| فرار 3 تن از فرماندهان منافقین از اردوگاه اشرف + تصویر |
| ساعت ۱:٠۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، سیاسی |
|
مریم سنجاری، از فرماندهان این گروهک به خبرنگاران گفت: اعضای این گروهک، از بیش از 25 سال پیش، هیچ گونه حقوق انسانی نداشتند و بنا بر ساختار داخلی این گروهک، هیچ کدام از اعضا، حق اظهارنظر یا ارتباط با خانواده و استفاده از تلفن و اینترنت را ندارند. با تسلیم شدن ده ها تن از اعضای گروهک تروریستی منافقین در روزهای اخیر، روند فرار و تسلیم نیروهای این گروهک، گونه جدیدی به خود گرفته و حلقه فرماندهی منافقین را بیش از پیش با مشکل روبه رو کرده است. |
|
| خداحافظی کاسترو ۵۰سال پس از واقعه خلیج خوکها+ عکس |
| ساعت ۱٢:٥٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: کوبا ، فیدل کاسترو ، کودتا |
|
١٧ آوریل ۱۹۶۱، نیروهای نظامی امریکا در نقشهای از قبل برنامه ریزی شده با نام «خلیج خوکها» وارد خاک کوبا میشوند تا فیدل کاسترو –رهبر انقلاب کوبا- را از قدرت خلع کنند. این نقشه هرگز به موفقیت نرسید، زیرا ... ١٧ آوریل ۱۹۶۱، نیروهای نظامی امریکا در نقشهای از قبل برنامه ریزی شده با نام «خلیج خوکها» وارد خاک کوبا میشوند تا فیدل کاسترو –رهبر انقلاب کوبا- را از قدرت خلع کنند. این نقشه هرگز به موفقیت نرسید، زیرا که نیروهای جاسوسی شوروی وقوع این حادثه را از یک هفته پیش خبر داده بودند و در کمتر از ۴۸ ساعت انقلابیون کوبا توانستند تمامی عوامل کودتا را دستگیر کنند. فیدل کاسترو که در سال ۱۹۵۹ توانست باتیستا را از قدرت برکنار کند، انقلابی جوانی بود که بشدت تحت تاثیر افکار چپ بود و حامی خود را کشور شوروی انتخاب کرده بود. کاسترو، هنوز پایههای قدرت خود را در کوبا نگسترانده بود که با این کودتا مواجه شد. از قضا این کودتای ناموفق برای فیدل کاسترو و انقلاب تازه تاسیس او، محاسنی نیز در برداشت.
اگر چه تعداد کشته شدگان کوبایی در این عملیات بیشتر از نیروهای امریکایی بود (۱۶۱ به ۱۰۷) اما کاسترو توانست ۱۱۸۹ نفر از نیروهای مهاجم را به اسارت گیرد. بعدها کاسترو برای مبادله اسرا با امریکاییان ۲۵ میلیون دلار پول به همراه آذوقه و دارو از امریکا دریافت کرد. همچنین این کودتای بیفرجام، جان اف کندی- رئیس جمهور وقت امریکا- را زیر باران نقد و انتقاد قرار داد.
نیروهای سیا در اوج دوران جنگ سرد، از کشیده شدن پای کمونیسم به امریکای لاتین- حیاط خلوت امریکا- نگران بودند و در پی آن بودند تا با توسل به هر اقدامی این انقلاب تازه تاسیس را نابود کنند. سازمان جاسوسی امریکا با چنین پیش فرضی، اقدام به جمع آوری اطلاعات از کوبا کرد. نیروهای سیا اطلاعات نادرست و غالبا اشتباهی از جریان انقلاب در این کشور مخابره کردند و از کندی خواستند تا دستور حمله را صادر کند.
فیدل کاسترو که از شوروی تسلیحات نظامی گرفته بود و از حمله نیروهای امریکایی به این کشور مطلع بود، براحتی توانست با دو روز مقابله مهاجمان به خاک این کشور دستگیر و سرکوب کند و با بزرگنمایی آن حتی طرفدران خود را نیز افزایش دهد.
علاوه بر آن، کاسترو به راحتی توانست سوار بر موج پس از این حوادث، ریشههای حکومت خود را در این کشور گسترش دهد و تا سال ۲۰۰۶ بدون کوچکترین تهدید قابل توجهی در قدرت باقی بماند.
در مقابل جان اف کندی که خواسته یا ناخواسته دستور حمله به کوبا را صادر کرده بود، زیر تیغ انتقادات قرار گرفت. کندی با جسارت، همه مسئولیتهای حمله به کوبا را پذیرفت و به شکست اعترف کرد.
کاسترو تا سال ۲۰۰۶، که به دلیل بیماری از قدرت کناره گیری کرد، در راس قدرت بود. اما در این سال با توجه به بیماری خود مجبور به کناره گیری از قدرت شد و زمام امور را به برادر خود- رائول کاسترو – سپرد.
در حال حاضر اگر چه کاسترو بیمار است و از قدرت کناره گیری کرده است( و امروز 31 فروردین رسما تصمیم به خروج از عرصه سیاست گرفته)، اما عکسهای دهه 60 او نوستالژی چپ های انقلابی آن دوران را تداعی می کند. چپ هایی که با حمایت کمونیست های روسی و مائوئیست های چینی در پی تغییر جهان بودند. در این میان فیدل کاسترو و چگوارا انقلابیونی بودند که سبک پوشش و سیگار کشیدن آنها مورد تقلید قرار گرفت و سالیان سال جوانان مبارز انقلابی در جهان به مانند آنها رفتا می کردند.
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() فیدل در کنار چگوارا
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() کاسترو در کنار ارنست همینگوی
![]() ![]() ![]() |
|
| ریاستجمهوری خبر "احمدینژاد: مصلحی دیگر وزیر اطلاعات نیست " را تکذیب کرد |
| ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات ، خبرگزاری فارس |
|
خبرگزاری فارس: عضو هیئت رئیسه فراکسیون اصولگرایان مجلس گفت: نمایندگان مجلس مذاکراتی با مسئولان ارشد نهاد ریاست جمهوری داشتند که آنها مطالب منتشر شده در برخی سایتها مبنی بر اینکه: "رئیس جمهور اعلام کرده است که مصلحی دیگر وزیر اطلاعات نیست " را تکذیب کردند.
|
|
| آیتالله جوادیآملی: به چاه مکتب ایرانی نیفتیم |
| ساعت ۱٢:٢٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: آیت الله جوادی آملی ، سیاسی |
|
آیت الله جوادی آملی با تاکید بر ناکارآمدی مکتب ایرانی گفت : اسلام به ایران شرف ، عظمت ، جلال و شکوه داده است و نباید برای مطامع دنیا به چاه مکتب ایرانی بیفتیم . آیت الله جوادی آملی افزود : در همان دوران ، مرد بزرگی همچون خواجه نصیر در ایران بود و توانست در مراغه رصدخانه بسازد و دانشمندان علوم عقلی را شناسایی کند که در کنار ایشان گروه دوم شکل گرفت و جناب خواجه نصیر آنها را در رصدخانه مراغه مستقر کرد و گروه سومی هم که وجود داشت ؛ بردگانی بودند که برای مختصر مطامع دنیا ، خودشان را به حکومت آدمکش مغول نزدیک کردند و این همان دوران مکتب ایرانی بود که چیزی برای مردم نداشت ، اما اسلام شرف و عظمت ، جلال و شکوه به ایران داده است. وی تاکید کرد : برای این که اگر لااقل نظیر خواجه طوسی نشدیم ، نظیر گروه دوم شویم و به چاه گروه سوم نیفتیم به یک پایگاهی نیاز داریم که مسجد همان پایگاه است و باید این گوهر اصیل را حفظ کنیم و آن را به راحتی از دست ندهیم . آیت الله جوادی آملی با توصیه هایی به متولیان امور مساجد برای حفظ جایگاه واقعی مسجد گفت : نباید مسجد را به سمتی هدایت کرد که آسیب ببیند ، کار مسجد این است که مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کند اما این که به چه کسی رأی بدهند کار مسجد نیست . وی افزود : برای این که خصوصیت مسجد باقی بماند ، باید حرف هایی که در مسجد بیان می شود، درباره حفظ نظام و مملکت و اسلام باشد ولی اگر در مسجد گفته شود که به فلان شخص رأی دهید ، جایگاه واقعی مسجد دچار آسیب می شود ، آن وقت مسجدی که برای حل اختلاف نقش موثری دارد ، زمینه ای برای بروز اختلاف می شود. آیت الله جوادی آملی گفت : مسجد برای تامین اخلاق و عقاید مردم است و نباید کاری کرد که اگر این عقیده و اخلاق را ارتقا نداد ، تنزل دهد . |
|
| بیداری اسلامی 2/ گفتگوی اختصاصی رجانیوز با عضو شورای علمای بحرین: |
| ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: بحرین ، سیاسی ، بیداری اسلامی |
|
با از بین رفتن آلخلیفه، پایگاه پنجم امریکا هم نابود خواهد شد
هر چند این روزها سرکوب مردم بحرین توسط خاندان آلخلیفه وارد فاز وحشیانه و جدیدی شده و به رسانهها کشیده شده است، ولی سرکوب مردم بحرین توسط این خاندان که در اقلیت مطلق به سر میبرند، سابقه دیرینهای دارد که با سالها پیش باز میگردد.این در حالی است که موج بیداری اسلامی که اینک از شمال آفریقا به خلیج فارس رسیده است، ستونهای حکومت آلخلیفه را چنان به لزره درآورده است که آل سعود، آل نهیان را هم به صحنه بحرین کشانده است. اما از سوی دیگر استقرار ناوگان پنجم دریایی ارتش امریکا در سواحل بحرین نیز معادله بحرین را به معادلهای پیچیده مبدل کرده است. خروش شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس بر علیه مردم بحرین در حالی است که در حمله همه جانبه مزدوران صهیونیست علیه مردم بی دفاع غزه، این شیوخ نه تنها اقدامی در جهت حمایت از مردم فلسطین صورت ندادند بلکه برخی اخبار از حمایتهای پشت پرده از رژیم اسرائیل حکایت داشت. برای بررسی روند تحولات بحرین گفتگویی انجام دادیم با شیخ عبدالله دقاق عضو شورای علمای بحرین. |
|
| ساعت ۱٢:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: دکتر وحید یامین پور ، مقالات |
|
یادداشتی از وحید یامینپور
از توهین افخمی و میلانی به ملت و امام(ره) تا مستند "ظهور..."
![]() وحید یامینپور: قاصد پیامکی فرستاد که "کارگردان ظهور بسیار نزدیک است بازداشت شد". دلم ریخت و پریشان شدم. فیلم را دیده ام. آماتور است و پر است از ایراد. معلوم است که هیچ نهاد یا سازمان رسمی یا ارادهی ویژه ی سیاسی پشت پرده ندارد. علاوه بر اینکه برخی از دست اندرکارانش را می شناسم. جوان هایی هستند که در محیط طلبگی از سر احساس تکلیف و با نیت خیر دست به کار شده اند و احتمالا در خواب هم نمی دیدند که ظرف چند هفته نیروهای غیبی(!) میلیونها نسخه از کار را تکثیر و توزیع کنند و بشوند مساله اول فرهنگی کشور! |
|
| نقد مصاحبه آقای سید حسن خمینی با مهرنامه؛ |
| ساعت ۱۱:٥٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدحسن خمینی ، سیداحمد خمینی ، نقد |
|
چه کسی با امام(ره) گزینشی برخورد میکند؟
پس از رحلت سید احمد خمینی(ره)، امین و همراه همیشگی امام(ره) در تاریخ 25 اسفند 1373، بنا بر وصیت ایشان، تولیت حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی و همچنین مسئولیت موسسه حفظ و نشر آثار رهبر کبیر انقلاب بر عهده حجتالاسلام سید حسن خمینی قرار گرفت. مسئولیتی که به دلیل حراست از یادگار امام خمینی(ره)، یعنی اندیشه و آثار ایشان نزد مردم ایران اسلامی که امام خمینی(ره) را بت شکن خویش میشمرند، از اهمیت و حساسیت بالایی برخوردار است. |
|
| پرونده همچنان بازِ یک سند ربایی |
| ساعت ۱۱:٥٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: شهید دیالمه ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد ، هادی غفاری |
|
داشتن بصیرت و تشخیص نفاق در عملکرد سالوسان و دغلبازان، امر مهمّی است که غفلت از آن ضربات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت. این موضوع حساس در طول تاریخ انقلاب اسلامی ایران و به خصوص در دهه ی اوّل آن، از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار بوده و هست. برافتادن پرده ی نفاق از برخی چهره ها در سال های اخیر و تحقق پیش بینی های علمداران بصیرت در سال های اولیّه ی انقلاب از یک سو، و عکس العمل خواص بی بصیرت از سویی دیگر، اهمیّت این موضوع را دوچندان می کند. فتنه ی سال 88 از جمله مسائلی بود که طی آن، پیش بینی های دقیق دیده بانان با بصیرتی همچون شهید دکتر سیّد حسن آیت و شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در مورد برخی از عوامل فتنه به وقوع پیوست. و از طرف دیگر این فتنه موجب گشوده شدن برخی پرونده های مرموز آن سالها شد که در این نوشته مروری اجمالی خواهیم داشت بر یکی از آنها: |
|
| گفتگو اختصاصی رجانیوز با عضو جنبش اخوان المسلمین مصر |
| ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، اخوان المسلمین ، مصر ، مقام معظم رهبری |
|
سخنان امام خامنهای راه درست را در مقابل تمامی مسلمانان جهان قرار داد
شگفتى هاى سیاست در خاورمیانه کامل شد وقتى که زمام امور مصر پس از سالها دیکتاتوری نظام حسنی مبارک به دست جوانان مسلمان مصر افتاد وهیبت نظام آمریکایی-صهیونیستی در هم شکست. پیروزى انقلابیون مصر در موج بیداری اسلامی که از تونس آغاز شد معادلات سیاسى در منطقه را دستخوش تغییراتی نمود، معادلاتی که به اعتقاد صاحبنظران برجسته شرق وغرب پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره)بطور کلی دگرگون شد و کاخ پوشالین امپریالیسم جهانی را متزلزل نمود و امروز موج بیداری عظیم اسلامی در حال به ثمر نشستن در خاورمیانه که مهد تمدن بشریت است، می باشد .جنبش اخوان المسلمین به عنوان یکی از قدیمی ترین گروههای سیاسی ومذهبی مصر با پایگاهی مستحکم در اجتماع این کشور نقش مهمی را در سالها مبارزات مردم مصر برضد رژیم دست نشانده سابق داشته است وامروز اخوان المسلیمن به عنوان جزئی از موج بیداری اسلامی در بلاد کنانه ایفای نقش میکند. در هفته های اخیر یکی از رهبران برجسته اخوان المسلمین سفری به ایران داشت وی که سالها ظلم وجور رژیم مبارک را لمس نموده بود می توانست امور مهمی را روشن سازد. آنچه در پی می آید گفتگوی رمز عبور با دکتر کمال الهلباوی از رهبران برجسته اخوان المسلمین مصر می باشد. |
|
| با خواص زیتون بیشتر آشنا شوید |
| ساعت ۱:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: پزشکی ، خواص میوه ها و سبزی ها ، اطلاعات عمومی |
|
زیتون خواص درمانی دیگری نیز دارد از جمله اینکه زیتون سنگهای صفراوی را دفع و یبوستهای مزمن را درمان میکند و تسکین دهنده قولنجهای ناشی از ورم کلیه است. همچنین این میوه بسیار مفید در تسکین درد و سوزش سوختگیها، درمان آفتاب زدگی و سرمازدگی، گزش حشرات، مار و عقرب نقش قابل توجهی دارد. متخصصان تغذیه تاکید دارند که زیتون گیاهی بسیار مفید برای سلامتی انسان است و میتواند از بروز بیماریهای قلبی پیشگیری کند. به گزارش ایسنا، این متخصصان میگویند برگ زیتون نیز در کاهش فشارخون نقش دارد. اگرچه میوه این گیاه، حاوی چربی بالایی است اما با این وجود منبع خوبی از اسید اولئیک یا اسیدهای چرب اشباع نشده امگا - 9 و ویتامین «ای» است. زیتون همچنین میتواند اشتها را نیز افزایش دهد. به گزارش روزنامه تایمزآوایندیا، برگ زیتون کاهش دهنده فشارخون است و جوشانده آن برای تسکین درد دندان مفید است. برگهای زیتون غنی از مادهای تلخ به نام «اولئوروپئین»، حاوی مقداری اسید چرب، عناصری چون نیتروژن، فسفر، کلسیم، منیزیم و حاوی مواد قندی است. در طب قدیم بیشتر از روغن زیتون به عنوان ملین و همچنین برای معالجه دردهای عصبی استفاده میشده است. روغن زیتون علاوه بر کاهش کلسترول بد خون و پیشگیری از بروز مشکلات عروقی، مانع از رسوب کردن کلسترول بر دیواره عروق و سرخرگها و تنگ شدن آنها میشود. این گیاه و روغن آن میزان قند خون را تنظیم میکنند و خاصیت ضد سرطان و ضد التهابی دارد تا جایی که ممکن است از التهاب روده نیز پیشگیری کنند. خاصیت زیتون برای پیشگیری و درمان آسم و آرتروز نیز شناخته شده است. بنابراین گزارش، زیتون خواص درمانی دیگری نیز دارد از جمله اینکه زیتون سنگهای صفراوی را دفع و یبوستهای مزمن را درمان میکند و تسکین دهنده قولنجهای ناشی از ورم کلیه است. همچنین این میوه بسیار مفید در تسکین درد و سوزش سوختگیها، درمان آفتاب زدگی و سرمازدگی، گزش حشرات، مار و عقرب نقش قابل توجهی دارد. پزشکان همچنین معتقد هستند که مصرف روغن زیتون خطر سرطان سینه را در زنان کاهش میدهد. آنها میگویند اسید اولئیک موجود در روغن زیتون اثر ژن سرطانزای این بیماری را کاهش میدهد. روغن زیتون به موها نرمی و لطافت خاصی میبخشد و باعث تقویت مو میشود. عصاره زیتون برای چین و چروک پوست بسیار مفید است و باعث لطافت و نرمی و شادابی پوست صورت میشود. به این ترتیب پزشکان تاکید دارند که روغن زیتون سالمترین روغن است که علاوه بر محافظت در برابر امراض قلبی از بروز انواع بیماریها مانند دیابت جلوگیری میکند. |
|
| در پی برکناری استعفا ءگونه وزیر اطلاعات |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات |
|
رهبر انقلاب به دولت اجازه ندادمصلحی را عزل کند |
|
| اعتراض خبرنگاران ایرنا به رفتار غیرحرفه ای و غیراخلاقی مدیران! |
| ساعت ۱٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، خبرگزاری ایرنا |
|
خبر دیرهنگام ایرنا درباره مخالفت رهبر انقلاب با برکناری وزیر اطلاعات به شکل ناشیانه ای حذف شد. |
|
| ماجرای برکناری وزیر اطلاعات درسی ماندگار در تاریخ شد |
| ساعت ۱٢:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدحسین صفارهرندی ، گفتگو و مصاحبه |
|
حسین صفار هرندی امروز و ساعاتی پس از ماجرای برکناری و البته ابقای وزیر اطلاعات در گفتگو با خبرنگار سیاسی جهان تحلیل خود را پیرامون این جریان و حواشی و پشت پرده های آن بیان کرد. |
|
| آسیبهای استفاده از کفش پاشنه بلند را جدی بگیرید |
| ساعت ۱٢:٢۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: پزشکی ، پژوهش و تحقیقات |
|
نتایج پژوهش جدید محققان نشان میدهد استفاده از کفشهای پاشنه بلند سلامت افراد را به مخاطره میاندازد.
|
|
| انتقاد دوباره صفار هرندی از هاشمی |
| ساعت ۱٢:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدحسین صفارهرندی ، سخنرانی |
|
معاون فرهنگی سپاه در نشست «شکوه بیداری» ـ که توسط مرکز مطالعات فکری و پژوهشی امام رضا(ع) وابسته به بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد، واحد تهران - شمال برگزار شد ـ سخنرانی کرد و به سوالات دانشجویان پاسخ داد. |
|
| تاملی معرفت شناسانه بر مستند ظهور بسیار نزدیک است |
| ساعت ۱٢:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، نقد |
|
در این نوشته کوتاه، قصد بر این است که از منظری معرفت شناختی به نحوه طرح مدعاهای این مستند نگاهی انداخته شود. لازم به ذکر است که کانون اصلی توجه، بحث مصداقهایی است که هدف اصلی این مستند بوده است. به عبارت دیگر، مستند با آوردن شماری از مصداقها ادعا میکند که شرایط کشورهای منطقه همان شرایط توصیف شده در روایات و آدمهای خاص مصداق همان شخصیتهای آخرالزمان هستند و از این روی ظهور بسیار نزدیک است. دکتر ابراهیم سوزنچی |
|
| چه کسانی باید عزل شوند ؟! |
| ساعت ۱٢:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات |
|
|
|
| آیتالله علمالهدی در گفتوگو با فارس: |
| ساعت ۱٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله سیداحمد علم الهدی ، اسفندیار رحیم مشائی |
|
مشایی "بیّنالغی " بوده و انحرافش علنی است
خبرگزاری فارس: عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: مشایی بینالغی و فردی است که انحرافش علنیشده از این رو میتوان وی را بهعنوان یک فرد منحرف معرفی کرد اما تهمت زدن به کسی که بینالغی نیست و انحرافش مشکوک است، جایز نیست.
|
|
| افشای حمایت مالی آمریکا از مخالفان در سوریه |
| ساعت ۱۱:٥۸ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سوریه ، آمریکا |
|
روزنامه واشنگتن پست آمریکا از حمایت مالی واشنگتن از مخالفان در سوریه خبر داد. به گزارش شبکه العالم، واشنگتن پست در گزارشی به نقل از نمابرهای دیپلماتیک افشا شده توسط ویکیلیکس نوشت: وزارت امورخارجه آمریکا به جنبش عدالت و سازندگی که از گروه های مخالف سوری است، از سال 2006 مبلغ 6 میلیون دلار پرداخت کرده است. بر اساس این گزارش، دولت آمریکا از دوران جرج بوش رییس جمهوری سابق، حمایت مالی از مخالفان در سوریه را آغاز کرد، و این کمکها در دوران رییس جمهوری فعلی یعنی باراک اوباما ادامه یافت. واشنگتن در ژانویه گذشته نخستین سفیر خود را پس از 6 سال به دمشق اعزام کرد. در گزارش روزنامه واشنگتن پست آمده است: مشخص نیست که آیا آمریکا هنوز به گروه های مخالف سوری کمک مالی می کند یا خیر، اما بر اساس خبرهای فاش شده، این حمایتها حداقل تا سپتامبر 2010 ادامه داشته است. |
|
| تکرار سناریوی تشکیک در نظر صریح رهبر انقلاب؛ اینبار در مورد ابقای وزیر اطلاعات |
| ساعت ۱۱:٥٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، حیدر مصلحی ، سیاسی |
![]() مخالفت رهبر انقلاب با کنارهگیری حجتالاسلام والمسلمین حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات به صورت کتبی و شفاهی به وی و رئیسجمهور ابلاغ شده و تعلل در اعلام تمکین نسبت به این دستور ولایی، یادآور ماجرای معاون اولی آقای مشایی است. |
|
| بیداری اسلامی 1 |
| ساعت ۱۱:٥٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، بیداری اسلامی |
|
عبور امتاسلامی از سهمانع و حرکت بهسمت الگویاسلامیایرانیحکومت
کشورهای عربی خاورمیانه ای و شمال افریقا از دیرباز مد نظر طمع قدرت های بزرگ بین المللی بوده اند. استعمارگری کهن با پیاده کردن نیروهای خود در این منطقه تسلط بر منابع زیرزمینی و بازار فروش محصولات خود را بهوجود آورد. اما مردم منطقه نیز از حداقل های بالای آزادگی و هوشیاری انسانی برخوردار هستند چه رسد به اینکه آموزه های اسلامی نیز با حیاتشان آمیخته است. شروع انقلاب ها و مبارزات استقلال طلبانه به آستانه جنگ جهانی اول و حتی قبل تر از آن برمی گردد. نمونه جنبش تحریم تنباکو یکی از این دست خیزش ها و بیداری هایی است که در جهان اسلام رخ داده است. |
|
| واقعیت یهود چیست؟ / بخش پنجم |
| ساعت ۱:۳٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: قوم یهود |
|
اقدامات عملی هرتزل
خبرنامه دانشجویان ایران: هرتزل برای عملی شدن پروژه صهیونیستم بر تماس با دیپلمات های کشورهای جهان حریص بود و تلاش می کرد که موافقت قدرت های بزرگ جهانی به خصوص انگلستان را با این طرح خود جلب کند.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ لازم به ذکر است از سالها قبل تئوری اعمال هرتزل توسط مسیح صهیونیست ها نوشته شده بود. با توجه به منافعی که این طرح برای استعمار صلیبی غرب داشت، هرتزل تلاش نمود تا دولت عثمانی را به فروش بخشی از فلسطین به یهودیان و دادن خود مختاری به آن ها – تحت حاکمیت حکومت عثمانی – و اجازه به یهودیان برای مهاجرت به فلسطین اقناع کند.
همانطور که در ابتدای کتاب عنوان گردید صهیونیست را اصولاً افکار هرتزل تفیقی از استعمار و نژاد پرستی دید. وی در سال 1896م . می نویسد: « چنان چه به محلی منتقل شویم که در آن حیوانات درنده ای باشد که یهودیان به آن ها عادت نداشته باشند – مانند افعی های بزرگ – من کوشش خواهم کرد از مردم بومی برای از بین بردن این حیوانات استفادع کنم.
زمانی که وابسته نظامی آلمان در وین از هرتزل پرسید که آیا کشور مطلوب بیروت را نیز در بر خواهد گرفت ؟ پاسخ داد که : « زود است آن چه را که به آن احتیاج داریم و همة آن نیازهای افزایش یافته به زمین را مطالبه کنیم. » همچنین هرتزل در یاداشت های روزانه اش پنهان نکرده است که سرزمین مطلوب ،گستردة پهناوری بین مصر و رود فرات است.
اصرار هرتزل جهت اسکان و امتناع پادشاه عثمانی
قبل از کنگره بال هرتزل مشتاقانه کوشیده بود سلطان عبدالحمید را وا دارد تا فلسطین را به یهودیان دهد در ژوئن 1896 م. هرتزل به قصد ملاقات با سلطان به قسطنطیه رفت . اما سلطان او را نپذیرفت و به نماینده او فیلیپ مایکل نیوزلینسکی جواب داد :
«اگر آقای هرتزل به همان اندازه که شما دوست من هستید ، با شما دوست است ، به او نصیحت کنید که دیگر هیچ قدمی در این راه برندارد . من نمی توانم حتی یک وجب از این سرزمین را بفروشم . بگذارید یهودیان پولهایشان را برای خود نگه دارند. هر زمانی که امپراطوری من تجزیه شد ، آنها هم می توانند فلسطین را به رایگان تصاحب کنند .»
امتیازاتی که هرتزل به سلطان پیشنهاد نمود ، به شرح ذیل بود :
تاسیس ناوگان دریایی عثمانی
کمک به سلطان در تنظیم سیاست اروپایی وی
تاسیس دانشگاه عثمانی در بیت المقدس ،تا دیگر نیازی به اعزام دانشجو به اروپا نباشد .
باز پرداخت کلیه بدهیهای دولت عثمانی
تقدیم کمک مالی جهت اجرای طرح های عمرانی
پرداخت مالیات سالیانه برای کمک به دولت جهت سرو سامان بخشیدن به اوضاع درهم اقتصادی
تمام اینها به خاطر آن بود که یهودیان در فلسطین زمینی به دست آورند و تحت حمایت عثمانی (! ) در آن سکونت گزینند.
|
|
| واقعیت یهود چیست؟ / بخش چهارم |
| ساعت ۱:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: قوم یهود |
|
ماجرای دریفوس یهودی
در سال 1894 م یک مامور ضد اطلاعات وزارت جنگ فرانسه در میان نامه های باطله وابسته نظامی آلمان در پاریس به نامه ای بدون امضا برخورد که خبر از ارسال اطلاعاتی طبقه بندی شده در خصوص توپخانه فرانسه و به ویژه توپ 120 میلی متری جدیدی می دهد که نقش بسزایی در برتری ارتش فرانسه داشت.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مقامات امنیتی فرانسه برپایهبرخی قرائن، یک سروان یهودی به نام دریفوس را عامل این جاسوسی شمرده و متهم کردند. این واقعه در وسایل ارتباط جمعی فرانسه با دیدگاه های مختلفی سنجیده شد و اسباب جناح بندی مردم را در دو گروه مخالفین و موافقین دریفوس فراهم ساخت.
ماجرا ی دریفوس به صورت یک افتضاح سیاسی در اروپا جلوه گر شد. این ماجرا در حقیقت وسیله ای شد برای نشان دادن احساسات ضد یهودی و در حکم مثالی است از آثار منفی این گونه احساسات این عمل ناخواسته موجب همبستگی اقلیت های یهودی مقیم اروپا شد.
هرتزل دولت یهود را می نویسد
قضیه دریفوس باعث شد تا شخصی یهودی به نام تئودور هرتزل به فکر ایجاد یک کشوری برای اسکان یهودیان بیفتد. از این رو وی با تشخیص مناسب زمانی به انتشار کتاب « دولت یهود » در سال 1896 م . پرداخت. این کتاب اگرچه در ظاهر نامه ای است به خانواده راتشلید، اما روی سخنش با تمام رؤسای کشورهای جهان است.
تئودور هرتزل در کتابش از یهود در خواست نمود تا دولتی در فلسطین یا آراژانتین تاسیس کنند. وی در این کتاب مساله ای را مطرح می کند و راه حل آن را نیز ادامه می دهد. او می گوید: «مردمی هستند بدون زمین، یعنی یهودی ها و سرزمینی وجود دارد بدون سکنه، که همان فلسطین است، راه حل روشن است ؛ سرزمین بدون سکنه باید به مردم زمین برسد.
سازمانی جهانی صهیونیسم و اولین کنگره
کتاب دولت یهود توانست که سر و صدای زیادی در جهان آن روز به پا کند و هرتزل را متوجه این مطلب سازد که این پیشنهاد موافقان زیادی دارد به همین دلیل سازمان جهانی صهیونیسم را تشکیل داد.
اولین کنگره حزب صهیونیسم در شهر بال، سوئیس در تاریخ 27 تا 29 آگوست تشکیل و پس از مشاورات و مذاکرات زیاد قطع نامه ای صادر شد. در این قطع نامه برنامه نهضت مشخص و فلسطین منطقه مهاجرت و محل تشکیل ملت واحده یهودی معلوم گشت.
اسم فلسطین به سرزمین اسرائیل تبدیل و پرچم صهیونی و شعار ملی یهود هم معلوم شد. هرتزل در حقیقت خود را بانی کشور یهود می داند و کنگره بال سوئیس را محلی می داند که نطفه این طفا نامشروع را در آن منعقد نموده است.
برنامه این کنگره را هرتزل تدوین کرد و رهبر صهیونیست های آلمان، بودنهایمر آرم کنگره را طراحی کرد که یک سپر آب با حاشیه ای سرخ رنگ بود و برروی آن جمله « تاسیس دولت یهود تنها راه حل مساله یهودی است » حک شده بود. در میان سپر، شیر یهودا و پیرامون آن ستاره داوود و 12 ستاره دیگر به نشانه شمار فرزندان حضرت یعقوب نقش بسته بود .
طبق دستور همین کنگره قرار شد یک شرکت یهودی برای خرید و عمران اراضی فلسطین به وجود آید و هر یهودی صهیونی، در هر سال مبلغی به عنوان حق عضویت بپردازد، حق رای برای انتخاب کنگره عمومی صهیونیسم داشتهباشد .
کنگره بال بسیار موفقیت آمیز بود. چناچه هرتزل در دفتر یاداشت روزانه اش در سوم سپتامر 1897 م . چنین می نویسد :
«در بال در راه بازگشت به خانه، خسته تر از آن بودم که چیزی یاداشت کنم، اگرچه بیش از هر زمان دیگری لازم بود. حتما دیگران هم این را ثبت خواهند کرد که نهضت ما در مسیر تاریخ قرار گرفت. کنگره بال را می توانم در یک کلام به این صورت خلاصه کنم: در بال دولت یهود را بنیاد نهادم. اگرچه این را به صدای بلند برای همگام عنوان نکردم. زیرا اگر امروز آن را عنوان کنم دنیا به من خواهد خندید. احتمالاً تا 5 سال دیگر و یقینا تا 50 سال دیگر ، همه از آن آگاه خواهند شد . »
|
|
| از طریق منابع صهیونیستی لو رفت |
| ساعت ۱:۳۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، سوریه |
|
جزئیات طرح سری بندر- فلتمن برای فتنه در سوریه |
|
| نشانه های قند خون پائین چیست؟ |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، قند خون ، اطلاعات عمومی |
|
همان گونه که قند خون بالا نشانه نامطلوبی برای افراد محسوب می شود قند خون پائین نیز ممکن است در بسیاری موارد به فرد آسیب برساند. در اغلب موارد قند خون پائین به دلیل اعمال رژیمهای غذایی به منظور جلوگیری از بالا رفتن قند خون است که خود باعث کاهش قند خون شده و بدن فرد را دچار اختلال میکند. در واقع هنگامی که فرد برای جلوگیری از چاق شدن به کنترل غذای خود میپردازد میزان گلوکز خون وی کم شده و در نهایت این امر به کاهش قند خون منجر میشود. احساس گیج بودن و کسلی، بیحوصلگی و در برخی موارد ناراحتی اعصاب از نشانههای این امر است. سردرد نیز از علائم فشار خون پائین محسوب میشود که در چنین شرایطی فرد باید از موادی که دارای قند طبیعی هستند به منظور برقراری میزان قند خون خود استفاده کند. از سوی دیگر مصرف میوه به ویژه میوههایی که دارای قند بیش تری هستند نظیر موز بسیار موثر است. |
|
| «طاسی سر» چگونه رخ میدهد؟ |
| ساعت ۱:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، بهداشت پوست و مو ، اطلاعات عمومی |
|
درمانهای مختلف دارویی و نیز برخی روشهای لیزیک در صورتی که پروسه درمان زود شروع شود در جلوگیری از پیشرفت بیماری موثر هستند. عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران عنوان کرد: طاسی سر، یک بیماری ژنتیکی ناشی از تاثیر زیاد هورمونها روی پوست است که با مراجعه به پزشک در مراحل اولیه ریزش مو، میتوان از پیشرفت آن جلوگیری کرد. |
|
| شیوه جدید برای مقابله با آلزایمر |
| ساعت ۱:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، آلزایمر ، اطلاعات عمومی |
|
الزایمر یا فراموشی دوران سالخوردگی از جمله بیماری های آزار دهنده برای فرد مبتلا و اطرافیان وی است و گفته می شود با افزایش میانگین سن شهروندان در جهان شمار مبتلایان به الزایمر نیز افزایش خواهد یافت . رچه هم اکنون داروهائی برای کاستن از شتاب این بیماری تولید و به بازار عرضه شده اند اما بیماری الزایمر از جمله بیماری هائی است که تا کنون برای آن درمان قطعی پیدا نشده است . به تازگی در انگلیس شیوه درمانی جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماری آلزایمر و حتی بهبود نسبی آن ابداع شده است و آن فراهم آوردن امکانات ورزشی خاص برای افراد مبتلا به این بیماری است. در شهر لیورپول در انگلیس مراکز ویژه بازپروری مبتلایان به آلزایمر تاسیس شده است و در سالن ورزشی این مرکز انواع دستگاه های ورزشی نصب شده اند و مبتلایان با حضور در این مرکز به ورزش های سبک و نرمش بدنی می پردازند. دستگاه های ورزشی نصب شده در این مرکز بطور اختصاصی برای استفاده افراد مبتلا به آلزایمر طراحی و ساخته شده اند و با اندک فشار دست یا پا به حرکت در می ایند. این گونه مراکز حدود دو سال است که فعالیت خود را آغاز کرده اند و گردانندگان آنها می گویند مراجعین هم از لحاظ جسمی و هم روحی تا حدودی بهبود پیدا کنند. با شرکت مبتلایان به آلزایمر در تمرین های ورزشی پزشکان معالج آنها میزان داروهای تجویز شده برای بیماران خود را کاهش داده اند. پزشکان می گویند حتی پیاده روی ساده و حرکات موزن نیز به کاهش عوارض بیماری الزایمر کمک می کند. |
|
| معجزهای به نام سیب |
| ساعت ۱:٢٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، خواص میوه ها و سبزی ها ، کلسترول ، اطلاعات عمومی |
|
نتایج پژوهش اخیر محققان، بخش دیگری از ویژگیهای خارقالعاده سیب در حفظ سلامت افراد را آشکار کرده است. مصرف روزانه یک سیب، افراد را از مراجعه به پزشک بی نیاز میکند. نتایج این پژوهش نشان میدهد زنانی که در رژیم غذایی روزانه خود یک سیب داشتند، طی 6 ماه علاوه بر کاهش وزن، شاهد کاهش میزان کلسترول خون خود تا یک چهارم بودند. دکتر بهرام ارجمندی، از دپارتمان علوم ورزش و تغذیه دانشگاه فلوریدا یافتههای این پژوهش را باورنکردنی توصیف میکند. طی این پژوهش، از 80 زن در بازه سنی 45 تا 65 سال خواسته شد روزانه 75 گرم برگه آلوی خشک شده، مصرف کنند. گروه 80 نفره دیگر نیز روزانه به همان میزان سیب خشکشده به مدت یک سال مصرف کردند. از این افراد، 4 بار و در آغاز، ماه سوم، ماه ششم و ماه دوازدهم نمونههای خونی تهیه شد. دکتر ارجمندی در این باره میگوید: افرادی که به مدت 6 ماه سیب مصرف کرده بودند، شاهد کاهش 23 درصدی کلسترول LDLخون (کلسترول خون) بودند. این افراد همچنین مقادیر کمتری نشانگرهای زیستی مرتبط با بیماریهای قلبی مانند C-reactive داشته و وزنشان نیز 1،5 کیلوگرم کاهش وزن یافته بود. دکتر ارجمندی روز گذشته نتایج پژوهش خود را در کنفرانس زیستشناسی آزمایشی در واشنگتن ارائه داد. سیب به عنوان منبع غنی فیبر به شمار میآید و پژوهشهایی که پیش ازاین در همین زمینه صورت گرفتهاند نیز نشان میدهد سیب دارای ترکیباتی به نام پلیفنول است که خطر ابتلای افراد به بیماریهای قلبی عروقی را کاهش میدهد. |
|
| آرامش با یک فنجان گلگاوزبان |
| ساعت ۱:۱٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، قلب ، مغز ، اطلاعات عمومی |
|
این روزها برخی افراد از استرس، اضطراب، اختلال در تمرکز، کمخوابی یا بیخوابی ناشی از تغییر فصل رنج میبرند. بروز این علائم حتی به میزان ناچیز میتواند سلامت روح و روان را تحت تاثیر قرار داده و عملکرد طبیعی مغز را مختل کند. بنابراین برای تقویت اعصاب و ایجاد آرامش روانی بهتر است از گیاهان آرامبخشی چون گلگاوزبان، سنبلالطیب که اثرات سودمندی دارند استفاده کنیم. گلگاوزبان گیاهی است خودرو که اغلب در دامنه کوههای البرز میروید و در حال حاضر نیز به شکل صنعتی کشت میشود. این گیاه دارای گونههای زیادی است و به دلیل خواص دارویی فراوان و گلهای زیبا، بسیاری از خانوادهها آن را در باغچههایشان میکارند. برگها و گلها بخشهای مصرفی این گیاه را تشکیل میدهند. گلگاوزبان به دلیل دارا بودن مقادیر چشمگیر پتاسیم و کلسیم بسیار ادرارآور بوده و با تحریک بدن، تبادلات سلولی را تنظیم و سیستم اعصاب را آرام و برای درمان ناراحتیهای اعصاب به کار میرود. جوشانده و دمکرده این گیاه حواس پنجگانه را تقویت کرده و بسیار نشاطآور، بازکننده رنگ رخسار، کاهنده غم و اندوه و ضد وحشت و اضطراب است و میتواند حواسپرتی را رفع و تنگی نفس ناشی از آشفتگی ذهنی را بهبود بخشد. خواص ضد سرطانی منیزیم موجود در گلگاوزبان ضدسرطان بوده و به دلیل دارا بودن «آلکوالویید» میتواند ضد حساسیت، ضدروماتیسم و ضد التهاب باشد. این گیاه باعث کاهش تب در بیماریهایی چون سرخک، مخملک، آبله و کهیر میشود. در برخی کشورها برگهای تازه گلگاوزبان را به علت داشتن مقادیری ویتامین C داخل سالاد میریزند. گلهای تازه این گیاه نیز بویی شبیه خیار دارد و وقتی در آب خیسانده شود و با آبلیمو و شکر مخلوط شود، مصرف آن برای روزهای گرم بسیار نشاطانگیز و خنککننده است. تصفیهکننده خون گلگاوزبان علاوه بر خواص درمانی فوق تصفیهکنندهخون، ضداسپاسم، محرک غدد آدرنال، مقوی قلب و عروق، نرمکننده مجاری تنفسی، خلطآور، شیرافزا و مسهل بوده، ولی به دلیل دارا بودن آلکوالویید برای زنان باردار و کودکان مضر است. دمکرده گلگاوزبان به همراه سنبلالطیب و لیموعمانی یک نوشیدنی نشاطآور و آرامبخش است که استفاده از آن به جای چای و قهوه در مجالس عزاداری برای ایجاد آرامش درونی توصیه میشود. سنبلالطیب این گیاه اعصاب را آرام میکند و ضدسرگیجه و تپش قلب است. کسانی که به خوردن قرصهای شیمیایی آرامبخش عادت کردهاند بهتر است به سراغ سنبلالطیب بروند. این گیاه ضد صرع، ضد تشنج، معرق، ادرارآور، اشتهاآور، مقوی قلب، ضددلهره و استرس بوده و سردردهای یکطرفه، اختلالات زمان یائسگی، سکسکههای مداوم، بیخوابی، خستگی و بیماریهایی را که منشأ عصبی داشته باشند، تسکین میدهد. این گیاه نیز گونههای زیادی داشته و انواع وحشی آن خاصیت بیشتری نسبت به پرورش یافته آن دارند و معمولا در دامنه کوههای البرز یافت میشود. جلوگیری از سفید شدن مو سنبلالطیب به دلیل دارا بودن منگنز از سفید شدن مو جلوگیری میکند و شستن چشم با جوشانده آن سرخی چشم را از بین میبرد و مقوی معده و کبد است. گربهها این گیاه دارویی را بیاندازه دوست دارند و به خاطر خوردن آن بیقرار میشوند به همین دلیل این گیاه علف گربه نیز نامیده میشود. این گیاه در عطاریها به فروش میرسد و مصرف بیش از اندازه و طولانیمدت آن میتواند باعث ضعف چشم و گوش شود. متخصصان طب گیاهی توصیه می کنند برای استفاده از خواص درمانی گل گاو زبان و سنبل الطیب بویژه ایجاد آرامش و نشاط حداقل هفته ای ۳ بار این دو گیاه را دم کرده و به جای چای نوش جان کنید. چند توصیه ـ اگر در حال مصرف داروهای شیمیایی اعصاب هستید و قصد استفاده از گیاهان دارویی را دارید حتما پزشکتان را در جریان بگذارید، چرا که تداخل دارویی ممکن است به ضررتان باشد. ـ برای خرید گیاهان دارویی به عطاریهایی بروید که محصولاتشان در مجاورت نور آفتاب نباشند. گیاهان باید به صورت کاملا خشک در بستههای بهداشتی پلمب شده و دارای اسم، نشانی، تاریخ مصرف و دیگر مشخصات ـ بعد از باز کردن بسته گیاه دارویی، بلافاصله آن را درون یک شیشه دردار و به دور از نور و رطوبت نگهداری کنید. |
|
| ۵ نوع ماسک برای پوست صورت |
| ساعت ۱:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی ، بهداشت پوست و مو |
|
مواد غذایی حاوی تمامیمواد مغذی مورد نیاز برای بدن است و باعث نرمیو لطافت پوست میشود. در اینجا ۵ نوع ماسک که حاوی مواد غذایی است و باعث لطافت و نرمیپوستتان میشود را معرفی میکنیم. ماست توتفرنگی قسمت گوشتدار توتفرنگی تازه برای پوستهای چرب قابضکنندهای عالی است. برای تهیه این ماسک صورت مقداری توتفرنگی تازه را له یا میکس کنید و با نصف پیمانه ماست و یک قاشق سوپخوری بادام زمینی مخلوط کنید. سپس مانند یک کرم آن را روی پوست بمالید و به مدت ۱۵ دقیقه صبر کنید. سپس آن را بشویید. ماسک تخممرغ برای تهیه این ماسک ۲ زرده تخممرغ را همراه با یک قاشق آب و مقداری روغن با یکدیگر مخلوط کنید. سپس با یک پنبه روی پوست خود بمالید و به مدت ۱۰ دقیقه روی پوست خود بگذارید و سپس آن را بشویید. اگر مقداری از این ماسک باقی ماند میتوانید آن را در یخچال نگه دارید و روز بعد دوباره از آن استفاده کنید یا آن را روی پوست دستتان بمالید. ماسک روغن بادام اگر شما پوست خشکی دارید مخلوطی مساوی از روغن بادام شیرین و مخمر تازه تهیه کنید و با پنبه روی صورت بمالید و به مدت ۱۵ دقیقه صبر کنید سپس آن را بشویید. ماسک لیمواگر پوست چربی دارید سفیده تخممرغ را خوب بزنید طوری که کف کند و اگر ظرفتان را سروته کردید مواد داخل آن بیرون نریزد. سپس چند قطره لیموی تازه به آن اضافه کنید و روی پوست صورتتان بمالید و صبر کنید تا سفیده تخممرغ روی صورتتان خشک شود. بعد از ۱۰ دقیقه با یک پارچه خیس که آغشته به آب ولرم است، با نرمیو لطافت پوستتان را پاک کنید. ماسک خیار ترکیبات گیاهی موجود در این سبزی برای پوست شگفتانگیز و عالی است. کافی است که آن را رنده کنید و روی پوست خود بمالید تا پوستی نرم و لطیف داشته باشید. |
|
| پوست بدون لک و صاف با خوردن عصاره شیرین بیان |
| ساعت ۱:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، بهداشت پوست و مو ، اطلاعات عمومی |
|
تحقیقات نشان داده که عصاره گیاه شیرین بیان در درمان لک های پوست موثر است. شیرین بیان با نام علمی Glycyrrhiza glabra در خانواده نخودها یا Fabaceae قراردارد. شیرین بیان گیاه بومی مناطق مدیترانه است و در ایران در اکثر نقاط کشور می روید . گیاهی است چند ساله و انبوه و به ارتفاع یک تا دو متر ، برگها مرکب و دارای چهار تا هفت جفت برگچه و یک برگچه انتهایی است که برگچه ها بیضوی بوده و کناره آنها صاف است . |
|
| نوشیدن آب در جهت رفع چین و چروک |
| ساعت ۱:۱٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، بهداشت پوست و مو |
|
به گفته پژوهشگران انگلیسی نوشیدن مرتب آب میتواند باعث کاهش چینوچروکهای پوستی شود. به مدت ۸ هفته با مطالعه و بررسی زنانی که روزانه یکونیم لیتر آب مینوشیدند، متوجه شدند زنانی که در این مدت آب نوشیده بودند ۱۹ درصد و زنانی که آب معدنی حاوی املاح طبیعی مصرف کرده بودند۲۴ درصد شاهد کاهش چین و چروکهای پوستی روی صورت خود بودند. |
|
| راز لاغری فرانسوی ها |
| ساعت ۱:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی ، تغذیه |
|
محققان امریکایی ماهها وقت گذاشتند تا بتوانند جواب این سوال را پیدا کنند: چرا فرانسویها در مقایسه با امریکاییها لاغر میمانند؟ به گزارش خبرگزاری زنان به نقل از زن روز، محققان امریکایی ماهها وقت گذاشتند تا بتوانند جواب این سوال را پیدا کنند: چرا زنان فرانسوی در مقایسه با امریکاییها لاغر میمانند؟ جواب خیلی ساده بود: چون فرانسویها کمتر میخورند. برخلاف تصور عامه در مورد غذاهای لذیذ و خوشگذرانی بیش از حد ملت فرانسه، این تحقیق نشان داد که در واقع فرانسویها اگر چه در طول روز چندین نوبت غذا میخورند اما نوع خوردنشان اصولیتر و حساب شدهتر از بسیاری از ملتهاست. فرنی و پودینگ سیب زمینی و حتی نوشیدنیهای معروف فرانسوی پای ثابت میز غذا هستند اما با اندازههای کوچک. در پاریس هنوز ظرف بزرگ یا لیوان بزرگ نوشابه باب نشده و مردم به ظروف کوچک عادت دارند. اگر در دل پاریس یک روز ناهارتان را در رستوران نزدیک ادارههای دولتی بخورید و حین خوردن به میزهای اطراف نگاهی بیندازید، معمولا کارمندانی را میبینید که وقت غذا از اداره بیرون آمدهاند و غذای سادهیی را سفارش دادهاند. همکاران در کنار هم غذا میخورند اما در مورد کار صحبت نمیکنند؛ برعکس، همه حرفهایشان در مورد غذاست. آنها میدانند چه میخورند. نخود و لوبیا سبز را با اشتها میبلعند و هویج و قارچ پخته را عاشقانه با چنگال نصف کرده و میخورند. اما امریکاییها در مهد مک دونالد، چه میکنند؟ مقابل مغازههای فست فود میایستند و تند تند در حالی که در مورد آخرین تغییرات اداره غر میزنند، کوکا را روی ساندویچ چرب و پر از پنیر میبلعند و چند سیب زمینی سرخ کرده را بالا میاندازند و با حرص یک چیزبرگر دیگر سفارش میدهند. زنان پاریس که با قهوه غلیظ و سیگار روزگار میگذرانند همچنان لاغرترین زنان اروپا محسوب میشوند. با وجود اینکه آنها با این لقب، در کشور سیب زمینی سرخ شده، کنسروهای غذا و انواع پنیرها زندگی میکنند، پیشبینی میشود تا سال ۲۰۲۰ نسل جدید فرانسه دیگرمثل گذشته به اصول غذا خوردن پایبند نباشد. در حال حاضر بسیاری از مدارس با نوع غذا خوردن و انتخاب غذای نوجوانان، مشکل پیدا کردهاند. نوجوانان این روزها همان ساندویچهای سریع را به ۲۵ دقیقه نشستن در رستورانها ترجیح میدهند و آرام آرام از فهرست غذاهای سالم و پر از سبزیجات فاصله میگیرند. حوصله نوجوانان پاریسی مثل مادرانشان نیست. تصمیم آنها در نوع غذا خوردن آنقدر تغییر کرده که همان محققان اعلام کردهاند تا چند سال آینده آمار لاغری از شهر پاریس هم رخت خواهد بست. |
|
| مصرف نمک دمای بدن را کاهش می دهد |
| ساعت ۱:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی ، فشارخون |
|
پژوهشگران اعلام کردند مصرف نمک به این علت موجب افزایش فشار خون می شود که تنظیم فشار خون و دمای بدن را برای سیستم قلبی-عروقی مشکل می سازد . به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس، پژوهشگران آمریکایی تاثیر مصرف آب نمک و آب را در بیست و دو فرد سالم که فشار خون نداشتند بررسی کردند. میزان فشار خون، دمای بدن، حجم خونی که هر دقیقه وارد قلب می شود و ادرار افرادی که در این بررسی شرکت کردند، در فواصل منظم یک ساعته، تا سه ساعت پس از آشامیدن آب نمک یا آب مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بررسی نشان داد دمای بدن افرادی که آب نمک نوشیده بودند، در مقایسه با افرادی که فقط آب نوشیده بودند، کاهش بیشتری یافت. |
|
| پوست و جگر مرغ نخورید |
| ساعت ۱:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، اطلاعات عمومی |
|
به دلیل بیماریهای مشترک بین انسان و دام و همچنین برای مقابله با برخی از بیماریهای حیوانات از آنتی بیوتیکها استفاده میشود که در صورت استفاده افراد از گوشت حیوانات، مقاومت بدن آنها نیز در مقابل میکروبها زیاد میشود. صرف مرغ منجمد و مرغ گرم هیچ تفاوتی ندارد و تنها افراد باید از خوردن پوست مرغ و جیگر آن پرهیز کنند زیرا آنتی بیوتیکها و چربیها در این قسمتها ذخیره میشوند که برای بدن بسیار خطرناک است. به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از وب دا، دکتر غریب مدیر کل اداره کل دامپزشکی استان هرمزگان در این باره گفت: بهترین راه مصرف گوشتهای دامی پخت کامل آن است که باعث از بین رفتن تمامی میکروبهای گوشت میشود و گوشتهایی که به صورت روزانه مصرف میشوند باید کاملا استاندارد و بهداشتی بوده تا جلوی هر گونه انتقال بیماری گرفته شود. وی با اشاره به این که عدم رعایت نکات بهداشتی و ایمنی دام ها می تواند عامل انتقال میکروب به انسان باشند، ابراز داشت: به دلیل بیماریهای مشترک بین انسان و دام و همچنین برای مقابله با برخی از بیماریهای حیوانات از آنتی بیوتیکها استفاده میشود که در صورت استفاده افراد از گوشت حیوانات، مقاومت بدن آنها نیز در مقابل میکروبها زیاد میشود. بسیاری از بیماری های عفونی و میکروبی بین انسان و دام مشترک هستند که میتوانند به راحتی به علت عدم رعایت نکات بهداشتی به انسان منتقل شوند. |
|
| صاف کردن یا کراتینه کردن مو |
| ساعت ۱:٠٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، بهداشت پوست و مو ، اطلاعات عمومی |
|
کراتینه کردن مو یکی از روش های رایج صاف کردن مو و بر طرف کردن وزوز موها است و اصطلاحا به آن "صاف کننده، معجزه گر" لقب داده می شود. در واقع این روش را به عنوان نوعی متد طبیعی برای صاف کردن مو به کار می برند، در حالی که مواد شیمیایی مضری برای انجام آن به کار می رود. دانستنی های لازم در مورد کراتینه کردن مو تا چه میزان کراتینه کردن مو ها نتیجه دارد؟ |
|
| سرگیجه و تشنج، از علائم سکته مغزی است |
| ساعت ۱:٠۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، سکته ، مغز |
|
در این شرایط علائم تنها شامل بیحالی، استفراع و سرگیجه است که به راحتی نادیده گرفته شده و در نتیجه بیمار در معرض خطرات جانی قرار گیرد. در واقع ساقه مغز یکی از مراکز حیاتی و مهم است که اگر درمان به موقع صورت نگیرد، بیمار را از بین خواهد برد.» غز انسان ارگانی بسیار حساس و حیاتی است و وظایف بیشماری نیز بر عهده دارد. به همین دلیل نیز باید همیشه به فکر سلامت آن بود و از عوامل خطرساز در این رابطه دوری کرد. یکی از مشکلات متداول بروز سکته مغزی است که نگرانیهای زیادی نیز ایجاد میکند. سکته مغزی بیشتر میان افراد مسن دیده میشود و افراد جوان در شرایط عادی با چنین مشکلی روبهرو نخواهند شد. دکتر سیدعبدالرضا طبسی، متخصص بیماریهای مغز و اعصاب با اشاره به این نکته که سکته مغزی یکی از شایعترین بیماریهای مغز و اعصاب است که انسانها را درگیر میکند، به جامجم میگوید: «سکته مغزی جزو شایعترین علتهای مرگ و میر انسانها به شمار میآید و همان طور که مشخص است دلیل بروز آن گرفتاری در رگهای مغز است.» علت وقوع سکته مغزی این دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران با ذکر اینکه سکته مغزی به 2 علت رخ میدهد، میافزاید: «سکته مغزی یا به علت گرفتاری در رگ و در نتیجه مختل شدن جریان خون ایجاد میشود یا ناشی از پارگی رگی است که خونریزی مغزی ایجاد کرده است. دلیل سکته مغزی هر کدام از این موارد که باشد، باید دقت داشت که با وقوع سکته مغزی بیمار در خطر مرگ و میر قرار خواهد گرفت.» وی یادآور میشود: «باید توجه داشت که در صورت وقوع سکته مغزی قسمتی از مغز که درگیر ضایعه شده، درواقع میمیرد. در نتیجه قسمتی از بدن که از آن مرکز فرمان حرکتی، هوشیاری، تعادل و... میگیرد، دچار اشکال شده و بیمار را با مشکلات و عوارضی دیگر روبهرو میسازد.» به گفته دکتر طبسی، سلولهای عصبی از جمله سلولهایی هستند که وقتی میمیرند، دیگر برگشتی برای آنها وجود ندارد و برای همیشه مرده باقی خواهند ماند. این پزشک متخصص با اشاره به اهمیت پیشگیری و درمان به موقع میگوید: «با توجه به اثرات و عوارض سکته مغزی، مهمترین نکته این است که نگذاریم انسان دچار سکته مغزی شود و اگر چنین اتفاقی افتاد، فرد را خیلی سریع به پزشک متخصص و مراکز تخصصی مغز و اعصاب برسانیم تا درمانهای لازم صورت گیرد.» سکته مغزی را بشناسیم دکتر طبسی در رابطه با شناخت سکته مغزی و علائم آن توضیح میدهد: «باید سکته مغزی را بشناسیم و بدانیم که سکته ممکن است به صورت سرگیجه، تشنج، استفراغهای مکرر، دوبینی یا شل شدن نیمی از بدن یا یکی از اندامها خودش را نشان دهد.» وی با اشاره به اینکه مردم تنها شل شدن عضوی از بدن را نشانه سکته مغزی میدانند، میافزاید: «البته باید توجه داشت که برخی از سکتههای مغزی مانند سکته ساقه مغز متاسفانه علامت زیادی ندارد. در این شرایط علائم تنها شامل بیحالی، استفراع و سرگیجه است که به راحتی نادیده گرفته شده و در نتیجه بیمار در معرض خطرات جانی قرار گیرد. درواقع ساقه مغز یکی از مراکز حیاتی و مهم است که اگر درمان به موقع صورت نگیرد، بیمار را از بین خواهد برد.» از بروز سکته مغزی پیشگیری کنیم این پزشک متخصص با اشاره به اهمیت پیشگیری از سکته مغزی، عوامل خطرساز در این زمینه را نام برده و میگوید: «عواملی مانند چاقی، فشار خون بالا، مصرف سیگار، دیابت، چربی خون بالا، نرسیدن مواد غذایی، ورزش نکردن و بیتحرکی و همچنین دود سیگار میتوانند زمینهساز بروز سکته بوده و احتمال آن را افزایش دهند. بنابراین باید با درمان به موقع از این عوامل دوری کرده و حتی اگر لازم است با مصرف دارو از بروز سکته مغزی پیشگیری کنیم.» دکتر طبسی با ذکر اهمیت درمان فشار خون بالا یادآور میشود: «فشار خون بالا را به عنوان قاتل خاموش میشناسند. به این معنی که فشار خون ساکت و در خاموشی مطلق بیمار را درگیر کرده و میتواند او را از بین ببرد. بنابراین باید به تمامی این عوامل خطرساز دقت داشته و از آنها دوری کنیم.» وی تاکید میکند: «باید با رعایت اصول تغذیه صحیح، تحرک و ورزش منظم، کنترل قند خون، فشار خون و چربی خون به فکر سلامتی خود بوده و از بروز عوامل ذکر شده پیشگیری کنیم. بنابراین همیشه باید مواظب بود تا هیچ وقت دچار سکته مغزی نشویم. چراکه در صورت ابتلا به سکته مغزی شرایط بسیار سخت شده و عوارض ناخوشایندی ایجاد خواهد شد.» وی میگوید: «در صورت ابتلا به سکته مغزی، فقط و فقط باید به سرعت به مراکز تخصصی مغز و اعصاب مراجعه کرد .» درمان عوارض سکته مغزی دکتر طبسی ادامه میدهد: «در صورت بروز سکته مغزی، در مراکز درمانی و تخصصی مغز و اعصاب اقدامات درمانی شامل از بین بردن و درمان عوامل خطرساز، درمان بافت مغزی ـ البته بافت مرده هیچ وقت قابل برگشت نیست و تنها باید التهاب و وسعت آن را کاهش داد ـ و برگرداندن اندام فلج شده به کمک فیزیوتراپی، شنا و آب درمانی صورت میگیرد.» |
|
| روش امیدبخش برای توقف تولید کلسترول در بدن |
| ساعت ۱:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، کلسترول |
|
یک درصد کاهش میزان کلسترول، خطر بروز بیماریهای عروق کرونری را تا دو درصد کاهش میدهد. دانشمندان علوم پزشکی در آمریکا روشی امیدبخش برای متوقف ساختن تولید کلسترول در بدن کشف کردهاند. به گزارش ایسنا، این یافته به دانشمندان کمک خواهد کرد که به روشهای درمانی موثرتری برای مقابله با افزایش کلسترول دست پیدا کنند در حالی که در مقایسه با روشهای دارویی فعلی نیز عوارض جانبی کمتری داشته باشند. گروهی از محققان دانشکده بیوتکنولوژی و دانش زیست مولکولی در دانشگاه نیو سوات ویلز به سرپرستی اندرو براون در مطالعات خود دریافتهاند که نوعی آنزیم موسوم به «squalene mono-oxygenase» نقش کلیدی در تولید کلسترول در بدن ایفا میکند. به گزارش سایت اینترنتی مای هلت دیلی نیوز، معمولا میزان کلسترول با کمک سیستمهای کنترلی و تعادلی خود بدن تنظیم میشود اما برخی از عادات نامناسب در زندگی روزمره مثل تغذیه بد و بیتحرکی در ترکیب با فاکتورهای ژنتیکی شرایطی را بوجود می آورد که این تعادلات به هم می خورد و یکی از پیامدهای آن افزایش زیاد از حد تولید کلسترول است. به گزارش ایسنا، کلسترول مادهای است از جنس چربی که در تمام سلولهای بدن وجود دارد و در ساخت دیواره سلولی و برخی هورمونها نقش مهمی را ایفا میکند. مولکولهای چربی پس از جذب از روده در سیستم گردش خون توسط کلسترول حمل میشوند. قسمت اعظم کلسترول در داخل بدن و توسط کبد ساخته میشود و بقیه آن با مصرف غذاهای پرکلسترول و پر چرب وارد بدن میشود. کلسترول بالا به افزایش میزان کلسترول در خون گفته میشود. بدن با استفاده از کلسترول، برخی از هورمونها، ویتامین د و اسیدهای صفراوی که به هضم غذا کمک میکنند را میسازد. اگر مقدار کلسترول خون بیش از حد شود، میتواند در سرخرگها باعث ایجاد گرفتگی شود و بیماریهایی مانند بیماری عروق کرونر و بیماری قلبی رخ دهد. دانشمندان امیدوار هستند که با کشف عملکرد این آنزیم در بدن به راهکارهای جدیدی برای کنترل تولید این چربی در بدن دست پیدا کنند. رسیدن به وزن مناسب، تغذیه مناسب و ورزش اثر بسیار زیادی بر سطح کلسترول خون دارد. این تحقیق در محله متابولیسم سلولی به چاپ رسیده است. |
|
| حجامت از 70 نوع بیماری پیشگیری میکند |
| ساعت ۱٢:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، حجامت |
|
بیشترین کاربرد حجامت در بعد پیشگیری از بیماری است و به مکانیسمهای مختلفی از جمله سیستم ایمنی، تنظیم ترکیبات بیوشیمی، هورمونی وغیره کمک میکند. محقق و پژوهشگر طب اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی گفت: حجامت یک روش پیشگیری و درمانی است که میتواند از 70 نوع بیماری جلوگیری کند. به گزارش مهر، حجت الاسلام مهدی نخاولی در همایش ملی "حجامت" که در دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزارشد، گفت: در منابع طب اسلامی و طب سنتی، حجامت به عنوان یکی از ارکان مهم درمان ذکر شده، به طوریکه این عمل برای کودکان و نوجوانان نیز توصیه شده و به افزایش قد و وزن، جهش رشد اطفال، افزایش اشتها و همچنین به شادابی پوست و مو کمک میکند. استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی، خاطر نشان کرد: بیشترین کاربرد حجامت در بعد پیشگیری از بیماری است و به مکانیسمهای مختلفی از جمله سیستم ایمنی، تنظیم ترکیبات بیوشیمی، هورمونی وغیره کمک میکند. نخاولی تصریح کرد: اطلاعات پیرامون حجامت در جامعه پزشکی محدود است و به طورکلی در دانشکدههای پزشکی ایران این موضوع تدریس نمیشود، فقط در بخشی از دانشگاههای آمریکا، انگلیس، آلمان و چین این موضوع به شکل کلاسیک، تدریس میشود. وی درخصوص حجامت از دیدگاه اسلام گفت: حجامت یک امر علمی است که از علم نامحدود خداوند و از طریق اولیای الهی به بندگان منتقل شده و روشی پیشگیرانه و درمانی است. |
|
| «زرشک» مفید برای قلب و موثر در سنگ کلیه |
| ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، خواص میوه ها و سبزی ها ، اطلاعات عمومی |
|
وی از خواص میوه زرشک به اثر تصفیه کننده و ضدعفونی کننده خون، منقبض کننده عروق، پایین آوردن تب، کاهش تورم و فشارخون، تنظیم وضربان عضلات قلب اشاره کرد. یک متخصص قلب و عروق گفت: عصاره میوه زرشک همچون مقادیر زیادی ویتامین C دارد، موجب افزایش فعالیت سیستم ایمنی، تحریک جذب آهن و مانع بروز بیماری اسکوربرت میشود. دکتر طوبی کاظمی در گفتوگو با ایسنا، تصریح کرد: بیماریهای قلبی عروقی امروزه به یک مشکل جدی در جوامع بشری تبدیل شده و داروهای زیادی نیز برای درمان این بیماریها ساخته شده است، اما این داروها دارای عوارض جانبی زیادی است. وی ادامه داد: میوه زرشک طبیعتی سرد و خشک دارد و در طب سنتی به کار می رود. این متخصص قلب وعروق اضافه کرد: زرشک با دارا بودن بربرین (berberin)، دارای اثرات مفید برای قلب است و خاصیت ضد آریتمی، اثرضد پرفشاری خون و کاهش دهنده مقاومت عروقی دارد. کاظمی تصریح کرد: میوه زرشک به دلیل داشتن اسیدهای آلی ملایم بوده و برای درمان سنگ کلیه مناسب است. وی از خواص میوه زرشک به اثر تصفیه کننده و ضدعفونی کننده خون، منقبض کننده عروق، پایین آوردن تب، کاهش تورم و فشارخون، تنظیم وضربان عضلات قلب اشاره کرد. متخصص قلب وعروق تصریح کرد: از برگ زرشک به تنهایی با مخلوط داروهای مناسب می توان برای زخم روده، رفع اسهالهای مزمن استفاده کرد. وی اضافه کرد: جویدن برگ زرشک باعث سفتی لثه ها می شود. دکتر کاظمی ادامه داد: در موقع آنژین و گلودرد می توان دم کرده برگ زرشک راغرغره کرد. متخصص قلب وعروق از خواص پوست ریشه زرشک به برطرف کردن بی اشتهایی، از بین بردن سوء هاضمه ، درمان زردی ویرقان، تنظیم اعمال دستگاه گوارش اشاره کرد. |
|
| فواید پروبیوتیک ها برای بدن |
| ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی |
|
پروبیوتیک ها میکرو ارگانیسم های زندگی هستند و نقش این باکتری ها مفید حفاظت از فلور میکروبی روده می باشد .
|
|
| دلیل عزل وزیر اطلاعات چه بود؟ |
| ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات |
|
|
|
| رهبر انقلاب درجمع اعضای وزارت اطلاعات چه گفتند؟ |
| ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، وزارت اطلاعات |
|
|
|
| عکس/ خبری که قبل از خبر رفتن مصلحی منتشر شد |
| ساعت ۱٢:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات |
|
خبر اول - پایگاه اطلاع رسانی دولت - ظهر روز یکشنبه |
|
| مصلحی بدلیل مخالفت رهبر انقلاب با کنارهگیریاش در وزارت اطلاعات ماندنی شد |
| ساعت ۱۱:٤٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩ کلمات کلیدی: وزارت اطلاعات ، حیدر مصلحی ، مقام معظم رهبری |
![]() حجتالاسلام والمسلمین حیدر مصلحی به دلیل مخالفت رهبر معظم انقلاب با کنارهگیریاش در وزارت اطلاعات ماندنی شد. به گزارش رجانیوز، ساعتی پس از انتشار خبر استعفای حجتالاسلام مصلحی و اعلام موافقت رئیسجمهور، خبرگزاری فارس نوشت: «پس از آنکه سایتهای متعلق به دولت از پذیرش استعفای حجتالاسلام والمسلمین حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات توسط احمدینژاد خبر دادند، وی به دلیل مخالفت مقام معظم رهبری با کنارهگیریاش در وزارت اطلاعات ماندنی شد. بر این اساس، حجتالاسلام والمسلمین مصلحی همچنان در سمت وزارت اطلاعات به کار خود ادامه خواهد داد.» بنا بر این گزارش، خبر غیرمنتظره استعفای وزیر اطلاعات و موافقت رئیسجمهور با آن، یکشنبهشب پس از جلسه هیئت دولت منتشر شد. مصلحی از موفق ترین وزیران اطلاعات جمهوری اسلامی است که در دوره مسئولیت خود توانسته پروژه های مهمی را مانند دستگیری عبدالمالک ریگی، دستگیری عوامل ترور شهید علی محمدی، شناسایی و دستگیری سطوح مختلف فتنه 88 با موفقیت به سرانجام برساند. رهبر معظم انقلاب در روز 12 اسفند 1389 بازدید شش ساعتهای از وزارت اطلاعات داشتند و در بیانات خود با تأیید جهتگیری و برنامههای وزارت اطلاعات، از حجتالاسلام مصلحی بهطور ویژه قدردانی و از عملکرد وی ابراز رضایت کردند. ساعت 14:36 روز یکشنبه یعنی ساعاتی قبل از انتشار خبر استعفای حجتالاسلام مصلحی، مصاحبهای به نقل از اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور بر روی پایگاه اطلاع رسانی دولت قرار گرفت که وی با تعریض به دستگاه های اطلاعاتی گفته بود: «دستگاه های مسئول ما باید در اسرع وقت ضعفهای اطلاعاتی و ارتباطی خود را درخصوص تحولات منطقه جبران کنند، زیرا نداشتن اخبار و تحلیل صحیح و دقیق درباره هر یک از این کشورها و ارتباط همه این رویدادها با طرح کلان سلطه گران ما را در موضعگیریها و تصمیمگیری به اشتباه خواهد انداخت.» |
|
| حمله نوری زاده به سعید حدادیان و دفاع از مشایی |
| ساعت ٢:٠۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، اسفندیار رحیم مشائی |
|
انتقادات حدادیان از رییس دفتر رئیس جمهور، صدای نوری زاده کارشناس رسمی تـلویزیون صدای آمریکا را درآورد. شب گذشته نوری زاده با حضور در تلویزیون فارسی صدای آمریکا در پاسخ به سوال اعتراضی مجری و در واکنش به سخنان چند ماه قبل سعید حدادیان علیه رئیس دفتر رئیس جمهور از آن به تندی انتقاد کرد.
|
|
| نظر هاشمی درباره نامه معروف سال 88 |
| ساعت ۱:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸ کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیاسی |
|
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به سوالاتی پیرامون نامههای سرگشاده خود در سالهای ۵۹ و ۸۸ پاسخ گفت. |
|
| آیت الله علیه ماسونها |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸ کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سیاسی ، فراماسونری |
|
سخنرانی آیتالله «محمد تقی مصباح یزدی»را پیرامون بازتولید تشکیلات فراماسونری در ایران که روز 24 فروردین 1390 در جمع مسئولان «شورای عالی زنان» ایراد شد، باید یکی از مهمترین سخنرانیهای تاریخ سیاسی معاصر دانست؛ چه اینکه نمادها و نشانههای معرفتی- سیاسی دو دهه گذشته حکایت از ظهور پدیدهای به نام «کودتای ایدئولوژیک ماسونها» در ایران دارد که در تحلیلهای امنیتی، موفقیت چنین کودتایی را «شرط لازم» برای «سقوط فیزیکال» یک نظام سیاسی میدانند. هر چند دو ماه پیش نیز یکی از نزدیکان آیتالله مصباح یزدی در گفتگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون «افزایش نفوذ جریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت» داده بود، اما اینبار اشارات صریح رییس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)» به شاخصهای این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویکردهای شبهمعرفتی مانند «مکتب ایرانی» و «ملیگرایی» سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون کارکرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحثهای تئوریک به متن مسائل سیاسی کشور بیاید. |
|
| سخنرانی حاج سعید قاسمی بر مزار شهیدان صیاد شیرازی و آوینی؛ |
| ساعت ۱٢:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸ کلمات کلیدی: حاج سعید قاسمی ، شهیدسیدمرتضی آوینی ، امیر صیادشیرازی ، سخنرانی |
|
آقامرتضی اینروزها را میدید که گفت نبرد نهایی با اسلام امریکایی است/ در مقابل انحطاطهایی مانند دعوت از عبدالله اردنی میایستیم
به گزارش رجانیوز، پنجشنبه گذشته حاج سعید قاسمی بهمناسبت سالگرد شهید سید مرتضی آوینی و شهید امیر سپهبد صیاد شیرازی بر مزار این شهیدان گرانقدر سخنرانی کرد. قاسمی در سخنان خود به برخی ویژگیهای اخلاقی این شهیدان و ریشههای فتنه پرداخت و با یادآوری تحولات منطقه از اینکه یک جریان که در دولت نیز نفوذ کرده است، میکوشد ریشههای این تحولات را غیر اسلامی معرفی کنند و تحرکاتی مانند دعوت از عبدالله اردنی و ترویج مکتب ایرانی در بحبوحه بیداری اسلامی را آغاز کردهاند، بهشدت انتقاد کرد. متن کامل این سخنرانی در ادامه آمده است: السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح، المطیع لله و لرسوله و السلام علی جمیع شهداءنا. طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم. فیالیتنی کنت معکم فأفوز فوزا عظیما و سلام بر خاصه شهدای این مناسبت آقا سید مرتضی آوینی، امیر سپهبد صیاد شیرازی و مهندس سعید یزدان پرست. باز هم درود و سلام بی کران خودمان را به ارواح جمیع شهدای نهضت بیداری جهان اسلام خاصه در بحرین می فرستیم که این روزها در نبرد با اشقی الاشقیا امریکا، یهود و آل سعود هستند و یاری همه شما را میطلبند؛ باز هم برای شادی روحشان صلواتی را بفرستید. |
|
| واقعیت یهود چیست؟ / بخش سوم |
| ساعت ٢:۱۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: قوم یهود |
|
آغاز دعوت از یهود به فلسطین
خبرنامه دانشجویان ایران: در سال 1856 یک نویسندهی انگلیسی ناشناس با انتشار کتابی به نام « بحران و راه گریز » برای اولین بار عملاً در محیط مسیحی آن زمان به تمجید از یهودیت پرداخت و بازگشت به سرزمین موعود را به لحاظ اخلاقی مورد تاکید قرار داد . |
|
| واقعیت یهود چیست؟ / بخش دوم |
| ساعت ٢:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: قوم یهود |
|
ناپلیون ناجی یهود
خبرنامه دانشجویان ایران: در سال های آغازین قرن 19 جهان شاهد ظهور یک نابغه ی نظامی و جاه طلب به نام ناپلیون بناپارت بود . بناپارت که کار خود را به عنوان افسر توپخانه با درجه ی ستوان دومی در ارتش انقلابی فرانسه آغاز کرده بود ، به سرعت مدارج ترقی را طی نمود و با پیروزی هایی بر ارتش اتریش و سپس پروس ، در مدت کوتاهی امپراتور فرانسه شد و جمهوری را ملغی کرد .
