| ماجرای شگفتانگیز بوسیدن دست یک طلبه توسط آیت الله العظمی بروجردی |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ کلمات کلیدی: آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات |
|
گاه گاهی که زود عصبانی می شد نذر میکرد تا یک سال روزه بگیرد، خدا بر ما منت نهاد و چنین استادانی را درک کردیم. آیت الله بروجردی(ره) از سادات طباطبائی بروجردی و با سی واسطه به دومین پیشوای شیعیان حضرت حسن بن علی(ع) میرسد. جد ششم آن مرحوم، فقیه عالیقدر سید محمد بروجردی است که از بزرگان و دانشمندان قرن یازدهم هجری به شمار میرود.
آیت الله بروجردی در ماه صفر سال 1292 ه.ق (1250ش) در شهر بروجرد دیده به جهان گشود از همان اوان کودکی مورد مهر و علاقه سرشار پدر دانشمندش قرار گرفت. وقتی هفت ساله شد پدرش او را به مکتب فرستاد تا به تحصیل اشتغال ورزد. در سن هیجده سالگی- 1310- به اصفهان که در آن روزگار حوزه علمی گرمی داشت رهسپار گردید. پس از ورود به اصفهان مدت چهار سال با جدیت و پشتکار مخصوص به خود، سرگرم تکمیل معلومات خود و کسب فیض از محضر استادان بزرگ فن شد. در سال 1314 که بیست و دو بهار را پشت سر می گذاشت، به دستور پدر به بروجرد احضار شد، او گمان می کرد پدرش می خواهد او را برای ادامه تحصیل به نجف اشرف که بزرگترین حوزه علمیه شیعه بود بفرستد، ولی پس از ورود و دیدار پدر و بستگان مشاهده می کند که علی رغم انتظار او، مقدمات ازدواج و تأهل او را فراهم کرده اند. ![]() از این پیش آمد اندوهگین می شود و چون پدر علت اندوه و تأثر او را میپرسد میگوید: من با خاطر آسوده و جدیت بسیار سرگرم کسب دانش بودم ولی اکنون بیم آن دارم که تأهل میان من و مقصدم حائل گردد و مرا از تعقیب مقصود و نیل به هدف باز دارد! پدر به وی میگوید: فرزند! این را بدان که اگر به دستور پدرت رفتار کنی امید است که خداوند به تو توفیق دهد تا به ترقیات مهمی نائل شوی. گفته پدر تأثیر بسزائی در وی می بخشد و او را از هر گونه تردید بیرون آورده و بالاخره پس از ازدواج و اندکی توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال دیگر به تحصیل و تدریس علوم و فنون مختلفه اهتمام می ورزد. ![]() در سال 1318 قمری مجدداً پدرش از بروجرد او را می خواند، ولی این بار خاطر نشان می سازد که قصد دارم تو را به نجف اشرف بفرستم، دانشمند نابغه جوان هم با اشتیاق زایدالوصفی بار سفر بسته، اصفهان را به قصد بروجرد ترک می گوید. آیت الله بروجردی در آن موقع بیست و هفت سال داشت، مجتهد مسلم بود و همه، او را به نبوغ و احاطه در فقه و اصول و حکمت می ستودند، به طوری که از عالمین با فضیلت به شمار می آمد. پس از درگذشت آیت الله حائری، چند تن از علما و مدرسین حوزه علمیه ایشان را دعوت میکنند تا از بروجرد به شهر قم آمده و این مرکز عظیم تشیع را هدایت کنند. آنچه در ادامه میخوانید خاطراتی از ایشان است که از شاگردان و نزدیکان اشان نقل شده است. نذر یک سال روزه گرفتن یکی از شاگردان ایشان نقل میکنند: مرحوم حضرت آیه اللّه العظمی بروجردی(ره) در آن زمانی که در شهرستان بروجرد بودند نذر کردند که اگر خشم و عصبانیت خود را کنترل نکنند و به افراد تندی نمایند یکسال روزه بگیرند. ![]() یک روز هنگام مباحثه علمی با یکی از شاگردان خود به خاطر این که آن شاگرد مطالب غیرمنطقی و بیارتباط با موضوع بحث می گفت طاقت نیاوردند و نسبت به او تندی نمودند. و در این جا بود که نذر آقای بروجردی شکسته شد. بعد یک سال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء کنند. در این جا به یاد این سخن حضرت امام زین العابدین(ع) افتادم، که در مقام دعا خطاب به پروردگار متعال میفرماید: پروردگار! مقام مرا در میان مردم بالا مبر مگر آن که به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پایین آور. بوسیدن دست یک طلبه آیت الله خزعلی می گوید: رفتار آیت الله العظمی بروجردی با طلبه ها موقرانه و محبتآمیز بود. روزی طلبهای سر کلاس درس از ایشان سؤالی کرد. ایشان تصور کرد این طلبه درخواست حاجت و نیازی خصوصی کرده است. در جواب او گفت بعد از این که درس تمام شد بیا منزل