در نماز جمعه پدر، کسی با کفش نماز نمی خواند
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله طالقانی ، موسوی خوئینی ها

آقای خوئینی‌ها علیه محمد منتظری حرف می زند و می‌گوید باید این کار بشود که دکتر سحابی با گریه می‌گوید این کار را نکنید، دشمن‌سازی نکنید، ما اول انقلاب هستیم و لذا قرار بود این قضیه در مجلس خاتمه پیدا کند که خوئینی‌ها پایش می‌ایستد. بعد آدم می‌فهمد که چقدر محمد منتظری به قضایا آگاهی داشته است. بنده شخصاً دید خوبی نسبت به آقای خوئینی‌ها ندارم چون اولاً سوابق مبارزاتی روشنی از او نداریم. ما فقط در قضیه سفارت امریکا او را دیدیم...

بولتن نیوز: مرحوم آیت الله طالقانی از آن دست افرادی است که متاسفانه نگرش جامعی پیرامون ابعاد فکری و عملی ایشان به درستی انجام نشده است. در دوم خرداد و تا اکنون طیف اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها سعی داشته و دارند تا ایشان را منتسب به دستگاه فکری خود کنند. در حالی که مرحوم طالقاتی فراتر از این خط و خطوط ها است. چنانچه رهبر انقلاب در وصف ایشان چنین می گویند:

آقای طالقانی اهل فکر نو بر محور دین و با تمرکز بیشتر بر روی قرآن و نهج‌البلاغه [بود]؛ یعنی ایشان اصلاً اینجوری بود. لکن همه‌ی ابعاد شخصیت آقای طالقانی بُعد روشنفکری دینی نیست. یک بُعد مهم بُعد مبارزه است. خیلی‌ها روشنفکر بودند اهل مبارزه نبودند؛ روشنفکر دینی هم بودند اهل مبارزه نبودند؛ همان خصلت عمومی تقریباً [همه‌ی] روشنفکران دیروز و شاید بعضاً امروز ما در آنها هم بود که من یک وقت از یک نمایشنامه‌ای نقل کردم آقای روی ایوان [را] که پائین نمی‌آید توی مردم نمی‌آید با متن قضیه کار ندارد با میدان کار ندارد، بالای ایوان می‌نشیند تماشا می کند حرف می زند! خب خیلی از روشنفکرهای دینی اینجوری بودند [اما] آقای طالقانی نه، اهل عمل بود؛ یعنی توی میدان بود، احساس درد می کرد حقیقتاً؛ این را ما که با ایشان معاشر بودیم – رفت و آمد می کردیم- می دیدیم، محسوس بود در ایشان، واضح بود که آدمی اهل درد بود و میخواست مبارزه کند؛ لذا تبعات مبارزه راهم قبول کرد [و به] زندان افتاد؛ هیچ اظهاری از آقای طالقانی بالواسطه [یا] بی‌واسطه نقل نشد؛ [البته] من هیچوقت با ایشان هم‌زندان نبودم، اما هم‌زندانهای ایشان هم نقل می کنند؛ خود ما هم دیدن ایشان می رفتیم – گاهی از مشهد که من می‌آمدم، روزهای ملاقات می رفتم زندان قصر – از پشت میله‌ای صحبت می کردند؛ دائم روحیه می دادند.

 

شاید برای آشنا شدن بیشتر با مواضع و تفکرات موحوم طالقانی، گفتگویی که ویژه نامه رمز عبور با فرزند ایشان، مهدی طالقانی انجام داده خالی از لطف نباشد:

 

 

چرا هرسال دو مراسم برای مرحوم طالقانی برگزار می شود؟ یکی در حسینیه ارشاد و یکی در مسجد هدایت؟

ما که در مسجد هدایت مراسم می‌گیریم آن را به نام اصولگرایان می‌شناسند و حسینیه ارشاد را به نام اصلاح‌طلبان می‌شناسند در صورتی که پدرم فراجناحی بود یعنی در جناح‌بندی‌های امروزی نمی‌گنجید، باید بالاتر نگاه کنیم و دیدمان را فراتر کنیم ما که مسجد هدایت را مخصوص اصولگرایان نمی‌دانیم یعنی هر کس که علاقه‌مند به آیت‌الله طالقانی است می‌تواند در این مراسم شرکت کند و این جناح‌بندی‌ها کار خودشان است نه ما.

اوایل انقلاب منافقین و ملی‌گرایان از نام ایشان به نفع خودشان استفاده می‌کردند و لقب پدر طالقانی را به ایشان داده بودند. فکر می‌کنید رویه امروز در مصادره طالقانی چگونه است؟

در انتخابات مجلس خبرگان تمام جناح‌ها کاندیدای اولشان آیت‌الله طالقانی بوده است به همین خاطر است که ایشان در تهران نماینده اول می‌شوند و فاصله‌شان با نماینده دوم بسیار زیاد است یعنی همه جناح‌ها پدرم را قبول داشتند. منتهی این وسط تعداد بسیار نادری افراد جاه‌طلب، زیاده‌خواه و حسود داشتیم که خوشبختانه الآن دستشان برای مردم رو شده است، آنها برای آیت‌الله طالقانی مشکل‌ساز می‌شدند.

پدرم به دلیل این‌که نیازهایی که آن افراد داشتند را نداشت و واقعاً رسالت را بر دوش خودش احساس می‌کرد و آن رسالت را از 1318 که برای اولین بار دستگیر می‌شوند به عهده گرفته بود به چیز دیگری فکر نمی‌کرد.

 

آیت‌الله طالقانی در آخرین نمازجمعه خودش گفت من شوراها را دائماً داد می‌زنم، امام هم تأیید کرده ولی اجرایی نمی‌کنند، چرا؟

به خاطر این‌که برخی فکر می‌کنند اگر شوراها باشند پس خودشان چکاره می‌شوند. همین افراد بعداً می‌گفتند منافقین با آیت‌الله طالقانی نزدیکی داشتند در حالی که خودشان بسیار بیشتر با منافقین ارتباط داشتند و تحت لوای مذهبی بودن همه کاری که خواستند می‌کردند در صورتی که اولین موضع علیه منافقین را آیت‌الله طالقانی گرفت و گفت که می‌خواستم آنها را به راه راست بکشانم منتها آنها عناد کردند.

استفاده از نام طالقانی و قرار گرفتن پشت نام طالقانی به چه منظور صورت می‌گیرد؟

این فاصله انداختن کوچک کردن طالقانی است. طالقانی را باید فراجناحی ببینیم، طالقانی در خانه‌اش باز بود و از ارمنی و جهود گرفته تا شیعه و سنی به خانه‌اش رفت‌وآمد داشتند، این مصادره کردن‌ها خیانت به طالقانی است.‌

 

شاید مهمترین نقش را اعظم طالقانی این وسط بازی کند، کسی که تفکر پدرش را اصلاح‌طلبانه می‌داند.

از فضل پدر من را چه حاصل؟ بنده پدرم آیت‌الله طالقانی است، بنده نظراتم مشخص است، اعظم خانم هم نظراتش مشخص است، او من را اصولگرا می‌داند ما هم به او می‌گوییم اصلاح‌طلب اما اصلاً اینها چه ربطی به آیت‌الله طالقانی دارد؟ طالقانی 10 فرزند دارد که به قول خودش هر کدامشان یک سازی می‌زنند. اعظم خانم هم ساز خودش را می‌زند و با گفت وگوها و مصاحبه‌هایش چنین نقشی را ایفا می‌کند.

 

در آخرین خطبه آیت‌الله طالقانی، ایشان گفتند: هرکس جلوی نظام قرار بگیرد حذف می‌شود؟ آیا این گفته نوعی تهدید علیه قدرت‌طلبان بود؟

بله، آیت‌الله طالقانی روایتی از امام علی(ع) نقل می‌کنند با این مضمون که هرکسی که جلوی انقلاب اسلامی بایستد هلاک می‌شود که مردم هم شعار می‌دهند و یا باز روایتی می‌خوانند که هرکس به رأی خودش اتکا کند نابود می‌شود.

آیا این نوعی پیش‌بینی نظام بود؟ چون بعید به نظر می‌رسد آیت‌الله طالقانی در این خصوص حرفی برای گفتن نداشته باشد؟

شما اگر به سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی توجه کرده باشید می‌بینید که ایشان بسیار به قرآن مجید استناد می‌کردند؛ یعنی آیات و روایتی را می‌خواند و بعد تفسیر می‌کرد و واقعاً تفسیرهایی که داشت آینده‌نگری بود و مسائل روز را دنبال می‌کرد.

عده‌ای بعد از انقلاب فکر کردند هرکس حتی آن فردی که مثلاً در بیمارستان دربار پرستار بوده را باید با خشم انقلابی اعدام کرد. آیت‌الله طالقانی همیشه عدالت و برخورد عادلانه را مدنظر داشت و می‌گفت این افراط‌هاست که آینده خطرناکی دارد. همان زمان 2 نفر از سران رژیم را آوردند دفتر آیت‌الله طالقانی که یکی از آنها آزمون بود. یکی از آقایانی که در دفتر حضور داشت با مشت کوبید به صورت آزمون، آقا این صحنه را دید و بشدت با آن آقا برخورد کردند و گفتند شما به چه حقی قبل از دادگاهی شدن متهم او را می‌زنید. ضمناً دادگاه مجازاتش را معلوم می‌کند نه شما، یکبار دیگر «نیک‌پی» شهردار سابق تهران را آوردند دفتر آقا، برادرم یک مشت زد در صورت او، باز آقا دید و با اصرار از نیک‌پی خواست که همین کار را با برادرم بکند و انگار نه انگار که پسرش است. به هرحال پدرم بسیار دیدش باز بود و می‌دانست که چه اتفاقاتی خواهد افتاد و خط نفاق در آینده چگونه گریبانگیر نظام خواهد شد.

اعتقاد پدرم این بود که هیچ وقت نمی‌شود با خشونت خط نفاق را از بین برد. چند سال پیش آقای حدادعادل آمد طالقان برای سخنرانی در مراسم سالگرد ارتحال پدر، در راه برگشت ایشان گفت اگر آیت‌الله طالقانی چند سال بیشتر در قید حیات بود خیلی اتفاقات در کشور نمی‌افتاد.

آیت‌الله طالقانی بسیار در‌مورد منافقین و خط نفاق پنهان دوراندیشی داشت. ایشان می‌گفت باید اینها کنترل شده فعالیت کنند و حتی به صورت تشکل عمل کنند، مانند چپ‌ها که مردم ماهیت آنها را شناختند و جذبشان نشدند.

منافقین بدنه ناآگاهی داشت که عده‌ای بچه‌های کم‌سن و سال توسط بزرگان و سرکرده‌های گروه‌ها اغفال شده بودند، همین حالا هم همین‌طور. به اعتقاد من اینها ارزش ندارند که اصلاً بخواهید بها بدهید. مادرم فوت کرده بود، در سایت‌ها نوشته بودند که سران مجاهدین در مراسم تدفین همسر آیت‌الله طالقانی شرکت کردند و با مأموران درگیر شدند و از این‌جور مزخرفات. خط نفاق خودش را رو می‌کند، مثل گروهک مجاهدین که مردم فهمیدند اینها دلسوزشان نیستند.

آیت‌الله طالقانی امیدواری‌اش این بود که با اینها صحبت شود اگر که معلوم شد معاند هستند به مردم معرفی شوند و همین کار را هم در‌خصوص گروهک منافقین و چپ‌ها در نماز جمعه کرد. مثلاً ابتدای انقلاب تحت لوای حمایت از کارگران و اقشار مختلف صداهایی بلند می‌شد که آیت‌الله طالقانی جلویشان می‌ایستاد، چون می‌دانست اینها از روی دلسوزی نیست و می‌گفت آقایی که دست خودت پینه نبسته و غلط می‌کنی از کارگر صحبت می‌کنی.

یادم هست در سنندج عده‌ای می‌خواستند پادگان را بگیرند و آشوب به راه بیندازند، پدرم رفت آنجا و شورایی از جناح‌های مختلف درست کرد که شهر را اداره کنند که همین باعث آرام شدن اوضاع شد، اینجا پیشگیری کرد، در قضیه گنبد یا جنوب همین کار را کرد.

 

اگر این خط نفاق در رده‌های مسئولیتی و یا حتی ریاست جمهوری را می‌گرفتند چه برخوردی باید می‌شد؟ یعنی آیت‌الله طالقانی اجازه می‌داد این افراد نامزد شوند؟

ما در قانون اساسی چنین مواردی را پیش‌بینی کرده‌ایم. مگر در مورد بنی‌صدر چنین کاری نکردیم؟ رؤسای جمهور قبلی ما همگی هم علیه‌السلام نبوده‌اند.

ما در قانون اساسی قوانین کنترلی داریم. بنابراین قوانین برای برخورد وجود دارد. باید زودتر جلوی مسائل را گرفت. آیت‌الله طالقانی قبل از این‌که این شرها و فتنه‌ها شعله‌ور شود سعی می‌کرد جلویشان را بگیرد و صدقیت این کار را در قضیه کردستان می‌بینیم. یا در قضیه دستگیری خود آیت‌الله طالقانی که ایشان به دلیل یکسری ناراحتی‌ها از برخوردهای خودسرانه به شمال می‌روند منافقین می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و بیانیه می‌دهند که در حمایت از آقای طالقانی تظاهرات می‌کنیم و از این جور حرف‌ها که پدرم می‌روند خدمت امام و جلوی این فتنه را می‌گیرند و شر را خفه می‌کنند اما اگر منطق کارساز نشد باید در رسانه‌برای مردم شفاف‌سازی کرد.

 

عده‌ای یکی از نمازجمعه های اخیر تهران را با خطبه‌های آیت‌الله طالقانی قیاس می‌کنند، به نظر شما وجه مشترک این دو خطبه برای مقایسه چیست؟

هیچ ربطی ندارند، فقط از نظر تعداد جمعیت عده‌ای حرف‌هایی زدند که باید بگویم اولاً خطبه‌های آیت‌الله طالقانی در زمانی ایراد می‌شد که ایران 25 میلیون جمعیت داشت و در تهران 4 میلیون نفر زندگی می‌کردند که 2 میلیون نفر آنها در نماز جمعه شرکت می‌کردند نه از این جمعیت 15 میلیونی تهرانی که با کلی تبلیغات چند نفر با کفش می‌آیند نماز می‌خوانند. زمان آیت‌الله طالقانی چه کسی با کفش نماز می‌خواند که مقایسه می‌کنند حتی آقا شعار وسط خطبه‌ها را هم نادرست می‌دانستند و اشکال شرعی وارد می‌کردند یعنی کاملاً مسائل شرعی نماز جمعه رعایت می‌شد. آنهایی هم که آمدند نماز جمعه آقای هاشمی برای نماز نیامده بودند برای حرف‌های خودشان آمده بودند.