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ ناپلئون پس از استقرار امپراتوری و حمله به کشورهای اطراف و به زانو در آوردن آنها ، عزم خود را جزم کرد تا بر انگلستان رقیب دیرینه فرانسه غلبه کند . به دنبال این امر به مصر لشکر کشید تا انگلستان را از طریق مستعمراتش تحت فشار قرار دهد .
در این مسیر نیاز به پشتوانه مالی فراوانی بود که تنها لابی های یهودی واجد آن بودند . از این رو با تلاش وی در سال 1803 م . نخستین مجمع ملی یهودیان با نام باستانی سنهدرین در پاریس گشایش یافت .
پس از آن ناپلئون شعار بازگشت به سرزمین موعود را برای جلب نظر یهودیان متمول سرلوحه ی برنامه های تبلیغی خود قرار داد . اما این امر چندان مورد توجه یهودیان واقع نشد و حتی زمانی که او قصد داشت تا بیت المقدس را تصرف کرده و آن در اختیار یهودیان قرار دهد ، یگانهای لشگر او که در مصر مستقر بودند ، باید با یهودیان بومی فلسطین نیز پیکار می کردند و بسیاری از این یهودیان بومی دوشادوش مسلمانان و مسیحیان جنگیدند . به هر نحودوران ناپلئون با حمله به روسیه به سرآمد . او را به سنت هلن تبعید کردند و در ناامیدی محض به مرض سرطان در گذشت . عمل او منجر شد تا برای اولین بار یهودیان اروپایی گردهم جمع شوند و اولین نشستهای مستقل یهودی را در اروپا برپا دارند .
اما با این وجود سفر یهودیان به فلسطین همچنان به خاطر احساسات و عواطف دینی آن ها برای زیارت اماکن متبر که و یا اقامت در مجاورت آن ها و تأسیس نهادهای خیریه بود و به شکل سازمان یافته و در قالب برنامه سیاسی آشکاری صورت نمی گرفت . جمعیت یهودیان در فلسطین در سال 1799 م. تنها حدود پنج هزار نفر بود و این تعداد هم مالک درصد خیلی کمی از زمین های فلسطین بودند .
اواسط قرن 19 دوران مهمی را در تاریخ خاورمیانه شامل می شود . آغاز دوران سقوط و اضمحلال دولتهای قدرتمند مسلمان ، ایرانی و عثمانی .
در ایران سلسه قاجار با حکومت خود صدها سال ایران را به عقب برد و عثمانی با فساد گسترده درباری خود نیز دچار چنین وضعی گردید . در مصر محمد علی پاشا ، که اصالتاً آلبانیایی بود ، قدرت را به دست گرفت و سپاه عثمانی رااز منطقه راند . عثمانی در شمال آفریقا تنها نامی بی استفاده بیش نبود . در این زمان فلسطین گاهی تحت سیطرة مصر و گاهی حوزة نفوذ عثمانی بود . اکثریت قریب به اتفاق مردم ساکت فلسطین مسلمان بودند و در آن یک اقلیت چند صد نفری یهودی نیز ساکن بود .
انگلستان تنها حامی یهود
اما اولین حمایت استعمار از یهودیان به سال 1840 م . باز می گردد . انگلستان – رقیب دیرپای فرانسه – برای حفظ منافعش دست به کار شد و در سال 1848 م بیانیه ای صادر کرد که انگلستان تنها کشور حمایت کننده از اتباع یهودی
روسی الاصل مقیم فلسطین است . مغز متفکر تاسیس کشور یهودی در فلسطین ، لرد پالمرستون نخست وزیر انگلستان در
11 اوت 1840 م . به سفیر انگلستان در استانبول نوشت :
« اگر بازگشت یهودیان به فلسطین با موافقت عثمانی صورت بگیرد ، مانع بسیار خوبی را در برابر تهاجم های محمد علی پاشا والی سرکش مصر و بازماندگانش به وجود خواهد آورد . باید سلطانی عثمانی و اطرافیان او را قانع سازی که اکنون فرصت مناسبی برای گشایش درهای مهاجرت به فلسطین پیش آمده است . »
البته انگلستان با تحت حمایت قرار دادن یهودیان در 1850 م ، تزار را بر علیه یهودیان تحریک کرده بود ، اما این دخالت جدید به منظور تاثیر گذاری بر سیاستهای اروپایی عثمانی محسوب می شد . در سال 1851 م . لرد پالمرستون نخست وزیر وقت انگلستان که در آن زمان در اوج قدرت استعماری به سر می برد ، اولین بهانه را برای دخالت و دست اندازی در اراضی فلسطین به دست آورد و این بهانه چیزی جز اعتراض صوری به وضعیت یهودیان نبود .
به دنبال این دخالت انگلستان امتیاز حمایت کنسولی از یهودیان فلسطین را به دست آورد و نخستین کنسولگری خود را در بیت المقدس راه اندزای نمود و سرپرستی آنها به « ادوارد توماس راجرز » و « مینزی » که هر دو یهودی بودند سپرد . در ادامه انگلستان مجوز خرید یک قطعه زمین برای یهودیان مستمند را از عثمانی به دست آورد و به دعوت لرد پالمرستون ، در سال 1855 م . سرموس مونته فیوری جوانی از یک خانواده یک قطعه زمین یهودی ایتالیایی ملکی را در نزدیکی یافا خرید و رعیتهای مسلمان آن را بیرون راند و اولین مزرعه کشاورزی صنعتی پدید آورد که کارگران آن همگی یهودی اروپایی بودند . از این زمان بود که استعمار فلسطین توسط یهودیان آغاز شد .
انگلستان در ادامه دخالتهای خود در همان سال انجمن ادبیات انگلیسی کتاب مقدس را در اورشلیم بنا نهاد که تماماً به دست یهودیان اداره می شد .
آغاز دعوت از یهود به فلسطین
همزمان با این وقایع که در 1856 یک نویسنده ی انگلیسی ناشناس با انتشار کتابی به نام « بحران و راه گریز » برای اولینبار عملاً در محیط مسیحی آن زمان به تمجید از یهودیت پرداخت و بازگشت به سرزمین موعود را به لحاظ اخلاقی مورد تاکید قرار داد .
در سال 1861 م انجمن اسرائیلی لندن برای مهاجرت به سرزمین مقدس در لندن پا گرفت . در این سال موسسه ای به نام اتحاد جهانی اسرائیل تاسیس گردید که هدفش پیشرفت و حمایت یهودیان ، به ویژه یهودیان ساکن سرزمین های اسلامی بود .
از آغاز سال 1870 م . دعوتهای محدودی در میان یهودیان اروپایی در مهاجرت به فلسطین آغاز شد و بذرهای توطئه انگلستان برای تجمع یک اقلیت غیر بومی برای تاثیر گذاری بر منطقه وارد مرحله ای تازه ای گردید .
در 1882 م . نهضتی به نام عشق به صهیون با هدف احیای زبان عربی ، دعوت یهود به مهاجرت به فلسطین ،تملک و آباد نمودن اراضی ، در روسیه تشکیل شد . در این زمان اسکان یهودیان نظر بارون راتشلید را به خود جلب کرد و نتیجه آن شد که تا سال 1899 ، تعداد نه مهاجرنشین که بیش از دو سوم سرزمین های متعلق به یهودیان در فلسطین را در بر می گرفت ،تحت حمایت او بودند .
در سال 1875 ، اتحادیه اسرائیل ، در مدرسه کشاورزی Mikven Israel را در نزدیکی یافا تاسیس کرد که اسکان یهودیان در فلسطین از جمله هدفهای اصلی آن به شمار می رفت .
|
|
| گاف رحیمی در تبلیغ هاشمی و اصلاح فوری سخنان خود |
| ساعت ۱:٤٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدرضا رحیمی ، اکبر هاشمی رفسنجانی |
|
محمد رضا رحیمی از مدیران دولت هاشمی بوده است که گفته می شود در آن ایام دست آیت الله را هم بوسیده است.وی در حال حاضر معاون اول دولتی است که بیشترین انتقاد را به هاشمی دارد.با این حال روز جمعه اتفاق جالبی برای وی افتاد و خاطرات زحمات وی در دولت هاشمی مجددا زنده شد. به گزارش جهان معاون اول رئیس جمهور در ابتدای مراسم شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز و پتروشیمی حمایت از سازندگان ایرانی را پیرو سیاستهای دولت آقای "هاشمی" عنوان کرد اما پس از گذشت چند دقیقه و دریافت دست نوشتهای این سخنان خود را اصلاح کرد. |
|
| انتقاد فرزند کروبی از سخنگویان موسوی و پدرش |
| ساعت ۱:٤٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی |
|
فرزند مهدی کروبی نیز به منتقدین« شورای هماهنگی راه سبز امید» پیوست. |
|
| بزرگترین خیانت به اسلام و ولایت، مکتب ایرانی است |
| ساعت ۱:۱۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام مهدی طائب |
|
از بزرگترین اشتباهات و به تعبیر دیگر از بزرگترین خیانتهایی که در تاریخ به ولایت روا داشته شده، محصور کردن اسلام و یا فهم اسلام در یک قبیله و یا یک منطقه و یا قوم خاص است. |
|
| صدام چگونه اشرف را به منافقین داد؟ |
| ساعت ۱:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، صدام حسین |
|
گروهک منافقین اخیرا مدعی شده است که ارتش عراق اقدام به کشتار 31 نفر و زخمی کردن بیش از 300نفر اعضای این گروهک کرده است. به گزارش سایت قربانیان ترور، پایگاه اشرف در سال 1365 پس از خروج "مسعود رجوی " سرکرده گروهک منافقین از پاریس و پناهنده شدن به دامان رژیم بعث عراق با همکاری ارتش عراق در محلی به نام پادگان "خالص " ایجاد گردید. زمین این پادگان توسط رژیم صدام از مالکی خصوصی مصادره گردیده بود که اخیرا با گذشت نزدیک به 22 سال اسناد و مدارکش را به دادگاه کنونی عراق آورده است و مدعی ملکش شده است و دادگاه نیز حق را به وی داده است. این پادگان پیش از آن یک پادگان نسبتا متروکه ارتش عراق بود که به دستور صدام این زمین 24هزار مترمربعی که در 20 کیلومتری شمال شهر خالص استان دیاله عراق و 100 کیلومتری شمال شرقی بغداد و نیز 80 کیلومتری مرز ایران در استان کرمانشاه قرار دارد به رجوی اهدا شد. وجه تسمیه این پادگان نیز مربوط به اشرف رجوی همسر اول مسعود و از سران این گروه است که در حمله سپاه به ستاد مرکزی مجاهدین در زعفرانیه تهران در 19 بهمن 1360 کشته شد. این پادگان در سالهای بعد از اشغال عراق تبدیل به یک معضل لاینحل برای دولت عراق و اشغالگران شده است. از مجموع 3800 نفر شمارش شده در مه 2003 فقط 2000 نفر در پادگان باقی مانده اند.عده ای عفو شدند و به ایران بازگشتند و عده ای به اروپا رفتند. بقیه نیز در ترکیه و اردن سرگردانند. در سال 2003 ارتش آمریکا منافقین را خلع سلاح کرد و در سال 2008 نیز حفاظت از پادگان از آمریکا به نیروهای عراقی تفویض شد. |
|
| ناگفتههایی از کنفرانس برلین پس از 10 سال |
| ساعت ۱٢:٥٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: کنفرانس برلین ، سازمان منافقین |
|
مرتضی غرقی که فیلم کنفرانس برلین را به تهران مخابره کرد، پس از گذشت 10 سال به بیان ناگفتههای خود از این ماجرا پرداخت. به گزارش فارس، پخش تصاویر غیرمتعارف رقیصدن یک زن و لخت شدن یک مرد از سیمای جمهوری اسلامی ایران در فروردین سال 79، به یکباره افکار عمومی در داخل کشور را به سمت برگزاری کنفرانسی سه روزه با عنوان "ایران پس از انتخابات " در کشور آلمان جلب کرد. انجام راهپیماییهای عظیم مردمی و موضعگیریهای شدید مراجع و شخصیتهای مختلف کشور نیز موجب ایجاد حس انزجار از دولت آلمان و نیز شرکت کنندگان ایرانی این کنفرانس شد به حدی که دولت اصلاحات در پی این ماجرا بخش قابل توجهی از پایگاه مردمی خود را از دست داد. امروز با گذشت حدود 10 سال از ماجراهای این کنفرانس و واکنشها و حواشی پس از آن، مرتضی غرقی خبرنگار اسبق واحد مرکزی خبر در آلمان به عنوان تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران که فیلم این کنفرانس را تهیه و به تهران فرستاد، در گفتگو با خبرگزاری فارس به بیان خاطرات و ناگفتههایی از این ماجرا که در افکار عمومی ایران به نام "کنفرانس برلین " شناخته میشود، پرداخت. بخش دوم گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با خبرنگار سابق واحد مرکزی خبر در برلین و نیویورک که شامل بررسی اوضاع خبرنگار تلویزیون ایران در کشور آمریکا است نیز در فرصتی دیگر خدمت خوانندگان عزیز ارائه خواهد شد. * هدف آلمانها از برگزاری کنفرانس برلین من به عنوان خبرنگار در کشورهای خارجی اولین کاری که میکنم ارتباط با بخش مطبوعاتی وابسته به وزارت خارجه آن کشور است تا بتوانم از طریق آنها با سوژههای مختلف مرتبط باشم. به همین خاطر وقتی به عنوان خبرنگار واحد مرکزی خبر در برلین بودم، ارتباط خوبی با مسئول بخش مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان داشتم. در همین ارتباط بود که یک روز عصر، مسئول بخش مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان تلفن کرد و از من خواست تا برای کاری به دفتر او بروم. در آن زمان ما تازه دفتر خود را از بن به برلین منتقل کرده بودیم. من معمولا در مقاطع مختلف نشستهایی با او داشتم و سعی میکردم که ارتباط خودم را با دفتر او حفظ کنم. او در آن دیدار به من گفت که قرار است نشستی با عنوان "ایران پس از انتخابات "در برلین برگزار شود. هدف از برگزاری این نشست این بود که این گونه القا کنند که مردم در ایران بعد از انتخابات سال 76 با توجه به آغاز دوره اصلاحات از حکومت مذهبی بیزار شده و یک رفرمی را برای تغییر حکومت به سوی سکولاریسم آغاز کردهاند. * به آلمانها گفتم این میهمانان نماینده ملت ایران نیستند در آن زمان وزارتخانه آلمان تحت کنترل حزب سبز بود چرا که این حزب توانسته بود بخشی از قدرت در حاکمیت را به دست بگیرد. من از او خواستم تا لیست مهمانان را به من نشان بدهد. وقتی چینش میهمانها را دیدم فهمیدم که مسیر سیاسی که آنها در پیش گرفتند با توجه به نوع سیاستهای حزب سبز چیست. مهمانهایی که برای کنفرانس برلین دعوت شده بودند عموما از چهرههای ملی، ملی-مذهبی و اصلاحطلبان تندرو بودند. به همین خاطر به او گفتم این میهمانان شما همه حرف ملت ایران را نمیزنند و شما اگر میخواهید تحلیل درستی از اوضاع داخلی ایران داشته باشید، باید از نمایندگان احزاب و جناحهای دیگر نیز دعوت کنید و یک سری اسم به او دادم. اما آن شخص گفت لیستی که از طرف وزارت خارجه تهیه شده، بسته شده و دیگر نمیشود کسی را دعوت کرد. البته من هم قصد نداشتم به آلمانها اطلاعات بدهم فقط میخواستم به آنها بفهمانم این مسیری که در پیش گرفتهاید غلط است و واقعیت ایران با این نگاه شما تطابق ندارد و در واقع همین دید غلط بود که باعث شد تا آلمانها و در کل غربیها در دوره اصلاحات به اشتباه بیفتند و راهی را در پیش بگیرند که درست نبود. * به فیلمبردار گفتم مراقب باش از پشت با چاقو ما را نزنند به هر حال کنفرانس برلین در 17 فروردین 79 برگزار شد و همان روز اول همه حاضرین در سالن من را به دید خصمانه نگاه میکردند چرا که من خبرنگار جمهوری اسلامی بودم. اکثریت حاضرین را هم چریکهای فدایی خلق، تودهایها، منافقین و گروههای ملی-مذهبی و کسانی که از ایران فرار کرده و علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت میکردند، شکیل میدادند. دقایقی به شروع کنفرانس مانده بود. من در یکی از اتاقهای همان سالن رفتم و به فیلمبردار گفتم دوربین را در سالن مستقر کند. حدود 20 دقیقه طول کشید تا حاضرین در سالن همایش که ظرفیتی در حدود 800 نفر داشت، مستقر شدند. چراغهای سالن خاموش شد و تنها روی سن روشن بود. در همین حین بود که من رفتم و زیر سهپایه دوربین کنار فیلمبردار خود نشستم. در حالی که تعداد زیادی از فیلمبرداران و خبرنگاران خارجی هم آنجا حضور داشتند. اوضاع سالن آنقدر آشفته بود که من به فیلمبردار گفتم مواظب باش کسی از پشت ما را با چاقو نزند یا اتفاقی از این دست نیفتد. چرا که به دلیل آشفتگی زیاد، پلیس هیچ حاکمیتی در سالن نداشت و فضا بسیار متشنج بود. * شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و مقامات نظام در کنفرانس برلین
دقایقی بعد آقای دولتآبادی که در میان اصلاحطلبان آدم تندی نیست، پشت تریبون رفت. به محض اینکه خواست صحبتش را آغاز کند، حاضران در سالن شروع به شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی " کرده و علیه مقامات نظام و حتی رییس جمهور (خاتمی) شعار میدادند. دولتآبادی ابتدا سعی کرد آنها را آرام کند. به آنها گفت پیش من صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از زندگی کنید. صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از آرامش کنید. صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از همزیستی مسالمت آمیز بکنید و از این حرفها. اما به هر حال حاضران در سالن نگذاشتند او صحبت کند. بعد اکبر گنجی آمد. گنجی در کنفرانس برلین زیاد علیه جمهوری اسلامی منفی صحبت نکرد. بلکه صحبتهای او بیشتر جناحی بود. در حین سخنرانی گنجی هم دوباره همان شعارها سر داده شد. عدهای از کردهای حاضر در همایش به گنجی گفتند که تو خودت مزدوری و در کردستان آدم کشتی بنابر این حق صحبت ندارید. گنجی گفت همانهایی که این شعارها را در برلین میدهند در تهران هم نمیگذارند ما صحبت کنیم. شما خشونت طلبید و ... به هر حال گنجی هم نتوانست صحبت خود را ادامه دهد و جلسه به هم ریخت. همزمان یک آقا که از چریکهای فدایی خلق بود و طرف چپ من قرار داشت، بلند شد و لباسهای خود را درآورد. لخت مادرزاد به میان جمعیت رفت و یک زخم بزرگی که بر روی بدنش بود که معلوم نبود این زخم بر اثر چه بوده را نشان داد و گفت که جمهوری اسلامی من را شکنجه کرده است. همزمان در طرف دیگر سالن یک گروه که متعلق به حزب کارگران کمونیست بودند، زن رقاصهای را آوردند که شروع به رقصیدن کرد و همزمان در کنار آن ویولون هم میزدند. این در حالی بود که سخنران هم برای خودش سخنرانی میکرد. اینها همان صحنههایی است که از تلویزیون پخش شد. * حوالی ظهر روز اول بود که کنفرانس بهم خورد این قضایا ادامه داشت تا اینکه خانم کدیور (همسر آقای مهاجرانی) با بچهای در بغل در حالی که چادر به سر داشت وارد شد. جمعیت با دیدن او شروع به فحش دادن کردند و یکدفعه به سمت سن حمله کردند که در این لحظه پلیس از حمله آنها جلوگیری کرد اما اوضاع آنقدر آشفته شد که پلیس هم کنترل اوضاع را از دست داد و حوالی ظهر بود که کنفرانس به هم خورد و قرار شد ادامه آن فردا برگزار شود. فردای آن روز مقررات خاصی برقرار کردند و کسانی که روز گذشته در بهم زدن همایش نقش داشتند را از ورود به سالن همایش منع کردند. اما در روز دوم هم همان مسائل تکرار شد و کنفرانس چند بار به تشنج کشید ولی در یک مقطع آرام شد. آقای یوسفی اشکوری پشت تریبون در حال سخنرانی بود که یک خانم از بالای سالن راه افتاد رفت بالای سن در کنار سخنران ایستاد و لباسهای خود را یکی یکی درآورد و بعد از آن یک مانوری بر روی سن داد و دوباره به انتهای سالن برگشت و یوسفی اشکوری همچنان داشت سخنرانی میکرد و مردم هم آن خانم را تشویق میکردند. * گنجی سخنان جنجالی خود را همان شب در مصاحبه با روزنامه آلمانی گفت همانطور که گفتم اکبر گنجی در کنفرانس برلین زیاد علیه جمهوری اسلامی منفی صحبت نکرد اما همان شب بود که در مصاحبه با یکی از روزنامههای آلمان گفته بود که باید دیدگاه امام خمینی(ره) به موزه برود و دیگر کاربرد ندارد. من یکدفعه دیدم در تهران جنجال شده و روزنامه کیهان روی این موضوع خیلی مانور کرده. از تهران با من تماس گرفتند و خواستند که فیلم کنفرانس را برایشان بفرستم. از سفارت و جاهای دیگر هم به من زنگ زدند تا بدانند در کنفرانس برلین چه گذشته. چون تنها من از جمهوری اسلامی در این کنفرانس حضور داشتم. فیلم را بعد از گرفتن کپی، برای تهران فرستادم. * پوشش کامل کنفرانس برلین توسط بی بی سی با 4 دوربین و 12 خبرنگار برگزارکنندگان کنفرانس برلین برای پوشش کامل این مراسم، حدود 20 شبکه خبری مهم دنیا را دعوت کرده بودند و یادم هست که فقط شبکه BBC با 4 دوربین و 10 یا 12 خبرنگار در این کنفرانس حضورداشت. من با نماینده BBC در آلمان که یک ایرانی بود، دوست بودم و او به من گفت که BBC به شدت سعی میکند تا این کنفرانس را پوشش کامل خبری بدهد. * آلمان با راهپیماییهای عظیم مردم علیه کنفرانس برلین به اشتباه خود پی برد یک هفته بعد پس از آنکه تصاویر کنفرانس برلین از تلویزیون پخش شد، همان مسئول مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان به من تلفن کرد و گفت: شما فیلم کنفرانس را برای تهران فرستادید؟ من گفتم نه. چون دوست نداشتم ارتباطم با او بهم بخورد. او گفت: اما گفتهاند که شما این کار را کردهاید. من گفتم خیلیها خیلی چیزها میگویند مگر فقط من آنجا بودم. شاید رسانههای دیگر فرستاده باشند. مجددا از من پرسید به ما گفتهاند که شما این فیلم را فرستادی. من گفتم اولا من نباید به شما توضیح بدهم. من یک خبرنگار هستم و کار حرفهایام این است که اگر هر اتفاقی در مورد ایران اینجا بیفتد باید از آن فیلم بگیرم و به تهران بفرستم. این وظیفه من است. ولی در عین حال من این کار را نکردم و او هم قبول کرد. سه روز بعد مجددا با من تماس گرفت و خواست به دفتر او بروم. این دفعه به من گفت ما مشورت شما را گوش نکردیم. حق با شما بود. اینها نماینده ملت ایران نبودند. در واقع آلمانها بعد از آنکه راهپیماییهای عظیم مردم ایران علیه کنفرانس برلین را دیده بودند، به این نتیجه رسیدند. من هم به او گفتم مردم ایران نظام مذهبی خودشان را دوست دارند و اگر شما میخواهید واقعا ملت ما را بشناسید باید راهپیمایی 22 بهمن را ببینید که در آن هر ساله میلیونها نفر مهر تائیدی بر نظام مذهبی خود میزنند. خلاصه برای او منبر رفتم و گفتم مسیر اتحادیه اروپا در قبال ایران غیرعقلانی است و مردم ما از همکاری با غرب خاطرات خوبی ندارند و... * منافقین در پشت پرده صحنهگردان اصلی کنفرانس برلین بودند در حقیقت گردانندگان اصلی ماجراهای کنفرانس برلین منافقین بودند اما خودشان به صحنه نیامدند و چریکهای فدایی خلق و حزب کارگران کمونیست را جلو انداختند. قرار بود چندماه بعد آقای خاتمی به آلمان بیاید و منافقین میخواستند برای برهم زدن مراسم سفر آقای خاتمی خودشان را خرج کنند. بنابراین به قول معروف در آب نمک خوابیده بودند. دولت آلمان باتجربهای که از کنفرانس برلین داشت چند روز قبل از سفر آقای خاتمی، به هیچ یک از ایرانیهای ساکن اروپا که میخواستند برای راهپیمایی به آلمان بیایند و اکثرا منافق یا سلطنتطلب بودند ویزا نداد و همزمان تمام رهبران منافقین در آلمان را دستگیر کرد. چراکه آنها تبلیغات زیادی در برلین کرده بودند. بنابراین تمام نقشههای آنها خنثی شد. * ماجراهای کنفرانس برلین وقیحتر از آن چیزی بود که از سیما پخش شد در کنفرانس برلین (اگر اشتباه نکنم) وقتی که آقای کردوانی مشغول سخنرانی بود، پشت تریبون گفت من میخواهم یک سری حرفها بزنم بعد با دست به سمت من اشاره کرد و گفت البته نماینده جام جم هم اینجاست و نمیدانم میخواهد این حرفها را منعکس کند یانه. این را که گفت تمام جمعیت به سمت من برگشتند و شعارها و فحاشیها شروع شد و میگفتند مزدورها و آشغالها هم به کنفرانس آمدند و باز هم اوضاع به هم ریخت و کنفرانس بینتیجه ماند. ماجراهای کنفرانس برلین آنقدر منفی بودکه اگر فیلم آن را بدون مونتاژ هم پخش میکردند تاثیر خود را داشت. در حقیقت با مونتاژ فیلم از شدت وخامت آن کم شد. در حالی که فیلم بسیار وقیحتر بود و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی یک لحظه در سالن قطع نمیشد و متاسفانه تمام مدعوین و سخنرانان هم میدانستند این کنفرانس با چه هدفی برگزار میشود. * از دفتر خاتمی به من گفتند دیگر حق نداری به کنفرانسهای رییسجمهور بیایی وقتی به تهران آمدم منفور جناح اصلاح طلب شدم. در حالی که من خبرنگار بودم. آدم جناحی نیستم و برای کشورم کار میکنم و به عنوان خبرنگار تنها وظیفهام را انجام میدهم اما در تهران و در کنفرانس خبری آقای خاتمی که من خبرنگار حوزه ریاست جمهوری بودم، مسئول روابط عمومی ریاست جمهوری آمد و گفت که مدیر بالاترش یعنی برادر آقای خاتمی گفته که دیگر فلانی را در کنفرانسهای ریاست جمهوری راه ندهید چرا که او کنفرانس برلین را پوشش داده است. من به او گفتم چه ربطی دارد؟ من وظیفه حرفهایام را انجام دادم و برای اینکار باید تشویق شوم. اینکه پخش این فیلم چه تاثیری در جامعه داشته به من مربوط نیست. اما گفتند به هر حال این تصمیمی است که گرفته شده. من هم از یک طرف حوصله درگیری نداشتم از طرف دیگر نمیخواستم عامل ایجاد یک تشنج جدید در کشور باشم. حتی این موضوع را روی تلکس خبری هم قرار ندادم چون میدانستم در جامعه ایجاد تنش خواهد کرد. اینها نشان میدهد کسانی که دم از اصلاحات میزدند، به هیچ وجه تحمل حرف حق را ندارند. بارها در سفر آقای خاتمی در کنفرانس خبری که من سؤال میکردم از پشت به من میزدند و میگفتند این چه حرفی است که میزنی؟ میخواهی ادای خبرنگارای غربی رادرآوری و من سکوت میکردم. * از توهین دوستان در داخل تا تهدید منافقین در خارج به دلیل پوشش کنفرانس در خارج از کشور هم بعد از ماجرای برلین بود که تلفنها از داخل و خارج شروع شد. داخلیها برخی که عمدتا دولتی هم بودند البته نه از مقامات عالی، به من زنگ می زدند و بعضا توهینآمیز میگفتند تو خجالت نمیکشی؟ تو خودت روشنفکری چرا علیه اصلاحات کار کردی؟ در حالی که من خبرنگار بودم و کاری به مسائل سیاسی نداشتم. این وظیفهام بود که کنفرانس را گزارش کنم من حتی قضاوت نکردم و فیلم را به صورت خام فرستادم. از طرفی برخیتلفنها عمدتا از سوی حزب کارگران کمونیست و منافقین به صورت تهدیدآمیز زده میشد و در آن من، فرزند و همسرم را به روشهای مختلف تهدید میکردند. دفتر ما در برلین دفتر اروپای مرکزی بود و من میبایست اتفاقات کشورهای اطراف را هم پوشش میدادم. وقتی میرفتم خانمم از ترس تلفن را میکشید. چون تلفنهای تهدیدآمیز بسیار زیاد بود و من نمیدانستم چه کار کنم. بنابراین گفتم هیچ پاسخی ندهید. از آن به بعد یک مهری بر ما زدند که فلانی کنفرانس برلینی است و متاسفانه برخوردهای خوبی با من نشد. * غربی ها تمام توان خود را برای زدن ولایت، سپاه و بسیج متمرکز کردند غربیها در قبال ایران به صورت عمده بر روی سه محور ولایت فقیه، سپاه و بسیج خیلی حساس هستند و تمام تمرکزشان را برای زدن این سه محور به کار میگیرند اما در کنفرانس برلین محور حملات، ولایت فقیه است. من معتقدم در هر کشور باید یک محور و یک فصلالخطاب وجود داشته باشد در کشورهای غربی هم مثلا در آلمان دادگاه قانون اساسی و در آمریکا دادستان کل این وظیفه را بر عهده دارد. از طرف دیگر در بسیاری از اتفاقات کشور در مقاطع مختلف نیز این شخص رهبری بود که متقدرانه ایستاد. مثلا بعداز دادگاه میکونوس که غربیها سفرای خود را از ایران بردند تنها کسی که در مقابل آنها مقتدرانه ایستاد رهبری بود و یا در ماجرای حمله آمریکا به افغانستان که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد کشورهای دیگر یا با ما هستند یا با تروریستها، شاهد بودیم که کشورهای اروپایی و حتی روسیه همگی در مقابل آمریکا جا زدند و در داخل ایران نیز برخی مقامات ترسیده بودند اما تنها کسی که ایستاد و به آمریکاییها گفت ما نه با شما هستیم و نه با تروریستها و خودمان هستیم، رهبر معظم انقلاب بود که بعد همین غربیها از ایران خط گرفتند و دیدیم که فرانسه و روسیه علیه آمریکا موضعگیری کردند و همین باعث شکست همینه آمریکا شد. در ماجرای 18 تیر و یا همین حوادث اخیر نیز مردم به امر ولی فقیه به صحن آمدند و کسانی که با ولایت فقیه مشکل دارند، باید بگویند چه جایگزینی برای آن خواهند داشت. من معتقدم امروز هیچ کس در ایران لایقتر، شجاعتر، باسوادتر، متقیتر و پرنفوذتر از رهبری نیست. همین ایشان است که دعواهای بین جناحها را جمع میکنند و حتی یهودیان، مسیحیان و زرتشتیها هم اگر واقعا به امنیت ملی ایران و منافع ملی اعتقاد دارند، باید از ولایت فقیه حمایت کنند اما متاسفانه در کنفرانس برلین شاهد بودیم که این کنفرانس با محوریت زدن ولایت فقیه برگزار شد. |
|
| افشای گرایشها و پشتپردههای تحریمها علیه ایران/3 |
| ساعت ۱٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم |
|
این 11 نفر؛ سر خطهای تصویب قطعنامه علیه ایران در کنگره
![]() در بخشهای اول و دوم این گزارش که به افشای گرایشها و پشتپردههای تحریمها علیه ایران در ایالات متحده اختصاص دارد، اسامی، سوابق و دیدگاههای تعدادی از معاونان و مشاوران ارشد رئیسجمهور امریکا و برخی دیگر از مقامهای دولت این کشور با گرایشهای ضد ایرانی مشخص بیان شد، در بخش سوم و پایانی، تعدادی از نمایندگان کنگره امریکا که بهطور ویژه در زمینه صدور قطعنامهها علیه ایران مشارکت میکنند، مطرح میشود: |
|
| افشای گرایشها و پشتپردههای تحریمها علیه ایران/2 |
| ساعت ۱٢:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم |
|
رمزگشایی از نقش گروه "سزار" در ادامه راهبرد دومسیره
![]() روز گذشته در بخش اول گزارش افشای گرایشها و پشتپردههای تحریمها علیه ایران، به بررسی ساختارهای مؤسسات تحریمی و بررسی دو شخصیت آن، یعنی استوارت لوی و دانیل گلاسر پرداخته شد. در بخش دوم این گزارش به بررسی سوابق و دیدگاههای رابرت اینهورن، گری سیمور، دنیس راس، جان برنان، دانیل پونمن، جفری بیدر، دانیل شاپیرو، پانیت تالوار، ریچارد هالبروک و دنیس بلر پرداخته شده است: |
|
| افشای گرایشها و پشتپردههای تحریمها علیه ایران/1 |
| ساعت ۱٢:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم |
|
چهار اصل مورد نظر "لوی" که در تحریم ایران ناکام ماند/ دانیل گلاسر کیست؟
![]() چکیده:یکی از روشهای ارتقای اشراف اطلاعاتی پیرامون شیب و جهت دورنمای تحریمهای یکجانبه آمریکا علیه ایران و اتخاذ سیاستهای بازدارنده مناسب، جریانشناسی مبانی فکری و تحرکات طراحان تحریم جمهوری اسلامی ایران در سطوح اجرایی، قانونگذاری، مراکز پژوهشی و لابیهای پارلمانی – اجرایی آن کشور است. |
|
| فلاکت سازمان تروریستی به روایت 3 منافق |
| ساعت ۱٢:٤٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه |
|
| یک عکس در پاسخ به جوانفکر! |
| ساعت ۱۱:۳٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، علی اکبر جوانفکر |
|
مشاور رئیس جمهور که اخیرا با تقسیم سخنان رهبر انقلاب به ارشادی و مولوی، اجرا نکردن دستور رهبری در کنار گذاشتن مشائی توسط رئیس جمهور را مجاز دانسته بود، باز هم بر ادعای خود تاکید کرد. به گزارش جهان وی اینبار در وبلاگ خود نوشته است که نامه رهبری درباره مشائی را ابوترابی منتشر کرده و رهبری تصمیم نداشته این نامه را منتشر سازد. |
|
| جوانفکر:خاتمی منویات رهبری را بهتر تحقق بخشید |
| ساعت ۱۱:٢٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، علی اکبر جوانفکر |
|
علی اکبر جوانفکر که امروز به عنوان مدیرعامل جدید موسسه و با ماموریت ویژه(!) وارد روزنامه ایران شده است، همان کارشناس همیشگی روزنامه ایران در دولت آقای خاتمی است که هر از گاهی با او درباره مسائل مختلف کشور گفت وگو می شد. به گزارش جهان وی اخیرا به یکی از رسانه ها گفته بود که دستورات و منویات رهبر انقلاب 2 بخش دارد؛ ارشادی و مولوی.وی در ادامه تحلیل کرده بود که نامه رهبر انقلاب درباره برکناری مشائی ارشادی است و رئیس جمهور محترم می توانسته این دستور را اجرا نکند. |
|
| پوسیدگی دندان و لبهایی خندان! |
| ساعت ۱۱:۱٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ کلمات کلیدی: بهداشت دهان و دندان ، پزشکی |
|
اوایل همین هفته بود که وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در حاشیه نواختن زنگ سلامت، از آمار بالای پوسیدگی دندانهای کودکان ایرانی که سه برابر بیشتر از استانداردهای جهانی است، خبرداد؛ خبری که نشان از ضعف متولیان بهداشت و سلامت کشور دارد.
|
|
| زندانیان سیاسی عربستان سالهاست نور خورشید را ندیدهاند |
| ساعت ۱٠:۱٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، عربستان سعودی ، دیکتاتور ، زندان |
|
رژیم آل سعود شهروندان عربستانی مخالف سیاستهای دولتمردان ریاض را که خواهان اصلاحات در این کشور باشد بازدشت کرده و آنها را در شرایط بسیار سختی در زندانها نگهداری میکنند.
|
|
| هشدار صریح آیتالله مصباح یزدی: |
| ساعت ۱٠:٠٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی |
|
این حرفهای ملیگرایانه و مکتب ایرانی چیست؟/ اگر تنبلی کنیم تیرگی فتنه کسانی که خود آنها را پرورش دادیم، همه جا را میگیرد
عضو مجلس خبرگان رهبری با هشدار شدید و صریح در مورد جریان نفوذی و تأکید بر اینکه این مسئله بزرگترین خطری است که از صدر اسلام تا کنون تهدید کننده است، گفت: اگر تنبلی کنیم تیرگی فتنه کسانی که خود آنها را پروش دادیم، همه جا را میگیرد. به گزارش رجانیوز، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با جمعی از مسئولان شورای عالی زنان با یادآوری نعمت پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) و جانشین شایستهاش گفت: امروز بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی میگذرد و فعالیتهای بسیار زیادی در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانیان شده است، اما هنوز تا رسیدن به نقطه ایدهآل فاصله بسیاری داریم. آیتالله مصباح یزدی با بیان اینکه نواقص و مشکلاتی در این سه دهه موجب شده تا به اسلام ناب نرسیم، ادامه داد: باید مسایل را به صورت ریشهای حل کرد و مشکلات و نواقصی را که جلوی تحقق این امر را گرفتهاند، شناسایی کرد و در جهت رفع آنها برآمد. |
|
| دو خاطره سلطانیه از پروندهسازی هستهای علیه ایران |
| ساعت ٢:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: انرژی هسته ای |
|
تعدادی از بازرسان آژانس را برای بازدید از یکی از معادن اورانیوم کشور همراهی می کردم ، پس از اتمام بازدید یکی از بازرسان عکس و گزارشی که سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی از طریق ماهواره تهیه کرده بودند... مهر: نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سخنرانی خود در جمع دانشجویان دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی دو خاطره از پروندهسازی سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی درباره توانمندیهای هسته ای ایران بازگو کرد. علی اصغر سلطانیه در این سخنرانی که عصر سه شنبه برگزار شد ، گفت: تعدادی از بازرسان آژانس را برای بازدید از یکی از معادن اورانیوم کشور همراهی می کردم ، پس از اتمام بازدید یکی از بازرسان عکس و گزارشی که سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی از طریق ماهواره تهیه کرده بودند به من نشان داد و گفت " شما معدنی از اورانیوم دارید که گزارش آن را به آژانس نداده اید و لازم است ما را برای بازدید از این معدن ببرید، در غیر این صورت ما به آژانس گزارش می دهیم که شما از بازدید این منطقه ممانعت کرده اید". وی افزود: من به همراه این بازرسان به منطقه مورد نظر آنها رفتیم ولی جالب این بود که در آن معدن تنها سنگ بود و هر چقدر هم بازرسان آژانس دستگاههای اورانیوم یاب خود را گرداندند اثری از اروانیوم در آن منطقه وجود نداشت. سلطانیه ادامه داد: این بازرسان به واسطه اطلاعاتی که یکی از سازمانهای جاسوسی غرب تهیه کرده بود حتی ساختمانهای در جوار این معدن را نیز بازرسی کردند ولی هیچ اثری از اورانیوم نیافتند. وی گفت: در این لحظه آن بازرس با ابراز شرمندگی و ندامت اعلام کرد که این سازمانهای جاسوسی حیثیت آژانس را به بازی گرفته و آبروی این نهاد بین المللی را نزد کشورها مخدوش می کنند. سلطانیه همچنین افزود: دستگاههای اورانیوم یاب بازرسان آژانس وقتی به معادن بندرعباس نزدیک می شدند غنا و کیفیت بالای اورانیوم های این معدن را به وضوح نشان می دادند. وی در رابطه با پرونده سازی درباره توانمندیهای هسته ای ایران خاطره ای دیگر را ذکر کرد و گفت: موضوع رایانه ادعایی که در آژانس بین المللی انرژی اتمی از سوی آمریکا مطرح شده است، تمام اسنادی را که در خود دارد فاقد مهر محرمانه یا سری است درحالی که تمامی این اسناد تاپ سکرت بوده و چنین اطلاعاتی در کشورهای غربی نیز خیلی سری به شمار می رود. نماینده ایران در آژانس ادامه داد: من در جلسه ای که با حضور دبیر کل و سفرای کشورهای مختلف از جمله سفیر آمریکا برگزار شد ، نمونه ای از مهر محرمانه جمهوری اسلامی ایران را به آنها نشان داده و گفتم حداقل اگر می خواهید پرونده سازی کنید این مهر را در اختیار سازمان قرار دهید تا حرفتان مورد قبول قرار گیرد. |
|
| این کلاهبردار 1200 میلیارد تومانی کیست؟! |
| ساعت ٢:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبر ویژه |
|
| فراهانی و بازی در نقش دختر کرد سرگردان در فرانسه!+تصاویر |
| ساعت ٢:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: گلشیفته فراهانی |
|
گلشیفته فراهانی در فیلمی به نام «اگر بمیری می کشمت» به کارگردانی "هینر سلیم" کرد تبار ساکن فرانسه در ۲۱مارچ ۲۰۱۱- (اول فروردین سال 90) در پاریس به صورت خصوصی و با حضور مدعوین خاص شامل اهالی مطبوعات و سینما و نیز منتقدین اکران خصوصی شد. |
|
| سال 69 «آقا»فرمودند:چرا «روایت فتح» را قطع کردید |
| ساعت ٢:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقام معظم رهبری |
|
اواخر سال 69 جمع شورای سیاستگذاری سازمان[صدا و سیما] رفته بودند خدمت «آقا». ایشان اشاره کرده بودند که از جمله برنامههایی که برای سال آینده داشته باشید برنامهای باشد مثل برنامههایی که شب جمعه زمان جنگ پخش میشد. چرا برنامههایی که شبیه برنامهای که شب جمعه زمان جنگ پخش میشد، پخش نمیشود و ما حرفمان در مورد جنگ الان باید شروع بشود. همچنان که پیام عاشورا بعد از عاشورا منتقل شد. یکی از آقایان گفته بود: «روایت فتح»؟ بعد «آقا» گفته بودند بله. من این برنامه را خیلی می دیدم ، چرا آن برنامه را قطع کردید. کلام «آقا» به ما رسید. ما جدی نگرفتیم تا اینکه اول سال 70 که مجددا شورای سیاستگذاری رفته بودند خدمت «آقا» ایشان فرموده بودند، «روایت فتح» چی شد؟ پیامش که به ما رسید، ما احساس وظیفه کردیم که طرحی بنویسیم و ببینیم چه کار می شود کرد. زیاد هم علاقمند نبودیم. فکر نمیکردیم مشتاق داشته باشد. بر اساس آن فرمایش طرحی را بر اساس آن شورای 6 نفره نوشتیم و خدمت مقام معظم رهبری فرستادیم. جواب ایشان ما را تکان داد. برای اینکه این مسئله واقعا حکم و تکلیف بود و مرتضایی که زیر بار فیلمسازی نمیرفت دوباره حاضر شد برگردد توی تشکیلات ساده، کوچک و مختصر «روایت فتح» به عنوان یک عضو معمولی حضور پیدا بکند، در شرایطی که جاهای مختلفی مسئولیت داشت.