تا مشکلت را حل کنم. یکی از آقایان گفت آقا این اشکال درسی دارد. ایشان دید قدری از شأن و مرتبه ی طلبه کاسته شد. این طلبه چون قبلاً نیاز شخصی خود را با آیت الله العظمی بروجردی در میان نهاده بود ایشان تصور کرده بود. این بار نیز همان درخواست قبلی را مطرح کرده است و نمیخواهد جلو مردم اظهار نیاز بکند. آقای بروجردی بعد از این که فهمید طلبه سؤال علمی داشته است خیلی پریشان شد. میگفت چرا گوش من این قدر سنگین است که مطلب را درست تشخیص نمیدهم. بعد از اتمام درس طرف کفش کن نرفت به داخل جمعیت رفت طلبه را دید خم شد و دست او را بوسید. ایشان این حرکت را فقط به دلیل این که گوششان سنگین بوده چنین عملی را انجام دادند نه این که عمداً آن طلبه را آزرده باشد. گاه گاهی که زود عصبانی می شد نذر میکرد تا یک سال روزه بگیرد، خدا بر ما منت نهاد و چنین استادانی را درک کردیم. ![]() یک بار آیت الله بروجردی در بازگشت از سفر حج مجبور به عبور از کردستان گردید، درست در همان زمان رضا شاه نیز در آن جا بود. رضا شاه از ایشان خیلی عصبانی بود، اما چون از میزان نفوذ این مرجع آگاه بود سعی کرد سبب تحریک مردم لرستان نشود. رضا شاه ترتیب ملاقاتی را داد و سعی کرد به گونهای با ایشان برخورد و این روحانی عظیم الشان را خفیف و تحقیر کند. در محل ملاقات یک صندلی قرار دادند. آیت الله بروجردی زودتر آمد نشست، همه فکر میکردند با آمدن رضا خان، ایشان از صندلی بلند میشود و به جای او، رضا خان بر صندلی خواهد نشست و به این ترتیب آیت الله بروجردی مجبور خواهد شد سرپا بایستد با آمدن رضا شاه مرجع بزرگ هیچ حرکتی نکرد، بنابراین رضا شاه جفت آیت الله بروجردی نشست و به این ترتیب عزت رضا شاه مبدل به ذلت شد. |
|
| آمدند دست بوس آیت الله العظمی بروجردی اما حرف ایشان را اعتنا نکردند! |
| ساعت ۱٢:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ کلمات کلیدی: آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات |
حضرت آیت الله این چند روز مقلد شما نیستیم!با کمال صراحت به آقا عرض کردند که آقا ما در تمام سال مقلّد شما هستیم الّا این سه چهار روز که ابداً از شما تقلید نمیکنیم!گفتند و رفتند و به حرف مرجع تقلیدشان اعتنا نکرد. آیت الله العظمی بروجردی(ره) از سادات طباطبائی بروجردی و با سی واسطه به دومین پیشوای شیعیان حضرت حسن بن علی(ع) میرسد. جد ششم آن مرحوم، فقیه عالیقدر سید محمد بروجردی است که از بزرگان و دانشمندان قرن یازدهم هجری به شمار میرود. ![]()
![]()
![]()
![]()
|
|
| چیزی که دادهایم پس نمیگیریم : |
| ساعت ۱۱:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ کلمات کلیدی: آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات |
راز کیسه پول حنایی آیت الله بروجردی که به همراه داشتبادی وزید و اسکناسها را به اطراف پخش کرد، طلبههایی که در آنجا بودند پول را جمع کردند که به ایشان بدهند، ایشان قبول نکردند و فرمودند: پس نمیگیرم، به اهلش رسیده! به گزارش خبرنگار سرویس قاب نقره برنا، آیت الله بروجردی(ره) در ماه صفر 1292 هجری قمری در شهر بروجرد دیده به جهان گشود. در سن 7 سالگی برای تحصیل به مکتب رفت، علوم مقدمات را نزد پدر و اساتید آن روز بروجرد آموخت، در سن هجده سالگی به اصفهان رهسپار شد و مدت چهار سال در مدرسه صدر اصفهان معلومات خود را تکمیل نمود. در سال 1314 پس از بازگشت از اصفهان ازدواج کرد و مجدداً به این شهر عزیمت کرد و پنج سال دیگر هم به تحصیل و تدریس علوم و فنون مختلفه اهتمام ورزید در این دو سفر 9 ساله علوم فقه و اصول و فلسفه و ریاضی را از محاضر فقهاء و حکمای نامی آن عصر همچون مرحوم میرزا ابوالمعالی کلباسی، سید محمد تقی مدرس، سید محمد باقر درچهای، ملامحمد کاشانی ، جهانگیرخان قشقایی حکیم مشهور ، فرا گرفت و به تدریس فقه ، اصول و دیگر علوم پرداخت در سال 1329 ( هـ.ق ) از بروجرد به نجف اشرف رهسپار و به حوزه درس مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی درآمد. نه سال از محضر آن فقیه بهره گرفت و در محضر آیت الله شریعت اصفهانی به تحصیل علوم فقه و رجال پرداخت.
