فرار 3 تن از فرماندهان منافقین از اردوگاه اشرف + تصویر
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، سیاسی

مریم سنجاری، از فرماندهان این گروهک به خبرنگاران گفت: اعضای این گروهک، از بیش از 25 سال پیش، هیچ گونه حقوق انسانی نداشتند و بنا بر ساختار داخلی این گروهک، هیچ کدام از اعضا، حق اظهارنظر یا ارتباط با خانواده و استفاده از تلفن و اینترنت را ندارند.

با تسلیم شدن ده ها تن از اعضای گروهک تروریستی منافقین در روزهای اخیر، روند فرار و تسلیم نیروهای این گروهک، گونه جدیدی به خود گرفته و حلقه فرماندهی منافقین را بیش از پیش با مشکل روبه رو کرده است.

به گزارش «تابناک»، در این میان، سه تن از فرماندهان این گروهک نیز حضور داشته اند که پس از فرار از اردوگاه اشرف، در شمال شرقی بغداد، خود را تسلیم نیروهای امنیتی عراق کردند.

در این باره، شبکه العالم گزارش داد: سخنگوی وزارت دفاع عراق، دیروز اعلام کرد که سه تن از فرماندهان گروهک منافقین، به همراه ده ها تن دیگر از اعضای این گروهک، توانستند از اردوگاه اشرف فرار کنند.

محمد العسکری به خبرنگاران گفت: اطلاعات و گزارش های موثقی هست که بسیاری از ساکنان این اردوگاه، می خواهند از آنجا بیرون آمده و عراق را ترک کنند و تا کنون ده ها تن از منافقین و حتی فرماندهان آنها، پس از فرار از این اردوگاه، خود را تسلیم دولت عراق کرده اند.

وی نام این سه نفر را «مریم سنجاری، عبداللطیف شاهرودی و عربت کیخانی» اعلام کرد.

عربت کیخانی، از فرماندهان گروهک تروریستی منافقین در کنفرانسی مطبوعاتی به خبرنگاران گفت: مسئولان این گروهک، توجهی به جان انسان ها در اردوگاه اشرف ندارند، زیرا آنها از اعضای عادی هستند و نه فرماندهی کل.

وی تأکید کرد: فرماندهان ارشد گروهک تروریستی منافقین، همچنین توجهی به قوانین بین المللی ندارند.

عبداللطیف شاهرودی، از دیگر فرماندهان گروهک منافقین نیز در این کنفرانس مطبوعاتی به خبرنگاران گفت: اعضای این گروهک در اردوگاه اشرف برای جنگ حتی با دولت عراق آماده شدند و آموزش هایی درباره چگونگی درگیری با نیروهای عراقی و گرفتن سلاح آنها داده شده است.

وی خاطرنشان کرد: دخالت در امور داخلی عراق، حتی به دخالت در تظاهرات و خرابکاری و خشونت رسیده است.

شاهرودی تأکید کرد: فرماندهان این گروهک به عملیات تروریستی و جنگ و خون ریزی ایمان دارند و آن را پایه اصلی این گروه می دانند و عمل مسلحانه از تفکرات این گروهک است.

مریم سنجاری نیز به خبرنگاران گفت: اعضای این گروهک، از بیش از 25 سال پیش، هیچ گونه حقوق انسانی نداشتند و بنا بر ساختار داخلی گروهک، هیچ کدام از اعضا حق اظهارنظر یا ارتباط با خانواده و استفاده از تلفن و اینترنت را نیز ندارند.


خداحافظی کاسترو ۵۰سال پس از واقعه خلیج خوک‌ها+ عکس
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: کوبا ، فیدل کاسترو ، کودتا

١٧ آوریل ۱۹۶۱، نیروهای نظامی امریکا در نقشه‌ای از قبل برنامه ریزی شده با نام «خلیج خوک‌ها» وارد خاک کوبا می‌شوند تا فیدل کاسترو –رهبر انقلاب کوبا- را از قدرت خلع کنند. این نقشه هرگز به موفقیت نرسید، زیرا ...

١٧ آوریل ۱۹۶۱، نیروهای نظامی امریکا در نقشه‌ای از قبل برنامه ریزی شده با نام «خلیج خوک‌ها» وارد خاک کوبا می‌شوند تا فیدل کاسترو –رهبر انقلاب کوبا- را از قدرت خلع کنند. این نقشه هرگز به موفقیت نرسید، زیرا که نیروهای جاسوسی شوروی وقوع این حادثه را از یک هفته پیش خبر داده بودند و در کمتر از ۴۸ ساعت انقلابیون کوبا توانستند تمامی عوامل کودتا را دستگیر کنند. 


فیدل کاسترو که در سال ۱۹۵۹ توانست باتیستا را از قدرت برکنار کند، انقلابی جوانی بود که بشدت تحت تاثیر افکار چپ بود و حامی خود را کشور شوروی انتخاب کرده بود. کاسترو، هنوز پایه‌های قدرت خود را در کوبا نگسترانده بود که با این کودتا مواجه شد. از قضا این کودتای ناموفق برای فیدل کاسترو و انقلاب تازه تاسیس او، محاسنی نیز در برداشت. 

اگر چه تعداد کشته شدگان کوبایی در این عملیات بیشتر از نیروهای امریکایی بود (۱۶۱ به ۱۰۷) اما کاسترو توانست ۱۱۸۹ نفر از نیروهای مهاجم را به اسارت گیرد. بعد‌ها کاسترو برای مبادله اسرا با امریکاییان ۲۵ میلیون دلار پول به همراه آذوقه و دارو از امریکا دریافت کرد. همچنین این کودتای بی‌فرجام، جان اف کندی- رئیس جمهور وقت امریکا- را زیر باران نقد و انتقاد قرار داد.
نیروهای سیا در اوج دوران جنگ سرد، از کشیده شدن پای کمونیسم به امریکای لاتین- حیاط خلوت امریکا- نگران بودند و در پی آن بودند تا با توسل به هر اقدامی این انقلاب تازه تاسیس را نابود کنند. سازمان جاسوسی امریکا با چنین پیش فرضی، اقدام به جمع آوری اطلاعات از کوبا کرد. نیروهای سیا اطلاعات نادرست و غالبا اشتباهی از جریان انقلاب در این کشور مخابره کردند و از کندی خواستند تا دستور حمله را صادر کند. 

فیدل کاسترو که از شوروی تسلیحات نظامی گرفته بود و از حمله نیروهای امریکایی به این کشور مطلع بود، براحتی توانست با دو روز مقابله مهاجمان به خاک این کشور دستگیر و سرکوب کند و با بزرگنمایی آن حتی طرفدران خود را نیز افزایش دهد. 

علاوه بر آن، کاسترو به راحتی توانست سوار بر موج پس از این حوادث، ریشه‌های حکومت خود را در این کشور گسترش دهد و تا سال ۲۰۰۶ بدون کوچک‌ترین تهدید قابل توجهی در قدرت باقی بماند. 

در مقابل جان اف کندی که خواسته یا ناخواسته دستور حمله به کوبا را صادر کرده بود، زیر تیغ انتقادات قرار گرفت. کندی با جسارت، همه مسئولیت‌های حمله به کوبا را پذیرفت و به شکست اعترف کرد. 

کاسترو تا سال ۲۰۰۶، که به دلیل بیماری از قدرت کناره گیری کرد، در راس قدرت بود. اما در این سال با توجه به بیماری خود مجبور به کناره گیری از قدرت شد و  زمام امور را به برادر خود- رائول کاسترو – سپرد.  

 در حال حاضر اگر چه کاسترو بیمار است و از قدرت کناره گیری کرده است( و امروز 31 فروردین رسما تصمیم به خروج از عرصه سیاست گرفته)، اما عکسهای دهه 60 او نوستالژی چپ های انقلابی آن دوران را تداعی می کند. چپ هایی که با حمایت کمونیست های روسی و مائوئیست های چینی در پی تغییر جهان بودند. در این میان فیدل کاسترو و چگوارا انقلابیونی بودند که سبک پوشش و سیگار کشیدن آنها مورد تقلید قرار گرفت و سالیان سال جوانان مبارز انقلابی در جهان به مانند آنها رفتا می کردند.  











فیدل در کنار چگوارا











کاسترو در کنار ارنست همینگوی








ریاست‌جمهوری خبر "احمدی‌نژاد: مصلحی دیگر وزیر اطلاعات نیست " را تکذیب کرد
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات ، خبرگزاری فارس
خبرگزاری فارس: عضو هیئت رئیسه فراکسیون اصولگرایان مجلس گفت: نمایندگان مجلس مذاکراتی با مسئولان ارشد نهاد ریاست جمهوری داشتند که آنها مطالب منتشر شده در برخی سایتها مبنی بر اینکه: "رئیس جمهور اعلام کرده است که مصلحی دیگر وزیر اطلاعات نیست " را تکذیب کردند.


آیت‌الله جوادی‌آملی: به چاه مکتب ایرانی نیفتیم
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: آیت الله جوادی آملی ، سیاسی

آیت الله جوادی آملی با تاکید بر ناکارآمدی مکتب ایرانی گفت : اسلام به ایران شرف ، عظمت ، جلال و شکوه داده است و نباید برای مطامع دنیا به چاه مکتب ایرانی بیفتیم . 
 
به گزارش واحد مرکزی خبر ، وی در دیدار متولیان ، مشاوران و پیمانکاران سازمان عمران مناطق شهرداری تهران با اشاره به دوران حکومت مغول در ایران ، بر ناکارآمدی مکتب ایرانی تاکید کرد و افزود : ما در ایران دوران فراز و فرودی را پشت سر گذاشته ایم و هیچ دوره ای بدتر از دوره مغول نبوده است .

آیت الله جوادی آملی افزود : در همان دوران ، مرد بزرگی همچون خواجه نصیر در ایران بود و توانست در مراغه رصدخانه بسازد و دانشمندان علوم عقلی را شناسایی کند که در کنار ایشان گروه دوم شکل گرفت و جناب خواجه نصیر آنها را در رصدخانه مراغه مستقر کرد و گروه سومی هم که وجود داشت ؛ بردگانی بودند که برای مختصر مطامع دنیا ، خودشان را به حکومت آدم‌کش مغول نزدیک کردند و این همان دوران مکتب ایرانی بود که چیزی برای مردم نداشت ، اما اسلام شرف و عظمت ، جلال و شکوه به ایران داده است.

وی تاکید کرد : برای این که اگر لااقل نظیر خواجه طوسی نشدیم ، نظیر گروه دوم شویم و به چاه گروه سوم نیفتیم به یک پایگاهی نیاز داریم که مسجد همان پایگاه است و باید این گوهر اصیل را حفظ کنیم و آن را به راحتی از دست ندهیم .

آیت الله جوادی آملی با توصیه هایی به متولیان امور مساجد برای حفظ جایگاه واقعی مسجد گفت : نباید مسجد را به سمتی هدایت کرد که آسیب ببیند ، کار مسجد این است که مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کند اما این که به چه کسی رأی بدهند کار مسجد نیست .

وی افزود : برای این که خصوصیت مسجد باقی بماند ، باید حرف هایی که در مسجد بیان می شود، درباره حفظ نظام و مملکت و اسلام باشد ولی اگر در مسجد گفته شود که به فلان شخص رأی دهید ، جایگاه واقعی مسجد دچار آسیب می شود ، آن وقت مسجدی که برای حل اختلاف نقش موثری دارد ، زمینه ای برای بروز اختلاف می شود.

آیت الله جوادی آملی گفت : مسجد برای تامین اخلاق و عقاید مردم است و نباید کاری کرد که اگر این عقیده و اخلاق را ارتقا نداد ، تنزل دهد .


بیداری اسلامی 2/ گفتگوی اختصاصی رجانیوز با عضو شورای علمای بحرین:
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: بحرین ، سیاسی ، بیداری اسلامی
با از بین رفتن آل‎خلیفه، پایگاه پنجم امریکا هم نابود خواهد شد

هر چند این روزها سرکوب مردم بحرین توسط خاندان آل‎خلیفه وارد فاز وحشیانه و جدیدی شده و به رسانه‎ها کشیده شده است، ولی سرکوب مردم بحرین توسط این خاندان که در اقلیت مطلق به سر می‎برند، سابقه دیرینه‎ای دارد که با سال‎ها پیش باز می‎گردد.

این در حالی است که موج بیداری اسلامی که اینک از شمال آفریقا به خلیج فارس رسیده است، ستون‎های حکومت آل‎خلیفه را چنان به لزره درآورده است که آل سعود، آل نهیان را هم به صحنه بحرین کشانده است. اما از سوی دیگر استقرار ناوگان پنجم دریایی ارتش امریکا در سواحل بحرین نیز معادله بحرین را به معادله‎ای پیچیده مبدل کرده است.

خروش شیخ نشین‎های حاشیه خلیج فارس بر علیه مردم بحرین در حالی است که در حمله همه جانبه مزدوران صهیونیست علیه مردم بی دفاع غزه، این شیوخ نه تنها اقدامی در جهت حمایت از مردم فلسطین صورت ندادند بلکه برخی اخبار از حمایت‎های پشت پرده از رژیم اسرائیل حکایت داشت.

برای بررسی روند تحولات بحرین گفتگویی انجام دادیم با شیخ عبدالله دقاق عضو شورای علمای بحرین.


 
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: دکتر وحید یامین پور ، مقالات
یادداشتی از وحید یامین‌پور
از توهین افخمی و میلانی به ملت و امام(ره) تا مستند "ظهور..."

وحید یامین‌پور: قاصد پیامکی فرستاد که "کارگردان ظهور بسیار نزدیک است بازداشت شد". دلم ریخت و پریشان شدم. فیلم را دیده ام. آماتور است و پر است از ایراد. معلوم است که هیچ نهاد یا سازمان رسمی یا اراده‌ی ویژه ی سیاسی پشت پرده ندارد. علاوه بر اینکه برخی از دست اندرکارانش را می شناسم. جوان هایی هستند که در محیط طلبگی از سر احساس تکلیف و با نیت خیر دست به کار شده اند و احتمالا در خواب هم نمی دیدند که ظرف چند هفته نیروهای غیبی(!) میلیون‌ها نسخه از کار را تکثیر و توزیع کنند و بشوند مساله اول فرهنگی کشور!


نقد مصاحبه آقای سید حسن خمینی با مهرنامه؛
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدحسن خمینی ، سیداحمد خمینی ، نقد
چه کسی با امام(ره) گزینشی برخورد می‌کند؟

پس از رحلت سید احمد خمینی(ره)، امین و همراه همیشگی امام(ره) در تاریخ 25 اسفند 1373، بنا بر وصیت ایشان، تولیت حرم بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و همچنین مسئولیت موسسه حفظ و نشر آثار رهبر کبیر انقلاب بر عهده حجت‌الاسلام سید حسن خمینی قرار گرفت. مسئولیتی که به دلیل حراست از یادگار امام خمینی(ره)، یعنی اندیشه و آثار ایشان نزد مردم ایران اسلامی که امام خمینی(ره) را بت شکن خویش می‌شمرند، از اهمیت و حساسیت بالایی برخوردار است.

پرونده همچنان بازِ یک سند ربایی
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: شهید دیالمه ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد ، هادی غفاری

داشتن بصیرت و تشخیص نفاق در عملکرد سالوسان و دغلبازان، امر مهمّی است که غفلت از آن ضربات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت. این موضوع حساس در طول تاریخ انقلاب اسلامی ایران و به خصوص در دهه ی اوّل آن، از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار بوده و هست. برافتادن پرده ی نفاق از برخی چهره ها در سال های اخیر و تحقق پیش بینی های علمداران بصیرت در سال های اولیّه ی انقلاب از یک سو، و عکس العمل خواص بی بصیرت از سویی دیگر، اهمیّت این موضوع را دوچندان می کند. فتنه ی سال 88 از جمله مسائلی بود که طی آن، پیش بینی های دقیق دیده بانان با بصیرتی همچون شهید دکتر سیّد حسن آیت و شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در مورد برخی از عوامل فتنه به وقوع پیوست. و از طرف دیگر این فتنه موجب گشوده شدن برخی پرونده های مرموز آن سالها شد که در این نوشته مروری اجمالی خواهیم داشت بر یکی از آنها:


گفتگو اختصاصی رجانیوز با عضو جنبش اخوان المسلمین مصر
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اخوان المسلمین ، مصر ، مقام معظم رهبری
سخنان امام خامنه‌ای راه درست را در مقابل تمامی مسلمانان جهان قرار داد

شگفتى هاى سیاست در خاورمیانه کامل شد وقتى که زمام امور مصر پس از سالها دیکتاتوری نظام حسنی مبارک به دست جوانان مسلمان مصر افتاد وهیبت نظام آمریکایی-صهیونیستی در هم شکست. پیروزى انقلابیون مصر در موج بیداری اسلامی که از تونس آغاز شد معادلات سیاسى در منطقه را دستخوش تغییراتی نمود، معادلاتی که به اعتقاد صاحبنظران برجسته شرق وغرب پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره)بطور کلی دگرگون شد و کاخ پوشالین امپریالیسم جهانی را متزلزل نمود و امروز موج بیداری عظیم اسلامی در حال به ثمر نشستن در خاورمیانه که مهد تمدن بشریت است، می باشد .

جنبش اخوان المسلمین به عنوان یکی از قدیمی ترین گروههای سیاسی ومذهبی مصر با پایگاهی مستحکم در اجتماع این کشور نقش مهمی را در سالها مبارزات مردم مصر برضد رژیم دست نشانده سابق داشته است وامروز اخوان المسلیمن به عنوان جزئی از موج بیداری اسلامی در بلاد کنانه ایفای نقش میکند.

در هفته های اخیر یکی از رهبران برجسته اخوان المسلمین سفری به ایران داشت وی که سالها ظلم وجور رژیم مبارک را لمس نموده بود می توانست امور مهمی را روشن سازد. آنچه در پی می آید گفتگوی رمز عبور با دکتر کمال الهلباوی از رهبران برجسته اخوان المسلمین مصر می باشد.


با خواص زیتون بیشتر آشنا شوید
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: پزشکی ، خواص میوه ها و سبزی ها ، اطلاعات عمومی

زیتون خواص درمانی دیگری نیز دارد از جمله اینکه زیتون سنگ‌های صفراوی را دفع و یبوست‌های مزمن را درمان می‌کند و تسکین دهنده قولنج‌های ناشی از ورم کلیه است. همچنین این میوه بسیار مفید در تسکین درد و سوزش سوختگی‌ها، درمان آفتاب زدگی و سرمازدگی، گزش حشرات، مار و عقرب نقش قابل توجهی دارد.

متخصصان تغذیه تاکید دارند که زیتون گیاهی بسیار مفید برای سلامتی انسان است و می‌تواند از بروز بیماری‌های قلبی پیشگیری کند.

به گزارش ایسنا، این متخصصان می‌گویند برگ زیتون نیز در کاهش فشارخون نقش دارد. اگرچه میوه این گیاه، حاوی چربی بالایی است اما با این وجود منبع خوبی از اسید اولئیک یا اسیدهای چرب اشباع نشده امگا - 9 و ویتامین «ای» است. زیتون همچنین می‌تواند اشتها را نیز افزایش ‌دهد.

به گزارش روزنامه تایمزآوایندیا، برگ زیتون کاهش دهنده فشارخون است و جوشانده آن برای تسکین درد دندان مفید است. برگهای زیتون غنی از ماده‌ای تلخ به نام «اولئوروپئین»، حاوی مقداری اسید چرب، عناصری چون نیتروژن، فسفر، کلسیم، منیزیم و حاوی مواد قندی است. در طب قدیم بیشتر از روغن زیتون به عنوان ملین و همچنین برای معالجه دردهای عصبی استفاده می‌شده است.

روغن زیتون علاوه بر کاهش کلسترول بد خون و پیشگیری از بروز مشکلات عروقی، مانع از رسوب کردن کلسترول بر دیواره عروق و سرخرگ‌ها و تنگ شدن آن‌ها می‌شود. این گیاه و روغن آن میزان قند خون را تنظیم می‌کنند و خاصیت ضد سرطان و ضد التهابی دارد تا جایی که ممکن است از التهاب روده نیز پیشگیری ‌کنند. خاصیت زیتون برای پیشگیری و درمان آسم و آرتروز نیز شناخته شده است.

بنابراین گزارش، زیتون خواص درمانی دیگری نیز دارد از جمله اینکه زیتون سنگ‌های صفراوی را دفع و یبوست‌های مزمن را درمان می‌کند و تسکین دهنده قولنج‌های ناشی از ورم کلیه است. همچنین این میوه بسیار مفید در تسکین درد و سوزش سوختگی‌ها، درمان آفتاب زدگی و سرمازدگی، گزش حشرات، مار و عقرب نقش قابل توجهی دارد.

پزشکان همچنین معتقد هستند که مصرف روغن زیتون خطر سرطان سینه را در زنان کاهش می‌دهد. آنها می‌گویند اسید اولئیک موجود در روغن زیتون اثر ژن سرطان‌زای این بیماری را کاهش می‌دهد. روغن زیتون به موها نرمی و لطافت خاصی می‌بخشد و باعث تقویت مو می‌شود.

عصاره زیتون برای چین و چروک پوست بسیار مفید است و باعث لطافت و نرمی و شادابی پوست صورت می‌شود. به این ترتیب پزشکان تاکید دارند که روغن زیتون سالم‌ترین روغن است که علاوه بر محافظت در برابر امراض قلبی از بروز انواع بیماری‌ها مانند دیابت جلوگیری می‌کند.


در پی برکناری استعفا ءگونه وزیر اطلاعات
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات

رهبر انقلاب به دولت اجازه ندادمصلحی را عزل کند

پس از آنکه غروب روز یکشنبه حیدر مصلحی وزیر اطلاعات از سوی رئیس جمهور به طور ناگهانی برکنار شد، رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور دستوری خطاب به آقای احمدی نژاد وی را مجدداً در سمت خود ابقا فرمودند.
یکشنبه شب و در حالی که روزنامه در مراحل پایانی قرار داشت پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری با انتشار خبری ناگهانی از «پذیرش استعفای حیدر مصلحی» توسط رئیس جمهور و سپس انتصاب وی به عنوان مشاور امور اطلاعاتی آقای احمدی نژاد خبر داد. کیهان با توقف چاپ ، این خبر را بدون هیچ گونه تحلیلی منتشر کرد اما ساعتی پس از چاپ روزنامه خبرگزاری های منتشر کننده این خبر به جز ایرنا یکی یکی این خبر را از روی خروجی خود حذف کردند و به تدریج اخبار دیگری منتشر شد که نشان می داد عزل مصلحی با دستور مستقیم رهبری منتفی شده است.
پی گیری های بعدی کیهان نشان داد قضیه از این قرار است که مصلحی روز شنبه یکی از معاونان خود را پس از مدت ها اختلافات کاری برکنار کرده و از آنجا که این معاون از چهره های بسیار نزدیک به جریان مشایی بوده، رئیس جمهور پس از اطلاع از این تصمیم وزیر اطلاعات از وی خواسته به «علت عزل بدون هماهنگی معاون خود» استعفا بدهد و خبر استعفای ایشان را در جلسه همان شب هیئت دولت اعلام می کند اما، از آنجا که برکناری وی کاملاً بدون هماهنگی و حتی اطلاع رهبر معظم انقلاب بوده، ایشان با ارسال پیامی برای رئیس جمهور مخالفت خود را با این تصمیم اعلام و دستور منتفی شدن آن را صادر کرده اند.
خبر پذیرش استعفای مصلحی از سوی رئیس جمهور حدود ساعت 21 یکشنبه شب در سایت ریاست جمهوری و ایرنا منتشر شد.
پس از اطلاع از این جریانات، انتظار محافل اصولگرا تا پایان روز یکشنبه این بود که فرمان رهبری از سوی رئیس جمهور هر چه سریع تر اجرایی شود اما نه فقط این اتفاق نیفتاد بلکه علی اکبر جوانفکر مدیرعامل ایرنا - که به تازگی روزنامه ایران را هم تصاحب کرده- هم در وبلاگ شخصی خود و هم در سایت خبرگزاری رسمی دولت به انتشار مطالبی پرداخت که ثابت می کرد جریان انحرافی درون دولت باز هم مانند ماجرای انتصاب اسفندیار مشایی به معاونت رئیس جمهور قصد بازیگری های آنچنانی دارد. خبرگزاری ایرنا در ساعت 25/2 دقیقه پس از نیمه شب در گزارشی مدعی شد که اساسا تا پایان روز یکشنبه هیچ دستوری از جانب رهبری مبنی بر مخالفت با برکناری مصلحی به دولت واصل نشده است! جوانفکر هم که مثل همیشه در مقام یگانه مدافع سینه چاک مشایی که خود را موظف به دفاع از هر چیزی می داند ظاهر شده بود در مطلبی روی وبلاگ خود انتشار اخباری مبنی بر مخالفت رهبری با برکناری وزیر اطلاعات را توطئه رسانه های «دروغ پرداز» و «اقتدارگرا» (صفت مورد علاقه باند مشایی برای مخاطب قرار دادن اصولگرایان) علیه دولت خواند و با این بهانه که هنوز سایت رسمی رهبری خبری در مورد دستور ایشان خطاب به دولت منتشر نکرده، نتیجه گرفت «حرکت هایی مشکوک» علیه دولت در حال رخ دادن است.
این ماجرا تا ظهر روز دوشنبه ادامه یافت تا این که در ساعت 20:13 روز دوشنبه ایرنا به ناگهان خبری منتشر کرد که در آن آمده بود موضوع دستور رهبری به دولت را پی گیری کرده و برایش «محرز» شده که رهبری مخالف عزل مصلحی بوده اند. اگرچه این خبر بسیار دیرهنگام بود ولی با انتشار آن این امید به وجود آمد که دولت تصمیم به اطاعت سریع و بی حاشیه از فرمان رهبری گرفته و ماجرای معاون اولی مشایی تکرار نخواهد شد. اما پس از حدود یک ساعت این امید به طور کامل ناامید شد چرا که ایرنا این خبر را به طور کامل از خروجی خود حذف کرد!
انتشار و سپس حذف این خبر حاوی معانی بسیار مهمی بود. اصل انتشار این خبر نشان می دهد بهانه هایی مانند این که سایت رهبری مطلب را منتشر نکرده و... کاملا بی وجهه است و جریان انحرافی درون دولت کاملا نسبت به دستور رهبری آگاهی دارد و حذف آن علامت مهم تری بود که ثابت می کرد بازی های دیگری در راه است. برخی منابع به کیهان گفتند حذف این خبر به دستور مستقیم جوانفکر- که در خارج از کشور به سر می برد- صورت گرفته است. از لحظه حذف این خبر تا زمان تنظیم این گزارش هیچ اتفاق خاصی رخ نداده و دولت خبر یکشنبه شب خود مبنی بر عزل مصلحی را اصلاح نکرده است. آخرین پدیده قابل ذکر یادداشتی است که سایت محرمانه نیوز(وابسته به مشایی) غروب دوشنبه منتشر کرد در اظهارنظری نبوغ آمیز به مصلحی حمله نمود که چرا بدون هماهنگی با رهبری استعفا کرده است!!


اعتراض خبرنگاران ایرنا به رفتار غیرحرفه ای و غیراخلاقی مدیران!
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبرگزاری ایرنا

خبر دیرهنگام ایرنا درباره مخالفت رهبر انقلاب با برکناری وزیر اطلاعات به شکل ناشیانه ای حذف شد.

به گزارش جهان، مدیران ایرنا پس از گذشت ساعت ها از انتشار خبر مربوط به مخالفت رهبر انقلاب با برکناری وزیر اطلاعات، به شکل ناشیانه و سوال برانگیزی، خبری دیرهنگامی را که منتشر شده بود، حذف کردند.

این درحالی است که از شب گذشته تاکنون مسئولین این خبرگزاری به دلیل اهمال در وظیفه اطلاع رسانی خود و برخلاف همه رسانه های کشور سعی کردند خبر مخالفت رهبر انقلاب را یک شایعه بنامند و آن را دروغ پردازی سایت های مخالف دولت اعلام کنند.

به نحوی که جوانفکر مدیر عامل این خبرگزاری در یادداشتی تحلیلی در وبلاگ خود نوشت:"پس از استعفای وزیر اطلاعات و موافقت رئیس جمهور محترم با آن ، به نظر می رسد رسانه های دروغ پرداز و اقتدارگرا با جعل خبری منتسب به رهبر معظم انقلاب مبنی بر مخالفت ایشان با تغییر وزیر اطلاعات آن هم در ساعات پایانی شب، در حال طراحی و اجرای سناریوی جدیدی علیه دولت هستند."

از سوئی تحلیلی نیز با همین مضمون، صبح امروز روی خروجی ایرنا قرار گرفت و همه رسانه های کشور به دلیل انتشار خبر مخالفت رهبر انقلاب با تصمیم رئیس جمهور، دروغ پراکن و شایعه ساز معرفی شدند.

با این حال گزارش های رسیده به خبرنگار جهان حاکی از آن است که عمده خبرنگاران ایرنا که متدین و ولایتی هستند نسبت به عملکرد مسئولین این خبرگزاری اعتراض کردند و نهایتا ایرنا مجبور می شود خبر مخالفت رهبر انقلاب را ساعتی پیش منتشر کند.

مدیران ایرنا هرچند سعی کردند انتشار دیرهنگام خبر خود را توجیه کنند، اما بازهم انتشار آن، قابل اعتنا و راهی برای گذشت از این تخلف آشکار  بود.

اما این نیز دوام نیاورد و ساعتی بعد این خبر از روی خروجی سایت حذف شد.

با این حال تعدادی از خبرنگاران ایرنا نسبت به رفتار و اخلاق غیرحرفه ای و مشکوک مجموعه مدیریت خبرگزاری جمهوری اسلامی اعتراض دارند و این برخورد ها را نه متناسب با دولت اصولگرا می دانند و نه عملکرد حرفه ای مدیران یک رسانه.این درحالی است که ورود جوانفکر به روزنامه ایران هم سبب شد برخی از خبرنگاران و مدیران
این روزنامه استعفا دهند.

یک خبرنگار نوپا هم می داند که در این دست مسائل حساس نباید با قاطعیت و تعصب مطلب نوشت و دیگران را متهم به خلاف گوئی کرد.آنچنان که جناب جوانفکر نوشته است:"رای آگاهان سیاسی واضح است که تغییر وزیر در وزارتخانه استراتژیک و مهمی چون وزارت اطلاعات ، بدون هماهنگی رئیس جمهور و رهبری عزیز انقلاب، امکان ندارد و اینگونه خبرسازی ها که رئیس جمهور تصمیمی را بگیرد وکمتر ازدو ساعت بعد رهبری معظم انقلاب آن را رد کند هیچ منطق عقلانی ندارد و علاوه بر تضعیف رئیس جمهمور ،تضعیف شخص رهبری عزیز انقلاب و جایگاه ولایت فقیه نیز می باشد."

با کمال تاسف باید گفت جناب جوانفکر برای اتهام زدن به رسانه ها حتی حرمت رهبر انقلاب را هم رعایت نکردند که در جملاتی که نقل شد این موضوع کاملا آشکار است.

حال باید پرسید چه کسی باید به این توهین ها پاسخ دهد؟ آیا نباید جناب رئیس جمهور این فرد را به سرعت از مسئولیت خود خلع کند؟

آیا سخنان شتابزده وی ننگی بزرگ بر دامن رسانه های دولت نیست.
رفتار غیرحرفه ای جناب جوانفکر در عملکرد این خبرگزاری نیز کاملا مشهود است.متاسفانه بودجه میلیاردی این خبرگزاری معلوم نیست به چه نحوی هزینه می شود که خروجی آن از یک وبلاگ شخصی کمتر است.

از رئیس جمهور محترم باید پرسید که آقای جوانفکر چه قابلیت حرفه ای و تخصصی دارند که حاضر شدند پس از تبدیل خبرگزاری اول کشور به یک وبلاگ، امروز روزنامه ایران را هم در اختیار وی قرار دهند.

آیا رئیس جمهور محترم نگران نیستند که روزنامه ایران هم در حد یک نشریه دیواری دوران دبیرستان تنزل پیدا کند.با این حساب چه کسی باید پاسخگوی این هزینه های میلیاردی باشد؟


ماجرای برکناری وزیر اطلاعات درسی ماندگار در تاریخ شد
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدحسین صفارهرندی ، گفتگو و مصاحبه

حسین صفار هرندی امروز و ساعاتی پس از ماجرای برکناری و البته ابقای وزیر اطلاعات در گفتگو با خبرنگار سیاسی جهان تحلیل خود را پیرامون این جریان و حواشی و پشت پرده های آن بیان کرد.

او که به نظر می رسد در پرونده ای همسو با جریانات مشابه وزیر اطلاعات، رحل اقامت خود را از دولت برداشت و هم اینک در سمت مشاور فرهنگی فرمانده کل سپاه پاسداران مشغول فعالیت است در مورد این پرونده جنجالی به ما گفت: در نظام اعتقادی ما، ولی فقیه به عنوان نایب امام عصر(عج) شناخته می شود و مطابق قانون اساسی نیز بالاترین جایگاه را در نظام دارد و بنا براین در مقولات مختلف، نظر ایشان همواره فصل الخطاب است.

وی با بیان اینکه این مسئله یک حقیقت شناخته شده و خدشه ناپذیر است، افزود: گمان من این است که همه کسانیکه در چارچوب نظام فعالیت می کنند با این گزاره هیچ مشکلی ندارند و اتفاقات بعضا ناخوشایندی که رخ می دهد ناشی از برداشت ها و برآوردهای نادرستی است که یا در مقدمات یک قضیه صورت می گیرد و یا در مسائل بعدی و پیرامونی آن.

این فعال سیاسی اصولگرا با بیان اینکه انتشار خبر کنار رفتن حجت الاسلام مصلحی یک اقدام خبری شتابزده بود، خاطرنشان کرد: انتشار این خبر محصول عملکرد شتابزده و مسئله دار عناصری است که ما باید همیشه نگران حضور آنها در جایگاه های حساس نظام باشیم.

وی تأکید کرد: من جریانی را می بینم که در اطلاع رسانی های خود از دولت بر یک عملکرد غلط پافشاری می کنند.

وی با اشاره به چهره های پشت پرده این اطلاع رسانی های غلط و همچنین ماجرای تکذیب دستور رهبری که صبح امروز توسط یکی از این اشخاص در وبلاگش منتشر شد، تصریح کرد: اگر بخواهیم خیلی حسن ظن به خرج بدهیم باید بگوییم که این افراد ناآگاه و بی اطلاع هستند.

صفار هرندی با بیان اینکه حجت الاسلام مصلحی از صبح امروز در دفترشان حضور یافته اند، گفت: به نظر من صراحت کلام رهبری در عدم برکناری حجت الاسلام مصلحی چه در گذشته و چه در مورد اخیر به هیچ وجه قابل حمل به توجیهاتی نظیر "مولوی و ارشادی" نیست زیرا بنده اطلاع دارم که نامه معظم له به رئیس جمهور رسیده است.

وی همچنین در بخش دیگری از صحبت های خود با خبرنگار جهان با تأکید بر اینکه در سطوح بالای نظام و تصمیمات کلان باید هر اقدامی، سنجیده و مطابق با اصول باشد، تصریح کرد: برای ما ملاک سنجش و تراز تعیین کننده درستی امور، ولایت فقیه است.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم افزود: اگر به جای اینکه از این معیار حقیقی استفاده شود؛ ملاک و معیار را چیز دیگری قرار بدهیم و حجت ما تراز دیگری باشد در آن صورت به نظر من همه چیز همانند ماجرای اخیر حالت آشفتگی به خود می گیرد.

صفار هرندی با اشاره تلویحی به وجود یک تراز و شاقول کج و معوج در این میان به صحبت هایش ادامه داد و گفت: وقتی همه چیز به معیار قرار دادن این تراز کج وابسته می شود، هرکس که با جریان انحرافی مخالفت کند بیرون پرتاب می گردد در حالیکه درست این است که آن شاقول کج و تراز خراب دور انداخته شود.

این فعال سیاسی اصولگرا ادامه داد: همین مسئله مورد انتقاد دلسوزان نظام است و بسیاری از آنچه مراجع، نیروهای انقلابی و حزب اللهی ها مطرح می کنند، در همین راستاست.

وی تصریح کرد: امیدواریم در آینده توجه بیشتری به معیارهای اصلی نظام بشود و این ناروایی جای خود را به روایی بدهد.

صفار هرندی در پایان صحبت های خود گفت: این اتفاقات (ماجرای وزیر اطلاعات) دستمایه درس های بزرگی برای آینده است و امیدواریم عناصری که شایستگی تصدی جایگاه های نزدیک به رئیس جمهور را ندارند، از کنار ایشان رانده شوند.

گفتگو از مسعود یارضوی-


آسیب‌های استفاده از کفش‌ پاشنه بلند را جدی بگیرید
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: پزشکی ، پژوهش و تحقیقات

 

نتایج پژوهش جدید محققان نشان می‌دهد استفاده از کفش‌های پاشنه بلند سلامت افراد را به مخاطره می‌اندازد.

انتقاد دوباره صفار هرندی از هاشمی
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدحسین صفارهرندی ، سخنرانی

معاون فرهنگی سپاه در نشست «شکوه بیداری» ـ که توسط مرکز مطالعات فکری و پژوهشی امام رضا(ع) وابسته به بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد، واحد تهران - شمال برگزار ‌شد ـ سخنرانی کرد و به سوالات دانشجویان پاسخ داد.

به گزارش ایسنا محمدحسین صفارهرندی در پاسخ به سوالی اظهار کرد: برخی حضرات متعلق به اردوگاه اصلاح‌طلبی و جنبش سبز این ادعا را مطرح کردند که خیزش‌های منطقه الهام‌ گرفته از جنبش سبز بوده که این قابل تحقیق است و باید شعارها و نتایج قیام‌ها بررسی شود. فرق این دو، این است که آن‌چه در تونس و مانند آن اتفاق افتاد مسجدمحور بود و مساجد را آباد کرد ولی آن‌چه شما می‌گویید، آمدند و حتی گاه مساجد را سوزانند.

وی در پاسخ به سوال دیگری اظهار کرد: صحنه سوریه را باید آن‌گونه که هست بشناسیم. اطلاعاتی که ما از سوریه داریم کم است و بسیاری از اطلاعاتی که غرب می‌دهد توهمات است و هیچ کدام مستند به صحنه نیستند و دلیل آن بسته بودن جامعه سوریه می‌باشد؛ اما آن‌قدر که ما خبر داریم جریاناتی که در سوریه وجود دارد از جنس آن چیزی نیست که در دیگر نقاط منطقه رخ می‌دهد. سیر حوادث را وقتی دنبال می‌کنیم به طور مثال در پیامکی‌هایی که برای مردم سوریه فرستاده می‌شد، بیش از 70 درصد آن از اسرائیل بوده و منشاء این هیجان و اعتراض ملی نیست؛ اگرچه زمینه‌های ملی وجود دارد و کمبودهایی دیده می‌شود؛ اما مسیر هدایت این جریان یک مسیر متفاوت است.

وی افزود: خود آمریکایی‌ها می‌گفتند که نمی‌شود بشار اسد را به این راحتی از قدرت انداخت، بلکه بهتر است با او معامله کنیم.

وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاسخ به این سوال که آیا آزادی در اسلام تضمین شده است؟ گفت: اسلام، آزادی را حق خدادادی مردم می‌داند، اما هرکس آزادی را بر محور خود تعریف کند، آزادی به هرج و مرج تبدیل می‌شود. از همین روست که می‌گویند بزرگترین دشمن آزادی، خود آن است.

وی ادامه داد: همه می‌توانند اعتراض کنند؛ اما باید در چارچوب قانون اساسی صورت گیرد. اگر قرار بود در چارچوب قانون نباشد، هر کسی به خیابان می‌آمد و هرج و مرج می‌شد. فرض کنید 13 میلیونی که به آقای موسوی رای دادند و 24 میلیونی که به آقای احمدی‌نژاد رای دادند به خیابان‌ها می‌آمدند آنگاه چه اتفاقی می‌افتاد.

وی با بیان این‌که «نظامات قانونی به خوبی طراحی شده است» افزود: برای اعتراض باید از وزارت کشور مجوز گرفته شود، شعارها، مسیر راهپیمایی و تعداد نفرات مشخص شود و اگر از این‌ها تخطی صورت گیرد مجوز آن حزب یا گروه باطل می‌شود.

معاون فرهنگی سپاه در پاسخ به سوال یکی دیگر از دانشجویان اظهار کرد: یکی از اتهاماتی که به دولت وارد می‌دانند، این است که چرا به اسم یارانه‌ها، سهام عدالت و این‌که به محرومین سیب‌زمینی می‌دهد پول خرج می‌کند و چرا فاصله فقیر و غنی را کم می‌کند؛ اما موضوعی که در مورد کمک به حزب‌الله و مانند این‌هاست، باید بگویم نمی‌دانم در قیاس با چه اطلاعاتی گفته می‌شود که این مبالغ زیاد است، این یک سرمایه‌گذاری معقول است، همان‌طور که آمریکا در عراق و افغانستان سرمایه‌گذاری می‌کند تا قدرت و نفوذ خود را افزایش دهد.

وی افزود: اگر حاصل سرمایه‌گذاری شما این شد که بجای نبرد در مرزهای خودتان، دو هزار کیلومتر آن‌ طرف‌تر جلوی آن را بگیرند به سود شماست و این یک سرمایه‌گذاری خوب است. وقتی اسم حزب‌الله می‌آید، می‌گویند حزب‌الله به نیابت از ایران جلوی اسرائیل را گرفته است، همه کشورهای عربی منطقه می‌دانند اگر جلوی اسرائیل گرفته نمی‌شد از نیل تا فرات را می‌گرفت.

وی در پاسخ به سوال دانشجویی مبنی بر این‌که اگر نظری مخالف نظر امام داشته باشیم، تخلف کرده‌ایم؟ گفت: اگر امام احکام خدا را بگوید و به عنوان کسی که از موضع دین حرف می‌زند، روی حرف او حرفی زده شود خلاف مصلحت عمل شده است؛ اما اگر قبل از اعلام نظر نهایی امام بوده باشد اشکالی ندارد. مقام معظم رهبری نیز به انتقادها گوش می‌دهند و حتی برخی از آن‌ها محل تجدیدنظر قرار می‌گیرد.

صفارهرندی در پاسخ به سوال دیگری نیز گفت: موضوع قیام‌های منطقه با مردم ایران فرق می‌کند. به مردم ایران فرصت داده می‌شود که رای دهند، اما مشکل کشورهای منطقه این است که آن‌ها کسی را که بخواهند به آن رای دهند در انتخابات حضور ندارد.

وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت: اگر دقت کنید می‌بینید که ما نسبت به کسانی که اول انقلاب بودند مسائل را آسان‌تر می‌گیریم، اما چپ‌های آن زمان خیلی سخت‌تر عمل می‌کردند. اکبر گنجی که امروز ادعا می‌کند آن روزها دنبال دخترهایی می‌گشت که چند تار مو از زلف‌شان بیرون زده و به روی آن‌ها اسید می‌پاشید و این‌که به او اکبر پونز می‌گفتند برای این بود که به پیشانی دخترهای جوانی که پوشش متفاوتی داشتند پونز می‌چسباند.

دانشجویی با انتقاد از سخنان صفارهرندی درباره عملکرد مسوولان وزارت خارجه و رییس‌جمهور در سیاست خارجی سوال کرد که صفارهرندی در پاسخ اظهار کرد: همچنان که خاتمی به آمریکا رفت و آن مدح بلند را از سران آمریکا کرد و از لینکلن به عنوان شهید یاد کرد،‌ این را کسی قبلا انجام نداده بود، معلوم است راهی که آقای خاتمی صاف کرد بعدش نامه هم می‌نویسند.

وی افزود: امام گفت اگر آمریکا آدم شود با آمریکا هم رابطه برقرار می‌کنیم. موضوع من سر این است که حضرات روزی موضع تند داشتند و بعد موضع‌شان کاملا برعکس می‌شود.

وی در پاسخ به سوال این دانشجو درباره وضعیت اقتصاد در زمان جنگ نیز گفت: در صحیفه آمده و دو بار امام به دولت تشر زده است که درست است زمان جنگ است و بهتر است اقتصاد در دست دولت باشد ولی تلاش نکنید همه چیز دولتی شود.

وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاسخ به دانشجویی که معتقد بود وی به شخصیت‌های انقلاب تهمت می‌زند، و در مقابل درباره شریعتمداری از وی سوال کرد، افزود: من با آقای شریعتمداری از اوایل انقلاب که در سپاه بود آشنا شدم، اما قبل آن ایشان به زندان ابد در رژیم گذشته محکوم بود و شکنجه‌های او را باید از الویری و خسرو تهرانی بپرسید. تمام دندان‌های ایشان مصنوعی است؛ چراکه با لگد دندان‌های وی را خرد کردند. اگر به موزه عبرت بروید عکس آقای شریعتمداری و خانمش را می‌بینید، چرا با واقعیت ستیز می‌کنید.

وی در پاسخ به سوالی یادآور شد: در کشور ما نیز یک بار خواستند قانون را عوض کنند و پیشنهاد آن را اتفاقا آقای مهاجرانی داد و گفت حیف است آقای هاشمی تنها دو بار رییس‌جمهور باشد، بهتر است قانون را تغییر دهیم؛ اما هم رهبری و هم خود آقای هاشمی و دیگران مانع انجام این کار شدند.

وی افزود: رهبری در نظام ما با نظام‌های دیگر تفاوت‌هایی دارد و وجهی از رهبری مربوط به حوزه اعتقادی و دینی ماست. اگر قانون مشکل دارد باید آن را حل کرد که آن نیز راه دموکراتیک خود را دارد.

معاون فرهنگی سپاه خاطرنشان کرد: در مجلس خبرگان یکی از گزارش‌های مفصل، نظارت بر عملکرد رهبری است و این‌طور نیست که این موضوع به امان خدا رها شود.

وی در پاسخ به سوالی درباره خصوصی‌سازی نیز گفت: اگر پروژه‌های بزرگ ملی که به دلیل فقدان امکانات داخلی به خارج واگذار می‌شده به سپاه که توان انجام این کار را دارد، داده شود چه اشکالی دارد، شرکت‌های تابع نیروهای مسلح به دلیل توانایی لجستیکی که دارند، پروژه‌های بزرگ به آن‌ها داده می‌شود؛ چراکه اگر این توان بماند بعدها به درد جنگ نیز نمی‌خورد. اگر از متروی تهران هم بپرسید که سریع‌ترین و کم‌هزینه‌ترین پیمانکاران چه کسانی هستند، می‌گویند سپاه است.

وی خاطرنشان کرد: یک موضوع درست است، سپاه نباید جایگزین همه شرکت‌ها شود و خودش نیز می‌گوید که من در پروژه‌های بزرگی که دیگران نمی‌توانند انجام دهند وارد می‌شوم.

صفار هرندی در پاسخ به سوالی درباره مرحوم آیت‌الله منتظری گفت: در مورد آقای منتظری بستگی دارد که بر اساس روایت رفقای سابق او بررسی کنید یا به روایت امام؛ اگر به آن‌چه امام درباره منتظری گفته‌اند رجوع کنیم، امام می‌فرماید "متاسفانه جریان ضدانقلاب و منافقین به بیت شما نفوذ کرده‌اند" لذا آقای منتظری به دلیل بازی خوردن از منافقین کاری کردند که اعتبار ایشان در پیش امام و مردم ساقط شد.

وی هم‌چنین گفت: پیش از نامه امام، نامه آقای کروبی است که به عنوان یکی از قطب‌های جریان چپ می‌باشد، آقای کروبی در اسفند 67 در نامه‌ای ایشان را کاملا هو کرده و حرف‌هایی به ایشان گفته که آدم از شنیدن آن‌ها تکان می‌خورد.

وی در پاسخ به سوال دانشجوی دیگری در مورد اظهار نظرش درباره دختر هاشمی رفسنجانی نیز گفت: خود من هیچ‌گاه سعی نکردم برای دیگران سوابق آن‌چنانی بسازم. من در یک متنی سخن می‌گفتم که روزی دختر خانم آقای هاشمی برگشت و گفت که این آقا زمان پدر من و خاتمی رهبر نبود و حالا رهبر شده است، مگر آقای هاشمی اعتبارنامه حکومتی خود را از دست ایشان گرفته است. من گفتم منشا این حرف شیطانی است، برای این‌که خلاف یک امر واقع حرف می‌زند.

معاون فرهنگی سپاه افزود: به نظر من خود آقایان موسوی و کروبی شاید در خلوت خود بگویند چرا به جای کسانی که عشق امام در دل‌شان بود، طرفداران ما، رادیوی آمریکا و لس‌آنجلسی‌ها شدند. خود آقای خاتمی در یک جلسه خصوصی گفته است حاضر نبودیم مردم را به خیابان‌ها بیاوریم که ای کاش این را در بین عموم نیز می‌گفتند.

وی با بیان این‌که «باید در مورد مسائل فرهنگی مانند موضوع حجاب و چادر و مسائلی از این دست که به اینجا رسیده، تحقیق شود» گفت: به نظر من فضای معنوی بهتر از گذشته نیز شده است و امروز تعداد دختران و پسرانی که به اعتکاف می‌روند و همه هستی خود را صرف خدا می‌کنند بسیار بیشتر است در حالی که از این چیزها در زمانی که ما دانشجو بودیم خبری نبود.

به گزارش ایسنا صفارهرندی در بخش ابتدایی سخنرانی خود در این مراسم نیز اظهار کرد: پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، محیط فرهنگی و سیاسی به ویژه در دانشگاه‌ها این‌طور تصویر می‌شد که دو جریان مشخص یکی معروف به مذهبی‌ها و دیگر جریان چپ‌ها حضور داشتند که افراد چپ معتقد به مارکسیسم و هر دوی این جریان‌ها، جریان‌هایی آرمان‌خواه بودند.

وی افزود: وجه مشترک آن‌ها، آرمان‌هایی بود که امروز هم برای آن‌ها شعار می‌دهیم، مانند آزادی‌خواهی، عدالت و ایستادگی در برابر استکبار. هر دوی این جریان‌ها در ابتدای سال که گروه‌های جدید دانشجو وارد می‌شدند درصدد یارگیری از آن‌ها بودند و با ارائه نگاه خود، سعی در جذب آن‌ها داشتند.

وی ادامه داد: آن‌چه در این میان دو جریان مذهبی و چپ را از یکدیگر جدا می‌کرد، بحث مبارزه نبود، بلکه مبنای اعتقادی و تفکر فرهنگی اصولی بود که شاید بشود با اغماض این دسته‌بندی را کرد که مذهبی‌ها طرفدار تعبد دینی و چپ‌ها مخالفان تعبد دینی بودند، البته معنای طرفدار تعبد دینی بودن، این نیست که تعقل را قبول ندارند.

معاون فرهنگی سپاه هم‌چنین یادآور شد: مارکسیست‌ها زمانی که جریان مجاهدین خلق نفوذ کرده و از اعتمادی که مذهبی‌ها داشتند، سوءاستفاده کرده بودند برخی را که در مقابل آن‌ها ایستادگی می‌کردند تهدید کرده و سپس تهدید خود را نیز عملی کردند که شهید شریف واقفی پرچم برافراشته این مظلومیت است. او قربانی کینه‌توزی مارکسیست‌هایی شد که تحمل کسانی که پایبند به دین بودند را نداشتند؛ لذا پس از آن بود که مذهبی‌ها سفره خود را از آن‌ها جدا کردند.

وی اظهار کرد: از این‌جا بود که جریانات سیاسی آرایش تازه‌ای به خود گرفتند، هرچند همزیستی جریانات داخلی ادامه داشت، همچنان که جریاناتی که طرفدار نهضت مجاهدین انقلاب، حزب توده یا چریک‌های فدایی خلق بودند و حتی کسانی که دست‌شان به خون شهید واقفی آغشته شده بود در میان نیروهای انقلاب حضور داشتند.

وی خاطرنشان کرد: اما اگر از این موج عظیم مردمی که در انقلاب به حرکت درآمده بود، سوال می‌شد که شما را چه جریانی به صحنه آورده، پاسخ بیش از 90 درصد آن‌ها این بود که ما به دنبال حرکت امام آمده‌ایم و پیشوایی امام چیزی نبود که بتوان آن را با دیگران به صورت مشارکتی تفسیر کرد.

وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین گفت: بعد از انقلاب بسیاری از این جریانات تصورشان این بود که باید به خاطر مبارزاتی که در دوران انقلاب داشتند، سهمی به آن‌ها پرداخت شود اما امام در حکم خود به بازرگان فرمود شما را بدون تعلق به تشکیلات‌تان انتخاب کردم، شما هم هر کسی را انتخاب می‌کنید فارغ از تعلق تشکیلاتی باشد.

وی با بیان این‌که «برخی‌ها تصور می‌کردند که انقلاب مال آن‌هاست» افزود: گاهی الان هم برخی در تفسیرهای‌شان می‌گویند انقلاب اسلامی دنباله کار ما در مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت بود که حالا امکان تشکیل یک نظام را پیدا کرده است و همین جا بزنگاه جدایی آن‌ها با نیروهای مذهبی و حضرت امام است.

وی با اشاره به این‌که «تفاوت اندیشه و تفکر در تعیین نام نظام هم پیش می‌آید» ادامه داد: این موضوع که نظام، جمهوری باشد، دموکراتیک یا جمهوری دموکراتیک باشد، طرفداران مختلفی داشت که امام(ره) آن را به رای مردم گذاشت و فرمود که مردم برای جمهوری اسلامی خون داده‌اند و اگر پیش آمدند برای حکومتی از این جنس بوده است.

صفار هرندی ادامه داد: با وجود این‌که جمهوری اسلامی با رای بالای 98 درصدی انتخاب شد، ولی طرفداران نظرات دیگر، دست از موضع خود برنداشتند و این مبارزه که اول شکل آن سیاسی بود، تدریجا با جمع‌آوری سلاح در گروه‌های خود در فتنه‌های مختلفی مانند کردستان، سنندج و استان‌های دارای اقلیت‌های مختلف اتفاق افتاد و آن‌ها متوسل به زور شدند.

وی با بیان این‌که «دفاتر دانشگاهی، محل اعزام نیروهای جریان‌های مخالف برای ایجاد آشوب شده بود» تصریح کرد: این تعارض به نقطه‌ای رسید که جریان اصیل دانشجویی علیه آن اعتراض کرد که بخشی از آن مربوط به آشوب‌ها، بخشی به خاطر متون درسی و بخشی نیز مربوط به وجود افرادی بود که پس از آن منجر به تشکیل کمیته انقلاب فرهنگی شد.

وی یادآور شد: گروه‌های اهل مبارزه مسلحانه به تدریج آهنگ جنگ خود را آغاز کردند که نقطه اوج آن خرداد سال 60 بود و سازمان مجاهدین خلق جلودار آن محسوب می‌شد که مردم به حق نام آن‌ها را منافق گذاشتند.

معاون فرهنگی سپاه هم‌چنین یادآور شد: در فاصله سال‌های 61 تا 67 عملا در محیط داخلی ردی از جریان چپ مارکسیستی را نداریم و کسی از این جریان جرات ابراز وجود در مقابل مردم نداشت و هرکس که این سبقه را ادعا می‌کرد، ناگزیر به فرار از کشور می‌شد.

وی در بخش دیگری از سخنانش با بیان این‌که «بین سال‌های 62 تا 67 یک محیط تقریبا خودمانی داشتیم» اظهار کرد: اگر رقابتی نیز بین جریانات وجود داشت، رقابت داخلی بود اما از این‌جا، کم‌کم شاهد بازگشت ادبیات قبل از انقلاب هستیم و بین کسانی که طرفدار نظام‌اند، گروه چپ و راست تشکیل می‌شود. این تقسیم‌بندی مبتنی بر کسانی که به نوعی به جریانات چپ پیش از انقلاب تعلق داشتند، شکل گرفت.

وی ادامه داد: بخشی از نیروهای مجاهدین انقلاب، بقایای سازمان‌های چریکی قبل از انقلاب بودند که دیدگاه‌شان مارکسیستی بود یا التقاطی که مثلا بهزاد نبوی خود بارها گفته است که من ابتدا توده‌ای بودم، بعد سه جهانی شدم، بعد در زندان به رجایی برخوردم.

صفارهرندی ادامه داد: برخی نیروهایی که به نظام جمهوری اسلامی ابراز وفاداری کردند مانند لطف‌الله میثمی که بعدها دعوایش با رجوی بر سر سازمان بالا گرفت، اندیشه‌ای که در گذشته تحت عنوان مجاهدین خلق به آن پایبند بوده را رها نکرده و آن‌ها را با خود دارد اما به امام هم ابراز وفاداری می‌کند. از دید آن‌ها، چپ نگاه مقدسی است که هرکه آن را نداشته باشد، راست است و فرقی نمی‌کند که آیت‌الله باشد، امپریالیسم آمریکایی یا ... باشد.

وی خاطرنشان کرد: این ادبیات توسط برخی گروه‌ها و بدتر از آن توسط کسانی که ادعای دفاع از امام(ره) داشتند مانند مجاهدین خلق و تیم بهزاد نبوی شروع شد.

وی ضدیت مطلق با امپریالیسم و غرب را از دیدگاه‌های سیاسی جریان چپ خواند و افزود: به همین دلیل در پای اعلامیه‌های اول این گروه‌ها، مبارزه با امپریالیسم آمریکا شعار محوری آن‌ها محسوب می‌شود و در موضوع اقتصادی نیز چپ‌های مارکسیستی اساسا حقی برای مالکیت خصوصی قائل نبودند اما بعدها تجدیدنظر‌طلب‌های‌شان آمدند و مالکیت را در چارچوب‌هایی به رسمیت شناختند.

معاون فرهنگی سپاه با بیان این‌که «گروه‌های داخلی که خود را چپ معرفی می‌کردند سعی داشتند اقتصاد را در دولت قرار دهند» گفت: لذا در دولت آقای موسوی به واسطه وجود این تفکر، اشخاصی چون نبوی معتقد بودند نباید به غیردولتی‌ها میدان داد که بعدها این رفتار سبب شد امام(ره) به طور صریح به رییس دولت بگوید که کاری نکنید که همه چیز دست دولت باشد، بلکه اجازه دهید مردم نیز وارد شوند و امام چندین بار در این موضوع به آن‌ها تشر زدند.

وی معتقد است: آقای هاشمی که طرفدار آقای موسوی و حامی اصلی او در مقابل جناح راست بود، بعدها در نماز جمعه به گونه‌ای سخنرانی کرد که گویی جواب امام(ره) را می‌داد و می‌گفت نمی‌توانیم مقدرات اقتصادی را به یک عده خاص دهیم اما هفت هشت سال بعد خطبه‌های ایشان در مذمت آن نگاه دولتی و ستایش خصوصی‌سازی بود.

وی در بخش دیگری از سخنانش اظهار کرد: در مرزبندی سیاست داخلی، بزرگترین زاویه جریان چپ (چپ اسلامی) درون نظام با جریانات لیبرال است که به صورت خشونت‌آمیزی با آن برخورد می‌کند و اعلامیه‌های دفتر تحکیم وحدت که جریان دانشجویی جناح چپ محسوب می‌شد، تضاد اصلی در سیاست داخلی با لیبرال‌ها را نشان می‌دهد.

صفارهرندی ادامه داد: دیگر شاخص برجسته جریان چپ، اعلام وفاداری بی‌چون و چرا با ولایت فقیه است که ولایت از جنس مطلقه را تبلیغ می‌کرد و دیگران را به این محکوم می‌کردند که چرا وقتی نگاه رهبری موضوع خاصی است آن را نمی‌گیرید.

وی یادآور شد: در قضیه رای به دولت موسوی، یک گروه 99 نفره رای منفی دادند در حالی که امام(ره) گفته بودند مصلحت این است که به دولت رای دهید. این گروه 99 نفره از سوی جریان چپ به عنوان گروه ضدامام و اسلام معرفی شدند. بعدها از امام پرسیدند که آیا رای آن 99 نفر تمرد از حکم بوده که امام فرمودند نه؛ چراکه این حکم نبود بلکه مصلحت بود که گفتم.

وی هم‌چنین معتقد است: جریانی که سال 72 خود را وارث جریان چپ دهه 60 می‌داند در مساله آمریکا و غرب شل شدند و می‌گویند مبارزه با آمریکا باید معقول و منطقی باشد. چه اتفاقی باعث شد که این‌ها از موضع خود برگردند، دلیل آن این بود که نظام شوروی فرو پاشید و مارکسیست‌ها احساس کردند که به یک حامی نیاز دارند. آن‌ها به جای آن‌که پی به اشتباه خود ببرند، نتیجه‌گیری بدی کردند و وقتی شوروی پاشید،‌ گفتند باید از آمریکا آویزان می‌شدیم و این بار به آن خیمه زدند و امروز بسیاری از مارکسیست‌های بنام نوکر امپریالیسم هستند.

وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: از اوایل دهه 70 تمایل چپ سابق، مجاهدین انقلاب و ... به لیبرال‌ها و نهضت آزادی بیشتر می‌شود و حتی دفتر تحکیم وحدت منتظر بزرگترها نمی‌ماند و از یزدی دعوت می‌کند و به او می‌گوید که ما از این به بعد با شما هستیم.

وی خاطرنشان کرد: اکثر جریان‌های سیاسی ما در مسیر، دچار اعوجاج و سستی شدند، ولی جریانی که دنبال پرچمی که امام برافراشته بود راه افتادند یعنی توده مردم منحرف نشدند و امروز برخی به این ملت که نگاه می‌کنند به حال آن‌ها غبطه می‌خورند و سهم عمده‌ای از این ملت در قیام‌های اخیر دارد.

وی با بیان این‌که «اگر در 32 سال کوتاه آمده بودیم، دیگر کسی دنبال ما راه نمی‌افتاد» افزود: نمی‌گویم همه حوادث منطقه از ما الگو گرفته شده؛ چراکه برخی از آن‌ها حتی با ما مخالفند و الگوی ما را قبول ندارند اما اگر بگویم یک الگو که در بوته آزمایش کاملا محک خورده ایران است. عمروموسی رییس اتحادیه عرب گفته است در حالی که ایرانی‌ها در فضا سیر می‌کردند ما مصری‌ها تونل‌های غزه را برای جلوگیری از رسیدن امکانات به آن‌ها گرفته بودیم.

صفارهرندی در بخش پایانی سخنانش اظهار کرد: این‌هایی که گفتند جمهوری ایرانی، زمان انقلاب هم این شعار را می‌دادند اما رای نیاورد. این‌که بعد از این مدت باز این پرچم را بلند کردند چه معنا دارد. در 25 بهمن می‌خواستند زیر بغل آمریکا عصا بزنند که یکی دو ماه بود دائما خبرهای مرگ در مورد عوامل خود در منطقه دریافت می‌کرد.

وی با بیان این‌که «چرا کسانی که خودشان سر جمهوری اسلامی شدن نظام یقه دیگران را می‌گرفتند، کم آوردند» گفت: زیرا از همان ابتدا مبنای نگاه‌شان آلودگی داشت. معتقدم نباید اصرار کرد که این‌ها از اول اجیر شده آمریکا بودند، بلکه بیشتر آن‌ها در مسیر راه کم آوردند و آن هم از آلودگی افکار اولیه‌شان بود.


تاملی معرفت شناسانه بر مستند ظهور بسیار نزدیک است
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، نقد

در این نوشته کوتاه، قصد بر این است که از منظری معرفت شناختی به نحوه طرح مدعاهای این مستند نگاهی انداخته شود. لازم به ذکر است که کانون اصلی توجه، بحث مصداق‌هایی است که هدف اصلی این مستند بوده است. به عبارت دیگر، مستند با آوردن شماری از مصداق‌ها ادعا می‌کند که شرایط کشورهای منطقه همان شرایط توصیف شده در روایات و آدم‌های خاص مصداق همان شخصیت‌های آخرالزمان هستند و از این روی ظهور بسیار نزدیک است.

شاید در وهله اول این سؤال پیش بیاید که چنین مسئله‌ای که همه در باب روایات و مسائل ظهور است چه ربطی به مباحث معرفت‌شناختی دارد. اما توجه به این نکته لازم است که این بحث از 3جهت با شناخت و مفهوم صدق سر و کار دارد و بی‌توجهی دقیق به آن باعث می‌شود که انسان در میان ادعاهای گوناگون سرگردان شود.

از یک جنبه، بحث بر سر صدق و درستی روایات مورد استفاده است. در این زمینه محققان علوم دینی سال‌ها کار کرده‌اند و مباحث مختلفی را در مورد درجه وثوق و اعتبار روایات مطرح کرده‌اند و عده‌ای نیز این مستند را از این حیث زیر سؤال برده‌اند. از بعد دوم، مسئله بر سر شناخت کشورها و اشخاصی است که به‌عنوان مصداق مطرح می‌شوند و این نکته که اصلا شناخت این کشورها و افراد تا چه میزان امکان‌پذیر است و آیا می‌توانیم بگوییم فلان کشور و یا فلان شخص واجد چنان ویژگی‌هایی است یا نه؟ از این بابت نیز به‌نظر می‌رسد که عده‌ای به مستند فوق نقدهایی داشته باشند.

اما از جنبه سوم، که کانون توجه این نوشته است و به آن کمتر پرداخته شده این مسئله است که تا چه میزان ادعای اینکه شرایط کشورها و ویژگی‌های شخصیت‌های مطرح شده با روایات منطبق است، می‌تواند معتبر باشد؟ برای بررسی این جنبه، باید به نحوه استدلال و به عبارت دیگر روش استدلالی مستند توجه شود. در ادامه و برای ساده شدن صورت مسئله، فرض می‌کنیم که مشکلی در مباحث شناختی اول و دوم وجود نداشته باشد؛ یعنی با فرض اینکه روایات کاملا معتبر و شفاف باشد و شناخت انسان‌ها نیز علی‌الاصول ممکن باشد صورت مسئله این است که آیا می‌توانیم بگوییم که اشخاصی که در سی‌دی نامشان مطرح شده است، مصداق روایات هستند؟ با این فرض مسئله بسیار شبیه مسائل معرفت شناختی در علوم می‌شود.

در همه علوم خواه تجربی و خواه غیرآن، از یک دیدگاه رئالیستی فرض بر این است که واقعیتی مستقل از آدمیان موجود است و همه تلاش‌های معرفتی بشر در این راستاست که مستمرا و از طریق ارائه حدس‌ها و فرض‌های نو، جنبه‌های مختلف این واقعیت را کشف کند. این امر از رهگذر عرضه حدس‌ها و فهم‌ها به واقعیت صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر واقعیت، داور نهایی دعاوی معرفتی به شمار می‌آید. اگر یک دعوی معرفتی (یعنی یک حدس یا فرض یا نظریه در باره واقعیت) در مواجهه با واقعیت نتواند تبیین کارآمدی عرضه کند، روشن می‌شود که ما بر مسیر صواب حرکت نکرده‌ایم و باید در حدس و فرضیه پیشنهادی تجدید نظر کنیم. نکته‌ای که در باره فهم واقعیت مطرح شد، کاملا کلی است و درباره همه انواع واقعیات، خواه واقعیت‌های طبیعی، خواه واقعیت‌های متکی به متن و خواه واقعیت‌های اجتماعی ناشی از تعامل میان آدمیان صادق است.

رویکردی که در سی‌دی وجود دارد این است که یک سلسله مباحث از روایات را طرح می‌کند، مجموعه‌ای از ویژگی‌های کشورها و اشخاص مورد نظر را نیز برمی‌شمرد و سپس نتیجه می‌گیرد که آنها مصداق روایت‌ها هستند. این نوع نگاه، تداعی‌کننده نگاه پوزیتیویسم منطقی است که در اوایل قرن بیستم رواج پیدا کرده بود و کانون اصلی تمرکز آن موجه‌سازی‌ (justification) فرضیات بود. در رویکردی که در سی‌دی ظهور مورد استفاده قرار گرفته است، به شیوه‌ای مشابه رویه پوزیتیویست‌ها، اولا به‌طور ضمنی فرض می‌شود که ظهور بسیار نزدیک است و سپس سؤال از این مطرح می‌شود که پس شخصیت‌های ظهور چه کسانی هستند و برای نشان‌دادن صحت این فرض که مثلا شخص خاصی مصداق روایات معینی است، مجموعه‌ای از ویژگی‌ها از روایات بیان می‌شود و سپس مجموعه‌ای از شواهد از فرد مورد نظر ارائه می‌شود که به زعم آنان تأیید ( confirm‌) کننده همان چیزی است که روایت بدانها اشاره کرده و بر این اساس چنین نتیجه گرفته می‌شود و القا می‌گردد که هم فرض تطابق و هم فرض بسیار نزدیک بودن ظهور صحیح است.

استدلال در باره ظهور به شیوه‌ای که ذکر شد از دیرباز رایج بوده و برخی با توجه به شرایط زمانی خودشان استدلال کرده‌اند که زمان ظهور فرا رسیده است، در حالی‌که امر محقق نشد. دلیل اصلی این عدم‌موفقیت آن است که این نوع استدلال از اساس با یک مشکل معرفت‌شناسانه/ روش شناسانه اساسی روبه‌روست. پوزیتیویست‌ها و همه کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه از روش‌های پوزیتیویستی برای موجه ساختن دعاوی خود مدد می‌گیرند، اینگونه می‌پندارند و القا می‌کنند که گویی هرچه شمار شواهد موید (تأیید کننده) بیشتر شود، بر درجه صحت مدعا بیشتر افزوده می‌شود. از این‌رو کسانی که این رویه را در پیش می‌گیرند تمام کوشش خود را مصروف آن می‌کنند که شواهدی پیدا کنند که مدعای مطرح شده را تأیید کند.

اما جمع‌آوری شواهد موید از دو حیث، که هر دو از دیدگاه معرفت‌شناسی اهمیت اساسی دارند، کمکی نمی‌کند (در ادامه این مطلب توضیح خواهیم داد که نقش مثبت جمع‌آوری شواهد (و نه شواهد موید) چه می‌تواند باشد). جنبه اول آن است که جمع‌آوری بدان معنی نیست که ادعای مطروحه درست است زیرا احتمالا شواهد بسیاری که برخلاف مدعای مورد نظر هستند در نظر گرفته نشده‌اند و تنها به جنبه‌هایی از واقعیت توجه شده است که در جهت تأیید فرضیه یا مدعای مورد نظر هستند. به‌عنوان مثال ، اشخاصی که دچار بدبینی شدید هستند یا به بیماری توهم توطئه دچارند، با هر کس و هر شرایطی که برخورد می‌کنند، تنها به بخش‌هایی از آن اهمیت می‌دهند که سوء ظن آنان را تقویت می‌کند و از همه بخش‌های دیگر چشم می‌پوشند.

جنبه دوم فاقد اهمیت بودن جمع‌آوری شواهد موید آن است که انبوهی از این قبیل شواهد کمترین تغییری در موقعیت معرفتی مدعا یا فرض اولیه نمی‌دهد. هزاران هزار شاهد موید موجب نمی‌شوند که مدعا یا فرض اولیه از قوت یا صحت بیشتری برخوردار شوند. یکی از کارکرد‌های شواهد موید آن است که می‌تواند از جنبه روانی برای فردی که نظریه را مطرح می‌کند یک نوع اطمینان قلبی ایجاد کند، اما این اطمینان قلبی صرفا مسئله‌ای فردی و روانی است و لزوما ربطی به درست بودن و منطبق بر واقعیت بودن فرضیات ندارد. کودکی که به وی بارها القا شده که عمو نوروز برایش هدیه می‌آورد، هر بار با دیدن هدیه جدید اطمینانش به این مسئله بیشتر می‌شود، اما این اطمینان صرفا یک حالت قلبی برای خود وی دارد و با واقعیت، فرسنگ‌ها فاصله دارد و تعداد شواهد موید، اثری در صادق بودن مدعا ندارد.

البته سی‌دی فوق بعضا از باور قلبی برخی اشخاص دیگر به‌عنوان دلیل مدعای خود استفاده کرده است بدون توجه به این نکته که باور قلبی آن افراد صرفا از منظر روانشناختی و برای خود آنان اطمینان‌آور است و الزام صدقی در آن وجود ندارد که بقیه را ملزم به قبول آن باور کند. یکی از فیلسوفان بزرگ در نقد این نگاه و با بیان تجربه شخصی خود در مورد تئوری‌های تحلیل روانی می‌گوید (نقل به مضمون): تحلیل‌های فرویدی ادعا می‌کنند که تئوری‌های آنها به‌صورت دائم به وسیله مشاهدات آنها در کلینیک‌ها تأیید می‌شود.

در ارتباط با آدلر، یک تجربه شخصی مرا خیلی تحت‌تأثیر قرار داد. هنگامی که به وی موردی را گزارش کردم که به‌نظر خودم به‌صورت خاص با تئوری آدلر منطبق نبود، وی به سادگی ادعا کرد که این را نیز می‌توان در قالب همان تئوری تحلیل کرد، در حالی‌که حتی شخص مورد نظر را نیز ندیده بود. من کمی شوکه شدم و از وی پرسیدم که چطوری می‌توانی اینقدر مطمئن باشی. وی در جواب گفت: به خاطر هزار تجربه‌ای که داشته‌ام و من با خودم گفتم و با این یک مورد جدید اکنون هزار و یک تجربه داری.نکته‌ای که این متفکر مطرح می‌کند همان نکته‌ای است که در بالا توضیح داده شد و همان نکته‌ای است که مولانا جلال‌الدین رومی قرن‌ها پیش در قالب این بیت زیبا بیان کرده است:

عاشق هر چیز‌ ای یار رشید
غیرآن چیزی که می‌جوید، ندید

با توجه به آنچه گفته شد حداکثر ادعایی که سی‌دی فوق می‌تواند داشته باشد این است که شواهد ارائه‌شده با برخی از روایات سازگار است و نه چیزی بیشتر. با این اوصاف، مدعای مطروحه، صرفا فرضیه‌ای است که مطرح شده است و احتمال دارد که درست باشد. در رویکردی که در سی‌دی ظهور اتخاذ شده است، تهیه‌کنندگان سی‌دی با فرض اینکه شخص خاصی که از او یاد می‌کنند همان شخصیت مورد اشاره در ماجرای ظهور است، روایات خاصی را مطرح و پررنگ می‌کنند که تأیید‌کننده مدعای مطروحه باشند و روایات و مباحثی را که بر خلاف آن هستند یا نقض‌کننده آنند را عمدتا نادیده می‌انگارند.

اینکه برخی از شواهد هم این فرضیه را حمایت می‌کنند صرفا به این معنی است که فرضیه ارائه شده می‌تواند در مسیر صواب باشد نه اینکه به واقع اصابت کرده است. از این نقطه تازه کوشش اصلی معرفتی شروع می‌شود؛ یعنی تلاش برای فهم اینکه این فرضیه تا چه میزان با واقعیت تطابق دارد و در این راه، به جای اینکه به‌دنبال سایر شواهد حمایت‌کننده باشیم، اتفاقا باید تمام تلاش خود را انجام دهیم تا شواهدی که این فرضیه را حمایت نمی‌کنند بحث کنیم و مدنظر قرار دهیم و از دل این بحث نقادانه به فرضیات بهتر برسیم و یا حتی فرض اولیه خود را رد کنیم.

از این طریق به درجه بالاتری از معرفت نایل می‌شویم، وگرنه دنبال بخش‌هایی از واقعیت رفتن که تنها تأیید‌کننده نظرات و فرضیات ما باشند و در نظر نگرفتن بخش‌های دیگر آن، باعث می‌شود که همیشه در همان دایره و حصار مانده و همیشه به‌دنبال شواهدی برای تأیید فرضیه خود بگردیم.البته با اتخاذ چنین رهیافت ناصوابی، بحث‌ها و گفت‌وگوها نیز عمدتا بدون نتیجه می‌ماند، چرا که مثلا در حالتی که دو فرضیه وجود دارد، طرفداران فرض «الف» شواهدی که تأیید‌کننده فرض خود باشد ارائه می‌دهند و طرفداران فرض «ب» هم شواهد مدنظر خود را و هر دو طرف دیگری را متهم می‌کنند که من این همه شواهد دارم که فرضم درست است و در بهترین حالت کار به شمردن تعداد شواهد می‌رسد، در حالی‌که شواهد تأیید‌کننده صرفا به بالا رفتن یقین روانی افراد کمک می‌کند اما به ازدیاد قوت معرفت‌شناختی مدعا یا صحه‌گذاردن بر صدق آن مدد نمی‌رسانند.

فرضیه‌ای قوی‌تر است که بتواند در برابر شواهد غیرتأیید‌کننده خود توضیحات قابل‌قبول‌تری ارائه کند و از رهگذر تعامل با آنها دائما خود را بهبود بخشد و بیشتر با واقعیت منطبق سازد و یا آنکه از مدعای خود دست بردارد. در اینجاست که نقش مثبت جمع‌آوری شواهد (و نه شواهد موید) آشکار می‌شود. شواهد را باید به این منظور جمع‌آوری کرد که مدعای مطروحه را مورد چالش قرار دهد و از صحت آن بازخواست کند. اگر مدعا در این مصاف موفق بیرون آمد و توانست از عهده پاسخگویی برآید، آنگاه از یک منظر معرفت‌شناختی، می‌توان صحت مدعای مطروحه را (موقتا و تا زمانی که چالش دیگری برای مدعا مطرح‌نشده باشد) پذیرفت. در عین حال باید توجه داشت که هیچ مدعایی را نباید به صرف اینکه یک‌بار از مصاف با شواهد موفق بیرون آمده است به‌طور دربست و برای همیشه پذیرفت بلکه رویکرد معرفت شناختی ما باید اینگونه باشد که دائما همه دعاوی معرفتی را در معرض مصاف با شواهدی قرار دهیم که آنها را مورد چالش قرار می‌دهند.

البته با توجه به آنکه شواهد تأیید کننده، چنان که توضیح داد شد باور قلبی و روانی اشخاص را درخصوص یک مدعای خاص ازدیاد می‌بخشند، در ارتباط با سی‌دی ظهور می‌توان این نکته را مطرح کرد که کارکرد آن می‌تواند ایجاد و تقویت یک باور قلبی خاص در میان بینندگان سی‌دی، صرف‌نظر از صحت مدعای مطروحه باشد و درستی یا نادرستی این ادعاها باید با توجه به مطالب بالا مورد آزمون قرار گیرد. لازم به ذکر است که این نوشته راجع به دو مقوله صدق اول، یعنی میزان صحت روایات استفاده شده و میزان درستی ویژگی‌های ارائه شده برای اشخاص و کشورها بحثی را مطرح نکرده و بحث در باب آنها در جای خود مقرر است.

دکتر ابراهیم سوزنچی


چه کسانی باید عزل شوند ؟!
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات
حاشیه‌های ناگفته از نقش مشایی و باند انحرافی دولت در عزل وزیر اطلاعات


آیت‌الله علم‌الهدی در گفت‌وگو با فارس:
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله سیداحمد علم الهدی ، اسفندیار رحیم مشائی
مشایی "بیّن‌الغی " بوده و انحرافش علنی است

خبرگزاری فارس: عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: مشایی بین‌الغی و فردی است که انحرافش علنی‌شده از این رو می‌توان وی را به‌عنوان یک فرد منحرف معرفی کرد اما تهمت زدن به کسی که بین‌الغی نیست و انحرافش مشکوک است، جایز نیست.

 


افشای حمایت مالی آمریکا از مخالفان در سوریه
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سوریه ، آمریکا

روزنامه واشنگتن پست آمریکا از حمایت مالی واشنگتن از مخالفان در سوریه خبر داد.

به گزارش شبکه العالم، واشنگتن پست در گزارشی به نقل از نمابرهای دیپلماتیک افشا شده توسط ویکیلیکس نوشت: وزارت امورخارجه آمریکا به جنبش عدالت و سازندگی که از گروه های مخالف سوری است، از سال 2006 مبلغ 6 میلیون دلار پرداخت کرده است.

بر اساس این گزارش، دولت آمریکا از دوران جرج بوش رییس جمهوری سابق، حمایت مالی از مخالفان در سوریه را آغاز کرد، و این کمکها در دوران رییس جمهوری فعلی یعنی باراک اوباما ادامه یافت.

واشنگتن در ژانویه گذشته نخستین سفیر خود را پس از 6 سال به دمشق اعزام کرد.

در گزارش روزنامه واشنگتن پست آمده است: مشخص نیست که آیا آمریکا هنوز به گروه های مخالف سوری کمک مالی می کند یا خیر، اما بر اساس خبرهای فاش شده، این حمایتها حداقل تا سپتامبر 2010 ادامه داشته است.


تکرار سناریوی تشکیک در نظر صریح رهبر انقلاب؛ این‌بار در مورد ابقای وزیر اطلاعات
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، حیدر مصلحی ، سیاسی

مخالفت رهبر انقلاب با کناره‌گیری حجت‌الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات به صورت کتبی و شفاهی به وی و رئیس‌جمهور ابلاغ شده و تعلل در اعلام تمکین نسبت به این دستور ولایی، یادآور ماجرای معاون اولی آقای مشایی است.
 
استعفای وزیر اطلاعات در حالی رخ داد که گفته می‌شود مقاومت مصلحی در مقابل برخی اعمال نظرهای جریان نفوذی در حوزه مسائل امنیتی کشور از دلایل اعمال فشار به وی بوده و در آخرین مورد پس از برکنار کردن یکی از معاونان این وزارت‌خانه، جریان مزبور بر شدت دخالت‌های خود افزود که موجب استعفای وزیر و موافقت رئیس‌جمهور شد.


بیداری اسلامی 1
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، بیداری اسلامی
عبور امت‌اسلامی از سه‌مانع و حرکت به‌سمت الگوی‌اسلامی‌ایرانی‌حکومت

کشورهای عربی خاورمیانه ای و شمال افریقا از دیرباز مد نظر طمع قدرت های بزرگ بین المللی بوده اند. استعمارگری کهن با پیاده کردن نیروهای خود در این منطقه تسلط بر منابع زیرزمینی و بازار فروش محصولات خود را به‌وجود آورد. اما مردم منطقه نیز از حداقل های بالای آزادگی و هوشیاری انسانی برخوردار هستند چه رسد به اینکه آموزه های اسلامی نیز با حیات‌شان آمیخته است. شروع انقلاب ها و مبارزات استقلال طلبانه به آستانه جنگ جهانی اول و حتی قبل تر از آن برمی گردد. نمونه جنبش تحریم تنباکو یکی از این دست خیزش ها و بیداری هایی است که در جهان اسلام رخ داده است.

واقعیت یهود چیست؟ / بخش پنجم
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: قوم یهود
اقدامات عملی هرتزل

خبرنامه دانشجویان ایران: هرتزل برای عملی شدن پروژه صهیونیستم بر تماس با دیپلمات های کشورهای جهان حریص بود و تلاش می کرد که موافقت قدرت های بزرگ جهانی به خصوص انگلستان را با این طرح خود جلب کند.
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ لازم به ذکر است از سالها قبل تئوری اعمال هرتزل توسط مسیح صهیونیست ها نوشته شده بود. با توجه به منافعی که این طرح برای استعمار صلیبی غرب داشت، هرتزل تلاش نمود تا دولت عثمانی را به فروش بخشی از فلسطین به یهودیان و دادن خود مختاری به آن ها – تحت حاکمیت حکومت عثمانی – و اجازه به یهودیان برای مهاجرت به فلسطین اقناع کند.
 
همانطور که در ابتدای کتاب عنوان گردید صهیونیست را اصولاً افکار هرتزل تفیقی از استعمار و نژاد پرستی دید. وی در سال 1896م . می نویسد: « چنان چه به محلی منتقل شویم که در آن حیوانات درنده ای باشد که یهودیان به آن ها عادت نداشته باشند – مانند افعی های بزرگ – من کوشش خواهم کرد از مردم بومی برای از بین بردن این حیوانات استفادع کنم.
 
زمانی که وابسته نظامی آلمان در وین از هرتزل پرسید که آیا کشور مطلوب بیروت را نیز در بر خواهد گرفت ؟ پاسخ داد که : « زود است آن چه را که به آن احتیاج داریم و همة آن نیازهای افزایش یافته به زمین را مطالبه کنیم. » همچنین هرتزل در یاداشت های روزانه اش پنهان نکرده است که سرزمین مطلوب ،گستردة پهناوری بین مصر و رود فرات است.
 
اصرار هرتزل جهت اسکان و امتناع پادشاه عثمانی
 
قبل از کنگره بال هرتزل مشتاقانه کوشیده بود سلطان عبدالحمید را وا دارد تا فلسطین را به یهودیان دهد در ژوئن 1896 م. هرتزل به قصد ملاقات با سلطان به قسطنطیه رفت . اما سلطان او را نپذیرفت و به نماینده او فیلیپ مایکل نیوزلینسکی جواب داد :
 
«اگر آقای هرتزل به همان اندازه که شما دوست من هستید ، با شما دوست است ، به او نصیحت کنید که دیگر هیچ قدمی در این راه برندارد . من نمی توانم حتی یک وجب از این سرزمین را بفروشم . بگذارید یهودیان پولهایشان را برای خود نگه دارند. هر زمانی که امپراطوری من تجزیه شد ، آنها هم می توانند فلسطین را به رایگان تصاحب کنند .»
 
امتیازاتی که هرتزل به سلطان پیشنهاد نمود ، به شرح ذیل بود :
 
تاسیس ناوگان دریایی عثمانی
کمک به سلطان در تنظیم سیاست اروپایی وی
تاسیس دانشگاه عثمانی در بیت المقدس ،تا دیگر نیازی به اعزام دانشجو به اروپا نباشد .
باز پرداخت کلیه بدهیهای دولت عثمانی
تقدیم کمک مالی جهت اجرای طرح های عمرانی
پرداخت مالیات سالیانه برای کمک به دولت جهت سرو سامان بخشیدن به اوضاع درهم اقتصادی
تمام اینها به خاطر آن بود که یهودیان در فلسطین زمینی به دست آورند و تحت حمایت عثمانی (! ) در آن سکونت گزینند.

واقعیت یهود چیست؟ / بخش چهارم
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: قوم یهود
ماجرای دریفوس یهودی

در سال 1894 م یک مامور ضد اطلاعات وزارت جنگ فرانسه در میان نامه های باطله وابسته نظامی آلمان در پاریس به نامه ای بدون امضا برخورد که خبر از ارسال اطلاعاتی طبقه بندی شده در خصوص توپخانه فرانسه و به ویژه توپ 120 میلی متری جدیدی می دهد که نقش بسزایی در برتری ارتش فرانسه داشت.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مقامات امنیتی فرانسه برپایهبرخی قرائن، یک سروان یهودی به نام دریفوس را عامل این جاسوسی شمرده و متهم کردند. این واقعه در وسایل ارتباط جمعی فرانسه با دیدگاه های مختلفی سنجیده شد و اسباب جناح بندی مردم را در دو گروه مخالفین و موافقین دریفوس فراهم ساخت.
 
ماجرا ی دریفوس به صورت یک افتضاح سیاسی در اروپا جلوه گر شد. این ماجرا در حقیقت وسیله ای شد برای نشان دادن احساسات ضد یهودی و در حکم مثالی است از آثار منفی این گونه احساسات این عمل ناخواسته موجب همبستگی اقلیت های یهودی مقیم اروپا شد.
 
هرتزل دولت یهود را می نویسد
 
قضیه دریفوس باعث شد تا شخصی یهودی به نام تئودور هرتزل به فکر ایجاد یک کشوری برای اسکان یهودیان بیفتد. از این رو وی با تشخیص مناسب زمانی به انتشار کتاب « دولت یهود » در سال 1896 م . پرداخت. این کتاب اگرچه در ظاهر نامه ای است به خانواده راتشلید، اما روی سخنش با تمام رؤسای کشورهای جهان است.
 
تئودور هرتزل در کتابش از یهود در خواست نمود تا دولتی در فلسطین یا آراژانتین تاسیس کنند. وی در این کتاب مساله ای را مطرح می کند و راه حل آن را نیز ادامه می دهد. او می گوید: «مردمی هستند بدون زمین، یعنی یهودی ها و سرزمینی وجود دارد بدون سکنه، که همان فلسطین است، راه حل روشن است ؛ سرزمین بدون سکنه باید به مردم زمین برسد.
 
سازمانی جهانی صهیونیسم و اولین کنگره
 
کتاب دولت یهود توانست که سر و صدای زیادی در جهان آن روز به پا کند و هرتزل را متوجه این مطلب سازد که این پیشنهاد موافقان زیادی دارد به همین دلیل سازمان جهانی صهیونیسم را تشکیل داد.
 
اولین کنگره حزب صهیونیسم در شهر بال، سوئیس در تاریخ 27 تا 29 آگوست تشکیل و پس از مشاورات و مذاکرات زیاد قطع نامه ای صادر شد. در این قطع نامه برنامه نهضت مشخص و فلسطین منطقه مهاجرت و محل تشکیل ملت واحده یهودی معلوم گشت.
 
اسم فلسطین به سرزمین اسرائیل تبدیل و پرچم صهیونی و شعار ملی یهود هم معلوم شد. هرتزل در حقیقت خود را بانی کشور یهود می داند و کنگره بال سوئیس را محلی می داند که نطفه این طفا نامشروع را در آن منعقد نموده است.
 
برنامه این کنگره را هرتزل تدوین کرد و رهبر صهیونیست های آلمان، بودنهایمر آرم کنگره را طراحی کرد که یک سپر آب با حاشیه ای سرخ رنگ بود و برروی آن جمله « تاسیس دولت یهود تنها راه حل مساله یهودی است » حک شده بود. در میان سپر، شیر یهودا و پیرامون آن ستاره داوود و 12 ستاره دیگر به نشانه شمار فرزندان حضرت یعقوب نقش بسته بود .
 
طبق دستور همین کنگره قرار شد یک شرکت یهودی برای خرید و عمران اراضی فلسطین به وجود آید و هر یهودی صهیونی، در هر سال مبلغی به عنوان حق عضویت بپردازد، حق رای برای انتخاب کنگره عمومی صهیونیسم داشتهباشد .
کنگره بال بسیار موفقیت آمیز بود. چناچه هرتزل در دفتر یاداشت روزانه اش در سوم سپتامر 1897 م . چنین می نویسد :
 
«در بال در راه بازگشت به خانه، خسته تر از آن بودم که چیزی یاداشت کنم، اگرچه بیش از هر زمان دیگری لازم بود. حتما دیگران هم این را ثبت خواهند کرد که نهضت ما در مسیر تاریخ قرار گرفت. کنگره بال را می توانم در یک کلام به این صورت خلاصه کنم: در بال دولت یهود را بنیاد نهادم. اگرچه این را به صدای بلند برای همگام عنوان نکردم. زیرا اگر امروز آن را عنوان کنم دنیا به من خواهد خندید. احتمالاً تا 5 سال دیگر و یقینا تا 50 سال دیگر ، همه از آن آگاه خواهند شد . »

از طریق منابع صهیونیستی لو رفت
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سوریه

جزئیات طرح سری بندر- فلتمن برای فتنه در سوریه

پایگاه اینترنتی نیلکا که به سازمان های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نزدیک است با انتشار گزارشی مبسوط، جزئیات یک طرح محرمانه برای براندازی دولت بشار اسد در سوریه را افشا کرد.
پایگاه نیلکا نوشته است که بندربن سلطان و جفری فیلتمن با همکاری هم طرحی برای ساقط کردن اسد تهیه کرده اند. این طرح در سال 2008 با دو میلیارد هزینه تهیه شده و کاملاً با تحولات سوریه انطباق دارد.
نیلکا می نویسد: در این طرح از نظر راهبردی به سوءاستفاده از تمایل قانونی مردم برای آزادی و تبدیل تمایلات آنها به انقلاب علیه نظام از طریق متقاعد کردن آنها به بسته بودن راه اصلاح از داخل نظام و ضرورت انقلاب فراگیر و همچنین استفاده از عبارات جذاب و مورد توافق مردم تکیه شده است. از نظر تاکتیکی این طرح سوریه را به 3 منطقه (شهرهای بزرگ، شهرهای کوچک و روستاها) تقسیم و 5 باند ایجادکرده است.
باند نخست که محرک اصلی است از جوانان تحصیل کرده و بیکار تشکیل شده که به صورت غیرمستقیم به صحنه کشانده می شوند.
باند اراذل و اوباش از قانون شکنان و افراد دارای جرائم سنگینی تشکیل می شود که از مناطق دور دست به مناطق درگیری آورده می شوند و ترجیحاً افراد غیرسوری هستند.
باند فرقه گرایان که از جوانان زیر 22 سال که دارای تحصیلات کمتری هستند تشکیل شده و باند اصحاب رسانه که از رهبران نهادهای جامعه مدنی که توسط اروپا و نه آمریکا تامین مالی می شوند تشکیل شده است.
باند سرمایه داران که از تاجران و صاحبان شرکت ها، بانک و مراکز تجاری فقط در دمشق حلب و حمص تشکیل شده است.
در این طرح درباره شیوه استفاده از این گروه ها و برقراری ارتباط بین آنها آمده است: از آرمان و بلندپروازی جوانان در باند نخست با عبارت های جذاب سوءاستفاده می شود مانند:
- باید رای داشته باشی، ایجاد تغییر فقط با زور امکانپذیر است، آینده در دست توست، علت این وضع سکوت توست.
از توانایی های باند اوباش به روش های زیر استفاده می شود:
آموزش قتل حرفه ای مانند تیراندازی از راه دور و قتل در کمال خونسردی، آموزش به آتش کشیدن ساختمان های دولتی با سرعت و با استفاده از مواد با قابلیت اشتعال بالا، آموزش نفوذ به زندان ها ومراکز پلیس و ساختمان های امنیتی، باند فرقه گرایان باید از روش های زیر موردسوء استفاده قرار گیرد تحریک احساسات آنها برای حمایت یا مخالفت با رئیس جمهور از طریق زور، تاکید بر اینکه طائفه های آنها در شرایط تهدید قرار دارند، جا انداختن مفاهیم استفاده بیش از حد از زور علیه دیگران، متقاعد کردن آنها به اینکه هر کسی که در هر چیزی با آنها مخالفت کند خائن است، سوءاستفاده از سن و سال کم آنها و کمبود دانش و اطلاعات و رساندن آنها به مرحله آمادگی برای هر کاری،از توانایی رسانه ها برای تأثیرگذاری بر افکارعمومی به روش های زیر استفاده می شود: فراهم کردن امکان ارتباط آنها با تلفن های ماهواره ای که نمی توان آنها را زیر نظر گرفت یا قطع کرد، معرفی آنها به عنوان افرادی میهن پرست که با نظام مخالف نیستند و فقط خواستار جامعه مدنی هستند، تهیه تیم های آموزش دیده و آشنا با فناوری های اطلاع رسانی جدید روی اینترنت برای ارتباط با مردم،برگزاری نشست های دوره ای و یکسان سازی نظرات آنها طوری که با هم اختلاف نداشته باشند.
از باند پنجم به عنوان باند سرمایه با استفاده از نگرانی آنها نسبت به مال و ثروتشان به شیوه های زیر استفاده شود:
برقرار کردن ارتباط تاجران با مسئولان تجاری سفارتخانه های غربی تحت پوشش روابط تجاری، برگزاری مراسم با حضور مسئولان تجاری و تنظیم قرارداد میان آنها و کشورهای خلیج فارس، نفوذ به زندگی خصوصی آنها و کسب اطلاعات برای باج خواهی و زورگیری، تحریک آنها با برگزاری نشست هایی علیه نظام حاکم و ایجاد افکاری در آنها در این باره که این کشور کشور شماست اما دیگران بر شما حکومت می کنند. اسد با گرفتن مالیات از شما دزدی می کند ثروت های شما در خطر است و باید به خارج از سوریه منتقل شود. زیرا نظام فرو خواهد پاشید و ما کاری می کنیم که شما بعد از فروپاشی آن بر کشور حکومت کنید. این طرح در مرحله اجرایی شامل چند سناریو است که جزئیات دقیق نحوه آغاز و انجام فعالیت ها را معین می کند.
مراحل اجرایی چنین است:
1- باند «محرک و اولیه»: اگر شخصی مورد هدف قرار گرفت مقادیر کمی پول در اختیار او قرار می گیرد. یک خودروی اجاره ای، یک تلفن همراه و اینترنت در اختیار او قرار داده می شود و از او خواسته می شود به دنبال افراد دیگری مشابه خود باشد و این اقدامات برای آنها نیز تکرار می شود. وقتی تعداد جوانان در شهرهای بزرگ به 5000 نفر در شهرهای کوچک به 1500 نفر و در روستاهای بزرگ به حدود 500 نفر رسید آنها شروع به اعلام تمایل خود برای آغاز اصلاحات می کنند. در این مرحله باید از گفتن هر سخنی که تعرض به هر یک از طرف ها باشد خودداری کرد.
2- حرکت در خیابان در میان جمع هایی مانند بازارهای شلوغ و مساجد بعد از نماز و کوچه تنگ و تقسیم گروه به 3 دسته شعاردهندگان، تصویربرداران و مخفی شدگان صورت می گیرد.
شعاردهندگان در مرکز تجمع می کنند و شروع به فریاد زدن می کنند، افرادی که در گوشه و کنار مخفی شده بودند در اطراف آنها جمع می شوند و عکاسان یا تصویربرداران هم در کنار آنها قرار می گیرند اگر کسی تلاش کرد شعاردهندگان را متوقف کند کسانی که مخفی شده اند از آنها دفاع می کنند و می گویند برادر بگذار حرفش را بزند و اگر کسی برای متفرق کردن آنها تلاش نکرد افرادی که مخفی شده بودند شروع به زدن آنها و مخفی کردنشان می کنند. در هر دو حالت موضوعی بسیار خوب و مناسب برای رسانه ها ایجاد می شود.
به طور کلی باید مسئولان را به سمت شکنجه و توسل به زور و خشونت سوق دهیم مسئولان نیز دور راه دارند یا دخالت می کنند یا نمی کنند.
اگر دخالت نکنند شمار افراد علاقمند به حضور در اعتراضات زیاد می شود زیرا خواسته هایی که جوانان مطرح می کنند با حمایت و تایید شمار بیشتری از جوانان مواجه می شود اما هیچ یک از افراد جدیدی که به این گروه می پیوندند نباید درباره آن چیزی بدانند.
3- در صورت دخالت مسئولان و بازداشت یکی از اعضای شبکه باید در برابر مسئولان خویشتن دار باشد فورا عقب نشینی کند و بدون اینکه کاری انجام دهد که آنها به رفتارش شک کنند فورا به خانه برگردد و در همین مرحله باقی بماند تا نوبت به مرحله بعد برسد. در این مدت حمایت مالی از او همچنان ادامه خواهد داشت.
- اگر مسئولان وارد عمل شوند و یکی از افراد خارج از باند را شناسایی کنند باید از این مسئله نهایت استفاده را کرد، خواستار آزادی او شد و اگر نیروهای امنیتی وی را شکنجه دهند که بسیار بهتر است زیرا ترویج عبارتی مانند شکنجه و آزار و اذیت مردم و ربط دادن آنها به نظام در تحریک احساسات مردم موثر است.
- وقتی حرکت در خیابان شروع می شود باید به سرعت مردم را تحریک کرد و خواسته های آنها را به سطحی بالاتر مانند سرنگونی نظام ارتقا داد. در این باره باید اقدامات زیر انجام شود:
4- وارد کردن باند دوم یعنی اراذل و اوباش به صحنه برای حمله به تظاهرکنندگان و نیروهای امنیتی جزء ضروری طرح است.
5- باید از رویدادهایی که احساسات دینی و اجتماعی را تحریک می کند مانند حمله به زنان که ترجیحا محجبه یا نقاب دار باشند عکس گرفت یا فیلمبرداری کرد بویژه هنگامی که این کار با اقدام تظاهرکنندگان در سر دادن شعار در حمایت از آنها همراه می شود.
اگر نیروهای امنیتی به آنها حمله کنند بسیار عالی است و اگر غیرنظامی ها به آنها حمله کنند باید از واژه نیروهای امنیتی یا لباس شخصی استفاده نمود. اگر هیچ کس به آنها حمله نکرد یکی از افراد این باند خود اقدام به حمله به آنها می کند حتی اگر جراحت های سطحی را به دنبال داشته باشد. تصویری که تهیه می شود نباید بیش از 20ثانیه باشد و تهیه فیلم باید از فاصله بسیار نزدیک انجام شود.
6- استفاده از عامل خون به دلیل اثرگذاری بالای آن روی مردم اهمیت زیادی دارد. کشتن یکی از تظاهرکنندگان خارج از باند که ترجیحا از خانواده بزرگ و معروفی باشد که روابط اجتماعی گسترده ای دارد خیلی عالی است. قتل این افراد باید توسط تک تیرانداز باشد و از همان گلوله هایی استفاده شود که نیروهای امنیتی و پلیس از آن استفاده می کنند.
7- باید اموال بازرگانانی که قبلا اقداماتی تحریک آمیز علیه آنها انجام شده به آتش کشیده شود.
8- تحریک طرفداران اسد و سوق دادن آنها به بحث و جدل با دیگران خصوصا اسلام گرایان، متهم کردن آنها به وابستگی به سازمان اطلاعات لازم است.
9- باید از طریق آشوب و تخریب هرگونه تلاشی از جانب نظام برای ارائه یک راه حل سیاسی را به بن بست کشاند.
10- باند رسانه در اینجا باید وارد شود و چند کار بکند؛ اول ارتباط دادن همه چیز به اسد به عنوان راس سیستم، وانمود کردن اینکه این حوادث تداوم روندهای گذشته است. کم ارزش جلوه دادن اقدامات اسد و مطرح کردن ضعف های تاریخی و نوشتن آن به پای او. اسد خیلی محبوب است ولی این محبوبیت را از طریق تحریک هواداران او به خشونت علیه معترضان باید به نقطه ضعف بدل نمود.
11-فرقه گرایان باید این کارها را بکنند:
- تشویق هر فرقه به انجام جنایت علیه فرقه مذهبی رقیب و انتشار عکس و فیلم آن در اسرع وقت. اینها باید دور از پایتخت باشد و در ابتدا نباید خونریزی زیادی بشود.
- این جنایات باید به حکومت نسبت داده باشد و تصاویر طوری باشد که مردم برای فهم آن نیازی به دانستن زبان عربی نداشته باشند. به این ترتیب تمام کشور در منازعات فرقه ای غرق می شود و حکومت کاملا در بن بست می ماند و امنیت پایتخت را از یاد می برد.
در این حالت دستگاه نظامی و امنیتی فرو می پاشد و راس نظام به عنوان عامل همه مشکلات معرفی می شود و در اینجا نوبت به سرمایه داران می رسد.
آنها باید با سران نظام وارد معامله شده، آنها را بخرند، با دیگر تجار وارد مذاکره شده با تهدید به مصادره اموال یا افشاگری اخلاقی آنها را همراه نمایند و در نهایت باید شورای ملی تشکیل بدهند که غرب آن را به رسمیت بشناسد.


نشانه های قند خون پائین چیست؟
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، قند خون ، اطلاعات عمومی

همان گونه که قند خون بالا نشانه نامطلوبی برای افراد محسوب می شود قند خون پائین نیز ممکن است در بسیاری موارد به فرد آسیب برساند.

در اغلب موارد قند خون پائین به دلیل اعمال رژیم‌های غذایی به منظور جلوگیری از بالا رفتن قند خون است که خود باعث کاهش قند خون شده و بدن فرد را دچار اختلال می‌کند.

در واقع هنگامی که فرد برای جلوگیری از چاق شدن به کنترل غذای خود می‌پردازد میزان گلوکز خون وی کم شده و در ‌‌نهایت این امر به کاهش قند خون منجر می‌شود.

احساس گیج بودن و کسلی، بی‌حوصلگی و در برخی موارد ناراحتی اعصاب از نشانه‌های این امر است.
در چنین مواردی فرد احساس گرسنگی کرده و یا ممکن است خسته و خواب آلود به نظر آید.

سردرد نیز از علائم فشار خون پائین محسوب می‌شود که در چنین شرایطی فرد باید از موادی که دارای قند طبیعی هستند به منظور برقراری میزان قند خون خود استفاده کند.

از سوی دیگر مصرف میوه به ویژه میوه‌هایی که دارای قند بیش تری هستند نظیر موز بسیار موثر است.


«طاسی سر» چگونه رخ می‌دهد؟
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، بهداشت پوست و مو ، اطلاعات عمومی

درمان‌های مختلف دارویی و نیز برخی روشهای لیزیک در صورتی که پروسه درمان زود شروع شود در جلوگیری از پیشرفت بیماری موثر هستند.

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران عنوان کرد: طاسی سر، یک بیماری ژنتیکی ناشی از تاثیر زیاد هورمون‌ها روی پوست است که با مراجعه به پزشک در مراحل اولیه ریزش مو، می‌توان از پیشرفت آن جلوگیری کرد.

دکتر مریم غیاثی، متخصص پوست و مو با بیان اینکه عوامل محیطی در طاسی سر دخیل نیستند، افزود: افرادی که مبتلا به این مشکل هستند دارای یک زمینه مستعد ژنتیکی‌ هستند.

وی در خصوص روش‌های درمانی این عارضه گفت: روش‌های موثری برای درمان وجود دارد که می‌تواند از پیشرفت بیماری جلوگیری کند.

این متخصص پوست و مو استفاده از لیزر را در جلوگیری از طاسی و ریزش مو موثر دانست و اظهار کرد: درمان‌های مختلف دارویی و نیز برخی روشهای لیزیک در صورتی که پروسه درمان زود شروع شود در جلوگیری از پیشرفت بیماری موثر هستند.

دکتر غیاثی درباره حفظ زیبایی پوست و پرهیز از خود درمانی در بروز عارضه‌هایی مانند آکنه اظهار کرد: داروهای پوستی مانند یک چاقوی دو لبه هستند و همان طور که می‌توانند اثرگذار باشند اگر صحیح و به جا مورد مصرف قرار نگیرند آسیب زا می‌شوند و روند درمانی را کند و با مشکل مواجه می‌سازند. به عنوان مثال دیده می‌شود که برخی افراد برای درمان آکنه و جوش‌های پوستی به صورت خودسرانه از لایه‌بردارها استفاده می‌کنند در حالی که شاید استفاده از لایه بردار روش درمانی مناسبی برای آن فرد با توجه به علل ایجاد آکنه و نوع پوست وی نباشد.

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران ادامه داد: اگر مصرف خودسرانه یک دارو باعث ایجاد مشکل شود فرد نه تنها بهبود نیافته بلکه وضعیت به مراتب وخیم‌تری پیدا می‌کند، از لحاظ روانی نیز دچار صدمه می‌شود و در روحیه بیمار اثرات منفی خواهد گذاشت.


شیوه جدید برای مقابله با آلزایمر
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، آلزایمر ، اطلاعات عمومی

الزایمر یا فراموشی دوران سالخوردگی از جمله بیماری های آزار دهنده برای فرد مبتلا و اطرافیان وی است و گفته می شود با افزایش میانگین سن شهروندان در جهان شمار مبتلایان به الزایمر نیز افزایش خواهد یافت .

رچه هم اکنون داروهائی برای کاستن از شتاب این بیماری تولید و به بازار عرضه شده اند اما بیماری الزایمر از جمله بیماری هائی است که تا کنون برای آن درمان قطعی پیدا نشده است .

به تازگی در انگلیس شیوه درمانی جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماری آلزایمر و حتی بهبود نسبی آن ابداع شده است و آن فراهم آوردن امکانات ورزشی خاص برای افراد مبتلا به این بیماری است.

در شهر لیورپول در انگلیس مراکز ویژه بازپروری مبتلایان به آلزایمر تاسیس شده است و در سالن ورزشی این مرکز انواع دستگاه های ورزشی نصب شده اند و مبتلایان با حضور در این مرکز به ورزش های سبک و نرمش بدنی می پردازند.

دستگاه های ورزشی نصب شده در این مرکز بطور اختصاصی برای استفاده افراد مبتلا به آلزایمر طراحی و ساخته شده اند و با اندک فشار دست یا پا به حرکت در می ایند.

این گونه مراکز حدود دو سال است که فعالیت خود را آغاز کرده اند و گردانندگان آنها می گویند مراجعین هم از لحاظ جسمی و هم روحی تا حدودی بهبود پیدا کنند.

با شرکت مبتلایان به آلزایمر در تمرین های ورزشی پزشکان معالج آنها میزان داروهای تجویز شده برای بیماران خود را کاهش داده اند.

پزشکان می گویند حتی پیاده روی ساده و حرکات موزن نیز به کاهش عوارض بیماری الزایمر کمک می کند.


معجزه‌ای به نام سیب
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، خواص میوه ها و سبزی ها ، کلسترول ، اطلاعات عمومی

نتایج پژوهش اخیر محققان، بخش دیگری از ویژگی‌های خارق‌العاده سیب در حفظ سلامت افراد را آشکار کرده است.

مصرف روزانه یک سیب، افراد را از مراجعه به پزشک بی نیاز می‌کند.

نتایج این پژوهش نشان می‌دهد زنانی که در رژیم غذایی روزانه خود یک سیب داشتند، طی 6 ماه علاوه بر کاهش وزن، شاهد کاهش میزان کلسترول خون خود تا یک چهارم بودند.

دکتر بهرام ارجمندی، از دپارتمان علوم ورزش و تغذیه دانشگاه فلوریدا یافته‌های این پژوهش را باورنکردنی توصیف می‌کند.

طی این پژوهش، از 80 زن در بازه سنی 45 تا 65 سال خواسته شد روزانه 75 گرم برگه آلوی خشک شده، مصرف کنند. گروه 80 نفره دیگر نیز روزانه به همان میزان سیب خشک‌شده به مدت یک سال مصرف کردند.

از این افراد، 4 بار و در آغاز، ماه سوم، ماه ششم و ماه دوازدهم نمونه‌های خونی تهیه شد.

دکتر ارجمندی در این باره می‌گوید: افرادی که به مدت 6 ماه سیب مصرف کرده بودند، شاهد کاهش 23 درصدی کلسترول LDL‌خون (کلسترول خون) بودند.

این افراد همچنین مقادیر کمتری نشان‌گرهای زیستی مرتبط با بیماری‌های قلبی مانند C-reactive داشته و وزن‌شان نیز 1،5 کیلوگرم کاهش وزن یافته بود.

دکتر ارجمندی روز گذشته نتایج پژوهش خود را در کنفرانس زیست‌شناسی آزمایشی در واشنگتن ارائه داد.

سیب به عنوان منبع غنی فیبر به شمار می‌آید و پژوهش‌هایی که پیش ازاین در همین زمینه صورت گرفته‌اند نیز نشان می‌دهد سیب دارای ترکیباتی به نام پلی‌فنول است که خطر ابتلای افراد به بیماری‌های قلبی عروقی را کاهش می‌دهد.


آرامش با یک فنجان‌ گل‌گاوزبان
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، قلب ، مغز ، اطلاعات عمومی

این روزها برخی افراد از استرس، اضطراب، اختلال در تمرکز، کم‌خوابی یا بی‌خوابی ناشی از تغییر فصل رنج می‌برند. بروز این علائم حتی به میزان ناچیز می‌تواند سلامت روح و روان را تحت تاثیر قرار داده و عملکرد طبیعی مغز را مختل کند. بنابراین برای تقویت اعصاب و ایجاد آرامش روانی بهتر است از گیاهان آرام‌بخشی چون گل‌گاوزبان، سنبل‌الطیب که اثرات سودمندی دارند استفاده کنیم.

گل‌گاوزبان گیاهی است خودرو که اغلب در دامنه کوه‌های البرز می‌روید و در حال حاضر نیز به شکل صنعتی کشت می‌شود. این گیاه دارای گونه‌های زیادی است و به دلیل خواص دارویی فراوان و گل‌های زیبا، بسیاری از خانواده‌ها آن را در باغچه‌هایشان می‌کارند. برگ‌ها و گل‌ها بخش‌های مصرفی این گیاه را تشکیل می‌دهند.

گل‌گاوزبان به دلیل دارا بودن مقادیر چشمگیر پتاسیم و کلسیم بسیار ادرارآور بوده و با تحریک بدن، تبادلات سلولی را تنظیم و سیستم اعصاب را آرام و برای درمان ناراحتی‌های اعصاب به کار می‌رود.

جوشانده و دم‌کرده این گیاه حواس پنجگانه را تقویت کرده و بسیار نشاط‌آور، بازکننده رنگ رخسار، کاهنده غم و اندوه و ضد وحشت و اضطراب است و می‌تواند حواس‌پرتی را رفع و تنگی نفس ناشی از آشفتگی ذهنی را بهبود بخشد.

خواص ضد سرطانی

منیزیم موجود در گل‌گاوزبان ضدسرطان بوده و به دلیل دارا بودن «آلکوالویید» می‌تواند ضد حساسیت، ضد‌روماتیسم و ضد التهاب باشد.

این گیاه باعث کاهش تب در بیماری‌هایی چون سرخک، مخملک، آبله و کهیر می‌شود.

در برخی کشورها برگ‌های تازه گل‌گاوزبان را به علت داشتن مقادیری ویتامین C داخل سالاد می‌ریزند. گل‌های تازه این گیاه نیز بویی شبیه خیار دارد و وقتی در آب خیسانده شود و با آب‌لیمو و شکر مخلوط شود، مصرف آن برای روزهای گرم بسیار نشاط‌انگیز و خنک‌کننده است.

تصفیه‌کننده خون

گل‌گاوزبان علاوه بر خواص درمانی فوق تصفیه‌کننده‌خون، ضداسپاسم، محرک غدد آدرنال، مقوی قلب و عروق، نرم‌کننده مجاری تنفسی، خلط‌آور، شیرافزا و مسهل بوده، ولی به دلیل دارا بودن آلکوالویید برای زنان باردار و کودکان مضر است.

دم‌کرده گل‌گاوزبان به همراه سنبل‌الطیب و لیموعمانی یک نوشیدنی نشاط‌آور و آرام‌بخش است که استفاده از آن به جای چای و قهوه در مجالس عزاداری برای ایجاد آرامش درونی توصیه می‌شود.

‌ سنبل‌الطیب

این گیاه اعصاب را آرام می‌کند و ضدسرگیجه و تپش قلب است. کسانی که به خوردن قرص‌های شیمیایی آرام‌بخش عادت کرده‌اند بهتر است به سراغ سنبل‌الطیب بروند. این گیاه ضد صرع، ضد تشنج، معرق، ادرارآور، اشتها‌آور، مقوی قلب، ضددلهره و استرس بوده و سردردهای یکطرفه، اختلالات زمان یائسگی، سکسکه‌های مداوم، بی‌خوابی، خستگی و بیماری‌هایی را که منشأ عصبی داشته باشند، تسکین می‌دهد.

این گیاه نیز گونه‌های زیادی داشته و انواع وحشی آن خاصیت بیشتری نسبت به پرورش یافته آن دارند و معمولا در دامنه کوه‌های البرز یافت می‌شود.

جلوگیری از سفید شدن مو

سنبل‌الطیب به دلیل دارا بودن منگنز از سفید شدن مو جلوگیری می‌کند و شستن چشم‌ با جوشانده آن سرخی چشم را از بین می‌برد و مقوی معده و کبد است.

گربه‌ها این گیاه دارویی را بی‌اندازه دوست دارند و به خاطر خوردن آن بی‌قرار می‌شوند به همین دلیل این گیاه علف گربه نیز نامیده می‌شود. این گیاه در عطاری‌ها به فروش می‌رسد و مصرف بیش از اندازه و طولانی‌مدت آن می‌تواند باعث ضعف چشم و گوش شود.

متخصصان طب گیاهی توصیه می کنند برای استفاده از خواص درمانی گل گاو زبان و سنبل الطیب بویژه ایجاد آرامش و نشاط حداقل هفته ای ۳ بار این دو گیاه را دم کرده و به جای چای نوش جان کنید.

چند توصیه

ـ اگر در حال مصرف داروهای شیمیایی اعصاب هستید و قصد استفاده از گیاهان دارویی را دارید حتما پزشکتان را در جریان بگذارید، چرا که تداخل دارویی ممکن است به ضررتان باشد.

ـ برای خرید گیاهان دارویی به عطاری‌هایی بروید که محصولاتشان در مجاورت نور آفتاب نباشند‌. گیاهان باید به صورت کاملا خشک در بسته‌های بهداشتی پلمب شده و دارای اسم، نشانی، تاریخ مصرف و دیگر مشخصات
باشند.

ـ بعد از باز کردن بسته گیاه دارویی، بلافاصله آن را درون یک شیشه دردار و به دور از نور و رطوبت نگهداری کنید.


۵ نوع ماسک برای پوست صورت
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی ، بهداشت پوست و مو

مواد غذایی حاوی تمامی‌مواد مغذی مورد نیاز برای بدن است و باعث نرمی‌و لطافت پوست می‌شود. در اینجا ۵ نوع ماسک که حاوی مواد غذایی است و باعث لطافت و نرمی‌پوستتان می‌شود را معرفی می‌کنیم.

ماست توت‌فرنگی قسمت گوشتدار توت‌فرنگی تازه برای پوست‌های چرب قابض‌کننده‌ای عالی است. برای تهیه این ماسک صورت مقداری توت‌فرنگی تازه را له یا میکس کنید و با نصف پیمانه ماست و یک قاشق سوپخوری بادام زمینی مخلوط کنید. سپس مانند یک کرم آن را روی پوست بمالید و به مدت ۱۵ دقیقه صبر کنید. سپس آن را بشویید.

ماسک تخم‌مرغ برای تهیه این ماسک ۲ زرده تخم‌مرغ را همراه با یک قاشق آب و مقداری روغن با یکدیگر مخلوط کنید. سپس با یک پنبه روی پوست خود بمالید و به مدت ۱۰ دقیقه روی پوست خود بگذارید و سپس آن را بشویید. اگر مقداری از این ماسک باقی ماند می‌توانید آن را در یخچال نگه دارید و روز بعد دوباره از آن استفاده کنید یا آن را روی پوست دستتان بمالید.

ماسک روغن بادام اگر شما پوست خشکی دارید مخلوطی مساوی از روغن بادام شیرین و مخمر تازه تهیه کنید و با پنبه روی صورت بمالید و به مدت ۱۵ دقیقه صبر کنید سپس آن را بشویید.

ماسک لیمواگر پوست چربی دارید سفیده تخم‌مرغ را خوب بزنید طوری که کف کند و اگر ظرفتان را سروته کردید مواد داخل آن بیرون نریزد. سپس چند قطره لیموی تازه به آن اضافه کنید و روی پوست صورتتان بمالید و صبر کنید تا سفیده تخم‌مرغ روی صورتتان خشک شود. بعد از ۱۰ دقیقه با یک پارچه خیس که آغشته به آب ولرم است، با نرمی‌و لطافت پوستتان را پاک کنید.

ماسک خیار ترکیبات گیاهی موجود در این سبزی برای پوست شگفت‌انگیز و عالی است. کافی است که آن را رنده کنید و روی پوست خود بمالید تا پوستی نرم و لطیف داشته باشید.


پوست بدون لک و صاف با خوردن عصاره شیرین بیان
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، بهداشت پوست و مو ، اطلاعات عمومی

تحقیقات نشان داده که عصاره گیاه شیرین بیان در درمان لک‌ های پوست موثر است. شیرین بیان با نام علمی Glycyrrhiza glabra در خانواده نخودها یا Fabaceae قراردارد. شیرین بیان گیاه بومی مناطق مدیترانه است و در ایران در اکثر نقاط کشور می روید .

گیاهی است چند ساله و انبوه و به ارتفاع یک تا دو متر ، برگها مرکب و دارای چهار تا هفت جفت برگچه و یک برگچه انتهایی است که برگچه ها بیضوی بوده و کناره آنها صاف است .
گلها نامنظم و به رنگهای ارغوانی ، زرد یا بنفش به صورت مجتمع در انتهای ساقه های گل دهنده مشاهده می شوند.
*** انواع شیرین بیان
واریته اسپانیایی "G. typical" که میوه آن صاف و بدون کرک است و قطر آن به 6 تا 18 میلیمتر می رسد.
نوع روسی "G. glandulifera" که پیکره رویشی آن چسبناک و دارای ریشه های متعدد به ضخامت 5 سامتیمتر، پوست ریشه فلس دار و قهوه ای رنگ و دارای شیرینی ملایم است.
نوع ترکی "G. pallida" که ضخامت ریشه آن حدود 8 سانتیمتر است.
نوع ایرانی "G. violacca" که ریشه های آن نیز بسیار ضخیم است.
*** خواص دارویی
فراعنه مصر از ریشه شیرین بیان یک نوشیدنی به نام "مای سوس" به دست می آوردند.
ماده موثر شیرین بیان اسید گلیسریزیک است که حدود 50 مرتبه از قند شیرین تر و میزان آن در گیاه حدود 5 تا 20 درصد است .
اسید گلیسریزیک با افزایش سن گیاه افزایش می یابد و گیاه شناسان معتقدند که اسید در نوع ایرانی بیشتر از سایر انواع است.
از شیرین بیان در صنایع داروسازی، نوشابه سازی، شیرینی سازی و دخانیات استفاده می شود.
ماده موثره آن مدر و ملین بوده و به دلیل وجود بعضی فلاونوییدها از جمله "لیکوییریتوزید" اثر مفیدی بر روی زخم اثنی عشر دارد.
شیرین بیان به عنوان آرام بخش و خلط آور، ضد التهاب و ضد اسپام، ضد نفخ و ضد سرفه مورد استفاده قرار میگیرد.
در برطرف کردن التهاب مخاط برونشها، یبوست مورد استفاده دارد و به طور کلی مقوی معده است .
*** طریقه مصرف
25 تا 30 گرم شیرین بیان را در یک لیتر آب بجوشانید و سپس مصرف کنید ، از مخلوط مساوی شیرین بیان با بید گیاه و دم کرده آن نوشابه ای خنک و ادرار آور به دست خواهد آمد.
در عفونت های گلو و برونشها و همچنین درد روده ها ابتدا 50 گرم ریشه شیرین بیان را در یک لیتر آب به مدت 5 دقیقه بجوشانید و به مدت 12 ساعت به حال خود رها کنید تا خوب خیس بخورد و سپس مصرف کنید.
در مواردی که زبان قرمز می شود و یا روی آن دانه می زند و یا ترک می خورد، 200 گرم شیرین بیان را در یک لیتر آب بجوشانید به طوری که سه چهارم آب آن تبخیر و کم شود ، سپس این جوشانده را برای شستشوی دهان به کار برید.


نوشیدن آب در جهت رفع چین و چروک
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، بهداشت پوست و مو

به گفته پژوهشگران انگلیسی نوشیدن مرتب آب می‌تواند باعث کاهش چین‌وچروک‌های پوستی شود.

به مدت ۸ هفته با مطالعه و بررسی زنانی که روزانه یک‌ونیم لیتر آب می‌نوشیدند، متوجه شدند زنانی که در این مدت آب نوشیده بودند ۱۹ درصد و زنانی که آب معدنی حاوی املاح طبیعی مصرف کرده بودند۲۴ درصد شاهد کاهش چین و چروک‌های پوستی روی صورت خود بودند.
 
به گفته پزشکان، مصرف ۸ لیوان آب در روز پوست را شفاف و جوان می‌کند، لکه‌های پوست را از بین می‌برد و سبب مرطوب ماندن پوست می‌شود.
 
نوشیدن آب باعث کاهش چین و چروک، کاهش خطوط ریز، شیارهای پوست و جوان کردن پوست می‌شود. همچنین آب باعث بهبود بخشیدن به جریان خون در پوست می‌شود و امکان تغذیه بهتر پوست را فراهم می‌کند.


راز لاغری فرانسوی ها
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی ، تغذیه

محققان‌ امریکایی‌ ماه‌ها وقت‌ گذاشتند تا بتوانند جواب‌ این‌ سوال‌ را پیدا کنند: چرا فرانسوی‌ها در مقایسه‌ با امریکایی‌ها لاغر می‌مانند؟

به گزارش خبرگزاری زنان به نقل از زن روز، محققان‌ امریکایی‌ ماه‌ها وقت‌ گذاشتند تا بتوانند جواب‌ این‌ سوال‌ را پیدا کنند: چرا زنان‌ فرانسوی‌ در مقایسه‌ با امریکایی‌ها لاغر می‌مانند؟

جواب‌ خیلی‌ ساده‌ بود: چون‌ فرانسوی‌ها کمتر می‌خورند.

برخلاف‌ تصور عامه‌ در مورد غذاهای‌ لذیذ و خوشگذرانی‌ بیش‌ از حد ملت‌ فرانسه‌، این‌ تحقیق‌ نشان‌ داد که‌ در واقع‌ فرانسوی‌ها اگر چه‌ در طول‌ روز چندین‌ نوبت‌ غذا می‌خورند اما نوع‌ خوردنشان‌ اصولی‌تر و حساب‌ شده‌تر از بسیاری‌ از ملت‌هاست‌. فرنی‌ و پودینگ‌ سیب‌ زمینی‌ و حتی‌ نوشیدنی‌های‌ معروف‌ فرانسوی‌ پای‌ ثابت‌ میز غذا هستند اما با اندازه‌های‌ کوچک‌.

در پاریس‌ هنوز ظرف‌ بزرگ‌ یا لیوان‌ بزرگ‌ نوشابه‌ باب‌ نشده‌ و مردم‌ به‌ ظروف‌ کوچک‌ عادت‌ دارند.

اگر در دل‌ پاریس‌ یک‌ روز ناهارتان‌ را در رستوران‌ نزدیک‌ اداره‌های‌ دولتی‌ بخورید و حین‌ خوردن‌ به‌ میزهای‌ اطراف‌ نگاهی‌ بیندازید، معمولا کارمندانی‌ را می‌بینید که‌ وقت‌ غذا از اداره‌ بیرون‌ آمده‌اند و غذای‌ ساده‌یی‌ را سفارش‌ داده‌اند. همکاران‌ در کنار هم‌ غذا می‌خورند اما در مورد کار صحبت‌ نمی‌کنند؛ برعکس‌، همه‌ حرف‌هایشان‌ در مورد غذاست‌. آنها می‌دانند چه‌ می‌خورند. نخود و لوبیا سبز را با اشتها می‌بلعند و هویج‌ و قارچ‌ پخته‌ را عاشقانه‌ با چنگال‌ نصف‌ کرده‌ و می‌خورند.

اما امریکایی‌ها در مهد مک‌ دونالد، چه‌ می‌کنند؟ مقابل‌ مغازه‌های‌ فست‌ فود می‌ایستند و تند تند در حالی‌ که‌ در مورد آخرین‌ تغییرات‌ اداره‌ غر می‌زنند، کوکا را روی‌ ساندویچ‌ چرب‌ و پر از پنیر می‌بلعند و چند سیب‌ زمینی‌ سرخ‌ کرده‌ را بالا می‌اندازند و با حرص‌ یک‌ چیزبرگر دیگر سفارش‌ می‌دهند.

زنان‌ پاریس‌ که‌ با قهوه‌ غلیظ‌ و سیگار روزگار می‌گذرانند همچنان‌ لاغرترین‌ زنان‌ اروپا محسوب‌ می‌شوند. با وجود اینکه‌ آنها با این‌ لقب‌، در کشور سیب‌ زمینی‌ سرخ‌ شده‌، کنسروهای‌ غذا و انواع‌ پنیرها زندگی‌ می‌کنند، پیش‌بینی‌ می‌شود تا سال‌ ۲۰۲۰ نسل‌ جدید فرانسه‌ دیگرمثل‌ گذشته‌ به‌ اصول‌ غذا خوردن‌ پایبند نباشد.

در حال‌ حاضر بسیاری‌ از مدارس‌ با نوع‌ غذا خوردن‌ و انتخاب‌ غذای‌ نوجوانان‌، مشکل‌ پیدا کرده‌اند. نوجوانان‌ این‌ روزها همان‌ ساندویچ‌های‌ سریع‌ را به‌ ۲۵ دقیقه‌ نشستن‌ در رستوران‌ها ترجیح‌ می‌دهند و آرام‌ آرام‌ از فهرست‌ غذاهای‌ سالم‌ و پر از سبزیجات‌ فاصله‌ می‌گیرند. حوصله‌ نوجوانان‌ پاریسی‌ مثل‌ مادرانشان‌ نیست‌. تصمیم‌ آنها در نوع‌ غذا خوردن‌ آنقدر تغییر کرده‌ که‌ همان‌ محققان‌ اعلام‌ کرده‌اند تا چند سال‌ آینده‌ آمار لاغری‌ از شهر پاریس‌ هم‌ رخت‌ خواهد بست‌.


مصرف نمک دمای بدن را کاهش می دهد
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی ، فشارخون

پژوهشگران اعلام کردند مصرف نمک به این علت موجب افزایش فشار خون می شود که تنظیم فشار خون و دمای بدن را برای سیستم قلبی-عروقی مشکل می سازد .

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس، پژوهشگران آمریکایی تاثیر مصرف آب نمک و آب را در بیست و دو فرد سالم که فشار خون نداشتند بررسی کردند.

میزان فشار خون، دمای بدن، حجم خونی که هر دقیقه وارد قلب می شود و ادرار افرادی که در این بررسی شرکت کردند، در فواصل منظم یک ساعته، تا سه ساعت پس از آشامیدن آب نمک یا آب مورد بررسی قرار گرفت.

نتایج بررسی نشان داد دمای بدن افرادی که آب نمک نوشیده بودند، در مقایسه با افرادی که فقط آب نوشیده بودند، کاهش بیشتری یافت.


پوست و جگر مرغ نخورید
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، اطلاعات عمومی

به دلیل بیماری‌های مشترک بین انسان و دام و همچنین برای مقابله با برخی از بیماری‌های حیوانات از آنتی بیوتیک‌ها استفاده می‌شود که در صورت استفاده افراد از گوشت حیوانات، مقاومت بدن آنها نیز در مقابل میکروب‌ها زیاد می‌شود.

صرف مرغ منجمد و مرغ گرم هیچ تفاوتی ندارد و تنها افراد باید از خوردن پوست مرغ و جیگر آن پرهیز کنند زیرا آنتی بیوتیک‌ها و چربی‌ها در این قسمت‌ها ذخیره می‌شوند که برای بدن بسیار خطرناک است.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از وب دا،‌ دکتر غریب مدیر کل اداره کل دامپزشکی استان هرمزگان در این باره گفت: بهترین راه مصرف گوشت‌های دامی پخت کامل آن است که باعث از بین رفتن تمامی میکروب‌های گوشت می‌شود و گوشت‌هایی که به صورت روزانه مصرف می‌شوند باید کاملا استاندارد و بهداشتی بوده تا جلوی هر گونه انتقال بیماری گرفته شود.

وی با اشاره به این که عدم رعایت نکات بهداشتی و ایمنی دام ها می تواند عامل انتقال میکروب به انسان باشند، ابراز داشت: به دلیل بیماری‌های مشترک بین انسان و دام و همچنین برای مقابله با برخی از بیماری‌های حیوانات از آنتی بیوتیک‌ها استفاده می‌شود که در صورت استفاده افراد از گوشت حیوانات، مقاومت بدن آنها نیز در مقابل میکروب‌ها زیاد می‌شود.

بسیاری از بیمار‌ی های عفونی و میکروبی بین انسان و دام مشترک هستند که می‌توانند به راحتی به علت عدم رعایت نکات بهداشتی به انسان منتقل شوند.


صاف کردن یا کراتینه کردن مو
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، بهداشت پوست و مو ، اطلاعات عمومی

کراتینه کردن مو یکی از روش های رایج صاف کردن مو و بر طرف کردن وزوز موها است و اصطلاحا به آن "صاف کننده، معجزه گر" لقب داده می شود. در واقع این روش را به عنوان نوعی متد طبیعی برای صاف کردن مو به کار می برند، در حالی که مواد شیمیایی مضری برای انجام آن به کار می رود.

دانستنی های لازم در مورد کراتینه کردن مو
این موضوع پس از شکایات تعدادی از مراجعه کنندگان جهت کراتینه کردن مو و گزارش عوارض جانبی ناشی از آن بیشتر مورد بررسی قرار گرفت.
کراتین در واقع پروتئین اصلی موجود در مو، دندان و ناخن ها است و باعث صاف شدن و درخشندگی موها می گردد.
در افرادی که موهای فر یا وز دارند، این پروتئین به میزان کافی جهت نرم کردن ساختمان مو وجود ندارد. کراتینه کردن مو عمدتا با جایگزین کردن محتوای کراتین مو عمل می کند.
کراتین لازم جهت این امر از منابع حیوانی یا سایر منابع طبیعی تامین می شود. در طی این عمل، محصول کراتین بر روی مو مالیده می شود و سپس توسط یک سشوار داغ جذب مو می شود. جهت انجام این روش صاف کردن مو، پوشاندن کوتیکول مو با کراتین و کاربرد نرم کننده داخل مو لازم است.
این محصول سپس از روی مو شسته می شود و اما عوارضی که این روش برای موها دارد چیست؟
عوارض جانبی کراتینه کردن مو با اولین شستشوی مو که معمولا 72 ساعت پس از انجام درمان است، دیده می شود.
 مهمترین عوارض آن عبارتند از:
خطر سرطان
فرمالدئید، یک ماده سرطان زا است که تقریبا در اغلب محصولات کراتینه مو یافت می شود. حتی نوع مشهور کراتین مو به نام نوع برزیلی حاوی فرمالدئید است.
اگر چه بیشتر سالن های زیبایی از ماسک های مو برای پاک کردن فرمالدئید استفاده می کنند ولی هیچ روشی وجود ندارد که از جذب مقدار بسیار کم فرمالدئید از سطح پوست پیشگیری کند و فرمالدئید خاصیت بالقوه شدیدی برای بروز کانسر یا سرطان دارد.
اگر چه تعداد کمی از محصولات کراتینه که فاقد فرمالدئید هستند وجود دارند ولی این مواد نتایج دلخواه را ندارند چرا که قدرت صاف کنندگی موها به دلیل وجود فرمالدئید است.
عوارض جانبی ناشی از کراتینه کردن مو غالبا شدید است. شما ممکن است از فرم فر یا وز موهای خود خسته شده باشید ولی باید دقت کنید که کراتینه کردن مو و به دنبال آن صاف شدن مو معمولا بیشتر از 2 ماه دوام نمی آورد.
ریزش مو
مشکل بزرگ دیگر ریزش مو در تعدادی از مصرف کنندگان این روش است. دیده شده که موها پس از اولین شستشو از ریشه شروع به ریزش می کنند حتی اگر از محصولات مراقبت مو که در سالن ها توصیه می شود، استفاده کنند.
به علاوه غیر از ریزش مو، نازک شدن مو هم طی چند هفته پس از کراتینه مو دیده شده است.
در این شرایط مراجعه به پزشک متخصص برای بررسی علت ریزش مو ضروری است و ممکن است نیاز به مصرف داروهای ضد ریزش مو باشد.
تخریب ساختمان مو
ممکن است موها بلافاصله پس از کراتینه کردن، براق و درخشنده شوند ولی این اتفاق دوام زیادی ندارد و 3-2 هفته پس از کراتینه کردن، قوام و بافت مو تغییر خواهد کرد. موها خشک و شکننده می شوند ولی فرم فر یا وز مو تغییر کرده و صاف شده است و بنابراین ممکن است توقعی که شما از صاف شدن مو در نظر داشتید پس از 2 یا 3 بار شستن تامین نشود.
واکنش های حساسیتی
مثل سایر مواردی که برای مو انجام می شود، کراتینه کردن مو نیز با بروز واکنش های آلرژیک در تعدادی از افراد همراه بوده است. این علائم شامل خارش و دانه های قرمز رنگ است که علائم معمول آلرژی محسوب می شوند باید توجه داشته باشید اگر زمینه آلرژی دارید، در انتخاب این روش کمی تامل کنید.
عوارض جانبی ناشی از کراتینه کردن مو غالبا شدید است. شما ممکن است از فرم فر یا وز موهای خود خسته شده باشید ولی باید دقت کنید که کراتینه کردن مو و به دنبال آن صاف شدن مو معمولا بیشتر از 2 ماه دوام نمی آورد.
حال با این توصیف ها باز هم می خواهید موهای تان را کراتینه کنید؟
دکتر بهروز باریک بین درباره ی این "مد خطرناک" به سوالات زیر پاسخ می گویند:
هزینه کراتینه کردن موی شما در آرایشگاه به طور متوسط 700 هزار تومان می شود؛ یعنی باید این مبلغ را بپردازید تا موهای تان از حالت فر و وز درآید و صاف شود. اما شاید موقعی که دارید از آرایشگاه بیرون می آیید، با خودتان بگویید که چرا باید این همه پول را بر باد می دادم؟
ساختار شیمیایی کراتین چیست؟
کراتین توسط کراتینوسیت ها (که سلول های زنده ای هستند) ساخته شده و قسمت بزرگی از بدن شامل پوست، مو و ناخن ها را تشکیل می دهد. این سلول ها به آهستگی از بالای غشای پایه به سمت بیرون حرکت می کنند و نهایتا دچار مرگ شده و لایه محافظ را تشکیل می دهند. هزاران هزار سلول کراتینوسیت همه روزه دچار ریزش می شوند و این فرآیند در برخی بیماری ها مانند پسوریازیس تسریع می گردد. آسیب لایه خارجی کراتین می تواند پوست، مو یا ناخن را بیمار و پوسته دار کند.

تا چه میزان کراتینه کردن مو ها نتیجه دارد؟
نتایج درمان های کراتینه کردن مو بین استفاده کننده ها متفاوت است. در بعضی ها همان انتظاری که از قبل دارند، برآورده می شود و ماه ها موهای شان صاف و لخت باقی می ماند ولی در بعضی دیگر رضایت مندی کمتر است و فقط تا چند هفته موها به حالت اولیه باقی می ماند. بسیاری از افراد نگران کاربرد فرمالدئید در فرآورده های کراتینه کردن موها هستند و تصمیم می گیرند در مراتب بعد از فرآورده های فاقد فرمالدئید استفاده کنند. حقیقت این است که هر چند تب کراتینه کردن موها در سالن زیبایی و آرایشگاه ها بالا گرفته اما افراد باید از خطرات آن آگاه باشند.
می توان با خوراکی ها این لایه کراتین را روی سطح مو تقویت کرد؟
بله؛ با مصرف غذاهایی مثل ژلاتین و مرطوب نگاه داشتن مو و ناخن، کراتین می تواند تا اندازه ای به رشد خود ادامه دهد. به طور کلی، هر چه لایه کراتین مو یا ناخن ضخیم تر باشد، آن ها سالم تر خواهند بود؛ زیرا سلول های مرده خارجی، سلول های زنده داخلی را محافظت خواهند کرد. مرطوب نگه داشتن لایه خارجی کراتین نیز موجب سلامت آن و جلوگیری از ترک برداشتن و قطعه قطعه شدن آن می شود.
حرف آخر؟
حرف من این است که آن کیفیت مویی که خداوند به ما داده، بهترین است. اما گاهی ما خودمان موهای مان را نابود می کنیم؛ با رنگ کردن های متعدد، استفاده از مواد شیمیایی مختلف روی مو، اتو کردن ها، سشوار کشیدن های پیاپی و ... و بعدش دنبال راهکاری برای ترمیم تمام این آسیب های مو می گردیم.
کراتینه کردن مو هم شاید برای عده ای که موهای بسیار وز دارند که اصلا قابل شانه شدن نیست، آن هم هر از چند گاهی مناسب باشد و البته با علم و آگاهی به خطرات ناشی از فرمالدئید یا مشتقات آن. نهایتا تصمیم با خود افراد است که می خواهند سلامت شان را به صاف شدن موهای شان بفروشند یا نه؟
منابع: سایت دکتر محمدعلی نیلفروش زاده- متخصص پوست، مو و زیبایی


سرگیجه و تشنج، از علائم سکته مغزی است
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، سکته ، مغز

در این شرایط علائم تنها شامل بی‌حالی، استفراع و سرگیجه است که به راحتی نادیده گرفته شده و در نتیجه بیمار در معرض خطرات جانی قرار گیرد. در واقع ساقه مغز یکی از مراکز حیاتی و مهم است که اگر درمان به موقع صورت نگیرد، بیمار را از بین خواهد برد.»

غز انسان ارگانی بسیار حساس و حیاتی است و وظایف بی‌شماری نیز بر عهده دارد. به همین دلیل نیز باید همیشه به فکر سلامت آن بود و از عوامل خطرساز در این رابطه دوری کرد. یکی از مشکلات متداول بروز سکته مغزی است که نگرانی‌های زیادی نیز ایجاد می‌کند.

سکته مغزی بیشتر میان افراد مسن دیده می‌شود و افراد جوان در شرایط عادی با چنین مشکلی روبه‌رو نخواهند شد. دکتر سیدعبدالرضا طبسی، متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب با اشاره به این نکته که سکته مغزی یکی از شایع‌ترین بیماری‌های مغز و اعصاب است که انسان‌ها را درگیر می‌کند، به جام‌جم می‌گوید: «سکته مغزی جزو شایع‌ترین علت‌های مرگ و میر انسان‌ها به شمار می‌آید و همان طور که مشخص است دلیل بروز آن گرفتاری در رگ‌های مغز است.»