|
|
| گفت و گو با مهدی نصیری |
| ساعت ۱:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه |
|
اندیشمند شرقی و مدیر مسئول سابق روزنامه کیهان
* وجه تمایز سید مرتضی آوینی از روشنفکران دینی و سایر اندیشمندان مکتبی عصر حاضر چیست؟ به عبارت دیگر اساساً با چه تعریفی از روشنفکر دینی میتوان آوینی را به عنوان روشنفکر دینی پذیرفت؟ |
|
| آوینى، از پنجره نگاه شرقى؛ گفت و گویى با دکتر محمد مددپور |
| ساعت ۱:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه |
|
....تألیف بیش از 40 عنوان کتاب در مدت 20 سال از تلاش خستگىناپذیر وى خبر مىداد، در حالى که دانشجویان و صاحبان اندیشه در انتظار به گیشه آمدن کتاب هفت جلدى «آراى متفکران و سیر حکمت» ایشان هستند. ما در این ملاقات و گفت و گو درصدد آنیم تا از پنجره نگاه شرقى استاد، شهید آوینى را به تصویر کشیم، استاد مددپور یک جلد از کتاب «سیر و سلوک سینمایى» را به سینماى اشراقى و شهید آوینى اختصاص داده است. با عرض سلام و تشکر از این که وقت خود را در اختیار نشریه پرسمان قرار دادید، فکر مىکنم براى شروع بحث، بهتر است واژه هنر را از نظر لغت و ریشه معنا کنید. به گفته بزرگان - از نظر لغت و لفظ و اتیمولوژى(ریشهشناسى) یعنى حقشناسى؛ اتیموس در زبان یونانى هم معناى «ریشه» دارد و هم به معناى «حق» است و حق هم در اصطلاح عربى و اسلامى یعنى هستى، ظهور هستى و تحقق هستى - هنر در ادبیات فارسى شامل همه فضائل و کمالات انسانى است؛ یعنى به هر فردى که واجد کمالاتى بوده، هنرمند اطلاق گردیده است. ریشه اصلى کلمه هنر از زبان سانسکریت گرفته شده. در آن جا، به صورت «سُنَر» آمده و چون سینِ سانسکریت معمولاً در اوستایى تبدیل به «ها» مىشود، «سُنَر» تبدیل به «هنر» شده است؛ مانند اسورا که به اهورا تبدیل شده است. «سو» در زبان سانسکریت به معناى نیک و فضیلت است، به معناى کمال است و نَر به معناى مرد. ریشه هنر امروز به صنع و صنعت و تصویر و تجسم و تخیل و ابداع برمىگردد که همه اینها با ساختن در زبان فارسى هم ریشهاند، از ریشه «آر» یا «اَر» در زبان فارسى و سانسکریت گرفته شده است. این ریشه در زبان اروپایى هم رفته؛ مثلاً در زبان فرانسوى «بُذار» به معناى هنرهاى زیبا است و یا در زبان انگلیسى Fine art همان معناى هنرهاى زیبا را بیان مىکند. در زبان یونانى هم کلمه «آروته» یعنى فضیلت که با معناى هنر متناسب است. بعد از تعریف هنر در مىیابیم که تمام هنرها مانند نقاشى و ادبیات و... در سینما جمع مىشود و سینما مجموعهاى است از همه این هنرها. آیا چنین تعریفى از سینما درست است و سینما چه رابطهاى با تکنولوژى دارد؟ سینما به عنوان واپسین هنر، هنر عصر تکنولوژى است؛ همان طور که تراژدى هنر اول و هنر بزرگ بوده. امروزه از شعر خبرى نیست و سینما جایگزین این هنرها شده است؛ هنرهاى امروز کمابیش در فضاى سینمایى سیر مىکنند. شعر مادر هنرها و منبع الهام همه هنرمندان بوده است. امروز سینما در واقع بنیاد و ذات و جوهر هنر را در خودش به نمایش مىگذارد و از این منظر شعر عصر مدرن و تکنولوژى است؛ در واقع، با تجسم شعر به وسیله تغییرات و گرافیکهاى کامپیوترى و special effect مىتوان قدرت بشر را با سینما بروز و ظهوربخشید. سینما براى خودش یک ساختار تکنولوژیک دارد و مقتضیات مخصوص به خود را دارا است؛ مثلاً اقتضاى کودکى این است که دائماً باید کهنهاش را عوض کرد؛ یا مقتضیات جوانى غفلت است. به هر حال، هر چیزى مقتضیات و لوازم خودش را دارد. ذات سینما هم تکنولوژى است. تکنولوژى هر روز مقتضیات خودش را بر جهان تحمیل مىکند. به رغم این که تکنولوژى توسط انسان خلق شده، این تکنولوژى است که بر انسان حکم مىراند. یکى از همین مقتضیاتى که تکنولوژى بر انسان تحمیل کرده ظهور سینما است یا به قولى سینما در دل تکنولوژى نهفته بوده است. هایدگر مىگوید: من در شعر پَرنیدس صداى انفجار هستهاى را مىشنوم. حالا نگاه این شعر چگونه بوده که 2500 - 2600 سال پیش زمینه ساز انفجار بمب هستهاى با تفکر فورد، انیشتین و بوهر و... شد. وقتى شما بذرى رامى کارید، نتیجهاش را هم خواهد داشت. سینما نه تنها جدا از عالم مدرن نیست بلکه تعین و تحقق آن است. همان طور که تفریح اقتضاى بیکارى و... است؛ همه اینها هم به پارادایمهاى تمدنى وابسته است که نامش را اومانیسم نهادهاند. سینما هم مانند جهانِ امروز بشر مدار است. بشر در سینما همه کاره است چه مستند، چه سینمایى و.... تعریفى که در ابتداى سخن از هنر ارائه شد، خیلى با اسلام و رویکرد اسلامى مبحث بسیار سازگار است؛ اما اگر این نکته را هم مد نظر قرار دهیم که به گفته شهید آوینى سینما ماهیتاً بیشتر با کفر سازگارى دارد تا اسلام؛ این گفته تا چه حد مىتواند مورد استناد قرار گیرد؟ ذات اومانیسم و رویکرد بشرمدارانه انسانى به تولد تکنولوژى در قرن هفدهم میلادى منجر گردید؛ امّا تفکر تکنیکى در قرن دوازدهم، سیزدهم متولد شد. تجارت ، تفکر و هنر تکنیکى؛ هنرى که اساس آن سیطره بر عالم و تصرف آن است. این همان امانیسم است که من مىخواهم به عنوان یک سوژه جهان را بگیرم و در تصرف خودم به میل خودم دربیاورم. اصلاً علوم امروز براى تصرف کردن است. در گذشته مسأله اصلى هماهنگى با طبیعت بود اما امروز، تصرف در طبیعت است؛ مثلاً بادگیرهاى یزد براساس هماهنگى با طبیعت ساخته شده اما امروزه کولر گازى به وجود آمده و در واقع طبیعت را تحت سلطه خویش درآورده است. سینما هم همین طور؛ یک هنر تکنولوژیکى است و این که بخواهید چیزى را که ذاتش تصرف است با عالم دیگر پیوند بزنید، عملى نیست؛ مثل مخلوط آب و روغن. اما پرسشى که به وجود مىآید این است که آیا مىتوان پدیده سینما و عالَم اسلامى را به هم پیوند داد؟ که این را شهید آوینى تعبیر به سینماى اشراقى مىکرد. هماهنگ شدن با عالم یعنى همان چیزى که در تفکر اسلام مردم به آن دعوت شدهاند. هماهنگى با حقیقت عالم که خود دو جلوه دارد: یک جلوه جمالى و دیگرى جلوه جلالى. یک جلوه شیطانى و قهرى است. خداوند گفته نروید سراغ آن ملک من است. الملک لله کسى حق ندارد شراکت کند در این ملک. اما ملک الاهى هم دو صورت دارد. قتل مکن، کشتار مکن، دزدى نکن، دروغ مگو. اینها هم به وجه حقیقى، به حق حقیقى، بر مىگردد. باطلهایى هستند که به آنها مىگویند باطلهاى مضاف؛ اصلشان حقیقت است مثل شیطان. شیطان بىحقیقت نیست؛ اما حقیقت این است که بشر منع شده از روى آوردن به آن؛ والّا شیطان در برابر خداوند از عالم بندگى خارج نیست و تحت سیطره الاهى قرار دارد. ملک ملک خدا است. حالا سینمایى به وجود بیاید که با آن عالم اسلامى و دینى تناسب داشته باشد، این نیاز به همتى فوق العاده دارد. اگر من بخواهم از یک برکه آبراهى به سوى گلستان و باغ خودم باز کنم، باتوجه به شرایط زمین و...، زحمت و ریاضت مىخواهد. به هر حال، سینماى کنونى جهان یک هنر تصرفى است و به وجودآمدن آنچه مدنظر شهیدآوینى بود به یک همت عالى نیاز دارد که این در عالم کنونى بسیار استثنایى است. همان طور که مشخص شد، سینما زاییده تکنولوژى است. بدون تعارف یک زمانى جهان اسلام در انزوا رفت و از تکنولوژى دورى گزید، بعد آهسته آهسته آمد و در حالى که هنوز هم به تکنولوژى نرسیده، مشغول مصرف تفالههاى تکنولوژى غرب گردید. سینماى صادر شده از غرب به جهان اسلام همان چیزى که آنها مىخواستند و ما هم همان را که مد نظر غربىها بود دریافت و فیلمسازى و... را شروع کردیم. آیا چنین بحثى با واقعیت تطابق دارد؟ بله، سینماى جشنوارهاى ما اکثراً در همین عوالم سیر مىکند و اصلاً هدف غربىها و نگاهى که آنها به سینماى ما دارند، چنین نگاهى است. فیلمهایى مانند بادکنک سفید، کیسه برنج، سفر به کیش و.... اگر یک نفر از ایران به اروپا سفر کند، به این مسأله پى مىبرد که آنها فکر مىکنند ما یا تروریست هستیم یا آدم کش و امثال آن. این در فیلمهاى هالیوود و سینماى غرب کاملاً مشهود است؛ حتى در تلویزیون خود ما این مطلب پیدا است؛ مثلاً فیلم «بدون دخترم هرگز» این خیانت را انجام مىدهد و ما هم در بعضى فیلمهاى خودمان مرتکب همان خیانت و یا بهتر بگویم جنایت مىشویم؛ فرهنگ ایرانى که در اینگونه فیلمها پخش مىشود یک سرزمین فلکزده، بدبخت، بیچاره، بىشخصیت و بىهویتى را ترسیم مىکند مانند فیلمهاى..... ببینید اینهایى که براى جشنوارهها فیلم مىسازند، نگاه خودشان هم به ایران نگاه منفى است. در واقع اصولاً اینها ضد مردم ما هستند و روحیه ضد مردمى دارند؛ چرا که مردم را پست و حقیر مىدانند. بنابراین فرضیه، باید مردم را ترک کرد. دموکراسى مدنظر اینها دموکراسى پوپولیستى یا پدر سالارانه یا دموکراسى تودهاى است. مىگویند دموکراسى زمانى به وجود مىآید که احزاب شکل بگیرد؛ مردم اصلاً آدم نیستند و این نخبگان سیاسى هستند که سرنوشت مردم را تعیین مىکنند. فیلم مستى اسبها از اینگونه است. شما چند نفر از ایرانىها را سراغ دارید که این فیلم را دیده باشند؛ شاید افرادى که تایتانیک و گلادیاتور را دیدهاند بیشتر از تماشاگران چنین فیلمهایى باشند. به هرحال سینماى دنیا یک طرف قدرت و توانمندى و برترى غرب را نشان مىدهد و یک طرف توحش جهان سومىها و عقب ماندگىها آنها را به معرض نمایش مىگذارد. حتى فیلمهایى که الان در تلویزیون نشان داده مىشود، غالباً همان تفکر را دارد. در جنایتهاى این فیلمها، تروریستها یا سیاه پوستند یا آدمهاى عقب مانده. تازه تروریستها چه کسانى هستند یعنى مخالفین تروریستند؟ سینماى داخلى هم وجه غالبش همان تفکر است. خوب از این سینما نمىتوان انتظار داشت تحت عنوان سینماى اسلامى و معنوى تحقق پیدا کند. اما آیا واقعاً تحقق چنین امرى ممکن است؟ جواب مثبت است؛ بله، به شرطى که انسان خودش را در آن عالم معنوى و در آن مسیر قرار دهد و این نیاز به همتى عظیم دارد که بیاید از این عالم خارج شود و داخل یک عالم غیر تکنیکى بشود و تکنیک را با آن عالم هماهنگ کند؛ این به کوشش فوقالعاده نیاز دارد. با توجه به ا ین که یک فیلمساز وقتى فیلم مىسازد، بالاخره نظراتش را به فیلمى که مىسازد القا خواهد کرد، به نظر شما، چرا شهید آوینى - به رغم این که شاید مىتوانست فیلم سینمایى بسازد - دنبال مستندسازى رفت؟ نمىتوانیم نفى یا اثبات کنیم که شهید آوینى مىتوانست فیلم سینمایى یا داستانى بسازد؛ ولى تصور او این بود که فیلم مستند را مىتوان تصرف کرد و بهتر است. البته فیلمهاى داستانى را که نزدیک به عوالم مستند خودش بود، تأیید مىکرد. حال چرا این دولت، دولت مستعجل بود، نمىدانم. سؤال این جا است که چرا متأخرین نیامدند یا نتوانستند آوینىها را بسط دهند. به هر حال، سینماى اسلامى که ما تعبیر مىکنیم یعنى انسان بتواند حقیقت را بدون این که در آن تصرف کند، نمایش بدهد. نظر شهید آوینى این بود که هنرمند در جایى قرار بگیرد که نور حقیقت در فِرِیمهاى فیلم او ظهور و بروز تمام پیدا کند؛ اما این فیلم سازى که تصرف در فیلم مىکند حتى در مستند آن، دیگر مستند نیست. ایشان در آینه جادو و مجموعه مقالات خویش مفاهیم مورد نظر را بیان کرده است. در ایران یک چیزهایى هست که نماد مقاومت است مانند فلسطین. یک عده مىگویند: آقا این فلسطینىها که اعتقاد درستى ندارند یا بدحجاب هستند و.... اما جواب این است که فلسطینىها بالاخره نمادى از ستیز و مبارزه با ظلم هستند . همین خودش یک نقطه مثبت است. به هر حال، نوعى هنر اسلامى است. از منظر آوینى، راه حل مبارزه با این مشکل چیست؟ راه حل شهید آوینى خودش است؛ یعنى همان طریقتى که او رفته نازلترین صورتش همان مقاومت اسلامى در مقابل جهانى شدن و یهودى شدن و اومانیستى شدن جهان است، هر جا شما دیدید که گامى مىتواند به سوى بهشت باشد، باید آن را کمک کرد. به نظر من، اگر کسى یک جنایتى را به تصویر بکشد و در آن تصویر تصرف نکند، مىشود هنر اسلامى. اصلاً اسلام چیز پیچیدهاى نیست؛ مثل آب خوردن است. کافى است طلب و تمناى نفسانى را کنار بگذاریم. حتى در دل تکنیک باید کوشش کرد این را به سوى حقیقت برد. مهار تکنیک به جوهره عظیم نیاز دارد. خود به خود با معنوى شدن انسانى، تکنولوژى هم دگرگون خواهد شد. مسأله معنوى شدن انسان است. مسأله این است که در گذر زمان باید با معنوى شدن انسان، تکنولوژى هم معنوى شود. این کار بزرگ با یک سال و دو سال درست نمىشود؛ با انسانهاى سبکبال هم نمىشود. کسانى را نیاز دارد که بر خلاف رودخانه جهانى شنا کنند. شهید آوینى چنین عالمى داشت. ما اکنون به هزاران آوینى نیاز داریم. همان طور که اشاره کردید، گزینش راه آوینى و طى این مسیر چاره کار است. اما مخاطبان سینما عامه مردم هستند. آیا عامه مردم نمىتوانند مشکلى در این زمینه به وجود بیاورند و مانع پیشرفت کار شوند؟ این سیر مخاطب خود را پیدا خواهد کرد. بالاخره یک اقلیتى پیدا مىشود که به این امر توجه کند. و این چیزى نیست که تصور کنید یک دفعه بیایید فیلم حقیقى بسازید و مردم هم بیایند طرفدار شما بشوند. اینها چیزهایى است که در عمل، در عالم واقع باید مشاهده شود. در این زمان، این عامه مردم هستند که اسطوره سازى مىکنند. فورد و هیچکاک برایشان اسطوره سازى نشده است و آدمهاى عادىاند؛ اما آوینى اسطوره سازى شده است. ما تا زمانى که یک سرى متخصص به خارج اعزام نکردیم تا تکنیک خودروسازى را یاد بگیرند نتوانستیم در زمینه خودروسازى پیشرفت کنیم؛ حالا شاید پس از چند سال تلاش توانستهایم یک خودروى ملى تولید کنیم. به نظر شما، آیا در سینما هم چنین چیزى یعنى اعزام افرادى براى کسب تخصص لازم است؟ آیا این با جو فرهنگى موجود در جامعه ما سازگارى دارد؟ البته کسانى هم که تا به حال رفتهاند شاید به ورطه غیر اسلامى سقوط کردهاند؟ همان طور که گفتم، افرادى هستند که یک نفس قدسى به آنها رسیده و یک مقاومتهایى در درونشان شکل گرفته است. بالاخره در جهان زحمات زیادى براى تکنولوژى کشیده شده است. به معرفت تکنیکى رسیدن هم به کوشش فراوانى نیاز دارد. بعد که مسلط شدید به تکنیک و به سینما رسیدید، یک گام دیگر نیاز است و آن بالاتر رفتن از عالم تکنولوژى است. اول باید به تکنولوژى مسلط شد و سپس از آن فاصله گرفت. کسى که با تکنیک آشنا نیست، نقدش هم موجه نیست. حالا مىشود این عالم را دور زد و این هم بدون کوشش میسر نیست. هر انسانى مىتواند به سهم خودش در تکوین و شکلگیرى نظام سینماى اسلامى نقشى مهم داشته باشد. در واقع چون اولیا غایب هستند نمىتوان گفت دیگر کارى نمىشود انجام داد. ولى شناسان و کسانى که نشانههایى از هنر و هنرمندى حقیقى را درک کردهاند وجود دارند. بالاخره یک طلب و تمنایى باید باشد؛ نشانههایى از حرکت باید باشد و با این حرکتها نتایجى هم حاصل خواهد شد. شاید به نظر برسد هر چیز مستندى از قبیل سینماى مستند، نوشته مستند و... تاریخ مصرفى دارد و به زمان خودش مربوط مىشود؛ مثلاً به 10 سال قبل و پس از آن دیگر مصرف ندارد؛ نه جذابیتى براى شنیدن دارد و نه دیدن. نظر شما راجع به این موضوع چیست و به عنوان مصداق، آیا روایت فتح هم چنین مجموعهاى است؟ چون آوینى ساحت غیبى و قدسى جنگ را مىدید و یک اسطوره سازى براى جنگ کرده بود؛ این برنامه براى خانوادهها زنده بود و خودشان را در آن اثر مىدیدند. کارى که آوینى کرد این بود و آن قدر تفکرش اعتلا پیدا کرده بود که به چنین عوالم روحانى مىاندیشید؛ همان کارى که حافظ با ادبیات ما انجام مىدهد و در واقع آن شکل مادى شعر به روحانى اعتلا مىیابد و این خودش سیر و سلوک است و جهشى است براى رسیدن به آن ساحت معنوى و حقیقى. سینماى اشراقى و معنوى بدینگونه تحقق مىیابد؛ سینمایى که مبتنى بر حق بینى و حقشناسى باشد، چنین است. در این عالم علائم، نشانهها و نمادهایى براى حرکت وجود دارد؛ حال این همت انسان است که چقدر بتواند خودش را اعتلا ببخشد. اگر بخواهید شهید آ وینى را در چند جمله توصیف کنید، چه مىگویید. ایشان انسانى بود که از عالم طبیعت کنده شده بود. به قول نظامى: آن که مى تحقیق خورد در حرم کبریا پاى طبیعت ببست دست به اسرار برد |
|
| آوینی برای باورهایش روزی 18 ساعت کار میکرد |
| ساعت ۱:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه |
|
«محمد علی فارسی» سازنده آثاری همچون قصه های جنگ، مهاجران، حقیقت گمشده، خلوت دل، عشایرعرب، سرزمین نخبگان و... است. او از جمله افرادی است که در سری دوم ساخت روایت فتح و چند مستند دیگر در کنار «شهیدآوینی» مشغول به فعالیت بوده است. در این گفتگو سعی شده است که خاطرات وی با آن شهید بزرگوار و همچنین دیدگاه های «سید مرتضی آوینی» پیرامون سینما بررسی شود. |
|
| فعّال، جامع، معنوی-مصاحبه با علی تاجدینی درباره شهید آوینی |
| ساعت ۱:٤٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
عباس یکرنگی
شاید «همسفر خورشید» را دیده باشید. اولین یادنامهای که پس از شهادت آوینی منتشر شد و هنوز هم از محدود مراجع شناخت او بهشمار میرود. علی تاجدینی که نامش در برخی مقالات سوره رده هفتاد بهصورت مشترک در کنار سید مرتضی آوینی میآمد جمعآورنده آن مجموعه بود. آنچه میخوانید حاصل گفتوگویی طولانی با اوست که تلخیصشده و پرسشها نیز حذف گردیده است اولینباری که شهید آوینی را دیدم، (الآن تصویرش در ذهنم هست) نمازش را خوانده بود؛ ایشان، چهره خیلی نورانیای داشت و یک اُورکت سپاه، معمولاً روی دوشش بود، و یک کلاه که بر سر میگذاشت. قیافهاش برای من خیلی جذاب بود!... زیبایی و نورانیتی در چهرهاش بود که آدم را جذب میکرد. آدم خاکی، بشّاش و شادی به نظر میرسید. آقای رحمانی ما را به یکدیگر معرفی کرد. آقای آوینی معمولاً تکیه کلام خاصی داشت؛ با خیلیها اینجوری بود... میگفت: من رابطهام با خیلیها «دلی» است! با بعضیها هم برخوردم رسمی است... ایشان بعضی وقتها در اتاقش را میبست و با کسی که تازه به او معرفی شده بود، پنج ساعت صحبت میکرد. همین شخص، وقتی از پیش شهید آوینی میآمد بیرون، میگفت: «من فکر میکنم... [احساس میکنم] صد سال است که با ایشان رفاقت دارم!» آوینی، چنین انسانی بود. *** خیلی سریع رابطه برقرار میکرد، یعنی، در برخورد اول، شما فکر نمیکردید که او برایتان شأنی قائل است. [اما کمی بعد، خلاف آن را میدیدید]... خیلی از آدمها اینجوری هستند. در برخورد اول خودشان را نشان میدهند. حالا آدم یا خوشش میآید یا نمیآید. به نظر من، یکی از ویژگیهایی که شهید آوینی داشت و خیلی از دوستان جذب آن میشدند، جاذبه خودش بود. یعنی، خیلیها پیش از اینکه با افکارش آشنا شوند، جذب شخصیتش میشدند. من نیز چنین احساسی داشتم. او را آدمی صمیمی و شاد میدیدم که لحن کلامش آرامبخش بود. احساس میکردم که این آدم؛ یک آدم متدین و مؤمن است. *** همیشه، تصورم این بود که آدمهای خیلی مذهبی از هنر و ادبیات غرب و اینجور مسائل چیزی حالیشان نیست. میدانستم که آدمهای مذهبی، از جهت اخلاقی خیلی وارستگی دارند؛ اما شهید آوینی [برخلاف تصور من] هم اطلاعات عرفانی بالایی داشت [و از نظر اخلاقی وارسته بود] و هم اینکه، در زمینه ادبیات مدرن خیلی وارد و مطلع بود. *** بعد از شهادتش، دوستانی مراجعه میکردند و میگفتند که ایشان چه آدم خیّر و دستگیری بوده، کمک میکرده، چقدر به بیمارستانها میرفته و چقدر زندگیها را سر و سامان میداده... ایشان روی اخلاص خیلی تأکید داشت. همیشه هم به ما میگفت: «اگر آدم کاری را برای خدا انجام بدهد، میماند»؛ باور هم داشت... *** سال 72 ـ 70 که ایشان شهید شد، چهل و شش سالش بود. من، سی سالم بود. بچههایی بودند که کمسن و سالتر بودند. ما هیچوقت احساس فاصله نمیکردیم. اگر هم احترامی قایل میشدیم، فقط بهخاطر شخصیت معنوی ایشان بود، که مثلاً به ما اجازه نمیداد بعضی لطیفهها را تعریف کنیم. نه اینکه، خدای ناکرده احساس کنیم که ممکن است او بدش بیاید، یا کارمان را از دست بدهیم نه، این نبود، بلکه رابطه، رابطه صمیمانهای بود... *** یک بار، درباره روشنفکرها بحث شد. من، دکتر فردید را مقایسه کردم با مطهری. ایشان گفت: اینها اصلاً قابل مقایسه نیستند... به هر حال شهید آوینی در راه یافتن بنده به حوزه هنری و چاپ آثارم نقش مهمی داشت. [ایشان بود که ضرورت بازنگری در آثار مطهری و یافتن دیدگاههای هنری آن بزرگوار را تأیید و بنده را تشویق به این کار نمود.] به شهید آوینی گفتم: «آقا! من پانصد صفحه مطلب [درباره دیدگاههای هنری شهید مطهری] مینویسم.» *** شهید آوینی پناهگاهی برای بچههایی بود که بهنوعی نمیخواستند در باند و حزب و این حرفها باشند ـ ولی آدمهای باقابلیت و بااستعدادی بودند. به نظر من، این کمک کمی نیست. مثلاً آقای زرشناس، میرشکاک، آغاسی، نصراله قادری و خیلیهای دیگر و همه بچههایی که دور و برش بودند و با ایشان کار میکردند. اینها تقریباً یک جوری تحت نفوذش بودند و مشکلاتشان را با او مطرح میکردند. خب، الآن هر کدامشان، الحمدا...، موفق هستند. بعد از شهادتش، خیلی از دوستان بودند که فکر میکردند، واقعاً پدری را از دست دادهاند؛ احساس میکردند، حالا بعد از آوینی، در این مملکت چطوری میخواهند زندگی کنند، کجا به آنها کار میدهد، کی از آنها حمایت میکند و...؟ *** یک روز به من گفت: بیا تلویزیون، جهاد! من رفتم آنجا، یک جایی که آن روز خیلی مورد بیتوجهی بود. دیدم، درواقع شهید آوینی خودش را به آنجا تحمیل کرده! این جوری نبود که حقشان را بدهند!... میگفت: اگر وظیفه شرعی نبود هیچوقت مطلبی نمینوشتم. احساس میکرد الآن داریم در جبهه فرهنگی میجنگیم و باید قلم به دست گرفت. از سرِ تفنن کار نمیکرد... |
|
| مقاله ای از استاد «علی رضا کمره ای»: |
| ساعت ۱:۳٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقالات |
شهادت آوینی گواه بر حقیقت راه و شناخت او بودارادتمندان شهید فرزانه، جاویدان یاد سید مرتضی آوینی مقرر فرمودند و بنده را مکلف کردند که به نیت سالگشت سفر آسمانی سیدالشهدای اهل قلم راجع به مقوله ادبیات و نسبت آن با انقلاب اسلامی (و) ادبیات انقلاب اسلامی به قدر امکان سخن بگویم و هم آنچه یاد کرد آن شهید والامقام اقتضا میکند به طرح نکاتی چند بپردازم. |
|
| مرتضی آوینی به «پس فردا» تعلق داشت |
| ساعت ۱:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقالات |
|
یکی از متفکران میگوید: مراسم یادبود به مثابهی مراسم متفکرانه، به معنی آن است که ما در عالم تفکر به مبدأ و اصل بازگردیم و ذکر و فکر کنیم، آن هم در عالمی که تفکربرانگیزترین مسأله این است که ما فکر نمیکنیم. اگر مراسم یادبود به بیان چیزهای متعارف و ظاهری زندگی محدود شود، صرفاً خود را به این کلمات سرگرم کردهایم و شنیدن چنین سرگذشتی به هیچ تفکری نیاز ندارد و هیچ تأملی را در آنچه بیواسطه و پیوسته به حقیقت وجود هر یک از ما، به مثابه یک کل، مربوط میشود طلب نمیکند. از سویی دیگر، مراسم یادبود پیوسته از جهت فکری روی در فقیر شدن دارد، زیرا همه و از جمله آنان که تخصصی فکر میکنند، اغلب به اندازهی کافی در فکر فقیرند و سهلانگار در اندیشیدن و تفکر، زیرا در این روزگار که بیفکری چون زائری مرموز همهجا آمد و شد دارد، همه چیز را به سریعترین و سطحیترین وجه تلقی میکنیم، تا زود و در یک لحظه فراموشش کنیم. |
|
| در چنبره سیکل بسته ها لتگریو! |
| ساعت ۱:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
عبدالله فایز اشاره:
مجله سوره در شماره 12 اسفند 71 در جلد رویی و پشت جلد اقدام به چاپ دو تصویر نموده است که جای تأمل و تعمق بسیار دارد. ایضاً چنانچه تصویر یاد شده در نشریات دیگر به چاپ میرسید شاید لزومی دیده نمیشد تا تحت عنوان مقالهای به آن پرداخته شود اما نشریه سوره و مهمتر از آن حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی دارای موقعیت و شأنی است که انتظار نمیرود آثار و محصولات آن مغایر شأن و موقعیت ذکر شده باشد. |
|
| «شهید آوینی» از منظر «آیت الله جوادی آملی» |
| ساعت ۱:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، آیت الله جوادی آملی |
|
روایت فتح را با درایت شهادت آمیختن، و هنر تصویر را با ظفر تحقیق هماهنگ ساختن؛ و دو قوس نزول و صعود را با منحنی تام هنر اسلامی دور زدن؛ و معقول را با عبور از بستر خیال، محسوس کردن؛ و محسوس را با گذر از گذرگاه تخیل، معقول نمودن؛ و تجرد تام عقلی را در کسوت خیال کشیدن؛ هنر سواری دلیر که روی میدان از او مهمترین شاخص هنر اسلامی همانا توان ترسیم معقول در کسوت محسوس و قدرت تصویر غیب در جامهی شهادت است. هنرهای غیراسلامی چون جایی در جهان معقول و ملکوت ندارند و از عقل منفصل بیبهره و از مثال منفصل بینصیباند و فقط از وهم وخیال متصل استمداد میکنند، هرگز مایه عقلی نداشته و رهآورد غیبی ندارند، زیرا مکتبی که ماده را اصیل میداند و موجود غیرمادی را خرافه میپندارد و تشنه تجرّد و غیب را افسانه تلقی میکند، هیچگاه پیامی از عالم عقل و غیب ندارد و هرگز هدفی جز وهم و خیال نخواهد داشت. هنر نظر به سراپای او اگر افکند هنرمند قرآنی همان فرزانهی جهانبینی است که هرگز به مکتبهای الحادی اعتنایی ندارد و به رهآورد بیمایه مکتبهای مادی چشم نمیدوزد و عشق ممدوح هنری و محمود ادبی را با شهوات مشئوم و مذموم بیهنری اشتباه نمیکند و ساکنان کوی عفاف را به بدحجابی یا بیحجابی که نفی عفاف را به همراه دارد دعوت نمینماید و مرغ باغ ملکوت را با نغمه سرد ناسوتیان سرگرم نمیکند و فرهنگ برائت از طبیعت و نزاهت از ماده را با آهنگ ناموزون خاکیان از یاد نمیبرد و سرانجام تسلیم بیهنر نادان نمیشود. هنرمند کی زیر نادان نشیند یعنی در چهره گنبد مینا ستارههایی که شکل خرچنگ و سرطان است بعد از ستارههایی که شکل جوزا و گوسفند سیاه - که در آن نقاط سفیدی است - واقع شده است. غرض آنکه هنر صادق را از کاذب جدا کردن، کار هنرمند الهی است، همانطور که تشخیص تشنگی صادق از کاذب به عهده پزشکِ معالج بیمارِ مجروح است و همان طوری که تمیز صبح صادق از کاذب به عهده اخترشناس ماهر است و همان طور که تبیین اشک صادق و تفکیک آن از گریه کاذبِ مدعیان باطل، بهعهده داوران ورزیده و قاضیان مجرب است. آری امتیاز هنر صادق از کاذب نیز در اختیار متخصصان هنر الهی است که حق را از باطل و آب را از سراب جدا میکنند و در پرتو تعلیم روحنواز قرآنی، پاک را از ناپاک تمایز میبخشند: (لیمیز اللّه الخبیث من الطیب.) |
|
| چرا آوینی سید شهیدان اهل قلم شد؟ |
| ساعت ۱:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
باز هم یک بازی وبلاگی دیگر. این بار داوود مرادیان از من دعوت کرده است که درباره سید مرتضی آوینی بنویسم. البته خودش هم توضیح داده که این روزها نوشتن از آوینی مد شده! راست میگوید. این روزها میبینیم که بیشتر آدمها یا پسرخاله آوینی بودهاند یا رفیق و همسنگر او! امروز حتی دشمنانش هم درباره او مینویسند. آش آنقدر شور شده و نوشتن از آوینی آنقدر مد شده که ابراهیم نبوی هم درباره آوینی مطلب مینویسد و پیش بینی میکند اگر آوینی زنده بود، امروز با ولایت مخالفت میکرد و به زندان میافتاد! بعضیها همیشه عادت دارند با اما و اگر زندگی کنند. درست مثل بعضی گزارشگران فوتبال که هر وقت تیمشان عقب میافتد میگویند: «اگر بتونیم در محوطه جریمه تیم حریف، یه پنالتی بگیریم و اگه اون پنالتی رو به گل تبدیل کنیم، نتیجه مساوی میشه، اونوقت میتونیم به زدن گلهای بیشتر امیدوار باشیم و حتی بازی رو ببریم!» یادم هست همین ابراهیم نبوی چند سال پیش که ویژهنامه نوشتن برای آوینی مد شده بود، مطلبی نوشته بود و از میان همهی ویژگیهای فکری، هنری، اخلاقی و رفتاری آوینی فقط از این نکته خوشش آمده بود که او یک روزی در یک جایی از نام «ایران» تعریف کرده بود! و نبوی از این همه حس وطن پرستی آوینی کیف کرده بود و از آوینی خوشش آمده بود و دربارهاش مطلب نوشته بود! (دلیل اینکه این جماعت هرگز نمیتوانند بسیجی و تفکر بسیجی را درک کنند، همین است. اگر بخواهند لطفی کنند و از بسیجیها تعریف کنند، آنها را نوادگان آرش کمانگیر مینامند!) خوب وقتی کسی آوینی را تنها در همین حد بشناسد و دیگر نداند که او چه اعتقادات و چه تفکراتی درباره انقلاب اسلامی، امام، ولایت، فرهنگ، هنر، دین، حکومت، غرب، توسعه، لیبرالسیم، سکولاریسم، دموکراسی و … داشت، طبیعی است که به چنین توهمات و تخیلاتی برسد. اما به نظر من نیازی نیست که بنشینیم و خیالبافی کنیم که اگر فلانی امروز زنده بود، بهمان میشد، مهم آنست که ببینیم آوینی در همان روزگاری که زندگی میکرد، کجا بود؟ چه عقیدهای داشت؟ از چه چیزی دفاع میکرد؟ و با چه منطقی؟ چرا که نفس دفاع کردن هم چندان مهم نیست، مهمتر از آن چگونه دفاع کردن است. وگرنه خیلیها مثل آوینی فکر میکردند، اما تاثیر آوینی را نداشتند و امروز به جاهای دیگر رسیدهاند. مساله دیگر اینکه ببینیم آیا زمان آوینی همه آدمها طرفدار ولایت بودند؟ و آیا در آن روزگار هیچ خطری متوجه انقلاب اسلامی و ولایت فقیه نبود؟ هیچ انحرافی و هیچ مرزبندی وجود نداشت؟ اگر داشت، آوینی کجا بود؟
بزرگترین شاخصه آوینی این بود که یک متفکر بود، اگر اهل اندیشه و اهل تفکر نبود و اگر اندیشهاش موثر نبود، که دیگر لازم نبود امروز دشمنانش هم دربارهاش بنویسند! دیگر لازم نبود ابراهیم نبوی هم دربارهاش بنویسد و خیالبافی کند. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم چرا چنین اتفاقی میافتد؟ چرا آوینی اینقدر مهم است که عدهای میخواهند او را از ما بگیرند و ما را از او جدا کنند؟ پاسخ این سوال، در آثار آوینی نهفته است. البته نه در فیلمهای مستندش، بلکه در آثار قلمی او. آوینی نوشتههایی دارد که حتی همین امروز هم میتواند چراغ راه ما باشد و دقیقا به همین علت است که رهبر معظم انقلاب او را سید شهیدان اهل قلم نامیده است. تا حالا از خودتان پرسیدهاید که چرا بعد از شهادت آوینی، رهبر انقلاب به او لقب سید شهیدان اهل قلم را داده؟ با وجود آنکه معمولا همه ما آوینی را با برنامههای تلویزیونیاش و مخصوصا با روایت فتحش میشناسیم. اما چرا سید شهیدان اهل قلم شد؟ من فکر میکنم این مساله یک بار معنایی برای ما دارد و میخواهد نکتهای را به ما گوشزد کند. سید مرتضی آوینی پیش از آن که یک فیلمساز و مستندساز باشد، یک متفکر انقلابی بود. صاحب اندیشه بود. البته ما معمولا کاری به فکر و اندیشه نداریم و دلمان فقط برای همان عکسهای آوینی تنگ میشود. اگر چفیهای هم بر دوشش داشته باشد که چه بهتر! اما تاکید رهبر معظم انقلاب بر صاحب قلم بودن آوینی، یعنی اینکه: ای جوان حزباللهی و بسیجی، در جنگ بین اسلام ناب محمدی و اسلام ناب آمریکایی، صاحب فکر و اندیشه بودن مهم است و یک الگوی خوب در این مبارزه، سید مرتضی آوینی است. آوینی مقالات متعددی در موضوعات مختلف دارد. از سیاست گرفته تا سینما، از هیچکاک تا حاتمی کیا، از هنر تا فرهنگ، از شعر و رمان و قصه تا مونتاژ و تدوین، از توسعه تا لیبرالیسم، از خاتمی تا سروش! بله نکته اینجاست که آوینی در همان دوره خودش، خط ولایت را پیدا کرده بود و با قلمش در برابر هرگونه انحرافی در مسیر انقلاب اسلامی میایستاد. با همین قلم از توطئهها و انحرافات فرهنگی سازمانیافتهی دولتی سخن میگفت، از موسسات و مسئولانی که با پول جمهوری اسلامی علیه انقلاب اسلامی فعالیت میکنند و از خوابهایی که برای ولایت دیدهاند! پس لازم نیست اسیر توهم شویم و فریب دلقکهایی چون ابراهیم نبوی را بخوریم، مهم آنست که ببینیم آیا آوینی در زمان خودش، با ولایت بود یا علیه ولایت؟ و اگر با ولایت بود، تا کجا؟ نکتهی دیگر درباره شهید آوینی این است که بخش زیادی از نوشتهها و سرمقالههایش درباره روشنفکران ضدانقلاب، حتی همین امروز هم میتواند مورد استفاده ما قرار بگیرد. چرا که اولا حرف و اعتقاد جماعت روشنفکر از صد سال پیش تا به امروز اصلا دچار تغییر نشده، ثانیا آوینی از شرایطی انتقاد میکرد که در نهایت به دولت اصلاحات منجر شد! آوینی اگر آن روز درباره سروش و خاتمی و کیهان فرهنگی و محافل فکری سکولاریسم و لیبرالیسم در ایران مینوشت، شرایط امروز جامعه را هم میدید! آوینی در مقالهای با عنوان «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می شوند» با اشاره به مصاحبهای درباره سلمان رشدی در «کیهان فرهنگی» که آن روزها تحت حکومت دوستان آقای خاتمی و سروش و شمس الواعظین بود، مینویسد: «آنچه که زمینهای آماده برای نشر مطالبی از این قبیل فراهم میکند لیبرالیسم حاکم بر فضای فرهنگی و هنری کشور است.» وی در مقالهای با عنوان «تجدد یا تحجر؟» در واکنش به سخنان سید محمد خاتمی وزیر وقت ارشاد مینویسد:«اشتباه دیگر دوستان ما که ریشه در مرعوبیت آنها در برابر غرب دارد آن است که آنها افق حرکت انقلاب و شرایط آماده جهانی را در این عصر احیای معنویت و اضمحلال غرب نمی بینند و بالتَبع هرگز برای وصول به این غایت تلاش نمیکنند. دگراندیشان و روشنفکران سکولار باید آزاد باشند، اما رشد و بالندگی نسل انقلاب نیز مواظبت میخواهد! دولت جمهوری اسلامی حقیقتاً به شعار آزادی مطبوعات، نویسندگان و هنرمندان پایبندی اعتقادی دارد، اما دوستان خویش را از یاد برده است و اکنون مجموع سیاست های نظام اسلامی کار را به آنجا کشانده که نسل انقلاب در هنر و ادبیات احساس عدم امنیت و بیهودگی میکند!» وی در بخش دیگری از این مقاله مینویسد:«از داهیانه ترین سخنانی که وزیر ارشاد در این گفت و گو به زبان آوردهاند این است که: ما معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام مصونیت به وجود بیاوریم. لازمه این کار این است که جامعه با آرای مخالفین مواجه شود ولی این مواجهه باید کنترل شده باشد. اما واقعاً همین استراتژی است که به منصّه عمل در آمده است؟ آیا واقعاً دوستان ما در وزارت ارشاد، آتمسفر فرهنگی جامعه را کنترل دارند؟ آیا لازمه این مصونیت اجتماعی آن نیست که در کنار مواجهه جامعه با آرای مخالفین، تلاش های دوستانه مؤید انقلاب و دینداری نیز تقویت شود؟ آیا لازمه مصونیت یافتن مدافعان انقلاب در مواجهه با آرای مخالفین آن است که ما آتمسفر فرهنگی جامعه را آن گونه که نسل های جدید فرصت هدایت را از دست بدهند؟ ما نیز با تحجر مخالفیم، اما در عین حال می دانیم که تنها مرتجعین و متحجرین نیستند که به نظام فرهنگی و هنری کشور اعتراض دارند. اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند… و البته باز هم صد هزار بار شکر که عرف عام از این کشاکش فارغ است و راه خویش را فطرتاً در نسبت با شریعت می یابد.» اتفاقا با توجه به همین تفکرات و نوشتههای آوینی، اگر قرار باشد ما هم مثل ابراهیم نبوی به اما و اگر متوسل شویم، نتیجه میگیریم که اگر او زنده بود در برابر انحرافات فکری و فرهنگی دولت اصلاحات میایستاد و در نهایت نشریاتش توقیف میشد و خودش هم بایکوت! ضمنا آوینی عضو حزب و جناحی نبود که روزی مجبور شود به خاطر منافع جناحیش، در انتخابات با دشمنان و رقبایش ائتلاف کند! عشق آوینی ولایت بود و به چپ و راست تعلق خاطر نداشت. چطور قبول کنیم چنین شخصی وقتی در برابر انحراف کسانی میایستد که هنوز داخل نظام قرار دارند و مسئولیت دولتی دارند و خودشان را انقلابی میدانند و وقتی در برابر نفوذ فکری و فرهنگی روشنفکران سکولار میایستد، اگر امروز زنده بود با آنها ائتلاف میکرد؟ امروز که همه نقاب از چهره برداشتهاند و به صراحت با ولایت درافتادهاند. آیا با خاتمی و سروش و مهاجرانی و کانون نویسندگان و ابراهیم نبوی و سایت جرس و … اتاق فکر تشکیل میداد؟! شهید آوینی روزهایی خطر انحرافات سروش را به ما گوشزد میکرد که دکتر سروش هنوز قیافه یک متفکر را داشت و مانند امروز نقاب از چهرهاش برنداشته بود، اما شهید آوینی در همان زمان هم اصل ماجرا را به روشنی دریافته بود. وی در مقالهای با عنوان « بنیان سفسطه بر باد است» مینویسد: «شاید تا چندی پیش که این مباحث بیشتر صبغهای فرهنگی داشت تا سیاسی، جواب این پرسش چندان روشن نبود، اما امروز که به توسط قرائن سیاسی و نتایجی که مطلوب مدعیان است _ و از آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در جراید سخن رانده اند _ حدود این مدعیات تشخص بیشتری یافته است، میتوان گفت که ثمره این مباحث در تقابل این دو نظر ، یعنی اعتقاد به ولایت فقیه و عدم اعتقاد به آن خلاصه می شود. اگر به حدود مدعیات این آقایان نظر کنیم برایمان تردیدی نمیماند که نوک پیکان هجوم اینان متوجه «ولایت فقیه» است، نه ولایت مطلق فقیه. آنان از اصل، ولایت فقیه را یک نظام توتالیتر و استبدادی میدانند و افزودن لفظ « مطلق » به همین منظور انجام میگیرد که از آن خودکامگی فقیه استنباط شود و تلخی این مفهوم کاهش یابد و اگرنه، همه میدانند که ولایت در مقام عمل، خواه ناخواه مطلق است و نه تنها ولایت، که هر حاکمیتی چنین است. … اگر مدعیان به جمهوریت نظام نیز در برابر اسلامیت آن اصالت میدهند، پر روشن است که این مجادله هم به قصد مخالفت با ولایت فقها علم شده، و باز به همین نیت است که به یکباره تفکرات آیت الله نایینی درباره حکومت اسلامی از قبر بیرون کشیده می شود و در برابر نظرات امام محلی برای اظهار می یابد» شهید آوینی در مقالهای دیگر به نام «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» باز هم به مخالفتها با ولایت فقیه و انحرافات آقای سروش اشاره میکند و مینویسد «همه مخالفان، با همین «ولایت» است که در افتادهاند. نمیخواهم بگویم با «ولایت فقیه»؛ ولایت اعم از ولایت فقیه است. فلذا، هر نوع معارضه ای با ولایت ناگزیر به مقابله با ولایت فقیه که صورت سیاسی ولایت است میانجامد. نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت نیز، دانسته یا ندانسته، نحوی از انحای مقابله با ولایت است، منتها در مقدمات منطقی استدلال با آن در افتاده است، نه در نتایج … هر چه مخالفت هست، در داخل و یا خارج از کشور، با همین ولایت است، در حوزه های مختلف سیاست، فرهنگ، اجتماع، هنر و غیر هم. «در دل» نویس هفته نامه «آینه» نیز با همین ولایت در افتاده است، منتها با مظاهر اجتماعی آن، آن هم از زبان خود اهل ولایت، یعنی بسیجی ها و اعضای انجمن های اسلامی!» شهید آوینی در «گرداب شیطان» نیز خطر نفوذ گرایشهای لیبرالیستی و سکولار را به موسسات فرهنگی دولتی گوشزد میکند: «آنچه که مسلم است این است که ساختمان نظام جمهوری اسلامی بر اصولی شکل گرفته است که ضعف های فردی و جزئی را در موجودیت کلی خود مستحیل و این امکان را از بین میبرد که خدای ناکرده در ذات اسلامی نظام تغییری حادث شود و دشمنان داخلی و خارجی از این لحاظ امید در باد بسته اند؛ اما از سوی دیگر، هرگز از این حقیقت عافل شد که آنچه دشمن را طمع کار میکند این است که مع الاسف نشانه های بسیاری از گرایش های لیبرالیستی و غرب گرایانه درغالب موسسات وابسته به دولت و علی الخصوص در مراکز فرهنگی هنری آن به چشم میخورد که چهره مشوهی از نظام جمهوری اسلامی در دیدگان نامحرم می نشاند. نگاهی جامع به کتاب فروشی ها، گالری های خصوصی و غیر خصوصی، موزه ها، تئاتر ها و سینما ها، رادیو و تلوزیون، فعالیت های فرهنگی و هنری پارک ها، هتل ها و دیگر موسسات تحت پوشش بنیادهای دولتی و نیمه دولتی….، با صرف نظر از استثنائاتی معدود، دوستان انقلاب را سخت به اضطراب و حیرت می اندازد و دشمنان را به طمع.» نتیجه آنکه با مرور دوباره نوشتههای آوینی میبینیم که عمق نگرانیهای وی، همین دولتی شدن سکولاریسم و لیبرالیسم و غربگرایی در کشور بود و آوینی زمانی اینها را فریاد میزد که نشانههای چنین انحرافی در کشور و در دولت سازندگی دیده میشد و هنوز چند سالی به دولت اصلاحات مانده بود! پی نوشت اول: در این که عده ای از حزب اللهی ها قبل از شهادت آوینی مخالفش بودند، شکی نیست، اما این روزها عده ای سعی دارند که این مساله را آنقدر بزرگ کنند که واقعیت فراموش شود. واقعیت آن است که آوینی در نوشته هایش به این گروه از مخالفانش هیچ اشاره ای نمیکند، اما تا دلتان بخواهد علیه روشنفکران غربزده و ضدانقلاب و کانون ها و موسسات فکری و فرهنگی وابسته به آنها و نیز مسئولان سکولار جمهوری اسلامی حمله میکند. امروز بعضیها عمدا میخواهند دسته اول را علم کنند و در نهایت به نتایجی چون سایت جرس و ابراهیم نبوی برسند! پی نوشت دوم: آوینی زمانی از ولایت محکم و قاطع دفاع می کرد که بعضی ها تازه شروع کرده بودند به زدن ریشه ولایت. مسئولانی هم در این مملکت با پول جمهوری اسلامی شروع کرده بودند به زدن ریشه انقلاب اسلامی! |
|
| روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(4): |
| ساعت ۱:۳۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
میگردیم تا قتلگاه را پیدا کنیم*اصغر بختیاری
به طرف قسمت بار رفتم و نگران، در حال تحویل ساکها و وسایل بودم و مراقب در ورودی ترمینال چهار، یک ربع نگذشت که انتظار به سر رسید. وقتی نگاهمان به یکدیگر گره خورد. با همان چهره همیشه بهارت برایم دست تکان دادی و به سمت ما آمدی.
طولی نکشید که با پرواز ساعت ده شب، به طرف اهواز حرکت کردیم. |
|
| روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(3): |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
یک عکس حجله ای از من بگیرراوی:مرتضی شعبانی در فروردین ماه 71 همراه با تعدادی از برادران اطلاعات و عملیات و تنی چند از همکاران به منظور تهیه فیلم «تفحص» به منطقه عمومی «فکه» رفتیم. «فکه» واقعا دیدن دارد و آنها که آنجا را ندیدهاند نمیتوانند آنچه را که میگویم درک کنند.در آن منطقه، دو عملیات «والفجر مقدماتی» و «والفجر یک» انجام شده است و در هنگام عملیات، بسیجیها حدود 14 کیلومتر راهپیمایی کردند و از میدانهای مین، سیمهای خاردار حلقوی و چتیری، میل گردهای خورشیدی گذشتند و تازه آن وقت به خاکریز مقدم دشمن میرسند و آن هم دشمن آماده، مسلح و تازه نفس! کسی که این همه مراحل را طی کرده بسیاری از توانش را از دست داده، ولی میبینم که بچهها در آن منطقه واقعا خوب جنگیده و حماسه آفریدهاند. |
|
| روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(2): |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
مرتضی گفت:اگر من نباشم، میخواهید روایت فتح را چه بکنید؟*راوی:مهدی همایونفر مرتضی بنابر پیشنهادی که شد برای ضبط برنامههایی که در ارتباط با دو کوهه بود، در ایام ماه مبارک رفت دو کوهه، روزهای چهاردهم فروردین بود که دو کوهه رفتند. امید داشتیم چند تا برنامه در مورد دو کوهه کار کنیم. از همان اهواز زنگ زد که فلانی ما آمدیم دو کوهه، برنامهای نیست. موضوع ندارد. چه کار کنیم؟ گفتم نمیدانم. این اولین تماسش بود. برایم عجیب بود که نتوانسته کاری بکند. یکی دو روز بعدش تماس گرفت.مجدا گفتم آقا مرتضی کجایی؟ گفت: اهواز گفتم چی شد. گفت دو کوهه خوب نبود. گفتم چرا برنمیگردی. گفت چند نفر از بچهها جمع شدند و میگویند برویم فکه. گفتم: فکه برای چی؟ ژون برنامههایمان را میدانستیم چیست. گفت: بچهها گفتند برویم فکه من میخواهم بروم. صحبتش این بود که به دلم برات شده که میشود کار کرد. گفتم آقا مرتضی فکه چه میخواهی؟ همیشه در تمام این دوران من عقلایی برخورد میکردم و او عاشقانه با همه مسائل او عاشقانه برخورد میکرد ما عقلایی گفتم: در مورد والفجر مقدماتی (والفجر یک) ما فیلم نداریم. خودت که میدانم آرشیو مان خالی است. گفت نه میروم. من هم دیگر اصرار نکردم. و با ناراحتی گفتم نمیدانم و تلفن را قطع کردم. 13 فروردین فکه بود. شب پانزدهم فرودرین برگشت. ولی مرتضایی که دیدم دیگر آن مرتضی نبود. این را من باور دارم. وقتی از فکه برگشت، نمیدانم چه اتفاقی برایش افتاد و چه دید، منی که فکر میکردم که خیلی به او نزدیک هستم دیگر حرفهایش را نمیفهمیدم. شنبه شبی بود که گفت میخواهم برگردم فکه. گفتم آقا مرتضی 10روز در سفری، آن هم 10 روز تعطیلات عید. گفتم حالا عجله نداریم. گفتم فکه میخواهی چه کار بکنی؟ چه گرفتی؟ گفت چند تا مصاحبه. گفتم میخواهی چه کار بکنی؟ شروع کرد تعریف کردن از بچههای لشکر بیشت و هفتی که توی فتلگاه (مقتل) به شهادت رسیدند و اینکه اینها چه آدمهایی بودند. اینها فرشتهها را میدیند. اینها ملائک دورشان حلقه زده بودند و حرفهایی که طبق معمول من نمیفهمیدم منظورش چیست. به شدت نسبت به چند تا شهید متاثر شده بود که حالا اسمشان را یادم رفته است. احمد شفیعیها میداند چه کسانی بودند یکی، دو تا از فرماندهها بودند که شخصیتشان برای مرتضی خیلی جالب بود. فرمانده گروهانی بود که قبل از انقلاب چاقوکش محل بود و اصلا مشهور بود به چاقو کشی و فساد. بعد از انقلاب چنان متحول شده بود که خانوادهاش باور نداشتند. و میگفتند خودش را دارد جا میزند. اینقدر زیر و رو شده بود که جرات نمیکرد بیاید شهر تا اینکه در این والفجر مقدماتی شهید شده بود. به این شخصیت خیلی علاقمند شده بود و به شدت متاثر اثرار میکرد که تو هم بیا برویم. دنیای دیگری است.
جلسات هفتگی داشتیم که به آن میگفتند هیئت مدیره روایت فتح. من بودم، مرتضی بود و آقای رجبی معمار. جلسات روایت فتح بود. سه شنبه شب آن هفته منزل آقای رجبی معمار افتاده بود. به مرتضی گفتم که برویم آنجا جلسه داریم گفت: باشد ولی به خانمم نگفتم که فردا میخواهیم برویم. جلسه ساعت 8 بود. مرتضی زودتر رسیده بود و با پسر آقای رجبی رفته بود مسجد، نماز. آقای رجبی معمار هم متوجه تغییر مرتضی شد. من اصلا هیچ وقت شک نکردم که از شنبهای که مرتضی را دیدم ، دیگر مرتضی را نبینم. آن شب هم به تعبیر ما حرفهای عجیب و غریب زیاد میزد. هر چقدر ما میخواستیم بحث اصلی را شروع کنیم او شروع میکرد که نمیدانید چه خبره، نمیدانید بچهها چه کار کردند. بسیجیها چه کسانی بودند و همهاش تاسف و حسرت. آن شب یادم هست که گفت من از ترسم به خانمم نگفتم فردا داریم میرویم. یکسری کارهای شخصی و خانوادگی داریم که پیگیری نکردهام. ساعت 10 شب از خانه آقای رجبی معمار زنگ زد به خانواده، خانواده هم داد و بیداد که چرا نیامدی! گفت من تازه یک جای دیگر جلسه دارم. تصور کنید که چند شب بود که نبود. تازه فردا می خواست برود و از ترسش نتوانست بگوید من فردا دارم میروم. گفت فردا باید برویم و باید یک طوری ماست مالی بکنم که دارم میروم. شب ساعت 30/1 دقیقه بود که هم جدا شدیم. و آخرین صحبتهایش هم پیرامون مسائل فکه دور میزد. و اینکه فکه را هر که ببیند عاشق میشود. این داستان بود تا ظهر چهارشنبه. من پشت سرش نماز خواندم. بچهها هماهنگ کرده بودند که شب بروند. قریب ساعت 30/1 بود که آمد توی آن اتاق بزرگ نشسته بودم که مرتضی از دم درب ورودی آمد رد شود گفت: خداحافظ. گفتم: آقا مرتضی رفتی؟ گفت میروم سوره، از آنجا یک سری خانه بزنم و از آنجا بروم فرودگاه، خوب، خداحافظ. همین جور که داشت میرفت گفت: نمیخواهی روبروسی بکنی. گفتم آقا مرتضی مگه دو سه روز بیشتر طول میکشد. بر میگردی. بعد او خندید و من هم خیلی سرد با او برخورد کردم، بعد رفت. چند لحظهای گذشت، دوباره برگشت و به من گفت که راستی حرفی داشتم. انتظار هر چیزی را داشتم غیر این چیزی را که مرتضی گفت. گفت: فکر کردی اگر من نباشم، میخواهید روایت فتح را چه بکنی؟ اصلا انتظار نداشتم. از این نوع صحبتها با هم خیلی داشتیم در زمانه های گذشته و حرفهای مختلف؛ شوخی، جدی اما این در شرایطی بود که داشت به سفر میرفت. سعی کردم به دل خودم راه ندهم که از این حرف منظوری دارد. یک کم توی فکر فرو رفتم، نگاهش کردم. گفتم: تعطیل میکنیم. گفت: یعنی چه؟ گفتم خیلی جدی دارم میگویم. تعطیلیش میکنم روایت فتح را .اصلا دوست نداشتم این حرف را ادامه بدهم. گفتم: خداحافظ .سعی کردم او برود من هم بروم و از این موضوع راحت بشوم. خودم را راحت کنم از منگنهای که در آن قرار گرفتم و او هم که با برخورد سرد من مواجه شده بود خداحافظی کرد رفت. |
|
| روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(1): |
| ساعت ۱:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
مرتضی فریاد زد:«آی مرا کجا میبرید؟ بگذارید همین جا شهید شوم.»راوی:«احمد شفیعی ها» سال 1371برای رفتن به منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی یک فیلم مستندی تهیه کرده بودند که ظاهرا آقا مرتضی بعد از دیدن این فیلم اصرار میکنند که منطقه را برویم ببینیم. و از نزدیک برنامه روایت را بسازند یک فیلم حدودا یک ساعته.عنوان روایت فتح را آن موقع نداشت و ضبط میکردیم. بعد اصرار داشتند تعداد دوستانی که آنجا بودند یک اکیپ مهیا بشویم برای مجموعه روایت فتح. به اصرار خود آقا مرتضی ما قبل از تعطیلات عید، راهی شدیم. به منطقه والفجر مقدماتی.والفجر 1 به نظر ایشان تکمیل بود و هیچ اشکالی نداشت ولی والفجر مقدماتی هنوز جای حرف داشت - آمدیم تهران که با یکی دو تا دوستا یک دفعه تصمیم گرفتیم برویم. آقا مرتضی شب پیش با اکیپ فیلمبرداری و صدا برداری با هواپیما راهی شدند و چند تا از دوستان دیگر آقای، سعید قاسمی، قاسم دهقان، شهید سعید یزدان پرست و چند تا دیگر از دوستان با دو تا ماشین راهی شدیم و آنجا با بچهها سر سه راهی قرار گذاشتیم. عصر همان روز یعی روز پنجشنبه 19 فروردین رفتیم در کانالهای عراق. کانالهای معروفی که به بچههای گردان کمیل سال 61 در آنجا محاصره بودند. شب را در اردوگاه و قرارگاه متعلق به ارتش عراق ماندیم. صبح برای رفتن به قتلگاه معروف صحبتهایی برای آقا مرتضی کرده بودیم بعد از این که من جنازه بچهها را در آنجا دیدم از خدا آروز کردم که فقط سالی یکبار بروم و بیایم آنجا. در آنجا تعداد زیادی از شهداء افتاده بودند به طوری که هیچ مرثیقه خوانی نمیـوانست وصف کند. خدا توفیق داده بود یک مدتی آنجا بودیم من یک چنین مجموعه گرمی را ندیدم و نه شنیدم. یکی از دوستا که میخواهم بگویم محور همه آن بچهها بود شهید قشلاقی بود. وقتی از مجید برای مرتضی صحبت کردم خیلی شیفته رفتارش شد به طوری که یادم هست تا چند لجظه قبل از شهادتش میگفت از حشمتی بگو. و این حشمتی محور بزرگی بود. آقا مرتضی اصرار داشت که داستان مجید 13 ساله حتما ضبط شود. صبح جمعه راهی شدیم. قرار نبود به طاوسیه، قتلگاه برویم. قرار بود برویم پاسگاهی که شب قبل در آن بودیم. من اصرار داشتم که برویم انجا و قتلگاه را بگذاریم برای یکی دو روز بعد. چون یکی از دوستان ما قرار بود که باید آنجا و به ما ملحق شود. او صحبتهای مجید حشمتی را در چند سال پیش نوشته بود. مجید یک شخصیت محوری بود که چه آن موقع و در طی آن سالیان کسانی که او را ندیدند شیفتهاش بودند و آخرین کسی که تحت تاثیر شخصیتش بود خود آقا مرتضی بود.
اولین کسی که صبح دیدمش من بودم. دیدم که آقا مرتضی آماده است. اورکت را پوشیده پوتینهایش را بسته، فرصت صبحانه خوردن را نداد. گفت باید راه بیفتم. راه افتادیم و مقداری نان و پنیر و حلوا در ماشین خوردیم بعد تا اردوگاه به اصطلاح طاوسیه «مقدم» جلوتر بود و پاسگاه «رشیبیه» که قرار بود برویم بعد از پاسگاه بود. در مسیر که داشتیم میرفتیم به طاووسیه که رسیدیم آقا مرتضی گفت: برویم قتلگاه، من دائم اصرار کردم که آقا مرتضی، محمد شریفی نیامده و قرار است به ما ملحق شود و دوتایی برویم. گفت: باید برویم. شاید از ساعت 15/8 تا 20/8 صبح ابتدای میدان من را برادر آقا حجت صحبت کرد. راهی داخل شدیم. قتلگاه جایی بود که بچههایی که در عملیات مقدماتی در محور گردان عمار و مقداد و یک لشگر از گردان بود صبح داخل کمین افتادند و گریزی نداشتند. صحنههای شهادت و رشادت بچهها غیرقابل توصیف بود. بقیه عملیات که کاری نداریم. موقعیت آنجا یک صحنه عجیبی داشت. از اولین سانتیمتر کمین چند تا شهید روی هم افتاده بودند از فاصله یک کیلومتری شهید داشتیم تا می رسید به انتهای نقطه گودال و آنچا هم چیزی شاید حدود 30 تا 40 تا شهید. ما راهی شدیم برای قتلگاه. دو تا اکیپ شدیم که 3 تا 4 تا از دوستانمان سمت راست و 4 ، 5 تای دیگر که من خدمت آقا سید بودم سمت چپ دوستان سمت راست قتلگاه را پیدا کردند. در این فاصله باز هم رسیدیم به یک سری از تجهیزات شهدا که زمن مانده بود - کمپوت - کنسرو - قمقمهها و لباس شهید و استخوان شهید که اگر کنکاش میکردیم شهید با اسکلت کامل هم بیرون میآمد. خاطرم هست آقا مرتضی صحنههایی جزیی ساده را از کنارش نمیگذشت. این دفعه من احساس کرد و گفتم: حاج آقا خوب صحنهای است. گفت: برویم قتلگاه. حدودا ساعت 10/9 دقیقه صبح، از همین آخرین تجهیزات شهدا گذر کردیم من نفر سوم در ستون بودم. برادرمان حجت جلو - آقا مرتضی و شعبانی فیلمبردار پشت من. پشت او آقا سید و پشتش سعید یزدان پرست، مین والمیری بود. مینی که حجم ترکشاش شهیدای زیادی را گرفته بود. دیده بودم، بمراتب بیشتر از آن چیزی بود که عمل کرد و فقط برای آقا مرتضی و سعید عمل کرد و حالا حکمتش چی بود نمیدانم. منطقه دستخوش دو تا حرکت بود. تحول ما سه که مینها را جابجا کرده و دستخوش پوشش کرده بود. حتی سنگرها زیر ریل مانده بود - دوم این که میدان مین سابقا از ما شهید گرفته بود. یعنی اینکه نظم میدان از بین رفته و دیگر در مسیر ریل شناسایی آن مشکل بود با علم به این که مشکلات بود پای جای پا حرکت میکردیم. انفجار رخ داد. دوستان هم مورد اصابت واقع شدند. مین، کامل عمل نکرد. مین از قرار مین جهنده[والمری] بود و حدود یک متر بالا میپرید بعد منفجر میشد. به جهت اینکه قبلا دمر نشده بوده و افتاده بود، به حالت افقی قرار گرفت. بلافاصله هر 3 - 4 - 5 تا جمع شدیم بالای سر آقا مرتضی و آقا سعید 3 - 4 تا دیگر که سمت راست حرکت بودند آنها هم به ما ملحق شدند. پای سید از جا قطع شده بود. دوستان با کمربند بستند. بلانکارد دستی را با اورکت بچه ها و چفیهها آماده کردیم. سید مرتضی فریاد زد: «آی مرا کجا میبرید؟ بگذارید همین جا شهید بشوم.» چند بار به مراتب تکرار کرد. احساس میکنم از لحظه اول برخورد با مین انقطاع کاملی پیدا کرده بود که حدود 30 دقیقه که به هوش بود خیلی عادی بدون یک آه بچهها را دلداری میداد. به یکی از برادرها گفت: من برای همین چیزها آمدم. تو منو دلداری میدی» آخرین عبارتی که آقا مرتضی برایم گفت این بود که مجید برایم بگو. خاطرم هست وقتی از خاطرات قتلگاه میگفتم. صحبت از کربلا شد. آقا سید گفت: شفیعی، کربلا تنها این نیست که سال 61 هجری اتفاق افتاده باشد همان کربلای سال 61 اگر معرفت داشته باشی وجود دارد در این جا میبینی و من احساس میکنم. حاجی در کربلا حضور داشت، خصوصا در لحظه شهادتش من نمیدانم که چه چیزی میدید که خانم زینب را صدا میزد. من با انفجار مین خودم را بعد از 10 - 12 سال دوباره در کمین «طاوسیه» احساس کردم. همین طور برادر یزدان پرست که من توفیق این را داشتم که چند لحظه آخر را سر بلانکارد را گرفته بودم و خدمت ایشان بودم. خیلی عادی صحبت میکرد یادم هست برای حاجی تعریف میکردم از یکسری مسائل، گریه میکرد. دیده بودم در مکه: از عطاء الله گفته بودم. به جوانها میگویم. به آنهایی که اسم عطاءالله مجید را نمیدانند. حاجی میخواست آنها را از گمنامی در بیاورد و این رسالت رسالت کوچکی نبود. هر کسی توفیق درک این رسالت را ندارد. عطاءالله با اینکه معلول جسمی بوده، هشت سال جنگید. بچههایی که اسم «راکی» و «رمبو» را بلدند یکبار هم اسم عطاءالله را بشنوند. عطاءالله کسی است که اگر هیچکدام ما او را نشناسیم ملائکه آسمان او را میشناسند هر دو سه قدیمی را که راه میآمد زمین میخورد بلند میشد دوباره میخورد زمین از ترس این که او را برنگردانند میآمد - من خودم زیر بلغلش را گرفتم چهار پنج دفعه این جوری پا به پای بچهها در والفجر یک دوید آمد و عراق و صدام را کلافه کرد. از اول جنگ جنگید تا عملیات مرصاد که بالای جنازه برادرش نشسته بود. مجید اصرار عجیبی روی عدد 40 داشت و تازه رسیدم که حضور ما در منطقه مجموعا چهل روز بود و شب چهلم که شب شهادت مجید بود، آقا مرتضی میخواست این حقیاق را ضبط کند. حاجی یاد داد که قمقمه سوراخ سوراخ شده شهید کم ارزشتر از اشرفی دوران ساسانیان نیست. خود حاجی میگفت: همه چیز قابل بازگویی نیست. اگر قابل بازگویی باشد قابل انتشار نیست. صحنههای مقدماتی که خود آقا مرتضی سهم داشت غیرقابل بحث بود. بچهها 16 - 17 کیلومتر را در رمل با بار سنگین کوبیدند و درگیری با دشمن. بین راه به بچهها چه گذشت، حکایت عجیبی بود. مجید از اول تا آخر ستون میدوید و بچهها را دلداری میداد. تعداد شهید شدند، تعدادی مجروج شدند، مجروحین زیر پای عراقیها افتادند. صدای عراقیها را میشنیدم ستون با آن دارازی زیر نور مین بود. هنوز ما را ندیده بودند نمیتوانستند عکسالعمل نشان بدهند. مجروحین دندانهایشان را روی هم فشار میدادند تا عراقیها صدای آنها را نشوند و شهید میشدند. سمت چپ درگیر شده بودند. گردان کمیل از سمت راست. عراقیها سر ما آتش میریختند. مجید در همان فضا و لحظهای به شهادت میرسد که خودش آن لحظه را خیلی دوست میداشت. نماز صبحش به ملکوت پیوست. دیدم مجید دستش را روی سینهاش گذاشته ات. از سینهاش خون فواره میزند. از لابهلای انگشتهایش به من گفت: چی شده من متوجه صدای حسین همتیان شدم. وقتی رفتم دیدم مجید روی بلانکارد خوابیده و من متوجه شدم مجید شهید شده اما باورم نمیشد. حتی با بچهها روی بالانکار صحبت کرد - فاتحه خواند میخندید. خیلی تحمل کرده بود تا به این مقام نائل شده بود و شخصیت نازنین سید مرتضی هم همین طور بود. میخواهم بگویم حاجی این طور نبود که به سادگی ان دم گرم را پیدا کند. یک سری مرارت و ریاضت بود که شهدای بزرگوار مثل سید مرتضی در انتظار آن نشسته بودند. و منتظر آن لحظه بودند. حاجی هر جا که گذری داشت یک سری دل را جمع میکرد. یک سری از آدمها هستند که آدم هر کاری بکند نمیتواند از آنها خوشش نیاید. مگر آنکه دلش از سنگ باشد حاجی از آن شخصیتها بود. به قول برادرمان، حاجی کسی بود که بعد از 4 - 5 سال تمام شدن جنگ - هنزو بوی خاکریز میداد. بوی والفجر مقدماتی میداد. در جیبش وصیتنامههای شهدا بود. |
|
| مین و پای مرتضی... |
| ساعت ۱:٢٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
سعید قاسمی روزی را به خاطر می آورد که به همراه تعدادی از بسیجی های لشگر 27 محمد رسول الله به فکه می رفتند: فروردین 71، با تعدادی از رفقا برای تبریک عید به منزل شهید «محمد راحت» رفتیم. محمد راحت از بچه های لشکر حضرت رسول بود که در مرحله ی مقدماتی عملیات والفجر یک به شهادت رسیده و جنازه اش تا آن زمان مفقود الاثر مانده بود. میان صحبت ها همسرشان کتاب «رمل های تشنه» را نشانمان داد و پرسید که خوانده ایمش یا نه. و این که طبق صحبت های نویسنده ی کتاب، جنازه شهید راحت باید در خاک خودمان باشد، و اگر این طور است آیا می شود جست و جو کرد و جنازه را آورد، یا اصلا اثری از آن نمانده… و صحبت هایی از این قبیل. البته ما قبلا هم به فکه رفته بودیم، اما چندان جدی نبود. حرف ایشان دوستان را برای یک سفر متفاوت و جدی تر ترغیب کرد. مرتضی شعبانی دو سه ساعتی از ماجرای تفحص تصویر گرفت. او خود فیلم را مونتاژ کرد در مورد آن فیلم خود این چنین گفت:
اسمش را گذاشتیم «تفحص». بیست دقیقه ای می شد و این شد اولین فیلم تفحص که حدود ده دقیقه اش را هم تلویزیون پخش کرد. این فیلم را حاجی(سید مرتضی آوینی) ندید تا این که روایت فتح مجدداً در ساختمان فعلی پا گرفت. کل مجموعه روایت فتح، یک نمازخانه بود با دو اتاق کوچک. یک ماشین لندکروز هم داشتیم که از بقایای زمان جنگ بود. قبل از ماجرای سفر به خرمشهر و ساخت «شهری در آسمان» بود که یک روز در حوزه ی هنری، فیلم تفحص را نشان حاجی دادیم. اشتباه نکنم آبان ماه بود. حاجی خیلی متاثر شد و سوالات زیادی هم پرسید. این موضوع در ذهن حاجی ماند تا عید سال 72 که آقا مرتضی اصرار کرد که به سمت فکه برویم. رمضانی جزئیات را به خاطر نمی آورد. دریغای آن روزها با او همراه است اگر می دانست آن روزها که سپری می شد آخرین روزهای سید مرتضی است حتما بهتر او را می دید اما از آن زمان اینگونه سخن گفت: چهار پنج روزی آن جا بودیم. هر روز صبح تا غروب می رفتیم فکه و مصاحبه می گرفتیم. شب هم می آمدیم بر قازه برای خواب و استراحت. بچه هاخاطره های عجیب و زیبایی تعریف می کردند و پیدا بود که حاجی خیلی متاثر و امیدوار شده است. متن «انفجار اطلاعات» را هم همان جا نوشت. روز آخر چند تایی عکس هم برای یادگاری گرفتیم. از جمله آن عکس معروف حاجی که خیلی هم از روش چاپ شده، شعبانی چند تایی عکس گرفت که بیشتر دسته جمعی بود. بعد رو کرد به حاجی که «آقا مرتضی، بگذار یک عکس تکی هم از شما بگیرم.» ما با روحیه ی حاجی آشنا بودیم. یا اجازه نمی داد ازش عکس تکی بگیرند یا ادایی در می آورد که عکس خراب می شد. ولی آن روز بلند شد. لباس هاش را تکاند و صاف و مرتب کرد، خندید و گفت «شعبانی! حجله ای بگیر». مرتضی هم دو تا عکس گرفت؛ یکی عمودی و یکی هم افقی.شد همان عکس هایی که برای حجله اش استفاده کردند. کمی بعد، هشت یا نه شب بود که راه افتادیم برای برگشتن. شب چهاردهم فروردین تهران بودیم. حاجی کلا از سفر راضی بود، و یک بار شنیدم که به یکی از بچه ها می گفت «از فکه برنامه ای عاشورایی درست می کنم!» شعبانی آن سفر به یادماندنی را روایت می کند: داخل یک سنگر سوله ای شکل مستقر شدیم. با بچه های تفحص یک جا بودیم. آن جا تا فکه یک ساعتی راه است. یادم نیست ناهار خوردیم یا نه که باران تندی شروع به باریدن کرد. از آن باران های منطقه ی خوزستان که معروف است و سیل راه می اندازد. سنگر را آب گرفت و هر چه را داشتیم خیس کرد. پتوها، قند و چایی، وسایل، حاج قاسم به کمک بچه ها، با یک سطل آب ها را بیرون ریختند و سایل را هم آوردند بیرون و مشغول خشک کردنشان بودیم که هوا دوباره آفتابی شد. هنوز البته لکه های ابر توی آسمان بود. حاجی گفت برویم منطقه. هنوز تا تاریک شدن هوا وقت داریم. راه افتادیم سمت پاسگاه رشیدیه. آن روز حاج سعید و حاج قاسم خاطره هایی گفتند که ضبط کرده ایم و فیلمشان هست. کانال کمیل محور حرفهای آن روز بود. تو راه برگشت. بچه ها سرود «کجایید ای شهیدان خدایی» را خواندند که رمضانی آخر یکی از نوارها ضبط کرد. وقتی نوار را عقب کشید و برای حاجی گذاشت، خوشش آمده بود. گفت «یادتان باشد فردا بگوییم بچه هابخوانند که مفصل تر ضبط کنیم.» جز یک جا که ستون را نگه داشت و خواست که از راه رفتن بچه ها فیلم بگیرم. کمی از قدم برداشتن حاج سعید و یکی دیگر از بچه ها تصویر گرفتم.
چند ثانیه ای هم از یک گلوله ی آر پی جی که روی رمل ها افتاده بود و کاملا زنگ زده بود، بعد دوربین را چرخاندم سمت شفیعی ها که داشت لای بوته ها را جست و جو می کرد که یک ره با صدای زیاد انفجار روی زمین افتادیم. اصغر بختیاری خود را به جمع رساند و وقتی گرد و غبار حاصل از انفجار فرو نشست، اولین عکسش را گرفت: متوجه نبودم دارم چه می کنم. حالا هم وقتی عکس های آن روز را نگاه می کنی، می بینی که وضوح لازم را ندارند.
عکس می گرفتم و جلو می رفتم. در همین حین صدای حاجی را می شنیدم که به مرتضی می گفت: «شعبانی! فیلم بگیر.» بچه ها اغلب ترکش خورده بودند،
اما وضع حاجی و یزدان پرست از همه بدتر بود. مین بین آنها منفجر شده بود و از زیر زانوها تا قفسه سینه شان به شدت مجروح شده بود. پای چپ حاجی هم از بین پاشنه و زانو قطع شده بود و به پوستی بند بود.
چهار پنج تایی عکس گرفته بود که دیدم دیگر نمی توانم. دوربین را دادم دست شعبانی. که او هم چند تایی عکس از آن صحنه ها گرفت. بچه ها از هر چه دم دستشان بود، از چفیه گرفته تا کمربند، استفاده کردند تا جلوی خون ریزی یزدان پرست و حاجی را بگیرند. حتی زیر پیراهن هامان را هم از تن در آوردیم. یزدان پرست از هوش برود، زیر لب ذکر می گفت. دوباری هم بیشتر صحبت نکرد و هر بار هم کمتر از چند کلمه. بار اول موقعی بود که حاج سعید می خواست ترکشی را که گوشه ی چشمش فرو رفته بود در بیاورد که گفت «طوری نیست، بگذارید سر جایش باشد.» اما سعید قاسمی اعتنا نکرد و با دست ترکش را بیرون کشید. مرتبه ی بعد هم از بچه ها خواست کمی جابه جایش کنند، چون به پهلو افتاده بود. گفت که خسته شده. حالا بچه های ستون دوم که صدای داد و فریاد ما را شنیده بودند به ما ملحق شدند. حاج قاسم گفت که چهار تا نبشی بیاریم. سریع چهار تا نبشی از توی رمل در آوردیم. همان ها که سیم خاردار را روش می اندازند. و بعد با اورکت ها و چند تا چفیه، مثلا دو تا برانکارد درست کردیم.