آیت الله بروجردی در اواخر سال 1328 « هـ . ق » پس از دریافت اجازه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. 6 ماه پس از ورودش به بروجرد، پدرش بدرود حیات گفت و ناگزیر در وطن ماندنی شد. از تألیفات ایشان، تعدادی منتشر شده است. در همان سالهای اول که از نجف اشرف برگشته بودند کتاب « عروة الوثقی» مرحوم آیت الله محمد کاظم یزدی را حاشیه کرد که این اولین عروةالوثقی بود که چاپ و منتشر شده بود. اقدامات وی عامل اصلی اقتدار حوزه قم و به موازات آن، یکی از عوامل به حاشیه رفتن حوزه هزار ساله نجف بوده است ایشان با بینش و تدبیر منحصر به فردی توانست قم را به مرکز اصلی شیعیان جهان بدل کند و پس از وی نیز شاگردان وی نگذاشتند که چنین دستاورد بینظیری از دست برود. تصور اینکه مرکزیت دینی و علمی شیعه، پس از هزار سال از عراق به ایران منتقل شود، برای بسیاری دشوار و دور از ذهن بود. اما تدابیر آیت الله بروجردی بود که چنین دستاورد شگرفی را رقم زد. از خدمات آیت الله بروجردی در قم ایجاد مساجد به خصوص مسجد اعظم، مدارس و کتابخانهها و ... بود، آیت الله بروجردی فقید، 4 فرزند ، 2 پسر و 2 دختر داشتند .ایشان پس از هفتاد سال تلاش علمی و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در صبح روز پنجم شوال 1380 هـ .ق.برابر با 10/1/1340 ش . در حالی که 88 بهار زندگی را پشت سرگذاشته بود، آن صاحب نفس مطمئنه سوار بر کشتی حسینی شد و به اوج ملکوت پر کشید. بخشش و جود آیت الله مکارم شیرازی نقل میکنند: روزی در بیرون منزل خودشان در قم، که مرکز ارباب رجوع بود، نشسته بودند که شخصی مقداری سهم امام به حضرت آیت الله العظمی بروجردی داد. در همین موقع که پول در برابر ایشان بود، بادی وزید و اسکناسها را به اطراف پخش کرد، طلبههایی که در آنجا بودند پول را جمع کردند که به ایشان بدهند، ایشان قبول نکردند و فرمودند: « پس نمیگیرم، به اهلش رسیده! » آیت الله سید مصطفی خونساری نقل میکنند: ایشان در زمان جنگ بین الملل دوم، ملکی داشتند در بروجرد که به شش هزار تومان فروخته بودند. پول این ملک در پاکتی بود. اهل علمی برای شصت تومان کرایه معوقه منزل، تقاضای کمک کرده بود. ایشان به اندازه اجاره آن آقا، پول در پاکتی گذاشته بود. وقتی آن شخص مراجعه کرده بود، اشتباهاً پاکت پول ملک را میدهند. آن آقا پس از اطلاع از داخل پاکت، مراجعه میکند و پاکت را تقدیم آقا میکند، اما آقا نمیپذیرد و پس نمیگیرند! میفرمایند: « چیزی که داده ایم، پس نمیگیریم». باز ایشان نقل میکنند: با آن که آیت الله بروجردی بسیار ساده زندگی میکرد و با ماهی دو هزار تومان از اجاره ملکی که در بروجرد داشت، اداره میشد ولی خیلی سخاوتمند بود. یادم هست: یکی از روحانیون شهرستان ساوه، مقداری سهم امام آورده بود. ایشان پول را گرفتند و مقداری هم روی آن گذاشتند و به آن آقا بازگرداندند. این وضع به نظر یکی از اصحاب ایشان سخت آمد، لذا تذکر داد که آقا! این شخص قوانین میخواند، یعنی وضع علمیاش خیلی بالا نیست. همان مقدار که آورده برگردانید کافی است. آقا فرمودند: « آیا زن و بچه اش هم، قوانین میخوانند؟!» آیت الله حسین نوری همدانی در این باره نقل میکنند: آیت الله بروجردی از لحاظ سخاوت و کرم، دارای امتیاز خاصی بود. برای نمونه: نوعاً آقایان طلاب، وجوه را که نزد ایشان میبردند، غالباً! نصف آن را یا گاهی همه آن را به خودشان برمیگرداندند، خلاصه از نظر کرم و بزرگواری خیلی بلند نظر بود. یک وقت ایشان در بیرونی نشسته بودند،زنی وارد شد و آقا آن زن را دید، به پیش خدمت خود فرمودند: ببنید این زن چه میخواهند.پیش خدمت گفت:این زن علویه (سیده) است،پول یک چادری میخواست پنجاه تومان به ایشان داده شد. آقا تا اسم علویه را شنیدند، فرمودند: « علویه و پنجاه تومان؟! » ( گویی ایشان پنجاه تومان را برای علویه توهین دانستند، در حالی که آن زمان پنجاه تومان کم پولی نبود.) فرمودند:« اقلاً چهارصد، پانصد تومان به آن زن بدهید. » به طور کلی همیشه اشخاصی که نزد ایشان میآمدند، ایشان بیش از آن مقادیری که اشخاص توقع داشتند به آنان عنایت میکردند. آیت الله صافی گلپایگانی نقل میفرمودند: نسبت به طلبه هایی که اهل تلاش و کوشش بودند، اظهار علاقه میکردند و آنان را مورد تشویق قرار میدادند. یادم هست: یکی از طلبه های فاضل، که در امتحانات موفق بود، خدمت ایشان مقداری سهم امام آورده بود. من عرض کردم: آقا ایشان از طلبه های خوب هستند. آقا