حجتی کرمانی؛ فوق تخصص توهین و افترا
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجتی کرمانی ، آیت الله مصباح یزدی

بی باک : علما و بزرگان حقیقی دینی و اخلاقی، همواره مشی شان بر آن بوده تا در مقابل انتقادات و حتی توهین های مخالفان خود صبر و سکوت پیشه کنند و هیچگاه برای دفاع از آبرو و عزت خود وارد میدان نشده و از مقابله به مثل خودداری می نمایند از همین رو زمانی که روحانی سیاست زده و معلوم الحالی چون حجتی کرمانی به بهانه توصیه های اخلاقی و با نقاب دلسوزی برای نظام و مردم، سلسه نامه های سرگشاده ای خطاب به حضرت علامه مصباح یزدی می نویسد و همچون سایر دوستان اصلاح طلب خود، بدترین توهین ها و اتهامات را به وی روا می دارد، با بی توجهی و عدم واکنش حضرت علامه مصباح یزدی روبرو می شود که این موضوع برای حجتی کرمانی که هدف عمده اش راه اندازی موج جدید تخریب ها علیه حضرت علامه بوده است، به گونه سنگین تمام می شود از همین رو آقای حجتی در ابتدای نامه سیاسی دومّش، از اینکه با عصبانیت می نویسد: ” از برادر ارجمندم حضرت استاد مصباح یزدی جداً گله‌مندم که در قبال نامۀ من سکوت اختیار فرموده‌، در ردّ یا قبول جزئی یا کلی آن اظهار نظری نکرده‌اند”

حجتی کرمانی یا همان روحانی حامی خاندان زیاده خواه قدرت و ثروت در کشور، که همچون برخی دیگر از خواص بی بصیرت و مدعیان دلسوزی برای نظام که در ایام فتنه در کما بود و توطئه براندازی را مشاهده ننموده است و بعد از آرام شدن کامل مملکت به یکباره دلش برای نظام و مردم احساس سوز (!) کرده است، بار دیگر دست به قلم شده و به اصطلاح یک نامه سرگشاده خطاب به حضرت علامه مصباح یزدی نوشته است.

نامه ای که با اندک تاملی اوج عصبانیت و کینه ورزی وی علیه حضرت علامه مصباح را برملا می کند.

سرگشاده ای که از روی عقده گشایی نسبت به شکستهای علمی وی در مناظرات تلویزیونی سال ۷۸ در مقابل علامه مصباح و شکستهای سیاسی دوستان وی در انتخاباتهای اخیر و عدم ورود عمار پایداری به بازیهای سیاسی طراحی شده توسط خاندان زیاده خواه قدرت و ثروت می باشد.

سوء استفاده از نام امام (ره) و رهبری و برچهره زدن نقاب ولایتمداری به منظور فریب افکار عمومی و نهایتا غیرولایتمدار جلوه دادن منتقدین خود که کاملا با مواضع گذشته  و سکوتهای مستمر وی در سالهای اخیر ناهمگون می باشد، نشان از ماهیت و شخصیت سیاست زده و دوگانه وی دارد.

حجتی کرمانی در نامه سرگشاده ی دوم خود خطاب به علامه مصباح یزدی، به جای ارائه پاسخی قانع کننده به انتقادات وارده به خود، سعی کرده است تا با تمسخر، تحقیر و توهین از کنار مسائل بگذرد و در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، فضای سیاسی کشور را برای ورود خواص بی بصیرت و حامیان فتنه آماده نماید که در بخشی از نامه دوّمش این موضوع کاملا مشهود است.

وی در واکنش به انتقاد برخی اهالی رسانه از جمله این حقیر پیرامون محتوای نامه سرگشاده اوّل وی، علی رغم ادعای اخلاق مداری اش ،  شیوه ای غیر عالمانه و عوامانه در پیش گرفته است و به هیچ یک از سئوالات منتقدین خود پاسخی قانع کننده نداده است  بلکه صرفا سعی نموده تا به سبک دوستان اصلاح طلب خود اهدافش را با تحقیر دیگران و توهین به مخالفان خود پیش ببرد که این خود محکمترین دلیل بر سیاسی کاری و عدم حسن نیت وی می باشد. البته لازم بذکر است که این شیوه تحقیر و توهین خفت بار به جای پاسخگویی به ابهامات و انتقادات مخالفان، در گذشته از سوی فائزه هاشمی یا همان دخت مراد محبوب آقای حجتی کرمانی بارها اجرا شده است و منتخب ملت را با الفاظی تحقیر آمیز خطاب کرده است.

به هر حال آقای حجتی کرمانی که این روزها سعی دارد تا بار دیگر رسانه ای شود و پروژه تخریب علامه مصباح را دنبال نماید، در نامه سرگشاده دیگری خطاب به علامه مصباح یزدی تا توانسته به رئیس جمهور منتخب ملت، علامه مصباح و منتقدین خود توهین نموده و از اینکه حضرت علامه مصباح یزدی با درایت و متانت مثال زدنی خود وارد بازی سیاسی طراحی شده از جانب خاندان زیاده خواه قدرت و ثروت نشده است و نسبت به شایعه پراکنی و افترائات وی، واکنشی نشان نداده اند، حسابی عصبانی شده و در این نامه افترائات و توهین های قبلی خویش را تکرار کرده و نسبت به انتقادات مخالف خود، واکنشی تند به سبک منطق چاله میدانی داده است که این نوع برخورد از سوی وی که تا این حد جانماز آب کشیده و ادعای اخلاق مداری دارد، یک رسوایی صریح و شفاف می باشد.

وی در بخشی از نامه سرگشاده دوّم خود به متن انتقادی چندی پیش این حقیر اشاره کرده و نوشته است:

نویسندۀ دیگری ( مدیر مسئول پایگاه خبری بی باک) تحت عنوان «نکاتی پیرامون نامۀ سرگشاده حجتی کرمانی به علامه مصباح»، پس از آنکه نامۀ مرا «تکرار سناریوهای مریدان یک خاندان خاص» می‌شمارد، می‌نویسد: «ای کاش آقای حجتی کرمانی اگر حال نوشتن نامه سرگشاده علیه فتنه‌گران را… نداشتند لااقل سکوت مشکوک خود را می‌شکستند و از رندان (؟) روزگار اعلام برائت می‌نمودند».

وی همچنین می افزاید: نویسنده این سخن مرا خطاب به آقای مصباح که شما با تعابیر متفاوت سخن گذشتۀ مرا تصدیق می‌فرمائید، «سخنانی کذب و دروغ نسبت به حضرت علامه مصباح یزدی» دانسته است.

حجتی کرمانی همچنین نوشت: وی ( مدیر مسئول پایگاه خبری بی باک) با تغافل از اینکه رهبر انقلاب، پیوسته ضمن ارشادات لازم و یادآوری کاستیها، از دولتهای پیشین حمایت کرده‌اند می‌نویسد دولتهای هاشمی و خاتمی «سالها دین و فرهنگ و زندگی مردم را به تباهی کشانده و زیرساختهای کشور را به کلی (!!) نابود کرده‌اند»

حجتی کرمانی به جای پاسخی قانع کننده به موضوعات متعدد مطرح شده توسط اینجانب، در پاورقی نامه به اصطلاح سرگشاده ( یا همان عقده گشای ) خود با ادبیاتی غیرعالمانه و عوامانه نوشته اند: ای دل همۀ ما بسوزد به حال این دولت! جگرم کباب شد! آقای احمدی‌نژاد ویرانه‌ای را تحویل گرفت که پیش چشم امام و رهبر کنونی انقلاب، همه چیزش نابود شده بود و امام و رهبری هم پیوسته بر این نابودی صحه می‌گذاشتند و آن را تأیید می‌کردند!!

بگذریم از اخلاق مداری یک بام دو هوای آقای حجتی کرمانی و عدم توان پاسخ گویی وی به سئوالات متعدد این حقیر، امّا اینکه کجا و در چه جمعی حضرت امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری بر نقایص و اشکالات دولتهای گذشته صحه (!) گذاشته اند نیز از همان ادعاهای جالب آقای حجتی کرمانی می باشد و جا دارد آقای حجتی کرمانی تنها یک مورد از صحه گذاشتن امام و رهبری بر نقایص و کوتاهی های دولتهای قبلی را ذکر نمایند و البته اگر آقای حجتی کرمانی بیشتر توضیح دهند که در چه عالمی و با کمک کدام متخصص امور ماوراء طبیعی ( مرتاض ، احضارکننده روح و… ) در دوران بعد از رحلت حضرت امام (ره) به خدمت ایشان رسیدند و از صحه گذاشتن امام راحل بزرگوارمان بر دولت آقای هاشمی و خاتمی کسب اطلاع نمودند، بسیار ممنون و متشکر می شویم.

حجتی کرمانی در ادامه می نویسد: ” وی ( مدیر مسئول پایگاه خبری بی باک) آنگاه تنها «دولتمردان خدوم نهم و دهم» را مورد تأیید «مقام معظم رهبری» شمرده که علاوه بر حل مشکلات روز کشور باید بار کوتاهیهای بی‌شمار دولتهای قبلی را به تنهایی (!)بر دوش بکشد.”

طرح این موضوع نیز آنچنان برای آقای حجتی کرمانی سنگین تمام شده است که وی همچون نامه سرگشاده اوّل خود شتابان در پاورقی نامه شان و در توضیح این بند از نقد مدیر مسئول سایت بی باک که هنوز ارتباط آن ( توضیح آقای حجتی در پاورقی ) با متن انتقادی استناد شده برایمان کشف نگردیده است، نوشت:
” نویسنده که ذوق ادبیش گل کرده می‌نویسد: … کرمان و یزد کویری است و ماهیگیری در کویر کار عاقلانه‌ای نمی‌باشد. وی با تغافل از اینکه آقای مصباح هم یزدی است می‌نویسد: «… عمّار را عمّاریون می‌شناسند و محبتش از دلها بیرن رفتنی نیست». گویا نویسنده معتقد است «عمّار یزدی» می‌تواند در کویر ماهیگیری کند!!. ”

البته اینکه آقای حجتی کرمانی ادعا دارند که ” وی با تغافل از اینکه آقای مصباح هم یزدی است ….” موهومات ذهنی خود را نتیجه گرفته اند حداقل برای منتقدین ایشان مفید و موثر خواهد بود تا  از این پس خود را موظف بدانند که به همراه درج مطالب خود در رسانه ها، در مکتوبی  جداگانه و با استفاده از کلمات ساده ابتدایی درباره برخی جملات نه چندان پیچیده ادبی خود، شرح و تفسیری خدمت ایشان ارسال کنند تا وی همچون این گاف عجیب شان، از نکته اصلی دقت نویسنده به “یزدی بودن علامه مصباح” ، برداشت تغافل ننمایند.

حجتی کرمانی در ادامه در یک نتیجه گیری و ادعایی جالب و با قیافه ای ولایتمدارانه و انقلابی، مدیر مسئول سایت بی باک را به ضدولایت و مخالف نظام بودن و از طرفی هم کاسه با جریان مطرود انحرافی متهم می کند و با آسمان به ریسمان بافتنهای اختصاصی حامیان خاندان زیاده خواه قدرت و ثروت، می نویسد:

” آیا نویسنده می‌فهمد که تلویحاً دارد قصور یا تقصیر را متوجه امام خمینی و رهبر انقلاب کنونی می‌کند که نظرات و تأییدات ایشان در مورد آقای هاشمی و آقای خاتمی در تاریخ انقلاب ثبت شده است؟

وی همچنین بعد از توهین ها و تخریب های مکرر اش علیه حضرت علامه مصباح یزدی ، به یکباره نقش وکیل مدافع علامه مصباح و روحانیت معزز را ایفا می کند و در اقدامی جالب، منتقدین خود را منحرف و مخالف نظام و روحانیت معرفی کند و می نویسد: من بر این باورم که دو گروه متخاصم جدید که یکی شعار هواداری استاد مصباح را می‌دهد و دیگری هم هوادار امام زمان(ع) و مکتب ایرانی است و خود را در دوران «ظهور صغیر» می‌داند، دانسته یا نادانسته، دو لبۀ یک «قیچی»‌اند که روحانیت و رهبری را نشانه گرفته‌اند و بهترین شاهد آن، سخنان اخیر آقای… است که می‌گوید: امام گفت مردم نیامدند «آقا» گفت مردم نیامدند… اما احمدی‌نژاد بود که مردم را آورد!! یعنی: الفاتحه! تازه، این اول ماجراست… باش تا صبح دولتش بدمد… ولتعلمن نبأه بعد حین.”

در پایان جا دارد تا ضمن تاکید و درخواست پاسخ روشن به سئوالات قبلی خود از آقای حجتی کرمانی که در پایان این متن خواهد آمد، نکاتی را خدمت ایشان عرض نمایم.

جناب آقای حجتی!  نویسنده این مطالبی که منجر به عصبانیت و خشم حضرتعالی گردیده و شما را وادار به نگارش نامه سرگشاده دوّم و شاید سوم و چهارم و… کرده است، اتفاقا از هم استانی های حضرتعالی و همشهری جناب آقای هاشمی رفسنجانی می باشد و حداقل با وضعیت مردم مستضعف و محروم استان زادگاه مشترکمان به خوبی آشناست.

استانی که برخی مردم مناطق محروم و کپرنشین آن، سالها از مشکلات آب، برق، بهداشت‌، مسکن و … رنج می‌بردند امّا دولتمردان محبوب حضرتعالی ( همانهایی که از دیدگاه حضرتعالی غده سرطانی نبودند ) عارشان می آمد برای یکبار هم که شده به آنها سری بزنند و با مشکلات متعدد و زندگی مشقت بارشان آشنا شوند.

دولتمردانی که راس هرمشان ، اتفاقا از قبال همان مردم محروم و مستضعف به کاخ و ویلاهایشان رسیده بودند امّا غده سرطانی مورد نظر حضرتعالی به کاخ و ساختمانهای آسمان خراش برخی مسئولین پشت کرد و با لبیک به فرمایشات مقام معظم رهبری (حفظه الله) در کنار کپرنشینان رنجیده نشست و برای فردایشان بدون هیچ چشم داشتی قدمی عملی برداشت تا مفتخر به نشان رئیس جمهور خدمتگزار از دو لب مقام معظم رهبری گردید.

جناب آقای کرمانی! بر همگان روشن است که منتقدین حضرتعالی، در مقابل انحرافات و نقایص دولت فعلی نیز به هیچ وجه سکوت نکرده و نخواهند کرد امّا اینکه از امام(ره) و رهبری مایه بگذارید و برای تخریب وجه دولت خدمتگزار و تلاشهای بی نظیرش و شخصیتهای حامی آن، همه اتفاقات و نکات مثبت رخ داده در کشور را نادیده بگیرید و منتقدین خود را متهم توهین به امام (ره) و رهبری کنید، از همان روضه های است که مستمع را به خنده وا می دارد و بعید می دانم با بصیرت فعلی ملت شریف ایران، کسی از این قبیل “لالایی” ها خوابش ببرد.

جناب آقای صحه گذار! حضرتعالی که مکررا از حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری مایه گذاشته اید قطعا  قادر پاسخ به این سئوالات ابتدایی و بدیهی  خواهید بود که آیا حضرت امام (ره) از همان ابتدا بر بنی صدر نظر مثبت داشتند یا صرفا به احترام رای ملت، سکوت کردند و زمانی که او را از مسئولیت کنار گذاشتند، دلایل عزل وی را با مردم در میان گذاشتند؟ آیا ملاک حضرت امام برای تشخیص میزان تعهد و تدین افراد، حال فعلی آنها بود یا وضعیت گذشته و سابقه و سفیدی موی شان؟! آیا نظر فعلی حضرت امام خامنه ای پیرامون سیاستمداری که متهم به سرکردگی فتنه می باشد و در سفرش به ایتالیا براحتی دستش در دست زنان نامحرم و عریان چفت می شود، همان است که حضرتعالی ادعا می کنید؟! اینکه حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری ( حفظه الله) به تصمیم و رای ملت احترام گذاشته اند و از منتخب مردم تا حد امکان حمایت کرده اند آیا دال بر مصونیت و پاکی دولتمردان اصلاحات خاتمی و هاشمی است؟!

بسیار جای تعجب دارد که حضرتعالی سعی دارید تا خطا و کوتاهی افرادی چون خاتمی و هاشمی را به پای نظام و امام و رهبری می نویسید ( که این خود بزرگترین توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری است) و انتقاد از عملکرد اینچنین افرادی را، در مقابل امام و رهبری و روحانیت معزز قرار گرفتن تعبیر می کنید!

البته با این سبک استدلال حضرتعالی ، اکنون بیش از گذشته به علل شکست حضرتعالی در مناظرات سال ۷۸ با حضرت علامه مصباح یزدی آگاه شدم. چه صغرایی! چه کبرایی! ماشاء الله به این حد وسط و حسن نتیجه گیری!

البته جا دارد تا بار دیگر از شخص حضرتعالی سئوال نمایم که در سالهای اخیر  تا چه حد شخص شما به خواسته های امام و رهبری جامعه عمل پوشانده اید؟ مثلا زمانی که مقام معظم رهبری به برخی خواص و ساکتین فتنه حکم کردند که سکوتشان را بشکنند و در مقابل جریان فتنه صریحا موضع گیری کنند، واکنش حضرتعالی چه بود؟ آیا آنروزها بنابرادعای امروزتان جامعه ولایتمداری به تن کردید یا به فکر تنظیم نامه های سرگشاده و احیانا بدون سلامی برای این روزها بودید؟!

به هر حال ملت ایران از اخلاق مداری یک بام دو هوا و گریه و زاری برای اموات خاندان زیاده خواه قدرت و ثروت به کلی بیزارند و با رای قاطعشان در انتخاباتهای گذشته آنرا به اثبات رسانده اند؟ و اینکه حضرتعالی با سری در زیر برف بخواهید برای بزرگانی چون حضرت علامه مصباح یزدی درس تقوا و بصیرت بدهید ، به قطع راه بجایی نخواهید برد و اینکه به رئیس جمهور محترم و منتخب ملت بزرگ ایران توهین کنید و همگام با یک نویسنده هتاک که متاسفانه از قبال خاندان قدرت از حاشیه امنیتی بالایی نیز برخوردار است، از وی به غده سرطانی تعبیر کنید و حضرت علامه مصباح را صریحا ظالم بخوانید و خود را جای بزرگان اخلاقی بنشانید و دستی به ریش بکشید و با دست دیگر قلم فرسایی کنید از همان نوع اخلاق مداری هایست که ویژه جریانات انحرافی و زیاده خواه است که  حضرتعالی از این انتساب قطعا رنجیده خواهید شد.

امّا اینکه حضرتعالی علامه مصباح یزدی را سفارش به تقوا و اخلاق و بصیرت نمایید، جالبترین طنزی بود که برای مردم به نمایش گذاشتید. علامه مصباح بنابر تصریح اخیر مقام معظم رهبری از چنان بینش و بصیرت و تقوایی برخودارند که هیچ یکی از توهینهای صریح و با کنایه حضرتعالی ( ظالم، بی بصیرت و…) راهگشا برای دوستانتان نخواهد بود و ایشان بیش از دیگران بویژه شخص حضرتعالی به نیت شاگردان و مریدانشان آگاهند و در صورت تخلف هر یک از شاگردان و مریدانشان، با شجاعت همیشگی شان در مقابل خطاهای احتمالی آنها خواهند ایستاند که سخنرانی های انتقادی حضرت علامه علیه برخی اشخاص و جریانات انحرافی اصولگرایی بهترین موید این ادعا می باشد.

جناب آقای کرمانی! به قطع شما نیز معترفید اینکه عده ای در مقابل هتاکان و شایعه پراکنان و در دفاع از حضرت علامه مصباح یزدی، می نویسند و یا سخنرانی می نمایند از باب نیاز حضرت علامه به آنها نمی باشد بلکه آنها صرفا بنابر وظیفه و سیرت اسلامی و انقلابی خود، دفاع از عمار مظلوم زمانه را که عده ای در داخل همگام با گرگان خارجی بی رحمانه به جانش افتاده اند، تکلیف خویش می دانند و الا علامه مصباح یزدی بارها اثبات نموده است که خود را وامدار احدی جز حضرت باری تعالی نکرده است.

به هر حال ما همچنان منتظر پاسخ های قانع کننده آقای حجتی کرمانی به سئوالات مان می مانیم تا اگر ایشان به غیر ازتوهین،  مغلطه ، تمسخر و هتاکی، شیوه منطقی دیگری را یاد دارند، به نمایش بگذارند اگرچه نیازی به پاسخ و انتقاد به نامه سرگشاده دوّم ایشان نبود و ناتوانی ایشان در پاسخ به همان انتقادات و سئوالات اولی خود روشنگر بسیاری از واقعیتهاست.

وقتی آقای حجتی کرمانی در پاسخ به نقد یکی از اهالی رسانه نسبت کذایی به حضرات معصومین می بندد و اینچنین از زرتشتی زاده گی خود یاد می کند و آنرا مایه مباهات خود می داند و می نویسد: ” ما ایرانیها همه زرتشتی‌زاده‌ایم و تنها در سلسله نسب، تفاوت داریم و این مایۀ مباهات ماست، زیرا امامان شیعه از امام سجاد(ع) تا امام زمان(عج) از سوی مادر به شهربانو، دختر یزدگرد سوم پادشاه ساسانی نَسَب می‌برند پس ما ایرانیانِ زرتشتی‌زاده، با امامان معصوم شیعه، قوم و خویشیم.” جای تعجب نیست که هتاکی ، توهین و افترا بستن به غیر معصومین، شیوه مرسوم وی باشد.

در حالی که بر همگان واضح و روشن است که ائمه معصومین (علیهم السلام) مورد نظر آقای حجتی کرمانی، نه تنها زرتشی زاده نیستند و به دین سابق مادرشان افتخار نمی کنند بلکه از پدری معصوم و مادری مستبصره و مسلمان شده بدنیا آمده اند که آن مادر نیز اوج عزت و سربلندی خود را در هدایتش بدست خاندان عصمت می داند نه آئین سابقش که آقای حجتی کرمانی به آن افتخار می کند.

برای مشاهده متن نامه و انتقاد بی باک اینجا کلیک کنید


آیت‌الله مصباح: برخی پس از انتخابات 84 شکر نعمت را فراموش کردند
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، انتخابات ، سخنرانی

عضو خبرگان رهبری با اشاره به انتخابات سال ۸۴ و روی کار آمدن دولت جدید، گفت: کسانی که در آن انتخابات باعث روی کار آمدن دولت جدید شدند افراد تهی دست، مظلوم، متدین و دلسوز انقلاب بودند، ولی آدمیزاد شکر نعمت را فراموش کرد.

به گزارش فارس، آیت الله محمد‌تقی مصباح‌ یزدی رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در دیدار با معاونین و  مدیران سیاسی سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و مدیران ارشد سازمان صنایع هوا فضا که ‌در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، در سخنانی به تشریح ویژگی‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران پرداخت و اظهار داشت: تفاوت انقلاب ما با سایر نظام‌ها در عنصر ایمان است.

وی افزود: این عنصر پیش از انقلاب هم به صورت کمرنگ وجود داشت ولی در همان اوائل انقلاب خودش را به بروز و ظهور رساند و منشاء برکات زیادی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران شد.

عضو خبرگان رهبری در ادامه با اشاره به دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: در آن دوران با وجود کمبود سلاح و ادوات نظامی، کمتر متخصص نظامی بود که به پیروزی ایران امیدوار باشد.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم افزود: در آن شرایط بحرانی و حساس که ناامیدی در قشرهای مختلف موج می‌زد، برخی از سیاسیون داخلی، از ناتوانی ایران در مقابله با ر‍‍ژیم صدام و همپیمانانش دم می‌زدند و امام خمینی (ره) بود که در مقابل همه این فشارها و تهدیدها ایستاد و فرمود باید دفاع کنیم و حتماً پیروز می‌شویم و دنیا دید که وعده خدا محقق شد و کشور ایران با آن همه کمبودها و سختی‌ها توانست از خاک خود دفاع کند.

مصباح یزدی با بیان اینکه در صحنه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و علمی کشور نیز نمونه‌هایی از این دست وجود دارد، اظهار داشت: کارهایی در کشور ما انجام شده که به تصدیق متخصصین مربوطه وقوعشان امکان ناپذیر بوده و مهم‌ترین عاملی که باعث موفقیت نظام ما شد بدون شک ایمان به خدا و توسل به اولیای الهی است.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم وقوع این حوادث را اتمام حجت خدا بر بندگانش دانست و افزود: این بدین معنی است که غیر از اسباب مادی چیزهای دیگری هم در این عالم وجود دارد و ما نباید از آنها غافل باشیم و موفقیتمان را از عمل خود بدانیم.

وی ادامه داد: یکی از نقاط ضعف انسان این است که بعد از مدتی حوادث را فراموش کرده و از احسان و لطفی که خدا به وی عطا کرده بود غافل می‌شود و باید بدانیم که این آفتی بزرگ است که باید از ابتلای به آن پیشگیری کنیم.

رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه به بحث عقب نشینی‌های ایران در مذاکرات هسته‌ای در دوره‌های قبل اشاره کرد و اظهار داشت: هر چه نرمش ما در آن مذاکرات بیشتر می‌شد، فشارهای وارده بر کشور نیز چند برابر می‌شد و همین امر موجب شد تا کشور ما به دلیل عقب نشینی‌ها برای مدتی از پیشرفت‌های اتمی باز ماند.

مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به انتخابات سال ۸۴ و روی کار آمدن دولت جدید، خاطرنشان کرد: کسانی که در آن انتخابات باعث روی کار آمدن دولت جدید شدند افراد تهی دست، مظلوم، متدین و دلسوز انقلاب بودند، ولی آدمیزاد شکر نعمت را فراموش کرد.

عضو خبرگان رهبری ادامه داد: اگر می‌خواهیم به این آفت بزرگ دچار نشویم باید همواره به یاد خدا باشیم و باور کنیم که دست خدا بر همه دست‌ها غالب و پیروز است و اگر لغزش و خطایی از ما سر زد بازهم به درگاه خداوند متعال بازگردیم و رابطه خود را با خدا برقرار کنیم تا به سعادت و آرامش برسیم.


علامه مصباح یزدی در مدرسه معصومیه قم
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، عرفانهای کاذب ، امام زمان (عج)
برخی شیادان سیاست‌باز برای مقاصدشان ادعای ارتباط با امام زمان(ع) می‌کنند

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: شاید یکی از زمینه‌های ترویج عرفان‌های کاذب و ادعای ارتباط با امام زمان(عج) این باشد که کسانی که با روحیه بسیجی در جبهه‌ها حضور یافتند و حاضر شدند در راه خدا از ثروت و راحتی چشم بپوشند، پس از جنگ، این عطش رسیدن به سعادت در آنها وجود داشت و از آنجا که شرایط بعد از جنگ به گونه‌ای نبود که این عطش فروکش کند، دشمن وقت را غنیمت شمرد و دست به ابداع عرفان‌های کاذب زد، چرا که مربیان کافی در دسترس نبودند و از طرفی آنها که عطش رسیدن به سعادت داشتند وآب زلالی نیافتند، جذب عرفان‌های کاذب و مدعیان ارتباط با امام زمان(عج) شدند.

به گزارش رجانیوز، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در مراسم افتتاحیه سال تحصیلی مدرسه علمیه معصومیه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم گفت: همه انبیای الهی وظیفه دعوت مردم به سوی خدای یگانه را به عنوان یک وظیفه کلی برعهده داشتند، اما برخی از آنها با توجه به اوضاع و احوال و شرایط خاص زمانی و اجتماعی وظایف خاصی نیز بر عهده داشتند.

علامه محمد تقی مصباح یزدی با اشاره به نمونه‌هایی از وظایف خاص انبیا گفت: اگر کسانی وارثان انبیا باشند نیز یک وظیفه عام دعوت مردم برای عبادت خدای متعال و دفع شبهات در زمینه‌های مختلف اعتقادی، اجتماعی، عبادی و... را در حد توان بر عهده دارند و گاهی نیز با توجه به اوضاع و احوال، دارای وظایف خاصی خواهند بود که گاه فراموش شدن قسمتی از دین و گاه رواج فساد و تباهی در جامعه سبب ایجاد این تکلیف می‌شود.

وی با اشاره به لزوم شناخت وظیفه گفت: باید ببینیم اگر امروز پیامبری مبعوث می‌شد، وظیفه‌اش چه بود. با توجه‌ به این‌که دین اسلام کامل‌ترین دین است همین معارف دین اسلام را زنده می‌کرد و از آن محافظت می‌نمود، پس ما نیز باید در این زمینه کوشا باشیم.

علامه مصباح یزدی با اشاره به شرایط امروز و گستردگی و کثرت وظایف خاطر نشان کرد: برای رسیدن به مطلوب باید تقسیم کار کرد و با تعریف رشته‌های تخصصی، افراد با توجه به استعداد و موقعیت‌های خاص اجتماعی‌اشان در رشته‌های تخصصی فعالیت کنند و هر چقدر این رشته‌ها تخصصی‌تر، علمی‌تر و با برنامه‌تر باشد، وقت و نیروی کمتری هزینه می‌شود.

وی با اشاره به وظایف خاص علما ادامه داد: همانگونه که بیان شد، گاهی مغفول ماندن بخشی از دین ایجاب می‌کند که بر آن بخش تأکید بیشتری شود. به عنوان نمونه، قبل از نهضت حضرت امام(ره) فرهنگ عمومی جامعه این بود که مسلمانی و تدین در عمل به واجبات و ترک محرمات معمولی خلاصه می‌شود و ورود به مسائل اجتماعی و سیاسی نه تنها خارج از دایره دین تعریف می‌شد، بلکه ورود به این عرصه امری قبیح و ضد دین تلقی می‌شد، به گونه‌ای که اگر استکبار، عالمی را برای خود خطرناک می‌دید، اتهام سیاسی بودن به او زده و مردم هم از گرد او متفرق می‌شدند.

وی ادامه داد: اما حضرت امام خمینی(ره) این قسمت فراموش شده دین را زنده کرد و به مردم فهماند که وظیفه عالم تنها نوشتن رساله عملیه و اقامه نماز نیست، بلکه عالم باید دربرابر ظلم قیام کرده و برای حمایت مظلوم به پا خیزد.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه با اشاره به رواج برخی فسادها و تباهی‌ها که سبب وجود وظیفه خاص برای طلاب و علما می‌شود، تهاجم فرهنگی دشمن را یادآور شد و خاطر نشان کرد: امروز وارثان انبیاء باید فعالیت‌های اخلاقی و فکری را سرلوحه کار خود قرار دهند، چرا که امروز خطر تهاجم فرهنگی با این وسعت و حجم با یک فتوا حل نمی‌شود.

وی ادامه داد: امروز با یک تلفن همراه می‌توان با مهمترین مراکز فساد مرتبط شد و امکاناتی مانند ماهواره و اینترنت زمینه را برای دستیابی راحت به فساد میسر کرده است در حالی که 20 سال پیش هرگز خطری از این جهت وجود نداشت.

استاد اخلاق حوزه علمیه ادامه داد: متأسفانه آلودگی این موج فساد حتی به مقدس‌ترین و پاک‌تری نهادها نیزسرایت کرده و باعث از هم پاشیدگی خانواده‌ها شده است.

علامه مصباح یزدی با تأکید بر این‌که نمی‌توان از دولت انتظارداشت که به تنهایی با این موج فساد مقابله کند و همه باید در راه تحقق هدف تلاش کنند، خاطر نشان کرد: در اسلام دولت یک شخص جدای از امت نیست، بلکه دولت بخشی از امت است که بر اساس تقسیم کار، برخی امور را بر عهده می‌گیرد و حتی اگر بر عهده دولت بود، با وجود حجم گسترده موج فساد، همه موظف بودند به کمک دولت بیایند و او را در این امر یاری کنند، همانگونه که در دفاع مقدس هرچند علی الظاهر دفاع از کشور بر عهده ارتش بود، اما از آنجا که بعد از انقلاب ارتش هنوز مستقر و قدرتمند نشده بود، مردم در صحنه حضور یافتند و جبهه‌ها را پر کردند.

عضو خبرگان رهبری افزود: البته تفکرات خیال پردازانه و آرمانی نیز نباید داشته باشیم، بدین معنا که اصلا زمینه گناه برای کسی پیش نیاید و در جامعه کسی گناه نکند، چرا که این گونه موارد و اجرای حد، حتی در زمان پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرت علی علیه‌السلام نیز وجود داشته و اصلا فلسفه وجود احکام جزایی همین است، اما باید با کج‌اندیشی‌ها و کج‌روی‌ها در حد توان مقابله کرد و تنها نباید به توان فردی تکیه کرد، بلکه با توجه به گستردگی کار باید توان گروهی و همکاری تشکیلاتی را نیز در نظر گرفت و حتی گاهی تشکیل گروه از باب مقدمه واجب، واجب است.

این استاد اخلاق حوزه علمیه با بیان این مثال که کسی که خود حامل میکروب وباست، نمی‌تواند برای مداوا داخل اجتماع شود، خاطر نشان کرد: در صورتی می‌توانیم با فساد‌های اجتماعی و تهاجم فرهنگی مقابله کنیم که در وهله اول خودمان را حفظ کنیم و از هرگونه آلودگی مبرا نگه داریم و حتی از گناهان کوچک پرهیز کنیم.

وی در ادامه گفت: یکی از مهمترین آفات که باعث ایجاد وظیفه خاص وارثان پیامبران می‌شود، وجود انحرافات دینی بین متدینین است، بدین توضیح که از آنجا که دشمنان دریافتند بهترین راه برای تضعیف مسلمانان و استثمار آنان، تضعیف ایمان مسلمانان و گرفتن دین از آن‌هاست، به ایجاد اختلاف بین مذاهب توحیدی و فرق اسلامی و حتی اختلاف در گرایش‌های معنوی با ترویج عرفان‌های کاذب پرداختند.

علامه مصباح یزدی در ادامه خاطر نشان کرد: شاید یکی از زمینه‌های ترویج عرفان‌های کاذب و ادعای ارتباط با امام زمان(عج) این باشد که کسانی که با روحیه بسیجی در جبهه‌ها حضور یافتند و حاضر شدند در راه خدا از ثروت و راحتی چشم بپوشند، پس از جنگ، این عطش رسیدن به سعادت در آنها وجود داشت و از آنجا که شرایط بعد از جنگ به گونه‌ای نبود که این عطش فروکش کند، دشمن وقت را غنیمت شمرد و دست به ابداع عرفان‌های کاذب زد، چرا که مربیان کافی در دسترس نبودند و از طرفی آنها که عطش رسیدن به سعادت داشتند وآب زلالی نیافتند، جذب عرفان‌های کاذب و مدعیان ارتباط با امام زمان(عج) شدند.

وی خاطر نشان کرد: حتی برخی شیادان سیاست‌باز برای رسیدن به مقاصدشان از ادعای ارتباط با امام زمان استفاده می‌کنند و این وظیفه طلاب و علماست که با این نوع انحرافات مقابله کنند تا مردم و متدینین در دام این شیاطین گرفتار نشوند.

گفتنی است این مراسم 12 مهرماه در مدرسه علمیه معصومیه برگزار شد.


در دیدار با اعضای جامعه اسلامی دانشجویان مطرح شد
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، جبهه پایداری
پاسخ دقیق آیت‌الله مصباح به شبهه اختلاف میان روحانیت و تک‌روی با یادآوری نمونه‌هایی از رفتار امام(ره)

در دیدار هفته گذشته اعضای اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان با آیت‌الله مصباح یزدی، یکی از دانشجویان سؤالی را درباره همگرایی و وحدت روحانیت به‌عنوان مراجع فکری و عقیدتی جامعه مطرح کرد که ایشان با ذکر مثال و نمونه‌های تاریخی جالبی از رفتارهای امام راحل به این سوال پاسخ گفت.

به گزارش رجانیوز، پرسش این دانشجو در مورد آن چیزی که برخی رسانه‌های فتنه از آن به‌عنوان اختلاف میان روحانیت یاد می‌کنند.

در طی دو ماه اخیر به‌ویژه پس از اعلام موجودیت جبهه پایداری رسانه‌های جریان فتنه با همراهی برخی از رسانه‌های منتسب به طیف‌های مدعی اصولگرایی تلاش کردند که جبهه پایداری را به‌عنوان عامل تفرقه معرفی کنند و در این زمینه حتی مدعی شدند که جبهه پایداری با فعالیت تحت رهبری معنوی آیت‌الله مصباح در مسیری حرکت می‌کند که نتیجه آن انشقاق و اختلاف میان روحانیت است.

در یکی از این موارد، روزنامه منسوب به قالیباف مدعی شد که جبهه پایداری با سوء استفاده از آیت‌الله مصباح، قصد دارد ایشان را مقابل آیت‌الله مهدوی‌کنی قرار دهد.

اما در حالی که اعضای جبهه پایداری هر یک با بیان خود به این شبهات پاسخ داده و آن‌ها را رد می‌کردند، دقیق‌ترین پاسخ را شخص آیت‌الله مصباح در پاسخ به دانشجوی عضو جامعه اسلامی دانشجویان بیان کرد.

این دانشجو به‌عنوان مقدمه سؤال خود گفت: «انقلاب اسلامی پس از رحلت امام خمینی گردنه ها و حوادث سنگینی را طی کرد که اگر در کنار مقام معظم رهبری، به تعبیر حضرتعالی سرباز و به تعبیر ما سردارانی چون حضرتعالی وجود نداشتند، معلوم نبود ارزش‌های انقلاب اسلامی و آرمان امام خمینی به سرمنزل خود در این مقطع فعلی برسد. در واقع مهم‎ترین نتیجه ای که ما در دوران زعامت امام خامنه ای و مجاهدت‎هایی که علمایی چون حضرتعالی به‌ویژه در دوران اصلاحات و بعد از آن داشتید، گرفتیم، بحث مقاومت و پایداری بر ارزش‌ها و گفتمان انقلاب اسلامی بود.»

وی ادامه داد: «در حوادثی که از انتخابات دولت نهم به بعد به وقوع پیوست، چیزی که همیشه ما را نگران می کند بحث مرجعیت سیاسی، اجتماعی و فکری روحانیت در بدنه اجتماع است. خیلی ها می خواهند مرجعیت (به معنای مرجعیت شیعه) را در افکار عمومی از مرجعیت فکری و عقیدتی بیندازند و یکی از چیزهایی هم که می توانند در این مسیر دنبال کنن،د این است که بگویند روحانیت در بین خودشان اختلاف‌های جدی و شدید دارند. دامن زدن به اختلافات میان چهره های شاخص روحانیت (البته جسارتاً برخی مثل آقای هاشمی اگرچه لباس روحانیت دارند، اما در جامعه به‌عنوان یک روحانی اصیل شناخته نمی شوند، منظور روحانیت اصیل است) مثل حضرتعالی یا کسانی که در حوزه های علمیه هستند و تریبون‌های عقیدتی و فکری را بر عهده دارند، بزرگ جلوه دادن عدم همگرایی و اینکه بگویند اینها نمی توانند باهم سر یک میز بنشینند، دشمنان این را هم دنبال می کنند که یکی از دغدغه های ماست که وظیفه داریم خدمت حضرتعالی بیان کنیم تا از رهنمودهای حضرتعالی استفاده کنیم.»

آیت‌الله مصباح یزدی در پاسخ به این سؤال با بیان اینکه "توقع اینکه یک مجموعه ای که همگی حسن نیت دارند و هدف واحدی هم دارند، در مسایل جزیی یک طور فکر کنند و یک طور تشخیص بدهند، انتظار بجایی نیست"، گفت: البته باید در این جهت سعی و تلاش کرد اما این توقع قابل برآورده شدن و بجا نیست.

وی با یادآوری یک نمونه در این زمینه ادامه داد: در اوایل انقلاب، در برهه ای از زمان در نهضت روحانیت، دو شخصیت شناخته شده وجود داشتند که عکس‌هایشان با هم چاپ می شد. یکی امام بود و یکی شخص دیگری. البته بعضی مراجع دیگر هم در قم، مشهد، تهران و... بودند که آنها هم همگی مورد احترام بودند اما در این حد شهرت به‌عنوان رهبری نهضت نبودند اما مسایلی پیش می آمد که گاهی حتی این دو نفر از مراجع هم نمی‌توانستند تصمیم واحدی بگیرند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در مورد یک نمونه عینی که خود در آن حضور داشته گفت: دفعه اول که امام را دستگیر کردند، ابتدا کسی از ایشان خبری نداشت و بعد از مدت‌ها کم کم جایشان معلوم شد و برخی افراد با ایشان توانستند ملاقات کنند. مدتی امام منزلی در داودیه تهران داشتند تا اینکه ایشان آزاد شد و به قم برگشت.

وی افزود: رژیم می خواست از این فرصت استفاده کند و بگوید که با امام آشتی کردند. کوچه امام را آسفالت کردند و برق کشی شد و رفت و آمد وزیران به منزل امام باز شد و... یک روز جریانی پیش آمد که امام راجع به این موضوع خیلی حساسیت داشتند و این موضوع به دست یکی دیگر از مراجع در حال اجرا بود و عملی می شد اما امام با آن مخالف بود. طوری بود که امام دلیل روشنی هم برای اینکه این کار خطا است، نداشتند. بعضی وقت‌ها دلیل روشن داریم که بگوییم این کار غلط است اما امام دلیل روشنی نداشتند و فقط می فرمودند که فلانی را دریابید و نگذارید این کار را انجام بدهد. این در حالی بود که دلیل روشنی هم نمی توانستند بیان کنند.

آیت‌الله مصباح با بیان اینکه "برخی دوستان جوان‌تر بنا را بر این گذاشتند که با این دو بزرگوار (امام و شخص دیگر) جلساتی بگذارند که نظرات‌شان به هم نزدیک شود تا نکند شکافی به‌وجود بیاید"، اضافه کرد: بالاخره بعد از رفت و آمدهای زیاد که بنده هم جزو آن‌ها بودم، (بعضی از آن جمع بعداً شهید شدند و برخی هم الآن جزو مراجع هستند)، امام فرمودند "اگر نظر آقایان این است که اصل کار را به مشورت بگذارند و طبق نظر اکثریت عمل کنند، من این کار را نمی کنم! چون واجب شرعی من است و نمی توانم کوتاه بیایم. اما اگر در کیفیت کار می گویند مشورت کنیم، چون عمل کردن بر طبق نظر اکثریت را مفیدتر می دانم، حاضرم به مشورت بنشینم. اما نمی‌توانم اصل کار را به مشورت بگذارم چرا که واجب شرعی را تشخیص داده ام و باید انجام بدهم".

وی با طرح این سؤال که "اگر من و شما بودیم، چه می شد؟ وقتی می دیدیم امام روی موضوع خیلی حساسیت دارد که باید این کار انجام شود و آن کار انجام نشود، چه کار می کردیم؟"، گفت: با این نظر که توقع داشته باشیم همگی با هم یک طور فکر کنیم، چه نتیجه ای می گیریم؟ اگر منتظر بودیم که نظر واحدی ایجاد شود، باید آن کار را ترک می کردیم. چون وحدت نظر پیدا نمی شد. یا باید کار ترک می شد تا به وحدت نظر برسیم یا باید به نظر یک نفر انجام می شد. گاهی اینچنین مواردی پیش می آید.

استاد علوم عقلی و نقلی حوزه علمیه قم تصریح کرد: اگر همیشه منتظر باشیم که در هر کاری مشورت کنیم و نظر واحدی اخذ شود یا به نظر اکثریت عمل کنیم، خیلی کارها دیر می شود و باید ترک شود. اما اگر آدم تشخیص داد که اگر این کار انجام نشود، وقتش می گذرد و یک خطر جدی متوجه نظام است، نمی تواند منتظر همفکری باشد، بالاخره یک نفر باید خطر کند.

وی با تأکید بر اینکه به‌صورت کلی این مطب را می‌گوید و همیشه اینطور نیست، گفت: اصل بر این است که با کسانی که حسن نیت دارند و هدف واحدی دارند، تبادل نظر کنیم و سعی کنیم نظرات‎مان را به هم نزدیک و وحدت نظر پیدا کنیم، اما گاهی چیزهایی پیش می آید که اگر انسان بخواهد با نظر اکثریت یا حتی نظر کل عمل کند، اصل مطلب از بین می رود و دیر می شود.

آیت‌الله مصباح گفت: باید سعی کنیم افراد را بهتر بشناسیم و اگر نظرات افرادی که حسن نیت دارند، با ما مخالف شد باز هم نباید به آنها جسارت کنیم، چراکه اختلاف سلیقه طبیعی است. دو نفر پزشک حاذق صد در صد برتر دنیا هم در تشخیص یک بیماری اختلاف نظر دارند، حالا اگر یکی را عمل کردیم و دیگری را عمل نکردیم، نباید به دیگری فحش بدهیم و بگوییم که تو بد فهمیدی.

وی با تأکید بر اینکه ما نسبت به آنهایی که سوابق خوبی دارند و امتحانات خوبی داده اند، چه نظرات‌شان موافق و چه مخالف ما باشد، باید احترام بگذاریم، بیان داشت: در عمل هم باید تا جایی که ممکن است سعی کنیم نظرات به هم نزدیک شود و وحدت نظر داشته باشیم اما گر دیدیم یک جایی نشد، نگوییم اینها استبداد به خرج دادند و تک‎روی کردند، چون گاهی چاره ای نیست.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی افزود: در بسیاری از موارد، امام مجبور بود تک‌روی کند. اگر امام می خواست نظر دیگران را جلب کند، کاری پیش نمی رفت. امروز هم خیلی جاها هست که مقام معظم رهبری عیناً در اینچنین موقعیت‌هایی قرار می گیرند البته نه مثل امام، چون آن موقع شرایط خیلی حساس بود اما به هر حال چنین مواردی پیش می آید که انسان باید ببیند یا مسأله تفویت می شود و خودش اقدام کند یا اینکه منتظر بماند که دیگران توافق کنند تا جایی که کار به عقب بیفتد و گاهی هم کلا ترک شود.

وی در ادامه گفت: ما از یک طرف باید نسبت به افراردی که تجربه و شناخت خوبی از آنها داریم، حسن نظر داشته باشیم و احترام و تأییدشان کنیم و در شرایط مخالفت بدگویی نکنیم، اما آنچه محور اصلی و جهت کار ما را تشکیل می دهد، فکر رهبری است که باید سعی کنیم آن را بهتر بشناسیم و دنبال کنیم، چون من که کسی را نمی شناسم که به اندازه ایشان تجربه مثبت مطمئنی داشته باشد.

آیت‌الله مصباح تصریح کرد: البته باز هم عرض می کنم که این معنایش این نیست که دیگران را تخطئه کنیم و بگوییم که سوء نیست دارند، بلکه تشخیص‌شان است و شاید اشتباه باشد.

وی در پایان با بیان اینکه "توصیه شما را ما هم به چشم می پذیریم که سعی کنیم از نظرات دیگران استفاده کنیم"، اظهار داشت: اگر جایی هم کاری می کنیم، دل‌مان می‌خواهد که وحدت نظر داشته باشیم اما گاهی اوقات به جایی می رسیم که اگر انسان بخواهد منتظر باشد تا نظرات دیگران را جلب کند، مسأله تفویت می شود و وقتش می گذرد، لذا انسان ناچار است خطر کند و هرچه اتهام هست به جان بخرد و ناسزا را هم بشنود تا بعد از چند سال معلوم شود که خیلی اشتباه نمی گفته است.


جبهه پایداری به ارتباط و مشورت با آیت‌الله مصباح افتخار می‌کند
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، جبهه پایداری ، آیت الله مصباح یزدی ، دکتر کامران باقری لنکرانی

برخی که زمانی اصولگرا بودند، مروج بی‌بند و باری و بریز و بپاش شده‌اند

دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر موفق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در دولت نهم و عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی که اکنون در زادگاه خود شیراز مشغول فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و فرهنگی است، مهمان رجانیوز بود و به سؤال‌های متنوعی در مورد سوابق و فعالیت‌های خود قبل و بعد از انقلاب اسلامی، فضای دانشگاه‌ها در دهه 60، گروه‌های فعال دانشجویی، فعالیت جریان‌های مخالف روحانیت، نامه شکایت از اکبر گنجی به‌دلیل اظهارات موهن در دانشگاه شیراز، علت اقبال جریان موسوم به اصلاح‌طلب به شیراز، نحوه انتخاب به‌عنوان وزیر در دولت نهم، علت جدا شدن از دولت، تفاوت‌های دولت‌های نهم و دهم و حاشیه‌سازی‌ها، خاستگاه تشکیل جبهه پایداری و علت مخالفت برخی گروه‌ها از جمله طیف‌هایی از اصولگرایان با آن، ارتباط جبهه با آیت‌الله مصباح یزدی و برنامه‌های اجرایی این جبهه پاسخ داد.