همه ی این کارها ظرف چند دقیقه انجام شد. یزدان پرست و حاجی را روی برانکاردها گذاشتیم. یزدان پرست دیگر از هوش رفته بود، اما تا آمدیم حاجی را از جایش بلند کنیم. اعتراض کرد که «من را همین جا بگذرید بمونم. می خواهم همین جا شهید بشم.» هنوز به مخیله ی هیچ کداممان نمی گذشت که شهادتی در کار باشد. معارف وند که تو حال خودش نبود،با ناراحتی به حاجی رو کرد که «آقا سید بگذارید کارمان را بکنیم. هر جا مقدر است شهید بشی، شهید می شی.» در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می داد « تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.» |
|
| شعارشان خانه نشین کردن آوینی بود! |
| ساعت ۱:٢٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
|
| مرتضی و عجایب روزگار ما! |
| ساعت ۱:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
1- از عجایب روزگار ما این است که ابراهیم نبوی مطلب مینویسد و با ایما و اشاره ادعا میکند که «هیچکس بهتر و بیشتر از من، آوینی را نمیشناسد، آوینی مخالف رهبر بود و اگر زنده میماند امروز به زندان میافتاد!» و بعد به خاطر اینکه تخیلاتش را مستند کند، میگوید بروید از دوستانش بپرسید! و من میروم سراغ دوستانش، اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا. هر چه میخوانم خبری از تخیلات و خوابهای نبوی نیست. (خوب شاید درگوشی این را به خود نبوی گفته باشند!) اینجا و اینجا هم نظرات آوینی را درباره رهبر میخوانم. ضمن اینکه میدانیم شهید آوینی روایت فتحش را بنا به توصیه خود رهبری و با حمایت ایشان میساخت و نه به خاطر قهر کردن با منتقدانش! 2- از دیگر عجایب روزگار اینکه سکولارها و روشنفکران و ضدانقلاب که آوینی تا آخر عمرش از آنها انتقاد میکرد، امروز دایه مهربانتر از مادر شدهاند و از ما طلبکار شدهاند که چرا کیهان یک روزگاری از آوینی انتقاد میکرد؟! 3- و از عجایب دیگر روزگار اینکه «پیک نت» هم برای عقب نماندن از بوقلمونصفتها، تیتر زده «آوینی، عموی ما بود!» جل الخالق! همین یک مورد را کم داشتیم. این یکی به تنهایی میتواند جانشین همه عجایب هفتگانه دنیا شود. دقت کنید، سایت پیک نت، یعنی سایتی که اصولا سکولار است و مخالف انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، سایتی که اصلا نسبتی با شهید و شهادت ندارد، امروز درباره شهید آوینی مینویسد! فکر میکنم تا چند روز دیگر سروش و گنجی و کدیور و عباس معروفی و همه آنهایی که یک روز کینه آوینی را به دل داشتند، خودشان را پسر عموی آوینی بدانند! درباره این عجایبی که گفتم، نکاتی را به طور خلاصه توضیح میدهم: الف: آن شهید عزیز تمامی آثارش هنوز موجود است، مقالهها و سرمقالههایش درباره لیبرالیسم، سکولاریسم، دموکراسی، انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، تهاجم فرهنگی، قبض و بسط شریعت و… از اولین سرمقاله تا آخرینش؛ اما وقتی روی بعضی آدمها مثل سنگ پای قزوین باشد، آوینی بعد از 17 سال، در یک اقدام غیر منتظره ناگهان طرفدار جنبش سبز میشود! ب: اینها خودشان بهتر از هرکسی میدانند که آوینی در روزگار خودش چه عقایدی داشته و تا چه اندازه مدافع ولایت بوده است. این جماعت، ولایی بودن آوینی را تکذیب نمیکنند، یعنی با زمان خودش اصلا کاری ندارند و قبول دارند که آوینی یک بسیجی طرفدار جمهوری اسلامی بود؛ فقط بعد از گذشت بیست سال پیش بینی میکنند که اگر زنده بود مخالف ولایت میشد! میگویند آوینی آن زمان بسیجی بود و جوگیر و احساساتی و ذوب در ولایت، اما اگر زنده میماند قطعا الان کنار ابراهیم نبوی و محسن مخملباف بود! خوب مگر آدمها نمیتوانند تغییرکنند؟! ج: در 17 سال گذشته چه کسی سراغ دارد که روشنفکران و سکولارها و ضدانقلاب، از آوینی تعریف کرده باشند؟ جواب این سوال را چند خط بالاتر توضیح دادهام. گفتم که آوینی تازه همین امسال به جنبش سبز پیوسته است، خوب من هم اگر جای بعضیها بودم، امسال از آوینی طرفداری میکردم! د: کاربران مظلوم بالاترین و خوانندگان بیگناه جرس هم این وسط عجب گیری کردهاند. بندگان خدا دلشان را خوش کرده بودند که از شر جمهوری اسلامی و مظاهرش خلاص میشوند، اما الان مجبورند بنا به سفارش عطاءالله مهاجرانی و اتاق فکر جنبش، گاه و بیگاه هم از امام خمینی طرفداری کنند و هم از شهدا و هم از حامیان ولایت فقیه! ه: حالا چرا امسال یکدفعه همه یاد آوینی میافتند؟ دلیل دارد. دلیلش این است که این جماعت مارماهی صفت، چند ماهی است به دنبال نبش قبر شهدا و اموات هستند. به هر حال برای پر کردن خلاء زندهها و بدست آوردن مشروعیت نسبی، گاهی اوقات لازم میشود. لازم به یادآوری است، بسیجی خوب، بسیجی از دست رفته است! و: یک دلیل دیگر این است که به هر حال آوینی در زمان خودش مخالفینی از طیف حزباللهی هم داشت که اصلا نکته عجیبی نیست. نمیخواهم مقایسه کنم، اما در یک سطح خیلی پایینتر انتقادهایی را که امروز بعضی حزباللهیها از دهنمکی میکنند در نظر بگیرید. چه فرقی میکند؟ فردا ممکن است همین آدمها از ما طلبکار شوند که شما روزی مخالف دهنمکی بودید! ح: در چند سال گذشته درست در چنین روزهایی همزمان با ایام گرامیداشت یاد شهید آوینی، عدهای از دوستانش به جای آنکه از اندیشه آوینی بگویند، رفتند سراغ همان حرفهای تکراری که مثلا «فلانی به آوینی فحش میداد، اما بعد از شهادتش از او تعریف میکرد»(که البته حرف درستی است اما همهی حرف درست این نیست) این مساله باعث شده است که اتاق فکر جنبش، امسال این مساله را بگیرند و پیاز داغش را هم زیاد کنند که «آوینی اواخر عمرش حزباللهی نبود!» غافل از اینکه اگر آن روز چهار تا حزباللهی با آوینی مخالف بودند، صدتای دیگر طرفدارش بودند! ط: مساله بعدی این است که آنها با توسل به چنین شیوهای، در حقیقت میخواهند کاری کنند که ما دشمنان اصلی آوینی را فراموش کنیم. دشمنان اصلی، طیف حزباللهی نبودند؛ دشمنان اصلی در حقیقت روشنفکران سکولار و لائیک و ضدانقلاب و مسئولان فرهنگی حامی جریان روشنفکری بودند که آوینی تا آخرین لحظه آنها را رها نکرد. البته وقتی میگویم دشمنی، منظور یک دشمنی شخصی نیست که اگر اینچنین بود، آوینی با دسته اول هم مشکل شخصی پیدا میکرد، همه درد و رنج آوینی دشمنی آنها با امام، انقلاب و ولایت بود. ی: در سالهای گذشته دو دسته از مخالفان آوینی تا حدودی شناخته شدند. اول طیفی از حزباللهیها و دوم روشنفکران ضدانقلاب. اما در این میان، مسئولان فرهنگی وقت کشور خیلی خوب، پشت مسالهای به نام «دعوای کیهان با آوینی» پنهان میشوند و کسی هم با آنها کاری ندارد.(که البته خود آوینی نامه اش علیه رییس صداوسیما را می دهد به همین کیهان تا چاپ کند! لینک های زیر را ببینید) در اینجا بد نیست یادی بکنیم از مرد بزرگ «آزادی بیان و زنده باد مخالف من» که روزگاری آوینی را فقط و فقط به خاطر چاپ عکس یک جوان به ظاهر غربی و عدم رعایت شئونات اسلامی توبیخ کرد! لینک های مرتبط: دانلود: گزیده ای از نشریه “سوره” به سردبیری شهید سید مرتضی آوینی مهدی همایونفر : با امکاناتی که «آقا» در اختیارمان گذاشتند روایت فتح احیا شد مصاحبه با مسعود فراستی درباره آوینی : ما به سرعت به هم نزدیک شدیم و عقاید مشترک زیادی نسبت به سینما و جریان روشنفکری داشتیم. در همین خط جلو رفتیم تا زمان وزارت ارشاد آقای خاتمی که فشار زیادی به ما آمد. در این زمان بود که مرتضی مطلب “تحجر و تجدد ” را چاپ کرد. شهریار زرشناس: برای مرتضی اشک تمساح میریزند: بعد از گذشت هفده سال بدخواهان آوینی یا در آن سوی آبها هستند و علیه انقلاب فعالیت می کنند و یا در داخل به فکر فتنه گری علیه انقلاب اسلامی هستند بازنگری پرونده سریال«خنجر و شقایق» : عصر روز 23آبان سال 1371 هجری شمسی ، روزنامه کیهان دست به انتشار «نامه ای سر گشاده»از سوی سازندگان مستند«خنجر و شقایق» زد که یکی از بی سابقه ترین چالش های «محمد هاشمی» مدیریت وقت«صدا و سیما» را آغاز نمود. میزگردی با حضور دوستان آوینی : توجه داشته باشیم که ریاکارها فقط در قشر متحجر نیستند. در میان متجددها هم ریاکارهایی هستند مثل همین آقای مسعود بهنود نامرد که مصاحبهای کرد و در آن چه حرفهایی زده بود. |
|
| «شهید آوینی» و خانواده |
| ساعت ۱:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
در مورد مساله خانوادگیشان ما زیاد تو زندگی خانوادگیشان نبودیم هر از گاهی میرفتیم و سلام وعلیکی داشتیم منتهی یادم میاید اگر ایشان یک غذای خوشمزهای یا شیرینی یا شکلاتی به تناسبی، جشنی ، عروسی بود و چیزی به ایاشن میدادند شیرینی که برمیداشتند میل نمیکردند. به میزبان میگفتند که من میتوانم یک دانه دیگر بردارم و آن شخص با کمال میل میگفت بردارید. میگفت من این برمیدارم که با خانمم و بچههایم میل کنم. این خیلی عجیب بود که مثلا حتی یک شیرینی یا شکلاتی هم داشت میبردند تو خانه که در این شیرینی اندک و خوشمزگی اندک هم، خانوادهاش سهیم باشند و به ما توصیه میکردند که این خیلی موثر است که آدم شیرینیهای زندگیاش راشادیهای زندگیاش را سعی کند، باخانوادهاش تقسیم کند، فقط فکر خودش نباشد. میگفت در ایجاد مودت بین زن و شوهر موثر است و یک چیز دیگر که میگفتند خیلی موثر است خواندن نماز جماعت با خانواده است. میگفت خیلی در ایجاد الفت بین اعضای خانواده موثر است،غیر از آنکه روحیه عبادی هم حفظ میشود. |
|
| پدر «شهید آوینی»:مرتضی را تا زنده بود نمیشناختم |
| ساعت ۱:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
من فردی بودم که همیشه کارم در معادن بود و ایشان همیشه دنبال من بودند، سال 1326 که ایشان به دنیا آمدند در شهر ری من منزل پدرم بودم، جایی نداشتم، کاری هم نداشتم و در آن دوره نظام وظیفهام را میگذراندم. *** به نقاشی خیلی علاقه داشت در همان سالهایی که در کرمان بودیم معلم نقاشی داشت؛ به نویسندگی هم خیلی علاقه داشت و خیلی چیزها مینوشت. حتی یک کتابی قبل از انقلاب نوشته بود که اسم عجیبی داشت یادم نیست یک چیزی شبیه "نه از خود.... " موضوعاش یک چیزی بود در مورد ناراحتی مردم و فقر و تنگدستی و... بود. البته بعضی از نسخههای این کتاب هم بود که تکثیر شده بود اما الان در دسترس نیست. *** بعد از انقلاب مرتضی را خیلی کم میدیدم. پس از مدتی هم که همخانه شدیم با این حال باز بیشتر در مسافرت و سفر جبهه بود، مواردی هم که در منزل بود خیلی کم در مورد کارش صحبت میکرد، مسائل جبهه را برای ما تعریف میکرد. فقط یکی دو بار در مورد دوستان و همکاران رفقایش که در کنارش در جبهه به شهادت رسیده بودند تعریف کرد. یا مثلاً میگفت دوربینمان را در اهواز جایی گذاشته بودیم به امانت ، وقتی برگشتیم دیدیم فیلم روی آن پاک شده است و همین. *** سالهای آخر خیلی کم خواب بود و سه چهار ساعت بیشتر نمیخوابید و همهاش در حال نوشتن بود. ما خیلی کم او را میدیدیم. در این سالهای آخر وقتی متوجه آمدنش میشدم که جمعهها میآمد و صدایم میکرد که: "بابا نماز جمعه نمیروی؟ " من هم میگفتم چرا نمیروم. |
|
| در برابر ریا کاری و مصلحت اندیشی |
| ساعت ۱:٠٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
|
| خاطرات خواندنی «سید مرتضی آوینی» از راه اندازی «روایت فتح» |
| ساعت ۱:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، خاطرات |
|
وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود. شهر هنوز سرپا بود اگرچه دشمن خود را تا پشت صد دستگاه جلو کشیده بود. یک دوربین «مینیاکلر» داشتیم و یک ضبط صوت «ناگرا» و خرت و پرتهای دیگری که این مجموعه را کامل میکرد. هم کارگردان و صدا بردار خود من هم بودم و جز فیلمبردار فقط یک نفر دیگر همراه ما بود؛ شهید «غلام عباس ملک مکان»، شیرمردی از روستای «قنات ملک»، شیراز که هم رانندگی میکرد و هم محافظ مسلح گروه فیلمبرداری بود آن هم با یک تفنگ «ام-یک». بعدها راه «غلام عباس» از ما جدا شد، اگر چه تا آخر دوست یکدیگر باقی ماندیم. او کار فیلمسازی را رها کرد و به گردانهای رزمی پیوست و بعدها در آبادان شهید شد. چهرهای همچون شیر داشت. محکم واستخوانی و بسیار قدرتمند اما با یال وکوپالی نه چندان بلند، دلش هم دل شیر بود. از رزمآورانی بود که داوطلبانه در جنگ «فیروزآباد» به «سپاه پاسداران» ملحق شده بود. در همین غائله بودکه ما هم با یکدیگر آشنا شدیم؛ از زمان فیلمبرداری مجموعه مستند، «خان گزیدهها» که در آباده،جهرم، شیراز، و فیروزآباد و روستاهای اطراف این شهرها فیلمبرداری می شد. |
|
| او حقیقت را در امام (ره) جسته بود |
| ساعت ۱:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
اکثر مردم آقامرتضی را با صدایش در روایت فتح و آنهایی که اهل مطالعه و سینما بودند ایشان را با سرمقالههای ماهنامه « سوره » میشناختند. مردم فکر میکردند این صدا جزیی از زندگیشان بوده است و چون نمیدانستند این صدا متعلق به کیست، او را نزدیکتر به خود و زندگیشان حس میکردند. همسر ایشان در این باره معتقد است: "شاید قرار و تقدیر بود که اینگونه باشد. مرتضی میلی برای به دست آوردن شهرت نداشت. چیزی که میخواست خالصانه کارکردن بود. همین باعث شد که تاثیر عمیقتر و ماندگارتری داشته باشد." اینبار به سراغ مریم امینی همسر شهید سیدمرتضی آوینی رفتیم. ایشان متولد سال 1336 است. تحصیلاتش لیسانس ریاضی و علوم کامپیوتر است. او از آشنایی با آقامرتضی برایمان میگوید: "قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله با هم داشتیم. من ایشان را میشناختم. از سن پانزدهسالگی تا نوزده، بیستسالگی که این آشنایی به ازدواج رسید. در این میان خانوادهی من مخالف با این ازدواج بودند ولی برای من مشخص بود که این زندگی مشترک باید شروع شود. صورت دیگری برای ادامهی زندگی نمیتوانستم تصور کنم. از همان ابتدا مرتضی برای من آن حالت مرادبودن را داشت. رد و بدل کردن کتابهای خوب، شرکت در سخنرانیها و کنسرتهای موسیقی دانشکده هنرهای زیبا که ایشان آنجا درس میخواندند. در واقع ایشان راهنمای کاملی برای من بود." مرادبودن ایشان تا کدام مرحله از زندگی ادامه یافت؟ برای همیشه حفظ شد. این رابطه، شیرازهی اصلی زندگی ما بود. البته گاهی چهرهی این موقعیت بهخاطر تحولات فکری تغییر میکرد. گرایشهای ایشان بعد از انقلاب کاملاً تغییر کرد. به تبع ایشان، این تغییر در من هم اتفاق افتاد. ولی نسبت برقرار بین من و ایشان همواره ادامه پیدا کرد تا شهادتشان. تازه بعد از آن بود که فرصتی پیدا کردم برگردم و به نسبت جدید نگاه کنم و ببینم دربارهی امروز چه میشود گفت. از نگاهتان چه حاصل شد؟ بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقالههایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جملهای دارد نزدیک به این مضمون: "ایشان از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است". دقیقاً من چنین سنگینییی را احساس میکنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت میبرد. مرتضی میگوید: "شهدا از دست نمیروند، بلکه به دست میآیند." برای همه، این فرصت نیست که این بهدست آمدن را تجربه و حس کنند. حالا من نمیدانم چهقدر در این مسیر هستم و آنرا با این بار سنگین طی میکنم. یعنی بار دیگر من مرتضی را به دست آوردهام و خیلی شاکر هستم. این زندگی قشنگ از سنین نوجوانی شروع شد. هر روز که میگذشت موقعیت و جایگاه ایشان نزد من بیشتر از هر کس دیگری میشد. مرتضی مظهرهمهی کسانی بود که در زندگی جستوجو میکردم. جای همهی اعضای خانواده را برای من پر کرد و همه چیز زندگیام بود. خانم امینی! میتوانیم بگوییم زندگی مشترک شما سه مرحله داشت. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و بعد از شهادت.اگر اجازه بدهید از ازدواجتان شروع کنیم. مثلاً اینکهآقا مرتضی کی به خواستگاری شما آمد؟ مورد خاصی نداشت. خیلی معمولی بود. سال 1354 بود که نامزد شدیم و خردادماه 1357 ازدواج کردیم. فقط میتوانم بگویم که نسبت به شرایط آنروز خیلی ساده ازدواج کردیم. خرید ما یک بلوز و دامن سفید برای من بود و یک کت و شلوار سفید برای مرتضی. برای شروع زندگی مشترک چه کردید؟ خانهی کوچکی در خیابان شریعتی، خیابان آمل اجاره کردیم. حدود یک سال آنجا مستأجر بودیم. اولین فرزندمان در همان خانه بهدنیا آمد. چند ماه بعد چون توان پرداخت اجاره را نداشتیم، به منزل پدری آقامرتضی در خیابان مطهری نقل مکان کردیم. سال 1358 بود. سهسال هم در آن خانه ماندیم. بعد یک آپارتمان هفتادوپنجمتری در قلهک خریدیم و کلی هم قرض بالا آوردیم. حالا صاحب سه فرزند شده بودیم. جایمان کوچک و تنگ بود. آقای مرتضی این واقعیت را چگونه بروز میداد؟ تمام زندگیاش وقف انقلاب شد. خودش هم میگوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. [برایش] فرقی نمیکرد. با تمام وجود خودش را وقف انقلاب کرد و آنچه از او انتظار میِرفت، انجام داد. زمان جنگ ایشان را خیلی کم در خانه میدیدیم؛ هرچند شب یک بار. تمام دغدغهی ذهنیاش جنگ بود. آشنایی آقامرتضی با سینما از کجا شروع شد؟ قبل از انقلاب مرتب فیلمهای جشنوارهها را میدید و به مقولهی سینما علاقهمند بود. وقتی وارد جهاد شد مستندهای زیادی ساخت؛ از جمله یک سریال یازده قسمتی به نام "حقیقت" و" مستند دیگری به نام ششروز در ترکمنصحرا" ، که هر دو از مستندهای خوب آنروزها بود. درباره کارشان، در خانه چیزی میگفتند؟ نه! اما درباره بعضی فیلمها اظهار نظر میکردند و نقدهای دقیقی داشتند. بیشتر حرفهایشان در جمع خانواده درباره چه بود؟ بیشتر ما برای ایشان حرف میزدیم؛ از اتفاقهای روز، حتی آمدوشد اقوام. ایشان هم به این حرفها دل میدادند. چه به حرفهای من و چه به حرفهای بچهها. یادم میآید وقتی سمیناری دربارهی سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنرانها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما میدانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت. شما به ماندگاری مذهبی آقامرتضی اشاره کردید. چه زمانی احساس کردید این قوام در ضمیر ایشان تهنشین شده و ثبات گرفته است؟ به نظر من این کشش مذهبی از ابتدا با ایشان عجین بود و همین امر بود که او را به جستوجو برای یافتن حق و حقیقت وامیداشت. وقتی ایشان آن نقطهی روشن و نورانی را دیدند، دیگر تزلزلی از ایشان ندیدم. کاملاً این درک و دریافت را پیدا کرده بود که وقتی حق را ببیند آنرا بشناسد. چون از اول، نفس خودش در میان نبود. وقتی شناخت، موضوع تمام شده بود. انگار مصداق درستش پیدا شده است. آقامرتضی آدم باسوادی بود. مطالعات ایشان از کجا شروع شد؟ چه چیزهایی را بیشتر میخواند؟ تقریباً تمام آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود. نامهای داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم هست که زیاد دربارهاش حرف میزد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقالهای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا درباره آن سخن گفته باشند. فکر میکنم مرتضی هم دقیقاً اینطور بود. به خیلیهای دیگر هم میشود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمانهایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد. غم و شادی آقامرتضی چه وقتهایی بود؟ وقتی با بچههای بسیج بود، نیرو میگرفت. وقتی مجبور بود به اتفاقهای روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را میگیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین میشد. نثر ایشان خاص خودش بود... به عنوان یک خواننده حس میکنم نثر ایشان خیلی متفاوت است. مسایل سخت فلسفی را وقتی با نثر ایشان میخوانم منظور را متوجه میشوم. در صورتی که همان مطلب با نثر یک فیلسوف برایم غیرقابل درک است. احساس میکنم باید خیلی چیزهای دیگررا بخوانم تا آن مطلب را بفهمم. نثر ایشان یک جور شیرینی و حلاوت دارد. خیلی تأکید داشت بر استفادهی درست از کلمهها. در بسیاری از مقالاتش، از یک لفظ متداول آغاز میکند و به معنای اصیل کلمهی مورد نظرش میرسد. مخزن کلماتش غنی بود و به راحتی به آنها دسترسی داشت. این دربارهی دستداشتن ایشان در انواع هنرها هم صادق است. انگار به منبعی وصل بود که جایگاه آن فراتر از تمام هنرها بود؛ جایگاه حکمت. از آن جایگاه در مورد وجوه مختلف هنر که در قالب رشتههای مختلف هنری ظاهر میشود، مینوشت و حرف میزد. از احوال خودتان و آقامرتضی در روزهای نزدیک به شهادتشان بگویید. من هم ایشان را نمیشناختم. اصلاً این تصور را نداشتم که وقتی برای فیلمبرداری به فکه میرود، شهید بشود. من آثار شهادت را در ایشان کشف نمیکردم. روزهای آخر، وقتی به فکه رفت و کار نیمه تمام ماند و برگشت، گفت دو سه روز دیگر باید برگردم فکه. در این چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سؤال میکردم چرا اینقدر گرفته و ناراحتی؟ ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمیشد که چه اتفاقی افتاده که دوباره دارد برمیگردد. اما الان که به آن چند روز نگاه میکنم کاملاً مطمئن میشوم که میدانست. آخرین صحبت ما در آن یکی دو روز آخر دربارهی قراری برای روزهای بعد بود. من گفتم این کار را بعد از آمدن شما هم میشود انجام داد انشاءا...؛ اما ایشان یک دفعه سرشان را برگرداندند و دیگر حرفی بین ما رد و بدل نشد. همان اواخر وقتی پیشنهادی به ایشان دادم، گفت: " فعلاً این کار صلاح نیست. الان آنقدر برای من مشکل درست کردهاند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمیتوانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه دادهام که الان سرپا ایستادهام." وقتی خبر شهادت آقامرتضی را به شما دادند... حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : "مرتضی زخمی شده است." روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچهها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیدهام. بچهها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم. آثار منتشرنشدهای از آقامرتضی در دست دارید؟ تعدادی داستان کوتاه است که به نحوی به موضوع اسارت آدمی که در خودش گرفتار است، میپردازد. نوشتههایی هم بین شعر و نثر دارد. درگیری ذهنی مرتضی در آن نوشتهها اسارت و گمگشتگی انسان است. این موضوع را خیلی زیبا، شاعرانه و عمیق بیان کرده است. >>> گفتگویی با همسر شهید سید مرتضی آ وینی(برگرفته از کتاب: مرتضی آیینه زندگی ام بود ) |
|
| نباید بگذارید کارهای ایشان زمین بماند... |
| ساعت ۱٢:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقام معظم رهبری |
|
سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی در تاریخ 2/2/1372 بسم الله الرحمن الرحیم خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.
به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد. من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد. من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.) وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.» یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود (من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته ام. این عکس حال مخصوصی دارد.) اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می کردم اگر این بچه کشته شود من خواهم مرد.» (یعنی همان احساسی را که من از مشاهده ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تایید می کرد.) می گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد.»
در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می کند یعنی آن چیزی که همه ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته های وادی های عشق و شور معنوی وعرفانی یک عمر به دنبالش گشته اند و دویده اند او با این فداکاری و این شهادت به دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است خوشحال می شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است. امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم. هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند. لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم. ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد. خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم. چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند. نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم. ظاهرا سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد. حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم. |
|
| زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی |
| ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، بیوگرافی |
|
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد "با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد: "وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون." مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود. "یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد." کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید: "انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند وظایف و تعهدات اداری. اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.” اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند. شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمعآوری و به چاپ سپرده شد. سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
|
|
| میرعلینقی در گفتوگوی اختصاصی با فارس/2 |
| ساعت ۱٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
داستان نامهای که از اتاق شهید آوینی برداشتم
خبرگزاری فارس: میرعلینقی گفت: بعد از شهادت سید مرتضی، در هرج و مرجی که مجله سوره به آن دچار شده بود و درهم ریختگی دفتر شهید آوینی من نامهای را از اتاقش کِش رفتم. نامه که خطاب به «زم» بود، توسط آقای آوینی اینگونه نوشته شده بود که . . .
|
|
| میرعلی نقی در گفتوگوی اختصاصی با فارس/1 |
| ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
خبرگزاری فارس: میرعلینقی گفت: یک جوّ بدی علیه مرتضی بود. به این معنی که دشمنی بیعلتی با یک آدم معصومی که هیچ کاری به کار کسی نداشت و خار راه کسی هم نمیشد و نون کسی را هم نبریده بود، ابراز میشد. این جوّ روز به روز توسعه پیدا میکرد. از اواسط سال 70 کمربندها جدی ضد شهید آوینی بسته شد.
|
|
| عکسهای کمتر دیدهشده از «صیاد دل ها» |
| ساعت ۱٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: امیر صیادشیرازی |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
| توجیه عجیب برلوسکنی |
| ساعت ۱٠:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: سیلویو برلوسکونی ، ایتالیا |
|
نخست وزیر ایتالیا در واکنش به گزارش هایی که از پرداخت پول توسط وی به کریمه المهروج ملقب به روبی حکایت دارد، مدعی شد این کار را کرده تا وی را از کشیده شدن به فساد بازدارد. نخست وزیر ایتالیا در دفاع از پرداخت پول به رقاصه جوان مراکشی مدعی شد این کار را از سر دلسوزی انجام داده است.
به گزارش پانا به نقل از اشتاندارد، سیلیو برلوسکنی نخست وزیر ایتالیا شیوه اش را در دفاع از اتهام فساد اخلاقی خود تغییر داد. وی که پیش از این از حضور در دادگاه خودداری می کرد، این بار داوطلبانه در دادگاه حاضر شده و به سوالات دادستان پاسخ داد. این دومین دادگاه رسیدگی به اتهام فساد اخلاقی برلوسکنی در ارتباط با داشتن رابطه با رقاصه ای جوان است. نخست وزیر ایتالیا در واکنش به گزارش هایی که از پرداخت پول توسط وی به کریمه المهروج ملقب به روبی حکایت دارد، مدعی شد این کار را کرده تا وی را از کشیده شدن به فساد بازدارد. وی همچنین با انتقاد شدید از دستگاه قضایی، انگیزه اتهامات اخیر خود را سیاسی دانسته و گفت این کار دستاویز بزرگی در دست احزاب چپ برای حمله به وی شده است. گفتنی است اتهامات مطرح شده در پرونده برلوسکنی که توسط دادستانی شهر میلان رسیدگی می شود، شامل داشتن رابطه در ازای پرداخت پول با فردی زیر سن قانونی و سوءاستفاده از موقعیت شغلی است. |
|
| فرد فحاش به فائزه هاشمی بازداشت شد +عکس |
| ساعت ۱۱:٢٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، فائزه هاشمی |
|
دادستان کل کشور گفت فردی که به فائزه هاشمی فحاشی کرده بود بازداشت شد و پرونده ای در این باره بر علیه وی تشکیل شده است. به گزارش خبرآنلاین؛ دادستان کل کشور گفت فردی که به فائزه هاشمی فحاشی کرده بود بازداشت شد و پرونده ای در این باره بر علیه وی تشکیل شده است. ![]() |
|
| استفاده آمریکا از هالیوود برای "حمله متقابل" |
| ساعت ۱٠:۳٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳ کلمات کلیدی: آمریکا ، هالیوود |
|
نخستین بار این "جوزف نای"، از نظریه پردازان قدرت نرم بود که از عبارت حمله متقابل استفاده کرد. او تصریح کرد که ارتش آمریکا پس از جنگ سخت و حمله به کشورها، شروع به اعمال قدرت نرم و انجام اقداماتی از قبیل کمک های بشردوستانه می کند. ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
| عکس: صیادشیرازی از فرماندهی تا ترور |
| ساعت ۱٠:٢٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳ کلمات کلیدی: عکس ، امیر صیادشیرازی ، بیوگرافی |
|
«امیر سپهبد علی صیاد شیرازی» فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و عضو شورای عالی دفاع بوده است. |
|
| سیدمرتضی و مخالفانش |
| ساعت ۱٠:٢۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، سیاسی |
|
سید مرتضی آوینی گنگ خواب دیده ای بود که در زمانه خویش فهم نمی شد و حتی باید گفت هنوز هم دوره فهم تفکر او فرانرسیده است؛ چه اینکه از سوی دشمن و دوست، به غلط دوست و دشمن تلقی می شد و هنوز می شود. سعه وجودی او به مثابه یک تئوریسین فرهنگی در عالم نظر و به عنوان یک عنصر فرهنگی در عالم عمل، به اندازه ای بود که بسیاری نمی توانستند ملاحظات نظری و عملی دخیل در عقاید و مواضع او را فهم کنند.
|
|
| حجامت چیست؟ |
| ساعت ۱٠:۱٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳ کلمات کلیدی: حجامت ، پزشکی |
|
بوسیله حجامت خونهای آلوده و غیر قابل استفاده (مانند روغن سوخته وسایل نقلیه) از بدن خارج می شود. این خونها به مرور زمان در پشت و برخی دیگر از نقاط بدن جمع شده و در فرصتهای مناسب به تدریج توسط بدن خارج می شود اما عملکرد بدن در این زمینه بسیار کند است به گونه ای که به مرور زمان بر تراکم این خونهای آلوده افزوده می شود و سلامتی ما را تحت تاثیر قرار می دهد. روش حجامت: محل حجامت پشت کمر است. ابتدا بوسیله لیوان مکش مخصوص خونهای آلوده در نقطه خاصی جمع می شود و سپس توسط تیغ چند خراش سطحی ایجاد می شود. این کار هیچ دردی ندارد. سپس خونهای آلوده وارد لیوان شده و دور ریخته می شود. لیوان و تیغ حجامت استریل و یکبار مصرف می باشند. فواید حجامت: ثابت شده که حجامت برای حدود هفتاد بیماری اثرات پیشگیرانه و درمان کننده دارد. برخی از آثار درمانی و پیشگیرانه حجامت موارد زیر است: عوارض جانبی: حجامت هیچگونه عارضه ای برای بدن ندارد. اما این افراد می بایست از حجامت خودداری نمایند: زنان باردار- افرادی که در دوران قاعدگی قرار دارند- افرادی که مشکلات انعقادی خون دارند و بیماران هیموفیلی. قبل از حجامت: قبل از حجامت معده نباید خالی باشد- بدن خسته نباشد- مایعات بدن در حد مناسب باشد- نزد افرادی حجامت نمایید که پروانه حجامت مورد تایید وزارت بهداشت را دارا باشند- قبل از حجامت یک عدد انار میل نمایید- بهترین زمان برای حجامت در هفته طبق احادیث معصومین عصر دوشنبه است- از حجامت در صبح زود و بخصوص قبل از صبحانه جدا پرهیز نمایید- بهترین زمان برای حجامت در سال اوایل بهار و پاییز است. بعد از حجامت: تا ۱۲ ساعت بعد از حجامت از مصرف لبنیات مانند شیر - خامه- کره- پنیر- بستنی-ماست- دوغ- کشک و نیز غذاهای ترش مزه خودداری نمایید- مصرف عسل بلافاصله بعد از حجامت توصیه می شود- صبح روز بعد از حجامت محل حجامت را با آب خالی و بدون ماساژ و شامپو بشویید. اسامی برخی بیماریهای درمان شده با حجامت : 1- افزایش کلسترول و تریگلیسرید (چربی خون بالا) 2- اوره بالای خون جایگاه حجامت در طبّ سنتی و اسلامی
در طبّ اسلامی و منابع مذهبی نیز توصیههای فراوانی به انجام حجامت شده است. رسول اکرم (صلی االله علیه و آله و سلم ) و ائمهاطهارعلیهم السلام خود حجامت میکرده اند و روش انجام آن را بیان فرمودهاند و ویژگیهای درمانی آن را برشمرده اند. در این زمینه بیش از پانصد روایت مطرح است که در کتاب «حجامت از دیدگاه اسلام» جمع آوری شده است.
حضرت رسول اکرم(صلی االله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
با یک چنین نگاه وسیع و عمـــیق و روش درمانی همه سونگـر است که " علــــم طـــب در کنــــــــار علم دیـــــن " قرار می گیرد که ( العلم علمان علم الابدان و علم الادیان) و می داند که خداوند اول طبیب است و آنگاه پیامبران و خاتم شان رسول گرامی اسلام (ص) منتظر نمی ماند که جامعه بیمار شود و دســت نیاز به ســـوی او دراز کنـــد ، قبل از بروز بیماری اقدام به پیشگیری دردهای جامعه می کند. با تعلیم خداوندی انسان را می شناسد و کلیه عوامل حاکـــم و مؤثـــر بر او را می دانــد. لذا برخی از دستــــوراتش از جمله توصیه های طبی برای همه انسانها و همه زمانهاست. بعضی از دستوراتــش برای سنی خاص یا جنس خاص یا فرد خاص یا فصــــل خاص صادر می شود. تمامی بزرگان طب سنتی ایران ازحجامت به عنوان یکی از ارکان مهم درمانی ذکر کرده اند . محمد زکریای رازی در کتاب الحاوی ، شیخ الرئیس ابوعلی سینا در کتاب قانون در طب ، سید اسماعیل جرجانی درکتاب ذخیره خوارزمشاهی ، عقیلی خراسانی درکتاب خلاصه الحکمه فی مجمع الجوامع و بسیاری دیگر از مشاهیر پزشکی طب سنتی و اسلامی به شیوه گسترده ای پیرامون حجامت و کاربرد آن دردرمان امراض صحبت کرده اند و از حجامت برای درمان بیماریهای فراگیر و مهمی مانند " سکته قلبی ، مالیخولیا ، سردردهای میگرنی و بخشی از بیمایهای پوستی " بهره می گرفته اند . در طب اسلامی و منابع مذهبی نیز توصیه های فراوانی به انجام حجامت شده است. رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) خود حجامت می کرده اند و روش انجام آن را بیان فرموده اند وویژگیهای درمانی آن را برشمرده اند. پیامبرخدا (ص): اگر خون درونتان به جوش می آید ، حجامت کنید ، چرا که خون ، گاه ممکن است دردرون شخص ، طغیان کند و وی را بکشد .(1) پیامبر خدا (ص) فرموده : درد، سه چیز است و درمان نیز سه چیز . اما درد ، عبارت است از : خون ، تلخه و بلغم . درمان خون ، حجامت است ، درمان بلغم ، حمام است ، و داروی تلخه نیز راه رفتن .(1) . امام حسن عسکری (ع)فرموده : پس از انجام حجامت ، انار بخور ، اناری شیرین ؛ چرا که خون را فرو می نشاند و خون را فرو می نشاند و خون را در درون ، تصفیه می کند(1) . امام صادق ( ع ) فرموده : بهترین چیزی که با آن به مداوا می پردازید ، حجامت کردن ، دوا را بر بینی ریختن ، حمام نمودن و حقنه کردن ( وارد کردن داروی مایع از طریق رکتوم ) است . پیامبر ( ص ) فرموده : هر وقت خون یکی از شماها به جوش آمد ، حجامت کند ، که او را نمی کشد . سپس فرمود : کسی از اهل بیت خودم را نمی بینم که در آن اشکالی ببیند . حضرت علی (ع) فرموده : همانا حجامت بدن را سالم و عقل را استوار می نماید. (2) پیامبر خدا (ص) فرموده : اگر در چیزی شفا باشد ، در تیغ حجام و در خوردن عسل است . ( 2) امام رضا ( ع ) فرموده : باید حجامت کردن بعد از خوردن غذا صورت گیرد ، چونکه وقتی انسان سیر شد ، سپس حجامت کرد ، خون جمع شده و بیماری خارج می گردد و اگر با شکم گرسنه کسی حجامت کند ، خون خارج می شود ولی بیماری ( در بدن ) باقی می ماند. (2) امام صادق (ع ) فرموده : حجامت کردن در سر موجب شفاء و بهبودی هفت بیماری است : جنون ، خوره ( جذام ) ، پیسی ( کک و سفیدی در بدن )، خواب آلودگی ، درد دندان ، ضعف بینائی و سر درد شدید . ( 3 ) پیامبر ( ص ) فرموده : در حجامت کردن شفاء و بهبودی از بیماری است . ( 4 ) امام صادق (ع ) فرمود : پیامبر خدا (ص) سه گونه حجامت می کرد : یکی حجامت در سر که آنرا " متقـدمه " می نامید ، و یکی بین دو کتف که آنرا " نافعه " می نامید و یکی بین دو کفــل ( ســــرین ) و بالای ران که آنــــرا " مغیثه " می نامید. ( 5 ) امام حسن عسگری ( ع ) فرموده : بعد از حجامت ، انار شریرین بخور که ( جریان ) خون را آرام و آنرا تصویه می کند. ( 6 ) رسول خدا (ص) فرموده : وقتی خون به هیجان آمد ، حجامت کنید ، چون خون وقتی به تردد و هیجان آمد ، صاحبش را می کشد. ( 8 ) حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که حجامت را در آخر روز بجا آورید. از حضرت امام على نقى (علیه السلام) منقول است که: انار شیرین بعد از حجامت ، خون را ساکن مى کند، خون اندرون را صاف مى کند.
وقتى خواستى حجامت کنى، چهار زانو جلوى حجّام بنشین و بگو: " اَعوذ بِالّلهِ الکَریم فى حِجامَتى مِنَ العَین فِى الدَّم وَ مِن کُلّ سوءِ وَ الاَعلالِ وَ الاَسقام وَ الاَوجاع وَ الاَمراض وَ اَسئَلُکَ العافِیةَ وَ المُعافاة وَ الشِّفاءِ مِن کُلّ داء.» ( 9 ) یعنى: « در حجامت خود به خداوند کریم پناه مىبرم از خونریزى و از هر ناراحتی ، علت ، سختى و درد و مرضی و (خداوندا) از تو عافیت و اسباب عافیت و شفاى از هر بیمارى را طلب مىکنم.»
از مجموعهى احادیث و روایات برمىآید که حجامت باید در زمان سیرى انجام شود و انجام آن به هنگام گرسنگى مضرّ است.در این رابطه از امام صادقعلیه السلام روایت شده که: « حجامت بعد از غذا خوردن باعث دفع عرق شده و قوّت بخش بدن است.» همچنین ایشان فرموده اند : « از حجامت در حال گرسنگى بپرهیزید.» نیز فرموده: « بعد از خوردن طعام ، با حجامت خون جمع مىشود و بیمارى دفع مىگردد. اما اگر قبل از خوردن غذا حجامت انجام شود، خون دفع می شود، ولى بیمارى در بدن مىماند.»
امام رضا علیه السلام در رسالهى ذهبیّه، فرمایش مفصّلى در مورد خوراک بعد از حجامت دارند که قسمتى از آن را در اینجا مىآوریم: « پس از استحمام باید موضع فصد و حجامت را به وسیلهى پارچهى کرکى یا ابریشمى یا دستمال نخى که لطیف و نرم باشد، بپوشانید. بعد یک حبه از تِریاق اکبر (نام یک داروى قدیم) به اندازهى ماش میل کنید. پس از حجامت و فصد، آب میوه بنوشید و اگر میوه نیست، شربت بالنگ مصرف کنید و در جایى که این امکانات وجود ندارد، بالنگ را زیر دندان بگیرید و روى آن جرعهاى آب نیم گرم بنوشید. اما در فصل سرما باید سکنجبین عسلى استفاده شود که این شربت شما را از بیمارىهاى خطرناک لقوه، برص، بهق و جذام به ارادهى خداوند ایمن خواهد داشت. امام رضا (ع): سفارش مىکنم که پس از حجامت یا فصد، آب انار را با مکیدن آن بنوشید. مکیدن آب انار خون را زنده و تن را با نشاط خواهد ساخت. پس از حجامت و فصد ، از خوردن غذاهاى نمکدار تا مدت 3 ساعت بپرهیزید، چون اگر این پرهیز مراعات نشود، بعید نیست که انسان به بیمارى جرب دچار شود.
امام حسن عسکرى علیه السلام مىفرماید : « بعد از حجامت انار شیرین میل کنید، چون انار خون را آرام مىکند و آن را در مسیر خود صاف مىگرداند.»
پیامبر اکرم (ص) : جبرئیل چندان مرا به انجام حجامت دعوت کرد که پنداشتم گویی حجامت واجب است. ( 14 )
مکانیسم حجامت در بدن حجامت در واقع اعمال یک استرس فوری است به سیستم ساکن دفاع عمومی بدن تا آن را برعلیه کلیه عوامل درونی و بیرونی هشیار و فعال نماید. حجامت با توجه به روش مورد انجام ومحلی که انجام می گیرد ، می توانـــد چون نیشترزدن، عوامل عفونی درد آور و مخرب را از بدن خارج نماید. حجامت درزیرگردن وجایگاه معین میان دو کتف قادر است عوامل اصلی لخته شدن خون و فاکتورهای انعقادی عامل در سکته های مغزی وقلـــــــبی را از سیستم خارج نماید . زیراخون پراکسیژن خارج شده از ریه ها در اثر حالت تلمبه ای قلب و ریه ها که ایجاد فـشار منفی در قفسه سینه می کند وعمل مکش و دمش (دمیدن) را سامان می بخشد ، خون حاوی قطرات ریز چربـــی و لخته های مستعد کوچکی راکه میل به هم پیوستگی در آنها زیاد است را به عضلات پشت (نزدیکترین مســــــــــیر عروقی) پمپ می نماید و حجامت در محل مذکور آنها را به دام انداخته از بدن خارج می نماید . زیرا عوامـــــــل تشکیل لخته های مخاطره آمیز از این گلوگاه بسوی سایر نقاط بدن روانه می شود و حجامت آنجا را پاک می کنـــد. کاربرد حجامت در بیماریهای مختلف در منابع طب اسلامی و طبّ سنتی ، حجامت به عنوان یکی از ارکان مهم درمان ذکر گردیده است و بیماریهای گوناگون را درمان میکند و به صورت اختصاصی در منابع طبّ اسلامی به شکل پیشگیرانه درمان بسیاری از بیماریها شمرده شده است. موسسه تحقیقات حجامت ایران و شعب مختلف آن طی پژوهشهای مستمر بر روی بیش از پانصد هزار بیمار، تعداد 70 نوع بیماری را درمان نمودهاند که تعدادی از آنها به قرار زیر میباشد: مطالعه تحقیقی دیگر نشان می دهد که حجامت موجب افزایش نوروترانسمیتر سروتونین در مغز می شود و می دانیم که کاهش سروتونین یکی از اتیولوژی های اساسی ایجاد دپرسیون و اختلالات رفتاری مانند تهاجم و پرخاشگری است و این یافته بالینی را در بیماران پس از حجامت به فراوانی می توان دید که بصورت کاهش حالات افسردگی و افزایش آرامش رفتاری و تعادل کارکردهای عصبی مغزی بیان می شود. ( 13 ) حجامت با خارج کردن ذرات چربی که در فرآیند اکسیژنه شدن خون همچنان درمویرگهای عضلات پشـت تنه گیر کرده و پشت سر هم صف کشیده اند و انتقــال کند وتدریجی آنها به عروق گشـــادتر ومســیرهای بازتـــر، می تواند به رسوب وایجاد سده ( انسداد عروق مثلا CAD یا آمبولی ) مخاطره آمیز پایان دهد و با ایجاد تله های گشاد عروقی در موضع (بدلیل بادکشهای ناحیه واطراف آن)وایجاد فشار منفی وحالت مکنده دراین تله ها مدتهــــا این ذرات چربی رااز جریان عادی خویش باز دارد . حجامت خارج کننده صفراست وآرامش رابه انسان ارزانــی می دارد . حجامت یک شوک عصبی موثر دربیماران روحی و روانی وافسردگی است و آغاز چالش های روانی را به بیمار القاء می کند . حجامت کاهش دهنده فشار خون است و بمقدار زیادی از استعداد سکته های آنی دربیماران می کاهد(مثل خونریزی از بینی در بیماران فشارخونی). حجامت فاکتورهای آلرژی (عوامل حســــــــاسیت زای) درونی و بیرونی کسانی را که کهیر دارند یا کم کاری کبد داشته و به حساسیت های متعددی گرفتارند را از مسیر مخرب وآزار دهنده بیمار به مسیری فرعی منحرف می نماید وایمنی شخص را تجهیز می کند و فرصت سامــــان دهی به سیستم دفاعی می بخشد. حجامت درترک اعتیاد موثر بوده هشدارهای خود باوری واعتماد به نفــس را که اولین ومهمترین فاکتور در ترک اعتیاد تلقی می شود صادر می نماید وسموم خون را تخلیه می کند. حجامت بلغم وسودای پخته شده را که قبلا" سست وقابل انتقال شده است ، همچون صفرا می مکد و از غلظت و حدت آنهــــــا می کاهد. حجامت باز کننده انسدادهایی است که به آمنوره زنان انجامیده و با باز کردن مسیرهای عروقی ، انتقال موضعی مواد مالیدنی مثل کرم ها و لوسیون ها و پمادها را ازیک سو روی پوست وانتقال خونـــــی مواد دارویی خوراکی را از درون از سوی دیگر تسهیل میکند. حجامت به سرعت تیرگی دید را در بیماران دیابتی و فشارخونی کاهش می دهد و با آثار شفابخش متعددش در بیماران با تیرگی شعور مقدمات هشیاری را فراهم مینماید. حجامت خارج کننده لخته های گرفتار در پیچ وخم عروق واریکوز ساقین وسایر اندامهاست. حجامت دنیایی اســــت که در پشت سرمان بوده و از اینکه گوشه چشمی بدان داشته باشیم ، غافل بودیم واکنون همت کرده ایم وتازه از درب آن وارد شده ایم و این همه را دیده ولمس کرده ایم ومثل آن به (( آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم )) می مانــد . (11) حجامت یک عمل لازم برای بدن انسان می باشد. پس وقتی که برای این کار تصمیم گرفته می شـــود ، لازم است از 12 تا 15 هر ماه برای عمل حجامت انتخاب شود. چون این ایام از لحاظ اینکه قمر به دوران تکامل بدری خود می رسد ، برای خون گرفتن صالح تر و مناسب می باشد. ولی اگر ماه به ایام آخرش برسد ، حجامت مناسـب
نخواهد داشت . اما آنچه که مسلم می باشد ، این است که دوران تکامل ماه برای حجامت وقت مناسبی است ، چون در آن روزهای ابتدا و انتها ( که قمر در حال تکامل می باشد ) جریان خون آرامش ندارد . زیرا هر چقـدر قرص ماه بسوی کمال می رود ، خون در بدن انسان پر جوش و خروش می شود . همچنین بهتر است در انجام حـجامت سنین زندگانی آدمها رعایت شود . مثلا" یک جوان بیست ســــــاله می تواند در هر بیست روز یکبار حجامت کند . سی ساله ها هر سی روز می توانند حجامت را تکرار کنـــــند و چهل ساله ها در هر چهل روز یک مرتبه و بقیه سنین به همین منوال رعایت گردد . حجامت " نقره " ، " نقره ، حفره کوچکی است که در منتها الیه ستون فقرات در پشت گردن قرار دارد ، فاصله این حفره با ســــــتون فقرات چهار انگشـــــت است " برای سنگیـــنی سر نافع اســت و هم چنــــین حجامت " اخدعین " ، " آن دو رگ را گویند که در پشت گردن به چپ و راست کشیده شده اند " ناراحتی های چشم و صورت را بر طرف می کند و به جریان خون در عضلات و عروق سر حالت عادی می بخشد. ( 7 ) جنبه های علمی حجامت از نظر طب جاری
موسسه تحقیقات حجامت ایران صورت گرفته است و همچنین " مطالعه نقش حجامت بر تنظیم کلسترول خون" تحقیق دیگری است که در سال 1381 در موسسه انجام گرفته است. امروزه واقعیت طب سنتی و بومی در دنیا برابر گزارش (WHO) اجتناب ناپذیر است و همه دولتها موظف شده اند که به امر آموزش و گسترش طب سنتی خود اقدام کنند.( 12 ) آقای یوهان آبل (JOHANN ABELE ) پزشک آلمانی در کتاب خود با عنوان " حجامت شیوه ی درمان آزمون شده " که در سال 1997 چاپ شده، در مورد حجامت می گوید: "من اعتقاد راسخ دارم که نه تنها امروز بلکه برای همیشه، امر حجامت را در درمان بیماری ها نباید نادیده گرفت. حجامت پدیده ای است که در خود تنظیمی کردن عملکرد بدن انسان دخالت دارد. امری که هرگز با روش های دیگر نمی توان آن را جایگزین کرد... مطالعات ما نشان می دهد که در آلمان می توان 75 درصد بیماری ها را با شیوه های درمان طبیعی از جمله حجامت مداوا کرد " . وی در کتاب خود از بیمارانی نام می برد که تنها با یک بار حجامت ، بیماری چندین ساله شان بهبود یافته است و می افزاید: " جان کلام اینکه چگونه می توان شیوه ی درمانی حجامت را به دلیل اینکه متعلق به دوران قرون وسطی است، نادیده گرفت و از کاربرد آن صرف نظر کرد؟ در صورتی که می تواند در کوتاه ترین زمان ممکن، بدون ایجاد عوارض جانبی و هزینه گران و وقت گیر ، باعث بهبود بیماری در یک مرحله شود " . وی ضمن مقایسه حجامت با سایر روش های درمانی اظهار می دارد : " پزشکی که با اثرات و کاربرد بادکش و حجامت در درمان بیماری های گوناگون آشناست، در برخورد با هر نوع بیماری بدون تردید، ابتدا در اندیشه ی انجام حجامت است و بعد درمان های دیگر، زیرا در شرایط امروزی و با تعدد مراجعات، عملا" ثابت شده که بادکش و حجامت آسان ترین و سریع ترین روش درمان است. "
نقش حجامت در درمان عوارض جانبازان شیمیایی آقای دکتر کدیور فوق تخصص جراحی قلب و عروق می گوید : "خود من موقع جنگ ایران و عراق در سال 1363 در مجروحین عزیز شیمیایی شده با گاز خردل و ادم حاد ریوی و تورم شدید نسوج اندام مختلف، عمل حجامت را توام با انداختن زالو به اندام های مبتلا به کار بردم و نتیجه موفقیت آمیز بود. در جنگ ویتنام نیز عمل حجامت در مجروحین و مبتلایان به ادم حاد ریوی حاصل از DIOXINS (عامل نارنجی ) نجات بخش بوده است." ( 10 )
بیماران جهت انجام حجامت باید به چه اشخاص یا مراکزی مراجعه کنند؟
مزایای حجامت نسبت به سایر روشهای درمانی متداول درمجموع حجامت یک روش درمانی بدون عوارض جانبی است و اگر به صورت تخصصی از آن استفاده شود ، برتری های فراونی نسبت به روشهای درمانی جاری مانند مصرف داروهای شیمیایی و جراحی دارد. مزیت های درمان با حجامت می توان بطورخلاصه بدین شرح بیان کرد: 1 - حجامت یک روش درمانی بدون عوارض جانبی است. 6 - حجامت چون یک دستور دینی است، توان جلب تاثیرات روانی (سایکوتیک) در آن بالاست و از این طــــــریق علاوه بر افزایش سطح درمانپذیری، موجب تقویت فرهنگ و اعتقادات مذهبی و ارتباط انسان به خداوند تبارک و تعالی میشود. ( 11 )
توصیه های بعد از انجام حجامت
1 - تا ۲۴ساعت بعد از حجامت ، مصرف سیگار ، انجام کارهای سنگین ، مقاربت جنسی ، مصرف ماهی و غذاهای شور ممنوع می باشد. 2- پس از حجامت نیز توصیه می شود یک لیوان شربت عسل یا یک عدد انار و یا یک عدد ماءالشعیر لیمویی میل شود. 3- تاثیرات درمانی حجامت معمولا از جلسه دوم درمان شروع می شود ، از اینرو بایستی عجله نکنید و نگران نباشید و تا پایان دوره درمانی از هر گونه قضاوت نمودن پرهیز نمائید. 4- صبح روز بعد از حجامت می توانید استحمام نمائید ( اما موضع حجامت را فقط با آب خالی بشوئید و لیف و صابون نزنید.) 5- در صورت انجام حجامت توسط پزشکان مورد تائید وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ، نباید نگران بیماری مسری و خطرناک ( ایدز و هپاتیت و ...) باشید ، زیرا تمام وسایل حجامت (تیغ بیستوری - لیوان حجامت - گاز استریل و ...) یکبار مصرف می باشند .( 16 )
امید است با شناخت بیش از پیش توصیه های بهداشتی و درمانی دین مبین اسلام بویژه معصومین (ع) و سایر دانشمندان طب اسلامی و سنتی ، در احیاء و حفظ این میراث گرانبها کوشا بوده و با انجام مطالعات و تحقیقات لازم در خصوص دیدگاههای این بزرگواران و بهره مندی از منویات ارزشمند ایشان در زمینه طب ، تنی سالم و تندرست داشته باشیم. والسلام علکیم و رحمه ا... و برکاته
منابع :
1 – طب الائمه ، عبدالله بن بسطام و حسین بن بسطام ، مترجم جابر رضوانی ، قم : نورالزهرا (ع) ، 1385 2 – بحار ، ج 59 ، ص 114 3 – بحار ، ج 59 ، ص 126 4 – بحار ، ج 59 ، ص 135 5 – بحار ، ج 62 ، ص 120 6 – بحار ، ج 62 ، ص 123 7 – نسخه های شفا بخش ( بهداشت و درمان از دیدگاه معصومین (ع) ، حیدری نراقی ، علی محمد ، قم : میثم تمار ، 1386 8 – دور نمایی از دایره المعارف طب اسلامی ، نورانی ، مصطفی ، گنج معرفت ، قم : 1386 9 - بحار، ج 62 ص 117 10 - منبع اینترنتی http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=21499 11 - منبع اینترنتی http://www.tabadolnazar.com/forum/showthread.php?p=922713 12 – منبع اینترنتی http://www.kayhannews.ir/860521/6.htm 13 – منبع اینترنتی http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/12/1384-12-27/page9.html 14 - بحارالانوار ج 62 ص126 15 – منبع اینترنتی http://www.parsiteb.com/news.php?id=56&action=viewFullContent&groupId=74 16 – منبع اینترنتی http://shafadahandeh.persianblog.ir |
|
| نقش رفسنجانی و دو گروه کارشکن در موضوع هستهای |
| ساعت ۱:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: انرژی هسته ای ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیاسی |
|
شبکه ایران- رئیس جمهوری اسلامی ایران روز گذشته در پنجمین جشن روز ملی فناوری هستهای به باور اشتباه دشمنان درباره ملت ایران اشاره کرد و گفت: دشمنان ملت ایران باور داشتند که می توانند جلوی ملت ایران را بگیرند؛ ما از بعضی تحلیل های درون گروهی آنان اطلاع داریم که باور داشتند اگر فشار بیاورند ملت ایران عقب نشینی می کند. دکتر احمدی نژاد سپس با بیان اینکه بعضی هم از داخل پالس هایی به دشمن می دادند، افزود: موردی داشتیم که می رفت، مستمر مذاکره می کرد و می گفت « چرا فشار را زیاد نمی کنید؟ چرا قطعنامه هایتان ضعیف است ؟ تند کنید و فشار بیاورید» و این را دشمنان واقعاً باور داشتند. در همین راستا، محمود احمدی بیغش، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در گفت وگو با شبکه ایران با اشاره به اینکه برخی افراد و جریان ها برای ناکارآمد نشان دادن اقدامات و رویکرد هسته ای دولت احمدی نژاد پالس هایی را از داخل کشور به دشمن می دادند، تصریح کرد: این موضوع بویژه در جریان فتنه 88 کاملا آشکار شد. گروه اول عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در همین راستا به سخنان آقای هاشمی رفسنجانی درباره تاثیرگذاری تحریم های ضد ایرانی اشاره کرد و افزود: آقای هاشمی تلاش کرد چنین القا کند که قطعنامه ها نظام ما را به خطر می اندازد و اقدامات ضدایرانی دشمن تاثیرگذار بوده است. گروه دوم به گفته بیغش "حتی برخی دیگر از سیاسیون مسافرت ها و ملاقات هایی با برخی سازمان های بیگانه داشتند تا گروه 1+5 را وادار به افزایش فشارهای و قطعنامه های ضد ایرانی کنند." وی با اشاره به اینکه این افراد تلاش می کردند به بیگانگان دلگرمی بدهند، گفت: برخی افراد مستقیم و یا غیر مستقیم با 1+5 مذاکراتی داشتند و حتی حاضر بودند استقلال کشور را به بیگانگان واگذار کنند. گروه سوم بیغش به گروه دیگری از مخالفان رویکرد هسته ای دولت اشاره کرد و گفت: برخی افراد که خود را هم اصولگرا می نامند به دلایل مختلف از جمله تنگ نظری ها حاضر شدند برای منافع دنیوی علیه دولت کارشکنی کنند. نماینده مردم شازند در مجلس تصریح کرد: این گروه از اصولگرایان با منفی بافی علیه دولت تلاش می کردند که رویکرد دولت در موضوع هسته ای را ناکارآمد و هزینه زا جلوه دهند که البته با حمایت های بی دریغ رهبر معظم انقلاب و پشتیبانی ملت ایران عکس این ادعاها واقع شده و موفقیت بسیاری به دست آمده است. |
|
| افشای اسناد منکر هولوکاست از FBI + عکس |
| ساعت ۱٢:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: اف بی آی ، هولوکاست |
|
سندی از یکی از پروندههای مربوط به افبیآی کشف شده است که نشان میدهد در جریان جنگ دوم جهانی، تنها 2 میلیون یهودی در مناطق تحت اشغال رژیم آلمان نازی حضور داشتهاند. به گزارش شبکه ایران به نقل از پایگاه خبری آمریکایی"رنس"، سندی از یکی از پروندههای مربوط به افبیآی کشف شده است که نشان میدهد برخلاف ادعاها درخصوص کشتهشدن 6 میلیون یهودی توسط نازیها در جریان جنگ دوم جهانی، کلاً 2 میلیون یهودی در مناطق تحت اشغال رژیم آلمان نازی طی این زمان حضور داشتهاند. در این سند، "دکتر هلر" یهودی برجسته و رییس "سازمان صهیونیست آمریکا" (Zionist Organization of America) در سال 1964 که از مهمترین سازمانهای تحت لوای آژانس بینالمللی یهود بود، تعداد یهودیان موجود در مناطق تحت اشغال نازیها را 2 میلیون نفر دانسته و هشدار داده است که ادامه حکومت نازیها بر این مناطق میتواند برای یهودیان خطرناک باشد.
پایگاه خبری رنس در ادامه، این سوال را از صهیونیستها مطرح کرده است که چگونه ممکن است 6 میلیون یهودی توسط نازیها کشته شده باشند، در حالی که تنها 2 میلیون یهودی در مناطق تحت کنترل آنها حضور داشته است؟ |
|
| افشاگری مستند نصرالله در مورد توطئه مشترک امریکا و 14مارس برای حذف حزبالله |
| ساعت ۱٢:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدحسن نصرالله ، لبنان |
|
به روابط دوستانه با ایران افتخار میکنیم
![]() دبیرکل جنبش حزب الله لبنان شنبه شب در سخنانی تلویزیونی به بررسی مسائل مربوط به لبنان پرداخت. به گزارش شبکه تلویزیونی المنار، سید حسن نصرالله گفت: به رغم اهمیت تحولاتی که اطراف ما روی می دهد، اعم از آنچه این روزها در غزه در فلسطین اشغالی و سوریه گذشت و آنچه از مدتی پیش در بحرین و یمن و لیبی و دیگر کشورها آغاز شده است، من امشب در این سخنرانی بر مسائل مربوط به لبنان و لبنانی ها اعم از کسانی که داخل لبنان هستند یا کسانی که خارج از کشور به سر می برند متمرکز خواهم شد. |
|
| عاشقانه ترین نوشته شهید آوینی |
| ساعت ۱٢:٤٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی |
|
خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم. مطلبی که خواهید خواند نوشته ای است از «سید مرتضی آوینی» پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، در آبانماه 1368 نگارش یافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه «سوره» به چاپ رسیده است. «دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟ دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم. آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید. پهندشت "حدوث " افقی بود تا "طلعت ازلی " او را اظهار کند و "زمان فانی "، آینه ای که آن "صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد، در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید، در شفقت صبح ، در صراحت ظهر، درحجب شب، در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع. دیدیم که می شناسیمش و آن "عهد " تازه شد. شمع میمرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است. دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم، آن همه که آفتابگردان آفتاب را، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد، آن همه که معنا لفظ را. دیدیم که می شناسیمش، از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود، از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است. چشمانش بسته شد، اما نگاهش باقی ماند، دهانش بسته شد، اما کلامش باقی ماند. زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا، از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب، دیگر به صبح نینجامید. در تاریکی شب، زیر زیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ماندیم و یتیمانه گریستیم. دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند. عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای "ولایت " را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم . |
|
| متن و حاشیههای بزرگداشت با شکوه هجدهمین سالگرد شهادت آوینی |
| ساعت ۱٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، حداد عادل ، نادر طالب زاده ، حاج سعید قاسمی |
|
حداد: آوینی 20 سال پیش حرفهایی زد که هنوز جسارت بیان صریح آنها را نداریم/ قاسمی: آقا مرتضی خوب شد نبودی، ببینی...