درباره درگذشت زود هنگام آیت ا... طالقانی در حالی که شش ماه از انقلاب گذشت، چه نظری دارید؟

من معتقدم اگر آیت‌الله طالقانی بود راه به جاه طلب‌‌ها نمی‌داد که به جاه طلبی‌‌هایشان برسند همان طور که این کار را هم کرد منتها شانسی که آنها آوردند این بود که پدرم زود فوت کرد و پیشگیری شد که البته گفتند طالقانی را کشتند و آن را انداختند گردن برخی بزرگان مثل شهید بهشتی که اگر هم کشته باشند کار شهید بهشتی نبوده بلکه کار افرادی بوده که طالقانی را سد راهشان می‌دیدند ولو الان جایش نیست که بگویم. به هر حال همین جاه‌طلبی‌ها کار دستشان داد، من موقعی از پدرم سؤال کردم که آقا اگر بنده فکر کنم که می‌توانم کاری را خوب انجام بدهم و خودم را به مسئولان معرفی کنم و مثلاً بگویم در بخش صنایع توانایی‌ام بیشتر است این رسالت برگردن من هست. حالا اگر گفتند نه و ما یک نفر را پیدا کرده‌ایم که بهتر از شماست تکلیف من چیست؟

گفتند: رسالت از گردن تو برداشته شده است و مسئولیت نداری و مسئولیت پذیرفتن در مملکت اسلامی جز گرفتاری چیز دیگری ندارد. از خدا بخواه که مردم این مسئولیت را به تو ندهند و یا بردارند.

این جاه‌طلبی‌ها به قیمت کشته شدن جوان‌ها تمام شد، شیفتگی و تشنگی قدرت کار دست افراد داد. اما به نظر باید از طریق شیوه‌های امام خمینی (ره) جلوی این توطئه را می‌گرفتیم. مثلاً بسیاری از روحانیون ما حمله به سفارت امریکا را تأیید می‌کنند. آقای مهدوی کنی گفتند که مخالف بودند و همین داستان گروگانگیری و رفتن به سفارتخانه با تدبیر امام به نفع ما تمام شد وگرنه که با رهبری موسوی خوئینی‌ها دانشجویان چند بار حمله می‌کنند به سفارتخانه امریکا، اما امام همیشه کارهایی می‌کرد و تصمیماتی می‌گرفت که همه را شگفت‌زده می‌کرد و مثلاً اگر گروهی کاری می‌کرد که می‌خواستند از آن سوء استفاده کنند امام می رفت بالاتر حرکت می‌کرد و آن را خنثی می‌کرد.

مثلاً در خصوص حمله به سفارت آمریکا هم همین گونه بود و گفتند این انقلاب دوم بود و گفتند مجلس در خصوص گروگان‌ها نظر بدهد. در مجلس مرحوم محمد منتظری مباحثی را مطرح کرد. آقای خوئینی‌ها علیه محمد منتظری حرف می زند و می‌گوید باید این کار بشود که دکتر سحابی با گریه می‌گوید این کار را نکنید، دشمن‌سازی نکنید، ما اول انقلاب هستیم و لذا قرار بود این قضیه در مجلس خاتمه پیدا کند که خوئینی‌ها پایش می‌ایستد. بعد آدم می‌فهمد که چقدر محمد منتظری به قضایا آگاهی داشته است. بنده شخصاً دید خوبی نسبت به آقای خوئینی‌ها ندارم چون اولاً سوابق مبارزاتی روشنی از او نداریم. ما فقط در قضیه سفارت امریکا او را دیدیم.

بنابراین باید به گونه‌ای عمل می‌شد که قضایای اخیر به نفع کشور تمام شود. این را هم بگویم تا زمانی که پدرم زنده بود این افراد سعی کردند بروند سفارت امریکا ولی نتوانستند ولی بعد از فوت آقا رفتند. خیلی اتفاقات افتاد و آنها تلاش کرده بودند. امام هم جلوی سوء استفاده‌ها را می‌گرفت.


روزی که آیت‌الله طالقانی درگذشت
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله طالقانی ، کودتا 28 مرداد ، بیوگرافی

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ مرحوم طالقانی به مبارزات خود علیه رژیم ادامه داد تا اینکه ساواک وی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه‌اش دستگیر کرد و بار دیگر به زندان انداخت اما این زندان کوتاه و موقتی بود و طالقانی بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد.

آفتاب: در روز ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ آیت‌الله سیدمحمود علایی طالقانی، از چهره‌های شاخص انقلاب، دومین رئیس شورای انقلاب، نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب و عضو مجلس خبرگان قانون اساسی درگذشت.

سیدمحمود طالقانی در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در گلیرد طالقان به دنیا آمد. پدرش ابوالحسن علایی طالقانی فردی مومن و دیندار بود که اولین استاد وی در فراگیری علوم دینی به شمار می‌آمد. طالقانی پس از گذراندن دروس مقدماتی در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال ۱۳۱۷ تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد. طالقانی در سال ۱۳۱۸ با انتشار اطلاعیه‌ای در اعتراض به سیاست‌های رضا شاه در مورد کشف حجاب فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد، به خاطر همین اقدام زندانی شد و پس از آن چند بار دیگر نیز به دلیل اعتراضاتش به رژیم به زندان محکوم شد.

وی پس از شهریور ۱۳۲۰ با تاسیس کانون اسلام به تفسیر قرآن برای عموم مردم پرداخت تا جایی که گروه‌های مختلف دانشجویی برای شرکت در این جلسات شرکت می‌کردند. اینچنین بود که وی با تشکیل این کانون عملاً به طور رسمی مبارزه خود را علیه رژیم طاغوت آغاز کرد. هرچند خود آیت‌الله درباره این موضوع می‌گوید: «من پیش از این که در کسوت یک سیاستمدار متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم.»

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ مرحوم طالقانی به مبارزات خود علیه رژیم ادامه داد تا اینکه ساواک وی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه‌اش دستگیر کرد و بار دیگر به زندان انداخت اما این زندان کوتاه و موقتی بود و طالقانی بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد.

آیت‌الله طالقانی در سال ۱۳۳۸ به همراه میرزا خلیل کمره‌ای در کنفرانس بیت‌المقدس شرکت کرد و از طرف آیت‌الله بروجردی برای رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت راهی مصر شد. وی در جریان نهضت ملی نفت مبارزات فراوانی داشت و نقش موثری در آن ایفا کرد. وی در تهران با روحانیون مدافع نهضت ملی و چهره‌هایی مانند مهدی بازرگان و سحابی همراهی کرد و در سال ۱۳۴۰ به جمع بنیان‌گذاران نهضت آزادی ایران پیوست.

آیت‌الله طالقانی به دنبال مبارزات و فعالیت‌های سیاسی‌اش در سال ۱۳۴۱ همراه با اعضای نهضت آزادی برای مدتی به زندان رفت و بار دیگر در سال ۴۲ پس از قیام ۱۵ خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد که البته در سال ۴۶ به دنبال عفو عمومی آزاد گردید.

علما پس از انتشار خبر محکومیت وی، اطلاعیه‌های فراوانی درباره این موضوع صادر کردند و به انتقاد از رژیم پرداختند. آیت‌الله طالقانی طی سال‌های متمادی با مرکزیت مسجد هدایت به تبلیغ و ترویج دین مشغول بود و در این سال‌ها به آموزش و تفسیر قرآن میان دانشجویان و مردم پرداخت به طوری که همواره مورد اعتماد مردم و مبارزان قرار می‌گرفت.

مسجد هدایت در طول سال‌های ۴۰ و ۴۱ محل حضور صد‌ها بلکه هزاران نفر از مشتاقان نهضت اسلامی بود، از این رو سخنرانی های آیت‌الله طالقانی همواره مورد استقبال مردم و جوانان بود. بیشتر سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی در سال‌های ۴۰ و ۴۱ انتقاد صریح نسبت به رژیم پهلوی بود به طوری که با تعابیری کنایی مانند جایگزین کردن بت‌پرستی به جای خداپرستی به شدت از رژیم سلطنتی وقت انتقاد می‌کرد. ایشان همچنین به شدت نسبت به آنچه «تسلط عده‌ای مرتد و بهایی» در پست‌های حساس رژیم می‌خواند، انتقاد می‌کرد که این امر همواره باعث عصبانیت رژیم از ایشان بود.

آیت‌الله طالقانی پس از آزادی در سال ۴۶ به دلیل طرح مسائل سیاسی و واکنش صریح نسبت به اقدامات رژیم ممنوع‌المنبر شد. وی در سال ۵۴ بار دیگر زندانی و این بار به ۱۰ سال زندان محکوم شد اما در آستانه انقلاب در آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد.

او پس از آزادی از زندان و در بحبوحه روزهای انقلاب نقش ویژه‌ای ایفا کرد و چندی بعد از سوی امام خمینی به عضویت در شورای انقلاب برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد. یکی از یادگارهای طالقانی مساله شورا‌ها بود. وی در طول مدت کوتاهی که پس از انقلاب در قید حیات بود، بار‌ها به دفاع از اصل شورا‌ها پرداخت و آن را راه حل بسیاری از مشکلات و اختلافات دانست که زمینه حکومت مردم بر مردم را فراهم می‌آورد.

در اوایل مرداد ۱۳۵۸ بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیت‌الله طالقانی را به عنوان اولین امام جمعه تهران منصوب کرد. این اولین و باشکوه‌ترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب بود که ‌در پنجم مرداد‌‌ همان سال به امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار شد. بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، آیت‌الله طالقانی موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین نماز جمعه به مناسبت فرارسیدن سالگرد جمعه خونین ۱۷ شهریور در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد.

آیت‌الله طالقانی در مراسم عید فطر سال ۵۸ در خطبه‌های پرشوری نسبت به گروه‌های منحرف، چپ‌ها و راست‌ها موضع گرفت و تمامی گرفتاری مسلمانان را از طرف این گروه‌ها دانست و گفت: «کسی که روبروی انقلاب بایستد باید هلاک بشود، باید نابود شود. انقلاب، انقلاب محرومان است، انقلاب ما توده مسلمان است. انقلاب، انقلاب قرآن است. انقلاب، انقلاب توحید است. هرکسی از این مسیر منحرف شود باید پایمال شود.»

آیت‌الله طالقانی که از سوی امام و انقلابیون به عنوان ابوذر انقلاب نامیده می‌شد، در نخستین ساعات سحرگاه نوزدهم شهریور سال ۱۳۵۸ پس از سال‌ها تلاش خستگی ناپذیر، فعالیت سیاسی و مبارزه با رژیم پهلوی در اثر سکته قلبی دارفانی را وداع گفت و به دیدار معبودش شتافت. پیکر آیت‌الله طالقانی‌‌ همان روز در میان اندوه هزاران نفر از مردم تهران تشییع و طی مراسمی باشکوه در بهشت‌زهرای تهران به خاک سپرده شود.

در پی درگذشت ناگهانی آیت‌الله طالقانی، بنیانگذار جمهوری اسلامی در پیامی درگذشت وی را تسلیت گفتند. متن کامل این نامه بدین شرح است:

«انالله و اناالیه راجعون

فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر

عمر طولانی این عیب را دارد که هر روز عزیزی را از دست می‌دهد و به سوگ شخصی می‌نشیند و در غم برادری فرو می‌رود. مجاهد عظیم‌الشأن و برادر بسیار عزیز حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملا اعلی با اجداد گرامیش محشور شد. برای آن بزرگوار سعادت و راحت و برای ما و امّت تأسف و تأثر و اندوه.

آقای طالقانی یک عمر در جهاد روشنگری و ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی به حبس دیگر و از رنجی به رنج دیگر، در رفت و آمد بود و هیچ‌گاه در جهاد بزرگ خود، سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پر ارج خودم را یکی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزلهٔ حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر بود، برنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با برکت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام. من به امّت اسلام و ملت ایران و عائله ارجمند و بازماندگان او این ضایعه بزرگ را تسلیت می‌دهم. رحمت بر او و بر همهٔ مجاهدان راه حق.

والسلام علی عبادالله الصالحین
روح الله الموسوی الخمینی
۱۹ شهریور ۱۳۵۸ / ۱۸ شوال ۱۳۹۹»


گفتگو با مهدی طالقانی، فرزند آیت الله طالقانی
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله طالقانی ، آقازاده ها
آقازاده ها ادعا می کنند پدرشان خرج انقلاب را داده است/ تیتر حجاب اجباری نیست شیطنت بود

طالقانی نامی نیست که نیاز به حاشیه‌نگاری داشته باشد. فردی که از تندروترین گروه‌های سیاسی تا محافظه‌کارترین آنها از وی به نیکی یاد می‌کنند. اگرچه طالقانی را باید مظلوم نامید، مظلوم از آن رو که هستند کسانی که از نام وی سوءاستفاده کردند و می‌کنند اما منش طالقانی روشن بود. به همین بهانه با فرزند و یار طالقانی همراه شدیم تا از پدر بگوید پدری که برای جامعه خود نیز پدری می‌کرد.

برای آشنایی بهتر مخاطبین از فضای خانوادگی بیت آیت‌الله طالقانی روابط موجود در آن را شرح دهید؟ 

خانواده به ظاهر ارتباط خیلی قوی با آقا نداشت چرا که هنگامی که ایشان بیرون از منزل بودند به شدت مشغول مبارزات سیاسی و به غیر از آن هم اغلب ایام در زندان به سر می‌بردند. اما مطالبی که ما از ایشان می‌شنیدیم هر کدام یک درس جامعی به حساب می‌آیند. به طور مثال من در خانواده فرد عصبی بودم و در اثر اختلافات ایدئولوژیک با برادرم مدام با هم درگیر می‌شدیم. آقا به من می‌فرمود: اگر هرکسی بخواهد اینگونه نظرات خود را به کرسی بنشاند دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود لذا باید انسان هم شنونده خوبی باشد و هم گوینده خوبی، هم چنین باید انسان با قبول اشتباهات خود به آن اعتراف کند. من نیز باید اعتراف کنم که در 30 سال اخیر در مسئولین سیاسی کشور چنین روحیه‌ای ندیدم. منزل ما در خیابان امیریه، فاصله زیادی با مسجد هدایت داشت. لذا از بعدازظهر آقا به سمت مسجد حرکت می‌کرد و من نیز با پای پیاده تا مسجد همراه وی می‌شدم. 