بخش اول این گفت‌وگو پیش از این منتشر شد. متن کامل بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

حاشیه‎های فراوان در دولت دهم موجب تقابل و تعارض شد/ برخورد رئیس‌جمهور با کمترین انحراف‌ها در دولت نهم الگو بود/ 11 روز عدم حضور رئیس دولت، فتنه‌گران رفوزه را طلبکار کرد/ خاستگاه همه جریان‌های انحرافی جدایی از روحانیت است/ جبهه پایداری به ارتباط و مشورت با آیت‌الله مصباح افتخار می‌کند/ برخی که یک زمانی اصولگرا بودند، مروج بی‌بند و باری و بریز و بپاش شده‌اند

آیا شما در گفتمان دولت تغییری احساس می‌کنید؟ و اگر این‌ طور است، شاخص‌های تفاوت گفتمانی در دولت‌های نهم و دهم کدامند؟

 

دوستانی که در دولت دهم وزیر هستند، انصافاً شبانه‌روز فعالیت می‌کنند و حتی بیشتر از حد توان‌شان زحمت می‌کشند، منتهی واقعیت این است که در دولت دهم حاشیه‌ها خیلی بیشتر از دولت نهم شد و این مشکل و معضلی است که شاید دولت نهم با آن روبرو نبود.

دولت نهم مورد هجمه بود، منتهی جنس هجمه‌ای که به دولت نهم می‌شد، از جنس هجمه‌ شکست‌خوردگان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود. اینها به دولت انتقاد می‌کردند که مثلاً شما چرا مدیران با تجربه را برمی‌دارید؟ دولت هم توضیح می‌داد که من نمی‌توانم مدیر فاسد را نگه دارم و یا باید در کشور گردش مدیریت داشته باشیم. یا مثلاً می‌گفتند چرا برخلاف عرف دیپلماتیک، صحبت از ارزش‌ها می‌کنید؟ و دولت جواب می‌داد که این آموزه‌ انقلاب اسلامی و میراث امام است و ما باید این گفتمان را پیگیری کنیم.

در دولت دهم اتفاق تلخی که رخ داد، این بود که از اولین روزهای شکل‌گیری، با قصه معاون اولی، حاشیه‌ای در کنار دولت رقم خورد و این حاشیه به مرور زمان نه‌تنها کم نشد، بلکه بعضی جاها متن را هم بسیار تحت تأثیر خود قرار داد و این معضل، عرصه را برای دوستانی که علاقه‌شان خدمتگزاری هست، سخت‌تر کرده است. من فکر می‌کنم عمده تفاوت در این دو دولت، وجود حاشیه‌هایی در کنار دولت دهم است که این حاشیه‌ها با جریان خدمتگزار و توجه به مسئولیت‌های دولت به عنوان قوه مجریه و مسئول اجرای قانون اساسی و منویات رهبری در کشور، گاهی تقابل و تعارض ایجاد و کار را مشکل می‌کنند.

آدم‌های حاشیه‌ای در دولت نهم هم بوده‌اند. چه می‌شود که در تغییر دولت، اینها به متن تبدیل می‌شوند؟ چه عناصری در تبدیل شدن اینها به محور در دولت تأثیر دارد؟

هر وقت با خطا یا انحرافی برخورد نشود و در اولین نقاط بروز، جلوی آن گرفته نشود، طبیعت جریان انحرافی و خلاف این است که گسترش و توسعه پیدا می‌کند. این سنت الهی است که هر وقت رخنه‌ای در بنای مستحکمی پیش می‌آید، مثل رخنه‌ای که در دولت خدمتگزار پیش آمد، اگر آن را از ابتدا نبندید، مرتباً گسترش پیدا می‌کند. این موضوع مهمی است که ما باید با رخنه‌ها و انحرافات در ابتدای امر برخورد جدی کنیم.

در دولت نهم برای ما نکته بسیار زیبایی بود که آقای رئیس‌جمهور حتی با تخلفی در حد چند میلیون تومان هم برخورد می‌کردند. مثلاً مسئولی اوراقی را روی کاغذی چاپ کرده بود که شائبه این می‌رفت که چنین کاغذ مرغوبی برای آن کار ضرورت نداشته و ایشان می‌توانست آنها را روی کاغذ ارزان‌تری چاپ کند، آقای رئیس‌جمهور آن مسئول را وادار کردند هزینه اضافی را از جیب خودش بپردازد.

یا در سفرهای استانی مراقبت جدی داشتند که در آنها هیچ نوع تشریفاتی نباشد و مثلاً غذای همه یک ‌جور باشد و این نوع مراقبت‌ها وجود داشت. اینها نکات ارزشمندی بود و همین‌ها فضای عمومی کار را ترسیم می‌کرد. این همان فرهنگی است که ما باید در آن تنفس ‌کنیم و گاهی اوقات متوجه اهمیت آن نیستیم. همین‌ نکات است که جهت‌گیری‌های کلی را ترسیم می‌کند.

نگرانی‌‌های کنونی ناشی از آن است که این حساسیت‌ها گاهی به دلیل نقش‌آفرینی حاشیه‌سازان، دیگر مثل سابق، برجسته و بارز نباشند. نمی‌خواهم بگویم که این مراقبت‌ها الان نیست. ما اگر همین وضعیت فعلی را با وضعیت‌ دولت‌های گذشته مقایسه کنیم، نقاط قابل افتخار فعلی فوق‌العاده بیشتر از گذشته‌هاست. یادمان نمی‌رود که در یکی از دولت‌های قبل، رئیس‌جمهور وقت به استان فارس آمد. در آن سفر نوع تشریفاتی که به کار بردند و بریز و بپاش‌هایی که کردند، مدت‌ها در محافل دانشگاهی مورد انتقاد بود و همه می پرسیدند این چه وضعی است که برای آمدن رئیس‌جمهور، این همه تشریفات قائل می‌شوند؟ رئیس‌جمهور دو سفر در دولت نهم و یک سفر در دولت دهم و سفرهای دیگری به استان فارس کرد و کاملاً مشخص است که با سفر رؤسای جمهوری قبلی متفاوت است، ولی گاهی اوقات خلاف آنچه که توقع‌ هست، مسائلی اتفاق می‌افتند که باعث می‌شوند فضای کم‌حاشیه، به مرور فرصت گسترش و توسعه پیدا کند و بتواند به‌نوعی مسیر انحرافی را بسط بدهند.

آیا این انحرافات قبلاً هم مشاهده می‌شد؟ آیا این شائبه وجود دارد که برخی از مسئولین، قبلاً که جزو دولت بودند، انحرافات را می‌دیدند و سکوت می‌کردند و حالا که جزو دولت نیستند، انتقاد می‌کنند؟

در دولت گذشته دو سه تا صحنه داشتیم که به نظرم دولت کاملاً موضع‌گیری‌های خوبی انجام داد. یکی از آنها موقعی بود که دوستان اصرار داشتند سازمان حج و زیارت را در سازمان گردشگری و میراث فرهنگی و صنایع دستی ادغام و قید چهارمی را هم به این سازمان اضافه کنند. دوستانی در دولت با این موضوع با جدیت مخالفت کردند، چون این را نقطه آغاز یک انحراف می‌دیدند. ممکن بود در شرایط خاصی چنین بحثی قابل طرح باشد، ولی در کشور ما و با فرهنگ ما و مشکلاتی که در عرصه گردشگری و میراث فرهنگی وجود داشت، این نگرانی جدی بود که اگر چنین اتفاقی رخ بدهد، دیگر ما به زیارت به عنوان یک فرصت خودسازی نگاه نخواهیم کرد و داستان آن متفاوت می‌شود. این یکی از اصطکاک‌هایی بود که در دولت قبل پیش آمد و خوشبختانه به این نحو حل شد که این دو سازمان ادغام نشوند و در واقع آن برنامه به نتیجه نرسید.

در آن دوره برای انتصاب بعضی از افراد در سمت استانداری، اختلاف‌نظرهای جدی پیش می‌آمد و در دولت، فضای غالب این بود که اگر نیرویی با این گفتمان، همراهی و همسویی ندارد، در آنجا رأی نمی‌آورد. اولین وزیر کشور دولت قبل یک نفر را برای استانداری جایی معرفی کردند و عده‌ای از دوستان گفتند فردی را که معرفی کرده‌اید، در موردش شائبه مشکلات مالی وجود دارد. ما متهم نمی‌کنیم، ولی همین صِرف شائبه باعث می‌شود که نتوانیم ایشان را نماینده ارشد دولت در آن استان بدانیم و به‌رغم اصراری که وزیر کشور و بعضی از مسئولین کردند، آن فرد رأی نیاورد و استاندار نشد.

این فضای غالب در دولت بود که اوج آن در تعیین معاون اول رئیس‌جمهور بروز کرد. فضای عمومی دولت این بود که اگر منویات رهبری این است که این را به صلاح نمی‌دانند، ما این تکلیف را مهم‌تر از همه چیز، حتی مهم‌تر از کسوت وزارت و عناوین می‌دانیم، به همین دلیل هم تا زمانی که رئیس‌جمهور این ابلاغ را باطل و کان لم یکن اعلام نکردند، هیچ جلسه‌ای با ریاست معاون اول پیشنهادی تشکیل نشد و به نظرم این نکته مهمی است.

نمی‌خواهم بگویم همه اتفاقاتی که در دولت نهم افتاد، اتفاقات خوبی بودند و ما هیچ نقطه ضعفی نداشتیم. خود بنده حالا که فرصت تأملی هست و تجربه بنده هم به مرور بیشتر شده است، متوجه می‌شوم که خیلی از کارها را می‌شد بهتر هم انجام داد. الان هم به اعتقاد بنده، فضای عمومی دولت، فقط همین فضای جریان حاشیه‌ساز نیست. اعتقاد دارم اکثریت اعضای دولت علاقمند به نظام، رهبری و عاشق خدمتگزاری هستند و تلاش خودشان را می‌کنند.

اعتقاد دارم دولت دهم در حجم کار و وقت‌گذاری قابل مقایسه با بسیاری از دولت‌های گذشته نیست. دولت نهم بعد از یک تغییر گفتمانی بزرگ آمد و کار را به عهده گرفت. گاهی وقت‌ها مثلاً  به یک بخشداری که می‌رفتیم، احساس خود دوستان در آنجا این بود که یک تحول مبنایی اتفاق افتاده است، یعنی حتی اگر بخشدار هم عوض نشده بود، به ما می‌گفت تا دیروز  وزیر که می‌آمد اینجا، اگر آن‌ طور رفتار نمی‌کردیم مؤاخذه می‌شدیم، امروز که شما آمده‌اید، اگر آن‌ طور رفتار کنیم مؤاخذه می‌شویم! این تغییر گفتمان امر مهمی بود و فکر می‌کنم دولت نهم چون می‌خواست یک بازسازی اساسی انجام بدهد، کار مهمی را انجام ‌داد. به همین دلیل من هر دو دولت را قابل افتخار و تقدیر می‌بینم.

عده‌ای بخشی از علل تبدیل شدن جریان انحرافی از حاشیه به متن را ناشی از این می‌دانند که جریان اصول‌گرا چندان رفتار مسالمت‌آمیزی با آقای احمدی‌نژاد نداشت. چقدر این حرف را درست می‌دانید؟ توجیه اصول‌گراها هم این است که آقای احمدی‌نژاد چون خود را متکی به احزاب و جریان‌ها نمی‌دانست، تمایلی به همراهی با اصول‌گرایان نداشت. این مسئله را چقدر در متن شدن جریان حاشیه‌ساز مؤثر می‌دانید؟

من این بحث را خیلی مهم نمی‌دانم‌، چون بالاخره هر کسی می‌تواند دیگری را متهم کند و بگوید شما اولین اشکال را به وجود آوردید. مهم این است که وضعیت فعلی می‌توانست خیلی بهتر از این باشد.

از نظر آسیب‌شناسی اشاره کردم...

از نظر آسیب‌شناسی هم این یکی از آن آسیب‌شناسی‌هایی است که گاهی به سیکل معیوب مرغ و تخم‌مرغ برمی‌گردد! انصافاً هر دو گروه می‌توانستند خیلی بهتر از این رفتار کنند، یعنی مجلس و مجموعه قوه مقننه، به‌رغم اینکه خیلی جاها همراهی کرد، خیلی بهتر می‌توانست با دولت تعامل داشته باشد. مجلس در بعضی از بزنگاه‌ها اگر نگوییم با دولت تعارض، ولی یک اختلاف نظر بارز داشت. با توجه به اینکه بار اصلی اداره کشور به عهده دولت هست، توقع این است که مجلس در حدود قوانین بالادستی به دولت کمک کند و به او اجازه را بدهد برنامه‌های خود را پیش ببرد. بعضی از دخالت‌هایی که مجلس در قالب قانون‌گذاری برای برخی از امور جزیی کرد، به نظرم شأن قانون‌گذاری را تا حدودی مختل کرد. ضرورتی نداشت به خاطر اینکه بگویند ما می‌توانیم اعمال قدرت کنیم، برای بعضی از امور جزیی، قانون وضع کنند. باید به دولت مجال خدمتگزاری را می‌دادند. در بعضی از جاها می‌شد این مجال بیش از آنی باشد که بود.

البته مجلس در بعضی از امور مثل قانون اصل 44 ـ‌ با اینکه شکل‌گیری قانون اصل 44 به صورت طرح بود، ولی تقریباً تمام نظرات دولت به‌نوعی در آن آمد ‌ـ ‌و قانون هدفمند کردن یارانه‌ها‌ـ‌ با اینکه زمزمه‌هایی در مجلس بود که کل لایحه بازنویسی شود، ولی مجلس این کار را نکرد ـ ‌همراهی‌های لازم را با دولت کرد که از نقاط مثبت آن است، اما نقاط منفی هم داشت.

دولت هم می‌توانست سعه صدر بیشتری نشان بدهد و روی بعضی از امور که چندان هم مهم نبودند، پافشاری نکند و از آن مهم‌تر اینکه چیزی که یا مستقیماً از کانال مجلس و شورای نگهبان و یا از طریق مجمع تشخیص مصلحت به صورت قانون درآمد، دولت حتی اگر اعتقاد داشت که مشکل ایجاد می‌شود، باید به شکل بهتر و بارزتری از آن تبعیت می‌کرد تا این شبهه  به وجود نیاید که حتی اگر قانون هم نوشته شود، دولت اجرا نمی‌کند، هر چند که این حرف غلطی است.

تفاوت آقای دکتر احمدی‌نژاد با مسئولین دولت‌های قبلی این است که آنها هم قانون را اجرا نمی‌کردند، ولی به زبان نمی‌آوردند، ولی آقای احمدی‌نژاد به زبان می‌آورد! می‌شد خیلی آرام‌تر مسائل را دید و در قالب اختلاف‌های نمایان‌ در نیاورد.

به نظرم اینکه توقع داشته باشیم که سه قوه مثل هم فکر کنند و مثل هم نظر داشته باشند، توقع به‌جایی نیست، اما این توقع را می‌توانیم داشته باشیم که این سه قوه همراه و همکار هم باشند و در آنچه که در کشور قانون می‌شود، با همدیگر معاونت و معاضدت کنند و کارها را پیش ببرند و جایی که پای مصالح نظام در میان هست، آن را قربانی مباحث سلیقه‌ای خود نکنند. در سال‌های گذشته هر جا که این اصل مورد توجه قرار گرفته، موجب تقدیر و تشکر مردم شده و هر جا که اختلافات، مبنا قرار گرفته‌اند، باعث دلزدگی و دلمردگی و گلایه مردم شده است.

گفتید که هر جا تکلیف متعیّن شود، در آنجا وارد می‌شوید. در قضیه جبهه پایداری که افراد مختلفی با سلایق گوناگون هستند، شما چه تکلیفی احساس کردید که وارد شدید؟

شرایطی که جبهه پایداری اعلام موجودیت کرد، شرایط خاصی بود که کماکان هم بخشی از آن ادامه دارد. بالاخره واقعه تلخی رخ داد و آن موضوع 11 روز عدم حضور رئیس دولت در حوزه مسئولیتش بود که باعث موجی از نگرانی و ابهام در بین نیروهایی شد که در دهه 80 در بسیاری از صحنه‌ها توانستند افتخارآفرینی کنند، مبانی نظام را حفظ کنند و در بسیاری از جاها نقطه عطف‌های چشمگیری را در تاریخ انقلاب اسلامی رقم بزنند، مثل سوم تیر، 22 خرداد، نهم دی 88 و اتفاقاتی که رخ دادند.

این نیروها، بعد از این اتفاق، دچار تشتّت و ابهام شدند. ابهام اصلی این بود که فتنه‌گرها و برخی از افرادی که در آن وقایع، به‌ویژه سال 88، رفوزه‌های امتحان در پیشگاه مردم بودند و مردم به آنها نمره ردّی داده بودند، دو باره به صحنه آمدند و طلبکارانه و حتی با خشونت از این جریان بازخواست کردند که چه شد؟ دیدید ما راست می‌گفتیم، درحالی که اتفاقی که رخ داده بود دلیلی بر این نبود که تشخیص سال 88 اشتباه بوده است. اتفاقی که رخ داده بود این بود که کسی که این پرچم را بلند کرده بود، خودش اشتباه کرده بود. ما نباید این اشتباه را به پای تشخیص مردم و غلط بودن این مسیر و راه می‌گذاشتیم.

به نظرمان آمد که اگر ما در این برهه بر همان محورها و ارزش‌های دهه 80 که بسیار اثرگذار بودند، تأکید نکنیم، شاهد ارتجاعی جدی به برخی از ضدارزش‌ها و مسائل انحرافی خواهیم بود، به همین دلیل فکر کردیم در این مقطع، ضروری است که  با تأکید بر ارزش‌های مبنایی و اصولی‌ای که از عمق جان به آنها باور داریم - که در رأس آنها در صحنه اجتماعی، تبعیت محض از ولی فقیه هست و مصداق‌هایی که این تبعیت پیدا می‌کند، یعنی تبرا جستن از جریان فتنه و جریان انحرافی و هر جریانی  که بخواهد در برابر ولی فقیه بایستد- حرکت جدیدی را آغاز کنیم و فکر کردیم که اگر این سنگر افتتاح نشود، آثار سوئی خواهد داشت که مهم‌ترین آن به فراموشی سپرده شدن این گفتمان و یا حداقل گسست و نوعی ابهام خواهد بود.

چرا این جمع؟

خصوصیت جبهه پایداری این است که واقعاً جبهه است و محدود به همین چند نفر هیئت مؤسس نیست. این جبهه، یک جبهه گفتمانی است و از بدو تأسیس تا حالا، بسیاری از دوستانی که در جلسه اعلام رسمی هم نبودند، اظهار تمایل کردند. نکته مهم جبهه پایداری این است که نمی‌خواهد نقش حزب را ایفا کند و تشکل فراگیری شود که برود و همه ابزارهای قدرت و مجلس و دولت را فتح کند. این جبهه، چون جبهه گفتمانی است، بنایش بر این است که مبانی را روشن و تبیین کند و در جاهایی هم که لازم است، به شکل مصداقی وارد شود، اما بر خلاف احزاب که وقتی بحث مصداقی می‌کنند، نگاه‌شان این است که چه کسی عضو ما هست، جبهه پایداری چون جبهه است، نگاهش این نیست که چه کسی عضو ما هست، بلکه این نکته را در نظر می‌گیرد که چه کسی طرفدار این گفتمان است، می‌تواند این گفتمان را بهتر پیش ببرد و بهتر، این عرصه را به نتیجه برساند و این به جبهه نوعی آزادمنشی می‌دهد که کمتر در قالب احزاب امکان‌پذیر است.

اشاره کردید که هدف جبهه پایداری، انتخاباتی نیست. کمی بیشتر در این باره توضیح بدهید.

جبهه پایداری به دلیل انتخابات مجلس تشکیل نشد، بلکه به دلیل تحیّری که اتفاقات اردیبهشت 90 پیش آورد، شکل گرفت. دوستانی حتی قبل از تشکیل دولت نهم دنبال سنگری بودند تا از این گفتمان دفاع کنند، ولی اینکه چرا در سال 90 اتفاق افتاد، بخش زیادی به اتفاقاتی که در سه ماهه اول سال 90 رخ داد برمی‌گردد و این نشان می‌دهد که اگر بنای این جبهه موضوع انتخابات بود، خیلی زودتر شروع می‌کرد، چون امروز که معلوم نشده که در سال 90 انتخابات مجلس برگزار می‌شود و لذا اگر هدف این بود، قبلاً این کار را انجام می‌داد. تشکیل جبهه پایداری به ضرورت دفاع از این گفتمان و آرمان و میثاق بود. آینده هم این موضوع را نشان خواهد داد و برای خود جبهه هم آزمون خوبی خواهد بود.

با شناختی که ما از دوستان جبهه پایداری داریم، توقع داریم که ان‌شاءالله این میثاق پایدار بماند. امیدوارم بیان جبهه پایداری در صحنه‌های مختلف، بیان گفتمانی داشته باشد و مصداقی هم که وارد می‌شود، مصداق‌هایش گفتمانی باشند، نه مصداق‌هایی نظیر آنچه که در احزاب و صحنه‌های سیاسی شاهد آنها هستیم. الان وقتی از بسیاری از دستجات و گروه‌های سیاسی در مورد عملکرد فردی یا مدیریت جایی سئوال می‌کنید، نرم‌افزارشان این‌جوری کار می‌کند که این فرد چقدر به ما نزدیک است؟ عضو ما هست یا نه؟ اگر عضوشان بود، آنجا خوب دارد می‌چرخد و هیچ مشکلی وجود ندارد، اگر عضوشان نبود، بالعکس. ما باید این ادبیات را عوض کنیم.

به نظرم این تأکیدی که رهبری معظم انقلاب فرمودند‌ که ما باید برخوردها و رفتارهای قبیله‌ای را در سیاست و صحنه عمل اجتماعی حذف کنیم، ترجمانش این است که ما در هر جا و در هر مصداقی که صحبت می‌کنیم و نظر می‌دهیم و یا تعیّنی داریم، باید معیارمان، اصول و ارزش‌هایمان باشد. اگر بتوانیم این را جا بیندازیم، آینده انقلاب اسلامی ان‌شاءالله درخشان‌تر از آنچه که تا حالا بوده، خواهد بود.

یکی از شبهاتی که در باره جبهه پایداری مطرح است، این است که اعلام موجودیت این جبهه، بین روحانیت اختلاف به وجود آورد. پاسخ شما به این شبهه چیست؟ و در تکمله‌، نقش آیت‌الله مصباح در جبهه پایداری چیست؟

اولاً آنچه که جریان‌های انحرافی را حداقل در سه قرن گذشته در کشور ما از جریان اصیل متمایز می‌کند، خاستگاه جدای از روحانیت آنهاست. تمام جریان‌های انحرافی یک قرن گذشته کشور ما، محوری‌ترین مشکل و شروع نقطه انحراف‌شان، جدایی از روحانیت بوده است. این جدایی از روحانیت گاهی اوقات خیلی برجسته و بارز است، مثل کسانی که اصولاً دین را منکر می‌شوند؛ گاهی اوقات پیچیده‌تر می‌شود، مثل وقتی که کسی ادعای دینداری می‌کند، ولی دینش را از متخصص دین که روحانیت باشد، نمی‌گیرد. گاهی وقت‌ها از این هم پیچیده‌تر می‌شود و در قالب مخالفت یا نوعی عدم اطاعت از ولی امر مسلمین و ولی فقیه بروز می‌کند. این افراد برای خودشان نوعی اجتهاد سیاسی قائل هستند و به خودشان اجازه می‌دهند گاهی اوقات ارزش‌ها و معیارهای اصلی را هم با مصلحت‌سنجی‌هایی که برای خود دارند، زیر و بالا کنند. به نظرم اگر آن نقطه انحرافی را بشناسیم و از آن دوری کنیم، حرکت ما حرکت انحرافی نمی‌شود.

این نکته مهم در تعالیم ائمه معصومین(ع) هست که شناخت توحید به‌تنهایی کفایت نمی‌کند. انسان برای اینکه بتواند خود را حفظ کند و مسیر را درست برود، ضمن اینکه باید خوبی‌ها را بشناسد، باید بدی‌ها و شرک و نفاق را هم بشناسد که از آنها دوری کند.

به نظر من مهم‌ترین انحراف در صحنه عمل اجتماعی، به‌ویژه در قرن گذشته، جدایی از روحانیت بوده است. گاهی اوقات ظاهراً این جدایی از روحانیت، بارز نیست، مثل همین‌هایی که برای خودشان نوعی اجتهاد سیاسی قائل هستند و باز از این پیچیده‌تر، کسانی که معتقدند عمل سیاسی‌شان، نباید نسبتی با باورهای دینی‌شان داشته باشد، یعنی همان باوری که امام با آن مقابله جدی کردند و فرمودند باید دیانت و سیاست ما یکی باشد، حرفی که مرحوم شهید مدرس زدند.

اتفاقاً خیلی جالب است که امام مکرر می‌فرمودند مجلس ما باید مجلسی باشد که مثل مرحوم مدرس‌ها در آن باشند. می‌فرمودند صحنه انتخابات، یک امتحان الهی است. ما هر چه در دوره‌‌های مختلف، بیشتر به انتخابات‌ها نزدیک می‌شویم، این امتحان الهی را بیشتر متوجه می‌شویم، چون در آنجاهاست که بحث‌های مصداقی، ‌از جانبداری‌های فامیلی گرفته تا جانبداری‌های قبیله‌ای سیاسی و اقتصادی و خیلی چیزهای دیگر‌ اتفاق می‌افتند و امتحان الهی جلوه و بروز بهتری پیدا می‌کند.

چه جبهه پایداری و چه سایر جریانات برای مقابله با انحراف باید ارتباطشان با روحانیت، یک ارتباط مبنایی و مشخص باشد. نکته اصلی در همه جریانات سیاسی این است که مراقبت جدی کنند تا به‌هیچ وجه در دام اسلام منهای روحانیت نیفتند.

جبهه پایداری اعلام کرده و بنده هم در همین‌جا اعلام می‌کنم که جبهه پایداری به آنچه که به عنوان منشور اصول‌گرایی توسط بزرگان روحانیت اعلام‌ شده، پایبند است. ‌جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت، این را یک سند قابل اتکا و مورد قبول می‌دانند و این را جزو مبانی کار خود تلقی می‌کنند و همین  نشان‌ می‌دهد مجموعه روحانیت اصیلی که همواره همراه انقلاب بوده‌اند، در این مبانی با هم مشترکند و این مبانی می‌تواند چه در جبهه پایداری، چه در سایر سلایقی که وجود دارند و وجود تعدد سلایق هم اشکال خاصی نیست، مبنای کار قرار بگیرد.

در خصوص نسبت جبهه پایداری با حضرت آیت‌الله مصباح این را عرض می‌کنم که ایشان یکی از شخصیت‌های ارزنده انقلاب اسلامی هستند و ما هم از حضرت امام و هم از مقام معظم رهبری تعابیر زیبایی را در مورد ایشان شنیده‌ایم که نشان‌دهنده مقام و منزلت علمی ایشان است. جبهه پایداری هم افتخار می‌کند که با ایشان ارتباط دارد و از نظرات مشورتی ایشان و نیز شخصیت‌های بزرگ دیگر استفاده می‌کندو ما این را یکی از نقاط قوت جبهه می‌دانیم که ارتباط تنگاتنگی با روحانیت اصیل انقلاب اسلامی، از جمله حضرت آیت‌الله مصباح یزدی داریم.

بحثی که از سوی اعضای جبهه پایداری مطرح می‌شود این است که ارتباط ما با آیت‌الله مصباح ارتباط نظارت و رهنمود گرفتن از ایشان است و این ‌طور نیست که بخواهیم از این بزرگوار هزینه کنیم. این بیشتر جنبه تأییدی موضوع است. آیا در ارتباط‌های اخیر، موردی بوده که از ایشان تذکر گرفته باشید‌ که نباید این کار می‌شد و یا این کار را بکنید بهتر است؟‌

هنوز از عمر جبهه پایداری زمان طولانی نگذشته است. موضع‌گیری‌های رسمی جبهه هم همین سه تا بیانیه‌ای بوده که اعلام کرده و نوعاً تأیید و تشویق از جانب اساتید و بزرگان دریافت کرده‌ایم. یادم نمی‌آید که مشکل خاصی بروز کرده یا تذکر خاصی داده شده باشد، البته معلوم نیست که بعداً تذکر داده نشود!

پس خبرسازی هایی که از طرف برخی محافل درباره رابطه جبهه پایداری و آیت الله مصباح می شود...

در بدو تشکیل جبهه پایداری، این نکته  در همان اولین جلسات مورد تأکید بزرگان قرار گرفت که مبنای جبهه پایداری این است که در راهی که در آن پا گذاشته که راه دفاع از آرمان‌ها و ارزش‌هاست، با هیچ جریانی تقابل نکند. این اصلی بود که از ابتدا در این جبهه مورد تأکید بوده و در بیانیه اول جبهه هم به شکلی بارز و نمایان ذکر شده است. در صحبت‌های دوستان هم مکرر اشاره شده که جبهه پایداری اصولاً برای مقابله با کسی تأسیس نشده است و برای خود شأن تقابلی قائل نیست. از بدو تأسیس جبهه پایداری، این نکته جزو تذکرات دائمی بزرگان بوده و جبهه هم سعی کرده این نکته را در کارهای خود لحاظ کند، البته این به این معنا نیست که جبهه نظرات و صحبت‌های خودش را نگوید، ولی باید توجه داشته باشد که در بیان موضع‌گیری‌هایش خدا نکرده شائبه تقابل یا تعارض با جریان‌های مدافع انقلاب اسلامی به وجود نیاید. به هر حال وجود سلایق متعدد و نگاه‌های مختلف، یک اصل انکار ناپذیر است. وقتی مبانی مشترک باشند، باید جلوی تقابل و تعارض را گرفت.

نکته مهم‌ این که برخی با اینکه صحبت از اصول‌گرایی می‌کنند، رفتارهای اصول‌گرایانه ندارند. نباید انتقاد از رفتارهای غیراصول‌گرایانه را تقابل ترجمه کرد. بالاخره امر به معروف و نهی از منکری وجود دارد. اگر حرکتی مخالف معیارها و ارزش‌ها و مبانی‌ اصول‌گرایی ـ‌ یعنی همان مبانی‌ای که در منشور اصول‌گرایی ذکر شده- انجام گرفت، در اینجا اعتراض مصداق نهی از منکر است نه مصداق تقابل. در نهی از منکر اصل این است که طرفی که مورد نقد قرار می‌گیرد، مورد علاقه کسی است که او را از منکر نهی می‌کند و او دلش نمی‌خواهد که او اشتباه کند، بنابراین به او تذکر می‌دهد که این اشتباه را نکن. اگر در بعضی از موضع‌گیری‌های جبهه، شائبه تقابل بوده، به نظرم اگر از این منظر به آنها نگاه کنیم، این شائبه برطرف شود، ضمن اینکه موضع‌گیری‌های رسمی جبهه در قالب بیانیه یا اظهارات سخنگو در هنگامی که اعلام می‌کند نظر شخصی خود او نیست و از سوی جبهه صحبت می‌کند، اعلام می‌شوند. ممکن است برخی نظرات شخصی خود را بگویند. آنچه که به عنوان جبهه، قابل دفاع است، همان چیزی است که در بیانیه‌های جبهه و یا توسط سخنگو بیان می‌شود.

یکی از مسائلی که از روز اول تأسیس جبهه پایداری مطرح ‌شد، حضور شخص شما در این جبهه است. مرتباً از محافل اصول‌گرا خبرهایی منتشر می‌شود که شما با اعضای جبهه اختلاف دارید و یا از آنها جدا شده‌اید و یا مثلاً جزو اعضای معترض هستید و با جبهه خط‌کشی‌هایی دارید.

خصوصیت جبهه این است که همه یک‌ جور نیستند. اگر یک‌ جور بودند، می‌رفتند حزب تشکیل می‌دادند. ضمن اینکه ما یک برداشتی داریم که مدل فعالیت اجتماعی‌ای که مورد نظر امام(ره) بود و این مدل را ترجیح می‌دادند، مدل حزبی نبود. ایشان ضمن اینکه کار تشکیلاتی را تأیید می‌فرمودند، کار حزبی را به معنای مرسوم تجویز نمی‌فرمودند.

به هر حال ما در اینجا یک جبهه داریم. در جبهه مجموعه‌ای از نظرات مختلف، اما اصول مشترکی هست. اصول مشترک همان‌هایی است که در بیانیه تأسیس جبهه‌‌ و سایر بیانیه‌ها ذکر شده‌اند. در بعضی از اصول ممکن است اختلاف نظرهایی هم بین افراد باشد که از ارزش آن اصول مبنایی کم نمی‌کند. بالاخره آدم‌ها با هم تفاوت‌هایی دارند. مهم این است که اصول مبنایی مورد تأکید همه قرار بگیرد.

الان هم موضوع بحث‌ها، سلیقه‌های جزیی نیست، بلکه همان اصول مبنایی است. مثلاً صحبت می‌شود وقتی ما می‌خواهیم در مورد موضوع مهمی مثل انتخابات تصمیم‌گیری کنیم، باید مراقبت کنیم که این تصمیم‌گیری بر مبنای همان معیارها و اصولی باشد که مورد تأکید هستند. یا مثلاًً صحبت می‌شود که شکل‌گیری گروه تصمیم‌گیرنده باید بر اساس مبنایی باشد که آن مبنا با همین شاخص‌ها تطبیق پیدا دارند. حالا اگر بتوانیم وضع موجود را ارتقا ببخشیم و بیشتر با شاخص‌ها تطبیق بدهیم خیلی بهتر است تا بگوییم وضع موجود بهتر از این نمی‌شود. اینها نوع گفتمان‌هایی است که الان از جانب جبهه دنبال می‌شود.

جریاناتی که اصول‌گرا تلقی می‌شوند، معمولاً دارند با جبهه پایداری به صورت تقابلی برخورد می‌کنند ولی شما می‌گویید گروه‌هایی که سنخیت دارند باید به هم گرایش پیدا کنند و جبهه اصول‌گرایی را تقویت کنند. اشکال کار کجاست؟ آیا شما جای کسی را تنگ کرده‌اید یا آنها جای شما را تنگ کرده‌اند؟

برخوردها چندگانه‌ هستند. خیلی از دوستان حداقل در بیان و برخی از آنها با حضور و تشریف‌فرمایی‌شان در همان جلسه اعلام رسمی جبهه، اعلام کردند که جبهه پایداری را ظرفیت جدیدی برای اصول‌گرایی تلقی می‌کنند و این جنس افراد هم کم نیستند. بعضی از آنها خاموشند و یا کمتر صحبت و اظهارنظر می‌کنند، ولی کم نیستند و برداشت ما این است که اغلب نگاه جریان اصول‌گرایی به جبهه پایداری از همین قسم است. تلقی‌شان این است که جبهه پایداری هم ظرفیتی در درون مجموعه اصول‌گرایی است. اعتقاد خود ما هم همین است و خود را جدای از جریان اصول‌گرایی نمی‌دانیم، بلکه ظرفیتی می‌بینیم که به‌خصوص به رویش‌های انقلاب اسلامی که در دهه گذشته نقش‌آفرینی کردند، کمک می‌کندتا به شکلی متشکل‌‌تر، قوی‌تر و مؤثرتر نظراتشان را بگویند و اثرگذار باشند.

بعضی‌ها هم هستند که این‌گونه برخورد نمی‌کنند. همه‌ اینها هم از یک جنس نیستند و انواع و اقسام دارند. بعضی‌ها ابهام دارند. جبهه تازه تأسیس‌ شده و آنها ابهاماتی دارند و می‌خواهند رفع ابهام کنند. ما این را مبارک می‌دانیم و در این جهت تلاش هم می‌کنیم که نظراتمان را در مواقع مختلف اعلام کنیم و نگذاریم ابهامی به وجود بیاید.

بعضی از مخالفت‌ها از جنس رفع ابهام نیستند و با اصل این گفتگو و نگاه مخالفند و بیخود هم خودشان را زیر لوای اصول‌گرایی پنهان می‌کنند. اگر دقت کنیم، شاخص‌هایی که برای اصول‌گرایی می‌شناسیم و در همین منشور آمده و مقام معظم رهبری، به‌خصوص در سالگرد ارتحال حضرت امام  به وضوح  و امسال هم تحت عنوان شاخص‌های خط امام به آنها اشاره فرمودند، شاخص‌های روشنی هستند. اگر کسی با این شاخص‌ها تطبیق ندارد، باید خودش را اصلاح و فعلاً از این عنوان صرف‌نظر کند.

بدیهی است هر عنوانی که طرفدارانی دارد، افراد، خودشان را به آن منتسب می‌کنند. بعضی از این افراد در قضیه دوم خرداد، حضور داشتند و در روزنامه‌های توقیف ‌شده، مقاله می‌نوشتند و در جلسات آنها به عنوان کارشناس یا سخنران حضور داشتند، اما حالا می‌گویند ما اصول‌گرا هستیم! نمی‌خواهیم بگوییم نباید کس دیگری را در دایره اصول‌گرایی راه داد، ولی حداقل این افراد باید خود را با معیارهای اصول‌گرایی تطبیق بدهند و بعد عنوان اصول‌گرایی را برای خود انتخاب کنند.

خیلی‌ها هم یک زمانی اصول‌گرا بوده‌اند و الان هم باورهایشان اصول‌گرایانه است، اما مخالف اصول‌گرایی عمل می‌کنند. مثلاً اگر کسی آمد و در صحنه مسئولیتش اسراف و بریز و بپاش کرد، ولو ناخواسته ترویج‌کننده فرهنگ بی‌بند و باری شد و با رفتار سوء زیردستانش مقابله و برخورد نکرد، حتی اگر اعتقادش هم اصول‌گرایانه باشد، رفتارش اصول‌گرایانه نیست.

همه ما احتیاج به اصلاح داریم و باید مراقبت کنیم و غرّه به فتوحات و تشخیص‌های درست قبلی‌مان نشویم. همه ما در معرض این هستیم که هر آینه لغزش‌هایی که دیگران را از مسیر انقلاب اسلامی جدا کرد، دامان ما را هم بگیرد. کلیدش این است که برای خودمان خودیّتی قائل نشویم و خوداتکایی و خودبسندگی‌مان را به حداقل برسانیم و تلاشمان هم این باشد که حضورمان در صحنه‌ عمل اجتماعی، تکلیف‌گرایانه باشد ولقلقه زبان نباشد. واقعاً نگاهمان این باشد که چیزی را تکلیفمان هست، به همان عمل کنیم. قطعاً تکلیف با بودنِ افراد تعریف نمی‌شود، یعنی کسی نباید گمان کند که تکلیف این است که خودش کار خیر را انجام بدهد. خیلی امتحان بزرگی است که انسان یاد بگیرد اجازه بدهد که کار خیر را دیگران هم انجام بدهند و او برود کمک کند. بالاخره ممکن است بعضی‌ها این‌جوری امتحان شوند که توقعشان این است که همیشه سکاندار باشند. گاهی اوقات هم آدم باید معاون باشد، همیشه که نباید ناخدا بود.

آیا در زمینه تبیین گفتمانی که گفتید، برنامه اجرایی مشخصی هم دارید؟ یا چون کار جبهه‌ای است هر کسی کار خودش را می‌کند؟

کار جبهه‌ای کار بی‌ در و پیکر نیست. کاری که الان به دنبالش هستیم، همایش‌های استانی است. ان‌شاءالله در 31 استان همایش‌ها برگزار خواهند شد. دوستانی که مسئولیت واحدهای شهرستان‌ها را دارند، ماه‌هاست که فعالیت و به شهرستان‌ها رفت و آمد و افراد را شناسایی کرده‌اند و با نهایت وسواس هم این کار را انجام می‌دهند.

البته ممکن است اشتباه هم بکنیم که همین‌جا می‌خواهیم هر جا دوستان و مردم خوب کشورمان دیدند که این جبهه دارد اشتباه می‌کند، تذکر بدهند که این تشخیص شما اشتباه بوده و یا این کسی که در این شهرستان به او اعتماد کرده‌اید، اشتباه تشخیص داده‌اید. به هر حال تلاش شده کسانی که قرار است این گفتمان را در استان‌‌ها و شهرستان‌ها دنبال کنند، با وسواس شناسایی شوند و با همان معیارهای تبعیت از رهبری، مخالفت فعال با جریان فتنه و جریان انحرافی اینها را شناسایی کنیم. این برنامه اصلی ما در هفته‌های آینده است و بعد هم ان‌شاءالله تلاش خواهیم کرد که در صحنه‌های مختلف نسبت به تبیین این گفتمان اقدام کنیم و در واقع نظرات خود را به استحضار مردم خوب کشورمان برسانیم و جاهایی هم که لازم باشد، بعدها به شکل مصداقی وارد خواهیم شد.


حسینیان در همایش جبهه پایداری خراسان رضوی مطرح کرد
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، روح الله حسینیان ، مقام معظم رهبری ، آیت الله مصباح یزدی
پیام‌های رهبری معنوی آیت‌الله مصباح بر جبهه پایداری/ اگر ساکتین در برابر غارت‌حق حضرت‌امیر سکوت نمی‌کردند، مسیر تاریخ عوض می‌شد

گروه استان‌ها- خراسان رضوی: جبهه پایداری انقلاب اسلامی بر اساس وعده‌ای که داده بود، پس از ماه مبارک رمضان همایش‌های استانی خود را آغاز کرده و اعضای مؤسس این جبهه با حضور در مراکز استان‌ها هم هسته‌های استانی را شکل می‌دهند و هم مبانی نظری و گفتمانی‌ای را که جبهه پایداری برای آن‌ها تشکیل شده، تبیین می‌کنند تا در همین ابتدای کار برای تمام کسانی که علاقه‌مند به فعالیت در این چهارچوب هستند، روشن شود که بنای کار جبهه بر قدرت‌طلبی و بازی‌های سیاسی نیست، بلکه قرار است با متشکل شدن مجدد ظرفیت‌هایی که بیم آن می‌رفت در اثر حوادث سال جاری در دولت از هم پاشیده شوند، هسته‌های گفتمانی در خدمت رهبری و انقلاب اسلامی شکل بگیرد.

در ادامه این همایش‌های استانی، تالار مملو از جمعیت "نور" مشهد مقدس میزبان همایش جبهه پایداری استان‌های خراسان (رضوی، شمالی و جنوبی) بود که سخنران اصلی این همایش حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان بود و صادق محصولی و علی اصغر زارعی نیز در بخشی از برنامه به تعدادی از سؤال‌ها پاسخ گفتند.

همچنین حجت‌الاسلام و المسلمین ماندگاری دبیر جبهه پایداری خراسان رضوی نیز در این همایش سخنانی ایراد کرد و دکتر امیرحسین قاضی‌زاده نماینده مردم مشهد و کلات و عضو جبهه پایداری نیز در این همایش حاضر بود.

به گزارش رجانیوز، حسینیان بخش اصلی سخنان خود را به آسیب‌های ناشی از سکوت خواص در بزنگاه‌ها اختصاص داد تا نشان دهد بر خلاف اینکه عده‌ای می‌خواهند جرم ساکتین فتنه را تقلیل دهند و آن‌ها را در مرکزیت تصمیم‌گیری اصولگرایان بنشانند، این خطا به این سادگی‌ها قابل جبران و گذشت نیست.

عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه نباید ساکتین فتنه در پیشانی اصولگرایان قرار بگیرند و مدیریت کنند، اظهار داشت: اگر ساکتین در برابر حق حضرت امیر سکوت نمی‌کردند و حمایت می‌کردند، مسیر تاریخ عوض می‌شد؛ مگر قاعدین چه کسانی بودند همان‌هایی که در برابر حق حضرت امیر بی اعتنایی کردند.

حسینیان سخنان خود را با همان تبیین مبانی گفتمانی جبهه پایداری شروع کرد و گفت: عقلانیت، معنویت، عدالت و ولایت از اصول و مبانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی است.

وی با بیان اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک دینی که امام نام آن را اسلام ناب نهادند، در جامعه مذهبی به وجود آمد، گفت: در انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم افرادی که دنباله رو و هوادار گفتمان امام بودند که در ساده زیستی و استکبار ستیزی تبلور یافت، بسیاری از این مبانی و تفکر را در شخص آقای احمدی نژاد یافتند.

حسینیان ادامه داد: اگر مردم آقای احمدی نژاد را مورد حمایت قرار دادند و در اوج مظلومیت دفاع کردند، به خاطر این بود که او را تجسم این گفتمان می‌دانستند.

نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه "دنیا دار آزمایش است و انسان های بسیاری آمده اند، آزمایش شده اند و عبرتی برای آیندگان و نسل‌های بعدی شده اند"، افزود: بعد از اینکه این هواداران گفتمان امام و انقلاب نسبت به ولایت پذیری آقای احمدی نژاد دچار تشکیک شدند، یک نوع نگرانی، احساس یأس و سرخوردگی در وجودشان پیدا شد.

جلوگیری از احساس یاس و سرخوردگی فلسفه تشکیل جبهه پایداری

رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، این احساس یاس و سرخوردگی را طبیعی برشمرد و با یادآوری رویدادهای تاریخی گفت: بنده به عنوان کسی که مطالعه ای در تاریخ دارم، خیلی عجایب فراوانی در این زمینه ها وجود دارد دارد که نشان می‌دهد در زندگی سیاسی و اجتماعی، همه ما در معرض خطر هستیم.

وی با اشاره به زندگی سید ضیاء الدین طباطبایی اظهار داشت: سید ضیا یک طلبه بود و تا شب کودتا هم معمم بود، طلبه انقلابی پرجوش و خروشی هم بود. شب کودتای اسفند با سفیر انگلیس در خارج تهران ملاقاتی داشت، لباس را همان جا کند و گذاشت توی بقچه و برای همیشه پیچید. همین جوان طلبه انقلابی وقتی که حکومت تشکیل داد -حکومت حزبی‌ها- پر مصوبه و اسلامی ترین دولت همین حزبی هاست. شما اگر در تاریخ نگاه کنید بستن قمارخانه ها، شراب فروشی ها همه این ها مصوبه های دولت سید ضیا بود اما همین که سید ضیا طلبه جوان به قدرت رسید، شد سید ضیایی که سرانجام اسرائیل نشین شد و بدون هیچ اعتقادی از دنیا رفت.

جبهه پایداری تشکیل شد تا نشان دهد گفتمان انقلاب متعلق اشخاص نیست

حسنیان در ادامه به نحوه شکل‌گیری چبهه پایداری اشاره کرد و گفت: یک عده از دوستان نشستند و گفتند چه کنیم که خدای نکرده برخی از رفتارها باعث سرخوردگی نیروهای طرفدار گفتمان انقلاب اسلامی ناب نشود و آنها مأیوس و سرخورده شده و به دنبال زندگی خود بروند؛ خوب است که یک تشکیلاتی به وجود بیاید که این گفتمان را ادامه داده و نشان دهد این گفتمان به شخص خاصی تعلق ندارد، بلکه یک جریانی است که همیشه تاریخ بوده و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شکل خاصی جریان پیدا کرده و انشاءالله تا ظهور حضرت مهدی هم این تفکر جاری و ساری خواهد بود که این فلسفه تشکیل جبهه پایداری بود.

