تحقق پیش بینی‌های 10 سال پیش رهبر معظم انقلاب درباره آمریکا
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، آمریکا

خبرنامه دانشجویان ایران: در دیدار اخیر مقام معظم رهبری با مردم کرمانشاه نکته ای که درخلال بحث ها بسیار توجه را جلب می کند، دقت نظر ایشان به مساله آمریکا و تاکید ایشان بر نابودی و به بن بست رسیدن نظام سرمایه داری است.اما سابقه این مباحث در کلام رهبری به همین چند سال اخیر محدود نمی شود.

خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در  بازخوانی فرمایشات ایشان در این دیدار و فرمایشات ایشان در سالهای گذشته نکاتی را به اختصار آورده است:

*نظم ظالمانه جهانى، قابل زوال است و ابدى نیست؛ مى‏شود با آن مبارزه و در مقابل آن ایستادگى کرد.(30/7/81 دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نیمه شعبان در مصلّاى تهران‏)

*پرچم دمکراسى و آزادیخواهى یک دروغ آشکار است.امریکا ملتها را با فجیعترین وضع به بدبختى سوق مى‌دهد(6/12/81 دیدار با مردم سیاستان)

*شکست اوّل آنها در شعار دمکراسى و آزادى غربى است. همین لیبرال دمکراسى‏اى که این‏گونه در دنیا ترویج مى‏کنند، با این کار شکست خورد. آنها نشان دادند که لیبرال دمکراسى نمى‏تواند یک ملت را به آن جایى برساند که به معناى حقیقى کلمه به آزادى انسان معتقد باشند. شکست دوم آنها شکست سیاسى است. امروز آمریکا در دنیا از لحاظ سیاسى منزوى است.

سومین شکست آمریکاییها، شکستِ ابهّت نظامى آنهاست. شکست چهارم، شکست اعتبار رسانه‏اى آنهاست. در دنیا اعتبار خبررسانى و رسانه‏اى آنها به‏کلّى درهم شکست. همه دنیا فهمیدند که آمریکاییها آشکارا سانسور مى‏کنند و خبرنگاران را مى‏زنند.(22/1/82 نماز جمعه)

*این استبداد جهانی (مکتب لیبرال دموکراسی آمریکا) نیز همانند دیگر استبدادها در کشور ها ، به سرخواهد آمد و نشانه های آن آشکار شده است. (21/5/83در جمع رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران)

*در شرایطی که مکتب مارکسیسم، فروپاشیده است و فریادهای اضمحلال مکتب لیبرال دموکراسی غرب نیز به گوش می رسد، حرکت اسلامی روز به روز در حال گسترش است و انقلاب اسلامی به عنوان موتور محرک این مکتب فکری بزرگ باید عوامل پیشرفت و ایستادگی خود را بیش از پیش تقویت کند. (22/7/87 دیدار ائمه جمعه)

*ادعاهای سیاسی و شعارهای دروغین حقوق بشر و دموکراسی این مکتب در گوانتانامو، ابوغریب، حمله به عراق، حمله به افغانستان، و بمباران مناطق مختلف برملا شد و امروز نیز حباب کاذب حاکمیت پول در دنیای غرب شکسته شده و فریادهای آنان به آسمان بلند شده است. (22/7/87 دیدار ائمه جمعه)

*امروز حباب کاذب پول در دنیای غرب شکسته شده و فریادهای آن به آسمان بلند شده و خود آنها می گویند دوران حاکمیت مطلق امریکا به پایان رسیده است. (22/7/87 دیدار ائمه جمعه)
و.....

زمانی که این بیانات را در کنار وقایع امروز جهان می گذاریم به عمق آینده نگری و تحلیل های ژرف ایشان پی خواهیم برد .

حدود 9 ماه از شروع بیداری اسلامی کشورهای عرب منطقه می گذرد.

این حوادث با رویدادهای مهمی روبرو بوده است و در شرایطی که ملتهای مسلمان از اوج گیری ناگهانی این بیداری به شگفت آمده بودند رهبر انقلاب در اردیبهشت ماه  امسال سخنانی را ایراد فرمودند که همگان را ازعمق جهت گیری ها و نظرات ایشان مطلع ساخت.

ایشان با بیان این که "این حرکت مسلما تا قلب اروپا پیش خواهد رفت. ریشه‌های این حرکت (اعتراضات در اروپا) در آینده آن چنان گسترش خواهد یافت که نظام سرمایه‌داری آمریکا و غرب را زمین خواهد زد." دامنه اعتراضات ضد دیکتاتوری و ضداسلامی به وجود آمده را محدود به این کشورها ندانستند. و مساله اعتراضات در کشورهای اروپایی را پیش بینی نمودند.

دقیقا ده روز پس از ایراد این بیانات کشورهای اروپایی ازجمله یونان پرتغال و اسپانیا دست به اعتراضات مردمی گسترده برای انتقاد ازسیاستهای اقتصادی دولتهای خود زدند.

پس از آن گسترش این اعتراضات به انگلیس هم رسید. این اتفاقات در حالی است که همواره آمریکا قصد داشت با دخالت های خود از فرستادن نیرو های ناتو گرفته تا هجمه های تبلیغاتی و نیز فرستادن افراد وابسته و نفوذی در قلب این انقلاب ها برای انحراف آن بتواند این انقلاب ها را به نفع خود مصادره کند و رهبر انقلاب اولین فردی است که از این سناریو پرده برمی دارد ایشان در دیدار های مختلف اشاره کردند که "نمود اصلی حرکتهای اخیردر مصر، تونس، لیبی، بحرین، یمن، و دیگر مناطق، شکست سیاستهای آمریکا در منطقه است. البته آمریکائیها تلاش زیادی دارند تا بر تحولات منطقه مسلط شونداما ملتها بیدار شده اند وسیاستهای استکبار به نتیجه نخواهد رسید. گر چه مقامات آمریکایی در ابتدا تلاش کردند تااین حرکت اعتراضی را کوچک نشان دهند اما اکنون مجبور به اعتراف شده اند."

و اما امروز وعده ایشان برای مردم آمریکا به دلیل دفاع از حقوق خود و اعتراض به صرف شدن بودجه های دولت آنان در لشکرکشی به افغانستان و عراق؛ مورد هجوم پلیس ونیروهای حکومتی قرار می گیرند، این است که: "ممکن است حکومت آمریکا با شدت عمل، این جنبش اعتراضی را سرکوب کند اما نمی‌تواند ریشه‌های آن را از بین ببرد... نظام سرمایه‌داری در بن‌بست کامل قرارگرفته و بحران غرب بطور کامل شروع شده است."( کرمانشاه مهر 90)

از طرفی با نگاهی دقیقتر به تاریخ پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی ایران می توان مشابه این سخنان را در جای دیگر و از زبان امام دیگری یافت.

همانجایی که صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی درحالی که فکر می کرد مکتبش باید در تمام دنیا فراگیر شود از سوی امام خمینی(ره) نامه مهمی دریافت کرد. پیامی که گورباچف را به جای جستجوی راه حل در بین مشکلات اقتصادی، سیاسی و غیره به روی آوردن به خدا و دین دعوت می کرد. همان نامه ای که مکتب کمونیسم را رو به زوال دانست وکشف آن را به موزه های تاریخی جهان سپرد.

در قسمتی از این پیام آمده بود: "برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجوکرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی‌توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی‌ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد."


10 نکته درباره سناریوی ضد ایرانی امریکا
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، مقام معظم رهبری
خوش‌خدمتی اوباما به‌صهیونیست‌ها/ انتقام‌گیری از رهبرانقلاب برای برهم زدن نقشه‌تجزیه‎فلسطین/ اختلاف میان FBI و CIA

سه‌شنبه شب گذشته به وقت تهران، دولت امریکا برای اولین بار یک کشور و دولت را به طراحی برای عملیات تروریستی در خاک ایالات متحده متهم کرد تا بر اساس مدل‌های تجربه شده و سناریوهای تخریبی جنگ سرد، رسانه‌های امریکایی بار دیگر در خط مقدم جنگ روانی حاضر شوند.

به گزارش رجانیوز، در حالی که در طی هفته‌های اخیر داد مردم امریکا از رسانه‌هایشان درآمده و بر خلاف ادعای "رسانه‎های آزاد"، رسانه‌ها در امریکا با بایکوت جنبش وال‌استریت نشان داده‌اند که کاملاً‌ در خدمت سیاست داخلی و خارجی امریکا قرار دارند و حاضر نیستند منافع گردانندگان‌شان را که همان سرمایه‌دارهایی هستند که در 1200 شهر امریکا علیه آن‌ها شعار داده می‌شود، با منافع مردم عوض کنند، ناگهان ادعای تروریستی علیه ایران مطرح می‌شود.

ادعای طراحی سپاه پاسداران ایران برای ترور احمد الجبیر سفیر عربستان در امریکا در حالی است که هر چقدر رسانه‌های امریکایی این موضوع را برجسته می‌کنند، بر تردیدهای نخبگان جامعه امریکا که هنوز رودستی را که از دولت بوش در ماجرای حمله به عراق با استناد به اظهارات کالین پاول وزیر امور خارجه وقت دولت امریکا فراموش نکرده‌اند؛ اظهاراتی که پاول بعدها و در حالی که از قدرت کنار گذاشته شده بود، با روشن شدن کذب بودن آن‌ها عذرخواهی کرد.

اما در شرایطی که رسانه‌های امریکایی مانند همیشه نداشته‌های دولت امریکا را جبران می‌کنند، شناسایی اهداف و برآورد از آینده این گستاخی دولت امریکا علیه کشورمان مهم‌تر از هر چیز دیگری است.

1- امریکایی‌ها برآورد دقیقی از داخل ایران ندارند و به‌دلیل اشتباه اطلاعاتی، اشتباه‌های محاسباتی پی در پی‌ای از آن‌ها دیده می‌شود. این را می‌شود از آنچه که در همین چند روز در رسانه‎هایشان نوشته‌اند، فهمید. برخی از تحلیلگران امریکایی که عمدتاً‌ وابسته به منابع دیپلماتیک یا جاسوسی ایالات متحده هستند، ادعا کرده‌اند که افشای طرح ترور به اختلاف‌های داخلی میان رهبری و رئیس‌جمهور، رئیس‌جمهور و سپاه منجر شده است. فهم نادرست از داخل ایران همان نقطه ضعفی است که امریکایی‌ها هنوز علاج آن را پیدا نکرده‌اند و گویا نمی‌خواهند از این رویه غلط خود هم درس بگیرند.

2- اما در بعد خارجی، دولت امریکا همواره یک خط ثابت اتهام‌زدن به ایران در چارچوب "تروریسم" را در طول سال‌های پس از انقلاب دنبال کرده است. این اتهام در چارچوب حمایت از حزب‌الله لبنان و گروه‌های مقاومت فلسطینی مانند حماس و جهاد اسلامی بوده است، اما این ادعا به اندازه کافی برای جامعه امریکا جذابیت ندارد و به اقدامات احتمالی مشروعیت کافی نمی‌دهد، بلکه این اتهام بیشتر مورد توجه جامعه صهیونیستی است.

3- صهیونیست‌ها به‌ویژه بعد از جنگ 33 روزه لبنان تلاش زیادی برای ایجاد وحدت استراتژیک و محور منطقه‌ای با عربستان علیه دشمن مشترک منطقه‌ای یعنی ایران کرده‌اند و در موضوع اخیر نیز ادعای ترور هم‌زمان سفیران عربستان و رژیم صهیونیستی مطرح شده است.

4- صهیونیست‌ها در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری به ایجاد جنجال و هیاهوی رسانه‌ای برای تحت‌الشعاع قرار دادن موضوع فلسطین دارند. برخی معتقدند که این طراحی صهیونیستی اساساً برای انتقام‌گیری از رهبر معظم انقلاب اسلامی به‌دلیل برهم زدن نقشه مطلوب غرب در زمینه فلسطین 12 درصدی که غربی‌ها مدت‌ها روی آن کار کرده بودند.

5- در ادعای اخیر علیه ایران، اختلاف نظر میان FBI (پلیس فدرال) و CIA (سازمان اطلاعات و امنیت) کاملاً‌ واضح است. FBI از گذشته موضع خصمانه‌تری علیه کشورمان داشته و رئیس سابق آن، مدت‌ها در کمپین منافقین به همراه جان بولتون شرکت می‌کرد.

این در حالی است که سیا به‌دلیل حضور در منطقه و آشنایی بیشتر با ایران، واقع‌گرایی بیشتری در قبال کشورمان دارد، به‌طوری که تاکنون نیز موضع رسمی در این زمینه نگرفته است و در عین حال، برخی مقام‌های سابق این سیستم که اکنون به‌عنوان روزنامه‌نگار و تحلیلگر فعالیت می‌کنند اما در واقع مواضع غیررسمی سیا را منعکس می‌کنند، تردیدهای جدی در مورد این سناریوی ضد ایرانی مطرح کرده‌اند.

به‌عنوان نمونه "رابرت بایر" در مقاله‌ای که هفته‌نامه "تایم" منتشر کرد، می‌نویسد امریکا باید به صهیونیست‌ها نشان دهد که در سیاست خارجی خود مقابل ایران قدرتمند و با اراده است. عربستان هم مشکلات داخلی خود را دارد و باید با مخالفان و تظاهرکنندگان برخورد کند، همچنین خود رژیم سعودی در معرض اتهام تروریسم است. وی ادامه می‌دهد که عربستان به تنهایی قادر به برخورد با ایران نیست و همیشه خود را پشت دیگران مخفی می‌کند مانند ماجرای حمله صدام به ایران. این مقام سابق سیا می‌افزاید سفیر عربستان در امریکا فردی از خاندان سلطنتی نبوده که کشتن او برای ایران فایده‌ای داشته باشد.

یک جاسوس دیگر سیا نیز تأکید می‌کند که اوباما و هیلاری کلینتون نیاز دارند به صهیونیست‌ها نشان دهند که مقابل ایران جدی هستند و از طرف کمپین‌های انتخاباتی که تأمین کننده اصلی منابع آن‌ها صهیونیست‌ها و لابی‌هایشان در امریکا هستند، تحت فشارند.

6- در سناریوی ادعایی علیه ایران، طرف امریکایی یک قاچاقچی سابق مواد مخدر و طرف ایرانی بر اساس آنچه رویترز نیز گزارش داده یک مشروب‌خوار، دزد و چاقوکش است که صورت او پر از جراحت‌های ناشی از درگیری با چاقو است. طرف امریکایی برای کاهش مجازاتش حاضر به هر گونه خوش‌خدمتی بوده و طرف ایرانی نیز برای نیاز مالی خود هر کاری می‌کرده است.

7- روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که سناریوی مطرح شده علیه ایران بخشی از یک فیلمنامه هالیوودی بوده است که در دفاتر فیلم‌سازی امریکا بررسی و رد شده بود. بر اساس این سناریو، یک ایرانی صاحب آژانس اتومبیل به همراه یک کارتل مکزیکی به‌دنبال انفجارهای تروریستی است.

8- مهم‌ترین سند امریکایی‌ها در این ماجرا، انتقال 100 هزار دلار از یک حساب به حساب دیگر است. ابتدا مدعی شدند که این پول از یک حساب درا یران منتقل شده است اما پس از مطرح شدن ابهام‌ها مبنی بر اینکه چگونه ممکن است علی‌رغم تحریم‌ها چنین وجهی منتقل شود، گفتند که این وجه از داخل ایران منتقل نشده است. گاف دیگر این سناریوی هالیوودی این است که برای چنین عملیات‌هایی هیچ‌گاه از حساب‌های بانکی، تلفن و... برای ارتباطات و تبادلات استفاده نمی‌شود.

9- گریس پورتر تحلیلگر دیگر امریکایی نیز که در حوزه‌های امنیتی و جاسوسی متخصص است و دسترسی‌های خوبی دارد، در مقاله‌ای می‌نویسد که تمام ادعاها را نماینده مبارزه با مواد مخدر امریکا مطرح کرده است. مأمور امریکایی تأکید داشته که باید سفیر سعودی را به همراه 100 نفر بکشیم و طرف ایرانی سکوت می‌کرده است. هیچ سندی نیست که طرف ایرانی جوابی داده باشد. طرف ایرانی احتمالاً به‌دنبال مواد مخدر بوده ولی طرف امریکایی می‌خواسته او را به سمت نیازهای خود بکشد.

10- علاوه بر جنبش وال استریت که امریکایی‌ها نیاز به انحراف افکار عمومی و رسانه‌ها از این ماجرا داشتند، در بحث منطقه نیز به‌دنبال بد نام کردن ایران برای جلوگیری از تسری الگوی جمهوری اسلامی هستند. پیش از این، مقام‌های سعودی به‌شدت از امریکایی‌ها و تنبلی آن‌ها گلایه داشتند.


شهیدی که هلی‌کوپتر پیشرفته امریکایی را سرنگون کرد
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧  کلمات کلیدی: شهادت ، آمریکا
"اگر من‌بودم می‌زدم"/شهادت با شکنجه‌های‌قرون‎وسطایی بر ناو امریکایی
گروه تاریخ انقلاب- در سال‌های پایانی جنگ، خلیج فارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتی ها و سکوهای نفتی ایران را می زد. کویت بخشی از سرزمین و عربستان، آسمانش را در اختیار صدام قرار داده بودند. فرماندهان عالی رتبه‌ی سپاه، جریان عبور آزاد و متکبرانه‌ی ناوهای جنگی آمریکا و نیز سایر کشتی ها و شناورهای تحت حمایت این کشور را به عرض امام (ره) رسانده بودند.

حضرت امام (رض) فرموده بود: «اگر من بودم، می زدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردارشهید بیژن گرد و نیز هم‌رزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیج فارس، چندان هم برای آمریکاییها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند.

اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن‌هم با پرچم امریکا و اسکورت کامل نظامی توسط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطلاعاتی جهت انجام موفقیت آمیز این اقدام انجام داده بود.

در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَخاء» با نام مبدل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصله‌ی 13 مایلی غرب جزیره‌ی فارسی، در اثر برخورد با مین های کار گذاشته شده توسط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوری که حفره ای به بزرگی 43 متر مربع در بدنه‌ی آن ایجاد گردید.

شهید محمد مهدوی خود در این باره می گوید: هنگامیکه اعلام شد بناست اولین کاروان از نفتکش‌های کویتی، تحت حمایت ناوهای آمریکا به کویت حرکت کند، ما جهت انجام عملیات محوله، در مسیر حرکت کاروان به طرف منطقه‌ی عملیاتی حرکت کردیم.
 
در بین راه و در یکی از محل‌های استقرار در میان آبهای خلیج فارس لنگر انداختیم. پس از مقداری استراحت، مجدداً به راه افتادیم. راه زیادی را نپیموده بودیم که دریا به شدت طوفانی شد و آن‌چنان امواج آن به تلاطم درآمد، انجام عملیات را عملاً ناممکن می نمود؛ اما با توکل به خداوند و میزان آمادگی و رشادتی که در نیروهای خود سراغ داشتیم و با نظرخواهی از آنها و نیز با یادخدا و اطمینان و قوت قلبی که بدین گونه به آن دست یافتیم، عزم خود را جهت انجام این عملیات جزم نمودیم و به طرف مسیر حرکت کاروان، به راه افتادیم.
 
سه ساعت قبل از رسیدن کاروان، ما به محلِ مورد نظر رسیدیم. پس از انجام سریع مأموریت و پایان کار، به طرف محل استقرار نیروهای خودی برگشتیم و به استراحت پرداختیم. پس از گذشت سه ساعت اعلام شد که کشتی کویتی بریجتون، به روی مین رفت. اعـلام این خبر، شادی و قوت قلب بالایی را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همدیگر را در آغوش کشیده بودیم و یکدیگر را می بوسیدیم.
 
برادران، صورت‌های خود را بر خاک گذاشته گریه می کردند و شکر خدا به جا می آوردند. چون همه احساس می کردیم که ما نبودیم که دشمن را فراری دادیم بلکه این خداوند بود که ملت ما را عزیز و دشمنان ما را ذلیل و امام ما را شاد نمود و جملگی باور داشتیم که: وَ ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَ اللهَ رَمی»
 
 
 
پس از اقدام دلیرانه‌ی سردار شهید مهدوی و همرزمانش در انفجار کشتی بریجتون، به پاس قدردانی از این عزیزان، برنامه‌ی دیدار با حضرت امام(ره) تدارک دیده شد و این شیران بیشه‌ی مردانگی و ایثار و شهادت، به دیدار پیر و مراد خود نائل آمدند.
 
در این دیدار، حضرت امام(رض) یکایک این سربازان جان برکف اسلام را مورد ملاطفت و تفقد خود قرار می‌دهد و پیشانی سردار شهید مهدوی را می‌بوسد. شهید، خود دراین‌باره چنین می‌گوید: «پس از اطلاع از اینکه حضرت امام(رض) از شنیدن خبر روی مین رفتنِ کشتی کویتی و شکست اولین اقدام آمریکا، متبسم شده اند، چنان مسرور گردیدم که همیشه این تبسم را موجب افتخار خود و رزمندگانِ همراه، می‌دانم. برای ما رزمندگانِ خلیج فارس، همین تبسم و شادی امام (ره) در ازای همه‌ی زحمات شبانه روزی کافی است و اگرتا آخر عمر، موفق به انجام خدمتی نگردیم، باز شادیم که حداقل برای یکبار هم که شده، موجب رضایت و شادی و تبسم امام عزیزمان گردیده ایم.»
 
در عصر روز پنجشنبه مورخه‌ی 16/07/1366 سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش نظیر سردار شهید غلامحسین توسلی، سردار شهید بیژن گرد، سردار شهید نصرالله شفیعی، سردار شهید آبسالانی، سردار شهید محمدیها، سردار شهید مجید مبارکی و عده ای دیگر، جهت انجام گشت‌زنی و حفاظت از آبهای نیلگون خلیج فارس، با استفاده از دو فروند قایق تندرو توپدار به نام «بعثت» و یک فروند ناوچه به نام «طارق» به سمت جزیره فارسی حرکت می کنند. تعدادشان نه نفر بود که قرار بود دو نفر دیگر هم به جمع آنها اضافه شود.
 
در یک قایق، اکیپ فیلم برداری از عملیات متشکل از کریمی، محمدیها و حشمت الله رسولی و در قایق دیگر هم شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی سوار بودند. در ناوچه طارق هم سرداران شهید مهدوی، بیژن گُرد، مجید مبارکی و غلامحسین توسلی بودند. فرمانده‌ی عملیات نیز سردار شهید مهدوی بود. پس از مدتی حرکت، به ساحل جزیره فارسی می رسند و وسایل و امکانات مورد نیاز خود را از داخل لنجی که قبلاً به جزیره رسیده بود، به داخل قایق های خود منتقل می کنند. پیاده می شوند و در کنار ساحل، نماز مغرب و عشا به جا می آورند.
 
هنوز مغرب بود و سرخی مغرب در کرانه‌ی باختری آسمان، کماکان خودنمایی میکرد. در این اثنا صدای انفجار مهیبی همه را متوجه خود می سازد. رادار پایگاه فرماندهی از سوی بالگردهای آمریکایی هدف قرار گرفته و منهدم شده بود. ارتباط ناوگروه با مرکز به کلی قطع شد و بیسیم در دست «نادر» جان داد.
 
لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS6 متعلق به نیروهای آمریکایی را بالای سر خود می بینند. این نوع بالگردها بسیار کم صدا هستند و در صحنه‌ی گیر و دار نظامی غالباً موقعی می توان پی به وجود آنها برد که دیگر با اشراف کامل به بالای سر هدف رسیده باشند.
 
سردار شهید مهدوی بلافاصله نیروهای تحت امر خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل فرا می خواند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکایی‌ها قرار می گیرد. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک می شود که به هدف اصابت نمی کند و به درون آب فرو می رود.
 
بالگردها نیز با شدت ، شروع به تیراندازی می کنند. سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدت در تب و تاب این می افتند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفق می شود با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگردها را منفجر سازد.
 
بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می شود. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می شود و پشت دشمن به لرزه در می آید و امواج قدرت ایمانِ نیروهای اسلام، آنان را سخت به وحشت می اندازد. همگی با همه‌ی وجود صلوات می فرستند.
 
سرداران شهید گرد و توسلی فریاد می زنند که دومی را شلیک کن. در این اثنا قایق دیگر هم از چند طرف هدف قرار می گیرد. تعداد خفاشهای پرنده دشمن کم نبود و هریک از سویی به سردار شهید مهدوی و همرزمانش، حمله ور شده بودند. بسیاری از یاران نادر همچون سردار شهید توسلی که در حیات دنیوی همدیگر را برادر خطاب می کردند، در برابر چشمانش پرپر می شوند. حالا دیگر تنها ناوچه‌ی طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش می سوختند.
 
نادر می توانست به سلامت از میدان بگریزد اما با رشادت و مردانگی تمام در پی گرفتن زخمی ها و پیکرهای مطهر شهدا از آب برمی آید. لذا به اتفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگردهای آمریکایی در هوا شلیک می کردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی ها از آب بودند. آنها با همه‌ی توان سعی می کردند که اجازه ندهند تا بالگردهای آمریکایی به طرف آنها نزدیک شوند لذا به صورت مداوم، آسمان منطقه را با دوشکا آتش‌باران می کردند تا فضا ناامن شود و بالگردهای آمریکایی نتوانند به آنها نزدیک شوند. اما کار سختی بود زیرا این بالگردها بسیار کم صدا بودند و موقعیت یابی آنها در آسمان بسیار مشکل بود.
 
نادر و بیژن همچنان مردانه به مقاومت سرسختانه در مقابل آمریکایی های تا بن دندان مسلح ادامه می دهند. دشمن، همه شناورها و تجهیزات ناوگروه را زده بود و نادر و بیژن و چهار نفر دیگر، در حالیکه خود را با ترکش تهی مییابند، پس از بیست دقیقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن می‌افتند.
 
دستگیری نادر برای دشمن بسیار با اهمیت بوده آن چنان که پس از دستگیری اعضای بازمانده ناوگروه، بلافاصله در صدد شناسایی او بر می آیند و از تک تک اسرا درباره‌ی نادر می پرسند. دست و پای نادر به صورت مچاله، توسط دشمن بسته می شود ولی او کماکان روحیه خود را تسلیم دشمن نمی‌کند و همچنان مقاومت می نماید.
 
هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می ترسید. نادر بر عرشه‌ی ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه های وحشیانه‌ی دشمن قرار می گیرد و سینه اش با میخ های بلند آهنین سوراخ می شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می رسد.
 
رادیو در اخبار ساعت 8 بامداد، خبر هدف قرار گرفتن قایق‌های سپاه توسط امریکایی ها را اعلام می‌کند. اما برادر شهید، از قبل خـبردار شده بود. او می گوید: «ساعت 8 شب بود که بچه های سپاه برایم خبر آوردند که ناوچه و قایق‌ها را زده اند. با شنیدن خبر، خیس عرق شدم و همانجا دلم گواهی داد که کار برادرم تمام است.» تا مدت شش روز، اطلاع دقیقی از سرنوشت شهید مهدوی و همرزمانش وجود نداشت. این شش روز برای خانواده شهید و دوستان و همکارانش بسیار سخت گذشت.
 
سردار شهیدمهدوی در همان شب نبرد با امریکایی ها به شهادت رسیده بود اما شش روز گذشت تا در این باره یقین حاصل شود. بالاخره پس از گذشت شش روز، پیکرهای شهدا و اسرا از مسقط پایتخت کشور سلطان نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید.
 
سردار فتح الله محمدی فرمانده وقت منطقه دوم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در هنگام تحویل اسرا و پیکرهای مطهر شهدا در مسقط حضور پیدا کرده بود. او می‌گوید: «به ما گفتند که بیایید معراج شهدای تهران برای شناسایی شهدا. من رفتم و به محض دیدن جنازه نادر، مثل اینکه آب سردی روی آتش وجودم ریخته باشند، یک دفعه آرام شدم. آن شش روز بر من سخت گذشت. با دیدن جنازه برادرم، آرامش پیدا کردم و همانجا گفتم: حسین جان! جز این، از تو توقع نداشتم؛ درستش همین بود؛ الحمدلله.»
 
آنچه که از ظاهر پیکر شهید مشاهده گردید، این است که امریکایی‌ها سینه آن عزیز را با میخ های فولادی بلند سوراخ کرده و پس از آن یک تیر به بازو یک تیر به قلب و یک تیر به سجده گاهش زده و بدین‌گونه تحت شکنجه های قرون وسطایی شهیدش کرده بودند.
 
جنازه مطهر شهید با شکوه خاصی بر دوش هزاران تن در مقابل لانه جاسوسی امریکا تشییع و سپس به بوشهر انتقال یافت. در آنجا نیز پیکر پاک شهید مجدداً بر دوش جمعیت انبوه مردم تشییع شد و پس از آن جهت خاکسپاری به زادگاهش روستای بحــیری بازگشت.

القاعده دولت آمریکا را تبرئه کرد
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، القاعده ، اسامه بن لادن ، آمریکا

مقاله مجله انگلیسی زبان اینسپایر می نویسد:القاعده خواستار آن شده که احمدی نژاد، بهانه جویی آمریکا از 11 سپتامبر برای اشغال را تکرار نکند. احمدی نژاد، این عقیده را مطرح کرده که دولت آمریکا در جریان حمله به برج های دوقلو و حمله القاعده بوده است و از این طریق، بهانه جویی برای اشغال افغانستان و عراق را پیگیری کرده است...

بولتن نیوز: به دنبال سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری کشورمان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و تکرار این سوال سال گذشته ایشان، مبنی بر ضرورت تشکیل کمیته حقیقت یاب حادثه 11 سپتامبر و نقش دولت آمریکا و بهانه جویی نظامیان آمریکایی برای اشغال چند ساله افغانستان و عراق و خسارت های انسانی ومالی جنگ و اشغال چند ساله آمریکا و متحدانش،  که با انتقاد حامیان غرب و آمریکا مواجه شد، برخی اعضای القاعده نیز واکنش نشان داده اند و خواستار آن شده اند که آقای احمدی نژاد از تکرار این سوال خودداری کند.
                                                    
القاعده طی پیام تندی به رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد، از وی خواست که از اشاعه تئوری های توطئه درمورد یازده سپتامبر و ادعای اینکه این حملات توسط دولت آمریکا اجرا شده است، پرهیز نماید.

 درآخرین شماره مجله انگلیسی زبان اینسپایر،  " الهام" یکی از نویسندگان القاعده،  این تئوری احمدی نژاد که دولت آمریکا برای بهانه تراشی  جهت اشغال خاورمیانه، حملات تروریستی یازده سپتامبر را عملیاتی نموده را مورد انتقاد قرارداده است.

                     
این مقاله می نویسد: " رئیس جمهور احمدی نژاد،  این عقیده دولت ایران را مطرح کرده است که آنها باور ندارند که القاعده مسئول مستقیم حملات یازده سپتامبر بوده بلکه معتقدند این دولت آمریکا بود که در جریان برنامه حمله به برج های دوقلو  و برنامه ریزی حمله القاعده و... بوده است و از این طریق، بهانه جویی برای اشغال افغانستان و عراق را پیگیری کرده است."
 
