پاسخ به چهار پرسش مهم درباره امام زمان (عج)
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳  کلمات کلیدی: آیت الله جوادی آملی ، امام زمان (عج) ، گفتگو و مصاحبه

 آیت‌الله جوادی‌آملی در آستانه فرارسیدن میلاد حضرت بقیة‌الله الاعظم به چهار پرسش مهدوی پاسخ گفتند.

به گزارش مرکز خبر حوزه متن سئوالات و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است:

1. چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟

شناخت بر دو قسم است: «شناخت تاریخی» و «شناخت واقعی» که از قسم نخست مهم‏تر است. مسئله مهم این است که ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینکه ما حضرت را ببینیم.

در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم (که مقامش از همه امامان بالاتر است) عده زیادی آن وجود مبارک را می‏دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها فرمود: ﴿و تراهم ینظُرُون اِلیک و هُم لایُبصرون﴾[5]؛ آنها را می‏بینی که به تو می‏نگرند؛ ولی تو را نمی‏بینند. اهل نظر هستند، اما اهل بصیرت نیستند. هنر این است که به گونه‏ای باشیم که وجود مبارک امام زمان(علیه‌السلام) ما را ببینند.

در قرآن کریم آمده است: خدا که بر همه چیز بصیر است، در روز قیامت به عده‏ای نگاه نمی‏کند: ﴿ولایُکلّمهم اللّه و لاینظرُ اِلیهم یومَ القیامةِ و لایزکّیهم﴾[6] و نگاه تشریفی خود را نسبت به عده‏ای اعمال نمی‏کند.

اگر ما در مسیر صحیح حرکت کنیم، آن حضرت ما را می‏بیند.

2. دلیل قرآنی وجود حضرت حُجّت (عج) چیست؟

مرحوم کلینی (رضوان اللّه علیه) در کتاب شریف کافی[4] طی بابی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده است که به سوره قدر احتجاج کنید، زیرا در سوره قدر آمده است، هر سال لیلة القدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احکام و امور را به زمین نازل می‏کنند.

وقتی فرشتگان احکام و امور را به زمین می‏آورند، باید آن را به کسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احکام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها کسی که در روی زمین مهمان‏دار فرشتگان و تحویل گیرنده این امور و مقدّرات است، وجود مبارک ولی عصر(علیه‌السلام) است، بنابراین با توجه به روایاتی که مرحوم کلینی نقل کرد، از نظر قرآن، در شب قدر که همه فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام اللّه علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‏کنند، باید آن را به کسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرنده این امور وجود مبارک ولی عصر(ارواحنا فداه) است.

3. حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟

حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.

دوم. اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره می‏کند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسشهایی مطرح نمی‏شود.

بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او می‏گفت دندانهای بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلولهای جدیدی جای سلولهای مرده و قدیمی را می‏گیرد.

با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلولها را جایگزین کند و دقیق‏ ترین کنترلها را روی قسمتهای مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‏تواند، میلیونها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).

مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید که صدها عکس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏کنید که ساعتها با عکس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی که آینه‏ها و عکسهای متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند.

آب مبدَل شد در این جو چند بار                   عکس ماه و عکس اختر برقرار[1]

این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید:

ای برادر تو همان اندیشه‏ای                      ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای[2]

بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان می‏تواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.

وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام اللّه علیه) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت.

مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.[3]

همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند 2*2=5) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.

4. مسئله وجود مقدس امام زمان‏(عج) از نظر فلسفی چگونه توجیه می‏شود؟ آیا دلیل فلسفی بر اثبات وجود آن حضرت وجود دارد؟

درباره وجود مبارک حضرت حجّت‏(عج) «برهان عقلی بر امکان» اقامه می‏شود؛ یعنی بر اساس حکم عقل، ممکن است انسان کاملی عمر طولانی داشته باشد.ما به دیدن عمرهای کوتاه عادت کردیم. اما اگر شخصی، از همه علل و عوامل طبیعی آگاه باشد و آنچه برای او سودمند است، فراهم کند و از آنچه برای او زیانبار است بپرهیزد، می‏تواند عمر طولانی داشته باشد. این مسئله خارق عادت است؛ نه خارق عقل. معجزه هم چیزی خارق عادت است، نه خارق عقل. علم نیز به چنین چیزی راه نیافته است، زیرا علم به امور عادی راه دارد؛ نه امور غیر عادی. کرامت نیز در امور خلاف عادت جاری است.