نسل سوم برای شناخت بهتر از مرحوم طالقانی غالباً به نزدیکان ایشان رجوع می‌کند اما با کمال تعجب 2 تعریف متضاد را می‌یابند که از لیبرال مسلکی تا ولایتی بودن متفاوت است. به واقع نسل سوم برای شناخت بهتر از طالقانی باید به کدامیک از تعاریف رجوع کند. در ضمن اصولاً علت این اختلاف دیدگاه‌ها چیست؟ 
 
برای من نیز نکته‌ای که یادآور آن شدید تعجب‌آور است؛ برای نسل اول انقلاب که از نزدیک شاهد عملکرد مرحوم طالقانی بودند این شبهات بسیار کمرنگ‌تر است. من در بین جامعه چه از مخالفین نظام و چه تا دوستداران انقلاب ندیده‌ام که فردی به ایشان تهمتی ناروا بزند چرا که برخورد ایشان بسیار جامع و پدرانه بود. البته متأسفانه به علت توصیه‌های پدر من خود را به جامعه زیاد معرفی نکرده‌ام و لذا سوی دیگر اعضای خانواده شاهد معرفی ناقص مرحوم طالقانی هستیم که ظلمی مضاعف به آقا است. مرحوم طالقانی با توجه به سابقه مبارزاتی خود از سال 1318 با گروه‌های متفاوتی برخورد داشته است. در این راستا از اعضای حزب توده تا متشرعین مذهبی با ایشان وارد بحث و گفت‌وگو می‌شدند. اما طالقانی هرگز یک ضرب نظرات را رد یا تأیید نمی‌کرد. آن زمان که چپ بودن مد روز و نفی خدا هم سوپر مد بود، طالقانی در زندان برای اثبات خداوند بر مبنای برهان مفصلاً‌بحث می‌کرد. بنابراین ارتباط مرحوم طالقانی با تمامی طیف‌ها منطقی و دوستانه بوده اما این ارتباط‌ها منجر شد تا عده‌ای علیه طالقانی فضاسازی کنند. ایشان از ابتدا معتقد بود که نباید روحانیون و فرزندانشان وارد امور اجرایی شوند. اما کسانی که علاقه‌مند گرفتن پست‌های اجرایی بودند افرادی را علم می‌کردند تا از این روابط به عنوان چماقی برای تخریب طالقانی درست کنند که بعدها این چماق بر سر خودشان فرود آمد. بنابراین آنانکه دوست داشتند وارد کار اجرایی شوند، بعد از فوت آقا به آرزویشان رسیدند. 
 
 
منظور از بعضی چه فرد یا افرادی است؟ 
آقای هاشمی. 
 
نظر آقای طالقانی درباره ایشان چگونه بود؟ 
بسیار صمیمانه. با ایشان حتی در قبل از انقلاب در زندان با ایشان روابط بسیار دوستانه‌ای داشتند. اما بعد از انقلاب این روابط کمرنگ شد. به طور مثال آقای غرضی در خاطرات خود گفته که پسر طالقانی آدم کشته بنابراین باید دستگیر شود. این در حالی است که پسر طالقانی مرتکب جنایتی می‌شد قطعاً اولین فرد برخورد کننده با او خود مرحوم طالقانی می‌بود. طالقانی روی حق و حقوق آحاد جامعه حساس بود و همان زمان که این بازی را درآوردند آقای طالقانی اعتراض کرد که چرا اولاً هیچگونه خبری به من ندادید و ثانیاً شما که با فرزند من چنین می‌کنید بر سر افراد بی‌کس و کار چه بلایی می‌آورید. لذا بعد از این که از سفر برگشت به مجتبی گفت سریعاً به پیش آقای هادوی دادستان کل کشور می‌روی تا پرونده تو را بررسی کند، پس مشخص می‌شود که او بی‌گناه بوده است. بعدها همان فرد که به عنوان جایزه در کابینه هاشمی جایگاهی پیدا می‌کند مجدداً مصاحبه می‌کند که مجتبی طالقانی 17 نفر را کشته است. این حرکت، غیر از آن نبود که طالقانی را سدی برای پیشرفت خود می‌دیدند. 
 
منظورتان آقای هاشمی است؟ 
بله. شاخص ترین آنها هاشمی است. تازه بعدها آقا خاطره نگاری هم می‌کند که من به آقای طالقانی تذکر دادم، ایشان در جایگاهی نبود که به طالقانی تذکر بدهد. 
 
پس برخورد با مجتبی طالقانی را یک برخورد سیاسی می‌دانید؟ 
100 درصد. 
 
اما ایشان به گروه‌های چپ وابسته بود. 
اتهام وی قتل بود. ضمن این که وی گرایش به گروه‌های چپ داشت اما آیا هرکسی که به گروهی گرایش داشت باید اعدام شود؟ مرحوم طالقانی به فکر جذب نوجوانان و جوانانی بود که در اثر احساسات جذب مجاهدین خلق شده بودند، آیا باید این بچه‌ها را اعدام می‌کردند یا اصلاح می‌کردند؟! طالقانی معتقد بود تا جایی که امکان دارد نباید با مجاهدین خلق برخورد سخت و نظامی کرد گرچه بعدها خود مجاهدین حمله مسلحانه را شروع کردند. اگر سران فاسد مجاهدین خلق یک غلطی را انجام می‌دادند نباید به واسطه آن کودک 14 ساله را مورد بازخواست قرار داد. برای نمونه همین جوانها سالها جنگ را اداره کردند بنابراین اگر کسی وابسته به تشکیلاتی هست باید برای او پرونده سازی کرد؟! البته ایشان هنگامی که سازمان مجاهدین بیانیه صادر کرد که نیروهای ما در اختیار طالقانی است تذکر دادند که این یک توطئه است و سریعاً به قم رفتند، جالب آن است که هنگامی که ماجرا تمام شده بود سازمان مجاهدین انقلاب به محوریت آقای بهزاد نبوی بیانیه صادر کرد که چرا شما به خاطر فرزندتان قهر کردید. این مسائل شخصی است که برنامه ریزی شده بود. طالقانی سدی محکم در برابر مطامع طمعکاران بود. لذا در فکر حذف او بودند و چون حذف فیزیکی وی ممکن نبود رو به حذف سیاسی و تخرب وی آوردند. طالقانی فردی بود که در نبود حضرت امام رهبری جامعه را در دست گرفته بود و در ساماندهی کمک‌های مردمی که اعتصابات را خط دهی می‌کرد نقش بسزایی داشت. پدر خانه ما را در پیچ شمیران تبدیل به ستاد انقلاب کرده بود. مردم در آنجا بدون چشمداشت مالی منزل را سرشار از پول می‌کردند و این که حالا بعضی آقازادگان ادعا می‌کنند پدر ما خرج انقلاب را می‌داد جای خجالت دارد. 
 
 
نقش حاج احمدآقا در بازگشت آقای طالقانی از سفر اعتراضی به شمال چه بود؟ 
پیشنهاد جا از من بود و من همراه ایشان به شمال رفتم. اما دو تن از برادرانم به نام محمدرضا و ابوالحسن در تهران باقی ماندند. البته با این شرط که آدرس ما را به کسی ندهند. حدود 4 تا 5 روزی که آنجا بودیم طی تماس‌های تلفنی با تهران در اخبار و حوادث پایتخت مطلع می‌شدیم. روز سوم یا چهارم محمدرضا تأکید کرد که حاج احمدآقا اصرار دارد آقا را ببیند. در این بین گروه‌های مختلف به جاهای گوناگونی از طالقان گرفته تا منزل پدر خانم من سر زده بودند. اما آقا را نیافته بودند. به هرحال با توجه به پیگیری حاج احمدآقا آدرس را به وی دادیم، حاج احمد شب به شمال رسیدند و صبح طی مذاکراتی با آقا گفتند امام خواستار برگشت شما است. حاج احمد 2 تا 3 روز در شمال ماند، سپس به پیشنهاد حاج احمدآقا مستقیماً به قم رفتیم. به واقع ملاقات این دو دیدنی بود، دو رهبر معنوی مانند دو عاشق یکدیگر را به آغوش کشیدند و دقایقی را اشک ریختند. سپس هر دو به اتاقی رفتند و مذاکرات خصوصی را با هم انجام دادند و سپس قرار شد فردا آقا در مدرسه فیضیه سخنرانی کند. 
 
آیا این نحوه اعتراض و ترک قهرگونه تهران امکان آسیب به انقلاب نوپای مردم را ایجاد نمی‌کرد. به عبارت دیگر آیا این بهترین و آخرین راه بیان اعتراض بود؟ 
 
طالقانی به عنوان فرد دوم نظام بود و در این مورد هیچ شک و شبهه‌ای نیست. طبق مراودات معمول در آن ایام تماسی از سوی سفارت فلسطین حاصل می‌شود که نامه‌ای محرمانه برای آقا ارسال شده. مرحوم طالقانی هم به علت این که مجتبی زبان عربی می‌دانست و با افراد سفارت فلسطین آشنایی قبلی داشته او را به همراه ابوالحسن دیگر برادر وی و همسرش اعزام می‌کند. البته هانی الحسن نماینده فلسطین در ایران نامه را به وی نمی‌دهد و می‌گوید: من شخصاً نامه را به ایشان تحویل می‌دهم. در بازگشت به سمت منزل او را به شکل زننده‌ای بازداشت می‌کنند، چنانچه مجتبی فریاد می‌زد من فرزند طالقانی هستم اما او را چنانچه که گویا یک ساواکی را دستگیر کردند از آنجا دور می‌کنند. در آن منطقه نانوایی شاهد این ماجرا بود که حتی شماره ماشین را نیز یادداشت کرده بود. آن زمان آقا تازه از کردستان برای آرام‌سازی فضای منطقه برگشته بود. لذا در خانواده هزار جور تئوری مطرح شد که شاید ساواکی‌ها برای مبادله، آنها را ربودند یا کار کومله‌ها بوده، به همه کس شک داشتیم مگر به خودی‌ها، حتی در رادیو شماره ماشین و مدل آن را اعلام کردیم تا مردم به نیروهای انتظامی خبر دهند. در این فاصله نخست‌وزیر، آقای بهشتی و هاشمی به دیدن آقا آمدند و اعلام بی‌خبری از ماجرا کردند. من هم برای اینکه ببینم کمیته و سپاه از ماجرا خبری دارند یا نه بچه‌ها را به مراکز این دو نهاد فرستادم اتفاقاً برادر کوچکم در حیاط محوطه همان ماشین را با شماره ثبت شده می‌بینند. فرمانده آن مرکز آقای غرضی بود، هنگامی که از ایشان در رابطه با مجتبی سؤال می‌شد ایشان می‌گوید خبری ندارم وقتی به ماشین و شماره آن اشاره می‌شود غرضی می‌گوید از این ماشین‌ها زیاد است. اخوی با بیت تماس گرفت و موضوع را توضیح می‌دهد و من هم گفتم که خود غرضی را بردار بیار؛ غرضی در بیت می‌گوید به خدا من خبر ندارم که بچه‌ها عصبانی می‌شوند به هر حال بعد از نماز مغرب ایشان اعتراف می‌کند که بله ما آنها را گرفتیم. با این اعتراف طالقانی شوکه شده بود که چطور تمام سران اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند، بعد هم هاشمی تماس می‌گیرد که مواظب غرضی ما باشید. آن شب اعضای خانواده احتمال سکته ایشان را می‌دادند که قرار شد برای بازگشت آرامش ایشان آقا را از تهران خارج کنیم. البته برای اینکه ایشان از فشار به دور باشند ما به کسی اطلاع ندادیم والا قصه قهر از انقلاب نبود چرا که به عنوان مثال آقا روزهای جمعه به باغچه یکی از آقایان بازاری برای استراحت می‌رفت که به ناگاه دیدم ماشین‌های فراوان با اسکورت فراوان مدام جاده را طی می‌کنند. وقتی چشمان‌شان به ما خورد همگی ایستادند؛ قطب‌زاده، مرحوم سحابی و... گفتند ما به دنبال آقا هستیم، البته آقا با توجه به کهولت سن خود اعتراض کرد که بابا جمعه‌ها را دست از سر ما بردارید فردا صبح مسائل را مطرح می‌کردیم. بنابراین عدم اعلام جا به خاطر استراحت آقا بود. 
 
 
اهمیت ساده زیستی مسئولان از نگاه مرحوم طالقانی و عدم ورود فرزندانشان به مسائل اقتصادی به چه نحو بود؟ 
 
خود آقا که زیاد به ظاهر و غذا اهمیت نمی‌داد بعد از انقلاب که ایشان در اوج محبوبیت بودند، یک بار برای گردش و بدون محافظ به چالوس رفتیم بعد از اینکه ناهار نان و ماستی خوردیم، خود ایشان بنا به عادت خود طلب چای کردند اما شأن ایشان ایجاب نمی‌کرد که به قهوه‌خانه برویم و به ناچار به منزل یک پیرزن روستایی رفتیم. بعد از دقایقی پیرزن گفت، آقا من تو را می‌شناسم تو طالقانی نیستی؟ به همین راحتی ایشان مسافرت می‌کرد و دربند ظواهر دنیا نبود. آن زمان پسر طالقانی بودن خیلی از پسر بعضی از آقازادگان فعلی بروتر بود اما هرگز آقا اجازه ورود ما به مسئولیت‌های اجرایی و مالی را نمی‌داد. اتفاقاً یک بار قرار بود که سهام یک کارخانه لاستیک‌سازی به من واگذار شود تا من مدیرعامل شوم و به تبع آن بانک برای بازپس‌گیری وام خود به آن کارخانه فشار وارد نکند. من موضوع را با آقا مطرح کردم اما با وجود اینکه ایشان مسئولین کارخانه را می‌شناخت مرا توبیخ کرد که بچه‌های من غلط می‌کنند وارد مسائل مالی شوند. البته هر دولتی شعار مبارزه با دانه درشت‌ها را سر می‌داد اما ما واقعاً این برخورد را شاهد نبودیم. حتی آقای احمدی‌نژاد هم به طور جدی وارد این عرصه نشده‌اند. من پیشنهاد می‌دهم این تحقیق و تفحص از خانواده طالقانی شروع شود. گرچه بچه‌های طالقانی سالم هستند اما خوب ممکن است یک رده دورتر صد جور هم دزدی کرده باشند. من خودم آنها را معرفی می‌کنم. باید همه این کار را بکنند نه اینکه به شعارهای انتخاباتی اکتفا کند. نباید موجب تطهیر مفسدین اقتصادی و سیاسی شد بلکه باید با شدت عمل با آنها برخورد کرد تا اعتماد مردم جلب شود. 
 
