تخصص و جایگاه حقوقی و اجتماعی خود ، تنها به اظهار نظر های تخصصی خویش بسنده کند؛ روحانیون چنین کنند، دانشگاهیان بدین منوال عمل کنند و اهل سیاست چنین نیز باشند

 

دیدار دو بازیگر مشهور با مشایی در پاستور

مهناز افشار و مهتاب کرامتی، دو بازیگر مشهور سینما روز چهارشنبه در نهاد ریاست جمهوری با اسفندیار رحیم مشایی دیدار کردند.
به گزارش الف، این دیدارها بصورت جداگانه برگزارشده و از محتوای آن هنوز اطلاعاتی منتشر نشده است.
اسفندیار رحیم مشایی که مشاور فرهنگی رئیس جمهور و رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نیز می باشد، اخیرا دیدارهای خود را با بازیگران مشهور سینما افزایش داده است.
هفته گذشته مشایی از نمایشگاه عکس رضا کیانیان، دیگر بازیگر مشهور سینما نیز در نگارخانه «نوروز هنر» در خیابان گاندی تهران بازدید کرد.
بازدید غیر منتظره مشایی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی در آذرماه گذشته و خرید یکی از تابلوهای گرانقیمت این هنرپیشه مشهور نیز برای مدتی توجه رسانه ها و محافل سیاسی-مذهبی را به خود جلب کرد.
اسفندیار رحیم مشایی، علاوه بر ریاست دفتر رئیس جمهور، رئیس نهاد ریاست جمهوری، رئیس کارگروه هماهنگی مناطق آزاد در دولت، مشاور فرهنگی رئیس جمهور و رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نیز هست.



دیدارهای مشایی با بازیگران مشهور سینما با مسئولیت فرهنگی وی در دولت بی ارتباط نیست اما دلیل این ملاقاتها و نیز محتوای مذاکرات انجام شده در این دیدارهای خصوصی هنوز اعلام نشده است.

رئیس‌جمهور تکلیف خود با مشایی را روشن کند

تابناک: رییس کمیسیون حقوقی و قضاییی مجلس با انتقاد از اظهارات اخیر مشایی در خصوص مدیریت پیامبران، به وی توصیه کرد در کار خدا دخالت نکند.
علی شاهرخی رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس درگفت وگو با خبرنگار سرویس سیاسی«فردا » اظهار داشت: هر کسی که ذره ای مومن وموحد باشد موضوع نبوت وعصمت پیامبران را قبول دارد.
وی افزود: آقای مشایی با اظهاراتش نشان داد که هیچ درکی از مسئله نبوت ندارد چرا که هر کس مدیریت پیامبران را زیر سوال ببرد خدا را زیر سوال برده است.
وی با تاکید بر اینکه رییس جمهور باید تکلیف خود را با رییس دفترش مشخص کند،افزود: متاسفانه رییس جمهور توجهی به اظهارات مشایی وحواشی بعد از آن ندارد.
رییس کمیسیون حقوقی وقضایی مجلس با تاکید براینکه اظهارات مشایی کار غیر شرعی وناپسندی بود، خاطرنشان کرد :مردم وقتی می بییند مسولی در نظام جمهوری اسلامی به خود اجازه دخالت در کار خدا را می دهد وکسی برخورد جدی با او نمی کند، سرخورده می شوند.

مشایی دچار کج فهمی شد

علی رضا سلیمی عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس هم با انتقاد ازاظهارات مشایی سخنان او را نوعی کج فهمی از مسائل دینی دانست.

سلیمی در گفتگو با خبرنگار سرویس سیاسی«فردا» افزود: زیر سوال بردن مدیریت پیامبران الهی به هیچ عنوان جایزنیست وآقای مشایی باید با پس گرفتن حرف خود از متدینین جامعه عذرخواهی کند.
عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس اظهارداشت: زمانی که خبر اظهارات آقای مشایی در مورد حضرت نوح(ع) را خواندم آرزو داشتم خبر دروغ باشد و مشایی به تکذیب آن بپردازد ولی با سکوت ایشان تاسف خوردم از اینکه رییس دفتر رییس جمهور چنین فردی است.
وی در پاسخ به سوالی درباره هزینه های تحمیلی این گونه ادعاها بر دولت و جریان اصولگرا تصریح کرد؛ سخنان وی بیش از حد احمدی نژاد را اذیت می کند که در این زمینه بعید می دانم هواداران واقعی احمدی نژاد از این موضوع راضی باشند.
سلیمی در پاسخ به این سوال که رئیس جمهور در واکنش به سخنان رئیس دفترش چه اقدامی باید انجام دهد، گفت: اگر مشایی چنین سخنانی را گفته باشد رئیس جمهور باید در مورد وی تجدید نظر کند.


علم الهدی به مشایی: بهتر است کمی قرآن بخوانی

تابناک: خطیب جمعه مشهد تاکید کرد: تهاجم به کیان دین را از سوی هیچ جناح و جریانی حتی اگر طرفدار آن باشیم، برنمی‌تابیم.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه خراسان، حجت‌الاسلام و المسلمین "سید احمد علم‌الهدی" در خطبه‌های عبادی سیاسی نماز جمعه امروز مشهد، با تسلیت شهادت دکتر "مسعود علی‌محمدی"، استاد دانشگاه تهران، گفت: به شهادت رساندن شخصیت‌های برجسته علمی و ذخایر ارزشمند نظام، نشانگر تهاجم همه‌جانبه دشمن به ماست.
وی پیام به شهادت رساندن دکتر علی‌محمدی را، حمله دشمن به دو کیان علمی و دینی که هویت‌بخش جامعه هستند، دانست و افزود: امروز که کشور در عرصه‌های علمی و فن‌آوری به اوج استقلال رسیده است و سیادت علمی خود را به همگان نشان می‌دهد، دشمن کیان علمی ما را مورد تهاجم قرار داده است و با کمال بی‌باکی یک انسان معتهد و دانشمند را مورد تهاجم قرار می‌دهد.
خطیب جمعه مشهد، حادثه روز عاشورا را نیز مصداق تهاجم به کیان دینی خواند و افزود: طبق تاکید قرآن، همه وظیفه داریم تا جایی که تهاجم است، به دفاع بپردازیم و اگر در دفاع کوتاه بیاییم، شکست خواهیم خورد.
وی افزود: توهینی که رییس دفتر رییس‌جمهور با وجود داعیه دوستی ائمه(ع)، به انبیا اولوالعزم کرد، از نظر ما در رده تهاجم به دین است.
وی با اشاره به سخنان اسفندیار رحیم مشایی، در جشنواره علوم پزشکی خوارزمی، افزود:اصلا چه لزومی دارد که در یک جشنواره پزشکی بحث مدیریت انبیا مطرح شود؟ آیا شما این انبیا را می‌شناسی؟ اصلا ایشان چه کاره‌اند که مدیریت انبیا را تشخیص دهند؟

وی با تاکید بر اینکه مدیرتر از حضرت نوح(ع) نداریم، افزود: حضرت نوح 950 سال برای نجات بشریت در رسالت خود استقامت کرد و اگر ایشان نبودند، بشریت روبه انقراض می‌رفت و مدیریت حضرت نوح(ع) بود که انسان را از انقراض نجات داد.

وی خطاب به رحیم مشائی گفت: بهتر است شما کمی قرآن بخوانی، آیا شما می‌دانی عیسی(ع) چه کرده است که از مدیریت او ایراد می‌گیری؟ مگر کارشناسی؟!

علم‌الهدی در رابطه با مدیریت حضرت عیسی(ع)، گفت: زمانی که یهودیان از مشرکان و بت‌پرستان نیز هم بدتر شده بودند و دست به قتل و غارت مردم، آن هم به اسم دین و به عنوان امری مقدس زده بودند، عیسی(ع) یهود جنایتکار را تبدیل به اقلیتی کرد که پس از 2000 سال همچنان یهودیان در اقلیت هستند.

خطیب جمعه مشهد با تاکید بر اینکه مردم از رای خود به احمدی‌نژاد راضی هستند، افزود: مردم در دوره نهم انتخابات ریاست‌جمهوری، ایشان را به عنوان فردی متدین شناختند و به او رای دادند و بعد از چهار سال با مشاهده تلاش و جدیت خستگی‌ناپذیر، صداقت، استکبارستیزی و وابستگی به ارزش‌های دینی، دوباره ایشان را انتخاب کردند و همچنان پای رای خود ایستاده‌اند.

وی با اشاره به بحث نبوت عامه و نبوت خاصه، تاکید کرد: کسی که نبوت پیامبر خاتم(ص) را قبول دارد، باید نبوت پیامبران دیگر را نیز قبول داشته باشد و این مسائل جزو ارزش‌های اعتقادی است.

شجونی: با مشایی مناظره می‌کنم

تابناک: حجت‌الاسلام والمسلمین جعفر شجونی با اشاره به سخنان اخیر مشایی در خصوص پیامبران و اینکه مدیریت درستی نداشته اند، به خبرنگار سرویس سیاسی «فردا» گفت: نمی دانم چه کسی به این آقا گفته که درباره مسائلی که هیچ ارتباطی به ایشان ندارد اظهار نظر کند؟ حرف‌های مشایی به چه درد این مملکت می‌خورد؟ ما نیازی به سخنان این آقا نداریم.

این عضو جامعه روحانیت مبارز با تاکید بر اینکه سخنان مشایی هیچ چیز از مملکت را اصلاح نمی کند، به وی توصیه کرد که حرف اضافه نزند.

شجونی اظهار داشت: هرکس مسئول زبان خودش است اما نباید هر چیزی از این زبان شنیده شود، همان طور که من نباید درباره مسائل هسته‌ای صحبت کنم، افرادی همچون مشایی هم باید به کارهای خود رسیدگی کنند و از دخالت در چنین مواردی خودداری کند.

وی گفت: در همه شهرهای ایران از 30 سئوال مردم، 15 سئوال در رابطه با مشایی است، ولی متاسفانه ما هیچ پاسخی نداریم که به مردم دهیم و تنها با این جواب ها از مخمصه به در می شویم: متن سخنان مشایی را ندیده ام، شاید اشتباهی در انتشار خبر باشد و ...

شجونی که به شدت از این سخنان مشایی گله مند بود، وی را به مناظره دعوت کرد و افزود: وی را به مناظره دعوت می‌کنم تا شاید در این مناظره و گفتگو حقایقی را برایش روشن سازیم.

مشایی باید توبه کند

فارس: عضو جامعه‌مدرسین حوزه علمیه قم با انتقاد از ادعاهای اخیر مشایی تاکید کرد: این گونه‌ادعاها حوزه‌های علمیه را به واکنش شدید وا می‌دارد.

آیت‌‌الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در واکنش به ادعاهای اخیر اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر احمدی‌نژاد افزود: در صورت صحت خبر، مشایی باید توبه کند زیرا سخنانش کاملا نادرست است.

وی در پاسخ به سئوالی درباره هزینه‌های تحمیلی این‌گونه ادعاها بر دولت و جریان اصولگرا، تصریح کرد: سخنان وی بیش از حد احمدی‌نژاد را اذیت می‌کند که ما راضی نیستیم.

آیت‌الله ممدوحی در جواب این پرسش که رئیس جمهور در واکنش به سخنان رئیس دفترش چه اقدامی باید انجام دهد، گفت: اگر مشایی چنین سخنانی را گفته باشد رئیس‌جمهور باید در مورد وی تجدید نظر کند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در خصوص اظهار نظر افراد غیر کارشناس در امور مذهبی، خاطر نشان کرد: این عمل مانند کار فردی است که جراح قلب نباشد و قلب بیماران را معاینه کند و در حقیقت سخن گفتن در مورد موضوعات مذهبی تخصص می‌خواهد و تحصیلات حوزوی 30 سال طول می‌کشد.

این استاد حوزه در پاسخ به این سوال خبرنگار فارس که آیا حوزه‌های علمیه از سخنان مشایی در خصوص پیامبران مطلع هستند یا خیر، گفت: اگر حوزه‌های علمیه از سخنان رئیس دفتر رئیس جمهور اطلاع یابند با واکنش شدید مواجه خواهد شد.

مشایی : بوعلی‌سینا نباید افتخار هزارساله باشد

رئیس دفتر احمدی‌نژاد گفت: شاید بوعلی‌سینا در عصر خود قامتی برجسته داشته اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسان‌ها در دهه‌های بعدی است چرا که نشان می‌دهد فرصت شکوفایی در دوره‌های متعدد پدید نیامده است.

مشایی گفت: اگر امروز به افرادی مانند رازی و ابوعلی‌سینا افتخار می‌کنیم به طوری که قد آنها از اعماق تاریخ بیرون است برای بلندی قد آنها نیست بلکه کوتاهی قد نسل‌های بعدی آن را نمایان کرده است. شاید بوعلی‌سینا در عصر خود قامتی برجسته داشته اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسان‌ها در دهه‌های بعدی است چرا که نشان می‌دهد فرصت شکوفایی در دوره‌های متعدد پدید نیامده است.

حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند چرا که عدالت را ایجاد نکرده است. آمدن پیامبران در طول تاریخ برای تمام شدن دوره‌های قبلی پیامبری بوده است اگر هر پیامبر مدیریت درستی می‌کرد عدالت برقرار می‌شد!!!!!!!!

سفر مجدد یک مقام ارشد به هندوستان
به رغم حساسیت بالای مقامات امنیتی کشورمان به سفرهای پیاپی یک مقام ارشد به هندوستان، دهلی نو اخیرا باز هم میزبان این مقام ارشد بود.

به گزارش جهان ،در این سفر که جنبه کاملا غیر رسمی و غیر کاری داشته این مقام ارشد موفق شد با مسئولان بلند پایه هندی دیدار و مذاکره کند.

در جریان ورود این مقام ارشد به هند که بدون برنامه ریزی قبلی و رعایت آداب و تشریفات کنسولی و دیپلماتیک صورت گرفت، تاکید و درخواست این مقام ارشد از مسئولان سفارت ایران برای تنظیم دیدار با مقامات عالی رتبه هندی با مقاومت سفیر مواجه شد. بطوری که سفیر تنظیم چنین دیداری را در این مدت کوتاه و بدون هماهنگی قبلی غیر ممکن عنوان کرد. اما پس از اصرار این مقام ارشد در انتقال این درخواست به مقامات هندی سفیر در کمال تعجب و ناباوری شاهد موافقت دولت هند با این دیدار در روز دوم سفر بود و این ملاقات صورت گرفت.

در این دیدار پس از یک ساعت مذاکره و گفتگوی علنی که یکی از مسئولان سازمان میراث فرهنگی در دولت اصلاحات هم این مقام ارشد را همراهی می کرد، دو طرف هندی و ایرانی یک جلسه خصوصی و محرمانه یک ساعته را هم در برنامه دیدار خود قرار دادند.

این سفر در حالی صورت گرفت که نهادهای امنیتی پیش تر بارها در خصوص اهداف این سفر و تردد بی شمار این مقام ارشد به هند هشدار داده بودند.

مشایی اغلب مطالب منتشر شده به نقل از خود را تکذیب کرد
اظهارات مشایی درباره مدیریت انبیاء، رژیم صهیونیستی و مرتاض هندی

خبرگزاری فارس: اسفندیار رحیم مشایی درباره تدریس در محافل مذهبی از سن 14 سالگی، محوریت خدا در وحدت، دلایل اظهار نظر تخصصی در مسائل دینی، شکایت از روزنامه کیهان، مدیریت جامع انبیاء، رژیم صهیونیستی، تماس با مرتاض هندی و جن کرمانی توضیحاتی ارائه داد.


به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، اسفندیار رحیم‌مشایی مشاور و رئیس دفتر رئیس‌جمهور که در جلسه هفتگی جامعه اسلامی وعاظ جهت پاسخگویی به سوالات روحانیون این تشکل حاضر شده بود، در ابتدای سخن خود ضمن قرائت دعای الهم‌ عجل لولیک الفرج .... اظهار داشت: خداوند را شاکرم که توفیق حضور در این مراسم را عطا فرمود.
وی با بیان اینکه در برخی جاها خوانده‌ام که مشایی بنیانگذار یک مکتب خاص است، افزود: من از بچگی پای منبر بزرگ شده‌ام و با روحانیون و علما آشنا بودم. می‌دانم که قاطبه علمای ما به لحاظ اقتصادی در طبقه متوسط جامعه قرار داشتند البته باید گفت که بعد از انقلاب اسلامی علمای ما به لحاظ اقتصادی تحت فشار بیشتری قرار گرفتند.

**من از پیامبر و معصوم نقل می‌کنم

مشایی با بیان اینکه در واکنش به اظهارات من برخی‌ها گفته‌اند که من چرا حرف می‌زنم، برخی‌ها گفته‌اند که نباید در اموری که سررشته ندارم وارد شوم،‌افزود: هر کسی که حرف می‌زند از سر ادعای فضل و فضیلت نیست ما از پیامبر اسلام نقل می‌کنیم، از معصوم نقل می‌کنیم. کسی ادعای امامت و معصومیت نمی‌کند. اگر قرار باشد که هر کسی که برای100 نفر صحبت می‌کند، آن 100 نفر بشنوند و حرف‌های حقیقت را به دیگران منتقل نکنند، کار به جایی نمی رسد.
رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما تکلیف داریم تا در راستای توسعه اندیشه‌های دینی تلاش کنیم و یکی از این راه‌ها بیان است، خاطرنشان کرد: این بیان ممکن است،‌هم اقرار باشد و هم تاکید و یا از جهت تنویر باشد.
وی با بیان اینکه بنده به عنوان کسی که از بچگی پای درس علما و روحانیون بوده‌ام، اعتقاد دارم خداوند نور ایمان را از دوران کودکی در من قرار داده است، افزود: من از سن 13 سالگی در مساجد و به دستور روحانیون مساجد سخنرانی می‌کردم، در سن 14 سالگی در مدرسه کلاس درس مذهبی برگزار کرده بودم.
مشاور رئیس‌جمهور گفت: من بدون مقدمه می‌خواهم بگویم اگر کسی آمد و گفت که من شاگرد این مکتب هستم فهمی که به صورت کتبی و یا شفاهی از علما پیدا کرده‌ام را می‌خواهم به عنوان شاگرد مکتب بیان کنم دلیلی بر مدعی بودن من نیست.

وی افزود: ما مدعی هستیم که مکتب‌ ما اقناع می‌کند جان‌های ما را، مکتب ما،‌عقل ما را ارضا می‌کند، دل ما را سیراب می‌کند و ما از سر عقل و محبت و عشق می‌گوییم که مکتب ما حیات بخش است.
مشایی خطاب به روحانیون جامعه وعاظ گفت: اگر شما به عنوان مبلغان دین چنین بحث‌هایی را بکنید، می‌گویند شما مبلغ هستید و می‌گویید، اما اگر من به عنوان مهندس،پزشک یا یک سیاستمدار بگویم نشان ادعای من نیست بلکه نشانه تاثیر کار اهل علم است. این محصول تلاش علماست.
وی افزود: اگر من به عنوان شاگرد کوچک مکتب علما، اندیشه علما را ابلاغ کنم و نشر بدهم این خوب است یا بد. باید بگویم از خوب و بد گذشته. این یک تکلیف است. اما یک شرط دارد و شرطش این است که آنچه که می‌گوییم باید بر منطق اندیشه اسلامی باشد و در چارچوب‌های جهان بینی توحیدی اسلامی شیعی ناب باشد.

مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه هر کس به هر چه که می‌گوید مسئول است، یادآور شد: نباید به کسی گفت که تو چرا حرف می‌زنی، خوب او باید حرف بزند. ما باید بگوییم در جامعه بگوییم و بیان کنیم تا دشمن از اینکه ادعا می‌کند دین ناکارآمد است، مایوس شود.
مشایی با بیان اینکه ما باید حتما حرف بزنیم اما درست حرف بزنیم، گفت: اگر کسی آمد و گفت: این حرفی که شما زدید اشتباه است این طور باید پاسخش را داد که ممکن است کسی مثل من حرف‌هایی را بزند که اشتباه نیز در آن موجود باشد. شما علما نیز ممکن است در بین خودتان اختلافاتی در این مورد که به فلسفه گرایش داشته باشید یا نه، مباحث فقهی داشته باشیم.

**منطق علم این نیست که به کسی بگویند چرا حرف می‌زنی

رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه روشی که در حوزه‌های ما به شکل سنتی است، اما متاسفانه در دانشگاه‌های ما نیست، این است که در حوزه، علم را از طریق عشق و تکلیف یاد می‌گیرند و در خصوص آن مباحثه می‌کنند. تا آجر به آجر در کنار هم بنشیند تا مستحکم بالا بیاید، تصریح کرد: پس منطق علم این نیست که به کسی بگویند،چرا حرف می‌زنی اما لازم است که با کمال حساسیت همه حرف‌ها را بشنویم و دقیق باشیم که خدای ناکرده یک رگه‌ای از جهل و تزریق به نام دین مطرح نشود تا سرآغاز یک انحراف باشد.

*به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت

مشایی با بیان اینکه بنده به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت، افزود: من نمی‌خواهم بگویم رئیس دفتر فردی به نام احمدی‌نژاد هستم که من او را به عنوان خالص‌ترین آدم‌های امروز روی کره زمین یافتم و من ذره‌ای احساس گرایش به نفس و هوای نفس را در رئیس‌جمهور نمی‌بینم.

**اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید

وی با بیان اینکه شهید بهشتی و شهید مطهری به واعظ بودن افتخار می‌کردند، گفت: من از روحانیون حاضر می‌خواهم در بحث‌های عقیدتی که می‌کنم هر کجا اشکال دیدند به آن اعتراض کنند. خواهش می‌کنم اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید.
مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما متاسفانه با دو گروه امروز مواجهیم،‌گفت: یک گروه سانسورگر که پشت پرده نشسته و احزاب فراوانی در اختیار دارد، و گروه دیگر که ظاهر ولایت‌مدار دارد اما باطنش متفاوت است. البته گروه دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توانم بگویم باطنش ولایتمدار نیست اما آتش بیار معرکه است.
مشایی با اشاره به سخنرانی خود در مراسم تودیع و معارفه وزیر علوم گفت: در این جلسه که تعداد قابل توجهی از فضلای حوزه و اساتید دانشگاه حضور داشتند، من بحثی را مطرح کردم که خلاصه این بحث این بود که خداوند عالم را آفرید چون می‌خواست شناخته شود، اگر شناخته شود آفرینش را انجام داده است.آفرینش هم مشخص است که انسان گل سرسبد عالم است و اگر انسان خلق نشود خدا شناخته نمی‌شود.

**شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند

وی افزود: من گفته بودم که اگر همه آفرینش منجر به این شود که انسان خدا را بشناسد بنابراین شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند و اگر شناخت خدا حاصل نشود خلاف حکمت است حالا ما نمی‌توانیم کار خلاف حکمت را به خدا نسبت دهیم پس نتیجه می‌گیریم که الزاما باید کار زندگی و هستی به شناسایی و معرفت انسان به خدا منجر شود. همه کسانی که از انبیاء و اولیا آمده‌اند همه ماموریتشان همین بود.

**قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خداست

مشایی با بیان اینکه انسان موجودی بزرگی است و خیلی قیمت دارد گفت: قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خدا است. نه اینکه بگوئیم قیمت خدا چند است. یعنی ما ارزش خدا را از طریق ارزش انسان می‌فهمیم چرا که خودش گفته "و تبارک‌الله احسن‌الخالقین ".
مشاور رئیس جمهور با بیان اینکه انتظار داریم هرکاری متناسب با فاعل آن کار باشد، گفت: خدا وقتی به انسان افتخار می‌کند، این نشان می‌دهد که ما باید به سراغ این آدم برویم، این آدم باید شناخته شود، این آدم باید عزیز شود.
وی تمام دستورات و احکام اسلام را در راستای بزرگ کردن انسان دانست و گفت: یک مثلث تشکیل شده از انسان، جهان و خداوند وجود دارد که ما باید خودمان را بشناسیم، تا ظرفیت پیدا کنیم.

**اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود

مشایی برای اینکه اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود گفت: اگر علم بشر را توسعه ندهیم اخلاقیات آن نیز توسعه نخواهد گرفت.
وی افزود: عرض من این است، اگر مهدی‌(عج) ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد کند به توسعه علم خواهد پرداخت. چرا که اصل توسعه علم بعد از ظهور امام زمان است.

* من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد

وی با بیان اینکه در برخی از سایت‌ها نوشته شده بود که مشایی گفته است اگر انسان نباشد خدا حفظ خواهد شد، گفت: این بحث کاملا روشن است من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد. بودن انسان که معلول است چه ربطی به بودن خدا دارد. این وجود ماست که به بودن خدا وابسته است.
این سخنرانی در حالی ادامه داشت که برخی از روحانیون با قطع کردن سخنان مشایی، به وی اعتراض می‌کردند که چرا به سؤالهای آنها پاسخ نمی‌دهد و مقدمه را تا این حد طول داده است.البته یکی از حاضرین گفت مردم انتظار دارند مسئول دفتر ریس جمهور تنها به خدمتگذاری بپردازد و از این سخنان غیر تخصصی پرهیز کند که این گفته، موجب احسنت احسنت گفتن حاضرین شد.
وی همچنین در خصوص اظهاراتش در مورد مدیریت انبیاء نیز گفت: به چه کسی جایزه می‌دهند که اگر بخواهد مدیریت حضرت نوح را زیر سئوال ببرد؟ اینکه برای بنده که رئیس‌دفتر رئیس‌جمهوری چون احمدی‌نژاد که ارزش‌های اسلامی نقطه آرمان وی و بازگشت به ارزش‌های امام و اسلام ناب افتخارش است چگونه امکان دارد.

**این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید اندیشه دینی را توسعه بدهد

مشایی با بیان اینکه مقام معظم رهبری جملات زیادی در تایید دولت احمدی‌نژاد بیان داشته است گفت: بحث من در مرکز همایش رازی این بود که انقلاب اسلامی آمده است تا تفکر دینی را احیاء کند و این ماموریت ما است. جمهوری اسلامی نظامی است که مدیریت می‌کند تا احیای دین صورت بگیرد.
رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه احیای دینی باید با معرفت صورت بگیرد، خاطر نشان کرد: این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید علم دینی و اندیشه دینی را توسعه بدهد و این مدیریت و برنامه‌همراه با جهت‌گیری و منابع را لازم دارد.

**معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است

مشایی گفت: من در سخنرانی خود گفتم درست است که معلمی اخلاق کار بزرگی است اما پیامبران معلم اخلاق نبودند و معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است. پیامبر مدیر جامع است ( البته پیامبرانی که رسالت داشتند) یعنی باید نظام را او برقرار کند. او باید اقتصاد، سیاست‌خارجی را مدیریت و عدالت را برقرار کند.

**حضرت عیسی کجا مدیر بود، از اینجا به آنجا فرار می‌کرد

وی با بیان اینکه حضرت عیسی سی و چند سال پیامبر بودند گفت: آیا حضرت عیسی که پیامبر بود مدیر هم بود؟ حضرت عیسی کجا مدیر بود، حضرت عیسی که از اینجا به آنجا فرار می‌کرد، حضرت عیسی در تهدید قتل بود، در مضیقه بود، در محدودیت بود ما نباید حساب جامعه دوران حضرت مسیح را به پای حضرت بنویسیم.
مشایی گفت: من در سخنرانیم گفتم که فرض کنید حضرت عیسی را نمی‌کشتند کسی می‌توانست بگوید حضرت عیسی 300 سال پیامبری نمی‌کرد، حضرت موسی می‌توانست 500 سال پیامبری کند.

** اعتراض روحانیون به مشایی به جهت طفره از سؤالات

در ادامه این مراسم روحانیون حاضر از مشایی خواستند تا در این خصوص بیشتر توضیح ندهد و به سئوالات مکرر آنها پاسخ دهد. که مشایی در جواب برخی از آنها که معتقد بودند سخنان مشایی با سخنان گذشته‌اش در تعارض است گفت شما به نوار سخنان من رجوع کنید من انچه را که الان می‌گویم را در گذشته نیز گفته بودم البته مشایی در خصوص چگونگی پیدا کردن نوارهای سخنرانیش توضیحی نداد و گفت متاسفانه در خصوص سخنرانی‌های من واقعیت به صورت آنچه که گفته می‌شود منتشر نمی‌شود.
مشایی در پاسخ به سئوال روحانیون مبنی بر اینکه چرا خدا را عامل وحدت ندانسته بود گفت: علت اینکه بشر در طول تاریخ در کنار هم قرار نگرفته و به وحدت نرسیده و در برابر هم قرار گرفته و جنگ و ستیز به راه انداخته است. نشانگر این است که آنها خدای واحد را آنگونه که باید بشناسند، نشناخته و به آن ایمان نیاورده‌اند.

**علت عدم وحدت نبود توحید است

وی با بیان اینکه نتیجه کلمه توحید، توحید کلمه است گفت: علت عدم وحدت نبود توحید است و راه صلاح بشر بازگشت به توحید است. مشایی معتقد است که رسانه‌ها مطالب وی را درست منعکس نمی‌کنند و در صورت ارسال جوابیه، جوابیه وی منتشر نمی‌شود اما مطالبی را که می‌گویم را همه منتشر می‌کنند.

**یک روحانی معترض خطاب به مشایی: سخنان شما چه مشکلی را حل می‌کند

یکی از روحانیون معترض به سخنان مشایی خطاب به وی گفت که شما مدعی هستید از سن 13 سالگی سخنرانی می‌کنید . آقای رحیم مشایی این درست است که با سخنان شما روزنامه‌ها و مردم حساس شوند و در این وضعیت شرایط برای دولت سخت شود. آیا فقر و بیکاری مشکلات مردم حل شده است که شما با این اظهارات خود بر سر راه دولت و نظام مانع درست می‌کنید؟ من به شما دوستانه می‌گویم و به شما پیشنهاد می‌دهم که یک سال در خصوص این موضوعات سخن نگویید، شما رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور هستید و کار خودتان را انجام دهید.
البته این معترض به سخنان مشایی بعد از اعلام اعتراض خود مورد تشویق حاضرین در جلسه قرار گرفت تا اینکه مجری برنامه از حاضرین بخواهد با ذکر صلوات سکوت را در جلسه حاکم کند تا مشایی به ادامه سخنان خود بپردازد.

**احمدی‌نژاد بگوید حرف نزن، حرف نمی‌زنم

مشایی گفت: برخی‌ها به من می‌گویند که اظهاراتم موجب حمله برخی‌ها به احمدی‌نژاد می‌شود، حالا باید گفت که احمدی‌نژاد به من بگوید که حرف نزن من حرف نمی‌زنم، من که ماموریت فردی ندارم و به طور طبیعی اگر از دولت بیرون آمده‌ام به عنوان یک مهندس هر گونه که دلم بخواهد حرف می‌زنم.
این جمله مشایی باز هم موجب تنش در جمع حاضرین شد و برخی از حاضرین خطاب به وی اعتراض خود را اعلام کردند. اما مشایی در پاسخ به این معترضان گفت: آقای احمدی‌نژاد می‌گوید که برخی‌ها می‌خواهند که تو حرف نزنی.

**فرد 400ساله نداریم که مرتاض 400ساله داشته باشیم،جن کرمانی؟! من مازندرانی‌ام

یکی از حاضرین از مشایی خواست تا به طور شفاف ماجرای مرتاض 400 ساله هندی را توضیح بدهد که مشایی گفت: من از شما سئوال می‌کنم آیا انسان 400 ساله داریم. که یکی از حاضرین گفت البته ما جن کرمانی هم شنیده‌ام در این خصوص لطفا توضیح بدهید، که مشایی گفت : جن کرمانی اگر وجود داشته باشد مربوط به برخی از افراد است من که مازندرانی هستم.
وی افزود: من رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بوده‌ام، قبل از آن هم مدیر شبکه رادیو بودم و البته مدیر رادیو پیام نیز بوده‌ام. این آقایی که امروز موسسه آینده روشن را مدیریت می‌کند خوب می‌داند که این موسسه را من بنیان گذاشتم.

** رادیو پیام بعد از حضور من در آنجا به جای موسیقی به مهدویت پرداخت
**شب‌های جمعه یک برنامه رادیوی 4ساعت در مورد امام زمان بحث می‌کرد

مشایی گفت: رادیو پیام رادیو موسیقی بود، اما زمانی که من مدیریت این رادیو را بدست گرفتم، بررسی کنید، تا ببیند تا مشخص شود در یک روز چند بار در خصوص ساحت مقدس مهدویت صحبت می‌شد، یکی از برنامه‌های پر شنونده رادیو در شبهای جمعه چهار ساعت فقط بحث امام زمان را مطرح می‌کرد.

**پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود

وی با بیان اینکه در شهرداری ما چند موسسه مذهبی راه‌اندازی کردیم، این سئوال را که تهران را چه کسی متحول کرد را مطرح کرد و یادآور شد: پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود در زمانی که آقای احمدی‌نژاد در شهرداری بودند من مدیر امور فرهنگی شهرداری بودم.

**پیشنهاد یک معترض به مشایی، من به اندازه وزن‌تان کتاب و مقاله دارم

یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت اگر شما علاقه به نظریه‌پردازی دارید به کار نظریه‌پردازی مشغول شوید ما که پای سخنرانی شما نشستیم روحانیون معمولی نیستیم. بنده به عنوان یک روحانی به اندازه وزن شما کتاب و مقاله دارم.

* یک روحانی خطاب به مشایی: این اظهارات موجب تضعیف دولت احمدی‌نژاد می‌شود

یکی دیگر از حاضرین که معتقد بود سخنان مشایی غیر تخصصی است و از حوزه دانش وی خارج است خطاب به مشایی گفت شما با این اظهاراتتان موجب تضعیف دولت آقای احمدی‌نژاد شده‌اید که برخی دیگر از روحانیون در حمایت از وی این سخنان را تکرار کردند تا نظم جلسه باز هم دچار اخلال شود و صلوات بر محمد و آل محمد سکوت را در جلسه حاکم کند. اما مجری جلسه که قصد داشت بعد از صلوات جلسه را آماده سخنرانی مشایی کند یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت آقای مشایی نمی‌خواهی در خصوص سئوالات ما پاسخ دهید؟ در خصوص سئوالمان در مورد اسرائیل جوابی نداری که بگوی و یا نمی‌خواهی جواب دهید که در این حال شعار مرگ بر اسرائیل طنین‌انداز این مراسم شد.
مشایی که بعد از دقایقی به جهت اعتراض روحانیون مجبور به سکوت شده بود در خصوص سئوالات مکرر روحانیون در مورد رژیم صهیونیستی، گفت: دو روز قبل از آن روزی که من آن جمله را در خصوص اسرائیل در مراسمی که در شمال کشور به مناسبت گرامیداشت شهدا برگزار شده بود گفتم که شهدا زنده‌اند و نتیجه خون‌های شهدا ثمر داده است و اسرائیل مرده است اما هنوز تشییع جنازه نشده است. من شاید حداقل صدها سخنرانی علیه اسرائیل کرده‌ام اما شما ببینید شاید جمله من در این خصوص اشتباه باشد که اشکالی دارد. شما روزنامه کیهان را ببینید این روزنامه نوشته است مشایی در برابر اسرائیل سر تعظیم فرو آورده و اسرائیل را تمجید کرده است.

**کیهان را محکوم نکنم، مسلمان نیستم

مشاور رئیس‌جمهور در پاسخ به سئوالی در خصوص هوشنگ امیراحمدی نیز گفت: خدا شاهد است که این دروغ است من به همین جهت علیه روزنامه کیهان شکایت کرده‌ام و حتما این روزنامه محکوم خواهد شد.
اگر این روزنامه محکوم نشود من مسلمان نیستم. چون دروغ بسیار بزرگی را نوشته است.
این روزنامه گفته است که هوشنگ امیراحمدی را مشایی به ایران آورده و در ایران مشایی با هوشنگ امیراحمدی ملاقات کرده‌اند در حالی زمانی که این فرد ایران آمد من اصلا نمی‌دانستم که آمده و اصلا با من تماس نگرفته و اجازه ملاقات از من نیز نخواسته است و تا زمانی که از کشور بیرون نرفته بود من نفهمیده بودم که وی به ایران آمده است.

**ما با مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم

حاضرین در جلسه که معتقد بودند مشایی از پاسخ دادن به سئوالات اصلی آنها طفره می‌رود با اعتراضات خود برای چندمین بار متوالی نظم جلسه را بهم ریختند تا مشایی مجبور شود در خصوص اسرائیل توضیح بدهد و بگوید که من در سخنرانی که در خصوص گسترش افکار انقلابی جمهوری اسلامی ایران به دنیا بود گفتم که این مکتب این قدرت را دارد که به دنیا خودش را عرضه کند و ما برای دشمنی برای مردم نیامده‌ایم.
وی افزود:این عبارت من است موضع ما نسبت به مردم دنیا موضع دوستانی است. البته در انتهای این سخنانم گفتم که حتی مردم آمریکا و اسرائیل نیز موضعی نداریم چرا که بحث سیاست بین الملل ما دوستی با مردم است. موضع ما موضع پیامبر است.
مشایی گفت: من در این سخنرانی گفتم که ما با همه مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم که ابتدا برخی‌‌ها گفتند چرا گفتی ملت اسرائیل، من احساس کردم که شاید خطا کرده باشم. فردای آن روز خبرنگاران در این خصوص از من سئوال کردند. اما باید بگویم که واژه ملت در ادبیات سیاسی با مردم فرق می‌کند. ملت به ازای دولت شمرده می‌شود.
رئیس دفتر رئیس جمهور با بیان اینکه در خصوص این سخنرانی من در مورد اسرائیل شانتاژ آفرینی فراوانی شد و اصلا هیچ کس رها نمی‌کرد از این سایت به آن سایت، از این روزنامه به آن روزنامه،‌از آن عالم تا آن عالم و حتی 200 نماینده مجلس علیه من امضا کردند که البته برخی از آنها بعدها پیش من آمدند و ابراز پشیمانی کردند.
یکی دیگر از حاضرین خطاب به مشائی گفت: آقای مشایی مقام معظم رهبری فرمودند بحث دوستی با اسرائیل غلط است.

*اگر موضعم را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آنرا تکرار نمی‌کردم

مشایی با بیان اینکه احمدی نژاد گفته است حرف مشایی حرف دولت است تاکید کرد: من اگر جمله خود را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آن را تکرار نمی کردم اما من بر این اساس این مسئله را گفتم که اگر اسرائیل را امروز دنیا یک کشور می‌شناسند، یک کشوری است که با یک سیلی حذف می‌شود. حال اگر بخواهیم بدانیم که چرا حذف نمی‌شود به خاطر اینکه نفوذ در بسیاری از کشورها دارد و افکار عمومی را به نفع خود و علیه ما بسیج می‌کند.
مشایی افزود: سیاست دولت این بود که ما در عین حال که با صهیونیزم مقابل می‌کنیم و افتخار این دولت این بود که موج بزرگی از مقابله با صهیونیزم جهانی را در دنیا به راه انداخت ما می‌خواستیم بگویم که این رژیم در حالی که در دنیا قانونی نیست در سرزمین خودش نیز مورد اعتراض مردم قرار گرفته است.
رئیس دفتر رئیس جمهور از روحانیون جامعه وعاظ خواست تا بیانات مقام معظم رهبری در خصوص خود و معترضانش مورد بازخوانی قرار دهند و گفت: اصل بحث آقا این بود که این مسئله چیست که شما اینقدر آن را کش می‌دهید، بعد فرمودند که که مردم اسرائیل دوست ما نیست و حرف بنده را نفی فرمودند و توضیح دادند.
مشایی بیان داشت: بعد از بیانات آقا طی نامه‌ای خطاب به رهبری نوشتم که مقام معظم رهبری فصل الخطاب است.
وی گفت: تعریفی که بنده از ولایت فقیه دارم این است که به محض اینکه معلوم شد نظر ولی فقیه چیزی دیگری است تکلیف روشن است.

**نوشته‌اند که من قطعا جاسوس و عامل موسادم

رئیس دفتر رئیس جمهور گفت: امروز برخی از روزنامه‌ها نوشته‌اند که قطعا، جاسوس و از عوامل موساد هستم.
شجونی دبیر کل جامعه اسلامی وعاظ ضمن قطع سخنان به مشائی به وی گفت آقای مشایی ماجرای این هدیه خانم چیست البته یکی دیگر از حاضرین از مشایی پرسید که چرا خبرگزاری‌ها شما را در راهپیمایی از جمله راهپیمایی روز قدس نمی‌ببیند.
مشایی در پاسخ به این سئوال گفت: صدها بار این کار را کرده‌ام.
این روحانیون معترض گفت: آیا حضور شما در روز قدس در راهپیمایی بوده است که مشایی گفت: روز قدس که حتما با من مصاحبه نکرده‌اند.
یکی دیگر از روحانیون معترض با بیان اینکه هیچ دولتی به اندازه دولت نهم مورد حمایت مقام معظم رهبری نبوده است، گفت مقام معظم رهبری از رئیس دولت می‌خواهد که شما را از معاونت اولی بردارد شما باید جواب دهید که چرا مقام معظم رهبری مجبور می‌شود در خصوص شما خطاب به رئیس جمهور نامه بنویسد، شما چرا دولت خدمتگزار را در معرض تهمت قرار می‌دهید، باز هم ذکر صلوات بود که برای چندمین بار جلسه به هم ریخته آماده ادامه سخنرانی کرد.

**چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است

مشایی در بخش دیگری از سخنان خود در حالی که پاسخ‌های متعدد روحانیون بی جواب مانده بود به بحث سازمان حج اشاره کرد و گفت: زمانی که بحث ادغام سازمان حج و سازمان گردشگری مطرح بود یکی از آقایان نامه‌ای نوشتند و متذکر شدند که حج از شئون ولی فقیه است و ما نباید در آن دخالت کنیم. من تعجب کردم که چطور این فرد عالم است، عالمه، چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است آیا او ولی فقیه را فقط یک روحانی می داند. ولی فقیه کیست. آن ولی فقهی که ما در مکتب علما فهمیدیم همه چیز برای اوست. داخلی و خارجی ندارد سیاست خارجی، هوا فضا ... از شئون ولی فقیه است.
مشایی تصریح کرد: این آقایی که می‌گفت حج که از شئون ولی فقیه است در انتخابات چگونه عمل کرد و کدام طرف رفت.

**مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد

وی در پایان گفت: که اگر 27 سال قبل از احمدی نژاد را در خصوص توجه به قرآن و روحانیت را جمع بزنیم و ضربدر 100 بکنیم به سه سال دوران احمدی نژاد نمی‌رسد. حال باید دید که احمدی نژاد کیست؟ مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد. حال که برخی‌ها نمی‌توانند این مسائل را توجیه کنند می‌گویند مشایی احمدی نژاد را سحر کرده است. چرا می‌گویند مرتاض 400 ساله یا جن کرمانی؟ برای اینکه نمی‌توانند دولت و سئوالات ما را توجیه کنند و به همین خاطر به این مسائل روی می‌آورند.

توضیح: مشایی در خصوص ادغام سازمان حج ، بازدید از نمایشگاه هدیه تهرانی و نامه مقام معظم رهبری در کن لم یکن کردن معاون اول رئیس جمهوری‌اش مطالبی ایراد کرده که بنا به این گفته مشایی که شرعا از انتشار این مطالب راضی نیست، از انتشار آنها صرف نظر کردیم.


خبر : دبیر کل جامعه اسلامی وعاظ گفت سؤالات زیادی مانده که هنوز از مشایی پرسیده نشده است.
حجت الاسلام جعفر شجونی با بیان اینکه درخصوص دیدار هدیه‌تهرانی و رحیم مشایی از رحیم مشایی سئوال کرده است، گفترحیم مشایی گفت که برای دیدن نمایشگاه هدیه تهرانی به این نمایشگاه رفته و خطاب به خانم تهرانی گفته که عکس‌های شما توحیدی است و انسان را یاد خدا می‌اندازد، که در این حال خانم تهرانی گریه کرد و خطاب به مشایی گفته است که شما اولین کسی هستید که این مسائل را به من می‌گوید.»
شجونی افزودمشایی در خصوص عکس خود با هدیه‌تهرانی نیز گفت که برخی‌ها شیطنت‌کرده و با امکانات کامپیوتری فاصله من با خانم تهرانی را در این عکس نزدیک کرده بودند که باید گفت که این عکس غیر واقعی است.»
شجونی با بیان اینکه از مشایی پرسیدم، مردم از ما می‌پرسند که آقای مشایی شیعه است یا سنی و اصلا مرجع تقلید وی کیست؟ گفت: مشایی در پاسخ به من گفت مرجع تقلید من آقای شجونی است.


مشایی رییس گروه مشاوران جوان شد

" اسفندیار رحیم مشایی" ، مشاور و رییس دفتر رییس جمهوری با حفظ سمت ، رییس گروه مشاوران جوان شد.

به گزارش سه شنبه شب خبرنگار سیاسی ایرنا از نهاد ریاست جمهوری،مشاوران جوان سراسر کشور امشب با دکتر " محمود احمدی نژاد" رییس جمهوری اسلامی ایران دیدار کردند.

در این دیدار ضمن معارفه رحیم مشایی، "عبدالرضا شیخ الاسلامی" رییس سابق گروه مشاوران جوان تودیع و از خدمات وی که اکنون وزیر کار و امور اجتماعی دولت دهم است، قدردانی شد.

در این جلسه علاوه بر مسعود زریبافان رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران، استانداران استان های سمنان، سیستان و بلوچستان ، گیلان و خوزستان حضور داشتند.

رییس جمهوری در جمع مشاوران جوان سراسر کشور سخنرانی کرد.

 


به گزارش جهان دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور کشورمان در تازه ترین اقدام خود قصد دارد به زودی اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان نماینده دولت در ستاد راهیان نور منصوب نماید.
انتصاب مشایی به این سمت از آن جهت قابل تامل است که بسیاری از مردم و جوانان متدین که مخاطبان اصلی برنامه راهیان نور هستند از منتقدین جدی رحیم مشایی به شمار می روند.
طبق شنیده های خبرنگار جهان بیشتر مسئولین ذیربط در ستاد راهیان نور از احتمال انتصاب مشایی ابراز نگرانی کرده و قبلا این اعتراض خود را به دکتر احمدی نژاد منتقل نموده اند.
همچنین قرار شده است مسئولیت گروه مشاوران جوان رییس جمهور به مهندس مشایی واگذار شود.
لازم به ذکر است رهبر معظم انقلاب پیش از این نسبت به سر خورده شدن هواداران دکتر احمدی نژاد به ایشان تذکر داده اند.


فارس: معاون رئیس جمهوری رقم دقیق کمک سازمان میراث فرهنگی و سازمان مناطق آزاد به هدیه تهرانی برای برگزاری نمایشگاه عکس را 120 میلیون تومان اعلام کرد.
حمید بقائی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که درحاشیه جلسه امروز هیئت دولت با خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس گفتگو می‌کرد، گفت: هدیه تهرانی برای برگزاری نمایشگاه عکس خود 200 میلیون تومان درخواست کرد اما با پرداخت 120 میلیون تومان وام به وی موافقت شد.
وی افزود: از مجموع رقم پرداخت شده به تهرانی، 60 میلیون تومان از محل اعتباراتسازمان مناطق آزاد و 60 میلیون نیز در قالب مشارکت در طرح از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پرداخت شده و ارقام دیگری که در این زمینه مطرح می شوند، به هیچ وجه صحت ندارد.
رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با تاکید بر اینکه سازمان متبوعش وظیفه کمک به برگزاری نمایشگاه‌ها و مراسم‌های معرفی کننده جاذبه‌های گردشگری کشور را دارد، این نکته را متذکر شد که سازمان میراث فرهنگی با دو شرط بازپرداخت کمک مالی به هدیه تهرانی از محل فروش تصاویر و ارائه نسخه اصلی (فایل اورجینال) تصاویر به سازمان برای نمایش در خارج از کشور به وی کمک کرده است.


بقائی افزود: شرکت نمایشگاه‌های گردشگری سازمان با بررسی عکس های خانم تهرانی تایید کرد موضوع نمایشگاه موضوع خوبی است و با یک سبک هنری و روش نوین از آب‌هایی مانند چشمه‌ها و آب‌های کویری عکسبرداری شده که به موضوع گردشگری مرتبط است و قرار شد در قالب مشارکت به برگزاری نمایشگاه کمک کنیم.

وی ادامه داد: از نظر ما شخص عکاس که از هنرمندان مطرح است و در داخل کشور فیلم می سازد مطرح نبوده اما نمی دانیم مشکل همکاری با خانم تهرانی برای برگزاری نمایشگاه عکس چیست و چرا نسبت به این مسئله حساسیت وجود داشته که حالا باید هر روز برای این کار خود پاسخگو باشیم.
معاون رئیس جمهور با اشاره به روایت ما حکم بالعقل حکم بالشرع، گفت: اگر ایراد منتقدین کمک به خانم تهرانی موضوع اعتقادات اوست که باید بگوییم ما بر اساس اعتقادات افراد که با دولت هستند یا نیستند با کسی تعامل نمی کنیم و اگر بحث حجاب اوست که واقعا نمی شود به خاطر این مساله به کسی کمک نکرد.

بقائی افزود: قانون کسانی که ممنوع‌المعامله هستند را مشخص کرده و خانم تهرانی در این فهرست قرار ندارد که به راحتی در کشور فیلم بازی می کند و فیلم می سازد و فیلم‌هایش اکران می شود و اگر هم بحث صنفی است که می توان او را عکاس تلقی کرد یا عکس های وی از نظر کیفی خوب است که باید در جای دیگری به این موضوع پرداخت.

وی با تاکید بر اینکه منتقدین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باید بگویند چرا نسبت به کمک به هدیه تهرانی حساسیت دارند و چرا نباید به این هنرمند مطرح کشور کمک کرد، خاطر نشان کرد که از نظر کارشناسان سازمان موضوع نمایشگاه عکس تهرانی مرتبط با رویکردها و ماموریت های سازمان بوده و از این رو مشمول کمک این سازمان قرار گرفته است.

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور که معتقد است برخی با ایجاد حساسیت‌های نا روا به دنبال خدشه‌دار کردن وجهه و کارنامه این سازمان هستند، به حاشیه‌های جشنواره تورهای نوروزی در سال حجاب اشاره کرد و گفت: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به بخش خصوصی مجوز محتوایی داد تا نمایشگاهی برای معرفی جاذبه‌های گردشگری ایران برگزار کند.

بقائی تصریح کرد: مسائلی مانند بد حجابی برخی غرفه‌داران در این جشنواره ربطی به سازمان میراث فرهنگی نداشت و نظارت بر این مسئله بر عهده اداره اماکن نیروی انتظامی است اما برخی جار و جنجال به پا کردند.


کیهان را محکوم نکنم، مسلمان نیستم / احمدی نژاد بگوید حرف نزن نمی زنم / با مردم اسرائیل دوست هستیم/ حضرت عیسی کجا مدیر بود ؟ از اینجا به آنجا فرار می کرد.

شفاف : در حالیکه روز گذشته رسانه ها اخبار متناقضی از جلسه وعاظ تهران با اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور منتشر کرده بودند ، خبرگزاری حامی دولت متن کامل این سخنان را منتشر کرد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، اسفندیار رحیم‌مشایی مشاور و رئیس دفتر رئیس‌جمهور که در جلسه هفتگی جامعه اسلامی وعاظ جهت پاسخگویی به سوالات روحانیون این تشکل حاضر شده بود، در ابتدای سخن خود ضمن قرائت دعای الهم‌ عجل لولیک الفرج .... اظهار داشت: خداوند را شاکرم که توفیق حضور در این مراسم را عطا فرمود.
وی با بیان اینکه در برخی جاها خوانده‌ام که مشایی بنیانگذار یک مکتب خاص است، افزود: من از بچگی پای منبر بزرگ شده‌ام و با روحانیون و علما آشنا بودم. می‌دانم که قاطبه علمای ما به لحاظ اقتصادی در طبقه متوسط جامعه قرار داشت. البته باید گفت که بعد از انقلاب اسلامی علمای ما به لحاظ اقتصادی تحت فشار بیشتری قرار گرفتند.


**من از پیامبر و معصوم نقل می‌کنم

مشایی با بیان اینکه در واکنش به اظهارات من برخی‌ها گفته‌اند که من چرا حرف می‌زنم، برخی‌ها گفته‌اند که نباید در اموری که سررشته ندارم وارد شوم،‌افزود: هر کسی که حرف می‌زند از سر ادعای فضل و فضیلت نیست ما از پیامبر اسلام نقل می‌کنیم، از معصوم نقل می‌کنیم. کسی ادعای امامت و معصومیت نمی‌کند. اگر قرار باشد که هر کسی که برای100 نفر صحبت می‌کند، آن 100 نفر بشنوند و حرف‌های حقیقت را به دیگران منتقل نکنند، کار به جایی نمی رسد.
رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما تکلیف داریم تا در راستای توسعه اندیشه‌های دینی تلاش کنیم و یکی از این راه‌ها بیان است، خاطرنشان کرد: این بیان ممکن است،‌هم اقرار باشد و هم تاکید و یا از جهت تنویر باشد.
وی با بیان اینکه بنده به عنوان کسی که از بچگی پای درس علما و روحانیون بوده‌ام، اعتقاد دارم خداوند نور ایمان را از دوران کودکی در من قرار داده است، افزود: من از سن 13 سالگی در مساجد و به دستور روحانیون مساجد سخنرانی می‌کردم، در سن 14 سالگی در مدرسه کلاس درس مذهبی برگزار کرده بودم.
مشاور رئیس‌جمهور گفت: من بدون مقدمه می‌خواهم بگویم اگر کسی آمد و گفت که من شاگرد این مکتب هستم فهمی که به صورت کتبی و یا شفاهی از علما پیدا کرده‌ام را می‌خواهم به عنوان شاگرد مکتب بیان کنم دلیلی بر مدعی بودن من نیست.
وی افزود: ما مدعی هستیم که مکتب‌ ما اغنا می‌کند جان‌های ما را، مکتب ما،‌عقل ما را ارضا می‌کند، دل ما را سیراب می‌کند و ما از سر عقل و محبت و عشق می‌گوییم که مکتب ما حیات بخش است.
مشایی خطاب به روحانیون جامعه وعاظ گفت: اگر با شما به عنوان مبلغان دین چنین بحث‌هایی را بکنید، می‌گویند شما مبلغ هستید و می‌گویید، اما اگر من به عنوان مهندس،پزشک یا یک سیاستمدار بگویم نشان ادعای من نیست بلکه نشانه تاثیر کار اهل علم است. این محصول تلاش علما است.
وی افزود: اگر من به عنوان شاگرد کوچک مکتب علما، اندیشه علما را ابلاغ کنم و نشر بدهم این خوب است یا بد. باید بگویم از خوب و بد گذشته. این یک تکلیف است. اما یک شرط دارد و شرطش این است که آنچه که می‌گوییم باید بر منطق اندیشه اسلامی باشد و در چارچوب‌های جهان بینی توحیدی اسلامی شیعی ناب باشد.
مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه هر کس به هر چه که می‌گوید مسئول است، یادآور شد: نباید به کسی گفت که تو چرا حرف می‌زنی، خوب او باید حرف بزند. ما باید بگوییم در جامعه بگوییم و بیان کنیم تا دشمن از اینکه ادعا می‌کند دین ناکارآمد است، مایوس شود.
مشایی با بیان اینکه ما باید حتما حرف بزنیم اما درست حرف بزنیم، گفت: اگر کسی آمد و گفت: این حرفی که شما زدید اشتباه است این طور باید پاسخش را داد که ممکن است کسی مثل من حرف‌هایی را بزند که اشتباه نیز در آن موجود باشد. شما علما نیز ممکن است در بین خودتان اختلافاتی در این مورد که به فلسفه گرایش داشته باشید یا نه، مباحث فقهی داشته باشیم.

**منطق علم این نیست که به کسی بگویند چرا حرف می‌زنی

رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه روشی که در حوزه‌های ما به شکل سنتی است، اما متاسفانه در دانشگاه‌های ما نیست، این است که در حوزه، علم را از طریق عشق و تکلیف یاد می‌گیرند و در خصوص آن مباحثه می‌کنند. تا آجر با آجر در کنار هم بنشیند تا مستحکم بالا بیاید، تصریح کرد: پس منطق علم این نیست که به کسی بگویند،چرا حرف می‌زنی اما لازم است که با کمال حساسیت همه حرف‌ها را بشنویم و دقیق باشیم که خدای ناکرده یک رگه‌ای از جهل و تزریق به نام دین مطرح شود تا سرآغاز یک انحراف باشد.

*به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت

مشایی با بیان اینکه بنده به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت، افزود: من نمی‌خواهم بگویم رئیس دفتر فردی به نام احمدی‌نژاد هستم که من او را به عنوان خالص‌ترین آدم‌های امروز روی کره زمین یافتم و من ذره‌ای احساس گرایش به نفس و هوای نفس را در رئیس‌جمهور نمی‌بینم.

**اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید

وی با بیان اینکه شهید بهشتی و مطهری به واعظ بودن افتخار می‌کردند، گفت: من از روحانیون حاضر می‌خواهم در بحث‌های عقیدتی که می‌کنم هر کجا اشکال دیدند به آن اعتراض کنند. خواهش می‌کنم اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید.
مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما متاسفانه با دو گروه امروز مواجهیم،‌گفت: یک گروه سانسورگر که پشت پرده نشسته و احزاب فراوانی در اختیار دارد، و گروه دیگر که ظاهر ولایت‌مدار دارد اما باطنش متفاوت است. البته گروه دیگری نیز وجود دارد که نمی‌تواند بگویم باطنش ولایتمدار نیست اما آتش بیار معرکه است.
مشایی با اشاره به سخنرانی خود در مراسم تودیع و معارفه وزیر علوم گفت: در این جلسه که تعداد قابل توجهی از فضلای حوزه و اساتید دانشگاه حضور داشته‌اند، من بحثی را مطرح کردم که خلاصه این بحث این بود که خداوند عالم را آفرید چون می‌خواست شناخته شود، اگر شناخته شود آفرینش را انجام داده است.آفرینش هم مشخص است که انسان گل سرسبد عالم است و اگر انسان خلق نشود خدا شناخته نمی‌شود.

**شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند

وی افزود: من گفته بودم که اگر همه آفرینش منجر به این شود که انسان خدا را بشناسد بنابراین شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند و اگر شناخت خدا حاصل نشود خلاف حکمت است حالا ما نمی‌توانیم کار خلاف حکمت را به خدا نسبت دهیم پس نتیجه می‌گیریم که الزاما باید کار زندگی و هستی به شناسایی و معرفت انسان به خدا منجر شود. همه کسانی که از انبیاء و اولیا آمده‌اند همه ماموریتشان همین بود.

**قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خداست

مشایی با بیان اینکه انسان موجودی بزرگی است و خیلی قیمت دارد گفت: قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خدا است. نه اینکه بگوئیم قیمت خدا چند است. یعنی ما ارزش خدا را از طریق ارزش انسان می‌فهمیم چرا که خودش گفته «و تبارک‌الله احسن‌الخالقین».
مشاور رئیس جمهور با بیان اینکه انتظار داریم هرکاری متناسب با فاعل آن کار باشد، گفت: خدا وقتی به انسان افتخار می‌کند، این نشان می‌دهد که ما باید به سراغ این آدم برویم، این آدم باید شناخته شود، این آدم باید عزیز شود.
وی تمام دستورات و احکام اسلام را در راستای بزرگ کردن انسان دانست و گفت:‌ یک مثلث تشکیل شده از انسان، جهان و خداوند وجود دارد که ما باید خودمان را بشناسیم، تا ظرفیت پیدا کنیم.

**اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود

مشایی برای اینکه اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود گفت: اگر علم بشر را توسعه ندهیم اخلاقیات آن نیز توسعه نخواهد گرفت.
وی افزود: عرض من این است، اگر مهدی‌(عج) ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد کند به توسعه علم خواهد پرداخت. چرا که اصل توسعه علم بعد از ظهور امام زمان است.

* من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد

وی با بیان اینکه در برخی از سایت‌ها نوشته شده بود که مشایی گفته است اگر انسان نباشد خدا حفظ خواهد شد، گفت: این بحث کاملا روشن است من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد. بودن انسان که معلول است چه ربطی به بودن خدا دارد. این وجود ماست که به بودن خدا وابسته است.
این سخنرانی در حالی ادامه داشت که برخی از روحانیون با قطع کردن سخنان مشایی، به وی اعتراض می‌کردند که چرا به سؤالهای آنها پاسخ نمی‌دهد و مقدمه را تا این حد طول داده است.البته یکی از حاضرین گفت مردم انتظار دارند مسئول دفتر ریس جمهور تنها به خدمتگذاری بپردازد و از این سخنان غیر تخصصی پرهیز کند که این گفته، موجب احسند احسند گفتن حاضرین شد.
وی همچنین در خصوص اظهاراتش در مورد مدیریت انبیاء نیز گفت: به چه کسی جایزه می‌دهند که اگر بخواهد مدیریت حضرت نوح را زیر سئوال ببرد؟ اینکه برای بنده که رئیس‌دفتر رئیس‌جمهوری چون احمدی‌نژاد که ارزش‌های اسلامی نقطه آرمان وی و بازگشت به ارزش‌های امام و اسلام ناب افتخارش است چگونه امکان دارد.