مبنای قرآنی عقلانیت به عنوان یکی از اصول جبهه پایداری

وی یکی از مبانی تشکیل جبهه پایداری را عقلانیت عنوان کرد و در توضیح آن گفت: قرآن آفرینش هستی را بر مبنای سبب و مسبب و علّی و معلولی بیان می کند و نظام سبب مسببی را اصل آفرینش می‌داند. حتی در زبان روایات هم امام صادق(ع) می‌فرماید که خداوند ابا داشت از اول خلقت پدیده ها را بدون سبب بیافریند. به هر تقدیر، قرآن در مسائل و پدیده های اجتماعی هم این رابطه علّی و معلولی را مورد تآیید قرار می دهد و از مؤمنین می خواهد که زندگی اجتماعی و سیاسی خودشان را بر این مبنای نظام سبب و مسببی هموار کنند و شکل دهند.

نماینده مردم تهران در مجلس با اشاره به آیه "و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ الله و عدوّکم" افزود: بر مبنای این آیه، خداوند به مؤمنین امر می کند که آن چه که در توان دارید، از نیروها و امکانات را آماده کنید تا دشمنان شما و دشمن خدا بترسند و به سبب نیروها، امکانات و ادواتی که آماده کردید، جرأت دست‌اندازی به سوی شما را نداشته باشند. یعنی قرآن می فرماید چه در طبیعت، چه در پدیده های اجتماعی یک نظام علّی و معلولی حاکم هست که مؤمن باید برود و این علت ها را کشف کند.

وی اظهار داشت: انسان تعجب می‌کند وقتی این آیات خدا را مطالعه می‌کند، چرا کشورهای اسلامی عقب افتادگی دارند. چرا دنبال کشف این معلول ها و علت ها و کشف روابط علّی و معلولی نرفتند. جهان غرب اگرچه ریشه ها و مبانی تمدن‌شان را از تمدن اسلام گرفتند اما آن ها پیگیری کردند و متأسفانه جوامع اسلامی در اثر فساد حکومت ها نتوانستند رشد کرده و این اصل قرآنی را رعایت کنند.

حسینیان تصریح کرد: یکی از این اسباب اجتماعی، همین تشکیلات است که اگر انسان می خواهد کاری کند و اگر در جامعه هدفی دارد، باید وسیله اجتماعی آن کار را هم فراهم کند و مقصود از این آیه کریمه "تعاونوا علی البرّ و التّقوی" این همکاری، تجمع، اجتماع و تشکیلات برای این است که یک هدف اجتماعی را با کمک بکدیگر به پیش ببریم.

خاطره ای از تأکید امام بر کار تشکیلاتی

رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی با اشاره به تأکیدات حضرت امام به کارهای تشکیلاتی افزود: شاید امام در بین روحانیون از کسانی بوده که بر این تشکیلات اعتقاد داشتند؛ در جریان نهضت در سال‌های1341 تا 1343 امام بارها کارشان همین بود و نامه شخصی می نوشتند. در یک شب 60 نامه نوشتند به روحانیون بلاد که شما شب های یک شنبه را بنشینید دور هم یک چای بخورید. همین گردهمایی و چای خوردن شما موجب می شود اطلاعات زیادی را به دست بیاورید و همفکری کنید که جلوی بسیاری از مشکلات گرفته شود. همین جوامع روحانیت تهران و شهرهای مختلف که به وجود آمد از همین راهنمایی حضرت امام بود.

وی با تاکید بر اینکه برای رسیدن به اهداف مهم قطعاٌ نیاز به تجمع تشکیلاتی، انسجام و هماهنگی نیروهای معتقد به آن راه و هدف و آرمان داریم، خاطر نشان کرد: الحمدلله در شهر شما این تجمع بزرگ امروز نشانگر این هماهنگی و نشانگر تشخیص این ضرورت است. بنابراین اصل اولیه ما تعقل، اندیشه، کشف علت ها، کشف رابطه متقابل علت ها و معلول ها و کشف نیازهای اجتماعی برای رسیدن به هدف هاست.

معنویت عامل تاثیر گذار

رییس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس، معنویت را دومین مبنای جبهه پایداری انقلاب اسلامی برشمرد و توضیح این مبنا را با بیان این پرسش که مسأله معنویت به چه معناست، آغاز کرد و گفت: درست است که ما نظام آفرینش را بر مبنای آموزه های قرآن یک نظام علّی و معلولی می دانیم اما در فرهنگ قرآن همین نظام سبب مسببی دائمی است. به قول حضرت امام رابطه خدا و جهان رابطه بَنّا و بِنا نیست، رابطه ساعت و ساعت ساز نیست که ساخته شود و نصب شود بلکه خداوند رابطه اش با جهان هستی مانند رابطه خورشید با نور است، دم به دم باید این نور دمیده شود.

وی ادامه داد: معتقدیم همه معلول هایی که می خواهد از علت ها به وجود بیاید، با اذن الهی صورت می گیرد و اگر خدا نخواهد، هیچ‎گاه علتی هم نمی تواند معلول خود را به‎وجود بیاورد در حقیقت علت ها ذاتی به اشیا نیستند بلکه یک چیزهای دیگری غیر از آن چه ما در طبیعت می بینیم، وجود دارد. قرآن به صراحت می فرماید که حتی در مواردی که همه عوامل طبیعی جمع هستند، باید اذن الهی وجود داشته باشد. " وَ الْبَلَدُ الطّیبُ یخْرُجُ نَبَاتُهُ بأذنِ ربّهِ والّذی خَبُثَ لَایخْرُجَ اِلّا نَکداً" درست است که زمین شوره زار شوره می رویاند و زمین پاک هم ثمره پاک، اما همه این ها به اذن الهی است.

عضو جبهه پایداری با بیان اینکه "اعتقاد ما بر این است که مؤمن وظیفه دارد همه عوامل طبیعی را آماده کند اما تکیه اش بر این عوامل طبیعی نباشد، بلکه بر خدا تکیه کند چرا که او تأثیرگذار است"، تصریح کرد: آیات قرآن اساساً به مؤمنین با عده کم این نوید را می دهد که پیروزی با آن هاست و اگر خلوص باشد، خداوند اراده کرده است که مؤمنین را حمایت کند. در سوره محمد(ص) می فرماید که "وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَءَامَنُواْ بِمَا نُزِّلَ عَلَى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ‏" خداوند بدی‌های کسانی که ایمان آوردند و بر آن چه بر پیامبر نازل شده ایمان آوردند، می‌پوشاند و نواقص آنها را مرتفع می کند. علتش را هم این آیات خیلی زیبا بیان می کند. می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کسانی که کفر ورزیدند علتش این است که از باطل پیروی می کنند و آن هایی که ایمان آوردند از حق تبعیت. لذا خداوند حق را همیشه مورد حمایت قرار می دهد. می فرماید "حقّاً عَلینا نُنجی المؤمنین" نجات مؤمنین و پیروزی مؤمنین حقی است از آن ها بر ما.

حسینیان افزود: حضرت امیر بر همین اساس می فرماید نباید از کمبود امکانات و نیرو ترسید، اعتقادمان بر این است که اگر راهی که انتخاب کردیم، راه حق باشد، راه خدایی و برای خدا باشد، هیچ چیز نمی تواند منجر به شکست شود و هیچ چیز ممانعت از الطاف خداوند و پیروزی نمی کند که نمونه اش را شما در انقلاب اسلامی و جنگ به خوبی تجربه کردید.

اخلاص مایه برافراشته شدن پرچم جبهه پایداری

وی با تاکید بر اینکه خلوص مهم‌ترین وظیفه ما است، گفت: پرچمی که به عنوان جبهه پایداری انقلاب اسلامی بر افراشته شده، اگر خلوص در آن نباشد، بر زمین می افتد، بنابراین، باید هر خواسته ای جز اعتلای حق را از خود بیرون ریخت و تمام منافع شخصی و شهرت را زیر پا بگذاریم و فقط یک چیز آن‎هم ارزش های خدا در زمین زنده شود و شعائر اسلامی در انقلاب اسلامی زنده و گفتمان امام پاینده و پایدار بماند.

نماینده مردم تهران در مجلس با اشاره به حملاتی که با شروع به کار جبهه پایداری به این جبهه از هر سو شد، گفت: با این حال، شاهدیم که وقتی خدا می خواهد عدو سبب خیر می‌شود و جبهه ای که نامی نداشت و تنها یک گردهمایی در تهران برگزار کرد و مشغول هماهنگی کارها بود، در اثر همان حملات بر سر زبان ها افتاده و امروز به لطف خدا جبهه پایداری، سرفرازتر، آینده دار تر و با قدرت تر در جامعه ظهور و بروز پیدا می کند.

وی با بیان اینکه جبهه پایداری نه تنها در مقابل اصولگرایان نیست بلکه چنین هدفی هم ندارد، افزود: این جبهه یک حلقه مفقوده ای بود چرا که تشخیص داده شده که باید دوستان را یک چتر خاصی پوشش دهد و این جبهه تشکیل شد.

دوستان اصولگرا با جبهه پایداری احساس رقابت نکنند

عضو جبهه پایداری با تأکید بر اینکه ما دنبال بر هم زدن وحدت نیستیم، تصریح کرد: از ابتدا هم اعلام کردیم که جبهه برای اصولگرایان یک فرصت است و یک خلأ مهمی را پر خواهد کرد، بنابراین دوستان اصولگرای ما نباید با ما احساس رقابت کنند.

وی اضافه کرد: ما اعلام کردیم جبهه به دنبال احیای گفتمان انقلابی است و رویکرد ما هم رویکرد فرهنگی خواهد بود و اگر بحث انتخابات مطرح شده، به عنوان بخشی از وظیفه‌ای‌ است که یک اصولگرا نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد و لذا جبهه و پرچم اصلی ما فرهنگی است. ما باید خود را برای یک کار فرهنگی دراز مدت آماده کرده و مبانی فکری را بسازیم.

حسینیان افزود: دوستان اعتراض نکنند که من چرا این مسائل را شروع کرده ام، این مسائل فکری قرآنی با متون دینی باید در کار و حرکت شما به‌عنوان اصل قرار بگیرد. همه اش نباید دنبال مسائل سیاسی روزمره ای که فردا از ذهن خارج می شود و یک مساله جدیدی پیش می آید، باشید، بلکه به دنبال قوی کردن مبانی فکری خود و جامعه باشید که اگر مبانی فکری قوی شود، جامعه را میتوانیم در مقابل حوادث مصون و بیمه نگه داریم و الا اگر همه اش همین بحث های روز مره سیاسی باشد، نتیجه ای ندارد.

نقش و پیام رهبری معنوی جبهه پایداری توسط آیت الله مصباح یزدی

وی با یادآوری نقش آیت الله مصباح یزدی در تشکیل این جبهه یادآور شد: مبانی فکری و عقلانی یک جامعه مذهبی و یک تشکیلات دینی باید محکم شود. جبهه نیز با نظر و هم‌فکری و رهبری معنوی شخصیتی مثل آیت الله مصباح تأسیس شده که این خود نعمت بزرگی است. شخصیت فکری، معنوی، صاحب اندیشه و تفکر، مردی که در طول حیات اجتماعی و سیاسی خود نشان داده که در اصول با کسی از در سازش در نخواهد آمد؛ یک چنین شخصیتی با چنین عظمت فکری رهبری معنوی چنین تشکیلاتی را دارد.

حسینیان، رهبری معنوی آیت الله مصباح بر جبهه پایداری را حاوی پیام‌هایی دانست و گفت: اولین پیام این است که این تشکیلات باید کار فکری و علمی کند. دومین پیام این است که این تشکیلات، خط قرمزهای برجسته‌ای نسبت به خطوط انحرافی، التقاطی و فتنه دارد؛ آیت الله مصباح هشت سال تمام در حاکمیت دوم خردادی‌ها در برابر انحراف‌های آنها ایستادند و شخصیتی بودند که در مقابل جریان انحرافی که در اطراف ریاست جمهوری در حال نظم و شکل گیری بود، اخطار دادند و ایستادگی کردند.

اتهام خنده دار ارتباط جبهه پایداری با جریان انحرافی

رییس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس با ابراز تعجب از متهم کردن جبهه پایداری به ارتباط با جریان انحرافی تصریح کرد: من تعجب می‎کنم که برخی از این افراد غیر منصف که ان‌شاءالله جاهل هستند، این جبهه را متهم به یک نوع وابستگی به جریان انحرافی می‌کنند، در حالی که اگر ذره‌ای انصاف داشته باشند، متوجه می‌شوند که شخص آیت‌الله مصباح و دوستان دیگر در جای خودشان در برابر جریان انحرافی ایستادگی کردند و بعضاً‌به‌خاطر همین مسأله از دولت هم کناره گیری کردند، ولی اگر فقط شخص آیت الله مصباح را هم در نظر بگیرند باعث تعجب است که چگونه این جبهه را متهم به ارتباط با جریان انحرافی می‌کنند. بی شک شخص آیت الله مصباح بیانگر این برائت و ایستادگی در برابر این جریان است.

وی با بیان اینکه باید با اهداف عاقلانه، تفکر، اندیشه، اعتماد و اتکای به خدا کارمان را آغاز کنیم تاکید کرد: این جبهه وابسته به هیچ فرد خاصی نیست، بلکه یک جریان فکری یا به قول دوستان یک گفتمان فکری است و هر کاری که در جهت احیای تفکر و اندیشه حضرت امام و ولایت و حول محور ولایت باشد، از وظایف این جبهه است.

حسینیان اظهار داشت: من به عنوان کسی که تجربه ای در انقلاب و مطالعه ای در تاریخ دارم، اگر ولایت برای همه از نظر تئوریک و نظری بحث قابل درکی است برای ما از لحاظ تجربی قابل درک است.

وی ادامه داد: 2500 سال حکومت شاهنشاهی برای این کشور جز عقب ماندگی و استبداد هیچ چیز دیگری نداشت و هرجا روشنفکران جلو افتادند و علما را دور زدند، مانند مشروطه که یک انقلابی بود که توسط علما آغاز شد اما علما دور خوردند و روشنفکران جلو افتادند، چه نتیجه‌ای داشت؟ اول تقی زاده های وابسته به غرب که گفتند ایران باید از موی سر تا ناخن پا غربی شود تا نظام پیشرفته شود و آخرهم از برآیند این فرایند رضا خان درآمد.

حسینیان با بیان اینکه رهبری این انقلاب را مرجعیت و ولایت بر عهده گرفت، افزود: مردم روی آزادی و مشارکت را در همین حکومت ولایی دیدند و درک کردند و لذت استقلال را در همین حکومت ولایت تجربه کردند، بنابراین ولایت یک مساله تجربه شده است

رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه به غیر از مقام ولایت هیچ کس نمی‌توانست فتنه اخیر را مهار کند، گفت: مقام ولایت در مقابل این طوفانی که می‌توانست هر نظامی را از ریشه در بیاورد، ایستادگی و ثبات بیشتری پیدا کرد و تجربه ای برای آیندگان شد. در مورد ولایت ما هم از نظر تئوری حرف داریم و هم از نظر تجربی و عملی درک کرده ایم که آنچه ناجی و منجی ماست، ولایت است؛ بنابراین ما ولایت را اصل و محور کار خود قرار داده ایم.

اگر ساکتین در برابر غارت حق حضرت امیر(ع) سکوت نمی‌کردند مسیر تاریخ عوض می‌شد

وی با تاکید بر اینکه نباید ساکتین و فتنه گران در پیشانی اصولگرایان قرار بگیرند و مدیریت کنند، اظهار داشت: اگر ساکتین در برابر غارت حق حضرت امیر(ع) سکوت نمی‌کردند و حمایت می‌کردند، مسیر تاریخ عوض می‌شد. مگر قاعدین چه کسانی بودند؛ همان‌هایی که در برابر حضرت امیر بی اعتنایی کردند.

عضو جبهه پایداری ادامه داد: اینکه ما سوال می‌کنیم چرا باید فلان شخص به عنوان پرچم دار اصولگرایی جلو بیفتد و چرا باید فلان فرد تعیین کننده و مشخص کننده اصولگرایان باشد، برای این است که مبادا خدای نکرده انقلاب به جایی برسد که کسانی که در حوادث و فتنه ها سکوت کردند و دنبال زندگی خودشان بودند، پرچم دار هدایت مردم شوند.

وی با بیان اینکه اگر خدای نکرده انقلاب به دست نااهلان بیفتد، خطرش از هر چیزی بیشتر خواهد بود افزود: ما که می‌گوییم "کسانی که رویکرد فرهنگی‌شان انقلابی نیست، رویکرد خانوادگی‌شان تمایز خواهانه است، زندگی‌شان، رفتار و منش‎شان اشرافی است، نباید جلو بیفتند"، به خاطر همین است که ولایت مصون بماند. ولایت علوی سلمان، اباذر، مقداد و عمار پرچم دارش است که انشا الله مقدمه ظهور حضرت مهدی هم آماده شود.

در پایان این سخنان، حجت الاسلام حسینیان به همراه صادق محصولی و علی اصغر زارعی از اعضای جبهه پایداری به پرسش های حاضران پاسخ گفتند.

عده ای برای اینکه به مقاصد خود برسند دم از ولایت می زنند

در ابتدای این همایش نیز حجت الاسلام ماندگاری به عنوان دبیر جبهه پایداری خراسان رضوی در سخنانی تاکید کرد: مسیر ولایت، مقبولیت و جایگاه ویژه دارد و عده ای برای این که به مقاصد خود برسند، دم از ولایت می زنند.

وی اظهار داشت: خیلی ها برای منافع و مقاصد خود به صحنه می آیند اما عده ای می آیند که خود را فدای ولایت کنند، چون معتقدند که اگر ولایت بماند، همه چیز می ماند.

ماندگاری تصریح کرد: اگر خارج از مسیر ولایت باشیم، خدا ما را رسوا می کند؛ ولایت خط قرمز خداست و خدا نمی گذارد کسی با پرچم ولایت بازی کند.

وی با بیان اینکه "هر کس با ولایت طرف شود، با خدا طرف می شود"، بیان کرد: ما نمی خواهیم با ظاهرسازی با دیگران رقابت کنیم چون آنها به اخلاق اعتقادی ندارند.

دبیر جبهه پایداری خراسان رضوی با تاکید بر اینکه "اگر وعده های خدا را باور کنیم، جبهه پایداری می تواند بهترین عملکرد را داشته باشد"، بیان کرد: ما فقط با عنصر تسلیم در برابر خدا می خواهیم رقابت کنیم.


پیراهن لکه‌دار نباید در ویترین اصولگرایان باشد
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، اصولگرایی ، جبهه پایداری ، آیت الله مصباح یزدی
پیراهن لکه‌دار نباید در ویترین اصولگرایان باشد/ مخالف معرفی نماینده افراد خارج از چارچوب تشکیلات برای تصمیم‌گیری اصولگرایان هستم
گروه استان‌ها- خوزستان: با نزدیک شدن به فضای انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، فضای سیاسی کشور در تب و تاب بسترسازی برای این جریان مهم اجتماعی است و چیزی نمانده تا در و دیوار شهر از کاغذهای رنگی تبلیغات نمایندگان پر شود. تشکیل جبهه پایداری و کمیته 7+8 از سوی اصولگرایان نیز بیانگر اهمیت انتخابات این دوره از مجلس است.

در عین حال، فتنه 88 و پس از آن پا گرفتن جریان انحرافی در دولت، اصولگرایان را بیش از پیش بر انتخاب و معرفی نماینده‌های انقلابی و دغدغه‌مند حساس کرده است اما در این میان، عده‌ای نیز وجود دارند که بی‌توجه به فرموده‌های مقام معظم رهبری به دنبال سهم‌خواهی در انتخابات هستند.

ناصر سودانی نماینده مردم اهواز و عضو کمیسیون انرژی مجلس هشتم شورای اسلامی می‌گوید "مخالف این است که فردی خودش را به عنوان یک تشکیلات و جریان بداند"، وی معتقد است اصولگرایان باید قبل از آنکه میدان به دست نااهلان بیفتد، میدان‌داری کنند و سریع‌تر به وحدت برسند.

سودانی دارای تحصیلات تخصصی دکترای علوم و قرآن است و در دوره‌های هفتم و هشتم مجلس به عنوان نماینده اصولگرایان اهواز حضور داشته است. بنا به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، سودانی 45 طرح و لایحه را در هشتمین دوره مجلس امضا کرده است. با نزدیک شدن به فضای انتخاباتی و افزایش تحرکات در بین اهالی مجلس از جمله تشکیل جبهه پایداری، با این عضو فراکسیون اصولگرایان در ارتباط با ساز و کارهای تصمیم‌گیری در مرکزیت اصولگرایان به گفت‌وگو نشستیم:

آقای دکتر از دید شما چارچوب‌های وحدت اصولگرایان و هدف از آن چیست؟

یکی از مهم‌ترین عوامل ماندگاری و موفقیت انقلاب اسلامی اتحادی است که تا الآن ملت ما در برابر دشمنان در عرصه‌های مختلف از خود نشان داده‌اند. یکی از جبهه‌های این وحدت، جهت‌گیری‌های خدمت رسانی به مردم است که مسئولان را در عرصه‌های خدمت‌گذاری با هم متحد می‌کند. در طول مدت تجربه نمایندگی چه در عرصه استانی و چه در عرصه کشوری، متوجه این نکته بوده‌ایم که هرگاه در مقوله‌ای با هم هماهنگ بودیم، به نتیجه رسیده‌ایم و هرگاه دچار تفرقه شدیم، نتیجه‌ای جز ناکامی نداشتیم.

خوشبختانه اصولگرایان بعد از تجربه تلخ مجلس ششم به خود آمدند و در طول یک دهه اخیر با بازیابی حیثیت اصولگرایی خود و با گزینش محورهای وحدت توانستند موفقیت‌هایی را به دست آورند و در حقیقت عرصه خدمت رسانی را از دست نامحرمان و نااهلان بگیرند. این مطلب محوری اتحاد قبل از هر چیز برای اصولگرایان وحدت براساس آرمان‌های اسلامی است که شاخص‌ترین آرمان انقلاب اسلامی بعد از اعتقادات و باورهای اصلی اعتقادی مانند توحید، نبوت، معاد و ولایت در عرصه‌ راهبردی و دولتی، اعتقاد به محوریت ولایت امر ولی‌فقیه است. بر این اساس، باید ولی فقیه را فصل‌الخطاب، نائب امام زمان(عج) و در راس کشور و مشروعیت نظام پذیرفت و در برابر دیدگاه‌ها و مواضع ایشان سر تسلیم فرود آورد.

شاخصه اصولگرایان بعد از پایبندی به اصل ولایت فقیه، گذشت از خود و ایثار در راستای حفظ آرمان‌های انقلاب اسلامی است، به تعبیری، خدمت حداکثری و منفعت حداقلی. یعنی خود را برای خدمت‌رسانی جهادی و ایثارگرانه وقف انقلاب کردن. همیشه خود را مدیون انقلاب دانستن و از جان و مال برای انقلاب مایه گذاشتن. این یکی از شاخصه‌های اصولگرایی در عرصه سیاسی است که می‌تواند موجب وحدت باشد.

از نزدیک گروه اغیاری را که در طول این سی و چند سال آمده بودند، دیدیم که چگونه انقلاب و نظام را برای خود می‌خواستند و تا زمانی که در مسند قدرت و برخوردار از موقعیت و رانت و جایگاه بودند، حامی بودند اما هرگاه از قدرت کنار زده شدند، به جای اینکه خط خدمت مخلصانه و ایثارگرانه را در پیش بگیرند، به جبهه دشمن پیوستند، در حالی که شاخص اصولگرایان این است که مانند حضرت علی(ع) پرخطرترین مأموریت‌‌ها را به جان بخرند و تا جایی که مصلحت نظام اقتضا می‌کند، سخت‌ترین آدم در برابر حوادث و با گذشت‌ترین افراد نسبت به حفظ اسلام باشند. حضرت علی(ع) از جان، همسر و فرزندان خود مایه گذاشت تا درخت اسلام پا بگیرد.

ایشان اگرچه رسالت و رهبری جهان اسلام بعد از پیامبر شرعا، عقلا، قانونا و عرفا حق‌اشان بود اما در آنجا سهم‌خواهی نکرد و چون شرایط به گونه‌‌ای رقم خورد که باید مسکوت می‌‌ماند، 25 سال دندان روی جگر نهاد تا نهال اسلام به درخت تنومندی تبدیل شود و از ریشه جدا نشود، زیرا در ابتدا به دلیل دشمنانی که در اطراف اسلام وجود داشت همچنین منافقین و افرادی که تنها ملبس به لباس اسلام بودند و انحراف‌های فکری که در ابتدا در نظام اسلامی پیش آمد، و از طرفی مقام طلبی بعضی از یاران رسول اکرم(ص) سبب شد تا حضرت علی(ع) برای کل اسلام احساس خطر کند و بین خود و اسلام، خود را فدا کند.

در جریان فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری، عده‌ای از نخبگان کارنامه قابل قبولی از خود به جای نگذاشتند و در اجرای دستور رهبری سستی کردند. در این فتنه که رهبری معظم انقلاب فرمودند نخبگان اعلام موضع کنند، بسیاری از این افراد موضع صریحی نگرفتند یا سکوت کردند. به نظر شما آیا می‌توان با این دسته از افراد به وحدت رسید؟

فتنه 88 برای خواص، توده مردم و زیاده خواهان آزمون سختی بود. به هر حال با مدیریت بسیار عالمانه و آگاهانه مقام معظم رهبری ما این فتنه را پشت سر گذاشتیم. معتقدم در این فتنه کسانی روی لبه حرکت کردند به نحوی که می‌توان آنها را به آن سمت هل داد یا اینکه دست‌شان را گرفت را به این سمت آورد. من مصلحت نظام و انقلاب را براساس رهنمودهای رهبری در این می‌بینم که باید دست این افراد را بگیریم و به این سمت بیاوریم زیرا هنر انقلاب ما بعد از این، باید تبدیل دشمن به دوست باشد نه اینکه دوست را به دشمن تبدیل کند.

این نکته به معنای این نیست که ما چالش‌هایی را که این افراد در نظام ایجاد کردند، نادیده گرفته و فراموش کنیم، بلکه باید ضمن آنکه ضربه‌هایی را که به کلیت نظام وارد شده از یاد نبریم، آرزو کنیم که فضایی برای جبران گذشته این افراد فراهم شود، زیرا خود این موضوع یک امتحان برای ما و این دسته از افراد است.

سعه صدری که اسلام دارد، در هیچ‌کدام از دولت‌های دیگر وجود ندارد. پیرو اهل بیت(ع) تجربه‌اش، تحمل مشکلات است. اگر بتوانیم با منطق و سعه صدر با مخالفان روبرو شویم پیروز میدان خواهیم بود اما با هیاهو و تنش و ایجاد جار و جنجال، مظلوم، ظالم جلوه می‌کند. اصولگرایی به معنای داشتن سعه صدر برای تحمل دیگران است.

در مجلس نیز گروه‌های مختلفی را تجربه کرده‌ایم و هر جا اصرار همراه با منطق بوده، موفقیت به دست آمده است اما هر جا برای دفاع از حق به جای منطق، احساس خارج از عرف و هیاهوهای غیرعاقلانه مطرح بوده، نتیجه عکس شده است؛ بنابراین می‌توان با منطق از حق دفاع کرد.

به نظر شما همان افرادی که بر لبه حرکت کردند، می‌توانند در مرکزیت اصولگرایان بیایند و تصمیم‌گیری کنند؟

این موضوع مثل دو پیراهنی می‌ماند که یکی از آن دو کاملا سفید است و دیگری لکه داشته و آن لکه را پاک کرده‌اند. آن پیراهن لکه‌دار دیگر از ویترین خارج می‌شود زیرا نمی‌شود آن را به عنوان لباس ویترینی مطرح کرد. ویترین یعنی تابلوی اصولگرایی و تابلوی اصولگرایی باید یک لباس کاملا سفید باشد.

جبهه پایداری انقلاب اسلامی با حضور بزرگانی چون آیت‌الله مصباح اعلام موجودیت کرده است. برخی معتقدند این اعلام موجودیت سبب اتحاد بین اصولگرایان می‌شود اما عده‌ای دیگر بر این باورند که تشکیل این جبهه وحدت را از بین می‌برد، نظر شما در این زمینه چیست؟

صاحبان دغدغه انقلاب و آرمان‌های آن براساس حس تکلیف نسبت به دفاع از اصولگرایی و با احساس خطری که برای اصولگرایی می‌کنند مایل هستند که نوعی حرکت توفنده و شتابنده را ایجاد کنند مثلا برای رسیدن به آرمان‌های اصولگرایی گاهی افراد حرکت کندی دارند که موجب خشم افرادی می‌شوند که پر توان‌تر هستند و مایلند که به سرعت به اهداف برسند. کسانی هم هستند که در این مسیر متوسط حرکت می‌کنند. قطعا ما نمی‌توانیم همه این افراد را با یک نوع نگاه قیاس کنیم و نمی‌توان آنهایی را که کند حرکت می‌کنند از گردونه خارج کرد.

معتقدم جبهه پایداری در خودش یک حرکت توفنده و پرشتاب را می‌بیند و می‌خواهد از این سرعت و توانمندی بهره ببرد اما نباید به دیگران به گونه‌ای نگاه بیندازد که آنها تصور کنند خارج از دایره اصولگرایی هستند. زیرا هنگامی که فردی خود را قبول و دیگران را رد می‌کند اختلاف و تفرقه ایجاد می‌شود که متاسفانه این موضوع در فضای اصولگرایی و در بعضی شهرها، مراکز استان‌ها و حتی در فضای کشور تجربه شده است.

ینکه کسی تعریفش از اصولگرایی این باشد که من اصولگرا هستم و لاغیر، و بعد به دور خود سیم خاردار می‌کشد و دیگران را از دایره خارج می‌کند، یکی از آفت‌های اصولگرایی است. ما معتقدیم دایره شمول اصولگرایی وسیع و گسترده است. همچنین اینکه اصولگرایی صرفا در افراد انگشت شمار محسوب شود، نمی‌تواند برای انقلاب مفید باشد زیرا این موضوع خواسته رهبری و توصیه امام نیست و مطلوب نظام و بر مصلحت آن نخواهد بود.

با توجه به نیاز امروز کشورمان، باید به جای پرداختن به تفاوت‌ها، مشترکات را در نظر بگیریم و در دایره اصولگرایی نیز به جای آنکه رشته‌های منتهی به پیدایش گسست را جستجو کنیم به حلقه‌های وصل دقت کرد که کدامین حلقه‌ها می‌تواند متصل کننده باشد. لذا معتقدم که اصولگرایان همه سوار یک کشتی هستند و مقصد، فضا و زمینه کشتی یکی است اما راکبان آن با سلایق گوناگون می‌توانند با درک مشترک، تفاهم، خدمت‌رسانی متقابل، آرامش، تحمل یکدیگر و تعالی فکری سوار کشتی شوند و هدف مشترکی را طی کنند و به ساحل نجات برسند.

فضای انقلاب اسلامی در امروز اقتضای این را دارد و نباید بگوییم جبهه الف، جبهه ب زیرا ممکن است اینها در جهت حذف یکدیگر در انتخابات یا در عرصه‌های خدمت رسانی تلاش کنند. اصولگرایان باید در راستای تشویق یکدیگر اقدام کنند؛ مانند چرخ‌واره‌ای که دندنه‌های مختلف، مهره‌های متنوع و پیچ‌های گوناگون دارد اما چرخ‌واره‌ای است که خروجی‌اش یک کار است و ما چنین آرزویی برای اصولگرایان داریم.

جبهه پایداری به تازگی وارد عرصه شده بنابراین اگر بتواند همراهی خوبی با مجموعه اصولگرایان داشته باشد یا اصولگرایان بتوانند جبهه پایداری را دریابند به نظر من این جبهه می‌تواند در راستای استحکام انقلاب اسلامی گام بردارد. البته به شرط آنکه سرعت‌اش در حد مجاز باشد.

حضور افراد شاخص در این جبهه می‌تواند سبب شود که سرعت این جبهه غیرمجاز نشود؟

وجود آیت‌الله مصباح در این جبهه مقوم‌ترین عنصر پایداری آن است.

اخیرا در دیداری که رهبر انقلاب با نمایندگان مجلس داشتند، ایشان بر رعایت احترام انتخابات و دخالت نکردن قوا تاکید کرده و نمایندگان را از نزدیک شدن به کانون‌های قدرت و ثروت نهی کردند و فرمودند نباید افراد خارج از چارچوب جریان‌ها و احزاب اصولگرا، سهم ویژه داشته باشند. اما اکنون شاهد هستیم که تعدادی از افراد صاحب منصب بر معرفی نمایندگانی از سوی خود اصرار دارند، در این باره چه نظری دارید؟

حفظ نظام، یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌هاست که اوجب واجباب است، حفظ سلامت قوه مقننه نیز از واجبات محسوب می‌شود و باید آن را از نفوذ انحرافات، افراد نامحرم و نااهل به این قوه دور نگه داشت. باور بفرمایید گاهی اوقات از دیدن برخی حرکات و مشاهده بعضی نفرات در مجلس خجالت می‌کشم حتی از نمایندگی هم سیر می‌شوم و احساس می‌کنم که اشتباهی آمده‌ام اما وقتی به کلیت مجلس نگاه می‌کنم می‌بینم خروجی آن به نفع مردم است.

افراد اندکی که در مجلس ماهیت غیر متعهدانه و غیر ارزشی دارند و با ترفندهای خاصی وارد مجلس شده‌اند، آدم احساس می‌کند مانند میوه‌های گندیده‌ای هستند که در جمع میوه‌های سالم قرار می‌گیرند و گاهی اوقات بوی تعفن بر سر سفره به مشام می‌رسد. همین حرکات بوده که بعضی وقت‌ها فریاد مقام معظم رهبری را به گوش ما می‌رساند که باید در مجلس نظارتی باشد.

بنده در دومین نطقم در مجلس هفتم گفته‌ام که چرا هیچ سیستم نظارتی در حین نمایندگی بر عملکرد ما وجود ندارد که بعدها وقتی چهار سال دوره خدمت نمایندگان تمام شد، صلاحیتش را تایید کنیم. در این سیستم نظارتی باید مشخص شود که آیا نماینده در کدام ساخت و پاخت‌ها و زد و بندها دست دارد؟ آیا خارج از شان نمایندگی رفتار می‌کند، آیا به رسالتش عملا می‌کند یا خیر؟ ماهانه یا شش ماه یک‌بار کارنامه به دست نمایندگان داده شود و آنان را از اشکالات کارشان مطلع کنند.

همیشه که موضوع نطق در مجلس یا موافق و مخالف صحبت کردن نیست، رفتارهای بیرون مجلس، موضوع‌گیری‌های درون مجلس، رفت و آمدهای خاص، دخالت‌های به‌جا و نابه‌جا، موضوع‌گیری‌های مناسب و غیر مناسب، حضور داشتن یان داشتن در صحنه، ایفای وظیفه یا عدم ایفای آن؛ همه این‌ها باید یک سائل و مسئولی داشته باشد که متاسفانه چنین کسی نیست. احساس می‌کنم که در این زمینه خوب کار نشده و هنوز خلأ باقی است.

با توجه به اینکه شما در دوره هشتم هم حضور داشتید، هنوز این خلأ را احساس می‌کنید؟

نظارت بر مجلس طرحی است که مقام معظم رهبری هم آن را مورد تاکید قرار داده‌اند و این طرح باید قانون شود اما متاسفانه در مجلس افراد از آن طفره می‌‌روند و می‌خواهند بعد از انتخابات آن را دنبال کنند در حالی که این حق مردم است که نماینده‌اشان را بشناساند و بدانند کسی را که به مجلس فرستاده‌اند به دنبال چیست؟ آیا به دنبال اهداف نظام است یا به دنبال اهداف خود؟ آیا نفع مردم را به نفع جیب خود مصادره می‌کند یا به نفع انقلاب و نظام؟ همچنین حق نماینده سالم و صالح است که مردم او را تشخیص دهند.

این یکی از مهم‌ترین شاخصه‌هایی است که معتقدم باید در انتخابات به ویژه از سوی نیروهای اصولگرا دقت شود تا ببینند که این نماینده بیشتر برای معرفی خود، تامین منافع باند خود، دوستان و خانواده‌اش تلاش کرده یا خود را وقف آرمان‌ها و اهداف انقلاب کرده است. فردی را به نفع آرمان‌های انقلاب کار کرده می‌تواند نماینده سالمی باشد نه کسی که رای مردم را گرفته و بعد آن را به کشتی، کارخانه، سرمایه‌گذاری خارج از کشور و زمین و مزرعه یا قدرت برای فشار بر مسئولان برای نصب مدیر کلان و مدیران تبدیل کرده است.

به نظر شما چرا بعضی از نمایندگان از تصویب قانون نظارت بر مجلس طفره می‌روند؟

احساس ما این است که حرف رهبر بر زمین مانده است! انتظارمان از هیئت رئیسه مجلس بیشتر از اینهاست. هیئت رئیسه باید پررنگ‌تر در این زمینه نقش ایفا کند زیرا ثابت شده که هر کجا هیئت رئیسه بیشتر خواسته در قانون تصحیح یا تلفیقی صورت گیرد، موفق شده است.

به بحث خوبی اشاره کردید اما سئوال اینجاست که با توجه به فرمایش مقام معظم رهبری، آیا افراد خارج از چارچوب جریان‌ها و احزاب اصولگرا، می‌توانند سهم ویژه داشته باشند؟

ممکن است کسی به اندازه یک جریان برای خود ارزش قائل باشد بنابراین باید دید که وزن این افراد چقدر است اما در جریان اصولگرایی با اینکه یک نفر نماینده معرفی کند مخالفم یعنی تشکیلاتی بخواهد نماینده معرفی کند و بعد این فرد هم بگوید که من هم می‌خواهم نماینده معرفی کنم. در مجموع با اینکه فردی خودش را به عنوان یک تشکیلات و جریان بداند مخالف هستم.

اخیرا رهبری فرموده‌اند که باید دقت کرد که انتخابات مجلس به چالش امنیتی برای کشور تبدیل نشود، به نظر شما چه اقداماتی باید صورت گیرد تا چالش امنیتی به وجود نیاید؟ و راه‌های مقابله با این موضوع چیست؟

در وهله نخست بخشی‌نگری و قومی‌نگری یکی از نکاتی است که می‌تواند انتخابات را امنیتی کند. به عنوان مثال در شهر اهواز عده‌ای اصرار دارند که تلفیق نمایندگان در این شهر حتما باید تلفیقی متنوع باشد. یعنی اینکه از طیف‌های مختلف در آن حضور داشته باشند. در حالی که به نظر من به جای زوم بر موضوعات ریز و جزیی، باید ویژگی و شرایط را تعریف و شاخصه‌ها را معرفی کرد. اصرار بر فلان جبهه یا فلان جریان یا فلان قوم یک آفت است. با معدل گیری باید افرادی را که دغدغه انقلاب، اصولگرایی و خدمت‌رسانی صادقانه به مردم را دارند شناسایی کرد و آنها را برگزید.

دوم اینکه جریان‌های سیاسی با تنوعی که دارند به نزاع سیاسی تبدیل نشوند. عرصه انتخابات، عرصه پر هیاهویی است و مسلماً هر کاندیدا طرفدارانی دارد و اذهانی را تحت تاثیر تبلیغات خود قرار می‌دهد و مجموعه‌ای را متاثر از مجموعه‌ها و تبلیغات خود می‌کند. در این میان نباید اتفاقاتی رخ دهد که هواداران روبروی هم قرار گیرند. رقبا می‌توانند برای معرفی خود و برنامه‌هایشان به راحتی تلاش کنند اما هواداران نباید دچار رویارویی شوند.

نکته سوم اینکه اکنون کسانی درصدد هستند تا با استفاده از ترفندهای شیطانی و با تکیه بر پول و افراد صاحب نفوذ که چندان هم به اصول معتقد نیستند وارد مجلس شوند. چنین افرادی همیشه خود را مدیون کسانی می‌دانند که زمینه ورودشان را به مجلس فراهم کرده‌اند بنابراین به جای اینکه دغدغه انقلاب و نظام را در مجلس داشته باشند سعی در جهت جبران این خدمت رسانی را دارند!

این افراد به راحتی می‌توانند طعمه دشمنان قرار گرفته و از اهداف کلان نظام فاصله بگیرند. این موضوع برای نظام امنیتی است ضمن اینکه جریان‌های انحرافی که درون نظام پا گرفته‌اند ممکن است با ترفند جدید یا شیوه‌های نوینی وارد عرصه انتخابات شده و عوام فریبی کنند و بخشی از مجلس را در اختیار گیرند. این افراد احتمال می‌رود به جای اینکه سلامت نظام را تقویت کنند به دنبال زنده کردن مرده‌ها باشند و به جای علم اسلام، علم دیگری را بر سر ایران بخواهند که این خطری برای نظام خواهد بود.

ایران امروز مانند ظرفی است که اسلام ناب در آن مستقر شده است. عزت و قداست این ظرف که مانند ضریحی از طلا، چوب یا آهن است و آن را می‌بوسیم به حرمت امام معصومی است که در آن قرار دارد نه به دلیل چوب یا طلا بودن ضریح. وگرنه کدام فرد را دیده‌اید که شیشه جواهر فروشی را ببوسد؟

امروز ایران، عزیز و محبوب همه ماست زیرا اسلام ناب در تار و پود آن هست و تا ابد خواهد بود تا مقدمه‌ساز حضور امام زمان(عج) باشد.

زخم خوردگان و ورشکستگان سیاسی ممکن است با ایجاد امواج سیاسی جدید ضمن بالا بردن توقعات مردم، وعده‌های فریبنده بدهند و مشکلاتی را که احیانا در جهت پیشبرد توسعه شهرها و استانها بروز کرده بزرگ جلوه دهند و مردم را علیه مسئولان تحریک کنند این هم می‌تواند خطر امنیتی باشد مثلا در طرح هدفمندی یارانه‌ها با توجه به اینکه این طرح 100 درصد موفق نشد، این افراد روی چند درصدی که موفق نبوده مانور دهند و نیمه خالی را ببینند و مردم را وارد فضایی تحریک آمیز کنند.

به نظر شما در این زمینه چه باید کرد؟

باید قبل از آنکه میدان به دست نااهلان بیفتد اصولگرایان میدان‌داری کنند و قبل از آنکه نیروهای خود را رو در روی هم قرار دهند سریعتر به وحدت برسند. همچنین رسانه‌هایی را که به این اختلافات دامن می‌زنند و متاسفانه در داخل خیلی سریع هم امتیاز می‌گیرند، باید شناسایی کرد.

نشریه خاتون را مطالعه کرده‌اید؟

بله، در مورد این نشریه احساسم این است که برای حاشیه‌پردازی و جنجال آفرینی هدایت شده است.


از صندلی خالی هاشمی رفسنجانی ‌تا حلقه ‌خبرگان دور آیت الله مصباح‌
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، آیت الله مصباح یزدی ، خبرگان رهبری

به گزارش فارس، دهمین اجلاس دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری عصر امروز با برگزاری نشست غیر علنی به کار خود پایان داد.نشست عصر امروز خبرگان ملت با حاشیه‌های نیز همراه بود.

* غیبت آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی در جلسه نوبت عصر امروز خبرگان یکی از حاشیه‌های بود که به دلیل حضور وی در جلسه روز افتتاحیه مجلس خبرگان توجه خبرنگاران را به خود جلب می‌کرد.

* نکته قابل توجه جلسه عصر امروز مجلس خبرگان این بود که در این جلسه اعضا نسبت به روز نخست اجلاسیه مکان‌های استقرارشان تغییر کرده بود.

* آیت‌الله دری نجف‌آبادی عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان پس از قرائت بیانیه پایانی اجلاس اعلام کرد که حضرات آیات امامی کاشانی، یزدی، گیلانی و مومن به علت کسالت غیبت داشتند که خبرگان ملت برای آنها آرزوی سلامتی دارد. 

* پس از اینکه آیت‌الله دری نجف‌آبادی بیانیه پایانی اجلاس را قرائت کرد، آیت‌الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه به هیئت رئیسه تذکر داد که در بیانیه نباید دخالت بیگانگان در امور سوریه و بحرین با هم در یک جا ذکر شود چراکه در سوریه دخالت نظامی وجود ندارد بلکه فقط آمریکا در این کشور شیطنت می‌کند.

* پس از اینکه آیت‌الله صادق لاریجانی قریب به این مضمون تذکر فوق را ذکر کرد آیت‌الله خاتمی اعلام کرد که آیت‌الله هاشمی شاهرودی هم نظرشان این است که در سوریه مداخله وجود دارد اما این مداخله شیطنت است. ولی در بحرین از اجانب دخالت مستقیم دارند و عربستان این کشور را اشغال کرده است‌.
پس از بحث و گفت و گوی کوتاه در رابطه با بیانیه، نهایتا سوریه از این مسئله حذف شد.

* پس از پایان قرائت بیانیه نیز آیت‌الله دری نجف‌آبادی از مسئولان و دست‌اندرکاران برگزاری دهمین اجلاس دوره چهارم مجلس خبرگان تشکر کرد اما آیت‌الله مهدوی‌کنی به وی تذکر داد که از خبرنگاران هم تشکر کند که پس از این تذکر آیت‌الله دری نجف‌آبادی از خبرنگاران و رسانه‌های گروهی نیز قدردانی کرد.

* نکته آخر پیش از اعلام رسمی ختم جلسه این بود که فردا خبرگان ملت ساعت 8:30 صبح با امام و آرمان‌های شهدا تجدید میثاق خواهند کرد و در ساعت 10:45 نیز با حضور در دفتر رهبر معظم انقلاب با ایشان دیدار خواهند داشت.

* جلسه اختتامیه مجلس خبرگان پایان یافت اما گفت‌و‌گوی اعضا با آیت‌الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه و مصافحه برخی کارمندان مجلس خبرگان با اعضای مجلس خبرگان ادامه داشت.

* حلقه زدن خبرگان ملت دور ‌‌آیت‌الله مصباح‌یزدی برای عکاسان و خبرنگاران جالب توجه بود.

* مزاح آیت‌الله خزعلی و آیت‌الله مصباح‌یزدی با اعضای مجلس خبرگان نیز از جمله نکات و حاشیه‌های بود که جلب توجه می‌کرد.

* نکته آخر اینکه اگر چه صحنه مجلس خبرگان تقریبا خالی از نمایندگان ملت بود اما یکی از نمایندگان ملت در مجلس خبرگان رهبری که نام آشنا هم نبود، همچنان در صحن روی صندلی نشسته بود و قرآن تلاوت می‌کرد.


توهین پادوهای فتنه به آیت‌الله مصباح‌یزدی در روزنامه منسوب به‌قالیباف
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سردار محمدباقر قالیباف ، آیت الله مصباح یزدی ، جبهه پایداری
روزنامه منسوب به قالیباف شهردار تهران که "تخریب جبهه پایداری" به‌عنوان وظیفه روزانه‌اش تعریف شده است، امروز در ادامه پیگیری مأموریت سازمانی، اقدام به درج گزارش- گفت‌‌وگویی کرد که حاوی توهین‌های صریح به آیت‌الله مصباح یزدی است.

به گزارش رجانیوز، نکته جالب در جوسازی‌ها علیه جبهه پایداری این است که در ابتدای اغلب این گزارش‌ها امضای فردی دیده می‌شود که جزو پادوهای رسانه‌ای جریان فتنه بوده و در شرایطی که هنوز افتضاح ناشی از بازداشت سرپرست سابق این روزنامه جمع و جور نشده، رسانه منتسب به آقای قالیباف شمشیر را علیه تشکل انقلابی تحت نظارت دو فقیه و عالم برجسته دینی از رو بسته است.

این روزنامه در شماره امروز خود، ادعای سوء استفاده جبهه پایداری علیه آیت‌الله مصباح یزدی را مطرح کرده و به‌نحوی وانمود کرده است که گویا ایشان هیچ ارتباطی با جبهه پایداری ندارد، صرفاً سخنران همایش اعلام موجودیت بوده است و پس از آن جبهه پایداری از نام ایشان سوء استفاده می‌کنند. نویسنده گزارش سپس این سؤال را طرح می‌کند که "آیا چنین رفتارهایی نوعی بی‌اخلاقی سیاسی است یا نوعی تبلیغ انتخاباتی برای رسیدن به کرسی‌های بهارستان محسوب می‌شود؟"

اما آنچه که مهم‌تر از اتهام‌زنی به جبهه پایداری است، تصویرسازی از آیت‌الله مصباح (عالم برجسته‌ای که کمتر شخصیتی مانند او مورد تجلیل رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است)، به‌عنوان یک روحانی است که نمی‌تواند جلوی سوء استفاده جریان‌های سیاسی را بگیرد یا آن‌طور که محسن غرویان (شاگرد مطرود آیت‌الله مصباح) تلویحاً مدعی شده، در حد مسائل شخصی و گروهی خود را تنزل داده است.