علت وقوع سکته مغزی

این دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران با ذکر این‌که سکته مغزی به 2 علت رخ می‌دهد، می‌افزاید: «سکته مغزی یا به علت گرفتاری در رگ و در نتیجه مختل شدن جریان خون ایجاد می‌شود یا ناشی از پارگی رگی است که خونریزی مغزی ایجاد کرده است. دلیل سکته مغزی هر کدام از این موارد که باشد، باید دقت داشت که با وقوع سکته مغزی بیمار در خطر مرگ و میر قرار خواهد گرفت.»

وی یادآور می‌شود: «باید توجه داشت که در صورت وقوع سکته مغزی قسمتی از مغز که درگیر ضایعه شده، درواقع می‌میرد. در نتیجه قسمتی از بدن که از آن مرکز فرمان حرکتی، هوشیاری، تعادل و... می‌گیرد، دچار اشکال شده و بیمار را با مشکلات و عوارضی دیگر روبه‌رو می‌سازد.»

به گفته دکتر طبسی، سلول‌های عصبی از جمله سلول‌هایی هستند که وقتی می‌میرند، دیگر برگشتی برای آنها وجود ندارد و برای همیشه مرده باقی خواهند ماند.

این پزشک متخصص با اشاره به اهمیت پیشگیری و درمان به موقع می‌گوید: «با توجه به اثرات و عوارض سکته مغزی، مهم‌ترین نکته این است که نگذاریم انسان دچار سکته مغزی شود و اگر چنین اتفاقی افتاد، فرد را خیلی سریع به پزشک متخصص و مراکز تخصصی مغز و اعصاب برسانیم تا درمان‌های لازم صورت گیرد.»

سکته مغزی را بشناسیم

دکتر طبسی در رابطه با شناخت سکته مغزی و علائم آن توضیح می‌دهد: «باید سکته مغزی را بشناسیم و بدانیم که سکته ممکن است به صورت سرگیجه، تشنج، استفراغ‌های مکرر، دوبینی یا شل شدن نیمی از بدن یا یکی از اندام‌ها خودش را نشان دهد.»

وی با اشاره به این‌که مردم تنها شل شدن عضوی از بدن را نشانه سکته مغزی می‌دانند، می‌افزاید: «البته باید توجه داشت که برخی از سکته‌های مغزی مانند سکته ساقه مغز متاسفانه علامت زیادی ندارد.

در این شرایط علائم تنها شامل بی‌حالی، استفراع و سرگیجه است که به راحتی نادیده گرفته شده و در نتیجه بیمار در معرض خطرات جانی قرار گیرد. درواقع ساقه مغز یکی از مراکز حیاتی و مهم است که اگر درمان به موقع صورت نگیرد، بیمار را از بین خواهد برد.»

از بروز سکته مغزی پیشگیری کنیم

این پزشک متخصص با اشاره به اهمیت پیشگیری از سکته مغزی، عوامل خطرساز در این زمینه را نام برده و می‌گوید: «عواملی مانند چاقی، فشار خون بالا، مصرف سیگار، دیابت، چربی خون بالا، نرسیدن مواد غذایی، ورزش نکردن و بی‌تحرکی و همچنین دود سیگار می‌توانند زمینه‌ساز بروز سکته بوده و احتمال آن را افزایش دهند. بنابراین باید با درمان به موقع از این عوامل دوری کرده و حتی اگر لازم است با مصرف دارو از بروز سکته مغزی پیشگیری کنیم.»

دکتر طبسی با ذکر اهمیت درمان فشار خون بالا یادآور می‌شود: «فشار خون بالا را به عنوان قاتل خاموش می‌شناسند. به این معنی که فشار خون ساکت و در خاموشی مطلق بیمار را درگیر کرده و می‌تواند او را از بین ببرد. بنابراین باید به تمامی این عوامل خطرساز دقت داشته و از آنها دوری کنیم.»

وی تاکید می‌کند: «باید با رعایت اصول تغذیه صحیح، تحرک و ورزش منظم، کنترل قند خون، فشار خون و چربی خون به فکر سلامتی خود بوده و از بروز عوامل ذکر شده پیشگیری کنیم. بنابراین همیشه باید مواظب بود تا هیچ وقت دچار سکته مغزی نشویم. چراکه در صورت ابتلا به سکته مغزی شرایط بسیار سخت شده و عوارض ناخوشایندی ایجاد خواهد شد.»

وی می‌گوید: «در صورت ابتلا به سکته مغزی، فقط و فقط باید به سرعت به مراکز تخصصی مغز و اعصاب مراجعه کرد .»

درمان عوارض سکته مغزی

دکتر طبسی ادامه می‌دهد: «در صورت بروز سکته مغزی، در مراکز درمانی و تخصصی مغز و اعصاب اقدامات درمانی شامل از بین بردن و درمان عوامل خطرساز، درمان بافت مغزی ـ البته بافت مرده هیچ وقت قابل برگشت نیست و تنها باید التهاب و وسعت آن را کاهش داد ـ و برگرداندن اندام فلج شده به کمک فیزیوتراپی، شنا و آب درمانی صورت می‌گیرد.»


روش امیدبخش برای توقف تولید کلسترول در بدن
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، کلسترول

یک درصد کاهش میزان کلسترول، خطر بروز بیماریهای عروق کرونری را تا دو درصد کاهش می‌دهد. دانشمندان علوم پزشکی در آمریکا روشی امیدبخش برای متوقف ساختن تولید کلسترول در بدن کشف کرده‌اند.

به گزارش ایسنا، این یافته به دانشمندان کمک خواهد کرد که به روش‌های درمانی موثرتری برای مقابله با افزایش کلسترول دست پیدا کنند در حالی که در مقایسه با روش‌های دارویی فعلی نیز عوارض جانبی کمتری داشته باشند.

گروهی از محققان دانشکده بیوتکنولوژی و دانش زیست مولکولی در دانشگاه نیو سوات ویلز به سرپرستی اندرو براون در مطالعات خود دریافته‌اند که نوعی آنزیم موسوم به «squalene mono-oxygenase» نقش کلیدی در تولید کلسترول در بدن ایفا می‌کند.

به گزارش سایت اینترنتی مای هلت دیلی نیوز، معمولا میزان کلسترول با کمک سیستم‌های کنترلی و تعادلی خود بدن تنظیم می‌شود اما برخی از عادات نامناسب در زندگی روزمره مثل تغذیه بد و بی‌تحرکی در ترکیب با فاکتورهای ژنتیکی شرایطی را بوجود می آورد که این تعادلات به هم می خورد و یکی از پیامدهای آن افزایش زیاد از حد تولید کلسترول است.

به گزارش ایسنا، کلسترول ماده‌ای است از جنس چربی که در تمام سلول‌های بدن وجود دارد و در ساخت دیواره سلولی و برخی هورمون‌ها نقش مهمی را ایفا می‌کند. مولکول‌های چربی پس از جذب از روده در سیستم گردش خون توسط کلسترول حمل می‌شوند. قسمت اعظم کلسترول در داخل بدن و توسط کبد ساخته می‌شود و بقیه آن با مصرف غذاهای پرکلسترول و پر چرب وارد بدن می‌شود.

کلسترول بالا به افزایش میزان کلسترول در خون گفته می‌شود. بدن با استفاده از کلسترول، برخی از هورمونها، ویتامین د و اسیدهای صفراوی که به هضم غذا کمک می‌کنند را می‌سازد. اگر مقدار کلسترول خون بیش از حد شود، می‌تواند در سرخرگها باعث ایجاد گرفتگی شود و بیماری‌هایی مانند بیماری عروق کرونر و بیماری قلبی رخ دهد.

دانشمندان امیدوار هستند که با کشف عملکرد این آنزیم در بدن به راه‌کارهای جدیدی برای کنترل تولید این چربی در بدن دست پیدا کنند.

رسیدن به وزن مناسب، تغذیه مناسب و ورزش اثر بسیار زیادی بر سطح کلسترول خون دارد.
عوارض کلسترول بالا مشخصا با درمان و پایین آوردن میزان کلسترول کاهش می‌یابند. یک درصد کاهش میزان کلسترول، خطر بروز بیماریهای عروق کرونری را تا دو درصد کاهش می‌دهد. کنترل دیابت و پرفشاری خون و ترک سیگار نیز خطر افزایش کلسترول را به میزان زیادی کاهش می دهند.

این تحقیق در محله متابولیسم سلولی به چاپ رسیده است.


حجامت از 70 نوع بیماری پیشگیری می‌کند
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، حجامت

بیشترین کاربرد حجامت در بعد پیشگیری از بیماری است و به مکانیسم‌های مختلفی از جمله سیستم ایمنی، تنظیم ترکیبات بیوشیمی، هورمونی وغیره کمک می‌کند.

محقق و پژوهشگر طب اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی گفت: حجامت یک روش پیشگیری و درمانی است که می‌تواند از 70 نوع بیماری جلوگیری کند.

به گزارش مهر، حجت الاسلام مهدی نخاولی در همایش ملی "حجامت" که در دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزارشد، گفت: در منابع طب اسلامی و طب سنتی، حجامت به عنوان یکی از ارکان مهم درمان ذکر شده، به طوریکه این عمل برای کودکان و نوجوانان نیز توصیه شده و به افزایش قد و وزن، جهش رشد اطفال، افزایش اشتها و همچنین به شادابی پوست و مو کمک می‌کند.

استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی، خاطر نشان کرد: بیشترین کاربرد حجامت در بعد پیشگیری از بیماری است و به مکانیسم‌های مختلفی از جمله سیستم ایمنی، تنظیم ترکیبات بیوشیمی، هورمونی وغیره کمک می‌کند.

نخاولی تصریح کرد: اطلاعات پیرامون حجامت در جامعه پزشکی محدود است و به طورکلی در دانشکده‌های پزشکی ایران این موضوع تدریس نمی‌شود، فقط در بخشی از دانشگاه‌های آمریکا، انگلیس، آلمان و چین این موضوع به شکل کلاسیک، تدریس می‌شود.

وی درخصوص حجامت از دیدگاه اسلام گفت: حجامت یک امر علمی است که از علم نامحدود خداوند و از طریق اولیای الهی به بندگان منتقل شده و روشی پیشگیرانه و درمانی است.
وی در ادامه به انجام عمل حجامت در اکثر کشورهای اروپایی اشاره کرد و گفت: بزرگترین سایت تحقیق حجامت درکشور امریکا است، ولی در کشور اسلامی ایران این امر هنوز محقق، نشده است.


«زرشک» مفید برای قلب و موثر در سنگ کلیه
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، خواص میوه ها و سبزی ها ، اطلاعات عمومی

وی از خواص میوه زرشک به اثر تصفیه کننده و ضدعفونی کننده خون، منقبض کننده عروق، پایین آوردن تب، کاهش تورم و فشارخون، تنظیم وضربان عضلات قلب اشاره کرد.

یک متخصص قلب و عروق گفت: عصاره میوه زرشک همچون مقادیر زیادی ویتامین C دارد، موجب افزایش فعالیت سیستم ایمنی، تحریک جذب آهن و مانع بروز بیماری اسکوربرت می‌شود.

دکتر طوبی کاظمی در گفت‌وگو با ایسنا، تصریح کرد: بیماری‌های قلبی عروقی امروزه به یک مشکل جدی در جوامع بشری تبدیل شده و داروهای زیادی نیز برای درمان این بیماری‌ها ساخته شده است، اما این داروها دارای عوارض جانبی زیادی است.

وی ادامه داد: میوه زرشک طبیعتی سرد و خشک دارد و در طب سنتی به کار می رود.

این متخصص قلب وعروق اضافه کرد: زرشک با دارا بودن بربرین (berberin)، دارای اثرات مفید برای قلب است و خاصیت ضد آریتمی، اثرضد پرفشاری خون و کاهش دهنده مقاومت عروقی دارد.

کاظمی تصریح کرد: میوه زرشک به دلیل داشتن اسیدهای آلی ملایم بوده و برای درمان سنگ کلیه مناسب است.

وی از خواص میوه زرشک به اثر تصفیه کننده و ضدعفونی کننده خون، منقبض کننده عروق، پایین آوردن تب، کاهش تورم و فشارخون، تنظیم وضربان عضلات قلب اشاره کرد.

متخصص قلب وعروق تصریح کرد: از برگ زرشک به تنهایی با مخلوط داروهای مناسب می توان برای زخم روده، رفع اسهال‌های مزمن استفاده کرد.

وی اضافه کرد: جویدن برگ زرشک باعث سفتی لثه ها می شود.

دکتر کاظمی ادامه داد: در موقع آنژین و گلودرد می توان دم کرده برگ زرشک راغرغره کرد.

متخصص قلب وعروق از خواص پوست ریشه زرشک به برطرف کردن بی اشتهایی، از بین بردن سوء هاضمه ، درمان زردی ویرقان، تنظیم اعمال دستگاه گوارش اشاره کرد.


فواید پروبیوتیک ها برای بدن
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، اطلاعات عمومی
پروبیوتیک ها میکرو ارگانیسم های زندگی هستند و نقش این باکتری ها مفید حفاظت  از فلور میکروبی  روده می باشد .


حضور این باکتریها  در مقابله با گسترش  میکرو ارگانیسم های مضر کمک می کند زیرا اگر میکرو ارگانیسم های مضر تکثیر یابند باعث اسهال های عفونی ،التهاب دستگاه گوارش ( معده ) و بیماریهای روده می شوند .

پروبیوتیک مانع از رشد میکروب ها و اتصال بین آنها با سطح مخاط روده می شوند پس پروبیوتیک در تعادل فلور روده نقش مفیدی دارند  و همچنین به  سنتز ویتامین کا، ویتامین ب و خنثی کردن عوامل بیماری زا نیز  کمک می کند  .

ایا می دانید  باکتری های پروبیوتیکی هستند که هضم شیر را برای شما تسهیل می بخشند ، زیرا بسیاری از افراد با مصرف موادی که حاوی لاکتوز هستند دچار اسهال ، نفخ  می شوند .  پروبیوتیک می تواند با تجزیه لاکتوز و تولید آنزیم تجزیه کننده آن ، مانع از این عوارض شود . 

شما باید هر روز از مواد پروبیوتیکی استفاده کنید زیرا مدت  اثر گذاری این مواد محدود است . با توجه به مصرف روزانه   فراورده های لبنی حداقل دو بار در طول  روز مصرف این مواد  توصیه می شود یک بار به هنگام صبح و نوبت بعدی شب ، نه بیشتر و نه کمتر.

 این باکتری مفید در مواد غذایی زیر یافت می شود :
بیشترین محصولات لبنی حاوی پروبیوتیک هستند . پنیر یکی از غنی ترین  باکتری های خوب است.

ماست تخمیر شده

شیر

شیر تخمیر شده

نان خمیر ترش

مخمر آب جو

کلم

 برای اینکه فلور موجود در روده را افزایش دهید توصیه می کنیم از مواد غذایی زیر استفاده کنید:
سبزیجات و میوه های خام

آب زیاد بنوشید

از خوراکی های که حاوی فیبر هستند بیشتر مصرف کنید  مانند :  حبوبات ، نان سفید ، نان خمیر ترش و ...

غذاهای تان را خوب بجوید

روده یکی از ارکان های اساسی بدن به شمار می رود که در آنجا انتقال و جذب مواد غذایی صورت می گیرد همچنین نقش  حفاظتی در مقابل باکتری ها ، ویروس ها و بسیاری از سموم بدن را دارد . فلور از جمله باکتریایی ضروری برای عملکرد مناسب دستگاه گوارش به شمار می رود .

عمده اثرات پروبیوتیک ها :
برقراری ثبات در روده توسط باکتری های مفیدی که با پاتوژن ها در رقابت هستند .

اصلاح اکولوژی معده و روده

کاهش کلسترول خون

کاهش خطر سرطان روده بزرگ

بهبود هضم لاکتوز

تحریک و تقویت سیستم ایمنی بدن در برابر عوامل میکروب زا 

روده اولین عضو لنفاوی بدن است به همین دلیل بسیار مهم است که سیستم ایمنی و دفاعی قوی و محکمی در برابر میکروب ها داشته باشد . این وظیفه را فلور انجام می دهد و با افزایش سن میزان فلور نیز معمولا افزایش پیدا می کند . آنها از رشد باکتری ها نامطلوب جلوگیری می کنند و سبب تحریک سلولهایی می شوند  که  مسئول حفاظت  از پوست هستند .

پروبیوتیک ها bifidus عصاره باکتریایی یا مواد مشتق شده از کشت لاکتوباسیلوس ، جلبک ها و یا مولکول به دست آمده از قند طبیعی هستند .  آنها اغلب از ویتامین های و  مواد معدنی مختلفی  تشکیل شده اند .

هدف از مصرف  پروبیوتیک ها  و مکمل های غذایی داشتن سلامتی فوق العاده است . بنابراین ، بهترین کار این است که از پزشک یا دارو ساز خود توصیه های درمانی و تغذیه ای راجع به این موضوع داشته باشد .

موارد منع مصرف :
با این حال ، برخی از افراد آسیب پذیرتر  و بایستی با پزشک خود در این رابطه صحبت کنند:
زنان باردار و کودکان

افرادی که دارای اچ آی وی مثبت هستند

افرادی که  تحت شیمی درمانی هستند .


دلیل عزل وزیر اطلاعات چه بود؟
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات


روزنامه ایران در خبری بطور غیر مستقیم دلیل عزل مصلحی، وزیر اطلاعات را بیان کرد.


رهبر انقلاب درجمع اعضای وزارت اطلاعات چه گفتند؟
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، وزارت اطلاعات

 


حفظ انسجام در وزارت اطلاعات، لزوم نگاه فرا جناحی و فراگروهی، و دقت، حساسیت در قبال نفوذ دشمن و جریانهای معیوب فکری و سیاسی و استفاده از تجارب نیروهای مجرب از دیگر نکاتی بودند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آنها اشاره کردند.


عکس/ خبری که قبل از خبر رفتن مصلحی منتشر شد
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات

خبر اول - پایگاه اطلاع رسانی دولت - ظهر روز یکشنبه

خبر دوم - پایگاه اطلاع رسانی دولت - یکشنبه شب

ساعت 23:55 یکشنبه شب - پایگاه اطلاع رسانی دولت هنوز خبر ابقای مصلحی را منتشر نکرده است.



***
عملکرد جالب خبرگزاری ایرنا: این خبرگزاری تا کنون (23:40) خبری در مورد ابقای مصلحی منتشر نکرده و با "رسمی" دانستن خبر خود، صرفا خبر خبرگزاری های دیگر (فارس) را به صورت "ادعا" بازتاب داده است. تاکنون ایسنا، مهر، فارس و ... خبر ابقای مصلحی را منتشر کرده اند.


مصلحی بدلیل مخالفت رهبر انقلاب با کناره‌گیری‌اش در وزارت اطلاعات ماندنی شد
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: وزارت اطلاعات ، حیدر مصلحی ، مقام معظم رهبری

حجت‌الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی به دلیل مخالفت رهبر معظم انقلاب با کناره‌گیری‌اش در وزارت اطلاعات ماندنی شد.

به گزارش رجانیوز، ساعتی پس از انتشار خبر استعفای حجت‌الاسلام مصلحی و اعلام موافقت رئیس‌جمهور، خبرگزاری فارس نوشت: «پس از آنکه سایت‌های متعلق به دولت از پذیرش استعفای حجت‌الاسلام والمسلمین حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات توسط احمدی‌نژاد خبر دادند، وی به دلیل مخالفت مقام معظم رهبری با کناره‌گیری‌اش در وزارت اطلاعات ماندنی شد. بر این اساس، حجت‌الاسلام والمسلمین مصلحی همچنان در سمت وزارت اطلاعات به کار خود ادامه خواهد داد.»

بنا بر این گزارش، خبر غیرمنتظره استعفای وزیر اطلاعات و موافقت رئیس‌جمهور با آن، یکشنبه‌شب پس از جلسه هیئت دولت منتشر شد.

مصلحی از موفق ترین وزیران اطلاعات جمهوری اسلامی است که در دوره مسئولیت خود توانسته پروژه های مهمی را مانند دستگیری عبدالمالک ریگی، دستگیری عوامل ترور شهید علی محمدی، ‌شناسایی و دستگیری سطوح مختلف فتنه 88 با موفقیت به سرانجام برساند.

رهبر معظم انقلاب در روز 12 اسفند 1389 بازدید شش ساعته‌ای از وزارت اطلاعات داشتند و در بیانات خود با تأیید جهت‌گیری و برنامه‌های وزارت اطلاعات، از حجت‌الاسلام مصلحی به‌طور ویژه قدردانی و از عملکرد وی ابراز رضایت کردند.

ساعت 14:36 روز یکشنبه یعنی ساعاتی قبل از انتشار خبر استعفای حجت‌الاسلام مصلحی، مصاحبه‌ای به نقل از اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور بر روی پایگاه اطلاع رسانی دولت قرار گرفت که وی با تعریض به دستگاه های اطلاعاتی گفته بود: «دستگاه های مسئول ما باید در اسرع وقت ضعف‌های اطلاعاتی و ارتباطی خود را درخصوص تحولات منطقه جبران کنند، زیرا نداشتن اخبار و تحلیل صحیح و دقیق درباره هر یک از این کشورها و ارتباط همه این رویدادها با طرح کلان سلطه گران ما را در موضع‌گیری‌ها و تصمیم‌گیری به اشتباه خواهد انداخت.»


حمله نوری زاده به سعید حدادیان و دفاع از مشایی
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، اسفندیار رحیم مشائی

انتقادات حدادیان از رییس دفتر رئیس جمهور، صدای نوری زاده کارشناس رسمی تـلویزیون صدای آمریکا را درآورد. شب گذشته نوری زاده با حضور در تلویزیون فارسی صدای آمریکا در پاسخ به سوال اعتراضی مجری و در واکنش به سخنان چند ماه قبل سعید حدادیان علیه رئیس دفتر رئیس جمهور از آن به تندی انتقاد کرد.

انتقادات حدادیان از رئیس دفتر رئیس جمهور، صدای نوری زاده کارشناس رسمی تـلویزیون صدای آمریکا را درآورد.

به گزارش صراط نیوز، شب گذشته نوری زاده با حضور در تلویزیون فارسی صدای آمریکا در پاسخ به سوال اعتراضی مجری و در واکنش به سخنان چند ماه قبل سعید حدادیان علیه رئیس دفتر رئیس جمهور از آن به تندی انتقاد کرد.

بنابراین گزارش، این عنصر فراری در دفاع از رئیس دفتر رئیس جمهور گفت: این رژیم ادبیاتش این است! آقای خمینی به مرحوم زنده یاد دکتر! بختیار گفت بیابانی. وی افزود:از اول منطق اینها این بود، راجع به شاه و بقیه وزرا اینگونه حرف می زدند.

این عنصر ضد انقلاب خاطر نشان کرد: به هر حال آقای رحیم مشایی هرچه باشد رئیس دفتر رئیس جمهور است!! وی تصریح کردبه هرحال (مشایی) یک حرمتی بخاطر مقامش دارد!!

گفتنی است دلسوزی نوری زاده برای اخلاقیات و نگرانی از بی حرمتی به مشایی بخاطر سمت بلندپایه اش! در حالی است که اولا این عنصر ضد انقلاب ، دولت دهم را به عنوان دولت قانونی و منتخب مردم به رسمیت نمی شناسد، ضمن اینکه در طول دوران همکاری با ضد انقلاب خارج نشین و رسانه های استکباری ، شدیدترین توهین ها و دروغترین تهمت ها را به عالی ترین مقامات جمهوری اسلامی منتسب کرده است و هیچگاه کوچکترین احترامی برای ایشان قائل نشده است.

لازم به یاد آوریست حاج سعید حدادیان چندی پیش در سخنان خود آرزو کرده بود تا مشایی هر چه سریعتر به بهشت برود!

از سوی دیگر معلوم نیست دفاع نوری زاده از مشایی و ابراز نگرانی از بی حرمتی به وی، با مواضع انحرافی رئیس دفتر رئیس جمهور و اهانت اخیر او به مراجع عظام تقلید و ارتباطات او با عناصری مانند هوشنگ امیر احمدی ارتباطی دارد یا خیر؟


نظر هاشمی درباره نامه معروف سال 88
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیاسی

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به سوالاتی پیرامون نامه‌های سرگشاده خود در سال‌های ۵۹ و ۸۸ پاسخ گفت.

 آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با اشاره به اینکه نامه سال ۵۹ هم مورد رضایت بنیانگذار انقلاب قرار گرفت و هم بعدها با روشن شدن مضامین آن مورد تحسین دوستان انقلاب؛ در مورد نامه سال ۸۸ به مقام معظم رهبری تاکید کرد: مضامین نامه ۸۸ روشن است و نکته بسیار مهم این بود رهبری بعد از خواندن نامه و پس از انتشار به خود من فرمودند "درباره مطالب نامه ملاحظه‌ای ندارند".

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی؛ در بخشی از پاسخ‌های رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده است: یکی از علل تصمیم‌گیری در مورد نوشتن نامه سال ۵۹ به محضر امام(ره) توسط من ارتباط بیشتر من با امام و شناختی بود که امام از من داشتند ضمن اینکه اقدامات بعدی امام نشان از رضایت ایشان نسبت به محتوای نامه داشت و با روشن شدن مضامین آن مورد تحسین دوستان انقلاب هم قرار گرفت. آیت‌الله هاشمی در بخش دیگر این مصاحبه ضمن اشاره به دلایل نگارش نامه ۸۸ به رهبری بر روشن شدن مضامین آن تاکید کرد: نکته مهم این است که خود رهبری بعد از خواندن نامه و پس از انتشار به خود من فرمودند: درباره مطالب نامه ملاحظه‌ای ندارند و بنظرم دیگر اظهارنظرها باندی و سیاسی است.


 متن کامل این مصاحبه بدین شرح است:

چرا نامه سال ۵۹ به قلم و امضای آقای هاشمی نوشته شد؟

این تصمیم امضاء‌کنندگان بود. به من مأموریت دادند. نوشتم و آقایان هم تأیید کردند. یکی از علل این تصمیم «ارتباط بیشتر من با امام بود» که می‌دانستند. با «شناختی که امام از من داشتند» و با نیازی که به پیگیری بود، می‌دانستند از طریق من کار روان‌تر و آسان‌تر می‌شود.البته امضا منحصر به من نبود. امضای آن چهار بزرگوار قبل از امضای من است. نامه دوم فقط امضای مرا دارد.

چه کسانی و چگونه به مخالفت با آن پرداختند؟

در آن مقطع نامه‌ها منتشر نشد و کسی هم مخالفتی نداشت. آنها که مطلع بودند، همه موافق بودند. بعد از انتشار هم کسی اعتراضی نکرد. بلکه تحسین کردند. چون از نتایج آن خشنود بودند. البته طبعاً ضدانقلاب و طرفداران آقای بنی‌صدر و لیبرال‌ها مخالف بودند و بعدها مطالبی نوشتند.

نظر امام نسبت به نامه چه بود؟ آیا خاطره‌ای از برخورد امام در مورد نامه به یاد دارید؟

هر دو نامه بعد از گذشت حدود یکسال از تاریخ نوشتن نامه اول به امام تقدیم شد و در آن زمان بسیاری از پیش‌‌بینی‌ها و نکات نامه روشن شده بود. من شخصاً مطلبی و اظهار‌نظری از امام‌(ره) به یاد ندارم، ولی « اقدامات بعدی امام نشان از رضایت امام داشت».

دوستان مخالف بعد از اثبات عینی نامه اشتباه خود را چگونه جبران کردند؟ در صورت امکان با ذکر مصادیق.

مخالفتی نبود که نیاز به جبران باشد. «آنها هم که بعد از انتشار و اطلاع مخالفت داشتند، شاید بر مخالفت‌شان باقی ماندند».

توصیه شما به دوستانی که هنوز پیام اصلی نامه ۸۸ را با عینیت یافتن بخش عمده مفاد آن در نیافته‌اند، چیست؟

 فکر می‌کنم «مضامین نامه ۸۸ روشن است». بنظر اینجانب اظهارنظرها باندی و سیاسی است و تا شرایط همین است، اعتراف نخواهند کرد. ولی نکته مهم این است که خود رهبری بعد از خواندن نامه و پس از انتشار به خود من فرمودند: «درباره مطالب نامه ملاحظه‌ای ندارند» و فقط دو نکته وجود دارد. اول اینکه اگر با من مشورت می‌کردید، می‌گفتم باید بعد از انتخابات منتشر شود که من جواب دادم چند ساعت قبل نامه را خدمت شما فرستادم برای مشورت که جوابی نرسید. فرمودند نامه شما را موقعی به من داد که مشغول خواندن متن آن در کامپیوتر بودم.

نکته دوم اینکه آقای احمدی‌نژاد در آن مناظره شخص شما را متهم نکرده است که جواب دادم هدف اصلی من بودم و فضای مناظره به گونه‌ای بود که جامعه همین را فهمیدند و «عکس‌العمل‌ها که از پیش سازمان‌دهی شده بود، لحظاتی بعد از مناظره شروع به اجرا شد و هنوز هم ادامه دارد که این دلیل روشنی است.» به علاوه در مراسم مرقد به ایشان گفتم اگر خودتان جبران کنید، من اعتراض نمی‌کنم که نکردند.


آیت الله علیه ماسون‌ها
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سیاسی ، فراماسونری

سخنرانی آیت‌الله «محمد تقی مصباح یزدی»را پیرامون بازتولید تشکیلات فراماسونری در ایران که روز 24 فروردین 1390 در جمع مسئولان «شورای عالی زنان» ایراد شد، باید یکی از مهمترین سخنرانی‌های  تاریخ سیاسی معاصر دانست؛ چه اینکه نمادها و نشانه‌های معرفتی- سیاسی دو دهه گذشته حکایت از ظهور پدیده‌ای به نام «کودتای ایدئولوژیک ماسون‌ها» در ایران دارد که در تحلیل‌های امنیتی، موفقیت چنین کودتایی را «شرط لازم» برای «سقوط فیزیکال» یک نظام سیاسی می‌دانند. هر چند دو ماه پیش ‌نیز یکی از نزدیکان آیت‌الله مصباح یزدی در گفتگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون «افزایش نفوذ جریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت» داده بود، اما این‌بار اشارات صریح رییس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)» به شاخص‌های این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویکردهای شبه‌معرفتی مانند «مکتب ایرانی» و «ملی‌گرایی» سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون کارکرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحث‌های تئوریک به متن مسائل سیاسی کشور بیاید.

گویی تاریخ هم برای «آیت‌الله» - که نه تنها «فقیه» بلکه «فیلسوفی الهی» است – و هم برای ما تکرار می‌شود. او یکبار پیش‌تر در پایان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهای انتقادی خود پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران علیه گفتمان ماسونی اصلاح‌طلبان شوریده بود و اکنون نیز در روزهای آغازین دهه 1390 بار دیگر با اتخاذ موضعی به‌هنگام علیه بازتولید ایدئولوژی و تشکیلات فراماسونری در ایران به میدان آمده است. با این تفاوت که یک دهه پیش، آیت‌الله «مصباح یزدی» به «خودی‌ها» پیرامون نفوذ «غیرخودی‌ها» هشدار داد، اما نگرانی امروز او از «نفوذ ماسون‌ها در جریان خودی» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آیت‌الله به فاصله یک دهه، ظهور قرائت‌های التقاطی دینی از «اسلام سکولار» و «نسبی‌گرایی» تا «مکتب ]اسلام[ ایرانی» و «ملی‌گرایی» است. هشدار آیت‌الله روشن است: نزاع میان «اسلام آمریکایی» با «اسلام ناب محمدی(ص)» با صورتی نوین و ماهیتی ثابت برای «تجزیه دین» - این بار توسط فرقه مشائیه- ادامه دارد و بنابر آموزه‌های امام خمینی(ره) نباید از این دشوارترین «جنگ عقیدتی» میان حق و باطل غافل بود. برای همین آیت‌الله مصباح یزدی می‌گوید: «خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.»

 

فراماسونری؛ از لندن تا تهران

ظهور لژهای سری فراماسونری را در جهان باید در دهه‌های 1650 و 1660 میلادی در «دانشگاه آکسفورد» انگلستان جستجو کرد؛ دانشگاهی که هفته‌ گذشته نیز نامش به سبب حمایت از «مهدی هاشمی» در صدر اخبار جنجالی قرار گرفت. دانشمندانی مانند «اسحاق نیوتن» و فلاسفه تجربه‌گرا مانند «جان لاک» - که تئوری «جامعه مدنی» او در نیمه دهه 1370 به شعار اصلاح‌طلبان و دولت «سیدمحمد خاتمی» بدل گشت - از نخستین کسانی بودند که با تاسیس انجمن‌های مخفی زمینه‌های رشد فراماسونری را فراهم ساختند و با تولید «مبانی نظری سرمایه‌داری» به تدوین ایدئولوژی ماسونی کمک کردند. فراماسونری در اروپای قرن هفدهم، از یک سو مبنایی ایدئولوژیک و زیربنایی معرفتی یافت که پروتستان‌های مسیحی آن را بر شاخص‌های «لیبرالیسم کلاسیک» (با تکیه بر مالکیت خصوصی و مشروعیت سرمایه‌داری) و «اومانیسم الحادی» (با تکیه بر انسان‌محوری و انکار فطرت الهی) بنا کردند؛ پیشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سه‌گانه «آزادی، برابری، برادری» را با نوعی از «معنویت یهودی» (کابالیستی/ صهیونیستی) و «تساهل مذهبی« درآمیختند و سرانجام از دل رواج این مبانی تئوریک، در دهه 1680 یک تجدیدنظرطلبی بزرگ و سپس کودتایی ایدئولوژیک علیه آئین مسیحیت آغاز گشت که به تحولات موسوم به «انقلاب باشکوه» 1688.م انگلستان رسید؛ این اولین «انقلاب مدرن» به روایت اصلاح‌طلبان سکولار، اما در واقع نخستین «کودتای ماسونی» در جهان بود و از قضاء توسط «حزب سبزهای انگلستان» (حزب ویگ‌ها) و سرمایه‌داران یهودی به وقوع پیوست و نخستین حلقه از کودتاهایی بود که موج آن به فرانسه و سپس آمریکا در سال 1789.م رسید.

 

دین و فراماسونری در ایران معاصر

اگرچه موج ترویج ایدئولوژی ماسونی با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلی» (سفیر وقت بریتانیا در تهران) به ایران نیز رسید، اما تاسیس «انجمن مخفی فراموشخانه» توسط «میرزا ملکم خان ارمنی» را در سال 1275ه‍.ق  نخستین تکاپوی رسمی- تشکیلاتی فراماسونرها می‌دانند که برای ساخت طبقه روشنفکران سکولار (غیردینی/ عرفی) و گسترش فلسفه اومانیستی پدید آمد تا به روایت ملکم‌خان، این روشنفکران از دل قرآن و با استفاده ابزاری از اسلام به صورتبندی گفتمان لیبرالیستی بپردازند؛ گفتمانی التقاطی که با شعار «رنساس اسلامی» به پیدایش «اسلام لیبرال» انجامید و در تحولات منتهی به «انقلاب مشروطه» نیز نقش‌آفرین بود. یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های سخنرانی آیت‌الله مصباح یزدی معطوف به همین بازه زمانی و شیوه عمل ماسون‌ها است، چنانکه این فیلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقایسه تطبیقی میان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامی می‌گوید: «امروزه در درون جامعه ما تشکیلات فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همانطور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای اسلام و انقلاب جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند.»

ماسون‌های ایران هیچ‌گاه از روش میرزا ملکم‌خان برای «استفاده ابزاری از دین» عدول نکردند و در طول سه دهه تاریخ انقلاب اسلامی کوشیدند تا اصول موضوعه گفتمان لیبرال سرمایه‌داری را از دل اسلام استخراج و استنتاج کنند و تئوری‌های ماسونی را با مستندات قرآنی درآمیزند تا تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیک خود را به نام «اصلاح‌طلبی دینی» پیش ببرند، چرا که به روایت «مصطفی ملکیان» (ایدئولوگ جریان موسوم به روشنفکری دینی) هیچ گفتمانی در ایران بدون اتکاء به ادبیات دینی رشد نخواهد کرد و حتی لائیک‌ها نیز برای گسترش آراء خود راهی جز استفاده از ادبیات مذهبی ندارند. این همان روشی بود که «عبدالکریم سروش» و «محمد مجتهد شبستری» برای صورتبندی تئوری‌ »دین سکولار» از پایان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «کیهان فرهنگی» پیش گرفتند. سروش از اردیبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «کیهان فرهنگی» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوریک شریعت» پرداخت که در آن تمام ارکان ایدئولوژی ماسونی، از هرمنوتیک متن قدسی تا نسبی‌گرایی دینی تحت عنوان «قرائت رحمانی از اسلام» جمع شده بود و دیری نپائید که در پائیز 1370 با انتشار ماهنامه «کیان» کوشش مستمر برای گسترش تفسیر سکولار از اسلام انسجام و صورت تازه‌ای یافت. حلقه کیان، در نیمه اول دهه 1370، از یک سو با مشارکت مروجان فراماسونری (مانند رامین جهانبگلو) به نهادینه ساختن تئوری جامعه مدنیِ «جان لاک» (از نخستین  فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوی دیگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفکران دینی» مانند «عبدالکریم سروش»، «محمد مجتهد شبستری»، «محسن کدیور»، «محمدتقی فاضل میبدی» و... به قرائت‌سازی از متن قدسی قرآن روی آورد.

گفتمان «اسلام سکولار» یک «کودتای ایدئولوژیک» علیه فلسفه انقلاب اسلامی بود و نزاع میان «اسلام آمریکایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)» را کلید زد؛ نزاعی سرنوشت‌ساز که امام خمینی(ره) آن را پیچیده‌ترین و دشوارترین «جنگ عقیدتی» در جبهه حق و باطل دانسته‌اند. رهبران فکری «اسلام آمریکایی» (دین سکولار) در ایران صرفاً مترجمانی دست سوم به شمار می‌رفتند که با کپی‌برداری از تئوری‌های  فیلسوفان یهودی مانند «هانا آرنت»، «سر کارل پوپر»، «سر آیزایا برلین»، «ریمون آرون» می‌خواستند «تئوری ماسونی علم» را از محافل آکادمیک به عرصه عمومی بکشند. کار به جایی رسید که «سیدمحمد خاتمی» نیز سال 1373 در کتاب «از دنیای شهر تا شهر دنیا» فلاسفه فراماسون از «جان لاک» تا «دنی دیدرو» (سردبیر دایره‌المعارف فرانسه، ارگان فکری فراماسونری فرانسه) را آزادیخواه و دین‌دار معرفی کرد و شعار «جامعه مدنی» را به عنوان اصلی‌ترین رکن تبلیغات انتخاباتی خود در انتخابات ریاست‌جمهوری دوم خرداد 1376 برگزید. پیروزی اصلاح‌طلبان در دوم خرداد 1376 از سوی سروش به «پیروزی روشنفکران دینی» تعبیر گشت، اما هیچ‌گاه عصر اقتدار سیاسی ماسون‌ها در ایران فرا نرسید؛ حتی اهداء «جایزه اراسموس» در سال 1383 از سوی «کلوپ سری بیلدربرگ» (مجمع عالی فراماسونری جهانی) و توسط «پرنس برنهارد» (ولیعهد هلند) به «عبدالکریم سروش» نیز بر دایره نفوذ این نحله سیاسی در کشور نیافزود. سروش در دهه 1380 از سوی بیلدربرگی‌ها به لقب «پرنس اومانیست‌ها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسون‌ها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب درایران است؟!

 

اسلام آمریکایی؛ از دین سکولار تا مکتب ایرانی

مرگ گفتمان اصلاحات در ایران، اما پایان تکاپوهای ماسون‌ها برای کودتای ایدئولوژیک علیه انقلاب اسلامی نبود و صورتبندی «اسلام آمریکایی» در چهره‌ای دیگر پدیدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مایکل لدین» (کارشناس ارشد CIA و نظریه‌پرداز یهودی موسسه امریکن اینترپرایز) چاپ قرآن سکولار در دستور کار «پنتاگون» قرار گرفت. یکسال بعد «عبدالکریم سروش» نیز از کنار کاخ سفید، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعیت قرآن، وحی را به الهام و پیامبر را به شاعر تشبیه کرد و همان هنگام «اکبر گنجی» با انتشار رساله «قرآن محمدی» در «رادیو زمانه» به ارائه تفسیری اومانیستی از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ایران نیز از درون دولت اصول‌گرا یک فرقه انحرافی موسوم به «فرقه مشائیه» ظهور کرد که با اتکاء آشکار به تئوری‌های «ریچارد فرای» (ایران‌شناس فراماسون و عضو رسمی سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده) از تریبون‌های رسمی به ترویج یک «قرائت» جدید از «اسلام» دست زد: «اسلام ایرانی» و «مکتب ایرانی»، همان تفکری که در کتاب «عصر طلایی فرهنگ ایران» به عنوان «قرائتی رحمانی از اسلام در ایران» ستایش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیه‌طلبی دینی» است.

تنها عملکرد سیاسی «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نیست؛ وقتی سال 1388 عنصر اصلی این فرقه در دولت بر اهداء جایزه «حکمتانه بوعلی سینا» به «سیدحسین نصر» - که از مبلغان اسلام آمریکایی و تصوف انحرافی در دانشگاه آمریکایی «جرج واشنگتن» است- اصرار می‌کند و سرانجام رییس دفتر «فرح پهلوی» در دهه 1350 به واسطه کوشش  این دولتمرد دل ربوده از ریاست محترم جمهوری «برای فعالیتهای برجسته همبستگی‌ساز دانش و معنویت در ارتقا کیفیت زندگی» ستوده می‌شود، باید از سطح یک بحث سیاسی به درون یک مساله معرفتی رفت. تبلیغات «فرقه مشائیه» عین تفکر اومانیستی برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانکه اصلی‌ترین عنصر این جریان حاشیه‌ساز در سخنرانی‌های خود گفت «تعظیم به انسان برابر تعظیم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعده‌ای که چهار قرن پیش در عصر موسوم به «روشنگری» فراماسونرهایی مانند اصحاب دایره‌المعارف فرانسه دادند و نتیجه آن جز فروپاشی ارکان پروژه مدرنیته نبود.

فرجام فروپاشی مدرن‌ها به آنجا رسید که سال 2005 «ریچارد رورتی« (بزرگترین فیلسوف آمریکا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سکولار» از «تراژدی غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامی که مرگ ایدئولوژیک ایالات متحده آمریکا رقم خورده و بیداری اسلامی خاورمیانه تحقق یافته است، «فرقه مشائیه» در پوشش ادبیات مذهبی بر ترویج «مکتب ایرانی» (قرائت ایرانی از تشیع) اصرار می‌ورزد. اصلی‌ترین گزاره‌ این فرقه، یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) که هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم می‌آمیزد، ترجمه دست چندم و کپی‌برداری کهنه‌ای از تئوری «اسلام آمریکایی» برای «تجزیه دین» است. این گزاره لاجرم به «همسان‌پنداری» و چه بسا «همذات‌پنداری» انسان و خدا می انجامد و از حیث معرفتی مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است. این فرقه که می‌کوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه جو» است که در آن حضرت روح‌الله می‌فرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»

شعارهای تبلیغاتی «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه‌داری در غرب، بلکه تداعی‌گر یک گفتمان ناقص‌الخلقه ماسونی است. این فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفی و نه پتانسیل عمیق اجتماعی دارد، اما نباید مواجهه انتقادی با آن را صرفاً به سطح یک جدال سیاسی تنزل داد و از خطر معرفتی آن برای «اسلام ناب محمدی» غفلت کرد. این هشدار تاریخی آیت‌الله «محمدتقی مصباح یزدی» به ما و دکتر «محمود احمدی‌نژاد» است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذی‌ها در دولت اصولگرا می‌گویند: «خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است.»

منبع: هفته نامه 9 دی


سخنرانی حاج سعید قاسمی بر مزار شهیدان صیاد شیرازی و آوینی؛
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی: حاج سعید قاسمی ، شهیدسیدمرتضی آوینی ، امیر صیادشیرازی ، سخنرانی
آقامرتضی این‌روزها را می‌دید که گفت نبرد نهایی با اسلام امریکایی است/ در مقابل انحطاطهایی مانند دعوت از عبدالله اردنی می‌ایستیم

به گزارش رجانیوز، پنج‌شنبه گذشته حاج سعید قاسمی به‌مناسبت سالگرد شهید سید مرتضی آوینی و شهید امیر سپهبد صیاد شیرازی بر مزار این شهیدان گرانقدر سخنرانی کرد.

قاسمی در سخنان خود به برخی ویژگی‌های اخلاقی این شهیدان و ریشه‎های فتنه پرداخت و با یادآوری تحولات منطقه از اینکه یک جریان که در دولت نیز نفوذ کرده است، می‌کوشد ریشه‌های این تحولات را غیر اسلامی معرفی کنند و تحرکاتی مانند دعوت از عبدالله اردنی و ترویج مکتب ایرانی در بحبوحه بیداری اسلامی را آغاز کرده‌اند، به‌شدت انتقاد کرد.

متن کامل این سخنرانی در ادامه آمده است:

السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح، المطیع لله و لرسوله و السلام علی جمیع شهداءنا. طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم. فیالیتنی کنت معکم فأفوز فوزا عظیما و سلام بر خاصه شهدای این مناسبت آقا سید مرتضی آوینی، امیر سپهبد صیاد شیرازی و مهندس سعید یزدان پرست.

باز هم درود و سلام بی کران خودمان را به ارواح جمیع شهدای نهضت بیداری جهان اسلام خاصه در بحرین می فرستیم که این روزها در نبرد با اشقی الاشقیا امریکا، یهود و آل سعود هستند و یاری همه شما را می‌طلبند؛ باز هم برای شادی روح‌شان صلواتی را بفرستید.


واقعیت یهود چیست؟ / بخش سوم
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قوم یهود
آغاز دعوت از یهود به فلسطین

خبرنامه دانشجویان ایران: در سال 1856 یک نویسنده‌ی انگلیسی ناشناس با انتشار کتابی به نام  « بحران و راه گریز » برای اولین بار عملاً در محیط مسیحی آن زمان به تمجید از یهودیت پرداخت و بازگشت به سرزمین موعود را به لحاظ اخلاقی مورد تاکید قرار داد .

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در سال 1861 م انجمن اسرائیلی لندن برای مهاجرت به سرزمین مقدس در لندن پا گرفت. در این سال موسسه ای به نام اتحاد جهانی اسرائیل تاسیس گردید که هدفش پیشرفت و حمایت یهودیان، به ویژه یهودیان ساکن سرزمین های اسلامی بود.
از آغاز سال 1870 م . دعوتهای محدودی در میان یهودیان اروپایی در مهاجرت به فلسطین آغاز شد و بذرهای توطئه انگلستان برای تجمع یک اقلیت غیر بومی برای تاثیر گذاری بر منطقه وارد مرحله ای تازه ای گردید .

در 1882 م نهضتی به نام عشق به صهیون  با هدف احیای زبان عربی، دعوت یهود به مهاجرت به فلسطین، تملک و آباد نمودن اراضی، در روسیه تشکیل شد. در این زمان اسکان یهودیان نظر بارون راتشلید را به خود جلب کرد و نتیجه آن شد که تا سال 1899، تعداد نه مهاجرنشین که بیش از دو سوم سرزمین های متعلق به یهودیان در فلسطین را در بر می گرفت، تحت حمایت او بودند.

در سال 1875، اتحادیه اسرائیل، در مدرسه کشاورزی Mikven Israel را در نزدیکی یافا تاسیس کرد که اسکان یهودیان در فلسطین از جمله هدفهای اصلی آن به شمار می رفت .

اولین طرح مهاجر نشینی یهود و رد آن از سوی اعراب

در سال 1879 م یک یهودی انگلیسی به نام لارنس اولفیانت که در 1865 م به عضویت پارلمان در آمد، نقشه گسترده جهت ایجاد یک مرکز مهاجرت در فلسطین  برای یهودیان اروپایی و ترک به دولت عثمانی ارائه داد.

براساس نقشه او باید یهودیان اجازه داده می شد که شرکتی به نام شرکت فلسطین - عثمانی تاسیس کرده و زمینهای فلسطین را برای مهاجرنشینی یهودیان بخرند. قرار بود این شرکت تحت حمایت سلطان و حکومتش باشد، ولی شورای ویژه بررسی این طرح را رد کرد. زیرا تشخیص داد یهودیان در آرزوی آنند که روزی در فلسطین استقرار یابند و تاسیس چنین شرکتی سنگ بنای ایجاد یک دولت یهودی خواهد بود. به نظر شورا، این موضوع در آینده برای امپراتوری عثمانی مشکلاتی ایجاد می کرد .

یهود به ممالک دیگر هجوم می برد

1.  فلسطین
سالهای 1881 م. و 1882  م برای یهودیان روسیه که بالاترین نفوس یهودی در اروپا را شامل می شدند ،سالهای خوبی  نبود. تزار که از مدتها قبل به دلیل حمایت انگلستان از یهودی های روسی نسبت به آنها بدگمان شده بود، پس از ترور تزار الکساندر دوم دست مخالفان ضد یهودی را در کشتار کارگران یهودی کیفف در اوکراین و چند شهر دیگر این منطقه باز گذاشت.

این امر باعث شد تا بازار اندیشه بازگشت به فلسطین یا همان ارض موعود توسط عوامل انگلیسی در روسیه داغ شود با این حال 98% یهودیانی که از روسیه گریختند حاضر نشدند به فلسطین بروند و همگی راهی اروپای غربی و آمریکا شده و بحران تازه ای را ایجاد کردند. اما جماعتی از یهودیان سرزمین روسیه مصمم شد تا با مهاجرت  به فلسطین به رستگاری موعود دیانت خود نایل شوند. لئون پینسکر   طیب لهستانی و پیشوای این گروه توانست با تلاش فراوان اقلیتی ازاین جماعت را راهی شهر یافا سازد و در آنجا دهکدة زراعتی ریشون لصیون را احداث کند.

این جماعت که هیچ اندیشه سیاسی را دنبال نمی کردند ،اگر چه در تشکیل دولت یهود نقشی نداشتند ، اما فکر مهاجرت به فلسطین را در قرن 19 از قوه به فعل در آوردند و بدین ترتیب فضای روانی لازم را برای تشکیل یک جمعیت سیاسی ایجاد کردند. اقدام عملی ایشان در مهاجرت به فلسطین بسیاری از اندیشمندان یهودی را واداشت تا به بهره برداری از شرایط سیاسی جهان در آن زمان ، بتوانند نقش ماشیح (ماشیاح) نجات دهنده را بازی کنند.  

2.  آرژانتین
مقارن همین زمان اشخاص دیگری از جامعه یهودیانت که متمایل به ایجاد یک میهن ملی – یهودی بودند در گوشه کنار دنیا دست به کار شدند. یکی از این افراد با رون هیرش آلمانی بود که با ایجاد یکی از بزرگترین کولونی های یهودی در آرژانتین به سرپرستی افسر یهودی انگلیسی سرهنگ گلد اسمیت به سال 1892 م در این امر پیشتاز گردید . وی در این سال 700 خانواده یهودی را در آراژانتین اسکان داد.

مقارن همین سال ها جنبش طرفدار یهودیان خواهان بازگشت با حمایت انگلستان، در میان مسیحیان انگلیسی به سرپرستی اسقف ایکتاتیوس و حمایت بی دریغ ویلیام اوارت گلادستون نخست وزیر انگلستان به راه افتاد و عملاً دنیای مسیحی را به دلیل جنایت علیه یهودیان وامدار آنها دانست. در همین دوره است که شاعران یهودی نظیر لازاروس در آمریکا و بایرون در انگلستان سرودن شعرهایی در ارتباط با آرمان بازگشت به فلسطین را آغاز کرد.


واقعیت یهود چیست؟ / بخش دوم
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: قوم یهود
ناپلیون ناجی یهود

خبرنامه دانشجویان ایران: در سال های آغازین قرن 19 جهان شاهد ظهور یک نابغه ی نظامی و جاه طلب به نام ناپلیون بناپارت بود . بناپارت که کار خود را به عنوان افسر توپخانه با درجه ی ستوان دومی در ارتش انقلابی فرانسه آغاز کرده بود ، به سرعت مدارج ترقی را طی نمود و با پیروزی هایی بر ارتش اتریش و سپس پروس ، در مدت کوتاهی امپراتور فرانسه شد و جمهوری را ملغی کرد .
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ ناپلئون پس از استقرار امپراتوری و حمله به کشورهای اطراف و به زانو در آوردن آنها ، عزم خود را جزم کرد تا بر انگلستان رقیب دیرینه فرانسه غلبه کند . به دنبال این امر به مصر لشکر کشید تا انگلستان را از طریق مستعمراتش تحت فشار قرار دهد .
 
در این مسیر نیاز به پشتوانه مالی فراوانی بود که تنها لابی های یهودی واجد آن بودند . از این رو با تلاش وی در سال 1803 م . نخستین مجمع ملی یهودیان با نام باستانی سنهدرین در پاریس گشایش یافت .
 
پس از آن ناپلئون شعار بازگشت به سرزمین موعود را برای جلب نظر یهودیان متمول سرلوحه ی برنامه های تبلیغی خود قرار داد . اما این امر چندان مورد توجه یهودیان واقع نشد و حتی زمانی که او قصد داشت تا بیت المقدس را تصرف کرده و آن در اختیار یهودیان قرار دهد ، یگانهای لشگر او که در مصر مستقر بودند ، باید با یهودیان بومی فلسطین نیز پیکار می کردند و بسیاری از این یهودیان بومی دوشادوش مسلمانان و مسیحیان جنگیدند . به هر نحودوران ناپلئون با حمله به روسیه به سرآمد . او را به سنت هلن تبعید کردند و در ناامیدی محض به مرض سرطان در گذشت . عمل او منجر شد تا برای اولین بار یهودیان اروپایی گردهم جمع شوند و اولین نشستهای مستقل یهودی را در اروپا برپا دارند .
 
اما با این وجود سفر یهودیان به فلسطین همچنان به خاطر احساسات و عواطف دینی آن ها برای زیارت اماکن متبر که و یا اقامت در مجاورت آن ها و تأسیس نهادهای خیریه بود و به شکل سازمان یافته و در قالب برنامه سیاسی آشکاری صورت نمی گرفت . جمعیت یهودیان در فلسطین در سال 1799 م. تنها حدود پنج هزار نفر بود و این تعداد هم مالک درصد خیلی کمی از زمین های فلسطین بودند .
 
اواسط قرن 19 دوران مهمی را در تاریخ خاورمیانه شامل می شود . آغاز دوران سقوط و اضمحلال دولتهای قدرتمند مسلمان ، ایرانی و عثمانی .
 
در ایران سلسه قاجار با حکومت خود صدها سال ایران را به عقب برد و عثمانی با فساد گسترده درباری خود نیز دچار چنین وضعی گردید . در مصر محمد علی پاشا ، که اصالتاً آلبانیایی بود ، قدرت را به دست گرفت و سپاه عثمانی رااز منطقه راند . عثمانی در شمال آفریقا تنها نامی بی استفاده بیش نبود . در این زمان فلسطین گاهی تحت سیطرة مصر و گاهی حوزة نفوذ عثمانی بود . اکثریت قریب به اتفاق مردم ساکت فلسطین مسلمان بودند و در آن یک اقلیت چند صد نفری یهودی نیز ساکن بود .
انگلستان تنها حامی یهود
اما اولین حمایت استعمار از یهودیان به سال 1840 م . باز می گردد . انگلستان – رقیب دیرپای فرانسه – برای حفظ منافعش دست به کار شد و در سال 1848 م بیانیه ای صادر کرد که انگلستان تنها کشور حمایت کننده از اتباع یهودی
روسی الاصل مقیم فلسطین است . مغز متفکر تاسیس کشور یهودی در فلسطین ، لرد پالمرستون نخست وزیر انگلستان در
 
11 اوت 1840 م . به سفیر انگلستان در استانبول نوشت :
 
« اگر بازگشت یهودیان به فلسطین با موافقت عثمانی صورت بگیرد ، مانع بسیار خوبی را در برابر تهاجم های محمد علی پاشا والی سرکش مصر و بازماندگانش به وجود خواهد آورد . باید سلطانی عثمانی و اطرافیان او را قانع سازی که اکنون فرصت مناسبی برای گشایش درهای مهاجرت به فلسطین پیش آمده است . »
 
البته انگلستان با تحت حمایت قرار دادن یهودیان در 1850 م ، تزار را بر علیه یهودیان تحریک کرده بود ، اما این دخالت جدید به منظور تاثیر گذاری بر سیاستهای اروپایی عثمانی محسوب می شد   . در سال 1851 م . لرد پالمرستون نخست وزیر وقت انگلستان که در آن زمان در اوج قدرت استعماری به سر می برد ، اولین بهانه را برای دخالت و دست اندازی در اراضی فلسطین به دست آورد و این بهانه چیزی جز اعتراض صوری به وضعیت یهودیان نبود .
 
به دنبال این دخالت انگلستان امتیاز حمایت کنسولی از یهودیان فلسطین را به دست آورد و نخستین کنسولگری خود را در بیت المقدس راه اندزای نمود و سرپرستی آنها به « ادوارد توماس راجرز » و « مینزی » که هر دو یهودی بودند سپرد . در ادامه انگلستان مجوز خرید یک قطعه زمین برای یهودیان مستمند را از عثمانی به دست آورد و به دعوت لرد پالمرستون   ، در سال 1855 م . سرموس مونته فیوری   جوانی از یک خانواده یک قطعه زمین یهودی ایتالیایی ملکی را در نزدیکی یافا خرید و رعیتهای مسلمان آن را بیرون راند و اولین مزرعه کشاورزی صنعتی پدید آورد که کارگران آن همگی یهودی اروپایی بودند   . از این زمان بود که استعمار فلسطین توسط یهودیان آغاز شد . 
 
انگلستان در ادامه دخالتهای خود در همان سال انجمن ادبیات انگلیسی کتاب مقدس را در اورشلیم بنا نهاد که تماماً به دست یهودیان اداره می شد .
 
آغاز دعوت از یهود به فلسطین
 
همزمان با این وقایع که در 1856 یک نویسنده ی انگلیسی ناشناس با انتشار کتابی به نام « بحران و راه گریز » برای اولینبار عملاً در محیط مسیحی آن زمان به تمجید از یهودیت پرداخت و بازگشت به سرزمین موعود را به لحاظ اخلاقی مورد تاکید قرار داد . 
 
در سال 1861 م انجمن اسرائیلی لندن برای مهاجرت به سرزمین مقدس   در لندن پا گرفت .    در این سال موسسه ای به نام اتحاد جهانی اسرائیل تاسیس گردید که هدفش پیشرفت و حمایت یهودیان ، به ویژه یهودیان ساکن سرزمین های اسلامی بود . 
 
از آغاز سال 1870 م . دعوتهای محدودی در میان یهودیان اروپایی در مهاجرت به فلسطین آغاز شد و بذرهای توطئه انگلستان برای تجمع یک اقلیت غیر بومی برای تاثیر گذاری بر منطقه وارد مرحله ای تازه ای گردید . 
 
در 1882 م . نهضتی به نام عشق به صهیون با هدف احیای زبان عربی ، دعوت یهود به مهاجرت به فلسطین ،تملک و آباد نمودن اراضی    ، در روسیه تشکیل شد . در این زمان اسکان یهودیان نظر بارون راتشلید   را به خود جلب کرد و نتیجه آن شد که تا سال 1899 ، تعداد نه مهاجرنشین که بیش از دو سوم سرزمین های متعلق به یهودیان در فلسطین را در بر می گرفت ،تحت حمایت او بودند .
 
در سال 1875 ، اتحادیه اسرائیل ، در مدرسه کشاورزی Mikven Israel   را در نزدیکی یافا تاسیس کرد که اسکان یهودیان در فلسطین از جمله هدفهای اصلی آن به شمار می رفت .

گاف رحیمی در تبلیغ هاشمی و اصلاح فوری سخنان خود
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدرضا رحیمی ، اکبر هاشمی رفسنجانی

محمد رضا رحیمی از مدیران دولت هاشمی بوده است که گفته می شود در آن ایام دست آیت الله را هم بوسیده است.وی در حال حاضر معاون اول دولتی است که بیشترین انتقاد را به هاشمی دارد.با این حال روز جمعه اتفاق جالبی برای وی افتاد و خاطرات زحمات وی در دولت هاشمی مجددا زنده شد.

به گزارش جهان معاون اول رئیس جمهور در ابتدای مراسم شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز و پتروشیمی حمایت از سازندگان ایرانی را پیرو سیاستهای دولت آقای "هاشمی" عنوان کرد اما پس از گذشت چند دقیقه و دریافت دست نوشته‌ای این سخنان خود را اصلاح کرد.

محمد رضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور صبح اروز جمعه در مراسم آغاز بکار شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز و پتروشیمی با بیان اینکه تمامی سازندگان و پیمانکاران داخلی هر جا که در گیرو دارمشکلات اداری با موانعی برای توسعه ساخت داخل مواجه شدند شخصا به دفتر معاون رئیس جمهور نامه بنویسند، گفت: پس از انجام داوری از تمامی سازندگان و پیمانکاران داخلی برای بومی سازی صنایع نفت و گاز حمایت می کنیم.

معاون اول رئیس جمهور در ابتدا با تاکید بر اینکه حمایت از سازندگان ایرانی پیرو سیاستهای دولت آقای "هاشمی" است: تصریح کرد: در حال حاضر ایران از پول کافی برای حمایت از سازندگان داخلی برخوردار است.

به گزارش مهر استفاده از جمله ادامه سیاستهای هاشمی در صنعت نفت منجر به سر و صدا و حتی خالی شدن برخی از صندلی های جایگاه افتتاح شانزدهمین نمایشگاه نفت شد اما پس از گذشت چند دقیقه با ارائه دست نوشته ای به معاون اول رئیس جمهور، این عضو کابینه دولت دهم بخشی از اظهارات سخنرانی خود را اصلاح کرد.

معاون اول رئیس جمهور پس از خواندن این دست نوشته با بیان اینکه منظور من از ادامه سیاستها دولت دهم بوده است و نه دولت دیگری، تصریح کرد: اشتباه در به کار رفتن دولت دیگری در سخنرانی امروز من اشتباه در زبان و بیان بوده است که همین جا آن را اصلاح می کنم.

وی با تاکید بر اینکه در دولتهای نهم و دهم با حمایتهای آقای دکتر محمود احمدی نژاد اقدامات مطلوبی از سازندگان داخلی انجام شده است، گفت: این اقدام در هیچ یک از دولتهای گذشته سابقه نداشته است.


انتقاد فرزند کروبی از سخنگویان موسوی و پدرش
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی

فرزند مهدی کروبی نیز به منتقدین« شورای هماهنگی راه سبز امید» پیوست.

به گزارش«جوان آنلاین»،پس از آنکه اختلافات عمیقی در خصوص تلاش برای مدیریت فرقه سبز بوقوع پیوست و گروه های مختلف اپوزیسیون نسبت به مدیریت این فرقه « شورای هماهنگی راه سبز امید» را متهم به تمامیت خواهی و نادانی کردند،فرزند مهدی کروبی نیز در اظهاراتی بر افراط و تفریط نمایندگان میرحسسین موسوی و مهدی کروبی اذعان کرد.

حسین کروبی در گفتگویی با سایت ضد انقلابی «روز آنلاین»با بیان اینکه موسوی و کروبی سال 88  با سال 89 تفاوت هایی پیدا کرده اند،گفت: کسانی که نقش سخنگویی این دو را به عهده دارند، همانطور که نباید افراط کنند، دچار تفریط هم نباید بشوند؛ چون هر نوع ضعف در اعلام مواضع، موجب سرخوردگی مردم می شود.

وی تلویحا با انتقاد از سیستم بسته مدیریت این شورا  تاکید کرد: این دوستان باید از نظرات خیر خواهانه همه نیروهای دلسوز کشور استفاده کنند چون این جنبش متعلق به حزب و گروهی نیست و متعلق به همه اقشار است. بی توجهی به این اصول می تواند تاثیرات منفی بر جنبش بگذارد.
فرزند مهدی کروبی همچنین در بخش دیگری از گفتگوی خود بر متواری بودنش تاکید کرده ولیکن توضیحی در این رابطه بیان نکرده است.


بزرگترین خیانت به اسلام و ولایت، مکتب ایرانی است
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام مهدی طائب

از بزرگترین اشتباهات و به تعبیر دیگر از بزرگترین خیانت‌هایی که در تاریخ به ولایت روا داشته شده، محصور کردن اسلام و یا فهم اسلام در یک قبیله و یا یک منطقه و یا قوم خاص است.

به گزارش الف مهدی طائب استاد دانشگاه و حزوه با بیان مطلب فوق افزود: اینکه فهم درست از اسلام را خاص یک منطقه، قوم و قبیله دانسته شود به دو شکل در طول تاریخ ظهور و بروز داشته است. شکل اول افرادی هستند که با نیت‌های خاص و با هدف ضربه زدن وارد شده‌اند که ما می‌بینیم هجومی در دنیا به اسلام  صورت گرفته. دین اسلام دین تازی‌هاست یعنی دین عرب‌هاست و در قبایل عرب معنا پیدا می‌کند چرا که با ویژگی‌های عربی نازل شده است، بنابراین اختصاص به آنها دارد! بعضا آمدند فهم اسلام را خاص به یک قبیله علمی کرده‌اند و گفتند اسلام را فقط کسانی می‌فهمند که مثلا در فلسفه غور کردند و توده‌های مردم از اسلام فهمی ندارند و اینگونه افکار اشتباه را به وجود آوردند و نتیجه  گرفتند که اسلام یک راهبرد برای یکسری افراد خاص است.

وی با اشاره به گروه دوم نیز گفت:گروه دوم هم همین کار را انجام دادند اما به دلیل اشتباه در برداشت و خطای در دید. یعنی آمدند و گفتند قبیله‌ای خاص و یا منطقه‌ای خاص نسبت به فهم اسلام اولویت دارند و یا اینها اصلا اسلام را فهمیدند! این گروه آدم‌های بدی نیستند ولی دچار خطای در برداشت شدند ولی خطر هر دو یکسان است خطرشان  این است که به نوعی اسلام را محصور کرده‌اند.

طائب با بیان اینکه بحث اسلامی بحثی نیست که فقط عده ای خاص آنرا بفهمند ادامه داد: بحث اسلام و نبوت بحثی نیست که فقط خواص جامعه بتوانند بفهمند بلکه  یک بحث عقلی و کاملا روشن است.

در جایی پیامبر اکرم می‌فرماید: «علیکم بدین العجائز» پیرزنی با چرخ نخ‌ریسی کار می‌کرد، به او گفتند که تو خدا را قبول داری؟ گفت:  بله. گفتند: چطور؟ گفت: این چرخ نخ‌ریسی که می‌بینی من در حال حاضر با آن دارم کار می‌کنم، وقتی دستم را برمی‌دارم دیگر حرکت نمی‌کند؛ عالم به این با عظمت را یک نفر دارد می‌چرخاند، من و امثال من که نمی‌چرخانیم پس چرخاننده‌ای دارد. این توحید به این روانی است و نبوت هم به همین صورت بالاخره خدایی که ما را آفریده حتما هدف داشته پس انبیاء می‌آیند و  آن هدف را می‌گویند. توضیح امامت هم به همین سادگی است. تمام  بشریت در هر سطحی از فهم که باشند به سهولت می‌توانند بفهمند ولایت چیست. می‌توانند بحث ولایت را بفهمند.

 

استاد دانشگاه و حوزه توضیح داد:بر این اساس خاص کردن فهم اسلام به قبیله‌ای،  منطقه‌ای یا قومی،  در جهت بیرون ساختن جوامع دیگر از ورود و دخول در اسلام است و اصولا اینکه ما بگوییم مردم یک منطقه فهم خاص داشتند این از نظر مصداق هم غلط است. ما اگر به مجموعه علمایی از دو مکتب اهل سنت و تشیع  توجه کنیم، می‌بینیم که از اقوام و مناطق مختلفی حضور داشتند و اینکه ما بیایم بگوییم ایرانی‌ها مثلا در فهم اسلام دخالت داشتند درست نیست.

طائب با تاکید بر اینکه بسیاری از دستاوردهای دین محصور در ایران نبوده است اظهار داشت: وقتی می‌آییم به علمایی  در بین خودمان چه شیعه و چه سنی نگاه کنیم، می‌بینیم از همه طوایف بوده‌اند.  ما گردش علمی را نگاه کنیم در یک زمانی می‌بینیم عالی‌ترین برداشت‌های فقهی می‌رود سراغ لبنان و علمای لبنان علمدار علم می‌شوند،  جبل عاملی‌ها یک طایفه بزرگی از علما هستند. شیخ بهایی که می‌آید یک قله‌هایی از علوم اسلامی و فیزیکی را در ایران ایجاد می‌کند، لبنانی است و جبل عاملی است و به بهاء‌الدین جبل عاملی معروف است.  ما در باب فقه کتاب لمعه و شرح لمعه را می‌بینیم که نویسنده اینها ایرانی نیستند و  اصالتا لبنانی هستند. حال بعضی‌ها می‌گویند که لبنان زمانی مال ایران بوده خوب این چیزی را برتری نمی‌دهد. ما در باب تفسیر خیلی از تفاسیر مثل تفسیر برهان را  می‌بینیم که مال شخصی بحرینی بوده است. ما خیلی از علمای بزرگمان اصلا در ترکیه زندگی می‌کردند و به دنیا آمده بودند یعنی اسلام چیزی نیست که  فهم آن محدود به منطقه‌ای خاص  باشد بلکه به نوعی است که برای کل بشریت قابل فهم است.

وی درباره تاثیرات جهانی این گونه اظهارات به هفته نامه یالثارات گفت: اینکه بگوییم ایرانی‌ها اسلام را بهتر از دیگران فهمیدند، اگر این را از سر ناآگاهی هم بگوییم باید توجه داشته باشیم که در برابر این فهمی که در اینجا وجود دارد یک سد ورودی پیدا می‌شود برای کسانی که ایرانی نیستند. می‌گویند پس این فهم یک فهم ایرانی است و به درد ایرانی‌ها می‌خورد و ما باید برویم سراغ فهمی که به درد منطقه خودمان بخورد. وارد ساختن ملیت در فهم اسلام مانند وارد ساختن ملیت در حاکمیت است در حالی که خداوند متعال از آغاز به دنبال این است که ملیت را از حاکمیت بیرون کند. یعنی هیچ کس حق ندارد بگوید امامان ما چون از اعراب هستند و ما باید حاکم منطقه‌ای داشته باشیم بنابراین امامت آنها را نمی‌پذیریم. اینکه ایرانی‌ها از ولایت بالاترین برداشت را دارند بزرگترین اشتباه است.

مهدی طائب در ادامه خاطر نشان کرد:خدا رحمت کند امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را که می‌فرمود ملی گرایی کفر است. یعنی اگر مسئله ملیت وارد شد دیگر پیامبر اکرم برای ما قابل پذیرش نیستند، پس در آغاز کار در فهم دین در هر منطقه‌ای که ما باشیم در اولین قدم  باید این ملیت را کنار بگذاریم، وارد کردن  ملیت مخالف ادعای ماست که  ادعا می‌کنیم ملیت ایران فهم خاصی از اسلام دارند؛ فهم خاص ایرانی‌ها  همین بوده  است که ایرانیت را کنار گذاشتند پس اینکه ما مجددا کلمه ایرانیت را وارد بکنیم درست نیست. ما به تعبیر دیگر قبل از اینکه ایرانی باشیم مسلمانیم، یعنی  ملیت ما در اسلام ذوب شده و تمام ویژگی‌های فردی و خاصی که به اسلام ربطی ندارد و یا با  اسلام  معارضه دارد را کنار گذاشتیم ولی به هر تقدیر در ایران زندگی می‌کنیم.

 استاد حوزه و دانشگاه و تاریخ شناس به مکتب ایرانی، به عنوان سدی برای صدور انقلاب اشاره کرد و افزود:  حضرت امام فرمودند: ما انقلابمان را به جهان صادر می‌کنیم. خیلی‌ها فکر کردند این یک اعلام نظامی است، اما حضرت امام فرمود: نه این نظامی نیست ما انقلاب فرهنگی‌مان را به جهان صادر می‌کنیم. اگر بحث ایرانی مطرح باشد صدور انقلاب معنا ندارد و یا باید جهان عرب دست از عربیت خود بردارد که این محال است؛  چرا که خود خداوند این شعبه شعبه شدن را ساخته است که عرب و عجم باشد؛ و این نشانگر این است که از خط امام کنار رفته‌ایم و ولایت فقیهی که مردم قبول دارند را گذاشته‌ایم کنار.


صدام چگونه اشرف را به منافقین داد؟
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، صدام حسین

 گروهک منافقین اخیرا مدعی شده است که ارتش عراق اقدام به کشتار 31 نفر و زخمی کردن بیش از 300نفر اعضای این گروهک کرده است.

به گزارش سایت قربانیان ترور، پایگاه اشرف در سال 1365 پس از خروج "مسعود رجوی " سرکرده گروهک منافقین از پاریس و پناهنده شدن به دامان رژیم بعث عراق با همکاری ارتش عراق در محلی به نام پادگان "خالص " ایجاد گردید.

زمین این پادگان توسط رژیم صدام از مالکی خصوصی مصادره گردیده بود که اخیرا با گذشت نزدیک به 22 سال اسناد و مدارکش را به دادگاه کنونی عراق آورده است و مدعی ملکش شده است و دادگاه نیز حق را به وی داده است.

این پادگان پیش از آن یک پادگان نسبتا متروکه ارتش عراق بود که به دستور صدام این زمین 24هزار مترمربعی که در 20 کیلومتری شمال شهر خالص استان دیاله عراق و 100 کیلومتری شمال شرقی بغداد و نیز 80 کیلومتری مرز ایران در استان کرمانشاه قرار دارد به رجوی اهدا شد.
رجوی به سرعت کادرهای مرکزی خود را از فرانسه به عراق آورد و به عضوگیری جدید پرداخت و حتی به میان اسیران ایرانی می رفت و آنها را برای حضور در گروهک خود ترغیب می کرد.

وجه تسمیه این پادگان نیز مربوط به اشرف رجوی همسر اول مسعود و از سران این گروه است که در حمله سپاه به ستاد مرکزی مجاهدین در زعفرانیه تهران در 19 بهمن 1360 کشته شد.

این پادگان در سالهای بعد از اشغال عراق تبدیل به یک معضل لاینحل برای دولت عراق و اشغالگران شده است.

از مجموع 3800 نفر شمارش شده در مه 2003 فقط 2000 نفر در پادگان باقی مانده اند.عده ای عفو شدند و به ایران بازگشتند و عده ای به اروپا رفتند. بقیه نیز در ترکیه و اردن سرگردانند.

در سال 2003 ارتش آمریکا منافقین را خلع سلاح کرد و در سال 2008 نیز حفاظت از پادگان از آمریکا به نیروهای عراقی تفویض شد.


ناگفته‌هایی از کنفرانس برلین پس از 10 سال
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: کنفرانس برلین ، سازمان منافقین

مرتضی غرقی که فیلم کنفرانس برلین را به تهران مخابره کرد، پس از گذشت 10 سال به بیان ناگفته‌های خود از این ماجرا پرداخت.

به گزارش فارس، پخش تصاویر غیرمتعارف رقیصدن یک زن و لخت شدن یک مرد از سیمای جمهوری اسلامی ایران در فروردین سال 79، به یکباره افکار عمومی در داخل کشور را به سمت برگزاری کنفرانسی سه روزه با عنوان "ایران پس از انتخابات " در کشور آلمان جلب کرد.

انجام راهپیمایی‌های عظیم مردمی و موضع‌گیری‌های شدید مراجع و شخصیت‌های مختلف کشور نیز موجب ایجاد حس انزجار از دولت آلمان و نیز شرکت کنندگان ایرانی این کنفرانس شد به حدی که دولت اصلاحات در پی این ماجرا بخش قابل توجهی از پایگاه مردمی خود را از دست داد.

امروز با گذشت حدود 10 سال از ماجراهای این کنفرانس و واکنش‌ها و حواشی پس از آن، مرتضی غرقی خبرنگار اسبق واحد مرکزی خبر در آلمان به عنوان تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران که فیلم این کنفرانس را تهیه و به تهران فرستاد، در گفتگو با خبرگزاری فارس به بیان خاطرات و ناگفته‌هایی از این ماجرا که در افکار عمومی ایران به نام "کنفرانس برلین " شناخته می‌شود، پرداخت.

بخش دوم گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با خبرنگار سابق واحد مرکزی خبر در برلین و نیویورک که شامل بررسی اوضاع خبرنگار تلویزیون ایران در کشور آمریکا است نیز در فرصتی دیگر خدمت خوانندگان عزیز ارائه خواهد شد.

* هدف آلمان‌ها از برگزاری کنفرانس برلین

من به عنوان خبرنگار در کشورهای خارجی اولین کاری که می‌کنم ارتباط با بخش مطبوعاتی وابسته به وزارت خارجه آن کشور است تا بتوانم از طریق آنها با سوژه‌های مختلف مرتبط باشم. به همین خاطر وقتی به عنوان خبرنگار واحد مرکزی خبر در برلین بودم، ارتباط خوبی با مسئول بخش مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان داشتم.

در همین ارتباط بود که یک روز عصر، مسئول بخش مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان تلفن کرد و از من خواست تا برای کاری به دفتر او بروم. در آن زمان ما تازه دفتر خود را از بن به برلین منتقل کرده بودیم.

من معمولا در مقاطع مختلف نشست‌هایی با او داشتم و سعی می‌کردم که ارتباط خودم را با دفتر او حفظ کنم. او در آن دیدار به من گفت که قرار است نشستی با عنوان "ایران پس از انتخابات "‌در برلین برگزار شود.

هدف از برگزاری این نشست این بود که این گونه القا کنند که مردم در ایران بعد از انتخابات سال 76 با توجه به آغاز دوره اصلاحات از حکومت مذهبی بیزار شده و یک رفرمی را برای تغییر حکومت به سوی سکولاریسم آغاز کرده‌اند.

* به آلمان‌ها گفتم این میهمانان نماینده ملت ایران نیستند

در آن زمان وزارتخانه آلمان تحت کنترل حزب سبز‌ بود چرا که این حزب توانسته بود بخشی از قدرت در حاکمیت را به دست بگیرد.

من از او خواستم تا لیست مهمانان را به من نشان بدهد. وقتی چینش میهمان‌ها را دیدم فهمیدم که مسیر سیاسی که آنها در پیش گرفتند با توجه به نوع سیاست‌های حزب سبز چیست. مهمان‌هایی که برای کنفرانس برلین دعوت شده بودند عموما از چهره‌های ملی،‌ ملی-مذهبی و اصلاح‌طلبان تندرو بودند.

به همین خاطر به او گفتم این میهمانان شما همه حرف ملت ایران را نمی‌زنند و شما اگر می‌خواهید تحلیل درستی از اوضاع داخلی ایران داشته باشید، باید از نمایندگان احزاب و جناح‌های دیگر نیز دعوت کنید و یک سری اسم به او دادم. اما آن شخص گفت لیستی که از طرف وزارت خارجه تهیه شده، بسته شده و دیگر نمی‌شود کسی را دعوت کرد.

البته من هم قصد نداشتم به آلمان‌ها اطلاعات بدهم فقط می‌خواستم به آنها بفهمانم این مسیری که در پیش گرفته‌اید غلط است و واقعیت ایران با این نگاه شما تطابق ندارد و در واقع همین دید غلط بود که باعث شد تا آلمان‌ها و در کل غربی‌ها در دوره اصلاحات به اشتباه بیفتند و راهی را در پیش بگیرند که درست نبود.

* به فیلمبردار گفتم مراقب باش از پشت با چاقو ما را نزنند

به هر حال کنفرانس برلین در 17 فروردین 79 برگزار شد و همان روز اول همه حاضرین در سالن من را به دید خصمانه نگاه می‌کردند چرا که من خبرنگار جمهوری اسلامی بودم. اکثریت حاضرین را هم چریک‌های فدایی خلق، توده‌ای‌ها،‌ منافقین و گروه‌های ملی-مذهبی و کسانی که از ایران فرار کرده و علیه نظام جمهوری اسلامی فعالیت می‌کردند، شکیل می‌‌دادند.

دقایقی به شروع کنفرانس مانده بود. من در یکی از اتاق‌های همان سالن رفتم و به فیلمبردار گفتم دوربین را در سالن مستقر کند. حدود 20 دقیقه طول کشید تا حاضرین در سالن همایش که ظرفیتی در حدود 800 نفر داشت، مستقر شدند. چراغ‌های سالن خاموش شد و تنها روی سن روشن بود.

در همین حین بود که من رفتم و زیر سه‌پایه دوربین کنار فیلمبردار خود نشستم. در حالی که تعداد زیادی از فیلمبرداران و خبرنگاران خارجی هم آنجا حضور داشتند. اوضاع سالن آنقدر آشفته بود که من به فیلمبردار گفتم مواظب باش کسی از پشت ما را با چاقو نزند یا اتفاقی از این دست نیفتد. چرا که به دلیل آشفتگی زیاد، پلیس هیچ حاکمیتی در سالن نداشت و فضا بسیار متشنج بود.

* شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و مقامات نظام در کنفرانس برلین

 

دقایقی بعد آقای دولت‌آبادی که در میان اصلاح‌طلبان آدم تندی نیست، پشت تریبون رفت. به محض اینکه خواست صحبتش را آغاز کند، حاضران در سالن شروع به شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی "‌ کرده و علیه مقامات نظام و حتی رییس جمهور (خاتمی) شعار می‌دادند.

دولت‌آبادی ابتدا سعی کرد آنها را آرام کند. به آنها گفت پیش من صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از زندگی کنید. صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از آرامش کنید. صحبت از مرگ نکنید؛ صحبت از همزیستی مسالمت آمیز بکنید و از این حرف‌ها. اما به هر حال حاضران در سالن نگذاشتند او صحبت کند.

بعد اکبر گنجی آمد. گنجی در کنفرانس برلین زیاد علیه جمهوری اسلامی منفی صحبت نکرد. بلکه صحبت‌های او بیشتر جناحی بود. در حین سخنرانی گنجی هم دوباره همان شعارها سر داده شد. عده‌ای از کردهای حاضر در همایش به گنجی گفتند که تو خودت مزدوری و در کردستان آدم کشتی بنابر این حق صحبت ندارید. گنجی گفت همانهایی که این شعارها را در برلین می‌دهند در تهران هم نمی‌گذارند ما صحبت کنیم. شما خشونت طلبید و ...

به هر حال گنجی هم نتوانست صحبت خود را ادامه دهد و جلسه به هم ریخت. همزمان یک آقا که از چریک‌های فدایی خلق بود و طرف چپ من قرار داشت، بلند شد و لباس‌های خود را درآورد.

لخت مادرزاد به میان جمعیت رفت و یک زخم بزرگی که بر روی بدنش بود که معلوم نبود این زخم بر اثر چه بوده را نشان داد و ‌گفت که جمهوری اسلامی من را شکنجه کرده است. همزمان در طرف دیگر سالن یک گروه که متعلق به حزب کارگران کمونیست بودند، زن رقاصه‌ای را آوردند که شروع به رقصیدن کرد و همزمان در کنار آن ویولون هم می‌زدند. این در حالی بود که سخنران هم برای خودش سخنرانی می‌کرد. اینها همان صحنه‌هایی است که از تلویزیون پخش شد.

* حوالی ظهر روز اول بود که کنفرانس بهم خورد

این قضایا ادامه داشت تا اینکه خانم کدیور (همسر آقای مهاجرانی) با بچه‌ای در بغل در حالی که چادر به سر داشت وارد شد. جمعیت با دیدن او شروع به فحش دادن کردند و یکدفعه به سمت سن حمله کردند که در این لحظه پلیس از حمله آنها جلوگیری کرد اما اوضاع آنقدر آشفته شد که پلیس هم کنترل اوضاع را از دست داد و حوالی ظهر بود که کنفرانس به هم خورد و قرار شد ادامه آن فردا برگزار شود.

فردای آن روز مقررات خاصی برقرار کردند و کسانی که روز گذشته در بهم زدن همایش نقش داشتند را از ورود به سالن همایش منع کردند. اما در روز دوم هم همان مسائل تکرار شد و کنفرانس چند بار به تشنج کشید ولی در یک مقطع آرام شد.

آقای یوسفی اشکوری پشت تریبون در حال سخنرانی بود که یک خانم از بالای سالن راه افتاد رفت بالای سن در کنار سخنران ایستاد و لباس‌های خود را یکی یکی درآورد و بعد از آن یک مانوری بر روی سن داد و دوباره به انتهای سالن برگشت و یوسفی اشکوری همچنان داشت سخنرانی می‌کرد و مردم هم آن خانم را تشویق می‌کردند.

* گنجی سخنان جنجالی خود را همان شب در مصاحبه با روزنامه آلمانی گفت

همانطور که گفتم اکبر گنجی در کنفرانس برلین زیاد علیه جمهوری اسلامی منفی صحبت نکرد اما همان شب بود که در مصاحبه با یکی از روزنامه‌های آلمان گفته بود که باید دیدگاه امام خمینی(ره) به موزه برود و دیگر کاربرد ندارد.

من یکدفعه دیدم در تهران جنجال شده و روزنامه کیهان روی این موضوع خیلی مانور کرده. از تهران با من تماس گرفتند و خواستند که فیلم کنفرانس را برایشان بفرستم. از سفارت و جاهای دیگر هم به من زنگ زدند تا بدانند در کنفرانس برلین چه گذشته. چون تنها من از جمهوری اسلامی در این کنفرانس حضور داشتم.

فیلم را بعد از گرفتن کپی، برای تهران فرستادم.

* پوشش کامل کنفرانس برلین توسط بی بی سی با 4 دوربین و 12 خبرنگار

برگزارکنندگان کنفرانس برلین برای پوشش کامل این مراسم، حدود 20 شبکه خبری مهم دنیا را دعوت کرده بودند و یادم هست که فقط شبکه BBC با 4 دوربین و 10 یا 12 خبرنگار در این کنفرانس حضورداشت.

من با نماینده BBC در آلمان که یک ایرانی بود، دوست بودم و او به من گفت که BBC به شدت سعی می‌کند تا این کنفرانس را پوشش کامل خبری بدهد.

* آلمان با راهپیمایی‌های عظیم مردم علیه کنفرانس برلین به اشتباه خود پی برد

یک هفته بعد پس از آنکه تصاویر کنفرانس برلین از تلویزیون پخش شد، همان مسئول مطبوعات خاورمیانه وزارت خارجه آلمان به من تلفن کرد و گفت: شما فیلم کنفرانس را برای تهران فرستادید؟ من گفتم نه. چون دوست نداشتم ارتباطم با او بهم بخورد. او گفت: اما گفته‌اند که شما این کار را کرده‌اید. من گفتم خیلی‌ها خیلی چیزها می‌گویند مگر فقط من آنجا بودم. شاید رسانه‌های دیگر فرستاده باشند. مجددا از من پرسید به ما گفته‌اند که شما این فیلم را فرستادی. من گفتم اولا من نباید به شما توضیح بدهم. من یک خبرنگار هستم و کار حرفه‌ای‌ام این است که اگر هر اتفاقی در مورد ایران اینجا بیفتد باید از آن فیلم بگیرم و به تهران بفرستم. این وظیفه من است. ولی در عین حال من این کار را نکردم و او هم قبول کرد.

سه روز بعد مجددا با من تماس گرفت و خواست به دفتر او بروم. این دفعه به من گفت ما مشورت شما را گوش نکردیم. حق با شما بود. اینها نماینده ملت ایران نبودند. در واقع آلمان‌ها بعد از آنکه راهپیمایی‌های عظیم مردم ایران علیه کنفرانس برلین را دیده بودند، به این نتیجه رسیدند.

من هم به او گفتم مردم ایران نظام مذهبی خودشان را دوست دارند و اگر شما می‌خواهید واقعا ملت ما را بشناسید باید راهپیمایی 22 بهمن را ببینید که در آن هر ساله میلیون‌ها نفر مهر تائیدی بر نظام مذهبی خود می‌زنند.

خلاصه برای او منبر رفتم و گفتم مسیر اتحادیه اروپا در قبال ایران غیرعقلانی است و مردم ما از همکاری با غرب خاطرات خوبی ندارند و...

* منافقین در پشت پرده صحنه‌گردان اصلی کنفرانس برلین بودند

در حقیقت گردانندگان اصلی ماجراهای کنفرانس برلین منافقین بودند اما خودشان به صحنه نیامدند و چریک‌های فدایی خلق و حزب کارگران کمونیست را جلو انداختند.

قرار بود چندماه بعد آقای خاتمی به آلمان بیاید و منافقین می‌خواستند برای برهم زدن مراسم سفر آقای خاتمی خودشان را خرج کنند. بنابراین به قول معروف در آب نمک خوابیده بودند.

دولت آلمان باتجربه‌ای که از کنفرانس برلین داشت چند روز قبل از سفر آقای خاتمی، به هیچ یک از ایرانی‌های ساکن اروپا که می‌خواستند برای راهپیمایی به آلمان بیایند و اکثرا منافق یا سلطنت‌طلب بودند ویزا نداد و همزمان تمام رهبران منافقین در آلمان را دستگیر کرد. چراکه آنها تبلیغات زیادی در برلین کرده بودند. بنابراین تمام نقشه‌های آنها خنثی شد.

* ماجراهای کنفرانس برلین وقیح‌تر از آن چیزی بود که از سیما پخش شد

در کنفرانس برلین (اگر اشتباه نکنم) وقتی که آقای کردوانی مشغول سخنرانی بود، پشت تریبون گفت من می‌خواهم یک سری حرف‌ها بزنم بعد با دست به سمت من اشاره کرد و گفت البته نماینده جام جم هم اینجاست و نمی‌دانم می‌خواهد این حرف‌ها را منعکس کند یانه.

این را که گفت تمام جمعیت به سمت من برگشتند و شعارها و فحاشی‌ها شروع شد و می‌گفتند مزدور‌ها و آشغال‌ها هم به کنفرانس آمدند و باز هم اوضاع به هم ریخت و کنفرانس بی‌نتیجه ماند.

ماجراهای کنفرانس برلین آنقدر منفی بودکه اگر فیلم آن را بدون مونتاژ هم پخش می‌کردند تاثیر خود را داشت. در حقیقت با مونتاژ فیلم از شدت وخامت آن کم شد. در حالی که فیلم بسیار وقیح‌تر بود و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی یک لحظه در سالن قطع نمی‌شد و متاسفانه تمام مدعوین و سخنرانان هم می‌دانستند این کنفرانس با چه هدفی برگزار می‌شود.

* از دفتر خاتمی به من گفتند دیگر حق نداری به کنفرانس‌های رییس‌جمهور بیایی

وقتی به تهران آمدم منفور جناح اصلاح طلب شدم. در حالی که من خبرنگار بودم. آدم جناحی نیستم و برای کشورم کار می‌کنم و به عنوان خبرنگار تنها وظیفه‌ام را انجام می‌دهم اما در تهران و در کنفرانس خبری آقای خاتمی که من خبرنگار حوزه ریاست جمهوری بودم، مسئول روابط عمومی ریاست جمهوری آمد و گفت که مدیر بالاترش یعنی برادر آقای خاتمی گفته که دیگر فلانی را در کنفرانس‌های ریاست جمهوری راه ندهید چرا که او کنفرانس برلین را پوشش داده است.

من به او گفتم چه ربطی دارد؟ من وظیفه حرفه‌ای‌ام را انجام دادم و برای اینکار باید تشویق شوم. اینکه پخش این فیلم چه تاثیری در جامعه داشته به من مربوط نیست. اما گفتند به هر حال این تصمیمی است که گرفته شده. من هم از یک طرف حوصله درگیری نداشتم از طرف دیگر نمی‌خواستم عامل ایجاد یک تشنج جدید در کشور باشم. حتی این موضوع را روی تلکس خبری هم قرار ندادم چون می‌دانستم در جامعه ایجاد تنش خواهد کرد.

اینها نشان می‌دهد کسانی که دم از اصلاحات می‌زدند، به هیچ وجه تحمل حرف حق را ندارند. بارها در سفر آقای خاتمی در کنفرانس خبری که من سؤال می‌کردم از پشت به من می‌زدند و می‌گفتند این چه حرفی است که می‌زنی؟ می‌خواهی ادای خبرنگارای غربی رادرآوری و من سکوت می‌کردم.

* از توهین دوستان در داخل تا تهدید منافقین در خارج به دلیل پوشش کنفرانس

در خارج از کشور هم بعد از ماجرای برلین بود که تلفن‌ها از داخل و خارج شروع شد. داخلی‌ها برخی که عمدتا دولتی هم بودند البته نه از مقامات عالی، به من زنگ می زدند و بعضا توهین‌آمیز می‌گفتند تو خجالت نمی‌کشی؟ تو خودت روشنفکری چرا علیه اصلاحات کار کردی؟ در حالی که من خبرنگار بودم و کاری به مسائل سیاسی نداشتم. این وظیفه‌ام بود که کنفرانس را گزارش کنم من حتی قضاوت نکردم و فیلم را به صورت خام فرستادم.

از طرفی برخی‌تلفن‌ها عمدتا از سوی حزب کارگران کمونیست و منافقین به صورت تهدیدآمیز زده می‌شد و در آن من، فرزند و همسرم را به روش‌های مختلف تهدید می‌کردند. دفتر ما در برلین دفتر اروپای مرکزی بود و من می‌بایست اتفاقات کشورهای اطراف را هم پوشش می‌دادم. وقتی می‌رفتم خانمم از ترس تلفن را می‌کشید. چون تلفن‌های تهدیدآمیز بسیار زیاد بود و من نمی‌دانستم چه کار کنم. بنابراین گفتم هیچ پاسخی ندهید.

از آن به بعد یک مهری بر ما زدند که فلانی کنفرانس برلینی است و متاسفانه برخوردهای خوبی با من نشد.

* غربی ها تمام توان خود را برای زدن ولایت، سپاه و بسیج متمرکز کردند

غربی‌ها در قبال ایران به صورت عمده بر روی سه محور ولایت فقیه، سپاه و بسیج خیلی حساس هستند و تمام تمرکزشان را برای زدن این سه محور به کار می‌گیرند اما در کنفرانس برلین محور حملات، ولایت فقیه است.

من معتقدم در هر کشور باید یک محور و یک فصل‌الخطاب وجود داشته باشد در کشورهای غربی هم مثلا در آلمان دادگاه قانون اساسی و در آمریکا دادستان کل این وظیفه را بر عهده دارد. از طرف دیگر در بسیاری از اتفاقات کشور در مقاطع مختلف نیز این شخص رهبری بود که متقدرانه ایستاد.

مثلا بعداز دادگاه میکونوس که غربی‌ها سفرای خود را از ایران بردند تنها کسی که در مقابل آنها مقتدرانه ایستاد رهبری بود و یا در ماجرای حمله آمریکا به افغانستان که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد کشورهای دیگر یا با ما هستند یا با تروریست‌ها، شاهد بودیم که کشورهای اروپایی و حتی روسیه همگی در مقابل آمریکا جا زدند و در داخل ایران نیز برخی مقامات ترسیده بودند اما تنها کسی که ایستاد و به آمریکایی‌ها گفت ما نه با شما هستیم و نه با تروریست‌ها و خودمان هستیم، رهبر معظم انقلاب بود که بعد همین غربی‌ها از ایران خط گرفتند و دیدیم که فرانسه و روسیه علیه آمریکا موضع‌گیری کردند و همین باعث شکست همینه آمریکا شد.

در ماجرای 18 تیر و یا همین حوادث اخیر نیز مردم به امر ولی فقیه به صحن آمدند و کسانی که با ولایت فقیه مشکل دارند، باید بگویند چه جایگزینی برای آن خواهند داشت. من معتقدم امروز هیچ کس در ایران لایق‌تر، شجاع‌تر، باسوادتر،‌ متقی‌تر و پرنفوذتر از رهبری نیست.

همین ایشان است که دعواهای بین جناح‌ها را جمع می‌کنند و حتی یهودیان، مسیحیان و زرتشتی‌ها هم اگر واقعا به امنیت ملی ایران و منافع ملی اعتقاد دارند، باید از ولایت فقیه حمایت کنند اما متاسفانه در کنفرانس برلین شاهد بودیم که این کنفرانس با محوریت زدن ولایت فقیه برگزار شد.


افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران/3
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم
این 11 نفر؛‌ سر خط‌های تصویب قطعنامه علیه ایران در کنگره

در بخش‌های اول و دوم این گزارش که به افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران در ایالات متحده اختصاص دارد، ‌اسامی، سوابق و دیدگاه‌های تعدادی از معاونان و مشاوران ارشد رئیس‌جمهور امریکا و برخی دیگر از مقام‌های دولت این کشور با گرایش‌های ضد ایرانی مشخص بیان شد، در بخش سوم و پایانی، تعدادی از نمایندگان کنگره امریکا که به‌طور ویژه در زمینه صدور قطعنامه‌ها علیه ایران مشارکت می‌کنند، مطرح می‌شود:


افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران/2
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم
رمزگشایی از نقش گروه "سزار" در ادامه راهبرد دومسیره

روز گذشته در بخش اول گزارش افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران، به بررسی ساختارهای مؤسسات تحریمی و بررسی دو شخصیت آن، یعنی استوارت لوی و دانیل گلاسر پرداخته شد.

در بخش دوم این گزارش به بررسی سوابق و دیدگاه‌های رابرت اینهورن، گری سیمور، دنیس راس، جان برنان، دانیل پون‌من،‌ جفری بیدر، دانیل شاپیرو، پانیت تالوار،‌ ریچارد هالبروک و دنیس بلر پرداخته شده است:


افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران/1
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم
چهار اصل مورد نظر "لوی" که در تحریم ایران ناکام ماند/ دانیل گلاسر کیست؟

چکیده:یکی از روش‌های ارتقای اشراف اطلاعاتی پیرامون شیب و جهت دورنمای تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا علیه ایران و اتخاذ سیاست‌های بازدارنده مناسب، جریان‌شناسی مبانی فکری و تحرکات طراحان تحریم جمهوری اسلامی ایران در سطوح اجرایی، قانونگذاری، مراکز پژوهشی و لابی‌های پارلمانی – اجرایی آن کشور است.


فلاکت سازمان تروریستی به روایت 3 منافق
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

میزگرد یک رسانه آمریکایی با حضور 3 تن از عناصر همسو با منافقین حاکی از آن است که این گروهک در وضعیت بن بست واقع شده و نه حق ماندن در عراق را دارد و نه به سادگی می تواند به کشورهای دیگر عزیمت کند.
امیرحسین گنج بخش در گفت وگو با رادیو فردا اظهار داشت: واقعیت این است که دولتی در عراق است که براساس همکاری های این سازمان و صدام حسین با فشار ایران یا چند دلیل دیگر نمی خواهد سازمان در این کشور حضور داشته باشد.
وی همچنین گفت: متاسفانه سازمان یک سری شرط بندی های سیاسی کرده که روی این شرط بندی ها موفق نشده و الان دارد هزینه های یک سری اشتباهات تاریخی اش را می دهد. همکاری با صدام حسین برای مردم ایران زیاد مورد علاقه نبود. این را هم می دانید که در عملیات مروارید دوستان سازمان در مقابل کردها و شیعه ها ایستادند. نگرانی و تلاش امثال من این است که بتوانیم فشار روی نیروهای آمریکایی و اروپایی بگذاریم و اینها را به یک جایی منتقل کنند تا از بین نروند اگر من خودم بخواهم اگر زوری داشته باشم استفاده کنم می گویم باید جنبه انسانی را تقویت کرد و موضوع تروریسم و اینها مسئله نیست(!) عبدالکریم لاهیجی(بغدادی) که سالیان طولانی با سازمان منافقین همکاری داشته در این میزگرد گفت: تصمیم صدام برای اینکه این سازمان را آن هم در زمان جنگ ایران و عراق در خاک عراق بپذیرد و مسلح کند، یک تصمیم سیاسی بوده است. از سوی دیگر می دانیم دولت عراق کسانی هستند که به عنوان مخالف صدام، مورد حمایت جمهوری اسلامی بودند و آنها هم از این انتقال سازمان به عراق راضی نیستند.
وی اضافه کرد: کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا هم به اینها ویزا نمی دهند چند سال پیش که عده ای از اینها از سازمان جدا شدند، سالها طول کشید که پناهندگی بگیرند. باید ببینیم با توجه به موازنه قدرتی که الان در دنیا وجود دارد آیا ایجاب می کند که یک دولتی یکجا چند هزار نفر از اینها را به عنوان پناهنده بپذیرد. در شرایط فعلی کشورهای اروپایی حتی حاضر نیستند تعدادی از اینها را به طور موقت بپذیرند.
کریم قصیم عضو شورای مقاومت منافقین نیز در این گفت وگو اظهار داشت: مسئله آسان نیست. یک موقع هست که یک نفر می خواهد جابجا شود یا اینکه یک گروهی به صورت متلاشی شده جابه جا شود، اسلحه اش را تحویل بدهد و امکاناتش را بدهد. هیچ بختی برای پذیرش اینها وجود ندارد. سفیر عراق در سازمان ملل می گوید عراق از کشورهای اروپایی خواسته بود ساکنان پادگان اشرف را بپذیرند اما تاکنون این کشورها پاسخ مثبتی نداده اند.


یک عکس در پاسخ به جوانفکر!
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی اکبر جوانفکر

مشاور رئیس جمهور که اخیرا با تقسیم سخنان رهبر انقلاب به ارشادی و مولوی، اجرا نکردن دستور رهبری در کنار گذاشتن مشائی توسط رئیس جمهور را مجاز دانسته بود، باز هم بر ادعای خود تاکید کرد.

به گزارش جهان وی اینبار در وبلاگ خود نوشته است که نامه رهبری درباره مشائی را ابوترابی منتشر کرده و رهبری تصمیم نداشته این نامه را منتشر سازد.

جهت اطلاع آقای جوانفکر نامه رهبر انقلاب نه تنها از سوی دفتر ایشان در اختیار صدا و سیما قرار گرفت بلکه در سایت شخصی ایشان هم منتشر شده است.

با این حساب معلوم نیست چطور رهبری علاقه مند به انتشار این نامه نبودند اما حاضر شدند نامه را در سایت اطلاع رسانی خود قرار دهند.


گرچه اشکال سخن آقای جوانفکر این بحث ها نیست.مشکل وی فهم درست از ولایت فقیه است که ظاهرا به جریان انحرافی دولت نیز پیوند خورده است.

ظاهرا آقای جوانفکر سخنان رهبری را تنها مولوی و ارشادی نمی کنند بلکه معتقدند سخنان رهبری 2 بخش دارد.آنهائی که منتشر شده و آنهائی که منتشر نشده اند و اگر سخنی از رهبر انقلاب منتشر نشده باشد دلیلی هم برای اجرای آن وجود ندارد.


جوانفکر:خاتمی منویات رهبری را بهتر تحقق بخشید
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، علی اکبر جوانفکر

علی اکبر جوانفکر که امروز به عنوان مدیرعامل جدید موسسه و با ماموریت ویژه(!) وارد روزنامه ایران شده است، همان کارشناس همیشگی روزنامه ایران در دولت آقای خاتمی است که هر از گاهی با او درباره مسائل مختلف کشور گفت وگو می شد.

به گزارش جهان وی اخیرا به یکی از رسانه ها گفته بود که دستورات و منویات رهبر انقلاب 2 بخش دارد؛ ارشادی و مولوی.وی در ادامه تحلیل کرده بود که نامه رهبر انقلاب درباره برکناری مشائی ارشادی است و رئیس جمهور محترم می توانسته این دستور را اجرا نکند.

وی پس از اینکه اظهاراتش در جهان و برخی دیگر از رسانه های اصولگرا مورد انتقاد قرار گرفت در جوابیه ای تلاش کرد نشان دهد که افراد دیگری هم هستند که مثل او فکر می کنند؛ هر چند که برای ادعای خود دلیل و سند قابل اعتنائی ارائه نکرد.

البته این سخنان آقای جوانفکر خیلی عجیب نبوده و نیست و اساسا نگاه وی به منویات و دستورات رهبر انقلاب خاص و شاذ و البته تامل برانگیز است؛ چرا که زمانی که در دوران اصلاحات همه فعالان متدین رسانه ای و اصولگرا در حال افشاگری جریان انحرافی اصلاحات و تیم خاتمی بودند، وی به عنوان کارشناس روزنامه ایران از خاتمی و دولت اصلاحات دفاع می کرد.

وی در گفت وگوئی که متن آن کلیشه این خبر شده است تاکید می کند که در دولت خاتمی منویات رهبر انقلاب روان تر تحقق یافته است و اتفاقا همین بخش سخنان وی نیز مورد توجه خبرنگار و سردبیر وقت روزنامه ایران قرار می گیرد و تیتر اصلی می شود.

این درحالی است که همان دوره، فعالان رسانه ای جریان متدین و اصولگرا، خاتمی و دولت وی را به عنوان جریان نفوذی در انقلاب که مقابل سخنان رهبر انقلاب قرار گرفتند می دانستند.

 وقتی خاتمی برای آقای جوانفکر به عنوان فردی ولایت پذیر الگو است، طبیعی است که در جایگاه مشاور به احمدی نژاد پیشنهاد دهد که برخی سخنان رهبری ارشادی است و باقی قضایا...!


پوسیدگی دندان و لب‌هایی خندان!
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: بهداشت دهان و دندان ، پزشکی

اوایل همین هفته بود که وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در حاشیه نواختن زنگ سلامت، از آمار بالای پوسیدگی دندان‌های کودکان ایرانی که سه برابر بیشتر از استانداردهای جهانی است، خبرداد؛ خبری که نشان از ضعف متولیان بهداشت و سلامت کشور دارد.

زندانیان سیاسی عربستان سالهاست نور خورشید را ندیده‌اند
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، عربستان سعودی ، دیکتاتور ، زندان

رژیم آل سعود شهروندان عربستانی مخالف سیاست‌های دولتمردان ریاض را که خواهان اصلاحات در این کشور باشد بازدشت کرده و آنها را در شرایط بسیار سختی در زندان‌ها نگهداری می‌کنند.

هشدار صریح آیت‌الله مصباح یزدی:
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی
این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی چیست؟/ اگر تنبلی کنیم تیرگی فتنه کسانی که خود آن‌ها را پرورش دادیم، همه جا را می‌گیرد

عضو مجلس خبرگان رهبری با هشدار شدید و صریح در مورد جریان نفوذی و تأکید بر اینکه این مسئله بزرگ‌ترین خطری است که از صدر اسلام تا کنون تهدید کننده است، گفت: اگر تنبلی کنیم تیرگی فتنه کسانی که خود آن‌ها را پروش دادیم، همه جا را می‌گیرد.

به گزارش رجانیوز، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با جمعی از مسئولان شورای عالی زنان با یادآوری نعمت پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) و جانشین شایسته‌اش گفت: امروز بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی می‌گذرد و فعالیت‌های بسیار زیادی در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانیان شده است، اما هنوز تا رسیدن به نقطه ایده‌آل فاصله بسیاری داریم.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان این‌که نواقص و مشکلاتی در این سه دهه موجب شده تا به اسلام ناب نرسیم، ادامه داد: باید مسایل را به صورت ریشه‌ای حل کرد و مشکلات و نواقصی را که جلوی تحقق این امر را گرفته‌اند، شناسایی کرد و در جهت رفع آنها برآمد.
 
وی با یادآوری وجود دو مشکل در بعد شناخت و بینش گفت: به اسلام باید به عنوان یک مجموعه ارگانیک نظر کرد، یعنی بدانیم اسلام مجموعه‌ای است که اعضایش تأثیر و تأثر متقابل در یکدیگر دارند و همه اعضای آن زمینه رسیدن به هدف واحد را فراهم می‌کنند.
 
رئیس مؤسسه امام خمینی، اولین مشکل را نبود این نوع بینش در کشور دانست و گفت: متأسفانه این نگرش که همه بخش‌های اسلام مانند پیکره واحدی است که تنها رشد در یک بخش نمی‌تواند راهگشا باشد، در کشور ما و دیگر کشورها جانیفتاده است.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری در توضیح این مطلب ادامه داد: این که می‌گوییم اسلام جامع بوده و همه چیز از فرهنگ و اقتصاد گرفته تا حقوق و سیاست در آن وجود دارد، به این معنی نیست که هرکدام بخش مستقلی است، بلکه همه این بخش‌ها به هم پیوسته و در یکدیگر تأثیرگذار هستند.
 
آیت‌الله مصباح با یادآوری اینکه هر بخش از اسلام دارای لایه‌های مختلف است، دومین مشکل را نگاه سطحی به اسلام دانست و اظهار داشت: اگر به لایه‌های عمیق آن توجه نکنیم، چه بسا در درازمدت دین را از بین ببریم، چرا که نگاه سطحی به اسلام مانند درختی است که ریشه‌ای ندارد.
 
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه به عنوان نمونه به مسأله ولایت‌فقیه اشاره کرد و گفت: حتی در بین مسئولان نیز کسانی که واقعا ولایت‌فقیه را شناخته و بدان اعتقاد دارند، کم هستند و حتی عده‌ای معتقدند این‌که یک روحانی آن هم به حکم دین در رأس مسائل کشور قرار بگیرد، امر اشتباهی است.
 
وی افزود: با وجود این مشکلات، اگر هزار بار در مورد حقوق زن تحقیق و اجتهاد کرده و مراجع هم نظر بدهند، ولی مسئولان کشور به آن اعتقاد نداشته باشند، اصلا تصویب و اجرا نخواهد شد و حتی قوانینی بوده است که با رأی قاطع تصویب شده و شورای نگهبان نیز تأیید کرده، اما از آنجا که مطابق میل مجریان نبوده، متروک مانده است.
 
آیت‌الله مصباح ادامه داد: آنچه اهمیت دارد، تقویت اعتقاد قلبی مردم و مسئولان به اسلام است که در این صورت حاضر هستند تا پای جان برای آن ایستادگی کنند.
 
وی با یادآوری لزوم فعالیت و تلاش در دو جهت فکری ادامه داد: اول آنکه اسلام به طور کامل در نظر گرفته شود و تجزیه نشود، چرا که اگر مثلا مسأله حقوق زن حل شود و دیگر بخش‌های اسلام اجرا نشود، اثری نخواهد بخشید و باز هم ضعف وجود خواهد داشت.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: اگر روزی مسئولینی بر سرکارآیند که در ابدی بودن احکام اسلام تشکیک کنند همان‌گونه که در دوره‌ای چنین شد، اساس اسلام زیر سئوال می‌رود و جایی برای بحث‌هایی مانند حقوق زن در اسلام و غیره باقی نمی‌ماند.
 
وی ادامه داد: دومین فعالیتی که باید صورت بگیرد، پی بردن به عمق اسلام و عقیده قلبی نسبت به آن به ویژه در مسائل اعتقادی، و عمل به اسلام است.
 
آیت‌الله مصباح با هشدار به مسئولان گفت: امروزه در دورن جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند.
 
وی ادامه داد: چگونه کسی که در عمرش با عالمی ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه‌ای به اسلام می‌زند، می‌تواند برای اسلام مفید باشد، و معلوم نیست چه شده که برخی نیز به آن‌ها دل بسته‌اند!
 
استاد اخلاق حوزه علمیه قم گفت: اگر تنبلی کنیم، زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ ملی گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟
 
این متفکر اسلامی افزود: اگر روزی از ما بپرسند چرا برای تساوی ارث زن و مرد کاری نکردید، شاید بتوانیم عذری بیاوریم، ولی اگر به ما بگویند چرا اساس اسلام را حفظ نکردید، چه عذری می‌توانیم بیاوریم؟
 
آیت‌الله مصباح با یادآوری تاریخ صدر اسلام گفت: همان کسانی که از اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودند، پس از رحلت ایشان، امام علی علیه‌السلام را خانه‌نشین کردند و بنی‌امیه که با نام اسلام بر سرکار آمدند، کاری کردند که بر همه منابر به لعن علی علیه‌السلام می‌پرداختند و مجاهدان و یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز اعتراضی نکردند؛ پس جای تعجب نیست اگر برخی از یاران امام، روزی علیه اسلام و انقلاب به پا خیزند (همانگونه که سران فتنه گذشته این چنین کردند)، و جای تعجب نخواهد بود اگر برخی از کسانی که امروز دم از رهبری می‌زنند و از یاران رهبری هستند، فردا فتنه بزرگ‌تری را به وجود آورند.
 
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: خطری که من احساس می‌کنم، شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.
 
وی در پایان، طول عمر رهبر شایسته و مدبر نظام اسلامی را از خداوند مسألت کرد و گفت: بزرگ‌ترین نعمتی که برای حفظ اسلام به آن امید داریم، وجود مقام معظم رهبری است.
 
گفتنی است این مراسم 21 فروردین ماه در سالن تشریفات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد.


دو خاطره سلطانیه از پرونده‌سازی هسته‌ای علیه ایران
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: انرژی هسته ای

تعدادی از بازرسان آژانس را برای بازدید از یکی از معادن اورانیوم کشور همراهی می کردم ، پس از اتمام بازدید یکی از بازرسان عکس و گزارشی که سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی از طریق ماهواره تهیه کرده بودند...

مهر: نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در سخنرانی خود در جمع دانشجویان دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی دو خاطره از پرونده‌سازی سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی درباره توانمندی‌های هسته ای ایران بازگو کرد.

علی اصغر سلطانیه در این سخنرانی که عصر سه شنبه برگزار شد ، گفت: تعدادی از بازرسان آژانس را برای بازدید از یکی از معادن اورانیوم کشور همراهی می کردم ، پس از اتمام بازدید یکی از بازرسان عکس و گزارشی که سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی از طریق ماهواره تهیه کرده بودند به من نشان داد و گفت " شما معدنی از اورانیوم دارید که گزارش آن را به آژانس نداده اید و لازم است ما را برای بازدید از این معدن ببرید، در غیر این صورت ما به آژانس گزارش می دهیم که شما از بازدید این منطقه ممانعت کرده اید".

وی افزود: من به همراه این بازرسان به منطقه مورد نظر آنها رفتیم ولی جالب این بود که در آن معدن تنها سنگ بود و هر چقدر هم بازرسان آژانس دستگاههای اورانیوم یاب خود را گرداندند اثری از اروانیوم در آن منطقه وجود نداشت.

سلطانیه ادامه داد: این بازرسان به واسطه اطلاعاتی که یکی از سازمانهای جاسوسی غرب تهیه کرده بود حتی ساختمانهای در جوار این معدن را نیز بازرسی کردند ولی هیچ اثری از اورانیوم نیافتند.

وی گفت: در این لحظه آن بازرس با ابراز شرمندگی و ندامت اعلام کرد که این سازمانهای جاسوسی حیثیت آژانس را به بازی گرفته و آبروی این نهاد بین المللی را نزد کشورها مخدوش می کنند.

سلطانیه همچنین افزود: دستگاههای اورانیوم یاب بازرسان آژانس وقتی به معادن بندرعباس نزدیک می شدند غنا و کیفیت بالای اورانیوم های این معدن را به وضوح نشان می دادند.

وی در رابطه با پرونده سازی درباره توانمندیهای هسته ای ایران خاطره ای دیگر را ذکر کرد و گفت: موضوع رایانه ادعایی که در آژانس بین المللی انرژی اتمی از سوی آمریکا مطرح شده است، تمام اسنادی را که در خود دارد فاقد مهر محرمانه یا سری است درحالی که تمامی این اسناد تاپ سکرت بوده و چنین اطلاعاتی در کشورهای غربی نیز خیلی سری به شمار می رود.

نماینده ایران در آژانس ادامه داد: من در جلسه ای که با حضور دبیر کل و سفرای کشورهای مختلف از جمله سفیر آمریکا برگزار شد ، نمونه ای از مهر محرمانه جمهوری اسلامی ایران را به آنها نشان داده و گفتم حداقل اگر می خواهید پرونده سازی کنید این مهر را در اختیار سازمان قرار دهید تا حرفتان مورد قبول قرار گیرد.


این کلاهبردار 1200 میلیارد تومانی کیست؟!
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبر ویژه

چند روز پس از افشای نام و سوابق یک بدهکار بزرگ شبکه بانکی کشور، همچنان سکوت در قبال این خبر ادامه دارد و بخش های مربوطه اجرایی که وظیفه شفاف سازی و اطلاع رسانی را دارند، ترجیح داده اند درباره این خبر، سکوت کنند.
هفته نامه «9 دی» اخیرا در خبری اعلام کرد یک بدهکار بزرگ به شبکه بانکی کشور که این نشریه رقم بدهی او را 1200میلیارد تومان عنوان کرده بود، صاحب 30درصد سهام بانک گردشگری (بانک تازه تاسیس متعلق به نزدیکان مشایی) و 34 درصد از سهام بانک سامان است.
بنابر این گزارش، «تنها دارایی این فرد در سالهای گذشته یک سوله بوده که به عنوان انبار و کارهای کوچک صنعتی استفاده می کرده است. وی به تدریج از طریق ارتباط های مختلف دولتی به ثروت کلانی دست پیدا می کند، به طوری که گفته می شود جزو 10سرمایه دار برتر کشور است. وی با هماهنگی بقایی توانسته است تا پوشش خطوط هواپیمایی (آتا) را بگیرد. وی در کارخانه های فولاد نیز سهام دارد.» در عین حال، نهادهایی مانند بانک مرکزی و یا بانکهای گردشگری و سامان که در این خبر از آنها نام برده شده بود، تاکنون، علی رغم بازتاب وسیع خبر، واکنشی نشان نداده اند.
پایگاه خبری «رجانیوز» در واکنش به خبر «9دی» نوشت: بخش های مرتبط باید پاسخگو باشند که چرا در حالی که دولت بارها به ویژه در یک سال اخیر بر برنامه ریزی برای وصول مطالبات معوق بانکها تاکید کرده و جلسات متعددی از ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی نیز به همین موضوع اختصاص داده شده، فردی می تواند در عین اینکه یکی از بزرگترین بدهکاران به شبکه بانکی کشور و در واقع بیت المال است، دارنده بیش از 30درصد سهام دو بانک خصوصی نیز باشد. این در حالی است که رئیس جمهور سال 85 در دولت نهم در جریان یکی از سفرهای استانی خود از دو نفر یاد کرد که برای پرداخت بدهی میلیاردی خود، از بانکهای دیگر وام های سنگین گرفته بودند و همین نمونه تا ماهها به عنوان یکی از نشانه های جدیت دولت در برخورد با بدهکاران کلان یا همان کلاهبرداران شبکه بانکی مطرح بود.
جالب اینکه، برخی رسانه ها خاطرنشان کرده اند فردی که خودروی قدیمی پژو 504 رئیس جمهور را در جریان مزایده سال گذشته خریداری کرد، همین بدهکار بانکی و صاحب سهام دو بانک خصوصی بوده است.
این خودرو در مزایده سازمان بهزیستی پس از هفته ها به فروش رسید و در حالی که در روزهای اول گفته می شد انتظار می رود با توجه به محبوبیت احمدی نژاد در منطقه و کشورهای حاشیه خلیج فارس، یک خریدار خارجی از این کشورها برای خرید خودرو اقدام کند، در نهایت اعلام شد که یک ایرانی که خواسته نامش فاش نشود، آن را به رقم دو میلیارد و500 میلیون تومان خریده است.
در جلسه مزایده خودرو، فردی که خود را به خبرنگاران محمود ایساری وکیل شرکت خریدار خودرو معرفی کرد، گفت که «موکلش» برای این کار علاقه «شخصی» به احمدی نژاد و همچنین روحیه استکبارستیزی و صهیونیستی ستیزی وی را درنظر داشته است.
با این حال، اعلام نشد چه کسی یا چه شرکتی این خودرو را خریده است و اگر این شخص یا شرکت دارای چنین روحیه استکبارستیزی است آیا محل بهتری برای هزینه پولش واقعا نمی توانسته پیدا بکند، آیا می توان باور کرد پول حلالی که با زحمت فرد یا افرادی به دست آمده باشد به همین راحتی صرف خریدی شود که هیچ عایدی برای خریدارش نداشته باشد.
گفته می شود بحث خرید این خودرو یک موضوع حاشیه ای برای ایجاد حاشیه امن در بازپرداخت نکردن بدهی کلان بانکی بدون اطلاع رئیس جمهور و با طراحی برخی افراد مشکوک و نفوذی بوده است.
در حالی که رئیس جمهور محترم بر ریشه کنی ربا و اصلاح نظام بانکی در سال 1390 تاکید ورزیده است و این اقدام در صورت انجام به موفقیت بزرگی در کنار موفقیت طرح هدفمندی یارانه ها تبدیل خواهد شد، انتظار می رود مسئولان محترم و مربوطه دولت، در قبال خبر یاد شده سکوت نکنند و با پیگیری ماجرا و سپردن مفسد اقتصادی مورد اشاره به دست عدالت، از توهم پراکنی دشمنان نسبت به سلامت اقتصادی دولت جلوگیری کنند.
گفتنی است کیهان بارها به طور مستند نسبت به نفوذ برخی نان به نرخ روزخورها که در سایه رئیس جمهور محترم پنهان شده اند هشدارهای دلسوزانه داده است و متاسفانه حلقه نفوذی مورد اشاره همواره به جای پاسخگویی به مستندات کیهان، از شخصیت رئیس جمهور برای رد گم کردن سوءاستفاده کرده است.


فراهانی و بازی در نقش دختر کرد سرگردان در فرانسه!+تصاویر
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی در فیلمی به نام «اگر بمیری می کشمت» به کارگردانی "هینر سلیم" کرد تبار ساکن فرانسه در ۲۱مارچ ۲۰۱۱- (اول فروردین سال 90) در پاریس به صورت خصوصی و با حضور مدعوین خاص شامل اهالی مطبوعات و سینما و نیز منتقدین اکران خصوصی شد. 

به گزارش سرویس زنان جهان؛ گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش اول زن را بازی می کند . او در این فیلم در نقش "سیبا" دختری کرد تبار بازی می کند که بعد از مرگ نامزدش در پاریس سرگردان می شود.

فیلم در حال نمایش دو فرهنگ افراد مهاجر کرد و فرانسویان است و به همین سبب گلشیفته فراهانی در این فیلم به دو زبان کردی و فرانسه حرف می زند .

این فیلم که به گفته کارگردان آن، قصد دارد معضل فرهنگ های بیگانه در کشور میزبان و مشخصا فرانسه را نشان دهد به سنت های پیچیده و متکلفانه جوامع سنتی پرداخته و کارگردان تلاش کرده است با تکیه بر استعاره های مختلف این سنت ها را از نظر خود به چالش بکشد.

اما نکته قابل تامل در این فیلم به گلشیفته فراهانی برمی گردد که زمانی به عنوان سوپر استار فیلم های ایران شناخته می شد وی در این فیلم شاید بازی خوبی داشته و سکانس های قابل قبولی را به نمایش گذاشته باشد اما نوع حجاب و لباس پوشیدن وی به عنوان یک ایرانی کاملا مایه تاسف و تالم است. 



(متاسفانه حجاب و لباس بازیگر فرانسوی نقش پیرزن همسایه بسیار بهتر از گلشیفته است)

(حجت الاسلام نقویان در بخشی از یک سخنرانی به این نکته اشاره کردند که برخی از ایرانیان که خارج از کشور می روند آنقدر از حد خارج می شوند که بسیار بیشتر و بدتر از خارجیان آن کشور آرایش می کنند و لباس می پوشند، نقویان اشاره می کند که اگر می خواهی این نوع ایرانیان را بشناسی به بی حجاب ترین افراد توجه کن!)



متاسفانه باید اعتراف کرد که سوپراستارهای سینمای ایران وقتی از چرخه گردونه خود خارج می شوند دیگر هرگز در جایگاه خود قرار نمی گیرند و این به این معناست که هر تلاشی برای بازگرداندن آنها به جایگاه قبلی بی نتیجه و عبث است.


سال 69 «آقا»فرمودند:چرا «روایت فتح» را قطع کردید
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقام معظم رهبری

اواخر سال 69 جمع شورای سیاستگذاری سازمان[صدا و سیما] رفته بودند خدمت «آقا». ایشان اشاره کرده بودند که از جمله برنامه‌هایی که برای سال آینده داشته باشید برنامه‌ای باشد مثل برنامه‌هایی که شب جمعه زمان جنگ پخش می‌شد. چرا برنامه‌هایی که شبیه برنامه‌ای که شب جمعه زمان جنگ پخش می‌شد، پخش نمی‌شود و ما حرفمان در مورد جنگ الان باید شروع بشود. همچنان که پیام عاشورا بعد از عاشورا منتقل شد. یکی از آقایان گفته بود: «روایت فتح»؟ بعد «آقا» گفته بودند بله. من این برنامه را خیلی می دیدم ، چرا آن برنامه را قطع کردید. کلام «آقا» به ما رسید. ما جدی نگرفتیم تا اینکه اول سال 70 که مجددا شورای سیاستگذاری رفته بودند خدمت «آقا» ایشان فرموده بودند، «روایت فتح» چی شد؟ پیامش که به ما رسید، ما احساس وظیفه کردیم که طرحی بنویسیم و ببینیم چه کار می شود کرد. زیاد هم علاقمند نبودیم. فکر نمی‌کردیم مشتاق داشته باشد. بر اساس آن فرمایش طرحی را بر اساس آن شورای 6 نفره نوشتیم و خدمت مقام معظم رهبری فرستادیم. جواب ایشان ما را تکان داد. برای اینکه این مسئله واقعا حکم و تکلیف بود و مرتضایی که زیر بار فیلم‌سازی نمی‌رفت دوباره حاضر شد برگردد توی تشکیلات ساده، کوچک و مختصر «روایت فتح» به عنوان یک عضو معمولی حضور پیدا بکند، در شرایطی که جاهای مختلفی مسئولیت داشت.


تصور مرتضی این بود که وقتی مجددا «روایت فتح» شروع می‌شود وقت او را نمی‌گیرد و یک مدتی هم افراد دیگر را می‌فرستاد و فقط خودش از دور هدایت می‌کرد اما دید جواب نمی‌دهد. دانست که تا خودش به عنوان یک کارگردان بلند نشود و همه این چیزها را طلاق ندهد و برود منطقه، هیچ کاری صورت نمی‌گیرد و همین طور هم شد.
هیچ چیزی غیر از حکم تکلیف مقام معظم رهبری نمی‌توانست همچون کاری را بکند که مرتضی را از تهران جدا کند و توی شرایطی که این همه کار داشت رها بکند و برود سراغ منطقه و بحث و گفتگو کند. آن هم در شرایطی که الان را شما در نظر نگیرید که همه مرتضی را می‌شناسید_ هیچ کس نمی‌شناختش و هیچ کس، تحویلش نمی‌گرفت. باید ساعتها می‌رفت پشت درب یک گروهبان ارتش جنوب می‌ایستاد، که جوابش را بدهند.
موقعی که پیغم مقام معظم رهبری رسید تصمیم گرفتیم با بعضی از بچه‌های روایات فتح جمعی را درست کنیم و بحث کنیم که روایت فتحی که بعد از زمان جنگ و بعد از پذیرش قطعنامه می‌خواهد ساخته بشود چطور باید باشد. در این جمع من بودم، مرتضی بود، شهید فلاحت‌پور بود، مصطفی دالایی بود و آقای مصطفوی، بعضی اوقات هم آقای عظمائیان. بحث طولانی و مفصلی صورت گرفت که شش ماه طول کشید. در این جمع مرتضی به تعبیر خودش نقش شیطان را بازی می کرد. همه چیز را نفی می‌کرد. مثلا می‌گفتم ما رفتیم جبهه.می‌گفت: می‌خواستید نروید. می‌گفتیم برای اسلام رفتیم. می‌گفت: می‌خواستید اسلام را انتخاب نکنید. مکتب اصالت شک را به عهده گرفته بود تا مسئله روشن بشود و وقتی که آماده شد، طرحی باشد که برای جهان بشریت قابل قبول باشد.


گفت و گو با مهدی نصیری
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه

اندیشمند شرقی و مدیر مسئول سابق روزنامه کیهان


* اگر بخواهیم شهید آوینی را در یک جمله معرفی کنیم، جنابعالی جه تعریفی از ایشان دارید؟
آوینی زمان‌شناس برجسته روزگار ما و از معدود اندیشمندان مسلمان معاصر بود که به ماهیت تمدن جدید غرب و دنیای مدرن رسوخ کرد و آن را شناخت.

* وجه تمایز سید مرتضی آوینی از روشنفکران دینی و سایر اندیشمندان مکتبی عصر حاضر چیست؟ به عبارت دیگر اساساً با چه تعریفی از روشنفکر دینی می‌توان آوینی را به عنوان روشنفکر دینی پذیرفت؟
اگر نظر به معنای اصطلاحی و تاریخی روشنفکر داشته باشیم – و نه صرفاً معنی تحت‌اللفظی – اطلاق روشنفکر به شهید بزرگوار آوینی به هیچ وجه شایسته نیست و او خود اگر در میان ما بود، شاید از اطلاق هیچ صفتی برخود، به اندازه این واژه برنمی‌آشفت. چه او بین دینداری و روشنفکری تعارضی تمام‌عیار می‌دید و می‌گفت: «چه بسیار کسانی که حکم را بر ظاهر لفظ روشنفکری می‌رانند و با غفلت از وضع تاریخی این کلمه و خاستگاه آن، معنای تحت‌اللفظی روشنفکر را مراد می‌کنند و بنابراین بسیار در شگفت می‌آیند که چرا ما روشنفکری را با دینداری قابل جمع نمی‌دانیم.» (1)
یکی از دغدغه‌های اساسی آوینی تبیین آشفتگی و اغتشاشی بود که تمدن غرب و اتمسفر و ادبیات رسانه‌ای بر زبان ما تحمیل کرده است. او این آشفتگی را منشأ بدفهمی بسیار در نزد افراد و حتی خواص اندیشمند، می‌دید و از سهل‌انگاری در به کار بردن الفاظ (از جمله همین لفظ روشنفکر) شکوه داشت: «مفهوم این کلمه (روشنفکر) را جز با رجوع به سابقه تاریخی‌اش نمی‌توان دریافت و در واقع برای پالایش زبان فارسی از این وضع آشفته‌ای که ادبیات رسانه‌ای بر آن تحمیل کرده است، چاره‌ای جز این نیست که در استفاده از کلمات، از سهل‌انگاری و ظاهرگرایی و اکنون‌زدگی پرهیز کنیم و دقتی آن‌سان که شایسته است به خرج دهیم. آگاهی بر سابقه تاریخی کلمات از ضرورت‌هاست.» (2)
اما درباره وجه تمایز آوینی با سایر اندیشمندان مکتبی عصر حاضر باید گفت، اغلب اندیشمندان مسلمان کنونی، از عنصر مهم زمان‌شناسی که شرط سلامت ماندن در مقابل یورش و شبیخون شبهه‌ها و فتنه‌هاست، بی‌بهره یا کم‌بهره و بلکه غالباً زمانه و روزگار کنونی خویش شناختی واژگونه دارند. مگر نه این است که پیشرفتگی و متکامل بودن زمان کنونی نسبت به گذشته‌ها، فی‌الجمله اجماع وجود دارد و حداقل در ارتباط با نظامات مادی و معیشتی، این‌ باور محکم وجود دارد که زمانه ما عرصه پیشرفت و تعالی را درنوردیده و همچنان این مسیر ادامه دارد و منشأ این پیشرفت هم تمدن جدید غرب است؟!
و این چیزی جز زمان‌شناسی وارونه نیست؛ چرا که زمانه کنونی در همه ابعاد دچار انحطاط و تباهی است، حتی در عرصه نظامات مادی و معیشتی.
آوینی از معدود اندیشمندان مسلمان معاصر است که باطن این عصر را شناسایی و به اعماق و ابعاد بحرانی و منحط آن رسوخ کرده و روشنفکری‌هایی بس مغتنم ارایه کرد. آوینی برخلاف بسیاری از اندیشمندان صاحب‌نام مسلمان معاصر، خود را از سیطره اتمسفر رسانه‌ای و فکری و فرهنگی غرب و حاکمیت مقبولات و مشهورات بی‌مبنای زمانه، رهانیده و صاحب تفکر و اندیشه‌ای اصیل و عاری از التقاط و امتزاج بود.
اگر شرط مقدماتی ایمان به خداوند را کفر به طاغوت بدانیم (و من یکفر بالطاغوت و ...) و شرط کمال کفر ورزی را شناخت ماهیت و ابعاد کفر، باید اذعان کنیم که متأسفانه در عرصه شناخت، برجسته‌ترین مصداق طاغوت در زمانه کنونی که چیزی جز تمدن الحادی و اومانیستی غرب (با همه وجود و ابعادش) نیست، به قحط‌الرجال دچاریم و به همین دلیل ایمان و تشرعمان آغشته به ناخالصی‌ها و بدفهمی‌های فراوان است و ردپای التقاط‌اندیشی را در همه‌جا می‌توان یافت. اگر آوینی در میان ما بود، شاید بهتر از هر کس دیگر می‌توانست با این التقاط‌اندیشی خفی مبارزه نموده و در بن‌بست و ظلمات فکری کنونی راهی بگشاید و چراغی برافروزد.
در هر صورت اندیشمندان و دانش‌پژوهان مسلمان ما اگر به زمان‌شناسی صحیح دست نیابند و به فهم عمیق غرب نایل نشوند و همچنان اسیر مشهورات رسانه‌ای و ساخته و پرداخته کانون‌های نظریه‌ساز حافظ منافع نظام سلطه‌ جهانی باشند، قافیه را باخته‌ایم.

* هسته مرکزی منظومه اندیشه نقادانه آوینی نسبت به غرب (اعم از فرهنگی، تمدن، اندیشه سیاسی و فلسفی غرب) چیست؟
آوینی جوهر اومانیستی و الحادی تمدن جدید و مدرنیته را دریافته بود و از سریان این جوهر در همه وجوه و ابعاد این تمدن – اعم از علم و تکنولوژی و هنر و معماری و نظام‌های سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژی‌های گوناگون مدرن – پرده برمی‌داشت. او حکیمانه دریافته بود که رنسانس، تداوم طبیعی و تکاملی اعصار پیشین تاریخی و تمدن‌های سنتی نیست، بلکه با رنسانس، عهدی جدید و انسانی نو به وجود می‌آید که بیش از هر عهد و دوره تاریخی، خودبنیاد و خداستیز و خداگریز است و با تمام قامت به مصاف غیب و الوهیت رفته است. آوینی این روح ماده‌زده و ملکوت‌ستیز را در تمامی شئون وجوه غرب مدرن حاضر و فعال می‌دید. برای مثال میان اخلاق و ایمان غرب با علم و تکنولوژی آن تفکیک نمی‌کرد. او تکنولوژی جدید را حامل بار فرهنگی و ارزشی خاص خود می‌دید: «تکنولوژی، موجودیتی کاملاً فرهنگی دارد و هرچه به سوی خودکاری – اتوماسیون – بیشتر حرکت کند، بیشتر و بیشتر از صورت ابزار خارج می‌شود و جز به استخدام فرهنگ غرب در نمی‌آید.» (3)
«تکنولوژی مدرن علی‌رغم آنکه خود را نسبت به فرهنگ‌های مختلف بی‌طرف نشان می‌دهد، اما در باطن، فرهنگ واحدی را بر زندگی بشر تحمیل می‌کند که تحمیل دیگر فرهنگ‌ها را نمی‌آورد و آن همین فرهنگ است که اکنون بر سراسر جهان احاطه یافته است.» (4)
آوینی این ادعا را که ما تکنولوژی غرب را فارغ از فرهنگ آن اخذ می‌کنیم، توهمی محض می‌دانست: «این توهم که ما ابزار را اخذ می‌کنیم و فرهنگ غرب را رها می‌کنیم، جز سرابی بیش نیست.» (5)

* شهید آوینی پس از مطرح ساختن تقابل بین «فرهنگ و تمدن» به مثابه تقابل بین «انقلاب و استقرار» چیزی به عنوان فرهنگ غرب را اساساً نفی کرده و آن را چیزی جز روش‌ها و ابزاری که تمدن غرب به وجود آورده، نمی‌داند.
سپس پرسشی مطرح می‌سازد که «آیا ما باید به متدولوژی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هرچه را که هست بدون گزینش دور بیندازیم؟» وی در پاسخ جواب منفی داده و می‌نویسد: «ما باید درصدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم، نه جسم آن» و بیش از این توضیحی نمی‌دهند. اگر امکان دارد این نکته را تشریح فرمایید:

آنجا که ایشان غرب را فاقد فرهنگ دانسته و آن را یکسره روش و ابزار می‌بیند، ظاهراً از فرهنگ، معنایی متعالی مدنظر دارند و از منظر ایشان، بدیهی است که ما در تمدن غرب با هیچ‌گونه تعالی مواجه نیستیم و یکسره انحطاط است، اما آنجا که می‌گوید: «این توهم که ما ابزار را اخذ می‌کنیم و فرهنگ غرب را رها می‌کنیم، جز سرابی بیش نیست»، نظر به معنای عام و رایج فرهنگ دارد.
و اما در این مورد که ایشان «پشت کردن به متدولوژی و تکنولوژی عالم جدید را رد می‌کنند» و اخذ نسبی آن را مجاز و بلکه لازم می‌دانند، برای بنده قابل فهم است. حقیر نیز اخذ وجوهی از تمدن جدید را از باب اضطرار مجاز و لازم می‌دانم، اما این مطلب را که ایشان سخن از تسخیر روح و جوهر تمدن جدید می‌گویند، نمی‌فهمم. یعنی نمی‌دانم که آیا منظور ایشان تسخیر روح و جوهر تمدن جدید در حدی نسبی و از سر اضطرار است، یعنی اینکه ما به دلیل اضطراری که در کاربرد ابزار و تکنولوژی‌‌های جدید داریم، با تمهیداتی و به تعبیر ایشان با «معرفتی کافی و وافی» می‌توانیم تا حدودی از آفات و آثار سوء این ابزار برکنار بمانیم و آنها را به حداقل برسانیم، اگر مقصود ایشان این مطلب باشد،‌ بنده هم موافقم، اما اگر مقصود این است که ما با تسخیر روح و جوهر تمدن جدید آن را استحاله می‌کنیم و تغییر ماهوی در آنها ایجاد می‌کنیم و یکسره به خدمت خود در می‌آوریم، بدون آفات و عواض سوء، پذیرش آن برای بنده ثقیل است و با برخی مبادی و مبانی فکری خود ایشان در تعارض می‌بینم.

* لطفاً نگاه شهید آوینی را نسبت به مقوله «توسعه» تبیین فرمایید.
یکی از اساسی‌ترین پایه‌های مکتب توسعه، اعتقاد به نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخ است. یعنی چون بشر از آغاز تدریجاً و مستمراً در حال رشد و پیشرفت بوده است و ادوار و اعصار حجر و مفرغ و آهن را پشت سر گذاشته و اکنون به دوران ماشین و اتوماسیون رسیده است و این سیر باید همچنان ادامه پیدا کند، پس توسعه امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و غربی‌ها همچون آغازگر عصر جدید بوده‌اند، پس توسعه یافته و به کمال رسیده‌اند و باید الگو قرار گیرند.
شهید آوینی قبل از هر چیز واهی بودن نظریه سیر خطی پیشرفت تاریخ را توضیح می‌دهد و وجود اعصار تاریخی (حجر و مفرغ و ...) را که متأسفانه اصلی مفروض و موضوع عام و خاص قرار گرفته‌ است، انکار می‌کند و پرده از دروغ بودن تمدن و غیرالهی بودن این دیدگاه برمی‌دارد. آوینی انبیا را تمدن‌ساز می‌داند و معتقد است تمدن با اولین انسان یعنی حضرت آدم آغاز می‌شود و در فاصله نه چندان دور به کمال خود می‌رسد.
با اثبات این نظر، ضرورت و مطلوبیت توسعه به مفهوم رایج و غربی آن، نفی می‌شود و بعد نوبت به حرف‌ها و نقد‌های دیگری می‌رسد که در باب توسعه وجود دارد. اجمالاً اینکه از نظر ایشان توسعه نیز منبعث از جوهر الحادی و اومانیستی غرب است و به عنوان یک ایدئولوژی و مکتب در پی تسخیر همه جهان و به زیر سلطه کشاندن آن است: «توسعه هدف و غایت دنیای جدید است که دیوانه‌وار به سمت آن پیش می‌رود و هرآنچه را که بر سر راه این موکب قدر قدرت قرار دارد یا باید قربانی و نابود شود و یا به سلک بندگی درآید.»(6)

* نوع نگاه شهید آوینی به مقوله «توسعه» در توسعه و مبانی تمدن غرب تا چه حد با نگاه شما به مقوله «تجدد» در اسلام و تجدد قرابت و همخوانی دارد. اگر دارد، مبنای این اشتراک را تبیین بفرمایید.
قرابت و همخوانی زیادی دارد. بنده از آثار و مطالب ایشان بهره زیادی برده‌ام. در کتاب «اسلام و تجدد» موضوع با تفصیل و جامعیت بیشتری مطرح شده است و به پاره‌ای از نکات که در آثار شهید آوینی اغلب به اجمال،‌ اشاره شده و یا بعضاً نشده، پرداخته شده است. مثلاً شهید آوینی به این موضوع اشاره می‌کنند که تاریخ تمدن حقیقی را باید بر اساس تاریخ انبیاء نگاشت و تحصیل کرد و من توضیحاتی در این باره در آثار ایشان ندیده‌ام؛ اما در کتاب «اسلام و تجدد» بنده بن تفصیل این دیدگاه را تشریح و مستدل کرده‌ام.
در هر صورت فکر می‌کنم دیدگاه‌های مطرح شده در کنار «اسلام و تجدد» با دیدگاه‌های شهید آوینی در باب تمدن جدید، در جوهر و بسیاری از نتایج یکی است.