**این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید اندیشه دینی را توسعه بدهد

مشایی با بیان اینکه مقام معظم رهبری جملات زیادی در تایید دولت احمدی‌نژاد بیان داشته است گفت: بحث من در مرکز همایش رازی این بود که انقلاب اسلامی آمده است تا تفکر دینی را احیاء کند و این ماموریت ما است. جمهوری اسلامی نظامی است که مدیریت می‌کند تا احیای دین صورت بگیرد.
رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه احیای دینی باید با معرفت صورت بگیرد، خاطر نشان کرد: این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید علم دینی و اندیشه دینی را توسعه بدهد و این مدیریت و برنامه‌همراه با جهت‌گیری و منابع را لازم دارد.

**معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است

مشایی گفت: من در سخنرانی خود گفتم درست است که معلمی اخلاق کار بزرگی است اما پیامبران معلم اخلاق نبودند و معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است. پیامبر مدیر جامع است ( البته پیامبرانی که رسالت داشتند) یعنی باید نظام را او برقرار کند. او باید اقتصاد، سیاست‌خارجی را مدیریت و عدالت را برقرار کند.

**حضرت عیسی کجا مدیر بود، از اینجا به آنجا فرار می‌کرد

وی با بیان اینکه حضرت عیسی سی و چند سال پیامبر بودند گفت: آیا حضرت عیسی که پیامبر بود مدیر هم بود؟ حضرت عیسی کجا مدیر بود، حضرت عیسی که از اینجا به آنجا فرار می‌کرد، حضرت عیسی در تهدید قتل بود، در مضیغه بود، در محدودیت بود ما نباید حساب جامعه دوران حضرت مسیح را به پای حضرت بنویسیم.
مشایی گفت: من در سخنرانیم گفتم که فرض کنید حضرت عیسی را نمی‌کشتند کسی می‌توانست بگوید حضرت عیسی 300 سال پیامبری نمی‌کرد، حضرت موسی می‌توانست 500 سال پیامبری کند.

** اعتراض روحانیون به مشایی به جهت طفره از سؤلات

در ادامه این مراسم روحانیون حاضر از مشایی خواستند تا در این خصوص بیشتر توضیح ندهد و به سئوالات مکرر آنها پاسخ دهد. که مشایی در جواب برخی از آنها که معتقد بودند سخنان مشایی با سخنان گذشته‌اش در تعارض است گفت شما به نوار سخنان من رجوع کنید من انچه را که الان می‌گویم را در گذشته نیز گفته بودم البته مشایی در خصوص چگونگی پیدا کردن نوارهای سخنرانیش توضیحی نداد و گفت متاسفانه در خصوص سخنرانی‌های من واقعیت به صورت آنچه که گفته می‌شود منتشر نمی‌شود.
مشایی در پاسخ به سئوال روحانیون مبنی بر اینکه چرا خدا را عامل وحدت ندانسته بود گفت: علت اینکه بشر در طول تاریخ در کنار هم قرار نگرفته و به وحدت نرسیده و در برابر هم قرار گرفته و جنگ و ستیز به راه انداخته است. نشانگر این است که آنها خدای واحد را آنگونه که باید بشناسند، نشناخته و به آن ایمان نیاورده‌اند.

**علت عدم وحدت نبود توحید است

وی با بیان اینکه نتیجه کلمه توحید، توحید کلمه است گفت: علت عدم وحدت نبود توحید است و راه صلاح بشر بازگشت به توحید است. مشایی معتقد است که رسانه‌ها مطالب وی را درست منعکس نمی‌کنند و در صورت ارسال جوابیه، جوابیه وی منتشر نمی‌شود اما مطالبی را که می‌گویم را همه منتشر می‌کنند.

**یک روحانی معترض خطاب به مشایی: سخنان شما چه مشکلی را حل می‌کند

یکی از روحانیون معترض به سخنان مشایی خطاب به وی گفت که شما مدعی هستید از سن 13 سالگی سخنرانی می‌کنید . آقای رحیم مشایی این درست است که با سخنان شما روزنامه‌ها و مردم حساس شوند و در این وضعیت شرایط برای دولت سخت شود. آیا فقر و بیکاری مشکلات مردم حل شده است که شما با این اظهارات خود بر سر راه دولت و نظام مانع درست می‌کنید؟ من به شما دوستانه می‌گویم و به شما پیشنهاد می‌دهم که یک سال در خصوص این موضوعات سخن نگویید، شما رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور هستید و کار خودتان را انجام دهید.
البته این معترض به سخنان مشایی بعد از اعلام اعتراض خود مورد تشویق حاضرین در جلسه قرار گرفت تا اینکه مجری برنامه از حاضرین بخواهد با ذکر صلوات سکوت را در جلسه حاکم کند تا مشایی به ادامه سخنان خود بپردازد.

**احمدی‌نژاد بگوید حرف نزن، حرف نمی‌زنم

مشایی گفت: برخی ها به من می‌گویند که اظهاراتم موجب حمله برخی‌ها به احمدی‌نژاد می‌شود، حالا باید گفت که احمدی‌نژاد به من بگوید که حرف نزن من حرف نمی‌زنم، من که ماموریت فردی ندارم و به طور طبیعی اگر از دولت بیرون آمده‌ام به عنوان یک مهندس هر گونه که دلم بخواهد حرف می‌زنم.
این جمله مشایی باز هم موجب تنش در جمع حاضرین شد و برخی از حاضرین خطاب به وی اعتراض خود را اعلام کردند. اما مشایی در پاسخ به این معترضان گفت: آقای احمدی‌نژاد می‌گوید که برخی‌ها می‌خواهند که تو حرف نزنی.

**فرد 400ساله نداریم که مرتاض 400ساله داشته باشیم،جن کرمانی؟! من مازندرانی‌ام

یکی از حاضرین از مشایی خواست تا به طور شفاف ماجرای مرتاض 400 ساله هندی را توضیح بدهد که مشایی گفت: من از شما سئوال می‌کنم آیا انسان 400 ساله داریم. که یکی از حاضرین گفت البته ما جن کرمانی هم شنیده‌ام در این خصوص لطفا توضیح بدهید، که مشایی گفت : جن کرمانی اگر وجود داشته باشد مربوط به برخی از افراد است من که مازندرانی هستم.
وی افزود: من رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بوده‌ام، قبل از آن هم مدیر شبکه رادیو بودم و البته مدیر رادیو پیام نیز بوده‌ام. این آقای که امروز موسسه آینده روشن را مدیریت می‌کند خوب می‌داند که این موسسه را من بنیان گذاشتم.

** رادیو پیام بعد از من به جای موسیقی به مهدویت پردخت
**شب‌های جمعه یک برنامه رادیوی 4ساعت در مورد امام زمان بحث می‌کرد

مشایی گفت: رادیو پیام رادیو موسیقی بود، اما زمانی که من مدیریت این رادیو را بدست گرفتم، بررسی کنید، تا ببیند تا مشخص شود در یک روز چند بار در خصوص ساحت مقدس مهدویت صحبت می‌شد، یکی از برنامه‌های پر شنونده رادیو در شبهای جمعه چهار ساعت فقط بحث امام زمان را مطرح می‌کرد.

**پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود

وی با بیان اینکه در شهرداری ما چند موسسه مذهبی راه‌اندازی کردیم، این سئوال را که تهران را چه کسی متحول کرد را مطرح کرد و یادآور شد: پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود در زمانی که آقای احمدی‌نژاد در شهرداری بودند من مدیر امور فرهنگی شهرداری بودم.

**پیشنهاد یک معترض به مشایی، من به اندازه وزن‌تان کتاب و مقاله دارم

یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت اگر شما علاقه به نظریه‌پردازی دارید به کار نظریه‌پردازی مشغول شوید ما که پای سخنرانی شما نشستیم روحانیون معمولی نیستیم. بنده به عنوان یک روحانی به اندازه وزن شما کتاب و مقاله دارم.

* یک روحانی خطاب به مشایی: این اظهارات موجب تضعیف دولت احمدی‌نژاد می‌شود

یکی دیگر از حاضرین که معتقد بود سخنان مشایی غیر تخصصی است و از حوزه دانش وی خارج است خطاب به مشایی گفت شما با این اظهاراتتان موجب تضعیف دولت آقای احمدی‌نژاد شده‌اید که برخی دیگر از روحانیون در حمایت از وی این سخنان را تکرار کردند تا نظم جلسه باز هم دچار اخلال شود و صلوات بر محمد و آل محمد سکوت را در جلسه حاکم کند. اما مجری جلسه که قصد داشت بعد از صلوات جلسه را آماده سخنرانی مشایی کند یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت آقای مشایی نمی‌خواهی در خصوص سئوالات ما پاسخ دهید؟ در خصوص سئوالمان در مورد اسرائیل جوابی نداری که بگوی و یا نمی‌خواهی جواب دهید که در این حال شعار مرگ بر اسرائیل طنین‌انداز این مراسم شد.
مشایی که بعد از دقایقی به جهت اعتراض روحانیون مجبور به سکوت شده بود در خصوص سئوالات مکرر روحانیون در مورد رژیم صهیونیستی، گفت: دو روز قبل از آن روزی که من آن جمله را در خصوص اسرائیل در مراسمی که در شمال کشور به مناسبت گرامیداشت شهدا برگزار شده بود گفتم که شهدا زنده‌اند و نتیجه خون‌های شهدا ثمر داده است و اسرائیل مرده است اما هنوز تشییع جنازه نشده است. من شاید حداقل صدها سخنرانی علیه اسرائیل کرده‌ام اما شما ببینید شاید جمله من در این خصوص اشتباه باشد که اشکالی دارد. شما روزنامه کیهان را ببینید این روزنامه نوشته است مشایی در برابر اسرائیل سر تعظیم فرو آورده و اسرائیل را تمجید کرده است.

**کیهان را محکوم نکنم، مسلمان نیستم

مشاور رئیس‌جمهور در پاسخ به سئوالی در خصوص هوشنگ امیراحمدی نیز گفت: خدا شاهد است که این دروغ است من به همین جهت علیه روزنامه کیهان شکایت کرده‌ام و حتما این روزنامه محکوم خواهد شد.
اگر این روزنامه محکوم نشود من مسلمان نیستم. چون دروغ بسیار بزرگی را نوشته است.
این روزنامه گفته است که هوشنگ امیراحمدی را مشایی به ایران آورده و در ایران مشایی با هوشنگ امیراحمدی ملاقات کرده‌اند در حالی زمانی که این فرد ایران آمد من اصلا نمی‌دانستم که آمده و اصلا با من تماس نگرفته و اجازه ملاقات از من نیز نخواسته است و تا زمانی که از کشور بیرون نرفته بود من نفهمیده بودم که وی به ایران آمده است.

**ما با مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم

حاضرین در جلسه که معتقد بودند مشایی از پاسخ دادن به سئوالات اصلی آنها طفره می‌رود با اعتراضات خود برای چندمین بار متوالی نظم جلسه را بهم ریختند تا مشایی مجبور شود در خصوص اسرائیل توضیح بدهد و بگوید که من در سخنرانی که در خصوص گسترش افکار انقلابی جمهوری اسلامی ایران به دنیا بود گفتم که این مکتب این قدرت را دارد که به دنیا خودش را عرضه کند و ما برای دشمنی برای مردم نیامده‌ایم.
وی افزود:این عبارت من است موضع ما نسبت به مردم دنیا موضع دوستانی است. البته در انتهای این سخنانم گفتم که حتی مردم آمریکا و اسرائیل نیز موضعی نداریم چرا که بحث سیاست بین الملل ما دوستی با مردم است. موضع ما موضع پیامبر است.
مشایی گفت: من در این سخنرانی گفتم که ما با همه مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم که ابتدا برخی‌‌ها گفتند چرا گفتی ملت اسرائیل، من احساس کردم که شاید خطا کرده باشم. فردای آن روز خبرنگاران در این خصوص از من سئوال کردند. اما باید بگویم که واژه ملت در ادبیات سیاسی با مردم فرق می‌کند. ملت به ازای دولت شمرده می‌شود.
رئیس دفتر رئیس جمهور با بیان اینکه در خصوص این سخنرانی من در مورد اسرائیل شانتاژ آفرینی فراوانی شد و اصلا هیچ کس رها نمی‌کرد از این سایت به آن سایت، از این روزنامه به آن روزنامه،‌از آن عالم تا آن عالم و حتی 200 نماینده مجلس علیه من امضا کردند که البته برخی از آنها بعدها پیش من آمدند و ابراز پشیمانی کردند.
یکی دیگر از حاضرین خطاب به مشائی گفت: آقای مشایی مقام معظم رهبری فرمودند بحث دوستی با اسرائیل غلط است.

*اگر موضعم را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آنرا تکرار نمی‌کردم

مشایی با بیان اینکه احمدی نژاد گفته است حرف مشایی حرف دولت است تاکید کرد: من اگر جمله خود را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آن را تکرار نمی کردم اما من بر این اساس این مسئله را گفتم که اگر اسرائیل را امروز دنیا یک کشور می‌شناسند، یک کشوری است که با یک سیلی حذف می‌شود. حال اگر بخواهیم بدانیم که چرا حذف نمی‌شود به خاطر اینکه نفوذ در بسیاری از کشورها دارد و افکار عمومی را به نفع خود و علیه ما بسیج می‌کند.
مشایی افزود: سیاست دولت این بود که ما در عین حال که با صهیونیزم مقابل می‌کنیم و افتخار این دولت این بود که موج بزرگی از مقابله با صهیونیزم جهانی را در دنیا به راه انداخت ما می‌خواستیم بگویم که این رژیم در حالی که در دنیا قانونی نیست در سرزمین خودش نیز مورد اعتراض مردم قرار گرفته است.
رئیس دفتر رئیس جمهور از روحانیون جامعه وعاظ خواست تا بیانات مقام معظم رهبری در خصوص خود و معترضانش مورد بازخوانی قرار دهند و گفت: اصل بحث آقا این بود که این مسئله چیست که شما اینقدر آن را کش می‌دهید، بعد فرمودند که که مردم اسرائیل دوست ما نیست و حرف بنده را نفی فرمودند و توضیح دادند.
مشایی بیان داشت: بعد از بیانات آقا طی نامه‌ای خطاب به رهبری نوشتم که مقام معظم رهبری فصل الخطاب است.
وی گفت: تعریفی که بنده از ولایت فقیه دارم این است که به محض اینکه معلوم شد نظر ولی فقیه چیزی دیگری است تکلیف روشن است.

**نوشته‌اند که من قطعا جاسوس و عامل موسادم

رئیس دفتر رئیس جمهور گفت: امروز برخی از روزنامه‌ها نوشته‌اند که قطعا، جاسوس و از عوامل موساد هستم.
شجونی دبیر کل جامعه اسلامی وعاظ ضمن قطع سخنان به مشائی به وی گفت آقای مشایی ماجرای این هدیه خانم چیست البته یکی دیگر از حاضرین از مشایی پرسید که چرا خبرگزاری‌ها شما را در راهپیمایی از جمله راهپیمایی روز قدس نمی‌ببیند.
مشایی در پاسخ به این سئوال گفت: صدها بار این کار را کرده‌ام.
این روحانیون معترض گفت: آیا حضور شما در روز قدس در راهپیمایی بوده است که مشایی گفت: روز قدس که حتما با من مصاحبه نکرده‌اند.
یکی دیگر از روحانیون معترض با بیان اینکه هیچ دولتی به اندازه دولت نهم مورد حمایت مقام معظم رهبری نبوده است، گفت مقام معظم رهبری از رئیس دولت می‌خواهد که شما را از معاونت اولی بردارد شما باید جواب دهید که جرا مقام معظم رهبری مجبور می‌شود در خصوص شما خطاب به رئیس جمهور نامه بنویسد، شما چرا دولت خدمتگزار را در معرض تهمت قرار می‌دهید، باز هم ذکر صلوات بود که برای چندمین بار جلسه به هم ریخته آماده ادامه سخنرانی کرد.

**چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است

مشایی در بخش دیگری از سخنان خود در حالی که پاسخ‌های متعدد روحانیون بی جواب مانده بود به بحث سازمان حج اشاره کرد و گفت: زمانی که بحث ادغام سازمان حج و سازمان گردشگری مطرح بود یکی از آقایان نامه‌ای نوشتند و متذکر شدند که حج از شئون ولی فقیه است و ما نباید در آن دخالت کنیم. من تعجب کردم که چطور این فرد عالم است، عالمه، چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است آیا او ولی فقیه را فقط یک روحانی می داند. ولی فقیه کیست. آن ولی فقهی که ما در مکتب علما فهمیدیم همه چیز برای اوست. داخلی و خارجی ندارد سیاست خارجی، هوا فضا ... از شئون ولی فقیه است.
مشایی تصریح کرد: این آقایی که می‌گفت حج که از شئون ولی فقیه است در انتخابات چگونه عمل کرد و کدام طرف رفت.

**مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد

وی در پایان گفت: که اگر 27 سال قبل از احمدی نژاد را در خصوص توجه به قرآن و روحانیت را جمع بزنیم و ضربدر 100 بکنیم به سه سال دوران احمدی نژاد نمی‌رسد. حال باید دید که احمدی نژاد کیست؟ مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد. حال که برخی‌ها نمی‌توانند این مسائل را توجیه کنند می‌گویند مشایی احمدی نژاد را سحر کرده است. چرا می‌گویند مرتاض 400 ساله یا جن کرمانی؟ برای اینکه نمی‌توانند دولت و سئوالات ما را توجیه کنند و به همین خاطر یه این مسائل روی می‌آورند.

مشایی در خصوص ادغام سازمان حج ، بازدید از نمایشگاه هدیه تهرانی و نامه مقام معظم رهبری در کم لن یکن کردن معاون اول رئیس جمهوری وی مطالبی ایراد کرده که بنا به این گفته مشایی که شرعا از انتشار این مطالب راضی نیست، از انتشار این مطالب صرف نظر کرد.


قانون گرایی یا قانون گریزی!
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل


قانون گرایی یا قانون گریزی!

 
آنچه در روزهای اخیر و در مواضع برخی خواص و سیاسیون اصلاح طلب و یا اصول گرای به اصطلاح متعادل قابل ردیابی بوده ، به به و چه چه های فراوان و به شکل کلی گویی - بدون تبیین روشن و مبیّن – از « طرح آشتی ملی » است؛ ولی مناظره کواکبیان و شریعتمداری را می توان قاچ زدن بی موقع و زودهنگام یکی از خواص این طیف به این هندوانه ی در ظاهر سبز و زیبا و نمود پیداکردن ناخواسته محتوای ناسازگار آن باقوانین مشروعه ی نظام اسلامی نامید!

البته محتوای ناسالم و بی نتیجه ی این طرح از قبل نیز روشن بود؛ لکن مناظره ی دیشب حقیقت آن را روی پرده ی فهم ملت فهیم ایران اسلامی اکران نمود و یکبار دیگر، پیش بینی دلسوزان نظام از در دستور کار بودن یک استراتژی اصلاحی نرم برای برون رفت از تبعات اتفاقات اخیر به نفع سران فتنه درست از آب در آمد!

آنچه درپی می آید، برخی از ثمرات هدف گیری شده ی این خیز گروهی - بخوانید فرار دست جمعی - رو به جلوی این طیف است که در صورت توفیق اجرا یافتن قابل دست یابی است :

• نجات سران فتنه از مورد تعقیب قرار گرفتن دیر یا زود ایشان توسط قانون و مراجع ذی صلاح به جرم مخالفت صریح با نظام و تحریک احساسات عمومی جهت اغتشاش و هرج و مرج در کشور

• تحت پوشش قرار گرفتن خواص درگیر در اغتشاشات و مورد محاکمه واقع نشدن ایشان با وجود مدارک قطعی و احیانا صوتی و تصویری علیه آنان- باتوجه به اینکه برخی از ایشان حتی پرونده های قطور دیگری نیز در مسایل سیاسی و اقتصادی دارند ( طبعا با لغو شدن دستور محاکمه ی سران، به پای میز محاکمه کشاندن مراتب بعدی پارادوکسیکال خواهد بود )

• پایان عذاب وجدان برای خواص غیرمغرضی که مع الأسف بر انتخاب اشتباه خود اصرار ورزیده، حاضر به قبول اشتباه و جدا نمودن صف خود از مغرضان و کینه ورزان نشدند ( که در صورت سر نگرفتن طرح مذکور و اجرا شدن مرّ قانون - به امر مقام معظم رهبری ایده الله - و محاکمه ی اخلال گران، سپس نوک پیکان دلخوری و ناراحتی ملت شهیدپرور، رنجدیده و انقلابی ایران اسلامی به سوی آنها خواهد بود ! )اما واقعیت چیز دیگری است ! یعنی هرچند که این جریان و حامیان آن در صورت موفقیت، به اهداف فوق الذکر دست پیدا خواهند کرد، لکن عواقب شوم آن نیز قابل اغماض و جلوگیری نخواهد بود :

– برکرسی نشستن نظر تحمیلی عده ای خواص بر خلاف قانون روشن و رسمی جمهوری اسلامی ایران و نظر رهبری معظم انقلاب اسلامی

– بدعتی رسمی و بشارت آینده ای خوش گوار برای همه ی قانون گریزان و قانون شکنان در برابر قانون اساسی و لوازم آن

– سر در گمی مردم و روشن نشدن سره از ناسره ، ظالم از مظلوم و گنهکار از بی گناه در فتنه ی اخیر برایشان و اینکه بالأخره سران فتنه و ایادی استکبار که در بیانات مقام معظم رهبری با اشارات و ملاکهای مختلف مورد تاکید بودند ، چه کسانی بودند و چه شدند و کجا رفتند !!

و ...

و اینجاست که نقش خواص با بصیرت و آگاهان دلسوز و ضرورت شکستن سکوت و یا فریادهای بیشتر و بالاتر ایشان و دفاع از نظام ، قانون اساسی و جایگاه مقام عظمای ولایت فقیه به خوبی درک می شود . به امید رسیدن روزی که همگان در برابر قانون اساسی و شرع مقدس سر تعظیم و تسلیم فرود آوریم انشاءالله .

مبارزه با آلزایمر با نوشیدن آب سیب
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، آلزایمر
گروه سلامت: پژوهشگران اعلام کردند: نوشیدن آب سیب احتمال ابتلا به بیماری آلزایمر را به تاخیر می‌اندازد.
پژوهشگران در آمریکا دریافته‌اند موش‌های آزمایشگاهی که آب سیب می‌خورند در آزمایشات ذهنی و مفهومی بهتر عمل می‌کنند و از افت بازده و کارآیی ذهنی در این موش‌ها حتی با بالا رفتن سن در صورتی که از آب سیب در رژیم غذایی روزانه آنها استفاده شود، جلوگیری می‌شود.

این پژوهش به سرپرستی توماس بی‌شی، محقق دانشگاه ماساچوست در آمریکا صورت گرفته است. نتایج تعدادی از مطالعات آزمایشگاهی نشان داد: عملکرد موش‌ها زمانی که آب سیب مصرف می‌کنند بسیار بهتر از حد طبیعی است.

نتایج این پژوهش در مجله بیماری آلزایمر منتشر شده است. در این تحقیق به موش‌ها دو لیوان آب سیب هر روز به مدت یک ماه خورانده شد. پس از انجام آزمایشات لازم معلوم شد: در موش‌هایی که آب سیب خورده بودند مقدار تولید یک ذره پروتئینی کوچک کاهش پیدا کرد. این ذره پروتئینی بتا  آمیلوئید نام دارد و گفته می‌شود که در شکل‌گیری پلاک‌های بیماری زا نقش دارد.

به گفته پژوهشگران؛ این پلاک‌ها اغلب در مغز افرادی که مبتلا به آلزایمر هستند یافت می‌شود. بنابراین کاهش میزان این پروتئین به معنی کاهش خطر بروز آلزایمر و یا حداقل به تاخیر انداختن زمان بروز بیماری است.


چند اشتباه رایج درباره آلزایمر
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، آلزایمر ، اطلاعات عمومی
1-‌ فلانی خیلی حواس‌پرت است؛‌ حتما آلزایمر دارد!

نه، خیلی‌ها حواسشان پرت است، ولی آلزایمر ندارند. آلزایمر با حواس‌پرتی فرق دارد. در آلزایمر، اختلال‌حافظه و تفکر آن‌قدر شدید است که کار و زندگی فرد مختل می‌شود و حتی ساده‌ترین ارتباطات روزمره‌‌اش به هم می‌ریزد.

2- خب، فلانی پیر شده؛ باید آلزایمر بگیرد دیگر!

خیلی‌ها به 80 سالگی و 90 سالگی می‌رسند، ولی آلزایمر نمی‌گیرند. قبلا خیال می‌کردند اختلال‌حافظه، یک بخش طبیعی از زندگی سالمندان است ولی امروزه دیگر کسی این حرف را قبول ندارد. ضمن این‌که حواس‌پرتی یک چیز است و آلزایمر یک چیز دیگر. حساب این‌دو از هم جداست.

3- محال است من آلزایمر بگیرم؛ من همه جزییات ماجراهای 10 سال پیش را یادم هست!

در شروع آلزایمر، فقط حافظه اخیر پاک می‌شود و حافظه دور دست‌نخورده می‌ماند؛ یعنی ممکن است جزییات یک اتفاق مربوط به 10 سال پیش یادمان باشد اما آلزایمرمان کلید خورده باشد. در شروع بیماری، هیچ‌کس اسم و رسم و کار و زندگی‌اش را فراموش نمی‌کند. ضمن این‌که آلزایمری‌ها هم مثل خیلی از بیماران دیگر، روز خوب و روز بد دارند؛ یعنی ممکن است یک روز، حافظه‌شان بهتر کار کند و یک روز،‌ بدتر.

4-‌ من و تو که آلزایمر نمی‌گیریم؛‌ آلزایمر مال سالمندان است

نه! گاهی ‌جوان‌ها هم آلزایمر می‌گیرند. اگر مرز سالمندی را 65 سال بگیریم، آن‌وقت باید بگوییم که مثلا در کشوری مانند آمریکا، از میان 5 میلیون بیمار مبتلا به آلزایمر، دست‌کم 10 درصدشان هنوز سالمند نشده‌اند. البته این، حرف درستی است که احتمال بروز این بیماری با افزایش سن افزایش می‌یابد، ولی نوع نادری از این بیماری (با شیوع 5 تا 10 درصد) هست که شروعش زودهنگام است و گاهی در حوالی 30 سالگی بروز می‌کند. 

5- در ایران که نه؛ ولی در فلان کشور آلزایمر را درمان می‌کنند

متاسفانه این بیماری در هیچ جای جهان درمان ندارد یا لااقل هنوز دارویی برای مداوای قطعی‌اش شناخته نشده. البته داروهایی هستند که گفته می‌شود سرعت پیشرفت آلزایمر را کم می‌کنند و کیفیت زندگی بیماران را ارتقا می‌دهند ولی این به معنای درمان قطعی نیست.

6- من پدرم آلزایمر داشته؛ ‌پس حتما خودم هم می‌گیرم!

البته این‌که یکی از بستگان درجه اولتان آلزایمری باشد، احتمال آلزایمر گرفتن‌تان را بیشتر می‌کند ولی این احتمال، لااقل در بیماری آلزایمر، بسیار اندک است (بین 5 تا 10 درصد) و فقط در نوع بسیار نادری از این بیماری که شروع زودرس دارد (کمتر از 10درصد موارد آلزایمر)، نقش ژنتیک پررنگ‌ می‌شود. 

7- فلانی آلزایمر گرفته؛ کارش تمام است

نه، آلزایمر پایان زندگی نیست. خیلی از آلزایمری‌ها زندگی هدفمند، بامعنا و خوبی دارند. ضمن این‌که تشخیص زودرس‌ این بیماری واقعا کمک‌کننده است و حمایت‌ اعضای خانواده و مشارکت دادن بیمار در زندگی اجتماعی نیز به حفظ روحیه بیمار و ارتقای کیفیت زندگی او کمک می‌کند.

مصرف میوه و ماهی ، آلزایمر را به تاخیر می‌اندازد
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، آلزایمر
دکتر سید مسعود نبوی ، عضو انجمن علوم اعصاب ایران با اشاره به شیوع رو به افزایش آلزایمر و با بیان این که هر پنج سال خطر بروز این بیماری دو برابر می‌شود، گفت: مصرف منظم و طولانی‌مدت میوه و سبزیجات تازه، ماهی و روغن زیتون پیشرفت آلزایمر را کاهش می‌دهد.

دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شاهد و فلوشیپ ام.اس و نوروایمونولوژی در گفتگو با ایسنا، بروز بیماری آلزایمر را رو به افزایش عنوان کرد و گفت: آلزایمر بیماری افراد مسن است ؛ به این ترتیب شیوع آلزایمر به مرور زمان با بالا رفتن سن افزایش می‌یابد ؛ به طوری که هر پنج سال شیوع این بیماری دو برابر می‌شود. آمارها در برخی جوامع حاکی از آن است که آلزایمر در50 درصد 90 ساله‌ها وجود دارد.

وی ادامه داد: بنابراین در تمام دنیا با افزایش امید به زندگی و پیشروی جمعیت مسن، طبیعتا تعداد آلزایمری‌ها نیز بیشتر می‌شود. در ایران هم که امید به زندگی از 64 سال به 74 سال رسیده، طبیعتا هر سال با افزایش جمعیت مسن، تعداد مبتلایان به آلزایمر نیز افزایش می‌یابد.

دکتر نبوی با بیان این که بروز آلزایمر میان زنان و مردان در آمارهای مختلف، متفاوت است اما تقریبا برابر گزارش می‌شود ، ادامه داد: اختلال حافظه از علایم بارز آلزایمر است که معمولا در آغاز بیماری ابتدا حافظه نزدیک را درگیر کرده و به تدریج پیشرفت می‌کند؛ به طوری که حافظه دور فرد هم تخریب می‌شود. این در حالی است که ممکن است تا حدی اختلال حافظه را در افراد مسن داشته باشیم اما همه آنها آلزایمر ندارند.

وی با بیان این که علاوه بر اختلال حافظه باید اختلالات دیگری هم وجود داشته باشد تا بتوان گفت که فرد مبتلا به آلزایمر است، ادامه داد: اختلالات در دیگر دامنه‌های شناختی مانند تکلم، قوه قضاوت، استدلال و شناخت از دیگر علایم بروز آلزایمر هستند. در اختلالات شناختی، بیمار بتدریج خصوصیات ذاتی خود را از دست داده و در شناخت افراد و اشیاء دچار اشکال می‌شود. همچنین به تدریج کارهایی که در طول سالیان گذشته آموخته را نیز از دست می‌دهد.


ضربان قلب نامنظم، احتمال آلزایمر را افزایش می‌دهد
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، قلب ، آلزایمر
گروه سلامت: مطالعه جدید نشان می‌دهد، ضربان قلب غیرطبیعی که فیبریلاسیون دهلیزی خوانده می‌شود با بروز آلزایمر در سنین بالاتر همراه است.

به گزارش ایسنا، این مطالعه روی 37 هزار بیماری که به علت بیماری فیبریلاسیون دهلیزی تحت درمان قرار گرفته‌اند، صورت گرفته است.

بر اساس نتایج این مطالعه، مبتلایان به این بیماری قلبی در طول 5 سال این مطالعه 44 درصد بیشتر از سایرین در خطر ابتلا به زوال عقلی بودند.

این ارتباط در مورد بیماران کمتر از 70 سال قوی‌تر است. به طوری که احتمال بروز آلزایمر در این افراد 130 درصد بیشتر از دیگران است.

به علاوه این همراهی می‌تواند کشنده باشد؛ احتمال مرگ در طول این 5 سال در مبتلایان به آلزایمر و فیبریلاسیون دهلیزی 61درصد بیشتر از سایرین بود.


عصاره زعفران موثر در درمان آلزایمر
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، آلزایمر

پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران طی تحقیقی برای نخستین بار تاثیر مثبت عصاره گیاه زعفران را در درمان آلزایمر اثبات کردند.

دکتر شاهین آخوندزاده ، استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران و همکارانش در این تحقیق، طی مطالعه‌ای 22 هفته‌‌ای با بررسی 54‌ بیمار مبتلا به آلزایمر خفیف تا متوسط، تاثیر زعفران را بر روی بیماران مشاهده کردند.

در این مطالعه افراد را به 2 گروه تقسیم کردیم و در شرایط یکسان به یک گروه از بیماران عصاره زعفران به صورت کپسول و گروه دیگر داروی Donepezil داده شد که نتیجه روند درمان در هر دو گروه یکسان بود.

استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران با ارائه نتایج این تحقیق در همایش بین‌المللی «زعفران، داروی گیاهی هزاره سوم» خاطرنشان کرد: نتیجه این مطالعه نشان داد که عصاره زعفران می‌تواند داروی بیماری آلزایمر باشد.

وی با اشاره به این که قدمت زعفران به قدمت تاریخ ایران است، اظهار کرد: 85 درصد زعفران دنیا در استان خراسان تولید می‌شود و به همین نسبت 85 درصد تحقیقات دنیا درخصوص زعفران نیز در دانشگاه‌های ما صورت گرفته است.

آسپرین مانع آلزایمر می‌شود
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، آلزایمر ، اطلاعات عمومی

محققان اعلام کرده اند مصرف منظم آسپرین می تواند در مقابل برخی از بیماریها از بدن محافظت کند که یکی از آنها آلزایمر است.

به گزارش مهر ، مطالعات نشان داده است داروی آسپرین که بیش از 100 سال پیش ساخته شده می تواند بیماری آلزایمر را به تأخیر انداخته یا حتی از بروز آن جلوگیری کند.

محققان با بررسی بیش از 5000 نفر بالای سن 65 سال این مطلب را اعلام کردند. به این افراد به طور منظم آسپرین و در مواردی نیز داروهای ضد التهاب غیر کورتونی داده شد و مشخص شد که بیمارانی که بیش از 2 سال به طور منظم از آسپرین استفاده کرده بودند 50 درصد کمتر در معرض ابتلا به آلزایمر قرار گرفتند.

از آنجا که آسپرین با رقیق کردن خون از تجمع و ایجاد لخته نیز جلوگیری می کند در بسیاری از بیماریهای قلبی نیز به بیماران توصیه می شود اما افرادی که بیماریهایی نظیر زخم معده یا خونریزی دارند باید از مصرف آن خودداری کنند زیرا در غیر این صورت ممکن است با خونریزیهای داخلی روبرو شوند.

مصرف آسپرین در صورتی می تواند مانع ابتلا به آلزایمر شود یا آن را به تاخیر اندازد که قبل از بروز و ایجاد بیماری به طور منظم استفاده شده باشد و گرنه در مدت بیماری تاثیر خاصی بر بیماری نخواهد داشت.

توصیه می شود که افراد بدون تجویز و تشخیص پزشک به طور خودسرانه از این دارو استفاده نکنند تا از بروز عوارض بعدی جلوگیری شود.


زردچوبه از بروز دیابت پیشگیری می‌کند
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، دیابت
گروه سلامت: دانشمندان هندی اعلام کردند: زردچوبه می‌تواند از بروز دیابت پیشگیری کند و به همین خاطر باید در رژیم غذایی روزانه گنجانده شود.

به گزارش ایسنا، مطالعات آزمایشگاهی در گذشته نشان داده است که «کورکیومین» ماده زردرنگ در چاشنی زردچوبه قادر است با سلول‌های تومورهای پوستی، سینه و سایر تومورها مبارزه کرده و همچنین احتمال بروز آلزایمر و سکته مغزی را کاهش دهد.
هم‌اکنون گروهی از پژوهشگران هندی در موسسه تحقیقات دیابت مادراس درچنای در گزارشی اعلام کردند که کورکیومین همچنین یک مسیر بیولوژیکی اصلی را که برای پیشرفت شبکیه ناشی از دیابت ضروری است، مسدود می‌کند.

این بیماری شبکیه، نوعی مشکل چشمی شایع بین مبتلایان به دیابت است که اگر درمان نشود،‌ منجر به نابینایی خواهد شد.

به گفته محققان، این نخستین مدرک علمی مهم در مورد عملکرد مولکولی زردچوبه علیه بیماری شبکیه چشمی ناشی از دیابت است.

این پژوهشگران تایید کردند؛ آزمایشات ما مزایای فوق را در مورد زردچوبه تایید می‌کند و بنابراین مصرف روزانه آن در رژیم غذایی توصیه می‌شود.

ثاتیر مثبت زردچوبه در پیشگیری از آلزایمر
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، آلزایمر
محققان آمریکایی با آزمایش زردچوبه موجود در ادویه کاری دریافتند که این ادویه تاثیر مثبتی در پیشگیری از آلزایمر دارد.

به گزارش مهر، محققان دانشگاه کارولینای شمالی با آزمایش زردچوبه موجود در ادویه کاری بر روی مدل حیوانی نشان دادند که این ماده تاثیر مبثتی بر هوشیاری ذهن می گذارد.

همچنین با نگاهی به آرشیوهای پزشکی می توان دریافت که مردم هند که به طور روزانه عادت به مصرف این ادویه غذایی دارند نسبت به مردم غرب بسیار کمتر به بیماری آلزایمر دچار می شوند.

در این خصوص این دانشمندان در اجلاس سالانه کالج رویال روانپزشکی انگلیس اظهار داشتند: "با آزمایش دوز بالای زردچوبه روی موشهای آزمایشگاهی کشف کردیم که این ماده یک مانع مهم در تشکیل پلاکهای "بتا آمیلوئید" است. این پلاکها به عملکردهای مغز آسیب می رسانند و منجر به بروز بیماری آلزایمر می شوند."

براساس گزارش تلگراف، این محققان در آزمایشگاه موشهای اصلاح ژنتیکی شده ای ایجاد کردند که مغز آنها پر از این پلاکها بود اما با مصرف زردچوبه به تدریج این پلاکها از بین رفتند.

به اعتقاد این محققان ادویه کاری می تواند در ساخت داروهای ضد آلزایمر آینده مورد استفاده قرار گیرد.


زنان باردار کمتر زردچوبه مصرف کنند
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، اطلاعات عمومی
مریم مرادف متخصص تغذیه گفت: زنان حامله و افرادی که به انسداد کیسه صفرا مبتلا هستند کمتر از زردچوبه استفاده کنند.

مرادف در گفتگو با فارس افزود: زردچوبه سرشار از نیاسین، کلسیم، آهن، روی، مس، پتاسیم و منیزیم است و دارای ماده‌ای به نام کورکومین است که عامل ‌رنگ زردچوبه و آنتی اکسیدانی قوی است که باعث سم‌زدایی در بدن می‌شود.

وی گفت: کورکومین موجود در زردچوبه ضد سموم کبد، ضد التهاب و ورم، ضد دردهای رماتیسمی و التهابی است. زردچوبه باعث افزایش ترشح انسولین و کاهش قند خون می‌شود و ادویه‌ای مناسب برای دیابتی‌هاست که به دلیل داشتن آنتی اکسیدان‌های قوی عامل مهمی در پیشگیری از انواع سرطان‌ها می‌تواند باشد.

این متخصص تغذیه اضافه کرد: از سایر خواص زردچوبه می‌توان به صفرابر، تحریک‌کننده ترشحات پانکراس، هضم‌کننده غذا، خاصیت حل کننده و دفع کننده سنگ مثانه نام برد و برای درمان التهابات لثه می‌توان جوشانده زردچوبه را قرقره کرد.

مراداف گفت: زردچوبه یک اسید چرب بلند و شاخه‌دار که ضد آلزایمر است. کورکومین موجود در زردچوبه باعث کاهش چربی‌های بد خون می‌شود و ضد گرفتگی عروق است.زنان حامله و افرادی که به انسداد کیسه صفرا مبتلا هستند کمتر از زردچوبه استفاده کنند.


زنان باردار قبل از خواب قرص آهن بخورند
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، بارداری ، اطلاعات عمومی
 
پریسا ترابی مدیر اداره بهبود تغذیه وزارت بهداشت گفت:
مصرف قرص آهن ممکن است عوارضی مانند تهوع ، درد معده، اسهال و یبوست داشته باشد و مصرف قرص آهن شب قبل از خواب عوارض آن را می‌کاهد.

مدیر اداره بهبود تغذیه وزارت بهداشت در گفتگو با فارس ‌افزود: نیاز زنان به آهن در دوران بارداری تا 2 برابر قبل از بارداری افزایش پیدا می‌کند. این افزایش نیاز به آهن برای رشد جفت و جنین به حدی است که به هیچ‌وجه از طریق مصرف مواد غذایی تأمین نمی‌شود.

وی گفت: مصرف قرص آهن در زنان باردار برای پیشگیری از کم‌خونی، فقرآهن، عوارض ناشی از کمبود شدید و متوسط آن بر رشد، تکامل جنین و سلامت مادر از جمله مرگ و میر مادران، زایمان زودرس، رشد ناکافی جنین و افزایش خطر مرگ و میر جنین ضروری است.

مدیر اداره بهبود تغذیه وزارت بهداشت گفت: مصرف قرص آهن ممکن است عوارضی مانند تهوع، درد معده، اسهال و یبوست داشته باشد به همین دلیل توصیه می‌شود که قرص آهن بعد از غذا مصرف شود و عوارض مصرف آن کمتر می‌شود.

ترابی اضافه کرد: بهترین زمان برای مصرف مکمل آهن شب قبل از خواب است. زنان باردار نباید مصرف قرص آهن را قطع کنند، زیرا بعد از گذشت چند روز معمولا این عوارض قابل تحمل شده یا کلا برطرف خواهند شد.

وی افزود: از مصرف همزمان شیر، فرآورده‌های لبنی و قرص آهن خودداری شود، زیرا کلسیم موجود در لبنیات در جذب آهن بدن اختلال ایجاد می‌کند.

مدیر اداره بهبود تغذیه وزارت بهداشت گفت: نیاز به اسید فولیک در دوران بارداری افزایش می‌یابد. به دلیل نقش اسید فولیک در پیشگیری از نقص مادرزادی لوله عصبی، بهتر است مصرف این مکمل از 3 ماه یا حداقل یک ماه قبل از بارداری شروع شود


خودکشی سیاسی یا حذف جریانی؟
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
گزارش تحلیلی از جاذبه و دافعه نظام پس از انتخابات

اگر برخی جریانات امروز در گوشه عزلت خزیده و خود را در آستانه حذف می‌بینند، مسیری است که خود برگزیده‌اند.


رفتارهای نظام اسلامی در قبال وقایع اخیر بیانگر این حقیقت است که در جمهوری اسلامی هیچ اراده‌ای برای حذف یک جریان سیاسی وجود ندارد، بلکه این برخی اشخاص و جریان‌ها هستند که خود را در مسیر حذف توسط مردم قرار داده‌اند. این واقعیت در حالی است که طرح موضوع «حذف جریانی توسط حاکمیت» این روزها از زبان برخی شکست‌خوردگان انتخابات شنیده می‌شود تا شاید از این طریق و با مظلوم‌نمایی بر اقدامات ساختار‌شکنانه خود طی ماه‌های اخیر سرپوش بگذارند. اقداماتی که کشور را به سمت بحران سوق داد تا دشمنان بتوانند از این موقعیت برای ضربه زدن به نظام و انقلاب استفاده کنند. نگاهی به آنچه در ماه‌های اخیر بر مردم و کشور گذشت، نشان می‌دهد که تمامی آنچه طی این وقایع اعم از برگزاری تجمعات غیرقانونی، توهین به مقدسات، تخریب اموال عمومی و ... بروز پیدا کرد نه تنها شایسته حذف جریان‌های بسترساز این حوادث بود بلکه بر اساس قانون، امکان شدید‌ترین برخوردها با هدایت‌کنندگان این وقایع وجود داشت اما حاکمیت با صبر و طمأنینه رفتاری کریمانه با این قانون‌شکنان در پیش گرفت؛ افرادی به رغم سردادن تندترین شعارها با تأیید صلاحیت از سوی شورای نگهبان اجازه حضور در انتخابات و بیان نظرات خود در مجامع عمومی و رسانه‌های جمعی را پیدا کردند.


تندروها تأیید صلاحیت می‌شوند

موضوعی که بیانگر ظرفیت بالای نظام برای پذیرش منتقدان و دگراندیشان سیاسی است. بدون شک اگر قرار و طرحی برای حذف جریان خاص سیاسی در کشور وجود داشت، هرگز اجازه حضور آنها در انتخابات دهم ریاست جمهوری داده نمی‌شد چراکه سخنان ساختار شکنانه مهدی کروبی پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری در سال 84 و طرح ادعای تقلب در انتخاباتی که همفکران وی برگزارکنندگان آن بودند، می‌توانست زمینه رد صلاحیت وی در انتخابات دهم را فراهم کند اما وی بار دیگر در انتخابات سال 88 مورد تائید شورای نگهبان قرار گرفت تا همان 300هزار نفری نیز که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به وی رای دادند در سیستم مردم‌سالاری دینی مورد تکریم قرار بگیرند.


قبل‌تر از این تأیید صلاحیت مصطفی معین دیگر کاندیدای انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز شاهدی بر ظرفیت بالای مردم‌سالاری در نظام جمهوری اسلامی بود و تحمل نظام حتی برای جذب نیروهای به ظاهر انقلابی را به نمایش گذاشت. مصطفی معین که صراحتاً حکم ولایی را زیر سؤال می‌برد، در راستای احترام به تمامی تفکرات سیاسی با همان حکم ولایی مورد تائید قرار گرفت تا انتخابات با شور و نشاط بیشتری برگزار شود. حکمی که پس از اعلام رسمی آن از سوی دفتر مقام معظم رهبری، باعث شد تا برخی عناصر دولت خاتمی شانس پیروزی مصطفی معین کاندیدای رسمی اصلاح‌طلبان را در آن انتخابات حتی بیشتر از هاشمی رفسنجانی اعلام کنند.


توهم حذف شکل می‌گیرد

اما توهم «حذف جریانی» در آنجا پر رنگ شد که برخی از شکست‌خوردگان انتخابات دهم، با ایجاد ناآرامی‌ها و همچنین وارد کردن اتهامات گسترده به نظام پس از یک انتخابات بی‌نظیر - که بیش از 85 درصد مردم در آن حضور داشتند - تلاش کردند، از این طریق بر شکست خود سرپوش بگذارند. آنها که خود به خوبی می‌دانستند با این رفتارهای ساختارشکنانه و هتک حیثیت نظام، رو در روی سیستم سیاسی قرار گرفته‌اند، اکنون که به بن بست کامل رسیده‌اند با دامن‌ زدن به حذف جریانات سیاسی، ضمن مظلوم‌نمایی قصد دارند بر افتضاحاتی که خواسته یا ناخواسته به دست خود به وجود آوردند، سرپوش گذاشته و از طرف دیگر با طرح این موضوع، در راستای توجیه اعمال و رفتارهای بعدی در تحقق اهداف براندازانه خود گام بردارند. این درحالی است که با وجود تمامی رفتارهای ساختارشکنانه سران فتنه، رهبر انقلاب سخاوتمندانه درهای بازگشت این جریانات به آغوش انقلاب را بازگذاشتند و بارها سخن از جذب حداکثری و دفع حداقلی به میان آوردند. موضعی که به روشنی در رفتار سیاسی نظام نیز قابل مشاهده است. رهبر انقلاب در همان روزهای آغازین این بلوای انتخاباتی، از آقای موسوی در دفتر خود پذیرایی کردند و به وی توصیه کردند آرامش و خونسردی خود را حفظ کند تا بر اساس قانون به ادعاهای وی رسیدگی شود اما او که توهم پیروزی را با تمام وجود باور کرده بود به این سخنان توجهی نکرد.


شخص رهبری برای بار دوم از اعضای ستادهای کاندیداها دعوت کرد تا در دفتر خود شنونده دلایل آنها برای تقلب در انتخابات باشند اما این افراد هم مدرکی دال بر تقلب ارائه نکردند. درنهایت ایشان در خطبه‌های تاریخی نماز جمعه 29 خرداد ضمن دعوت مجدد جامعه به آرامش از تمامی کاندیداها خواستند ادعاهای خود را در چارچوب قانون دنبال کنند. بدون شک نظام با استفاده از ابزارهای قانونی، امکان حذف کامل سیاسی افراد و جریان‌های قانون‌شکن پس از انتخابات را داشت اما با بردباری کامل، تمامی تلاش برای عدم خروج این نفرات از نظام و انقلاب به کار بسته شد.

موضوعی که در دوران رهبری امام خمینی(ره) در خصوص ماجرای منافقین(مجاهدین خلق) تکرار شد و امام خمینی(ره) پس از تذکرات متعدد به این جریان در خصوص اصلاح عملکرد خود، عاقبت حضور آنها را برنتافتند و با برکناری بنی صدر از مقام ریاست جمهوری، عملاً منافقین را از کلیه معادلات سیاسی کنار زدند.


تکثر سیاسی ادامه دارد

در کنار تمامی این وقایع، نظام همچنان شاهد حضور حامیان جریان‌های مختلف سیاسی در دستگاه‌های مختلف کشور است که همین افراد در زمان انتخابات کلیه امکانات خود را برای پیروزی یک کاندیدای خاص بسیج کرده بودند.

از آن جمله می‌توانیم به حجت‌الاسلام سید محمود دعایی مدیر موسسه مطبوعاتی اطلاعات و همچنین حجت‌الاسلام مسیح مهاجری مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی اشاره کنیم که به‌رغم مواضع صریحشان در انتخابات و حوادث بعد از آن در مسؤولیت خود باقی مانده و گرایش و حمایت آنها از کاندیدایی که بسترساز فتنه شده موجب حذف آنها و امثال ایشان نشد. هرچند باید براین نکته تأکید کرد که حمایت امثال آقایان دعایی و مهاجری از میرحسین موسوی در انتخابات، به معنای تأیید حرکت‌های بعدی او نبوده و آنها به رغم تمایل سیاسی، تعهد به نظام و انقلاب را بر حمایت از یک شخص خاص ترجیح می‌دهند. بنابراین با بررسی عملکرد کلی نظام در خصوص وقایع اخیر می‌توان به روشنی دریافت که مسؤولان عالی رتبه کشور نه تنها هیچ تلاشی را برای حذف جریانات سیاسی آغاز نکرده‌اند ‌بلکه به عناوین مختلف برای جذب تمامی این جریانات همت می‌کنند که نمونه آن را می‌توان در سانسور شعارهای صریح مردم علیه برخی سران جریان فتنه، توسط صدا وسیما در راهپیمایی 9دی مشاهده کرد. بدون شک ظرفیت بالای سیاسی و مردم‌سالاری دینی نظام اسلامی که حتی به اقلیت‌های مذهبی اجازه حضور در دستگاه قانون‌گذاری کشور را داده است، هرگز به دنبال حذف برادران سابق خود نیست و اگر برخی جریانات امروز در گوشه عزلت خزیده و خود را در آستانه حذف می‌بینند، مسیری است که خود در مقابل مردم برگزیده‌اند.


مخلص کلام اینکه نظام مردم‌سالاری دینی ظرفیت جذب حداکثری خصوصاً از نیروهای متعهد به انقلاب و نظام و ملتزم به قانون را داشته و دارد مگر آنکه کسی خود بخواهد از این دایره خارج و بر نظام بشورد که در چنین صورتی هیچ‌کس برای چنین افراد و جریاناتی فرش قرمز پهن نمی‌کند و بسان تجربه همه جریانات متوهم معاند، توفان خروشنده ملت آنها را مضمحل و محذوف خواهد کرد.


دموکراسی‌خواهان دموکراسی‌ستیز
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
دموکراسی چیست؟ برای فهم صحیح و عمیق مفاهیم، نهادها و اصول دموکراسی باید آن را به مثابه فرآیندهای عمومی تجربه زندگی افراد در رابطه با حکومت و به‌عنوان یک نوع شیوه زندگی در نظر گرفت و این مهم را در ایران اسلامی همراه با گسترش تجربه مشارکت و رقابت سیاسی در سطح عموم مردم در قالب‌های گوناگون از جمله انتخابات می‌توان مشاهده کرد.

دموکراسی امروزه در قرن بیست و یکم به‌عنوان رایج‌ترین و مقبول‌ترین نوع شیوه حکومت در قالب نظام سیاسی در کشورهای گوناگون بومی شده است. فرآیند بومی‌سازی دموکراسی روندی بسیار پیچیده است که فراخور فرهنگ هر کشور با حفظ اصول و قواعد بنیادین دموکراسی صورت می‌پذیرد. به‌عنوان مثال با اینکه دموکراسی مدرن در ابتدا پدیده‌ای اروپایی و غربی بوده اما حتی در کشورهای اروپایی که از لحاظ فرهنگی قرابت و نزدیکی خاصی با یکدیگر دارند این پدیده به‌عنوان یک نوع شیوه زندگی با هم متفاوت است. به‌عنوان مثال دموکراسی در قالب شیوه حکومت در کشور انگلستان با دموکراسی در کشور فرانسه یکسان نیست حال اینکه بعضا در کشورهای در حال توسعه این مبحث مهم بسیار مناقشه‌برانگیز بوده است حتی در جامعه کنونی ما نیز بعضی از مخالفان بومی‌سازی دموکراسی معتقد به وارد کردن دموکراسی آنطور که در غرب وجود دارد هستند در حالی که دموکراسی مدرن غرب که در حال حاضر موجود است حاصل عبور از یک فرآیند تاریخی پرفراز و نشیب فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی، هنری، اقتصادی و... تقریبا 8 قرنی بوده است.

طرح بحث مناقشه طرفداران لیبرال دموکراسی و دموکراسی بومی شده در کشور، خارج از این مقاله بوده و مجال بررسی آن را شاید در مطالب بعدی پی بگیریم اما طرح بحث اصلی در این مجال کوتاه بحث اصول لایتغیر دموکراسی در قالب شیوه رقابت و مشارکت سیاسی در حکومت است.

به عبارت دیگر می‌خواهیم عمل انتخاباتی و واکنش بعد از اتمام انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در ایران که از سوی طرفداران دموکراسی به شیوه غربی صورت گرفته را با اصول بنیادین و مبانی فکری دموکراسی غربی مقایسه کنیم و ببینیم طرفداران دموکراسی به شیوه غربی چقدر به اصول بنیادی و اعتقادی خود در رعایت مبانی فکری دموکراسی متعهد و پایبند بوده‌اند. البته در مقاله‌ای که روز سه‌شنبه مورخ 12 خردادماه سال جاری به نام خشونت نقابدار در قالب جستاری کوتاه درباره کمیته صیانت از آرا از نویسنده این سطور به چاپ رسید، بنیادهای فکری چهره قدرت مخالفان رئیس‌جمهور وقت تبارشناسی شده بود و گذشت زمان درستی سطر سطر آن را ثابت کرد اما این مقاله از زاویه‌ای دیگر پارادوکس‌های درونی فکری – اعتقادی طرفداران لیبرال – دموکراسی در ایران را به قلم می‌آورد.

واژه « دموکراسی» جزو یکی از پرمناقشه‌ترین مفاهیم سیاسی محسوب می‌شود که هرگز نمی‌توانیم بر سر تعریفی واحد از آن توافق کنیم. حتی برخی از نویسندگان انواع مختلفی از دموکراسی را جهت توضیح بعضی از حکومت‌های نظامی و شبه‌نظامی نیز به کار بردند، مثلا سامی فاینر (s.e.finer) در کتاب «انسان بر پشت اسب» برای حکومت‌های جمال عبدالناصر (دومین رئیس‌جمهور مصر از 1956 تا 1970)، محمد ایوب‌خان (رئیس‌جمهور پاکستان از 1958 تا 1969)، سوکارنو (نخستین رئیس‌جمهور اندونزی از 1945 تا 1967)، فرانسیسکو فرانکو (دیکتاتور اسپانیا از 1936 تا 1975)، آلفردو استروسنر ماتیودا (رئیس‌جمهور پاراگوئه از 1954 تا 1989) و رافائل تروخیلو (دیکتاتور جمهوری دومینیکن از 1930 تا زمان ترورش در سال 1961) به ترتیب اشکال دموکراسی ریاستی، دموکراسی بنیادی، دموکراسی هدایت شده، دموکراسی ارگانیک، دموکراسی انتخابی و نو دموکراسی نامگذاری کرده‌اند اما در یک تقسیم‌بندی می‌توان 4 کاربرد تاریخی مفهوم دموکراسی را از هم بازشناسی کرد؛ نخستین کاربرد مفهوم دموکراسی به دوره یونان باستان برمی‌گردد، جایی که معنای اولیه دموکراسی (دموس به معنای توده و خیل مردم و کراتوس به معنای حکومت) پا به عرصه حیات سیاسی – اجتماعی گذاشت و به صورت مستقیم در جامعه آن زمان یونان باستان پیاده شد و البته مخالفان خاص خود را نیز داشت. افلاطون به‌عنوان مهم‌ترین مخالف دموکراسی، آن را حکومت دوکسا (Doxa) بر فیلوسوفیا (Philisophia) می‌دید به عبارت دیگر وی دموکراسی را برتری «باور عمومی» بر «دانایی» محسوب می‌کرد و بدین ترتیب از آن بیزار بود.

دموکراسی ابتدایی در اندیشه ارسطو تعدیل شد و دموکراسی در نگاه وی حکومت گروهی اندک با رضایت افراد بسیار تعریف شد. دومین کاربرد مفهوم دموکراسی نیز از جمهوری رم آغاز می‌شود، در «گفتارهای» ماکیاول اوج می‌گیرد و در سنت جمهوریخواهی انگلیس در سده هفدهم نهادینه می‌شود. در مرحله دوم فعالیت سیاسی شهروندان در کانون توجه قرار می‌گیرد و فرض بر این می‌شود که برای محافظت از شهروندان تنها قوانین خوب و تفویض اختیار به حاکمان کافی نبوده بلکه تنظیم قوانین توسط شهروند فعال سیاسی جای شهروند مطیع صرف قانون که مودبانه پذیرا و فرمانبر نظم سنتی است را می‌گیرد. مشخصه بارز دومین کاربرد مفهوم دموکراسی زندگی سیاسی پرنشاط شهروندان و مشارکت فعال آنان در عرصه تصمیم‌گیری‌های سیاسی است. سومین کاربرد مفهوم دموکراسی به ادبیات و رویدادهای انقلاب فرانسه (1789) و مشخصا در نوشته‌های ژان ژاک روسو متبلور می‌شود؛

جایی که این تفکر غلبه یافت که هر کس فارغ از میزان تحصیلات یا دارایی‌اش، حق دارد تا خواسته‌اش را به آگاهی عموم برساند و نیز نزدیک‌تر بودن شخص به طبیعت و وضع طبیعی در مقایسه با پیشرفت او در ساختارها و نهادهای زندگی مدرن برای فهم صحیح‌تر اراده عمومی یا خیر همگانی مفیدتر و کارآتر است، به عبارت دیگر یک فرد ساده و فداکار که هنوز در طبیعت زندگی می‌کند و از قیل و قال زندگی ماشینی شهری به دور است بهتر می‌تواند خیر همگانی را تشخیص دهد تا فردی که دارای تحصیلات عالیه در شهر با نظام و ساختار تربیتی- ماشینی مدرن و زندگی تصنعی طبقات بالای جامعه تربیت یافته است. چهارمین کاربرد دموکراسی را می‌توان در نوشته‌های جان استوارت میل و آلکسی دوتوکویل یافت. نگرشی که در قانون اساسی آمریکا و قوانین اساسی کشورهای اروپایی سده نوزدهم و همچنین آلمان‌غربی و ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی متبلور شد. در این نگاه همگان می‌توانند در حیات سیاسی – اجتماعی مشارکت کنند، به شرطی که متقابلا به حقوق برابر دیگر شهروندان در چارچوب نظم قانونی سامان‌بخشی که آن حقوق را تعریف، محافظت و تحدید می‌کند، احترام بگذارند و امروزه این نگاه چهارم، دیدگاه غالب درباره مفهوم دموکراسی در جهان است. حال با تبارشناسی مفهوم دموکراسی و بیان رایج‌ترین کاربرد آن در جهان امروز به پارادوکس معتقدان دموکراسی در ایران در گفتار و رفتار مشارکت انتخاباتی رقابت سیاسی آنها در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری می‌پردازیم. با عنایت به چهارمین کاربرد دموکراسی می‌توان جوهر، اصول و مبانی دموکراسی را در اصالت برابری انسان‌ها، اصالت فرد، اصالت قانون، اصالت حاکمیت مردم، اصالت قرارداد و تاکید بر حقوق طبیعی، مدنی و سیاسی انسان‌ها یا همان اصل شهروندی یافت. اگر بخواهیم توضیحی مختصر و مفید از این اصول ارائه کنیم در باب اصالت برابری باید گفت که اصالت برابری به این معناست که همه انسان‌ها ارزش یکسانی دارند و باید با همه به شیوه‌ای برابر رفتار کرد این اصل جزو اصول دموکراسی محسوب می‌شود. بنابر این دموکراسی با نابرابری حقوقی و سیاسی سازش ندارد. آنچه به‌عنوان یکی از مبانی حکومت دموکراتیک در بحث ما اهمیت دارد برخورداری از برابری در حقوق مدنی مثل حق رای و حق برابری آرای عموم مردم است که به معنای برابری انسان‌ها به حکم انسانیت آنها در جامعه سیاسی است. اصل اصالت فرد نیز به این معنا اشاره دارد که انسان اصولا موجودی خردمند به شمار می‌‌رود و از این رو باید در تشخیص مصلحت فردی خود در حدود نظام اجتماعی، آزاد و خودمختار باشد. اصالت قانون نیز به این نکته اشاره دارد که در دموکراسی آزادی با پیروی از قانون معنا می‌یابد و این 2 از هم جدا نیستند. اصل حاکمیت مردم نیز اراده مردم را به‌عنوان تنها منبع مشروعیت قدرت حاکم معرفی می‌کند.