این روزنامه همچنین به‌نحوی القا کرده است که جبهه پایداری قصد دارد میان آیت‌الله مهدوی‌کنی و آیت‌الله مصباح یزدی اختلاف‌هایی ایجاد کند.

در این نوشته، القائات گردانندگان روزنامه با آیت‌الله ممدوحی و حجت‌الاسلام محسن غرویان به بحث گذاشته شده است. اما کسی که بدون آشنایی با سابقه تهیه کننده این گزارش در حمایت از جریان و سران فتنه که همچنان ادامه دارد، سؤال‌های مصاحبه با این دو شخصیت را می‌خواند، ممکن است تصور کند که وی از طرفداران دو آتیشه جریان اصولگرایی است که اکنون برای رسیدن این جریان به وحدت، آرام و قرار ندارد!

سؤال‌های مطرح شده در این مصاحبه‌ها:

گفت‌وگو با آیت‌الله ممدوحی؛
مدت‌هاست که برخی جریانات سیاسی برای کسب کرسی‌های بهارستان از بزرگان مورد وثوق مردم به عنوان رهبران و حامیان خود نام می‌برند اما این بزرگان هیچگاه چنین حمایت‌هایی را تایید نکرده‌اند. نمونه آن جبهه پایداری است که آیت‌الله مصباح یزدی را رهبر خود معرفی می‌کند.
هدف‌شان از این اقدامات چیست؟
تا چه حد در اجرای این ترفند به موفقیت رسیده‌اند؟
اکنون هم به نظر می‌رسد برخی سعی دارند تا آیت‌الله مصباح یزدی را به‌عنوان تابلوی یک جریان و جبهه سیاسی در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی‌معرفی کنند. به نظرتان تا چه حد موفق خواهند بود؟
فکر می‌کنید استفاده از نام بزرگان تاثیری در جذب آرای مجلس داشته باشد؟
خاطرمان هست که بزرگان معمولا به دور از تعلقات حزبی و سیاسی وارد گود وحدت بخشی اردوگاه اصولگرایان می‌شوند اما برخی‌ها این اقدامات را با تفسیر به رای به محملی برای کنار زدن این بزرگان تبدیل می‌کنند. آیا این فرجام را می‌توانند برای بزرگانی مانند آیات کنی، یزدی و مصباح یزدی نیز رقم بزنند؟


گفت‌وگو با حجت‌الاسلام غرویان؛
در برخی مواقع روحانیت با اندیشه خیرخواهی به میدان رقابت‌های سیاسی می‌آیند اما برخی جریانات از حضور روحانیت به نفع تبلیغات انتخاباتی خود استفاده می‌نمایند. اصولا از نگاه شما، روحانیت چه نقشی در رقابت‌های سیاسی احزاب و گروه‌ها دارد؟
منظور من گروه‌های سیاسی‌ای بود که از روحانیت برای جلب آرای مردمی‌استفاده می‌کنند که نمونه آن گروه‌هایی هستند که که از آیت‌الله مصباح یزدی به عنوان لیدر خود نام می‌برند.
با توجه به این موارد، پس چرا برخی وارد بازی‌های سیاسی این جریان‌ها می‌شوند؟
به‌نظر می‌رسد برخی روحانیون هم با نیات خیرخواهانه وارد می‌شوند اما در میانه راه در مسیر بازی‌های سیاسی می‌افتند.
احزاب سیاسی چه وظیفه‌ای در قبال روحانیتی دارند که وارد صحنه می‌شوند؟

اینکه پادوهای رسانه‌ای جریان فتنه که بعضاً در روز راهپیمایی با شکوه 9 دی 88 از ساختمان همین روزنامه مردم مؤمن و انقلابی را تمسخر می‌کردند (که منجر به درگیری‌هایی نیز شد)، بخواهند فقیه و دانشمند برجسته‌ای از جمله آیت‌الله مصباح را با روش‌های منافقانه تخریب کنند یا به جبهه پایداری که متشکل از عناصر انقلابی با سوابق روشن است، حمله کنند، چندان عجیب نیست اما آقای قالیباف که با رسانه‌های پرشمار مرتبط با خود شرایطی ایجاد کرده که علی‌رغم مواضع مبهم‌اش در جریان فتنه 88 حضور خود را در مرکزیت تصمیم‌گیری برای جمعی از اصولگرایان تثبیت کرده است، انتظار می‌رود به حداقل‌های ادعای اصولگرایی پایبند باشد.

این هم که روزنامه منسوب به قالیباف برای پاسخ ندادن به ابهام‌ها در مورد سازوکار 8+7، به‌ویژه حضور نماینده او در این ترکیب، اقدام به فرافکنی و ایراد تهمت‌هایی مانند "سهم‌خواهی" و "سوء استفاده از روحانیت" کند تا صورت مسأله عوض شود و کسی سراغ سؤال اصلی را نگیرد، نیز یکی دیگر از بی‌اخلاقی‌های رسانه‌ای است اما کاش به‌جای تدارک این حجم از بی‌اخلاقی رسانه‌ای و صرف کردن انرژی و هزینه، به ابهام‌های اساسی در مورد ترکیب 8+7 پاسخ کوتاهی داده می‌شد تا نشان داده شود که برای توده‌های مردم به‌عنوان بدنه اصلی جریان اصولگرا، ارزش قائل و حاضر هستند حداقل در مورد منطق سازوکار انتخاباتی که قرار است از درون آن لیست اصولگرایان بیرون بیاید، توضیح دهند.

نکته قابل توجه دیگر اینکه اینگونه توهین به آیت‌الله مصباح منحصر به روزنامه منسوب به شهردار تهران هم نیست بلکه شنیده شده در برخی محافل دیگر نیز این ادعا مطرح شده است اما گویا رسانه‌ای کردن این جسارت برعهده تیم رسانه‌ای ناپخته منسوب به آقای قالیباف با گرایش‌های نزدیک به فتنه گذاشته شده است.


نباید با افرادی که‌خون‌شهدا را برای‌ریاست‌پایمال‌می‌کنند، دم از وحدت زد
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، موسسه پژوهشی امام خمینی (ره)
آیت‌الله مصباح یزدی:
رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی که یک ماه قبل به‌عنوان سخنران ویژه به همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری آمد و موضوع چارچوب‌ها، سازوکار و هدف از وحدت را به‌طور مبسوط تبیین کرد، شب گذشته نیز این موضع را یادآوری و تأکید کرد که نباید با افرادی که به تلاش در جهت نگاه داشتن چند روز بیشتر میز ریاست خود، حاضر هستند خون شهدا را پایمال کنند، دم از وحدت و مسالمت زد.

 آیت‌الله مصباح یزدی که با موضوع "ایمان در کلام امیرمؤمنان(ع)" هر شب در دفتر مقام معظم رهبری در قم سخنرانی می‌کند، شب گذشته خاطرنشان کرد که از منظر امام علی(ع)، جهاد، چهار شاخصه دارد و امر به معروف، نهی از منکر، استقامت در میدان نبرد و دشمنی با فاسقین، از منظر امام علی(ع) جهاد محسوب می شود.

وی افزود: امام علی(ع) می فرمایند: "اگر امر به معروف در جامعه رایج شود، مؤمنان پشت گرمی پیدا می کنند"، یعنی مراحل تربیت روحی جامعه به خوبی طی می شود، ولی اگر در جامعه ای منکرات به راحتی انجام شود و عکس العملی در مقابل آنها نباشد، موجب می شود که مؤمنان در آن جامعه احساس غربت کنند.

بر اساس گزارش مرکز خبر حوزه، رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان این که همیشه حتی در حکومت های اسلامی نیز افرادی بوده اند که اظهار بی دینی کنند، خاطرنشان کردند: اگر در جامعه ای امر به معروف و نهی از منکر نباشد، این گونه افراد خیال‌شان راحت می شود؛ این در حالی است که امیرمؤمنان علی(ع) می فرمایند "امر به معروف و نهی از منکر، بینی مفسدان را به خاک می مالد".

* مناسبات اسلام با مفسدان

عضو مجلس خبرگان رهبری، در تعریف رکن چهارم جهاد که همان برخورد سخت با مفسدان و فاسقان است، اظهارداشت: دین اسلام، دین رحمت است، در جایی که با مردم عادی سر و کار داریم، اما در مقابل مفسدان و متعرضان به دین و حدود الهی به مسلمان امر به غضب داده است؛ یعنی قرار نیست در مقابل همه رحمت داشته باشیم، بلکه باید در مقابل دشمنان خدا بایستیم و بر آنان غضب کنیم.

وی ادامه داد: رحمت اسلام شامل حال افرادی که فسق و فجور، پیشه آنها شده است، نمی شود؛ نباید با افرادی که به تلاش در جهت نگاه داشتن چند روز بیشتر میز ریاست خود، حاضر هستند خون شهدا را پایمال کنند، دم از وحدت و مسالمت زد، زیرا افرادی هستند که می گویند اسلام، دین رحمت است و باید با همه حتی افراد فاسد و فاسق هم مهربان بود!؛ در حالی که اسلام و قرآن چنین چیزی را مطرح نکرده اند.

این استاد حوزه علمیه قم افزود: وظایف اجتماعی از جمله وظایف مهمی است که مؤمنان بر عهده دارند و باید به آنها عمل کنند؛ این گونه نیست که اگر خودمان دین دار شدیم و عمل خودمان را ملاک قرار دادیم، احساس کنیم یک مؤمن واقعی هستیم؛ در حالی که باید نسبت به دیگران حساس باشیم و وظایف اجتماعی خود را نیز به خوبی انجام دهیم.

آیت الله مصباح یزدی در ادامه، کاهش حساسیت های اجتماعی مومنان را از آفت های جامعه اسلامی برشمرده و اظهارداشت: اگر تنها به فکر عمل به واجبات و مستحبات باشیم و از دیگران و جامعه و امر به معروف و نهی از منکر غافل باشیم، چگونه در قیامت می توانیم جواب امیرالمومنین(ع) و خداوند را بدهیم.

وی، عنصر بی تفاوتی نسبت به اجتماع را از آسیب های فرهنگ لیبرال و غربی و مغایر با اسلام خواند و گفت: در این فرهنگ که منطبق بر فردگرایی است، هر کس مسئول انجام وظایف خود است و کاری به دیگران ندارد و این مساله برای آنها یک ارزش محسوب می شود؛ البته در این جوامع هم مردم سالمی هستند که با تکیه بر سنت هایی که ریشه در مذهب دارد، از این نوع زندگی رضایت ندارد که البته بازهم تعداد این افراد با توجه به تغییر نسل ها و الگوگیری از فرهنگ لیبرالی روز به روز کمتر می شود.

رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی تصریح کرد: در اسلام، مسئولیت های اجتماعی، جزیی از ایمان افراد محسوب می شود و امر به معروف و نهی از منکر در کنار نماز از جمله مسئولیت های ایمانی ما محسوب می شود.

* لزوم سیاست گذاری در بحث امر به معروف

وی با بیان این که باید در کشور ما، سیاست گذاری مناسبی در بحث امر به معروف و نهی از منکر صورت بگیرد، اظهارداشت: اسلام به دنبال سعادت جوامع است و یک جامعه سالم، مطلوب اسلام است و برای نیل به سوی این جامعه باید از سوی مسئولان، نخبگان و دست اندرکاران کشور طراحی مناسبی در زمینه سیاست گذاری های امر به معروف صورت گیرد.

آیت الله مصباح خاطرنشان کرد: این سیاست گذاری ها باید بر مبنای امر به معروف صحیح با بیشترین تاثیرگذاری با توجه به شرایط جامعه باشد؛ زیرا جامعه اسلامی، جامعه ای است که در آن شعارها و احکام اسلامی، عزیز شمرده شوند و گناه‌کاران از این که جرم و فسادی مرتکب شده اند، از دیگران خجالت بکشند.

رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه، هدف قرآن از بیان قصه های متعدد را، عبرت آموزی به انسان ها، دانست و خاطرنشان کرد: هدف از قصه های قرآنی آن است که انسان ها با مطالعه آن‌ها نتیجه عملکرد قوم های پیشین را ببینند و در زندگی به کار ببندند و بر اساس فرمایش پیامبر اکرم(ص)، تاریخ بنی اسراییل برای همه مسلمانان نیز تکرار می شود؛ یعنی تاریخ دوباره تکرار می شود و امتحانات الهی برای مسلمانان نیز به وقوع می پیوندند؛ پس جوامع اسلامی باید با مطالعه دقیق کلام الهی از عملکرد گذشتگان در جهت بهترین تصمیم برای سعادت خود عبرت و درس بگیرند.


ریشه‌های هشدار آیت‌الله مصباح درباره فراماسونری جدید در گفت‌وگو با حقانی/2
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، فراماسونری ، جریان انحرافی
ظرفیت تشکیلات‌فراماسونری در جمع‌کردن فرقه‌های انحرافی زیر یک چتر/ برای ادعای بابیت اول سنگر روحانیت را زدند
چندی پیش آیت‌الله مصباح یزدی در هشدار کم سابقه‌ای خبر از ظهور و بروز جریانی به نام "فراماسونری جدید"داد. هشداری که باید آن را جدی گرفت چراکه سوابق تاریخی هشدارهای آیت‌الله نشان می‌دهد، وی باشناخت کامل از جریان موسوم به "انحرافی "این هشدار را اعلام کرده است.

به منظور بررسی بیشتر این هشدار، به گفت گو با دکتر موسی فقیه حقانی نشستیم. وی به گواهی مقالات و سخنرانی هایی که ایراد کرده، یکی از کارشناسان و متخصصان ارشد تاریخ معاصر و به‌ویژه موضوع "فراماسونری" است. کتاب دو جلدی "فراماسونر ی در ایران " با کوشش‌های چندین ساله وی تا پایان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقانی معاون پژوهشی موسسه تاریخ معاصر، سردبیر فصلنامه‌های "تاریخ معاصر" و "یادآور" است.

مرور سیر تاریخی چگونگی ورود فراماسونری به ایران، فعالیت‌های آن و خسارات جبران ناپذیر بر ملت ایران و البته تشابه‌های "فراماسونری قدیم" و "فراماسونری جدید" می‌تواند عمق هشدار آیت‌الله مصباح را نشان دهد.

بخش اول این گفت‌وگو هفته گذشته در رجانیوز منتشر شد که به بررسی نحوه ورود جریان فراماسونری به ایران اختصاص داشت، در بخش دوم از این گفت‌وگو، به جریان‌های همسو و هم‌افزا با فراماسونری یعنی بابیت و بهاییت پرداخته شده و برخی از کارکردهای فراماسونری در ایران در دوره قبل و به‌ویژه بعد از ناصرالدین شاه بررسی شده است.

شعار و مطالبه بابیه چیست؟

این فرقه برای نابودی اسلام و تشیع ازطریق ایجاد شکاف در جامعه ایرانی ایجاد شد.ابتدا ادعای بابیت مطرح شد. یعنی باب کسی است که با امام زمان ارتباط دارد. این ادعا در راستای حذف روحانیت شیعه یعنی سنگر مستحکم مبارزه با استعمار مطرح شد. بعد از مدتی با ادعای مهدویت می گویند که خود حضرت ظهور کرده است، و علی محمد باب همان موعودی است که وعده داده شده است و یک سری از مردم هم باور می کنند و بعدا متوجه می شوند.

البته باب ادعاهای مختلفی دارد که با عکس العمل جامعه ایرانی آنها را پس می گیرد. یک بار در شیراز و بار دیگر در تبریز توبه می کند، در تبریز توبه نامه هم می نویسد اما دوباره به او می گویند که ادعاهای خود را که تا اعلام نبوت و الوهیت هم می رسد، تکرار کند.

خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارت‎خانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که این ها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابراین از بغداد بیرون‌شان می‌کند و آن‌ها به ایران و بوشهر می آیند.

باب با این ها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسراییل حشر و نشرداشتم، این علمای بنی اسراییل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند. بعد این ها از بوشهر به شانگهای می روند. آنجا قدرت اقتصادی به‌دست می آورند و بانک شاهنشاهی که در ایران تأسیس می شود، توسط این ها پشتیبانی می شود و از شانگهای به انگلستان می روند و با خاندان سلطنتی انگلیس وصلت می کنند و در زمره خانواده های قدرتمند انگلستان قرار می‌گیرند.

باب با این ها در ارتباط است و با علنی شدن ادعاها از حمایت جدی استعمارگران برخوردار می شود. روس ها به صورت علنی و انگلیسی ها به صورت مخفی.

به تعبیر برخی از آگاهان سیاسی، انگلیسی ها کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ رادر ایران طراحی می کردند و اجرای آن را به روسیه واگذار می کردند و بهره لازم را می بردند. یکی از مسایلی که به این نحو در ایران اتفاق افتاد، تاسیس فرقه ضاله بابیه است.

اگر بخواهند ایران را عقب نگه دارند، باید یک سری عملیات کنند، بخشی از آن این است که نگذارند ایران به تکنولوژِی دست پیدا کند و زیرساخت های اقتصادی خود را محکم کند؛ مثلا جاده بکشد. می خواستیم در خوزستان جاده بکشیم، اجازه نمی دادند. سیستان و بلوچستان را اجازه نمی دادند آباد کنیم، چون نقشه بعدی‌شان این بود که حالا که به هندوستان آمدند، باید یک حریم امنیتی برای خود ایجاد کنند، بنابراین، مصمم شدند هرات و افغانستان را از ایران جدا کنند و بعد 8000 کیلومتر از سیستان و بلوچستان را از ما گرفتند. سیستان و بلوچستان 15000 کیلومتر مساحت داشت و 8000 کیلومتر از آن را گرفتند و میزان کمی از آن برای ما ماند.

بخش دیگری از کارها فرقه سازی است که به اختصار به آن اشاره شد. این ها آن ظرفیت دینی و نقش علما در جنگ ایران و روس را دیدند.

در ماجرای گریبایدوف دیدند که یک عالم حرکتی را می کند و مردمی را که شکست خورده اند، به صحنه می کشاند و مردم می ریزند و سفارت روس را با خاک یکسان می کنند. سفیر گستاخ روسیه را می کشند و انگار نه انگار این ملت در جنگ شکست خوردند، با حکم یک عالم دینی، این اتفاق می افتد.

بنابراین ایجاد تفرقه در جامعه دینی ایران برایشان مهم بوده است. اگر ایستادگی علما و امیرکبیر در آن تاریخ نبود، فرقه بابیه در براندازی سیاسی و دینی در ایران موفق می شد، آنها برای گرفتن حاکمیت ایران آمده بودند. خواهر حسینعلی نوری (عزیه) در بحث ترور ناصرالدین شاه و در کتاب تنبیه النادمین می گوید که او به قصد گرفتن حکومت، شاه را ترور می کند.

اینکه بهائیان نظیر عباس امانت هم به نحوی از امیرکبیر انتقام می گیرند، در پاسخ به ایستادگی او در برابر بهائیت است، چون قصدشان گرفتن حکومت و شکست برایشان خیلی سخت بود. البته دولت های خارجی نیز از آن‌ها حمایت می کردند.

حمایت رسمی و علنی سفارت روسیه از علی محمد باب و حسینعلی نوری، از بابیان شورشی در زنجان و بارفروش راه را بر هر توجیهی می بندد. دولت ایران با شورشی‌هایی که زنجان را اشغال کرده و به کشتار مردم مسلمان مبادرت کرده اند، در حال جنگ است و سفیر روسیه مانع تراشی کرده و امیرکبیر را تهدید می کند به اینکه حق ندارید دست به کشتار بزنید. آن ها دارند کشتار می کنند و مردم را به قتل می رسانند، بعد سفیر بیگانه، دولت ایران را تهدید می کند. در همه صحنه هایی که این ها گرفتار می شوند، شما می بینید که سفیر روسیه می آید و سعی می کند که این ها را نجات دهد.

تا اینجای بحث به این رسیدیم که این‌ها در کشور آمده و در واقع فضاسازی کرده اند و نخبگان را مال خود کرده اند. بعد به این نتیجه می رسند که حکومت را تغییر دهند و بعد بحث مقدمات مشروطه را مطرح می کنند. اما در بحث مشروطه ندیدم که به این تحریکات جریان ماسونی اشاره شود و بیشتر وقایع و رویدادهای تاریخی مدنظر قرار می گیرد نه مسائل پشت پرده؟

ماجرای جنگ های ایران و روس با دخالت فراماسون ها به ضرر مردم و سرزمین ایران به آن ترتیب خاتمه پیدا کرد. انگلیسی ها در جنگ های اول به این نتیجه رسیدند که باید بین ایران و روسیه آتش بس شود، در شرایطی که قفقاز را گرفته اند و به ما می گویند آتش بس کنید. نمی گویند که اول عقب نشینی روس ها از مناطق اشغالی و بعد آتش بس.

فتحعلی شاه و عباس میرزا شرط آتش بس را عقب نشینی روس ها اعلام می‌کنند. اما سرگوز اوزلی وتیم ماسون طرفدار او می گوید که شما آتش بس را بپذیرید، من این ها را متقاعد می کنم که سرزمین های ایران را تخلیه کنند.

تیم ماسونی شاه را متقاعد می کنند و آتش بس اعلام می شود. ولی عقب نشینی صورت نمی گیرد و یک مرتبه شاه می بیند که در 1228 جنگ ظاهرا تمام شده است اما بدون تخلیه مناطق اشغالی و تا سال 1338 شرایط نه جنگ و نه صلح بین ما و روس ها حاکم می شود. همان بلایی که در جنگ ایران و عراق می خواستند بر سر ما بیاورند. روس‌ها دست از توسعه‌طلبی خود بر نداشته و ضمن آزار و شکنجه ایرانیان در سرزمین های اشغالی قصد آغاز جنگ‌های جدیدی را علیه ایران داشتند. این اقدامات و دسترسی نداشتن به صلح پایدار زمینه شروع جنگ های دوره دوم رافراهم کرد. روس ها تلاش کردند که شروع جنگ را به گردن ایران بیندازند.

حتی اگر ما هم شروع کرده بودیم، حق داشتیم، بخش هایی از ایران جدا شده بود و به ما وعده داده بودند که به ما برگردانند و حالا باید پس بگیریم و این حق طبیعی هر ملتی است. تازه این هم نبود، خود این ها یک سری تحریکاتی را کردند و شما نمی دانید که چه نسل کشی در آذربایجان و قفقاز به راه انداخته بودند. این ها را متأسفانه تاریخ نگاری غرب زده مورد غفلت قرار می دهد. کشتاری که از مردم کردند و تجاوزهایی که به زنان کردند، نابودی میراث فرهنگی که در این دوران کردند، کشتار علمای بزرگ که در قفقاز انجام دادند، بسیارفجیع است و هر روز صدای استغاثه مردم قفقاز بلند بود و از دولت، ملت و علمای ایران کمک می خواستند.

قفقاز از کانون های پرشور شیعه پرور و روحانی پرور بوده است و درست است که به اردبیل وصل بوده ولی در یک دوره، علمای بزرگی را می بینید که در آن فعالیت می کنند. نزدیک 150 عالم شیعی در قفقاز قد علم می کنند و در راه مبارزه با روس ها شهید می شوند و برخی نیز انواع لطمات را تحمل کردند. عده ای نیز مهاجرت کردند و به ایران آمدند. نمونه آن ها خاندان معظم لنکرانی است که به جهت جهاد و مقاومت در مقابل روس های اشغالگر آسیب زیادی دیدند و به‌واسطه همین صدمات و تهدیدهای عملی روس ها به ایران مهاجرت کردند.

متاسفانه در زمینه معرفی مصایبی که از طریق تهاجم نظامی و تهاجم فرهنگی روس ها بر مردم سرزمین های ایرانی قفقاز وارد شد، تاکنون کار درخوری نشده است. عمق اثرات سوء اشغالگری وقتی فهمیده می شود که یک ملتی پیشینه قدرت های استعمارگر را بداند. تهاجم فرهنگی روس ها در زمان دولت کمونیستی نیز ادامه یافت و موجب قطع شدن ارتباط عمیق مردم این نواحی با فرهنگ اصیل و عمیق ایرانی و شیعی شد.

در هر صورت جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند.

بعد از این چه اتفاقی می افتد؟

نوبت به هرات می رسد، انگلیسی ها تحرکات‎شان را در هرات گسترش می دهند و دولت ایران می خواهد به هرات برود و آن را پس بگیرد. یک بار در دوره عباس میرزا اقدام می شود ولی به نتیجه نمی رسیم و بار دیگر در دوره محمدشاه اقدام می شودو هرات به محاصره قوای مرکزی درمی آید.

کانون جاسوس های انگلیسی در هرات مستقر بود. یک سرگردی به نام هنری پاتینجر که از نیروهای نظامی اطلاعاتی انگلستان در هرات بود با اختیارات تام به خدمت حاکم شورشی هرات در می آید. او یک مدت در چارچوب عملیات اطلاعاتی پنهان انگلیسی ها به عنوان یک مولوی در یکی از مساجد هرات نماز می خوانده و امام جماعت بوده است. او و تیم همراهش مدت ها قبل از این اتفاق به منطقه آمده بودند و کل منطقه را تا اصفهان دو تیم جاسوسی انگلستان کاملا رصد می کنند. یک تیم از سیستان و بلوچستان وارد می شود و به اصفهان می آید و دیگری از هرمزگان. هر دو تیم در اصفهان به هم ملحق می شوند. این ماموریت در راستای تجزیه هرات و افغانستان و نیز سیستان و بلوچستان صورت گرفت. نقاط قوت خود و نقاط ضعف ایران را بررسی می کنند.

پاتینجر در حمله ای که ایران برای بازپس گیری هرات کرد، از حاکم شورشی و نافرمان حمایت کرد، از لباس پوششی مولوی گری خارج شد و به حاکم هرات گفت که من به کمک شما آمده ام. کمک هم می کند و نمی گذارد که محمد شاه به نتیجه برسد و سپاه ایران علی‌رغم اینکه هرات را محاصره می کند، به نتیجه نمی رسد.

یکی از همکاران پاتینجر، مانکجی لیمجی هاتریای زردشتی است که در خدمت دستگاه جاسوسی انگلستان در ایران بود که در دوره ناصری وارد ایران می شود و در راه اندازی فراماسونری و حمایت از فرقه ضاله بهائیت کارهای زیادی کرد. چاپ کتاب‌های جریان‌های برانداز ایرانی در چاپخانه های بمبئی، ترویج باستان‌گرایی از طریق کمک به چاپ کتاب‌های مجعولی نظیر دبستان مذاهب، پرداخت حقوق مزدوران انگلیس در ایران و... بخشی از فعالیت‌های مخرب این فرد در ایران است.

دوره بعد، دوره ناصرالدین شاه است که نوبت به جنگ سوم ما بر سر هرات می رسد. در این دوره، سپاه ایران، هرات را می گیرد و انگلیسی ها با استفاده از شبکه ماسونی خودشان که عمده ترین عوامل این ها هستند، خرمشهر را تصرف می کنند. اتفاقا خرمشهر در آن دوره یکی از قوی ترین استحکامات نظامی را برای برخورد با هر نیروی مهاجمی داشت و سقوط خرمشهر عجیب بود! با این حال، انگلیسی ها خرمشهر را می گیرند و به سمت اهواز حرکت و تهدید می کنند که اگر هرات را تخلیه نکنید، ما تا تهران هم می آییم. مقرر شد که مذاکره کنیم و این بار در پاریس و هیئتی به سرپرستی فرخ خان امین الدوله و عضویت میرزا ملکم خان ارمنی و چند نفر دیگر در 1273 به پاریس می روند.

قرار بود این افراد به پاریس بروند و از حقوق ایران دفاع کنند و هرات را به ایران بازگردانند. وقتی وارد فرانسه می شوند، ابتدا به عضویت فراماسونری درآمده ودر لژ سنسرآمیتیه پاریس عضویت می یابند و بعد می روند پای میز مذاکره می نشینند و علی‌رغم دستور دولت ایران هرات را واگذار می کنند و این نشان می دهد که ماسون ها ناصرالدین شاه را فریب دادند. ناصرالدین شاه در نامه ای می نویسد که فرخ خان امین الدوله نتیجه عکس داد و از این فقره و از این بلایی که این ها به سر ما درآوردند، تا قیامت خواهم سوخت.

این‌ها رفته بودند تا هرات را پس بگیرند، رفتند و فراماسون شدند و هرات را واگذار کردند و یک قسمت دیگر از نقشه انگلیس برای این که ایران در وحوشت و بربریت باقی بماند، عملی می شود. چون هرات برای ما یک شهر کلیدی بود و یک جای معمولی نبود.

فرخ خان غفاری یا همان امین الدوله و بردار و پسرش که آنها نیز فراماسون شدند، از نظر وابستگی به استعمار بسیار مفتضح هستند. برادر او مهدی خان انحراف دینی نیز پیدا کرد و به خدمت فرقه ضاله بهائیت درآمد. میرزا ملکم خان نیزعضو این هیئت بود. اودر سال1277 برای توسعه فعالیت فراماسونری در ایران تشکیلاتی ماسونی به‌نام فراموش خانه راه می اندازد.

ملکم خان با برخی از چهره های سیاسی نظیر میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ایران بود، ارتباط برقرار می کند و تشکیلات فراماسونری در پرتو چنین همکاری هایی در ایران گسترش می یابد. قرارداد رویتر را همین آقای سپهسالار می بندد، آن وقت می گویند که سپهسالار صدر اعظم مترقی و روشنفکر ایرانی است. وی با کانون های ماسونی در ارتباط است و خودش هم فراماسون است و برادر وی میرزا محسن نیز فراماسون است که مدتی سفیر ایران در عثمانی بود.

قرارداد رویتر بسته می شود و 70 سال منابع روی زمینی و زیرزمینی ایران به یک یهودی انگلیسی به نام اسرائیل یوسفات معروف به رویترکه خبرگزاری رویترز نیز متعلق به او بود، واگذار می شود. جالب است بدانیم در تاریخ نگاری عصر قاجار و پهلوی نام واقعی او که بیانگر ریشه های صهیونیستی او است، بیان نمی‌شود.

جریانی که درجنگ های ایران و روسیه اجازه نداد که با استفاده از ظرفیت های دینی و بومی خودمان کار را پیش ببریم و حاکمیت ایران را به جای تدارک امکانات به در خانه دولت های بیگانه کشاند، در راستای سیاست عقب نگهداشتن ایران مدعی است که تنها راه پیشرفت ایران، واگذاری امتیازات به بیگانگان است. شعار از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شدن نیز توسط همین جریان سر داده شد.

میرزا حسین خان صدر اعظم و میرزا ملکم خان شاه را به فرنگ برده و ترتیب ملاقات لرد روچیلد از چهر ه های شاخص کانون های یهودی، صهیونیستی و فراماسونری را با شاه می دهند. در مرحله بعد، اعطای امتیازات به وابستگان به همان کانون صهیونی- ماسونی آغاز می شود.

میرزا حسین خان سپهسالار و ملکم خان با اخذ رشوه های کلان، بالاخره این قرارداد را می‌بندد و 70 سال بهره برداری از منابع روی زمینی و زیرزمینی در ازای یک پول ناچیزی واگذار می شود.

مرحوم حاج ملا علی کنی و سید صالح عرب از علمای ایران در آن دوره هستند که جلوی این ماجرا را می گیرند و مرحوم حاج ملا علی کنی یک نامه مفصل به ناصرالدین شاه می نویسد و می گوید که این چه کاری است که می‌کنید و لغو امتیاز و قرداد را خواستار می شود. این ادامه همان جریان است که در جنگ های ایران و روس جهاد با کفار روسی را واجب می دانست و معتقد بود به جای تمسک به بیگانگان بدعهد باید از ظرفیت های خودمان برای دفاع استفاده کنیم. در مبارزه با قراداد رویتر ما شاهد صف آرایی مردم به رهبری علما و فراماسون‌ها به سردمداری انگلستان در مقابل یکدیگر هستیم.

اولین مواجهه آقای کنی با فراماسونری در همین جاست و یا قبل از این هم بوده است؟

ظاهرا قبل از این هم با ناصرالدین شاه مکاتبه ای داشته است. اطلاعاتی از درون فراموش خانه ملکم به گوش ناصرالدین شاه می رسد که این را با این نامه حاج ملاعلی کنی که کنار هم می گذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که اطلاعات اولیه از سوی حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه رسیده و اگر هم این طور نبوده، ایشان از این ماجرا مطلع بوده است.

چون یک سری نکات در نامه حاج ملاعلی کنی به چشم می خورد که می گوید قبلا هم گفته ام و این برمی گردد به همین گزارش که شاه را از این امر برحذر می کند که به این ها میدان ندهید و اگر این ها پا بگیرند هم سلطنت تو از بین می رود و هم دین ضربه می خورد.

ایشان در طی مبارزاتش علیه سلطه استعمار هم قرارداد ننگین رویتر و هم تشکیلات ماسونی را موردهدف قرار می دهد. در سال 1278 بعد از اینکه سه سال این فراموش خانه در ایران فعال است، مرحوم حاج ملاعلی کنی بساط آن را جمع می کند، ماسون ها می روند در یک مجموعه دیگری به نام مجمع آدمیت و پنهانی تر فعالیت خود را دنبال می کنند و شاه هم در این بین به‌واسطه هشدار علما هوشیارتر می شود.

علما حساس تر شده اند، چون یک پدیده ای آمده است که به دین ضربه می زند و آدم هایی که در آن عضو می شوند، ضمن اینکه وابستگی پیدا می کنند و جاسوسی می کنند و زمینه ساز قراردادهای آن چنانی می شوند، صبغه غیر دینی و سکولاریستی نیز دارند و علما این ها را می بینند و جلوی این جریان را می گیرند، ملکم خان استاد دارالفنون است و زبان درس می دهد و تعداد زیادی از دانش آموزان این مدرسه و معلمان آن به واسطه تبلیغات او فراماسون می شوند، نخبه گرایی که در تعریف فراماسونری عرض کردم، اینجا به شکل واضحی نمایان است.

مسئله بعدی که منجر به نهضت تحریم تنباکو می شود، واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به کمپانی رزی است. هر چند که واسطه قرارداد تنباکو امین السلطان است ولی در همین ماجرا تشکیلات ماسونی و بقایای باند میرزا ملکم خان او را همراهی می کنند. در این مقطع نیز میرزای شیرازی ضربه کاری را به استعمار و این جریان وابسته می زند. البته نهضت تحریم با رویکرد نفی سلطه اقتصادی کفار و عقیم گذاشتن تلاش های خانمان برانداز ماسون ها در ایران جلوتر از قضیه تحریم تنباکو شروع می شود.

شعار این جریان وابسته این است که باید امتیاز بدهیم، ایرانی ها چیزی نمی دانند و ما نه استعداد تمدن سازی داریم و نه کار دیگری می توانیم انجام دهیم، ما باید امتیاز بدهیم تا این ها انگیزه پیداکنند و به ایران بیایند و کشورمان را آباد کنند.

از زمانی که ملکم خان و امثال تقی زاده در آن زمان این حرف را زدند، تا سال 57 این مسیر و همین دستورالعمل در کشورمان دنبال می شود، همه اش می گویند که امتیاز بدهیم تا بیایند و کشورمان را آباد کنند. این امام خمینی (ره) است که این جریان را بر هم می زند. در طول سال‌هایی هم که امتیاز دادیم، هیچ امتیازی نگرفتیم و کشور ما به عنوان یک کشور با اقتصاد تک محصولی مصرف‌کننده تولیدات غربی ها شد، بدون این که خود به توانایی تولید دست پیداکند. از ورود ماشین آلات گرفته تا تخم مرغ و کره و پنیر و...

جهاد اقتصادی که علمای شیعه در طول 100، 150 سال اخیر راه انداخته اند، برای مقابله با این جریان بود. یعنی علما یک بحث تحریم داشتند، مشخصا مانند تحریم تنباکو که برای نفی سلطه کفار بود و جنبه سلبی داشت و یک بحث ایجابی داشتند و آن حمایت از تولیدات داخلی است.

مثلا شرکت اسلامیه در سال 1317 در اصفهان با همکاری علما و تجار، با همین انگیزه تأسیس می شود و بعد هم علما از ظرفیت آموزه های دینی برای حمایت از تولیدگر مسلمان در مقابل تجار اجنبی و اجناس خارجی استفاده می کنند. مثلا علمای اصفهان فتوا صادر می کنند و می گویند بعد از این بر مرده ای که کفنش از پارچه خارجی باشد، نماز نمی خوانیم و در کفن و دفنش شرکت نمی کنیم.

در ماجرای جهاد اقتصادی، مرحوم حاج ملاعلی کنی، آقا نجفی اصفهانی، حاج شیخ فضل الله نوری، میرزای آشتیانی از سردمداران اصلی محسوب می شوند. هدف آنان هم جلوگیری از نفوذ استعمار و هم ترویج استفاده از تولیدات داخلی است.

مرحوم آقا نجفی اصفهانی در اصفهان، مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در تهران، مرحوم میرزا جواد آقا مجتهد در تبریز، مرحوم فال اسیری در فارس از سردمداران جهاد اقتصادی علیه استعمار و استکبار در کشور هستند و برای همین، این همه از سوی استعمار و عوامل تشکیلات ماسونی ضربه خوردند و به دار آویخته شدند.

انگلیسی ها در مقابله با همین مجاهدت هاست که نزد ناصرالدین شاه می روند و به شاه فشار می آورند که باید مرحوم آقا نجفی اصفهانی را از اصفهان بیرون کنید، چون جنوب ایران از کانون هایی بود که فراماسونری برنامه ریزی خاصی برای آن داشت و حضور یک عالم مجاهد همه این برنامه ها رابه هم می ریخت. مرحوم آقانجفی اصفهانی بعدها در مورد قیام تحریم تنباکو می فرمایند اگر آن روز ما قیام نمی کردیم، امروز مسلمانان در مقابل بیگانگان باید دست بسته بایستند. این تفکر دقیقا در مقابل تفکری است که ایرانی را به بندگی خارجی فرا می خواند؛ آن هم ازفرق سرتاناخن پا!

مجموعه این اتفاق‌ها و نفوذی که فراماسونرها انجام می دهند، منجر به تضعیف ایران و همان چیزی که سرگور اوزلی می خواست، می شود.

ابتدای دوره سلطنت ناصرالدین شاه یک تومان ایران برابر یک پوند انگلیس بود. آن قدر در این دوره امتیاز می دهند که اواسط دوره ناصری، یک پوند انگلیس 50 تومان ایران می شود و اقتصاد داخلی نابود می شود. تجاری که ملی هستند و سرمایه های داخلی ایران در دست آن هاست، یا ورشکست می شوند و یا می روند به سمت اینکه با بیگانه پیوند پیدا کنند و به این ترتیب سرمایه داری، وابسته یا کمپرادور در ایران شکل می گیرد که البته زمینه های آن ازدوران محمد شاه قاجار فراهم شده بود و این بدبختی تا الان دامنگیر کشورمان است.

در حال حاضر بخش خصوصی و سرمایه داری ایرانی چقدر در ساختن زیرساخت های اقتصادی ایران و پیشبرد تولید در ایران و سرمایه گذاری تولیدی نقش دارد؟ نقش آنها در واسطه گری و بالا و پایین بردن نرخ طلا و ارز پررنگ تر است. وقتی که پول داشتند، می رفتند از انگلستان و ژاپن جنس می آوردند و الان از چین می آورند و تنها جایی که برای آن از سوی بخش خصوصی کمتر پول صرف می شود، بخش تولید است.

یکی دیگر از شگردهای فراماسون ها و حامیان استعمارگر آنها، ایجاد شکاف و اختلاف از جهت دینی و فرهنگی در ایران است.

البته اول آمدند از ظرفیت میسونرهای مسیحی استفاده کردند و در ارومیه، تبریز و اصفهان گروه های تبشیری فعال شدند و بحث راه می انداختند. هانری مارتین معروف به پادری نصرانی یکی از این میسیونرها است که علیه قرآن، اسلام و پیامبر(ص) کتاب نوشت و علما نیز جوابش را دادند. با تمام تلاشی که کردند، نتوانستند جامعه ایرانی را مسیحی کنند، رفتند سراغ فرقه های موجود مانند صوفیه و اسماعیلیه.

دیدند که کاری نمی توانند بکنند، ولی استفاده خودشان را کردند و شما دیدید که در اوج درگیری های داخلی در کشور، صوفیه در ایران شورش می کند، حسن خان سالار شورش می کند، اسماعیلیه به رهبری میرزا آقا خان کرمانی شورش می کند و علیه دولت مرکزی وارد جنگ و درگیری می شود. با بی نتجه ماندن این ترفند دنبال ایجاد شکاف در بین شیعه اثنی عشری رفتند، بنابراین، سراغ شیخیه آمدند و از شیخیه برای ایجاد شقاق و نفاق در روحانیت شیعه استفاده کردند که از بطن شیخیه، بابیه به‌وجود می آید.

در این ماجرا فراماسونری تشکیلاتی است که تمام گروه های معارض را درخود جمع می‌کند.

برای نمونه، میرزا آقاخان کرمانی داماد یحیی صبح ازل وصی باب است خود نیز پیرو فرقه ضاله ازلی و نیز عضو تشکیلات فراما سونری ملکم است. او همراه و همفکر آخوند زاده ملحد است که با همکاری جلال الدین میرزا رییس فراموش خانه ملکم مروج باستان‌گرایی الحادی است و در چارچوب اصول تفکر ماسونی با هم همکاری دارند. مانکجی هاتریا که از او به عنوان هنری پاتینجر نام بردم نیز همکار و همسو با آن‌ها است. مانکجی قبل از ورود به ایران در بغداد با حسینعلی نوری، رهبر فرقه بهائیت ملاقات دارد و ازتمام ظرفیت‌های خود برای کمک به فرقه ضاله استفاده می کند.

آخوند زاده که یک ایرانی افسر ارتش روس تزاری است، زمانی که قفقاز از ایران جدا شد، در آنجا در خدمت ارتش تزاری درآمدند و به جای اینکه بیاید به ملت خود ملحق شود و از سرزمین آبا و اجدادی دفاع کند، در خدمت ارتش روسیه قرار گرفت و علی‌رغم جنایت هایی که روس ها در قفقاز و آذربایجان کردند، همچنان خدمت‎گزار آنها یاقی ماند. آقای آخوندزاده در همراهی با مانکجی مشوق تشکیل فراماسونری در ایران می شود و به صراحت می گوید که اگر می خواهید به نشئه آزادی برسید و از شر استبداد خلاص شوید، باید بروید و فراموش خانه تأسیس کنید. آخوند زاده از قفقاز در بند قشون تزاری پیغام می دهد و به جامعه ایرانی می گوید که فراماسون شویدو به مانکچی می گوید که من خوشحالم که شما دین اجدادی ما را حمایت می کنید و شر دین اسلام را از سر ما کم می کنید.

در ادامه موج باستان گرایی که از ویلیام اوزلی و یارانش نشأت می گیرد، مانکجی و آخوندزاده و جلال الدین میرزا و ملکم خان و تشکیلات فراماسونری ندای باستان‌گرایی و ستیز با اسلام را سر می دهند. به اسم ضدیت با عرب گرایی، اسلام را تخطئه کردند و با اقسام توهین، ناسزا و بدگویی به ستیز با دین حیات بخش اسلام که مانع اصلی تسلط استعمار بر سرزمین های اسلامی برخاستند.

عمده متون ضداسلامی آخوندزاده و غیره که در ایران قابل چاپ نبود، توسط مانکچی به بمبئی می رفت و در آنجا چاپ می‌شد. چون هند مستعمره انگلیس بود و بدیهی بود که باید آنجا می رفت، چون امور ایران از ناحیه حکومت هند بریتانیا در هند تصدی می شد نه از ناحیه وزارت امور خارجه انگلیس در لندن.

شبیه آن کاری که وزارت مستعمرات در کشورهای اسلامی کرد، هند بریتانیا در ایران می‌کرد. مانکچی فرستاده حکومت هند بریتانیا هست. اردشیرجی هم که بعداً به‌جای مانکجی می آید، فرستاده حکومت هند بریتانیا است و به اسم انجمن پارسیان هندبه ایران می آیند. این انجمن با جریان استعماری کاملا همراه است.

در هر صورت، این موج اسلام ستیزی و عرب ستیزی، باستان گرایی در این دوره افزایش پیدا می کند و می آید تا دوره مشروطه. این که چگونه فراماسونری همه این گروه های ساختارشکن را در خود جا می دهد، باز می گردد به اصول آن که به شرح آن می پردازم.

فراماسونری اصولی دارد که باعث می شود تمام گروه‌های ساختار شکن زیرمجموعه آن شوند و این نکته ای است که باید به آن دقت کرد.

در قانون اساسی فراماسونری یکی از نکاتی که به آن تأکید می شود، اومانیسم و انسان گرایی است. این همان شعار انقلاب های بورژوازی و جزو اهداف این انقلاب هاست. غرب جدید و مدرن بر اساس همین مولفه شکل می گیرد، یعنی نگاه انسان دیگر به آسمان نیست، انسان جای خدا را می گیرد و محور همه چیز می شود.

علوم تربیتی و انسانی جدید شکل می گیرد و علوم جدید بر اساس همین رویکرد است که در قرن جدید شکل می گیرد و اینکه تأکید می شود که ما باید به سوی تدوین علوم انسانی اسلامی حرکت کنیم، به این علت است که در اسلام، انسان محور نیست و خدا محور است؛ انسان بنده است. تمام بزرگی و شکوفایی تمدن اسلامی در سایه عبودیت به دست می آید، نه در سایه خود محوری و خود بنیادی. به طور قطع علوم تربیتی ما نمی‌تواند مطابق علوم تربیتی غرب باشد. تحلیل جامعه و علوم انسانی نیز همین گونه است. جامعه ای که بر اساس تفکرات اسلامی ساخته شده است، با جامعه ای که بر اساس اومانیسم ساخته شده است، تفاوت زیادی دارد. همه چیز فرق می کند حالا یک سری تجربیات عملی هست که بشر می تواند از تجربیات عملی در برخی از جاها استفاده کند.

اصل بعدی، دخالت نکردن دین در سیاست یا همان سکولاریسم است، بنابراین، گروه های ساختارشکن مخالف اسلام و روحانیت از این اصل، استقبال می کنند.

اصل بعدی نسبی گرایی و یا پلورالیسم است که بسیار بر آن تاکید می کنند. از دوره ای در تاریخ بشر هم یاد می کنند به عنوان دوران ترانسانداس و یا دوران رواداری و روامداری که همان تساهل و تسامح است. این دوره از نظر آنها بهترین دوره است که هیچ یک از ادیان ثلاثه یهودیت، مسیحیت و اسلام مطرح نبودند. البته منظور یهودیت و مسیحیت مسخ نشده است. در تشکیلات فراماسونری از برخی از آموزه های مسیحیت و یهودیت مسخ شده و نیز سمبل های یهودی- مسیحی و مسیحی- صهیونیستی استفاده می کنند.

به دلیل تبعیت از آئین های رازآلود با رویکردهای شرک آلود شیطانی و وجود چنین تفکراتی است که کلیسای کاتولیک، حوزه علمیه قم و الازهر مصر حکم تکفیر فراماسونری را صادر می‌کند، یعنی هم جهان اسلام در کلیت یعنی قم و الازهر و از آن طرف کلیسای کاتولیک حکم تکفیر این ها را صادر می‌کند و هر کس که وارد جریان فراماسونری شود، از نظر ادیان وحیانی کافر است.

اگر ساختار شکنان بخواهند برای رسیدن به اهداف خودتحت لوای تشکیلات واحدی فعالیت کنند، بهترین تشکلی که می تواند آنها را با هم جمع کند، تشکیلات فراماموسونری است. اولا نهان روش است، از حمایت‌های استعمار برخوردار است. قابل کنترل هم هست تا اهداف استعمار را انجام دهد و از همه مهم‌تر این اصول هم در آن هست. به فراماسون ها می گویند که وقتی وارد لژ شدید، یکی بهایی است، یکی مسلمان و دیگری مسیحی است و یا ناتورالیست است، بنابراین از دین صحبت نکنید و براساس ضابطه های پلورالیسم باید با هم تعامل داشته باشید.