 

[1]  ـ مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت 3178.

[2]  ـ همان، دفتر دوم، بیت 277.

[3]  ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه).

[4]  ـ الکافی، ج 1، ص 242 (باب فی شأن «اِنّا اَنزلناه فی لیلة القدر» و تفسیرها).

[5]  ـ سوره اعراف، آیه 198.

[6]  ـ سوره آل‏عمران، آیه 77.


پیش‎بینی آیت الله جوادی آملی از این روزهای دولت‬
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله جوادی آملی ، دکتر محمود احمدی نژاد

روات حدیث: نزدیک انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ خبر تلخی به گوش رسید. جسارت حامیان محمود احمدی نژاد به آیت الله جوادی آملی.
 
این خبر را سایت‌های حامی احمدی نژاد تکذیب کردند. اما واقعیت داشت و جسارت‌گران از طلاب مدرسه‌ی حقانی و معصومیه بودند و از دوستان. آیت الله جوادی آملی در آن انتخابات از اکبر هاشمی رفسنجانی حمایت کرده بود. این حمایت بر جسارت‌گران سخت آمده بود و طلاب مقدمه‌خوان درصدد ارشاد مفسر بزرگ و فیلسوف متأله جلیل القدر برآمدند و با تجمع در مسجد ایشان، عربده‌کشان  «جوادی حیا کن هاشمی را رها کن» را سر دادند. آن روزها، روزهای سختی بود، من بارها از همین جماعت دشنام و توهین به ایشان را در مدرسه‌ی فیضیه و دارالشفاء شنیدم. نصیحت بزرگان و ارشاد آنان امری پسندیده است، اما نه با پشتوانه‌ی جهالت و توهین.
 
در آن روزها از یکی از شاگردان آیت الله شنیدم که ایشان گفته است «وی را چنان بالا خواهند برد که طغیان خواهد کرد» العهدة علی الراوی. این سخن از یک اصل کلی برآمده است؛ با انسان‌ها باید مطابق ظرفیت‌شان رفتار کرد، نه بزرگی را خُرد کرد نه خُردی را بالا برد. رئیس جمهور یک نیروی اجرائی و کاری بسیار خوب بود، نمی‌توان تلاش‌های وی و تیمش را نادیده گرفت و انصافا کارهای بزرگی در زمان ریاست جمهوری وی انجام شد. اما محمود احمدی‌نژاد نه هاله‌ی نور داشت، نه اگر قرار بود پیامبر دیگری نازل شود او بود، نه امام عصر دولتش را مدیریت می‌کرد، نه اطاعت از او اطاعت از خدا بود، نه کرامتی داشت و نه معجزه‌ی هزاره‌ی سوم بود. تنها یک انسان پرکار و پر تلاش بود. سخن‌رانی وی در دانش‌گاه کلمبیا مهم‌تر از فتح خرم‌شهر نبود، حتی به اندازه‌ی عرق یک رزمنده در فتح خونین‌شهر ارزش نداشت. همه‌ی این سخنان را گفته بودند. اسنادش هم موجود است.
 