 
نویسنده این مقاله اینسپایر می افزاید: " باید سوال کرد که چرا با وجود منطق و شواهد موجود، ایران چنین باوری را دارد و رئیس جمهور احمدی نژاد آن را اعلام کرده است؟
 
                      

 بر اساس اخبار ای بی سی، نویسنده مقاله از این فراتر می رود و ادعا می کند که ایران در مواضع ضد آمریکایی، خود را رقیب القاعده می داند و نسبت به حملات یازده سپتامبر حسادت می ورزد.

این مقاله ادعا کرده است: " برای ایران، القاعده یک رقیب برای بدست آوردن قلوب و افکار مسلمانان محروم در اقصی نقاط جهان است. القاعده در چیزی که ایران نتوانست موفق شود،  از ایران پیشی گرفته است. بنابراین برای ایرانیان ضرورت داشت که یازده سپتامبر را بی اعتبار جلوه دهند و برای این منظور چه راهی بهتر ازمطرح کردن تئوری توطئه ".                

 بر اساس این گزارش، این مجله، مقاله کوتاهی را که ادعا می کند پیش از مرگ اسامه بن لادن بنیان گذار القاعده توسط وی نوشته شده است را منتشر نموده که در آن به جنگجویان و مجاهدان خود توصیه کرده "اجازه ندهند سربازان آمریکایی در نظرشان بزرگ جلوه نمایند".


موج انقلاب‌ مصر به امریکا رسید
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، بیداری اسلامی ، مصر ، آمریکا
الهام‌جوانان‌امریکا از میدان‌التحریر در قیام وال‌استریت علیه سرمایه‌داری

پلیس نیویورک با هدف پایان دادن به تجمع هزار نفری جوانان آمریکایی علیه سیاست‌های اقتصادی دولت آمریکا (حرکت اعتراضی تسخیر وال استریت) که امروز وارد هشتمین روز خود شده است، 80 نفر از این تجمع کنندگان را با رفتارهای خشونت‌بار دستگیر کرده است.

به گزارش رجانیوز، در حالی که برگزاری اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در امریکا و بیان مسائل پر حاشیه در این مراسم از جمله سخنرانی اوباما، احمدی‌نژاد، محمود عباس و نتانیاهو اکثر تحلیل‌ها و اخبار رسانه‌های جهانی را به خود اختصاص داده است، اعتراض هزار نفری جوانان امریکایی در مرکز اقتصادی نیویورک (خیابان وال استریت) که به گفته این معترضین با الگوگیری از انقلاب مردم مصر آغاز شده است با وجود دنباله‌دار بودن، با بایکوت رسانه‌ای در امریکا مواجه شده است.

شعار اصلی معترضین: وال استریت را اشغال کنید

 در این اعتراضات که با شعار اصلی "تسخیر وال استریت" معروف شده است، جوانان آمریکایی به صراحت "نظام کاپیتالیستی" آمریکا را مورد هجمه انتقادات خود قرار داده‌اند و این نظام را مسبب مشکلات بین‌المللی می‌‎دانند.

تحصیلکرده بودن، و به کار گیری ایده‌های نو در این اعتراضات، از مشخصه‌های جوانان شرکت‌کننده در این اعتراضات است و تبلور آن بر روی پلاکاردها و شعارهای طرح شده، به وضوح قابل مشاهده است.

بررسی شعارهای معترضین نشان می‌دهد که دلایل این اعتراضات، «طرح نجات بانکها»، «بحران وام مسکن» و «اعدام تروی دیویس» سیاهپوست آمریکایی است که چندی پیش توسط دستگاه قضایی آمریکا اعدام شد.

جوانان معترض عنوان کرده‌اند که از مدل تظاهرات در مصر برای اعتراض خود الهام گرفته‌اند و با هدف افزایش تعدا معترضین، خیابان‌های مشرف به خیابان "وال استریت" را که به عنوان نماد اقتصاد کاپیتالیستی غرب و امریکا شناخته می‌شود، ترک نمی‌کنند.

پلیس نیز با اطلاع از این موضوع، تلاش می‌کند به هر وسیله‌‎ای از جمله به خشونت کشاندن تظاهرات و یا دستگیری گسترده معترضین، به این غائله پایان دهد.

معترضین عنوان می‌کنند که ریشه همه مشکلات در وال استریت به عنوان قلب تپنده سیاست‌های اقتصادی دولت آمریکاست و اگر این ساختمان تسخیر و گردانندگان آن بیرون شوند، مشکلات جهانی حل می‌شود.

بر روی پلاکاردهای معترضین، جملات بسیار جالب به چشم می‎خورد که برخی از شعارهای آن‌ها بدین شرح است: «تا زمانی که شما (منظور مردم آمریکا) از خواب بیدار شوید، ما به خاطر شما می جنگیم»، «اگر ما هم اعتراض نکنیم، پس چه کسی باقی می‌ماند؟ اگر الان نباید اعتراض کنیم، پس چه وقتی زمانش می‌رسد؟»، «دروغپردازی در سی ان ان را پایان دهید»، «برای عدالت به ما بپیوندید»، «حمایت شما همه چیز است»، «از ثروتمندان مالیت بگیرید»، «ما برای بهداشت و درمان پول می خواهیم و نه برای رفاه شرکت‌ها»، «وال استریت را تسخیر کنید»، «چه اتفاقی برای "رویای آمریکایی" افتاد؟ به یک کابوس تبدیل شد؟»

پلیس با هدف پایان دادن به تجمع آرام جوانان آمریکایی، اقدام به دستگیری 80 نفر کرده است. استفنز، دانشجوی حقوق، قبل از اینکه دستگیر شود، با اشاره به ساختمان یکی از بانک‌های دولتی گفت: "این همان بانکی است که خانه مادرم را گرفت".

معترضان به روزنامه نیویورک تایمز گفتند که حدود 85 نفر بازداشت شده‌اند و پنج زن با اسپری فلفل مورد حمله قرار گرفته‌اند.

پلیس عنوان کرده که معترضان را به خاطر ایجاد کردن ترافیک در خیابان‌ها دستگیر کرده است! پاتریک برونر سخنگوی معترضان در گفتگو با نیویورک تایمز، رفتارهای پلیس را "به شدت خشونت آمیز" خواند و گفت معترضان به دنبال این هستند که تظاهرات مسالمت‌آمیز باقی بماند.

برونر ادامه داد:"در حال حاضر ما بیشتر از هر زمان دیگری مصمم هستیم که کارمان لازم و درست است."

به نظر می‌رسد پس از اعتراضات جوانان انگلیسی به شکاف طبقاتی در این کشور، ظهور اثرات بحران اقتصادی در امریکا و افزایش سقف بدهی‌های این کشور، شورش‌های جدی را در امریکا بدنبال خواهد داشت.


 

 

هر فرد جای خالی را با کلمه‌ای جالب و ایده پردازانه پر کرده است

این ماسک به عنوان سمبل معترضین و برای شناخته نشدن آنها استفاده می‌شود


 

پلیس تلاش می کند اعتراضات را به خشونت بکشاند تا بهانه سرکوب را فراهم کند

چه بر سر "رویای آمریکایی" (جمله مارتین لوتر رهبر معترضین در سال 1968 که توسط دولت آمریکا ترور شد) آمد؟ به کابوس آمریکا تبدیل شد؟


اینجا هستم چون برای کشورم نگرانم

وال استریت با طمع ورزی خود به اقتصاد گند زد، دولت کمکهای سرسام آوری به وال استریت کرد و مردم به جای اعتراض، برای وال استریت ترحم کردند.. من عدالت می‌خواهم

جملات و شعارهای جالب معترضین روی پلاکاردها، نظر همه را به خود جلب کرده است. جوانان معترض از این پلاکاردها شب‌ها برای خواب استفاده می‌کنند تا بتوانند به صورت شبانه روزی در این تجمع حضور داشته باشند.
 

شرکتهایی که برای حفظ منافع بانکداران و دولتمردان آمریکا، به اقتصاد جهانی ضربه زده اند


امریکایی‌ها چه نفعی از نبود ربانی در افغانستان می‌برند
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: آمریکا ، ترور ، برهان الدین ربانی ، افغانستان
تهدید متفکران انقلابی نزدیک به ایران/ تقویت جریان ضد شیعی

گروه بین‌الملل- مهدی جهانتیغی:مجموعه شواهدی همچون واقع شدن محل سکونت برهان الدین ربانی در یکی از امنیتی‌ترین مناطق افغانستان که حتی سفارت امریکا نیز در نزدیکی آن است و همچنین تدابیر امنیتی ویژه تیم حفاظتی ربانی که پس از مرگ احمد شاه مسعود همواره آگاهی از تلاش طالبان برای حذف برهان الدین ربانی داشته اند و از سوی دیگر سناریوی ترور که حتی رئیس جمهور افغانستان را نیز به صورت غیرمستقیم و بدون آگاهی وی به بازی گرفت، نشان می دهد که ترور رئیس جمهور سابق افغانستان یک عملیات اطلاعاتی امنیتی پیچیده است که از توان اطلاعاتی طالبان خارج بوده و با مدیریت یک سرویس اطلاعاتی قدرتمند در پشت صحنه اجرایی شده است.

اما ترور برهان الدین ربانی رئیس جمهور سابق افغانستان و رئیس شورای عالی صلح این کشور از منظر منفعت های استراتژیکی این حادثه از آن جهت حائز اهمیت ویژه است که می تواند روشن کننده دلایل این ترور و مهم‌تر از آن زمینه‌های تسهیل و حمایت از این ترور را از طرف امریکایی ها به خوبی نشان دهد. به‌طوری که خود مقامات بلند پایه پنتاگون نیز در واکنش به ترور رئیس جمهور سابق افغانستان، قتل وی را تحول مهم و قابل توجهی از نقطه نظر استراتژیک ارزیابی کرده اند.

برای ارائه تحلیل دقیق و استراتژیک از این ترور بدون نگاه به مشخصات اندیشه ای، جایگاه راهبردی ربانی در وضعیت کنوی وی در افغانستان و زمان اتفاق این ترور نمی توان فهم دقیقی از این اقدام سرویس های امنیتی امریکا به‌دست آورد.

در مورد مشخصات تفکر سیاسی ربانی می توان گفت که وی یک عالم سنی مذهب در حین حال یک سیاست مدار معتقد به وحدت قومیت ها و مذاهب در افغانستان و همچنین مخالف حضور بیگانگان در خاک افغانستان از زمان حضور سربازان شوروی سابق تا حضور نیروهای ناتو در این کشور در زمان حاضر بوده و همواره از افراط گری مذهبی به سبک طالبان انتقاد کرده است. این مجاهد در حوزه سیاست خارجی نیز بسیار به جمهوری اسلامی و رهبران ایران نزدیک بوده است.

درباره جایگاه راهبردی ربانی در جامعه افغانستان نیز باید گفت که وی به خاطر مجاهدت ها و همچنین داشتن سوابقی از جمله ریاست جمهوری افغانستان و روحیه اعتدال دارای وزن سیاسی و محبویبت زیادی در میان مردم این کشور بود.

در این میان حضور استاد ربانی در جایگاهی چون ریاست بر شورای مهم عالی صلح و همچنین نحوه نگاه و مدیریت ربانی در این شورای تاثیر گذار نیز بسیار مهم است.

ربانی که به عنوان شخصیتی با تفکر مستقل شناخته می شد، در این شورا تلاش کرده بود که جایگاه ها را به افراد با اعتقاد واقعی به جریان صلح و کمتر تحت تاثیر برخی کشورهای غربی و عربی، بدهد و همین تدبیر ربانی توانسته بود قدرت نفوذ خارجی به‌ویژه عربستان سعودی را در شورای راهبردی صلح کاهش دهد.

به اذعان قریب به اتفاق ناظران و فعالان سیاسی در افغانستان، استاد ربانی به موفقیت های خوبی در تقویت صلح در میان قبیله‌ها و گروه های مختلف افغان در طی مدت ریاست بر شورای صلح بدون امتیاز دادن خاص به گروه های تندرو دست پیدا کرده بود.

نکته حائز اهمیت دیگر که در هفته های اخیر پررنگ‌تر شد، اختلاف های بنیادین ربانی با امریکا و عربستان در مورد فرایند نهادینه کردن صلح در افغانستان است که وی در آخرین اظهارنظرهایش عملا بی اعتقادی خود را به طرح مشارکت دادن طالبان به عنوان مهره امریکا و عربستان در فرآیند برقراری صلح ملی در این کشور بیان کرده بود.

موفقیت های ربانی در شورای صلح افغانستان که حاصل مدیریت وی بر اساس نگاه به منافع ملی این کشور بود، صحنه بازی را به ضرر منافع امریکایی ها در این کشور تحت اشغال ناتو تغییر داد.

از سوی دیگر امریکایی‌ها به دلیل تفکرات ضد ایرانی و ضد شیعی پررنگ طالبان تلاش می کردند که نقش این گروه تروریستی را در این شورا پر رنگ کنند تا در آینده به‌عنوان مانع برای گسترش بیشتر نفوذ ایران در این کشور باشد که در واقع، بخشی از استراتژی دراز مدت تقویت جریان ضد شیعی و ایرانی در منطقه به‌ویژه در بخشی از قاره است.

همچنین حذف ربانی به‌عنوان یکی از رهبران پر نفوذ نزدیک به رهبران ایران، ضربه راهبردی به جریان حامی ایران و از سوی دیگر تقویت جریان ضد ایرانی در نهادهای تصمیم ساز و مشورتی دولت افغانستان محسوب می شود.

آخرین سخنرانی ربانی و انتقادهای بی سابقه او علیه طالبان را برخی ناظران سیاسی عملا به نوعی خبر از استعفای وی در آینده نزدیک معنا کرده بودند و در این زمینه نیز مستنداتی موجود است. استعفای ربانی می توانست موجب برخی چالش های جدی از نحوه و ادامه جریان صلح دل‎خواه امریکایی ها شود، به همین دلیل حذف ربانی قبل از استعفای او بسیار برای امریکایی ها برای رسیدن به اهداف‌شان در در این شورای مهم سودمندتر بوده است.

نکته دیگر پیگیری روند سیاست های امریکا در ماه های اخیر در افغانستان نشان می دهد که امریکایی ها تلاش کرده اند با تغییر استراتژی خود از جنبه نظامی گری رو به کار اطلاعاتی، نرم و نیمه سخت بیاورند که معمولا در جنگ اطلاعاتی و نیمه سخت ترور و حذف افراد تاثیر گذار در اولویت اول است. هم‌زمان با این تغییر رویکرد، راهبرد مذاکره با طالبان نیز در دستور کار جدی آنها قرار گرفت و بارها مسئولین نظامی و سیاسی امریکا بر این موضوع تاکید ویژه کردند.

در طی ماه های اخیر همچنین طالبان مذاکره با شورای صلح را پذیرفتند و ملا عمر رهبر این گروه به صراحت از مذاکره و گفت‌وگو استقبال کرد. بنابراین، راهبرد حذف و ترور به جای مذاکره آن‌هم ظرف یک مدت زمان چند روزه قابل تامل است، زیرا در فاصله حضور ربانی در ایران و مدت کوتاه حضور وی در امارات تغییر استراتژیکی در مواضع ربانی و دولت کرزاری در قبال طالبان و یا حادثه مهم سیاسی و امنیتی در راستای مقابله با طالبان در افغانستان اتفاق نیافتاد که طالبان را به یک‎باره مصمم به حذف فیزیکی کند.

این استدلال نشان می دهد که آدرس غلطی از بیرون گرفته شده و این ترور در بیرون از گروه طالبان طراحی شده است. با این حال، می توان گفت این ترور سفارشی بوده است و در این مقطع که صحبت از گفت‌وگو و سهم دادن به طالبان در قدرت جدی شده، عاقلانه نیست که ترور حداقل در دستور کار فعلی طالبان قرار بگیرد.

در عین حال، منفعت این ترور به جیب یک شریک سوم به‌نام عربستان نیز می‌رود. امثال ربانی به علت مشخصه تفکر معتدل مذهبی مانع جدی نفوذ جریان سلفی و در نتیجه عربستان بودند. رابطه طالبان با عربستان سعودی نیز از روابط آشکاری است که نیازی به شاهد و سند در این زمینه نیست.

در طی سال‌های اخیر، طالبان اهرم و پیاده نظام آل سعود در افغانستان بوده و اساسا آل سعود برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران و جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه، این گروه را با کمک امریکایی ها تاسیس و تقویت کردند.

در همین حال این ترور سفارشی یک توجیه مهم و یک معامله سودآور برای طالبان محسوب می شود و آن اینکه در عوض امریکایی ها از این طریق جای پای طالبان را به عنوان بزرگ‌ترین گروه مخالف و دشمن دیرینه جمهوری اسلامی ایران در شورای عالی صلح باز کرده است.

از سوی دیگر دو بحث مهمی که ربانی در اجلاس بیداری اسلامی در تهران به نخبگان جهان اسلام به عنوان یک متفکر بزرگ و تاثیر گذار در جهان اهل سنت مطرح کرد، آدرس های صحیح استراتژیک به انقلابیون منطقه بود که امریکایی ها و به‌ویژه سعودی‌ها را نگران کرد.

درخواست ربانی از ایران برای ایجاد دبیر خانه مرکزی و همیشگی برای مشورت اسلامی در تهران -که به معنای مرکزیت و محوریت ایران در میان کشورهای جهان اسلام بود- و همچنین عنوان کردن حزب الله لبنان به عنوان اهرم تأثیر گذار در معادلات فلسطین؛ دو آدرس صحیح و راهبردی بود که ربانی با سخنرانی خود در اجلاس تهران به متفکرین جهان اسلام ارائه داد.

از این رو ترور ربانی پس بلافاصله در بازگشت از ایران یک اعلام هشدار به متفکران اسلامی نیز هست که رابطه اعتقادی با ایران دارند و به لحاظ دیدگاه به جمهوری اسلامی نزدیک هستند. همچنین این اخطار و پیام را برای افراد و جریان‌هایی داشت که برای الگوسازی به انقلابیون منطقه آدرس ایران را می دهند.

از طرف دیگر، با حذف ربانی عملا ضربه اساسی به جریان صلح در افغانستان وارد شده و این مسئله می تواند حضور بلند مدت ناتو در افغانستان را توجیه کند. حضور بلند مدت در افغانستان از خواسته های راهبردی امریکا است که حتی پس از این ترور، برخی از مسئولین بلندپایه امریکایی تلویحاً با بیان اینکه "تا آخر کنار مردم افغانستان خواهند ماند!"، بیان کرده اند.

این در حالی است که ربانی چند روز قبل از ترور، خواهان خروج امریکایی ها از افغانستان شد و همواره از مخالفین امضای پیمان امنیتی افغانستان با آمریکا بود.

موضوعی دیگری که امریکایی ها برای توجیه حضور بلند مدت در افغانستان به دنبال آن هستند، اختلاف قومیت ها در این کشور است. ایجاد اختلاف در این کشور چند قومیتی ماندن امریکا را برای ایجاد تعادل در افغانستان توجیه پذیرتر خواهد کرد. ربانی یک یک تاجیک بود و تاجیک ها به مدد وی توانسته بودند پس از دو قرن برای خود اعتبار و اقتداری در افغانستان کسب کنند، حال متهم شدن طالبان که از قومیت پشتون است به ترور ربانی، افغانستان را در آستانه یک جنگ قومی قرار می دهد که همان توجیه خاص برای تمدید حضور امریکایی ها در افغانستان خواهد بود.

منفعت راهبردی دیگر امریکایی ها از این ترور تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی مردم افغانستان است. تلاش برای حذف رهبران جهادی افغان که نماد تفکر ضد استبدادی و استکباری در جامعه افغانستان هستند، تلاش برای حذف یا تضعیف عقبه این گونه جریان ها و ایجاد فضایی در کشور افغانستان برای به فراموشی سپردن این شخصیت ها توسط نسل جدید افغان از این تفکر ضد بیگانه و اشغالگر است.

امریکایی ها با این راهبرد تلاش می کنند تا در سال‌های آینده با هزینه کمتر در خاک افغانستان بمانند. یکی از ده ها شواهد دیگر این موضوع ایجاد ده ها شبکه ماهواره ای، روزنامه و سایت در فضای مجازی با حمایت مستقیم ملی و اطلاعاتی امریکا در جامعه افغانستان برای تحقق این راهبرد است.


امام جماعت واشنگتن:ولایت فقیه نقشه‌های آمریکا و غرب طی فتنه 88 را ناکام گذاشت
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، آمریکا

مام جماعت مسجد الاسلام واشنگتن دی.سی با اشاره به نقش ولایت فقیه در حفظ ایران در حوادث پس انتخابات، تاکید کرد که مردم ایران تحت رهبری واحد ایران حفظ کرده‌اند و ایران الگوی اصلی ملت‌های عرب منطقه است.

«امام عبدالعلیم موسی» امام جماعت مسجد الاسلام واشنگتن دی.سی در آمریکا در گفت‌وگو با فارس در حاشیه اولین اجلاس بیداری اسلامی در تهران گفت: نهضت بیداری اسلامی در منطقه دستاورد ارزشمند انقلاب اسلامی ایران و تلاش این کشور برای صدور آرمان‌های گرانبهای آن به کشور‌های منطقه و حتی کشور‌های اروپا و آمریکا است.
 
وقوع انقلاب‌های منطقه نشانه شکست سیاست‌های 30 ساله آمریکا است
 
موسی با اشاره به تلاش‌های آمریکا برای ممانعت از صدور پیام انقلاب ایران در منطقه تصریح کرد که سیاستمداران آمریکا ابتدا با استفاده از ابزار نظامی حمله رژیم بعث عراق به ایران و سپس با استفاده از ابزار‌های اقتصادی تحریم‌ها سعی کردند تا این انقلاب را کنترل کنند اما با گذشت 30 سال، وقوع انقلاب‌های مختلف در کشور‌های عربی نشانه ناکامی سیاست‌های آمریکا در منطقه است.
 
امام جماعت مسجد الاسلام واشنگتن با اشاره به اینکه ایران الگوی اصلی ملت‌های عرب منطقه است،‌ تاکید کرد ایران نشان داد هم می‌توان انقلاب کرد و هم از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب محافظت کرد. وقتی شما نظم جهانی را برهم می‌زنید باید از آرمان‌های انقلاب خود دربرابر بازیگرانی که این موضوع را به چالش می‌کشند، دفاع کرده و آن را حفظ کنید.
 
ممنون فداکاری دولت و ملت ایران طی 30 گذشته هستیم
 
وی با اشاره به هزینه‌هایی که دولت و ملت ایران برای حفظ انقلاب و صدور ارزش‌های اسلام واقعی در جهان پرداخته‌اند، تاکید کرد مردم ایران نمی‌دانند که ما چقدر بابت فداکاریشان از آنها ممنون هستیم؛ مردمی که تحت رهبری واحد دربرابر فتنه‌های گوناگون ایستادگی کردند.
 
ولایت فقیه نقشه‌های آمریکا و غرب طی فتنه 88 را ناکام گذاشت
 
عبدالعلیم موسی افزود: آمریکا و غرب در خلال حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 تمام تلاش خود در سطح بین‌المللی و داخلی را برای نابودی انقلاب ایران به کار بستند، اما نقش مهم ولایت فقیه، تمامی نقشه‌های آنها را ناکام گذاشت.
وی با اشاره به حضور گسترده مردم ایران در این انتخابات و مقایسه آن با انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا اعلام کرد با بیش از 40 درصد  مشارکت سیاسی گویا دموکراسی درایران بیشتر از آمریکا است.
موسی انتخاب واژه «بیداری اسلامی» از سوی مقامات ایرانی برای این اجلاس را استراتژیک توصیف کرده و استفاده آن در مقابله با واژه بهار عربی رسانه‌های غربی،‌ مناسب دانست.
وی در پایان از مقامات ایرانی برای برپایی این کتفرانس و از صبر و شکیبیایی ملت ایران در طول 30 سال گذشته تشکر و قدردانی کرد.

چه کسانی از رابطه با آمریکا سود می‌برند؟
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، اصلاح طلبان

اصلاح‌طلبان از طرح رابطه با آمریکا خوشحال هستند.

به گزارش ندای انقلاب طرح موضوع رابطه با آمریکا اگر چه می‌تواند یک موضوع چالش‌برانگیز و مورد علاقه رسانه‌های بیگانه و ضدانقلاب برای راه اندازی موج تبلیغاتی باشد، اما مهمتر از اصل این مسئله، موضوع نفعی است که از این موضوع نصیب بعضی گروه‌ها و جریانات سیاسی می‌شود.

rabeteh-009

اصلاح‌طلبان خوشحال از طرح رابطه با آمریکا

بخش عمده‌ای از کسانی که با عنوان اصلاح‌طلبی، سال‌ها در عرصه سیاسی کشور حضور داشته‌اند، نه تنها خواستار عادی سازی رابطه با آمریکا هستند بلکه هیچ شرطی را هم برای این مسئله در نظر نمی‌گیرند.

از سوی دیگر طرح موضوع رابطه با آمریکا نیز می‌تواند از طرق مختلف برای این طیف حایز اهمیت باشد.

سال‌هاست که به مناسبت‌های مختلف از اصلاح‌طلبان انتقاد می‌شود که چرا به صورت جسته و گریخته موضوع رابطه با آمریکا را در زمان حاکمیت ۸ ساله دولت خاتمی طرح کرده‌اند اما اکنون و در صورت تلاش جهت قبح‌زدایی از چنین مسئله‌ای، اصلاح‌طلبان می‌توانند در نقش طلبکار ظاهر شده و جمله معروف «اگر ما چنین می‌کردیم، کفن‌پوشان قم راهی تهران می‌شدند!» را بار دیگر استفاده کرده و یک موج تبلیغاتی برای تطهیر خود به‌راه بیندازند.

این در حالی است که عادی سازی رابطه با آمریکا سبب خواهد شد تا ارتباطات فعلی میان بعضی اصلاح‌طلبان ساکن در خارج از کشور با سازمان‌های مختلف ضدایرانی و صهیونیستی، به عنوان یک رابطه عادی جلوه داده شده و جنبه خائنانه آن مخفی و کتمان شود.

گفتنی است چنین اتفاقی به صورت کم و بیش در حال حاضر و در مورد انگلستان به‌وقوع پیوسته است.

از آنجا که رابطه ایران و آمریکا قطع شده است و حضور اصلاح‌طلبان فراری د رآمریکا ممکن است آنها را به داشتن رابطه با دشمن متهم کند، برای اقناع افکار عمومی، افراد اثرگذار این عده اکنون در پناه انگلستان زندگی کرده و علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت رسانه‌ای و سیاسی می‌کنند.

دیگر گروه‌ها

عناصر تجزیه‌طلب، فرقه‌های انحرافی همچون بهائیت و گروه‌های غیرقانونی مانند ملی‌مذهبی‌ها دیگر برندگان طرح موضوع رابطه با آمریکا هستند و در صورت عادی شدن این رابطه، سود فراوانی خواهند برد.

بر همین اساس در سایه مطرح شدن چنین موضوعی، علاوه برآنکه روابط پنهانی تحت عنوان فعالیت‌های حقوق بشری، احقاق حقوق زنان و مواردی از این دست، از حالت زیرزمینی خارج شده و تحت عنوان رابطه فرهنگی با نهادهای غیردولتی آمریکایی به صورت آزادانه انجام خواهد شد، بلکه راهی جهت ارتباطات گسترده‌تر این گروه‌ها با دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی ایران فراهم خواهد آمد.

از سوی دیگر گروهک‌های تروریستی و تجزیه‌طلب همواره با این انتقاد از سوی مردم کشور روبه‌برو بوده‌اند که علاوه بر ارتکاب جرایم مختلف و متعدد، به سبب برخورداری از روابط گسترده با آمریکا و متحدانش، خائن به ملت ایران محسوب می‌شوند. همین مسئله یکی از دلایل عدم اقبال عمومی به این گروه‌ها در سراسر کشور بوده است. این در حالی است که در صورت عادی سازی رابطه با آمریکا، قبح این خیانت گروه‌های مذکور ریخته شده و راه برای تبلیغات گسترده آنها و فریب افکار عمومی هموار خواهد شد.

سینه‌چاکان آمریکا در انتظار

بر همین اساس به راحتی می‌توان مدعی شد که بعضی گروه‌های تابلودار که می‌توان از آنها با اصطلاح «ضدانقلاب» یاد کرد، نه تنها چشم‌انتظار عادی سازی رابطه با آمریکا هستند، بلکه برنده اصلی طرح این موضوع در فضای سیاسی کشور هستند.


رمزگشایی از پشت‌پرده ترور دانشمندان در ایران و ناآرامی‌های اخیر سوریه
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧  کلمات کلیدی: ترور ، ایران ، سوریه ، آمریکا
نیروهای ویژه امریکا در 120 کشور جهان فعالیت مخفیانه دارند/ 85 درصد این نیروها در ایران و سوریه هستند
پایگاه خبری "آسیا تایمز" با انتشار مقاله‌ای از "نیک ترس" تاریخ‌دان مشهور امریکایی به بررسی نقش امریکا در تهدیدهای فیزیکی و اجتماعی علیه کشورهای جهان به‌ویژه ایران پرداخته است.

به گزارش رجانیوز، در این مقاله با یادآوری عملیات دستگیری القاعده در ماه‌های گذشته به احتمال نقش داشتن مستقیم نیروهای جاسوسی ایالات متحده در ترور دانشمندان هسته‌ای ایران اشاره شده و آمده است:

همین الان که شما مشغول خواندن این متن هستید، یک مأمور جاسوسی امریکا درحال انجام یک عملیات مخفی در نقطه‌ای از جهان است؛ ماموریتی که به طور کاملا پنهانی و به دور از دید افکار عمومی صورت می‌گیرد و به طور مشخص از سوی پنتاگون برای پیشبرد اهداف کاخ سفید به منظور راه انداختن یک جنگ جهانی محدود و غیرملموس برنامه‌ریزی شده است.

گرفتار کردن "اسامه بن لادن" در یک ویلای شخصی توسط نیروهای نظامی ایالات متحده که نهایتاً منجر به فرستادن جنازه او در درون یک صندوق به درون دریا شد، البته آن‌طور که امریکایی‌ها می‌گویند. یکی از این گروه‌های مخفی و مخوف نظامی با نام OPS را افشا کرد.

این مساله نشان داد نیروهای عملیاتی ویژه و مخفی امریکا در مناطقی خاص از افغانستان و عراق مستقر هستند؛ رویکردی که به نظر می‌رسد در مناطقی مانند یمن و سومالی نیز به طور گسترده و عمیقی ریشه دوانده است؛ هر چند در سایه باشد.

سال گذشته، روزنامه "واشنگتن پست" گزارش داد که نیروهای امریکایی عملیات ویژه در ۷۵ کشور جهان مستقر شده‌اند. البته این تعداد تا پایان دوران ریاست جمهوری جورج بوش بود و این آمار در حال حاضر در دولت اوبامای دموکرات به حدود ۱۲۰ گروه رسیده است. سخنگوی یکی از این گروه‌های ویژه گفته بود که کاخ سفید به دنبال گسترش دامنه نفوذ خود در عرصه نظامی و البته فکری به ویژه در میان نخبگان جهان است.