پوشش این است و با این حرف همه این ها را با هم جمع می کنید لذا وقتی در عصر مشروطه به لژ بیداری نگاه کنید، می بینید که همه تشکل های ضد دینی وضد ملی در آن وجود دارند، ازلی، بابی، بهایی، لیبرال و مسیحی، ملحد و... در آن هست، این چتر را با این کیفیت پهن می کنند و همه گروه‌ها در سایه تشکیلات فراماسونری که بحث اصلی‌شان نفوذ و تصرف جوامع و کانون های اصلی از درون استفعالیت می کنند. از درون قدرت را در دست می گیرند و آن تغییراتی را که می خواهند ایجاد می کنند.
 
این ها یک حزب هستند یا یک شبه حزب هستند، یعنی با پوشش دین ولی با کارکرد سیاسی وارد می شوند.

فراماسونری یک تشکیلات منسجم مخفی است که از یک منظر شاید بتوان گفت که از احزاب هم گسترده تر هستند و سعی می کنند که احزاب مختلف را درون خود جمع کنند.

کار بابیه و بهاییت در ایران همان طور که ذکرشد، به علت مبارزه علما با آنان و نفرت عمومی که مسلمانان از آنان داشتند، نگرفت و هیچ زمینه ای که مردم پرت و پلاهای این ها را بپذیرند، وجودنداشت. اما استعمار با کمک امثال مانکجی، اردشیر جی و مسیوهایم یهودی، یهودیان و زرتشتیان را به جمعیت اندک بهایی ترزیق می کند. یکی از مواردی که فراماسونرها در آن موثر بودند، همین مسئله است و مخصوصا اردشیرجی و مانکجی هم این کار را می کرد.

در مشهد به صورت ناگهانی سه هزار نفر یهودی بهایی می شوند، در همدان تعداد زیادی یهودی بهایی می شوند و یا در یزد و کرمان تعداد زیادی از زردشتی ها بهایی می شوند، چون مسلمانی به این ها ملحق نمی شد، می رفتند و یهود یا نو زرتشتیان را فریب می دادند و علی‌رغم مخالفت روحانیون یهودی و زرتشتی آنها را وارد فرقه بهایی می کردند تا جمعیت آنان زیادشود. نه اینکه یهودیان یا زرتشتیان استعداد این را داشتند که بهایی شوند، آنها را با ابزارهای مختلف فریب می دادند. مثلا مانکجی می آید، یک مدرسه راه می اندازد و می گوید که من این مدرسه را برای تربیت شما زرتشتی ها ایجاد کردم و 50 نفر دانش آموز زرتشتی را به یزد و یا کرمان می آورد و برایشان مدرسه می‌سازد و بهایی ها را به عنوان معلم و ناظم مدیر مدرسه می گذارد. بعد از مدتی محصلان زرتشتی با تشویق معلمان و مدیران بهایی خود به فرقه ضاله می پیوستند.

نمونه اش میرزا ابوالفضل گلپایگانی است، ایشان معلم مدرسه ای است که مانکجی تاسیس کرده به عنوان تربیت بچه های زرتشتی و عمده این بچه های بهایی می شوند.

اردشیرجی از موسسین لژ بیداری در ایران است و از کسانی است که با تفکرات ماسونی قبل از تشکیل لژ بیداری که مربوط به مشروطه می شود، ارتباط دارد.

زمانی که زمزمه های مشروطه در ایران بلند می شود، تشکیلات ماسونی که در ایران فعالیت می کند، جامعه آدمیت است که ادامه همان فراموشخان ملکم خان است که عباسقلی خان آدمیت در راس آن قرار دارد.

مرگ ناصرالدین شاه یک فرصت طلایی در اختیار این گروه‌های ساختار شکن قرار می دهد. کاری به ناصرالدین شاه و ماهیت استبدادی اش نداریم، نفس حضور این آدم جلوی این ها را گرفته بود. وقتی ناصرالدین شاه کشته می شود، فعالیت این ها در ایران تا حدود زیادی افزایش پیدا می کند. ازلی ها، بهایی ها، صوفی ها، لیبرالیست ها و... همه این ها زیر چتر فراماسونری به صورت متحد با هم عمل می کنند، گرایش های فرقه ای دارند ولی برای نابودی اسلام و روحانیت به صورت متحد عمل می کنند.

در سال 1317 چهار سال بعد از ترور ناصرالدین شاه، انجمن اخوت در ایران شروع به فعالیت می کند. در طبقه بالای خانقاه می نشینند هو می کشند و ذکر می گویند و در طبقه پایین، جلسات ماسونی تشکیل می دهند. انجمن اخوت یک نوع تشکل صوفی - ماسونی است. طبقه بالا خانقاه است و طبقه پائین تشکیلات ماسونی با علائم و تزئینات.

یکی دو نفر در این فاصله تلاش می کنند که یک لژ در ایران راه بیندازند نظیر معین الملک برادر میرزا حسین خان سپهسالار که بعدا مشیرالدوله می شود. او در عثمانی فراماسون شده بود و بعد که به ایران می آید، می خواهد تشکیلات ماسونی ایجاد کند. در همین اثنا علما نیز که به جهت تشدید فعالیت ساختارشکنان بی دین و فاسد العقیده نگران شده بودند، دست به کار شده و در صدد اعمال اصلاحاتی در ایران عصر مظفرالدین شاه که فردی ضعیف و بی تدبیر بود، برمی آیند. در چنین شرایطی، تشکیلات فراماسونری جامع آدمیت دچار مسائلی می شود که از درون آن، لژ بیداری ایران ظهور می کند.

ادامه دارد...


فراماسونری چگونه و از چه زمانی وارد ایران شد
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، فراماسونری ، آیت الله مصباح یزدی
ریشه‌های هشدار آیت‌الله مصباح درباره فراماسونری جدید در گفت‌وگو با حقانی/1

چندی پیش آیت‌الله مصباح یزدی در هشدار کم سابقه‌ای خبر از ظهور و بروز جریانی به نام "فراماسونری جدید"داد. هشداری که باید آن را جدی گرفت چراکه سوابق تاریخی هشدارهای آیت‌الله نشان می‌دهد، وی باشناخت کامل از جریان موسوم به "انحرافی "این هشدار را اعلام کرده است.

به منظور بررسی بیشتر این هشدار، به گفت گو با دکتر موسی فقیه حقانی نشستیم. وی به گواهی مقالات و سخنرانی هایی که ایراد کرده، یکی از کارشناسان و متخصصان ارشد تاریخ معاصر و به‌ویژه موضوع "فراماسونری" است.

کتاب دو جلدی "فراماسونر ی در ایران " با کوشش‌های چندین ساله وی تا پایان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقانی معاون پژوهشی موسسه تاریخ معاصر، سردبیر فصلنامه‌های "تاریخ معاصر" و "یادآور" است.

مرور سیر تاریخی چگونگی ورود فراماسونری به ایران، فعالیت‌های آن و خسارات جبران ناپذیر بر ملت ایران و البته تشابه‌های "فراماسونری قدیم" و "فراماسونری جدید" می‌تواند عمق هشدار آیت‌الله مصباح را نشان دهد.

پیدایش جریان‌هایی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟

علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد کنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدی‌شان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگی چندانی برای مواجهه با آن را نداشتیم و آن هجوم استعمار به ایران در ابعاد مختلف بود. استعماری که توانسته بود با تقویت بنیان های خود پس از رنسانس با چهره ای متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال کند.

بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گری هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند.

اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نیز ایجاد کند و در همین راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جریان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند.

آنچه ما را ناخواسته درگیر مسائل بین المللی می کند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراین دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است.

اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشکلات داخلی تجدید قوا می کند و متوجه مرزهای خود می‌شود.

اغتشاش‌هایی که اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ می دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مرکزی را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد.

انگلیسی ها در چنین شرایطی نگران بروز مشکل از ناحیه ایران برای خود در هندوستان بودند، لذا برای دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن می کرد.

مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راه‌های دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود.

این امر موجب شد که کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسیه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند.

ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر برای دستیابی به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ایران توجه کنند.

یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی برای انگلستان در هندوستان دردسر ایجاد کنند، تشکیل فراماسونری درایران بود. به همین دلیل کم کم سر و کله گروه‌های اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود.

انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتی می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ایران می نوشتند. برخی از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است.

فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفیران ما در کشورهای خارجی هستند. امیران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند.

اتفاقا شروع عضوگیری فراماسونری در ایران از بین نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفیران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال می کند و همچنین جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست.

فرانسوی ها هم دراین رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش می کنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه این‌ها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضای تشکیلات فراماسونری زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم می کنند.

برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاه‌شان به آن جا برود، اعضای ل‍‍ژهای ماسونی و مأموران اطلاعاتی می آمدند و زمینه را برای اشغال نظامی فراهم می کردند. نظیر آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نیروهای نظامی وارد می شوند.

در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همین وسیله و ترفنداستفاده می کنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند.

یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزی در فروپاشی عثمانی ایفا می کنند. تشکیلات ماسونی عثمانی در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرض‌شان از تشکیل لژهای ماسونی است.

مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازمی‌گردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما می‌شوند. پیامدهای این مسأله چیست؟

پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحث‎مان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد.

فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتی وارد سایت می شوید، نهایتا یک تاریخچه برای شما می گویند که عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفی کرده و با نشان دادن چند علامت به‌اصطلاح فراماسونری را معرفی می کنند. براساس تعریف آنان، فراماسونری یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان کرده و وانمود می کنندکه فراماسونری یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است.

فراماسون ها مدعی هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم که آمدیم از ایران این امتیاز را بگیریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است.

وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند.

می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتی عرصه بر آنها به‌حدی تنگ شد که از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نیز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضای تساهل آمیز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد.

یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و باید بر جهان مسلط شوند.

تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاکه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمرکزشده و نفوذ می‌کنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره ای دیگر، متوجه آمریکا می شوند.

این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوایل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند.

خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونری را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند.

این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی یهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتیبی اتخاذ کرد تا کسی نتواند از طریق ایران به هندوستان حمله کند و دوم این که چگونه می توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ایران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگی ورود این ها به ایران مورد بررسی قرار بگیرد.

از سال 1218 ایران درگیر یک سری جنگ تحمیلی با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند.

این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم.

ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفیت تضعیف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعیت شیعه باتوجه به حساسیتی که نسبت به حفظ استقلال ایران داشت، با نادیده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حکومت غیرماذون از سوی امام معصوم و فقها به کمک قاجاریه شتافت. این باعث هجوم مردم به جبهه های جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم.

راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بی‌جا و یکجانبه اسیر ترفندهای پیچیده اروپایی ها شدیم.

اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصیت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گویی با خواهر یا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند.

اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، کسانی مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند که هیچ تعهدی نسبت به حفظ ایران نداشته و با عضویت در لژ‍زهای ماسونی عملا به خدمت استعمار درآمده بودند.

میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را که قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ایران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و دیگری خانواده میرزا آقاخان نوری که به آن اشاره خواهم کرد. خاندان کلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم یا هاشمیه می گذارند.

در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شکست زندیه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد.

این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقویت شد و این به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به این خانواده بود.

فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گریخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند.

اولین ارتباطش در هند رخ داد؟

نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه کلاهی سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.

در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تیپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد کمک سراغ ایران می آیند ولی کلانتر در راستای اهداف انگلیس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم علیه انگلستان وارد نشود.

حال وارد بحث بعدی می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثیر این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در این مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض می شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استیصال نمی شدیم، بلکه نمی گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخیر هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، دیگر امپراطوری دوام نمی یافت. همه قدرت‌ها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد.

یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همین جریان‌های نفوذی راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگلیسی ها بسیج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعکس آن عمل می کنیم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد.

ابوالحسن خان ایلچی خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهی ایران می شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگلیس جورج سوم و یکی از رئیس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد.

جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طریق، ایران به هند لشکر بکشد. او مأموریت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راه‎های ایران کند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلاف‌های جناح های داخلی کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارش‌هایی تهیه کند. بودجه خوبی نیزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری کرده و به انگلستان ارسال کند. او نیز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند.

مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازی تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان.

حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نیز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند.

با این رویکرد هیچ ایرانی‌ای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او می رفتند و اغلب آن‌ها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در می‌آمدند.

آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ یکی سیاسی و دیگری فرهنگی. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلی است و در رأس تیم فرهنگی برادرش با تعدادی محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند.

تیم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشاف‌های باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران می کند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جیمز موریه و سپس ویلیام اوزلی به این نام شهرت یافت. اگر شما به منابع تاریخی مراجعه کنید، به آن مکان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره این مکان، مطالب مختلفی ذکر می شود که باید مورد بررسی قرار بگیرد. در مورد قبر کوروش نیز برخی معتقدندکه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مکان به عنوان قبر کوروش شهرتی نداشت اما از آنجا که استعمار در پی ایجادکعبه ای برای باستان‌گرایان بود، این مکان به عنوان آرامگاه کوروش شهرت یافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوی بر اساس آموزه های القا شده توسط چنین گروه‌هایی فعالیت های ضددینی خود را تشدید کردند.

یعنی تا قبل از این بین مردم چنین ذهنیتی نبود؟

تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مکان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مرکز ثقل تحرکات باستان‌گرایانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. این تیم، تعداد زیادی نسخه خطی وآثار باستانی را از ایران خارج و غارت کرد.

سرگور اوزلی پس از مدتی فعالیت مخرب در ایران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگلیس می نویسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمی توانند سیاست تخریبی انگلستان در ایران را درک کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمی وزارت امور خارجه انگلیس محسوب می شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "برای حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود."

این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت.

جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همه‌اشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناک است وبه همین دلیل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا می‌کند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند.

درهمین راستا او ماموریت می یابد تا در ایران تشکیلات ماسونی را راه اندازی کند و به قول خودش موفق می شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند.

اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند.

تازه می فهمیم که چرا علی‌رغم پایمردی و حضور علمای ایران و نجف در جبهه های جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاوای جهادیه علما که در وهله اول منجر به تقویت موضع عباس میرزا و قائم مقام می شود، روندجنگ را به نفع سپاه ایران تغییر می دهد ما باز شکست می خوریم. این فراماسون های تابع سرگور اوزلی هستندکه از پشت به عباس میرزا و روحانیت شیعه خنجر می زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس میرزا را حمایت نمی کند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود.

مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، برای تدارک سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند.

فتاوی جهادیه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. این فتوا و حرکت عملی علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ایران مصمم و جدی‌اند حتی برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اینکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهیان رفتند و علمای اسلام اسیر شدند.

شواهد بسیاری وجود دارد که شکست ایران در جنگ به واسطه عملیات تخریبی و پنهان فراماسون های تحت امر اوزلی رقم خورد. ما را به پای میز مذاکره تحمیلی کشاندند و دو فراماسون یعنی اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا کردند و به این ترتیب، اولین پیامد حضور این‌ها، جدا شدن قفقاز از ایران بود.

خانواده دیگری که با فراماسونری و کانون های مخفی پیوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علی‌رغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشیمان می شود. ناصرالدین شاه گمان می کرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها میدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خیانت به ایران کار دیگری کرد. میرزا آقاخان نوری حامی میرزا حسین علی بهاست.

حسینعلی نوری در یک دوره از ایران تبعید می شود اما بعدها میرزاآقاخان نوری وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحی و اجرا می کند. ترور ناموفق است و تروریست ها از جمله میرزا حسینعلی نوری تحت تعقیب قرارمی گیرند. سفارت روس درحمایت از یک تروریست که می خواست شاه را بکشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند.

نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدین شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند.

ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند.

ملاحسین بشرویه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهیای استقبال از امام می شوند.

نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟

به‌وجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه های استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابیه در ابتدا یک حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر این حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهی استعمار هم که درخلأ عمل نمی کند، ظرفیت های گروه ها را می سنجد و آنها رابه مسیر دلخواه خود هدایت می کند.

آموزه های باب ریشه در انحراف‌های فرقه شیخییه دارد. تاکید افراطی سید کاظم رشتی بر قریب الوقوع بودن ظهور و حمله هم‌زمان او به علمای شیعه و تاکیدات او بر ارتباط مستقیم امت با امام غایب از طریق باب و مطرح کردن زیرکانه علی‌محمد شیرازی به عنوان باب زمینه ای شد تا در شرایط بحرانی جامعه ایرانی، استعمار بتواند با حمایت های پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهای ویرانگرش تشویق و حمایت کند.

درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجرای وهابیت نیز این استعمار است که بر پایه تفکرهای گمراه کننده و ضاله ابن‌تیمیه جریان ضداسلامی را برای ایجاد شکاف و تفرقه در جهان اسلام راه می اندازد. بابیه و بهائیت باسیاست نسخ و نابودی اسلام به میدان می آیند و وهابیت با سیاست مسخ و وارونه کردن چهره اسلام عزیز ایفای نقش می کند.

سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.


توصیه‌های آیت الله مصباح برای شب قدر
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، شب قدر

شب قدر همچون بار عامی است که بزرگان و سلاطین برای زیردستان، رعایا و بندگان خود، داده و هدایایی را می‌بخشیدند. خدای متعال که ارحم الراحمین است و رحمت او قابل مقایسه با هیچ رحمت و فضلی نیست، بر امت اسلامی منت گذاشته و شب قدر را همچون بار عام، شب بخشش قرار داده است. شبی که عبادت آن نیز از عبادت هزار ماه برتر است.

 
شبی برای تقدیر امور عالم 
-------------------------------- 
ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَی لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ، وَ سَمَّاهَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ، تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ، دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ. در دعای 44 صحیفه سجادیه سیدالساجدین(ع) فرمود: خدای متعال برای رسیدن به رضوان خود راه‌هایی را قرار داده که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است. از ویژگیهای ماه رمضان آن است که خدای متعال در این ماه، شبی را قرار داده که برتر از هزار ماه است. «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر»1. محور این آیه شریفه شب قدر است. لیلة القدر چیست؟ و شب قدر به چه معناست؟ مفسرین دو معنا برای قدر ذکر کرده‌اند. نخست آن‌که «قدر» را به معنای شرف و منزلت و عظمت دانسته‌اند. براساس این معنی شب «قدر» شرافت و عظمت ویژه و بالایی داشته و این شب را می‌توان شب شرف نامید. برخی دیگر، با استفاده از روایاتی دربارة ویژگیهای شب قدر، گفته‌اند «قدر» مصدری است مساوی با تقدیر. معنی «قَدَرَ»، «یَقْدِرُ»، «قَدْراً»، همچون «قَدَّرَ»، «یُقَدِّرُ»، «تَقدیراً»، هر دو به معنای «تقدیر» قضا و قدر است. براساس روایات فراوان، در شب قدر، تقدیرات سال آینده تعیین می‏شود. البته در روایات تصریح نشده که چون تقدیرات در این شب واقع می‏شود، این شب «لیلة القدر» نامیده شده است، چون این دو با هم منافات ندارند که «قدر» به معنای شرف باشد ولی تقدیرات عالم نیز در این شب انجام پذیرد. 
 
شبی برای بخشش همه 
----------------------------- 
این‌که شب قدر بهتر از هزار شب است، به چه معناست؟ در کتاب فروع کافی روایاتی برای برتری شب قدر، بر سایر شبهای سال و بلکه بر هزار ماه، که بیش از هشتاد سال عمر می‌شود، وجود دارد. عبادتی که در شب قدر انجام می‏گیرد از عبادت هزار ماه برتر است. کسی که موفق شود در شب قدر، دو رکعت نماز بخواند مثل آن است که در هزار ماه هر شب دو رکعت نماز بخواند. این امتیاز توفیقی است که خدای متعال به پیغمبر اسلام و به مسلمان‌ها عنایت فرموده است تا مردم، تشویق شده و این شب را به عبادت بپردازند و از مزایا و برکات آن استفاده کنند. شب قدر همچون بار عامی است که بزرگان و سلاطین برای زیردستان، رعایا و بندگان خود، داده و هدایایی را می‌بخشیدند. خدای متعال که ارحم الراحمین است و رحمت او قابل مقایسه با هیچ رحمت و فضلی نیست، بر امت اسلامی منت گذاشته و شب قدر را همچون بار عام، شب بخشش قرار داده است. شبی که عبادت آن نیز از عبادت هزار ماه برتر است. 
 
قطعیت وجود شب قدر در ماه رمضان 
------------------------------------------- 
شب قدر کدام شب است؟ برخی از محدثین برادران اهل تسنن نقل کرده‌اند که شب قدر، شب نیمه ماه شعبان است. بعضی از مفسرین این روایت را از عکرمه نقل کرده‌اند که البته راوی معتبری نیست. آن‌چه که مورد اتفاق و اجماع شیعه و سنی است آن است که نزول قرآن و شب قدر، در ماه رمضان است. از قرآن نیز این مطلب استفاده می‏شود. خدا در سوره بقره می‏فرماید: قرآن در ماه رمضان نازل شد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»2 در سوره قدر هم می‏فرماید «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»3 روشن است شبی که قرآن نازل شده، در ماه رمضان است. اما اینکه این نزول، در چه شبی از شبهای ماه رمضان اتفاق افتاده، سخنان گوناگونی گفته شده است. تقریباً در بین شیعه اتفاق نظر بر این است که شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم شب‌های قدر هستند. البته برای شب بیست و یکم و بیست و سوم، اهمیت بیش‌تری قائل شده‌اند. در بعضی روایات نیز با صراحت بیان شده که شب بیست و سوم شب قدر است. بهترین راه، جمع بین روایات است. 
 
تقدیر، تثبیت، امضاء در سه شب قدر 
------------------------------------------ 
در روایتی درباره تعیین شب قدر آمده است: مقدّرات سال در شب نوزدهم تقدیر می‏شود؛ «قُسِمَ فِیهَا الْأَرْزَاقُ وَ کُتِبَ فِیهَا الاجَالُ وَ خَرَجَ فِیهَا صِکَاکُ الْحَاجِّ»(4) در شب نوزدهم ارزاق، درآمدها و روزی افراد و همچنین مدت حیات و زندگی آنان تا سال آینده تعیین می‌شود. علاوه بر آن در شب نوزدهم مشخص می‌شود که چه کسانی در آن سال به حج می‏روند. سپس در شب بیست و یکم آنچه در شب نوزدهم مقدر شده، بر آن ابرام و تأکید می‏شود. این به این معناست که در شب بیست و یکم آنچه در شب نوزدهم تعیین و مقدر شده، قابل تغییر است، آنچه که از شب نوزدهم تا شب بیست و یکم مقدر شده و تغییر یافته، در شب بیست و یکم ثبت شده و در شب و بیست و سوم قطعی، نهایی و امضاء می‏شود. براساس این روایت هر سه شب از شبهای قدر به شمار می‌آیند. 
 
نزول همه فرشتگان بر زمین 
--------------------------------- 
پرسشی که مطرح می‌شود آن است که شب قدر دارای چه ویژگی است که خداوند آنرا برتری بخشیده است؟ در قرآن به بعضی از ویژگی‌های شب قدر اشاره شده است. علاوه بر آن برای فهم این ویژگی‌ها به قریحه و ذوق نیاز است. قرآن درباره ویژگی شب قدر می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» در شب قدر ملائکه به همراه روح نازل می‏شوند. برخی از مفسرین گفته‌اند «روح» همان «روح الامین»، جبرئیل است و ذکر جبرئیل بعد از ملائکه، ذکر خاص بعد از عام است؛ یعنی فرشتگان و به ویژه جبرئیل نازل می‌شوند. اما روایاتی وجود دارد که می‌گوید: «الروح... خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ»(5)، یا «أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِکَة»(6) برای تایید آن نیز می‌گویند در قرآن که آمده «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ» حرف «واو» پیش از «الروح» دلالت بر مباینت دارد. به این معنا که روح موجودی برتر و اشرف از همه ملائکه به شمار می‌رود. 
 
اما همه فرشتگان در شب قدر برای چه نازل می‏شوند؟ شکی نیست که در شب قدر همه ملائکه و فرشتگان نازل می‌شوند. از «الف و لام» در «الملائکه» استغراق فهمیده می‌شود به معنی همه فرشتگان. 
 
دسته‏ای از ملائکه، در قرآن به نام «عالین»، نامیده شده‏اند. وقتی شیطان بر آدم سجده نکرد، به او گفتند: «أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ» آیا تو از روی استکبار سجده نکردی یا اینکه از فرشتگان عالین بودی، که مأمور به سجده نبودند؟ در روایتی نقل شده است که «عالین» دسته‌ای از ملائکه مقرّب و ممتاز و عالی‌رتبه‏ای هستند که جز مقام ربوبی، به هیچ چیز دیگری توجّه ندارند. این فرشتگان به اینکه انسان خلق و به او مقام داده شده، توجهی نداشتند و تنها به مقام ربوبی توجه داشته و او را عبادت می‌کردند. از همین رو از سجده به آدم، مستثنا شده بودند. در برخی روایات این فرشتگان به نام «مُهَیِّمین» نیز نامیده شده‌اند. به نظر می‌رسد که در شب قدر فرشتگان عالین نازل نمی‌شوند و فرشتگانی که مأموریت‌ اجرایی دارند، به همراه روح، که گویا فرمانده ملائکه و بزرگ‌ترین آن‌ها به حساب می‌آید، در شب قدر نازل می‏شوند. بعضی از علمای اهل سنت بر این باورند که نزول ملائکه و روح تنها یک مرتبه و آن هم برای نزول قرآن بر پیغمبر اتفاق افتاده و دیگر تمام شده است. این دسته از علمای اهل سنت می‌گویند: اگر عبادت شب‏های قدر چند برابر ثواب دارد و بهتر از هزار ماه است، به خاطر آن است که یادبود و یادآور شب عظیم نزول قرآن است. همچنان که میلاد پیغمبر اکرم(ص) در روز معیّن و یک‌بار اتفاق افتاده و هر سال برای آن عید مولود گرفته می‌شود، برای یادبود شب‏های قدر نیز، به این شب برتری و شرافت داده شده است. این نظر برخی از علمای اهل سنت است. اگرچه بیش‌تر علمای اهل تسنن این نظر را قبول ندارند. 
 
تکرار شب قدر در هر سال 
------------------------------ 
بیش‌تر علمای اهل تسنن و همه علما و محدثین شیعه بر این باورند که شب قدر در ماه رمضان هر سال تکرار شده، و در هر سال شبی وجود دارد که از هزار ماه برتر است و ملائکه و روح در آن شب نازل می‏شوند. اما نزول ملائکه و روح برای چیست؟ کسانی که نزول ملائکه را تنها در یک مرحله و آن هم برای نزول بر پیامبر خدا(ص) می‌دانند، دیگر نیازی به پاسخ‌گویی به این پرسش ندارند. چرا که نزول ملائکه و روح، فقط یک بار برای نزول قرآن انجام شده است. اما این نظر با لفظ قرآن و روایاتی که در این زمینه وجود دارد، سازگاری ندارد. «تَنَزَّلُ» فعل مضارع است به معنی نازل می‏شود. درباره نزول قرآن در شب قدر قرآن می‌گوید «إِنّا أَنْزَلْناهُ»، کلمه «أَنْزَلْنا» فعل ماضی است، یعنی قرآن را در شب قدر نازل کردیم. این نزول یک بار بود و تمام شد. به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی نزول نور قرآن بر قلب مقدس پیغمبر اکرم(ص) در این شب بود. امّا وقتی گفته می‌شود: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ،» کلمه «تَنَزَّلُ» مضارع و به معنی آن است که نازل می‏شوند و این نزول استمرار دارد. علاوه بر این در آینده نیز استمرار خواهد داشت. 
 
اثبات ولایت ائمه با سوره قدر 
--------------------------------- 
در اینجا این سؤال مطرح می‏شود اکنون که دیگر نزول قرآنی وجود ندارد که ملائکه بر پیغمبر نازل شوند، پس در شب قدر ملائکه برای چه کاری و بر چه کسی نازل می‏شوند؟ در اصول کافی در باب حجت، روایتی از امام معصوم(ع) آمده است که خطاب به شخصی فرمودند: «برای اثبات ولایت ما برای مخالفین، با سوره قدر احتجاج کنید. چرا که یکی از دلایل لزوم امام بعد از پیغمبر اکرم(ص) این سوره است.» این شخص با تعجب می‏گوید در این سوره از امامت و ولایت سخنی گفته نشده است. پس چگونه می‌توان از این سوره برای اثبات مسأله امامت احتجاج نمود؟ حضرت فرمودند: از مخالفان بپرسید در شب قدر ملائکه بر چه کسی نازل می‏شوند؟ آیا تاکنون کسی ادعا کرده است که در شب قدر، ملائکه بر او نازل شده باشند؟ هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که نزول ملائکه را در شب قدر درک کرده است. تاکنون نیز کسی در این باره مدعی نشده است. قرآن نیز می‌گوید «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ» فرشتگان با روح در شب قدر نازل می‏شوند. بنابراین حتماً باید پس از پیغمبر(ص) کسی وجود داشته باشد تا ملائکه بر او نازل شوند. او کسی جز حجت خدا و امام زمان صلوات ا... علیه نخواهد بود. 
 
عرض احترام و تقدیم مقدّرات به امام عصر(عج) 
----------------------------------------------------- 
امّا وقتی ملائکه بر امام زمان نازل می‏شوند، چه کاری خواهند کرد؟ قرآن می‌فرماید: «سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» از شب تا صبح، فرشتگان فوج فوج به خدمت امام عصر(عج) رسیده و به ایشان عرض سلام می‌گویند. برای ملائکه توفیق و شرافتی است که در شب قدر اجازه ‌یابند تا به خدمت امام زمان(عج) رسیده و به ایشان ادای احترام کنند. اما نکته دوم که در روایات شیعه از حد خبر واحد فراتر است، آن است که ملائکه نازل می‏شوند تا مقدرات سال را بر امام زمان(عج) عرضه نمایند. به ویژه در شب بیست و سوم که مقدرات عالم به امضاء رسیده و قطعی شده است را به حضور امام زمان صلوات ا... علیه ارایه داده و ایشان از تمام مقدرات امت تا پایان سال بعد و شب قدر دیگر، آگاه می‌شوند. 
 
پس از «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ» حضرت سجاد(ع) در دعا می‏فرمایند «سَلامٌ دَائِمُ الْبَرَکَةِ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ،» حضرت در این فراز آیه «سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» را تفسیر می‏کنند. یعنی برکت این شب همچنان تا طلوع فجر دوام دارد. پس از آن می‌فرمایند: «عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ» بر کسی که خدا می‌خواهد نازل می‌شوند تا مقدرات الهی را بر او ارایه دهند. در «عَلَی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ» امام سجاد(ع) با صراحت نمی‌گویند که بر چه کسی نازل می‌شوند، اما با کنایه می‌فرمایند کسی وجود دارد که خدا می‏داند، فرشتگان باید بر او نازل شوند. با توجه به اینکه امام سجاد(ع) امام چهارم بوده‌اند اگر خود یا یکی از امامان گذشته را معرفی می‌نمودند دیگر بر کسانی که فرشتگان بر آنان، پس از امام چهارم نازل می‌شدند، دلالت نمی‌کرد. با این کنایه فرموده‌اند که هر سال کسی وجود دارد که خدا می‏خواهد تا ملائکه بر او نازل شوند. این فراز بر وجود امام و حجت خدا اشاره دارد. اما فرشتگان چه چیزی را برای امام(ع) می‏آورند «بِمَا أَحْکَمَ مِنْ قَضَائِهِ» فرشتگان و روح نازل شده و به همراه خود قضاء محکم و مقدرات حتمی را ارائه می‏دهند. قضاء محکم به مقدراتی گفته می‌شود که از مرحله تقدیر گذشته، به قضاء رسیده و از قضاء به امضاء رسیده و محکم شده است. به گونه‌ای که دیگر قابل تغییر نیست. 
 
امام چه نیازی به علم ملائک دارد؟ 
-------------------------------------- 
در اینجا یک سؤال اعتقادی، درباره علم امام مطرح می‌شود. طبق روایات ما معتقدیم که امام «عالم بما کان و ما یکون» است(7)، یعنی امام به آنچه که بوده و خواهد آمد، علم دارد. در روایات دیگری نیز آمده که بر علم امام افزوده می‏شود. در روایات دیگری نیز اشاره شده که در هر شب جمعه بر علم امام افزوده می‏شود(8)، آیا این که در هر سال فرشتگان در شب قدر، مقدرات عالم را به امام(ع) ارایه می‏کنند، با علم امام(ع) به همه امور تناقض ندارد؟ از سویی گفته می‌شود امام عالم به همه امور است و از سویی فرشتگان مقدرات هر سال را به او در شب قدر ارایه می‌کنند. این دو با هم چگونه جمع می‌شوند؟ دانایی و ادراک امور توسط امام معصوم در شب قدر و شنیدن مقدرات تابع شرایط مادی و این عالم نیست. اگر ما بخواهیم سخنی را بشنویم یا چند صفحه‏ای را بخوانیم چندین دقیقه فرصت می‌خواهد اما شنیدن و دیدن امام معصوم به فرصت و زمان معمول در عالم مادی نیاز ندارد. در یک زمان کوتاه ممکن است بسیاری از امور را بشنود یا بخواند. مرحوم کربلایی کاظم، بدون داشتن مقام عصمت و امامت، همه آیات قرآن را در مدت خیلی کوتاهی فرا گرفته و حافظ شد و آن‌ها را می‌خواند. بر همین اساس ما عوالم مترتبی داریم که زمان در آن همانند زمان در عالم مادی نیست.در عالم ماده نیز ممکن است زمان‏ها فرق کنند. دانشمندان علم نجوم و هیأت در این باره نظریاتی دارند که آیا زمان در دیگر سیاره‌ها و کرات، همانند زمان در کره زمین ماست؟ بر همین اساس هنگامی که مقدرات یک امّت به امام زمان ارایه می‏شود به این معنا نیست که نیاز به زمان طولانی باشد بلکه امام(ع) در مدت کوتاهی به همه این امور علم و آگاهی پیدا می‌کند. برای حضرت سلمان نیز چنین گفته‌اند. «عُلِّم بما کان و ما یکون»، وقتی سلمان فارسی به چنین جایگاهی دست می‌یابد آیا امام معصوم(ع) نمی‌تواند؟
 
هرگاه امام(ع) بخواهد، می‌داند 
------------------------------------ 
در اصول کافی، بابی با این عنوان آمده است: «أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) إِذَا شَاءُوا أَنْ یَعْلَمُوا عُلِّمُوا» این عنوان به این معناست که ائمه اطهار صلوات ا... علیهم اجمعین هر زمان که اراده کرده و بخواهند، می‌توانند علم داشته باشند. زمانی می‌شد که ائمه اطهار اظهار می‏کردند که نمی‏دانیم، یا درباره چیزی سؤال می‏کردند. در روایات نقل شده که از امام(ع) سؤالی شده و حضرت اظهار بی‏اطلاعی نموده‌اند. یا مطالبی را از کسی پرسیده‌اند و یا کسی را برای تحقیق یک موضوع به جایی فرستاده‌اند. سؤال مطرح می‌شود که اگر ائمه اطهار همه امور را می‏دانند پس چرا کسی را جهت تحقیق می‌فرستاده‌اند؟ در پاسخ به این پرسش این روایات صادر شده است که ائمه سلام ا... علیهم اجمعین هر زمان که بخواهند، می‏توانند بدانند. اما چگونه بعضی از زمان‌ها می‏خواهند که بدانند و در بعضی زمان‌ها نمی‏خواهند؟ چه چیزی برای زمان خواستن یا نخواستن ائمه اطهار در دانستن، تعیین کننده است؟ 
 
قلب امام(ع) ظرف مشیت خدا 
---------------------------------- 
یکی از امامان فرموده‌اند: «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّه»(9) دلهای ما ظرف مشیت خداست. خدا هر زمان هر چه را بخواهد و صلاح بداند؛ آن موضوع در قلب ما ظهور نموده و در دل ما قرار می‌گیرد. بنابر این زمان دانستن آنان، زمانی است که خدا مصلحت دانسته و سپس آنان نسبت به آن موضوع آگاهی و علم می‌یابند. چنین چیزی از کسی که وجود خود را به خدا سپرده است، بعید نیست. 
 
خدا عهده‌دار کار بنده صالح 
--------------------------------- 
در روایتی که درباره قرب نوافل است گفته شده: «مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا»(10) این روایت در مورد انسان عادی گفته شده است. خدا می‌فرماید: «اگر انسان به گونه‌ای شد که هر آنچه را که خدا دوست دارد، علاوه بر واجبات، آنرا انجام دهد، علاوه بر واجبات، مستحبات و نوافل را انجام دهد، من که خالق او هستم گوش و چشم و زبان و دست او می‌شوم.» این روایت از روایات صحیح و بدون خدشه اصول کافی است که شیخ بهایی نیز در کتاب اربعین آن را ذکر کرده‌اند. در این جایگاه فکر انسان از بعضی امور مستغنی و بی‌نیاز می‏شود. این خداست که برای او تصمیم می‏گیرد چه چیزی را ببیند و چه چیزی را نبیند. آنگاه هر چیزی را که بخواهد به او می‏نمایاند. بدون اینکه احتیاجی به اسباب عادی داشته باشد؛ «وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا؛» من دست او می‏شوم. اگر ما بر این باوریم که حضرت اباالفضل صلوات ا... علیه با دستهای بریده،‏ دست کسانی را گرفته و یاری می‌دهد این مصداق همان روایت است که خدا دست او شده است «یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا،» من دست او شدم. این امتیاز فقط برای پیغمبر(ص) و امام معصوم(ع) نیست «إِنَّ العبد لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ»، هر که مرد میدان باشد می‌تواند به چنین مقامی برسد. مرد میدان اندک است. انسان هرگاه همه چیز زندگی خود را در اختیار خدا گذاشت، خدا می‏گوید من چشم و گوش تو هستم. اینجاست اکه راده او نیز اراده خدایی می‌شود. هر زمان خدا می‏خواهد او نیز می‏خواهد. یکی از تأویلات آیه شریفه «وَ ما تَشاؤنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ»(11) این است که اراده خدا، در اراده اولیاء خدا تبلور پیدا می‏کند. آن‌ها چیزی را نمی‏خواهند، که خدا نمی‏خواهد. وقتی می‏خواهند و اراده می‏کنند که خدا خواسته باشد. پس این که امام چه زمانی می‏خواهد بداند، همان زمانی است که خدا می‏خواهد بداند و مصلحت اقتضاء می‏کند که بداند. آن زمانی هم که نمی‏دانند و حتی اظهار می‏کنند که نمی‏دانند، آن زمانی است که مصلحت در آن است که آن علم را نداشته باشند. 
 
علم در جیب و علم در برابر چشم 
-------------------------------------- 
در اینجا سؤال مطرح می‌شود که آیا در این حال که امام(ع) می‌فرماید: «نمی‌دانم» یعنی هیچ علمی ندارد؟ مرحوم حاج شیخ عبدالکریم رضوان ا... علیه، می‏فرمودند: «علم دو گونه است. یک علم داخل جیبی داریم و یک علم دیگر علمی است که اکنون آنرا با چشم می‏بینیم» این نکته در مسائل فقهی بسیار پیش می‌آید. به‌عنوان مثال در هنگام سحر انسان نمی‏داند طلوع فجر شده است یا نه! اینجا درست نیست که ‏بگوید من نمی‏دانم و سپس به غذا خوردن ادامه ‏دهد. اگر جست‌وجو نمود و به آسمان نگاه کند، می‏بیند که فجر، طلوع کرده است یا نه. این مطلب را به زبان ساده‏تر می‏شود گفت، در امکانات پیشرفته امروزی مثل تلفن همراه و ضبط با فشار دادن یک دکمه می‌توان از اطلاعات فراوانی استفاده کرد. اینکه گفته می‌شود ائمه اطهار(ع) عالم «بما کان و ما یکون» هستند همانند چنین علمی است. ائمه اطهار(ع) همانند فشار دادن دکمه، باید در درون خود توجه کنند و بگویند: «خدایا به ما نشان بده» اما زمانی که می‏گویند نمی‌دانیم، هر زمان که بخواهند، می‌توانند بدانند. آن هم زمانی است که خدا خواسته است چون آن‌ها از خود اراده‌ای ندارند. همه امور خود را به خدا سپرده‌اند و خدا نیز عهده‌دار شده، تا هر کاری را که آن‌ها باید بااسباب انجام دهند، بدون ‏اسباب برای آن‌ها انجام دهد. «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّه» هر چه خدا بخواهد در دل ائمه اطهار ظهور می‌دهد. 
 
با خدا باش، پادشاهی کن؛ بی‌خدا باش، هرچه خواهی کن 
------------------------------------------------------------------ 
ممکن است سؤال شود که آیا این امور جبری است؟ باید پاسخ گفت که مقدمات این امور اختیاری است. اینان تلاش کرده‌اند تا این گونه شده‌اند، خود را به خدا سپرده‏اند، تا خدا نیز ولایت آنان را پذیرفته است. ما که حاضر نیستم تا دستورات خدا را انجام دهیم، نباید توقع داشته باشیم که خدا برای ما نیز، این ولایت را قرار دهد. آن کسی که نه تنها به واجبات بلکه به هر چه که خدا دوست ‏دارد، اهمیت داده و مستحبّات را ترک نمی‏کند، سزاوار است که خدا نیز عهده‌دار کارهای او شود. این مقدمات اختیاری است. نتایج اموری که با اختیار انجام می‏شود، نیز اختیاری است. 
 
پس از ویژگیهای مهم شب قدر این است که مقدرات سال بر امام زمان صلوات ا... علیه عرضه شده و ایشان آن‌ها را امضاء می‏فرماید. ما نیز باید به استقبال چنین شبی برویم، و از پیش خودمان را برای آن آماده نموده و سعی کنیم از چنین فرصتی که ارزش یک عمر هشتاد و چند ساله را دارد، استفاده کنیم.
_______________________________________________________ 
پی نوشت‌ها 
 
1. قدر‌، 4. 
 
2. بقره، 185. 
 
3. قدر، 1. 
 
4. مستدرک‏الوسائل، ج 7، ص 470، باب تعیین لیلة القدر. 
 
5. بحارالأنوار، ج 18، ص 265، باب 2. 
 
6. بحارالأنوار، ج 25، ص 42، باب 2. 
 
7. ر.ک: الکافی، ج 1، ص 261، بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) یَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا کَانَ وَ مَا یَکُون. 
 
8. ر.ک: الکافی، ج 1، ص 253. بَابٌ فِی أَنَّ الْأَئِمَّةَ(ع) یَزْدَادُونَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ. 
 
9. بحارالأنوار، ج 52، ص 50، باب 18. 
 
10. الکافی، ج 2، ص 352. 
 
11. تکویر، 29.

علامه مصباح: نتیجه را به خدا واگذارید
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سخنرانی ، موسسه حفظ و نشر آثار امام (ره)

حضرت علامه مصباح یزدی با بیان ادامه روایت امام باقر علیه السلام گفت: حضرت راحتی نفس را در صحت تفویض می داند. یعنی شخص با اعتقاد به توحید به وظیفه اش عمل کند و نتیجه کارها را به خدا واگذارد، نه اینکه در اثر تنبلی یا بی عرضگی کارها را به خدا بسپارد.

به گزارش سرویس دین و اندیشه بی باک،  رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) راه حل پیشگیری از حواس پرتی را کم کردن خطا ها عنوان کرد و افزود: هرچه کمتر گناه کنیم از پراکندگی روح نجات پیدا می کنیم و در اثر اطاعت خدا به آرامش می رسیم.

 

علامه مصباح یزدی شب گذشته در حسینیه امام خمینی (ره) با اشاره به آیه شریفه « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ» گفت: زندگی دنیا توأم با سختی ها و ناهنجاریهاست. در بینش مادی این سختی ها یک ضرورت است و باید پذیرفت.

وی افزود: در بینش توحیدی سختی های زندگی تفسیر عقلانی دارد. این زندگی زمینه ساز آخرت است و با امتحانات مختلف استعدادها شناخته می شود. پس لازمه این آزمون مهم مبتلا شدن به سختی ها و خوشی هاست.

استاد اخلاق حوزه زندگی این دنیا را به دوران جنینی توصیف کرد و ادامه داد: این دنیا زمینه رشد انسان است برای تولد در عالم ابدی و تفاوتش با دوران جنینی این است که جنین اختیاری در رشد و نمو خود ندارد ولی در این دنیا بازیگر اصلی انسان است و باید خودش را آماده آن دنیا کند.

رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) انسان را دائما در معرض خطرها و ضررها دانست و گفت: حوادث و بلایای طبیعی که انسان نقشی در آنها ندارد و یک سری مشکلاتی که خود ما بوجود می آوریم منجر به تفکر در رابطه با این سختی ها می شود و زندگی را تلخ و سخت می کند و ممکن است در حالت افراطی فرد دچار بیماری روانی شود.

به گزارش رسا، علامه مصباح پیشنهاد روانشناسان برای رهایی از اضطراب ناشی از سختی ها و ترس از مشکلات را تغافل، عنوان کرد و اظهار داشت: انبیا راه حل بهتری را پیش روی انسان می گذارد اولا باید ماهیت این دنیا را بشناسید که اینجا مقدمه آخرت است و اگر بدانید چطور با حوادث این عالم برخورد کنید سعادتمند می شوید.

وی ادامه داد: نباید توقع داشت که این دنیا خوش بگذرد چون اینجا محل امتحان است و تنها در عالم ابدی برای کسانی که به وظایف خود عمل کرده اند، سختی و رنجی وجود نخواهد داشت.

این استاد حوزه علمیه قم راه حل دیگر در جلوگیری از اضطراب را رسیدن به مقام تفویض دانست و تصریح کرد: انسان اگر تنها دغدغه اش عمل به وظیفه باشد و نتیجه امور را به خدا واگذار کند به آرامش خواهد رسید و از هیچ چیز نخواهد ترسید. این آرامش ناشی از اعتماد به خداست.

رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان ادامه روایت امام باقر علیه السلام گفت: حضرت راحتی نفس را در صحت تفویض می داند. یعنی شخص با اعتقاد به توحید به وظیفه اش عمل کند و نتیجه کارها را به خدا واگذارد، نه اینکه در اثر تنبلی یا بی عرضگی کارها را به خدا بسپارد.

علامه مصباح یزدی ادامه داد: حضرت راحتی بدن را در تمرکز حواس عنوان می کند. تا یک حدی حواس پرتی ها طبیعی است ولی در صورت افراط باید پیشگیری کرد و این به دست خود فرد شدنی است.

وی راه حل امام باقر علیه السلام را در پیشگیری از حواس پرتی، کم کردن خطاها عنوان کرد و افزود: هرچه کمتر گناه کنیم از پراکندگی روح نجات پیدا می کنیم و در اثر اطاعت خدا به آرامش می رسیم.


آیت الله مصباح: گاهی غیبت کردن واجب است
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی

نماینده مجلس خبرگان رهبری با انتقاد از کنار گذاشتن برخی اصطلاحات اصیل فرهنگی، فرهنگ موجود در جامعه را در برخود با فرهنگ‌های الحادی آسیب پذیر دانست.

به گزارش مهر، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، شامگاه چهارشنبه در جلسه تفسیر شرح نصایح امام محمد باقر(ع) به جابر بن یزید جعفی که به مناسبت ماه مبارک رمضان در دفتر مقام معظم رهبری در قم برگزار شد، در سخنانی با بیان اینکه فرهنگ ما در برخورد با فرهنگ‌های الحادی آسیب پذیر است افزود: در آیات مختلفی در قرآن پیروی از هوای نفس در ردیف شرک آمده است و در واقع هوای نفس در حکم شرک و بسیار خطرناک است.

وی ادامه داد: فرهنگی که امروز در بین نسل جدید ریشه گرفته است گفتن لفظ دلم می‌خواهد و همچنین دوست دارم است که این واژه‌ها در فرهنگ‌های غربی وجود داشته و دارد و آن‌ها در فیلم‌هایشان آن را به جوانان آموزش می‌دهند.