مراسم هجدهمین سالروز شهادت سید مرتضی آوینی، عصر شنبه به همتموسسهی فرهنگی "روایت فتح" در تالار بزرگ کشور برگزار شد. به گزارش رجانیوز، علاوه بر غلامعلی حدادعادل رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی که برای اولین بار در این مراسم سخنرانی می کرد، میزگرد بررسی دیدگاه اندیشههای شهید آوینی با حضور نادر طالبزاده، حاج سعید قاسمی و حسین محمودیان مجری برنامه، برگزار شد و جذابیت خاصی به مراسم بخشید.
|
|
| موازنه راهبردی هستهای چگونه بهسود ایران تغییر کرد؟ |
| ساعت ۱٢:۳۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: انرژی هسته ای |
![]() 20 فروردین 1390 در حالی فرا رسید که شاخص های تعیین کننده وضعیت راهبردی پرونده هسته ای ایران وضعیتی "رو به جلو" را نشان می دهد. به عبارت دیگر مجموعه از شواهد وجود دارد که ثابت می کند موازنه راهبردی به نفع ایران در حال تغییر است. اگرچه بحث های مربوط به تحولات منطقه تا حدودی موضوعات مربوط به پرونده هسته ای ایران را به حاشیه برده اما سیر تحولات نه فقط متوقف نشده بلکه در سطحی بنیادی تر ادامه دارد. این یادداشت بنای توصیف وضع موجود را ندارد چرا که در شرایط فعلی هر نوع ارزیابی از پرونده هسته ای ایران که جابجایی های استراتژیک رخ داده در منطقه را لحاظ نکند، ضرورتا ناقص خواهد بود. این موضوع بحثی گسترده می طلبد که فعلا مجال آن نیست. در عوض، این یادداشت تلاش خواهد کرد استدلال کند که به چه دلیل موازنه راهبردی در موضوع هسته ای به نفع ایران در حال تغییر است. در پایان بهار 89 و در حالی که فتنه پس از انتخابات تازه شعله ور شده بود و زبانه می کشید امریکایی ها راهبرد خود برای مهار برنامه هسته ی و منطقه ای ایران را بر مبنای درس هایی که از فتنه 88 آموخته بودند بازنویسی کردند. حاصل آن بازنویسی این بود که طرف امریکایی نتیجه گرفت به دلیل آسیب های ناشی از فتنه 88 اولا، سیستم تصمیم سازی استراتژیک در ایران دچار بحران است و قادر به گرفتن تصمیم های بزرگ در عرصه سیاست خارجی نیست. ثانیا، اختلاف درباره موضوعات سیاست داخلی می تواند به اختلاف در حوزه هسته ای بویژه هزینه های تداوم برنامه هسته ای هم کشیده شود، به این ترتیب اجماع ملی که همواره نیرومندترین پشتوانه سیاست گذاری هسته ای ایران بوده آسیب ببیند. یکی از دلایلی که قطعنامه 1929 تصویب شد این بود که بر آتش اختلاف های داخلی ناشی از انتخابات در ایران -که در حال فروکش کردن بود- بدمد و با وارد آوردن فشار اقتصادی به نقاط آسیب پذیر، یک موج داخلی مخالفت با برنامه هسته ای پدید آورد. و ثالثا، امریکایی ها به این تحلیل رسیده بودند که در اثر حوادث پس از سال 88 توان مقاومت ایران در مقابل هرگونه فشار خارجی به طور اساسی کاهش پیداکرده و در نتیجه راهبرد حفظ فشار بر ایران اگر در مدت زمانی مناسب اعمال شود، محاسبات استراتژیک ایران را تغییر خواهد داد و اگر محاسبات ایران تغییر کند، رفتار آن هم تغییر خواهد کرد. در اثر این سه عامل، امریکایی ها راهبردی را در پیش گرفتند که من آن را "استراتژی تلفیق گزینه های فشار" می نامم. به طور بسیار خلاصه این راهبرد در پی آن بود که مجموعه ای از گزینه های فشار را به طور هم زمان علیه ایران فعال و اعمال کند. تحلیل طرف امریکایی این بود که اگر این تلفیق به طور مناسب انجام شود ایران به لحاظ داخلی در موقعیتی نیست که بتواند در مقابل آن به نحو موثر مقاومت کند. در نتیجه، امریکایی ها تلاش کردند شش مسیر فشار زیر را از بهار 89 به این سو به طور هم زمان ترکیب کنند: 1- مسیر تحریم. شورای امنیت در بهار 89 قطعنامه 1929 را صادر کرد که شدید اللحن ترین قطعنامه این شورا علیه ایران محسوب می شود. بعد از آن امریکا و اروپا به طور جداگانه تحریم هایی را علیه ایران اعمال کردند که به طور مشخص صنایع نفت، گاز و بنزین ایران و همچنین درآمدها و ارتباطات مالی ایران در نقاط مختلف جهان را هدف می گرفت. در ادبیات استراتژیک محافل امریکایی از این گزینه بهویژه اعمال تحریم بنزین علیه ایران، به عنوان "گلوله نقرهای" یاد می شد که دیر یا زود ایران را از پای در خواهد آورد. 2- مسیر ایجاد تهدید معتبر نظامی. این ایده ای است که اسراییلی ها پیش کشیدند. صهیونیست ها عقیده داشتند و بالاخره امریکا را هم متقاعد کردند که ایران تا دورنمای یک عملیات نظامی را نبیند و تا واقعا احساس نکند که آن سوی گزینه تحریم، درگیری نظامی است از تحریم ها -هر چقدر هم شدید باشد-، تاثیر نخواهد پذیرفت. بنابراین امریکا اگر می خواهد تحریم اثرگذار باشد، باید گزینه نظامی را به طور جدی روی میز خود قرار بدهد و از طریق گرفتن آرایش نظامی در منطقه و دپوی تجهیزات و امکانات این پیام را به ایران ارسال کند که تهدید نظامی یک گزینه معتبر است. بسیار مهم است توجه کنیم مقصود از ایجاد تهدید معتبر نظامی این نبود که امریکا واقعا وارد جنگ با ایران شود بلکه مقصود این بود که وضعیتی بوجود بیاید که ایران احساس کند گزینه نظامی از روی میز حذف نشده است. به تعبیری که نتانیاهو در دانشگاه ویسکانسین به کار برده است امریکا اگر می خواهد با ایران وارد جنگ نشود، نباید از تهدید ایران به جنگ دست بکشد. 3- مسیر عملیات اطلاعاتی. این مسیر به سه شکل عملیات ربایش (کیس شهرام امیری)، عملیات ترور (کیس ترور شهیدان علی محمدی و شهریاری) و عملیات سایبری (انتشار ویروس استاکس نت) فعال شد. تحلیل امریکایی ها این بود که ترکیب این مسیر با مسیر تحریم ها می تواند برنامه ایران "کُند" کند و برای راهبرد امریکا زمان بخرد. 4- مسیر حمایت از جریان فتنه در داخل. دقیقا از همان مقطع بهار 89 امریکایی ها بهویژه شخص اوباما تصمیم گرفتند هرگونه احتیاط را به طور کامل کنار بگذارند و وارد فاز حمایت علنی و صریح از این جریان شوند. استراتژیست های امریکایی اعتقاد داشتند در شرایطی که پشتوانه های داخلی جریان فتنه در ایران در حال ضعیف شدن است، اگر حمایت خارجی صریح و قاطعی از آنها به عمل نیاید، این جریان شانسی برای ادامه حیات نخواهد داشت. برای امریکایی بسیار مهم بود که فتنه سبز به حیات خود ادامه بدهد چرا که سیا در آن مقطع به این تحلیل قطعی رسیده بود که بدون وجود یک جریان فشار در داخل ایران، هیچ نوعی از فشار خارجی «تمام کننده» نخواهد بود و در هر حال گام آخر را باید نیروهای داخل ایران بردارند. 5- مسیر مذاکره. 6- مسیر عملیات روانی و رسانه ای (درباره این دو مسیر جداگانه توضیح داده خواهد شد.) شکست راهبرد امریکا درمقابل ایران اگر فقط یک دلیل داشته باشد آن دلیل این است که امریکایی ها در ایجاد یک تلفیق موثر و مناسب از این گزینه ها شکست خوردند. گزینه ایجاد تهدید معتبر نظامی بنا بود اثربخشی تحریم ها را افزایش بدهد اما از آنجا که این گزینه نه به لحاظ رسانه ای و در صحنه میدانی منطقه هیچ وقت آنطور که امریکایی ها می خواستند شکل نگرفت (و اساسا امثال رابرت گیتس اعتقادی به شکل گیری آن نداشتند) طبعا هیچ تاثیری هم روی تاثیرپذیری ایران از تحریم ها نگذاشت. گزینه تحریم هرگز آنطور که امریکایی ها فکر می کردند، اجرا نشد و حتی روی کاغذ هم قدرتمند از کار در نیامد. وجود اختلاف های فاحش میان تحریم هایی که امریکا علیه ایران اعمال کرد و آنچه در اتحادیه اروپا تصویب شد، موجب آغاز نزاع های حقوقی دشواری در دو سوی آتلانتیک شد که هنوز هم میان امریکا و آلمان ادامه دارد. به علاوه، سیلی از شرکت های کوچک غربی به همراه شرکت های معتبر اروپایی به سمت ایران راه افتاد که حتی شرکت های امریکایی هم در آن دخیل بودند. شکست پروژه تحریم ها چنان واضح است که جیمز کلاپر مدیر اطلاعات ملی امریکا در تازه ترین برآورد اطلاعاتی خود نوشته است که امریکا اگر می خواهد روی اراده ایران تاثیر بگذارد باید در گام بعدی به جای اعمال تحریم های شنگین تر روی گسترش روابط اقتصادی با ایران تمرکز کند! ماموریت گزینه تحریم ها هم این بود که اختلاف های داخلی را در ایران افزایش بدهد اما پس از گذشت مدتی کوتاه تحریم به یکی از ابزارهای ایجاد اجماع در ایران تبدیل شد و حتی اراده های خلاقانه ای را شکوفا کرد که تا پیش از آن حتی در داخل هم به آنها توجه نشده بود. نمونه این اراده خود را در ابتکاری نشان داد که ایران برای تولید داخلی بنزین انجام داد. گزینه عملیات اطلاعاتی هم جز سوختن برخی از شبکه های کلیدی موساد و سیا در ایران برای امریکایی ها هیچ حاصلی نداشت. تصور امریکایی ها این بود که از این طریق قادر خواهند بود اولا از انگیزه متخصصان برای حضور در پروژه های ملی بکاهند و ثانیا می توانند با ضربه زدن به نیروهای کلیدی بخش هایی از برنامه هسته ای ایران را دچار وقفه کنند. به عنوان نمونه در این باره تردیدی نیست که یکی از اهداف اصلی ترور دکتر شهریاری متوقف کردن پروژه تولید سوخت راکتور تهران بوده است که تروریست ها از طریق دسترسی به اطلاعات آژانس می دانستند شهریاری نقشی مهم در آن دارد. اما باز هم نتیجه ای که امریکایی ها گرفتند شباهتی به آنچه توقع داشتند، نداشت. نه فقط هیچ بخشی از برنامه هسته ای ایران متوقف نشد بلکه ایران از اواسط سال 89 به این طرف توانست تمای هدف گذاری هایی را که در جدول زمان بندی فنی خود پیش بینی کرده بود محقق کند. و نهایتا سران فتنه 88 هم که بویژه در پروژه تحریم مشاوره های قابل توجهی به امریکا داده بودند به جای آنکه با اتکا به مجموعه فشارهایی که غرب بر ایران وارد می کرد نیرومندتر شوند، هر چه بیشتر در جایگاه اتهام قرار رفتند تا جایی که از روز 25 بهمن 89 به بعد عملا دیگر چیزی که بتوان آن را فتنه سبز خواند باقی نماند. شکست راهبرد تلفیق گزینه ها برای امریکا یک پیام خرد کننده داشت و آن هم این بود که قوی ترین فشارها در حساس ترین زمان هم قادر به متوقف کردن ایران نبوده است پس آیا اساسا هیچ ترکیبی از فشار وجود دارد که بتواند محاسبات راهبردی ایران را تغییر بدهد؟ در سوی مقابل ایران در سال 89 کاملا با آرامش رفتار کرد و توانست با بنا نهادن برخی اصول راهبردی و مدیریت زمان، موازنه را نفع خود تغییر بدهد. به طور بسیار خلاصه اصول راهبرد هسته ای ایران در سال 89 را می توان در قالب 3 گزاره زیر توصیف کرد: 1- به حاشیه راندن بحث تعلیق. ایران در سال 89 موفق شد بحث تعلیق را به طور کامل از ادبیات رسانه ای و حتی مذاکراتی طرف غربی حذف کند. این موضوع بویژه زمانی کاملا آشکار شد که غربی ها خود مکانیسم مبادله را روی میز گذاشتند -و هنوز هم بر روی میز بودن آن اصرار دارند- و تاکید کردند که پیشنهاد مبادله تلویحا به معنای پذیرش تداوم غنی سازی در خاک ایران و نادیده گرفتن قطعنامه های شورای امنیت در مورد ضرورت تعلیق غنی سازی است. 2- استقلال کامل فنی. ایران در سال 89 تنها مشکل باقی مانده در چرخه سوخت خود یعنی تولید کیک زرد با استفاده از منابع داخلی را هم حل کرد و به این ترتیب چرخه سوخت ایران که شامل مونتاژ ماشین ها و ساخت قطعات ماشین های سانتریفیژ، طرای سالن های آبشار صنعتی، فرآوری اوررانیوم و غنی سازی است کامل شد. این گام بلند مستقیما به این معنا بود که از این پس توان فنی ایران از هیچ نوع محدودیت خارجی مانند قطعنامه های شورای امنیت و یا تحریم های یک جانبه که هدف آن قطع دسترسی ایران به مواد و قطعات هسته ای است تاثیر نخواهد پذیرفت. 3- پیشنهاد گفتمان همکاری. ایران در سال 89 تلاش کرد یک گفتمان جدید مذاکراتی به جای گفتمان کهنه اعتمادسازی ایجاد کند که ظرفیت حل مسئله هسته ای ایران را در قالب یک معامله «برد-برد» داشته باشد. گفتمان اعتمادسازی ظرفیت حل مسئله هستهای ایران را نداشت چرا که اولا آژانس به اندازه کافی مستقل نیست که بتواند فرایند حل مسائل باقی مانده با ایران را تا انتها و صرفا بر اساس موازین فنی و حقوقی طی کند و مهم تر از این، سطحی از اعتماد که منجر به پذیرش غنی سازی ایران توسط غرب شود، اساساً قابل شکلگیری نیست، به دلیل اینکه نگاه طرف غربی به ماهیت نظام جمهوری اسلامی نگاهی است که اجازه نمیدهد این سطح از اعتماد شکل گیرد. بر اساس این مفروضات که تاریخ حدودا یک دهه ای پرونده هسته ای ایران آن را تایید می کند، ایران در مذاکرات ژنو 3 و استانبول تلاش کرد طرف غربی را متقاعد کند که اگر روی گفتمان اعتمادسازی پافشاری کند، این مسئله هرگز حل نخواهد شد. در عوض ایران یک گفتمان جایگزین در مذاکرات ژنو و استانبول مطرح کرد که نه تنها می توانست مسئله هسته ای را حل کند، بلکه ظرفیت آن را داشت که برخی بحران های ریشه ای را که امریکا در منطقه با آنها دست به گریبان است برطرف کند. این گفتمان جایگزین که گفتمان همکاری نامیده شد، طیف وسیعی از مسائل را پوشش می داد که می توانست مبنای شکل گیری یک سلسله مذاکرات جامع و سودمند میان ایران و غرب باشد. طرف غربی در مذاکرات ژنو و استانبول با این بهانه که مسئله هسته ای را از دیگر مسائل مهم تر می داند، از ورود به این فاز خودداری کرد اما اکنون و با آغاز خیزش های اسلامی در منطقه دریافته است که آنچه ایران در آن دو دور مذاکره گفت، تا چه حد بر واقعیت منطبق بوده است. به همین دلیل پیش بینی می شود که واقعیت های منطقه به زودی دور جدیدی از مذاکرات را در حالی که قدرت چانه زنی غرب به طور اساسی کاهش یافته، به 1+5 تحمیل خواهد کرد. |
|
| ماجرای توبیخ آوینی توسط خاتمی چه بود؟ |
| ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدسیدمرتضی آوینی ، سیدمحمد خاتمی ، مقام معظم رهبری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: در روزهایی که عکس سید مرتضی آوینی بیشتر از آثار او مورد توجه است و در سالگرد ایشان تنها به ذکر خاطراتی عرفانی و اخلاقی از این شهید بزرگوار بسنده می شود. شاید وقت آن رسیده باشد که از نگاهی تازه و دور از شعارزدگی به سید شهیدان اهل قلم نگاه کرد. |
|
| بنیادهای خیریه ویژه کلاهبرداری در لندن |
| ساعت ۱۱:٥٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ویژه ، روزنامه کیهان |
|
یک همکار گروهک ملی-مذهبی بخشی از کلاهبرداری های محافل ضدانقلاب در خارج کشور به بهانه ندا آقاسلطان را باز گفت. |
|
| اقدام ناشیانه سایت حسن روحانی برای زنده نگه داشتن مسئله مشایی و علما+عکس |
| ساعت ۱۱:٤۸ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، حسن روحانی ، اسفندیار رحیم مشائی |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: سایت آفتاب وابسته به حسن روحانی در اقدامی مشکوک خبر مربوط به "انتقاد آیتالله مصباح از مشایی" که مربوط به 8 ماه گذشته است را بر روی خروجی خود قرارداد.
|
|
| واقعیت یهود چیست؟ / بخش اول |
| ساعت ۱۱:٢٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: قوم یهود |
|
رویای بازگشت به سرزمین موعود
خبرنامه دانشجویان ایران: این ادعا که تهدید صهیونیستها علیه فلسطینی ها به طور ناگهانی پس از صدور اسلام اعلامیه بالفور در 1917 به وجود آمد، متضمن نادیده گرفتن وقایع و جریاناتی مهمی است که مقدم بر صدور این اعلامیه می باشد. |
|
| ظهور نزدیک است یا انتخابات؟! |
| ساعت ۱٠:٥۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری |
|
خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد؛ بنابراین، باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی...؟ حسین شریعتمداری در واکنش به پخش مستندی با نام «ظهور نزدیک است»، یادداشتی را در روزنامه کیهان منتشر کرد. |
|
| سه پاسدار و یک کفاش چگونه توسط منافقین سلاخی شدند |
| ساعت ۱٠:٠٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، شکنجه |
|
چشمهای کفاش را بسته و به او آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلویشان صدای خُرخُر میآمد و در حالی که هنوز زنده بود، بدن او و دو پاسدار دیگر را طوری طناب پیچ کردیم تا داخل صندوق عقب ماشین جا شود... به گزارش فارس، کارنامه سیاه سازمان منافقین در ایران بر هیچ کس پوشیده نیست اما این روزها که ارتش عراق با هجوم به پادگان اشرف (محل اصلی استقرار منافقین در عراق)، بوقهای تبلیغاتی منافقین با مظلومنمایی، طوری وانمود میکنند که گویی ارتش عراق عدهای از جوانان مظلوم و بیگناه را قتل عام کرده است. به همین دلیل بر آن شدیم تا ضمن مرور برخی اقدامات این گروهک مزدور، گوشهای از سبوعیت و وحشیگری آنان در مقابل جوانان مظلوم و انقلابی این دیار را به افکار عمومی یادآوری شویم. اوایل دهه 60 و پس از ناکامیهای متعدد منافقین در کشور، این سازمان اقدام به انجام عملیاتهایی با نام "عملیاتهای مهندسی " میکند که طی آن برخی افراد و جوانان مومن و گاها افراد عادی جامعه، توسط تیمهای ترور آنها ربوده و پس از شکنجههای فراوان به شهادت میرسند. عملیات هایی که به گفته خودشان در آن هر کس چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بایستی کشته شود. یکی از اعضای دستگیره شده منافقین در بازجویی خود در مورد این عملیاتها میگوید: در پی ضربات شدید در اوایل سال 61 و لو رفتن بسیاری از خانههای تیمی، سازمان دستور داد افراد مشکوکی را که در حوالی خانههای تیمی مشاهده میکردند، ربوده و سپس آنها را برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. این عملیات نو ظهور توسط سازمان، "عملیات مهندسی " نام گرفت و تحلیل در مورد عملیات مهندسی نیز این بود که "کار مهندسی خیلی پیچیدهتر از کار عملیاتی است و احتمال بریدن هست. ما شکنجه میکنیم چون مجبوریم ولی وقتی که حاکم شویم، نمیکنیم! " در این میان قصد داریم به بررسی اجمالی یک از این عملیاتها بپردازیم که طی آن سه پاسدار و یک کفاش توسط تیمهای مزدور منافقین ربوده و به بدترین وجه که حتی در قرون وسطی نیز سابقه نداشت، در خانههای تیمی در همین شهر تهران شکنجه و در نهایت مظلومانه به شهادت رسیده و در اطراف شهر دفن میشوند. این مطلب کوتاه شاهدی است بر سبوعیت مزدورانی که در برابر ملت خود ایستادند و امروز در ذلت، آخرین نفسهای خود را میکشند. * مسئولان و عوامل اصلی عملیات مهندسی 1- مسعود رجوی: رهبری 2- علی زرکش یزدی؛ با نام مستعار "فرهاد رضوی ": عضو مرکزیت - معاون رهبری 3- محمود عطایی؛ با نام های مستعار حسن کریمی و عسکر: عضو مرکزیت - مسئول کل عملیات تروریستی و عملیات مهندسی 4- مهدی افتخاری؛ با نامهای مستعار عباس اراکی و فتح الله: عضو شورای مرکزی - طراحی و هدایت کننده عملیات تروریستی و عملیات مهندسی 5- محمدمهدی کتیرایی؛ با نامهای مستعار یدالله، رحیم و خلیل: عضو شورای مرکزی - طراح و هدایت کننده عملیات تروریستی و عملیات مهندسی 6- حسین ابریشمچی؛ با نام های مستعار محمود، شیرزاد و رحمت: عضو مرکزیت نهاد - مسئول اجرایی عملیات تروریستی و عملیات مهندسی 7- محمد شعبانی؛ با نام های مستعار حمید و نادر: عضو مرکزیت نهاد - مسئول اجرایی عملیات تروریستی و عملیات مهندسی * جزئیات ربودن و شکنجه شهیدان محسن میرجلیلی و طالب طاهری طالب طاهری؛ 16 ساله و محسن میر جلیلی؛ 25 ساله / اتهام: عضویت در کمیته [انقلاب] مهران اصدقی، عضو سازمان منافقین و فرمانده نظامی تهران این سازمان پیرامون چگونگی شکنجه شهدای کمیته انقلاب اسلامی میگوید: خانه تیمی مرکزیت بخش ویژه در خیابان کارون بود. مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی در آنجا حضور داشتند و جواد محمدی (طاهر) نیز مسئول حفاظت خانه بود. طاهر حین مراقبت از خانه مشاهده میکند که به جوانی مشکوک شده و طبق خط داده شده اقدام به شناسایی وی میکند. روز بعد همان فرد را به همراه یک جوان دیگر در آنجا دیده و به افراد بالای بخش ویژه گزارش میدهد و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر میکنند. طاهر به همراه رضا هاشملو و محمدجعفر هادیان، اقدام به ربودن این دو جوان میکنند. در خیابان با ماشین جلوی آنها پیچیده و به آنها میگویند که ما کمیتهای هستیم و باید با ما بیایید. آنها به خانه خیابان بهار که از قبل برای شکنجه آماده شده بود، برده میشوند. حمام این خانه برای شکنجه، به وسیله نایلونهای کلفت صداگیری شده بود. ابزار این خانه عبارت بود از طناب و کابل، نقاب، دستبند و میلههای سربی که اگر به پشت گردن هر کس میزدی بیهوش میشد. زنجیر، قفل و سیانور و ... طاهر به همراه مصطفی معدن پیشه و شهرام روشنتبار مسئول شکنجه آنها میشوند و هدف از این سرعت عمل این بود که ببینند آیا خانه تیمی خیابان کارون لو رفته است یا نه؟ پس از بازجویی از جیب آنها کارتها و مدارکی که نشان میداد پاسدار هستند بیرون آورده میشود. سپس آنها را روی صندلی با طناب بسته و صندلی را روی زمین میخوابانند. با کابلهای کلفت چند لایه به کف پا و سایر نقاط بدن آنها میزنند و برای اینکه صدای آنها بیرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه میبندند. همان روز مسعود قربانی به من ابلاغ کرد که به دستور رحمت (حسین ابریشمچی)، مسئولیت بازجویی آنها با من است و به من گقت که با هم سوال تهیه میکنیم که برای ما مشخص شود که خانههای تیمی چگونه لو میرود. از اینجا بود که من در راس این جریان قرار گرفتم و به عنوان کسی که خطوط مرکزیت را اجرا میکرد، عمل نمودم. برای ایجاد هراس نقاب به چهره میزدیم. همین کار را کردم و وارد حمام شدم. دیدم یک پسر 16-17 ساله در گوشه حمام در حالی که دستها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود. دیدم پاهایش کبود شده و باد کرده و بدنش تاول زده بود. به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم. فردی حدود 24-25 ساله در حالیکه دستها و پاهایش با زنجیر بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب با کابل شکنجه شده بود. مصطفی معدنپیشه به من گفت که ما دیروز خیلی آنها را شکنجه کردیم تا معلوم شود که آیا خانه را زیر نظر داشتند یا نه، اما آنها انکار کردند و ظاهرا خانه را زیر نظر نداشتند. سوالات را آماده کردم و کار شکنجه شروع شد. آنها را به نوبت داخل حمام می بردیم، در حالی که پاهایشان تاول زده بود و حال نداشتند و فریاد میزدند. مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاولهای پای آنها ترکید و خونریزی کرد. وقتی پاهای آنها خونریزی کرد مصطفی پایشان را باندپیچی کرده و آنها را برای شکنجه مجدد آماده کرد. سوالات من همگی از سوی آنها انکار میشد و جوابی نمی دادند اما از بالا گفته بودند که حتما آنها اطلاعاتی دارند. روز بعد کار را مجددا شروع کردیم. ابتدا جواد محمدی به جان آنها افتاد، سپس آنها را روی همان صندلیها بستیم و روی پاهای متورم و خون آلودشان آب جوش ریختیم، به طوری که پوست بدن آن ترک خورد و تاولها میترکید. این دو نفر بارها بیهوش میشدند و باز هم به هوش میآمدند. وقتی آب داغ روی سر و صورت آنها میریختیم، سریعا تاول میزد. خون زیادی از بدنشان رفته بود. طاهر (جواد محمدی) با نوک چاقو به بدنشان میکشید. طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد. من و مسعود قربانی به داخل حمام و به سراغ محسن میرجلیلی رفتیم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندی تو را میپزیم. سپس به من گفت که اتو را بیاورم. بعد از آنکه اتو را به برق زد و کاملا گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود، من خیلی ترسیده بودم، مسعود هم ترسیده بود، ولی سعی میکرد خودش را مسلط به کاری که میکند نشان دهد. جواد محمدی و مصطفی معدنپیشه مشغول شکنجه طالب طاهری بودند، جواد به مصطفی گفت: برو چاقو بیاور، مصطفی چاقو را که آورد چاقو را چند بار بر روی بازوی طالب کشید که بار سوم خون بیرون زد و بر اثر درد شدید تکان خورد. طالب میخواست حرف بزند که جواد با مشت توی دهانش کوبید، طوری که دندانش شکست. جواد گفت حالیت میکنم و سپس میله سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد، دندانهای شکستهاش به همراه خون و آب دهان بر روی شلوارش ریخت، مصطفی با میله سربی که در دستش بود به جاهای دیگری از بدن او میزد. محسن میرجلیلی به هوش آمده بود که مسعود قربانی به من گفت که برو آب جوش بیاور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روی پاهایش بریز، من میخواستم به یکباره خالی کنم که مسعود اشاره کرد که یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد، من نیز همین کار را کردم، طوری که تمام تاولهای پایش ترکید و شکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد و پوست پاهایش از بدنش جدا می شد. محسن بیهوش شد و بعد که به هوش آمد به روی شلوارش پنجه میکشید. مسعود آب داغ روی دستهای محسن میریخت که دستهای محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت. به اتاق که رفتم صحنه دلخراشی دیدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون آلود دستش بود بالای سر طالب که بیهوش شده بود، ایستاده بود، وقتی طالب به هوش میآمد حرف نمیتوانست بزند، فقط در حالی که دهانش را به سختی باز میکرد نالههایی از او شنیده می شد و جواد که با حالت عصبانی از او میپرسید: چرا حرف نمی زنی؟، صدای ناله خود را شدیدتر میکرد و سر خود را به شدت تکان میداد. مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بیهوش شد. در همین حین که طالب بیهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون زد. من با کابل به کف پا و بدن محسن زدم که به هوش آمد. هنگامی که دهانش را باز میکرد بوی گندیدگی شدیدی از دهانش میآمد و لثههایش حالت پوسیدگی داشت، بدنش سست شده بود، یکبار که مسعود موهایش را می کشید و من با کابل او را میزدم یک دسته از موهایش در دست مسعود ماند. سپس محسن را که دیگر رمقی در بدن نداشت به داخل اتاق دیگر بردیم و با زنجیر به میز بستیم. طالب بیهوش، در حالی که خون در جاهای مختلف صورتش خشکیده بود، روی صندلی همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدی با انبر دست مشغول کشیدن دندانهای طالب بود که از دهان او خون زیادی بیرون میریخت و دهانش بوی بسیار بدی میداد. جواد اطلاعات میخواست و طالب جوابی نمیداد. جواد گفت این طوری نمیشود باید این را کبابش کرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و گاز پیک نیکی و سیخ را به همراه خود آورد. جواد سیخ را دو بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ کرد و به دکمه های جلوی شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سیخ داغ به بدن و آلت مردانگی طالب اصابت کرد که یک دفعه دچار شوک شد. تمام فضای اتاق را بوی سوختگی و پارچه و گوشت پر کرده بود. تا عصر، آنها یکی، دوبار به هوش آمدند. حوالی عصر مصطفی معدنپیشه بر اثر دست پاچگی، وقتی محسن میر جلیلی یک تکان خورده بود، تیری شلیک کرد و مجبور به تخلیه خانه شدیم. با همان میلههای سربی آنها را بیهوش کردیم و سپس به بدن آنها سیانور تزریق کردیم و در حالی که هنوز جان میدادند، آنها را پتو پیچ کردیم و داخل صندوق عقب گذاشتیم. ساعت 9 شب ماشین را در خیابان نظام آباد تحویل خسرو زندی و محمد جعفر هادیان دادیم تا آنها را برای دفن به بیابان های اطراف ببرند. * سازمان گفت به همه بگویید اینها توسط رژیم (جمهوری اسلامی) شکنجه شدند وقتی جریان شکنجه لو رفت، سازمان فکر نمی کرد که قضیه این قدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت کنندگان در تشییع جنازه اینها و مسئله داری بچه ها در داخل تشکیلات مواجه شد به ما گفتند که هیچ چیز به بچه ها نگویید و اگر بچه ها سوال کردند بگویید که کار خود رژیم است. * جزئیات ربودن و شکنجه "عفتروش " عباس عفتروش/ متاهل/ شغل: کفاش/ جرم: حزب اللهی بودن همسر وی خسرو زندی در تشریح عملیات ربودن و شهادت عباس عفتروش میگوید: از طرف مسئولان سازمان به تیم ما یک شناسایی داده شد که فردی که شغل کفاشی دارد باید ربوده شود، فرمانده واحد، مصطفی معدنپیشه (رحمان) بود و من و فرد دیگری با نام جعفر، مسئولیت ربودن وی را داشتیم. ساعت 30:10 شب 17 مرداد 61 به مغازه وی مراجعه کردیم و با این بهانه که ما از طرف کمیته آمدهایم و شما باید برای پاسخ دادن به پارهای از سوالات با ما بیایید، کفاش را از مغازه خارج کردیم و پس از انتقال به ماشین و بستن دستها و چشمهایش، وی را به خانه امنی که برای شکنجه آماده شده بود، منتقل کردیم. ادامه ماجرای از زبان مهران اصدقی: این خانه مربوط به حسین ابریشمچی و در اختیار بخش ویژه بود. محل ساختمان در خیابان بهار و در کوچهای بسیار خلوت قرار داشت. خانه 2 طبقه و جنوبی بود و دارای سه اتاق، هال، آشپزخانه، توالت، حمام، حیاط و زیرزمین بود. قسمت حمام خانه را با پوشاندن نایلونهای کلفت به در و دیوار طوری درست کرده بودند که صدا بیرون نرود. این فرد کفاش به این خانه برده میشود و جهت گرفتن اطلاعات در مورد فعالیتهای همسرش تحت شکنجه قرار گرفته و با کابل به پاها و سر و صورت او میزنند. اما از آنجا که قضیه اساسا دروغ بود، هیچگونه اطلاعاتی در این رابطه به دست نمیآید. پس از این که شکنجه وی بینتیجه میماند، او کشته و در یکی از بیابانهای اطراف تهران به همراه دو نفر دیگر مدفون میگردد. با شکنجه بسیاری که روی او انجام شد، همان روز اول مشخص شد که از همه چیز بیاطلاع است و علیرغم اینکه کفاش التماس میکرد که من نمیدانم شما چه چیزی از من میخواهید، به خاطر اینکه افراد بالا گفته بودند، او اطلاعات دارد، شکنجه ادامه مییافت. چند روزی وی تحت شکنجه قرار داشت تا اینکه مسعود گفت: ما اطلاعات که نتوانستیم بگیریم ولی انتقام میگیریم. از آنجا که خط شکنجه نمیبایست لو برود و هر کس را که ما میربودیم در نهایت چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بایستی کشته میشد و از قبل نیز چالهای برای دفن این افراد کنده شده بود. باید فرد کفاش را میکشتیم و همان روز که پاسداران را کشتیم، وی را نیز بعد از شکنجه زیادی که شده بود به همراه پاسداران کشتیم. کفاش را به همراه دو پاسدار روی صندلی بسته و چشمهایش را بستیم و با میلههای سربی او را بیهوش کردیم. سپس به وی آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلویشان صدای خُرخُر میآمد و در حالی که هنوز زنده و در حال جان دادند بودند، بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب ماشین جا شود. بستهها را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم و ماشین حامل اجساد را تحویل خسرو زندی دادیم و او به همراه محمدجعفرهادیان آنها را برای دفن برد. خسرو زندی: پس از اینکه این سه نفر ربوده شدند و توسط تیمهای عملیاتی سازمان مورد شکنجه قرار گرفته و شهید شدند، مسئله دفن آنها مطرح شد. اینکار توسط من و یکی دیگر از اعضای تیم با نام مستعار جعفر (که از واحد مسعود حریری بودیم) صورت گرفت. حدوداً ساعت 10:30 شب بود که مسئول ما رحمان به خانه ما مراجعه کرد و گفت الان وقت این حرفها نیست. خانهای که ما بودیم لو رفته و این سه را با گلوله کشتیم اما معلوم شد واقعیت چیز دیگری بود و آنها را زیر وحشیانهترین شکنجهها قرار داده بودند. در رابطه با مسئله دفن چند روز قبل به اتفاق جعفر به محلی که تشکیلات نشان داده بود رفتیم و گودالی به این منظور کندیم. همان شب به اتفاق جعفر از خانه تیمی که واقع در نظامآباد بود با تسلیحات کافی حرکت کردیم و از مسیرهایی که قبلاً تعیین شده بود به محل فوق که واقع در باغ فیض بود رسیدیم و اجساد را بهداخل گودال انداختیم، از یکی از پتوها صدای نفس میآمد و بدن همه گرم بود و تمام شواهد حکایت از زنده بودن این برادران داشت. بههر ترتیب با همان وضع آنها را دفن کردیم و از محل دور شدیم. * جزئیات ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی شاهرخ طهماسبی/ 28 ساله/ مجرد/ عضو کمیته مرکزی/ جرم: عضویت در کمیته [انقلاب] مرداد ماه سال 1361 یکی از پاسداران کمیته به نام شاهرخ طهماسبی که وظایف شغلی او با کارهای اطلاعاتی بی ارتباط بود، ربوده شده و طی 10 روز شکنجه، نهایتا به قتل میرسد و جنازه او در منطقه عباسآباد تهران رها می شود. محمدجواد بیگی یکی از اعضای منافقین در این باره میگوید: بعد از 12 اردیبهشت که در یک روز به حدود بیست خانه حمله شد و از ضربه 19 بهمن بسیار سنگینتر بود، تحلیل سازمان این شد که کار بسیار دقیق و حساب شده بوده است. بعد سازمان گفت که باید اطلاعات کسب کنیم. در همین رابطه شناسایی شاهرخ طهماسبی به تیم ما داده شد. اعضای تیم رباینده شاهرخ را رضا میرمحمدی (فرهنگ)، حسین اسلامی (مجتبی)، جمال محمدی پیلهور (کمال) و علی عباسی دولتآبادی (هادی) تشکیل میدادند. مرداد ماه 61 پس از ربودن وی، او را به خانه تیمی خیابان سهروردی، کوچه باغ انتقال دادند. از آنجا که دست و پای شاهرخ را بسته و پتویی بر رویش انداخته بودند، صاحبخانه مشکوک و با نیروهای انتظامی تماس میگیرد. بلافاصله ما وی را به خانه تیمی خیابان خواجه نظام بردیم. خانه تیمی خیابان خواجه نظام را یک زوج تشکیلاتی به نام فریبا اسلامی (شهلا صالحی پور) و محمد قدیری (منوچهر احمدیانفر)، با همین اسامی مستعار اجاره کرده بودند. رابط این خانه با بالا هم جواد محمدی با نام طاهر بود که خود وی در تیم شکنجه مهران اصدقی قرار داشت. فریبا اسلامی: در بهمن سال 1360 با محمد قدیری ازدواج کردم و در جریان ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی به عنوان محمل همان خانه شکنجه بودم. در این خانه حمام را برای شکنجه آماده کرده بودند و فردی به نام اکبر (محمد جوادبیگی) برای بازجویی از وی به این خانه آمد و مرتب او را شکنجه میداد. گاهی او را به حمام میبردند و گاهی در گنجهای که در هال خانه قرار داشت و یک متر در یک متر بود و کاملا تاریک بود، با دهان بسته قرار میدادند. در تمام این مدت نیز نباید از خانه بیرون میرفتیم. من صدای شلاق خوردن و کتک خوردن او را میشنیدم ولی چون دهانش بسته بود، فقط ناله ضعیفی داشت. علی عباسی (هادی) او را بسیار شکنجه میکرد و با کابلهای به هم بافته او را میزد. یک شب ساعت 2 از خواب بیدار شده بودم، شنیدم که او آب میخواهد و صدایش خیلی ضعیف به گوش میرسید، ولی من به او آب ندادم و رفتم خوابیدم. شاهرخ طهماسبی را در همین خانه به قتل میرسانند و برای این که کسی او را نبیند جسد وی را در یک کارتن بزرگ میپیچند و با طناب بستهبندی میکنند و با یک اتومبیل سوبارو، وی را به محلهای در اطراف عباسآباد برده و دفن میکنند. * مقدمه کیفر خواست مهران اصدقی: (عین متن آورده شده است) 1- پس از مفقود شدن برادر پاسدار کمیته مرکزی انقلاب اسلامی و برادر کفاش، ابتدا خسرو زندی یکی از عوامل شکنجه در تاریخ 22/05/1361 توسط مردم حزب اللهی، هنگام سرقت جهت انجام ترور، دستگیر می شود و با توجه به شواهد و مدارک به دست آمده از لانه تیمی وی، محل دفن و اختفای اجساد شکنجه شده 3 تن از برادران کشف می گردد. 2- بعد از یک سلسله پیگیری و با استفاده از اطلاعات قبلی، کلیه عوامل شکنجه گر مورد شناسایی واقع و تحت تعقیب قرار می گیرند و طی چند رشته عملیات، عده ای از آنان معدوم و برخی دیگر دستگیر می شوند. 3- از جمله افراد دستگیر شده در این رابطه، مهران اصدقی فرمانده اول نظامی گروهک تروریستی مجاهدین در تهران و یکی از عوامل اصلی شکنجه میباشد، که پس از دستگیری تا مدتها سعی در کتمان جزئیات و حقایق مربوط به این جنایت سهمگین مینماید. وی پس از بازداشت، با تنی چند از تروریست های تحت مسئولیتش- از جمله محمدرضا نادری و خسرو زندی مواجه داده می شود و جرایم و اتهاماتش به وی تفهیم می گردد؛ ولی در جلسات اولیه بازجویی، صرفا به گوشه ای از جنایات بی شمار خود اعتراف می نماید و موذیانه از بیان جزییات شکنجه برادران پاسدار طفره می رود و به بیان اکاذیب و مطالب ساختگی در رابطه با نحوه شکنجه این برادران می پردازد و اطلاعات خود را خصوصا در رابطه با جریان شکنجه اظهار نمی دارد. 4- ابتدا اصدقی اظهار می دارد که سه جسد کشف شده در بیابان های باغ فیض متعلق به سه برادر پاسدار می باشد؛ ولی در تحقیقات بعدی، پس از گذشت یک سال و نیم، مشخص می شود که این سه جسد شکنجه و مُثله شده متعلق به دو برادر پاسدار شهید طالب طاهری و شهید محسن میر جلیلی و برادر کفاشی به نام شهید عباس عفت روش بوده و پاسدار شهید شاهرخ طهماسبی در لانه تیمی دیگر، توسط افراد همین شاخه از گروهک مجاهدین مورد شکنجه واقع شده و جسدش در محل دیگری در اطراف شهر تهران انداخته شده است. البته جسد مذکور ، که به وسیله افراد این گروهک شکنجه و مورد ضرب و جرح شدید قرار گرفته بود، در آن ایام توسط مامورین انتظامی کشف، و به عنوان مجهول الهویه به پزشک قانونی منتقل و در یکی از قطعات بهشت زهرا دفن شده بود. 5- در سال 1363، در مراحل بعدی بازجویی، مهران اصدقی پس از گذشت یک سال و نیم از بازداشت خود، با مشاهده تمام و کمال مدارک و شواهد مستدل جنایات خود و پس از تفهیم کلیه جرایمی که مستقیما در آن دست داشته؛ به ناچار به جزئیات کاملا جدیدی از اعمال بسیار فجیع و ددمنشانه خود و سایر عوامل شکنجه اعتراف می نماید. برگه های بازجویی ارائه شده، سیر تدریجی اقاریر و همچنین جدیدترین اعترافات وی را نشان می دهد. دادستانی انقلاب اسلامی تهران- مرداد ماه 1363 |
|
| ناگفتههای آیتالله یزدی از طرحجامعتین برای وحدت اصولگرایان |
| ساعت ٩:٤۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آیت الله یزدی |
![]() اخبار فعالیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در مورد انتخابات مجلس نهم از سال گذشته در برخی محافل مطرح شد و پس از مدتی نیز خبر پیوستن جامعه روحانیت مبارز تهران به این فرآیند و سپس انتشار منشور 12 بندی اصولگرایی از سوی جامعتین بر روی خروجیها قرار گرفت. به گزارش رجانیوز، در حالی که تا پیش از این خبر دقیقی در مورد نحوه این فعالیتها منتشر نشده بود، آیت الله یزدی رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفتوگویی با هفتهنامه شما جزئیات و ناگفتههایی از فرآیند مورد نظر جامعتین برای وحدت اصولگرایان را بیان کرده است. در بخش دیگری از این گفتوگو نیز به مسئله فتنه آینده، موضعگیریهای آقای هاشمی رفسنجانی، اختلاف وی با رئیسجمهور و تحرکات انحرافی یک حلقه درون دولت پرداخته شده است: بحث اول موضوع وحدت اصولگرایان حول محور جامعتین است، مستحضر هستید در سال نود انتخابات مجلس نهم را خواهیم داشت و بحث های اولیه مرتبط با این موضوع از اواخر سال گذشته شروع شد. آقای دکتر احمدینژاد یک جلسه ای با عنوان سران اصولگرایان تشکیل دادند که به جلسه 30 نفره معروف شد و بعد از آن هم نتیجه جلسه این بود که یک کمیته سه نفره ای شکل گرفت که موضوعات وحدت را دنبال کنند. شرایط کنونی کشور ما بحمد الله با رهبری های دقیق و مدبرانه مقام معظم رهبری با عبور از بسیاری از فراز و نشیب ها و به خصوص مشکلات سال گذشته و بالاخص مسائلی که معروف بود به فتنهی فتنهگران به گونه ای حل و فصل شد که کمترین زیان را برای نظام داشت و بیشتر چهره واقعی کسانی که علیه نظام حرکت می کنند برای جامعه مشخص شد. نمی خواهم ادعا کنم که مسئله فتنه پایان یافته است، معتقد هستم که دشمن همیشه در صدد هست که از هر فرصتی استفاده بکند و هیچگاه نباید ما و هر کسی که به اصطلاح طرفدار نظام است از حضور دشمن غفلت بکند. هرگز نباید دشمن را حقیر و بیچاره شمرد ولی توجه به اینکه دشمنی هست سبب می شود که پیشگیری هایی باشد و دقت بیشتری بشود. در نتیجه باید گفت که در شرا یط کنونی بیش از هر چیز به وحدت نیاز مند هستیم و مقصودم از این وحدت، وحدت همه اقشار جامعه و به خصوص قوای سه گانه و مسؤولان رده بالای نظام است. مقام معظم رهبری در سخنرانی اول سالشان هم به صراحت فرمودند اگر اختلاف سلیقه ای بین قوای سه گانه وجود دارد در عین حال که می بایست این اختلافات را حل و فصل بکنند باید با هم دلی وحدت را حفظ بکنند و طبعاً معنای وحدت این نیست که اشخاص تفکر، سلیقه یا نظرشان را کلاً کنار بگذار ند. معنایش این است که به مشترکات توجهات بیشتری بشود و سعی بشود که از اختلافات کمتر بحث بشود که دشمن نتواند استفاده بکند. تجربه انتخابات قبل مجلس، تجربه نسبتاً موفقی بود. گرچه صد در صد موفق نبود. در سایه طرحی که تهیه شد و در آن طرح هم به مسئله وحدت تکیه شد و هم برای اختلافات موجود بین گروه ها هیئت داوری مشخص شد که به 6+5 معروف شد. در آینده نزدیک ما انتخابات مجلس را داریم. بعد انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات مثلاً خبرگان، انتخابات شورای شهر و... در همه این انتخاباتها باید هماهنگی های لازم برای وحدت انجام بگیرد. جامعه مدرسین در حال حاضر چه نقشی را در این وحدت اصولگرایان دارد، چه فعالیتهایی تحت نظر جامعه مدرسین انجام می شود و چه بخشی از این فعالیتهای وحدت آمیز به انتخابات مجلس نهم بر می گردد؟ من در یک فرصتی به محضر آیت الله مهدوی کنی عرض کردم اگر حضرتعالی صلاح بدانید یک جلسه ای تشکیل شود، شرایط را بررسی کنیم و ببینیم چه باید کرد؟ ایشان هم اظهار لطف فرمودند و به هر حال منتهی شد به اینکه با جمعی از دوستان و همراهانشان از اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران در طی سفری به قم تشریف آوردند و در جلسه رسمی جامعه مدرسین شرکت فرمودند. آن جلسه، جلسه بسیار خوبی بود. بحثهای آزاد خوبی از دوطرف شد و در پایان به این جمع بندی رسید که برای ایجاد و حفظ وحدت و نیز پیشگیری از برخی زیانها باید اقداماتی صورت گیرد. البته بدیهی بود که برای رسیدن به این هدف این امکان نبود که مرتب اعضای این دو جمع بزرگ بخواهند با هم مذاکره بکنند. قرار شد نمایندگانی از جامعه مدرسین و نمایندگانی از روحانیت مبارز تهران انتخاب شوند. البته برای هر دو طرف هم مشخص بود که اصولاً جایگاه، موقعیت، رفتار، روش و روال کار جامعه مدرسین یک تفاوتهایی با جایگاه، رفتار و روال کار روحانیت مبارز تهران دارد. جامعه روحانیت مبارز تهران یک تشکل سیاسی است، همیشه هم در مسائل سیاسی کشور حرف خودش را می زده، آثار خودش را هم داشته و در تاریخ انقلاب موارد عدیده ای را دیدیم. جامعه مدرسین یک هویت و موقعیت دیگری دارد که مسائل سیاسی یکی از مسؤولیت هایش است و بیشتر یک نهاد علمی، حوزوی، سیاسی حساب می شود و در بخش مسائل سیاسی و موضع گیری ها می تواند همکاری داشته باشد. با حفظ موقعیت و در حقیقت جایگاه هر کدام از این دو نهاد اثرگذار در جامعه، قرار شد یک چنین کاری انجام گیرد و در مسائل لازم هماهنگی انجام شود. خدمت حضرت آیت الله مهدوی کنی عرض کردم که انتخاب شما شرط اول برای انتخاب جامعه مدرسین است. به این معنا که دوستان ما حاضر نیستند با هرکسی همکاری داشته باشند و جلسه مشترک برگزار کنند. در بین اعضای شما تفکرات گوناگونی وجود دارد، برای همه هم روشن است و البته من به اختلاف نظرات درونی روحانیت مبارز تهران کاری ندارم که حتی در برخی موارد می شود گفت 180 با هم تقابل دارند که امر داخلی خودشان است و ربطی به ما ندارد. خوشبختانه ایشان افرادی را معرفی کردند که اعضای جامعه قبول داشتند، جامعه مدرسین هم نمایندگان خود را معرفی کرد، کار شروع شد و در اولین جلسه ای که در جامعه مدرسین تشکیل شد، در مرحله اول یک آیین نامه داخلی برای این جلسات تنظیم شد که دو هفته یک بار جلسه داشته باشند. یک جلسه تهران باشد و یک جلسه قم. حدود مسائل، شرایط خاص داخلی رسمیت جلسه و... جزئیات داخلی این جلسه مشترک تنظیم شد و کار شروع شد. بنا هم بر این بود که کار محرمانه باشد و رسانه ای نشود. پس از تشکیل چند جلسه در قم و تهران بحث شد که ما اگر دنبال ایجاد وحدت هستیم در درجه اول وحدت اصولگرایان مورد توجه است و اصولگرایان را باید اول شناسایی کرد که اصولگرایی یعنی چه؟ چون این یک مفهوم گستره زیادی دارد. ممکن است افراد زیادی را شامل شود و افراد زیادی را هم شامل نشود. اول باید این دایره را مشخص کرد. بحمد الله به یک سری اصول مسلمی که 12 اصل را به عنوان مبانی اصولگرایی تنظیم کردند، منتهی شد. در درجه اول یکی، دوتا شاخص و بعد هم مبانی. حدوداً 10، 12 اصل را هم به عنوان امور منفی تنظیم کردند. ولی قرار شد که مثبتات گفته بشود و منفیات در عمل بررسی شود. وقتی نتیجه چندین جلسه به اینجا منتهی شد، پیشنهاد شد یک جلسه ای تشکیل بدهیم و از تعدادی از سران اصولگرایان دعوت شود. این جلسه در دفتر دبیرخانه خبرگان در تهران برگزار شد. آیت الله مهدوی هم قبول داشتند که آنجا باشد. از مجلس، دولت و جامعتین افرادی بودند. پیشنهاد جلسه وسیعتری بود و به تازگی همان جلسه ای که آقای دکتر احمدینژاد تشکیل داده بودند و آن سه نفر را در حقیقت مامور کردند و از این جهت من شخصاً از آقای ولایتی خواهش کردم که شما در آن جلسه شرکت کنید حضور شما لازم است و همینطور آقای حداد عادل. آقای عسگراولادی هم که تشریف داشتند. آن جلسه ما برگزار شد. جلسه بسیار خوبی بود. خیلی راحت همه مسائلشان را گفتند. آن اصول هم بررسی شد و گفتیم ما کسانی را اصولگرا می دانیم که این شاخصه ها و مبانی را قبول داشته باشند و وحدت اینها هدف ما است. اگر کسانی اینها را قبول نداشته باشند، ما آنها را اصولگرا نمی دانیم و از اینها حمایت هم نمی کنیم. چه جامعه مدرسین، چه جامعه روحانیت. این بحث آنجا شد، آقایان هم حتی اظهارنظرهایی را روی برخی عبارات و کلمات کردند و خوشبختانه همه این ها اصلاح شد و جلسه بسیار خوبی بود و افتتاح و شروع بحث جلسه با آیت الله مهدوی کنی بود. من هم در پایان جمع بندی کردم که آن جمع بندی الان موجود است و در حقیقت می شود گفت نتیجه جلسات جامعتین و آن جلسه در آن جمع بندی بهطور خلاصه و جامع گنجانده شد. بعد در کنار این جریان به دلیل علل مختلفی از جمله تعطیلات ومسائل دیگر، این جلسه جامعتین یک هفته قم، یک هفته تهران یک مقداری با فاصله برگزار شد و به تعطیلاتی برخورد کرد. جلسه ای در این خلال هم تشکیل شد و از این سه بزرگواری که در جلسه آقای دکتر احمدینژاد انتخاب شده بودند، دعوت شد و با آنها صحبت شد که بالاخره شما می خواهید چه کار بکنید؟ باید کاری انجام بدهید و در هر صورت رئیس جمهور را نباید در این مسئله تنها بگذارید و آنها کار خودشان را بکنند، شما هم منتظر جامعتین بمانید. جامعتین که در قرار نیست از حالا در جزئیات وارد بشود. شما باید در اساس مسئله ها وارد بشوید و کاری بکنید. البته آنجا احساس کردیم که متأسفانه هر سه بزرگوار یک سری مسائلی داشتند که به شکل جدی پیگیری نمی کردند. با آنها صحبت شد که به نظر می رسد این کار برای شما یک وظیفه شرعی، سیاسی، اجتماعی باشد که موضوع را دنبال کنید و حتماً ملاقاتی با آقای احمدینژاد داشته باشید و بحث را به یک جایی برسانید. خوشبختانه بعداً هم اطلاع پیدا کردیم که ملاقاتهایی داشتند، صحبتهایی شده، امیدواریم نتایج خوبی هم داشته باشد. من دیگر از ذکر بقیه اقداماتی که بعد از این جریان انجام گرفت، چه در تهران، چه در قم معذور هستم ولی جلسات جامعتین قرار است ادامه داشته باشد. بهعنوان مسئول جامعه مدرسین عرض می کنم دید جامعه این است که باید آن سه بزرگوار موضوع را پیگیری کنند و باید اقداماتی که در نهاد ریاست جمهوری انجام میشود را تحت کنترل داشته باشند. اعم از اقدامهایی که در استانهای مختلف در عزل و نصب ها دارند و فعالیتهایی که به نظر می رسد پیش بینی هایی در مورد مسائل انتخابات مجلس است، باید تحت کنترل آن سه بزرگوار البته با نظارت عالیه خود رئیس جمهور محترم در بیاید. اما اینکه آقایان همین جور بنشینند ببینند چه خواهد شد این کار سخت خطرناکی است و من رسماً اعلام می کنم که اگر یک روزی لازم باشد جامعه مدرسین ممکن است تنها هم موضع بگیرد. ولی ما دنبال این هستیم که به موضوع گیری های اینگونه ناچار نشویم و کار با روال متعارف و آرامش در فضای افکار عمومی جامعه انجام بگیرد. از گوشه و کنار شنیده و دیده می شود یک سری کارها در حال انجام است که به نظر می رسد این سه بزرگوار اطلاع دارند. چون می دانم که مطلع هستند به نظرم باید اقدامات جدی تری انجام بدهند که منتهی به موضع گیری خاصی نشود. جامعتین بر اساس روالی که تصویب کرده قضایا را دنبال می کند. ولی اگر یک روزی لازم باشد با هم می توانیم موضع گیری داشته باشیم، جدا هم می توانیم موضع گیری داشته باشیم. ما هیچ تعهدی نداریم و قولی به کسی ندادیم که اگر یک وقت احساس وظیفه شرعی کردیم، بخواهیم بنشینیم تماشا کنیم که دیگری چه جوری احساس وظیفه می کند. بهویژه که مقام معظم رهبری در دیدار با جامعه مدرسین مطالب خاصی را فرمودند از جمله همین مسئله که جامعه مدرسین باید در مسائل حساس کشور موضع گیری داشته باشد، بیان موضع کند، در بیان موضع شهامت داشته باشد، نباید انزوا پیدا بکند و نباید خودش را از مسائل دور نگه دارد. البته همان طور که اول بحثم عرض کردم آن جایگاه علم حوزوی جامعه مدرسین جای خودش را دارد ولی در مسائل سیاسی هم باید اعلام موضع بکند. امیدواریم آینده به گونه ای پیش برود که همان آقایان (سه نفری که انتخاب شدند) و هم شخص رئیس جمهور محترم با خواستن ایشان و دنبال کردن مسائل و با انعطاف نشان دادن در بعضی مسائل و خودداری کردن برخی کسانی که در آن مجموعه احیاناً خودسرانه یک کارهایی را انجام می دهند، کارها به صورتی پیش برود که به تشنج در متن افکار عمومی کشیده نشود و به وحدت برسد. اشاره ای فرمودید که در گزارشهایی که کمیته سه نفره داشتند، نکاتی را مطرح کردند که تذکر داده شد سه نفر باید یک سری موارد را کنترل بکنند. اگر هر چه که به سمت انتخابات نزدیکتر بشویم و آن اتفاقات از آن طرف بیشتر بشود و تلاش ها به نتیجه مطلوب در جهت وحدت منتهی نشود، چه باید کرد؟ البته تا جایی که امکان دارد باید پیگیری کرد و دنبال کرد که به وحدت منتهی بشود انشاالله و منتهی می شود. ما ناامید نیستیم. برداشت ما این است که هم کسانی که شما اشاره می کنید ممکن است مانع رسیدن به وحدت باشند و دارند یک سری کارهایی را می کنند، انعطاف نشان بدهند و هم از این طرف انشا الله با تدبیر بیشتر به گونه ای پیش برویم که اگر مانند روال دوره گذشته نشود، شیبه آن می تواند بشود. ما امیدوار هستیم مشکلی پیش نیاید، چون رئیس جمهور، دوستانش، هیئت سه نفره، جامعتین همه ولایتی هستند، اگر در جزئیات اختلاف دارند، در کلیات همه پشت سر ولایت هستند. طبعاً اگر روی بعضی مسائل ریز بخواهند اختلاف کنند، ما تعبیرمان این است که اینها حرفهای بچه گانه است و معمولاً شخصیتهای برجسته سیاسی نباید به خاطر یک سری مسائل ریز و جزیی بچه گانه منشأ اختلاف شوند. انشاالله هم نخواهند شد و کار به خوبی پیش می رود. صاحب نظران و شخصیتهای سیاسی معتقد هستند که ما در آینده نزدیک با فتنه دیگری روبرو هستیم. فتنه 88 بعد از انتخابات ریاست جمهوری را پشت سر گذاشتیم که تبعاتی را در سال 89 داشت و امروز با فتنه دیگری روبرو خواهیم بود که بعضی معتقدند این فتنه از درون جریان اصولگرایی شکل خواهد گرفت. اولاً می خواهم بدانم که آیا جنابعالی هم این تحلیل را قبول دارید، اگر نه، جنابعالی فتنه آینده را چگونه می بینید؟ بچه های یک خانه اگر با هم دعوا بکنند، اگر بی پدر باشند این دعوا خانه را خراب می کند و الا اگر بچه های خانه باهم دعوا بکنند و پدر بالای سرشان باشد، این دعوا ها طبیعی است. حتی اگر در این دعوا، یک استکان و نعلبکی هم بشکند، پدر فوراً جبران می کند و خانه را آرام نگه می دارد و در بیرون هم نمی گذارد کسی بفهمد بچه ها دعوا کردند. اولاً ما پدر بزرگتری داریم و آن حضرت ولی عصر(عج) هستند که عنایات خاص ایشان همیشه شامل حالمان است. ثانیاً ولی امر ما پدر نظام و عمود خیمه نظام است، ولی امر و واجب الاطاعه است. من قاطع هستم که اگر فرمانی از ناحیه ولی امر صادر بشود و کسی مخالفت رسمی بکند بدون تردید مخالف شکست می خورد نه نظام. تجربه هم نشان داده حتی شخصیتهای برجسته ای که سابقه داشتند، احترام داشتند، موقعیت داشتند به دلیل اینکه فاصله گرفتند، به دلیل اینکه دور شدند، از جامعه کنار زده شدند. من نمی خواهم سراغ سران فتنه بروم که معتقدم دیگر سران فتنه نباید بگوییم، باید بگوییم ضد انقلاب. مثلاً آقای کروبی چرا باید به این شکل در بیاید که نتواند هیچ کجا بیاید و نتواند هیچ چیزی بگوید، هیچ کجا هم قبولش نداشته باشند، همه جا هم مسخره اش بکنند. چرا؟ به خاطر اینکه از سرپرستی ولی امر خارج شد، از خط امام (ره) و انقلاب خارج شد. برابر نظام ایستاد و با ضد انقلاب پیوند زد. برگردم به بحثم، اینکه "فتنه آینده، اختلاف داخلی اصولگرایان باشد" را قبول ندارم. من اکثر سران اصولگرایان را شخصاً می شناسم و با افکارشان هم آشنا هستم. حتی می دانم در چه چیزهایی غالباً با هم درگیر هستند. مثلاً در یک جلسه ای من به یکی از روسای سه قوه گفتم که شما رئیس قوه هستی، آن آقا هم رئیس قوه است. شما اینجور می گویید، او هم این جور می گوید. به نظر شما، من در برابر دو حرف متقابل چگونه باید جمع کنم؟ بالاخره این اختلافها چیزهایی است که ما می دانیم. ولی هیچ وقت این دوتا رو در رو نمی ایستند و شمشیر علیه هم نمی کشند، هیچ وقت یک مسئله فردی شخصی را به جای یک مسئله اجتماعی مقدم نمی دارند. شما فتنه آینده را چطور می بینید؟ من این فتنه را بیشتر از خارج می بینم. منتها استفاده کردن از اشخاص داخلی معمولاً چیزی است که دشمن همیشه به عنوان سیاه نمایی چهره نظام و آینده دنبالش بوده و می خواهد استفاده کند. ولی خوشبختانه می بینید که در هر نوبتی اینها به شکل خاصی دفاع شده و تبیین شده که سیاه نمایی ها رد بشود. من یک مثالی برایتان بزنم، مثلاً سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی در همین اجلاس آخر خبرگان را ببینید، سخنرانی مقام معظم رهبری را هم در همین اجلاس با حضور خبرگان نگاه کنید. هر دو هم علنی و رسمی بوده، محرمانه هم نبوده، اینها را در کنار هم بگذارید. یک نوع تقابلهایی می بینید. در عین حال آقای هاشمی می گوید اگر یک جایی امر آقا باشد، ولو خلاف عقیده من باشد، کنار می نشینم. می رود کنار و اجازه هم نمی دهد که دشمن بیاید از او استفاده کند. البته ما هم ضرر می کنیم که یک نیرویی کنار برود، ولی اینجور نیست که به اصطلاح بگوییم که یک فتنه آینده ای خواهد بود. از این جهت من در داخل چیزی را نمی بینم که به حالت فتنه در بیاید. ولی می دانم که شیطان بزرگ و شیاطین کوچک دیگر، هم غربیها و هم دیگرانی که با اینها روابط خاصی دارند، دنبال همین فتنه آینده راجع به نظام جمهوری اسلامی ایران هستند. شما ملاحظه کنید در این بیداری اسلامی که در منطقه به وجود آمده و در این کشور های چه اطراف ما و چه در اروپا و آفریقا رنگ و بوی اسلامیاش خیلی زیاد تر است ولی غربی ها حاضر نیستند یک ذره این رنگ و بو را منعکس بکنند. همیشه جوری منعکس می کنند که این انقلاب اصلاً ربطی به مسائل دینی و اعتقادی ندارد و گاهی اگر یک سرو صدای مختصری هم در ایران در یک گوشه ای می آید بلافاصله می خواهند به آن پیوندش بدهند و بگویند ایران هم چنین و چنان است مثل تونس و کجا و کجا. من آن فتنه آینده ای را که اشاره شد، از داخل نمی بینم ولی خارج بدون کمک از داخل نمی تواند کاری بکند. یک سؤالی را می خواستم درباره آقایان هاشمی و احمدینژاد داشته باشم. یک اشاره ای خود حضرتعالی فرمودید به موضوع آقای هاشمی در ماجرای انتخابات هیئت رئیسه خبرگان در اواخر سال 89 و دیداری که با مقام معظم رهبری بعد از اجلاس داشتند. ایشان یک جمله خاصی را در مورد آقای هاشمی به کار بردند و می شود گفت به نوعی تقدیر از ایشان بود، خود حضرتعالی هم اشاره فرمودید که آقای هاشمی بارها اعلام کردند که جایی که اختلاف نظری بین صحبت من و رهبری باشد، من کنار می نشینم. این یک طرف موضوع است و نگاهی که جامعه و نیروهای حزب الله و نیروهای ولایی به آقای هاشمی دارند به این عنوان که ایشان خودش را طرفدار ولی فقیه می داند، پشت سر ولی فقیه می بیند و ولی فقیه هم این جمله را در مورد ایشان و عقل و منطق سیاسی ایشان به کار برده اند. در نقطه مقابل ایشان آقای دکتر احمدینژاد است که ایشان را هم بخش زیادی از جامعه نیروی ولایی می دانند، پشت سر ولی فقیه می دانند، اما بعضی از اطرافیان ایشان یک سری کارهایی را انجام می دهند که برای همه روشن است که مطابق میل ولی فقیه نیست و یک موضوعش هم در سال 88 کاملاً علنی و آشکار شد، موضوع آقای مشایی که همچنان هم ادامه دارد. به نظر شما جامعه حزب الله ما با این دو موضوع چطور باید برخورد بکند؟ یک مثالی را در مورد آقای هاشمی بزنم چون آقای احمدینژاد نقطه مقابلش را گفتم، آقای هاشمی که خودش را پیرو ولی فقیه می داند و مقام معظم رهبری هم به عقل و منطق سیاسی ایشان اشاره می کنند اخیراً پیام تسلیتی که برای فوت پدر آقای میرحسین موسوی داد خیلی شاید با فضای سیاسی جامعه ما متناسب نباشد.