ظهور ارتش سری ارتش

گروه عملیات ویژه موسوم به RAID که در سال ۱۹۸۰ میلادی -۱۳۵۹ شمسی- به منظور آزادی اعضای سفارت امریکا در تهران که به تصرف دانشجویان و جوانان ایرانی درآمده بودند، متولد شد، شکست تلخی خورد که طی آن هشت نفر از اعضای ارشد سرویس اصلاعاتی امریکا کشته شدند.

پس از این ماجرا در حالی که نیروهای ویژه از ماجرای جنگ ویتنام نیز سرخورده بودند و حاضر به انجام عملیات‌های جدید نداشتند، به طور ناگهانی توجه خاصی به این گروه‌ها شد و پشتیبانی مالی فراوانی از اعضای آن در دستورکار کنگره قرار گرفت؛ تسهیلاتی مانند خانه رایگان، افزایش قابل توجه حقوق و حتی اعطای درجه و نشان نظامی.

از آن به بعد، نیروهای ویژه که تشکیل گروه SOCOM را دادند، به ترکیبی از نیرو‌ها با قابلیت‌های شگفت‌انگیز تبدیل شد که متشکل بود از شاخه خدمات نظامی ارتش، تجهیزات ویژه نیروی دریایی، کماندوهای نیروی هوایی و تیم سپاه عملیات ویژه که علاوه بر خدمه تخصصی هلی‌کوپتر، تیم قایق، پرسنل امور فنی و روانی و حتی تیم‌های تخصصی و مخفی ایالات متحده امریکا به منظور انجام مأموریت‌های خاص.

ترور افراد، حملات ضدتروریستی، شناسایی دوربرد اهداف، تجزیه و تحلیل اطلاعات، آموزش نیروهای خارجی و نحوه استفاده و مقابله با سلاح‌های کشتار جمعی از جمله این ماموریت‌های خاص است.

بازجویی از افراد با اهمیت بالا در محل دستگیری هم یکی دیگر از اقدامات و ماموریت‌های این گروه‌های ویژه است؛ اتفاقی که به طور گسترده در افغانستان، پاکستان و حتی عراق نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. تا جایی که گفته می‌شود حدود ۲۰ سایت بازجویی ویژه در افغانستان تحت کنترل امریکایی‌ها است.

ساماندهی ترور در ۱۲۰ کشور جهان

به‌طور کلی می‌توان گفت که هم اکنون در ۱۲۰ کشور در سراسر جهان، سربازانی حضور دارند که آماده شنیدن دستور آغاز عملیات از سوی فرماندهان خود هستند تا دست به ترور اهداف از پیش تعیین شده، کشتار، آدم‌ربایی، لگد زدن به در خانه‌ها و ورود به آن، عملیات مشترک با نیروهای خارجی و ماموریت‌های آموزشی با شرکای بومی بزنند؛ سربازانی که ویژه بودن آن‌ها در کوچک، لاغر و نفوذ داشتن تعریف شده است.

نکته جالب در این میان، حضور 85 درصد از این نیروهای مخفی در ایران و سوریه است؛ دو کشوری که به عنوان نماد ایستادگی در برابر خواسته‌های امپریالیستی امریکا شناخته می‌شوند و در سال‌های اخیر هم دامنه تأثیرگذاری خود در خاورمیانه را به شدت افزایش داده‌اند.

امریکایی‌ها هنوز با آنچه که این نیروی ویژه باید انجام بدهد، دست به گریبان هستند. پنهان‌کاری و درز نکردن اطلاعات در مورد نحوه فعالیت آن‌ها موضوعی است که به شدت با پنهان‌کاری از سوی مقامات ارشد کاخ سفید همراه است. در این زمینه، یکی از مقام‌های ارتش امریکا در مورد دلیل این پنهان کاری شدید، می‌گوید: «دسترسی ما به اهداف‌مان در کشورهای خارجی، عامل اصلی در عدم افشای اطلاعات جزیی در این زمینه است.»

شاید همین مساله است که موجب شده تا او درباره نحوه انجام عملیات بن‌لادن اینگونه بگوید: «ما در سایه حرکت کردیم و آرام آرام آنچه را موردنظرمان بود، انجام دادیم.»


پیش بینی برژینسکی از ایجاد ناآرامی ها در آمریکا
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، ژبیگنیو برژینسکی ، آمریکا

مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا معتقد است که بزودی باید شاهد ناآرامی‌های گسترده طبقه متوسط جامعه آمریکا که به دلیل محرومیت‌های اقتصادی به خشم آمده اند، بود.

به گزارش الف به نقل از آلترنت، ژبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا که چهل سال پیش پیش بینی کرده بود جامعه آمریکا جامعه‌ای خواهد بود که مردمش مطیع نخبگان تکنوکرات خواهند می‌باشند، گفت: نمی خواهم پایان جهان را پیش بینی کنم اما فکر می کنم ما در یک روند مواجهه با مناقشات اجتماعی، دشمنی‌های اجتماعی و اشکال مختلف افراطی‌گری در جامعه خواهیم بود. این حس وجود دارد که در آمریکا یک جامعه عادلانه وجود ندارد.

وی در ادامه افزود: ناآرامی‌های مردمی و مدنی زمانی رخ می دهد که طبقه متوسط  و ضعیف به شدت از شرایط سخت اقتصادی و نرخ بیکاری بالا رنج ببرند.

این اظهارنظر برژینسکی در حالی مطرح شده است که مردم آمریکا مدتهاست از شرایط اقتصادی نامساعد به ویژه نرخ بیکاری بالا رنج می برند و از سیاست‌های دولت اوباما به شدت انتقاد کرده‌اند. پیشتر گمانه زنی‌هایی در مورد اینکه در کشور امریکا نیز همچون تحولات خاورمیانه، شمال آفریقا و اروپا اعتراض‌های مردمی رخ دهد، مطرح شده است.

برژینسکی گفت: همزمان با اینکه امریکا، اروپا و ژاپن ( سه قطب سنتی قدرت اقتصادی جهان) در حال دست و پنجه نرم کردن با بحران های مالی جدی هستند، پیش بینی من وقوع آشوب‌های بین المللی جدی‌تر در سراسر جهان در آینده است.

مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا در دوران کارتر در مورد بی‌عدالتی‌ها و عدم وجود جامعه عادلانه ابراز نگرانی کرد؛ جامعه‌ای که در آن ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر می شوند. این اولین مرتبه نیست که برژینسکی در مورد افزایش خشم مردم آمریکا به دلیل فشارها و محرومیت‌های اقتصادی هشدار داده است. وی معتقد است که این نارضایتی‌های عمومی مردم آمریکا می تواند ساختار قدرت در این کشور را تهدید کند. برژینسکی سال گذشته در سخنرانی در شورای روابط خارجی آمریکا  در مورد "بیداری سیاسی در جهان" هشدار داده بود. وی گفته بود که به دلیل سطح نارضایتی در جهان، نظم جهانی تهدید می شود. مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا پیشتر اعلام کرده بود: نوع بشر اکنون از لحاظ سیاسی بیدار شده است و اینکه رویارویی با چنین شرایطی برای قدرتهای جهان از جمله آمریکا بسیار سخت‌تر شده است.


پای درس سیاست خارجی هاشمی:
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، وزارت امور خارجه ، آمریکا
با آل سعود خوب باشیم ، با آمریکا مذاکره کنیم!

خبرنامه دانشجویان ایران: هاشمی رفسنجانی که انتقادهای فراوانی را متوجه مشی سیاست خارجی کنونی دولت دارد در اظهار نظری جالب ارتباط با آل سعود و آمریکا را توصیه کرده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سایت دیپلماسی ایرانی که مدیریت آن را صادق خرازی برعهده دارد در دیدار با هاشمی رفسنجانی و اعلام گزارش کار به وی به گفت و گوی خصوصی در این دیدار در مورد رویکرد دیپلماسی دولت دهم پرداخته است.

در این گفت و گو هاشمی ضمن انتقاد از رویکرد دولت های نهم و دهم در ارتباط با کشورهای دیگر و ایجاد تنش مطالب جالبی را در مورد ار تباط دیپلماسی دولت خود با پادشاه عربستان به زبان آورده است و اینگونه خواسته که هم اکنون نیز باید چنین ارتباط هایی را با این کشور مهیا کنیم

وی اینگونه گفته است که: "در صحبت، با حرف‌های دولت‌های گذشته فرقی ندارد. ولی عمل کردن به این خواست آن گونه نیست که الان آقایان رفتار می‌کنند. بالاخره بی‌جهت نیست که روابط ما با کشورهای همسایه در این مقطع این‌گونه تیره شده است.بعد از جنگ طبیعی بود که وضع ما در اوقات تلخی‌ها بدتر شود. ولی روابط دوستانه‌ای برقرار کردیم. از زمان دولت ما شروع شد. نقطه آغاز مهم آن- غیر از خواسته‌ها که انجام می‌دادیم- برخوردی بود که در سنگال با ملک عبدالله فعلی و امیر عبدالله آن موقع داشتم. خلاف انتظارش بود که رئیس جمهوری ایران با وضع آن روزگار، آن گونه با ولیعهد عربستان رفتار کند. "

هاشمی در ادامه سخنان خود در مورد نحوه دیپلماسی خود با سران سعودی می گوید: "روابط دوستانه‌ای از زمان دولت ما شروع شد. نقطه آغاز مهم آن- غیر از خواسته‌ها که انجام می‌دادیم- برخوردی بود که در سنگال با ملک عبدالله فعلی و امیر عبدالله آن موقع داشتم. خلاف انتظارش بود که رئیس جمهوری ایران با وضع آن روزگار، آن گونه با ولیعهد عربستان رفتار کند. "

در حالی که عربستان سعودی به همراه نیروهای نظامی خود در همین انقلاب های اسلامی منطقه به همراه سربازان دیکتاتورهای آن دست به کشتار مردم بی گناه می زند هاشمی در سخنان خود از دولت آل سعود به عنوان کشوری که جایگاه ویژه ای در بین کشورهای اسلامی دارد نام می برد؛ "شما می‌دانید که این روزها روابط ایران و عربستان رو به تیرگی رفته، در حالی که اگر نگاه درستی در سیاست خارجی حاکم بود، می‌توانستیم با کمک عربستان که جایگاه ویژه‌ای در بین کشورهای اسلامی و حتی دنیا دارد، خیلی از مسائل را حل کنیم. ولی نه تنها چنین نیست، بلکه به خاطر بعضی از اهداف داخلی سعی می‌کنند آن رابطه را در جامعه مخدوش جلوه دهند."

در این بین نیز برخی از مسئولین ارشد عربستانی طی مباحثاتی که با سران کشورهای غربی از جمله آمریکا در مورد حوادث منطقه داشته اند ضمن تأکید تأثیر گذار بودن انقلاب اسلامی ایران در این بیداری اسلامی منطقه ، برنامه هایی را برای مقابله با ایران و تهدید آن تدارک دیده بودند.

البته تبیین تدریس سیاست خارجی هاشمی در مصاحبه با سایت سفیر ایران در سازمان ملل در دولت وی به اینجا خاتمه نیافت به طوریکه وی از عدم ارتباط با آمریکا گله کرد!!

هاشمی با بیان اینکه در زمان وی همانند عربستان ، رابطه مان با آمریکا رو به بهبودی می رفت دلیل عدم این ارتباط را مخالفت مسئولین و برخورد تلخ نظام دانست!! "درباره رفتار آمریکایی‌ها هم شما که در وزارت امور خارجه بودید، بیشتر از من می‌دانید که علی‌رغم آن حالت تهاجمی دوران جنگ، حرف‌هایی می‌زدند که نشان از تغییر مواضع آنها و نرم شدن سیاست‌های خشن در خیلی از زمینه‌ها داشت. ما در ایران کمی تلخ جواب می‌دادیم که تابع سیاست رهبری بودیم. ایشان موافق نبودند. البته تا آن مقدار که من ملایمت می‌کردم، آنها جلو می‌آمدند. شاید اگر با آمریکا هم مثل اروپا رفتار می‌کردیم، مشکلات کمتری برای ما پیش می‌آمد."

هامشی در حالی این سخنان را بیان می کند که امام (ره) نیز به شدت مخالف ارتباط با آمریکا بود و آن را شیطان بزرگ می دانست.

امام (ره) در مورد لبخند آمریکا و اقبال به سمت جمهوری اسلامی را از روی طرح و برنامه و نیز توجیه کردن رفتارهای خود می دانستند که می فرمودند: "زمان هوشیارى و شکوفایى ایمان است در این کشور. و لهذا، مى‏بینید که الان هر رادیویى را باز کنید از خارج، از هر گوشه عالم راجع به قضایاى آمریکا و راجع به خضوع او در مقابل ایران صحبت مى‏کنند و حرفها را هم مى‏زنند. اضطراب در کلمات خود ریگان این قدر هست، تناقض گویى، اضطراب هست که انسان نمى‏تواند باور کند که یک آدمى که رئیس یک همچو کشورى هست و ادعایش آن قدر زیاد است، این قدر تناقض گویى، این قدر اضطراب، این قدر وحشت که او را گرفته است، امروز یک چیز مهمى است. نه فقط او را، کرملین هم همین طور است، آنها هم مسابقه مى‏کنند با امریکا در رابطه با ایران. در عین حال انسان مى‏بیند که در حالى که کاخ کرملین به لرزه در آمده است و کاخ سیاه سیاهپوش شده است‏، و مى‏خواهند توجیه کنند هى حرفهاى خودشان را و هى از این ور به آن ور مى‏زنند که توجیه کنند این خطایى که کردند و این کسى را که اینجا فرستادند و با رسوایى از اینجا بیرونش کردند، مى‏خواهند توجیه کنند. مع الأسف، بعض از اشخاصى که در خود ایران هستند، توجه به مسائل یا ندارند یا متعمدند. اینها هم به تبعیت از تبلیغات آنها، آنها هم با همان لسان، اینجا تبلیغ مى‏کنند"

مقام معظم رهبری نیز آمریکا را به عنوان اصلی ترین و دشمن همیشگی جمهوری اسلامی می دانند و هرگونه مذاکره و ارتباط با آن را نشان ساده لوحی در مقابل حیله ی آمریکائیها می دانند. "من معتقدم ، آن کسانى که فکر مى کنند ما باید با راءس استکبار - یعنى آمریکا - مذاکره کنیم ، یا دچار ساده لوحى هستند، یا مرعوبند."

توطئه جدید ریاض و واشنگتن علیه انقلاب یمن
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، عربستان سعودی ، آمریکا ، یمن

منابع آگاه بلندپایه یمن با اشاره به هراس واشنگتن و ریاض از اسلامگرایان اعلام کردند که این دولتها قصد دارند با روی کار آوردن پسر دیکتاتور هزینه‌های انقلاب یمن علیه منافع خود را کاهش دهند.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه کویتی "الدار "، منابع آگاه بلندپایه در "صنعاء " پایتخت یمن اعلام کردند که اکنون طرحی در حال تدوین و اجرا برای یمن در مرحله پس از "علی عبدالله صالح " رئیس‌جمهور این کشور است.

یک مقام بلندپایه صنعاء در این‌باره گفت: آنچه که اکنون ریاض و واشنگتن را به شدت نگران کرده است، قدرت زیاد اسلام‌گرایان در یمن و نفوذ و حضور آنها در صفوف انقلابیون است. زیرا افزایش نفوذ اسلام‌گرایان در یمن تهدیدی برای توافقنامه‌های امضاء شده میان رژیم صالح و آمریکا بویژه توافق‌های صورت گرفته در بخش‌های امنیتی است. این امری است که ریاض و واشنگتن را بشدت به هراس انداخته است زیرا این دو کشور بیشترین دخالت و نقش را در سیاست داخلی و خارجی یمن داشته‌اند به همین دلیل تلاش دارند تا مانع تحقق اهداف انقلابیون و ترسیم آینده‌ای به غیر از آنچه که انقلابیون به دنبال آن هستند، شوند.

وی افزود: عدم بازگشت صالح چندان اهمیتی ندارد. مهم این است که مرحله آتی تاریخ یمن چگونه رقم خواهد خورد. آیا همچنان عناصر رژیم کنونی یمن که حافظ منافع آمریکا هستند، در پست‌های خود باقی خواهند ماند؟ آیا شبکه‌های امنیتی که آمریکا در داخل موسسات امنیتی یمن طی سالهای گذشته ایجاد کرده است، از جمله امنیت ملی، امنیت مرکزی و گارد ریاست‌جمهوری همچنان به فعالیت خود ادامه خواهند داد؟

وی افزود که وجود این شبکه‌های امنیتی در یمن یکی از مهمترین موانع موجود در نحوه تعامل واشنگتن با جانشین صالح خواهد بود.

این منبع آگاه افزود: ما همچنان در حال اندیشیدن به مرحله انتقالی پس از صالح و مرحله پس از دوره انتقالی یعنی سال 2013 هستیم. این در حالی است که گروه‌های سیاسی مختلف در یمن در حال مذاکره و گفت‌وگوی آرام با طرف‌های اروپایی و طرف‌های سیاسی مختلف هستند و روند تغییرات بسیار کند است و از سوی دیگر شهروندان یمنیف انقلابیون و احزاب معارض یمن در خفقان هستند و هیچ افق روشنی برای تدوین یک راهکار واقعی و عملی برای برون رفت از بحران یمن وجود ندارد.

این منبع افزود: عربستان و‌ آمریکا تلاش دارند که فرزند ارشد صالح در انتخابات آتی یمن نامزد شود و جای پدرش را بگیرد. زیرا دستیابی پسر صالح به کرسی حکومت تنها ضامن حفظ مصالح واشنگتن و ریاض در یمن است.

این در حالی است که طی چند روز گذشته، پایگاه‌های خبری مختلف یمن از وجود نارضایتی در میان رهبران عالی‌رتبه حرب حاکم کنگره ملی از طرح نامزدی پسر صالح برای ریاست‌جمهوری خبر دادند و نوشتند که هیچ‌کس موافق ریاست‌جمهوری پسر دیکتاتور پس از مرحله انتقالی نیست.


تجدید ارادت اوباما به رژیم‌صهیونیستی در نشست آیپک
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: اوباما ، اسرائیل ، سیاسی ، آمریکا

 

باراک اوباما طی سخنانی در نشست سالانه آیپک ضمن پوشاندن اختلاف های نظرهای حاد خود با اسراییل بویژه در زمینه طرح سازش، سعی کرد با لفاظی درباره تعهد به امنیت اسراییل نظر مثبت این لابی را جلب کند.

 
اوباما یکشنبه شب به وقت تهران، در نشست سالانه آیپک گفت: «امریکا متعهد است تا مانع دستیابی تهران به سلاح اتمی شود».
 
به گزارش شبکه تلویزیونی سی ان ان، باراک اوباما در این اظهارات بار دیگر تاکید کرد: «رابطه میان امریکا و اسرائیل ناگسستنی و تعهد امریکا به حفظ امنیت اسرائیل فولادین است».
 
وی در سخنرانی روز پنج شنبه خود هم از این تعبیر استفاده کرده بود.
 
وی گفت: « اسرائیلی قوی و امن به نفع امنیت ملی امریکاست» ولی به این اشاره نکرد که در مورد مکانیسم تامین این امنیت با نتانیاهو که هم اکنون در امریکا به سر می برد اختلاف دارد.
 
اوباما خاطر نشان کرد: «تروریسم و انتشار تسلیحات اتمی خطری مشترک برای امریکا و اسرائیل است».
 
اوباما گفت: «امریکا تعهدی بسیار عمیق به بقای اسرائیل به عنوان سرزمینی ابا و اجدادی برای ملت یهود دارد». اوباما به تازگی از لفظ سرزمین یهود برای جلب همدلی اسراییلی ها استفاده می کند.
 
باراک اوباما تاکید کرد: «دیکتاتورهای عصر جدید به دنبال دستیابی به تسلیحات اتمی هستند و می خواهند اسرائیل را از صفحه روزگار و از روی زمین محو کنند».
 
او هیچ اشاره ای به سلاح هسته ای اسراییل نکرد.
 
اوباما گفت: «امنیت اسرائیل اولویتی برای امریکاست و به همین علت تلاش می کند تا همکاری نظامی دو طرف را به بالاترین سطح برساند».
 
اوباما همچنین گفت: «ما متعهد هستیم مانع دستیابی تهران به سلاح اتمی شویم و برای همین شدیدترین تحریم های امریکا را علیه رژیم ایران وضع کرده ایم و در سازمان ملل نیز شدیدترین تحریم های بین المللی را علیه تهران وضع کرده ایم».
 
رییس جمهور امریکا درباره تشدید تحریم ها علیه ایران که درخواست اسراییل است چیزی نگفت.
 
اوباما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 2012 به حمایت لابی صهیونیستی نیاز جدی دارد.

اثبات برنامه امریکایی‌ها برای ترور احمدی‌نژاد در سفر به عراق
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، ترور ، آمریکا

افشاگری یک روزنامه عربی در مورد برنامه برخی جریان‌ها در کشور عراق تحت هدایت نظامیان آمریکایی برای ترور رئیس جمهور ایران در سفر اسفند 86 به بغداد اثبات کننده برخی اظهارنظرهای قبلی در این زمینه است. 

 
به گزارش رجانیوز، روز گذشته روزنامه الحیات اعلام کرد که یکی از نمایندگان وقت عراق در برنامه ریزی ترور احمدی‌نژاد در هنگام سفر وی به این کشور دخالت داشت. 
 
بر اساس این گزارش، یکی از نمایندگان وقت پارلمان عراق در برنامه حمله خمپاره‌ای به منطقه سبز امنیتی بغداد همزمان با سفر احمدی‌نژاد به این کشور دخالت داشت. 
 
این نماینده وقت پارلمان عراق "محمد الداینی" نام دارد که پس از کشف این موضوع، مصونیت وی لغو و اقدامات قضایی علیه او آغاز شد. 
 
این خبر درحالی از سوی روزنامه الحیات افشا شده که رئیس‌جمهور در‌‌ همان زمان این موضوع را اعلام کرد اما جریان رقیب سیاسی او در ماه‌های نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری دهم، وی را به دروغگویی و توهم متهم کردند. 
 
احمدی‌نژاد پس از بازگشت از عراق، در مورد حواشی سفر خود گفت: براساس اطلاعات موثق، دشمنان طرح ربودن و ترور خادم ملت را در سفر به عراق برنامه ریزی کرده بودند که به فضل الهی با تغییر یکی دو برنامه در اراده و تصمیم آن‌ها تزلزل ایجاد شد و وقتی متوجه موضوع شدند که عراق را ترک کرده بودیم و آن‌ها همچنان مبهوت مانده‌اند. 
 
این مساله حتی در مناظره انتخاباتی موسوی و احمدی‌نژاد هم مطرح شد و موسوی با بیان اینکه "در آن سفر اعلام شد که قرار بوده هواپیما را بربایند. این حرف هزینه ایجاد می‌کند؛ چرا که اگر قرار بر ربایش بود باید این کار توسط آمریکایی‌ها می‌شد، در حالی که همین آمریکایی‌ها بنزین هواپیمای ما را تامین کردند و ما نیز به منطقه خضراء که تحت نظارت آنان بود، رفتیم"، اظهارات احمدی‌نژاد را زیرسوال برد.
 
 
این نماینده سابق پارلمان عراق، در سال ۲۰۰۹ بعد از فاش شدن برخی اقدامات وی از جمله دخالت در برنامه ریزی انفجار پارلمان از طریق عملیات انتحاری، دخالت در حمله خمپاره‌ای به منطقه سبز امنیتی بغداد در زمان سفر محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران به عراق و حمل و نقل غیرمجاز اسلحه، سلب مصونیت و اقدامات وی نیز از سوی دولت عراق محکوم شد.

تناقضات اظهارات اوباما در وزارت‌خارجه و آیپک
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، اسرائیل ، اوباما
تناقضات اظهارات اوباما در وزارت‌خارجه و آیپک/ مشروعیت اسرائیل تعهد و وعده من است.

رئیس‌جمهور امریکا در سخنرانی روز پنج‌شنبه هفته گذشته خود (19 می 2011) در وزارت امور خارجه این کشور اظهاراتی را بیان کرد که با واکنش صهیونیست‌ها روبرو شد و در شرایطی که وی می‌کوشد تا قبل از سال آینده میلادی و نزدیک شدن به انتخابات بعدی امریکا، ناتوانی خود در حل مشکلات اقتصادی و داخلی امریکا را با القای موفقیت در سیاست خارجی و پرونده‌هایی مانند بن‌لادن و حل مسأله فلسطین حل کند، پس از واکنش‌های که به اظهارات او اظهار شد، بلافاصله به لابی صهیونیستی آیپک (22 می 2011) رفت و در مواردی 180 درجه سخنانش را تغییر داد.
 
نمونه‌هایی از این تناقض در ادامه آمده است:
 
اصالت مرزهای قبل از جنگ 1967 یا اصالت معاوضه زمین
 
اوباما در وزارت خارجه:
ما اعتقاد داریم که مرزهای اسرائیل و فلسطین باید بر اساس خطوط مرزی سال 1967 مشخص گردند با معاوضه‌های سرزمین مورد توافق.
 
اوباما در آیپک:
از آنجایی که موضع من چندین بار به غلط تفسیر شده اجازه دهید راجع به "مرزهای سال 1967 بر اساس توافق دو جانبه" دوباره توضیح دهم. این عبارت یعنی اینکه طرفین در مورد خط مرزی با هم مذاکره می‌کنند که با مرزهایی که در 4 ژوئن 1967 وجود داشت، فرق کند؛ این معنی معاوضه‌های سرزمینی مورد توافق دو طرف است. این فرمول به دو طرف اجازه می‌دهد که تغییراتی که طی 44 سال اخیر (به‌ویژه شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری) واقعیات جمعیتی جدید در منطقه و نیازهای طرفین را شامل می‌شود، در نظر بگیرند.
 
منافع غرب در خاورمیانه در تضاد با منافع ملت‌های منطقه
 
اوباما در وزارت خارجه:
باید تصدیق کنیم که منافع و سیاست‌های راهبردی ما در دهه‌های گذشته (از جمله حمایت کامل از اسرائیل)، شکم هیچ گرسنه‌ای را در خاورمیانه سیر نکرده و به کسی این اجازه را نداده تا افکار خود را آزادانه بیان کنند.
 
اوباما در آیپک:
یک اسرائیل قدرتمند و امن، جزو منافع امنیتی ملی ایالات متحده محسوب می‌شود.
 
کمک‌های اقتصادی: از وعده تا واقعیت
 
اوباما در وزارت خارجه:
در چارچوب اصلاحات اقتصادی، امریکا یک میلیارد دلار از بدهی‌های مصر دموکراتیک را خواهد بخشید و از طرف دیگر ضمانت استقراض یک میلیارد دلاری مصر از دیگر کشورها مراجع بین‌المللی را تقبل می‌کند.
 
اوباما در آیپک:
ما علی‌رغم شرایط مالی و اقتصادی نامساعد، کمک‌های مالی به صنعت نظامی اسرائیل (از جمله سیستم دفاع ضد موشکی) را به یک رکورد بی‌سابقه و جدید رسانده‌ایم.
 
آیا رأی‌گیری دموکراتیک در سازمان ملل با حقوق بشر تناقض دارد
 
اوباما در وزارت خارجه:
ایالات متحده از مجموعه حقوق جهانی حمایت می‌کند و این حقوق شامل آزادی بیان؛ آزادی گردهمایی مسالمت‌آمیز؛ آزادی مذهب؛ برابری مرد و زن بر اساس قانون؛ و حق انتخاب رهبران خود است. حمایت ما از این اصول اولیه دموکراسی و آزادی به‌عنوان منافع دست دوم تلقی نمی‌شود؛ امروز می‌خواهم این موضوع را روشن کنم که این امر در صدر اولویت‌های ما قرار دارد و باید با استفاده از همه ابزار دیپلماتیک، اقتصادی و راهبردی که در اختیار داریم، اجرا شود.
 
اوباما در آیپک:
هیچ رأیی در سازمان ملل نمی‌تواند یک کشور مستقل فلسطین خلق کند و امریکا با هر گونه تلاشی برای انزوای اسرائیل در سازمان ملل یا هر مجمع بین‌المللی دیگری مخالفت خواهد کرد، چرا که مشروعیت اسرائیل مسئله مورد بحث نیست، این تعهد من است، این وعده من به همه شماست.

انهدام یک شبکه جاسوسی و بازداشت 30 جاسوس وابسته به آمریکا
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤  کلمات کلیدی: جاسوسی ، وزارت اطلاعات ، آمریکا

این شبکه که توسط تعداد قابل توجهی از برجسته‌ترین افسران اطلاعاتی عملیاتی سازمان سیا در چند کشور جهان راه‌اندازی شده بود و با استفاده از پوشش‌ها و دام‌های گوناگون از قبیل ارائه‌ ویزا، وعده‌ اقامت، اشتغال و...

روابط عمومی وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیه مهمی از شناسایی و انهدام یک شبکه جاسوسی وابسته به آمریکا خبر داد.

به گزارش شفاف، روابط عمومی وزارت اطلاعات امروز شنبه با صدور اطلاعیه مهمی اعلام کرد: با عنایت الهی و در پی اقدامات گسترده‌ اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی سربازان گمنام امام زمان (عج) در داخل و خارج از کشور، شبکه‌ پیچیده‌ جاسوسی و خرابکاری وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا شناسایی و متلاشی شد.

این شبکه که توسط تعداد قابل توجهی از برجسته‌ترین افسران اطلاعاتی عملیاتی سازمان سیا در چند کشور جهان راه‌اندازی شده بود و با استفاده از پوشش‌ها و دام‌های گوناگون از قبیل ارائه‌ ویزا، وعده‌ اقامت، اشتغال و تحصیل در خارج از کشور و نیز با پوشش مراکز کاریابی در صدد فریب عده‌ای از شهروندان، تخلیه‌ اطلاعاتی و به جاسوسی واداشتن آنها بود، با تلاش هوشمندانه و مخلصانه فرزندان فداکار شما، طی سلسله عملیات گسترده‌ تعقیب و مراقبت (در داخل و خارج از کشور)، نفوذ، فریب و دوبل سازی، شناسایی و منهدم شد.

از انبوه اطلاعات حاصل از شبکه‌ مذکور مشخص شد که افسران سازمان سیا با بهره‌گیری از پایگاه‌های متعدد و متنوع اطلاعاتی و نیز با استفاده از سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های آمریکا در چندین کشور (به ویژه امارات متحده عربی، مالزی و ترکیه) ضمن تعقیب هدف جمع‌آوری اطلاعات از مراکز علمی، تحقیقاتی و دانشگاهی کشور و از حوزه‌های انرژی هسته‌ای، صنایع هوایی و دفاعی و بیوتکنولوژی در عین حال گردآوری اطلاعات بسیار ریز پیرامون لوله‌های نفت و گاز، شبکه‌های برق و مخابرات کشور، فرودگاه‌ها و گمرکات کشور، امنیت شبکه‌های ارتباطی و بانکی و مواردی از این قبیل را نیز به عنوان دیگر اهداف اطلاعاتی به عوامل خود ابلاغ کرده بودند که جمع‌آوری اطلاعات ریز پیش گفته دقیقا در راستای عملیاتی و خرابکارانه سازمان سیا بوده و بدیهی است که این اقدام خصمانه از حافظه وزارت اطلاعات زدوده نخواهد شد.