انتقاد از کنار گذاشتن اصطلاحات فرهنگی اصیل
عضو جامعه مدرسین حوزه با انتقاد از کنار گذاشتن برخی از اصطلاحات اصیل فرهنگی در بین نسل جدید افزود: امروز می‌بینیم که وقتی جوانان می‌خواهند از هم جدا شوند به جای خداحافظی جمله‌های دیگری همچون "مواظب خودت باش" و یا "بعد می‌بینمت" به کار می‌برند که این گرایش‌ها مربوط به دوره مدرنیته است که بشر در پی تأمین صد در صدی منافع خود است و کاری به تکلیف ندارد.

آیت الله مصباح یزدی اظهار داشت: تنها چیزی که می‌تواند در برای هوای نفس، ما را مقاوم کند و مانع از غافلگیری شود، استفاده از نیروی عقل است.

گاهی از کارهای مباح هم باید اجتناب کرد
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌(ره) گفت: عقل انسان قابل تقویت است و انسان باید خود را برای استفاده از نیروی عقل و همچنین از تجربیاتی که در طول زندگی از غرایز بدست آورده است آماده کند.

مصباح یزدی با بیان اینگه حکم عقل فاصله گرفتن از پرتگاه‌ها و مرز سقوط است افزود: اگر می‌خواهیم از سقوط و لغزش محفوظ بمانیم باید از موارد گناه فاصله بگیریم و گاهی باید از چیزهایی که حرام هم نیست اجتناب کنیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری عنوان کرد: به عنوان مثال نگاه اول در فقه اسلامی مانعی ندارد و حرام نیست ولی اگر ادامه یابد، هوس در انسان زنده می‌شود و موجب نزدیکی به پرتگاه سقوط خواهد شد.

در مبارزه با نفس باید عقل و علم در کنار هم باشند
وی در ادامه با بیان اینکه در مباررزه با هوای نفس حکم عقل به تنهایی کافی نیست افزود: کسب علم در کنار استفاده از عقل لازم است تا بفهمیم اعمال مختلف حکم شرعی آنها چیست و با این آگاهی عمل کنیم.

گاهی غیبت کردن واجب است
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: به عنوان مثال گاهی اوقات غیبت کردن واجب می‌شود مثلا در زمان تحقیق برای ازدواج و یا اگر نهی از منکر متوقف بر غیبت کردن باشد این امر واجب می‌شود که در این موارد عقل انسان به تنهایی نمی‌تواند قضاوت کند بلکه باید حکم شرعی در این زمینه‌ها را هم دانست.

وی با بیان اینکه ارضای هر تمایلی حرام نیست افزود: مباهات زیادی وجود دارد که مطابق با هوای نفسانی است اما حرام نیست که نکته مهم در این است که باید بدانیم در کدام موارد هوای نفس غالب و باعث رخ دادن گناه می‌شود.

آیت الله مصباح یزدی با اشاره به رابطه موجود بین عقل و علم افزود: وقتی صحبت از علم می‌شود به معنای به کارگیری علم در عمل خالص است.

بسیاری افراد معارف دین را درک نکرده‌اند
وی عنوان کرد: بسیاری از ما آنگونه که باید و شاید معارف دین، ضرورت و نیاز به عمل احکام اسلام را درست درک نکرده‌ایم.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان اینکه امروز در جامعه تصور غلطی از دین و اخلاق وجود دارد افزود: رابطه بین دین و اخلاق مسئله بسیار مهم است که در این خصوص کتاب‌ها نوشته شده و در سطح بالای فلسفه اخلاق، در مورد آن بحث می‌شود که اخلاق با دین ارتباط مستقیم دارد و اینکه داشتن اخلاق بدون دین ممکن نیست.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: داشتن فضیلت اخلاقی به معنای داشتن اعتقادات محکم دینی و رعایت مسائل فقهی است که اگر بخواهیم قضاوت صحیحی در زمینه دین و اخلاق داشته باشیم باید عمیق‌تر به این بخش‌ها نگاه کنیم.


متن کامل سخنان آیت‌الله مصباح در همایش جبهه پایداری
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، جبهه پایداری ، اصولگرایی
متن کامل سخنان آیت‌الله مصباح در همایش جبهه پایداری/ مانیفست وحدت اصول‌گرایانه
اصول،مراتب، هدف‌و مرزهای‌وحدت/ تصور نکنند هرجا عنوان وحدت بود، نمی‌شود حرفی برضد آن زد و همه باید تسلیم شوند
آیت‌الله مصباح یزدی دو هفته قبل؛ پنج‌شنبه 6 مرداد به‌عنوان سخنران ویژه به همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی آمد تا آنچنانکه این جبهه اعلام کرده بود که فعالیتش را زیر نظر دو فقیه و عالم برجسته یعنی آیات عظام مصباح و خوشوقت آغاز کرده است، در اولین همایش خود نیز از آنان بهره ببرد.

به گزارش رجانیوز، آیت‌الله مصباح که به گفته خود غیر از شهرهای مقدس قم و مشهد برای سخنرانی به جایی نمی‌رود، در این همایش حاضر شد و بیش از دو ساعت از وقت خود را نیز برای شنیدن نظر سایر مدعوین و سپس ایراد سخنرانی اختصاص داد.

در عین حال،‌ رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) که استاد مسلّم فلسفه و علوم عقلی در حوزه علمیه قم نیز به‌شمار می‌رود و خاطرات مناظره‌های او از ابتدای انقلاب و سال‌های حاکمیت جریان دوم خرداد مایه دلگرمی و آگاهی نیروهای انقلاب بوده است، در این سخنرانی مطالب مبسوطی را در پاسخ به این سؤال‌ها که "وحدت را باید چگونه کسب کرد؟ آیا هر وحدتی مطلوب است؟ آیا می‌توان ملاکی برای مطلوبیت وحدت یافت؟ یک ‌نوع وحدت داریم یا می‌شود انواعی از وحدت‌ها را تصور کرد؟" مطرح کرد.

این سخنان در شرایطی مطرح شد که برخی اصرار دارند به بهانه وحدت از برخی اصول چشم‌پوشی شود و در مقابل کسانی را که بر این اصول پافشاری دارند، با برچسب‌هایی مانند وحدت‌شکن از صحنه بیرون کنند.

بخش‌هایی از سخنان آیت‌الله مصباح در این همایش همان روز از طریق خبرگزاری‌ها مخابره شد اما متن کامل این سخنان که به نوعی می‌توان گفت مانیفست جبهه پایداری در تعیین اصول، مراتب، هدف و مرزهای وحدت است، در ادامه آمده است:

إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ؛ مسأله وحدت و اتحاد در ادبیات و فرهنگ ما جایگاه خاصی دارد. داستان‌ها، اشعار و بیانات ادبی فراوانی در این باره وجود دارد، اما این مفهوم به ویژه پس از انقلاب، به مفهومی کلیدی تبدیل شد و جایگاه مهم‌تری یافت.

حضرت امام خمینی(رضوان‌الله‌علیه) از کسانی بود که به این مفهوم جانی دوباره بخشید؛ با این حال اکنون ‌که بیش از 30 سال از عمر انقلاب می‌گذرد و از وحدت به شکل‌های گوناگون در محافل علمی و رسانه‌ها سخن به میان می‌آید، هنوز آن‌گونه که باید و شاید مفهوم روشنی از این واژه ارایه نشده است.

وحدت مطلوب

وحدت را باید چگونه کسب کرد؟ آیا هر وحدتی مطلوب است؟ آیا می‌توان ملاکی برای مطلوبیت وحدت یافت؟ یک ‌نوع وحدت داریم یا می‌شود انواعی از وحدت‌ها را تصور کرد؟ به نظر می‌رسد اگر کسانی با دقت و حوصله ابعاد مختلف این مفهوم را بررسی کنند، به اندازه یک کتابْ مطلب گردآوری شود، اما در حدی که بضاعت و ظرفیت این مجلس اقتضا می‌کند، نکته‌هایی را بیان می‌کنیم.

غیر از وحدت به معنای تکوینی و عرفانی، یک نوع وحدت، وحدت عرفی است که در محاورات ما به کار می‌رود و مربوط به رفتار اختیاری انسان‌ها می‌شود. یعنی می‌گوییم کسانی وحدت دارند که در رفتار با هم هم‌سو باشند. این هم‌سویی از دو ریشه مختلف نشأت می‌گیرد: یکی اندیشه‌ها، افکار و شناخت‌ها، و دیگری خواست‌ها، تمایلات و گرایش‌ها.

اگر افکار و گرایش‌ها شبیه هم باشد، بالطبع رفتارها هم شبیه هم خواهد شد و حرکت رفتاری افراد، گروه‌ها و جوامع سمت‌و‌سوی واحدی پیدا خواهد کرد، اما اگر تشخیص‌ها و بینش‌ها با یکدیگر متفاوت باشد، طبعاً این تفاوت‌ها در رفتار نیز اثر خواهد گذاشت. همچنین اگر گرایش‌ها، تمایلات و خواسته‌های افراد با هم تضاد داشته باشد، خواه‌ناخواه این اختلاف در رفتار هم ظهور خواهد کرد.

به این ترتیب، وحدتی مطلوب است که انسان‌ها بتوانند با رفتار هم‌سوی یکدیگر، به سوی هدف مطلوبِ واحد حرکت کنند و امکانات‌شان را به سوی آن مقصد واحد سوق دهند تا به نتیجه ایده‌آل‌ برسند.

شمشیری دولبه

وحدت، خودبه‌خود یک ارزش مطلق در کنار ارزش‌های الهی و انسانی نیست؛ بلکه ابزاری برای پیشرفت بهتر است. این قصه معروف را حتماً شنیده‌اید که پادشاهی در روزهای پایانی عمر خویش، 12 پسرش را به حضور خواند و به هریک از آنان چوبی داد و گفت: بشکنید، و آنان شکستند. پس از آن، 12 چوب را روی هم گذاشت و به هر کدام گفت: بشکنید. چون نتوانستند، رو به آنان کرد و گفت: اگر پس از مرگ من با هم باشید، شکست نمی‌خورید، اما اگر پراکنده شوید، در مقابل دشمنان شکست خواهید خورد.

پس، وحدت می‌تواند هدفی را تقویت کند، اما ممکن است آن هدف مطلوب یا نامطلوب باشد. کفار هم در جنگ احزاب برای این‌که ریشه اسلام را بکنند با هم متحد شده بودند، اما آیا این وحدت مطلوب بود و آن ایده‌آل اخلاقی تحقق پیدا می‌کرد؟!

روشن است که وحدت، ابزار و به‌مثابه شمشیری دو لبه است. یعنی اگر وحدت در راه حق به کار برود مطلوب است و اگر در راه باطل محقق شود، مضر است. پس، ارزش وحدت و اتحاد، ارزشی ابزاری است. در واقع، ابتدا باید هدف مقدسی را در نظر گرفت و برای تحقق آن هدف برنامه‌ریزی کرد. سپس، باید تلاش کرد تا نیروهایی که می‌توانند در رسیدن به آن هدف مؤثر باشند هم‌سو شوند تا نیروهایشان جهت یافته و متراکم شود.

اجمالاً در اصطلاح منطقی، این گزاره که وحدتْ ارزش مطلوبی برای انسان است، از مشهورات است مانند: حُسن صدق، حُسن عدالت، قبح کذب. حُسن اتحاد و وحدت هم گزاره‌ای از سنخ مشهورات است و به قول ابن‌سینا همان‌گونه که سایر گزاره‌های مشهور می‌توانند قیدی خفی داشته باشند، این گزاره نیز می‌تواند دارای قیدی خفی باشد، و آن اینکه وحدتی مطلوب است که در راه حق باشد.

حق‌؛ محور وحدت

در این‌جا سه نکته مطرح است. نکته اول این است که بعضی تصور نکنند که هرجا عنوان وحدت بود، دیگر نمی‌شود حرفی برضد آن زد و همه باید تسلیم شوند، بلکه باید دید وحدت برای چیست.

نکته دوم این‌که وحدت باید محوری داشته باشد. محال است دو چیز در عین این‌که دو تا هستند، یکی شوند! وقتی دو نفر با هم وحدت دارند یعنی نیروهایشان را با هم هم‌سو می‌کنند و در یک‌جهت به کار می‌گیرند، باید محوری واحد داشته باشند. معمولاً در فعالیت‌های اجتماعی صدها و هزاران نفر با ده‌ها انگیزه و گرایش مختلف حضور دارند. افراد و گروه‌های متعدد هنگامی می‌توانند نوعی وحدت معقول و مطلوب داشته باشند که این وحدت، محوری داشته باشد. یعنی تا وقتی که این فعالیت‌ها ارتباطی با آن محور دارد، می‌شود یک عمل واحد. حال، اگر جهت تغییر کرد، یک فعالیت به راست رفت و یکی به چپ، چون از محور دور شده‌اند، دیگر وحدتی در میان نخواهد بود.

بنابراین، برای هر وحدت مطلوب و مقدس، باید محور مشخصی باشد که با آن کنترل شود. در واقع، فعالیت‌هایی که در پرتو وحدت انجام می‌گیرد، باید با آن محور به عنوان ملاک سنجیده شود. به این ترتیب، هر اندازه فعالیت‌ها به آن محور نزدیک شود، آن وحدت مؤثر نهادینه شده است و هرگاه سمت‌وسوی فعالیت‌ها تغییر کرد، دیگر وحدتی نخواهد بود.

نکته سوم این‌که حقی که می‌تواند محور وحدت باشد، مراتبی دارد؛ هم‌چنان‌که دلبستگی به آن حق و شناخت آن نیز مراتبی دارد. گفتیم که محور وحدت، آن حقی است که شناخت، گرایش و رفتار براساس آن شکل گرفته است، اما آیا سطح شناخت همه مردم با هم برابر است؟ شناخت انسان‌ها گاه در حد تباین و تضاد با یکدیگر اختلاف دارد، و گاه از جهت شدت وضعف، متفاوت است.

مراتب وحدت

بی‌شک، آن‌جا که اختلاف در شناخت‌ها در حد تباین و تضاد باشد و همدیگر را نفی کنند، وحدتی حاصل نخواهد نشد. وحدت آن‌جا ممکن است که شناخت‌ها با هم قرابت داشته و هم‌سو باشند. حتی در همین‌جا نیز مراتب شناخت متفاوت است، ظن، علم، یقین، ایمان و هدایت هم مراتب مختلف دارند.

قرآن می‌فرماید: وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى؛ وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى؛ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا. ایمان همه یکسان نیست. معرفت‌ها هم در یک حد نیست. دلبستگی‌ها و عشق‌ها نیز به یک اندازه نیست. می‌شود آن را بین صفر و بی‌نهایت درجه‌بندی کرد؛ البته بی‌نهایت عشق برای خداست، هم‌چنان‌که بی‌نهایت علم نیز از آنِ اوست.

ما باید برای شناخت حقیقت تلاش کنیم و یقین و دلبستگی‌ خود را به حق بیشتر کنیم. همه ‌ما "خوبی" را دوست داریم، اما آیا برای تحقق آن، همه به یک اندازه فداکاری می‌کنیم؟ در روایات برای ایمان هفت یا ده سهم برشمرده‌اند. بالطبع آن‌که یک سهم از ایمان دارد، نباید فکر کند که همه باید در حد او باشند و آن‌که هفت سهم ایمان را دارد نیز نباید ایمان خود را بر کسانی که صاحب یک سهم‌اند تحمیل کند. بنابراین، با توجه به این‌که مبادی رفتارهای ما، یعنی شناخت‌ها و گرایش‌ها دارای مراتبی هستند، طبعاً نزدیکی و هم‌سویی رفتارها با هم نیز مراتب دارند.

برای مثال، همه ‌ما به طور طبیعی و فطری، انسان‌ها و به طور کلی جامعه انسانی را دوست می‌داریم و اگر افرادی بر ضد جامعه انسانی حرکت کنند، نسبت به آن‌ها دشمنی پیدا می‌کنیم. ما واقعاً همه کفار عالم را دوست داریم و می‌خواهیم ایمان بیاورند، هدایت شوند و به سعادت برسند؛ البته کسانی که نسبت به حق دشمنی دارند، حساب‌شان جداست. ما حتی منکران خداوند و آن‌ها را که مادی محض‌اند و معرفتی نسبت به ماورای طبیعت ندارند، دوست داریم و می‌خواهیم هدایت‌شان کنیم، چون در دایره انسان قرار می‌گیرند، اما آن‌هایی که خدا را قبول دارند، در یک دایره‌ تنگ‌تری هستند و طبعاً آن‌ها را بیشتر دوست می‌داریم.

در میان خداباوران نیز محبت ما نسبت به کسانی که به ادیان و انبیای الهی هم معتقدند، بیشتر است و نسبت به دسته پیشین در دایره تنگ‌تری قرار می‌گیرند. در واقع، محبت ما نسبت به کسانی که انبیا را قبول دارند، بیشتر از آن‌هایی است که فقط خدا را قبول دارند.

در این میان، علاقمندی و ارتباط ما نسبت به کسانی که اسلام را قبول دارند، بیشتر و در نتیجه وحدت‌مان با آنان نیز مستحکم‌تر است. هم‌چنین، وحدت، علاقمندی و ارتباط ما در میان مسلمان‌ها با شیعیان بیشتر است. اگرچه در دایره شیعیان، گناه‌کاران هم هستند، ولی ما آن‌ها را هم دوست داریم و برایشان استغفار می‌کنیم. اکنون، در بین دایره شیعیان، می‌توانیم دایره کوچک‌تری ترسیم کنیم و آن‌ها کسانی هستند که اهل کمالات هستند. آیا محبت ما به شیعه‌ای که خدای‌ناکرده آشکارا معصیت می‌کند نسبت به آن‌که تجاهر به فسق نمی‌کند، یکسان است؟! مسلما‍ً این‌گونه نیست. یعنی ما به عنوان یک مسلمان معتقد به خدا، با کسانی که بهترین شناخت‌ و بیشترین دلبستگی را نسبت به حقایق دینی و ارزش‌های اسلامی و انقلابی دارند و بهترین فداکاری‌ها را در راه تحقق اهداف و ارزش‌های اسلامی انجام داده‌اند، بهتر می‌توانیم همکاری کنیم.

مرزهای وحدت

به همین ترتیب، می‌توانیم دایره‌های کوچک‌تری ترسیم کنیم. وحدت و هم‌یاری ما با کسانی که در دوایر کوچک‌تر قرار می‌گیرند پررنگ‌تر خواهد بود. این وحدت به معنای عدول از وحدت با سایر مؤمنین در دوایر دیگر نیست، بلکه در یک دایره وسیع‌تر در صحنه‌هایی دیگر وحدت و ارتباط کم‌رنگ‌تری وجود دارد. نمی‌توانیم آن همکاری و وحدتی را که با شیعیان داریم، با سنی‌ها داشته باشیم. ما با همه اهل تسنن وحدت خواهیم داشت، اما در مقابل کفار. یعنی اگر میان شیعیان و اهل تسنن تضاد و تزاحمی در مصالح پیش آید، قطعاً ما شیعه‌ را مقدم می‌داریم. این مسأله کاملاً عقلایی است.

برای مثال، ما از عمق دلمان به جناب سید حسن نصرالله حفظه‌الله با آن‌که با او هیچ ارتباطی نداریم، عشق می‌ورزیم. چون ایشان هم شناخت کافی نسبت به حقایق اسلام و تشیع دارد، هم در راه دین بهترین فداکاری‌ها را کرده و هم بهترین تدبیرها را برای حفظ اسلام و ارزش‌های اسلامی در کشورش به کار بسته و هم‌چنین بهترین افتخارات را برای جامعه شیعه امروز به ارمغان آورده است. آیا ایشان با طلبه‌ای مثل بنده قابل مقایسه است؟

بنابراین، هرچه شناخت‌ها و دلبستگی‌ها و اراده‌ای که منشأ رفتارها می‌شود، نسبت به فرد یا مجموعه‌ای عمیق‌تر و شدیدتر باشد، می‌تواند وحدت مؤثرتر و قوی‌تری را به وجود بیاورد. مطالبی که بیان شد مدلی شبیه دوایر متحدالمرکز را پیش روی ما قرار می‌دهد.

بنابراین، اگرچه ما به همه کسانی که به این کشور اسلامی دلبستگی دارند (غیر از آن‌هایی که عناد داشته باشند و دنبال براندازی نظام باشند)، علاقه و با آنها ارتباط داریم و خیرشان را می‌خواهیم، اما ارتباط و اتحاد ما با همه یکسان نیست، بلکه این اتحاد و ارتباط با عده‌ای در این حد است که تنشی ایجاد نشود، و خصومت و بدگویی‌ای نباشد.

به نظر می‌رسد تأکیداتی که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری حفظه‌الله نسبت به وحدت ما با فرقه‌ها، طوایف و اقوام مختلف داشته و دارند، بیشتر ناظر به همین امر است که رفتارها به تخاصم نینجامد. یعنی، همین که انسان روابط دوستانه‌اش را حفظ کند تا سبب بدبینی نسبت به تشیع، نظام اسلامی و مسئولان کشور نشود، یک نوع وحدت است؛

البته با بعضی از برادران اهل تسنن می‌توان وحدتی به مراتبْ قوی‌تر از این برقرار کرد. بنده با مرحوم ماموستا شیخ‌الاسلام بسیار مانوس بودم، به طوری که رابطه بنده با ایشان در مجلس خبرگان از بسیاری از هم‌قطاران و دوستان‌مان بیشتر بود. ایشان نیز اظهار علاقه شدیدی می‌کرد. حتی می‌گفت به دوستان بگو: این معشوق من است! ایشان سنّی بود، اما آن‌چنان به اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، تشیع، امام(ره) و مقام معظم رهبری عشق داشت که شاید بسیاری از شیعیان چنین عشقی را نداشتند. پس لازم است عواملی را که زمینه وحدت را بیشتر می‌کند، تقویت کنیم، ولی به طور عموم هرچه جهات اشتراک بیشتر باشد، زمینه وحدت نیز بیشتر است.

مراتب وحدت در اصول‌گرایی

امروز هم وقتی صحبت از مسائل سیاسی و اشتراک در فعالیت‌های سیاسی است، برای گروهی که "اصول‌گرا" نامیده می‌شوند دایره خاصی ترسیم می‌کنیم و نسبت به آن‌ها ارادت ویژه‌ای داریم؛ البته آن‌ها که واقعاً اصول‌گرا باشند، نه این‌که از این نام سوءاستفاده کنند؛ چون استفاده ابزاری از نام، نوعی نفاق است.

ما به همه‌ کسانی که واقعاً به اصول و ارزش‌های اسلامی و انقلاب پایبند باشند علاقه داریم و هر خدمتی هم بتوانیم برایشان انجام خواهیم داد، اما این به این معنا نیست که همه آنها یکسانند. ما بعضی از اصول‌گراها را بیشتر دوست داریم و با آن‌ها ارتباط و همکاری بیشتری داریم، زیرا کسانی را می‌شناسیم که دلبستگی و شناخت‌شان نسبت به اسلام و ارزش‌های اسلامی و انقلابی بیش از سایر اصول‌گرایان است. این‌جاست که به طور طبیعی علاقه‌ ما به آن‌ها بیشتر خواهد بود و وظیفه ما حکم می‌کند که برای این‌که بتوانیم از آنان بهره‌مند شویم، با آنان ارتباط و همکاری بیشتری داشته باشیم.

پس، وجود گروهی درون جامعه اصول‌گرایان به نام "جبهه پایداری" به معنای انشقاق، انشعاب، تباین، تعارض و تضاد نیست، بلکه مشخص شدن گروهی است که برحسب تشخیصِ آن کسانی که در دایره اصول‌گرایی مشارکت دارند، تعلقات‌شان به ارزش‌های اسلامی، پایبندی‌شان به احکام اسلامی و فداکاری‌شان در راه تحقق اهداف اسلامی بیش از دیگران است، و این امر نباید جای هیچ‌گونه توهم خطا و انحراف باشد.

در واقع، این اعلام موجودیت، بیان واقعیتی بوده که عملاً وجود داشته است و فقط در حال حاضر در ذیل یک‌عنوان قرار گرفته است؛ وگرنه به طور طبیعی حمایت و ارتباط ما نسبت به کسانی بیشتر است که با آن‌ها اشتراک بیشتری داشته باشیم. حال، وقتی معتقدیم شناخت عده‌ای از اسلام و پایبندی‌شان به ارزش‌های اسلام و انقلاب بیشتر است، علاقه و همکاری ما با آنان نیز بیشتر خواهد شد.

این امر، نه به معنای نفی دیگران است و نه به معنای تضاد و تباین با دیگران، و نه به معنای باز کردن یک دکان دیگر! چراکه تجربه سی‌ساله انقلاب حکایت از این دارد که هر دکانی که باز کردیم، از سوی مردم غیر از فحش، تهمت و افترا چیز دیگری عایدی نداشته است؛ البته بحمدالله از سوی خداوند و اولیای پاکش عواید بسیاری نصیب‌مان شده است. در این‌باره نیز ممکن است بگویند: انشقاق و اختلاف کردند، وحدت را به هم زدند و ممکن است هزاران فحش هم نثار ما شود، اما والله علیم بذات الصدور؛ خدا به عمق دل‌ها و خلوص نیت‌ها آگاه است. امیدواریم که نیت‌‌های ما خالص برای خدا باشد و خدا بر اخلاص ما بیفزاید.

پروردگارا! تو را به مقام انبیا و اولیا و به مقام شهدا و صالحین و به مقام امام عزیزمان قسم می‌دهیم که بر علو درجات او روز به روز و ساعت به ساعت بیفزا.

سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار.

به ما شناخت واقعی‌تر و صحیح‌تر، نیت پاک‌تر، اراده راسخ‌تر در جهت پیروی و حمایت از حق مرحمت بفرما.

همه دوستانی را که در راه اعلای کلمه حق و تقویت نظام اسلامی قدم برمی‌دارند، یاری بفرما.

بین ما و آن‌ها کمال محبت و صمیمیت برقرار بفرما.

دل‌های ما را از هرگونه ناپاکی، کینه، دشمنی و بدبینی نسبت به دوستان و مؤمنان و کسانی که قصد خیر دارند، مبرا بفرما.

عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما.


به نظرات آیت‌الله مهدوی کنی پایبندیم
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مهدوی کنی ، آیت الله مصباح یزدی ، اصولگرایی

تمام مباحث و صحبت هایمان و حتی صحبت‌های آقای مصباح همین است در هیچ کدام بحث جدا شدن نیست بلکه می‌خواهیم مکمل باشیم و در صحبت‌های آیت‌الله مهدوی کنی هم بیشتر به همین مبحث است و تمام سعی ما هم این است که در دل این بحث حضور یافته و کمکی به اتحاد اصولگرایان داشته باشیم مگر آنکه اتفاق خاصی بیفتد و تا کنون تمام سعی و تلاش‌مان این است که در راستای انسجامی که پیش آمده ومخصوصا نظر آیت‌الله مهدوی کنی و آقای یزدی حرکت کنیم ان‌شاءالله تا آخر هم راهمان را ادامه می‌دهیم و درکل در یک جبهه خواهیم بود.

شفاف: ولی اسماعیلی که تا سال گذشته به عنوان سخنگو و عضو هیات رئیسه فراکسیون انقلاب اسلامی در راهروهای مجلس اخبار فراکسیون متبوعش را به خبرنگاران می‌داد به گفته خودش با انتخاب به‌عنوان عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان ، دیگر کمتر از جلسات و تصمیمات دوستانش در فراکسیون انقلاب مطلع است. اما این موضوع باعث نشده که از همکاران خود برای حضور در جبهه پایداری عقب بماند. او که خود را فردی از اعضای اولیه شکل گیری جبهه پایداری می‌خواند معتقد است که این جبهه برای پرکردن خلأها و مسائل اخیری که در دولت و ریاست‌جمهوری رخ داده مانند گروه انحرافی، تشکیل شده و با هدف وحدت بیشتر اصولگرایان، نه تنها موجب انشقاق نمی‌شود بلکه به حضور با انگیزه‌تر افراد در انتخابات کمک خواهد کرد.

اسماعیلی همچنین ضمن اشاره‌ای کوتاه به چگونگی شکل گیری فراکسیون انقلاب اسلامی و اعضای آن، از احتمال معرفی 2 نفر از میان محصولی، لنکرانی و زارعی برای گروه 7+8 خبر داد و گفت که بهتر بود اعضای این گروه خودشان برای انتخابات مجلس کاندیدا نمی‌شدند تا انسجام بیشتر حفظ می‌شد.

گفتگوی اسماعیلی با تهران امروز را بدین شرح است:

برخی از اعضای جبهه پایداری که اخیرا تشکیل شده، عضو فراکسیون انقلاب هستند، آیا همه اعضای فراکسیون عضو شده‌اند؟

این امر مطلق نیست با توجه به اینکه بنده در جبهه پایداری عضوهستم بعضی از اعضا عضو فراکسیون نیستند و برخی هم از فراکسیون‌های دیگر به جبهه آمده‌اند.

آیا از افراد برای عضویت دعوت شده یا خود افراد درخواست داده وبه جبهه پیوسته اند؟

نه افراد همه دعوت شده‌اند.

پس این سوال پیش می‌آید اعضای جبهه پایداری در حال حاضر چند نفر هستند؟

فکر می‌کنم از نمایندگان فعلی 70 نفر عضو باشند و برخی وزرای سابق مانند آقای الهام، لنکرانی و محصولی نیز هستند.

اینکه عنوان شده مدیریت اصلی جبهه پایداری برعهده آقای محصولی است را تایید می‌کنید؟ یا اینکه چند نفر کنار هم جمع شده و جبهه را شکل داده اند؟

نه اینگونه نیست، بنده خودم از ابتدای تشکیل جبهه بودم و به دلیل آنکه مسائل فراکسیونی هم مطرح بود که افراد را دعوت کنیم لذا بحث یک نفر نیست، حداقل 6 الی 7 نفر از دوستان همکاری کردند تا خلأای که در مباحث اخیر که در ریاست‌جمهوری به وجود آمده بود از سر دلسوزی لازم دیدیم که برای انسجام و وحدت بیشتر اصولگرایان این جبهه را تشکیل دهیم که مکمل اتحاد 7+8 عمل کند که تاکنون هم با موفقیت عمل کرده است که علمای بزرگی مانند آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله مصباح در دیدار با آقای حسینیان تایید کردند یعنی اینکه این جبهه جای خودش را باز کرده و قرار است دو نفر هم برای مدل انتخاباتی طراحی شده یعنی گروه 8 معرفی کنیم.

از این 8 نفر، 2 نفر از تحول‌خواهان، 2 نفر از جبهه پیروان خط امام و رهبری، 2 نفر نماینده از طرف آقای قالیباف و لاریجانی خواهند بود، 2 نفر جبهه پایداری چه کسانی هستند؟

هنوز قطعی مشخص نشده است اما احتمالا از بین آقایان محصولی، زارعی و لنکرانی، 2 نفر معرفی شوند ضمن آنکه ما این انتقاد را داریم که افراد حقیقی نباشند بهتر است. درواقع خودشان در گروه 8 نفره حضور پیدا کنند تا اتحاد بیشتر شود نه اینکه بخواهند افرادی را معرفی کنند .

در حال حاضر یکسری از حامیان آقای رضایی هم این انتقاد را دارند که یک نفر از طرف آقای رضایی به عضویت گروه دربیاید، این چه شد؟

بله بسیاری از افراد معترض هستند و اگر این باب شود شاید خود آقای احمدی‌نژاد هم بخواهد که نماینده معرفی کند که تشکل به هم می‌ریزد لذا سعی می‌کنیم این اتفاق نیفتد.

آنطور که افراد معرفی شده‌اند، آقایان زاکانی، فدایی، باهنر و متکی مطرح هستند، اگر قرار باشد لیست معرفی کنند اسم خودشان هم در لیست خواهد بود، این موضوع چه می‌شود؟

تاکید بیشتر آن بود که دوستانی که می‌آیند خودشان کاندیدا نشوند و ایده آل و بهتر آن بود که اینگونه نباشد اما اکنون اینجوری پیش می‌رود و باید دید که چه پیش می‌آید ضمن آنکه این گروه 8 نفره تایید نهایی نشده است و ممکن است جابه جایی پیش بیاید.

منظور شما از اینکه عنوان کردید به دلیل یکسری خلأها این جبهه پایداری شکل گرفته است، چه خلأهایی است؟

همان بحث جریان انحرافی که بود یکسری دلخوری برای دلسوزان نظام و اصولگرا و ارزشی پیش آمد همان خلأهاست که واقعی است و نمی‌توانیم آن را کتمان کنیم لذا تصمیم گرفتیم این جبهه را سروسامان دهیم و نیروها را با انگیزه بیشتری وارد انتخابات کنیم.

آیا این جبهه پایداری باعث انشقاق بین اصولگرایان نخواهد شد و فعالیت گروه اتحاد 7+8 را تحت شعاع قرار نمی‌دهد؟

نه، در تمام مباحث و صحبت هایمان و حتی صحبت‌های آقای مصباح همین است در هیچ کدام بحث جدا شدن نیست بلکه می‌خواهیم مکمل باشیم و در صحبت‌های آیت‌الله مهدوی کنی هم بیشتر به همین مبحث است و تمام سعی ما هم این است که در دل این بحث حضور یافته و کمکی به اتحاد اصولگرایان داشته باشیم مگر آنکه اتفاق خاصی بیفتد و تا کنون تمام سعی و تلاش‌مان این است که در راستای انسجامی که پیش آمده ومخصوصا نظر آیت‌الله مهدوی کنی و آقای یزدی حرکت کنیم ان‌شاءالله تا آخر هم راهمان را ادامه می‌دهیم و درکل در یک جبهه خواهیم بود.

آیا به عنوان جبهه پایداری با آقای رئیس‌جمهور دیداری داشته‌اید و نظرات‌تان را به ایشان گفته اید؟

خیر، نداشته ایم.

با توجه به اینکه انتقادات شما به اطرافیان ایشان است، آیا به دنبال دیدار خواهید بود؟

فعال دنبال نمی‌کنیم زیرا آخرین اقداماتی که داشتیم همان جلسه پنج‌شنبه بوده است و می‌خواهیم جبهه‌ و هسته‌های استانی را راه بیندازیم و اگر لازم شد دیداری با رئیس جمهور خواهیم داشت.

نظر ایشان را درباره جبهه سوال نشنیده‌اید؟

نه نظر خاصی از ایشان نشنیده ایم.

با توجه به اینکه فراکسیون انقلاب اسلامی و جبهه پایداری به عنوان حامی ایشان بوده‌اند چرا هنوز دیداری نداشته اید تا نظرشان را بدانید؟

دیداری نبوده است و حتی به صورت حرف لفظی هم بخواهند به ما به گونه‌ای برسانند که دلخوری دارند یا موافق هستند چیزی نشنیده ایم.


جلسه کمیته اصولگرایان و آیة‌الله مهدوی کنی
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مهدوی کنی ، آیت الله مصباح یزدی ، اصولگرایی

اعضای شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان بر لزوم عبرت‌آموزی از تفرقه در نهضت‌هایی مانند مشروطیت و اتحاد اصولگرایان تاکید کردند.

به گزارش خبرگزاری فارس، نخستین جلسه شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان به دعوت آیات مهدوی‌کنی و محمد یزدی در ساعت 10 صبح امروز (پنجشنبه) تشکیل شد.

بر اساس این گزارش در این جلسه آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله یزدی با بیان مبانی اسلامی و انقلابی وحدت اصولگرایان و دستاوردهای مثبت وحدت نیروهای مؤمن و انقلابی در طول تاریخ انقلاب اسلامی و لزوم عبرت‌آموزی از تفرقه در نهضت‌هایی مانند مشروطیت از تشکیل این جلسه اظهار خوشوقتی کردند.

آنها همچنین بر ضرورت تلاش برای شرکت همه اصولگرایان تاکید و اظهار امیدواری نمودند که اصولگرایان با وحدت هرچه کاملتر زمینه را برای مشارکت گسترده ملت شریف ایران در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی فراهم سازند.


عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با رجانیوز:
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، آیت الله مصباح یزدی
خواص‌مردود و سهم‌خواه مخل اصلی وحدت/ آیت‌الله‌مصباح چون اهل معامله سیاسی نیست، مورد تخریب منحرفان است

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با یادآوری سخنان آیت الله مصباح در همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی گفت: فرمایشات ایشان در مورد اینکه "وحدت فی نفسه یک ارزش مطلق محسوب نمی شود بلکه ابزاری برای پیشرفت بهتر است"، ریشه در مبانی دینی ما دارد.

حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی در گفت‌وگو با رجانیوز افزود: این موضوع در قرآن کریم نیز بارها مورد تاکید گرفته است که محور وحدت، از خود وحدت مهم‌تر است و این موضوع که با هر کس و در هر زمان وحدت صورت بگیرد، به شدت نهی شده است، کما اینکه آیات متعدد قرآنی در این زمینه وجود دارد مانند "واعتصموا بحبل الله جمیعا" که بر وحدت تنها حول "حبل الله" تاکید دارد.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کرد: "بر این اساس معیارهای دینی و اصیل انقلاب باید محور وحدت قرار بگیرند، چراکه در غیر این صورت وحدت نه تنها مفید نیست، بلکه نتیجه معکوس در بر خواهد داشت.

رجبی افزود: در حال حاضر نیز هر گونه وحدت باید بر محور ولایت باشد که بر این مبنا نه تنها فتنه گران، بلکه خواصی هم که در زمان فتنه با سکوت یا مواضع دوپهلوی خود عملا فتنه گران را یاری کردند، نمی توانند در این چارچوب جایی داشته باشند.

وی با تاکید بر اینکه هنوز هم علی‌رغم انزوا و مرگ سیاسی فتنه گران، برخی خواص با مواضع عجیب خود در عمل با آنها همسویی می‌کنند، تصریح کرد: وحدت با چنین افرادی به معنای وحدت با مخالفین نظام است و نباید چنین حرکتی صورت بگیرد.

سابقه چهره های شاخص جبهه پایداری روشن و درخشان است

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در بخش دیگری از این گفت‌وگو با بیان اینکه "تشکیل جبهه پایداری انقلاب اسلامی اتفاق مبارکی است"، گفت: با توجه به اینکه معیارهای اعلام شده از سوی این جبهه در تطابق کامل با آرمان‌های اسلام ناب و منویات رهبر انقلاب است و از سوی دیگر سابقه افراد شاخص این جبهه نیز روشن و درخشان است، نه تنها نباید تشکیل این جبهه را مخل وحدت بلکه باید در راستای همگرایی بیشتر اصولگرایان تفسیر کرد.

وی افزود: بر همین اساس، علاوه بر آیات عظام مصباح، یزدی و خوشوقت، آیت الله مهدوی کنی نیز از تشکیل این جبهه استقبال کردند و حتی دیگر چهره های شاخص اصولگرا از جمله آقای حداد عادل نیز در همایش اعلام موجودیت این جبهه حضور یافتند.

رجبی در ادامه گفت: در واقع افرادی که در زمان فتنه موضع گیری مناسبی نداشتند و یا با سکوت خود عملاً به فتنه گران کمک کردند، در حال حاضر با اصرار خود بر سهم خواهی مخل وحدت هستند.

وی با بیان اینکه لزوما همه اعضای کمیته اصولگرایان مورد تأیید کامل جامعتین نیستند و تنها چند نفر از اعضای جامعتین در میان چهره های مرضی الطرفین هفت نفره دیده می شوند، تصریح کرد: جامعه مدرسین نیز تنها شاخص ها را برای وحدت اعلام کرده است و هیچ گاه بنای آن بر اختصاص سهم ویژه به افراد یا گروه های خاص نیست.

آیت الله مصباح چون اهل معامله های سیاسی نیست، مورد تخریب منحرفان قرار می گیرد

عضو جامعه مدرسین در پاسخ به سؤالی در مورد دلیل هجمه‌های مثلث فتنه گران، جریان نفوذی و اخیرا نیز برخی از اصولگرایان سهم خواه که در فتنه عملکرد خوبی نداشتند، به آیت الله مصباح گفت: راز حملات به ایشان این است که ایشان همواره تابع وظیفه دینی خود بوده است و هر جا احساس خطر کنند، وارد میدان می شوند و هیچ گاه نیز اهل معامله و زد و بندهای سیاسی نبوده اند.

 وی افزود: رهبر انقلاب نیز بارها تاکید کردند که منطق قوی و مستحکم، مورد حمله دشمن قرار خواهد گرفت، چون تاثیر گذار است و از آنجا که آیت الله مصباح همواره در شرایط مختلف به دور از هوچی گری ها، با استدلال و منطق به روشنگری پرداخته اند، مورد حمله همه منحرفین قرار گرفته اند چرا که اگر منطق سخنان ایشان به افراد منصف برسد، جریان های منحرف در عمل با بن بست مواجه می شوند.

رجبی در پایان گفت: ایشان در زمان دوم خرداد نیز بارها مخالفان خود از جمله آقای سروش را به مناظره دعوت کردند اما از آنجایی که این افراد حاضر نبود در یک فضای منطقی حرف خود را بزنند و پاسخ آن را نیز بشنود، حاضر به مناظره به ایشان نشدند.


نقاط قوت پنجگانه جبهه پایداری انقلاب اسلامی
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، جبهه پایداری ، آیت الله مصباح یزدی ، اصولگرایی

جبهه پایداری انقلاب اسلامی پنج شبنه 6 مرداد ماه 1390 رسما اعلام موجودیت کرد. اخبار تفصیلی مربوط به همایش اعلام موجودیت این جبهه را می توان از + و + و + مشاهده کرد اما در این میان توجه به ۵ نکته مهم به عنوان نقاط قوت این جبهه ضروری است:

1.حضور دو تن از فقهای برجسته همچون آیات عظام خوشوقت و مصباح یزدی، به عنوان ناظران بر تاسیس و نحوه عملکرد این جبهه، اولین نقطه برجسته جبهه پایداری است. چرا که بسیاری از جبهه ها از بدو تاسیس با شعارهای کلیشه ای همچون تبعیت از ولایت فقیه و ... سعی در ایجاد بدنه اجتماعی برای خود دارند اما جبهه پایداری از بدو تاسیس، این شعار را در عمل نیز به اجرا گذارده است و ارتباط مستمر اعضای این جبهه با بزرگان مورد اشاره، که بارها و بارها امتحان خود را در میادین مختلف به خوبی پس داده اند، نقطه قوت اصلی و بزرگ این جریان است.

۲. اصرار اعضای این جبهه بر حزب نبودن جبهه پایداری و اثبات این مهم در عمل، از دیگر نقاط قوت آن است. چرا که اولا ایجاد حزب و ساختارها و تشکیلات مربوط به آن، خود آفت های بزرگی دارد و از همه مهم تر اساسا راه اندازی حزب و گروه در یک جامعه در حال گذار به جامعه اسلامی، خود محل بحث های بسیاری است که اشاره به آن فرصت دیگری می طلبد.

۳. حضور افرادی همچون کامران باقری لنکرانی، غلامحسین الهام، مرتضی آقاتهرانی، روح الله حسینیان، علی اصغر زارعی و ... به عنوان چهره های شاخص این جبهه، بیانگر دیگر نقطه قوت این جریان است. چرا که نامبردگان طی سالهای اخیر به خوبی نشان داده اند معیار حمایت و برائت شان از افراد و جریان های مختلف سیاسی جز دوری و نزدیکی آنها به "حق و باطل" نبوده است.

به عنوان مثال غلامحسین الهام که روزگاری در قامت رییس دفتر احمدی نژاد، نزدیک ترین فرد به رییس جمهور محسوب می شد، به تدریج با ضریب گرفتن های روز افزون جریان نفوذی نزد رییس جمهور، راه خود را جدا ساخت و عطای حضور در قدرت را به لقای آن بخشید.

به عبارت دیگر برای امثال الهام، حضور در قدرت به هر بهانه ای اهمیت نداشت، چرا که فردی در جایگاه ریاست دفتر رییس جمهور که طبعا از نفوذ خاص خود نیز بهره مند است، می توانست با توسل به انواع توجیه ها و ... موقعیت خود را به تزلزل نیندازد اما الهام از این جنس نبود و برخلاف امثال بقایی، رحیمی، ملک زاده، صالحی، احمد زاده و ... حضور در قدرت به هر بهانه ای را برای خود جایز ندانست و امروز نیز علیرغم همه انتقادات خود به جریان انحرافی و اشتباهات رییس جمهور، شجاعانه از اقدامات درست احمدی نژاد حمایت می کند.

و از این جنس افراد همچون باقری لنکرانی نیز در جبهه پایداری بسیارند. کامران باقری لنکرانی که روزگاری در دولت نهم به عنوان یکی از جوان ترین و در عین حال موفق ترین وزرای کابینه مشغول به فعالیت خود بود، بعد از انتخاب مرضیه وحید دستجردی به عنوان جانشین خود، نه مانند متکی جار و جنجال به راه انداخت و نه سودای بازگشت به قدرت به هر بهانه را در دستور کار قرار داد. بلکه همچون گذشته به تدریس در دانشگاه علوم پزشکی شیراز ادامه داد و امروز نیز به عنوان یکی از محبوب ترین وزاری تاریخ 33 ساله جمهوری اسلامی، یکی از اعضای شاخص جبهه پایداری است.

و هم چنین مرتضی آقاتهرانی، حمید رسایی، علی اصغر زارعی،صادق محصولی، روح الله حسینیان و ... که نزدیک بودنشان به رییس جمهور قبل از حواشی جریان نفوذی برکسی پوشیده نیست، حمایت های اصولی و درست شان از احمدی نژاد را کسی نمی تواند منکر شود و از همه مهم تر آن زمان که حمایت از اقدامات درست و انقلابی احمدی نژاد هزینه داشت مردانه در وسط میدان ایستاده بودند اما وقتی رییس جمهور در عمل نشان داد شخص مشایی و جریان متبوعش به اندازه همه 25 میلیون هودارانش، برایش می ارزد و اصرار بر این موضوع در رفتار و گفتار روزانه احمدی نژاد پر رنگ شد، انتخاب میان گفتمان و شخص، طبیعتا به انتخاب گفتمان برای اعضای جبهه پایداری انجامید و احمدی نژاد با همه محسنات خارق العاده اش، نتوانست جای آرمانهایی را بگیرد که خود معلول آنها بود ...

۴. محفل نخبگانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی، یکی از دیگر نقاط قوت آن است و برخلاف "کوتوله ها"یی که این روزها هر کدام به بهای شهرت، قدرت یا ثروت حول جریان نفوذی گرد آمده اند، خالص ترین و در عین حال کارآمدترین رویش های متعهد نسل سوم انقلاب را می توان در جبهه پایداری انقلاب اسلامی مشاهده کرد. افرادی که بسیاری از آنها نیز پیش از این در دو برهه حساس سوم تیر 84 و 22 خرداد 88 در ستادهای مردمی احمدی نژاد حضور داشتند و همچنان با حفظ شور و نشاط خود، آماده خلق حماسه هایی به مراتب بزرگتر از ۳ تیر و ۲۲ خرداد هستند.

۵. اما شاید یکی از مهم ترین نقاط قوت جبهه پایداری انقلاب اسلامی که به نوعی متمایز کننده آن با همه جریان های دیگر است، پایگاه اجتماعی آن باشد. تردیدی نیست که نه موتلفه، نه جمعیت ایثارگران، نه اصولگرایان تحول خواه، نه رهپویان انقلاب اسلامی و نه هیچ گروه و تشکل دیگری به لحاظ پایگاه و بدنه اجتماعی قابل قیاس با جبهه پایداری نیستند و اصلی ترین پایگاه این جریان نیز "امت حزب الله" است. خودمانی ترش، نماز جمعه ای ها، بچه هیئتی ها و خیلی از مردم عادی که نه علاقه ای به عضویت در احزاب خلق الساعه دارند و نه دنبال بازی های سیاسی و دردسرهای آن هستند، اصلی ترین سرمایه اجتماعی جبهه پایداری می باشند، همانهایی که در سوم تیر 84 نیز از میان کاندیداهای رنگارنگ 7 گانه، نهایتا به گمنام ترین و در عین حال کارآمدترین فرد رای دادند و نه منتظر موتلفه بودند تا ببینند چرا باید به لاریجانی رای داد، و نه منتظر اصولگرایان تحول خواه که چرا باید به قالیباف رای داد؟ و در این میان، بهانه های نخ نما شده برای رای دادن به امثال هاشمی و معین نیز، چاره ساز نبود و در نهایت احمدی نژاد رییس جمهور شد. چرا؟ چون ساده و راحت با توده های مردم ارتباط برقرار گرد. پایگاه اجتماعی اش را از میان هیئت ها و نمازجمعه و ... بدست آورد و این بزرگترین نقطه قوت احمدی نژاد در آن برهه تاریخی بود ...