براساس این اصل مردم، رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومت از مجاری قانونی اعلام می‌دارند. این بحث در رویکرد چهارم دموکراسی پیش‌تر بر اساس رضایت اکثریت مردم استوار است تا حاکمیت اکثریت که معنای اولیه دموکراسی بود. در اصالت قرارداد با یکی از مفاهیم بنیادین دموکراسی یعنی نظریه قرارداد اجتماعی روبه‌رو می‌شویم. اصحاب قرارداد اجتماعی (توماس هابز، جان لاک وژان ژاک روسو) به همراه بندیکت دو اسپینوزا و امانوئل کانت و دیگران در ابتدا به آن پرداختند. در این نظریه اعتقاد بر این است که نخست انسان در «وضع طبیعی» یعنی وضع ماقبل پیدایش حکومت می‌زیسته است و سپس مردم از طریق قرارداد و توافق عمومی خود را با تشکیل حکومت از وضع طبیعی به وضع مدنی می‌رسانند. در این نظریه قرارداد اساس التزام و اطاعت سیاسی محسوب می‌شود زیرا فرد باید آنچه را که خود طبق عهد و میثاق پذیرفته، انجام دهد.

اصل شهروندی نیز به این معناست که شهروندان از حیث حقوق و تکالیف با هم برابرند و از دیدگاه لیبرال‌ها، شهروندی عبارت است از توانایی افراد در تشکیل و تعقیب برداشت خودشان از مفهوم خیر و مصلحت با رعایت احترام برای برداشت دیگران از آن مفهوم. حال با تعریفی موجز از مفاهیم اساسی و بنادین «دموکراسی» به تطبیق رفتار انتخاباتی مدافعان دموکراسی غربی در ایران با این اصول می‌پردازیم.

مبارزات انتخاباتی فرآیندی است عقلانی که 3 ضلع مثلث آن را نامزدهای انتخاباتی، رسانه‌ها و رای‌دهندگان تشکیل می‌دهند. دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. امروز با اعترافات و همچنین رسوایی عوامل فکری و اجرایی این پروژه منحوس، دیگر لزومی به اثبات این قضایا نبوده و این مقاله فقط به تشریح پارادوکس‌های فکری- رفتاری طرفداران یا طرفدارنماهای لیبرال – دموکراسی در ایران خواهد پرداخت. در فرآیند این پروژه ضدحکومتی، اصالت قانون از سوی مدعیان دموکراسی‌خواه کاملا زیر سوال رفت، اولا پیروی از قانون در دموکراسی شرط محقق شدن آزادی در جامعه است اما آشوبگران نه‌تنها آزادی فراتر از قانون بلکه آزادی ضدقانونی را طلب می‌کردند. در صورتی که تمام ارگان‌های قانونی مربوطه جهت رسیدگی به ادعاهای مخالفان در باب انجام تخلفات و تقلب انتخاباتی مثل همیشه آماده اجرای قانون و حتی برخورد با تخلف احتمالی را داشتند اما مدعیان وجود تقلب انتخاباتی از این مجاری قانونی هیچ استفاده موثری در راستای اثبات ادعاهای خود نکرده و حتی بعضا این ارگان‌ها و نهادهای قانونی را نیز غیرقانونی قلمداد می‌کردند و به تجمعات غیرقانونی و بعضا تخریب‌ها و نافرمانی‌های مدنی گرایش بیشتری نشان دادند تا قانون‌گرایی. ثانیا شرکت در انتخابات به معنای بالا بردن نهادینگی مدنی و انجام فرآیند عقلانی گزینش سیاسی است در صورتی که ایجاد فضای وانموده‌ای که مجاز و حقیقت از هم قابل تشخیص نیست در زمان پیش از انتخابات، همچنین ترویج شایعاتی مبنی بر انجام تقلب انتخاباتی که بیشتر نشان از یک «غیب‌گویی» و «شعبده‌بازی» بود تا یک پیش‌بینی سیاسی، شور بی‌شعوری را بین بعضی از اقشار و توده‌های جامعه تقویت کرد که مصادیق آن را در اطراف میدان ولیعصر(عج) و مناطق مختلف تهران و ایران در شب‌های قبل از انتخابات می‌شد مشاهده کرد. در اصل حاکمیت مردم که امروزه به سمت رضایت اکثریت مردم گرایش پیدا کرده تا مفهوم حاکمیت اکثریت مردم، اصل، رضایت اکثریت مردم از روی کار‌آمدن کاندیدا یا ابقای کاندیدای مورد نظرشان در چارچوب گزینش سیاسی است که از طریق مجاری قانونی یعنی مشارکت مردمی در انتخابات صورت می‌پذیرد. با اعلام رای مردم و مشخص شدن واهی بودن ادعاهای وجود تخلف و تقلب در شمارش آرا آن هم از زبان سناریونویسان این پروژه، دموکراسی‌خواهان نه‌تنها «اصل حاکمیت مردم» را نفی کردند بلکه اصالت برابری (برابری مدنی) و نیز اصل شهروندی را نیز زیر سوال بردند. حال اینکه بعضی از تحلیلگران مخالف دولت این بحث را که عملکرد دولت به گونه‌ای بوده که اقشار پایین جامعه به خاطر توزیع ثروت ملی بین آنها به او رای داده و این بحث قبل از انتخابات برایشان مشخص و مبرهن بود نیز جای تامل دارد چرا که مخالفان با علم به این موضوع که بازنده سیاسی این رقابت که به دست مردم گزینش خواهد شد، خواهند بود، با مخالفت خود با رای مردم هم «اصل حاکمیت مردم» و هم «اصل اصالت فرد» را زیر سوال بردند چرا که تبلور رضایت اکثریت مردم در گزینش سیاسی انتخاباتی بسیار مشخص و گویا بود. گویی با پیش‌بینی انتخاباتی مخالفان دولت مبنی بر پیروزی دکتر احمدی‌نژاد به خاطر هزینه کردن ثروت ملی در اقشار پایین جامعه؟! به عقل و قدرت تشخیص مصلحت فردی افراد رای‌دهنده به احمدی‌نژاد شک کرده و اینگونه اصالت فرد که یکی از اصول لاینفک دموکراسی است را نادیده انگاشتند.

با نگاهی عمیق‌تر به عملکرد دموکراسی‌خواهان مذکور می‌بینیم که آنها «اصالت قرارداد» که یکی از اولیه‌ترین اصول شکلی مدل حکومتی دموکراسی است را نیز نقض کردند. همانگونه که رفت، در این نظریه، قرارداد اساس التزام و اطاعت سیاسی است و شهروند باید آنچه را که خود بر طبق عهد و میثاق پذیرفته، انجام دهد. بر این اساس چه کاندیداهای ریاست جمهوری و چه انتخاب‌کنندگان حاضر در پای صندوق‌های رای با قبول میثاقی به نام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که براساس جمهوریت و اسلامیت نظام در 12 فروردین 1358 با 2/98 درصد به آن رای بله دادند باید التزام و اطاعت سیاسی خود را به اصول مندرج در قانون اساسی ج.ا.ایران رعایت کرده و پایبند به آن باشند. همانگونه که مردم شریف ایران مشاهده کردند در تهران و برخی شهرهای کشور «اصل قرارداد» با صدور بیانیه‌ها و دعوت برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری از فردای انتخابات به تشکیل تجمعات و راهپیمایی‌های غیرقانونی و تظاهرات که بعضا به ایجاد آشوب‌ها و درگیری‌های خیابانی انجامید، ختم شد و این نوع اعتراض سیاسی و نافرمانی مدنی خشونت‌بار مشخصا اصالت قرارداد که یکی از اصول و جوهره دموکراسی است را زیر سوال برد. حتی فراتر از آن اینکه کاندیداها بر اساس چارچوب قانون اساسی در بزرگ‌ترین «رقابت سیاسی» کشور شرکت کرده‌اند اما نیمی از این کاندیداها «مبارزه در نظام» را به «مبارزه علیه نظام» تبدیل کردند و این قانون‌ستیزی و چارچوب‌گریزی جزو مشخص‌ترین مصادیق نظم‌ستیزی در تمام اشکال حکومتی محسوب می‌شود و شکل حکومت دموکراسی نیز از این قاعده مستثنا نیست.

البته باید متذکر شد که حضور گروه‌ها، احزاب و جناح‌های مختلف و رقیب در رقابت‌های انتخاباتی نه‌تنها لازم بلکه ضروری است چرا که این رقابت سرمنشأ تعامل اندیشه‌ها در حوزه گفتار، رفتار و مباحث اجرایی و اداره کردن کشور می‌شود و در نتیجه وجود نقد و انتقاد در فضای کشور، موجبات رشد و توسعه کم‌اشتباه‌تر فراهم می‌آید اما نداشتن ظرفیت سیاسی در راستای قبول باخت سیاسی که یک روی هر رقابتی محسوب می‌شود در هیچ شکل و رویکردی از دموکراسی پذیرفته شده نیست. اصل شهروندی در مراتب بالاتر خود نیز جزو اصول پذیرفته شده نخبگان سیاسی رقیب که در رقابت انتخاباتی شرکت کرده‌اند نیز می‌شود. بدین معنا که این کاندیداها باید بدانند شهروندان از حیث حقوق و تکالیف با هم برابرند و رعایت کردن حق شهروندی از سوی کاندیداتوری ریاست‌جمهوری مفروض گرفته می‌شود. همانگونه که رفت، شهروندی عبارت است از توانایی افراد در تشکیل و تعقیب برداشت خودشان از مفهوم خیر و مصلحت با رعایت احترام برای برداشت دیگران از آن مفهوم. پس چطور می‌شود که حق شهروندی بیش از 60 درصد از مشارکت‌کنندگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری توسط بعضی از کاندیداتورهای شکست خورده نادیده گرفته شود؟ و جالب‌تر اینکه هنوز هم بعضی‌ها مصرانه بر موضع غلط و اشتباه خود، بر طبل توخالی شایعه تاریخ مصرف گذشته‌ای که تئوریسین‌های این سناریو به قاچاق بودن این «نیش‌دارو»ی خارجی اعتراف کرده‌اند، می‌کوبند و مبحث نخ‌نما شده «تقلب انتخاباتی» را دستاویزی برای برهم زدن نظم سیاسی- اجتماعی که اولیه‌ترین فلسفه وجودی حکومت‌ها را تشکیل می‌دهد قرار می‌دهند. آیا این رفتار سیاسی با هیچکدام از اصول دموکراسی قرابت یا سنخیت دارد؟ دموکراسی چه به معنای نظریه دولت و چه به معنای روش زندگی یا به مثابه ترتیبات نهادی یا دستگاه‌های قانونی لحاظ شود یکی از دستاوردهای بشری محسوب می‌شود که برخورد درست با آن وظیفه هر انسان شعورمندی است. این مقاله نیز درصدد رد کردن پدیده دموکراسی در ایران نبوده و نیست بلکه با تبارشناسی مبانی و اصول دموکراسی درصدد نمایش پارادوکس‌های رفتار و گفتار دموکراسی‌خواهان ایران در فرآیند رقابت سیاسی در جریان حوادث و اتفاقات قبل و بعد از دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری بود.

حال با عنایت به تعریفی که از رایج‌ترین مفهوم دموکراسی در چهارمین کاربرد آن شد، آیا می‌توان دموکراسی‌خواهان ایران را دموکراسی‌ستیز نامید؟ یادآور می‌شوم که در نگاه چهارم دموکراسی که رایج‌ترین مفهوم دموکراسی در جهان است همگان می‌توانند در حیات سیاسی- اجتماعی مشارکت کنند، به شرطی که متقابلا به حقوق برابر دیگر شهروندان در چارچوب نظم قانونی سامان‌بخشی که حقوق را تعریف، محافظت و تحدید می‌کند، احترام بگذارند و آیا بعضی از رقبای شکست‌خورده احترام گذاشتند؟ قضاوت با شما. امید است که با عنایت خداوند متعال حق مطلب را آنگونه که بوده بیان داشته و تکلیف و وظیفه شرعی و ملی خود را ادا کرده باشیم.


پشت صحنه سناریوی حکمیت چیست؟
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
گزارش از تلاش فتنه‌گران برای ایجاد دالان فرار و خرید زمان

ماجرای «آشتی ملی»این روزها در حالی از سوی برخی گروه‌های سیاسی طرح و پیگیری می‌شود که اصل و اساسش برآب است.

ماجرای «آشتی ملی» و «حکمیت» این روزها در حالی از سوی برخی گروه‌های سیاسی طرح و پیگیری می‌شود که اصل و اساسش برآب است.


این طرح که بی‌گمان یک «دالان فرار» برای سران فتنه بود در حالی از سوی برخی افراد پیگیری می‌شد که در بطن و متن خود چند هدف را نشانه رفته بود. اهدافی که پس از حماسه 9 دی ملت پوسته بسیاری از توهم‌ها را دریده و پیام ملت را مشتمل بر «لحظه‌شناسی» و«بصیرت» مخابره کرد. اما این اهداف چه بودند؟


هدف اول، ایجاد یک موضع بالادستی برای سران فتنه بود که با تعویض نقش خود به عنوان یک خطاکار با استناد به بیانیه 17موسوی در جایگاه طلبکار بنشینند.


هدف دوم اما، خرید زمان برای سازماندهی و آرایش مجدد تشکیلاتی بود. «فرسایشی شدن ماجرا» و«تحلیل رفتن حامیان» و «خالی شدن اتاق مشاوران» شرایطی را مقابل جریان فتنه قرار داد که خرید زمان به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده و نیازمند یک فرصت بود، فرصتی به نام طرح آشتی ملی.


تعویض ریل به صورت تاکتیکی و شیفت ساختن اعتراضات از سطح رهبری به سوی دولت نیز هدف چهارمین را نشانه رفته بود. بی‌شک نشانه رفتن اصل ولایت فقیه و رهبری موجب شده بود که سطح رفتاری جریان فتنه ماهیت آشکاری را بروز دهد. مسأله‌ای که با طرح مزبور از کف خیابان به سوی فعالیت سیاسی رهنمون شد تا مقابله با دولت با یارگیری به فاز سیاسی وارد شود. در این میان اما تقلیل نرم اغتشاشات به مناقشه میان دو جریان رقم خورد و حکمیت برای کسانی تعریف شد که خود و نهادشان نقشی فراقوه‌ای داشته باشند.


این طرح گرچه سؤالات بسیاری را برانگیخت و جواب‌های فراوانی را طلبید اما در بطن خود واقعیت این طرح را به نمایش گذاشت.


ماجرای این طرح و عملیات فریب زمانی آغاز شد که برخی با تکیه بر برخی نامه‌نویسی‌ها از توبه کسانی خبر دادند که آغازگر این فتنه بودند و همین توبه مبنای دعوت به وحدت شد، وحدتی که مبنایش عقب‌نشینی موسوی و به رسمیت شناختن دولت دهم بود. در این میان اما اطلاعات واقعیت دیگری را فریاد می‌زند.


یک چهره این اقدام، به دیداری باز می‌گردد که کاندیدای اصلاح‌طلبان اظهاراتی برخلاف بیانیه خود داشته است، زمانی که وی، نیت واقعی از طرح آشتی را بروز داده و اهداف ذکر شده بالا را رسمیت بخشید.


روایت این دیدار که به 2 هفته پیش باز می‌گردد، این واقعیت را بیان می‌کند که وی عدم عقب نشینی از اقدامات خود را اعلام کرده و بر طلبکار بودن خود از نظام سخن به میان آورده است.


جمله وی بی‌گمان گویای بسیاری از مطالب است. زمانی که وی می‌گوید «در انتخابات بی‌شک تقلب شده و 10 میلیون رأی جابه‌جا شده است. در این مدت در حق من ظلم‌های بسیاری شده است و من طلبکارم. حالا اگر سخن نمی‌گویم به‌خاطر برخی از مسائل است.»


این جمله اما هنگامی معنای عمیق‌تری می‌یابد که یک عنصر مشهور سیاسی متمایل به اصلاح‌طلبان که نقش بازیگر پنهان را برای این طیف ایفا می‌کرده برخلاف اظهارات علنی خود سعی در جهت دهی به برخی نخبگان داشته است. جمله او هم بی تردید هماهنگی تشکیلاتی با کاندیدای اصلاح‌طلبان را برجسته می‌سازد. زمانی که وی خطاب به یکی از نخبگان و یاران فعال در حزب حامی خویش گفته بود «دیگر حرف‌هایی مثل این که ما اشتباه کردیم را تکرار نکنید، در این انتخابات 8 میلیون رأی جابه‌جا شده و شما هم فریب خورده‌اید.»


این اظهارات که مجموعاً اتخاذ یک استراتژی واحد را نشان می‌دهد با یک دیدار دیگر تکمیل می‌شود، هنگامی که کاندیدای اصلاح‌طلبان در پاسخ به برخی انتقادات مبنی بر عقب نشینی وی گفته است «آن اظهارات تاکتیکی بود، ما برای 22 بهمن برنامه داریم.»


وجود این اطلاعات بی گمان در بردارنده نکاتی است که تحلیل وضع موجود را اینگونه ترسیم می‌کند:


1- بعد از حماسه 9 دی ملت، جریان فتنه برای عبور از شوک حاصل از پیام مردم تصمیم به بازسازی فکری – تشکیلاتی گرفت.


2- برخی نخبگان برای با یک بازی دو چهره از سویی اظهاراتی برای همراهی با ملت بیان کردند اما در حقیقت خرید زمان را برای ترسیم استراتژی آتی خود مورد توجه قرار دادند.


3- دولت دهم را به عنوان یک موضوع مناقشه برانگیز برای ادامه فعالیت‌های خود آرشیو کرده و بنا دارند آن را مبنایی برای حذف سیاسی آن قرار دهند.


4- قصد انتقال محور انشقاق از جریان خود به جبهه اصولگرایان را داشته و می‌کوشند آنان را در مسائل فرعی گمراه سازند. به بیان دیگر سعی در مهار درون جریانی در درون اصولگرایان برای کنترل مواضع یکسان آنان را دارند


5- با نامه‌نگاری و برخی پیام‌ها و دیدارهای پنهان، قصد تست‌زنی برای میزان اقتدار حاکمیت در نوع مواجهه با خود دارند.


بی‌تردید وجود این وضعیت از قصد پنهان کسانی حکایت دارد که آشتی ملی و حکمیت را بهانه ای برای بازسازی آتی خود قرار داده و به سناریویی برای آینده خویش می‌اندیشند بی‌آنکه در گام اول توضیح دهند که آشتی با چه کسی و حکمیت برای چه؟.


اشتباهات استراتژیکی و تاکتیکی موسوی
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
اشاره: این تحلیل در پی تحلیل رفتار سیاسی (و نه تحقیر سیاسی) مهندس میرحسین موسوی به عنوان سیاستمداری است که اخیرا در کانون وقایع مهمی در کشور قرار گرفته بود. تحلیل رفتار یک سیاستمدار با شاخص های سیاست عرفی ؛ بدیهی است که به معنای پذیرش ارزش این شاخص ها نیست.

تحلیل علمی و سیاسی ابعاد مختلف یک پدیده پرچالش در محیط توفان زا ممکن نیست یا حداقل به عنوان یک حرکت بدون غرض دیده نخواهد شد . حال که تا حدودی طبل توفان از نوا افتاده است شاید این تحلیل ها با چشمان بازتری خوانده شود.

یک سیاستمدار یا در مدل آرمانگرایانه عمل می کند یا در محیط عملگرایانه محض البته حد وسط نیز ممکن است .

فرض کنیم مهندس موسوی در وقایعی که اتفاق افتاد به دلیل دور افتادن از شعارها و تصویری که از او به عنوان یک چهره چ‘ اسلامی عدالتگرای ارزشی خط امامی حامی اصل ولایت فقیه مستضف گرای ضد لیبرال در اذهان بود و به دلیل اقتضائاتی که دور از فهم نیست به سمت مدل بازی سیاستمداران عرفی عملگرا که با کارتهای موجود و نه لزوما مطلوب بازی می کنند؛ رفته است. سنجش اقدامات او با مدل آرمانگرایانه، خردمندانه نخواهد بود؛ لذا پرسش این است که با همین مدل عرفی اشتباهات استراتژیک و تاکتیکی مهندس موسوی در بازی سیاسی جریان سبز چه بوده است؟

الف- اشتباهات استراتژیک
1. تلاش برای تسخیر خیابانهای قبلا تسخیر شده: با نظامی که برآمده از انقلاب است و هنوز توان بسیج نیروها و تسخیر خیابانها را دارد؛ نمی توان از طریق روش اشغال خیابانها وارد چانه زنی شد. موسوی به خوبی از توان بسیج نیروهای توده ای نظام خبر دارد ؛ پس چرا ضربه خود را به قویترین بخش نظام وارد کرد و مهره های خود را به خانه هایی از این صفحه شطرنج فرستاد که قبلا نظام آنها را در اختیار داشت؟

2. توقع غلط از طبقه متوسط: طبقه متوسط در تاریخ ایران محرک انقلابات هست ولی بدون توان طبقات پایین (فقیر) جامعه حداکثر کار آن غرغر دائم و حضور انتخاباتی برای اصلاحات است . ذات طبقه متوسط محافظه کاری است . ت

وقع حرکت های تند انقلابی از آنها عدم شناخت ماهیت این طبقه و خصلت طبقاتی آنها ست .

آنکه چیزی برای باختن دارد در حیطه محافظه کاران است به دستهای پرش باید نگریست نه به شعارهای خالی اش! طبقات فقیر به هر دلیلی هنوز دل در گرو نظام اسلامی دارند. پس موتور محرک طبقه متوسط فعلا با موتور بزرگ و قدرتمند فقرا درگیر نیست . موسوی می توانست به قهرمان طبقات فقیر و مذهبی در این دوره تبدیل شود ؛ اما در میدان طبقاتی، به نفع آنها نبرد کرد که عمری آنها را مورد انتقاد قرار داده بود و به طبقاتی پشت کرد که همیشه صادق ترین حامیان عدالتگرایان آرمان خواه هستند.

3. با هویت خود نمی توان مبارزه کرد و پیروز بود؛ موسوی در بستر انقلاب اسلامی (و تند ترین جریانات آن) بالید و هویت یافت ؛ مبارزه موسوی با باورهای این نظام، مبارزه موسوی با هویت خود بود لذا سریعا برای طیفی از مخالفان حامی از رهبری آشوب ها به سطح بهانه تنزل کرد. فرزندی که برصورت مادر خود - به هر دلیلی- سیلی می زند محبوب هیچ کس نخواهد بود.

4. عدم توانایی در تبدیل ضعف به قدرت: در آنجایی که یک سیاستمدار عرفی ( ونه آرمانگرا) به هر دلیلی امکان ایستادگی در خود نمی بیند؛ می کوشد در صورت لزوم تسلیم شود تا ضعف را به قدرت تبدیل کند؛ برای سیاستمداری که فقط برای قدرت سیاسی مبارزه می کند؛ تسلیم می تواند تبدیل به ابزار قدرت شود.موسوی بر روی نقطه شکست ایستادگی می کند . البته اگر براساس مدل آرمانگرایانه مبارزه می کرد این عمل توجیه پذیر بود ولی در راس سپاه مبارزان بی آرمان ( نه لزوما بی هدف) نمی توان اهداف آرمان خواهانه راتسخیر کرد.

ب: اشتباهات تاکتیکی:
1. افشای بی موقع نیات: اگر موسوی برآن بود که کارخانه انتخابات جمهوری اسلامی محصولات از قبل طراحی شده بیرون می دهد. چرا وارد بازی از پیش باخته شد؟ و اگر چنین باوری نداشت (که ظهور خاتمی نقضی بر فرض پیشین است ) چرا قبل از رسیدن به ایستگاههای قانونی اعتراض، از قطار بیرون پرید؟ آیا او زودتر از زمان لازم نیات خود را آشکار نکرد؟ اگر چنین بود او برخلاف یکی از اصول سیاستمداری عرفی عمل کرده است. اصلی که می گوید نیات خود را پنهان سازید تا رقیب را در بی تعادلی و تاریکی نگه دارید.

زیرا اگر رقیب نداند که نیت نهایی شما چیست نمی تواند دفاع یا حمله دقیقی علیه شما را تدارک بیند. به نظر می رسد افشای نا به هنگام نیات سیاسی از اشتباهات موسوی در بازی مذکور بود و به رقبا امکان طراحی حملات بعدی را داد.

2. بازی بر حسب سناریوی رقیب: مناظره ها میدانی بود که هر کسی می باید بازی را به رقیب تحمیل می کرد. در مناظره ها موسوی علی رغم داشتن بعضی کارت های برنده درون تله احمدی نژاد افتاد. او باید انتخاب ها را کنترل می کرد و احمدی نژاد را وادار می کرد با کارت های او بازی کند در حالی که دقیقا احمدی نژاد با او همین بازی را کرد. موسوی در تله حملات انحرافی افتاد که او را به سنگر دفاع، آن هم دفاع شخصی راند. موسوی بر روی توان خود برای مناظره با احمدی نژاد دچار برآورد غلط شده بود او باید می دانست که سرعت انتقال پایین تر که برای او طبیعی و از تبعات کهولت سن است و نیز پاره ای قیودات او را در برابر احمدی نژاد در موضع دفاعی قرار خواهد داد ؛ لذا یا باید وارد این مناظره ها نمی شد یا با استراتژی دفاعی گیج کننده و سکوت های انتخابی بازی را تحت کنترل می گرفت.

3.تصویرسازی موسوی توسط دیگران: اصلی در سیاست عرفی وجود دارد که توصیه می کند ؛ شما خودتان به بازآفرینی تصویر خود دست بزنید و اجازه ندهید دیگران برای شما هویت بسازند . در انتخابات اخیر دو گروه برای موسوی تصویر سازی کردند. اول هواداران آقای خاتمی ومعین که سعی کردند از موسوی با تصویر خاتمی غیرروحانی و یا معین دیگری بسازند و دیگری که احمدی نژاد و هواداران او بودند ؛ اینان چهره ای «پیر ، در هم ریخته و ناتوان » از موسوی ارائه دادند. هیچ کدام از این دو تصویر، به واقع تصویر موسوی نبود اما اگر شما خود تصویر خود را نسازید برایتان تصویرسازی خواهند نمود.

4- ناتوانی در بکارگیری «آینه جادو:» تلویزیون آینه جادوست؛ واقعیت را منعکس می کند ولی ابزار فریب نیز هست .

مردم عادت کرده اند هر آنچه را که می بینند واقعیت تصور کنند. موسوی نه در مناظرات و نه در فیلمهای تبلیغاتی اش نتوانست از توانمندی های آینه جادو بهره گیرد و این یعنی از دست دادن بزرگترین فرصتی که در اختیار یک سیاستمدار قرار می گیرد.

5- تصلب تاکتیک ها: یک سیاستمدار حرفه ای عرفی باید چون آب سیال و بی شکل باشد تا به هدف ثابت مخالفانش تبدیل نگردد.

تاکتیک ها باید برحسب شرایط با قدرت چرخش عالی و سریع طراحی شود. اسیر تصویر ثابت و تاکتیک متصلب شدن ؛ یعنی مرگ سیاستمدار در نبرد با رقیبی متحرک. موسوی نتوانست تاکتیک هایی جدیدی جز آنچه که خاتمی و معین آزموده بودند به کار گیرد؛ البته بی گمان بهره گیری از متدهای تبلیغی به او نوعی برتری داد ولی نتوانست این روشها را با تاکتیک های گیج کننده رقیب و انعطاف بالا در سطح بازی سازی همراه کند . موسوی قابل پیش بینی شده بود و رقیب توانست به خوبی بازیهای او را شناخته و او را درون سناریوی خود به عامل تحت کنترل تبدیل کند.

6 -به باد دادن هاله اسرارآمیز سکوت: بخش زیادی از شهرت موسوی نه به خاطر سخنان او بلکه به خاطر سکوت بیست ساله او بود؛ اساسا سکوت همواره رازآمیز است و مردم موقعیت افراد ساکت را بیش از آنچه باید ارزیابی می کنند و حول آنها هاله ای از اسرارآمیز بودن پدید می آورند. افراد ساکت چون به دام سخن گفتن می افتند هر چه بیشتر سخن بگویند و بخواهند بر مردم تاثیر گذارند ؛ عوام تر به نظر می رسند. موسوی هنر ساکت بودن را داشت ولی هنر بهره مندی از ثمرات آن را نداشت . طبعا موسوی می گوید نمی توان هم کاندیدای ریاست جمهوری بود و هم سکوت کرد. آری می توان با سکوت بسیار سخن گفت . مثلا وی می توانست با اعمالش پیروز شود نه اینکه با مباحثاتش شکست بخورد. او این قانون را زیرپا گذاشت که «عمل کنید ؛ توضیح ندهید.» اگر یک سیاستمدار حرفه ای عرفی به او مشورت می داد شاید به او می گفت که او باید « از کلمات ساده ولی مبهم و نیز واژه های پرطنین ولی دو پهلو استفاده می کرد.»

7 - تکیه بر شفقت مردم به جای سخن گفتن از منافع مردم. در سیاست عرفی گفته اند هنگامی که یاری می خواهید بر منافع مردم تاکید کنید نه بر شفقت آنها. موسوی به جای آنکه به مردم بگوید در صورت پیروزی او چه منافعی در انتظار مردم خواهد بود کوشید به آنها بگوید من مرد خوبی هستم که احمدی نژاد به من حمله می کند.

پس به من رای دهید. احمدی نژاد درست خلاف این عمل کرد و پیامش دریافت شد.


سکوت خواص به نفع چه‌کسانی است؟
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات
قُلْ هـذِهِ سبِیلِی أدْعُو إِلى الله على بصِیره أناْ و منِ اتّبعنِی و سُبْحان الله و ما أناْ مِن الْمُشْرِکِین (سوره یوسف، آیه 108)

ظلم پیروان
حادثه عاشورا قیامی علیه ظلم بود. همیشه از ظلم یزیدیان- که ظلم آشکار است- سخن گفته شده؛ اما ظلم عظیم‌تری در این حادثه هست که اغلب مغفول می‌ماند و آن ظلم کوفیان مدعی پیروی از امام است. شاید فلسفه اصلی غیبت امام زمان(عج) هم نه ظلم ظالمان، بلکه ظلم پیروان باشد. یادمان باشد که کوفیان نخستین گروهی هستند که بر امام حسین(ع) گریستند، پس هر گریه‌ای ارزش ندارد. اگر انسان ‌ هنگامی که باید از حق دفاع کند، دفاع نکند، فردای شهادت امام حسین، گریه کردن که هیچ، قیام توابین به راه انداختن نیز سودی ندارد. کوفیان 2 دسته بودند؛ یک دسته به امام نامه نوشتند و از او دعوت کردند و یک دسته نامه ننوشتند. هر کدام از این 2 دسته با وقوع حادثه عاشورا به 3 دسته تقسیم شدند؛ یا به یاری امام شتافتند یا به جنگ با امام برخاستند ‌یا سکوت کردند. از این 6 دسته تنها یک گروه همیشه به وظایف خود عمل کردند، هم نامه نوشتند و هم از امام حمایت کردند؛ مثل اکثر یاران امام، مثلاً حبیب بن مظاهر. یک گروه که تعدادشان خیلی کم بود هم قبول شدند. کسانی که نامه ننوشتند اما در آخر از امام حمایت کردند، مانند حر بن یزید ریاحی و زهیر. اما 4 گروه باقی‌مانده، جهنمی شدند. باید توجه کرد که عده زیادی بودند که به امام نامه نوشتند اما به قتل او و غارت اموالش و اسیر کردن اهل‌بیتش اقدام کردند. این، آن ظلم مهمی است که همواره انسان را نگران می‌کند. نگران اینکه نکند ما در زمره کسانی باشیم که دعای ندبه می‌خوانیم، اما وقتی امام ظهور کند، به جنگ با او برخیزیم یا در خانه ساکت بنشینیم. آیه 11 و12 سوره بقره، رعب در دل می‌اندازد: «و إِذا قِیل لهُمْ لا تُفْسِدُواْ فِی الأرْضِ قالُواْ إِنّما نحْنُ مُصْلِحُون ألا إِنّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون ولـکِن لاّ یشْعُرُون»، ما خودمان را اهل صلاح می‌دانیم و کارمان را اصلاح جامعه می‌شمریم اما شاید واقعاً فساد می‌کنیم و خودمان نمی‌فهمیم.

پیچیدگی جامعه اسلامی
جامعه اسلامی یک جامعه بسیار پیچیده است. برخلاف جامعه کفر که بسیار بسیط و ساده است. یکی از علل پیچیده بودن جامعه اسلامی در این است که پیچیده در فتنه‌هاست. تا ادعای ایمان در جایی مطرح شود، فتنه و آزمایش‌های پیچیده آغاز می‌شود: «أحسِب النّاسُ أن یتْرکُوا أن یقُولُوا آمنّا وهُمْ لا یفْتنُون؟» قرآن وقتی می‌خواهد دستور کشتن فتنه‌انگیزان را بدهد، تعلیل می‌کند: «الفتنه اشدّ من القتل» و این سخن دشواری است که درک کنیم فتنه‌انگیزی، حتی از کشتن انسان‌ها نیز سخت‌تر و بدتر است. در حکمت 93 نهج‌البلاغه آمده است: «دعا نکنید که خدایا! مرا به فتنه گرفتار نکن.» چرا که بی‌شک همه به فتنه گرفتار می‌شوند؛ بلکه دعا کنید ‌«خدایا! مرا از گمراهی‌های فتنه نجات بده.» این فتنه‌ها به‌قدری شدید است که حتی بسیاری از کسانی ‌ که در ابتدا حاضرند برای قیام امام حسین (ع) جان بدهند و برای او نامه می‌نویسند و او را به قیام دعوت می‌کنند، به‌تدریج قاتل امام حسین(ع) می‌شوند. این به‌قدری شدید است که در دوره 5 ساله حکومت علی(ع) 3 جنگ توسط مسلمانان سابقه‌دار و ظاهرالصلاح علیه علی، اسوه عدالت، راه می‌افتد؛ 2 تای آنها به این دلیل که علی ظالم است و سومی به این دلیل که علی گناهکار (کافر) است! واقعاً مردم در جامعه آن زمان چگونه تحلیل می‌کردند که علی را ظالم و گناهکار می‌شمردند. البته بسیاری از افرادی که مدعی پیروی از علی بودند، به‌تدریج چنین موضعی اتخاذ کردند...

پیدایش فتنه‌
در خطبه 151 نهج‌البلاغه آمده است: فتنه در درجات پنهان (مدارج خفی) آغاز می‌شود. آغازش مثل یک جوان خوش‌قامت است ولی وقتی مستقر شد، دردآور و ناخوشایند می‌شود. در خطبه 93 حضرت می‌فرماید: «وقتی فتنه می‌آید، همه انکارش می‌کنند ولی وقتی رفت، همه می‌فهمند که چه بر سرشان آمده است». مطابق خطبه 50، فتنه در 2 زمینه شروع می‌شود و رشد می‌کند: 1- اهواء تتبع 2- احکام تبتدع؛ یا هوای نفس است (مانند جاه‌طلبی، دنیاطلبی و...) یا تغییر در مفاهیم نظری دین و پیدایش بدعت‌های دینی. این احکام یعنی احکام دین در مخالفت با دین! یعنی در جامعه دینی احکامی مطرح ‌شود که حقیقتاً با کتاب خدا مخالف است و هدف کلی هم این است که عده‌ای با توجیهات غیردینی و ناسازگار با کتاب خدا بر دیگران تسلط پیدا کنند. در این تعریف از فتنه، دین در برابر دین قرار می‌گیرد. یعنی احساسات مذهبی عده‌ای که تحلیل عمیق ندارند و دین‌شناس واقعی نیستند، وسیله‌ای برای مزاحمت و خلل‌آفرینی در دین قرار می‌گیرد.

گسترش فتنه
نمونه اول: بنی‌اسرائیل
آیا تا به حال اندیشیده‌اید که چرا در ادبیات قرآنی، بنی‌اسرائیل تا این اندازه مورد توجه و تمثیل قرآن است. بنی‌اسرائیل بنا به فرمایش قرآن بر همه بشریت برتری داده شدند: «یا بنِی إِسْرائِیل اذْکُرُواْ نِعْمتِی الّتِی أنْعمْتُ علیکُمْ وأنِّی فضّلْتُکُمْ على الْعالمین» (سوره بقره، آیات 47 و 122) اینها تنها امتی هستند در کل تاریخ که دعوت پیامبرشان را به صورت دسته‌جمعی (به‌عنوان یک جامعه) پذیرفتند و با پیامبرشان بیعت کردند. امت‌های گذشته همیشه پیامبرشان را تکذیب می‌کردند و فقط معدود افرادی از هر امتی ایمان می‌آوردند. این امت‌ها همگی عذاب شدند. فقط قوم یونس بود که آن‌‌هم بعد از رفتن پیامبرشان و دیدن نشانه‌های عذاب، ایمان آوردند، ولی بنی‌اسرائیل از همان ابتدا موسی را تصدیق کردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراین بنی‌اسرائیل در میان همه امم پیشین، ممتاز بودند چون حاضر شدند جامعه دینی تشکیل دهند. وقتی جامعه دینی شد، معادلات پیچیده می‌شود و ابتلائات و فتنه‌ها آغاز می‌شود و دقیقاً اینجاست که در فتنه‌ها می‌لغزند و از بهترین امت به بدترین امت تبدیل می‌شوند تا حدی که حتی توسط پیامبران زمان شریعت خودشان مورد لعنت قرار می‌گیرند؛ یعنی فقط پیامبر شریعتِ بعدی آنها را طرد و لعنت نکرد- تا گمان کنیم چون به دین جدید درنیامدند، لعنت شدند- بلکه توسط برخی پیامبران شریعت خودشان (مثل داوود) مورد لعن قرار گرفتند: «لُعِن الّذِین کفرُواْ مِن بنِی إِسْرائِیل على لِسانِ داوُود و عِیسى ابْنِ مرْیم ذلِک بِما عصوا وّ کانُواْ یعْتدُون» (سوره مائده، آیه 78). عجیب است که در روایات آمده شما مسلمان‌ها هر کاری را که بنی‌اسرائیل کردند، انجام خواهید داد! این پیچیدگی را بعدها در ماجرای عاشورا می‌بینیم که در درک و تحلیل آن، درمی‌مانیم. یکی از فتنه‌های بنی‌اسرائیل ماجرای گوساله سامری بود؛ چرا اینگونه مردم از هارون رویگردان می‌شوند و از سامری تبعیت می‌کنند و گوساله‌پرست می‌شوند؟ ما غالباً مساله را ساده‌لوحانه تحلیل می‌کنیم. برای همین، داستان قرآن برای ما عبرت ندارد‌ در حالی‌که این مطلب در قرآن مساله مهمی است، چندبار تکرار شده و خیلی جدی‌تر از آن است که می‌پنداریم. اگر بتوانیم فضای واقعی آن زمان را ترسیم کنیم، می‌بینیم مشکل چقدر حاد بوده است. نخستین عامل، غیبت موسی از قوم خود است. موسی(ع) برای مدتی از میان قوم خود رفته و ظاهراً خلف وعده کرده است! زیرا قرار بوده 30 روز برود و الان بیشتر شده؛ نکند او- نعوذ بالله- دروغگو و غیرقابل اعتماد بوده است؟!

دوم اینکه سامری انسانی عادی نبوده است. فردی عارف بود که توانایی‌های فوق‌العاده‌ای داشته و صاحب کرامت بوده است. حداقل اینکه او توانسته جبرئیل را ببیند و ردپای او را دریابد: «قال بصُرْتُ بِما لمْ یبْصُرُوا بِهِ فقبضْتُ قبْضه مِّنْ أثرِ الرّسُولِ» و با این کار، اقدامی شبیه معجزه انجام دهد؛ اینکه گوساله طلایی و بی‌جان صدایش درمی‌آید.
علاوه بر اینها شواهدی هست که (اگر کسی اهل تحقیق عمیق نباشد) نشان می‌دهد ممکن است صدای خدای موسی از داخل جسم شنیده شود! مهم‌ترین آن اینکه خدا برای نخستین‌بار از میان درخت با موسی سخن گفت: «فلمّا أتاها نُودِی مِن شاطِئِ الْوادِی الْأیمنِ فِی الْبُقْعه الْمُبارکه مِن الشّجره أن یا مُوسى إِنِّی أنا الله ربُّ الْعالمِین» (سوره قصص، آیه 30) با همین زمینه‌هاست که وقتی قوم بنی‌اسرائیل از رود نیل عبور می‌کنند و یک قوم صنم‌پرست را می‌بینند، می‌گویند: «یا مُوسى اجْعل لّنا إِلـهاً کما لهُمْ آلِهه» (اعراف، آیه 138). توجه کنید که بت‌پرستان، صنم را خودِ خدا نمی‌دانند بلکه نشانه و سمبل خدا می‌دانند که با عبادت او به خدا نزدیک می‌شوند: «ما نعْبُدُهُمْ إِلّا لِیقرِّبُونا إِلى الله زُلْفى» (سوره زمر، آیه3). پس زمینه پذیرش اینکه صدای خدا را از صنمی بشنوند و آن صنم را بپرستند، در بین قوم وجود دارد. صدا دادن گوساله فتنه تکان‌دهنده است برای قومی که با هارون باقی مانده و پیامبرش رفته است. معضل، زمانی پیچیده‌تر می‌شود که ظاهراً هارون خودش معجزه‌ای ندارد (همه معجزات را موسی انجام می‌داده: ید بیضاء، عصای موسی و...) ولی سامری گوساله‌ای زرّین ساخته که صدا می‌دهد. هارون، حتی نه کاری می‌کند که ابطال سحر شود (چرا که حقیقتاً سحر هم نبود بلکه یک اقدام واقعی بود، از ردپای جبرئیل بر گوساله ریخته شده و او به صدا درآمده) و نه حداقل این معجزه را انجام می‌دهد که صدای گوساله را ساقط کند. پس پذیرفتن سخن سامری چندان هم نامعقول نیست. جالب اینکه سامری نمی‌گفت گوساله سامری خدای دیگری است، او می‌گفت این همان خدای موسی است و موسی اشتباه به کوه رفته و خدا را اینجا فراموش کرده. اگر هارون می‌گوید، نیست باید دلیل بیاورد. «هذا إِلهُکُمْ و إِلهُ مُوسى فنسِی» (طه، آیه 88). بنی‌اسرائیل هم گفتند همین گوساله را می‌پرستیم تا موسی بیاید و تکلیف ما را تعیین کند: «قالُوا لن نّبْرح علیهِ عاکِفِین حتّى یرْجِع إِلینا مُوسى» (طه، آیه 91). خب چرا باید از هارون تبعیت کنیم؟ یک دلیل ما این است که چون نبوت موسی را پذیرفته‌ایم و موسی وی را جانشین خود کرده باید از او تبعیت کنیم: «و قال مُوسى لأخِیهِ هارُون اخْلُفْنِی فِی قوْمِی» (سوره اعراف، آیه 142). این البته دلیل درستی است، اما برخلاف انتظار ما خود هارون ابتدا از این دلیل وارد نمی‌شود. دلیل هارون نسبتاً پیچیده است. پس از اینکه تذکر می‌دهد که شما دچار فتنه شده‌اید: «ولقدْ قال لهُمْ هارُونُ مِن قبْلُ یا قوْمِ إِنّما فُتِنتُم بِهِ» (طه، آیه 90) برای حل مساله چنین می‌گوید: «و إِنّ ربّکُمُ الرّحْمنُ فاتّبِعُونِی و أطِیعُوا أمْرِی.» (طه، آیه 90) می‌توان بهانه گرفت که اولاً خدا رحمان باشد، چه ربطی دارد که از گوساله طلایی صدایش شنیده نشود؟ تازه، ادامه‌اش این است: «فاتبعونی و اطیعوا امری». به فرض که خدا رحمان باشد چه ربطی دارد که از هارون تبعیت کنیم؟

حالا چرا باید از هارون تبعیت کرد؟ برای همین مساله بسیار پیچیده است و اگر کسی درباره کلمه رحمان در قرآن خوب تفکر کرده باشد، می‌تواند دریابد چگونه استدلال هارون، استدلال عمیقی است. خدای رحمان خدایی است که انسان‌ها را در فتنه رها نمی‌کند. اگر واقعاً خدا بخواهد صدایش را همه بشنوند، با آنها حرف می‌زند؛ نه اینکه صدای نامفهوم «عِجْلاً جسداً لهُ خُوارٌ» (طه، 88) داشته باشد، لذا قرآن وقتی آنها را مذمت می‌کند، می‌فرماید: آنها دیدند که این گوساله واقعاً با آنها صحبت نمی‌کند: «أفلا یروْن ألّا یرْجِعُ إِلیهِمْ قوْلاً ولا یمْلِکُ لهُمْ ضرّاً ولا نفْعاً» (طه، آیه 89). این است که تحلیل هارون، نوعی بصیرت‌بخشی بر اساس سطح درک و اطلاعاتی است که آنها دارند. یعنی اگر خدا با موسی از طریق درختی سخن گفت، مساله اصلی این بود که هدایت کرد. اما این گوساله درست است که صدا دارد، ولی سخن نمی‌گوید و هدایت نمی‌کند. پس او خدای رحمان- یعنی خدای رحمانی که به‌دلیل رحمانیتش انسان‌ها را در گمراهی و حیرت رها نمی‌کند- نیست و اگر رحمانیت او را قبول دارید، باید هدایتگری او را هم قبول کنید؛ و آنگاه می‌فهمید جانشینی موسی یک اصل هدایتی بود که خدای رحمان مقرر داشته بود. پس، از من تبعیت کنید که قبلاً به خلافت موسی منصوب شده‌ام. اما واقعاً چند نفر اهل بصیرت پیدا می‌شود که این را بفهمد. اگر عده‌ای از اهل بصیرت در بنی‌اسرائیل بودند که این مطلب را تحلیل می‌کردند و به مردم می‌فهماندند، آیا امیدی نبود تا مردم گوساله‌پرست نشوند؟ اینجاست که نقش خواص جامعه جدی می‌شود و یادمان باشد کسی که ادعای نخبه بودن دارد، با چنین وظیفه سنگینی روبه‌رو است.

نمونه دوم: جنگ جمل
ما بعد از 1400 سال نشسته‌ایم و می‌گوییم در جنگ جمل، حق با حضرت امیر بود؛ ولی اگر در آن شرایط بودیم، چه می‌گفتیم؟ باید فضای واقعی را بررسی کنیم. یادمان باشد فضا به‌گونه‌ای است که بسیاری از مردم حضرت امیر (ع) را فقط یک انسان خوب می‌دانند، نه یک معصوم. دشمنان توانستند فضای سیاسی جامعه را به‌قدری ابهام‌آلود کنند که علی(ع) متهم به دروغگویی شود! و ما با این مقدمه، وارد بررسی مساله می‌شویم.

ادعای اصلی که موجب جنگ شد، این است که خلیفه مسلمین (عثمان) به ناحق کشته شده است. البته دادگاهی برگزار نشده که او را محکوم و اعدام کند بلکه در یک شورش کشته شده و خود علی(ع) هم مخالف قتل او بوده است. در این جریان، انگشتان دست همسر عثمان بریده شده (یعنی شکنجه‌ای رخ داده) است. فضای تبلیغاتی جامعه هم به‌گونه‌ای رقم خورده که قاتلان عثمان ظاهراً در لشکر علی (ع) هستند زیرا قاتلان، همان افراد حاضر در مدینه‌اند که بعد از کشتن عثمان، برای بیعت با علی اصرار داشتند. اگرچه دقیقاً معلوم نیست که قاتلان چه کسانی هستند ولی انگشت اتهام افکار عمومی، به‌سمت یاران علی است. در نهایتا اینکه تبلیغات معاویه این سوال را در ذهن‌ها تقویت می‌کند که علی که اکنون خلیفه است، چرا قاتلان را محاکمه نمی‌کند؟ چه دلیلی وجود دارد که حرف معاویه (تعلل علی در برگزاری این دادگاه دلیل آن است که خود او هم نقش داشته است!) پذیرفته نشود؟

فضای جنگ جمل است و هنوز دستان معاویه آشکار نیست بلکه طلحه‌الخیر و زبیرِ سیف‌الاسلام و عایشه ام‌المؤمنین هستند که علیه ظلمِ علی قیام کرده‌اند! اصلاً چه کسی باور می‌کند کسانی که مدعی خون عثمانند، خودشان در قتل عثمان نقش داشته‌ باشند؟ در مقابل اعتراضاتی هم که به این 3 نفر می‌شود- که شما بودید آتش فتنه علیه عثمان را برپا کردید- می‌گویند: «ما به عثمان اعتراض داشتیم، ولی عده‌ای شورشی او را کشتند و ما هم مخالف بودیم و الان هم از همان مقدار اعتراضمان پشیمانیم و جبران این پشیمانی را در این می‌بینیم که هرچه سریع‌تر، دادگاه قاتلان عثمان را برگزار و حدود الهی (قصاص) را اجرا کنیم؛ ولی علی نمی‌خواهد دادگاه را برگزار و قاتلان را محاکمه کند. پس معلوم است او به حدود الهی بی‌اعتناست و احتمالاً خود او در این ظلم شریک است!» یعنی عایشه، زبیر و طلحه همه می‌گویند علی ظالم است. این همان فتنه است؛ شک در صلاحیت و عدالت علی بر اساس شواهد و قرائن اولیه! توجه کنید که هنوز دست معاویه در صحنه آشکار نیست بلکه طلحه، زبیر و عایشه یعنی نزدیکان پیامبر در صحنه‌اند. در این شرایط است که برخی یاران حضرت رسول، خطاب به علی (ع) می‌گفتند: «یا علی! مگر ممکن است همسر و یاران صدّیق رسول‌الله در برابر حق بایستند؟ چرا دست از جنگ با یاران پیامبر برنمی‌دارید؟» در این شرایط اگر علی(ع) دادگاه قاتلان عثمان را برگزار می‌کرد- شفاف‌سازی می‌کرد- بهتر نبود؟! کدام قاتلان؟ منظور آنها کسی مثل مالک اشتر بود و فضا به‌نحوی طراحی می‌شود که گویا او در این ماجرا بی‌تقصیر نیست. حتی در مقطعی از تاریخ داریم که معاویه نامه داد که مالک را تسلیم کن؛ ما خودمان محاکمه‌اش می‌کنیم و دیگر جنگی بین مسلمانان درنمی‌گیرد!

اما مطلب از این هم پیچیده‌تر است؛ لشکر عایشه وارد بصره می‌شود، با عثمان بن حنیف قرارداد صلح امضا می‌کنند تا وی به علی نامه بنویسد و از او بپرسد آیا واقعاً طلحه و زبیر به‌زور بیعت کرده‌اند که بیعت‌شکنی آنها توجیه داشته باشد؟ بعد طرفین می‌پذیرند تا زمانی که پاسخ نامه بیاید، ابن‌حنیف نماز جماعت را بخواند. اما یک شب قبل از اینکه ابن‌حنیف بیاید، یکی از افراد خود را به امام جماعت می‌گذارد و چون با اعتراضات شدید عده‌ای از مخالفان مواجه می‌شوند، دست به شمشیر می‌برند و آنها را می‌کشند، ابن‌حنیف را هم دستگیر و شکنجه می‌کنند. فردای آن روز، حکیم بن جبله که از اصحاب حضرت امیر است و از دستگیری ابن‌حنیف مطلع می‌شود، افرادی را جمع می‌کند و حمله می‌برد. وی با اینکه از اصحاب برجسته علی است- و ما فکر می‌کنیم کسی که از اصحاب علی باشد، حتماً هیچ خطایی نمی‌کند- اما در مسیر حرکتش دائماً به عایشه اهانت می‌کند و وقتی زنی در مقابل به‌ او اعتراض می‌کند که چرا حرمت زن پیامبر را نگه نمی‌داری، به او حمله‌ور می‌شود و آن زن را با شمشیر مجروح می‌کند و فردای آن‌روز، این واقعه تکرار می‌شود و این بار زنی را می‌کشد. چه بهانه‌ای بهتر از این؟! فضای تبلیغات چنین است. ظاهر این است که اصحاب علی، زنان بی‌گناه را می‌کشند و حتماً علی دستور کشتن آنها را داده است! اینگونه است که فتنه گسترش می‌یابد، یعنی اشتباهات افسران علی به نام حضرت علی (ع) ثبت می‌شود؛ ولو روح ایشان هم بی‌خبر است.

در چنین فضایی است که جنگ برپا می‌شود. مقصر و برپاکننده جنگ هم علی(ع) تلقی می‌شود! چرا که آنها مدعی‌اند، خلیفه مظلوم کشته شده و انگشتان همسرش را بریده‌اند. علی هم که قاتلان را تسلیم یا محاکمه نمی‌کند، پس ما طرفدار مظلومیم! پیش از جنگ جمل هم اخطار می‌دادند: کشته شدن مسلمان‌ها از هر دو طرف، تقصیر علی است چرا که اگر دادگاه را برگزار می‌کرد یا مالک را تحویل می‌داد یا لااقل بخشی از حاکمیت را به طلحه و زبیر می‌داد، دیگر خونریزی اتفاق نمی‌افتاد، بنابراین خون‌های هر دو طرف، گردن علی است!

در اینجاست که آن صحابی دچار شک می‌شود و می‌گوید: «یا علی! من چگونه بین تو و طلحه و زبیر و عایشه انتخاب کنم؟» یک لحظه درنگ کنید. واقعاً چگونه باید تصمیم گرفت؟ آیا بگوییم چون علی در این طرف است، پس حق همین طرف است؟ اما خود علی (ع) این پاسخ را نمی‌پسندد. او می‌فرماید: مشکل شما این است که حق را با افراد می‌سنجید. اشخاص، شما را به اشتباه انداخته‌اند. باید حق را بشناسید تا بفهمید چه کسی برحق است: «ان دین الله لایعرف بالرجال، إعرف الحق تعرف اهله» یعنی حتی روی اینکه من علی هستم هم حساب نکن. بلکه خود حق را بشناس و آنگاه سراغ افراد برو.

حال سوال این است: حقی که باید بشناسیم، چیست؟ آیا این است که بدانیم قاتل عثمان چه کسی است؟ و علی چه نسبتی با این قاتلان دارد؟ و اینکه چرا دادگاه را برگزار نمی‌کند؟ اگر این‌طور باشد که حق با مخالفان علی است! زیرا واقعاً عثمان کشته شده و واقعاً انگشت زنش قطع شده و واقعاً علی دادگاه عثمان را برگزار نمی‌کند. منظور علی (ع) از اینکه می‌فرماید: «اعرف الحق» این است که جریان کلی حق و جریان کلی باطل را بشناس. ببین افراد در چه جریانی قرار گرفته‌اند. روی کشته شدن عثمان (خرده شواهد جنجالی) متمرکز نشوید بلکه ببینید این شعار چه پیامدی دارد؟ به نفع کدام جریان تمام می‌شود؟

جالب است وقتی که آنها در بصره غوغا به راه انداختند، عده‌ای از مردم از این پیمان‌شکنان سؤال می‌کنند که خود شما با علی بیعت کردید؛ حالا چرا معترضید؟ می‌گویند اولاً ما به‌زور بیعت کرده‌ایم- البته تاریخ نشان می‌دهد دروغ می‌گویند- و ثانیاً آن بیعت قبول نبود، چون همه مسلمانان در آنجا حضور نداشتند و بیشتر مدینه را در آن روز، افراد بی‌سر و پا که برای اعتراض به عثمان جمع شده بودند، پر کرده بودند. پس ابتدا باید علی از حکومت کنار رود و کار را به مردم واگذار کند و اگر همه مردم از همه‌جای جهان اسلام دوباره با علی بیعت کردند، آنگاه حق با علی است؛ وگرنه باید کس دیگری را برگزید. آیا این یک پیشنهاد کاملاً مردم‌سالارانه و دموکراتیک نیست؟ چرا علی زیر بار نمی‌رود؟ حالا که بیعت با او محل تردید واقع شده، بهتر نیست او کنار بکشد و یک‌بار دیگر، مردم اظهارنظر کنند؟ اما شرط و شروط‌ پیرامون این واقعه، به‌خوبی نشان می‌دهد رأی مردم مهم نیست بلکه به هم ریختن اوضاع مهم است و واضح است که این پیشنهادها که از زبان طلحه و زبیر صادر می‌شود، در واقع توسط معاویه طراحی شده؛ گرچه خود طلحه و زبیر چنان مست قدرت‌طلبی شده باشند که نفهمند.

سکوت در برابر فتنه
حقیقت این است که نمی‌توان به بهانه فتنه سکوت کرد و خود را کنار کشید. حضرت امیر در جریان جنگ جمل به آن کسی که گفت به‌خاطر اینکه امر بر من مشتبه شده، روش «عبدالله بن عمر» و «سعد ابن ابی وقاص» (2 چهره سرشناس آن زمان که هر دو عزلت پیشه کرده بودند و نه به علی پیوستند و نه به دشمنان علی) در پیش می‌گیرم، فرمود: «در این صورت، مرتکب 2 گناه شده‌ای! یکی اینکه باید حق را یاوری می‌کردی که نکردی و دوم اینکه باید به خذلان باطل اقدام می‌کردی که نکردی.» اساساً خواسته عایشه از کسی مثل ابوموسی اشعری در نامه‌ای که در جریان جنگ جمل به وی نوشته، این بود که افراد را به سکوت و کنار کشیدن از میدان جنگ دعوت کند؛ به بهانه اینکه امر مشتبه است و معلوم نیست حق با چه کسی است. توجه کنید که با این پیشنهاد عایشه، چه فضای تبلیغاتی خوبی می‌توانند راه بیندازند؟ «ببینید که عایشه دنبال جنگ نیست و افراد را به سکوت و آرامش دعوت می‌کند، اما علی دنبال جنگ است و نامه می‌دهد که مردم به جنگ همدیگر بروند!» این دعوت اهل کوفه به سکوت، چه سودی برای عایشه و اصحاب جمل دارد؟ اگر علی یاور نداشته باشد، با اغوایی که درباره اهل بصره انجام شده، یکسره کردن و نابود کردن حکومت علی آسان می‌شود، لذا سکوت در دوره فتنه و دعوت به سکوت و کنار کشیدن از ماجرا یکی از ابزارهایی است که ابوموسی‌های ظاهرالصلاح در پیش می‌گیرند تا اینکه اولاً با کم کردن سپاه حق، عملاً به دشمن حق یاری رسانند و ثانیاً اگر بعدها مساله‌ای همچون حکمیت پیش‌ آید، وجهه خود را به‌عنوان بی‌طرف حفظ کرده باشند و بتوانند کاری کنند که افراد بدون تحلیل، آنها را به‌عنوان حاکم انتخاب کنند.

برون‌رفت از فتنه
در نهج‌البلاغه برای بیرون رفتن از فتنه چند راه مطرح می‌شود:
1- تقوی پیشه کن: در خطبه 183، حضرت یکی از ثمرات تقوای واقعی را خروج از فتنه معرفی می‌کند: «واعلموا أنه من یتق الله یجعل له مخرجاً من الفتن و نوراً من الظلم» کسی که تقوای حقیقی داشته باشد، در سیاست، فرهنگ، تحلیل، دفاع و... در مواقع فتنه نجات داده می‌شود. مثلاً اینکه به خاطر افرادی که آنها را بد می‌دانیم، هر اقدامی را علیه آنها مجاز نشماریم: «ولا یجْرِمنّکُمْ شنآنُ قوْمٍ علی ألاّ تعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُو أقْربُ لِلتّقْوی و اتّقُواْ الله أن الله خبِیرٌ بِما تعْملُون» (مائده، آیه 8) یا اینکه هر سخنی را که شنیدیم، بدون بررسی نقل نکنیم: «قُتِل الْخرّاصُون» (الذاریات، آیه 10) (خرّاص کسی است که هرچه می‌شنود، بدون بررسی نقل می‌کند) و... قرآن کریم صریحاً می‌فرماید علت اینکه عده‌ای در دوره فتنه پایشان لغزید و ثابت‌قدم نماندند، این بود که قبلاً خود را آماده نکرده و شیطان از همان نقطه ضعف‌هایشان استفاده و آنها را گمراه کرد: «أن الّذِین تولّوْاْ مِنکُمْ یوْم الْتقی الْجمْعانِ إِنّما اسْتزلّهُمُ الشّیطانُ بِبعْضِ ما کسبُواْ».