تمامیپول را به خود این آقا برگرداند. به مناسبتی از خوبی امتحان این آقا گفتم. ایشان، مجدداً به آن طلبه پول دادند. باز به مناسبتی، گوشه ای از امتحان ایشان را گفتم. آن مرحوم، برای بار سوم نیز، به ایشان پول دادند. این چنین، افراد با استعداد و خوب را مورد تشویق قرار میدادند. شهید مرتضی مطهری نقل میکرد:یک وقت مرد فقیری، متکدی ای آمده بود به ایشان چسبیده بود چیزی میخواست. ایشان به قیافه اش نگاه کرد، دید مردی است که میتواند کار و کاسبی بکند، گدائی برایش حرفه شده است، نصیحتش کرد. از جمله گفت: « امیرالمومنین به مردم فریاد میکرد: اغدوا الی عزکم: صبح زود به دنبال عزت و شرف خودتان بروید یعنی بروید دنبال کارتان، کسبتان، روزیتان. » توجه به بیت المال آیت الله فاضل لنکرانی نقل میکنند: گاه میشد، طلبه ای میآمد خدمت ایشان و اظهار میداشت: یک دوره کتاب نیاز دارم. میفرمودند:« پولش چقدر میشود؟ » طلبه میگفت:مثلاً هزار توما؛ فوراً پرداخت میکردند. اما وقتی برای خودشان میخواستند کتابی بخرند، مدتی چک و چانه میزدند تا به قیمت کمتری بخرند، به خاطر اینکه مخارج شخصی را از پول خودشان تهیه میکردند و آن هم محدود بود، از این رو، در مضیقه بودند. آیت الله محسنی ملایری میفرمودند: در بیرونی آیت الله بروجردی، هیچ وقت ایشان دستور نمیدادند که چای بیاورند ( چای بود؛ اما ایشان دستور نمیدادند )؛ اما در اندرون، دستور میدادند که چای بیاورند. این، به واسطه آن بود که مخارج اندرون، از پول شخصیشان بود و نه از بیت المال. ایشان، کیسه حنایی داشت که پولهای شخصی در آن قرار داشت و جدای از پولهای بیت المال بود. لازم به ذکر است مراسم پنجاه و دومین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی و آیت حق، حضرت آیتاللهالعظمی سید حسین احمدی طباطبایی بروجردی (ره) سه شنبه 14 شوال 1432 برابر با 22 شهریور 1390 بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد اعظم قم برگزار میگردد. |
|
| وحشتی که علامه طهرانی نمیتوانست آن را بیان کند: |
| ساعت ۱۱:٥٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ کلمات کلیدی: آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات |
سخنان آیت الله بروجردی درباره رقابت میان مخلصینآیتالله العظمی بروجردی فرموده بودند: اگر در علم هم رقابت کردی، برای این که به تو بگویند عالمتری، بدان آن علمت علم شیطانی بوده است. به گزارش خبرگزاری برنا، آیتالله روحالله قرهی در آخرین جلسه درس اخلاق خود که در مسجد و حوزه علمیه امام مهدی(عج) برگزار شد، به بیان ویژگیهای «بندگان مخلص» پرداخت که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
ذوالجلال و الاکرام به بعضی از بندگان خاص خودش، اسراری را مرحمت میفرماید که جز این بندگان خاص حضرت حق کسی به سرّ نخواهد رسید؛ به این دلیل که در سرّ به معنی آنچه بین عبد و ذوالجلالوالاکرام است، لذّتی هست که هیچگاه عبد آن لذّت را با هیچ چیز دیگر عوض نمیکند. آنقدر در این مقوله سرّ و اسرار الهی، بین ذوالجلال و الاکرام و بندهاش خلوت است، که هیچ کس جز خودش و بندهاش و بندگانی که در این حیطه سریه حضرت حق قرار گرفتهاند، از رمز و رموز سرّی که ذوالجلال و الاکرام در سینه آنها قرار میدهد، با خبر نمیشود. اما گاه ذوالجلال و الاکرام از لسان خودش و لسان انبیاء عظام و لسان حضرات معصومین (ع)، با ایما و اشاره، راجع به این سرّ سخن گفته است که این هم یکی از آن عجایب است. پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «مُخْبِراً عَنْ جَبْرَئِیلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(1)، جبرائیل امین، خبری را از جانب حضرت حق مرحمت کرد که «أَنَّهُ قَالَ الْإِخْلَاصُ سِرٌّ مِنْ أَسْرَارِی» عزّوجلّ فرمودند: اخلاص سرّ است، آن هم سری از اسرار من. نکته بسیار مهمّی است. اوج این مطالبی که در این جلسات راجع به اخلاص بیان میکنیم، این است که ذوالجلال و الاکرام میفرماید: خود این اخلاص سرّ است. ذوالجلال والاکرام هر کسی را به این سرّ خودش آگاه نمیکند. میفرمایند: «سِرُّ مِن اَسراری اسْتَوْدَعْتُهُ قَلْبَ مَنْ أَحْبَبْتُ مِنْ عِبَادِی» خدا این سرّ را در قلب کسی که او را دوست دارد و به او عشق میورزد، ودیعه قرار میدهد. لذا اخلاص، سرّی از اسرار الهی و ودیعه حضرت حق بر محّبینش در عالم است. آن حکیم فرزانه، عالم عظیمالشّأن، فقیه موّحد، آیتالله آسیّد علی آقا قاضی تعبیر بسیار