روابط عمومی وزارت اطلاعات در بخش دیگری از اطلاعیه خود آورده است: نیروهای زبده و مومن وزارت اطلاعات در رویارویی جانانه خود با عوامل سازمان سیا، ضمن اقدامات متعدد و متنوع اطلاعاتی، ضد اطلاعاتی و عملیاتی، تعداد 30 نفر از جاسوسان آمریکا را بازداشت کردند.

همچنین برای کسب اطلاع از سایر اهداف و اقدامات حریف و به منظور ارسال اطلاعات فریب برای آن سرویس، طی عملیات معکوس اطلاعاتی اقدام به دوبل نمودن تعدادی از جاسوسانی که به استخدام سازمان سیا درآمده بودند، شد اما پیرامون عواملی که ناخواسته و ناآگاهانه به دام جاسوسان آمریکایی افتاده بودند، ضمن فراخوانی و مطلع کردن آنها نسبت به خطرات پیش‌رو، ارتباط آنان با حریف قطع گردید.

بدین ترتیب نه تنها تهاجم سنگین اطلاعاتی سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا خنثی شد، بلکه تعداد 42 نفر از افسران اطلاعاتی عملیاتی آن سازمان در کشورهای مختلف نیز مورد شناسایی دقایق دستگاه اطلاعاتی کشور قرار گرفتند.

روابط عمومی وزارت اطلاعات در اطلاعیه خود ضمن تاکید مجدد بر عهد ناگسستنی سربازان گمنام امام زمان (عج) با حضرت امام خمینی (ره)، شهدای به خون خفته‌ انقلاب اسلامی، مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) و ملت عزیز و همیشه در صحنه‌‌ ایران اسلامی از مردم شریف و فهیم کشورمان درخواست کرد فرزندان فداکار خود را در مسیر مبارزه سخت، پیچیده و دائمی با توطئه‌های استکبار جهانی یاری کرده و موارد مشکوک را به ستاد خبری این وزارتخانه به شماره‌ 113 گزارش کنند.

در پایان این اطلاعیه همچنین به آحاد مردم توصیه شده است نسبت به تماس‌ها و ارتباطات مشکوکی که در پوشش دعوت به تحصیل، اشتغال یا اقامت در خارج از کشور، اخذ ویزا و نیز نظرسنجی‌های تلفنی فاقد منشاء معتبر، نهایت دقت را به عمل آورند.


کمپ اشرف دیگری در آذربایجان ایجاد میشود؟
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، اردوگاه اشرف ، آمریکا

این کشور بین تظاهر کلیشه‌ای به دموکراسی (مانند مصر که مبارک را از ترس نفرت مردمی رها کرد) که چشم انداز آن ظهور کشورهای اسلام‌گرا در منظقه‌ی شرق میانه است و حفظ منافع راهبردی خود که در این هنگامه‌ی پر حادثه راهی برای آن نمی‌شناسد، سرگردان مانده است.

برهان: نگاهی به سیاهه‌ی کشورهای منطقه نشان می‌دهد که تنها جمهوری آذربایجان دارای ویژگی‌هایی است که می‌تواند مسؤولیت موردنظر آمریکایی‌ها را بر دوش کشد.

موضع قاطع عراق برای اخراج منافقین از خاک این کشور باعث چاره جویی آمریکا در یافتن پناهگاهی جدید برای آن‌ها شده است. ویژگی جالب توجه این گروهک در خاک عراق این است که غیر از بعثی‌ها که زمام امور را در این کشور بیش از 3 دهه در دست داشتند و منافقین به مثابه ابزاری در دست آن‌ها بودند، دیگر گروه‌های عراقی به شدت از این گروهک متنفر بوده و نمی‌خواهند آن‌ها را تحمل کنند. کردها که با آمریکایی‌ها رابطه‌ی نزدیکی دارند نیز نه تنها از این گروهک حمایت نکردند، بلکه در سال 2003 و پس از سقوط صدام به پادگان اشرف حمله کرده و خواهان نابودی آن‌ها شدند. اقدام‌های جنایت بار منافقین علیه کردها، شیعیان و سنی‌های مخالف دیکتاتوری صدام، باعث عزم یک‌پارچه‌ی عراقی‌ها برای اخراج آن‌ها شده است.

شرایط کنونی منطقه به شکلی است که آمریکایی‌ها در وضعیت نابسامانی قرار دارند. اعتراض‌های مردمی خاورمیانه که بر محور اسلام دنبال می‌شود، سقوط متحدان این کشور را به دنبال داشته است. این کشور بین تظاهر کلیشه‌ای به دموکراسی (مانند مصر که مبارک را از ترس نفرت مردمی رها کرد) که چشم انداز آن ظهور کشورهای اسلام‌گرا در منظقه‌ی شرق میانه است و حفظ منافع راهبردی خود که در این هنگامه‌ی پر حادثه راهی برای آن نمی‌شناسد، سرگردان مانده است.

در گذشته ابزار دموکراسی فقط هنگامی مطرح می‌شد که حکومت‌های عربی، اندکی ناهمراهی با آمریکا نشان می‌دادند، تا رسانه‌های آن‌ها با انبوهی از اخبار و گزارش‌های جهت دار آن‌ها را از لولوی دموکراسی ترسانده و وادار به تمکین کنند. در مقطع کنونی ثابت شده است که آمریکایی‌ها بیش از حکام دست نشانده‌ی خود از دموکراسی وحشت دارند و تجربه‌ی 15 سال اخیر انتخابات‌های شرق میانه به آن‌ها ثابت کرده؛ دموکراسی مترادف با روی کار آمدن حکومت‌های اسلامی است. در وضعیتی که اعراب در معرض طوفان انقلاب‌های مردمی قرار دارند، پناه بردن به دیکتاتوری‌های غیرعرب در دستورکار آمریکا قرار دارد. واقعیت این است که آمریکایی‌ها از هر ظرفیتی در منطقه، هرچند اندک برای حفظ وضعیت فعلی و یا حداقل کاستن از سرعت حوادث ناخوشایند منطقه استفاده می‌کنند.

15 سال پیش در کنگره‌ی آمریکا؛ دوران ریاست جمهوری "بیل کلینتون "، خطر گروهک منافقین برای جمهوری اسلامی ایران را با خطر بال مگس مقایسه می‌کردند. همان کم‌تر از بال مگسی که آمریکایی‌ها بدان توجهی نداشتند در این شرایط خطیر که یافتن متحدی مؤثر در منطقه برای این کشور به شدت دشوار شده است، اهمیت یافته و شایسته‌ی سرمایه گذاری مجدد شده است. اصرار عراقی‌ها بر اخراج این گروهک از خاک کشورشان مقام‌های آمریکایی را به تکاپو انداخته تا برای آن‌ها سرپناهی بیابند.

جایگاه منافقین در سیاست قدرت هوشمند آمریکا

سیاست استفاده از قدرت هوشمند؛ به معنی ترکیب قدرت سخت و قدرت نرم؛ برای دولت "اوباما " که در حقیقت دنباله‌ی سیاست دوره‌ی دوم ریاست جمهوری "جرج بوش " است، در خاورمیانه و در مواجهه به ایران به شکل استفاده‌ی هم زمان از گروه‌های تروریستی و استفاده از جنگ نرم نمود پیدا کرده است. به این ترتیب که استفاده از قدرت نظامی، به دلیل نبود امکان استفاده‌ی آمریکا از قدرت نظامی مستقیم که دلایل متعددی دارد با ظرفیت گروه‌های تروریستی مانند؛ دار و دسته‌ی متلاشی شده‌ی "ریگی " در جنوب شرق کشور، "پژاک " در شمال غرب ایران و منافقین، نمود یافته است.

جنگ نرم نیز با استفاده از رسانه‌های متعددی که توسط لابی‌های یهودی در آمریکا و به زبان فارسی راه اندازی شده‌اند، دنبال می‌شود. بنابراین حفظ منافقین با سیاست کلان کنونی آمریکا هم‌خوانی دارد. یافتن کسانی که بتوانند اقدامی مؤثر علیه جمهوری اسلامی انجام دهند غیرممکن است، اما رها کردن عرصه منجر به آرامش خاطر و تمرکز ایران بر مسایل مهم خود می‌شود که آمریکایی‌ها می‌خواهند تا حد ممکن مانع به‌وجود آمدن چنین شرایطی شوند.

حال که حفظ منافقین در سیاست این کشور جای دارد و عراق نیز می‌خواهد آن‌ها را از خاک کشورش اخراج کند، چه باید کرد؟ بدون شک سیاست آمریکایی‌ها دادن پناهندگی و ... به آن‌ها در کشورهای غربی نیست. این سیاست تنها منجر به انتقال هزینه‌ی حفظ آن‌ها برای هیچ، بر دوش کشورهای غربی می‌شود. درحالی‌که آمریکا می‌خواهد آن‌ها را برای جنگ با ایران هزینه کند نه این‌که هزینه‌ی آن‌ها را نیز متقبل گردد. نگاهی به سیاهه‌ی کشورهای منطقه نشان می‌دهد که تنها جمهوری آذربایجان دارای ویژگی‌هایی است که می‌تواند این مسؤولیت موردنظر آمریکایی‌ها را بر دوش کشد.

این کشور یکی از پایگاه‌های راهبردی آمریکا و اسراییل برای تعقیب سیاست تجزیه در منطقه است. قراردادهای راهبردی گوناگونی بین رژیم اسراییل و جمهوری آذربایجان به امضا رسیده و در حال انجام است که حوزه‌های فن‌آوری‌های پیشرفته مربوط به هواپیماهای بدون سرنشین را نیز شامل می‌شود. سال‌ها است که برخی از اعضای منافقین در این کشور زندگی می‌کنند که نشان می‌دهد اخراج آن‌ها از خاک عراق از قبل پیش بینی شده و آن‌ها تمهیداتی برای مقابله با آن اندیشیده‌اند.

پخش تصاویر تجمع چند نفری اعضای منافقین در برابر دفتر نمایندگی کمیساریای پناهندگان سازمان ملل در باکو از شبکه‌ی "آینس " که به ظاهر با نهادهای امنیتی این کشور ارتباط دارد، نشان داد که این کشور به دنبال آماده کردن شرایط برای ورود اعضای گروهک منافقین به این کشور است. جالب این‌که جمهوری آذربایجان به "پژاک " و "پ.ک.ک " که گروه‌هایی نژادپرست بوده و شعارهایی ضدترک و دیگر شعارهای نژادپرستانه و تفرقه افکنانه دارد نیز پناه داده و اجازه می‌دهد از خاک این کشور برای اقدام‌های تروریستی استفاده کنند. باتوجه به این‌که این گروه‌ها مورد حمایت مستقیم رژیم اسراییل هستند، می‌توان به راحتی فهمید که مهار سیاست خارجی باکو در اختیار اسراییل قرار گرفته است. این کشور تمام ویژگی‌های مورد نظر اسراییل را دارا است.

حکومتی بدون توجه به خواسته‌های مردمی که با حجاب و مظاهر اسلامی با قدرت مبارزه می‌کند و موجودیت خویش را در همراهی با اسراییل تعریف کرده است. هیچ یک از دیکتاتورهای عرب چنین وابستگی ساختاری به اسراییل نداشتند و منافع خود را در همراهی با آمریکا تعریف کرده بودند که همین اسراییل را ناگزیر می‌کرد همواره واشنگتن را در مناسبات به طور جدی در نظر بگیرد. ظرفیت جمهوری آذربایجان در اختیار اسرییل نیز است و در این‌جا ناگزیر نیست با آمریکا به عنوان یک راه حتمی و ضروری برای گذر نگاه کند. اصولاً چهار راه‌حل برای آمریکایی‌ها در مورد سرنوشت منافقین وجود دارد؛

1-عراق را وادار به تمدید حضور آن‌ها کنند.

2-اجازه دهند متلاشی شده و به تاریخ بپیوندند.

3- آن‌ها را در غرب پذیرا شوند و در عمل بر اتمام موجودیت آن‌ها مهر تأیید زنند.

4-کشور ثالثی برای اسکان آن‌ها بیابند.

عراقی‌ها اجازه‌ی ادامه‌ی حضور آن‌ها را نمی‌دهند، گزینه‌های دوم و سوم نیز یک معنی دارد و تنها تفاوت آن‌ها در هزینه‌ی پذیرفته شدنشان در کشورهای غربی است. بنابراین باید انتظار داشت آمریکا به دنبال گزینه‌ی دیگری باشد که در این زمینه با اسراییل شریک بوده و می‌توانند با توجه به شرایطی که در نظام حکومتی جمهوری آذربایجان وجود دارد، این کشور را وادار کنند تا پذیرای این گروهک تروریستی شود. این اقدام احتمالی جمهوری آذربایجان در منطقه، آن را به شدت منزوی کرده و در برابر همسایگانش قرار خواهد داد. شواهد کافی برای این‌که نشان دهد هم آمریکا و اسراییل و هم جمهوری آذربایجان به دنبال چنین بازی جدیدی باشند، وجود دارد.


فیس بوک چگونه برای آمریکا جاسوسی می کند؟
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱  کلمات کلیدی: رایانه ، جاسوسی ، آمریکا

اخیرا موسس سایت ویکی لیکس در اظهارنظری این اتهام را علیه فیس بوک مطرح کرد که عامل اطلاعاتی آمریکا است. پیشتر نیز گمانه زنی‌های فراوانی در مورد جزئیات پشت پرده این سایت اجتماعی مطرح شده بود و در این راستا شک و تردیدهایی در مورد اهداف واقعی  سازماندهندگان فیس بوک وجود دارد.

به گزارش الف به نقل از پایگاه اینترنتی " نیوز پابلیک"، جولیان آسانژ مدیر سایت ویکی لیکس اخیرا در مصاحبه با شبکه "راشا تودی" روسیه گفت که فیس بوک برای نهادهای اطلاعاتی آمریکا فعالیت می کند و هر کسی که عضو این وب سایت اجتماعی است به طور غیرمستقیم با عوامل اطلاعاتی آمریکا همکاری دارد. این اظهارنظر مدیر سایت ویکی لیکس در حالی در مورد فیس بوک منتشر شده است که این سایت در دو سال اخیر شهرت بسیاری را برای خود بدست آورده و کمتر کسی در میان کاربران اینترنتی یافت می شود که عضو فیس بوک نباشد. آسانژ معتقد است سایت‌هایی همچون گوگل، یاهو و فیس بوک به ابزا‌ر جاسوسی برای آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا تبدیل شده‌اند.

" جان سی.دورک"  یک کارشناس امور IT در مورد این اتهام آسانژ علیه سایت فیس بوک گفت:  در عصر حاضر قدرتهای بزرگ از هر ابزاری برای جاسوسی استفاده می کنند و در حال حاضر اینترنت و فضای مجازی بهترین ابزاری است که آنها در اختیار دارند چون هزینه‌های کمتری در مقایسه با ابزار نظامی دارند. این اتهام آسانژ را نمی توان رد کرد چون پیشتر سایت‌های بزرگ و مشهور سابقه جاسوسی برای کشورهای مختلف را داشته‌اند. از طریق فیس بوک کشورهایی همچون آمریکا می توانند به راحتی اطلاعات مورد نیازشان را در اختیار داشته باشند. عضویت در سایت هایی همچون فیس بوک، تویتر، فلیرک و لینک این برای کاربران خطرناک است. برای برخی از کاربران قرار دادن اطلاعات شخصی‌شان در صفحه خود موضوع مهمی نیست اما این در آینده برای آنها پیامدهای جدی در پی دارد. شکی نداشته باشید که قدرتهای جهان در عصر حاضر از طریق فیس بوک از افراد جاسوسی می‌کنند.

"دان تینان" از موسسه آی تی ورلد در این راستا تصریح کرد: نمی‌توان با قاطعیت گفت که این اتهام آسانژ درست است چون نمی‌توان به اطلاعات درج شده در صفحات شخصی افراد اعتماد کرد. این اطلاعات کامل نیستند و حتی ممکن است عوامل اطلاعاتی را سردرگم کنند. اما " استیو مورگان" یک مهندس کامپیوتر گفت: با توجه به اینکه بسیاری از کاربران تمایل زیادی برای در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگر کاربران با اهداف مختلف را دارند، این فضا برای جاسوسی بسیار مناسب است. با توجه به فعالیت گسترده هکرها نمی‌توان گفت که در فضای مجازی حریم خصوصی به طور کامل رعایت می شود.

" مارک شوستر" یک کارشناس شبکه‌های اجتماعی تصریح کرد: متاسفانه در حال حاضر اطلاعات شخصی افراد در فضای مجازی دیگر اطلاعات شخصی نیستند و با اندکی تخصص می توان به راحتی وارد حریم خصوصی افراد در اینترنت شد. کاربران با صداقت در صفحه‌های خود کوچکترین اطلاعات شخصی از جمله محل تولد، شماره تلفن و نام دوستان خود را قرار می دهند و فکر می کنند حریم خصوصی در اختیار دارند. بی شک می توان گفت که فیس بوک یکی از پیچیده ترین اختراعات بشر در عصر حاضر است و پتانسیل تبدیل شدن به یک پایگاه اطلاعاتی بزرگ را برای سازمان سیا دارا می باشد. بیش از 600 میلیون نفر و یا بیشتر تمایل زیادی برای ارائه اطلاعات شخصی خود در این سایت نشان داده‌اند. ما با یک ابزار فریبنده بسیار پیشرفته و یک پایگاه اطلاعاتی جامع مواجه هستیم.

آسانژ در مصاحبه خود اظهار داشت: زمانیکه شما دوستی را برای عضویت در پروفایل‌تان دعوت می کنید، عملا برای نهادهای اطلاعاتی آمریکا کار می کنید.

به گفته کارشناسان به دنبال شهرت جهانی فیس بوک سازمان سیا برای تحت کنترل گرفتن این سایت با هدف استفاده از اطلاعات شخصی کاربران مدتهاست که وارد عمل شده است. فیس بوک دقیقا سیاست‌های قدرتهای بزرگی را ایفا می کند که به دنبال افزایش قدرت و نفوذ خود در جهان هستند. قطعا در اختیار گرفتن این پایگاه اطلاعاتی جامع نعمت بزرگی برای نهادهای اطلاعاتی خواهد بود و حتی از قدرت نظامی نیز می‌تواند بازدهی بیشتری داشته باشد. به علاوه اینکه سازمان سیا از طریق فیس بوک می تواند عوامل زیادی برای انجام جاسوسی در کشورهای مختلف به خدمت بگیرد.


بودجه 40 میلیون دلاری انگلیس و آمریکا برای «فارسی وان» و«من وتو»
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: فارسی وان ، من و تو ، انگلیس ، آمریکا

وزارت خارجه انگلیس و آمریکا هدایت کننده اصلی تلویزیون های ماهواره ای فارسی زبان هستند و بودجه کلان این شبکه ها را تامین می کنند.

این خبر را پایگاه اینترنتی اخبار روز وابسته به گروهک های ضدانقلاب مقیم آلمان منتشر کرده و با اشاره به بی رونقی شبکه های ماهواره ای دارای گرایش سیاسی نوشت: امروز حتی تلویزیون های سیاسی مانند صدای آمریکا هم دریافته اند که مخاطب برای اخبار و تحلیل های سیاسی پای آنان نمی نشیند. بنابراین تلویزیون «فارسی وان» و «من و تو» برای جلب مخاطب راه اندازی شدند. فارسی وان با پخش سریال های مطرح جهانی به صورت دوبله شده مخاطبانی را جذب کرد اما به دلیل همین جنبه سرگرمی صرف، آرام آرام دچار یک فرودستی در جذب مخاطب شد. «من و تو» تجربه مشابهی است که به بخش سبک زندگی غربی و شوهای تلویزیونی و... می پردازد و در کنار شام، مشروب خواری را ترویج می کند. این شبکه در تملک دو ایرانی به نام کیوان عباسی و مرجان عباسی می باشد و دفتر مرکزی و استودیوی آن در شهر لندن واقع است.

اخبار روز می افزاید: کیوان و مرجان عباسی در واقع با یکدیگر شریک تجاری هستند که علاوه بر کارهای اقتصادی به کار رسانه ای هم روی آورده اند. فعالیت این دو با شبکه تلویزیونی مرجان که در واقع شرکت اصلی می باشد در سال 2009 آغاز شد. ادارات و استودیوهای شبکه من و تو در وندزورث لندن می باشد و تحت عنوان «Capital studios» اداره می شود. پیش از این مرجان و کیوان عباسی مالک شبکه ماهواره ای «ببین تی وی» بودند، که در واقع اولین شبکه اینترنتی فارسی زبان بوده است.

پدر این دو تن مالک تلویزیون آزادی در واشنگتن د ی سی و شبکه پورنوی Hostlertv در کانادا می باشد این رسانه ضدانقلاب گزارش داد: بنا به گزارش های رسیده این افراد بخش عمده ای از بودجه شبکه های من و تو، یک و دو را از وزارت امور خارجه انگلیس گرفته اند. رابط این افراد نیز فردی به نام «مک وولین» است که به عنوان مدیر و یکی از مشاورین ارشد این گروه فعالیت می کند و با همکاری وی، وزارت امور خارجه انگلیس بودجه راه اندازی این دو شبکه را تامین کرده است. اما برای سال 2011 با همکاری عباسی پدر، یک بودجه هنگفت 40 میلیون دلاری را از محل بودجه امنیتی و هجوم رسانه ای آمریکا برای ایران (در پنتاگون) دریافت می کند. براساس گزارش ها بودجه 40 میلیون دلاری این شبکه در حقیقت 40 برابر بیشتر از بودجه شبکه اسطوره ای فارسی 1 است.

اخبار روز با وجود استقبال از فعالیت این شبکه های ضدانقلاب می نویسد: اما داستان زمانی جدی می شود که در این میان ببینیم سیاست های کلان یک شبکه ماهواره ای که قطعا در راستای منافع تامین کنندگان مالی آن است چیست؟ سؤال این است که وقتی یک کشور خارجی برای راه اندازی یک کانال فارسی زبان پرمخاطب این همه هزینه می کند چه اهداف آشکار و پنهانی را دنبال می کند؟


محتوای آخرین نوار ویدیویی که اسامه بن لادن مجال انتشار آن را نیافت منتشر شد.
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: اسامه بن لادن ، القاعده ، آمریکا

به گزارش سرویس بین الملل برنا به نقل از الجزیره، بن لادن رهبر القاعده قبل از کشته شدنش در نواری که هرگز پخش نشد، گفت: آمریکا هرگز خواب امنیت را نمی تواند ببیند تا زمانی که امنیت در فلسطین برقرار نشود.

وی در این نوار کوتاه چند دقیقه ای اعلام کرد: سوگند یاد می کنم که امنیت در آمریکا در گرو برقراری امنیت در فلسطین است.

گفتنی است؛ تیم کماندوی آمریکا در دومین روز ماه می بن لادن را در خانه ای در شهر "ابیت آباد " پاکستان به قتل رساندند، اما پس از آن مردم آمریکا نگران حمله تلافی جویانه نیروهای القاعده هستند.


سخنگوی کاخ سفید: بن لادن مسلح نبود/انتشار تصاویر جنازه او مناسب نیست
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤  کلمات کلیدی: اسامه بن لادن ، القاعده ، آمریکا

سخنگوی کاخ سفید در نشستی خبری گفت بن لادن در زمان درگیری ها مسلح نبود و تصاویر بیشتر مربوط به این عملیات در صورت لزوم، منتشر می شود .

جی کارنی گفت همانطور که جان برنان مشاور ضد تروریسم رئیس جمهور گفته است، اوباما و دستیاران ارشد امنیتی وی، به صورت لحظه به لحظه در اتاق بحران عملیات را دنبال می کردند و تصاویر منتشر شده نیز در همان لحظات گرفته شده اند.

البته نمی توانیم نحوه دریافت لحظه به لحظه اطلاعات از تیم عملیات کننده را بنا به ملاحضات امنیتی اعلام کنیم. وی ادامه داد ما به سرعت اطلاعات زیادی را جمع بندی کردیم تا در اختیار مردم آمریکا قرار دهیم؛ بدیهی است که برخی از این اطلاعات ذره ذره جمع آوری و تحلیل شدند؛ به دستور رئیس جمهور گروهی کوچک از نیروهای ویژه آمریکایی به محل سکونت بن لادن در اطراف اسلام آباد حمله کردند تا اسامه بن لادن را بکشند یا بازداشت کنند.

این حمله را نیروهای آمریکایی با دو بالگرد انجام دادند و مجمتع را پاکسازی کردند و اتاق به اتاق به دنبال بن لادن بودند.

این عملیات نزدیک چهل دقیقه طول کشید و در طول عملیات، تیراندازی درگرفت و اسامه بن لادن به دست نیروهای حمله کننده به قتل رسید. سخنگوی کاخ سفید گفت افزون بر بن لادن، دو عضو خانواده وی نیز در این ساختمان حضور داشتند.

در درگیری های طبقه اول، دو عضو القاعده و یک زن که در میانه تیراندازی افتاده بود، کشته شدند.

بن لادن و خانواده وی در طبقات دوم و سوم ساختمان بودند؛ این نگرانی وجود داشت که بن لادن در برابر بازداشت مقاومت می کند و در واقع نیز همینطور شد و وی مقاومت کرد.

در اتاقی که بن لادن حضور داشت، یک زن که همسر وی بود به سوی نیروهای آمریکایی حمله کرد که از پا هدف قرار گرفت ولی کشته نشد.

بن لادن بعد از وی هدف قرار گرفت و کشته شد.

وی مسلح نبود. کارنی گفت بعد از عملیات، افراد غیر جنگجو به نقطه ای امن منتقل شدند و بالگرد آسیب دیده نیز منهدم شد.

تیم نیز با بالگرد به یو اس اس کارل وینسنت در شمال دریای عرب منتقل شد.

در عرشه این کشتی، مراسم تشییع و تدفین بن لادن بر اساس قوانین اسلامی انجام شد.

بدن وی شتشو داده و با پارچه ای سفید پوشانده شد و بعد از اجرای مراسمی که به وسیله یک عرب زبان ترجمه می شد، بدن وی با یک جعبه به دریا سپرده شد. سخنگوی کاخ سفید ادامه داد این اطلاعاتی بود که تا کنون به دست رسیده است و ما همچنان در حال جمع آوری اطلاعات هستیم.

مقاومت از لحظه ای که نیروهای ما وارد عمل شدند شروع شده بود و بن لادن را یکی از افراد حاضر، به داخل یک اتاق هدایت کرد. وی درباره اینکه آیا کشتن بن لادن در مسیر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تاثیری دارد یا نه گفت نه اینطور نیست؛ برنامه رئیس جمهور در این خصوص در حال اجراست و عملیات روز یکشنبه نیز براساس طرح رئیس جمهور برای پاکستان و افغانستان صورت گرفته است.

همانطور که می دانید وی از زمان مبارزات انتخاباتی، تمرکز دوباره روی القاعده را در برنامه های خود داشت و هدف اولیه وی نیز نابودی و شکست دادن القاعده است.

به چنگ آوردن بن لادن نیز بخشی از این برنامه است ولی این تنها بخش آن نبود.

همانطور که جان برنان، رئیس جمهور و دیگران گفته اند، ما همچنان به مبارزه با القاعده ادامه می دهیم.

این عملیات ادامه دارد ولی اول ژوئیه دو هزار و دوازده به عنوان شروع خروج از افغانستان همچنان به جای خود باقیست و سرعت خروج از افغانستان نیز به وضع این کشور بستگی دارد. وی درباره همکاری پاکستان گفت تنها چیزی که در حال حاضر می توانم بگویم این است که پاکستانی ها به صورت عمومی، در مبارزه با القاعده بسیار مفید بوده اند و این مفید بودن نیز به همکاری این کشور در جمع آوری اطلاعاتی است که به عملیات موفقیت آمیز روز یکشنبه باز می گردد.

مجتمعی که بن لادن در آن حضور داشت کاملا منحصر به فرد بود و وی، دست کم در این مدت موفق شده بود از دید ما پنهان بماند.

سالها این دیدگاه وجود داشت که وی و دیگر اهداف با ارزش، در غارها یا روستاهای کوچک پنهان شده اند ولی آنچه که ما در طول سالها تحقیق به دست آورده ایم، این است که این اهداف ترجیح می دهند در نقاطی که بسیار پرجمعیت هستند پنهان شوند. وی درباره احتمال انتشار تصاویری از بن لادن بعد از عملیات گفت بی پرده بگویم، حساسیت هایی درباره درست بودن انتشار چنین تصاویری وجود دارد و ما درباره لزوم چنین کاری، اوضاع را ارزیابی می کنیم زیرا ممکن است این کار تحریک کننده باشد.

از دیگر سو تا جایی که من می دانم، بیشتر سران کشورهای دنیا از جمله پاکستان به ما برای انجام چنین عملیاتی تبریک گفته اند و کسی از بابت اینکه آمریکا بخواهد چنین عملیاتی را در کشوری دیگر انجام دهد، ابراز نگرانی نکرده است. وی همچنین خبرنگاران را دعوت به شکیبایی کرد و گفت اطلاعات بیشتر درباره این عملیات با تکمیل شدن داده ها، در اختیار رسانه ها قرار می گیرد.


عکس بن لادن کجاست آقای اوباما؟
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: اسامه بن لادن ، القاعده ، آمریکا
تعدادی از نمایندگان امریکایی انتشار عکسهای اسامه بن لادن را پس از حمله نیروهای امریکایی به مخفی گاه وی خواستار شدند. به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، نمایندگان کنگره روز دوشنبه از دولت خواستند به منظور تنویر افکار عمومی جهان، باید عکسهای جسد بن لادن منتشر شود. بر اساس این گزارش، سناتور کارل لوین، رئیس کمیسیون دفاعی کنگره با تاکید بر لزوم انتشار این عکسها، اظهار داشت بهتر است برای پیشگیری از عملیات تلافی جویانه احتمالی، عکسهای بن لادن پس از آرام تر شدن اوضاع، منتشر شود. اما جو لیبرمن، رئیس کمیسیون امنیت ملی کنگره با استناد به این که نشان ندادن عکسهای جسد بن لادن می تواند این فکر را در افکار عمومی ایجاد که که دولت امریکا فریبکار است، بر انتشار سریع عکسها، هر چند وحشتناک، تاکید کرد. مایک راجرز، رئیس کمیسیون اطلاعاتی مجلس نمایندگان نیز اعلام کرد برای اطمینان دادن به مردم، باید عکسها منتشر شود تا همه مطمئن شوند اسامه کشته شده است.

اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره +عکس
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: اسامه بن لادن ، آمریکا ، اوباما ، عکس

تصاویر منتشر شده نشان می دهد اوباماو کلینتون با هیجان و استرس در کنار تیم امنیتی از پنتاگون و مشاورانش در کاخ سفید در حال تماشای عملیات حمله و کشتن بن لادن به صورت زنده از طریق ماهواره هستند.

به گزارش خبر، گفته می شود دوربینهای نصب شده روی کلاه سربازان اس تی سیکس و وصل آن به ماهواره امکان پخش زنده تصاویر را فراهم کرده است.
ظاهرا یکی از زنهای بن لادن با کلاشینکف مانند سپر انسانی از وی محافظت کرده اما در این درگیری بهمهراه دو تن از محافظان بن لادن و پسر 24 ساله وی کشته شده است.

اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره

اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره

اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره

اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره
اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره
جعبه داروهای بن لادن
جعبه داروهای بن لادن
اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره 
 اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره
اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره 
اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره
اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره
بالگرد امریکایی که به دیوار خانه برخورد کرده و منفجر شد. 
 اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره
اوباما و کلینتون در حال تماشای زنده کشته شدن بن لادن از طریق ماهواره

بن لادن چگونه از چنگ آمریکایی ها گریخت؟ + تصاویر
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱  کلمات کلیدی: آمریکا ، اسامه بن لادن ، عکس

وی می گوید: او از پشت درخت ها بیرون امد و من فکر می کردم که غاری در نزدیکی انجا باید وجود داشته یاشد. بن لادن هرگز نمی گذارد که دیدارهایش بیش از 45 دقیقه طول بکشد به این دلیل که می ترسد که امریکایی ها محل او را پیدا کنند.

امکان نداشت که اشتباهی باشد، همچنان که صدای ترق تروق از درون امواج رادیویی می آمد: الان زمانشه. فرزندانتان و زنانتان را علیه کافران مسلح کنید.

به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekhab.Ir ، افسر سیا به مشاور عربش، جلال نگاه کرد و جلال تنها سرش را تکان داد.



این دو پس از نگاهی به رادیویی که متعلق به القاعده بود ، به سمت رشته کوه های عظیم افغانستان خیره شدند، جایی در شرق افغانستان و جایی که مردی حضور دارد که همه ی دنیا به دنبال او هستند: اسامه بن لادن



از زمان حملات القاعده در نیویورک و  واشنگتن و سه ماه قبل از آن، دولت امریکا به دنبال بن لادن بوده است اما اکنون در اواسط دسامبر سال 2011 انها تنها چند مایلی با او فاصله داشتند.

اگر بن لادن دستگیر می شد یا کشته می شد، تروریست ها در وضعیت بدی قرار می گرفتند. و امریکا می توانست ادعا کند که در جنگ اعلام شده بر علیه تروریست ها پیروز شده است.


تورا بورا


بن لادن به یک خبرنگار فلسطینی در سال 1996 گفت: من در کوهستان ها خیلی احساس امنیت می کنم.

او دلیل خوبی هم داشت. بن لادن می دانست که اگر امریکایی ها موفق به پیدا کردن پناهگاه او بشوند، برای انها خیلی سخت خواهد بود که به صورت پیاده به دنبال او باشند، در حالی که او در عمق غارهایی بود که به شدت حفاظت شده بود. به علاوه، "تورا بورا" خیلی نزدیک به پاکستان بود. او می توانست به راحتی به پاکستان در صورت حمله ی نیروهای غرب فرار کند.


تورا بورا


برای امادگی برای چنین شرایطی، بن لادن صدها ساعت را صرف دور زدن و کاوش در مناطق اطراف پناهگاه خود کرده بود.11 پسرش که مجبور به همراهی پدرشان بودند  ناراحت بودند.

چنانکه عمر بن لادن می گوید: من و برادرهایم از این این کوه نوردی ها و راه رفتن ها متنفر بودیم اما به نظر می رسیدکه این کارها لذتبخش ترین چیز برای پدرم بود.

بر طبق گزارشات اطلاعاتی، بن لادن از 17 نوامبر در "تورا بورا" مخفی شده بود.

به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekhab.Ir ،البته سیا به شدت پیگر این قضیه بود و با اخبار دسته اول مخبران، در اوایل دسامبر، امریکایی ها دیگر مطمئن بودند که بن لادن در پناهگاه کوهستانی خود است.

چیزی که بعد از این اتفاق افتاد، یعنی مبارزه "تورا بورا و فرار متعاقب بن لادن" تبدیل به یک افسانه شده است.  صدها نیروی ویژه امریکایی و انگلیسی به تورا بورا حمله کردند که غار به غار به جنگ پرداختند.

این گزارش می افزاید: متاسفانه، بن لادن موفق شده بود، آن طور که برنامه ریزی کرده بود ، به پاکستان فرار کند. اما این تنها چیزی نبود که اتفاق افتاده بود.

در اسنادی که به تازگی توسط ویکی لیکس منتشر شده است، این جریان به طور دیگری روایت شده است.

با کنار هم گذاشتن گزارش های مختلف، دیلی میل موفق شده است که بفهمد که براستی بن لادن چگونه از چنگ امریکایی ها با یک اسب تیزرو فرار کرد.

واقعیت این است که تنها 80 نیروی ویژه امریکایی و انگلیسی در انجا حضور داشتند.

به علاوه، کارشناسان می گویند که بن لادن به دلیل عدم تمایل امریکایی ها برای اوردن سربازان بیشتر توانست فرار کند. در واقع در آن زمان، در نزدیکی "تورا بورا" در دسامبر 2001 خبرنگاران بیشتر از نیروهای غربی حضور داشتند.

به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekhab.Ir ،اما، این هفته فاش شده که ظاهرا بن لادن به پاکستان فرار نکرده است بلکه به طرز عجیبی به سمت شمال افغانستان فرار کرده است.

زمانی که جای بن لادن فاش شد، نیروهای ویژه به سمت تورا بورا رفتند تا او را دستگیر کنند.

امریکایی ها و انگلیسی ها از دستگاه های جی پی اس و لیزرهایی برای مشخص کردن هدف استفاده می کردند و بعد از آن نیروی هوایی امریکا انجا را بمباران می کرد.

در نتیجه، قرار بود که "تورا بورا" متحمل عظیم ترین بمباران در طول تاریخ بشود. در طول تنها سه روز، از 4 دسامبر تا 7 دسامبر، 700 هزار پوند مواد منفجره بر سر بن لادن ریخته شد.

در نهم دسامبر،  بمب 15 هزار پوندی پرتاب شد که قدرت تخریبی عظیمی داشت. همچنین 3 یا 4 بمب 25500 پوندی بر سر بن لادن و رفقایش ریخته شد که خیلی از انها در داخل غارها پودر شدند.

یک افسر سیا گفت: ما خیلی آدم کشتیم، بسیاری از ادم های بد را!

پزشکی یمنی به نام "ایمن بترفی" که زخمی های القاعده را معالجه می کرد در طول محاکمه اش در مورد کارهایی که انجام داده بود سخن گفت.

او گفت: من دیگر دارو نداشتم و خیلی تلفات داشتیم. من با یک چاقو مجبور به بریدن یک دست شدم و با یک قیچی مجبور به بریدن یک انگشت !

با وجود بمباران سنگین، بن لادن سالم ماند. این پزشک یمنی برای ده دقیقه با او (بن لادن) دیدار کرده بود.

وی می گوید: او از پشت درخت ها بیرون امد و من فکر می کردم که غاری در نزدیکی انجا باید وجود داشته یاشد.  بن لادن هرگز نمی گذارد که دیدارهایش بیش از 45 دقیقه طول بکشد به این دلیل که می ترسد که امریکایی ها محل او را پیدا کنند.

این دکتر یمنی در ادامه می گوید: بن لادن زیاد برای جنگ اماده نبود. در واقع تورا بورا تنها توسط 200 تا 300 مرد مسلح با تنها 16 کلاشینکف حافظت می شد. البته، به نظر می رسید که بن لادن خیلی بیشتر نگران جان خودش تا جان یارانش بود.

در ادامه این گزارش آمده است: بن لادن حق داشت که محتاط باشد. زیرا در ماه دسامبر، ده نفر از نیروهای ویژه به دو کیلومتری بن لادن رسیدند.

یکی از افغانی ها که همراه با نیروهای امریکایی و انگلیسی بود "دیوانه" نام داشت که چندین عضو طالبان را در جلال آباد کشته بود. او خود با چنیدن نفر دیگر به بالای کوه رفته و چندین نفر را کشت. "دیوانه" فریاد زد که کت بن لادن را پیدا کرده است. وی گفت : این کت اسامه بن لادن است!

خیلی از افغانی ها که در کنار نیروهای امریکایی بودند شجاعانه جنگیدند.  اما بزرگترین مانع نیروهای ائتلافی نبود نیروی نظامی به اندازه کافی بود.

با وجو این موانع، پیشرفت هایی در چند روز آینده اتفاق افتاد و در 12 دسامبر، 20 نیروی ویژه به به خانه ی بن لادن رسیدند جایی که ساختار بسیار ساده ای داشت، البته در آن محل یک استخر شنا هم وجود داشت.

انها خیلی به بن لادن نزدیک شده بود اما یکبار دیگر امریکایی ها توسط متحدان افغان خود ضربه خوردند. انها خودسرانه تصمیم به مذاکره با القاعده گرفته بودند.

افسر سیا "گری برنستن" می گوید که من به آنها! کلی فحش دادم و جیغ زدم که اتش بس نه! مذاکره نه! ما به حملات هوایی ادامه می دهیم.

البته اتش بس چندساعتی طول کشید و برخی می گویند که بن لادن در همین زمان توانست فرار کند. در 14 دسامبر، امریکایی یکبار دیگر توانستند صدای بن لادن را از روی رادیوی نظامی بشنوند اما این بار سخنان او ضبط شده بود.

به نظر می رسید که بن لادن به احتمال زیاد به پاکستان فرار کرده بود اما بر اساس اسناد ویکی لیکس، او به شمال افغانستان رفته است. گفته می شود که وی توسط 40 تا 50 جت اسکورت می شده است.

یکی از زندانیان گوانتانامو به نام "هارون شیرزاد" به بدهی 7هزار دلاری بن لادن اشاره کرد. بن لادن قول داده بود به یکی از یارانش که با او همکاری کرد که نیروهای ویژه را منحرف کند، کمک کند.



یکی از پناهگاه ها در تورا بورا


دو زندانی دیگر ادعا کرده اند که بن لادن توانست از میان خطوط نیروهای ائتلافی بگذرد و به پناهگاهی برود که خانه ی یکی از دوستداران او در نزدیکی جلال آباد بود.

به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبری تحلیلی انتخاب Entekhab.Ir ،پس از استراحت در انجا، بن لادن و الظواهری سوار بر اسب به استان "کونار" رفتند و ده ماه در آنجا مخفی شدند.

اما، اکنون کسی نمی داند که بن لادن کجاست یا کجا رفته است؟!


عکس:جنازه خاکستر شده در طبس
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: واقعه طبس ، آمریکا

مین‌گذاری منطقه توسط نیروهای آمریکایی پس از واقعه طبس

جیپی که از مزدوران آمریکایی به جا مانده بود و در پاسگاه رباط خان نگهدای می شد روی صندلی سمت راست آن آثار خون شهید منتظرقائم به چشم می‌خورد

جسد مزدور آمریکایی در صحرای طبس

تجهیزات نظامی آمریکا در طبس

تجهیزات حمل و نقل آمریکا که در واقعه طبس به جا مانده بود

تانکری که در 2 کیلومتری محل حادثه طبس توسط آمریکایی‌ها به آتش کشیده شد و نیروهای ژاندارمری در حال نگهبانی در منطقه هستند

اسلحه باقیمانده مزدوران آمریکایی در صحرای طبس

باقیمانده تانکری که توسط مزدوران آمریکایی در طبس به آتش کشیده شد

تجهیزات باقیمانده بعد از شکست نظامی آمر یکا در صحرای طبس

جیپی که از مزدوران آمریکایی به جا مانده بود و در پاسگاه رباط خان نگهدای می شد.

تجهیزات ساقط شده آمریکا در صحرای طبس

حضور لشکر 77 خراسان در صحرای طبس پس از شکست نظامی آمریکا در این نقطه

عکس و مدارک شهید محمد منتظرقائم فرمانده سپاه یزد و تنها شهید واقعه طبس

هلیکوپتر آمریکا در طبس


طبس؛کابوس وحشتناک آمریکا
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: واقعه طبس ، آمریکا

امت مسلمان ایران در چندین عرصه ثابت نمود که در مقابل هر قدرت شیطانى پیروز خواهد شد.


واقعه طبس از زبان نخستین عکاس حاضر در صحنه
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: واقعه طبس ، آمریکا

بهرام محمدی‌فرد گفت: خلبان سی 130 پاهایش شکسته و به خاطر شدت درد، دندان‌هایش را روی هم فشار داده بود و ساعتش به رغم دمای بالای انفجارها هنوز کار می‌کرد؛ آمریکایی‌ها تجهیزات زیادی به همراه آورده بودند، گویی آمده بودند تا بمانند!

بهرام محمدی‌فرد در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: من از سال 1355 عکاسی را به صورت حرفه‌ای آغاز کردم؛ بعد از آن در روزنامه جمهوری اسلامی در 2 اتاق با حدود 9 نفر روزنامه‌نگار و عکاس، فعالیتم را ادامه دادم و به خاطر کم بودن تعداد عکاس و به وقوع پیوستن وقایع مهم انقلاب دائماً آماده باش بودیم.

وی ادامه داد: حدود ساعت 14 جمعه 5 اردیبهشت 1359 از حزب جمهوری اسلامی خیلی سربسته به مسئولان روزنامه خبر دادند که آمریکایی‌ها به طبس آمده‌اند، دچار سانحه شده‌اند و امکانش هست که در منطقه حضور داشته باشند؛ بعد از ظهر در راه‌پله دفتر روزنامه بودم که سردبیر به ما گفت باید به طبس بروید. بنده به همراه شهید «حسن باقری» که در آن زمان خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی بود و یک راننده، با جیپ آهو ظرف 15 دقیقه راهی طبس شدیم و چون امکان حضور آمریکایی‌ها در طبس وجود داشت اسلحه هم با خودمان برداشتیم.

نخستین عکاس حاضر در شکست آمریکا در طبس یادآور شد: برای رفتن به طبس باید حدود 120 کیلومتر جاده فرعی را طی می‌کردیم؛ مسیر رمل بود و گاهی به سختی خودرو را از رمل بیرون می‌کشیدیم؛ به پاسگاه ژاندارمری رسیدیم؛ آنها از جریان مطلع نبودند و فقط می‌دانستند از لشکر 77 خراسان، نیروهایی به محل حادثه اعزام شده‌اند؛ سربازان ژاندارمری در ابتدا به خاطر احتمال حضور کماندوهای آمریکایی از رفتن ما به منطقه ممانعت کردند اما پس از اصرار شهید باقری به همراه 2 نفر از آنها به منطقه رفتیم.

* مواجهه با تانکر سوخته راننده یزدی

وی بیان کرد: حدود 2 کیلومتر مانده بود که به محل حادثه برسیم که با یک تانکر سوخته که حامل نفت بود، مواجه شدیم؛ ماجرای این تانکر سوخته از این قرار بود که ساعت 22 روز 4 اردیبهشت، بالگردهای آمریکایی با مشاهده تانکر در آنجا، به طرف آن تیراندازی کردند و پس از انفجار تانکر فکر کردند که راننده تانکر که یزدی بود و کاظم باقرپور نام داشت، کشته شده است در حالی که آن راننده از ناحیه صورت تیر خورده بود با استفاده از فرصت تاریکی شب از منطقه خارج ‌شد و در مسیر با خودرویی که به طرف حادثه در حال حرکت بود، مواجه شد و او را وادار کرد که برگردد و راننده تانکر نیز سوار آن خودرو شد و به بیمارستان رفت.

* مشاهده‌ تلی از خاکستر بالگردها و جنازه‌های پودر شده نیروهای آمریکایی

محمدی‌فرد اضافه کرد:‌ تقریباً ساعت 11صبح روز شنبه 6 اردیبهشت به عنوان نخستین گروه عکاس و خبرنگار به طبس رسیدیم؛ از نظر مشخصات جغرافیایی، محل واقعه در 165 کیلومتری شهرستان طبس و 270 کیلومتری یزد قرار دارد و محل حادثه برای رانندگان محلی به «ریگ ‌شترا» معروف بوده است. آمریکایی‌ها دور تا دور محل حادثه و هلیکوپترهای سالم مین کار گذاشته بودند؛ فقط دو هلی‌کوپتر سالم در آنجا دیدیم که یکی راست جاده و دیگری چپ جاده قرار گرفته بود؛ یکی از هلی‌کوپتر‌های منهدم شده که توسط جنگنده‌های خودمان بمباران شده بود و هنوز در شعله‌های آتش می‌سوخت؛ از یک هواپیمای سی 130 و یک هلی‌کوپتر که به هم برخورد کرده و کاملاً سوخته بودند جز تلی از خاکستر و آلومینیوم ذوب شده چیزی باقی نمانده بود.

وی با اشاره به وضعیت نیروهای آمریکایی که در حادثه طبس سوختند، افزود: ما در عکسبرداری و تهیه گزارش فقط 4 نفر از مزدوران آمریکایی را دیدیم؛ خلبان سی 130 پاهایش شکسته و به خاطر شدت درد دندان‌هایش را روی هم فشار داده بود و ساعتش به رغم دمای بالای انفجار بنزین هواپیما هنوز کار می‌کرد و دیگر خلبانان و خدمه‌های هواپیما به بیرون پرتاب شده‌ بودند که هر دو کلاه داشتند؛ یکی به رو افتاده و یکی به پشت و سوخته‌ بود؛ جعبه سیاه هواپیمای سی 130 نیز لابه‌لای بقایای هواپیما به چشم می‌خورد که بعدها جسد 9 نفر را پیدا کردند که یکی از آنها ایرانی بود.

* آمریکایی‌ها آمده بودند تا بمانند!

محمدی‌فرد یادآور شد: در 100 متری محل فرود هلی‌کوپتر‌ها نیز، آثار خون شهید منتظرقائم که بر زمین ریخته بود، مشاهده شد؛ جعبه مهمات مختلف از جمله دو جعبه مواد منفجره، نوار فشنگ تفنگ m16، دو عدد تیربار، یک کلت سوخته و تعدادی بمب دستی، گاز اشک‌آور و حتی دینامیت و مقدار زیادی پوکه شلیک شده و فانوسقه، جافشنگی، سه خشاب بیست تیری m16، دو دستگاه دوربین زاویه یاب و مقادیر زیادی ماسک ضدگاز، چند چادر و دو سه تا چتر نجات، کلت سوخته کالیبر 5، مخازن بزرگی که بعداً ‌فهمیدیم برای تدارک سوخت اضافی همراه آورده بودند، تعدادی رختخواب و پروژکتور، مقادیر زیادی شکلات و آدامس، تعداد زیادی موچین، پول‌های ایرانی و خارجی و بعضاً سکه‌های نیمه سوخته، یک جیپ کوچک روباز و چهار موتور سیکلت پرشی تریل از جمله بقایای کودتای سوخته آمریکایی‌ها بود.

وی اضافه کرد: از محل حادثه عکسبرداری کردم و شهید باقری نیز جزئیات صحنه را به دقت یادداشت می‌کرد؛ می‌خواستم داخل هلی‌کوپترهای سالم بروم که شهید باقری از این کار ممانعت کرد و گفت «ممکن است مواد منفجره در داخل یا اطراف هلی‌کوپترها کار گذاشته باشند»؛ حدود 30 تا 40 نفر از نیروهای لشگر 77 خراسان و فرماند‌ه‌شان سرتیپ قبادی، نیروهای ژاندار‌مری از پاسگاه‌های رباط‌خان، رباط پشت بادام و حاجی آباد و مردم در منطقه حضور داشتند و منطقه را کنترل می‌کردند.

* بمباران محل حادثه در طبس به دستور بنی‌صدر بسیار پیچیده است

این عکاس انقلاب و دفاع مقدس در خصوص شهادت شهید «محمد منتظرقائم» فرمانده سپاه یزد، گفت: قبل از حضور ما در محل حادثه، پیکر شهید منتظرقائم را با یک جیپ‌ از محل حادثه دور کرده بودند و کیف وی که در آن عکس و مدارک و کارت شناسایی سپاه بود، به زمین افتاده بود که از آن مدارک، عکس گرفتم؛ داستان بمباران محل حادثه به دستور بنی‌صدر بسیار پیچیده است و هنوز پاسخی برای این سؤال اعلام نشده است.

وی خاطرنشان کرد: حدود 2 ساعت در منطقه بودیم؛ پس از تهیه گزارش و عکاسی از منطقه، برای دیدن و عکس گرفتن از جیب‌ها و موتور‌ها به پاسگاه رباط خان که در مسیر برگشتمان به طبس بود، ‌رفتیم. آنجا با فرمانده پاسگاه «استوار شریفی» حرف زدیم و از جیپ و چهار موتور‌سیکلت که در آنجا بود، عکس ‌گرفتیم. روی صندلی سمت راست، آثار خون دیدیم که استوار شریفی گفت «پس از بمباران بالگردهای خودی در منطقه به دستور بنی‌صدر، دست شهید منتظرقائم بر اثر اصابت ترکش قطع شد و به شهادت رسید، که او را با این جیپ به پاسگاه رباط خان بردند».

* شهید باقری خبرنگاری خلاق و تحلیلگری بود

محمدی‌فرد در خصوص نحوه انتشار خبر و عکس در روزنامه جمهوری اسلامی، اظهار داشت: گزارش تصویری تهیه کرده بودم اما امکاناتی در شهرستان فراهم نبود تا عکس را ارسال کنم؛ شهید «حسن باقری» هم گفت «حالا که تا اینجا آمده‌ایم برای زیارت به مشهد هم برویم» من گفتم «این کار واجب‌تر از زیارت است و باید هر چه زودتر به تهران برگردیم تا من این گزارش‌های تصویری را تحویل دهم» چون ما نخستین عکاس و خبرنگار حاضر در صحنه بودیم، دلم می‌سوخت و دوست داشتم قبل از همه عکس و گزارش ما منتشر شود؛ با شهید باقری خیلی بحث کردیم اما شهید باقری روی حرف خودش بود و راننده هم بدش نمی‌آمد به زیارت برود؛ مسیر ما به سمت مشهد بود؛ بین راه شهید باقری خوابید و من به راننده گفتم «به تهران برگردد»، راننده هم برگشت؛ حدود 30 کیلومتر رفته بودیم که شهید باقری پس از بیدار شدن از خواب، متوجه تغییر مسیر شد و به راننده گفت «مقصد ما مشهد است و باید دور بزند» بالاخره به مشهد رفتیم اما تا 5 ـ 6 ساعت من و باقری با هم حرف نزدیم.

وی بیان کرد: ساعت 12 شب رسیدیم مشهد و چون هنوز صفحه‌بندی روزنامه باز بود، شهید باقری برای روز 7 اردیبهشت گزارش خود را تلفنی ارائه داد؛ من هم عکس‌ها و گزارش تصویری را پس از بازگشت به تهران ارائه دادم که در روزنامه منتشر شد؛ شهید باقری علی‌رغم جثه کوچکش، شجاع، خلاق و تحلیگر بود.


افشای حمایت مالی آمریکا از مخالفان در سوریه
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سوریه ، آمریکا

روزنامه واشنگتن پست آمریکا از حمایت مالی واشنگتن از مخالفان در سوریه خبر داد.

به گزارش شبکه العالم، واشنگتن پست در گزارشی به نقل از نمابرهای دیپلماتیک افشا شده توسط ویکیلیکس نوشت: وزارت امورخارجه آمریکا به جنبش عدالت و سازندگی که از گروه های مخالف سوری است، از سال 2006 مبلغ 6 میلیون دلار پرداخت کرده است.

بر اساس این گزارش، دولت آمریکا از دوران جرج بوش رییس جمهوری سابق، حمایت مالی از مخالفان در سوریه را آغاز کرد، و این کمکها در دوران رییس جمهوری فعلی یعنی باراک اوباما ادامه یافت.

واشنگتن در ژانویه گذشته نخستین سفیر خود را پس از 6 سال به دمشق اعزام کرد.

در گزارش روزنامه واشنگتن پست آمده است: مشخص نیست که آیا آمریکا هنوز به گروه های مخالف سوری کمک مالی می کند یا خیر، اما بر اساس خبرهای فاش شده، این حمایتها حداقل تا سپتامبر 2010 ادامه داشته است.


افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران/3
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم
این 11 نفر؛‌ سر خط‌های تصویب قطعنامه علیه ایران در کنگره

در بخش‌های اول و دوم این گزارش که به افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران در ایالات متحده اختصاص دارد، ‌اسامی، سوابق و دیدگاه‌های تعدادی از معاونان و مشاوران ارشد رئیس‌جمهور امریکا و برخی دیگر از مقام‌های دولت این کشور با گرایش‌های ضد ایرانی مشخص بیان شد، در بخش سوم و پایانی، تعدادی از نمایندگان کنگره امریکا که به‌طور ویژه در زمینه صدور قطعنامه‌ها علیه ایران مشارکت می‌کنند، مطرح می‌شود:


افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران/2
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم
رمزگشایی از نقش گروه "سزار" در ادامه راهبرد دومسیره

روز گذشته در بخش اول گزارش افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران، به بررسی ساختارهای مؤسسات تحریمی و بررسی دو شخصیت آن، یعنی استوارت لوی و دانیل گلاسر پرداخته شد.

در بخش دوم این گزارش به بررسی سوابق و دیدگاه‌های رابرت اینهورن، گری سیمور، دنیس راس، جان برنان، دانیل پون‌من،‌ جفری بیدر، دانیل شاپیرو، پانیت تالوار،‌ ریچارد هالبروک و دنیس بلر پرداخته شده است:


افشای گرایش‌ها و پشت‌پرده‌های تحریم‌ها علیه ایران/1
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران ، آمریکا ، تحریم
چهار اصل مورد نظر "لوی" که در تحریم ایران ناکام ماند/ دانیل گلاسر کیست؟

چکیده:یکی از روش‌های ارتقای اشراف اطلاعاتی پیرامون شیب و جهت دورنمای تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا علیه ایران و اتخاذ سیاست‌های بازدارنده مناسب، جریان‌شناسی مبانی فکری و تحرکات طراحان تحریم جمهوری اسلامی ایران در سطوح اجرایی، قانونگذاری، مراکز پژوهشی و لابی‌های پارلمانی – اجرایی آن کشور است.


استفاده آمریکا از هالیوود برای "حمله متقابل"
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: آمریکا ، هالیوود

نخستین بار این "جوزف نای"، از نظریه پردازان قدرت نرم بود که از عبارت حمله متقابل استفاده کرد. او تصریح کرد که ارتش آمریکا پس از جنگ سخت و حمله به کشورها، شروع به اعمال قدرت نرم و انجام اقداماتی از قبیل کمک های بشردوستانه می کند.

ایالات متحده آمریکا توجه ویژه ای به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا دارد. این توجه ویژه به دو دلیل عمده اعمال می شود. اول وجود ذخایر عظیم نفتی و معدنی و دوم تمرکز تمدن اسلامی در این کشورها.

آمریکا پس از آغاز قرن جدید و طی 11 سال گذشته اقدامات زیادی را در قبال اعمال قدرت نرم در این کشورها انجام داد. حمله به افغانستان و عراق و اشغال این دو کشور، حمله به لیبی، حمله به بخش هایی از پاکستان، حمله به بخش هایی از یمن و ... از جمله فعالیت های آمریکا در زمینه اعمال قدرت سخت خود در این کشورهاست.

از سوی دیگر آمریکا در سایر کشورهای دو منطقه یاد شده که نیازی به جنگ احساس نکرد و یا توان آن را نداشت به اعمال قدرت نرم روی آورد و توانست در این زمینه توفیقاتی را نیز به دست آورد.

اشاره ما در اینجا به ماجرای مشکوک حضور بازیگران مشهور هالیوودی در کشورهای یاد شده است.

ایالات متحده برای بهره مندی از قدرت "دیپلماسی عمومی" که به تأثیرگذاری بیشتر قدرت نرم می انجامد و همچنین با تأسی به سیاست هایی از قبیل "تأثیرگذاری یک شهر پر نور بر فراز یک تپه" و "حمله متقابل" قصد دارد پس از حضور نظامی خود، به پاک کردن چهره خشن آمریکا و در ادامه تغییر باورهای مردم کشورها بپردازد.

البته این مقوله از گستردگی بسیار زیادی برخوردار است. مسائلی همچون اینکه دیپلماسی عمومی چیست و یا حمله متقابل چه معنایی دارد باید در گزارشهایی جداگانه بررسی شود. اما به طور خلاصه و فقط در مورد حمله متقابل باید گفت این راهبرد به این صورت عمل می کند که پس از حمله سخت به یک منطقه باید با انجام اقداماتی همچون فعالیت های بشردوستانه، به سایر اهداف دست یافت.

آمریکا قبل از آنجلینا جولی تجربه دیگری نیز در زمینه اعزام بازیگرانش برای دستیابی به هدف های خاص دارد.

"جورج کلونی"، این بازیگر مشهور هالیوودی بود که پس از سال ها حضور در سودان و دارفور، توانست سبب تجزیه سودان شود. او در طول این سال ها بارها به ملاقات روسای جمهور آمریکا رفت و حتی با ظاهری شبیه مردم سودان به اقصی نقاط این کشور نیز سفر کرد و سرانجام توانست دستاوردی بزرگ را در زمینه دستیابی آمریکا به مناطق نفتی سودان با جدایی دو قسمت این کشور فراهم کند.

اکنون نیز آمریکا با حربه ای دیگر به نام "آنجلینا جولی" وارد عرصه افغانستان، تونس، لیبی و عراق شده است. ورودی که البته پیش از آن و طی پروژه ای دیگر، عضو مشهور خانواده جولی ـ پیت را در فیلم سینمایی SALT به عنوان نجات بخش کشورهای خاورمیانه عنوان کرد. و امروز شاهد حضور گسترده این شخصیت سینمایی آمریکا در کشورهای یاد شده هستیم.  (البته جولی در کشورهای دیگری نیز در قاره های مختلف دنیا برخی فعالیت های محدود را انجام می دهد که بعضا با اعتراضات مردم آن کشورها نیز مواجه شده است اما این فعالیت ها که برای گم کردن رد نیت اصلی او از حضور در کشورهای اسلامی، انجام می شود، پوشش خبری چندانی ندارد و از اهمیت به سزایی نیز برخوردار نیست.)

خانم جولی که این روزها از اسلام و حجاب نیز استقبال می کند و ضمن سرکشی به مردم تونس، خواستار کمک به لیبایی ها نیز هست، درست در کشورهایی گام بر می دارد که کشور متبوعش یا در روزگاری نزدیک در آنها دست به توحش و نسل کشی زده و یا هم اکنون مشغول همین اقدامات است.