2- امام حق را پیدا کن: 6 خطبه از خطبه‌های نهج‌البلاغه (خطبه‌های 2،5، 93، 121، 154و 187) که مشخصاً به بحث راهکار خروج از فتنه پرداخته، تأکید می‌کند بر اینکه نخستین کارتان باید یافتن امام حق (گاه تعبیر به اهل‌بیت می‌کند) باشد. این، درست نقطه مقابل روش معاویه است. معاویه اصرار دارد که مساله ظلم‌های واقع شده را به نحو جنجالی مطرح کند و اگر کسی سوال کند که به‌فرض علی ظالم است و باید کنار رود، خب چه کسی جانشین او شود؟ بگوید: «فعلاً مساله اصلی این نیست، مساله اصلی این است که چرا علیِ ظالم حکومت کند!» اما علی می‌گوید: «اول ببین طرفدار چه کسی هستی و در مجموع تلاش تو، به نفع جریان حق و امام حق تمام می‌شود یا نه» اول امام و کسی که می‌خواهی زیر پرچم او سینه بزنی را پیدا کن، بعد به تبع او، در این جریان اتخاذ موضع کن. حواست باشد که خلاصه باید حکومتی باشد و حاکمی: «لابد للناس من امیرٍ، بِرٍّ او فاجر»؛ حال اگر مرا کنار بزنی، امام تو کیست که حکومت را به دست خواهد گرفت؟ و آیا واقعاً طلحه و زبیر حکومت را به دست می‌گیرند یا صرفاً جاده‌صاف‌کن معاویه هستند؟

در حکمت 147 نهج البلاغه، حضرت کل مردم را به 3 دسته تقسیم می‌کند: «الناس ثلاثه: عالم ربانی، متعلم فی سبیل النجاه و الباقی همج رعاع... یمیلون مع کل ریح!» در‌باره کسی که عالم ربانی نیست، سؤال می‌کنیم: اینها اگر نمی‌خواهند همج رعاع و حزب باد باشند، باید بگویند چه کسی را به‌عنوان عالم ربانی خود قبول دارند؟ پس قدم اول، پیدا کردن امام حق است که ما به او، ولی‌فقیه می‌گوییم. اگر امام حق پیدا شد، با اتّباع از او، «متعلم فی سبیل النجاه» می‌شویم. الان سوال این است که علمای قم روی چه شخصی اجماع دارند؟ اگر به ولایت فقیه متمسک نباشیم، مثل همج رعاع با هر بادی و هر جوسازی به سمتی خواهیم رفت. هرکس ولایت فقیه را قبول دارد ولی مصداق آن را قبول ندارد، باید در نخستین مرحله و قبل از هرگونه تصمیم سیاسی (خواه سکوت باشد یا حمایت یا نقد یا حمله) برای خود یک ولی‌فقیه بیابد. برای همین است که حضرت در خطبه 5 نهج‌البلاغه می‌فرماید: «در دریای توفانی، تنها به آب نزنید که غرق می‌شوید. بلکه کشتی نجاتی پیدا کنید و با آن وارد دریا شوید: شقوا امواج الفتن بسفن النجاه».

3- دشمن‌شناس باش: اگر کسی در این آشفته‌بازار، نتوانست عالم ربانی خود را بیابد، علی (ع) راه دیگری پیش پای او می‌گذارد: «إنکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه.» یعنی اگر نمی‌دانی علی، طلحه و زبیر که همگی سوابق درخشانی دارند، کدامشان حق است، به سراغ کسانی برو که به باطل بودنشان یقین داری و آنها را شاخص باطل قرار بده و از این راه، حق را پیدا کن. یعنی اگر می‌خواهی در مسیر درست قدم برداری، آنهایی که قطعاً در مسیر درست قدم برنمی‌دارند را بشناس. این همان مفهوم عمیق است که امام راحل می‌فرمود: «هرگاه دیدید آمریکا و دشمنانی که در دشمنی آنها تردیدی نیست از کسی دفاع کردند، بدانید که او دچار انحراف شده است.» به‌قول حضرت امام(ره)، ببینید آمریکا از کدام رفتارتان تعریف و تمجید می‌کند. او دوست دارد ولی‌فقیه شما چه کسی باشد.

ولایت و بصیرت
قبول داشتن ولایت فقیه به معنای تبعیت کورکورانه از یک شخص نیست، بلکه کاملاً باید «علی البصیره» باشد. باید با بصیرت، خط حق شناسایی شود. اگر بصیرت نباشد، می‌شود خوارج؛ یعنی کسانی که به بهانه مشاهده ظلم و به بهانه اسلام، علیه امام حق قیام می‌کنند. حضرت می‌فرماید: «خوارج تیرهای خوبی برای شیطان هستند.» ولی درباره معاویه می‌گوید:

«او فتنه کورکننده (فتنه عمیاء) است.» خوارج ظاهراً خوب بودند ولی عامل فتنه قرار گرفتند. به‌خاطر مشاهده برخی وقایع که از نظر آنها خطای حاکم بود، ضرورت حاکم و امام (ولایت فقیه) در جامعه را انکار کردند؛ گفتند: لا حکم إلا لله و خواستند خیلی خدامحور شوند! اما تیرهای شیطان شدند که با آنها اولیائش را هلاک کند. امروز هم برخی به‌خاطر مشاهده برخی مشکلات، اصل حکومت دینی را نفی می‌کنند. بسیاری از مدعیان تشیع، تا زمانی امام علی را قبول دارند که در خانه نشسته باشد، اما به محض اینکه حکومت را به دست بگیرد با او مشکل پیدا می‌کنند. تا زمانی امام حسین را قبول دارند و حتی برایش نامه می‌نویسند که وارد عرصه نشده باشد. همین که بیاید، یا رهایش می‌کنند یا با او می‌جنگند. خیلی تلخ است که در 5 سال حکومت بهترین انسان بعد از نبی، 3 جنگ داخلی در میان مسلمانان- 2 جنگ بین سابقه‌داران اسلام- رخ می‌دهد که در 2 تای اولی، جنگ به‌خاطر ظالم دانستن علی‌(ع) است و در سومی به‌خاطر گناهکار و کافر دانستن او؛ و فضای جامعه آنچنان می‌شود که علی به دروغگویی متهم می‌شود! چرا ما عبرت نمی‌گیریم؟ چرا سطح تحلیل خود را بالا نمی‌بریم؟ چرا بصیرت پیدا نمی‌کنیم؟ یادمان باشد که پیامبر اکرم فرمود: «بین یدی الساعه فِتن کقِطع اللیل المُظلم.» (نهج‌الفصاحه، حدیث 1101) به تعبیر حضرت امیر در خطبه 121، شیطان برای همه ما برنامه دارد و تصمیم دارد گام به گام دین ما را از ما بگیرد: «ان الشیطان یسنی لکم طرُقه و یرید آن یحلّ دینکم عقده عقده» چرا ما او را واقعاً دشمن خود به حساب نمی‌آوریم؟ «ان الشّیطان لکُمْ عدُوٌّ فاتّخِذُوهُ عدُوّاً إِنّما یدْعُو حِزْبهُ لِیکُونُوا مِنْ أصْحابِ السّعِیرِ» (سوره فاطر، آیه 6) البته فتنه‌ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا که در همین فتنه‌ها، انسان‌هایی توان تحلیل و رشد پیدا می‌کنند و کسانی که در انتهای فتنه به سلامت می‌مانند، زمینه‌ساز ظهورند.


فرار به محیط مجازی
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل ، مقالات
فرار به محیط مجازی
سخنان اخیر هیلاری رادهام کلینتون وزیر خارجه امریکا درباره سرمایه گذاری امریکا برای آنچه او «آزادی در اینترنت» خواند، هسته مرکزی سیاست امریکا درباره ایران در آینده را توصیف می کند. کلینتون همان کسی است که چند هفته پس از آغاز ناآرامی های مربوط به انتخابات گذشته در ایران، وقتی خبرنگاران امریکایی او را تحت فشار قرار دادند که چرا ایالات متحده در حمایت از «معترضان» ایرانی به طور «جدی» موضع نمی گیرد، در یک اظهارنظر نادر گفت که امریکا پشت پرده کارهای مهم زیادی در حمایت از این افراد انجام داده ولی اظهار نظر علنی درمورد آنها را مجاز نمی داند. اگرچه کلینتون و مجموعه هیئت حاکمه امریکا نتوانستند بیش از چند هفته خویشتنداری کنند و به دلایلی که خواهیم گفت خیلی زود به حمایت صریح و بی پرده از «سران فتنه» در ایران پرداختند ولی زمان بیشتری طول کشید تا اصطلاح «کارهای پشت پرده» امریکا برای تشدید ناآرامی ها در ایران، معنای حقیقی خود را آشکار کند. کلینتون در سخنرانی اخیر خود با عنوان «آزادی در اینترنت» که پایگاه اینترنتی وزارت خارجه امریکا متن کامل آن را در بیش از 20 صفحه منتشر کرده، به توصیف بخش هایی از همان «پشت پرده ها» پرداخته که زمانی سخن گفتن درباره آن را جایز نمی دانست. سوال ساده ای که کمی درباره آن بحث خواهیم کرد این است: کارکرد محیط های مجازی بویژه اینترنت در پروژه امریکایی براندازی چیست؟

به جای یک بحث تفصیلی، که طبعا در اینجا مجال آن نیست، بهترین راه برای ارائه یک تصویر خلاصه ولی دقیق از مسئله این است که از رجوع مجدد به بحث ساختن یک «اپوزیسیون حرفه ای» شروع کنیم، بحثی که چند سال قبل توسط برخی از منابع مرتبط با سرویس های امنیتی غرب آغاز شد و بعدها چنان بسط یافت که عملا همه دیگر بحث های غربی ها در مورد جنبش غربگرا در ایران به حاشیه هایی بر آن بدل شد. پس از سال 84، و در یک ارزیابی کلی، نگاه کشورهای غربی -که دوستانشان در حال واگذار کردن دولت در ایران به جریان معارض با غرب بودند- این بود که مهم ترین مانع پیش روی آنها برای ایجاد یک چالش جدی برای جمهوری اسلامی پدیده آماتوریسم در میان اپوزیسیون است. تعریف آماتوریسم دراینجا تعریف دقیقی است:

«اپوزیسیون آماتور کسی است که عموما به موقع عمل نمی کند، وقتی گاهی به موقع عمل می کند، عملش موثر نیست و وقتی در موارد بسیار نادر، موثر عمل می کند حاضر به هزینه کردن برای آن تا حصول نتیجه نهایی نیست».

از دید غربی ها 18 تیر 78، نمایشگاه عملی ناکامی های این جریان و هادیان آن در ایران بود چرا که بوضوح نشان داد انسجام درونی، توان عملیاتی و روحیه اپوزیسیونی دوستان امریکا در ایران در مقابل سلحشوری ملت و توانایی های بی نظیر جمهوری اسلامی در مدیریت بحران، چیزی بیش از یک شوخی بی مزه نیست. اگر به آن ایام مراجعه کنیم، می توان ردپاهای کمرنگ ولی مهمی از پروژه ایجاد اپوزیسیون حرفه ای را -که اول از همه گروهک ملی مذهبی به عنوان پل داخل و خارج در میان اصلاح طلبان آن را مطرح کرد- یافت. ساخت میلیشیا از درون شاخه های جوانان و دانشجویی احزاب اصلاح طلب آغاز شد.

اصلاح طلبان خودشان هم نمی دانستند این کار را برای چه زمانی انجام می دهند اما در هر حال ماموریتی بود که باید انجام می شد.

کار به جایی رسید که مثلا در گروهی چون سازمان مجاهدین شاخه های جوانان و دانشجویی تبدیل به پاتوق هایی شدند که هر کسی از هر فرقه و گروهی که فقط به دنبال جایی برای اقدام علیه نظام می گشت، وارد آنها شد و به تدریج -پس از یک دوره 3-2 ساله جذب بی حساب وکتاب- سران سازمان دریافتند که میان شاخه های تهران و شهرستان ها شکافی عجیب و غریب بوجود آمده و بدتر از آن شاخه های دانشجویی و جوانان آنها پر است از آدم هایی که نه امام و انقلاب بلکه حتی اسلام را هم قبول ندارند و فقط چون جای بهتری برای فعالیت علیه نظام نیافته اند به عضویت این گروه درآمده اند. همان ایام یکی از اعضای مرکزیت سازمان در توصیف این وضعیت گفته بود «من از حضور در جلسات شاخه های جوانان، دانشجویی و شهرستان ها می ترسم، اینها که هستند که آقای... جذبشان کرده...». عین همین وضعیت در حزب مشارکت هم وجود داشت، جایی که تلاش برای ساختن اپوزیسیون حرفه ای از یک مدل شبکه ای بهره می برد و سازمان های غیردولتی نقشی اساسی در پیشبرد آن داشتند. سربرآوردن گروه هایی مانند ستاد 88، گروه یاری و پویش دعوت از خاتمی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که قبل از انتخابات نقش سازمان رای و بعد از انتخابات نقش سازمان آشوب را بر عهده داشتند، نتایج همین پروژه چند ساله بود.

در این مرحله بود که اینترنت کارکردهای واقعی خود را در پیشبرد پروژه اپوزیسیون حرفه ای نشان داد. پس از مراحل شناسایی، جذب، آموزش و سازماندهی به عنوان مراحل مقدماتی این پروژه، گام آخر -و مهم ترین گام- این بود که همه این گروه های خرده اپوزیسیون با کنار گذاشتن مرزهای عقیدتی و حزبی به هم پیوندند و یک «شبکه» ایجاد شود. شبکه سازی از «خرده اپوزیسیون ها» طبعا نمی توانست در محیط واقعی انجام شود چرا که نظام می توانست به آسانی تلاش های صورت گرفته در این راستا را رصد کرده و آن را خنثی کند، بنابراین طراحان خارجی پروژه سعی کردند کل فرایند شبکه سازی را به محیط مجازی منتقل کنند تا امکان هیچ پی گیری یا برخورد موثری با آن وجود نداشته باشد و ضمنا خود بتوانند از بیرون ایران فرایند را مدیریت کنند.

ناآرامی های پس از انتخابات 22 خرداد یک درک بسیار دقیق از جزئیات این پروژه، دستور العمل های آن و بازیگران اصلی اش ایجاد کرده است. غربی ها چون دریافته اند در ایران به دلیل پیوند ویژه بین مردم و نظام، امکان یک بسیج توده ای گسترده وجود ندارد تصمیم گرفته اند انرژی خود را روی ایجاد یک هسته خشن و رادیکال متمرکز کنند که عنداللزوم می تواند مجموعه ای از فعالیت ها از خرابکاری در حاشیه تجمعات عمومی گرفته تا ترور را انجام دهد.

به طور مشخص حوادث روز عاشورا نشان داد که سرمایه گذاری امریکا روی این موضوع خصوصا پس از قطعی شدن این نکته که ناآرامی ها درایران دیگر بدنه اجتماعی ندارد، جدی تر خواهد شد. برخی مقام های مسئول پس از حادثه روز عاشورا گفته اند که تقریبا همه آنها که در آن روز به خیابان آمدند در فضای مجازی با یکدیگر هماهنگ شده بودند و از ابزارهایی مانند توئیتر و فیس بوک استفاده می کرده اند.

استفاده از فضای مجازی برای تکامل بخشیدن به آنچه غربی ها حرفه ای کردن اپوزیسیون در ایران می خوانند دو عیب عمده دارد. اول اینکه غوطه ور شدن در امکانات اینترنت به طور کاملا واضح به این معناست که «شبکه های واقعی» کارکردهای خود را از دست داده اند و مردم عادی دیگر با هیچ اقدام رادیکالی همراهی نشان نمی دهند بلکه برعکس با فهم حقیقت آنچه در انتخابات و پس از آن رخ داده همانطور که در حماسه 9 دی نشان دادند تصمیم به دفاع قاطع از کشور و آرمان های خود در مقابل هتاکان و خرابکاران گرفته اند. به همین دلیل، اگر خانم کلینتون درمورد استراتژی آینده امریکا درباره ایران صادق باشد- که ظاهرا غیر از این نیست چرا که امریکا چاره دیگری جز فرار به محیط مجازی ندارد- از این پس روز به روز شاهد شکاف بیشتری میان دنیای واقعی و دنیای مجازی خواهیم بود که امریکا و دوستانش در آن دائما برای همدیگر قصه می گویند و رویاهای هم را تایید و تمجید می کنند. عیب دوم هم این است که رواج هویت های مجازی در اینترنت باعث می شود امکان شناساندن اجزای شبکه به یکدیگر و در نتیجه ایجاد هماهنگی و تقسیم کار میان آنها بالاتر از یک سطح حداقلی امکان پذیر نباشد و در نتیجه شبکه ای که روی محیط مجازی بسیار قدرتمند جلوه می کند، عملا چیزی بیش از تفریح ناسالم برای عده ای بیکار از آب درنیاید.


آب از سرچشمه گل‌آلود است !
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، دکتر حسن عباسی
دکترحسن عباسی در نامه ای خطاب به 4 فرهنگستان هنر، علوم، زبان فارسی و پزشکی نوشت:

هوالحکیم

آب از سرچشمه گل‌آلود است!

در خبرها آمده بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی، تنی چند از اصحاب هنر را به عضویت فرهنگستان هنر درآورده و رئیس آن را نیز جای‌گزین نموده است.
یکی از نکات رنج‌آور، این است که بر پایه‌ی تجربه‌ی دیگران، نهادی پدید می‌آید، اما نه تنها بومی‌سازی نمی‌شود که حتی درحد همان تجربه‌ی بشری نیز دستاورد و نتیجه ندارد. فقط می‌ماند عنوان بلندمرتبه‌ی آن نهاد (که عموماً دولتی است) و انتظار بلندی که از آن می‌رود اما برآورده نمی‌شود.
نقدی که در این خصوص وارد می‌شود، صرف مطالبه‌ی عدل است؛ اصل مغفول دوم دین اسلام. اگر علی(ع) می‌انگارد که «عدالت آن است که هر چیز در جای خویش باشد» طلب انتظار از هر نهاد، برای این که در جای خود باشد نیز مطابق طلب عدالت است.
فرهنگستان گویا در زبان فارسی معادل واژه‌ی آکادمی برگزیده شده است. این‌که آکادمی در عصر ارسطو در یونان کهن مطابق با فرهنگستان مصطلح امروزی در ایران است یا آکادمی‌های عصر حاضر، خارج از موضوع این نوشته است.
اما هرچه باشد، دو چیز نیست: ابتدا این‌که ریشه‌شناسی آکادمی و فرهنگستان نشان می‌دهد که آکادمی هیچ قرابت و هم‌ریشه‌ای با مفهوم کالچر و کولتور (که معادل فرهنگ در زبان فارسی پنداشته می‌شود) ندارد و اساساً عصر پیدایش مفهوم کالچر نسبت به رایج بودن واژه‌ی آکادمی در دوره‌ی افلاطون و ارسطو، فاصله‌ای طولانی داشته و بسیار دیرتر از آکادمی پدید آمده است. در واقع به جای کالچر در عصر آکادمی، مفهوم «پایدیا» رایج بوده است.
دیگر این‌که فرهنگستان، یک موسسه‌ی پژوهشی جزء نیست. موسسه‌های پژوهشی دولتی یا خصوصی، در هر حوزه‌ای که مشغول تحقیق و آموزش و انتشار یافته‌های خود باشند، به ندرت وجه کشوری (آنچه به غلط ملّی خوانده می‌شود) و بنیادی دارند. اما نهادهایی که در سطح کشوری قرار دارند و مسئولان آن‌ها را بالاترین مقام‌ها یا شوراها انتخاب می‌کنند، انتظار می‌رود که تولید و انتشاری متفاوت از موسسه‌های جزیی ارائه نمایند؛ که متاسفانه این‌گونه نیست. برای نمونه، اکنون سه دسته نهاد در کشور وجود دارد که طیف کارکرد آن‌ها یکی است: فرهنگستان‌ها، مراکز مطالعات استراتژیک، و پژوهشگاه‌ها: این سه دسته نهاد، اگر عناوین آن‌ها حذف گردد و خدمات آن‌ها کنار یکدیگر چینش شود، تمایز چندانی از هم ندارند: همه عموماً درگیر آموزش، پژوهش، و انتشار یافته‌های خود هستند، حال آن که سطح هر یک با دیگری متفاوت است:

الف- فرهنگستان‌ها؛ که بنیادی‌ترین سطح را در حوزه‌ی تخصصی خود عهده‌دار هستند. سطح بنیادی هر حوزه‌ی تخصصی، سطح مبانی فلسفی آن حوزه است. اکنون با تجربه‌ی بشری، صدها حوزه‌ی فلسفه‌ی موضوعی مانند فلسفه‌ی علم، فلسفه‌ی اخلاق، فلسفه‌ی دین، فلسفه‌ی هنر، اقتصاد، سیاست، و ... وجود دارد. بالاخره یک مرجع در سطح کشوری، در هر جامعه باید تکلیف آن جامعه را با مبانی فلسفی حوزه‌ی مربوطه روشن نماید: اگر فرهنگستان علم، تکلیف فلسفه‌ی علمی را در کشور روشن نکند، یا فرهنگستان هنر، وضعیت و نسبت جامعه را در حوزه‌ی مبانی با فلسفه‌ی هنر مشخص نکند، و ... کدام مرجع عهده‌دار چنین مسئولیت سنگینی است؟!
اگر انگشت اشاره به سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی نشانه رود، باید اذعان نمود که آن نهاد، یک شوراست که اگر دیدگاه و نظری هم داشته باشد،پس از طراحی و تولید متن اصلی، توسط فرهنگستان‌ها، آن نگره قابل اخذ و اعمال است.

ب- مراکز مطالعات استراتژیک؛ که عهده‌دار تصمیم‌سازی و طرح‌ریزی استراتژیک در حوزه‌ی تخصصی خود هستند. تفکر در سطح انتزاعی و فلسفی، در این مراکز تبدیل به تدبیر و تصمیم و در نهایت «طرح» عملیاتی می‌شود. البته متاسفانه در حال حاضر این‌گونه نیست و مراکز مطالعات استراتژیک کشور، صرف یک نام و ساختمان و فصلنامه‌اند، و توانایی طرح‌ریزی استراتژیک ندارند. جوهره‌ی مراکز تحقیقات استراتژیک را روش‌های متنوع طرح‌ریزی استراتژیک در بر می‌گیرد، حال آن‌که اکنون همه‌ی این مراکز در کشور با توسل به SWOT در مکتب امنیتی اصالت فرصت، با شعار «تبدیل تهدید به فرصت»، در همه‌ی حوزه‌ها و همه‌ی لایه‌ها و سطوح، از روش امنیتی استفاده می‌کنند. این سخن به این معناست که مراکز تحقیقات استراژیک کشور، جوهره‌ای ندارند، و آن‌چه در روش SWOT یا در انطباق چشم‌انداز Vision با مأموریت Mission مورد بهره‌برداری قرار می‌دهند، به دلیل ضعف‌های اساسی این مکتب، در میان ده‌ها مکتب (در روی‌کردهای گوناگون طرح‌ریزی)، به هیچ وجه قابل اعتنا نیست.
در واقع دو نکته نادیده گرفته شده است، ابتدا طرح‌ریزی جامع در حوزه‌های تخصصی برای نهادهای مربوطه، و سپس توجیه افکار عمومی و اقناع عمومی نسبت به آن طرح‌ها در قالب روش‌های عرصه‌سازی، از سوی مراکز تحقیقات استراتژیک است.

ج- پژوهشگاه‌ها؛ که عهده‌دار تحقیقات تاکتیکی و تکنیکی در حوزه‌ی تخصصی خود هستند. تفکر در سطح انتزاعی و فلسفی، وقتی در فرهنگستان‌ها شکل گرفت و در مراکز مطالعات استراتژیک تبدیل به طرح استراتژیکی و عملیاتی شد، آن‌گاه هر یک از اجزاء طرح مزبور، در یک پژوهشگاه، در سطح تاکتیکی و تکنیکی، در قالب پروژه‌های اجرایی، تولید می‌شود.
یک مثال می‌تواند نسبت این سه حوزه را روشن کند. مفروض این مثال، یک فرهنگستان در حوزه‌ی علوم اجتماعی است. ابتدا در فرهنگستان علم‌الاجتماع، انگاره‌ی رسمی یک کشور، در مورد چیستی و چرایی جامعه‌ی مورد نظر، تبیین و اعلام می‌شود: این‌که جامعه مدنی (عبری) باشد یا شهری (ایرانی) یا بورژوایی (مدرن) یا هجری (قرآنی)!
پس از مطالعه و تدبیر جامعه‌ی مورد نظر در فرهنگستان مزبور، تدبیر به مراکز مطالعات استراتژیک منتقل می‌شود. ظرفیت ذاتی متمایز مراکز تحقیقات استراتژیک از فرهنگستان‌ها در سه حوزه است: «کلان‌نگری»، «نگرش سیستمی» و «آینده‌نگری». با این استعداد ذاتی است که این مراکز تدبیر را از فرهنگستان دریافت، و مبتنی بر آن، طرح استراتژیک را تهیه می‌نمایند.
در مثال فرهنگستان اجتماعی، به موضوع چیستی و چرایی جامعه‌ی مورد نظر پرداخته شد و تدبیر آن به مراکز تحقیقات استراتژیک منتقل و در آن‌جا در قالب طرح استراتژیک آن جامعه، تولید و پردازش شد.
طراحی یک جامعه از حیث پیچیدگی، صدها سیستم ضروری اصلی و فرعی را در بر می‌گیرد. پس از طراحی سوپرسیستم جامعه‌ی مزبور، هر یک یا چند مورد از آن اجزاء سیستمی، به یک پژوهشگاه واگذار، و در آن تبیین و تولید می‌شود.
در واقع فرهنگستان به «چیستی و چرایی» جامعه‌ی مورد مطالعه، مراکز تحقیقات استراتژیک، به «چرایی و چگونگی» آن جامعه، و پژوهشگاه‌ها تنها به «چگونگی» آن جامعه به ویژه در لایه‌های تاکتیکی می‌پردازند.
در این مثال، به طور مشخص، فرهنگستان‌ها، مراکز مطالعات استراتژیک، و پژوهشگاه‌ها، در طول هم چینش شده‌اند. در صورتی که اکنون نه تنها در طول هم نیستند، در عرض یک دیگر نیز نبوده و به مثابه جزیره‌‌های مستقل وجود و حدود دارند.
امروز، در کشور، این سه دسته نهاد، کاملاً شبیه به یکدیگر عمل می‌کنند: فصلنامه‌ها، محورهای پژوهشی، همایش‌ها و ... همه یکنواخت است.
یک پژوهشگاه، به جای فرهنگستان مطالعات بنیادی می‌کند و یک فرهنگستان، به جای پژوهشگاه، اقدامات تاکتیکی و حتی تکنیکی. مراکز مطالعات استراتژیک نیز در این میان هر کاری می‌کنند، به جز طرح‌ریزی استراتژیک، زیرا خروجی تحقیقات استراتژیک، کتاب و فصلنامه نیست، بلکه طرح استراتژیک است. اگر طرحی تهیه شد، ممکن است در قالب کتاب یا مجله نیز انتشار یابد، اما هر کتاب و نشریه‌ای،
لزوماً طرح استراتژیک نیست. با این اوصاف، دربازگشت به موضوع جابجایی رئیس فرهنگستان هنر توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی، یک مسأله‌ی مبهم باقی است: یک فرهنگستان چه ویژگی و کارکرد
مهمی باید داشته باشد تا انتخاب اعضا و مدیران آن در عالی‌ترین شورای فرهنگی کشور موضوعیت یابد؟! غرض از طرح این مبحث، آن است که موقعیت فرهنگستان و کارکرد فرهنگستانی در کشور مورد مداقه واقع شود.
فرهنگستان‌های رسمی در کشور، به مواردی چون فرهنگستان علوم، فرهنگستان هنر، فرهنگستان پزشکی، و فرهنگستان زبان فارسی محدود می‌شود. مطالعه‌ و بررسی وظایف این فرهنگستان‌ها، مشخص می‌کند که حوزه‌ی عمل این فرهنگستان، برای طراحان و تصویب کنندگان نیز روشن نبوده است. این نهادها را حداکثر می‌توان چیزی در حد یک «مد» که چون سایر جوامع دارند، خوب است ما هم از قافله عقب نمانیم دانست، و دیگر این‌که بخش‌هایی از کارهای ستادی و تصمیم‌سازی و پژوهشی در این حوزه‌ها بر زمین مانده است که مناسب است جایی باشد تا آن‌ها را انجام دهد، چه بهتر که با یک تیر دو نشان زده شود، همه مانند سایر جوامع فرهنگستان داریم، و هم بخشی از فعالیت‌های بر زمین مانده را از طریق آن به انجام برسانیم! صرفنظر از این که چنین انتظار و وظایفی، در شأن یک چنین نهادی هست یا نه!

فرهنگستان علوم
آکادمی‌های علوم در سایر جوامع به دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته‌ی نخست آکادمی‌های علوم در کشورهای غربی هستند که چون دانش غالب امروز متعلق به آنها است، لذا کار این آکادمی‌ها سبک است. دسته‌ی دوم، آکادمی‌های علوم در جوامع غیر غربی است، که چون استیلا، سیطره و هژمونی فرهنگی و علمی غرب را پذیرفته‌اند، عمده‌ی مأموریت آن‌ها این است که روند هضم حداکثری دانش غیر بومی غربی را در معده‌ی علمی جامعه‌ی خود تسهیل کنند.
جمهوری اسلامی که میراث‌دار یک پیشینه‌ی علمی در تاریخ است، نه می‌تواند نسبت به دستاوردهای دانش بشری بی‌تفاوت باشد، و نه مصلحت می‌داند که خود را محصور به حدود آن دستاوردها و یافته‌ها بنماید. از این روی، طرح مباحثی چون «نهضت تولید علم» یا «نقشه‌ی جامع علمی کشور» حکایت از آن داشته و دارد که نمی‌توان به یافته‌های موجود بشر بسنده کرد.
چندی قبل، نوار سخنرانان همایشی را شنیدم که در پاییز 1388 در دانشگاه تهران برگزار شده بود و رئیس محترم فرهنگستان علوم در آن‌جا در پاسخ به پرسشی در مورد تولید علم می‌فرمود « ... بله، آب میوه تولید می‌کنند، خب حتماً علم هم تولید می‌کنند.» این در شرایطی است که فرهنگستان علوم کشور حداقل باید پاسخ‌گوی چند ابهام اساسی در حوزه‌ی علم باشد:
1- فرهنگستان علوم، نسبت علوم در کشور را با فلسفه‌ی علم چگونه تبیین می‌کند و اساساً موقع و موضع رسمی علم در ایران امروز در نسبت با انگاره‌های فایرابند، لاکاتوش، کهن یا پوپر و ... چیست؟
تحلیل و ارزیابی فرهنگستان علوم از سیطره‌ی ابطال‌پذیری کارل پوپر به ویژه در حوزه‌ی علوم انسانی در کشور چیست؟
2- پیش‌نهاد فرهنگستان علوم، برای جای‌گزین نمودن مکتبی بومی با مکاتب فلسفه‌ی علم غربی چیست؟ و اساساً آیا هیچ تلاشی در این زمینه از سوی فرهنگستان مزبور صورت گرفته است؟
3- سال گذشته (1387) هنگامی که در خصوص تحول بنیادین در آموزش و پرورش کشور، طرح استراتژیک آن را مشاوره می‌دادم، طرح جامع تحول با 82 نقشه‌راه به شورای مشورتی تحول آن وزارت خانه ارائه شد. نقشه‌ی راه نخست، تطبیق میان دو نگاه پایه به انسان در مدرنیسم و اسلام بود. نقشه‌ی راه مدرنیسم این است:
الف- فلسفه‌ی آنتروپوس.
ب- ایدئولوژی داروینیسم.
ج- دکترین فیزیولوژی جسم انسان (و در نهایت، فروکاست انسان به بعد مادی او).
و نقشه‌ی راه اسلام:
الف- حکمت فطرت.
ب- مکتب نشات- خلقت- طبیعت.
ج- قاعده‌ی عبودیت.
نکته‌ی مورد نظر این بود که تحولی در آموزش و پرورش بنیادی است که از انسان آغاز کند، آن‌هم نه با تلقی طبیعت‌گرا و در نهایت داروینیستی، بلکه با نگاه فطرت‌گرا.
هنوز آموزش و پرورش از شوک درک سیطره‌ی داروینیسم بر فعالیت‌های این خانواده‌ی پانزده میلیون نفری خارج نشده است، لذا به وزیر محترم وقت آن وزارت‌خانه در محضر اصحاب آموزش و پرورش سراسر کشور که نمای کلی طرح جامع با 82 نقشه راه را می‌دیدند، گفتم: در عصری که تقابل میان داروینیست‌ها و لقت‌گراها، شور علمی عظیمی در آمریکا برانگیخته است تا جایی که در دو سال اخیر، منتقدان داروینیسم از دانشگاه‌های آمریکا دسته دسته اخراج می‌شوند و انتشار فیلم مستندی در این زمینه موجب جنجال‌های فراوانی شده است، هرگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی توانست از خاکریز و سد داروینیسم عبور کند، ما نیز 81 مورد نقشه‌ی راه بعدی را تقدیم می‌کنیم.
اکنون این پرسش را باید از فرهنگستان علوم پرسید: موضع آن فرهنگستان در برابر داروینیسم چیست؟ آیا پایه‌ی علم در کشور ایران باید داروینیستی بماند یا به سمت کری‌ای‌شنیسم و خلقت‌گرایی برود، یا این که روی‌کردی بومی و قرآنی تبیین کند، مثلاً فطرت‌گرا؟! فعالیت‌های فرهنگستان علوم در این خصوص چه بوده است؟ چنین وظیفه‌ی خطیری به عهده‌ی کدام نهاد در کشور است؟
4- نقشه‌ی پیش‌نهادی فرهنگستان، برای علم چه بوده است و در تهیه‌ی نقشه‌ی جامع علمی کشور، آن فرهنگستان چه نقشی داشته است؟
پرسش اساسی این است که اگر فرهنگستان علوم، هیچ یک از این وظایف را انجام نمی‌دهد، پس چه فرقی میان آن با یک پژوهشگاه یا موسسه‌ی خصوصی وجود دارد؟!

فرهنگستان پزشکی
هرگاه کسی مقابل ساختمان پزشکان بایستد، بر تابلوهای آن، قطعات بدن انسان را می‌تواند بخواند که «... دکتر فلانی متخصص مغز- دکتر فلانی متخصص چشم- دکتر فلانی متخصص پوست- دکتر فلانی متخصص دندان- دکتر فلانی متخصص مو- دکتر فلانی متخصص گوش و حلق و بینی- دکتر فلانی متخصص جراحی پلاستیک- و ... .»
داروینیسم عمیقاً در حوزه‌ی پزشکی ریشه دوانده است. بشری که علم پزشکی امروز به درمان آن اهتمام می‌ورزد، تنها جسم است، جسمی فاقد روح و نفس و فطرت. فروکاست انسان به ژن و DNA، و در بُعد ذهنی آن به IQ و EIQ ظلم مضاعفی است که جامعه‌ی تصمیم‌سازی علمی کشور به ویژه فرهنگستان پزشکی باید پاسخ آن را بدهد، مگر این‌که آن‌چه هست فرهنگستان رسمی پزشکی «جمهوری اسلامی» نباشد.
اگر راه‌ها در درمان در فلسفه‌ی پزشکی مدرن به بیوشیمی ختم می‌شود، از آن روست که بشر تنها مادی دیده می‌شود و روح او نیز در بازخوانی پرونده‌ی DNA او جستجو می‌گردد.
و اگر این موارد تنها یافته‌های بشری است، حاصل آن است که نگاه انسان مدرن به بعد مادی عالم است نه ابعاد ماورایی آن. انسان طراز قرآن، خیلی بیش از ژن و DNA و هوش هیجانی است. درمان بیماری نفس و روح انسان به عهده‌ی کدام نهاد طبابت است؟! از مفهوم قرآنی «قلب سلیم» چه چیز مستفاد می‌شود؟
از مفهوم نخست بیمارستان قلب و از واژه‌ی دوم معاونت سلامت؟! آیا هلث Health همان سلامت است؟! لذا پاسخ فرهنگستان پزشکی در پنج حوزه ضروری است:
1- موضع فرهنگستان پزشکی در مورد داروینیسم چیست؟
2- فلسفه‌ی پزشکی مطلوب آن فرهنگستان کدام است؟
3- فرهنگستان پزشکی، نسبت قلب سلیم در قرآن با دانش پزشکی امروز را چگونه تبیین می‌کند و چه نهادی را متولی تحقق آن می‌شناسد؟
4- از دید فرهنگستان علوم پزشکی، نسبت هلث با سلامت در یک روی‌کرد اتیمولوژیکال و ترمینولوژیکال چیست؟
5- نقش فرهنگستان پزشکی در تهیه‌ی نقشه علمی چه بوده است و ضریب نفوذ این نقش تا چه میزان ارزیابی می‌شود؟
و پرسش اساسی این‌که اگر فرهنگستان پزشکی، چنین وظایف و اختیاراتی ندارد، پس چه فرقی میان آن با یک موسسه‌ی تحقیقاتی پزشکی در سطوح پایین وجود دارد؟!

فرهنگستان زبان فارسی
اکنون مهم‌ترین کارکردی که از فرهنگستان زبان فارسی نزد عموم شناخته شده است، واژه‌گزینی است، یعنی اقدامی در سطح تکنیکی، که عمدتاً کار معلمان و استادان و اصحاب رسانه‌هاست.
این در شرایطی است که فلسفه‌ی زبان در کشور کهنی چون ایران، از یک سو به انگاره‌های هگل و از سوی دیگر تا نوام چامسکی امتداد می‌یابد.
پرسش این است: آیا به همان سهولت که فرهنگستان زبان فارسی در مقابل مفاهیم بیگانه اصرار بر یافتن واژگان فارسی دارد، تلاشی صعب یا سهل را برای یافتن جایگزینی به جای فلسفه‌ی زبان غرب صورت داده است؟!
پرسش‌های اساسی در نسبت با حوزه‌ی عملکرد فرهنگستان زبان فارسی این است:
1- موضع فرهنگستان زبان فارسی در نسبت با فلسفه‌ی زبان چیست؟
2- این فرهنگستان، در راستای تبیین یا باز تولید فلسفه‌ی زبان مطلوب و بومی چه برنامه‌ای داشته است؟
3- تولید علم در علوم انسانی از تولید مفهوم آغاز می‌شود؛ روی‌کردی که از اتیمولوژی تا ترمینولوژی، سپس متدولوژی و در نهایت اپیدمیولوژی امتداد می‌یابد. تدبیر آن فرهنگستان در این خصوص چه بوده است؟ مانند این که آموزش در کشور، به جای روی‌کرد فعلی (متدولوژیکال)، حداقل ترمینولوژیکال یا حتی‌المقدور اتیمولوژیکال شود؟
در نهایت، اگر فرهنگستان زبان فارسی، خود را متولی حوزه‌ی فلسفه‌ی زبان و حکمت کلمه و لسان نمی‌داند، چه نهادی را در این خصوص مسئول می‌شناسد؟!

فرهنگستان هنر
گفته‌اند که دکارت معتقد بود فلسفه درختی است که ریشه‌ی آن متافیزیک، تنه‌ی آن فیزیک و شاخه‌های آن دانش‌ها هستند. و نوشته‌اند که هایدگر معتقد بود این درخت فلسفه که دکارت تصویر نمود، ریشه در خاک وجود دارد.
مبحث اساسی این است که برگ و میوه‌ی این درخت چیست؟
میوه‌ی آن تخنه (تکنیک) است، و برگ آن Art یا هنر. و گفته‌اند که اگر غرب در 250 سال قبل به جای تمرکز بر تخنه (میوه)، به پوئسیس و Art (برگ) می‌پرداخت، وضعیت بشر امروز به گونه‌ای دگر بود.
البته اکنون مسأله این نیست که فرهنگستان هنر سکاندار این شود که جهت حرکت جامعه را از تخنه‌گرایی به پوئسیس و Art برگرداند.
بلکه پرسش این است که:
1- فرهنگستان هنر، کدام فلسفه‌ی هنر را مطلوب می‌داند؟
2- در نسبت با هنر دینی، این روند که گفته شده است، هنر دینی یعنی «تبدیل وحی به عقل، و تبدیل عقل به حس، و انتقال حس به غیر»، آیا مورد تائید و مد نظر فرهنگستان هنر هست؟
3- فرهنگستان هنر چه برنامه‌ای برای تبیین فلسفه‌ی هنر رسمی داشته است؟
نسبت آن فرهنگستان با مقوله‌ی هنر برای هنر چیست؟
4- نقش فرهنگستان هنر در تهیه نقشه‌ی جامع علمی کشور چیست؟
با توجه به این‌که شاخه‌های درخت فلسفه، دانش‌ها هستند، و برگ‌های این درخت، هنر! نقشه‌ی علمی کشور، یعنی نقشه‌ی آن شاخه‌ها، که پس از آن، برگ‌ها متاثر از آن پدید می‌آیند و عامل تنفس درخت فلسفه می‌شوند چقدر متضمن تعمیق هنر و ابعاد و کارکردهای آن در جامعه است.
و پرسش اساسی نیز این که اگر فرهنگستان هنر این پرسش‌ها را در حیطه‌ی وظایف خود نمی‌داند، چه نهادی را متولی این موارد می‌شناسد؟ و اساساً چه ضرورتی دارد نهادی که وظیفه‌ای بنیادی چون بازتولید فلسفه‌ی علم یا فلسفه‌ی هنر و ... ندارد، و صرفاً در حد یک پژوهشگاه فعالیت پژوهشی صورت می‌دهد، توسط عالی‌ترین شورای فرهنگی کشور، آمد و شد مسئولان و اعضاء آن تصمیم‌گیری شود؟!
البته آب از سرچشمه گل‌آلود است، زیرا فهم ایجاد نهادهای گفتمان‌ساز مخدوش است. پاسخ‌گو نبودن فرهنگستان‌ها و مراکز مطالعات استراتژیک و پژوهشگاه‌ها، و عدم نظارت کارکردی بر آن‌ها، و هم‌چنین عدم مطالبه‌ی جدی از آنان، رخوت موجود را در آن‌ها موجب شده است. و این نوشتار نه به جهت دریافت پاسخ از این نهادها، که به نیت تلنگری بر آن‌ها، برای برون رفت از رخوت موجود عرضه شد. البته پرسش بنیادی هم‌چنان به قوت خود باقی است: شورای عالی انقلاب فرهنگی نسبت به سؤالات مطرح شده در این سطور چه پاسخی می‌تواند داشته باشد؟!


درگیری لفظی باهنر و رسایی در مجلس
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر
نایب رییس دوم مجلس شورای اسلامی با بی اعتنایی به پافشاری حمید رسایی نماینده تهران در بیان اخطار قانون اساسی و در واکنش به اصرار و اعتراض وی گفت: فکر می کنید هر چه بیشتر فریاد بزنید، من بیشتر حرف شما را گوش می کنم.

به گزارش رجانیوز، رسایی عضو شورای مرکزی فراکسیون انقلاب اسلامی پیش از پایان جلسه علنی روز چهارشنبه یکی از درخواست کنندگان تذکر و اخطار قانون اساسی بود.

شش نفر از نمایندگان مجلس تذکر خود را مطرح کردند اما نوبت به رسایی نرسید.

با اعلام پایان جلسه امروز مجلس توسط باهنر که ریاست جلسه علنی امروز را برعهده داشت؛ این نماینده تهران به اعتراض پرداخت.

باهنر نیز پاسخ داد: طبق آیین نامه، زمان جلسه در روزهای عادی حداکثر چهار ساعت و در زمان بررسی لایحه بودجه حداقل چهار ساعت است.

وی افزود: بنابراین در روز عادی جلسه علنی از یک ساعت تا چهار ساعت می تواند برگزار شود.

در این هنگام، باهنر زنگ پایان جلسه علنی را نواخت و پخش مستقیم جلسه علنی از رادیو فرهنگ قطع شد. اما این نماینده مجلس همچنان به اعتراض خود ادامه می داد.

بنابراین باهنر گفت: چون میکروفن قطع شده این مطلب را می گویم؛ شما فکر می کنید هرچه بیشتر فریاد بزنید، چون صدای شما بلند تر است، من بیشتر حرف شما را گوش می کنم.

وی تاکید کرد: شما فکر می کنید چون داد می زنید، من می ترسم.

در این هنگام رسایی گفت که شما قانون را رعایت نمی کنید و هر کاری را که دوست دارید انجام می دهید.

درگیری لفظی بین رییس جلسه و نماینده تهران به حدی بالا گرفت که باهنر خطاب به رسایی گفت: تو هم رییس شدی این کار را بکن.

جهانبخش محبی نیا از اعضای هیات رییسه مجلس نیز که تلاش داشت به این درگیری لفظی پایان دهد، به شوخی گفت: اتاق فرمان یک سرود انقلابی پخش کند تا مشکل حل شود.

رسایی به جلوی پله های جایگاه هیات رییسه رفته بود و اعتراض می کرد و باهنر نیز در حال ترک جلسه بود که این نماینده تهران گفت: بنده از یک ساعت قبل درخواست بیان اخطار قانون اساسی کردم؛ اینجا که دیکتاتوری نیست.


حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان در برنامه دیروز، امروز، فردا
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر
متفرعنانه نمی‌توانند تحمل کنند مردم به آن‌ها رأی ندهند/ به چه حقی بخود اجازه تحمیل موضوعاتی به امام را می‌دادید؟

استاد حوزه و دانشگاه گفت: برخی در خاطرات خود این گونه ادعا می کنند که هرچه سعی و اصرار می کردیم موضوعی را بر امام راحل تحمیل کنیم، نمی شد، در حالی که سوال ما این است که شما به چه حقی به خود اجازه می دادید موضوعاتی را به امام تحمیل کنید؟

به گزارش رجانیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان در برنامه "دیروز، امروز، فردا" که شب گذشته از شبکه سوم سیما پخش شد، افزود: مردم در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نشان دادند که از راست و چپ خسته شده اند و اگرچه منتخبشان به راست نزدیک تر بود اما نه چپ بود و نه راست.

پناهیان در بخش دیگری از سخنانش ادامه داد: انقلاب ما در سال ‏1357‏ ضد استبداد بود و سپس ضداستکبار شد و اتفاقاتی که هم اکنون رخ می دهد، ضداستعلاء و ضدخودبزرگ طلبی های موهوم برخی خواص است.

وی افزود: اکنون برخی متفرعنانه وارد عرصه سیاسی شده اند و نمی توانند تحمل کنند که مردم به آنها رأی ندهند و به جوان ترها اقبال کنند، البته همین جوان ها هم اگر متفرعنانه عمل کنند، به زمین می خورند.

پناهیان گفت: استکبار هم اکنون به زمین خورده است و از استعلاء طلب‌ها استفاده می کند که برگردد.

وی استعلاء طلب‌ها را افرادی خواند که حب جاه و مقام و منفعت دارند و اضافه کرد: حضور حماسی مردم در ‏9‏ دی امسال بر ضد استعلاء طلب‌ها بود و اتفاقی که در عاشورای امسال افتاد، نتیجه خودبزرگ طلبی برخی‌ها بود.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: همه باید متواضعانه برخورد کنند و هیچ کس نمی تواند بگوید من زنبیل گذاشته ام و جلوترم.

پناهیان افزود: مقام معظم رهبری در سخنانی فرمودند همانطور که انقلاب مال جوان های ‏57‏ بود، به جوان های کنونی هم اختصاص دارد اما ظاهرا عده ای انقلاب را از آن خود می دانند.

وی گفت: یک روز، دوره دفاع مقدس از جسم انقلاب بود و اکنون دوره دفاع مقدس از روح انقلاب است.

پناهیان در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه صداوسیما باید از دو سال پیش جلسات مناظره را برگزار می کرد، ادامه داد: اگر این اقدام صورت می گرفت، هم شفاف سازی و هم هزینه ها کم می شد.

وی افزود: از ابتدای انقلاب تاکنون حرکاتی از مصلحت به حقیقت داشتیم، عزل منتظری و افول بنی صدر و موضوع نهضت آزادی نمونه این حقیقت گرایی‌هاست اما متاسفانه برخی‌ها هم اکنون می خواهند موتور حقیقت گرایی انقلاب متوقف شود.

این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه بسیاری از ریزش‌های امروز انقلاب مسئله تازه ای نیست، اضافه کرد: مواضع سیاسی گذشته این افراد موضوع را روشن می کند و نشان می دهد که هیچ کس خطش تغییر نکرده است.

پناهیان با اشاره تلویحی به استعفای موسوی از نخست‌وزیری گفت: همان هایی که در زمان کنونی ریزش کردند، کسانی بودند که ‏3‏ روز مخفی شدند و استعفا کردند.

وی افزود: این آقا، همان آقاست اما آن زمان مصلحت نبود، راز از پرده برون افتد اما اکنون حقیقت برملا شده است.

پناهیان، نظام جمهوری اسلامی را نظامی ولایی خواند و اضافه کرد: جمهوری بدون ولایت معنا ندارد و نظام ولایی معنای دقیقی است برای حقیقت جمهوری اسلامی.

پناهیان در ادامه سخنان خود گفت: قصد ندارم به مظلومیت های اصل ولایت فقیه بپردازم اما برخی که در آن زمان موضوعاتی را به امام تحمیل می کردند، اکنون نیز قصد دارند تحمیل گری خود را به ولایت ادامه دهند.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: برخی در خاطرات خود این گونه ادعا می کنند که هرچه سعی و اصرار می کردیم موضوعی را بر امام راحل تحمیل کنیم، نمی شد، در حالی که سوال ما این است که شما به چه حقی به خود اجازه می دادید موضوعاتی را به امام تحمیل کنید؟

وی با اشاره به اینکه بر حضرت علی(ع) نیز برخی تحمیل گری می کردند، گفت: مردم ما از تحمیل بر ولایت خوش‌شان نمی آید و اینکه برخی به مقام معظم رهبری نامه می نویسند و آن را علنی می کنند، از این اقدام بوی تحمیل به مشام می رسد. در هر حال، جریان تحمیل گری به ولایت رو به کاهش است

پناهیان در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه از آغاز انقلاب تاکنون روند جدایی ما از تمدن غرب آغاز شده است، افزود: هم اکنون غرب‌گرا به معنای واقعی کلمه نداریم اما در مناظره های انتخاباتی برخی می گفتند این خرافات است که برخی می گویند تمدن غرب رو به فروپاشی است.

پناهیان ادامه داد: اگر به تمدن غرب کاری هم نداشته باشیم، این تمدن رو به افول است.

در ادامه، گزارشگر این برنامه با موضوع مقایسه جوانان امروز و دیروز با مردم مصاحبه هایی داشت که پناهیان پس از این مصاحبه ها گفت: شما فکر می کنید همه جوانان گذشته ما به جبهه ها می رفتند؟ خیلی‌ها بودند یک بار رفتند و از ترس‌شان دیگر نرفتند اما آنهایی که رفتند، الگو شدند.

پناهیان گفت: یادم نمی رود وقتی که عده ای در حال اعزام به جبهه بودند، برخی فوتبال بازی می کردند.

استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: آن زمان در لشکر ‏27‏ روحانی گردان بودم و سخنرانی می کردم و اکنون هم در جمع دانشگاهیان هستم و به طور قطع می توانم بگویم که جوانان امروز هزاران برابر بهتر و عمیق ترند.

وی گفت: این جوانان در فضایی تربیت شده اند که متاسفانه ما خوب عمل نکردیم و یک سریال خوب درباره حجاب و یک سریال سیاسی خوب و یک سریال که اصل ولایت فقیه را جا بیاندازد، تولید نکردیم و برخی هنرمندان اصلاً جرأت نمی کنند وارد این عرصه شوند.

وی ادامه داد: اگرچه اندکی کارهای تبلیغاتی هم کرده ایم اما اگر این همه دانشجوی محجبه در دانشگاه ها وجود دارد، به سبب فطرت پاک آنهاست.

پناهیان در ادامه در پاسخ به سوال مجری مبنی بر اینکه مردم باید با نخبه ها چه کنند، گفت: مردم خودشان می دانند و در ‏9‏ دی نشان دادند اما صداوسیما فقط بخش هایی از خشم مردم و کیفیت فریادهای آنها را پخش کرد.

وی گفت: در روز ‏9‏ دی، دانشجویانی حضور یافتند که به افراد مختلفی رأی داده بودند اما در آن روز فریادهایی داشتند که رسانه ملی جزئیات آن را پخش نکرد و نباید مسائل ر ا جسته گریخته بیان می کردیم. در همان روز ‏9‏ دی، برخی نخبگان هم در تظاهرات شرکت کردند اما سپس نامه ای ضعیف نوشتند و به قول عوام ماست مالی کردند.

استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اینکه برخی نخبگان مردم را درک نمی کنند و هنوز در حال و هوای ‏25‏ سال پیش هستند، گفت: سرعت جامعه فوق العاده بالاست.

پناهیان جوانان را پربصیرت خواند و گفت: گروهی از این جوانان به من می گفتند اگر برخی امسال در روز عاشورا امدند و پرچم امام حسین(ع) را آتش زدند، سال اینده دیگر اشتباه نمی کنند و پرچم امام حسین(ع) را بر می دارند و در قالب عزاداری حرف های خود را می زنند. این دانشجویان تاکید می کردند که باید از اکنون آماده باشیم.

وی گفت: جوانان ما بسیار هوشیارند و به نخبگان پیام می دهند اما آنها به روی خود نمی آورند.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: در شرایط کنونی، رسانه ها باید نخبگانی را که در میان مردم می جوشند، برجسته کنند.

وی در ادامه به ارادت خود به شهید دیالمه و سخنرانی های جذاب این شهید اشاره کرد و گفت: اکنون امثال شهید دیالمه کم نداریم و رسانه ها باید آنها را مطرح کنند.

وی گفت: رسانه باید در ارتقای فرهنگ سیاسی جامعه تلاش کند تا بازار نقد و گفت‌وگو رونق پیدا کند.

این استاد حوزه و دانشگاه، طرح موضوعات موهومی چون چپ و راست و محافظه کار را مربوط به عصر حجر خواند و گفت: محیط های مذهبی ما باید با شفافیت موضوعات سیاسی را تحلیل کند و بیشترین انحرافات سیاسی در جمع هایی رخ می دهد که مدعی می شوند باید از سیاست فاصله گرفت.

پناهیان ادامه داد: امروز هیچ کس نباید ساکت باشد و محیط غیرسیاسی نداریم اما متاسفانه برخی ها مانند ابوموسی اشعری ژست می گیرند که دخالت ما در مسائل سیاسی اختلافات را بیشتر می کند.

استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به ویژگی های دوران فتنه گفت: یکی از ویژگی های این دوران دوپهلو و مبهم صحبت کردن برخی نخبگان است.


گفت‌وگوی حبیبی، کواکبیان، توکلی، نصیرپور
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مناظره ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی
توکلی: کروبی‌وموسوی خطاها را جبران‌کنند تا توبه‌اشان پذیرفته شود/ عضواعتمادملی: کروبی باید زودتر این‌حرف‌ها را می‌گفت

محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب مؤتلفه اسلامی، مصطفی کواکبیان عضو فراکسیون اقلیت مجلس، احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی، مجید نصیرپور نماینده مجلس و عضو شورای مرکزی حزب اعتمادملی، با شرکت در برنامه بدون خط خوردگی از شبکه رادیویی گفت و گو در باره به رسمیت شناختن دولت از سوی آقای کروبی دیدگاه های خود را بیان کردند.

رادیو گفت‌وگو: حجت الاسلام مهدی کروبی در مورد قانونی بودن ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد اظهار داشته: "رئیس‌جمهور را به رسمیت می شناسم."

در این باب با چندی از شخصیت های سیاسی گفت‌وگو می کنیم. نخست از جناب آقای محمد نبی حبیبی، دبیر کل حزب موتلفه اسلامی پرسش می کنیم: جناب آقای حبیبی سلام، شب شما به‌خیر باشد.

حبیبی: سلام علیکم شب شما هم به‌خیر باشد.

رادیو گفت‌وگو: آقای حبیبی شما چه برداشتی از موضع گیری جدید آقای کروبی در مورد به رسمیت شناختن ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد دارید؟

حبیبی: بنده خبر را مطالعه کردم و معتقدم اظهارات آقای کروبی دو بعد دارد. ابتدا با تنفیذ حکم ریاست جمهوری، علی القاعده، رئیس‌جمهور، رئیس‌جمهور رسمی و قانونی کشور است. این نکته مثبتی است که انتظار داشتیم آقای کروبی خیلی قبل تر این مطلب را اظهار می کردند. در ماه مبارک رمضان یعنی زمانی که کشور در اوج پیچیدگی و نگرانی به علت برخی اظهارات آقایان کروبی و موسوی قرار داشت، با ایشان ملاقاتی داشتم و این سوال را مطرح کردم که آیا واقعا در ذهن‌تان در مورد ولایت فقیه عدولی اتفاق افتاده است؟ آقای کروبی به بنده گفتند: اگر از موضوع ولایت فقیه عدول کنم، در واقع خود را تبدیل به انسانی بی محتوا کرده ام که پس از یک عمر اعتقاد به ولایت فقیه حالا در حال نفی سابقه خود هستم.

بنابراین در پاسخ به سئوال بنده ایشان راجع به اعتقاد به ولایت فقیه این جواب را مطرح کردند. نکته ای که امروز به آن اشاره داشتند را نیزمی توان در همان چارچوب اظهارات متعدد ایشان در دوره های مختلف مورد ارزیابی قرار داد. البته بنده این موضوع را مثبت ارزیابی می کنم؛ اما قسمتی که راجع به اظهارات ایشان و آقای موسوی در مورد انتخابات و دیگر مطالب داشتند، بنده معتقدم "بیننا و بین الله" استدلال و دلیل قانع کننده ای برای این اظهارات نادرست وجود نداشته و ندارد. انتظار داشتیم که اگر آقای کروبی و به‌خصوص آقای موسوی که هنوز هم بر طبل تقلب در انتخابات می کوبند و حاضربه دست کشیدن ازاین حرف نادرست نیستند، در همان زمان (قانونی) حاضر به بازشماری آرا می شدند. در قانون مطرح شده است که اگر نامزدی به نتیجه انتخابات معترض است (چه در مرحله شمارش یا هر مرحله دیگری) می تواند این اعتراض را اعلام و با نام بردن تعداد صندوق‌هایی که او نسبت به آنها اعتراض دارد، با حضور وی و نماینده مورد اعتمادش پلمپ صندوق‌ها شکسته شود ومجددا مورد بازشماری قرار گیرد. سوال اصلی بنده از آقایان من جمله آقای کروبی این است که گزارشاتی درمورد مشکلات در انتخابات به دست شما رسیده بود، چرا حاضر به بازشماری آرا نشدید؟ آقای محسن رضایی حاضر به بازشماری شدند، بنده مطلع هستم که به درخواست ایشان در 3 استان این بازشماری از تعدادی صندوق‌ها انجام شد و چیز جدیدی به دست نیامد. بنابراین صحبت اخیر آقای کروبی را، دارای دو بعد می دانیم: ابتدا مسئله و صحت انتخابات، که اصلاً صحبت‌های ایشان را قبول ندارم و معتقدم که نگاهی کاملاً منفی است. اما نگاه دوم ایشان به مسئله تنفیذ مقام معظم رهبری مربوط می شود که به نظر بنده آن را باید مثبت تلقی کرد.

رادیو گفت‌وگو: آقای حبیبی اجازه بدهید از آقای کواکبیان هم سوالاتی داشته باشیم؛ آقای کواکبیان سلام شب شما به‌خیر باشد.

کواکبیان: سلام و رحمه الله!

رادیو گفت‌وگو: آقای محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه در باب اظهارات اخیر آقای کروبی سخن می گفتند؛ آقای کواکبیان نظر شما در مورد صحبت های آقای حبیبی چیست؟

کواکبیان: قسمت آخر که ایشان فرمودند به علت تنفیذ مقام معظم رهبری این بحث پذیرفته شده و این مسئله را مثبت تلقی می کنند؛ بنده نیز با ایشان موافق و معتقدم که ای کاش این مباحث ها زودتر مطرح می شد و مشکلات پس از انتخابات هر چه زودتر به اتمام می رسید.

امروز نیز کاری بود که حزب مردم سالاری انجام داد و در حاشیه کنگره هشتم این حزب دوستان از جناح های مختلف مانند حضرت حجت الاسلام آقای ابوترابی نایب رئیس محترم مجلس صحبت کردند و دوستان دیگر نیز تشریف آورده بودند. به نظر من چنین اظهارنظری در حاشیه این کنگره را باید به فال نیک گرفت. در مجموع بنده معتقدم با گفت‌وگو، همدلی، نشست و برخاست زیر سقف مشترک، ان شاالله این مسائل تمام می شود.

رادیو گفت‌وگو: آقای کواکبیان به نظر شما آقای کروبی چرا تغییر رویکرد دادند؟ از بحث تقلب در انتخابات و با موضوعاتی که در قوه قضائیه مطرح شد و مدعی موضوعاتی شدند که حتی آقای محسنی اژه ای نیز دراین خصوص توضیحاتی را ارائه کردند. درمورد سوالاتی که آقای کروبی مطرح کردند، تحقیقات و بررسی هایی نیزصورت گرفته است. برداشت شما از آن موضع گیری قبلی واین تغییر رویکرد چیست؟

کواکبیان: ما که نمی توانیم تا 4 سال آینده هنوز بحث انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را ادامه بدهیم.

رادیو گفت‌وگو: یعنی فکر می کنید آقای کروبی هنوز همان اعتقاد را دارد اما کوتاه آمده؟ یعنی آقای کروبی هنوز می گوید تقلب شده؟

کواکبیان: ما موشکافی این کار را نباید کنیم، باید برون داد این بحث را بگوییم و تصور می کنم که این بحث به فضای وحدت و همدلی مجموعه عناصر نظام کمک می کند و از این جهت ما باید این اظهارنظر به فال نیک بگیریم و اینکه حالا چرا قبلاً نگفته اند و چرا حالا می گویند و پس چه شده و این ها را من می گویم خوب است که درباره آنها بحث بکنیم اما ما را به جایی جز اینکه باز کدورت‌ها را اضافه نمی رساند.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی در همین همایشی که شما هم اشاره کردید (کنگره مردم سالاری)، گفتند که راه توبه و بازگشت همیشه بر روی آقای کروبی باز است؟ نظر شما درباره سخنان آقای دکتر توکلی چیست؟

کواکبیان: البته آقای دکتر توکلی هم تشریف آورده بودند ولی زود رفتند و این صحبت‌ها را احتمالاً در حاشیه کنفرانس با خبرنگاران داشتند؛ من دقیقاً آنها نخواندم، ولی من معتقدم که مبنای این نشست و برخاست‌ها باید همان میثاق ملی، یعنی اصول قانون اساسی باشد که هم بحث ولایت فقیه و هم اصول مربوط به حقوق ملت به خوبی در آنجا تدوین شده و ما با این راهکار معتقدیم همه می توانند در نظام موثر باشند؛ ان شاالله.