چه اتفاقی افتاده است که این روزها آن مرد پرتلاش دیروز، مردی که با نذر و نیاز مردم بالا آمد، در اطاعت امر ولی امر، تاخیر می کند. مردی که با تلاش بی‌مزد و منت طلاب که برای تبلیغش به روستاها می‌رفتند، رئیس جمهور شد. مردی که در حمایتش به برخی بزرگان حوزه توهین شد. سه هفته پیاپی برخی از حامیان وی علیه آیت الله جوادی آملی در نماز جمعه شعار دادند. انگار هیچ کس نباید انتقاد می‌کرد. این هاله‌ی قدسی دور هرکس کشیده شود، مغرور خواهد شد و طغیان خواهد کرد. پیش‌گویی آیت الله درست بود. این یک پیشگویی نیست، یک پیشبینی است. هر کس را زیادتر از ظرفیتش بالا بردند، سقوط خواهد کرد.
 
آن‌هایی که آن روز علیه آیت الله جوادی آملی شعار دادند و جسارت کردند، می‌توانند در یک نامه‌ی بدون اسم، اعتذار بنویسند. شاید بخشیده شوند. گاهی برخی در خشت خام چیزهایی می‌بینند که ما در آینه نمی‌بینیم.


آیت‌الله جوادی‌آملی: به چاه مکتب ایرانی نیفتیم
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: آیت الله جوادی آملی ، سیاسی

آیت الله جوادی آملی با تاکید بر ناکارآمدی مکتب ایرانی گفت : اسلام به ایران شرف ، عظمت ، جلال و شکوه داده است و نباید برای مطامع دنیا به چاه مکتب ایرانی بیفتیم . 
 
به گزارش واحد مرکزی خبر ، وی در دیدار متولیان ، مشاوران و پیمانکاران سازمان عمران مناطق شهرداری تهران با اشاره به دوران حکومت مغول در ایران ، بر ناکارآمدی مکتب ایرانی تاکید کرد و افزود : ما در ایران دوران فراز و فرودی را پشت سر گذاشته ایم و هیچ دوره ای بدتر از دوره مغول نبوده است .

آیت الله جوادی آملی افزود : در همان دوران ، مرد بزرگی همچون خواجه نصیر در ایران بود و توانست در مراغه رصدخانه بسازد و دانشمندان علوم عقلی را شناسایی کند که در کنار ایشان گروه دوم شکل گرفت و جناب خواجه نصیر آنها را در رصدخانه مراغه مستقر کرد و گروه سومی هم که وجود داشت ؛ بردگانی بودند که برای مختصر مطامع دنیا ، خودشان را به حکومت آدم‌کش مغول نزدیک کردند و این همان دوران مکتب ایرانی بود که چیزی برای مردم نداشت ، اما اسلام شرف و عظمت ، جلال و شکوه به ایران داده است.

وی تاکید کرد : برای این که اگر لااقل نظیر خواجه طوسی نشدیم ، نظیر گروه دوم شویم و به چاه گروه سوم نیفتیم به یک پایگاهی نیاز داریم که مسجد همان پایگاه است و باید این گوهر اصیل را حفظ کنیم و آن را به راحتی از دست ندهیم .

آیت الله جوادی آملی با توصیه هایی به متولیان امور مساجد برای حفظ جایگاه واقعی مسجد گفت : نباید مسجد را به سمتی هدایت کرد که آسیب ببیند ، کار مسجد این است که مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کند اما این که به چه کسی رأی بدهند کار مسجد نیست .

وی افزود : برای این که خصوصیت مسجد باقی بماند ، باید حرف هایی که در مسجد بیان می شود، درباره حفظ نظام و مملکت و اسلام باشد ولی اگر در مسجد گفته شود که به فلان شخص رأی دهید ، جایگاه واقعی مسجد دچار آسیب می شود ، آن وقت مسجدی که برای حل اختلاف نقش موثری دارد ، زمینه ای برای بروز اختلاف می شود.

آیت الله جوادی آملی گفت : مسجد برای تامین اخلاق و عقاید مردم است و نباید کاری کرد که اگر این عقیده و اخلاق را ارتقا نداد ، تنزل دهد .