کاملاً نامناسب بود. یعنی ضربه جدیدی خودشان به حیثیت خودشان زدند. از یک طرف آقای هاشمی با این تفسیر رهبری و این پیام خودشان، از آن طرف آقای احمدینژاد و نگاه جامعه به ایشان و اطرافیانشان. امت حزب الله باید چه بکند؟ من از بالاتر عرض کنم. اصولاً دید رهبری نسبت به شخصیتهای کشوری این است که تا آنجایی که امکان دارد باید او را حفظ کنند، نگه دارند، حمایت بکنند، در راه نگاهش دارند، بدون جهت از بین نرود. ولی اگر شخص خودش نخواست و خودش، خودش را تضعیف کرد، دیگر خود کرده را تدبیر نیست. این یک قاعده کلی است. مقام معظم رهبری به نظر من نسبت به شخصیت آقای هاشمی بسیار هزینه کردند، با اینکه خودش را هم ولایتی میداند ولی آن ولایتی که ما معنا می کنیم، در ایشان نمی بینیم. من چون با خود ایشان بارها صحبت کردم دارم اینجا عرض می کنم. به هر حال ایشان برای خودش شخصیتی قائل هست، استقلال در فکر و نظر و عقیده دارد، منتها به ما معمولاً اینطور تعبیر می کنند که اگر یک جایی رهبری صریحاً چیزی را بگویند و خلاف نظر من باشد من سکوت می کنم و مقابله نمی کنم. حالا در عمل چهکار کردند خوب اینجا مردم می توانند قضاوت کنند. اینکه مقام معظم رهبری بگویند توقع از آقای هاشمی همین بود که در چنین شرایطی بگوید من کاندیدا نیستم تا اختلافاتی نباشد این تأیید و حمایتی است. ولی یک سری کارها ضربه هایی است که خود ایشان به خودشان وارد می کنند. البته من تندروی را درست نمی دانم. تندروی نباید کرد. یعنی یک چیزی که نیست، نباید نسبت داد. از طرفی برای همه روشن است که آقای هاشمی، آقای احمدینژاد را قبول ندارد و ایشان در مقامی که هست آقای احمدینژاد را قبول ندارد. منشأ آن هم همان بحث مناظره است که آقای احمدینژاد در زمان انتخابات داشتند و یک سری مسائل را راجع به آقای هاشمی گفتند. بعد هم ایشان توقع داشتند که دفاع کنند. هر وقت هم صحبت شد آقای احمدینژاد گفتند من واقعیت ها را گفتم، نمی خواستم بگویم ولی گفتم و نتیجتاً این اختلاف پیش آمده ولی ما به قدری که می توانستیم در جهت حل اختلاف تلاش کردیم. این موضوع را برای اولین بار می گویم. به عنوان کمیسیون تحقیق خبرگان جدا جدا پیش آقای هاشمی و آقای احمدینژاد رفتیم تا موضوع اختلاف این دو بزرگوار را تا حد امکان کم کنیم ولی به نتیجه درستی نرسیدیم به خاطر اینکه استدلالها، غالباً استدلاهای محکمی از دو طرف بودند. اما مسئله درون نهاد ریاست جمهوری را بر اساس اینکه نظر شریف آقا این است که مسائل فرعی را اصلی نکنیم، ما آن مسئله فرعی را نمی خواهیم دنبال بکنیم. البته به جایش دنبال کردیم، با شخص رئیس جمهور چند بار مطرح کردیم، با دیگرانی که باید در جاهایی که باید مطرح کنیم مطرح کردیم و انشاالله امیدوار هستیم که در آینده هم به شکل خوبی پیش برود. ما هدفمان این نیست که این موضوع را بخواهیم دنبال کنیم یا یک موضوع فرعی را بخواهیم اصلی کنیم. تکلیف امت حزب الله چیست؟ خوشبختانه امت حزب الله راحت می تواند تشخیص بدهد که از چه کسی باید حمایت کند و از چه کسی نباید حمایت کند. تکلیف مشخص است؛ مسلماً اسلام بر ایران تقدم دارد. مردم کشور ما به جمهوری اسلامی ایران رأی دادند و آن همه تاکیدهایی که رهبری و مؤسس نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی شخص امام رضوان الله تعالی علیه در تأسیس جمهوری اسلامی داشتند و روی اسلام تکیه کردند، بعد یک کسی بیاید بگوید فرهنگ ایرانی چنین است و فرهنگ ایرانی را بر اسلام مقدم بدانیم و در نظام جمهوری اسلامی از ایرانیت دم بزند، ممکن است چند نفر قبول کنند ولی ملت به معنای عامه مردم ما معلوم است که قبول نمی کنند، بلکه مخالفت هم می کنند. بعضی جشنها، بعضی اقدامات، بعضی حرکت ها، از نظر ما مردود است و گاهی عمل هم می شود اینها مردود است و واقعاً حلم و حوصله مردم ما است که برخوردهای قاطع تری ندارند، والا معلوم است که مردود است. تکلیف حزب الله هم معلوم است که با الله باید باشد و با ولایت الله حرکت کند و باید وظایف خداییاش را انجام بدهد. خوشبختانه حزب الله غیر از خدا هیچ کس را مؤثر نمی داند. |
|
| "هاشمی و خاتمی جرات اجرایهدفمندی یارانهها را نداشتند" |
| ساعت ۱۱:٠٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، حبیب الله عسگر اولادی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی |
|
حبیبالله عسگراولادی گفت: بنده در زمان آقایان هاشمی و خاتمی هم با اجرای این طرح موافق بودم اما این دو نتوانستند یا جرات نداشتند این طرح را اجرا کنند و شجاعت احمدی نژاد در اجرای این طرح ستودنی است. به گزارش فارس، حبیبالله عسگراولادی در نخستین گردهمایی مدیران و معاونان استانی و ستادی امداد که در سالن همایش غدیر برگزار شد با اشاره به شجاعت احمدینژاد در اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها اظهار داشت: بنده در زمان آقایان هاشمی و خاتمی هم با اجرای این طرح موافق بودم اما این دو نتوانستند یا جرات نداشتند این طرح را اجرا کنند و شجاعت احمدی نژاد در اجرای این طرح ستودنی است. وی افزود: دولت احمدینژاد هم در شروع و هم در ادامه این طرح موفق عمل کرده است و شاید اواسط یا اواخر امسال شامل تبعات قانون هدفمند کردن یارانهها باشیم که در این زمینه هم باید هوشیار باشیم و همه با هم همکاری کنیم. عسگر اولادی همچنین با انتقاد از سخنان احمدینژاد مبنی بر پرداخت مستمری مددجویان در آینده از سوی سازمان هدفمندسازی یارانهها گفت: تصور میکنم اگر چنین موضوعی را مجلس در بودجه ۹۰ تصویب کند پول بدون نظارت پخش میشود. نماینده ولی فقیه در کمیته امداد امام خطاب به روابط عمومی امداد ادامه داد: من از بیان این صحبتها ابایی ندارم و لازم میدانم تمام حرفهایم بیان شود چرا که لازم میدانم. عسگراولادی افزود: در خصوص پرداخت مستمری از سوی سازمان هدفمند کردن یارانهها از رئیس جمهور و مجلس انتظار داریم در این خصوص دقت بیشتری کنند چرا که اگر مستمری دستگاه حمایتی بدون نظارت و حمایت پرداخت شود بدون شک تا آخر سال آسیبها خانوادهها خودشان را نشان میدهند. نماینده ولی فقیه در کمیته امداد امام (ره) بیان داشت: برای تحقق جهاد اقتصادی در امداد باید تمامی بدنه امداد تلاش کنند ضمن اینکه برای شناختن شعار جهاد اقتصادی در سال جاری باید آموزش های لازمی را در عین خدمت به امدادگران داده شود. وی در خصوص صحبتهای سرپرست کمیته امداد مبنی بر اینکه باید ضمانت وامهای اشتغال از سوی امداد انجام شود، گفت: بنده نیز این خطرپذیری را قبول دارم و این خطرپذیری پربرکت است ضمن اینکه بنده این موضوع را نیز با رئیس جمهور در میان گذاشتم که حتی وامهای مسکن نیز از طریق ضمانت امداد انجام شود. عسگراولادی در ادامه به حمایت بیشتر و آموزش های لازم از دختران ۳۰ الی ۳۵ ساله در روستا ها تأکید کرد و ادامه داد: باید اعتبارات ویژهای را برای حرفه آموزی این طیف از دختران تخصیص داد. |
|
| جزئیات تازه از زندگی قذافی+عکس |
| ساعت ۱٠:٥٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، معمر قزافی ، لیبی |
|
یک روزنامه روسی نوشت: به نظر می رسد پرستارهای اوکراینی که سالها برای قذافی کار می کرده اند همچنان به وی دلبستگی دارند چون هرگز نمی توانند از کنار هدایایی که دیکتاتور لیبی گرفته اند به سادگی بگذرند. به گزارش مهر، پیش از این رسانه های جمعی گفتگوهایی با "گالینا کولوتنتسکا" یکی از پرستاران مشهور قذافی انجام داده بودند که گفته می شد اوکراینی است اما اطلاعات جدید خلاف این ادعاها را ثابت می کند.
روز گذشته "اوکسانا بالینسکایا" یکی دیگر پرستاران اوکراینی قذافی که به تازگی لیبی را ترک کرده در گفتگو با روزنامه روسی "کومسومولسکایا گازتا" جزئیات تازه از زندگی دیکتاتور لیبی در اختیار قرار داد.
![]() بالینسکایا و ساعت ایتالیایی هدیه گرفته از قذافی
وی در این باره اظهارداشت: هر سال در سالگرد رسیدن قذافی به قدرت در لیبی (ماه سپتامبر) تمامی کارمندان ساعت طلای ایتالیایی از وی هدیه می گرفتند که بر روی آن تصویر قذافی نقش بسته بود.
این پرستار اوکراینی در ادامه تاکید کرد: قذافی در مجموع 6 پرستار اوکراینی داشت که تمامی آنها چند روز پیش به کشور بازگشتند. البته بر خلاف آنچه منتشر شده "گالینا کولوتنتسکا" پرستار اصلی قذافی اوکراینی نیست و یک زن صرب است که نامش هم "دراگا" است.
![]() یکی دیگر از پرستاران قذافی
بالینسکایا که دوسال پرستار دیکتاتور لیبی بوده درباره سفرهای هوایی پرطمطراق و پر تعداد قذافی هم اظهار داشت: به همراه هواپیمای اصلی حامل وی دو فروند هواپیمای دیگر نیز بودند که اولی حامل لباسها و اثاثیه وی بود و دومی خودروهای قذافی را حمل می کرد.
این پرستار اوکراینی که در اظهاراتش قذافی را "بابا" صدا می کرد، در ادامه افزود: زمانی که به نیویورک وارد شدیم بابا دستور داد به ما پول بدهند تا از فروشگاهها خرید کنیم.
وی همچنین شایعه بیماری قلبی قذافی را رد کرده و تاکید کرد: با وجود اینکه سن و سال قذافی بالاست اما همچنان از وضعیت سلامتی بسیار خوبی بهره می برد. قذافی گوشت شتر و گوسفند را دوست دارد و مانند تمامی مردم لیبی غذاهای ایتالیایی به ویژه پاستا را می پسندد.
|
|
| جوسازی رسانههایضدانقلاب برای مشابهسازی نیروگاههای فوکوشیما و بوشهر |
| ساعت ۱٠:٥٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸ کلمات کلیدی: انرژی هسته ای |
|
تلویزیون بیبیسی فارسی تحولا ت ناشی از حادثه هسته ای در نیروگاه اتمی فوکوشیما را با نگاهی ویژه و مبتنی بر سناریو پیگیری میکند و در این چارچوب بر مولفههایی همچون میزان ایمنی و پیامدهای زیستمحیطی نیروگاه فوکوشیما متمرکز است.
به گزارش رجانیوز، درونمایه گزارشها و گفتوگوهای تحلیلی تلویزیون بیبیسی فارسی در مورد این موضوع به گونهای بنا میشود که از آن نوعی تلا ش هدفمند برای چالشزایی و ایجاد حساسیت در مورد ایمنی و پیامدهای زیستمحیطی نیروگاه اتمی بوشهر برداشت میشود اما همانطور که پیشبینی میشد این رویکرد تبلیغی به تدریج چهرهای اصلی وعریان خود را نشان میدهد و به دنبال آن است که از این موضوع برای شکلدهی فضای شک و تردید در مورد ایمنی نیروگاه اتمی بوشهر و همچنین بزرگنمایی پیامدهای زیست محیطی آن بر کشورهای منطقه استفاده کند. بدون تردید در پس این سناریوی تبلیغی، اهدافی همچون ایجاد فضای شوک و هراس در مورد ایمنی نیروگاه اتمی بوشهر در دو سطح داخلی و منطقهای نهفته است. در این میان، تلویزیون بیبیسی فارسی تلاش ایران و دیگر کشورهای نفت خیز حوزه خلیج فارس برای دستیابی به انرژی هستهای را مناقشه برانگیز میخواند و این پرسش جهتدار را مطرح میسازد که آیا حوادث اخیر ژاپن بر تصمیمات این کشورها تأثیر میگذارد. گزارشگر تلویزیون بیبیسی فارسی در یافتن پاسخی برای این پرسش اگرچه به تلاش برخی کشورهای دیگر منطقه خاورمیانه برای تولید برق از انرژی هسته ای اشاره دارد اما در کلام نهایی فضای گزارش را در سمتوسوی ادعایی مبنی بر مشکلات فنی نیروگاه اتمی بوشهر سوق میدهد و در قالب یک پرسش معنادار، سناریوی تبلیغی مقرون به صرفه نبودن ساخت راکتور برای کشورهای نفتخیز را مطرح میسازد و میگوید به صرفه بودن ساخت راکتور برای کشورهایی که نفت و گاز دارند، سؤالی است که اختلا فنظرهای زیادی در مورد آن وجود دارد. با نگاه از منظر سناریوخوانی رسانهای میتوان گفت با استفاده از فضای شکل گرفته ناشی از حادثه هسته ای فوکوشیما پیشبینی میشود ایجاد فضای چالشی در مورد مقرون به صرفه بودن نگاه از منظرهزینه و فایده ایمنی و پیامدهای زیست محیطی نیروگاه اتمی بوشهر به یکی ازسناریوهای تبلیغی محوری محافل سیاسی و رسانهای غرب در فضاسازی در مورد برنامه هسته ای صلحآمیز ایران تبدیل شود و در این چارچوب شکلدهی فضای نگرانی و هراس یکی ازمولفههای تبلیغی کانونی خواهد بود. کریم سجادپور، لی واعظ و فریبرز قدر نیز در گزارشی که در سایت مؤسسه امریکایی کارنگی منتشر کرده و بیبیسی نیز آن را بارنشر داد، همین خط را دنبال کردهاند. در بخشی از این گزارش آمده است: «از زمانی که فاجعه ژاپن رخ داده است، تعداد فزاینده ای از کسانی که در شکل گیری افکار عمومی ایرانی ها تاثیر دارند در نامه های سرگشاده مصاحبه های رسانه ای و در وبلاگ ها این بحث را به میان آورده اند که برنامه هسته ای دولت در حقیقت نه فقط امنیت و رفاه اقتصادی شهروندان این کشور را تقویت نکرده است بلکه آن را به خطر می اندازد آیا این بحث ها نتیجه ای هم در بر خواهد داشت.» در عین حال، معاون سازمان انرژی اتمی و رییس مرکز نظام ایمنی هسته ای کشور با قابل تقدیر خواندن حساسیت های مردمی در رابطه با ایمنی هسته ای اظهار داشت: شرایط به وجود آمده در سایت هسته ای فوکوشیما برای نیروگاه اتمی بوشهر متصور نیست. ناصر راستخواه در گفتوگو با ایرنا در پاسخ به سوالی در رابطه با فضاسازی های رسانه های بیگانه در رابطه با ایمن نبودن نیروگاه اتمی بوشهر در برابر حوادث طبیعی گفت: وظیفه ما در نظام ایمنی هسته ای شفاف سازی مسائل برای مردم است و قصد داریم با برگزاری یک کنفرانس تمامی ویژگی های نیروگاه اتمی بوشهر را برای مردم کشورمان تشریح کنیم. در بخشی از گزارش مؤسسه کارنگی ادعا شده است که "رآکتور بوشهر امروز شبیه معجونی از فناوری عتیقه و غیرقانونی از آلمان دهه 1970 روسیه و عبدالقدیرخان دانشمند یاغی پاکستانی است که به شکل نامیمونی در تقاطع سه صفحه تکتونیکی زمین واقع شده است." اما راستخواه با بیان اینکه دو صفحه تکتونیکی عربستان و سیبری به صورت طبیعی در زیر زمین در حرکت هستند و به گسل های فراوان موجود در کشور فشار وارد می کنند، تاکید کرد: شرایط کشور از نظر امکان وقوع زلزله در طراحی نیروگاه اتمی بوشهر لحاظ شده است. رییس نظام ایمنی هسته ای کشور با بالا دانستن تکنولوژی روسیه در ساخت نیروگاه های اتمی، این کشور را یک "نیروگاه ساز هسته ای" در دنیا خواند و افزود: روس ها در طراحی نیروگاه اتمی بوشهر موضوع وجود صفحات تکتونیکی را رعایت کرده اند. راستخواه سیستم های ایمنی به کار رفته در سایت فوکوشیما را متعلق به دهه 60 و 70 میلادی خواند و تصریح کرد: در رابطه با ایمنی نیروگاه اتمی بوشهر از سیستم ها و طراحی های متفاوتی استفاده شده که مطابق با آخرین سیستم های ایمنی در سطح بین المللی است. رییس نظام ایمنی هسته ای کشور با ناکافی و غیر دقیق خواندن اطلاعات در رابطه با نیروگاه فوکوشیما اظهار داشت: ما هنوز به آنچه که در سایت هسته ای فوکوشیما رخ داده به عنوان یک فاجعه هسته ای نگاه نمی کنیم. حادثه بسیار بدی در فوکوشیما رخ داده و موضوع بحرانی است همچنین شرایط کنونی نیز خوب نیست اما فاجعه هسته ای رخ نداده است. این کارشناس ایمنی هسته ای با تاکید بر اینکه نیروگاه های سایت فوکوشیما در برابر زلزله کنترل و خاموش شده اند، در بیان علت وقوع حوادث در این سایت گفت: بعد از زلزله، سونامی بزرگی رخ داد و ژنراتورهای اضطراری نتوانستند گرمای موجود در قلب رآکتورها را حرارت گیری (خارج) کنند. راستخواه با بیان اینکه آژانس بین المللی انرژی اتمی و تمامی کشورهای عضو به دقت مسائل مربوط به نشت مواد رادیو اکتیو از سایت فوکوشیما را دنبال می کنند، تصریح کرد: استانداردهای ایمنی بعد از وقوع این حادثه می تواند مورد بازنگری قرار بگیرد. باید گفت آنچه که در سایت فوکوشیما رخ داد به هیچ عنوان قابل پیش بینی نبود. |
|
| کابوس ایران در بحرین و لیبی هم امریکا را رها نمیکند |
| ساعت ۱٠:٥٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا |
|
گزارش جلسه عصر سهشنبه اوباما و مشاوران امنیتیاش/ کابوس ایران در بحرین و لیبی هم امریکا را رها نمیکند
تصمیم به مشارکت امریکا در حمله هوایی به لیبی نتیجه جلسه چند ساعتهی اوباما با مشاوران امنیتیاش در سهشنبه هفته گذشته بوده که محور اصلی بحثها و نهایتاً موافقت با این پیشنهاد، نه وضعیت لیبی و حملات دیکتاتور حاکم بر آن به مردم شهرهای تحت تصرف انقلابیون، بلکه بر مهار ایران متمرکز بوده است. به گزارش رجانیوز، بر اساس گزارشی که نیویورک تایمز منتشر کرده، آشکار است که بر خلاف برخی تحلیلها که معتقدند امریکا در پشت پرده این تحولات و قیامهای مردمی در کشورهای اسلامی قرار دارد، نه تنها این گمانه صحت ندارد بلکه امریکاییها در تصمیمگیری برای مواجهه با این تحولاتف اتفاق نظر ندارند. همچنین این تحلیل نیز که در اثر این تحولات نقش ایران کمرنگتر شده و توجهها از ایران به سایر نقاط معطوف شده نیز نادرست است و امریکاییها برای تنظیم سناریوهای خود با کابوس ایران مواجه هستند. رجانیوز، متن کامل گزارش "دیوید ائی سانگر ستوننویس نیویورک تایمز" را که پیش از این نیز گزارشهای راهبردی مهمی در مورد ایران نوشته بود، منتشر میکند. در بخشهایی از این گزارش، ادعاهای بیاساسی به جمهوری اسلامی نسبت داده شده اما نگرانی از قدرت رو به فزونی ایران در جای جای آن موج میزند. بلندپروازی های رژیم ایران عاملی تعیین کننده در محاسبات امریکا در مورد نحوه واکنش نشان دادن به شورش ها در سراسر کشورهای عربی است. عصر روز سه شنبه در اواسط ماه مارس اوباما در اتاق ویژه کاخ سفید شنونده بحث مشاوران امنیتیاش در مورد موافقان و مخالفان استفاده از نیروی نظامی در لیبی بود. بحثی که خیلی زود به نقطه ای از نظر استراتژیکی مهمتر سوق یافت: ایران. توماس ائی دانیلون مشاور امنیت ملی گفت روحانیون تهران هر اقدام اوباما در کشورهای عربی را به دقت زیر نظر دارند. آنها شکست در تحقق این سخن اوباما را که سرهنگ معمر قذافی مشروعیت رهبری را از دست داده است، به عنوان نشان هایی از ضعف و نشانه ای از ناتوانی اوباما در اجرای این وعده تعبیر می کنند که ایران هرگز اجازه نخواهد یافت به توانایی ساخت سلاح های هسته ای دست یابد. بنجامین جی رادز مشاور ارشدی که به این نشست پیوست، هفته گذشته گفت نباید به شکلی اغراق آمیز مطرح شود که این مسئله عامل تعیین کننده در تصمیم گیری برای دخالت در لیبی بود. وی افزود اما تاثیر آن بر ایران همواره در بحث ها مطرح بوده است. رادز گفت توانایی به کار گرفتن این شکل نیرو در منطقه با چنین سرعتی حتی با وجود اینکه ماموریت های نظامی دیگری در عراق و افغانستان جریان دارد، همراه با ماهیت این ائتلاف گسترده پیامی بسیار قوی در مورد توانایی های نظامی و دیپلماتیکی ما به ایران می فرستد. آن روز عصر در اتاق ویژه کاخ سفید واقعیتی کمتر بیان شده در مورد واکنش های دولت به قیام های منطقه مطرح شد. تیم اوباما هیچ ابهامی در مورد اهمیت بلند مدت سرهنگ قذافی ندارد. لیبی یک نمایش جنبی است. مهار کردن قدرت ایران همچنان هدف محوری در خاورمیانه است. هر تصمیمی از لیبی تا یمن تا بحرین و سوریه از این زاویه بررسی شده است که چطور بر آنچه تا اواسط ژانویه محاسبات عمده در راهبرد منطقه ای دولت اوباما تلقی می شد، تاثیر می گذارد. چطور پیشرفت هسته ای ایران را کند کنیم و ظهور فرصت ها برای خیزشی موفقیت آمیز را در آنجا شتاب بخشیم. در واقع بحث ایران هر حرکت در این شطرنج منطقه ای را پیچیده تر می کند. در پایان این دوره آشوب که کاخ سفید تصور می کند تغییراتی فراگیر را مانند آنچه پس از فروریختن دیوار برلین در اروپا ایجاد شد، رقم بزند، موفقیت یا شکست ممکن است با این مسئله ارزیابی شود که آیا ایران بلندپروازی هایش را قوی ترین نیروی منطقه می شمرد. تصمیمات هفته گذشته کاخ سفید در این زمینه بود که چطور می توان از معترضانی حمایت کرد که در خیابان های سوریه و یمن هدف گلوله قرار می گیرند و در بحرین کتک می خورند. در هر مورد، مشاوران کاخ سفید عمدتا به شکل خاموش نتیجه گیری هایی را مطرح می کردند که آیا ایرانی ها از آن نفع می برند یا دست کم فضای بیشتری برای نفس کشیدن حس می کنند. دو ماه و نیم پیش مسایل بسیار سخت به نظر می رسید. مقامات امریکایی در ماه ژانویه کاملاً اطمینان داشتند که ایران را به گوشه رانده اند. تحریم های تازه گزنده بود. روس ها از ارسال تسلیحات پیچیده به ایران خودداری کردند و یک کرم رایانه ای به نام استاکس نت در تلاش های ایران برای غنی سازی اورانیوم اخلال ایجاد کرد. اما این شرایط با شروع خیزش عرب ها تغییر کرد. ناگهان حاکمان اقتدارگرای عرب که دو سال گذشته را به توطئه چینی با واشنگتن برای مهار ایرانی ها سپری کرده بودند، بیشتر از آنکه نگران سانتریفوژهای نطنز باشند، نگران خیابان های خود شدند. ملک عبدالله عربستان می گفت سر مار را باید قطع کرد و سایت ویکی لیکس آن را فاش کرد. ذهن شهروندان امریکایی و اروپایی منحرف شد و نفت بشکه ای 108 دلار اثر بسیاری از تحریم ها را که کاخ سفید امیدوار بود مردم ایران را به پر هزینه بودن برنامه هستهایشان متقاعد می کند، تضعیف کرد. بنابراین زمانی که کاخ سفید منطقه را از پس عدسی های فارسی نگاه می کند، تصویر چگونه به نظر می رسد. اوباما در سخنرانی دوشنبه شب خود گفت لیبی نمونه خاصی است که مسئولیت اخلاقی فوری را برای حمایت از لیبیایی هایی ایجاد می کند که هدف حمله نیروهای قذافی قرار دارند و لحظه ای است که با آنچه آن را توانایی های منحصر به فرد امریکا می خواند، تفاوت هایی ایجاد شود. ترجمه این توانایی ها عبارت است از فناوری های چندکاره نظیر موشک های تاماهاوک تجهیزات شناسایی و ایجاد اختلال مخابراتی. اینها همان توانایی هایی هستند که برای هر گونه حمله به سایت های هسته ای ایران حیاتی است. مقامات ارشد دولت امریکا می دانستند که نمایش آن توانایی ها از دید ایران پنهان نمی ماند اما اکنون هر کسی به این می اندیشد که ایران چطور واکنش نشان می دهد. یک مقام که در بحث های لیبی شرکت داشت و خواست نامش مطرح نشود، گفت می توان احتمالات مختلف را در نظر گرفت. ممکن است این امر آنها را وادارد آنچه را سال ها انجام نداده اند، انجام دهند یعنی پای میز مذاکره بیایند اما ممکن است بهانه ای دست تندروهایی بدهد که می گویند تنها حفاظ واقعی در برابر امریکا و اسرائیل دستیابی به بمب است و آن هم هر چه سریعتر. اما دست کم به شکل علنی، رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا به اعضای کنگره گفت تصور نکنید برنامه هسته ای ایران در نتیجه حمله به لیبی تسریع می شود یا اینکه نیروهای امنیتی ایران جنبش های اعتراضی را به شدت بیشتر سرکوب می کنند. وی افزود از نظر من در این مورد که آنها برای چه چیزی در برنامه هستهایشان تلاش می کنند، باید گفت آنها تلاش می کنند این برنامه را هر چه سریعتر پیش ببرند و برای من دشوار است که تصور کنم این رژیم سرسخت تر از آنچه اکنون هست، بشود. مشکل زمانی پیچیده تر می شود که با متحدان عربی سر و کار داریم که در حالی که در صدد تضعیف ایران هستند، از شلیک کردن به معترضان در خیابان های خود هم احساس عذاب وجدان چندانی نمی کنند. عربستان سعودی و بحرین نمونه های بارز آن هستند. سعودی ها ایران را بزرگترین تهدید برای جاه طلبی های منطقه ای خود می بینند و با تلاش های مختلف تحت رهبری امریکا برای محدود کردن تهران همراهی کرده اند. با این حال، روابط بین واشنگتن ریاض کمی تیره شده است. از نظر ملک عبدالله، تصمیم اوباما برای نادیده گرفتن حسنی مبارک در مصر نشانه ای از ضعف و این هشدار بود که چنانچه راهپیمایی هایی در آنجا شکل گیرد، اوباما ممکن است رهبری سعودی را نیز نادیده بگیرد. شاید به همین علت باشد که زمانی که سعودی ها سربازان خود را به بحرین فرستادند تا به سرکوب اعتراضات عمدتا شیعه آنجا کمک کنند، هیچ صدایی از کاخ سفید بلند نشد اگرچه اوباما می خواهد نشان دهد که محقق شدن خواست معترضان دموکراسی خواه و اقدامات در مسیر اصلاحات در بحرین را میخواهد اما او تمایل ندارد شاهد سرنگون شدن میزبان پنجمین ناوگان دریایی خود در مجاورت ایران باشد. امریکا سال ها بیهوده تلاش کرده است بشار اسد رئیس جمهور سوریه را آرام آرام از ایران دور و به آشتی با اسرائیل هدایت کند. امریکا بیم دارد اگر دولت او سقوط کند، آشوب فراگیر خواهد شد و سوریه را به کشوری غیرقابل پیش بینی و خطرناک تبدیل خواهد کرد. این نگرانی منطقی است اما کاخ سفید در هفته های اخیر نتیجه گیری کرده است که اگر اسد کنار رود، آنها کمتر از ایران زیان خواهند دید و همانطور که برخی در شورای جنگ اوباما خاطر نشان کرده اند، اگر معترضان در سوریه موفق شوند، ایران ممکن است بعدی باشد. آشفتگیها در کشورهای عربی بسیاری از اسرائیلی ها را متقاعد کرده است که امریکا و متحدان عربش چنان درگیر این ناآرامی ها هستند که نخواهند توانست بلندپروازی های هسته ای ایران را به هر قیمتی متوقف کنند. اگرچه دونیلون وعده داده است ما ازخطر چشم بر نمی داریم اما در اسرائیل این بحث از سر گرفته شده است که اسرائیلی ها خود تا کی می توانند از پرداختن به این مشکل خودداری کنند. این بحث متاثر از این گمان است که ایران با توجه به آشفتگی منطقه به شتاب خود برای دستیابی به بمب سرعت می بخشد. این ارزیابی ها ممکن است به بدترین نتیجه برای اوباما منتهی شود. جنگ بین ایران و اسرائیل و تنها تصور این نتیجه، دولت امریکا را باید به این باور برساند که فرصت کمی برای اشتباه در این حوزه وجود دارد. |
|
| هم نوایی سایت حسن روحانی با دیکتاتورهای خاورمیانه |
| ساعت ۱:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، حسن روحانی |
|
برنامه دانشجویان ایران: سایت خبری آفتاب نیوز وابسته به حسن روحانی در خبری مغرضانه و هدفدار نظام جمهوری اسلامی را سرکوبگر خواند.
|
|
| چرا امریکا مایل نیست پرونده هستهای ایران بسته شود؟ |
| ساعت ۱٢:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، انرژی هسته ای |
![]() یک تحلیلگر برجسته روس با انتشار تحلیلی مبسوط استدلال کرده است که در برنامه هسته ای ایران هیچ مشکلی وجود ندارد ولی امریکا مایل نیست این پرونده بسته شود چرا که می خواهد همچنان ابزاری برای فشار به ایران داشته باشد. به گزارش رجانیوز، نیکلای کوزیرف، مشاور انستیتو مشکلات بین المللی اکادمی دیپلماتیک وزارت خارجه روسیه در مقاله ای که روز 11 فروردین 1390 (31 مارس 2011) در پایگاه اینترنتی روسی زبان "ایران (iran.ru)" منتشر کرده می نویسد: «ایران قاطعانه برپای بندی خود به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای تاکید می کند و به همکاری با آژانس انرژی اتمی ادامه می دهد و در این اواخربارها اعلام کرده که قصد ساخت سلاح اتمی ندارد. از قرار معلوم مشکل غرب با ایران اصلا ربطی به تمایل تهران به غنی سازی مستقل اورانیوم تا سطح صنعتی ندارد که به گفته مخالفانش شرایط تولید اورانیوم با غنای بالا و مورد استفاده درصنایع نظامی را فراهم می کند. کارشناسان می دانند که این روند طولانی و دشواراست و هزینه های فراوان و فناوری های بسیار ویژه ای می طلبد. پس علت تشنج پیرامون برنامه هسته ای ایران چیزدیگری است.» نویسنده ادامه میدهد: «بررسی دقیق و همه جانبه روند گفتوگوهای مربوط به برنامه هستهای ایران که با شرکت گروه شش انجام می شود، نشان می دهد که اختلاف نظرهای غیرقابل حلی بین طرفین وجود ندارد. هر دو طرف انعطاف ناپذیری و سرسختی نشان می دهند ولی این بیشترطرف امریکایی است که چنین کاری میکند.» کوزیرف سپس در توضیح اینکه چرا عقیده دارد درون مذاکرات حق با ایران است، می نویسد: «ایران با انعقاد بیانیه همکاری درزمینه تبادل مواد هسته ای با ترکیه و برزیل درواقع با خارج ساختن اورانیوم غنی شده ضمن دریافت همزمان سوخت آماده، موافقت کرد. انتظارمی رفت کشورهای دیگر ازاین اقدام حمایت کنند ولی چنین چیزی رخ نداد چون ایران همچنان برگنجاندن موضوع سلاح هسته ای اسرائیل و ایجاد منطقه عاری ازسلاح هسته ای درخاورمیانه دردستورکار گفتوگو با گروه 6 اصراردارد. ولی این موضوع بررسی نمی شود. همچنین هیچ کس به این موضوع توجه نمی کند که اسرائیل در این اواخر بر حمله پیشدستانه به تأسیسات هسته ای ایران اصرارمی کند.» نویسنده همچنین تاکید می کند در روابط ایران و آژانس هم مشکل خاصی وجود ندارد. وی می نویسد: «درمورد آژانس بین المللی انرژی اتمی هم باید گفت این سازمان شکایت خاصی از تهران ندارد و فقط خواهان توضیح برخی مسائل باقی مانده است که ایران آنها را بسته می داند ولی آمادگی بررسی آنها را درصورت رعایت چند شرط دارد اما آژانس با شرایط ایران موافقت نمی کند و امریکا خواهان توقف غنی سازی اورانیوم و خارج کردن اورانیوم با غنای 20 درصد ازاین کشوربه منظور از سرگیری گفت وگوهاست.» کوزیرف پس از بیان این مقدمات استدلال اصلی خود را در این مورد که چرا عقیده دارد امریکا اساسا مایل به بستن پرونده هسته ای ایران نیست، عرضه می کند. این تحلیلگر برجسته روس نوشته است: «تصور می شود علت اصلی نبود پیشرفت در گفتوگوهای هسته ای ایران این است که امریکا بستن پرونده هسته ای این کشوررا مفید نمی داند و مایل است در آینده هم از آن برای تشدید هرچه بیشتر تحریم ها و شوراندن مردم ایران و سایر کشورها و تضعیف رژیم این کشوراستفاده کند. واشنگتن مایل است با نمایش وقت و بی وقت آمادگی برای به کارگرفتن مشت نظامی علیه ایران، این کشور را در تشنج دائمی نگهدارد. به نظرمی رسد امریکا و متحدانش می خواهند نشان دهند که به توافق رسیدن با رهبران فعلی ایران فوق العاده دشواراست و درنتیجه باید فشار بر آن را ادامه داد. ضمنا امریکا عقیده دارد ایجاد وجهه سازش ناپذیرو پیامدهای تحریم ها به ایجاد شکاف در نظام این کشورکمک می کند.» کوزیرف سپس به این نکته اشاره می کند که برخی در غرب عقیده دارند راهی به جز حمله نظامی برای متوقف کردن ایران وجود ندارد. او در رد این دیدگاه می نویسد: « درواقع این طرح اصلاً سازنده نیست و می تواند پیامدهای سنگینی نه تنها برای ایران و بلکه برای خود امریکا و متحدانش در ناتو و نیز کشورهای منطقه و خارج از منطقه به همراه داشته باشد. موضوع ازاین قراراست که مدت هاست مشخص شده تحریم ها هرچه قدر هم که سخت باشند، تاثیرچندانی ندارند. تحریم چندین ساله ایران غیر از این که موجب خودکفایی ایران و تکیه آن به نیروهای خود شود، حاصل دیگری نداشته است. علاوه براین فشار دائمی بر این کشور و به خصوص تهدید نظامی فقط احساسات ملی و میهن پرستانه نه تنها ایرانیان داخل کشور و بلکه ایرانیان مهاجری را تحریک می کند که هر چند بیشترشان مخالف هستند اما درصورت حمله به کشور، احتمالا با هموطنانشان منسجم می شوند.» نویسنده سپس به ذکر چند نمونه تاریخی پرداخته و آورده است: «تاریخ چنین نمونه هایی را فراوان دیده است. کافی است جنگ جهانی دوم را به خاطر آوریم که طی آن، همه مردم شوروی صرف نظر از رنج هایی که به خاطر اختناق رژیم کمونیستی متحمل شده بودند، به دفاع از میهن برخاستند. در دوران جنگ ایران و عراق، ایرانی ها با وجود وضعیت دشوار داخل کشور پایداری خوبی نشان دادند و توانستند روند جنگ را پس از مدتی به نفع خود تغییردهند. محاسبات مخالفان نظام جدید اسلامی در ایران در مورد ایجاد شکاف در جامعه بر اثر جنگ و شورش مخالفان اشتباه از آب درامد و تحویل سلاح به مخالفان و حمایت اطلاعاتی از آنها هم نتیجه نداد. تاریخ بسیاری از کشورها نشان می دهد خطرخارجی همیشه موجب انسجام ملت ها می شود و مشکلات داخلی را درردیف دوم اهمیت قرارمی دهد. به همین دلیل می توان چنین نتیجه گیری کرد که همه فشارهایی که امروز بر ایران وارد می شود، موجب تشدید مقاومت آن و یکپارچگی مردم با رهبران خواهد شد که فقط پیچیدگی بیشتر اوضاع را درپیش خواهد داشت.» این تحلیلگر روس در ادامه تاکید می کند که غرب باید به صراحت اعلام کند خواهان تغییر رژیم درایران نیست. وی می نویسد: «اگرغرب نشان دهد که مساله هسته ای را پیچیده نخواهد کرد و مایل به سرنگونی رژیم فعلی ایران نیست، تهران به نوبه خود گام متقابلی برمی دارد که امکان دستیابی به تفاهم درزمینه مشکل هسته ای را فراهم می سازد. اگر لقب رژیم نامطلوب پس گرفته و تحریم اقتصادی علیه ایران لغو شود، روابط ایران و غرب مسیر عادی سازی را در پیش خواهد گرفت.» کوزیرف سپس به سیاست روسیه در قبال ایران پرداخته و می نویسد: «در چنین شرایطی، روسیه که عضو گروه شش است، سعی می کند خط مشی متوازنی داشته باشد تا مانع از وخامت اوضاع شود. این کشورکه مخالف گسترش سلاح های هسته ای و تولید آن توسط ایران است، با دعوت از این کشور به همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی به طور همزمان با هرگونه عملیات نظامی علیه آن قاطعانه مخالفت خواهد کرد. طرف روسی از واشنگتن خواهد خواست گفتوگوهای جدی و بدون هیچ پیش شرطی برای نظام فعلی و رئیس جمهور ایران با آن انجام دهد. این یک واقعیت است که باید آن را درنظرگرفت. به عقیده مقامهای روسیه درکنار مسائل مربوط به پرونده هسته ای ایران، دعوت ازایران به شرکت در گفتوگوهای مربوط به حل مشکلات منطقه اهمیت دارد.» نویسنده در پایان اینگونه نتیجه گیری کرده است: «آیا برنامه هسته ای ایران یک تهدید واقعی است یا مشکلی است که به طور مصنوعی ایجاد شده تا تلقین کند که در صورت تغییر نکردن برخورد امریکا و متحدانش با ایران و استفاده ازتحریم ها و اتمام حجت ها می تواند یک تهدید واقعی باشد. این تاکتیک غرب همانطورکه گفته شد، فقط می تواند خطرناکترین رویارویی را به همراه داشته باشد که هیچ کس نفعی از آن نخواهد برد و به ضرر همه است.» |
|
| علت نامگذاری سال 90 بنام "جهاد اقتصادی" در اوج قیامهای مردمی |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری |
![]() اسلام گرایی و مطالبات دینی، مردمی بودن قیامها، روح استکبارستیزی و توجه به عزت و کرامت انسانی از دست رفته توسط حاکمان دیکتاتور عربی ماهیت اصلی خیزشهای مردمی منطقه را بیان میکند. ادوارد سعید از اولین کسانى بود که در جهان غرب به نقد شرق شناسی پرداخت او در کتاب "اسلام رسانهها"، اسلام رسانهها را اسلامى میداند که وجود خارجى ندارد و محصول رسانههاى تبلیغاتى غربى براى ترساندن انسان غربی از جهان اسلام و مسلمانان است تا افکار عمومى غربىها به سلطه غرب بر شرق و قتل و غارت شرق و کشتار مردم مسلمان توسط آمریکا و صهیونیسم رضایت دهد و دم بر نیاورد. (ادوارد سعید، اسلام رسانهها، ترجمه اکبر افسرى (تهران: نشر توس، 1379)) با این حال، چرا با وجود سرمایه گذاریهای غرب بر سیاه نشان دادن چهره اسلام باز هم شاهد شکل گیری قیامهایی در منطقه با رویکردی دینی و اسلامی، ضد غرب و بهویژه ضد امریکا و با هدف احیای عزت و کرامت انسانی از دست رفته توسط حکام دیکتاتور منطقه هستیم. بابی سعید در کتاب هراس بنیادین با استفاده از چهارچوب نظری "گفتمان" در پى پاسخ به این سؤال است که اسلام گرایى چگونه توانسته در طول 30 سال اخیر به طور روز افزون جایگاه مهمى در بینش مسلمانان پیدا کند؟ وی در این کتاب، اسلام گرا را کسى مىداند که هویت اسلامى خود را در مرکز عمل سیاسى خود قرار مىدهد و براى تفکر درباره سرنوشت سیاسى خود از تعابیر اسلامى استفاده مىکند و آینده سیاسى خود را در اسلام مىبیند؛ اسلام گرایى گفتمانى است که تلاش مىکند اسلام را در مرکز نظام سیاسى قرار دهد؛ بنابراین، اسلام گرایى طیفى از رویدادهاست که از پیدایش یک ذهنیت اسلامى گرفته تا تلاش تمام عیار براى بازسازى جامعه مطابق با اصول اسلامى را در بر مىگیرد. بابی سعید به دنبال این سوال است که چرا عوامل ایجاد کننده بحران منجر به ظهور اسلام گرایی میشود و چرا فقط اسلام گرایى نظم هژمونیک موجود را به چالش میطلبد و دیگر تشکلهاى سیاسى چنین نیستند؟ واقعیت این است که شکلگیری کمالیسم در ترکیه و تقلید رضاخان در ایران از وی بر اساس مولفه های گفتمان کمالیسم یعنی؛ 1- غیر دینى کردن و سکولاریسم 2- ملى گرایى؛ 3- مدرن شدن؛ و در نهایت غربى شدن موجب حساسیت گفتمان رقیب آن یعنی اسلام گرایی و مخالفت با کمالیسم شد. چرا که کمالیسم نتوانست در میان مردم درونی شود، بنابراین اسلام به محل منازعات تبدیل و زمینه براى باز نویسى و تفاسیر مجدد از اسلام فراهم شد، یعنى اسلام دوباره محل منازعات فکری و مردمی قرار گرفت. با وجودی که از میانه دهه 1970 نظم کمالیستى از سوى جریانات اسلام گرا بهطور روز افزون مورد تهدید قرار گرفت، به طور کلى در اکثر جوامع کمالیسم به مثابه گفتمان غالب، ضعیف شد و اسلام گرایى، اگر چه در جوامع مختلف نابرابر و نامنظم حضور داشت اما تنها گفتمان ضد کمالیسم بود، بهطورى که بین کمالیسم و اسلام گرایى هیچ جریان و بدیل سیاسى دیگرى وجود نداشت. پاسخ این سؤال که چرا فقط اسلام از شکست کمالیسم سود برد، این است که اسلام گرایان خارج از هویت تاریخی مدرنیته برای خود صاحب هویت فکری و جغرافیایی هستند، اما سوسیالیسم و لیبرالیسم و کمالیسم همه حول اصول مدرنیته سازمان یافتهاند. بابىسعید معتقد است براى درک تضاد بین کمالیسم و اسلام گرایى به منزله تضاد بین مدرنیته و غیر مدرنیته باید به تفکر سیاسى امام خمینى رجوع کرد، چرا که تفکر سیاسى ایشان منسجمترین منطق اسلام گرایى است و تا زمان انقلاب ایران، هژمونى کمالیسم آشفتگى و رکود جدى را تجربه نکرده بود و حتى با ظهور انقلاب ایران و استقرار جمهورى اسلامى ایران جنبشهاى اسلام گرا که با دیدگاههاى امام خمینى مخالف بودند دوباره توانا شدند؛ امام خمینى نقطه عطف و اوج اسلام گرایى است، و چهرهاى است که به کمالیسم پایان داد. برخى امام خمینى را شخصیت ضد مدرن مىدانند، اما کسانى چون "سامى زبیده" این را قبول ندارد و امام خمینى را شخصیتى مدرن مىدانند که نه تنها احیاگر برخى باورهاى سنتى گذشته است، بلکه یک روند سیاسى مدرن را ارائه مىکند. بابى سعید تصریح مىکند که اسلام گرایى بر شرط مرکز زدایى از غرب استوار است و مبتنى بر تشکیک در فرا روایتهاى غربى است. اسلام گرایى بر رد غربى شدن استوار است نه بر طرد مدرنیته، و رد غربى شدن زمانى ممکن است پذیرفته شود که هیچ ضرورت تاریخى براى هژمونى غرب وجود نداشته باشد. بنابراین اسلام گرایى کوششى براى مرکز زدایى غرب است. به اعتقاد سعید، در گفتمان اسلام گرایى، غرب به عنوان منکر اسلام، امپریالیسم، سرکوبگر دولتى، سوء مدیریت اقتصادى، تخریبگر فرهنگى و... به حساب مىآید، اسلام گرایان، سیاستهاى کمالیستها را با غرب یکى مىدانند، اما معارض نهایى اسلام گرایان، غرب به معناى یک شکل بندى امپریالیستى فراگیر است و انتقاد اسلام گرایان از کمالیسم بیشتر مربوط به شیوه کمالیسم در تنظیم اصلاحات و اعمالش بر حسب گفتمان غربى است. سپس بابىسعید بیان مىکند که با به قدرت رسیدن امام خمینى مرکزیت و قطعیت گفتمان غربى مورد تردید قرار گرفت و ایشان بدون توسل به نظریه سیاسى غرب توانست نظام جمهورى اسلامى را برقرار کند و با استفاده از روابط خصومتآمیز بین غرب و اسلام، اسلام را به منزله دال برتر نظم سیاسى جدید معرفى کرد. از نظر بابی سعید، امام خمینى، اسلام را نماد مخالفت با نظامهاى کمالیستى و نشانه مخالفت با قدرت جهانى غرب مىدانست. در فصل پنجم با عنوان "اسلام گرایى و حدود امپراتور نامریى"، نویسنده به توضیح و انتقاد از کسانى مىپردازد که غرب را یک الگوى عام میدانند و غیر غرب را الگوى خاص قلمداد مىکنند. به نظر بابىسعید، گفتمان اسلام گرایى براى قوت بخشیدن به خود باید عناصرى را که از لحاظ فرهنگى منحصر به فرد هستند احیا کند. در واقع اسلام گرایی مفاهیمی را زیر سوال میبرد که غرب تاکنون تمام تلاش خود را به کار برده بود تا آنها را جهانی سازد. در پایان بابى سعید عنوان مىکند که ظهور اسلام گرایى بر تخریب و فرسایش اروپا مدارى و غرب مرکزى استوار است، از این رو گسترش اسلام گرایى هراسى بنیادین و مانع اساسى در برابر افزون خواهى و رویکرد جهانی غرب در عالم است. تحلیل بابی سعید از گسترش اسلام گرایی و توجه به بعد سیاسی اسلام ، به تحلیل نقش اسلام گرایانه قیام های فعلی منطقه کمک شایانی میکند میتوان سقوط دولت حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس را در ادامه سقوط گفتمان غرب محور و سکولار کمالیسم ارزیابی کرد. رهبر انقلاب اسلامی علت اصلی حرکتهای اخیر در منطقه و بیداری امت اسلامی را جریحهدارشدن غرور و عزت انسانی مردم منطقه بدلیل عملکرد نادرست حاکمان ظالم آنان دانستند و تاکید کردند: عملکرد حسنی مبارک در مصر و انجام جنایتآمیزنرین کارها به نیابت از رژیم صهیونیستی بویژه در موضوع غزه و همچنین عملکرد قذافی در لیبی و تحویل امکانات هستهای این کشور به آمریکا در مقابل تهدیدهای توخالی و وعدههای ناچیز غرب، از جمله اقداماتی بودند که غرور مردم را جریحه دار کرد. ایشان این حرکتها را بسیار مهم و نشان دهنده یک تحول بنیادی در منطقه عربی ـ اسلامی و بیداری امت اسلامی دانسته و افزودند: دو عنصر مهم این حرکتها، حضور مردم در صحنه، و جهتگیری دینی آن است. (بیانات رهبر عزیز انقلاب در روز 1 فروردین 90) مسئله مهم اول: رسانههای غربی تمام تلاش خود را به کار میبرند تا این سه مولفه یعنی 1-اسلامی بودن و سمت و سوی دینی این قیامها، 2- مردمی بودن و 3- روح استکبارستیز و تلاش برای احیای عزت و کرامت انسانی بیداری امت اسلامی را زیر سوال برده و بر روی مولفههای دیگری مانند نزاع قومیتی، مشکلات اقتصادی و فقر مردم ، تلاش مردم برای کسب آزادی سیاسی،حذف دیکتاتوری و اصلاح قانون اساسی تاکید کنند، و بر همین اساس تحرکات 25 بهمن در ایران و تحرکات فعلی صورت گرفته در سوریه را ساماندهی و مطرح میکنند. حتی اگر بشار اسد مورد قبول اکثریت جامعه خویش باشد، حاکمیت مادام العمر وی متناسب با شرایط امروز نیست و البته از این جهت قابل نقد است ولی آنچه جنس تحرکات 25 بهمن ایران و تحرکات فعلی سوریه را یکسان میکند، تلاشی است که غرب به سرکردگی امریکا و اسرائیل انجام میدهد تا توجه افکار عمومی را از سه مولفه اصلی این اعتراضات منحرف ساخته و حرکت مبارزات، علیه دیکتاتورهای منطقه را دچار مشکل سازند تا همسویی بیداری فعلی امت اسلامی با آرمانهای انقلاب اسلامی و امام خمینی مغفول و نادیده واقع شود. در واقع دشمن تلاش میکند تا معترضان میدان التحریر و میدان آزادی روز 25 بهمن را یکسان نشان دهد درحالیکه مردم گرد آمده در میدان التحریر و میدان لولو و معترضان لیبیایی و یمنی همان مردم میدان آزادی تهران در روز 22 بهمن و نه اجتماع اندک روز 25 بهمن 89 هستند و این همان نکته ای است که دشمن سعی در انحراف آن دارد. گفتمانی که معترضان سوری علیه بشار اسد به کار میبرند یا شعارهای که معترضان میدان آزادی در روز 25 بهمن فریاد میزنند به قدری با گفتمان بیداری اسلامی کشورهای بحرین، لیبی،یمن و... متفاوت است که باید از آن به دو گفتمان متفاوت تعبیر کرد. عقبه جنبش متزلزل سبز در ایران شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را سر میدهند و اتاق فکر خود را در لندن و واشنتگتن تعبیه میکنند و اکنون در حوادث "درعا " شعار "نه حزب الله و نه ایران" سر داده میشود، در حالی که بیداری امت اسلامی در کشورهای عربی خواب لندننشینان و امریکاییها را آشفته ساخته و رویکردی کاملا مطابق با آرمان استکبار ستیز، ضد غرب و ضد اسرائیل ایران و حزب الله دارد. مسئله مهم دوم: دیر یا زود دیکتاتورهای فعلی جهان عرب تن به اصلاحات اساسی داده و مسیر برای مشارکت بیشتر مردم در ایجاد یک نظام سیاسی مقبول و مورد نظر آنها فراهم میشود. با این حال، مردم منطقه به دنبال یک الگو و ساختار مناسب برای تشکیل نظامهای سیاسی خود هستند. با توجه به اینکه 30 سال گذشته، جرقه بیداری اسلامی و رهایی از وابستگی به کشورهای مستبد و استعمارگر در کشور ایران زده شده است، اکنون این سوال مطرح میشود که جمهوری اسلامی ایران در چه جایگاهی از نظر اقتصادی و سطح پیشرفت درهمه زمینهها قرار دارد و آیا آرمانهای انقلابی امام خمینی موجب افزایش و بهبود سطح زندگی مردم آن شده است یا خیر؟ آیا قطع وابستگی ملت ایران از شرق و غرب موجب پیشرفت آنان شده یا به عکس شرایط سختتری را برای آنان رقم زده است؟ در این رابطه رهبر انقلاب سال 1390 را سال "جهاد اقتصادی نامیده و تاکید کردند: "ما باید بتوانیم قدرت نظام اسلامى را در زمینهى حل مشکلات اقتصادى به همهى دنیا نشان دهیم؛ الگو را بر سر دست بگیریم تا ملتها بتوانند ببینند که یک ملت در سایهى اسلام و با تعالیم اسلام چگونه میتواند پیشرفت کند"(بیانات رهبر انقلاب/ 1 فروردین90) توجه به برنامه پنجم توسعه و مولفههای دهه پیشرفت و عدالت ضرورت رشد شتابنده و حرکت جهادگونه در این مسیر را برای خنثی کردن نقشه دشمنان در جهت سیاه نمایی از جامعه و نظام سیاسی ایران در اذهان عمومی ضروری میسازد و این همان مسئله ای است که رهبر فرزانه انقلاب باهوشمندی آن را تشخیص داده و با نامیدن سال 90 به عنوان جهاد اقتصادی، توجه همگان را به آن معطوف ساختند. |
|
| تهدید هاشمی رفسنجانی در خصوص دانشگاه آزاد |
| ساعت ۱٢:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، دانشگاه آزاد |
|
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: هرچه جلوتر میرویم معلوم میشود دانشگاه آزاد آن چنان پایههایش محکم شده که هیچکس جرات نمیکند این دانشگاه را تضعیف کند. به گزارش فارس، آیتالله اکبر هاشمیرفسنجانی رییس هیات امنای دانشگاه آزاد در جمع اساتید و کارکنان واحد آیتالله آملی از تصویب بیناللمللی شدن این واحد در جلسه هیات امنا خبر داد و گفت: ما درجلسه هیات امنا موضوع بینالمللی شدن واحد آیت الله آملی را مصوب کردیم.
وی افزود: بینالمللی شدن واحد آیتالله آملی بیشتر به لحاظ این است که در منطقهای واقع شده که از کشورهای قفقاز و آسیای میانه و روسیه زمینههای علمی بیشتری برای تبادل استاد و دانشجو و همایشها و سمینارها خواهید داشت.
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به ظرفیتهای موجود در واحد آیتالله آملی خاطرنشان کرد: این واحد ظرفیتهای ویژهای نظیر نزدیکی به جاده هراز و ارتباط با مرکز کشور را دارد و اسم آیتالله آملی هم مهم است اگرچه شهر آمل یک شهر خیلی با سابقه و مورد توجه شخصیتهای ایران بوده و هست، آقایان لاریجانیها هم علاقمند هستند که اینجا توسعه پیدا کند و مطمعناً کمک خواهند کرد و در کل زمینه توسعه این دانشگاه فراهم هست.
هاشمیرفسنجانی در ادامه تصریح کرد: نظر من هم توسعه مقاطع تحصیلی کارشناسیارشد و دکتری است همانطور که سیاست کلی دانشگاه آزاد هم دریک برنامه 5 ساله همین است.
رییس هیات امنای دانشگاه آزاد اظهار داشت: گاهی حرفهایی زده میشود که نباید نگران باشید چرا که دانشگاه مورد نیاز کشور است و بار آن بر دوش دولت و بیتالمال تقریبا هیچ است ضمن اینکه کمک کار دولت در علم، اقتصاد و خیلی از حوزههای دیگر است.
وی در ادامه بیان داشت: هرچه جلوتر میرویم معلوم میشود این دانشگاه آن چنان پایههایش محکم شده که کسی بین خودش و خدا، جرات نمیکند مجموعهای به این عظمت که در خدمت علم ملت و شاید ملتهای دیگر منطقه است را تضعیف کند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه گفت: استحکام دانشگاه را جدی بگیرید و برنامهریزیهایی که به شما ابلاغ میشود را بسیار جدی دنبال کنید.
وی افزود: دانشگاههای دنیا هم تاکید بیشتری دارند تا با دانشگاههای غیردولتی همکاری کنند. یکی از برنامههای دانشگاه آزاد وارد شدن در سطح جهانی است و ما درحال حاضر خیلی فاصله با دنیا نداریم با تعدادی از دانشگاههای بزرگ دنیا همکاری داریم و این همکاری را توسعه خواهیم داد .
هاشمیرفسنجانی با تاکید بر لزوم کاربردی شدن تحقیقات دانشگاهی در دانشگاه آزاد گفت: تحقیقات زیاد و پژوهشهای خوبی در دانشگاه هست متاسفانه درحد آزمایشگاه متوقف میشود و به نتیجه نهایی نمیرسد. دانشگاه باید از این تحقیقات حمایت کند و بعد شرکتهایی تاسیس کند و این طرحها را به مرحله تولید برساند اگر این زنجیره از آزمایشگاه تا تولید با ضابطه قوی با کمک دانشگاه و سرمایهگذاران خارج از دانشگاه اجرا شود یکی از منابع درآمد دانشگاه هم خواهد شد.
رییس هیات امنای دانشگاه آزاد مقوله فرهنگ را بسیار مهم و از مسائل جدی دانست و تصریح کرد: امروزه با ارتباط موجود دنیا و شاهراههای اطلاعاتی در قالب اینترنت، ماهواره و... اطلاعات علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی خیلی سریع منتقل میشود و ما باید از لحاظ فرهنگی و سیاسی به گونهای برخورد کنیم که واقعا این بچهها را قانع کند که دستورات اخلاقی و اعتقادی که ما داریم تمام اینها قابل اثبات است.
وی در ادامه اظهار داشت: مطالبه و حقوق طبیعی که هر انسانی دارد حقوقی است که در قانون اساسی آمده، مردم به خصوص جوانها حاضر نیستند به شیوه گذشته زندگی اجتماعی و سیاسی داشته باشند. حتما نیاز هست ما آماده باشیم تا با تقاضاهای مردم فاصله زیاد نداشته باشیم حوادثی که شما در حال حاضر در منطقه میبینید واقعا خیلی هشدار دهنده است و خوشحالکننده است. ملتهایی که در مصر، لیبی، تونس و یمن بریدند.البته مانند ایران نبودند ما ایرانیها بازتر از همه اینها بودیم.
هاشمیرفسنجانی در پایان خاطرنشان کرد: اولین بار در منطقه مشروطه در ایران آمد و اولین انقلاب مردمی در ایران بوده است ولی در حال حاضر آنها حسابی فعال شدهاند، در این کشورها قیام میکنند و مطالبه حقوق میکنند، این اطلاعات و آگاهی و بیداری است.
|
|
| عکس: مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد |
| ساعت ۱٢:٠٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی هاشمی ، آقازاده ها |
|
اگرچه بخشی از فعالان سیاسی تحصیل مهدی هاشمی را مساله ای انحرافی به منظور ادامه حضور وی در انگلیس و فرار از محاکمه ارزیابی می کنند اما به نظر میرسد اعلام خبر تقلب وی در رساله دکتری اش نیز در راستای این دیپلماسی انگلیس صورت گرفته؛ مسالهای که انتظار می رود در روزهای آینده پشت پرده آن مشخص شود. به گزارش شبکه ایران، دانشگاه آکسفورد انگلیس برخلاف اقدام فوریاش در پاسخ یک روزهای که درباره مدرک دکترای مرحوم کردان داد، از سال گذشته حاضر به دادن پاسخ به سوالی درباره حضور مهدی هاشمی در این دانشگاه نشد اما از چند روز پیش و به یکباره موضوع «تقلب» این شخصیت جنجالی درباره رساله دکترایش را رسانه ای کرده است. روزنامه انگلیسی گاردین هفته گذشته به نقل از مسئولان آکسفورد مهدی هاشمی را که به طراحی ادعای تقلب و هدایت آشوبها در ایران متهم است به «تقلب در پایان نامه دکترا» هم متهم کرد که این خبر با بازتاب گسترده و متفاوتی در رسانه های داخلی و خارجی همراه شد.
با این حال پسر آقای هاشمی رفسنجانی این اتهام را که «طرح پژوهشی» دوره دکترایش به کمک افرادی در دانشگاه آکسفورد نوشته شده، رد کرد.
گفتنی است اگرچه بخشی از فعالان سیاسی تحصیل مهدی هاشمی را مساله ای انحرافی به منظور ادامه حضور وی در انگلیس و فرار از محاکمه ارزیابی می کنند اما به نظر میرسد اعلام خبر تقلب وی در رساله دکتری اش نیز در راستای این دیپلماسی انگلیس صورت گرفته؛ مسالهای که انتظار می رود در روزهای آینده پشت پرده آن مشخص شود.
|
|
| 8 حاشیه جالب از کنفرانس مطبوعاتی رئیسجمهور |
| ساعت ۱٢:٠۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد |
|
خبرنگار یکی از رسانههای چینی با تلاش بسیار زیادی کوشید تا سوالش از رئیس جمهور را به زبان فارسی بیان کند. البته نتیجه تلاش وی چندان رضایت بخش نبود زیرا لهجه غلیظ و نامأنوس او باعث میشد که کلمات به صورت خنده آوری ادا شوند این موضوع باعث می شد که خود او پیش از حضار و رئیس جمهور به لهجه اش بخندد.به گزارش شبکه ایران، نخستین کنفرانس خبری رئیس جمهور در سال جهاد اقتصادی با حاشیههای جالبی همراه بود. رئیس جمهور در ابتدای نشست خبری خود در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه ایران درباره اینکه دولت چه برنامه هایی را با توجه به سال جهاد اقتصادی در سال 90 دارد، گفت: بعضی سرفصل های برنامه های دولت را در ابتدای مقدمه ذکر کرده ام.
احمدی نژاد تاکیدکرد:دولت برنامه بسیارگسترده ای در سال جاری دارد وامیدوارم در برنامه ای مستقل جزئیات آن را به اطلاع مردم برسانم.
با هم دعوا نکنید!
در یکی از حاشیه های خواندنی کنفرانس عصر امروز، خبرنگار ایرانی لس آنجلس تایمز از رئیس جمهور در مورد موضوع قبوض گاز پرسید و مدعی بروز دعوا میان همسایههایش در این باره شد!
رئیس جمهور هم از وی در مورد میزان گاز مصرفی ساختمان محل اقامتش پرسید اما خبرنگار مذکور اطلاعی در این مورد نداشت! در این هنگام بود که رئیس جمهور در پاسخ به سوال او گفت: در مورد تقسیم یارانهها میان مردم توضیح داده شده و خود آنها نسبت به مدیریت آن اقدام میکنند. در مورد شما هم توصیه میکنم با هم دعوا نکنید!
اگرچه بوی شیطنت از طرح این سوال به مشام میرسید اما رئیس جمهور چند دقیقه بعد در اقدامی اخلاقمدارانه این خبرنگار را بهخاطر شوخی کلامی خود دلداری داد.
فارسی با لهجه چینی
خبرنگار یکی از رسانههای چینی با تلاش بسیار زیادی کوشید تا سوالش از رئیس جمهور را به زبان فارسی بیان کند. البته نتیجه تلاش وی چندان رضایت بخش نبود زیرا لهجه غلیظ و نامأنوس او باعث میشد که کلمات به صورت خنده آوری ادا شوند این موضوع باعث می شد که خود او پیش از حضار و رئیس جمهور به لهجه اش بخندد.
رفتار کودکانه اروپا
دکتر محمود احمدینژاد در پاسخ به سوالی در مورد ندادن سوخت به هواپیماهای ایرانی در بعضی از فرودگاههای اروپا، در جمله ای جالب گفت که به آنها توصیه می کنم دست از این "بچهبازی ها" بردارند. وی در عین حال عنوان کرد که اگر چنین نکنند ایران نیز اقدام به مقابله به مثل خواهد کرد.
اول به نقشه نگاه کنید
رئیس جمهور در میانه کنفرانس خوددر پاسخ به سوال خبرنگار العالم درباره بیانیه ضدایرانی شورای همکاری خلیج فارس، با بیان اینکه برای مصوبه روز گذشته شورای همکاری خلیج فارس ارزش حقوقی قائل نیستیم، خطاب به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس گفت: توجه داشته باشید که بازی امریکایی ها و متحدانش یک بازی بزرگ است و آنها به دنبال خاورمیانه جدید هستند ،خاورمیانه ای که رژیم صهیونیستی مستقر و دور از خطر و سلطه امریکا عمیق و پایدار باشد و مراقب باشید و کاری نکنید که در نقشه امریکا بازی کنید.
وی همچنین به آنان توصیه کرد که "با هم بنشینند ، گفتگو و همکاری کنند و بی جهت متهم نکنند و این اتهام ها هیچ تأثیری ندارد وخوب است به نقشه نگاه کنند و ببینند با چه کسی حرف می زنند. هم امریکاییها و هم دیگران نقشه را جلوی خود بگذارند و ببینند با چه کسی می خواهند حرف بزنند با ایران."
حتی مخالفان من با آمریکا مخالفند
رئیس جمهور در ادامه در پاسخ به سوال خبرنگار خبرگزاری فونیکس چین که درباره روابط ایران و آمریکا پس از وقایع اخیر منطقه پرسید گفت: بهترین گزینه و تنها فرصت برای دولت های آمریکایی همکاری و رابطه عادلانه با ایران است اما متاسفانه دولت های آمریکایی چون اختیار ندارند و این را هم خوب است شما بدانید و ملت ها بدانند که دولت هایی که در آمریکا بر سر کار می آیند تصمیم گیر نیستند ؛ یک گروه پشت صحنه است که مهره ها را جابجا می کند.
رئیس جمهور با اشاره به پیام نوروزی اوباما به ملت ایران گفت: البته هنوز هم دیر نشده است به جای اینکه بیایند بیانیه صادر کنند علیه ملت ایران که واقعا آدم تاسف می خورد گویا آن طرف عقلی وجود ندارد و نمی فهمند چه می گذرد، خیال می کنند به ملت ایران توهین کنند ملت های منطقه از آنها خوششان می آید.
دکتر احمدی نژاد افزود: ممکن است بعضی از مردم با من مخالف باشند اما قطعا هیچ فردی از ملت ایران موافق دولت آمریکا نیست و این نوع پیام ها و سخنان بر نفرت مردم از آنان می افزاید.
خبرنگاران ایرانی در خدمت رسانههای غربی
تعداد خبرنگاران فارسی زبان و ایرانیالاصل که به عنوان خبرنگار رسانههای غربی از رئیس جمهور سوال میکردند به نحو محسوسی زیاد بود. جالب اینجاست که بیشترین اعتراضات در مورد چینش ترتیب خبرنگاران هم از سوی آنان مطرح میشد.
این دسته از خبرنگاران که به نظر میآید از موفقیت رسانه های غربی در مقابله با منطق قوی رئیس جمهور در مورد مناسبات ناعادلانه جهانی ناامید شده بودند، تلاش داشتند تا فضای کنفرانس را با بیان سوالاتی حاشیه ای از حالت عادی خارج کرده و از اثرگذاری آن بکاهند.
این آزادی عمل برای خبرنگاران رسانههای خارجی در حالی اعمال شده است که کامران نجفزاده خبرنگار ایرانی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به اتهام واهی برهم زدن نظم عمومی از فرانسه اخراج شده است.
البته وضع نجفزاده از معصومی دیگر خبرنگار صدا و سیمای ایران در ایتالیا بهتر است چرا که به معصومی تهمت تلاش برای قاچاق اسلحه زده و به همین بهانه، فعالیت خبریاش تا حد بالایی محدود شده است.
کویت، جاسوسی و باقی قضایا
خبرنگار الجزیره که بخاطر تعداد زیاد خبرنگاران در اواخر کنفرانس، مجالی برای سوال کردن یافت، بعد از اعتراضی که تا حدی جنبه طلبکارانه داشت، در مورد آنچه کشف شبکه جاسوسی ایران در کویت نامید، از رئیس جمهور سوال کرد که احمدینژاد در پاسخ ان ضمن اشاره به دوستی میان ملت ها و دولت های ایران و کویت، این سوال جالب را مطرح کرد که در کویت چه چیزی برای جاسوسی وجود دارد که از کشف شبکه جاسوسی سخن گفت می شود؟
|
|
| منافقین در سال 60: ما بیشماریم! + عکس |
| ساعت ۱٢:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین |
|
تصویر زیر مربوط است به صفحه 9شماره 116 نشریه مجاهد (ارگان رسمی گروهک منافقین) که در تاریخ 27 فروردین 1360 منتشر شده است و در آن شعری درج شده با نام و تیتر:ما بی شمارانیم! شبکه ایران-گروه تاریخ: وقتی رهبر معظم انقلاب در سال 78 در یک دیدار خصوصی در منزل آیت الله سید محسن موسوی فرد کاشانی راجع به منافقین جدید فرمودند: «منافقان دیروز چه شدند؟ جز این است که به جهنم رفتند؟ اینها منافقین جدید هستند. مطمئن باشید این منافقین نیز به دنبال آن منافقین به جهنم خواهند رفت. ... شما نگران نباشید. خداوند متعال دین خودش را یاری خواهد کرد»؛ شاید عده ای حقیقت تحلیل را درنیافتند ولی وقتی در فتنه سال 88 این منافقین جدید دقیقا در تقابل با نظام به راه و رسم اسلاف چند دهه پیش خود رفتند، مطلب آشکار شد. یکی از این تشابهات، توهم بی شماری در بین این منافقین قدیم و جدید بود. تصویر زیر مربوط است به صفحه 9شماره 116 نشریه مجاهد (ارگان رسمی گروهک منافقین) است که در تاریخ 27 فروردین 1360 منتشر شده است و در آن شعری درج شده با نام و تیتر:ما بی شمارانیم!
|
|
| پنج الگوی برخورد با آقازادهها برای هاشمی |
| ساعت ۱٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آقازاده ها |
|
در مقایسه رفتار شخصیت هایی چون آیات مشکینی، جنتی، گیلانی، حائری شیرازی و حجت الاسلام حسنی با مواضع آقای هاشمی رفسنجانی درباره آقازاده هایشان است که درخواست ها برای پیروی آقای هاشمی از همرزمان خود در انقلاب افزایش یافته است.شبکه ایران- محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران روز یکشنبه (۱۴ فروردین) به حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا حسنی، امام جمعه ارومیه "نشان درجه یک شجاعت" اعطا کرد. حجتالاسلام حسنی که از پیشگامان مبارزه با رژیم ستمشاهی و از مدافعان نظام اسلامی در برابر جریانات منحرف سیاسی دهه اول انقلاب در منطقه آذربایجان بود، در دوران دفاع مقدس نیز در صحنه دفاع از اسلام و کیان اسلامی حضور فعال داشت.