* سید مرتضی آوینی دموکراسی را یکی از تناقض‌های موجود در تمدن غرب قلمداد کرده و آن را از جایگاه بهترین روش ممکن برای حکومت کردن در عصر حاضر پایین کشیده و تمام انواع حکومت استبدادی، سوسیالیستی و دموکراتیک را در اصل و ماهیت یکی می‌داند. ایشان به عنوان جایگزین واقعی که در دنیای امروز امکان عملی شدن داشته باشد، چه تصویری را ترسیم می‌کند. مبنا و اساس این حکومت که شهید آوینی با عنوان «حکومت ولایی» آن را از مکتب تشیع بازخوانی کرده چیست؟
همان‌گونه که گفتم، آوینی جوهره اومانیستی و الحادی تمدن مدرن را در همه وجوه و شئون آن جاری و ساری می‌دید و دموکراسی هم از این امر مستثنی نیست و بلکه با گرفتن حق تشریع و حاکمیت از خداوند و احاله آن به انسان و مردم یکی از بارزترین ابعاد اومانیسم و الحاد به منصه ظهور می‌رسد. ضمن آنکه دموکراسی در مدعای خود هرگز صادق نبوده است، یعنی حکومت مردم بر مردم و یا حکومت اکثریت، یک فریب و دورغ بوده است و همیشه صاحبان نفوذ و سرمایه و تراست‌ها و کارتل‌ها به نام مردم حکومت کرده‌اند.
و اما شیوه حکومتی مطلوب مورد نظر ایشان، قطعاً حکومت ولایی یعنی ولایت و حاکمیت فقیه جامع‌الشرایط است که حکومت و تشریع و تقنین را از آن خداوند و شریعت می‌داند و مردم را به بیعت و حمایت فرامی‌خواند و حقوق آنان را – در صورت اجرای احکام و دستورات اسلامی – به صورت احسن تأمین می‌نماید.

پی‌نوشت‌ها:
1.آغازی بر یک پایان، ص 7.
2.همان، ص 71.
3.همان، ص 46.
4.همان، ص 54.
5.همان، ص 48.
6.سیری در آثار شهید آوینی، کتاب صبح، ص 48.


آوینى، از پنجره نگاه شرقى؛ گفت و گویى با دکتر محمد مددپور
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه

....تألیف بیش از 40 عنوان کتاب در مدت 20 سال از تلاش خستگى‏ناپذیر وى خبر مى‏داد، در حالى که دانشجویان و صاحبان اندیشه در انتظار به گیشه آمدن کتاب هفت جلدى «آراى متفکران و سیر حکمت» ایشان هستند. ما در این ملاقات و گفت و گو درصدد آنیم تا از پنجره نگاه شرقى استاد، شهید آوینى را به تصویر کشیم، استاد مددپور یک جلد از کتاب «سیر و سلوک سینمایى» را به سینماى اشراقى و شهید آوینى اختصاص داده است.

با عرض سلام و تشکر از این که وقت خود را در اختیار نشریه پرسمان قرار دادید، فکر مى‏کنم براى شروع بحث، بهتر است واژه هنر را از نظر لغت و ریشه معنا کنید.

به گفته بزرگان - از نظر لغت و لفظ و اتیمولوژى(ریشه‏شناسى) یعنى حق‏شناسى؛ اتیموس در زبان یونانى هم معناى «ریشه» دارد و هم به معناى «حق» است و حق هم در اصطلاح عربى و اسلامى یعنى هستى، ظهور هستى و تحقق هستى - هنر در ادبیات فارسى شامل همه فضائل و کمالات انسانى است؛ یعنى به هر فردى که واجد کمالاتى بوده، هنرمند اطلاق گردیده است. ریشه اصلى کلمه هنر از زبان سانسکریت گرفته شده. در آن جا، به صورت «سُنَر» آمده و چون سینِ سانسکریت معمولاً در اوستایى تبدیل به «ها» مى‏شود، «سُنَر» تبدیل به «هنر» شده است؛ مانند اسورا که به اهورا تبدیل شده است. «سو» در زبان سانسکریت به معناى نیک و فضیلت است، به معناى کمال است و نَر به معناى مرد. ریشه هنر امروز به صنع و صنعت و تصویر و تجسم و تخیل و ابداع برمى‏گردد که همه این‏ها با ساختن در زبان فارسى هم ریشه‏اند، از ریشه «آر» یا «اَر» در زبان فارسى و سانسکریت گرفته شده است. این ریشه در زبان اروپایى هم رفته؛ مثلاً در زبان فرانسوى «بُذار» به معناى هنرهاى زیبا است و یا در زبان انگلیسى Fine art همان معناى هنرهاى زیبا را بیان مى‏کند. در زبان یونانى هم کلمه «آروته» یعنى فضیلت که با معناى هنر متناسب است.

بعد از تعریف هنر در مى‏یابیم که تمام هنرها مانند نقاشى و ادبیات و... در سینما جمع مى‏شود و سینما مجموعه‏اى است از همه این هنرها. آیا چنین تعریفى از سینما درست است و سینما چه رابطه‏اى با تکنولوژى دارد؟

سینما به عنوان واپسین هنر، هنر عصر تکنولوژى است؛ همان طور که تراژدى هنر اول و هنر بزرگ بوده. امروزه از شعر خبرى نیست و سینما جایگزین این هنرها شده است؛ هنرهاى امروز کمابیش در فضاى سینمایى سیر مى‏کنند. شعر مادر هنرها و منبع الهام همه هنرمندان بوده است. امروز سینما در واقع بنیاد و ذات و جوهر هنر را در خودش به نمایش مى‏گذارد و از این منظر شعر عصر مدرن و تکنولوژى است؛ در واقع، با تجسم شعر به وسیله تغییرات و گرافیک‏هاى کامپیوترى و special effect مى‏توان قدرت بشر را با سینما بروز و ظهوربخشید.

سینما براى خودش یک ساختار تکنولوژیک دارد و مقتضیات مخصوص به خود را دارا است؛ مثلاً اقتضاى کودکى این است که دائماً باید کهنه‏اش را عوض کرد؛ یا مقتضیات جوانى غفلت است. به هر حال، هر چیزى مقتضیات و لوازم خودش را دارد. ذات سینما هم تکنولوژى است. تکنولوژى هر روز مقتضیات خودش را بر جهان تحمیل مى‏کند. به رغم این که تکنولوژى توسط انسان خلق شده، این تکنولوژى است که بر انسان حکم مى‏راند. یکى از همین مقتضیاتى که تکنولوژى بر انسان تحمیل کرده ظهور سینما است یا به قولى سینما در دل تکنولوژى نهفته بوده است. هایدگر مى‏گوید: من در شعر پَرنیدس صداى انفجار هسته‏اى را مى‏شنوم. حالا نگاه این شعر چگونه بوده که 2500 - 2600 سال پیش زمینه ساز انفجار بمب هسته‏اى با تفکر فورد، انیشتین و بوهر و... شد. وقتى شما بذرى رامى کارید، نتیجه‏اش را هم خواهد داشت. سینما نه تنها جدا از عالم مدرن نیست بلکه تعین و تحقق آن است. همان طور که تفریح اقتضاى بیکارى و... است؛ همه این‏ها هم به پارادایم‏هاى تمدنى وابسته است که نامش را اومانیسم نهاده‏اند. سینما هم مانند جهانِ امروز بشر مدار است. بشر در سینما همه کاره است چه مستند، چه سینمایى و....

تعریفى که در ابتداى سخن از هنر ارائه شد، خیلى با اسلام و رویکرد اسلامى مبحث بسیار سازگار است؛ اما اگر این نکته را هم مد نظر قرار دهیم که به گفته شهید آوینى سینما ماهیتاً بیش‏تر با کفر سازگارى دارد تا اسلام؛ این گفته تا چه حد مى‏تواند مورد استناد قرار گیرد؟

ذات اومانیسم و رویکرد بشرمدارانه انسانى به تولد تکنولوژى در قرن هفدهم میلادى منجر گردید؛ امّا تفکر تکنیکى در قرن دوازدهم، سیزدهم متولد شد. تجارت ، تفکر و هنر تکنیکى؛ هنرى که اساس آن سیطره بر عالم و تصرف آن است. این همان امانیسم است که من مى‏خواهم به عنوان یک سوژه جهان را بگیرم و در تصرف خودم به میل خودم دربیاورم. اصلاً علوم امروز براى تصرف کردن است. در گذشته مسأله اصلى هماهنگى با طبیعت بود اما امروز، تصرف در طبیعت است؛ مثلاً بادگیرهاى یزد براساس هماهنگى با طبیعت ساخته شده اما امروزه کولر گازى به وجود آمده و در واقع طبیعت را تحت سلطه خویش درآورده است. سینما هم همین طور؛ یک هنر تکنولوژیکى است و این که بخواهید چیزى را که ذاتش تصرف است با عالم دیگر پیوند بزنید، عملى نیست؛ مثل مخلوط آب و روغن. اما پرسشى که به وجود مى‏آید این است که آیا مى‏توان پدیده سینما و عالَم اسلامى را به هم پیوند داد؟ که این را شهید آوینى تعبیر به سینماى اشراقى مى‏کرد. هماهنگ شدن با عالم یعنى همان چیزى که در تفکر اسلام مردم به آن دعوت شده‏اند. هماهنگى با حقیقت عالم که خود دو جلوه دارد: یک جلوه جمالى و دیگرى جلوه جلالى. یک جلوه شیطانى و قهرى است. خداوند گفته نروید سراغ آن ملک من است. الملک لله کسى حق ندارد شراکت کند در این ملک. اما ملک الاهى هم دو صورت دارد. قتل مکن، کشتار مکن، دزدى نکن، دروغ مگو. این‏ها هم به وجه حقیقى، به حق حقیقى، بر مى‏گردد. باطل‏هایى هستند که به آن‏ها مى‏گویند باطل‏هاى مضاف؛ اصلشان حقیقت است مثل شیطان. شیطان بى‏حقیقت نیست؛ اما حقیقت این است که بشر منع شده از روى آوردن به آن؛ والّا شیطان در برابر خداوند از عالم بندگى خارج نیست و تحت سیطره الاهى قرار دارد. ملک ملک خدا است. حالا سینمایى به وجود بیاید که با آن عالم اسلامى و دینى تناسب داشته باشد، این نیاز به همتى فوق العاده دارد. اگر من بخواهم از یک برکه آبراهى به سوى گلستان و باغ خودم باز کنم، باتوجه به شرایط زمین و...، زحمت و ریاضت مى‏خواهد. به هر حال، سینماى کنونى جهان یک هنر تصرفى است و به وجودآمدن آنچه مدنظر شهیدآوینى بود به یک همت عالى نیاز دارد که این در عالم کنونى بسیار استثنایى است.

همان طور که مشخص شد، سینما زاییده تکنولوژى است. بدون تعارف یک زمانى جهان اسلام در انزوا رفت و از تکنولوژى دورى گزید، بعد آهسته آهسته آمد و در حالى که هنوز هم به تکنولوژى نرسیده، مشغول مصرف تفاله‏هاى تکنولوژى غرب گردید. سینماى صادر شده از غرب به جهان اسلام همان چیزى که آن‏ها مى‏خواستند و ما هم همان را که مد نظر غربى‏ها بود دریافت و فیلمسازى و... را شروع کردیم. آیا چنین بحثى با واقعیت تطابق دارد؟

بله، سینماى جشنواره‏اى ما اکثراً در همین عوالم سیر مى‏کند و اصلاً هدف غربى‏ها و نگاهى که آن‏ها به سینماى ما دارند، چنین نگاهى است. فیلم‏هایى مانند بادکنک سفید، کیسه برنج، سفر به کیش و.... اگر یک نفر از ایران به اروپا سفر کند، به این مسأله پى مى‏برد که آن‏ها فکر مى‏کنند ما یا تروریست هستیم یا آدم کش و امثال آن. این در فیلم‏هاى هالیوود و سینماى غرب کاملاً مشهود است؛ حتى در تلویزیون خود ما این مطلب پیدا است؛ مثلاً فیلم «بدون دخترم هرگز» این خیانت را انجام مى‏دهد و ما هم در بعضى فیلم‏هاى خودمان مرتکب همان خیانت و یا بهتر بگویم جنایت مى‏شویم؛ فرهنگ ایرانى که در این‏گونه فیلم‏ها پخش مى‏شود یک سرزمین فلک‏زده، بدبخت، بیچاره، بى‏شخصیت و بى‏هویتى را ترسیم مى‏کند مانند فیلم‏هاى..... ببینید

این‏هایى که براى جشنواره‏ها فیلم مى‏سازند، نگاه خودشان هم به ایران نگاه منفى است. در واقع اصولاً این‏ها ضد مردم ما هستند و روحیه ضد مردمى دارند؛ چرا که مردم را پست و حقیر مى‏دانند. بنابراین فرضیه، باید مردم را ترک کرد. دموکراسى مدنظر این‏ها دموکراسى پوپولیستى یا پدر سالارانه یا دموکراسى توده‏اى است. مى‏گویند دموکراسى زمانى به وجود مى‏آید که احزاب شکل بگیرد؛ مردم اصلاً آدم نیستند و این نخبگان سیاسى هستند که سرنوشت مردم را تعیین مى‏کنند. فیلم مستى اسب‏ها از این‏گونه است. شما چند نفر از ایرانى‏ها را سراغ دارید که این فیلم را دیده باشند؛ شاید افرادى که تایتانیک و گلادیاتور را دیده‏اند بیش‏تر از تماشاگران چنین فیلم‏هایى باشند. به هرحال سینماى دنیا یک طرف قدرت و توانمندى و برترى غرب را نشان مى‏دهد و یک طرف توحش جهان سومى‏ها و عقب ماندگى‏ها آن‏ها را به معرض نمایش مى‏گذارد. حتى فیلم‏هایى که الان در تلویزیون نشان داده مى‏شود، غالباً همان تفکر را دارد. در جنایت‏هاى این فیلم‏ها، تروریست‏ها یا سیاه پوستند یا آدم‏هاى عقب مانده. تازه تروریست‏ها چه کسانى هستند یعنى مخالفین تروریستند؟ سینماى داخلى هم وجه غالبش همان تفکر است. خوب از این سینما نمى‏توان انتظار داشت تحت عنوان سینماى اسلامى و معنوى تحقق پیدا کند. اما آیا واقعاً تحقق چنین امرى ممکن است؟ جواب مثبت است؛ بله، به شرطى که انسان خودش را در آن عالم معنوى و در آن مسیر قرار دهد و این نیاز به همتى عظیم دارد که بیاید از این عالم خارج شود و داخل یک عالم غیر تکنیکى بشود و تکنیک را با آن عالم هماهنگ کند؛ این به کوشش فوق‏العاده نیاز دارد.

با توجه به ا ین که یک فیلمساز وقتى فیلم مى‏سازد، بالاخره نظراتش را به فیلمى که مى‏سازد القا خواهد کرد، به نظر شما، چرا شهید آوینى - به رغم این که شاید مى‏توانست فیلم سینمایى بسازد - دنبال مستندسازى رفت؟

نمى‏توانیم نفى یا اثبات کنیم که شهید آوینى مى‏توانست فیلم سینمایى یا داستانى بسازد؛ ولى تصور او این بود که فیلم مستند را مى‏توان تصرف کرد و بهتر است.

البته فیلم‏هاى داستانى را که نزدیک به عوالم مستند خودش بود، تأیید مى‏کرد. حال چرا این دولت، دولت مستعجل بود، نمى‏دانم. سؤال این جا است که چرا متأخرین نیامدند یا نتوانستند آوینى‏ها را بسط دهند. به هر حال، سینماى اسلامى که ما تعبیر مى‏کنیم یعنى انسان بتواند حقیقت را بدون این که در آن تصرف کند، نمایش بدهد. نظر شهید آوینى این بود که هنرمند در جایى قرار بگیرد که نور حقیقت در فِرِیم‏هاى فیلم او ظهور و بروز تمام پیدا کند؛ اما این فیلم سازى که تصرف در فیلم مى‏کند حتى در مستند آن، دیگر مستند نیست. ایشان در آینه جادو و مجموعه مقالات خویش مفاهیم مورد نظر را بیان کرده است.

در ایران یک چیزهایى هست که نماد مقاومت است مانند فلسطین. یک عده مى‏گویند: آقا این فلسطینى‏ها که اعتقاد درستى ندارند یا بدحجاب هستند و.... اما جواب این است که فلسطینى‏ها بالاخره نمادى از ستیز و مبارزه با ظلم هستند . همین خودش یک نقطه مثبت است. به هر حال، نوعى هنر اسلامى است.

از منظر آوینى، راه حل مبارزه با این مشکل چیست؟

راه حل شهید آوینى خودش است؛ یعنى همان طریقتى که او رفته نازل‏ترین صورتش همان مقاومت اسلامى در مقابل جهانى شدن و یهودى شدن و اومانیستى شدن جهان است، هر جا شما دیدید که گامى مى‏تواند به سوى بهشت باشد، باید آن را کمک کرد. به نظر من، اگر کسى یک جنایتى را به تصویر بکشد و در آن تصویر تصرف نکند، مى‏شود هنر اسلامى. اصلاً اسلام چیز پیچیده‏اى نیست؛ مثل آب خوردن است. کافى است طلب و تمناى نفسانى را کنار بگذاریم. حتى در دل تکنیک باید کوشش کرد این را به سوى حقیقت برد. مهار تکنیک به جوهره عظیم نیاز دارد. خود به خود با معنوى شدن انسانى، تکنولوژى هم دگرگون خواهد شد. مسأله معنوى شدن انسان است. مسأله این است که در گذر زمان باید با معنوى شدن انسان، تکنولوژى هم معنوى شود. این کار بزرگ با یک سال و دو سال درست نمى‏شود؛ با انسان‏هاى سبکبال هم نمى‏شود. کسانى را نیاز دارد که بر خلاف رودخانه جهانى شنا کنند. شهید آوینى چنین عالمى داشت. ما اکنون به هزاران آوینى نیاز داریم.

همان طور که اشاره کردید، گزینش راه آوینى و طى این مسیر چاره کار است. اما مخاطبان سینما عامه مردم هستند. آیا عامه مردم نمى‏توانند مشکلى در این زمینه به وجود بیاورند و مانع پیشرفت کار شوند؟

این سیر مخاطب خود را پیدا خواهد کرد. بالاخره یک اقلیتى پیدا مى‏شود که به این امر توجه کند. و این چیزى نیست که تصور کنید یک دفعه بیایید فیلم حقیقى بسازید و مردم هم بیایند طرفدار شما بشوند. این‏ها چیزهایى است که در عمل، در عالم واقع باید مشاهده شود. در این زمان، این عامه مردم هستند که اسطوره سازى مى‏کنند. فورد و هیچکاک برایشان اسطوره سازى نشده است و آدم‏هاى عادى‏اند؛ اما آوینى اسطوره سازى شده است.

ما تا زمانى که یک سرى متخصص به خارج اعزام نکردیم تا تکنیک خودروسازى را یاد بگیرند نتوانستیم در زمینه خودروسازى پیشرفت کنیم؛ حالا شاید پس از چند سال تلاش توانسته‏ایم یک خودروى ملى تولید کنیم. به نظر شما، آیا در سینما هم چنین چیزى یعنى اعزام افرادى براى کسب تخصص لازم است؟ آیا این با جو فرهنگى موجود در جامعه ما سازگارى دارد؟ البته کسانى هم که تا به حال رفته‏اند شاید به ورطه غیر اسلامى سقوط کرده‏اند؟

همان طور که گفتم، افرادى هستند که یک نفس قدسى به آن‏ها رسیده و یک مقاومت‏هایى در درونشان شکل گرفته است. بالاخره در جهان زحمات زیادى براى تکنولوژى کشیده شده است. به معرفت تکنیکى رسیدن هم به کوشش فراوانى نیاز دارد. بعد که مسلط شدید به تکنیک و به سینما رسیدید، یک گام دیگر نیاز است و آن بالاتر رفتن از عالم تکنولوژى است. اول باید به تکنولوژى مسلط شد و سپس از آن فاصله گرفت. کسى که با تکنیک آشنا نیست، نقدش هم موجه نیست. حالا مى‏شود این عالم را دور زد و این هم بدون کوشش میسر نیست. هر انسانى مى‏تواند به سهم خودش در تکوین و شکل‏گیرى نظام سینماى اسلامى نقشى مهم داشته باشد. در واقع چون اولیا غایب هستند نمى‏توان گفت دیگر کارى نمى‏شود انجام داد. ولى شناسان و کسانى که نشانه‏هایى از هنر و هنرمندى حقیقى را درک کرده‏اند وجود دارند. بالاخره یک طلب و تمنایى باید باشد؛ نشانه‏هایى از حرکت باید باشد و با این حرکت‏ها نتایجى هم حاصل خواهد شد.

شاید به نظر برسد هر چیز مستندى از قبیل سینماى مستند، نوشته مستند و... تاریخ مصرفى دارد و به زمان خودش مربوط مى‏شود؛ مثلاً به 10 سال قبل و پس از آن دیگر مصرف ندارد؛ نه جذابیتى براى شنیدن دارد و نه دیدن. نظر شما راجع به این موضوع چیست و به عنوان مصداق، آیا روایت فتح هم چنین مجموعه‏اى است؟

چون آوینى ساحت غیبى و قدسى جنگ را مى‏دید و یک اسطوره سازى براى جنگ کرده بود؛ این برنامه براى خانواده‏ها زنده بود و خودشان را در آن اثر مى‏دیدند. کارى که آوینى کرد این بود و آن قدر تفکرش اعتلا پیدا کرده بود که به چنین عوالم روحانى مى‏اندیشید؛ همان کارى که حافظ با ادبیات ما انجام مى‏دهد و در واقع آن شکل مادى شعر به روحانى اعتلا مى‏یابد و این خودش سیر و سلوک است و جهشى است براى رسیدن به آن ساحت معنوى و حقیقى. سینماى اشراقى و معنوى بدین‏گونه تحقق مى‏یابد؛ سینمایى که مبتنى بر حق بینى و حق‏شناسى باشد، چنین است. در این عالم علائم، نشانه‏ها و نمادهایى براى حرکت وجود دارد؛ حال این همت انسان است که چقدر بتواند خودش را اعتلا ببخشد.

اگر بخواهید شهید آ وینى را در چند جمله توصیف کنید، چه مى‏گویید.

ایشان انسانى بود که از عالم طبیعت کنده شده بود. به قول نظامى:

آن که مى تحقیق خورد در حرم کبریا              پاى طبیعت ببست دست به اسرار برد


آوینی برای باورهایش روزی 18 ساعت کار می‌کرد
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه

«محمد علی فارسی» سازنده آثاری همچون قصه های جنگ، مهاجران، حقیقت گمشده، خلوت دل، عشایرعرب، سرزمین نخبگان و... است. او از جمله افرادی است که در سری دوم ساخت روایت فتح و چند مستند دیگر در کنار «شهیدآوینی» مشغول به فعالیت بوده است. در این گفتگو سعی شده است که خاطرات وی با آن شهید بزرگوار و همچنین دیدگاه های «سید مرتضی آوینی» پیرامون سینما بررسی شود.

*فارس:اولین ملاقات شما با شهید آوینی در چه زمانی بود؟

*تابستان سال 63 صدا و سیما یک دوره‌ آموزشی گذاشته بود، من هم از طرف بسیج صدا و سیمای مهاباد به این دوره معرفی شده بودم. در اوایل انقلاب هر کس کاری بلد بود یک جا می‌فرستادندش، چون من کمی عکاسی می دانستم به تلویزیون رفتم. در این دوره آموزشی، یکی از اساتید ما «آوینی» بود و اولین ملاقات های من با ایشان در آن زمان رخ داد.البته آوینی را دورادور می‌شناختم و می‌دانستم که ایشان در تلویزیون است، نگاه متفاوت دارد و حرف های متفاوت می‌زند.

*فارس: نگاه محمد علی فارسی در سال 1363 به تولیدات شهید آوینی چگونه بود؟

*کارهای ایشان را خیلی می پسندیدم، به خاطر نوع نگاهش. من احساس می‌کردم آدم با او ارتباط برقرار می‌کند اما دلیلش را نمی‌دانستم.
خیلی‌ از افراد با تابلوهای استاد فرشچیان ارتباط برقرار می‌کنند، اما فقط یک متخصص نقاشی می تواند تحلیل کند که چرا انسان ها با این تابلوها ارتباط را برقرار می‌کنند.
من هم آن زمان به عنوان یک فرد معمولی که تنها عکاسی صنعتی کار کرده بودم از عرصه تصویر، سینما و تلویزیون شناخت نداشتم. کارهای آوینی متفاوت بود و یک جوری به دل می‌نشست. وقتی آثار ایشان را می‌دیدم، دوست داشتم این آدم را از نزدیک ببینیم. در آن کلاس‌ها فهرستی از کارهایش ارائه داد و چند کار را نام برد.
درآن کلاس ها نوع لباس آوینی برای ما خیلی شاخص بود. ایشان در تیرماه اورکت خاکی را که بسیجی ها می پوشیدند به تن داشت و در کلاس هم آن را در نمی‌آورد. جلسه سوم یا چهارم، وقتی به او مقداری نزدیک شدم پرسیدیم: شما با این اورکت گرمت نیست؟ گفت: نمی‌خواهم با در آوردن این لباس هم رنگ دیگران شوم. او آدمی به شدت انقلابی بود. البته ما از این روحیات ایشان لذت می‌بردیم چون خودمان هم در آن سال ها در همان حال و هوا بودیم. فضا، فضای دیگری بود. سال‌های اول انقلاب کاملا فضای متفاوتی بر جامعه حاکم بود.

*فارس: چه مطالبی در این کلاس ها تدریس می شد؟

*مبانی هنر. صحبت‌هایی که در کلاس رد و بدل می شد را به خاطر ندارم، فقط یادم هست روزی کتاب «هنر اسلامی» نوشته شریعتی را تهیه کرده بودم. وقتی آوینی آن کتاب را دید به من گفت: کتابت را به من هدیه می‌دهی؟ گفتم: بفرمایید! گفت: می‌خواهم این کتاب را از تو بگیرم که دیگر سراغ آن نروی، آن را مطالعه نکن چون چیزی به تو یاد نمی‌دهد بلکه منحرفت هم می‌کند، زحمات 2 ماهه ما را هم به باد می‌دهد. البته من هیچ وقت چرایی آن را سوال نکردم.

* فارس: چه چیزی در آن کلاس ها نظر شما را جلب کرد؟

* لکنت زبان ایشان برای ما خیلی تعجب آور بود. تنها چیزی که از آن کلاس‌ها به خاطر دارم، محاسن انبوه، لکنت زبان و اورکت اوست. همچنین یادم هست شخصیت او طوری بود که آدم‌ها جذبش می‌شدند.

* فارس:بعد از اتمام کلاس‌ها دیگر آوینی را ندیدید؟

*خیر - بعداز اتمام کلاس‌ها به مهاباد رفتم و حدود سه هفته بعد یکی از فیلم‌بردار‌های روایت فتح به آنجا آمد که از یکی از عملیات‌ها فیلمبرداری کند. از او سراغ آوینی را گرفتم. مدت‌ها بعد به عنوان دانشجوی بورسیه‌ صدا و سیما به تهران آمدم و به دانشکده رفتم؛ اما سراغ آوینی نرفتم ولی روایت فتح را نگاه می‌کردم، آوینی برایم شأنی داشت که حتی وقتی که به تهران آمدم، حس می‌کردم در حدی نیستم که بروم و با او کار کنم. مثل اینکه مثلاً همین الان به وزارت امور خارجه بروم و بگویم من می‌خواهم معاون وزیر شوم، یک چنین ذهنیتی داشتم.
مدتی گذشت تا اینکه آقای صمدی مرا دعوت کرد که در گروه جهاد کار کنم، کلی ذوق کردم. او در حال حاضر در شبکه دو تهیه کننده است، برای تهیه مستندی که اگر درست بگویم در مورد پرورش ماهی کیلکا بود ما را دعوت کرد. سال 67 بود و جنگ هم تمام شده بود.
در گروه جهاد هم شکافی ایجاد شده بود، تعدادی در خیابان احمد قصیر دفتری داشتند که معروف بودند به «طیف پایین» و تعدادی هم در ساختمان صدا و سیما مستقر شدند. ما به این‌ها می‌گفتیم «طیف بالا». مرتضی در طیف سازمان کار می‌کرد. من هیچ کدام از افراد گروه را نمی‌شناختم اما به مرور زمان یکی دو کار کوچک برایشان مونتاژ کردم و به قول معروف راه افتادم. همایونفر وقتی فیلم‌ها را دیده بود، گفته بود مونتاژ کننده این کارها را بفرستید سازمان. من رفتم صدا و سیما، برای اولین بار بود که همایونفر را دیدم. برخورد خوبی با ما کرد، بعدها متوجه شدم طیف پایین[مستقر در خیابان شهید احمد قصیر] با وزارت اطلاعات راجع به تهیه برنامه‌ای به اسم «سراب» در حال برنامه‌ریزی است. حالا دیگر آوینی بعد از جنگ فاز خود را عوض کرده بود و سعی می‌کرد در عرصه‌های دیگری که انقلاب به آن نیاز دارد کار کند و اولین دغدغه‌اش جریان مهاجرت بود.

*فارس: در این زمان با آوینی دیداری هم داشتید؟

* خیر، اصلاً در ذهنم به فکر دیدار با او نبودم. بدم نمی‌آمد او را ببینم اما اینکه دنبال او بروم این طور نبودم. نه آنقدر شیدا بودم که سمت او بروم و نه اینکه زندگی روزمره اجازه می‌داد، همسر، فرزندان و دانشگاه و...
ما دانشجوی معمولی نبودیم، بعضی از دانشجویان برای 25 صدم نمره داد و بیداد می‌کردند اما بعد از امتحانات فقط ما تابلو را نگاه می‌کردیم که 12 گرفته باشیم و مشروط نشویم. بیشتر دنبال معاش و زندگی‌مان بودیم. در دانشکده طیف محدودی بودیم که این طور بودیم، عده‌ای از بچه‌ها برای قتل عام بچه‌های کربلای 4 گریه می‌کردند عده‌ای هم برای وجود سوسک در رستوران دانشگاه اعتصاب می‌کردند! دنیایمان متفاوت بود و به نوعی در نگاه‌ها فاصله وجود داشت. ما مثل جزیره‌ کوچکی در گوشه دانشکده بودیم، آسته می‌آمدیم و آسته می‌رفتیم ،مثل آدم‌های متهم.

*فارس: دیدارتان با شهید آوینی چگونه رخ داد؟

* جهاد دنبال جذب نیروهایی بود که مقداری کار بلد باشند، همایونفر پیشنهاد کرده بود که یک نفر اینجا کار می‌کند که کارش خوب است. چون آوینی گفته بود نمی‌خواهم خودم پای میز مونتاژ بنشینم، می‌خواهم نگاه کلان به ماجرا داشته باشم، گروه درست کنیم تا آنها فیلم بگیرند. آوینی پیشنهاد داده بود که3 - 2 تا کارگردان تلویزیونی بروند تصویر بگیرند، من طرح سؤال می‌کنم و آن‌ها بروند سؤال‌ها را بپرسند. برای مونتاژ هم یک اپراتور خوب به من بدهید که بتوانم با او ارتباط برقرار کنم، کمی کار بلد باشد. همایونفر هم مرا معرفی کرده بود.
روزی که قرار بود به دفتر تلویزیونی جهاد بروم دلم تاپ تاپ می‌کرد، مرتضی برایم جدی شده بود. اپراتور مرتضی آوینی شدن برایم افتخار بود. چون او را در این زمینه غولی می‌دانستم. یادم هست من سیگاری بودم و کلی خودم را سرزنش کردم که چرا آن روز سیگار کشیدم. مرتضی از سیگار کشیدن جوان‌ها‌ بدش می‌آمد.
مرتضی وقتی وارد اتاق شد و با لحن اعتراضی گفت: بوی سیگار می‌‌آید، چه کسی سیگار کشیده؟ احسان رجبی آن زمان دُردانه مرتضی بود، سر به سر او می‌گذاشت و او را اذیت می‌کرد. مرتضی هم او را خیلی دوست داشت. احسان گفت: نگران نباش! تو آمدی سیگارش را ترک می‌دهم.
آن روز مرتضی دو تا سکانس به من داد و گفت: اینها را درست کن تا فردا ببینیم چه کاره‌ای.
قرار شد فردا شب بیاید نتیجه را ببرد. فردا شب آمد و تصاویر را دید و مرا در آغوش کشید و بوسید. ذوق کرد و خوشحال شد که کسی را که می‌خواسته پیدا کرده. من هم از وصل شدن به مرتضی کلی خوشحال شدم. ما شب و روز کار می‌کردیم، اواسط کار یعنی برنامه ششم - هفتم بود که برنامه سراب حسابی گل کرد.
یادم هست آن روزها خیابان‌ها یا برای پخش فیلم «محمد رسول‌الله» خلوت می‌شد ، یا برای مستند «سراب». تا این حد جذاب بود. اغلب بچه‌‌هایی که در این کار مشارکت داشتند به دنبال اسم نبودند. من، مرتضی، خدا بیامرز فلاحت پور و ... دنبال اسم نبودیم.

*فارس:شهید آوینی در آن موقع چه دیدی نسبت به سینما داشت؟

*مرتضی می‌گفت در عرصه هنر، سینما غیرقابل دسترس‌ترین و «نروترین» هنر است که توسط کار گروهی و جمعی انجام می‌شود، مثل نمایش‌نامه، داستان یا رمان نیست و قائل بر این بود که تأثیر سینما به مراتب از دیگر هنرها بیشتر است. او معتقد بود که سینما می‌تواند یک جامعه را منقلب کند اما دسترسی به آن را به شدت سخت می‌دانست. بعد از انقلاب تعاریف مختلفی از سینما شد اما مرتضی با همه این تعاریف مشکل داشت و می‌گفت: این چه معنا دارد که ما به هر چیزی برچسب «اسلامی» بزنیم.
یادم هست با سینمای آن دوره به شدت مشکل داشت و می‌گفت: این سینما هیچ فرقی با «فیلم فارسی» ندارد فقط هنرپیشه‌هایش روسری به سر دارند وگرنه باز هم مخاطبش غرایز آدم‌هاست؛ نفرت، ترس، خشم و شهوت.
او دسته‌بندی ویژه‌ای داشت، برایش فرق نمی‌کرد که کارگردان فیلم بهترین بچه مسلمان جبهه رفته یا یک کارگردان دیگر باشد، نگاه می‌کرد ببیند کدام فیلم به آن معیارهای خودش نزدیک است. می‌گفت هنری خوب و مؤثر است که مخاطبش فطرت آدم‌ها باشد. معتقد بود هر هنرمندی در عرصه تصویر بتواند فطرت مخاطب را هدف قرار دهد و در عین حال جذاب باشد از نظر من یک هنرمند کامل است، حال می‌خواهند اسمش را اسلامی بگذارند می‌خواهند نگذارند.
یادم هست بحثی در مورد حافظ و «خلق» اثر هنری بود، با کلمه‌ی «خلق» خیلی مشکل داشت و می‌گفت«خالق» یکی است یعنی حضرت حق. به او می‌گفتیم یعنی حافظ «خالق» نیست. در جواب می‌گفت: حافظ واسط بین عالم حقیقت و عالم معاصر زندگی ماست، او چیزی را می‌بیند، بعد به زبان من و تو ترجمه می‌کند تا بفهمیم وگرنه او «خالق» نیست. در عرصه فیلم هم همین است، هنرمند باید به چیزی وصل باشد تا آنچه را پیرامون ما می‌گذرد ترجمه کند.
معتقد بود هر چه نگاهت زلال‌تر و به حقیقت نزدیکتر باشی در انعکاس و بازتاب آن حقیقت موفق‌تر هستی. به همین جهت می‌گفت: نمی‌توانید بین شخصیت حقیقی یک آدم و زندگی‌اش و اثرش تفکیک قائل شوید.
او از تجربیات زمان جنگش صحبت می‌کرد و می‌گفت: من وقتی پای میز تدوین می‌نشستم می‌فهمیم کدام صدابردار می‌ترسد کدام یکی نمی‌ترسد. می‌دانستم کدام فیلمبردار متناسب با باورهایش جلو می‌رود و کدام فیلمبردار آدم جسور و نترسی است و فیلم خوب می‌گیرد. من می‌توانستم اینها را تشخیص دهم و تک‌تک بچه‌ها را بهتر از خودشان می‌شناختم.

*فارس: شما شهید آوینی را در کلاس‌های آموزشی در سال 63 دیده بودید و نظراتش را در مورد سینما می‌دانستید و در مجموعه سراب همکار ایشان شدید، می خواهم بدانم در این مدت آیا تحولی در تفکرات ایشان بوجود آمده بود؟

*نگاهش صیقل خورده‌تر شده بود. او سال 71 -70 داور جشنواره فجر بود و حتی به عنوان دبیر هیئت داوران صحبت کرد. در جریان همایش بررسی ده سال سینمای انقلاب هم سخنرانی داشت که در آنجا به او تحقیر و توهین شد و به طرفش پوست پرتقال پرتاب کردند. روشنفکران سینما نگاهی مثل نگاه مرتضی را بر نمی‌تافتند. مرتضی در برزخی گیر کرده بود که نه این طرف بود و نه آن طرف، او خودش بود. بخش‌هایی از او به این طرف می‌خورد و می‌گفتند مرتضی این طرفی‌ست اما بخش‌هایی دیگر از او هم به عرفیات این طرف نمی‌خورد.
هر کدام از اینها قالبی داشتند و هر کسی در این قالب بود یعنی با ماست و هر کس در این قالب نبود یعنی با ما نیست اما مرتضی برای خود ملاک و معیار خاصی داشت. بخش‌هایی از آن شبیه اینها بود و بخش‌هایی هم نبود. لذا بعضی‌ها می‌گفتند: مرتضی آدمی متزلزل و متناقض است در صورتی که این طور نبود. او حرف و نگاهی کاملاً مشخص و شفاف داشت و جهان بینی و تعاریفش از هنر و ژورنالیستی سینما کاملاً مشخص بود، بعضی از این تعاریف به حرف‌های آنها می‌خورد، آنها قبولش می‌کردند و مابقی را نقد می‌کردند.

*فارس: دید سینمایی‌اش هم نسبت به سال 63 عوض شده بود؟

* خیر - پخته‌تر شده بود. ساختار تعریف کلی‌اش فرق نکرده بود اما مثلاً یک زمانی می‌گفت: به هیچ وجه نباید برای فیلم موسیقی آنچنانی و خاص ساخت به همبن دلیل خودش به کمک همسرش دو نفری با پیانو برای روایت فتح موسیقی می‌ساختند. البته این به دلیل عدم شناخت موسیقی و کارکرد آن نبود بلکه طبق تحلیلی این کار را می‌کرد. خاطرم هست وقتی می‌خواست سری دوم روایت فتح شروع شود برای آهنگ‌سازی زیر بار نمی‌رفت. ما یک نفر از بچه‌های محله «شوش» را پیدا کردیم که با ارگ کار می‌کرد. طالب زاده او را به حوزه هنری آورده بود. من از کار او خوشم آمد و او را معرفی کردم. مرتضی کار او را گوش داد و گفت بد نیست.
مرتضی به این تحلیل رسیده بود که می‌شود ملزوماتی از سینما را هم وارد کارهایش کند. به نظر من شاید فکر می‌کرد جنگ هم تمام شده و برای جذب مخاطب باید از آن ملزومات استفاده کرد و صرف داشتن یک سوژه خوب و متن خوب نمی‌شود مخاطب جذب کرد، بالاخره موسیقی و ریتم فیلم تأثیر دارد. من به مرتضی می‌گفتم: مردم از جنگ خسته شده و زیاد دوست ندارند راجع به جنگ بشنوند. هر چند که او گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود اما کم‌کم حرف‌ها اثر ‌گذاشت به همین جهت سعی می‌کرد طوری مستند بسازد که مخاطب را هم حتی الامکان در نظر داشته باشد. ایشان معتقد بود حرف‌های مهمی دارد که دوست دارد مردم بشوند.

* فارس: علت ساخت دوباره مجموعه «روایت فتح» چه بود؟

* مرتضی به شدت ولایی بود. ظاهراً در یکی از جلساتی که بچه‌های سپاه یا بسیج به دیدن آقای خامنه‌ای رفته بودند ایشان فرموده بودند: چرا تولید برنامه روایت فتح قطع شده؟ الان وقتش است باید این برنامه ادامه پیدا کند.
کلمه «باید» به گوش مرتضی رسیده بود. در صورتی که روی صحبت مقام رهبری به مسئولان کار بود اما مرتضی این حرف را به خودش می‌گیرد که من روایت فتح را ساخته بودم و ادامه‌اش بر من تکلیف شده است.
یادم هست در ایامی که داوری جشنواره را بر عهده داشت و شب‌ها به جشنواره می‌رفت، به من می‌گفت: هر سکانس را چطور بزن، یک شب که از کار من خوشش نیامده بود به او گفتم چرا از افراد حرفه‌ای استفاده‌ نمی‌کنید؟ آن روزها عوامل اصلی روایت فتح مثل مرتضی شعبانی در آن موقع اصلاً دوربین دست نگرفته بودند و یا اصغر بختیاری فقط کمی کار کرده بود. اینها به هیچ وجه کارکرد عوامل حرفه‌ای را نداشتند.
مرتضی قسم خورد و گفت: کسی نمی‌آید، همه‌شان دروغ می‌گویند. آنهایی که داعیه ساخت فیلم جنگی دارند همشان به دنبال مغازه دو نبش هستند.
گفتم: چرا پس کار را ادامه می‌دهی؟ رهایش کن. گفت: به جدم زهرا(س) اگر یک ذره دغدغه و امید داشته باشم، اگر کمی حوصله و امید داشته باشم فقط می‌خواهم تکلیف از گردنم ساقط شود. او تا این حد ولایی بود. البته در عین حال کاملاً اهل تجزیه و تحلیل بود.
مرتضی هم خوب نقد می‌کرد و هم دید خوبی نسبت به آینده داشت اما با این حال تحلیل جای خودش و باورها، اعتقاداتش جای خودش بود. من با اطمینان می‌گویم که خیلی از دور و بری‌های آقا مرتضی که الان اسم و رسمی برای خودشان دارند روی موضع مرتضی نبودند و نیستند. آن موقع ابراز نمی‌کردند ولی الان ابراز هم می‌کنند.

*فارس: سینما از دید آوینی چه ماهیتی داشت؟

*یک بستر هنری که ایشان راجعش می‌گفت: به هیچ وجه نمی‌تواند کارکردی را که ما دنباش هستیم، داشته باشد، مگر اینکه خود ما آدم‌هایی در این عرصه تربیت کرده باشیم. لذا ظرف این مدت در دانشکده هنر بعنوان استاد کار کرد.

*فارس: پس چرا ادامه نداد؟

*چون به سرعت دل زده شد. می‌گفت: درس دادن در دانشکده‌ها خطرناک است چون دقیقا همان چیزی را درس می‌دهند که غرب از هنر تحلیل کرده است و اگر من بخواهم مخالفت کنم هر روز باید در دانشکده درگیر باشم. حتی به بچه‌های دانشجو می‌گفت: با خیال راحت تقلب کنید و نمره بگیرید چون آنچه در دانشگاه درس می‌دهند به درد شما نمی‌خورد.
مثلاً او یک اِلمان پیدا می‌کرد و روی آن مانور می‌داد. او به هیچ وچه شیفته هیچکاک نبود اما یکی دو جلسه مثال آورده بود که اگر بخواهیم مخاطب عام را تحت تأثیر قرار دهیم باید مثل هیچکاک عمل کنیم.
به نظر من باید آنچه را متعلق به مرتضی است از چیز‌های دور و برش بود تفکیک کنیم. نگاه مرتضی با تمام ابعادش در مطبوعات و نوشته‌های خودش منعکس نمی‌شد و تفاوت‌هایی داشت که به ملاحظات ایشان بر می‌گشت. یعنی راجع به یک فیلمساز می‌گفت: این آدم علیه السلامی نیست و عموماً دنبال منافع خودش است و بخش اعظم حرف‌هایش حقیقت نیست اما یک مرتبه راجع به یک فیلم همان کارگردان نقدی می‌نوشت که آدم برای عزیزترین نزدیکان خود هم نمی‌نویسد. یادم هست در مورد یکی از همین نقدها به او گفتم: مرتضی آنچه که دیشب به من گفتی با آنچه نوشتی زیاد منطبق نیست. ایشان گفت بالاخره این آدم یک درصدی از تفکراتش انقلابی است، اگر من او را به تندی نقد کنم راحت از دست می‌رود و آن طرفی می‌شود. باید هوایش را داشته باشیم.
مرتضی یقیناً با کس دیگری معامله کرده بود که حتی رهبر یعنی عالی‌ترین مقام کشور بالای سر جنازه‌اش رفت. امروز افرادی که با حیله‌گری و مکاری در مورد او صحبت می‌کنند و پشت سر این آدم نماز نمی‌خواندند، حالا در کنفرانس‌ها راجع به این آدم صحبت می‌کنند و حسرت می‌خوردند که چرا با او یک عکس ندارند و منکر رفتارهای خودشان شده‌اند.


*فارس: سینمای مطلوب آوینی چه سینمایی بود؟

* او سینمای مطلوب خود را سینمای غرب و سینمای بعد از انقلاب نمی‌دانست. او تعریف خاص خود را داشت، می‌گفت: به نظر من در عرصه سینما، سینمایی هنر است که هدفش فطرت مخاطب باشد و جذاب باشد.
مرتضی در مورد سریال‌هایی مثل «آینه» که آن زمان پخش می‌شد می‌گفت : این برنامه‌ها ذائقه بیننده را پائین می‌آورد زیرا از شیوه قدیمی استفاده می‌کند.این فیلم‌ها برای غرایز آدم‌ها جذاب است به همین جهت معتقد بود بعد از انقلاب حتی یک فیلم هم نداریم که بر اساس ذهنیات او ساخته شده باشد. البته چند مورد را تا حدی قبول داشت مثل دیده بان، مهاجر اما بقیه را به آن شکل نزدیک به ذهنیات خود نمی‌دید، می‌گفت در سینمای بیرون از ایران هم می‌شود نمونه‌هایی را پیدا کرد که این چنین باشد.

*فارس:شما برای چه همراه گروه به فکه نرفتید؟

* چون در حال مونتاژ روایت بودم. در روایت اول سه چهار تا گروه راه انداخت اما خودش اکثراً پای میز مونتاژ بود. برای مرتبه دوم که می‌خواست روایت را ادامه دهد کسی با او کار نمی‌کرد، دو سه تا از رفقایش رفتند و یکسری تصاویر گرفتند اما خوب از آب در نیامد. مرتضی ناراحت شد تقصیرها را به گردن من و همایون‌فر انداخت چون با این رفقایش رود در بایستی داشت.
آخر سر هم مجبور شد خودش به منطقه برود. خودش هم نمی‌دانست چه کند. این طور نبود که راجع به تمام اجزا فکر کرده باشد یک بار می‌گفت: دوربین روی دست باشد، یک بار می‌گفت: روی سه پایه، یک بار می‌گفت خودم در کادر باشم باز می‌گفت شاید بگویند این خودش را دارد مطرح می‌کند. باز می‌گفت: مرا از کادر حذف کنید، صدایم را حذف کنید.
یادم هست می‌گفت: چقدر ابلهانه است که ما سراغ ساخت کلیپ برویم. ما می‌توانیم راجع به مضرات سیگار کلیپ بسازیم اما حرف اساسی ما ماورایی است. این ظرف، گنجایش حرف‌های ماورایی را ندارد، مابه‌ازا ندارد. بخش اعظم حرف‌های او بعد از جنگ که در مورد جنگ بود ماورایی بود و نمی‌توانست آن را به تصویر بکشد. نمی‌دانست چطور می‌شود این حرف‌ها را زد چون برنامه تلویزیونی بود.
او با هوش بود و می‌دانست بار اصلی پیام باید روی تصویر باشد نه روی متن و نه روی نریشن. همین الان هم از مجموع فیلم‌های ایرانی و خارجی چند تا فیلم توانسته‌اند حرف‌های ماورایی بزنند؟ هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که او سینما بلد نبود، اما اعتقاد داشت که ذات سینما برای حرف های ماورایی ساخته نشده می‌گفت: زمان می‌برد که ما بر تجربه مسلط شویم تا بتوانیم حرف‌های خود را در این قالب بزنیم و اگر بزنیم چه می‌شود!

* فارس:به نظرتان اگر می‌ماند می‌توانست چنین کاری را انجام دهد؟

*به راهکارهایی می‌رسید چون با همه وجودش در این زمینه کار می‌کرد اما به نظر من اگر همان تجربیات و حرف‌های آوینی را در سینما می‌فهمیدند ما در این عرصه خیلی جلو بودیم. مثلاً او مطلبی را به من می‌گفت که من اصلاً قادر نیستنم آن را توضیح دهم. او می‌گفت: وقتی پای میز مونتاژ نشستی خودت را حذف کن، منیت خود را حذف کن. پیش فرض‌های خودت را نادیده بگیر. بالاخره کسی که دارد فیلمی را مونتاژ می‌کند یا می‌سازد دارای یکسری پیش فرض‌هاست و این پیش فرض متکی به جهان بینی ماست اما من نمی‌فهمیدم این حذف کردن به چه معناست.
مثلاً در مونتاژ یکی از برنامه‌ها یک برادر شهیدی داشت صحبت می‌کرد. یاد جریان شهادت برادرش که افتاد گریه کرد و نتوانست حرفش را ادامه دهد. من در هنگام مونتاژ گریه را حذف کردم و جایش موسیقی گذاشتم. آوینی شدیداً مخالفت کرد و گفت: چه کسی به تو حق داده حس را تشدید کنی؟ این دخالت توست. بعد از مقداری فکر متوجه شدم درست می‌گوید، من باید همان را که هست منتقل کنم.
الان عرف رایج می‌گوید چه کار داری که فلانی عرق می‌خورد یا خانم باز است؟ مهم این است که خوب فیلم بازی می‌کند و حتی [...] هم در فیلمش از او استفاده می‌‌کند.
اما آوینی می‌گفت: نمی‌شود این دو را از هم تفکیک کرد. اگر ذات من مشکل داشته باشد، چطور می‌توانم حرف ملکوتی و ماورایی و اعتقادی بزنم؟
آوینی به تک‌تک آدم‌های سینما نزدیک بود. افراد خیلی خوبشان تبدیل به افراد ابتر و بی‌خاصیت مثل[...] شدند. این جناب [...]اتفاقاً بسیار با سواد است اما چرا کار ماندنی و مؤثر در این زمینه نمی‌کند؟

*در مورد پر کاری شهید آوینی توضیح می دهید؟

مرتضی بین بر و بچه‌ها از همه فعال‌تر بود. بچه‌ها به مرتضی می‌گفتند: تو با این همه انرژی باید 2 تا قلب و 4 تا کلیه و 2 تا مغز داشته باشی. او در روز 18 ساعت کار می‌کرد. مرتضی متناسب با باورهایش راه باریکی گیر آورده و طبق آن حرکت می‌کرد هیچ وقت آدم ابتر نمی‌شد.
اما اگر من متکی به تفکر خودم تصمیم بگیرم، می‌گویم من حالا این فیلم را ساختم. این سریال را ساختم، ساختم که چه بشود؟ اما مرتضی متناسب با باورهایش هدفی را پیدا کرده بود که اگر هزار سال هم عمر می‌کرد روزی 18 ساعت کار می‌کرد.
یک مقامی هست که می‌گویند جای ساده‌لوحان است. مرتضی از این لحاظ واقعاً ساده دل بود. اطرافیان فکر می‌کردند او پیاده است و متوجه نیست و از سادگی بدون در نظر گرفتن منافع شخصی و میزان سود دهی مالی متناسب با مقدار کارش است که این طوری جان می‌کند اما او اتفاقاً به شدت باهوش بود و راهش را گیر آورده بود.
نگاه مرتضی این طور بود که خود را «منجی» نمی‌دانست و فقط هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد. می‌گویند ایرانی‌ها هر کدام یک خدای کوچک هستند و نمی‌توانند کار جمعی کنند و دوست دارند انتهای کار را ببینند. اما مرتضی این چنین نبود. می‌گفت: من یک تکلیفی دارم. آن وقت بود که احساس می‌کردی یک جوری وصل به ولایت است و همین مسئله همه چیز را برایش حل می‌کند، او می‌گفت من تکلیف دارم روایت فتح بسازم و آخرش به من ربطی ندارد. بالاخره جانش را هم سر این راه گذاشت.

* فارس: بعضی‌ها ادعا می‌کنند که شهید آوینی در سال‌های آخر روشنفکر شده بود آیا این مطلب صحت دارد؟

*اصلاً این چنین نبود. او تبدیل به شخصیتی شده بود که همه جور آدمی به سراغ او می‌آمد، هر کس با او به نحوی رابطه برقرار می‌کرد. فرق است بین اینکه من در برخورد شیوه‌ای داشته باشم با اینکه ذاتاً همین که هستم باشم.
مرتضی فطرتاً همین طور که دیده می‌شد بود، جذبه‌اش زیاد بود. افراد سمت او می‌آمدند و می‌دیدند چقدر نگاه‌شان به نگاه مرتضی نزدیک است. بعد آنها این نزدیکی نگاه را اعلام می‌کردند و دیگران فکر می‌کردند مرتضی تغییر کرده در حالیکه مرتضی یک جای ثابت ایستاده بود افراد پیرامون او دور و نزدیک می‌شدند.
مرتضی آنقدر خود را محصور کرده بود که یک روز در خرمشهر به من گفت: امروز عطر نزدی؟ گفتم: خوشت می‌آید؟ گفت: بله. گفتم :چرا خودت نمی‌زنی؟ در جواب گفت: عطر نزده روزنامه [...] پدرم را در آورده چه برسد به اینکه عطر بزنم.
یا مثلاً کت و شلوار می‌پوشید با یک پوتین بزرگ. به او می‌گفتم: شما فوق لیسانس معماری داری و آرشیتکت هستی. یکی ببیند نمی‌گوید این چه تیپی است؟ می‌گفت: نمی‌توانم همه لباس‌هایم را ست کنم چون بهم گیر می‌دهند.
من با تلویزیون مشکل پیدا کرده بودم و به سازمان نمی‌رفتم. مرتضی یک روز گفت چرا نمیری دنبال کارهای اداریت، من گفتم به همه حرف‌ها تن نده اما نگفتم که رهایش کن. بعد از چند روز سراغ گرفت و گفت: رفتی سازمان. گفتم: بله. اما چون آسیتن پیراهنم کوتاه بود مرا راه ندادند. او خندید و گفت: روایتی داریم که مرد تا ساعد دستش می‌تواند بیرون باشد.
الان هم این طور است به طور مثال می‌شود با آستین کوتاه به مسجد رفت اما به یک پادگان نظامی که می‌روید. لباس آستین بلند گذاشتند جلوی در تا مراجعه کنندگان بپوشند.
مرتضی دید بازی نسبت به ابزارهای الکترونیکی داشت. او شیفته ویدئو نبود اما می‌گفت: این یک سیر است که خودش می‌آید، یک زمانی ویدئو قاچاق بود اما الان تولید داخلی‌اش را هم داریم. آوینی شاگرد داوری بود، بعدها داوری ماجرایی راجع به ماهواره نوشت و گفت زور زدن برای جمع کردن ماهواره فایده ندارد تو به گونه‌ای عمل کن که دل من با ماهواره نباشد. ما به ازای ماهواره را به من بده تا به آن نیاز نداشته باشم.

*فارس: شما به عنوان یک مستند ساز چقدر سینمای آوینی را قبول دارید و کارهایتان تا چه اندازه در قالب معیارهای شهید آوینی قرار دارد؟

* من شیوه آوینی را کاملاً قبول دارم و سعی می‌کنم در همان فضا فیلم بسازم. اما تلاش زیادی می‌خواهد‌، چون کار سختی است. تکنیک نیست که یاد بگیری، نمی‌دانم شاید حرف‌هایم بوی شعار پیدا کند. مثلاً من اگر در خیابان خانمی را ببینم و آن قدر نفسم تربیت نشده باشد که دلم برود و دچار قضا شدن نماز صبحم شوم، به همین دلیل نمی‌توانم مثل مرتضی کار کنم، اینها به هم ربط دارد.
ما بعد از آوینی مجموعه‌ای به اسم تصویرگران جنگ ساختیم. فریاد خیلی‌ها در آمد، طوری که رسول ملاقلی‌پور می‌گفت: دوست دارم اگر زورم می‌رسید یک توپ 106 می‌گذاشتم جلوی روایت فتح و آن را به گلوله می‌بستم. چون در انتهای کار به این نتیجه می‌رسیدی که آدم‌ها به لحاظ تکنیکی رشد کرده‌اند اما به لحاظ معرفتی که آوینی از آن حرف می‌زد به شدت اُفت کرده‌اند.

*فارس:بعضی‌ها عنوان می‌کنند که شهید آوینی قصد ساخت فیلم سینمایی داشته آیا این مطلب صحت دارد؟

*خیر - او در مورد جذب مخاطب می‌گفت: الان وقتی من به فضا می‌روم جز محیط خاکستری بی‌رنگ چیزی وجود ندارد. در جنگ خاک، سنگر و نخل‌های سوخته چیز دیگری نمی‌بینیم، رنگ وجود ندارد. ما باید رنگ ایجاد کنیم، بخش‌هایی از سوژه‌های زمان جنگ را باز سازی کنیم او تشنه کار سینما نبود.
ما این کار را کردیم بعد از آوینی غواصان را ساختیم به گونه‌ای باز سازی کردیم که مخاطب متوجه باز سازی نشد. حتی طالبی یا حاتمی‌کیا در فیلم‌های سینمایی‌شان از باز سازی‌های ما برای راش جنگ استفاده کردند.
او از آدم‌ها سؤال می‌کرد، گاهی فردی کلی حرف برای گفتن داشت اما نمی‌توانست کیفیت وجودی‌اش را تعریف کند. مرتضی می‌گفت: باید یک نفر بیاید بتواند نقش این فرد را برای ما بازی کند و حقیقت این فرد را منعکس کند. به همین خاطر در بعضی از مواقع که نمی‌توانست کاری که در ذهنش دارد را به تصویر بکشد ناراحت و عصبی می‌شد اما ذاتاً بلد نبود حرف زشت بزند. او از بچگی این کار را بلد نبود.

* فارس: از گذشته‌اش برای شما حرفی می‌زد؟
*خیر چیزی نمی‌گفت، ما هم به این موضوع فکر نمی‌کردیم . بعد از شهادتش این مباحث مطرح شد. یک دوست مشترکی داشتم که بعدها به خارج از کشور رفت که ابتدا او یکسری از این مطالب را به من گفت، بعد از آن به سید محمد آوینی مراجعه کردم و از او سؤال کردم که ایشان ابتدا حرفی نزد تا اینکه اتفاقی برای من افتاد و روحیه‌ام را کاملاً از دست دادم. سه چهار روز بعد از آن سید محمد آوینی به سراغم آمد و حدود 6 ساعت در مورد گذشته مرتضی برایم صحبت کرد.

*فارس: بعد از آن دیدتان نسبت به شهید آوینی عوض نشد؟

*به هیچ وجه، تازه تناقض‌های او برایم حل شد. یک روزی رضا میرکریمی به من گفت: فارسی هر چی بخوای بهت می‌دم ، یک فیلم در مورد آوینی بساز. من هم گفتم بیا بنشین و تمام زندگی مرتضی را برایش گفتم. آخرش گفت: واقعاً نمی‌توان آوینی در را قاب تصویر محدود کرد ولی‌ ای کاش می‌شد راجع به مرتضی فیلم ساخت.
مرتضی راحت بود و زندگی متعادلی داشت، همه را حریف بود با این همه تمام این موارد را رها می‌کند و به میان خاک و خل می‌رود. این را نمی‌شود در تصویر آورد.
او آدم ساده دلی بود. یادم هست عنایت را از خرمشهر به تهران آورده بود در ماه رمضان ، ایام عید هم بود. عنایت هم هوس ساندویچ سوسیس کرده بود. مرتضی تمام تهران را زیر پا کرده بود که برای او ساندویچ بخرد. خانم مرتضی هم به او گیر داده بود که چند وقتی که خانه نبودی حالا هم که آمدی این بنده خدا را با خودت آوردی. تو همین گیر و دار عنایت هم اصرار داشت تا در میدان آزادی عکس یادگاری بگیرد و به نظرم همین‌ها بود که او را برد.
من یک دوست داشتم که دست به قلم بود و بعدها معتاد شد، بعدها او را از محل کارش اخراج کردند با 3 تا بچه پیش مادر خانمش زندگی می‌کرد. او 3-2روز یکبار به روایت فتح می‌آمد و از من کمک مالی می‌خواست، ما هم به او کمک می‌کردیم. یک بار به او گفتم: فلانی بحث پول نیست آمدن تو به اینجا حال مرا عوض می‌کند تو رو به خدا دیگر اینجا نیا. از اتاق رفت بیرون دیگر پیدایش نشد، نمی‌دانم چطور شد که مرتضی را پیدا کرد مرتضی آن زمان در سوره بود. بعدها که فیلم‌های مراسم تشییع جنازه مرتضی را مونتاژ می‌کردم او را در مراسم دیدم و خیلی تعجب کردم. وقتی از او جریان را سؤال کردم، گفت: هفته‌ای یکی دو بار به سوره می‌رفته و مرتضی هم اگر حتی ارباب رجوع داشته او را تحویل می‌گرفته و به او پول می‌داده و یک بار هم به او نه نگفته بود.
او با گریه و اشک و آه تعریف می‌کرد که یکبار رفته پیش آوینی، مرتضی هم نتوانسته بود به او بگوید که پول ندارد. مرتضی دفترچه بانکی‌اش را برداشته بود و به اتفاق هم به بانک رفته بودند، مقدار کمی پول در حسابش موجودی داشته‌، حساب را بسته بود و به او گفته بود نصف این پول برای من و نصف دیگرش برای تو .
از روزی که ازدواج کرد توسط خانواده همسرش طرد شد تا روزی که از دنیا رفت. او هیچ وقت این را نگفت. پدر مرتضی مسن بود و مادرش ناراحتی قلبی داشت، فرزندانش بزرگ شده بودند و همسرش از این فضای کوچک منزل به تنگ آمده بود و دنبال پانصد تومان وام بود که یک جایی را اجاره کند، او سال‌ها در یک اتاق زندگی می‌کرد. آقای «زم» هیچ اعتنایی به او نمی‌کرد. مرتضی خیلی تنها بود و اصلاً به روی خود نمی‌آورد.
فقط شب‌ها بلا استثنا گریه می‌کرد. 7 و 6 نفر در خرمشهر در یک اتاق بودیم. طبقه بالا بود یک پاگرد کوچک داشت مرتضی تا ساعت 2 مطالعه می‌کرد. بعد بیرون می‌رفت و تا نماز صبح گریه می‌کرد. بعد بچه‌ها را برای نماز بیدار می‌کرد. بعد از نماز هم که می‌خواست کمی بخوابد اصغر و مرتضی و سایرین شلوغ می‌کردند. مرتضی فقط 2 ساعت می‌خوابید صبح که بلند می‌شد مثل فرشته بود. اگر گریه‌های شب را از او می‌گرفتند دق می‌کرد.


فع‍ّال، جامع، معنوی-مصاحبه با علی تاج‌دینی درباره شهید آوینی
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

عباس یکرنگی

سید مرتضی آوینی

شاید «همسفر خورشید» را دیده باشید. اولین یادنامه‌ای که پس از شهادت آوینی منتشر شد و هنوز هم از محدود مراجع شناخت او به‌شمار می‌رود. علی تاجدینی که نامش در برخی مقالات سوره رده هفتاد به‌صورت مشترک در کنار سید مرتضی آوینی می‌آمد جمع‌آورنده آن مجموعه بود. آنچه می‌خوانید حاصل گفت‌وگویی طولانی با اوست که تلخیص‌شده و پرسشها نیز حذف گردیده است

اولین‌باری که شهید آوینی را دیدم، (الآن تصویرش در ذهنم هست) نمازش را خوانده بود؛ ایشان، چهره خیلی نورانی‌ای داشت و یک ا‌ُورکت سپاه، معمولا‌ً روی دوشش بود، و یک کلاه که بر سر می‌گذاشت. قیافه‌اش برای من خیلی جذاب بود!... زیبایی و نورانیتی در چهره‌اش بود که آدم را جذب می‌کرد. آدم خاکی، بش‍ّاش و شادی به نظر می‌رسید. آقای رحمانی ما را به یکدیگر معرفی کرد. آقای آوینی معمولاً تکیه‌ کلام خاصی داشت؛ با خیلیها این‌جوری بود... می‌گفت: من رابطه‌ام با خیلیها «دلی» است! با بعضیها هم برخوردم رسمی است... ایشان بعضی وقتها در اتاقش را می‌بست و با کسی که تازه به او معرفی شده بود، پنج ساعت صحبت می‌کرد. همین شخص، وقتی از پیش شهید آوینی می‌آمد بیرون، می‌گفت: «من فکر می‌کنم... [احساس می‌کنم] صد سال است که با ایشان رفاقت دارم!» آوینی، چنین انسانی بود.

***

خیلی سریع رابطه برقرار می‌کرد، یعنی، در برخورد اول، شما فکر نمی‌کردید که او برایتان شأنی قائل است. [اما کمی بعد، خلاف آن را می‌دیدید]... خیلی از آدمها این‌جوری هستند. در برخورد اول خودشان را نشان می‌دهند. حالا آدم یا خوشش می‌آید یا نمی‌آید. به نظر من، یکی از ویژگیهایی که شهید آوینی داشت و خیلی از دوستان جذب آن می‌شدند، جاذبه خودش بود. یعنی، خیلیها پیش از اینکه با افکارش آشنا شوند، جذب شخصیتش می‌شدند. من نیز چنین احساسی داشتم. او را آدمی صمیمی و شاد می‌دیدم که لحن کلامش آرام‌بخش بود. احساس می‌کردم که این آدم؛ یک آدم متدین و مؤمن است.

***

همیشه، تصورم این بود که آدمهای خیلی مذهبی از هنر و ادبیات غرب و این‌جور مسائل چیزی حالی‌شان نیست. می‌دانستم که آدمهای مذهبی، از جهت اخلاقی خیلی وارستگی دارند؛ اما شهید آوینی [برخلاف تصور من] هم اطلاعات عرفانی بالایی داشت [و از نظر اخلاقی وارسته بود] و هم اینکه، در زمینه ادبیات مدرن خیلی وارد و مطلع بود.
من آن موقع اولین‌بار بود که اسم ایشان را می‌شنیدم. مقالات ایشان را نخوانده بودم، بعدها فهمیدم مقالات آوینی خیلی قابل توجه بوده، نوشته‌های ایشان به‌خصوص در رده مسئولان فرهنگی نظام مطالعه می‌شده. بچه‌های رده بالای سپاه مقالاتش را می‌خواندند. بعدها فهمیدم که این آدم، ارتباط خیلی گسترده‌ای با جاهای مختلف دارد. مثلاً‌، گاهی اوقات من می‌خواستم دوستی را به ایشان معرفی کنم، بعد می‌دیدم که اینها کاملاً با هم رابطه دارند و آشنا هستند. منتهی شهید آوینی آدمی بود که اصلاً دنبال شهرت نبود.

***

بعد از شهادتش، دوستانی مراجعه می‌کردند و می‌گفتند که ایشان چه ‌آدم خی‍ّر و دستگیری بوده، کمک می‌کرده، چقدر به بیمارستانها می‌رفته و چقدر زندگیها را سر و سامان می‌داده... ایشان روی اخلاص خیلی تأکید داشت. همیشه هم به ما می‌گفت: «اگر آدم کاری را برای خدا انجام بدهد، می‌ماند»؛ باور هم داشت...

***

سال 72 ـ 70 که ایشان شهید شد، چهل و شش سالش بود. من، سی سالم بود. بچه‌هایی بودند که کم‌سن و سال‌تر بودند. ما هیچ‌وقت احساس فاصله نمی‌کردیم. اگر هم احترامی قایل می‌شدیم، فقط به‌خاطر شخصیت معنوی ایشان بود، که مثلاً به ما اجازه نمی‌داد بعضی لطیفه‌ها را تعریف کنیم. نه اینکه، خدای ناکرده احساس کنیم که ممکن است او بدش بیاید، یا کارمان را از دست بدهیم نه، این نبود، بلکه رابطه، رابطه صمیمانه‌ای بود...

***

یک‌ بار، درباره روشنفکرها بحث شد. من، دکتر فردید را مقایسه کردم با مطهری. ایشان گفت: اینها اصلاً قابل مقایسه نیستند... به هر حال شهید آوینی در راه یافتن بنده به حوزه هنری و چاپ آثارم نقش مهمی داشت. [ایشان بود که ضرورت بازنگری در آثار مطهری و یافتن دیدگاههای هنری آن بزرگوار را تأیید و بنده را تشویق به این کار نمود.] به شهید آوینی گفتم: «آقا! من پانصد صفحه مطلب [درباره دیدگاههای هنری شهید مطهری] می‌نویسم.»
ایشان از آن آدمهایی بود که به دوستانش جسارت‌ِ کار کردن را می‌داد. به نظر من، خیلی از کارهایی که در حوزه هنری شده، به خاطر نفوذ معنوی ایشان بود. می‌گفت: تو این کار را انجام بده! بعد (ما نمی‌‌دانستیم) می‌رفت پشت پرده با آقای «زم» دعوا می‌کرد و پولش (هزینه کار) را می‌گرفت. اصلاً هم به روی آدم نمی‌آورد. شاید، مثلاً اگر ما بودیم، ده دفعه هم منت می‌‌گذاشتیم که «من این کار را برای فلانی کرده‌ام»؛ اما ایشان این‌جور نبود. حتی کمک فکری زیادی هم می‌کرد. مثلاً همین کتاب «اهتزاز روح» را. چون آدم مسلطی بود، مطالبی را که من جمع و فصل‌بندی کرده بودم، تغییرات اساسی داد. مثلاً، بعضی از فیشها را می‌گفت «اینها باید ذیل این عنوان بیاید» و...
خصلت خوبی که داشت، این بود که از رشد بچه‌های مذهبی خیلی خوشحال می‌شد. اگر کسی طرح خوبی می‌برد، به وجد می‌آمد. آدم اگر ببیند که یک مسئول مسئله را خوب درک می‌کند و حتی استادتر از ما هم هست، و تشویق هم می‌کند، نیرو و توانش ده برابر می‌شود. بنده طرحی داشتم درباره مبانی زیبایی‌شناسی و هنر در قرآن و روایات...
وقتی این را به آوینی گفتم، (چون خودش شیفته این مسائل بود و احساس می‌کرد که ما به‌دنبال چیزهای جدید هستیم) به وجد آمد. در جلسه دفاعیه؛ آقای زم، آقای رحمانی، شهید آوینی (و شاید استاد معلم هم) حضور داشتند. اینها شورای پژوهشی بودند. من رفتم دفاع کنم. بعضی از مسئولان گاهی می‌روند طرح دیگران را دفاع می‌کنند و به نام خودشان در مورد آن بحث می‌کنند. یعنی می‌گویند، این موفقیت من است که طرح را آورده‌ام. ولی آوینی دوست داشت بچه‌ها رشد کنند. یعنی، مثلاً اگر می‌دید طرح مال من است، حتماً به زم می‌گفت که آقا! این طرح مال فلانی است و کل‍ّی تعریف می‌کرد... از نیرویش دفاع می‌کرد. قدر نیروها را می‌دانست. [به همین خاطر دوستان با جان و دل با او کار می‌کردند] گاهی که قرار بود تحقیقی انجام بدهد و فرصتش را نداشت؛ ما قبول می‌کردیم که آن را انجام دهیم. من، معدود آدمهایی را دیده‌ام که مسئول باشند و این‌قدر به فکر نیروها باشند. به نظر من، در روزگار ما این خیلی غنیمت است. یعنی، شما با مدیر یا مسئولی کار کنی، و به فکر تو و مشکلات شخصی‌ تو باشد. همیشه، به خودم می‌گفتم، اگر چنین آدمی را پیدا کردی، اصلاً در خدمت او باش؛ اصلاً مرشد تو، اوست. یعنی، او یک وارستگی‌ای دارد که فقط به فکر خودش نیست... آوینی این حالت را داشت... طرحهایی که ما می‌گرفتیم و کار می‌کردیم، فقط دعوایش مال او بود. می‌رفت پول ما را زنده می‌کرد. نه نظارتی، و نه حتی یک ریال که خود ما توافق کنیم [پورسانت بگیرد]، اصلاً اهلش نبود. (یعنی، چیزی که در روزگار ما الآن خیلی مطرح است این است که آدمها با همدیگر فوری توافق می‌کنند.) اصلا‌ً، در این سیستم نبود. خودش هم می‌گفت: «من هیچ‌وقت به مسائل مادی زندگی‌ام فکر نکرده‌ام. توکل کرده‌ام و شکر خدا، همیشه هم رسیده، همیشه خوب بوده و...»

***

شهید آوینی پناهگاهی برای بچه‌هایی بود که به‌نوعی نمی‌خواستند در باند و حزب و این حرفها باشند‌ ـ‌ ولی آدمهای باقابلیت و بااستعدادی بودند. به نظر من، این کمک کمی نیست. مثلاً آقای زرشناس، میرشکاک، آغاسی، نصراله قادری و خیلیهای دیگر و همه بچه‌هایی که دور و برش بودند و با ایشان کار می‌کردند. اینها تقریبا‌ً یک جوری تحت نفوذش بودند و مشکلاتشان را با او مطرح می‌کردند. خب، الآن هر کدامشان، الحمدا...، موفق هستند. بعد از شهادتش، خیلی از دوستان بودند که فکر می‌کردند، واقعا‌ً پدری را از دست داده‌اند؛ احساس می‌کردند، حالا بعد از آوینی، در این مملکت چطوری می‌خواهند زندگی کنند، کجا به آنها کار می‌دهد، کی از آنها حمایت می‌کند و...؟


***
ایشان فوق‌العاده پرکار بود. هفت و نیم صبح می‌آمد. (هنرمند جماعت اصلاً چنین عادتهایی ندارند!) می‌آمد محل کارش و نماز شب، یا نماز صبح را همان‌جا می‌خواند. یک‌بار، آن‌قدر خسته بود که وسط بحث درباره یک طرح، پتو آورد و یکی ـ دو ساعت خوابید... غیر از اینکه در حوزه هنری مسئولیتهای مختلفی داشت، تازه شش بعدازظهر می‌رفت روایت فتح... بعد ساعت ده شب یک کیف، حامل دویست فیلمنامه را با خودش می‌برد خانه و... تا ساعت 3 ـ‌ 2 نیمه‌شب بیدار بود...
به نظر من، یک بخش عمده فعال بودنش، حال معنوی‌‌اش بود. اگر می‌خواست بابت هر کدام از این کارها پول بگیرد، حتماً آدم پولداری می‌شد. ولی این‌جوری نبود. اگر چیزی می‌دادند، می‌گرفت و اگر نمی‌دادند، نمی‌گرفت! کار خودش را می‌کرد. یک‌جوری احساس وظیفه و تکلیف می‌کرد... مثلاً در مجله «سوره» گاهی در بعضی شماره‌ها، تقریباً تا یک سومش را او می‌نوشت، متهی با اسمهای مختلف! طنز می‌نوشت، شعر چاپ می‌کرد، درباره ماهیت سینما می‌نوشت، درباره تلویزیون مطلب داشت، دکتر سروش را نقد می‌کرد، راجع به شهیدان می‌نوشت... آدم خیلی جامعی بود...


***
آوینی اگر می‌خواست مطلبی را بگوید و نصیحتی بکند، سعی می‌کرد از طریق عمل بگوید. من یادم نمی‌آید که مستقیما‌ً بگوید... شما، اگر با این محافل هنری آشنا باشید، اصلاً چیز غیر معمولی است که وقتی اذان گفته می‌شود، نماز او‌ّل وقت بخوانند. اصلاً، تو این باغها نیستند... حالا در چنین محافلی، شهید آوینی همیشه با وضو می‌آمد، بدون آنکه مستقیم نصیحت کند، با عمل و رفتارش این کار را می‌کرد... در مسائل مذهبی، اصلاً اهل تظاهر نبود؛ ولی دقیقا‌ً حرف خودش را می‌زد.
مرحوم قاضی، استاد اخلاق علامه طباطبایی می‌گوید: اگر آدم نصف عمرش را صرف پیدا کردن آدم مؤمن و با‌معنویتی بکند، ارزشش را دارد! من، یک چنین احساسی نسبت به آوینی داشتم... دوست داشتم بیشتر نگاهش کنم... اما بعضی از دوستان می‌آمدند و با ایشان بحث می‌کردند. یادم هست که ... می‌آمد و دعوا می‌کرد که: «سید! تو چرا نوشته‌ای که هیچکاک در سینما استاد است»؟ برایشان ثقیل بود که آوینی می‌نوشت: «جان فورد» استاد است... سینما، یعنی سینمای آمریکا!
آدمی مثل آوینی که معمولا‌ً همه فکر می‌کردند خیلی ضد غرب است، چطور از سینمای آمریکا دفاع می‌کرد؟! به هر حال من، بر‌عکس دیگران، خیلی راجع به این مسائل با او بحث نمی‌کردم. سعی می‌کردم کمتر مزاحمش باشم. دوست داشتم ببینمش، اما فکر می‌کردم، باید کاری داشته باشم تا پیشش بروم. او هم آدم با‌حجب و حیایی بود.
به نظر من، آوینی در زندگی‌اش، اصالت را به معنویت می‌داد، نه به اندیشه و نظر. لذا، مثلاً می‌بینید که پایبندی روشنفکرها در دنیای «عمل» خیلی کم است. معمولا‌ً این جوری‌اند که یک نظریه را خیلی خوب مطرح می‌کنند؛ ولی معلوم نیست همان نظریه را در زندگی به کار بگیرند. دوستان آوینی مجذوب تفکر او نبودند، [جذب رفتار و عملکردش می‌شدند].
آوینی دغدغه این را نداشت که به‌عنوان یک فیلسوف شناخته شود. اگر مطالبی در این باره از او چاپ شده، فکر می‌کنم از روی اضطرار بوده...

***

یک روز به من گفت: بیا تلویزیون، جهاد! من رفتم آنجا، یک جایی که آن روز خیلی مورد بی‌توجهی بود. دیدم، درواقع شهید آوینی خودش را به آنجا تحمیل کرده! این جوری نبود که حقشان را بدهند!... می‌گفت: اگر وظیفه شرعی نبود هیچ‌وقت مطلبی نمی‌نوشتم. احساس می‌کرد الآن داریم در جبهه فرهنگی می‌جنگیم و باید قلم به دست گرفت. از سر‌ِ تفنن کار نمی‌کرد...
شما مقالاتش را نگاه کنید! یک عمق فلسفی خاصی در آنها است. حتی روی تعابیر، خیلی حساس بود. مثلاً لغت فلسفه را به کار نمی‌برد، به جایش «حکمت» را به کار می‌برد. می‌دانست که هر یک از این الفاظ، شأن و منزلتی دارند.
آقای طالب‌زاده می‌گفت: آوینی، آدمی بود دنبال حقیقت، و تعصب خاصی نداشت. یعنی، اگر شما با او صحبت می‌کردی و قانعش می‌کردی، هیچ تعصبی نداشت. قبول می‌کرد. مثلا‌ً می‌گفت :‌من سی سال این جوری فکر کرده‌ام، حالا می‌گذارمش کنار؛ یعنی، خوب گوش می‌داد. به قول مطهری، خیلی از آدمها عالم‌اند، ولی روح حقیقت‌جویی ندارند. جامدند. یک‌دفعه می‌دیدی مجالس سوره پر می‌شد از روشنفکرها... اینها پایشان باز می‌شد آنجا و شروع می‌کردند به مقاله نوشتن... آوینی در حق‌جویی بی‌قرار بود، و‌ آدم حق‌جو نمی‌تواند متوقف شود. با روشنفکرها می‌نشست و بحث می‌کرد... برای آوینی ملاک «عمل» بود؛ اما می‌گفت وقتی، مثلاً، آثار «داوری» را می‌خواند، احساس هم‌فکری می‌کند. به نظر من، هیچ کس امام خمینی را به اندازه آوینی دوست نداشت.
می‌گفت: من هم از رساله امام تقلید می‌‌کنم هم از تفکرش. می‌گفت: فکر امام درست است، چون متصل شده است به مبدأ وحی. حالا، شاید این حرفها یک مقداری غیر متعارف باشد ولی شهید آوینی این‌ جوری بود. مثلاً می‌گفت: وقتی فهمیدم امام در خانه‌اش نسبت به بچه‌ها سخت‌گیری نمی‌کند، من هم اجبار و تعصب این‌جوری را گذاشتم کنار. فهمیدم که اینها جمود است...
آنهایی که فکر می‌کنند، آوینی خیلی فردیدی است، باید بگویند که چرا او هیچ‌وقت از فردید با عظمت یاد نکرد. اما از شهید مطهری، علامه طباطبایی و امام خمینی با عظمت یاد می‌کند. شاخص‌‌ِ آوینی این بود که آدمها چقدر به اسلام پایبندند و می‌دانست که دکتر فردید از این نظر ضعف دارد. فردید، هر چقدر از نظر فکری نابغه بود در عمل می‌لنگید!
آوینی خودش می‌گفت: «من، پیش از انقلاب روشنفکر بودم؛ تمام وقتم از صبح تا شب در کتابخانه دانشگاه هنر می‌گذشت». تقریباً همه کتابهایش را خوانده بود! موسیقی و ادبیات را خوب می‌شناخت. خودش می‌نویسد، «من، یک گونی شعر داشتم». ولی وقتی برمی‌گردد، همه را آتش می‌زند. ایمان عجیبی به اندیشه‌ها و رفتار امام داشت. یعنی، در وهله اول مجذوب اندیشه امام بود... برداشتی را که از اندیشه امام کرده بود، در یک جاهایی با اندیشه‌های فردیدی قابل تطبیق شده بود که این را ما باید تفکیک کنیم.


مقاله ای از استاد «علی رضا کمره ای»:
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقالات
شهادت آوینی گواه بر حقیقت راه و شناخت او بود

ارادتمندان شهید فرزانه، جاویدان یاد سید مرتضی آوینی مقرر فرمودند و بنده را مکلف کردند که به نیت سالگشت سفر آسمانی سیدالشهدای اهل قلم راجع به مقوله ادبیات و نسبت آن با انقلاب اسلامی (و) ادبیات انقلاب اسلامی به قدر امکان سخن بگویم و هم آنچه یاد کرد آن شهید والامقام اقتضا می‌کند به طرح نکاتی چند بپردازم.
مقدمتا فاش می‌گویم واعتراف می‌کنم که خود را شایسته انجام این تعهد نمی‌دیدم و نمی‌بینم تصور من این است که گرچه شهید آوینی در سال‌های حضورش در حوزه هنری معرض مشاهده گاه به گاه و دور و نزدیک بسیار چون من بوده است، اما حالا پس از طی شدن این سالها پس از شهادت او ، معلوم می‌شود که او فراتر از وضع متعارف پیرامون و زمان و مکان محیط خودش، افق هایی را دیده و در نوردیده بود که اکنون پس از یک دهه اندک اندک مه‌آلود و مبهم به چشم امثال ما دیده می‌شود و آشکار می‌گردد. این حرف ظاهرا ممکن است برای گوینده‌اش نوعی شکست نفسی یا تواضع مفرط به نظر آید یا نوعی مدح و مداهنه اغراق آمیز برای او، اما واقعیت این است که شخصیت وجودی آوینی (و نه شخص او) با همه وجود و ابعادی که در او بود، و بیش و کم در آثار بر جای مانده‌اش متجلی است شاید حتی برای پیرامونیانش شناخته نباشد، چه رسد به این زمان و زمانه و اکنون و حال ما که در دوران شتابنده خود از مرکز ثقل و عطف این مقطع تاریخی (یعنی انقلاب اسلامی) دانسته نادانسته در حال گریز و گذریم و «زمان زدگی‌- اکنون گرایی»، و «عادت» حتی در عبادت و در «پیله و پوسته خود بودگی خود شدن»، به مرور از آن حقیقتی که امام (قدس‌سره) فرارویمان به تصویر کشید و شهدا در راه آن به مقصود رسیدند و بزرگی چون آوینی خود دلیل آن حقیقت و گواه آن راه بود، دور می‌شویم و در میان خانه «صاحب‌خانه» را گم می‌کنیم.
این نکته را به خلاف آمد عادت باید بگویم که غرض از ذکر نام و یاد رفتگان - گرچه آوینی را نمی باید از این شمار به حساب آورد و او هست چون شهید است- صرف انجام یک برنامه مناسبتی و تشریفاتی نیست که غرض از مجلس ذکر و یادمان و یادواره، آن است که حاضران و باشندگان با اعاده کرده‌ها و گفته‌های صاحب مجلس (کسی که در باره او مجلس برگزارشده ) خود را از گرد و زنگار زمانه بپیرایند و با یاد آنچه مرور زمان از خاطر ایشان زدوده و از دیده‌هایشان دور کرده، به خود رجوع کند و خویشتن خود بازشناسند. این است که مجلس ذکر مفید حال ذاکران و حاضران است ومقصود هم همین است، و الا آنان که در جوار رحمت حق آرمیده‌اند یا شهدا که به منزله و مرتبت "عندربهم " رسیده‌اند نیازی به یادکرد ندارند و در نشئه حالی دگرند که ما بی‌خبران از درک آن قاصر و در حجابیم.
اینک که سخن ما به نام و یاد او متبرک شده است، می‌خواهم از نگاه و زبان خودم فقط به وجهی از وجوه فکری شهید آوینی (بر اساس آنچه که در یکی دو نوشته او در مجموعه «رستاخیز جان» به دست می‌آید) بپردازم.اینکه تاکید می‌کنم از نگاه و زبان خودم، به این دلیل است که یقین ندارم آنچه می‌گویم در باره او عین صواب باشد، مگر نه اینکه اگر معرف اجلای از معرف نباشد، فقط خود را شناسانده است و نه معرف را. بخش اول عرض من به این موضوع اختصاص دارد و در بخش دوم به موضوع پیشنهادی (ادبیات انقلاب) خواهم پرداخت.
در یک عبارت کوتاه آنچه می‌تواند شناسای آوینی برای من باشد، این است که او «متاله متفکر و نظریه‌پرداز هنر و ادبیات انقلاب اسلامی»، است با نگاه اجمالی می‌توان آثار مکتوب شهید آوینی را در یک دسته‌بندی کلی بر سه قسم تقسیم کرد:

**1- نقد و بررسی آثار و جریان‌های هنری و ادبی که در این گونه نوشته‌ها او از موضع آگاهی، دینداری و دردمندی سخن می‌گوید و در لابه‌لای مطالب، اضلاع فکری خودش را ترسیم می‌کند.

**2- نوشته‌هایی که غالبا یا مستقلا نمودگار آرا و آفاق فکری او هستند و صبغه نظریه‌پردازی در آنها بارز و غالب است. مساله مهمی که در این نوع نوشته‌ها وجود دارد و قابل درنگ است این است که روش ارائه مباحث او، شیوه مرسوم مولفان و مترجمان نیست (حتی گاه به این شیوه‌ها طعنه‌وار انتقاد کرده است- از جمله در بحث از تهاجم فرهنگی)، می‌توان گفت در مبانی فکری و آرای شخصی و هم در طرز طرح و شیوه ارائه آنها، پیرو و متاثر وضع غالب و جاری نبوده است، با این حال می‌توان شگرد او را تا حدودی به شیوه اهل فلسفه و حکمت مانند دانست و به گمان من این موضوع قابل توجهی است.

**3- دسته دیگر آثار مکتوب آوینی، نوشته‌های خلاق ادبی اوست از قبیل گزارش‌ها، یادواره‌ها، قطعات ادبی و نثرهای زمینه و ضمیمه روایت فتح و امثال آن- در همه این نوشته‌ها- ماده شعری- حضوری پررنگ و جدی دارد و این نشانه و دلیل دلبستگی او به شعر که مصداق و محمل و معرف تام ادبیات است، می‌تواند باشد. آن ادبیاتی که هنوز از عالم اجمال (ماثورات دینی) به عالم تفصیل (حیات بشری و تقرب به دعوات شیطانی) هبوط نکرده است. این نوشته‌ها را نیز از جهاتی چند می‌توان مورد مداقه قرار داد که به چند جنبه آن اشاره می‌کنم.

*الف) آوینی اگرچه قافیه‌اندیش نیست و به صرف صورت کلام، مجرد از معنا دلبستگی ادبیانه (به معنی امروزی) ندارد ، در کاربرد واژه‌ها و تعابیر دقتی در حد وسواس از خود نشان می‌دهد و به دلالت و معنی راستین و نه شایع کلمات اهتمام جدی می‌ورزند.
مثلا درجایی، تعبیر «رسالت ادیبانه» را از این جهت که کلمه رسالت را مختص انبیاء مرسل می‌داند، مورد نقد قرار می‌دهد و البته بعد اضافه می‌کند که شاید در عصر تعمیم رسالت این اشکال مضحک به نظر برسد.(خود این نقد و ایضاح بر آن هم شایسته توجه است).
یا در بحث‌ از «آزادی قلم»، و «فرار مغزها» اشارت دارد به نارسایی این تعبیرات و مبنای فکری واضعان آنها که بر اساس اعتقاد به اصالت ابزار، در عصر سیطره تکنولوژی،‌این کلمات وضع و جعل شده است و شان انسانی- البته به معنی خلیفة‌الهی آن- مورد فراموشی و بی‌اعتنایی قرار گرفته است.
در جای دیگری نیز گفته است:«وقتی کلمه دچار شیئیت می‌شود (به تعبیر من، روح و جانش ستانده می‌شود و شکل کد پیدا می‌کند) به انجماد می‌رسد و راکد می‌ماند.» از این منظر کلمه «ایثار» را که در گفته‌های تلویزیونی بعد از جنگ به فراوانی استعمال می‌شود مورد نقد قرار داده است.
*ب) توجه به مواردی از این دست که در نوشته‌های آوینی فراوان می‌توان یافت، نشان می‌دهد که او به یک «مشخصه زبانی»، دست یافته بود. این طرز، سبک و مشخصه زبانی را می‌توان از آن جهت که «بیان ما فی‌الضمیر» او نیز هست،مورد توجه قرار داد. در اینجا صرف سبک صوری نوشتار آوینی مراد اصلی من نیست (اگر چه همین ویژگی با معیارهای نقد ادبی امروز او را به عنوان یک نویسنده و حتی ادب‌شناس به ما معرفی می‌کند) بلکه من می‌خواهم توجه به این مطلب بدهم که او را از این حیث «متفکر» می‌دانم، زیرا زبان در معنای حقیقی و دقیق آن معرف معرفت و نشان دهنده عیب و هنر آدمی است. در واقع زبان عین تفکر است.
*ج) اما تفکر او را نمی‌توان از نوع خردورزی و عقلمندی و تعقل مجرد و حتی ارسطویی وار دانست. تصور من از نوع تفکر یا ماهیت اندیشه او همان است که در معنی کلمات «حکمت و تاله»‌ قابلیت فهم پیدا می‌کند. رسیدن به منزلت و مرتبت آوینی تنها با علم حصولی وحضور در قیل و قال مدرسه به دست نمی‌آید ، نیازمند سلوک و مراقبه است و می‌دانیم که آوینی اهل این معنای بود و نماز نیمه شب و دعای سحری و به همین سبب رقت قلب عجیبی پیدا کرده بود و به اندک حالی چشمانش اشکبار می‌شد و من دریغ ندارم که بگویم او از «بکائین» این روزگار بود. اینگونه است که در نوشته‌های او در یک جا می‌بینم که در دفاع از حکیم توس، فردوسی بزرگ، و ایراد بر بدفهمی و اغراق بی‌وجه یکی از بزرگان ادب معاصر که قرآن و شاهنامه را برابر دانسته بود، از موضع متالهانه و غیرتمند خرده می‌گیرد و شاهنانه را «صورت اسطوره‌ای حکمت معنوی ایرانی» می‌داند و در جایی دیگر حافظ را از پاسداران عهد ازلی و هویت حقیقی این قوم، می‌خواند.

**4- این ادب و اندیشه خاص فکری- حکمی که بر زبان آوینی جوشیده است و او را به مثابه فص ادب انقلاب اسلامی به ما می‌شناساند در جاهایی چند به جوشش و فیضان می‌رسد. یکی در یاد نام امام (قدس‌سره) و دیگری دفاع از انقلاب اسلامی و شرح حال رزمندگان و آنچه متعلق به آن دوران و هنگامه شگفت است. اینجاست که بیش و کم بیقراری و شیفتگی آوینی (که او را در خلسه این حال‌ها نشان می‌دهد)، آشکار می‌شود و زبان گویای محرم راوی فتح، زبان حال و ترجمان نه تنها جان رزمندگان ، که جماد و نبات می‌شود و او از در و دیوار دوکوهه، آسمان خونین‌شهر و جای جای جبهه‌های جنگ آن سان سخن می‌گوید که گویی «تبلی‌السرائر» را به چشم مکاشفه خود مشاهده کرده است.

**5- اگر معیار و محک ما در سنجش فرزانگی و هنرمندی و ادب و هنر انقلاب اسلامی اندیشه و عمل آوینی باشد، آشکارا فاصله‌ای که بین او و ماست، معلوم خواهد شد. باید گفت اهل نظر، هنرمندان، نویسندگان و داعیان این گستره بیکرانه همچنان به یادآوری و تذکر دائمی اندیشه آوینی محتاج‌اند و نه تنها پس از قریب یک دهه، گرد کهنگی به آرای او ننشسته که اندیشه و منش او می‌تواند نیاز و تشنگی روندگان این طریق را برآورد و برطرف سازد.

نسبت ادبیات و انقلاب اسلامی

هم سن و سالان من یادشان هست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از مقوله‌ها، پدیده‌ها و شاید کلمه «چیزها» را بتوان به کاربرد- چیزها با صفت انقلابی، اسلامی- و نیز انقلاب اسلامی در دهان‌ها می‌گشت. این چیزها را می‌توانیم از نام فروشگاه‌ها و مغازه‌ها تا موسسه‌های دولتی تا مفاهیم مجرد و مسائل اخلاقی، سیاسی، اعتقادی مشاهده کنیم. از چلوکباب اسلامی، اخلاق انقلابی، دانشگاه اسلامی و قس علی هذا، به گمان من بازیافت این مقوله‌ها و مسائل و پدیده‌هایی که با مضاف‌الیه یا صفت انقلابی اسلامی به کار می‌رفت و بسیاری از آنها صورت ملتهب و دانش کاربرندگانشان را به این مفاهیم نشان می‌داد. قابلیت تحقیق مستقل دارد و خوب است که به عنوان یک پایان‌نامه (آغاز نامه درسی دانشگاهی در یکی از دانشکده‌های علوم اجتماعی) مورد توجه قرار گیرد. بسیاری از این نام‌ها و اسم‌های ترکیبی، که مسمای درستی یا موجهی هم نداشتند. به مرور فراموش شدند و از دهان‌ها و زبان‌ها افتادند و برخی دیگر تا حدودی جنبه رسمی، عنوانی تشریفاتی پیدا کردن اما بعضی دیگر از عنوان‌ها و نام‌ها کم و بیش ماندند- اما از آن منزلت و مفهومی که کاربرندگان تعبیر اراده می‌کردند دور شدند یا به حوزه بسیار بسیار محدود و بسته‌ای اطلاق شدند (کاری ندارم که برخی از این نام‌ها صرفا صورت اسم داشتند، بدون توجه به معنا و مسمای مکنون در آنها).
از جمله این نام‌ها یا نامدهی‌ها و نام یافتگی‌ها، ادب با ادبیات اسلامی، ادبیات انقلابی، ادبیات انقلاب اسلامی و نیز از انقلاب‌ ادبی و انقلاب فرهنگی بود که سرگذشت اینها نیز از حالات پیش گفته بری نمانده است.
دلیل بین یا بهتر بگویم دلایل بین فراوان است. مهم‌ترین آن اینکه تعبیر یا عنوان ادبیات انقلاب اسلامی جز در محافل خاص و بین شماری مشخص از کاربرندگانش نه فقط جاری نیست که مفهوم هم نیست و بسا که اصرار و پافشاری بر واقعیت و حقیقت وجودی این مقوله در جاهایی که به عنوان مراکز مطالعاتی، نهادهای آکادمیک شهرت یافته‌اند، موجب اخم و انکار هم بشود. مع‌الوصف کتابشناسی‌ها و نمایه‌های موجود، فهرست‌ها و برگه‌دان‌ها به طریقه عکس این مسئله را تایید می‌کنند، یعنی اگر بخواهید ذیل این عنوان «ادبیات انقلاب اسلامی» به آثاری دسترسی یابید که جنبه نظری و تحقیقی آن را حتی به انکار نه به اثبات بحث کرده باشند، چیزی دستگیرتان نمی‌شود. کافی است به فهرست پایان‌نامه‌های دانشگاهی در دو دهه اخیر رجوع و توجهی شود. یک دلیل دیگر- یعنی نشانه دیگر- را هم یاد می‌کنم که بگویم چگونه است که نام‌ها از معنی یا مفهوم اولیه خود دور و تهی می‌شوند. «شورای انقلاب فرهنگی»، مجموعه‌ای است از فرهیختگان که سیاستگذار و تصمیم‌گیرنده راهکارهای اجرایی، عملی و فرهنگی در کشور هستند و آنچه به واقع در این جمع عزیز و مجموعه گران‌قدر و شایسته اعزاز و احترام، موضوع و محور بحث و تصمیم‌گیری نیست، مسئله فرهنگی انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی (به تبع انقلاب اسلامی) است و این مطلب را من از مطالعه مصوبات این شورا و گفت‌وشنود و آشنایی با دو تن از بزرگواران آن جمع عرض می‌کنم.
مثل اینکه از صراط مستقیم بحث دور افتادم؛‌ قصدم این بود که بگویم تعبیر «ادبیات انقلاب اسلامی» چندان رایج و شناخته نیست. بنابراین به ناچار می‌خواهم مفردات واژگان و نحوه ربط آن‌ها را در این مفهوم و عبارت توضیح بدهم.
اولا در تعبیر «نسبت ادبیات و انقلاب اسلامی» این کلمه «نسبت» به نحو مشکوکی جاخوش کرده و خودنمایی می‌کند. ثانیا وقتی از نسبت بین دو چیز سخن می‌گوییم، فرض مقدر ما این است که به جنبه‌های مشترک و متشابه دو چیز از هم مستقل نظر داریم و قصد ما این است که بین این دو، نوعی ربط و تفاهم به وجود بیاوریم، یا ضرورت ربط و تفاهم آن دو را توجیه کنیم. به عبارت دیگر بین این دو قائل به نوعی تفکیک و استقلال ماهوی هستیم. برای مختصر شدن بحث عرض می‌کنم، درستی یا نادرستی این تصور با درنگ و تامل در کلمه «نسبت» روشن نمی‌شود، بلکه فهمیدن معنی ادبیات و انقلاب، تکلیف کلمه «نسبت» را هم معلوم خواهد کرد. در تعبیر تعامل ادبیات و انقلاب اسلامی هم تاثیر و تاثر متقابل بین این دو مدنظر است. ادبیات جمع کلمه ادبیه (عربی) و ادبی (فارسی) است. ادبیه یا ادبی صفت نسبی است برای موصوف مخذوف علوم و آثار. در باب ریشه این کلمه که آیا از عربی گرفته شده است یا فارسی یا غیر آن، بحث‌های فراوانی کرده‌اند که لازم نیست وقتمان را به آن بحث‌ها بگذرانیم. در این باره رجوع کنید به مدخل ادب در دایره‌المعارف بزرگ فارسی.
اما خود واژه، معانی متعدد دارد و به آزرم، پرهیخت، فرهنگ، اخلاق، فنون جنگاوری، دانش و امثال آن معنی شده است. کار اصطلاح علم ادبیات یا از منظر دانش‌شناسی ادبیات، ادبیات هم مشتمل است بر علوم و فنون ادبی و هم آثار ادبی، علوم و فنون در قدیم به ده - دوازده علم از قبیل صرف، نحو، معانی، بدیع، بیان و ... تقسیم می‌شد و امروزه علوم دیگری را در زمره علوم ادبیات به شمار می‌آورند که در این میان مبحث علم ادبیات یا تئوری ادبیات بیشتر مورد توجه واقع شده. در این باره بنگرید به کتاب «رنه ولک» با نام «نظریه ادبیات». در بحث از ادبیات به معنی آثار ادبی، شعر، داستان، نمایشنامه و متفرعات و متشابهات به مورد نظر قرار می‌گیرد. در اینجا بحث مهمی که پیش می‌آید، این است که حقیقتا اثر ادبی به چه چیزی گفته می‌شود. یا به تعبیر دیگر ادبیت متن یا اثر به چه معناست؟
چند نظر در اینجا مطرح شده است که بیشتر شمول و گستره- و معنی ادبیات را به جهت ادبیت آن- نشان می‌دهد یا بنا دارد توضیح بدهد. گفته‌اند همه آثار مکتوب یک قوم، ادبیات آن ملت را به وجود می‌آورد. این تعریف‌گونه اتفاقا با معنی دقیق کلمه Literature انگلیسی مطابقت دارد. این تعریف را سرسری نباید گرفت.
دوم اینکه از دیدگاه امروزین و جزء شناختی ادبیات (آثار ادبی) شامل آن مکتوبات و غیرمکتوباتی است که در نتیجه کاربرد هنری زبان (زیباشناسیک و مخیل) به وجود می‌آید، بنابراین تحقق ادبیات ماهیتا به شیوه کاربرد زبان بستگی می‌یابد. زبانی که متاثر باشد از ذوف، خیال، عاطفه. به این ترتیب عرصه احساس وجود آدمی است. از متفرعات بحث این است که اگر کاربرد زبان از نوع هنری ناب آن نباشد و صورت آمیزه‌ای با نوع کلام علمی داشته باشد. اثر به وجود آمده صورت نیمه ادبی- نقلی پیدا می‌کند که این را هم توسعا در زمره ادبیات به حساب ‌آورده‌اند.
بحثی که موجب تامل است این است که آیا ممکن است جنبه احساسی، ذوقی و عاطفی انسانی، از آفاق فکری اندیشه‌ای بالمره منفک باشد یا نه؟ در واقع آیا می‌شود تصور ادب ناب به مدعای امروزی‌ها صرفا صورت زیباشناسی اثر- جدا از ماهیت و محتوای آن را تصدیق کرد؟ پاسخ مختصر و مفید این شبهه و سوال- اگر تعارف نخواهیم بکنیم- «منفی» است. این مسئله مهمی است که زیبایی اگرچه به صرف زیبایی‌اش مورد توجه می‌تواند باشد، در ادبیات و آنچه که به تعبیر آوینی از «ماثورات ادبی در افق جمال» می‌شناسیم، تحقق خارجی ندارد. این حرف به معنی شعاری کردن ادبیات، چنانچه بعضی پنداشته‌اند، یا صرف وسیله انگاشتن آن نیست. قابل توجه و دقت است که نسبت زیبایی ظاهری با زیبایی باطن اثر ادبی و حقیقت و هویت اثر ادبی چگونه است. نکته این است که غالبا صورت زیبای ظاهر در الفاظ، عبارات، تعبیرات خودش را نشان می‌دهد و آن زیبایی باطنی در معنا و مفهوم و دلالت، اما گاه چنان زیبایی صورت فریبنده است و چشم بیننده ظاهربین و شتابکار؛ که در نگاه به اثر ادبی، آن زیبایی پنهان- و البته غالبا حقیقی و باطنی- به چشم نمی‌آید. اصلا نگاه مهجوران به عالم و پدیده‌های آن نیز چنین بوده است و معیار قضاوت آن‌ها به هستی و جلوه‌های آن نیز چنین.
به قصد تاسی به نظرات شهید آوینی می‌خواهم بگویم آنچه حقیقت ادبیات است و معرف ادبیت ادبیات در زیبایی ظاهری و باطنی، در صورت و معنای آن ممکن می‌شود و اگر آن باطن و حقیقت متعالی مکنون در اثر ادبی نباشد، تنها صورت بزک کرده شیطانی است که در نظر انسان اغوا شده، فرشته می‌نماید. گواه و دلیل این مدعا را می‌تواند در تمامت یا کلیت ادبیات ایران تا دوره مشروطه مشاهده کرد.
انقلاب اسلامی: سطحی‌ترین تعریف از انقلاب اسلامی و به عبارتی علمی‌ترین توضیح آن است که گفته شود:‌ انقلاب اسلامی رویدادی است که در واقعه با جریان خیزش مردم مسلمان ایران در 22 بهمن سال 57 منجر به تغییر نظام حکومتی در ایران شد. از نظر ژرف‌اندیشان، انقلاب اسلامی، آن حقیقت روشن و درخشانی است که در نهضت همه انبیای الهی در مرتبه و سعه وجودی هر یک از آنان به وقوع پیوسته که مرحله اتم و اکمل آن در حقیقت انقلاب محمدی‌(صلوات الله علیه) به منصه ظهور رسیده است تا بشر را از ظلمات به سوی نور هدایت کند و راه مستقیم هدایت را به او نشان دهد و در این مسیر برای عبور و گذر از ظلمات به سوی نور گریزی جز ستیز و مقابله با مظاهر شیطانی ندارد. به همین سبب است که نهضت انبیاء بر هم زننده وضع متعارف زمانه ظهور آن‌هاست و مقابله حق و باطل، حقیقت انقلاب است. از نظر متالهانه صاحب این مجلس، شهید آوینی، آنچه هم در انقلاب اسلامی رخ داده، جلوه‌ای و بهره‌ای از آن انقلاب حقیقی داشته و دارد. او در این باب گفته است:

«انقلاب اسلامی [توجه کنید نمی‌گوید انقلاب اسلامی ایران، زیرا این حقیقت را محبوس و محصور در مرزهای صوری جغرافیایی نمی‌داند] واقعه‌ای بدیع که هیچ نظیری در دنیا ندارد... منشأ و مبدأ و مرجع آن انقلاب و همین‌طور غایت آن، حکومت مدینه در صدر اول است و اگر حقیقت را قبول نکنیم، از درک ماهیت انقلاب اسلامی عاجز خواهیم ماند.» (ص 69، رستاخیز جان).

و در جایی دیگر آورده است: «این انقلاب از تفکری سرچشمه گرفته است که بر وحی مبتنی است. از لحاظ تاریخی نیز مرجع این انقلاب نه تمدن یونان و روم، بلکه حکومت مدینه در آغاز هجرت پیامبر خدا از مکه به مدینه است.» (ص 79، رستاخیز جان).

«انقلاب اسلامی، اصولا بیرون از عالم فرهنگی دنیای جدید وقوع یافته است و فارغ از معیارها، ارزش‌ها و نسبت‌ها و مفاهیم و اصول دنیای جدید.» (ص 74، رستاخیز جان).

« انقلاب اسلامی رستاخیر تاریخی انسان است بعد از قرن‌ها هبوط. انقلاب اسلامی یک توبه تاریخی است و بنابراین غایات آن هرگز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیست. انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است در جهانی که به صورت یک دهکده جهانی با یک فرهنگ واحد درآمده است. فرهنگ غرب، یعنی فرهنگ غربت انسان از حقیقت.» (ص 99، رستاخیز جان).

توجه کنید که مقصود، غرب جغرافیایی نیست، به همین دلیل است که بررسی و شناخت دقیق انقلاب اسلامی با معیارهای جامعه‌شناسی سیاسی‌ شدنی نیست و بررسی و مقابله آن با سایر انقلاب‌ها از گونه قیاس مع‌الفارق است که نتایج درستی به بار نمی‌آورد و برخی از بررسان انقلاب اسلامی اتفاقا این نکته را مورد توجه قرار داده‌اند. اگر چنین باشد که انقلاب اسلامی بذاته یک انقلاب فرهنگی است و شان حقیقی او این معناست، در خود این تعبیر و عنوان نه تنها فرهنگ (که معرف و مجلای آن ادبیات است) مندرج است که حتی چگونگی ادبیات آن نیز معلوم و هویداست. با این مقدمات این نتیجه به دست می‌آید که اصرار بر ایراد کلماتی چون «تعامل» و «نسبت» در تعبیر ادبیات و انقلاب اسلامی ظاهرا از نوع حشو است که مسامحتاً، از باب تکرار و بی‌دقتی به کار می‌رود و مبنای درست و سنجیده‌ای ندارد. اما در تعبیر ادبیات انقلاب اسلامی، مضاف ادبیات به مضاف‌الیه انقلاب اسلامی شناسا می‌‌شود و از جهت تخصیص و توجه به این وجه خاص از وجوه گوناگون انقلاب اسلامی ایرادی بر این تعبیر وارد نیست.
آنچه ما با عنوان انقلاب اسلامی می‌شناسیم- به معنی شناخته شده‌اش در همان جمع محدودی که آشناواری و کاربرد دارد این تعبیر- دلالت می‌کند بر آثار ادبی‌ای که به نحوی ربط و نسبتی با انقلاب اسلامی می‌رسانند. انقلابی که ام‌الکتاب آن قرآن است و معارف اهل بیت‌(ع) و آنچه بر زبان و قلم ایشان جاری شده است.
به طور مشخص مصادیق آثار ادبی انقلاب و ادبیات انقلاب اسلامی در سرزمین ما به زبان فارسی جلوه‌گری کرده است. زبانی که حقیقتا تحقق و توانایی‌اش را ، از واژگان و صرف و نحو آن گرفته تا زیبایی‌ها و ارایه‌های کلامی‌اش ، مرهون زبان و ادب وحی است و شأن و پروردگی آن صورت و سامان دینی و اشراقی داشته و به همین دلیل است که فارسی زبان دوم دین اسلام خوانده شده و حتی برای مردم شبه قاره، حکم زبان اول دینی- اسلام- را داشته است. آنچه به عنوان میراث مکتوب این زبان برگونه حماسه و عرفان و عشق برجای مانده، هر یک وجهی از وجوه ادب انقلاب اسلامی را نشان می‌دهند که هر کدام از این جنبه‌ها در یک دوره تاریخی و موقعیت زمانی بروز و ظهور یافته‌اند و از این جهت باید گفت: ادبیات انقلاب اسلامی را نمی‌توان پدیده‌ای در ذات خود حادث و نوظهور دانست، اما چون جمع این معانی جز به ظهور و تحقق و میعاد دیگرباره انقلاب محمدی(ص) صورت وقوع پیدا نکرده، هرکدام به صورت مجزا ظاهر شده‌اند و انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام توانست این جواهر پراکنده را به رشته واحدی درآورد. آن چنان که توانست تعبیر ادبیات انقلاب اسلامی را با به هم پیوستن آن معانی از گم بودگی و غربت و مهجوریت برهاند و بیرون کند.
خوب دقت کنید، آنچه گفتیم حتی به طریقه استقراء و استدلال قابل اثبات است. اگر ادبیات انقلاب اسلامی دارای چنین پشتوانه و تعریفی است، پس حقیقتا انقلاب و اسلام، مکنون ادبیات هم هست و امر انقلاب (یعنی ظلم‌ستیزی و حق‌طلبی و خداخواهی) ذاتی ادبیات است، نه عارض بر آن.
به همین سبب است که «غالی شکری» در کتاب «ادب‌المقاومه» گفته است: «هیچ اثر متعالی ادبی را نمی‌توان یافت که نشانی از مقاومت، پایداری و حق‌طلبی در آن نباشد.»
این مفاهیم در گستره فطرت انسانی - برون از مرزهای صوری جغرافیایی، سیاسی، نژادی- معنی می‌دهند و متعلق به یک قوم و ملت نیستند. آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که آنچه در زمره این معانی و مفاهیم در نمی‌گنجند- ولو آنکه در صورت ظاهر به فرض، ادب و هنر خوانده و نامیده شوند- نه تنها از پشتوانه میراث فکری و ادبی و هویت واقعی بی‌بهره‌اند که اصلا در شأن و نامدهی آن‌ها به ادب و ادبیات می‌توان تردید کرد؟ و این مسئله‌ای است که در مقوله اشتراک لفظی، اهل منطق درباره آن بحث کرده‌اند. کسانی که مبشر و مدعی ادبیات بدون ذاتیات آن هستند، مجاز را به حقیقت نشانده‌اند و به قول مولانا: «بومسیلم را لقب احمد کنند/ شیر پشمین از برای گد کنند»
و البته«بومسیلم را لقب کذاب ماند/ مرمحمد را اولوالالباب ماند».
شهید آوینی، درجایی که گره به ابرو می‌افکند و به ستیز مدعیان روشنفکری می‌پردازد، شاید نظری به این گونه مسائل داشته است. آری، «بحر تلخ و بحر شیرین در جهان / در میانشان برزخ لایبغیان.»
می‌توان گفت انقلاب اسلامی در ایران منتج به احیا و بازنمود ادبیات اشراقی و عرفانی شده، آنچه که روشنفکران، نئوکلاسیسم نامش نهادند و این مسئله در دیگر هنرها هم به وقوع پیوست. آیا درنگ در این معانی نمی‌توند مبداء و انگاره‌ای برای بازخوانی تعاریف رایج ما از مفاهیم به ظاهر بسیط و بی‌ابهام و نیز ادبیات و هنر باشد و بشود؟ به گمان من شهید آوینی کسی بود که این لطیفه باریک را دریافت و راه نارفته را شناساند و خود در طریق آن گام گذاشت و فرا پیش رفت. شهادت او نقطه معنی‌دار انتهایی این متن بود که جز به آن نمی‌توانست بر حقیقت راه و شناخت خود گواه دیگری اقامه کند. شما بگویید که آیا این راه همچنان رهروانی را برای گام نهادن در آن به وضوی خون فرا نمی‌خواند؟


مرتضی آوینی به «پس فردا» تعلق داشت
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقالات

یکی از متفکران می‌گوید: مراسم یادبود به مثابه‌ی مراسم متفکرانه، به معنی آن است که ما در عالم تفکر به مبدأ و اصل بازگردیم و ذکر و فکر کنیم، آن هم در عالمی که تفکربرانگیزترین مسأله این است که ما فکر نمی‌کنیم. اگر مراسم یادبود به بیان چیزهای متعارف و ظاهری زندگی محدود شود، صرفاً خود را به این کلمات سرگرم کرده‌ایم و شنیدن چنین سرگذشتی به هیچ تفکری نیاز ندارد و هیچ تأملی را در آنچه بی‌واسطه و پیوسته به حقیقت وجود هر یک از ما، به مثابه یک کل، مربوط می‌شود طلب نمی‌کند. از سویی دیگر، مراسم یادبود پیوسته از جهت فکری روی در فقیر شدن دارد، زیرا همه و از جمله آنان که تخصصی فکر می‌کنند، اغلب به اندازه‌ی کافی در فکر فقیرند و سهل‌انگار در اندیشیدن و تفکر، زیرا در این روزگار که بی‌فکری چون زائری مرموز همه‌جا آمد و شد دارد، همه چیز را به سریع‌ترین و سطحی‌ترین وجه تلقی می‌کنیم، تا زود و در یک لحظه فراموشش کنیم.
دوستی دیروز می‌پرسید: ما ایرانی‌ها چرا معمولاً زمانی که مرگ سراغ کسی می‌آید همه شتابان به او توجه می‌کنیم و نظر ما به او جلب می‌شود. منظور او شهید آوینی بود. البته درباره‌ی این شهید تا جایی که دوستان و هم‌فکرانش، او را می‌شناختند این‌گونه نبود که بعد از مرگ آن عزیز به یاد او بیفتند. مرد ساده‌ای بود با لباسی بسیار ساده، اما سیرت و باطن او برای اهل بصیرت آشکار بود. اما به هر حال مرگ مسأله‌ای اساسی در جهان است و معمولاً هم از یاد می‌رود. خصوصاً در تمدنی که کم‌وبیش تحت‌تأثیر امواج تقدیر تاریخی آن هستیم، یعنی تقدیر غربی که گاه چنان بر ما احاطه پیدا می‌کند که از زبان غرب و به عنوان سخن‌گوی غرب سخن می‌گوییم‌ ـ برای ما هم ممکن است این آثار آشکار شود. در سرزمینی که برای جنازه‌ها تشییع‌های بسیار مجلل می‌گیرند، خون مرده‌ها را می‌کشند، آن‌ها را آرایش می‌کنند، در تابوت می‌گذارند و در تشییع جنازه آن‌ها گاه عده‌ای ‌ـ کم‌ یا بیش‌ ـ شرکت می‌کنند، مرگ بسیار کم مطرح می‌شود. البته بعضی از فلاسفه و متفکران غرب متذکر مرگ شده‌اند، اما برای ما که در عالم دینی زندگی می‌کنیم مرگ یک مسأله اساسی و جدی است.
ما به عنوان انسان تنها موجودی هستیم که می‌میریم. همه «فانی»اند، اما «مرگ» صفت انسانی است. با مشاهده‌ی مرگ یک انسان، حقیقتی، آن حقیقت غیبی باطنی فطری، برای ما انکشاف حاصل می‌کند، چنان‌که به فقر ذاتی خودمان متذکر می‌شویم و پی می‌بریم. با یاد مرگ آنچه در درون انسان پنهان است آشکار می‌شود. نام «کیومرث» یعنی «آدم» ادیان ایران باستان نیز به مفهوم زنده‌ی میرا که ترکیب گئو(gayo) و مرت(Mart) و مرتن(Maretan) است، به نحو اجمال متذکر مرگ و مرگبار بودن زندگی انسانی است.
مشاهده مرگ در انسان، چه در انسان‌هایی که وجودشان مشحون از پلیدی و گناه است و ناگهان از مقام اوج به حضیض ذلت و مرگ و فنا می‌افتند، و چه انسان‌های مقدسی که از گناه رسته و به افق ساحت قدس و معصومیت اولیا و انبیا نزدیک می‌شوند، حالی غریب در ما ایجاد می‌کند. مرگ انسان‌های نوع اول این احساس را در ما برمی‌انگیزد که چگونه یک انسان قدرتمند پس از دوره‌ای اوج به مغاک‌های تاریک مذلت سرنگون می‌افتد، و ذلیل‌ترین مردم جهان می‌شود، و مرگ انسان‌های نوع دوم،‌ دلتنگی برای فقدان عزیزی است که این جهان و زمین و آسمان هیچ‌گاه ظرفیت گنجایش آنان را ندارند. انسان‌های جاودان برای عالم دیگری، عالم عرشی، به وجود آمده‌اند و حضور در این عالم عرضی است نه ذاتی و اصیل. ترک عالم فنا و جدایی آن‌ها ما را به فقر داتی خود و عظمت روحی آن عرشیان مأنوس می‌کند. به هر تقدیر، آزمون مرگ دائماً به انسان تذکر می‌دهد که این عالم، عالم بقا نیست و همه، حتی بزرگان، افتاده در مرگ و عدم‌اند، و همه در معرض فنایند، و تعلّق نفسانی به این عالم فانی در حال حیات نیز عین «مرگ و جست» است که مرادف با نابودی و هبا و هدر شدن است.
تجربه‌ی دردناک مرگ اختصاص به ما ندارد. در تراژدی‌های یونانی عجیب به این نکته توجه می‌کردند. در تراژدی‌ها و حتی نظریه‌ی ارسطو به نام «کاثارسیس» می‌بینند که مرگ وسیله‌ای است برای تهذیب نفس و پالایش روان. در همان عالم یونانی، در همان عالمی که در آن معاد خیلی هم جدی نیست، شما می‌بینید که مثلاً در داستان ادیپوس شهریار، یک فردی که به ظاهر در بالاترین اوج مقام انسان یونانی است، ناگهان به پایین‌ترین و حضیض‌ مراحل و مراتب حیات خودش نزول می‌کند و این تفکر مرگ‌آگاهانه، به نوعی، برای یونانیان عقده‌گشایی می‌کرد، و آنان را به یک پالایش نفسانی وادار، به نحوی که نیچه در تفسیر فلسفی هنر یونانی می‌گوید: اگر هنر نبود‌ ـ همین تجربه‌ی حضوری از عالم در تراژدی ‌ـ چه‌بسا که یونانی‌ها خودکشی می‌کردند. آن‌ها در تراژدی‌ها می‌دیدند که دیگرانی که خیلی بالاترند واقعاً سقوط می‌کردند، در حالی که اینان آدم‌هایی عادی‌اند. این سقوط ناگهانی برای انسان خیلی سنگین نیست.
هنر و تراژدی در نظر نیچه رنج‌های جانکاه حیات نیست‌انگارانه‌ای را که با سقراط و افلاطون برای یونانیان آغاز شده بود تلطیف و قابل تحمل می‌کرد. در عالم دینی این معانی دیگر جای اصیل خود را دارد، این که انسان مخفوف به عدم است، گذشته و آینده انسان را عدم احاطه کرده، ذات انسان عدم، بالا و پایین، پیش و پس، و درون و بیرون انسان عدم، ظاهر و باطن انسان عدم است و همین حدّی که انسان دارد، حکایت از مرگ او می‌کند. با مرگ، این حقیقت که در باطن انسان به نحو حضوری و فطری وجود دارد، و مستور است، به یاد انسان می‌آید و انسان را متذکر به مراتبی می‌کند، انسان را از روزمرگی و افق متعارف و عالم فانی جدا می‌کند و او را به «افق اعلی» می‌برد، به افق معاد و ساحت قدس می‌برد و او را متذکر حقایقی می‌کند. در این میان، در تذکر به راه و رسم تفکر شهید آوینی هم یکی از حقایقی که می‌تواند به ما گوشزد شود، همین مسأله مرگ و در معرض فنا بودن ماست. قطعه ضبط شده‌ی شهید در باب مرگ‌آگاهی یا تعریف هنر به تجربه مرگ، مصداق همین معانی است.
ما در مقام انسانی که در عالم دین زندگی می‌کنیم، هنوز این عالم را ترک نکرده‌ایم، هرچند شاهد هجومی سیطره‌طلبانه از سوی فرهنگ واحد جهانی غرب برخود بوده‌ایم و با حضور فرهنگی که در سیصد، چهارصدساله‌ی اخیر در جهان نضج گرفته و به صورت یک غول عظیمی سایه‌هایش در این صدوپنجاه سال اخیر بر سر ما هم گسترده و ما دائماً در حال مقاومت در برابر این موجود مهاجم جهانی هستیم، به هر حال، باز متذکر مرگ هستیم و یاد مرگ می‌کنیم.
شهید آوینی در آثار خویش مسایل مختلفی را مطرح کرده است، آثاری که از ایشان باقی است، چه اثر تألیفی و چه اثر سینمایی، در دو دسته می‌توان لحاظ کرد: دسته اول، آن آثاری که مبتنی بر نوعی تفکر تفصیلی خودآگاهانه تاریخی است که از حکمت معنوی نیز با واسطه بهره می‌گیرد. شهید در این آثار سعی می‌کند وضع کنونی و دیروز و امروز جهان موجود را تبیین کند و جایگاه انسان را، در جهان خودآگاهانه و به تفصیل، تفسیر و تأویل ‌کند. دسته دوم آثار آوینی در مقام تفکر معنوی است و از محاجه با جهان کنونی پرهیز می‌کند و تعلقش به جهان فردا و پس‌فردا است.
«پس‌فردا» از کلماتی است که مرحوم سیدناالاستاد وضع کرده بود و به جهانی مربوط می‌دانست که از ورای دیروز و امروز و فردا می‌گذرد و به این‌سو و آن‌سو یا فراسوی زمان نیست‌انگار غرب‌زده، تعلّق دارد. اما اصطلاح «فردایی دیگر» به نحوی تفکر غیرتقلیدی در نظر شهید آوینی بازمی‌گردد که شهید آن را به مکاشفه، زمان عالم دیگر می‌دانست. شهید آوینی در طریق تفکر به راهی رسید که تفکّر او را «تفکّر پس‌فردا» باید نامید و تفکّر دیروز و امروز و فردایش «تفکّر انتظار آماده‌گر» و ستیز با جهان اغیار و نفس غرب‌زده خویشتن است و تفکّر پریروزش «تفکّر امت واحده» و پس‌فردایش، «تفکّر امام موعود» و «تفکّر معنوی و دینی حقیقی».
اکنون می‌خواهیم اجمالاً به «سیر و سلوک پس‌فردایی» در نظر شهید آوینی نظر کنیم که «ایمان را منجی جهان فردا» می‌دانست. ابتدا باید پرسش کرد که ممیزه‌ی تفکر فردا و پس‌فردا چیست؟
یکی از متفکران مشهور غرب یعنی هیدگر که در نوشته‌هایش به «تفکر معنوی» خیلی توجه دارد، در نظرش ممیزه‌ی عالم آینده، «تفکّر معنوی» است. بی‌آن‌که بخواهیم تفکر معنوی پس‌فردایی شهید آوینی را که در ساحت قدس دینی به تفکر معنوی نظر دارد، به تفکر معنوی هیدگر تحویل کنیم و تقلیل دهیم. تفکر معنوی تفکری است که در برابر تفکر حساب‌گرانه قرار می‌گیرد و آن چیزی است که در جهان امروز خبری جدی از آن نیست. امروزه تفکر حساب‌گر است که در حال فراگیر شدن، جهان را زیر سایه خود گرفته است. این تفکر حساب‌گر را همه ما می‌شناسیم. ویژگی مهم تفکر حساب‌گر و تفکر غیر معنوی این است که به هر شیء که نگاه می‌کنیم جنبه‌ای از شیء را در ذهن خود بیاوریم که سود و فایده‌ای بر آن مترتب است. این وجهه‌نظر و این نوع تفکر که در حقیقت تفکر نیست، در همه چیز می‌تواند راه یابد. وقتی زنی به مردی نگاه می‌کند، یا مردی به زنی نگاه می‌کند، و یا وقتی انسانی به شیئی نگاه می‌کند، اگر ایننگاه همراه با میل به تمتع بود، مسلماً از حوزه تفکر معنوی خارج است و جهان امروز انباشته از این تفکر است.
این متفکر (هیدگر) به نکته‌ای اساسی در همان رسال«وارستگی» اشاره می‌کند. بدین مضمون که آن چیزی که جهان را در معرض خطر قرار داده، نه جنگ جهانی سوم است و نه انفجار بمب هسته‌ای، بلکه آنچه از همه خطرناک‌تر است سیطره‌ی تفکر حساب‌گرانه تمتع‌آمیز و تمتع‌طلبانه‌ی تکنیکی بشر درباره‌ی جهان است و این که بالاخره روزگاری تفکر حساب‌گرانه تنها طریق اندیشیدن در جهان ما شود. «تفکر تکنیکی» هم ممیزه نهایی‌اش همین «تمتع‌آمیزی» است، یعنی به جهان چنان نگاه کنیم که فایده‌ای برای ما داشته باشد.
البته هیدگر مخالف تفکر حسابگر نیست، بلکه از این هراس دارد که تفکر حساب‌گر به صورت تنها اندیشیدن و منطق تفکر بر جهان غلبه کند. در این حال، انسان در معنای عمیق «آنچه» (آن کل وجودی) که بر همه چیز حاکم است تأمل کند و این چیزی است که هیدگر آن را خطرناک‌تر از احتمال وقوع غیرمنتظره‌ی جنگ جهانی سوم و نابودی کل زمین و بشر می‌داند، زیرا این خطر یعنی سیطره تفکر حساب‌گر، دائماً بر اساس مفروضات و اغراض خاص عملی به اشیا توجه می‌شود و آن‌ها را با اعداد و ارقام و ماشین‌های محاسبه می‌شمارد و همواره احتمالات اقتصادی را محاسبه می‌کند و از یک چشم‌انداز به چشم‌انداز دیگری می‌رود و هیچ‌گاه توقف نمی‌کند، به گونه‌ای که حتی اگر با اعداد و ارقام و ماشین‌های محاسب سرو کار نمی‌داشت و غایت خویش را فایده و سود عملی قرار می‌داد باز حساب‌گرانه می‌بود. با تفکر حساب‌گرانه و اعداداندیش،‌ دائماً در حال گریز از تفکر معنوی است. به زعم مدعیان، تفکر معنوی فراتر از دسترس فهم عادی و بر فراز واقعیت سرگردان و در پرداختن به امور روزمره‌ی عاری از ارزش است و در پیش بردن امور عملی هیچ سودی از آن حاصل نخواهد شد. البته این نظر بی‌وجه نیست اما تمام ماجرا هم به این مسأله ختم نمی‌شود. تفکر معنوی بی‌آنکه تفکر حساب‌گرانه را شأنی از ساحات وجودی حیات انسانی از جمله ساحت علم‌الیقین انکار کند، تمامیت آن را در وجود و حیات انسانی نمی‌پذیرد. در نقطه مقابل فلسفه‌های پوزیتیویستی و امثال آن، این تفکر لازمه‌اش نگاه کردن به جهان چونان موجودی است که می‌شکفد و هر چیز گرچه ریشه در خاک دارد، سر به آسمان‌های برین می‌ساید. اگر ساحتی از ساحات شیئت اشیا تمتع از آن‌هاست به جهت ساحت خلقی‌شان، ساحات متعالی آن اشیاء ساحت غیر تمتعی و غیر حساب‌گرانه آن‌هاست. اگر انسان به دیگران چون ابزار تمتع نظر کند و آن‌ها را چون گلی جمالی یا جلالی بنگرد، آن‌گاه حقیقت از جلوه‌گاه دیگری در برابر انسان انکشاف پیدا می‌کند که در مرتبه‌ی عقل مشترک و فهم عمومی حساب‌گرانه چه‌بسا جایگاهی نداشته باشد، اما حتی این نوع عقل و تفکر حساب‌گرانه، قوامش را به آن مدیون خواهد بود.
به غرب، به شرق، به انسان‌ها، به اشیا چنان نگاه کنیم که برای ما یک ساحت ابزاری پیدا کند. در حالی که اشیا فی نفسه «شیء» نیستند،«ابزار» نیستند، ما با تفکر تمتع‌گرانه همه چیز را به ابزار و اشیای قابل تصرف تبدیل می‌کنیم. نزدیک‌ترین مثال برای نگاه غیرابزاری در نقطه مقابل تفکر حساب‌گرانه، نگاه بی‌غرضانه به یک گل است؛ شاید کمتر انسانی با نگاه‌کردن به گل، قصد تمتع متعارف به ذهنش بیاید. گرچه در تمدن کنونی با این سیطره بسط یابنده تکنیک غربی کمتر مجالی برای ما پیدا می‌شود که حقیقتاً گل را ببینیم و جهان و انسان‌ها و اشیا را بی‌غرضانه مس و لمس کنیم.
امّا تفکر چیست؟ تا نوع معنوی آن در ساحت متعالی، نوع حسابگرانه‌ی آن‌را به اعتدال آورد.
در اینجا از همه‌چیز سخن گفتیم جز از تعریف تفکّر. تفکّر به معنی متعارف منطقی آن، حرکت نفس در معقولات است، از مطالب به مبادی و از مبادی به مطالب. این معنی فکر، متضمن حرکت است: الفکر حرکة الی‌المبادی و من‌المبادی الی‌المراد، یا گفته‌اند: «الفکر ترتیب امور معلوم للتادی الی مجهول» که آن‌را از شهود جدا می‌کند. زیرا شهود عبارت است از انتقال از مبادی به مطالب، ناگهانی، نه تدریجاً. اما این دیگر همان تفکر حصولی فلاسفه و اهل علم حصولی است، و در برابر آن متفکرانی که اهل علم حضوری‌اند، مانند شبستری، تفکر را سیر از باطل سوی حق تلقی کرده‌اند، چنان‌که می‌گوید:

تفکّر رفتن از باطل سوی حق

بجز و اند بدیدن کل مطلق

این معنی قرین به معنای است، که در قرآن و روایات از آن سخن به‌میان آمده است. نزد هیدگر تفکر همان فکر کردن است. تفکر نسبت میان وجود و انسان است. تفکّر به خدمت وجود درمی‌آید، تا حقیقت وجود را بازگو کند. تفکّر عهد بستن با وجود برای حقیقت وجود است، و به تبع این، در نقطه مقابل تفکر معنوی، تفکر حسابگر برای موجود، و به‌وسیله موجود سود و فایده عملی داشتن است. تفکر معنوی به ثمر رسانندهء نسبت وجود به ذات آدمی است. تفکر مبدع این نسبت نیست. تفکر این نسبت را فقط به منزلهء امری که از وجود به خود او اعطا شده است، به‌وجود عرضه می‌کند. به‌نحوی که وجود در تفکر به زبان می‌آید. زبان قرارگاه و خانه وجود است. انسان در خانه زبان سکونت می‌کند، و متفکران و شاعران، محافظان این خانه‌اند. محافظت آنان همان به ثمر رساند انکشاف وجود است، چرا که آنان این انکشاف را با سخن خود به زبان می‌آورند.
من امروز حدیثی را در باب تفکّر در اصول کافی جستجو می‌کردم، به این‌جا رسیدم که از حضرت صادق علیه‌السلام می‌پرسند، که ما چگونه «تفکّر» کنیم؟ ایشان در پاسخ چگونگی تفکّر می‌فرمایند: وقتی از خانه‌ای به خانه‌ای دیگر گذر می‌کنید _ اشاره به خانه‌های متروکه و خراب _ بپرسید کجا رفتند ساکنانت؟ چه کسانی شما را ساخته‌اند؟ چرا سخن نمی‌گویید؟ این تفکر معطوف است به مرگ و فنا. البته این حالت به معنای خارج شدن از حیات طبیعی و فطرت اول است؛ الان شما اگر به اطراف تهران نگاه کنید، انبوهی از بیغوله‌های صنعتی را می‌بینید که نه پیاده‌رو دارد و نه ماشین‌رو، نه خانه‌ی درست و حسابی دارد، و نه فضای شهری و روستایی اصیل با هویت. در بیش‌تر خانه‌های آن چهار تا خشت و آجر و حلبی را روی هم ریخته‌اند، که به آن‌ها نه می‌توان گفت خرابه است، و نه می‌شود گفت یک بنای معمولی، یک بیغوله‌ی صنعتی است که عده‌ای انسان، از نظر ظاهری شبیه به حیوان، در این لانه‌ها زندگی می‌کنند، که جز به مسایل ضروری اولیه حیات خویش فکر نمی‌کنند، و اسیر پندارها و روزمرگی خویش‌اند. در این‌جا دیگر مجالی برای ظهور تفکر مرگ‌آگاهانه نیست، انسان خلوتی برایش پیدا نمی‌شود که بتواند خلوت کند. مسأله‌ی تمتع در کار، مشکل اساسی انسان معاصر است.
انسان گرفتار در بیغوله‌های صنعتی وقتی از خانه خود بیرون می‌آید، برخلاف حدیث، به تأملی وارونه فراخوانده می‌شود. اشیای تکنولوژیک و بتن‌آرمه و طبیعت و خاک و گل و باغ‌های مصنوعی و مجتمع‌های تجاری و مسکونی و پاساژها و خیابان‌ها و کارگاه‌های مدرن همگی به‌دست انسان تصرف شده‌اند. انسان تکنیکی به جز اشیای تصرّف‌شده و دست خورده چیزی نمی‌بیند. جهان را گرافیست‌ها، طراحان صنعتی، ماهواره‌ها و رسانه‌های گروهی چنان برای انسان آراسته‌اند که اغلب انسان در آن به مطالعهء سودگرانه و تمتع‌طلبانه می‌پردازند. ما اغلب مانند یک بساز و بفروش یا کارگر صنعتی یا ذهنیتی دکارتی به جهان انباشته از پوستر و اعلان و معماری‌های بتن‌آرمه و شیشه نگاه می‌کنیم. حتی وقتی که به همین گل‌هایی که نزدیک ماست، در آمفی‌تآتر، که صورت تکنیکی پیدا کرده، و از فضای طبیعی خود خارج شده نگاه می‌کنیم، و حتی گل‌های یک باغی که شهرداری با دقت و نظم و هزینه فراوان فراهم دیده، چندان برای ما تفکربرانگیز نیست، و از این‌جا حتی گورستان‌هایی چون بهشت‌زهرا بیش‌تر شبیه باغ و پارک‌اند، تا قبرستان و گورستان. قبرستان‌های سنّتی ما مانند «وادی السلام» قم، انسان را بیش‌تر به یاد مرگ می‌اندازد تا این شبه پارک‌ها. گورستان‌های کنونی بیش‌تر به استراحت‌گاه می‌مانند تا محل دفن مردگان و میرندگان.
از این‌جا همه‌چیز ما را هرچه بیش‌تر به گریز از تفکر مرگ‌آگاهانه و ترس‌آگاهانه و خوف اجلال می‌خواند. ما بیش‌تر به خوف عافیت و زندگی غافلانه می‌اندیشیم، و در این جهان تفکربرانگیز، اغلب بی‌فکر و گریزان از تفکر باقی می‌مانیم. مگر آن‌که مانند یک سوداگر گل به تفکر وادار شویم، و این‌که چقدر صرف هزینه آن شده است. در این افق حسابگرانه و تفکر تکنیکی، تفکر معنوی برای بیش‌تر مردمان که در «بیغوله‌های صنعتی» زندگی می‌کنند، چه در کاخ و چه در کوخ، مستور و نهان است. عالم، عالم بساز و بفروشی و عالم تکنیکی با نگاه تمتع‌آمیز است، و در آن، کمتر بی‌غرضی، که نظر مولاناست، مشاهده می‌شود.