«شهید آوینی» از منظر «آیت الله جوادی آملی»
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، آیت الله جوادی آملی

روایت‌ فتح‌ را با درایت‌ شهادت‌ آمیختن، و هنر تصویر را با ظفر تحقیق‌ هماهنگ‌ ساختن؛ و دو قوس‌ نزول‌ و صعود را با منحنی‌ تام‌ هنر اسلامی‌ دور زدن؛ و معقول‌ را با عبور از بستر خیال، محسوس‌ کردن؛ و محسوس‌ را با گذر از گذرگاه‌ تخیل، معقول‌ نمودن؛ و تجرد تام‌ عقلی‌ را در کسوت‌ خیال‌ کشیدن؛
و از آن‌جا به‌ جامه‌ حس‌ درآوردن‌ و سپس‌ از پیراهن‌ حس‌ پیراستن‌ و کسوت‌ خیال‌ را تخلیه‌ نمودن‌ و به‌ بارگاه‌ تجرد کامل‌ عقلی‌ رسیدن‌ و رساندن‌ و در لفافه‌ی‌ هنر، سه‌ عالم‌ عقل‌ و مثال‌ و طبیعت‌ را به‌ هم‌ مرتبط‌ جلوه‌ دادن؛ و کاروان‌ دلباخته‌ جمال‌ محبوب‌ را از تنگنای‌ طبیعت‌ به‌ درآوردن‌ و از منزل‌ مثال‌ رهایی‌ بخشیدن‌ و به‌ حرم‌ امن‌ عقل‌ رساندن‌ که‌ عناصر اصلی‌ هنر اسلامی‌ را تشکیل‌ می‌دهند در سلاله‌ سلسله‌ سادات‌ و دوده‌ شجره‌ طوبای‌ شهادت‌ یعنی‌ شهید سعید، سید مرتضی‌ آوینی و دیگر هنرمندان‌ متعهد دینی‌ تبلور یافت‌ و می‌یابد.