شما در رابطه با مرحوم طالقانی به محبوب بودن ایشان در بین تمامی گروه‌ها اشاره کردید آیا این به این معنی است که ایشان دافعه نداشتند؟ 
 
آقا اصل را بر برائت می‌گذاشت اگر مجاهدین خلق با آقا دیدار داشتند آنها با خیلی‌های دیگر و حتی با خود امام هم ملاقات داشتند. مهدی ابریشم‌چی و مسعود رجوی با حاج احمدآقا دوست بودند اما اینها بیان نمی‌شود و تنها به رابطه طالقانی اشاره می‌شود چون این بهانه‌ای برای کوبیدن طالقانی بود. مجاهدین خلق مثلاً گروه اسلامی این طیف بودند. به عنوان نمونه بهزاد نبوی به دست مسعود رجوی مسلمان شده. البته بنیانگذاران مجاهدین خلق انسان‌های سالم و پاکی بودند؛ پدر تمامی گروه‌های مخالف شاه را حمایت می‌کرد. حتی ایشان بعضی از پول‌ها را به واسطه آقای غیوران به مجاهدین خلق می‌داد همان طور که دیگر آقایان به مجاهدین پول می‌دادند. البته بعد از اینکه مجاهدین خلق در سال 54 با آقا ملاقات داشته و ایشان را تهدید می‌کنند که ما تورا شهید نما خواهیم کرد آقا دیگر از مجاهدین حمایت رسمی نمی‌کند و به آقای غیوران می‌گوید اگر دیناری از وجوهات را به اینها بدهی مسئول هستی. 
 
چه کسی این تهدید را انجام می‌داد؟ 
تقی شهرام. 
 
پس چرا به ظاهر روابط سال‌ها ادامه داشت. 
طالقانی به فکر نجات کودکان، نوجوانان وجوانانی بود که تنها مغلوب احساسات خود شده بودند. اما سرانجام ایشان در نمازجمعه معروف خود تأکید می‌کند که من جلوی شما می‌ایستم من خود را داشتم فدای شما می‌کردم اما شما اصلاح‌پذیر نیستید. مجاهدین خلق که تمامی خطبه‌ها را چاپ می‌کردند نه تنها آن خطبه را چاپ نکرده بلکه هم اکنون نیز 7 نمازجمعه را 6 تا می‌شمارند. 
 
شما طالقانی را فراجناحی می‌دانید اما شخصاً از سوی فرزند دیگر ایشان یعنی اعظم طالقانی، طالقانی تنها به عنوان یک چهره متعلق به جریان ملی مذهبی و نهضت آزادی مطرح می‌شود؟ 
 
منتسب کردن ایشان به یک گروه ظلمی در حق ایشان است چنانچه ایشان با همه گروه‌ها بودند. طالقانی بعد از انقلاب از نهضت آزادی خارج شد و این امر را به امام هم خبر می‌دهد. طالقانی حتی به بازرگان تذکر می‌دهد که تو به درد نخست‌وزیری دولت انقلاب نمی‌خوری. البته آقا 10 فرزند داشت و هر کدام خوب ساز خود را می‌زنند. 
 
چرا بین فرزندان مرحوم طالقانی چنین شکاف بزرگی دیده می‌شود؟ 
هر کدام از فرزندان ایشان در مقطعی با آقا همراه بودند. 
به طور مثال مجتبی سال 52 در قالب یک بچه دبیرستانی از کشور خارج شده و وارد سازمان آزادیبخش فلسطین می‌شود و بعد از آن هم وارد سازمان پیکار می‌شود خب او چه نزدیکی با پدر داشته که روی وی تأثیر داشته باشد. اعظم هم در راه خود راه افتاده و ربطی به تربیت پدر ندارد. به طور مثال وقتی اعظم از آقا در حضور ابوذر بیدار سؤال می‌پرسید ایشان توصیه به خانه‌داری و بچه‌داری به وی می‌کرد اما او حرف گوش نکرد. قبل از انقلاب پدر ساکش بسته بود و همیشه در بین راه منزل و زندان بود ضمن اینکه آقا به طور کامل فرصت رسیدگی به فرزندان را نداشت در این مسیر جاه طلبی بعضی‌ها هم هیچگونه رابطه‌ای با تربیت پدر نمی‌تواند داشته باشد. از زاویه دیگر همان‌هایی که اعلامیه علیه آیت‌الله طالقانی می‌دادند هم اکنون پرچمدار ایشان شده‌اند. آیا این را باید به حساب طالقانی گذاشت؟! 
 
آیت‌الله طالقانی در ابتدای شروع درگیری‌های کردستان به همراه شورای انقلاب به کردستان سفر می‌کنند و ایشان در دیدارهای خود حتی با گروه‌های جدایی‌طلب نیز مذاکره می‌کنند، ماجراهای آن سفر چه بود؟ 
 
با پیروزی انقلاب گروه‌های متفاوتی برای تجزیه کردستان وارد عمل شدند و دست به یارگیری زدند، در این بین چنان نیروهای چپ قدرتمند شدند که احتمال سقوط پادگان‌ها نیز محتمل بود و حتی خبر از قریب‌الوقوع بودن سقوط پادگان سنندج می‌رسید و این خبر به معنای سقوط کامل کردستان بود. من یک روز جلوتر با تیم پزشکی کاملی به سمت کردستان رفتم و مرحوم پدر نیز به همراه شورای انقلاب فردای آن روز عازم کردستان شدند. پادگان سنندج در محاصره کامل نیروهای کومله بود لذا تصمیم گرفته شد با بالگرد به پادگان برویم که به سمت بالگرد بشدت تیراندازی شد. به هر حال آقایان قصد سخنرانی را داشتند، ابتدا شهید بهشتی می‌خواست سخنرانی کند که تعداد زیادی شروع به هو کشیدن کردند سپس سخنان بنی‌صدر نیز با شعارهای مکرر ناتمام ماند و در نهایت با حضور آقا جمعیت پذیرای سخنان ایشان شدند. مرحوم طالقانی پیشنهاد دادند تا شورای انقلاب به پای سخنان رهبران مخالف بنشینند تا شاید مشکلات مرتفع شود. از مسئولان پادگان تنها شهید فلاحی باقی مانده بود چرا که تمامی مسئولان درجه بالا فرار را برقرار ترجیح داده بودند. مرحوم طالقانی از وی نام او را پرسید و اینکه اهل کجایی. وقتی در جواب نام طالقان را شنید به طنز گفت: عجیب است که در طالقان هم چنین آدم باغیرتی هست. به هر حال قرار شد سران جدایی طلب با شورای انقلاب وارد مذاکره شوند که عزالدین حسینی به همراه 20 نفر مسلح به محل جلسه آمد. شهید محسن اورمی می‌خواست سلاح آنها را بگیرد که یاران عزالدین گلنگدن‌ها را کشیدند اما نصیب آنها یک سیلی محکم شد و به ناچار سلاح‌ها را بیرون گذاشتند. 
 
گفت‌وگو حول چه محوری بود؟ 
 
کومله و دموکرات‌ها می‌گفتند ارتش بر سر مردم بمب می‌ریزد و با خود یک پوکه هم آورده بودند. مرحوم پدر ناراحت شد و گفت چرا سر مردم بمب می‌ریزید؟ شهید فلاحی برانگیخته شد و گفت آقا این بمب نیست پوکه منور است. اینها به سمت ما تیراندازی می‌کردند ما هم برای روشن شدن محیط منور زدیم. به هر حال حتی آن شب این منور امتحان شد و صدق کلام فلاحی به اثبات رسید. در نهایت قرار بر این شد که محاصره به پایان برسد و شورای شهری برای سنندج ایجاد شود و این اولین شورای شهر کشور بود. جالب آن است که چند تا از دکترهای چپگرا همراه ما برای امدادرسانی به سنندج آمده بودند و در همان جلسه فرمانداری همه حضور داشتند. یکی از همان‌ها که با وسیله ما آمده بود می‌گفت: «من اهل کردستانم و در حال خدمت به مردم، ارتشی‌ها بر سر من بمب می‌ریزند» من گفتم مرد حسابی تو دیروز با ما آمدی چطور اهل اینجا هستی و این نشان‌دهنده دروغگو بودن آنها بود. البته بعد از سنندج یک عده درگیری‌های قومی بین کردها و ترک‌ها به وجود آمد که تعداد زیادی کشته شدند. 
 
عده‌ای معتقدند باید با شروع ادعاهای پوچ جدایی‌طلبان برخورد سخت با آنان صورت می‌گرفت و مذاکره تنها منجر به دادن فرصت برای تجهیز هر چه بیشتر این گروه‌ها شد. آیا با این تحلیل موافق هستید؟ 
 
تا هنگامی که شورای شهر پابرجا بود هیچ مشکلی ایجاد نشد و عدم سیاستگذاری صحیح در کردستان منجر به ادامه درگیری‌ها شد. حتی به آقا گفتند در صورتی که شورا باشد ممکن است چپ‌ها اکثریت را به دست آورند که مرحوم طالقانی در پاسخ گفتند عیبی ندارد. سال بعد شما بیشتر کار کنید مردم به شما رأی می‌دهند. 
 
 
یکی از انتقادهایی که به مرحوم طالقانی می‌شود بحث صدور اطلاعیه ای از سوی ایشان در 21 بهمن مبنی بر حفظ حکومت نظامی است. ماجرای آن بیانیه از چه قرار است؟ 
 
البته آقا برای حفظ آبروی مسئول دفترش هرگز این ماجرا را فاش نساخت اما واقعیت از این قرار است که مرحوم علی بابایی سرخود و عجولانه و به نام آقا این اطلاعیه را صادر کرده بود. مرحوم علی بابایی انسانی مؤمن و انقلابی بود لیکن جمله «بگوبامن» ایشان معروف بود. آقا اصلاً اهل ترس نبود، می‌دانید که روز تاسوعا پایه‌گذار انقلاب بود و مرحوم طالقانی 10 روز جلوتر در بیانیه خود مردم را به تظاهرات دعوت می‌کند. 
 
تمامی آقایان از دکتر بهشتی تا دیگران به علت ترس از کشتار دستجمعی مردم از آقا درخواست می‌کنند تا ایشان بیانیه خود را پس بگیرد اما طالقانی تسلیم نمی‌شود. شب تاسوعا نیز مأمورها به در منزل ایشان می‌آیند تا وی را مجدداً به زندان ببرند. 
 
آقای طالقانی معمولاً وقتی به دنبال ایشان می‌آمدند ساکش آماده بود و بدون هیچ درخواستی به سمت زندان می‌رفت اما این بار برخلاف دفعات قبلی مقاومت کردند و اعلام می‌کنند من با پای خودم نمی‌آیم. اگر می‌‌توانید من را کشان‌کشان از جلوی مردم ببرید. 
 
همین اعلامیه روز تاسوعا را دیگر دوستان انقلابی تأیید نمی‌کنند. چطور در آستانه انقلاب طالقانی که نترس بودنش شهرت خاص و عام بود مرعوب می‌شود؟! 
 
به علت همین اقدام خودسرانه، آقای طالقانی ضمن حفظ آبروی علی بابایی با او قهر می‌کند. 
 
رابطه مرحوم طالقانی با اعضای شورای انقلاب و آقای مطهری در چه حدی بود؟ 
 
رفاقت آقا با شهید مطهری سابقه چندین ساله دارد و این دو با هم روابط بسیار نزدیکی داشتند با دیگر اعضا هم مشکل خاصی نبود. البته من از آقای هاشمی انتقادهای فراوانی دارم که در این مقطع صلاح نیست که همگی آنها مطرح شود چرا که در این مقطع همگی بر ایشان فشار می‌آورند طرح گله‌مندی‌ها صحیح نیست. 
 
بعد از فوت آقای طالقانی یکی از شعارهای متداول علیه شهید بهشتی این بود که «بهشتی، بهشتی طالقانی را تو کشتی». این قبیل شعارها با چه انگیزه‌ای مطرح می‌شد؟ 
 
اصلاً با آقای بهشتی هیچ ربطی نداشت بلکه دیگرانی که نقش پررنگی در این ماجرا داشتند می‌خواستند با طرح نام بهشتی مردم را گمراه کنند. 
 
رابطه مرحوم طالقانی با مؤسسین مجاهدین خلق نظیر حنیف‌نژاد و ناصر صادق در چه حدی بود؟ 
 
آقا، ناصر صادق را بسیار دوست می‌داشت و با حنیف‌نژاد هم رابطه صمیمانه‌ای داشت همچنین پدر ناصر صادق با آقا روابط بسیار نزدیکی داشت. 
 
آقا منش مسلحانه را در مقابله با رژیم قبول داشت؟ 
 
مسلحانه را تأیید کامل نمی‌کرد اما اعتقاد داشت وقتی که بچه مسلمان‌ها تصمیم خود را گرفته‌اند نباید آنها را تنها گذاشت. شهید مطهری از ابتدا اعتقاد داشت که نباید به این گروه کمک کرد اما برخلاف دیدگاه‌ مطهری، طالقانی بر حمایت از مجاهدین خلق اصرار می‌ورزید. 
 
روابط ایشان با مسعود رجوی و موسی خیابانی در چه حد بود؟ 
 
آنها یک دوره در زندان همراه آقا بودند و آقا بر جذب و خلع سلاح آنها پافشاری می‌کرد. پدر آقای ابریشم‌چی از بازاریان متدین و معتقد بود و در ضمن با آقا هم رفیق بودند. یک بار این افرادی که شما ذکر کردید به دیدار آقا آمدند که مرحوم پدر گفت: «پدران شما آدم‌های خوبی بودند. سعی کنید شماها هم مثل آنها باشید.» البته مرحوم طالقانی بارها از دست آنها عصبانی می‌شد. به عنوان نمونه ایشان ضمن اعتراض به رفتار سازمان گفتند شما با من مشورت می‌کنید و دقیقاً آنچه که نظر من نیست انجام می‌دهید. حتی امام (ره) هم به آنها پیشنهاد داده بود که سلاح را کنار بگذارید. من خودم به دیدار شما می‌آیم. البته روابط موجود را بعضی آقایان چنان بزرگ کردند که سوء استفاده سیاسی خود را از آن ببرند والا روابط حاج احمد با اینها خیلی بیشتر از روابط طالقانی بود. 
 
نظر مرحوم طالقانی در رابطه با دادگاه‌های انقلاب و اعدام دست‌اندرکاران رژیم پهلوی چه بود؟ 
 
ایشان هنگامی که از شمال بازگشته بودند در منزل حاج‌ احمد آقا به آقای خلخالی اعتراض می‌کنند که تو این همه بسم‌الله الرحمن الرحیم را در قرآن نمی‌بینی و فقط بسم قاسم الجبارین خداوند را الگو قرار دادی. به هر حال ایشان نسبت به هرگونه افراط و تفریطی موضع می‌گرفتند. 
 
یکی از تیترهای بزرگ روزنامه کیهان در آن ایام به نقل از آقای طالقانی این بود که حجاب اجباری نیست. ماجرای این سخنرانی از چه قرار بود؟ 
 
البته ایشان در حدود یک ساعت و 30 دقیقه در فضیلت حجاب سخنرانی می‌کنند و آن تیتر روزنامه شیطنت‌آمیز بود. 
 
طالقانی را در یک جمله تعریف کنید؟ 
در یک کلمه پدر و در یک جمله پدر نه بدانسان که گفتند. 
 
در پایان اگر نکته‌ای هست بفرمایید؟ 
امیدوارم یک روز آرزوهای طالقانی در کشور اجرایی شود.