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

وقتی نگاه انسان‌ها به یکدیگر تمتع‌آمیز می‌شود، متارکه و جدایی روز به روز فزونی می‌گیرد، و دیوار است که میان انسان‌ها کشیده می‌شود. اگر قصد اول در نگاه انسان‌ها و زن و مرد به یکدیگر از ناحیه بی‌غرضی و عشق و محبت و تفکر معنوی بود، نه تمتع سوداگرانه و شهوانی صرف، این همه جدایی و بیگانگی انسان‌ها از یکدیگر، آن‌هم در عصر ارتباطات، جهان را فرانمی‌گرفت.
شهید آوینی در نقد رمان «دنیای متهور نو» الدوس هاکسلی، به این نکته اشاره می‌کند که: «در این دنیا، هاکسلی افق نهایی تاریخی جامعه غرب را در آن می‌بیند، که رابطه مردان و زنان به عنوان نران و مادگان، منحصر در تمتع جنسی است، اما انسان به جایی می‌رسد، که می‌خواهد از این وضع بگذرد. برنارد مارکس که نحوی خودآگاهی و معرف‌یافته است، عشق بی‌غرضانه‌ی مجازی انسانی را تجربه می‌کند. او دیگر نمی‌تواند لنینا را فقط برای تمتع جنسی بخواهد: «برنارد دندان‌هایش را به هم فشرد و نجواکنان گفت: طوری در مورد لنینا صحبت می‌کنند که انگار یه تکه گوشته! ببرش این‌جا، ببرش اون‌جا! مثل گوشت گوسفند».
در جهان مدرن، علی‌رغم تورم ارتباطات و آشنایی‌ها، انس حقیقی و عمیق وجود ندارد، چنان‌که تعبیر انفجار اطلاعات در جهان کنونی عین بی‌معرفتی است، در حالی‌که در جهان‌های گذشته با وجود اندکی اطلاعات، کمتر چیزی از معرفت تهی بود. حتی در امیّت (بی‌سوادی به تعبیر کنونی) برکت معرفت تعبیه می‌شد، این همه جدایی و بیگانگی میان انسان‌ها وجود نداشت. و لیلی و مجنون تعلق به همان جهان‌های گذشته داشتند. در جهان‌های گذشته شرقی، در میان آدم‌هایی که اصلاً باهم آشنا نبودند، و حداقلِ ارتباط خارجی و بیرونی و فیزیکی میان آن‌ها وجود داشت، نهایت همدلی و همدردی آشکار می‌شد. این یعنی حضور تفکر معنوی و عالم شرقی که در شهید آوینی به نهایت آزموده می‌شود.
آنچه که من در شهید آوینی همواره دیدم، همین ممیزه‌ای که از آنِ سیر و سلوک معنوی پس‌فردایی است. شهیدی که دوست و هم‌فکر و هم‌دل ما بود، و در هرحال بی‌نظر تمتع و سوداگری به ما می‌نگریست، و در انتظار مزدی برای خدمت به دیگران نبود. او همواره به جهان و انسان و اشیای اطرافش، چه دور و چه نزدیک، با نظری بی‌غرضانه نگاه می‌کرد. او به عالم و آدم با تفکر معنوی نگاه می‌کرد، و با این نگاه به‌نحوی رحمانی در آن تصرّف می‌کرد.
در این مرتبه سیر و سلوک پس‌فردایی، شهید آوینی استاد همه ما بود، یعنی صورت را او به می‌داد؛ ماده را ما به او. افق نگاه ایشان، «افق اعلی» بود. من مناسب می‌دانم در این‌جا به یکی از روایت‌های عجیب اشاره کنم که در فلسفه و حتّی در عرفان ما هم فراموش شده است، آن این حقیقت است، که آمده روح ائمه معصومین از گنج‌های عرشی و پیکرشان از گنج‌های تحت عرش است و مؤمنان، روحشان از خاک امام معصوم است، یعنی آنچه مؤمنان از ائمه معصوم می‌گیرند ماده آن‌هاست، اجسام آن‌هاست، نه روح آن‌ها. این‌ها در نهایت، افقشان برسد به حد خاکِ معصوم و خاک پای ائمه‌ی معصوم شوند. این چنین نسبت ما به عزیزی چون آوینی، چون نسبت خاک و بدن است به روح، و زمین است به آسمان، و فرش است به عرش.
در این روایت، امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند ارواح ما را از نور عظمت خویش آفرید، آن‌گاه آفرینش ما را، (یعنی پیکر ما را، صورت مثالی ما را) از گِلی در خزانه و پوشیده، از زیر عرش صورتگری کرد و آن نور را در آن جایگزین ساخت، و ما مخلوق و بشری نورانی بودیم، و برای هیچ‌کس از آنچه در خلقت ما نهاد، بهره‌ای قرار نداد، و ارواح شیعیان ما را از گِل ما آفرید، و بدنشان را از گِلی در خزانه و پوشیده، پایین‌تر از گِل ما، و خدا هیچ‌کس را جز انبیا از خلقت ایشان بهره‌ای نداد. از این‌رو ما و آن‌ها آدمی شدیم، و مردم دیگر خرمگسانی که سزاوار دوزخ‌اند، و به‌سوی دوزخ می‌روند.
شهید آوینی با تفکّر معنوی به عالم نگاه می‌کرد. اکنون شاعر، نقاش، فیلم‌ساز، فیلسوف مسلمان، بسیار داریم، خطیب و واعظ و مداح و دیگر اصحاب فضل مسلمان بسیار داریم. آیا این‌ها مانند شهید آوینی به عالم و آدم نگاه می‌کنند؟ تا چه حدی تفکّر معنوی و نگاه بی‌غرضانه در آن‌ها رسوخ دارد؟ ما که گه‌گاه در مراسمی شرکت می‌کنیم، و مردمان را به سخنرانی و سمینار و ضیافت فرا می‌خوانیم، و خود نیز در آن حضور به هم می‌رسانیم، می‌توانیم احساس خود را نسبت به تفکر معنوی و تفکر تمتع‌آمیز حسابگرانه در آن‌جا بسنجیم. آیا باید این مسأله را مطرح کنیم که چه تمتعی از این مجلس می‌بریم، چقدر شهرت فراهم می‌آوریم، یا به رسم قدما چه مبلغی برایمان در پاکت می‌گذارند؟ در این‌جا، بحث نفی ارتزاق نیست. ممکن است رزق کسی از طریق وعظ و خطابه فراهم آید. این مسأله منافاتی با تفکر معنوی ندارد. اگر واعظ و خطیب و مداح، قصد اولشان تحّری و بیان حقیقت و هدایت عامه به‌سوی حق باشد، تفکر معنوی پوشیده نمی‌ماند، اما اگر قصد اول آن‌ها تمتع‌جوبب از مجلس باشد، برکت رزق از میان می‌رود، و این نکته‌ای است که بزرگان درگذشته متذکر آن بوده‌اند. بزرگ‌ترین وعاظ و خطبا کسانی بودند که می‌توانستند خود را از تمتعِ موجود در مجالس رهایی بخشند. به هرحال انسان اگر بپرسد، چه چیز عاید من خواهد شد، و چه منافعی در کار است؟ این عین فرصت‌طلبی و ابن‌الوقتی به معنی مذموم لفظ است. انسان در این مقام مذموم، در مرتبه‌ای است که دیگر به عالم و آدم چون یک کل نظر نخواهد کرد.
بسیاری در دوران انقلاب آمدند و کاری کردند که در حقیقت از آنِ خود آن‌ها نبود، بلکه به عالم مثالی دینی انقلاب تعلّق داشت. وقتی به خود آمدند و از سکر و مستی آن عالم مثالی عصر صدر انقلاب اسلامی خارج شدند، گفتند عجب ضررها کردیم، می‌توانستیم درس‌ها بخوانیم و مدرک‌ها بگیریم، رفاهی به‌هم بزنیم و موقعیت‌ها را از دست ندهیم؛ در آن زمان تفکر معنوی بر آن‌ها غالب بود، نه تفکر حسابگر. از این پس به سرعت و با شتاب به‌سوی تمتع از جهان و اشیا و استثمار انسان‌ها پناه بردند، تا درد جانکاه نیست‌انگاری خود را با به ورطه‌ی تخدیر اشتغالات و مستی افکندن، تسکین بخشند. اگر انسان عالم را چنین در نظر بگیرد، که چه چیر عاید من خواهد شد، و چه نتایجی بر کار من مترتب خواهد بود، از تفکر معنوی بیگانه خواهد بود، و «وارستگی» از جهان برای او هیچ‌گاه حاصل نخواهد شد. همان‌چیزی که شهید آوینی با تفکر معنوی به آن رسید و از این دامگه و خدعه‌سرا رهایی یافت.
گرفتاری ما این است که در این جهان، خودکشی و نفس‌کشی معنوی را از یاد می‌بریم، و آن نیستی که از حق است، سراغ و سروقت ما نمی‌آید، و اگر بیاید در حال سکر و مستی می‌آید، و نه در حال صحو و بیداری. به سخن مولانا:

نفس را زان نیستی وا می‌کشی

زان که بی‌فرمان شد اند بیهشی

نیستی باید که آن از حق بود

تا که بینی اندر آن حسن احد

هیچ‌کس را تا نگردد او فنا

نیست ره در بارگاه کبریا

هست معراج فلک این نیستی

عاشقان را مذهب و دین نیستی

به هرحال، خودکشی حقیقی و نه خودکشی باطل، و ستیز و نفی نفس و رهایی از تمتع‌طلبی برای ما طاقت‌فرساست. چون در همه‌ی مراتب در مقام تمتع قرار می‌گیریم، و در این مقام که مقام حب نفس است، همه رذایل انسانی آشکار می‌شود، گناهان در این مقام ظهور و بروز پیدا می‌کنند. بی‌غرضی کانتی و برگسونی، بی‌غرضی نفسانی است و جهت‌گیری به سمت و سوی نفس دارد، بی‌غرضی در ارزش‌های اخلاقی یا ارزش‌های اجتماعی غرب را، مانند کشته شدن زیر پرچم و به نام پادشاه و میهن و افتخارات قومی و ملی، که به همین جهت به باد سُخره می‌گیرد، و همه آن‌ها را نفی و طرد می‌کند.
نیچه در پایانِ تاریخ ارزش‌های غربی می‌پرسد، این احترامات نظامی و اختراعات تشریفاتی و دروغین که مردمان ملزم به آنند برای چیست؟ چه باطنی دارد و چه حقیقتی؟ این‌که من برای پرچم و پادشاه و میهن فدا شوم برای چیست؟ ارزش‌های نیست‌انگارانه‌ای که در دوهزاروپانصد سال تاریخ غرب، برای بشر سازمان داده شده و تنظیم کرده‌اند، جز ارزش‌های منفعل معطوف به قدرت چیزی نیست. این ارزش‌ها میان ما و زمین و زمان انضمامی فاصله ایجاد کرده است، و حجابی انتزاعی روی جهان کشیده است. نیچه در غروب خدایان (شامگه بتان) در قطعه‌ای به نام «چگونگی جهان حقیقی سرانجام بدل به اسطوره شد، سرگذشت یک خطابه» گفته بود، روزگاری با «حقیقت» بی‌واسطه ارتباط داشتیم، پیش از یونان، اما فیلسوفان می‌آیند و جهان‌هایی را برای ما خلق می‌کنند، که هیچ‌کدام با آن جهان حقیقی ارتباط ندارند. در نتیجه، ما نمی‌توانیم حتی با خاک اُنس بگیریم. بیان نیچه چنین است:
«نخست افلاطون بود که جهان محسوس را از دست فرو نهاد تا عالم «ایده‌ها» را بپذیرد. او قلمرو آسمانی را در فلسفه بنا کرد و این، نخستین جلوه‌ی اراده‌ی حقیقت در اندیشه‌ی غرب بوده، یعنی اراده تأویل جهان در پیکر بیان انسانی، که ناگزیر به این‌جا می‌رسد: «من، حقیقت هستم». در مرحله بعد، عالم ایده‌ها به خداوند یعنی متعلَّق درک ناشدنی تبدیل شد، و عالم مسیحی آغاز گردید. خداوند حقیقتی معرفی شد که انکار یا باور به وجودش، یکسان «گناه» بود. در مرحله بعد، ایده به «چیزی شمالی _ کونیگسبرگی» تبدیل شد. «کانت» نشان داد که ما نمی‌توانیم جهان را در خود، چنان‌که هست به‌گونه‌ی کامل بشناسیم. عقل انسانی و دانایی، تنها به جهان پدیداری تعلّق تواند یافت، جهانی که با مقولات به‌نظم آمده است. پس، هرچه فراتر از عقل جای دارد، بدون هیچ‌نیازی به اثبات عقلی صرفاً تقدیس می‌شود. این‌سان جهان حقیقی، باز ناشناختنی باقی ماند. نخست هم‌چون جهان، خدایی فرض شد و بعد رها شد. با کشتن خداوند، انسان یعنی قاتل او نیز کشته شد. با کنار گذاشتن آنچه جهان حقیقی خوانده می‌شد، جهان آن‌سان که به‌چشم ما می‌آید نیز از کف می‌رود. در برابر جهان ارزش‌ها، جهان مدرنیته قدرت می‌گیرد. عالم حقیقی و راستین که کنار رفت، جهان ارزش‌ها که آن را گاهی جهان علم خوانده‌اند به «قدرت» مرتبط شد. نه به این معنای ساده که دانش «قدرت» می‌آورد، یا قدرت «دانش» را اجیر می‌کند، بلکه به‌معنایی پیچیده‌تر، اراده‌ی قدرت، اراده‌ی صورت بخشیدن به اشیا می‌شود: «در ما قدرتی هست که نظام می‌بخشد، ساده می‌کند، مصنوعی می‌سازد و تمایز می‌نهد. چنین، دانش چونان ابزار قدرت به‌کار می‌افتد.» اراده‌ی علم، سازمان‌دهی عالم است به شیوه‌ای خاص، و به سودای انسانی کردن دنیا، یعنی تبدیل ما به ارباب جهان، و مدرنیته از انسان ارباب جهان را می‌طلبد. دگرگون‌کننده‌ی جهانِ موجودی که باید با توان‌های آدمی برای مفهوم‌سازی، سازمان‌دهی و به نظم‌آوری هم بخواند. دانش (علم مدرن) به جهان حقیقی کاری ندارد، دنیایی را می‌آراید که در آن تجربه ما ممکن می‌شود، جهانی محاسبه‌پذیر ساده و درک‌شدنی.»
البته در عالم نیچه، افق اعلی و ساحت قدس مستور و نهان است. اما با بصیرت حکمی، و تفکّری که به آن نام تفکر نگاتیو متافیزیکی (مابعدالطبیعه سلبی) می‌توان نهاد، در باطن و روح و فراسوی آن، تفکر حسابگرانه‌ی این جهانِ ارزش‌های قلابی کانتی و هگلی را می‌بینید، و تفکر حسابگرانه و تفکری را که برای اراده و قدرت بسط یابنده‌ی نفس آدمی است، جهانی از غرایز و انسان تباه‌شده را که به «حیوانی گله‌ای» متبدل شده، در صورت پستی از سازمان سیاسی یعنی دموکراسی پاس می‌دارد، و توجیه می‌کند. انسان یعنی ارباب جهان مدرنیته، می‌گوید می‌خواهم در جهان قدرت پیدا کنم، اراده پیدا کنم و این وضع بروز و ظهورش در همین نظام تکنیک میسر است. آنچه در واقع، حالِ باطنی تقدیر تکنیکی غرب است و بر جهان سیطره پیدا کرده، حضور و حال نیست‌انگارانه‌ی سکرآمیزی است که حالا ما تازه داریم این عالم را تجربه می‌کنیم، و در عالمش گام می‌گذاریم و وارد آن عالم می‌شویم.
برای ما، اکنون سُکر تکنولوژیک معنی پیدا کرده است. ما تا به حال از سکر حیات سنّتی بهره می‌بردیم، و اکنون پس از مس و لمس عالم چون ابزار تکنولوژیک سکری تازه را تجربه می‌کنیم، که بی‌سابقه است، مانند سُکر سوار شدن بر وسایل نقلیه مدرن، مانند هواپیما یا خلسه‌های نارسیسی ناشی از دیدن تصاویر سینمایی، و به حال تعلیق درآمدن در برابر آینه جادو و جعبه جادویی، و صدها اثر تکنولوژیک مدرن _ این‌ها را که در حیات سنّتی خود تجربه نکرده بودیم. این‌ها همه سُکر دارد، مستی دارد، زیرا تکنولوژی، عیش و مستی ایجاد می‌کند. این‌ها همه برمی‌گردد به همان سود و فایده و غرض‌ورزی و غرض‌مندی تفکر حسابگرانه و تمتع‌اندیشانه. بنده نظرم به نفی تکنولوژی و نظام تکنیک نیست، نمی‌گویم از این‌جا تا نیویورک باید پیاده رفت، این‌که عین بلاهت و بی‌خردی است. نه، سخن از این نیست، جان سخن این است که برتری نظام تکنیک و غلبه حیات‌گله‌ای و غرایز نفسانی آن‌جا موضوعیت تام و تمام پیدا می‌کند، که انسان در نگاه به جهان به قصد اول در مقام تمتع و سودجویی از آن برمی‌آید.
در برابر این تفکر تمتع‌طلبانه، می‌شود از بسیاری از چیزها استفاده کرد، اما، اول باید به این جهان عشق بورزیم، دوستش بداریم و بعد از آن، به قصد ثانی و ثالث تمتع حاصل کنیم، این‌که انسان از اسباب صنعتی چونان طبیعی، تمتع و بهره حاصل کند، بی‌آن‌که خود را اسیر آن‌ها گرداند، هنری استثنایی است. تبدیل جهان و عالم به دنیا، شاید عکس این هنر باشد و عین بی‌هنری.

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

هیدگر معتقد است می‌توان از اسباب تکنولوژیک بهره گرفت، و در عین‌حال با بهره‌گیری صحیح خود را از قید آن آزاد نگه داشت، یعنی هر زمان که خواستیم بتوانیم از بند آن خلاص شویم، می‌توانیم از اسباب صنعتی آن‌چنان که باید استفاده کرد، و در عین‌حال هم چون چیزی که در جوهر باطنی و حقیقی ما تأثیر نبخشد، رهایش کنیم. می‌توانیم هم بهره‌گیری ناگزیر از اسباب صنعتی را اثبات کنیم، و هم حق سلطه آن را بر خود و نیز انحراف و تشویش و اتلاف طبیعت را نفی کنیم. در این حال، رابطه تکنولوژی با انسان بسیار ساده خواهد بود، یعنی در زندگی روزانه ما وارد می‌شود بی‌آن‌که مطلق شوند. این مهم با نحوه‌ی سلوک معنوی عبارت است از «وارستگی به سوی اشیا» که در آن، انسان اشیا را به طریق تکنیکی نمی‌بیند، و جهان را به‌صورت جایگاه بنزینی عظیم و منبع انرژی برای صنعت و تکنولوژی تلقی نمی‌کند، و از سویی با تذکر به معنای نهفته در تکنولوژی، انسان تلقی پیدا می‌کند، که همان «فتوح و گشایش راز باطنی اشیا» است. مک لوهان در عالم تفصیل‌زده خود متأثر از شاگردان امریکایی هیدگر، آن را با تعبیر «دور ایستادن از هر ساختار یا وسیله» می‌خواند، که با آن می‌توان اصول و نقاط قوت آن‌ها را تشخیص دهد. به جهت آن‌که هر وسیله این قدرت را دارد که فریضه‌ی خود را بر اشخاص ناوارد یا منفعل تحمیل کند، پیش‌بینی و قدرت تسلط در «قدرت اجتناب از خلسه نارسیسی» امکان‌پذیر است.
از این منظر تمتع صرفاً برای رفع حوایج متعارف است، و نه در حد اسراف، بلکه در حد اضطرار، حال آن‌که در جهان کنونی، انسان طبیعت را با سوء مصرف نابود می‌کند. ویرانی طبیعت و محیط از آن‌رو است که جهان فراتر از خواسته‌های طبیعی انسان مورد تهاجم قرار گرفته است. این‌که طبیعت به‌صورت منبع ذخیره‌ی انرژی بنزینی و هسته‌ای تصور شود، خود موجب ویرانی آن شده است، اما پیشینیان دنیا را متیه‌ای تلقی می‌کردند که مصرف آن فراتر از سر اضطرار و حیات این جهانی، نشان از انحطاط انسان دارد. در نظر آن‌ها اکل میته به قدر اضطرار جایز بود.
این جهان در مقام تمتع نفسانی عین «مرده» است حال آن‌که در مقام عشق، جلوه‌ی جمال و جلال الهی است. بشر اکنون، غافل از عشق و تفکر معنوی جهان را به حد اسراف، مصرف می‌کند. کار بشر اسراف است و سوءمصرف طبیعت و دنیاست با «حرص و ولع». از اسمایی که اکنون در جهان تجلی کرده و حاکم است و جهان را اراده می‌کند، «اسم حرص» است که همان اِرُس Eros یعنی طاغوت شهوت یونانی باشد، که به خطا آن‌را خدای عشق گرفته‌اند، حال آن‌که عین طاغوت شهوت جنسی و حرص و امیال شدید نفسانی است. بشر اکنون می‌خواهد با حرص و اِرُس، این جهان را ببلعد و سوءمصرف کند، و یک‌باره همه‌ی مدارج دنیوی و سیاسی و علمی را سپری کند، و برود به برج تفکّر تمتع‌آمیزانه جهان قدرت.
قابل تأمل آن است که اهل علم ظاهر از رفتن انسان از ظاهر شریعت، بی‌واسطه‌ی آن، به حقیقت سخن می‌گویند، آن هم با طریقت!!. حال شریعت به کجا می‌رود؟ در نظر این پیروان عرفان باطنی!!. شریعت به هرحال ریاء است و ظاهرپرستی!! باید مراتب ظاهری را رها کرد یا اصل نگرفت. ما چگونه با طریقت به‌سوی حقیقت توانیم رفت؟ این مانند آن است که انسان بدون سکوی پرش و جهش بتواند به اوج آسمان برود. انسان اهل تسامح و تساهل که شریعت گریز است، می‌خواهد بدون شریعت، جهشی به طریقت بکند، و بی‌درد و رنج تزکیه به حقیقت برسد. این مرتبه همه برمی‌گردد به این‌که حتی دینداری ما هم توأم با نوعی تفکر حسابگرانه نفسانی هست. انسان در جهان دین‌گریز، در آن مقام قرار گرفته که می‌خواهد از درد و رنج ریاضتی که از طریق شریعت تعیین می‌شود، بگریزد و با تفکر حسابگرانه به دین نظر کند. این‌جا تفکر معنوی را با توهمی از عرفان باطنی نفسانی اغلب فراموش می‌کنیم. پس همواره غلبه با تفکر حسابگر و تمتع‌آمیزی می‌شود که ذاتش، جان‌مایه نظام تکنیک و مدرنیته است.
امّا برای رسیدن به تفکری معنوی نیاز به برنامه و مقدمات و تمهیدات عجیب و غریب نیست، تمام جان‌مایه‌ی حیات فردایی و پس‌فردایی در کتاب و سنّت و تفکر تنزیلی و تأویلی موجود است، اما زمان حاضر است، ولی ظاهر نیست، افق اعلی وجود دارد، ولی مستور است. فقط سادگی می‌خواهد و عمق، و چشم باطن می‌خواهد و طلب و تمنا و سعی، سعی عظیم‌تری می‌خواهد که بتوان با آن حجاب تکنیک را پاره کرد، و به درون این حجاب رفت، که باطن این حجاب، اراده‌ی قهری الهی است. تفکر تمتع‌آمیز، تفکر حسابگرانه‌ی تکنیکی برمی‌گردد، به نسبت وِلایی انسان با خداوند، خطای ما این است که ما جلال را ظاهر می‌گیریم و جمال را باطن، در حالی‌که جمال باید ظاهر باشد و جلال، باطن. ما به یک معنی جمال را فراموش می‌کنیم و جلال را، هم باطن و هم ظاهر قرار می‌دهیم.
تصور ما این است که گویی این تکنیک قابل تصرف نیست و آن چیزی که در جهان، حوالت تاریخ است، باید با همه‌ی وجود بیاید، و همه‌چیز را زیر سیطره‌ی خود بگیرد، و ما هم در متن این نظام که تحت عنوان «توسعه تکنیکی» و developing است، همواره به‌صورت اسیری بمانیم. البته جریان متعارف و سیر طبیعی عالم که در آن دهکده و فرهنگ واحد جهانی غرب تحقق پیدا کند، همین است، یعنی مستوری ولایت و غلبه ولایت، که این خود نشان استمرار نظام تکنیک و ماشین است، و این‌که هنوز انسان به جهان به قصد اول نگاهی سوداگرانه دارد، نه نگاهی عاشقانه که حافظ آن را ستایش کرده است.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر هر دو عالم که همه عالم از اوست

یا به قول مولانا:

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ

این عجب من عاشق این هر دو ضد

و اگر ما دچار نیست‌انگاری منفعل باشیم و نه حتی نیست‌انگاری فعال، ژاپن هم نمی‌توانیم شد. آیا افق اعلای بشر تحقق مدرنیته و بی‌خانمانی کلّی و عام بشر نیست؟
نیچه سخنی دارد، در «چنین گفت زرتشت»، که نشان می‌دهد «تفکر نگاتیو» او اشارهء‌ای به پس‌فردا بشر دارد. آن‌جا که از استحاله و تبدیل روح بشری سخن می‌گوید. نیچه در تمثیلی مکاشفه‌آمیز می‌بیند که انسان پس از سیر از حالت شتری به حالت شیری می‌رسد. شیر برای او نفی ارزش‌های کهن و شتر حافظ ارزش‌های کهن است، اما پایان کار انسان نه حالت شیری است، بلکه ظهور روح کودکی است که وضع ارزش‌های جدید می‌کند. در آغاز انسان به هیأت شتری است که ارزش‌های دوهزارپانصد سال نیست‌انگارانه منفعل را به‌دوش می‌کشد. او حمال این ارزش‌هاست. بار ارزش‌ها کمر او را خم کرده است. شتر در بیابان روبه‌پیش می‌رود. در این مرحله، شتر در پایان به شیر متبدل می‌شود. شیری که مظهر قدرت نفی‌کننده‌ی «تفکّر نگاتیو» نیچه است، و به اژدهای «توبایست» ارزش‌ها نه می‌گوید. شیر به یک تعبیر شتر را می‌بلعد، و به تعبیری خود شتر به شتر تبدیل می‌شود، و در نهایت، پایان‌کار بشر ظهور معصومیت است مبدل می‌شود.
این مراتب را نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت «در باب سرّ تبدیل روح» چنین وصف می‌کند. او مراتبی را برای جان و روح آدمی قایل است که آن‌را می‌توان در حکم مبنایی برای تفسیر و شرح حالات انسانی که به آنان اشاره کردیم، اخذ کرد: «و من سه تبدیل و تحوّل روح را اعلام می‌کنم، که چگونه روح، یک شتر می‌شود، سپس شتر شیر می‌گردد، و شیر بالاخره به کودکی تبدیل می‌یابد. بارهای سنگین بی‌شماری برای روح موجود است. همان روح نیرومندی که قادر به تحمل بار است، و به همین سبب قابل احترام است. قدرت او بارهای سنگین و سنگین‌تری را دائماً طلب می‌کند، و روح بارکش می‌پرسد: چه چیز سنگین است؟ و همچنان‌که بسان شتر به زانو درمی‌آید، مایل است که بر او بارهای سنگین نهند. این روح بارکش می‌پرسد: ای قهرمانان بگویید چه باری سنگین‌تر است، تا من آن‌را بر دوش کشم، و از نیرومندی خویش دلشاد شوم. آیا سنگین‌ترین بار این است که خود را پست کند، تا عزّت خود را جریحه‌دار سازد؟ یا سفاهت خود را به معرض نمایش درآورد تا عقل خویش را به سخره گیرد؟ یا چون به مقصود خود دسترسی یافت آن‌را رها سازد؟ یا از کوره‌های شامخ بالا رود تا اغواکننده را محک زند؟ یا با بلوط و سبوس دانش تغذیه کند، و برای حقیقت، روح خود را گرسنه نگه دارد؟ یا در حین ناخوشی و بلا، تسلّی‌دهندگان را جواب گوید، و در عوض با «مردگان کر» طرح دوستی بریزد، تا خواسته‌های او را نشنوند، یا کسانی که از او نفرت دارند دوست بدارد و دست خود را به‌سوی غولی که قصد ترساندن وی را دارد دراز کند؟ تمام این‌بارها سنگین را روح باربر تحمل می‌کند، و بر دوش می‌کشد، و همچنان‌که شتر بار دارد، شتابان راه صحرا در پیش می‌گیرد، و روح نیز به سمت صحرای خود می‌شتابد.
ولی در آرامش صحرا دومین تبدیل صورت می‌پذیرد. در آن‌جا روح به‌صورت شیری درمی‌آید و در جستجوی طعمه خود، یعنی آزادی است، و می‌خواهد در صحرای خود فعّال مایشاء باشد. در این‌جا او به‌دنبال ارباب قدیم خود می‌گردد، و می‌خواهد دشمن خدای قدیمش بشود، و با اژدهای بزرگ بر سر تعیین فاتح نهایی به جنگ برخیزد. این اژدهای بزرگ را روح دیگر میل ندارد که خواجه و خدای خواند. چیست نام این اژدهای بزرگ؟ «توبایست»؛ ولی روح بشر می‌گوید: «من اراده می‌کنم». «توبایست» در راهش به‌صورت یک حیوان فلس‌دار افتاده، و چون زر می‌درخشد، و در روی هر فلس او با حرف زرین، کلمات «توبایست» می‌درخشد. ارزش‌های هزارساله در روی این فلس‌ها می‌درخشد، و بدین‌طریق عظیم‌ترین اژدها می‌گوید: ارزش همه‌چیز در من می‌درخشد. هم ارزش‌های تاکنون به‌وجود آمده و تمام ارزش‌های ایجاد شده منم، به‌درستی که از این به بعد لفظ «من اراده می‌کنم»، وجود نخواهد داشت. این است آنچه اژدها می‌گوید. ای برادر، پس چرا وجود شیر در روح لازم است؟ و چرا حیوان بارکشی که ترک همه‌چیز می‌گوید، و احترام برای همه چیزها قایل است کافی نیست؟ برای ایجاد ارزش‌های جدید گرچه حتی شیر هم قادر بدین کار نیست، ولی می‌تواند برای خود، آزادی لازم را برای آفریدن کسب کند. برای این‌کار قوت شیر کافی است. این برادران به‌منظور تأسیس آزادی برای خود، و گفتن یک «نه مقدس» حتی به وظیفه، شیر در روح لازم است. تحصیل حق اکتساب ارزش‌های جدید، از آن کارهایی است که برای یک روح متواضع و بارکش بسیار مشکل است؛ زیرا در واقع چنین چیزی یک نوع راه‌زنی محسوب می‌شود، و کار حیوانات شکاری است. یک زمانی «توبایست» را چون وحی مُنزَل تصور کرده و می‌پرستید. اکنون می‌بایست این وحی مُنزَل را خیال واهی و ظلم تشخیص دهد، تا بتواند از عشق خود آزادی را بازگیرد، و برای انجام چنین کاری وجود شیر لازم است.
و اما ای برادران، به من بگویید چه چیزی است که کودک قادر به انجام آن است، و شیر قدرت انجام آن‌را ندارد؟ و چرا بایست این شیر ویران‌کننده به صورت کودکی درآید؟ کودکی، معصومی و فراموشی است و یک بازی، یک چرخ خودکار و یک حرکت اولیه و یک گلوی مقدس. بلی! برای بازی حقیقت ای برادران وجود یک بله‌گوی مقدس ضروری است. اراده‌ی خود را اکنون روح اراده‌‌ی خود را اکنون روح اراده می‌کند. آن کسی که جهان، او را از دست داد بالاخره جهانی از او خواهد یافت. من به شما سه تبدیل روح را اعلام نموده‌‌ام که چگونه روح به‌صورت شتری درمی‌آید و سپس شتر به شیر تبدیل می‌گردد و شیر بالاخره کودکی می‌شود. چنین گفت زرتشت هنگامی‌که در شهر موسوم به «گاو خالدار» متوقف بودی.
اما چون نیچه در افق اعلی، در افق امام زمان (عج)، در افق بقیةالله بسر نمی‌برد، و از آن معنای انضمامی ساحت قدس و نجات، در افق ظهور موعود حقیقی بیگانه بود، نمی‌توانست خود را از بار ارزش‌های دو هزاروپانصدساله غرب رهایی بخشد.
زمانی‌که آثار متفکران معنوی غرب را مطالعه کنید، از جمله هیدگر، باز می‌بینید که علی‌رغم سخن گفتن از ساحت قدس اصلاً رمق ندارند، که از زبان دین سخن بگوید. اگر به رساله‌ی «وارستگی» gelassenheit هیدگر نگاه کنید، نمی‌توانید بگویید که آن رساله‌ی بی‌نظیر فاقد روح دینی است، که این به اقتضای اوضاع تفکر فلسفی و حکمی در جهان پست مدرن غرب است. با وجود این هیدگر در افق ساحت قدس انضمامی دینی حضور ندارند، و متفکران حکیمان را در این افق حاضر نمی‌بیند، اما شاعرانی استثنایی چون هولدرلین، در نظر هیدگر در این افق می‌توانند حاضر باشند.
به هرحال هیدگر حقیقتاً به اعتراف خویش در ساحت قدس بسر نمی‌برد، اما در ساحت نظر به آن‌جا رسیده، که از تفکری دفاع می‌کند که ذاتاً «تفکر دینی و معنوی و قدسی» آینده است، اما نوع نگاتیو آن، با درجه‌ای به مراتب فراتر از تفکّر نیست‌انگارانه نیچه. در حقیقت تفکر او تفکر سلبی و نگاتیو متافیزیکی نیچه نیست، که تاریخ فلسفه را تاریخ نیست‌انگاری تلقی می‌کند، و خود نیز به‌نحوی دیگر بر نیست‌انگاری اصرار دارد، در نتیجه در نیست‌انگاری توقف پیدا می‌کند و به مطلق کردن انسان می‌پردازد. در نظر نیچه، وجود، جز حیات معطوف به قدرت و اراده چیزی نیست، حال آن‌که در نظر هیدگر، «وجود» با هیچ‌یک از تعاریف گذشتگان در تاریخ دوهزاروپانصدساله، فلسفی نسبتی ندارد، زیرا «وجود» تعریف شدنی نیست.
تفکر هیدگر در حقیقت ساحت پنهان و نیاندیشیده‌ی تفکر متافیزیکی است، چنان‌که اگر روح پوزیتیو و اثباتی دین به معنی معرفت حقیقت و تجلیات تام و تمام وجود به آن بخورد، با روح و معرفت انضمامی دینی تناسب پیدا می‌کند، اما چون جهان غرب و نظام تکنیک به ساحت قدس نمی‌تواند اُنس پیدا می‌کند، و ساحت قدس برای کسانی که در متن تاریخ نظام تکنیک و دولت پنهان جهانیِ قهرآمیز جلالی و وِلایی حق سکنی گزیده‌اند، و بسر می‌برند، مستور و نهان است، چنین مهمی هنوز تحقق نیافته است.
البته در غرب هم خلوت‌نشینانی هستند بی‌تاریخ، که کاری به کار این عالم ندارند و منتظر ظهور حضرت مسیح‌اند و می‌گویند در این دوره، جهان پس از تاریخ حقیقی مسیح انحراف پیدا کرده است، و بالاخره مسیح ظهور خواهد کرد، و ما به او اقتدا خواهیم کرد. این‌ها در غرب انگشت‌شمارند. آثار این جماعت بی‌تاریخ است و یا بهتر بگوییم به عهد قدیم و قرون اولیه و وسطای عهد جدید مسیحی تعلق دارد. تجربه ی هنری آن‌ها نیز از ورای عصر تکنیک می‌گذرد و به عالم قدیم پیوند می‌خورد.
اما این وضع بی‌تاریخی غیر از وضعیت تاریخی متفکرانی مانند هیدگر است. در بی‌تاریخیِ آن خلوت‌نشینان، ساحت قدس راه دارد، اما آنها با جهان موجود درگیر نمی‌شوند، زیرا جهان مهیای اقبال به آن‌ها نیست، از این‌جا به تناظر، معنوی‌ترین متفکران غرب و بسیاری از آن‌ها که تفکّرشان از نوع تفکّر معنوی تلقی می‌شود، تحت عنوان متفکران پست‌مدرن و اولترا مدرن و سوپرامدرن یا سوپرامتافیزیک و غیره، در جهان و تاریخی گرفتار آمده‌اند که در آن ساحت قدس مستور و نهان است. از این‌جا آن تفکّر معنوی اصیل نیز اغلب غایب می‌ماند. جان مایه‌ی تجلی و ظهور این ساحت قدس امام‌زمانی، تفکر معنوی است، و تا وقتی‌که تفکر حسابگرانه بر جهان غالب است، ظهور صاحب‌الزمان والعصر خواب و خیالی بیش نیست.
با انقلاب اسلامی دیدیم ظهور و تجلّی حقیقت امام را در وجود نایب‌الامام، که تا چه حد تفکر معنوی، می‌طلبید، و شهیدان بزرگواری چون سیدمرتضی آوینی و سرداران شهیدی که در جهان مقدس ظهور کردند، و پیروان حقیقی نایب امام زمان امام خمینی رحمةالله بودند، چگونه در میان آتش و خون رقص‌کنان کسب جمعیت از زلف پریشان عالم آخرالزمان کردند.
به هرحال لازمه‌ی ظهور ساحت قدس و انکشاف آن، نگاه کردن انسان به عالم و آدم چون یک گل است. نه چنان‌که جهان را گل‌فروشان و بساز و بفروشان و مقاطعه‌کاران و پیمانکاران و کارفرمایان می‌بینند، که اگر چنین نگاهی بر اوضاع تفکّر ما غالب شود، و تفکر معنوی شتابان در حال گریز باشد، و ما گریزان از تفکر معنوی که اکنون در جامعه‌ی غرب‌زده ما چشمگیر و محسوس است، روزگاری خواهد رسید که ظهور نایب‌الامام و آن غلبه‌ی نسبی یک دهه تفکر معنوی چون عالم مثالی در نظر آید، و در چنبره سیطره‌ی اختاپوس دهکده‌ی جهانی و ماهواره‌هایش، جهان در نهایتِ سراشیب حضیضِ تفکر نفسانی حسابگرانه قرار گیرد، و به آن‌جا رود که ظلماتی‌تر از آن متصور نیست، یعنی جهان عین دوزخ شود، و دوزخ در جهان تمثّل یابد، که اکنون شِمایی از آن بر جهان غالب شده است. پس ظهور ساحت قدس مقتضی همت‌های عظیم‌تری است. در این ظهور، انسان به‌جهان چنان نگاه می‌کند که آن‌را جلوه‌ی جمال و جلال ازلی حق می‌بیند.
هر شیء در این عالم، جلوه‌ای از اسما و صفات الهی است، بنابراین اگر حتّی در آن ظلمتی می‌بینیم، برگردانیم به قهر الهی، چنان‌که اگر هر لطفی را می‌بینیم، آن‌را برگردانیم به لطف الهی، و سعی کنیم که از این ظلمات بگریزیم که مرضی حق نیست، هرچند مقتضی اوست (زیرا رضای به کفر، کفر است) که جهان چنین باشد، اما بشر می‌طلبد و دعا می‌کند، که در تاریکی تقدیر غربی و توسعه نفسانی بسر ببرد؛ اسمش را هم می‌گذارد، دوران روشنایی قرن هیجدهم، دوران روشنایی قرن نوزدهم، دوران سرعت، دوران ستایش‌گری از این دوران، که ما در نشریات و کتاب‌ها به نحوی عجیب می‌بینیم، و عالم و عامی اسیر این ستایش‌ها هستند، چنان‌که گویی نمی‌توان جهانی فوق جهان تکنیک و نظام تکنیک داشت، و دین نمی‌تواند انسان را از این جهان خارج کند.
لازمه گذر از این مرحله، ابتدا رسیدن به‌نحوی خودآگاهی تاریخی در حد تفکر حصولی و در حد گزارش تاریخی و گزارش و نظر فلسفی است، اما کار نهایی را دین و ایمان خواهد کرد. از این‌جا خودآگاهی فلسفی و تفکر نظری، و این‌که به اجمال بدانیم خدایی هست، کفایت نمی‌کند. جهان کنونی انباشته از مفهوم‌زدگی است، نوعی مفهوم‌زدگی کُربنی و عرفان‌های عجیب و غریب بی‌ریشه، و مذاهب شرقی غرب‌زده که از ملکوت ریشه‌کن شده‌اند، و در خُم رنگرزی کارگاه‌های فرقه‌سازی غرب به‌عمل آمده‌اند. باید نور الهی در جان انسان، اشراقی کرده، و مکاشفه‌ای به انسان دست داده باشد، یک شهود اجمالی به انسان دست داده باشد، تا به عالم ایمان وارد شده، به ساحت قدس اسلام تشّرف پیدا کرده باشد. در این مرتبه چنان‌که شهید آوینی گفته بود «ایمان منجی فردا خواهد بود»، وگرنه راه همان راه تقدیر غربی شرق و دهکده جهانی مک‌لوهان و مک‌دونالد و نیست‌انگاری مضاعف فعال یا منفعل است.
اکنون بسیاری از متفکران جهان، جان مایه‌ی بسیاری از تحولات فلسفی را دارند، اما چون از ساحت تفکر انضمامی دین بیگانه‌اند، در همان عالم روشنفکرانه‌ی فلسفی خودشان توقف می‌کنند، یا اسم روشنفکر دینی پیدا می‌کنند. حدّ آن‌ها اشتغال به مفاهیم نظری و الفاظ است. آن‌ها در همان عالم انتلکتوئلی پست مدرن خود توقف می‌کنند، مانند هیدگر و کُربَن و گنون و امثال آن‌ها. آن‌ها به مشتی کلمات فلسفی تعلق و اُنس پیدا می‌کنند، و اگر انسان به مقام تشرّف دیانت حقیقی برسد، همه‌ی عالم در هاضمه وجود اصیل او، صورت معنوی پیدا خواهد کرد. آن‌گاه چیزی در جهان، انسان را به‌سوی خویش به قصد اول برای تمتع فرا نخواهد خواند. او از فتیشیسم کالا و جادوی خلسه‌آمیز صنعت و محصولات صنعتی رهایی خواهد یافت. نجات انسان از این عالم مقدمه‌ی رسیدن به افق اعلی است.
به هرحال کلمات فلسفی که انسان نسبت به آن‌ها انس پیدا می‌کند، نمی‌تواند انسان را به «مقام تشرّف» به دیانت حقیقی برساند. به اعتقاد بنده، در این «مقام تشرّف» به دیانت حقیقی برساند. به اعتقاد بنده، در این «مقام تشرّف» که مقام شهید آوینی است، همه‌ی عالم در هاضمه‌ی وجود او، در وجود اصیل و معنوی او، صورت معنوی پیدا خواهد کرد، و هیچ‌چیز در جهان، انسان را به جهت سود و فایده‌ی مادی به قصد اول محو و غرق خودش نخواهد کرد. انسان وقتی از این عالم وارسته شود و نجات پیدا کند، به افق اعلی رسیده، و موانع ظهور رفع شده است. این ملازمه‌ی حضور در عالم آماده‌گری است که می‌تواند مقدمه عالم دیگری باشد. «عالم آماده‌گر»، همان «فردای دیگر» است، به اعتقاد من آثار جدلی و حکمی شهید آوینی بیش‌تر رو به این جهت است. اما در آن آثار «پس‌فردایی» ایشان مثل «ختم ساغر» یا «هنر و شیدایی» که نزاع و جدل در آن‌ها نیست، انسان نوعی استغراق در جمال و جلال ازلی و نوعی معصومیت صغرایی می‌بیند.
به هرحال، هر دو صورت رفتن و سیر به «خودآگاهی فردا» و رفتن به «دیانت و ایمان پس فردا»، افق اعلای شهید آوینی بود، و اگر ما نسبت به سلوک او اهل تذکریم، اگر ما می‌خواهیم مراسم یادبودی جدی و عمیق و متفکرانه داشته باشیم، باید به قصد اول در مقام آن باشیم که چقدر توانسته‌ایم، از نفس خود بگذریم! از نگاه سوداگرانه به جهان بگذریم، و برسیم به جایی که یک مراتبی از تجربه‌ی اصیل دینی را داشته باشیم، اول و به قصد اول در مقام عشق ورزیدن باشیم، و چون شهید آوینی بی‌غرضانه به عالم، که مجلای حق و حقیقت است، نگاه کنیم. این نحوه‌ی سلوک معنوی جان‌مایه‌ی سینمای اشراقی و حقیقت بود.


در چنبره سیکل بسته ها لتگریو!
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

عبدالله فایز

اشاره:
آنچه می‌خوانید 2 نمونه از نقدهایی است که بر عملکرد نشریه سوره در دوره سردبیری سید مرتضی آوینی در برخی روزنامه‌های ارزشی چاپ شده‌است و البته منحصر به همین یکی دو مورد نمی‌شود اوّلی با عنوان «آقای سردبیر! به خدا هم فکر کنید» در 30 دیماه 1371 و دیگری با عنوان « در چنبره بسته هالتگریو!»در 15 فروردین 1372. پنج روز بعد از این دومی آوینی در فکه شهید شد و ما ماندیم و سید شهیدان اهل قلم و انبوه تجلیل‌ها و... قاعدتاً قصد مطلق کردن آوینی را نداریم و سخن این نیست که محتوا یا لحن این نقدها خوب است یا بد یا...
هدف ما صرفاً نزدیک‌تر شدن به فضایی است که آوینی در آن می‌زیسته و کارهای مطبوعاتی وهنری خود را پیش می‌برده است.

سید مرتضی آوینی

مجله سوره در شماره 12 اسفند 71 در جلد رویی و پشت جلد اقدام به چاپ دو تصویر نموده است که جای تأمل و تعمق بسیار دارد. ایضاً چنانچه تصویر یاد شده در نشریات دیگر به چاپ می‌رسید شاید لزومی دیده نمی‌شد تا تحت عنوان مقاله‌ای به آن پرداخته شود اما نشریه سوره و مهمتر از آن حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی دارای موقعیت و شأنی است که انتظار نمی‌رود آثار و محصولات آن مغایر شأن و موقعیت ذکر شده باشد.
از مهمترین سجایا و خصائل نهادهایی که مستقیماً و رسماً وابسته به انقلابند صفت تولّی و تبرّی است بازتاب تولی و تبری در فعالیت‌های مطبوعاتی به این معنی است که حوزه در استفاده از افراد مؤمن به انقلاب و طرح دیدگاه‌های آنان کوشا باشد و بر عدم ابلاغ نظرگاه‌های مغایر با ارزشها تأکید ورزد.
مجله سوره از معدود نشریاتی است که با هدف تبلیغ مبانی ارزشی و نظرگاههای فرهنگی-هنری انقلاب تأسیس شده‌است، بنابراین در هر مرحله از رسالت خویش چنانچه وقفه یا تخطئی از مسیرش به نظر آید لازم است برادرانه و به دور از شانتاژکاری‌های موسوم آن را تذکر داد.
این در حالی است که بر کسی مخفی نمی‌باشد که انقلاب اسلامی و ارزشهای آن در زمان حاکمیت سیای خود در محیط‌های مطبوعاتی تا چه حد از تبلیغ گسترده و صحیح مهجور مانده است.
با حساب سرانگشتی در مورد میزان نشریاتی که هدفمند تأسیس شده و فلسفه تکوین آنها تبلیغ ارزشهای انقلاب بوده (مانند نشریه سوره) در مقابل دهها و صدها نشریه‌ای که با منظورهای گوناگونی تأسیس شده‌اند که پیش از آنکه مبلغ مستقیم انقلاب باشند در چنبره اهداف صنفی، تشکیلاتی و اقتصادی فعالیت می‌کنند می‌توان دریافت که نشریاتی که در درجه اول حرف انقلاب را می‌زنند تا چه حد در برابر خیل نشریات دیگر از اهمیت برخوردارند لذا جفا و خطاست اگر آن مشت اندک نشریات خودی هم با اخذ مواضع روشنفکرنمایانه خود را در جرگه به اصطلاح اپوزیسیون وارد سازند.
توضیح آنکه مواردی از این قبیل در رابطه با نشریه سوره و یا دیگر محصولات حوزه به کرات اتفاق افتاده است که در گذشته سعی شده آنچنان که ضابطه «نهی از منکر» ایجاد می‌کند دلسوزانه تذکر داده شود.
اینگونه به نظر میرسد که مورد اخیر و مواردی از این دست به زعم ما عدول از شرح وظایف یک نهاد تبلیغاتی به شمار می‌رود نتیجه موج جدیدی از باورها و تجزیه و تحلیل‌هایی است که در گذشته کمتر وجود داشته و یا مجال بروز پیدا نمی‌کرده است.
البته موقعیت یاد شده تنها دامنگیر نشریه سوره نشده بلکه کم‌وبیش بعضی از قسمت‌های دیگر را هم متأثر کرده است.
نگاهی به محصولات و آثار اخیر سینمایی، مطبوعاتی و نشریات نشان می‌دهد که احتمالاً بعضی افراد موقعیت خود را فراموش کرده و از یاد برده‌اند که برای چه هدفی فیلم می‌سازند و یا کتاب و نشریه منتشر می‌کنند.
اواخر سال گذشته مقاله‌ای غیررسمی به دفاع از فیلم «بدوک» منتشر شد که گرچه حاوی نظرات رسمی حوزه نبود ولی از باور که مقاله بوسیله بعضی از دستاندرکاران و تعدادی از هنرمندان حوزه نوشته شده بود و در نشریه سوره هم به چاپ رسیده جای بسی تأمل داشت.
البته بگذریم از اینکه پای مقاله از امضای حتی یک هنرمند خالی بود شاید اگر مقاله یاد شده تنها ممهور به مهر و شماره دبیرخانه حوزه بود معتبر تلقی می‌شد اما دریغ که مقاله یاد شده هیچ نشانی از اعتبار با خود نداشت. مشابه این مقاله را هر کس می‌تواند به دفاع از یک جریان یا اثر هنری بنویسد و در تیراژ بسیار پخش کند و پای آن بنویسد «تعدادی از هنرمندان ...» اما از آنجاییکه انتشار چنین مقالهای و انعکاس دیدگاههای مقاله بوسیله حوزه تکذیب نشد لازم دیده شد که به آن پرداخته شود. در مقاله یاد شده به کرات از موضوعاتی سخن رفته بود که کلاً با شأن و منزلت حوزه به شدت منافات داشت... ظاهراً این دوستان نمی‌دانند که تبلیغ شعارهای شخصی با استفاده از پول بیتالمال جور در نمی‌آید حوزه محترم هنری که انصافاً خدمات بسیاری هم به فرهنگ هنر انقلاب کرده جزو بدیهی‌ترین رسالتش تبلیغ دیدگاه‌های انقلاب و ارزشهای مردمی است و نه ابلاغ افکار احیاناً به بنبست رسیده دیگران. بنابراین اگر بین دیدگاه‌های یک فرد با ارزشهای مقدس و مورد قبول مردم و مصالح انقلاب افتراق افتاد نباید تبلیغ دیدگاههای شخصی افراد ترجیح داده شود و ابلاغ محتوا و فرهنگ انقلاب در مهجوریت بماند. جدی گرفتن این موضوع نتیجه‌اش آن می‌شود که با سرمایه مردم فیلم «بدوک» ساخته می‌شود و در فستیوال‌های دنیا پخش می‌گردد و با دست خودمان خودمان را متهم می‌کنیم که در ایران تجارت دختر رواج دارد و آنگاه مجله «لیبراسیون» رندانه این فیلم را افشاگر سیستم اجتماعی ایران قلمداد می‌کند.
مواضعی که در مقاله یاد شده آمده است ممکن است برای یک مؤسسه فیلمسازی و هنری که با اتکا بر سرمایه شخصی فعالیت می‌کند بی‌اشکال به نظر برسد اما از یک مؤسسه دولتی که تمام هزینه‌ها و مخارجش از بیت‌المال تأمین می‌شود و وظیفه‌اش تبلیغ انقلاب است نه چیز دیگر، تخطی از وظایف محسوب می‌گردد.
حوزه هنری پیش از آنکه مبلغ و منعکس‌کننده دیدگاه‌های شخصی افرادی باشد که با تراشیدن ریش به جرگه به اصطلاح مترقیون پیوسته‌اند باید مبلغ دیدگاه‌های انقلاب و ولایت فقیه باشد تا ریشه‌ها به رغم ریشها بی‌بنیاد و سست نباشد. این رسالت خطیر قطعاً بر دوش افرادی به منزل می‌رسد که تعهد به آرمانهای فرهنگی انقلاب در نهاد آنها موجود است و نه اینکه با توجه به ضرورتها و مصلحت‌های سیاسی چهره در نقاب خدعه و نیرنگ کشیده باشند.
اگر چنین حساسیت‌های لازم و منطقی موجود نباشد و راه برای ورود افراد بی‌تعهد به چنین ارگانهایی باز باشد امکانات و تریبون حوزه در خدمت دیدگاه‌هایی قرار خواهد گرفت که با انقلاب نیستند و چنانچه امکاناتی به دستشان برسد به سهولت روزی بر انقلاب هم می‌شوند در نتیجه آن می‌شود که مثلاً نشریه متهد سوره مبلغ به اصطلاح یک هنرمند چپگرا می‌شود و نامش هم روی جلد مجله می‌آید و یا آنکه با صرف دهها میلیون تومان از بیتالمال فیلمی ساخته می‌شود که مبلغ دیدگاه‌های غیرارزشی یک فیلمساز می‌شود تا...
فیلم «یک مرد، یک خرس» به لحاظ پاره‌ای از جهات فیلم قابل تأملی است که فیلمساز در آن سعی کرده دیدگاه‌های انتقادآمیز خود در باب «رابطه هنرمندبا نظام اجتماعی» را مصور کند. گر چه زبان بصری فیلم در انتقال محتوای خود بسیار الکن می‌نماید، اما اصولا به لحاظ باز بودن باب انتقاد در جامعه، مشابه این فیلم شاید لازم باشد ساخته شود و می‌شود، منتهای مراتب از آنجایی‌که محتوای فیلم انعکاسی از دیدگاه‌های یک فرد است با چشم اندازی از ارزشهای این انقلاب، ساخت این فیلم نه به‌وسیله حوزه هنری بلکه باید به‌وسیله همان افرادی انجام شود که در پی انعکاس عقاید خود به جامعه می‌باشند.
به اندازه‌ای مفاخر و منابع هویت ما و کلاً استوانه‌های شخصیتی ملی و اسلامی ما معطل شناساندن و ابلاغ جامعه از طریق هنر و سینما هستند که حداقل در آینده‌ای نزدیک نوبت به طرح دیدگاه‌های شخصی یک فیلمساز نمی‌رسد. آن هم فیلمی که بخش خصوصی در سینما جرأت سرمایه‌گذاری در آن را نیافته زیرا می‌داند این فیلم آنچنان بختی برای فروش ندارد.
میلیونها تومان پول صرف می‌شود تا کتابی متجاوز از 700 صفحه به چاپ برسد تا در آن کتاب شاهد نامه اغواکننده‌ای باشیم که خانم اینگرید برگمن به‌عنوان ذکر یکی از خاطراتش، به بوسه‌های طولانی خود در فیلم «بدنام» هیچکاک اشاره کند و در کنارش عکس کذایی‌اش به چاپ برسد و ما هنوز تحقیق جامعی به‌عنوان مثال راجع به مینیاتور ایرانی نداریم و نشریه سوره شماره دهم سال 71 در جلد داخلی طرحی از «آلفونس هالتگریو» یک گرافیست اروپائی به چاپ رسانده که واقعا جای تأمل و حرف دارد. در داخل جلد، در یک متن مشکی طرحی از «هاتگریو» به انضمام سخنی از خود گرافیست اروپایی طرح را به چاپ رسانده که تلفیق آن دو اسفاک است.
طرح مدور «هالتگریو» یک سیکل بسته زندگی انسانی را نشان می‌دهد که تنها در خورد و خوراک و عمل جنسی خلاصه شده‌است.
قباحت در نشان دادن عمل جنسی زن و مرد و تصویرآلات تناسلی طرح بقدری است که چنانچه پیام ماتریالیستی‌اش را هم حذف کنیم باز از ناپسند بودن آن چیزی کاسته نمی‌شود.
در پای طرح حرفی از هالتگریو به چاپ رسیده مبنی بر اینکه «زندگی شکست است این چرخ آزاد و رهاست».
منظور هالتگریو از چرخ، زندگی با چرخ گردون است که به زعم گرافیست هیچ تقیدی و هدفی ندارد و آزاد و رهاست. آیا این است برداشت یک موحد از فلسفه آفرینش و آیا به زعم طرح و طراح، زندگی و نظام حیات انسانی در نیک سیکل بسته تکرار می‌شود، بدون هیچگونه غایتی؟ آیا تبلیغ چنین طرحی از سوی نشریه سوره که وظیفه و هدفش ابلاغ ارزشهای مطهر و پاک الهی است در جهت مبارزه با تهاجم فرهنگی کافی است؟ به نظر میرسد سردبیر محترم بخشهای مختلف سوره را به افرادی به تیول داده است و ظاهراً هیچکاری به کم‌ّوکیف نتیجه آن ندارد.
ناگفته نماند پس از چاپ طرح مزبور آن هم در صفحه دوم نشریه با وجود تکدری که ایجاد کرد اما بنا را بر غفلت مسئولین مربوطه گذاشتیم تا آنکه سوره شماره دوازدهم با طرح روی جلد از چاپ درآمد بنابراین احساس کردیم ظاهراً مسئله از غفلت بالاتر است و اگر تذکر داده نشود ممکن است امر بر بسیاری مشتبه شود.
در طرح روی جلد شماره 12، یک گلدان فلزکاری دوران اسلامی را می‌بینیم که تعدادی شاخه گل در آن قرار داده شده‌است. گلها دقیقاً در فضایی تیره‌وتار و بدون نور محاط شده‌اند، به همین دلیل به جای سرسبزی به بنفش گرائیده‌اند. طراح برای مشخص کردن جغرافیای گلدان فلزکاری شده، رنگ فیروزه‌ای را در پس‌زمینه گلدان آورده تا وابستگی گلدان به هنر ایرانی را نشان دهد. رنگ فیروزه‌ای آشناترین و معرفترین هنر ایرانی است که در این طرح در حالتی نمادین از آن استفاده شده‌است.
گلدان فلزکاری شده با خطوط اسلامی نمادی از هنر ایران است که گلهای درون آن به عنوان سمبل رشد و بالندگی هنر، در فضایی تیره‌وتار و اختناق‌آمیز اسیر شده‌اند.
سؤال اینجاست آیا این شعار و این طرح به طرحهای نشریات کذایی آدینه و دنیای سخن شبیه‌تر نیست تا مواضع فرهنگی و هنری نشریه سوره؟
جالب است در پشت جلد، شاهد طرح دیگری هستیم که مکمل طرح روی جلد است و به لحاظ مضمون با آن مشرک می‌باشد.
در این طرح پنجره‌ای رو به فضای پرنور و روشنایی بیرون دیده می‌شود، اما پنجره متعلق به اتاق یا محیطی است که ظلمت و سیاهی همه آن را پرکرده است. در بیرون پنجره، جوانه‌ای سبز رنگ (برخلاف رنگ گلهای بنفش روی جلد) به سوی آسمان در حال قد کشیدن است.
جالب‌تر آنکه زاویه دید طراح از درون محیط، تاریکی و سیاهی است. گویا طراح با طرح این موضوع وضعیت محیط خود را به زیر سؤال برده است. واقعاً اگر شرایط محیط تا این اندازه مساعد نبود چنین طرحهایی آن هم با استفاده از امکانات بیت‌المال قابل چاپ بود؟
آنچه باعث می‌گردد اشتباهات نشریه سوره و بعضاً حوزه هنری در این حد جلوه نکند اولاً یادآوری و بازشناسی دقیق موقعیت خود و در ثانی تولی و تبرایی است که لازمه چنین ارگان مقدسی است.
امید که بار دیگر شاهد تجلی ارزشهای پاک و مقدس فرهنگ و هنر انقلاب در ارکان حوزه اندیشه و هنر اسلامی باشیم


«شهید آوینی» از منظر «آیت الله جوادی آملی»
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، آیت الله جوادی آملی

روایت‌ فتح‌ را با درایت‌ شهادت‌ آمیختن، و هنر تصویر را با ظفر تحقیق‌ هماهنگ‌ ساختن؛ و دو قوس‌ نزول‌ و صعود را با منحنی‌ تام‌ هنر اسلامی‌ دور زدن؛ و معقول‌ را با عبور از بستر خیال، محسوس‌ کردن؛ و محسوس‌ را با گذر از گذرگاه‌ تخیل، معقول‌ نمودن؛ و تجرد تام‌ عقلی‌ را در کسوت‌ خیال‌ کشیدن؛
و از آن‌جا به‌ جامه‌ حس‌ درآوردن‌ و سپس‌ از پیراهن‌ حس‌ پیراستن‌ و کسوت‌ خیال‌ را تخلیه‌ نمودن‌ و به‌ بارگاه‌ تجرد کامل‌ عقلی‌ رسیدن‌ و رساندن‌ و در لفافه‌ی‌ هنر، سه‌ عالم‌ عقل‌ و مثال‌ و طبیعت‌ را به‌ هم‌ مرتبط‌ جلوه‌ دادن؛ و کاروان‌ دلباخته‌ جمال‌ محبوب‌ را از تنگنای‌ طبیعت‌ به‌ درآوردن‌ و از منزل‌ مثال‌ رهایی‌ بخشیدن‌ و به‌ حرم‌ امن‌ عقل‌ رساندن‌ که‌ عناصر اصلی‌ هنر اسلامی‌ را تشکیل‌ می‌دهند در سلاله‌ سلسله‌ سادات‌ و دوده‌ شجره‌ طوبای‌ شهادت‌ یعنی‌ شهید سعید، سید مرتضی‌ آوینی و دیگر هنرمندان‌ متعهد دینی‌ تبلور یافت‌ و می‌یابد.

هنر سواری‌ دلیر که‌ روی‌ میدان‌ از او
چو کاغذ از کلک‌ او ز لعل‌ گیرد نشان‌

مهمترین‌ شاخص‌ هنر اسلامی‌ همانا توان‌ ترسیم‌ معقول‌ در کسوت‌ محسوس‌ و قدرت‌ تصویر غیب‌ در جامه‌ی‌ شهادت‌ است. هنرهای‌ غیراسلامی‌ چون‌ جایی‌ در جهان‌ معقول‌ و ملکوت‌ ندارند و از عقل‌ منفصل‌ بی‌بهره‌ و از مثال‌ منفصل‌ بی‌نصیب‌اند و فقط‌ از وهم‌ وخیال‌ متصل‌ استمداد می‌کنند، هرگز مایه‌ عقلی‌ نداشته‌ و ره‌آورد غیبی‌ ندارند، زیرا مکتبی‌ که‌ ماده‌ را اصیل‌ می‌داند و موجود غیرمادی‌ را خرافه‌ می‌پندارد و تشنه‌ تجرّد و غیب‌ را افسانه‌ تلقی‌ می‌کند، هیچ‌گاه‌ پیامی‌ از عالم‌ عقل‌ و غیب‌ ندارد و هرگز هدفی‌ جز وهم‌ و خیال‌ نخواهد داشت.
اوج‌ عروج‌ یک‌ انسان‌ از دیدگاه‌ هنرمند مادی‌ همانا مقام‌ مثال‌ متصل‌ وهمِ‌ به‌ هم‌ آمیخته‌ است‌ و آنجا که‌ سخن‌ از نام‌ و نان‌ و دوام‌ و دانه‌ نباشد هنرمند مادی‌ را راهی‌ نیست‌ و آنجا که‌ از تشویق‌ و تقدیر و ثنا و سپاس‌ و یادنامه‌ و مانند آن‌ اثری‌ نباشد هنرور مادی‌ را باری‌ نخواهد بود، زیرا قلمرو پرواز هنرپرداز مادی‌ همانا منطقه‌ی‌ بسته‌ی خیال‌ و مدار محدود وهم‌ است. ولی‌ مکتب‌ الهی‌ که‌ عوالم‌ سه‌ گانه‌ طبیعت‌ و مثال‌ و عقل‌ را اثبات‌ می‌نماید و هر کدامِ آنها را مظهر نامی‌ از نام‌های‌ جلال‌ و جمال‌ الهی‌ می‌داند و برای‌ عروج‌ انسان‌ ملکوتی‌ مرزی‌ قائل‌ نیست‌ و لقاء اللّه‌ را که‌ هماره‌ بیکران‌ بوده‌ و هست‌ و خواهد بود مائده‌ و مأ‌دُبه‌ سالک‌ صالح‌ و عارف‌ واصل‌ و شاهد عاشق‌ می‌داند، بحر تیار و دریای‌ مواج‌ هنرورزی‌ را فراسوی‌ هنرمند اسلامی‌ قرار می‌دهد تا پیام‌های‌ گوناگون‌ را که‌ از هاتف‌ عقل‌ و منادی‌ غیب‌ از ورای حجاب‌های‌ نوری‌ و ظلمانی‌ دریافت‌ کرده‌ است‌ به‌ قلمرو مثال‌ منفصل‌ درآورده‌ و از آن‌ پایگاه‌ به‌ مرحله‌ وهم‌ و خیال‌ تنزل‌ داده،‌ سپس‌ به‌ منصّه‌ حسّ و صحنه‌ صورت نازل‌ نماید تا بادیه‌نشینان‌ تشنه‌ حس‌ را بر بال‌های‌ ظریف‌ هنر نشانده‌ و از خاکدان‌ طبیعت‌ به‌ دامنه‌ی‌ مثال‌ و خیال‌ رسانده‌ و از آنجا به‌ قلّه‌ رفیع‌ عقل‌ و مقام‌ منیع‌ غیب‌ واصل‌ کند، تا از زبان‌ مولای‌ غیب‌ و شهادت، نغمه‌ی‌ دل‌انگیز (... فادخلی‌ فی‌ عبادی‌ وادخلی‌ جنتی) را با گوشی‌ بشنود که‌ در سایه‌ی‌ قرب‌ نوافل‌ فراهم‌ کرده‌ و با روحی‌ درک‌ کند که‌ با ولای‌ جمع‌ فضایل‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ تا روشن‌ گردد که‌ سیر از زمین‌ طبیعی‌ به‌ سپهر مادی‌ نتیجه‌ هنر ماده‌ است،‌ ولی‌ سلوک‌ از طبیعت‌ به‌ مثال‌ و از آن‌جا به‌ عقل‌ ـ و خلاصه‌ جهان‌ را از عقل‌ شروع‌ کردن‌ و به‌ عاقل‌ ختم‌ نمودن‌ ـ محصول‌ هنر الهی‌ است‌ که‌ اسلام‌ داعیه‌ی‌ آن‌ را داشته‌ و هماره‌ تربیت‌ یافتگانی‌ جامع‌ را ارائه‌ کرده‌ و می‌کند و هیچ‌ هنری‌ به‌ از این‌ نیست‌ که‌ انسان‌ کامل‌ جامع‌ به‌ نوبه‌ی‌ خود، دو سر خط‌ حلقه‌ هستی‌ را به‌ هم‌ بپیوندد و صعود و نزولی‌ را که‌ خود پیموده‌ است، در قالب‌ هنر عرضه‌ کند تا سالکان‌ هنردوست‌ را به‌ همراه‌ هنرپروری‌ خویش‌ به‌ منطقه‌ی‌ وسیع‌ آفرینش‌ آگاه‌ کند و فطرت‌ جمال‌دوست‌ و جلال‌نواز آنان‌ را از انس‌ با گلرخان‌ خاک‌آلود طبیعت‌ و نوازندگان‌ غبارین‌ ماده‌ و سرایندگان‌ ژولیده‌ زمین‌ و خوانندگان‌ گردگرفته‌ بستر غبراء برهاند و به‌ جمال‌ بی‌زوال‌ ماورای طبیعت‌ و جلال‌ بی‌مثال‌ معنی‌ و کمال‌ بی‌وبال‌ عقل‌ و غیب‌ و نوای‌ دلپذیر و روح‌انگیز مولای‌ هر عبد صالحی‌ برساند تا معلوم‌ شود که‌ طواف‌ در مدار بتکده‌ و میکده‌ و عشرتکده‌ و بالاخره‌ طبیعتکده، شایسته‌ انسان‌ هنرجو و کمال‌دوست‌ نیست،‌ بلکه‌ هنر در بازشناسی‌ مجدد عالم‌ و آدم‌ و جهان‌ را وسیع‌تر از منظر محدود طبیعیون‌ شناختن‌ و انسان‌ را همتای‌ فرشتگان‌ بلکه‌ بالاتر دیدن‌ است، و راه‌ نیل‌ به‌ این‌ هدف‌ سامی از عقبه‌های‌ کئود گذشتن‌ و میدان‌های‌ مین‌ را با ایثار نفیس‌ و بذل‌ نفس‌ پشت‌ سر گذاشتن‌ و برای‌ همه‌ راهیان‌ کوی‌ هنر و سوی‌ ظفر ره‌آوردی‌ چون‌ ره‌ توشه‌ شهید فقید، سید مرتضی‌ آوینی آوردن‌ است. و جامه‌ رسای‌ هنر و پوشش‌ پرنیانی‌ هنرپروری‌ جز بر اندام‌ کامل‌ جامع‌ سالکانی‌ چون‌ شهیدان‌ شاهد برازنده‌ نیست‌ و قبای‌ اطلس‌ هنر جز برای‌ قامت‌‌راست‌ قامتان‌ تاریخ‌ و شیفتگان‌ خدمت‌ نه‌ تشنگان‌ قدرت‌ زیبنده‌ نخواهد بود.
برتن‌ ناقصان، قبای‌ کمال‌ به‌ طراز هنر ندوخته‌اند
گرچه‌ قرآن‌ کریم‌ که‌ کلام‌ خدای‌ بی‌چون است،‌ معارفی‌ والاتر از شهود عارفان‌ و فهم‌ حکیمان‌ و درک‌ فقیهان‌ و اندیشه‌ متکلمان‌ و باور محدثان‌ و یافته‌های‌ مورخان‌ و صدها فرزانه‌ی‌ خردمند دیگر دارد، زیرا مجلای‌ متکلم‌ نامتناهی‌ ـ هر آینه‌ ـ کلامی‌ نامحدود خواهد بود، چنانکه‌ درجات‌ بهشت‌ موعود، نامحدود به‌ عدد آیات‌ قرآن‌ کریم‌ می‌باشد و به‌ قاریان‌ آگاه‌ به‌ معانی‌ و آشنای‌ به‌ احکام‌ و حِکَم‌ قرآن‌ گفته‌ می‌شود (بخوان‌ و بالا برو) و خواننده‌ رسمی‌ بهشتیان،‌ داوود پیامبر است، لیکن‌ اثر بارز و شاخص‌ هنری‌ آن‌ همانا در این‌ است‌ که‌ از رهگذر فصاحت‌ و کوی‌ بلاغت‌ که‌ چهره‌ خاص‌ هنر سمعی‌ است‌ لطایف‌ بلند عالم‌ لاهوت‌ را در پرده‌ استبرقی‌ عقل‌ پیچیده‌، آنگاه‌ در جامه‌ پرنیانی‌ مثال‌ و خیال‌ و وهم‌ پوشانده،‌ سپس‌ در کسوت‌ حریری‌ آیه‌ و سوره‌ ارائه‌ نموده‌، در این‌ حال‌ جهانیان‌ را به‌ تماشای‌ آن‌ فراخوانده‌ و به‌ تحدی‌ و مبارزه‌ دعوت‌ کرده‌ و عجز همگان‌ را در ساحت‌ قدس‌ هنر ادبی‌ خویش‌ آشکار کرده‌ و قبل‌ از قیام‌ قیامت،‌ کوس‌ (لمن‌ الملک) سر داده‌ و پاسخ‌ اعتراف‌آمیز و عجزآلود (للّه‌ الواحد القهار) را از همگان‌ دریافت‌ می‌نماید.
آنچه‌ سبعه‌ معلقه‌ را به‌ زیر می‌کشد، هنر ادبی‌ قرآن‌ است‌ و آنچه‌ دیوار کعبه‌ را از لوث‌ معلقات‌ سبع‌ تطهیر می‌کند هنر است، چه‌ اینکه‌ آنچه‌ بتکده‌ را از بت‌ها پاک‌ می‌سازد تبر است‌ که‌ یکی‌ به‌ دست‌ حضرت‌ ابراهیم‌ بت‌شکن‌ خلیل‌ الرحمن‌ انجام‌ می‌شود و دیگری‌ به‌ زبان‌ حضرت‌ محمد بن‌ عبداللّه‌ حبیب‌ اللّه‌ منادی: (انا افصح‌ من‌ نطق‌ بالضاد) صورت‌ می‌پذیرد، و سرّ کامیابی‌ هنر قرآنی‌ و ناکامی‌ هنر مزعوم‌ و فاعل‌ جاهلی‌ آنست‌ که‌ هنر موهوم‌ جاهلی‌ از مرز سجع‌ و قلمرو قافیه‌ و منطقه‌ عروض‌ و میدان‌ تشبیب‌ و غزل‌ و صحنه‌ی‌ قصیده‌ خرافی‌ و محدوده‌ خیال‌ و مثال‌ متصل‌ فراتر نرفت،‌ ولی‌ هنر ادبی‌ و معقول‌ الهی‌ ـ چنانکه‌ قبلاً اشاره‌ شد ـ مراحل‌ سه‌ گانه‌ عالم‌ امکانی‌ را در صعود و نزول‌ بدون‌ طفره‌ و فتور پیموده‌ و به‌ خاکیان‌ توان‌ جهش‌ به‌ عالم‌ فرشتگان‌ داد و هرگونه‌ خیال‌پردازی‌ موهوم‌ را محکوم‌ کرد و هیچگاه‌ از حق‌ نگذشت‌ و از باطل‌ سراب‌گونه‌ مدد نگرفت؛ و با ظهورش‌ نه‌ مجالی‌ برای‌ جاهلیت‌ کهن‌ ماند و نه‌ موقعیتی‌ برای‌ جاهلیت‌ جدید: (قل‌ جاء الحق‌ و ما یبدء‌ الباطل‌ و ما یعید)

هنر نظر به‌ سراپای‌ او اگر افکند
ز پای‌ تا سر او جملگی هنر بیند

هنرمند قرآنی‌ همان‌ فرزانه‌ی‌ جهان‌بینی‌ است‌ که‌ هرگز به‌ مکتب‌های‌ الحادی‌ اعتنایی‌ ندارد و به‌ ره‌آورد بی‌مایه‌ مکتب‌های‌ مادی‌ چشم‌ نمی‌دوزد و عشق‌ ممدوح‌ هنری‌ و محمود ادبی‌ را با شهوات‌ مشئوم‌ و مذموم‌ بی‌هنری‌ اشتباه‌ نمی‌کند و ساکنان‌ کوی‌ عفاف‌ را به‌ بدحجابی‌ یا بی‌حجابی‌ که‌ نفی‌ عفاف‌ را به‌ همراه‌ دارد دعوت‌ نمی‌نماید و مرغ‌ باغ‌ ملکوت‌ را با نغمه‌ سرد ناسوتیان‌ سرگرم‌ نمی‌کند و فرهنگ‌ برائت‌ از طبیعت‌ و نزاهت‌ از ماده‌ را با آهنگ‌ ناموزون‌ خاکیان‌ از یاد نمی‌برد و سرانجام‌ تسلیم‌ بی‌هنر نادان‌ نمی‌شود.

هنرمند کی‌ زیر نادان‌ نشیند
که‌ بالای‌ سرطان‌ نشسته‌ است‌ جوزا

یعنی‌ در چهره‌ گنبد مینا ستاره‌هایی‌ که‌ شکل‌ خرچنگ‌ و سرطان‌ است‌ بعد از ستاره‌هایی‌ که‌ شکل‌ جوزا و گوسفند سیاه‌ - که‌ در آن‌ نقاط‌ سفیدی‌ است‌ - واقع‌ شده‌ است. غرض‌ آنکه‌ هنر صادق‌ را از کاذب‌ جدا کردن، کار هنرمند الهی است، همان‌طور که تشخیص تشنگی صادق از کاذب به‌ عهده‌ پزشکِ معالج بیمارِ مجروح‌ است‌ و همان‌ طوری‌ که‌ تمیز صبح‌ صادق‌ از کاذب‌ به‌ عهده‌ اخترشناس‌ ماهر است‌ و همان‌ طور که‌ تبیین‌ اشک‌ صادق‌ و تفکیک‌ آن‌ از گریه‌ کاذبِ مدعیان‌ باطل،‌ به‌عهده‌ داوران‌ ورزیده‌ و قاضیان‌ مجرب‌ است. آری‌ امتیاز هنر صادق‌ از کاذب‌ نیز در اختیار متخصصان‌ هنر الهی‌ است‌ که‌ حق‌ را از باطل‌ و آب‌ را از سراب‌ جدا می‌کنند و در پرتو تعلیم‌ روح‌نواز قرآنی، پاک‌ را از ناپاک‌ تمایز می‌بخشند: (لیمیز اللّه‌ الخبیث‌ من‌ الطیب.)
نکته‌ای‌ که‌ عنایت‌ به‌ آن‌ برای‌ همه‌ ادیبانِ هنردوست‌ و هنرمندان‌ ادب‌پرور سودمند است همانا این‌ است‌ که: گرچه‌ غالب‌ هنرهای‌ پیروان‌ (بودا) و (برهمن) در جامه‌ تجسیم‌ و مجسمه‌های‌ بی‌روح‌ خلاصه‌ می‌شود و نیز اکثر هنرهای‌ حامیان‌ مسیح‌ و پیروان‌ عیسی‌ (ع) در کسوت‌ سنگ‌تراشی‌ و پیکرهای‌ بی‌جان‌ خاتمه‌ می‌پذیرد، لیکن‌ بخش‌ مهم‌ هنرِ پیروان‌ قرآن‌ و حامیانِ اعجاز کلامی‌ آن‌ در ترسیم، تصویر، تمثیل، تشبیه‌های‌ سمعی‌ و بصری‌ و بدون‌ تجسیم متبلور می‌شود که‌ پیام‌ خاصّ‌ خود را به‌ همراه‌ دارد تا همگان‌ ضمن‌ بهره‌وری‌ از هنر قرآن، در دریای‌ مواج‌ آن‌ غوص‌ کنند، بدون‌ دغدغه‌ غرق‌ شدن و از شنای‌ در آن‌ آبِ حیات بدون‌ آنکه‌ گرفتار خفگی‌ شوند،‌ لذت‌ ببرند.
اگر هنرمندی‌ از رهگذر صوت‌ حسن‌ و نغمه‌ غم‌زدا یا تصویر و ترسیم‌ و تمثیل‌ روح‌پرور، پیامی‌ به گوش‌ منتظران‌ ندای‌ غیب‌ برساند و از کنگره‌ عرش، صفیر آشنایی‌ به‌ سمع‌ مشتاقان‌ کوی‌ وصال‌ واصل‌ کند و در نتیجه،‌ گروهی‌ را در دامن‌ شرع‌ مقدّس‌ به‌ واجب‌ و مستحب‌ تربیت‌ کرده‌ و از حرام‌ و مکروه‌ رهایی‌ بخشد، همانا هنرپرور اسلامی‌ است.


چرا آوینی سید شهیدان اهل قلم شد؟
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

باز هم یک بازی وبلاگی دیگر. این بار داوود مرادیان از من دعوت کرده است که درباره سید مرتضی آوینی بنویسم. البته خودش هم توضیح داده که این روزها نوشتن از آوینی مد شده! راست می‌گوید. این روزها می‌بینیم که بیشتر آدم‌ها یا پسرخاله آوینی بوده‌اند یا رفیق و همسنگر او! امروز حتی دشمنانش هم درباره او می‌نویسند. آش آنقدر شور شده و نوشتن از آوینی آنقدر مد شده که ابراهیم نبوی هم درباره آوینی مطلب می‌نویسد و پیش بینی می‌کند اگر آوینی زنده بود، امروز با ولایت مخالفت می‌کرد و به زندان می‌افتاد!

بعضی‌ها همیشه عادت دارند با اما و اگر زندگی کنند. درست مثل بعضی گزارشگران فوتبال که هر وقت تیم‌شان عقب می‌افتد می‌گویند: «اگر بتونیم در محوطه جریمه تیم حریف، یه پنالتی بگیریم و اگه اون پنالتی رو به گل تبدیل کنیم، نتیجه مساوی میشه، اونوقت می‌تونیم به زدن گلهای بیشتر امیدوار باشیم و حتی بازی رو ببریم!»

یادم هست همین ابراهیم نبوی چند سال پیش که ویژه‌نامه نوشتن برای آوینی مد شده بود، مطلبی نوشته بود و از میان همه‌ی ویژگی‌های فکری، هنری، اخلاقی و رفتاری آوینی فقط از این نکته خوشش آمده بود که او یک روزی در یک جایی از نام «ایران» تعریف کرده بود! و نبوی از این همه حس وطن پرستی آوینی کیف کرده بود و از آوینی خوشش آمده بود و درباره‌اش مطلب نوشته بود! (دلیل اینکه این جماعت هرگز نمی‌توانند بسیجی و تفکر بسیجی را درک کنند، همین است. اگر بخواهند لطفی کنند و از بسیجی‌ها تعریف کنند، آنها را نوادگان آرش کمانگیر می‌نامند!)

خوب وقتی کسی آوینی را تنها در همین حد بشناسد و دیگر نداند که او چه اعتقادات و چه تفکراتی درباره انقلاب اسلامی، امام، ولایت، فرهنگ، هنر، دین، حکومت، غرب، توسعه، لیبرالسیم، سکولاریسم، دموکراسی و … داشت، طبیعی است که به چنین توهمات و تخیلاتی برسد.

اما به نظر من نیازی نیست که بنشینیم و خیالبافی کنیم که اگر فلانی امروز زنده بود، بهمان می‌شد، مهم آنست که ببینیم آوینی در همان روزگاری که زندگی می‌کرد، کجا بود؟ چه عقیده‌ای داشت؟ از چه چیزی دفاع می‌کرد؟ و با چه منطقی؟ چرا که نفس دفاع کردن هم چندان مهم نیست، مهم‌تر از آن چگونه دفاع کردن است. وگرنه خیلی‌ها مثل آوینی فکر می‌کردند، اما تاثیر آوینی را نداشتند و امروز به جاهای دیگر رسیده‌اند. مساله دیگر اینکه ببینیم آیا زمان آوینی همه آدم‌ها طرفدار ولایت بودند؟ و آیا در آن روزگار هیچ خطری متوجه انقلاب اسلامی و ولایت فقیه نبود؟ هیچ انحرافی و هیچ مرزبندی وجود نداشت؟ اگر داشت، آوینی کجا بود؟

 

بزرگترین شاخصه آوینی این بود که یک متفکر بود، اگر اهل اندیشه و اهل تفکر نبود و اگر اندیشه‌اش موثر نبود، که دیگر لازم نبود امروز دشمنانش هم درباره‌اش بنویسند! دیگر لازم نبود ابراهیم نبوی هم درباره‌اش بنویسد و خیالبافی کند. اینجاست که باید از خودمان بپرسیم چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چرا آوینی اینقدر مهم است که عده‌ای می‌خواهند او را از ما بگیرند و ما را از او جدا کنند؟ پاسخ این سوال، در آثار آوینی نهفته است. البته نه در فیلم‌های مستندش، بلکه در آثار قلمی او. آوینی نوشته‌هایی دارد که حتی همین امروز هم می‌تواند چراغ راه ما باشد و دقیقا به همین علت است که رهبر معظم انقلاب او را سید شهیدان اهل قلم نامیده است.

تا حالا از خودتان پرسیده‌اید که چرا بعد از شهادت آوینی، رهبر انقلاب به او لقب سید شهیدان اهل قلم را داده؟ با وجود آنکه معمولا همه ما آوینی را با برنامه‌های تلویزیونی‌اش و مخصوصا با روایت فتحش می‌شناسیم. اما چرا سید شهیدان اهل قلم شد؟

من فکر می‌کنم این مساله یک بار معنایی برای ما دارد و می‌خواهد نکته‌ای را به ما گوشزد کند. سید مرتضی آوینی پیش از آن که یک فیلمساز و مستندساز باشد، یک متفکر انقلابی بود. صاحب اندیشه بود. البته ما معمولا کاری به فکر و اندیشه نداریم و دلمان فقط برای همان عکس‌های آوینی تنگ می‌شود. اگر چفیه‌ای هم بر دوشش داشته باشد که چه بهتر! اما تاکید رهبر معظم انقلاب بر صاحب قلم بودن آوینی، یعنی اینکه: ای جوان حزب‌اللهی و بسیجی، در جنگ بین اسلام ناب محمدی و اسلام ناب آمریکایی، صاحب فکر و اندیشه بودن مهم است و یک الگوی خوب در این مبارزه، سید مرتضی آوینی است.

آوینی مقالات متعددی در موضوعات مختلف دارد. از سیاست گرفته تا سینما، از هیچکاک تا حاتمی کیا، از هنر تا فرهنگ، از شعر و رمان و قصه تا مونتاژ و تدوین، از توسعه تا لیبرالیسم، از خاتمی تا سروش!

بله نکته اینجاست که آوینی در همان دوره خودش، خط ولایت را پیدا کرده بود و با قلمش در برابر هرگونه انحرافی در مسیر انقلاب اسلامی می‌ایستاد. با همین قلم از توطئه‌ها و انحرافات فرهنگی سازمان‌یافته‌ی دولتی سخن می‌گفت، از موسسات و مسئولانی که با پول جمهوری اسلامی علیه انقلاب اسلامی فعالیت می‌کنند و از خواب‌هایی که برای ولایت دیده‌اند! پس لازم نیست اسیر توهم شویم و فریب دلقک‌هایی چون ابراهیم نبوی را بخوریم، مهم آنست که ببینیم آیا آوینی در زمان خودش، با ولایت بود یا علیه ولایت؟ و اگر با ولایت بود، تا کجا؟

نکته‌ی دیگر درباره شهید آوینی این است که بخش زیادی از نوشته‌ها و سرمقاله‌هایش درباره روشنفکران ضدانقلاب، حتی همین امروز هم می‌تواند مورد استفاده ما قرار بگیرد. چرا که اولا حرف و اعتقاد جماعت روشنفکر از صد سال پیش تا به امروز اصلا دچار تغییر نشده، ثانیا آوینی از شرایطی انتقاد می‌کرد که در نهایت به دولت اصلاحات منجر شد! آوینی اگر آن روز درباره سروش و خاتمی و کیهان فرهنگی و محافل فکری سکولاریسم و لیبرالیسم در ایران می‌نوشت، شرایط امروز جامعه را هم می‌دید!

آوینی در مقاله‌ای با عنوان «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می شوند» با اشاره به مصاحبه‌ای درباره سلمان رشدی در «کیهان فرهنگی» که آن روزها تحت حکومت دوستان آقای خاتمی و سروش و شمس الواعظین بود، می‌نویسد: «آنچه که زمینه‌ای آماده برای نشر مطالبی از این قبیل فراهم می‌کند لیبرالیسم حاکم بر فضای فرهنگی و هنری کشور است.»

وی در مقاله‌ای با عنوان «تجدد یا تحجر؟» در واکنش به سخنان سید محمد خاتمی وزیر وقت ارشاد می‌نویسد:«اشتباه دیگر دوستان ما که ریشه در مرعوبیت آنها در برابر غرب دارد آن است که آنها افق حرکت انقلاب و شرایط آماده جهانی را در این عصر احیای معنویت و اضمحلال غرب نمی بینند و بالتَبع هرگز برای وصول به این غایت تلاش نمی‌کنند. دگراندیشان و روشنفکران سکولار باید آزاد باشند، اما رشد و بالندگی نسل انقلاب نیز مواظبت می‌خواهد! دولت جمهوری اسلامی حقیقتاً به شعار آزادی مطبوعات، نویسندگان و هنرمندان پایبندی اعتقادی دارد، اما دوستان خویش را از یاد برده است و اکنون مجموع سیاست های نظام اسلامی کار را به آنجا کشانده که نسل انقلاب در هنر و ادبیات احساس عدم امنیت و بیهودگی می‌کند!»

وی در بخش دیگری از این مقاله می‌نویسد:«از داهیانه ترین سخنانی که وزیر ارشاد در این گفت و گو به زبان آورده‌اند این است که: ما معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام مصونیت به وجود بیاوریم. لازمه این کار این است که جامعه با آرای مخالفین مواجه شود ولی این مواجهه باید کنترل شده باشد. اما واقعاً همین استراتژی است که به منصّه عمل در آمده است؟ آیا واقعاً دوستان ما در وزارت ارشاد، آتمسفر فرهنگی جامعه را کنترل دارند؟ آیا لازمه این مصونیت اجتماعی آن نیست که در کنار مواجهه جامعه با آرای مخالفین، تلاش های دوستانه مؤید انقلاب و دینداری نیز تقویت شود؟ آیا لازمه مصونیت یافتن مدافعان انقلاب در مواجهه با آرای مخالفین آن است که ما آتمسفر فرهنگی جامعه را آن گونه که نسل های جدید فرصت هدایت را از دست بدهند؟ ما نیز با تحجر مخالفیم، اما در عین حال می دانیم که تنها مرتجعین و متحجرین نیستند که به نظام فرهنگی و هنری کشور اعتراض دارند. اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند… و البته باز هم صد هزار بار شکر که عرف عام از این کشاکش فارغ است و راه خویش را فطرتاً در نسبت با شریعت می یابد.»

اتفاقا با توجه به همین تفکرات و نوشته‌های آوینی، اگر قرار باشد ما هم مثل ابراهیم نبوی به اما و اگر متوسل شویم، نتیجه می‌گیریم که اگر او زنده بود در برابر انحرافات فکری و فرهنگی دولت اصلاحات می‌ایستاد و در نهایت نشریاتش توقیف می‌شد و خودش هم بایکوت!

ضمنا آوینی عضو حزب و جناحی نبود که روزی مجبور شود به خاطر منافع جناحیش، در انتخابات با دشمنان و رقبایش ائتلاف کند! عشق آوینی ولایت بود و به چپ و راست تعلق خاطر نداشت. چطور قبول کنیم چنین شخصی وقتی در برابر انحراف کسانی می‌ایستد که هنوز داخل نظام قرار دارند و مسئولیت دولتی دارند و خودشان را انقلابی می‌دانند و وقتی در برابر نفوذ فکری و فرهنگی روشنفکران سکولار می‌ایستد، اگر امروز زنده بود با آنها ائتلاف می‌کرد؟ امروز که همه نقاب از چهره برداشته‌اند و به صراحت با ولایت درافتاده‌اند. آیا با خاتمی و سروش و مهاجرانی و کانون نویسندگان و ابراهیم نبوی و سایت جرس و … اتاق فکر تشکیل می‌داد؟!

شهید آوینی روزهایی خطر انحرافات سروش را به ما گوشزد می‌کرد که دکتر سروش هنوز قیافه یک متفکر را داشت و مانند امروز نقاب از چهره‌اش برنداشته بود، اما شهید آوینی در همان زمان هم اصل ماجرا را به روشنی دریافته بود. وی در مقاله‌ای با عنوان « بنیان سفسطه بر باد است» می‌نویسد:

«شاید تا چندی پیش که این مباحث بیشتر صبغه‌ای فرهنگی داشت تا سیاسی، جواب این پرسش چندان روشن نبود، اما امروز که به توسط قرائن سیاسی و نتایجی که مطلوب مدعیان است _ و از آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در جراید سخن رانده اند _ حدود این مدعیات تشخص بیشتری یافته است، می‌توان گفت که ثمره این مباحث در تقابل این دو نظر ، یعنی اعتقاد به ولایت فقیه و عدم اعتقاد به آن خلاصه می شود.

اگر به حدود مدعیات این آقایان نظر کنیم برایمان تردیدی نمی‌ماند که نوک پیکان هجوم اینان متوجه «ولایت فقیه» است، نه ولایت مطلق فقیه. آنان از اصل، ولایت فقیه را یک نظام توتالیتر و استبدادی می‌دانند و افزودن لفظ « مطلق » به همین منظور انجام می‌گیرد که از آن خودکامگی فقیه استنباط شود و تلخی این مفهوم کاهش یابد و اگرنه، همه می‌دانند که ولایت در مقام عمل، خواه ناخواه مطلق است و نه تنها ولایت، که هر حاکمیتی چنین است. … اگر مدعیان به جمهوریت نظام نیز در برابر اسلامیت آن اصالت می‌دهند، پر روشن است که این مجادله هم به قصد مخالفت با ولایت فقها علم شده، و باز به همین نیت است که به یکباره تفکرات آیت الله نایینی درباره حکومت اسلامی از قبر بیرون کشیده می شود و در برابر نظرات امام محلی برای اظهار می یابد»

شهید آوینی در مقاله‌ای دیگر به نام «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» باز هم به مخالفت‌ها با ولایت فقیه و انحرافات آقای سروش اشاره می‌کند و می‌نویسد «همه مخالفان، با همین «ولایت» است که در افتاده‌اند. نمی‌خواهم بگویم با «ولایت فقیه»؛ ولایت اعم از ولایت فقیه است. فلذا، هر نوع معارضه ای با ولایت ناگزیر به مقابله با ولایت فقیه که صورت سیاسی ولایت است می‌انجامد. نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت نیز، دانسته یا ندانسته، نحوی از انحای مقابله با ولایت است، منتها در مقدمات منطقی استدلال با آن در افتاده است، نه در نتایج … هر چه مخالفت هست، در داخل و یا خارج از کشور، با همین ولایت است، در حوزه های مختلف سیاست، فرهنگ، اجتماع، هنر و غیر هم. «در دل» نویس هفته نامه «آینه» نیز با همین ولایت در افتاده است، منتها با مظاهر اجتماعی آن، آن هم از زبان خود اهل ولایت، یعنی بسیجی ها و اعضای انجمن های اسلامی!»

شهید آوینی در «گرداب شیطان» نیز خطر نفوذ گرایش‌های لیبرالیستی و سکولار را به موسسات فرهنگی دولتی گوشزد می‌کند: «آنچه که مسلم است این است که ساختمان نظام جمهوری اسلامی بر اصولی شکل گرفته است که ضعف های فردی و جزئی را در موجودیت کلی خود مستحیل و این امکان را از بین میبرد که خدای ناکرده در ذات اسلامی نظام تغییری حادث شود و دشمنان داخلی و خارجی از این لحاظ امید در باد بسته اند؛ اما از سوی دیگر، هرگز از این حقیقت عافل شد که آنچه دشمن را طمع کار میکند این است که مع الاسف نشانه های بسیاری از گرایش های لیبرالیستی و غرب گرایانه درغالب موسسات وابسته به دولت و علی الخصوص در مراکز فرهنگی هنری آن به چشم میخورد که چهره مشوهی از نظام جمهوری اسلامی در دیدگان نامحرم می نشاند. نگاهی جامع به کتاب فروشی ها، گالری های خصوصی و غیر خصوصی، موزه ها، تئاتر ها و سینما ها، رادیو و تلوزیون، فعالیت های فرهنگی و هنری پارک ها، هتل ها و دیگر موسسات تحت پوشش بنیادهای دولتی و نیمه دولتی….، با صرف نظر از استثنائاتی معدود، دوستان انقلاب را سخت به اضطراب و حیرت می اندازد و دشمنان را به طمع.»

نتیجه آنکه با مرور دوباره نوشته‌های آوینی می‌بینیم که عمق نگرانی‌های وی، همین دولتی شدن سکولاریسم و لیبرالیسم و غربگرایی در کشور بود و آوینی زمانی اینها را فریاد می‌زد که نشانه‌های چنین انحرافی در کشور و در دولت سازندگی دیده می‌شد و هنوز چند سالی به دولت اصلاحات مانده بود!

پی نوشت اول: در این که عده ای از حزب اللهی ها قبل از شهادت آوینی مخالفش بودند، شکی نیست، اما این روزها عده ای سعی دارند که این مساله را آنقدر بزرگ کنند که واقعیت فراموش شود. واقعیت آن است که آوینی در نوشته هایش به این گروه از مخالفانش هیچ اشاره ای نمی‌کند، اما تا دلتان بخواهد علیه روشنفکران غربزده و ضدانقلاب و کانون ها و موسسات فکری و فرهنگی وابسته به آنها و نیز مسئولان سکولار جمهوری اسلامی حمله می‌کند. امروز بعضی‌ها عمدا می‌خواهند دسته اول را علم کنند و در نهایت به نتایجی چون سایت جرس و ابراهیم نبوی برسند!

پی نوشت دوم: آوینی  زمانی از ولایت محکم و قاطع دفاع می کرد که بعضی ها تازه شروع کرده بودند به زدن ریشه ولایت. مسئولانی هم در این مملکت با پول جمهوری اسلامی شروع کرده بودند به زدن ریشه انقلاب اسلامی!


روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(4):
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی
می‌گردیم تا قتلگاه را پیدا کنیم

*اصغر بختیاری

شب پنج‌شنبه بود. وقتی فرودگاه مهرآباد رسیدم، تو هنوز نیامده بودی. دلشوره عجیبی داشتم.
«خدایا، نکته آقا مرتضی جا بمونه!»

به طرف قسمت بار رفتم و نگران، در حال تحویل ساکها و وسایل بودم و مراقب در ورودی ترمینال چهار، یک ربع نگذشت که انتظار به سر رسید. وقتی نگاهمان به یکدیگر گره خورد. با همان چهره همیشه بهارت برایم دست تکان دادی و به سمت ما آمدی.

طولی نکشید که با پرواز ساعت ده شب، به طرف اهواز حرکت کردیم.
قبل از سوار شدن به هواپیما گفتم:
«حاجی شاید این اخرین سفری باشد که با هم هستیم»
و تو با تعجب گفتی:
«واسه چی؟!»
گفتم:
«می‌خواهم بروم سراغ درس و مشقم.»
و تو فقط گفتی:
«می‌خواهی دل ماهارو بسوزونی؟»
اما نه حاجی، من نمی‌دانستم که چه بگویم، اما وقتی اکنون فکر می‌کنم همه چیز را بر عکس می‌گفتم. و جواب برعکس می‌شندیم. یعنی که تو دل همه را سوزاندی.
هواپیما با فرودگاه تهران خداحافظی کرد و سید مرتضی، تو هم خداحافظی کردی، شاید با همه چیز این شهر ...
ساعتی بعد در فرودگاه اهواز، هواپیما به زمین نشست شب را در مهمانسرای استانداری صبح کردیم. همان مکانی که تا آخر دوامش نماز شبهای تو را از یاد نخواهد برد.
صبح روز پنج‌شنبه، طبق قراردادی که با سایر بچه‌ها در سه راهی کرخه گذاشته بودیم، به راه افتادیم. ساعت 10 و 11 بود. سر راه، برای خرید مشغولیات رفتیم شوش دانیال و - نمی‌دانم چرا - تو دو تا چفیه خریدی. ساعت 12 به محل قرار، یعنی همین سه راه کرخه رسییدم. و از آنجا به طرف «برفازه» حرکت کردیم. چون هفته قبل با بچه‌های ارتش هماهنگ شده بودیم. برای حرکت مشکلی نداشتیم. بعد از ظهر پنج‌شنبه، به طرف منطقه والفجر مقدماتی راه افتادیم. همین موقع بود که از من سراغ اورکت‌های بسچی را گرفتی گفتی:
«اورکتم دیگه قدیمی و کهنه شده»
دلم گرفت سید: چون تو سراغ چیزی را از من می‌گرفتی که امروز تو شهر غریبه و هر کس آن را به تن کند به او می‌گویند «عقب مونده» راستی سید مرتضی چرا می‌خواستی اورکت بسیجی بخری؟
آفتاب داشت غروب می‌کرد که به پاسگاه «رشیدیه» رسیدم. جایی که بچه‌های گردان کمیل حماسه‌ها آفریدند. جایی که کانالهایش هنوز رنگ و بوی خون دارد. با سعید و محمد، مصاحبه کردیم. از حماسه‌ها گفتند و تو گریستی، اشک ریختی آرام و جانسوز، مثل تمام شبهایی که از خواب می‌بریدی و نماز شب می‌خواندی و دوباره می‌گریستی.
بعد از صحبتهای سعید، آفتاب غروب کرد چه غروب غمینگی بود آن غروب. در امتداد کانالها حرکت کردیم و با هم سرود خواندیم وتو نیز خواندی. «کجایید این شهیدان خدایی»
...
و تو به من گفتی:
«فردا این نوحه را بخوان تا فیلمش را بگیریم.»
و من غافل نمی‌دانستم که بیش از 12 الی 13 ساعت دیگر به آغاز میهمانی جاوید تو باقی نمانده. من غافل نمی‌دانستیم که تو دعوت شده‌ای و ....
شب سایه خودش را سنگین تر کرده بود که سوار خودروها شدیم و به طرف عقب حرکت کردیم. تو راه سعید از حماسه‌های «بازی‌ دراز» «کانی مانگا» و «طلائیه» و .... می‌گفت و تو می‌سوختی و گریستی
کمی تند آمدیم که بتوانیم به «روایت فتح» برسیم. اما وقتی رسیدیم معلوم شد که این قسمت برنامه برخلاف 5 قسمت قبل زودتر از اخبار ساعت 21 پخش شده بود و تو چقدر ناراحت شدی. نماز خواندیم و شام خوردیم. کنسرو بود. صحبت از کار فردا پیش آمد. طبق قراری که با نماینده ارتش گذاشته بودیم، باید صبح زود کارمان شروع می‌شد، نماینده ارتش گفته بود: «تا ظهر بیشتر نمی‌توانم همراه با شما باشم.»
و تو آن شب نخوابیدی و من - شاید - بلافاصله دریافتم که این شب با شبهای دیگرت فرق می‌کند نماز شب خواندی و قرآن خواندی و گریستی و اشک ریختی. آرام و و جانسوز و فردا بود که یکی از سربازهای پاسگاه به حالتی بهت‌زده و حیرت آلود به من گفت:
«این آقا (منظورش تو بود سید) دیشب وقتی من نگهبان بودم، دائم گریه کرد، نماز خواند و قرآن»
و نگهبانان همه تصدیق کردند که در زمان پست آنها نیز این واقعه جاری بوده است.
نماز صبح را خواندیم. صبحانه خوردیم و حدود ساعت 20/7 دقیقه بود که راه افتادیم. در راه بود که موج رادیو را چرخاندم تا تهران را بگیرم که یک دفعه رادیو قرآن آمد روی موج و تو گفتی:
«همین جا خوبه اصغر! همین جا را بگیر»
از نگهبانی و دژبانی گذشتیم. اکنون به جایی که مقصد بود، یعنی «قتلگاه» نزدیک می‌شدیم. جایی که 40 الی 50 نفر از بچه‌های بسیج کنار هم شهید شده بودند و از قرائن پیدا بود که برخی از آنها در زمان شهادت دست در گردن یکدیگر کرده بودند و تو امروز قصد داشتی روایت مظلومیت آنان را برای مردم بخوانی و به تصویر بکشی.
به طرف قتلگاه پیش می‌رفتیم و تو، سید! اصرار داشتی که حتما مصاحبه با بچه‌ها حتما باید در قتلگاه انجام بپذیرد و - شاید - می‌دانستی که آنجا حقیقتا قتلگاه است.
من مثل همیشه با کمی چاشنی شوخی و خنده گفتم: سید! قتلگاه هم شبیه به همین تپه‌ها و گودالهاست دیگه! همین جاها مصاحبه را بگیر!»
و تو با صبوری و طنازی مخصوص خودت گفتی: «نه اصغر جان، می‌گردیم تا قتلگاه را پیدا کنیم.»
چند لحظه بعد از این حرف بود که قتلگاه را یافتی و پرکشیدی و رفتی ... و چه زیبا یافتنی و رفتنی.


روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(3):
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی
یک عکس حجله ای از من بگیر

راوی:مرتضی شعبانی

 
در فروردین ماه 71 همراه با تعدادی از برادران اطلاعات و عملیات و تنی چند از همکاران به منظور تهیه فیلم «تفحص» به منطقه عمومی «فکه» رفتیم. «فکه» واقعا دیدن دارد و آنها که آنجا را ندیده‌اند نمی‌توانند آنچه را که می‌گویم درک کنند.

در آن منطقه، دو عملیات «والفجر مقدماتی» و «والفجر یک» انجام شده است و در هنگام عملیات، بسیجی‌ها حدود 14 کیلومتر راهپیمایی کردند و از میدان‌های مین، سیم‌های خاردار حلقوی و چتیری، میل گردهای خورشیدی گذشتند و تازه آن وقت به خاکریز مقدم دشمن می‌رسند و آن هم دشمن آماده، مسلح و تازه نفس‌! کسی که این همه مراحل را طی کرده بسیاری از توانش را از دست داده، ولی می‌بینم که بچه‌ها در آن منطقه واقعا خوب جنگیده و حماسه آفریده‌اند.
به هر حال فیلم «تفحص» آماده شد و حدود 2 یا 3 ماه پیش، شهید آوینی آن را دیدند و صحنه‌های آن واقعا تاثیر عجیبی بر روحیه ایشان گذاشت. به همین خاطر، دوست داشتند که از منطقه دیداری داشته باشند و قرار شد به همراه برادرانی که سال قبل به آنجا رفته بودیم سفر تازه‌ای را برنامه‌ریزی کنیم و در نهایت یک روز بعد از عید سعید فطر، همراه با ایشان به «فکه» رفتیم و دیدن منطقه با آن خصوصیاتی که عرض شد، خیلی بر روحیه ایشان تاثیرگذار بود و اصلا ایشان حال و هوای دیگری پیدا کرده بودند.
لباسهای بچه‌های بسیجی و چفیه‌ها و پوتین‌هایی که باد آنها را به سیمهای خاردار چسبانیده بود. از کسانی حکایت می‌کرد که زمانی در اینجا جنگیده و حالا تعدادی از آنها غریبانه در کنار هم به شهادت رسیده بودند. در همان منطقه فکه هم مکانی به نام «قتلگاه» معروف است که حاجی فقط توصیفش را شنیده بود و خیلی تمایل داشت آنجا را ببیند. در حقیقت دیدن آنجا و ثبت تصاویر آن در روحیات ایشان تاثیر عجیبی داشت. «قتلگاه» جایی است که نسبت به زمینهای هموار اطراف، یک مقدار گودتر است و بچه‌هایی که مجروح شده بودند، به آن گودی می‌‌رفتند که زیر آتش مستقیم دشمن نباشند و حالا 50 - 40 تا از این بچه‌ها سر در آغوش یکدیگر به شهادت رسیده بودند و اسکلتهای مطهرشان همین طور بکر و دست نخورده بود بعضیها نیمه عریان، زیرا خاک رفته و خلاصه منطقه دینی است و ایشان خیلی اصرار داشتند این منطقه را ببینند.
ما آن روز را در محدوده منطقه عملیاتی «والفجر یک» کار کردیم و در نهایت ایشان گفتند که چیزی را که می‌خواستیم، گرفتیم و همین مقدار کفایت می‌کند و کار تمام است. نظر ایشان این بود که برگردیم تهران و کارهای باقیمانده را در همان تهران انجام دهیم. ما هم به تهران مراجعت کردیم اما فردای روز بازگشت ایشان آمدند به محل کار و به مدیرتولیدمان گفتند که کار ناتمام است و دوباره افراد را جور کنیم و برویم فکه. برای ما جای تعجب بود که ایشان با این سرعت، تغییر نظر داده‌اند و با این مشغله کاری که در تهران داشتند در مدت کوتاه، دوباره به مسافرت بروند.
علی ای حال، دوباره به منطقه عزیمت کردیم. روحیات ایشان در روزهای آخر خیلی قشنگ بود، اصلا نمی‌شود در بیان و کلام توصیف کرد. در سفرهای گذشته «که با هم می‌رفتیم، ایشان در کارها خیلی حضور داشتند. ولی این سفر، اصلا یک سفر کاری نبود. ایشان دنبال یک چیز دیگر بود. در هر سفری که می‌رفتیم کار عکاسی را هم انجام می‌دادیم، اما هیچ وقت نمی‌گذاشت از ایشان عکس یادگاری بگیرم یا شوخی می‌کردند. یا حالتی به خودشان می‌گرفتند که عکس در جایی استفاده نشود، ولی در این سفر آخر به ایشان گفتم «حاجی بگذار یک عکس از شما بگیرم. گفتند: باشد، مسئله‌ای نیست. به شرطی که عکس «حجله‌ای» بگیری و آن وقت، راحت ایستاد که از ایشان عکس بگیرم و آن همین عکسی است که الان معروف ترین عکس ایشان است.
صبح روز جمعه برای بازدید مجدد از قتلگاه، عازم منطقه شدیم و از سیمهای خاردار گذشتیم و وارد میدان مین شدیم و مسیری در حدود 500 متر را طی کردیم. دوستان به شهید آوینی اصرار می‌کردند که برگردیم و به جای دیگر برویم. ولی ایشان برای دیدن «قتلگاه» و فیلم‌برداری از آنجل خیلی مصر بودند. سه نفر از برادران، جلوتر از ما حرکت می‌کردند و من نفر چهارم بودم و صدابردار و حاجی به ترتیب پشت سر ما می‌آمدند و همین طور جلو می‌رفتیم که یکی مرتبه با صدای انفجار به زمین خوردیم. من به صدابردارمان گفتم «کی مجروح شده؟» گفت: «من» و وقتی نگاه کردم، دیدم از ناحیه پا مجروح شده‌اند. عقب‌تر برگشتم و دیدم شهید آوینی همراه شهید یزدان پرست بر زمین افتاده‌اند. با اینکه جراحت ایشان شدید بود و از ناحیه پا صدمه خورده بودند ولی ایشان روحیه خیلی خوبی داشتند. من خواستم از صحنه فیلم بگیرم که متوجه شدم دوربین کار نمی‌کند و ای کاش در آن موقع دوربین کار می‌کرد و ما آن چهره حاجی را می‌گرفتیم! چهره‌ای که یک ذره درد تویش دیده نمی‌شد. ایشان در لحظات اول، کاملا بهوش بودند و دائما ذکر می‌گفتند. برادرمان بختیاری به ایشان گفت: «حاجی، چیزی نیست.» ایشان گفتند: «مگر می‌ترسم که شما می‌خواهید مرا دلداری بدهید؟» در هر حال با روحیه بالایی که داشتند اصلا فکر شهادت ایشان را نمی‌کردیم و خیلی راحت صحبت می‌کردند. ولی در دقایق اولیه، خون زیادی از ایشان رفت که بچه‌ها کمک کردند و شریانهای اصلی و د ست ایشان و همچنین محل جراحت شهید یزدان پرست را با کمربند و ... بستند. بعد هم به کمک میله‌های آهنی که سیم خاردار به آنها متصل بود و اورکت‌های دوستان. برانکار درست کردیم و برگشتیم به طرف عقب. موقعی که می‌خواستیم ایشان را روی برانکار بگذاریم ایشان اصرار داشتند که من را بر ندارید. من همین جا می‌خواهم شهید بشوم و مرا به عقب نبرید. این حرف را خیلی با آرامش می‌گفتند و بعضا ذکر «یا زهرا» را به زبان می‌آوردند و تا حدود 45 دقیقه، بهوش بودند تا اواخر میدان مین و دیگر از هوش رفتند.


روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(2):
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی
مرتضی گفت:اگر من نباشم، می‌خواهید روایت فتح را چه بکنید؟

*راوی:مهدی همایونفر

مرتضی بنابر پیشنهادی که شد برای ضبط برنامه‌هایی که در ارتباط با دو کوهه بود، در ایام ماه مبارک رفت دو کوهه، روزهای چهاردهم فروردین بود که دو کوهه رفتند. امید داشتیم چند تا برنامه در مورد دو کوهه کار کنیم. از همان اهواز زنگ زد که فلانی ما آمدیم دو کوهه، برنامه‌ای نیست. موضوع ندارد. چه کار کنیم؟ گفتم نمی‌دانم. این اولین تماسش بود. برایم عجیب بود که نتوانسته کاری بکند. یکی دو روز بعدش تماس گرفت.
مجدا گفتم آقا مرتضی کجایی؟ گفت: اهواز گفتم چی شد. گفت دو کوهه خوب نبود. گفتم چرا برنمی‌گردی. گفت چند نفر از بچه‌ها جمع شدند و می‌گویند برویم فکه. گفتم: فکه برای چی؟ ژون برنامه‌هایمان را می‌دانستیم چیست. گفت: بچه‌ها گفتند برویم فکه من می‌خواهم بروم. صحبتش این بود که به دلم برات شده که می‌شود کار کرد. گفتم آقا مرتضی فکه چه می‌خواهی؟ همیشه در تمام این دوران من عقلایی برخورد می‌کردم و او عاشقانه با همه مسائل او عاشقانه برخورد می‌کرد ما عقلایی گفتم: در مورد والفجر مقدماتی (والفجر یک) ما فیلم نداریم. خودت که می‌دانم آرشیو مان خالی است. گفت نه می‌روم. من هم دیگر اصرار نکردم. و با ناراحتی گفتم نمی‌دانم و تلفن را قطع کردم.  13 فروردین فکه بود. شب پانزدهم فرودرین برگشت. ولی مرتضایی که دیدم دیگر آن مرتضی نبود. این را من باور دارم. وقتی از فکه برگشت، نمی‌دانم چه اتفاقی برایش افتاد و چه دید، منی که فکر می‌کردم که خیلی به او نزدیک هستم دیگر حرفهایش را نمی‌فهمیدم. شنبه شبی بود که گفت می‌خواهم برگردم فکه. گفتم آقا مرتضی 10روز در سفری، آن هم 10 روز تعطیلات عید. گفتم حالا عجله نداریم. گفتم فکه می‌خواهی چه کار بکنی؟ چه گرفتی؟ گفت چند تا مصاحبه. گفتم می‌خواهی چه کار بکنی؟ شروع کرد تعریف کردن از بچه‌های لشکر بیشت و هفتی که توی فتلگاه (مقتل) به شهادت رسیدند و اینکه اینها چه آدمهایی بودند. اینها فرشته‌ها را می‌دیند. اینها ملائک دورشان حلقه زده بودند و حرفهایی که طبق معمول من نمی‌فهمیدم منظورش چیست. به شدت نسبت به چند تا شهید متاثر شده بود که حالا اسمشان را یادم رفته است. احمد شفیعی‌ها می‌داند چه کسانی بودند یکی، دو تا از فرمانده‌ها بودند که شخصیت‌شان برای مرتضی خیلی جالب بود. فرمانده گروهانی بود که قبل از انقلاب چاقوکش محل بود و اصلا مشهور بود به چاقو کشی و فساد. بعد از انقلاب چنان متحول شده بود که خانواده‌اش باور نداشتند. و می‌گفتند خودش را دارد جا می‌زند. اینقدر زیر و رو شده بود که جرات نمی‌کرد بیاید شهر تا اینکه در این والفجر مقدماتی شهید شده بود. به این شخصیت خیلی علاقمند شده بود و به شدت متاثر اثرار می‌کرد که تو هم بیا برویم. دنیای دیگری است.
جلسات هفتگی داشتیم که به آن می‌گفتند هیئت مدیره روایت فتح. من بودم، مرتضی بود و آقای رجبی معمار. جلسات روایت فتح بود. سه شنبه شب آن هفته منزل آقای رجبی معمار افتاده بود. به مرتضی گفتم که برویم آنجا جلسه داریم گفت: باشد ولی به خانمم نگفتم که فردا می‌خواهیم برویم. جلسه ساعت 8 بود. مرتضی زودتر رسیده بود و با پسر آقای رجبی رفته بود مسجد، نماز.
آقای رجبی معمار هم متوجه تغییر مرتضی شد.
من اصلا هیچ وقت شک نکردم که از شنبه‌ای که مرتضی را دیدم ، دیگر مرتضی را نبینم. آن شب هم به تعبیر ما حرفهای عجیب و غریب زیاد می‌زد. هر چقدر ما می‌خواستیم بحث اصلی را شروع کنیم او شروع می‌کرد که نمی‌دانید چه خبره، نمی‌دانید بچه‌ها چه کار کردند. بسیجی‌ها چه کسانی بودند و همه‌اش تاسف و حسرت. آن شب یادم هست که گفت من از ترسم به خانمم نگفتم فردا داریم می‌رویم. یکسری کارهای شخصی و خانوادگی داریم که پیگیری نکرده‌ام. ساعت 10 شب از خانه آقای رجبی معمار زنگ زد به خانواده، خانواده هم داد و بیداد که چرا نیامدی! گفت من تازه یک جای دیگر جلسه دارم. تصور کنید که چند شب بود که نبود. تازه فردا می خواست برود و از ترسش نتوانست بگوید من فردا دارم می‌روم. گفت فردا باید برویم و باید یک طوری ماست مالی بکنم که دارم می‌روم. شب ساعت 30/1 دقیقه بود که هم جدا شدیم. و آخرین صحبت‌هایش هم پیرامون مسائل فکه دور می‌زد. و اینکه فکه را هر که ببیند عاشق می‌شود. این داستان بود تا ظهر چهارشنبه. من پشت سرش نماز خواندم. بچه‌ها هماهنگ کرده بودند که شب بروند. قریب ساعت 30/1 بود که آمد توی آن اتاق بزرگ نشسته بودم که مرتضی از دم درب ورودی آمد رد شود گفت: خداحافظ. گفتم: آقا مرتضی رفتی؟ گفت می‌روم سوره، از آنجا یک سری خانه بزنم و از آنجا بروم فرودگاه، خوب، خداحافظ. همین جور که داشت می‌رفت گفت: نمی‌خواهی روبروسی بکنی. گفتم آقا مرتضی مگه دو سه روز بیشتر طول می‌کشد. بر می‌گردی. بعد او خندید و من هم خیلی سرد با او برخورد کردم، بعد رفت.
چند لحظه‌ای گذشت، دوباره برگشت و به من گفت که راستی حرفی داشتم. انتظار هر چیزی را داشتم غیر این چیزی را که مرتضی گفت. گفت: فکر کردی اگر من نباشم، می‌خواهید روایت فتح را چه بکنی؟ اصلا انتظار نداشتم. از این نوع صحبتها با هم خیلی داشتیم در زمانه های گذشته و حرف‌های مختلف؛ شوخی، جدی اما این در شرایطی بود که داشت به سفر می‌رفت. سعی کردم به دل خودم راه ندهم که از این حرف منظوری دارد. یک کم توی فکر فرو رفتم، نگاهش کردم. گفتم: تعطیل می‌کنیم. گفت: یعنی چه؟ گفتم خیلی جدی دارم می‌گویم. تعطیلیش می‌کنم روایت فتح را .اصلا دوست نداشتم این حرف را ادامه بدهم. گفتم: خداحافظ .سعی کردم او برود من هم بروم و از این موضوع راحت بشوم. خودم را راحت کنم از منگنه‌ای که در آن قرار گرفتم و او هم که با برخورد سرد من مواجه شده بود خداحافظی کرد رفت.

روایتی از شهادت «سید مرتضی آوینی»(1):
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی
مرتضی فریاد زد:«آی مرا کجا می‌برید؟ بگذارید همین جا شهید شوم.»

راوی:«احمد شفیعی ها»

سال 1371برای رفتن به منطقه عملیاتی و الفجر مقدماتی یک فیلم مستندی تهیه کرده بودند که ظاهرا آقا مرتضی بعد از دیدن این فیلم اصرار می‌کنند که منطقه را برویم ببینیم. و از نزدیک برنامه روایت را بسازند یک فیلم حدودا یک ساعته.عنوان روایت فتح را آن موقع نداشت و ضبط می‌کردیم. بعد اصرار داشتند تعداد دوستانی که آنجا بودند یک اکیپ مهیا بشویم برای مجموعه روایت فتح. به اصرار خود آقا مرتضی ما قبل از تعطیلات عید، راهی شدیم. به منطقه والفجر مقدماتی.
والفجر 1 به نظر ایشان تکمیل بود و هیچ اشکالی نداشت ولی والفجر مقدماتی هنوز جای حرف داشت - آمدیم تهران که با یکی دو تا دوستا یک دفعه تصمیم گرفتیم برویم. آقا مرتضی شب پیش با اکیپ فیلمبرداری و صدا برداری با هواپیما راهی شدند و چند تا از دوستان دیگر آقای، سعید قاسمی، قاسم دهقان، شهید سعید یزدان پرست و چند تا دیگر از دوستان با دو تا ماشین راهی شدیم و آنجا با بچه‌ها سر سه راهی قرار گذاشتیم. عصر همان روز یعی روز پنج‌شنبه 19 فروردین رفتیم در کانالهای عراق. کانالهای معروفی که به بچه‌های گردان کمیل سال 61 در آنجا محاصره بودند. شب را در اردوگاه و قرارگاه متعلق به ارتش عراق ماندیم. صبح برای رفتن به قتلگاه معروف صحبت‌هایی برای آقا مرتضی کرده بودیم بعد از این که من جنازه بچه‌ها را در آنجا دیدم از خدا آروز کردم که فقط سالی یکبار بروم و بیایم آنجا. در آنجا تعداد زیادی از شهداء افتاده بودند به طوری که هیچ مرثیقه خوانی نمی‌ـوانست وصف کند. خدا توفیق داده بود یک مدتی آنجا بودیم من یک چنین مجموعه گرمی را ندیدم و نه شنیدم. یکی از دوستا که می‌خواهم بگویم محور همه آن بچه‌ها بود شهید قشلاقی بود. وقتی از مجید برای مرتضی صحبت کردم خیلی شیفته رفتارش شد به طوری که یادم هست تا چند لجظه قبل از شهادتش می‌گفت از حشمتی بگو. و این حشمتی محور بزرگی بود. آقا مرتضی اصرار داشت که داستان مجید 13 ساله حتما ضبط شود. صبح جمعه راهی شدیم. قرار نبود به طاوسیه، قتلگاه برویم. قرار بود برویم پاسگاهی که شب قبل در آن بودیم. من اصرار داشتم که برویم انجا و قتلگاه را بگذاریم برای یکی دو روز بعد. چون یکی از دوستان ما قرار بود که باید آنجا و به ما ملحق شود. او صحبتهای مجید حشمتی را در چند سال پیش نوشته بود. مجید یک شخصیت محوری بود که چه آن موقع و در طی آن سالیان کسانی که او را ندیدند شیفته‌اش بودند و آخرین کسی که تحت تاثیر شخصیتش بود خود آقا مرتضی بود.
اولین کسی که صبح دیدمش من بودم. دیدم که آقا مرتضی آماده است. اورکت را پوشیده پوتین‌هایش را بسته، فرصت صبحانه خوردن را نداد. گفت باید راه بیفتم. راه افتادیم و مقداری نان و پنیر و حلوا در ماشین خوردیم بعد تا اردوگاه به اصطلاح طاوسیه «مقدم» جلوتر بود و پاسگاه «رشیبیه» که قرار بود برویم بعد از پاسگاه بود. در مسیر که داشتیم می‌رفتیم به طاووسیه که رسیدیم آقا مرتضی گفت: برویم قتلگاه، من دائم اصرار کردم که آقا مرتضی، محمد شریفی نیامده و قرار است به ما ملحق شود و دوتایی برویم. گفت: باید برویم. شاید از ساعت 15/8 تا 20/8 صبح ابتدای میدان من را برادر آقا حجت صحبت کرد. راهی داخل شدیم. قتلگاه جایی بود که بچه‌هایی که در عملیات مقدماتی در محور گردان عمار و مقداد و یک لشگر از گردان بود صبح داخل کمین افتادند و گریزی نداشتند. صحنه‌های شهادت و رشادت بچه‌ها غیرقابل توصیف بود. بقیه عملیات که کاری نداریم.
موقعیت آنجا یک صحنه عجیبی داشت. از اولین سانتی‌متر کمین چند تا شهید روی هم افتاده بودند از فاصله یک کیلومتری شهید داشتیم تا می رسید به انتهای نقطه گودال و آنچا هم چیزی شاید حدود 30 تا 40 تا شهید. ما راهی شدیم برای قتلگاه. دو تا اکیپ شدیم که 3 تا 4 تا از دوستانمان سمت راست و 4 ، 5 تای دیگر که من خدمت آقا سید بودم سمت چپ دوستان سمت راست قتلگاه را پیدا کردند. در این فاصله باز هم رسیدیم به یک سری از تجهیزات شهدا که زمن مانده بود - کمپوت - کنسرو - قمقمه‌ها و لباس شهید و استخوان شهید که اگر کنکاش می‌کردیم شهید با اسکلت کامل هم بیرون می‌آمد. خاطرم هست آقا مرتضی صحنه‌هایی جزیی ساده را از کنارش نمی‌گذشت. این دفعه من احساس کرد و گفتم: حاج آقا خوب صحنه‌ای است. گفت: برویم قتلگاه. حدودا ساعت 10/9 دقیقه صبح، از همین آخرین تجهیزات شهدا گذر کردیم من نفر سوم در ستون بودم. برادرمان حجت جلو - آقا مرتضی و شعبانی فیلمبردار پشت من. پشت او آقا سید و پشتش سعید یزدان پرست، مین والمیری بود. مینی که حجم ترکش‌اش شهیدای زیادی را گرفته بود. دیده بودم، بمراتب بیشتر از آن چیزی بود که عمل کرد و فقط برای آقا مرتضی و سعید عمل کرد و حالا حکمتش چی بود نمی‌دانم. منطقه دستخوش دو تا حرکت بود. تحول ما سه که مینها را جابجا کرده و دستخوش پوشش کرده بود. حتی سنگرها زیر ریل مانده بود - دوم این که میدان مین سابقا از ما شهید گرفته بود. یعنی اینکه نظم میدان از بین رفته و دیگر در مسیر ریل شناسایی آن مشکل بود با علم به این که مشکلات بود پای جای پا حرکت می‌کردیم. انفجار رخ داد. دوستان هم مورد اصابت واقع شدند. مین، کامل عمل نکرد. مین از قرار مین جهنده[والمری] بود و حدود یک متر بالا می‌پرید بعد منفجر می‌شد. به جهت اینکه قبلا دمر نشده بوده و افتاده بود، به حالت افقی قرار گرفت. بلافاصله هر 3 - 4 - 5 تا جمع شدیم بالای سر آقا مرتضی و آقا سعید 3 - 4 تا دیگر که سمت راست حرکت بودند آنها هم به ما ملحق شدند. پای سید از جا قطع شده بود. دوستان با کمربند بستند. بلانکارد دستی را با اورکت بچه ها و چفیه‌ها آماده کردیم. سید مرتضی فریاد زد: «آی مرا کجا می‌برید؟ بگذارید همین جا شهید بشوم.» چند بار به مراتب تکرار کرد. احساس می‌کنم از لحظه اول برخورد با مین انقطاع کاملی پیدا کرده بود که حدود 30 دقیقه که به هوش بود خیلی عادی بدون یک آه بچه‌ها را دلداری می‌داد. به یکی از برادرها گفت: من برای همین چیزها آمدم. تو منو دلداری می‌دی» آخرین عبارتی که آقا مرتضی برایم گفت این بود که مجید برایم بگو. خاطرم هست وقتی از خاطرات قتلگاه می‌گفتم. صحبت از کربلا شد. آقا سید گفت: شفیعی، کربلا تنها این نیست که سال 61 هجری اتفاق افتاده باشد همان کربلای سال 61 اگر معرفت داشته باشی وجود دارد در این جا می‌بینی و من احساس می‌کنم. حاجی در کربلا حضور داشت، خصوصا در لحظه شهادتش من نمی‌دانم که چه چیزی می‌دید که خانم زینب را صدا می‌زد.
من با انفجار مین خودم را بعد از 10 - 12 سال دوباره در کمین «طاوسیه» احساس کردم. همین طور برادر یزدان پرست که من توفیق این را داشتم که چند لحظه آخر را سر بلانکارد را گرفته بودم و خدمت ایشان بودم. خیلی عادی صحبت می‌کرد یادم هست برای حاجی تعریف می‌کردم از یکسری مسائل، گریه می‌کرد. دیده بودم در مکه: از عطاء الله گفته بودم. به جوانها می‌گویم. به آنهایی که اسم عطاء‌الله مجید را نمی‌دانند. حاجی می‌خواست آنها را از گمنامی در بیاورد و این رسالت رسالت کوچکی نبود. هر کسی توفیق درک این رسالت را ندارد. عطاء‌الله با اینکه معلول جسمی بوده، هشت سال جنگید. بچه‌هایی که اسم «راکی» و «رمبو» را بلدند یکبار هم اسم عطاءالله را بشنوند. عطاء‌الله کسی است که اگر هیچکدام ما او را نشناسیم ملائکه آسمان او را می‌شناسند هر دو سه قدیمی را که راه می‌آمد زمین می‌خورد بلند می‌شد دوباره می‌خورد زمین از ترس این که او را برنگردانند می‌آمد - من خودم زیر بلغلش را گرفتم چهار پنج دفعه این جوری پا به پای بچه‌ها در والفجر یک دوید آمد و عراق و صدام را کلافه کرد. از اول جنگ جنگید تا عملیات مرصاد که بالای جنازه برادرش نشسته بود. مجید اصرار عجیبی روی عدد 40 داشت و تازه رسیدم که حضور ما در منطقه مجموعا چهل روز بود و شب چهلم که شب شهادت مجید بود، آقا مرتضی می‌خواست این حقیاق را ضبط کند. حاجی یاد داد که قمقمه سوراخ سوراخ شده شهید کم ارزشتر از اشرفی دوران ساسانیان نیست.
خود حاجی می‌گفت: همه چیز قابل بازگویی نیست. اگر قابل بازگویی باشد قابل انتشار نیست. صحنه‌های مقدماتی که خود آقا مرتضی سهم داشت غیرقابل بحث بود. بچه‌ها 16 - 17 کیلومتر را در رمل با بار سنگین کوبیدند و درگیری با دشمن. بین راه به بچه‌ها چه گذشت، حکایت عجیبی بود. مجید از اول تا آخر ستون می‌دوید و بچه‌‌ها را دلداری می‌داد. تعداد شهید شدند، تعدادی مجروج شدند، مجروحین زیر پای عراقی‌ها افتادند. صدای عراقی‌ها را می‌شنیدم ستون با آن دارازی زیر نور مین بود. هنوز ما را ندیده بودند نمی‌توانستند عکس‌العمل نشان بدهند. مجروحین دندانهایشان را روی هم فشار می‌دادند تا عراقیها صدای آنها را نشوند و شهید می‌شدند. سمت چپ درگیر شده بودند. گردان کمیل از سمت راست. عراقیها سر ما آتش می‌ریختند. مجید در همان فضا و لحظه‌ای به شهادت می‌رسد که خودش آن لحظه را خیلی دوست می‌داشت. نماز صبحش به ملکوت پیوست. دیدم مجید دستش را روی سینه‌اش گذاشته ات. از سینه‌اش خون فواره می‌زند. از لابه‌لای انگشتهایش به من گفت: چی شده من متوجه صدای حسین همتیان شدم. وقتی رفتم دیدم مجید روی بلانکارد خوابیده و من متوجه شدم مجید شهید شده اما باورم نمی‌شد. حتی با بچه‌ها روی بالانکار صحبت کرد - فاتحه خواند می‌خندید. خیلی تحمل کرده بود تا به این مقام نائل شده بود و شخصیت نازنین سید مرتضی هم همین طور بود. می‌خواهم بگویم حاجی این طور نبود که به سادگی ان دم گرم را پیدا کند. یک سری مرارت و ریاضت بود که شهدای بزرگوار مثل سید مرتضی در انتظار آن نشسته بودند. و منتظر آن لحظه بودند. حاجی هر جا که گذری داشت یک سری دل را جمع می‌کرد. یک سری از آدمها هستند که آدم هر کاری بکند نمی‌تواند از آنها خوشش نیاید. مگر آنکه دلش از سنگ باشد حاجی از آن شخصیت‌ها بود. به قول برادرمان، حاجی کسی بود که بعد از 4 - 5 سال تمام شدن جنگ - هنزو بوی خاکریز می‌داد. بوی والفجر مقدماتی می‌داد. در جیبش وصیت‌نامه‌های شهدا بود.

مین و پای مرتضی...
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

سعید قاسمی روزی را به خاطر می آورد که به همراه تعدادی از بسیجی های لشگر 27 محمد رسول الله به فکه می رفتند:

فروردین 71، با تعدادی از رفقا برای تبریک عید به منزل شهید «محمد راحت» رفتیم. محمد راحت از بچه های لشکر حضرت رسول بود که در مرحله ی مقدماتی عملیات والفجر یک به شهادت رسیده و جنازه اش تا آن زمان مفقود الاثر مانده بود. میان صحبت ها همسرشان کتاب «رمل های تشنه» را نشانمان داد و پرسید که خوانده ایمش یا نه. و این که طبق صحبت های نویسنده ی کتاب، جنازه شهید راحت باید در خاک خودمان باشد، و اگر این طور است آیا می شود جست و جو کرد و جنازه را آورد، یا اصلا اثری از آن نمانده… و صحبت هایی از این قبیل. البته ما قبلا هم به فکه رفته بودیم، اما چندان جدی نبود. حرف ایشان دوستان را برای یک سفر متفاوت و جدی تر ترغیب کرد.
اردیبهشت همان سال بود که برای سفر مهیا شدیم. تعدادی از بچه های نیروی هوایی سپاه، از جمله مرتضی شعبانی هم همراهمان شدند. او با یک دوربین به قول خودش درب و داغان آمد.
فکه را بعد از ده سال می دیدیم. تجهیزات بچه ها، سنگر ها، موانع و همین طور پیکر های مطهر شهدا این جا و آنجا به چشم می خورد. در این سفر، دویست و هفتاد شهید شناسایی شدند که جز شهید «ضعیف» و شهید «خسرو انور»، ما تلاش خاصی برای پیدا کردنشان نکریدم. همه روی زمین و جلوی چشم بودند.

مرتضی شعبانی دو سه ساعتی از ماجرای تفحص تصویر گرفت. او خود فیلم را مونتاژ کرد در مورد آن فیلم خود این چنین گفت:

اسمش را گذاشتیم «تفحص». بیست دقیقه ای می شد و این شد اولین فیلم تفحص که حدود ده دقیقه اش را هم تلویزیون پخش کرد. این فیلم را حاجی(سید مرتضی آوینی) ندید تا این که روایت فتح مجدداً در ساختمان فعلی پا گرفت. کل مجموعه روایت فتح، یک نمازخانه بود با دو اتاق کوچک. یک ماشین لندکروز هم داشتیم که از بقایای زمان جنگ بود. قبل از ماجرای سفر به خرمشهر و ساخت «شهری در آسمان» بود که یک روز در حوزه ی هنری، فیلم تفحص را نشان حاجی دادیم. اشتباه نکنم آبان ماه بود. حاجی خیلی متاثر شد و سوالات زیادی هم پرسید. این موضوع در ذهن حاجی ماند تا عید سال 72 که آقا مرتضی اصرار کرد که به سمت فکه برویم.
آن سال، لشکر 27 ده پانزده تایی اتوبوس را به صورت یک کاروان به جنوب می برد. آن سال ها کم کم داشت قصه ی بازدید از مناطق جنگی هم پا می گرفت. ما با دو اکیپ از پادگان امام حسن (ع) با این ها همراه شدیم. از همان ابتدای حرکت هم شروع کردیم به مصاحبه و تصویر برداری. راه افتادیم به سمت فکه. بین بچه های روایت، این سفر به «سفر اول فکه» معروف شد.

رمضانی جزئیات را به خاطر نمی آورد. دریغای آن روزها با او همراه است اگر می دانست آن روزها که سپری می شد آخرین روزهای سید مرتضی است حتما بهتر او را می دید اما از آن زمان اینگونه سخن گفت:

چهار پنج روزی آن جا بودیم. هر روز صبح تا غروب می رفتیم فکه و مصاحبه می گرفتیم. شب هم می آمدیم بر قازه برای خواب و استراحت. بچه هاخاطره های عجیب و زیبایی تعریف می کردند و پیدا بود که حاجی خیلی متاثر و امیدوار شده است. متن «انفجار اطلاعات» را هم همان جا نوشت. روز آخر چند تایی عکس هم برای یادگاری گرفتیم. از جمله آن عکس معروف حاجی که خیلی هم از روش چاپ شده، شعبانی چند تایی عکس گرفت که بیشتر دسته جمعی بود. بعد رو کرد به حاجی که «آقا مرتضی، بگذار یک عکس تکی هم از شما بگیرم.» ما با روحیه ی حاجی آشنا بودیم. یا اجازه نمی داد ازش عکس تکی بگیرند یا ادایی در می آورد که عکس خراب می شد. ولی آن روز بلند شد. لباس هاش را تکاند و صاف و مرتب کرد،

 خندید و گفت «شعبانی! حجله ای بگیر». مرتضی هم دو تا عکس گرفت؛ یکی عمودی و یکی هم افقی.شد همان عکس هایی که برای حجله اش استفاده کردند.

کمی بعد، هشت یا نه شب بود که راه افتادیم برای برگشتن. شب چهاردهم فروردین تهران بودیم. حاجی کلا از سفر راضی بود، و یک بار شنیدم که به یکی از بچه ها می گفت «از فکه برنامه ای عاشورایی درست می کنم!»
در نمازخانه ی روایت فتح نشسته بودیم. بعد از نماز مغرب و عشا بود که دقیقا یادم هست حاجی رو کرد به بختیاری و گفت « فکه یک روز دیگه کار داره، حالا که این طور شد، بچه ها را جمع کن برگردیم منطقه.» ما تعجب کرده بودیم که حاجی چرا نظرش به این سرعت تغییر کرده و کار را نا تمام می داند. خلاصه اصغر یک تعدادی از بچه ها را خبر کرد. ده، دوازده نفری می شدند که روز چهارشنبه، هجدهم فروردین برای حرکت دوباره توی نمازخانه ی روایت جمع شدند. همان گروه قبلی بودند با دو سه نفر دیگر. از جمله حاج سعید قاسمی و شهید محمد سعید یزدان پرست که همراه حاج سعید آمده بود و ما تا آن روز این بزرگوار را ندیده بودیم، کم حرف بودند، چهره ی نورانی و بشاشی هم داشتند. به قول بروبچه های جبهه، چهره شان نور بالا می زد.
سعید قاسمی یزدان پرست را می شناخت؛ محمد سعید یزدان پرست سی و هفت ماه از جبهه اش را در کردستان گذرانده بود. وقتی سعید قاسمی از آن سفر که به جست و جوی محمد راحت رفته بودند باز آمد و عکس ها و فیلم ها را نشان دوستش داد، در قبال نگاه های مشتاق و اصرار این رفیق عزیز خود، قولی هم داد «باشد. سفر بعدی اگر پیش آمد، خبرت می کنم.» و حالا سفر موعود فرا رسیده بود. بچه ها این میهمان تازه را نمی شناختند. همه برای مصاحبه می آمدند. اما او؟ سعید قاسمی معرفیش کرد و توضیحاتی داد.

شعبانی آن سفر به یادماندنی را روایت می کند:

داخل یک سنگر سوله ای شکل مستقر شدیم. با بچه های تفحص یک جا بودیم. آن جا تا فکه یک ساعتی راه است. یادم نیست ناهار خوردیم یا نه که باران تندی شروع به باریدن کرد. از آن باران های منطقه ی خوزستان که معروف است و سیل راه می اندازد. سنگر را آب گرفت و هر چه را داشتیم خیس کرد. پتوها، قند و چایی، وسایل، حاج قاسم به کمک بچه ها، با یک سطل آب ها را بیرون ریختند و سایل را هم آوردند بیرون و مشغول خشک کردنشان بودیم که هوا دوباره آفتابی شد. هنوز البته لکه های ابر توی آسمان بود. حاجی گفت برویم منطقه. هنوز تا تاریک شدن هوا وقت داریم. راه افتادیم سمت پاسگاه رشیدیه. آن روز حاج سعید و حاج قاسم خاطره هایی گفتند که ضبط کرده ایم و فیلمشان هست. کانال کمیل محور حرفهای آن روز بود. تو راه برگشت. بچه ها سرود «کجایید ای شهیدان خدایی» را خواندند که رمضانی آخر یکی از نوارها ضبط کرد. وقتی نوار را عقب کشید و برای حاجی گذاشت، خوشش آمده بود. گفت «یادتان باشد فردا بگوییم بچه هابخوانند که مفصل تر ضبط کنیم.»
فردای آن روز، کمی بعد از نماز صبح به سمت منطقه حرکت کردیم. صبحانه را توی ماشین خوردیم. حاجی نان و پنیر را خودش لقمه می کرد و دست بچه ها می داد. خاطرم هستم که صبح جمعه بود: بیستم فروردین. هدف آن روزمان قتلگاه بود. جایی که در عملیات والفجر یک. شهدا و بچه های مجروح را آن جا گذاشته بودند تا سر فرصت به عقب منتقل کنند و این فرصت پیش نیامده بود و همه مظلومانه همان جا مانده بودند. بچه ها قرار بود خاطرات و ماجراهای این مکان را تعریف کنند و حاجی اصرار داشت که حتما آنجا را پیدا کنیم تا مصاحبه ها همان جا ضبط شود. خیلی راه نیامده بودیم که بین بچه ها اختلاف شد؛ سر این که قتلگاه کدام طرف است. ناچار دو گروه شدیم و همان طور که پیش می رفتیم، فاصله مان هم از هم بیشتر و بیشتر می شد. اما هنوز گروه بچه ها را می دیدیم و صدایشان را می شنیدیم. رسیدیم جایی که معبر تمام شد. همین جا بود که بین ما و بختیاری و صابری فاصله افتاد. اصغر، گرگی نشسته بود و داشت از یک لنگه پوتین عکس می گرفت و یوسف هم کنارش ایستاده بود. خیلی آهسته راه می رفتیم. حاجی اعتراض کرد که چرا تندتر نمی رویم. حاج سعید گفت: «میدان مین است، باید طمأنینه کرد.» بچه ها تقریبا پا جای پای هم می گذاشتند. دو طرفمان ادوات و تجهیزات رزمنده ها بعد از قریب ده سال هنوز روی زمین پراکنده باقی مانده بود. چند بار اصرار کردم که از لباس ها و پوتین های بچه ها که روی زمین افتاده بود تصویر بگیرم که حاجی می گفت «بریم زودتر به قتلگاه برسیم»

جز یک جا که ستون را نگه داشت و خواست که از راه رفتن بچه ها فیلم بگیرم. کمی از قدم برداشتن حاج سعید و یکی دیگر از بچه ها تصویر گرفتم.

چند ثانیه ای هم از یک گلوله ی آر پی جی که روی رمل ها افتاده بود و کاملا زنگ زده بود، بعد دوربین را چرخاندم سمت شفیعی ها که داشت لای بوته ها را جست و جو می کرد که یک ره با صدای زیاد انفجار روی زمین افتادیم.
از میان حدود سی نوع مینی که در قتلگاه فکه باقی مانده است سید مرتضی پا بر مین و المری گذاشت.
جز حجت اله معارف وند که در ابتدای ستون حرکت می کرد و نیز بختیاری و صابری که چند متری از جمع فاصله داشتند، کسی از ترکش ها بی نصیب نماند.

اصغر بختیاری خود را به جمع رساند و وقتی گرد و غبار حاصل از انفجار فرو نشست، اولین عکسش را گرفت:

متوجه نبودم دارم چه می کنم. حالا هم وقتی عکس های آن روز را نگاه می کنی،

 می بینی که وضوح لازم را ندارند.

عکس می گرفتم و جلو می رفتم. در همین حین صدای حاجی را می شنیدم که به مرتضی می گفت: «شعبانی! فیلم بگیر.» بچه ها اغلب ترکش خورده بودند،

 اما وضع حاجی و یزدان پرست از همه بدتر بود. مین بین آنها منفجر شده بود و از زیر زانوها تا قفسه سینه شان به شدت مجروح شده بود. پای چپ حاجی هم از بین پاشنه و زانو قطع شده بود و به پوستی بند بود.