هنر سواری‌ دلیر که‌ روی‌ میدان‌ از او
چو کاغذ از کلک‌ او ز لعل‌ گیرد نشان‌

مهمترین‌ شاخص‌ هنر اسلامی‌ همانا توان‌ ترسیم‌ معقول‌ در کسوت‌ محسوس‌ و قدرت‌ تصویر غیب‌ در جامه‌ی‌ شهادت‌ است. هنرهای‌ غیراسلامی‌ چون‌ جایی‌ در جهان‌ معقول‌ و ملکوت‌ ندارند و از عقل‌ منفصل‌ بی‌بهره‌ و از مثال‌ منفصل‌ بی‌نصیب‌اند و فقط‌ از وهم‌ وخیال‌ متصل‌ استمداد می‌کنند، هرگز مایه‌ عقلی‌ نداشته‌ و ره‌آورد غیبی‌ ندارند، زیرا مکتبی‌ که‌ ماده‌ را اصیل‌ می‌داند و موجود غیرمادی‌ را خرافه‌ می‌پندارد و تشنه‌ تجرّد و غیب‌ را افسانه‌ تلقی‌ می‌کند، هیچ‌گاه‌ پیامی‌ از عالم‌ عقل‌ و غیب‌ ندارد و هرگز هدفی‌ جز وهم‌ و خیال‌ نخواهد داشت.
اوج‌ عروج‌ یک‌ انسان‌ از دیدگاه‌ هنرمند مادی‌ همانا مقام‌ مثال‌ متصل‌ وهمِ‌ به‌ هم‌ آمیخته‌ است‌ و آنجا که‌ سخن‌ از نام‌ و نان‌ و دوام‌ و دانه‌ نباشد هنرمند مادی‌ را راهی‌ نیست‌ و آنجا که‌ از تشویق‌ و تقدیر و ثنا و سپاس‌ و یادنامه‌ و مانند آن‌ اثری‌ نباشد هنرور مادی‌ را باری‌ نخواهد بود، زیرا قلمرو پرواز هنرپرداز مادی‌ همانا منطقه‌ی‌ بسته‌ی خیال‌ و مدار محدود وهم‌ است. ولی‌ مکتب‌ الهی‌ که‌ عوالم‌ سه‌ گانه‌ طبیعت‌ و مثال‌ و عقل‌ را اثبات‌ می‌نماید و هر کدامِ آنها را مظهر نامی‌ از نام‌های‌ جلال‌ و جمال‌ الهی‌ می‌داند و برای‌ عروج‌ انسان‌ ملکوتی‌ مرزی‌ قائل‌ نیست‌ و لقاء اللّه‌ را که‌ هماره‌ بیکران‌ بوده‌ و هست‌ و خواهد بود مائده‌ و مأ‌دُبه‌ سالک‌ صالح‌ و عارف‌ واصل‌ و شاهد عاشق‌ می‌داند، بحر تیار و دریای‌ مواج‌ هنرورزی‌ را فراسوی‌ هنرمند اسلامی‌ قرار می‌دهد تا پیام‌های‌ گوناگون‌ را که‌ از هاتف‌ عقل‌ و منادی‌ غیب‌ از ورای حجاب‌های‌ نوری‌ و ظلمانی‌ دریافت‌ کرده‌ است‌ به‌ قلمرو مثال‌ منفصل‌ درآورده‌ و از آن‌ پایگاه‌ به‌ مرحله‌ وهم‌ و خیال‌ تنزل‌ داده،‌ سپس‌ به‌ منصّه‌ حسّ و صحنه‌ صورت نازل‌ نماید تا بادیه‌نشینان‌ تشنه‌ حس‌ را بر بال‌های‌ ظریف‌ هنر نشانده‌ و از خاکدان‌ طبیعت‌ به‌ دامنه‌ی‌ مثال‌ و خیال‌ رسانده‌ و از آنجا به‌ قلّه‌ رفیع‌ عقل‌ و مقام‌ منیع‌ غیب‌ واصل‌ کند، تا از زبان‌ مولای‌ غیب‌ و شهادت، نغمه‌ی‌ دل‌انگیز (... فادخلی‌ فی‌ عبادی‌ وادخلی‌ جنتی) را با گوشی‌ بشنود که‌ در سایه‌ی‌ قرب‌ نوافل‌ فراهم‌ کرده‌ و با روحی‌ درک‌ کند که‌ با ولای‌ جمع‌ فضایل‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ تا روشن‌ گردد که‌ سیر از زمین‌ طبیعی‌ به‌ سپهر مادی‌ نتیجه‌ هنر ماده‌ است،‌ ولی‌ سلوک‌ از طبیعت‌ به‌ مثال‌ و از آن‌جا به‌ عقل‌ ـ و خلاصه‌ جهان‌ را از عقل‌ شروع‌ کردن‌ و به‌ عاقل‌ ختم‌ نمودن‌ ـ محصول‌ هنر الهی‌ است‌ که‌ اسلام‌ داعیه‌ی‌ آن‌ را داشته‌ و هماره‌ تربیت‌ یافتگانی‌ جامع‌ را ارائه‌ کرده‌ و می‌کند و هیچ‌ هنری‌ به‌ از این‌ نیست‌ که‌ انسان‌ کامل‌ جامع‌ به‌ نوبه‌ی‌ خود، دو سر خط‌ حلقه‌ هستی‌ را به‌ هم‌ بپیوندد و صعود و نزولی‌ را که‌ خود پیموده‌ است، در قالب‌ هنر عرضه‌ کند تا سالکان‌ هنردوست‌ را به‌ همراه‌ هنرپروری‌ خویش‌ به‌ منطقه‌ی‌ وسیع‌ آفرینش‌ آگاه‌ کند و فطرت‌ جمال‌دوست‌ و جلال‌نواز آنان‌ را از انس‌ با گلرخان‌ خاک‌آلود طبیعت‌ و نوازندگان‌ غبارین‌ ماده‌ و سرایندگان‌ ژولیده‌ زمین‌ و خوانندگان‌ گردگرفته‌ بستر غبراء برهاند و به‌ جمال‌ بی‌زوال‌ ماورای طبیعت‌ و جلال‌ بی‌مثال‌ معنی‌ و کمال‌ بی‌وبال‌ عقل‌ و