امروز، خبرگزاری های دنیا در حالی عیادت جولی از آسیب دیدگان سیل پاکستان را منتشر می کنند که کشور اعزام کننده جولی هنوز مشغول کشتار مردم به وسیله هواپیماهای نظامی بدون سرنشین در پاکستان است.

این بازیگر زن هالیوودی در حالی امروز به کودکان عراقی و تونسی لبخند می زند که سربازان کشورش در عراق بیش از یک و نیم میلیون کودک و زن و مردم عراقی را کشتند و در تونس نیز سال ها رئیس جمهوری بر این کشور حکومت می کرد که جاسوس آمریکایی ها و منکوب کننده اسلام گرایان در این کشور بود.

آنجلینا جولی امروز اگرچه در ظاهر با عنوان سفیر سازمان ملل متحد، اما در باطن و در اساس به عنوان نماینده آمریکا در پیشبرد و تعمیق قدرت نرم ایالات متحده در کشورهایی عمل می کند که یا آمریکا آنها را دشمن می داند و یا به  ذخایر نفتی و معدنی آنها چشم دوخته است.

این بحث البته ابعاد بسیار بیشتری نیز دارد. اینکه آمریکا در تلاش است تا باور مردم را در کشورهای اسلامی تغییر دهد. آنها امروز به وسیله رسانه های صهیونیستی خود از لزوم برگزاری جشنواره های فشن در کشوری همچون عراق و با اکثریت جمعیت شیعه خبر می دهند. آنها مشغول مطرح کردن نمادهای لاابالی گری و فساد در لیبی و کشورهای خیزش کرده ای همچون مصر هستند و در این میان راهبردی به نام "آنجلینا جولی" نقش کاتالیزور را در رسیدن آمریکا به این اهداف خود ایفا می کند.

 
 
 
 

کابوس ایران در بحرین و لیبی هم امریکا را رها نمی‌کند
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا
گزارش جلسه عصر سه‌شنبه اوباما و مشاوران امنیتی‌اش/ کابوس ایران در بحرین و لیبی هم امریکا را رها نمی‌کند

تصمیم به مشارکت امریکا در حمله هوایی به لیبی نتیجه جلسه چند ساعته‌ی اوباما با مشاوران امنیتی‌اش در سه‌شنبه هفته گذشته بوده که محور اصلی بحث‌ها و نهایتاً موافقت با این پیشنهاد، نه وضعیت لیبی و حملات دیکتاتور حاکم بر آن به مردم شهرهای تحت تصرف انقلابیون، بلکه بر مهار ایران متمرکز بوده است.

به گزارش رجانیوز، بر اساس گزارشی که نیویورک تایمز منتشر کرده، آشکار است که بر خلاف برخی تحلیل‌ها که معتقدند امریکا در پشت پرده این تحولات و قیام‌های مردمی در کشورهای اسلامی قرار دارد، نه تنها این گمانه صحت ندارد بلکه امریکایی‌ها در تصمیم‌گیری برای مواجهه با این تحولاتف اتفاق نظر ندارند.

همچنین این تحلیل نیز که در اثر این تحولات نقش ایران کم‌رنگ‌تر شده و توجه‌ها از ایران به سایر نقاط معطوف شده نیز نادرست است و امریکایی‌ها برای تنظیم سناریوهای خود با کابوس ایران مواجه هستند.

رجانیوز، متن کامل گزارش "دیوید ائی سانگر ستون‌نویس نیویورک تایمز" را که پیش از این نیز گزارش‌های راهبردی مهمی در مورد ایران نوشته بود، منتشر می‌کند. در بخش‌هایی از این گزارش، ادعاهای بی‌اساسی به جمهوری اسلامی نسبت داده شده اما نگرانی از قدرت رو به فزونی ایران در جای جای آن موج می‌زند.

بلندپروازی های رژیم ایران عاملی تعیین کننده در محاسبات امریکا در مورد نحوه واکنش نشان دادن به شورش ها در سراسر کشورهای عربی است. عصر روز سه شنبه در اواسط ماه مارس اوباما در اتاق ویژه کاخ سفید شنونده بحث مشاوران امنیتی‌اش در مورد موافقان و مخالفان استفاده از نیروی نظامی در لیبی بود. بحثی که خیلی زود به نقطه ای از نظر استراتژیکی مهم‎تر سوق یافت: ایران. توماس ائی دانیلون مشاور امنیت ملی گفت روحانیون تهران هر اقدام اوباما در کشورهای عربی را به دقت زیر نظر دارند. آن‌ها شکست در تحقق این سخن اوباما را که سرهنگ معمر قذافی مشروعیت رهبری را از دست داده است، به عنوان نشان هایی از ضعف و نشانه ای از ناتوانی اوباما در اجرای این وعده تعبیر می کنند که ایران هرگز اجازه نخواهد یافت به توانایی ساخت سلاح های هسته ای دست یابد.

بنجامین جی رادز مشاور ارشدی که به این نشست پیوست، هفته گذشته گفت نباید به شکلی اغراق آمیز مطرح شود که این مسئله عامل تعیین کننده در تصمیم گیری برای دخالت در لیبی بود. وی افزود اما تاثیر آن بر ایران همواره در بحث ها مطرح بوده است. رادز گفت توانایی به کار گرفتن این شکل نیرو در منطقه با چنین سرعتی حتی با وجود اینکه ماموریت های نظامی دیگری در عراق و افغانستان جریان دارد، همراه با ماهیت این ائتلاف گسترده پیامی بسیار قوی در مورد توانایی های نظامی و دیپلماتیکی ما به ایران می فرستد.

آن روز عصر در اتاق ویژه کاخ سفید واقعیتی کمتر بیان شده در مورد واکنش های دولت به قیام های منطقه مطرح شد. تیم اوباما هیچ ابهامی در مورد اهمیت بلند مدت سرهنگ قذافی ندارد. لیبی یک نمایش جنبی است. مهار کردن قدرت ایران همچنان هدف محوری در خاورمیانه است. هر تصمیمی از لیبی تا یمن تا بحرین و سوریه از این زاویه بررسی شده است که چطور بر آنچه تا اواسط ژانویه محاسبات عمده در راهبرد منطقه ای دولت اوباما تلقی می شد، تاثیر می گذارد. چطور پیشرفت هسته ای ایران را کند کنیم و ظهور فرصت ها برای خیزشی موفقیت آمیز را در آنجا شتاب بخشیم.

در واقع بحث ایران هر حرکت در این شطرنج منطقه ای را پیچیده تر می کند. در پایان این دوره آشوب که کاخ سفید تصور می کند تغییراتی فراگیر را مانند آنچه پس از فروریختن دیوار برلین در اروپا ایجاد شد، رقم بزند، موفقیت یا شکست ممکن است با این مسئله ارزیابی شود که آیا ایران بلندپروازی هایش را قوی ترین نیروی منطقه می شمرد.

تصمیمات هفته گذشته کاخ سفید در این زمینه بود که چطور می توان از معترضانی حمایت کرد که در خیابان های سوریه و یمن هدف گلوله قرار می گیرند و در بحرین کتک می خورند. در هر مورد، مشاوران کاخ سفید عمدتا به شکل خاموش نتیجه گیری هایی را مطرح می کردند که آیا ایرانی ها از آن نفع می برند یا دست کم فضای بیشتری برای نفس کشیدن حس می کنند.

دو ماه و نیم پیش مسایل بسیار سخت به نظر می رسید. مقامات امریکایی در ماه ژانویه کاملاً اطمینان داشتند که ایران را به گوشه رانده اند. تحریم های تازه گزنده بود. روس ها از ارسال تسلیحات پیچیده به ایران خودداری کردند و یک کرم رایانه ای به نام استاکس نت در تلاش های ایران برای غنی سازی اورانیوم اخلال ایجاد کرد. اما این شرایط با شروع خیزش عرب ها تغییر کرد. ناگهان حاکمان اقتدارگرای عرب که دو سال گذشته را به توطئه چینی با واشنگتن برای مهار ایرانی ها سپری کرده بودند، بیشتر از آنکه نگران سانتریفوژهای نطنز باشند، نگران خیابان های خود شدند. ملک عبدالله عربستان می گفت سر مار را باید قطع کرد و سایت ویکی لیکس آن را فاش کرد. ذهن شهروندان امریکایی و اروپایی منحرف شد و نفت بشکه ای 108 دلار اثر بسیاری از تحریم ها را که کاخ سفید امیدوار بود مردم ایران را به پر هزینه بودن برنامه هسته‌ای‌شان متقاعد می کند، تضعیف کرد. بنابراین زمانی که کاخ سفید منطقه را از پس عدسی های فارسی نگاه می کند، تصویر چگونه به نظر می رسد.

اوباما در سخنرانی دوشنبه شب خود گفت لیبی نمونه خاصی است که مسئولیت اخلاقی فوری را برای حمایت از لیبیایی هایی ایجاد می کند که هدف حمله نیروهای قذافی قرار دارند و لحظه ای است که با آنچه آن را توانایی های منحصر به فرد امریکا می خواند، تفاوت هایی ایجاد شود. ترجمه این توانایی ها عبارت است از فناوری های چندکاره نظیر موشک های تاماهاوک تجهیزات شناسایی و ایجاد اختلال مخابراتی. اینها همان توانایی هایی هستند که برای هر گونه حمله به سایت های هسته ای ایران حیاتی است. مقامات ارشد دولت امریکا می دانستند که نمایش آن توانایی ها از دید ایران پنهان نمی ماند اما اکنون هر کسی به این می اندیشد که ایران چطور واکنش نشان می دهد.

یک مقام که در بحث های لیبی شرکت داشت و خواست نامش مطرح نشود، گفت می توان احتمالات مختلف را در نظر گرفت. ممکن است این امر آنها را وادارد آنچه را سال ها انجام نداده اند، انجام دهند یعنی پای میز مذاکره بیایند اما ممکن است بهانه ای دست تندروهایی بدهد که می گویند تنها حفاظ واقعی در برابر امریکا و اسرائیل دستیابی به بمب است و آن هم هر چه سریع‌تر.

اما دست کم به شکل علنی، رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا به اعضای کنگره گفت تصور نکنید برنامه هسته ای ایران در نتیجه حمله به لیبی تسریع می شود یا اینکه نیروهای امنیتی ایران جنبش های اعتراضی را به شدت بیشتر سرکوب می کنند. وی افزود از نظر من در این مورد که آنها برای چه چیزی در برنامه هسته‌ای‌شان تلاش می کنند، باید گفت آنها تلاش می کنند این برنامه را هر چه سریع‌تر پیش ببرند و برای من دشوار است که تصور کنم این رژیم سرسخت تر از آنچه اکنون هست، بشود.

مشکل زمانی پیچیده تر می شود که با متحدان عربی سر و کار داریم که در حالی که در صدد تضعیف ایران هستند، از شلیک کردن به معترضان در خیابان های خود هم احساس عذاب وجدان چندانی نمی کنند. عربستان سعودی و بحرین نمونه های بارز آن هستند. سعودی ها ایران را بزرگ‌ترین تهدید برای جاه طلبی های منطقه ای خود می بینند و با تلاش های مختلف تحت رهبری امریکا برای محدود کردن تهران همراهی کرده اند. با این حال، روابط بین واشنگتن ریاض کمی تیره شده است. از نظر ملک عبدالله، تصمیم اوباما برای نادیده گرفتن حسنی مبارک در مصر نشانه ای از ضعف و این هشدار بود که چنانچه راهپیمایی هایی در آنجا شکل گیرد، اوباما ممکن است رهبری سعودی را نیز نادیده بگیرد.

شاید به همین علت باشد که زمانی که سعودی ها سربازان خود را به بحرین فرستادند تا به سرکوب اعتراضات عمدتا شیعه آنجا کمک کنند، هیچ صدایی از کاخ سفید بلند نشد اگرچه اوباما می خواهد نشان دهد که محقق شدن خواست معترضان دموکراسی خواه و اقدامات در مسیر اصلاحات در بحرین را می‌خواهد اما او تمایل ندارد شاهد سرنگون شدن میزبان پنجمین ناوگان دریایی خود در مجاورت ایران باشد.

امریکا سال ها بیهوده تلاش کرده است بشار اسد رئیس جمهور سوریه را آرام آرام از ایران دور و به آشتی با اسرائیل هدایت کند. امریکا بیم دارد اگر دولت او سقوط کند، آشوب فراگیر خواهد شد و سوریه را به کشوری غیرقابل پیش بینی و خطرناک تبدیل خواهد کرد. این نگرانی منطقی است اما کاخ سفید در هفته های اخیر نتیجه گیری کرده است که اگر اسد کنار رود، آنها کمتر از ایران زیان خواهند دید و همانطور که برخی در شورای جنگ اوباما خاطر نشان کرده اند، اگر معترضان در سوریه موفق شوند، ایران ممکن است بعدی باشد.

آشفتگی‌ها در کشورهای عربی بسیاری از اسرائیلی ها را متقاعد کرده است که امریکا و متحدان عربش چنان درگیر این ناآرامی ها هستند که نخواهند توانست بلندپروازی های هسته ای ایران را به هر قیمتی متوقف کنند. اگرچه دونیلون وعده داده است ما ازخطر چشم بر نمی داریم اما در اسرائیل این بحث از سر گرفته شده است که اسرائیلی ها خود تا کی می توانند از پرداختن به این مشکل خودداری کنند. این بحث متاثر از این گمان است که ایران با توجه به آشفتگی منطقه به شتاب خود برای دستیابی به بمب سرعت می بخشد. این ارزیابی ها ممکن است به بدترین نتیجه برای اوباما منتهی شود. جنگ بین ایران و اسرائیل و تنها تصور این نتیجه، دولت امریکا را باید به این باور برساند که فرصت کمی برای اشتباه در این حوزه وجود دارد.


چرا امریکا مایل نیست پرونده هسته‌ای ایران بسته شود؟
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، انرژی هسته ای

یک تحلیلگر برجسته روس با انتشار تحلیلی مبسوط استدلال کرده است که در برنامه هسته ای ایران هیچ مشکلی وجود ندارد ولی امریکا مایل نیست این پرونده بسته شود چرا که می خواهد همچنان ابزاری برای فشار به ایران داشته باشد.

به گزارش رجانیوز، نیکلای کوزیرف، مشاور انستیتو مشکلات بین المللی اکادمی دیپلماتیک وزارت خارجه روسیه در مقاله ای که روز 11 فروردین 1390 (31 مارس 2011) در پایگاه اینترنتی روسی زبان "ایران (iran.ru)" منتشر کرده می نویسد: «ایران قاطعانه برپای بندی خود به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای تاکید می کند و به همکاری با آژانس انرژی اتمی ادامه می دهد و در این اواخربارها اعلام کرده که قصد ساخت سلاح اتمی ندارد. از قرار معلوم مشکل غرب با ایران اصلا ربطی به تمایل تهران به غنی سازی مستقل اورانیوم تا سطح صنعتی ندارد که به گفته مخالفانش شرایط تولید اورانیوم با غنای بالا و مورد استفاده درصنایع نظامی را فراهم می کند. کارشناسان می دانند که این روند طولانی و دشواراست و هزینه های فراوان و فناوری های بسیار ویژه ای می طلبد. پس علت تشنج پیرامون برنامه هسته ای ایران چیزدیگری است.»

نویسنده ادامه می‌دهد: «بررسی دقیق و همه جانبه روند گفت‌وگوهای مربوط به برنامه هسته‌ای ایران که با شرکت گروه شش انجام می شود، نشان می دهد که اختلاف نظرهای غیرقابل حلی بین طرفین وجود ندارد. هر دو طرف انعطاف ناپذیری و سرسختی نشان می دهند ولی این بیشترطرف امریکایی است که چنین کاری می‌کند.»

کوزیرف سپس در توضیح اینکه چرا عقیده دارد درون مذاکرات حق با ایران است، می نویسد: «ایران با انعقاد بیانیه همکاری درزمینه تبادل مواد هسته ای با ترکیه و برزیل درواقع با خارج ساختن اورانیوم غنی شده ضمن دریافت همزمان سوخت آماده، موافقت کرد. انتظارمی رفت کشورهای دیگر ازاین اقدام حمایت کنند ولی چنین چیزی رخ نداد چون ایران همچنان برگنجاندن موضوع سلاح هسته ای اسرائیل و ایجاد منطقه عاری ازسلاح هسته ای درخاورمیانه دردستورکار گفت‌وگو با گروه 6 اصراردارد. ولی این موضوع بررسی نمی شود. همچنین هیچ کس به این موضوع توجه نمی کند که اسرائیل در این اواخر بر حمله پیش‌دستانه به تأسیسات هسته ای ایران اصرارمی کند.»

نویسنده همچنین تاکید می کند در روابط ایران و آژانس هم مشکل خاصی وجود ندارد. وی می نویسد: «درمورد آژانس بین المللی انرژی اتمی هم باید گفت این سازمان شکایت خاصی از تهران ندارد و فقط خواهان توضیح برخی مسائل باقی مانده است که ایران آن‌ها را بسته می داند ولی آمادگی بررسی آن‌ها را درصورت رعایت چند شرط دارد اما آژانس با شرایط ایران موافقت نمی کند و امریکا خواهان توقف غنی سازی اورانیوم و خارج کردن اورانیوم با غنای 20 درصد ازاین کشوربه منظور از سرگیری گفت وگوهاست.»

کوزیرف پس از بیان این مقدمات استدلال اصلی خود را در این مورد که چرا عقیده دارد امریکا اساسا مایل به بستن پرونده هسته ای ایران نیست، عرضه می کند. این تحلیلگر برجسته روس نوشته است: «تصور می شود علت اصلی نبود پیشرفت در گفت‌وگوهای هسته ای ایران این است که امریکا بستن پرونده هسته ای این کشوررا مفید نمی داند و مایل است در آینده هم از آن برای تشدید هرچه بیشتر تحریم ها و شوراندن مردم ایران و سایر کشورها و تضعیف رژیم این کشوراستفاده کند. واشنگتن مایل است با نمایش وقت و بی وقت آمادگی برای به کارگرفتن مشت نظامی علیه ایران، این کشور را در تشنج دائمی نگهدارد. به نظرمی رسد امریکا و متحدانش می خواهند نشان دهند که به توافق رسیدن با رهبران فعلی ایران فوق العاده دشواراست و درنتیجه باید فشار بر آن را ادامه داد. ضمنا امریکا عقیده دارد ایجاد وجهه سازش ناپذیرو پیامدهای تحریم ها به ایجاد شکاف در نظام این کشورکمک می کند.»

کوزیرف سپس به این نکته اشاره می کند که برخی در غرب عقیده دارند راهی به جز حمله نظامی برای متوقف کردن ایران وجود ندارد. او در رد این دیدگاه می نویسد: « درواقع این طرح اصلاً سازنده نیست و می تواند پیامدهای سنگینی نه تنها برای ایران و بلکه برای خود امریکا و متحدانش در ناتو و نیز کشورهای منطقه و خارج از منطقه به همراه داشته باشد. موضوع ازاین قراراست که مدت هاست مشخص شده تحریم ها هرچه قدر هم که سخت باشند، تاثیرچندانی ندارند. تحریم چندین ساله ایران غیر از این که موجب خودکفایی ایران و تکیه آن به نیروهای خود شود، حاصل دیگری نداشته است. علاوه براین فشار دائمی بر این کشور و به خصوص تهدید نظامی فقط احساسات ملی و میهن پرستانه نه تنها ایرانیان داخل کشور و بلکه ایرانیان مهاجری را تحریک می کند که هر چند بیشترشان مخالف هستند اما درصورت حمله به کشور، احتمالا با هموطنانشان منسجم می شوند.»

نویسنده سپس به ذکر چند نمونه تاریخی پرداخته و آورده است: «تاریخ چنین نمونه هایی را فراوان دیده است. کافی است جنگ جهانی دوم را به خاطر آوریم که طی آن، همه مردم شوروی صرف نظر از رنج هایی که به خاطر اختناق رژیم کمونیستی متحمل شده بودند، به دفاع از میهن برخاستند. در دوران جنگ ایران و عراق، ایرانی ها با وجود وضعیت دشوار داخل کشور پایداری خوبی نشان دادند و توانستند روند جنگ را پس از مدتی به نفع خود تغییردهند. محاسبات مخالفان نظام جدید اسلامی در ایران در مورد ایجاد شکاف در جامعه بر اثر جنگ و شورش مخالفان اشتباه از آب درامد و تحویل سلاح به مخالفان و حمایت اطلاعاتی از آنها هم نتیجه نداد. تاریخ بسیاری از کشورها نشان می دهد خطرخارجی همیشه موجب انسجام ملت ها می شود و مشکلات داخلی را درردیف دوم اهمیت قرارمی دهد. به همین دلیل می توان چنین نتیجه گیری کرد که همه فشارهایی که امروز بر ایران وارد می شود، موجب تشدید مقاومت آن و یکپارچگی مردم با رهبران خواهد شد که فقط پیچیدگی بیشتر اوضاع را درپیش خواهد داشت.»

این تحلیلگر روس در ادامه تاکید می کند که غرب باید به صراحت اعلام کند خواهان تغییر رژیم درایران نیست. وی می نویسد: «اگرغرب نشان دهد که مساله هسته ای را پیچیده نخواهد کرد و مایل به سرنگونی رژیم فعلی ایران نیست، تهران به نوبه خود گام متقابلی برمی دارد که امکان دستیابی به تفاهم درزمینه مشکل هسته ای را فراهم می سازد. اگر لقب رژیم نامطلوب پس گرفته و تحریم اقتصادی علیه ایران لغو شود، روابط ایران و غرب مسیر عادی سازی را در پیش خواهد گرفت.»

کوزیرف سپس به سیاست روسیه در قبال ایران پرداخته و می نویسد: «در چنین شرایطی، روسیه که عضو گروه شش است، سعی می کند خط مشی متوازنی داشته باشد تا مانع از وخامت اوضاع شود. این کشورکه مخالف گسترش سلاح های هسته ای و تولید آن توسط ایران است، با دعوت از این کشور به همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی به طور همزمان با هرگونه عملیات نظامی علیه آن قاطعانه مخالفت خواهد کرد. طرف روسی از واشنگتن خواهد خواست گفت‌وگوهای جدی و بدون هیچ پیش شرطی برای نظام فعلی و رئیس جمهور ایران با آن انجام دهد. این یک واقعیت است که باید آن را درنظرگرفت. به عقیده مقام‌های روسیه درکنار مسائل مربوط به پرونده هسته ای ایران، دعوت ازایران به شرکت در گفت‌وگوهای مربوط به حل مشکلات منطقه اهمیت دارد.»

نویسنده در پایان اینگونه نتیجه گیری کرده است: «آیا برنامه هسته ای ایران یک تهدید واقعی است یا مشکلی است که به طور مصنوعی ایجاد شده تا تلقین کند که در صورت تغییر نکردن برخورد امریکا و متحدانش با ایران و استفاده ازتحریم ها و اتمام حجت ها می تواند یک تهدید واقعی باشد. این تاکتیک غرب همانطورکه گفته شد، فقط می تواند خطرناک‌ترین رویارویی را به همراه داشته باشد که هیچ کس نفعی از آن نخواهد برد و به ضرر همه است.»


بخش دوم گفت‌وگوی تفصیلی رجانیوز با دکتر فؤاد ایزدی:
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، دکتر فؤاد ایزدی
پشت‌پرده رسانه‌ها و تینک‌تنک‌های‌امریکا و نقش چند ضدانقلاب فراری/دولت امریکا مخالفانش را ستاره‌دار نمی‌کند، می‌کشد!

رجانیوز روز گذشته بخش اول گفت‌وگو با دکتر فؤاد ایزدی کارشناس مسائل بین‌الملل و دکترای ارتباطات از امریکا را که حدود 24 سال در این کشور زندگی کرده، منتشر کرد. در بخش دوم این گفت‌وگوی خواندنی به پشت پرده رسانه‌ها و تینک‌تینک‌های ایالات متحده و نحوه برخورد با معترضان پرداخته شده و وضعیت کنونی برای رابطه با امریکا نیز بررسی شده است.

بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

** به نقش رسانه در کانون فرهنگی و اجتماعی جامعه آمریکا اشاره کردید، این رسانه ها نقش موثری در جهت دهی افکار عمومی در سراسر دنیا دارند که آمریکا نیز از آن مستثنی نیست؛ نکته ای که وجود دارد، حساسیت هایی است که روی رسانه های آمریکا وجود دارد. اکثر رسانه های آمریکایی جریان خبری سراسر دنیا را در دست دارند و به دلیل گستردگی و فراگیری‌شان منشأ اخبار هستند؛ بر این اساس، نیاز به نوعی جریان شناسی رسانه ای امریکا وجود دارد. آیا مدیریت‌های متکثر این رسانه ها را اداره می‌کنند یا چند مدیریت واحد؟

رسانه های آمریکایی از نظر کمیت بسیار بالا است، اما وقتی که به چارت و نمودار مالکیت آنها نگاه می کنیم، می بینیم که همه اینها به چهار یا پنج شرکت بزرگ که به آنها "conglomerate ،کانگلامرت" گفته می شود که شرکت‌هایی غول پیکر هستند؛ می‌رسند که به صورت خصوصی اداره می شوند. به‌عنوان نمونه، شرکت جنرال الکتریک شبکه NBC آمریکا را در اختیار دارد و در عین حال، همین شرکت برای دولت آمریکا قطعات هواپیما می سازد و بودجه زیادی برای پروژه های نظامی دریافت می کند؛ شبکه فاکس و فاکس نیوز متعلق به شخصی به نام "Rupert Murdoch، روپرت مرداک" است و در عین حال روزنامه وال استریت ژورنال نیز برای همین شخص است، استودیوی سینمایی Century Fox نیز به همین گونه؛ شبکه ماهواره ای DirecTV باز هم برای این شخص است، همچنین این شخص یک سیستمی را ایجاد کرده که فیلم می سازد، بعد همین فیلم ها را در شبکه فاکس نمایش می دهد؛ دو شبکه وجود دارد یکی فاکس و یکی فاکس نیوز که هر دو متعلق به همین فرد است ولی فاکس نیوز 24 ساعته اخبار پخش می کند و شبکه فاکس بیشتر تفریحی است. شبکه فاکس هم از طریق DirecTV به منازل مردم می رسد که بازهم متعلق به مرداک است.

فاکس نیوز شامل برنامه های خبری و میزگرد است؛ در این میزگردها از سردبیر روزنامه وال استریت ژورنال دعوت می کنند تا صحبت کند، در واقع سردبیر روزنامه ای که صاحب آن مرداک است، به میزگرد شبکه فاکس نیوزی دعوت می شود که باز هم صاحب آن مرداک است. همین سردبیر روزنامه وال استریت ژورنال به عنوان یک چهره سیاسی و تحلیل گر شناخته می شود و یک کتابی می نویسد؛ کتاب را چه کسی منتشر می کند؟ انتشارات "HarperCollins"؛ که این انتشارات هم برای آقای مرداک است. بعد از بیرون که نگاه می کنیم می بینیم، می گوییم به به که چه جامعه چند صدایی ای وجود دارد، ولی وقتی به جزئیات توجه می کنیم می بینیم چند نفر بیشتر نیستند.

در علوم ارتباطات این تئوری وجود دارد که در غرب با عنوان "agenda setting" مطرح است که در ایران به معنای "برجسته سازی" ترجمه می شود -برجسته‌سازی؛ یعنی این که رسانه‌های خبری با ارائه خبرها، موضوع‌هایی را که مردم درباره آنها می‌اندیشند، تعیین می‌کنند- استادان علوم ارتباطات معتقدند که در غرب، رسانه ها به مردم نمی گویند چه عقیده ای داشته باشند ولی می گویند به چه موضوعی فکر بکنید. در آمریکا رسانه زیاد است اما در مجموع به چند نفر متعلق است، ولی وقتی نگاه می کنیم، می بینیم که مطالب سندیکیت (syndicate) شده است، یعنی در یک روزنامه مشهور یک سرمقاله ای نوشته می شود، بعد همان مقاله در 500 روزنامه به چاپ می رسد. درآمریکا شما سه روزنامه دارید که اینها هر روز صبح به روزنامه فروشی های تمام آمریکا می آید؛ "نیویورک تایمز"، "وال استریت ژورنال" و "یو اس ای تودی" این سه روزنامه به‌علاوه روزنامه های محلی در دکه های روزنامه فروشی ارائه می شود، مثلا در هر منطقه شما به بیش از چهار روزنامه دسترسی ندارید، همین سه روزنامه به‌علاوه روزنامه های محلی، حالا این را مقایسه کنید با روزنامه فروشی های ما که در آن‌ها، حداقل بین 20 تا 30 روزنامه وجود دارد.

برخی از این افرادی که آمریکا را خوب نمی شناسند، وقتی صحبت می کنند آمریکا را "بهشت" می دانند که مهد آزادی و تمدن است، در صورتی که اینگونه نیست و اگرچه ممکن است هزار روزنامه در آمریکا وجود داشته باشد، اما در هر ایالت و منطقه ای به بیش از چهار روزنامه دسترسی ندارید، و دید سیاسی همه برگرفته از همین سه یا چهار روزنامه است.

در آمریکا، دو حزب جمهوری خواه و دموکرات وجود دارد، اگر نخبگان این دو حزب روی یک مساله ای اتفاق نظر داشته باشند، روزنامه ها همان اتفاق نظر را پوشش می دهند، مثلا وقتی بوش می خواست به عراق حمله کند، نخبگان دموکرات هم موافق بودند، با این وضع شما نمونه ای نمی توانید پیدا کنید که روزنامه های اصلی آمریکا چند ماه قبل از جنگ، انتقادی نسبت به این موضوع بکنند. سرمقاله ها و خبرها همه جنگ را تایید کردند، مثلا نیویورک تایمز که متمایل به حزب دموکرات است، خبرنگاری به نام "جودیت میلر، Judith Miller" داشت که اخباری از منابع آگاه با این عنوان که در عراق سلاح کشتار جمعی وجود دارد، منتشر می کرد. بعد از جنگ مشخص شد این منبع آگاه خود او بوده! تنها بعد از آنکه جنگ طولانی شد و کشته ها افزایش یافت، اختلاف‌هایی بین نخبگان پدید آمد که بستر را برای انتقادات رسانه ای فراهم کرد که همین روزنامه نیویورک تایمز هم منتقد جنگ شد.

 

** روزنامه USA today به کدام حزب متمایل است؟

این روزنامه به دموکرات‌ها متمایل است که بیشتر جنبه اجتماعی دارد، روزنامه جدی خبری نیست، بیشتر به رنگ آمیزی، عکس و تصویر اهمیت می دهد.

پیرو بحث قبلی عرض کردم که اگر اتفاق نظر بین نخبگان دو حزب وجود داشته باشد وضع در رسانه ها به چه شکل است اما اگر اختلاف نظر وجود داشته باشد، مثلا مثل بحث بیمه، در این حالت هر یک از این روزنامه ها سرمقاله های جداگانه ای را منتشر می کنند. به این مسئله در علم ارتباطات "Indexing" یا شاخص سازی نظرات نخبگان گفته می شود. این رویه در سیاست خارجی بیشتر مشهود است.