من فکر می کنم باید دوستان اصولگرا البته مثل آقای حبیبی که ارادت داریم و گلایه داریم که چرا به کنگره ما هم نیامدند، اینها از قبل قبول داشتند. منتها یک سری عناصر تندرو هستند که آنها متاسفانه نمی خواهند به این حرف‌ها قانع شوند و معتقد به مباحث دیگری هستند که ان شاالله آنها هم سازوکاری داشته باشند و بحث ها به اتمام برسد.

رادیو گفت‌وگو: آقای حبیبی برداشت شما چیست؟ یعنی پیش بینی می کنید با توجه به این تغییر رویکردی که در این اظهارنظر آقای کروبی است، یعنی اینکه گفتند تنفیذ را قبول دارند، با توضیحی هم که شما فرمودید در ماه مبارک رمضان دیداری با ایشان داشتید و آقای کروبی بحث ولایت فقیه را مطرح کردند، با توجه به اینکه تنفیذ را قبول دارند و از موضع خود در خصوص تقلب پایین آمدند، پیش بینی شما چیست؟ آیا فکر می کنید که این موضع موجب وحدت بین احزاب و جناح ها و افکار مختلف در جامعه بشود؟

حبیبی: ببینید! تا آنجا که بنده اطلاع دارم این موضوعی که عرض می کنم چند ماه پیش رسانه ای هم شد، آقای کروبی به عنوان دبیرکل حزب اعتمادملی یک مرزی قائل شدند بین مبانی فکری حزب اعتمادملی با مبانی برخی از احزاب مثل مشارکت و مجاهدین انقلاب که به هر صورت در طیف دوم خرداد، خودشان را در یک طیف می بینند. اما آقای کروبی یک مرزبندی کردند بین خودشان و حزب مشارکت و حزب مجاهدین انقلاب و این مرزبندی هم سر موضوع ولایت فقیه بود که در ذهن آقای کروبی آمده بود و رسماً هم این مطلب را بیان کردند. ما معتقدیم واقعآً کسانی که ولایت فقیه و ولی فقیه را قبول دارند، اصولاً زیر یک خیمه هستند و بنابراین ممکن است اختلاف سلیقه های گوناگونی داشته باشند. بنده برای اختلاف سلیقه ها هیچ نگرانی ندارم، قرار هم نیست که همه مردم یک جور فکر کنند. در خانه ای که پدر یکی است، مادر یکی است و محیط تربیتی هم یکی است، اگر سه یا چهار فرزند باشند چه بسا سه، چهار سلیقه گوناگون در مسائل مختلف داشته باشند. ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که همه فرزندان یک خانواده سلیقه های یک شکل داشته باشند. اما یک موضوع حفظ کیان خانواده پیش می آید، آیا ما حق داریم با سلیقه های مختلف به کیان خانواده لطمه بزنیم؟

رادیو گفت‌وگو: آیا به نظر شما این موضوع از سوی آقای کروبی قبلاً برداشت نشده بود، که ما باید زودتر به این فکر بیفتیم که کیان خانواده را حفظ کنیم؟

حبیبی: به نظر من سوالات جنابعالی را خود ایشان باید پاسخ دهند.

رادیو گفت‌وگو: آقایان حبیبی و کواکبیان متشکر می شوم که اجازه بدهید سخنان مهمان دیگرمان آقای احمد توکلی را هم بشنویم آقای دکتر سلام شب شما به‌خیر.

توکلی: سلام بر شما و شنوندگان عزیز.

رادیو گفت‌وگو: نظر شما درباره مواضع حجت الاسلام مهدی کروبی در مورد قانونی بودن ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد چیست؟

توکلی: من فکر می کنم هر چه از این گونه موارد که حاکی از پذیرش قانون است، از طرف ایشان یا آقای موسوی اتخاذ شود، مسئولیت سنگینی که در این واقعه به دوش اینها قرار گرفت، سبک‌تر می شود. ما هم باید خوشحال شویم و کسانی که سابقه ای در انقلاب داشتند از این زحمت‌هایی که کشیده اند و در این حادثه خیلی از آن را هدر دادند، می توانند بازگردند و در سایه قانون، زندگی محترمانه ای داشته باشند؛ البته باید به خدا و مردم پاسخگو باشند.

رادیو گفت‌وگو: البته این پاسخی که به خدا می دهند که به خودشان برمی گردد اما پاسخی که به مردم می دهند به نظر شما چگونه باید باشد؟

توکلی: وقتی آقای کروبی قانونیت و مشروعیت دولت را تأیید می کند، در واقع بهترین خدمت را به خود می کند. کسی توبه کرد هر وقت توبه کند خدا می پذیرد، من فکر می کنم مردم هم بزرگوار هستند، می پذیرند. ولی آقای کروبی و آقای موسوی در اثر یک خطای بسیار فاحشی که مرتکب شدند که وقتی هم که پای خارجی در عرصه نمایان شد، باز به مواضع خود ادامه دادند فرصت را از خود در آینده برای خدمت به مردم در عرصه سیاست سلب کردند. حتی همفکرانشان هم در فشار قرار گرفتند حتی منتقدان دولت هم بیخود در فشار قرار می گیرند. اینها شرایط را سخت کردند و هر چه زودتر و بیشتر برگردند بهتر است و ما خوشحال می شویم و من فکر می کنم با این کاری که کردند خودشان را از خدمتگزاری در آینده در عرصه سیاست محروم کردند.

رادیو گفت‌وگو: آقای کواکبیان شما نظر آقای دکتر توکلی را شنیدید؟ آیا شما هم همینطور فکر می کنید؟

کواکبیان: بنده خدمت آقای دکتر ارادت دارم ولی این را هم انتظار ندارم که بگویید که کلاً این آقایان از خدمت محروم شوند. اگر واقعاً می توانند منشأ اثری باشند، از خدمات آنها نظام بهره مند می شود، خب بهره مند شود؛ و ظرفیت‌های نظام همه بحمدالله زیاد است. اعتقاد من این است که دل ما برای کشور می سوزد و تمام تلاش‌های ما در این جهت است که واقعاً به اصول قانون اساسی بازگردیم و من معتقدم که نه آقای دکتر توکلی نه آقای مهندس حبیبی و نه اَمثال بنده هیچ یک طرفدار بد اخلاقی هایی که بعضی از دوستان افراطی انجام می دهند، نیستیم. چون بی حرمتی ها و شعارهای تند برخی دوستان آن طرف هم باید بپذیریم، بی تأثیر نیست. در برخی از این مسائل، در کنگره ما هم دوستان کنار هم قرار گرفتند، من معتقدم که اگر این کنگره هیچ ثمره ای نداشته باشد، جز همین جمله ای که گفته شده، البته در خود کنگره گفته نشده بلکه در حاشیه با خبرنگاران گفته شده است؛ من معتقدم که کار مثبتی است.

رادیو گفت‌وگو: آقای دکتر توکلی نظر شما را می شنویم.

توکلی: من از آقای دکتر کواکبیان می خواستم سوال کنم که مگر از جمله بدترین بد اخلاقی ها و لطمات جبران ناپذیر و ظلم بزرگی که در این حادثه به نظام شد، به وسیله آقای کروبی انجام نشد؟ وقتی که اتهام تجاوز جنسی در زندان‌ها را مطرح کردند، بعد نتوانستند حتی یک مورد از آن را اثبات کنند و تحقیقات مجلس به شدت این موضوع را رد کرد. می دانید که گزارشات مجلس حتی علیه دادستان وقت تهران، با صراحت تنظیم شده، ولی این موضع را با شجاعت و دقتی که کردند، فهمیدند غلط است و رد کردند و از این (اتهام) دفاع نکردند. من این حرف را می زنم برای اینکه ثابت کنم کسانی که در عرصه های پر تلاطم سیاسی به مرحله ای می رسند، در آزمایش‌های بسیار حساس مردود شوند. ما اول دلمان می خواست مردودشدگان در مدرسه باقی بمانند، اما آنها خودشان را از مدرسه می کشند بیرون و هر چه تلاش می شود، باز هم آنها خودشان را بیرو ن می کشند؛ حالا که دوباره به مدرسه می آیند، نمی توانند در کلاس بالاتر بنشینند، بلکه همان جا که هستند به نظر من برایشان کافی است، چون آزمایش خود را بد پس دادند.

آقای مهندس موسوی دقیق ترین و روشن ترین انتقادی که از آقای احمدی نژاد کرد، آنجایی بود که: ایشان را متهم کرد به استبداد و قانون گریزی؛ و صراحتاً ایراد گرفت به آقای احمدی نژاد که اگر قانون هم اشکال دارد، شما نمی توانید از طریق غیرقانونی با قانون مبارزه کنید، بلکه باید از طریق قانونی مبازره کنید. اما بلافاصله ظرف کمتر از 24 ساعت پس از رأی گیری ایشان در مقابل آزمایش سختی قرار گرفت. همان زمان با مقام معظم رهبری ملاقات کرد و آقا توصیه هایی به وی کردند؛ آنجا جواب نداشت، بعد ایشان رفتند بیرون و کار دیگری کردند و درست جلوی قانون ایستادند. به نظر من، ایشان به همان ادعایی که کردند، آزمایش سخت شدند و متأسفانه مردود شدند و بعد هم در این حوادث ادامه دادند. البته یک نکته ظریفی در حرف‌های آقای کواکبیان بود که من با صراحت بیشتری می گویم: بنده معتقدم که زمینه سازی های غلط رقبای اینها و برخوردهای رقیب آقای موسوی زمینه سازی کرد؛ ولی اگر همان شب، یعنی شب بیست و دوم آقای موسوی تحت تأثیر القائات شیطانی برخی از اطرافیانش قرار نمی گرفت و موضع علیه قانون نمی گرفت و با صراحت می گفت من شکایت دارم، اعتراض دارم، اما به قانون تمکین می کنم و از رهبری هم خواهش می کنم دستور دهند مراقبت بیشتری انجام شود، اگر این علت موجده پیدا نمی شد، آن علل معده هم از کار می افتاد. من متأسفم این فاجعه اتفاق افتاد و خون عده ای به ناحق به زمین ریخت؛ بدترین اتهامات متوجه نظام شد و از نظر سیاست خارجی و بیشترین ضرر را ما از نظر اقتصادی متحمل. ناهماهنگی هایی که اتفاق افتاد، بی ثباتی درست کرد و مردم چوب آن را می خوردند.

رادیو گفت‌وگو: آقای دکتر توکلی ما همچنان به این موضع خواهیم پرداخت. اجازه بدهید خدمت آقای نصیرپور سلام عرض کنیم.

نصیرپور: علیکم السلام.

رادیو گفت‌وگو: شب شما به‌خیر باشد انشاءالله.

نصیرپور: عاقبت شما به‌خیر باشد. شب شما و شنوندگان عزیز هم به‌خیر باشد.

رادیو گفت‌وگو: آقای نصیرپور صحبت‌های آقای دکتر توکلی را شنیدید؛ نظر آقای توکلی این است که آقای کروبی پشیمان هستند و تعبیر توبه را به کار بردند و اینکه راه بازگشت همیشه برروی آقای کروبی باز است. آقای نصیرپور صدای ما را می شنوید؟ ظاهراً ارتباط ما با آقای نصیرپور قطع شد.

آقای دکتر توکلی ارتباط ما با آقای نصیرپور متأسفانه قطع شد.همکاران تلاش می کنند دوباره ارتباط را برقرار کنند.اگر از صحبتهای قبلی شما نا گفته ای باقی مانده بفرمایید؟

توکلی: اکنون که این برادران دارند بر می گردند، من قصد ندارم از در حمله و ملامت وارد شوم و جلوی این دگردیسی مثبت را بگیرم؛ ولی به‌خاطر اینکه دوستان دچار توهم نشوند، توضیح می دهم که اگر کسی در عرصه زندگی؛ چه زندگی شخصی و چه زندگی اجتماعی، دچار اشتباهی شد و اگر این خطای او لطماتی به دیگران زد، باید جبران کند تا توبه او پذیرفته شود و البته جبران این امر برای این دوستان خیلی سخت است. البته بنده شخصاً معتقدم وجود احزاب مختلف که مبانی مشترک اسلام و انقلاب اسلامی را قبول دارند، با سلایق و عقاید مختلف برای کشوری که بر مردم سالاری استوار است و به رأی گیری اعتقاد دارد و نهادهای او با رأی مردم انتخاب می شوند، یک ضرورت است. در نتیجه همیشه جدای از اختلاف نظر (در موارد مشترک با آنها همراهی می کنیم)، حتی اعتمادملی هم که کنگره داشت، من شرکت کردم. به نظرم مواضع آقای کروبی در مقاطع مختلف خیلی با هم تفاوت داشت. آرزو می کنم این برادران عاقبت به‌خیر شوند و خود من هم عاقبت به‌خیر شوم؛ ولی این گونه نیست که ما فکر کنیم که اگر اینها مواضع خود را اصلاح می کنند، منتی بر سر کسی دارند؛ خدا بر سر آنها منت دارد که توفیق داد به راه صحیح نزدیک شوند؛ خدا بر سر همه ما منت دارد که ما را به وسیله همدیگر آزمایش می کند.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی متشکرم؛ ارتباط با آقای نصیرپور بر قرار شده. آقای نصیرپور سلام.

نصیرپور: علیک سلام.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی امروز گفته بودند که آقای کروبی با تغییر مواضع‌شان و پذیرش تنفیذ ریاست جمهوری و اینکه ادعای تقلب در انتخابات را قبول ندارند و می شود گفت به نوعی توبه کردند و این علامت مثبتی است و در عین حال می گویند ایشان بزرگترین خطا را در حق نظام کردند. بحث تجاوز را مطرح کردند و اشاره هم کردند مواضع ایشان بعد از انتخابات فرق می کرد تا زمانی که قبل از انتخابات در حزب اعتماد ملی اعلام موضع می کردند، این دو، سه محور را آقای توکلی اشاره کردند. نظر شما در خصوص اظهارنظر آقای کروبی چیست؟

نصیرپور: بله. من از آقای دکتر توکلی خواهش می کنم که با توجه به سابقه فعالیت‌های سیاسی اجتماعی ایشان و همچنین دانش ایشان از روابط اجتماعی برخی رفتارهای اجتماعی را با ملاک‌های ارزشی و الفاظی مثل توبه و اینها منظور نکنند.

رادیو گفت‌وگو: منظورتان این است که از اخلاق به سیاست پل نزنند؟

نصیرپور: نه خیر. عرض می کنم، ما در دایره روابط اجتماعی وقتی به توسعه سیاسی اعتقاد داریم و وقتی به مشارکت اجتماعی، مشارکت سیاسی اعتقاد داریم طبیعتاً اعتراضات را هم می شود در همان دایره محاسبه کرد. البته هیچ کس تأیید نمی کند که اعتراضات از قاعده و قانون خارج شود و از چارچوب های پذیرفته شده عبور کند؛ اما اگر کسی یک موضع اجتماعی خود را اصلاح کرد و دیگران عنوان توبه روی آن گذاشتند، در واقع بار معنوی ویژه ای روی آن اتلاق می شود که این در جای دیگری ما را با تضاد و با پارادوکس دیگری مواجه خواهد کرد. لذا من از همه کارشناسانی که در این گونه برنامه ها مشارکت می کنند، خواهشم این است که این رفتارها را در دایره روابط انسان‌ها ببیند و طبیعتاً انسان‌ها در تحلیل‌شان ممکن است، اشتباه کنند.

دوم اینکه از آقای دکتر توکلی خواهش می کنم با توجه به اعتمادی که به هوش و حافظه ایشان دارم، همچنین دسترسی ایشان به اسناد تاریخ انقلاب، چه آن بخشی را که مشارکت داشتند، قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و چه آنهایی که ثبت شده، یک بازخوانی مجددی بکنند. حتماً خاطرشان است که تعداد افرادی که صریحاً در مقابل امام مقاومت می کردند، موضع می گرفتند و در مجلس شورای اسلامی عناوین مختلفی را به خودشان اختصاص داده بودند. بعداً دوباره به جریان نظام اسلامی بازگشتند و خیلی راحت و دوباره مسئولیت دارند و از خدمتگزاران صدیق نظام اسلامی هستند و هیچ مشکلی هم وجود ندارد. اساساً اعتقاد من این است که به قدری ظرفیت نظام جمهوری اسلامی بزرگ است که این گونه مسائل همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند به نظام خدشه ای نمی زند، لذا سرنوشت اینها را با یک تصمیم به سرنوشت نظام گره نزنیم و اجازه دهیم که همه نیروهای درون انقلاب همواره این فرصت را برای فعالیت مجدد داشته باشند؛ خصوصاً افرادی مثل آقای کروبی که به هرحال سابقه و دیرینه او را هیچ کس نمی تواند انکار کند. الحمدالله ایشان با تحلیل جدیدی که از شرایط کشور داشتند و توصیه هایی که مقام معظم رهبری داشتند، امروز موضعی را اعلام کردند که خیلی ازخیر خواهان نظام توقع از وی داشتند. البته می توانست این اتفاق زودتر بیفتد اما به هر حال آقای کروبی با توجه به بینش خود و تحلیل خود یک مسیری را انتخاب کرده بود و امروز با توصیه های رهبری معظم انقلاب و تحلیل خودشان دوباره چیزی را بیان کردند و ما همین قدر فکر می کنیم حرکت بزرگی است و باید تلاش کنیم که سرمایه های خود را با یک عناوین سخت و محدود کننده از دست ندهیم.

رادیو گفت‌وگو: متشکرم آقای نصیرپوراجازه دهید صحبت‌های آقای توکلی را هم بشنویم.

توکلی: من خدمت آقای نصیرپور سلام عرض می کنم و دو، سه نکته را توضیح می دهم: اینکه ما رفتارهای اجتماعی و مواضع اجتماعی را با ارزش‌های دینی نگاه نکنیم، این یک نگاه اصلی است و از آقای نصیرپور که فردی روشن هستند، بعید است چنین نگاهی داشته باشند. اینکه ما جامعه شناسی و سیاست وارد نکنیم و انتظار داشته باشیم که ارزش‌ها در حوزه دیگر باشد و این حرف‌ها در حوزه دیگر عجیب است. من این نظر را از امام قرض کردم و خودم هم همان موقع گفتم امام بعدها وقتی که نهضت آزادی در برابر انقلاب مقاومت می کرد، صریحاً فرمودند من اشتباه کردم و توبه می کنم. این لفظی است که امام به کار بردند؛ یک‌بار دیگر هم این اتفاق افتاد؛ در مورد کردستان امام فرمودند که: من اشتباه کردم و توبه می کنم. بنابراین اشتباهات سیاسی هم توبه می خواهد درست مثل اشتباهات فردی. مسئله کاملاً هم ارزشی است؛ یعنی آقای کروبی و آقای موسوی و آقای خاتمی و امثال اینها را من چنین تصوری ندارم که آنها اراده کردند که علیه اسلام و انقلاب اسلامی فعالیت کنند؛ ولی به شدت، مخصوصاً آقای کروبی و آقای موسوی، بازی حسابی خوردند و در زمین دشمن بازی کردند و تحریک شدند. اینها نباید تحریک می شدند؛ اینها آدم‌های باسابقه ای بودند و باید خود را از زمینه های مستعد عصبانی شدن حفظ می کردند.

داستانی هم که ایشان اشاره کردند که در مجالس گذشته 99 نفر خلاف امام رفتار کردند، باید بگویم خود امام از آن 99 نفر دفاع کرد. یعنی در دوره دوم نخست وزیری آقای مهندس موسوی، رهبری فعلی که آن دوره رئیس‌جمهور بود، نمی خواستند آقای موسوی را معرفی کنند، امام اظهارنظر فرمودند و ایشان خودشان حرمت امام را حفظ نمودند و آقای موسوی را معرفی کردند. 99 نفر به آقای موسوی رأی ندادند. همین آقایانی که اکنون می گویند همه چیز باید آزاد باشد، همه چیز باید باشد، متأسفانه آن موقع گفتند اینها ضد امام هستند که امام در دفاع از این 99 نفر در حضور همه مجلس سخن گفت و فرمودند که اینها وظیفه خود را انجام دادند و حالا که دولت مستقر شد، همه باید کمک کنند. بنده عرض می کنم بین آن که یک نماینده ای که اولین رأی منفی به نخست وزیر داده، زمین تا آسمان فرق است با جایی که یک عده صراحتاً علیه قانون بایستند و ولی فقیه به آنها بگوید: این کار شما غلط است، غیرقانونی است و حق ندارید این کار را بکنید، نصیحت دهد، پیغام دهد، سخنرانی عمومی کند و باز هم اینها بایستند و ابزاری شوند ناخواسته برای تسویه حساب تمام کینه ورزان نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی که از 30 سال پیش تاکنون با نظام دشمنی داشته اند و به این ترتیب، عده زیادی از معترضین جوان که در اثر این غفلت و این خطا و این رفتار غیرقابل قبول آقایان گول بخورند و به زحمت بیفتند و دیگران را هم به زحمت بیندازند. و هزاران شبهه در جامعه و حل شبهات هم مشکل بوجود بیاید. این رفتار آقایان اتفاقا اجازه داد فرصت انتقادهای به‌جا کم شود و گرفته شود از مردم. البته اینکه آقای موسوی و آقای کروبی ان شاء الله بازگردند کاملاً تسلیم قانون شوند و پاسخ اعمال خود را بدهند و پاسخ هم بخواهند عیبی ندارد، اما عقیده شخصی من است کسانی که در این حد رفوزه می شوند، قدرت فعالیت سیاسی رسمی را از خود سلب می کنند. البته اینکه نهادهای قانونی چه رفتاری را نسبت به اینها داشته باشند، به من مربوط نیست. من سیاستمدارم و نظر شخصی خودم را می گویم، ولی اینکه چه فرصتی در آینده برای این افراد تا چه سطحی فراهم می شود، بستگی به رفتارشان دارد.

رادیو گفت‌وگو: آقای نصیرپور نظر شما را می شنویم.

نصیرپور: بنده از آقای توکلی تشکر می کنم که نسبت به بنده لطف دارند. اما نکته ای که من راجع به آن واقعه تاریخی عرض کردم، رأی عدم اعتماد دوستان به نخست وزیر وقت کشور نبود، بلکه آن عبارتی بود که در پیامی به امام منعکس کرده بودند؛ چون آن عبارت عبارت خوبی نیست من نمی خواهم آن را تکرار کنم.

آقای دکتر اجازه بدهید این مطلب را بگویم؛ من فقط از ذکر این واقعه تاریخی خواستم این برداشت را کنم که نظام جمهوری اسلامی ظرفیتش بیش از تصورات ما است. همانطوری که در فرمایشات رهبر معظم انقلاب بود. دوم اینکه آنچه که راجع به عدم دخالت ملاک‌های ارزشی در رفتارهای اجتماعی من عرض کردم، این مربوط به تحلیل‌گران و سیاسیون است و به نظرم سیاسیون از عبارات توبه و اینها استفاده نکنند و اگر کسی خودش مرتکب خطایی شده و خودش راجع به عملکرد خودش یک بازگشتی دارد و خطایی را می پذیرد و احیاناً عبارتی را استفاده می کند، آن مربوط به حوزه های شخصی است. ما اتفاقاً باید پرهیز کنیم از اینکه رفتارهای اجتماعی را رنگ و لعاب قدسی و الهی دهیم و بعد هم نتوانیم نزدیکش شویم. آقای کروبی بر اساس یک تحلیلی، یک موضعی گرفتند، اگر ما امروز صحبت ایشان را برگشت از آن صحبت‌شان بدانیم؛ یک تحلیل‌گر سیاسی ممکن است امروز یک تحلیلی داشته باشد فردای آن روز به اشتباهش پی برده باشد و اشتباه را بپذیرد. اتفاقاً این از شهامت حاج آقای کروبی است و شجاعت آقای کروبی یکی از ویژگی های بارز ایشان است.

استدعای من از دوستان این است که ما راجع به دیگران از الفاظی اینگونه استفاده نکنیم. افراد راجع به خود می توانند از هر لفظی استفاده کنند. فرصتی که فراهم شده، فرصت بسیار مناسبی است، البته همانگونه که آقای دکتر توکلی فرمودند افراط گری برخی مانع ذکر و انتقاد افراد خیرخواه شد، این یک واقعیت است. حالا که به شرایط عادی باز می گردیم و شرایط مناسبی پیش می آید، من از آقای توکلی و سایر دوستانی که در جریان سیاسی مقابل جریان اصلاحات و در واقع در طیف دیگر حاکمیت حضور دارند، خواهشم این است که نیروهای افراطی خود را کنترل کنند. ما همواره از دوستان می شنیدیم و خود ما هم نگران بودیم. من خاطرم است خود حاج آقا کروبی هم در مجلس ششم از افراط گری برخی از افراد همیشه اظهار دلخوری می کردند. متأسفانه امروز هم در مجلس هشتم یا برخی جاهای دیگر متوجه می شویم که این افراط گرایان هستند که شرایط را بر هم می زنند و ما ناخواسته در موقعیتی قرار می گیریم که حتماً منافع دشمن را تأمین می کنیم. کنترل افراط گرایان یک امر ضروری است.

رادیو گفت‌وگو: قبل از اینکه اظهارنظرهای آقای توکلی را بشنویم، صحبت‌های آقای حبیبی را می شنویم. آقای حبیبی اظهارنظر جنابعالی را در مورد بیانات آقای نصیرپور بشنویم و بعد در خدمت آقای توکلی هستیم.

حبیبی: آقای کروبی چندین ماه است مطالبی را گفتند که اظهار این مطالب از طرف ایشان، یک خوراک قابل توجهی را برای تمام رسانه های ضد انقلاب فراهم کرده است: یعنی راجع به تجاوز در زندان‌ها، تقلب در انتخابات و اینکه یک فردی با آن سابقه خوب قبل از انتخابات مثل آقای کروبی بروند در راهپیمایی روز قدس همراه کسانی راهپیمایی کنند که می گویند: "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"، که آن آخری را هم دروغ می گویند. این اتفاقات در چند ماهه اخیر رخ داده. اینکه ما بیاییم امشب، بعد از چند ساعت که آقای کروبی اظهار مختصری در مقابل آن همه اظهارات قبلی خود کرده اند، تکلیف سمت های آینده آقای کروبی را هم مشخص کنیم، به نظر من اکنون موقع این صحبت‌ها نیست. آقای کروبی به عقیده بنده بعد از اینکه یک استارتی زدند، امروز راجع به یک موضوعی، که به هر حال بنده هم عرض کردم، از این اظهارنظر آقای کروبی استقبال می کنم، باید ببینیم روزهای بعد، آقای کروبی برای جبران آن مطالبی که گفتند و واقعاً بعضی از آنها قطعاً برای نظام هم مضر بود، چه اقداماتی انجام می دهند؟ اگران‌شاءالله ایشان به دنبال مطالب امروزشان قدم‌های دیگر را هم برداشتند و بعد ثابت شد که ایشان جداً از آن مطالبی که هیچ کدام از آنها هم ثابت نشده، برگشته اند؛ تقلب در انتخابات را ایشان گفتند اما ایشان این مسئله را کجا ثابت کردند؟ من خجالت کشیدم که ایشان به عنوان یک روحانی بین کسانی که "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را فریاد زدند و روز قدس اینها روزه خواری کردند، رفتند. این مسائل را به چشم خودمان دیدیم، اخیرا هم یک مطلب مختصری گفتند. ما باید منتظر باشیم و ببینم که آقای کروبی به دنبال آن مطلب بسیار مختصر امروزی که متفاوت با مواضع چند ماهه ایشان است، چه اقداماتی انجام می دهند؟ ببینیم چه کارهایی انجام می دهند. اگر ایشان ادامه دادند، این مطالب را و جبران کردند ضربه هایی که با صحبت‌های ایشان و آقای موسوی (بیشتر ایشان) به انقلاب وارد شد. آن هنگام می توانیم بحث کنیم که راجع به آقای کروبی چه تصمیمی اتخاذ کرد.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی من قبل از اینکه از شما بخواهم اظهارنظر کنید در خصوص صحبت‌های آقای نصیرپور و آقای حبیبی، ارجاع می دهم به سخنان مقام معظم رهبری در چندین روز گذشته که در خصوص خواص نظام ایشان صحبت فرمودند که خواص نظام مواضع خود را شفاف بیان کنند. فکر می کنید این اظهارنظر آقای کروبی مقدمه ای خواهد شد و کمک می کند به اینکه خواص نظام بروند به سمت شفاف سازی مواضع‌شان؟

توکلی: من آرزو می کنم که همین طور باشد. برای اینکه در این شرایط که ما احتیاج داریم، توجه مردم را به جوانب مختلف یک حادثه جلب کنیم، تا از چنبره رسانه های بیگانه نجات پیدا کنند، موظفیم که هم شفاف سخن بگوییم و هم صادقانه سخن بگوییم. رادیو تلویزیون یک دوره ای مشی خوبی نداشت. بیشتر یک طرفه قضاوت می کرد.

رادیو گفت‌وگو: سپاسگذارم از نقد شما.

توکلی: هنوز کجایش را دیده اید؟

رادیو گفت‌وگو: هر چقدر که از شما می شنویم، ما موظف به تشکر هستیم!

توکلی: الحمدلله اکنون فضا را مقتضی می کند، برای اینکه سخنان مختلف منعکس شود. رادیو گفت‌وگو در جریان یک استثنا است. من متشکرم از شما ولی اینکه شفافیت کمک کند به اینکه آقای کروبی یا آقای موسوی یا منتقدین آنها یا معترضین حرف‌های خود را شفاف بزنند تا روشن شود؛ من هم برای همین صریح حرف زدم و هم اشاره کردم به هم افراط گری هایی که زمینه ساز این حادثه ها بود و هم به سهم ایجاد کننده حادثه که خود این دوستان بودند. من یک نکته را به برادرمان آقای نصیری عرض می کنم که اگر این حرف‌شان درست باشد، پس ما باید از قرآن نخوانیم که می فرماید توبوا الی الله توبتا نصوحا، اگر فکر کنیم گناه فقط حوزه های فردی است و اگر ما حوزه های اجتماعی گناهی کنیم، هزاران گناه فردی با آن قابل قیاس نیست و حتماً توبه آن هم جدی تر است و در نهج البلاغه و در قرآن پر از خطاب توبه به کسانی است که کار بد کردند و کار اجتماعی بد کردند. مثل اینکه در جنگ شرکت نکردند و در انفاق کوتاهی کردند. ما اعتقاد داریم هر که خطا می کند، باید از مردم عذر خواهی کند. باید جبران خطا کند، از خدا هم در خواست مغفرت کند. البته من به‌شخصه آرزومندم که همه این برادران عاقبت به‌خیر شوند؛ بهشتی شوند، در بهشت کسی جای دیگری را تنگ نمی کند ولی همه باید شرط آن را رعایت کنیم. یعنی اگر حقوقی را ضایع کردیم، باید جبران کنیم، اگر دلی را آزردیم، باید جبران کنیم. همه هر کس که این کارها کرده است. فعلا بحث این آقایان است و همین کورسویی که از پشت تاریکی که آنها خود را در آن قرار داده اند غنیمت است... آروز می کنم بیشتر شود و همه به روشنایی و نور برسیم. اجازه بدهید بنده خداحافظی کنم.

رادیو گفت‌وگو: بله! متشکر از شما که در این گفت‌وگو شرکت کردید. خداحافظ شما. ارتباط ما با آقای نصیرپور قطع شده و از آقای توکلی هم خداحافظی کردیم. جناب آقای حبیبی بنده این سوال را از حضرت عالی هم می کنم.

حبیبی: من اظهارات آقای کروبی را، آن بعدی را که راجع به (تقلب در) انتخابات گفتند را معتقدم هیچ دلیلی برای آن ندارند. اما این بعدی که چون تنفیذ شده، من به رسمیت می شناسم حرف مثبتی است که ممکن است همانگونه که شما هم در سوال مطرح می فرمایید، زمینه ای باشد برای اینکه دیگران هم به خود بیایند و راجع به موضوعات اصلی که به کل انقلاب باز می گردد با شفافیتی خیلی خیلی بیشتر از گذشته و به نفع نظام صحبت کنند.

رادیو گفت‌وگو: یعنی شما پیش بینی می کنید که در چند روز آینده خواص نظام اظهارنظرهای شفافی کنند با توجه به اینکه در آستانه فرارسیدن سی و یکمین پیروزی انقلاب اسلامی هستیم؟

حبیبی: برخی خواص خیلی خاص هستند همه کارهایشان را نمی شود پیش بینی کرد، اما من امیدوارم این طور شود؛ به خصوص با توجه به اینکه دشمن هم برای 22 بهمن سال جاری طراحی های بسیار شیطنت آمیزی کرده است؛ البته با عنایات الهی بنده مطمئن هستم که مردم با حضور خود تمام آن شیطنت ها را خنثی خواهند کرد. اما خواص لااقل کاری کنند که از مردم عادی، که هر وقت احساس خطر می کنند برای کل نظام،واقعاً شجاعانه و با خطر پذیری به میدان می آیند، آنها هم حداقل آن کاری که مردم می کنند را انجام دهند.

رادیو گفت‌وگو: خیلی متشکرم از آقای حبیبی و از آقای کواکبیان و آقای توکلی و آقای نصیرپور؛شب شما به‌خیر خدا نگهدار.


توضیحات سید احمد خاتمی درباره برخی اخبار منتسب به وی
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آیت الله یزدی
"برخی سایت‌ها مطالب نادرستی را از جانب من نقل کردند. مثلا اینکه من آیت الله یزدی را تخطئه کرده‌ام یا ایشان اعتراف به اشتباه کرده باشند."

به گزارش شبکه ایران، آیت الله سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران و عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری به ارائه توضیحاتی درباره اخبار منتسب به وی در برخی رسانه‌ها پرداخت.

بر اساس این خبر که در یک سایت اینترنتی و به دنبال آن در برخی دیگر از سایت‌ها منتشر شد، آمده بود که آقای خاتمی در تماسی با آقای هاشمی رفسنجانی از وی خواسته تا از انتشار نامه‌ای که اخیراً وعده داده بود طی آن به بیان مطالبی درباره آیت الله یزدی خواهد پرداخت خودداری کند که با مخالفت تلویحی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام همراه شده است.

در این خبر همچنین آمده بود که آیت الله یزدی "اشتباه" خود را پذیرفته است و گفته که دیگر این موارد را تکرار نمی‌کند.

به دنبال انتشار این خبر، آیت الله سید احمد خاتمی در گفتگو با شبکه ایران، با اشاره به ضرورت وحدت و همدلی افراد به ویژه مسئولان عالی نظام، گفت: "پس از اظهارات آیت الله یزدی و آیت الله هاشمی رفسنجانی، من از هر دو بزرگوار خواستم که در شرایط فعلی به این نزاع رسانه‌ای خاتمه دهند و در فضایی آرام و صمیمی با هم در زمینه موارد اختلافی گفتگو کنند".

عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری درباره انتشار اخباری مبنی بر عذرخواهی آیت الله یزدی و رد پیشنهاد آشتی از سوی آقای هاشمی رفسنجانی در برخی سایت ها، این اخبار را تکذیب کرد و گفت: "برخی سایت‌ها مطالب نادرستی را از جانب من نقل کردند. مثلا اینکه من آیت الله یزدی را تخطئه کرده‌ام یا ایشان اعتراف به اشتباه کرده باشند."

آیت الله خاتمی، همچنین رد پذیرش آشتی از سوی آقای هاشمی را هم دروغ و خلاف واقع خواند و اعلام کرد که "ایشان به من قول داده‌اند نامه را منتشر نمی‌کنند."


علاقه نوجوانان به فست‌فودها ، چرا؟
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی
چرا با این‌که خیلی از والدین دوست ندارند فرزندانشان به خاطر عوارض جبران‌ناپذیر فست‌فودها از این گونه مواد غذایی استفاده کنند، ولی فرزندانشان فقط این گونه غذاها را دوست دارند؟ مطالعات اخیر نشان می‌دهد، دلیل اصلی این که نوجوانان بیشتر انواع برگر یا سیب‌زمینی سرخ کرده را به غذاهای سالم که حاوی سبزیجات و میوه جات فراوان است ترجیح می‌دهند، والدینشان هستند.
متاسفانه شیوع چاقی  بین کودکان و نوجوانان طی سالیان اخیر افزایش چشمگیری یافته است. مطالعات اخیر در کشور حاکی است  مصرف سرانه نوشابه‌های گازدار 42‌لیتر در سال می‌باشد، علاوه بر این که مصرف بی‌رویه فست‌فودها باعث مصرف 40 در صد بیش از نیاز معمول از مواد قندی ساده و 30 درصد بیش از نیاز چربی شده است. در طی سال‌های اخیر دانش تغذیه‌ای نوجوانان ما افزایش قابل توجهی یافته است.

بر طبق مطالعه اخیر در تهران حدود 80 درصد  نوجوانان دارای دانش مناسب تغذیه‌ای هستند، ولی تنها 20 درصد از آنان عادات غذایی صحیح را دنبال می‌کنند. جالب آن که اگرچه 85 در صد از نوجوانان می‌دانستند که نوشابه‌های گازدار باعث چاقی می‌شود، ولی فقط کمتر از 5 درصد آنان از این نوع نوشابه‌ها استفاده نمی‌‌کنند!

با این‌که نزدیک به 90 درصد آنان می‌دانستند که چیپس باعث افزایش وزن آنان می‌شود، ولی نزدیک به نیمی از آنان از همین تنقلات در ساعات تفریح خود استفاده می‌کنند. چرا با این‌که دانش مطلوبی در این رابطه وجود دارد، رفتار مناسب تغذیه‌ای در نوجوانان مشاهده نمی‌شود؟

نقش والدین در این زمینه اساسی می‌باشد. نتایج مطالعات اخیر در آمریکا حاکی است که نوجوانان 4 تا 5 سهم میوه و سبزیجات را در روز دریافت می‌کنند، به شرطی که والدینشان نیز از این گونه مواد غذایی بخورند. در نقطه مقابل فرزندانی که والدینشان مصرف فست فود و انواع نوشابه‌های گازدار را ترجیح می‌دهند، احتمال بیشتری دارد که از این گونه مواد به طور معمول استفاده کنند.

این مطالعه نشان داده است، کودکان والدینی که روزانه نوشابه‌های گازدار استفاده می‌کنند 40‌درصد بیشتر از کودکانی که خانواده آنان به طور معمول از این نوشیدنی‌ها استفاده نمی‌کنند احتمال استفاده از این نوشیدنی‌ها را دارند. در نقطه مقابل والدینی که روزانه 4 تا 5 سهم میوه و سبزیجات را مصرف می‌کنند باعث می‌شوند که استفاده از این گونه مواد غذایی به اندازه لازم در نوجوانانشان 16 درصد افزایش یابد.

نکته جالب در این بررسی آن است که عادات نادرست غذایی والدین جاذبه بیشتری در نوجوانان داشته است که این می‌تواند ناشی از آثار تشویقی محیط، اعم از رسانه‌ها و نیز دسترسی فراوان به این نوع غذاها در فروشگاه‌ها باشد.

نکته عملی: برای تغییر رفتارهای تغذیه‌ای که تامین‌کننده سلامتی نسل آینده ما باشد، لزوم آموزش‌های رفتاری و نیز تغییر رویه زندگی والدین به همراه دسترسی مناسب به تنقلات سالم ضروری می‌باشد.

5 اشتباه رایج خانواده‌ها در رستوران‌های فست‌فود
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی
1ــ هر روز، فست‌فود!

بعضی خانواده‌ها عادت دارند هر روز فست‌فود بخورند اما اولین عارضه این عادت وحشتناک، افزایش بروز چاقی است و چاقی هم یـعـنــی افــزایــش احـتـمــال بـیـمــاری‌هــای قـلـبــی‌عــروقــی، دیـابـت، سرطان روده، سرطان معده،‌ ‌سرطان سینه، آرتروز، فشار خون بالا، نازایی و غیره‌. اگر نمی‌توانید دور این غذاها خط بکشید، توصیه می‌شود حداکثر هفته‌ای یک‌بار (و تـــرجــیـحــا هــر 2هـفـتــه یــک‌بــار) از ایــن‌جــور غــذاهــا بخورید.

2ــ غذا که بی‌نوشابه پایین نمی‌رود!

اگــر ســلامـتــی‌تــان را دوســت داریــد،‌ بــا نـوشـابـه‌هـای گـــازدار خـــداحـــافــظـــی کــنــیـــد. قــبـــلا از مــضـــرات ایـــن‌جــور نوشابه‌ها در همین ستون زیاد نوشته‌ایم و نیازی به تکرار نیست. مــی‌تــوانـیــد بــه جـای ایـن نـوشـابـه‌هـای نـاسـالـم، بـرویـد سـراغ آب، آب مـعــدنــی، ســودای رژیـمــی، آب‌مـیــوه‌هــای طـبـیـعـی یـا عـصـاره طـبـیـعـی میوه‌ها.

3ــ رستوران خوب یعنی رستوران معروف و شلوغ

اتفاقا در بیشتر رستوران‌های شلوغ، با توجه به ازدحام مشتری و تـعـدد سفارشات، معمولا نظافت به‌درستی رعایت نمی‌شود. اخیرا بـــررســـی 1000 شــعــبــه از 10 تــا از بـهـتــریــن رسـتــوران‌هــای زنـجـیــره‌ای فست‌فود در 38 ایالت آمریکا نشان داد که در بیش از 60 درصد این رسـتـوران‌هـا، کـارکـنـان پـیـش از آغـاز بـه کـار، دست‌هایشان را نشسته بودند و اصلا از دستکش استفاده نمی‌کردند.

حـالا کـه اشـتـبـاه کرده‌اید و می‌خواهید فست‌فود بخورید، لااقل اشتباهتان را با انتخاب یک رستوران غیربهداشتی تکمیل نکنید. 

4- غرق کردن غذا در سس

سس چاق‌کننده است. ضمن این که فقط یک قاشق غذاخوری سس مایونز، حدود 80 میلی‌گرم سدیم دارد و این برای فشارخونی‌ها خـطرناک است. به همین دلیل توصیه می‌شود: یا غذایتان را با سس‌ رژیـمـی سـفـارش بـدهـید، یا سس را خودتان در منزل درست کنید و همراه ببرید (به جای استفاده 100 درصدی از سس‌های مایونز، آن را به نسبت 50 ــ50 با ماست مخلوط کنید) و به پیشخدمت تاکید کنید که سس را روی سالاد یا غذایتان نریزد یا در ظرفی جداگانه برایتان بیاورد. طـعـم‌دهـنـده‌هـایـی مـثـل سـس‌ گـوجـه‌فـرنـگـی، سـس خـردل یـا سـالـسا (سس‌ تند مکزیکی) انتخاب‌های سالم‌تری هستند.

5) رودربایستی‌ با عالم و آدم

رودربایستی را کنار بگذارید. اگر پُرس غذای رستوران بزرگ‌تر از معمول است، از پیشخدمت بخواهید برایتان ظرف یک‌بارمصرف بیاورد تا نیمی از غذا را در همان ابتدا داخل ظرف بریزید و آن را بدون خجالت برای ناهار یا شام فردایتان به خانه ببرید. اگر هم بتوانید غذا را همراه خودتان به منزل ببرید و آنجا بخورید، خیلی بهتر است؛ چون فضای رستوران‌های فست‌فود طوری است که آدم معمولا بی‌محابا غـذا مـی‌خـورد. بـه عـلاوه، در خـانـه مـی‌تـوانید میوه، سبزی، ماست و دیگر چیزهای سالم و سودمند را هم به غذای خودتان اضافه ‌کنید.


غذاهای فست‌فود سرطان‌زا هستند
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، سرطان
کارشناس تغذیه دانشگاه علوم‌پزشکی شیراز گفت: برخی افراد میزان کالری و چربی فراوان غذاهای فست‌فود را در بدن خود جای می‌دهند و در معرض بیماری‌های سرطانی و عروقی قرار می‌گیرند.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، مرضیه وکیلی گفت: تحقیقات نشان داده است که در پژوهش سلامت کودکان کالیفرنیا از بین 500 هزار دانش‌آموز 55 درصد از آنهایی که مدرسه‌اشان در نزدیکی رستوران‌های فست‌فود قرار دارند، 28 درصد آنان دچار اضافه وزن و 12 درصد دچار چاقی مفرط هستند.

وی با بیان اینکه به جوانانی که مشتریان دائمی این مراکز هستند، توصیه می‌شود که به‌جای سوسیس و کالباس یا همبر‌گرهایی که در روغن‌های جامد سرخ می‌شود، از مصرف آن بپرهیزند و پیتزاهای گیاهی مصرف کنند.

کارشناس تغذیه دانشگاه علوم‌پزشکی شیراز افزود: وقتی که بیرون از خانه غذا مصرف می‌کنید، سعی کنید بهترین انتخاب را در رژیم غذایی انجام دهید و همچنین اعضای خانواده را تشویق به خوردن غذای سالم کنید.

مربی بهداشت آموزش و پرورش فارس نیز گفت: رسانه ملی نقش مهمی در اشاعه فرهنگ استفاده از مواد غذایی دارد، اما متاسفانه با پخش تبلیغات جذاب مواد غذایی مضر زحمات مربیان بهداشت را به‌هدر می‌دهند.

مقصود زارع افزود: در مدارس، برنامه‌های آموزشی در جلسات مختلف با همکاری کارشناسان مراکز بهداشت برای دانش‌آموزان و اولیا آنان ترتیب داده می‌شود.

وکیلی با بیان اینکه بسیاری از مربیان بهداشت نیاز به تخصص‌های ویژه‌ای دارند، گفت: هر آموزشگاه باید یک مربی تمام‌وقت در اختیار داشته باشد، اما متاسفانه برای هر 750 دانش‌آموز یک مربی در ‌نظر گرفته شده است.

کارشناس سلامت آموزش و پرورش فارس نیز گفت: در طول سال مربی بهداشت با وقت اندک خود تنها می‌تواند دانش‌آموزان را معاینه کند و دیگر زمانی برای آموزش و برنامه‌های خاص در طول سال باقی نمی‌ماند.

زارع شیبانی افزود: سازمان آموزش ‌و پرورش با ابتکاری که انجام داده مربیان قراردادی را در ساعات معین در این امر به‌کار گرفته است تا این مشکل به زودی حل شود.
معاون بهداشت و سلامت دانشگاه علوم‌پزشکی شیراز نیز گفت: متاسفانه به‌علت عادات غلط غذایی در جامعه باعث شده است که نوجوانان و جوانان از گروه‌های گوشت و حبوبات و لبنیات کمتر استفاده کنند.

حسن جولایی افزود: روی آوردن نوجوانان و جوانان به سیری شکمی از گروه‌های نان و غلات و روغن به‌دلیل سو‌بسیددار بودن این دو گروه، منجر به کمبود پروتئین و سو‌تغذیه در کشور شده است.

وی با بیان اینکه این امر باعث شده است که در نوجوانان 11 درصد کوتاهی قد را شاهد باشیم، گفت: در سال‌های گذشته با اعتباری که برای این امر در اختیار داشتیم، قرص آهن در مدارس مقاطع مختلف توزیع شد.

معاون بهداشت و سلامت دانشگاه علوم‌پزشکی شیراز گفت: در سال 87 به‌دلیل کمبود در بعضی از مقاطع تحصیلی توزیع قرص‌های آهن را کم کردیم.
معاون پژوهش یکی از دبستان‌های شیراز نیز گفت: یکی از مشکلات مهم تغذیه دانش‌آموزان در سنین راهنمایی و ابتدایی، سیری شکمی و میل نداشتن به صبحانه به یک معضل تبدیل شده است.

مهرنا کریمی افزود: شاغل بودن پدر و مادرها باعث شده است که اهمیت خوردن صبحانه در بین دانش‌آموزان از بین برود و غذای سریع جای خود را در مدارس باز کند.

کریمی اضافه کرد: اولیای دانش‌آموزان نسبت به محل زندگی خود، فرزندانشان را ثبت‌نام نمی‌کنند و این یکی از عمده‌ترین مشکلات به‌شمار می‌رود و به این ترتیب فرزندانشان را از تغذیه سالم و کامل منزل دور می‌کنند.

وی در ادامه گفت: این امر باعث می‌شود که فرزندان، ساعات بیشتری در رفت‌وآمد مسیر مدرسه تا محل زندگی قرار گیرند.

کریمی با اشاره به آموزش‌های مناسب در بحث تغذیه دانش‌آموزان گفت: به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود که از غذاهای پرچرب و تنقلات استفاده نکنند و آنان را به غذای سنتی تشویق می‌کنیم.


خوب‌وبدهای فست‌فود
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه
خوب‌وبدهای فست‌فود
معمولا پیشنهاد خوردن فست فود و به عبارتی غذای آماده از طرف بچه‌ها در خانواده مطرح می‌شود مگر زمانی که مادر خانواده وقت و زمان لازم برای تهیه غذا نداشته باشد. اتفاقا خوردن فست فودها پیشنهاد بدی نیست اگر مروری کنید و مطمئن باشید که آخرین باری که از این نوع غذا مصرف کرده‌اید، ناهار همان روز یا مثلا شام شب قبل نباشد.

مطالعات نشان داده که در جوامعی که دارای رژیم غذایی با کلسترول و چربی جامد کمتری هستند، میزان چربی خون آنها نیز کمتر می‌شود. البته خودداری از مصرف غذاهای سرخ شده و روغن‌های جامد، حیوانی و نباتی یکی از توصیه‌های مهم در پیشگیری از بروز بیماری‌های قلبی  عروقی است.

نیاز به سرخ کردن اکثرفست فودها، استفاده بیش از حد سس‌های چرب و استفاده کمتر از سبزیجات منجر به چاقی، کمبود برخی از ویتامین‌ها و املاح، ناراحتی‌های گوارشی و در نهایت بیماری‌های قلبی  عروقی در افراد می‌شود.

مصرف طولانی مدت فست فودها مجموعه‌ای از مشکلات را به دستگاه گوارش و سیستم ایمنی بدن وارد می‌کند و برنامه غذایی نامناسب یکی ازعوامل مهم در بروز بیماری‌های قلبی و عروقی است که سبب تغییرات در چربی خون می‌شود و در ابتلا به تصلب شرائین و بیماری‌های قلبی  عروقی نقش بسیار مهمی‌ ایفا می‌کند.

بیماری‌های قلبی ‌ عروقی از مهم‌ترین عوامل مرگ و میر و از عمده‌ترین مشکلات بهداشتی در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه است. در ایران نیز سالانه حدود 40 درصد مرگ و میرها به علت بیماری‌های قلبی  عروقی رخ می‌دهد و این بیماری همچنان در صدرعوامل مرگ و میر در کشور محسوب می‌شود.

دکتر ربابه شیخ الاسلام، متخصص تغذیه، می‌گوید: به این علت که ذائقه ایرانی‌ها شور بوده احتمال استفاده از مصرف مواد شور هم در کنار فست فودها وجود دارد که می‌تواند باعث بروز فشار خون در مصرف‌کنندگان شود. بنابراین در کل مصرف طولانی مدت فست فودها مجموعه‌ای از مشکلات را به دستگاه گوارش و سیستم ایمنی بدن وارد می‌کند. علاوه بر آن، بین الگوی غذایی و بروز بیماری‌های مزمن و غیر واگیر مانند بیماری‌های قلبی  عروقی، سکته مغزی، سرطان‌ها و بیماری‌های دیابت ارتباط قوی وجود دارد.

سفارش فست فود بهتر

در جامعه کنونی، گریزی از مصرف فست فودها نیست و خانواده‌ها را نمی‌توان از مصرف فست فودها بازداشت؛ زیرا به علت مشکلات در زندگی صنعتی امروز، خانواده‌ها از تهیه و پخت غذا در منزل بازمانده و زنان نیز به علت کارکردن همپای مردان فرصت آشپزی ندارند.

اما حداقل باید از فست فودهای معتبر استفاده و با کنترل بهداشت محیط تولید و عرضه فست فود از سلامت مواد غذایی، آشپزان و... اطمینان کامل حاصل کرد. همچنین با توجه به این که نگرانی مردم از این نوع مواد غذایی، افزایش میزان چربی در آنهاست، می‌توان فست فودهایی با سس‌های کم چرب سفارش داد.

بر همین اساس استفاده از سبزی‌های تازه و کاهو و انواع سالادها بهترین جایگزین سس‌های چرب به‌شمار می‌رود اما در حال حاضر مراکز اغذیه فروشی و فست فودها فاقد این ویژگی هستند.

به عنوان مثال هنگام سفارش پیتزا می‌توان درخواست استفاده بیشتری از سبزیجات، قارچ و پیاز در آن کرد. همچنین می‌توان از انواع و اقسام سبزیجات مانند ذرت، اسفناج و گوجه استفاده کرد تا عوارض فست فودها به خصوص پیتزا را به حداقل رساند.

دکتر شیخ‌الاسلام تهیه فست فودها را در منزل قابل اعتمادتر می‌داند و می‌گوید: تهیه فست فود در منزل امکان استفاده بیشتر از سبزیجات را به خانواده‌ها می‌دهد و حتی می‌توان از روغن در کنار آن استفاده کرد زیرا معمولا در فست فودها روغن تهیه فست فود به دفعات متعدد مورد استفاده قرار می‌گیرد و صاحبان محل‌های فروش فست فودها تعویض آن را مقرون به صرفه نمی‌دانند.

او با بیان این‌که استفاده مکرر از روغن در درجه بالای حرارتی موجب سوختن آن شده که در نهایت عامل بسیاری از سرطان‌ها خواهد بود، ادامه می‌دهد: روغن‌ها بستگی به انواع آنها درجه حرارت مشخصی را تحمل می‌کنند. معمولا بیماری‌های قلبی، سکته‌های مغزی و قلبی و سایر بیماری‌ها مانند چاقی و دیابت در سنین میانسالی بروز می‌کنند اما عوامل بروز آنها از دوران جنینی، کودکی، نوجوانی و جوانی تکامل یافته تا نهایتا در سنین بالا عوارض مذکورخود را نشان می‌دهد. به طوری که بدن عوارض تمامی‌مواد غذایی و تغذیه غلط را انباشته کرده و ناگهان در سنین میانسالی که ایمنی بدن نیز کاهش می‌یابد، بروز پیدا می‌کند. البته کاهش سن بروز بیماری‌ها از حدود 50 سالگی به 25 سالگی را نباید فراموش کرد.

او می‌گوید: متاسفانه در مدارس، اولیای مدارس به دانش‌آموزان برنامه غذایی هفته‌ای داده که در آن پیتزا، همبرگر و کباب کوبیده قرار دارد که نشان از عدم کنترل نسبت به مواد غذایی مورد مصرف دانش‌آموزان را می‌دهد و نباید تصور شود که فست فودها در کودکان عارضه‌ای ندارد.

عوارض فست فود برای کودکان

در اثر مصرف فست فودها عروق کودک با انسدادهای ریز مواجه شده و چربی‌ها باعث افزایش کلسترول خون آنها می‌شود. همچنین در حال حاضر کارشناسان تاکید زیادی بر تغذیه دوران بارداری دارند و توصیه به مصرف کم چربی‌های اشباع شده و ایزومرترانس در مواد غذایی مادران دارند زیرا چربی‌ها در بدن زن باردار ذخیره شده و تبدیل به شیر خواهند شد و چنانچه ذخیره شیرمادر، مطلوب نباشد، کودک در معرض خطر قرار می‌گیرد.

در دوران کودکی ذائقه فرد ساخته می‌شود و اگر در هفته یک دانش‌آموز را به غذاهای چرب و سرخ شده عادت دهیم، به طور قطع بدن در آینده قدرت ترک آن را نخواهد داشت.

به همین دلیل به مصرف ماهی، روغن‌های غیراشباع مانند مایع و از انواع سبزیجات تازه در دوران بارداری توصیه می‌شود. ازسوی دیگر انسان برای دستیابی به سلامت کامل به تمام گروه‌های غذایی نیاز دارد. بنابراین مصرف یک ترکیب غذایی سالم موجب سلامت جسم و روان می‌شود.

بین تغذیه، فعالیت‌های بدنی و بیماری‌های چاقی، قلبی و عروقی رابطه مستقیمی‌ وجود دارد، ‌بنابراین تمامی ‌کارشناسان توصیه به تغذیه مناسب از دوران جنینی، ذائقه‌سازی در دوران کودکی و انجام فعالیت‌های بدنی دارند.

وزن مناسب، رمز سلامتی

پیشگیری و جلوگیری از اضافه وزن خیلی سخت است؛ لذا در صورت امکان برخورد با این مشکل، پیشنهادهای ارائه شده به شما کمک می‌کند تا فرزندتان را در وزن سالمی‌ نگاه دارید.

برای فرزندتان رژیم غذایی تهیه نمایید. مشخص کنید که فرزندتان در روز چقدر کالری باید مصرف کند. هنگام استفاده از بسته بندی‌های غذایی به برچسب غذایی آن توجه کنید. معمولاً میزان زیادی از میوه‌جات، سبزیجات و حبوبات کامل از نیازهای اولیه غذایی فرزندتان است. در مورد جزئیات استفاده از رژیم غذایی مناسب می‌توانید با یک متخصص مشورت کنید.

کل اعضای خانواده نیز باید ملزم به داشتن رژیم غذایی سالم تری باشند، بدان دلیل که فرزندتان در این فرآیند احساس تنهایی نکند و در خانواده الگوهایی جهت دلگرمی‌ داشته باشد.

وعده‌های اصلی یا فرعی غذا را در سر سفره بخورید، نه جلوی تلویزیون تا بتوانید احتمال پرخوری را کاهش دهید.

نباید زمانی که فرزندتان گرسنه نیست او را مجبور به غذا خوردن کنید. مطلوب آن است که فرزندتان در هر وعده غذایی تمام محتویات بشقابش را نخورد.

سعی کنید از غذا به‌عنوان پاداش یا تفریح و استراحت برای فرزندتان استفاده نکنید.

سعی کنید به هیچ عنوان بعد از اتمام غذا از دسرها به عنوان پاداش استفاده نکنید. انجام این کار منجر می‌شود که فرزندتان برای دسرهای غذایی بیش از خود غذاها ارزش قائل باشد.

معمولاً فست فودها از کالری بسیار بالایی برخوردارند که منجر به چاقی بیش از حد می‌شوند، پس سعی داشته باشید که رفتن به رستوران‌های فست فود را به هفته ای یک‌بار محدود کنید.

تماشای تلویزیون را محدود کنید و در عوض فرزندتان را به انجام فعالیت‌های بدنی همچون دوچرخه‌سواری و شرکت در ورزش‌ها و بازی‌هایی که از آن لذت می‌برد، ترغیب نمایید.

زمانی را برای فعالیت‌های بدنی مشترک با فرزندتان اختصاص دهید. مثلاً به همراه هم به پیاده‌روی بروید و هر زمانی که می‌توانید در خارج از خانه با هم به بازی بپردازید.

خودتان یک الگوی خوب باشید؛ مطمئن شوید که انتخاب‌های غذایی سالمی‌ دارید و ورزش را با زندگی‌تان تلفیق کرده‌اید.


مصرف مکرر فست‌فودها ذائقه کودکان را تغییر می‌دهد
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه
مصرف مکرر فست‌فودها ذائقه کودکان را تغییر می‌دهد
یوسف نقیایی کارشناس تغذیه گفت: مصرف مکرر غذاهای آماده و فست‌فودها می‌تواند زمینه را برای بیماری‌های قلبی و عروقی فراهم کرده و کودکان را نیز با عادات غذایی ناسالم هر‌چه بیشتر به سمت مصرف این‌گونه غذاها سوق دهد.

این کارشناس تغذیه  در گفتگو با ایسنا اظهار کرد: فست‌فودها یا غذاهای آماده غذاهایی نظیر پیتزا، ساندویچ‌های سرد و گرم، سوسیس، کالباس و... هستند که بیشتر این غذاها از نظر محتوای کالری، چربی، قند و نمک بسیار بالاتر از حد استاندارد قرار دارند.

وی گفت: از آنجا ‌که این غذاها عمدتا به شکل سرخ کردنی و با مصرف روغن زیاد تهیه می‌شوند، علاوه بر کالری زیاد می‌توانند به علت مصرف روغن‌های نامناسب با اسیدهای چرب اشباع و ترانس بالا زمینه بروز بیماری‌های قلبی و عروقی را نیز در فرد ایجاد کرده و سلامت فرد را به خطر بیندازند.

کارشناس مسؤول تغذیه مرکز بهداشت استان یزد در خصوص مصرف فست‌فودها برای کودکان، اظهار کرد: استفاده از این غذاها در کودکان، عادات ناسالم غذایی را به دنبال دارد و به دلیل استفاده زیاد از طعم‌دهنده‌ها یا مواد قندی و نمک‌های طعام ذائقه کودکان را تغییر داده و آنها را به سمت مصرف هرچه بیشتر غذاهای آماده سوق می‌دهد.