 چهار پنج تایی عکس گرفته بود که دیدم دیگر نمی توانم. دوربین را دادم دست شعبانی. که او هم چند تایی عکس از آن صحنه ها گرفت. بچه ها از هر چه دم دستشان بود، از چفیه گرفته تا کمربند، استفاده کردند تا جلوی خون ریزی یزدان پرست و حاجی را بگیرند. حتی زیر پیراهن هامان را هم از تن در آوردیم. یزدان پرست از هوش برود، زیر لب ذکر می گفت. دوباری هم بیشتر صحبت نکرد و هر بار هم کمتر از چند کلمه. بار اول موقعی بود که حاج سعید می خواست ترکشی را که گوشه ی چشمش فرو رفته بود در بیاورد که گفت «طوری نیست، بگذارید سر جایش باشد.» اما سعید قاسمی اعتنا نکرد و با دست ترکش را بیرون کشید. مرتبه ی بعد هم از بچه ها خواست کمی جابه جایش کنند، چون به پهلو افتاده بود. گفت که خسته شده.

حالا بچه های ستون دوم که صدای داد و فریاد ما را شنیده بودند به ما ملحق شدند. حاج قاسم گفت که چهار تا نبشی بیاریم. سریع چهار تا نبشی از توی رمل در آوردیم. همان ها که سیم خاردار را روش می اندازند. و بعد با اورکت ها و چند تا چفیه، مثلا دو تا برانکارد درست کردیم.

 همه ی این کارها ظرف چند دقیقه انجام شد. یزدان پرست و حاجی را روی برانکاردها گذاشتیم. یزدان پرست دیگر از هوش رفته بود، اما تا آمدیم حاجی را از جایش بلند کنیم. اعتراض کرد که «من را همین جا بگذرید بمونم. می خواهم همین جا شهید بشم.» هنوز به مخیله ی هیچ کداممان نمی گذشت که شهادتی در کار باشد. معارف وند که تو حال خودش نبود،با ناراحتی به حاجی رو کرد که «آقا سید بگذارید کارمان را بکنیم. هر جا مقدر است شهید بشی، شهید می شی.»
چهار نفر برانکارد حاجی و چهار نفر دیگه از جمع ده دوازده نفریمان برانکارد یزدان پرست را بلند کردیم و راه افتادیم. هر چند وقت یک بار، فرصت می شد و کنار برانکارد حاجی قرار می گرفتم. می دیدم زیر سرش خالی است. به واسطه ی حرکت بچه ها و ضعفی که داشت کم کم غلبه می کرد. سرش آرام آرام به عقب متمایل می شد. لحظه های آخر قبل از این که حاجی کلا توی اغما برود. متوجه ذکر هایی بودم که مدام زیر لب تکرار می کرد؛ یا زهرا می گفت. سه بار دعای «اللهم اجعل مماتی شهادة فی سبیلک» را خوانده و بار آخر بود که از روی برانکارد به حالت نیم خیز، بلند شد و گفت: «خدایا گناهانم را ببخش و شهیدم کن.» این آخرین حرفش بود. بعد روی برانکارد افتاد و بی هوش شد.
از میدان مین که بیرون آمدیم. بچه ها، حاجی و یزدان پرست را روی زمین گذاشتند.پریدم داخل ماشین با دو سه تا لگد صندلی را شکستم. شد عین تخت. حاجی و یزدان پرست را روش خواباندیم. حشمت هم سریع نشست پشت فرمان و یک گاز حرکت کردیم سمت بیمارستان. تا بیمارستان یک ساعتی راه بود. توی راه حاج قاسم دهقان سرش را مدام می گذاشت روی سینه ی حاجی و می گفت که هنوز قلبش می زند. تو را به خدا دعا کنید. حمد بخوانید، عجله کنید و از روی امید روایتی را به خاطرشان می آورد: اگر سوره ی حمد را از روی یقین هفت مرتبه خواندید و مرده ای زنده شد متعجب نباشید. حاج قاسم دهقان امید داشت سید مرتضی را یک بار دیگر در شهر ببیند، اما سید داشت آرام آرام از جمعشان فاصله می گرفت.

در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می داد « تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.»
کریم نجوا را می دید که از کنار بچه ها می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده، اما سوخت و سوز نداره».... یکی می افتاد، یکی بلند می شد. یک آب می خواست، زمین تشنه بود، آسمان تشنه بود، فریاد عطش کران تا کران را در بر می گیرد... و سید داشت برنامه ی عاشوراییش را می ساخت.


شعارشان خانه نشین کردن آوینی بود!
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

مهدی همایون‌فر از اعضای اصلی گروه جهاد تلویزیون در زمان جنگ بود و در بیشتر ساخته‌های تصویری سیدمرتضی آوینی، از همکاران وی به شمار می‌رفت. اگر چه کار اصلی و هدایت مجموعه هنگام شکل‌گیری گروه روایت فتح بر عهده آوینی بود، اما مسئولیت اجرایی گروه را، در سال های جنگ و پس از آن همایون‌فر بر عهده داشت. پس از شهادت سید مرتضی آوینی و ایجاد تغییرات در مؤسسه روایت فتح، همایون‌فر از مجموعه جدا شد. او در حال حاضر به طور خصوصی به ساخت فیلم های مستند و داستانی ادامه می‌دهد.اومدتی هم مدیر کل تولید شبکه العالم بوده است.از او می‌خواهیم از آوینی بگوید؛ می‌گوید:

اگر بخواهید مرتضی آوینی را آن گونه که بوده مطرح کنید باید مصلحت‌اندیشی و محافظه‌کاری کنید. اگر بخواهید خلاف آنچه را می‌گویند منتشر کنید، باید بگویید مرتضی خیلی عوض شده بود. مهم‌ترین ویژگی مرتضی همین بود. از همه آنچه در گذشته بود، توبه کرده بود. مصادیقی داشت. می‌گفت: «هر چه دست‌نوشته، شعر و کتاب داشتم همه را سوزاندم و اصلاً نمی‌خواهم به گذشته بازگردم.»
شاید 50-40 سال بعد بتوان درباره او به عنوان شخصیتی تاریخی چنین اظهارنظر کرد که وی مثل حر توبه کرد و به اسلام گروید. آوینی دوره روشنفکری خودش را با لوازمی هم که داشت دوست نداشت یا ترجیح می داد درباره آنها حرفی نزند.به هر جهت این حرف در مورد آوینی صحت دارد که توبه کرد، توبه‌ای تمام عیار، طوری که به هر چه گذشته بود پشت پا زد یا همان اصطلاحی که می‌گویند هر گوشتی در آن سال‌ها درآورده بود، زایل کرد! خیلی روزه می‌گرفت، روزه‌هایش خیلی طولانی بود بالاخره در همین سلوک ساخته شد و پس از آن تبدیل شد به آن کسی که ما الان به عنوان سیدمرتضی آوینی می‌شناسیم.
زمانی پیش می‌آید که حاصل کار آوینی را می‌بینیم مثل روایت فتح و از آن لذت می‌بریم و تحت تاثیر قرار می‌گیریم و بقیه شخصیت‌هایی که می‌شناسیم مثل آقای مطهری، چمران و ... ولی واقعیت این است که جنبه الگویی این افراد بیشتر از لحاظ فرآیند است که می‌تواند بیشتر الگودهنده باشد تا این که صرفاً با آثار این افراد آشنا بشویم. در این مورد افراد باید بیشتر بحث کنند، به‌خصوص شما که نسبت به سایرین رابطه بیشتری با آوینی داشتید اما خیلی کمتر درباره او صحبت کردید.

این طور ترجیح می‌دهم. یعنی صحبت درباره بخش‌هایی از زندگی او واقعاً برایم دشوار است. برای همین آنها را نخواهم گفت. خود او هم راضی نخواهد بود. رابطه ما طی سال‌های طولانی برقرار بود و ما خیلی به هم نزدیک بودیم، یعنی آنقدر زمان مراوده‌های ما طولانی بود که نمی‌شود حساب کرد، شاید روزی 18 ساعت ظرف 10 سال دایماً با هم بودیم. من در دوره‌ای در مورد چمران کار می‌کردم. به خاطر مخالفت بعضاً بخش‌های زیادی را سانسور کردیم اما معتقدم که الان باید آن مطالب گفته شود. چمران طی سال‌هایی که در آمریکا بود، عاشق دختری می‌شود که بعداً هم اسمش را عوض می‌کند و پروانه می‌گذارد. با او ازدواج می‌کند و سال‌های بعد صاحب سه فرزند می‌شود. چمران همسرش را راضی می‌کند تا با او به مصر و بعد لبنان بیاید. آنها مدتی هم در لبنان با هم زندگی می‌کنند اما بعد از مدتی کاسه صبر همسرش لبریز می‌شود. خانم ربابه صدر که این سکانس را تعریف می‌کرد، می‌گفت که خیلی سکانس درامی بود. شاید تصور شود که چمران هم مثل هر مرد دیگری که در شرایط سخت مبارزاتی قرار گرفته، همسر و فرزندانش حاضر نبودند با او زندگی کنند و او ترجیح می‌دهد به مبارزات خود ادامه دهد و از زندگی شخصی‌اش بگذرد اما خانم صدر می‌گفت «روزی که چمران خانواده‌اش را به فرودگاه می‌برد من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسیر گریه می‌کرد یعنی در نهایت عشقی که به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برایش مهم بود که راضی به این جدایی شد. پس از مدتی همسر چمران تلاش کرد تا وی را وادار کند تا هرازگاهی به دیدن آنها برود اما چمران گفت دیگر تمام شد، واقعاً دنیا را با تمام ویژگی‌هایش طلاق داد و دیگر هم سراغ آنها نرفت. این نرفتن حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. او به همسرش گفت: «یا با من بمان و به این زندگی با همه ویژگی‌هایش ادامه بده یا برو. بعد از مدتی فرزند پسرش در سواحل آمریکا غرق شد.» هم‌اکنون دو دختر و همسرش در قید حیات هستند. هرگز هیچکس نخواست چمران را از این منظر ببیند. گرچه به نظر ما که با فیلم و سینما آشنا هستیم این منظر خیلی خوبی است، چون به لحاظ درام قوی است و خلاف شرعی هم در آن نیست یعنی چمران عاشق یک خانم بوده، با او ازدواج کرده، صاحب فرزند می‌شود اما به جایی می‌رسند که دیگر نمی‌توانند با هم ادامه بدهند البته زندگی مرتضی چنین نیست؛ اما به هرصورت، دوستانش مایل به انتشار آن نیستند.
مشکل در مورد شهید آوینی فقط آن مقطع قبل از انقلابش نیست، یک مقطع دیگر هم هست که راجع به آن هم هیچکس حاضر به حرف زدن نیست. مقطع قبل از شهادتش، دوره آخر، راجع به آن هم خیلی‌ها از صحبت پرهیز می‌کنند.
البته من هم تمایل ندارم درباره این موارد صحبت کنم و فقط بعضئ مواردی را که شاهدش بودم عرض می‌کنم.

سید مرتضی آوینی

شما اولین بار آوینی را در چه فضایی ملاقات کردید؟ ‌صرف‌نظر از آوینی، فضای فرهنگی اول انقلاب یعنی سال‌های 59 - 58، چه شرایطی داشت؟ اوضاع و شرایط در آن زمان که جوان‌هایی مثل شما وارد جهاد، سپاه، نهضت و ... می‌شدند چگونه بود؟

سال 57، در کمال ناباوری، با سرعتی غیرقابل پیش‌بینی انقلاب پیروز شد و یک حکومت اسلامی تشکیل داد. در آن دوره نسلی که پیش از این خود را آماده کرده باشند تا حکومت کشور را در دست بگیرند وجود نداشت. در مقطعی که درباره آن صحبت می‌کنیم، صدا و سیمایی با ویژگی‌های صدا و سیمای شاه در کشور وجود داشت. طیفی از توده‌ای ها , روشنفکران و از ما بهتران آنجا حاکم بودند. البته بخش فنی قابل تحمل بود، ولی بخش هنری نه.
متولیان اصلی پیروزی انقلاب هم که غالباً از روحانیون بودند، اصلاً با هنر آشنا نبودند یا حداقل زمینه کار هنری نداشتند و کار و تخصص‌شان از مقوله هنر جدا بود. طیف‌های سازماندهی شده‌ای مثل سازمان مجاهدین خلق هم تکلیفشان معلوم بود. از سال 58 گرچه آنها در ظاهر همراه انقلاب بودند اما همه متولیان سیاسی کشور می‌دانستند که اینان شمشیرهای کشید‌ه‌ علیه انقلاب‌اند. حادثه خرداد 1360 نیز نشان داد که آنها عملاً رو در روی انقلاب ایستاده‌اند. در میان پیکاری‌ها و فداییان خلق هم افراد هنرمندی بودند که بعضی از آنها نیز مسئولیت‌هایی داشتند. آنها از زمان شاه در تلویزیون فعالیت می‌کردند. طیفی از روشنفکران متمایل به بنی‌صدر نیز اوایل انقلاب بیش از سایرین بر صدا و سیما تاثیرگذار بودند. اما خیلی زود از انقلاب جدا شدند.
در آن زمان دانشجوی دانشکده صدا و سیما بودم. قبل از انقلاب هم عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم. بعد از انقلاب فرهنگی یعنی اردیبهشت 59 که دانشگاه‌ها تعطیل شد برنامه‌ای ترتیب داده شد تا به بچه‌های انجمن اسلامی علاقه‌مند آموزش داده شود تا وارد عرصه‌های هنری شوند. 120 نفر ثبت‌نام کردند. از اردیبهشت 59 قرار بر این شد که دوره‌ای در «تله فیلم» که موسسه ای وابسته به تلویزیون بود آغاز شود. برای طی کردن دوره باید به لوکیشن سیما فیلم کنونی می‌رفتیم تا طی شش ماه و حداکثر نه ماه، یعنی تا پایان سال 59، بتوانیم صدا و سیما را اداره کنیم. اداره نه به مفهوم مدیریت بلکه به معنای انجام کارهای فرهنگی و هنری و این که پی ببریم فیلم و دوربین و مونتاژ و ... چیست؟ این دوره‌ها را گذراندیم. تقریباً از شهریور 59 با آن که خودم دانشجوی دانشکده بودم و به صدا و سیما رفت و آمد داشتم اما دنبال کار بودم. چون صدا و سیما اصلاً قابل تحمل نبود. صدا و سیمایی که در آن تعداد زیادی از خانم‌های بی‌حجاب و هنرمندانی از طیف‌های مختلف که ربطی به انقلاب نداشتند کار می‌کردند.

ایده برگزاری این دوره 120 نفره را چه کسی مطرح کرد؟

دفتر تحکیم وحدت. مرکز انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها به این نتیجه رسیده بودند.

همین طیف باغ فردوس بودند مثل سعید حاجی میری و ...

نه تله‌فیلم. جلوتر بود . یک سری از این بچه ها بعدا به باغ فردوس رفتند

چه کسانی آموزش می دادند. محتوای آموزش‌ها چه بود؟

اغلب آقای اکبر عالمی بحث‌های لابراتواری را آموزش می داد. آقای کلهر که در حال حاضر نماینده رئیس جمهور در هیأت نظارت بر صدا و سیما است، آقای دکتر مکی، آموزش موسیقی را بر عهده داشت و همچنان در این زمینه فعالیت می‌کند. عده‌ای از هنرمندان این دوره را تحریم کردند و دلیلشان این بود که اگر اینها کار یاد بگیرند، بعداً چوب لای چرخ هنرمندان قدیمی می‌گذارند.
البته از روشنفکرانی که در حال حاضر در سینما فعالیت می‌کنند نام نمی‌برم اما همین بزرگان سینمای کنونی می‌گفتند که اینها نباید وارد کار شوند و اگر بیایند ما هیچ نوع همکاری با آنها نمی‌کنیم. البته هیچ کار و کمکی نیز نکردند.

اسامی آن 120 نفر را به خاطر دارید؟

بله. آقای مسعود شاهی، مشیری، اثنی عشری، خاکبازان، علی مردانی، شمقدری، درمنش، حاجی میری و ... بسیاری از این افراد سال‌ها در ارشاد دارای مسئولیت بودند. عده‌ای از اینها خیلی سریع جذب مدیریت شدند مانند آقای دکتر شهاب‌الدین صدر که در حال حاضر رئیس سازمان نظام پزشکی است و سال‌ها معاونت فرهنگی را بر عهده داشت یا آقای مرادخانی که سال‌های بسیاری مسئول مرکز موسیقی بود.

این دوره در ارشاد برگزار شد یا کاملاً مستقل بود؟

نه. این دوره زیر نظر انجمن‌های اسلامی بود اما صدا و سیما و ارشاد هم کمک کردند.

چرا از «تله فیلم» جدا شدید؟

خیلی از بچه‌ها جدا شدند. رضا مقدم، خدا رحمتش کند، یکی از همان بچه‌ها بود، جنگ که شروع شد گفت «من اصلاً نمی‌مانم.» گفتیم که حداقل با فیلمسازی به جنگ برو. اما قبول نکرد، رفت و بالاخره هم شهید شد.

چند ماه از «تله فیلم» گذشته بود که جنگ شروع شد؟

اردیبهشت شروع دوره بود و شهریور هم جنگ شروع شد. با آغاز جنگ عده‌ای از بچه‌ها یکباره راهشان را جدا کردند، عده‌ای هم ماندند و عده دیگری هم جنگ و کارهای هنری را با هم تلفیق کردند. آذر 59 من، مصطفی دالایی و حاج محمد باقر به این عرصه وارد شدیم، خاکبازان و حیدریان هم می‌گفتند «اگر می‌خواهید کار کنید یک آدم دانه درشتی در جمع 15 - 10 نفره ما به نام آوینی هست که همه کاره است. اگر چه مسئولیتی ندارد ولی خوب است که با او صحبت کنید. ما هم رفتیم و طرحی را که در سر داشتیم با او در میان گذاشتیم. مرتضی خیلی استقبال کرد و سریع وارد کار شدیم، چون آن موقع بحث حقوق و پول و ... نبود. اصلاً کسی به این چیزها فکر نمی‌کرد. دوربین و امکانات به ما دادند ما هم دست به کار شدیم و فیلمسازی را شروع کردیم.

آن برجستگی‌ها که امثال خاکبازان و حیدریان در آوینی دیده بودند چه بود؟

تا آنجا که من می‌دانم، این افراد با انگیزه‌های ارتباط با آوینی، جذب آنجا نشده بودند. سال 58 که جهاد تشکیل شد، اولین مرکزی بود که در تلویزیون شکل گرفت تا کار تلویزیونی انجام بدهد. در همان مقطع جهاد، فقط جهادسازندگی نبود، جهاد وزارت نیرو بود، جهاد وزارت کار بود و ...

مثل بسیج و ...

بله. یعنی مرکزی از انقلاب که همان کار را می‌خواست انجام بدهد با این تفاوت که بسیج در عرصه نظامی فعال بود.

متولیان جهاد به عنوان مرکزی که بتواند کار تلویزیونی انجام بدهدچه کسانی بودند؟

در یک دوره، سیدمحمد بهشتی، یک دوره کوتاهی هم آقای سمیع آذر و رضا بهزادیان.

آوینی در چه دوره‌ای به اینها ملحق شد؟

نمی‌دانم، فکر می کنم آن موقع رضا بهزادیان مسئول گروه جهاد بود اما چون قرار بود برود می‌خواست حمید خاکبازان را به جای خود بگذارد. آوینی طبق گفته خودش، تابستان 58 برای ساختن فیلمی در مورد فعالیت‌های جهاد در شهرستان «دورود» به تلویزیون آمده بود تا از آنها امکانات بگیرد که آنها هم امکانات داده بودند و آوینی هم کارش را مونتاژ کرد. از آن به بعد دیگر آوینی ماندگار شد.

فعالیت آوینی در «دورود» چه بود؟

جمع آنها که از فارغ‌التحصیلان دانشکده هنرهای زیبای معماری و آرشیتکت بودند قصد داشتند روستایی را برای مستضعفین آن منطقه بسازند. آنها با افرادی مثل آقای مهندس تبریزی، مهندس مخبر، دوست بودند و با هم کار می‌کردند.

پیش از این شغل رسمی آوینی چه بود؟

من بر اساس آنچه که در زندگی‌نامه‌اش آورده می‌گویم. می گفت: «به من پیشنهاد می‌کردند که برو فلان جا کار کن، من هم می‌رفتم و کار می‌کردم. آنها انتظار آرشیتکتی داشتند من هم روحیه لطیف هنری داشتم. سه ماه کار می‌کردم اما وقتی بدبختی کارگرها را می‌دیدم دیگر نمی‌توانستم ادامه بدهم، برای همین کار را رها می‌کردم و می‌رفتم.»

چرا دوام نیاورد؟

روحیه هنرمندانه‌ای داشت، نمی‌توانست نسبت به آنچه در اطرافش می‌گذرد بی‌تفاوت باشد. اما از سوی دیگر، خیلی تندمزاج و چکشی بود و دوست داشت فضای کاری برایش فراهم باشد که البته فراهم هم بود. او می‌خواست کار جنگ انجام دهد. بچه‌هایی مثل آقای خاکبازان موضوع را خیلی مدیریتی می‌دیدند.

فیملسازی را از کجا یاد گرفته بود؟

آکادمیک یاد نگرفته بود. می‌توان گفت به طور تجربی.

همین مونتاژ و ...

قبل از انقلاب خیلی به فیلمسازی علاقه داشت اما فیلمسازی و مونتاژ نکرده بود. فیلم زیاد دیده بود. آثار سینمایی بسیاری را خوانده و دیده بود ولی در این زمینه کار نکرده بود. تا این که تابستان 58 فیلمسازی را آغاز کرد و طی مدت کوتاهی توانست فیلم‌های خوبی هم بسازد. از اولین آثاری که ساخت می‌توان «سیل خوزستان»، «شش روز در ترکمن صحرا» را نام برد مشهورترین اثرش هم «خان گزیده‌ها» بود. با ساخت «خان گزیده‌ها» آن مجموعه و کار خود مرتضی شهرت یافت. این فیلم اثر بی‌نظیری بود که نگاه جدیدی داشت و در جایگاه سیاست وقت، خیلی اثرگذار بود چون مقطعی بود که بنی‌صدر حاکم بود و حزب‌اللهی‌ها و نیروهای انقلاب با او مخالف بودند ولی تلویزیون دست بنی‌صدر بود. این اثر که پخش شد، گفتند این حزب‌اللهی‌ها بالاخره راهی پیدا کردند که به بنی‌صدر ضربه بزنند. بنی صدر و مسئولین وقت تلویزیون شکایت کردند چون آن اثر نگاهی کاملاً مغایر با نگاه بنی صدر به جریانات داشت. بدین ترتیب آوینی پس از ساخت «خان گزیده‌ها» با نگاه جدیدی در مستندسازی آشنا شد و آن را آموخت. بلافاصله پس از آغاز جنگ، همین کار را در جنگ ادامه داد و در پی آن توانست اثر گرانبهای «حقیقت» را بسازد.

در آن مقطع، آوینی چقدر دغدغه‌های سیاسی داشت، دغدغه‌ای داشت؟ یعنی با توجه به این که در آن زمان، غوغای گروه‌ها، گروهک‌ها و انواع و اقسام نحله‌ها و احزاب به راه افتاده بود آوینی جریانات سیاسی را دنبال می‌کرد؟

از این جهت پشت امام بود و به هر قیمتی با امام همراه بود . فقط کاری را که با نگاه امام سازگاری داشت، انجام می‌داد. با بنی صدر اصلاً خوب نبود اما وارد درگیری‌های سیاسی هم نمی‌شد. ناخواسته با ساختن «خان گزیده‌ها» ضربه‌ای به بنی صدر زد که گرچه مخالف این ضربه نبود اما از سوی دیگر وارد بازی‌های سیاسی نمی‌شد. در حقیقت، قصد او از ساخت این فیلم، برخورد با بنی‌صدر نبود اما فیلم که ساخته شد به ضرر بنی صدر تمام شد.

یک جنبه بسیار مهم در حیات شهید آوینی این است که در عین سیاسی بودن آرمان‌‌گرا بود. برخلاف بسیاری دیگر که نام آنها ذکر شد و در حال حاضر همه عنوان چپ یا راست دارند. یعنی این طور نشده‌است که هم در صحنه باشند، هم موضع‌گیری کنند و هم وجهه فرهنگی‌شان کماکان حفظ بشود و صبغه فرهنگی بر وجهه سیاسی‌شان غلبه داشته باشد.اما در مورد آوینی به نظر می‌رسد که او یک سری ظرافت‌هایی را رعایت می‌کرد.

فرمایش شما کاملاً صحیح و متین است. آوینی در مقاطع پایانی حیاتش کاملاً در برابر بعضی مسایل، موضع بسیار تندی داشت اما این موضع باعث نمی‌شد که علیه این جریان‌ها فیلم بسازد. او آن فیلمی را می‌ساخت که فکر می‌کرد درست است. اما گاه این فیلم‌ها مخالف با بعضی جریانات درمی‌آمد. شما نمی‌توانید بگویید «روایت فتح» علیه چه کسی بود، چون علیه کسی نبود یا فیلم «نسیم حیات» با ویژگی‌های خاصی که داشت نمی‌توان گفت از حزب‌ا... حمایت می‌کند. مثلاً اگر چه در دوران طولانی حاکمیت بنی‌صدر با او میانه خوبی نداشت اما در اوج حوادثی که برای بنی‌صدر اتفاق افتاد مثل جریان 14 اسفند - هیچ وقت علیه او فیلم نساخت با آنکه می‌توانست به عنوان یک هنرمند به موضوع 14 اسفند بپردازد، 14 اسفندی که قبل و بعد هم داشت اما او چنین نکرد.
در یکی از مقاطع آقای هاشمی رئیس وقت مجلس چندین بار توپ و تشر آمد که پس این هنرمندان تلویزیون چه کاری انجام می‌دهند؟ سینما که محلی نداشت و تلویزیون به عنوان یک رسانه جدی فراگیر مطرح بود. ایشان می‌گفت « در جهت این انقلاب چه کاری می‌کنید؟ به نفع این انقلاب چه کاری می‌کنید؟ فقط بدبختی، فقر و فلاکت را می‌گویید!» این حرف‌ها حاصل چند اثر ساخته شده مرتضی در سال 61 بود مانند «هفت قصه از بلوچستان و «بشاگرد». بشاگرد توانست جامعه را تکان دهد.

مگر اینها متعلق به سال 58 و پیش از جنگ نیست ؟

نه، «بشاگرد» و «هفت قصه» محصول سال 61 است. در این مقطع، به نظر مرتضی در جنگ اتفاقاتی نمی‌افتاد که لازم باشد از آن فیلم ساخته شود. مرتضی کاری نداشت انجام بدهد ، برای همین دو، سه اثر گرانبها مثل «بشاگرد» ساخت که آن موقع جامعه را تکان داد. در حال حاضر تصور این موضوع هم محال است که «بشاگرد» مردم ایران را دیوانه کرد! اکنون شاید موضوع عجیب و غریبی نباشد اما آن زمان جامعه را بسیار تکان داد. مرتضی با انگیزه و ارادتی که به امام داشت این کار را کرد. پس از مدت کوتاهی نیز «هفت قصه از بلوچستان» را ساخت. من نیز در آن دوره به عنوان عضوی از گروه به سفر رفتیم. زمان فیلمبرداری اردیبهشت 61 بود. یکی دو ماه پس از آن نیز فیلم ماندگار «هفت قصه از بلوچستان» با متن شعرگونه مرتضی ساخته شد. فکر می‌کنم «بشاگرد» چند ماه قبل یا تقریباً همزمان ساخته شد. اگر طبق زمانبندی پیش برویم، آذر 60 هنگام عملیات «طریق القدس» مرتضی مجموعه «حقیقت‌ها» را ساخت و پس از آن «این است فتح‌الفتوح» مربوط به عملیات طریق‌القدس را ساخت که مصادف شد با شهادت علی طالبی. اواخر 60 و اوایل 61 این کارها پخش شد، سال 61 تقریباً بیکار بودیم. مرتضی مانده بود و اکیپش. سهیل نصیری جزو اعضای ثابت اکیپ بود و پس از مدتی نیز با خواهر مرتضی ازدواج کرد. اوایل 60، سهیل از گروه جدا شد و مرتضی درگیر این قضیه بود که چه اکیپی را تشکیل دهد که کار جنگ را انجام دهند. آن زمان جهاد تلویزیون، درگیر این قضیه بود. 10، 15 عضو داشت.مرتضی کسی جز علی طالبی را پیدا نکرد. علی طالبی می‌گفت «من مردانه پای جنگ هستم» و با او همه جا آمد. سهیل نصیری رفت اما حمید خاکبازان و حیدریان مانده بودند. حیدریان کارهایی انجام می‌داد . افرادی چون من، مصطفی دالایی و حاج محمدباقر ،هم جوان‌تر بودیم و هم تازه کار و چون به لحاظ هنری به اندازه کافی با کار آشنا نبودیم فیلم‌هایی که می‌ساختیم قابل دفاع نبود. تیم مرتضی به فردی چون علی طالبی نیاز داشت. با شهادت علی طالبی در آذرماه 60 مرتضی خلع سلاح شد. از این مرحله به بعد «فتح‌المبین» پیش آمد و گروهی را به منطقه فرستادیم برای این که این بچه‌ها آموزش ببینند و نه برای این که مرتضی تیم تشکیل داده باشد. برای همین «فتح‌المبین» اصلاً یک کار جدی نیست. از «بیت‌المقدس» هم یکی، دو کار معمولی داریم که اصلاً قابل دفاع نیستند . مقطع «حقیقت» و «والفجر» که تمام شد روایت فتح در سال 65 آغاز شد. به نظر می‌رسد مرتضی در یک دوره طولانی فیلمی نساخته است اما می‌توان به عنوان مشهورترین آثار سال‌های 61 تا 65 همین «بشاگرد» و «هفت قصه از بلوچستان» و چند اثر دیگر را نام برد. مرتضی با تیم‌‌هایی کار می‌کرد که انگیزه یا توان ساخت فیلم درباره جنگ را نداشتند و فقط می‌توانستند فیلم‌های غیرجنگی بسازند. با این تیم‌ها کارش را ادامه داد که حاصل آن «بشاگرد» بود. یعنی توانست اثر و تیم خوبی درست کند. از این آثار «حقیقت» درنیامد اما این تیم‌ها توانستند بعدها «روایت فتح» را بسازند.

خاطره خاصی از ان مقطع دارید؟

به خاطر دارم که پس از ساخت «بشاگرد» که بسیار نیز موثر واقع شد اقای رفسنجانی گفت که چرا از بدبختی و مصیبت حرف می‌زنید؟ پس از مدت کوتاهی از ساخت «بشاگرد» ، «هفت قصه» و «بشاگرد 2» پخش شدند که کار همین تیم بود. اعتقاد مرتضی بر این بود که گفته های آقای هاشمی درست است و باید به نحوی استمالت جست البته از انقلاب نه از آقای هاشمی.فکر می کرد شاید در این مورد کوتاهی شده که درباره فعالیت های مثبتی که برای مستضعفان انجام شده، فیلمی ساخته نشده‌است. از این رو یک تک قسمتی به نام «بشاگرد دیگر دیار فراموشی نیست» ساخت که توانست تا حدی اثرات منفی آن فیلم تکان دهنده «بشاگرد دیار فراموشی» را جبران کند اما دیگر آن اثر، اثر هنری نشد چرا که واقعاً از دل مرتضی برنیامده بود و صرفاً نوعی انجام وظیفه بود. از آن دوره یک اثر دیگر هم باقی است که تنها برای انجام وظیفه ساخته شده و یک اثر هنری محسوب نمی شود. ساخت این اثر با نام «قیام لله» زمان بسیاری را صرف کرد یعنی شش ماه از سال 63 برای 69 دقیقه ، گر چه مستند زیبایی است اما درباره فعالیت های جهاد در کشور و برگرفته از آیه «انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادا» است؛ آیه ای که در آرم جهاد نیز گنجانده شده . در شرایطی که از یک سو جهاد از او انتظار داشت فعالیت های مثبت جهاد را منعکس کند و از سوی دیگر تیمی نداشت تا درباره جنگ بسازد در این ایام، مرتضی به مرتضایی تبدیل شد که برای «قیام لله» شش ماه زمان صرف کرد. این امر برای مرتضایی که کارها را به سرعت انجام می داد بعید بود.

از بعد جنگ بگویید.

پس از تمام شدن جنگ افرادی که زندگی‌شان با جنگ تعریف می‌شد، حالا باید از زندگی‌شان تعریف جدیدی می‌کردند. آنها نمی‌دانستند حالا باید چه کار کنند. اصلاً ما تصویری برای خودمان نداشتیم، فکر می‌کردیم جنگی شروع شده و قطعاً در آن کشته می‌شویم و پایان جنگ را نخواهیم دید. طبیعتاً درباره این که بعد از جنگ چطور زندگی و کار کنیم تصویری نداشتیم، دست کم ما نداشتیم. حالا جنگ تمام شده بود و ما در واقع با یک زندگی جدید بدون تصویر روبه‌رو بودیم
به این فکر افتادیم که از این پتانسیل فیلمسازی که در اختیار داریم چگونه استفاده کنیم. خیلی صحبت کردیم اما آنچه به ذهنمان نمی‌رسید این بود که درباره جنگ هم بتوان کار کرد. فکر کردم می‌توانیم در زمینه صدور انقلاب کار کنیم یا در زمینه نقاط مثبت و منفی انقلاب. البته مجموعه‌هایی در آن دوره نیز ساخته شد. مثلاً مجموعه‌ای تحت عنوان «نسیم حیات» درباره حزب‌ا... لبنان ساخته شد. اما بالاخره مرتضی این قبیل کارها را تعطیل کرد و به حوزه هنری پیوست.

آوینی در «نسیم حیات» نقش جدی داشت؟ خودش هم به لبنان رفت؟

بله، کارگردان جدی آن بود اما خودش به منطقه نرفت، اساساً نوع ساخت مستند مرتضی از این گونه نبود. روایت فتح این همه زیبا ساخته شد و هیچ‌کس هم نمی‌تواند منکر شود که روایت فتح را مرتضی آوینی کارگردانی کرده، اما دورانی که خود وی در خطوط مقدم حضور داشت خیلی کم بود.

در عملیات هم شرکت می کرد؟

بله. مهم‌ترین مقطعی که حضور بسیار جدی داشت، دوران شروع جنگ بود که «حقیقت‌ها» را ساخت. تقریباً در پنجاه درصد از سفرها خودش حضور داشت. پس از حضور در عملیات «طریق‌القدس» فیلم «این است فتح‌الفتوح» را ساخت و ماجرای شهادت طالبی در دامن مرتضی اتفاق افتاد. تا سال 65 در عملیات‌ها نبود تا آن که دوباره در کربلای پنج حضور جدی داشت و مجدداً حضور نداشت تا آن که جنگ پایان یافت.

مجموعه سراب چطور شکل گرفت؟

دوست عزیزی داشتیم به نام حاج محمد باقر که پیشنهاد کرد به کمک بعضی از بچه‌های وزارت و بعضی از مراکز دیگر، درباره ایرانیانی که می‌خواهند به کشورهای دیگر پناهنده بشوند و مشکلاتی که برایشان پیش می‌آید اطلاعاتی را جمع‌آوری کنیم مقدمات این کار را خود حاج محمد باقر فراهم کرد البته حضور آوینی در این کار کمرنگ‌تر از کارهای دیگرش بود. یعنی مرتضی که مثلاً در «نسیم حیات» به عنوان کارگردان حضور جدی‌تر داشت، سهمش در سراب از 40 - 30 درصد هم کمتر بود. در حقیقت، حاج محمد باقر، آقای مقدم و دوست عزیز دیگری که از لحاظ محتوایی بسیار به حاج محمد باقر کمک می‌کرد، در شکل گرفتن «سراب» نقش مهمی داشتند. مرتضی از جایی وارد کار شد که کمی عقب‌تر از جایی بود که همیشه وارد می‌شد. اما همان زمان هم سعی بسیاری کرد تا شکل قابل قبولی به این مجموعه بدهد.

«سراب» هم در گروه جهاد ساخته شد؟

بله، این هم در گروه جهاد ساخته شد و محصول 69 - 68 بود.

مهم‌ترین خطی که آوینی در سراب دنبال می کرد، یا جدی‌ترین‌ترین ایده‌ای که درباره این سوژه داشت چه بود؟

در حقیقت، مرتضی بیشتر به جنبه دراماتیک قضیه کمک کرد. همچنین از قسمت دهم به بعد از لحاظ محتوایی نیز تاثیرگذار بود. اما آنچه پخش شد، عمدتاً قبل از ورود مرتضی از لحاظ محتوا شکل گرفته بود. از جمله مستندهایی که به نحوی به مرتضی منتسب هستند، «سراب» یکی از ضعیف‌ترین‌ کارهای منتسب به او است. در سایر کارها نقش مرتضی بسیار برجسته‌تر و پررنگ‌تر بود

*
بر این اساس بود که اواخر سال 69، من، مرتضی آوینی و چند نفر دیگر به این نتیجه رسیدیم که نمی‌توانیم به کار با جهاد تلویزیون که هم به جهاد و هم به تلویزیون وابسته بود، ادامه دهیم. ما نتوانستیم با غلامرضا فروزش که آقای هاشمی او را به عنوان وزیر جهاد معرفی کرده بود، به تفاهم برسیم. فروزشی که وزیر جهاد شد، همان کسی نبود که ما زمان جنگ می شناختیم.
جهاد تلویزیون و مدیران جهاد می گفتند «ما دیگر نمی‌خواهیم شما درباره ارزش‌های انقلاب اسلامی به مفهومی که به جنگ و صدور انقلاب پرداختید، کار کنید. شما یک واحد وابسته به جهاد سازندگی هستید و ما می‌خواهیم الان درباره مرغ و خروس و گاو و گوسفند و کود دامی کار کنید!»
فکر می‌کردیم وقتی آقای فروزش - که قبلاً از مسئولان جنگ بود - وزیر جهاد بشود، اتفاق‌های مثبتی می افتد اما قضیه کاملاً برعکس شد. هر کس حاضر بود گاو و گوسفندی کار کند، ماند و هر کس دوست نداشت، رفت!
نگاه آوینی را نمی‌پسندیدند و دیگر برایشان قابل قبول نبود. بعد از بحث مفصلی که با آقای کلانتری معاونت وقت جهاد کردیم و به نتیجه‌ای نرسیدیم، قرار شد در جلسه‌ای با فروزش که وزیر بود، حرف‌هایمان را بزنیم و اتمام حجت کنیم. با آوینی پیش فروزش رفتیم موقع بازگشت، تصمیم گرفتیم از جهاد برویم. آقای فروزش حرف‌هایی را زد که ما اصلاً انتظار نداشتیم. «یا کار جدید جهاد را انجام بدهید و یا جایی بروید که فکر می‌کنید می‌توانید آنجا کار کنید.»
*
مرتضی زود خودش را پیدا کرد. به نظرش رسید که باید در عرصه نگارش و به تعبیری مطبوعات و در کنارش در زمینه سینما فعالیت کند. البته هدف وی کارگردانی، یا داشتن شغلی از مشاغل سینما نبود بلکه هدفش مدیریت، نقد سینما و نظریه‌پردازی برای سینما بود اما به نظر می‌آمد که سینمای ما نظریه‌ای ندارد. این دوره با استعفای سیدمحمد از سوره مصادف بود. این عمل استعفا نبود، در واقع تحت فشار قرار دادن آقای زم برای این بود که شرایط بچه‌ها را بپذیرد. بچه‌ها تصمیم دسته جمعی گرفته بودند که سوره را بخوابانند برای این که امتیازهایی بگیرند. منظورم امتیازهای معنوی برای اداره سوره در سال 69 است.

آقای زم اجازه چه کاری را نمی‌داد؟

نمی دانم، شاید دیدگاه خاصی را دنبال می‌کرد. من هیچ وقت از او یا سیدمحمد در این باره سؤال نکردم. در این دوره، مرتضی یکی از نویسندگان سوره بود. مرتضی از این لجبازی‌ها زیاد داشت و در بعضی از کارهایش بسیار لجوج و یکدنده بود. او تصمیم گرفت سردبیری را بعد از سیدمحمد قبول کند و بیاید یک تنه سوره را بچرخاند، ولو بلغ مابلغ، ولو همه دوستان و همه خودی‌ها با او بد شوند و همه او را بگذارند و بروند و همه بگویند تو با این کارت عملاً به جامعه‌ای از بچه‌های خودی سوره پشت کردی. چون جمع خودی در آن مقطع خیلی کم بود، این طور نبود که مثل الان طیف نویسندگان اینقدر زیاد باشد. اما او تصمیمش را گرفته بود، اصرار بقیه هم فایده‌ای نداشت. در جواب بچه‌ها می‌گفت: «من مسئولیتش را می‌پذیرم، هر کسی هم می‌خواهد برود، برود. من به هر قیمتی شده سوره را نگه می‌دارم.» فکر می‌کنم آذرماه سال 69 بود که مرتضی سردبیر سوره شد. در آن زمان من نسبتی با سوره نداشتم بعداً هم با سوره نسبتی پیدا نکردم. بعد از مدتی متوجه شدم درگیر کار سوره شده و خیلی هم در این کارش مصمم و جدی است. به ما علت جدیتش را نمی‌گفت اما تصمیمش را گرفته بود. تقریباً 2 - 3 ماه بعد آقای زم به او پیشنهاد کرد در بخش‌های سینمایی حوزه هنری هم مسئولیت بپذیرد، سینمایی، تلویزیونی، فیلمنامه، آن موقع حوزه واحدهای مختلفی داشت. نمی دانم الان هم هست یا نه. من هم که دوست داشتم در جوارش باشم وقتی به من پیشنهاد همکاری کرد ، پذیرفتم. طی صحبت با آقای زم پی بردیم که ایشان می‌خواهد یک واحد تلویزیونی تازه راه بیندازد که با بخش‌های سینمایی و قسمت های دیگر رابطه جدی داشته باشد. شاید سوره هم با این قسمت‌های تلویزیونی و سینمایی حوزه بی‌ارتباط نبود، چون بخشی از نگاه او را به سینما در سوره منعکس می‌کرد و لازم بود که سیاست واحدی بر آن حاکم شود. گر چه من به سوره آمدم، اما کاری با آن نداشتم. رفت و آمدهای زیادی به سوره داشتم اما دیگر نسبتی با سوره نداشتم. وارد بخش تلویزیونی شدم و در بخش فیلمنامه در کنار مرتضی مشغول شدم . در واقع ما کمک کردیم تا آن بخش‌ها شکل بگیرد، طی مدت کوتاهی، مرتضی به عنوان نظریه‌پردازی علاقه‌مند سایه‌اش بر همه بخش‌های فیلمی حوزه افتاد. یعنی کار به جایی رسید که غیر از سوره، عملاً مسئول بخش فیلمنامه هم شد و در پی آن مسئولیت تاثیرگذاری بر ساخت آنها نیز به عهده او قرار گرفت. در تولید هم وارد شوراها شد و بدین ترتیب به‌تدریج سایه مرتضی بر همه بخش‌های فیلم حوزه گسترده شد و در سوره هم حرف‌هایش را زد.
با حضور مرتضی در عرصه سینمای حوزه، سیاست‌گذاری جدیدی از سال 69 شکل گرفت. حوزه دوره مخملباف و دوره مستقل از مخملباف را هم طی کرده بود و به یک مقطع جنجالی رسیده بود. به نظر من نوعی بلاتکلیفی در سیاست‌های جدید حوزه در عرصه سینما وجود داشت که دلیل آن نیز از یک سو جذب طیفی از بچه‌های قدیمی حوزه در عرصه سینما و از سوی دیگر بایکوت حوزه از سوی عده‌ای بود. طیفی از بچه مسلمان‌ها، حوزه را بایکوت کرده و آن را ترک کردند. طیف کمی هم که مانده بود حرف و حدیث و درگیری داشتند. شاید اگر بخواهیم سوءتفاهم ایجاد کنیم باید بگوییم که آقای زم می‌خواست پشت آوینی سنگر بگیرد، کسی نتواند به او حمله کند که شما ضدانقلاب شده‌اید و روشنفکر شده‌اید و ...! و دیگر این که مرتضی بتواند آن نگاه درستی را که به سینما دارد در حوزه اعمال کند. حساس‌ترین مقطع این دوره ساخت فیلم «عروس» است، «عروس» در حوزه ساخته نشد، اما حمایت جنجالی که سوره به راه انداخت همه اذهان را به این سمت کشاند که «عروس» بر اساس تفکر حوزه سال 70 - 69 ساخته شده‌است، حمایت مرتضی آوینی که مسئول ارشد سیاست‌گذاری سینمای حوزه بود از «عروس» افخمی باعث شد تا همه نگاه‌ها دوباره به سمت حوزه بازگردد و همه بپرسند که چی شد؟! شما آن موقع که توبه نصوح را منکر شدید و کنار گذاشتید، دنبال عروس بودید؟! آن دوره خیلی متشنجی بود. الان حرف‌ها را به‌راحتی می‌توانم بگویم که زیاد با ساخت «عروس» موافق نبودم، بهروز را از قدیم می‌شناختم و خیلی هم به وی ارادت داشتم. آن زمان، بهروز یکی از اعضای شورای تصمیم‌گیری سینمای حوزه بود که مرتضی او را آورده بود. یعنی مرتضی آن موقع که مسئولیت پذیرفت، از جمله کسانی را که دعوت به همکاری کرد بهروز افخمی و مرحوم مهرزاد مینویی بود.

آن موقع افخمی در تلویزیون بود؟

نه، باید سوابقش را مرور کنید، افخمی تازه میرزا کوچک خان را ساخته بود، به خاطر مسئولیتی که در تلویزیون داشت توانسته بود این امتیاز را از تلویزیون بگیرد و حالا با تلویزیون قهر کرده بود و می‌خواست به سینما بیاید و هیچ‌کس حمایتش نمی‌کرد.
اینها طیف بچه مسلمان‌های تلویزیون بودند مثل مهرزاد مینویی، افخمی . با افخمی الان مقایسه نکنید. افخمی سال 69 که هنوز فیلم نساخته و در تلویزیون بوده، حالا می‌خواهد وارد سینما بشود و برای سینما حرف‌هایی دارد که بزند، ولی نه کسی قبولش دارد و نه ... اما آوینی از او حمایت کرد و این اتفاق افتاد.. آمدن طیف جدیدی از بچه‌ها برای طیف قبلی حوزه خیلی گران تمام شد. آنها مرتضی را هم جزئی از این دسته می‌دانستند . آنها درست یا غلط مرتضی را کسی می‌دانستند که آمده تا نگاه تازه‌ای به سینما، داشته باشد و این موضوع اصلاً برای آنها قابل قبول نبود. حتی مسئولین وقت مؤسسه فارابی مثل سیدمحمد بهشتی و ... به این نگرش با تردید یا با شک نگاه می‌کردند یا اگر معتقد بودند تردید می‌کردند که مبادا علیه آنها حرف و حدیثی درست شود، لذا خیلی با احتیاط برخورد می‌کردند اما مرتضی آدم رک و صریح‌اللهجه‌ای بود. در آن مقطع وارد بازی سیاست سینمای وقت کشور شده بود و طبیعتاً شمشیرهای زیادی علیه او از غلاف‌ها درآمده و آماده شد تا به هر قیمتی مرتضی و نگاه او را منکوب کنند. با همه این فشارها نظرش عوض نشد.
طی این مدت در مورد سینما، مقاله و مطلب می‌نوشت اما رویکردش عوض نشد. گرچه می‌دانست صراحت، آن هم از طریق مجله‌ای متعلق به ارگان خاصی مانند حوزه هنری، کار دشواری است اما این امر باعث نشد که نگاه او تغییر کند. از این‌رو در رویکردهای بعدی از پوراحمد و سینمای او و فیلم «نیاز» داودنژاد بسیار حمایت کرد. دیدگاه او همان دیدگاه بود، از همان دیدگاه‌هایی که سال 70 - 69 مطرح بود. استوار ماند و حرفش را عوض نکرد. آن دیدگاه باعث شد طیفی از بچه‌های ظاهراً متدین سینما به‌شدت در مقابل مرتضی آوینی موضع بگیرند. این طیف همان کسانی بودند که بعداً در روزنامه‌ها و مجلات وقت مقالات تندی نوشتند و به‌شدت به مرتضی حمله کردند تا جایی که یکی دو ماه پیش از شهادتش، کاملاً گذشته مرتضی را زیر سؤال بردند، حتی گذشته پس از انقلاب او را! آنها آوینی را یک «روشنفکر» می‌نامیدند و می‌گفتند که تاکنون در اشتباه بودند و مرتضی را نشناخته بودند. این وقایع مربوط به 3 - 2 ماه قبل از شهادت اوست. من خود از نزدیک شاهد این جریانات بودم. آنها کاملاً او را بایکوت کردند. در جلسات راهش نمی‌دادند، به خاطر حضور او در جلسات شرکت نمی‌کردند. اصلاً جواب سلامش را هم نمی‌دادند. مرتضی می‌گفت: «فلانی و فلانی امروز من را در خیابان دیدند اما حتی جواب سلام مرا ندادند!» در حقیقت آنها هرگز قایل به مرتضی آوینی و ویژگی‌های او به عنوان یک هنرمند و نویسنده انقلابی نبودند و مقالات شدیداللحن دو - سه ماه آخر بر همین امر دلالت دارد. جمعی از بچه‌های متدین هنر جمعی را راه انداختند تحت عنوان «مجمع هنرمندان مسلمان» یا هنر هم داشت. هی‍أت هم داشت! ماجرا هم از همین جا شروع شد که بعد از ولایت مقام معظم رهبری، آقا در عرصه هنر حرف‌های زیادی داشت و صاحب نظر بود. جامعه روشنفکری که هیچ چیز را نمی‌پذیرفت و در مقابل مقام معظم رهبری هم ایستاده بود! باید یادآوری کنیم آقا در شرایطی مسئولیت پذیرفته بود که مراکز مختلف از جمله صدا و سیما با نگاه ایشان اداره نمی‌شد. چند سال طول کشید تا رئیس وقت صدا و سیما، با نظر آقا عوض شد. ایشان هر قدر تلاش کردند تا تغییراتی در صدا و سیما صورت بگیرد میسر نشد این شرایط ادامه داشت تا آن که ایشان رئیس سازمان را عوض کردند.این مجمع شکل گرفته بود که به نوعی پایگاه هنرمندان ونویسندگان مسلمان باشد ومرتضی هم در ان حضور داشت.

*
مرتضی در هیچ کاری دمدمی مزاج نبود، او اهل فکر، اندیشه و مطالعه بود. در همان زمان بود که کتاب «آینه جادو» را نوشت. باید سازنده، فیلمساز و صاحب اثر هنری، هنرمند بوده و ذوق هنری داشته باشد. او معتقد بود که طیف قابل توجهی از اهالی سینما که متأسفانه بعضی از بچه‌های متدین پس از انقلاب نیز در میان آنها هستند هنرمند نیستند. او معتقد نبود که آنها آدم‌های خوبی نیستند. او می‌گفت: فلانی که الان با من قهر است، پشت سرش نماز می‌خوانم، اما فیملساز نیست.» و می گفت: متأسفانه سال‌ها از آن زمان گذشته و بسیاری از همان افراد فیلم ساختند و هم‌اکنون نیز فیلم می‌سازند.

نظر آوینی درست بود؟ آنها هنوز هم فیلمساز نشده‌اند؟ مشکل آنها چیست؟

آوینی معتقد بود که اینها هنرمند نیستند چون سینما را نشناخته‌اند بهتر است فیلم نسازند و به فعالیت‌های دیگری بپردازند. آن زمان، آقای مهدی نصیری سردبیر کیهان بود و با مرتضی هم در این موضوع خیلی مشکل داشت. به یاد دارم که در همان جلسات هیأت هنرمندان مسلمان نیز این مشکل بروز کرد.
آقای نصیری یکی از علمدارهای جدی مخالفان با دیدگاه سینمایی مرتضی بود و آن مقالات تند علیه آوینی ولو به قلم اشخاص دیگر، در روزنامه ایشان منتشر می شد. مرتضی حقیقتاً یک هنرمند بود. هیچ دلیلی وجود نداشت که او از پوراحمد یا از فیلمش حمایت کند. برای او مهم نبود که این نماز می‌خواند یا نه، خانمش حجاب دارد یا نه، اصلاً کاری به این حرف‌ها نداشت. به اعتقاد مرتضی، او این سینما را شناخته بود و می‌توانست برای سینمای ملی کار کند. از سوی دیگر، وقتی موضوع به مسایل اسلام می‌رسید، محکم می‌ایستاد. یعنی اگر کسی می‌خواست حریم اسلام را نقض یا با حقیقت آن مخالفت کند، مرتضی محکم و استوار در مقابل او می‌ایستاد. این دیدگاه‌ها و نظرات هرگز عوض نشد و رویکردش همیشه همین بود.
کسی که کاملاً وقف جنگ بود، یک باره به منتقد تمام عیار سینما تبدیل شده بود. معلوم است که چه اتفاقی افتاده بود و تا این حد موضوع برایش اهمیت یافته بود. اگر اکنون چنین می شد، این همه جای تعجب نداشت. 15 سال پیش که جامعه متدین و متشرع اهل هنر و فرهنگ اصلاً این اتفاق را نمی‌پذیرفت و به سیدمرتضی آوینی خرده می‌گرفت، فکر می‌کرد سینما وظیفه اصلی جامعه مسلمان نیست. بعضی سینما را جای نحسی می‌دانستند که نباید وارد آن شد.
سیدمرتضی آوینی از وقتی نظرش را به طور دقیق درباره مصداق‌های خاص سینمایی نوشت، مورد انتقاد جدی قرار گرفت. وقتی گفت مثلاً سینمای مطلوب از نظر من «عروس» است یا فلانی اصلاً کارگردان نیست، یا همیشه استاد، یعنی هیچکاک شمشیرهای زیادی علیه او کشیده شد.

مرتضایی که در زمان جنگ می‌شناختم، با مرتضای سال‌های 71 و 72 هیچ فرقی نداشت. همان وی‍ژگی‌ها را داشت با همان ایمان و تعهد و تقید. اما عده‌ای سعی می‌کردند این طور نشان دهند که در ایمان و تعهد وی خللی وارد شده. آنها و حتی خود ما نمی‌فهمیدیم این فرد با این درجه از معنویت و تعبد، به فضایی مثل سینما نزدیک یا عضو هیات داوران جشنواره بشود! اگر در خانه می‌نشست و مرتاض می‌شد، بهتر قابل درک بود اما وقتی از بعضی از فیلم‎ها دفاع می‌کرد، آنها و حتی ما نمی‌توانستیم مساله را برای خودمان حل کنیم. اصلاً به آنانی که علیه مرتضی حرف زدند و مطلب نوشتند، خرده نمی‌گیرم، اما یک چیز را نمی‌پذیرم خب، قبول نداری بگو مرتضی آوینی را قبول ندارم. این را هم به خوبی درک می‌کنم.اما چرا آدم‌های متدین اهل فرهنگ و هنر با مرتضی قهر باشند و جواب سلامش را ندهند .چرا باید حرف‌های ناروا پشت سرش بگویند؟
*
جریان دیگری که غیر از مطبوعاتی هادر برابر مرتضی موضع داشتند تلویزیونی ها بودند. حوزه هنری به خاطر وضعیتی که تلویزیون زمان محمد هاشمی داشت، شروع به ساختن برنامه‌هایی کرد که برای پخش در تلویزیون مناسب باشد. کارهایی در واحد تلویزیونی حوزه شروع شد. کارها ساخته می‌شد و به طور رایگان برای پخش به تلویزیون می‌رفت. محمد هاشمی موضع نشان داد و کارهایی که ساخته می‌شد - خوب یا بد - برمی‌گرداند و می‌گفت خوب نیست! کار به جایی رسید که‌آقای زم، طی نامه‌هایی به محمد هاشمی از او خواست که فلان برنامه پخش شود. از معروف‌ترین این کارها «خنجر و شقایق» محصول مشترک نادر طالب‌زاده و سیدمرتضی آوینی بود اما تلویزیون این برنامه را پخش نکرد. دیگر درباره این برنامه، آقای زم کوتاه نیامد و نامه‌ای به دفتر رهبری نوشت که «این طور نمی شود و ...»
جریان حاکم بر تلویزیون که در اوج قدرت بود و نمی‌خواست با آقای زم مقابله کند، در موضعی سیاسی سعی کرد آوینی را تنبیه کند چون آن زمان وی مسئول رسمی واحد تلویزیونی حوزه هنری بود. این جریان دیگری غیر از جریان مطبوعاتی علیه آوینی بود. کار به جایی رسید که جمعی از بچه‌های قدیمی‌تر جهاد تلویزیون را که نسبت کمتری با کارهای جنگ و روایت فتح داشتند تحریک کردند تا طی نامه‌ای اعلام کنند اساساً آوینی هیچ نسبتی با روایت فتح نداشته و مجموعه روایت فتح را ما ساخته‌ایم و آوینی کاره‌ای نبوده است!
اینها کسانی بودند که در جنگ و ساختن کارهایی مربوط به آن حضور فعالی نداشتند و اگر هم حاضر بودند کاری کنند، نمی‌خواستند در سایه آوینی باشند و بیشترشان رفتند. کار تلویزیونی جهاد زیر نظر آوینی بود و او هم چیزی غیر از جنگ نمی‌ساخت.‌ آنقدر فاصله حرفه‌ای بین کارهای آوینی و چیزهایی که آنها سعی می‌کردند بسازند، زیاد بود که نمی‌شد اصلاً با هم مقایسه کرد. شاید به همین خاطر سعی کردند از آوینی انتقام بگیرند. شاید تلویزیون هم قول‌هایی به آنها داده بود. طیفی که معتقد بودند باید گفت مرتضی در روایت فتح کاره‌ای نیست، هنوز هم نظرشان عوض نشده‌است. این دو جریان موازی هم بودند و یک کار انجام می‌دادند ولی ظاهراً ارتباطی با هم نداشتند. جریانی که شکل گرفته بود و جریان مطبوعاتی که علیه آوینی فعالیت می‌کرد، کارشان حذف سیدمرتضی آوینی از فضای فرهنگی و هنری کشور بود. شعارشان هم این بود: «خانه نشین کردن مرتضی آوینی».
این کارها آنقدر ادامه پیدا کرد که اواخر اسفندماه به آوینی گفتم «با این وضعیت دوستان مطبوعاتی و تلویزیونی و حوزه هنری! ... چه خواهی کرد؟ گفت «با این وضعیت دیگر در «سوره» نخواهم ماند و از ابتدای سال 72، حوزه هنری را ترک خواهم کرد.»
آقای زم از وقتی بحث‌های سینمای مطلوب و سینمای اسلامی مطرح شد، نظرش با نظر آوینی یکی نبود و لااقل تغایر داشت. مرتضی هم که به طور شفاف و روشن موضعش را در مجله وابسته به حوزه هنری منتشر می‌کرد، مورد نظر آقای زم نبود. فشارهایی به مرتضی آمد که شاید معنی‌اش این بود که «دیگر در سوره نمان!» همه حوزه هنری آن روز هم سوره بود و واحد سینمایی و تلویزیونی. بخش‌های دیگر که اصلاً حرفی برای گفتن نداشتند. همه اینها به طور همزمان برای آوینی پیش آمد. مرتضی بار سنگینی را بر دوش می کشید. فشارها، حملات مربوط به سوره، تبلیغات مطبوعاتی، جریان تلویزیون و ... همه اینها فشارهایی بود که بر او تحمیل می‌شد.
آوینی که پیش از این بسیار به «مجمع هنرمندان مسلمان» علاقه داشت و امیدوار بود که آنها بتوانند در فضای فرهنگی جامعه کاری انجام بدهند، دیگر به جایی رسید که در مجمع شرکت نمی‌کرد ،در نتیجه ما هم نمی‌رفتیم. می‌گفت «چه اصراری است ما در جمع دوستانی باشیم که ما را دوست ندارند.» ...و....و....و... هیچ کدام علاقه‌ای به آوینی نشان نمی‌دادند.
حرف‌های مختلفی می‌زنند، اما مرتضی آوینی به بهانه‌های مختلف، دیگر حاضر به شرکت در این جلسات نبود.
فشارهای مختلف مرتضی را از پای درآورد. هفته‌های اول سال دو سفر به فکه رفت و در سفر دوم شهید شد.


مرتضی و عجایب روزگار ما!
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

1- از عجایب روزگار ما این است که ابراهیم نبوی مطلب می‌نویسد و با ایما و اشاره ادعا می‌کند که «هیچکس بهتر و بیشتر از من، آوینی را نمی‌شناسد، آوینی مخالف رهبر بود و اگر زنده می‌ماند امروز به زندان می‌افتاد!» و بعد به خاطر اینکه تخیلاتش را مستند کند، می‌گوید بروید از دوستانش بپرسید!

و من می‌روم سراغ دوستانش، اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا. هر چه می‌خوانم خبری از تخیلات و خواب‌های نبوی نیست. (خوب شاید درگوشی این را به خود نبوی گفته باشند!)  اینجا و اینجا هم نظرات  آوینی را درباره رهبر می‌خوانم. ضمن اینکه می‌دانیم شهید آوینی روایت فتحش را بنا به توصیه خود رهبری و با حمایت ایشان می‌ساخت و نه به خاطر قهر کردن با منتقدانش!

2- از دیگر عجایب روزگار اینکه سکولارها و روشنفکران و ضدانقلاب که آوینی تا آخر عمرش از آنها انتقاد می‌کرد، امروز دایه مهربان‌تر از مادر شده‌اند و از ما طلبکار شده‌اند که چرا کیهان یک روزگاری از آوینی انتقاد می‌کرد؟!

3- و از عجایب دیگر روزگار اینکه «پیک نت» هم برای عقب نماندن از بوقلمون‌صفت‌ها، تیتر زده «آوینی، عموی ما بود!» جل الخالق! همین یک مورد را کم داشتیم. این یکی به تنهایی می‌تواند جانشین همه عجایب هفتگانه دنیا شود. دقت کنید، سایت پیک نت، یعنی سایتی که اصولا سکولار است و مخالف انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، سایتی که اصلا نسبتی با شهید و شهادت ندارد، امروز درباره شهید آوینی می‌نویسد! فکر می‌کنم تا چند روز دیگر سروش و گنجی و کدیور و عباس معروفی و همه آنهایی که یک روز کینه آوینی را به دل داشتند، خودشان را پسر عموی آوینی بدانند!

درباره این عجایبی که گفتم، نکاتی را به طور خلاصه توضیح می‌دهم:

الف: آن شهید عزیز تمامی آثارش هنوز موجود است، مقاله‌ها و سرمقاله‌هایش درباره لیبرالیسم، سکولاریسم، دموکراسی، انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، تهاجم فرهنگی، قبض و بسط شریعت و… از اولین سرمقاله تا آخرینش؛ اما وقتی روی بعضی‌ آدم‌ها مثل سنگ پای قزوین باشد، آوینی بعد از 17 سال، در یک اقدام غیر منتظره ناگهان طرفدار جنبش سبز می‌شود!

ب:  اینها خودشان بهتر از هرکسی می‌دانند که آوینی در روزگار خودش چه عقایدی داشته و تا چه اندازه مدافع ولایت بوده است. این جماعت، ولایی بودن آوینی را تکذیب نمی‌کنند، یعنی با زمان خودش اصلا کاری ندارند و قبول دارند که آوینی یک بسیجی طرفدار جمهوری اسلامی بود؛ فقط بعد از گذشت بیست سال پیش بینی می‌کنند که اگر زنده بود مخالف ولایت می‌شد! می‌گویند آوینی آن زمان بسیجی بود و جوگیر و احساساتی و ذوب در ولایت، اما اگر زنده می‌ماند قطعا الان کنار ابراهیم نبوی و محسن مخملباف بود! خوب مگر آدمها نمی‌توانند تغییرکنند؟!

ج: در 17 سال گذشته چه کسی سراغ دارد که روشنفکران و سکولارها و ضدانقلاب، از آوینی تعریف کرده باشند؟ جواب این سوال را چند خط بالاتر توضیح داده‌ام. گفتم که آوینی تازه همین امسال به جنبش سبز پیوسته است، خوب من هم اگر جای بعضی‌ها بودم، امسال از آوینی طرفداری می‌کردم!

د: کاربران مظلوم بالاترین و خوانندگان بی‌گناه جرس هم این وسط عجب گیری کرده‌اند. بندگان خدا دلشان را خوش کرده بودند که از شر جمهوری اسلامی و مظاهرش خلاص می‌شوند، اما الان مجبورند بنا به سفارش عطاء‌الله مهاجرانی و اتاق فکر جنبش، گاه و بی‌گاه هم از امام خمینی طرفداری کنند و هم از شهدا و هم از حامیان ولایت فقیه!

ه: حالا چرا امسال یکدفعه همه یاد آوینی می‌افتند؟ دلیل دارد. دلیلش این است که این جماعت مارماهی صفت، چند ماهی است به دنبال نبش قبر شهدا و اموات هستند. به هر حال برای پر کردن خلاء زنده‌ها و بدست آوردن مشروعیت نسبی، گاهی اوقات لازم می‌شود. لازم به یادآوری است، بسیجی خوب، بسیجی از دست رفته است!

و: یک دلیل دیگر این است که به هر حال آوینی در زمان خودش مخالفینی از طیف حزب‌اللهی هم داشت که اصلا نکته عجیبی نیست. نمی‌خواهم مقایسه کنم، اما در یک سطح خیلی پایین‌تر انتقادهایی را که امروز بعضی حزب‌اللهی‌ها از ده‌نمکی می‌کنند در نظر بگیرید. چه فرقی می‌کند؟ فردا ممکن است همین‌ آدم‌ها از ما طلبکار شوند که شما روزی مخالف ده‌نمکی بودید!

ح: در چند سال گذشته درست در چنین روزهایی همزمان با ایام گرامیداشت یاد شهید آوینی، عده‌ای از دوستانش به جای آنکه از اندیشه آوینی بگویند، رفتند سراغ همان حرف‌های تکراری که مثلا «فلانی به آوینی فحش می‌داد، اما بعد از شهادتش از او تعریف می‌کرد»(که البته حرف درستی است اما همه‌ی حرف‌ درست این نیست) این مساله باعث شده است که اتاق فکر جنبش، امسال این مساله را بگیرند و پیاز داغش را هم زیاد کنند که «آوینی اواخر عمرش حزب‌اللهی نبود!» غافل از اینکه اگر آن روز چهار تا حزب‌اللهی  با آوینی مخالف بودند، صدتای دیگر طرفدارش بودند!

ط: مساله بعدی این است که آنها با توسل به چنین شیوه‌ای، در حقیقت می‌خواهند کاری کنند که ما دشمنان اصلی آوینی را فراموش کنیم. دشمنان اصلی، طیف حزب‌اللهی نبودند؛  دشمنان اصلی در حقیقت روشنفکران سکولار و لائیک و ضدانقلاب و مسئولان فرهنگی حامی جریان روشنفکری بودند که آوینی تا آخرین لحظه آنها را رها نکرد. البته وقتی می‌گویم دشمنی، منظور یک دشمنی شخصی نیست که اگر اینچنین بود، آوینی با دسته اول هم مشکل شخصی پیدا می‌کرد، همه درد و رنج آوینی دشمنی آنها با امام، انقلاب و ولایت بود.

ی: در سال‌های گذشته دو دسته از مخالفان آوینی تا حدودی شناخته شدند. اول طیفی از حزب‌اللهی‌ها و دوم روشنفکران ضدانقلاب. اما در این میان، مسئولان فرهنگی وقت کشور خیلی خوب، پشت مساله‌ای به نام «دعوای کیهان با آوینی» پنهان می‌شوند و کسی هم با آنها کاری ندارد.(که البته خود آوینی نامه اش علیه رییس صداوسیما را می دهد به همین کیهان تا چاپ کند! لینک های زیر را ببینید) در اینجا بد نیست یادی ‌بکنیم از مرد بزرگ «آزادی بیان و زنده باد مخالف من» که روزگاری آوینی را فقط و فقط به خاطر چاپ عکس یک جوان به ظاهر غربی و عدم رعایت شئونات اسلامی توبیخ کرد!


 

لینک های مرتبط:

دانلود: گزیده ای از نشریه “سوره” به سردبیری شهید سید مرتضی آوینی

مهدی همایونفر : با امکاناتی که «آقا» در اختیارمان گذاشتند روایت فتح احیا شد

مصاحبه با مسعود فراستی درباره آوینی : ما به سرعت به هم نزدیک شدیم و عقاید مشترک زیادی نسبت به سینما و جریان روشنفکری داشتیم. در همین خط جلو رفتیم تا زمان وزارت ارشاد آقای خاتمی که فشار زیادی به ما آمد. در این زمان بود که مرتضی مطلب “تحجر و تجدد ” را چاپ کرد.

شهریار زرشناس: برای مرتضی اشک تمساح می‏ریزند: بعد از گذشت هفده سال بدخواهان آوینی یا در آن سوی آبها هستند و علیه انقلاب فعالیت می کنند و یا در داخل به فکر فتنه گری علیه انقلاب اسلامی هستند

بازنگری پرونده سریال«خنجر و شقایق» : عصر روز 23آبان سال 1371 هجری شمسی ، روزنامه کیهان دست به انتشار «نامه ای سر گشاده»از سوی سازندگان مستند«خنجر و شقایق» زد که یکی از بی سابقه ترین چالش های «محمد هاشمی» مدیریت وقت«صدا و سیما» را آغاز نمود.

میزگردی با حضور دوستان آوینی : توجه داشته باشیم که ریاکارها فقط در قشر متحجر نیستند. در میان متجددها هم ریاکارهایی هستند مثل همین آقای مسعود بهنود نامرد که مصاحبه‌ای کرد و در آن چه حرف‌هایی زده بود.


«شهید آوینی» و خانواده
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

در مورد مساله خانوادگی‌شان ما زیاد تو زندگی خانوادگی‌شان نبودیم هر از گاهی می‌رفتیم و سلام وعلیکی داشتیم منتهی یادم می‌اید اگر ایشان یک غذای خوشمزه‌ای یا شیرینی یا شکلاتی به تناسبی، جشنی ، عروسی بود و چیزی به ایاشن می‌دادند شیرینی که برمی‌داشتند میل نمی‌کردند. به میزبان می‌گفتند که من می‌توانم یک دانه دیگر بردارم و آن شخص با کمال میل می‌گفت بردارید. می‌گفت من این برمی‌دارم که با خانمم و بچه‌هایم میل کنم. این خیلی عجیب بود که مثلا حتی یک شیرینی یا شکلاتی هم داشت می‌بردند تو خانه که در این شیرینی اندک و خوشمزگی اندک هم، خانواده‌اش سهیم باشند و به ما توصیه می‌کردند که این خیلی موثر است که آدم شیرینی‌های زندگی‌اش راشادیهای زندگی‌اش را سعی کند، باخانواده‌اش تقسیم کند، فقط فکر خودش نباشد. می‌گفت در ایجاد مودت بین زن و شوهر موثر است و یک چیز دیگر که میگفتند خیلی موثر است خواندن نماز جماعت با خانواده‌ است. می‌گفت خیلی در ایجاد الفت بین اعضای خانواده موثر است،غیر از آنکه روحیه عبادی هم حفظ می‌شود.
برای من خیلی جالب بود که بدانم رابطه آقا مرتضی با بچه‌هایش چگونه است. می‌گفت که بچه‌های من حرفم را نمی‌خوانند. می‌گفتم یعنی چه، اختلاف سنی آقامرتضی با بچه‌هایش زیاد بود.
می‌گفت وقتی من سجاد را دعوا می‌کنم و یک تشری می‌زنم خودم خنده‌ام می گیرد، بعد سجاد تحویل نمی‌گیرد. می‌گفت علت آن، رفتار خودم است. من خودم نمی‌توانم از خودم چنین تصویری بدهم که من یک چیزی می‌گویم حتما باید گوش کنید.
یک روز دیگر ما با هم در مجله قرار داشتیم مقداری دیر آمد. من پرسیدم چی شد؟ گفت که سجاد را تنهایی فرستادم مدرسه. خودم هم دنبالش رفتم ببینم چه طوری می‌رود و خیلی لذت برده بود که مردانه از خیابان گذر کرده و یا من یک بار سوال کردم که شما شبها اینقدر دیر به منزل می‌روید آیا اعتراضی به شما نمی‌شود گفت نه! خانمم عادت کرده و درجریان قضایاست و این طوری نیست که منفک باشد و هر کسی کار خودش راانجام بدهد.


پدر «شهید آوینی»:مرتضی‌ را تا ‌زنده‌ بود نمی‌شناختم‌
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

من‌ فردی‌ بودم‌ که‌ همیشه‌ کارم‌ در معادن‌ بود و ایشان‌ همیشه‌ دنبال‌ من‌ بودند، سال‌ 1326 که‌ ایشان‌ به‌ دنیا آمدند در شهر ری‌ من‌ منزل‌ پدرم‌ بودم‌، جایی‌ نداشتم‌، کاری‌ هم‌ نداشتم‌ و در آن‌ دوره‌ نظام‌ وظیفه‌ام‌ را می‌گذراندم‌.
سابقاً در چنین‌ خانه‌هایی‌ همه اهل‌ فامیل‌ جمع‌ می‌شدند. منتقل‌ شدم‌ به‌ سازمان‌ برنامه‌ و به آنجا رفتم‌ به‌ شرکت‌ سهامی‌ کل‌ معادن‌، در این‌ شرکت‌ کم‌کم‌ کارهای‌ معادن‌، که‌ باعث‌ می‌شد من‌ به‌ شهرستان‌ها بروم‌ شروع‌ شد و من‌ در آن‌ سالها با مرتضی‌ در معادن‌ بودم‌.
ایشان‌ از سال‌ 1333 که‌‌ به‌ معادن‌ خمین‌ رفتم‌، معادن‌ سرب‌ و روی‌ خمین‌ کلاس‌ اول‌ دبستان‌ در آن‌ جا مرتضی‌ را نام‌نویسی‌ کردیم‌، در خمین‌ شاگرد اول‌ بود و شاگرد خوبی‌ هم‌ بود؛ حتی‌ یک‌ روزی‌ آمد و دیدیم‌ گریه‌ می‌کند پرسیدیم‌ چرا گریه‌ می‌کنی‌؟ گفت‌ برای‌ اینکه‌ به‌ من‌ 20 داده‌اند و به‌ یکی‌ دیگر هم‌ 20‌ داده‌اند، رفته‌ بود و به‌ معلم‌ گفته‌ بود و او هم‌ جواب‌ داده‌ بود که‌ من‌ به‌ تو 25 که‌ نمی‌توانم‌ بدهم‌. البته‌ مرتضی‌ قبل‌ از اینکه‌ به‌ مدرسه‌ برود در منزل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ را یاد گرفته‌ بود حتی‌ وقتی‌ کلاس‌ اول‌ بود روزنامه‌ می‌خواند. ما تا دو سال‌ خمین‌ بودیم‌ ولی‌ سال‌ 35 به‌ یک‌ معدن‌ دیگری‌ رفتیم‌ معدن‌ مسی‌ بود که‌ نزدیک‌ شهرستان‌ میانه‌ بود، کوه‌ بود و مدرسه‌ای‌ نبود که‌ من‌ مرتضی‌ را در آن‌ نام‌نویسی‌ کنم‌ من‌ رفتم‌ و از آموزش‌ و پرورش‌ زنجان‌ اجازه‌ گرفتم‌ تا بتونم‌ این‌ را و آن‌ فرزند دوّمم‌ که‌ در حال‌ حاضر در آمریکا استاد دانشگاه‌ است‌ این‌ها را بگذارم‌ درس‌ بخوانند. یک‌ مدرسه‌ دایر کردم‌ که‌ خودم‌ در آن‌ تدریس‌ می‌کردم‌ و رئیس‌ حسابداری‌ آنجا درس‌ می‌داد. این‌ مدرسه‌ چهار کلاسه‌ بود که‌ در آخر 6 کلاسه‌ شد، وقتی‌ مرتضی‌ به‌ کلاس‌ چهارم‌ رفت‌ از وجود خود او هم‌ برای‌ تدریس‌ کلاس‌ اوّلی‌ها استفاده می شد. بعد به‌ کرمان‌ رفتیم‌ و در یک‌ دبیرستان‌ در کرمان‌ شروع‌ کردند به‌ تحصیل‌ کردن.‌ دبیرستان‌ را در کرمان‌ بودند تا سال‌ دهم‌ دبیرستان‌ که‌ به‌ مدرسه‌های‌ ملّی‌ تهران‌ آمدند.
مرتضی‌ رشته‌اش‌ ریاضی‌ بود، یک‌ روز کارت‌ کنکوری‌ دستش‌ بود. به‌ او گفتم‌ مگر نمی‌خواهی‌ در کنکور شرکت‌ کنی‌! گفت‌ کارتم‌ را پاره‌ کردم‌، گفتم‌ اِ چرا؟ گفت‌: رشته‌ ریاضی‌ را دوست‌ ندارم‌. بعد رفت‌ در هنرهای‌ زیبا در کلاس‌ طراحی‌ نشست‌ و بعد کنکور طراحی‌ داد و در آنجا شاگرد اول‌ شد. تا سال‌ 1355 تقریباً.
در کودکی‌ یادم‌ هست‌ وقتی‌ مهمانهای‌ خارجی‌ برای‌ من‌ می‌آمدند می‌رفت‌ و با آنها شروع‌ می‌کرد به‌ صحبت‌ کردن‌ و به‌هیچ‌ وجه‌ گوشه‌گیر نبود.
خدمت‌ نظام‌ وظیفه‌اش‌ را در نیروی‌ هوایی‌ انجام‌ داد.

***

به‌ نقاشی‌ خیلی‌ علاقه‌ داشت‌ در همان‌ سالهایی‌ که‌ در کرمان‌ بودیم‌ معلم‌ نقاشی‌ داشت‌؛ به‌ نویسندگی‌ هم‌ خیلی‌ علاقه‌ داشت‌ و خیلی‌ چیزها می‌نوشت‌. حتی‌ یک‌ کتابی‌ قبل‌ از انقلاب‌ نوشته‌ بود که‌ اسم‌ عجیبی‌ داشت‌ یادم‌ نیست‌ یک‌ چیزی‌ شبیه‌ "نه‌ از خود.... " موضوع‌اش‌ یک‌ چیزی‌ بود در مورد ناراحتی‌ مردم‌ و فقر و تنگدستی‌ و... بود. البته‌ بعضی‌ از نسخه‌های‌ این‌ کتاب‌ هم‌ بود که‌ تکثیر شده‌ بود اما الان‌ در دسترس‌ نیست‌.
یادم‌ هست‌ از همان‌ زمانی‌ که‌ به‌ دانشکده‌ می‌رفت‌ در مورد این‌ موضوعات‌ حساس‌ بود. یک‌ روز زمستان‌ وقتی‌ از دانشکده‌ به‌ خانه‌ آمده‌ بود دیدم‌ پالتویش‌ همراهش‌ نیست‌. پرسیدم‌ پالتویت‌ کجاست‌؟ گفت‌: دادم‌ به‌ کسی‌. از این‌ کارها زیاد می‌کرد.

***

بعد از انقلاب‌ مرتضی‌ را خیلی‌ کم‌ می‌دیدم.‌ پس‌ از مدتی‌ هم‌ که‌ همخانه‌ شدیم‌ با این‌ حال‌ باز بیشتر در مسافرت‌ و سفر جبهه‌ بود، مواردی‌ هم‌ که‌ در منزل‌ بود خیلی‌ کم‌ در مورد کارش‌ صحبت‌ می‌کرد، مسائل‌ جبهه‌ را برای‌ ما تعریف‌ می‌کرد. فقط‌ یکی‌ دو بار در مورد دوستان‌ و همکاران‌ رفقایش‌ که‌ در کنارش‌ در جبهه‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌ بودند تعریف‌ کرد. یا مثلاً می‌گفت‌ دوربینمان را در اهواز جایی‌ گذاشته‌ بودیم‌ به‌ امانت‌ ، وقتی‌ برگشتیم‌ دیدیم‌ فیلم‌ روی‌ آن‌ پاک‌ شده‌ است‌ و همین‌.
در مورد مشکلات‌ کارش‌ هیچ‌وقت‌ حرف‌ نمی‌زد یعنی‌ اصلاً مشکل‌ احساس‌ نمی‌کرد.
مشکل‌ها را ، همه‌ را خرد می‌کرد. اما همیشه‌ نگران‌ وضع‌ مملکت‌ بود اما در عین‌ حال‌ خوشحال‌ هم‌ بود به‌ خاطر این‌ که‌ انقلاب‌ شده‌ و....

***

سال‌های‌ آخر خیلی‌ کم‌ خواب‌ بود و سه‌ چهار ساعت‌ بیشتر نمی‌خوابید و همه‌اش‌ در حال‌ نوشتن‌ بود. ما خیلی‌ کم‌ او را می‌دیدیم.‌ در این‌ سالهای‌ آخر وقتی‌ متوجه‌ آمدنش‌ می‌شدم‌ که‌ جمعه‌ها می‌آمد و صدایم‌ می‌کرد که‌: "بابا نماز جمعه‌ نمی‌روی‌؟ " من‌ هم‌ می‌گفتم‌ چرا نمی‌روم‌.
من‌ مرتضی را تا آن‌ زمان‌ که‌ زنده‌ بود نمی‌شناختم‌


در برابر ریا کاری و مصلحت اندیشی
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

روایتی از رای و راه سید مرتضی آوینی

جلیلی: بزرگداشتهای آوینی باید رو به آینده داشته باشد. باید برای بعد از شهادت آوینی حرف داشته باشد. سؤال این است که شهادت ایشان توانست چه ظرفیتهایی و موقعیتهایی را به مجموعه جبهه فرهنگی انقلاباسلامی اضافه کند؟ چه سرمایههایی را در اختیار ما قرار داد؟ حضور "شهید"آوینی چه گشایشی در این جبهه ایجاد کرد و ما بعد از سالها چقدر توانستیم از این حضور بهره ببریم و مجموعه این جبهه را به اهدافش و آرمانهایش نزدیک تر کنیم؟
فراستی: من شروع کننده خوبی نیستم، شاید تمام کننده خوبی باشم. ولی این شروع با این سؤال سخت، سختتر میشود یکی دو روز قبل از رفتن، در مجله سوره با هم بودیم، گفت: من میروم ولی شما باید ادامه بدهید. گفتم مرتضی داری وصیت میکنی؟ یک چیزهایی داری میگویی که...؟ خودش ماند! ولی داشت وصیت میکرد. مرتضی قبل از رفتن غیرقابل تحمل شده بود و دائماً از این طرف و آن طرف پیغام میفرستادند که این جوری نروید! صفحه دوم، عکس بوسنی را اینگونه نزنید! از این ور و آن ور دوستان انقلاب، مجله سوره مینوشتند. مرتضی و سوره کاملاً منتقد بودند. من ناچیز را میزدند تا بتوانند جلوی فعالیتهای مرتضی را بگیرند. دیگران را میزدند. مرتضی در زمان رفتن، کاملاً در رزم با کسانی بود که برایشان غیرقابل تحمل شده بود. برای اینکه خطش، خط غیرقابل تحملی شده بود. خط فرهنگی مرتضی، امروز هم غیرقابل تحمل است. باید راجع به این خط فرهنگی بحث کنیم. ببینیم که تفکر فرهنگی مرتضی چه شاخصههایی داشت؟ اما به نظرم بسید مرتضی آوینیا رفتن مرتضی، نیروهای مختلفی در همه ایران تربیت شدهاند.
و رفتن مرتضی یک سری از معادلات را عوض کرد. با این که دو روز قبلش مورد حمله بود، عدهای ساکت شدند و مجبور شدند در روزنامهشان عکس مرتضی را چاپ کنند و حرف آقا را بزنند که ایشان را "سید شهیدان اهل قلم" نامید. مرتضی 15 سال پیش، 17 سال پیش مرتضی  با چنگ و دندان در این جبهه میجنگید. امروز هم همان جبهه ها وجود دارند و باید در آن جبهه ها جنگید. خوب اولین جبههای که میجنگید و از چیزهایی که مرتضی را برای خیلیها غیرقابل تحمل میکرد، جبهه غرب زدگی بیهویتی بود که در عرصه سینما، حاکم بود و بر آن غلبه داشت. جبههای که نگاه و فکرش به سمت بیرون از مرزها و هویت ماست. این جبهه، همچنان هست، بیش و کم ضعیف شده ولی سربلند میکند و در واقع تنها جریان سینمایی _ بگذارید صریحتر بگویم _ تنها جریان فرهنگی غالب جامعه ماست. (میتوان این جبهه را) جبهه هنر فرمایشی دولتی غربپسند (نامید). در عرصه سینما من به آن سینمای جشنوارهای میگویم. حتماً ادبیات جشنوارهای، نقاشی جشنوارهای، تئاتر جشنوارهای و... هم هست و به شدت (با حمایت برخی) مسئولین این قسمتها دارند رشد پیدا میکنند و(در واقع این جریان) تنها جریانی است که برای این دوستان قابل حمایت است و مرتضی به شدت با اینها میجنگید و من هم در کنارش لِک و لِکی میکردم. این مسئله به نظرم، هنوز آسیب اصلی هنر متعهد ماست که باید با آن جنگید و خوشبختانه دوره اخیر سوره به سردبیری آقا وحید داشت در این زمینه کار جدی میکرد. این را باید دوباره راه انداخت. یعنی برای ادامه راه مرتضی در عرصه فرهنگ که بعد از این که جنگ تمام شد و مرتضی معتقد بود که اینجا یعنی جبهه فرهنگ، جای خیلی مهمی برای جنگیدن است. ما باید این زمینه را ادامه بدهیم. بدانیم که باید با چه بجنگیم. بدانیم که با روشنفکری بیهویت غربزده همه چیز فروش باید بجنگیم که دارد از درون، ما را از هویتمان تهی میکند و مورد خوشایند غرب عمل میکند. "سیصد" فقط ساخته ذهنهای منحط و ضدتمدنی آمریکایی نیست که هست! ساخته ما هم هست. وقتی که دوستان در ده پانزده سال اخیر دارند فیلمهایی را از ما به خارج میفرستند که سیاه نمایی، جهل نمایی و در واقع عقب افتادگی است، طبیعی است که آنها به خودشان اجازه بدهند به گذشته ما هم توهین بکنند؛ به فرهنگ و تمدن ما هم توهین بکنند و احیاناً چند تا اعتراض هم بشنوند. هرکس از مادرش قهر میکند، یک سناریو یا یک سیناپس داشته باشد که غربیها از آن خوششان بیاید، سریع اجازه میدهند. فیلم در پانزده روز ساخته میشود و در بیرون جایزههای بینالمللی میگیرد. حال بیا درستش کن. (این بنده خدا) دیگر خدا را بنده نیست. فیلمساز، مؤلف و برگزیده جهانی است که دیگر ما نمیتوانیم به او بگوییم بالای چشمت ابروست. این تنها جریان تفکر دولتی حاکم بر سینمای ماست. متأسفانه بیشتر از این حاکم بر هنر ما شده است. یعنی رو به سوی غرب داشتن با فروش همه چیزهای خودی، با فولکلور فروشی، با میهن فروشی، با همه چیز فروشی میرویم، جایزه آنها را میگیریم تا (اسممان را در لیست افتخار ثبت کنیم) و به (نسبت خودمان با) آنها افتخار کنیم.
خوب، من گفتم که شروع کننده خوبی نیستم. همین جا یک کات میدهیم و بقیه بحث را از دوستان میشنویم.  
کمری: من دعوت شده رسمی این جلسه نیستم. البته حضور در چنین جمعی برای من مغتنم است و بهتر بود که شنونده باشم. سؤالی را یکی از آقایان مطرح کرده بودند که پاسخگوی آن سؤال باشم. آن سؤال این بود که اگر شهید آوینی الآن بود، چه کار میکرد و به چه مشغول بود؟ این سؤال مرا خیلی به فکر برد و قدری در پاسخ این سؤال تمرکز کردم. پیش از اینکه پیرامون سؤال، قدری حرف بزنم، این نکته را عرض کنم که من مثل آقای فراستی، همسخن و همنشین با شهید آوینی نبودم. اگر چه همدیگر را میدیدیم، سلام و علیک داشتیم، گهگاهی هم مسئله و موضوعی پیش میآمد که صحبتهایی بکنیم و یا نکتهای را در میان راه یا در محل کار، بگوییم و بشنویم. منتها، محشور و دمخور و همسخن ایشان نبودم. پارهخاطرههای پراکندهای از این دیدارها دارم. اما از این حیث آن سؤال مرا به فکر فرو برد که گرامیداشت و بزرگداشت شخصیتی مثل آوینی، برای شناخت است یا برای تداعی؟

آنچه که معمولاً در بزرگداشت یا گرامیداشت رفتگان و بزرگانی چون شهید آوینی، حاکم و ساری است، یک فضای کامل احساسی، عاطفی و به تعبیر ایشان نوستالژیک و آمیخته با دریافتها و برداشتهای بعضاً شخصی است. این تجلیل و تکریمها خصوصاً در فضاهای احساسی، آیا زمینه معرفت و شناخت را فراهم میکند یا اینکه نه، احساسات ما را تحریک میکند و این احساسات باقی و برقرار است تا زمانی که شرایط آن، باقی است؟ وقتی آن شرایط برطرف شد، احساس و عاطفهای هم برکنار میشود. شبیه حالتی که ما از شنیدن یک قطعه شعر یا یک قطعه موسیقی پیدا میکینم. آیا این نوع تداعیها میتواند به دانش و بینش و شناخت منجر بشود یا نه؟ اصلاً مقصود چیست؟ این نکته را از آن حیث میگویم که خیلی از تجلیلها ما را به گذشته میبرد که چنین بود و چنین شد یا چنین شده بود. آوینی یک متفکر صاحب نظر بود. البته میشود در اندیشههایش تأمل کرد و وارد حوزه نقد هم شد، اما او متفکر و صاحب نظر بود. سؤال مهم این است که آیا این صاحبنظر و صاحب تفکر، دأب و دغدغه و دلمشغولیاش تداوم پیدا کرده، استقرار و پیوستگی پیدا کرده، به جریان رسیده یا نرسیده است؟ خصوصاً اگر که متفکر، کارش مواجهه باشد ـ و نکاتی آقای فراستی بدون اینکه از این اصطلاح استفاده کند، اشاره کردند ـ مطرح کنند. یکی از مؤلفه از مولفههای اندیشه و مشی شهید آوینی این بود که اهل مواجهه و مقابله بود. و این مواجهه و مقابله نه ریاکاری را برمیتابید، نه ملاحظهکاری را و نه خیلی چیزهای دیگری که ما از آن تحت عنوان مصلحت نام میبریم. این نکته را از آن حیث دارم میگویم که ممکن است گاهی مجلس ذکری، یاد بودی و تجلیلی به جای برانگیزانندگی، تنبه، هشدار و آغاز برای شناختن، تبدیل شود به مجلس فاتحهای که در عمل خاتمه است. در حالی که فاتحه، آغاز است. کما اینکه خاطره، ذاکره است. ما خاطره نمیگوییم که وقت و زمانی را که داریم سپری میکنیم، خوش و خرم بگذرانیم. چون در یاد و تداعی میخواهیم درباره زمان حالمان بیندیشیم.

کما اینکه در بحث تاریخشناسی هم، نه در معنای سنتی نقلیاش، بلکه در معنای جدی واقعی علمیاش؛ غرض از شناخت تاریخ، نسبت انسان است با زمان حالش و آینده. اگر این طور شد ما از حوزه فضای نوستالژیک به تعبیر آقای جلیلی و فضای اسطورهپردازی باید به سمت و سوی دیگری را پی بگیریم و برویم. البته من نمیخواهم بگویم که شهید آوینی نمونه نبوده است، اسطوره نبوده است. اسوه چرا! ایشان میتواند به عنوان کسی که محل اعتناست به جهات مختلف، هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ عملی، خصوصاً سیری که زندگی ایشان داشته است. آن صیرورتی که داشته اشت، معیار اعتبار باشد. مراحلی که او پیموده ـ و متأسفانه به دلایل ملاحظات برنمیتابند کسانی که این چیزها گفته و شنیده شود ـ برای ما مغتنم است تا بدانیم چگونه کسی چون او مرحله به مرحله به حقیقت و به نور و هدایت میرسد. این چیزی است که در سیر عمل و اندیشه های شهید آوینی هست و در آن شبه اعتراف خودنوشتی که از ایشان برجای است، دیده میشود. بنابراین میخواهم بگویم که آن طرز تصور اسطورهای و قهرمانسازی و مطلق انگاری را اگر از ذهن برداریم و به دنیای شناخت وارد شویم، امکانپذیر خواهد کرد که آن سؤال را پاسخ دهیم که اگر آوینی زنده بود چه میکرد. منتها خیلی از مواقع، جرئت شنیدن، بسیار مهمتر از جرئت گفتن و پاسخ دادن است. از حیثی پاسخش معلوم است. اگر بگوییم شهید آوینی کسی بود که در خودش متفرد بود و در خودش خلاصه شد و یکی بود که دومی نداشت، یعنی برسیم به یک اسطوره رستمگونهای که برای او بدل و بدیلی قائل نشویم، اشتباه و ظلم کردهایم و هم نادرست گفتهایم. بنابراین حتی اگر قرار باشد آن را یک شخص شاخص در نظر بگیریم، مهم در این جا شخص او نیست، شخصیت اوست که باید ببینیم چگونه امکان تداوم و استمرار پیدا کرده است؟ اگر شخصیت او در شخص او منحصر شد، در خود او تمام شده است. پس پاسخ این سؤال است که اگر آوینی بود چه میکرد؟ این است که باید دید اشباه و اقران او اکنون چه میکنند؟ چون حتی اگر ما قائل باشیم به این که او حجت بود، زمین خدا که بی حجت نمی ماند، درهیچ زمان و مکان و جایی. اما در خود این سؤال یک درد و اسف هم هست و آن این که اگر آوینی بود و شهید نمیشد، اصلاً چنین سؤالی مطرح نمیشد؛ انگار بودن و حضور داشتن بعضیها مانع شناخت آنهاست. اما این حرف خیلی دقیق نیست؛ دریغ و درد اینجاست که ما حضور شایستگان را درک میکنیم تا غیبت آنها فرا برسد. چرا؟ چون فکر ما درگیر شخصهاست نه شخصیتها، نه اندیشهها. این مجلس ذکر هم اگر معطوف شخص آوینی باشد، نه شخصیت او، به جای تنبه آوینی سبب خلسه و غفلت میتواند بشود. اگر نگوییم همچون یا عین اوینی کسی نیست، اما کم نیستند اشباه و اقران او، آنها چه میکنند و ما چه میکنیم با آنها. چرا پرده جهل ما را شهادت آنها باید بدرد و نمود آنها ما را به بود آنها آگاه کند؟

نکته دیگر این که شناخت آوینی شیوهای میخواهد. یکی از آن روشها این است که همه کسانی که از او چیزی میدانند، به راحتی و به درستی داشتهها و پنداشتهها یا گفتههای خود را درباره او بگویند. دوم اینکه آنچه درباره او گفتهاند و آنچه از او مانده است و به نوشته و تصویر درآمده است. با نظم و ترتیب و چینشی ـ بدون آن ملاحظات که بعضی با خط قرمزهایی مانع ورود به آن شده اید. در این صورت است که امکان شناخت فراهم میشود اندک اندک. تا ببینیم که چه اتفاقی افتاده؟ چرا اینطوری شده است؟ اگر یک کسی مثل شهید آوینی میآید یک جریان اندیشهای را وضع میکند و میپروراند و بعد هم همینطوری رشد و تکامل پیدا میکند، پس چرا این جریان، سرانجامش به اینجا میرسد که تصور میشود این نوع فکر در میان مجموعه سیاستگذاریها و مدیریتهای فرهنگی با نوعی غرابت یا غربت مواجه است. این مسئله را از آن طریق میتوان شناخت و پاسخ درخوری به آن داد.
جلیلی: یکی از دوستان یادداشتی برای ما نوشتند که جلسه را به سمتی ببرید که مخاطب احساس کند باید کاری کرد. انشاءالله اگر دوستان تحمل داشته باشند به آنجا هم خواهیم رسید. آقای مودب در خدمت شما هستیم.
مؤدب: نکته مهمی که در عملکرد شهید مرتضی آوینی میتوانم بگویم این است که دچار آفت انزوا و خستگی نشده است. پدیدههایی مثل نفاق، تحجر و ریا از خسته کننده ترین آفات جامعه دینی و شبه دینی! هستند. به نظرم آوینی، یک مشخصه مهمش این است که در این مدت خسته نشد از پیران و بزرگان فرهنگ و هنر انقلاب، بسیاری بودند که خسته شدند و به فضاها و فعالیتهای حاشیهای روی آوردند. از انقلابی بودن خسته شدند و به سراغ اصل آن کار و رشته هنریشان رفتند ـ که البته در همان جا هم منشاء برکاتی شدند ـ به هر حال این جماعت در مراکز مختلف هستند و فعالیت میکنند و از لحاظ سیر تاریخی هنر و فرهنگ انقلاب هنوز حضور دارند و حضورشان منتظم و نظم دهنده هم هست و نیاز است به این حضور و بسیاری از جوانها با سرپرستی و کمک همین گروه بار میآیند. و جوانها، اگر مشکلی داشته باشند، آنها در صحنه هستند، منتها نیاز است به مدیریت قویای که این گروه را حمایت کند تا با توان و نیات انقلابی ادامه بدهند ـ نه اینکه با مقتضیات حرفهای صرف فعالیت کنند ـ این گروه باید با عزم انقلابی و جوانانه مصدر کارها باشند و در جغرافیای نبرد فرهنگی فعال باشند و کار ایجابی در حوزه فرهنگ انقلاباسلامی و اسلام ناب انجام بدهد. متأسفانه، اصلیترین عاملی که باعث شده است دچار انفعال بشویم، درگیری در جبهه داخلی با ریاکاران و انقلابیهای دروغین است. یعنی مجبوریم در داخل با این نیروهایی که فعالیت و حضورشان واقعاً خسته کننده و عصبی کننده است تعامل داشته باشیم. و در این فضا که ما مجبوریم فعالیتهای همدیگر را نفی کنیم، خیلی از مفاهیم، ارزشها و عناصر اصلی رها شدهاند، کاری نشده است. ببینید پدیده انقلاباسلامی انرژی خودش را در ساختارهای جهانی تزریق کرده است. این انقلاب زلزلهای بود که اتفاق افتاد و خود آن زلزله، پسلرزههایش را در جهان دارد. منتها بعد آن زلزله ما که صاحبان ظاهری این انقلاب هستیم، نتوانستهایم  به ایدههای انقلاب شکل و قواره بدهیم، آن اندیشهها و تجربیات را مکتوب کنیم، ترجمه کنیم، دستهبندی کنیم چرا که دچار این آفات یعنی تحجر، نفاق و دنیاگرایی شدهایم و از سوی دیگر، فعالان ما دچار انفعال شدهاند، یعنی مجبور شدهاند به این که در برابر یک سری از اتفاقات و هجمهها، مدام دفاع میکنند و آن محورهایی که باید کار میشده، شناسایی نشده است. خیلی جاها هست که هجمه بزرگی شکل میگیرد، آن وقت انرژی زیادی از ما هدر میرود تا یک حرکت و اتفاق کوچکی در برابر آن صورت بگیرد.
حق این است که خیلی از فعالیتها در جبهه فرهنگی هنر و ادبیات انقلاباسلامی صورت میگیرد که شناسایی نشده است. این نیروها همدیگر را نمیشناسند. باید به طور جدی، پتانسیلها و جوانهای پرشوری که در این حوزه فعالند، در مرحله نخست همدیگر را شناسایی کنند و نیروهای مستعد به صورت گروهی، نظاممند و هدفمند کار بکنند و کار اینها مکتوب و مستند بشود، و این مکتوبات و مستندات ترجمه بشود، متأسفانه این اتفاقات نیفتاده است و دلایل آن هم خیلی زیاد است که اگر وقت اجازه بدهد در این جلسه به مهمترین آنها بپردازیم وگرنه در فرصتی دیگر. در خدمت اساتید هستیم.
جلیلی: متشکریم از آقای مؤدب. قبل از اینکه بخش میزگرد را ادامه بدهیم، دوستان شهید آوینی که خاطره نمیگویند. فکر میکنم یکی از دغدغه های دوستانی که حضور پیدا میکنند این است که خاطراتی هم از شهید آوینی بشنوند. من فقط یک بار شهید آوینی را دیده بودم؛ همان را تعریف میکنم تا بحث هم تنوعی پیدا کند.
ایام نمایشگاه کتاب تهران بود در سال 71. نمایشگاه هم خیلی شلوغ بود. طیف حزب اللهی، بسیجی هم زیاد بودند. نمازخانه هایش هم پر بود. بلندگوی نمایشگاه اعلام کرد که سیدمرتضی آوینی در یکی از سالنها در ساعت 5 سخنرانی دارد. بدو بدو رفتم خودم را به سالن برسانم. ساعت را دیدم، پنج و نیم بود. نیم ساعت از سخنرانی از دست رفت. داخل سالن شدم. دیدم یک خانم مانتویی ته سالن نشسته و سالن خالی خالی است. فقط آوینی بود و دو سه نفر دیگر که البته آوینی منتظر بود چهار پنج نفر دیگر بیایند و سخنرانیاش را شروع کند. صندلیهای جلسه امروز که همرنگ آن جلسه است باعث تداعی این خاطره شد. جالب بود که در همان روزها، ما اعضای فعال یک تشکل دانشجویی بودیم. در جلساتی شرکت میکردیم که آقای فلانی را میآوردند تا ما را توجیه کند. توضیح میداد که برادران! نارمک محله خطرناکی است. نظامآباد خطرناک است. نازیآباد خطرناک است. نیاوران و تجریش بحرانخیز هستند. نقشه کل تهران را میکشید و 100 نقطه را به عنوان نقاط بحرانخیز معرفی میکرد. آنها داشتند ما را در مقابل تهاجم فرهنگی توجیه میکردند که اگر فلان روز، فلان اتفاق بیفتد باید فلان کنید و چنان. ما سرگرم این بازیها بودیم و آوینی در آن عرصهها فعالیت میکرد. گفتهاند که در آن دوره سوره را 100 تا میبردیم نماز جمعه، 99تایش را برمیگرداندیم. خوشبختانه الآن فضا شکسته، مثل ده، پانزده سال پیش نیست شما هر جا که بروید یک سری جمعهای حزب اللهی میبینید که فعالیت فرهنگی دارند و یک درک بالاتری از فرهنگ و هنر پیدا کردهاند که یک بخش عمدهاش مرهون حتی نام آوینی است. اگر نگوییم اندیشه و سیرهاش. شاید خیلی هایشان به تفکر آوینی نزدیک نشده باشند، ولی نام سید شهیدان اهل قلم، این فضا را برای ما ایجاد کرده است. بحثهای دیگری من درباره شهید آوینی دارم که دوستان و مخاطبان را به سوره شماره ده ارجاع میدهم مهمترین چیزهایی که درباره شهید آوینی به ذهنم میرسیده است در سرمقاله این شماره نوشته ام. آقای فراستی نوبت به شما رسید و اینکه چه کار باید کرد؟
فراستی: قبل از اینکه بگویم چه باید کرد؟ اهل خاطره نیستم ولی یک خاطره از آقا مرتضی میگویم. من اولین باری که مرتضی را دیدم در یک جلسه نمایش فیلم بود. داشتم یکی از آن فیلمهایی را که نیم ساعت پیش فحشش میدادم، میدیدم. یک آدمی دو سه ردیف جلوتر از من نشسته بود. یک فیلمساز هم بغلدست من بود. از این فیلمهایی بود که من به شدت متنفرم و بعد فهمیدم مرتضی هم همین طور. من زیر لب داشتم فحش میدادم. دیدم یکی آن وسط بلند بلند اعتراض میکرد منتها مؤدب بود و من نه. یک دفعه به بغلدستیام که فیلمساز بود گفتم این که دارد به این فیلم فحش میدهد ـ آن مرد کلاه هم سرش بود و ریشش کوتاه بود ـ مرتضی نیست؟ چون پشتش به ما بود، نمیتوانستیم ببینیم. گفت از کجا فهمیدی؟ گفتم جربزه این طوری ضد روشنفکری را فقط او دارد. اگر مرتضی بود، سالن سینما مینشست و از این مزخرفات روشنفکری میدید، اعتراض میکرد و به شدت نقد میکرد. مرتضی، نقد را به شدت فعال میدید. برخلاف خیلیها که ممکن است نقد را انفعالی ببیند. نقد را فعال میدید و میگفت که ما آمدیم که نظم موجود فرهنگی را به هم بزنیم. یوسف(میرشکاک) را به همین دلیل خیلی دوست داشت و حالا من ناچیز را هم به این دلیل. میگفت که اینها آمدند که این اوضاع را به هم بزنند. یکی از این "چه باید کرد"ها این است. یعنی اینکه اوضاع موجود را به هم بزنیم. چطوری اوضاع را به هم بزنیم؟ و به زبانی دیگر، چطور باید کافه را به هم ریخت؟ باید نقدش کنیم. کجا را باید نقد کرد؟ اوضاع فرهنگی را به شدت باید نقد کرد و این نقد  به شدت فعال است و این کار منفعلانه نیست و اصلاً این نقد را جدی کنیم. ابتدا اوضاع را آسیبشناسی کنیم، ببینیم که آن جبهه هایی که مرتضی با آنها مواجه بود و مقابله میکرد، آیا هنوز هستند یا نه؟ من یک جبهه اش را عرض کردم که آن جبهه هم بسیار جانسخت است و به نظرم، جریان عمده دولتی و دولت ساخته و غربپسند است که باید با آن مبارزه کرد. خیلی هم مبارزه نیاز دارد. باید مبارزه جدی فرهنگی با آن کرد. مرتضی بود قطعاً این کار را میکرد، قویتر و هماهنگتر از گذشته باید این کار را انجام دهیم. در این جبهه نقد، اجازه بدهید که یک نکته را اضافه کنم. غیر از نقد فردی که میکرد، پاتوق نقد ایجاد میکرد. یعنی همه کسانی را که سرشان درد میکرد را در "سوره" جمع کرده بود. این را باید همچنان یاد بگیریم و ادامه بدهیم. همه کسانی که سرشان درد میکند برای نقد جدی، در زمینه های فرهنگی و هنری، اینها را باید دور هم جمع بکنیم. پاتوقی که جلیلی خبرش را داد (شکل گیری دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاباسلامی) را باید به سرعت و جدیت ایجاد کنیم. حالا که اتاق نداریم، چادر بزنیم نقد کنیم. دیگران جمعاند. کسانی که هم فکر مرتضی نیستند، خیلی راحت جمع میشوند، جمع هستند. دوستان متولیان فرهنگ هم که پشت میزهایشان همیشه جمع هستند، ولی این طرف، باید بتوانیم پاتوق نقد را راه بیندازیم. این حتماً یکی از وصیتهای جدی سیدمرتضی است. آثار ایشان را نگاه کنید میبینید که این حرفهایم به شدت مستند است.
در زمینه نقد، باید یک قدم هم جلوتر برویم که نطفه هایش را آقا مرتضی در "سوره" ریخته است. و غیر از نقد جدی که تحجر و تجدد که دو محور اساسی نقد آقا مرتضی بودند، در زمینه فرهنگ و هنر و به خصوص در سینما، دیالوگ را به وجود آوریم. گفتمانی که مد شد ولی اصلاً عمری نداشت و هیچ راستی در آن نبود. گفتمان این بود که اگر در روزنامه من مینویسی و طرفدار خط من هستی و باید آن طرف را بزنی. به شدت این دوستان طرفدار گفتمان! سانسورچی و یکطرفه بودند و ادای گفتمان را درمیآوردند. مرتضی اصلاً ادای این جوری درنیاورد. اهل گفتمان فرهنگی بود. این گفتمان را باید راه انداخت. یعنی اینکه باید غیر از این جمع خوب یک دست طرفدار مرتضی، جمعهایی را هم باید ایجاد کرد که مخالفان مرتضی را بیاورید به عرصه دعوا. بین آنها دعوای فکری و نظری راه بیندازید. بیایید کسانی را که با "روایت فتح" مخالفند، که میشناسم کسانی که با اندیشههای مرتضی مخالفاند و هنوز هم هستند، اینها را بکشانیم به این که حرف بزنند و شرایطی را فراهم کنیم که این جدل آغاز بشود.
تمام این سالها، چهارده سال بعد از مرتضی، همه مراسمی که برای مرتضی گذاشته شده است، از این مسئله اساسی تهی است. من دهها بار و سالهاست که به بعضیها میگویم که بیایید این کار را بکنید و اصلاً تاب این را ندارند و (پایبندند) به آن تقدسمآبی که برای مرتضی قائلند و اصلاً مرتضی این گونه نبود. (اینها میخواهند)آن تقدسمآبی را برایش نگه دارند تا اصلاً کسی نیاید بگوید که بالای چشم مرتضی ابرو بوده که قطعاً هم بوده است. یعنی نقد آثار مرتضی، تشویق به قرائت آثارش و چالش بین نظرات مخالف و موافق سیدمرتضی باید صورت بگیرد. به جای اینکه در پشت سر و در خفا بگویند سیدمرتضی تروریست بود، به جای اینکه بیرون حرفهایی را بزنند که اصلاً بار تئوریک و نظری و معرفتی ندارد، بیایند داخل و حرف بزنند. شرایط را فراهم کنیم که بیایند حرف بزنند و انتقاد کنند که آیا طرفداران مرتضی درست میگویند ـ که به نظرم همچنان درست میگویند ـ و مشخص شود که آن طرف، دستشان خالی است.
این دومین نکتهای است که ما باید انجام دهیم و شرایط نقد و جلسات مباحثه و تعامل را در خصوص اندیشههای مرتضی فراهم کنیم.
مرتضی اگر بود، قطعاً باز مشوق مبارزه با بیسوادی بود. بیسوادی که میگویم به معنای خواندن و نوشتن نیست، منظورم مبارزه با بیسوادی فرهنگی است.
ما باید در دانشگاهها قطعاً این کار را بکنیم. باید اهل انقلاب سواد پیدا کنند. بیسوادی خیلی بد است. یعنی از این واژههای ساختارشکنی و شالوده شکنی و پست مدرنیسم به هم نریزند. چطوری میتوانند به هم نریزند؟ باید فضا و مباحث را بدانند و بشناسند. اصلاً دانشگاهها جای این کارهاست. من همه آن چیزی را که مرتضی در مواجهه با غرب خیلی برایش جاندار و مهم بود، با شناخت این کار را میکرد. غرب را به خوبی میشناخت و اصولی با آن مبارزه میکرد، با بسیاری از مفاهیمی که قبول نداشت. باید غرب را بشناسیم. باید فرهنگ امروز غرب را بشناسیم و این جوری با آن مواجهه کنیم. اگر مفاهیم و مبانی جدید غرب را نشناسیم، وارد یک لفاظیهایی میشویم که از این روشنفکرهای قلابی که متأسفانه در دانشگاهها پر هستند، به هم بریزیم و میدان را به دست آنها بدهیم و مرعوب آنها بشویم.
مسئولین فرهنگی مملکت عزیز ما مرعوب روشنفکری هستند. ما اگر میخواهیم مرعوب نشویم، باید سواد فرهنگی داشته باشیم. با چهار تا کتاب کممایه به هم نریزیم. کتاب بخوانیم، مباحث جدید و نکات مایهدار را یاد بگیریم و با آگاهی و محکمتر با غرب مواجهه کنیم. اگر مرتضی زنده بود قطعاً این کار را میکرد و به نظرم اینجا جایش است. جایش در دانشگاه است. مرتضی اگر بود باز دوباره روایت میساخت. قطعاً همین کار را میکرد. جنگ خیلی وقت است که ظاهراً تمام شده است. من معتقدم که مهمترین محور فرهنگی ـ هنری مملکت، همچنان جنگ است اگر این جنگ نبود، به نظرم میآید که دفاع ملی زیر سؤال میرفت. الآن در عرصه فرهنگ و هنر، دفاع ملی را هم زیر سؤال میبرند. دیگر من اسم فیلمها و نوشتهها و رمانها را نگویم و بیش از این آبرویشان را نبرم که جایش است ببریم، که دفاع مردم ایران و دفاع از خانه را هم قبول ندارند. مرتضی اگر بود، بر آنها هجمه میبرد، به این بی هویتی و به این سپر انداختن در مقابل دشمن.
چه رسد به ماکزیمم دفاع مقدس. مینیمماش را دوستان روشنفکر ما و طرفدار دولتیشان زیر سؤال میبرند که باید مقابلش ایستاد، شناسایی کرد، آسیبشناسی کرد و محکم نقد کرد. یکی از کارهایی بود که مرتضی قطعاً میکرد. مرتضی اگر بود، قطعاً مستندهایی در دفاع از ابعاد بسیار بسیار زیاد جنگ که تاکنون بسیاری از آنها گفته شده است، میگفت و ما را به گوشههای زیبای عمیق روحی این مقوله آشنا میکرد. تنها شانس من در زندگی این چند دههای که هستم، آشنایی با یکی از اینهایی بود که شهید شد که آن هم مرتضی بود.
کمری: بهرهمند شدم از صحبتهای آقای فراستی، بنده هم عرض کردم، هر کاری مستلزم آگاهی و مطالعه است. اگر که آثار شهید آوینی، دقیق خوانده نشود، آن سیر و سلوکی که ایشان داشته است، نمیدانید از کجا شروع شده و به کجا رسیده است. اشارتی شد منتها جای بحث دارد که شهید آوینی چیزی که به وجود آورده و انکشاف کرد، روایت است. در باب روایت، بحث فراوان است و میتوان روایتهای فراوانی در مورد روایت داشت. یافتن زبانی که بتواند ترجمان ضمیر رزمندهها و زبان حال آنها قرار بگیرد، بیان واقعیت نماید و به تصنع و تکلف نیفتد، خواص بفهمند و عوام بپسندند، یک جریان فراگیر این چنینی به پشتوانه آن نگاهی که در پس همه اینهاست یعنی ترکیب لحن و صوت و موسیقی و تصویر و متن مجموعه اینها را عرض میکنم، این ریخت نویی بود که آوینی توانست جنگ و دفاع مقدس را در خراف بریزد و بیان کند.
یکی از مقولات مغفول ما در مقوله جنگ، نداشتن زبان درست برای گفتن بوده است. کافی است که شما نگاهی کنید به متن گزارهها و نوشتههای آن دوره. شما متنی که توانست از جنس خود واقعه باشد و آن را بیان کند، روایت شهید آوینی بود. صرفاً نتیجه حالت اشراقی و شهودی و معرفتی و احساسی و عاطفی نبود. آوینی باسواد بود. درس خوانده بود. با فلسفه آشنایی داشت. آمد و شدی داشت با کسانی از جمله تفکر فردید و نحلههای پیرامونی ایشان مانند دکتر رضا داوری و مرحوم دکتر مددپور، که باید یادی از ایشان بکنیم و در واقع خود مرحوم مددپور، جزء کشفیات آوینی بود.
آوینی یک متفکر بود و اگر گران نباشد میتوانم بگویم متأله بود. کسی نمیداند که دفتر مطالعات دینی هنر را آوینی در حوزه هنری به وجود آورد. این تصویری که گاهی آوینی را در پشت دوربین فیلمبرداری نشان میدهد به عنوان کسی که دوربین دستش گرفته و یا فیلمبردار و مستندساز است، بیان کننده همه وجوه یا وجه اساسی آوینی نیست. ضمناً باطن و قلب و جان خودش را مصفا کرده بود تا آن حقیقتی که در عقل تشخیص میدهد در وجودش هم ببیند تا بتواند به تماشا بگذارد. در آثار او سیر روبه رشد و به اصطلاح استعلا مشهود است تا برسد به آن تحقق تکامل و تکوینی که در فکه رقم میخورد. البته شهادت او در زمان و شرایط خیلی خاصی صورت گرفت که هم برای او و دیگران پس از او نقطه عطف تاثیر شده است.
یکی از هنرها و تواناییهای شهید آوینی، مشاهده دقیق بوده است. این مشاهده نکته خیلی مهمی است. منظورم مشاهده تماشایی است. تماشا با تأمل و فکر کردن.
جلیلی: از آقای کمری تشکر میکنیم. آقای مؤدب! اگر شما صحبتی درخصوص "چه باید کرد"دارید بفرمایید.
مؤدب: اساتید بزرگوار نکات مهمی را مطرح کردند. متأسفانه با اینکه ما بیشتر هستیم و در اکثریت قرار داریم، منتها (در عرصه رسانه و هنر) نمایش جوری است که ما کمتریم. به نظر میرسد که باید به سمت مردمی کردن فعالیتهای فرهنگی پیش برویم و به نهادهای رسمی فرهنگی چندان خوش بین نباشیم. پیشنهاد من این است که خیلی جدی این گروههای پراکندهای که در جای جای کشور هستند و دوست دارند فعالیت کنند به هم مرتبط بشوند و نتیجه اش مثل همین اتفاقاتی باشد که امروز افتاده است و آن چنان که باید پرشکوه به فرهنگ و هنر انقلاب اهتمام کنیم. به نظرم وقت آن رسیده است که غفلت را رها کنیم. شاید یکی از بزرگترین غفلتهای ما این بوده که قدر نعمت انقلاب اسلامی را ندانستیم، به این طریق که از فعالیت فرهنگی عمیق و دیرثمر غفلت کردیم. سازمانهای فرهنگی ما متأسفانه دچار سیاسی کاری شدهاند و مدیران شکست خورده سیاسی وارد این نوع عرصهها میشوند و همین بیتوجهیها به مقوله فرهنگ و هنر، باعث شده که اوضاع ما به اینجا کشیده شود. اگر اندیشه، فرهنگ و هنر انقلاباسلامی در این سالها رشد نکند و آن بذرهایی که در سالهای نخست انقلاب پاشیده شد، آبیاری نشود.این جریان عظیم و مقدس ابتر میماند ـ البته تداوم جریان تشیع انقلابی به حکم قرآن و سوره مبارکه کوثر تضمین شده است، اما ما بی نصیب میمانیم و مواخذه خواهیم شد ـ در عرصه فرهنگ هم نیاز به عمل انقلابی و مردمی است و نمیشود به سازمانهای فرهنگی هنری و بخشنامهها اعتماد کرد.
پیشنهاد من این است که گروههای جدی را تشکیل بدهیم که در عرصههای مختلف هنر و ادبیات از جبهههای مقابل و مهاجم کمتر نباشد. تکرار میکنم شناخت نقشه نبرد فرهنگی و عمل ایجابی و پیش دستانه وظیفه مقدس ما است. به طور خلاصه هر حزب اللهی باید برای فعالیت روزانه خود خروجی و محصول تعریف کند. انقلاب اسلامی در حوزه اندیشه، ادبیات و هنر باید مستند و مکتوب شود و به صورت محصولات فرهنگی ـ هنری تولید و ترجمه شود.


خاطرات خواندنی «سید مرتضی آوینی» از راه اندازی «روایت فتح»
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، خاطرات

وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود. شهر هنوز سرپا بود اگرچه دشمن خود را تا پشت صد دستگاه جلو کشیده بود. یک دوربین «مینی‌اکلر» داشتیم و یک ضبط صوت «ناگرا» و خرت و پرت‌های دیگری که این مجموعه را کامل می‌کرد. هم کارگردان و صدا بردار خود من هم بودم و جز فیلمبردار فقط یک نفر دیگر همراه ما بود؛ شهید «غلام عباس ملک مکان»، شیرمردی از روستای «قنات ملک»، شیراز که هم رانندگی می‌کرد و هم محافظ مسلح گروه فیلمبرداری بود آن هم با یک تفنگ‌ «ام-یک». بعدها راه «غلام عباس» از ما جدا شد، اگر چه تا آخر دوست یکدیگر باقی ماندیم. او کار فیلمسازی را رها کرد و به گردان‌های رزمی پیوست و بعدها در آبادان شهید شد. چهره‌ای همچون شیر داشت. محکم واستخوانی و بسیار قدرتمند اما با یال وکوپالی نه چندان بلند، دلش هم دل شیر بود. از رزم‌آورانی بود که داوطلبانه در جنگ «فیروزآباد» به «سپاه پاسداران» ملحق شده بود. در همین غائله بودکه ما هم با یکدیگر آشنا شدیم؛ از زمان فیلمبرداری مجموعه مستند، «خان گزیده‌ها» که در آباده،‌جهرم، شیراز، و فیروز‌آباد و روستاهای اطراف این شهرها فیلمبرداری می شد.
[آن روزها]«فیروزآباد» در محاصره عشایری یاغی بود که برای «ناصرخان» و«خسروخان قشقایی» می‌جنگیدند. بنی‌صدر نیز ، هر چند در ظاهر ،جانب «قشقایی‌ها» را فرو نمی‌گذاشت. ما به همراه «غلام عباس ملک مکان» ، حلقه محاصره را قطع کردیم و خود را به «فیروز‌آباد» رساندیم و در آنجا در کنار بچه‌های «سپاه پاسداران» و رزم‌آوران مردمی از آن درگیری فیلمبرداری کردیم. فیلم‌ها «ریورسال» بود و به احتمال قریب به یقین دیگر نمی‌توان اثری از آنها در آرشیو تلویزیون پیدا کرد. در همین مجموعه بودکه ما قالب کار خویش را پیدا کردیم.
چه در فیلمبرداری ، چه درمونتاژ و چه در روابط اجرایی مربوط به پروسه تولید فیلم «حقیقت»، و «روایت فتح» از لحاظ ساختار بر تجربیاتی که ما در خان گزیده‌ها داشتیم بنا شد. تنها تمایزی که باید مورد اشاره قرار گیرد آن است که ما در هنگام تولید «روایت فتح» کارکشته‌تر شده بودیم و خیلی زود، توانستیم همان شیوه مستند سازی را با مقتضیات و موجبات جبهه‌های جنگ تطبیق دهیم.
انقلابی ژرف از این نوع که در ایران رخ داد حدود و قالب‌های اجتماعی را در هم می‌ریزد و زیر و زبر می‌کند. سنت‌هایی که ریشه در فطرت انسانی و ماثر فرهنگی نداشته باشد در مواجهه با انقلاب از میان می‌روند و یا تغییر چهره می‌دهند. فرمانده سپاه «فیروز‌آباد»، پزشکی بود به نام «دکتر آئین»‌ که بعدها با آغاز تجاوز بعثی‌ها به جبهه‌ رفت و در بیمارستان شادگان، به حرفه و تخصص خویش یعنی طبابت رجعت کرد. من آرشیتکتی بودم با پیشینه شاعری و نویسندگی ونقاشی که انقلاب به «جهاد سازندگی»‌ام کشاند و از آنجا پایم به فیلمسازی وبعد هم تلویزیون باز شد. گروهی به نام «جهاد سازندگی» که نخست با جمعی از کارمندان و هنرمندان تلویزیون تاسیس یافته بود و بعدها به نام انقلابی جهاد سازندگی الحاق یافت.
فرو ریختن حدود و قالب‌های اجتماعی پیشین، تحولات بسیاری را در جامعه بعد از انقلاب،‌باعث می‌شود مثالی که می‌تواند این سخن را روشنتر کند- و البته ربطی هم به ما نحن فیه ندارد- آن است که پس از پیروزی انقلاب، با نابودی و یا فرار خوانین که در طول قرن‌ها، حافظان بافت روستایی جامعه ایران بوده‌اند. هیچ چیز نتوانست از سرازیر شدن روستاییان به شهرهای بزرگ- که همواره امکانات بهتر و تسهیلات بیشتری برخوردار بوده‌اند- جلوگیری کند. این هجوم با شتاب، ترکیب جمعیتی کشور را تغییر داد و جمعیت شهرنشینان تا دو برابر روستاییان افزایش یافت. مسلما نمی‌خواهم چنین نتیجه بگیرم که انقلاب نمی‌بایست با خوانین دربیفتد بلکه می‌خواهم نشان دهم که وقتی سنت‌های دیرین اجتماعی زیر و زبر می‌شود چه وقایعی ممکن است روی دهد.
نهادهای اجتماعی بر سنت‌های بنا شده‌اند. سنت‌های غلط یا درست، عادلانه یا ناعادلانه. سنت‌های اجتماعی ادامه حیات مردمان را به مجاری خاصی می‌کشانند و در برابر آنچه ناپسند می‌شمارند، موانعی ایجاد می‌کنند که عدول از آنها عموما امکان‌پذیر نیست. همراه با انقلاب، حدود و مرزهای پیشین شکسته می‌شوند و سنت‌های دیگری به وجود می‌آیند.
«گروه جهاد سازندگی»، که در آغاز آن را «واحد تلویزیونی جهاد سازندگی» می‌خواندند- نیز ازنهادهای اجتماعی است که اگر انقلاب نمی‌شد وجود نمی‌یافتند. هر انقلابی خواه ناخواه چنین است که با انگیزش‌های خاصی همراه است. با این انگیزش‌هاست که قیام علیه نظام پیشین، انجام می‌گیرد و باهمین انگیزش‌هاست که نهادهای اجتماعی جدیدی تاسیس می‌شوند. در دوران وقوع انقلاب، این انگیزش‌هاست که مقدس و ارجمند شمرده می‌شوند و بعد از پیروزی هم همین انگیزش‌هاست که در صورت حدود و قالب‌های تازه ظهور می‌یابند و نظام اجتماعی و سیاسی تازه‌ای را ایجاب می‌کنند.
«واحد تلویزیونی جهاد»، از یک سو وابسته به «جهاد سازندگی» بود و از سوی دیگر وابسته به شبکه یکم تلویزیون، «وضعیتی معلق»، در میان دو سازمان و براستی که اگر حالت تعلیق نبود هیچ یک از فیلم‌هایی که بعدها در جنگ به واسطه این واحد ساخته شده وجود نمی‌یافتند. هنوز هم من در عرصه تلاش‌های فرهنگی وهنری- از سازمان‌های موجود در نظام بوروکراتیک کشور ناامید هستم و به همین علت به حوزه هنری آمده‌ام که سازمانی دولتی نیست اما در عین حال تسلیم ضرورت‌های بخش خصوصی نیز نشده است. این حالت تعلیق به «واحد تلویزیونی جهاد» این قدرت را بخشیده بود که نه تسلیم موجبات و مقتضیات اداری شود که از جانب «جهاد سازندگی» می‌توانست بر چنین واحدی تحمیل شود و نه گردن به پیچیدگی‌های مالی واداری در سیستم تولید تلویزیون بگذارد اگر ما مجموعه‌ای در شکم سیستم اداری «جهاد سازندگی» بودیم آنها را ما از توجه به جبهه‌های جنگ باز می‌داشتند و به سوی روستاها می‌راندند و یا چنین دیکته می‌کردند که تلاش‌های این واحد باید وقف تبلیغ فعالیت‌های پشتیبانی جنگ سازندگی شود که انصافا از چنان وسعتی برخوردار بود که می‌توانست هیچ وقت اضافی برای ما باقی نگذارد. انگیزش درونی هنرمندانی که در «واحد تلویزیونی جهاد سازندگی» جمع‌ آمده بودند، آنها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاند نه وظایف و تعهدات اداری؛ روح کارمندی، نمی‌توانست در این عرصه منشاء فعل و اثر باشد. گروه‌های فیلمبرداری ما با همان انگیزه‌هایی که رزم‌آوران را به جبهه کشانده بود کار می کردند. داوطلبانه و بدون چشم‌داشت مالی، در کمال قناعت و شجاعت و آماده برای شهادت. این آمادگی اصلی بود که باقی ضرورت‌ها را ایجاد و ایجاب می‌کرد. یعنی اگر گروه‌های فیلمبرداری ما آماده برای مرگ نبودند، دیگر قناعت و صداقت و دیگر صفات ممدوحشان فایده نمیتوانست داشته باشد. اینجا عرصه‌ای دیگر نبود که فقط پای تکنیک و یا هنر در میان باشد. بهترین کارگردان‌های سینما اگر آمادگی برای کشته شدن در جنگ نمی‌داشتند، نمی‌توانستند در میان ما مفید به فایده و ارجمند باشند. از سال 65 «ابراهیم حاتمی‌کیا» نیز به گروه ما پیوست و سه چهار فیلم مستند ساخت اما او تنها کسی بود که پیش از ورود به جمع ما، تجربه فیلمسازی داشت. با این همه اگر او هم آمادگی برای شهادت نمی‌داشت،نمی‌توانست جایی در میان ما پیدا کند. این آمادگی «ام‌الاصول» بود و بنابر این در «واحد تلویزیونی جهاد»، در عین حال کسانی هم بودند که هرگز به جبهه نمی رفتنتد و به ساختن فیلم‌های مستند و گزارشی در اطراف موضوع‌های مورد علاقه «جهاد سازندگی» به مثابه نهادی که بخش اعظم وظیفه‌اش به روستاها باز می‌گشت اشتغال داشتند.
در میان اعضای «واحد تلویزیونی جهاد سازندگی» چنین تقابلی وجود داشت و هر چه به پایان جنگ نزدیکتر می‌شدیم نیز افزایش پیدا می‌کرد. وقتی عملیات نزدیک می‌شد و ما خبردار می‌شدیم، بچه‌ها را در نمازخانه واحد تلویزیونی جمع می‌کردیم و همه چیز را با آنها در میان می‌گذاشتیم. داوطلب‌ها به میدان می‌آمدند و یکی دو روز بعد به جبهه می رفتند و اجباری در میان نبود و میزان توفیق ما در کار نیز به همین اصل بازمی‌گشت که انگیزش ما برای فیلمسازی از جنگ، کاملا اعتقادی بود.
این حالت تعلیق که میان «جهاد سازندگی» و تلویزیون داشتیم، این قابلیت را ایجاد کرده بود که مجموعه ما، همچون یک گروه ویژه عمل کند، گروه ویژه‌ای که بتواند همپای انقلاب بدود و از هیچ واقعه مهمی عقب نماند. هرگز از یک تشکیلات رسمی دولتی بر نمی‌آید که چنین عمل کند.ما توانستیم از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی جز برای دوره‌ای کوتاه، در باره همه وقایع تاریخی فیلم بسازیم. سیل خوزستان درسال 58 ، واقعه «خلق ترکمن» در «گنبدقابوس» (مجموعه‌ای با نام «شش روز در ترکمن صحرا»)، غائله «ناصر و خسروخان قشقایی» در شیراز (مجموعه‌ای با نام «خان گزیده‌ها») ، «گمگشته‌های دیار فراموشی»، در باره مردمان محروم بشاگرد، تجاوزهای مرزی عراق قبل از آغاز رسمی جنگ، «فتح خون» (نبرد شهری پیش از سقوط خرمشهر) مجموعه یازده قسمتی «حقیقت»، که به وقایع دو سال آغاز جنگ در آبادان، سوسنگرد و دزفول.. می‌پرداخت، و پنج مجموعه یازده تا چهارده قسمتی «روایت فتح» از عملیات خبیر تا مرصاد... و بعد از پایان جنگ هم مجموعه بیست قسمتی «سراب»، مجموعه مستندی پیرامون رویکرد جوانان لبنانی به اسلام، مجموعه مستند دیگری به نام «انقلاب سنگ» در باره انتفاضه ... و بالاخره فیلم «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، در سوگ عظیم‌ترین انسان‌ قرون جدید حضرت روح‌الله (سره).
عکس‌العملی چنین سریع در برابر وقایعی که با شتاب روی می‌دادند در طول ده سال، تنها از نهادی چون «واحد تلویزیونی جهاد» برمی‌آید. فیلمسازی صنعت بسیار گرانی است و اگر ما می‌خواستیم بر اساس تعرفه‌های موجود در بخش خصوصی کار کنیم برای این حجم از کار که بخشی از عناوین آن را برشمردم بودجه بسیار زیادی لازم بود اما بچه‌های ما تا سال 1367 که ناگزیر تسلیم سیستم‌های برآورد مالی وفنی تلویزیونی شدیم، جز حقوق ماهیانه «جهاد سازندگی» و یا «سپاه پاسداران» که از هفت هزار تومان بالاتر نمی‌کشید چیزی دریافت نمی‌کردند. نمی‌دانم چه طور شده بود که این اواخر یعنی سال 1366 بنیاد فارابی به یاد ما افتاده بود و نود هزار تومان به «واحد تلویزیونی جهان سازندگی» هدیه کرده بود که میان اعضای اصلی تقسیم شد. همین مختصر را نیز بچه‌ها غالبا به خانواده شهدایمان هدیه کردند و یا در همین سال در جشنواره فیلم‌های جنگی نمی‌دانم چند سکه بهار آزادی نصیب ما شد که هیچ یک از بچه‌ها قبول نکردند و آنها را به صندوق واحد تلویزیونی بخشیدند. می‌خواهم بگویم که اینکارها که ما کردیم، از پول یا بوروکراسی با سیستم‌های نظامی و یا هر چیز دیگر، بر نمی‌آید. عشق می‌خواهد و انگیزش. ریشه انگیزش هم در عشق است هر انگیزشی...
ترکیب اعضای گروه، این اواخر یعنی از سال 64 به بعد بسیار غریب بود. پانزده - بیست نفر از جهاد سازندگی، ده - پانزده نفر از سپاه پاسداران ، ده - دوازده نفر از اعضای بسیج، و پنج شش نفر از تلویزیون. قصدم آمار دادن نیست و اگر نه با مراجعه به بعضی از دفاتر موجود، می‌توان آمار دقیق‌تری ارائه داد. می‌خواهم بگویم که آنچه جمعی با این ترکیب راایجاد می‌کرد وظایف سازمانی و یا انگیزش‌های مالی ... نیست و البته ناگفته نباید گذاشت که اکنون دیگر امکان تشکیل چنین جمعی مطلقا وجود ندارد، نه الان، که از سال 1368 به بعد که جنگ 8 ساله خاتمه یافت و آن انسان عجیب آسمانی (امام) از میان ما رفت، دیگر امکان تاسیس چنین مجامعی وجود ندارد. این سخن را به معنای انتقاد از وضع موجود نگیرید. اگرچه من هرگز دل به وضع موجود نمی‌سپارم، اما آنچه اکنون در جریان است صورت طبیعی و متعارف این عالم است و حال آنکه آن روزها چیزی برخلاف امر متعارف وقوع می‌یافت. آن روزها در حال «سکر» بودیم و امروز در حال «صحو». این اصطلاحاتی که عرفا برای بیان و احوال خویش دارند، سخت زیباست. حالت سکر، حالت مستی و غفلتی است که از شدت غلبه سرور حاصل می‌آید وحالت «صحو» حالت هوشیاری بعد از سکر و مستی است.
تلویزیون نیز هرگز ما را به صورت رسمی نپذیرفت اگرچه قابلیت‌های ما آن همه بود که نمی‌توانست چشم از ما بپوشد و گوشمان را بگیرد و بیرون بیندازد. بخشی از وسایلی که در اختیار ما قرار داشت متعلق به تلویزیون بود و بخشی دیگر متعلق به «جهاد سازندگی». این بخش اخیر، به جز چند قلم، وسایلی بود که خود «واحد تلویزیونی جهاد»، به همت خویش باکمک‌های ارزی که جذب کرده بود از خارج کشور خریده بود. این کار هم از طرق رسمی امکان نداشت .
نگاتیوهای مورد نیاز را تلویزیون تامین می‌کرد و عمده کار ما نیز در قطع 16 میلیمتری انجام می‌شد. تنها از سال 1366 که قرارگاه رمضان فعال شده بود و عرصه عملیات نظامی به کردستان عراق کشیده بود و ما ناگزیر شده بودیم روی به ویدئو هشت بیاوریم. راهپیمایی‌های طولانی درا رتفاعات پربرف با دوربین اکلر و ضبط صوت ناگرا ممکن نبود. چه بسا بچه‌ها ناچار بودند که مدت یک ماه و نیم همراه با رزم‌آوران قرارگاه رمضان در شرایطی بسیار دشوار زندگی کنند.
صعود بر ارتفاعات پربرف، راهپیمایی‌های طولانی، عبور با کرجی از رودخانه‌های عریض، زندگی در حالت آماده باش شبانه‌روزی، تعقیب و گریز، عبور مخفیانه از کنار پایگاه‌های ارتش بعث در خاک کردستان عراق ... ما را ناچار کردند که دوربین اکلر و ضبط صوت ناگرا را کنار بگذاریم و هندی کم برداریم.
[برای]مونتاژ، نوارهای ویدئو هشت و یا VHS را به فیلم 16 میلیمتری تبدیل می‌کردیم و برای این کار خودمان یک استودیوی ساده به راه انداخته بودیم. در سال 1365 کارکردن با ویدئو را دون شان خویش می‌شمردیم اما رفته رفته ضرورت‌ها ما را به سوی استفاده از ویدئو کشاند تا آنجا که در جریان ورود آزادگان به کشور، دوربین‌های «اکلر» به کناری افتاده بودند و دوربین‌های ویدئو جایگزین آنها شده بودند.
اکیپ‌های فیلمبرداری سه، چهار و یا حداکثر پنج نفره بودند.فیلمبردار که غالبا خودش کارگردان هم بود- دستیار فیلمبردار، صدابردار و این اواخر یک عکاس. غالب اوقات کار رانندگی نیز توسط یکی از همین بچه‌ها و یا دونفر از آنها انجام می‌شد. اوائل کار، از عکس چندان استفاده‌ای نمی‌کردیم اما این اواخرعکاسی هم در کار ما موضوعیت پیدا کرده بود. در مجموعه سه قسمتی «دسته ایمان» که «شهید مهدی فلاحت‌پور» فیلمبردار آن بود، عکاسی جایگاه ارجمندی داشت. فیلم قالبی روایتی داشت و روایت وقایع روی مجموعه‌ای از عکس‌ها انجام می‌شد که در یکدیگر دیزالو می‌شدند. تا پیش از این اکیپ‌های فیلمبرداری یا فاقد عکاس بودند و یا عکس از عناصر اصلی در فیلم‌ها «روایت فتح» نبود.
فیلمبردار عموما کارگردان نیز بود و البته فیلمبرداری‌های ما برای این وظیفه جدید که به آنها محول می‌شد، از تجربه کافی برخوردار بودند. معمولا سه چهار سال طول می‌کشید تا یک فیلمبردار به اوج کار خویش در این وظیفه دشوار دست یابد. فیلمبرداری در اکیپ‌های ما، کار بسیار دشواری بود. آنها به جز کارگردانی و فیلمبرداری وظیفه مصاحبه‌گر را نیز بر عهده داشتند. من قبلا در «کانون اسلامی فیلمسازی» توضیحاتی نسبتا مکفی در باره این موضوع برای هنرجویان عرض کردم. مقاله‌ای نیز راجع به همین مساله در مجله «سوره» سال دوم، چاپ کرده‌ایم. ما همواره همچون یک «گروه ویژه» تلاش می‌کردیم که همپای سیرانقلاب بمانیم و هیچ یک از وقایع را از دست ندهیم. لازمه دستیابی به سرعتی چنین و حفظ آن، روی آوردن به «قالب مستند» بود. درعین حال ما از اینکه یک گروه خبری باشیم پرهیز داشتیم و به همین علت کارمان را از همه صفات گزارش‌های خبری پاک کردیم.


او حقیقت را در امام (ره) جسته بود
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

اکثر مردم آقامرتضی را با صدایش در روایت فتح و آن‌هایی که اهل مطالعه و سینما بودند ایشان را با سرمقاله‌های ماهنامه « سوره » می‌شناختند. مردم فکر می‌کردند این صدا جزیی از زندگی‌شان بوده است و چون نمی‌دانستند این صدا متعلق به کیست، او را نزدیکتر به خود و زندگی‌شان حس می‌کردند. همسر ایشان در این باره معتقد است: "شاید قرار و تقدیر بود که این‌گونه باشد. مرتضی میلی برای به دست آوردن شهرت نداشت. چیزی که می‌خواست خالصانه کارکردن بود. همین باعث شد که تاثیر عمیق‌تر و ماندگارتری داشته باشد."

این‌بار به سراغ مریم امینی همسر شهید سیدمرتضی آوینی رفتیم. ایشان متولد سال 1336 است. تحصیلاتش لیسانس ریاضی و علوم کامپیوتر است. او از آشنایی با آقامرتضی برایمان می‌گوید: "قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله با هم داشتیم. من ایشان را می‌شناختم. از سن پانزده‌سالگی تا نوزده، بیست‌سالگی که این آشنایی به ازدواج رسید. در این میان خانواده‌ی من مخالف با این ازدواج بودند ولی برای من مشخص بود که این زندگی مشترک باید شروع شود. صورت دیگری برای ادامه‌ی زندگی نمی‌توانستم تصور کنم. از همان ابتدا مرتضی برای من آن حالت مرادبودن را داشت. رد و بدل کردن کتاب‌های خوب، شرکت در سخنرانی‌ها و کنسرت‌های موسیقی دانشکده هنرهای زیبا که ایشان آنجا درس می‌خواندند. در واقع ایشان راهنمای کاملی برای من بود."