** روزنامه واشنگتن پست که بسیار هم معروف است جزو این روزنامه های اصلی نیست؟

خیر این روزنامه، محلی است، یعنی شما در شهرهای آمریکا به این روزنامه دسترسی ندارید، البته این روزنامه بین نخبگان نفوذ دارد ولی در کل واشنگتن پست محلی است.

بنابراین ما در آمریکا روزنامه چندانی در شهرها نداریم و مطالب بیشتر سندیکیت است، به این معنی که روزنامه های محلی بیشتر آگهی محلی می گیرند که این آگهی را در کنار مطالبی که سندیکیت کرده می گذارد و این می شود روزنامه. بنابراین، مطالبی که یک آمریکایی می تواند بخواند، بسیار کنترل شده است؛ یا باید همان سه روزنامه را بخواند یا روزنامه محلی را که یک کپی است. البته در این روزنامه های محلی، اگر یک آتش سوزی هم در آن منطقه رخ داده باشد، منتشر می‌شود ولی اخبار برجسته و اخباری که مربوط به سیاست خارجی باشد توسط همان سه روزنامه انعکاس پیدا می کند.

من یک جمله ای را به جرات به عنوان فردی که در علوم ارتباطات دکترا دارد و سال‌ها در آمریکا حضور داشته عرض می کنم، که اگر از من سوال شود که آیا آزادی روزنامه ها در آمریکا بیشتر است یا در ایران، پاسخ خواهم داد در ایران آزادی بیشتر است.

شما در آمریکا روزنامه ای نداشته و ندارید که بیاید و یکی از اصول سیستم سرمایه داری را زیر سوال ببرد، یا یکی از بندهای قانون اساسی آمریکا را زیر سوال ببرد اما در ایران، روزنامه هایی را می توان مشاهده کرد که اگر هم زمانی به همه اصول قانون اساسی ما معتقد بودند، الان نظر متفاوتی دارند یا معتقد به اصول انقلاب و آرمان‌های امام بودند و امروز دیگر آن نظر را ندارند ولی جمهوری اسلامی ایران اجازه می دهد که در کشور روزنامه هایی چاپ شود که اصل ولایت مطلقه فقیه را زیر سوال می برند. در آمریکا چنین چیزی وجود ندارد و نداشته است، دولت آمریکا این اجازه را به رسانه ها نمی دهد. الان برخی روزنامه های ما رسما سکولاریسم را ترویج می کنند، با تمام این تنش های موجود، جرات جمهوری اسلامی ایران در دادن آزادی به مطبوعات بیشتر از جرات دولت آمریکا است.

** موردی در آمریکا بوده که رسانه ای این خط قرمز را رد کرده باشد و برخورد صورت گرفته باشد؟

بسیار زیاد؛ در رسانه های آمریکا مقدار بسیار زیادی خود سانسوری وجود دارد، وقتی شما در یک روزنامه ای کار می کنید، می دانید که خطوط قرمز در آنجا چیست، مثلا زیر سوال بردن حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی؛ شما روزنامه ای در آمریکا نمی توانید پیدا کنید که این خطوط را رد کند، هیچ روزنامه ای انتقاد نمی کند که چرا دولت امریکا سالانه چهار میلیارد دلار به اسرائیل کمک می کند.

** در آمریکا وزارت ارشاد نداریم، پس این کنترل از کجا انجام می شود؟

روش اینگونه است که افرادی که مالک این روزنامه ها هستند، خود جزو سیستم سرمایه داری هستند، وقتی شما در این سیستم رشد کرده باشید، شیرازه سرمایه داری را هدف نمی گیرید، پس اولین فیلتر کنترلی همین مالکان هستند. اگر خبرنگار یک روزنامه آمریکایی بداند که رئیس آن روزنامه یک یهودی صهیونیست است، به سراغ نقد اسرائیل نمی رود و اگر این کار را بکند، به سرعت اخراج می شود که نمونه های آن زیاد است.

آقای ادوارد هرمن (Edward Herman) و آقای نوام چامسکی (Noam Chomsky) کتابی نوشته اند به نام "Manufacturing Consent" به معنی تولید رضایت که خوب به این مسئله پرداخته است. در این کتاب به پنج فیلتر اشاره شده که عبارتند از فیلتر سایز رسانه ها و تمرکز مالکیت این رسانه های عظیم در دست چند شرکت غول پیکر (conglomerates) و ماهیت سود دهی رسانه ها، فیلتر تبلیغات به عنوان منبع اصلی مالی رسانه ها، فیلتر استفاده از منابع (sources) محدود خبری دولتی- سرمایه داری و کارشناسان مورد تأیید این دو، فیلتر flak یا بازتاب‌های منفی و تنبیهی سازمان یافته به‌ویژه از طریق لابی ها علیه فعالیت‌های رسانه ای مورد انتقاد سیستم، و فیلتر ایدئولوژی ضد کمونیستی که امروزه بیشتر به سوی اسلام هراسی پیش می رود. این پنج فیلتر در واقع یک سیستم رسانه ای کنترل شده، ایجاد کرده است.

کتابی هم به نام " Censored" توسط موسسه ای در آمریکا چاپ می شود که البته به صورت خیلی محدود پخش می شود  که به معنی سانسور شده و هر ساله منتشر می شود. مثلا Censored 2010؛ این کتاب یک سری اخباری که در هیچ یک از روزنامه ها و رسانه ها منتشر نشده و جرات چاپش را نداشته اند، چاپ می کند که همانطور که عرض کردم خیلی محدود و کنترل شده منتشر می شود. البته باید اضافه کنم که در زمان جنگ سرد با رسانه ها و شخصیت هایی که از خط قرمزها عبور می کردند، بسیار سرسختانه برخورد می شد که به زمان ترس سرخ یا (Red Scare) مشهور است که بانی آن سناتور مک آرتی (McCarthy) بود. الان هم لابی های قدرتمند توانایی سازماندهی گسترده‌ی ایجاد flak را دارند.

** این سیستم کنترلی فقط روی مطبوعات است یا نه در مورد سینما و تلویزیون هم کاربرد دارد؟

همانطور که عرض کردم این چند شرکت فقط روزنامه ندارند، بلکه استودیو فیلم و موسیقی و... هم دارند، بنابراین، اولین فاکتور کنترلی یعنی صاحبان این  ابزارها نمی گذارند حرکتی خلاف سیاست‌های آمریکا رخ دهد. رسانه ها یک نوع کاسبی هستند، این افرادی که وارد این عرصه شده اند، از طریق سیستم سود می کنند و به نوعی همان سیستم سرمایه داری بازاری وجود دارد، این سود هم از طریق دریافت آگهی بازرگانی به دست می آید که مبلغ بالایی است.

کسانی هم که آگهی می دهند، معتقد به این سیستم هستند چرا که آگهی دادن هم پول زیادی لازم دارد که همان سرمایه داران به سیستم تبلیغ معتقدند. پس سیستم را به این صورت کنترل می کنند، بعضا افرادی که می خواهند خلاف این رویه حرکت کنند، سردبیر اجازه نمی دهد، اگر سردبیر اجازه بدهد، مقام بالاتر مجوز نمی‌دهد.

آنجا یک اصطلاحی وجود دارد به نام " pink slip" به معنای تکه کاغذ صورتی، یعنی وقتی می خواهند شما را اخراج کنند، چند کپی از آن وجود دارد که این پینک اسلیپ را به فرد اخراج شده می دهند و این فرد اخراج می شود و هیچ مرجع رسیدگی هم وجود ندارد.

** چرا این مرجع وجود ندارد؟

قانون را چه کسی می نویسد؟ نماینده کنگره این قانون را می نویسد، این نماینده هم با پول سرمایه دار نماینده شده است، بنابراین، قانونی را هم که می نویسد، در راستای منافع همین سرمایه داران است.

** جایگاه تینک‌تنک‌ها یا اتاق فکرها در جهت دهی به سیاست‌های آمریکا اعم از سیاست‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی به چه شکل است؟

این اتاق فکرها تاثیرگذار هستند ولی باید توجه کرد که این ها یک پکیج یا مجموعه هستند، مثلا مساله حمایت آمریکا از اسرائیل را در نظر بگیرید؛ در مورد این مساله در کاخ سفید و کنگره تصمیم گیری می شود و مبالغی برای حمایت از رژیم صهیونیستی تصویب می شود، همان‌طور که اشاره کردم، نماینده ها نیز با پول سرمایه داران یهودی وارد کنگره می شوند، یا اگر این سرمایه داران، مسیحی هم باشند، یک اصطلاحی وجود دارد به نام مسیحیان صهیونیست (Christian Zionists) به این معنی که معتقدند که بر اساس پیش گویی‌های کتاب مقدس‌شان، یهودیان باید به سرزمین فلسطین بازگردند و در آنجا مستقر شوند تا حضرت مسیح بیاید، یا ممکن است نه صهیونیست و نه یهودی باشند ولی معتقد هستند دولت آمریکا باید جلوی هر مجموعه ای را که مخالف آمریکا است، بگیرد.

معمولا وقتی لایحه ای در حمایت از اسرائیل به کنگره می آید، رای نمایندگان صد به صفر است، وقتی می خواهند لایحه ای علیه ایران تصویب کنند، معمولا 99 درصد نمایندگان موافقت می کنند و شاید تنها یکی دو نفر، آن هم رای ممتنع بدهند. این نشان دهنده یک اداره گزینشی است که باعث این یک‌دستی می شود و به همان سرمایه و سرمایه دار باز می گردد، اوباما با عنوان تغییر وارد شد ولی آیا تغییری درسیاست‌هایش با ایران داده است، اینها در گفتارشان تفاوت وجود دارد مثلا بوش در قضیه هسته ای اظهار می کرد که با ایران مذاکره نمی کنیم تا ایران غنی سازی را تعلیق کند، اما اوباما می گوید با ایران مذاکره می کنیم اما نتیجه مذاکره باید این باشد که غنی سازی متوقف شود؛ نتیجه یکی است، تفاوت در شعارها است. نکته ای که مقام معظم رهبری هم به آن اشاره کردند.

این فردی هم که با شعار تغییر روی کار می آید، هیچ تغییر مثبتی تاکنون ایجاد نکرده بلکه رویه تقابلی را تشدید کرده و  در صدد افزایش پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای مختلف است. بوش خود را مشغول عراق و افغانستان کرد و از آمریکای جنوبی غافل شد، به صورتی که الان هر کسی که شعار مخالفت با آمریکا در آن منطقه را سر دهد، رای می آورد. ونزوئلا، بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه نمونه این کشورهاست، اما اوباما الان به سمت این کشورها رفته و به نوعی به آنها چنگ و دندان نشان می دهد، اکنون اوباما در حال تاسیس پایگاه نظامی در کلمبیا است یا در هندوراس کودتا کردند. بمباران‌های افغانستان و پاکستان در دوره اوباما افزایش پیدا کرده است.

بنابراین، شعار اوباما ظاهر فریب بود، پس ورود افراد به مناصب سیاسی در آمریکا بسیار کنترل شده است. یکی از دوستان ما که مسلمان و وکیل بود، به من می گفت که به دیدن یکی از دوستانش رفته بود، اتفاقا همزمان گروه اسرائیلی آیپک یا لابی صهیونیست‌ها هم آنجا بودند، این دوست ما از رفیق خود نقل قول می کرد که از پرچم اسرائیل و آمریکا که به صورت تلفیقی روی پیراهن هایشان وجود دارد، آنها را شناخت و می گفت آنها هفته ای یک‌بار در این ایالت حضور دارند. چون همانطور که مستحضر هستند در آمریکا هر ایالتی هم برای خود مجلس دارد چون سیستم فدرالی است، یعنی این لابی صهیونیستی هفته ای یک‌بار در مجالس ایالتی -کنگره و سنا که جای خود دارد- حضور می یابند. همان فرد نقل می کرد که من ندیدم فردی وارد مجلس ایالتی شود و مخالف این گروه باشد یا از طریق این گروه ها راه پیدا نکرده باشد. بنابراین این لابی، سیستم را طوری ساخته که فرد را از همان ابتدا کنترل می کنند.

اما در مورد مساله تینک‌‌تنک‌ها (think tank) موضوع به این صورت است که وقتی دولت بخواهد کاری کند، باید یک توجیهی پیدا کند، بنابراین، در این تینک‌‌تنک‌ها از افرادی که همسو هستند، در این اتاق فکر می آیند و به نوعی چهره سازی می شود و این فرد برای شما تحلیل یا کتابی می نویسد. آن لابی صهیونیست که هزینه آن تینک تنک را هم می دهد، این تحلیل یا کتاب را به کنگره می برد و می گوید این فرد متخصص امور خاورمیانه است و به این بهانه و با توسل به همان تحلیل، به کنگره اعلام می کند که وضعیت خاورمیانه خطرناک شده و باید کمک ها به اسرائیل افزایش پیدا کند یا باید ایران تحریم شود.

این علیرضا جعفرزاده که عضو منافقین هست، عضو یکی از همین تینک‌‌تنک‌ها است، یک مرکزی با عنوان (Strategic Policy Consulting مشاوره سیاسی استراتژیک) تاسیس کرده و خود را متخصص امور ایران معرفی می کند و با شبکه فاکس نیوز مصاحبه می کند. تینک‌‌تنک‌ها وظیفه چهره سازی و توجیه سیاست‌های از پیش تعیین شده را دارند، در واقع تولید چهره های کارشناس برای رسانه ها هم می کنند. مهدی خلجی فردی که سابقه حضور در حوزه علمیه را دارد، کسی است که با روزنامه های دوم خرداد مرتبط می شود، بعد به خارج از کشور رفته با بی بی سی کار می کند، بعد از آن برای تلویزیون صدای آمریکا مشغول به کار می شود، الان هم در (Washington Institute for Near East Policy) فعالیت می کند، لوموند دیپلماتیک مرکز تینک‌تنک لیکود و نه اسرائیل می‌داند -یعنی اینها آنقدر تندرو هستند که حزب کارگر اسرائیل را هم قبول ندارند- تحلیل می نویسد، این فرد زمانی ملبس به لباس روحانیت هم بوده است که امروز به این وضع افتاده است.

محسن سازگارا که بانی خیلی از روزنامه های زنجیره ای است، او هم در Washington Institute for Near East Policy فعالیت می کرد که حتی آنجا هم نتوانستند تحملش کنند و الان هم در تلویزیون صدای آمریکا است. بنیادها نیز منابع کمک به تینک‌‌تنک‌ها هستند که بعضی خصوصی و بعضی دولتی‌اند اما در ظاهر خصوصی هستند. مثلا موسسه (Woodrow Wilson Center) که هاله اسفندیاری در آن مشغول به کار است، ظاهر خصوصی دارد اما وقتی به سایت آن مراجعه کنید، نوشته بودجه این مرکز را کنگره آمریکا می دهد، بعد این خانم خود را محقق بی طرف معرفی می کند در حالی که حقوق خود را از کنگره دریافت می کند.

شاید نام موسسه (National Endowment for Democracy) یا موقوفه ملی برای دموکراسی را که با حروف اختصاری (NED) در ایران معروف است، شنیده باشید که حسین بشیریه در آن فعال بود، این موسسه خود را خیریه معرفی می کند. خیلی جالب است که در سایت این به اصطلاح خیریه در قسمت "درباره ما" نوشته است که در دهه 60کاری را که ما انجام می  دهیم، "سیا" انجام می داد! در زمان جنگ سرد سیا مبالغی را به افراد فرهنگی می داد تا فعالیت فرهنگی بر ضد شوروی کنند، تعدادی از اینها لو رفتند، دولت آمریکا تصمیم گرفت به‌جای آنکه از طریق سیا به اینها پول بدهد، یک مرکزی را به همان نامی که عرض کردم راه بیاندازد و از این طریق مبالغ را تزریق کند.

از طرفی آن تاریخچه را در سایت این مرکز می خوانیم و از طرفی نام چند شرکت به عنوان بانی این مرکز به ثبت رسیده، این ظاهر خصوصی وجود دارد ولی در نهایت مشخص می شود که همه اینها دولتی هستند.

یک نهادی در آمریکا وجود دارد که کارش فرم های مالیاتی است که تمام مراکز آمریکایی این فرم ها را باید پر کنند و تمام منابع خود را اعلام کنند، اگر این فرم ها را در مورد NED نگاه کنید، متوجه می شوید که 99.8% منابع مالی این مرکز از کنگره است و دو دهم درصد از منابع غیر دولتی است.

**‌ آقای دکتر آیا در آمریکا این سیاستمدارها هستند که به رسانه ها خط می دهند یا اینکه رسانه ها به سیاستمداران خط دهی می کنند؟

باب دال(Bob Dole) که سناتور و رقیب بیل کلینتون در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری بود، در زمانی که بازنشست شده بود، انتقادی را از لابی صهیونیسم مطرح کرد، (توجه به این نکته مهم است که در زمان بازنشستگی انتقاد کرد)، و گفت که این لابی ها در کنگره نفوذ زیادی دارند در حالی که نباید اینگونه باشد، زمانی که این انتقاد مطرح شد، به جرأت می توانم بگویم که رسانه ها، این فرد را بیچاره کردند، در مورد مسائلی همچون اسرائیل، خود رسانه ها ابزاری برای برخورد هستند، لذا نه تنها چند صدایی وجود ندارد و نه تنها انتقادی نیست بلکه خود این رسانه عامل و اهرم فشاراند و این ساختار رسانه ای آمریکا است.

** اگر در آمریکا یک برخورد یا تنش، مانند آنچه پس ازانتخابات ریاست جمهوری در ایران اتفاق افتاد و عده ای اغتشاش کردند، به وجود بیاید، برخورد حکومت آمریکا با این قضیه چه خواهد بود؟ مثلا برخی می گویند در آمریکا معترضان به راحتی مقابل کاخ سفید تجمع می کنند، آیا چنین چیزی صحت دارد؟

در آمریکا اگر عده ای بخواهند تجمع یا تظاهراتی داشته باشند باید از دولت مجوز بگیرند، مثلا برای تظاهرات روز قدس، به مسلمانان آمریکا برای تجمع مقابل سفارت اسرائیل در واشنگتن دی سی مجوز داده نمی شود، به یک معنای دیگر، کسانی که می خواهند مجوز تظاهرات بگیرند، باید شناخته شده باشند، سیستم امنیتی آمریکا به این صورت است که در تمام ارگان‌های غیر دولتی کاملا نفوذ کرده مثلا در همین گروه ضد جنگ، این ها نفوذ دارند و بخش امنیتی قوی دارد، حتی در مساجد آمریکا هم مامورین امنیتی وجود دارند، اگر به گروهی اجازه می دهند که تظاهراتی بکند، دولت و متصدیان امر مطمئن هستند که تظاهرکنندگان بعد از پایان تظاهرات به خانه خود باز می گردند و هیچ تنشی ایجاد نمی کنند، ممکن است یک گروهی هم اغتشاش کنند ولی اولا بسیار محدود هستند و ثانیا به سرعت دستگیر شده و تحویل مقامات قضایی می شوند.

اگر کتاب‌های مربوط به جنگ سرد را مطالعه کنید، می بینید که افرادی در گروه‌های چپ آمریکا وجود داشته اند که حقوق بگیر سازمان سیا بوده اند. ظاهر این بود که انتقاد می کردند ولی در باطن از خود دولت بودند. اگر دولت آمریکا برخی اوقات کار از دستش در برود، مثل جنگ ویتنام که اعتراض ها زیاد شد و این اعتراض ها از گروه‌های شناسنامه دار به سمت گروه‌های مختلف ناشناخته گسترش یافت و یک سری تظاهرات شکل گرفت، تاریخ نشان داده که دولت چه برخوردی با معترضان خواهد کرد، تازه این برخورد با کسانی بود که به جنگ اعتراض داشتند، نه اینکه به هر بهانه بی مبنایی اعتراض داشته باشند یا اینکه کل سیستم را زیر سوال ببرند.

اگر در فضای مجازی یک جستجوی کوتاه در خصوص این جمله (Kent State University) انجام دهید، متوجه می شوید که این برخورد چگونه است، این نام دانشگاه ایالتی کنت در ایالت اوهایو است، دولت آمریکا دانشجویان معترض این دانشگاه را به گلوله بست، هم عکس‌ها و هم اسناد آن وجود دارد.

بعضا از ما می پرسند چرا ما در ایران دانشجوی ستاره دار داریم و چرا چنین چیزی در سایر کشورها از جمله در آمریکا وجود ندارد، در یک جلسه ای خانمی از بنده پرسید شما که در آمریکا بوده اید، دانشجوی ستاره دار آنجا دیدید، بنده عرض کردم که در آمریکا وقتی دولت احساس کند که فردی برای سیستم مشکل زا است به او ستاره نمی دهد بلکه او را می کشد و نمونه های بسیاری در این زمینه وجود دارد، تظاهرات در فاصله حداقل پنج مایل از رئیس جمهور در آمریکا غیرقانونی است و این جزو قوانین این کشور است.

زمانی که بحث جنگ عراق بود، یک خبرنگار از بوش نپرسید که به چه دلیل در عراق کشتار می کنید، در ایران اما حکایت چیز دیگری است، رئیس جمهور ما به دانشگاهی می رود و در همان سالن عکس او را آتش می زنند، شعار می دهند و فحاشی می کنند، دولت کنونی جمهوری اسلامی ایران خیلی مظلوم است، این همه اتهام علیه یک فرد به ناحق زده می شود، بعد آن را با آمریکایی مقایسه می کنند که در آن، اینگونه همه چیز کنترل شده است.

** یک بحث دیگر، موضوع روابط ایران و آمریکا است، سال گذشته ریچارد هاوس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا مباحثی را مطرح کرد و به این رابطه اشاره کرد که باید نوع رفتار با ایران تفاوت کند به این معنی که نمی شود هم از ایران بخواهیم مذاکره کند و هم تهدید به تعلیق یا جنگ کنیم، آیا اکنون این شرایط برای ارتباط وجود دارد یا خیر، در واقع از منظر مولفه های قدرت اگر بخواهیم بحث کنیم آیا امکان چنین چیزی در حال حاضر وجود دارد؟

به مورد خوبی در خصوص آقای ریچارد هاوس (Richard Haass)اشاره کردید، وی در دوران بوش پسر رئیس معاونت سیاست گذاری وزارت خارجه آمریکا بود، وی در مصاحبه ای که با نیویورکر داشت، یک کد جالب داد، در واقع داستان حضور خودش در کابینه بوش را توضیح داد، اشاره می کند که ما دو گروه بودیم، یک گروه معتقد به تعامل با ایران و یک گروه معتقد به سرنگونی ایران بودیم، بعد می گوید که در رابطه با ایران نمی توانیم از یک طرف سیاست‌هایی داشته باشیم که خواستار سرنگونی حکومت ایران است، به این معنی که در مورد مسایل هسته ای پای مذاکره برویم ولی در نهایت خواستار سرنگونی ایران باشیم، بنابراین، ایران به این دلایل سر میز مذاکره نمی آید. الان اوباما می گوید ما همه گزینه ها را روی میز داریم، یعنی گزینه نظامی را حذف نکرده است. ریچارد هاوس الان رئیس شورای روابط خارجی آمریکا است، این صحبت هاوس که می گوید نباید طرف ایرانی را ساده فرض کرد، خیلی درست است، خوب این طرف هیچ‌گاه پای میز مذاکره نمی آید. الان دولت اوباما تمام فعالیت‌هایی را که بوش در مورد ایران پیگیری می کرد، با شدت بیشتری انجام می دهد، بودجه مقابله با ایران را هم تصویب می کنند و جالب است که این بودجه برای تصویب نهایی باید به امضای رئیس جمهور برسد، قطعنامه تصویب می‌کنند، بنزین تحریم می‌کنند، بنابراین، اوباما نمی تواند انکار کند، وی پای سند مقابله با ایران را امضا کرده است.

اینکه مقام معظم رهبری می فرمایند ما تغییری در سیاست‎های آمریکا ندیده ایم به همین معنا است، تغییر یعنی چیزی که ریچارد هاوس می گوید. البته افرادی در آمریکا هستند که در جایگاه های مهم هم بودند و الان معتقدند باید با ایران کنار آمد اما امروز در قدرت نیستند. اگر آمریکا بخواهد رابطه با ایران را بهتر کند، باید به نصیحت پیشکسوتان خود گوش کند. امثال آلبرایت، برژینسکی و غیره از جمله این افراد هستند. زمانی برای منافع ملی ایران مفید خواهد بود که با امریکا به تفاهم برسد که این رابطه گرگ و میش نباشد، اینکه از یک طرف گزینه نظامی و تحریم را مهیا می کنند و از طرفی پیشنهاد مذاکره می دهند باید حل شود.

آقای دنیس راس (Dennis Ross) که در شورای امنیت ملی آمریکا دستیار ویژه ی اوباما و مسئول میز ایران است، قبل از اینکه وی این مسئولیت را بگیرد، مدیرعامل یک تینک تنک در اسرائیل به نام (Jewish People Policy Institute) یعنی انستیوی سیاست مردم یهود بود، بعد همین فرد رئیس میز ایران در شورای امنیت ملی آمریکا است. وی تحلیلی داد و گفت که تا به حال دولت آمریکا به عنوان پلیس بد عمل می کرد و دولت‌های اروپایی به عنوان پلیس خوب عمل می کردند، این سیاست جواب نداده، بنابراین، اکنون آمریکا باید پلیس خوب باشد و دولت‌های اروپایی باید پلیس بد باشند؛ البته بعد از جریان‌های پس از انتخابات ایران و به خصوص پس از مشاهده‌ی ایستادگی خیل عظیم ملت ایران در دفاع از ارزش‌های انقلاب، نتوانستند طاقت بیاورند و همان نقش همیشگی و به تعبیر رهبر انقلاب،‌دست چدنی خود را رو کردند.

بحث رابطه ایران و آمریکا خیلی حساس است و باید مراقب بود، لازم نیست تنها به فاکتورهای ایدئولوژیکی برای احتیاط در برخورد با آمریکا نگاه کرد، بلکه در نگاهی به سطوح پایین تر هم این موضوع تایید می شود که آمریکا قابل اعتماد نیست.


در گفت‌وگوی تفصیلی با دکتر فؤاد ایزدی کارشناس مسائل امریکا مطرح شد/1
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا ، دکتر فؤاد ایزدی
ناگفته‌های‌فاجعه‌فرهنگی‌در امریکا و شگردهای‌اوباما برای روی کارآمدن/ تصور تفاوت عمیق میان مردم و دولت امریکا خودفریبی است

دکتر فؤاد ایزدی از جمله ایرانیانی است که 24 سال در آمریکا زندگی کرده و از نزدیک با مسایل مختلف فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آمریکا آشنایی دارد، علاوه بر این وی دارای دکترای ارتباطات جمعی از دانشگاه ایالتی لوییزیانای آمریکا است، متن زیر حاصل مصاحبه دو ساعته رجانیوز با وی است که به بحث در مورد مسایلی مانند چگونگی روی کارآمدن اوباما، بررسی وضعیت فرهنگی آمریکا، بررسی رسانه های آمریکا و امکان رابطه ایران و امریکا اختصاص دارد. 

 
بخش اول این گفت‌وگوی خواندنی به نحوه روی کارآمدن اوباما و وضعیت فرهنگی جامعه امریکا اختصاص دارد. 
 
** در ابتدا بد نیست که بعد از دو سال از روی کار آمدن اوباما در این مورد صحبت کنیم که چه شد وی به‌عنوان فردی با خاستگاه دموکرات‌ها به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد و این انتخاب به چه شکلی است، آیا اوباما انتخاب نخبگان جامعه آمریکا بود یا انتخاب توده ها؟ 
 
اوباما انتخاب نخبگان آمریکا بود، همان طوری که سایر رئیسان جمهور آمریکا انتخاب نخبگان بوده اند. در سالی که اوباما ورودش را به مبازرات انتخاباتی ریاست جمهوری اعلام کرد، پیش از آن، حدود دو سال سناتور بود و چهره شناخته شده ای نبود و سابقه سیاسی برجسته ای نداشت. معمولا رسم در آمریکا این است که افرادی که برای ریاست جمهوری کاندیدا می شوند، افراد شناخته شده‌ای هستند. بعضا یا فرماندار ایالتی بوده اند یا سال‌ها سناتور بوده اند یا هر دو؛ ولی اوباما این خصوصیت را نداشت. این سوال پیش می آید که چطور فردی دو رگه با این پیشینه می تواند رشد کند و ابتدا به مدت محدودی سناتور و بعد رئیس جمهور شود. موضوع سناتور شدن اوباما در گنجایش این بحث نیست ولی می توان در مورد رئیس جمهور شدن او بحث کرد. 
 
در سال 2007 که اوباما وارد مبارزات انتخاباتی شد، با چند شعار کار خود را شروع کرد؛ شعار معروف "تغییر" شعار اصلی اوباما بود و مخالفت با جنگ عراق دومین شعاری بود که برای خود برگزید. او یکی از دو کاندیدایی بود که از ابتدا مخالف جنگ عراق بود، حتی هیلاری کلینتون از جمله دموکرات‌هایی بود که ابتدا موافق جنگ عراق بود ولی بعدا راه خود را جدا کرده و منتقد شد. اما اوباما از ابتدا مخالف جنگ بود، اوباما از طرفی دورگه بود. به دلیل اینکه ساختار خانواده در آمریکا دچار مشکل است، سفید پوستان فرزند کمتری نسبت به نژادهای دیگر دارند، از این جهت سرعت درصد رشد نژاد سفید در این کشور، نسبت به سایر نژادها کمتر است، به طوری که پیش بینی شده تا سال 2050 یعنی حدود 40 سال دیگر، درصد سفید پوستان جامعه امریکا به زیر 50 درصد می رسد، الان هم این روند ادامه دارد، یعنی درصد اسپانیایی تبارها در آمریکا به شدت در حال رشد است و این نتیجه اش را در انتخابات هم می گذارد، و افرادی از نژادهای دیگر وارد عرصه رقابت‌های سیاسی می شوند. 
 
** آیا این قبلا هم سابقه داشته که از رنگین پوستان کسی وارد عرصه رقابت‌های سیاسی شود حتی در انتخابات‌هایی پایین‌تر از سطح انتخابات ریاست جمهوری؟ 
 
بله در عرصه رقابت‌های کنگره و رقابت‌های ایالتی این مساله عادی شده. اما در عرصه ریاست جمهوری خیر. در گذشته چنین چیزی سابقه نداشته است. این مسیر شروع شده و به تدریج سایر نژادها وارد می شوند، بنابراین، این دونکته که اوباما چهره ای ضد جنگ و تغییرمدار از خود ارائه کرد، به وی کمک کرد. جنگ عراق موجب نارضایتی مردم شده بود، همان‌طور که مستحضر هستید آمریکا در سال 2003 به بهانه وجود سلاح های کشتار جمعی وارد عراق شد و یک سال گشتند ولی چیزی پیدا نشد. مردم آمریکا با توجه به دروغ رئیس جمهورشان (جرج دبلیو بوش) در خصوص حمله به عراق بازهم به وی رأی دادند، در تاریخ آمریکا همیشه سابقه داشته است که مردم آمریکا نسبت به رئیس جمهوری که قصد حمله به کشوری را دارد، در مواقع بحران علاقه نشان می دهند و آن رئیس جمهور محبوبیت پیدا می کند، در ابتدای جنگ افغانستان و عراق نیز محبوبیت بوش بالا رفت. 
 