تصاویر دیده نشده از آیت‌الله طالقانی
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، عکس ، آیت الله طالقانی


گفتگوی خواندنی با مجتبی سلطانی درباره سوابق نهضت آزادی
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، نهضت آزادی ، میر حسین موسوی ، آیت الله طالقانی
موسوی از دل جنبش مسلمان مبارز و نهضت آزادی درآمد/ بازرگان می‌گفت طالقانی عضو درجه دو نهضت است

بیست و هفتم اردیبهشت سالروز تاسیس نهضت آزادی است. حزبی که در جریان فتنه 88 از محورهای اصلی بود. مجتبی سلطانی نویسنده کتاب خط سازش از منتقدان باسابقه نهضت آزادی است. آنچه در ادامه می خوانید گفتگویی با این نویسنده و پژوهشگر سیاسی است. متن کامل این گفتگوی تفصیلی به زودی در سرویس تاریخ انقلاب رجانیوز منتشر می شود.

    اگر بخواهیم نسبت اندیشه امام (ره) با اندیشه مسلط بر نهضت آزادی را بسنجیم، لازم است پیشینه نگاه ایشان به جریان ملی‌گرایی بررسی شود. در مواریث فکری و تاریخی باقیمانده از امام، در شرایطی که برخی از علما نسبت به دکتر مصدق نگاه بینابینی داشتند، برآیند نگاه امام به دکتر مصدق چندان مثبت نیست. به نظر شما چرا امام داوری مثبتی نسبت به این جریان نداشتند؟

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. حضرت امام در مورد ملی‌گرایی به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی که آلترناتیو جریان اسلام‌گرایی باشد، موضع بسیار روشنی داشتند. به هرحال آن دسته از وقایع تاریخ معاصر که مرتبط با جریان ملی‌گرایی هستند، به گونه‌ای شکل گرفته که معمولا از این ایدئولوژی برای تضعیف و به حاشیه راندن و یا حتی به گونه‌ای کنار زدن اندیشه اسلامی استفاده شده است. وقتی از ملی‌گرایی صحبت می‌شود، ممکن است برخی، به‌ویژه نسل کنونی از آن برداشت و تعبیر مثبتی داشته باشند. خود حضرت امام هم به هنگام نفی ملی‌گرایی، تأکید‌ می‌کنند که منظور ایشان نفی ملت‌خواهی و میهن‌دوستی نیست، زیرا اصل میهن‌دوستی و علائق بومی و ملی و تلاش برای صیانت از مرزهای جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی یک ملت، مفاهیم و ارزش‌هایی هستند که خود اسلام، هم تاییدکننده و هم مشوق آن‌هاست. آنچه که به عنوان ایدئولوژی سیاسی ملی گرایی با تعبیر ناسیونالیسم در علوم سیاسی مطرح می‌شود، در کشورهای اسلامی و از جمله کشور ما، عمدتاً طرحی بیگانه‌گرایانه برای اسلام‌زدایی بوده است.



در ایران و دوران رضاخان پهلوی، باز ناسیونالیسم در خدمت شکل‌گیری وابسته‌ترین خانواده سلطنتی در تاریخ ایران که رسالت خود را تأمین منافع بیگانگان می‌داند، قرار می‌گیرد و رسماً در خدمت ایدئولوژی و استبداد رژیم وابسته پهلوی در می‌آید. بعد از شهریور ۲۰ می‌بینیم که در رقابت‌های ناشی از جنگ سرد، ناسیونالیست‌های مورد حمایت غرب سعی می‌کنند آرمان‌ها و مطالبات ملی مردم را در قالب این ایدئولوژی بگنجانند و سپس زمینه ساز شکست نهضت ناکام ملی شدن نفت شدند. که اگر انقلاب اسلامی ایران رخ نداده بود، شاید آثار فرهنگی و اجتماعی آن شکست تا یک قرن می‌توانست نظام سلطنتی پهلوی را بیمه کند! وقتی یأس فلسفی و سیاسی و فرهنگی موجود در ایران را در فرهنگ و ادبیات پس از ۲۸ مرداد۳۲ رصد می‌کنیم، در تولیدات و نوشته‌های مدعیان روشنفکری کوچک‌ترین امید و روزنه‌ای برای تحول و تغییر مشاهده نمی‌کنیم. کودتای ۲۸ مرداد برای جریان‌های ناسیونالیست و غیر اسلامگرا همه امید‌ها را نابود کرده بود. چرا این‌گونه شد؟ چون ایدئولوژی ناسیونالیسم، یک ایدئولوژی اب‌تر، عقیم و برخلاف ظاهر ملی‌گرایانه‌اش، در باطن بیگانه‌گراست و به زیان استقلال و ارزش‌های بومی کار می‌کند. همانگونه که فریب ملی گرایی موجب ‌شد که یک نهضت گسترده ملی با شکست مواجه شود. درواقع علت اصلی این شکست و ناامیدی ناشی از مشکلات ذاتی جریان ناسیونالیسم در ایران است. علاوه بر این، این یأس از اینجا هم نشأت می‌گرفت که رژیم کودتا که مدتی بعد عنوان رژیم ضدملی و وابسته شناخته شد، در ابتدا توسط بسیاری از رهبران ملی شدن نهضت نفت مورد پذیرش یا سکوت قرار گرفت و فقط آن بخشی که تحت تعقیب و حذف شدند، از اول آن را کودتا ‌نامیدند. بخشی از کسانی که در پیشگامی نهضت ملی از مجلس پانزدهم شروع می‌کنند و به مجلس شانزدهم و سپس به دولت ملی‌گرای مصدق می‌رسند، زمینه‌سازان کودتا هستند و در خدمت کودتا قرار می‌گیرند. حتی بعضی از متولیان نهضت ملی با رژیم کودتا همکاری کردند و داخل حکومت شدند. به ‌نوعی می‌توان گفت کودتای ۲۸ مرداد ادامه طبیعی نهضت به انحراف کشیده شده نفت است.

    شاید برخی اینگونه تصور کنند که نگاه منفی امام نسبت به متولیان نهضت ملی نفت صرفاً به خاطر مخالفت آن‌ها با اسلام است؛ حال آنکه شما به نکته جالب و مهمی اشاره کردید که امام اساساً این ایدئولوژی را دارای نتایج مفیدی برای کشور نمی‌دانستند و از جنبه عقیم بودن آن به طرد این تفکر می‌پرداختند.

به نظر می‌رسد که هم عقیم بودن ایدئولوژی، هم نافی استقلال بودن و هم اسلام‌ستیزی آن مد نظر امام بوده است. امام در مقطعی خاص روی اسلام‌ستیزی ناسیونالیسم انگشت می‌گذارند. این نکته را نباید از یاد برد که سکولاریسم ملی‌گرای دوره مصدق، یک سکولاریسم بی‌طرف نیست. بعضی‌ها که بین لاییسیته و سکولاریسم تفکیک قائل می‌شوند و می‌گویند سکولاریسم در ذات خود با دین تعارض و درگیری ندارد و می‌تواند با آن همزیستی هم داشته باشد، اما این لاییسیته است که دین‌ستیزی می‌کند. گیریم که این تعبیر را که حاوی مطالب نادرست و پیام‌های گمراه‌کننده‌ای است، بپذیریم و این تفکیک را هم قبول کنیم، باز هم سکولاریسم ملی‌گرای جبهه ملی، سکولاریسم بی‌طرف نبود، بلکه در عرصه سیاست یک سکولاریسم دین‌گریز و بعضاً دین ستیز بود، ولو آدم‌های متدین و حتی تعدادی از روحانیون هم در جبهه ملی حضور داشتند. می‌دانید که جبهه ملی در ابتدا با حمایت فداییان اسلام شکل گرفت و با توان نیروهای مذهبی در کنار ائتلاف مجموعه نیروهای سیاسی به وجود آمد. اما ایدئولوژی و مدیریت اصلی جبهه ملی به‌تدریج به سمت ناسیونالیسم دین‌ستیز رفت و همین وجه دین‌ستیزانه آن، برای نیروهای متدین دغدغه زیادی را ایجاد کرد. تا آنجا که در اثر تداوم رفتار خشونت بار دولت مصدق علیه جریان اسلامی و قدرت فزاینده سکولارهای چپ و راست در آن زمان، به این نتیجه رسیدند که هویت و حیات اسلام گرایی در معرض تهدید جدی است. و با این استدلال که اگر اسلام از دست برود، همه چیز از دست می‌رود، اما اگر اسلام حفظ شود، بقیه دستاورد‌ها را روزی می‌توانیم به دست بیاوریم و احیا کنیم، خود را ناچار به گزینش بین بد و بد‌تر یافتند. یعنی خود را مخیر می‌دیدند که تضعیف اسلام توسط دولت ناسیونالیست را تحمل کنند یا شکست دولت ملی گرا را که خود را در مسیر سقوط انداخته بود، پذیرا شوند.


بسیاری از علما به این مسأله اعتقاد جدی داشتند و مصدق و حامیان سکولار و توده‌ای وی را دین‌ستیز‌تر و در عین حال مستبد‌تر از شاه آن زمان (دهه سی) می‌دانستند. برخلاف تصور رایج در مورد نقش توده‌ای‌ها، واقعیت این است که در دولت دوم مصدق پس از سی تیر موضع حزب توده به حمایت از وی تغییر یافت و در بهار ۳۲ حزب توده کاملاً به عنوان حامی و مؤتلف دولت ملی عمل می‌کرد.

    ظاهرا اختلاف مصدق با شاه هم اجرایی و مقطعی بوده‌ است

بله، به قول خودش پشت قرآن را هم امضا کرده و به شاه داده و نوشته بود من دشمن این قرآن باشم اگر به شاه و سلطنت خیانت کنم! شاید به همین دلیل هم هست که بنا به دستور مصدق و دولت او، مردم از بعدازظهر۲۷ مرداد از خیابان‌ها بیرون رانده می‌شوند و شهربانی دولت مصدق جلوی مردم می‌ایستد تا شهر برای حضور کودتاچی‌ها خالی شود!

حضرت امام که در آن دوران ناظر و شاهد آگاه وقایع بودند، با بصیرت تمام، عمق و ریشه رویدادهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد را ‌دیدند. و لذا نسبت به جریان ناسیونالیسم هیچ گرایش و نظر مثبتی نداشتند. در واقع می‌توان استنباط نمود که امام به‌نوعی جبهه ملی و ناسیونالیسم را در جنایات بعد از کودتای ۲۸ مرداد و استبداد عریان ۳۲ تا ۵۷ مقصر می‌دانستند.

    خب؛ شما فکر می‌کنید که امام(ره) از بنیانگزاران اولیه نهضت آزادی چقدر شناخت عینی و تاریخی داشتند؟

در مورد سئوال شما باید بگویم نهضت آزادی بعد‌ها در اثر پروسه‌ای طولانی و تاریخی، به‌ویژه با بر عهده گرفتن مأموریت دولت موقت، جایگاه خاصی پیدا کرد، وگرنه در بدو تشکیل به‌خصوص در منظر جریان اسلامی و حتی جریان غیراسلامی از اهمیت چندانی برخوردار نبود. دلائل آن را هم عرض می‌کنم. نهضت آزادی، جناح کوچکی در درون جبهه ملی بود. از‌‌ همان ابتدا هم که شکل گرفت، سعی می‌کرد خود را در درون جبهه ملی تعریف کند و وابستگی خود به جبهه ملی را نه تنها انکار نمی‌کرد، بلکه سعی داشت آن را تقویت کند. حتی در مقابل جناحی از جبهه ملی که معتقد بود نهضت آزادی نباید به رسمیت شناخته شود و باید در جبهه ملی حل شود، خود نهضت به دنبال اثبات این نکته بود که ما بخشی از مجموعه نیروهای سیاسی‌ای هستیم که زیر پرچم جبهه ملی گرد ‌آمده‌ایم. در آن مقطع، اعضای نهضت از لحاظ سیاسی برجستگی خاصی نداشتند و حتی سابقه نقشی که مهندس بازرگان در هیئت خلع ید داشت، تحت‌الشعاع نقش حسین مکی بود، او به عنوان عضو هیئت مدیره خلع ید و سپس رییس هیئت مدیره شرکت نفت انتخاب شد که مدت آن کوتاه و دارای ماهیت اداری، و نه سیاسی بود. جالب است بدانید که مهندس بازرگان در نهضت ملی شدن نفت حضور سیاسی نداشت و آدم سیاسی‌ای هم نبود و حتی به دانشجویان خودش هم گفته بود که سیاست تبدیل به بازی شده و آنان را به مطالعه کتابچه‌ای که در سال ۱۳۲۱تحت عنوان «بازی جوانان با سیاست» نوشته بود تشویق می‌کرد. حضور مهندس بازرگان در نهضت ملی نفت، یک حضور اداری و فنی است که با معرفی مهندس حسیبی و اعتمادی که به او می‌شود، چنین نقشی را به عهده می‌گیرد، وگرنه در آن زمان سابقه سیاسی برجسته‌ای ندارد.

من قرائنی ندارم که در آن زمان آن‌ها چندان در منظر امام بوده و ایشان توجه خاصی به آن‌ها داشته باشند، یعنی ارتباط خاصی وجود داشته باشد که در نتیجه آن اطلاع خاصی ایجاد شده باشد. اینکه امام در مورد همه جریانات اطلاعاتی داشتند و مشاورین و دوستان و شاگردانشان به ایشان اطلاعاتی می‌دادند، درست است. مهندس بازرگان در میان نیروهای دانشگاهی، از دهه ۳۰ به بعد شناخته شده و ارتباط روحانیونی مانند شهید مطهری با نهضت آزادی، هم از نظر کمی و هم کیفی از دهه ۴۰ بیشتر شده است. مسجد هدایت، انجمن اسلامی مهندسین و شرکت انتشار محملی برای این ارتباط‌ها بوده است. از «کانون اسلام» آیت‌الله طالقانی هم نام ‌برده می‌شود که البته خیلی فعالیت‌های گسترده‌ای نداشته و بیشتر یک محفل کوچک و مختصری بوده و در دوران کوتاهی فعالیت داشته است. مهندس بازرگان در آنجا شرکت می‌کرده و در این دوران در فعالیت‌های فرهنگی گوناگون با روحانیون برجسته هم آشنا می‌شده است. من قرائنی ندیده‌ام که مثلاً به دلیل ارتباط مهندس بازرگان و شهید مطهری، ارتباط خاصی بین نهضت آزادی و مهندس بازرگان با امام شکل گرفته باشد.