مرادبودن ایشان تا کدام مرحله از زندگی ادامه یافت؟

برای همیشه حفظ شد. این رابطه، شیرازه‌ی اصلی زندگی ما بود. البته گاهی چهره‌ی این موقعیت به‌خاطر تحولات فکری تغییر می‌کرد. گرایش‌های ایشان بعد از انقلاب کاملاً تغییر کرد. به تبع ایشان، این تغییر در من هم اتفاق افتاد. ولی نسبت برقرار بین من و ایشان همواره ادامه پیدا کرد تا شهادتشان. تازه بعد از آن بود که فرصتی پیدا کردم برگردم و به نسبت جدید نگاه کنم و ببینم درباره‌ی امروز چه می‌شود گفت.

از نگاهتان چه حاصل شد؟

بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله‌هایی که بعد از رحلت حضرت امام (ره) نوشت، جمله‌ای دارد نزدیک به این مضمون: "ایشان از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ما افتاده است". دقیقاً من چنین سنگینی‌یی را احساس می‌کنم. پیش از این، دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می‌برد.
نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی‌کردم. همه چیز راحت‌تر اتفاق می‌افتاد ولی بعداز شهادت مرتضی من باید دوباره شروع می‌کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می‌کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای یک انسان که هم فرصت زندگی عینی با انسانی را داشته باشد که قبله‌ی همه‌ی خواسته‌هایش است و هرچه از زندگی می‌خواهد در او می‌بیند؛ و هم فرصت تأمل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند.

مرتضی می‌گوید: "شهدا از دست نمی‌روند، بلکه به دست می‌آیند." برای همه، این فرصت نیست که این به‌دست آمدن را تجربه و حس کنند. حالا من نمی‌دانم چه‌قدر در این مسیر هستم و آن‌را با این بار سنگین طی می‌کنم. یعنی بار دیگر من مرتضی را به دست آورده‌ام و خیلی شاکر هستم.
از تجربه‌ی نسبتاً طولانی زندگی خودتان با ایشان بگویید.

این زندگی قشنگ از سنین نوجوانی شروع شد. هر روز که می‌گذشت موقعیت و جایگاه ایشان نزد من بیشتر از هر کس دیگری‌ می‌شد. مرتضی مظهرهمه‌ی کسانی بود که در زندگی جست‌و‌جو می‌کردم. جای همه‌ی اعضای خانواده را برای من پر کرد و همه چیز زندگی‌ام بود.

خانم امینی! می‌توانیم بگوییم زندگی مشترک شما سه مرحله داشت. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و بعد از شهادت.اگر اجازه بدهید از ازدواجتان شروع کنیم. مثلاً این‌که‌آقا مرتضی کی به خواستگاری شما آمد؟

مورد خاصی نداشت. خیلی معمولی بود. سال 1354 بود که نامزد شدیم و خردادماه 1357 ازدواج کردیم. فقط می‌توانم بگویم که نسبت به شرایط آن‌روز خیلی ساده ازدواج کردیم. خرید ما یک بلوز و دامن سفید برای من بود و یک کت و شلوار سفید برای مرتضی.
آقامرتضی حتماً سرسختی زیادی به خرج داد و سال‌ها صبر کرد.
بله. این علاقه روز به روز بیشتر و پخته‌تر می‌شد و بعد از ازدواج هم چیزی از آن کم نشد. مرتضی خیلی به من و بچه‌ها علاقه‌مند بود. یکی دو سال آخر، این علاقه را خیلی ابراز می‌کرد و به زبان می‌آورد. این‌ها همه نتیجه‌ی تفکراتی بود که داشت. روش او تغییر می‌کرد. هرچه به زمان شهادت نزدیک‌ می‌شدیم، بدون هیچ اغراقی احساس می‌کردم داریم به سال‌های اول زندگی برمی‌گردیم؛ منتها در این ابراز علاقه‌های آقامرتضی مرتباً یک حالت ذکر و شکری وجود داشت. بیان ایشان از لطفی که خدا دارد جدا نبود. هرچه بیشتر عشق به خدا در ایشان شدت می‌گرفت ابراز علاقه به خانواده هم شدیدتر می‌شد. در آخرین لحظه‌های زندگی‌شان، همراهشان نبودم ولی بچه‌های روایت فتح می‌گفتند در لحظه‌های آخر هم ابراز علاقه می‌کردند.

برای شروع زندگی مشترک چه کردید؟

خانه‌ی کوچکی در خیابان شریعتی، خیابان آمل اجاره کردیم. حدود یک سال آنجا مستأجر بودیم. اولین فرزندمان در همان خانه به‌دنیا آمد. چند ماه بعد چون توان پرداخت اجاره را نداشتیم، به منزل پدری آقامرتضی در خیابان مطهری نقل مکان کردیم. سال 1358 بود. سه‌سال هم در آن خانه ماندیم. بعد یک آپارتمان هفتادوپنج‌متری در قلهک خریدیم و کلی هم قرض بالا آوردیم. حالا صاحب سه فرزند شده بودیم. جایمان کوچک و تنگ بود.
آقامرتضی می‌خواست نزدیک پدر و مادرش باشد و به آنان کمک کند. به همین خاطر آپارتمان را فروختیم و دوباره به خانه‌ی پدری آقامرتضی برگشتیم و طبقه‌ی اول آن خانه را که دو دانگ آن می‌شد، خریدیم و ساکن شدیم. تا زمان شهادت آقا مرتضی آنجا بودیم.
از احوالات آقامرتضی در روزهای انقلاب بگویید.
یک خصوصیت واحدی می‌گویم که دو مرحله‌ی زندگی آقامرتضی یعنی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا شهادت را به‌هم وصل می‌کند. از وقتی من مرتضی را شناختم، [او به] دنبال حقیقت بود. تحولات کوچک و بزرگ سیاسی ـ اجتماعی حتی هنری و ادبی قبل از انقلاب، جست‌‌وجوی او را بی‌جواب می‌گذاشت، ولی میل به پیدا کردن حق و حقیقت در این جست‌و‌جوها زیاد بود. آن‌قدر در این مورد پافشاری می‌کرد که حتی از خودش هم می‌گذشت. در این جست‌و‌جوها خیلی هم سرش به سنگ خورد. خیلی چیزها را تجربه کرد. همین تجربه‌ها بود که وقتی با حضرت امام (ره) آشنا شد، ایشان را شناخت و به سرچشمه رسید؛ چیزی که سالها به‌دنبالش بود و در وجود مبارک حضرت امام (ره) پیدا کرد. یک ذره هم کدورت در دلش نبود که نفس خودش را با این یافتن مقدس قاطی کند. وقتی شناخت، دیگر فاصله‌ای نبود. به یک معنا به واقعیت رسیده بود. به همین دلیل و به خاطر این واقعیت هرچه را که نشانی از نفس داشت، سوزاند.

آقای مرتضی این واقعیت را چگونه بروز می‌داد؟

تمام زندگی‌اش وقف انقلاب شد. خودش هم می‌گوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. [برایش] فرقی نمی‌کرد. با تمام وجود خودش را وقف انقلاب کرد و آن‌چه از او انتظار میِ‌رفت، انجام ‌داد. زمان جنگ ایشان را خیلی کم در خانه می‌دیدیم؛ هرچند شب یک بار. تمام دغدغه‌ی ذهنی‌اش جنگ بود.

آشنایی آقامرتضی با سینما از کجا شروع شد؟

قبل از انقلاب مرتب فیلم‌های جشنواره‌ها را می‌دید و به مقوله‌ی سینما علاقه‌مند بود. وقتی وارد جهاد شد مستندهای زیادی ساخت؛ از جمله یک سریال یازده قسمتی به نام "حقیقت" و" مستند دیگری به نام شش‌روز در ترکمن‌صحرا" ، که هر دو از مستندهای خوب آن‌روزها بود.

درباره کارشان، در خانه چیزی می‌گفتند؟

نه! اما درباره بعضی فیلم‌ها اظهار نظر می‌کردند و نقدهای دقیقی داشتند.

بیشتر حرف‌هایشان در جمع خانواده درباره چه بود؟

بیشتر ما برای ایشان حرف می‌زدیم؛ از اتفاق‌های روز، حتی آمدوشد اقوام. ایشان هم به این حرف‌ها دل می‌دادند. چه به حرف‌های من و چه به حرف‌های بچه‌ها. یادم ‌‌می‌آید وقتی سمیناری درباره‌ی سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخنران‌ها بود، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می‌دانید در سینمای ما مدعی زیاد است اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمد هیچ نگفت.
بعدها من در نوشته‌هایشان در مجله سوره سینما داستان آن شب را خواندم و اخیراً هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جّو عجیبی ایستاده بود و قدرتمندانه در یک فضای مخالف، حرفهای اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه‌ی اعتراضات بی‌پایه‌ی آنان که به نحو غیرمحترمانه‌ای مطرح می‌شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه‌قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقامرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلاً مشخص نبود که ساعت‌ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می‌دانید یکی از رنج‌های آقامرتضی "بی‌سوادی حاکم بر سینما "بود و از طرف دیگر، مدعیان زیادی که بودند و هستند.
شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خودش را با جامعه برقرار کند.
همین‌طور است. مرتضی تلاش می‌کرد سینما را به دامن ارزش‌ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده‌ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل‌تر هم باشد.
یکی از مواردی که خیلی‌ها به آن اعتراف می‌کنند، ادب آقامرتضی است...
این هم به مرور زمان شکل‌های مختلفی پیدا کرد. هم‌زمان با مسیر انقلاب و اقتضای روزگار، تغییر و تحول در روش زندگی ایشان در تمام زمینه‌ها پیش می‌آمد. منحصر به نحوه‌ی برخورد با خانواده و یا اطرافیان نمی‌شد، اما روش او تفاوت می‌کرد. شاید یک زمان حاضر نمی‌شد در سمیناری مثل همان که گفتم شرکت کند. یا این که خیلی دور از انتظار نبود که دربرابر آن آدم‌ها برخورد خیلی تندی داشته باشد. اگر این اتفاق چند سال پیش از زمانی که واقع شد، پیش می‌آمد، روش ایشان غیر از این بود. این را نمی‌شود گفت که پیش از این ادب‌شان کمتر بوده است. مثل این است که صورت ادب‌شان تغییر پیداکرده است.

شما به ماندگاری مذهبی آقامرتضی اشاره کردید. چه زمانی احساس کردید این قوام در ضمیر ایشان ته‌نشین شده و ثبات گرفته است؟

به نظر من این کشش مذهبی از ابتدا با ایشان عجین بود و همین امر بود که او را به جست‌وجو برای یافتن حق و حقیقت وامی‌داشت. وقتی ایشان آن نقطه‌ی روشن و نورانی را دیدند، دیگر تزلزلی از ایشان ندیدم.

کاملاً این درک و دریافت را پیدا کرده بود که وقتی حق را ببیند آن‌را بشناسد. چون از اول، نفس خودش در میان نبود. وقتی شناخت، موضوع تمام شده بود. انگار مصداق درستش پیدا شده است.

آقامرتضی آدم باسوادی بود. مطالعات ایشان از کجا شروع شد؟ چه چیزهایی را بیشتر می‌خواند؟

تقریباً تمام آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بود. نامهای داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم هست که زیاد درباره‌اش حرف می‌زد. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله‌ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا درباره آن سخن گفته باشند. فکر می‌کنم مرتضی هم دقیقاً این‌طور بود. به خیلی‌های دیگر هم می‌شود باسواد گفت ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان‌هایشان را زندگی کرده بود و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سؤالاتش پیدا شد دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.

غم و شادی آقامرتضی چه وقت‌هایی بود؟

وقتی با بچه‌های بسیج بود، نیرو می‌گرفت. وقتی مجبور بود به اتفاق‌های روزمره و حشو و زوائدی که وقت آدم را می‌گیرد تن بدهد، آن وقت بود که گرفته و غمگین می‌شد.
کلمه‌ی روزمرگی از کلمه‌های رایج در کلام و نثر ایشان بود.
درست است. این کلمه را زیاد به‌کار می‌برد و چه‌قدر پرهیز می‌کرد تا گرفتار این روزمرگی نشود. وقتی می‌شد که من سر مسأله‌ای ناراحت و گرفته می‌شدم و به ایشان شکایت می‌کردم، به من می‌گفت: « ببین! هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد. یکی‌اش راه شیری است. سیاره‌های زیادی در آن هست که یکی‌اش زمین است. همین زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم. » از کل به جز می‌آمد. بعد می‌گفت: « ما هم ذره‌ای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما می‌گویید، جایش در این مجموعه‌ی باشکوه کجا است؟ » آدم در آن کلـیت می‌دید که چه‌قدر آن اتفاق ناچیز و بی‌اهمیت بوده است و اگر درست به آن نگاه نکند دچار مشکل خواهد شد. بیان ایشان از روزمرگی در مورد آن مصادیقی که عنوان کردم چنین بود.
یکی دیگر از کلمه‌های ویژه‌ی‌آقامرتضی "جاودانگی" است...
در آثارش هر وقت درباره‌ی شهدا سخنی هست، سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشاء این حیات می دانست و با تکیه به آیات و روایات، حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.

نثر ایشان خاص خودش بود...

به عنوان یک خواننده حس می‌کنم نثر ایشان خیلی متفاوت است. مسایل سخت فلسفی را وقتی با نثر ایشان می‌خوانم منظور را متوجه می‌شوم. در صورتی که همان مطلب با نثر یک فیلسوف برایم غیرقابل درک است. احساس می‌کنم باید خیلی چیزهای دیگررا بخوانم تا آن مطلب را بفهمم. نثر ایشان یک جور شیرینی و حلاوت دارد. خیلی تأکید داشت بر استفاده‌ی درست از کلمه‌ها. در بسیاری از مقالاتش، از یک لفظ متداول آغاز می‌کند و به معنای اصیل کلمه‌ی مورد نظرش می‌رسد. مخزن کلماتش غنی بود و به راحتی به آن‌ها دسترسی داشت. این درباره‌ی دست‌داشتن ایشان در انواع هنرها هم صادق است. انگار به منبعی وصل بود که جایگاه آن فراتر از تمام هنرها بود؛ جایگاه حکمت. از آن جایگاه در مورد وجوه مختلف هنر که در قالب رشته‌های مختلف هنری ظاهر می‌شود، می‌نوشت و حرف می‌زد.
آقامرتضی صرف نظر از پشتوانه‌ی غنی مطالعات و ذهن نقادش، " دل آگاهی" هم داشت.
مرتضی برکت داشت. این حالت که شما می‌گویید، در تمام دوران زندگی‌اش چهره‌ی خود را نشان داده بود. از خانواده‌ی محترمش شنیدم که سالها قبل از انقلاب با اتومبیل تصادف کرده بود و زنده‌ماندنش به معجزه بیشتر شباهت داشت. می‌گفتند در آن حال بی‌هوشی و بی‌خودی، بارها زیرلب می‌گفت: "امام زمان (عج) مرا نگه‌داشته است... " این حرف در آن روزها عجیب بود. فکر می‌کنم این ارتباط به صورت عمیق و پنهانی همیشه در ایشان وجود داشته و بعدها سر و شکلی پیدا کرده و کامل شده بود. گاهی احساس می‌کردم مرتضی در زمانی جلوتر از زمان خودش زندگی می‌کند. نسبت به زمانی که در آن زندگی می‌کرد، یک نوع حالت پیشگویی هنرمندانه داشت و این از ویژگی‌های مهم زندگی ایشان بود.

از احوال خودتان و آقامرتضی در روزهای نزدیک به شهادتشان بگویید.

من هم ایشان را نمی‌شناختم. اصلاً این تصور را نداشتم که وقتی برای فیلم‌برداری به فکه می‌رود، شهید بشود. من آثار شهادت را در ایشان کشف نمی‌کردم. روزهای آخر، وقتی به فکه رفت و کار نیمه تمام ماند و برگشت، گفت دو سه روز دیگر باید برگردم فکه. در این چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سؤال می‌کردم چرا این‌قدر گرفته و ناراحتی؟ ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمی‌شد که چه اتفاقی افتاده که دوباره دارد برمی‌گردد. اما الان که به آن چند روز نگاه می‌کنم کاملاً مطمئن می‌شوم که می‌دانست. آخرین صحبت ما در آن یکی دو روز آخر درباره‌ی قراری برای روزهای بعد بود. من گفتم این کار را بعد از آمدن شما هم می‌شود انجام داد انشاءا...؛ اما ایشان یک دفعه سرشان را برگرداندند و دیگر حرفی بین ما رد و بدل نشد. همان اواخر وقتی پیشنهادی به ایشان دادم، گفت: " فعلاً این کار صلاح نیست. الان آن‌قدر برای من مشکل درست کرده‌اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی‌توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده‌ام که الان سرپا ایستاده‌ام."
در چند ماه قبل از شهادتش اندوه عمیقی داشت و زبان به شکوه باز کرده بود. این خصوصیت را هیچ‌وقت در ایشان ندیده بودم.

وقتی خبر شهادت آقامرتضی را به شما دادند...

حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه بود که پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند : "مرتضی زخمی شده است." روزهای اول بهار هنوز هوا تاریک و روشن بود. حالتی میان خواب و بیداری بود. مثل همان وقت طبیعت. بچه‌ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این که اصلاً چیزی نشنیده‌ام. بچه‌ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سر حرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم.

آثار منتشرنشده‌ای از آقامرتضی در دست دارید؟

تعدادی داستان کوتاه است که به نحوی به موضوع اسارت آدمی که در خودش گرفتار است، می‌پردازد. نوشته‌هایی هم بین شعر و نثر دارد. درگیری ذهنی مرتضی در آن نوشته‌ها اسارت و گمگشتگی انسان است. این موضوع را خیلی زیبا، شاعرانه و عمیق بیان کرده است.

 >>> گفتگویی با همسر شهید سید مرتضی آ وینی(برگرفته از کتاب: مرتضی آیینه زندگی ام بود )


نباید بگذارید کارهای ایشان زمین بماند...
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، مقام معظم رهبری

سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی در تاریخ 2/2/1372

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.

به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.

من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.

من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.)

وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.»

یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود (من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته ام. این عکس حال مخصوصی دارد.)

اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می کردم اگر این بچه کشته شود من خواهم مرد.» (یعنی همان احساسی را که من از مشاهده ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تایید می کرد.)

می گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد.»

در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می کند یعنی آن چیزی که همه ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته های وادی های عشق و شور معنوی وعرفانی یک عمر به دنبالش گشته اند و دویده اند او با این فداکاری و این شهادت به دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است خوشحال می شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.

امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم. هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند. لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم. ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد.

خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.

چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.

نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم. ظاهرا سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.

حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.


زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، بیوگرافی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیش‌تر در مقاله‌ای بلند  به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره  ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.


میرعلی‏نقی در گفت‎وگوی اختصاصی با فارس/2
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

داستان نامه‌ای که از اتاق شهید آوینی برداشتم

خبرگزاری فارس: میرعلی‎نقی گفت: بعد از شهادت سید مرتضی، در هرج و مرجی که مجله سوره به آن دچار شده بود و درهم ریختگی دفتر شهید آوینی من نامه‌ای را از اتاقش کِش رفتم. نامه که خطاب به «زم» بود، توسط آقای آوینی این‏گونه نوشته شده بود که . . .


میرعلی نقی در گفت‎وگوی اختصاصی با فارس/1
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی
همه کمربندها را علیه «آوینی» بسته بودند

خبرگزاری فارس: میرعلی‎نقی گفت: یک جوّ بدی علیه مرتضی بود. به این معنی که دشمنی بی‌علتی با یک آدم معصومی که هیچ کاری به کار کسی نداشت و خار راه کسی هم نمی‌شد و نون کسی را هم نبریده بود، ابراز می‏شد. این جوّ روز به روز توسعه پیدا می‌کرد. از اواسط سال 70 کمربندها جدی ضد شهید آوینی بسته شد.


عکس‌های کمتر دیده‌شده از «صیاد دل ها»
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: امیر صیادشیرازی


















توجیه عجیب برلوسکنی
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: سیلویو برلوسکونی ، ایتالیا

نخست وزیر ایتالیا در واکنش به گزارش هایی که از پرداخت پول توسط وی به کریمه المهروج ملقب به روبی حکایت دارد، مدعی شد این کار را کرده تا وی را از کشیده شدن به فساد بازدارد.

نخست وزیر ایتالیا در دفاع از پرداخت پول به رقاصه جوان مراکشی مدعی شد این کار را از سر دلسوزی انجام داده است.

به گزارش پانا به نقل از اشتاندارد، سیلیو برلوسکنی نخست وزیر ایتالیا شیوه اش را در دفاع از اتهام فساد اخلاقی خود تغییر داد.

وی که پیش از این از حضور در دادگاه خودداری می کرد، این بار داوطلبانه در دادگاه حاضر شده و به سوالات دادستان پاسخ داد.

این دومین دادگاه رسیدگی به اتهام فساد اخلاقی برلوسکنی در ارتباط با داشتن رابطه با رقاصه ای جوان است.

نخست وزیر ایتالیا در واکنش به گزارش هایی که از پرداخت پول توسط وی به کریمه المهروج ملقب به روبی حکایت دارد، مدعی شد این کار را کرده تا وی را از کشیده شدن به فساد بازدارد.

وی همچنین با انتقاد شدید از دستگاه قضایی، انگیزه اتهامات اخیر خود را سیاسی دانسته و گفت این کار دستاویز بزرگی در دست احزاب چپ برای حمله به وی شده است.

گفتنی است اتهامات مطرح شده در پرونده برلوسکنی که توسط دادستانی شهر میلان رسیدگی می شود، شامل داشتن رابطه در ازای پرداخت پول با فردی زیر سن قانونی و سوءاستفاده از موقعیت شغلی است.

فرد فحاش به فائزه هاشمی بازداشت شد +عکس
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، فائزه هاشمی

دادستان کل کشور گفت فردی که به فائزه هاشمی فحاشی کرده بود بازداشت شد و پرونده ای در این باره بر علیه وی تشکیل شده است.

به گزارش خبرآنلاین؛ دادستان کل کشور گفت فردی که به فائزه هاشمی فحاشی کرده بود بازداشت شد و پرونده ای در این باره بر علیه وی تشکیل شده است.

محسنی اژه ای افزود: "برخی از مقامات امنیتی نیز به دنبال سایر متهمانی هستند که به صورت خودسر امنیت اخلاقی جامعه را تحت تاثیر قرار می دهند."

در روزهای گذشته انتشار فیلم فحاشیهای رکیک به فائزه هاشمی، فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باعث واکنشهای فراوانی در میان جامعه و نخبه گان شد. وزیر اطلاعات نیز از ارسال پرونده اشخاص خودسر به قوه قضائیه خبر داده بود.

http://www.asriran.com/files/fa/news/1389/12/17/168734_544.jpg

استفاده آمریکا از هالیوود برای "حمله متقابل"
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: آمریکا ، هالیوود

نخستین بار این "جوزف نای"، از نظریه پردازان قدرت نرم بود که از عبارت حمله متقابل استفاده کرد. او تصریح کرد که ارتش آمریکا پس از جنگ سخت و حمله به کشورها، شروع به اعمال قدرت نرم و انجام اقداماتی از قبیل کمک های بشردوستانه می کند.

ایالات متحده آمریکا توجه ویژه ای به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا دارد. این توجه ویژه به دو دلیل عمده اعمال می شود. اول وجود ذخایر عظیم نفتی و معدنی و دوم تمرکز تمدن اسلامی در این کشورها.

آمریکا پس از آغاز قرن جدید و طی 11 سال گذشته اقدامات زیادی را در قبال اعمال قدرت نرم در این کشورها انجام داد. حمله به افغانستان و عراق و اشغال این دو کشور، حمله به لیبی، حمله به بخش هایی از پاکستان، حمله به بخش هایی از یمن و ... از جمله فعالیت های آمریکا در زمینه اعمال قدرت سخت خود در این کشورهاست.

از سوی دیگر آمریکا در سایر کشورهای دو منطقه یاد شده که نیازی به جنگ احساس نکرد و یا توان آن را نداشت به اعمال قدرت نرم روی آورد و توانست در این زمینه توفیقاتی را نیز به دست آورد.

اشاره ما در اینجا به ماجرای مشکوک حضور بازیگران مشهور هالیوودی در کشورهای یاد شده است.

ایالات متحده برای بهره مندی از قدرت "دیپلماسی عمومی" که به تأثیرگذاری بیشتر قدرت نرم می انجامد و همچنین با تأسی به سیاست هایی از قبیل "تأثیرگذاری یک شهر پر نور بر فراز یک تپه" و "حمله متقابل" قصد دارد پس از حضور نظامی خود، به پاک کردن چهره خشن آمریکا و در ادامه تغییر باورهای مردم کشورها بپردازد.

البته این مقوله از گستردگی بسیار زیادی برخوردار است. مسائلی همچون اینکه دیپلماسی عمومی چیست و یا حمله متقابل چه معنایی دارد باید در گزارشهایی جداگانه بررسی شود. اما به طور خلاصه و فقط در مورد حمله متقابل باید گفت این راهبرد به این صورت عمل می کند که پس از حمله سخت به یک منطقه باید با انجام اقداماتی همچون فعالیت های بشردوستانه، به سایر اهداف دست یافت.

آمریکا قبل از آنجلینا جولی تجربه دیگری نیز در زمینه اعزام بازیگرانش برای دستیابی به هدف های خاص دارد.

"جورج کلونی"، این بازیگر مشهور هالیوودی بود که پس از سال ها حضور در سودان و دارفور، توانست سبب تجزیه سودان شود. او در طول این سال ها بارها به ملاقات روسای جمهور آمریکا رفت و حتی با ظاهری شبیه مردم سودان به اقصی نقاط این کشور نیز سفر کرد و سرانجام توانست دستاوردی بزرگ را در زمینه دستیابی آمریکا به مناطق نفتی سودان با جدایی دو قسمت این کشور فراهم کند.

اکنون نیز آمریکا با حربه ای دیگر به نام "آنجلینا جولی" وارد عرصه افغانستان، تونس، لیبی و عراق شده است. ورودی که البته پیش از آن و طی پروژه ای دیگر، عضو مشهور خانواده جولی ـ پیت را در فیلم سینمایی SALT به عنوان نجات بخش کشورهای خاورمیانه عنوان کرد. و امروز شاهد حضور گسترده این شخصیت سینمایی آمریکا در کشورهای یاد شده هستیم.  (البته جولی در کشورهای دیگری نیز در قاره های مختلف دنیا برخی فعالیت های محدود را انجام می دهد که بعضا با اعتراضات مردم آن کشورها نیز مواجه شده است اما این فعالیت ها که برای گم کردن رد نیت اصلی او از حضور در کشورهای اسلامی، انجام می شود، پوشش خبری چندانی ندارد و از اهمیت به سزایی نیز برخوردار نیست.)

خانم جولی که این روزها از اسلام و حجاب نیز استقبال می کند و ضمن سرکشی به مردم تونس، خواستار کمک به لیبایی ها نیز هست، درست در کشورهایی گام بر می دارد که کشور متبوعش یا در روزگاری نزدیک در آنها دست به توحش و نسل کشی زده و یا هم اکنون مشغول همین اقدامات است.

امروز، خبرگزاری های دنیا در حالی عیادت جولی از آسیب دیدگان سیل پاکستان را منتشر می کنند که کشور اعزام کننده جولی هنوز مشغول کشتار مردم به وسیله هواپیماهای نظامی بدون سرنشین در پاکستان است.

این بازیگر زن هالیوودی در حالی امروز به کودکان عراقی و تونسی لبخند می زند که سربازان کشورش در عراق بیش از یک و نیم میلیون کودک و زن و مردم عراقی را کشتند و در تونس نیز سال ها رئیس جمهوری بر این کشور حکومت می کرد که جاسوس آمریکایی ها و منکوب کننده اسلام گرایان در این کشور بود.

آنجلینا جولی امروز اگرچه در ظاهر با عنوان سفیر سازمان ملل متحد، اما در باطن و در اساس به عنوان نماینده آمریکا در پیشبرد و تعمیق قدرت نرم ایالات متحده در کشورهایی عمل می کند که یا آمریکا آنها را دشمن می داند و یا به  ذخایر نفتی و معدنی آنها چشم دوخته است.

این بحث البته ابعاد بسیار بیشتری نیز دارد. اینکه آمریکا در تلاش است تا باور مردم را در کشورهای اسلامی تغییر دهد. آنها امروز به وسیله رسانه های صهیونیستی خود از لزوم برگزاری جشنواره های فشن در کشوری همچون عراق و با اکثریت جمعیت شیعه خبر می دهند. آنها مشغول مطرح کردن نمادهای لاابالی گری و فساد در لیبی و کشورهای خیزش کرده ای همچون مصر هستند و در این میان راهبردی به نام "آنجلینا جولی" نقش کاتالیزور را در رسیدن آمریکا به این اهداف خود ایفا می کند.

 
 
 
 

عکس: صیادشیرازی از فرماندهی تا ترور
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: عکس ، امیر صیادشیرازی ، بیوگرافی

«امیر سپهبد علی صیاد شیرازی» فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و عضو شورای عالی دفاع بوده است.

به گزارش فرارو، وی پس از 32 سال خدمت در یگانهای مختلف نیروی زمینی ارتش در تاریخ 21 فروردین 1378و جلوی درب منزلش، به دست منافقین کوردل ترور شد.






































سیدمرتضی و مخالفانش
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، سیاسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید مرتضی آوینی گنگ خواب دیده ای بود که در زمانه خویش فهم نمی شد و حتی باید گفت هنوز هم دوره فهم تفکر او فرانرسیده است؛ چه اینکه از سوی دشمن و دوست، به غلط دوست و دشمن تلقی می شد و هنوز می شود. سعه وجودی او به مثابه یک تئوریسین فرهنگی در عالم نظر و به عنوان یک عنصر فرهنگی در عالم عمل، به اندازه ای بود که بسیاری نمی توانستند ملاحظات نظری و عملی دخیل در عقاید و مواضع او را فهم کنند.

 


حجامت چیست؟
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: حجامت ، پزشکی

بوسیله حجامت خونهای آلوده و غیر قابل استفاده (مانند روغن سوخته وسایل نقلیه) از بدن خارج می شود. این خونها به مرور زمان در پشت و برخی دیگر از نقاط بدن جمع شده و در فرصتهای مناسب به تدریج توسط بدن خارج می شود اما عملکرد بدن در این زمینه بسیار کند است به گونه ای که به مرور زمان بر تراکم این خونهای آلوده افزوده می شود و سلامتی ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

روش حجامت:

محل حجامت پشت کمر است. ابتدا بوسیله لیوان مکش مخصوص خونهای آلوده در نقطه خاصی جمع می شود و سپس توسط تیغ چند خراش سطحی ایجاد می شود. این کار هیچ دردی ندارد. سپس خونهای آلوده وارد لیوان شده و دور ریخته می شود. لیوان و تیغ حجامت استریل و یکبار مصرف می باشند.

فواید حجامت:

ثابت شده که حجامت برای حدود هفتاد بیماری اثرات پیشگیرانه و درمان کننده دارد. برخی از آثار درمانی و پیشگیرانه حجامت موارد زیر است:
افزایش کلسترول و دی گلیسیرید خون- دیابت غیر وابسته به انسولین- اوره بالا- فشار خون غیر طبیعی «بالا یا پایین» - غلظت خون بالا- مسمومیت غذایی و دارویی- سردرد میگرنی- تنگی رگها- اعتیاد به مواد مخدر- افسردگی- سنگینی سر- اسپاسم عضلانی- رشد ناکافی و کوتاهی قد- لاغری- واریس- کمر درد- آرتروزها- آکنه و بثورات پوستی- کهیر- آفت دهان- ریزش مو - پر مویی بدن- گر گرفتن بدن- تاری دید- خواب رفتگی و بیحسی عضلات- بیماریهای تناسلی زنان- ناهنجاریهای عصبی- کم اشتهایی- کم هوشی - فراموشکاری- جوش صورت- سکته قلبی- مالیخولیا- سرماخوردگی مکرر

عوارض جانبی:

حجامت هیچگونه عارضه ای برای بدن ندارد. اما این افراد می بایست از حجامت خودداری نمایند: زنان باردار- افرادی که در دوران قاعدگی قرار دارند- افرادی که مشکلات انعقادی خون دارند و بیماران هیموفیلی.

قبل از حجامت:

قبل از حجامت معده نباید خالی باشد- بدن خسته نباشد- مایعات بدن در حد مناسب باشد- نزد افرادی حجامت نمایید که پروانه حجامت مورد تایید وزارت بهداشت را دارا باشند- قبل از حجامت یک عدد انار میل نمایید- بهترین زمان برای حجامت در هفته طبق احادیث معصومین عصر دوشنبه است- از حجامت در صبح زود و بخصوص قبل از صبحانه جدا پرهیز نمایید- بهترین زمان برای حجامت در سال اوایل بهار و پاییز است.

بعد از حجامت:

تا ۱۲ ساعت بعد از حجامت از مصرف لبنیات مانند شیر - خامه- کره- پنیر- بستنی-ماست- دوغ- کشک و نیز غذاهای ترش مزه خودداری نمایید- مصرف عسل بلافاصله بعد از حجامت توصیه می شود- صبح روز بعد از حجامت محل حجامت را با آب خالی و بدون ماساژ و شامپو بشویید.

اسامی برخی بیماریهای درمان شده با حجامت :

1- افزایش کلسترول و تری‌گلیسرید (چربی خون بالا) 2- اوره بالای خون
3- فشار خون بالا 4- فشار خون پائین
5- غلظت خون بالا (پلی‌سایتمی) 6- سرماخوردگی‌های مکرر
7- آنمی فقر آهن 8- سرخجه
9- آبله مرغان 10- سرخک
11- زونا 12- اوریون
13- پنومونی 14- مخملک
15- آنفلوانزا 16- ایکترفیزیولوژیک
17- دیسمنوره 18- الیگومنوره
19- آمنوره 20- هایپومنوره
21- هایپرمنوره 22- سندرم پره کلماتریک
23- سندرم کلماتریک 24- کیست تخمدان
25- مسمومیت داروئی 26- مسمومیت غذائی
27- مسمومیت شیمیائی و گازهای شیمیائی 28- سردرد میگرنی
29- سردرد عصبی 30- دردهای کهنه و مزمن اندام‌ها
31- سندرم خستگی مزمن بدن 32- اسپاسم عضلانی
33- کاهش رشد و کوتاهی قد 34- لاغری
35- سیاتالژی (درد سیاتیک) 36- سندرم کانال کارپ
37- دیسکوپاتی‌ها 38- کمردرد Low back pain
39- آرتروز کتف و زانو 40- آکنه و بثورات پوستی
41- کهیر 42- اگزما
43- درماتیت تماسی 44- خارش پوستی
45- آفت دهان 46- تعریق فراوان بدن
47- گر گرفتگی بدن 48- پولیپ بینی
49- ناخنک چشم 50- اپیستاکسی مکرر
51- بلزپالزی (فلج عصب صورت) 52- PTSD
53- تصلب شرائین 54- گرفتگی عروق کرونر
55- Cheat pain (درد قفسه سینه) 56- طپش قلب، آریتمی‌های قلبی و p.v.c
57- اعتیاد داروئی 58- اعتیاد به سیگار و مواد مخدر
59- هیپرتیروئیدی 60- هیپوتیروئیدی
61- افسردگی 62- سنگینی سر
63- اختلالات رفتاری کودکان 64- آلرژی
65- آلرژی غذائی 66- آسم آلرژیک
67- آسم 68- رماتیسم
69- دندان قروچه 70- هموروئید

جایگاه حجامت در طبّ سنتی و اسلامی


 تمامی ‌بزرگان طبّ سنتی ایران از حجامت به عنوان یکی  از ارکان مهم  درمانی ذکــر کرده ‌اند . محــــمد زکریای رازی در کتاب "الحاوی" ، شیخ الرئیس ابوعلی سینا در کتاب " قانون در طب "، سید اسمـاعیل جرجانی در کتاب " ذخیره خوارزمشاهی" و عقیلی خراسانی در کتاب " خلاصه‌الحکمه فی مجـــمع الجوامع"  به شـیــــــوه گسترده ‌ای پیرامون حجامت و کاربرد آن در درمان صحبت کرده ‌اند و از حجامت برای درمان بیـــــــــماری‌های فراگیر و مهمی ‌مانند سکته قلبی ، مالیخولیا، سردرد های میگرنی و بخشی از بیماری‌های پوستی بهره می‌گرفته‌اند.     

در طبّ اسلامی ‌و منابع مذهبی نیز توصیه‌های فراوانی به‌ انجام حجامت شده ‌است. 

 رسول اکرم (صلی االله علیه و آله و سلم ) و ائمه‌اطهارعلیهم السلام خود حجامت می‌کرده ‌اند و روش انجام آن را بیان فرموده‌اند و ویژگی‌‌های درمانی آن را برشمرده ‌اند. در این زمینه بیش از پانصد روایت مطرح است که در کتاب «حجامت از دیدگاه ‌اسلام» جمع آوری شده‌ است.
        یکی از مهمترین روایاتی که در زمینه حجامت در منابع معتبر روایی ذکر شده و در ذیــــل آیه یک ســــوره‌ مبارکه اسری در تفسیر المیزان و برخی از تفاسیر دیگر آمده ‌است، حدیث زیر می‌باشد:

 

حضرت رسول اکرم(صلی االله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:


"در شب معراج ، وقتی که به آسمان هفتم صعود کردم ، بر هیچ ملکی از ملائک گذر نکردم مگر اینکه گفتند یا محمد حجامت کن و امتت را به حجامت کردن امر بفرما." ( 11 )

با یک چنین نگاه  وسیع و عمـــیق و روش درمانی همه سونگـر است که  " علــــم طـــب در کنــــــــار علم دیـــــن " قرار می گیرد که ( العلم علمان علم الابدان و علم الادیان) و می داند که خداوند اول طبیب است و آنگاه پیامبران و خاتم شان رسول گرامی اسلام (ص) منتظر نمی ماند که جامعه بیمار شود و دســت نیاز به ســـوی او دراز کنـــد ، قبل از بروز بیماری اقدام به پیشگیری دردهای جامعه می کند. با تعلیم خداوندی انسان را می شناسد و کلیه عوامل حاکـــم و مؤثـــر بر او را می دانــد. لذا برخی از دستــــوراتش از جمله توصیه های طبی برای همه انسانها و همه زمانهاست. بعضی از دستوراتــش برای سنی خاص یا جنس خاص یا فرد خاص یا فصــــل خاص صادر می شود.

 تمامی بزرگان طب سنتی ایران ازحجامت به عنوان یکی از ارکان مهم درمانی ذکر کرده اند . محمد زکریای رازی در کتاب الحاوی ، شیخ الرئیس ابوعلی سینا در کتاب  قانون در طب ، سید اسماعیل جرجانی درکتاب ذخیره خوارزمشاهی ، عقیلی خراسانی درکتاب خلاصه الحکمه فی مجمع الجوامع و بسیاری دیگر از مشاهیر پزشکی طب سنتی و اسلامی به شیوه گسترده ای پیرامون حجامت و کاربرد آن دردرمان امراض صحبت کرده اند و از حجامت برای درمان بیماریهای فراگیر و مهمی مانند " سکته قلبی ، مالیخولیا ، سردردهای میگرنی و بخشی از بیمایهای پوستی " بهره می گرفته اند . در طب اسلامی و منابع مذهبی نیز توصیه های فراوانی به انجام حجامت شده است. رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) خود حجامت می کرده اند و روش انجام آن را بیان فرموده اند وویژگیهای درمانی آن را برشمرده اند.

پیامبرخدا (ص): اگر خون درونتان به جوش می آید ، حجامت کنید ، چرا که خون ، گاه ممکن است دردرون شخص ، طغیان کند و وی را بکشد .(1)

پیامبر خدا (ص) فرموده : درد، سه چیز است و درمان نیز سه چیز . اما درد ، عبارت است از : خون ، تلخه و بلغم . درمان خون ، حجامت است ، درمان بلغم ، حمام است ، و داروی تلخه نیز راه رفتن .(1) .

امام حسن عسکری (ع)فرموده : پس از انجام حجامت ، انار بخور ، اناری شیرین ؛ چرا که خون را فرو می نشاند و خون را فرو می نشاند و خون را در درون ، تصفیه می کند(1) .

امام صادق ( ع ) فرموده : بهترین چیزی که با آن به مداوا می پردازید ، حجامت کردن ، دوا را بر بینی ریختن ، حمام نمودن و حقنه کردن ( وارد کردن داروی مایع از طریق رکتوم ) است .

پیامبر ( ص ) فرموده : هر وقت خون یکی از شماها به جوش آمد ، حجامت کند ، که او را نمی کشد . سپس فرمود : کسی از اهل بیت خودم را نمی بینم که در آن اشکالی ببیند .

حضرت علی (ع) فرموده : همانا حجامت بدن را سالم و عقل را استوار می نماید. (2)

پیامبر خدا (ص) فرموده : اگر در چیزی شفا باشد ، در تیغ حجام و در خوردن عسل است . ( 2)

امام رضا ( ع ) فرموده : باید حجامت کردن بعد از خوردن غذا صورت گیرد ، چونکه وقتی انسان سیر شد ، سپس حجامت کرد ، خون جمع شده و بیماری خارج می گردد و اگر با شکم گرسنه کسی حجامت کند ، خون خارج می شود ولی بیماری ( در بدن ) باقی می ماند. (2)

امام صادق (ع ) فرموده : حجامت کردن در سر موجب شفاء و بهبودی هفت بیماری است : جنون ، خوره ( جذام ) ، پیسی ( کک و سفیدی در بدن )، خواب آلودگی ، درد دندان ، ضعف بینائی و سر درد شدید . ( 3 )

پیامبر ( ص ) فرموده : در حجامت کردن شفاء و بهبودی از بیماری است . ( 4 )

امام صادق (ع ) فرمود : پیامبر خدا (ص) سه گونه حجامت می کرد : یکی حجامت در سر که آنرا " متقـدمه " می نامید ، و یکی بین دو کتف که آنرا " نافعه " می نامید و یکی بین دو کفــل ( ســــرین ) و بالای ران که آنــــرا " مغیثه " می نامید. ( 5 )

امام حسن عسگری ( ع ) فرموده : بعد از حجامت ، انار شریرین بخور که ( جریان ) خون را آرام و آنرا تصویه می کند. ( 6 )

رسول خدا (ص) فرموده : وقتی خون به هیجان آمد ، حجامت کنید ، چون خون وقتی به تردد و هیجان آمد ، صاحبش را می کشد. ( 8 )

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که حجامت را در آخر روز بجا آورید.

از حضرت امام على نقى (علیه السلام) منقول است که: انار شیرین بعد از حجامت ، خون را ساکن مى کند، خون اندرون را صاف مى کند.

 


         امام رضا علیه السلام براى حجامت دعاى خاصى ذکر فرموده‏اند. این مطلب اهمیت همراهى درمان روحى و دعا درمانى با درمان‏هاى جسمى در طبّ اسلامى را اثبات مى‏کند. متن دعا چنین است :

 

         وقتى خواستى حجامت کنى، چهار زانو جلوى حجّام بنشین و بگو: " اَعوذ بِالّلهِ الکَریم فى حِجامَتى مِنَ العَین فِى الدَّم وَ مِن کُلّ سوءِ وَ الاَعلالِ وَ الاَسقام وَ الاَوجاع وَ الاَمراض وَ اَسئَلُکَ العافِیةَ وَ المُعافاة وَ الشِّفاءِ مِن کُلّ داء.»  ( 9 )

یعنى: « در حجامت خود به خداوند کریم پناه مى‏برم از خونریزى و از هر ناراحتی ، علت ، سختى‏ و درد و مرضی و (خداوندا) از تو عافیت و اسباب عافیت و شفاى از هر بیمارى‏ را طلب مى‏کنم.»

 

       از مجموعه‏ى احادیث و روایات برمى‏آید که حجامت باید در زمان سیرى انجام شود و انجام آن به هنگام گرسنگى مضرّ است.در این رابطه از امام صادق‏علیه السلام روایت شده که: « حجامت بعد از غذا خوردن باعث دفع عرق شده و قوّت ‏بخش بدن است.»

همچنین ایشان فرموده اند : « از حجامت در حال گرسنگى بپرهیزید.»

نیز فرموده: « بعد از خوردن طعام ، با حجامت خون جمع مى‏شود و بیمارى دفع مى‏گردد. اما اگر قبل از خوردن غذا حجامت انجام شود، خون دفع می شود، ولى بیمارى در بدن مى‏ماند.»

 

        امام رضا علیه السلام در رساله‏ى ذهبیّه، فرمایش مفصّلى در مورد خوراک بعد از حجامت دارند که قسمتى از آن را در اینجا مى‏آوریم:

« پس از استحمام باید موضع فصد و حجامت را به وسیله‏ى پارچه‏ى کرکى یا ابریشمى یا دستمال نخى که لطیف و نرم باشد، بپوشانید. بعد یک حبه از تِریاق اکبر (نام یک داروى قدیم) به اندازه‏ى ماش میل کنید. پس از حجامت و فصد، آب میوه بنوشید و اگر میوه نیست، شربت بالنگ مصرف کنید و در جایى که این امکانات وجود ندارد، بالنگ را زیر دندان بگیرید و روى آن جرعه‏اى آب نیم ‏گرم بنوشید. اما در فصل سرما باید سکنجبین عسلى  استفاده شود که این شربت شما را از بیمارى‏هاى خطرناک لقوه، برص، بهق و جذام به اراده‏ى خداوند ایمن خواهد داشت.

      امام رضا (ع): سفارش مى‏کنم که پس از حجامت یا فصد، آب انار را با مکیدن آن بنوشید. مکیدن آب انار خون را زنده و تن را با نشاط خواهد ساخت. پس از حجامت و فصد ، از خوردن غذاهاى نمک‏دار تا مدت 3 ساعت بپرهیزید، چون اگر این پرهیز مراعات نشود، بعید نیست که انسان به بیمارى جرب دچار شود.

 

     امام حسن عسکرى‏ علیه السلام مى‏فرماید : « بعد از حجامت انار شیرین میل کنید، چون انار خون را آرام مى‏کند و آن را در مسیر خود صاف مى‏گرداند.»

 

پیامبر اکرم (ص) : جبرئیل چندان مرا به انجام حجامت دعوت کرد که پنداشتم گویی حجامت واجب است. ( 14 )

 

مکانیسم حجامت در بدن

 حجامت در واقع اعمال یک استرس فوری است به سیستم ساکن دفاع عمومی بدن تا آن را برعلیه کلیه عوامل درونی و بیرونی هشیار و فعال نماید. حجامت با توجه به روش مورد انجام ومحلی که انجام می گیرد ، می توانـــد چون نیشترزدن، عوامل عفونی درد آور و مخرب را از بدن خارج نماید. حجامت درزیرگردن وجایگاه معین میان دو کتف قادر است عوامل اصلی لخته شدن خون و فاکتورهای انعقادی عامل در سکته های مغزی وقلـــــــبی را از سیستم خارج نماید . زیراخون پراکسیژن خارج شده از ریه ها در اثر حالت تلمبه ای قلب و ریه ها که ایجاد فـشار منفی در قفسه سینه می کند وعمل مکش و دمش (دمیدن) را سامان می بخشد ، خون حاوی قطرات ریز چربـــی و لخته های مستعد کوچکی راکه میل به هم پیوستگی در آنها زیاد است را به عضلات پشت (نزدیکترین مســــــــــیر عروقی) پمپ می نماید و حجامت در محل مذکور آنها را به دام انداخته از بدن خارج می نماید . زیرا عوامـــــــل تشکیل لخته های مخاطره آمیز از این گلوگاه بسوی سایر نقاط بدن روانه می شود و حجامت آنجا را پاک می کنـــد.

کاربرد حجامت در بیماریهای مختلف

 در منابع طب اسلامی ‌و طبّ سنتی ، حجامت به عنوان یکی از ارکان مهم درمان ذکر گردیده ‌است و بیماری‌های گوناگون را درمان می‌کند و به صورت اختصاصی در منابع طبّ اسلامی ‌به شکل پیشگیرانه درمان بسیاری از بیماری‌ها شمرده شده ‌است. موسسه تحقیقات حجامت ایران و شعب مختلف آن طی پژوهش‌های مستمر بر روی بیش از پانصد هزار بیمار، تعداد 70 نوع بیماری را درمان نموده‌اند که تعدادی از آنها به قرار زیر می‌باشد:
        افزایش کلسترول و تری گلیسیرید، دیابت غیر وابسته به ‌انسولین، اوره بالا، فشــــار خون بالا و فشار خون پایین، غلظت خون بالا، سرما‌خوردگی مکرّر، آنمی‌(کم خونی)، سرخجه، آبله مرغان، سرخک، زونا، ایکتر فیزیولوژیک نوزادان، پروستاتیت، دیسمنوره ، الیگومنوره، آمنوره، هیپومنوره، هیرسوتیسم ( پُرمویی)، برخی از انواع ناباروری زنان، کیست تخمدان، فیبروم رحمی، ویار حاملگی، مسمومیت غذایی و دارویی، سردرد میگرنی، تصلب شرایین، اعتیاد به مواد مخدر، هیپرتیروئیدی، هیپوتیروئیدی، هموروئید، افسردگی، سنگینی سر، اسپاسم عضلانی، کاهش رشد و کوتاهی قد، لاغری، واریس، کمر درد، آرتروزها، آکنه و بثورات پوستی، کهیر، آفت دهان، ریزش مو، گُرگرفتن بدن، اپیستاکسی مکرّر. ( 11 )

مطالعه تحقیقی دیگر نشان می دهد که حجامت موجب افزایش نوروترانسمیتر سروتونین در مغز می شود و می دانیم که کاهش سروتونین یکی از اتیولوژی های اساسی ایجاد دپرسیون و اختلالات رفتاری مانند تهاجم و پرخاشگری است و این یافته بالینی را در بیماران پس از حجامت به فراوانی می توان دید که بصورت کاهش حالات افسردگی و افزایش آرامش رفتاری و تعادل کارکردهای عصبی مغزی بیان می شود. ( 13 )

حجامت با خارج کردن ذرات چربی که در فرآیند اکسیژنه شدن خون همچنان درمویرگهای عضلات پشـت تنه گیر کرده و پشت سر هم صف کشیده اند و انتقــال کند وتدریجی آنها به عروق گشـــادتر ومســیرهای بازتـــر، می تواند به رسوب وایجاد سده ( انسداد عروق مثلا CAD یا آمبولی ) مخاطره آمیز پایان دهد و با ایجاد تله های گشاد عروقی در موضع (بدلیل بادکشهای ناحیه واطراف آن)وایجاد فشار منفی وحالت مکنده دراین تله ها مدتهــــا این ذرات چربی رااز جریان عادی خویش باز دارد . حجامت خارج کننده صفراست وآرامش رابه انسان ارزانــی می دارد . حجامت یک شوک عصبی موثر دربیماران روحی و روانی وافسردگی است و آغاز چالش های روانی را به بیمار القاء می کند . حجامت کاهش دهنده فشار خون است و بمقدار زیادی از استعداد سکته های آنی دربیماران می کاهد(مثل خونریزی از بینی در بیماران فشارخونی). حجامت فاکتورهای آلرژی (عوامل حســــــــاسیت زای) درونی و بیرونی کسانی را که کهیر دارند یا کم کاری کبد داشته و به حساسیت های متعددی گرفتارند را از مسیر مخرب وآزار دهنده بیمار به مسیری فرعی منحرف می نماید وایمنی شخص را تجهیز می کند و فرصت سامــــان دهی به سیستم دفاعی می بخشد. حجامت درترک اعتیاد موثر بوده هشدارهای خود باوری واعتماد به نفــس را که اولین ومهمترین فاکتور در ترک اعتیاد تلقی می شود صادر می نماید وسموم خون را تخلیه می کند. حجامت بلغم وسودای پخته شده را که قبلا" سست وقابل انتقال شده است ، همچون صفرا می مکد و از غلظت و حدت آنهــــــا می کاهد. حجامت باز کننده انسدادهایی است که به آمنوره زنان انجامیده و با باز کردن مسیرهای عروقی ، انتقال موضعی مواد مالیدنی مثل کرم ها و لوسیون ها و پمادها را ازیک سو روی پوست وانتقال خونـــــی مواد دارویی خوراکی را از درون از سوی دیگر تسهیل میکند. حجامت به سرعت تیرگی دید را در بیماران دیابتی و فشارخونی کاهش می دهد و با آثار شفابخش متعددش در بیماران با تیرگی شعور مقدمات هشیاری را فراهم مینماید. حجامت خارج کننده لخته های گرفتار در پیچ وخم عروق واریکوز ساقین وسایر اندامهاست. حجامت دنیایی اســــت که در پشت سرمان بوده و از اینکه گوشه چشمی بدان داشته باشیم ، غافل بودیم واکنون همت کرده ایم وتازه از درب آن وارد شده ایم و این همه را دیده ولمس کرده ایم ومثل آن به (( آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم )) می مانــد . (11)

 حجامت یک عمل لازم برای بدن انسان می باشد. پس وقتی که برای این کار تصمیم گرفته می شـــود ، لازم است از 12 تا 15 هر ماه برای عمل حجامت انتخاب شود. چون این ایام از لحاظ اینکه قمر به دوران تکامل بدری خود می رسد ، برای خون گرفتن صالح تر و مناسب می باشد. ولی اگر ماه به ایام آخرش برسد ، حجامت مناسـب

 


نخواهد بود ، مگر اینکه مقتضیات مزاجی آدمی ناگهان عمل حجامت را ایجاب کند که در این صـورت مانــــــــعی

نخواهد داشت . اما آنچه که مسلم می باشد ، این است که دوران تکامل ماه برای حجامت وقت مناسبی است ، چون در آن روزهای ابتدا و انتها ( که قمر در حال تکامل می باشد ) جریان خون آرامش ندارد . زیرا هر چقـدر قرص ماه بسوی کمال می رود ، خون در بدن انسان پر جوش و خروش می شود . همچنین بهتر است در انجام حـجامت سنین زندگانی آدمها رعایت شود . مثلا" یک جوان بیست ســــــاله می تواند در هر بیست روز یکبار حجامت کند . سی ساله ها هر سی روز می توانند حجامت را تکرار کنـــــند و چهل ساله ها در هر چهل روز یک مرتبه  و بقیه سنین به همین منوال رعایت گردد .        

 حجامت " نقره " ،  " نقره ، حفره کوچکی است که در منتها الیه ستون فقرات در پشت گردن قرار دارد ، فاصله این حفره با ســــــتون فقرات چهار انگشـــــت است " برای سنگیـــنی سر نافع اســت و هم چنــــین حجامت " اخدعین " ، " آن دو رگ را گویند که در پشت گردن به چپ و راست کشیده شده اند " ناراحتی های چشم و صورت را بر طرف می کند و به جریان خون در عضلات و عروق سر حالت عادی می بخشد. ( 7 )

 جنبه های علمی حجامت از نظر طب جاری

 
         تلاش علمی ‌برای توجیه حجامت در جهان شروع شده‌ است و تالیفاتی نیز در این زمینه منتشر گردیده‌است. کتاب «حجامت یک روش درمانی آزموده شده‌ » حاصل پژوهشی است که ‌آقای دکتر « یوهان آبله » در کشـــــور    آلمان انجام داده ‌است. کتاب  (Cupping Therapy)حاصل مطالعات آقای دکتر "  Ilkay Chirali" است که در کشور آمریکا انجام شده ‌است. مرکز تحقیقات طب در ایالت نیویورک نیز مشغول فعالیت پیرامون حجامت است  در کشور چین پیرامون مکانیسم اثر و کاربرد حجامت گرم و خشک مطالعاتی صورت گرفته ‌است. در کــــــشور مصر پزشکان متخصص ، تحقیقاتی را پیرامون اثر حجامت بر بیماری‌های گوناگون منتشر ساخته ‌اند . جمعی از پزشکان سوریه تحقیقاتی را پیرامون حجامت شروع کرده و گزارش اول آنان در کتاب « دواء العجیب » منتشر گردیده‌است.
        در دانشگاه شهید بهشتی ایران هم در طی سالهای 71 و 72 چند طرح پژوهشی پیرامـــــــون حجامـت اجرا گردیده‌است . از جمله " مقایسه خون ورید و خون حجامت از نظر فاکتورهای بیوشیمیایی"، " بررسی تاثیر حجامت بر بیماری‌های عصبی و سردرد های میگرنی ". " بررسی اثر حجامت بر سروتونین خون " نیز پژوهش دیگری است که در دانشگاه تهران انجام یافته و گزارش اولیه آن در پنجمین کنفرانس بین المللی طّب اسلامی ‌در هندوستان در سال 1999 ارائه گردیده ‌است. " بررسی نقش حجامت بر سیستم ایمـــــنی " مطالعه‌ای اســـت که در

 

 موسسه تحقیقات حجامت ایران صورت گرفته ‌است و همچنین " مطالعه نقش حجامت بر تنظیم کلسترول خون"

تحقیق دیگری است که در سال 1381 در موسسه ‌انجام گرفته‌ است.
      در دانشگاه‌های کشورمان ، موضوعات متعددی به صورت پایان نامه دکترا تدوین شده ‌است. پزشکان و محققان عضو موسسه تحقیقات حجامت ایران نیز در تیم‌های گوناگون پژوهشی سازماندهی شده ، درمان بیماری‌های مختلف را با روش حجامت مورد تحقیق قرار داده ‌اند و در این زمینه ‌اطلاعات ارزشمندی را به دست آورده‌اند، گزارش اولیه ‌این تحقیقات در بیش از 40 مقاله تدوین و در موسسه قابل ارائه می‌باشد .( 11 )

امروزه واقعیت طب سنتی و بومی در دنیا برابر گزارش (WHO)  اجتناب ناپذیر است و همه دولتها موظف شده اند که به امر آموزش و گسترش طب سنتی خود اقدام کنند.( 12 )

  
تحقیقات جدید در خصوص حجامت در آلمان

 آقای یوهان آبل (JOHANN ABELE ) پزشک آلمانی در کتاب خود با عنوان " حجامت شیوه ی درمان آزمون شده " که در سال 1997 چاپ شده، در مورد حجامت می گوید:

        "من اعتقاد راسخ دارم که نه تنها امروز بلکه برای همیشه،‌ امر حجامت را در درمان بیماری ها نباید نادیده گرفت. حجامت پدیده ای است که در خود تنظیمی کردن عملکرد بدن انسان دخالت دارد. امری که هرگز با روش های دیگر نمی توان آن را جایگزین کرد... مطالعات ما نشان می دهد که در آلمان می توان 75 درصد بیماری ها را با شیوه های درمان طبیعی از جمله حجامت مداوا کرد " . وی در کتاب خود از بیمارانی نام می برد که تنها با یک بار حجامت ، بیماری چندین ساله شان بهبود یافته است و می افزاید:

       " جان کلام اینکه چگونه می توان شیوه ی درمانی حجامت را به دلیل اینکه متعلق به دوران قرون وسطی است، نادیده گرفت و از کاربرد آن صرف نظر کرد؟ در صورتی که می تواند در کوتاه ترین زمان ممکن، بدون ایجاد عوارض جانبی و هزینه گران و وقت گیر ، باعث بهبود بیماری در یک مرحله شود " . وی ضمن مقایسه حجامت با سایر روش های درمانی اظهار می دارد :

       " پزشکی که با اثرات و کاربرد بادکش و حجامت در درمان بیماری های گوناگون آشناست، در برخورد با هر نوع بیماری بدون تردید،‌ ابتدا در اندیشه ی انجام حجامت است و بعد درمان های دیگر، زیرا در شرایط امروزی و با تعدد مراجعات، عملا" ثابت شده که بادکش و حجامت آسان ترین و سریع ترین روش درمان است. "

 

نقش حجامت در درمان عوارض جانبازان شیمیایی

آقای دکتر کدیور فوق تخصص  جراحی قلب و عروق می گوید : "خود من موقع جنگ ایران و عراق در سال 1363 در مجروحین عزیز شیمیایی شده با گاز خردل و ادم حاد ریوی و تورم شدید نسوج اندام مختلف، عمل حجامت را توام با انداختن زالو به اندام های مبتلا به کار بردم و نتیجه موفقیت آمیز بود. در جنگ ویتنام نیز عمل حجامت در مجروحین و مبتلایان به ادم حاد ریوی حاصل از  DIOXINS (عامل نارنجی ) نجات بخش بوده است." ( 10 )

 

بیماران جهت انجام حجامت باید به چه‌ اشخاص یا مراکزی مراجعه کنند؟


          حجامت یک روش درمانی پیچیده و دارای ظرافت‌های گوناگون می‌باشد که تجویز و اجرای آن بایــــــد زیر نظر پزشکان آموزش دیده و آشنا به مبانی طبّ سنتی و طبّ اسلامی ‌صورت پذیرد. این پزشکان همچـــــــــنین بایـد پروانه حجامت مورد تایید وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی را دارا باشند و در دوره‌های باز‌آمــــــــوزی مرتبط با موضوع حجامت  نیز به صورت دائم شرکت نمایند تا از یافته‌های علمی‌جدید حجامت بهره ‌منـد گردند‌.هم اکنون 1600 پزشک عمومی و متخصص آموزش دیده با پروانه ی حجامت که توسـط وزارت بهداشــــــت ، درمان و آموزش پزشکی تأییـــــــد شده است، در سراسر کشور فعالیت می کنند که اگر هر کدام حداقل روزانه 10 نفر را حجامت کنند، در سال بیش از 4 میلیــــون نفر را حجــــــامت می کنند. جالب این که بسیاری از بیماران و مراجعه کننــــدگان قبل از حجامت، در بالاتـــرین سطوح تخصصی ویزیت شده اند و سپس به حجامت روی آورده اند. فقط تعداد پزشکانی که حجامت شــــــدند و در مؤســــسه پرونده دارند 5 هزار نفر هستند. به علاوه پزشکان بسیاری هم اهل حجامت شدن هستند که تشکیل پرونده نداده اند. ( 15 )

 
آیا استفاده ‌از فواید حجامت تنها برای درمان بیماری‌هاست ؟

 
      بیشترین کاربرد انواع حجامت در بُعد پیشگیری از بیماری ‌هاست و با مکانیسم‌های مختلفی از جمله تنظیم سیستم ایمنی، تنظیم ترکیبات بیوشیمی ‌و هورمونی خون و تنظیم سیستم اعصاب خودکار بدن (سمپاتیک و پاراسمپاتیک) موجب پیشگیری از بیماری‌ها می‌گردد و بدین ترتیب کاربرد حجامت بیشتر در بُعد پیشگیری است و جزو بهداشت پیشگیری طبّ اسلامی ‌محسوب می‌شود. ( 11 )

 مزایای حجامت نسبت به سایر روشهای درمانی متداول

     درمجموع حجامت یک روش درمانی بدون عوارض جانبی است و اگر به صورت تخصصی از آن استفاده شود ، برتری های فراونی نسبت به روشهای درمانی جاری مانند مصرف داروهای شیمیایی و جراحی دارد. مزیت های درمان با حجامت می توان بطورخلاصه بدین شرح بیان کرد:

1 -  حجامت یک روش درمانی بدون عوارض جانبی است.
2 -  حجامت برای کلیه سنین کاربرد دارد .
3 -  حجامت با حداقل توان فنی و تجهیزات اجرایی می‌تواند بیماری‌های سخت و مزمن را درمان کند.
4 -  حجامت هیچ ‌گونه وابستگی فنی، علمی ‌و ابزاری به خارج از کشور ندارد.
5 -  در حجامت فاکتورهای مداخله‌گر وجود ندارد و یک رفتار کامل ، موجب درمان می‌شود.

6 -  حجامت چون یک دستور دینی است، توان جلب تاثیرات روانی (سایکوتیک) در آن بالاست و از این طــــــریق علاوه بر افزایش سطح درمان‌پذیری، موجب تقویت فرهنگ و اعتقادات مذهبی و ارتباط انسان به خداوند تبارک و تعالی می‌شود. ( 11 )

 

 توصیه های بعد از انجام حجامت

 

1 - تا ۲۴ساعت بعد از حجامت ، مصرف سیگار ، انجام کارهای سنگین ، مقاربت جنسی ، مصرف ماهی و غذاهای شور ممنوع می باشد.

2- پس از حجامت نیز توصیه می شود یک لیوان شربت عسل یا یک عدد انار و یا یک عدد ماءالشعیر لیمویی میل شود.

3- تاثیرات درمانی حجامت معمولا از جلسه دوم درمان شروع می شود ، از اینرو بایستی عجله نکنید و نگران نباشید و تا پایان دوره درمانی از هر گونه قضاوت نمودن پرهیز نمائید.

4- صبح روز بعد از حجامت می توانید استحمام نمائید ( اما موضع حجامت را فقط با آب خالی بشوئید و لیف و صابون نزنید.)

5- در صورت انجام حجامت توسط پزشکان مورد تائید وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ، نباید نگران بیماری مسری و خطرناک ( ایدز و هپاتیت و ...) باشید ، زیرا تمام وسایل حجامت (تیغ بیستوری - لیوان حجامت - گاز استریل و ...) یکبار مصرف می باشند .( 16 )

 

 امید است با شناخت بیش از پیش توصیه های بهداشتی و درمانی دین مبین اسلام بویژه معصومین (ع) و سایر دانشمندان طب اسلامی و سنتی ، در احیاء و حفظ این میراث گرانبها کوشا بوده و با انجام مطالعات و تحقیقات لازم در خصوص دیدگاههای این بزرگواران و بهره مندی از منویات ارزشمند ایشان در زمینه طب ، تنی سالم و تندرست داشته باشیم.

  والسلام علکیم و رحمه ا... و برکاته

 

 

منابع :

 

1 – طب الائمه ، عبدالله بن بسطام و حسین بن بسطام ، مترجم جابر رضوانی ، قم : نورالزهرا (ع) ، 1385

2 – بحار ، ج 59 ، ص 114

3 – بحار ، ج 59 ، ص 126

4 – بحار ، ج 59 ، ص 135

5 – بحار ، ج 62 ، ص 120

6 – بحار ، ج 62 ، ص 123

7 – نسخه های شفا بخش ( بهداشت و درمان از دیدگاه معصومین (ع) ، حیدری نراقی ، علی محمد ، قم : میثم تمار ، 1386

8 – دور نمایی از دایره المعارف طب اسلامی ، نورانی ، مصطفی ، گنج معرفت ، قم : 1386

9 -  بحار، ج 62 ص 117

10 -  منبع اینترنتی http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=21499

11 -  منبع اینترنتی http://www.tabadolnazar.com/forum/showthread.php?p=922713

12 – منبع اینترنتی http://www.kayhannews.ir/860521/6.htm

13 – منبع اینترنتی http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/12/1384-12-27/page9.html

14 - بحارالانوار ج 62 ص126

15 – منبع اینترنتی http://www.parsiteb.com/news.php?id=56&action=viewFullContent&groupId=74

16 – منبع اینترنتی http://shafadahandeh.persianblog.ir


نقش رفسنجانی و دو گروه کارشکن در موضوع هسته‌ای
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: انرژی هسته ای ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیاسی

شبکه ایران- رئیس جمهوری اسلامی ایران روز گذشته در پنجمین جشن روز ملی فناوری هسته‌ای به باور اشتباه دشمنان درباره ملت ایران اشاره کرد و گفت: دشمنان ملت ایران باور داشتند که می توانند جلوی ملت ایران را بگیرند؛ ما از بعضی تحلیل های درون گروهی آنان اطلاع داریم که باور داشتند اگر فشار بیاورند ملت ایران عقب نشینی می کند.

دکتر احمدی نژاد سپس با بیان اینکه بعضی هم از داخل پالس هایی به دشمن می دادند، افزود: موردی داشتیم که می رفت، مستمر مذاکره می کرد و می گفت « چرا فشار را زیاد نمی کنید؟ چرا قطعنامه هایتان ضعیف است ؟ تند کنید و فشار بیاورید» و این را دشمنان واقعاً باور داشتند.

در همین راستا، محمود احمدی بیغش، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در گفت وگو با شبکه ایران با اشاره به اینکه برخی افراد و جریان ها برای ناکارآمد نشان دادن اقدامات و رویکرد هسته ای دولت احمدی نژاد پالس هایی را از داخل کشور به دشمن می دادند، تصریح کرد: این موضوع بویژه در جریان فتنه 88 کاملا آشکار شد.

گروه اول

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در همین راستا به سخنان آقای هاشمی رفسنجانی درباره تاثیرگذاری تحریم های ضد ایرانی اشاره کرد و افزود: آقای هاشمی تلاش کرد چنین القا کند که قطعنامه ها نظام ما را به خطر می اندازد و اقدامات ضدایرانی دشمن تاثیرگذار بوده است.

گروه دوم

به گفته بیغش "حتی برخی دیگر از سیاسیون مسافرت ها و ملاقات هایی با برخی سازمان های بیگانه داشتند تا گروه 1+5 را وادار به افزایش فشارهای و قطعنامه های ضد ایرانی کنند."

وی با اشاره به اینکه این افراد تلاش می کردند به بیگانگان دلگرمی بدهند، گفت: برخی افراد مستقیم و یا غیر مستقیم با 1+5 مذاکراتی داشتند و حتی حاضر بودند استقلال کشور را به بیگانگان واگذار کنند.

گروه سوم

بیغش به گروه دیگری از مخالفان رویکرد هسته ای دولت اشاره کرد و گفت: برخی افراد که خود را هم اصولگرا می نامند به دلایل مختلف از جمله تنگ نظری ها حاضر شدند برای منافع دنیوی علیه دولت کارشکنی کنند.

نماینده مردم شازند در مجلس تصریح کرد: این گروه از اصولگرایان با منفی بافی علیه دولت تلاش می کردند که رویکرد دولت در موضوع هسته ای را ناکارآمد و هزینه زا جلوه دهند که البته با حمایت های بی دریغ رهبر معظم انقلاب و پشتیبانی ملت ایران عکس این ادعاها واقع شده و موفقیت بسیاری به دست آمده است.


افشای اسناد منکر هولوکاست از FBI + عکس
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: اف بی آی ، هولوکاست

سندی از یکی از پرونده‌های مربوط به اف‌بی‌آی کشف شده است که نشان می‌دهد در جریان جنگ دوم جهانی، تنها 2 میلیون یهودی در مناطق تحت اشغال رژیم آلمان نازی حضور داشته‌اند.

به گزارش  شبکه ایران به نقل از پایگاه خبری آمریکایی"رنس"، سندی از یکی از پرونده‌های مربوط به اف‌بی‌آی کشف شده است که نشان می‌دهد برخلاف ادعاها درخصوص کشته‌شدن 6 میلیون یهودی توسط نازی‌ها در جریان جنگ دوم جهانی، کلاً 2 میلیون یهودی در مناطق تحت اشغال رژیم آلمان نازی طی این زمان حضور داشته‌اند.

در این سند، "دکتر هلر" یهودی برجسته و رییس "سازمان صهیونیست آمریکا" (Zionist Organization of America) در سال 1964 که از مهمترین سازمان‌های تحت لوای آژانس بین‌المللی یهود بود، تعداد یهودیان موجود در مناطق تحت اشغال نازی‌ها را 2 میلیون نفر دانسته و هشدار داده است که ادامه حکومت نازی‌ها بر این مناطق می‌تواند برای یهودیان خطرناک باشد.

پایگاه خبری رنس در ادامه، این سوال را از صهیونیست‌ها مطرح کرده است که چگونه ممکن است 6 میلیون یهودی توسط نازی‌ها کشته شده باشند، در حالی که تنها 2 میلیون یهودی در مناطق تحت کنترل آنها حضور داشته است؟
گفتنی است بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران تاریخی بر این باورند که در زمان مزبور، تعداد یهودیان حاضر در اروپا از 2 میلیون نفر نیز بیسار کمتر بوده و به چند صد هزار تن محدود می‌شده است.
با این اوصاف اگر چه این سند از نظر آمار یهودیان چندان دقیق نیست اما ثابت می‌کند که کشتار 6 میلیون یهودی تنها یک افسانه است و کشتار مردم توسط نازی‌ها نیز چیزی نبوده که به دین و مذهبی خاص ارتباط داشته باشد.


افشاگری مستند نصرالله در مورد توطئه مشترک امریکا و 14مارس برای حذف حزب‌الله
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدحسن نصرالله ، لبنان
به روابط دوستانه با ایران افتخار می‌کنیم

دبیرکل جنبش حزب الله لبنان شنبه شب در سخنانی تلویزیونی به بررسی مسائل مربوط به لبنان پرداخت.

به گزارش شبکه تلویزیونی المنار، سید حسن نصرالله گفت: به رغم اهمیت تحولاتی که اطراف ما روی می دهد، اعم از آنچه این روزها در غزه در فلسطین اشغالی و سوریه گذشت و آنچه از مدتی پیش در بحرین و یمن و لیبی و دیگر کشورها آغاز شده است، من امشب در این سخنرانی بر مسائل مربوط به لبنان و لبنانی ها اعم از کسانی که داخل لبنان هستند یا کسانی که خارج از کشور به سر می برند متمرکز خواهم شد.


عاشقانه ترین نوشته شهید آوینی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی

 خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم.

مطلبی که خواهید خواند نوشته ای است از «سید مرتضی آوینی» پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آبان‌ماه 1368 نگارش یافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه‌ «سوره» به چاپ رسیده است.

«دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟

دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید.

پهندشت "حدوث " افقی بود تا "طلعت ازلی " او را اظهار کند و "زمان فانی "، آینه ای که آن "صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد، در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید، در شفقت صبح ، در صراحت ظهر، درحجب شب، در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.

دیدیم که می شناسیمش و آن "عهد " تازه شد. شمع میمرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است. دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم، آن همه که آفتابگردان آفتاب را، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد، آن همه که معنا لفظ را.

دیدیم که می شناسیمش، از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود، از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است. چشمانش بسته شد، اما نگاهش باقی ماند، دهانش بسته شد، اما کلامش باقی ماند.

زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا، از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب، دیگر به صبح نینجامید. در تاریکی شب، زیر زیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ماندیم و یتیمانه گریستیم.

دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.

عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای "ولایت " را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .
ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدمتان، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان (ع).


متن و حاشیه‌های بزرگداشت با شکوه هجدهمین سالگرد شهادت آوینی
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، حداد عادل ، نادر طالب زاده ، حاج سعید قاسمی
حداد: آوینی 20 سال پیش حرف‌هایی زد که هنوز جسارت بیان صریح آنها را نداریم/ قاسمی: آقا مرتضی خوب شد نبودی، ببینی...

مراسم هجدهمین سالروز شهادت سید مرتضی آوینی، عصر شنبه به همت‌موسسه‌ی فرهنگی "روایت فتح" در تالار بزرگ کشور برگزار شد.

به گزارش رجانیوز، علاوه بر غلامعلی حدادعادل رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی که برای اولین بار در این مراسم سخنرانی می کرد، میزگرد بررسی دیدگاه اندیشه‌های شهید آوینی با حضور نادر طالب‌زاده، حاج سعید قاسمی و حسین محمودیان مجری برنامه، برگزار شد و جذابیت خاصی به مراسم بخشید.


طالب‌زاده: نمی‌دانم چرا تلویزیون صدای مرتضی را از "خنجر و شقایق" حذف کرد


طالب زاده گفت: در زمان حیات سید مرتضی -چه در زمان جنگ و چه بعد از آن- هیچ‌گاه، هیچ یک از گروه‌های تلویزیونی با او مصاحبه نکردند. در حالی که کار برجسته‌ی او را در زمان جنگ همه‌ی مدیران و مسئولان دیده بودند و می‌دانستند که یک شخص خاصی این اثر را ساخته است و حتی او را از نزدیک می شناختند. اما حتی یک مصاحبه‌ی تلویزیونی با او انجام نشد تا مردم متوجه شوند که آوینی کیست و این یک فاجعه است.


وی افزود: حتی در موضوع سینما هم که سید بلافاصله بعد از جنگ به آن پرداخت و خاکریزی جدیدی را در موضوع روشنفکری و حقیقت اسلام و تبیین جایگاه یک روشنفکر مسلمان ایجاد کرد، هیچ‌گاه رسانه به سراغ او نرفت تا مثل خیلی‌های دیگر نظر او را هم بپرسد. چرایی این موضوع همیشه برای من سوال بوده است. البته جواب برای خود من مشخص است اما باید آن را آسیب شناسی کرد. حتما باید خداوند کسی را شهید کند تا شناخته شود؟


طالب‌زاده به ذکر خاطراتی از زمان ساخت مستند "خنجر شقایق" پرداخت و گفت: در دوره‌ای به دعوت حوزه‌ی هنری آن زمان و بخش تلویزیون آن، که شهید آوینی مسوولیتش را بر عهده داشت، گروهی همزمان با جنگ بوسنی، به این کشور اعزام شدند و قرار شد در این سفر ما هم همراه آن گروه باشیم تا یک فیلم مستند بسازیم. این سفر حدود یک ماه طول کشید و پس از آماده شدن فیلم، شهید آ‌وینی متن آن را نوشت و حاصل فیلمی شد که می‌بینید.


وی در ادامه با یادآوری این‌که این فیلم در همان زمان و پس از آن همواره در نمایش با محدودیت‌های متعدد مواجه شده بود، عنوان کرد: نمایش‌های محدود موجب شد که این کار سر و صدای بیشتری داشته باشد. اما من هیچ‌وقت نفهمیدم که چرا تلویزیون صدای سید مرتضی را از روی این فیلم برداشت و بخش‌های بسیاری از آن را سانسور کرد؟


قاسمی: آقامرتضی! چقدر خوب شد نبودی فیلم "فرزند صبح" را ببینی


در ادامه این برنامه، حاج سعید قاسمی از همرزمان سید مرتضی آوینی با اشاره به قوت مجموعه روایت فتح گفت: آوینی می‌دانست که زمانی همه برای یک فریم عکس و یک لحظه تصویر از جبهه و جنگ له‌له می‌زنند و حتی ممکن است که تاریخ را عده‌ای اشتباه بنویسند. برای همین او به ثبت تصویری جبهه و جنگ پرداخت؛ چرا که به خوبی می‌دانست در آینده عده‌ای به حرف امام (ره) گوش نمی‌دهند و برخلاف آن‌که امام گفته بود بخش‌هایی از زمین‌های سوخته‌ی جنگ را برای آیندگان نگه دارید، آنها گوش به این حرف ندادند.


قاسمی افزود: سید مرتضی حاضر نبود دروغ بگوید. الان فیلم‌سازها اگر بخواهند مستندی از آن روزها بسازند به بهانه‌ی نداشتن وقت کافی، به جای رفتن به مناطق عملیاتی، راهی شهرک سینمایی دفاع مقدس می‌شوند و در آنجا با فضاسازی سعی می‌کنند آن روزها را برای مخاطب تداعی کنند. اما سید زیر بار اینها نمی‌رفت. باید در منطقه‌ی عملیاتی و لوکیشن واقعی فیلم می‌گرفت. در خود قتلگاه.


وی ادامه داد: او دوربینش را همان‌جایی می‌کاشت که رزمندگان جانانه مقاومت کردند و شهید شدند تا حرف و حدیث آخرش را همانجا بزند. و حدث ما حدث... سید حاضر نبود دروغ بگوید. نمی‌دانم رمزش چیست اما صیاد هم قصد داشت که واقعیت عملیات ثامن‌الائمه را به تصویر بکشد که عمرش کفاف نداد. باید که عمر قرن‌هایی سر بیاید/ تا مثل یک آوینی دیگر بیاید.


این همرزم شهید اظهار داشت: فکر می‌کنم که روشنفکر واقعی کسی‌است که تا 20 سال آینده را ببیند. این روزهایی که بحث ولایت پذیری در فتنه خدشه دار شد، خیلی از کسانی که در فتنه ناباورانه فریب خوردند، رفیقان او بودند. فتنه‌ای که از بیرون طراحی شد اما مجریان داخلی در قصه‌ی فتنه خیلی مقصر بودند.


وی در ادامه با خطاب قرار دادن آن شهید گفت: چقدر خوب شد آقا سید مرتضی که نبودی ببینی! نمی‌توانم بگویم که چقدر خوب شد ندیدی، چون شهید شاهد، ناظر و حی است. اما خیلی سخت بود آقا سید مرتضی! رفقایی که تو با دیدن اولین زاویه‌های انحراف در آنها به ایشان نامه زدی، یکی یکی فریب خورند.


او با یادآوری برخی از آثار بهروز افخمی و محمد نوری‌زاد گفت: بعد از 20 سال دیدیم که فرزند صبحی با بودجه‌های میلیاردی ساخته شد که در آن هنرپیشه‌ی معلوم‌الحالی با شلوار جین نقش مادر امام را بازی می‌کند. چه کسانی از او پشتیبانی می‌کنند؟ کسانی که به نوعی به خود ما منتسب هستند. چگونه است که ما برای ساخت یک مستند چند میلیونی گیر می‌کنیم اما بودجه های میلیاردی در اختیار اینها قرار می‌گیرد. در اختیار چهل سرباز! چقدر خوب شد آقا سید مرتضی که نبودی! چقدر خوب شد!


قاسمی درباره ولایتمداری سید شهیدان اهل قلم گفت: یادت هست آقا سید مرتضی وقتی که بعد از رحلت امام(ره) در یک جمع خصوصی کسی گقت که هیچ کس دیگر امام نمی‌شود؟ یادت هست که یقه‌ی او را گرفتی؟ یادت هست که چقدر ناراحت شدی و اولین بار برای حمایت از ولایت آقا شمشیر کشیدی؟ و بعد از آن نامه‌ای نوشتی و در انتهای آن گفتی که "حضرت آقا! سر ما و فرمان شما" و با آن نامه اولین اظهار ارادت را به آقا کردی؟


وی در ادامه خطاب به شهید آوینی گفت: آقا سید! شما جنگ نرم را خوب می‌فهمیدی و می‌شناختی! یادت هست که سر قصه‌ی ماهواره شما تذکر دادی که برادران! اینترنت به مراتب می تواند خطرناک‌تر از ماهواره باشد. حالا همه این جنگ‌های فیس‌بوکی و توئیتری را می‌بینند. من مدتی قبل در سوریه بودم در یکی از روستاهای حاشیه‌ی شهر حلب، نصف مردم "ندا آقاسلطان" را می‌شناختند. در یک روستا! آقای موسوی و کروبی با گرفتن پول از محمود عباس و عبدالله اردنی و ... می خواستند جنگ‌های فیس‌بوکی راه بیاندازند.


قاسمی با اشاره به انقلاب‌های کنونی منطقه، افزود: اگر امروز بودی آقا سید مرتضی، تویی که جنگ در بوسنی اهل تسنن را تحمل نیاورده بودی، هر جا که جنگ می‌شد -در افغانستان، عراق، پاکستان و تاجیکستان- حضور داشتی، امروز با دیدن حوادث بحرین، یمن و مصر چه می کردی؟ بالاخره حتما یک تیم فیلمبرداری به این کشورها می‌فرستادی، دغدغه‌ی گروه‌های فیلمبرداری امروز کجا ودغدغه‌های آوینی کجا!


وی افزود: آقا سید! بعضی از لبنانی ها در این هشت ماه فتنه خواب راحت نداشتند! زنگ می‌زدند و می‌گفتند اگر نمی‌توانید جمع کنید ما بیاییم! به خاطر همین است که حضرت آقا فرمودند اگر از همه‌ی اشتباهات سران فتنه بگذریم، از گناه خدشه دار شدن آبروی نظام نخواهیم گذشت.


سعید قاسمی خاطرنشان کرد: آقا سید! ندیدی که در قلب حادثه در وسط خیابان انقلاب، به کریسیتن امانپور اجازه داده شد رو به دوربین بایستد و بگوید: «this ih the end of the road» اگر تو بودی تحمل نمی‌کردی!  تو بودی بعد از فتنه لااقل دو تا مستند می‌ساختی تا فرزند من متوجه شود که از کجا ضربه خورده! بفهمد که به فرموده‌ی حضرت آقا برای این فتنه 20 سال برنامه‌ریزی شده بود! همه چیز برنامه ریزی شده بود و فقط خدا خواست که نشد.


وی در ادامه گفت: اگر تو بودی دو تا مستند کار می‌کردی تا فرزند من بفهمد که در این 16 سال چه بلایی بر سر او در دانشگاه آزاد اسلامی آوردند. دانشگاهی که هنوز دست همان‌هاست. یا دانشگاه هنر که خود فارغ التحصیل آن هستی! دانشگاهی که وقتی باران می‌زند، دختر و پسر می‌ریزند بیرون و ترانه‌ی "بارون بارون" می‌خوانند. سید! حسب ظاهر کار به دست حزب‌اللهی‌هاست اما درواقع آنها سوار کار نیستند.


قاسمی سخنانش را با این جملات به پایان برد: اگر تو امروز بودی قطعاً دغدغه‌ات دغدغه‌ی ما نبود. تو به هنگام شهادت روی برانکارد، مدام استغاثه می‌کردی و نام مادرت فاطمه را صدا می‌زدی. ناگهان سه بار روی همان برانکارد گفتی "اللهم اجعل مماتی فی سبیل الله"، تو حسرت خوب مردن را داشتی! و آخرین صحبتم از نوشته‌های خود سید مرتضی: «راستی برای مرگ آماده‌ای؟ اگر الان ملک الموت سر رسد و تو را به عالم باقی فراخواند هر چند با شهادت، آماده‌ای؟ دیدم که نه! شهوت زیستن مرا به خاک بسته است، چنگ در خاک زده و ریشه دوانده است و می دانستم که شهدا را پیش از این که مرگشان سررسد، دعوت می کنند و آنان لبیک می‌گویند و تا چنین نشود، اجل سر نمی‌رسد. راستی برای مرگ آماده‌ای؟»


حداد عادل: 20 سال پیش حرف‌هایی زد که هنوز جسارت بیان صریح آنها را نداریم


همچنین غلامعلی حداد عادل که برای نخستین بار به این مراسم آمده بود، گفت: در 18 سالی که از شهادت این هنرمند گذشت، این نخستین بار است که من در ارتباط با او صحبت می‌کنم، چرا که شناخت من نسبت به ایشان دورادور بوده و خیلی با ایشان کار نکرده و حشر و نشر نداشتم.


وی با بیان این‌که مرتضی آوینی را بیشتر از طریق برنامه‌هایش در تلویزیون و مقالاتی که از او خوانده‌است،می‌شناسد، یاد آور شد: وقتی که «روایت فتح» را می‌دیدم، حس می‌کردم که چند سر و گردن بالاتر از کارهای هنری است که در آن زمان در ارتباط با جبهه و جنگ ساخته می‌شد. هم متن این برنامه بسیار ادیبانه بود و در کنار آن صدای نرم، گوش آشنا و صمیمی که خود موسیقی نجیبی داشت باعث می‌شد که حتی اگر کسی چشمش هم به تلویزیون نبود با شنیدن این صدا حال و هوای جبهه را در ذهن تداعی کند.


حدادعادل با بیان این‌که آوینی پلی میان هنر و فلسفه زده بود، تصریح کرد: هنوز مدعی نیستم که آوینی را می‌شناسم و خود معترفم که او را نمی‌شناسم. اما باید بگویم که ما بعد از پیروزی انقلاب با مقوله‌ی هنر مشکل داشتیم و این مشکل به قبل از انقلاب برمی‌گشت.


این نماینده‌ی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد:مشکل ما با سینما به قبل از انقلاب برمی‌گردد. هنر قبل از انقلاب هنری نبود که متدینین،اجازه‌ی پرداختن به آن را به خود بدهند. هنرهای آن زمان به گونه‌ای بود که متدینین به سراغ آنها نمی‌رفتند اما بعد از انقلاب ما به همه‌ی هنرها نیاز داشتیم. چند روز پس از انقلاب، شهید مطهری به من گفت که به صدا و سیما بروم. آن هم منی که پیش از انقلاب نه خود و نه اقوامم هیچ‌یک تلویزیون هم نداشتیم و اصلا پای تلویزیون نمی‌نشستیم. حال می‌بایست من خود تلویزیون را اداره می‌کردم و تازه آن‌جا بود که فهمیدم تلویزیون مانند جانور بزرگی است که هرچه کار می‌کنیم سیر نمی‌شود.


وی در ادامه عنوان کرد: در زمان پیش از انقلاب اگر خانواده‌ی متدینی متوجه می‌شد که جوانش عصر روز جمعه به سینما رفته است، عزا می‌گرفت. اما پس از انقلاب، سینما به دست همین جماعت متدین افتاد و لازم بود که آنها خود سینما را ایجاد کنند. آن هم سینمایی که جذاب‌ترین، فنی‌ترین و فریبنده‌ترین هنر غربی‌ها محسوب می‌شد. به هر حال پس از انقلاب ما نمی‌توانستیم دست روی دست بگذاریم. هنوز سینما در تمام جهان مانند سیل ویرانگری است که از سمت غرب به شرق روان است. تلویزیون‌ها و فضای مجازی هم اکنون در خدمت این هنر قرار گرفته‌اند.


حدادعادل در عین حال به کارکرد سینمای غرب اشاره کرد و گفت: سینما در غرب با ارایه‌ی یک زندگی کاذب و ایجاد بستری از تخیل سعی می‌کند که زندگی واقعی مردم جامعه را به سمت آن زندگی کاذب سوق بدهد. این واقعیت تمام‌نمای سینمای غرب است. سینمایی که رایج است و توده‌ی مردم را جذب می‌کند و مدام بحث آمار فروش آن مطرح می‌شود. اگر دقت کنیم به خوبی درمی‌یابیم که این سینما آمیزه‌ای از شهوت و خشونت که هردو اموری حیوانی هستند محسوب می‌شود که با تبلیغات بسیار به مخاطب ارایه می‌شود. حال در نظر بگیرید که در چنین فضایی فردی دوربینی که وسیله‌ی فیلمسازی است را در خدمت نوع دیگری از سینما قرار دهد و نمونه‌ای پاک، والا و متعالی از آن را ارایه کند.


وی ادامه داد: در روزگاری که آن‌قدر جبهه و جنگ حواس‌ها را پرت کرده بود که کسی حواسش به این حرف‌ها نبود، این توجه شهید آوینی به بحث ثبت تصویری جنگ، اهمیت بسیار زیادی داشت و هنر مهم و بزرگ او این بود که به خوبی فهمیده بود پشت سر سینمای رایج غرب یک جهان‌بینی نهفته است. در واقع آوینی نوعی خودآگاهی پیدا کرده بود و از ظاهر سینما به باطن آن راه یافته بود. او می‌دانست که فرد با این سینما قصد دارد چه مفاهیمی را بیان و چه اقداماتی را انجام دهد و درک همین مطلب نکته‌ای است که از همه‌ی فعالیت‌های دیگر آوینی اهمیت بیشتری داشته است.


این نماینده‌ی مجلس در بخش دیگری از صحبت‌هایش به وضعیت امروز دانشگاه‌ها اشاره کرد و گفت: امروز لازم است که در دانشگاه‌های ما توجه شود که پشت علوم و به‌ویژه علوم انسانی غربی چه فلسفه‌ای نهفته است. اکنون باید این مساله درک شود و بعد از آن برای آن راه حلی پیدا کنیم.


حدادعادل جنبه‌ی فلسفی کارهای شهید آوینی، توجه او به زبان فارسی، قوت او در نگارش و ساده و عمیق‌نویسی او را از جمله ویژگی‌های مهم آثار آوینی برشمرد و افزود: در کنار تمام این موارد شخصیت آوینی هم یک نکته‌ی مهم داشت و آن شجاعت این هنرمند بود. او شجاعت وداع با گذشته را داشت و به راحتی با گذشته‌ای که باید با آن وداع می‌کرد، خداحافظی کرد. من به یاد دارم که در دوره‌ی دانشجویی تقریبا همزمان با هم در دانشگاه تهران تحصیل می‌کردیم. در آن زمان دانشکده هنرهای زیبا فضای دیگری داشت که البته هنوز هم همین‌طور است اما در همان زمان شهید آوینی جلوی کافه تریای این دانشگاه شعرهای نو می‌خواند و حرف‌های فیلسوفانه مطرح می‌کرد اما همین فرد آن‌قدر شجاعت داشت که پس از انقلاب و درک امام (ره)،بسیار صادقانه، عمیق و باایمان پا به صحنه گذاشت و 20 سال پیش حرف‌هایی را زد که خیلی‌ها و حتی شاید خود بنده هنوز جسارت بیان صریح آنها را نداشته باشیم.


وی ادامه داد: در واقع در شخصیت آوینی نوعی عرفان و اخلاق در هم آمیخته وجود داشت و او این موارد را جان‌مایه‌ی غربی‌ترین هنر روز کرد و در این میان در حد بحث‌های نظری هم محدود نشد و برای ساخت فیلم‌هایش به دل جبهه و وسط خون و آتش رفت.


این نماینده‌ی مجلس در بخش دیگری از صحبت‌های خود در این مراسم به جنبش‌های جدید کشورهای مسلمان اشاره کرد و افزود:امروز دولت‌های غربی با این سازمان‌های عجیب و پر زرق و برقی که مدعی مبارزه با خشونت و تروریسم هستند، در برابر کشورهای مسلمان چه می‌ کنند؟ مردمی که با الهام از انقلاب ما بپا خاسته‌اند و شهید می‌دهند. اکنون چندین ماه است که این نهضت‌ها شروع شده‌اند اما آیا در تمام این مدت و در تمام این کشورها یک نفر مانند ندا آقاسلطان وجود نداشته است؟!


حدادعادل ادامه داد: ما که نفهمیدیم او چگونه کشته شد، اما ببینید اکنون چگونه در دنیا بر سر این موضوع سر و صدا راه انداخته‌اند. از میان این همه آدم که در این کشورها کشته شده‌اند آیا واقعا یک نفر نبود که به قول آنها مانند ندا آقاسلطان مظلوم کشته شده باشد؟ پس داستان چیست؟ این موضوعی است که باید جوان دانشگاهی امروز ما به آن توجه داشته باشد. امروزه با این مشخصات درک غرب و اهداف آن بسیار آسان‌تر از 50 سال پیش است، اما باز هم جای تعجب دارد که هنوز عده‌ای متوجه این موضوع نیستند.


وی هم‌چنین عنوان کرد: قشرهای مختلف مردم و اجتماع ما هریک الگو و اسوه‌ی خاص خود را در انقلاب داشتند و در این میان شهید آوینی الگوی جماعت دانشجو و جوانی است که اهل ذوق و هنر هستند. در واقع آوینی مانند حجتی است که از سوی خدا فرستاده شده است.


حدادعادل یادآور شد:چند ماه قبل از شهادت مرتضی آوینی، سفری به تاجیکستان داشتیم که در آن سفر دورادور با یکدیگر آشنا شدیم، اما فرصت نشد که بنشینیم و با هم صحبت کنیم. چندی پس از آن یکی از دوستان مشترک خبر از ایشان داد و در مراسم تشییع او با اوجی از جمعیت و احترام بسیار مواجه شدیم.


حدادعادل در ادامه‌ی صحبت‌های خود بار دیگر به وضعیت سینمای ایران پرداخت و افزود: ما هنوز هم در سینما مساله و مشکل داریم و من به صراحت این موضوع را می‌گویم. البته نمی‌خواهم تلاش کارگردانان و فیلمسازان متعددی که به وجودشان افتخار می‌کنیم را نادیده بگیرم اما واقعیت این است که روال اصلی سینمای ما هنوز دست آنها نیست.


وی در عین حال گفت:ما هنوز نمی‌دانیم که چرا برخی فیلم‌ها به نمایش درمی‌آیند و اصلا چرا برخی از آنها ساخته شده و چند صد میلیون تومان از پول بیت‌المال به ساخت آنها اختصاص پیدا کرده است؟! ما واقعا نمی‌دانیم اگر دو یا سه سال پیش فیلمی را به هر دلیل متوقف کرده‌اند، چرا اکنون باید آن فیلم اجازه‌ی نمایش بگیرد؟ در این میان هیچ‌کس هم نیست که پاسخ سوالات ما را بدهد و اینها همه مساله است. شما فکر می‌کنید بی‌دلیل مقام معظم رهبری با این همه مشغله و دغدغه، کارگردانان را دعوت کرده و به صحبت با آنها می‌نشیند. تازه بخشی از این دیدارها را همگان خبر دارند و به غیر از آن‌چه که همه می‌دانند، دیدارهای دیگری هم بوده است؛ چرا که مقام معظم رهبری خبر دارند که در این حوزه چه می‌گذرد.


حاشیه ها:


در این مراسم که در تالار وزارت کشور برگزار می‌شد، بخش‌هایی از مستندهای ساخته شده توسط سید مرتضی آوینی هم به نمایش درآمد و در بخش پایانی، حاج صادق آهنگران به مداحی پرداخت.


سردار نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفان، پرویز سروری نماینده مجلس، محمد کوثری نماینده مجلس، جواد جباری رئیس بنیاد فرهنگی روایت، مجید رجبی‌معمار، هنرمندان و خانواده شهدا و ایثارگران از حاضران این مراسم بودند.


استقبال به نحوی بود که حداد عادل در پایان صحبت‌هایش با اشاره به جمعیتی که در تالار وزارت کشور حضور داشتند، عنوان کرد: وقتی چنین تالار بزرگی 90 درصد صندلی‌هایش با نام آوینی پر می‌شوند، مایه‌ی امیدواری است و نشان می‌دهد که نام و فکر این شهید بزرگوار چراغی برای آینده است.


کتاب‌های "آینه جادو" با تیراژ جدید 2200 نسخه، "فردایی دیگر" با 2200 نسخه، "فتح خون" با 5500 نسخه از نشر واحد و با هماهنگی و پیگیری خانواده شهید آوینی پس از دو سال انتظار در بازار کتاب، در مراسم بزرگداشت این شهید به علاقه‌مندان ارائه شد.


خادمان شهدا با پوشش متحدالشکل در ورودی سالن حضور داشتند.


کریم منصوری قاری بین‌المللی کشورمان با حضور در این مراسم، آیه 169 سوره عمران که سندی بر زنده بودن شهداست را قرائت کرد.


موازنه راهبردی هسته‌ای چگونه به‌سود ایران تغییر کرد؟
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: انرژی هسته ای

20 فروردین 1390 در حالی فرا رسید که شاخص های تعیین کننده وضعیت راهبردی پرونده هسته ای ایران وضعیتی "رو به جلو" را نشان می دهد. به عبارت دیگر مجموعه از شواهد وجود دارد که ثابت می کند موازنه راهبردی به نفع ایران در حال تغییر است.

اگرچه بحث های مربوط به تحولات منطقه تا حدودی موضوعات مربوط به پرونده هسته ای ایران را به حاشیه برده اما سیر تحولات نه فقط متوقف نشده بلکه در سطحی بنیادی تر ادامه دارد. این یادداشت بنای توصیف وضع موجود را ندارد چرا که در شرایط فعلی هر نوع ارزیابی از پرونده هسته ای ایران که جابجایی های استراتژیک رخ داده در منطقه را لحاظ نکند، ضرورتا ناقص خواهد بود. این موضوع بحثی گسترده می طلبد که فعلا مجال آن نیست.

در عوض، این یادداشت تلاش خواهد کرد استدلال کند که به چه دلیل موازنه راهبردی در موضوع هسته ای به نفع ایران در حال تغییر است.

در پایان بهار 89 و در حالی که فتنه پس از انتخابات تازه شعله ور شده بود و زبانه می کشید امریکایی ها راهبرد خود برای مهار برنامه هسته ی و منطقه ای ایران را بر مبنای درس هایی که از فتنه 88 آموخته بودند بازنویسی کردند. حاصل آن بازنویسی این بود که طرف امریکایی نتیجه گرفت به دلیل آسیب های ناشی از فتنه 88

اولا، سیستم تصمیم سازی استراتژیک در ایران دچار بحران است و قادر به گرفتن تصمیم های بزرگ در عرصه سیاست خارجی نیست.

ثانیا، اختلاف درباره موضوعات سیاست داخلی می تواند به اختلاف در حوزه هسته ای بویژه هزینه های تداوم برنامه هسته ای هم کشیده شود، به این ترتیب اجماع ملی که همواره نیرومندترین پشتوانه سیاست گذاری هسته ای ایران بوده آسیب ببیند. یکی از دلایلی که قطعنامه 1929 تصویب شد این بود که بر آتش اختلاف های داخلی ناشی از انتخابات در ایران -که در حال فروکش کردن بود- بدمد و با وارد آوردن فشار اقتصادی به نقاط آسیب پذیر، یک موج داخلی مخالفت با برنامه هسته ای پدید آورد.

و ثالثا، امریکایی ها به این تحلیل رسیده بودند که در اثر حوادث پس از سال 88 توان مقاومت ایران در مقابل هرگونه فشار خارجی به طور اساسی کاهش پیداکرده و در نتیجه راهبرد حفظ فشار بر ایران اگر در مدت زمانی مناسب اعمال شود، محاسبات استراتژیک ایران را تغییر خواهد داد و اگر محاسبات ایران تغییر کند، رفتار آن هم تغییر خواهد  کرد.

در اثر این سه عامل، امریکایی ها راهبردی را در پیش گرفتند که من آن را "استراتژی تلفیق گزینه های فشار" می نامم. به طور بسیار خلاصه این راهبرد در پی آن بود که مجموعه ای از گزینه های فشار را به طور هم زمان علیه ایران فعال و اعمال کند. تحلیل طرف امریکایی این بود که اگر این تلفیق به طور مناسب انجام شود ایران به لحاظ داخلی در موقعیتی نیست که بتواند در مقابل آن به نحو موثر مقاومت کند. در نتیجه، امریکایی ها تلاش کردند شش مسیر فشار زیر را از بهار 89 به این سو به طور هم زمان ترکیب کنند:

1- مسیر تحریم. شورای امنیت در بهار 89 قطعنامه 1929 را صادر کرد که شدید اللحن ترین قطعنامه این شورا علیه ایران محسوب می شود. بعد از آن امریکا و اروپا به طور جداگانه تحریم هایی را علیه ایران اعمال کردند که به طور مشخص صنایع نفت، گاز و بنزین ایران و همچنین درآمدها و ارتباطات مالی ایران در نقاط مختلف جهان را هدف می گرفت. در ادبیات استراتژیک محافل امریکایی از این گزینه به‌ویژه اعمال تحریم بنزین علیه ایران، به عنوان "گلوله نقره‌ای" یاد می شد که دیر یا زود ایران را از پای در خواهد آورد.

2- مسیر ایجاد تهدید معتبر نظامی. این ایده ای است که اسراییلی ها پیش کشیدند. صهیونیست ها عقیده داشتند و بالاخره امریکا را هم متقاعد کردند که ایران تا دورنمای یک عملیات نظامی را نبیند و تا واقعا احساس نکند که آن سوی گزینه تحریم، درگیری نظامی است از تحریم ها -هر چقدر هم شدید باشد-، تاثیر نخواهد پذیرفت. بنابراین امریکا اگر می خواهد تحریم اثرگذار باشد، باید گزینه نظامی را به طور جدی روی میز خود قرار بدهد و از طریق گرفتن آرایش نظامی در منطقه و دپوی تجهیزات و امکانات این پیام را به ایران ارسال کند که تهدید نظامی یک گزینه معتبر است.

بسیار مهم است توجه کنیم مقصود از ایجاد تهدید معتبر نظامی این نبود که امریکا واقعا وارد جنگ با ایران شود بلکه مقصود این بود که وضعیتی بوجود بیاید که ایران احساس کند گزینه نظامی از روی میز حذف نشده است. به تعبیری که نتانیاهو در دانشگاه ویسکانسین به کار برده است امریکا اگر می خواهد با ایران وارد جنگ نشود، نباید از تهدید ایران به جنگ دست بکشد.

3- مسیر عملیات اطلاعاتی. این مسیر به سه شکل عملیات ربایش (کیس شهرام امیری)، عملیات ترور (کیس ترور شهیدان علی محمدی و شهریاری) و عملیات سایبری (انتشار ویروس استاکس نت) فعال شد. تحلیل امریکایی ها این بود که ترکیب این مسیر با مسیر تحریم ها می تواند برنامه ایران "کُند" کند و برای راهبرد امریکا زمان بخرد.

4- مسیر حمایت از جریان فتنه در داخل. دقیقا از همان مقطع بهار 89 امریکایی ها به‌ویژه شخص اوباما تصمیم گرفتند هرگونه احتیاط را به طور کامل کنار بگذارند و وارد فاز حمایت علنی و صریح از این جریان شوند.

استراتژیست های امریکایی اعتقاد داشتند در شرایطی که پشتوانه های داخلی جریان فتنه در ایران در حال ضعیف شدن است، اگر حمایت خارجی صریح و قاطعی از آنها به عمل نیاید، این جریان شانسی برای ادامه حیات نخواهد داشت. برای امریکایی بسیار مهم بود که فتنه سبز به حیات خود ادامه بدهد چرا که سیا در آن مقطع به این تحلیل قطعی رسیده بود که بدون وجود یک جریان فشار در داخل ایران، هیچ نوعی از فشار خارجی «تمام کننده» نخواهد بود و در هر حال گام آخر را باید نیروهای داخل ایران بردارند.

5- مسیر مذاکره.

6- مسیر عملیات روانی و رسانه ای (درباره این دو مسیر جداگانه توضیح داده خواهد شد.)

شکست راهبرد امریکا درمقابل ایران اگر فقط یک دلیل داشته باشد آن دلیل این است که امریکایی ها در ایجاد یک تلفیق موثر و مناسب از این گزینه ها شکست خوردند. گزینه ایجاد تهدید معتبر نظامی بنا بود اثربخشی تحریم ها را افزایش بدهد اما از آنجا که این گزینه نه به لحاظ رسانه ای و در صحنه میدانی منطقه هیچ وقت آن‌طور که امریکایی ها می خواستند شکل نگرفت (و اساسا امثال رابرت گیتس اعتقادی به شکل گیری آن نداشتند) طبعا هیچ تاثیری هم روی تاثیرپذیری ایران از تحریم ها نگذاشت.

گزینه تحریم هرگز آن‌طور که امریکایی ها فکر می کردند، اجرا نشد و حتی روی کاغذ هم قدرتمند از کار در نیامد. وجود اختلاف های فاحش میان تحریم هایی که امریکا علیه ایران اعمال کرد و آنچه در اتحادیه اروپا تصویب شد، موجب آغاز نزاع های حقوقی دشواری در دو سوی آتلانتیک شد که هنوز هم میان امریکا و آلمان ادامه دارد.

به علاوه، سیلی از شرکت های کوچک غربی به همراه شرکت های معتبر اروپایی به سمت ایران راه افتاد که حتی شرکت های امریکایی هم در آن دخیل بودند. شکست پروژه تحریم ها چنان واضح است که جیمز کلاپر مدیر اطلاعات ملی امریکا در تازه ترین برآورد اطلاعاتی خود نوشته است که امریکا اگر می خواهد روی اراده ایران تاثیر بگذارد باید در گام بعدی به جای اعمال تحریم های شنگین تر روی گسترش روابط اقتصادی با ایران تمرکز کند!

ماموریت گزینه تحریم ها هم این بود که اختلاف های داخلی را در ایران افزایش بدهد اما پس از گذشت مدتی کوتاه تحریم به یکی از ابزارهای ایجاد اجماع در ایران تبدیل شد و حتی اراده های خلاقانه ای را شکوفا کرد که تا پیش از آن حتی در داخل هم به آنها توجه نشده بود. نمونه این اراده خود را در ابتکاری نشان داد که ایران برای تولید داخلی بنزین انجام داد.

گزینه عملیات اطلاعاتی هم جز سوختن برخی از شبکه های کلیدی موساد و سیا در ایران برای امریکایی ها هیچ حاصلی نداشت. تصور امریکایی ها این بود که از این طریق قادر خواهند بود اولا از انگیزه متخصصان برای حضور در پروژه های ملی بکاهند و ثانیا می توانند با ضربه زدن به نیروهای کلیدی بخش هایی از برنامه هسته ای ایران را دچار وقفه کنند.

به عنوان نمونه در این باره تردیدی نیست که یکی از اهداف اصلی ترور دکتر شهریاری متوقف کردن پروژه تولید سوخت راکتور تهران بوده است که تروریست ها از طریق دسترسی به اطلاعات آژانس می دانستند شهریاری نقشی مهم در آن دارد. اما باز هم نتیجه ای که امریکایی ها گرفتند شباهتی به آنچه توقع داشتند، نداشت. نه فقط هیچ بخشی از برنامه هسته ای  ایران متوقف نشد بلکه ایران از اواسط سال 89 به این طرف توانست تمای هدف گذاری هایی را که در جدول زمان بندی فنی خود پیش بینی کرده بود محقق کند.

و نهایتا سران فتنه 88 هم که بویژه در پروژه تحریم مشاوره های قابل توجهی به امریکا داده بودند به جای آنکه با اتکا به مجموعه فشارهایی که غرب بر ایران وارد می کرد نیرومندتر شوند، هر چه بیشتر در جایگاه اتهام قرار رفتند تا جایی که از روز 25 بهمن 89 به بعد عملا دیگر چیزی که بتوان آن را فتنه سبز خواند باقی نماند.

شکست راهبرد تلفیق گزینه ها برای امریکا یک پیام خرد کننده داشت و آن هم این بود که قوی ترین فشارها در حساس ترین زمان هم قادر به متوقف کردن ایران نبوده است پس آیا اساسا هیچ ترکیبی از فشار وجود دارد که بتواند محاسبات راهبردی ایران را تغییر بدهد؟

در سوی مقابل ایران در سال 89 کاملا با آرامش رفتار کرد و توانست با بنا نهادن برخی اصول راهبردی و مدیریت زمان، موازنه را نفع خود تغییر بدهد.

به طور بسیار خلاصه اصول راهبرد هسته ای ایران در سال 89 را می توان در قالب 3 گزاره زیر توصیف کرد:

1- به حاشیه راندن بحث تعلیق. ایران در سال 89 موفق شد بحث تعلیق را به طور کامل از ادبیات رسانه ای و حتی مذاکراتی طرف غربی حذف کند. این موضوع بویژه زمانی کاملا آشکار شد که غربی ها خود مکانیسم مبادله را روی میز گذاشتند -و هنوز هم بر روی میز بودن آن اصرار دارند- و تاکید کردند که پیشنهاد  مبادله تلویحا به معنای پذیرش تداوم غنی سازی در خاک ایران و نادیده گرفتن قطعنامه های شورای امنیت در مورد ضرورت تعلیق غنی سازی است.

2- استقلال کامل فنی. ایران در سال 89 تنها مشکل باقی مانده در چرخه سوخت خود یعنی تولید کیک زرد با استفاده از منابع داخلی را هم حل کرد و به این ترتیب چرخه سوخت ایران که شامل مونتاژ ماشین ها و ساخت قطعات ماشین های سانتریفیژ، طرای سالن های آبشار صنعتی، فرآوری اوررانیوم و غنی سازی است کامل شد.

این گام بلند مستقیما به این معنا بود که از این پس توان فنی ایران از هیچ نوع محدودیت خارجی مانند قطعنامه های شورای امنیت و یا تحریم های یک جانبه که هدف آن قطع دسترسی ایران به مواد و قطعات هسته ای است تاثیر نخواهد پذیرفت.

3- پیشنهاد گفتمان همکاری. ایران در سال 89  تلاش کرد یک گفتمان جدید مذاکراتی به جای گفتمان کهنه اعتمادسازی ایجاد کند که ظرفیت حل مسئله هسته ای ایران را در قالب یک معامله «برد-برد» داشته باشد. گفتمان اعتمادسازی ظرفیت حل مسئله هسته‌ای ایران را نداشت چرا که اولا آژانس به اندازه کافی مستقل نیست که بتواند فرایند حل مسائل باقی مانده با ایران را تا انتها و صرفا بر اساس موازین فنی و حقوقی طی کند و مهم تر از این، سطحی از اعتماد که منجر به پذیرش غنی سازی ایران توسط غرب شود، اساساً قابل شکل‌گیری نیست، به دلیل اینکه نگاه طرف غربی به ماهیت نظام جمهوری اسلامی نگاهی است که اجازه نمی‌دهد این سطح از اعتماد شکل گیرد.

بر اساس این مفروضات که تاریخ حدودا یک دهه ای پرونده هسته ای ایران آن را تایید می کند، ایران در مذاکرات ژنو 3 و استانبول تلاش کرد طرف غربی را متقاعد کند که اگر روی گفتمان اعتمادسازی پافشاری کند، این مسئله هرگز حل نخواهد شد. در عوض ایران یک گفتمان جایگزین در مذاکرات ژنو و استانبول مطرح کرد که نه تنها می توانست مسئله هسته ای را حل کند، بلکه ظرفیت آن را داشت که برخی بحران های ریشه ای را که امریکا در منطقه با آنها دست به گریبان است برطرف کند.

این گفتمان جایگزین که گفتمان همکاری نامیده شد، طیف وسیعی از مسائل را پوشش می داد که می توانست مبنای شکل گیری یک سلسله مذاکرات جامع و سودمند میان ایران و غرب باشد. طرف غربی در مذاکرات ژنو و استانبول با این بهانه که مسئله هسته ای را از دیگر مسائل مهم تر می داند، از ورود به این فاز خودداری کرد اما اکنون و با آغاز خیزش های اسلامی در منطقه دریافته است که آنچه ایران در آن دو دور مذاکره گفت، تا چه حد بر واقعیت منطبق بوده است. به همین دلیل پیش بینی می شود که واقعیت های منطقه به زودی دور جدیدی از مذاکرات را در حالی که قدرت چانه زنی غرب به طور اساسی کاهش یافته، به 1+5 تحمیل خواهد کرد.


ماجرای توبیخ آوینی توسط خاتمی چه بود؟
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدسیدمرتضی آوینی ، سیدمحمد خاتمی ، مقام معظم رهبری

خبرنامه دانشجویان ایران: در روزهایی که عکس سید مرتضی آوینی بیشتر از آثار او مورد توجه است و در سالگرد ایشان تنها به ذکر خاطراتی عرفانی و اخلاقی از این شهید بزرگوار بسنده می شود. شاید وقت آن رسیده باشد که از نگاهی تازه و دور از شعارزدگی به سید شهیدان اهل قلم نگاه کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، شهید اهل قلم در دوران زندگی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود مصادیق برجسته ای را پشت سر گذاشت که هر کدام درسی است برای مسئولیت ها در حوزه های مختلف.

طاقت توهین به بی بی زهرا(س) را نداشت

تالار اندیشه مملو از هنرمندان،‌ نویسندگان،‌ فیلمسازان و ... بود. به سختی وارد سالن شدم. فیلم اجازه اکران نداشت. آرام در کنار سعید رنجبر نشستم. ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد. سکوت تلخی بر فضا حاکم گشت. در خیا ل خود با روشنفکری قضیه را حل کردیم:‌«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم» در همین لحظه مردی با کلاه مشکی و اورکت سبز برخاست. نگاه‌ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت کند چرا توهین می کنی؟»

سید مرتضی بود که می خواست بر سر جهان فریاد بزند،‌ او تنها ایستاده بود. از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (س) در تمام اعصار مظلوم است.

وقتی خاتمی، سید مرتضی را توبیخ کرد
مجله سوره به سردبیری سید مرتضی آوینی در صفحه‌ی اول یکی از شماره‌های خود، عکس یک جوان بوسنیایی چاپ کرد که در تقلید از بسیجیان ایرانی، پیشانی‌بند الله‌اکبر بر سر خود بسته است.
چاپ این عکس همانا و توبیخ سید مرتضی همانا.وزیر وقت ارشاد(سید محمد خاتمی) به علت چاپ این عکس، سیدمرتضی آوینی را با این عنوان که «‌ چاپ عکس مغایر با شئونات اسلامی است»‌، توبیخ کتبی کرد.

وقتی صدای آوینی سانسور شد

مستند "خنجر و شقایق" درباره‌ی جنگ بوسنی، آماده‌ی پخش از صدا و سیما شد. صدای آسمانی سید به عنوان گوینده متن، جان تازه‌ای به این مستند داده بود.
این مستند پخش شد اما بدون صدای مرتضی. محمد هاشمی_برادر و رئیس دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی_ آن روزها رئیس صداو سیما بود. گویی صدای آسمانی مرتضی در گوش زرسالاران، به شدت دلخراش بود. صدی آوینی در روزهایی که صدا و سیما، رسانه‌ی ملی نشده بود با بی رحمی عده‌ای معلوم الحال، سانسور شد. مدتی نگذشت که آوینی خسته از کارگزاران سازندگی آن روزها، به دیدار حاج همت و خرازی و باکری رفت.دیداری که تا به امروز ادامه دارد.

رهبر و سید مرتضی
اوایل سال ۶۶ پس از شهادت تعدادی از همکارانمان با حضرت آیت ‌الله خامنه‌ای دیدار داشتیم. ایشان در این دیدار خصوصی حدود یک ساعت درباره‌ی برنامه‌ی روایت فتح صحبت کردند و بیش از هر چیز روی متن برنامه‌ها تأکید فرمودند. بعد از ما پرسیدند: «نویسنده‌ی این برنامه کیست؟» شهید «مرتضی آوینی» کنار من نشسته بود. از قبل به ما سپرده بود درباره‌ی او صحبت نکنیم. ما سعی کردیم از پاسخ به پرسش آقا طفره رویم اما آقا سؤال را با تأکید بیشتر تکرار کردند. ما ناچار شدیم بگوییم «سیدمرتضی». آقا فرمودند: «این متون شاهکار ادبی است و من آن‌قدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت می‌برم که قابل وصف نیست».


بنیادهای خیریه ویژه کلاهبرداری در لندن
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ویژه ، روزنامه کیهان

یک همکار گروهک ملی-مذهبی بخشی از کلاهبرداری های محافل ضدانقلاب در خارج کشور به بهانه ندا آقاسلطان را باز گفت.
«عبداللطیف-ع» که بنابر ادعای خودش مدتی در بازداشت به سر برده، مدت 10 سال است که در لندن اقامت دارد. وی با انتشار گزارشی در وبلاگ خود (روزنامه نگار آزاد)، به راه اندازی بنیادهایی به نام ندا آقاسلطان برای کلاهبرداری و اخاذی پرداخته و می نویسد: ندا آقاسلطان عمراً سیاسی نبود ولی اسم او برای خیلی ها در خارج از ایران تبدیل به دکانی دو نبش و وسیله کسب و درآمد و شغل های نان و آبدار شد. یکی از اولین دکان هایی که به نام او باز شد، «بنیاد خیریه ندا» در لندن بود. این بنیاد البته صرفاً در یک وبسایت خلاصه می شد و هدف خودش را روشنگری، دفاع از حقوق بشر و حمایت از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران و از همه جالبتر، جمع آوری پول برای کمک به «فعالین حقوق بشری، روزنامه نگاران و فعالین سیاسی تبعیدی» اعلام کرد و نوشت «بعد از این خیزشی که در ایران اتفاق افتاده است، حکومت خیلی ها را به جرم شرکت در اعتراض های اخیر از محل کارشان اخراج کرده است، کودکان و زنان زیادی در ایران گرسنه مانده اند و هیچ درآمدی برای تامین حداقل مایحتاج زندگی شان را ندارند، میلیونها (!) جوان تحت شکنجه هستند و خانواده هایشان گرسنه مانده اند، هزاران(!) روزنامه نگار و فعال حقوق بشر از طریق کوههای مرزی ایران و ترکیه از کشور فرار کرده اند و اکنون در خارج از کشور شبها گرسنه می خوابند، وزارت اطلاعات حکومت ایران روزانه به هزاران تن از فعالین حقوق زنان و بخصوص اعضای کمپین یک میلیون امضا تجاوز می کند (یا حضرت عباس!). ای انسان های آزاده برای کمک به مبارزان در ایران، به ما کمک مالی کنید» و خوشمزه تر اینکه اعلام کرده بودند فقط به ما اعتماد کنید، ما با دیگران تفاوت داریم و غیرانتفاعی هستیم و در لندن مستقریم.
وی اضافه می کند: اینکه در طول مدتی که بنیاد ندا دایر بود چه حجم پولی به حسابش ریخته شد، نمی دانم. اما چندی که از کار بنیاد ندا گذشت، بنیانگذارانش کیسه های پول را برداشتند و الفرار. یعنی اینکه ناگهان غیبشان زد. سایتشان را هم از روی اینترنت حذف کردند و بطور کامل ناپدید شدند. البته آثار سایت و مطالب سابقشان را هنوز هم می توان با استفاده از ذخیره گوگل (گوگل کش) پیدا کرد و خواند، کما اینکه لینکی که در بالا گذاشته ام نیز یکی از همانهاست. اما اگر الان آدرس بنیاد ندا را تایپ کنید با وبسایتی حذف شده روبرو میشود که دامین و نشانی اینترنتی اش هم برای فروش ارائه شده است. بعد از آن، از بنیاد ندا خبری نشد تا اینکه بنیاد ایران ندا ظهور کرد.
این اپوزیسیون مقیم لندن ادامه می دهد بعد از ماجرای بنیاد ندا، جمعی دیگر که مقیم خارج از کشور هستند و هشت شان گروی نه شان بود و شدیداً دچار مضیقه و کمبود و مشکل مالی شده بودند، تصمیم گرفتند با استفاده از اسم و رسم ندا آقاسلطان برای خود کسب و کاری مختصر راه بیندازند. این بزرگواران عقل هایشان را روی هم گذاشتند و قرار شد که تلویزیونی را برپا کنند تحت عنوان تلویزیون ندا یا ایران ندا. اینکه آیا بنیاد ایران ندا ادامه کار همان بنیاد ندای قبلی هست یا خیر، را نمی دانم، اما می دانم که هر دو بنیاد در لندن براه افتاده اند و هر دو هم ادعا کرده اند که موسسه ای خیریه خواهند بود. هر چه هم در عالم اینترنت گشتم که کوچکترین رد و اثر و نشانه ای از قانونی بودن کار بنیاد ایران ندا و مشخصات ثبت شده اش در سازمان ثبت ایالت کالیفرنیای آمریکا را پیدا کنم، موفق نشدم.
وی همچنین نوشت: مشخصاتی که بنیانگذاران بنیاد و تلویزیون ایران ندا از نحوه کارشان ارائه کردند، نشان می دهد آنها بجای بنیادی خیریه، یک شرکت سهامی خاص برای درآمد مالی و سرمایه گذاری و افزایش سود و خرید و فروش سهام راه انداخته اند. و من تصور می کنم عوامل اصلی بنیاد و تلویزیون ایران ندا سه نفر به نامهای مهدی جامی، نیک آهنگ کوثر و معصومه (مصی، مسیح) علی نژاد بوده اند و سایر اسامی اعضای این بنیاد را تزیینی می دانم. البته نقشه ها و کسب و کار این بنیاد و تلویزیون ایران ندا نگرفت و همه برنامه ها و آرزوهایشان روی همان کاغذی که در لندن زیرش را امضا کرده بودند باقی ماند.مهدی جامی قبل از اعلام شروع به کار تلویزیون ایران ندا- که هیچوقت هم شروع به کار نکرد- در مصاحبه ای با رادیو دویچه وله گفته بود « در بین ایرانیان خارج از کشور مساله مالی وجود ندارد. مساله اصلی این بوده که برای هر سرمایه گذاری شما نیاز به اعتمادسازی دارید. یعنی همانطور که اگر در بازار اعتماد وجود نداشته باشد، سرمایه گذاری نمی شود، برای یک ساختار مدنی مثل بنیاد یا شرکت هم اگر اعتمادسازی نشده باشد، طبعاً نمی تواند جلب کمک کند، وگرنه پول وجود دارد. مطمئن باشید در میان ایرانیان خارج از کشور پول بسیار زیاد است» البته مهدی جامی اولین کسی نبود که تصور می کرد با یک چنین طرح و برنامه هایی می تواند به گنج بزند و این «پول های بسیار زیاد» را تبدیل به حقوق مدیران ارشد کند. پیش از او، شیادهای حقوق بشری و کاسبان و روزنامه نگاران جعلی و تبعیدی، با راه انداختن ده ها و بلکه صدها و حتی هزاران سازمان سیاسی، حقوق بشری، کمیته، انجمن، وبسایت و نشریه آنلاین و حزب و گروه و دسته و رادیو تلویزیون ماهواره ای، شروع به استخراج از این معدن طلا کرده بودند. نکته رقت انگیزی که این افراد در اساسنامه بنیاد و تلویزیون ایران ندا نوشته بودند، پیشنهاد فروش خودشان بود.
همکار سابق گروهک ملی-مذهبی در پایان خاطرنشان کرد: دلم برای خانواده ندا آقاسلطان می سوزد. نمی دانم مادر او با دیدن این کاسبی هایی که به نام فرزندش در خارج از کشور راه افتاده چه حس و حالی پیدا می کند؟ چندی پیش هدا آقا سلطان-خواهر مرحوم ندا آقا سلطان- در مطلب کوتاهی که خطاب به مسیح علی نژاد نوشت از او خواهش کرد دست از سر اسم نداآقا سلطان بردارد و برای کسب و کارش راه دیگری را پیدا کند.


اقدام ناشیانه سایت حسن روحانی برای زنده نگه داشتن مسئله مشایی و علما+عکس
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسن روحانی ، اسفندیار رحیم مشائی

خبرنامه دانشجویان ایران: سایت آفتاب وابسته به حسن روحانی در اقدامی مشکوک خبر مربوط به "انتقاد آیت‌الله مصباح از مشایی" که مربوط به 8 ماه گذشته است را بر روی خروجی خود قرارداد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، سایت آفتاب اولین بار روز جمعه ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 18:29 این خبر را به نقل از خبرگزاری رسا بر روی خروجی خود قرار داد و هر فردی با خواندن این خبر فکر ‌می‌کرد این خبر مربوط به روز جمعه 19 فروردین ماه می‌باشد.

در همین راستا برخی سایت‌های خبری نیز سهوا با دیدن این خبر در سایت مذکور بدون مراجعه به منبع اصلی آن یعنی خبرگزاری رسا اقدام به انتشار این خبر به نقل از منبع اصلی آن نمودند.

گفتنی است خبر مربوط به انتقاد آیت‌‌الله مصباح از مشایی مربوط به دیدارفرماندهان و مسؤولان نیروی زمینی، بنیاد تعاون، قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء و هوا فضای سپاه است 18 مرداد 1389 برگزار شد.

 در این دیدار آیت الله مصباح یزدی با اشاره به برخی اظهار نظرها گفتند: کسانی که بی شرمانه مکتب ایران را به جای مکتب اسلام معرفی می کنند،خودی نبوده بلکه غیر خودی اند و باید حواسمان جمع باشد.

به نظر می رسد جریان مرتبط با این سایت قصد دارد به هر نحو ممکن مسئله مشایی و علما را زنده نگه دارد.


واقعیت یهود چیست؟ / بخش اول
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: قوم یهود
رویای بازگشت به سرزمین موعود

خبرنامه دانشجویان ایران: این ادعا که تهدید صهیونیستها علیه فلسطینی ها به طور ناگهانی پس از صدور اسلام اعلامیه بالفور در 1917  به وجود آمد، متضمن نادیده گرفتن وقایع و جریاناتی مهمی است که مقدم بر صدور این اعلامیه می باشد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در اواخر قرن نوزدهم مهاجرت یهودیان به فلسطین ابعاد گسترده تری به خود گرفت؛ یهودیان و صهیونیست ها غیر یهودی، یهودیان سایر نقاط جهان را به مهاجرت به فلسطین ترغیب می کردند. این تلاش ها از قرن شانزدهم میلادی، سالهایی که زمان شکوفا شدن اعتقادات ناسیونالیستی و مهین پرستانه در اروپاست شروع شد.

هنری فنش از وکلای انگلیسی در سال 1621 م نوشته ای تحت عنوان «رستاخیز بزرگ جهانی و فراخوان یهود» منشر ساخت و در آن از یهودیان خواست در فلسطین اقامت کنند. پس از وی شخصی یهودی  اهل آمستردام که به تازگی از اسپانیا به هلند مهاجرت کرده بود، به نام موسی بین اسرائیل – که واعظی مذهبی ولی نه چندان معتقد به مذهب بود – نخستین آهنگ رویای بازگشت  به فلسطین (ارض موعود ) را به صدا در آورد. وی با نوشتن کتابهایی چون، امید قوم یهود، خاضعانه و انتقام یهود، سعی کرد تا به این دین شکل نژادی داده و آن را از دایره تسلط سایر ملل خارج سازد.

بن اسرائیل تصمیم گرفت تا یهودیان را به انگلستان هدایت کتد و شاید راهکارهای مناسبتری نسبت به سایر اروپا در این سرزمین یافته بود. وی در سال 1654 ، دیوید آبرابانل، یکی از نزدیکانش را برای تسلیم توماری به شورای سلطنتی انگلستان فرستاد و در عین حال، با الیور سنت جان سفیر انگلیس در هلند که بعدها به عنوان رئیس کمیته پذیرش یهودیان به انگلستان برگزیده شد، طرح دوستی ریخت. وی همزمان بااین کار با انتشار کتاب خود آگاهی ملی یهودی ، سنگ بنای صهیونیست نژادی را در دیانت موسوی بنا نهاد .

نهضت پروتسنانیزم  ، فلسطین و یهود  

از نیمه سال 1600 جنبش «پروتستانیسم » دعوت و فراخوان از یهودیان را برای ترک اروپا و بازگشت به فلسطین، به منظور ایجاد «کشور خدا» آغاز کرد. اولیور کرمول – فرمانروای بریتانیای مشترک المنافع – در اولین اقدام ، خواستار یهودی کردن فلسطین به عنوان مقدمة رجعت مسیح شد و در سال 1655 ،کتابی از کشیش پروتستان آلمانی – پول ولگن هوفر – منتشر شد که در آن گفته بود :

یهودیان به محض ظهور دوباره مسیح به مسیحیت خواهند گروید؛ چرا که او را همچون یکی از خودشان می دانند و از لوازم این ظهور، بازگشت یهودیان به سرزمینی است که خداوند،خود، آن را از طریق ابراهیم، اسحاق و یعقوب به آنها اعطا کرده است .

بدین ترتیب، ادبیاتی مذهبی شکل گرفت که طی آن، یهودیان معتقد به نقشه خدا، بنابر اقتضا، سرنوشت محتوم همه بشر را تعیین می کردند و این ادبیات تشکیل حکومت آنها را از تنها راه بازگشت مجدد مسیح ،معین می کرد؛ همان بازگشتی که برای همیشه، سرنوشت محتوم جنگ میان ایمان و کفر را با پیروزی مسیح و فرمانروایی هزار ساله او بر جهان تعیین خواهد کرد و سپس قیامت به پا خواهد شد.

در این ادبیات، اعتقاد به پشتیبانی قوم یهود در تشکیل حکومتی در فلسطین ، نوعی عبادت شمرده شد و از آن به مشارکت بشری در تحقق خواست الهی ، تعبیر می گردید . تا آن جا که « لرد آنتونی اشلی کوبر » اصلاح طلب معروف انگلیسی ، در سال 1389 گفت :

«با وجود آنکه یهود ، قومی سخت دل و غرق در معصیتند و لاهوت را انکار می کنند ، ولی نسبت به آرزوی مسیحی رهایی نیاز مبرم دارند». اشتیاق به «عقیده رهایی»مسحیحت، انگیزه مذهبی بروز جنبش صهیونیستم مسیحی و حمایت از قوم یهود در راستای تشکیل حکومت ایشان در فلسطین به دست خودشان شد و حتی برای دفع هر گونه عذاب وجدان از مسیحیان پروتستان، لرد کوبر، شعار « فلسطین ، سررزمین بی ملت، برای ملت بی سرزمین» را علم کرد. و از آن پس، پرچمی شد که تمام مسیحیان صهیونیست آن را حمل می کردند .

«لرد بالمرستون » ( عموی لرد کوبر ) وزیر امور خارجه وقت بریتانیا ، به وسیله ایجاد کنسول گری بریتانیا در قدس (سال 1839 ) و انتخاب «ولیم یونگ» ، یکی از معتقدان به صهیونیستم مسیحی، به سر کنسولی آنجا، آن را عملی کرد.

وی، اصلی ترین وظیفه یونگ را حفظ اقامت و تشویق آنان به بازگشت، معین کرد. در آن زمان  تعداد یهودیان فلسطین، مطابق اسناد کنسول گری بریتانیا، فقط 9690 نفر می رسید.
 
از سوی دیگر، دانشمندان مسیحی مانند اسحاق نیوتن (1727 – 1643 ) م ،ژان ژاک روسو (1778 – 1712  ) م ، بریستلی (1804 – 1733 ) م شاوسبری و لورانس اولیونت نیز در این باره مطالبی نوشتند و یهودیان را به مهاجرت به فلسطین تشویق کردند.

همچنین شخصیت های مانند شبتای بن زفی (1676- 1626 ) م . یهودا قالی (1798 – 1878 ) م . و موزیس هس (1875 -1812 ) م . و غیره به این جمع پیوستند و یهودیان را به کوچ به فلسطین فراخواندند.


ظهور نزدیک است یا انتخابات؟!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری

خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد؛ بنابراین، باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی...؟

حسین شریعتمداری در واکنش به پخش مستندی با نام «ظهور نزدیک است»، یادداشتی را در روزنامه کیهان منتشر کرد.

به گزارش «تابناک»، متن این یادداشت به شرح زیر است:

این روزها، تهیه یک فیلم به اصطلاح مستند با نام «ظهور نزدیک است» و توزیع رایگان و گسترده آن در سطح کشور ـ سی دی ـ به یکی از مسائل بحث انگیز تبدیل شده است.

این فیلم که دست اندرکاران تهیه و تولید آن کوشیده اند، نام و نشان و رد پای مشخصی از خود باقی نگذارند ـ و البته کیهان از هویت و انگیزه آنان با خبر است ـ از یک سو با مخالفت شدید و هشدار مراجع عظام تقلید و عالمان و کارشناسان برجسته دینی روبه رو شده و از سوی دیگر، زمینه ای برای سوءاستفاده دشمنان فراهم آورده است.

در پی پخش گسترده سی دی های این فیلم، مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم در یک نشست علمی تخصصی و با حضور اساتید برجسته، از جمله حضرت آیت الله طبسی به نقد مستند و عالمانه آن پرداخته و نشان داده است، تهیه کنندگان این فیلم به اصطلاح مستند تا چه اندازه از آموزه های اسلامی دور و بی خبر ـ و یا با خبر و خدای نخواسته فتنه گر ـ بوده اند.

این مرکز تخصصی در حوزه علمیه قم، هرچند مانند تهیه کنندگان «ظهور نزدیک است» بودجه های کلان و بی حساب و کتاب در اختیار ندارد، امید است سی دی نشست تخصصی مورد اشاره را در همان اندازه بضاعت خود که می دانیم اندک است، تکثیر کرده و توزیع کند، تا خیل عظیم حزب الله که به رغم تهی دستی، هیچ گاه آبروی فقر و قناعت را نبرده اند، بازتولید و توزیع بعدی آن را با بضاعت نفر به نفر خود بر عهده بگیرند.

این یادداشت، اما نگاه دیگری به ماجرا دارد و هر چند ترجیح می دهد انگیزه تهیه کنندگان فیلم «ظهور نزدیک است» را دغدغه امام زمانی (عج) آنها و «شوق ظهور» تلقی کند ولی برخی از شواهد موجود، نه تنها جایی برای خوش بینی باقی نمی گذارد، بلکه متأسفانه، این احتمال را قوت می بخشد که فیلم یاد شده یک ترفند تبلیغاتی است و با هدف زمینه سازی انتخاباتی برای یک جریان منحرف سیاسی تولید و توزیع شده است.

جریان مرموز و مشکوکی که چندان ناشناخته نیست و در سال های اخیر، بارها از نام مبارک مراد غایبمان، حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ سوء استفاده کرده و می کند و در این باره گفتنی هایی هست:

1 ـ از حضرت امیر ـ علیه السلام ـ است که «باطل از هر چیز دیگری به حق شبیه تر است» و اساساً اگر حق و باطل همان گونه که هستند، ارایه می شدند، هیچ کس به اشتباه دچار نمی شد، ولی به قول حضرت(ع)، فتنه انگیزان، اندکی از حق و بخشی از باطل را درهم می آمیزند و چنین است که بدعت ها را شکل می دهند، فتنه ها بر پا می کنند و نهایتاً گمراهی می آفرینند. (خطبه 50 نهج البلاغه)

در سی دی «ظهور نزدیک است»، نمونه های فراوانی از این گونه آمیختگی حق و باطل به چشم می خورد که با توجه به نوع این آمیختگی ها، به سختی می توان احتمال تصادفی بودن آنها را باور کرد!

2 ـ با توجه به نکته مورد اشاره، در پی آن نیستیم که همه آنچه در سی دی یاد شده آمده است، نفی کنیم، بلکه سخن از آمیختگی حق و باطل در میان است و فتنه و بدعتی که این آمیختگی می تواند در پی داشته باشد؛ برای نمونه، در این باره که آیا «ظهور نزدیک است»؟ باید گفت؛ بنا بر آموزه های اصیل اسلامی، منتظران امام عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ نه تنها در فلان سال و فلان دوره، بلکه هر صبح و شام ـ صباحاً و مسائاً ـ در انتظار ظهورند و منتظر واقعی و راستین باید که از همه آلودگی ها، گناهان و دلبستگی های این جهانی دور بوده و هر صبح و شام، ظهور حضرتش را چشم به راه باشد.

بنابراین، سخن درباره نزدیکی ظهور نیست که آرزوی همگان است، بلکه بنا به دلایل بسیار روشن دینی و عقلی تعیین وقت ظهور ـ توقیت ـ و نیز انطباق شخصیت های یاد شده در احادیث و روایات با شخصیت های حاضر در هر عصر و زمان، منع شده است، نه آن که چنین آرزو و احتمالی در میان نباشد، مگر نه این که همه مردم ایران و شیعیان جهان از ژرفای دل آرزو می کردند و بر این باور بودند و بودیم که حضرت امام راحل(ره) پرچم انقلاب را به دست صاحب اصلی آن می سپارند و پس از رحلت ایشان در این آرزو به سر می بریم و با تمام وجود از خدای مهربان می خواهیم که این مهم به دست مبارک رهبر معظم انقلاب به انجام برسد.

3 ـ گفتنی است، در تاریخ نه یک بار و دو بار، بلکه بارها اتفاق افتاده است که برخی از شخصیت ها را با شخصیت هایی که از آنها در احادیث و روایات به عنوان شخصیت های زمان ظهور یاد شده است، انطباق داده اند و این انطباق دادن ها برای جهان اسلام و عالم تشیع بی هزینه و خالی از آسیب نیز نبوده است. به عنوان یک نمونه نزدیک، در سال های اولیه جنگ تحمیلی از برادر عزیزمان سردار رحیم صفوی با عنوان شعیب بن صالح و یکی از سرداران سپاه امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ یاد می کردند و مدتی بعد، آیت الله هاشمی رفسنجانی را شعیب بن صالح نامیدند و... درباره «سفیانی»، «سید یمنی»، «دجال» و برخی دیگر از شخصیت های زمان ظهور نیز نمونه هایی از این دست را می توان در تاریخ مکتوب ـ و نه حتی شفاهی ـ ملاحظه کرد.

نمونه هایی که در زمان خود، باورهای کاذبی را در برخی از اذهان شکل دادند و بعضاً نیز بی آسیب نبوده اند.

4 ـ تهیه کنندگان سی دی موسوم به «ظهور نزدیک است»، بیشترین تلاش خود را به انطباق شخصیت «شعیب بن صالح» با آقای دکتر احمدی نژاد اختصاص داده اند که صرفنظر از شخصیت مردمی و قابل احترام آقای احمدی نژاد باید گفت:

الف) بررسی ها و تحقیقات مستند اسلام شناسان و عالمان برجسته دینی نشان می دهد در مجموعه احادیث و روایات، فقط هفده حدیث درباره «شعیب بن صالح» نقل شده است که غیر از سه روایت، بقیه از طریق علمای عامه و اهل سنت روایت شده. و از سه حدیثی که راویان شیعه نقل کرده اند، دو حدیث، فاقد رجال معتبر و اهل ثقه است و تنها یک حدیث که از حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده مورد پذیرش قرار گرفته که در آن روایت نیز فقط به نام شعیب بن صالح و این که از یاران حضرت امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ و از طایفه «بنی تمیم» است، اشاره شده و دیگر هیچ! (از تحقیقات مستند مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با ذکر اسناد مربوطه). اکنون باید پرسید ویژگی هایی را که تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» به شعیب بن صالح نسبت داده و آن را در انطباق با آقای احمدی نژاد می دانند، از کجا آورده اند؟!