زیبایی را ذیل این روایت شریف دارند. ایشان میفرمایند: وقتی اخلاص سرّ است و من ناحیة الله به قلب محبوبش ودیعه داده میشود، معلوم است غیر مخلصین عالم کسی از کنه اخلاص با خبر نمیشود. دیگران چه میفهمند مقام اخلاص چیست. اوج بندگی حضرت حق ملّا محسن فیض کاشانی، آن فقیه عارف متخلّق به اخلاق الهی، بیان میفرمایند: دلیل سرّ بودن اخلاص، این است که مخلصین عالم دوست ندارند، در عالم کسی از اعمال نیکشان جز حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام باخبر باشد. آنها فقط تحسین آن ربّ ودود را میطلبند و میترسند در عالم یکی به آنها احسنتی، بارک اللّهی بگوید و آنگاه حس کنند دیگران از آن عمل برای خدا، با خبر شدند. لذا آیتالله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی، ذیل همین مطلب میفرمایند: اوج بندگی حضرت حق، آن موقعی است که دیگر انسان از همه چیز ببرد و فقط بخواهد عملش در درگاه حضرت حق برای خودش باشد و جز او چیزی را شریک قرار ندهد. آیتالله العظمی بهجت، آن بهجتالقلوب میفرمودند: بعضی از اعاظم که خودشان هم همین حال عجیب را داشتند، وقتی در تشهّد میگفتند: «اَشهَدُ اَن لَا اِلهَ اِلّا اللّه وَحدَه لا شَریکَ لَه»، گاه در این «وَحدَهُ لا شَریکَ لَه»، تمام اندامشان به لرزه درمیآمد که نکند شریکی در عمل من باشد ولو نفس امّاره، ولو به اینکه منتظر باشم کسی به من بگوید آفرین عجب علمی، عجب صدایی، عجب سخنی که این لذّت از آفرینها؛ یعنی برای حضرت حق شریک قرار دادن. تا جایی که اولیاء الهی بیان میفرمایند: وقتی انسان عمل را برای خدا انجام میدهد، میترسد از این که آن عمل را خودش برای خودش، نه برای کسی، در ذهنش تکرار کند که نکند از خود عمل خوشش بیاد. چه اشکال دارد انسان از عمل خوب خوشش بیاید؟ چون امکان دارد اگر از این عمل خوب خوشش آمد، به عمل خود غرّه شود و دیگر فضل و کرم حضرت حق از نظرش دور شود. اولیاء الهی این طور وحشت داشتند. علّامه آسیّد محمد حسین حسینی طهرانی میفرمودند: گاهی عارف بزرگوار، آسید هاشم حدّاد در قنوتشان تکرار میکردند: «عامِلنا بِفَضلِک، عامِلنا بِفَضلِک، عامِلنا بِفَضلِک...» و وقتی میخواستند بیان بفرمایند: «وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِکَ یا کَریم» وحشت داشتند و نمی توانستند بیان کنند و گاه نیمه، دعا را رها میکردند. ایشان فرمودند: سرّش این بود که ایشان دائم از این که نکند عمل برایشان جلوه کند، وحشت داشتند و مدام میفرمودند: «عامِلنا بِفَضلِک». این حال خوش اولیاء و مخلصین عالم است. آنها میدانند هر چه که بخواهند باید برای خودش باشد و غیر را ولو نفس امّاره که از همه مطالب بدتر است از این عمل دور میکنند. لذا مخلصین عالم هم وقتی در مقام اخلاص قرار میگیرند، با هم رقابت دارند. رقابت مخلصین عالم توجّه! توجّه! آیتالله العظمی بروجردی به علّامه رجبی دوانی، آن محقّق بزرگوار بیان فرموده بودند: اگر در علم هم رقابت کردی، برای این که به تو بگویند عالمتری، بدان آن علمت علم شیطانی بوده است. اگر خوب درس خواندی که نمرهات بالاتر باشد، فقط برای همین عنوان که بگویند: او شاگرد ممتاز است، منصب و چیز دیگری هم نخواهی، امّا همین قدر که اسمت به عنوان شاگرد ممتاز بیاید، این هم علم شیطان است و علم الهی نیست. معمولاً در دنیا دیدید، اهل دنیا برای این که به فرض مثال به منصبی برسند رقابت میکنند یا گاهی گروهها و احزاب، برای رسیدن به پستها رقابت میکنند، امّا مخلصین هم رقابت دارند. روایتی را مولیالموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علیبن ابیطالب(ص) بیان میفرمایند که بسیار تکاندهنده است. انسان باید این را در سینه وجودی خود بنویسد و کد اساسی برای حرکت به سوی خدا و پروردگار عالم قرار دهد. مولیالموالی(ص) چه زیبا میفرمایند: «فی إخلاص الأعمال تنافس أولی النهى و الألباب»(2) رقابت خردمندان، عقلا و صاحبدلان عالم در این است که کدام عملشان را برای حضرت حق خالصتر کنند. رقابت در خالص کردن عمل؛ یعنی عمل طوری باشد که فقط بداند رضای حضرت حق در آن نهفته شده است. مقام «راضِیَةً مَرْضِیَّةً» لذا اگر کسی این حال را پیدا کرد، آن وقت است که مشمول این آیه شریف میشود: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی»(3). به تعبیر حکیم الهی، ملّا هادی سبزواری، آن عارف عظیمالشّأن، تنها کسانی به مقام «راضِیَةً مَرْضِیَّةً» میرسند که مخلصین عالم هستند؛ چون ملاک آنها فقط رضای حضرت حق است، هر چه او بگوید و هر چه او بخواهد. به تعبیر آن مرد الهی و حکیم فرزانه، ملّا هادی سبزواری، برای همین است که عزّوجلّ میفرمایند: «فَادْخُلی فی عِبادی»؛ یعنی «انتَ المُخلِص و المُخلَص فادخل فی عِبادی» تو مخلِص و مخلَص هستی، پس در بندگان خودم داخل شو، کدام بندگان؟ مخلصین عالم، آنها که فقط و فقط برای خدا کار میکنند. مصداقهای اخلاص را در جبهه دیدیم. آن موقع فرمانده و رزمنده یکی بودند. یکی از نمونههای آن را برای شما عرض کنم، در جبهه شبی از خواب بلند شدم، دیدم شهید بزرگوار، علی رمضانی، آن سردار عظیمالشّأن، شیرعلی، به شستن لباس بچهها مشغول است و کفشها را هم کنار گذاشته که واکس بزند. تا گفتم: علی! اشاره کرد که چیزی نگو. بعد قسم داد که نگو و اگر بگویی از تو راضی نیستم. حتّی ترسید که یک موقعی من بگویم، گفت: این جا فرمانده من هستم، امر میکنم که نگویی، سکوت کن. اینها در مقام اخلاص هستند. خیلی حرف است، دل شب بلند میشود و برای زیرمجموعه خودش با اخلاص، طوری که هیچ احدی نفهمد، کار میکند. بعدها این شهید بزرگوار موقع حرکت به سمت انجام عملیات که در همان عملیات هم به شهادت رسید نکتهای به من گفت که الآن وقتی تأمّل میکنم، وحشت میکنم. فرمود: بالاخره اخلاص در آن نبود! گفتم: چطور؟ گفت: اگر اخلاص بود، شما هم نمیفهمیدی، معلوم است یک جای کارم لنگ داشت که خدا این را به رؤیت تو درآورد. گفتم: خیر، خدا میخواهد برای امثال من اتمام حجّت کند. ولی او میگفت: نه؛ چون دوست نداشتم غیر از حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام کسی از این عمل من باخبر شود. این حال خوش مخلصین عالم از جمله این رزمندگان ما بود که جبهه ما را تبدیل به جبهه حقّ کردند و آن پیروزیها را در مقابل آن همه سلاح، آن همه نامردیها، آن همه پولهای شیوخ عرب، از وهابیّت گرفته تا دیگران و همه دنیا به دست آوردند. دیدید بعد از آن که صدام، کویت را گرفت، خودشان اقرار کردند که چقدر تو پَستی! ما این همه به تو کمک کردیم، آن وقت تو با ما اینگونه کردی! چه شد که باعث پیروزی شد؟ همین حال اخلاص آنها. اگر این کسانی که الآن مثل شهید رمضانیها در بهشتزهرا(س) یا در شهرستانهای دیگر آرمیدهاند، نبودند، این آرامشی که من و شما الآن داریم که بنشینیم اینجا بحث اخلاق و مباحث دیگر را داشته باشیم و این نظام قدرت بگیرد، نبود. همه به خاطر اخلاص آنها است. امّا یک موقع هم میبینید که بعضیها جنگ قدرت دارند؛ چون اخلاص نیست. رقابت هست امّا مولیالموالی(ع) میفرمایند: رقابت بین مخلصین این است که کسی عملش خالصتر باشد، «فی إخلاص الأعمال تنافس أولی النهى و الألباب». عزیزان! معلوم میشود به تعبیر مولیالموالی(ع)، اتّفاقاً عقلای عالم و صاحب خردان، اینها هستند. نه آنهایی که فکر میکنند اگر اینطور بشود،یا آنطور شود، چه میکنیم! آنها فکر میکنند عاقلند. عقلای عالم زیرک هستند، میدانند همه دنیا «لهو و لعب» است، بازی است. عقلای عالم همه مطالب را برای آنجایی میخواهند که «یوم الحسرة» است. آن وقت آنجاست که نور صورت و پیشانی اینها راهگشاست. آنجا که همه سر به زیر و شرمندهاند، اینها سربلند هستند؛ چون خوب فهمیدند که معامله چه معاملهای است. معمولاً عقلا دنبال این هستند که معاملهای انجام دهند که در آن سود باشد. اینها عقلای عالمند که سود حقیقی را میخرند. شاخصه غافلین عجیب است، رئیس مذهبمان، حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ص) میفرمایند: کسانی که عمل و نیّتشان خالص برای خدا نباشد، جزء غافلین عالم هستند و خدا هم در مورد غافلین عالم میفرماید: اینها چهارپا هستند بلکه بدتر از آن! حضرت میفرمایند: «لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ النِّیَّةِ فِی کُلِّ حَرَکَةٍ وَ سُکُونٍ»(4) - «لَا بُدَّ»؛ یعنی باید همیشگی اینطور باشد هر کسی عبد بود، نیّتش در همه حرکات و سکون خالص است؛ یعنی بنده چه آرام باشد، چه حرکت کند، چه سخن بگوید، چه سکوت کند، در تمام حرکات و سکناتش همیشه باید نیّت خالص برای خدا داشته باشد، چرا؟ چون میفرمایند: «لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ یَکُنْ هَذَا الْمَعْنَى یَکُونُ غَافِلًا» اگر به این حال نباشد، در حقیقت غافل است، و غافل کیست؟ «وَ الْغَافِلُونَ قَدْ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى» اهل غفلت کسانی هستند که ذوالجلال و الاکرام اینگونه وصفشان کرده است: «فَقَالَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً» آنها مانند چهارپایان بلکه گمراهتر هستند؛ این آیه در سوره فرقان، آیه 44 است. در آیه 43 سوره فرقان، حضرت حق، ذوالجلال و الاکرام میفرمایند: «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»(5) حبیب من! رفیق من! رسول من! آیا ندیدی آن کسی که خدای خودش را هوی و هوس قرار بدهد؟ کنز خفیّ الهی، آیتالله مولوی قندهاری میفرمودند: گاهی آیتالله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در گفتن «لا اله إلا اللّه» یک حالت لکنت زبان پیدا میکردند. تعجّب میکردم، یک مرتبه دل را به دریا زدم، عرضه داشتم: آقا جان! گاهی شما در گفتن «لا اله إلّا اللّه» توقّف میکنید و یک حالت لکنت زبان دارید. فرمودند: آشیخ محمّد حسن! وقتی میخواهم «إلّا» حصریّه را بیاورم که «اللّه» بعد از آن بگویم، «لا اله» هیچ الهی نیست، «إلّا اللّه»، میترسم، میگویم: ابوالحسن! تو که هنوز هوی و هوس، الهات هست، چطور میتوانی جرأت کنی بگویی: «لا اله إلّا اللّه»؟! بیدلیل نیست که حضرت امام خمینی(ره) سال 41 در درس اخلاقشان فرموده بودند: به خدا قسم! معلوم نیست ما در عمرمان یک «لا اله إلّا اللّه» درست گفته باشیم. ایشان فرمودند: این که پیغمبر اکرم، خاتم انبیاء، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»(6) برای همین است؛ چون اگر کسی جدّی گفت «لا اله» بعد گفت «إلّا اللّه»، دیگر جدّی رستگار است. رستگار عالم آن کسی است که جدّی بگوید «لا اله» هیچ الهی نیست، نفی عبودیت همه الههای کذایی را که یکی از آنها نفس اماره است، داشته باشد، بعد بگوید «إلّا اللّه». آیتالله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی، همین آیه «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» را خوانده بودند و فرموده بودند: از آن موقعی که در دوازده سالگی، معنی این آیه را به من تفهیم کردند، دیگر از آن به بعد به گفتن «لا اله إلّا اللّه» حساس شدم بیدلیل نیست که وقتی وهابیّت سر فرزند ایشان را بریدند و میخواستند ایشان فتوایی بدهند، فرمودند: به خاطر اتّحاد هیچ نمیگویم و سکوت کردند.مخلصین عالم، این اولیاء الهی و این مردان خدا اینگونهاند. عزیزان! من معنی این آیه را نمیفهمم. به آیتالله مولوی قندهاری هم عرض کردم: آقا! منظور چیست؟ فرمودند: باید بفهمی، من هم مدّتها نمی فهمیدم، به آیتالله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی گفتم: منظور چیست؟ فرمودند: باید بفهمی. دیدم درست میگویند، حالا من هم به تو میگویم باید بفهمی. میترسم نکند نفس امّاره و هوی و هوس، اله من باشد، وحشت دارم «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً» وای! یعنی حبیب من تو هم نمیتوانی اینها را نگه داری، حافظشان باشی و آنها را برگردانی «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی»(7) مگر خدا رحم کند، دیگر از دست پیغمبر(ص) هم کاری بر نمیآید. بعد میفرمایند: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ»(8) فکر میکنی اینها میشنوند یا تفکّر و تعقّل میکنند؟ خیر، اینها بیعقلند «إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ» مثل چهارپا میمانند «بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً» بلکه گمراهتر. بارها عرض کردم، اولیاء الهی میگویند: خدا دو جا «کَالْأَنْعامِ» بیان فرموده؛ یعنی کاف تشبیه را آورده تا اهانت به چهارپا نشود؛ چون حال آنها همان حال است. گرگ همان صفت را دارد، روباه همان صفت را دارد امّا وای بر آن انسانی که دیگر بدتر از چهارپا شود و تمام خصایص بد در او جمع شود. لازمه عبودیّت حضرت در این روایت شریف میفرمایند: اصلاً برای بنده لازم است و لازمه کار این است که اخلاص داشته باشد. معلوم میشود هرکس بخواهد عبد باشد همین است که «لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ خَالِصِ النِّیَّةِ فِی کُلِّ حَرَکَةٍ وَ سُکُونٍ لِأَنَّهُ إِذَا لَمْ یَکُنْ هَذَا الْمَعْنَى یَکُونُ غَافِلًا» در تمام حرکات و سکناتش باید نیّت خدا باشد. برای خدا بنشیند، برای خدا حرف بزند، برای خدا روضه بخواند، برای خدا درس بدهد، برای خدا درس بخواند، برای خدا همسر اختیار کند، برای خدا بخورد، برای خدا بیاشامد، «قَوِّ عَلَی خِدمَتِکَ جَوارِحی» برای خدا ورزش کند و قوّت و قدرت بگیرد که این اعضا و جوارح در خدمت خودش باشد. یعنی هرکاری بکند فقط برای خدا باشد، که اگر