غیب‌ و نوای‌ دلپذیر و روح‌انگیز مولای‌ هر عبد صالحی‌ برساند تا معلوم‌ شود که‌ طواف‌ در مدار بتکده‌ و میکده‌ و عشرتکده‌ و بالاخره‌ طبیعتکده، شایسته‌ انسان‌ هنرجو و کمال‌دوست‌ نیست،‌ بلکه‌ هنر در بازشناسی‌ مجدد عالم‌ و آدم‌ و جهان‌ را وسیع‌تر از منظر محدود طبیعیون‌ شناختن‌ و انسان‌ را همتای‌ فرشتگان‌ بلکه‌ بالاتر دیدن‌ است، و راه‌ نیل‌ به‌ این‌ هدف‌ سامی از عقبه‌های‌ کئود گذشتن‌ و میدان‌های‌ مین‌ را با ایثار نفیس‌ و بذل‌ نفس‌ پشت‌ سر گذاشتن‌ و برای‌ همه‌ راهیان‌ کوی‌ هنر و سوی‌ ظفر ره‌آوردی‌ چون‌ ره‌ توشه‌ شهید فقید، سید مرتضی‌ آوینی آوردن‌ است. و جامه‌ رسای‌ هنر و پوشش‌ پرنیانی‌ هنرپروری‌ جز بر اندام‌ کامل‌ جامع‌ سالکانی‌ چون‌ شهیدان‌ شاهد برازنده‌ نیست‌ و قبای‌ اطلس‌ هنر جز برای‌ قامت‌‌راست‌ قامتان‌ تاریخ‌ و شیفتگان‌ خدمت‌ نه‌ تشنگان‌ قدرت‌ زیبنده‌ نخواهد بود.
برتن‌ ناقصان، قبای‌ کمال‌ به‌ طراز هنر ندوخته‌اند
گرچه‌ قرآن‌ کریم‌ که‌ کلام‌ خدای‌ بی‌چون است،‌ معارفی‌ والاتر از شهود عارفان‌ و فهم‌ حکیمان‌ و درک‌ فقیهان‌ و اندیشه‌ متکلمان‌ و باور محدثان‌ و یافته‌های‌ مورخان‌ و صدها فرزانه‌ی‌ خردمند دیگر دارد، زیرا مجلای‌ متکلم‌ نامتناهی‌ ـ هر آینه‌ ـ کلامی‌ نامحدود خواهد بود، چنانکه‌ درجات‌ بهشت‌ موعود، نامحدود به‌ عدد آیات‌ قرآن‌ کریم‌ می‌باشد و به‌ قاریان‌ آگاه‌ به‌ معانی‌ و آشنای‌ به‌ احکام‌ و حِکَم‌ قرآن‌ گفته‌ می‌شود (بخوان‌ و بالا برو) و خواننده‌ رسمی‌ بهشتیان،‌ داوود پیامبر است، لیکن‌ اثر بارز و شاخص‌ هنری‌ آن‌ همانا در این‌ است‌ که‌ از رهگذر فصاحت‌ و کوی‌ بلاغت‌ که‌ چهره‌ خاص‌ هنر سمعی‌ است‌ لطایف‌ بلند عالم‌ لاهوت‌ را در پرده‌ استبرقی‌ عقل‌ پیچیده‌، آنگاه‌ در جامه‌ پرنیانی‌ مثال‌ و خیال‌ و وهم‌ پوشانده،‌ سپس‌ در کسوت‌ حریری‌ آیه‌ و سوره‌ ارائه‌ نموده‌، در این‌ حال‌ جهانیان‌ را به‌ تماشای‌ آن‌ فراخوانده‌ و به‌ تحدی‌ و مبارزه‌ دعوت‌ کرده‌ و عجز همگان‌ را در ساحت‌ قدس‌ هنر ادبی‌ خویش‌ آشکار کرده‌ و قبل‌ از قیام‌ قیامت،‌ کوس‌ (لمن‌ الملک) سر داده‌ و پاسخ‌ اعتراف‌آمیز و عجزآلود (للّه‌ الواحد القهار) را از همگان‌ دریافت‌ می‌نماید.
آنچه‌ سبعه‌ معلقه‌ را به‌ زیر می‌کشد، هنر ادبی‌ قرآن‌ است‌ و آنچه‌ دیوار کعبه‌ را از لوث‌ معلقات‌ سبع‌ تطهیر می‌کند هنر است، چه‌ اینکه‌ آنچه‌ بتکده‌ را از بت‌ها پاک‌ می‌سازد تبر است‌ که‌ یکی‌ به‌ دست‌ حضرت‌ ابراهیم‌ بت‌شکن‌ خلیل‌ الرحمن‌ انجام‌ می‌شود و دیگری‌ به‌ زبان‌ حضرت‌ محمد بن‌ عبداللّه‌ حبیب‌ اللّه‌ منادی: (انا افصح‌ من‌ نطق‌ بالضاد) صورت‌ می‌پذیرد، و سرّ کامیابی‌ هنر قرآنی‌ و ناکامی‌ هنر مزعوم‌ و فاعل‌ جاهلی‌ آنست‌ که‌ هنر موهوم‌ جاهلی‌ از مرز سجع‌ و قلمرو قافیه‌ و منطقه‌ عروض‌ و میدان‌ تشبیب‌ و غزل‌ و صحنه‌ی‌ قصیده‌ خرافی‌ و محدوده‌ خیال‌ و مثال‌ متصل‌ فراتر نرفت،‌ ولی‌ هنر ادبی‌ و معقول‌ الهی‌ ـ چنانکه‌ قبلاً اشاره‌ شد ـ مراحل‌ سه‌ گانه‌ عالم‌ امکانی‌ را در صعود و نزول‌ بدون‌ طفره‌ و فتور پیموده‌ و به‌ خاکیان‌ توان‌ جهش‌ به‌ عالم‌ فرشتگان‌ داد و هرگونه‌ خیال‌پردازی‌ موهوم‌ را محکوم‌ کرد و هیچگاه‌ از حق‌ نگذشت‌ و از باطل‌ سراب‌گونه‌ مدد نگرفت؛ و با ظهورش‌ نه‌ مجالی‌ برای‌ جاهلیت‌ کهن‌ ماند و نه‌ موقعیتی‌ برای‌ جاهلیت‌ جدید: (قل‌ جاء الحق‌ و ما یبدء‌ الباطل‌ و ما یعید)