    ما در گفته‌های بعضی از شاگردان امام خوانده‌ایم که امام با مطالعه آثار بازرگان در اواخر دهه‌ ۳۰ نوعی حساسیت نسبت به برداشت‌های او از قرآن پیدا کرده بودند و در محافل خصوصی هم واکنش‌هایی را نشان می‌دادند اما بحث بر سر این است که پیدایش این جریان تقریباً با پیدایش نهضت امام همزمان بود. این‌ها هر چه واسطه تراشیدند که با امام ملاقات کنند، ایشان نپذیرفته بودند و حتی وساطت علامه طباطبایی هم در این قضیه، کارساز نشد. به نظر شما این واکنش امام به هویت فکری اعضای نهضت برمی‌گشت یا امام نمی‌خواستند این نهضتی که شروع شده به احزاب مربوط شود؟

باید به این نکته اشاره کنم که مهندس بازرگان در معارف قرآنی تحت تأثیر آموزش‌های میرزا ابوالحسن خان فروغی بوده که منبع فکری معتبر و مطمئنی محسوب نمی‌شود. همچنین در برخی از مهم‌ترین موضوعات اعتقادی و قرآنی، متأثر از حیدرعلی قلمداران بود. وی از جمله افرادی بود که نظرات نادرست و انحرافی در مورد تفسیر قرآن و اصول اعتقادی تشیع داشت و متمایل به آراء شریعت سنگلجی بود. او همچنین به نوعی بازتولید برخی نظرات انحرافی کسروی و حکمی‌زاده پرداخت. مهندس بازرگان با وی رابطه دوستی داشت حتی بعد‌ها از حیدرعلی قلمداران در کتابش اسم هم می‌برد و نسبت به او سمپاتی هم داشت. از آن طرف کتاب «کشف‌ اسرار» امام در پاسخ به حکمی‌زاده نوشته شده و ایشان به ادامه انحرافات کسروی و حکمی‌زاده و امثال این‌ها حساس بودند و شاید رگه‌هایی از این گرایشات را در افکار مهندس بازرگان می‌دیدند.

    در واقع یک نوع وهابی‌مآبی...

جریانی که به عنوان وهابیت شیعه نام برده می‌شود، نسبت به اصل امامت و روایات و به عصمت معصومین (ع) نگاه انحرافی دارند که یک رأس این طیف افراطی صریح و متعصب است اما در سمت دیگر طیف، حداقل‌های آرایشان در دیدگاه نهضت آزادی قابل مشاهده است. الان عبدالعلی بازرگان، پسر مهندس بازرگان ساکن امریکا، که سعی می‌‌کند خط فکری پدرش را ادامه بدهد، این دیدگاه‌ها را قدری صریح‌تر نشان می‌دهد. خود مهندس بازرگان هم نسبت به منشاء الهی امامت صراحتاً خدشه وارد و در کتاب «بعثت و ایدئولوژی» این مطلب را عنوان می‌کند. جالب اینجاست که‌‌ همان موقع نقدی هم بر این کتاب زده بودند و قرار بود بازرگان در چاپ‌های بعدی اصلاحاتی بکند.

در پاسخ به این سئوال شما هم که می‌پرسید آیا امام از ابتدا به این جریان بدبین بوده‌اند یا نه، باید به این نکته اشاره کنم که خاطره تلخ کودتای ۲۸ مرداد برای هر کسی تصویری را ایجاد می‌کند. برای روشنفکر‌ها یک جور، برای مارکسیست‌ها جور دیگر و در ذهن مذهبی‌ها و کسانی مثل حضرت امام هم خاطره تلخ آن رویداد به این دلیل است که معتقدند نهضت ملی کردن نفت به دلیل اسلام‌ستیزی و مقابله با روحانیت و تضعیف جایگاه جریان اسلامی شکست خورد. یعنی در واقع خاطره ۲۸ مرداد در ذهن مذهبی‌ها ملازم بود با اسلام ستیزی جریان جبهه ملی؛ ‌به همین دلیل مرتبطین با جبهه ملی هم در نظر امام، حداقل اینکه مشکوک بودند و امام از ابتدا با شک و تردید با آن‌ها برخورد می‌کردند و به آن‌ها نظر خوبی نداشتند. می‌توان گفت که یکی از دلایل اینکه امام در سال ۴۱وقت ملاقات خصوصی به آن‌ها ندادند، همین امر بوده است. البته بازرگان می‌گوید که ما با امام در آن زمان ملاقات کردیم که ظاهراً در یک ملاقات عمومی بوده است.

اعضای دفتر امام در آن زمان می‌گفتند که امام وقت ملاقات خصوصی به آن‌ها نداد، ‌ولی در ملاقات‌های عمومی که در سال ۴۱ از تهران یا جاهای دیگر به ملاقات امام می‌آمدند، مهندس بازرگان و چند نفر از دوستانش هم حضور داشتند. مهندس بازرگان دقیقا اشاره نمی‌کند که آیا این ملاقاتی بوده که دانشجویان دانشگاه هم رفته بودند و یا ملاقات دیگری بوده. خود او می‌گوید که این تنها ملاقات من با امام در دوران قبل از انقلاب بود. بنابراین تا سال ۵۷ دیگر نه مکاتبه‌ای، نه ملاقاتی و نه ارتباطی بین مهندس بازرگان و امام وجود نداشت.



    نهضت آزادی سعی می‌کند از وجهه مرحوم آیت‌الله طالقانی به عنوان یکی از بنیانگزاران نهضت آزادی استفاده کند‌ اما اسناد می‌گویند که ایشان جزو بنیانگزاران نبوده و فقط از تشکیل آن حمایت کرده است.

خود بازرگان صراحتا در سخنرانی‌اش در مسجد هدایت می‌گوید ایشان عضو مؤسس درجه یک نبود، بلکه درجه دو بود! متن سخنرانی مهندس بازرگان در کتاب «یادنامه ابوذر زمان» آمده است.

    ما شاهد هستیم که امام در نگاه به آیت‌الله طالقانی و اعضای نهضت آزادی تفاوت‌ قائل می‌شوند. اولا تجلیلی که بعد از فوت مرحوم طالقانی از ایشان کردند و القابی که به ایشان دادند، با نگاهی که به عملکرد نهضت آزادی و دولت موقت داشتند، به‌کلی متفاوت است. آیا شما این تفاوت نگاه را می‌پذیرید؟ و در صورتی که پاسخ شما مثبت است، علت را چه می‌دانید؟

البته داوری امام معطوف به معدل و نتیجه نهایی است. این درست نیست که ما داوری نهایی امام را به همه مقاطع فعالیت‌های سیاسی مرحوم آیت‌الله طالقانی تسری بدهیم. آیت‌الله طالقانی نسبت به جبهه ملی و جریان ناسیونالیسم حسن ظن داشتند و این ناشی از نوع نگاه سیاسی و نیز روابط شخصی ایشان از ابتدا بود، البته ایشان با مرجعیت و فضای روحانیت قم فاصله‌ داشتند. مرحوم آیت‌الله طالقانی اساساً در تداوم سنت علمی حوزوی محسوب نمی‌شدند. ایشان بیشتر به عنوان یک روحانی سیاسی شناخته شده بودند و وجهه سیاسی ایشان بر وجهه روحانی و آخوندی ایشان می‌چربید، مخصوصا در دهه ۳۰ و ۴۰ و حتی تا دهه ۵۰. این تصویر از مرحوم آقای طالقانی باید در جای خودش مورد واکاوی دقیق قرار بگیرد.

از این گذشته ما نمی‌توانیم آیت‌الله طالقانی سال ۵۸ را با آیت‌الله طالقانی سال‌های ۲۸ و ۳۰ و ۴۰ و حتی ۵۰ یکی بدانیم، چون مراحل پختگی و کمال فکری و تجارب فراوانی را پشت سر گذاشته بودند. مع‌الوصف آیت‌الله طالقانی از ابتدا از نگاه آنتاگونیستی و خصمانه جریان روشنفکری بیمار و ناسیونالیستی کور ‌فاصله جدی داشتند و از آن طرف نگاه همدلانه و سمپاتیک و مثبت نسبت به جریان اسلامی و اسلام‌گرایی مبارز داشتند. آیت‌الله طالقانی از یک طرف عضو جبهه ملی است و از طرف دیگر به‌شدت از فداییان اسلام و حتی اندیشه آن‌ها حمایت می‌کند. فداییان اسلام مغضوب دولت مصدق بودند و شاید عده‌ای ندانند که همه دوران حبس نواب صفوی در زندان‌های دکتر مصدق سپری می‌شود، نه در زندان‌های شاه!

    نکته‌ای که هنوز ابعادش روشن نشده، ‌ولی اسنادش هست، این است که مرحوم آیت‌الله‌ طالقانی از ابتدا با انتخاب مهندس بازرگان به نخست‌وزیری مخالف بود. ایشان معتقد بود که ایشان نهایتاً می‌تواند وزیر خوبی شود. مرحوم طالقانی نسبت به عملکرد بازرگان انتقاد داشت و یک نوع سکوت انتقادی را در پیش گرفته بود...

سکوت هم نمی‌کرد و گاهی موضع‌گیری صریح داشت. نهضت آزادی دارد با تکرار به این تحریف تاریخی دامن می‌زند که آیت‌الله طالقانی جزو مؤسسین نهضت آزادی بوده تا از اعتبار و حسن شهرت و محبوبیت ایشان استفاده کند. از لحاظ تاریخی، این ادعا غلط است. آقای طالقانی دعوت به همکاری مؤسسین نهضت را می‌پذیرد، اما در بیانیه‌ای که می‌دهد شروطی را ذکر می‌کند، از جمله تأکید‌ می‌کند مواظف نفوذ افراد بیماردل و دورو و منافق باشید.

بعد از انقلاب هم این را گفت...

من از این بالاترش را به شما می‌گویم که یزدی نسبت به آقای طالقانی به شکل توهین‌آمیزی سخن می‌گوید و در مصاحبه با «نشاط» به سابقه آقای طالقانی اشاره می‌کند. او ادمه می‌دهد که بعد از پیروزی انقلاب، نهضت آزادی می‌خواهد تجدید تشکیلات کند، از آقای طالقانی دعوت می‌کند و ایشان قبول نمی‌کند. روایت یزدی خیلی جالب است و من ترجیح می‌دهم شما در حاشیه مصاحبه، عین روایت یزدی را چاپ کنید. نتیجه و مفاد حرف‌های یزدی این است که آقای طالقانی جایگاه و شهرتش را مدیون نهضت آزادی بود و با نهضت آزادی رشد کرد و بالا آمد و به یکی از رهبران انقلاب تبدیل شد، ولی موقعی که نهضت به ایشان احتیاج داشت، ‌نیامد! او در ادامه از آیت‌الله طالقانی انتقاد تندی می‌کند و می‌گوید که این رفتار نه منصفانه بود و نه مفید. یعنی هم از نظر سلوک سیاسی و هم از نظر اخلاقی مردود است!



    حتی از مبارزات مسلحانه هم پشتیبانی می‌کند!

همین‌طور است، اما آقای بازرگان وقتی که از زندان آزاد می‌شود، معتقد است که باید بازنشسته سیاسی شود و فقط به کار فرهنگی بپردازد و کلا از مسائل سیاسی کناره‌گیری می‌کند.

به نظر شما از چه مقطعی دقیقا اصطکاک جریان نوظهور نهضت آزادی با نهضت امام پیش آمد و این‌ها نشان دادند که با اندیشه حاکم بر نهضت امام سازگاری ندارند و حتی واکنش‌های تندی نسبت به اندیشه امام نشان دادند؟

حرکت حضرت امام از ابتدا که شکل گرفت، در دیدگاه مهندس بازرگان و یاران او، تصویر همگرایانه و همدلانه‌ای را ایجاد نکرد. یعنی در قاموس سیاسی نهضت ازادی که میراث دار ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی جبهه ملی بود، گویی نهضت امام فقط به مثابه یک فرصت دیده می‌شد، فرصتی که باید از آن استفاده کرد و بر محمل آن از نیروی توده‌ها و روحانیت استفاده کرد. یعنی در واقع هدف آن‌ها بازسازی نهضت ملی شدن نفت، منتهی این بار با هوشیاری بیشتر بود. چون آن‌ها در تحلیل‌هایی که از شکست نهضت ملی شدن نفت داشتند، یکی از دلائل را کنار رفتن نیروهای مذهبی و مخالفت آن‌ها می‌دانستند. ماجرای حضور گسترده مردم در تشییع جنازه آیت‌الله بروجردی که در مطبوعات آن زمان تصاویر و گزارش‌هایش هست، هم رژیم شاه را بسیار هراسان کرد و هم از آن سو موجب تغییر تحلیل در نیروهای سیاسی اپوزیسیون شد، از جمله جبهه ملی و نهضت آزادی فهمیدند که نباید نیروهای مذهبی را نادیده بگیرند و باید از ظرفیت و پتانسیل آن‌ها استفاده کنند.

من معتقدم نگاه جبهه ملی و نهضت آزادی به نهضت امام، یک نگاه فرصت‌طلبانه بود و برای این نهضت اصالت قائل نبودند و چندان هم آن را قابل دفاع نمی‌دانستند. تصور می‌کردند که باید تصویر رتوش شده‌ای از حرکت امام را به جامعه عرضه کنند. الان هم در تاریخ‌نویسی‌هایشان سعی می‌کنند این‌گونه مطرح کنند که امام مواضعی می‌گرفت که روشنفکرپسند و قابل دفاع نبود و ما سعی می‌کردیم با رتوش مواضع امام، تصویر روشنفکرانه‌ای را از نهضت ایشان ارائه دهیم! مثلا این‌ها به دروغ مدعی هستند که حرکت علما و امام برخلاف اصلاحات ارضی بوده، درحالی که اصلاحات ارضی فی نفسه یک حرکت مترقی بود و شعار جبهه ملی هم این بود که: اصلاحات آری، دیکتاتوری نه!

    حالا این سئوال پیش می‌آید که با وجود این تفاوت‌ها، چرا امام در ابتدای انقلاب به بازرگان مسؤولیت دادند؟

مهندس بازرگان از دهه ۴۰ به بعد، به‌خصوص وقتی که از زندان در می‌آید، این‌طور رفتار می‌کند که متحول و تبدیل به یک آدم فرهنگی با دغدغه‌های دینی قوی‌تر شده است. بنابراین به نقد لیبرالیسم، اومانیسم و مارکسیسم دست می‌زند و به‌نوعی‌ گویی می‌خواهد ازاندیشه‌های التقاطی گذشته خود فاصله بگیرد. در سال‌های ۴۶ تا ۵۷ تصویر جدیدی از مهندس بازرگان به عنوان یک روشنفکر مذهبی شکل می‌گیرد که این تصویر کمترین میزان خطاهای فکری و فرهنگی را در خود و بیشترین مزایا و فواید را هم برای جریان اسلامی در آن دهه دارد. به این ترتیب گویی یک روشنفکر مذهبی متولد شده که دغدغه اصلی او دین است. این تصویر جدید از بازرگان، روی تصویر واقعی زندگی سیاسی و فکری او سایه انداخت. تصویری که از رفتار سیاسی و فکری بازرگان در آن دوره وجود داشت، یک تصویر اجمالی بود که تحت‌الشعاع تصویر جدید قرار گرفت. حرفی که امروزه می‌زنیم، مبتنی بر پژوهش در ده‌ها سند و صد‌ها مطلب است. این اسناد و امکان این نگرش در آن زمان بالفعل در میان بسیاری از رهبران انقلاب وجود نداشت و حتی خود حضرت امام هم تحلیل اجمالی نسبت به این جریان داشتند. بعداً وقتی که نهضت آزادی در مواجهه با انقلاب قرار گرفت، امام تأمل بیشتری کردند و تبیین تفصیلی از آن‌ها ارائه دادند، پس تصویر اجمالی بازرگان در سال ۵۶، تصویر یک روشنفکر مذهبی دین‌مدار بود و با این تصویر هم جذب نهضت امام ‌شد.