ب) بر فرض که آنچه در روایات غیرمعتبر درباره خصوصیات شعیب بن صالح آمده است، صحت داشته باشد! در این حالت، پرسش بعدی آن است که چه رابطه و مشابهتی میان ویژگی های «شعیب بن صالح» و «آقای احمدی نژاد» وجود دارد؟

تهیه کنندگان فیلم به اصطلاح مستند «ظهور نزدیک است» برای انطباق این خصوصیات به استدلال های دم دستی و متأسفانه، بی پایه ای متمسک شده اند؛ برای نمونه، می گویند در روایات ـ همان روایات که شرح آن گذشت ـ آمده است که شعیب بن صالح، یک فرمانده نظامی است و برای انطباق این ویژگی با آقای دکتر احمدی نژاد، استدلال می کنند که ایشان هم در جنگ تحمیلی حضور فعال داشته است! و یا وقتی در روایات مورد اشاره، شعیب بن صالح را با دکتر احمدی نژاد همنام نمی بینند، به این تفسیر من درآوردی متوسل می شوند که «شعیب» در لغت، مصغر ـ کوچک شده ـ کلمه «شعب» است و شعب به معنی مردم و خلق است و از آنجا که آقای احمدی نژاد یک رئیس جمهور مردمی است؛ بنابراین، باید همان شعیب بن صالح باشد! این تفسیر به رأی در حالی است که حتی در تفسیر آیات شریف قرآن نیز، ظاهر آیه، «سندیت» و «حجیت» دارد و کسی نمی تواند مفهوم و تفسیری را به آن نسبت بدهد که باظاهر آیه، مغایرت داشته باشد.

بنابراین اگر مقصود از شعیب بن صالح، همان آقای احمدی نژاد بود باید نام ایشان در روایت می آمد و حال آنکه نام آقای احمدی نژاد «محمود» است و نام پدر مرحوم ایشان نیز «صالح» نبوده است.

مطابق فرمول من درآوردی تهیه کنندگان سی دی یاد شده می توان گفت، «سید» در لغت به معنی «آقا» است. آیا با این حساب می توان نتیجه گرفت که مثلاً «سید یمنی» ذکر شده در روایات ظهور، می تواند «سید» به معنای «از نسل رسول خدا(ص)» نباشد؟!... و قس علیهذا... این چه نوع استدلالی است؟!

گفتنی است، در روایات ظهور نام خاص «سید خراسانی» و «سید یمنی» نیامده است و تنها به این که آن دو بزرگوار از نسل رسول خدا(ص) ـ سید ـ و از اهالی «خراسان» و «یمن» هستند اشاره شده و این دو فقره با «شعیب بن صالح» که نام ایشان آمده است- البته براساس همان روایات که به آن اشاره شد- متفاوت است.

5 ـ در سی دی «ظهور نزدیک است» با همان استدلال کذایی از «ملک عبدالله» پادشاه اردن به عنوان «سفیانی» یاد شده است که دشمن قهار حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا له الفداء ـ است و مطابق روایات معتبر اساساً برای جنگ با آن حضرت خروج می کند.

خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد بنابراین باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا له الفداء ـ نرد دوستی می بازد و از وی به عنوان میهمان و برای حضور محترمانه در ایران اسلامی دعوت به عمل می آورد؟!

با پوزش از برادر عزیزمان جناب آقای احمدی نژاد و صرفا از باب مزاح، باید گفت، ظاهرا «سفیانی» سی دی یاد شده بیشتر از شعیب بن صالح مورد اشاره در همان سی دی، به روایاتی که در سی دی آمده است، اعتقاد دارد که ـ به قول آقای احمدی نژاد ـ اولا؛ دعوت شعیب بن صالح را نمی پذیرد! و ثانیا؛ به وزیر خارجه و رئیس مجلس حکومت خود دستور می دهد که علیه جمهوری اسلامی ایران و رئیس دولت آن موضع گرفته و بد و بیراه بگویند!

6 ـ تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» دست به اقداماتی زده اند که نشان می دهد این فیلم را با اغراض خاص و آلوده ای تهیه کرده اند. از جمله ـ و تنها یکی از آن نمونه ها  ـ حذف بخشی از کلام رهبر معظم انقلاب است. آنها در سی دی مورد اشاره برای اثبات نظر خود از کلام حضرت آقا مایه گذاشته و به نقل از ایشان آورده اند؛ «من با اطمینان کامل می گویم، تحقق وعده الهی در راه است» و حال آن که رهبر معظم انقلاب بعد از اشاره به بیداری جهان اسلام می فرمایند؛

«من با اطمینان کامل می گویم این هنوز آغاز راه است و تحقق کامل وعده الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت اسلامی در راه است. نشانه این وعده تخلف ناپذیر در نخستین و مهم ترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلند آوازه نظام اسلامی بود. احساس هویت و تشخص در اقلیت های مسلمان در بیشتر کشورهای غربی همه و همه نشانه های آشکار پیروزی اسلام در هماورد با دشمنان یعنی در قرن 51 هجری است، ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند».

همان گونه که می بینید، تهیه کنندگان سی دی یاد شده، بخش هایی از کلام رهبر معظم انقلاب را حذف کرده اند تا بتوانند از بخش تحریف شده، برای اثبات منظور خود استفاده کنند. توجه کنید آقا تأکید می کنند که «این هنوز آغاز راه است» و می فرمایند «ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند»و این همه در همان پاراگراف از بیانات ایشان آمده است.

اکنون باید گفت که آیا می توان تحریف سخنان رهبر معظم انقلاب را ـ که در همان سی دی از ایشان با عنوان «سید خراسانی» یاد شده است ـ اقدامی برخاسته از شوق ظهور و عشق به حضرت بقیه الله الاعظم(عج) دانست؟! و آیا نباید این اقدام و اقدامات مشابه دیگری از این دست را نشانه سوءنیت تهیه کنندگان و ترویج کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» تلقی کرد؟!

7 ـ اشاره کردیم که در 23 سال گذشته، از برخی شخصیت ها به عنوان «شعیب بن صالح» یاد شده بود، از جمله آیت الله هاشمی رفسنجانی، سردار رحیم صفوی و... البته هیچ یک از کسانی که بر این باورها بودند مانند تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» برای اثبات نظر خود به تولید فیلم و توزیع گسترده آن در سطح کشور دست نزدند، بلکه تنها حدس و گمان خود را در محافل خصوصی مطرح می کردند و بدیهی است که نمی توان انطباق دهی آنان را ناشی از سوءنیت دانست و اگر چنین بود و قصد و غرض خاصی را دنبال می کردند، به تهیه فیلم و آسمان ریسمان کردن های آنچنانی روی می آوردند.

و اما، به عنوان یک نمونه، فرض کنید آنهایی که آیت الله هاشمی را با توجه به مواضع آن دوران ایشان، شعیب بن صالح می دانستند برای اثبات نظر خود فیلم و سی دی تهیه کرده و در سطح گسترده ای پخش می کردند و باز هم فرض کنید ـ بر فرض محال ـ هیچ کس هم به آن اعتراض نمی کرد. و نتیجه آن که آیت الله هاشمی رفسنجانی در اذهان عمومی با عنوان شعیب بن صالح یعنی یکی از فرماندهان سپاه حضرت حجت ـ روحی له الفداء ـ تلقی می شد. خب! با این حساب می توانید حدس بزنید که در جریان فتنه 88 چه اتفاقی می افتاد؟! آیا کسانی که باور کرده بودند آقای رفسنجانی شعیب بن صالح است، نظر و دیدگاه ـ متأسفانه غیرقابل قبول ایشان ـ را نظر و دیدگاه حضرت صاحب الزمان(عج) تلقی نمی کردند؟!... بگذریم که... .

8 ـ با توجه به هویت تهیه کنندگان و توزیع کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» که شواهد و قرائن فراوانی از وابستگی آنها به «حلقه حاشیه ساز دولت» حکایت می کند و نیز، با توجه به نکته ای که در بند 7 آمده است و سابقه شناخته شده ای که حلقه یاد شده دارد، به نظر می رسد فیلم «ظهور نزدیک است» یک ترفند سیاسی است که با هدف تبلیغات انتخاباتی برای یک جریان انحرافی تهیه و در سطح گسترده ای توزیع شده است و تهیه کنندگان سی دی که از بی اعتمادی مردم نسبت به خود باخبرند، قصد داشته اند با توزیع گسترده آن ابتدا آقای دکتر احمدی نژاد را در اذهان عمومی همان «شعیب بن صالح» معرفی کنند و بعد در دوران انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و یا... با استناد به این که از افراد نزدیک به آقای احمدی نژاد و مورد وثوق و اطمینان ایشان هستند، لیست نامزدهای مورد قبول خود برای مجلس و یا نامزد ریاست جمهوری مورد نظر خود را، نامزد و نامزدهای مورد تأیید حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ جا بزنند!

خوشبختانه دیروز حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی، نماینده مجلس شورای اسلامی از مخالفت آقای دکتر احمدی نژاد با معرفی ایشان به عنوان شعیب بن صالح خبر دادند که از رئیس جمهور محترم جز این نیز انتظاری نمی رفت.

و سرانجام این که بر پایه آموزه های غیرقابل تردید و مستحکم اسلامی و به ویژه دستور صریح و مکتوب ـ توقیع شریف ـ حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء، ورودیه آن حضرت در دوران غیبت کبری، ولی فقیه است و مردم ایران با لطف و عنایت خدای مهربان نشان داده اند که در همه حال چشم دل و گوش جان به رهنمودهای آن بزرگوار دارند و همه جا از او به یک اشاره بوده است و از مردم به سر دویدن، از این روی مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان(عج)، را به هیچ نمی انگارند. مردم مسلمان ایران و امروزه، همه ملت های مسلمان نه فقط به فراست و دیانت بلکه به تجربه نیز دریافته اند که تنها در رکاب ولی فقیه از بد حادثه و ترفندهای شیطانی در امانند... .


سه پاسدار و یک کفاش چگونه توسط منافقین سلاخی شدند
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، شکنجه

 چشم‌های کفاش را بسته و به او آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلویشان صدای خُرخُر می‌آمد و در حالی که هنوز زنده بود، بدن او و دو پاسدار دیگر را طوری طناب پیچ کردیم تا داخل صندوق عقب ماشین جا شود...

به گزارش فارس، کارنامه سیاه سازمان منافقین در ایران بر هیچ کس پوشیده نیست اما این روزها که ارتش عراق با هجوم به پادگان اشرف (محل اصلی استقرار منافقین در عراق)، بوق‌های تبلیغاتی منافقین با مظلوم‌نمایی، طوری وانمود می‌کنند که گویی ارتش عراق عده‌ای از جوانان مظلوم و بی‌گناه را قتل عام کرده است.

به همین دلیل بر آن شدیم تا ضمن مرور برخی اقدامات این گروهک مزدور، گوشه‌ای از سبوعیت و وحشی‌گری آنان در مقابل جوانان مظلوم و انقلابی این دیار را به افکار عمومی یادآوری شویم.

اوایل دهه 60 و پس از ناکامی‌های متعدد منافقین در کشور، این سازمان اقدام به انجام عملیات‌هایی با نام "عملیات‌های مهندسی " می‌کند که طی آن برخی افراد و جوانان مومن و گاها افراد عادی جامعه، توسط تیم‌های ترور آنها ربوده و پس از شکنجه‌های فراوان به شهادت می‌رسند. عملیات هایی که به گفته خودشان در آن هر کس چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بایستی کشته شود.

یکی از اعضای دستگیره شده منافقین در بازجویی خود در مورد این عملیات‌ها می‌گوید:

در پی ضربات شدید در اوایل سال 61 و لو رفتن بسیاری از خانه‌های تیمی، سازمان دستور داد افراد مشکوکی را که در حوالی خانه‌های تیمی مشاهده می‌کردند، ربوده و سپس آنها را برای کسب اطلاعات مورد شکنجه قرار دهند. این عملیات نو ظهور توسط سازمان، "عملیات مهندسی " نام گرفت و تحلیل در مورد عملیات مهندسی نیز این بود که "کار مهندسی خیلی پیچیده‌تر از کار عملیاتی است و احتمال بریدن هست. ما شکنجه می‌کنیم چون مجبوریم ولی وقتی که حاکم شویم، نمی‌کنیم! "

در این میان قصد داریم به بررسی اجمالی یک از این عملیات‌ها بپردازیم که طی آن سه پاسدار و یک کفاش توسط تیم‌های مزدور منافقین ربوده و به بدترین وجه که حتی در قرون وسطی نیز سابقه نداشت، در خانه‌های تیمی در همین شهر تهران شکنجه و در نهایت مظلومانه به شهادت رسیده و در اطراف شهر دفن می‌شوند.

این مطلب کوتاه شاهدی است بر سبوعیت مزدورانی که در برابر ملت خود ایستادند و امروز در ذلت، آخرین نفس‌های خود را می‌کشند.

* مسئولان و عوامل اصلی عملیات مهندسی

1- مسعود رجوی: رهبری

2- علی زرکش یزدی؛ با نام مستعار "فرهاد رضوی ": عضو مرکزیت - معاون رهبری

3- محمود عطایی؛ با نام های مستعار حسن کریمی و عسکر: عضو مرکزیت - مسئول کل عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

4- مهدی افتخاری؛ با نام‌های مستعار عباس اراکی و فتح الله: عضو شورای مرکزی - طراحی و هدایت کننده عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

5- محمدمهدی کتیرایی؛ با نام‌های مستعار یدالله، رحیم و خلیل: عضو شورای مرکزی - طراح و هدایت کننده عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

6- حسین ابریشمچی؛ با نام های مستعار محمود، شیرزاد و رحمت: عضو مرکزیت نهاد - مسئول اجرایی عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

7- محمد شعبانی؛ با نام های مستعار حمید و نادر: عضو مرکزیت نهاد - مسئول اجرایی عملیات تروریستی و عملیات مهندسی

* جزئیات ربودن و شکنجه شهیدان محسن میرجلیلی و طالب طاهری

طالب طاهری؛ 16 ساله و محسن میر جلیلی؛ 25 ساله / اتهام: عضویت در کمیته [انقلاب]

مهران اصدقی، عضو سازمان منافقین و فرمانده نظامی تهران این سازمان پیرامون چگونگی شکنجه شهدای کمیته انقلاب اسلامی می‌گوید:

خانه تیمی مرکزیت بخش ویژه در خیابان کارون بود. مهدی کتیرایی و حسین ابریشمچی در آنجا حضور داشتند و جواد محمدی (طاهر) نیز مسئول حفاظت خانه بود.

طاهر حین مراقبت از خانه مشاهده می‌کند که به جوانی مشکوک شده و طبق خط داده شده اقدام به شناسایی وی می‌کند.

روز بعد همان فرد را به همراه یک جوان دیگر در آنجا دیده و به افراد بالای بخش ویژه گزارش می‌دهد و آنها دستور ربودن آن دو جوان را صادر می‌کنند.

طاهر به همراه رضا هاشملو و محمدجعفر هادیان، اقدام به ربودن این دو جوان می‌کنند. در خیابان با ماشین جلوی آنها پیچیده و به آنها می‌گویند که ما کمیته‌ای هستیم و باید با ما بیایید.

آنها به خانه خیابان بهار که از قبل برای شکنجه آماده شده بود، برده می‌شوند.

حمام این خانه برای شکنجه، به وسیله نایلون‌های کلفت صداگیری شده بود. ابزار این خانه عبارت بود از طناب و کابل، نقاب، دست‌بند و میله‌های سربی که اگر به پشت گردن هر کس می‌زدی بیهوش می‌شد. زنجیر، قفل و سیانور و ...

طاهر به همراه مصطفی معدن پیشه و شهرام روشن‌تبار مسئول شکنجه آنها می‌شوند و هدف از این سرعت عمل این بود که ببینند آیا خانه تیمی خیابان کارون لو رفته است یا نه؟

پس از بازجویی از جیب آنها کارتها و مدارکی که نشان می‌داد پاسدار هستند بیرون آورده می‌شود.

سپس آنها را روی صندلی با طناب بسته و صندلی را روی زمین می‌خوابانند. با کابل‌های کلفت چند لایه به کف پا و سایر نقاط بدن آنها می‌زنند و برای اینکه صدای آنها بیرون از خانه نرود، دهان آنها را با پارچه می‌بندند.

همان روز مسعود قربانی به من ابلاغ کرد که به دستور رحمت (حسین ابریشمچی)، مسئولیت بازجویی آنها با من است و به من گقت که با هم سوال تهیه می‌کنیم که برای ما مشخص شود که خانه‌های تیمی چگونه لو می‌رود. از اینجا بود که من در راس این جریان قرار گرفتم و به عنوان کسی که خطوط مرکزیت را اجرا می‌کرد، عمل نمودم.

برای ایجاد هراس نقاب به چهره میزدیم. همین کار را کردم و وارد حمام شدم.

دیدم یک پسر 16-17 ساله در گوشه حمام در حالی که دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده، افتاده بود. اسمش طالب طاهری بود.

دیدم پاهایش کبود شده و باد کرده و بدنش تاول زده بود. به اتاق رفتم تا فرد دیگر را که محسن میرجلیلی نام داشت ببینم.

فردی حدود 24-25 ساله در حالیکه دست‌ها و پاهایش با زنجیر بسته شده در گوشه اتاق نشسته بود. بدن او نیز مانند بدن طالب با کابل شکنجه شده بود.

مصطفی معدن‌پیشه به من گفت که ما دیروز خیلی آنها را شکنجه کردیم تا معلوم شود که آیا خانه را زیر نظر داشتند یا نه، اما آنها انکار کردند و ظاهرا خانه را زیر نظر نداشتند.

سوالات را آماده کردم و کار شکنجه شروع شد.

آنها را به نوبت داخل حمام می بردیم، در حالی که پاهایشان تاول زده بود و حال نداشتند و فریاد می‌زدند.

مصطفی دهان آنها را با پارچه گرفته بود. آن قدر آنها را زدم که تاول‌های پای آنها ترکید و خونریزی کرد. وقتی پاهای آنها خونریزی کرد مصطفی پایشان را باندپیچی کرده و آنها را برای شکنجه مجدد آماده کرد.

سوالات من همگی از سوی آنها انکار می‌شد و جوابی نمی دادند اما از بالا گفته بودند که حتما آنها اطلاعاتی دارند.

روز بعد کار را مجددا شروع کردیم. ابتدا جواد محمدی به جان آنها افتاد، سپس آنها را روی همان صندلی‌ها بستیم و روی پاهای متورم و خون آلودشان آب جوش ریختیم، به طوری که پوست بدن آن ترک خورد و تاول‌ها می‌ترکید.

این دو نفر بارها بیهوش می‌شدند و باز هم به هوش می‌آمدند. وقتی آب داغ روی سر و صورت آنها می‌ریختیم، سریعا تاول می‌زد.

خون زیادی از بدنشان رفته بود. طاهر (جواد محمدی) با نوک چاقو به بدنشان می‌کشید. طوری که عضوی از بدن آنها نبود که خون آلود نباشد.

من و مسعود قربانی به داخل حمام و به سراغ محسن میرجلیلی رفتیم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندی تو را می‌پزیم. سپس به من گفت که اتو را بیاورم. بعد از آنکه اتو را به برق زد و کاملا گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود، من خیلی ترسیده بودم، مسعود هم ترسیده بود، ولی سعی می‌کرد خودش را مسلط به کاری که می‌کند نشان دهد.

جواد محمدی و مصطفی معدن‌پیشه مشغول شکنجه طالب طاهری بودند، جواد به مصطفی گفت: برو چاقو بیاور، مصطفی چاقو را که آورد چاقو را چند بار بر روی بازوی طالب کشید که بار سوم خون بیرون زد و بر اثر درد شدید تکان خورد.

طالب می‌خواست حرف بزند که جواد با مشت توی دهانش کوبید، طوری که دندانش شکست. جواد گفت حالیت می‌کنم و سپس میله سربی را برداشت و به دهان و فک و چانه او زد که وقتی طالب دهانش را باز کرد، دندان‌های شکسته‌اش به همراه خون و آب دهان بر روی شلوارش ریخت، مصطفی با میله سربی که در دستش بود به جاهای دیگری از بدن او میزد.

محسن میرجلیلی به هوش آمده بود که مسعود قربانی به من گفت که برو آب جوش بیاور، من آب داغ آوردم و مسعود گفت که بر روی پاهایش بریز، من می‌خواستم به یکباره خالی کنم که مسعود اشاره کرد که یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بکشد، من نیز همین کار را کردم، طوری که تمام تاول‌های پایش ترکید و شکل خیلی وحشتناکی پیدا کرد و پوست پاهایش از بدنش جدا می شد.

محسن بیهوش شد و بعد که به هوش آمد به روی شلوارش پنجه می‌کشید. مسعود آب داغ روی دست‌های محسن می‌ریخت که دست‌های محسن پف کرد و چروک شده و حالت پختگی داشت.

به اتاق که رفتم صحنه دلخراشی دیدم، پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و جواد محمدی در حالی که چاقوی خون آلود دستش بود بالای سر طالب که بیهوش شده بود، ایستاده بود، وقتی طالب به هوش می‌آمد حرف نمی‌توانست بزند، فقط در حالی که دهانش را به سختی باز می‌کرد ناله‌هایی از او شنیده می شد و جواد که با حالت عصبانی از او می‌پرسید: چرا حرف نمی زنی؟، صدای ناله خود را شدیدتر می‌کرد و سر خود را به شدت تکان می‌داد. مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید، طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در خون شد و بیهوش شد.

در همین حین که طالب بیهوش بود، جواد چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد که خون از چشمش بیرون زد.

من با کابل به کف پا و بدن محسن زدم که به هوش آمد. هنگامی که دهانش را باز می‌کرد بوی گندیدگی شدیدی از دهانش می‌آمد و لثه‌هایش حالت پوسیدگی داشت، بدنش سست شده بود، یکبار که مسعود موهایش را می کشید و من با کابل او را میزدم یک دسته از موهایش در دست مسعود ماند. سپس محسن را که دیگر رمقی در بدن نداشت به داخل اتاق دیگر بردیم و با زنجیر به میز بستیم.

طالب بیهوش، در حالی که خون در جاهای مختلف صورتش خشکیده بود، روی صندلی همچنان در حال شکنجه شدن بود و جواد محمدی با انبر دست مشغول کشیدن دندان‌های طالب بود که از دهان او خون زیادی بیرون می‌ریخت و دهانش بوی بسیار بدی می‌داد.

جواد اطلاعات می‌خواست و طالب جوابی نمی‌داد. جواد گفت این طوری نمی‌شود باید این را کبابش کرد و مصطفی به آشپزخانه رفت و گاز پیک نیکی و سیخ را به همراه خود آورد.

جواد سیخ را دو بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ کرد و به دکمه های جلوی شلوار طالب چسباند که شلوار طالب سوخت و سیخ داغ به بدن و آلت مردانگی طالب اصابت کرد که یک دفعه دچار شوک شد. تمام فضای اتاق را بوی سوختگی و پارچه و گوشت پر کرده بود.

تا عصر، آنها یکی، دوبار به هوش آمدند. حوالی عصر مصطفی معدن‌پیشه بر اثر دست پاچگی، وقتی محسن میر جلیلی یک تکان خورده بود، تیری شلیک کرد و مجبور به تخلیه خانه شدیم.

با همان میله‌های سربی آنها را بی‌هوش کردیم و سپس به بدن آنها سیانور تزریق کردیم و در حالی که هنوز جان می‌دادند، آنها را پتو پیچ کردیم و داخل صندوق عقب گذاشتیم.

ساعت 9 شب ماشین را در خیابان نظام آباد تحویل خسرو زندی و محمد جعفر هادیان دادیم تا آنها را برای دفن به بیابان های اطراف ببرند.

* سازمان گفت به همه بگویید اینها توسط رژیم (جمهوری اسلامی) شکنجه شدند

وقتی جریان شکنجه لو رفت، سازمان فکر نمی کرد که قضیه این قدر برایش گران تمام شود و وقتی با انبوه شرکت کنندگان در تشییع جنازه اینها و مسئله داری بچه ها در داخل تشکیلات مواجه شد به ما گفتند که هیچ چیز به بچه ها نگویید و اگر بچه ها سوال کردند بگویید که کار خود رژیم است.

* جزئیات ربودن و شکنجه "عفت‌روش "

عباس عفت‌روش/ متاهل/ شغل: کفاش/ جرم: حزب اللهی بودن همسر وی

خسرو زندی در تشریح عملیات ربودن و شهادت عباس عفت‌روش می‌گوید: از طرف مسئولان سازمان به تیم ما یک شناسایی داده شد که فردی که شغل کفاشی دارد باید ربوده شود، فرمانده واحد، مصطفی معدن‌پیشه (رحمان) بود و من و فرد دیگری با نام جعفر، مسئولیت ربودن وی را داشتیم.

ساعت 30:10 شب 17 مرداد 61 به مغازه وی مراجعه کردیم و با این بهانه که ما از طرف کمیته آمده‌ایم و شما باید برای پاسخ دادن به پاره‌ای از سوالات با ما بیایید، کفاش را از مغازه خارج کردیم و پس از انتقال به ماشین و بستن دست‌ها و چشم‌هایش، وی را به خانه امنی که برای شکنجه آماده شده بود، منتقل کردیم.

ادامه ماجرای از زبان مهران اصدقی:

این خانه مربوط به حسین ابریشمچی و در اختیار بخش ویژه بود. محل ساختمان در خیابان بهار و در کوچه‌ای بسیار خلوت قرار داشت. خانه 2 طبقه و جنوبی بود و دارای سه اتاق، هال، آشپزخانه، توالت، حمام، حیاط و زیرزمین بود.

قسمت حمام خانه را با پوشاندن نایلون‌های کلفت به در و دیوار طوری درست کرده بودند که صدا بیرون نرود.

این فرد کفاش به این خانه برده می‌شود و جهت گرفتن اطلاعات در مورد فعالیت‌های همسرش تحت شکنجه قرار گرفته و با کابل به پاها و سر و صورت او می‌زنند. اما از آنجا که قضیه اساسا دروغ بود، هیچ‌گونه اطلاعاتی در این رابطه به دست نمی‌آید.

پس از این که شکنجه وی بی‌نتیجه می‌ماند، او کشته و در یکی از بیابان‌های اطراف تهران به همراه دو نفر دیگر مدفون می‌گردد.

با شکنجه بسیاری که روی او انجام شد، همان روز اول مشخص شد که از همه چیز بی‌اطلاع است و علیرغم اینکه کفاش التماس می‌کرد که من نمی‌دانم شما چه چیزی از من می‌خواهید، به خاطر اینکه افراد بالا گفته بودند، او اطلاعات دارد، شکنجه ادامه می‌یافت.

چند روزی وی تحت شکنجه قرار داشت تا اینکه مسعود گفت: ما اطلاعات که نتوانستیم بگیریم ولی انتقام می‌گیریم.

از آنجا که خط شکنجه نمی‌بایست لو برود و هر کس را که ما می‌ربودیم در نهایت چه اطلاعات بدهد و چه اطلاعات ندهد، بایستی کشته می‌شد و از قبل نیز چاله‌ای برای دفن این افراد کنده شده بود.

باید فرد کفاش را می‌کشتیم و همان روز که پاسداران را کشتیم، وی را نیز بعد از شکنجه زیادی که شده بود به همراه پاسداران کشتیم.

کفاش را به همراه دو پاسدار روی صندلی بسته و چشم‌هایش را بستیم و با میله‌های سربی او را بی‌هوش کردیم. سپس به وی آمپول سیانور تزریق کردیم که از گلویشان صدای خُرخُر می‌آمد و در حالی که هنوز زنده و در حال جان دادند بودند، بدن آنها را طوری طناب پیچ کردیم که داخل صندوق عقب ماشین جا شود.

بسته‌ها را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتیم و ماشین حامل اجساد را تحویل خسرو زندی دادیم و او به همراه محمدجعفرهادیان آنها را برای دفن برد.

خسرو زندی: پس از اینکه این سه نفر ربوده شدند و توسط تیم‌های عملیاتی سازمان مورد شکنجه قرار گرفته و شهید شدند، مسئله دفن آنها مطرح شد. این‌کار توسط من و یکی دیگر از اعضای تیم با نام مستعار جعفر (که از واحد مسعود حریری بودیم) صورت گرفت.

حدوداً ساعت 10:30 شب بود که مسئول ما رحمان به خانه ما مراجعه کرد و گفت الان وقت این حرف‌ها نیست. خانه‌ای که ما بودیم لو رفته و این سه را با گلوله کشتیم اما معلوم شد واقعیت چیز دیگری بود و آنها را زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار داده بودند.

در رابطه با مسئله دفن چند روز قبل به اتفاق جعفر به محلی که تشکیلات نشان داده بود رفتیم و گودالی به این منظور کندیم.

همان شب به اتفاق جعفر از خانه تیمی که واقع در نظام‌آباد بود با تسلیحات کافی حرکت کردیم و از مسیرهایی ‌که قبلاً تعیین شده بود به محل فوق که واقع در باغ فیض بود رسیدیم و اجساد را به‌داخل گودال انداختیم، از یکی از پتوها صدای نفس می‌آمد و بدن همه گرم بود و تمام شواهد حکایت از زنده بودن این برادران داشت. به‌هر ترتیب با همان وضع آنها را دفن کردیم و از محل دور شدیم.

* جزئیات ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی

شاهرخ طهماسبی/ 28 ساله/ مجرد/ عضو کمیته مرکزی/ جرم: عضویت در کمیته [انقلاب]

مرداد ماه سال 1361 یکی از پاسداران کمیته به نام شاهرخ طهماسبی که وظایف شغلی او با کارهای اطلاعاتی بی ارتباط بود، ربوده شده و طی 10 روز شکنجه، نهایتا به قتل می‌رسد و جنازه او در منطقه عباس‌آباد تهران رها می شود.

محمدجواد بیگی یکی از اعضای منافقین در این باره می‌گوید:

بعد از 12 اردیبهشت که در یک روز به حدود بیست خانه حمله شد و از ضربه 19 بهمن بسیار سنگین‌تر بود، تحلیل سازمان این شد که کار بسیار دقیق و حساب شده بوده است. بعد سازمان گفت که باید اطلاعات کسب کنیم.

در همین رابطه شناسایی شاهرخ طهماسبی به تیم ما داده شد. اعضای تیم رباینده شاهرخ را رضا میرمحمدی (فرهنگ)، حسین اسلامی (مجتبی)، جمال محمدی پیله‌ور (کمال) و علی عباسی دولت‌آبادی (هادی) تشکیل می‌دادند.

مرداد ماه 61 پس از ربودن وی، او را به خانه تیمی خیابان سهروردی، کوچه باغ انتقال دادند. از آنجا که دست و پای شاهرخ را بسته و پتویی بر رویش انداخته بودند، صاحبخانه مشکوک و با نیروهای انتظامی تماس می‌گیرد. بلافاصله ما وی را به خانه تیمی خیابان خواجه نظام بردیم. خانه تیمی خیابان خواجه نظام را یک زوج تشکیلاتی به نام فریبا اسلامی (شهلا صالحی پور) و محمد قدیری (منوچهر احمدیان‌فر)، با همین اسامی مستعار اجاره کرده بودند. رابط این خانه با بالا هم جواد محمدی با نام طاهر بود که خود وی در تیم شکنجه مهران اصدقی قرار داشت.

فریبا اسلامی: در بهمن سال 1360 با محمد قدیری ازدواج کردم و در جریان ربودن و شکنجه شاهرخ طهماسبی به عنوان محمل همان خانه شکنجه بودم. در این خانه حمام را برای شکنجه آماده کرده بودند و فردی به نام اکبر (محمد جوادبیگی) برای بازجویی از وی به این خانه آمد و مرتب او را شکنجه می‌داد. گاهی او را به حمام می‌بردند و گاهی در گنجه‌ای که در هال خانه قرار داشت و یک متر در یک متر بود و کاملا تاریک بود، با دهان بسته قرار می‌دادند.

در تمام این مدت نیز نباید از خانه بیرون می‌رفتیم. من صدای شلاق خوردن و کتک خوردن او را می‌شنیدم ولی چون دهانش بسته بود، فقط ناله ضعیفی داشت.

علی عباسی (هادی) او را بسیار شکنجه می‌کرد و با کابل‌های به هم بافته او را می‌زد. یک شب ساعت 2 از خواب بیدار شده بودم، شنیدم که او آب می‌خواهد و صدایش خیلی ضعیف به گوش می‌رسید، ولی من به او آب ندادم و رفتم خوابیدم.

شاهرخ طهماسبی را در همین خانه به قتل می‌رسانند و برای این که کسی او را نبیند جسد وی را در یک کارتن بزرگ می‌پیچند و با طناب بسته‌بندی می‌کنند و با یک اتومبیل سوبارو، وی را به محله‌ای در اطراف عباس‌آباد برده و دفن می‌کنند.

* مقدمه کیفر خواست مهران اصدقی: (عین متن آورده شده است)

1- پس از مفقود شدن برادر پاسدار کمیته مرکزی انقلاب اسلامی و برادر کفاش، ابتدا خسرو زندی یکی از عوامل شکنجه در تاریخ 22/05/1361 توسط مردم حزب اللهی، هنگام سرقت جهت انجام ترور، دستگیر می شود و با توجه به شواهد و مدارک به دست آمده از لانه تیمی وی، محل دفن و اختفای اجساد شکنجه شده 3 تن از برادران کشف می گردد.

2- بعد از یک سلسله پیگیری و با استفاده از اطلاعات قبلی، کلیه عوامل شکنجه گر مورد شناسایی واقع و تحت تعقیب قرار می گیرند و طی چند رشته عملیات، عده ای از آنان معدوم و برخی دیگر دستگیر می شوند.

3- از جمله افراد دستگیر شده در این رابطه، مهران اصدقی فرمانده اول نظامی گروهک تروریستی مجاهدین در تهران و یکی از عوامل اصلی شکنجه می‌باشد، که پس از دستگیری تا مدتها سعی در کتمان جزئیات و حقایق مربوط به این جنایت سهمگین می‌نماید. وی پس از بازداشت، با تنی چند از تروریست های تحت مسئولیتش- از جمله محمدرضا نادری و خسرو زندی مواجه داده می شود و جرایم و اتهاماتش به وی تفهیم می گردد؛ ولی در جلسات اولیه بازجویی، صرفا به گوشه ای از جنایات بی شمار خود اعتراف می نماید و موذیانه از بیان جزییات شکنجه برادران پاسدار طفره می رود و به بیان اکاذیب و مطالب ساختگی در رابطه با نحوه شکنجه این برادران می پردازد و اطلاعات خود را خصوصا در رابطه با جریان شکنجه اظهار نمی دارد.

4- ابتدا اصدقی اظهار می دارد که سه جسد کشف شده در بیابان های باغ فیض متعلق به سه برادر پاسدار می باشد؛ ولی در تحقیقات بعدی، پس از گذشت یک سال و نیم، مشخص می شود که این سه جسد شکنجه و مُثله شده متعلق به دو برادر پاسدار شهید طالب طاهری و شهید محسن میر جلیلی و برادر کفاشی به نام شهید عباس عفت روش بوده و پاسدار شهید شاهرخ طهماسبی در لانه تیمی دیگر، توسط افراد همین شاخه از گروهک مجاهدین مورد شکنجه واقع شده و جسدش در محل دیگری در اطراف شهر تهران انداخته شده است. البته جسد مذکور ، که به وسیله افراد این گروهک شکنجه و مورد ضرب و جرح شدید قرار گرفته بود، در آن ایام توسط مامورین انتظامی کشف، و به عنوان مجهول الهویه به پزشک قانونی منتقل و در یکی از قطعات بهشت زهرا دفن شده بود.

5- در سال 1363، در مراحل بعدی بازجویی، مهران اصدقی پس از گذشت یک سال و نیم از بازداشت خود، با مشاهده تمام و کمال مدارک و شواهد مستدل جنایات خود و پس از تفهیم کلیه جرایمی که مستقیما در آن دست داشته؛ به ناچار به جزئیات کاملا جدیدی از اعمال بسیار فجیع و ددمنشانه خود و سایر عوامل شکنجه اعتراف می نماید. برگه های بازجویی ارائه شده، سیر تدریجی اقاریر و همچنین جدیدترین اعترافات وی را نشان می دهد.

دادستانی انقلاب اسلامی تهران- مرداد ماه 1363


ناگفته‌های آیت‎الله یزدی از طرح‌جامعتین برای وحدت اصولگرایان
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آیت الله یزدی

اخبار فعالیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در مورد انتخابات مجلس نهم از سال گذشته در برخی محافل مطرح شد و پس از مدتی نیز خبر پیوستن جامعه روحانیت مبارز تهران به این فرآیند و سپس انتشار منشور 12 بندی اصولگرایی از سوی جامعتین بر روی خروجی‌ها قرار گرفت.

به گزارش رجانیوز، در حالی که تا پیش از این خبر دقیقی در مورد نحوه این فعالیت‌ها منتشر نشده بود، آیت الله یزدی رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگویی با هفته‌نامه شما جزئیات و ناگفته‌هایی از فرآیند مورد نظر جامعتین برای وحدت اصولگرایان را بیان کرده است.

در بخش دیگری از این گفت‌وگو نیز به مسئله فتنه آینده، موضع‌گیری‌های آقای هاشمی رفسنجانی، اختلاف وی با رئیس‌جمهور و تحرکات انحرافی یک حلقه درون دولت پرداخته شده است:

بحث اول موضوع وحدت اصولگرایان حول محور جامعتین است، مستحضر هستید در سال نود انتخابات مجلس نهم را خواهیم داشت و بحث های اولیه مرتبط با این موضوع از اواخر سال گذشته شروع شد. آقای دکتر احمدی‌نژاد یک جلسه ای با عنوان سران اصولگرایان تشکیل دادند که به جلسه 30 نفره معروف شد و بعد از آن هم نتیجه جلسه این بود که یک کمیته سه نفره ای شکل گرفت که موضوعات وحدت را دنبال کنند.

شرایط کنونی کشور ما بحمد الله با رهبری های دقیق و مدبرانه مقام معظم رهبری با عبور از بسیاری از فراز و نشیب ها و به خصوص مشکلات سال گذشته و بالاخص مسائلی که معروف بود به فتنه‌ی فتنه‌گران به گونه ای حل و فصل شد که کمترین زیان را برای نظام داشت و بیشتر چهره واقعی کسانی که علیه نظام حرکت می کنند برای جامعه مشخص شد. نمی خواهم ادعا کنم که مسئله فتنه پایان یافته است، معتقد هستم که دشمن همیشه در صدد هست که از هر فرصتی استفاده بکند و هیچ‌گاه نباید ما و هر کسی که به اصطلاح طرفدار نظام است از حضور دشمن غفلت بکند. هرگز نباید دشمن را حقیر و بیچاره شمرد ولی توجه به اینکه دشمنی هست سبب می شود که پیشگیری هایی باشد و دقت بیشتری بشود. در نتیجه باید گفت که در شرا یط کنونی بیش از هر چیز به وحدت نیاز مند هستیم و مقصودم از این وحدت، وحدت همه اقشار جامعه و به خصوص قوای سه گانه و مسؤولان رده بالای نظام است. مقام معظم رهبری در سخنرانی اول سالشان هم به صراحت فرمودند اگر اختلاف سلیقه ای بین قوای سه گانه وجود دارد در عین حال که می بایست این اختلافات را حل و فصل بکنند باید با هم دلی وحدت را حفظ بکنند و طبعاً معنای وحدت این نیست که اشخاص تفکر، سلیقه یا نظرشان را کلاً کنار بگذار ند. معنایش این است که به مشترکات توجهات بیشتری بشود و سعی بشود که از اختلافات کمتر بحث بشود که دشمن نتواند استفاده بکند.

تجربه انتخابات قبل مجلس، تجربه نسبتاً موفقی بود. گرچه صد در صد موفق نبود. در سایه طرحی که تهیه شد و در آن طرح هم به مسئله وحدت تکیه شد و هم برای اختلافات موجود بین گروه ها هیئت داوری مشخص شد که به 6+5 معروف شد.

در آینده نزدیک ما انتخابات مجلس را داریم. بعد انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات مثلاً خبرگان، انتخابات شورای شهر و... در همه این انتخابات‌ها باید هماهنگی های لازم برای وحدت انجام بگیرد.

جامعه مدرسین در حال حاضر چه نقشی را در این وحدت اصولگرایان دارد، چه فعالیتهایی تحت نظر جامعه مدرسین انجام می شود و چه بخشی از این فعالیت‌های وحدت آمیز به انتخابات مجلس نهم بر می گردد؟

من در یک فرصتی به محضر آیت الله مهدوی کنی عرض کردم اگر حضرتعالی صلاح بدانید یک جلسه ای تشکیل شود، شرایط را بررسی کنیم و ببینیم چه باید کرد؟ ایشان هم اظهار لطف فرمودند و به هر حال منتهی شد به اینکه با جمعی از دوستان و همراهان‌شان از اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران در طی سفری به قم تشریف آوردند و در جلسه رسمی جامعه مدرسین شرکت فرمودند. آن جلسه، جلسه بسیار خوبی بود. بحث‌های آزاد خوبی از دوطرف شد و در پایان به این جمع بندی رسید که برای ایجاد و حفظ وحدت و نیز پیشگیری از برخی زیان‌ها باید اقداماتی صورت گیرد. البته بدیهی بود که برای رسیدن به این هدف این امکان نبود که مرتب اعضای این دو جمع بزرگ بخواهند با هم مذاکره بکنند. قرار شد نمایندگانی از جامعه مدرسین و نمایندگانی از روحانیت مبارز تهران انتخاب شوند. البته برای هر دو طرف هم مشخص بود که اصولاً جایگاه، موقعیت، رفتار، روش و روال کار جامعه مدرسین یک تفاوت‌هایی با جایگاه، رفتار و روال کار روحانیت مبارز تهران دارد.

جامعه روحانیت مبارز تهران یک تشکل سیاسی است، همیشه هم در مسائل سیاسی کشور حرف خودش را می زده، آثار خودش را هم داشته و در تاریخ انقلاب موارد عدیده ای را دیدیم. جامعه مدرسین یک هویت و موقعیت دیگری دارد که مسائل سیاسی یکی از مسؤولیت هایش است و بیشتر یک نهاد علمی، حوزوی، سیاسی حساب می شود و در بخش مسائل سیاسی و موضع گیری ها می تواند همکاری داشته باشد. با حفظ موقعیت و در حقیقت جایگاه هر کدام از این دو نهاد اثرگذار در جامعه، قرار شد یک چنین کاری انجام گیرد و در مسائل لازم هماهنگی انجام شود.

خدمت حضرت آیت الله مهدوی کنی عرض کردم که انتخاب شما شرط اول برای انتخاب جامعه مدرسین است. به این معنا که دوستان ما حاضر نیستند با هرکسی همکاری داشته باشند و جلسه مشترک برگزار کنند. در بین اعضای شما تفکرات گوناگونی وجود دارد، برای همه هم روشن است و البته من به اختلاف نظرات درونی روحانیت مبارز تهران کاری ندارم که حتی در برخی موارد می شود گفت 180 با هم تقابل دارند که امر داخلی خودشان است و ربطی به ما ندارد. خوشبختانه ایشان افرادی را معرفی کردند که اعضای جامعه قبول داشتند، جامعه مدرسین هم نمایندگان خود را معرفی کرد، کار شروع شد و در اولین جلسه ای که در جامعه مدرسین تشکیل شد، در مرحله اول یک آیین نامه داخلی برای این جلسات تنظیم شد که دو هفته یک بار جلسه داشته باشند. یک جلسه تهران باشد و یک جلسه قم. حدود مسائل، شرایط خاص داخلی رسمیت جلسه و... جزئیات داخلی این جلسه مشترک تنظیم شد و کار شروع شد. بنا هم بر این بود که کار محرمانه باشد و رسانه ای نشود.

پس از تشکیل چند جلسه در قم و تهران بحث شد که ما اگر دنبال ایجاد وحدت هستیم در درجه اول وحدت اصولگرایان مورد توجه است و اصولگرایان را باید اول شناسایی کرد که اصولگرایی یعنی چه؟ چون این یک مفهوم گستره زیادی دارد. ممکن است افراد زیادی را شامل شود و افراد زیادی را هم شامل نشود. اول باید این دایره را مشخص کرد.

بحمد الله به یک سری اصول مسلمی که 12 اصل را به عنوان مبانی اصولگرایی تنظیم کردند، منتهی شد. در درجه اول یکی، دوتا شاخص و بعد هم مبانی. حدوداً 10، 12 اصل را هم به عنوان امور منفی تنظیم کردند. ولی قرار شد که مثبتات گفته بشود و منفیات در عمل بررسی شود. وقتی نتیجه چندین جلسه به اینجا منتهی شد، پیشنهاد شد یک جلسه ای تشکیل بدهیم و از تعدادی از سران اصولگرایان دعوت شود. این جلسه در دفتر دبیرخانه خبرگان در تهران برگزار شد. آیت الله مهدوی هم قبول داشتند که آنجا باشد. از مجلس، دولت و جامعتین افرادی بودند. پیشنهاد جلسه وسیع‌تری بود و به تازگی همان جلسه ای که آقای دکتر احمدی‌نژاد تشکیل داده بودند و آن سه نفر را در حقیقت مامور کردند و از این جهت من شخصاً از آقای ولایتی خواهش کردم که شما در آن جلسه شرکت کنید حضور شما لازم است و همینطور آقای حداد عادل. آقای عسگراولادی هم که تشریف داشتند.

آن جلسه ما برگزار شد. جلسه بسیار خوبی بود. خیلی راحت همه مسائل‌شان را گفتند. آن اصول هم بررسی شد و گفتیم ما کسانی را اصولگرا می دانیم که این شاخصه ها و مبانی را قبول داشته باشند و وحدت اینها هدف ما است. اگر کسانی اینها را قبول نداشته باشند، ما آنها را اصولگرا نمی دانیم و از اینها حمایت هم نمی کنیم. چه جامعه مدرسین، چه جامعه روحانیت. این بحث آنجا شد، آقایان هم حتی اظهارنظرهایی را روی برخی عبارات و کلمات کردند و خوشبختانه همه این ها اصلاح شد و جلسه بسیار خوبی بود و افتتاح و شروع بحث جلسه با آیت الله مهدوی کنی بود. من هم در پایان جمع بندی کردم که آن جمع بندی الان موجود است و در حقیقت می شود گفت نتیجه جلسات جامعتین و آن جلسه در آن جمع بندی به‌طور خلاصه و جامع گنجانده شد. بعد در کنار این جریان به دلیل علل مختلفی از جمله تعطیلات ومسائل دیگر، این جلسه جامعتین یک هفته قم، یک هفته تهران یک مقداری با فاصله برگزار شد و به تعطیلاتی برخورد کرد.

جلسه ای در این خلال هم تشکیل شد و از این سه بزرگواری که در جلسه آقای دکتر احمدی‌نژاد انتخاب شده بودند، دعوت شد و با آنها صحبت شد که بالاخره شما می خواهید چه کار بکنید؟ باید کاری انجام بدهید و در هر صورت رئیس جمهور را نباید در این مسئله تنها بگذارید و آنها کار خودشان را بکنند، شما هم منتظر جامعتین بمانید. جامعتین که در قرار نیست از حالا در جزئیات وارد بشود. شما باید در اساس مسئله ها وارد بشوید و کاری بکنید. البته آنجا احساس کردیم که متأسفانه هر سه بزرگوار یک سری مسائلی داشتند که به شکل جدی پیگیری نمی کردند. با آنها صحبت شد که به نظر می رسد این کار برای شما یک وظیفه شرعی، سیاسی، اجتماعی باشد که موضوع را دنبال کنید و حتماً ملاقاتی با آقای احمدی‌نژاد داشته باشید و بحث را به یک جایی برسانید. خوشبختانه بعداً هم اطلاع پیدا کردیم که ملاقات‌هایی داشتند، صحبت‌هایی شده، امیدواریم نتایج خوبی هم داشته باشد.

من دیگر از ذکر بقیه اقداماتی که بعد از این جریان انجام گرفت، چه در تهران، چه در قم معذور هستم ولی جلسات جامعتین قرار است ادامه داشته باشد.

به‌عنوان مسئول جامعه مدرسین عرض می کنم دید جامعه این است که باید آن سه بزرگوار موضوع را پیگیری کنند و باید اقداماتی که در نهاد ریاست جمهوری انجام می‌شود را تحت کنترل داشته باشند. اعم از اقدام‌هایی که در استان‌های مختلف در عزل و نصب ها دارند و فعالیت‌هایی که به نظر می رسد پیش بینی هایی در مورد مسائل انتخابات مجلس است، باید تحت کنترل آن سه بزرگوار البته با نظارت عالیه خود رئیس جمهور محترم در بیاید. اما اینکه آقایان همین جور بنشینند ببینند چه خواهد شد این کار سخت خطرناکی است و من رسماً اعلام می کنم که اگر یک روزی لازم باشد جامعه مدرسین ممکن است تنها هم موضع بگیرد. ولی ما دنبال این هستیم که به موضوع گیری های اینگونه ناچار نشویم و کار با روال متعارف و آرامش در فضای افکار عمومی جامعه انجام بگیرد. از گوشه و کنار شنیده و دیده می شود یک سری کارها در حال انجام است که به نظر می رسد این سه بزرگوار اطلاع دارند. چون می دانم که مطلع هستند به نظرم باید اقدامات جدی تری انجام بدهند که منتهی به موضع گیری خاصی نشود.

جامعتین بر اساس روالی که تصویب کرده قضایا را دنبال می کند. ولی اگر یک روزی لازم باشد با هم می توانیم موضع گیری داشته باشیم، جدا هم می توانیم موضع گیری داشته باشیم. ما هیچ تعهدی نداریم و قولی به کسی ندادیم که اگر یک وقت احساس وظیفه شرعی کردیم، بخواهیم بنشینیم تماشا کنیم که دیگری چه جوری احساس وظیفه می کند. به‌ویژه که مقام معظم رهبری در دیدار با جامعه مدرسین مطالب خاصی را فرمودند از جمله همین مسئله که جامعه مدرسین باید در مسائل حساس کشور موضع گیری داشته باشد، بیان موضع کند، در بیان موضع شهامت داشته باشد، نباید انزوا پیدا بکند و نباید خودش را از مسائل دور نگه دارد. البته همان طور که اول بحثم عرض کردم آن جایگاه علم حوزوی جامعه مدرسین جای خودش را دارد ولی در مسائل سیاسی هم باید اعلام موضع بکند. امیدواریم آینده به گونه ای پیش برود که همان آقایان (سه نفری که انتخاب شدند) و هم شخص رئیس جمهور محترم با خواستن ایشان و دنبال کردن مسائل و با انعطاف نشان دادن در بعضی مسائل و خودداری کردن برخی کسانی که در آن مجموعه احیاناً خودسرانه یک کارهایی را انجام می دهند، کارها به صورتی پیش برود که به تشنج در متن افکار عمومی کشیده نشود و به وحدت برسد.

اشاره ای فرمودید که در گزارش‌هایی که کمیته سه نفره داشتند، نکاتی را مطرح کردند که تذکر داده شد سه نفر باید یک سری موارد را کنترل بکنند. اگر هر چه که به سمت انتخابات نزدیک‌تر بشویم و آن اتفاقات از آن طرف بیشتر بشود و تلاش ها به نتیجه مطلوب در جهت وحدت منتهی نشود، چه باید کرد؟

البته تا جایی که امکان دارد باید پیگیری کرد و دنبال کرد که به وحدت منتهی بشود انشاالله و منتهی می شود. ما ناامید نیستیم. برداشت ما این است که هم کسانی که شما اشاره می کنید ممکن است مانع رسیدن به وحدت باشند و دارند یک سری کارهایی را می کنند، انعطاف نشان بدهند و هم از این طرف انشا الله با تدبیر بیشتر به گونه ای پیش برویم که اگر مانند روال دوره گذشته نشود، شیبه آن می تواند بشود.

ما امیدوار هستیم مشکلی پیش نیاید، چون رئیس جمهور، دوستانش، هیئت سه نفره، جامعتین همه ولایتی هستند، اگر در جزئیات اختلاف دارند، در کلیات همه پشت سر ولایت هستند. طبعاً اگر روی بعضی مسائل ریز بخواهند اختلاف کنند، ما تعبیرمان این است که اینها حرف‌های بچه گانه است و معمولاً شخصیت‎های برجسته سیاسی نباید به خاطر یک سری مسائل ریز و جزیی بچه گانه منشأ اختلاف شوند. انشاالله هم نخواهند شد و کار به خوبی پیش می رود.

صاحب نظران و شخصیت‌های سیاسی معتقد هستند که ما در آینده نزدیک با فتنه دیگری روبرو هستیم. فتنه 88 بعد از انتخابات ریاست جمهوری را پشت سر گذاشتیم که تبعاتی را در سال 89 داشت و امروز با فتنه دیگری روبرو خواهیم بود که بعضی معتقدند این فتنه از درون جریان اصولگرایی شکل خواهد گرفت. اولاً می خواهم بدانم که آیا جنابعالی هم این تحلیل را قبول دارید، اگر نه، جنابعالی فتنه آینده را چگونه می بینید؟

بچه های یک خانه اگر با هم دعوا بکنند، اگر بی پدر باشند این دعوا خانه را خراب می کند و الا اگر بچه های خانه باهم دعوا بکنند و پدر بالای سرشان باشد، این دعوا ها طبیعی است. حتی اگر در این دعوا، یک استکان و نعلبکی هم بشکند، پدر فوراً جبران می کند و خانه را آرام نگه می دارد و در بیرون هم نمی گذارد کسی بفهمد بچه ها دعوا کردند. اولاً ما پدر بزرگ‌تری داریم و آن حضرت ولی عصر(عج) هستند که عنایات خاص ایشان همیشه شامل حال‌مان است. ثانیاً ولی امر ما پدر نظام و عمود خیمه نظام است، ولی امر و واجب الاطاعه است. من قاطع هستم که اگر فرمانی از ناحیه ولی امر صادر بشود و کسی مخالفت رسمی بکند بدون تردید مخالف شکست می خورد نه نظام. تجربه هم نشان داده حتی شخصیت‌های برجسته ای که سابقه داشتند، احترام داشتند، موقعیت داشتند به دلیل اینکه فاصله گرفتند، به دلیل اینکه دور شدند، از جامعه کنار زده شدند.

من نمی خواهم سراغ سران فتنه بروم که معتقدم دیگر سران فتنه نباید بگوییم، باید بگوییم ضد انقلاب. مثلاً آقای کروبی چرا باید به این شکل در بیاید که نتواند هیچ کجا بیاید و نتواند هیچ چیزی بگوید، هیچ کجا هم قبولش نداشته باشند، همه جا هم مسخره اش بکنند. چرا؟ به خاطر اینکه از سرپرستی ولی امر خارج شد، از خط امام (ره) و انقلاب خارج شد. برابر نظام ایستاد و با ضد انقلاب پیوند زد.

برگردم به بحثم، اینکه "فتنه آینده، اختلاف داخلی اصولگرایان باشد" را قبول ندارم. من اکثر سران اصولگرایان را شخصاً می شناسم و با افکارشان هم آشنا هستم. حتی می دانم در چه چیزهایی غالباً با هم درگیر هستند. مثلاً در یک جلسه ای من به یکی از روسای سه قوه گفتم که شما رئیس قوه هستی، آن آقا هم رئیس قوه است. شما اینجور می گویید، او هم این جور می گوید. به نظر شما، من در برابر دو حرف متقابل چگونه باید جمع کنم؟ بالاخره این اختلاف‌ها چیزهایی است که ما می دانیم. ولی هیچ وقت این دوتا رو در رو نمی ایستند و شمشیر علیه هم نمی کشند، هیچ وقت یک مسئله فردی شخصی را به جای یک مسئله اجتماعی مقدم نمی دارند.

شما فتنه آینده را چطور می بینید؟

من این فتنه را بیشتر از خارج می بینم. منتها استفاده کردن از اشخاص داخلی معمولاً چیزی است که دشمن همیشه به عنوان سیاه نمایی چهره نظام و آینده دنبالش بوده و می خواهد استفاده کند. ولی خوشبختانه می بینید که در هر نوبتی اینها به شکل خاصی دفاع شده و تبیین شده که سیاه نمایی ها رد بشود.

من یک مثالی برایتان بزنم، مثلاً سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی در همین اجلاس آخر خبرگان را ببینید، سخنرانی مقام معظم رهبری را هم در همین اجلاس با حضور خبرگان نگاه کنید. هر دو هم علنی و رسمی بوده، محرمانه هم نبوده، اینها را در کنار هم بگذارید. یک نوع تقابل‌هایی می بینید. در عین حال آقای هاشمی می گوید اگر یک جایی امر آقا باشد، ولو خلاف عقیده من باشد، کنار می نشینم. می رود کنار و اجازه هم نمی دهد که دشمن بیاید از او استفاده کند. البته ما هم ضرر می کنیم که یک نیرویی کنار برود، ولی اینجور نیست که به اصطلاح بگوییم که یک فتنه آینده ای خواهد بود. از این جهت من در داخل چیزی را نمی بینم که به حالت فتنه در بیاید. ولی می دانم که شیطان بزرگ و شیاطین کوچک دیگر، هم غربی‌ها و هم دیگرانی که با اینها روابط خاصی دارند، دنبال همین فتنه آینده راجع به نظام جمهوری اسلامی ایران هستند. شما ملاحظه کنید در این بیداری اسلامی که در منطقه به وجود آمده و در این کشور های چه اطراف ما و چه در اروپا و آفریقا رنگ و بوی اسلامی‌اش خیلی زیاد تر است ولی غربی ها حاضر نیستند یک ذره این رنگ و بو را منعکس بکنند. همیشه جوری منعکس می کنند که این انقلاب اصلاً ربطی به مسائل دینی و اعتقادی ندارد و گاهی اگر یک سرو صدای مختصری هم در ایران در یک گوشه ای می آید بلافاصله می خواهند به آن پیوندش بدهند و بگویند ایران هم چنین و چنان است مثل تونس و کجا و کجا. من آن فتنه آینده ای را که اشاره شد، از داخل نمی بینم ولی خارج بدون کمک از داخل نمی تواند کاری بکند.

یک سؤالی را می خواستم درباره آقایان هاشمی و احمدی‌نژاد داشته باشم. یک اشاره ای خود حضرتعالی فرمودید به موضوع آقای هاشمی در ماجرای انتخابات هیئت رئیسه خبرگان در اواخر سال 89 و دیداری که با مقام معظم رهبری بعد از اجلاس داشتند. ایشان یک جمله خاصی را در مورد آقای هاشمی به کار بردند و می شود گفت به نوعی تقدیر از ایشان بود، خود حضرتعالی هم اشاره فرمودید که آقای هاشمی بارها اعلام کردند که جایی که اختلاف نظری بین صحبت من و رهبری باشد، من کنار می نشینم. این یک طرف موضوع است و نگاهی که جامعه و نیروهای حزب الله و نیروهای ولایی به آقای هاشمی دارند به این عنوان که ایشان خودش را طرفدار ولی فقیه می داند، پشت سر ولی فقیه می بیند و ولی فقیه هم این جمله را در مورد ایشان و عقل و منطق سیاسی ایشان به کار برده اند. در نقطه مقابل ایشان آقای دکتر احمدی‌نژاد است که ایشان را هم بخش زیادی از جامعه نیروی ولایی می دانند، پشت سر ولی فقیه می دانند، اما بعضی از اطرافیان ایشان یک سری کارهایی را انجام می دهند که برای همه روشن است که مطابق میل ولی فقیه نیست و یک موضوعش هم در سال 88 کاملاً علنی و آشکار شد، موضوع آقای مشایی که همچنان هم ادامه دارد. به نظر شما جامعه حزب الله ما با این دو موضوع چطور باید برخورد بکند؟ یک مثالی را در مورد آقای هاشمی بزنم چون آقای احمدی‌نژاد نقطه مقابلش را گفتم، آقای هاشمی که خودش را پیرو ولی فقیه می داند و مقام معظم رهبری هم به عقل و منطق سیاسی ایشان اشاره می کنند اخیراً پیام تسلیتی که برای فوت پدر آقای میرحسین موسوی داد خیلی شاید با فضای سیاسی جامعه ما متناسب نباشد.

 

کاملاً نامناسب بود. یعنی ضربه جدیدی خودشان به حیثیت خودشان زدند.

از یک طرف آقای هاشمی با این تفسیر رهبری و این پیام خودشان، از آن طرف آقای احمدی‌نژاد و نگاه جامعه به ایشان و اطرافیان‌شان. امت حزب الله باید چه بکند؟

من از بالاتر عرض کنم. اصولاً دید رهبری نسبت به شخصیت‌های کشوری این است که تا آنجایی که امکان دارد باید او را حفظ کنند، نگه دارند، حمایت بکنند، در راه نگاهش دارند، بدون جهت از بین نرود. ولی اگر شخص خودش نخواست و خودش، خودش را تضعیف کرد، دیگر خود کرده را تدبیر نیست. این یک قاعده کلی است.

مقام معظم رهبری به نظر من نسبت به شخصیت آقای هاشمی بسیار هزینه کردند، با اینکه خودش را هم ولایتی می‌داند ولی آن ولایتی که ما معنا می کنیم، در ایشان نمی بینیم. من چون با خود ایشان بارها صحبت کردم دارم اینجا عرض می کنم. به هر حال ایشان برای خودش شخصیتی قائل هست، استقلال در فکر و نظر و عقیده دارد، منتها به ما معمولاً اینطور تعبیر می کنند که اگر یک جایی رهبری صریحاً چیزی را بگویند و خلاف نظر من باشد من سکوت می کنم و مقابله نمی کنم. حالا در عمل چه‌کار کردند خوب اینجا مردم می توانند قضاوت کنند. اینکه مقام معظم رهبری بگویند توقع از آقای هاشمی همین بود که در چنین شرایطی بگوید من کاندیدا نیستم تا اختلافاتی نباشد این تأیید و حمایتی است. ولی یک سری کارها ضربه هایی است که خود ایشان به خودشان وارد می کنند. البته من تندروی را درست نمی دانم. تندروی نباید کرد. یعنی یک چیزی که نیست، نباید نسبت داد.

از طرفی برای همه روشن است که آقای هاشمی، آقای احمدی‌نژاد را قبول ندارد و ایشان در مقامی که هست آقای احمدی‌نژاد را قبول ندارد. منشأ آن هم همان بحث مناظره است که آقای احمدی‌نژاد در زمان انتخابات داشتند و یک سری مسائل را راجع به آقای هاشمی گفتند. بعد هم ایشان توقع داشتند که دفاع کنند. هر وقت هم صحبت شد آقای احمدی‌نژاد گفتند من واقعیت ها را گفتم، نمی خواستم بگویم ولی گفتم و نتیجتاً این اختلاف پیش آمده ولی ما به قدری که می توانستیم در جهت حل اختلاف تلاش کردیم. این موضوع را برای اولین بار می گویم. به عنوان کمیسیون تحقیق خبرگان جدا جدا پیش آقای هاشمی و آقای احمدی‌نژاد رفتیم تا موضوع اختلاف این دو بزرگوار را تا حد امکان کم کنیم ولی به نتیجه درستی نرسیدیم به خاطر اینکه استدلال‌ها، غالباً استدلاهای محکمی از دو طرف بودند.

اما مسئله درون نهاد ریاست جمهوری را بر اساس اینکه نظر شریف آقا این است که مسائل فرعی را اصلی نکنیم، ما آن مسئله فرعی را نمی خواهیم دنبال بکنیم. البته به جایش دنبال کردیم، با شخص رئیس جمهور چند بار مطرح کردیم، با دیگرانی که باید در جاهایی که باید مطرح کنیم مطرح کردیم و انشاالله امیدوار هستیم که در آینده هم به شکل خوبی پیش برود.

ما هدف‌مان این نیست که این موضوع را بخواهیم دنبال کنیم یا یک موضوع فرعی را بخواهیم اصلی کنیم. تکلیف امت حزب الله چیست؟

خوشبختانه امت حزب الله راحت می تواند تشخیص بدهد که از چه کسی باید حمایت کند و از چه کسی نباید حمایت کند. تکلیف مشخص است؛ مسلماً اسلام بر ایران تقدم دارد. مردم کشور ما به جمهوری اسلامی ایران رأی دادند و آن همه تاکیدهایی که رهبری و مؤسس نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی شخص امام رضوان الله تعالی علیه در تأسیس جمهوری اسلامی داشتند و روی اسلام تکیه کردند، بعد یک کسی بیاید بگوید فرهنگ ایرانی چنین است و فرهنگ ایرانی را بر اسلام مقدم بدانیم و در نظام جمهوری اسلامی از ایرانیت دم بزند، ممکن است چند نفر قبول کنند ولی ملت به معنای عامه مردم ما معلوم است که قبول نمی کنند، بلکه مخالفت هم می کنند.

بعضی جشن‌ها، بعضی اقدامات، بعضی حرکت ها، از نظر ما مردود است و گاهی عمل هم می شود اینها مردود است و واقعاً حلم و حوصله مردم ما است که برخوردهای قاطع تری ندارند، والا معلوم است که مردود است. تکلیف حزب الله هم معلوم است که با الله باید باشد و با ولایت الله حرکت کند و باید وظایف خدایی‌اش را انجام بدهد. خوشبختانه حزب الله غیر از خدا هیچ کس را مؤثر نمی داند.


"هاشمی و خاتمی جرات اجرای‌هدفمندی یارانه‌ها را نداشتند"
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حبیب الله عسگر اولادی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی

حبیب‌الله عسگراولادی گفت: بنده در زمان آقایان هاشمی و خاتمی هم با اجرای این طرح موافق بودم اما این دو نتوانستند یا جرات نداشتند این طرح را اجرا کنند و شجاعت احمدی نژاد در اجرای این طرح ستودنی است.

به گزارش فارس، حبیب‌الله عسگراولادی در نخستین گردهمایی مدیران و معاونان استانی و ستادی امداد که در سالن همایش غدیر برگزار شد با اشاره به شجاعت احمدی‌نژاد در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها اظهار داشت: بنده در زمان آقایان هاشمی و خاتمی هم با اجرای این طرح موافق بودم اما این دو نتوانستند یا جرات نداشتند این طرح را اجرا کنند و شجاعت احمدی نژاد در اجرای این طرح ستودنی است.

وی افزود: دولت احمدی‌نژاد هم در شروع و هم در ادامه این طرح موفق عمل کرده است و شاید اواسط یا اواخر امسال شامل تبعات قانون هدفمند کردن یارانه‌ها باشیم که در این زمینه هم باید هوشیار باشیم و همه با هم همکاری کنیم.

عسگر اولادی همچنین با انتقاد از سخنان احمدی‌نژاد مبنی بر پرداخت مستمری مددجویان در آینده از سوی سازمان هدفمند‌سازی یارانه‌ها گفت: تصور می‌کنم اگر چنین موضوعی را مجلس در بودجه ۹۰ تصویب کند پول بدون نظارت پخش می‌شود.

نماینده ولی فقیه در کمیته امداد امام خطاب به روابط عمومی امداد ادامه داد: من از بیان این صحبت‌ها ابایی ندارم و لازم می‌دانم تمام حرف‌هایم بیان شود چرا که لازم می‌دانم.

عسگراولادی افزود: در خصوص پرداخت مستمری از سوی سازمان هدفمند کردن یارانه‌ها از رئیس جمهور و مجلس انتظار داریم در این خصوص دقت بیشتری کنند چرا که اگر مستمری دستگاه حمایتی بدون نظارت و حمایت پرداخت شود بدون شک تا آخر سال آسیب‌ها خانواده‌ها خودشان را نشان می‌دهند.

نماینده ولی فقیه در کمیته امداد امام (ره) بیان داشت: برای تحقق جهاد اقتصادی در امداد باید تمامی بدنه امداد تلاش کنند ضمن اینکه برای شناختن شعار جهاد اقتصادی در سال جاری باید آموزش های لازمی را در عین خدمت به امدادگران داده شود.

وی در خصوص صحبت‌های سرپرست کمیته امداد مبنی بر اینکه باید ضمانت وام‌های اشتغال از سوی امداد انجام شود، گفت: بنده نیز این خطر‌پذیری را قبول دارم و این خطر‌پذیری پربرکت است ضمن اینکه بنده این موضوع را نیز با رئیس جمهور در میان گذاشتم که حتی وام‌های مسکن نیز از طریق ضمانت امداد انجام شود.

عسگر‌اولادی در ادامه به حمایت بیشتر و آموزش های لازم از دختران ۳۰ الی ۳۵ ساله در روستا ها تأکید کرد و ادامه داد: باید اعتبارات ویژه‌ای را برای حرفه آموزی این طیف از دختران تخصیص داد.


جزئیات تازه از زندگی قذافی+عکس
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، معمر قزافی ، لیبی

 یک روزنامه روسی نوشت: به نظر می رسد پرستارهای اوکراینی که سالها برای قذافی کار می کرده اند همچنان به وی دلبستگی دارند چون هرگز نمی توانند از کنار هدایایی که دیکتاتور لیبی گرفته اند به سادگی بگذرند.

به گزارش مهر، پیش از این رسانه های جمعی گفتگوهایی با "گالینا کولوتنتسکا" یکی از پرستاران مشهور قذافی انجام داده بودند که گفته می شد اوکراینی است اما اطلاعات جدید خلاف این ادعاها را ثابت می کند.
 
روز گذشته "اوکسانا بالینسکایا" یکی دیگر پرستاران اوکراینی قذافی که به تازگی لیبی را ترک کرده در گفتگو با روزنامه روسی "کومسومولسکایا گازتا" جزئیات تازه از زندگی دیکتاتور لیبی در اختیار قرار داد.
 
بالینسکایا و ساعت ایتالیایی هدیه گرفته از قذافی
 
وی در این باره اظهارداشت: هر سال در سالگرد رسیدن قذافی به قدرت در لیبی (ماه سپتامبر) تمامی کارمندان ساعت طلای ایتالیایی از وی هدیه می گرفتند که بر روی آن تصویر قذافی نقش بسته بود.
 
این پرستار اوکراینی در ادامه تاکید کرد: قذافی در مجموع 6 پرستار اوکراینی داشت که تمامی آنها چند روز پیش به کشور بازگشتند. البته بر خلاف آنچه منتشر شده "گالینا کولوتنتسکا" پرستار اصلی قذافی اوکراینی نیست و یک زن صرب است که نامش هم "دراگا" است.
 
 
یکی دیگر از پرستاران قذافی
 
بالینسکایا که دوسال پرستار دیکتاتور لیبی بوده درباره سفرهای هوایی پرطمطراق و پر تعداد قذافی هم اظهار داشت: به همراه هواپیمای اصلی حامل وی دو فروند هواپیمای دیگر نیز بودند که اولی حامل لباسها و اثاثیه وی بود و دومی خودروهای قذافی را حمل می کرد.
 
این پرستار اوکراینی که در اظهاراتش قذافی را "بابا" صدا می کرد، در ادامه افزود: زمانی که به نیویورک وارد شدیم بابا دستور داد به ما پول بدهند تا از فروشگاهها خرید کنیم.
 
وی همچنین شایعه بیماری قلبی قذافی را رد کرده و تاکید کرد: با وجود اینکه سن و سال قذافی بالاست اما همچنان از وضعیت سلامتی بسیار خوبی بهره می برد. قذافی گوشت شتر و گوسفند را دوست دارد و مانند تمامی مردم لیبی غذاهای ایتالیایی به ویژه پاستا را می پسندد.

جوسازی رسانه‌های‌ضدانقلاب برای مشابه‌سازی نیروگاه‌های فوکوشیما و بوشهر
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸  کلمات کلیدی: انرژی هسته ای

تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی تحولا ت ناشی از حادثه هسته ای در نیروگاه اتمی فوکوشیما را با نگاهی ویژه و مبتنی بر سناریو پیگیری می‌کند و در این چارچوب بر مولفه‌هایی همچون میزان ایمنی و پیامدهای زیست‌محیطی نیروگاه فوکوشیما متمرکز است.

به گزارش رجانیوز، درونمایه گزارش‌ها و گفت‌وگوهای تحلیلی تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در مورد این موضوع به گونه‌ای بنا می‌شود که از آن نوعی تلا ش هدفمند برای چالش‌زایی و ایجاد حساسیت در مورد ایمنی و پیامدهای زیست‌محیطی نیروگاه اتمی بوشهر برداشت می‌شود اما همانطور که پیش‌بینی می‌شد این رویکرد تبلیغی به تدریج چهرهای اصلی وعریان خود را نشان می‌دهد و به دنبال آن است که از این موضوع برای شکل‌دهی فضای شک و تردید در مورد ایمنی نیروگاه اتمی بوشهر و همچنین بزرگ‌نمایی پیامدهای زیست محیطی آن بر کشورهای منطقه استفاده کند.

بدون تردید در پس این سناریوی تبلیغی، اهدافی همچون ایجاد فضای شوک و هراس در مورد ایمنی نیروگاه اتمی بوشهر در دو سطح داخلی و منطقه‌ای نهفته است.

در این میان، تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی تلاش ایران و دیگر کشورهای نفت خیز حوزه خلیج فارس برای دستیابی به انرژی هسته‌ای را مناقشه برانگیز می‌خواند و این پرسش جهت‌دار را مطرح می‌سازد که آیا حوادث اخیر ژاپن بر تصمیمات این کشورها تأثیر می‌گذارد.

گزارشگر تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در یافتن پاسخی برای این پرسش اگرچه به تلاش برخی کشورهای دیگر منطقه خاورمیانه برای تولید برق از انرژی هسته ای اشاره دارد اما در کلام نهایی فضای گزارش را در سمت‌وسوی ادعایی مبنی بر مشکلات فنی نیروگاه اتمی بوشهر سوق می‌دهد و در قالب یک پرسش معنادار، سناریوی تبلیغی مقرون به صرفه نبودن ساخت راکتور برای کشورهای نفت‌خیز را مطرح می‌سازد و می‌گوید به صرفه بودن ساخت راکتور برای کشورهایی که نفت و گاز دارند، سؤالی است که اختلا ف‌نظرهای زیادی در مورد آن وجود دارد.

با نگاه از منظر سناریوخوانی رسانه‌ای می‌توان گفت با استفاده از فضای شکل گرفته ناشی از حادثه هسته ای فوکوشیما پیش‌بینی می‌شود ایجاد فضای چالشی در مورد مقرون به صرفه بودن نگاه از منظرهزینه و فایده ایمنی و پیامدهای زیست محیطی نیروگاه اتمی بوشهر به یکی ازسناریوهای تبلیغی محوری محافل سیاسی و رسانه‌ای غرب در فضاسازی در مورد برنامه هسته ای صلح‌آمیز ایران تبدیل شود و در این چارچوب شکل‌دهی فضای نگرانی و هراس یکی ازمولفه‌های تبلیغی کانونی خواهد بود.

کریم سجادپور، لی واعظ و فریبرز قدر نیز در گزارشی که در سایت مؤسسه امریکایی کارنگی منتشر کرده و بی‌بی‌سی نیز آن را بارنشر داد، همین خط را دنبال کرده‌اند.

در بخشی از این گزارش آمده است: «از زمانی که فاجعه ژاپن رخ داده است، تعداد فزاینده ای از کسانی که در شکل گیری افکار عمومی ایرانی ها تاثیر دارند در نامه های سرگشاده مصاحبه های رسانه ای و در وبلاگ ها این بحث را به میان آورده اند که برنامه هسته ای دولت در حقیقت نه فقط امنیت و رفاه اقتصادی شهروندان این کشور را تقویت نکرده است بلکه آن را به خطر می اندازد آیا این بحث ها نتیجه ای هم در بر خواهد داشت.»

در عین حال، معاون سازمان انرژی اتمی و رییس مرکز نظام ایمنی هسته ای کشور با قابل تقدیر خواندن حساسیت های مردمی در رابطه با ایمنی هسته ای اظهار داشت: شرایط به وجود آمده در سایت هسته ای فوکوشیما برای نیروگاه اتمی بوشهر متصور نیست.

ناصر راستخواه در گفت‌وگو با ایرنا در پاسخ به سوالی در رابطه با فضاسازی های رسانه های بیگانه در رابطه با ایمن نبودن نیروگاه اتمی بوشهر در برابر حوادث طبیعی گفت: وظیفه ما در نظام ایمنی هسته ای شفاف سازی مسائل برای مردم است و قصد داریم با برگزاری یک کنفرانس تمامی ویژگی های نیروگاه اتمی بوشهر را برای مردم کشورمان تشریح کنیم.

در بخشی از گزارش مؤسسه کارنگی ادعا شده است که "رآکتور بوشهر امروز شبیه معجونی از فناوری عتیقه و غیرقانونی از آلمان دهه 1970 روسیه و عبدالقدیرخان دانشمند یاغی پاکستانی است که به شکل نامیمونی در تقاطع سه صفحه تکتونیکی زمین واقع شده است."

اما راستخواه با بیان اینکه دو صفحه تکتونیکی عربستان و سیبری به صورت طبیعی در زیر زمین در حرکت هستند و به گسل های فراوان موجود در کشور فشار وارد می کنند، تاکید کرد: شرایط کشور از نظر امکان وقوع زلزله در طراحی نیروگاه اتمی بوشهر لحاظ شده است.

رییس نظام ایمنی هسته ای کشور با بالا دانستن تکنولوژی روسیه در ساخت نیروگاه های اتمی، این کشور را یک "نیروگاه ساز هسته ای" در دنیا خواند و افزود: روس ها در طراحی نیروگاه اتمی بوشهر موضوع وجود صفحات تکتونیکی را رعایت کرده اند.

راستخواه سیستم های ایمنی به کار رفته در سایت فوکوشیما را متعلق به دهه 60 و 70 میلادی خواند و تصریح کرد: در رابطه با ایمنی نیروگاه اتمی بوشهر از سیستم ها و طراحی های متفاوتی استفاده شده که مطابق با آخرین سیستم های ایمنی در سطح بین المللی است.

رییس نظام ایمنی هسته ای کشور با ناکافی و غیر دقیق خواندن اطلاعات در رابطه با نیروگاه فوکوشیما اظهار داشت: ما هنوز به آنچه که در سایت هسته ای فوکوشیما رخ داده به عنوان یک فاجعه هسته ای نگاه نمی کنیم. حادثه بسیار بدی در فوکوشیما رخ داده و موضوع بحرانی است همچنین شرایط کنونی نیز خوب نیست اما فاجعه هسته ای رخ نداده است.

این کارشناس ایمنی هسته ای با تاکید بر اینکه نیروگاه های سایت فوکوشیما در برابر زلزله کنترل و خاموش شده اند، در بیان علت وقوع حوادث در این سایت گفت: بعد از زلزله، سونامی بزرگی رخ داد و ژنراتورهای اضطراری نتوانستند گرمای موجود در قلب رآکتورها را حرارت گیری (خارج) کنند.

راستخواه با بیان اینکه آژانس بین المللی انرژی اتمی و تمامی کشورهای عضو به دقت مسائل مربوط به نشت مواد رادیو اکتیو از سایت فوکوشیما را دنبال می کنند، تصریح کرد: استانداردهای ایمنی بعد از وقوع این حادثه می تواند مورد بازنگری قرار بگیرد. باید گفت آنچه که در سایت فوکوشیما رخ داد به هیچ عنوان قابل پیش بینی نبود.


کابوس ایران در بحرین و لیبی هم امریکا را رها نمی‌کند
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا
گزارش جلسه عصر سه‌شنبه اوباما و مشاوران امنیتی‌اش/ کابوس ایران در بحرین و لیبی هم امریکا را رها نمی‌کند

تصمیم به مشارکت امریکا در حمله هوایی به لیبی نتیجه جلسه چند ساعته‌ی اوباما با مشاوران امنیتی‌اش در سه‌شنبه هفته گذشته بوده که محور اصلی بحث‌ها و نهایتاً موافقت با این پیشنهاد، نه وضعیت لیبی و حملات دیکتاتور حاکم بر آن به مردم شهرهای تحت تصرف انقلابیون، بلکه بر مهار ایران متمرکز بوده است.

به گزارش رجانیوز، بر اساس گزارشی که نیویورک تایمز منتشر کرده، آشکار است که بر خلاف برخی تحلیل‌ها که معتقدند امریکا در پشت پرده این تحولات و قیام‌های مردمی در کشورهای اسلامی قرار دارد، نه تنها این گمانه صحت ندارد بلکه امریکایی‌ها در تصمیم‌گیری برای مواجهه با این تحولاتف اتفاق نظر ندارند.

همچنین این تحلیل نیز که در اثر این تحولات نقش ایران کم‌رنگ‌تر شده و توجه‌ها از ایران به سایر نقاط معطوف شده نیز نادرست است و امریکایی‌ها برای تنظیم سناریوهای خود با کابوس ایران مواجه هستند.

رجانیوز، متن کامل گزارش "دیوید ائی سانگر ستون‌نویس نیویورک تایمز" را که پیش از این نیز گزارش‌های راهبردی مهمی در مورد ایران نوشته بود، منتشر می‌کند. در بخش‌هایی از این گزارش، ادعاهای بی‌اساسی به جمهوری اسلامی نسبت داده شده اما نگرانی از قدرت رو به فزونی ایران در جای جای آن موج می‌زند.

بلندپروازی های رژیم ایران عاملی تعیین کننده در محاسبات امریکا در مورد نحوه واکنش نشان دادن به شورش ها در سراسر کشورهای عربی است. عصر روز سه شنبه در اواسط ماه مارس اوباما در اتاق ویژه کاخ سفید شنونده بحث مشاوران امنیتی‌اش در مورد موافقان و مخالفان استفاده از نیروی نظامی در لیبی بود. بحثی که خیلی زود به نقطه ای از نظر استراتژیکی مهم‎تر سوق یافت: ایران. توماس ائی دانیلون مشاور امنیت ملی گفت روحانیون تهران هر اقدام اوباما در کشورهای عربی را به دقت زیر نظر دارند. آن‌ها شکست در تحقق این سخن اوباما را که سرهنگ معمر قذافی مشروعیت رهبری را از دست داده است، به عنوان نشان هایی از ضعف و نشانه ای از ناتوانی اوباما در اجرای این وعده تعبیر می کنند که ایران هرگز اجازه نخواهد یافت به توانایی ساخت سلاح های هسته ای دست یابد.

بنجامین جی رادز مشاور ارشدی که به این نشست پیوست، هفته گذشته گفت نباید به شکلی اغراق آمیز مطرح شود که این مسئله عامل تعیین کننده در تصمیم گیری برای دخالت در لیبی بود. وی افزود اما تاثیر آن بر ایران همواره در بحث ها مطرح بوده است. رادز گفت توانایی به کار گرفتن این شکل نیرو در منطقه با چنین سرعتی حتی با وجود اینکه ماموریت های نظامی دیگری در عراق و افغانستان جریان دارد، همراه با ماهیت این ائتلاف گسترده پیامی بسیار قوی در مورد توانایی های نظامی و دیپلماتیکی ما به ایران می فرستد.

آن روز عصر در اتاق ویژه کاخ سفید واقعیتی کمتر بیان شده در مورد واکنش های دولت به قیام های منطقه مطرح شد. تیم اوباما هیچ ابهامی در مورد اهمیت بلند مدت سرهنگ قذافی ندارد. لیبی یک نمایش جنبی است. مهار کردن قدرت ایران همچنان هدف محوری در خاورمیانه است. هر تصمیمی از لیبی تا یمن تا بحرین و سوریه از این زاویه بررسی شده است که چطور بر آنچه تا اواسط ژانویه محاسبات عمده در راهبرد منطقه ای دولت اوباما تلقی می شد، تاثیر می گذارد. چطور پیشرفت هسته ای ایران را کند کنیم و ظهور فرصت ها برای خیزشی موفقیت آمیز را در آنجا شتاب بخشیم.

در واقع بحث ایران هر حرکت در این شطرنج منطقه ای را پیچیده تر می کند. در پایان این دوره آشوب که کاخ سفید تصور می کند تغییراتی فراگیر را مانند آنچه پس از فروریختن دیوار برلین در اروپا ایجاد شد، رقم بزند، موفقیت یا شکست ممکن است با این مسئله ارزیابی شود که آیا ایران بلندپروازی هایش را قوی ترین نیروی منطقه می شمرد.

تصمیمات هفته گذشته کاخ سفید در این زمینه بود که چطور می توان از معترضانی حمایت کرد که در خیابان های سوریه و یمن هدف گلوله قرار می گیرند و در بحرین کتک می خورند. در هر مورد، مشاوران کاخ سفید عمدتا به شکل خاموش نتیجه گیری هایی را مطرح می کردند که آیا ایرانی ها از آن نفع می برند یا دست کم فضای بیشتری برای نفس کشیدن حس می کنند.

دو ماه و نیم پیش مسایل بسیار سخت به نظر می رسید. مقامات امریکایی در ماه ژانویه کاملاً اطمینان داشتند که ایران را به گوشه رانده اند. تحریم های تازه گزنده بود. روس ها از ارسال تسلیحات پیچیده به ایران خودداری کردند و یک کرم رایانه ای به نام استاکس نت در تلاش های ایران برای غنی سازی اورانیوم اخلال ایجاد کرد. اما این شرایط با شروع خیزش عرب ها تغییر کرد. ناگهان حاکمان اقتدارگرای عرب که دو سال گذشته را به توطئه چینی با واشنگتن برای مهار ایرانی ها سپری کرده بودند، بیشتر از آنکه نگران سانتریفوژهای نطنز باشند، نگران خیابان های خود شدند. ملک عبدالله عربستان می گفت سر مار را باید قطع کرد و سایت ویکی لیکس آن را فاش کرد. ذهن شهروندان امریکایی و اروپایی منحرف شد و نفت بشکه ای 108 دلار اثر بسیاری از تحریم ها را که کاخ سفید امیدوار بود مردم ایران را به پر هزینه بودن برنامه هسته‌ای‌شان متقاعد می کند، تضعیف کرد. بنابراین زمانی که کاخ سفید منطقه را از پس عدسی های فارسی نگاه می کند، تصویر چگونه به نظر می رسد.

اوباما در سخنرانی دوشنبه شب خود گفت لیبی نمونه خاصی است که مسئولیت اخلاقی فوری را برای حمایت از لیبیایی هایی ایجاد می کند که هدف حمله نیروهای قذافی قرار دارند و لحظه ای است که با آنچه آن را توانایی های منحصر به فرد امریکا می خواند، تفاوت هایی ایجاد شود. ترجمه این توانایی ها عبارت است از فناوری های چندکاره نظیر موشک های تاماهاوک تجهیزات شناسایی و ایجاد اختلال مخابراتی. اینها همان توانایی هایی هستند که برای هر گونه حمله به سایت های هسته ای ایران حیاتی است. مقامات ارشد دولت امریکا می دانستند که نمایش آن توانایی ها از دید ایران پنهان نمی ماند اما اکنون هر کسی به این می اندیشد که ایران چطور واکنش نشان می دهد.

یک مقام که در بحث های لیبی شرکت داشت و خواست نامش مطرح نشود، گفت می توان احتمالات مختلف را در نظر گرفت. ممکن است این امر آنها را وادارد آنچه را سال ها انجام نداده اند، انجام دهند یعنی پای میز مذاکره بیایند اما ممکن است بهانه ای دست تندروهایی بدهد که می گویند تنها حفاظ واقعی در برابر امریکا و اسرائیل دستیابی به بمب است و آن هم هر چه سریع‌تر.

اما دست کم به شکل علنی، رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا به اعضای کنگره گفت تصور نکنید برنامه هسته ای ایران در نتیجه حمله به لیبی تسریع می شود یا اینکه نیروهای امنیتی ایران جنبش های اعتراضی را به شدت بیشتر سرکوب می کنند. وی افزود از نظر من در این مورد که آنها برای چه چیزی در برنامه هسته‌ای‌شان تلاش می کنند، باید گفت آنها تلاش می کنند این برنامه را هر چه سریع‌تر پیش ببرند و برای من دشوار است که تصور کنم این رژیم سرسخت تر از آنچه اکنون هست، بشود.

مشکل زمانی پیچیده تر می شود که با متحدان عربی سر و کار داریم که در حالی که در صدد تضعیف ایران هستند، از شلیک کردن به معترضان در خیابان های خود هم احساس عذاب وجدان چندانی نمی کنند. عربستان سعودی و بحرین نمونه های بارز آن هستند. سعودی ها ایران را بزرگ‌ترین تهدید برای جاه طلبی های منطقه ای خود می بینند و با تلاش های مختلف تحت رهبری امریکا برای محدود کردن تهران همراهی کرده اند. با این حال، روابط بین واشنگتن ریاض کمی تیره شده است. از نظر ملک عبدالله، تصمیم اوباما برای نادیده گرفتن حسنی مبارک در مصر نشانه ای از ضعف و این هشدار بود که چنانچه راهپیمایی هایی در آنجا شکل گیرد، اوباما ممکن است رهبری سعودی را نیز نادیده بگیرد.

شاید به همین علت باشد که زمانی که سعودی ها سربازان خود را به بحرین فرستادند تا به سرکوب اعتراضات عمدتا شیعه آنجا کمک کنند، هیچ صدایی از کاخ سفید بلند نشد اگرچه اوباما می خواهد نشان دهد که محقق شدن خواست معترضان دموکراسی خواه و اقدامات در مسیر اصلاحات در بحرین را می‌خواهد اما او تمایل ندارد شاهد سرنگون شدن میزبان پنجمین ناوگان دریایی خود در مجاورت ایران باشد.

امریکا سال ها بیهوده تلاش کرده است بشار اسد رئیس جمهور سوریه را آرام آرام از ایران دور و به آشتی با اسرائیل هدایت کند. امریکا بیم دارد اگر دولت او سقوط کند، آشوب فراگیر خواهد شد و سوریه را به کشوری غیرقابل پیش بینی و خطرناک تبدیل خواهد کرد. این نگرانی منطقی است اما کاخ سفید در هفته های اخیر نتیجه گیری کرده است که اگر اسد کنار رود، آنها کمتر از ایران زیان خواهند دید و همانطور که برخی در شورای جنگ اوباما خاطر نشان کرده اند، اگر معترضان در سوریه موفق شوند، ایران ممکن است بعدی باشد.

آشفتگی‌ها در کشورهای عربی بسیاری از اسرائیلی ها را متقاعد کرده است که امریکا و متحدان عربش چنان درگیر این ناآرامی ها هستند که نخواهند توانست بلندپروازی های هسته ای ایران را به هر قیمتی متوقف کنند. اگرچه دونیلون وعده داده است ما ازخطر چشم بر نمی داریم اما در اسرائیل این بحث از سر گرفته شده است که اسرائیلی ها خود تا کی می توانند از پرداختن به این مشکل خودداری کنند. این بحث متاثر از این گمان است که ایران با توجه به آشفتگی منطقه به شتاب خود برای دستیابی به بمب سرعت می بخشد. این ارزیابی ها ممکن است به بدترین نتیجه برای اوباما منتهی شود. جنگ بین ایران و اسرائیل و تنها تصور این نتیجه، دولت امریکا را باید به این باور برساند که فرصت کمی برای اشتباه در این حوزه وجود دارد.


هم نوایی سایت حسن روحانی با دیکتاتورهای خاورمیانه
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسن روحانی

برنامه دانشجویان ایران: سایت خبری آفتاب نیوز وابسته به حسن روحانی در خبری مغرضانه و هدفدار نظام جمهوری اسلامی را سرکوبگر خواند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، این سایت که در جریان فتنه گری پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، حملات شدیدی را به وجهه نظام داشته این بار از طریقی دیگر سعی در دنبال کردن همان اهداف خود دارد.

سایت وابسته به حسن روحانی در خبری که در خروج خود قرار داده کشور ایران را به عنوان سرکوب گر معرفی کرده است!

این سایت در خبر خود آورده است که "وزیر کشور بحرین در سخنانی که بسیار شبیه به مواضع همتایان خود در ایران!!، مصر، تونس، سوریه و دیگر دولت‌های سرکوب‌گر است، ادعا کرد که اعتراضات موجود در این کشور را ایادی بیگانه هدایت و برنامه‌ریزی می‌کنند!!"



در حالی این خبر در خروجی آفتاب نیوز قرار گرفته که این سایت این خبر را به نقل از سایت مجلس به کار برده است اما جالب اینکه قسمت ذکر شده، در خبر سایت خانه ملت وجود ندارد.

گفتنی است این سایت خبری که به دلیل خبرهای کذب و مغرض خود در مواجه با نظام جمهوری اسلامی در جریان فتنه فیلتر شده بود با فشارهای وارده از طرف برخی سیاسیون رفع فیلتر و به کار خود ادامه می دهد.

اما به نظر می رسد که این سایت هنوز بر مواضع خود باقی مانده و به عنوان رسانه ی  حامی جریان فتنه خبرسازی می کند.

یک بار دیگر نیز این سایت به همین روش برخی از افراد را برای ایجاد اغتشاش در روز 25بهمن 89 تحریک کرده بود.

سایت متعلق به حسن روحانی در روز قبل از 25 بهمن با انتشار خبری به نقل از  "واحد مرکزی خبر" مدعی شده بود: « وزارت کشور در پاسخ به درخواست عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه که هم اکنون در تهران به سر می‌برد، راهپیمایی سکوت امروز، ساعت 3 ظهر، 25 بهمن ماه را در صورت همکاری و مساعدت مردم مجاز و قانونی خواند» که باعث شد تا عده‌ای از مردم به خیابان‌‌ها بیایند.

این در حالی بود که مدیر این سایت در ادعای جالب توجه مدعی شده بود سایت وی توسط مهاجمین هک شده و خبر مذکور بدون اجازه آنها در سایت درج شده بود!


چرا امریکا مایل نیست پرونده هسته‌ای ایران بسته شود؟
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، انرژی هسته ای

یک تحلیلگر برجسته روس با انتشار تحلیلی مبسوط استدلال کرده است که در برنامه هسته ای ایران هیچ مشکلی وجود ندارد ولی امریکا مایل نیست این پرونده بسته شود چرا که می خواهد همچنان ابزاری برای فشار به ایران داشته باشد.

به گزارش رجانیوز، نیکلای کوزیرف، مشاور انستیتو مشکلات بین المللی اکادمی دیپلماتیک وزارت خارجه روسیه در مقاله ای که روز 11 فروردین 1390 (31 مارس 2011) در پایگاه اینترنتی روسی زبان "ایران (iran.ru)" منتشر کرده می نویسد: «ایران قاطعانه برپای بندی خود به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای تاکید می کند و به همکاری با آژانس انرژی اتمی ادامه می دهد و در این اواخربارها اعلام کرده که قصد ساخت سلاح اتمی ندارد. از قرار معلوم مشکل غرب با ایران اصلا ربطی به تمایل تهران به غنی سازی مستقل اورانیوم تا سطح صنعتی ندارد که به گفته مخالفانش شرایط تولید اورانیوم با غنای بالا و مورد استفاده درصنایع نظامی را فراهم می کند. کارشناسان می دانند که این روند طولانی و دشواراست و هزینه های فراوان و فناوری های بسیار ویژه ای می طلبد. پس علت تشنج پیرامون برنامه هسته ای ایران چیزدیگری است.»

نویسنده ادامه می‌دهد: «بررسی دقیق و همه جانبه روند گفت‌وگوهای مربوط به برنامه هسته‌ای ایران که با شرکت گروه شش انجام می شود، نشان می دهد که اختلاف نظرهای غیرقابل حلی بین طرفین وجود ندارد. هر دو طرف انعطاف ناپذیری و سرسختی نشان می دهند ولی این بیشترطرف امریکایی است که چنین کاری می‌کند.»

کوزیرف سپس در توضیح اینکه چرا عقیده دارد درون مذاکرات حق با ایران است، می نویسد: «ایران با انعقاد بیانیه همکاری درزمینه تبادل مواد هسته ای با ترکیه و برزیل درواقع با خارج ساختن اورانیوم غنی شده ضمن دریافت همزمان سوخت آماده، موافقت کرد. انتظارمی رفت کشورهای دیگر ازاین اقدام حمایت کنند ولی چنین چیزی رخ نداد چون ایران همچنان برگنجاندن موضوع سلاح هسته ای اسرائیل و ایجاد منطقه عاری ازسلاح هسته ای درخاورمیانه دردستورکار گفت‌وگو با گروه 6 اصراردارد. ولی این موضوع بررسی نمی شود. همچنین هیچ کس به این موضوع توجه نمی کند که اسرائیل در این اواخر بر حمله پیش‌دستانه به تأسیسات هسته ای ایران اصرارمی کند.»

نویسنده همچنین تاکید می کند در روابط ایران و آژانس هم مشکل خاصی وجود ندارد. وی می نویسد: «درمورد آژانس بین المللی انرژی اتمی هم باید گفت این سازمان شکایت خاصی از تهران ندارد و فقط خواهان توضیح برخی مسائل باقی مانده است که ایران آن‌ها را بسته می داند ولی آمادگی بررسی آن‌ها را درصورت رعایت چند شرط دارد اما آژانس با شرایط ایران موافقت نمی کند و امریکا خواهان توقف غنی سازی اورانیوم و خارج کردن اورانیوم با غنای 20 درصد ازاین کشوربه منظور از سرگیری گفت وگوهاست.»

کوزیرف پس از بیان این مقدمات استدلال اصلی خود را در این مورد که چرا عقیده دارد امریکا اساسا مایل به بستن پرونده هسته ای ایران نیست، عرضه می کند. این تحلیلگر برجسته روس نوشته است: «تصور می شود علت اصلی نبود پیشرفت در گفت‌وگوهای هسته ای ایران این است که امریکا بستن پرونده هسته ای این کشوررا مفید نمی داند و مایل است در آینده هم از آن برای تشدید هرچه بیشتر تحریم ها و شوراندن مردم ایران و سایر کشورها و تضعیف رژیم این کشوراستفاده کند. واشنگتن مایل است با نمایش وقت و بی وقت آمادگی برای به کارگرفتن مشت نظامی علیه ایران، این کشور را در تشنج دائمی نگهدارد. به نظرمی رسد امریکا و متحدانش می خواهند نشان دهند که به توافق رسیدن با رهبران فعلی ایران فوق العاده دشواراست و درنتیجه باید فشار بر آن را ادامه داد. ضمنا امریکا عقیده دارد ایجاد وجهه سازش ناپذیرو پیامدهای تحریم ها به ایجاد شکاف در نظام این کشورکمک می کند.»

کوزیرف سپس به این نکته اشاره می کند که برخی در غرب عقیده دارند راهی به جز حمله نظامی برای متوقف کردن ایران وجود ندارد. او در رد این دیدگاه می نویسد: « درواقع این طرح اصلاً سازنده نیست و می تواند پیامدهای سنگینی نه تنها برای ایران و بلکه برای خود امریکا و متحدانش در ناتو و نیز کشورهای منطقه و خارج از منطقه به همراه داشته باشد. موضوع ازاین قراراست که مدت هاست مشخص شده تحریم ها هرچه قدر هم که سخت باشند، تاثیرچندانی ندارند. تحریم چندین ساله ایران غیر از این که موجب خودکفایی ایران و تکیه آن به نیروهای خود شود، حاصل دیگری نداشته است. علاوه براین فشار دائمی بر این کشور و به خصوص تهدید نظامی فقط احساسات ملی و میهن پرستانه نه تنها ایرانیان داخل کشور و بلکه ایرانیان مهاجری را تحریک می کند که هر چند بیشترشان مخالف هستند اما درصورت حمله به کشور، احتمالا با هموطنانشان منسجم می شوند.»

نویسنده سپس به ذکر چند نمونه تاریخی پرداخته و آورده است: «تاریخ چنین نمونه هایی را فراوان دیده است. کافی است جنگ جهانی دوم را به خاطر آوریم که طی آن، همه مردم شوروی صرف نظر از رنج هایی که به خاطر اختناق رژیم کمونیستی متحمل شده بودند، به دفاع از میهن برخاستند. در دوران جنگ ایران و عراق، ایرانی ها با وجود وضعیت دشوار داخل کشور پایداری خوبی نشان دادند و توانستند روند جنگ را پس از مدتی به نفع خود تغییردهند. محاسبات مخالفان نظام جدید اسلامی در ایران در مورد ایجاد شکاف در جامعه بر اثر جنگ و شورش مخالفان اشتباه از آب درامد و تحویل سلاح به مخالفان و حمایت اطلاعاتی از آنها هم نتیجه نداد. تاریخ بسیاری از کشورها نشان می دهد خطرخارجی همیشه موجب انسجام ملت ها می شود و مشکلات داخلی را درردیف دوم اهمیت قرارمی دهد. به همین دلیل می توان چنین نتیجه گیری کرد که همه فشارهایی که امروز بر ایران وارد می شود، موجب تشدید مقاومت آن و یکپارچگی مردم با رهبران خواهد شد که فقط پیچیدگی بیشتر اوضاع را درپیش خواهد داشت.»

این تحلیلگر روس در ادامه تاکید می کند که غرب باید به صراحت اعلام کند خواهان تغییر رژیم درایران نیست. وی می نویسد: «اگرغرب نشان دهد که مساله هسته ای را پیچیده نخواهد کرد و مایل به سرنگونی رژیم فعلی ایران نیست، تهران به نوبه خود گام متقابلی برمی دارد که امکان دستیابی به تفاهم درزمینه مشکل هسته ای را فراهم می سازد. اگر لقب رژیم نامطلوب پس گرفته و تحریم اقتصادی علیه ایران لغو شود، روابط ایران و غرب مسیر عادی سازی را در پیش خواهد گرفت.»

کوزیرف سپس به سیاست روسیه در قبال ایران پرداخته و می نویسد: «در چنین شرایطی، روسیه که عضو گروه شش است، سعی می کند خط مشی متوازنی داشته باشد تا مانع از وخامت اوضاع شود. این کشورکه مخالف گسترش سلاح های هسته ای و تولید آن توسط ایران است، با دعوت از این کشور به همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی به طور همزمان با هرگونه عملیات نظامی علیه آن قاطعانه مخالفت خواهد کرد. طرف روسی از واشنگتن خواهد خواست گفت‌وگوهای جدی و بدون هیچ پیش شرطی برای نظام فعلی و رئیس جمهور ایران با آن انجام دهد. این یک واقعیت است که باید آن را درنظرگرفت. به عقیده مقام‌های روسیه درکنار مسائل مربوط به پرونده هسته ای ایران، دعوت ازایران به شرکت در گفت‌وگوهای مربوط به حل مشکلات منطقه اهمیت دارد.»

نویسنده در پایان اینگونه نتیجه گیری کرده است: «آیا برنامه هسته ای ایران یک تهدید واقعی است یا مشکلی است که به طور مصنوعی ایجاد شده تا تلقین کند که در صورت تغییر نکردن برخورد امریکا و متحدانش با ایران و استفاده ازتحریم ها و اتمام حجت ها می تواند یک تهدید واقعی باشد. این تاکتیک غرب همانطورکه گفته شد، فقط می تواند خطرناک‌ترین رویارویی را به همراه داشته باشد که هیچ کس نفعی از آن نخواهد برد و به ضرر همه است.»


علت نام‌گذاری سال 90 بنام "جهاد اقتصادی" در اوج قیام‌های مردمی
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری

اسلام گرایی و مطالبات دینی، مردمی بودن قیام‌ها، روح استکبارستیزی و توجه به عزت و کرامت انسانی از دست رفته توسط حاکمان دیکتاتور عربی ماهیت اصلی خیزش‌های مردمی منطقه را بیان می‌کند.

ادوارد سعید از اولین کسانى بود که در جهان غرب به نقد شرق شناسی پرداخت او در کتاب "اسلام رسانه‏ها"، اسلام رسانه‏ها را اسلامى می‌داند که وجود خارجى ندارد و محصول رسانه‏هاى تبلیغاتى غربى براى ترساندن انسان غربی از جهان اسلام و مسلمانان است تا افکار عمومى غربى‏ها به سلطه غرب بر شرق و قتل و غارت شرق و کشتار مردم مسلمان توسط آمریکا و صهیونیسم رضایت دهد و دم بر نیاورد. (ادوارد سعید، اسلام رسانه‏ها، ترجمه اکبر افسرى (تهران: نشر توس، 1379))

با این حال، چرا با وجود سرمایه گذاری‌های غرب بر سیاه نشان دادن چهره اسلام باز هم شاهد شکل گیری قیام‌هایی در منطقه با رویکردی دینی و اسلامی، ضد غرب و به‌ویژه ضد امریکا و با هدف احیای عزت و کرامت انسانی از دست رفته توسط حکام دیکتاتور منطقه هستیم.

بابی سعید در کتاب هراس بنیادین با استفاده از چهارچوب نظری "گفتمان" در پى پاسخ به این سؤال است که اسلام گرایى چگونه توانسته در طول 30 سال اخیر به طور روز افزون جایگاه مهمى در بینش مسلمانان پیدا کند؟

وی در این کتاب، اسلام گرا را کسى مى‏داند که هویت اسلامى خود را در مرکز عمل سیاسى خود قرار مى‏دهد و براى تفکر درباره سرنوشت سیاسى خود از تعابیر اسلامى استفاده مى‏کند و آینده سیاسى خود را در اسلام مى‏بیند؛ اسلام گرایى گفتمانى است که تلاش مى‏کند اسلام را در مرکز نظام سیاسى قرار دهد؛ بنابراین، اسلام گرایى طیفى از رویدادهاست که از پیدایش یک ذهنیت اسلامى گرفته تا تلاش تمام عیار براى بازسازى جامعه مطابق با اصول اسلامى را در بر مى‏گیرد.

بابی سعید به دنبال این سوال است که چرا عوامل ایجاد کننده بحران منجر به ظهور اسلام گرایی می‌شود و چرا فقط اسلام گرایى نظم هژمونیک موجود را به چالش می‌طلبد و دیگر تشکل‏هاى سیاسى چنین نیستند؟

واقعیت این است که شکل‏گیری کمالیسم در ترکیه و تقلید رضاخان در ایران از وی بر اساس مولفه های گفتمان کمالیسم یعنی؛ 1- غیر دینى کردن و سکولاریسم 2- ملى گرایى؛ 3- مدرن شدن؛ و در نهایت غربى شدن موجب حساسیت گفتمان رقیب آن یعنی اسلام گرایی و مخالفت با کمالیسم شد. چرا که کمالیسم نتوانست در میان مردم درونی شود، بنابراین اسلام به محل منازعات تبدیل و زمینه براى باز نویسى و تفاسیر مجدد از اسلام فراهم شد، یعنى اسلام دوباره محل منازعات فکری و مردمی قرار گرفت.

با وجودی که از میانه دهه 1970 نظم کمالیستى از سوى جریانات اسلام گرا به‌طور روز افزون مورد تهدید قرار گرفت، به طور کلى در اکثر جوامع کمالیسم به مثابه گفتمان غالب، ضعیف شد و اسلام گرایى، اگر چه در جوامع مختلف نابرابر و نامنظم حضور داشت اما تنها گفتمان ضد کمالیسم بود، به‌طورى که بین کمالیسم و اسلام گرایى هیچ جریان و بدیل سیاسى دیگرى وجود نداشت. پاسخ این سؤال که چرا فقط اسلام از شکست کمالیسم سود ‏برد، این است که اسلام گرایان خارج از هویت تاریخی مدرنیته برای خود صاحب هویت فکری و جغرافیایی هستند، اما سوسیالیسم و لیبرالیسم و کمالیسم همه حول اصول مدرنیته سازمان یافته‏اند.

بابى‏سعید معتقد است براى درک تضاد بین کمالیسم و اسلام گرایى به منزله تضاد بین مدرنیته و غیر مدرنیته باید به تفکر سیاسى امام خمینى رجوع کرد، چرا که تفکر سیاسى ایشان منسجم‏ترین منطق اسلام گرایى است و تا زمان انقلاب ایران، هژمونى کمالیسم آشفتگى و رکود جدى را تجربه نکرده بود و حتى با ظهور انقلاب ایران و استقرار جمهورى اسلامى ایران جنبش‏هاى اسلام گرا که با دیدگاه‏هاى امام خمینى مخالف بودند دوباره توانا شدند؛ امام خمینى نقطه عطف و اوج اسلام گرایى است، و چهره‏اى است که به کمالیسم پایان داد. برخى امام خمینى را شخصیت ضد مدرن مى‏دانند، اما کسانى چون "سامى زبیده" این را قبول ندارد و امام خمینى را شخصیتى مدرن مى‏دانند که نه تنها احیاگر برخى باورهاى سنتى گذشته است، بلکه یک روند سیاسى مدرن را ارائه مى‏کند.

بابى سعید تصریح مى‏کند که اسلام گرایى بر شرط مرکز زدایى از غرب استوار است و مبتنى بر تشکیک در فرا روایت‏هاى غربى است. اسلام گرایى بر رد غربى شدن استوار است نه بر طرد مدرنیته، و رد غربى شدن زمانى ممکن است پذیرفته شود که هیچ ضرورت تاریخى براى هژمونى غرب وجود نداشته باشد. بنابراین اسلام گرایى کوششى براى مرکز زدایى غرب است. به اعتقاد سعید، در گفتمان اسلام گرایى، غرب به عنوان منکر اسلام، امپریالیسم، سرکوبگر دولتى، سوء مدیریت اقتصادى، تخریبگر فرهنگى و... به حساب مى‏آید، اسلام گرایان، سیاست‏هاى کمالیست‏ها را با غرب یکى مى‏دانند، اما معارض نهایى اسلام گرایان، غرب به معناى یک شکل بندى امپریالیستى فراگیر است و انتقاد اسلام گرایان از کمالیسم بیشتر مربوط به شیوه کمالیسم در تنظیم اصلاحات و اعمالش بر حسب گفتمان غربى است. سپس بابى‏سعید بیان مى‏کند که با به قدرت رسیدن امام خمینى مرکزیت و قطعیت گفتمان غربى مورد تردید قرار گرفت و ایشان بدون توسل به نظریه سیاسى غرب توانست نظام جمهورى اسلامى را برقرار کند و با استفاده از روابط خصومت‏آمیز بین غرب و اسلام، اسلام را به منزله دال برتر نظم سیاسى جدید معرفى کرد. از نظر بابی سعید، امام خمینى، اسلام را نماد مخالفت با نظام‏هاى کمالیستى و نشانه مخالفت با قدرت جهانى غرب مى‏دانست. 

در فصل پنجم با عنوان "اسلام گرایى و حدود امپراتور نامریى"، نویسنده به توضیح و انتقاد از کسانى مى‏پردازد که غرب را یک الگوى عام می‌دانند و غیر غرب را الگوى خاص قلمداد مى‏کنند. به نظر بابى‏سعید، گفتمان اسلام گرایى براى قوت بخشیدن به خود باید عناصرى را که از لحاظ فرهنگى منحصر به فرد هستند احیا کند.

در واقع اسلام گرایی مفاهیمی را زیر سوال می‌برد که غرب تاکنون تمام تلاش خود را به کار برده بود تا آن‌ها را جهانی سازد.

در پایان بابى سعید عنوان مى‏کند که ظهور اسلام گرایى بر تخریب و فرسایش اروپا مدارى و غرب مرکزى استوار است، از این رو گسترش اسلام گرایى هراسى بنیادین و مانع اساسى در برابر افزون خواهى و رویکرد جهانی غرب در عالم است. 

تحلیل بابی سعید از گسترش اسلام گرایی و توجه به بعد سیاسی اسلام ، به تحلیل نقش اسلام گرایانه  قیام های فعلی منطقه کمک شایانی می‌کند می‌توان سقوط دولت حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس را در ادامه سقوط گفتمان غرب محور و سکولار کمالیسم ارزیابی کرد.

رهبر انقلاب اسلامی علت اصلی حرکت‌های اخیر در منطقه و بیداری امت اسلامی را جریحه‌دارشدن غرور و عزت انسانی مردم منطقه بدلیل عملکرد نادرست حاکمان ظالم آنان دانستند و تاکید کردند: عملکرد حسنی مبارک در مصر و انجام جنایت‌آمیزنرین کارها به نیابت از رژیم صهیونیستی بویژه در موضوع غزه و همچنین عملکرد قذافی در لیبی و تحویل امکانات هسته‌ای این کشور به آمریکا در مقابل تهدیدهای توخالی و وعده‌های ناچیز غرب، از جمله اقداماتی بودند که غرور مردم را جریحه دار کرد.

ایشان این حرکت‌ها را بسیار مهم و نشان دهنده یک تحول بنیادی در منطقه عربی ـ اسلامی و بیداری امت اسلامی دانسته و افزودند: دو عنصر مهم این حرکت‌ها، حضور مردم در صحنه، و جهت‌گیری دینی آن است. (بیانات رهبر عزیز انقلاب در روز 1 فروردین 90)

مسئله مهم اول:

رسانه‌های غربی تمام تلاش خود را به کار می‌برند تا این سه مولفه یعنی 1-اسلامی بودن و سمت و سوی دینی این قیام‌ها، 2- مردمی بودن و 3- روح استکبارستیز و تلاش برای احیای عزت و کرامت انسانی بیداری امت اسلامی را زیر سوال برده و بر روی مولفه‌های دیگری مانند نزاع قومیتی، مشکلات اقتصادی و فقر مردم ، تلاش مردم برای کسب آزادی سیاسی،حذف دیکتاتوری و اصلاح قانون اساسی تاکید کنند، و بر همین اساس تحرکات 25 بهمن در ایران و  تحرکات فعلی صورت گرفته در سوریه را ساماندهی و مطرح می‌کنند.

حتی اگر بشار اسد مورد قبول اکثریت جامعه خویش باشد، حاکمیت مادام العمر وی متناسب با شرایط امروز نیست و البته از این جهت قابل نقد است ولی آنچه جنس تحرکات 25 بهمن ایران و تحرکات فعلی سوریه را یکسان می‌کند، تلاشی است که غرب به سرکردگی امریکا و اسرائیل انجام می‌دهد تا توجه افکار عمومی را از سه مولفه اصلی این اعتراضات منحرف ساخته و حرکت مبارزات، علیه دیکتاتورهای منطقه را دچار مشکل سازند تا هم‌سویی بیداری فعلی امت اسلامی با آرمان‌های انقلاب اسلامی و امام خمینی مغفول و نادیده واقع شود.

در واقع دشمن تلاش میکند تا معترضان میدان التحریر و میدان آزادی روز 25 بهمن را یکسان نشان دهد درحالیکه مردم گرد آمده در میدان التحریر و میدان لولو و معترضان لیبیایی و یمنی همان مردم میدان آزادی تهران در روز 22 بهمن و نه اجتماع اندک روز 25 بهمن 89 هستند و این همان نکته ای است که دشمن سعی در انحراف آن دارد.

گفتمانی که معترضان سوری علیه بشار اسد به کار می‌برند یا شعارهای که معترضان میدان آزادی در روز 25 بهمن فریاد می‌زنند به قدری با گفتمان بیداری اسلامی کشورهای بحرین، لیبی،یمن و... متفاوت است که باید از آن به دو گفتمان متفاوت تعبیر کرد.

عقبه جنبش متزلزل  سبز در ایران شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را سر می‌دهند و اتاق فکر خود را در لندن و واشنتگتن تعبیه می‌کنند و اکنون در حوادث "درعا " شعار "نه حزب الله و نه ایران" سر داده می‌شود، در حالی که بیداری امت اسلامی در کشورهای عربی خواب لندن‌نشینان و امریکایی‌ها را آشفته ساخته و رویکردی کاملا مطابق با آرمان استکبار ستیز، ضد غرب و ضد اسرائیل ایران و حزب الله دارد.

مسئله مهم دوم:

دیر یا زود دیکتاتورهای فعلی جهان عرب تن به اصلاحات اساسی داده و مسیر برای مشارکت بیشتر مردم در ایجاد یک نظام سیاسی مقبول و مورد نظر آن‌ها فراهم می‌شود. با این حال، مردم منطقه به دنبال یک الگو  و ساختار مناسب برای تشکیل نظام‌های سیاسی خود هستند.

با توجه به اینکه 30 سال گذشته، جرقه بیداری اسلامی و رهایی از وابستگی به کشورهای مستبد و استعمارگر در کشور ایران زده شده است، اکنون این سوال مطرح می‌شود که جمهوری اسلامی ایران در چه جایگاهی از نظر اقتصادی و  سطح پیشرفت درهمه زمینه‌ها قرار دارد و آیا آرمان‌های انقلابی امام خمینی موجب افزایش و بهبود سطح زندگی مردم آن شده است یا خیر؟

آیا قطع وابستگی ملت ایران از شرق و غرب موجب پیشرفت آنان شده یا به عکس شرایط سخت‌تری را برای آنان رقم زده است؟

در این رابطه رهبر انقلاب سال 1390 را سال "جهاد اقتصادی نامیده و تاکید کردند: 

"ما باید بتوانیم قدرت نظام اسلامى را در زمینه‌ى حل مشکلات اقتصادى به همه‌ى دنیا نشان دهیم؛ الگو را بر سر دست بگیریم تا ملت‌ها بتوانند ببینند که یک ملت در سایه‌ى اسلام و با تعالیم اسلام چگونه میتواند پیشرفت کند"(بیانات رهبر انقلاب/ 1 فروردین90)

توجه به برنامه پنجم توسعه و مولفه‌های دهه پیشرفت و عدالت ضرورت رشد شتابنده و حرکت جهادگونه در این مسیر را برای خنثی کردن نقشه دشمنان در جهت سیاه نمایی از جامعه و نظام سیاسی ایران در اذهان عمومی ضروری می‌سازد و این همان مسئله ای است که رهبر فرزانه انقلاب باهوشمندی آن را تشخیص داده و با نامیدن سال 90 به عنوان جهاد اقتصادی، توجه همگان را به آن معطوف ساختند.


تهدید هاشمی رفسنجانی در خصوص دانشگاه آزاد
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، دانشگاه آزاد

 رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: هرچه جلوتر می‌رویم معلوم می‌شود دانشگاه آزاد آن چنان پایه‌هایش محکم شده که هیچ‌کس جرات نمی‌کند این دانشگاه را تضعیف کند.

به گزارش فارس، آیت‌الله ‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی رییس هیات امنای دانشگاه آزاد در جمع اساتید و کارکنان واحد آیت‌الله آملی از تصویب بین‌اللمللی شدن این واحد در جلسه هیات امنا خبر داد و گفت: ما درجلسه هیات امنا موضوع بین‌المللی شدن واحد آیت الله آملی را مصوب کردیم.
 
وی افزود: بین‌المللی شدن واحد آیت‌الله آملی بیشتر به لحاظ این است که در منطقه‌ای واقع شده که از کشورهای قفقاز و آسیای میانه و روسیه زمینه‌های علمی بیشتری برای تبادل استاد و دانشجو و همایش‌ها و سمینارها خواهید داشت.
 
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به ظرفیت‌های موجود در واحد آیت‌الله آملی خاطرنشان کرد: این واحد ظرفیت‌های ویژه‌ای نظیر نزدیکی به جاده هراز و ارتباط با مرکز کشور را دارد و اسم آیت‌الله آملی هم مهم است اگرچه شهر آمل یک شهر خیلی با سابقه و مورد توجه شخصیت‌های ایران بوده و هست، آقایان لاریجانی‌ها هم علاقمند هستند که اینجا توسعه پیدا کند و مطمعناً کمک خواهند کرد و در کل زمینه توسعه این دانشگاه فراهم هست.
 
هاشمی‌رفسنجانی در ادامه تصریح کرد: نظر من هم توسعه مقاطع تحصیلی کارشناسی‌ارشد و دکتری است همان‌طور که سیاست کلی دانشگاه آزاد هم دریک برنامه 5 ساله همین است.
 
رییس هیات امنای دانشگاه آزاد اظهار داشت: گاهی حرف‌هایی زده می‌شود که نباید نگران باشید چرا که دانشگاه مورد نیاز کشور است و بار آن بر دوش دولت و بیت‌المال تقریبا هیچ است ضمن اینکه کمک کار دولت در علم، اقتصاد و خیلی از حوزه‌های دیگر است.
 
وی در ادامه بیان داشت: هرچه جلوتر می‌رویم معلوم می‌شود این دانشگاه آن چنان پایه‌هایش محکم شده که کسی بین خودش و خدا، جرات نمی‌کند مجموعه‌ای به این عظمت که در خدمت علم ملت و شاید ملت‌های دیگر منطقه است را تضعیف کند.
 
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه گفت: استحکام دانشگاه را جدی بگیرید و برنامه‌ریزی‌هایی که به شما ابلاغ می‌شود را بسیار جدی دنبال کنید.
 
وی افزود: دانشگاه‌های دنیا هم تاکید بیشتری دارند تا با دانشگاه‌های غیردولتی همکاری کنند. یکی از برنامه‌های دانشگاه آزاد وارد شدن در سطح جهانی است و ما درحال حاضر خیلی فاصله با دنیا نداریم با تعدادی از دانشگاه‌های بزرگ دنیا همکاری داریم و این همکاری را توسعه خواهیم داد .
 
هاشمی‌رفسنجانی با تاکید بر لزوم کاربردی شدن تحقیقات دانشگاهی در دانشگاه آزاد گفت: تحقیقات زیاد و پژوهش‌های خوبی در دانشگاه هست متاسفانه درحد آزمایشگاه متوقف می‌شود و به نتیجه نهایی نمی‌رسد. دانشگاه باید از این تحقیقات حمایت کند و بعد شرکت‌هایی تاسیس کند و این طرح‌ها را به مرحله تولید برساند اگر این زنجیره از آزمایشگاه تا تولید با ضابطه قوی با کمک دانشگاه و سرمایه‌گذاران خارج از دانشگاه اجرا شود یکی از منابع درآمد دانشگاه هم خواهد شد.
 
رییس هیات امنای دانشگاه آزاد مقوله فرهنگ را بسیار مهم و از مسائل جدی دانست و تصریح کرد: امروزه با ارتباط موجود دنیا و شاه‌راه‌های اطلاعاتی در قالب اینترنت، ماهواره و... اطلاعات علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی خیلی سریع منتقل می‌شود و ما باید از لحاظ فرهنگی و سیاسی به گونه‌ای برخورد کنیم که واقعا این بچه‌ها را قانع کند که دستورات اخلاقی و اعتقادی که ما داریم تمام اینها قابل اثبات است.
 
وی در ادامه اظهار داشت: مطالبه و حقوق طبیعی که هر انسانی دارد حقوقی است که در قانون اساسی آمده، مردم به خصوص جوان‌ها حاضر نیستند به شیوه گذشته زندگی اجتماعی و سیاسی داشته باشند. حتما نیاز هست ما آماده باشیم تا با تقاضاهای مردم فاصله زیاد نداشته باشیم حوادثی که شما در حال حاضر در منطقه می‌بینید واقعا خیلی هشدار دهنده است و خوشحال‌کننده است. ملت‌هایی که در مصر، لیبی، تونس و یمن بریدند.البته مانند ایران نبودند ما ایرانی‌ها بازتر از همه اینها بودیم.
 
هاشمی‌رفسنجانی در پایان خاطرنشان کرد: اولین بار در منطقه مشروطه در ایران آمد و اولین انقلاب مردمی در ایران بوده است ولی در حال حاضر آنها حسابی فعال شده‌اند، در این کشورها قیام می‌کنند و مطالبه حقوق می‌کنند، این اطلاعات و آگاهی و بیداری است.

عکس: مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی هاشمی ، آقازاده ها

 اگرچه بخشی از فعالان سیاسی تحصیل مهدی هاشمی را مساله ای انحرافی به منظور ادامه حضور وی در انگلیس و فرار از محاکمه ارزیابی می کنند اما به نظر می‌رسد اعلام خبر تقلب وی در رساله دکتری اش نیز در راستای این دیپلماسی انگلیس صورت گرفته؛ مساله‌ای که انتظار می رود در روزهای آینده پشت پرده آن مشخص شود.

به گزارش شبکه ایران، دانشگاه آکسفورد انگلیس برخلاف اقدام فوری‌اش در پاسخ یک روزه‌ای که درباره مدرک دکترای مرحوم کردان داد، از سال گذشته حاضر به دادن پاسخ به سوالی درباره حضور مهدی هاشمی در این دانشگاه نشد اما از چند روز پیش و به یکباره موضوع «تقلب» این شخصیت جنجالی درباره رساله دکترایش را رسانه ای کرده است.

روزنامه انگلیسی گاردین هفته گذشته به نقل از مسئولان آکسفورد مهدی هاشمی را که به طراحی ادعای تقلب و هدایت آشوب‌ها در ایران متهم است به «تقلب در پایان نامه دکترا» هم متهم کرد که این خبر با بازتاب گسترده و متفاوتی در رسانه های داخلی و خارجی همراه شد.
 
با این حال پسر آقای هاشمی رفسنجانی این اتهام را که «طرح پژوهشی» دوره دکترایش به کمک افرادی در دانشگاه آکسفورد نوشته شده، رد کرد.
 
 
 
گفتنی است اگرچه بخشی از فعالان سیاسی تحصیل مهدی هاشمی را مساله ای انحرافی به منظور ادامه حضور وی در انگلیس و فرار از محاکمه ارزیابی می کنند اما به نظر می‌رسد اعلام خبر تقلب وی در رساله دکتری اش نیز در راستای این دیپلماسی انگلیس صورت گرفته؛ مساله‌ای که انتظار می رود در روزهای آینده پشت پرده آن مشخص شود.

8 حاشیه جالب از کنفرانس مطبوعاتی رئیس‌جمهور
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد

 خبرنگار یکی از رسانه‌های چینی با تلاش بسیار زیادی کوشید تا سوالش از رئیس جمهور را به زبان فارسی بیان کند. البته نتیجه تلاش وی چندان رضایت بخش نبود زیرا لهجه غلیظ و نامأنوس او باعث می‌شد که کلمات به صورت خنده آوری ادا شوند این موضوع باعث می شد که خود او پیش از حضار و رئیس جمهور به لهجه اش بخندد.به گزارش شبکه ایران، نخستین کنفرانس خبری رئیس جمهور در سال جهاد اقتصادی با حاشیه‌های جالبی همراه بود.

رئیس جمهور در ابتدای نشست خبری خود در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه ایران درباره اینکه دولت چه برنامه هایی را با توجه به سال جهاد اقتصادی در سال 90 دارد، گفت: بعضی سرفصل های برنامه های دولت را در ابتدای مقدمه ذکر کرده ام.
 
احمدی نژاد تاکیدکرد:دولت برنامه بسیارگسترده ای در سال جاری دارد وامیدوارم در برنامه ای مستقل جزئیات آن را به اطلاع مردم برسانم.
 
با هم دعوا نکنید! 
 
در یکی از حاشیه های خواندنی کنفرانس عصر امروز، خبرنگار ایرانی لس آنجلس تایمز از رئیس جمهور در مورد موضوع قبوض گاز پرسید و مدعی بروز دعوا میان همسایه‌هایش در این باره شد!
 
رئیس جمهور هم از وی در مورد میزان گاز مصرفی ساختمان محل اقامتش پرسید اما خبرنگار مذکور اطلاعی در این مورد نداشت! در این هنگام بود که رئیس جمهور در پاسخ به سوال او گفت: در مورد تقسیم یارانه‌ها میان مردم توضیح داده شده و خود آنها نسبت به مدیریت آن اقدام می‌کنند. در مورد شما هم توصیه می‌کنم با هم دعوا نکنید!
اگرچه بوی شیطنت از طرح این سوال به مشام می‌رسید اما رئیس جمهور چند دقیقه بعد در اقدامی اخلاق‌مدارانه این خبرنگار را به‌خاطر شوخی کلامی خود دلداری داد.
 
فارسی با لهجه چینی
 
خبرنگار یکی از رسانه‌های چینی با تلاش بسیار زیادی کوشید تا سوالش از رئیس جمهور را به زبان فارسی بیان کند. البته نتیجه تلاش وی چندان رضایت بخش نبود زیرا لهجه غلیظ و نامأنوس او باعث می‌شد که کلمات به صورت خنده آوری ادا شوند این موضوع باعث می شد که خود او پیش از حضار و رئیس جمهور به لهجه اش بخندد.
 
رفتار کودکانه اروپا
 
دکتر محمود احمدی‌نژاد در پاسخ به سوالی در مورد ندادن سوخت به هواپیماهای ایرانی در بعضی از فرودگاه‌های اروپا، در جمله ای جالب گفت که به آنها توصیه می کنم دست از این "بچه‌بازی ها" بردارند. وی در عین حال عنوان کرد که اگر چنین نکنند ایران نیز اقدام به مقابله به مثل خواهد کرد.
 
اول به نقشه نگاه کنید
 
رئیس جمهور در میانه کنفرانس خوددر پاسخ به سوال خبرنگار العالم درباره بیانیه ضدایرانی شورای همکاری خلیج فارس، با بیان اینکه برای مصوبه روز گذشته شورای همکاری خلیج فارس ارزش حقوقی قائل نیستیم، خطاب به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس گفت: توجه داشته باشید که بازی امریکایی ها و متحدانش یک بازی بزرگ است و آنها به دنبال خاورمیانه جدید هستند ،خاورمیانه ای که رژیم صهیونیستی مستقر و دور از خطر و سلطه امریکا عمیق و پایدار باشد و مراقب باشید و کاری نکنید که در نقشه امریکا بازی کنید. 
 
وی همچنین به آنان توصیه کرد که "با هم بنشینند ، گفتگو و همکاری کنند و بی جهت متهم نکنند و این اتهام ها هیچ تأثیری ندارد وخوب است به نقشه نگاه کنند و ببینند با چه کسی حرف می زنند. هم امریکاییها و هم دیگران نقشه را جلوی خود بگذارند و ببینند با چه کسی می خواهند حرف بزنند با ایران."
 
حتی مخالفان من با آمریکا مخالفند
 
رئیس جمهور در ادامه در پاسخ به سوال خبرنگار خبرگزاری فونیکس چین که درباره روابط ایران و آمریکا پس از وقایع اخیر منطقه پرسید گفت: بهترین گزینه و تنها فرصت برای دولت های آمریکایی همکاری و رابطه عادلانه با ایران است اما متاسفانه دولت های آمریکایی چون اختیار ندارند و این را هم خوب است شما بدانید و ملت ها بدانند که دولت هایی که در آمریکا بر سر کار می آیند تصمیم گیر نیستند ؛ یک گروه پشت صحنه است که مهره ها را جابجا می کند.
 
رئیس جمهور با اشاره به پیام نوروزی اوباما به ملت ایران گفت: البته هنوز هم دیر نشده است به جای اینکه بیایند بیانیه صادر کنند علیه ملت ایران که واقعا آدم تاسف می خورد گویا آن طرف عقلی وجود ندارد و نمی فهمند چه می گذرد، خیال می کنند به ملت ایران توهین کنند ملت های منطقه از آنها خوششان می آید.
 
دکتر احمدی نژاد افزود: ممکن است بعضی از مردم با من مخالف باشند اما قطعا هیچ فردی از ملت ایران موافق دولت آمریکا نیست و این نوع پیام ها و سخنان بر نفرت مردم از آنان می افزاید.
 
خبرنگاران ایرانی در خدمت رسانه‌های غربی
 
تعداد خبرنگاران فارسی زبان و ایرانی‌الاصل که به عنوان خبرنگار رسانه‌های غربی از رئیس جمهور سوال می‌کردند به نحو محسوسی زیاد بود. جالب اینجاست که بیشترین اعتراضات در مورد چینش ترتیب خبرنگاران هم از سوی آنان مطرح می‌شد.
این دسته از خبرنگاران که به نظر می‌‌آید از موفقیت رسانه های غربی در مقابله با منطق قوی رئیس جمهور در مورد مناسبات ناعادلانه جهانی ناامید شده بودند، تلاش داشتند تا فضای کنفرانس را با بیان سوالاتی حاشیه ای از حالت عادی خارج کرده و از اثرگذاری آن بکاهند.
 
این آزادی عمل برای خبرنگاران رسانه‌های خارجی در حالی اعمال شده است که کامران نجف‌زاده خبرنگار ایرانی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به اتهام واهی برهم زدن نظم عمومی از فرانسه اخراج شده است.
 
البته وضع نجف‌زاده از معصومی دیگر خبرنگار صدا و سیمای ایران در ایتالیا بهتر است چرا که به معصومی تهمت تلاش برای قاچاق اسلحه زده و به همین بهانه، فعالیت خبری‌اش تا حد بالایی محدود شده است.
 
کویت، جاسوسی و باقی قضایا
 
خبرنگار الجزیره که بخاطر تعداد زیاد خبرنگاران در اواخر کنفرانس، مجالی برای سوال کردن یافت،‌ بعد از اعتراضی که تا حدی جنبه طلب‌کارانه داشت، در مورد آنچه کشف شبکه جاسوسی ایران در کویت نامید، از رئیس جمهور سوال کرد که احمدی‌نژاد در پاسخ ان ضمن اشاره به دوستی میان ملت ها و دولت های ایران و کویت، این سوال جالب را مطرح کرد که در کویت چه چیزی برای جاسوسی وجود دارد که از کشف شبکه جاسوسی سخن گفت می شود؟

منافقین در سال 60: ما بی‌شماریم! + عکس
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین

تصویر زیر مربوط است به صفحه 9شماره 116 نشریه مجاهد (ارگان رسمی گروهک منافقین) که در تاریخ 27 فروردین 1360 منتشر شده است و در آن شعری درج شده با نام و تیتر:ما بی شمارانیم!

شبکه ایران-گروه تاریخ: وقتی رهبر معظم انقلاب در سال 78 در یک دیدار خصوصی  در منزل آیت الله سید محسن موسوی فرد کاشانی راجع به منافقین جدید فرمودند: «منافقان دیروز چه شدند؟ جز این است که به جهنم رفتند؟ اینها منافقین جدید هستند. مطمئن باشید این منافقین نیز به دنبال آن منافقین به جهنم خواهند رفت. ... شما نگران نباشید.

خداوند متعال دین خودش را یاری خواهد کرد»؛ شاید عده ای حقیقت تحلیل را درنیافتند ولی وقتی در فتنه سال 88 این منافقین جدید دقیقا در تقابل با نظام به راه و رسم اسلاف چند دهه پیش خود رفتند، مطلب آشکار شد. یکی از این تشابهات، توهم بی شماری در بین این منافقین قدیم و جدید بود. تصویر زیر مربوط است به  صفحه 9شماره 116 نشریه مجاهد (ارگان رسمی گروهک منافقین) است که در تاریخ 27 فروردین 1360 منتشر شده است و در آن شعری درج شده با نام و تیتر:ما بی شمارانیم!


پنج الگوی برخورد با آقازاده‌ها برای هاشمی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آقازاده ها

در مقایسه رفتار شخصیت هایی چون آیات مشکینی، جنتی، گیلانی، حائری شیرازی و حجت الاسلام حسنی با مواضع آقای هاشمی رفسنجانی درباره آقازاده هایشان است که درخواست ها برای پیروی آقای هاشمی از همرزمان خود در انقلاب افزایش یافته است.شبکه ایران- محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران روز یکشنبه (۱۴ فروردین) به حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا حسنی، امام جمعه ارومیه "نشان درجه یک شجاعت" اعطا کرد.

حجت‌الاسلام حسنی که از پیشگامان مبارزه با رژیم ستم‌شاهی و از مدافعان نظام اسلامی در برابر جریانات منحرف سیاسی دهه اول انقلاب در منطقه آذربایجان بود، در دوران دفاع مقدس نیز در صحنه‌‌ دفاع از اسلام و کیان اسلامی حضور فعال داشت.
 
سپردن پسر به دستگاه عدالت
 
وی که در اوایل انقلاب در اقدامی شجاعانه و انقلابی محل اقامت فرزندش "رشید" را که از اعضای گروهک ضدانقلاب فدائیان خلق بود، به کمیته انقلاب اسلامی اطلاع داد که در نهایت پسرش پس از محاکمه اعدام شد.
جالب آنکه سال 88 هم رئیس جمهور "نشان درجه یک عدالت" را به عالمی داد که او هم برای حفظ و تقویت انقلاب اسلامی و در پیروی از امام راحل، پسر ضدانقلابش را اعدام کرده بود.
 
آیت‌الله محمد محمدی گیلانی، رئیس سابق دیوان‌عالی کشور همان کسی است که تیرماه سال 88 از دکتر محمود احمدی‌نژاد "نشان درجه یک عدالت" گرفت.
 
در مراسم اعطای این نشان بود که رئیس جمهور اظهار داشت: باید با افتخار اعلام کنم که آیت الله گیلانی ابتدا عدالت را در مورد خودشان اجرا کرد و بعداً منشأ خدمات ارزندهای به نظام جمهوری اسلامی و انقلاب شد و اگر اقتدار، شجاعت و جسارت ایشان نبود شاید در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی آن همه گروهکهای ضد انقلاب ریشه کن نمی شدند. 
 
چهار نمونه دیگر
 
البته چنین شجاعت و عدالتی که حتی فرزند و فامیل هم نمی شناسد در کارنامه شخصیت های انقلابی دیگری به چشم می خورد که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد.
 
آیت الله مشکینی، رئیس فقید مجلس خبرگان و آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان از جمله شخصیت هایی هستند که وقتی از اصلاح پسرشان و جدا کردن آنان از گروهک های ضدانقلاب ناامید شدند، فرزندشان را به دستگاه عدالت سپردند که نهایتا منجر به اعدام آنان شد.
 
نمونه های تازه ای دیگری هم از چشم پوشی انقلابیون بر "حب اولاد" برای تقویت و تحکیم انقلاب اسلامی و حفظ دین و عدالت خود وجود دارد.
 
به عنوان نمونه آیت‌الله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری دو سال پیش با اعلام برائت از پسرش مهدی، او را "منحرف" خواند. آن هم به دلیل انحراف "فکری" و نه حتی مفاسدی افزون بر آن.
 
آیت‌الله خزعلی که به گفته خودش کاسه صبرش لبریز شده بود و دیگر نصیحت کردن را کارساز نمی‌دانست، در این بیانیه تاکید کرده بود: ملت انقلابی عزیز همیشه در صحنه ما بدانند او (مهدی خزعلی) از ما جداست و هر چه از من نقل کند، صحت ندارد.
 
چند ماه پیش هم وقتی آیت الله حائری شیرازی از اتهام زمین خواری فرزندش اطلاع یافت خواستار دستگیری و محاکمه او شد؛ اقدامی شجاعانه که به 6 سال حبس و پرداخت خسارت برای محمدطاهر ختم شد.
 
آیت الله حائری شیرازی حتی در تاریخ 26/7/89 طی نامه ای از رئیس قوه قضائیه خواسته بود که رسیدگی به اتهامات با قاطعیت و عدالت انجام شود.
 
الگویی شایسته برای انقلابیون سابق
 
شخصیت های مورد اشاره برای حفظ دین خود و نظام اسلامی و نیز دفاع از حقوق مردم، وقتی انحراف فرزندان خود را تردیدناپذیر یافتند، ارتباط نسبی و عاطفی و نیز هرگونه مصلحت را کنار گذاشته و آنان را به پیشگاه قانون سپرده‌اند؛ اقدامی شجاعانه که به نظر می رسد در شرایط کنونی می تواند الگویی شایسته بویژه برای کسانی باشد که سابقه قابل توجهی در انقلاب دارند و  اکنون بی تفاوتی در برابر اتهامات مختلف فرزندانشان ممکن است به انقلاب و نظام و پیش از آن، به جایگاه این شخصیت ها خدشه وارد کند.
 
در این راستا، نگاه ناظران سیاسی به سمت آقای هاشمی رفسنجانی و مواضع او درباره مهدی و فائزه دو فرزندش جنجالی اش جلب شده است.
 
ماجرای مهدی و فائزه
 
مهدی هاشمی رفسنجانی از دو سال پیش به طوری جدی متهم به مفاسد مختلف سیاسی و اقتصادی است تا جایی که منتقدانش معتقدند  فساد وی بسیار عمیق است و قابل مقایسه با اتهامات کسانی همانند محمد طاهر حائری نیست.
 
فائزه هاشمی هم همانند مهدی متهم به ساماندهی و هدایت آشوب های سال 88 و همراهی با ضدانقلاب است.
با این حال و در شرایطی که حدود یک سال از احضار مهدی هاشمی به دادگاه می گذرد، نه تنها وی حاضر به بازگشت به ایران و پاسخ به اتهاماتش نشده که حتی در مقاطعی با حمایت  پدرش به ادامه اقدامات سابقش دلگرم شده است.
 
البته حمایت آقای هاشمی از فائزه آنچنان آشکار نبوده است.
 
حمایت پدر به عنوان نمونه دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم روز 15 آذر 88 گزارشی از دیدار آقای هاشمی رفسنجانی با جمعی از دانشجویان مشهدی را منتشر کرد. 
 
آقای هاشمی در قسمتی از این دیدار در پاسخ به سؤالی در خصوص عدم بازگشت مهدی هاشمی به کشور عنوان داشت: «مهدی خیالش از پرونده‌ها و تهمت‌ها راحت است و هم‌اکنون برای رسیدگی به وضع دانشگاه‌های آزاد اسلامی خارج از کشور در حال گذراندن رساله دکترای خود در خارج از کشور است و در انتخابات نیز صرفاً تجربیاتش پیرامون صیانت از آرا را مطرح کرده است.»
 
درس عملی برای هاشمی
 
شاید در مقایسه رفتار شخصیت هایی چون حجت الاسلام حسنی، آیات مشکینی، جنتی، گیلانی و حائری شیرازی با مواضع آقای هاشمی رفسنجانی درباره آقازاده هایشان است که درخواست ها برای پیروی آقای هاشمی از همرزمان خود در انقلاب افزایش یافته است.
 
این درخواست ها از دو سال پیش ادامه داشته اما مواضع آقایهاشمی تا امروز از حمایت پنهان او از فرزندانش حکایت دارد.
 