نقیایی تصریح کرد: وجود مشکلات بهداشتی در تهیه مواد اولیه فست‌فودها از بحث‌های دیگری است که می‌تواند سبب بیماری در افراد شود و این مشکلات بهداشتی خصوصا در ایام گرم‌تر سال با شیوع بیشتری موجب بروز بیماری‌های گوارشی در فرد مصرف‌کننده می‌شود.


بررسی یک بیماری زنانه
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی
تخمدان‌های تنبل
تنبلی تخمدان اصطلاحی عامیانه است و بسیاری از زنان با این مشکل مواجه‌ هستند. این عارضه شامل تخمدان‌هایی می‌‌شود که به دلایل مختلفی از کار افتاده‌‌اند.«یائسگی زودرس ، توقف رشد تخمدان‌ها و قاعدگی 2 الی 3 ماه یک‌بار از جمله موارد تنبلی تخمدان‌ است.»

دکتر ابوطالب صارمی، فوق تخصص نازایی در گفتگو با «جام‌جم» می‌گوید: گاهی دختران به دلیل تولید نشدن محرکه‌ای برای رشد تخمدان از سوی مغز، عادت ماهیانه نمی‌شوند که به آن آمنوره می‌گویند و عده‌ای دیگر با این که تخمدان دارند، ولی سلول‌های تولیدمثل در آنها شکل نیافته و در نتیجه اوایل بلوغ یا پس از چند سال با قطع ناگهانی قاعدگی مواجه می‌شوند که به آن یائسگی زودرس گفته می‌شود که می‌تواند به‌دلیل ژنتیک، جراحی یا اشعه‌درمانی باشد. به گفته وی اگر به تخمدان افرادی که تحت درمان اشعه‌درمانی هستند اهمیت داده نشود، آنها رو به تنبلی می‌روند و بعدها قطع عملکرد (تولید تخمک)‌ در آنها رخ می‌دهد.

دکتر صارمی درخصوص تخمدان‌های پلی‌کیستیک خاطرنشان می‌کند: تنبلی تخمدان به 2‌بخش تخمدان‌های پلی کیستیک و تخمدان‌های مولتی‌کیستیک تقسیم می‌شود که در تخمدان‌های پلی‌کیستیک قاعدگی‌ها نامنظم و به صورت هر 2‌الی 3 ماه یک‌بار رخ می‌دهد که چاقی و رویش موهای زائد نیز از علائم آن محسوب می‌شود.

در این بیماری کیست‌های متعدد ریز یک سانتی‌متری همچون گردنبند مرواریدی اطراف تخمدان را احاطه کرده‌اند.

طبق تحقیقات صورت گرفته در جوامع شرقی بخصوص در رنگین پوست‌ها (مثل ایرانی، هندی و آریایی‌نژادها)‌ زمینه این بیماری بیشتر از سفید‌پوست‌هاست، پس شانس این افراد نیز در ابتلا به نازایی، سرطان رحم و پستان بالاست.

به گفته این پزشک، دختران نیز دچار تخمدان‌های پلی کیستیک می‌شوند و هرازگاهی خونریزی‌های غیرطبیعی آنها باعث می‌شود با لخته‌های شدید خون مواجه شوند که به پزشک مراجعه می‌کنند و در این مواقع پزشک خونریزی را قطع و تنبلی را بظاهر تا پس از ازدواج مخفی نگه‌می‌دارد و وقتی بیمار خواهان فرزند باشد، متخصص با تدابیر در نظر گرفته شده از تولید کیست‌های ریز توسط تخمدان ممانعت به عمل می‌آورد و شرایط بزرگ شدن یک کیست کوچک در اطراف تخمدان (تاول)‌ را مهیا می‌کند تا بیمار شرایطی همانند زن بالغ و سالمی که در روزهای 12 الی 14 قاعدگی یکی از این تاول‌های بزرگش (کیست)‌ می‌ترکد و تخمک آزاد کرده و قاعده می‌شود، داشته باشد تا شانس حاملگی بالا برود.

علل تخمدان‌های پلی کیستیک

دکتر صارمی درخصوص این‌که چرا تخمدان‌های پلی‌کیستیک به وجود می‌آیند، می‌گوید: در این باره تئوری‌های فراوانی وجود دارد،‌ ولی دلیل صددرصدی وجود ندارد، اما می‌توان ژنتیک، تغذیه و تاثیر محیط را از دلایل آن برشمرد.

شرایط متفاوت دختران

طبق بررسی‌های صورت‌گرفته، سن بلوغ در دختران متفاوت است و دختران مناطق حاره سریع‌تر از دیگر دختران در 10 تا 11 سالگی به بلوغ می‌رسند، ولی در کشورهای اسکاندیناوی سن بلوغ دختران 16 تا 20 سال است.

دکتر صارمی در این خصوص، گرما و آفتاب را یکی از دلایل زودهنگام بلوغ ذکر می‌کند و می‌افزاید: این سن در ایران در حد وسط قرار دارد، ولی اگر در کشوری همچون ایران دختر تا 16 سالگی به بلوغ نرسید باید به پزشک متخصص مراجعه کند.

دیر یا زود قاعده شدن دختران می‌تواند یکی از علائم تنبلی تخمدان محسوب شود. این پزشک فوق‌تخصص اذعان می‌کند: اگر دختران هنگام قاعدگی اختلال خونریزی نداشته باشند، ‌ولی دائم در حال چاق شدن باشند مراجعه به پزشک غدد یا متخصص زنان ضرورت دارد،‌ چون یکی از دلایلی که باعث ایجاد تخمدان‌های پلی‌کیستیک می‌شود بیماری‌ای به نام مقاومت به انسولین است. در برخی به علت این که انسولین آنها فعال نیست، قند سوخته نمی‌شود و در نتیجه به چربی تبدیل می‌شود و چون قندی در خونشان نیست همیشه گرسنه‌اند.وی تصریح می‌کند: این چاقی‌ها مقاومت نسبت به انسولین خود را با تنبلی تخمدان نشان می‌دهند. پس انجام آزمایش هورمون و تست قند خون ضرورت دارد.

دکتر صارمی با اذعان این که لکه‌بینی نیز می‌تواند از علائم تنبلی تخمدان باشد، می‌افزاید: گاهی لکه‌بینی‌ها می‌تواند به دلیل نقص تولید پروژسترون یا جسم زرد باشد که پیش از قاعدگی رخ می‌دهد و از مشکلات هورمونی محسوب می‌شود، ولی لکه‌بینی‌های پس از قاعدگی می‌تواند بر اثر کمبود هورمون استروژن باشد که پولیپ داخل رحم یا فیبروم را به همراه خواهد داشت.

توصیه‌های پزشکی

بهتر است دختران و زنان پس از مشاهده عدم نظم در سیکل ماهانه خود یا هنگام مشاهده رویش موهای زائد و درد پستان هنگام قاعدگی به پزشک مراجعه کنند و وضعیت خود را کنترل کنند،‌ چرا که تنبلی تخمدان درمان قطعی ندارد و بیمار تا وقتی از دارو استفاده کند قاعدگی منظم خواهد داشت و گاهی با قطع درمان، خونریزی تا حدی می‌رسد که خطر مرگ را برای فرد به همراه خواهد داشت.

دکتر صارمی می‌گوید: قرص‌های ضدبارداری می‌تواند بهترین درمان این بیماری محسوب شود و این افراد باید تا زمان یائسگی از این قرص‌ها استفاده کنند.


انتقاد یزدی به هاشمی وارد نیست
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه ، علی مطهری
علی مطهری:
عضو ارشد فراکسیون اصولگرایان مجلس بخشی از انتقادات اخیر یزدی به هاشمی رفسنجانی را وارد ندانست و با تاکید بر اینکه«مقبولیت نظام و اتمام حجت در این زمینه تنها بدست مردم است» در خصوص انتصابات اخیر دولت گفت: بر اساس فرمایش رهبری همراه دولت خواهیم بود اما از خطاهایی چون انتصاب مشایی نخواهیم گذشت.

علی مطهری در گفتگو با خبرگزاری مهر، سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران را مثبت ارزیابی و خاطرنشان کرد: خطبه های هاشمی رفسنجانی در جهت ایجاد آرامش ومکمل بیانات رهبری بود.

وی با تاکید بر لزوم دوستانه صحبت کردن یکی از مقامات کشوری با معترضان وتوجه به خواسته‌های آنها ، اظهار داشت: در حقیقت هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران به این مهم جامه عمل پوشاند.

نماینده مردم تهران درمجلس شورای اسلامی با اشاره به پیشنهادات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، عنوان کرد: پیشنهادات هاشمی رفسنجانی برای عبور از وضعیت فعلی مانند تسریع در آزادی بازداشت شدگان و رسیدگی به خانواده های آسیب دیدگان وهمچنین بازسازی فضای گفتگو در صدا وسیما برای طرفین ماجرا بسیار راهگشا خواهد بود.

وی با انتقاد از سخنان رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که در واکنش به هاشمی رفسنجانی مطرح کرده بود، تصریح کرد: هر کسی به عنوان یک شهروند ایرانی می تواند چنین پیشنهاداتی را برای بهبود اوضاع مطرح نماید چه رسد به خطیب نماز جمعه تهران، آن هم زمانی که خبری مبنی بر بدرفتاری با بازداشت شدگان را می شنویم ، بنابراین انتقاد یزدی به هاشمی رفسنجانی وارد نیست.

عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی در عین حال یادآور شد: البته سخنان یزدی مبنی بر اینکه مشروعیت نظام جمهوری اسلامی از ناحیه پروردگار و پیامبر و مقبولیت آن در گرو رضایت مردم است، حرف صحیحی است.

وی تصریح کرد: اما بایستی به این موضوع نیز توجه نماییم که سخنان هاشمی نافی این مسئله نبود، چراکه هاشمی هیچگاه نگفت که مشروعیت نظام از ناحیه مردم است، بلکه وی تحقق وادامه حکومت را در صورت عدم  رضایت مردم میسر ندانست و به بیانی دیگر، مقبولیت نظام واتمام حجت تنها بدست مردم است.

نماینده مجلس با اشاره به بخشی از سخنان هاشمی مبنی بر اینکه عده ای در اواخر دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم در بین مردم تردید ایجاد کردند، اظهار داشت: ظاهرا سخن وی ناظر به روش مناظره احمدی نژاد و ندادن فرصت به هاشمی برای دفاع از خود در رسانه ملی بود که البته موسوی ودوستانش نیز دردامن زدن به این تردید بی تاثیر نبودند که بایستی به تخلفات دو طرف در این خصوص رسیدگی شود نه اینکه مانند رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تنها به نزد قاضی برویم.

فرزند شهید مرتضی مطهری با اشاره به سخنان یزدی زمانی که عنوان کرده بود، کتاب "تجرید"خواجه نصیر را نزد شهید علامه مطهری خوانده بود، متذکر شد: خوب است وی همان حق گویی، صراحت وانصاف شهید مطهری را داشته باشد، به گونه ای که اگر دوستان ما نیز تخلفی نمودند با صراحت به آنان اعتراض کنیم.

وی با اظهار تاسف از بدرفتاری ماموران با بازداشت شدگان حوادث اخیر طبق اخبار متواتر، عنوان کرد: بدرفتاری ماموران با بازداشت شدگان یک رفتار اسلامی نیست.

نماینده مردم تهران با تاکید براینکه باید از مظلوم دفاع کرد هرچند که مخالف ما باشد، گفت: در حقیقت کار هاشمی دفاع از مظلوم است.

وی در عین حال تصریح کرد: البته قبول داریم که عده قلیلی در صدد براندازی نظام هستند اما در حال حاضر موضوع  این است که برخی از مردم عادی مسئله دار و دچار شبهه شده اند ،چراکه با کمال تاسف با این مردم خوب رفتار نکرده ایم بلکه بعضا بی تدبیری هم نموده‌ایم ، ولی با این وجود این مشکل هنوز قابل جبران است.

نماینده مجلس در بخش دیگری از سخنانش به معاون اولی مشایی در کابینه دهم اشاره کرد و گفت: انتصاب مشایی از سوی رئیس جمهور به سمت معاون اولی نشان داد که احمدی نژاد به نظرات دیگران حتی مراجع تقلید ونخبگان جامعه اهمیتی نداده وبرای افکار عمومی هم ارزشی قائل نیست.

وی با اظهار تاسف از اینکه به نظر می رسد رئیس جمهور در انتخاب اعضای دیگر کابینه اش نیزچنین روشی را در پیش بگیرد، خاطرنشان کرد: حتی استفاده از کردان در کابینه دهم نیز آنچنان دور از ذهن نیست چراکه اساسا روحیه رئیس دولت دهم اینگونه است.

نماینده مردم تهران درخانه ملت با اشاره به اینکه طبعا درپیش گرفتن چنین رویه ای به کشور آسیب وارد خواهد کرد ، گفت: البته مجلس هم در هر شرایطی باید به وظیفه قانونی خود عمل نماید. به گفته وی اکثر قریب به اتفاق نمایندگان مردم درمجلس شورای اسلامی انسانهایی منطقی ، معقول وخالی از هرگونه تعصب گروهی هستند به گونه ای که نگاه کاملا کارشناسانه به مسائل دارند.

عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی اعلام کرد؛ بر این اساس وکلای ملت در دادن رای اعتماد به وزیران پیشنهادی وقت کافی خواهند داشت که فارغ از گرایش سیاسی بهترین‌ها را برگزینند ،یعنی همانطوری که رهبر انقلاب فرمودند با دولت همراهی خواهند کرد اما در عین حال نیز از خطاهای آن نیز نخواهند گذشت.


هاشمی و یزدی بر پایان یافتن مشاجرات توافق کردند
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آیت الله یزدی

آیت الله سید احمد خاتمی گفت :

عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری گفت:آیت‌الله یزدی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پذیرفتند تا مشاجرات پایان یافته و دیگر ادامه نیابد.

آیت الله سید احمد خاتمی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار جام‌جم آنلاین با اشاره به درج اخباری در سایت‌ها گفت:در راستای تلاش در جهت همدلی بین مسئولین نظام اینجانب از آیت‌الله یزدی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درخواست کردم که با توجه به شرایط حساس کنونی پرونده این مشاجرات را ببندند که هر دو بزرگوار با بزرگواری خود پیشنهاد اینجانب را پذیرفتند.

وی با اشاره به نقل‌قول‌هایی از وی در سایت‌ها با بیان این که آیت‌الله یزدی در مورد اشتباه کردن حرفی به اینجانب نزد، تصریح کرد:این که گفته‌اند خاتمی گفته است که آقای یزدی اشتباه کرده و آقای یزدی هم به اشتباه خود اعتراف کرده،یک دروغ بزرگ است. همچنین این که در ذیل خبر آورده‌اند که آقای هاشمی رفسنجانی پیشنهاد اینجانب را نپذیرفته‌اند، این هم دروغ بزرگ دیگری است.

خاتمی افزود: آیت‌الله هاشمی به صراحت پیشنهاد اینجانب را پذیرفته‌اند و قرار شد تا مشاجرات دیگر ادامه نیابد.

وی افزود: تاسف می‌خورم از این که چرا کسانی همچنان دوست دارند دعوا و نزاع در کشور باشد و امیدوارم که خداوند دلهای همگان را به یکدیگر نزدیک کند.


طراح تشکیل کمیته صیانت از آرا هاشمی بود
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، اکبر هاشمی رفسنجانی

یک عضو حقوقدان شورای نگهبان بااشاره به حمایت حزب کارگزاران ازخاتمی در دوم خرداد گفت: هاشمی رفسنجانی آن موقع هم اعلام کرد که از تقلب در انتخابات نگران است و به جامعه القا کرد که اگر شخص دیگری رأی بیاورد در انتخابات تقلب شده است. غلامحسین الهام که در مسجد اهل بیت(ع) قم سخن می‌گفت، تصریح کرد: به ظاهر جریان دوم خرداد برای نفی کارکردهای هاشمی بر سر کار آمده بود ولی در حقیقت مدیریت این جریان هم در دست خاندان هاشمی بود. وی با بیان این‌که امروز هاشمی رفسنجانی از بسیاری از ارزش‌ها عبور کرده است، خاطرنشان کرد:‌ او پس از دوم خرداد به دنبال تبدیل و تغییر مفاهیم برای انتقال فکری جامعه و نیز تغییر ساختارها برای انتقال قدرت و به چالش کشیدن نظام اسلامی بود.
عضو شورای نگهبان با اشاره به طرح تشکیل کمیته صیانت از آرا از سوی هاشمی رفسنجانی گفت: این کمیته برای تشکیل قدرت موازی در کشور و فشار بر نظام اسلامی تشکیل شده بود و از همان ابتدا اندیشه اغتشاش و اعتراض به نتیجه انتخابات در ذهن آنها شکل گرفته بود. عضو حقوقدان شورای نگهبان در ادامه بیان داشت: پس از انجام مناظره‌های انتخاباتی و پس از آن‌که شکست در انتخابات برای جریان اصلاح‌طلب مسجل شده بود، خاندان هاشمی تهدید و فتنه علیه نظام را کلید زدند. وی افزود: فائزه هاشمی به صراحت اعلام کرده بود که رهبر معظم انقلاب در زمان پدرش هیچگاه رهبری نکرده و تنها در زمان احمدی‌نژاد است که ایشان رهبر نظام اسلامی است و البته حضور او در جمع اغتشاشگران عاشورا ماهیت و هدف غایی‌اش را بخوبی نشان می‌دهد. وی همچنین تخلفات فرزندان هاشمی رفسنجانی را مورد توجه قرار داد و گفت: پرونده‌های آنها با دلایل و مدارک کافی در قوه قضائیه وجود دارد که باید هرچه سریع‌تر به آنها رسیدگی شود.


انکار مردم و همراهی با دشمن
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات

«معارضین جمهوری اسلامی غالبا خود را از مردم بالاتر دانسته اند. خطای دوم- آنان- این است که به دشمنان این مردم امید بستند، دل بستند. این دو تا اشتباه بزرگ است. وقتی از مردم خودشان را بالاتر دانستند، لازمه اش این می شود که اگر مردم در یک حرکت قانونی یک اقدامی کردند، یک چیزی را خواستند، یک چیزی را نخواستند، این ها بگویند نه! مردم عوام بودند؛ این عوام گرایی است؛ پوپولیزم است ما این را قبول نداریم خود را از مردم بالاتر دانستن اینجا ظاهر می شود. ادعا ملاک نیست که بگویند ما مردمی هستیم، در عمل باید مردمی بود. اشکال دوم این است که به دشمنان این مردم- که دشمنی آنها واضح است- دل می بندند... حالا اگر آن کسی که در مقابل مردم می ایستد، به این ها دل بست این آن خطای دوم است که اتفاق می افتد؛ دل بستن به دشمن؟!»
این بخشی از تحلیل موشکافانه رهبر معظم انقلاب اسلامی است که در روز ششم بهمن ماه در جمع مردم ولایی آمل و در فضایی آکنده از عشق دوجانبه «ولی امر» و «اولیاء نعم» بیان شد و در واقع فصل الخطاب و حسن ختام هر تحلیل سیاسی، اجتماعی و مذهبی است که طی ماههای اخیر درباره رخدادهای پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری بیان شده و یا به تحریر درآمده است.
روزهای آغازین ماجرا بود، اینجانب در یک جمع خاص از هواداران میرحسین موسوی حضور پیدا کرده بودم. یک نفر از آن جمع با اشاره به آشوب های روزهای اول پس از انتخابات، پرسید به نظر شما کار به کجا می انجامد. گفتم از نظر من اوضاع کاملا شفاف است و هیچ ابهامی درباره آینده وجود ندارد. نظامی که 85 درصد شهروندانش به پای صندوق های رای می آیند و رئیس جمهورش در دور دوم با حدود 8 میلیون رای بیشتر- از دور اول- انتخاب شده است، ابهامی ندارد و مدعیان ناچارند در آخر خود را با آن هماهنگ نمایند. همان فرد در پاسخ گفت: اشکال کار شما این است که آرای روستاییان و شهرهای کوچک را با آرای مردم تهران مقایسه می کنید و حال آنکه آنان بی سواد و در صحنه سیاسی بی تاثیرند ولی تهرانی ها باسوادند و می توانند همه چیز را به نفع خود دگرگون نمایند. من ابتدا تعجب کردم و پرسیدم پس این سخن شما طی 8 سال اصلاحات چه می شود که وقتی می خواستید از ارزش آرای استوانه های فقهی- مذهبی اسلام بکاهید می گفتید «شهروند درجه دو نداریم» چند روز بعد دیدم همین تحلیل در مراکز دیگر این جریان هم وجود دارد و دست آخر همین نگرش مشکلات عظیمی را برای کشور پدید آورد و اگر استقامت مردم و رهبر معظم انقلاب در برابر این جریان انحرافی نبود، جمهوریت نظام و حقوق عامه مردم در پیش پای این ها قربانی می شد. حالا بگذریم که آنچه این ها می بافتند و به اجرا می گذاشتند هیچ ارتباطی با میلیون ها شهروند فهیم تهرانی که حضور گسترده ای در پای صندوق های رای داشتند و به یکی از کاندیداهایی که از مجاری نظام عبور کرده بودند، رای دادند، نداشت. خالی شدن دور این ها از رای دهندگان در همان هفته های اول هم ادعای جدایی آرمانهای مردم پایتخت را از مردمی که در دوردست های کشور زندگی می کردند، باطل کرد. از قضا حس خود برتربینی و دور زدن قانون مهمترین دلیل فاصله گرفتن مردم از این فتنه جویان بود. اگر به میزان آرای یکی از این چهره ها در طول دوران نگاه بیاندازید درمی یابید که این فرد به دلیل همین روحیه ویژه خواهی همواره با روند کاهنده اقبال شهروندان مواجه بوده است.
اما درباره دل بستن به بیگانه و خطای استراتژیک اختلاط با آمریکا و صهیونیزم یک اتفاق درس آموز و هشداردهنده وجود دارد. یک هفته از انتخابات گذشته بود و آمریکایی ها اندک، اندک نقش پنهان خود را آشکار کرده و در بالاترین سطح سیاسی به هواداری از سران و عناصر آشوب طلب روی آوردند و رسما اعلام کردند که از تغییرات سیاسی در ایران توسط مردم (!) حمایت می کنند. وقتی تجمع روز 25خرداد در تهران برگزار شد و سران فتنه در جمع عده ای از مردم- که در هفته های بعد از دور این ها پراکنده شدند- از تداوم و گسترش اقدامات خلاف قانون و ایجاد درگیری با نظام و مردم حرف زدند، آمریکایی ها که تا دو هفته قبل از این، اجرای آن بخش از توافقنامه امنیتی بغداد- واشنگتن- که ناظر به تخلیه شهرها و جاده های عراق از نیروهای نظامی آمریکا بود- را غیرممکن می خواندند، از تخلیه سریع شهرها، روستاها و جاده های عراق خبر دادند و آن را عملی کردند. این نیروها به سمت مرزهای غربی ایران گسیل شده و آرایش نظامی گرفتند. در این مرحله برای اولین بار، دولت اوباما اعلام کرد که گزینه نظامی علیه ایران در حال بررسی است- همان موقع این قلم طی «یادداشت روز» کیهان درباره تهدیدآمیز بودن این حرکت آمریکایی ها هشدار داد- یعنی آمریکایی ها هم زمان با حمایت آشکار از میرحسین موسوی، محمد خاتمی و... به لشکرکشی به سمت مرزهای ایران دست یازیدند و این در حالی بود که چهره ها و احزاب مورد اشاره نه حمایت آمریکا از خود را محکوم کردند و نه توجهی به تهدید آمریکا علیه تمامیت ارضی ایران نشان دادند. در این مرحله، تحلیل مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا، انگلیس و... این بود که شرایط برای تغییر بنیادین و حتی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی کاملا فراهم است و حتی می توان ایران را اشغال نظامی کرد! پس چه جای تعجب که در آشوب های تهران عناصر آمریکایی، کاردار انگلیس، نیروی سفارت فرانسه و عناصر بعضی دیگر از سفارتخانه های خارجی هم در کنار عناصر ستادی میرحسین و خاتمی و کروبی حضور یابند و به همین دلیل دستگیر شوند و بعد هم پرده از ارتباط این طیف ها با هم برداشته شود.
آمریکایی ها و... یقین کرده بودند که هواداران دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا با آتش بیانیه های پیاپی سران فتنه و نادیده گرفته شدن توصیه های دلسوزانه رهبر معظم انقلاب از سوی فتنه گران، به مصاف خونین با هم می روند و جنگ خانگی آنچنان پایتخت را فرا می گیرد که مردم دخالت بین المللی- و در واقع اشغال ایران توسط آمریکا- را یک نعمت بزرگ و ضرورت اجتناب ناپذیر تلقی خواهند کرد! و جالب این است که در سال گذشته همین جریان داخلی با صراحت از یک سو به تئوریزه کردن دخالت خارجی در ایران- ذیل عنوان نظارت بین المللی بر انتخابات روی آورده بود و از سوی دیگر عزم خود را برای الغای سازوکارهای قانونی انتخابات- ذیل عنوان کمیته صیانت از آرا و یا نظارت مراجع و احزاب به جای نظارت شورای نگهبان- جزم کرده بود و این همه در حالی است که هنوز هم وقتی از وجود هماهنگی میان داخل و خارج سخن گفته می شود بعضی ها- انشاءالله ساده لوحانه- این را تندروی می خوانند!
با این وضع می توانیم بگوییم نادیده گرفتن آرای مردم- خود برتربینی- و دل بستن به دشمن لازم و ملزوم یکدیگرند، کسانی که به ملت خود اتکا نمی کنند و در عین حال تکیه بر صندلی قدرت را به هر قیمتی طالب هستند با بیگانه پیوند می خورند. این البته ساده ترین شکل پیوند خوردن داخلی ها با خارجی هاست و حال آنکه نقش کلیدی و بی تردید شبکه های گسترده جاسوسی غرب در آشوب های اخیر کشور پای احتمالات پیچیده تری را به میان می کشد.
بعضی از خبرها بیانگر آن است که در اوایل اردیبهشت ماه 87- 13ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران- چند تن از عناصر کلیدی C.I.A و یکی از معاونین وزارت خارجه آمریکا با چند عنصر ایرانی که دو تن از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران از جمله آنان بوده اند، جلسه ای برگزار کرده و چند دستورالعمل را به آنان ابلاغ کرده اند. حدود یک ماه بعد این دو عنصر نهضت آزادی با رئیس دفتر یکی از شخصیت ها- که بعدها نقش فعالی در آشوب ها داشت- دیدار کرده و ماحصل جلسه را منتقل کرده و از وی می خواهند آن شخصیت را نسبت به طرح چند موضوع فعال نماید. این موضوعات شامل جدی بودن احتمال تقلب، بحرانی شدن اوضاع کشور در صورت کاندیدا شدن احمدی نژاد، و لزوم برنامه ریزی برای پیروزی قطعی بوده است. شخصیت مورد اشاره- احیانا بدون آنکه در مورد آمریکایی بودن این توصیه ها توجیه شده باشد- می پذیرد که در این موارد فعالیت کنند. وی اولین کسی است که در اواخر شهریورماه سال قبل- حدود 9 ماه قبل از انتخابات- در دیدار با جمعی از نخبگان یک استان از جدی بودن امکان تقلب سخن گفته و در چند دیدار دیگر روی آن تاکید کرده است. همین شخصیت دو توصیه دیگر را نیز- بدون اینکه بداند از کجاست- دنبال کرده است حالا البته همه چیز روشن شده اما جالب این است که تا امروز نیز از بیان صریح این 3 نکته بدیهی که 1-تقلب صورت نگرفته و نظام به امانت مردم خیانت نکرده است 2-نظام سیاسی مقتدر است و مردم وفادارند و لذا کشور در شرایط بحرانی نیست 3-احمدی نژاد رئیس جمهور قانونی و منتخب واقعی مردم ایران است، خودداری می کند! و جالب این است که این سه نکته همان سه نکته ای است که آمریکا و صهیونیسم جنایتکار بین الملل نیز از اذعان به آن پرهیز می نمایند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در روز ششم بهمن ماه با ذکر تحلیل ژرف خود یادآور شدند که «می خواهند جمهوری اسلامی را وادار کنند به باج دهی... امام باج نداد این را همه بدانند که ما هم از طرف ملت و از طرف خودمان به احدی باج نخواهیم داد. ما یک حرف حقی داریم و پای آن حرف حق ایستاده ایم» و این البته زبان حال و قال همه ملت ایران است. آن را در روز 9 دیماه در عزم میلیونها نفر از مردم ایران دیدیم، در روز 19دی 88 قمی ها آن را با رساترین واژه ها فریاد زدند و آملی ها آن را در روز 6 بهمن 88 با حضوری سیل آسا در حسینیه امام تهران به شفاف ترین صورت به تصویر کشیدند و دو هفته دیگر در 22 بهمن همه ملت ایران از تهرانی ها تا مردم آن روستای دورافتاده ولی بصیر به دنیا نشان خواهند داد.
سعدالله زارعی


این120 میلیون تومان ناقابل!
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کمک مالی پرداخت شده به ه- ت بازیگر سینما(به خاطر نمایشگاه عکس های وی) را 120 میلیون تومان اعلام کرد.
حمید بقایی با بیان این که نامبرده حدود 200 میلیون تومان درخواست کرده بود، به «فارس» گفت: اما 120 میلیون تومان به وی پرداخت شد.
وی افزود: از مجموع رقم پرداخت شده به تهرانی، 60 میلیون تومان از محل اعتبارات سازمان مناطق آزاد و 60 میلیون نیز در قالب مشارکت درطرح از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پرداخت شده است. سازمان میراث فرهنگی با دو شرط بازپرداخت کمک مالی از محل فروش تصاویر و ارائه نسخه اصلی(فایل اورجینال) تصاویر به سازمان برای نمایش در خارج از کشور به وی کمک کرده است.
وی ادامه داد: از نظر ما شخص عکاس که از هنرمندان مطرح است و در داخل کشور فیلم می سازد مطرح نبوده اما نمی دانیم مشکل همکاری با خانم]...[ برای برگزاری نمایشگاه عکس چیست و چرا نسبت به این مسئله حساسیت وجود داشته که حالا باید هر روز برای این کار خود پاسخگو باشیم.
معاون رئیس جمهور با اشاره به روایت «ما حکم بالعقل حکم بالشرع» گفت: اگر ایراد منتقدین کمک به خانم]...[ موضوع اعتقادات اوست که باید بگوییم ما براساس اعتقادات افراد که با دولت هستند یا نیستند با کسی تعامل نمی کنیم و اگر بحث حجاب اوست که واقعا نمی شود به خاطر این مسئله به کسی کمک نکرد.
بقایی با دستکم گرفتن شعور ملت وخلط مبحث در مفهوم «معامله» افزود: «قانون کسانی که ممنوع المعامله هستند را مشخص کرده و خانم]...[ در این فهرست قرار ندارد که به راحتی در کشور فیلم بازی می کند و فیلم می سازد و فیلم هایش اکران می شود و اگر هم بحث صنفی است که می توان او را عکاس تلقی کرد یا عکس های وی از نظر کیفی خوب است که باید در جای دیگری به این موضوع پرداخت».
این توجیهات نابجا برای یک اقدام غلط و غیرقانونی در حالی صورت می گیرد که اولا بازیگر نه چندان خوشنام مذکور در خدمت سینمای غیرارزشی- و بعضا ضد ارزشی- قرار دارد و ثانیا به بازیگری شناخته می شود نه عکاسی! از طرف دیگر مسئولان میراث فرهنگی باید اعلام کنند که پرداخت کمک های کلان این قدر سهل و آسان است که یک هنرپیشه درجه چندم سینما می تواند با چند فریم عکس گرفتن، 120 میلیون تومان از بیت المال کاسب شود، علنا اعلام کنند تا بقیه شهروندان نیز از این بذل و بخشش های نه چندان بی حساب! بهره مند شوند.


گل به دروازه ضدانقلاب یا شکاف در جبهه فتنه سبز؟!
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک سایت وابسته به سازمان «سیا» موضع اخیر مهدی کروبی مبنی بر اینکه احمدی نژاد را رئیس جمهور می داند، گل زدن به دروازه خودی خواند!
هرچند که مسعود بهنود سلطنت طلب مقیم لندن تلاش کرده بود به توجیه و مصادره به مطلوب موضع غافلگیر کننده کروبی بپردازد اما سایت گویانیوز مصر است که اقدام کروبی گل به دروازه خود (ضدانقلاب) بوده است.
گویانیوز در کاریکاتوری، کروبی را در کنار بهنود و چند نفر از عناصر ضدانقلاب دیگر و در وسط زمین فوتبال به تصویر کشیده است. در این کاریکاتور، کروبی توپ را به دروازه ضدانقلاب زده و بهنود در گوشی به او می گوید: حالا ما گفتیم پاس به عقب بود ولی خودمونیم... زدی توی گل خودمون.
سایت ضدانقلابی رادیوزمانه که هماهنگ با رادیوفردا (دیگر ارگان رسمی سازمان سیا) فعالیت می کند، از قول جمشید اسدی از عناصر ضدانقلاب مقیم خارج از کشور به تخطئه اقدام کروبی پرداخت. اسدی با بیان اینکه توضیحات بعدی از قول کروبی چیزی را حل نمی کند، گفت: اینکه ایشان از خرداد 88 تا به امروز منتظر ماندند که امروز اعلام کنند به علت تنفیذ مقام رهبری، این دولت را می پذیرند، موجب کمال تعجب است و از موضع گیری های شیردلانه آقای کروبی به دور است.
وی درباره «لطمه موضع گیری کروبی به جنبش (فتنه) سبز» هم اظهار داشت: این موضع، نفس مبارزه جنبش سبز را زیر سوال می برد. اگر این حرف درست است پس جنبش سبز، آقای کروبی و همه ما باید عذرخواهی کنیم که از 22 خرداد تا به امروز جنجال آفریده ایم.
این عنصر ضدانقلاب در پاسخ خبرنگار که می گفت« آقای کروبی و آقای موسوی همیشه گفته اند جنبش را در چارچوب قانون اساسی راه می برند، الان هم مطابق همین قانون اساسی، احمدی نژاد رئیس جمهور است»، اظهار داشت: همین جاست که با کمال تاسف باید از وقوع یک شکاف در جنبش بیمناک و هراسناک بود. مگر آقای کروبی و آقایان موسوی و خاتمی نمی دانستند دولت احمدی نژاد تنفیذ شده است؟ حس تسلیم طلبی نگران کننده است. این مواضع دقیقاً تسلیم طلبی است.
اما علی کشتگر از اعضای گروهک فدائیان خلق و همکار دایمی رادیو فردا در اظهاراتی متناقض از یکسو مدعی شد «هیچ چیز عوض نشده و حرف های آقای کروبی چیز تازه ای نیست» و از طرف دیگر گفت «آقای کروبی این مسئله را مطرح کرده تا راه گفت وگو و میانجی گری هاشمی بسته نشود البته کروبی تهدید به ترور هم شده بود. فوراً نمی توان روی این نوع مانورها قضاوت کرد. مسلم است در 8 ماه گذشته آقای کروبی و آقای موسوی خیلی رشیدانه مقاومت کردند.
سایت ضدانقلابی روز نت از قول سعید رضوی فقیه هم نوشت: شاید آقایان کروبی، موسوی و خاتمی در بیان ضمیر خود دچار سوءتعبیر ناخواسته شده باشند ]![ لحن کیهان به عنوان اصلی ترین و رسمی ترین مفسر خواسته های نظام حکایت از آن دارد که نظام این مواضع را حمل بر ضعف و سستی و عقب نشینی کرده است.
سایت یاد شده در عین حال در مطلب دیگری به نقل از یکی از اعضای گروهک ادوارتحکیم نوشت: کتمان نمی کنم که اولین واکنش من پس از شنیدن سخنان مهدی کروبی مبنی بر «پذیرش احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت، حس خوبی نبود. شبیه چنین حالتی را اندکی قبلتر نیز پس از خواندن بند اول بیانیه میرحسین موسوی تجربه کرده ام. واقعیت عریان و در عین حال تلخ اکنون ایران، بر سر کار بودن دولتی است که ریاستش را محمود احمدی نژاد برعهده دارد، واقعیتی این چنین آشکار، نیاز به تایید و یا پذیرش امثال موسوی و کروبی و نه هیچ کس دیگر نخواهد داشت. پس چه می شود بیان واقعیتی چنین خاطر دلسپردگان به دو کاندیدای معترض را مکدر می کند؟ و یا چگونه است که اپوزیسیون لمیده بر جای گرم و نرم خارج نشین، با نهایت حق به جانبی بر بوق و کرنا می کنند «سازش» اصلاح طلبان داخل را؟ اما کنش سیاسی آنگاه بر می دهد که منطبق بر واقعیت پیرامون بوده و به دور از وهم و خیال باشد.
نامبرده البته توضیح نداد که حضرات چرا پس از 8-7ماه تاختن در بن بست و سر کوبیدن به دیوار ملت و نظام، تازه به واقعیت پی برده اند.
سایت اخبار روز وابسته به گروهک فدائیان خلق هم طی تحلیلی تاکید کرد: متاسفانه در روزهای اخیر از زبان بعضی از رهبران اصلاح طلب بدون در نظر گرفتن مسیرهای یک مصالحه از موضع قدرت و مبتنی بر هدف موفقیت جنبش اظهاراتی ایراد شده است که در ذهن اکثریت توده ها نشانه هائی از تسلیم و بازگشت به نقطه صفر بوده است. بعضی از این دوستان ظاهراً از رخدادهای روز عاشورا تا حدودی دچار وحشت شده اند.
در همین حال روزنامه آلمانی فرانکفورتر روند شاو تحولات اخیر را نشانه «کمر خم کردن» سران فتنه توصیف کرد و نوشت: آنها نگرانند که در آینده نتوانند هیچ نقشی را ایفا کنند. جنبش سبز در ماه های اخیر دیگر در کنترل آنها نبوده است.
روزنامه آلمانی همچنین نوشته است: عقب نشینی های اخیر نشان از وجود چالش در جنبش سبز را نشان می دهد. این جنبش اگر به سیاستمدارانی اعتماد می کند که ریشه آنها در این نظام است، باید انتظار خیانت ]![ را نیز داشته باشد. خیلی ها در این جنبش کروبی را حامی می دیدند و خیلی های دیگر نیز به وی و میرحسین موسوی، محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی برای داشتن چنین نقشی شک داشتند.


اختلاف روی گزینه آخر
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

در پی جلسه روز دوشنبه وزرای خارجه اتحادیه اروپا، منابع خبری از اختلاف میان اعضای این اتحادیه برای تحریم ایران خبر می دهند.
دویچه وله اگرچه از قول آنجلا مرکل صدراعظم آلمان مدعی شد این آخرین فرصت برای ایران در جهت حل مناقشه هسته ای است و ما ناچار به تدابیر تنبیهی خواهیم شد، اما تصریح کرد: در اتحادیه در زمینه تحریم ایران اختلاف نظر وجود دارد.
مرکل که مهره ای وامدار رژیم صهیونیستی به شمار می رود و بارها عنوان کرده که به خاطر اسرائیل نباید اجازه دهیم ایران هسته ای شود، دوشنبه گفته بود از اینکه احتمالاً در آینده فشار بیشتری به مردم ایران تحمیل شود متأسفیم.
اما دویچه وله درباره جلسه روز دوشنبه وزرای خارجه اتحادیه اروپا گزارش داد: میان اعضای اتحادیه اروپا برسر تحریم ایران اختلاف جدی وجود دارد.
خبرگزاری «ر.پ.آ» آلمان هم در گزارشی از این نشست نوشت: وزرای خارجه اتحادیه اروپا با فاصله گرفتن از تهدید به اعمال تحریمهای جدید علیه ایران، یادآور شدند که هر نوع محدودیت های جدید فقط می تواند از طریق شورای امنیت سازمان ملل صورت گیرد. وزیر خارجه سوئد در بروکسل گفت: ابزار تحریم خیلی تیز است و برای همین هم باید با احتیاط بسیار زیاد مورد استفاده قرار گیرد. ما می خواهیم که ایران به میز مذاکرات بازگردد.
در همین حال مجله آمریکایی تایم سیاست های یکساله اوباما برای مهار ایران را شکست خورده خواند و نوشت: اوباما فقط در سیاستهای داخلی اش نیست که متحمل شکستی سنگین شده بلکه در عرصه سیاست خارجی نیز عقب گردی بزرگ داشته و آن، شکست دو رویکردش در قبال ایران شامل تعامل یا تحریم است. اوباما از دوران مبارزات انتخاباتی اش در سال 2008، وعده محدود ساختن برنامه هسته ای ایران را می داد و متعاقب آن دو رویکرد همزمان یعنی گفت وگو از یک سو و تحریم از سوی دیگر را مطرح می کرد. حال که یک سال از آغاز به کار اوباما می گذرد او در هر دو رویکرد شکست خورده است. او دو بار برای ایران ضرب الاجل تعیین کرد. ضرب الاجل اول سپتامبر گذشته بود. اوباما مجدداً تا پایان سال 2009 ضرب الاجل گذاشت. اما پیشنهاد خروج اورانیوم غنی شده از ایران به جایی نرسید.
تایم اضافه کرد: اگرچه مسئولان آمریکایی از همراهی روسیه با تحریم سخن می گویند اما مواضع واقعی روس ها سردرگم کننده است. بدتر از آنها موضع چینی هاست. ایران در 1+5 شکاف انداخته است. سیاست های اوباما به دردسر افتاده است.


وزارت خارجه آمریکا که نیست، سنگ پاست
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

وزارت خارجه آمریکا نسبت به وضعیت رفاهی سه تبعه بازداشت شده خود که به خاطر ورود غیرقانونی به ایران در کردستان بازداشت شده اند، ابراز نگرانی کرد. کراولی سخنگوی این وزارت گفت: ما از وضعیت رفاهی این 3 کوهنورد]!![ که از ژوئیه بازداشت شده اند، به شدت نگرانیم و احتمال می دهیم آنان در شرایط اسفباری باشند.
وی اضافه کرد: خودداری ایران از دادن اجازه به دیپلمات های سوئیس جهت ملاقات با این 3 تبعه آمریکا در زندان اوین، ظالمانه است.
این لحن طلبکارانه درباره 3 تبعه مذکور که به طور قاچاق و غیرقانونی وارد خاک ایران شده اند، در حالی است که سازمان جاسوسی آمریکا طی یکی دو سال اخیر با عملیات ننگین آدم ربایی، 11تبعه ایران را در برخی کشورها از جمله عربستان و گرجستان، ربوده و به صورت غیرقانونی به خاک آمریکا منتقل کرده است. از سوی دیگر خانواده های این اتباع ایرانی به شدت نگران سرنوشت عزیزان خود هستند که بعضا به عنوان گردشگر و توریست و زائر در کشور محل ربایش به سر می برده اند و اکنون معلوم نیست که اساسا در کجا و در چه وضعیتی به سر می برند. آمریکایی ها همچنین چند سال 5 دیپلمات ایرانی را از کنسولگری ایران در اربیل ربوده و برای مدتی طولانی و به صورتی غیرقانونی در بازداشت و زیر شکنجه و فشار نگهداری کردند.
اخیرا هم رژیم آمریکا با فشار به برخی کشورها نظیر فرانسه و انگلیس و... از آنها می خواهد اتباع مورد نظر ایرانی را که در آن کشورها حضور دارند بازداشت کنند و به آمریکا تحویل دهند. نمونه آخر از این دست، بازداشت مجید کاکاوند مهندس ایرانی است که برای سفر گردشگری به فرانسه سفر کرده و در این کشور با فشار آمریکایی ها بازداشت شده تا به دولت آمریکا تحویل شود. ادعای آمریکا این است که این مهندس ایرانی اقلام ممنوعه! را خریداری و از طریق مالزی به ایران فرستاده است.
معلوم نیست به فرض صحت این ادعا انجام یک معامله از سوی تبعه یک کشور در کشوری دیگر، چه ربطی به کشور سوم (فرانسه) و چهارم ( آمریکا) دارد و آیا به صرف ایراد اتهام می تواند به شیوه اشرار یاغی عمل کرد؟!


بوی توطئه می آید، اما از کدام سو؟
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، آیت الله یزدی

آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت بوی توطئه به مشام می رسد.
وی این موضع را درباره انتقاد اخیر آیت الله یزدی عنوان کرده است. آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اخیرا گفته بود: آقای هاشمی اگر امروز می خواهید صحبت کنید جسارت به عکس امام و توهین روز عاشورا را محکوم کنید. معنی ندارد که بیایید و دوباره بر مواضع خود پافشاری کنید.
وی همچنین با بیان اینکه مواضع آقای هاشمی از موضع گیری سه پهلو هم گذشته است، نسبت به دوری هاشمی از نظام ابراز نگرانی کرده بود.
آقای هاشمی در واکنش به این اظهارات تصریح کرد که با اطلاعات رسیده بوی توطئه به مشام می رسد.
فارغ از محتوای نقد و انتقاد مطرح شده بین آقایان یزدی و هاشمی، آنچه در این میان قابل تامل است عبارت آقای هاشمی است مبنی بر اینکه «بوی توطئه به مشام» می رسد.
ابهام این عبارت در این است که چگونه آقای هاشمی انتقاد یک چهره روحانی- آن هم در طراز رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم- نسبت به شخص خود را حمل بر توطئه می کند اما در فتنه انگیزی و آشوب افکنی 7 ماه گذشته، رد پای روشن توطئه های استکبار را مشاهده نمی کند و هشدار نمی دهد. ابهام دیگر این است که «مجرای اطلاعات رسیده» چگونه مجرایی است که انتقاد آقای یزدی را در ظرف توطئه می گنجاند اما توطئه های حقیقی و آشکار انگلیس و اسرائیل و آمریکا را از چارچوب داخلی توطئه خارج می کند! یعنی آتش زدن تصویر حضرت امام، حرمت شکنی بی سابقه در روز عاشورا، شعار دادن به نفع آمریکا و اسرائیل در روز جهانی قدس و روز ملی مبارزه با استکبار، حذف اسلام از جمهوری اسلامی، آتش افروزی و ترور و... هیچ کدام بوی توطئه استکبار علیه اصل نظام را پراکنده نکرد اما انتقاد از شخص آقای هاشمی- فارغ از درست یا نادرست بودن آن- نشانه توطئه بود؟!
شایان ذکر است آقای هاشمی در اظهارات اخیر خود به درستی تصریح کرده است: اصل ولایت فقیه محور جمهوری اسلامی است و اگر ولایت و جایگاه رهبری آسیب ببیند نمی توان آینده خوبی برای کشور متصور بود.


معاون وزیر اطلاعات فاش کرد:
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، میر حسین موسوی

جاسوسی مشاور موسوی برای سرویس های اطلاعاتی غرب

معاون وزارت اطلاعات در نشستی با تشریح بخشی هایی از پشت صحنه سازمان دهندگان اغتشاشات روز عاشورا از بازداشت و اعتراف مشاور موسوی به جاسوسی برای سرویس های اطلاعاتی غرب خبر داد.
وی در این نشست به دستگیری یکی از مشاوران نزدیک میرحسین موسوی اشاره کرد و با بیان این که این فرد خود به جرم جاسوسی اعتراف کرده، گفت: این فرد در یکی از لایه های تصمیم گیری خاص آقای موسوی حضور داشته و از مشاوران نزدیک موسوی محسوب می شده که به یکی از عوامل سرویس های اطلاعاتی یکی از کشورهای اروپایی وصل است.
معاون وزیر اطلاعات اضافه کرد: فرد یاد شده دستگیر شده و در بازداشتگاه به سر می برد و هنگام دستگیری وسایل جاسوسی به همراه داشته است که این وسایل کشف و ضبط شده و احتمال می دهیم پرونده اش طی هفته های آینده در دادگاه مطرح شود.
فراخوان روز عاشورا
در فیس بوک موسوی
با تاکید بر این که آن چه در روز عاشورا اتفاق افتاد، سازماندهی شده بود، به فراخوان های انجام شده در مراسم تشییع آیت الله منتظری مبنی بر دعوت از مردم برای حضور در راهپیمایی روز عاشورا اشاره کرد و با استناد به فراخوانی که از سوی میرحسین موسوی برای حضور در راهپیمایی این روز در فیس بوک شخصی وی درج شده بود، این فراخوان را واقعی دانست و افزود:علاوه بر این «سازگارا» و «نوری زاده» نیز در شبکه های فارسی صدای آمریکا و بی بی سی فراخوان انجام می دادند و حتی منافقین نیز از طرفداران خود به صورت آن لاین برای حضور در صحنه اغتشاشات و هدایت آن دعوت کرده بودند. وی اضافه کرد: تعدادی از دستگیرشدگان مرتبط با حادثه روز عاشورا از شهرستان ها به تهران آمده بودند؛ چرا که سازمان منافقین و چریک های فدایی اقلیت و اکثریت برای شرکت در راهپیمایی این روز به نیروهای خود فراخوان داده بودند و تعدادی از نیروهای آن ها در صحنه اغتشاش روز عاشورا حضور داشتند که دستگیر شدند.
این مقام مسئول در وزارت اطلاعات ادامه داد: به تعبیری می توان گفت آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد از پیش طراحی شده بود و جریان های ضد انقلاب و شبکه های وابسته به سرویس های اطلاعاتی که عموما نیروهای خود را برای تجمعات این چنینی که امکان درگیری در آن وجود دارد، اعزام نمی کردند، آنها را به تجمع روز عاشورا اعزام کرده بودند.
دخالت دیپلمات های آلمانی
در حوادث روز عاشورا
این مقام مسئول در ادامه دستگیرشدگان را از طیف های مختلف معرفی کرد و گفت: یکی از شبکه هایی که افراد آن در جریان اغتشاشات روز عاشورا دستگیر شدند، وابسته به سرویس اطلاعاتی آلمان است که توسط دیپلمات های آلمانی هدایت می شد.
وی از «یوگی» و «اینگو» به عنوان دو دیپلمات آلمانی که نقش آنها در حوادث عاشورا برای جمهوری اسلامی ایران مسجل شده نام برد و گفت: این شبکه که به سرویس اطلاعاتی آلمانی وابسته است از تعدادی از زنان و مردان جوان ایرانی تشکیل می شد که از طریق یکی از گروه های سبز فعالیت های تبلیغاتی و ارتباط با سایت ها و عوامل خارجی داشتند.
وی افزود: آنها از طریق یکی از زنان عضو شبکه به دیپلمات های آلمانی وصل و در محافل خصوصی و مهمانی های آنها شرکت و روزانه اطلاعات را با آنها مبادله می کردند. دیپلمات های آلمانی نیز از آنها برای تکمیل اطلاعات خود در مورد مقرهای اطلاعاتی استفاده و نشانی برخی از افراد را برای همکاری از طریق همین خانم ها دریافت می کردند.
معاون وزیر اطلاعات اضافه کرد: عکس ها و فیلم های ارتباط دیپلمات های آلمانی با جوانان مرتبط با آن ها موجود است که سفارت و سفیر آلمان باید پاسخگوی ارتباط خارج از شئون پرسنل خود با شهروندان ایرانی باشند.
وی در ادامه اظهاراتش گفت: دو نفر از دیپلمات های آلمانی که در اغتشاشات روز عاشورا حضور داشتند و توسط پلیس دستگیر شدند نیز دارای همان علائم و نشانه های سبزی بودند که از طریق آنها در اختیار جوانان مرتبط با این سفارتخانه - که دستگیر شدند و در روز عاشورا نیز در صحنه حضور داشتند - قرار گرفته بود.
این مقام مسئول در وزارت اطلاعات در ادامه با اعتراض نسبت به روابط خارج از شئون اخلاقی دیپلمات های آلمانی با جوانانی که با این سفارتخانه در جریان اغتشاشات اخیر همکاری داشتند، اظهار کرد، بنا داریم اعتراضات دیپلماتیک خود را توسط وزارت خارجه به سفارت آلمان در تهران اعلام کنیم.
دستگیری خانمی
با چند پاسپورت اروپایی
وی همچنین از دستگیری خانمی مجرد و ایرانی که دارای چند پاسپورت اروپایی است در جریان اغتشاشات روز عاشورا خبر داد و گفت: این خانم قبل از تمام اغتشاشات بعد از انتخابات وارد ایران می شده و تعدادی از اراذل و اوباشی را که با آنها دوست بوده به خانه خود می آورده و بعد در زمان اغتشاشات به همراه این افراد در صحنه حاضر می شده و درگیری و اغتشاشات ایجاد می کرده است.
معاون وزیر اطلاعات ادامه داد: اکثر افرادی که با این خانم در اغتشاشات همراهی می کردند به همراه قمه ها و چاقوهای خیلی برنده دستگیر شده اند و در بازرسی از منزل این خانم نیز بیش از 200 فاکتور طلا و جواهر به دست آمده که معلوم شده آنها را می خریده و به کسانی که با او همراهی می کردند می داده است.
وی افزود: این خانم 44 ساله که مجرد است سفرهای زیادی به کشورهای مختلف داشته و خودش می گوید به گروه انجمن پادشاهی وابسته است؛ همان گروه تندر که در بمب گذاری های اخیر نقش داشته است. علاوه بر این نامبرده در زمینه مواد مخدر نیز دارای سوابقی است.
این مقام مسئول ادامه داد: این خانم تمام صحنه های مربوط به اغتشاشات را با دوربین های ظریف فیلمبرداری می کرده و بعضی از آنها را آن لاین و برخی دیگر را با فاصله به مرتبطان خود در اروپا می داده که بعد از دستگیری وسایل ارتباطی و فنی مجهز که کار ارسال این فیلم ها به وسیله آنها انجام می شده، از منزل نامبرده کشف و ضبط شده است.
وی همچنین گفت: فرد یاد شده در حادثه روز عاشورا به همراه 4 نفر از اراذل و اوباش با سابقه دستگیر شده و در حال حاضر نیز در بازداشت به سر می برد.
منافقین بازداشت شده محاربند
معاون وزیر اطلاعات از دستگیری منافقین نیز در روز عاشورا خبر داد و گفت: به دلیل فراخوانی که سازمان منافقین به اعضای خود برای حضور در صحنه و حرمت شکنی روز عاشورا انجام داد، این افراد در صحنه حاضر شدند و در همه زمینه های اغتشاش فعال بودند و به بیان شعارهای هنجارشکن پرداختند.
وی افزود: بیش از 20 نفر از منافقین که با فراخوان این سازمان در اغتشاشات روز عاشورا حاضر شده بودند دستگیر شده اند؛ این افراد، کسانی بودند که اغتشاشات روز عاشورا را هدایت و رهبری می کردند.
معاون وزیر اطلاعات خاطرنشان کرد: افراد دستگیر شده سازمان تروریستی منافقین به اتهامات خود اعتراف کرده اند و از آنجا که این سازمان، سازمانی مسلح است و قیام مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی داشته، حکم این افراد محاربه خواهد بود.
حضور چریک های فدایی
چپ های نو و بهائیان در آشوب ها
معاون وزیر اطلاعات در ادامه، از دستگیری تعداد نسبتاً زیادی از چریک های فدایی اکثریت و اقلیت و هواداران چپ های نو در حوادث روز عاشورا خبر داد و گفت: این افراد تحت عناوینی چون مادران صلح، جمعیت مادران عزادار و غیره با هم همکاری داشتند و در تجمع ظهر عاشورا نیز به صورت شبکه ای شرکت کرده اند که بیش از 30 نفر از آن ها دستگیر شده اند.
به گزارش ایسنا، این مقام مسئول در وزارت اطلاعات اضافه کرد: اکثر افراد گروه یاد شده را زندانیان آزاد شده، خانواده های معدومان و مرتبطان با آن ها تشکیل می دادند.
معاون وزیر اطلاعات در ادامه از بهائیان به عنوان دیگر هدایت گران صحنه روز عاشورا نام برد و گفت: این گروه به واسطه آن که منزل های مسکونی شان در مسیر درگیری ها قرار داشت، هدایت گر جریان بودند. آنها در خانه های خود را باز گذاشته بودند تا اغتشاش گران به داخل بروند و کاملاً هماهنگ بودند و شعارهای هنجارشکن می دادند. در اکثر محل های درگیری حضور داشتند که حدود 13 تا 14 نفر از آنها دستگیر شدند.
وی افزود: این گروه از نظر عقیدتی وابسته به اسرائیل هستند و با هدایت مسئولان خود در اغتشاشات شرکت کرده اند و یکی از گروه هایی بودند که به دلیل عدم اعتقاد به عاشورا و امام حسین(ع) انگیزه های زیادی برای رقم زدن حادثه عاشورا داشتند.
این مقام مسئول وزارت اطلاعات در ادامه به پاسخ مردم در 9 دی به این هنجارشکنی ها اشاره و تعداد دستگیرشدگان حوادث روز عاشورا را حدود 1000 نفر اعلام کرد.
کلمه دروغ
شاه کلید سران جریان فتنه بود
معاون وزیر اطلاعات در ادامه از «دروغ» به عنوان «شاه کلید سران جریان فتنه» نام برد و گفت: همه جریان فتنه داخل، در دام این بازی که سرویس های اطلاعاتی و اتاق های فکری غربی ایجاد کرده اند، افتاده اند، این افراد یک دیوار بتنی ضخیم ایجاد و عملیات روانی خود را برپایه دروغ پی ریزی کردند.
وی در ادامه با اشاره به آن چه در سایت های اینترنتی فیس بوک، بالاترین و غیره منتشر می شود، گفت: براساس آنچه در این سایت ها منتشر می شود، همه نهادها و مسئولان در جمهوری اسلامی دروغ می گویند و در مقابل، تنها جریانی که این سایت ها را هدایت می کند راست می گوید؛ لذا این رویه باعث شده افراد روز به روز بیشتر در زمینه استفاده از اخبار و منابع رسمی بریده شوند وبه جریان بتنی که آنها ایجاد کرده اند متوسل شوند.
وی ادامه داد: اگر به شاه بیت کلمه همه گروه های به اصطلاح معترض به انتخابات نگاه کنیم می بینیم آنها روی کلمه دروغ برنامه ر یزی کرده اند و می خواهند بین گروه های جوان و جامعه با گروه های دلسوز و دولتمردان فاصله بیندازند.
این مقام مسئول ادامه داد: «دروغ، تقلب و تجاوز» سه ضلع مثلثی است که توسط جریان فتنه و اطراف و اکناف آن طراحی شده و امروز می بینیم که به واسطه آن افراد زیادی جذب ماهواره و سایت های بیگانه شده اند.
وی در ادامه با استناد به یکی از فرمایشات مقام معظم رهبری گفت: جریان فتنه کاری کرده که امروز افراد مسئله دار و ضدانقلاب که در اول انقلاب محکوم و خلع لباس شده بودند همه دوباره جذب این جریان شوند و به عبارتی به این افراد برای مبارزه با نظام انگیزه داده است.
حضور تیم فکری جریان فتنه
در خارج کشور
معاون وزیر اطلاعات در ادامه هشدار داد: گروه های ضدانقلاب توان زیادی را برای جذب دانشجویان مصرف می کنند و مهمترین تیم فکری جریان فتنه خارج از کشور در سایت جرس است که توسط کدیور،گنجی، حقیقت جو، مخملباف و مهاجرانی هدایت می شود و آنها نقش عملیاتی و میانجی بین غرب و گروه های فتنه را در کشور بازی می کنند. وی در ادامه از نوری زاده و سازگارا به عنوان کسانی که مسئولیت رسانه ای جریان فتنه را بر عهده دارند نام برد.
معاون وزیر اطلاعات همچنین نقش سرویس های اطلاعاتی و اتاق های فکر کشورهای اروپایی و آمریکا را در اغتشاشات اخیر بسیار پررنگ دانست و از دستگیری شبکه ای از گروه هایی که از طریق فضای مجازی فعالیت می کردند و شامل گروه های چهار تا پنج نفره بودند خبر داد و گفت که پرونده های آنها به زودی در دادگاه مطرح می شود.
این مقام امنیتی افزود : حسین بشیریه و ولی رضا نصر(فرزند حسین نصر )که مشاور اوباما نیز هست، هدایت جریان فکری اغتشاشات را در دست داشتند.
وی در ادامه به فعالیت NGO روان کاوی که یک زن مسئول آن بوده خبر داد و گفت: در این NGO با دختران و پسران ارتباط برقرار و در تمام اغتشاشات پس از انتخابات به آنها فراخوان داده می شد و این افراد در تظاهرات شرکت می کردند.
دستگیری مسئولان
یک موسسه فرهنگی
وی همچنین از دستگیری مسئولان یک موسسه فرهنگی و هنری خبر داد و گفت: این افراد با بسیج نرم افزاری کارهای جریان فتنه را در زمینه صدور بیانیه های دروغین به طرفداری از خانواده های کشته شدگان و شهدا در حالی که نه شهیدی وجود داشت و نه کشته شده ای، انجام می دادند.
علاوه بر این، این افراد در زمینه کشیدن کاریکاتور و تنظیم شعارهای روز اغتشاش فعالیت داشتند که آنها نیز دستگیر شده اند و به زودی دادگاهی می شوند.
حمایت های اینترنتی بیگانگان
از اغتشاشگران
معاون وزیر اطلاعات در ادامه با اشاره به حمایت های اینترنتی بیگانگان از اغتشاشگران حوادث اخیر در زمینه رمزگذاری ایمیل ها و جی میل ها و ترجمه گذاشتن برای سایت فیس بوک گفت: غرب و آمریکا با تمام توان برای ضربه زدن به نظام بسیج شده اند؛ از این رو دلسوزان نظام و کسانی که ما به عنوان یاران خود از آنها نام می بریم، هم در توجیه افکار عمومی و هم در برخورد با عوامل ضدانقلاب، باید در صحنه حاضر شوند.
تقدیر از همکاری مردم
با وزارت اطلاعات
وی در ادامه با اشاره به فرمایشات حضرت امام(ره) در زمینه همکاری مردم با مسئولان امنیتی و اطلاعاتی به همکاری اخیر مردم در جریان حادثه روز عاشورا اشاره کرد و یادآور شد: بیشترین همکاری در زمینه شناسایی عوامل این فتنه از ناحیه مردم و شبکه های اطلاعاتی مردمی بوده؛ لذا از آنها می خواهم همچنان در 22 بهمن در صحنه حضور فعال داشته باشند و امیدهای غربی ها و دشمنان انقلاب را همچون 9 دی نقش برآب کنند.