سپردن پسر به دستگاه عدالت
وی که در اوایل انقلاب در اقدامی شجاعانه و انقلابی محل اقامت فرزندش "رشید" را که از اعضای گروهک ضدانقلاب فدائیان خلق بود، به کمیته انقلاب اسلامی اطلاع داد که در نهایت پسرش پس از محاکمه اعدام شد.
جالب آنکه سال 88 هم رئیس جمهور "نشان درجه یک عدالت" را به عالمی داد که او هم برای حفظ و تقویت انقلاب اسلامی و در پیروی از امام راحل، پسر ضدانقلابش را اعدام کرده بود.
آیتالله محمد محمدی گیلانی، رئیس سابق دیوانعالی کشور همان کسی است که تیرماه سال 88 از دکتر محمود احمدینژاد "نشان درجه یک عدالت" گرفت.
در مراسم اعطای این نشان بود که رئیس جمهور اظهار داشت: باید با افتخار اعلام کنم که آیت الله گیلانی ابتدا عدالت را در مورد خودشان اجرا کرد و بعداً منشأ خدمات ارزندهای به نظام جمهوری اسلامی و انقلاب شد و اگر اقتدار، شجاعت و جسارت ایشان نبود شاید در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی آن همه گروهکهای ضد انقلاب ریشه کن نمی شدند.
چهار نمونه دیگر
البته چنین شجاعت و عدالتی که حتی فرزند و فامیل هم نمی شناسد در کارنامه شخصیت های انقلابی دیگری به چشم می خورد که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد.
آیت الله مشکینی، رئیس فقید مجلس خبرگان و آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان از جمله شخصیت هایی هستند که وقتی از اصلاح پسرشان و جدا کردن آنان از گروهک های ضدانقلاب ناامید شدند، فرزندشان را به دستگاه عدالت سپردند که نهایتا منجر به اعدام آنان شد.
نمونه های تازه ای دیگری هم از چشم پوشی انقلابیون بر "حب اولاد" برای تقویت و تحکیم انقلاب اسلامی و حفظ دین و عدالت خود وجود دارد.
به عنوان نمونه آیتالله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری دو سال پیش با اعلام برائت از پسرش مهدی، او را "منحرف" خواند. آن هم به دلیل انحراف "فکری" و نه حتی مفاسدی افزون بر آن.
آیتالله خزعلی که به گفته خودش کاسه صبرش لبریز شده بود و دیگر نصیحت کردن را کارساز نمیدانست، در این بیانیه تاکید کرده بود: ملت انقلابی عزیز همیشه در صحنه ما بدانند او (مهدی خزعلی) از ما جداست و هر چه از من نقل کند، صحت ندارد.
چند ماه پیش هم وقتی آیت الله حائری شیرازی از اتهام زمین خواری فرزندش اطلاع یافت خواستار دستگیری و محاکمه او شد؛ اقدامی شجاعانه که به 6 سال حبس و پرداخت خسارت برای محمدطاهر ختم شد.
آیت الله حائری شیرازی حتی در تاریخ 26/7/89 طی نامه ای از رئیس قوه قضائیه خواسته بود که رسیدگی به اتهامات با قاطعیت و عدالت انجام شود.
الگویی شایسته برای انقلابیون سابق
شخصیت های مورد اشاره برای حفظ دین خود و نظام اسلامی و نیز دفاع از حقوق مردم، وقتی انحراف فرزندان خود را تردیدناپذیر یافتند، ارتباط نسبی و عاطفی و نیز هرگونه مصلحت را کنار گذاشته و آنان را به پیشگاه قانون سپردهاند؛ اقدامی شجاعانه که به نظر می رسد در شرایط کنونی می تواند الگویی شایسته بویژه برای کسانی باشد که سابقه قابل توجهی در انقلاب دارند و اکنون بی تفاوتی در برابر اتهامات مختلف فرزندانشان ممکن است به انقلاب و نظام و پیش از آن، به جایگاه این شخصیت ها خدشه وارد کند.
در این راستا، نگاه ناظران سیاسی به سمت آقای هاشمی رفسنجانی و مواضع او درباره مهدی و فائزه دو فرزندش جنجالی اش جلب شده است.
ماجرای مهدی و فائزه
مهدی هاشمی رفسنجانی از دو سال پیش به طوری جدی متهم به مفاسد مختلف سیاسی و اقتصادی است تا جایی که منتقدانش معتقدند فساد وی بسیار عمیق است و قابل مقایسه با اتهامات کسانی همانند محمد طاهر حائری نیست.
فائزه هاشمی هم همانند مهدی متهم به ساماندهی و هدایت آشوب های سال 88 و همراهی با ضدانقلاب است.
با این حال و در شرایطی که حدود یک سال از احضار مهدی هاشمی به دادگاه می گذرد، نه تنها وی حاضر به بازگشت به ایران و پاسخ به اتهاماتش نشده که حتی در مقاطعی با حمایت پدرش به ادامه اقدامات سابقش دلگرم شده است.
البته حمایت آقای هاشمی از فائزه آنچنان آشکار نبوده است.
حمایت پدر به عنوان نمونه دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم روز 15 آذر 88 گزارشی از دیدار آقای هاشمی رفسنجانی با جمعی از دانشجویان مشهدی را منتشر کرد.
آقای هاشمی در قسمتی از این دیدار در پاسخ به سؤالی در خصوص عدم بازگشت مهدی هاشمی به کشور عنوان داشت: «مهدی خیالش از پروندهها و تهمتها راحت است و هماکنون برای رسیدگی به وضع دانشگاههای آزاد اسلامی خارج از کشور در حال گذراندن رساله دکترای خود در خارج از کشور است و در انتخابات نیز صرفاً تجربیاتش پیرامون صیانت از آرا را مطرح کرده است.»
درس عملی برای هاشمی
شاید در مقایسه رفتار شخصیت هایی چون حجت الاسلام حسنی، آیات مشکینی، جنتی، گیلانی و حائری شیرازی با مواضع آقای هاشمی رفسنجانی درباره آقازاده هایشان است که درخواست ها برای پیروی آقای هاشمی از همرزمان خود در انقلاب افزایش یافته است.
این درخواست ها از دو سال پیش ادامه داشته اما مواضع آقایهاشمی تا امروز از حمایت پنهان او از فرزندانش حکایت دارد.
با این حال انتظارها از آقای هاشمی کاهش نیافته است و افکار عمومی و فعالان سیاسی و دانشگاهی همچنان منتظرند که آقای هاشمی به اجرای قانون درباره مهدی کمک کند. آیا رئیس مجمع تشخیص مصلحت به این خواسته پاسخ مثبت خواهد داد یا اینکه رویکرد او همانند سابق حمایت از مهدی خواهد بود؟
|
|
| آشنایی باخواص 4 غذای چربیسوز |
| ساعت ۱٢:٢۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥ کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، اطلاعات عمومی |
|
دغدغه این روزهای خیلیها ازجمله خانمهایی که هر شب کابوس چربی اضافه بدن رهایشان نمیکند، این است که چه نوع رژیمی میتواند به آنها در حل این مشکل کمک کند. شاید برای شما شنیدن یک واژه رژیم غذایی کاهش وزن معنای خاصی نداشته باشد، چرا که سختیهایی که این افراد در گرفتن این نوع رژیمها متحمل میشوند برایتان غیرقابل تصور است، اما به واقع ماندگاری یک رژیم غذایی از جمله سختترین جای موضوع به شمار میرود. به همین علت آوردن برخی غذاهای چربی سوز موثر میتواند هم در ایجاد تنوع غذایی به افراد کمک کند و هم جای رژیمهای سرسختانه کاهش وزن را تا حد بسیار زیادی بگیرد. فلفلهای تند چیلی: دیگر لازم نیست تنها به دید یک چاشنی تند به فلفل چیلی نگاه کنید، بلکه تحقیقات اخیر نشان داده است، کاپسسین نام ترکیبی در داخل این ماده غذایی است که علاوه بر خاصیت آنتیاکسیدانیاش تاثیر فوق العادهای در کاهش حجم چربی در افراد چاق دارد. این ترکیب باعث افزایش سوخت و ساز در بدن میشود و در حقیقت احساس داغی در فرد روشن شدن موتور سوخت و ساز بدن است که این گونه خود را به نمایش می گذارد. کلم بروکلی: این روزها در اکثر سالادها ردپایی ار کلم بروکلی به چشم میخورد که نکته مثبتی در سفرههای ما ایرانیها محسوب میشود. کلم بروکلی بهتر است به شکل خام یا بخار پز مصرف شود. این ماده غذایی علاوه بر این که یک فیبر مناسب و حجیم به شمار می رود به عنوان یک سرکوبگر قدرتمند اشتها هم محسوب میشود که بهتر است قبل از وعده غذایی ناهار و شام حداقل 150 تا 200 گرم آن با آب لیمو میل شود (به شکل سالاد برای یک فرد متوسط الجثه) . گوشت بوقلمون: بر خلاف تصورات عامه مردم گوشت بوقلمون به عنوان یکی از سالم ترین گوشتهای حال حاضر در بازار ایران محسوب میشود که گوشتی کاملا فاقد چربی است (در حد بسیار جزئی). فقط مراقب باشید در خرید این نوع پرنده موارد لاغر آن را خریداری کنید و ابتدا پوست آن را به طور کامل بکنید و سپس تنها گوشت آن را به فرم کبابی یا آب پز میل کنید. در هفته تا 2 وعده گوشت بوقلمون به اندازه هر بار 150 تا 250 گرم برای یک فرد متوسط الجثه کافی است تا هم حجم پروتئین مورد نیاز فرد را تامین کند و هم خاصیت کاهنده چربی در بدن ایفا کند. لبنیات: از لبنیات کم چرب هرگز غافل نشوید. در این بین ماست کم چرب و دوغ بدون گاز البته خانگی از بهترین نمونهها به شمار میرود. حداقل در روز یک وعده ماست کم چرب معادل 100 گرم ماست را در وعده غذایی خود مخصوصا شام قرار دهید تا هم خوابی راحت و آسوده داشته باشید و هم از خاصیت چربیسوزی لبنیات بهره کافی ببرید. |
|
| روزی هفت عدد گردو بخورید |
| ساعت ٢:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤ کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه |
|
متخصصان آمریکایی میگویند مغز گردو بیشترین میزان آنتی اکسیدانت را در مقایسه با دیگر مغزهای خوراکی دارد. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان به نقل از یو پی آی، این متخصصان توصیه میکنند که هر فرد در طول شبانه روز هفت عدد مغز گردو بخورد.
جو وینسون، از دانشگاه اسکرانتون در ایالت پنسیلوانیا، میگوید: متاسفانه مردم زیاد به خوردن گردو تمایل ندارند. حال آن که تحقیقات ما نشان میدهد خوردن مغز گردو باید به عنوان بخشی مهم از رژیم غذایی سالم در نظر گرفته شود.
برپایه تحقیقات انجام شده گردو منبعی سرشار از پروتیین است و مصرف منظم آن فرد را از ابتلا به بیماری قلبی، سرطان کلیه، دیابت نوع 2، سنگ صفرا و دیگر بیماریها محافظت میکند.
|
|
| مهدی هاشمی و موضوع تقلب تحصیلی سیف قذافی دوست و شریک تجاری او |
| ساعت ۱:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، سیف الاسلام قذافی ، مهدی هاشمی |
|
پس از مهدی هاشمی؛ موضوع تقلب تحصیلی سیف قذافی دوست و شریک تجاری او نیز رسانهای شد
![]() پس از آنکه هفته گذشته روزنامه انگلیسی گاردین با انتشار گزارش مفصلی از احتمال تقلب تحصیلی مهدی هاشمی رفسنجانی در نوشتن رساله دکترای خود در دانشگاه آکسفورد و اساساً نحوه پذیرش وی در این دانشگاه پرده برداشت و خبر داد که این دانشگاه کمیته تحقیقی در این زمینه تعیین کرده است تا صحت و سقم اعتراض یک استاد ایرانی کهنهکار آکسفورد که تأکید کرده بود در اثر اعمال نفود احتمالی برای پذیرش هاشمی و تقلب او در پایاننامهاش، اعتبار دانشگاه به خطر افتاده است، اکنون ادعای مشابهی در مورد مدرک تحصیلی دولت او یعنی سیفالاسلام قذافی نیز مطرح شده است. به گزارش رجانیوز، سیف قذافی فرزند دیکتاتور لیبی نیز که روابط دوستانه و اقتصادی با مهدی هاشمی دارد، متهم شده است که او نیز در نوشتن رساله دکترایش تقلب کرده است و در این زمینه سفیر انگلیس در امریکا به او کمک کرده است. این در حالی است که سفیر انگلیس در واشنگتن امروز این ادعاها را در مورد کمک به پسر معمر قذافی برای نوشتن رساله دکترایش، رد کرد. اما وزارت امور خارجه انگلیس تایید کرده است که "سر نایجل شینوالد" سفیر دولت انگلیس در امریکا با سیف الاسلام در دوران تحصیل وی در دانشگاه اقتصاد لندن دیدار کرده است، ما این وزارتخانه اصرار دارد که او هیچ نقشی در نوشتن رساله قذافی نداشته است. دانشگاه اقتصاد لندن در حال تحقیق در مورد ادعاها در این زمینه است که پسر قذافی بخشی از رساله خود را کپی برداری کرده است. روزنامه "دیلی میل" به نقل از یک منبع بلندپایه در دانشگاه اقتصاد لندن اعلام کرد سفیر انگلیس در آمریکا "علاقه زیادی" به تحصیلات پسر قذافی نشان داده و برای "کمک جدی" به وی اعلام آمادگی کرده است. این روزنامه به نقل از این منبع افزود: این کمک، غیررسمی و مشروع بوده است. براساس این گزارش، "سیف فقط از روابط چشمگیر خود برای اطمینان خاطر از اینکه کیفیت کارش عالی خواهد بود، استفاده می کرده است." شینوالد زمانیکه در سال 2004 نخستین بار با پسر قذافی دیدار کرد، دستیار تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس بود. وی مجدداً در سال 2007 با پسر قذافی دیدار کرد. شینوالد از سال 2007 تاکنون سفیر انگلیس در آمریکا بوده است. سخنگوی وزارت خارجه انگلیس روز شنبه با انتشار بیانیه ای، اعلام کرد "سر نایجل شینوالد با سیف قذافی در دوران تحصیل وی در دانشگاه اقتصاد لندن دیدار کرده و به همین علت مطلع بوده که وی در حال آماده کردن رساله خود است." وی در عین حال افزود: "ولی سر نایجل قطعا هیچ نقشی در نوشتن هیچ بخشی از رساله سیف قذافی نداشته و هیچ پیشنهادی به وی یا هیچکس دیگر برای تغییر آن نداده است." به گزارش خبرگزاری فرانسه از لندن، پسر قذافی سال 2003 مدرک فوق لیسانس و سال 2008 مدرک دکترای خود را در رشته فلسفه از دانشگاه اقتصاد لندن دریافت کرد. با این حال، این دانشگاه در حال بررسی ادعاها در مورد کپی برداری بخش هایی از رساله دکترای پسر قذافی است. دانشگاه اقتصاد لندن همچنین کمیته ای مستقل برای تحقیق در مورد رابطه این دانشگاه با رژیم لیبی، تشکیل داده است. موضوع تقلب تحصیلی مهدی هاشمی متهم متواری از ایران نیز که دوست و شریک تجاری سیف قذافی است، به کمیته تحقیقی که یکی از با سابقهترین استادان حقوق دانشگاه آکسفورد در آن عضویت دارد، سپرده شده است. هاوارد دیویس رئیس دانشگاه اقتصاد لندن ماه گذشته به علت روابط این دانشگاه با خانواده قذافی، استعفا و اعلام کرد اعتبار این دانشگاه از این مسئله لطمه خورده است. دیویس اذعان کرد که تصمیمش برای دریافت 300 هزار پوند (485 هزار دلار) کمک مالی از پسر قذافی، اشتباه بوده و سفرش به لیبی برای کمک به متحول کردن مؤسسات مالی این کشور، نادرست بوده است. روابط ویژه سیف قذافی با انگلیسیها در حالی است که او پیش از درگیریهای لیبی بارها به انگلیس سفر کرده، با بازرگانان دیدارهای متعددی ترتیب میداد و ویلای شخصی مجللی نیز در لندن داشت. هفته گذشته نیز محمد اسماعیل مشاور و دست راست سیف در سفر ناگهانی به لندن رفت. سفری که کارشناسان در مورد محتوای دیدارهای او با مقامهای انگلیسی اظهار داشتهاند وی احتمالاً بای یافتن راه نجات قذافیها عازم این کشور شده است. این در حالی است که وزارت خارجه انگلیس تاکنون از هرگونه اظهارنظر در این زمینه خودداری کرده است اما تقریباً همه اتفاق نظر دارند که دولت انگلیس قصد دارد فرآیند انتقال قدرت را در لیبی مدیریت کند. |
|
| سال نو تحویل شد اما هاشمی "متحول" نشد |
| ساعت ۱:٥٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی |
|
شبکه ایران: درحالی که به نظر میرسید با توجه به نارضایتی افکار عمومی از مواضع و اقدامات آقای هاشمی رفسنجانی در سال گذشته که روند حمایتی و البته دوپهلو نسبت به جریان فتنه و سران آن داشت، سال 90 سرآغاز تغییر رویکرد او در عرصه سیاسی کشور باشد، پیام تسلیت هاشمی به خانواده موسوی در پی درگذشت پدر میرحسین موسوی نشان از ادامه روند نامناسب وی در سال جدید دارد. هاشمی رفسنجانی که در روزهای پایانی سال 89 ریاست مجلس خبرگان رهبری را به آیتالله مهدوی کنی واگذار کرده بود، در پیام خود که به خانواده موسوی خطاب شده، از عبارات و کلماتی استفاده کرده که نه تنها هیچ نشانهای از تغییر در آن به چشم نمیخورد، بلکه نشان از دور جدید سیاستهای حمایتی وی از جریان اغتشاش دارد. وی در این پیام که در سایت رسمی او هم منتشر شده، میرحسین موسوی را فرزند خدوم! ایران نامیده و از تلاشهای وی برای سربلندی ایران تقدیر کرده است. هاشمی از این هم فراتر رفته در اظهارنظری عجیب که هیچ سنخیتی با حوادث دو سال گذشته کشور ندارد، موسوی را فردی خوانده که "خدمات شایستهای به اسلام و انقلاب و میهن اسلامی" کرده است! اگرچه آقای رفسنجانی توضیح نداده منظورش از خدمات شایسته موسوی به ایران، امیدوار کردن ضدانقلاب به براندازی جمهوری اسلامی بوده یا رهبری آشوبهای خیابانی توسط وی اما به نظر میرسد این پیام تسلیت بیشتر به یک اعلام موضع صریح از سوی هاشمی شبیه باشد تا یک پیام تسلیت معمولی. در همین راستا برخی فعالان سیاسی معتقدند هاشمی در سال جدید هم رویکرد حمایتی خود نسبت به جریان فتنه را حفظ و برای بازگرداندن چهرههای سرشناس این طیف به عرصه سیاسی کشور تلاش خواهد کرد؛ موضوعی که با توجه به در پیش بودن انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی، جدی به نظر میرسد. |
|
| پاسخ صادق خرازی به اظهارات متکی |
| ساعت ۱:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، منوچهر متکی ، سیدمحمدصادق خرازی ، وزارت امور خارجه |
|
سیدمحمد صادق خرازی به اظهارات منوچهر متکی، وزیر امور سابق جمهوری اسلامی ایران که در واکنش به گفتوگوی او با خبرآنلاین بیان شده، پاسخ داد. به گزارش دیپلماسی ایرانی، سیدمحمد صادق خرازی پس از انتشار گفت و گوی منوچهر متکی درباره مصاحبه اش که در ویژه نامه نوروزی خبرآنلاین منتشر شده بود متن زیر را به رشته تحریر درآورد:
نحوست 13 گریبان دو همکار قدیم و دو دوست ندیم را گرفت، گرچه من از اینکه باعث تکدر خاطر جناب جلالت مآب حاج منوچهر خان متکی، وزیر خارجه سابق شدم از ایشان پوزش میطلبم و نمیدانستم که بیان مطالب آشکار و واضح که اظهر من الشمس و مورد نظاره و باور مجموعه وزارت خارجه و نمایندگیهای ایران در خارج از کشور است، چنین ایشان را برآشفته کرده و عتاب و خطابی دور از شان دیپلماتیک، سیاسی و حتی اخلاقی را موجب خواهد شد.
دوست عزیزم جناب آقای متکی بر خلاف حکم اخلاق و رفاقت و آداب اسلامی به جای خردهگیری بر آنچه که بنده در گفتوگو اشاره کردهام، هویت شخصی اینجانب را نشانه گرفته است. خدا را شاکرم هم ایشان در جامعه سیاسی و مجموعه دیپلماتیک کشور شناخته شدهاند و هم بنده و کارنامه مسوولیتهای هر دو نفرمان روشن و مشخص است و من سیدمحمد صادق خرازی اعتراف میکنم تا جایی که توانستهام در دوران مسوولیتهایم در زمان دفاع مقدس و نمایندگیهای ایران در نیویورک و نیز در وزارت خارجه در دوران مسوولیت آقایان دکتر ولایتی و دکتر خرازی، برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران، معاونت وزارت امور خارجه و ماموریت در پاریس در حد بضاعت و توان برای اعتلای نام ایران وعظمت جمهوری أسلامی و حفظ شان ملی و دینی مردم شریف کوشیده و همواره عملکردم مورد عنایت نظر مردم و همکارانم و همچنین مقام معظم رهبری، روسای جمهور و وزرای خارجه وقت بوده است.
اگر خاطر شریف و مزاج آن جناب اجازه دهد حضورم در وزارت امور خارجه و ماموریت این بنده کمترین در نیویورک در زمان وزارت جناب آقای دکتر ولایتی به اشاره و دستور مقام معظم رهبری و ریس جمهور وقت صورت گرفت، ای کاش دوست عزیزم آنچه که در رابطه با اینجانب در دیدارهای خصوصی بیان میکنند، علنی و عمومی هم بر زبان آورند.
در باب عزل اینجانب از فرانسه، تصورم این است که گرفتار نسیان شدهاید، آیا بخاطر دارید که ما چهار سفیر بودیم که به افتخار عزل نایل گشتیم، سفیران ایران در آلمان، انگلستان، مالزی و فرانسه همگی احضار و شما با شرم و خجالت دستور ریس جمهور را ابلاغ میکردید و اظهار تاسف میفرمودید و بسیار از شما متعجبم که به آسانی بهتان میزنید و خلاف میگویید، اگر نمیدانید خوب است که بدانید در همان موقعی که عزل کینهورزانه صورت گرفت مقام رهبری مراتب گلایه و نارضایتی خودشان از این تصمیم را به رییس جمهور اعلام کردند.
کارنامه فعالیتهای دوست نازنین جناب آقای متکی و مسوولیتهای ایشان به عنوان نماینده مجلس، رئیس اداره و مدیرکل و معاونت وزارت خارجه و نیز سفیر ایران در ترکیه و ژاپن و نیز وزیر امور خارجه و نحوه و کیفیت حضورشان در پستهای مختلف قصه پر غصه هفت گنبد افلاک است. بزعم من آقای احمدی نژاد دو لطف و دو خدمت در نصب و عزل شما به جنابعالی کردند، نخست آنکه شما را در کرسی وزارت خارجه که شان انسانهای وزین و متین و دارای تبار است نشاندند و هم آنکه در عزلتان به شما خدمت کردند و شاید نحوه عزلتان تا حدی شما را نجات داد و توانستید فرار به جلو کنید و از پاسخگویی فعلاً طفره روید ولی مطمن باشید تاریخ بیرحمانه داوری و قضاوت جدی خود را خواهد داشت و اقدامات شما طی دوران وزارت خارجه له و علیه منافع ملی ایران از این داوری به دور نخواهد ماند. اینکه منوچهر خان در چه شرایطی کلیددار وزارت خارجه شدند و در چه شرایطی عمارت دستگاه سیاست خارجی را تحویل دادند، فراروی صاحبنظران و کارشناسان است؛ دورهای که در آن نگاههای سطحی و رفتار غیرحرفهای و نیز برداشتهای خوشبینانه و غلبه تصویرسازی بجای عینی گرایی، بر مدیریت سیاست خارجی سایه افکند و موجب شد علیرغم فرصتهای بینظیری که در ادوار مختلف در سطح منطقهای و بینالمللی کسب شده بود، موقعیت کشورمان تنزل پیدا کند. البته اگر بخواهم به مجموعه مدارک و مستنداتی که از کارنامه وزارت خارجه و مسوولیتهای ایشان در اختیار داریم، بپردازم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود. مذاکرات بدون ما بهازای ایران با آمریکا در افغانستان و عراق، سرگردانی چند روزه ایشان در لیبی برای ملاقات با سرهنگ معمر قذافی دیکتاتور این کشور، سفرهای ناموفق به سنگال و دیگر کشورها و نیز التماس برای سفر به کشورهای اروپایی، بیتوجهی به قرارداد 1975 در مذاکرات با عراق، سفر به بحرین برای عذرخواهی ملتمسانه به مقامات این کشور بر سر یادآوری پیشینه روابط دو کشور و... شمهای از کارنامه پر حرف و حدیث ایشان است.
آیا ادبیات ایشان در پاسخگویی به بنده در شان کسی است که 5 سال عهدهدار سکان سیاست خارجی بوده و زبان گویای ایران در مجامع بینالمللی؟ آیا کسی که در پاسخ به انتقادی دلسوزانه چنین واکنش نشان میدهد در مواجهه با طرفین بیگانه هم همینگونه سخن گفته است؟ اگر آری وااسفا و اگر خیر واعجبا!!
آیا آقای متکی که از نحوه عزل خود به جهت تنزل شان مقام دیپلماتیک ایران در سطح جهانی گلایهمند بود، گفتههای خود را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 از یاد بردهاند که گفته بود: «در رویکرد روابط خارجی، دولت نهم توانست جایگاه کشور را به حدی برساند که امروز ما مانند جعفر بن ابیطالب که نزد پادشاه حبشه رفته بود، به کشورهای مختلف دنیا میرویم و مواضع مان را برای آنها بازگو میکنیم.»؟ آیا براستی جعفر بن ابیطالب چنین برخورد میکرد و چنین سخن میراند؟ جعفر بن ابیطالب سخنگو و سرپرست مسلمانان پناهنده به حبشه بود، او در جلسات مناظره به خوبی مواضع و دیدگاه اسلام را بیان کرد، تا جایی که نجاشی، پادشاه جبشه را متقاعد کرد و فرستادگان قریش را ناامید از بازگرداندن مسلمانان مهاجر به مکه بازگرداند و حتی گفته شده است که نجاشی پس از سخنان جعفر در مورد اسلام، مسلمان شد.(تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری)
به دوست عزیزم آقای متکی عرض می کنم که ما گوشهنشینیم و شما در نقطه مرکز دایره، ما اگر چنین گفتیم و شما جدی نگرفتید ضرری ندارد، همین که فرمایشات شما را دوستان و رفقایتان جدی میگرفتند کفایت میکند و نمونهاش هم فرمایش شما درباره مسابقات جام جهانی اخیر که فرمودید "انگلیس، فرانسه و آمریکا به خاطر جنگ با ایران و مخالفت با برنامههای هستهای این کشور دچار حذف زود هنگام از بازیهای جام جهانی فوتبال شدند. جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی نشان داد که رویکرد جدیدی در جهان سیاست رخ داده و آنچه اکنون در صحنه سیاست بینالملل شاهد هستیم، به عینه در نوزدهمین دوره جام جهانی فوتبال به منصه ظهور رسیده است." شما جام جهان بین در کف دارید آقای متکی عزیز که از چرخش توپی در میدانی سبز، گردشهای سیاسی در جهان را مکاشفه میفرمایید.
آقای متکی عزیز، اگر ما به فرموده شما بر اساس تبارگرایی به اردوگاه دیپلماتیک به وزارت امور خارجه وارد شدیم، افتخار من این است که دارای تبار و عطف در این کشور بوده و هستم و مایه تعجب است که امروز بیتباران مدعی با هویت و عظمت تاریخی و تمدنی و فرهنگی کشور چنان بازی کردند که با خام نظری و سخن فریبی، چند قطعنامه تحریم نصیب کشورمان کردند و تا روز قبل از صدور قطعنامه از آن بیاطلاع بودند و "خالی بندیهای" پر از اطلاعات نادرست به بزرگان کشور ارائه دادند.
آنچه گفتم نه از سر کین و افترا که حرف دل کارمندان وزارت خارجه و با هدف ارتقای دستگاه سیاست خارجی بود، گرچه اختلاف نظر و سلیقه بنده و شما عیان است و نه میتواند موجب بی حرمتی شود و نه استخفاف یکدیگر.
در نهایت، نظر دوست عزیرم آقای متکی را به فرمایش سعدی علیه رحمه جلب میکنم که گفته:«معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.» عزل شما توسط آقای احمدینژاد نباید موجب ناراحتی شود. عزلتان، شما را از پاسخگویی و هزار پرسش نجات داد و توصیه میکنم از فرصتی که پیش آمده برای خدمت به خلق خدا بهره بگیرید و به همشهریانتان در کردکوی خدمت کنید که عین صواب است.
از شما نیز میخواهم برای طلب عافیت و خیر عاقبت بنده از خدای منان دعا کنید و بنده و دیگر بندگان خدا را برای نقدی دلسوزانه و بر اساس حفظ منافع ملی، بجای طعن و ناشکیبایی، فرصتی بدانید برای تامل بر آنچه در دوران شما بر سیاست خارجی گذشت.
خدا ما و شما را مشمول عنایت و عفو خود قرار دهد که داور نهایی اوست.
و مجدداً سلام میگویم که بشارت قرآن است.
|
|
| تکنیکهای تمیز کردن کامپیوتر |
| ساعت ۱:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤ کلمات کلیدی: کامپیوتر ، اطلاعات عمومی |
|
برنا: برای تمیز کردن لپتاپ راههای مختلفی وجود دارد اما بهترین روش آن است که اول به دفترچه راهنمای کامپیوتر خود مراجعه کنید و ببینید در آنجا چه دستورالعملی برای تمیز کردن لپتاپ شما داده است. |
|
| حیله انگلیسی آکسفورد در برابر ایران؛ از مرحوم کردان تا مهدی هاشمی رفسنجانی |
| ساعت ۱٢:٠٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی هاشمی ، دانشگاه آکسفورد |
|
اگرچه اصل تحصیل مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد از سوی فعالان سیاسی به عنوان ابزاری به منظور پنهان کردن نقش وی در حوادث سال ۸۸ ارزیابی شده اما به نظر میرسد انتشار این خبر یکی دیگر از ترفندهای رسانهای انگلیس برای تقابل با جمهوری اسلامی ایران است.
شبکه ایران: «مهدی هاشمی رفسنجانی در پایان نامه دکترای خود تقلب کرده است.» این خبری بود که روز گذشته از سوی روزنامه انگلیسی گاردین منتشر شد و بازتابهای گوناگونی در میان رسانههای داخلی داشت. اگرچه اصل تحصیل مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد از سوی فعالان سیاسی به عنوان ابزاری به منظور پنهان کردن نقش وی در حوادث سال ۸۸ ارزیابی شده اما به نظر میرسد انتشار این خبر یکی دیگر از ترفندهای رسانهای انگلیس برای تقابل با جمهوری اسلامی ایران است. خبرسازیهای معنادار آکسفورد تا چند سال پیش، فقط دانشجویان و دانشگاهیان با نام دانشگاه آکسفورد آشنا بودند و یا در کلاسهای آموزش زبان انگلیسی از دیکشنری آکسفورد به عنوان یک مرجع مناسب برای افزایش دایره لغات نام برده میشد اما طی سالهای اخیر، اتفاقاتی روی داد که باعث شد تا همه مردم ایران نام این دانشگاه قدیمی انگلستان را به خاطر بسپارند. اولین بار در ماجرای بررسی مدرک تحصیلی مرحوم علی کردان بود که نام این دانشگاه به رسانههای ایران راه یافت؛ ماجرایی که با همراهی و هدایت برخی سیاسیون داخلی بازتاب گستردهای در خارج از کشور هم پیدا کرد و خواسته یا ناخواسته زمینهساز خدشه به آبروی علمی کشور شد. اما آنچه سبب شد تا دانشگاه آکسفورد نقش کلیدی در این ماجرا بازی کند، پاسخ سریع این دانشگاه به نامه یکی از سایتهای خبری بود. این سایت خبری برای اثبات مدعای خود مبنی بر تشکیک در صحت مدرک دکترای مرحوم کردان، نامهای را به صورت الکترونیکی برای روابط عمومی دانشگاه آکسفورد انگلیس ارسال کرد؛ نامهای که طبق روال اداری پاسخ به آن چند روز طول میکشید اما طی اقدامی عجیب و خارج از عرف، دانشگاه آکسفورد کمتر از چند ساعت بعد پاسخ این نامه را ارسال و اعلام کرد که مرحوم کردان سابقه تحصیلی در این دانشگاه ندارد. انتشار این نامه در اینترنت سبب شد تا جو عمومی به سمت مخالفت با مرحوم کردان و نهایتا استیضاح وی توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی برود و او از کابینه احمدینژاد کنار زده شود. آکسفورد؛ از سکوت معنادار دو ساله تا جنجالسازی ناگهانی حدود دو سال از اقامت مهدی هاشمی در انگلیس و طرح ادعای تحصیل در مقطع دکتری دانشگاه آکسفورد میگذرد اما مسئولان این دانشگاه تاکنون از هرگونه اظهارنظر درباره این موضوع خودداری کرده بودند تا اینکه روز گذشته روزنامه گاردین از تحقیق این دانشگاه درباره تقلب مهدی هاشمی در رساله دکترای خود خبر داد. این خبر اگرچه بار دیگر فعالان سیاسی را به این نتیجه رساند که تحصیل وی تنها یک مساله انحرافی به منظور ادامه حضور وی در این کشور بوده اما از سوی دیگر، کارشناسان معتقدند رسانهای شدن این مساله یکی دیگر از اقدامات تبلیغاتی دولت انگلیس برای ایجاد شکاف در بدنه اجتماعی ایران است؛ رویکردی که در ماجرای مرحوم کردان هم دانشگاه آکسفورد مسئول پیاده کردن آن بود. روباه پیر وارد میشود در همین راستاست که فعالان اجتماعی معتقدند دیپلماسی بریتانیا مبنی بر ایجاد شکاف اجتماعی میان طبقات گوناگون جامعه ایران است؛ رویکردی که به عنوان مثال در دامن زدن به اختلافات میان دو فیلم سینمایی هم خود را نشان داده است و زمینهساز شکلگیری یک فضای عجیب و القای حس رقابت در میان این دو فیلم سینمایی شده است. این مساله درحالی اتفاق افتاده که هر دو فیلم ساخته جمهوری اسلامی ایران هستند و اگرچه تفاوت سلیقه در میان کارگردانان و نوع نگاه آنان به فضای موجود در ایران وجود دارد اما نهایتا در راستای اهداف فرهنگی ایران هستند. به نظر میرسد اعلام خبر تقلب مهدی هاشمی رفسنجانی در رساله دکتری خود نیز در راستای این دیپلماسی انگلیس صورت گرفته؛ مسالهای که در روزهای آینده، جزئیات بیشتری درباره آن منتشر خواهد شد و پشت پرده آن نیز مشخص خواهد شد. |
|
| مردم منطقه از پیروزی ملت ایران در جنگ نرم درس گرفتهاند |
| ساعت ۱٢:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام مهدی طائب |
|
مهدی طائب:
خبرگزاری فارس: استاد حوزه و دانشگاه گفت: حرکتی که در خاورمیانه اتفاق افتاده، دقیقاً درسی است که پیروزی ملت ایران در نبرد نرم به آنها داد.
به گزارش خبرگزاری فارس از لنگرود، حجتالاسلام و المسلمین مهدی طائب در یادواره شهید حسین املاکی، جانشین سپاه قدس گیلان در مسجد جامع این شهر اظهار داشت: شهدا زنده هستند و به میزان توانمندیهای خود تلاش میکنند. |
|
| تحلیل و بررسی دکتر حسن عباسی از زمینهها و پیامدهای تحولات اخیر جهان/1 |
| ساعت ۱۱:٥٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر حسن عباسی |
|
مدل"کوسهببری"برای تحمیل لیبرالدموکراسی و پایانتاریخ/ رهبری با هنرنمایی استراتژیک بهانههای غرب را ناکام گذاشتند
![]() دکتر حسن عباسی در یکی از جلسات درسهای هفتگی خود در اسفند ماه 89 به بررسی تفصیلی ریشههای تحولات اخیر جهان پرداخت. رجانیوز، متن کامل این تحلیل ارزشمند را در سه بخش ارائه میکند. در بخش اول و پیشرو، دکتر عباسی با تشریح جنگهای جهانی اول و دوم و سپس تعبیر از دوره 45 ساله پس از جنگ جهانی دوم به جنگ جهانی سوم، تحولات اخیر را در راستای آمادهشدن غرب برای جنگ جهانی چهارم و سال 2012 میداند. وی با ارائه مدل "کوسه ببری" برای مشابهسازی فرآیندهای اخیر، اشتباه بزرگ غرب در جا انداختن مدل آخر خود یعنی لیبرال دموکراسی را حرکت به سمت خشونت میداند. دکتر عباسی پایه حرکتهای غربیها در طول تاریخ برای برهم زدن نظمهای موجود و دایجاد نظمهای جدید را بهانهجویی عنوان کرده و توضیح میدهد که چگونهبا درایت و هنرنمایی استراتژیک رهبر انقلاب این بهانهجوییها در قبال ایران ناکام ماند: در این جلسه با یک فاصله هشت ساله، بحث روش تحلیلِ خطیِ پدیده های سیاسی و مبانی استراتژیک در سطح بین الملل را با توجه به تحولات منطقه در پی می گیریم. اینکه، اشاره کردم به هشت ساله به خاطر این بود که بحثی که الان در کشورهای منطقه در حال وقوع هست، ادامه تحولات بعد از 11 سپتامبر و مسایل خطی آن است. با گذشت حدود دو ماه از این قضایا فرصت مناسبی است که از سه زاویه به این موضوع بپردازیم یکی موضوع عامِ روش تحلیلگری پدیده ها در عرصه سیاست بین الملل است، آن ضعفی که در زمینه مباحث درسی اینچنینی در مقاطع دانشگاهی متعدد ما وجود دارد و آشنایی شما با چگونگی تحلیل پدیده های سیاسی و بین المللی و دیگری، موضوع روند خطی این اقدامات و مسایل است که در سطح نظام بین المل حائز اهمیت است. اتفاق هایی که در حال رخداد است، چه ابعاد و شرایطی دارد؟ شناخت این ها حایز اهمیت است. نکته سوم هم بحث خود طرح ریزی استراتژیک است، اما این بار طرح ریزی استراتژیک در مسایل سیاست بین الملل. یعنی در نظام بین الملل و روابط بین تمدن ها نقش و کارکرد تأثیر جدی تحولاتی را که رخ می دهد، چطور باید طرح ریزی کرد. یک شق طرح ریزی استراتژیک را می توانیم، این جا در حوزه سیاست بین الملل، ببینیم. در طی 10 سال گذشته در سال 1379 وقتی جورج دبلیو بوش، یعنی تقریبا در زمستان سال 1379 رییسجمهور شد، پیش بینی و ارزیابی که همان موقع به وجود آمد، این بود که تحولاتی که آقای بوش رقم خواهد زد، ادامه کار پدرش (یعنی جورج پدر) خواهد بود که قبل از کلینتون سرکار بود و صدام و عراق را از کشور کویت بیرون کرد. این وقایع در همان روزهای اول ریاست جمهوریاش با بمباران منطقه پرواز ممنوع جنوب عراق اتفاق افتاد و پنج ماه بعد مسایل 11 سپتامبر بهوجود آمد که این ها آمده بودند که یک چنین شرایطی را بهوجود بیاورند و حکومت کنند. بنابراین، 10 سال از یک دورهی پر تنش تاریخی در سیاست جهانی می گذرد. امروز نسبت تحولات غرب با جهان اسلام، به طرز چشم گیری و به طور پرشتاب در حال طی شدن است و این 12 کشوری که در جهان عرب مناسباتشان به هم ریخته و واژگونی دولت ها را یکی پس از دیگری به دنبال دارند، در کنار وقایع چشم گیری که در سطح جهان غرب در حال اتفاق افتادن است، همان رکود تجاری عمیق توام با تزلزل شاخص های اقتصادی که به ویژه، اوج آن را در کشور یونان می بینیم و همچنان روند فروپاشی بانک ها و نظام بیمه و شاخص های سهام در خود ایالات متحده همچنان رو به افزایش و استمرار است. لازم است که ادامه آنچه را که ما در 10 سال گذشته بررسی کردیم، یک مرور اجمالی کنیم که بخش هشت ساله اش از بعد از علنی شدن جنگ جهانی چهارم است، چون سابقه تحلیل خطی در کشور محدود است و به ندرت در کشور تحلیلگرانی داریم که مباحث را به صورت خطی در طول دوران زمانی خودش مورد ارزیابی قرار دهند. مبحث جنگ جهانی چهارم نیز که در دورهای که توسط این طیف در ایالات متحده مطرح شد، منتج به اشغال عراق شد. حالا باید آن مباحث را با توجه به تحولات اخیر از یک سو و با توجه به وقایعی که در سال 2012 پیش بینی کردند که قرار است اتفاق بیفتد و یک چارچوبی را رقم زده اند که با پیش بینی های مبتنی بر نوستر داموس، آرماگدون و نبرد نهایی خیر و شر و از سوی دیگر وقایعی که در سال 2012 باید رقم بخورد، ارزیابی و تحلیل کنیم. با این مقدمه ای که عرض کردم آنچه را که هشت سال پیش به طور جدی در رسانه ها تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار دادیم، امروز که این وقایع جدید یک نقطه عطفی در آن حوزه دارند، مجددا مورد بازنگری و در واقع نوعی باز تحلیل قرار می دهیم. از این جهت ممکن است برخی از محورهایی را که اشاره می کنم، کسانی که بهخصوص با بحث های 10 سال گذشته ما آشنا هستند، قبلاً شنیده باشند، اما نقطه کلیدی تر آن است که یک وقایع و مهره ها و قطعات پازلی که برای تحلیل می چینید، اگر 20 تا 50 تا است در یک دوره زمانی چند تا از این مهره ها حذف می شود و تعدادی مهره های جدید جای آنها را می گیرند. روند خطی این مناسبات تغییر می کند آشنایی با این زمینه ها حایز اهمیت است چون عموما در جامعه ما تحلیل ها موردی است و امروز یک چیزی را مطرح می کنیم و بعد کلاً رها می شود و اینکه مدام برگردیم و مدام بررسی کنیم، نیست. در حالی که باید سابقه تاریخی و حافظه تاریخی نگری و تاریخی بودن این حوادث را همواره رعایت کنیم. این کلمه ای که در چهل سال اخیر باب شده که ما فقر تاریخی نگری داریم، یک بخش آن هم در همین مناسبات است. یک مرتبه اتفاقاتی در کشورهای عربی می افتد و 11 سپتامبری بهوجود می آید و فقط همین حول و حوش را بررسی می کنیم. در حالی که باید عادت داشته باشیم، از یک دوره زمانی پیشینی به طور مسلسل وار، مسایل را در کنار هم بچینیم تا بتوانیم ارزیابی درستی در آنالیز و تحقیقات این دست پدیده ها داشته باشیم که البته فرقی نمی کند فرهنگی باشد یا اجتماعی و سیاسی و امنیتی. برای اینکه این مناسبات را ادراک کنیم، ضروری است که حافظه تاریخی نسبت به آن پدیده را حفظ کنیم و مدام این پدیده را که در آن حافظه وجود دارد، به خاطر بیاوریم. بنابراین از این منظر یک بار دیگر پدیده جنگ جهانی دوم را با یک فاصله هشت ساله از نو بررسی می کنیم و می توانیم به آن مسایلی برگردیم که در هشت سال گذشته می گفتیم و با آن چیزی که امروز می گوییم که هم در رسانه ها و هم در بحث ها و جلسه ها و کلاس ها گفتیم، چه تمایزی داشته است. سال 2012 که برای آن فیلم سینمایی و فیلم مستند ساختند، تکیه اش بر اساس گفته های آقای نوستر داموس است، البته یک پروژه عظیم سینمایی مانند فیلم 2012 امکان ندارد که دفعتا در شش ماه قبل به جمع بندی رسیده باشد و شش ماه بعد شروع به ساختن کنند و این به اصطلاح Production از چند سال قبل نیاز به برنامه ریزی دارد و توان زیادی هم در صحنه های بیرونی و هم در جوانب کامپیوتری اش نیاز است و این انرژی و زمانی که می گیرد، نشان می دهد که دغدغه ای که این ها بر روی این پروژه دارند، از خیلی قبل بوده است. آن چه که در فیلم 2012 دیده می شود حکایت از یک روند خطی می کند که طبیعتا معلوم می شود که این ها از قبل نسبت به وقایعی که اتفاق خواهد افتاد از سال های قبل برنامه ریزی کرده بودند و این پروژه از مدت ها قبل کلید خورده بود. ما امروز در تحولات بین الملل سرعت این پدیده ها و مشکلات را از نظر سیاسی در جهان عرب و اسلام؛ از نظر اقتصادی در جهان غرب و از نظر اجتماعی در جهان شرق در حال نظاره هستیم. به گونه ای روند تحولات و سرعت آن چشم گیر و بالاست که اگر آن نگاه کلی نداشته باشیم، جا می مانیم. اما موضوع چیست که این قدر بر نگاه آقای نوستر داموس تکیه می کنند؟ این ها از سال های اول انقلاب گفتند که ایشان جنگ جهانی دوم را پیش بینی کرده بود و بعد هم انقلاب ایران و بعدا آرام آرام وقایع 11 سپتامبر و وقایعی از این دست را که تعداد زیادی کتاب و فیلم مستند، نوشته و ساخته شد که در مورد اینکه شرایط این دوره را پیش بینی کرده است. امروز هم نبرد نهایی خیر و شر را برای سال 2012 پیش بینی می کنند که آقای نوستر داموس چند قرن قبل امکانش را ارزیابی کرده است. این عدم ثبات و تعادلی که در نظام بین الملل می بینید، هر لحظه ممکن است بر روی اینکه سال 2012 یک جنگ جهانی عظیم رخ دهد، صحه بگذارد. ما باید بسترهای این را بررسی و ارزیابی کنیم، از هر گمانه زنی بی پایه باید عبور کرد (هر حرفی را که شما می زنید یا شما اطلاع دارید و یا برآورد اطلاعاتی دارید و یا اینکه برآورد تحلیلی دارید و یک الهام ها و گمانه هایی را مشخص می کنید و جهت می دهید و می گویید مبتنی بر این موارد، این اتفاقات می افتد) اگر اطلاعات و تحلیل توأمان در کنار هم صورت گرفت، امکان اینکه آن ارزیابی آینده را دقیق تر کند، قطعاً بیشتر است. یک بار ضمنی می گوییم که آیا اتفاق می افتد یا نه و یا اصلاً اظهارنظر نمی کنیم و یک بار آن قطعات پازل را دقیق در کنار هم می چینیم که آیا روند طبیعی تحولات منتج به چنین اتفاقی خواهد شد یا نه؟ ما این جنس اطلاعات را مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی در شرایطی که می گوییم سیاست عرصه اقدامات رئالی و واقعی است، واقعیت های عرصه سیاست بین الملل و مناسبات استراتژیک مربوطه را باید به گونه ای در کنار هم چید که خود بهخود یک مقداری برای ما معلوم شود که آیا این اتفاق ممکن است بیفتد یا نه؟ همانطور که اشاره کردم، دقیقا یک دهه قبل در سال 1379 با روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در همراهی با آقای بلر، تلاشی برای نظم جهانی مورد نظر جورج بوش پدر صورت گرفت و این ها با بمباران جنوب عراق شروع کردند، دقیقا همانجایی که پدر جورج دبلیو بوش تمام کرده بود و توپخانه اش تمام شده بود. قبل از اینکه کلینتون سرکار بیاید، دیگر صدام از کویت اخراج شده بود و چند ماه بعد که 11 سپتامبر در سال 2001 رخ داد، دو ماه بعد در اوایل آبان و در ماه نوامبر 2001 آقای کوهن یکی از محافظه کارانی که نفوذ داشتند و همان مجموعه که بیشترین نفوذ را در دولت جورج دبلیو بوش داشتند، یک بحثی را تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مطرح کرد. بحثی که در وال استریت ژورنال مطرح کرد، این بود که طبیعتا ما باید بهدنبال القاعده وارد افغانستان شویم و بعد از مواجهه با افغانستان به سراغ ایران برویم، یعنی در اولین مصاحبه رسمی آقای کوهن از گروه نومحافظه کاران، بلافاصله انگشت اتهام را بعد از القاعده و شخص بن لادن متوجه ایران می کنند و اینکه باید ایران را تنبیه و با ایران مواجهه کرد. بعداً آقای جیمز ولسی رییس پیشین CIA در دانشگاه کالیفرنیا مسئله جنگ جهانی چهارم را شفاف تر و علنی تر مطرح کرد. قبلا جنگ جهانی چهارم را در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، رییس پیشین سازمان اطلاعات فرانسه آقای الکساندر دمورانژ مطرح کرده بود و صریحا آن موقع در سال 1372 گفته بود. در ایران، توسط انتشارات روزنامه اطلاعات ترجمه شد و فکر می کنم که چاپ های متعددی خورد و جهت گیری نوعی از جنگ در آینده را مشخص کرد که بعدا دیدیم اتفاق افتاد. بنابراین، ابداع کلمه جنگ جهانی چهارم توسط کوهن و یا ولسی نبود بلکه رییس پیشین اطلاعات و امنیت فرانسه این مفهوم را ابداع کرد اما با یک تأخیر و فاصله 10 ساله، بعدا توسط کوهن احیا شد و ولسی آن را استمرار داد و ماه ها بعد مسئله محور شرارت مطرح شد. اینکه کشورهایی که هژمونی و نظم نوین آمریکا را نمی پذیرند، این ها طرف این جنگ هستند. ولی ما باید مشخص کنیم که جنگ جهانی اول و دوم و سوم چیست؟ که این ها مشخص کرده بودند. منظور از جنگ جهانی اول، جنگی است که در 1914 شروع شد و در سال 1919 خاتمه پیدا کرد و حاصل این جنگ دو اتفاق عظیم بود، یکی، فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری و تبدیل آن به کشوری بلشویکی در سال 1917 تحت عنوان انقلاب اکتبر. در متن جنگ جهانی دوم هم شکل گیری یک قدرت جدید و فروپاشی یک قدرت سنتی به نام امپراطوری عثمانی بود که چند قرن حایل بین اروپا و شرق آسیا بود. یعنی در این مرحله که انگلیس برای خودش یک امپراطوری ایجاد کرده بود که از طریق دریاها هند را مستعمره خودش کرد، یک مانع عظیمی در منطقه ای که شما به عنوان بوسنی هرزگوین می شناسید در متن اروپا تا دروازه های اتریش، از آنجا امپراطوری عثمان وجود داشت تا بخشی از قفقاز و کل منطقه ای را که شما امروز تحت عنوان ترکیه، عراق، عربستان و بخش هایی از مصر را که می شناسید؛ کل این منطقه در اختیار امپراطوری عثمان بود. لازم بود در یک فضایی از این منطقه عبور کنند و این مانع را طی کنند تا دسترسیشان به چین و هند و بهخصوص هند را که تحت عنوان کمپانی هند در اختیار امپراطوری انگلیس بود، تصاحب کنند، این مانع عظیم را کی توانستند از سر راه بردارند؟ در جنگ جهانی دوم. یعنی یکی از اتفاقات مهم که جنگ جهانی دوم سوای از شکل گیری انقلاب اکتبر روسیه که توسط لنین و تروتسکی و دوستانشان بود، اتفاق افتاد، فروپاشی یکی از عظیم ترین ابعاد امپراطوری جهان اسلام بود. ما در جهان اسلام تا صد سال پیش دو قطعه اصلی داشتیم، یکی امپراطوری عثمانی بود که کشورهای زیادی را شامل می شد و یکی هم ایران بود. بخش دیگر جهان اسلام در هند بود که بعدا به پنج کشور هند، نپال، بنگلادش، پاکستان و سریلانکا تجزیه شد و ایران از یکی دو جزو اصلیاش جدا شد که یکی افغانستان و دیگری بحرین بود که از ایران جدا شدند و عثمانی هم فروپاشید. ابعادی که از عثمانی جدا شد، به این 10، 15 کشوری که در منطقه می شناسید، تبدیل شدند. این نظم نوین جهانی بود که 100 سال پیش شکل گرفت، یعنی این ها هر صد سال سعی کردند که یک نظمی را در جهان سامان دهند. در این دوره بود که این اتفاقات پیچیده ای که رخ داد 1914 تا 1919 وقتی جنگ در متن اروپا خاتمه پیدا کرد، چهره جهان تغییر پیدا کرد و پدیده ای به نام جامعه دول جهانی به وجود آمد که پایه همین چیزی است که به آن سازمان ملل می گوییم و 20 سال بعد جنگ جهانی دومی رخ داد که در فاصله 1939 شکل گرفت و تا 1945 ادامه پیدا کرد و قلب این توسط هیتلر در آلمان و موسیلینی در ایتالیا و امپراطوری ژاپن رخ داد. این قطب کشورهای متحدین و یا کشورهای محور، روبروی کشورهای متفقین که از یک سو ایالات متحده بود، از سوی دیگر شوروی بود و قطب سوم هم چین، سه زاویه در مقابل این سه هجوم صورت دادند، این سه کشور، جنگ جهانی را رقم زدند و کشورهای اطراف خودشان را اشغال کردند. با جنگ جهانی دوم بهطور نسبی از طریق فیلم های سینمایی و اطلاعات عمومی که دارید آشنا هستید، حدود 56 میلیون نفر کشته شدند و گفته می شود که شش میلیون نفر یهودی در کوره های آسوشیتس کشته شدند و نکته جالب توجه این که فقط شوروی 22 میلیون نفر کشته داد، در مناطقی مانند اوکراین و خود روسیه و دروازه های سن پطرزبورگ و در خود دروازه های مسکو، آلمانی ها تا منطقه چچن تا نزدیکی های منطقه آذربایجان پیش آمدند که البته به دریای خزر نرسیدند، ولی تلاششان این بود که بتوانند، به این منطقه هم برسند و به چاه های نفت در این منطقه دسترسی پیدا کنند. بعد از پنج سال جنگ بی امان، جنگ جهانی دوم خاتمه پیدا کرد و جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از اینکه جنگ جهانی دوم تمام شد، آغاز می شود. دوره 45 ساله از 1945 تا 1990، دوره ویژه ای است که حدود 80 جنگ کوچک و بزرگ به وجود می آید و تلفات خیلی زیادی صورت می گیرد که این جنگ ها در راستای نظم جهانی است؛ نظمی که یک سوی آن ایالات متحده است و یک سوی آن قطب شرق و بلوک قرمز و سوسیالیست است. یعنی کشوری به نام شوروی و ایالات متحده، جهان را به دو قسمت تبدیل می کنند، جامعه بین الملل یا دول به سازمان ملل متحد تبدیل می شود و این سازمان ملل متحد، نظم نوین جهانی را رقم می زند. دو کشور به سرعت اتمی و بعد فضایی می شوند و رقابت در حوزه اتمی و نظامی و در حیطه فضایی، این ها را در یک فضای تسلیحاتی قرار می دهد و کشورهای ناسیونالیست در یک سو با رهبری آمریکا و انگلیس می شوند و در سوی دیگر با انگاره های مارکسیستی زیر چکمه های شوروی می روند، رنگ آبی در شق غرب و رنگ قرمز در شق شرقی کره زمین رقم می خورد و پیمان ورشو و ناتو آرایش سیاسی اقتصادی، نظامی و فرهنگی این دو قطب می شود. این یک نوع world order New نظم نوین جهانی است که بعد از این نظم جهانی دوره امپراطوری عثمانی و غرب و نظم نوین دوره بین جنگ جهانی اول و دوم به نظم جهانی نوین سومی در دوره قرن بیستم منتج می شود. جنگ جهانی سوم جنگ هایی را در متن خود داشت، مثل جنگ های سه گانه اعراب و اسراییل، جنگ کوره در 1953، جنگ ویتنام بین فرانسه و ویتنام، جنگ بین آمریکا و ویتنام، جنگ دومنیکن، جنگ لبنان، دوره جنگ هایی که در آفریقا اتفاق افتاد، جنگ هایی که بین آفریقای جنوبی و کشورهای شمال خودش به وجود آمد، جنگ های متعدد در آمریکای لاتین، جنگی که در منطقه ظفار اتفاق افتاد و ایران به سلطان قابوس کمک کرد. جنگ هایی که بین ایران و عراق در دو سه مرحله، هم در زمان قبل از انقلاب و هم در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و جنگ بین هند و پاکستان. این جنگ های متعدد و تنوع آن ها با خسارات و تلفاتی که داشتند، چارچوب هایی را ایجاد کرد که طبیعتا مجموع این دوره را در دل آن نظم 45 ساله جهانی، جنگ جهانی سوم می گویند. جنگ جهانی چهارم با واقعه 11 سپتامبر شروع می شود و همانطور که کوهن و بعد هم ولسی اعلام کردند، جنگی است که این دوره را در بر می گیرد. ابتدا اعلام کردند که 25 سال تا سال 2025 به طول می انجامد. کشورهایی که قرار شد با آن ها برخورد شود، یکی دو مورد خارج از جهان اسلام بود که یکی اوکراین انقلاب نارنجی بود که آن را به زانو در آوردند و کشور دوم کره شمالی بود. اما بخش عمده ای از این کشورها در جهان اسلام بودند، رقبایی مانند ونزوئلا هم بعدها در عرصه پیدا شدند و در این لیست قرار گرفتند، اما قبلا همان کشورهای اسلامی را فهرست کرده بودند. اول با اشغال افغانستان شروع کردند و سپس با اشغال عراق. کشورهای بعدی که در لیست بودند، (هرچند آقای کوهن بلافاصله بعد از افغانستان ایران را مطرح کرده بود، اما چون حمله به ایران دشوار بود، باید کشورهای پیرامون ایران را اشغال می کردند تا بتوانند به ایران نفوذ کنند)، لبنان، سوریه، سودان و کشورهای بعدی در آن لیست قرار گرفته بودند. این ها توانسته بودند در قرن گذشته همواره آن قطب مرکزی را هدف قرار داده و متلاشی کنند، بعد اجزای دیگر و حواشی را تحت تأثیر قرار دهند. در مورد ایجاد نظم جدیدی که پدر جورج دبلیو بوش اسمش را world order New گذاشته بود، هر وقت که آمریکا می خواست، ژاندارم جهان شود و این نظم جدید را رقم بزند، با یک مانع عظیمی به نام جمهوری اسلامی روبرو بود و صرف حضور جمهوری اسلامی، ایجاد نظم نوین جهانی مطلوب آن ها را به مخاطره میانداخت. قلب آنچه که امروز در یک نگاه جهانی از نظم جهانی بحث میشود، (چون صحبت از نظم که می کنیم دوباره بحثمان وارد تئوری سیستم ها می شود) ایجاد ارتباط معنادار بین اجزا در یک کل است که در نسبت محیط خدمات ارایه کند. بین این 200 کشور در جهان ارتباط معنا دار به وجود می آید، یک سیستم ایجاد می کند و این سیستم به اصطلاح اختلال سیستمی پیدا کرد، آن اختلال سیستمی را چگونه شما باید کشف کنید؟ اینکه این ها گفته اند محور شرارت، منظورشان این بود که پدیده ای به نام ایران، عراق و کره شمالی در این هژمونی و سیستم ایجاد اختلال می کنند. حذف صدام و مهار و خنثی کردن کره شمالی و اما در نهایت مواجهه با ایران. نظم نوین جهانی چهارم شکل نگرفته است. اگر این را 10 سال پیش می گفتیم، شاید باور نمیکردید، آمریکایی ها بر سر شانس بودند و همه دنیا با آن ها همکاری می کردند، افغانستان را اشغال کرده بودند. در ایران و در بدنه جامعه بورژوا و در بازار و یا در جاهای دیگر بارها من می شنیدم که می گفتند "تا الان افغانی ها می آمدند در ایران کارگری می کردند، از حالا به بعد ما باید برویم در افغانستان کارگری کنیم، چون آمریکا هر جا که آمد، ارزش پول آن کشور بالا می رود. افغانستان در آینده به یک الگوی دموکراسی تبدیل می شود"، بعد که به عراق حمله کرد، گفتیم که "افغانستان ویتنام می شود و عراق، لبنان". این پیشبینیها را همین افرادی که از ایران فرار کردند، در بی بی سی استهزا می کردند که این تحلیل گران مسایل استراتژیک خواب نما شدهاند، آیا کشوری که 21 روز در مقابل ارتش ایالات متحده دوام نیاورد، حالا تفنگ چی های ملاعمر قرار است که در افغانستان برای ناتو، ویتنام درست کنند! البته 10 سال گذشته و آن تحلیلگران با کروات هایی که دور گردنشان می اندازند و از دفتر بخش تحلیل گری معاونت سیاسی دفتر رییس جمهور وقت به شبکه بی بی سی منتقل شدند ، امرز دیگر خاطرشان نیست و فراموش کردند که ناتو از جمله همان کشور انگلیس که بی بی سی در آن مستقر است، به مثابه چهارپایی که درازگوش است و در گِل گیر می کند، در منجلاب افغانستان گیر کرده و دومینووار کشورهای عربی منطقه هم که قرار بود خاورمیانه بزرگ را برای این ها رقم بزنند، امروز در حال فروپاشی هستند. اما اتفاق اصلی و اساسی که می افتد، این است که بدانیم چگونه این ساختار و جنگ جهانی یعنی پدیده جنگ جهانی چهارم دچار مشکل و رکود شده است، نمی گویم که جنگ جهانی چهارم در دهمین سالگرد آن قضایا به شکست انجامیده است. از 25 سالی که گفته بودم، 9 سال گذشته است یعنی در هفت ماه آینده که دهمین سالگرد 11 سپتامبر می شود، از آنچه که جنگ جهانی چهارم نامیدند، از 25 سال، 10 سال گذشت و باید سر 10 سال این را بررسی کنیم و به کشورها نمره بدهیم، که نقششان در این قضایا چه بود. در نظام های رسانه ای باید برگردیم و ببینیم از این 25 سالی که این ها پیش بینی کرده بودند، چقدر از برنامهاشان را در 10 سال اول محقق کردند، ولی من می خواهم یک بار دیگر بعد از فاصله نه سالی که از این قضایا گذشته و از هشت سال قبل که جنگ جهانی چهارم را مورد مداقه قراردادیم حالا ببینم که خود این جنگ جهانی چهارم امروز در چه موقعیتی قرار دارد. جنگ جهانی چهارم، جنگی است که از 11 سپتامبر به بعد رخ داد، و آن سه تا جنگ جهانی را که معتقد بودند که در درون خانه مدرنیته رخ داده است (یعنی جنگ یکم و دوم و سوم) می گفتند متأثر از تقابل سه ایدئولوژی برتر بود، به خصوص در جنگ جهانی دوم که بعد از آن سه ایدئولوژی شاخص در جهان وجود داشت، ایدئولوژی سوسیالیست که آن موقع شوروی آن را نمایندگی می کرد و ایدئولوژی مارکسیست ها و قرمز که البته این ایدئولوژی اخیر، پدیده جدیدی نبود، در دوره صد ساله گذشتهی ایران، از عصری که در ایران موسوم به دوره بعد از انقلاب مشروطه است، جریانی در ایران به نام عامیون بهوجود آمد، این ها بعدا به توده معروف شدند. کلمه فارسی توده را به جای عامیون گذاشتند و بعدا مفهوم عربی اشتراکیه که در سال های اخیر برایش حزب مشارکت را راه اندازی کردند. اشتراکیه معنی تحت اللفظی سوسیالیست هست، این مفهوم در ایران بسط پیدا کرد و جریانهای چپ مانند چریک های فدایی خلق و توده و در سال های بعد از انقلاب مجمع روحانیون مبارز و پدیده ای به نام حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب. هیچ کشوری را در جهان نمی شناسید که در صد سال گذشته حزب چپ و سوسیالیزم و مارکسیست نداشته باشد. در خود انگلیس حزب کارگر و جریانهایی که مانند این ها تکیهشان را روی کار می گذارند، در درون فرانسه و کشوری مثل ایتالیا به اسم حزب کمونیست حضور دارند و در خود آلمان و در کشورهای دیگر در صد سال گذشته بودند. همین الان هم جریان ها چپ سوسیالیزم هستند. امروز دیگر، این گروهها تحت عنوان سوسیال- دمکرات ها شناخته می شوند. بنابراین، مفهوم معنای جریان چپ که روزگاری خالص و شاخص آن در کشوری مانند شوروی رقم خورد، در کوبا انقلابی رخ داد با کاسترو و تبدیل شد به کاسترویزم، در روسیه لنینیسم شد، بعد در دوره استالین استالینیسم شد، در کره شمالی کیمیل سونگیسم شد و عصر جُچِ ایسم (آن ایدئولوژِی را می گفتند جُچئیسم که مربوط به آقای کیمیل سونگیس پدر همین رییس جمهور فعلی کره شمالی است) و در جاهای مختلف، مفاهیم مختلف پیدا کرد در چین ماهیت بومی آن تبدیل به مفهومی به نام مانوییسم و جریان چپ شد. سوسیالیسم ایدئولوژیای بود که همه جهان را در نوردید و در همه کشورها حزب داشت، از جمله در کشور ما و 100 سال هم سابقه داشت و در دروه جمهوری اسلامی حتی در شق روحانی که در کنار امام راحل بودند، مجمع روحانیون مبارز شکل گرفت. این ها تفکر سوسیالیزمی داشتند، یک روزی سخنگوی حزب کارگزاران که لیبرال- دمکرات هست گفته بود: ما لیبرال دمکرات هستیم. سال 1385، 1386 خبرنگاری این را از حزب اعتماد ملی و احزاب جنبی شان که چپ هستند، پرسید و گفته بودند که ما حزب سوسیال-دمکرات هستیم یعنی مفهوم سوسیال دمکرات پدیده و فضایی است که در این دوره وجود داشته و هنوز هم مطرح است در سراسر جهان از جمله در کشور ما. ایدئولوژی دوم که سعی کرده نظم نوین جهانی را رقم بزند و جهان سعی کرده است بهخصوص در 150 سال اخیر بر اساس آن شکل بگیرد، مقوله ناسیونالیزم است. ناسیونالیزم و یا اصالت قومیت که حالا اینجا گفته می شود اصالت ملیت و یا ملیت گرایی. شما بازهم همان طوری که هیچ کشوری نیست و نخواهد بود که سوسیالیزم و جبهه و جناح سوسیالیست و حزب مارکسیست و کمونیست نداشته باشد، هیچ کشوری را هم نمی شناسید که حزب ناسیونالیست و ملی گرا نداشته باشد، در خود ایران یک دوره ای جبهه ملی هست National farent جبهه ملی از لبنان و فلسطین و عراق که بگیرید تا کشور چین که گروه ملی چین در زمان مائو گروه کمینتانگ می شد، که چین ملی را در همین جایی که امروز اسمش را تایوان گذاشته اند می شناسید، کشور تایوان و یا چین قرمز، این، همان کشور چین ملی است که به آن چین تایپه می گویند. چین حزب ملی داشت، یعنی جناح کومینتانگ و چیانکایچک که روبروی آقای مائو بود، سینگمان ری در کره جنوبی هم، به همین نسبت. وقتی این جریان ملی گرایی به آفریقا می رود، هیچ کشوری را در آفریقا پیدا نمی کنید که جبهه ملی نداشته باشد و در فضاهای ملی گرایی نمی خواست از زیر یوق انگلیس، بلژیک، هلند و کشورهای استعمار گرای اروپایی در بیاید. هند هم با جبهه ملی آمد، اتفاقاتی که توسط ماهات ما گاندی بعدا ایندرا گاند رخ داد. در کنار ماهات ما گاندی کسی به نام جواهر لعل نهرو را می بینید. این ها همه ملی گرایی است و یا کاری که محمد علی جناح در استقلال پاکستان از هند انجام داد، باز این هم مفهومی به نام ملی گرایی است. سپس ایدئولوژی های ملی که در یک دورانی در ایران اوج آن با محمد مصدق و جبهه ملی است و این روند ادامه پیدا می کند و بخشی از تاریخ سیاسی ما و بازیگران سیاسی کشور ما را نیز رقم می زند. ایجاد یک چنین نظم جهانی را غیر از آن قطب سوسیالیست تا مارکسیست ها در نظام جهانی یک فکر و ایده و ایدئولوژی دیگری به وجود می آید به نام اصالت قومیت که می شود ناسیونالیست در جهان عرب یک ماهیت ویژه ای پیدا می کند و پان عربیسم می شود. قومیت را چون در یک کشور نمی توان مهار کرد، کشورهای متعدد به این ترتیب وجود دارد، پان عربیسمی در جهان رقم می خورد که در مصر نماد آن، جمال عبدالناصر میشود. بین اصالت قومیت عربی یعنی ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم جمع می کند، چون چپ بود و تفکر مارکسیستی داشت. برخی از همین گروههایی که الان در مصر فعال هستند، ناصریستها هستند، یعنی طرفداران اندیشه ناصر که ملی گرایی عربی با پدیده ای به نام مارکسیزم را جمع کردند، این در عراق و سوریه تبدیل به حزب بعث شد که این حزب، ترکیب ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم بود و میشل عفلق که تئوریسین این حزب بود. در حزب بعثی که در سوریه ایجاد شد، یک اقلیت علوی و یک اکثریت اهل سنت توسط حافظ اسد حکومت کرد و در کشور عراق یک اقلیت بعثی عفلقی که ناسیونالیزم عربی و سوسیالیزم را ترکیب کرده بود، بر یک اکثریت شیعه ای حکومت کرد تا همین دوره ای که اواخرش به صدام ختم می شد. عجیب است که اگر این نسبت قومیت و قوم گرایی با سوسیالیست را کنار هم جمع کنید شاخص ترین آن حزب نازی می شود. حزب آقای هیتلر، حزبی بود که ناسیونالیست- سوسیالیست بود، وقتی شما می گویید حزب نازی منظور حزب ناسیونالیست سوسیالیست آلمان است یعنی جایی که ملی گرایی را مبنا قرار می دهند و اصالت نظام اشتراکی و سوسیالیزم و مارکسیزم را با آن ترکیب می کنند. این در آلمان حزب نازی هیتلر، در عراق حزب بعث و در مصر جریان عبدالناصر می شود. روی این ایدئولوژی ها تأکید می کنم که این نظم جهانی را که می گوییم به هم زدن مرزها و آمدن و رفتن این دولت ها نیست چیزی که در کشورهای عربی در حال اتفاق افتادن است؛ بالاخره بعد از این قضایا، باید بگویند که ماهیت ایدئولوژیکشان چیست در کشور خود ما هم دعوایی که سوسیالیست ها و حزب توده و جریان فدایی ها داشتند و بعد از انقلاب هم شقی در کشور به نام جریان چپ بهوجود آمد که باز از این قضیه نشأت می گیرد و باز چیزی که ما در سراسر جهان به عنوان ملی گرایی می بینیم. اصالت قومیت در ایران و این قومیت گراییِ افراطی آن قدر جلو رفت که شاه دو سال قبل از انقلاب آمد تا تاریخ ایران را عوض کند. سال 1355 تبدیل شد به 2535 و به دوره کوروش و جشن های 2500 ساله برگشت. تاج گذاری کوروش را انجام داد و خرج عظیمی در بیابان های شیراز و منطقه استخر صورت داد و رفت آنجا و به کوروش گفت که بخواب که ما بیداریم و دو سال بعد هم آنگونه سرنگون شد. این گفته که کوروش بخواب ما بیداریم، فضای ملی گرایی بود، که روی همه چیز دست گذاشتند که همه چیز را به اصالت باستان گرایی برگردانند یعنی به ملی گرایی افراطی کشیده شد. ایدئولوژی سوم لیبرالیزم بود و هست که اباحه گری و اصالت اباحه است. 100 سال پیش در ایران می گفتند: اعتدالیون که در مقابل آن عامیون بودند و بعدها اعتدالیون با جریانی به نام جبهه ملی ترکیب شدند و در نهایت تبدیل به نهضت آزادی شد. این نهضت آزادی و در واقع حوزه اعتدالیون تفکر لیبرالی را در 100 سال پیش در ایران دنبال می کردند، امروز همان پدیده ای است که در درون نظام، شما به عنوان حزب کارگزاران سازندگی می شناسید. یعنی همراهی و هماهنگی جریان موسوم به حزب کارگزاران سازندگی که خودشان می گویند، لیبرال-دمکرات هستند. در نسبت با نهضت آزادی که کلمه آزادی Freedom را می آورد، منظور از نهضت آزادی، اینجا نهضت لیبرالیستی است. نهضت لیبرال ماهیتی این چنینی دارد و این اصالت اباحه هم این گونه شد که در عمده کشورهای جهان این حزب بهوجود آمد ولی، غلظت آن در کشورهای غربی بیشتر بود و امروز در ایالات متحده، فرانسه، انگلیس، آلمان و جاهای دیگر این حزب هم حضور جدی دارد. لیبرال ها که در فرانسه و اروپا و غرب که به دست راستی ها موسوم هستند، در دوره 10 سال گذشته خیلی قدرت نداشتند، بیشتر جریان چپ ها و جریان آقای تونی بلر و گوردون براون و ژاک شیراک و تیمش دومنیک دو ویلیپن و افراد دیگر جریانی که آقای شرودر و دیگران در آلمان بودند که اینها جریانهای چپ هستند. جریانهایی که متعاقبا بر سر کار آمدند، آرام آرام جریان راست را شکل میدادند، اما در مجموع ایدئولوژی سومی که جهان را اداره میکرد، در 150 سال گذشته سعی کرده، حزبهایی نسبت به اینها به وجود بیایند و جهان را اداره کنند، که این جریان، به جریان لیبرالیزم معروف است. بنابراین وقتی صحبت از نظم نوین جهانی می کنیم، دوستان عزیز غیر از ساختار آدم ها و احزاب به ایدئولوژیهای پایه شان نگاه کنید. خب این سه ایدئولوژی چگونه در تقابل با همدیگر می خواستند، نظم جهانی را رقم بزنند که به جنگ جهانی چهارم کشیده شد؟ بهتر است برویم سراغ Bao Doctrine که طبق معمول آن چیزی که در قرآن به آن آیت شناسی گفتیم در اینجا تحت این عنوان در تفکر استراتژیک می شناسیم، تبیین این انگاره هاست. کوسه ای به نام کوسه ببری وجود دارد، انواع کوسه ها شناخته شده اند، کوسه ماکو، کوسه سفید که خطرناکترین نوع کوسه هاست، (خدا انشاءالله برایتان توفیق ایجاد کند و غواص شوید و بروید با این ها سر و کله بزنید، همیشه یکی از وحشتهایی که غواصهای جهان در آبهای کرانهای دارند، روبرو شدن با حیوان درنده ای به نام کوسه است، البته این حیوان کاملا بیآزار است و اگر کسی اذیتش نکند، دست به خشونت نمیزند و وحشتی که از کوسه هست، وجود دارد، بیمورد است، چون کوسهها اغلب کوچک هستند، ولی این کوسه ها، خطرناکترینشان همان کوسه سفید است و کوسه سرچکشی و سفره ماهی که از خانواده کوسهها هستند) یکی از مهمترین کوسهها، کوسه ببری است؛ کوسه ببری یک ویژگی اساسی در آیت شناسی دارد و یک نکته اساسی در شناخت مباحث استراتژیک. در واقع، تعداد بسیار زیادی بچه در رحم این کوسه شکل میگیرد و تخم نمیگذارد. بچهزا هم از این شکلی که همه می شناسند و متعارف است، نیست؛ این کوسهها در رحم ارتزاق داخل جنینی هم ندارند، یعنی به رحم مادرشان وصل نیستند، بعد از اینکه شکل میگیرند، یکدیگر را در شکم مادرشان میخورند. انگار که مسابقات حذفی است، مثلا اگر 100 تا باشند، دو به دو با هم می جنگند و هر کدام برای اینکه زنده بماند، آن یکی را باید بخورد، این مسابقات حذفی، به فینال می رسد و در پایان کار دو تا از این کوسه ها شروع به خوردنِ همدیگر می کنند، این دو تا آن قدر بزرگ شده اند که کل آن رحم را شکل می دهند، وقتی شروع به خوردن هم می کنند تا آن یکی را از بین ببرند، در این هنگام، درد زایمان کوسهی مادر شروع می شود. یکی از این ها را از نزدیک دیدم که می رود و کف آب می خوابد و به خودش می پیچد تا آن مرحله تولد و خیلی صحنه دردناکی است، چون توأم با خونریزی شدیدی است و هم اینکه شناخت این آیات الهی است که برای معرفی وقایع و تحولات و مناسبات عالم که رقم خورده است، سمت و سویی است، ما در این زمینه متأسفانه کم کاریم و خیلی مانده است تا یک سری آیت شناس داشته باشیم، همانطوری که در مباحث آیات شناسی در این سال ها اشاره کردم در نشانه شناسیای که مدنظر قرآن هست، ایمان به آیات الهی که یکی از هفت متعلقه ایمان یکی همین ابعاد است و خیلی مانده است تا با آن حوصله ای که Biologist و زیست شناس های آن ها می روند و دوربین ها را در بیابان ها و جنگل ها و کویرها در قطب شمال و جنوب و در کف دریاها می کارند و این صحنه ها را از حیث زیست شناسی و علمی ثبت می کنند، ما این ها را از نظر حکمت، بررسی و مطالعه کنیم. شاید در نسل شما هم کسانی پیدا نشوند که بعداً این کار را انجام دهند و عمرشان را بگذارند و بروند این جانوران را فیلم برداری کنند، از منظر آیاتشان نه از منظر صرفا بُعد بیولوژیکی بررسی کنند. کوسه ببری آن مدلش که این گونه در درون شکمش در واقع این کوسه های کوچک همدیگر را می خورند تا آن کوسه آخر به وجود بیاید، نمونه و معیاری در Bao Doctrine برای ما هست در شناخت این استراتژی هایی که برای ما رقم زده اند. کوسه اومانیسم؛ اصالت بشر کوسه ای بود، در نظام پارادایمی (یعنی شما از این به بعد هر وقت صحبت از پارادایم شود، می توانید هر پارادایم را یک کوسه ببری فرض کنید) در کوسه اومانیزم یا اصالت بشر، رحمی وجود دارد به نام مدرنیته و در آن رحمِ مدرنیته جنین هایی شکل به نام ایدئولوژی های مدرن می گیرد که هر تعداد باشند و شما آن ها را بشمارید، سه تا از آن ها می رسند به مرحله فاینال و نهایی که یکی ناسیونالیزم، دیگری سوسیالیزم و آخری لیبرالیسم است. سوسیالیزم، یعنی شوروی و مارکسیزم و لیبرالیزم یعنی ایالات متحده. این ها با هم درافتادند و جنگیدند و شق سومی به نام فاشیزم در آلمان و ایتالیا که ترکیبی بود و آن را در جنگ جهانی دوم نابود کردند و بلعیدند و جنگ جهانی سوم جنگی بود که بین لیبرالیزم و سوسیالیزم بود و این دو تا هم در فینال این قضایا وقتی همدیگر را زخمی و آلوده به انواع مشکلات و درگیری ها کردند، در نهایت سوسیالیزم در سال های 1989 و 1990 با فروپاشی شوروی نابود و بلعیده شد و آقای فرانسیس فوکویاما در همان دوران، مسئله پایان تاریخ را مطرح کرد. این مفهوم پایان تاریخ چیست؟ یعنی اینکه بعد از اینکه نزدیک 300 الی 400 سال از شکل گیری این اومانیزم جدید، بعد از رنسانس، این کوسه ببری شکل گرفت و در رحمش که چیزی جز مقوله ویژه ای به نام مدرنیته نبود. در درون رحم مدرنیته انواع ایدئولوژیها مانند سوسیالیزم و لیبرالیزم و ناسیونالیزم و... شوینیزم، وطن پرستی افراطی، بود که یکی یکی کنار رفتند و این سه تا برجسته شد، بعدا یکی دو تا توسط لیبرالیزم نابود شد، آن یکی که متولد شد درسال 1990 با فروپاشی شوروی نظم نوین جهانی که پدر جورج دبلیو بوش که روی یکی از ناوهایشان بعد از جنگ عراق و کویت مطرح کرد، منظور این بود که فقط این یک کوسه مانده است و آقای فوکویاما که گفت تاریخ تمام شد، منظور این است که تنها ایدئولوژی که زنده ماند و به دنیا آمد لیبرالیزم بود و توانست ایدئولوژی های رقیب را شکست دهد و در چند جنگ جهانی فاتح نظام بین الملل آینده شود. دیگر در این نظام تنها یک سبک زندگی وجود دارد و آن هم لیبرالیزم است. این خوش بینی مفرط آقای فوکویاما یکی دو سال بعد با طرح منازعات تمدنی آقای ساموئل هانتیگتن به یأس گرایید و بعدا آقای فوکویاما از این نظر و با صراحتی که داشت یک مقدار برگشت و از دیدگاهش عدول کرد. اما واقعیت قضیه این است که مدل کوسه ببری و اینکه این ایدئولوژی ها چگونه با هم درافتادند و فاتح نهایی درآمد، یعنی ایدئولوژی لیبرالیزم توانست ساز و کاری را رقم بزند که ادعا کند می خواهد جهان را اداره کند، یک واقعه جدی است، چهار واژه اصلی و کلیدیشان هم یعنی لیبرالیزم و دموکراسی وسیویل سوسایتی و هیومن رایس مشخصه های این کوسه ای است که در جهان به وجود آمده و باید جهان را اداره کند. اما این مدل نهایی برای زندگی بشر از هر چهار زوایه اش همانطور اگر سابقه بحث های جریانهای خودی را دنبال کرده باشید، هجوم بی امانی که به این مفاهیم و در این سال ها داشتیم و مواجهه ای که جمهوری اسلامی داشت تا اینکه این مفاهیم و بی آبرویی این ها را ثابت کند و به تعبیر شخص رهبری، تشت بی آبرویی لیبرالیزم از بام بر زمین افتاده، خود لیبرالیزم و غلط بودن محتوایش دروغ بودن دموکراسی خواهی که این ها دنبال می کنند و فقدان آنچه که حقوق بشری یا هیومن رایس می نامند و یا ضعف های جامعه مدنی، این چهار محوری که مورد هجوم در این سال ها واقع شد، امروز شما پیامدهایش را در صحنه بین الملل می بینید که دیگر نه لیبرالیزم الهام بخش است و نه دموکراسی خواهی و نه حقوق بشر مدل غربی و نه جامعه مدنی. به بهانه 11 سپتامبر و خشونت به وقوع پیوسته در آن مرحله این ها به خشونت روی آوردند، بزرگترین اشتباه استراتژیک و فوق استراتژیک این ایدئولوژی نهایی، این بود که به جای اینکه از مدل و چارچوب انگاره های کلید واژه استفاده کند روش خشونت را در پیش گرفت. در ایران در سال 2001 دولتی بر سر کار بود که شعارش گفتوگوی تمدن ها بود و رییس جمهور وقت این شعار را به سازمان ملل برد و توسط 150 کشور تصویب شد تا سال 2001 یعنی سال اول قرن بیستم، به نام گفتگوی تمدن ها باشد. البته این گفتوگوی تمدن ها موسسه ای بود که قبلا توسط رژه گارودی حداقل 10 سال قبل در فرانسه شکل گرفته بود و این ایده از او دزدیده شد. به هر حال، در همان سال، جنگ جهانی چهارم و تمدن ها با مدل ایدئولوژی ساموئل هانتیگتون آغاز شد، بزرگترین اشتباه لیبرال دموکراسی به عنوان تنها کوسهای که به دنیا آمده بود و تنها مدلی که به عنوان مدل اداره بشر رقم خورده بود، این بود که دست به خشونت زد یعنی چهار کلید واژه دموکراسی و لیبرالیزم و جامعه مدنی و حقوق بشر را به بدترین شکل ممکن با بهانه ای که دنبال کرده بود ایجاد کرد. البته کل تاریخ استراتژیک غرب بهانه جویی است. 11 سپتامبر هم به عقیده من بهانه است. در یک تحلیل استراتژیک؛ کشورهای غربی اساساً به صورت تاریخی مدلشان این است که وقتی آمادگی دارند و می خواهند به جایی حمله کنند و یک واقعه و بر هم زدن نظم را صورت دهند، به دنبال بهانه می گردند. رهبری که توان تفکر استراتژیک دارد آمد و یک روز در سخنرانیاش گفت: این آمریکا و غرب به دنبال بهانه جویی اند و این بهانه جوییشان حد یقف ندارد. چهار تا پرونده برای ایران درست کردند، پرونده نبود دمکراسی در ایران، دوم نقض گسترده حقوق بشر در ایران، سوم حمایت گسترده از تروریزم و چهارم تلاش برای دستیابی به بمب اتمی. اینجا یک پرانتز باز می کنم هنر استراتژیک مقام معظم رهبری را در دکترین تخصصی ایشان را که ممکن است هیچ وقت نتوانیم بنویسیم که یک رهبر با توان استراتژیکیاش چگونه عمل کرد که در 10 سال گذشته، سه تا از این پروندهها را پشت پرونده چهارم بردند. این پرونده کشش خوبی داشت و آن سه تا پرونده را پشت این بهانه برد. ایشان ظرفیت و توان غرب را از سازمان ملل که آن ها از این سازمان سوء استفاده می کنند در سازمان ملل تا آژانس انرژی اتمی در طول این مدت و به خصوص از سال 82 به بعد در هفت سال اخیر مهار کرد و انرژی غرب را پشت پرونده انرژی هسته ای گرفت. نتیجه اش این شد که در نهایت ما امروز هم هسته ای شدیم و هم اینکه در نتیجه این بهانه این ها نتوانستند به ما حمله کنند. آنها میخواستند این چهار بهانه را آن قدر مطرح کنند که اگر یک روز خواستند به ما حمله کنند، جهان پذیرفته باشد، هنر عملیاتی جمهوری اسلامی این بود که اولا بهانه نداد و ثانیا در این چهارحوزه کارش را ادامه داد، یعنی ما انرژی هسته ای را دنبال کردیم، بدون اینکه آن ها اثبات کنند که ما دنبال بمب اتمی هستیم. حتی رهبر انقلاب فتوا دادند که داشتن سلاح هسته ای در دکترین دفاعی ما جایی ندارد و مراجع عظام تقلید هم به صحنه آمدند و بر نامشروع بودن این سلاح صحه گذاشتند و دیدید که این بهانه جویی ها تا جایی که این همه بازرس آمد و بازرسیها انجام شد، به نتیجه نرسید. مشروعیت بخشیدن به اینکه ما از حزب الله و حماس دفاع می کنیم، دفاع از تروریسم نیست و ما خودمان قربانی تروریسم هستیم و بخش دوم فقدان حقوق بشر که یک جریانی در داخل و جریان روشنفکری مریض رفتند پشت سر این ها و خود را به عنوان فعال حقوق بشر در شبکه VOA که هر جاسوسی که از ایران رفت، زیر اسمش فعال حقوق بشر نوشتند، مطرح کردند. این ها کسانی نبودند جز کسانی که باید بهانهها را رقم می زدند و مسئله چهارم هم ادعای نبود دمکراسی بود که در قضایای سال 88 که به خیابان ها آمدند و شعار مرگ بر دیکتاتور را سردادند، ایالات متحده آمریکا و اروپا و اسراییل، این مقوله را از خیلی سال ها قبل در ذهن برخی از این افراد قرار داده بودند، چون بخشی از این نظام بهانه جویی بود. |
|
| تقلب تحصیلی طراح دروغ بزرگ تقلب در انتخابات |
| ساعت ۱۱:٥۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی هاشمی |
|
تقلب تحصیلی طراح دروغ بزرگ تقلب در انتخابات/ آقازاده فراری اعتبار آکسفورد را بهخطر انداخت
![]() حدود سه ماه پس از آنکه تلاش خبرنگار برای کسب اطلاع در مورد وضعیت تحصیلی مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد بهدلیل امتناع مسوولان این دانشگاه بینتیجه ماند، روزنامه انگلیسی گاردین امروز در گزارشی از تحقیق و تفحص این دانشگاه در مورد صحت و سقم موضوعات مطرح شده مبنی بر تقلب مهدی هاشمی رفسنجانی و اینکه گفته می شود رساله دکترای خود را با کمک دیگران نوشته است، خبر داد. به گزارش رجانیوز، مهدی هاشمی بهعنوان یکی از متهمان حوادث پس از انتخابات که نقش محوری در القا و انتشار دروغ بزرگ تقلب در انتخابات را داشت، بیش از یک سال و نیم قبل از کشور خارج شد و علیرغم احضارهای متعدد قضایی برای پاسخگویی با این اتهامات و سایر اتهامات متعدد اقتصادی و امنیتی خود به کشور بازنگشت. در عین حال، اکنون یک اتهام دیگر نیز به سیاهه پرونده مهدی هاشمی افزوده شده و آن، تقلب در نوشتن رساله دکترا است، در حالی که اساساً نحوه پذیرش او در این دانشگاه زیر سؤال است. مهدی هاشمی آبان ماه سال قبل در واکنش به سخنان دادستان کل کشور در نامهای نوشت: «مطمئناً جنابعالی و همکاران میدانید رسماً اعلام کردهام علیرغم مسئولیت نظارت بر دانشگاههای آزاد خارج از کشور؛ مشغول تحصیل در دانشگاه آکسفورد هم هستم که برای تهیه پایاننامه دکترایم میباشد، آماده حضور در محکمه میباشم و شرطهای من را هم میدانید که هیچ درخواست غیرقانونی در آن نیست؛ مهمترین آنها دادگاه مستقل و مصون از تحمیلهای نیروهای امنیتی است با همه حقوق دادگاه و متهم و نیز توجه به شکایات متهم.» متعاقب این نامه طلبکارانه، خبرنگار ما در دی ماه 89 برای مشخص شدن صحت و سقم این ادعاها با مسئولان دانشگاه آکسفورد تماس گرفت ولی آنان حاضر نشدند این ادعا را تایید کنند. خبرنگار ما در لندن، طی دو هفته تلاش بهصورت مکتوب و تلفنی چند بار با دانشگاه آکسفورد تماس گرفته و از آنان خواست تا نظر رسمی خود را در مورد ادعای تحصیل مهدی هاشمی در آن دانشگاه اعلام کنند ولی پاسخ دانشگاه آکسفورد این بود که "سیاست ما بر این نیست که درباره این موارد شخصی اظهار نظر کنیم." در پی این پاسخ، به مسئولان بخش رسانه های دانشگاه آکسفورد توضیح داده شد که این موضوع به هیچ وجه شخصی نیست و کاملا جنبه عمومی دارد. آقای مهدی هاشمی از سوی قوه قضاییه ایران تحت تعقیب است و پرونده حجیمی علیه وی در دستگاه قضایی ایران مفتوح است، بنابراین، توضیح و روشنگری شما در این مورد، میتواند به کار اطلاع رسانی در مورد این پرونده کمک کند اما یکی از مسئولان بخش رسانه های دانشگاه آکسفورد بار دیگر با خودداری از تأیید ادعای مطرح شده از سوی مهدی هاشمی، گفت: ما همیشه با ادعاهایی از این دست از سوی افراد مختلف مبنی بر تحصیل در دانشگاه آکسفورد مواجه هستیم که ممکن است صحت نیز نداشته باشد ولی سیاست ما اظهارنظر در مورد این گونه مسائل است. به این مسئول توضیح داده شد که یکی از بهانه های حضور نیافتن متهم مذکور در کشور برای مواجهه با اتهامات خود بحث تحصیل در دانشگاه آکسفورد است و این موضوع به نحوی مطرح شده است که گویا دانشگاه، اجازه حضور وی را در دادگاه نمی دهد. آیا بهتر نیست برای جلوگیری از بدنام شدن دانشگاه درباره نحوه ارتباط و یا عدم ارتباط مهدی هاشمی با آکسفورد توضیح بدهید؟ پاسخ وی به این سوال نیز چنین بود که چون ما مطلبی در این مورد در رسانه های انگلیسی زبان مشاهده نکرده ایم، بنابراین ضرورتی برای ارائه توضیح نمی بینیم. اما بر اساس خبری که ایرنا امروز(دوشنبه) به نقل از گاردین منتشر کرد، بررسی نحوه پذیرش مهدی هاشمی در دوره دکترا و تقلب او در نوشتن رسالهاش به یک موضوع جنجالی تبدیل شده و اعتبار آکسفورد را بهخطر انداخته است. گاردین در این زمینه نوشت: مهدی هاشمی رفسنجانی رئیس سابق یکی از شرکت های زیر مجموعه وزارت نفت ایران بود و دوره 5 ساله دکترای خود را در یکی از دانشکده های مربوط به مطالعات شرق شناسی در ماه اکتبر آغاز کرد. یکی از اساتید دانشگاه آکسفورد شکایت کرده است که استانداردهای بالای این دانشگاه به دلیل کمک عوامل این دانشگاه برای فراهم کردن زمینه تحصیل هاشمی در آن "متزلزل" شده و در صورت اثبات این مسئله، هاشمی از دانشگاه اخراج می شود. گاردین در ادامه نوشت: مهدی هاشمی ادعاهای آکسفورد را تکذیب کرده و از درخواست پذیرش خود به عنوان دانشجوی دکترا دفاع کرده است. دوستان مهدی هاشمی رفسنجانی ادعا می کنند وی قربانی تعقیب و آزار مخالفان دولت شده است. خبر این تحقیق و تفحص در بحبوحه تشدید اقدامات امنیتی دانشگاه ها و روابط آن ها با فرزندان شخصیت های برجسته در خاورمیانه منتشر شده است. "سر هووارد دیویز" به عنوان مدیر دانشکده علوم اقتصادی لندن چندی پیش در همین ماه در پی ادعاهایی درباره نزدیکی وی به "سیف الاسلام" پسر "معمر قذافی" و وابستگی به کمک های مالی آن ها استعفا کرد. "سر پیتر نورث" یکی از معاونان سابق دانشگاه آکسفورد و یکی از دانشمندان حقوقی سرشناس، مسئولیت هدایت این تحقیق و تفحص در مورد پایان نامه مهدی هاشمی را برعهده دارد. مطابق قوانین، تمام بخش های یک پروپوزال (رساله) باید توسط دانشجوی متقاضی نوشته شده باشد. علاوه بر این، اینکه زبان انگلیسی هاشمی به اندازه کافی خوب نیست که بتواند یک رساله دکتری در آکسفورد را بنویسد و این که وی در شعاع 12 مایلی مرکز شهر آکسفورد زندگی نمی کند، از جمله مواردی است که تحت بررسی قرار دارد. نورث با اساتید و مقامات این دانشگاه مصاحبه کرده است. مدیر آموزش دانشگاه نخستین کسی بود که این ادعاها را دست کم از سوی دو نفر از اساتید دانشگاه در ماه دسامبر دریافت کرد. 'کاوه موسوی'، یکی از اساتید مرکز مطالعات حقوقی - اجتماعی و رئیس بخش حقوق منافع عمومی این دانشگاه که اصالتا ایرانی است گفت که هاشمی با کمک عوامل دانشگاه توانسته مراحل پذیرش خود را کامل کند. موسوی به گاردین گفت همین مرا ناراحت می کند زیرا یک متقاضی واجد شرایط تر به خاطر این کار از تحصیل در این دانشگاه محروم شد. وی افزود: من تردیدی ندارم که ملاک های معمول در مورد پذیرش افراد متزلزل شده است و در حالی که متقاضیان بسیار بسیار واجد صلاحیت و شایسته تری برای دکتری وجود دارند، اینکه چطور او توانسته این کار را انجام دهد برای من معلوم نیست اما مطمئن هستم که دانشگاه این موضوع را کاملا مورد بررسی قرار خواهد داد. براساس این گزارش، در مرکز تحقیقات این دانشگاه، خلاصه رساله پیشنهادی هاشمی که در ماه ژانویه سال 2010 توسط دو تن از اساتید ارشد دانشکده مطالعات شرق شناسی مورد ارزیابی قرار گرفت، وجود دارد. دکتر هما کاتوزیان کارشناس تاریخ معاصر ایران گفت، این خلاصه را به دقت خوانده است اما متوجه نشده است که این درخواست از سوی پسر رفسنجانی رسیده زیرا این درخواست به نام دیگر وی که همان بهرمانی است، ارسال شده بود. پروفسور 'ادموند هرزیگ'، که داور دیگر این پروپوزال است از اظهار نظر خودداری کرد و روزنامه گاردین را به دفتر مطبوعاتی دانشگاه آکسفورد ارجاع داد. سخنگوی دانشگاه آکسفورد نیز به گاردین گفت که تحقیقات گسترده ای در این زمینه حال انجام است. وی گفت، هیچ ادعایی مبنی بر این که هاشمی به خاطر چشم انداز دریافت کمک مالی به این دانشگاه پذیرفته شده وجود ندارد. با این حال، تحقیق درباره ادعاها مبنی بر این که برخی افراد در ازای پول در نوشتن پروپوزال به وی کمک کرده اند، ادامه دارد. طی یک نامه الکترونیکی مفصل این ادعاها برای مهدی هاشمی تشریح شده است ولی وی پیش از انتشار این اخبار از هر گونه اظهار نظر خودداری کرد. در عوض وی در نامه ای دیگر نوشت: «همانطور که شما نیز مطلع هستید، درخواست من در دانشگاه آکسفورد پذیرفته شده و من طی چند ماه گذشته مشغول تحصیل در آن جا بوده ام...توصیه می کنم شما با دفتر مطبوعاتی این دانشگاه تماس بگیرید.» به گزارش رجانیوز، مهدی هاشمی در پاییز سال 89 در دانشگاه اکسفورد طی مراسمی در دو روز به عنوان دانشجوی دکترا معرفی و همانطور که گاردین در تحقیقات خود یادآوری کرده، وی در انستیتوی خاورشناسی مشغول شده که هیچ تناسبی با رشته او ندارد. نکته جالبتر سرمایه گذاری انگلیسیها بر روی مهدی هاشمی است، بهطوری که دانشگاه اکسفورد که ضوابط سختی برای ورود دارد و نمره ایلتس باید 8 باشد، وی را بدون داشتن این مورد و برخی شرایط دیگر پذیرش کرده و رئیس انستیتو هم که استاد راهنمای ابوالفضل فاتح است، استاد راهنمای مهدی هاشمی نیز شده است. مسئولان دانشگاه آکسفورد در حالی نهایت تلاش خود را برای پنهانکاری در موضوع پذیرش مهدی هاشمی از طراحان دروغ بزرگ تقلب در انتخابات و تقلب او در پایاننامهاش بهعنوان دانشجوی دوره دکترا و خودداری از توضیح در مورد وضعیت تحصیل مهدی هاشمی به بهانه "شخصی بودن" این مسئله انجام دادند که حدود سه سال قبل در جریان ایجاد شبهه در مورد مدرک تحصیلی مرحوم کردان وزیر وقت کشور و استعلام یک سایت اینترنتی داخلی، این دانشگاه ظرف یک روز به صورت مکتوب به این موضوع پاسخ داد. همچنین پیگیریهای بعدی سایت متعلق به احمد توکلی در این مورد نیز با پاسخ فوری و مکتوب این دانشگاه همراه شد. |
|
| عصبانیت از درست درنیامدن توهم 70 درصدی |
| ساعت ۱۱:٤۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، احمد توکلی |
|
عصبانیت از درست درنیامدن توهم 70 درصدی، توکلی را به اتهامزنی مورد پسند رادیو فردا و رادیو اسرائیل واداشت
![]() برای دانستن نظر احمد توکلی چندان نیازی به مصاحبه نیست؛ در اغلب موارد کافی است نظر دولت را بدانیم و بعد نقیض آن را تصور کنیم! آن گاه که دولت بر ضرورت هدفمند کردن یارانهها تاکید میکرد، توکلی از نادرستی اصل هدفمندی میگفت.(1) وقتی دولت از دوره زمانی کوتاه برای اجرا سخن میگفت، او به اجرای بلند مدت و بازگشت به همان الگوی دولت خاتمی و هاشمی که پیشتر خود منتقدش بود، توصیه میکرد. کمی بعد که مسئله استرداد پیش آمد، توکلی به یکباره مدافع اجرای فوری قانونی که روزی مخالفش بود، شد.(2) وقتی سخن از 40 میلیارد تومان به میان آمد، او مجددا مخالف اجرای قانون شد و این قانون که حاصل تلاش دولت و مجلس بود و او خود مدافع آن، رسما لیبرالی لقب گرفت!(3) روز دیگر که مسئله اجرا جدی شد، توکلی از تبعات اجرای آن گفت و آن را قانون جیرهبگیر کردن مردم دانست(4) و این سلسله مواضع با همان لحن تقابلی حتی پس از نقش بر آب شدن رؤیای تورم 50 و 70 درصدی هم ادامه پیدا کرد تا بیبیسی فارسی و رادیو فردا و امثالهم همواره گزارههای خبری کافی برای تیتر یک داشته باشند! ادامه مواضعی از این دست و تأکید بر همان نظریات گذشته را میتوان در آخرین مصاحبه تفصیلی توکلی با ویژهنامه نوروزی روزنامه همشهری مشاهده کرد. آنجا که او به جای تقدیر از دولت در اجرای موفق قانون هدفمند کردن یارانهها باز از همان مواضع پیش گفته سخن به میان آورده و به جای پذیرفتن نقصان پیشبینیهای خود اتهامات و نسبتهای جدیدی را متوجه دولت کرده که به تیتر رسانههای ضدانقلاب مانند رادیو فردا و رادیو اسرائیل تبدیل شد. بررسی نسبت ادبیات تقابلی احمد توکلی و نیز مواضعی که او در مواجهه با طرح تحول اقتصادی اتخاذ کرد، با نقطه نظرات رهبری در طول این مدت نیز محل توجه و تأمل جدی است. آن گاه که احمد توکلی از همان آغاز طریق مخالفت با هدفمند کردن را پیش گرفت، رهبر انقلاب این طرح را بسیار مهم خواندند.(5) در حالی که عنوان غیرکارشناسی همواره از سوی احمد توکلی و سایت او برای منکوب کردن اصل هدفمندی مطرح میشد، رهبر انقلاب مسأله هدفمندکردن یارانهها ناشى از تجربه بلندمدت نخبگان کشور دانستند.(6) رهبر انقلاب همچنین اجرای این طرح را از آرزوها دانستند و در حالی که سایت احمد توکلی میکوشید حتی توزیع نابرابر موجود را هم زیر سوال ببرد یا تخفیف دهد از وضعیت ناعادلانه موجود سخن گفتند.(7) با افزایش اختلافها، رهبر انقلاب خواستار همدلی مسئولین و همکاری با دولت شدند.(8) ایشان در روزهای نخستین سال 89 بار دیگر وحدت مسئولین را خواستار شدند و از مجلس خواستند در نظر بگیرد که دولت در وسط میدان اجراست و متقابلا توضیح دادند که دولت هم باید قانون مصوب مجلس را لازم الاجرا بداند.(9) رهبر انقلاب در هامش نامه رئیس جمهور بار دیگر مساعدت مجلس با دولت را خواستار شدند(10) و این در شرایطی بود که توکلی بر همان نظرات گذشته خود اصرار داشت و اجرای چنین قانونی را جیرهخوار کردند مردم مینامید و دولت را نیز مستبد خطاب میکرد.(11) توکلی در مصاحبه با ویژهنامه نوروزی روزنامه همشهری در مورد دستور رهبری در هامش نامه رییسجمهور چنین میگوید: «چانهزنیها باعث شد تا خواستههای رئیس جمهور تا حد امکان تامین شود؛ بدین ترتیب که ایشان به مقام معظم رهبری پناه بردند و ایشان فرمودند "مساعدت ممکن" انجام شود. من هم گفتم که "مساعدت ممکن" یعنی اینکه قانون رعایت شود و راه کمک این است که قانون به دولت ابلاغ شود و سپس دولت در قالب یک لایحه دو فوریتی درخواست اصلاح لایحه را بدهد که ما هم انجام می دهیم.» در واقع رسیدگی مجلس به درخواست دولت و اعمال دستور رهبری از نظر توکلی غیرقانونی بود. از نظر توکلی مجلس با وجود دستور رهبری نیاز نبود اقدامی انجام دهد و این تنها دولت بود که اگر ضرورت میدانست، میتوانست لایحه اصلاحی ارائه کند! در این دوره، موضع توکلی نسبت به نقطه نظرات گذشتهاش تغییری نکرد. در طول اجرای قانون هدفمند کردن هم رهبر انقلاب دولت را به ادامه راه تشویق کردند.(12) رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود در سال 1390 اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها را از مهمترین مصادیق توجه به شعار "همت مضاعف و کار مضاعف" دانستند و از دولت بدین جهت تقدیر کردند.(13) رهبر انقلاب در حرم مطهر امام رضا(ع) نیز بار دیگر به تمجید از قانون هدفمند کردن یارانهها و اجرای مطلوب دولت پرداختند، اجرای این قانون را گام بلندی در جهت عدالت اقتصادی خواندند و توضیح دادند که آثار این کار در آینده به تدریج آشکار خواهد شد.(14) پیشتر مقام معظم رهبری تصریح کرده بودند: «اینجور نباشد که دلخورى از یک نفر آدم، ما را وادار کند عملى بکنیم، حرفى بزنیم، اقدامى بکنیم که برخلاف مصالح کشور باشد؛ که گاهى انسان مشاهده میکند! از یک نفر به خاطر یک کارى، به خاطر شخصش، به خاطر یک اظهارى، یک دلخورىاى پیدا میکنیم، بعد این دلخورى سایه مىافکند بر همهى رفتار ما؛ این درست نیست.» ایشان همچنین با لحنی نهیبگونه فرموده بودند: «آقایان همه دم از اتحاد و وحدت میزنند و میزنیم؛ همهمان میگوئیم وحدت، اما وحدت را باید در عمل تحقق ببخشیم. وحدت این است که مشترکاتمان را که بیشتر از موجبات مفرّق هست، تقویت کنیم و اینها را جلو چشم نگه داریم.» توکلی معتقد است حتی اگر رهبر انقلاب نظر مشخصی در یک حوزه داشتند، میتوان در قامت یک کارشناس موضع خود را داشت و مخالف نظر ایشان هم اظهار نظر کرد. این در حالی است که اصرار بیش از حد بر نقطه نظری خاص آن هم در شرایطی که مجموعه نظام به جمعبندی مشترکی رسیده است و بعد هم معیار درستی یا نادرستی عمل دولت قرار دادن این نظرات چندان تصویر مطلوبی از بانی آن ارائه نمیکند و در واقع بانی آن را بیشتر مستحقِ نسبتی نشان میدهد که به دولت و شخص رییسجمهور داده و میدهد. این جنس مواجهه آقای توکلی با دولت وقت، مسبوق به سابقه نیز هست و حتی تذکر صریح امام راحل را نیز به دنبال داشته. سالهای سخت جنگ بود و تحریم. دنیا علیه ایران بسیج شده بود. امام میگفت مسئله اصلی جنگ است؛ نظام است؛ مواجهه با شرق و غرب است؛ صدور انقلاب است. میفرمود جنگ، جنگ تا پیروزی. هشدار میداد اینها که مینویسید درست نیست، بیانصافی است، مجموع کار را ببینید. این قدر مسائل فرعی را بزرگ نکنید. اینکه اعلامیه میدهید، به هم تهمت میزنید، بد میگویید، اینها خدمت نیست؛ تضعیف کردن یکدیگر خدمت نیست؛ اینها خیانت است به ملت و اسلام؛ اینها کار شیاطین است. میگفت کتابهاى فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقهها و برداشتها. میگفت مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت نظام مقدم نکنید؛ شرایط حساس است. میگفت بیدار شوید؛ اصلی و فرعی کنید. میگفت مسئلهتان را نظام و اسلام قرار دهید. میگفت الان وقت گله و استعفا نیست. میگفت الان مردم حزبالله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه میبرند و... احمد توکلی در مصاحبه خود با همشهری به جای آن که عادلانه و منصفانه تلاش دولت در اجرای موفق قانون هدفمند کردن یارانهها را ارج نهد، دولت را به امنیتی کردن فضای جامعه متهم میکند و اینکه دولت با امنیتی کردن اوضاع و فضاسازی روانی توانسته است از آثار روانی این تصمیم کم کند یا لااقل آن را به تأخیر اندازد. او تصریح میکند:«در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها همچنین به شکل کاملا امنیتی به تولیدکنندگان فشار وارد آمد تا تولیدکنندگان قیمتها را بالا نبرند. مثلا یک مقام بلندپایه دولت، اعضای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن را جمع کرد به آنها گفت که همه بسته های سیاستی ما آماده است، زندان هم آماده است! من فکر نمی کنم در تاریخ ایران چنین حرفی سابقه داشته باشد و بعد از انقلاب حتما سابقه نداشته و قبل از آن هم تا جایی که اطلاع دارم، به عوامل اقتصادی از این حرفها نمیزدند که با تهدید زندان به همکاری وادارشان کنند.» تعجب نکنید! اینها اظهار نظرهای یک اصلاحطلب یا بافتههای بیبیسی و رسانههای ضدانقلاب نیست. اینها سخنان احمد توکلی است که البته مورد استقبال رسانههای ضدانقلاب نیز قرار گرفت. اینکه دولت هشدار دهد با اخلالگران برخورد میکند کاملا منطقی و طبیعی است اما آیا برای اجرای قانون فضای امنیتی در جامعه ایجاد شد؟ و مردم از ترس مطابق پیشبینی آقایان به خیابانها نریختند و انقلاب نکردند؟! توکلی در مصاحبه خود همان خط اصلاحطلبان و آقای هاشمی را پی میگیرد و میکوشد تا با بزرگنمایی برخی انحرافات در دولت راه را برای بازگشت اصلاحطلبان باز کند. توکلی میگوید:«من تلاش می کنم که اولا؛ اتحاد اصولگرایان بیشتر شود و و ثانیا؛ با توجه به ضرورت وجود اقلیت سالم وفادار به نظام از اصلاح طلبان، آنها را تشویق می کنم که کار کنند و در صحنه حاضر باشند... اگر خیال کنیم با حذف اینها کار درست می شود، این یک ظلم است که آثار خود را خواهد داشت و باعث می شود که ما اصولگرایان به جان همدیگر بیفتیم. بعضی از اصلاح طلبان به مراتب متدین تر و وفاداتر از بعضی افراد به اصطلاح اصولگرا در دولت و مجلس هستند.» در اینکه برخی اصلاحطلبان که نقش مؤثری در مواجهه با نظام نداشتند میتوانند توبه کنند و برگردند، تردیدی نیست؛ اما حتی اگر مقصود توکلی تنها این عده باشد، باید گفت این عده هم به نظر میرسد نیازی به فرش قرمز ایشان نداشته باشند. سخنان احمد توکلی در این زمینه قابلیت بررسی تطبیقی و تحلیلی با برخی مواضع سایت هاشمی، شرط و شروطهای خاتمی برای بازگشت، اظهارات علی مطهری بعد از ابراز تمایل خاتمی برای بازگشت و... دارد که البته خود فرصتی مجزا میطلبد. احمد توکلی در مصاحبه خود روایتی مغلوط از روند قانونی شدن و اجرایی شدن هدفمند کردن یارانهها ارائه میکند و اتهاماتی را مطرح میکند که در نوشتاری جداگانه نیازمند پرداخت مفصل و مصداقی است. اکنون اما جای چند پرسش اجمالی از آقای توکلی خالی است. در اینکه مشی ایشان در مواجهه با مسئله هدفمند کردن یارانهها و دولت در تقابل با مشی رهبری است، تردید وجود ندارد. پرسش این است که آن انصاف است یا این؟ و اگر آقای توکلی رهبری را منصف میداند و خود را غیرمنصف آیا زمان آن نرسیده که به جای توجیه تراشیدن بر پیشبینی تورمهای 50 و 70 درصدی یا تکرار مواضع قبلی و بعد هم طرح اتهامات جدید حداقل مثل مسئله موسویان از رییسجمهور قانونی و منتخب ملت طلب حلالیت کند؟ و دیگر اینکه مستبد چه کسی است و رأی رهبری به کدامین سو بوده است؟ نتیجه را بهتر است خوانندگان بگیرند اما اجمالا میتوان گفت توکلی ادعای عدالتخواهی دارد، در حالی که عدالتخواه نیست. ادعای ولایتمداری دارد و روزشمار ولایتمداری هم میزند، حال آنکه بر نظرات کارشناسی خود بیش از رأی رهبری مصرّ است. خود را اصولگرا نام مینهد در حالی که بیانش در مواجهه با دولت اصولگرا تقابلی است و در مواجهه با اصلاحطلبان بسان دایه دلسوزتر از مادر. و سخن آخر اینکه اعتدال بین حق و باطل نقطهای است که دو راه را از هم جدا میکند. میبایست به شدت مراقب آن بود. پی نوشت: 1- به عنوان نمونه سایت الف در تاریخ 10/12/1387 طی مطلبی با عنوان "10 دلیل برای رد لایحه به اصطلاح هدفمند سازی یارانهها" درخصوص هدفمند کردن یارانهها که رهبر انقلاب آن را آرزوی چندین ساله دولتها لقب دادند، نوشت:«بر خلاف آنچه دولتمردان محترم عنوان میکنند، هدفمند کردن یارانهها، مشکل اصلی اقتصاد ایران نیست. شاید مشکل اصلی دولتمردان باشد اما حتما مشکل اصلی "ملت ایران" نیست!» سایت الف در ادامه در خصوص برآورد کلی خود در زمینه هدفمند کردن یارانهها میافزود:«لایحه هدفمند کردن یارانهها دارای آثار تورمی قطعی و آثار بازتوزیعی احتمالی و موهوم است و تورم زایی آن به حدی است که آثار باز توزیعی آن - اگر وجود هم داشته باشد- را خنثی خواهد کرد.» این مطلب در واقع نمونهای از چندین مطلبی بود که با همین مضمون نوشته شد و برآیند آن مخالفت قطعی و صد در صدی با اجرای قانونی مثل قانون هدفمند کردن یارانهها و توصیه به بازگشت به قانون خدمات کشوری بود. 2- توکلی که پیشتر با اصل لایحه هدفمند کردن یارانه ها مخالفت کرده بود، در مهر ماه سال 88 از طرح هدفمند کردن یارانه ها با عنوان "کار بزرگ" یاد کرد و از ضرورت آن سخن گفت. او تصریح کرد:«به زعم بنده این کار بزرگ یعنی هدفمندسازی یارانهها از طریق سیاست قیمتی، در ادامه سیاستهای غیر قیمتی اجرا شده (گرچه ناقص) طی سالهای 1384 تا 1387، حتماً باید عملی شود.» احمد توکلی با تجلیل از اقدام مجلس در افزایش زمان اجرای طرح، از ضرورت اجرای آن و الزامات آن سخن گفت. کمی بعد احمد توکلی اقدام دولت برای استرداد لایحه هدفمند کردن یارانهها را برای نمایندگان مردم غیر قابل قبول دانست و بر ضرورت اجرای آن تأکید کرد. 3- با تعیین رقم 40 هزار میلیارد تومان در بودجه پیشنهادی دولت بود که احمد توکلی باب انتقاد را گشود و از اینکه اجرای قانون را به مصلحت نمی داند و معتقد است اجرای آن صد در صد به زیان کشور تمام خواهد شد، سخن گفت. سیر مواضع به همین جا هم ختم نشد. سایت خبری الف طی مطلب دیگری با عنوان "از حمایت مدونا تا حمایت صندوق بین المللی پول" به بهانه حمایت صندوق بین المللی پول از برخی سیاست های اقتصادی و قانون هدفمند کردن عملا دولت و مجلس را لیبرال خواند! 4- احمد توکلی که پیشتر از ضرورت اجرای طرح می گفت و دولت را به خاطر استرداد لایحه مورد انتقاد قرار می داد، در مخالفت با بودجه 89 علنا اجرای طرح هدفمند کردن را جیره بگیر کردن مردم نام نهاد!! او گفت:«سوال اصلی این است که مگر حکومت وظیفه دارد همه مردم را جیره بگیر کند که از این جا آغاز میکنیم و به درآمد مورد نیاز و کم و زیاد آن می پردازیم؟ آیا به خطرات فرهنگی و سیاسی این کار اندیشیدهایم؟ وقتی مدتی تورم آفریدیم و یارانه ناکافی دادیم و مردم را به دریافت درآمد کار نکرده عادت دادیم، اگر قیمت نفت کاهش یافت و درآمد برای پرداخت یارانه ناچیز شد چه میکنیم؟» 5-رهبر انقلاب در تاریخ 2/6/1387 تصریح کردند:«این مسأله طرح تحول که دولت مطرح کرد، این هم از همان کارهاى بزرگ و از همان کارهایى است که جرأت اقدام به آن کار، خودش باارزش است. همین مسأله هدفمندکردن یارانهها، واقعا چیز خیلى مهمى است، در دولتهاى قبل هم مطرح بوده، بارها صحبت شده بود و گفته شده بود، منتها پیشرفت نمىکرد یا مشکلاتى که در قضیه بانکها و مالیات و بیمه و گمرک و سایر چیزهایى که در بخشهاى مختلف این طرح تحول وجود دارد، کارهاى بسیار بزرگ و مهمى است، حتما هم باید انجام بگیرد. 6-رهبر انقلاب در تاریخ 1/1/1388 فرمودند:«مسأله هدفمندکردن یارانهها ناشى از تجربه بلندمدت نخبگان کشور است که در طول این سالها به این نقطه رسیدهاند که یارانههایى که از کیسه بیتالمال - یعنى از جیب عموم مردم - بیرون مىرود و به عموم تعلق مىگیرد، بیشتر متوجه قشرهایى بشود که نیاز آنها بیشتر است، یعنى قشرهاى محروم و طبقات متوسط به پائین جامعه از بیتالمال و از کیسه عمومى ملت بیشتر برخوردار شوند تا طبقات بسیار مرفه و کسانى که در حقیقت احتیاجى هم به این یارانهها ندارند. رسیدن به این حقیقت و تصمیم و عزم راسخ بر اجراى آن، ناشى از تجربه طولانىمدتى است که در طول این سالها متراکم شده است و به مرحله عمل درآمده است.» 7-رهبر انقلاب در تاریخ 18/6/1388 درخصوص عدالت فرمودند:«از همه مبتلابهتر، همین مسأله عدالت اقتصادى و عدم توزیع عادلانه ثروت عمومى و درآمد عمومى ملى بین آحاد جامعه است که نمونههاى فراوانى دارد که زیاد است و یکىاش همین یارانهها است که ما خودمان یارانه مىدهیم، به فقیر کمتر مىدهیم، به غنى بیشتر مىدهیم! الان اینجور است. الان یارانههایى که دولت دارد مىدهد، بیتالمال دارد مىدهد، به فقرا داریم کمتر یارانه مىدهیم، به اغنیاء بیشتر داریم مىدهیم. این هدفمندکردن یارانهها که مطرح شده، واقعا یک امر مهمى است. سالها است که این جزو آرزوها است، جزو کارها است. بنده در دولتهاى قبل، دو سه مرتبه کتبا و شفاها به دولتها گفتهام، منتها دنبال این نمىرفتند، کار سختى است، کار پردردسرى است. همین طور ترجیح مىدادند که بماند. حالا این دولت دنبال این کار رفته. بالاخره باید این را دنبال کنید، کار ظریفى هم هست.» 8-رهبر انقلاب در تاریخ 29/6/1388 فرمودند:«آنچه من امروز به همه ملت عزیزمان و به مسؤولین محترم توصیه مىکنم، این است که براى دهه پیشرفت و عدالت، همه خودشان را آماده کنند. ما احتیاج داریم به جهش در این راه. ما عقبماندگى زیاد داریم. با رفتار معمولى نمىشود به نقطه مطلوب رسید، ما به جهش احتیاج داریم. این جهش، ایمان مىخواهد، اخلاص مىخواهد، هماهنگى مىخواهد، همکارى نیروها را با یکدیگر لازم دارد. قواى سهگانه با هم همکارى بکنند، همدلى کنند، به هم کمک کنند، مردم به مسؤولین، به خصوص به قوه مجریه که وسط میدان است، کمک کنند، همکارى کنند، همراهى کنند، ما بتوانیم راههاى نرفته را برویم، کارهاى بزرگى که در انتظار ما است، انجام بدهیم.» 9-رهبر انقلاب لایحه هدفمند کردن یارانه ها را لایحهای بسیار مهم خواندند و افزودند:«من همین جا در حضور شما مردم عزیزمان توصیه میکنم؛ هم به قوه مجریه، هم به قوه مقننه، که در این مسئلهى مهم باید با هم همکارى کنند، باید به هم کمک کنند.» مقام معظم رهبری در سخنان خود نخست وضعیت قوه مجریه را مورد توجه قرار دادند و از باری که در اجرای این طرح بر دوش دولت قرار دارد سخن به میان آوردند. رهبر انقلاب فرمودند:«از یک طرفِ قضیه، نگاه به قوهى مجریه است - که بار بر دوش قوهى مجریه است؛ دولت بایستى اقدام کند، عمل کند؛ پس همهى دستگاههاى دیگر، از جمله دستگاه قانونگذارى باید به دولت کمک کنند.» ایشان همچنین با اشاره به جایگاه مجلس فرمودند:«از طرف دیگر هم دولت بایستى آن چیزى که قانونى است و مراحل قانونى را گذرانده است، معتبر بداند و بر طبق آن عمل کند.» 10- بعد از بالا گرفتن بحثها رییسجمهور طی نامه شماره ۳۸۴۰ مورخ ۸۹/۱/۱۵ به رهبر انقلاب چارهجویی ایشان را خواستار شد. این در واقع همان نامهای بود که علی لاریجانی نیز بدان بعدها در نامه به مصباحی مقدم اشاره کرد. پیرو دریافت این نامه رهبر انقلاب در تاریخ 16/۱/89 و در هامش این نامه نوشتند:«هر گونه مساعدت ممکن از سوی دستگاهها و از مجلس محترم در اجرای این کار بزرگ صورت گیرد.» به دنبال این نامه علی لاریجانی ۲۵ فروردینماه ۱۳۸۹ طی نامهای به غلامرضا مصباحیمقدم خواستار ارائه نظر کارشناسی این کمیسیون برای رفع دغدغههای دولت شد. بعد از این بود که کمیسیون ویژه طی جلسهای و پس از بررسی محورهای مورد اشاره رئیس مجلس در خصوص قانون هدفمندسازی یارانهها، نظر نهایی خود را در این باره با ارائه نامهای به علی لاریجانی اعلام کرد. نامه علی لاریجانی 25 فروردین خطاب به کمیسیون نگاشته شد و کمیسیون ویژه نیز 28 فروردین تصمیمات لازم را اتخاذ کرد تا پایانی باشد بر تمامی اختلاف نظرهای اجرایی در حوزه هدفمند کردن یارانه ها 11- احمد توکلی تصریح کرد:«نباید اجازه دهیم دولت خارج از محدوده قانون، یارانهها را هدفمند کند. کوتاه آمدن مجلس در این موضوع نه فقط در کوتاهمدت باعث اجرای شوک درمانی مورد علاقه دولت خواهد شد که در آن صورت معلوم نیست بر سر بیمار چه میآید، بلکه در بلندمدت زمینه را برای خودرأیی و استبداد فراهم میکند. این نباید باب شود که رییسجمهور بتواند اراده خود را به مجلس و قانون تحمیل کند. خطر این روحیه و رویکرد به اندازه خطر از بین رفتن استقلال کشور است.» علی مطهری پا را از این فراتر گذاشت. او گفت:«صورت ظاهر این کار یعنی استبداد، یعنی بی اعتباری مجلس و دموکراسی، یعنی یک بدعت خطرناک.» در خطی مشابه برخی رسانه های خارجی خبری را منتشر کردند و مدعی شدند احمدی نژاد تهدید به استعفا کرده است و این نشانی از روحیه استبدادی اوست!
13- رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود تصریح کردند:«خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا کرد. میتوانم ادعا کنم که یکی از شعارهائی که در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت کشور با خود دارا بود و برد، همین شعار "همت مضاعف و کار مضاعف" بود، که واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این کار، در این حرکت سالیانه، همت مضاعف و کار مضاعف را نشان دادند. ما در زمینههای اقتصادی، در زمینههای سیاسی، در زمینهی حضور عظیم و پرشکوه مردم در عرصههای مختلف سیاسی و انقلابی، در عرصهی علم و فناوری و در عرصهی سیاست خارجی، در بخشهای مختلف، خوشبختانه کارهای بزرگی را شاهد بودیم که هم مسئولین کشور، قوهی مجریه، قوهی مقننه و قوهی قضائیه انجام دادند؛ بخصوص قوهی مجریه در این دورانِ یکساله کارهای بزرگی را انجام دادند که از جملهی آنها همین مسئلهی حساس و بزرگ هدفمندی یارانههاست، که این کار بزرگ را شروع کردند و امیدواریم انشاءالله با موفقیت کامل این کار به انجام برسد.» 14- رهبر انقلاب فرمودند:«زمینهى دیگرى که در آن، همت مضاعف را انسان مشاهده میکند و به دنبال خود، دریائى از کار به وجود مىآید، مسئلهى عرصههاى اقتصادى است که یک نمونهى آن، گام بلند هدفمند کردن یارانههاست. خوب است ملت عزیز ما بدانند که همهى صاحبنظران اقتصادى - چه آن کسانى که از لحاظ دیدگاههاى اقتصادى با دولت فعلى موافقند، و چه آن کسانى که دیدگاههاى اقتصادى آنها مخالف با نظرات دولت فعلى است - متفقند که هدفمند کردن یارانهها یک کار بسیار لازم، بسیار اساسى و بسیار مفید است. این، جزو آرزوهائى بود که سالهاى گذشته از دولتها مطالبه میشد. ورود در این میدان، کار دشوار و سختى است؛ زمینهها هم آماده نبود. بحمداللَّه اکنون این کار شروع شده است. همکارى ملت و دولت در این زمینه هم انصافاً عالى بود. حرکت مردم در جهت هدفمند کردن یارانهها، حرکت عالىاى بود. آثار این کار در آینده بتدریج آشکار میشود؛ اگرچه تا امروز هم بعضى از آثار مثبت آن آشکار شده است. اهداف مهم این کار، در درجهى اول، توزیع عادلانهى یارانههاست. دستگاه مدیریت کشور یارانههائى را بین مردم تقسیم میکند. با شکل قبلى، این یارانهها به کسانى که بیشتر پول داشتند، بیشتر مصرف میکردند، بیشتر میرسید؛ اما به کسانى که کمتر پول داشتند، کمتر مصرف میکردند، این یارانهها کمتر میرسید. با هدفمند کردن یارانهها، توزیعِ عادلانه انجام میگیرد؛ یعنى به همه، به نسبت واحدى میرسد. این، یک گام بلند در جهت ایجاد عدالت اجتماعى است.» |
|
| مکمل های ضد پیری |
| ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٩ کلمات کلیدی: پزشکی ، زیبائی |
|
||||||||
|
| گیاهان، ادویه های ضدپیری کدامند؟ |
| ساعت ۱۱:٤٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٩ کلمات کلیدی: خواص میوه ها و سبزی ها ، پزشکی ، پیری |
|
||||||||
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
















هر چند این روزها سرکوب مردم بحرین توسط خاندان آلخلیفه وارد فاز وحشیانه و جدیدی شده و به رسانهها کشیده شده است، ولی سرکوب مردم بحرین توسط این خاندان که در اقلیت مطلق به سر میبرند، سابقه دیرینهای دارد که با سالها پیش باز میگردد.

شگفتى هاى سیاست در خاورمیانه کامل شد وقتى که زمام امور مصر پس از سالها دیکتاتوری نظام حسنی مبارک به دست جوانان مسلمان مصر افتاد وهیبت نظام آمریکایی-صهیونیستی در هم شکست. پیروزى انقلابیون مصر در موج بیداری اسلامی که از تونس آغاز شد معادلات سیاسى در منطقه را دستخوش تغییراتی نمود، معادلاتی که به اعتقاد صاحبنظران برجسته شرق وغرب پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره)بطور کلی دگرگون شد و کاخ پوشالین امپریالیسم جهانی را متزلزل نمود و امروز موج بیداری عظیم اسلامی در حال به ثمر نشستن در خاورمیانه که مهد تمدن بشریت است، می باشد .



کشورهای عربی خاورمیانه ای و شمال افریقا از دیرباز مد نظر طمع قدرت های بزرگ بین المللی بوده اند. استعمارگری کهن با پیاده کردن نیروهای خود در این منطقه تسلط بر منابع زیرزمینی و بازار فروش محصولات خود را بهوجود آورد. اما مردم منطقه نیز از حداقل های بالای آزادگی و هوشیاری انسانی برخوردار هستند چه رسد به اینکه آموزه های اسلامی نیز با حیاتشان آمیخته است. شروع انقلاب ها و مبارزات استقلال طلبانه به آستانه جنگ جهانی اول و حتی قبل تر از آن برمی گردد. نمونه جنبش تحریم تنباکو یکی از این دست خیزش ها و بیداری هایی است که در جهان اسلام رخ داده است.






انتقادات حدادیان از رئیس دفتر رئیس جمهور، صدای نوری زاده کارشناس رسمی تـلویزیون صدای آمریکا را درآورد. 

















شب پنجشنبه بود. وقتی فرودگاه مهرآباد رسیدم، تو هنوز نیامده بودی. دلشوره عجیبی داشتم.
در فروردین ماه 71 همراه با تعدادی از برادران اطلاعات و عملیات و تنی چند از همکاران به منظور تهیه فیلم «تفحص» به منطقه عمومی «فکه» رفتیم. «فکه» واقعا دیدن دارد و آنها که آنجا را ندیدهاند نمیتوانند آنچه را که میگویم درک کنند.
مرتضی بنابر پیشنهادی که شد برای ضبط برنامههایی که در ارتباط با دو کوهه بود، در ایام ماه مبارک رفت دو کوهه، روزهای چهاردهم فروردین بود که دو کوهه رفتند. امید داشتیم چند تا برنامه در مورد دو کوهه کار کنیم. از همان اهواز زنگ زد که فلانی ما آمدیم دو کوهه، برنامهای نیست. موضوع ندارد. چه کار کنیم؟ گفتم نمیدانم. این اولین تماسش بود. برایم عجیب بود که نتوانسته کاری بکند. یکی دو روز بعدش تماس گرفت.
سال 1371برای رفتن به منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی یک فیلم مستندی تهیه کرده بودند که ظاهرا آقا مرتضی بعد از دیدن این فیلم اصرار میکنند که منطقه را برویم ببینیم. و از نزدیک برنامه روایت را بسازند یک فیلم حدودا یک ساعته.عنوان روایت فتح را آن موقع نداشت و ضبط میکردیم. بعد اصرار داشتند تعداد دوستانی که آنجا بودند یک اکیپ مهیا بشویم برای مجموعه روایت فتح. به اصرار خود آقا مرتضی ما قبل از تعطیلات عید، راهی شدیم. به منطقه والفجر مقدماتی.










"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."


مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است. در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.


















