به رغم نکاتی که شما به آن اشاره می‌کنید، به هرحال در‌‌ همان مقطع هم شاهد هستیم که اصول تفکر بازرگان چندان بااندیشه امام آشتی‌پذیر نیست.

ولی معارض هم نیست.

    بحث بر سر این است که با وجود این زمینه‌ها، علت اعطای نخست‌وزیری به بازرگان چیست؟ ‌ عده‌ای معتقدند که این انتخاب در پی مشورت با برخی از رهبران انقلاب صورت گرفته؛ کما اینکه بعد‌ها خود امام هم به این نکته اشاره کردند. این عده نقش اصلی را با شهید مطهری می‌دانند. عده دیگر می‌گویند هرچند امام موافق نبودند ولی سرانجام قبول کردند که بازرگان نخست‌وزیر شود که این در شأن امام نیست که بگوییم تحت تأثیر دیگران تصمیم گرفته‌اند. گروه سومی هم هست که معتقدند طبق اسناد و شواهد، امام بدون اعتماد و اعتقاد به اندیشه نهضت آزادی، در پی مشورت با دیگران این کار را کردند تا این‌ها دیگر به عنوان مدعیان حکومت، مزاحم نظام جدید نباشند. کما اینکه برخی از کسانی که مناصبی را گرفتند و مورد اعتماد امام هم بودند می‌گویند که ایشان به‌شدت تأکید‌ داشتند که در حیطه مسؤولیتتان به نهضت آزادی‌ها مسؤولیتی ندهید. تحلیل شما از این رویکرد‌ها چیست؟

من در سال ۶۷ راجع به این قضیه در کتابم تحلیلی را ارائه داده‌ام. بعضی از این نکات، مانعه‌الجمع نیستند، اما باید لوازم و تبعات بعضی از این دیدگاه‌ها واکاوی و تنقیح شود. بخشی از این نکاتی که می‌گویید‌، وجود داشته‌اند، در عین حال که عناصر تکمیلی دیگری هم در این قضیه وجود دارند که آن‌ها را هم باید در نظر گرفت.

بخش اول راجع به مشورت و نظر است. اینکه امام در اداره نهضت، انقلاب و کشور بر اساس مشورت عمل می‌کردند، اعتقاد اساسی و راهبردی و مشی بنیادی ایشان است. امام چه در مقام رهبر نهضت، چه درمقام رهبر انقلاب و چه در مقام رهبر کشور از ابتدا و از سال ۴۱ با مشورت پیش می‌روند. از سال ۴۱ با مشورت با مراجع و دوستان عمل می‌کنند، چون از این طریق است که واقعیت‌های اجتماعی را جمع‌بندی می‌کنند و می‌توانند تصمیم بگیرند. مشورت کردن اصلی است که امام به آن اعتقاد داشتند. پذیرش هر مشورتی به معنای پذیرش همه ابعاد وحاق آن نظر یا همه لوازم و تبعات یا مقدمات آن نظر نیست. امام در جاهای دیگری دیدگاه‌هایی را ارائه می‌دهند که وقتی این‌ها را کنار هم قرار می‌دهیم، پازل تکمیل می‌شود. امام در جایی می‌فرمایند که ما در آن زمان کسی را نداشتیم، پس یکی از دلایل پذیرش بازرگان این بوده که امام در آن زمان به صورت بالفعل رجل شناخته‌شده‌ای را نداشتند که هم روحانیت او را قبول کند، هم دانشگاهی‌ها و هم عموم مردم قبولش کنند و توان اداره دولت انتقالی را هم داشته باشد، آن هم در حالی که هنوز دولت بختیار وجود داشت و قرار بود یک دولت رقیب و در سایه در ایجاد شود. در میان نیروهای اطراف امام در آن زمان کسی بالفعل از آن شهرت و آن سابقه برخوردار نبود. اگر هم بودند، بالقوه بودند و شناخته شده نبودند.

    بعضی از نزدیکان امام معتقدند که امام سعی کردند با یک هزینه جزیی، نظام را از پذیرش هزینه‌های بسیار بزرگ‌تری که حاکمیت این‌ها در آینده به نظام تحمیل خواهد کرد، حفظ کنند.

خب این در عرصه داخلی حفظ وحدت جریان دانشگاهی و روحانی خیلی مهم بود. قصد این بود که این‌ها اول کار بیایند و خودشان را نشان بدهند و بروند. البته نه تنها نرفتند، بلکه زمینه‌ساز حکومت لیبرالی بنی‌صدر، بعد‌ها زمینه‌ساز حکومت لیبرالی پنهان موسوی و همان‌ها زمینه‌ساز لیبرالیسم مدرن دولت سازندگی و سپس لیبرالیسم عریان دولت اصلاحات شدند. یعنی می‌بینید که موسوی از دل این ماجرا بیرون می‌آید. موسوی حتی در روزنامه جمهوری اسلامی هم به عنوان سردبیر، هنوز کراوات می‌زند و به روزنامه می‌آید. از کسانی که آن روز‌ها در روزنامه جمهوری اسلامی بوده‌اند بپرسید. خود موسوی هم وقتی به عنوان گزینه آخر به امام معرفی می‌شود، به عنوان یکی از جوانان روشنفکری که متحول شده، انقلابی شده، کراواتش را کنار گذاشته و ریش گذاشته و مذهبی شده و از دل نهضت آزادی و جنبش مسلمانان مبارز بیرون آمده و به حزب جمهوری اسلامی پیوسته، و از زیر دست آقای بهشتی رد شده معرفی می‌شود. حزب به پیمان گفت بیا و او نیامد، ولی موسوی آمد، درحالی که در واقع پیمان او را فرستاده بود، نه اینکه پیمان کنار رفته باشد. پیمان به او گفت برو و او هم آمد. چه در آن زمان و چه الان، پیمان، مقتدای فکری مهندس موسوی است. در دورانی که موسوی نخست‌وزیر بود، همواره این سئوال مطرح بود که چرا هرجا قرار است با جنبش مسلمانان مبارز برخوردی صورت بگیرد، به یک بهانه‌ای ماجرا دور می‌خورد! در دولت مهندس موسوی یک سپر محافظتی پنهان برای گروه پیمان شکل گرفته بود. این موضوع بحث مفصلی را می‌طلبد و باید با دقت به پیشینه آن پرداخت.

اگر این نکته فریب دادن غرب با انتصاب بازرگان، را بعضی‌ها از امام شنیده‌اند یا استمزاج کرده‌اند، یک نکته ثانویه و تاکتیکی است که بعد از انتخاب بازرگان و آشکار شدن فاصله او با انقلاب، به ذهن رهبران انقلاب خطور کرد که حالا که چوب را خورده‌ایم، پیاز را نخوریم!



دقت کنید در تاریخ تحریف شده‌ای که لیبرال‌ها و بازرگان و دوستانش نوشته‌اند و به آن استناد می‌کنند، ‌امام را به نقض عهد متهم می‌کنند، درحالی که ساحت امام از این شائبه‌ها مبراست، نه از این جهت که ما به ایشان علاقه عاطفی داریم و امام مقتدای ماست، بلکه واقعیت‌های تاریخی نشان می‌دهند که امام خیلی صریح و آشکار شرایط گذاشتند. چه کسی نقض عهد کرد؟ ‌امام فرمودند روابط حزبی را کنار بگذارید، وزرای بازرگان یا از جبهه ملی بودند یا از نهضت آزادی. امام فرمودند افراد بدسابقه را نگذارید، درست برعکس عمل کردند...

    هرچند در مورد نسبت نهضت آزادی با امام هنوز سئوالات فراوانی مطرح است، اما به عنوان سئوال پایانی، یک سئوال مهم و کاربردی را مطرح می‌کنم. نهضت آزادی همواره سعی کرده در باره نقش خود در تاریخ معاصر ایران بزرگ‌نمایی کند. از طرف دیگر عده‌ای از مخالفین و منتقدین نهضت آزادی معتقدند که بسیاری از آشوب‌آفرینی‌های کنونی در جامعه ما نتیجه نقشی است که نهضت آزادی ایفا می‌کند. به نظر شما وضعیتی که اکنون با آن دست به گریبان هستیم، تا چه حد ریشه در تبلیغات و عملکرد سوء نهضت آزادی دارد و به تعبیر عامیانه چقدر زیر سر نهضت آزادی است؟

نهضت آزادی یک جریان نخبه‌گراست و از ابتدا هم همین طور شکل گرفته، بنابراین مخاطبین اصلی خود را همیشه از میان نخبگان جست‌وجو و روی آن‌ها سرمایه‌گذاری ‌کرده است. این نخبگان اعم از نخبگان سیاسی، تکنوکرات، حرفه‌ای و بوروکرات و عمدتا آدم‌هایی هستند که به‌نوعی می‌توانند در اداره جامعه نقش ایفا کنند. البته نخبگان علمی یا فرهنگی کمتر هستند. این نخبه گرایی یکی از ضعف‌هایی است که طرفداران نهضت آزادی هم به آن اذعان کرده‌اند و چیزی نیست که من به آن‌ها نسبت بدهم. به همین دلیل هم هیچ وقت نتوانسته‌اند با توده مردم ارتباط برقرار کنند. یزدی صراحتاً در مصاحبه‌ای می‌گوید که نهضت آزادی در دو جا در مقابل مردم ایستادگی کرد، یکی در تسخیر لانه جاسوسی و یکی در جنگ. این‌ها معمولاً خود را طرفدار دموکراسی نشان می‌دهند و مخالفین خود را به این جرم متهم می‌کنند که شما به نظر مردم بی‌اعتنا هستید. اینکه آدم‌هایی که رای مردم را مقدس می‌شمارند و آن را چماق می‌کنند، اعتراف کنند که جلوی رای اکثریت مردم ایستاده‌اند، اعتراف تاریخی و جانانه‌ای است. البته در‌‌ همان جا هم تکمله‌ای می‌زند و می‌گوید حزب سیاسی نباید همیشه با رای مردم همراه باشد و خیلی‌جا‌ها باید نقش پیشتاز داشته باشد و گاهی در برابر خود مردم هم بایستد، با رای مردم هم مخالفت کند! این تصریح ابراهیم یزدی با همه مبانی لیبرالیسم و دموکراسی که مدعی آن هستند تعارض پیدا می‌کند، حالا اینکه این نظریه برای دیگران حق مشابه و جدلی ایجاد می‌کند، بحث جدایی است. این‌ها به اذعان خود حداقل گاهی اوقات، حتی به کمترین مبانی لیبرال دموکراسی هم پایبند نیستند.



اینکه نهضت آزادی در ماجراهای فتنه اخیر ردپا و نقش و مشارکت جدی دارد و نفاق نهضت آزادی در بدنه عده‌ای از نخبگان جامعه مثل یک ویروس منتشر شده، اغراق نیست. در اینکه این‌ها پل و واسطه‌ای برای پیوند اصلاحات کاذب و اصلاحات آمریکایی با غرب بوده‌اند، تردیدی نیست و در این زمینه اسناد و مدارک متقن وجود دارد. هم اکنون در رسانه‌ها و سایت‌های فتنه، یک رکن اصلی ائتلاف اصحاب فتنه در داخل و خارج رسماً نهضت آزادی معرفی می‌شود. نماینده مقیم امریکا از طرف نهضت آزادی عبدالعلی بازرگان است که متحمل زحمات زیادی شده و دائماً بین امریکا و انگلیس در سفر است و یک پای ثابت اتاق فکر لندنی جنبش سبز است.

حتما می‌دانید که ابراهیم یزدی تابعیت آمریکا‌ ‌را دارد. کسی که تابعیت آمریکا‌ ‌را دارد باید به پرچم آمریکا‌ ‌سوگند بخورد که از قانون اساسی و منافع آمریکا‌ دفاع کند. ابراهیم یزدی هر بار که به آمریکا‌ ‌می‌رود، ملاقات‌هایی دارد که بعضی از آن‌ها که درز می‌کند، مشخص می‌شود که به‌خصوص با جناح حزب دموکرات که نهضت آزادی از گذشته و به طور سنتی از‌‌ همان دهه ۴۰ ارتباط نزدیک داشته، تماس دارد. اولین رابط این‌ها هم ریچارد کاتم بوده که کار‌شناس سیا بوده و بنا به تصریح خودش در سفارت کار می‌کرده و از نهضت مقاومت ملی با این‌ها ارتباط داشت. رابط مهم دیگرشان امیر انتظام بوده. با خود یزدی هم ارتباطات گسترده داشتند. البته خود بازرگان هم پنهان نمی‌کند و می‌گوید ما از اول نه فقط باآمریکا‌ ‌که با سایر سفارتخانه‌های اروپایی هم ارتباط داشتیم، یعنی ارتباط با سفارتخانه‌ها را به عنوان یک حزب سیاسی، برای خودش مجاز و مشروع می‌داند. این‌ها بعداً‌ مغلطه کردند که ما در چهارچوب شورای انقلاب و دولت رابطه برقرار کردیم، چون دولت برای ایجاد روابط سیاسی مشروعیت دارد، ولی واقعیت امر این‌طور نیست. چند بار هم یک بازی تبلیغاتی راه انداختند که یزدی معطل ویزا شده و هنوز هم خیلی‌ها تصور می‌کنند یزدی‌ ویزا می‌گیرد و به آمریکا‌ ‌می‌رود. خیلی سعی می‌کنند تابعیت او را مخفی کنند. من چندین بار گفته‌ام که اگر آقای یزدی بیاید و در جلسه‌ای عمومی پاسپورت آمریکایی‌اش را پاره کند، من دستش را می‌بوسم.