موسوی و کروبی به درد جنگ فرسایشی می خوردند اما...
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، میر حسین موسوی

موسوی و کروبی به درد جنگ فرسایشی می خوردند اما...

یکی از عناصر ضدانقلاب و سکولار مقیم آمریکا می گوید موسوی و کروبی به درد مرحله جنگ فرسایشی می خوردند اما برای آینده و فاز تهاجم سیاسی کفایت نمی کنند.
مهرداد- م یکی از 54 نفری است که اخیرا با صدور بیانیه ای ضمن حمایت از فتنه انگیزی های چند ماه گذشته موسوی، بر لزوم ساختارشکنی و حذف جمهوری اسلامی تاکید کردند. وی در گفت وگو با سایت روزنت با رد شعارهای «جمهوری اسلامی، استقلال و مرگ بر آمریکا» گفت: جنبش سبز ماهیت رنگین کمانی دارد. اکنون قلب جنبش (خیابان) بر مغز آن (برنامه و سیاست ها) چیرگی دارد. فاز تهاجم سیاسی برخلاف فاز جنگ فرسایشی امری نیست که آقایان موسوی و کروبی بتوانند از عهده اش برآیند بلکه محتاج مشورت و تبادل فکری با بخش های گوناگون جنبش هستند. آنها رهبران نمادین هستند نه رهبر واقعی و هیچ گاه خود را رهبر جنبش سبز معرفی نکرده اند. موسوی و کروبی ناچار شدند جامه رهبری جنبش را برتن کنند، جامه ای که هنوز برایشان آماده و پرداخته نشده بود.
وی درباره این پرسش که «شعارهایی چون نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران و یا جمهوری ایرانی، شکاف ها را در جنبش سبز عیان کرد، آیا این شکاف می تواند لطماتی به جنبش وارد سازد» گفت: شکافی میان رهبری کنونی جنبش و بخشی از بدنه وجود دارد چون نیروهای گوناگون و رنگین کمانی حضور دارند. طبعا بخشی از شرکت کنندگان سکولارند، مطالبات رادیکال تری دارند. در چند ماه اولیه که مسئله فرسوده کردن نیروهای حکومتی غلبه داشت، به این شکاف کمتر توجه می شد ولی امروز حساسیت بیشتری در این مورد به چشم می خورد. سخنگویان اصلی جنبش باید به این نقیصه توجه جدی کنند. مصالحه یکسویه نیست، غیرخودی ها هم باید قانع شوند. خوشبختانه آخرین بیانیه آقای موسوی گامی مثبت در این راه برداشت و به بخشی از این مطالبات توجه نشان داد.
این ضدانقلاب لائیک که تظاهر به سکولاریسم می کند همچنین گفت: آقایان موسوی و کروبی مجموعا بهتر از حدی که تصور می شد ظاهر شده اند. باید اعتراف کرد میان موسوی یک سال پیش با موسوی امروز تفاوت های قابل توجهی وجود دارد، دست کم او در سخنان رسمی اش تلاش کرده بر تنوع درونی جنبش پای بفشارد. مهدی کروبی البته در سطح مواضع در حد و اندازه دوره انتخاباتی نیست ولی تعهد و افشاگری هایش بسیار مهم و روحیه بخش بوده است. آقای موسوی یکبار برای همیشه باید به این تناقض گویی میان آزادیخواهی برای آینده و بازگشت به آن گذشته طلایی پایان دهد. اشارات گاه به گاه او به «امام خمینی» و قانون اساسی، در بهترین حالت ابهام آفرین است...ما در بیانیه خود با حفظ هویت سکولار، به دفاع از محتوای مترقی بیانیه آقای موسوی پرداختیم.


اظهارات کروبی آب در لانه مورچگان
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، مهدی کروبی

اظهارات کروبی آب در لانه مورچگان

سردرگمی و عقب نشینی برخی عناصر میداندار فتنه، شوک گسترده ای را در محافل ضدانقلابی ایجاد کرده است. پریروز پس از انتشار اظهارات مهدی کروبی مبنی بر به رسمیت شناختن رئیس جمهور و دولت، پسر وی- حسین کروبی- که روابط مشکوکی با محافل بیرونی دارد به همراه رسانه های نشاندار بیگانه به صرافت افتادند تا به نحوی ماجرا را لاپوشانی و رفع و رجوع کنند. در کمتر از چند ساعت، سایت های رسمی بی بی سی انگلیس، صدای آمریکا، رادیو فردا، رادیو زمانه، جرس و... پر شد از مصاحبه های اختصاصی با حسین کروبی که به جای پدر موضع می گرفت و به توجیه اظهارات مهدی کروبی می پرداخت.
اما بازی حسین کروبی با واژه ها نتوانست چیزی از واقعیت بکاهد به ویژه اینکه اظهارات مذکور، پس از انتشار انتقادات داخلی خاتمی در مجمع روحانیون نسبت به تندروی و ساختارشکنی کور و بی فایده صورت می گرفت. گفته می شود خاتمی قبل از آن هم نامه ای متضمن انتقاد از ساختارشکنی و ابراز وفاداری به نظام به محضر رهبر انقلاب ارسال کرده بود. این همه در حالی بود که با وجود کج روی موسوی، بیانیه 17 وی از سوی برخی محافل ضدانقلاب حمل بر انفعال و عقب نشینی شده بود. در چنین فضایی انتشار موضع کروبی مانند ریختن ناگهانی آب سردی بر سر عناصر ضدانقلاب و رسانه های آنها بود. البته برخی از این عناصر ترجیح دادند به تحمیق مخاطبان خود بپردازند. آنها به یکی از 2 شیوه کم اهمیت نشان دادن اظهارات کروبی یا تاکید بر اینکه کار وی و خاتمی و دیگران یک اقدام تاکتیکی برای اختلاف در جبهه مقابل است نه عقب نشینی رد کردند.
علیرضا نوری زاده از ماموران میدانی موساد و سیا که یکی از بازندگان تحولات اخیر به شمار می رود، در اظهارنظری انفعالی گفت: مردم ]بخوانید آشوبگران[ منتظر اظهار نظر کروبی یا نامه خاتمی نمی مانند. مردم معطل این قبیل رهبران نخواهند ماند.
سایت بی بی سی انگلیس هم در توجیه ماجرا نوشت: حوادث روز عاشورا و شعارهای تند طیف های سیاسی را به تامل واداشت و این نگرانی را پدید آورد که ممکن است رشته از دست در برود. برخی شخصیت های اصلاح طلب ابراز نگرانی کردند که جریان ضدانقلاب به دنبال بهره برداری از مطالبات درون ساختاری است. عده ای موضع کروبی را در ادامه بیانیه موسوی و برای عمیق ترکردن شکاف در جناح محافظه کار می دانند.
اما از این توجیهات که بگذریم، دیگر محافل ضدانقلاب نتوانستند آشفتگی موجود در اردوگاه ضد انقلاب را کتمان کنند. سایت ضد انقلابی روزنت در تحلیلی به قلم یکی از عناصر فراری ادوار تحکیم با عنوان «یا شیخ خبری هست؟» به توجیهات حسین کروبی درباره اظهارات مهدی کروبی اشاره کرد و نوشت: همین اظهارات حسین کروبی نکته شک برانگیزتری مطرح می کند و آن اینکه موضع مهدی کروبی تغییر کرده است و این تغییر در جهت تغییر شرایط است. این سخن را باید در کنار بیانیه موسوی درباره به رسمیت شناختن دولت و متن افشا شده نامه خاتمی نهاد تا نگران سازش احتمالی شد.
روزنت می افزاید: درباره اظهارات شیخ اصلاحات چند احتمال وجود دارد. احتمال اول این است که کروبی اشتباه و بی دقتی کرده است. به گمانم سیر وقایع و مصاحبه های بعدی نشان داده که چنین نبوده است. اگر چنین بود با یک تکذیب یا اینکه سخنانش بد برداشت شده مسئله حل می شد. احتمال دوم این است که سازشی در میان است و کروبی با حکومت ساخته است و می خواهد فضا را آرام کند و سهمی بگیرد. این احتمال به گمان نگارنده غلط است. احتمال سوم که به نظر نگارنده صحیح تر می نماید این است که حرکت امروز کروبی پاسخی به کسانی در جبهه دوم خرداد است که در حال پیش بردن سازشی بدون حضور کروبی هستند. این روزها وقایعی اتفاق افتاده است که نشان از آن دارد که بخشی از جبهه اصلاحات در حال مذاکره پشت پرده و ظاهرا از موضعی پایین است. احتمال چهارم این است که کروبی خواسته توپ را در زمین طرف مقابل بیندازد و شکاف را در آن سو ژرف تر کند اما شیخ آن قدر عاقل هست که نباید هم توپ را در زمین حریف انداخت و هم دروازه را خالی کرد.
روزنت با اشاره به انتقادات گسترده از کروبی در سایت های فیس بوک و بالاترین نوشت: شیخ ما دو تاریخ پشت سر خود دارد؛ یک تاریخ، تاریخ عملکرد این یک ساله اوست و تاریخ دیگر نیز عملکرد سی ساله او. این دو تاریخ در بعضی نقاط با هم در تنافرند. به عنوان کسانی که در انتخابات از او حمایت کردیم، این نیست که هرچه شیخ گفت چشم و گوش بسته و دربست به به و چه چه کنیم.
مجله اینترنتی و ضد انقلابی خواندنیها هم با تاکید بر اینکه «شیوخ اصلاحات وا می دهند»، نوشت: با وجود آن که کروبی و موسوی هنوز رسما تصمیم خود را اعلام نکرده اند اما با دادن شعار وحدت و بهانه های دیگر از این دست تلاش می کنند جان خود را از مخمصه رهانده و با یک قیام و عقود از بحران خارج شوند.
از سوی دیگر سایت ضدانقلابی خودنویس که توسط چند عنصر فراری در خارج از کشور مدیریت می شود، این گونه تحلیل کرد: شکی نمانده که بیانیه موسوی وسوسه را در دیگر سران جنبش ایجاد کرد و کروبی هم از قافله عقب نماند. این روند و اقدام خاتمی هم شوکه کننده است و هم بغض آور که سران جنبش در برابر نظام زانو بزنند. مضحکانه]؟![ است که آقای موسوی پس از 6 ماه در بیانیه هفدهم خود بوسه بر تنفیذ نامه احمدی نژاد بزند. مضحکانه است شیخ؟! اصلاحات که از تبار ابوی خود مایه می گرفت اکنون آن را به ثمن بخس بفروشد. شرم آور است به بازی گرفتن مخالفان و گول مالیدن بر سر آنها. حرف های خاتمی خائنانه است. آنها یا ترسیده اند یا منافعشان درخطر افتاده است. این سایت همچنین در تحلیل دیگری به «بازخوانی عقب نشینی اصلاح طلبان» پرداخت و نوشت: حجت تمام شد! سرانجام آنچه منتظرش بودیم رخ داد و صحنه آخر سازش کلید خورد. کروبی امروز صبح رسما دولت را به رسمیت شناخت... فاتحه ای که خاتمی و رفسنجانی برای اصلاح طلبان خواندند با این موضع گیری شیخ شجاع (که برخی او را سازش ناپذیرتر از موسوی می دانستند) تکمیل شد. پس از وقایع ماههای اخیر که نشانه های از دست رفتن کنترل اصلاح طلبان بر معترضان و وحشت طرح شعارهای ساختارشکنانه را شدت بخشید، ابتدا موسوی فرمان عقب نشینی صادر کرد و سپس خاتمی نامه محرمانه نوشت. چقدر اینها بی شرمند. حالا چراغی در برابر جزم اندیشی و پیروی کورکورانه متعصبان موسوی- کروبی روشن شد که برای آنها نقش چه گوارا و گاندی قائل بودند.
سایت های ایران گلوبال، اخبار روز (ارگان گروهک فدائیان خلق) ایران امروز و... دیگر نیز در مطالبی مشابه به انتقاد از بن بست و عقبگرد سران اصلاحات پرداخته اند.
به عنوان مثال ایران گلوبال که از رفتارهای انتحاری کروبی با الفاظ مبالغه آمیز ستایش می کرد، در تحلیل جدید خود نوشت: کروبی از انتخابات 22خرداد تاکنون در پی به قدرت رساندن حزب اعتماد ملی بود اما اکنون مثل آقای بازرگان به عمر سیاسی خود پایان داد.
«ایران امروز» هم از بحران سیاسی و اخلاقی در میان فتنه سبز خبر داد و نوشت اپوزیسیون نمی تواند با جریانی که به نظام امید بسته، روحیه خود را حفظ کند.


این خبر را به خاطر بسپارید !
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

این خبر را به خاطر بسپارید !

پیش از این و طی نزدیک به یکسال گذشته، مراحل مختلف فتنه اخیر را براساس فرمول بیرونی آن، در هر دو بخش قبل و بعد از انتخابات پیش بینی کرده و به گواهی نسخه های موجود کیهان، تمامی این مراحل دقیقاً همانگونه که کیهان پیش بینی کرده بود اتفاق افتاده است. اکنون برپایه همان فرمول، وقت آن است که سران فتنه عقب نشینی گام به گام را آغاز کنند. شاید تصور شود که این مرحله را کروبی با اظهارات اخیر خود درباره به رسمیت شناختن دولت کلید زده است اما اقدام کروبی را باید بیرون از پروژه یاد شده تلقی کرد. کروبی پیش از این هم با اطلاع از این که موسوی و خاتمی و سایر دست اندرکاران-بخوانید ماموران داخلی- فتنه، شعار «تغییر» را برای «کودتای مخملی» خود برگزیده اند، پیشدستی کرده و این شعار را به عنوان تابلوی انتخاباتی خود اعلام کرد. این اقدام کروبی با اعتراض شدید موسوی و خاتمی و... و اطرافیان آنها روبرو شد. گفتنی است اطلاع کروبی از تصمیم موسوی و خاتمی برای انتخاب شعار تغییر، ناشی از اشتباه یکی از واسطه ها بود! این دفعه نیز اظهارات کروبی در به رسمیت شناختن دولت را نمی توان حرکت اصلی تلقی کرد. چرا که کروبی در اظهارات خود تاکید می کند به دلیل تنفیذ حکم احمدی نژاد از سوی رهبرانقلاب، ریاست جمهوری او را پذیرفته است و این ادبیات با فرمول دیکته شده جرج سوروس، جین شارپ و رابرت هلوی همخوانی ندارد، چرا که تاکید بر اصل ولایت فقیه با اهداف از قبل تعیین شده بیگانگان برای سران فتنه در تضاد است. و اما، این روزها، براساس فرمول یاد شده باید منتظر صدور بیانیه ای از سوی موسوی یا خاتمی و یا هر دو نفر آنها بود. تاکید به قید « این روزها» به علت نزدیک بودن دهه فجر و مخصوصاً روز همیشه بزرگ 22 بهمن است. باز هم براساس همان فرمول، موسوی و خاتمی باید در بیانیه خود اولا؛ بر ضرورت حضور در راهپیمایی 22 بهمن تاکید کنند، چرا که در غیر اینصورت 22بهمن نیز مانند 9دی به عنوان رفراندومی بی نظیر علیه سران فتنه و مدیریت بیرونی آن یعنی مثلث سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس، ثبت خواهد شد بنابراین سران فتنه با صدور بیانیه باید خود را بخشی از مردم قلمداد کنند. مردمی که روز 9 دی بر اخراج آنها از دایره ملت و نظام و انقلاب تاکید ورزیدند.
ثانیاً؛ و باز هم مطابق همان فرمول ، موسوی و خاتمی باید در بیانیه خود وانمود کنند که حرکتی به نام «جنبش سبز» هنوز وجود دارد و از هواداران فراوانی برخوردار است! این بخش از بیانیه برای آن است که به قول «جرج سوروس» زمینه برای انتقال «کودتای مخملی»- بخوانید فتنه- از خیابان به فضای مجازی فراهم شود، چرا که در خیابان ادعای «فراوانی هوادار» با توجه به ریزش شدید آنها امکان پذیر نیست ولی در فضای مجازی می توان کماکان بر «فراوانی هواداران»! اصرار ورزید. بنابراین اگر موسوی و خاتمی در بیانیه خود سخنی از جنبش سبز!! به میان نیاورند، زمینه ای برای انتقال فتنه از خیابان به فضای مجازی وجود نخواهد داشت.
به سخنرانی طولانی و اخیر هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا توجه کنید. او تاکید می کند که در شرایط کنونی باید اپوزیسیون داخلی را از خیابان ها به فضای مجازی برد و از اختصاص بودجه ویژه برای این انتقال خبر می دهد.
ثالثاً؛ موسوی و خاتمی در بیانیه ای که اکنون وقت انتشار آن است، سردادن یکی از شعارهای مخصوص انقلاب را توصیه می کنند. این شعار احتمالا شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» خواهد بود، چرا که سران فتنه طی چند ماه اخیر، مخصوصا در جریان آشوب آفرینی روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و از همه رسواکننده تر، اهانت به ساحت مقدس امام حسین(ع) در روز عاشورا، نشان داده اند که به هیچیک از مبانی انقلاب و نظام کمترین اعتقادی ندارند ولی راهپیمایی چند ده میلیونی 9 دی به سرویس های سه گانه سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس و ماموران داخلی آنها فهمانده است که به خاطر جنایت ها و خیانت های خود بایستی در انتظار محاکمه و مجازات سختی باشند. این بخش از بیانیه، قبل از هر چیز برای فرار از محاکمه و مجازات است.
رابعاً؛ اگر قرار باشد که اراذل و اوباش اجاره ای در روز 22 بهمن هیچ شعاری علیه نظام اسلامی ندهند، کورسوی فتنه نیز تمام شده تلقی می شود و انتقال آن به فضای مجازی که هیلاری کلینتون آشکارا- و جرج سوروس و شارپ در نهان- بر ضرورت آن تاکید ورزیده اند، مسخره خواهد بود، و به این معنی است که «هیچ» را از خیابان به فضای مجازی برده اند! بنابراین، موسوی و خاتمی- مطابق فرمول یاد شده- باید در بیانیه خود اعلام کنند کسانی که شعار ساختارشکنانه سرمی دهند از ما نیستند!!
خامساً؛ به هنگام اجرای همین فرمول در اوکراین، سران کودتای رنگی، خرابکاری ها را به حاکمیت نسبت می دادند، از این روی و از آنجا که سران فتنه بی کم و کاست- و البته بسیار جاهلانه- از همان فرمول استفاده کرده اند، احتمالا در بیانیه خود اعلام می کنند هر کس روز 22 بهمن شعار ساختارشکنانه سرداده و یا دست به آشوب بزند، وابسته به حاکمیت است!!
ممکن است گفته شود وقتی موسوی و خاتمی می بینند که فرمول آنها لو رفته است از صدور بیانیه پیش بینی شده در این نوشته، خودداری می ورزند که باید گفت؛ صدور این بیانیه بخشی از فرمول دیکته شده است و سران فتنه ملزم به انجام آن هستند. مگر مراحل قبلی فتنه از سوی کیهان پیش بینی نشده بود؟ چرا پیشگیری نکردند؟!


هاشمی پاسخ یزدی را با تهدید به افشاگری داد
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آیت الله یزدی
هاشمی پاسخ یزدی را با تهدید به افشاگری داد

 یک روز پس از انتقاد شدید آیت‌الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از هاشمی رفسنجانی، صبح سه‌شنبه هنگامی که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با جمعی از استادان علوم سیاسی دانشگاه‌های قم دیدار کرد و یزدی را تهدید به افشاگری درخصوص بیان ناگفته‌هایی از جلسه انتخاب رهبری کرد.

به گزارش رجانیوز، هاشمی رفسنجانی در پاسخ به پرسش یکی از حاضران درباره آنچه علت حملات و تخریب علیه وی توسط برخی اشخاص از جمله آقای یزدی خوانده شد، گفت: مهم‌ترین دلیل این حملات، مواضع اینجانب درباره لزوم رعایت حقوق مردم و همچنین دفاع از شخص رهبری و پرهیز از افراط بر اساس عقیده و اعتقاد قلبی‌ام است.

وی افزود: در مورد سخنان اخیر آقای یزدی همان گونه که قبلا هم گفتم، جوابم تاکنون به سخنان توام با عصبانیت و غرض‌آلود ایشان سلام بوده است، ولی با صحبت‌های دیروز ایشان و اطلاعات رسیده، این بار بوی توطئه به مشام می‌رسد و درباره مسائل ایشان در زمان امام راحل و در جلسه انتخاب رهبری بعد از ارتحال امام و در قوه قضاییه به صورت کتبی مطالبی را گوشزد خواهم کرد.

یزدی روز گذشته در در دیدار مدیران صدا و سیما در سخنانی با اشاره به موضع گیری های دو پهلوی هاشمی رفسنجانی در حوادث فتنه های اخیر گفت: آقای هاشمی در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه که من نمی خواهم در این جلسه درباره این حزب و وضعیت آنها صحبت کنم، سخنانی را مطرح کرده است که بر خود لازم می دانم نکاتی را در این خصوص بیان کنم.

وی تصریح کرد: آقای هاشمی در این دیدار با تکرار سخنان و مواضع خود در خطبه های نماز جمعه گفته است در شرایط امروز نیز برای برون رفت از وضعیت کنونی راه حل هایی به ذهن من می رسد که با توجه به تجربیاتم در خطبه های نماز جمعه نیز آن را مطرح کرده ام.

آیت الله یزدی خطاب به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: آقای هاشمی مگر تجربیات شما با رهبری از هم جدا بود؟ یا شما دو تا با هم آمدید، با هم بودید و با هم دوران جنگ را گذراندید. تجربیات شما چه تفاوتی با تجربیات ایشان دارد؟

استاد حوزه علمیه قم با انتقاد از اظهار نظر هاشمی در خصوص تردید در انتخابات در نماز جمعه اظهار داشت: شما در این تریبون گفتید که ما هنوز در انتخابات تردید داریم، ولی مقام معظم رهبری گفت هیچ تردیدی در انتخابات نیست.

آیت الله یزدی با اشاره به مواضع رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و تاکید وی مبنی بر اینکه مشکلات کنونی کشور با تدبیر رهبری و کمک افراد مختلف دو جناح قابل حل است خاطر نشان ساخت: من از شما می پرسم مقصود شما از دو جناح چیست، افراد معتدل از دید شما چه اشخاصی هستند، سه نفرشان را بیان کنید.

وی با بیان اینکه من از ذکر نام افراد معتدل مد نظر آقای هاشمی معذورم تصریح کرد: من حضورا به هاشمی گفتم شما چرا در امور دخالت می کنید خود قوه قضاییه به این مسائل رسیدگی می کند و ما نباید سلیقه شخصی خود را برای حل و فصل مسائل اعمال کنیم.

آیت الله یزدی تعبیر هاشمی در خصوص مقام معظم رهبری را مورد انتقاد قرار داد و گفت: وی صحبتی کرده است و گفته است در شرایط کنونی این جانب ایشان(رهبری) را فرد اصلح برای حل مشکلات کشور می دانم که به نظر من تعبیر ایشان نسبت به رهبری، از دو پهلو و سه پهلو حرف زدن هم بدتر است.

مشاجره غیرحضوری میان هاشمی و یزدی اواخر آذرماه نیز انجام شده بود، به‌طوری که آیت‌الله یزدی در دیدار با مدیران گروه تبلیغی اعزام مبلغ سازمان اوقاف و امور خیریه کشور تصریح کرد: «همین الان هم که وی سکوت کرده بودند و همه دوستداران نظام به وی توصیه کردند این فاصله را کم کند، رهبر معظم انقلاب هم گفتند که با دفع مخالفم ولی برخی‌ها دوست دارند که دفع شوند، آقای هاشمی سکوت را شکستند و در مشهد سخنرانی کردند، می‌گوید که حکومت سپاه و بسیج دارد و این طرفی‌ها دانشگاه، اساتید و نخبه دارند».

وی اضافه کرد: «شما دارید بین سپاه، بسیج، دانشگاه و اساتید تقابل ایجاد می‌کنید، در حالی که در سپاه دانشگاه و دانشجو وجود دارد، اختراعاتی که در نیروهای مسلح ما صورت می‌گیرد، ریشه دانشگاهی دارد، این چه تعبیری‌ست که شما می‌کنید».

وی ادامه داد: «در زمان ریاست بنده در قوه قضائیه دخترش پرونده داشت و به بنده می‌گفت پرونده را ببندم، من می‌گفتم که بگو بیاید دادگاه و من پرونده را بررسی کنم، چگونه شما می‌خواهید پرونده را ببندید در حالی که قوه قضائیه را قبول ندارید و دختر شما در دادگاه حاضر نمی‌شود، در این نظام روحانی داشتیم که حکم اعدام پسر خود را به خاطر اسلام صادر کرد، کسی که حکم اعدام پسر خود را در اسلام امضا کند، به آیات اسلام عمل کرده است».

در واکنش به این اظهارات نیز هاشمی آن دفعه نیز در جواب جمعی از حضار که از روحانیون و وعاظ بودند و بنا به ادعای تنظیم کننده خبر مجمع تشخیص مصلحت، اجازه جواب به اظهارات آقایان یزدی و حسینیان و زیارتی (حمید روحانی) را خواستند، گفت: «سال‌هاست که جواب من به آقای یزدی درخواست شفا برای ایشان است و ارسال سلام».

وی با کنایه به یزدی افزود: «متاسفانه ایشان براثر مشکلات جسمی گاهی دچار عصبانیت می‌شود و عجولانه اعلام نظر می‌کند».

وی تصریح کرد: «افرادی هم هستند که شهرت خویش را از راه اهانت به دیگران می‌خواهند که جواب این‌گونه افراد هم سکوت است و دعا برای هدایت‌شان».


تغییر فاز محسوس جریان فتنه/شایعه ورشکستگی بانک‌ها از کجا درآمد؟
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر
تغییر فاز محسوس جریان فتنه/شایعه ورشکستگی بانک‌ها از کجا درآمد؟

 شایعه ورشکستگی بانک‌های دولتی با انگیزه ترغیب مردم به خارج کردن سرمایه‌های خود از سیستم بانکی کشور و روان شدن پول‌های سرگردان به بازار کالاهای سرمایه‌ای به‌منظور ایجاد بحران در این بازارها ابتدا از سوی شبکه صدای امریکا مطرح شد و به‌مانند همیشه علیرضا نوری‌زاده و محسن سازگارا دو مهره مستقیم سیا که سابقه درخشانی در صداقت خبری! دارند، این ادعا را مطرح کردند.

 ابلاغ ممنوعیت جابجایی بیش از 15 میلیون تومان وجه نقد در روز که به‌منظور مقابله با پولشویی به اجرا گذاشته شده است، به‌عنوان یک مستند مورد اشاره شایعه‌سازان قرار گرفت اما این همه ماجرا نبود، به‌طوری که سایت‌ها و شبکه‌های ضدانقلاب از رد و بدل شدن پیامکی میان مردم که ریشه اصلی آن، انتشار خبری به نقل از یک مدیر ارشد بانک مرکزی در برخی از سایت های اینترنتی عنوان شده بود که از برگزاری جلسه ای در نهاد ریاست جمهوری در روز چهارشنبه خبرداده که قرار است در آن جلسه نسبت به تعیین تکلیف ورشکستگی دو بانک ملی و ملت چاره جویی شود و اگر دولت حاضر نباشد به سرعت برای حل مشکل این دو بانک اقدامی کند، این دو بانک بزرگ ایرانی اعلام ورشکستگی کنند.

در این خبر، هیچ اشاره‌ای به نام مدیر ارشد مورد ادعای شایعه‌سازان نشد تا در فضای ابهام خط شایعه با قوت بیشتری به پیش برود و با تکذیب مستقیم خبر، این خط به‌سرعت نسوزد. همزمان با این جوسازی‌ها، لس‌آنجلس نشینان شبکه کاخ سفید (VOA) هر شب با لحنی که به‌تدریج به التماس شبیه می‌شد، از مردم می‌خواستند که سرمایه‌های خود را از بانک‌ها خارج کنند.

اما ادعای ورشکستگی بانک‌ها در شرایطی مطرح و خط شایعه آن تقویت می‌شود که به‌نظر می‌رسد با ناامیدی سران فتنه از اقدامات خود به‌ویژه پس از حماسه 9 دی، نوعی تغییر فاز در مقابله نیز در جریان است، به طوری که این جریان قصد دارد پس از ناکامی در پروژه ساقط کردن دولت از طریق مشروعیت‌زدایی از انتخابات، ضمن اذعان به برسمیت شناختن دولت، خط تضعیف و ناکارآمدن نمایی آن را به‌طور جدی پیگیری کند.

در این زمینه، ایجاد بحران در حوزه‌های اقتصادی در ماه‌های پایانی سال و در شرایطی که کشور باید آماده اجرا و پذیرش طرح بزرگ هدفمند کردن یارانه‌ها شود، در دستور کار ضدانقلاب قرار گرفته است.

شایعه ورشکستگی بانک‌ها و به دنبال آن، القای اساسا کذب هجوم مردم به بانک‌ها برای خارج کردن سرمایه‌هایشان در شرایطی دامن زده می‌شود که شایعه‌سازان امیدوارند از این طریق بخشی از سرمایه‌های هدفمند به بازار پولی سرگردان کشور وارد شده و هر از چندی، یک بازار سرمایه‎ای را هدف بی‌ثباتی قرار دهند.

این شایعه اما در حالی مطرح شد که برخلاف ادعای سازندگان آن، وضعیت بانکی کشور به جز در بخش مطالبات معوق، در سایر بخش‌ها بسیار امیدوار کننده است، به طوری که در کنار سرعت رشد بانک‌های خصوصی در کشور، بانک‌های دولتی همچون بانک ملی، ملت، صادرات و تجارت از کوچکترین فرصت‌ها در راستای رسیدن به جایگاه واقعی استفاده کردند که در این میان بانک ملی با توجه به سابقه دیرینه خود به عنوان بزرگترین بانک کشور و جهان اسلام توانست رشد بیشتری را شاهد باشد.

براساس این گزارش، در پایان 9 ماهه ابتدای امسال، جمع سپرده‌های موثر مشتریان بانک ملی با 38.1 درصد رشد روبرو شد. این افزایش در میزان سپرده‌ها باوجود کاهش نرخ سود بانکی از سوی دولت انجام شد که نشان‌دهنده اجرای موفق برنامه کوتاه مدت مدیریت بانک ملی و سرآغاز «طرح تحول بانکی ملی» است.

نکته مهم دیگر آنکه ، با وجود رشد 16.5 درصدی میزان تسهیلات اعطایی در پایان آذرماه سال جاری نسبت به زمان مشابه سال گذشته، نسبت مصارف به منابع از 110.5 درصد در ابتدای بهمن ماه سال 1387 به 94.1 درصد در ابتدای بهمن ماه سال جاری کاهش یافته است.

همچنین مقایسه میزان سپرده‌های بلند مدت در 9 ماهه ابتدای سال جاری نسبت به پایان سال گذشته، 36 درصد رشد را نشان می دهد که این مساله با وجود فروش اوراق مشارکت با سود بالاتر از سود مجاز پرداختی توسط بانک‌ها، بیانگر افزایش اعتماد و گرایش عمومی نسبت به بانک ملی است.

در عین حال، در پایان آذرماه 88 بانک ملی ایران با سهم 28 درصدی از کل سپرده‌های قرض‌الحسنه پس‌انداز، 25.9 درصد از کل سپرده‌های سرمایه‌گذاری کوتاه مدت، 30.5 درصد از کل سپرده‌های سرمایه‌گذاری بلندمدت و همچینن 25.9 درصد از کل سپرده‌های قرض‌الحسنه جاری، در مجموع با دارا بودن 28 درصد از مجموع سپرده‌های بازار، بالاترین میزان سپرده را در گروه‌های مختلف سپرده در میان بانک‌های رفاه، سپه، تجارت، ملت و صادرات دارد.

براساس اعلام مسئولان بانک ملی، این بانک با تسویه بیش از 50 درصد از بدهی خود به بانک مرکزی، در حال حاضر به تمام تعهدات خود به این بانک عمل کرده و هیچ بدهی سر رسید گذشته‌ای به این بانک ندارد از این رو حساب آن نزد بانک مرکزی در حال حاضر بدهکار نیست.

تحقق 80 درصد سود پیش‌بینی شده بانک ملت در 9 ماه امسال

به گزارش شبکه ایران، در کنار بانک ملی که توانسته از روند رو به رشدی در طی سال جاری برخوردار شود، گزارش 9 ماهه عملکرد بانک ملت نیز حاکی از تحقق 80 درصدی سود پیش‌بینی شده این بانک‌ در سال جاری تا پایان آذرماه امسال است.

طبق گزارش حسابرسی شده، تا پایان شهریور ماه سال جاری، 53 درصد سود پیش‌بینی شده برای امسال محقق شده بود که این رقم تا پایان فصل سوم سال، به 80 درصد افزایش یافته است.

براین اساس، بانک ملت برای سال مالی جاری، 247 ریال برای هر سهم پیش‌بینی کرده است که پیش‌بینی می‌شود تا پایان سال 1004 درصد این رقم پوشش داده شود.

پیش‌بینی سود 23 تومانی بانک صادرات

به گزارش شبکه ایران،‌ بانک صادرات در اواخر آذرماه امسال با اعلام پیش بینی سود 23 تومانی برای هر سهم و سیاست تقسیم 40 درصدی در مجمع آینده، برنامه افزایش سرمایه 200 میلیارد تومانی را طی دو سال در پیش گرفت.

گزارش عملکرد این بانک نشان می دهد سود 23 تومانی هر سهم بانک صادرات برای سال مالی 88 تغییری نکرده است. از سوی دیگر در شرایطی مجمع سال مالی گذشته از سود محقق شده 168 ریالی هر سهم بانک صادرات، 102 ریال سود به سهامداران حقیقی بانک تقسیم شد که سیاست تقسیم سود مجمع آینده 40 درصد اعلام شد.
همچنین هیئت مدیره بانک صادرات یکی از برنامه های آتی را افزایش 200 میلیارد تومانی سرمایه طی دو سال و از محل آورده نقدی سهامداران اعلام کرده که در این صورت سرمایه هزار و 680 میلیارد تومانی کنونی به بیش از هزار و 880 میلیارد تومان خواهد رسید.

آخرین ترکیب سهامداری این بانک نیز حاکی است دولت با 38 درصد، سهام عدالت با 40 درصد، اشخاص حقوقی و حقیقی با 12 و 5 درصد و کارکنان بانک با 5 درصد از مالکان خرد و کلان بانک صادرات بشمار می روند.
وضعیت سهام این بانک در تابلوی معاملات بازار نیز نشان می دهد حدود 2.5 میلیون سهم برای فروش 105 تومانی عرضه شده اما تقاضایی برای خرید وارد سامانه نشده است.

رشد31 درصدی سهام بانک‌ها از ابتدای امسال

به گزارش شبکه ایران از بورس اوراق بهادار تهران، بانک‌ها، موسسات اعتباری و سایر نهادهای پولی که در مجموع هفت شرکت را در بورس تهران به خود اختصاص داده‌اند، 13.6 درصد از کل بازار سهام را در اختیار دارند و ارزش بازارآنها در 31 خرداد امسال 73،828 میلیارد ریال ومتوسط P/E آنها‌ 4.76 مرتبه است. این در حالی است که در خرداد سال گذشته که هنوز سه بانک دولتی وارد بورس نشده بود، ارزش بازار 4 بانک خصوصی 24،670 میلیارد ریال وسهم آنها از کل بازار 4.5 درصد بود.

در خرداد 88 حجم معاملات بانکها و موسسات مالی موجود در بورس 1،9/880 میلیون سهم به ارزش 2،8/103 میلیارد ریال بود و در سه ماه منتهی به 31 خرداد 7،436 میلیون سهم به ارزش 8،734 میلیارد ریال از صنعت بانکداری در بورس معامله شد. در بین شرکت‎های واگذار شده، بانک‎های صادرات و تجارت به عنوان مهمترین شرکت‌هایی بودند که از ابتدای سال 88 تاکنون وارد تالار شیشه‌ای شدند به طوری که پس ‎از واگذاری، بیش از 1.27 میلیارد سهم بانک صادرات و 1.5 میلیارد سهم بانک تجارت توسط سهامداران دادوستد شد.

تراز بانک‌های دولتی منفی نیست

به گفته اصغر ابوالحسنی، معاون بانک و بیمه وزارت امور اقتصادی و دارایی، تراز بانک‌های دولتی منفی نیست به طوری که آمار آنها حاکی از مثبت بودن تراز بانک‌ها در مجمع عمومی آنهاست.

کمک‌هایی که مانع از ورشکستگی بانک‌های بزرگ اروپایی شد

بحران مالی اقتصاد جهانی که سبب ورشکستگی و نابسامانی مالی بسیاری از بانک‌های بزرگ اروپایی و غربی شد، نتیجه‌ای جز کمک‌های دولتی برای جلوگیری از ورشکستگی را نداشت. اما با این حال رئیس بانک مرکزی اروپا تاکید کرد، بانک‌های بزرگ اروپایی نباید به کمک‌ها و حمایت‌های مالی بانک‌های مرکزی اروپا عادت کنند. زیرا این خطر و نگرانی وجود دارد که بانک‌های اروپایی به منابع ارزان قیمت و کمک‌های مالی بانک‌های مرکزی در بلندمدت عادت کنند.

به گفته وی، اتخاذ سیاست‌های حمایتی برای مقابله با بحران کاملا لازم و ضروری است ولی اگر این سیاست‌ها بخواهد در بلند مدت ادامه یابد، موجب وابستگی و اعتیاد بانک‌های اروپایی به این کمکها خواهد شد.


عقب نشینی مهدی کروبی، موسوی و خاتمی را به آفساید برد
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی
عقب نشینی مهدی کروبی، موسوی و خاتمی را به آفساید برد

 مهدی کروبی از موضعی که هفت ماه بر آن پافشاری کرد و به بهانه آن مواضعی تندی علیه جمهوری اسلامی و مسئولان عالی رتبه کشور گرفت، عقب نشینی کرد.

دبیر کل حزب اعتمادملی که گفته می شود حزبش در آستانه انحلال قرار دارد، امروز در حاشیه کنگره سراسری حزب مردم سالاری در گفت وگو با خبرنگاران، از "ادعای بدون سند تقلب" پا پس کشید و اعلام کرد که "رئیس جمهور را به رسمیت می‌شناسم."

موضع جدید آقای کروبی آنقدر ناگهانی و تامل برانگیز بود که در کمتر از دقایقی با پوشش همه رسانه های اینترنتی همراه شد.

گرچه شیخ اصلاحات از علت این "تغییر مسیر" ناگهانی سخنی نگفت اما بنابر اخبار مختلفی که در هفته های اخیر از جزئیات جلسات خصوصی سران اصلاحات، منتشر شده است، "استفاده ابزاری" شخصیت های مطرح این جریان از آقای کروبی، علت اصلی موضع جدید شیخ بوده است.

بارهایی که کروبی به دوش کشید

دبیر کل حزب اعتمادملی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، گرچه کمتر از یک درصد آرا را کسب کرده بود اما به پیروی از آقای موسوی، مدعی تقلب شد و در ادامه حتی بخش زیادی از سنگینی طرح این ادعا را به دوش کشید.

علاوه بر این، طرح دیگر "ادعاهای بدون سند" و "هزینه زا"، همچون ادعای آزار جنسی بازداشت شده ها و سناریوی "هفتاد و دو کشته سازی" بر عهده آقای کروبی گذاشته شد.

صدور بیانیه علیه مسئولان ارشد نظام و ساختار جمهوری اسلامی هم، از دیگر برنامه هایی بود که به صلاحدید شخصیت های مطرح جریان اصلاحات، در دستور کار شیخ اصلاحات قرار گرفت.

با این حال اعتراض های آقای کروبی به جلسات خصوصی رهبران اصلاح طلب، هرگز باعث نشد که نقش او در پیشبرد اهداف فرقه سبز، جدی گرفته شود به طوری که تصمیمات اساسی، بدون اطلاع و حضور دبیر کل حزب اعتمادملی گرفته می شد.

به همین دلیل، آقای کروبی پس از اطلاع از برخی جلسات خصوصی دوم خردادی ها، نسبت به طرح بعضی مسائل و اهمیت ندادن به نقش او ابراز گلایه کرد.

او اخیرا گفت که "بعضی از این آقایان می خواهند سر سفره آماده بشینند، زمانی که باید حرف می زدند و عمل می کردند، پنهانی نامه نگاری کردند، خاتمی سر من کلاه گذاشت، آن از آن حرفش که یا من یا موسوی و این از حرف های امروزش که از ما عبور کرده است."

موضع جدید آقای کروبی در اذعان به دروغ بودن "ادعای تقلب"، پس از این رویدادها اتخاذ شده است.

پروژه اعتدال نمایی، طرحی که کروبی ناخواسته به آن پایان داد

البته گفته می شود که شیخ اصلاحات این سخنان را از آن جهت بیان کرده که به سناریوی جدید آقای موسوی و آقای خاتمی که به همراه برخی شخیصت های مطرح طراحی شده هم، پی برده است.

آنچنان که فعالان سیاسی عنوان می کنند، بر اساس این طرح قرار بوده که شیخ اصلاحات همچنان به تندروی در برابر جبهه نظام تشویق شود و به موازات آن، میرحسین و خاتمی با به نمایش گذاشتن برخی مواضع معتدل‌تر، نخبگان و مردم را به "افراطی نبودن" خود راضی کنند.

اتخاذ برخی مواضع معتدل، همچون کوتاه آمدن آقای موسوی از ادعای تقلب، در کنار بیانیه آخر شیخ اصلاحات که پر بود از توهین به نظام و مسئولان جمهوری اسلامی یکی از مراحل این طرح سیاسی بود که درصدد به نمایش گذاشتن نوعی از "اعتدال"موسوی و خاتمی در مقایسه با "افراطی گری" کروبی بود.

بر پایه طرح مذکور که برخی تحلیلگران سیاسی از آن به "پروژه اعتدال نمایی" یاد می کنند، قرار بود که برخی شخصیت های مطرح و طراحان این پروژه، نقش "میانجی" و "پایان دهنده مشکلات" را ایفا کنند و با مسئولان ارشد نظام به چانه زنی بپردازند تا مسیر "بازگشت بدون شرط" آقای موسوی و آقای خاتمی به صحنه سیاسی کشور را هموار کنند.

نامه محمد خاتمی و علی اکبر محتشمی پور، اعضای مجمع روحانیون، به مسئولان عالی رتبه نظام که در آن از افراطیون و فرقه سبز اعلام برائت شده و رویکرد برخی سران اصلاحات را نادرست دانسته اند، در راستای تحقق همین طرح ارزیابی شد.

با این حال اصرار این شخصیت ها بر فاش نشدن جزئیات نامه نگاری ها نشان داد که آنان درصدند، مسیر بازگشت خود را با اجرایی کردن پروژه مذکور و در جریان "تعاملات پشت پرده" هموار کنند.

اما با حرکت غیرمنتظره ای که امروز آقای کروبی در صفحه شطرنج سران اصلاحات انجام داده است، اکنون عنوان "در نطفه خفه شدن" برای این طرح سیاسی بکار برده می شود.

شیخ اصلاحات البته، آنچنان که از اعتراض اخیرش به خاتمی بر می آید، برای عقب نماندن از سران اصلاحات و تلاش برای بازگشت به صحنه سیاسی دست به چنین اقدامی زد.

راه نجات

بر این اساس، کروبی مسیر "بازگشت بدون شرط" سران اصلاحات را بار دیگر مسدود کرد به طوری که حتی عبارت "در آفساید قرار گرفتن" برای آنان بکار برده می شود.

اما در عین حال علاوه بر گزینه ای که مسئولان ارشد نظام در مقابل سران اصلاحات قرار داده اند، برخی سیاسیون معتقدند که همچنان می توان "پروژه اعتدال نمایی" را ادامه داد.

طبق نظر این عده از سیاسیون، سران اصلاحات برای به نمایش گذاشتن آنچه "اعتدال" خوانده شده، مجبورند تا به "عقب نشینی" دیگری در صفحه شطرنج دست بزنند و از بخش دیگری از ادعاهای خود دست بکشند.

این عقب نشینی می تواند، کوتاه آمدن از بخش دیگری از بیانیه هفدم آقای موسوی و یا دست کشیدن از حمایت اغتشاشگران و اعلام برائت تلویحی و یا حتی صریح از آنان باشد؛ موضوعی که همانند عقب نشینی آقای کروبی، در هر صورت با واکنش منفی فرقه سبز و مقامات و رسانه های غربی و صهیونیستی همراه خواهد بود چرا که منافع آنان را دچار خدشه خواهد کرد.

راه دیگری که پیش از این و از سوی مسئولان بلندپایه نظام و حامیان انقلاب اسلامی پیش روی سران اصلاحات گذاشته شد، این بوده است که سران اصلاحات باید پشیمانی خود را از رویدادهای اخیر به صورت "رسمی و آشکار" اعلام کنند.

علاوه بر این، از سوی مسوولین نظام تاکید شده است خسارت هایی که در ایام پس از انتخابات و در نتیجه مواضع و رفتار این افراد به مردم و نظام تحمیل شده است، لازم است تا از سوی خود آنان جبران شود و در نهایت، لازم است تا این افراد تبعیت عملی خود از قانون را با تسلیم در برابر محاکم احتمالی قضایی نشان دهند.


مناظره رادیویی رسایی، منتجب‌نیا، محمد هاشمی و شجونی
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مناظره
رسایی:تکیه هاشمی بر پیشنهاداتش و اصلح‌تر دانستن رهبری مصداق دوپهلو حرف‌زدن است/منتجب‌نیا:تمجید دشمن همیشه بد نیست!

 رسول منتجب نیا قائم مقام حزب اعتماد ملی، حمید رسایی نماینده مجلس شورای اسلامی، محمد هاشمی رفسنجانی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران و جعفر شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی با شرکت در برنامه بدون خط خوردگی شبکه رادیویی گفتگو با توجه به لزوم شفاف سازی مواضع اشخاص و گروه های سیاسی در خصوص بیانات مقام معظم رهبری، دیدگاه های خود را بیان کردند.

به گزارش رجانیوز در ابتدای این برنامه مجری رادیو گفت‌وگو پرسیذ: در هفته گذشته مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و رؤسای ستادهای ملی فجر سراسر کشور فرمودند: در دوران فتنه و غبار آلود بودن فضا وظیفه همه به خصوص خواص، موضع گیری شفاف و پرهیز از سخنان و مواضع دو پهلوست. از دیدگاه شما مهمترین وظیفه اشخاص و گروه های سیاسی برای شفاف سازی شرایط امروز کشور چیست؟

منتجب نیا در پاسخ گفت: بنده معتقدم گروه ها و احزاب سیاسی باید در شرایط کنونی مرزها و مواضع خود را مشخص کنند و اهداف برنامه های خود را معین کنند تا مردم بدانند با چه گروه ها و احزابی در پیوند و همکاری هستند. در این مسئله هیچ گونه شک وجود ندارد زیرا اگر شفاف سازی و مرزها مشخص نباشد، چه بسا افراد ماجراجو و فرصت طلب و کسانی که هیچ حزب، گروه، نظام و حتی منافع کشور را قبول ندارند، کارهایی را انجام دهند که به نام همه احزاب و گروه های قانونی و شخصیت های برجسته تمام شود. آنچه در اینجا لازم است این است که باید احزاب و گروه ها میدان فعالیت داشته باشند و ابزار لازم برای فعالیت، در اختیار آنها باشد. در شرایط فعلی جز برخی احزاب و گروه ها، نه تریبون در اختیار بقیه است و امکانی برای شفاف سازی و ارائه نظرات و برنامه خودشان ندارند. تریبون هایی که وجود داشته از آنها گرفته شده و امکان شفاف سازی و صحبت با مردم از بسیاری احزاب و گروه ها از جمله حزبی که بنده عضو آن هستم کاملاً سلب شده و امکانی وجود ندارد که ما حتی بتوانیم با مردم صحبت کنیم و مواضع خود را بیان کنیم.

رادیو گفت‌وگو: از دیدگاه شما مهمترین وظیفه اشخاص و گروه های سیاسی برای شفاف سازی شرایط امروز کشور چیست؟

رسایی: عرض سلام خدمت آقای منتجب نیا دارم. آقای منتجب نیا می فرمایند: اعلام برائت از دشمنان خط مشی همه ما است، همین نکته ای که ایشان فرمودند درست است. امروز مهمترین اقدام این است که گروه های سیاسی، شخصیت ها از مواضعی که دشمن از آن استقبال می کند و به آن توجه دارد و به نوعی دلش را خوش می کند، اعلام برائت کنند. بنده فکر می کنم شفاف بودن همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند، یعنی اینکه ما مواضع خود را خیلی صریح بگوییم و از آنچه که آنها به آن توجه و امید دارند، اعلام برائت کنیم. خود همین شفاف سازی، موضع حق و صریح سخن گفتن وظیفه دیگری است که نخبگان، احزاب و گروه ها وظیفه دارند که عمل کنند اما متاسفانه این اتفاق در این مواقع رخ نداده است. آقای منتجب نیا گفتند لازمه این شفاف سازی در اختیار داشتن تریبون است، طبیعی است که تریبون احتیاج است تا بتوانند اعلام این برائت و شفاف سازی را کنند، اما سوال من این است: آنچه که شاهد هستیم، مانند حادثه روز عاشورا با این درجه از قبح که برای هیچ کس قابل تحمل نبود، باعث شد که آقای کروبی بیانیه ای دهند و در آن بیانیه اعلام برائت خود را از اتفاقات روز عاشورا اعلام نکردند و وقتی دیده می شود همان حرف ها در روزنامه اعتمادملی زده می شود، طبیعی است که نظام این نکته را تحمل نمی کند. البته اینکه آقای منتجب نیا در چنین برنامه هایی حضور پیدا می کنند و مواضع خود را شفاف بیان می کنند، به نوبه خود نیز نوعی کمک محسوب می شود.

رادیو گفت‌وگو: نظر شما در خصوص صحبت های آقای رسایی چیست؟

منتجب نیا: ما باید شفاف سازی را تعریف کنیم. منظور مقام رهبری از شفاف سازی این نبود که همه یک حرف بزنند. منظور این بود که هر کسی نظرات خود را روشن و شفاف بیان کند. ما نباید انتظار داشته باشیم که همه یک حرف بزنند و یک دیدگاه داشته باشند. در درون انقلاب، نظام و خانواده نظام نظرات مختلف باید وجود داشته باشد، منتها این نظرات که متفاوت است باید همانطور که اشاره کردم امکانی برای بیان داشته باشند. تعبیر ایشان (آقای رسایی) بیزاری بود. حال، بحث بنده بیزاری و اشخاص نیست و نمی خواهم که سریع به سراغ اشخاص برویم چراکه بحث ما کلی است و نسبت به حادثه ای، ما نظر خود را به صورت روشن بیان می کنیم. ممکن است نظر کسی تند و افراطی باشد و فردی نیز نظر معتدلی داشته باشد؛ منظور از شفاف سازی این است که مردم بتوانند تصمیم بگیرند وگرنه منظور این نیست که همه یک جور حرف بزنند و یک آهنگ داشته باشند. تا زمانی که درون نظام است و منافع ملی و مصالح کشور و حقوق مردم مورد توجه است، نظرات مختلف برای نظام و برای قانون اساسی پذیرفته شده است، بنابراین اشکالی ندارد نظرات گوناگونی وجود داشته باشد ولی هر گروه و شخصیتی نظر خود را به صورت روشن بیان کند و مردم هم هر نظری را که مورد خواستشان بود، انتخاب می کنند.

رادیو گفت‌وگو: با توجه به حمایت برخی جریان های خارجی از برخی حوادث و فعالیت ها، به اعتقاد شما وظیفه خواص و گروه های سیاسی نسبت به مواضع بیگانگان چیست؟

منتجب نیا: ما نباید این مسائل را ملاک قرار دهیم. اینکه آنها شیطینت کردند و از موضع حق یا باطل حمایت کردند ما نباید تنها آن را ملاک قرار دهیم. چه بسا این موجب شود آنها برای ایجاد اختلاف مواضع گوناگونی را بیان کنند. یک عده از یک گروهی حمایت کنند و عده ای دیگر از گروه دیگر، برای اینکه همه را بدبین کنند. آنها بگویند وابسته به فلان ابرقدرت هستند، شما بگویید وابسته به فلان ابرقدرت هستند. ما ملاک را خود حق ببینیم، ببینیم حرف مردم چیست، حرف نخبگان چیست؟ اسلام به ما ملاک داده است و ما بر اساس ملاک و معیار باید حقیقت ها را مشخص کنیم. اگر آن جمله ای که از امام نقل شده و خیلی هم بدان تکیه شده، اگر تعریف کردند باید به آن شک کنیم (اگر مشخص نباشد). فرض کنید که دشمن آمد و گفت اکنون شب است و شما هم می گویید شب است؛ در اینجا شما نباید در شب بودن تردید کنید، چه بسا آنها می خواهند تردیدی ایجاد کنند. ما باید خودمان در درون خانواده نظام بنشینیم و مسائل را بررسی کنیم، ببینیم آنچه آقایان از آن به فتنه یاد کرده اند و آشوبی که به‌وجود آوردند، ریشه اش کجاست و چرا ما باید فرصت ها را بسوزانیم و به اینجا برسیم، مهمتر از همه ما چه کنیم که قضایا حل شود. مهم حل این بحران ها و ریشه یابی آنها است. بنده بارها گفته ام که اکنون مهمترین کار حل این بحران و جمع کردن این مسائل توسط عقلا است نه اینکه کار افراد افراطی باشد. عقلا و افراد معتدل و دلسوز جامعه بنشینند و ریشه یابی کنند که چرا وضعیت به اینجا رسیده و جلوی تکرار قضایا را بگیرند.

رادیو گفت‌وگو: آقای منتجب نیا عقیده داشتند نباید خلط مبحث صورت گیرد و نباید همه چیز را در یک قالب دید، آقای رسایی نظر شما چیست؟

رسایی: بنده صحبت های ایشان را شنیدم و با ابتدای صحبت های ایشان موافق هستم اما در برخی موارد ما باید یک حرف بزنیم؛ مثلا اینکه در رد دشمن نباید شک کنیم. بنده سوال کردم بیانیه ای که آقای کروبی بعد از حادثه روز عاشورا دادند، در رد دشمن بود یا خیر؟ یا در تأیید آن حوادث بود؟ به نظرم در تأیید حوادث بود. بحث یک حرف زدن نیست. قطعاً در امور مختلف ما می توانیم نظرات متفاوتی داشته باشیم ولی در چنین مواردی ما باید موضع خود را در برابر دشمن شفاف کنیم و اعلام برائت کنیم. رهبری هم این مطالب را فرمودند. آقای منتجب نیا فرمودند ما گاهی این حمایت دشمن را نباید ملاک قرار دهیم. بنده تعجب می کنم پس چه چیز را باید ملاک قرار دهیم. می فرمایند ببینیم اسلام چه چیزی را ملاک قرار داده است؟ من از ایشان سوال می کنم وقتی قرآن می فرماید: هیچ وقت ادیان تحریف شده از شما راضی نمی شوند، دشمن اسلام هیچ گاه از شما راضی نمی شود مگر اینکه شما از آن ها تبعیت کنید. پس هر وقت دشمن از شما راضی شد و برای شما کف و سوت زد، یعنی شما از او تبعیت کرده اید. این ملاک قرآن است. اینکه امام هم فرمود هرگاه دشمن برای شما کف و سوت زد، در خود شک کنید، برگرفته از همین آیه قرآن است. این مثالی که شما زدید، موارد کنونی این چنین بحث هایی است. وقتی آقایانی آنجا می نشینند و به اسم ابوذرهای آقای موسوی بیانیه می دهند یا اینکه یکی از آنها امام زمان را انکار می کند، دیگری عصمت قرآن را انکار می کند و دیگری می گوید افکار امام در برابر جنبش سبز است، خوب همان حرف ها را هم اینجا می زنند. آقای منتجب نیا به یاد دارند سال 79 رهبر معظم انقلاب با بسیاری از شخصیت های اصلاح طلب دیدار خصوصی برگزار کردند، همانجا رهبر معظم انقلاب خواستند که مرزبندی خود را با دشمن مشخص کنند تا معلوم شود اصلاحاتی که شما می گویید، با آنچه که دشمن می خواهد متفاوت است. همان موقع هم دوستان می گفتند این حمایت هایی که از اصلاحات می شود، برای بد نام کردن است، واقعاً این نکته را به عنوان یک ملاک فرموند، پس چرا توجه به این نکته نشد؟ چرا اینها یک‌بار از امام تعریف نکردند تا بین ما اختلاف ایجاد کنند؟ چرا از رهبری تعریف نمی کنند؟ چرا از جریان سیاسی که عده ای از آنها به خارج از کشور پناهنده شدند و برخی از آنها دور یک میز بیانیه دادند، اعلام برائت نمی شود؟ و برخی از دوستان در این مواقع نمی آیند تا مواضع خود را مشخص کنند. هنوز هم آقای منتجب نیا دو پهلو صحبت می کند. این مسئله یک ملاک است، اینکه امام فرمودند مقام معظم رهبری فرمود، قرآن نیز فرمود که وقتی آنها برای ما کف و سوت می زنند، تعریف و تمجید و حمایت و پشتیبانی می کنند، همین کافی است که ما بفهمیم مسیری که در آن افتادیم، مسیر باطلی است و باید خط خود را جدا کنیم. می گویند ما باید به فکر حل قضایا باشیم، بنده فکر می کنم بحرانی از جانب مردم ما وجود ندارد، مردم ما در 9 دی با جمعیت چندین میلیونی به خیابان ها آمدند و اعلام کردند، غیر از اینکه با جمعیت 40 میلیون پای صندوق های رای آمدند و به جمهوری اسلامی رأی دادند. اما متاسفانه بعد از انتخابات یک شبهه ای ایجاد کردند، هر روز با توجه به عملکردی که این آقایان داشتند، با روشنگری هایی که صدا و سیما و مطبوعات و نخبگان مطرح کردند، روز به روز شبهه مردم برطرف شد و باعث شد که مردم در 9 دی ثابت کنند. ما اکنون بحرانی در کشور از جهت مردم نداریم بلکه آنها اکنون در یک بحران گرفتار شدند، بحرانی که متأسفانه می بینید و مشروعیت مردمی ندارند. به همین دلیل می خواهند سر و ته قضیه را هم بیاورند. راه بیرون آمدن از این بحران که خود آقایان درست کردند، تبعیت از قانون است. ایشان می فرمایند (آقای منتجب نیا) باید راه حل را بسپریم به عقلا نه به افراط گران. من هم این حرف شما را قبول دارم. می پرسم شما عاقل تر از جایگاه رهبری و جایگاه قانون اساسی سراغ دارید؟ اگر ما راهکار رهبری را قبول داریم، چرا باز باید بگوییم که رهبری را صالح ترین فرد برای حل مناقشه می دانیم اما باز بگوییم هنوز هم خطبه های نماز جمعه تنها راه حل موجود است. این یک تناقض است.

منتجب نیا: ببینید به بنده اصرار کردند تا در رادیو گفتگو صحبت کنم؛ من از مناظره پرهیز می کنم؛ البته حرف برای گفتن زیاد داریم. ما بحث هایی داریم که همه پاسخ دارند. مردم می دانند واقعیت غیر از آنچه که آقایان می فرمایند، است. آقایان اصرار داشتند که راه حل را بگوییم و اولویت فعالیت احزاب را بگوییم. آقای رسایی بحث هایی را مطرح می کند که هزار و یک جواب دارد، خود ایشان هم می دانند که خلاف واقع صحبت می کنند و برای مردم نیز که مشخص است. بحث مردم تمام شده نیست، اینگونه نیست که بحرانی وجود ندارد، اگر بحرانی نبود، چرا اکنون مسئولین مملکت در صدد حل مسئله هستند؟ چرا ما این گونه بحث می کنیم؟ همین بحث‌هاست که موجب کش پیدا کردن قضایا می شود. بالاخره واقعیتی در کشور پدید آمده که شما چه بخواهید بپذیرید یا نپذیرید، سوء مدیریتی بوده در کارها که، کار به اینجا کشیده شده است. ما دائماً از کیسه رهبری خرج نکنیم؛ بگذاریم مقام معظم رهبری در جایگاه محترم خود باشند. چرا وقتی کم می آوریم، زود می رویم سراغ مقامات عالیه نظام در حالی که باید با استدلال در حال بحث باشیم. آخرین جمله من این است که آقای رسایی گفتند ملاک طبق فرموده قرآن و امام، رضایت دشمن از شماست. من می گویم اگر آنها به هر دلیلی آنچه برای ما روشن است را بیان کردند، ما نباید انکار واقعیت کنیم. آن آیه ای که خواندید، رضایت دشمن است اما آنها هرگز راضی نیستند. امریکا، اسرائیل، روسیه، چین با اصلاح طلب مخالف اند، با اصولگرا مخالف هستند، با من و شمای طلبه مخالف‌اند. تصور نکنیم آنها به خاطر فکرمان علاقمند به من یا شما هستند؛ آنها با اساس مخالف اند. چرا ما دعواهایمان را به خارج منتهی می کنیم. خودمان می توانیم اختلافاتمان را حل کنیم. چرا تا کم می آوریم یا از مقام معظم رهبری سرمایه می گذرایم، یا ارجاع می دهیم به امریکا و انگلیس، خودمان عقل و فکر داریم و می توانیم بحران را مدیریت کنیم، والله کشور دچار بحران و اضطراب است. بگذارید علما مسائل را بررسی کنند و به اتفاقات دامن نزنیم.