اینطور نباشد غافل است و اصلاً نفهمیده بندگی چیست. منظور از فرمایش حضرت این است که او نفهمیده اصلاً برای چه به وجود آمده است. آن وقت مَثَلش مَثل چهارپاست «بَلْ هُمْ أَضَلُّ». انسان باید این را مواظبت کند. خدایا! ما را از این خواب غفلت بیدار گردان. از وجود مقدس مولایمان، آقاجانمان، امام زمان(عج) بخواهیم. شبها که موقع خواب دقایقی را با آقاجانمان حرف میزنیم، بخواهیم که خدا ما را این طور قرار بدهد. از آقا بخواهیم، بگوییم: آقاجان! شما برای ما دعا کن. ما بنده خودش بشویم. عملمان برای خودش باشد. حرف زدنمان برای خودش باشد. نشستن و برخواستنمان برای خودش باشد. در آینده روایات و نکاتی را که اولیاء بیان کردند، که هرکس عملش را برای خدا بکند، چه میبیند، عرض میکنم. ذوالجلال والاکرام در آن حدیث قدسی که آن را خواهیم خواند خودش تعهّد کرده و فرموده: هم دنیایش را به بهترین نحو میچرخانم، هم در آخرت با او هستم. در دنیا با مردم است امّا همه جا من را میبیند. همان چیزی که مولیالموالی(ص) فرمودند که من اگر خدا را نبینم عبادتش نمیکنم. ذوالجلال و الاکرام فرموده: اگر من را ببیند، یک حالی به او میدهم که هرجا هست، در شادی یا غم، من را ببیند، بین مردم است، من را ببیند. اصلاً در مردم است، کأنّ در مردم نیست، وصل است، دائم با اوست، یک حال خوشی دارد که تا انسان به آن حال نرسد، نمیفهمد. آقاجان! یک عنایتی کن. ای خدا! تو مقام اخلاص را به کرمت به ما مرحمت بفرما. پینوشتها: 1- بحارالأنوار، ج: 67، ص: 249، باب: 5 2- غررالحکم، ص: 155، حدیث: 2905 3- سروه فجر، آیه 27 الی 30 4- مستدرکالوسائل، ج: 1، ص: 99، باب: 8 5- سروه فرقان، آیه 44 6- بحارالأنوار، ج: 18، ص: 202، باب: 1 7- سروه یوسف، آیه 53 8- سروه فرقان، آیه 44 |
|
| راز خانهای در حرم حضرت معصومه(س) که آرامگاه آیت الله العظمی بروجردی(ره) شد: |
| ساعت ۱۱:٤٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ کلمات کلیدی: آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات |
|
وصیت آیتالله بروجردی این بود که آرامگاه ایشان که هم سطح زمین است، در مسیر رفت و آمد زایران حضرت معصومه (س) قرار گیرد و خاک کفش زایران روی آرامگاه ایشان بریزد. به گزارش سرویس قاب نقره برنا، آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی نوه حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) درباره جایگاه و محل آرامگاه پدربزرگ گرامیاش و مرجع تقلید وارسته آن زمان و دلیل قرار گرفتن آرامگاه ایشان در مکان خاصی در حرم مطهر حضرت معصومه(س) میگوید: زمانی که آیتالله العظمی بروجردی قدس سره مرجع تقلید روزگار خویش بود، اطراف حرم مطهر حضرت معصومه (س) خانه و مغازه و مسافرخانه بود.
![]()
|
|
| خاطرهای تکان دهنده از لحظه وفات و آخرین جملهای که آیت الله العظمی بروجردی(ره) |
| ساعت ۱۱:٢٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧ کلمات کلیدی: بیوگرافی ، آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات |
|
اطبا که شاید انتظار این حالت را داشتند به سرعت دست به کار شده و سعی مینمودند با ماساژ قلبی و دیگر فنون علمی این حمله را هم برطرف کنند ولی این کار امکان پذیر نگردید. به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) در ماه صفر 1292 هجری قمری در شهر بروجرد دیده به جهان گشود. در سن 7 سالگی برای تحصیل به مکتب رفت، علوم مقدمات را نزد پدر و اساتید آن روز بروجرد آموخت، در سن هجده سالگی به اصفهان رهسپار شد و مدت چهار سال در مدرسه صدر اصفهان معلومات خود را تکمیل نمود. در سال 1314 پس از بازگشت از اصفهان ازدواج کرد و مجدداً به این شهر عزیمت کرد و پنج سال دیگر هم به تحصیل و تدریس علوم و فنون مختلفه اهتمام ورزید در این دو سفر 9 ساله علوم فقه و اصول و فلسفه و ریاضی را از محاضر فقهاء و حکمای نامی آن عصر همچون مرحوم میرزا ابوالمعالی کلباسی، سید محمد تقی مدرس، سید محمد باقر درچهای، ملامحمد کاشانی، جهانگیرخان قشقایی حکیم مشهور، فرا گرفت و به تدریس فقه، اصول و دیگر علوم پرداخت در سال 1329 ( هـ. ق ) از بروجرد به نجف اشرف رهسپار و به حوزه درس مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی درآمد. نه سال از محضر آن فقیه بهره گرفت و در محضر آیت الله شریعت اصفهانی به تحصیل علوم فقه و رجال پرداخت. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
