مرحوم آیت ا... طالقانی از نگاه مهدی طالقانی
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، سیاسی ، آیت الله طالقانی

در نماز جمعه پدر، کسی با کفش نماز نمی‌خواند

 

چرا هرسال دو مراسم برای مرحوم طالقانی برگزار
می شود؟ یکی در حسینیه ارشاد و یکی در مسجد هدایت؟
ما که در مسجد هدایت مراسم می‌گیریم آن را به نام اصولگرایان می‌شناسند و حسینیه ارشاد را به نام اصلاح‌طلبان می‌شناسند در صورتی که پدرم فراجناحی بود یعنی در جناح‌بندی‌های امروزی نمی‌گنجید، باید بالاتر نگاه کنیم و دیدمان را فراتر کنیم ما که مسجد هدایت را مخصوص اصولگرایان نمی‌دانیم یعنی هر کس که علاقه‌مند به آیت‌الله طالقانی است می‌تواند در این مراسم شرکت کند و این جناح‌بندی‌ها کار خودشان است نه ما.
اوایل انقلاب منافقین و ملی‌گرایان از نام ایشان به نفع خودشان استفاده می‌کردند و لقب پدر طالقانی را به ایشان داده بودند. فکر می‌کنید رویه امروز در مصادره طالقانی چگونه است؟
در انتخابات مجلس خبرگان تمام جناح‌ها کاندیدای اولشان آیت‌الله طالقانی بوده است به همین خاطر است که ایشان در تهران نماینده اول می‌شوند و فاصله‌شان با نماینده دوم بسیار زیاد است یعنی همه جناح‌ها پدرم را قبول داشتند. منتهی این وسط تعداد بسیار نادری افراد جاه‌طلب، زیاده‌خواه و حسود داشتیم که خوشبختانه الآن دستشان برای مردم رو شده است، آنها برای آیت‌الله طالقانی مشکل‌ساز می‌شدند.
پدرم به دلیل این‌که نیازهایی که آن افراد داشتند را نداشت و واقعاً رسالت را بر دوش خودش احساس می‌کرد و آن رسالت را از 1318 که برای اولین بار دستگیر می‌شوند به عهده گرفته بود به چیز دیگری فکر نمی‌کرد.آیت‌الله طالقانی در آخرین نمازجمعه خودش گفت من شوراها را دائماً داد می‌زنم، امام هم تأیید کرده ولی اجرایی نمی‌کنند، چرا؟ به خاطر این‌که برخی فکر می‌کنند اگر شوراها باشند پس خودشان چکاره می‌شوند. همین افراد بعداً می‌گفتند منافقین با آیت‌الله طالقانی نزدیکی داشتند در حالی که خودشان بسیار بیشتر با منافقین ارتباط داشتند و تحت لوای مذهبی بودن همه کاری که خواستند می‌کردند در صورتی که اولین موضع علیه منافقین را آیت‌الله طالقانی گرفت و گفت که می‌خواستم آنها را به راه راست بکشانم منتها آنها عناد کردند.
استفاده از نام طالقانی و قرار گرفتن پشت نام طالقانی به چه منظور صورت می‌گیرد؟
این فاصله انداختن کوچک کردن طالقانی است. طالقانی را باید فراجناحی ببینیم، طالقانی در خانه‌اش باز بود و از ارمنی و جهود گرفته تا شیعه و سنی به خانه‌اش رفت‌وآمد داشتند، این مصادره کردن‌ها خیانت به طالقانی است.‌شاید مهمترین نقش را اعظم طالقانی این وسط بازی کند، کسی که تفکر پدرش را اصلاح‌طلبانه می‌داند.
از فضل پدر من را چه حاصل؟ بنده پدرم آیت‌الله طالقانی است، بنده نظراتم مشخص است، اعظم خانم هم نظراتش مشخص است، او من را اصولگرا می‌داند ما هم به او می‌گوییم اصلاح‌طلب اما اصلاً اینها چه ربطی به آیت‌الله طالقانی دارد؟ طالقانی 10 فرزند دارد که به قول خودش هر کدامشان یک سازی می‌زنند. اعظم خانم هم ساز خودش را می‌زند و با گفت وگوها و مصاحبه‌هایش چنین نقشی را ایفا می‌کند.
در آخرین خطبه آیت‌الله طالقانی، ایشان گفتند: هرکس جلوی نظام قرار بگیرد حذف می‌شود؟ آیا این گفته نوعی تهدید علیه قدرت‌طلبان بود؟
بله، آیت‌الله طالقانی روایتی از امام علی(ع) نقل می‌کنند با این مضمون که هرکسی که جلوی انقلاب اسلامی بایستد هلاک می‌شود که مردم هم شعار می‌دهند و یا باز روایتی می‌خوانند که هرکس به رأی خودش اتکا کند نابود می‌شود.
آیا این نوعی پیش‌بینی نظام بود؟ چون بعید به نظر می‌رسد آیت‌الله طالقانی در این خصوص حرفی برای گفتن نداشته باشد؟
شما اگر به سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی توجه کرده باشید می‌بینید که ایشان بسیار به قرآن مجید استناد می‌کردند؛ یعنی آیات و روایتی را می‌خواند و بعد تفسیر می‌کرد و واقعاً تفسیرهایی که داشت آینده‌نگری بود و مسائل روز را دنبال می‌کرد.
عده‌ای بعد از انقلاب فکر کردند هرکس حتی آن فردی که مثلاً در بیمارستان دربار پرستار بوده را باید با خشم انقلابی اعدام کرد. آیت‌الله طالقانی همیشه عدالت و برخورد عادلانه را مدنظر داشت و می‌گفت این افراط‌هاست که آینده خطرناکی دارد. همان زمان 2 نفر از سران رژیم را آوردند دفتر آیت‌الله طالقانی که یکی از آنها آزمون بود. یکی از آقایانی که در دفتر حضور داشت با مشت کوبید به صورت آزمون، آقا این صحنه را دید و بشدت با آن آقا برخورد کردند و گفتند شما به چه حقی قبل از دادگاهی شدن متهم او را می‌زنید. ضمناً دادگاه مجازاتش را معلوم می‌کند نه شما، یکبار دیگر «نیک‌پی» شهردار سابق تهران را آوردند دفتر آقا، برادرم یک مشت زد در صورت او، باز آقا دید و با اصرار از نیک‌پی خواست که همین کار را با برادرم بکند و انگار نه انگار که پسرش است. به هرحال پدرم بسیار دیدش باز بود و می‌دانست که چه اتفاقاتی خواهد افتاد و خط نفاق در آینده چگونه گریبانگیر نظام خواهد شد.
اعتقاد پدرم این بود که هیچ وقت نمی‌شود با خشونت خط نفاق را از بین برد. چند سال پیش آقای حدادعادل آمد طالقان برای سخنرانی در مراسم سالگرد ارتحال پدر، در راه برگشت ایشان گفت اگر آیت‌الله طالقانی چند سال بیشتر در قید حیات بود خیلی اتفاقات در کشور نمی‌افتاد.
آیت‌الله طالقانی بسیار در‌مورد منافقین و خط نفاق پنهان دوراندیشی داشت. ایشان می‌گفت باید اینها کنترل شده فعالیت کنند و حتی به صورت تشکل عمل کنند، مانند چپ‌ها که مردم ماهیت آنها را شناختند و جذبشان نشدند.
منافقین بدنه ناآگاهی داشت که عده‌ای بچه‌های کم‌سن و سال توسط بزرگان و سرکرده‌های گروه‌ها اغفال شده بودند، همین حالا هم همین‌طور. به اعتقاد من اینها ارزش ندارند که اصلاً بخواهید بها بدهید. مادرم فوت کرده بود، در سایت‌ها نوشته بودند که سران مجاهدین در مراسم تدفین همسر آیت‌الله طالقانی شرکت کردند و با مأموران درگیر شدند و از این‌جور مزخرفات. خط نفاق خودش را رو می‌کند، مثل گروهک مجاهدین که مردم فهمیدند اینها دلسوزشان نیستند.
آیت‌الله طالقانی امیدواری‌اش این بود که با اینها صحبت شود اگر که معلوم شد معاند هستند به مردم معرفی شوند و همین کار را هم در‌خصوص گروهک منافقین و چپ‌ها در نماز جمعه کرد. مثلاً ابتدای انقلاب تحت لوای حمایت از کارگران و اقشار مختلف صداهایی بلند می‌شد که آیت‌الله طالقانی جلویشان می‌ایستاد، چون می‌دانست اینها از روی دلسوزی نیست و می‌گفت آقایی که دست خودت پینه نبسته و غلط می‌کنی از کارگر صحبت می‌کنی.
یادم هست در سنندج عده‌ای می‌خواستند پادگان را بگیرند و آشوب به راه بیندازند، پدرم رفت آنجا و شورایی از جناح‌های مختلف درست کرد که شهر را اداره کنند که همین باعث آرام شدن اوضاع شد، اینجا پیشگیری کرد، در قضیه گنبد یا جنوب همین کار را کرد.
اگر این خط نفاق در رده‌های مسئولیتی و یا حتی ریاست جمهوری را می‌گرفتند چه برخوردی باید می‌شد؟ یعنی آیت‌الله طالقانی اجازه می‌داد این افراد نامزد شوند؟
ما در قانون اساسی چنین مواردی را پیش‌بینی کرده‌ایم. مگر در مورد بنی‌صدر چنین کاری نکردیم؟ رؤسای جمهور قبلی ما همگی هم علیه‌السلام نبوده‌اند.
ما در قانون اساسی قوانین کنترلی داریم. بنابراین قوانین برای برخورد وجود دارد. باید زودتر جلوی مسائل را گرفت. آیت‌الله طالقانی قبل از این‌که این شرها و فتنه‌ها شعله‌ور شود سعی می‌کرد جلویشان را بگیرد و صدقیت این کار را در قضیه کردستان می‌بینیم. یا در قضیه دستگیری خود آیت‌الله طالقانی که ایشان به دلیل یکسری ناراحتی‌ها از برخوردهای خودسرانه به شمال می‌روند منافقین می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و بیانیه می‌دهند که در حمایت از آقای طالقانی تظاهرات می‌کنیم و از این جور حرف‌ها که پدرم می‌روند خدمت امام و جلوی این فتنه را می‌گیرند و شر را خفه می‌کنند اما اگر منطق کارساز نشد باید در رسانه‌برای مردم شفاف‌سازی کرد.
عده‌ای یکی از نمازجمعه های اخیر تهران را با خطبه‌های آیت‌الله طالقانی قیاس می‌کنند، به نظر شما وجه مشترک این دو خطبه برای مقایسه چیست؟
هیچ ربطی ندارند، فقط از نظر تعداد جمعیت عده‌ای حرف‌هایی زدند که باید بگویم اولاً خطبه‌های آیت‌الله طالقانی در زمانی ایراد می‌شد که ایران 25 میلیون جمعیت داشت و در تهران 4 میلیون نفر زندگی می‌کردند که 2 میلیون نفر آنها در نماز جمعه شرکت می‌کردند نه از این جمعیت 15 میلیونی تهرانی که با کلی تبلیغات چند نفر با کفش می‌آیند نماز می‌خوانند. زمان آیت‌الله طالقانی چه کسی با کفش نماز می‌خواند که مقایسه می‌کنند حتی آقا شعار وسط خطبه‌ها را هم نادرست می‌دانستند و اشکال شرعی وارد می‌کردند یعنی کاملاً مسائل شرعی نماز جمعه رعایت می‌شد.
آنهایی هم که آمدند نماز جمعه آقای هاشمی برای نماز نیامده بودند برای حرف‌های خودشان آمده بودند.
درباره درگذشت زود هنگام آیت ا... طالقانی در حالی که شش ماه از انقلاب گذشت، چه نظری دارید؟
من معتقدم اگر آیت‌الله طالقانی بود راه به جاه طلب‌‌ها نمی‌داد که به
جاه طلبی‌‌هایشان برسند همان طور که این کار را هم کرد منتها شانسی که آنها آوردند این بود که پدرم زود فوت کرد و پیشگیری شد که البته گفتند طالقانی را کشتند و آن را انداختند گردن برخی بزرگان مثل شهید بهشتی که اگر هم کشته باشند کار شهید بهشتی نبوده بلکه کار افرادی بوده که طالقانی را سد راهشان می‌دیدند ولو الان جایش نیست که بگویم. به هر حال همین جاه‌طلبی‌ها کار دستشان داد، من موقعی از پدرم سؤال کردم که آقا اگر بنده فکر کنم که می‌توانم کاری را خوب انجام بدهم و خودم را به مسئولان معرفی کنم و مثلاً بگویم در بخش صنایع توانایی‌ام بیشتر است این رسالت برگردن من هست. حالا اگر گفتند نه و ما یک نفر را پیدا کرده‌ایم که بهتر از شماست تکلیف من چیست؟
گفتند: رسالت از گردن تو برداشته شده است و مسئولیت نداری و مسئولیت پذیرفتن در مملکت اسلامی جز گرفتاری چیز دیگری ندارد. از خدا بخواه که مردم این مسئولیت را به تو ندهند و یا بردارند.
این جاه‌طلبی‌ها به قیمت کشته شدن جوان‌ها تمام شد، شیفتگی و تشنگی قدرت کار دست افراد داد. اما به نظر باید از طریق شیوه‌های امام خمینی (ره) جلوی این توطئه را می‌گرفتیم. مثلاً بسیاری از روحانیون ما حمله به سفارت امریکا را تأیید می‌کنند.
آقای مهدوی کنی گفتند که مخالف بودند و همین داستان گروگانگیری و رفتن به سفارتخانه با تدبیر امام به نفع ما تمام شد وگرنه که با رهبری موسوی خوئینی‌ها دانشجویان چند بار حمله می‌کنند به سفارتخانه امریکا، اما امام همیشه کارهایی می‌کرد و تصمیماتی می‌گرفت که همه را شگفت‌زده می‌کرد و مثلاً اگر گروهی کاری می‌کرد که می‌خواستند از آن
سوء استفاده کنند امام می رفت بالاتر حرکت می‌کرد و آن را خنثی می‌کرد.
مثلاً در خصوص حمله به سفارت آمریکا هم همین گونه بود و گفتند این انقلاب دوم بود و گفتند مجلس در خصوص گروگان‌ها نظر بدهد. در مجلس مرحوم محمد منتظری مباحثی را مطرح کرد. آقای خوئینی‌ها علیه محمد منتظری حرف می زند و می‌گوید باید این کار بشود که دکتر سحابی با گریه می‌گوید این کار را نکنید، دشمن‌سازی نکنید، ما اول انقلاب هستیم و لذا قرار بود این قضیه در مجلس خاتمه پیدا کند که خوئینی‌ها پایش می‌ایستد. بعد آدم می‌فهمد که چقدر محمد منتظری به قضایا آگاهی داشته است. [بنده شخصاً دید خوبی نسبت به آقای خوئینی‌ها ندارم چون اولاً سوابق مبارزاتی روشنی از او نداریم. ما فقط در قضیه سفارت امریکا او را دیدیم]
بنابراین باید به گونه‌ای عمل می‌شد که قضایای اخیر به نفع کشور تمام شود. این را هم بگویم تا زمانی که پدرم زنده بود این افراد سعی کردند بروند سفارت امریکا ولی نتوانستند ولی بعد از فوت آقا رفتند. خیلی اتفاقات افتاد و آنها تلاش کرده بودند. امام هم جلوی سوء استفاده‌ها را می‌گرفت.