با این حال انتظارها از آقای هاشمی کاهش نیافته است و افکار عمومی و فعالان سیاسی و دانشگاهی همچنان منتظرند که آقای هاشمی به اجرای قانون درباره مهدی کمک کند. آیا رئیس مجمع تشخیص مصلحت به این خواسته پاسخ مثبت خواهد داد یا اینکه رویکرد او همانند سابق حمایت از مهدی خواهد بود؟

آشنایی باخواص 4 غذای چربی‌سوز
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه ، اطلاعات عمومی

دغدغه این روزهای خیلی‌ها ازجمله خانم‌هایی که هر شب کابوس چربی اضافه بدن رهایشان نمی‌کند، این است که چه نوع رژیمی می‌تواند به آنها در حل این مشکل کمک کند.

شاید برای شما شنیدن یک واژه رژیم غذایی کاهش وزن معنای خاصی نداشته باشد، چرا که سختی‌هایی که این افراد در گرفتن این نوع رژیم‌ها متحمل می‌شوند برایتان غیرقابل تصور است، اما به واقع ماندگاری یک رژیم غذایی از جمله سخت‌ترین جای موضوع به شمار می‌رود. به همین علت آوردن برخی غذاهای چربی سوز موثر می‌تواند هم در ایجاد تنوع غذایی به افراد کمک کند و هم جای رژیم‌های سرسختانه کاهش وزن را تا حد بسیار زیادی بگیرد.

فلفل‌های تند چیلی:

دیگر لازم نیست تنها به دید یک چاشنی تند به فلفل چیلی نگاه کنید، بلکه تحقیقات اخیر نشان داده است، کاپسسین نام ترکیبی در داخل این ماده غذایی است که علاوه بر خاصیت آنتی‌اکسیدانی‌اش تاثیر فوق العاده‌ای در کاهش حجم چربی در افراد چاق دارد. این ترکیب باعث افزایش سوخت و ساز در بدن می‌شود و در حقیقت احساس داغی در فرد روشن شدن موتور سوخت و ساز بدن است که این گونه خود را به نمایش می گذارد.

کلم بروکلی:

این روزها در اکثر سالادها ردپایی ار کلم بروکلی به چشم می‌خورد که نکته مثبتی در سفره‌های ما ایرانی‌ها محسوب می‌شود. کلم‌ بروکلی بهتر است به شکل خام یا بخار پز مصرف شود. این ماده غذایی علاوه بر این که یک فیبر مناسب و حجیم به شمار می رود به عنوان یک سرکوبگر قدرتمند اشتها هم محسوب می‌شود که بهتر است قبل از وعده غذایی ناهار و شام حداقل 150 تا 200 گرم آن با آب لیمو میل شود (به شکل سالاد برای یک فرد متوسط الجثه) .

گوشت بوقلمون:

بر خلاف تصورات عامه مردم گوشت بوقلمون به عنوان یکی از سالم ترین گوشت‌های حال حاضر در بازار ایران محسوب می‌شود که گوشتی کاملا فاقد چربی است (در حد بسیار جزئی). فقط مراقب باشید در خرید این نوع پرنده موارد لاغر آن را خریداری کنید و ابتدا پوست آن را به طور کامل بکنید و سپس تنها گوشت آن را به فرم کبابی یا آب پز میل کنید. در هفته تا 2 وعده گوشت بوقلمون به اندازه هر بار 150 تا 250 گرم برای یک فرد متوسط الجثه کافی است تا هم حجم پروتئین مورد نیاز فرد را تامین کند و هم خاصیت کاهنده چربی در بدن ایفا کند.

لبنیات:

از لبنیات کم چرب هرگز غافل نشوید. در این بین ماست کم چرب و دوغ بدون گاز البته خانگی از بهترین نمونه‌ها به شمار می‌رود. حداقل در روز یک وعده ماست کم چرب معادل 100 گرم ماست را در وعده غذایی خود مخصوصا شام قرار دهید تا هم خوابی راحت و آسوده داشته باشید و هم از خاصیت چربی‌سوزی لبنیات بهره کافی ببرید.


روزی هفت عدد گردو بخورید
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: پزشکی ، تغذیه

 متخصصان آمریکایی می‌گویند مغز گردو بیش‌ترین میزان آنتی اکسیدانت را در مقایسه با دیگر مغزهای خوراکی دارد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان به نقل از یو پی آی، این متخصصان توصیه می‌کنند که هر فرد در طول شبانه روز هفت عدد مغز گردو بخورد.
 
جو وینسون، از دانشگاه اسکرانتون در ایالت پنسیلوانیا، می‌گوید: متاسفانه مردم زیاد به خوردن گردو تمایل ندارند. حال آن که تحقیقات ما نشان می‌دهد خوردن مغز گردو باید به عنوان بخشی مهم از رژیم غذایی سالم در نظر گرفته شود.
 
برپایه تحقیقات انجام شده گردو منبعی سرشار از پروتیین است و مصرف منظم آن فرد را از ابتلا به بیماری قلبی، سرطان کلیه، دیابت نوع 2، سنگ صفرا و دیگر بیماری‌ها محافظت می‌کند.

مهدی هاشمی و موضوع تقلب تحصیلی سیف قذافی دوست و شریک تجاری او
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیف الاسلام قذافی ، مهدی هاشمی
پس از مهدی هاشمی؛ موضوع تقلب تحصیلی سیف قذافی دوست و شریک تجاری او نیز رسانه‌ای شد

پس از آنکه هفته گذشته روزنامه انگلیسی گاردین با انتشار گزارش مفصلی از احتمال تقلب تحصیلی مهدی هاشمی رفسنجانی در نوشتن رساله دکترای خود در دانشگاه آکسفورد و اساساً نحوه پذیرش وی در این دانشگاه پرده برداشت و خبر داد که این دانشگاه کمیته تحقیقی در این زمینه تعیین کرده است تا صحت و سقم اعتراض یک استاد ایرانی کهنه‌کار آکسفورد که تأکید کرده بود در اثر اعمال نفود احتمالی برای پذیرش هاشمی و تقلب او در پایان‌نامه‌اش، اعتبار دانشگاه به خطر افتاده است، اکنون ادعای مشابهی در مورد مدرک تحصیلی دولت او یعنی سیف‌الاسلام قذافی نیز مطرح شده است.

به گزارش رجانیوز، سیف قذافی فرزند دیکتاتور لیبی نیز که روابط دوستانه و اقتصادی با مهدی هاشمی دارد، متهم شده است که او نیز در نوشتن رساله دکترایش تقلب کرده است و در این زمینه سفیر انگلیس در امریکا به او کمک کرده است.

این در حالی است که سفیر انگلیس در واشنگتن امروز این ادعاها را در مورد کمک به پسر معمر قذافی برای نوشتن رساله دکترایش، رد کرد.

اما وزارت امور خارجه انگلیس تایید کرده است که "سر نایجل شینوالد" سفیر دولت انگلیس در امریکا با سیف الاسلام در دوران تحصیل وی در دانشگاه اقتصاد لندن دیدار کرده است، ما این وزارت‌خانه اصرار دارد که او هیچ نقشی در نوشتن رساله قذافی نداشته است.

دانشگاه اقتصاد لندن در حال تحقیق در مورد ادعاها در این زمینه است که پسر قذافی بخشی از رساله خود را کپی برداری کرده است.

روزنامه "دیلی میل" به نقل از یک منبع بلندپایه در دانشگاه اقتصاد لندن اعلام کرد سفیر انگلیس در آمریکا "علاقه زیادی" به تحصیلات پسر قذافی نشان داده و برای "کمک جدی" به وی اعلام آمادگی کرده است. این روزنامه به نقل از این منبع افزود: این کمک، غیررسمی و مشروع بوده است.

براساس این گزارش، "سیف فقط از روابط چشمگیر خود برای اطمینان خاطر از اینکه کیفیت کارش عالی خواهد بود، استفاده می کرده است."

شینوالد زمانیکه در سال 2004 نخستین بار با پسر قذافی دیدار کرد، دستیار تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس بود. وی مجدداً در سال 2007 با پسر قذافی دیدار کرد. شینوالد از سال 2007 تاکنون سفیر انگلیس در آمریکا بوده است.

سخنگوی وزارت خارجه انگلیس روز شنبه با انتشار بیانیه ای، اعلام کرد "سر نایجل شینوالد با سیف قذافی در دوران تحصیل وی در دانشگاه اقتصاد لندن دیدار کرده و به همین علت مطلع بوده که وی در حال آماده کردن رساله خود است."

وی در عین حال افزود: "ولی سر نایجل قطعا هیچ نقشی در نوشتن هیچ بخشی از رساله سیف قذافی نداشته و هیچ پیشنهادی به وی یا هیچ‌کس دیگر برای تغییر آن نداده است."

به گزارش خبرگزاری فرانسه از لندن، پسر قذافی سال 2003 مدرک فوق لیسانس و سال 2008 مدرک دکترای خود را در رشته فلسفه از دانشگاه اقتصاد لندن دریافت کرد.

با این حال، این دانشگاه در حال بررسی ادعاها در مورد کپی برداری بخش هایی از رساله دکترای پسر قذافی است. دانشگاه اقتصاد لندن همچنین کمیته ای مستقل برای تحقیق در مورد رابطه این دانشگاه با رژیم لیبی، تشکیل داده است.

موضوع تقلب تحصیلی مهدی هاشمی متهم متواری از ایران نیز که دوست و شریک تجاری سیف قذافی است، به کمیته تحقیقی که یکی از با سابقه‌ترین استادان حقوق دانشگاه آکسفورد در آن عضویت دارد، سپرده شده است.

هاوارد دیویس رئیس دانشگاه اقتصاد لندن ماه گذشته به علت روابط این دانشگاه با خانواده قذافی، استعفا و اعلام کرد اعتبار این دانشگاه از این مسئله لطمه خورده است. دیویس اذعان کرد که تصمیمش برای دریافت 300 هزار پوند (485 هزار دلار) کمک مالی از پسر قذافی، اشتباه بوده و سفرش به لیبی برای کمک به متحول کردن مؤسسات مالی این کشور، نادرست بوده است.

روابط ویژه سیف قذافی با انگلیسی‌ها در حالی است که او پیش از درگیری‌های لیبی بارها به انگلیس سفر کرده، با بازرگانان دیدارهای متعددی ترتیب می‌داد و ویلای شخصی مجللی نیز در لندن داشت. هفته گذشته نیز محمد اسماعیل مشاور و دست راست سیف در سفر ناگهانی به لندن رفت. سفری که کارشناسان در مورد محتوای دیدارهای او با مقام‌های انگلیسی اظهار داشته‌اند وی احتمالاً بای یافتن راه نجات قذافی‌ها عازم این کشور شده است. این در حالی است که وزارت خارجه انگلیس تاکنون از هرگونه اظهارنظر در این زمینه خودداری کرده است اما تقریباً همه اتفاق نظر دارند که دولت انگلیس قصد دارد فرآیند انتقال قدرت را در لیبی مدیریت کند.


سال نو تحویل شد اما هاشمی "متحول" نشد
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی

شبکه ایران: درحالی که به نظر می‌رسید با توجه به نارضایتی افکار عمومی از مواضع و اقدامات آقای هاشمی رفسنجانی در سال گذشته که روند حمایتی و البته دوپهلو نسبت به جریان فتنه و سران آن داشت، سال 90 سرآغاز تغییر رویکرد او در عرصه سیاسی کشور باشد، پیام تسلیت هاشمی به خانواده موسوی در پی درگذشت پدر میرحسین موسوی نشان از ادامه روند نامناسب وی در سال جدید دارد.

هاشمی رفسنجانی که در روزهای پایانی سال 89 ریاست مجلس خبرگان رهبری را به آیت‌الله مهدوی کنی واگذار کرده بود، در پیام خود که به خانواده موسوی خطاب شده، از عبارات و کلماتی استفاده کرده که نه تنها هیچ نشانه‌ای از تغییر در آن به چشم نمی‌خورد، بلکه نشان از دور جدید سیاست‌های حمایتی وی از جریان اغتشاش دارد.

وی در این پیام که در سایت رسمی او هم منتشر شده، میرحسین موسوی را فرزند خدوم! ایران نامیده و از تلاش‎‌های وی برای سربلندی ایران تقدیر کرده است.

هاشمی از این هم فراتر رفته در اظهارنظری عجیب که هیچ سنخیتی با حوادث دو سال گذشته کشور ندارد، موسوی را فردی خوانده که "خدمات شایسته‌ای به اسلام و انقلاب و میهن اسلامی" کرده است!

اگرچه آقای رفسنجانی توضیح نداده منظورش از خدمات شایسته موسوی به ایران، امیدوار کردن ضدانقلاب به براندازی جمهوری اسلامی بوده یا رهبری آشوب‌های خیابانی توسط وی اما به نظر می‌رسد این پیام تسلیت بیشتر به یک اعلام موضع صریح از سوی هاشمی شبیه باشد تا یک پیام تسلیت معمولی.

در همین راستا برخی فعالان سیاسی معتقدند هاشمی در سال جدید هم رویکرد حمایتی خود نسبت به جریان فتنه را حفظ و برای بازگرداندن چهره‌های سرشناس این طیف به عرصه سیاسی کشور تلاش خواهد کرد؛ موضوعی که با توجه به در پیش بودن انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی، جدی به نظر می‌رسد.


پاسخ صادق خرازی به اظهارات متکی
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، منوچهر متکی ، سیدمحمدصادق خرازی ، وزارت امور خارجه

 سیدمحمد صادق خرازی به اظهارات منوچهر متکی، وزیر امور سابق جمهوری اسلامی ‌ایران که در واکنش به گفت‌وگوی او با خبرآنلاین بیان شده، پاسخ داد.

به گزارش دیپلماسی ایرانی، سیدمحمد صادق خرازی پس از انتشار گفت و گوی منوچهر متکی درباره مصاحبه اش که در ویژه نامه نوروزی خبرآنلاین منتشر شده بود متن زیر را به رشته تحریر درآورد: 
 
 نحوست 13 گریبان دو همکار قدیم و دو دوست ندیم را گرفت، گرچه من از اینکه باعث تکدر خاطر جناب جلالت مآب حاج منوچهر خان متکی، وزیر خارجه سابق شدم از ایشان پوزش می‌طلبم و نمی‌دانستم که بیان مطالب آشکار و واضح که اظهر من الشمس و مورد نظاره و باور مجموعه وزارت خارجه و نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور است، چنین ایشان را برآشفته کرده و عتاب و خطابی دور از شان دیپلماتیک، سیاسی و حتی اخلاقی را موجب خواهد شد. 
 
 دوست عزیزم جناب آقای متکی بر خلاف حکم اخلاق و رفاقت و آداب اسلامی ‌به جای خرده‌گیری بر آنچه که بنده در گفت‌وگو اشاره کرده‌ام، هویت شخصی اینجانب را نشانه گرفته است. خدا را شاکرم هم ایشان در جامعه سیاسی و مجموعه دیپلماتیک کشور شناخته شده‌اند و هم بنده و کارنامه مسوولیت‌های هر دو نفرمان روشن و مشخص است و من سیدمحمد صادق خرازی اعتراف می‌کنم تا جایی که توانسته‌ام در دوران مسوولیت‌هایم در زمان دفاع مقدس و نمایندگی‌های ایران در نیویورک و نیز در وزارت خارجه در دوران مسوولیت آقایان دکتر ولایتی و دکتر خرازی، برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی‌ در تهران، معاونت وزارت امور خارجه و ماموریت در پاریس در حد بضاعت و توان برای اعتلای نام ایران وعظمت جمهوری أسلامی و حفظ شان ملی و دینی مردم شریف کوشیده‌ و همواره عملکردم مورد عنایت نظر مردم و همکارانم و همچنین مقام معظم رهبری، روسای جمهور و وزرای خارجه وقت بوده ‌است. 
 
اگر خاطر شریف و مزاج آن جناب اجازه دهد حضورم در وزارت امور خارجه و ماموریت این بنده کمترین در نیویورک در زمان وزارت جناب آقای دکتر ولایتی به اشاره و دستور مقام معظم رهبری و ریس جمهور وقت صورت گرفت، ای کاش دوست عزیزم آنچه که در رابطه با اینجانب در دیدارهای خصوصی بیان می‌کنند، علنی و عمومی ‌هم بر زبان آورند. 
 
در باب عزل اینجانب از فرانسه، تصورم این است که گرفتار نسیان شده‌اید، آیا بخاطر دارید که ما چهار سفیر بودیم که به افتخار عزل نایل گشتیم، سفیران ایران در آلمان، انگلستان، مالزی و فرانسه همگی احضار و شما با شرم و خجالت دستور ریس جمهور را ابلاغ می‌کردید و اظهار تاسف می‌‌فرمودید و بسیار از شما متعجبم که به آسانی بهتان می‌زنید و خلاف می‌گویید، اگر نمی‌دانید خوب است که بدانید در همان موقعی که عزل کینه‌ورزانه صورت گرفت مقام رهبری مراتب گلایه و نارضایتی خودشان از این تصمیم را به رییس جمهور اعلام کردند. 
 
کارنامه فعالیت‌های دوست نازنین جناب آقای متکی و مسوولیت‌های ایشان به عنوان نماینده مجلس، رئیس اداره و مدیرکل و معاونت وزارت خارجه و نیز سفیر ایران در ترکیه و ژاپن و نیز وزیر امور خارجه و نحوه و کیفیت حضورشان در پست‌های مختلف قصه پر غصه هفت گنبد افلاک است. بزعم من آقای احمدی نژاد دو لطف و دو خدمت در نصب و عزل شما به جنابعالی کردند، نخست آنکه شما را در کرسی وزارت خارجه که شان انسان‌های وزین و متین و دارای تبار است نشاندند و هم آنکه در عزلتان به شما خدمت کردند و شاید نحوه عزلتان تا حدی شما را نجات داد و توانستید فرار به جلو کنید و از پاسخگویی فعلاً طفره روید ولی مطمن باشید تاریخ بی‌رحمانه داوری و قضاوت جدی خود را خواهد داشت و اقدامات شما طی دوران وزارت خارجه له و علیه منافع ملی ایران از این داوری به دور نخواهد ماند. اینکه منوچهر خان در چه شرایطی کلیددار وزارت خارجه شدند و در چه شرایطی عمارت دستگاه سیاست خارجی را تحویل دادند، فراروی صاحبنظران و کارشناسان است؛ دوره‌ای که در آن نگاه‌های سطحی و رفتار غیرحرفه‌ای و نیز برداشت‌های خوش‌بینانه و غلبه تصویرسازی بجای عینی گرایی، بر مدیریت سیاست خارجی سایه افکند و موجب شد علیرغم فرصت‌های بی‌نظیری که در ادوار مختلف در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی کسب شده بود، موقعیت کشورمان تنزل پیدا کند. البته اگر بخواهم به مجموعه مدارک و مستنداتی که از کارنامه وزارت خارجه و مسوولیت‌های ایشان در اختیار داریم، بپردازم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. مذاکرات بدون ما به‌ازای ایران با آمریکا در افغانستان و عراق، سرگردانی چند روزه ایشان در لیبی برای ملاقات با سرهنگ معمر قذافی دیکتاتور این کشور، سفرهای ناموفق به سنگال و دیگر کشورها و نیز التماس برای سفر به کشورهای اروپایی، بی‌توجهی به قرارداد 1975 در مذاکرات با عراق، سفر به بحرین برای عذرخواهی ملتمسانه به مقامات این کشور بر سر یادآوری پیشینه روابط دو کشور و... شمه‌ای از کارنامه پر حرف و حدیث ایشان است.  
 
آیا ادبیات ایشان در پاسخگویی به بنده در شان کسی است که 5 سال عهده‌دار سکان سیاست خارجی بوده و زبان گویای ایران در مجامع بین‌المللی؟ آیا کسی که در پاسخ به انتقادی دلسوزانه چنین واکنش نشان می‌دهد در مواجهه با طرفین بیگانه هم همین‌گونه سخن گفته است؟ اگر آری وااسفا و اگر خیر واعجبا!!   
 
آیا آقای متکی که از نحوه عزل خود به جهت تنزل شان مقام دیپلماتیک ایران در سطح جهانی گلایه‌مند بود، گفته‌های خود را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 از یاد برده‌اند که گفته بود: «در رویکرد روابط خارجی، دولت نهم توانست جایگاه کشور را به حدی برساند که امروز ما مانند جعفر بن ابیطالب که نزد پادشاه حبشه رفته بود، به کشورهای مختلف دنیا می‌رویم و مواضع مان را برای آنها بازگو می‌کنیم.»؟ آیا براستی جعفر بن ابیطالب چنین برخورد می‌کرد و چنین سخن می‌راند؟ جعفر بن ابیطالب سخنگو و سرپرست مسلمانان پناهنده به حبشه بود، او در جلسات مناظره به خوبی مواضع و دیدگاه اسلام را بیان کرد، تا جایی که نجاشی، پادشاه جبشه را متقاعد کرد و فرستادگان قریش را ناامید از بازگرداندن مسلمانان مهاجر به مکه بازگرداند و حتی گفته شده است که نجاشی پس از سخنان جعفر در مورد اسلام، مسلمان شد.(تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری)  
 
به دوست عزیزم آقای متکی عرض می کنم که ما گوشه‌نشینیم و شما در نقطه مرکز دایره، ما اگر چنین گفتیم و شما جدی نگرفتید ضرری ندارد، همین که فرمایشات شما را دوستان و رفقایتان جدی می‌گرفتند کفایت می‌کند و نمونه‌اش هم فرمایش شما درباره مسابقات جام جهانی اخیر که فرمودید "انگلیس، فرانسه و آمریکا به خاطر جنگ با ایران و مخالفت با برنامه‌های هسته‌ای این کشور دچار حذف زود هنگام از بازی‌های جام جهانی فوتبال شدند. جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی نشان داد که رویکرد جدیدی در جهان سیاست رخ داده و آنچه اکنون در صحنه سیاست بین‌الملل شاهد هستیم، به عینه در نوزدهمین دوره جام جهانی فوتبال به منصه ظهور رسیده است." شما جام جهان بین در کف دارید آقای متکی عزیز که از چرخش توپی در میدانی سبز، گردش‌های سیاسی در جهان را مکاشفه می‌فرمایید.  
 
آقای متکی عزیز، اگر ما به فرموده شما بر اساس تبارگرایی به اردوگاه دیپلماتیک به وزارت امور خارجه وارد شدیم، افتخار من این است که دارای تبار و عطف در این کشور بوده و هستم و مایه تعجب است که امروز بی‌تباران مدعی با هویت و عظمت تاریخی و تمدنی و فرهنگی کشور چنان بازی کردند که با خام نظری و سخن فریبی، چند قطعنامه تحریم نصیب کشورمان کردند و تا روز قبل از صدور قطعنامه از آن بی‌اطلاع بودند و "خالی بندی‌های" پر از اطلاعات نادرست به بزرگان کشور ارائه دادند.   
 
آنچه گفتم نه از سر کین و افترا که حرف دل کارمندان وزارت خارجه و با هدف ارتقای دستگاه سیاست خارجی بود، گرچه اختلاف نظر و سلیقه بنده و شما عیان است و نه می‌تواند موجب بی حرمتی شود و نه استخفاف یکدیگر.  
 
در نهایت، نظر دوست عزیرم آقای متکی را به فرمایش سعدی علیه رحمه جلب می‌کنم که گفته:«معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.» عزل شما توسط آقای احمدی‌نژاد نباید موجب ناراحتی شود. عزلتان، شما را از پاسخگویی و هزار پرسش نجات داد و توصیه می‌کنم از فرصتی که پیش آمده برای خدمت به خلق خدا بهره بگیرید و به همشهریانتان در کردکوی خدمت کنید که عین صواب است.   
 
از شما نیز می‌خواهم برای طلب عافیت و خیر عاقبت بنده از خدای منان دعا کنید و بنده و دیگر بندگان خدا را برای نقدی دلسوزانه و بر اساس حفظ منافع ملی، بجای طعن و ناشکیبایی، فرصتی بدانید برای تامل بر آنچه در دوران شما بر سیاست خارجی گذشت. 
 
خدا ما و شما را مشمول عنایت و عفو خود قرار دهد که داور نهایی اوست. 
 
و مجدداً سلام می‌گویم که بشارت قرآن است. 
 

تکنیک‌‌های تمیز کردن کامپیوتر
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: کامپیوتر ، اطلاعات عمومی

برنا: برای تمیز کردن لپ‌تاپ راه‌های مختلفی وجود دارد اما بهترین روش آن است که اول به دفترچه راهنمای کامپیوتر خود مراجعه کنید و ببینید در آنجا چه دستورالعملی برای تمیز کردن لپ‌تاپ شما داده است.

اغلب کارخانه‌های فروشنده لپ‌تاپ توصیه می‌کنند که تمیز کردن کلی لپ‌تاپ یک بار در سال بیشتر انجام نشود.

اما کسانی که دایما در سفر هستند نیاز بیشتری به تمیز کردن کامپیوترشان پیدا می‌کنند. نخستین نکته در هنگام تمیز کردن لپ‌تاپ این است که از پارچه‌‌های زمخت و زبر و موادی که دارای حلال‌های آمونیاکی هستند خودداری کنید.

انواع گرد و خاک یا موی حیوانات و... ممکن است به درون کامپیوتر شما رفته باشد. خاک سیگار و تفاله‌های ریز از دیگر مواردی است که درون لپ‌تاپ‌ها پیدا می‌شود!

اینها معمولا بر روی صفحه نمایشگر شما و یا درون پورت‌ها می‌نشینند و مشکلاتی را ایجاد می‌کنند. شما برای تمیز کردن لپ‌تاپ خود به وسایل زیر نیاز دارد: دمنده هوا، پارچه تنظیف پزشکی، محلول نظافت و در آخر یک تکه پارچه کتان مانند یک تی‌شرت.

بخش بیرونی
برای تمیز کردن بخش بیرونی و بدنه لپ‌تاپ از یک تکه پارچه کتانی استفاده کنید که می‌تواند بخشی از یک تی‌شرت کهنه و قدیمی باشد.

به هیچ عنوان از پارچه‌های راه‌ راه مخصوص نظافت و یا پارچه‌های ساینده برای این کار استفاده نکنید.

از پارچه‌ها و دستمال‌های خشن مخصوص نظافت هم نباید استفاده کنید. یادتان باشد هیچ گاه اسپری تمیز کننده را مستقیم روی بدنه لپ‌تاپ نپاشید بلکه آن را روی پارچه ریخته و سپس به بدنه بکشید.

شما می‌توانید از یک کمپرسور دمنده هوا بری تمیز کردن سوراخ‌های هواکش کامپیوتر خود استفاده کنید.

در هنگام دمیدن هوا به این سوراخ‌ها مراقب باشید با شدت زیاد اسپری نکنید؛ زیرا این کار به پره‌های فن کامپیوتر آسیب می‌زند. از پارچه پزشکی برای تمیز کردن لابه‌لای سوراخ‌ها و پروانه فن استفاده کنید.

هرگز کمپرسور هوا را مستقیم به سمت پروانه فن نگیرید چرا که ممکن است باعث چرخ بیش از حد مجاز آن شود.

پورت‌ها

پس از آن که سوراخ‌های هوا و فن تمیز شدند به سراغ پورت‌ها بروید. پورت‌ها‌ مکان‌‌هایی هستند که جرم زیادی را جمع‌آوری می‌کنند و برای تمیز کردن آنها باید از پارچه پزشکی استفاده کنید.

دمنده هوای فشرده، در اینجا نیز می‌تواند کمک فراوانی برای تمیز کردن پورت‌ها بکند. فقط مراقب باشید با فشار هوا جرم‌ها را به اعماق پورت‌ها نفرستید.

نمایشگر

اگر قصد تمیز کردن جرم‌های روی صفحه نمایشگر را دارید، حتما قبل از این کار لپ‌تاپ را خاموش کنید. باز هم از یک تکه پارچه کتان مانند یک تی‌شرت استفاده کنید و هرگز پارچه‌هایی که خش ایجاد می‌کنند را به کار نبرید.

هرگز از دستمال توالت برای پاک‌کردن صفحه نمایشگر استفاده نکنید. هرگز از محلول‌های تمیز‌کننده که پایه آمونیاکی دارند برای تمیز کردن صفحه نمایشگر استفاده نکنید.

در صورت استفاده از این محلول‌ها پایان کار صفحه نمایشگر فرا رسیده است. برای این کار حتما از محلول‌های تمیزکننده مانیتور استفاده کنید که مطمئن‌تر است. همیشه محلول را بر روی پارچه اسپری کنید و از اسپری کردن مستقیم بر روی صفحه نمایشگر پرهیز کنید. جهت کشیدن پارچه بر روی صفحه نمایشگر از چپ به راست و از بالا به پایین است. شما همچنین می‌توانید با مخلوط کردن ایزوپروپیل الکل و آب یک محلول تمیزکننده اختصاصی برای خود بسازید. این محلول باید حاوی قسمت‌های مساوی از آب و الکل باشد.

کی‌برد
کی‌برد یکی از کثیف‌ترین بخش‌های کامپیوتر است و ممکن است انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها در هنگام کار کردن روی آن بریزد. بسیاری از جرم‌ها به انگشتان شما چسبیده و از این طریق وارد کیبورد شما می‌شوند.

برای خارج کردن جرم‌ها و ذرات زیر کیبورد که در آن فرو رفته‌اند از دمنده هوای فشرده با زاویه مورب استفاده کنید. به راهنمای استفاده از لپ‌تاپ مراجعه کنید. چرا که ممکن است کلید‌های کی‌برد شما قابلیت برداشته شدن به منظور نظافت را داشته باشند. پس از تمیز کردن از قرار گرفتن درست کلید‌ها در جای درست خودشان مطمئن شوید. پارچه پزشکی وسیله مفیدی برای پاک کردن کلیدها و اطراف آنها است.


حیله انگلیسی آکسفورد در برابر ایران؛ از مرحوم کردان تا مهدی هاشمی رفسنجانی
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی هاشمی ، دانشگاه آکسفورد

اگرچه اصل تحصیل مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد از سوی فعالان سیاسی به عنوان ابزاری به منظور پنهان کردن نقش وی در حوادث سال ۸۸ ارزیابی شده اما به نظر می‌رسد انتشار این خبر یکی دیگر از ترفندهای رسانه‌ای انگلیس برای تقابل با جمهوری اسلامی ایران است.

شبکه ایران: «مهدی هاشمی رفسنجانی در پایان نامه دکترای خود تقلب کرده است.» این خبری بود که روز گذشته از سوی روزنامه انگلیسی گاردین منتشر شد و بازتاب‌های گوناگونی در میان رسانه‌های داخلی داشت.

اگرچه اصل تحصیل مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد از سوی فعالان سیاسی به عنوان ابزاری به منظور پنهان کردن نقش وی در حوادث سال ۸۸ ارزیابی شده اما به نظر می‌رسد انتشار این خبر یکی دیگر از ترفندهای رسانه‌ای انگلیس برای تقابل با جمهوری اسلامی ایران است.

خبرسازی‌های معنادار آکسفورد

تا چند سال پیش، فقط دانشجویان و دانشگاهیان با نام دانشگاه آکسفورد آشنا بودند و یا در کلاس‌های آموزش زبان انگلیسی از دیکشنری آکسفورد به عنوان یک مرجع مناسب برای افزایش دایره لغات نام برده می‌شد اما طی سال‌های اخیر، اتفاقاتی روی داد که باعث شد تا همه مردم ایران نام این دانشگاه قدیمی انگلستان را به خاطر بسپارند.

اولین بار در ماجرای بررسی مدرک تحصیلی مرحوم علی کردان بود که نام این دانشگاه به رسانه‌های ایران راه یافت؛ ماجرایی که با همراهی و هدایت برخی سیاسیون داخلی بازتاب گسترده‌ای در خارج از کشور هم پیدا کرد و خواسته یا ناخواسته زمینه‌ساز خدشه به آبروی علمی کشور شد.

اما آنچه سبب شد تا دانشگاه آکسفورد نقش کلیدی در این ماجرا بازی کند، پاسخ سریع این دانشگاه به نامه یکی از سایت‌های خبری بود.

این سایت خبری برای اثبات مدعای خود مبنی بر تشکیک در صحت مدرک دکترای مرحوم کردان، نامه‌ای را به صورت الکترونیکی برای روابط عمومی دانشگاه آکسفورد انگلیس ارسال کرد؛ نامه‌ای که طبق روال اداری پاسخ به آن چند روز طول می‌کشید اما طی اقدامی عجیب و خارج از عرف، دانشگاه آکسفورد کمتر از چند ساعت بعد پاسخ این نامه را ارسال و اعلام کرد که مرحوم کردان سابقه تحصیلی در این دانشگاه ندارد.

انتشار این نامه در اینترنت سبب شد تا جو عمومی به سمت مخالفت با مرحوم کردان و نهایتا استیضاح وی توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی برود و او از کابینه احمدی‌نژاد کنار زده شود.

آکسفورد؛ از سکوت معنادار دو ساله تا جنجال‌سازی ناگهانی

حدود دو سال از اقامت مهدی هاشمی در انگلیس و طرح ادعای تحصیل در مقطع دکتری دانشگاه آکسفورد می‌گذرد اما مسئولان این دانشگاه تاکنون از هرگونه اظهارنظر درباره این موضوع خودداری کرده بودند تا اینکه روز گذشته روزنامه گاردین از تحقیق این دانشگاه درباره تقلب مهدی هاشمی در رساله دکترای خود خبر داد.

این خبر اگرچه بار دیگر فعالان سیاسی را به این نتیجه رساند که تحصیل وی تنها یک مساله انحرافی به منظور ادامه حضور وی در این کشور بوده اما از سوی دیگر، کار‌شناسان معتقدند رسانه‌ای شدن این مساله یکی دیگر از اقدامات تبلیغاتی دولت انگلیس برای ایجاد شکاف در بدنه اجتماعی ایران است؛ رویکردی که در ماجرای مرحوم کردان هم دانشگاه آکسفورد مسئول پیاده کردن آن بود.

روباه پیر وارد می‌شود

در همین راستاست که فعالان اجتماعی معتقدند دیپلماسی بریتانیا مبنی بر ایجاد شکاف اجتماعی میان طبقات گوناگون جامعه ایران است؛ رویکردی که به عنوان مثال در دامن زدن به اختلافات میان دو فیلم سینمایی هم خود را نشان داده است و زمینه‌ساز شکل‌گیری یک فضای عجیب و القای حس رقابت در میان این دو فیلم سینمایی شده است.

این مساله درحالی اتفاق افتاده که هر دو فیلم ساخته جمهوری اسلامی ایران هستند و اگرچه تفاوت سلیقه در میان کارگردانان و نوع نگاه آنان به فضای موجود در ایران وجود دارد اما نهایتا در راستای اهداف فرهنگی ایران هستند.

به نظر می‌رسد اعلام خبر تقلب مهدی هاشمی رفسنجانی در رساله دکتری خود نیز در راستای این دیپلماسی انگلیس صورت گرفته؛ مساله‌ای که در روزهای آینده، جزئیات بیشتری درباره آن منتشر خواهد شد و پشت پرده آن نیز مشخص خواهد شد.


مردم منطقه از پیروزی ملت ایران در جنگ نرم درس گرفته‌اند
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام مهدی طائب
مهدی طائب:
خبرگزاری فارس: استاد حوزه و دانشگاه گفت: حرکتی که در خاورمیانه اتفاق افتاده، دقیقاً درسی است که پیروزی ملت ایران در نبرد نرم به آنها داد.

به گزارش خبرگزاری فارس از لنگرود، حجت‌الاسلام و المسلمین مهدی طائب ‌در یادواره شهید حسین املاکی، جانشین سپاه قدس گیلان در مسجد جامع این شهر اظهار داشت: شهدا زنده هستند و به میزان توانمندی‌های خود تلاش می‌کنند.
وی با بیان اینکه شهدا مجالس شهیدان را تشکیل می‌دهند، افزود: شهدا هنوز فرماندهی می‌کنند و عنصر دشمن‌شناسی را به مردم ارائه می‌دهند.
طائب نشناختن دشمن را دلیل عدم موفقیت مسلمانان در طول تاریخ خواند و تصریح کرد: تمام مسلمانان به جانشینی پس از رسول‌الله (ص) اعتقاد دارند.
وی با اشاره به قیام امام حسین (ع)‌ خاطرنشان کرد: امام حسین (ع) شرط جانشینی پیامبر (ص) را ایمان، اهل عمل بودن و عدالت بیان می‌کردند.
استاد حوزه و دانشگاه دلیل حرکت امام حسین (ع) از مدینه به مکه و حرکت به طرف کربلا را اقدام یزید برای به شهادت رساندن آن امام بزرگوار دانست و گفت: یزید دو اشتباه بزرگ را مرتکب شد.
وی به شهادت رساندن امام حسین (ع) را یکی از اشتباه‌های بزرگ یزید ذکر کرد و بیان داشت: به حرکت در آوردن اسرا از کربلا و عبور آنها از کوفه و شام از دیگر اشتباه‌های یزید بود.
طائب با بیان اینکه مردم با عبور کاروان اسرا در شهرها متوجه واقعیت‌ها شدند، افزود: دشمن‌شناسی به‌هنگام از ویژگی‌های شهدای کربلا بود و اگر امام حسین (ع) آن روز به شهادت نمی‌رسید امروز دیگر اثری از اسلام نبود.
استاد حوزه و دانشگاه با تاکید براینکه قیام امام حسین (ع) صد‌درصد موفق شد، خاطرنشان کرد‌: مردم ایران با آموختن درس دشمن‌شناسی از امام (ره) به‌هنگام وارد میدان شدند.
وی به شهادت املاکی اشاره کرد و اظهار داشت: املاکی با تسلیحات شیمیایی به شهادت رسید و استفاده از این جنگ‌افزارها نشان‌دهنده زمین‌گیر شدن تمام مواد انفجاری توسط دشمن در میدان جنگ بود.
طائب قیام مردم منطقه را دلیل دشمن‌شناسی آنها نامید و تصریح کرد: بارقه دشمن‌شناسی توسط ملت ایران به خاورمیانه منتقل شده است.
استاد حوزه و دانشگاه قیام مردم مصر و لیبی علیه حسنی مبارک و قذافی را دلیل دشمن‌شناسی آنها برشمرد و گفت: در حال حاضر دشمن دیگر نمی‌تواند یک نامبارک بدلی را به مردم مصر تحمیل کند.
وی ادامه داد: مردم لیبی نیز مسلمانند و دشمن‌شناسی ملت ایران به آنها و مردم عربستان و بحرین نیز منتقل شده است.
طائب اوج پیروزی ملت ایران را در دو برهه اعلام کرد و بیان داشت: پشت سر گذاشتن جنگ هشت ساله یکی از پیروزی‌های مردم ایران بود ضمن اینکه از بین بردن جنگ نرم دشمن در مدت هشت ماه از دیگر پیروزی‌های بزرگ ملت ایران است.
استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه جنگ نرم دشمن خطرناک‌تر از جنگ سخت بود، تصریح کرد: حرکتی که در خاورمیانه اتفاق افتاده، دقیقاً درسی است که پیروزی ملت ایران در این نبرد نرم به آنها داد.
به گفته وی تمام سران منطقه به جنگ نرم دل بسته بودند و فکر می‌کردند نظام جمهوری اسلامی ایران در این نبرد تغییر می‌کند.
طائب با تاکید براینکه استکبار در مدت هشت ماه جنگ نرم با تمام قوا به میدان آمده بود، افزود: مردم ایران طی هشت ماه تمام سرسپردگان آمریکا را به زباله‌دان تاریخ انداختند.
استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: مردم منطقه با پیروزی ملت ایران در جنگ نرم متوجه شدند آمریکا و استکبار دیگر توان ندارند و برای مقابله با آنها به میدان آمدند.
وی با اشاره به اینکه غربی‌ها بی‌خود در قضایای لیبی شرکت کردند، گفت: مردم لیبی بدون دخالت دیگران نیز قذافی را کنار می‌گذاشتند و غربی‌ها دیگر نمی‌توانند وارد این کشور شوند.
طائب به‌هنگام عمل کردن مردم منطقه را نتیجه تلاش شهدا دانست و بیان داشت: مردم ایران دشمن‌شناسی خود را از دست نمی‌دهند و به‌هنگام وارد میدان می‌شوند.


تحلیل و بررسی دکتر حسن عباسی از زمینه‌ها و پیامدهای تحولات اخیر جهان/1
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر حسن عباسی
مدل"کوسه‌ببری"برای تحمیل لیبرال‌دموکراسی و پایان‌تاریخ/ رهبری با هنرنمایی استراتژیک بهانه‌های غرب را ناکام گذاشتند

دکتر حسن عباسی در یکی از جلسات درس‌های هفتگی خود در اسفند ماه 89 به بررسی تفصیلی ریشه‌های تحولات اخیر جهان پرداخت.

رجانیوز، متن کامل این تحلیل ارزشمند را در سه بخش ارائه می‌کند. در بخش اول و پیش‌رو، دکتر عباسی با تشریح جنگ‌های جهانی اول و دوم و سپس تعبیر از دوره 45 ساله پس از جنگ جهانی دوم به جنگ جهانی سوم، تحولات اخیر را در راستای آماده‌شدن غرب برای جنگ جهانی چهارم و سال 2012 می‌داند.

وی با ارائه مدل "کوسه ببری" برای مشابه‌سازی فرآیندهای اخیر، اشتباه بزرگ غرب در جا انداختن مدل آخر خود یعنی لیبرال دموکراسی را حرکت به سمت خشونت می‌داند. دکتر عباسی پایه حرکت‌های غربی‌ها در طول تاریخ برای برهم زدن نظم‌های موجود و دایجاد نظم‌های جدید را بهانه‌جویی عنوان کرده و توضیح می‌دهد که چگونهبا درایت و هنرنمایی استراتژیک رهبر انقلاب این بهانه‌جویی‌ها در قبال ایران ناکام ماند:

در این جلسه با یک فاصله هشت ساله، بحث روش تحلیلِ خطیِ پدیده های سیاسی و مبانی استراتژیک در سطح بین الملل را با توجه به تحولات منطقه در پی می گیریم. اینکه، اشاره کردم به هشت ساله به خاطر این بود که بحثی که الان در کشورهای منطقه در حال وقوع هست، ادامه تحولات بعد از 11 سپتامبر و مسایل خطی آن است.

با گذشت حدود دو ماه از این قضایا فرصت مناسبی است که از سه زاویه به این موضوع بپردازیم یکی موضوع عامِ روش تحلیلگری پدیده ها در عرصه سیاست بین الملل است، آن ضعفی که در زمینه مباحث درسی این‌چنینی در مقاطع دانشگاهی متعدد ما وجود دارد و آشنایی شما با چگونگی تحلیل پدیده های سیاسی و بین المللی و دیگری، موضوع روند خطی این اقدامات و مسایل است که در سطح نظام بین المل حائز اهمیت است. اتفاق هایی که در حال رخداد است، چه ابعاد و شرایطی دارد؟ شناخت این ها حایز اهمیت است.

نکته سوم هم بحث خود طرح ریزی استراتژیک است، اما این بار طرح ریزی استراتژیک در مسایل سیاست بین الملل. یعنی در نظام بین الملل و روابط بین تمدن ها نقش و کارکرد تأثیر جدی تحولاتی را که رخ می دهد، چطور باید طرح ریزی کرد. یک شق طرح ریزی استراتژیک را می توانیم، این جا در حوزه سیاست بین الملل، ببینیم.

در طی 10 سال گذشته در سال 1379 وقتی جورج دبلیو بوش، یعنی تقریبا در زمستان سال 1379 رییس‌جمهور شد، پیش بینی و ارزیابی که همان موقع به وجود آمد، این بود که تحولاتی که آقای بوش رقم خواهد زد، ادامه کار پدرش (یعنی جورج پدر) خواهد بود که قبل از کلینتون سرکار بود و صدام و عراق را از کشور کویت بیرون کرد.

این وقایع در همان روزهای اول ریاست جمهوری‌اش با بمباران منطقه پرواز ممنوع جنوب عراق اتفاق افتاد و پنج ماه بعد مسایل 11 سپتامبر به‌وجود آمد که این ها آمده بودند که یک چنین شرایطی را به‌وجود بیاورند و حکومت کنند. بنابراین، 10 سال از یک دوره‌ی پر تنش تاریخی در سیاست جهانی می گذرد. امروز نسبت تحولات غرب با جهان اسلام، به طرز چشم گیری و به طور پرشتاب در حال طی شدن است و این 12 کشوری که در جهان عرب مناسبات‌شان به هم ریخته و واژگونی دولت ها را یکی پس از دیگری به دنبال دارند، در کنار وقایع چشم گیری که در سطح جهان غرب در حال اتفاق افتادن است، همان رکود تجاری عمیق توام با تزلزل شاخص های اقتصادی که به ویژه، اوج آن را در کشور یونان می بینیم و همچنان روند فروپاشی بانک ها و نظام بیمه و شاخص های سهام در خود ایالات متحده همچنان رو به افزایش و استمرار است.

لازم است که ادامه آنچه را که ما در 10 سال گذشته بررسی کردیم، یک مرور اجمالی کنیم که بخش هشت ساله اش از بعد از علنی شدن جنگ جهانی چهارم است، چون سابقه تحلیل خطی در کشور محدود است و به ندرت در کشور تحلیلگرانی داریم که مباحث را به صورت خطی در طول دوران زمانی خودش مورد ارزیابی قرار دهند.

مبحث جنگ جهانی چهارم نیز که در دوره‌ای که توسط این طیف در ایالات متحده مطرح شد، منتج به اشغال عراق شد. حالا باید آن مباحث را با توجه به تحولات اخیر از یک سو و با توجه به وقایعی که در سال 2012 پیش بینی کردند که قرار است اتفاق بیفتد و یک چارچوبی را رقم زده اند که با پیش بینی های مبتنی بر نوستر داموس، آرماگدون و نبرد نهایی خیر و شر و از سوی دیگر وقایعی که در سال 2012 باید رقم بخورد، ارزیابی و تحلیل کنیم.

با این مقدمه ای که عرض کردم آنچه را که هشت سال پیش به طور جدی در رسانه ها تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مورد بررسی قرار دادیم، امروز که این وقایع جدید یک نقطه عطفی در آن حوزه دارند، مجددا مورد بازنگری و در واقع نوعی باز تحلیل قرار می دهیم.

از این جهت ممکن است برخی از محورهایی را که اشاره می کنم، کسانی که به‌خصوص با بحث های 10 سال گذشته ما آشنا هستند، قبلاً شنیده باشند، اما نقطه کلیدی تر آن است که یک وقایع و مهره ها و قطعات پازلی که برای تحلیل می چینید، اگر 20 تا 50 تا است در یک دوره زمانی چند تا از این مهره ها حذف می شود و تعدادی مهره های جدید جای آن‌ها را می گیرند. روند خطی این مناسبات تغییر می کند آشنایی با این زمینه ها حایز اهمیت است چون عموما در جامعه ما تحلیل ها موردی است و امروز یک چیزی را مطرح می کنیم و بعد کلاً رها می شود و اینکه مدام برگردیم و مدام بررسی کنیم، نیست. در حالی که باید سابقه تاریخی و حافظه تاریخی نگری و تاریخی بودن این حوادث را همواره رعایت کنیم. این کلمه ای که در چهل سال اخیر باب شده که ما فقر تاریخی نگری داریم، یک بخش آن هم در همین مناسبات است. یک مرتبه اتفاقاتی در کشورهای عربی می افتد و 11 سپتامبری به‌وجود می آید و فقط همین حول و حوش را بررسی می کنیم.

در حالی که باید عادت داشته باشیم، از یک دوره زمانی پیشینی به طور مسلسل وار، مسایل را در کنار هم بچینیم تا بتوانیم ارزیابی درستی در آنالیز و تحقیقات این دست پدیده ها داشته باشیم که البته فرقی نمی کند فرهنگی باشد یا اجتماعی و سیاسی و امنیتی. برای اینکه این مناسبات را ادراک کنیم، ضروری است که حافظه تاریخی نسبت به آن پدیده را حفظ کنیم و مدام این پدیده را که در آن حافظه وجود دارد، به خاطر بیاوریم. بنابراین از این منظر یک بار دیگر پدیده جنگ جهانی دوم را با یک فاصله هشت ساله از نو بررسی می کنیم و می توانیم به آن مسایلی برگردیم که در هشت سال گذشته می گفتیم و با آن چیزی که امروز می گوییم که هم در رسانه ها و هم در بحث ها و جلسه ها و کلاس ها گفتیم، چه تمایزی داشته است.

سال 2012 که برای آن فیلم سینمایی و فیلم مستند ساختند، تکیه اش بر اساس گفته های آقای نوستر داموس است، البته یک پروژه عظیم سینمایی مانند فیلم 2012 امکان ندارد که دفعتا در شش ماه قبل به جمع بندی رسیده باشد و شش ماه بعد شروع به ساختن کنند و این به اصطلاح Production از چند سال قبل نیاز به برنامه ریزی دارد و توان زیادی هم در صحنه های بیرونی و هم در جوانب کامپیوتری اش نیاز است و این انرژی و زمانی که می گیرد، نشان می دهد که دغدغه ای که این ها بر روی این پروژه دارند، از خیلی قبل بوده است.

آن چه که در فیلم 2012 دیده می شود حکایت از یک روند خطی می کند که طبیعتا معلوم می شود که این ها از قبل نسبت به وقایعی که اتفاق خواهد افتاد از سال های قبل برنامه ریزی کرده بودند و این پروژه از مدت ها قبل کلید خورده بود.

ما امروز در تحولات بین الملل سرعت این پدیده ها و مشکلات را از نظر سیاسی در جهان عرب و اسلام؛ از نظر اقتصادی در جهان غرب و از نظر اجتماعی در جهان شرق در حال نظاره هستیم. به گونه ای روند تحولات و سرعت آن چشم گیر و بالاست که اگر آن نگاه کلی نداشته باشیم، جا می مانیم.

اما موضوع چیست که این قدر بر نگاه آقای نوستر داموس تکیه می کنند؟ این ها از سال های اول انقلاب گفتند که ایشان جنگ جهانی دوم را پیش بینی کرده بود و بعد هم انقلاب ایران و بعدا آرام آرام وقایع 11 سپتامبر و وقایعی از این دست را که تعداد زیادی کتاب و فیلم مستند، نوشته و ساخته شد که در مورد اینکه شرایط این دوره را پیش بینی کرده است. امروز هم نبرد نهایی خیر و شر را برای سال 2012 پیش بینی می کنند که آقای نوستر داموس چند قرن قبل امکانش را ارزیابی کرده است. این عدم ثبات و تعادلی که در نظام بین الملل می بینید، هر لحظه ممکن است بر روی اینکه سال 2012 یک جنگ جهانی عظیم رخ دهد، صحه بگذارد. ما باید بسترهای این را بررسی و ارزیابی کنیم، از هر گمانه زنی بی پایه باید عبور کرد (هر حرفی را که شما می زنید یا شما اطلاع دارید و یا برآورد اطلاعاتی دارید و یا اینکه برآورد تحلیلی دارید و یک الهام ها و گمانه هایی را مشخص می کنید و جهت می دهید و می گویید مبتنی بر این موارد، این اتفاقات می افتد) اگر اطلاعات و تحلیل توأمان در کنار هم صورت گرفت، امکان اینکه آن ارزیابی آینده را دقیق تر کند، قطعاً بیشتر است. یک بار ضمنی می گوییم که آیا اتفاق می افتد یا نه و یا اصلاً اظهارنظر نمی کنیم و یک بار آن قطعات پازل را دقیق در کنار هم می چینیم که آیا روند طبیعی تحولات منتج به چنین اتفاقی خواهد شد یا نه؟

ما این جنس اطلاعات را مورد ارزیابی قرار می دهیم یعنی در شرایطی که می گوییم سیاست عرصه اقدامات رئالی و واقعی است، واقعیت های عرصه سیاست بین الملل و مناسبات استراتژیک مربوطه را باید به گونه ای در کنار هم چید که خود به‌خود یک مقداری برای ما معلوم شود که آیا این اتفاق ممکن است بیفتد یا نه؟

همانطور که اشاره کردم، دقیقا یک دهه قبل در سال 1379 با روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در همراهی با آقای بلر، تلاشی برای نظم جهانی مورد نظر جورج بوش پدر صورت گرفت و این ها با بمباران جنوب عراق شروع کردند، دقیقا همانجایی که پدر جورج دبلیو بوش تمام کرده بود و توپخانه اش تمام شده بود.

قبل از اینکه کلینتون سرکار بیاید، دیگر صدام از کویت اخراج شده بود و چند ماه بعد که 11 سپتامبر در سال 2001 رخ داد، دو ماه بعد در اوایل آبان و در ماه نوامبر 2001 آقای کوهن یکی از محافظه کارانی که نفوذ داشتند و همان مجموعه که بیشترین نفوذ را در دولت جورج دبلیو بوش داشتند، یک بحثی را تحت عنوان جنگ جهانی چهارم مطرح کرد. بحثی که در وال استریت ژورنال مطرح کرد، این بود که طبیعتا ما باید به‌دنبال القاعده وارد افغانستان شویم و بعد از مواجهه با افغانستان به سراغ ایران برویم، یعنی در اولین مصاحبه رسمی آقای کوهن از گروه نومحافظه کاران، بلافاصله انگشت اتهام را بعد از القاعده و شخص بن لادن متوجه ایران می کنند و اینکه باید ایران را تنبیه و با ایران مواجهه کرد. بعداً آقای جیمز ولسی رییس پیشین CIA در دانشگاه کالیفرنیا مسئله جنگ جهانی چهارم را شفاف تر و علنی تر مطرح کرد.

قبلا جنگ جهانی چهارم را در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، رییس پیشین سازمان اطلاعات فرانسه آقای الکساندر دمورانژ مطرح کرده بود و صریحا آن موقع در سال 1372 گفته بود. در ایران، توسط انتشارات روزنامه اطلاعات ترجمه شد و فکر می کنم که چاپ های متعددی خورد و جهت گیری نوعی از جنگ در آینده را مشخص کرد که بعدا دیدیم اتفاق افتاد. بنابراین، ابداع کلمه جنگ جهانی چهارم توسط کوهن و یا ولسی نبود بلکه رییس پیشین اطلاعات و امنیت فرانسه این مفهوم را ابداع کرد اما با یک تأخیر و فاصله 10 ساله، بعدا توسط کوهن احیا شد و ولسی آن را استمرار داد و ماه ها بعد مسئله محور شرارت مطرح شد. اینکه کشورهایی که هژمونی و نظم نوین آمریکا را نمی پذیرند، این ها طرف این جنگ هستند.

ولی ما باید مشخص کنیم که جنگ جهانی اول و دوم و سوم چیست؟ که این ها مشخص کرده بودند. منظور از جنگ جهانی اول، جنگی است که در 1914 شروع شد و در سال 1919 خاتمه پیدا کرد و حاصل این جنگ دو اتفاق عظیم بود، یکی، فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری و تبدیل آن به کشوری بلشویکی در سال 1917 تحت عنوان انقلاب اکتبر. در متن جنگ جهانی دوم هم شکل گیری یک قدرت جدید و فروپاشی یک قدرت سنتی به نام امپراطوری عثمانی بود که چند قرن حایل بین اروپا و شرق آسیا بود. یعنی در این مرحله که انگلیس برای خودش یک امپراطوری ایجاد کرده بود که از طریق دریاها هند را مستعمره خودش کرد، یک مانع عظیمی در منطقه ای که شما به عنوان بوسنی هرزگوین می شناسید در متن اروپا تا دروازه های اتریش، از آنجا امپراطوری عثمان وجود داشت تا بخشی از قفقاز و کل منطقه ای را که شما امروز تحت عنوان ترکیه، عراق، عربستان و بخش هایی از مصر را که می شناسید؛ کل این منطقه در اختیار امپراطوری عثمان بود. لازم بود در یک فضایی از این منطقه عبور کنند و این مانع را طی کنند تا دسترسی‌شان به چین و هند و به‌خصوص هند را که تحت عنوان کمپانی هند در اختیار امپراطوری انگلیس بود، تصاحب کنند، این مانع عظیم را کی توانستند از سر راه بردارند؟ در جنگ جهانی دوم. یعنی یکی از اتفاقات مهم که جنگ جهانی دوم سوای از شکل گیری انقلاب اکتبر روسیه که توسط لنین و تروتسکی و دوستان‌شان بود، اتفاق افتاد، فروپاشی یکی از عظیم ترین ابعاد امپراطوری جهان اسلام بود.

ما در جهان اسلام تا صد سال پیش دو قطعه اصلی داشتیم، یکی امپراطوری عثمانی بود که کشورهای زیادی را شامل می شد و یکی هم ایران بود. بخش دیگر جهان اسلام در هند بود که بعدا به پنج کشور هند، نپال، بنگلادش، پاکستان و سریلانکا تجزیه شد و ایران از یکی دو جزو اصلی‌اش جدا شد که یکی افغانستان و دیگری بحرین بود که از ایران جدا شدند و عثمانی هم فروپاشید. ابعادی که از عثمانی جدا شد، به این 10، 15 کشوری که در منطقه می شناسید، تبدیل شدند.

این نظم نوین جهانی بود که 100 سال پیش شکل گرفت، یعنی این ها هر صد سال سعی کردند که یک نظمی را در جهان سامان دهند. در این دوره بود که این اتفاقات پیچیده ای که رخ داد 1914 تا 1919 وقتی جنگ در متن اروپا خاتمه پیدا کرد، چهره جهان تغییر پیدا کرد و پدیده ای به نام جامعه دول جهانی به وجود آمد که پایه همین چیزی است که به آن سازمان ملل می گوییم و 20 سال بعد جنگ جهانی دومی رخ داد که در فاصله 1939 شکل گرفت و تا 1945 ادامه پیدا کرد و قلب این توسط هیتلر در آلمان و موسیلینی در ایتالیا و امپراطوری ژاپن رخ داد.

این قطب کشورهای متحدین و یا کشورهای محور، روبروی کشورهای متفقین که از یک سو ایالات متحده بود، از سوی دیگر شوروی بود و قطب سوم هم چین، سه زاویه در مقابل این سه هجوم صورت دادند، این سه کشور، جنگ جهانی را رقم زدند و کشورهای اطراف خودشان را اشغال کردند. با جنگ جهانی دوم به‌طور نسبی از طریق فیلم های سینمایی و اطلاعات عمومی که دارید آشنا هستید، حدود 56 میلیون نفر کشته شدند و گفته می شود که شش میلیون نفر یهودی در کوره های آسوشیتس کشته شدند و نکته جالب توجه این که فقط شوروی 22 میلیون نفر کشته داد، در مناطقی مانند اوکراین و خود روسیه و دروازه های سن پطرزبورگ و در خود دروازه های مسکو، آلمانی ها تا منطقه چچن تا نزدیکی های منطقه آذربایجان پیش آمدند که البته به دریای خزر نرسیدند، ولی تلاش‌شان این بود که بتوانند، به این منطقه هم برسند و به چاه های نفت در این منطقه دسترسی پیدا کنند. بعد از پنج سال جنگ بی امان، جنگ جهانی دوم خاتمه پیدا کرد و جنگ جهانی سوم بلافاصله بعد از اینکه جنگ جهانی دوم تمام شد، آغاز می شود. دوره 45 ساله از 1945 تا 1990، دوره ویژه ای است که حدود 80 جنگ کوچک و بزرگ به وجود می آید و تلفات خیلی زیادی صورت می گیرد که این جنگ ها در راستای نظم جهانی است؛ نظمی که یک سوی آن ایالات متحده است و یک سوی آن قطب شرق و بلوک قرمز و سوسیالیست است. یعنی کشوری به نام شوروی و ایالات متحده، جهان را به دو قسمت تبدیل می کنند، جامعه بین الملل یا دول به سازمان ملل متحد تبدیل می شود و این سازمان ملل متحد، نظم نوین جهانی را رقم می زند.

دو کشور به سرعت اتمی و بعد فضایی می شوند و رقابت در حوزه اتمی و نظامی و در حیطه فضایی، این ها را در یک فضای تسلیحاتی قرار می دهد و کشورهای ناسیونالیست در یک سو با رهبری آمریکا و انگلیس می شوند و در سوی دیگر با انگاره های مارکسیستی زیر چکمه های شوروی می روند، رنگ آبی در شق غرب و رنگ قرمز در شق شرقی کره زمین رقم می خورد و پیمان ورشو و ناتو آرایش سیاسی اقتصادی، نظامی و فرهنگی این دو قطب می شود. این یک نوع world order New نظم نوین جهانی است که بعد از این نظم جهانی دوره امپراطوری عثمانی و غرب و نظم نوین دوره بین جنگ جهانی اول و دوم به نظم جهانی نوین سومی در دوره قرن بیستم منتج می شود.

جنگ جهانی سوم جنگ هایی را در متن خود داشت، مثل جنگ های سه گانه اعراب و اسراییل، جنگ کوره در 1953، جنگ ویتنام بین فرانسه و ویتنام، جنگ بین آمریکا و ویتنام، جنگ دومنیکن، جنگ لبنان، دوره جنگ هایی که در آفریقا اتفاق افتاد، جنگ هایی که بین آفریقای جنوبی و کشورهای شمال خودش به وجود آمد، جنگ های متعدد در آمریکای لاتین، جنگی که در منطقه ظفار اتفاق افتاد و ایران به سلطان قابوس کمک کرد. جنگ هایی که بین ایران و عراق در دو سه مرحله، هم در زمان قبل از انقلاب و هم در دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و جنگ بین هند و پاکستان.

این جنگ های متعدد و تنوع آن ها با خسارات و تلفاتی که داشتند، چارچوب هایی را ایجاد کرد که طبیعتا مجموع این دوره را در دل آن نظم 45 ساله جهانی، جنگ جهانی سوم می گویند. جنگ جهانی چهارم با واقعه 11 سپتامبر شروع می شود و همانطور که کوهن و بعد هم ولسی اعلام کردند، جنگی است که این دوره را در بر می گیرد. ابتدا اعلام کردند که 25 سال تا سال 2025 به طول می انجامد. کشورهایی که قرار شد با آن ها برخورد شود، یکی دو مورد خارج از جهان اسلام بود که یکی اوکراین انقلاب نارنجی بود که آن را به زانو در آوردند و کشور دوم کره شمالی بود. اما بخش عمده ای از این کشورها در جهان اسلام بودند، رقبایی مانند ونزوئلا هم بعدها در عرصه پیدا شدند و در این لیست قرار گرفتند، اما قبلا همان کشورهای اسلامی را فهرست کرده بودند.

اول با اشغال افغانستان شروع کردند و سپس با اشغال عراق. کشورهای بعدی که در لیست بودند، (هرچند آقای کوهن بلافاصله بعد از افغانستان ایران را مطرح کرده بود، اما چون حمله به ایران دشوار بود، باید کشورهای پیرامون ایران را اشغال می کردند تا بتوانند به ایران نفوذ کنند)، لبنان، سوریه، سودان و کشورهای بعدی در آن لیست قرار گرفته بودند. این ها توانسته بودند در قرن گذشته همواره آن قطب مرکزی را هدف قرار داده و متلاشی کنند، بعد اجزای دیگر و حواشی را تحت تأثیر قرار دهند. در مورد ایجاد نظم جدیدی که پدر جورج دبلیو بوش اسمش را world order New گذاشته بود، هر وقت که آمریکا می خواست، ژاندارم جهان شود و این نظم جدید را رقم بزند، با یک مانع عظیمی به نام جمهوری اسلامی روبرو بود و صرف حضور جمهوری اسلامی، ایجاد نظم نوین جهانی مطلوب آن ها را به مخاطره می‌انداخت.

قلب آنچه که امروز در یک نگاه جهانی از نظم جهانی بحث می‌شود، (چون صحبت از نظم که می کنیم دوباره بحث‌مان وارد تئوری سیستم ها می شود) ایجاد ارتباط معنادار بین اجزا در یک کل است که در نسبت محیط خدمات ارایه کند. بین این 200 کشور در جهان ارتباط معنا دار به وجود می آید، یک سیستم ایجاد می کند و این سیستم به اصطلاح اختلال سیستمی پیدا کرد، آن اختلال سیستمی را چگونه شما باید کشف کنید؟ اینکه این ها گفته اند محور شرارت، منظورشان این بود که پدیده ای به نام ایران، عراق و کره شمالی در این هژمونی و سیستم ایجاد اختلال می کنند.

حذف صدام و مهار و خنثی کردن کره شمالی و اما در نهایت مواجهه با ایران.

نظم نوین جهانی چهارم شکل نگرفته است. اگر این را 10 سال پیش می گفتیم، شاید باور نمی‌کردید، آمریکایی ها بر سر شانس بودند و همه دنیا با آن ها همکاری می کردند، افغانستان را اشغال کرده بودند. در ایران و در بدنه جامعه بورژوا و در بازار و یا در جاهای دیگر بارها من می شنیدم که می گفتند "تا الان افغانی ها می آمدند در ایران کارگری می کردند، از حالا به بعد ما باید برویم در افغانستان کارگری کنیم، چون آمریکا هر جا که آمد، ارزش پول آن کشور بالا می رود. افغانستان در آینده به یک الگوی دموکراسی تبدیل می شود"، بعد که به عراق حمله کرد، گفتیم که "افغانستان ویتنام می شود و عراق، لبنان".

این پیش‌بینی‌ها را همین افرادی که از ایران فرار کردند، در بی بی سی استهزا می کردند که این تحلیل گران مسایل استراتژیک خواب نما شده‌اند، آیا کشوری که 21 روز در مقابل ارتش ایالات متحده دوام نیاورد، حالا تفنگ چی های ملاعمر قرار است که در افغانستان برای ناتو، ویتنام درست کنند!

البته 10 سال گذشته و آن تحلیلگران با کروات هایی که دور گردنشان می اندازند و از دفتر بخش تحلیل گری معاونت سیاسی دفتر رییس جمهور وقت به شبکه بی بی سی منتقل شدند ، امرز دیگر خاطرشان نیست و فراموش کردند که ناتو از جمله همان کشور انگلیس که بی بی سی در آن مستقر است، به مثابه چهارپایی که درازگوش است و در گِل گیر می کند، در منجلاب افغانستان گیر کرده و دومینووار کشورهای عربی منطقه هم که قرار بود خاورمیانه بزرگ را برای این ها رقم بزنند، امروز در حال فروپاشی هستند.

اما اتفاق اصلی و اساسی که می افتد، این است که بدانیم چگونه این ساختار و جنگ جهانی یعنی پدیده جنگ جهانی چهارم دچار مشکل و رکود شده است، نمی گویم که جنگ جهانی چهارم در دهمین سالگرد آن قضایا به شکست انجامیده است. از 25 سالی که گفته بودم، 9 سال گذشته است یعنی در هفت ماه آینده که دهمین سالگرد 11 سپتامبر می شود، از آنچه که جنگ جهانی چهارم نامیدند، از 25 سال، 10 سال گذشت و باید سر 10 سال این را بررسی کنیم و به کشورها نمره بدهیم، که نقش‌شان در این قضایا چه بود. در نظام های رسانه ای باید برگردیم و ببینیم از این 25 سالی که این ها پیش بینی کرده بودند، چقدر از برنامه‌اشان را در 10 سال اول محقق کردند، ولی من می خواهم یک بار دیگر بعد از فاصله نه سالی که از این قضایا گذشته و از هشت سال قبل که جنگ جهانی چهارم را مورد مداقه قراردادیم حالا ببینم که خود این جنگ جهانی چهارم امروز در چه موقعیتی قرار دارد.

جنگ جهانی چهارم، جنگی است که از 11 سپتامبر به بعد رخ داد، و آن سه تا جنگ جهانی را که معتقد بودند که در درون خانه مدرنیته رخ داده است (یعنی جنگ یکم و دوم و سوم) می گفتند متأثر از تقابل سه ایدئولوژی برتر بود، به خصوص در جنگ جهانی دوم که بعد از آن سه ایدئولوژی شاخص در جهان وجود داشت، ایدئولوژی سوسیالیست که آن موقع شوروی آن را نمایندگی می کرد و ایدئولوژی مارکسیست ها و قرمز که البته این ایدئولوژی اخیر، پدیده جدیدی نبود، در دوره صد ساله گذشته‌ی ایران، از عصری که در ایران موسوم به دوره بعد از انقلاب مشروطه است، جریانی در ایران به نام عامیون به‌وجود آمد، این ها بعدا به توده معروف شدند. کلمه فارسی توده را به جای عامیون گذاشتند و بعدا مفهوم عربی اشتراکیه که در سال های اخیر برایش حزب مشارکت را راه اندازی کردند. اشتراکیه معنی تحت اللفظی سوسیالیست هست، این مفهوم در ایران بسط پیدا کرد و جریان‌های چپ مانند چریک های فدایی خلق و توده و در سال های بعد از انقلاب مجمع روحانیون مبارز و پدیده ای به نام حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب.

هیچ کشوری را در جهان نمی شناسید که در صد سال گذشته حزب چپ و سوسیالیزم و مارکسیست نداشته باشد. در خود انگلیس حزب کارگر و جریان‌هایی که مانند این ها تکیه‌شان را روی کار می گذارند، در درون فرانسه و کشوری مثل ایتالیا به اسم حزب کمونیست حضور دارند و در خود آلمان و در کشورهای دیگر در صد سال گذشته بودند. همین الان هم جریان ها چپ سوسیالیزم هستند. امروز دیگر، این گروه‌ها تحت عنوان سوسیال- دمکرات ها شناخته می شوند. بنابراین، مفهوم معنای جریان چپ که روزگاری خالص و شاخص آن در کشوری مانند شوروی رقم خورد، در کوبا انقلابی رخ داد با کاسترو و تبدیل شد به کاسترویزم، در روسیه لنینیسم شد، بعد در دوره استالین استالینیسم شد، در کره شمالی کیمیل سونگیسم شد و عصر جُچِ ایسم (آن ایدئولوژِی را می گفتند جُچئیسم که مربوط به آقای کیمیل سونگیس پدر همین رییس جمهور فعلی کره شمالی است) و در جاهای مختلف، مفاهیم مختلف پیدا کرد در چین ماهیت بومی آن تبدیل به مفهومی به نام مانوییسم و جریان چپ شد. سوسیالیسم ایدئولوژی‌ای بود که همه جهان را در نوردید و در همه کشورها حزب داشت، از جمله در کشور ما و 100 سال هم سابقه داشت و در دروه جمهوری اسلامی حتی در شق روحانی که در کنار امام راحل بودند، مجمع روحانیون مبارز شکل گرفت. این ها تفکر سوسیالیزمی داشتند، یک روزی سخنگوی حزب کارگزاران که لیبرال- دمکرات هست گفته بود: ما لیبرال دمکرات هستیم. سال 1385، 1386 خبرنگاری این را از حزب اعتماد ملی و احزاب جنبی شان که چپ هستند، پرسید و گفته بودند که ما حزب سوسیال-دمکرات هستیم یعنی مفهوم سوسیال دمکرات پدیده و فضایی است که در این دوره وجود داشته و هنوز هم مطرح است در سراسر جهان از جمله در کشور ما.

ایدئولوژی دوم که سعی کرده نظم نوین جهانی را رقم بزند و جهان سعی کرده است به‌خصوص در 150 سال اخیر بر اساس آن شکل بگیرد، مقوله ناسیونالیزم است. ناسیونالیزم و یا اصالت قومیت که حالا اینجا گفته می شود اصالت ملیت و یا ملیت گرایی. شما بازهم همان طوری که هیچ کشوری نیست و نخواهد بود که سوسیالیزم و جبهه و جناح سوسیالیست و حزب مارکسیست و کمونیست نداشته باشد، هیچ کشوری را هم نمی شناسید که حزب ناسیونالیست و ملی گرا نداشته باشد، در خود ایران یک دوره ای جبهه ملی هست National farent جبهه ملی از لبنان و فلسطین و عراق که بگیرید تا کشور چین که گروه ملی چین در زمان مائو گروه کمینتانگ می شد، که چین ملی را در همین جایی که امروز اسمش را تایوان گذاشته اند می شناسید، کشور تایوان و یا چین قرمز، این، همان کشور چین ملی است که به آن چین تایپه می گویند. چین حزب ملی داشت، یعنی جناح کومینتانگ و چیانکایچک که روبروی آقای مائو بود، سینگمان ری در کره جنوبی هم، به همین نسبت. وقتی این جریان ملی گرایی به آفریقا می رود، هیچ کشوری را در آفریقا پیدا نمی کنید که جبهه ملی نداشته باشد و در فضاهای ملی گرایی نمی خواست از زیر یوق انگلیس، بلژیک، هلند و کشورهای استعمار گرای اروپایی در بیاید. هند هم با جبهه ملی آمد، اتفاقاتی که توسط ماهات ما گاندی بعدا ایندرا گاند رخ داد. در کنار ماهات ما گاندی کسی به نام جواهر لعل نهرو را می بینید. این ها همه ملی گرایی است و یا کاری که محمد علی جناح در استقلال پاکستان از هند انجام داد، باز این هم مفهومی به نام ملی گرایی است. سپس ایدئولوژی های ملی که در یک دورانی در ایران اوج آن با محمد مصدق و جبهه ملی است و این روند ادامه پیدا می کند و بخشی از تاریخ سیاسی ما و بازیگران سیاسی کشور ما را نیز رقم می زند.

ایجاد یک چنین نظم جهانی را غیر از آن قطب سوسیالیست تا مارکسیست ها در نظام جهانی یک فکر و ایده و ایدئولوژی دیگری به وجود می آید به نام اصالت قومیت که می شود ناسیونالیست در جهان عرب یک ماهیت ویژه ای پیدا می کند و پان عربیسم می شود. قومیت را چون در یک کشور نمی توان مهار کرد، کشورهای متعدد به این ترتیب وجود دارد، پان عربیسمی در جهان رقم می خورد که در مصر نماد آن، جمال عبدالناصر می‌شود. بین اصالت قومیت عربی یعنی ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم جمع می کند، چون چپ بود و تفکر مارکسیستی داشت. برخی از همین گروه‌هایی که الان در مصر فعال هستند، ناصریست‌ها هستند، یعنی طرفداران اندیشه ناصر که ملی گرایی عربی با پدیده ای به نام مارکسیزم را جمع کردند، این در عراق و سوریه تبدیل به حزب بعث شد که این حزب، ترکیب ناسیونالیزم عربی با سوسیالیزم بود و میشل عفلق که تئوریسین این حزب بود. در حزب بعثی که در سوریه ایجاد شد، یک اقلیت علوی و یک اکثریت اهل سنت توسط حافظ اسد حکومت کرد و در کشور عراق یک اقلیت بعثی عفلقی که ناسیونالیزم عربی و سوسیالیزم را ترکیب کرده بود، بر یک اکثریت شیعه ای حکومت کرد تا همین دوره ای که اواخرش به صدام ختم می شد.

عجیب است که اگر این نسبت قومیت و قوم گرایی با سوسیالیست را کنار هم جمع کنید شاخص ترین آن حزب نازی می شود. حزب آقای هیتلر، حزبی بود که ناسیونالیست- سوسیالیست بود، وقتی شما می گویید حزب نازی منظور حزب ناسیونالیست سوسیالیست آلمان است یعنی جایی که ملی گرایی را مبنا قرار می دهند و اصالت نظام اشتراکی و سوسیالیزم و مارکسیزم را با آن ترکیب می کنند. این در آلمان حزب نازی هیتلر، در عراق حزب بعث و در مصر جریان عبدالناصر می شود.

روی این ایدئولوژی ها تأکید می کنم که این نظم جهانی را که می گوییم به هم زدن مرزها و آمدن و رفتن این دولت ها نیست چیزی که در کشورهای عربی در حال اتفاق افتادن است؛ بالاخره بعد از این قضایا، باید بگویند که ماهیت ایدئولوژیک‌شان چیست در کشور خود ما هم دعوایی که سوسیالیست ها و حزب توده و جریان فدایی ها داشتند و بعد از انقلاب هم شقی در کشور به نام جریان چپ به‌وجود آمد که باز از این قضیه نشأت می گیرد و باز چیزی که ما در سراسر جهان به عنوان ملی گرایی می بینیم.

اصالت قومیت در ایران و این قومیت گراییِ افراطی آن قدر جلو رفت که شاه دو سال قبل از انقلاب آمد تا تاریخ ایران را عوض کند. سال 1355 تبدیل شد به 2535 و به دوره کوروش و جشن های 2500 ساله برگشت. تاج گذاری کوروش را انجام داد و خرج عظیمی در بیابان های شیراز و منطقه استخر صورت داد و رفت آنجا و به کوروش گفت که بخواب که ما بیداریم و دو سال بعد هم آنگونه سرنگون شد. این گفته که کوروش بخواب ما بیداریم، فضای ملی گرایی بود، که روی همه چیز دست گذاشتند که همه چیز را به اصالت باستان گرایی برگردانند یعنی به ملی گرایی افراطی کشیده شد.

ایدئولوژی سوم لیبرالیزم بود و هست که اباحه گری و اصالت اباحه است. 100 سال پیش در ایران می گفتند: اعتدالیون که در مقابل آن عامیون بودند و بعدها اعتدالیون با جریانی به نام جبهه ملی ترکیب شدند و در نهایت تبدیل به نهضت آزادی شد. این نهضت آزادی و در واقع حوزه اعتدالیون تفکر لیبرالی را در 100 سال پیش در ایران دنبال می کردند، امروز همان پدیده ای است که در درون نظام، شما به عنوان حزب کارگزاران سازندگی می شناسید. یعنی همراهی و هماهنگی جریان موسوم به حزب کارگزاران سازندگی که خودشان می گویند، لیبرال-دمکرات هستند. در نسبت با نهضت آزادی که کلمه آزادی Freedom را می آورد، منظور از نهضت آزادی، اینجا نهضت لیبرالیستی است. نهضت لیبرال ماهیتی این چنینی دارد و این اصالت اباحه هم این گونه شد که در عمده کشورهای جهان این حزب به‌وجود آمد ولی، غلظت آن در کشورهای غربی بیشتر بود و امروز در ایالات متحده، فرانسه، انگلیس، آلمان و جاهای دیگر این حزب هم حضور جدی دارد.

لیبرال ها که در فرانسه و اروپا و غرب که به دست راستی ها موسوم هستند، در دوره 10 سال گذشته خیلی قدرت نداشتند، بیشتر جریان چپ ها و جریان آقای تونی بلر و گوردون براون و ژاک شیراک و تیمش دومنیک دو ویلیپن و افراد دیگر جریانی که آقای شرودر و دیگران در آلمان بودند که این‌ها جریان‌های چپ هستند. جریان‌هایی که متعاقبا بر سر کار آمدند، آرام آرام جریان راست را شکل می‌دادند، اما در مجموع ایدئولوژی سومی که جهان را اداره می‌کرد، در 150 سال گذشته سعی کرده، حزب‌هایی نسبت به این‌ها به وجود بیایند و جهان را اداره کنند، که این جریان، به جریان لیبرالیزم معروف است. بنابراین وقتی صحبت از نظم نوین جهانی می کنیم، دوستان عزیز غیر از ساختار آدم ها و احزاب به ایدئولوژی‌های پایه شان نگاه کنید.

خب این سه ایدئولوژی چگونه در تقابل با همدیگر می خواستند، نظم جهانی را رقم بزنند که به جنگ جهانی چهارم کشیده شد؟ بهتر است برویم سراغ Bao Doctrine که طبق معمول آن چیزی که در قرآن به آن آیت شناسی گفتیم در اینجا تحت این عنوان در تفکر استراتژیک می شناسیم، تبیین این انگاره هاست.

کوسه ای به نام کوسه ببری وجود دارد، انواع کوسه ها شناخته شده اند، کوسه ماکو، کوسه سفید که خطرناک‌ترین نوع کوسه هاست، (خدا انشاءالله برایتان توفیق ایجاد کند و غواص شوید و بروید با این ها سر و کله بزنید، همیشه یکی از وحشت‌هایی که غواص‌های جهان در آب‌های کرانه‌ای دارند، روبرو شدن با حیوان درنده ای به نام کوسه است، البته این حیوان کاملا بی‌آزار است و اگر کسی اذیتش نکند، دست به خشونت نمی‌زند و وحشتی که از کوسه هست، وجود دارد، بی‌مورد است، چون کوسه‌ها اغلب کوچک هستند، ولی این کوسه ها، خطرناک‌ترین‌شان همان کوسه سفید است و کوسه سرچکشی و سفره ماهی که از خانواده کوسه‌ها هستند)

یکی از مهم‌ترین کوسه‌ها، کوسه ببری است؛ کوسه ببری یک ویژگی اساسی در آیت شناسی دارد و یک نکته اساسی در شناخت مباحث استراتژیک. در واقع، تعداد بسیار زیادی بچه در رحم این کوسه شکل می‌گیرد و تخم نمی‌گذارد. بچه‌زا هم از این شکلی که همه می شناسند و متعارف است، نیست؛ این کوسه‌ها در رحم ارتزاق داخل جنینی هم ندارند، یعنی به رحم مادرشان وصل نیستند، بعد از اینکه شکل می‌گیرند، یکدیگر را در شکم مادرشان می‌خورند. انگار که مسابقات حذفی است، مثلا اگر 100 تا باشند، دو به دو با هم می جنگند و هر کدام برای اینکه زنده بماند، آن یکی را باید بخورد، این مسابقات حذفی، به فینال می رسد و در پایان کار دو تا از این کوسه ها شروع به خوردنِ همدیگر می کنند، این دو تا آن قدر بزرگ شده اند که کل آن رحم را شکل می دهند، وقتی شروع به خوردن هم می کنند تا آن یکی را از بین ببرند، در این هنگام، درد زایمان کوسه‌ی مادر شروع می شود. یکی از این ها را از نزدیک دیدم که می رود و کف آب می خوابد و به خودش می پیچد تا آن مرحله تولد و خیلی صحنه دردناکی است، چون توأم با خونریزی شدیدی است و هم اینکه شناخت این آیات الهی است که برای معرفی وقایع و تحولات و مناسبات عالم که رقم خورده است، سمت و سویی است، ما در این زمینه متأسفانه کم کاریم و خیلی مانده است تا یک سری آیت شناس داشته باشیم، همانطوری که در مباحث آیات شناسی در این سال ها اشاره کردم در نشانه شناسی‌ای که مدنظر قرآن هست، ایمان به آیات الهی که یکی از هفت متعلقه ایمان یکی همین ابعاد است و خیلی مانده است تا با آن حوصله ای که Biologist و زیست شناس های آن ها می روند و دوربین ها را در بیابان ها و جنگل ها و کویرها در قطب شمال و جنوب و در کف دریاها می کارند و این صحنه ها را از حیث زیست شناسی و علمی ثبت می کنند، ما این ها را از نظر حکمت، بررسی و مطالعه کنیم. شاید در نسل شما هم کسانی پیدا نشوند که بعداً این کار را انجام دهند و عمرشان را بگذارند و بروند این جانوران را فیلم برداری کنند، از منظر آیاتشان نه از منظر صرفا بُعد بیولوژیکی بررسی کنند.

کوسه ببری آن مدلش که این گونه در درون شکمش در واقع این کوسه های کوچک همدیگر را می خورند تا آن کوسه آخر به وجود بیاید، نمونه و معیاری در Bao Doctrine برای ما هست در شناخت این استراتژی هایی که برای ما رقم زده اند.

کوسه اومانیسم؛ اصالت بشر کوسه ای بود، در نظام پارادایمی (یعنی شما از این به بعد هر وقت صحبت از پارادایم شود، می توانید هر پارادایم را یک کوسه ببری فرض کنید) در کوسه اومانیزم یا اصالت بشر، رحمی وجود دارد به نام مدرنیته و در آن رحمِ مدرنیته جنین هایی شکل به نام ایدئولوژی های مدرن می گیرد که هر تعداد باشند و شما آن ها را بشمارید، سه تا از آن ها می رسند به مرحله فاینال و نهایی که یکی ناسیونالیزم، دیگری سوسیالیزم و آخری لیبرالیسم است.

سوسیالیزم، یعنی شوروی و مارکسیزم و لیبرالیزم یعنی ایالات متحده. این ها با هم درافتادند و جنگیدند و شق سومی به نام فاشیزم در آلمان و ایتالیا که ترکیبی بود و آن را در جنگ جهانی دوم نابود کردند و بلعیدند و جنگ جهانی سوم جنگی بود که بین لیبرالیزم و سوسیالیزم بود و این دو تا هم در فینال این قضایا وقتی همدیگر را زخمی و آلوده به انواع مشکلات و درگیری ها کردند، در نهایت سوسیالیزم در سال های 1989 و 1990 با فروپاشی شوروی نابود و بلعیده شد و آقای فرانسیس فوکویاما در همان دوران، مسئله پایان تاریخ را مطرح کرد.

این مفهوم پایان تاریخ چیست؟ یعنی اینکه بعد از اینکه نزدیک 300 الی 400 سال از شکل گیری این اومانیزم جدید، بعد از رنسانس، این کوسه ببری شکل گرفت و در رحمش که چیزی جز مقوله ویژه ای به نام مدرنیته نبود. در درون رحم مدرنیته انواع ایدئولوژی‌ها مانند سوسیالیزم و لیبرالیزم و ناسیونالیزم و... شوینیزم، وطن پرستی افراطی، بود که یکی یکی کنار رفتند و این سه تا برجسته شد، بعدا یکی دو تا توسط لیبرالیزم نابود شد، آن یکی که متولد شد درسال 1990 با فروپاشی شوروی نظم نوین جهانی که پدر جورج دبلیو بوش که روی یکی از ناوهایشان بعد از جنگ عراق و کویت مطرح کرد، منظور این بود که فقط این یک کوسه مانده است و آقای فوکویاما که گفت تاریخ تمام شد، منظور این است که تنها ایدئولوژی که زنده ماند و به دنیا آمد لیبرالیزم بود و توانست ایدئولوژی های رقیب را شکست دهد و در چند جنگ جهانی فاتح نظام بین الملل آینده شود. دیگر در این نظام تنها یک سبک زندگی وجود دارد و آن هم لیبرالیزم است. این خوش بینی مفرط آقای فوکویاما یکی دو سال بعد با طرح منازعات تمدنی آقای ساموئل هانتیگتن به یأس گرایید و بعدا آقای فوکویاما از این نظر و با صراحتی که داشت یک مقدار برگشت و از دیدگاهش عدول کرد.

اما واقعیت قضیه این است که مدل کوسه ببری و اینکه این ایدئولوژی ها چگونه با هم درافتادند و فاتح نهایی درآمد، یعنی ایدئولوژی لیبرالیزم توانست ساز و کاری را رقم بزند که ادعا کند می خواهد جهان را اداره کند، یک واقعه جدی است، چهار واژه اصلی و کلیدی‌شان هم یعنی لیبرالیزم و دموکراسی وسیویل سوسایتی و هیومن رایس مشخصه های این کوسه ای است که در جهان به وجود آمده و باید جهان را اداره کند.

اما این مدل نهایی برای زندگی بشر از هر چهار زوایه اش همانطور اگر سابقه بحث های جریان‌های خودی را دنبال کرده باشید، هجوم بی امانی که به این مفاهیم و در این سال ها داشتیم و مواجهه ای که جمهوری اسلامی داشت تا اینکه این مفاهیم و بی آبرویی این ها را ثابت کند و به تعبیر شخص رهبری، تشت بی آبرویی لیبرالیزم از بام بر زمین افتاده، خود لیبرالیزم و غلط بودن محتوایش دروغ بودن دموکراسی خواهی که این ها دنبال می کنند و فقدان آنچه که حقوق بشری یا هیومن رایس می نامند و یا ضعف های جامعه مدنی، این چهار محوری که مورد هجوم در این سال ها واقع شد، امروز شما پیامدهایش را در صحنه بین الملل می بینید که دیگر نه لیبرالیزم الهام بخش است و نه دموکراسی خواهی و نه حقوق بشر مدل غربی و نه جامعه مدنی.

به بهانه 11 سپتامبر و خشونت به وقوع پیوسته در آن مرحله این ها به خشونت روی آوردند، بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک و فوق استراتژیک این ایدئولوژی نهایی، این بود که به جای اینکه از مدل و چارچوب انگاره های کلید واژه استفاده کند روش خشونت را در پیش گرفت. در ایران در سال 2001 دولتی بر سر کار بود که شعارش گفت‌وگوی تمدن ها بود و رییس جمهور وقت این شعار را به سازمان ملل برد و توسط 150 کشور تصویب شد تا سال 2001 یعنی سال اول قرن بیستم، به نام گفتگوی تمدن ها باشد. البته این گفت‌وگوی تمدن ها موسسه ای بود که قبلا توسط رژه گارودی حداقل 10 سال قبل در فرانسه شکل گرفته بود و این ایده از او دزدیده شد.

به هر حال، در همان سال، جنگ جهانی چهارم و تمدن ها با مدل ایدئولوژی ساموئل هانتیگتون آغاز شد، بزرگ‌ترین اشتباه لیبرال دموکراسی به عنوان تنها کوسه‌ای که به دنیا آمده بود و تنها مدلی که به عنوان مدل اداره بشر رقم خورده بود، این بود که دست به خشونت زد یعنی چهار کلید واژه دموکراسی و لیبرالیزم و جامعه مدنی و حقوق بشر را به بدترین شکل ممکن با بهانه ای که دنبال کرده بود ایجاد کرد.

البته کل تاریخ استراتژیک غرب بهانه جویی است. 11 سپتامبر هم به عقیده من بهانه است. در یک تحلیل استراتژیک؛ کشورهای غربی اساساً به صورت تاریخی مدل‌شان این است که وقتی آمادگی دارند و می خواهند به جایی حمله کنند و یک واقعه و بر هم زدن نظم را صورت دهند، به دنبال بهانه می گردند. رهبری که توان تفکر استراتژیک دارد آمد و یک روز در سخنرانی‌اش گفت: این آمریکا و غرب به دنبال بهانه جویی اند و این بهانه جویی‌شان حد یقف ندارد. چهار تا پرونده برای ایران درست کردند، پرونده نبود دمکراسی در ایران، دوم نقض گسترده حقوق بشر در ایران، سوم حمایت گسترده از تروریزم و چهارم تلاش برای دستیابی به بمب اتمی.

اینجا یک پرانتز باز می کنم هنر استراتژیک مقام معظم رهبری را در دکترین تخصصی ایشان را که ممکن است هیچ وقت نتوانیم بنویسیم که یک رهبر با توان استراتژیکی‌اش چگونه عمل کرد که در 10 سال گذشته، سه تا از این پرونده‌ها را پشت پرونده چهارم بردند. این پرونده کشش خوبی داشت و آن سه تا پرونده را پشت این بهانه برد. ایشان ظرفیت و توان غرب را از سازمان ملل که آن ها از این سازمان سوء استفاده می کنند در سازمان ملل تا آژانس انرژی اتمی در طول این مدت و به خصوص از سال 82 به بعد در هفت سال اخیر مهار کرد و انرژی غرب را پشت پرونده انرژی هسته ای گرفت. نتیجه اش این شد که در نهایت ما امروز هم هسته ای شدیم و هم اینکه در نتیجه این بهانه این ها نتوانستند به ما حمله کنند.

آن‌ها می‎خواستند این چهار بهانه را آن قدر مطرح کنند که اگر یک روز خواستند به ما حمله کنند، جهان پذیرفته باشد، هنر عملیاتی جمهوری اسلامی این بود که اولا بهانه نداد و ثانیا در این چهارحوزه کارش را ادامه داد، یعنی ما انرژی هسته ای را دنبال کردیم، بدون اینکه آن ها اثبات کنند که ما دنبال بمب اتمی هستیم. حتی رهبر انقلاب فتوا دادند که داشتن سلاح هسته ای در دکترین دفاعی ما جایی ندارد و مراجع عظام تقلید هم به صحنه آمدند و بر نامشروع بودن این سلاح صحه گذاشتند و دیدید که این بهانه جویی ها تا جایی که این همه بازرس آمد و بازرسی‌ها انجام شد، به نتیجه نرسید.

مشروعیت بخشیدن به اینکه ما از حزب الله و حماس دفاع می کنیم، دفاع از تروریسم نیست و ما خودمان قربانی تروریسم هستیم و بخش دوم فقدان حقوق بشر که یک جریانی در داخل و جریان روشنفکری مریض رفتند پشت سر این ها و خود را به عنوان فعال حقوق بشر در شبکه VOA که هر جاسوسی که از ایران رفت، زیر اسمش فعال حقوق بشر نوشتند، مطرح کردند. این ها کسانی نبودند جز کسانی که باید بهانه‌ها را رقم می زدند و مسئله چهارم هم ادعای نبود دمکراسی بود که در قضایای سال 88 که به خیابان ها آمدند و شعار مرگ بر دیکتاتور را سردادند، ایالات متحده آمریکا و اروپا و اسراییل، این مقوله را از خیلی سال ها قبل در ذهن برخی از این افراد قرار داده بودند، چون بخشی از این نظام بهانه جویی بود.


تقلب تحصیلی طراح دروغ بزرگ تقلب در انتخابات
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی هاشمی
تقلب تحصیلی طراح دروغ بزرگ تقلب در انتخابات/ آقازاده فراری اعتبار آکسفورد را به‌خطر انداخت

حدود سه ماه پس از آنکه تلاش خبرنگار برای کسب اطلاع در مورد وضعیت تحصیلی مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد به‌دلیل امتناع مسوولان این دانشگاه بی‌نتیجه ماند، روزنامه انگلیسی گاردین امروز در گزارشی از تحقیق و تفحص این دانشگاه در مورد صحت و سقم موضوعات مطرح شده مبنی بر تقلب مهدی هاشمی رفسنجانی و اینکه گفته می شود رساله دکترای خود را با کمک دیگران نوشته است، خبر داد.

به گزارش رجانیوز، مهدی هاشمی به‌عنوان یکی از متهمان حوادث پس از انتخابات که نقش محوری در القا و انتشار دروغ بزرگ تقلب در انتخابات را داشت، بیش از یک سال و نیم قبل از کشور خارج شد و علی‌رغم احضارهای متعدد قضایی برای پاسخگویی با این اتهامات و سایر اتهامات متعدد اقتصادی و امنیتی خود به کشور بازنگشت.

در عین حال، اکنون یک اتهام دیگر نیز به سیاهه پرونده مهدی هاشمی افزوده شده و آن، تقلب در نوشتن رساله دکترا است، در حالی که اساساً نحوه پذیرش او در این دانشگاه زیر سؤال است.

مهدی هاشمی آبان ماه سال قبل در واکنش به سخنان دادستان کل کشور در نامه‌ای نوشت: «مطمئناً جناب‌عالی و همکاران می‌دانید رسماً اعلام کرده‌ام علی‌رغم مسئولیت نظارت بر دانشگاه‌های آزاد خارج از کشور؛ مشغول تحصیل در دانشگاه آکسفورد هم هستم که برای تهیه پایان‌نامه دکترایم می‌باشد، آماده حضور در محکمه می‌باشم و شرط‌‌های من را هم می‌دانید که هیچ درخواست غیرقانونی در آن نیست؛ مهمترین آنها دادگاه مستقل و مصون از تحمیل‌های نیروهای امنیتی است با همه حقوق دادگاه و متهم و نیز توجه به شکایات متهم.»

متعاقب این نامه طلبکارانه، خبرنگار ما در دی ماه 89 برای مشخص شدن صحت و سقم این ادعاها با مسئولان دانشگاه آکسفورد تماس گرفت ولی آنان حاضر نشدند این ادعا را تایید کنند. خبرنگار ما در لندن، طی دو هفته تلاش به‌صورت مکتوب و تلفنی چند بار با دانشگاه آکسفورد تماس گرفته و از آنان خواست تا نظر رسمی خود را در مورد ادعای تحصیل مهدی هاشمی در آن دانشگاه اعلام کنند ولی پاسخ دانشگاه آکسفورد این بود که "سیاست ما بر این نیست که درباره این موارد شخصی اظهار نظر کنیم."

در پی این پاسخ، به مسئولان بخش رسانه های دانشگاه آکسفورد توضیح داده شد که این موضوع به هیچ وجه شخصی نیست و کاملا جنبه عمومی دارد. آقای مهدی هاشمی از سوی قوه قضاییه ایران تحت تعقیب است و پرونده حجیمی علیه وی در دستگاه قضایی ایران مفتوح است، بنابراین، توضیح و روشنگری شما در این مورد، می‌تواند به کار اطلاع رسانی در مورد این پرونده کمک کند اما یکی از مسئولان بخش رسانه های دانشگاه آکسفورد بار دیگر با خودداری از تأیید ادعای مطرح شده از سوی مهدی هاشمی، گفت: ما همیشه با ادعاهایی از این دست از سوی افراد مختلف مبنی بر تحصیل در دانشگاه آکسفورد مواجه هستیم که ممکن است صحت نیز نداشته باشد ولی سیاست ما اظهارنظر در مورد این گونه مسائل است.

به این مسئول توضیح داده شد که یکی از بهانه های حضور نیافتن متهم مذکور در کشور برای مواجهه با اتهامات خود بحث تحصیل در دانشگاه آکسفورد است و این موضوع به نحوی مطرح شده است که گویا دانشگاه، اجازه حضور وی را در دادگاه نمی دهد. آیا بهتر نیست برای جلوگیری از بدنام شدن دانشگاه درباره نحوه ارتباط و یا عدم ارتباط مهدی هاشمی با آکسفورد توضیح بدهید؟ پاسخ وی به این سوال نیز چنین بود که چون ما مطلبی در این مورد در رسانه های انگلیسی زبان مشاهده نکرده ایم، بنابراین ضرورتی برای ارائه توضیح نمی بینیم.

اما بر اساس خبری که ایرنا امروز(دوشنبه) به نقل از گاردین منتشر کرد، بررسی نحوه پذیرش مهدی هاشمی در دوره دکترا و تقلب او در نوشتن رساله‌اش به یک موضوع جنجالی تبدیل شده و اعتبار آکسفورد را به‌خطر انداخته است.

گاردین در این زمینه نوشت: مهدی هاشمی رفسنجانی رئیس سابق یکی از شرکت های زیر مجموعه وزارت نفت ایران بود و دوره 5 ساله دکترای خود را در یکی از دانشکده های مربوط به مطالعات شرق شناسی در ماه اکتبر آغاز کرد.

یکی از اساتید دانشگاه آکسفورد شکایت کرده است که استانداردهای بالای این دانشگاه به دلیل کمک عوامل این دانشگاه برای فراهم کردن زمینه تحصیل هاشمی در آن "متزلزل" شده و در صورت اثبات این مسئله، هاشمی از دانشگاه اخراج می شود.

گاردین در ادامه نوشت: مهدی هاشمی ادعاهای آکسفورد را تکذیب کرده و از درخواست پذیرش خود به عنوان دانشجوی دکترا دفاع کرده است. دوستان مهدی هاشمی رفسنجانی ادعا می کنند وی قربانی تعقیب و آزار مخالفان دولت شده است. خبر این تحقیق و تفحص در بحبوحه تشدید اقدامات امنیتی دانشگاه ها و روابط آن ها با فرزندان شخصیت های برجسته در خاورمیانه منتشر شده است.

"سر هووارد دیویز" به عنوان مدیر دانشکده علوم اقتصادی لندن چندی پیش در همین ماه در پی ادعاهایی درباره نزدیکی وی به "سیف الاسلام" پسر "معمر قذافی" و وابستگی به کمک های مالی آن ها استعفا کرد.

"سر پیتر نورث" یکی از معاونان سابق دانشگاه آکسفورد و یکی از دانشمندان حقوقی سرشناس، مسئولیت هدایت این تحقیق و تفحص در مورد پایان نامه مهدی هاشمی را برعهده دارد. مطابق قوانین، تمام بخش های یک پروپوزال (رساله) باید توسط دانشجوی متقاضی نوشته شده باشد.

علاوه بر این، اینکه زبان انگلیسی هاشمی به اندازه کافی خوب نیست که بتواند یک رساله دکتری در آکسفورد را بنویسد و این که وی در شعاع 12 مایلی مرکز شهر آکسفورد زندگی نمی کند، از جمله مواردی است که تحت بررسی قرار دارد. نورث با اساتید و مقامات این دانشگاه مصاحبه کرده است. مدیر آموزش دانشگاه نخستین کسی بود که این ادعاها را دست کم از سوی دو نفر از اساتید دانشگاه در ماه دسامبر دریافت کرد.

'کاوه موسوی'، یکی از اساتید مرکز مطالعات حقوقی - اجتماعی و رئیس بخش حقوق منافع عمومی این دانشگاه که اصالتا ایرانی است گفت که هاشمی با کمک عوامل دانشگاه توانسته مراحل پذیرش خود را کامل کند.

موسوی به گاردین گفت همین مرا ناراحت می کند زیرا یک متقاضی واجد شرایط تر به خاطر این کار از تحصیل در این دانشگاه محروم شد. وی افزود: من تردیدی ندارم که ملاک های معمول در مورد پذیرش افراد متزلزل شده است و در حالی که متقاضیان بسیار بسیار واجد صلاحیت و شایسته تری برای دکتری وجود دارند، اینکه چطور او توانسته این کار را انجام دهد برای من معلوم نیست اما مطمئن هستم که دانشگاه این موضوع را کاملا مورد بررسی قرار خواهد داد.

براساس این گزارش، در مرکز تحقیقات این دانشگاه، خلاصه رساله پیشنهادی هاشمی که در ماه ژانویه سال 2010 توسط دو تن از اساتید ارشد دانشکده مطالعات شرق شناسی مورد ارزیابی قرار گرفت، وجود دارد. دکتر هما کاتوزیان کارشناس تاریخ معاصر ایران گفت،‌ این خلاصه را به دقت خوانده است اما متوجه نشده است که این درخواست از سوی پسر رفسنجانی رسیده زیرا این درخواست به نام دیگر وی که همان بهرمانی است، ارسال شده بود.

پروفسور 'ادموند هرزیگ'،‌ که داور دیگر این پروپوزال است از اظهار نظر خودداری کرد و روزنامه گاردین را به دفتر مطبوعاتی دانشگاه آکسفورد ارجاع داد. سخنگوی دانشگاه آکسفورد نیز به گاردین گفت که تحقیقات گسترده ای در این زمینه حال انجام است.

وی گفت، هیچ ادعایی مبنی بر این که هاشمی به خاطر چشم انداز دریافت کمک مالی به این دانشگاه پذیرفته شده وجود ندارد. با این حال، تحقیق درباره ادعاها مبنی بر این که برخی افراد در ازای پول در نوشتن پروپوزال به وی کمک کرده اند، ادامه دارد.

طی یک نامه الکترونیکی مفصل این ادعاها برای مهدی هاشمی تشریح شده است ولی وی پیش از انتشار این اخبار از هر گونه اظهار نظر خودداری کرد. در عوض وی در نامه ای دیگر نوشت: «همانطور که شما نیز مطلع هستید، درخواست من در دانشگاه آکسفورد پذیرفته شده و من طی چند ماه گذشته مشغول تحصیل در آن جا بوده ام...توصیه می کنم شما با دفتر مطبوعاتی این دانشگاه تماس بگیرید.»

به گزارش رجانیوز، مهدی هاشمی در پاییز سال 89 در دانشگاه اکسفورد طی مراسمی در دو روز به عنوان دانشجوی دکترا معرفی و همانطور که گاردین در تحقیقات خود یادآوری کرده، وی در انستیتوی خاورشناسی مشغول شده که هیچ تناسبی با رشته او ندارد.

نکته جالب‌تر سرمایه گذاری انگلیسی‌ها بر روی مهدی هاشمی است، به‌طوری که دانشگاه اکسفورد که ضوابط سختی برای ورود دارد و نمره ایلتس باید 8 باشد، وی را بدون داشتن این مورد و برخی شرایط دیگر پذیرش کرده و رئیس انستیتو هم که استاد راهنمای ابوالفضل فاتح است، استاد راهنمای مهدی هاشمی نیز شده است.

مسئولان دانشگاه آکسفورد در حالی نهایت تلاش خود را برای پنهان‌کاری در موضوع پذیرش مهدی هاشمی از طراحان دروغ بزرگ تقلب در انتخابات و تقلب او در پایان‌نامه‌اش به‌عنوان دانشجوی دوره دکترا و خودداری از توضیح در مورد وضعیت تحصیل مهدی هاشمی به بهانه "شخصی بودن" این مسئله انجام دادند که حدود سه سال قبل در جریان ایجاد شبهه در مورد مدرک تحصیلی مرحوم کردان وزیر وقت کشور و استعلام یک سایت اینترنتی داخلی، این دانشگاه ظرف یک روز به صورت مکتوب به این موضوع پاسخ داد. همچنین پیگیری‌های بعدی سایت متعلق به احمد توکلی در این مورد نیز با پاسخ فوری و مکتوب این دانشگاه همراه شد.


عصبانیت از درست درنیامدن توهم 70 درصدی
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، احمد توکلی
عصبانیت از درست درنیامدن توهم 70 درصدی، توکلی را به اتهام‌زنی مورد پسند رادیو فردا و رادیو اسرائیل واداشت

برای دانستن نظر احمد توکلی چندان نیازی به مصاحبه نیست؛ در اغلب موارد کافی است نظر دولت را بدانیم و بعد نقیض آن را تصور کنیم! آن گاه که دولت بر ضرورت هدفمند کردن یارانه‏ها تاکید می‏کرد، توکلی از نادرستی اصل هدفمندی می‏گفت.(1) وقتی دولت از دوره زمانی کوتاه برای اجرا سخن می‏گفت، او به اجرای بلند مدت و بازگشت به همان الگوی دولت خاتمی و هاشمی که پیشتر خود منتقدش بود، توصیه می‏کرد. کمی بعد که مسئله استرداد پیش آمد، توکلی به یک‌باره مدافع اجرای فوری قانونی که روزی مخالفش بود، شد.(2) وقتی سخن از 40 میلیارد تومان به میان آمد، او مجددا مخالف اجرای قانون شد و این قانون که حاصل تلاش دولت و مجلس بود و او خود مدافع آن، رسما لیبرالی لقب گرفت!(3) روز دیگر که مسئله اجرا جدی شد، توکلی از تبعات اجرای آن گفت و آن را قانون جیره‏بگیر کردن مردم دانست(4) و این سلسله مواضع با همان لحن تقابلی حتی پس از نقش بر آب شدن رؤیای تورم 50 و 70 درصدی هم ادامه پیدا کرد تا بی‏بی‏سی فارسی و رادیو فردا و امثالهم همواره گزاره‏های خبری کافی برای تیتر یک داشته باشند!

ادامه مواضعی از این دست و تأکید بر همان نظریات گذشته را می‏توان در آخرین مصاحبه تفصیلی توکلی با ویژه‏نامه نوروزی روزنامه همشهری مشاهده کرد. آنجا که او به جای تقدیر از دولت در اجرای موفق قانون هدفمند کردن یارانه‏ها باز از همان مواضع پیش گفته سخن به میان آورده و به جای پذیرفتن نقصان پیش‏بینی‏های خود اتهامات و نسبت‏های جدیدی را متوجه دولت کرده که به تیتر رسانه‌های ضدانقلاب مانند رادیو فردا و رادیو اسرائیل تبدیل شد.

بررسی نسبت ادبیات تقابلی احمد توکلی و نیز مواضعی که او در مواجهه با طرح تحول اقتصادی اتخاذ کرد، با نقطه نظرات رهبری در طول این مدت نیز محل توجه و تأمل جدی است. آن گاه که احمد توکلی از همان آغاز طریق مخالفت با هدفمند کردن را پیش گرفت، رهبر انقلاب این طرح را بسیار مهم خواندند.(5) در حالی که عنوان غیرکارشناسی همواره از سوی احمد توکلی و سایت او برای منکوب کردن اصل هدفمندی مطرح می‏شد، رهبر انقلاب مسأله هدفمندکردن یارانه‏ها ناشى از تجربه بلندمدت نخبگان کشور دانستند.(6)

رهبر انقلاب همچنین اجرای این طرح را از آرزوها دانستند و در حالی که سایت احمد توکلی می‏کوشید حتی توزیع نابرابر موجود را هم زیر سوال ببرد یا تخفیف دهد از وضعیت ناعادلانه موجود سخن گفتند.(7) با افزایش اختلاف‌ها، رهبر انقلاب خواستار همدلی مسئولین و همکاری با دولت شدند.(8) ایشان در روزهای نخستین سال 89 بار دیگر وحدت مسئولین را خواستار شدند و از مجلس خواستند در نظر بگیرد که دولت در وسط میدان اجراست و متقابلا توضیح دادند که دولت هم باید قانون مصوب مجلس را لازم الاجرا بداند.(9) رهبر انقلاب در هامش نامه رئیس جمهور بار دیگر مساعدت مجلس با دولت را خواستار شدند(10) و این در شرایطی بود که توکلی بر همان نظرات گذشته خود اصرار داشت و اجرای چنین قانونی را جیره‏خوار کردند مردم می‏نامید و دولت را نیز مستبد خطاب می‏کرد.(11)

توکلی در مصاحبه با ویژه‏نامه نوروزی روزنامه همشهری در مورد دستور رهبری در هامش نامه رییس‏جمهور چنین می‏گوید: «چانه‏زنی‏ها باعث شد تا خواسته‏های رئیس جمهور تا حد امکان تامین شود؛ بدین ترتیب که ایشان به مقام معظم رهبری پناه بردند و ایشان فرمودند "مساعدت ممکن" انجام شود. من هم گفتم که "مساعدت ممکن" یعنی اینکه قانون رعایت شود و راه کمک این است که  قانون به دولت ابلاغ شود و سپس دولت در قالب یک لایحه دو فوریتی درخواست اصلاح لایحه را بدهد که ما هم انجام می دهیم.»

در واقع رسیدگی مجلس به درخواست دولت و اعمال دستور رهبری از نظر توکلی غیرقانونی بود. از نظر توکلی مجلس با وجود دستور رهبری نیاز نبود اقدامی انجام دهد و این تنها دولت بود که اگر ضرورت می‏دانست، می‏توانست لایحه اصلاحی ارائه کند! در این دوره، موضع توکلی نسبت به نقطه نظرات گذشته‏اش تغییری نکرد.

در طول اجرای قانون هدفمند کردن هم رهبر انقلاب دولت را به ادامه راه تشویق کردند.(12) رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود در سال 1390 اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‏ها را از مهمترین مصادیق توجه به شعار "همت مضاعف و کار مضاعف" دانستند و از دولت بدین جهت تقدیر کردند.(13) رهبر انقلاب در حرم مطهر امام رضا(ع) نیز بار دیگر به تمجید از قانون هدفمند کردن یارانه‏ها و اجرای مطلوب دولت پرداختند، اجرای این قانون را گام بلندی در جهت عدالت اقتصادی خواندند و توضیح دادند که آثار این کار در آینده به تدریج آشکار خواهد شد.(14)

پیشتر مقام معظم رهبری تصریح کرده بودند: «اینجور نباشد که دلخورى از یک نفر آدم، ما را وادار کند عملى بکنیم، حرفى بزنیم، اقدامى بکنیم که برخلاف مصالح کشور باشد؛ که گاهى انسان مشاهده میکند! از یک نفر به خاطر یک کارى، به خاطر شخصش، به خاطر یک اظهارى، یک دلخورى‌اى پیدا میکنیم، بعد این دلخورى سایه مى‌افکند بر همه‌ى رفتار ما؛ این درست نیست.»

ایشان همچنین با لحنی نهیب‏گونه فرموده بودند: «آقایان همه دم از اتحاد و وحدت میزنند و میزنیم؛ همه‌مان میگوئیم وحدت، اما وحدت را باید در عمل تحقق ببخشیم. وحدت این است که مشترکاتمان را که بیشتر از موجبات مفرّق هست، تقویت کنیم و اینها را جلو چشم نگه داریم.»

توکلی معتقد است حتی اگر رهبر انقلاب نظر مشخصی در یک حوزه داشتند، می‏توان در قامت یک کارشناس موضع خود را داشت و مخالف نظر ایشان هم اظهار نظر کرد. این در حالی است که اصرار بیش از حد بر نقطه نظری خاص آن هم در شرایطی که مجموعه نظام به جمع‏بندی مشترکی رسیده است و بعد هم معیار درستی یا نادرستی عمل دولت قرار دادن این نظرات چندان تصویر مطلوبی از بانی آن ارائه نمی‏کند و در واقع بانی آن را بیشتر مستحقِ نسبتی نشان می‏دهد که به دولت و شخص رییس‏جمهور داده و می‏دهد.

این جنس مواجهه آقای توکلی با دولت وقت، مسبوق به سابقه نیز هست و حتی تذکر صریح امام راحل را نیز به دنبال داشته. سال‏های سخت جنگ بود و تحریم. دنیا علیه ایران بسیج شده بود. امام می‏گفت مسئله اصلی جنگ است؛ نظام است؛ مواجهه با شرق و غرب است؛ صدور انقلاب است. می‏فرمود جنگ، جنگ تا پیروزی. هشدار می‏داد اینها که می‏نویسید درست نیست، بی‏انصافی است، مجموع کار را ببینید. این قدر مسائل فرعی را بزرگ نکنید. اینکه اعلامیه می‏دهید، به هم تهمت می‏زنید، بد می‏گویید، اینها خدمت نیست؛ تضعیف کردن یکدیگر خدمت نیست؛ اینها خیانت است به ملت و اسلام؛ اینها کار شیاطین است. می‏گفت کتاب‏هاى فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه‏ها و برداشت‌ها. می‏گفت مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت نظام مقدم نکنید؛ شرایط حساس است. می‏گفت بیدار شوید؛ اصلی و فرعی کنید. می‏گفت مسئله‏تان را نظام و اسلام قرار دهید. می‏گفت الان وقت گله و استعفا نیست. می‏گفت الان مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند و...

احمد توکلی در مصاحبه خود با همشهری به جای آن که عادلانه و منصفانه تلاش دولت در اجرای موفق قانون هدفمند کردن یارانه‏ها را ارج نهد، دولت را به امنیتی کردن فضای جامعه متهم می‏کند و اینکه دولت با امنیتی کردن اوضاع و فضاسازی روانی توانسته است از آثار روانی این تصمیم کم کند یا لااقل آن را به تأخیر اندازد.

او تصریح می‏کند:«در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها همچنین به شکل کاملا امنیتی به تولیدکنندگان فشار وارد آمد تا تولیدکنندگان قیمتها را بالا نبرند. مثلا یک مقام بلندپایه دولت، اعضای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن را جمع کرد به آنها گفت که همه بسته های سیاستی ما آماده است، زندان هم آماده است! من فکر نمی کنم در تاریخ ایران چنین حرفی سابقه داشته باشد و بعد از انقلاب حتما سابقه نداشته و قبل از آن هم تا جایی که اطلاع دارم، به عوامل اقتصادی از این حرفها نمی‏زدند که با تهدید زندان به همکاری وادارشان کنند.»

تعجب نکنید! اینها اظهار نظرهای یک اصلاح‏طلب یا بافته‏های بی‏بی‏سی و رسانه‏های ضدانقلاب نیست. اینها سخنان احمد توکلی است که البته مورد استقبال رسانه‏های ضدانقلاب نیز قرار گرفت. اینکه دولت هشدار دهد با اخلالگران برخورد می‏کند کاملا منطقی و طبیعی است اما آیا برای اجرای قانون فضای امنیتی در جامعه ایجاد شد؟ و مردم از ترس مطابق پیش‏بینی آقایان به خیابان‏ها نریختند و انقلاب نکردند؟!

توکلی در مصاحبه خود همان خط اصلاح‏طلبان و آقای هاشمی را پی می‏گیرد و می‏کوشد تا با بزرگ‌نمایی برخی انحرافات در دولت راه را برای بازگشت اصلاح‏طلبان باز کند. توکلی می‏گوید:«من تلاش می کنم که اولا؛ اتحاد اصولگرایان بیشتر شود و و ثانیا؛ با توجه به ضرورت وجود اقلیت سالم وفادار به نظام از اصلاح طلبان، آنها را تشویق می کنم که کار کنند و در صحنه حاضر باشند... اگر خیال کنیم با حذف اینها کار درست می شود، این یک ظلم است که آثار خود را خواهد داشت و باعث می شود که ما اصولگرایان به جان همدیگر بیفتیم. بعضی از اصلاح طلبان به مراتب متدین تر و وفاداتر از بعضی افراد به اصطلاح اصولگرا در دولت و مجلس هستند.»

در اینکه برخی اصلاح‏طلبان که نقش مؤثری در مواجهه با نظام نداشتند می‏توانند توبه کنند و برگردند، تردیدی نیست؛ اما حتی اگر مقصود توکلی تنها این عده باشد، باید گفت این عده هم به نظر می‏رسد نیازی به فرش قرمز ایشان نداشته باشند. سخنان احمد توکلی در این زمینه قابلیت بررسی تطبیقی و تحلیلی با برخی مواضع سایت هاشمی، شرط و شروط‏های خاتمی برای بازگشت، اظهارات علی مطهری بعد از ابراز تمایل خاتمی برای بازگشت و... دارد که البته خود فرصتی مجزا می‏طلبد.

احمد توکلی در مصاحبه خود روایتی مغلوط از روند قانونی شدن و اجرایی شدن هدفمند کردن یارانه‏ها ارائه می‏کند و اتهاماتی را مطرح می‏کند که در نوشتاری جداگانه نیازمند پرداخت مفصل و مصداقی است.

اکنون اما جای چند پرسش اجمالی از آقای توکلی خالی است. در اینکه مشی ایشان در مواجهه با مسئله هدفمند کردن یارانه‏ها و دولت در تقابل با مشی رهبری است، تردید وجود ندارد. پرسش این است که آن انصاف است یا این؟ و اگر آقای توکلی رهبری را منصف می‏داند و خود را غیرمنصف آیا زمان آن نرسیده که به جای توجیه تراشیدن بر پیش‏بینی تورم‏های 50 و 70 درصدی یا تکرار مواضع قبلی و بعد هم طرح اتهامات جدید حداقل مثل مسئله موسویان از رییس‏جمهور قانونی و منتخب ملت طلب حلالیت کند؟ و دیگر اینکه مستبد چه کسی است و رأی رهبری به کدامین سو بوده است؟

نتیجه را بهتر است خوانندگان بگیرند اما اجمالا می‏توان گفت توکلی ادعای عدالتخواهی دارد، در حالی که عدالتخواه نیست. ادعای ولایتمداری دارد و روزشمار ولایتمداری هم می‏زند، حال آنکه بر نظرات کارشناسی خود بیش از رأی رهبری مصرّ است. خود را اصولگرا نام می‏نهد در حالی که بیانش در مواجهه با دولت اصولگرا تقابلی است و در مواجهه با اصلاح‏طلبان بسان دایه دلسوزتر از مادر. و سخن آخر اینکه اعتدال بین حق و باطل نقطه‏ای است که دو راه را از هم جدا می‏کند. می‏بایست به شدت مراقب آن بود. 

پی نوشت:

1- به عنوان نمونه سایت الف در تاریخ 10/12/1387 طی مطلبی با عنوان "10 دلیل برای رد لایحه به اصطلاح هدفمند سازی یارانه‏ها" درخصوص هدفمند کردن یارانه‏ها که رهبر انقلاب آن را آرزوی چندین ساله دولت‏ها لقب دادند، نوشت:«بر خلاف آنچه دولتمردان محترم عنوان می‌کنند، هدفمند کردن یارانه‌ها، مشکل اصلی اقتصاد ایران نیست. شاید مشکل اصلی دولتمردان باشد اما حتما مشکل اصلی "ملت ایران" نیست!»
الف با لحنی درخور تأمل ادامه داد:«واکاوی در آنچه دولت را به ارایه لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها سوق داده، نشان می‌دهد، ریشه و دلیل اصلی تدوین این لایحه، "کسر بودجه" است!... اگر بخواهیم بی‌رودربایستی درباره این لایحه قضاوت کنیم، باید اعتراف کنیم که لایحه "هدفمند کردن یارانه‌ها" ، بهانه و ابزاری است تا پول لازم برای ولخرجی‌ها و ریخت و پاش ها در ادارات وشرکتهای دولتی از جیب ملت تامین شود.» تحلیل انگیزه‏ دولت به جای لایحه پیشنهادی در این نوشتار زیاد بود و دولت به خاطر پیشنهاد چنین لایحه‏ای در مورد یارانه‏ها مورد اتهامات مختلف و گوناگون قرار گرفت. اتهاماتی که اکنون مرور آنها موجب شرمساری است.

سایت الف در ادامه در خصوص برآورد کلی خود در زمینه هدفمند کردن یارانه‏ها می‏افزود:«لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها دارای آثار تورمی قطعی و آثار بازتوزیعی احتمالی و موهوم است و تورم زایی آن به حدی است که آثار باز توزیعی آن - اگر وجود هم داشته باشد- را خنثی خواهد کرد.» این مطلب در واقع نمونه‏ای از چندین مطلبی بود که با همین مضمون نوشته شد و برآیند آن مخالفت قطعی و صد در صدی با اجرای قانونی مثل قانون هدفمند کردن یارانه‏ها و توصیه به بازگشت به قانون خدمات کشوری بود.

2- توکلی که پیشتر با اصل لایحه هدفمند کردن یارانه ها مخالفت کرده بود، در مهر ماه سال 88 از طرح هدفمند کردن یارانه ها با عنوان "کار بزرگ" یاد کرد و از ضرورت آن سخن گفت. او تصریح کرد:«به زعم بنده این کار بزرگ یعنی هدفمند‌سازی یارانه‌ها از طریق سیاست قیمتی، در ادامه سیاست‌های غیر قیمتی اجرا شده (گرچه ناقص) طی سال‌های 1384 تا 1387، حتماً باید عملی شود.» احمد توکلی با تجلیل از اقدام مجلس در افزایش زمان اجرای طرح، از ضرورت اجرای آن و الزامات آن سخن گفت. کمی بعد احمد توکلی اقدام دولت برای استرداد لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها را برای نمایندگان مردم غیر قابل قبول دانست و بر ضرورت اجرای آن تأکید کرد. 

3- با تعیین رقم 40 هزار میلیارد تومان در بودجه پیشنهادی دولت بود که احمد توکلی باب انتقاد را گشود و از اینکه اجرای قانون را به مصلحت نمی داند و معتقد است اجرای آن صد در صد به زیان کشور تمام خواهد شد، سخن گفت.
 
 مشکل البته انگار فقط 40 میلیارد نبود. سایت احمدتوکلی یادداشتی را به قلم "سید امیر سیاح" منتشر کرد که تکرار همان مواضع اولیه بود و در آن به علت بی‏کفایتی تیم اقتصادی دولت و فراهم نبودن شرایط لازم، عدم اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‏ها خواسته شده بود. نویسنده یادداشت قانون هدفمند کردن یارانه ها را قانونی خطرناک نامیده بود که تیم اقتصادی دولت به دلیل بی کفایت بهتر است آن را اجرا نکند. در این یادداشت آمده بود:«تردیدی نیست که قانون هدفمند کردن یارانه‌ها باید توسط تیمی منسجم، مصمم و با تدبیر اجرا شود. با کمال تاسف تیم اقتصادی دولت دهم به روشنی فاقد چنین صفاتی است. این تیم نه هویت و مبانی تئوریک مشخصی دارد، نه منسجم است و نه هدف روشنی را دنبال می کند. این تیم فقط یک نکته مشترک دارد: اطاعت محض از آقای احمدی نژاد... با وجود چنین تیمی به عنوان مجری قانون هدفمند کردن یارانه‌ها، آیا بهتر نیست مجلس از تهدید دولت استقبال کند و اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها را به عقب اندازد؟»

سیر مواضع به همین جا هم ختم نشد. سایت خبری الف طی مطلب دیگری با عنوان "از حمایت مد‏ونا تا حمایت صندوق بین المللی پول" به بهانه حمایت صندوق بین المللی پول از برخی سیاست های اقتصادی و قانون هدفمند کردن عملا دولت و مجلس را لیبرال خواند!

4- احمد توکلی که پیشتر از ضرورت اجرای طرح می گفت و دولت را به خاطر استرداد لایحه مورد انتقاد قرار می داد، در مخالفت با بودجه 89 علنا اجرای طرح هدفمند کردن را جیره بگیر کردن مردم نام نهاد!! او گفت:«سوال اصلی‌ این است که مگر حکومت وظیفه دارد همه مردم را جیره بگیر کند که از این جا آغاز می‌کنیم و به درآمد مورد نیاز و کم و زیاد آن می پردازیم؟ آیا به خطرات فرهنگی و سیاسی این کار اندیشیده‌ایم؟ وقتی مدتی تورم آفریدیم و یارانه ناکافی دادیم و مردم را به دریافت درآمد کار نکرده عادت دادیم، اگر قیمت نفت کاهش یافت و درآمد برای پرداخت یارانه ناچیز شد چه می‌کنیم؟» 

5-رهبر انقلاب در تاریخ 2/6/1387 تصریح کردند:«این مسأله طرح تحول که دولت مطرح کرد، این هم از همان کارهاى بزرگ و از همان کارهایى است که جرأت اقدام به آن کار، خودش باارزش است. همین مسأله هدفمندکردن یارانه‏ها، واقعا چیز خیلى مهمى است، در دولتهاى قبل هم مطرح بوده، بارها صحبت شده بود و گفته شده بود، منتها پیشرفت نمى‏کرد یا مشکلاتى که در قضیه بانکها و مالیات و بیمه و گمرک و سایر چیزهایى که در بخشهاى مختلف این طرح تحول وجود دارد، کارهاى بسیار بزرگ و مهمى است، حتما هم باید انجام بگیرد. 

6-رهبر انقلاب در تاریخ 1/1/1388 فرمودند:«مسأله هدفمندکردن یارانه‏ها ناشى از تجربه بلندمدت نخبگان کشور است که در طول این سالها به این نقطه رسیده‏اند که یارانه‏هایى که از کیسه بیت‏المال - یعنى از جیب عموم مردم - بیرون مى‏رود و به عموم تعلق مى‏گیرد، بیشتر متوجه قشرهایى بشود که نیاز آن‏ها بیشتر است، یعنى قشرهاى محروم و طبقات متوسط به پائین جامعه از بیت‏المال و از کیسه عمومى ملت بیشتر برخوردار شوند تا طبقات بسیار مرفه و کسانى که در حقیقت احتیاجى هم به این یارانه‏ها ندارند. رسیدن به این حقیقت و تصمیم و عزم راسخ بر اجراى آن، ناشى از تجربه طولانى‏مدتى است که در طول این سالها متراکم شده است و به مرحله عمل درآمده است.» 

7-رهبر انقلاب در تاریخ 18/6/1388 درخصوص عدالت فرمودند:«از همه مبتلابه‏تر، همین مسأله عدالت اقتصادى و عدم توزیع عادلانه ثروت عمومى و درآمد عمومى ملى بین آحاد جامعه است که نمونه‏هاى فراوانى دارد که زیاد است و یکى‏اش همین یارانه‏ها است که ما خودمان یارانه مى‏دهیم، به فقیر کمتر مى‏دهیم، به غنى بیشتر مى‏دهیم! الان اینجور است. الان یارانه‏هایى که دولت دارد مى‏دهد، بیت‏المال دارد مى‏دهد، به فقرا داریم کمتر یارانه مى‏دهیم، به اغنیاء بیشتر داریم مى‏دهیم. این هدفمندکردن یارانه‏ها که مطرح شده، واقعا یک امر مهمى است. سالها است که این جزو آرزوها است، جزو کارها است. بنده در دولتهاى قبل، دو سه مرتبه کتبا و شفاها به دولتها گفته‏ام، منتها دنبال این نمى‏رفتند، کار سختى است، کار پردردسرى است. همین طور ترجیح مى‏دادند که بماند. حالا این دولت دنبال این کار رفته. بالاخره باید این را دنبال کنید، کار ظریفى هم هست.» 

8-رهبر انقلاب در تاریخ 29/6/1388 فرمودند:«آنچه من امروز به همه ملت عزیزمان و به مسؤولین محترم توصیه مى‏کنم، این است که براى دهه پیشرفت و عدالت، همه خودشان را آماده کنند. ما احتیاج داریم به جهش در این راه. ما عقب‏ماندگى زیاد داریم. با رفتار معمولى نمى‏شود به نقطه مطلوب رسید، ما به جهش احتیاج داریم. این جهش، ایمان مى‏خواهد، اخلاص مى‏خواهد، هماهنگى مى‏خواهد، همکارى نیروها را با یکدیگر لازم دارد. قواى سه‏گانه با هم همکارى بکنند، همدلى کنند، به هم کمک کنند، مردم به مسؤولین، به خصوص به قوه مجریه که وسط میدان است، کمک کنند، همکارى کنند، همراهى کنند، ما بتوانیم راه‏هاى نرفته را برویم، کارهاى بزرگى که در انتظار ما است، انجام بدهیم.» 

9-رهبر انقلاب لایحه هدفمند کردن یارانه ها را لایحه‏ای بسیار مهم خواندند و افزودند:«من همین جا در حضور شما مردم عزیزمان توصیه میکنم؛ هم به قوه‌ مجریه، هم به قوه‌ مقننه، که در این مسئله‌ى مهم باید با هم همکارى کنند، باید به هم کمک کنند.» مقام معظم رهبری در سخنان خود نخست وضعیت قوه مجریه را مورد توجه قرار دادند و از باری که در اجرای این طرح بر دوش دولت قرار دارد سخن به میان آوردند. رهبر انقلاب فرمودند:«از یک طرفِ قضیه، نگاه به قوه‌ى مجریه است - که بار بر دوش قوه‌ى مجریه است؛ دولت بایستى اقدام کند، عمل کند؛ پس همه‌ى دستگاه‌هاى دیگر، از جمله دستگاه قانونگذارى باید به دولت کمک کنند.» ایشان همچنین با اشاره به جایگاه مجلس فرمودند:«از طرف دیگر هم دولت بایستى آن چیزى که قانونى است و مراحل قانونى را گذرانده است، معتبر بداند و بر طبق آن عمل کند.» 

10- بعد از بالا گرفتن بحث‏ها رییس‏جمهور طی نامه شماره ۳۸۴۰ مورخ ۸۹/۱/۱۵ به رهبر انقلاب چاره‏جویی ایشان را خواستار شد. این در واقع همان نامه‏ای بود که علی لاریجانی نیز بدان بعدها در نامه به مصباحی مقدم اشاره کرد. پیرو دریافت این نامه رهبر انقلاب در تاریخ 16/۱/89 و در هامش این نامه نوشتند:«هر گونه مساعدت ممکن از سوی دستگاه‏ها و از مجلس محترم در اجرای این کار بزرگ صورت گیرد.» 

به دنبال این نامه علی لاریجانی ۲۵ فروردین‌ماه ۱۳۸۹ طی نامه‌ای به غلامرضا مصباحی‌مقدم خواستار ارائه نظر کارشناسی این کمیسیون برای رفع دغدغه‌های دولت شد. بعد از این بود که کمیسیون ویژه طی جلسه‌ای و پس از بررسی محورهای مورد اشاره رئیس مجلس در خصوص قانون هدفمندسازی یارانه‌ها، نظر نهایی خود را در این باره با ارائه نامه‌ای به علی لاریجانی اعلام کرد. نامه علی لاریجانی 25 فروردین خطاب به کمیسیون نگاشته شد و کمیسیون ویژه نیز 28 فروردین تصمیمات لازم را اتخاذ کرد تا پایانی باشد بر تمامی اختلاف نظرهای اجرایی در حوزه هدفمند کردن یارانه ها

11- احمد توکلی تصریح کرد:«نباید اجازه دهیم دولت خارج از محدوده قانون، یارانه‌ها را هدفمند کند. کوتاه آمدن مجلس در این موضوع نه فقط در کوتاه‌مدت باعث اجرای شوک درمانی مورد علاقه دولت خواهد شد که در آن صورت معلوم نیست بر سر بیمار چه می‌آید، بلکه در بلندمدت زمینه را برای خودرأیی و استبداد فراهم می‌کند. این نباید باب شود که رییس‌جمهور بتواند اراده خود را به مجلس و قانون تحمیل کند. خطر این روحیه و رویکرد به اندازه خطر از بین رفتن استقلال کشور است.»

علی مطهری پا را از این فراتر گذاشت. او گفت:«صورت ظاهر این کار یعنی استبداد، یعنی بی اعتباری مجلس و دموکراسی، یعنی یک بدعت خطرناک.» در خطی مشابه برخی رسانه های خارجی خبری را منتشر کردند و مدعی شدند احمدی نژاد تهدید به استعفا کرده است و این نشانی از روحیه استبدادی اوست!


12-رهبر انقلاب در تاریخ 8/6/1389 فرمودند:«در زمینه مسائل اقتصادى کارهاى خوبى انجام گرفته. خوب است که این گزارش را در معرض اطلاع عموم بگذارید، یعنى چیزى باشد که همه این گزارش دولت را در زمینه کارهایى که انجام گرفته، بشنوند. آنچه من رویش تکیه مى‏کنم، همین طرح تحول اقتصادى است که در دولت نهم مطرح شد. الان هدفمندکردن یارانه‏ها که یک بخشى از آن طرح تحول بود، (در حال اجراشدن است)، همه هم متفق‏القولند - اگرچه حالا در کیفیت اجرا ممکن است اختلاف نظرهایى باشد - لیکن بخشهاى دیگر طرح تحول اقتصادى که درباره نظامهاى پولى و بازرگانى و گمرکى و امثال این‏ها بود، نباید مغفول‏عنه قرار بگیرد، آن‏ها هم بایستى حتما دنبال شود. طرح تحول اقتصادى، کار مهم و بزرگى بود. ما توصیه مى‏کنیم، از جمله چیزهایى که از بین راه برنگردید، همین طرح تحول اقتصادى است، آن را واقعا دنبال کنید.»

13- رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود تصریح کردند:«خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا کرد. می‏توانم ادعا کنم که یکی از شعارهائی که در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت کشور با خود دارا بود و برد، همین شعار "همت مضاعف و کار مضاعف" بود، که واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این کار، در این حرکت سالیانه، همت مضاعف و کار مضاعف را نشان دادند. ما در زمینه‌های اقتصادی، در زمینه‌های سیاسی، در زمینه‌ی حضور عظیم و پرشکوه مردم در عرصه‌های مختلف سیاسی و انقلابی، در عرصه‌ی علم و فناوری و در عرصه‌ی سیاست خارجی، در بخشهای مختلف، خوشبختانه کارهای بزرگی را شاهد بودیم که هم مسئولین کشور، قوه‌ی مجریه، قوه‌ی مقننه و قوه‌ی قضائیه انجام دادند؛ بخصوص قوه‌ی مجریه در این دورانِ یکساله کارهای بزرگی را انجام دادند که از جمله‌ی آنها همین مسئله‌ی حساس و بزرگ هدفمندی یارانه‌ها‌ست، که این کار بزرگ را شروع کردند و امیدواریم ان‌شاءالله با موفقیت کامل این کار به انجام برسد.»

14- رهبر انقلاب فرمودند:«زمینه‌ى دیگرى که در آن، همت مضاعف را انسان مشاهده میکند و به دنبال خود، دریائى از کار به وجود مى‌آید، مسئله‌ى عرصه‌هاى اقتصادى است که یک نمونه‌ى آن، گام بلند هدفمند کردن یارانه‌هاست. خوب است ملت عزیز ما بدانند که همه‌ى صاحبنظران اقتصادى - چه آن کسانى که از لحاظ دیدگاه‌هاى اقتصادى با دولت فعلى موافقند، و چه آن کسانى که دیدگاه‌هاى اقتصادى آنها مخالف با نظرات دولت فعلى است - متفقند که هدفمند کردن یارانه‌ها یک کار بسیار لازم، بسیار اساسى و بسیار مفید است. این، جزو آرزوهائى بود که سالهاى گذشته از دولتها مطالبه میشد. ورود در این میدان، کار دشوار و سختى است؛ زمینه‌ها هم آماده نبود. بحمداللَّه اکنون این کار شروع شده است. همکارى ملت و دولت در این زمینه هم انصافاً عالى بود. حرکت مردم در جهت هدفمند کردن یارانه‌ها، حرکت عالى‌اى بود. آثار این کار در آینده بتدریج آشکار میشود؛ اگرچه تا امروز هم بعضى از آثار مثبت آن آشکار شده است. اهداف مهم این کار، در درجه‌ى اول، توزیع عادلانه‌ى یارانه‌هاست. دستگاه مدیریت کشور یارانه‌هائى را بین مردم تقسیم میکند. با شکل قبلى، این یارانه‌ها به کسانى که بیشتر پول داشتند، بیشتر مصرف میکردند، بیشتر میرسید؛ اما به کسانى که کمتر پول داشتند، کمتر مصرف میکردند، این یارانه‌ها کمتر میرسید. با هدفمند کردن یارانه‌ها، توزیعِ عادلانه انجام می‌گیرد؛ یعنى به همه، به نسبت واحدى میرسد. این، یک گام بلند در جهت ایجاد عدالت اجتماعى است.»


مکمل های ضد پیری
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٩  کلمات کلیدی: پزشکی ، زیبائی

مکمل های ضد پیری

برای حفظ شادابی پوست و به تعویق انداختن چین و چروک‌های پوستی همواره یک قانون وجود دارد،آیا از این قانون مطلعید؟

 ویتامین‌هایی مثل E و C و ماده‌ای به نام کیوتن که جزو مواد آنتی اکسیدان هستند و در واقع خاصیت ضد مرگ سلول را ایفا می‌کند و برای حیات و ساخت سلول‌های ما الزامی هستند،نقش پررنگی در سلامت کل بدن از جمله سلامت و شادابی پوست دارند.اگر شما مطمئن هستید که در رژیم غذایی‌تان این مواد ضروری وجود دارد که هیچ،و گرنه بهتر است از مکمل‌های غذایی که شامل پروتئین و انواع ویتامین‌ها هستند،بهره بگیرید.مکمل‌هایی که حاوی ویتامین C و E و کیوتن هستند هم در ترمیم سلول‌های پوستی و برگرداندن سلامتی به آن موثرند و هم چین و چروک‌ها را به تعویق می‌اندازند.البته این امر به یک شرط مهم میسر می‌شود، یعنی شرط موثر بودن مکمل‌ها یا داشتن تغذیه اصولی آن که شما را از عواملی که روند پیری را به‌طور زودرس جلو می‌اندازند مثل آفتاب، سیگار کشیدن و آلودگی هوا بپرهیزید.وقتی شما از آنتی‌اکسیدان‌ها و پروتئین بسیار مطلوبی چون ماهی در رژیم غذایی خود استفاده می‌کنید (به خصوص ماهی سالمون) اسیدهای چرب ضروری سطح پوست را که موجب حفظ رطوبت کافی پوست می‌شوند،به بدن می‌رسانید.اگر شما ماهی را سه بار در هفته مصرف می‌کنید و میوه و سبزیجات کافی نیز می‌خورید، سلامتی سد پوستی‌تان را تضمین کرده‌اید (البته می‌توانید مکمل‌ها را با صلاحدید پزشک جایگزین کنید).چون چربی‌ها و رطوبت کافی در اثر مصرف این مواد غذایی ضروری در طبقه شاخی پوست که سد اصلی پوست است،حفظ می‌شود.این حفظ آب از چین و چروک‌ها جلوگیری می‌کند.به علاوه سلامت سد پوستی یعنی عدم ورود مواد آلرژن و انواع بیماری‌ها و میکروب‌ها که شما می‌توانید با حفظ این سلامت از پیری زودرس پیشگیری کنید.


گیاهان، ادویه های ضدپیری کدامند؟
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٩  کلمات کلیدی: خواص میوه ها و سبزی ها ، پزشکی ، پیری

گیاهان، ادویه های ضدپیری کدامند؟

برای مقابله با پیری بدن، گیاهان، خوراکی ها و ادویه هایی با خواص فوق العادۀ آنتی اکسیدانی وجود دارند. آیا آنها را می شناسید؟
 
گیاهان و خوراکی ها به دو روش می توانند تأثیر بگذارند. آنها از یک سو، خودشان سرشار از آنتی اکسیدان اند و از سوی دیگر به سیستم آنتی اکسیدان داخلی بدن کمک می کنند. به یاد داریم که آنتی اکسیدان ها مولکول هایی هستند که هم توسط مواد غذایی به بدن ما می رسند و هم توسط خود بدن تولید می شوند. آنتی اکسیدان ها بدن را در مقابله با رادیکال های آزاد یاری می کنند، رادیکال های آزاد مولکول هایی هستند که سرعت پیرشدن را افزایش می دهند. وارد کردن آنتی اکسیدان ها در برنامۀ غذایی به طور منظم، روشی عالی برای مبارزه با پیری است.  

سه گیاه با بیشترین مقدار آنتی اکسیدان
چای
گینکو بیلودا
جنسهیا جنسان

خوراکی هایی با بیشترین مقدار آنتی اکسیدان
آلو خشک، آلو
انگور سیاه، کشمش
زغال اخته، توت، تمشک، توت فرنگی، گیلاس
کیوی
گریپ فروت صورتی
سیر
کلم پیچ، کلم بروکلی
اسفناج
چغندر
فلفل قرمز
پیاز

ادویه هایی با بیشترین مقدار آنتی اکسیدان
زنجبیل
زردچوبه
فلفل سیاه
جوز بویا
وانیل

یادآور می شویم که این موادغذایی، ادویه ها و گیاهان که به خودی خود مفیدند، باید با یک برنامۀ غذایی متنوع و متعادل همراه شوند. بهتر است که تا جایی که می توانید آلوی خشک و اسفناج بخورید و دیگر خوراکی ها را نادیده نگیرید.