هنر نظر به‌ سراپای‌ او اگر افکند
ز پای‌ تا سر او جملگی هنر بیند

هنرمند قرآنی‌ همان‌ فرزانه‌ی‌ جهان‌بینی‌ است‌ که‌ هرگز به‌ مکتب‌های‌ الحادی‌ اعتنایی‌ ندارد و به‌ ره‌آورد بی‌مایه‌ مکتب‌های‌ مادی‌ چشم‌ نمی‌دوزد و عشق‌ ممدوح‌ هنری‌ و محمود ادبی‌ را با شهوات‌ مشئوم‌ و مذموم‌ بی‌هنری‌ اشتباه‌ نمی‌کند و ساکنان‌ کوی‌ عفاف‌ را به‌ بدحجابی‌ یا بی‌حجابی‌ که‌ نفی‌ عفاف‌ را به‌ همراه‌ دارد دعوت‌ نمی‌نماید و مرغ‌ باغ‌ ملکوت‌ را با نغمه‌ سرد ناسوتیان‌ سرگرم‌ نمی‌کند و فرهنگ‌ برائت‌ از طبیعت‌ و نزاهت‌ از ماده‌ را با آهنگ‌ ناموزون‌ خاکیان‌ از یاد نمی‌برد و سرانجام‌ تسلیم‌ بی‌هنر نادان‌ نمی‌شود.