اما جنگ عراق به دلیل طولانی بودن، نامطلوب شد، جمهوری خواهانی که از جنگ افروزی بوش حمایت می کردند، شانسی برای انتخاب شدن نداشتند، لذا رقابت اصلی بین دموکراتها بود، در بین دموکرات‌ها دو نفر کاندید بودند که هر دو از ابتدا مخالف جنگ بودند که در یکی از آنها این جنگ گریزی شدت بیشتری داشت به گونه ای که در خود حزب دموکرات نیز با مشکل مواجه شد، این فرد دنیس کوسنج (Dennis Kucinich) بود که سران حزب دموکرات هیچ علاقه ای به وی نداشتند، بنابراین، فردی که باقی ماند اوباما بود، نخبگان حزب دموکرات دو دسته شدند، یک دسته با توجه به سابقه مخالفت اوباما با جنگ و همچنین دو رگه بودن وی به این نتیجه رسیدند که او شانس بیشتری برای پیروزی دارد، گروه دیگر افرادی بودند که هیلاری کلینتون را دارای شانس می دانستند، که شوهرش بیل کلینتون بود. 
 
از این رو، انتخاب، انتخاب نخبگانی بود که باراک اوباما را کاندیدا کردند، اوباما هم شانس بیشتری داشت و هم انتخاب یک فرد دو رگه در عرصه بین المللی، وجهه از دست رفته آمریکا را می توانست بازگرداند.  به هر حال سیستم سیاسی آمریکا به صورتی است که اگر از منابع مالی بالایی برخوردار نباشید، شانس رقابت هم نخواهید داشت. بنابر آمارها در پایان انتخابات سال 2008، بیش از یک میلیار دلار خرج انتخابات شد، حقوق سالانه رئیس جمهور آمریکا حدود 300 هزار دلار است و برای اینکه فردی به مقام‌های بالا برسد حدود یک میلیارد دلار خرج می شود، چون سیستم سیاسی آمریکا به صورتی است که پول و سرمایه حرف اول را می زند، فردی نمی تواند وارد سیستم شود، به جز اینکه پشتوانه مالی بالایی داشته باشد؛ این پشتوانه مالی را هم مردم معمولی تامین نمی کنند بلکه سرمایه داران بانفوذ هستند که این مبالغ را هزینه می کنند. 
 
** این سرمایه داران چه منافعی دارند که این مبالغ بالا را هزینه می کنند، در حقیقت با شکست یک کاندیدا این سرمایه دارانی هم که هزینه های بالای انتخاباتی را پرداخت کرده اند، ضرر می کنند ولی چه می شود که اینها این ریسک را می کنند و برای یک کاندیدا هزینه های سنگین انتخاباتی می کنند؟ 
 
این سرمایه داران با دقت وارد عرصه می شوند به این صورت که برآوردها نسبت به شانس پیروزی کاندیدای مورد نظر را در دستور کار قرار می دهند، معمولا سرمایه داران بزرگ، سیستم کاری‌شان این‌طور است که به همه کاندیداها کمک مالی می کنند، چون می خواهند اطمینانی برای خود حاصل کنند، اما بنا بر اعتقادات سیاسی خود به یک کاندیدا بیشتر کمک می کنند، این سرمایه داران هم متوجه این موضوع بودند که در انتخابات سال 2008 چهره ی جدیدی باید روی کار بیاید و اوباما هم ویژگی های این چهره جدید را داشت، چرا که هم سابقه مخالفت با جنگ را داشت و هم ظاهر جدیدی داشت، لذا این دو رگه توانست از جمعیت 13 درصدی سیاه پوستان آمریکا 95 درصد آرای آنها را کسب کند، این یعنی اوباما تمام رای سیاه پوستان را به خود اختصاص داد. 
 
البته همه نخبگان نیز اوباما را انتخاب نکردند، بلکه برخی از کلینتون حمایت کردند، اما کسانی که احتمال پیروزی اوباما را بیشتر می دانستند بازی را بردند، چون اوباما چهره ای جدید بود که ویژگی های تحول را داشت، هم سخنور خوبی بود و هم قلم خوبی داشت، بر خلاف بوش که انگلیسی را به سختی صحبت می کرد اوباما خصوصیات شخصیتی قوی داشت و این به وی کمک کرد. 
 
** چرا مردمی که به جنگ علاقه نشان می دهند، اوبامایی را که شعار ضد جنگ می داد، انتخاب کردند؟ 
 
دولت آمریکا بنا به هر دلیلی تصمیم گرفت به کشوری حمله کند، معمولا هر چند وقت یک بار هم این کار را می کنند، نظر سنجی ها در تاریخ حمله نشان می دهد که درصد محبوبیت رئیس جمهور بالا می آید، اگر جنگ کوتاه مدت باشد و کشته زیادی ندهد، این محبوبیت باقی خواهد ماند، در غیر این صورت نتیجه معکوس خواهد داشت، جنگ عراق هم همین گونه بود، اوباما نیز شعار ضد جنگ خود را زمانی مطرح کرد که جنگ محبوبیت نداشت و اکثر مردم به وی متمایل شدند. ولی همین مردم در سال 2004 در حالی که متوجه دروغ بوش شده بودند، با این حال به همان فرد دوباره رای دادند، چون هم مدت زیادی از جنگ نگذشته بود و در حالی که کشته های عراقی زیاد بود اما کشته های سربازان آمریکایی هنوز افزایش پیدا نکرده بود. اقبال مردم آمریکا به جنگ در صورتی است که موافقان جنگ بتوانند فضای امنیتی شدیدی ایجاد کنند و با تبلیغات، عنصر ترس و وحشت را در مردم تقویت کنند. وقتی همین جنگ کشته‌شدگان زیادی به بار آورد و توجیهات اولیه دیگر کارایی نداشت، عنصر ترس هم کارایی خود را از دست می دهد و مردم کم کم از پشتیبانی این جنگ خسته می شوند. 
 
علی‌رغم اینکه گفتید اوباما از ابتدا با جنگ عراق مخالف بود، آیا این امکان با توجه به همان علاقه مردم آمریکا به جنگ که شما اشاره کردید وجود دارد که روزی اوباما هم برای افزایش محبوبیت در شرایط دشوار به سمت ایجاد جنگی کوتاه مدت برود یا اینکه عقیده وی بر مخالفت با جنگ استوار خواهد ماند؟ 
 
معمولا خیلی وقت‌ها که رئیس جمهور مشکل سیاسی یا حتی شخصیتی پیدا می کند، در تاریخ آمریکا اتفاق افتاده که جایی را بمباران می کند، نمونه آن هم بیل کلینتون است که بعد از ماجرای مونیکا لوئینسکی - لوئینسکی منشی زن بیل کلینتون بود که با او رابطه‌ی جنسی داشت، و پس از برملا شدن این رابطه، کلینتون برای رهایی از فشار افکار عمومی مبادرت به بمباران سودان کرد- سودان را به بهانه حضور نیروهای ضد آمریکایی بمباران کرد. این درست در زمانی رخ داد که قرار بود به دلیل همین ماجرای لوئینسکی، کلینتون به کنگره احضار شود اما با این کار، همه قضایای مربوط به آن ماجرا به دست فراموشی سپرده شد، الان هم بعید نیست که در صورت بالا گرفتن مشکلات سیاسی، اوباما هم دست به چنین کاری بزند. 
 
یک موضوعی در کشور ما معمولا متدوال است؛ اینکه که می گویند مردم آمریکا به طور کلی خوب هستند یا مشکل ما با دولت این کشور است، اگر این تصور ساده را از کل مردم آمریکا داشته باشیم، خودمان را گول زده ایم، چراکه این خصوصیاتی که در دولت این کشور مشاهده می شود، از جمله ویژگی های استکباری و به رسمیت نشناختن حقوق سایر ملت‌ها، تند گویی، پررویی و بلند پروازی های ناصحیح، این خصوصیات را خیلی از مردم آمریکا دارند، مردم این کشور تاریخ خیلی شفافی ندارند، در ابتدای ورود خود به آمریکا که ده‌ها میلیون سرخ پوست را قتل عام کردند، ده‌ها میلیون برده را به آمریکا آوردند که بسیاری از آنها را کشتند و این نژاد پرستی در آمریکایی‌ها بسیار غلیظ است، سفید پوستان به همین دلیل به اوباما رای بالایی ندادند، اکثر سفید پوستان به مک کین رای دادند، ولی به همان دلایلی که گفته شد اوباما رای آورد، اگر قرار بود درصد سفید پوستان کمی بیشتر باشد اوباما رای نمی آورد. جالب است که اوباما در هر سخنرانی، ابتدا سخنانش را با تاریخچه خانوادگی‌اش آغاز می کرد اما  نه با اشاره به پدر کنیایی و سیاه پوستش، بلکه به پدر بزرگ و مادر بزرگ سفید پوست خود و می گفت که پدر بزرگش در جنگ جهانی دوم شرکت داشته و مادر بزرگش نیز در کارخانه اسلحه سازی فعالیت داشته است. همیشه ابتدای صحبت‌های وی اشاره به سفید پوست بودن مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگش بود. می دانست که اگر به دو رگه بودن خود اشاره نکند، سفید پوستان اصلا به وی رای نخواهند داد با این حال نژاد سفید پوست آمریکا رای بالایی به اوباما نداد. 
 
بنابراین این خصوصیت برتری نژادی در آمریکا همواره وجود دارد و خود را بروز می دهد، همین الان که رئیس جمهور دو رگه وجود دارد، این جدایی نژادی به وضوح قابل مشاهده است، به عنوان نمونه بنده در اوایل دوران تحصیلات دکترایم که بودم به خاطر ملاحظات مالی، فرزندم را که در دوره کودکستان تحصیل می کرد، به یک مدرسه دولتی فرستادم که تنها دانش آموز غیر سیاه پوست آن کلاس دختر بنده بود. در آمریکا تا اوایل دهه 60 میلادی قانون بود که مدارس سیاه پوستان از سفید پوستان باید جدا باشد، اوایل دهه 60 به خاطر فعالیت افراد و گروه‌هایی، این قوانین با مبارزه لغو شد اما بعد از آن، با گذشت حدود 50 سال در عمل می بینیم که این مساله هنوز وجود دارد. در حال حاضر به خصوص در ایالت‌های جنوبی که برده داری در آنها بیشتر ظهور و بروز داشته، سیاه پوستان در مدارس دولتی رایگان تحصیل می کنند، در حالی که مدارس خصوصی را سفید پوستان تشکیل می دهند. 
 
در این زمینه کتاب‌هایی هم نوشته شده است از جمله کتاب "نامساواتی‌های وحشیانه" (Savage Inequalities) نوشته آقای جاناتان کوزول (Jonathon Kozol).  در این کتاب انتقادهای جدی به سیستم آموزشی آمریکا شده. به عنوان نمونه هزینه مدارس دولتی از مالیاتی که ایالت‌ها بر خانه ها و ادارات و مراکز تجاری هر منطقه به دست می آورند، تأمین می شود.  بنابراین مناطق محروم که در بسیاری از موارد درصد بیشتری از آنها از سیاه پوستان هستند، منابع مالی کمتری برای مدارس خود دارند، در نتیجه تضاد قابل ملاحظه ای بین مدارس محرومین جامعه و ثروتمندان دیده می شود. در عمل این جدایی نژادی و طبقاتی خودش را در صحنه آموزش و پرورش نشان می دهد. 
 
جامعه آرای اوباما همان‌طور که عرض کردم بیشتراز بین سیاه پوستان یا رنگین پوستان بود، نژادی هست به نام هسپانیک ها که مکزیکی هستند و از آمریکای جنوبی آمده اند که اکثر اینها به اوباما رای داده اند. اوباما برای اینکه دوباره پیروز شود، باید این جامعه رای خود را حفظ کند. یک نکته دیگر هم وجود دارد و آن اینکه علی‌رغم محبوبیت بالایی که اوباما در ابتدا داشت، الان این محبوبیت کاهش پیدا کرده و مجبور است که به‌خاطر حفظ جامعه آرای خود یک سری قوانین، همچون همین بیمه درمانی را که به قشر کم درآمد کمک می کند، پیگیری کند. 
 
** آیا این نژاد سفید پوستان آمریکا که از وضعیت مالی بهتری برخوردارند، فعالیتی هم علیه اوباما درحال حاضر انجام می دهند؟ 
 
این مدتی که اوباما رئیس جمهور شده باعث آزرده خاطر شدن بسیاری از سفید پوست‌ها شده است، سفید پوستان آمریکا عادت ندارند که فردی را که دو رگه است، در مسند ریاست جمهوری ببینند، سفید پوستان وضعیت مالی بهتری دارند و امکان تبلیغ بیشتری دارند، لذا از این جهت آنهایی که به مسایل نژای اهمیت می دهند، این فعالیت ها را پیگری می کنند، همانطور که عرض کردم اوباما انتخاب نخبگان آمریکا است چون می دانستند که در سال 2008 به خاطر فجایع بوش، مردم آمریکا باید تغییر را می‌خواهند اما به خاطر مباحث انتخاباتی اینها مجبورند که به دلیل بعضی از مسایل داخلی آمریکا یک چهره مردمی به اوباما دهند. 
 
همچنین باید توجه داشت که مردم آمریکا به طور کلی زیاد در سیاست فعال نیستند.  در انتخابات ریاست جمهوری که این مشارکت به حد اکثر خود می رسد، حدود 50 درصد رأی می دهند.  این عدد در انتخابات اخیر به حداکثر خود در طی 40 سال گذشته یعنی 61 درصد رسید. در انتخابات گذشته آقای رالف نیدر (Ralph Nader) که آمریکایی- لبنانی است برای بار سوم به عنوان کاندیدای حزب سبز وارد انتخابات شد. اما همه مردم نمی توانستند به او رأی بدهند، چون نامش فقط در ایالت‌هایی که چند میلیون امضا جمع شده بود، می توانست بر روی برگه رأی باشد. در رسانه ها به او و برنامه هایش توجهی نمی شد.  سرمایه داران هم که مشخص است به او کمک مالی نمی کردند. رسانه ها در مناظره ها او را شرکت ندادند. بنابراین شانسی هم برای رئیس جمهور شدن نداشت. این درصد کم از همین مردم آمریکا هستند، منتها اکثرا مخالف سیاست‌های خارجی آمریکا، مخالف ساختارهای تبعیض آلود آمریکا و خواستار تغییرات بنیادی. این ها هستند که واقعا تغییر را می خواهند نه آقای اوباما که نماینده سیستم حاضر و نخبگان آمریکا است. 
 
** یک بحثی مطرح است که می گویند اوباما تلاش زیادی کرد تا مانند احمدی نژاد چهره ای مردمی به خود بگیرد، از شعارها گرفته تا نوع گفتار و تیپ و ژست ها سعی داشت، نوعی شبیه سازی با احمدی نژاد داشته باشد، مثلا برای مسلمانان پیام می دهد، یا در سازمان ملل همان چیزی رامطرح می کند که احمدی نژاد طرح کرده بود، حتی لایحه اصلاحات درمانی که تصویب شد در جهت کمک به قشر کم در آمد جامعه آمریکا بود که منتقدان، این لایحه را نوعی چپ گرایی و خروج از سیاست‎های لیبرالی توصیف می کردند، آیا چنین چیزی را قبول دارید که اوباما تلاش زیادی برای شبیه سازی خود با احمدی نژاد کرده است؟ 
 
مردم جهان به تدریج آگاه می شوند و این اتفاق افتاده است، به عده ای محدود که در خیابان‌های تهران حضور پیدا می کنند و به یک سری اعمالی دست می زنند نگاه نکنید، اینها مردم جهان را نمایندگی نمی کنند، مردم جهان به تدریج خوب را از بد تشخیص می دهند و وضعیت دنیا را متوجه می شوند، اوباما هم فرد هوشمندی است و افرادی که پشت سر او قرار دارند نیز هوشمند هستند و فهمیده اند که اگر بخواهند در سیستم سیاسی حضور بیابند که با رای مردم است، باید با این تغییر مسیری که در تمام دنیا اتفاق می افتد، هماهنگ  شوند، کاری که امثال بوش ها و مک کین ها نکردند و شکست خوردند. 
 
الان در بین مردم آمریکا درصدی هستند که واقعا گرسنه می خوابند، این افراد به گونه ای نیازمند هستند که بین قرص و نان یکی را برای خوردن انتخاب کنند، به این معنی که اگر یک شب نان بخورند، دیگر پولی برای خریدن قرص‌شان ندارند و شب بعد قرص را می خورند، یک جمعیت بالایی در آمریکا هستند که بسیار فقیرند و یک جمعیت غنی هم وجود دارد. این واقعیت هایی است که مردم آمریکا می دانند، بنابراین، کسانی که به این مباحث توجه کنند، پیروز خواهند بود از این رو، حرف حق همیشه طرفدار دارد، در محافل سیاسی آمریکا به شدت به تجربه ایران در زمینه های مختلف توجه می شود. 
 
عده ای تصور می کردند که اصلاح طلبان تا سال‌ها پیروز انتخابات‎های ایران هستند، این دید در داخل آمریکا هم وجود داشت، اما چه شد که در ایران یک‌باره فردی پیروز شد که شعارهای اوایل انقلاب را می داد و شعارهای توده مردم را سر می داد و به آنها نیز عمل کرد، به این مسایل در آمریکا توجه می شود، اگر روزنامه های آمریکا را ببینید، کمتر روزی را می یابید که خبری از ایران نداشته باشند. بسیاری از کشورها، آزادی هایی را که ما در ایران داریم، ندارند، در خاورمیانه ایران جزو معدود کشورهایی است که مردم می توانند به راحتی و آزادانه رای بدهند و نمونه خوبی برای نخبگان سیاسی امریکا است، از این رو با این نکته ای که گفتید، موافقم که نخبگان آمریکا مسایل ایران را پیگیری کردند و با بهره گیری از آن، فردی را آوردند که تا حدودی همان پرستیژ احمدی نژاد را برگزید. 
 
** به وضعیت فرهنگی آمریکا بپردازیم؛ اشاره کردید که در این کشور جمعیت بسیار بالایی فقیر وجود دارد و در مقابل نیز افراد بسیار غنی هم کم نیستند، از طرفی در این کشور افراد مختلفی از سایر کشورها حضور دارند و به نوعی فرهنگی چهل تکه در این کشور وجود دارد. به عنوان فردی که در جامعه آمریکا زندگی کردید و از نزدیک با مسایل و مشکلات فرهنگی این کشور مواجه بوده اید، وضعیت فرهنگی آمریکا را چگونه ارزیابی می کنید؟ 
 
آمریکا جامعه ای است که همه نوع انسان در آن یافت می شود، جمعیتی 310 میلیونی در این کشور وجود دارد که از کشورهای مختلف توسط دولت آمریکا به عنوان مهاجر جذب شده است، نمی شود یک فرمول واحدی را داد که مردم آمریکا اینگونه هستند، چون آمریکا جامعه ای با طبقات گوناگون است. مردم به شدت مشغول تامین معاش هستند، یعنی فردی که صبح از خواب بلند می شود، اگر بخواهد زندگی متعادلی داشته باشد، باید به شدت کار کند، چون سیستم سرمایه داری است، افراد باید به شدت کار کنند وگرنه سیستم، آنها را نمی پذیرد، از این جهت مردم آمریکا مجبور هستند بسیار پرکارباشند، بنابراین، فشار کار بالا است، برای آنکه این امر ملموس تر باشد من زندگی یک فرد آمریکایی از موقع بیدار شدن تا خوابیدن را تشریح می کنم. 
 
فرد صبح زود بلند می شود و به سر کار خود می رود، بین ساعات پنج تا هفت بعد از ظهر به خانه باز می گردد، این در حالی است که این افراد به شدت کار کرده و خسته است، به غیر از چهار تا پنج درصد قشر مسلمان آمریکا و قشر کوچک دیگری که افراد مذهبی از سایر ادیان هستند، بسیاری از دیگران به هنگام بازگشت از شغل خود برای کاهش این فشار مقداری الکل مصرف می کنند، و این افراد با حالت‌های نیمه مستی در مقابل تلویزیون می نشینند، شبکه های گسترده تلویزیونی در آمریکا وجود دارد اما به گونه ای که عموم تصور می کنند این‌طور نیست، کسی که در آمریکا حضور دارد اگر تلویزیون را به برق بزند نمی تواند چند شبکه را بیشتر دریافت کند، مثلا شبکه هایی مثل فاکس نیوز یا سی ان ان دارای آبونمان هستند و فرد باید مبلغی را بپردازد تا این شبکه ها را دریافت کند، بیش از چهار تا پنج کانال تلویزیونی رایگان وجود ندارد، این شبکه های رایگان هم بیشتر برنامه های تفریحی دارند که موازین اخلاقی نیز در آنها رعایت نمی شود. کل بخش خبری این شبکه ها در شب نیز حدود نیم ساعت است که حدود 10 دقیقه آن آگهی بازرگانی است، حدود پنج دقیقه اخبار ورزشی است، حدود پنج دقیقه اخبار هواشناسی است، پنج دقیقه هم مربوط به چهره های سینمایی و هنری است، تنها پنج دقیقه اخبار سیاسی داخلی و خارجی گفته می شود، این فرد خسته مواجه می شود با برنامه های تفریحی غیر اخلاقی که اخباری هم در آن وجود ندارد و شام مختصری هم می خورد و می خوابد. 
 
نتیجه اول این وضعیت این است که خانواده در آمریکا از بین رفته است، چرا که به دلیل هزینه های سنگین اقتصادی هم زن و هم مرد کار می کنند، بچه ها هم زمانی که از مدرسه به خانه می آیند، اکثرا با خانه هایی بدون پدر و مادر مواجه می شوند یا حداکثر در مکان‌های مخصوص نگه داری می شوند، مونس این بچه ها هم تلویزیون است. در صورتی که شبکه های آبونمانی نیز دریافت شود، تعداد شبکه های غیر اخلاقی بیشتر می شود، این در حالی است که بینندگان شبکه های خبری مثل سی‌ان‌ان در آمریکا بسیار پایین است و هر چه از لحاظ اخلاقی این شبکه‌ها لجام گسیخته تر باشند، بیننده بیشتری دارند. وضعیت فرهنگی در این سطح است که عرض کردم، مردم باید تنها کار کنند و تفریح ناسالم داشته باشند و این نتیجه اش مشکلات خانوادگی است. 
 
به دلیل نوع فرهنگی که در جامعه آمریکا توسط شبکه های این کشور ترویج داده می شود، مسایل زناشویی تحت تاثیر قرار می گیرد. طبق آماری که دولت آمریکا داده، از هر ازدواج بعد از پنج سال بیش از نیمی منجر به طلاق می شود. درصد ارتباط های خارج از حوزه زناشویی نیز بسیار بالا است و باز هم طبق آماری که دولت آمریکا داده، بیش از 80 درصد افراد متاهل جدای از افراد مجرد، بیش از یک بار یک رابطه نامشروع داشته اند. بنابراین، سیستم فرهنگی از هم پاشیده است و مشکلات زیادی در آن وجود دارد. امروز سقط جنین در آمریکا درصد بالایی دارد و دختران جوان و نوجوانی که خارج از محدوده ازدواج باردار می شوند، زیاد هستند. همچنین تجاوزهای جنسی به کودکان و غیر کودکان بسیار بالاست. در کل، سیستم خانواده از هم پاشیده است و افراد معدودی هم که خارج از این محدوده رشد پیدا کرده اند، معمولا مسلمانان هستند که اینها خود را حفظ می کنند.

امریکا در قبال قیام‌های مردمی غافلگیر شد به این پنج‌دلیل
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، آمریکا

ماهیت تحولات ماه‌های اخیر که از لبنان و سقوط دولت سعد حریری و روی کار آمدن دولت مقاومت آغاز شد و آشوب‌های خیابانی طرفداران حریری نیز با واکنش منفی مردم و جریان‌های سیاسی در لبنان ناکام ماند و سپس تحولات مهم در تونس و مصر که منجر به سقوط بن‌علی و مبارک، دیکتاتورهای حاکم شد و سپس تسری این قیام‌ها به لیبی، بحرین، یمن و عربستان، در برخی محافل سیاسی محل بحث و گفت‌وگو است.

به گزارش رجانیوز،‌ در حالی که قرائن و شواهد موجود نشان می‌دهد که تحلیل رهبر انقلاب تنها پس از گذشت 10 روز از انقلاب مردم مصر در مورد خاستگاه اسلامی و احساس حقارت مردم این کشورها از تحقیر ناشی از حقارت سران آن‌ها بیش از همه تحلیل‌ها به واقعیت نزدیک است، برخی مدعی هستند که ماهیت این تحولات امریکایی است و دولت امریکا با همکاری برخی کشورهای دیگر غربی جرقه این انقلاب‌ها را زده است تا از تحولات بزرگ‌تری در آینده جلوگیری کند.

این در حالی است که اساسا نه تنها قرینه دقیقی برای این تحلیل وجود ندارد بلکه بنا بر شواهد و دلایل روشن، امریکایی‌ها ضمن ناتوانی از پیش‌بینی این تحولات در مدیریت آن‌ها نیز دچار تناقض‌ها و اختلاف‌نظرهای حاد هستند.

در عین حال، در اثر این خیزش‌های مردمی، معادلات امریکا و غرب مشخصا در پنج حوزه به‌هم ریخته است که این موارد عبارت از نفت،‌ حضور نظامی در منطقه، موجودیت و امنیت رژیم صهیونیستی،‌ ثبات در منطقه و جلوگیری از نفوذ الگوی اسلام انقلابی است که این منافع تماما برای آن‌ها به خطر افتاده است.

توقف صادرات روزانه یک میلیون و 200 هزار بشکه نفت لیبی، شرایط را به نحوی تغییر داده که علاوه بر افزایش فیمت جهانی، عربستان مجبور شده برای جلوگیری از نوسان‌های بیشتر بازار، به مخازن نفتی خود برای تولید بیشتر نفت تا 9 میلیون بشکه در روز فشار بیاورد اما چون تولید نفت صیانتی ندارد، بنابراین در آینده با افت شدید تولید مواجه خواهد شد.

همچنین بحرین، ستاد فرماندهی ناوگان پنجم امریکا در منطقه به‌عنوان قرارگاه دریایی با پنج هزار نیرو است، این در حالی است که قیام مردم بحرین شرایط را برای این نظامیان به‌کلی تغییر داده و حتی چنانچه این قیام منجر به سقوط حکومت فعلی نشود، پادشاه همان‌طور که اعلام کرده باید امتیازهای اساسی به شیعیان بدهد که در این صورت ادامه حضور امریکایی‌ها در بحرین تقریبا غیرممکن می‌شود. این در حالی است که این نظامیان بعد از انفجار 2003 عربستان به بحرین آمده و کشورهایی مانند عمان نیز حاضر نیستند حضور آن‌ها را بپذیرند، بنابراین، باید از تنگه هرمز باز هم فاصله بگیرند که این به معنی تسلط کامل ایران بر خلیج فارس است. همچنین حق پرواز آزاد (Free) امریکایی‌ها در منطقه نیز مختل شده و در واقع بنیادهای حضور نظامی امریکا در منطقه سست شده است.

دلیل سوم برای غافل‌گیری امریکایی‌ها در قبال این تحولات،‌ دستپاچگی رژیم صهیونیستی و ایجاد تهدید جدی برای موجودیت و به‌ویژه امنیت آن است. در شرایط فعلی، هر فرآیند جدیدی در اثر تحولات منطقه و شمال افریقا، رخ بدهد، کمپ دیوید و پایبندی به صلح ابدی با اسرائیل ادامه نمی‌یابد. این در حالی است که 40 درصد گاز رژیم صهیونیستی از طریق مصر تأمین می‌شود و اکنون ساکنان سرزمین‌های اشغالی با مشکلات عمده‌ای در این زمینه مواجه شده‌اند که ادامه این مسائل می‌تواند به فروپاشی عمیق جامعه اسرائیل که بخشی از آن نیز ناشی از بی‌تدبیری‌های نتانیاهو در اداره امور اجرایی است، منجر شود. همچنین گذرگاه رفح باز شده و ارتش مصر حضور جدی در این منطقه ندارد. حزب‌الله و حماس نیز توانسته‌اند زندانیان سرشناس خود را آزاد کنند. حجم قابل توجهی از اسناد نیز در روزهای گذشته از برخی مراکز امنیتی مصر به‌دست انقلابیون افتاده است.

امریکایی‌ها همچنین از اینکه الگوی ثبات آن‌ها در منطقه به‌هم خورده به‌شدت نگران هستند. بر خلاف این نظر که برخی وابستگان داخلی ضدانقلاب تلاش داشتند میان تحولات اخیر با فتنه 88 مشابه‌سازی کنند، ماجرا اساسا شکل دیگری دارد،‌ چرا که فتنه 88 در پارادایم موسوم به دموکراسی‌سازی امریکایی بود که ساز و کار آن به این شکل است که این فرآیند متکی به یک گروه (الیت) است که با بهره‌برداری از شرایط عمدتا انتخاباتی، این الیت غرب‌گرا کودتای مخملی را سامان می‌دهد که در اثر آن نظام سیاسی زاویه‌دار با امریکا سرنگون یا تعدیل می‌شود.

این در حالی است که در جریان خیزش‌های مردمی اخیر صورت مسئله به این شکل است که آن الیت غرب‌گرا همان حاکمان وابسته هستند و مردم (توده‌ها) برای براندازی حاکمان امریکایی تلاش می‌کنند.

امریکایی‌ها همچنین از توسعه الگوی اسلام انقلابی به‌شدت نگران هستند که انتشار گسترده تحلیل‌ها و اظهارنظرهای مقام‌های غربی در مورد افزایش عمق نفوذ ایران در کشورهای دستخوش انقلاب‌های مردمی، به‌عنوان پنجمین دلیل برای غافل‌گیری امریکایی‌ها قابل طرح است.

همچنین مجلسین امریکا با جدیت به‌دنبال مؤاخذه دستگاه‌های امنیتی خود هستند، به‌طوری که در جلسه اخیر سنا، رئیسان سیا و شورای امنیت ملی امریکا در مورد ناتوانی در پیش‌بینی این تحولات مورد انتقاد گسترده قرار گرفتند.

موضع‌گیری‌های متناقض مقام‌های امریکایی در قبال تحولات نیز آن‌قدر واضح بود که سه بار تغییر موضع هیلاری کلینتون ظرف دو روز در مورد مصر و حسنی مبارک در روزهای اول قیام مردم مصر تا چند روز سوژه مطبوعات عربی بود که این نیز نشانه دیگری در مورد دستپاچگی امریکا در قبال تحولات است؛ با این حال، اگرچه ممکن است امریکایی‌ها بخواهند بر موج قیام‌های مردمی سوار شوند و فرآیندهای انتقال را به نفع خود مصادره و مدیریت کنند که رهبر انقلاب نیز در این زمینه هشدار جدی دادند اما به‌نظر می‌رسد ادعای ماهیت امریکایی قیام‌ها بی‌اساس است.