رسایی: من تعجب می کنم. ما صحبت های آقای منتجب نیا را نقد کردیم؛ باب نقد هم که از دوم خرداد باز شد و ما هم معتقدیم از برکات آن موقع نقد به وجود آمد. دوستان خود تحمل نقد را نمی کنند، وقتی ما صحبت از نقد می کنیم، می گویند چرا به این امور پرداخته می شود. بالاخره این نظریه است و قضاوت با مردم است. مردم تشخیص می دهند این ادعا درست است یا خیر. من سوالم از این برادران این است، می فرمایند رهبری در جایگاه خود بماند، من نمی دانم این رهبری پس در چه مواقعی به درد ما می خورد؟ اگر قرار است زمانی که اختلافی پیدا شد، ما نتوانیم به رهبری مراجعه کنیم، پس این جایگاه رهبر معظم انقلاب برای کجاست؟ این جایگاه در دوره غیبت برای همین مواقع است و قانون اساسی هم برای همین مواقع آمده است. حیات 10 ساله امام امت در طول ده ساله دوره بعد از انقلاب هم برای همین بود. در آن زمان اگر بین جریان راست و چپ اختلافی پیش می آمد خدمت امام می آمدند و مسئله را مطرح می کردند و امام با یک اشاره قضیه را حل می کردند.

رادیو گفت‌وگو: آقای رسایی عذر خواهی می کنم! بنده به اطلاع شنوندگان عزیز می رسانم که جناب آقای مهندس محمد هاشمی رفسنجانی عضو حزب کارگزاران سازندگی تا قبل از اینکه بنده با ایشان صحبت کنم، گوشی ایشان روشن بود و صحبت ها را می شنیدند اما بعد از آنکه خواستیم با ما ارتباطشان برقرار شود، گوشی ایشان خاموش شد. اگر صدای ما را می شنوند، گوشی را روشن کنند تا ما بتوانیم با ایشان ارتباط برقرار کنیم. آقای رسایی ببخشید. بفرمایید.

رسایی: دوستان می گویند چرا بحث می کنید و چرا وارد این مقوله ها می شوید؟ برخی اوقات هم می گویند چرا در بحث خود نام مقام معظم رهبری را به میان می آورید؟ ما نمی دانیم پس به چه استناد کنیم؟ به قانون اساسی، به رهبری؟ بالاخره ما به یک فصل الخطاب نیاز داریم. آقایان می گویند: ما یک عاقل می خواهیم، مرضی الطرفین می خواهیم. هرآنچه را که مقام معظم رهبری فرمودند ما تبعیت می کنیم و مردم ما هم تبعیت می کنند. مردم ما 9 دی آمدند فقط به خاطر اینکه دست ناپاک دشمن به این اصل کشیده شده است که بی بی سی و این دشمنان که من شک ندارم دشمن آقای منتجب نیا هستند، آنها حتی دشمن لباس آقای منتجب نیا و انقلاب هم هستند. بحث این است که چرا دوستان ما مواضعی می گیرند که آنها خوشحال می شوند. آنها می خواهند سر به تن نظام نباشد،30 سال است تلاش می کنند که این نظام را سرنگون کنند. 30 سال است به انواع حیله ها متوسل شده اند. امام بارها فرمودند اینها از طریق بحران های خارجی و حمله نظامی نمی توانند این کشور را تصاحب کنند ولی از طریق خود ما می توانند این کار را انجام دهند. حال چگونه این امر تحقق می یابد؟ با عقب گرد ما از مواضع خود، اگر ما از آنها تبعیت کنیم دیگر افراد انقلابی نیستیم. دیگر از مردمی که در جبهه های مختلف جانشان را تسلیم حق کردند، نیستیم. من نمی دانم کدام قسمت این مطالب افراطی است؟ اگر تأکید شود که حتماً قانون باید اجرا شود، شعاری بود که دوستان دادند و مردم هم اعتماد کردند به این شعار و پای صندوق ها آمدند. راه حل این است که دوستان بیایند استدلال کنند و منطق خود را بگویند، اما متأسفانه نمی دانیم چه می شود که یکدفعه موبایل ها خاموش می شود و یا در صحنه حضور پیدا نمی کنند. واقعیت جامعه این است که مردم ما، مردمی دین مدار هستند. هرگاه ببینند به سمت دینشان دست درازی شده به تعبیر امام در برابر تمام دنیای آنها می ایستند. آنچه برای مردم ما مهم است مسئله دین است. درست است برای که همین مردم معشیت، خدمات و رفاه مهم است، ولی از دینشان مهم تر نیست. ما مسئولین در درجه اول وظیفه داریم از آرمان های دینی مردم پاسداری کنیم.آقای گنجی وجود امام زمان راکه تمام هستی70 میلیون ایرانی در کشور است را انکار کرد.

رادیو گفت‌وگو: ارتباط ما با آقای هاشمی برقرار است اگر اجازه بدهید صحبت کوتاهی با ایشان داشته باشیم و سپس در خدمت شما باشیم. جناب آقای هاشمی سلام شب شما به خیر!

محمدهاشمی: علیکم السلام.

رادیو گفت‌وگو: قربان باتری گوشی شما تمام شده بود!

محمدهاشمی: موبایل بنده باتری ندارد و اگر شما مجدد طول دهید باتری گوشی بنده تمام می شود و یک بار خاموش کردم تا بتوانم با شما صحبت کنم.

رادیو گفت‌وگو: ای کاش می توانستید با یک تلفن ثابت با شما تماس بگیریم.

محمدهاشمی: بنده به تلفن ثابت دسترسی ندارم.

رادیو گفت‌وگو: از دیدگاه شما مهمترین وظیفه اشخاص و گروه های سیاسی برای شفاف سازی شرایط امروز کشور چیست؟

محمد هاشمی: این سوال را باید از گروه های سیاسی بپرسید. بنده وکیل و وصی گروه های سیاسی نیستم؛ اما بحث شفاف سازی بحثی است که از مقوله اجتماعی و حقوق اجتماعی این بحث یک جاده یکطرفه نیست بلکه یک جاده دو طرفه است. به نظر من دولت باید شفاف سازی کند و مواضع خود را روشن کند و خصوصاً به مردم پاسخگو باشد. در نظام مردم سالاری نمی توان مردم را خس و خاشاک نامید و سپس از آنها توقعاتی داشته باشیم. بالاخره این یک جاده دو طرفه است. این شفاف سازی را می توان چنین توضیح داد که اگر کسی بیاید و وارد مقولات شود، مسائل را به درست مورد بررسی قرار دهد و پاسخگویی دولت رضایت مردم را در نظر گیرد.

رادیو گفت‌وگو: آقای رسایی در مورد روشن شدن و مواضع دو پهلو سخن گفتن و سپردن راه حل به عقلا صحبت هایی داشتند؛ نظر شما درباره صحبت های ایشان چیست؟

محمد هاشمی: سوال من این است که آیا در ممکلت ما هم عقلا باید وارداتی باشند؟ مشخص است که عقلا چه کسانی هستند. بله اگر به آنها رجوع شود طبعاً مسائل به گونه ای دیگری حل می شود. اما ابتدا باید عقلا را تعریف کنیم تا متوجه شویم که آنها چه کسانی هستند.

رادیو گفت‌وگو: آیا به نظر شما درحال حاضر چه افرادی دو پهلو صحبت می کنند در این باره چه باید بکنیم؟

محمد هاشمی: بنده همه موارد را تعقیب نمی کنم اما شاهد استناد برخی به مسائلی هستم؛ مانند اینکه یک مقام یا شخصی در دیدار خصوصی چه گفته است، هستم. به نظر من، ما بحث دیدارهای خصوصی را نباید وارد مقولات اجتماعی بکنیم. باید مواضع علنی هر شخص را روشن کنیم. اگر کسی جزء مسئولین کشور باشد، یکسری مواضع علنی دارد. در هنگام بحث ها این مسائل را باید ملاک قرار دهیم نه اینکه فلان آقا در فلان دیدار محرمانه یا در فلان دیدار خصوصی چه حرفی زده است. این حرف های خصوصی یا محرمانه ملاک رفتار گروه ها قرار گیرد. این مسئله اصلا قابل قبول نیست زیرا گروه مقابل نیز می تواند به دیدار خصوصی با همان مقام استناد کند و بعد مدعی شوند که به بنده در مورد موضوعی اینگونه فرمودند. در نتیجه به این مسائل حل نمی شود. بنابراین اگر خواهان عمل به توصیه های مقام معظم رهبری هستیم تا آرامش به جامعه بازگردد، اولا باید قانون اساسی را ملاک قرار دهیم و سپس نیز پیشنهادی (که بنده نشنیدم از چه کسی بوده است) را عمل کنیم و مسئله را به عقلای قوم ارجاع دهیم. این گونه نیست که کشور پیرو عقلا نباشد چراکه ذهنیت ها، اشخاص و عقلا کسانی هستند که در این مقوله جای می گیرند. ملاک هم باید اظهارات علنی و رسمی باشد نه صحبت هایی که در پشت پرده به طور خصوصی زده شده و یا برداشت هایی که از فرمایشات مسئولین داشته ایم و سپس صحبت های خصوصی آن مسئول را بیان کنیم و بعد مدعی می شویم که ایشان این سخنان را تکذیب نکردند در نتیجه حرف های بنده درست بوده است.

محمد هاشمی: پس بنده از خدمتتون خدا حافظی می کنم.

رادیو گفت‌وگو: بنده از حضورشما سوالاتی دارم.

محمد هاشمی رفسنجانی: موبایل بنده باتری ندارد و در خیابان هستم و به تلفن ثابت دسترسی ندارم.

رادیو گفت‌وگو: حالا تا جایی که باتری تمام شود اجازه دهید ازحضورتان استفاده کنیم. اشکالی ندارد؟ مثل اینکه باتری گوشی آقای هاشمی تمام شده است.

رادیو گفت‌وگو: جناب آقای شجونی نظر شما درباره پرهیز از دو پهلو سخن گفتن و صحبت های آقای هاشمی چیست؟

شجونی: یک روایتی از حضرت امیرالمومنین است که ایشان فرمودند: کسی که محکم حرف می زند، پیداست که قلبش به آن حرفش ایمان دارد، مانند فردی که با صدای بلند می گوید شکر می فروشم، این شخص به شیرینی شکر خود ایمان دارد. اما فالگیر نمی تواند قرص و محکم سخن بگوید، حرف هایش را بریده بریده بیان می کند و همیشه حواسش به اطرافش است تا پلیس او را نبیند، به این علت فالگیر به سخنان خود ایمان ندارد و بریده بریده حرف می زند اما فردی که قرص و محکم سخن می گوید، پیداست که قلبش به گفته هایش ایمان دارد زیرا او پیوسته سخن می گوید.

رادیو گفت‌وگو: آقای رسایی اگر نکاتی برای گفتن باقی مانده است، بفرمایید؟

رسایی: آقای هاشمی فرمودند جاده باید دو طرفه باشد، بنده که عرض می کنم این جاده باید صد طرفه باشد. هر کسی در هر سویی باید شفاف باشد، ما تنها دو طرف نداریم؛ دولت، مجلس، گروه های سیاسی نیز باید شفاف باشند. عدم شفاف سخن گفتن ما باعث استفاده دشمن می شود. آقای هاشمی اشاره کردند دولت وقتی می گوید خس و خاشاک، صداوسیما آن هنگام این موضوع را پخش کرد که آقای رئیس جمهور در سخنرانی خود 10 بار گفتند من رئیس جمهور 40 میلیون هستم، کسانی که مسجد آتش می زنند خس و خاشاک هستند. مگر ما شک داریم؟ هر کسی که مسجد و خیابان و اموال مردم آتش می زند خس و خاشاک است. این را هم ایشان آن زمان گفتند و صداوسیما هم پخش کرد. بعد مشخص شد صحبت های ایشان دست کاری شده بود. این هم باز شفافیت بود و خیلی خوب بود که دوستان بگویند سراغ عقلا برویم و با عقلا مسائل را حل کنیم. استناد به دیدارهای محرمانه نشود، من از این صحبت ها استقبال می کنم، ما عاقل تر، جامع تر، مرضی الطرفین تر از مقام معظم رهبری نداریم. دیروز هم آقای هاشمی فرمودند رهبر معظم انقلاب اصلح ترین فرد برای حل مشکلات کشور هستند و این سخن امروز تیتر بسیاری از روزنامه ها بود. همه رهبر را قبول دارند، به هر آنچه ایشان (رهبر) فرمودند تن دهیم. می گویند استناد به دیدارهای محرمانه نشود. مگر ما به دیدارهای محرمانه رهبری استناد می کنیم؟ همین جا آقای هاشمی در سخنرانی دیروز خود گفتند من هنوز در پیشنهاداتم در نماز جمعه معتقدم. این دو پهلو حرف زدن است، اگر ایشان به پیشنهادات خود در نماز جمعه معتقدند، پس رهبری اصلح ترین فرد برای حل مشکلات نمی شود، چون رهبری پیشنهادات نماز جمعه ایشان را ندادند. اگر رهبری اصلح ترین فرد است دیگر ایشان نباید به پیشنهادات نماز جمعه خود تکیه داشته باشند.

رادیو گفت‌وگو: جناب آقای شجونی اگر مطلب خاصی دارید بفرمایید؟

شجونی: مقام معظم رهبری مصداق واقعی بصیرت است، قانون هم به ایشان همه نوع اختیار داده، کسانی که برای انتخابات ریاست جمهوری نام نویسی کردند، گفتند ما همه شورای نگهبان، قانون اساسی و ولایت فقیه را قبول داریم. اکنون که ساکت شدند، یا دو پهلو حرف می زنند یا به موقع حرف نمی زنند. این افراد آتش فتنه را روشن تر نگاه داشته و آن را فروزان تر کرده اند. اینها خواصی هستند که بصیرت ندارند. ما اکنون عوامی داریم که بصیرتشان از خواص بیشتر است. چرا گیر کرده اند؟یا خود پسندی است، یا خود زیاد بینی است، یا حسد است. قبلا صحبت انتخابات بود، اکنون صحبت این است که امام زمان دروغ است، صحبت این است که عاشورا خرافات است، صحبت این است که عکس امام را باید پاره کرد.به نظر من خواص باید بیدار شوند، یا حرف نزنند اگر حرف می زنند شفاف سخن بگویند، قانونی حرف بزنند. اگر استخوان لای زخم بگذارند خیانت کرده اند.


کالبد شکافی اصحاب فتنه/ طرح آشتی ملی آخرین حربه برای باج‌خواهی از نظام
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
کالبد شکافی اصحاب فتنه/ طرح آشتی ملی آخرین حربه برای باج‌خواهی از نظام

مقدمه:
خداوند سبحان در آیه 60 سوره اسرا از شجره ملعونه و درخت نفرین شده و به دور از رحمت پروردگار و در تبیین رویای صادق پیامبرش (صلی الله علیه و آله) سخن به میان آورده است و در تفاسیر مختلف شیعه و اهل سنت (از جمله تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 172) این شجره ملعونه را با بنی امیه منطبق دانسته و با اشاره و تطبیق با آیات دیگر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام این رویا را اینگونه بیان می دارند که پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) در خواب دید که میمون هایی از منبر او بالا و پایین می روند آن حضرت چنان از آن خواب ناراحت شد که بعد از آن کمتر می خندند. در تفاسیر تعبیر این خواب به بنی امیه نسبت داده شده که یکی بعد از دیگری برجای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشستند، در حالی که از یکدیگر تقلید می کردند و افرادی بدون شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول خدا را به فساد کشیدند.
همچنین در سوره ابراهیم آیات 24 تا 26 نیز از دو شجره متضاده سخن گفته شده، یکی شجره و درخت طیبه و پاکیزه ای است که اصل آن ثابت و در زمین و شاخه ها و فرع آن در آسمان است که نشان از اعتقاد حقیقی و پایدار به توحید و یکتایی خداوند است که هرگز از بین نمی رود و هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد و تمام حقایق و برکات از آن سرچشمه می گیرد و در روایات بسیاری از اهل بیت علیهم السلام این درخت پاکیزه به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک و مطهرش تطبیق داده شده،... و دیگری شجره خبیثه (کلمه خبیثه) و درخت ناپاکی است که روی زمین پراکنده شده و قرار و ثباتی ندارد و در روایات این شجره خبیثه و ملعونه همان که در ذیل آیه 60 سوره اسراء گفته شد به بنی امیه نسبت داده شده است.
باعنایت به مطالب مذکور چنین بدست می آید که عالم اسلام از صدر اسلام تاکنون مصاف و میدان نبرد میان این دو شجره است که در سه نقطه ازجغرافیای زمین خود نمایی می نماید:
شجره طیبه به عبارتی همان شجره و درخت نبوت است که طی 23 سال و بتدریج به کمال خود نزدیک می‌شد و بالاخره در سرزمینی به نام غدیر خم نعمت تمام شد و با نصب حضرت علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین علیه السلام و ولی الله رضایت حضرت حق تعالی حاصل شد و علی علیه السلام به عنوان میوه این شجره پاکیزه که 3 ویژگی مذکور را با خود دارد معرفی شد و به عبارت روشن تر تلاش پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در 23 سال نبوت خود، تنها و تنها ساختن امتی واحده بودکه بدون امام ابتر و ناقص می نمود و در یوم الغدیر این درخت پاکیزه به بار نشست و بر همین اساس روز غدیر را باید روز پیوند امت با امام نامید و امام و ولایت میوه درخت نبوت است و نبوت بدون غدیر ابتر و ناقص است.
واما شجره ملعونه و خبیثه یعنی همان بنی امیه تلاش کردند تا این پیوند مبارک الهی را گسسته و منصوص من قبل الله و منصوب من قبل النبی (صلی الله علیه و آله) را از امت واحد اسلامی بگیرند و بالاخره تلاش بنی امیه با همکاری و همیاری یهودیان و برخی از مهاجرین از صحابه در سقیفه نتیجه داد و میمونهای موجود در رویای پیامبر(صلی الله علیه و آله) توانستند امام برحق را که نشانه اکمال دین، اتمام نعمت و رضایت حضرت حق جل و علاء بود از امت جدا کرده و امام باطل را به جای آن نصب نمایند.
به این ترتیب شجره ملعونه سقیفه با طراحی اشراف و بزرگان موفق به گسستن پیوند بین « امت » با « امام(ره)» شد و تاریخ دردناک هبوط آدمیت، نقطه عطف جدیدی را تجربه کرد.پس سقیفه بنی ساعده (سقیفه بنی امیه) را باید روز گرفتن « امام » از « امت » نامید. اما اصحاب سقیفه علیرغم تغییر «امام حق » به « امام باطل» کماکان با یک مشکل اساسی مواجه بودند و آن، هم مسلمانانی بودند که به دلیل میل، علاقه و عشقی که به اهل بیت (علیهم السلام) و مشخصا به علی علیه السلام به عنوان برادر، وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند به عنوان مانع جدی بر سر راه نقشه های بنی امیه بودند. اصحاب سقیفه باید کاری می کردند که در یک بازه زمانی مشخص « امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) » به « ملت مسلمان » تبدیل می شد.
اصحاب شجره ملعونه برای غلبه براین مشکل علایق و میلهای امت مسلمان را نشانه رفتند و در یک برنامه زمان بندی شده (40سال) امیال باطل را جایگزین امیال حق کردند:
در تاریخ آمده است روزی شخصی به تظلم خواهی شکایت نزد یکی از اصحاب سقیفه (خلیفه) آورد. خلیفه او را به علی علیه السلام که در مجلس بود ارجاع داد. شاکی گفت من شکایت خود را نزد خلیفه آورده ام و تو مرا به یک نفر مثل خودم ارجاع میدهی. با این سخن خلیفه برآشفته و شمشیر برکشید و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود! بر منبر رفت و ضمن دفاع از علی علیه السلام گفت کار به جایی رسیده است که یک مسلمان خود را با کسی مقایسه کرده و برابر می داند که ما در غدیر خم با او به عنوان امیر المومنین و مولای کل مسلم بیعت کرده ایم. خلیفه سپس کسانی را که حرمت و شانیت علی علیه السلام را بشکنند به شمشیر حواله داد.
(در باره علل و چرایی این موضع خلیفه که خود حق علی علیه السلام را غصب کرده بود گفته شده اولا خلیفه با این موضع گیری خود را به عنوان مدافع و دوست دار علی علیه السلام معرفی کرد که اگر چنانچه بعدها از علی علیه السلام انتقاد کرد مردم مسلمان انتقاد او را به عنوان دوستدار علی علیه السلام بپذیرند ثانیا خلیفه به خوبی می دانست که در حال حاضر هنوز عشق به اهل بیت علیهم السلام در جامعه اسلامی موج می زند فلذا او نباید مقابل این موج قرار می گرفت ثالثا او با این دفاع، تصویری جعلی و مخدوش از حدیث غدیر به مردم ارائه داد که گویی منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) از غدیر خم ولایت تحبیبی علی علیه السلام و نه مقام خلافت و جانشینی او بوده است).
اصحاب سقیفه به منظور تغییر میل مردم در مرحله اول: حکم کردند قرآن بدون تفسیر خوانده شود و احادیث منقول از شخص پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نیز کنار گذاشته شود (چون اغلب احادیث و عمده تفسیر آیات، ولایت علی و اندیشه اسلام علوی را آدرس می دادند).
در مرحله دوم یاران علی علیه السلام را افرادی بی منطق، خشونت طلب، تمامیت خواه و... معرفی کردند و به این ترتیب برخی از یاران علی علیه السلام را به تیغ شمشیر حذف کردند، برخی دیگر را نزد مردم بی اعتبار کردند و به اصطلاح ترور شخصیت کردند، برخی دیگر را تبعید کردند و بالاخره برخی دیگر را که اکثریت یاران اندیشه علوی را تشکیل میداند با وعده ها و آلاف و الوف دنیا خریدند. به طوری که بعدها وقتی علی علیه السلام به خلافت رسید فقط 50 نفر (شرطه الخمیسن) با او به عنوان امام (و نه خلیفه) بیعت کردند.
در مرحله سوم علی علیه السلام را به عنوان فردی معرفی کردند که علیرغم توصیه ها و سخنان پیامبر در مورد وی متاسفانه! از افراد بی منطق و خشونت طلب و تمامیت خواه حمایت کرده و دفاع می کند!
در مرحله چهارم علی علیه السلام خود به عنوان نماد اصلی خشونت طلبی و تمامیت خواهی معرفی شد و گفته شد: علی علیه السلام به رای شیخین احترام نمی گذارد! علی علیه السلام منزلت صحابه را نگه نمی دارد! علی علیه السلام در امور از صحابه و بزرگان بهره نمی گیرد و صرفا از جوانان تابع استفاده می کند! و سرانجام به علی علیه السلام اتهام دروغ گویی زدند تا جایی که آن حضرت در یکی از سخنانش که در نهج البلاغه موجود است 2 بار قسم یاد می کند که « به خدا قسم من دروغ گو نیستم».
و در مرحله پنجم بر منابر بر علی علیه السلام دشنام دادند و لعن علی در نمازها واجب شد و به این ترتیب:
دنیاخواهی و ثروت اندوزی جای خداجویی و خدا خواهی را گرفت و هوا پرستی به جای خدا پرستی، اشرافی گری به جای قناعت، چپاولگری ثروت مردم به جای ایثار و گذشت، خدمت به باند و قبیله و حزب خود به جای خدمت به مردم، منافع فردی و حزبی به جای منافع حکومت و منافع ملی، زر اندوزی و کاخ نشینی به جای عدالت محوری و عدالت خواهی، هرزگی و بی بند و باری بجای تقید به آداب و احکام شرعی و... نشست و در یک کلمه در اعتقادات مردم، باطل به جای حق نشست و رذایل فضیلت معرفی شد و...
و در روز سقیفه، امام علوی به امام اموی تبدیل شده و در زمانی نه چندان دراز امت علوی نیز به امت اموی تبدیل شد و در حقیقت درخت خبیث سقیفه اموی در کربلا به بار نشست.
خباثت و خیانت امت اموی در کربلا میوه نامبارک شجره ملعونه سقیفه بود و اگر در روز سقیفه امت بدون امام شد، اینک وقت آن رسیده بود که امام بر حق، بدون امت شود. در کربلا امام تنها مانده بود و در اوج مظلومیت و با لب عطشان بر امت اموی خروش برآورد که: « اگر دین ندارید لااقل در زندگی دنیایی خود آزاد باشید».
و اینک 1370 سال است که عاشقان امام حسین علیه السلام با زنده نگه داشتن محرم و صفر و شرکت در حماسه عاشورا در تلاش هستند (تا پس از 3 واقعه غدیر خم، سقیفه، کربلا) با ساختن مجدد امت علوی زمینه ظهور حضرت ولی عصر عج را به عنوان چهارمین پرده این ماجرا و به بار نشستن شجره طیبه غدیر خم را فراهم آورند.و باید دانست که « سقیفه » جریانی همیشگی است که در برابر نهضت توحیدی و ولی امر قرار می گیرد تارهبری نهضت را از مسیر اصلی خود خارج ساخته و در مسیر انحرافی اصحاب سقیفه (اصحاب فتنه) منحرف سازد. اصحاب فتنه که در همه دورانها از چهره های ظاهرا خودی و موجه و با سابقه انقلابی بهره می برند در صورتی که نتوانند رهبری نظام دینی را از اصحاب فتنه انتخاب کنند با یک برنامه پیچیده سعی میکنند تا ارتباط میان امت و امام را مخدوش سازند و فضایی ایجاد کنند تا نهاد ولایت فقیه در مسیر اعمال ولایت خود ناکارآمد شود و در نهایت مطالبات خود را بر نهاد رهبری تحمیل نمایند. شناخت اصحاب فتنه و شیوه ها و روشهای اقدام آنان اگر چه به عنوان یک تکلیف دینی و ملی مطرح است لیکن به فرمایش حضرت علی علیه السلام در زمان فتنه تنها راه سالم ماندن، پناه بردن به ولی فقیه و حاکم اسلامی است.


فصل اول:

بازخوانی جریان فتنه از زبان حضرت علی علیه السلام
فتنه از شبهه شروع می شود و این چنین بود که در دهه سوم بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
3 جنگ بر علی علیه السلام تحمیل شد که همگی دعواهای جناحی بود واصلا دعوای حق و باطل نبود. لذا از آن تعبیر به فتنه می شود. فتنه یعنی مسئله ای که نه فقط عوام که گاهی خواص نیز در آن به اشتباه می افتند. فردی که علی علیه السلام را ترور کرد نه تنها کافر نبود بلکه از سربازان علی علیه السلام بود و مجاهدی رزمنده بود و شمشیری که سر امام حسین علیه السلام را برید و بر نی کرد عالمی بود که 35 سال قبل از آن جزو فرماندهان و افسران حضرت علی علیه السلام بود اما 2 دهه بعد در کربلا در صف افسران یزید وارد شد پس هیچ کس نباید به سابقه خود تکیه و اعتماد کند.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند، شیطان با هیچ کس شوخی ندارد و سراغ همه می رود.
آن حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه در تشریح فتنه می فرمایند: فتنه چونان شتری مست مردم را
پی در پی پایمال می کرد و ناخن در ایمان آنان می زد... فتنه که می آید چند چیز نیز به دنبال آن می آید:
اول: تردید و شک و دو دلی در باورهای آحاد مردم.
دوم: شعله ور شدن آتش اختلاف در بین مردم و مسئولین.
سوم: بی ثباتی و تزلزل در ایمان.
چهارم: گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن دوست و دشمن.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه دو عامل را نقطه شروع فتنه می دانند اول بعد نفسانی یعنی خود خواهی. افرادی پیدا می شوند که خود محورند، دیکتاتورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. و دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است (یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن). یک عده در اصول و مفاهیم بدعت می گذارند و آن را تحریف می کنند وعده ای هم برای قدرت طلبی و دنیا خواهی پیش می آیند و با فتنه همراه می شوند.
آن حضرت می فرمایند اگر باطل با حق درنیامیزد و مخلوط نشود حق طلبان به راحتی آن را تشخیص
می دهند و کار باطل پیش نمی رود. ولی در فتنه، فتنه گران اندکی از حق و باطل را می گیرند و آن را مخلوط
می کنند.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 151 نهج البلاغه می فرمایند: مردم شما هدف گیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید، آنگاه که غبار شبهه برانگیزد بر جای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمی توانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید... و در خطبه 93 می فرماید: فتنه زمانی که می آید از روبرو شناخته نمی شود، وقتی که تمام می شود از پشت سر شناخته می شود و یا در جای دیگری می فرماید ای مردم امام حاکم خود را در این
فتنه ها تنها مگذارید تا بعدهای خود را سرزنش نکنید خود را در آتش فتنه ای که پیشاپیش آن رفته اید بی اندیشه در می آورید، همانا من برای شما چرا غم در تاریکی، هر کس در تاریکی است و حق را از باطل نمی شناسد به این چراغ بنگرد، (به من بنگرد و راه را بیاید)... در فتنه دلهای سابقا مومن، دو دل و سست می شوند، مردان سالم، گمراه می شوند، رای درست و نادرست در هم می آمیزد، فرزند با پدر کینه می توزد، پدر و فرزند علیه یکدیگر کینه می ورزند.
در زمان حضرت علی علیه السلام یکی از مواردی که خود آن حضرت آن را فتنه نامیدند، شورش جمل بود که منتهی به جنگ جمل شد و حضرت علی علیه السلام از مردم خواستند که آن را سرکوب کنند وطی نامه ای به مردم کوفه نوشتند که دیگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است، همه به سوی رهبر خود بشتابید و در جهاد علیه فتنه شتاب کنید که تاخیر خطرناک است.
دشمنان حضرت علی علیه السلام در جنگ جمل جزو خوشنام ترین و خوش سابقه ترین افراد و اصحاب پیامبر بودند. حضرت علی علیه السلام فرموده است: حق را با آدمها نسنجید بلکه آدمها را باحق مقایسه کنید ملاک حق و باطل را بشناسید تا بفهمید چه کسی حق است و چه کسی باطل و گرنه اگر ملاک شما اشخاص باشند باید بدانید که اشخاص لغزش دارند.


فصل دوم:

پیشینه فتنه و آشوب‌های خرداد 88 (در دوران حضرت امام(ره))
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران چند جریان به مخالفت جدی با نظام مبتنی بر ولایت فقیه از یکسو و حضور روحانیت در عرصه سیاست و حکومت برخواستند که (علاوه بر گروهک‌های ملحد و محارب)، نهضت آزادی، جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق ایران (گروهک منافقین) و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و... عمده ترین این جریانات سیاسی را تشکیل می دادند.
در میان جریانات مذکور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در حقیقت به روز شده همان گروهک نفاق بود و به هیچ عنوان به ولایت فقیه و روحانیت اعتقادی نداشت، توانسته بود با پنهان کردن 2 ویژگی فوق الاشاره، از میان یاران اصلی انقلاب و جوانان مستعد یارگیری کرده و تقریبا تمامی پستهای حساس و کلیدی امنیتی نظام در سپاه و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور را به اشغال خود در آورد.
سازمان مجاهدین (انقلاب) به منظور رهایی از موج روانی ایجادشده در جامعه در گام نخست از حضرت امام تقاضای نماینده کرد و امام خمینی(ره) حضرت آیت الله راستی را به عنوان نماینده خود در سازمان منصوب نمود که وی نیز پس از چندی، انحلال سازمان را به حضرت امام خمینی(ره) پیشنهاد نموده و با موافقت امام سازمان منحل شد لیکن هسته مرکزی سازمان (همان کسانی که با تغییر کلمه «خلق» به کلمه «انقلاب اسلامی» سازمان مجاهدین «انقلاب اسلامی» را پی ریزی کرده بودند) انحلال سازمان را نپذیرفته و بر ادامه فعالیت حزبی خود اصرار ورزیدند و در نتیجه مجددا، سازمان به مخالفت با روحانیت و ولایت فقیه متهم گردید.
در گام دوم سازمان مجاهدین (انقلاب) با هدف برون رفت از بن بست بوجود آمده با استناد به فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) (اسلام مستضعفین و پابرهنگان در مقابل اسلام سرمایه داری و بازار و اسلام آمریکایی) موجی از عملیات روانی را در جامعه طراحی نمود و با زیرکی و شیطنت تمام نظام روحانیت را به دو بخش طرفداران سرمایه داری و طرفداران مستضعفین تقسیم نمود و جالب اینکه در این عملیات روانی رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای) را به عنوان راس و سمبل اسلام سرمایه داری معرفی کرد و از طرف دیگر با نزدیک کردن خودشان به روحانیون کم تجربه که به عنوان مجمع روحانیون مبارز شکل گرفته و اغلب در دستگاههای مرتبط با رهبری و در بیت حضرت امام مشغول به فعالیت بودند، توانستند خود را به عنوان مدافعان اصلی نظام ولایت فقیه و طرفداران اسلام مستضعفین و اسلام کوخ نشینان و طرفداران روحانیت انقلابی به مردم معرفی نمایند و به این ترتیب اولین فتنه در درون روحانیت شکل گرفت (اگر چه، چنانچه مجمع روحانیون مبارز که بازیچه و آلت دست اهداف سازمان مجاهدین انقلاب) قرار گرفته بود به توصیه های حضرت امام خمینی(ره) گوش می کرد و اختلاف را به حوزه عقیده نمی کشاند و هواهای نفسانی را در اختلافات دخالت نمی داد اصل اختلافات فی مابین قطعا به نفع نظام می بود).
سازمان مجاهدین (انقلاب) با عنایت به تصویب شورای رهبری قانون اساسی نسبت به تداوم فتنه پس از حضرت امام نیز مطمئن بود لیکن در سومین گام جهت رفع نگرانی در اقدامی پیچیده و با همکاری برخی از رجال سیاسی (علیرغم مخالف صریح حضرت امام موفق به انتصاب، آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری شده و حلقه های فتنه را برای بعداز حضرت امام نیز کامل نمود. به این ترتیب سازمان با حضور در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اطلاعاتی، امنیتی و نظامی و حتی حضور غیر مستقیم در بیت حضرت امام مطمئن بود که براحتی می تواند جریان امور را به هر شکلی که بخواهد رهبری نماید، بعنوان مثال دسته بندیهای سیاسی درون نظام هم بر اساس مدل سازمان در آن سالها به راست و چپ تقسیم شد. حتی امروزه علی رغم گذشت بیش از 28 سال از انفجارات حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری هنوز ساحت سازمان مذکور از ابهام دخالت در انفجارات فوق کاملا تطهیر نشده و کماکان برخی از سیاسیون دخالت آنان را در انفجارات کلان نظام (همانند گروهک منافقین) دور از مدار عقل نمی دانند و بر پیگیری دستگاههای امنیتی و قضایی در این خصوص تاکید دارند.
یکی دیگر از اتهامهای سازمان، فتنه خوراندن جام زهر به حضرت امام و پذیرش قطعنامه و آتش بس با همکاری عوامل و اعضای قدیم خود بود (همان تیمی که فتنه قبل و بعد از انتخابات سال 88 را به صورت راهبردی و حتی در سطح تاکتیک اداره می کردند).
حضرت امام خمینی(ره) به محض مفارقت از فضای سنگین جنگ تحمیلی به تخریب و نابودی سه ضلع مثلث فتنه پرداخت و در مرحله اول منتظری را از سمت قائم مقامی عزل نمودند. این اقدام حضرت امام خمینی(ره) اگر چه ضربه بسیار مهلک بر پیکره اصحاب فتنه بود ولی آنان به دلیل وجود نقص قانون اساسی در مورد اصل ولایت فقیه (شورایی بودن و شرط اعلمیت) امیدوار بودند بتوانند کماکان پس از امام(ره) نیز فتنه های خود را در شورای رهبری رهگیری نمایند.
حضرت امام خمینی(ره) پس از عزل منتظری بلافاصله دستور اصلاح قانون اساسی را صادر و شخصا نسبت به اصلاح اصل ولایت فقیه (و تبدیل شورای رهبری به رهبر و اتخاذ شرط مجتهد مجزی)ارائه طریق فرمودند. با اصلاح قانون اساسی دومین ضلع مثلث فتنه نیز فرو ریخت، اما زمانی که پس از ارتحال حضرت امام با هدایت پنهان و پیدای آن حضرت (در زمان حیات طیبه خویش) حضرت آیت الله خامنه ای توسط مجلس خبرگان رهبری به عنوان رهبر برگزیده شد و عملا سومین ضلع مثلث فتنه نیز به کلی تخریب شد و امید اصحاب فتنه به کلی به ناامیدی بدل و خود را کاملا منزوی دیدند و نزد افکار خواص جایگاه و اعتبار خود را به صورت کامل از دست دادند، خاصه اینکه کسی را که در طول سالهای جنگ تحمیلی او را در اردوگاه اسلام آمریکایی معرفی کرده بودند با هدایت ویژه حضرت امام و تدبیر و رای قاطع مجلس خبرگان رهبری به عنوان ولی فقیه منصوب شده بود.

فصل سوم:
اقدامات اصحاب فتنه در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامی
با شروع دوران ولایت امری حضرت آیت الله خامنه ای حفظ الله، جریان فتنه، اگر چه به ظاهر از صحنه سیاست حذف شدند ولی در باطن، دور جدید فعالیتهای پنهان و برنامه ریزی شده و دوران یارگیری آنان آغاز شد:
-توسعه مراودات و همکاریهای به ظاهر فرهنگی با کشورهای غربی
-سفر به کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس و اخذ تماس با مراکز علمی، تحقیقاتی، پژوهشی، مطالعاتی و در واقع مراکز جاسوسی نظیر: موسسه آلبرت انیشتین، موسسه ملی دموکراتیک در امور بین الملل(NDI)، موسسه بین المللی جمهوری (IRI)، بنیاد بین المللی سیستم های انتخاباتی (IFES)، شورای مطالعات بین المللی و تبادل (IREX)، خانه آزادی (Freedom House)، بنیاد ملی دموکراسی، بنیاد جامعه باز (OSI)، مرکز سابان (ISCB)، موسسه آمریکن اینترپرایز، بنیاد دفاع از دموکراسی ها و دهها موسسه و مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی آمریکایی و غربی موثر در عملیات جنگ نرم و ملاقات با عناصر اصلی و مدیران مراکز و موسسات نظیر: جین شارپ، مایکل لدین، مایکل روئین، ریچارد پرل، دانیل پایپس، مارتین کرامز، جیمزفیلیپس، جان سی هولمن، رابرت کگان و...
-ایجاد و راه اندازی حلقه های متعدد فرهنگی، رسانه ای نظیر حلقه کیان، خانه احزاب، خانه هنرمندان و...
-اعتماد سازی در دولت سازندگی و ورود در عرصه فعالیتهای اقتصادی و به دست گرفتن نبض امور و بویژه ورود به عرصه برنامه ریزی نظام.
-انجام پروژه حزب سازی بویژه حزب دولتی کارگزاران سازندگی که صرف نظر از افراد متعقد به نظام و ولایت، باید گفت ریشه این حزب نیز مانند اسلاف خود یعنی منافقین و سازمان مجاهدین (انقلاب) به ولایت فقیه و روحانیت اعتقادی نداشته و صرفا با هدف ارائه الگوی اقتصاد لیبرالیستی و غربی پا عرصه وجود گذاشت.
-تلاش برای ورود به سنگر مجلس شورای اسلامی و پیگیری و انجام پروژه های شبیخون و ناتوی فرهنگی مشتمل بر واتیکانیزه کردن و ارائه مدلی نظیر مسیحیت کاتولیک و در حقیقت تبعید روحانیون به شهر قم به عنوان واتیکان اسلام آندولیزه کردن و ترویج بی بندو باری و هرزگی و لاابالی‌گری در میان مردم بویژه نسل جوان سکولاریزه کردن و پیگیری مباحث ضرورت جدایی دین از عرصه سیاست و حاکمیت.
-ورود به مرکز پژوهش های ریاست جمهوری و تئوریزه کردن مبانی فکری نئولیبرالیزم غربی و گسترش اندیشه التقاطی در بین نسل جوان.
-تکثیر و گسترش روزنامه های زنجیره ای که همگی از یک مرکز و هیات تحریریه مرکزی تغذیه فکری می شدند.
با اتمام دوره 8 ساله ریاست جمهوری جناب آقای رفسنجانی، جریان فتنه با طراحی مدل قرمز و آبی و قراردادن خاتمی در مقابل ناطق نوری و ترویج و انتصاب ناطق به جبهه راست (که ساخته پرداخته سازمان مجاهدین بود) موفق شد رای اکثریت مردم را برای خاتمی اخذ نماید و با مصادره حماسه و رای 22 میلیونی مردم به نفع جریان فتنه و با عنوان حماسه دوم خرداد موج جدیدی از میکروپلتیک میلها را با هدف تغییر میل و علاقه مردم از ارزشهای دینی و ملی به میل آنان به ارزشهای لیبرالیستی غربی نظیر خوی اشرافی گری، بسط و توسعه آزادیهای افراطی و بی بندباری غربی، هجمه به باورهای مردم و... را سازماندهی نماید.
با توسعه و گسترش فعالیتهای اصحاب فتنه در دوران خاتمی، و با سوء استفاده از فضای گفتمان سیاسی جامعه آن روز، بالاخره چهارمین مولود نامشروع جریان فتنه و نفاق با نام جبهه مشارکت ایران اسلامی (که همانند سه حزب منافق قبلی با عدم اعتقاد به حکومت دینی و ولایت فقیه و روحانیت و با قصد براندازی حکومت دینی پا به عرصه وجود گذاشته بود). و با صراحت بیشتر به اردوگاه اندیشه ولایی و مشخصا به حضرت امام حمله شد:
-روزنامه جهان اسلام: « مبانی و اصول آیت الله خمینی(ره) که متکی به فقه و سنت شیعه است دیگر کار آمد نیست و در شرایط فعلی نمی تواند جوابگو باشد و بین مسائل جدید و اندیشه امام تعارض وجود دارد».
-ماه نامه آبان: تاریخ مصرف نظرات سیاسی امام خمینی(ره) گذشته و مربوط به دوران ماقبل مدرن و زائیده افکاری عامیانه و قدیمی است.
-روزنامه صبح امروز با مدیریت سعید حجاریان ضمن مخالفت با نامگذاری سال 78 به نام حضرت امام دلیل آن را رویگردانی گروههای خط امام از حضرت امام دانسته و می نویسد:« علت اصلی برگشت ازدیدگاههای حضرت امام خمینی(ره) این بود که اصلا مردم و جوانان این روش را نمی پذیرفتند و ثانیا امام طرفدار جامعه تک صدایی و تک حزبی بود که با مواضع بعدی گروههای خط امام تطابق نداشت ثالثا ایده های امام فقط برای ایجاد انقلاب، مفید بود و از آن ایده ها برای استمرار جمهوری اسلامی نمی شود استفاده کرد».
-روزنامه دولتی ایران (سال 77): تقلید از امام کورکورانه بوده است.
پس از دوم خرداد شاخصه اصلی عملکرد مطبوعاتی و تبلیغاتی اصحاب فتنه به هجمه به دین و اعتقادات دینی، حمله به فقه و احکام شریعت، تهاجم به ارزشها، ترویج ابتذال و اباحه گری و تخریب چهره امام و هجمه به ولایت فقیه گسترش یافت:
-« اصلی ترین مانع اصلاحات آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است».
-« عامل دو دهه عقب ماندگی ایران افکار امام است».
-« دوران پیروی از افکار امام سپری شده است ».
-« فرهنگ بسیجی خشونت آفرین است».
-« امامان 12 گانه نیز قابل انتقاد هستند».
-« علیه خدا هم می توان دست به راهپیمایی و تظاهرات زد».
-قطع رابطه با آمریکا، خواسته تحمیلی یک نفر بر کل مردم ایران است، دوران تک گویی به سر آمده است.
-حکومت ولایی با حکومت جمهور در تعارض است.
-نظر به کشف در باب ولایت فقیه (دیدگاه امام خمینی ره) غیر عملی و مخالف امنیت ملی است.
-جامعه ولایی انحصار گر و مستبد است.
-ولایت فقیه یعنی خود کامگی و توسعه سیاسی نفی خود کامگی است.
-نظریه عنیت سیاست و دیانت زائیده افکار عامیانه و قدیمی است.
-امام خمینی و شهید نواب صفوی خشونت گرا و کسروی و حکیمی زاده اصلاح طلب بوده اند.
-ولایت فقیه همان دیکتاتوری صالحان است و نظام جمهوری اسلامی به عنوان دستاورد بزرگ بشریت، بهترین راه برای جلوگیری از دیکتاتوری است.
این روند در نقطه اوج خود به غائله 18 تیر 78 منتهی شد، غائله ای که بدون هیچگونه تردیددر آن مقطع دگرگونی نظام اسلامی را پی می گرفت که البته با حضور جوانان مومن و انقلابی و در قالب نسل سوم که همگی بدست توانای مقام معظم رهبری ودر دوران بستر سازی فتنه تربیت شده بودند خنثی شد و در واقع انقلاب سوم و با موجی به مراتب قوی تر و گسترده از دو انقلاب قبلی و با بصیرت و آگاهی جامع نسبت به نظام ولایی در چهارشنبه 23 تیرماه 78 شکل گرفت.
در واقع راهپیمایی 23 تیر ماه 78 اعلام حضور نسل سومی های انقلاب بود که در مقابل موج فتنه و هتاکی و پرده دری اصحاب فتنه از یکسو و یاس و نا امیدی خواص جبهه حق، پا به میدان دفاع از ولایت و ارزشها و دستاوردهای انقلاب اسلامی گذاشته بودند و خیلی زود توانستند دراوج ناباوری و در زمانی کوتاه چراغ امید را در دل مومنین روشن کنند و پس از پیروزی در دومین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در سراسر کشور نوار پیروزیهای پی در پی را در اردوگاه و جبهه حق به نمایش بگذارند.
در نیمه دوم سال 78 کشور ما شاهد انتخابات مجلس ششم بود ولی تمامی دستگاههای پاسخگو به شورای نگهبان (نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، قوه قضاییه) در فتنه قتلهای زنجیره ای و فتنه 18 تیر 78 آسیب جدی دیده بودند فلذا تمامی استعلامات شورای نگهبان در خصوص کاندیداهای مجلس باعنوان « فاقد سابقه» بی نتیجه ماند و تمامی اصحاب فتنه که در انتخابات در سطح کشور ثبت نام کرده بودند تایید صلاحیت شده و تقریبا تمامی آنان به مجلس ششم راه یافتند و از این زمان به بعد اصحاب فتنه، تحرکات و اقدامات خود را از طریق تریبون مجلس ششم پی گیری کردند:
1-پروژه تغییر حاکمیت از درون
2-پروژه نا کارآمد سازی حاکمیت دینی
3-ایجاد شکاف « دولت، ملت » یا رویگردانی اجتماعی
4-پی گیری غائله قتلهای زنجیره ای با هدف تضعیف ارکان امنیتی نظام مشتمل بر ناجا، واجا، قوه قضائیه و صدا وسیما و...
5-پیگیری جدی طرح رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی بمنظور حذف ولایت فقیه
6-پیگیری جدی الگوهای نئولیبرالیستی غربی و اشاعه فرهنگ سکولاریستی و اباحه گری.
7-توسعه فرهنگ تولید فساد اقتصادی و بوجود آمدن نو کیسه های دولتی و ظهور پدیده آقازاده ها و چپاول و غارت ثروت مردم.
8-دست اندازی به اموال و املاک دولتی و تصاحب کارخانه ها و... با استناد به اصل 44 قانون اساسی و...
9-گسترش شبهه و تحریفات و تهاجم هماهنگ شبکه های سیاسی و فرهنگی به فرهنگ عاشورا،
ائمه اطهار علیهم السلام، امام خمینی(ره)، دفاع مقدس، قانون اساسی و...
10-تلاش گسترده در جهت انجام پروژه « براندازی پارلمانی ».
11-...
اصحاب فتنه کوشیدند تا مبانی فکری انحرافی خود را از طریق ساختارهای حکومت نهادینه و قانونمند نمایند و از طریق شبکه گسترده مطبوعات زنجیره ای آن را به گفتمان اصلی نظام اسلامی تبدیل کنند. کارگاههای توسعه سیاسی وزارت کشور در سالهای 76 و 77 با محوریت تاج زاده، حجاریان و همکاری سایر عناصر حلقه های فتنه فرصتی بود تا آن مبانی فکری با استفاده از سازو کار و بودجه و امکانات دولتی نهادینه و به تعبیری دگردیسی و تحول در نظام، از دورن ساختارهای نظام آغاز شود. برخی از اصول این کارگاهها، زاویه فکری عناصر تشکیل دهنده آن را با مبانی نظام دینی کاملا آشکار می کند.
همان کسانی که با طرح قتلهای زنجیره ای سعی کردند فضای جامعه را ملتهب و غبار آلود کرده و با طرح حاکمیت دو گانه و بعدها با لوایح دو گانه (دوقلو) کوشیدند این تغییر و عبور از نظام دینی را با ابزار قانونی دنبال کنند، با کمرنگ کردن و بعضا ضدیت با مقوله دین در نظام اسلامی به اصالتهایی تکیه زدند که نشات گرفته از اندیشه امانیستی (انسان محوری) بود:
-اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری.
-اصالت رضایت: به معنی اینکه مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد.
-اصالت قانون: انسانها از قوانینی که خود وضع کرده اند تبعیت می کنند ولاغیر.
-اصالت حاکمیت مردم: تنها منبع مشروعیت، قدرت اراده مردم است که می توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.
یافته های کارگاههای چهارگانه توسعه سیاسی در عرصه مطبوعات زنجیره ای تجلی عینی می یافت.
با انجام طرحها و پروژه های متعدد گسترده که تنها بخشی از آنها به عنوان نمونه بیان شد جریان برانداز و فتنه سرمست از پیروزی در تمامی حوزه ها، با ارائه لوایح دو قلو برای محدود کردن اختیارات ولایت فقیه در نظام و در حقیقت برای انهدام حکومت دینی (با عنوان اینکه حکومت دینی مانع جدی استقرار در دموکراسی است) خیز برداشتند. اما خیلی زود و از سال 1382 آرزوهای اصحاب فتنه به کابوس تبدیل شد و با پیروزی اصحاب عاشورایی جبهه حق در انتخابات دومین دوره شورای اسلامی شهر و روستا جریان معکوس شروع شد و نوار پیروزیهای پی در پی جبهه حق در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم ادامه یافته و موجی از شادی و شعف همراه با امید و باور به پیروزی در بین ولایت مداران سراسر ایران اسلامی را فراگرفت و فتنه انگیزان سنگرهای خود را یکی پس از دیگری از دست دادند.
آخرین امید اصحاب فتنه زمانی به نا امیدی تبدیل شد که در انتخابات هشمین دوره مجلس شورای اسلامی در شهر تهران لیست فتنه گران با تابلو و نماد « یاران خاتمی» با « نه » بزرگ ملت مواجه شد و مردم حتی به یک نفر از لیست مذکور هم اقبال نشان ندادند.

فصل چهارم:

نفاق (سناریوی اصحاب فتنه در انتخابات دهم ریاست جمهوری)
اقبال مردم به شعارهای اصول گرایی و دفاع از ارزشهای انقلاب و عدم اقبال از شعارهای واگرایانه
فتنه گران و زراندوزان، ریا کاران و... (که هیچ اعتقادی به نظام دینی نداشته و عملکرد طول دوران انقلاب آنان نیز موید و گواه این مدعاست) و شکستهای سنگین و پی در پی آنان سبب شد که حلقه های چندگانه فتنه با هم پیوند خورده و برای جلوگیری از حذف از عرصه سیاسی کشور چاره را در تغییر شعارها و تغییر گفتمان ببینند و از آغاز سال 85 با تشکیل ستادهای سری و انجام عملیات روانی گسترده بر روی مردم و مسئولین و روحانیون در جهت تخریب چهره دولت نهم، خود را برای حضور منافقانه در انتخابات دهم آماده می کردند برخی از مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن (برگرفته از فرمایشات رهبر معظم انقلاب) که در مقطع قبل از انتخابات دهم بکار گرفته شد به این شرح است:
1-مرعوب کردن مسئولین و شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور
2-تضعیف اراده عمومی مردم.
3-تغییر درک صحیح مردم از واقعیتهای موجود در جامعه.
4-سیاه نمایی و ارائه چهره کریه، دروغگو، بی تجربه، دیکتاتور و.. از دولت نهم.
5-سیاه نمایی گسترده درخصوص وضعیت اقتصادی و فرهنگی کشور.
6-سلب اعتماد ملت از مسئولین کشور.
7-دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و رقابتهای صنفی.
8-...
از سوی دیگر اصحاب فتنه به ظاهر با عبور از خاتمی و انتخاب مهره نسوخته خود یعنی میر حسین موسوی به عنوان نامزد خود در انتخابات کوشیدند تا اعتماد اجتماعی را به خود جلب کنند.
نفاق جدید در شرایطی بروز می کند که هیچکدام از عناصر شاخص این جریان در حلقه های مختلف از مواضع انحرافی خود عدول نکرده و از مواضع قبلی پا بر جا باشند اما برای جلب اعتماد عمومی باتوجه به گفتمان حاکم بر فضای کشور شعار دفاع از امام و ارزشهای انقلاب را سر دادند و از آنجا که اصحاب فتنه به‌خصوص در 16 سال پس از جنگ همه سرمایه های مادی و آبروی سیاسی خود را برای پیروزی به صحنه آورده بود هر نتیجه ای غیر از پیروزی به منزله پایان عمر سیاسی آنان تلقی می شد بنابر این برنامه ریزی اساسی معطوف به آن شد که در صورت شکست به جای حذف از عرصه سیاسی، نظام جمهوری اسلامی را قربانی هوسهای شیطانی سردمداران کانون فتنه نمایند و به همین دلیل است که قبل از برگزاری انتخابات خود را پیروز میدان انتخابات معرفی کرده و به محض اطلاع از شکست « تقلب در انتخابات » به رمز عملیاتی تبدیل می شود که این بار نه به اتکای هواداران سنتی گذشته بلکه به اتکای پدیده جدیدی به نام « جنبش اجتماعی » است که شاکله ذهنی عناصر شاخص آن همانا زخم خوردگان از انقلاب اسلامی هستند که در شعارهای خود«جمهوری ایرانی » را پی می گیرند.
جریان فتنه با ادعای خط امام پا به عرصه رقابت در انتخابات گذاشت بر شعار قانون گرایی و حاکمیت قانون، آزادی، مبارزه با تحجر و واپس گرایی، نفی خرافه گویی و دروغ و... پای فشرد و به کرات از نام و
آرمان های امام سخن به میان آورد اما آنچه در صحنه عمل به وقوع پیوست حکایت از واقعیتهای تلخی داشت که نشان می داد با تابلوی خط امام(ره) بر عکس مشی و مرام خمینی کبیر(ره) حرکت می کنند و
« اسلامیت نظام » و رکن محوری آن یعنی « ولایت فقیه » را نشانه رفته اند.
این جریان با عدول از اصول قانون اساسی و عبور از خط قرمز نظام (که همان اسلامیت وجمهوریت است) خیلی زود ماهیت اصلی خود را بر ملاء کرد و با شعار « استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی » نشان داد که مشکل این جریان اسلامیت نظام و ولایت فقیه است و جمهوریت را هم با حمله به آرای 40 میلیونی و شرکت 85 درصدی مردم نفی کرده بود.
نمی توان بر طبل خط امامی بودن کوبید و همزمان از حمایت بی پرده و علتی شیطان بزرگ بهره برد
نمی توان از کرامت حقوق بشر و آزادی در اسلام سخن گفت اما شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » سر داد فتنه انگیزان با الگو گیری کامل و موبه مو از مدل های براندازی نرم غربی ها نظیر مدل 198 بندی جورج سورس و انتخاب نماد رنگ سبز خود را آماده پی گیری طرحهای منافقانه و براندازی حاکمیت دینی می کرد.
جریان فتنه سبز در صورت باخت (وضع فعلی)، با القاء تقلب در انتخابات و سازماندهی آشوبهای گسترده خیابانی و پروژه کشته سازی (72 تن به عدد شهدای کربلا) و راه اندازی کارناوال تکبیر! در خیابانها و پشت بامها و... و با الگوگیری محصول و کاریکاتورگونه از انقلاب 1357 و چهلم گیری برای کشته های فتنه سبز و حمایتهای پیدا و پنهان برخی از رجل سیاسی و مذهبی داخلی و فشار سیاسی برخی دول خارجی بنا داشتند نظام را به بن بست سیاسی کشانده و با نشان دادن « بحران مصنوعی » نظام را وادار به تمکین خواسته های غیر قانونی آنان مبنی بر ابطال انتخابات و یا اعلام پیروزی آنان نمایند.
اصحاب فتنه سبز تصور می کردند می توانند تمامی افرادی را که به آنان رای داده اند به صحنه آورده و با تکیه بر این حضور چند میلیونی خیلی زود نظام را وادار به تسلیم نمایند اما هنگامی که با عدم حمایت مردم در راهپیمایی روز قدس شدند، دچار سکته و شوک سیاسی شده و دریافتند که اگر فکر اساسی نکنند خیلی زود به گروهک اپوزیسیون نظیر گروهک منافقین تبدیل خواهند شد لذا پس از به خود آمدن سناریوی تلاش برای بقاء و ماندن در حاکمیت را جایگزین سناریوی تلاش برای براندازی و کودتای مخملی کردند.
تحقق سناریوی تلاش برای بقاء مستلزم بکارگیری تاکتیکی، پیچیده بود که به صورت خلاصه به تاکتیک
« فشار امنیتی از پایین، فشار سیاسی از بالا، نفاق اصحاب فتنه و در نتیجه چانه زنی و امتیاز گیری در بالا » بود.
بر اساس تاکتیک مذکور مقرر شد در فاز اول حرکتهای اوباش گری و آشوب گری اجتماعی در مناسبتهای مختلف نظیر 13 آبان، 16 آذر و... در پایین با هدف ایجاد فشار بر حاکمیت و بالا بردن هزینه برخورد با سران فتنه گسترش یابد و در فاز دوم اصحاب فتنه با اتخاذ مواضع منافقانه نسبت به نظام و قانون اساسی اعلام وفاداری کرده و با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ از یکسو زمینه را برای فشار سیاسی در بالا فراهم آورده و از سوی دیگر بتوانند حرکتهای اوباش را مدیریت نمایند.
و در فاز سوم قرار شد برخی از شخصیت‌های سیاسی طراز اول از بالا بر نظام فشار وارد آورند و بر این اساس یکی از رجال سیاسی بزرگ با حمایت از جریان فتنه و در پاسخ به سئوالی چنین می گوید: « نظام و حکومت قدرت دارد، سپاه و بسیج دارد.. و آنان (اصحاب فتنه) هم، دانشگاه دارند و نخبه دارند... مشروعیت نظام و مسئولین از مردم است و اگر مردم ما را نخواهند باید برویم... ».
اتخاذ این مواضع واجد یک اتهام بسیار بزرگ به نظام بود به این معنا که نظام ایران فاقد پشتوانه های علمی و دانشگاهی بوده و العیاذبالله به زور سرنیزه و قدرت نظامی سرپا مانده است!
در پی مواضع این رجل سیاسی، برخی دیگر از مسئولین و نمایندگان مجلس نیز به حمایت از سران فتنه سبز وارد میدان شده و نظام را به آشتی ملی و وحدت ملی با اصحاب فتنه دعوت کردند.
از فرآیند هزینه های ناشی از فشار امنیتی در پایین و خواست برخی از مسئولین به عنوان فشار سیاسی در بالا و مواضع منافقانه فتنه انگیزان، برخی از علما نیز به میدان تشدید فشار سیاسی وارد شده و از سر خیر خواهی و متاسفانه با عدم بصیرت و کوته نگری بحث تراجیح و دفع افسد به فاسد را مطرح کرده و خواستار کنار آمدن با سردمداران فتنه سبز و پیگیری طرح آشتی و وحدت ملی شدند گویی نمی دیدند که:
1-حامیان فتنه در بدنه اجتماع (اوباش و آشوب گران) در روز قدس که روز مرگ بر اسرائیل است در حمایت از رژیم صهیونیستی وارد میدان میشوند و در روز 13 آبان که روز مرگ بر آمریکا است در حمایت از آمریکا است به تخریب اموال زده و دست دوستی به سوی آمریکا دراز می کنند و در روز 16 آذر نسبت به ولایت فقیه دشنام داده و با هتاکی و پرده دری از خطوط قرمز نظام عبور کرده اند.
2-تمامی سران دول مستکبر غربی و شبکه های خبری آنان به حمایت از اوباش خیابانی و اوباش سیاسی وارد میدان شده اند.
3-هیچیک از سران فتنه نه تنها حتی در یک مورد مواضع اوباش و آشوب گران را محکوم ن