هنرمند کی‌ زیر نادان‌ نشیند
که‌ بالای‌ سرطان‌ نشسته‌ است‌ جوزا

یعنی‌ در چهره‌ گنبد مینا ستاره‌هایی‌ که‌ شکل‌ خرچنگ‌ و سرطان‌ است‌ بعد از ستاره‌هایی‌ که‌ شکل‌ جوزا و گوسفند سیاه‌ - که‌ در آن‌ نقاط‌ سفیدی‌ است‌ - واقع‌ شده‌ است. غرض‌ آنکه‌ هنر صادق‌ را از کاذب‌ جدا کردن، کار هنرمند الهی است، همان‌طور که تشخیص تشنگی صادق از کاذب به‌ عهده‌ پزشکِ معالج بیمارِ مجروح‌ است‌ و همان‌ طوری‌ که‌ تمیز صبح‌ صادق‌ از کاذب‌ به‌ عهده‌ اخترشناس‌ ماهر است‌ و همان‌ طور که‌ تبیین‌ اشک‌ صادق‌ و تفکیک‌ آن‌ از گریه‌ کاذبِ مدعیان‌ باطل،‌ به‌عهده‌ داوران‌ ورزیده‌ و قاضیان‌ مجرب‌ است. آری‌ امتیاز هنر صادق‌ از کاذب‌ نیز در اختیار متخصصان‌ هنر الهی‌ است‌ که‌ حق‌ را از باطل‌ و آب‌ را از سراب‌ جدا می‌کنند و در پرتو تعلیم‌ روح‌نواز قرآنی، پاک‌ را از ناپاک‌ تمایز می‌بخشند: (لیمیز اللّه‌ الخبیث‌ من‌ الطیب.)
نکته‌ای‌ که‌ عنایت‌ به‌ آن‌ برای‌ همه‌ ادیبانِ هنردوست‌ و هنرمندان‌ ادب‌پرور سودمند است همانا این‌ است‌ که: گرچه‌ غالب‌ هنرهای‌ پیروان‌ (بودا) و (برهمن) در جامه‌ تجسیم‌ و مجسمه‌های‌ بی‌روح‌ خلاصه‌ می‌شود و نیز اکثر هنرهای‌ حامیان‌ مسیح‌ و پیروان‌ عیسی‌ (ع) در کسوت‌ سنگ‌تراشی‌ و پیکرهای‌ بی‌جان‌ خاتمه‌ می‌پذیرد، لیکن‌ بخش‌ مهم‌ هنرِ پیروان‌ قرآن‌ و حامیانِ اعجاز کلامی‌ آن‌ در ترسیم، تصویر، تمثیل، تشبیه‌های‌ سمعی‌ و بصری‌ و بدون‌ تجسیم متبلور می‌شود که‌ پیام‌ خاصّ‌ خود را به‌ همراه‌ دارد تا همگان‌ ضمن‌ بهره‌وری‌ از هنر قرآن، در دریای‌ مواج‌ آن‌ غوص‌ کنند، بدون‌ دغدغه‌ غرق‌ شدن و از شنای‌ در آن‌ آبِ حیات بدون‌ آنکه‌ گرفتار خفگی‌ شوند،‌ لذت‌ ببرند.
اگر هنرمندی‌ از رهگذر صوت‌ حسن‌ و نغمه‌ غم‌زدا یا تصویر و ترسیم‌ و تمثیل‌ روح‌پرور، پیامی‌ به گوش‌ منتظران‌ ندای‌ غیب‌ برساند و از کنگره‌ عرش، صفیر آشنایی‌ به‌ سمع‌ مشتاقان‌ کوی‌ وصال‌ واصل‌ کند و در نتیجه،‌ گروهی‌ را در دامن‌ شرع‌ مقدّس‌ به‌ واجب‌ و مستحب‌ تربیت‌ کرده‌ و از حرام‌ و مکروه‌ رهایی‌ بخشد، همانا هنرپرور اسلامی‌ است.