و حال که همه چیز ظاهرا دارد از نو تکرار می شود، تنها اتفاقی که افتاده، این است که جریان حزب الله منسجم تر از همیشه شده است. این بار دیگر نیازی به این نیست که همه صبر کنند تا ببینند بالاخره چه کسی کاندیدا می شود و در بین آنها کی از کی بهتر است؟ خالقان سوم تیر 84 و 22 خرداد 88، از حالا نه با انحرافات جریان نفوذی کنار می آیند نه با امتحان پس داده هایی چون قالیباف و لاریجانی و رضایی و توکلی و ...

بلکه 6 مردادماه 1390 با عنوان جبهه "پایداری" اعلام موجودیت کرده اند تا مصداقی باشند بر این آیه شریفه:

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ "اسْتَقَامُوا"


همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری/1/ آیت‌الله مصباح:
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، جبهه پایداری ، آیت الله مصباح یزدی

حدت ارزش مطلق نیست ابزاری برای پیشرفت بهتر است/ حضور ما در جبهه پایداری به‌دلیل تعلقات بیشتر به ارزش‌های اسلام و انقلاب است

همایش جبهه پایداری انقلاب اسلامی صبح امروز و با حضور فعالان سیاسی فرهنگی در تهران برگزار شد.

به گزارش رجانیوز، در این مراسم علاوه بر جوانان و اقشار مختلف اصولگرا، چهره‌هایی همچون آیت الله مصباح یزدی، حجت‌الاسلام والمسلین مرتضی آقاتهرانی، کامران باقری لنکرانی، حجت‌الاسلام پناهیان، حجت‌الاسلام حسینیان، غلامعلی حداد عادل،‌ صادق محصولی، مهدی کوچک‌زاده، غلامحسین الهام، فاطمه رهبر، حمید رسایی، علی اصغر زارعی، محمد کوثری، بیژن نوباوه، حسین الله کرم، حجت الاسلام شجونی، حجت‌الاسلام آشتیانی نماینده قم، امیرحسین قاضی زاده نماینده مشهد، محمدحسین فرهنگی، حسین فدایی، سید نظام موسوی، وحید جلیلی، وحید یامین‌پور، فاطمه آلیا، زهره الهیان، طیبه صفایی، فاطمه واعظ جوادی، سید علی طاهری نماینده گرگان، نصرالله کوهی نماینده کوار و سروستان، بزرگواری نماینده کهکیلویه،‌ مسعود ده‌نمکی، فتحی‌پور رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس، ولی اسماعیلی نماینده گرمی و تعداد زیاد دیگری از نمایندگان و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی  حضور یافتند.

در ابتدای این همایش، حجت‌الاسلام آقاتهرانی پیام مکتوب آ‌یت‌الله خوشوقت خطاب به حضار را قرائت کرد.

متن نامه به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

بدین‌وسیله به استحضار می‌رسانم دوستان جبهه پایداری انقلاب اسلامی از این جانب جهت سخنرانی در جلسه‌ای که به منظور اعلام موجودیت جبهه تشکیل می‌شد دعوت کردند اما چون قبل از دعوت آن عزیزان وعده زیارت مرقد مطهر حضرت رضا (ع) را داده بودم امکان اجابت نبود ولی بعد از مراجعت انجام وظیفه خواهم کرد. انشاءالله

30/4/90

اما سخنران ویژه این نشست آیت‌الله مصباح یزدی  بود. این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ابتدای سخنان خود گفت: مفهوم وحدت یکی از مفاهیم کلیدی بعد از انقلاب اسلامی ایران است. این واژه به صورت فراوان در بیانات اهل بیت (ع)، داستان‌ها و اشعار تکرار شده است.

وی با طرح این سؤال که ملاک مطلوبیت وحدت کدام است و آیا فقط یک نوع وحدت داریم، گفت: اگر ابعاد وحدت را بررسی کنیم، می‌توان یک کتاب مفصل در مورد آن نوشت. وحدت به معنای تکوینی، وجودی و عرفانی را می‌توان بررسی کرد. اما وحدت عرفی وحدتی است که در رابطه با رفتار اختیاری انسان‌ها و مقدمات این رفتارها مورد توجه ما است. یعنی کسانی وحدت دارند که در رفتار همسو هستند که از اندیشه‌ها، افکار‌، خواست‌ها، تمایلات و گرایش‌ها نشأت می‌گیرد.



آیت‌الله مصباح افزود: اگر تشخیص و بینش ما با هم متفاوت باشد، طبیعتا در رفتارها نیز اثر خواهد گذاشت. همچنین اگر تمایلات و خواست‌های ما با هم متضاد باشد اختلاف‌ها ظهور پیدا خواهد کرد. بنابراین منظور از وحدت این است که انسان‌ها بتوانند هدف مطلوب و واحدی را در نظر گرفته و امکانات و توان خود را به سمت آن هدف سوق دهند، تا به نتیجه مطلوب برسند.

وی گفت: وحدت ارزش مطلق نیست بلکه ابزاری است برای پیشرفت بهتر.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) با یادآوری داستان شکستن چوب‌ها توسط فرزندان یک کشاورز به صورت فردی و جمعی خاطرنشان کرد: این داستان به خوبی هدف وحدت را نشان می‌دهد.

آیت‌الله مصباح در ادامه سخنان خود گفت: زمانی منافقین، کفار و یهود نیز با هم وحدت کردند لذا باید پرسید که آیا این وحدت مطلوب بود؟ این نشان می‌دهد که وحدت ابزاری و تیری دو لبه و دو دم است که اگر در راه باطل قرار گیرد، خطرهای بزرگی ایجاد می‌کند و شکست دادن آن مشکل خواهد بود. بنابراین باید در ابتدا یک هدف مقدس را برای وحدت در نظر گرفت و برای آن برنامه‌ریزی کرد و در ادامه همه این نیروها را برای رسیدن به آن بسیج کرد.

وی تصریح کرد: برخی تصور نکنند هر کجا عنوان وحدت مطرح بود، دیگر نمی‌توان حرفی روی آن زد و همه باید خود را تسلیم آن کنند بلکه باید دید هدف از وحدت چیست و وحدت برای چه؟

این استاد برجسته حوزه علمیه ادامه داد: وحدت حقیقی میان دو چیز متفاوت محال است چرا که وحدت یعنی همسویی با هم و در یک جهت. بنابراین برای ایجاد وحدت باید یک محور واحد وجود داشته باشد. و در صورتی افراد متعدد و گروه‌های مختلف می‌توانند وحدت مطلوب و معقول داشته باشند که وحدت یک محور داشته باشد اما اگر جهت یکی از آنها تغییر کند و یکی به راست و دیگری به چپ برود وحدت نخواهد شد. زیرا از محور دور شده‌اند. محور مقیاس و شاقول است که با آن معیار و ملاک وحدت سنجیده می‌شود. اگر حرکت در راستای آن محور بود وحدت مؤثر خواهد بود ولی اگر جهت‌ها تغییر کند وحدت بی‌ثمر شده و تنها یک نام باقی خواهد ماند.

آیت‌الله مصباح بیان داشت: مسئله دیگر اینکه حقی که می‌تواند محور وحدت باشد مراتبی دارد و دلبستگی به آن حق هم مراتبی دارد. شناخت آن حق هم مراتبی دارد زیرا شناخت همه مردم از حق مساوی نیست و در شناخت‌ها اختلاف، تباین، تضاد و همچنین شدت و ضعف وجود دارد.

وی متذکر شد: وحدت در جایی رخ می‌دهد که شناخت‌ها با هم همسو بوده و قرابت داشته باشند.

وی با بیان اینکه مراتب شناخت نیز متفاوت است، ‌گفت: این تفاوت‌ها همان گونه است که ایمان،‌ هدایت و ... نیز مراتب مختلف دارد. همه ایمان‌ها، معرفت‌ها، دلبستگی‌ها و عشق‌ها هم در یک مرتبه نیست. بلکه صفر تا بی‌نهایت است که بی‌نهایت عشق و علم برای خود خداوند است. بنابراین باید شناخت خود را به حق قوی‌تر و بالاتر برده و دلبستگی خود را به حق بیشتر کنیم.

وی ادامه داد‌: همه چیزهای خوب را دوست دارند اما همه حاضر نمی‌شوند برای تحقق آن فداکاری و تلاش کنند. بنابراین نزدیکی و همسویی رفتارها نیز مراتب دارد. همانطور که ما همه انسان‌ها و جامعه انسانی را به صورت فطری دوست داریم.

وی ادامه داد: ما حتی کفار عالم را دوست داریم. زیرا می‌خواهیم آنها مومن شوند تا هدایت شده و رستگار شوند. مگر با آنهایی که با حق عناد دارند. در میان این انسان‌ها کسانی هستند که به خدا معتقدند و به ماورای طبیعه اعتقاد دارند که موجب می‌شود در دایره انسان‌هایی که ما آنها را بیشتر دوست بداریم، قرار بگیرند.

وی ادامه داد: در میان این معتقدان به خدا کسانی هستند که به انبیا و ادیان الهی معتقدند و اینها در یک دایره تنگ‌تر قرار می‌گیرند بنابراین محبت ما نیز به آنها بیشتر است. همچنین در میان اینها عده‌ای هستند که به اسلام معتقدند و در میان آنها نیز کسانی هستند که شیعه هستند که به طبع علاقه، اشتراک و ارتباط ما با آنها بیشتر است.

وی در خصوص وحدت شیعه و سنی‌ها خاطرنشان کرد: ما با همه اهل تسنن در مقابل کفار وحدت خواهیم داشت اما طبیعتا وحدت با شیعیان را مقدم می‌دانیم.

وی افزود: وحدت ما با برخی برادران اهل تسنن به مراتب بسیار بهتر با برخی از برادران شیعه بوده است به عنوان مثال در مجلس خبرگان رهبری رابطه من با شیخ‌الاسلام ماموستا از برخی همقطاران خود بیشتر بود. ما رابطه بسیار خوب و عاطفی با هم داشتیم. عشق شیخ‌الاسلام ماموستا به رهبر معظم انقلاب بسیار بالا بود که اینها اشتراکات و زمینه‌های وحدت را بسیار زیاد می‌کرد. بنابراین هر چه مبانی، شناخت‌ها و دلبستگی‌ها قوی‌تر باشد، وحدت بیشتر است. یعنی همه کسانی که به انقلاب اسلامی معتقد هستند با آنها وحدت داریم اما ارتباط ما با آنها یکسان نیست.

وی در ادامه سخنان خود بیان داشت: در مسائل سیاسی کشور کسانی که اصولگرا هستند ما احترام خاصی برای آنها قائل هستیم البته کسانی که واقعا اصولگرا هستند نه اینکه از نام آن سوءاستفاده می‌کنند. ما همه آنها را دوست داریم و هر کاری از دستمان برآید برایشان انجام می‌دهیم.



وی گفت: ما با برخی از اصولگرایان بر اساس تشخیص خود ارتباط بیشتری برقرار می‌کنیم . کسانی که شناخت شان از ارزش‌های اسلامی بیشتر بوده و دلبستگی آنها به انقلاب و اصول آن بیشتر از سایر اصولگرایان است. بنابراین وظیفه ما این است که نسبت به اینها بیشتر ارتباط برقرار کنیم و علاقه ما به اینها بیشتر است.

آیت‌الله مصباح تاکید کرد: حضور ما در جبهه پایداری انقلاب به معنای انشقاق، تضاد و اختلاف نیست بلکه تشخیص دادیم تعلقات این گروه به ارزش‌های اسلام و پایبندی آنها به ارزش‌های انقلاب بیش از دیگران است و این نباید جای هیچ توهم و انحرافی باشد.

وی گفت: این اعلام موجودیت بیان کردن یک واقعیت است که در عمل وجود داشته است.

وی تصریح کرد: این به معنی نفی و تضاد با دیگران نیست و حتی به معنای دکان دیگری نیست. چرا که در طول همه این سال‌ها چیزی جز افترا و فحش از به وجود آمدن این دکان‌ها چیزی نصیب‌ کسی نشده است. لذا برخی گفتند که اعلام موجودیت جبهه پایداری به معنای انشقاق و اختلاف است که این درست نیست و خداوند به عمق دل‌ها آگاه است و از نیات‌ها باخبر است و خداوند بر اخلاص ما می‌افزاید.


لنکرانی، الهام، محصولی، حسینیان، آقاتهرانی و زارعی در میزگرد جبهه پایداری/3
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، جبهه پایداری ، آیت الله مصباح یزدی ، روح الله حسینیان
برخی با نگاه‌حزبی جبهه را رقیب‌می‌دانند/ شایعه مخالفت رهبر انقلاب با تشکیل جبهه پایداری کذب محض است

در پایان همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی که صبح پنج شنبه و با حضور آیت الله مصباح یزدی و جمعی از فعالان سیاسی فرهنگی در تهران برگزار شد، میزگردی با حضور تعدادی از چهره های شاخص این جبهه  از جمله حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی، کامران باقری لنکرانی، علی اصغر زارعی، روح الله حسینیان، صادق محصولی و غلامحسین الهام برگزار شد.



محصولی: تبعیت از ولایت فقیه و مرزبندی با فتنه گران و جریان انحرافی؛ سه شاخص جبهه پایداری است/ مخالفت رهبر انقلاب با تشکیل جبهه پایداری کذب محض است

به گزارش رجانیوز، در ابتدای این میزگرد صادق محصولی در پاسخ به سوالی مبنی بر نحوه مشارکت این جبهه در انتخابات مجلس نهم و نحوه تعامل آن با اصول‌گرایان گفت: این جبهه یک حزب نیست و در واقع این جبهه یک گفتمان است و تحت نظر فقهای بزرگوار فعالیت می‌کند و در واقع دغدغه اصلی اعضای جبهه تبعیت از نظرات ولی امر مسلمین حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.

وی با اشاره به شاخص‌های این جریان گفت: شاخص‌های ما تبعیت کامل از ولایت فقیه، مرزبندی با جریان فتنه و حمایت‌گران از آن و مرزبندی با جریان انحرافی است و در واقع کسی و جریانی که معتقد به این سه وجه باشد، عضو این جبهه حساب می‌شود.

محصولی با بیان این‌که این جریان و جبهه از ساختارهای حزبی پرهیز می‌کند و فارغ از دغدغه‌های حزبی و زیر نظر فقهای بزرگوار بر اساس شاخص‌هایی که امام خمینی و مقام معظم رهبری مطرح کرده‌اند، فعالیت می‌کند، گفت: فارغ از بحث انتخابات، استراتژی و اهداف اصلی ما وحدت است و ما در انتخابات نیز برای وحدت اصول‌گرایان تلاش می‌کنیم و بر اساس شاخص‌ها و منشور اصول‌گرایی عمل می‌کنیم.

وی با یادآوری اهمیت تقوای جمعی و توجه این جبهه به این موضوع ادامه داد: ما در انتخابات مجلس بر اساس رکن‌هایی چون وحدت، تبعیت از ولایت فقیه و مرزبندی با جریان فتنه و جریان انحرافی و توجه به نظر فقها و علما حرکت می‌کنیم. از طرف دیگر معتقدیم باید به رویش‌های انقلاب اسلامی بخصوص رویش‌های سوم تیر و جوانان حزب‌اللهی و افسران جنگ نرم توجه ویژه‌ای کرد.

به گزارش ایسنا، وی با بیان این‌که تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هشتم در اینجا حضور دارند، به بحث انتخابات مجلس هشتم اشاره کرد و گفت: مکانیزمی که برای انتخابات مجلس هشتم در آن جلسه 15 نفره مطرح شد و در واقع منجر به مکانیزم جبهه متحد اصول‌گرایان شد به پیشنهاد بنده و آقای مصلحی مطرح شد و ما شاهد موفقیت نسبی آن نیز بودیم. در مورد انتخابات مجلس نهم نیز از رمضان سال گذشته اقداماتی انجام شد توسط 5 نفر از اصول‌گرایان که سه نفر از این برادران عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی هستند و این اقدامات منجر به برگزاری جلسه 30 نفره اصول‌گرایان در دفتر آقای رییس‌جمهور بود و به دنبال آن کمیته سه نفره تشکیل شد و این نشان دهنده این است که دوستان در جبهه پایداری، در شعار و عمل در راستای وحدت در این دوره و آن دوره پیشقدم هستند.

محصولی در ادامه افزود: برخی متاسفانه به خاطر نگاه‌های حزبی، جبهه را رقیب می‌دانند و آگاهانه یا ناآگاهانه مطالب کذبی را منتشر می‌کنند. مثل اینکه مثلا مقام معظم رهبری در دیداری با آیت‌الله مصباح اعلام کردند که دوستان را از تشکیل چنین جبهه‌ای نهی کنند در صورتی که این موضوع کذب محض بود و آیت‌الله مصباح آن را تکذیب کردند و ما از دفتر مقام معظم رهبری نیز پیگیری کردیم و آن‌ها نیز این موضوع را رد کردند. البته من به دوستان عرض می‌کنم که این فضاسازی‌ها ادامه خواهد داشت و دوستان آمادگی این مسائل را داشته باشند.

وی ادامه داد: چندی پیش نیز مطلب کذب دیگری منتشر شد مبنی بر این‌که عده‌ای گفتند آیت‌الله کنی مخالف اعلام موجودیت این جبهه و این همایش است در حالی که چندی پیش من به همراه حجت‌الاسلام والمسلمین آقاتهرانی، حسینیان، دکتر الهام به دیدار ایشان رفتیم و ایشان این موضوع را تکذیب کردند و گفتند که منظور من برگزاری این همایش و تشکیل جبهه نبوده است و من شما را برادران انقلابی می‌دانم که باید در صحنه باشید و منظور من این بوده است که حرکت شما در راستای وحدت باشد و به دوستان خود نیز توصیه کنید که وحدت را دنبال کنند.

محصولی با بیان این‌که استراتژی ما وحدت است، گفت: ما تلاش خود را بر ای وحدت نیروهای انقلاب اسلامی بر اساس مبنای اصول‌گرایی به کار خواهیم بست.

باقری لنکرانی: رویش های انقلاب با استفاده از هر وسیله برای رسیدن به هدف و فراموش شدن حزب‌الله مخالفت جدی دارند

در ادامه این میزگرد باقری‌ لنکرانی یکی دیگر از اعضای این جبهه در پاسخ به سوالی در مورد ضرورت ایجاد این جبهه اظهار کرد: همان طور که دوستان در این جلسه فرمودند، ما در طول این دوران شاهد فراز و نشیب‌های زیادی در مورد تشکل‌ها بوده‌ایم و شاید این سوال وجود داشته باشد که آیا تشکیل این جبهه ضرورت داشت؟ آیا ما با ظرفیت‌های موجود نمی‌توانیم مبانی و گفتمان را دنبال کنیم؟

وی ادامه داد: به نظر من اگر ما یک نگاهی به وضعیت آرایش نیروهای سیاسی در سطح کشور و کسانی که دارای تریبون رسمی هستند، داشته باشیم می‌بینیم که یک کاستی جدی در زمینه امکان حضور نیروهای متعهد انقلابی و متدین وجود دارد و ما اگر به روند فعالیت‌های اجتماعی نگاه کنیم متوجه برخی از این کاستی‌ها می‌شویم.

باقری لنکرانی ادامه داد: در همین انتخاباتی که پشت سر گذاشتیم برخی از افرادی که از آنها توقع نبود با یک سری ابزارهایی وارد شدند که در واقع استفاده از برخی از این ابزارها، خجالت آور بود.

وی افزود: ما بعضا می‌بینیم که برخی از افراد برای ماندن در قدرت از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند و این موضوع گریبانگیر برخی از فعالان سیاسی ما شده است و در واقع این‌که هدف وسیله را توجیه می‌کند را استراتژی قرار داده‌اند و ما آثار این نوع استراتژی‌ها را نیز بعضا می‌بینیم. وقتی صحبت از این می‌شود که باید با مردم ارتباط داشت، در ایام انتخابات این ارتباط قرائت می‌شود به ارتباط با بخش‌های مختلف به جز اقشار حزب‌اللهی و برخی این گونه توجیه می‌کنند که حزب‌اللهی‌ها با ما هستند و ما باید رای دیگران را جذب کنیم.

وی با بیان این‌که متاسفانه بعضا در بین برخی از کسانی که زمانی مسوولیت داشته‌اند یک نگاه انحصاری به قدرت و ثروت در بین خودشان یا اطراف آن‌ها شکل گرفته است، گفت: ما اکنون با رویش‌ها و نسل جوانی روبه‌رو هستیم که انقلاب اسلامی را با همان قرائت امام و مقام معظم رهبری باور دارند و با انحصارگرایی، توجیه کردن استفاده از هر وسیله برای رسیدن به هدف و فراموش کردن امت حزب‌الله و به کنار گذاشتن آن مخالفت جدی دارد و حضور شما در این جمع نیز نشان دهنده این حساسیت است.

باقری لنکرانی گفت: به نظر می‌رسد ایجاد یک تشکل که رویش‌های انقلاب اسلامی را منسجم کند و نگاه اصیل به فرمایشات امام و رهبری را حفظ کند، ضرورت دارد.

حسینیان: یکی از ظهورهای جبهه پایداری، سوم تیر 84 بود

در ادامه این مراسم حسینیان دیگر چهره شاخص این جبهه در مورد نحوه فعالیت جبهه پایداری در عرصه انتخابات و آیا این‌که این جبهه بعد از انتخابات نیز کارش را ادامه خواهد داد یا نه گفت: اعتقاد ما این است که این جبهه به عنوان یک تاسیسات یا تشکیلات جدید اصول‌گرا نیست و ما اعتقاد داریم که این یک جریان فکری است که در جامعه همراه با انقلاب اسلامی متولد شده و در طول تاریخ انقلاب اسلامی با همه نوساناتی که وجود داشته رشد پیدا کرده و یکی از ظهور‌های آن در سوم تیر 84 بوده است. ما معتقدیم که این جریان و جبهه یک جریان فکری و ارزشی است و به هیچ فردی وابسته نیست و با رفتن و آمدن افراد تغییری در ماهیت آن به وجود نمی‌آید.

وی با بیان این‌که کار و هدف ما محدود به انتخابات نیست، گفت: این جریان یک جریان فکری است که بیشتر صبغه فرهنگی دارد. سازمان دهندگان آن بر صبغه فرهنگی آن تاکید دارند و برنامه اصلی ما سازمان‌دهی این تفکر و کار فرهنگی است و سپس امور سیاسی که انتخابات یکی از موارد آن است.

حسینیان ادامه داد: جبهه قطعا برنامه‌های درازمدتی در راستای اهدافی که دنبال می‌کند دارد و در انتخابات نیز بنا بر وظیفه ملی که داریم فعالانه شرکت می‌کنیم.

زارعی: نشست های استانی جبهه پایداری، ماه رمضان برگزار می شود

در ادامه زارعی یکی دیگر اعضای جبهه در پاسخ به سوالی در مورد فعالیت جبهه در استان‌ها نیز گفت: امیدواریم که این جبهه که در واقع یک جریان فکری است و در راستای ارزش‌های انقلاب اسلامی و ولایت فقیه است بتواند در استان‌های مختلف مجموعه دوستان را دور هم جمع کند و ما در ماه مبارک رمضان این آمادگی را داریم که در استان‌های مختلف نشست‌های استانی برگزار کنیم.

وی با بیان این‌که تعداد زیادی از دوستان در استان‌ها هستند که با شاخص‌هایی که بیان شده همراه جبهه هستند، ادامه داد: استان‌هایی که آمادگی داشته باشند ما در ماه مبارک رمضان نشست‌های استانی را برگزار می‌کنیم.

زارعی افزود: از سوی جبهه سایتی نیز راه‌اندازی خواهد شد که به موضوع‌های مربوط به جبهه از طریق سایت اعلام خواهد شد.

این نماینده مجلس در ادامه با بیان این‌که حضور دوستان در این نشست باعث یاس و ناامیدی دشمنان شد، گفت: اعلام موجودیت این جبهه یعنی این‌که ما پای پرچم ولایت و انقلاب ایستاده‌ایم و دشمنان ما در رسیدن به اهداف خود ناامید می‌شوند و امیدواریم که این نشست‌ها برکات به همراه خود داشته باشد و روند مثبتی در صحنه انتخابات مجلس نهم داشته باشد.

الهام: بنای جبهه، پایداری بر اصول و صداقت در عمل و بیان است

سپس دکتر الهام که مجری این میزگرد نیز بود، گفت: سوالات مختلفی مطرح است ولی به علت کمبود وقت امکان پاسخگویی وجود ندارد و ان‌شاءالله در یک نشست رسانه‌ای که به زودی برگزار خواهد شد به سوالات پاسخ داده می‌شود و در واقع بنای این جبهه پایداری بر اصول و صداقت در بیان و عمل است.

آقاتهرانی: جبهه پایداری حزب نیست، هرکس اصول جبهه را قبول داشته باشد، عضو آن است

آقاتهرانی یکی دیگر از اعضای این جبهه که دبیر همایش نیز بود در جمع‌بندی پایانی مطالب گفت: همان طور که دوستان گفتند ما حزب نیستیم. ثبت نام نیز نمی‌کنیم. اصولی داریم که هر کس به این اصول پایبند باشد با ماست.

وی با اشاره به اهمیت ولایت‌مداری و تبعیت از ولایت فقیه، گفت: در واقع ما در این راستا حرکت کرده‌ایم که بچه‌های حزب‌اللهی و متدین، انسجام جدی‌تری داشته باشند و این گونه نباشد که در برخی از جلسات آن‌ها را حساب نکنند.

وی به مانند حسینیان بر صبغه فرهنگی و فکری این تشکل اشاره کرد و گفت: ما در راستای دفاع از ولایت و ارزش‌ها و اصول حرکت می‌کنیم، ما به دنبال اصول و تعمیق اصول هستیم.

آقاتهرانی در ادامه به شایعات و مطالبی که در مورد ایجاد این جبهه مطرح است، اشاره کرد و گفت: ما دیداری با آیت‌الله مهدوی کنی داشتیم از ایشان برای حضور در این جبهه دعوت کردیم. ایشان عذر داشتند نمی‌توانستند حضور داشته باشند، ولی فرمودند که به دوستان خود بگویید که بر اصول وحدت داشته باشند،‌ استراتژی ما نیز همین است و ما به صورت جدی بر اصول پایداری می‌کنیم.

خاستگاه فکری جبهه پایداری انقلاب اسلامی گفتمان اصیل سوم تیر 84 است

در پایان این همایش بیانیه اعلام موجودیت جبهه پایداری توسط دکتر الهام قرائت شد که متن کامل آن در ادامه آمده است:

ملت بزرگ و ولایتمدار ایران

انقلاب اسلامی به رهبری نادره دوران، فقیه وارسته و عارف مجاهد حضرت امام خمینی (ره) از آغاز پیروزی تاکنون گرچه با چالش‌های فراوانی مواجه بوده است اما جوهره اصیل و آسمانی آن در میان تمامی حوادث و فراز و نشیب‌ها درخشش خود را روزافزون کرده است و اینک بیداری ملت‌ها از جهان اسلام گرفته تا کشورهای غربی نمونه‌ای از آن تلالو پرثمر است.

این انقلاب اصیل‌ترین نحله فکری است که در تقابل سنگین همه اندیشه‌های غیرالهی و مادی شرقی و غربی در میان امواج سهمگین تهاجمات سخت و نرم، پایداری و استحکام خود را به نمایش گذاشته است.

انقلاب اسلامی، این کوکب درخشان هدایت، درصدد برچیدن سلطه مستکبران از ساحت دل و اندیشه انسان‌ها و قطع سیطره متجاوزان از اموال و ثروت‌های ملل مظلوم جهان است.

ملت بزرگ ایران که در پرتو رهبری امام عظیم‌الشأن (ره) مفتخر به آفرینش چنین انقلاب سترگی است با عبور سرافرازانه از 8 سال جنگ تحمیلی گسترده و بی‌امان و مهمتر از آن قریب ربع قرن ایستادگی بر آرمان‌های متعالی دفاع مقدس و تحمل همه سختی‌های بعد از جنگ که کمتر از مقاومت در زمان جنگ نبوده و نیست، عمق وفاداری خود را به آرمان‌های انقلاب اسلامی نشان داده‌‌اند.

بعد از ارتحال جانسوز امام که رضوان خداوند بر او باد، همه امید دشمن در شکست انقلاب با انتخاب قاطع و دقیق خلف صالح امام (ره) و استقرار رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ناکام ماند. مع‌الوصف دشمن مستکبر و شیطان‌صفت با تهاجم گسترده و همه جانبه فرهنگی تلاش کرد که امکان اداره جامعه را بر اساس آموزه‌های اسلام ناب محمدی (ص) غیرممکن جلوه دهد و نظام مبتنی بر مردم‌سالاری دینی را شکست خورده و ناکارآمد معرفی کند و عدالت اسلامی را غیرقابل تحقق و مغایر با رشد و بالندگی اقتصادی و رفاه مناسب عموم مردم جلوه‌گر سازد.

در آن دوران با اتخاذ برخی سیاست‌ها، عدالت اسلامی در بستر توسعه مبتنی بر آموزه‌های غربی قربانی شد و شرایطی فراهم گردید که غلطیدن در آغوش سکولاریسم را شدت بخشید و با اقدامات برآمده از مدیریت تکنوکرات‌های عموماً غربگرا و عدالت‌گریز، مطالبات واقعی امت و رهبر معظم انقلاب در تحقق عدالت اسلامی ناکام ماند.

متعاقباً پس از 8 سال دوره اصلاحات آمریکایی، ملت ایران که فرصت عظیمی را از دست رفته یافت بار دیگر در 3 تیر 84 پرچمدار آرمان‌های اسلام ناب محمدی شد و توانست با حضور پربصیرت خود گفتمان انقلاب اسلامی را که گفتمان خالص ملت بود به قدرت اجرایی بازگرداند و بازوان ولایت را در این عرصه تقویت کند و با نصرت ولی امر مسلمین به مطالبات 16 ساله در تحقق عدالت پاسخ امیدبخشی دهد.

کارآمدی این گفتمان باعث شد تا بار دیگر دشمنان با یارگیری از عناصر بی‌بصیرت همه ظرفیت خود را برای بازگرداندن راه ملت از این حرکت و آرمان متعالی بسیج کنند.

در 22 خرداد سال 88 ملت ایران با پیشتازی و مدیریت حکیمانه رهبر فقیه و بصیر خود قدرتمندانه بر آرمان‌های اسلامی و انقلابی خویش ایستاد و مهر ناکامی بر کارنامه سیاه دشمن زد و در حماسه‌های 9 دی و 22 بهمن 88 به مثل میلیون‌ها «عمار» با حضور پرشکوه و پرصلابت خویش دشمن توطئه‌گر را مأیوس و خواص بی‌بصیرت را رسوا و منزوی کردند. خواصی که با فراموشی اصول به تکیه‌گاه فتنه تبدیل شدند و یا با سکوت و اتخاذ مواضع غیر شفاف موجب تقویت و تداوم فتنه گردیدند.

اکنون نیز ملت بزرگ و حماسه‌آفرین ایران اسلامی همزمان با تهدیدات بقایای فتنه در برابر جریان خطرناکی قرار گرفته است که قصد دارد این مسیر زلال و پرصلابت را به اندیشه‌های انحرافی آلوده کند. اندیشه‌هایی که هیچ سنخیتی با آموزه‌های مکتب امام و شعارها و اهداف حماسه‌های 3 تیر و 9 دی ندارد و بستر را برای دوران ورشکستگان مطرود ملت و دشمنان دیرینه و قسم خورده انقلاب فراهم می‌سازد.

این حرکت انحرافی و مطالبات ناسالم آن، نسخه بدل همان جریانی است که با سکوت و همراهی خود فتنه‌گران را یاری کرده و بعد از آن نیز به رغم تأکیدات صریح رهبر معظم انقلاب نه تنها جریان فتنه را محکوم ننموده بلکه هیچگاه مواضع خود را در برابر آن شفاف نساخته است.

در چنین شرایطی سامان دادن جبهه پایداری انقلاب اسلامی تحت اشراف جمعی از فقیهان وارسته و آگاه به زمان جهت انسجام این ملت مخلص و ولایی که خاستگاه فکری خود را همان گفتمان اصیل سوم تیر 84 می‌داند امری ضروری و اجتنا‌ب‌ناپذیر است.

این جبهه فراتر از تفکرات حزبی و گروهی در کنار ملت فداکار، رشید و بصیر ایران اسلامی پاسدار آرمان‌های انقلاب است و خود را متعهد به مبانی مکتب امام (ره) می‌داند که منبعث از فقاهت و عقلانیت رحمانی و آموزه‌های قرآنی اهل بیت است.

جبهه پایداری انقلاب اسلامی وظیفه و مسئولیت خطیر خود را تلاش برای تداوم شاخص‌های عمده این مکتب یعنی عقلانیت،‌ معنویت و عدالت در حول محور ولایت می‌داند و به فضل و عنایت الهی همت خود را معطوف به پایداری از اصالت حرکت ملت در انقلاب اسلامی 57 که تجلی آن در حماسه‌های سال 84 و حضور 40 میلیونی سال 88 است خواهد نمود.

بر این اساس شروع فعالیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی با شعار 3 شاخص مهم مکتب امام یعنی عقلانیت، معنویت و عدالت حول محور ولایت را اعلام می‌کنیم و کار خالص برای خدا و اطاعت از رهبری و صداقت را مردم را وجهه همت خویش قرار می‌دهیم و ضمن دعوت از همه عزیزان جهت همکاری در چارچوب مواضع اعلامی دست تمامی آحاد معتقد به این مبانی را با اخلاص و محبت و صمیمیت می‌فشاریم.


هشدار آیت‌الله مصباح ضمن ترسیم شاخص های مکتب امام و اصولگرایی
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، اصولگرایی ، امام زمان (عج)
جریان بهائیت هم با ادعای دروغ ارتباط با امام زمان(عج) شروع شد

گروه استان‌ها – خراسان رضوی: "جریان بهائیت با ادعای دروغین ارتباط با امام زمان (عج) شروع شد، ما باید این انحراف را جدی بگیریم، باید عمیق‌تر برخورد کنیم."

عبارت فوق جدیدترین هشدار آیت الله مصباح یزدی نسبت به جریانی نفوذی بود که با قبضه کانون های قدرت و ثروت درصدد القای افکار انحرافی خود به جامعه اسلامی است.

رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) که از هر فرصتی برای تبیین مواضع این جریان استفاده می کند اینبار در مشهد مقدس و در جمع اعضای دفتر پژوهش‌های فرهنگی در سخنان مهمی ضمن ترسیم شاخص های اصولگرای راستین و بیان  ویژگی های مکتب امام (ره) به زوایای جدیدی از انحراف جریان نفوذی در کشور پرداخت.

عقلانیت، معنویت و عدالت سه شاخص عمده مکتب امام(ره)

این استاد برجسته حوزه علمیه قم «عقلانیت»، «معنویت» و «عدالت» را سه شاخص عمده مکتب امام (ره) برشمرده و در توضیح مفهوم عقلانیت و سوء استفاده‌هایی که ممکن است از این تعبیر شود، بیان داشت: ابتدا باید ببینیم در ادبیات فلسفی و سیاسی، عقلانیت به چند صورت به کار می‌رود و منظور ما از عقلانیت چیست.

وی در ادامه اظهار داشت: عقلانیت در اصطلاح فیلسوفان قدیم به معنای پیروی از عقل، معرفی می‌شد که جنبه سلبی آن نفی اصالت حس بود، ولی در قرون وسطا، گرایش غالب که از کلیسا سرچشمه می‌گرفت، عقلانیت را در مقابل اصالت وحی قرار می‌داد و با نفی عقلانیت می‌گفت که ایمان بیاور، بعد بشناس.

وی ادامه داد: در مقابل این گرایش در قرون بعد، فیلسوفانی وارد صحنه شدند که قائل به اصالت عقل بودند، و در نتیجه زمینه‌ای برای مبارزه با کاتولیسیسم شکل گرفت و تحولاتی در علم و فلسفه ایجاد شد.

 آیت الله مصباح یزدی بیان داشت: مهمترین محور در این جریان، شعار «انسان محوری»، «اصالت انسان» یا «اومانیسم» بود و منافع انسان، محور اصلی و تعیین کننده معرفی شد و خواسته انسان، ملاک حق بود که نفی اصالت وحی را به دنبال داشت.

وی به مفهوم عقلانیت در عصر جدید نیز اشاره و یادآور شد: در عصر جدید که جامعه‌شناسان و مردم‌شناسانی مانند «آگوست کنت»، دوران حیات انسان را به دوره‌هایی چون «اساطیر»، «سحر و جادو و دین»، «فلسفه» و «علم» تقسیم کردند، عقلانیت معنای دیگری به خود گرفت و با تجربه حسی هم‌معنا شد.

وی افزود: در این دوران عقلانیت به اثبات مسائل با روش علمی تعریف شد و کاملا با اصطلاحی که مسائل را با دلیل عقلی ثابت می‌کرد، متفاوت جلوه کرد.

استاد حوزه علمیه قم در بیان تفاوت دو مفهوم از عقلانیت گفت: در عقلانیتی که مسایل را با دلیل عقلی ثابت می‌کرد، ملاک پیروی از عقل بود و بر اساس آن خدا اثبات می‌شد، ولی عقلانیت جدید با تکیه بر تجربه می‌گوید، عقل نمی‌تواند وجود خدا را اثبات کند زیرا عقل تجربه‌ای درباره خدا ندارد.

عضو خبرگان رهبری سپس به معنای عقلانیت در قرآن اشاره و تصریح کرد: قرآن واژه عقل را در جایی به کار می‌برد که تجربه حسی در آن راه ندارد؛ خداوند در ابتدای سوره بقره می‌فرماید، قرآن برای کسانی نازل شده که ایمان به غیب دارند، و همان طور که می‌دانید غیب را نمی‌توان با حس تجربه کرد، بلکه شناختن غیب با عقل است.

وی یادآور شد: این عقلانیت به معنای اعتقاد به وجود عقل و ارزش ادراکات عقلی است و بر اساس آن‌ها مبانی دینی و ارزشی اثبات می‌‌شود، و شامل مطالب عقلی محض می‌شود که اصلا حس در آن راه ندارد و نیز شامل مطالبی که از راه وحی به دست می‌آید می‌شود؛ چون پشتوانه عقلانی دارند؛ و همچنین شهودهای عرفانی را تا آنجا که با ادله عقلی قابل تأیید و تبیین باشد شامل می‌شود.

عقلانیتی که شاخص مکتب امام (ره) است

عضو مجلس خبرگان رهبری تأکید کرد: عقلانیت که شاخص مکتب امام (ره) است به معنای استناد به ادله معتبر عقل و ادراکات عقلی است که اعتبار معرفت حسی هم به آن وابسته است؛ و عنصر منفی و سلبی که در این واژه لحاظ شده، نفی خرافات و افکار انحرافی است که عقل سلیم انسان آن را معتبر نمی‌داند.

آیت‌الله مصباح یزدی در ادامه به تبیین شاخص معنویت پرداخت و خاطر نشان کرد: برای معنویت نیز معانی مختلفی بیان شده است، که متأسفانه در عصر ما مورد سوء‌استفاده قرار گرفته است، منظور از معنویت در مکتب امام (ره) این است که به مادیات دلبستگی پیدا نکنیم و در مقابل لذت‌های مادی و حیوانی خود را نبازیم.

وی همچنین به ریشه‌های این اصطلاح اشاره کرد و افزود: اصطلاح قدیمی فلاسفه از معنویت، «اصالت معنا» و «ایدئالیسم» بود، به این معنا که اصولا ادراکات حسی هیچ ارزشی ندارند و آنچه حس می‌کنیم، مبتنی بر واقعیاتی ورای ادراک حسی است، که این یک نوع تفریط‌گرایی در معرفت‌های حسی به شمار می‌رود.

رییس موسسه امام خمینی (ره)  یادآور شد: معقول‌ترین گرایش معنوی در میان فلاسفه گذشته در مکتب افلاطون دیده می‌شود و افرادی که مکتب اشراقی دارند، کم و بیش به همان معنا معتقدند.

آیت الله مصباح یزدی با اشاره به اصطلاح دیگر معنویت ادامه داد: انسان‌ها از قدیم، به چیزهایی غیر از امور مادی معتقد بوده‌اند که با حواس مادی قابل تشخیص و تبیین نبوده و ویژگی‌های مادی مانند سه بعدی بودن، وزن داشتن، یا اختصاص دادن مکانی به خود را ندارد و با این حال واقعیت دارند.

وی اظهار داشت: روان‌شناسان در تجربیات علمی خود در تعامل با بیماران روانی، کم‌کم دریافتند که انسان نمی‌تواند بدون اعتقاد به امور غیرمادی پاسخ گوی سؤالات خود باشد، از این رو در عصر اخیر گرایش «پراگماتیستی» به این سمت حرکت کرد که هر امری اعم از مادی و غیر مادی در عمل برای زندگی مفید است، حقیقت دارد، و از این‌رو باید به امور معنوی و ارزش‌های فراتر از حقایق مادی معتقد باشم تا سلامت زندگی را تأمین کنیم؛ و در نتیجه بدون اعتنا به وجود خدا، به این معنا قائل به معنویت شدند.

وی خاطر نشان کرد: بالاخره در این گرایش عام، اعتقاد به تأثیر اموری که حسی نیستند و به یک معنا ماورایی هستند، اعم از بت، روح، عقول و هر امر غیر مادی دیگر، یک نوع معنویت است.

وی همچنین گرایشی که امروزه در دنیا رواج پیدا کرده را مورد توجه قرار داد و گفت: بعد از آفات و نابسامانی‌های جنگ جهانی دوم، برخی دانشمندان منشأ پیدایش جنگ را اختلاف مذهبی معرفی کردند و کوشیدند ایدئولوژی جدیدی مطرح کنند که منشأ جنگ را از بین ببرد.

آیت الله مصباح  افزود: برای برون رفت از این مشکل، پیشنهاد ایجاد دین جهانی را دادند که بی‌نتیجه ماند، ولی راه دیگری را فیلسوفان پیشنهاد کردند مبنی بر این‌که همه ادیان صحیح است و این امر منشأ پیدایش «پلورالیسم دینی» شد و بر روی آن تبلیغات فراوانی شد.

سوژه های نتبلیغات پلورالیستی

نماینده مجلس خبرگان رهبری بیان داشت: عباراتی مانند: «هیچ دلیلی نداریم که شیعه برتر است»، یا «معلوم نیست اسلام برتر از بت پرستی باشد»، «هر که معنویت دارد ارزش دارد»، « ادیان در ظاهر مختلف‌اند ولی در جوهر شبیه یکدیگر هستند»، و ترویج مفاهیمی از قبیل عشق و صلح مطلق، سوژه تبلیغات پلورالیستی است.

آیت الله مصباح یزدی تأکید کرد: تکیه مکتب امام (ره) در شاخص معنویت روی این است که باید دنبال حقیقت باشیم و ببینم مصلحت دین چیست، که مفهوم سلبی آن این است که در مادیات غرق نشویم، ماده‌پرست نشویم، تمام دل را به پدیده‌های مادی نسپاریم، و عشق به شهوات زندگی را پر نکند.

وی یادآور شد:‌ با این اوصاف، معنویتی که حتی شامل بت‌پرستی هم می‌شود، از دایره معنویتی که امام (ره) ترویج می‌کرد بیرون می‌رود، چه رسد به این‌که کسانی بگویند دوران اسلام‌گرایی گذشته و امروز بشر به جایی رسیده که بدون استفاده از پروسه دین به حقیقت می‌رسد! استفاده از الفاظ متشابه به عنوان ابزار فریب توسط دشمنان استفاده می‌شود.

اهمیت توجه به کدهای شیطان

استاد حوزه علمیه قم توجه به کد‌های شیطانی را مهم برشمرد و گفت:‌ کدهایی مانند این‌که باید از ظواهر دین عبور کرد، یا دوران رسیدن به معنویت از راه دین گذشته و بدون دخالت دین هم می‌شود به حقیقت رسید، مواردی است که بیشتر باید مورد توجه قرار بگیرد و فریب این جملات به ظاهر دلنشین را نخوریم.

وی تصریح کرد: از جمله آفاتی که باید خود را در برابر آن حفظ کنیم دام اشتراک لفظی و فریب الفاظ را خوردن است.

آیت الله مصباح یزدی تأکید کرد: برگشت به دورانی که «آگوست کنت» دین و سحر و جادو را خویشاوند می‌خواند، ارتجاع و عقب‌گرد است نه تکامل و پیشرفت!

مبدا پیدایش بهائیت

وی یادآور شد:‌ مبدأ پیدایش بهائیت که امروز در دنیا به عنوان اسلام نوین معرفی می‌شود و با سوء استفاده از مزایای اسلام گسترش پیدا کرده، از یک طلبه ساده، فقیر و منحرف بود که با تحریک یک جاسوس، ایجاد شد.

عضو خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: جریان بهائیت با همین ادعای دروغین ارتباط با امام زمان(عج) شروع شد، و ما باید این انحراف را جدی بگیریم، باید عمیق‌تر برخورد کنیم، چشم بسته حرف کسی را قبول نکنیم، هرچند او کمک‌های مالی و خدماتی انجام داده و جوایزی هم بدهد.


گفتاری از آیت‌لله مصباح یزدی
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، امام زمان (عج)
منطق رفتاری امام زمان(عج) بر اساس قرآن است یعنی هم هدایت و بحث و مجادله هم جهاد و قتال
 
اشاره: آیت‌الله مصباح یزدی سه سال قبل در پاسخ به برخی شبهات در مورد وجود مقدس امام زمان(عج) با هفته نامه پرتو سخن گفت‌وگو کرد. رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در این گفت‌وگو به مواردی از جمله نحوه برخورد امام زمان(عج) با کفار، تفاوت عصر ظهور با عصر پیامبر اکرم(ص) و نوع آزادی بیان در دوره ظهور پرداخته است.

بعضی ادعا کرده‌اند: «امام زمان (عج) برای تحقق دموکراسی می‌آید و در آن زمان تعداد سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی برای گفت و گو افزایش می‌یابد. منتظر ظهور هم کسی است که در جهت صلح، گفت و گو و تحقق دموکراسی تلاش می‌کند. وقتی امام زمان می‌آید، دنیا اهل گفت و گو و منطق است‌؛ و بشریت از جنگ متنفر است، مصلح جهانی هیچ‌گاه نمی‌تواند حرکت و پیام خود را برای تحقق صلح و عدالت با خشونت و جنگ آغاز کند. هرکس زمینه‌ساز جنگ باشد و جنگ‌افروزی کند مجرم و گنهکار است.» نظر حضرت عالی دربارهِ این‌گونه ادعاها چیست؟

امام زمان (عج)‌ بر اساس قرآن عمل می‌کنند. قرآن، هم احتجاج و بحث و مجادله دارد و هم جهاد و قتال؛ هیچ کدام دیگری را نفی نمی‌کند. در اسلام، قتل بدون احتجاج و اتمام حجت جایز نیست. حضرت ابتدا دعوت می‌کنند و هر کس مانع پیشرفت حق شود، کشته می‌شود. قرآن می‌فرماید: «و قاتلو‌ا ائمه`‌الکفر». منتهی در آن زمان، هم کارها وسعت دارد و هم شرایط طوری است که برای احتجاج لازم نیست رو در روی هم بنشینند.

حتی حضرت با مسلمانان و برخی علما نیز احتجاج می‌کنند. کسانی هستند که می‌گویند: ما به شما نیاز نداریم و شما اشتباه می‌کنید! «کلهم یحتج علیه بالقرآن یتأولّون علیه...» به زبان امروزی، می‌گویند: این قرائت شماست و قرائت ما چیز دیگری است!

پس اگر منظور این باشد که ایشان از همان ابتدا بر روی مردم شمشیر نمی‌کشد، حرف درستی است؛ ولی اگر منظور این است که برخورد با ایشان اصلاً به جنگ منتهی نمی‌شود، سخن صحیحی نیست.

پیامبر اکرم (ص) هنگامی که امیرالمومنین(ع) را برای فتح خیبر فرستادند، فرمودند: «لا‌‡ن یهدی الله بک رجلا واحداً خیر لک من ما طلعت علیه الشمس.» اگر یک نفر به دست شما هدایت شود، بهتر است از آنچه آفتاب بر آن می‌تابد. این در حالی بود که پیامبر(ص)، علی(ع) را به عنوان فرمانده لشکر فرستادند تا دشمنان را سرکوب کند. بنابراین اول هدایت است؛ اگر زیر بار هدایت نروند و عناد ورزند باید با آن‌ها وارد جنگ شد.

پس عصر ظهور حضرت با زمان پیامبر(ص) چه فرقی دارد؟

یکی از فرق‌ها همین است. آن زمان وقتی پیامبر می‌خواستند پیامی بدهند، باید فردی را پیدا کنند که بتواند حرف بزند و یا نامه‌ای بنویسند تا کسی مثلا‌ً نزد خسرو پرویز ببرد، او هم با آن تبختر و تکبرش برخورد کند. اما امروز شما با همین تلفن همراه و ابزارهای رسانه‌ای مدرن می‌توانید به همه دنیا پیام بفرستید. حتی می‌توانید چهره‌ خود را نمایش دهید. علاوه بر این‌که هم شرایط فراهم است و هم مردم تشنه عدالت هستند. خدای متعال نیز کمک‌های غیبی را وسعت می‌دهد؛ زمان پیغمبر اکرم(ص) هم این کمک‌ها بود‌؛ البته متناسب با یک جمعیت هزار نفری (جنگ بدر)، در زمان ظهور متناسب با جمعیت چند میلیاردی این امدادها صورت می‌گیرد. پیغمبر اکرم(ص) منصور به رعب بود: «و قذف فی قلوبهم الرعب». امام زمان(عج) نیز این‌گونه خواهند بود.

آیا در زمان ظهور جزیه قبول می‌شود یا نه؟‌

براساس روایات، این‌حکم محدود و موقت است و در زمان ظهور برداشته می‌شود.

آیا در زمان ظهور حضرت، کفار وجود نخواهند داشت؟

اوایل ظهور، کفار فراوان هستند و مخالفت می‌کنند؛ البته در نهایت، گسترش عدالت رخ می‌دهد؛ یعنی کفر حاکم برداشته خواهد شد. اما این‌که کسی در دلش هم نتواند کافر باشد، چنین چیزی نداریم. حکومت کفر سرنگون می‌شود؛ به عبارت دیگر کفر، حاکم نخواهد ماند نه این‌که کافری نخواهد بود.

بعضی‌ها مدعی شده‌اند که حضرت، آزادی بیان را گسترش می‌دهند و مخالفان فعلی آزادی بیان و قلم، مخالف ظهور هستند! نظر حضرت‌عالی در این‌باره چیست؟

اسلام تغییر نمی‌کند. آن‌چه امروز جایز است‌، آن روز هم جایز است. و آن‌چه امروز ممنوع است؛ آن روز هم ممنوع خواهد بود. اگر منظور از آزادی بیان، مطرح کردن سوال و گفتن دیدگاه‌ها برای روشن شدن حقیقت باشد، همیشه جایز است؛ اما اگر منظور تبلیغ کفر باشد، بعد از برپایی حکومت عدل، جایی نخواهد داشت.

امروز هم اگر کسی حرفی داشته باشد، به مناظره دعوت می‌شود. اما شعار آزادی بیان و دموکراسی، حربه‌هایی است که دشمنان با آن‌ها اغراض خودشان را تحقق می‌بخشند. آمریکا مخالفان خود را مخالف دموکراسی می‌نامد و هر کس در جهت او کار می‌کند، آزادی دارد. میلیون‌ها انسان بی‌گناه کشته می‌شوند، ولی چون کشتار آن‌ها در جهت منافع آمریکا است آن را دموکراسی می‌نامند!

اما اگر همه مردم به چیزی مخالف نظر آمریکا رای دهند، خلاف دموکراسی است! این آقایان هم اغلب همین طور هستند. وقتی می‌خواهند حرف‌های خود را به کرسی بنشانند، می‌گویند: آزادی نیست!

چند سال پیش که تازه حزب اربکان پیروز شده بود، برای شرکت در سمیناری به ترکیه رفته‌ بودیم. عده‌ای دیگر از جمله حامد الگار و حسن حنفی مصری هم بودند. حامد الگار می‌گفت: در سفر دیگری، یکی از به اصطلا‌ح‌ روشنفکران شما به اینجا آمده بود؛ از او اوضاع کشورتان را پرسیدم، پاسخ داد: آزادی نیست و کسی نمی‌تواند حرف بزند! پرسیدم:‌ آیا سخنرانی ندارید و کتاب و مقالا‌ت شما چاپ نمی‌شود؟! گفت: چرا. به او گفتم: پس، از آزادی چه می‌خواهی؟ مگر جاهای دیگر که مثلاً آزادی هست، چگونه است؟! حامد الگار آدم با انصافی بود.

انتخابات چند سال پیش الجزایر با حضور و تایید ناظران دنیا برگزار شد؛ اما چون اسلام‌گرایان پیروز شدند، گفتند این دموکراسی نیست! چرا؟ چون مسلمانان موفق شدند! در فلسطین وقتی حماس پیروز شد، گفتند این دموکراسی نیست! بنابراین‌، دموکراسی در واقع حربه‌ای در دست دشمنان برای جبران شکست‌های خود است!

من تصور نمی‌کنم در هیچ جامعه‌ای به اندازه جامعه اسلامی آزادی بیان وجود داشته باشد. هر کس حرف منطقی و سوالی داشته باشد، می‌تواند طرح کند و جواب آن را بگیرد. شاید در جهان هیچ جایی وجود نداشته باشد که حتی نیروهای دشمن هم بتوانند در امنیت کامل بیایند سوالشان را بپرسند و جواب بگیرند و دوباره با حفاظت کامل به موضع خودشان برگردند! ولی این چیزی است که صریحاً در اسلا‌م وجود دارد. ا‌لبته فتنه‌گری و براندازی تفاوت دارد و هیچ عاقلی آن را اجازه نمی‌دهد.

یکی از دوستان می‌گفت: وقتی در لندن بودیم، رهبر معظم انقلاب بیانیه‌ای برای حج صادر کرده بودند. به هر روزنامه‌ای مراجعه کردیم؛ به هیچ قیمتی حاضر به چاپ آن نشد! زیرا از دستگاه‌های اطلا‌عاتی انگلیس می‌ترسیدند. بالاخره پول گزافی به یک روزنامه دادیم که آن هم بخشی از بیانیه را به صورت خبر چاپ کرد! درحالی‌که الان برخی نشریات در ایران وجود دارند که هر آن‌چه می‌خواهند می‌نویسند، آیا این آزادی مطبوعات نیست؟!

فکر می‌کنید چرا این‌گونه افراد با این ادبیات درباره امام زمان(عج) سخن می‌گویند؟

وقتی قرآن را به گونه‌ای تفسیر می‌کنند که با لیبرالیسم جمع شود! توقع دارید درباره امام زمان چگونه سخن بگویند؟! امام زمانِ آن‌ها کسی است که به قرآنی که آن‌ها می‌گویند عمل کند!

برخی چنین اظهار کرده‌اند که «منتظر ظهور» کسی است که در جهت صلح و گفت‌وگو و تحقق دموکراسی و حکومت مردم تلا‌ش می‌کند. این حرف تا چه اندازه می‌تواند صحیح باشد؟

منتظران واقعی کسانی هستند که به قرآن عمل می‌کنند. هر کجا باید احتجاج کنند، احتجاج می‌کنند. هر گاه باید بجنگند، می‌جنگند، هر جا باید سکوت کنند، سکوت و هر جا باید انقلاب کنند، انقلاب می‌کنند و... ، زیرا ظهور، برای عمل به قرآن است و منتظران ظهور کسانی هستند که بیش‌تر پای‌بند.


عقده‌گشایی علیه مؤسسه‌ای که رهبر انقلاب آن را الگوی حوزه خواندند
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، موسسه حفظ و نشر آثار امام (ره) ، آیت الله مصباح یزدی

مشاور رئیس مجلس و رئیس سازمان اسناد، کتابخانه و موزه‌های مجلس در نوشته‌ای با طرح ادعای افزایش گرایش به مسیحیت، به مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی که یکی از فعال‌ترین مؤسسات دینی کشور است و رهبر انقلاب آن را الگوی حوزه خواندند، حمله کرد. 

به گزارش رجانیوز، در این نوشته که یکی از سایت‌های متمایل به جریان فتنه آن را منتشر کرد و سپس خبرآنلاین از رسانه‌های نزدیک به آقای لاریجانی آن را باز نشر داد، رسول جعفریان بدون بیان آمار و مستندات ادعای خود، از گرایش روز افزون به مسیحیت خبر داده و با یادآوری فعالیت‌های مراکزی مانند "مؤسسه در راه حق" و "انجمن حجتیه" در دوره طاغوت برای مقابله با جریان‌های فکری منحرف از جمله بهائیت، ناگهان به مؤسسه امام خمینی حمله کرده است. 
 
در بخشی از این نوشته آمده است: "این مؤسسه سال‌هاست با بودجه های کلان و ساختمان های فراوان مشغول کار است، اما طی یک دهه اخیر چنان درگیر سیاست شده که نه تنها از انجام وظایف اصلی خود غافل مانده، و به عکس به رشد جریان انحرافی کمک کرده، که تأثیر مثبت درخوری در تقویت بنیاد های مذهبی جوانان نداشته و به ویژه در مواجهه با بهائیت و مسیحیت کاری انجام نداده است." 
 
وی در بخش دیگری از این نوشته ادعای دیگری مبنی بر گرویدن فرزند یکی از علما به مسیحیت مطرح کرده که این مورد را اولین بار محمد نوری‌زاد مطرح کرد و از باب توصیه قرآنی "ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا" انتظار می‌رفت آقای جعفریان که خود ملبس به لباس روحانیت است، ابتدا در این مورد تحقیق می‌کرد. 
 
در عین حال، به نظر می‌رسد انتساب این موارد به مؤسسه امام خمینی به‌جای آنکه به دلایل و آمارهای علمی مستند باشد، ناشی از غرض‌ورزی با آیت‌الله مصباح یزدی رئیس این مؤسسه و بینش انقلابی طلاب و فارغ‌التحصیلان آن باشد. 
 
اتهام "غافل ماندن از وظایف اصلی" و "کمک به رشد جریان انحرافی" در حالی علیه مؤسسه امام خمینی مطرح شده که رهبر معظم انقلاب اسلامی در جریان سفر سال گذشته‌شان به شهر مقدس قم از میان مؤسسات متعدد علمی و پژوهشی تنها اعضای مؤسسه امام خمینی را به حضور پذیرفتند. 
 
ایشان در این دیدار با ابراز خرسندی فراوان از تلاش‌های عمیق مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی افزودند: این مؤسسه خوب، جامع و کامل می‌تواند از لحاظ تلاش پیگیر، خستگی‌ناپذیر، خالصانه و عالمانه الگویی برای حوزه باشد. 
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین با تجلیل از فضل و اخلاص و تقوای آیت‌الله مصباح‌یزدی، وجود این کمالات را در مدیریت یک مؤسسه موجب افزایش برکات الهی خواندند و افزودند: خدمات و تلاش‌های این مؤسسه، به شکل صحیح اطلاع‌رسانی شود. 
 
تشدید تقابل برخی از جریان‌های سیاسی با مؤسسه امام خمینی مربوط به بعد از تیر ماه 84 بود و پس از آنکه در میان جریان‌های حوزوی، طلاب و دانش‌آموختگان این مؤسسه نقش مؤثری در تبلیغ و ترویج گفتمان عدالت‌خواهی و ولایت‌مداری و رأی مردم به نماد این جریان داشتند، برخوردهای غرض‌ورزانه با این مؤسسه انقلابی و ولایی و در رأس آن آیت‌الله مصباح افزایش یافت. 
 
دانش‌آموختگان مؤسسه امام خمینی در سال‌های حاکمیت جریان دوم‌خرداد نیز نقش کم نظیری در تبیین اصول نظام اسلامی و پاسخ به شبهات فکری و عقیدتی در رسانه‌ها و محافل این جریان ایفا کردند.

آیت‌الله مصباح 3سال قبل در مورد مشایی چه گفت؟
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، اسفندیار رحیم مشائی

 در پی اوج گرفتن انتقادات و اعتراضات بزرگان و دلسوزان نظام به شخص رئیس جمهور پیرامون حمایت از برخی نزدیکان خود، حجت الاسلام روانبخش در گفتگو با بی باک گفت: درباره مسائل اخیر کشور، ریشه آن را باید در یک اطاعت ناپذیری جستجو کرد. 

 
دبیر سیاسی هفته نامه پرتو اظهار داشت: آقای دکتر احمدی نژاد بی شک پرکارترین، خدوم ترین و ولایتمدارترین رئیس جمهور در ردیف شهید رجائی در این چند ساله بوده و هست و ما برخلاف شانتاژ برخی افراد و رسانه های معلوم الحال، به هیچ وجه از انرژی و وقتی که برای تبلیغ و روی کار آوردن ایشان گذاشته ایم، ناراحت نیستیم. زیرا انتخاب مردم بر اساس گزینش اصلح بوده است و بی شک آقای احمدی نژاد در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری اصلح کاندیدا بوده اند و عقل و شرع اقتضا می کرد که مردم به اصلح رای دهند.
 
ایشان افزود: کدام رئیس جمهور اینگونه شبانه روز برای مردم وقت صرف کرده است؟ کدام رئیس جمهور تا این حد مقید به مباحث دینی و اعتقادی بوده است؟ چه کسی به تمام شهرهای کشور سرزده تا مشکلات مردم را از نزدیک ببیند؟ این پیشرفتهای کشور در زمینه های هسته ای و عمران و آبادانی حاصل ولایتمداری و ایمان و تلاش جناب آقای احمدی نژاد بوده است. لذا اینکه برخی بخواهند از این نمد برای خود کلاهی بدوزد سخت در اشتباهند چون کاندیدای آنها از همان ابتدا با روحیه ولایتمداری و خدمتگذاری به مردم و انقلاب زاویه داشتند. اینکه ما و سایر مردم به آقای احمدی نژاد اخم می کنیم بخاطر انتظاراتی است که از ایشان داریم. مثلا در قبال خاتمی وقتی صدای مردم در می آمد که دستش را در دست زن ایتالیایی می دیدند. کارگزارنش به امام زمان(عج) و معصومین ( علیهم السلام) توهین می کردند. اساس دین را زیر سئوال می بردند و الا خاتمی کدام قدمش در مسیر ولایت بود که مردم از انحرافاتش خشمگین بشوند؟! کل دوران ریاست جمهوریش در خدمت استکبار و ضدیت با ولایت فقیه و علیه مصالح مردم و کشور بود امّا آقای احمدی نژاد خادم ولایت و مردم بوده است از همین جهت نزد مردم و بزرگان محبوب بوده است و هر جنسی که قیمت و ارزشش بالاتر باشد، مردم نسبت به اتفاقات پیرامونش حساسترند. لذا چرا مردم از اطاعت ناپذیری برخی خواص بی بصیرت که در مجلس هم نشسته اند، زیاد صحبت به میان نمی آورند؟ چون آنها از همان اوّل در امتحانش مردود شده اند و هیچ توقعی ازشان نمی رود. امّا آقای احمدی نژاد همواره در مسیر ولایت بوده است و ملاک محبوبیتش نیز همین بوده است لذا همگان حق دارند که به احتمال انحرافاتش از این مسیر دلنگران باشند و با حساسیت او را زیر نظر داشته باشند و این هیچ جای خوشحالی برای دشمنان داخلی و خارجی نخواهد بود.
 
حجت الاسلام روانبخش همچنین گفت: در این میان چند نکته قابل ذکر است:
 
1- ملاک انتخاب صحیح حال فعلی افراد است و آقای احمدی نژاد در دوران انتخابات و حتی در ایام فعلی اصلح کاندیدا بوده و هستند امّا اگر در هر زمانی خدایی نکرده گرفتار کوچکترین انحرافی شوند همانگونه که اخیرا مرتکب اشتباهات فاحشی شده اند، مردم با کسی جز ولایت و انقلاب پیمان نبسته اند لذا با ایشان هم محکم و بدون تعارف برخورد خواهند کرد.
 
2- تایید و انتخاب جناب آقای دکتر احمدی نژاد توسط مردم و نخبگان کشور به هیچ وجه دال بر عصمت ایشان نمی باشد لذا آقای احمدی نژاد هم باید مراقب باشند تا بخاطر دلبستگی به شخص خاصی، گرفتار انحراف و اشتباه و خدایی نکرده خروج از چارچوب نظام و انقلاب نشوند زیرا این اتفاق برای برخی از افراد انقلاب افتاده است. برخی بخاطر دلبستگی به فرزند و داماد و... حاضر شدند تمام زحمات گذشته شان را به باد دهند.
 
3- آقای احمدی نژاد باید بداند مشایی جز بی آبرویی چیزی برای او نخواهد داشت و این اصرار وی برای همنشینی با مشایی بسیار جای تامل دارد یادم هست حدود سه سال پیش حضرت علامه مصباح یزدی در یک جمع خصوصی فرمودند " مشایی نهایتا احمدی نژاد را به زمین خواهد زد " ما آن روز فکر نمی کردیم به چه شکل این اتفاق خواهد افتاد. امّا امروز کاملا برای همگان واضح است که مشایی دارد با آبرو و اعتبار و اعتقادات احمدی نژاد بازی می کند از همین جهت از خدا می خواهیم که قبل از انزوای کامل آقای احمدی نژاد، او را از مشایی جدا کند تا همانطور که رهبر عزیزمان پیش بینی کردند، بیش از این موجب سرخوردگی حامیان ریاست جمهوری نشود و خدایی نکرده لطماتی که برخی خواص از جانب فرزندان و نزدیکانشان خوردند، آقای احمدی نژاد از مشایی نخورد. 
 
4-عده ای از افراد و رسانه های معلوم الحال هشدارها و ایرادات بزرگانی چون علامه مصباح یزدی نسبت به خطر بعضی از نزدیکان آقای احمدی نژاد را چماق می کنند تا بر سر حامیان رئیس جمهور بکوبند و می گویند " حالا دیدید ما درست می گفیتم" و " شما احمدی نژاد را روی کار آوردید حالا خودتان هم درستش کنید" در حالیکه این نقطه قوت و راز حقانیت و اصولگرایی بودن ماست که افراد را با حق می سنجیم نه حق را با افراد، لذا اصولگرایان همچون اصلاح طلبان نیستند که اگر هم حزبی هایشان بر خدا و معصومین ( علیهم الاسلام) هم دشنام دادند، سکوت کنند بلکه ما اصولگرایان هر کسی در هر زمانی از اصول و اعقتادات و آرمانهای الهی مان زاویه بگیرد با او برخورد می کنیم و برایمان هم حزبی و غیره تفاوتی ندارد این در حالی است که احمدی نژاد در حال فعلی هم بر تمام کاندیدای رقیبش برتری دارد ما انتظارمان از احمدی نژاد بسیار بالاتر از این حرفهاست او منتخب دلسوزان و دلسوختگان انقلاب است لذا اشتباهاتی چون حمایت از برخی منحرفین و مفسدین از جانب ایشان چه سهوا و چه عمدا به هیچ وجه قابل تحمل نمی باشد لذا واکنش نشان می دهیم و به این اعتراضاتمان افتخار می کنیم و آنرا سند عزت و حق طلبی مان می دانیم.
 
وی در پایان گفت: شما ببینید شخصی مثل هاشمی رفسنجانی هنوز هم حاضر نیست از سران فتنه اعلام انزجار کند این یعنی حق را فدای افراد کردن و حزب محوری را بر حق محوری اولویت دادن لذا انسان تعجب می کند چگونه اینطور شخصی نسبت به جریان انحرافی نفوذی در بدنه دولت دهم واکنش نشان می دهد و نسبت به جریانات انحرافی پیرامون خود که بعضا دست پرورده ایشان هستند سکوت محض می کند! همینطور می توان این داستان را درباره برخی از نمایندگان مجلس که خود از رفوزه های ایام فتنه هستند، به تماشا نشست. هیچ شکی نیست که برخی نه عاشق ولایتند نه عاشق مردم و انقلاب و هیاهوی امروزشان تنها برای بهره برداری های سیاسی و حزبی می باشد امّا دلسوزان واقعی نظام و انقلاب در جای خود از روی احساس وظیفه و طبق عقل و شرع و با افتخار به آقای احمدی نژاد رای می دهند و در مقابل اشتباهات و انحرافات ایشان هم با افتخار مضاعف ایستادگی خواهند کرد و این مدال افتخار جریان اصولگرایی اصیل است که افراد را با حق می سنجد نه حق را با افراد.

حجت‌الاسلام حاجتی در پرسش وپاسخ آنلاین با کاربران:
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان انحرافی ، آیت الله مصباح یزدی
علامه‌مصباح علمدار برخورد با جریان‌های انحرافی بوده و هست/ نصیحت، نقد و نفی؛ مراحل مقابله با انحراف‌ها

حجت الاسلام و المسلمین میراحمدرضا حاجتی در پرسش و پاسخ آنلاین با کاربران رادیو اینترنتی مقاومت، به سوالات مختلف پاسخ دادند.

امام جمعه موقت اهواز با اشاره به مباحث مطرح شده در مورد جریان موسوم به "انحرافی" گفت: به‌عنوان یک پژوهشگر که قریب به 20 سال در مورد اندیشه امام(ره) و آثار جهانی انقلاب ومکتب فکری امام کار کرده ام؛ این شهادت را می‌دهم که بخشی از افکار و عقاید جریان انحرافی در تضاد بسیار عمیق با اندیشه های امام(ره) است، اینجاست که خطر مشخص می شود.

در ادامه بخش‌هایی از این سخنان را می‌خوانید:

جریان انحرافی به‌دنبال تخریب دستاوردهای دولت خدوم

ما آرزو می کنیم که آقای احمدی نژاد مبرا از این جریان انحرافی باشند، اگرچه خاطرمان از قضیه خانه نشینی ایشان مکدر است و این موضوع خاطر بسیاری از مومنین را مکدر کرد اما قطعاً یک جریان انحرافی به‌دنبال تخریب دستاوردهای عظیم دولت خدوم است. کاملاً شواهد و دلایل و قرائن متقن بر این قضیه دلالت می کند.

نقطه اقتدار انقلاب

اساساً تاکید می کنم نقطه اقتدار انقلاب و ستون خیمه انقلاب "ولایت فقیه" است و امروزه ولایت فقیه در بهترین مصداقش با لطف و عنایت ویژه حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) در مقام معظم رهبری متجلی شده است. ما احساس می کنیم سایه امام زمان بر سرماست، چون دست امام خامنه ای بر سر ماست. امروز اگر اندیشه ای بدنبال القای این مطلب باشد که به زمان مدیریت مستقیم امام زمان(عج) رسیده ایم و در پی آن به‌دنبال القای این نکته باشد که خب حالا که ما با امام معصوم و مدیریت مستقیم ایشان سر و کار داریم، پس چه نیازی به نائب اوست؟ ما احساس می کنیم که چنین صدا و ندایی صدای شیطان است، البته ممکن است ناآگاهانه از حلقومی بیرون بیاید، ممکن است دشمن واسطه های فراوانی را قرارداده باشد تا این ندا بر زبان عزیزی جاری بشود اما در این تردید نداریم که اصل این ندا خودی نیست و احساس می کنیم که همسو با دشمن است.

حمله به ولایت فقیه با تابلوی ارتباط مستقیم با امام زمان(عج)

نسخه برگردان فتنه 88 هم اکنون در حال تکرار است، اگر آن زمان به اصل اصیل ولایت فقیه و ارزش های حسینی حمله شد تا مردم اصل ولایت فقیه را کنار بگذارند، امروز احساس می کنیم که جریانی در پی این است که با نام امام زمان(عج) به ولایت فقیه و امام زمان حمله بکند! این جریان با ویژگی های خاص خودش یک جریان انحرافی است. جریانی که با باندهای فساد اقتصادی در حال ارتباط گیری است. جریانی که به‌دنبال تزلزل در مدیریت دولت است، آیا وضعیت فعلی برخی وزارتخانه های ما زیبنده دولت جمهوری اسلامی است؟ آیا این وضعیت به طرح عظیم هدفمندی یارانه ها کمکی می کند؟ خیر. کاملاً شفاف است که شخص یا اشخاصی در چهره یک دوست در حال پیگیری طرح های دشمن هستند که بی تردید با هوشیاری امت در سایه ولایت فقیه این جریان انحرافی هم آسیبی به کشور نخواهد رسانید همانطور که حضرت روح الله فرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.

علامه مصباح علمدار مقابله با جریان‌های انحرافی بوده و هست

امام خامنه ای در همین ایام فرموده اند که "تا زمانی که من زنده هستم و مسئولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم ملت ایران بسوی آرمانها، ذره ای منحرف شود"، این نوعی تکلیف برای نخبگان ایجاد کرده است که باید در خصوص خطوط قرمز و آرمان های انقلاب اسلامی روشنگری کنند. بدون اینکه قصد مبالغه داشته باشم، باید عرض کنم که شخصیت بزرگی مثل حضرت آیت الله مصباح هم در این زمینه همواره یک نقش بسیار ویژه را برعهده داشته اند. به‌ویژه در سال های موسوم به "اصلاحات" که در واقع "افسادات" فراوانی رخ داد و انحرافات متعددی در بین برخی خواص که بعضاً در دولت جای بازکرده بودند شکل گرفت، علامه مصباح یکی از علمداران اصلی مقابله با انحرافات شدید آن دوران بودنند، انحراف‌هایی که می توانست سم مهلکی برای انقلاب اسلامی باشد و فضای جامعه اسلامی را مسموم کند. وقتی شخصیتی مثل ایشان نسبت به مسئله ای فریاد می زنند قطعاً برای ما که با این شخصیت بزرگ آشنا هستیم، شفاف است که ایشان در چهارچوب رهنمودها و فرمایشات مقام معظم رهبری قدم بر می دارند، این نکته ای است که همواره خودشان بر آن تاکید کرده اند.

علامه مصباح قصد کوبیدن "شخص" را ندارند اما به صراحت بر این مطلب تاکید کرده اند که مقابله با جریان‌های انحرافی یک وظیفه است، ما همان طور که وظیفه "تولی" داریم در کنار آن وظیفه "تبری" هم داریم. این درس بزرگ معارف و ادعیه دینی ما همچون "زیارت عاشورا" است. اکنون هم که به فرمایشات آیت الله مصباح مراجعه می کنیم احساس می کنیم که درد دل عامه نیروهای مخلص و معتقد انقلاب را بیان می کنند. این دغدغه ها، دغدغه های شخصی علامه مصباح نیست بلکه دغدغه های جریان اصیل وفادار به آرمان های امام راحل و تابع امام خامنه ای است. ایشان شاخص هایی را بیان کرده اند که باید مورد توجه قرار بگیرد. به هرحال برخی انحراف‌ها کاملاً مشهود و غیر قابل انکار است و ما بر سرآرمان های انقلاب اسلامی با کسی معامله نخواهیم کرد.

ما اگر بخوابیم، دشمن نمی خوابد و ممکن است زمانی بیدار شویم که برای بیداری دیر است. فرمایشات آیت الله مصباح در چند سخنرانی اخیرشان نکاتی هشداردهنده از سر صدق و دلسوزی است که لازم است همه نیروهای انقلاب به آن توجه کنند. اینکه چرا ایشان از این تعابیر استفاده کرده اند، نکته ای است که باید به آن توجه کرد!

با شناختی که از شخصیت علمی و معنوی ایشان داریم، به‌خوبی متوجه می شویم که اینگونه اظهارات از جانب ایشان یک "غفلت" و "سهو" نیست، چون اگر غفلت باشد غفلت بزرگی است و این با شخصیت علمی معنوی ایشان سازگاری ندارد، حتما یک خطر بسیار عظیمی را احساس کرده اند که اینگونه به میدان آمده اند.

شهادت می دهم بخشی از افکار جریان انحرافی در تضاد عمیق با مکتب امام است

به‌عنوان یک پژوهشگر که قریب به 20 سال در مورد اندیشه امام(ره) و آثار جهانی انقلاب ومکتب فکری امام کار کرده ام؛ این شهادت را می‌دهم که بخشی از افکار و عقاید جریان انحرافی در تضاد بسیار عمیق با اندیشه های امام(ره) است، اینجاست که خطر مشخص می شود.

شهادت می دهم که بخشی از اهدافی که جریان انحرافی در قالب عملکرد و اظهار نظرهایشان آنها را مورد هدف قرار داده اند، در واقع با هدف نابودی مکتب امام(ره) برنامه ریزی شده است، یا بصورت عالمانه با برنامه ریزی اتاق های فکر استکبارجهانی و با دلالی و جاسوسی بخشی از این جریان انحرافی و یا جاهلانه و مزدورانه برای دشمن، ولو ناآگاهانه! من این را می توانم شهادت بدهم.

مکتب ایرانی... باستان گرایی افراطی... گسترش بدحجابی

برای ما این سوال پیش می آید که چطور ممکن است در زمانی که دستگاه های جاسوسی دشمن و مراکز نظرسنجی غربی همچون پیو (Pew Research Center) که اخیراً هم نظر مردم یمن در مورد آل سعود و آمریکا را رصد کرده و سال های گذشته بارها دستگاه های آماری و اطلاعاتی اعلام کرده اند که مردم خاورمیانه در حال یک بیداری اسلامی و گرایش شدید به ارزش های اسلامی هستند و بسیاری از نخبگان در کشورهای غربی به اسلام می گروند، چطور می شود که یک‌باره سخنگوی یک جریان انحرافی اعلام می کند که زمان اسلامگرایی گذشته است وتمام شده؟ و چطور می شود که در اوج بیداری اسلامی، مفاهیمی همچون باستان گرایی و مکتب ایرانی و ایران گرایی یکباره سرفصل بسیاری از همایش ها می شود؟، این برای ما بسیار مشکوک است.

برای ما مشهود است که جریان انحرافی با بهانه های مختلف در حال تضعیف دولت است. برای ما مشهود است که یک جریان انحرافی در حال ارتباط گیری با مراکز بیگانگان است که آنها نابودی انقلاب اسلامی را هدف خود قرار داده اند. برای ما مشهود است که در پرتوی تحلیل های همین جریان انحرافی امروزه بدحجابی در بخش محدودی از جامعه در حال گسترش است. برای ما کاملاً مشهود است که در پرتوی تحلیل های اشتباه و القای همین جریان انحرافی است که از بیداری اسلامی به‌عنوان جریانی تعبیر می‌شود که ممکن است منشأ آن آمریکا باشد و این از آن تحلیل های بی ربط و بی مبناست.

نصیحت، نقد و نفی؛ مراحل مقابله به انحرافات

اگر ما غافل و بی توجه باشیم، این انحراف‌ها می تواند انقلاب اسلامی را در معرض خطر قرار بدهد. وظیفه ما بیداری و هوشیاری است. خط کش و شاخصه ای که در اختیار ماست، ولایت فقیه است که در مصداق بسیار زیبا در امام خامنه ای متجلی شده است. ما باید هر فکر و جریانی را با اندیشه ولایت فقیه مورد سنجش قرار دهیم، اگر سر ناسازگاری داشت، باید یقین کنیم که آن جریان انحرافی است و باید در مرحله اول "نصیحت" کنیم که نصیحت کردیم، مرحله دوم "نقد" کنیم که نقد کردیم و بعد هم با اقتدار "نفی" کنیم که الان هم این وظیفه را احساس می کنم که علاوه بر نقد، باید این جریان انحرافی را نفی کرد.

وظیفه جوانان عزیز ما در جبهه جنگ نرم این است که آگاهی‌شان را بالا ببرند. همانطوری که ما باید از جریان انحرافی دوری کنیم، باید از حواشی و موضوعات انحرافی کم ارزش هم دوری کنیم. آن چیزی که الان مهم است، این موضوع است که آقای احمدی نژاد در مصاحبه های اخیرشان بر تبعیت از ولایت فقیه تاکید کردند، ما ایشان را تحسین می کنیم؛ آقای رئیس جمهور بر مرزبندی‌شان با نظام سلطه تاکید کرده اند، ما ایشان را بابت این نکته هم تحسین می کنیم اما به برادر عزیزمان آقای دکتراحمدی نژاد یادآور می شویم که ما احمدی نژادی را در سال 84 به ریاست جمهوری انتخاب کردیم و جریان اصولگرا و شیفتگان ولایت فقیه به او رای دادند، چراکه وی را شیفته و تابع محض ولایت فقیه می دانستند.

دعا می کنیم احمدی نژاد همچنان در مسیر باقی بماند

ما به احمدی نژادی رای دادیم که وی را دارای یک شخصیت مستقل در تضاد با استکبار می دانستیم. امروز ما باید بر این نکته تاکید کنیم که تا زمانی که مواضع نظری و عملی آقای احمدی نژاد مطابق با خط اصیل اسلام ناب محمدی باشد-که شاخصه آن محوریت ولایت فقیه است- ما هم از ایشان حمایت می کنیم، هرجایی که خدای ناکرده آقای احمدی نژاد و یا هرشخصیت دیگری از این خط منحرف بشود آن را مورد نقد قرار می دهیم، نقد منصفانه! یعنی بنا نداریم تمام خدمات‌شان را زیر سوال ببریم، اما اگر انحرافی هم مشاهده شود، آن انحراف را نقد می کنیم، برای هوشیاری هرچه بیشتر مردم برآن پای فشاری می کنیم. این مطالبه ای است که همه مسلمانان از ما دارند. این مطالبی که در مورد آقای احمدی نژاد نقل می شود همچون دورکاری 10 روزه ایشان مواردی است که مورد سوال مسلمانان دیگر کشورها هم هست که دلیل این دورکاری چه بوده که امیدواریم دیگر تکرار نشود. به هرحال خط رهبری و رهروان رهبری مشخص است. خدا نکند که ما از راه این رهبر ذره ای منحرف بشویم که آرزومندیم برادرعزیزمان آقای احمدی نژاد هم در مسیر باقی بمانند و خط ولایت فقیه را تبعیت بکنند.

ریشه انحراف...

جوانان عزیزفعال در عرصه جنگ نرم باید آشنایی و اطلاعات خود را در خصوص مبانی اسلام و انقلاب بالا ببرند. متاسفانه در جامعه ما امام پژوهی بسیار اندک است. امام خامنه ای بحق فرموده اند که شرط بقای ما در راه امام(ره) و رسیدن به آرمان های انقلاب اسلامی، آشنایی با شخصیت امام راحل است.

امروز هم احساس می شود انحراف‌هایی که مشاهده می کنیم، از آنجایی نشأت می گیرد که برخی با واقعیت اندیشه امام و بینش الهی امام گره نخورده اند و گاهی وقت ها خودشان را "امام" جامعه تلقی می کنند! "امام" اندیشه ها! لذاست که به تبیین برخی نظریات انحرافی می پردازند! چه بسا ریشه اش همین موضوع باشد.


احمدی نژاد چه خوابی برای آیت‌الله مصباح دیده بود؟
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، آیت الله مصباح یزدی

سخنان احمدی نژاد به دیدارها و رایزنی های او با آیت الله مصباح یزدی اشاره داشت که با هدف راضی کردن ایشان برای کاندیداتوری در انتخابات صورت می گرفت. دکتر احمدی نژاد در تلاش جدی بود که آیت الله مصباح یزدی را برای تصدی پست ریاست جمهوری به صحنه سیاسی بکشاند و خود نیز معاون اول او شود.

به گزارش جهان، تقریبا کسی از مهمترین محور جلسه انتخاباتی ۱۵ فعال دانشجویی با یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری نهم که در بحبوحه رایزنی های سیاسی و تبلیغاتی صورت گرفت، آگاه نشد.

این ۱۵ فعال دانشجویی که هر یک نماینده تشکل و دانشگاهی بودند، هدفی جز منصرف کردن این شخصیت از کاندیداتوری در انتخابات و ترغیب او به حمایت از دکتر احمدی نژاد نداشتند.

استدلال آنان این بود که اگر این شخصیت در انتخابات شرکت کند آرای اصولگرایان شکسته و به جای جمع شدن در کیسه دکتر احمدی نژاد، در چند سبد متفاوت خواهد ریخت.

هرچند این فعال سیاسی که اکنون از مسئولان ارشد کشور است، به حرف دانشجویان گوش نداد و در انتخابات کاندیدا شد، اما موضوعی را برای دانشجویان فاش کرد که بسیار جالب و حاکی از یک واقعیت بود.

او در دیدار با دانشجویان گفت: همه دیدید دکتر احمدی نژاد اخیرا در صدا وسیما گفته است بزودی اتفاقی بزرگ می افتد که همه معادلات سیاسی را تغییر خواهد داد؟می دانید این اتفاق بزرگ چه بوده است؟

به گفته این شخصیت، "سخنان احمدی نژاد به دیدارها و رایزنی های او با آیت الله مصباح یزدی اشاره داشت که با هدف راضی کردن ایشان برای کاندیداتوری در انتخابات صورت می گرفت. دکتر احمدی نژاد در تلاش جدی بود که آیت الله مصباح یزدی را برای تصدی پست ریاست جمهوری به صحنه سیاسی بکشاند و خود نیز معاون اول او شود."

البته احمدی نژاد که چندی پس از این رویداد برای افتتاح یک بوستان با مهدی چمران همراه شده بود، در پاسخ به سوال یک خبرنگار سمج درباره آن اتفاق بزرگی که خبر از آن داده بود، به شوخی گفت که آن اتفاق افتتاح همین بوستان بوده است. دکتر احمدی نژاد توضیح دیگری در این باره نداد تا ناکامی رایزنی های مکرر خود با آیت الله مصباح یزدی را تایید کند.

هرچند شان آیت الله مصباح یزدی بالاتر از این بود که کاندیدای پست ریاست جمهوری و وارد بازی های سیاسی شود اما اصرار دکتر احمدی نژاد بر این موضوع "عمق اعتماد و ارادت" او به آیت الله مصباح را روشن ساخت؛ اعتمادی که بارها و در جریان دیدارهای صمیمی رئیس جمهور با آیت الله مصباح در دولت نهم جلوه گر شد.

زمان زیادی از آن ایام همدلی و نزدیکی رئیس جمهور با رئیس موسسه آموزشی پؤوهشی امام خمینی(ره) نگذشته است؛ شاید به همین دلیل هجمه های تبلیغاتی و سیاسی اطرافیان رئیس جمهور به آیت الله مصباح تعجب بسیاری را برانگیخته است؛ هجمه هایی به بهانه انتقاد ایشان از جریان انحرافی!

شاید نمونه آن سخنان تند و ناپخته علی اکبر جوانفکر، از نزدیکان اسفندیار رحیم مشایی، علیه آیت الله مصباح باشد که جلوه بارزی هم در رسانه های تحت مدیریت او پیدا کرده است.

جدیدترین مثال آن، جسارت روزنامه دولتی ایران به آیت الله مصباح و قرار دادن نام و سخنان ایشان در کنار میرحسین موسوی از سران ضدانقلاب داخلی است. این روزنامه تحت مدیریت آقای جوانفکر در اقدامی عجیب در صفحه نخست شماره روز شنبه خود، آیت الله مصباح را به دلیل انتقاد از جریان انحرافی به همسویی با میرحسین موسوی و جریان فتنه متهم کرده بود!

اهمیت مقابله با چنین اهانت هایی زمانی روشن می شود که سخنان و تعبیرات متعدد رهبر معظم انقلاب در وصف و تایید آیت الله مصباح را مورد توجه قرار دهیم.

در جدیدترین مورد آن رهبر معظم انقلاب اسلامی در یکی از آخرین سفرهای غیررسمی خود به شهر مقدس قم در سال 89 که با هدف بازدید از بزرگان و مراجع عظام تقلید صورت گرفت، با حضور در منزل آیت الله مصباح یزدی، نزدیک به سی دقیقه با ایشان و خانواده و فرزندان وی به گفتگو پرداختند و اظهار داشتند: بنده هم به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا. 

رهبر معظم انقلاب همچنین تصریح کردند: این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌ا... وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند.



رهبر انقلاب:علم، بصیرت و صفا در آیت الله مصباح جمع است
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، آیت الله مصباح یزدی


رهبر معظم انقلاب اسلامی در یکی از سفرهای غیررسمی خود به شهر مقدس قم که با هدف بازدید از بزرگان و مراجع عظام تقلید صورت گرفته است، با حضور در منزل آیت الله مصباح یزدی، نزدیک به سی دقیقه با ایشان و ...


دور سوم ترور شخصیت آیت‌الله مصباح با بولتن‌سازی روزنامه دولت
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، جریان انحرافی ، آیت الله مصباح یزدی
تجدید نظرطلبان، جریان هاشمی، جریان نفوذی/ روزنامه ایران آیت‌الله مصباح، رئیس قوه‌قضائیه و فرمانده سپاه را اقتدارگرا خواند!

روزنامه دولت امروز راهبرد "سکوت الهام‌بخش وحدت" را که رئیس‌جمهور سه‌شنبه گذشته در نشست خبری خود در مقابل سؤال‌های متعدد خبرنگاران در مورد جریان نفوذی مطرح کرد، در عمل با حمله به شخصیت‌های برجسته‌ای مانند آیت‌الله مصباح یزدی، رئیس قوه قضائیه و فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیاده کرد و آن‌ها را اقتدارگرا و عامل جنگ روانی علیه دولت خواند.

به گزارش رجانیوز، روزنامه ایران در حالی در در ویژه‌نامه سیاسی امروز (شنبه) با تیتر "جن‌گیرها و رمال ها را چه کسانی به دولت احمدی نژاد منتسب کردند" به بولتن‎سازی علیه شخصیت‌های جریان نفوذی پرداخت که هفته گذشته نیز معاون سیاسی دفتر رئیس جمهور وعده معرفی کسانی را که وی "آشوبگران علیه رئیس جمهور" می‌خواند، داده بود.

در این ویژه نامه که عناصر دست چندم جریان نفوذی آن را تهیه کردند، با کنار هم قرار دادن برخی سخنان علما و شخصیت‌های برجسته دینی در کنار برخی اخبار سایت‌های یک جریان سیاسی تلاش شده است، یک مجموعه جنگ روانی برای خوانندگان جا انداخته شود.

هر چند هر سایت خبری خط مشی و منابع خاص خبری خود را دارد، اما این شیوه تقطیع و تحریف در سخنان شخصیت‌هایی مانند آیت الله مصباح یزدی، نشانگر بی‌تقوایی رسانه ای تازه واردها به روزنامه دولت جمهوری اسلامی است. جالب آنجاست که تاکنون در سایت روزنامه ایران و شبکه ایران این ویژه نامه منتشر نشده است.

در این وی‍ژه نامه شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح یزدی، آیت الله صادق آملی لاریجانی، آیت الله علم الهدی، سردار محمد علی جعفری و حجت الاسلام علیرضا پناهیان اقتدارگرا و عامل جنگ روانی علیه دولت نامیده شده اند.

در این ویژه‌نامه پس از آنکه مواضع شخصیت‌های فوق بیان شده، در بخش یازدهم از این افراد به‌عنوان افراد اقتدارگرا یاد شده است.

از دیگر حربه های جنگ های روانی روزنامه ایران، یکی دانستن مواضع آیت الله مصباح یزدی و آقای هاشمی رفسنجانی است. آیت الله مصباح در سال‌های دوران سازندگی، اصلاحات و دولت اخیر با تیزبینی انحرافات جریان‌های انحرافی و نفوذی را تشخیص داده و با قاطعیت علیه این جریان‌ها افشاگری می‌کرد که هزینه این پیشروی را نیز با دریافت انواع دروغ، تهمت و تحریف پرداخته است.

به نظر می رسد دور سوم ترور شخصیتی آیت الله مصباح پس از دوران روزنامه های زنجیره ای تجدیدنظرطلبان و حملات سال 1384 پس از شکست هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم ریاست جمهوری توسط حامیان چشم و گوش بسته جریان نفوذی آغاز شده است و بولتن امروز روزنامه ایران نقطه آغاز این ماجراست.

این در حالی است که آنچه در این ویژه‌نامه مستمسک تخریب این فقیه فیلسوف قرار گرفته، نکات اخلاقی و هشدارهای دینی او بدون نام بردن از افراد یا طیف خاصی است و مشخص نیست در صورتی که جریان نفوذی خود را از این اتهامات مبرا می‌داند، چرا این موارد را به خود گرفته است.

رهبر معظم انقلاب در سال 78 هم‌زمان با اوج‌گیری حملات تجدیدنظر طلبان علیه آیت‌الله مصباح از ایشان به مطهری زمان یاد کردند و فرمودند جوانانی که محضر شهید مطهری و علامه طباطبایی را درک نکرده‌اند، از محضر ایشان استفاده کنند.

ایشان همچنین اسفند ماه سال گذشته با حضور در مؤسسه امام خمینی و در دیدار با آیت‌الله مصباح و خانواده ایشان خاطرنشان کردند: «بنده هم به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا. این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ایشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ایشان استفاده نمایند. خداوند کسان ایشان را، آقازاده‌های ایشان، همسر محترم، عروس‌ها و دامادها همه را مشمول لطف و هدایت خودش قرار دهد.»


تبیین شگردهای شیطانی جریان نفوذی
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان انحرافی ، آیت الله مصباح یزدی
تبیین شگردهای شیطانی جریان نفوذی/ نه آن روز که حمایت کردیم و نه امروز، تحت تأثیر هوچی‌گری‌ها نیستیم

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع شماری از نخبگان سیاسی و فرهنگی سراسر کشور در چهاردهمین همایش دفتر پژوهش های فرهنگی در مجتمع فرهنگی یاوران مهدی(عج) قم به تبیین شگردهای جریان انحرافی و چگونگی مبارزه با آن پرداخت.

به گزارش رجانیوز، آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی در این گفتار ابتدا به برخی شبهات افرادی پاسخ داد که می‌گویند شما که پیش از این در روی کار آوردن این جریان نقش داشتید، نباید از آن حمایت می‌کردید. پاسخ آیت‌الهی مصباح به این شبهه در حالی مطرح می‌شود که برخی از رسانه‌های متمایل به جریان فتنه که خط ضد انقلاب را پشتیبانی می‌کردند، در طی هفته‌های اخیر داعیه‌دار مقابله با جریان انحرافی شده و با انگ زدن و متهم کردن نیروهای اصیل جریان انقلاب به‌عنوان نیروهای پیشرو، قصد دارند علم مقابله با این جریان را از دست آن‌ها بگیرند.

در عین حال، رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به اینکه همه در اعمال و رفتار خود دارای نقص و عیب هستیم، تصریح کرد: اگر توقع داشته باشیم برای تصدی پست های کشور اسلامی کسانی انتخاب شوند که هیچ نقص و عیبی در رفتار و فکر و اخلاق‌شان نباشد، باید فقط منتظر ظهور امام زمان(عج) باشیم و این همان تفکر تفریطی هاست که می گفتند این کارها فایده ندارد و باید بنشینیم تا امام زمان(عج) بیاید.

وی با تاکید بر اینکه حکومت عدالت امیرمومنان یک الگوی مناسب برای ما است، بیان داشت: ریزش در مسوولین زمان حضرت علی نیز وجود داشت به طوری که برخی از والیان و استانداران حکومت امیرمؤمنان از سران لشکر عمر سعد در کربلا شدند.

بر اساس خبری که رسا منتشر کرده، آیت‌الله مصباح یزدی با یادآوری اینکه نباید در مسؤولین منتظر عصمت باشیم، اظهار داشت: این اشتباه است که به دلیل وجود نقص در مسوولین، رای ندهیم بلکه در هر انتخابی باید سعی کنیم اصلح نسبی را برگزینیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری در پاسخ به این سوال که برخی می گویند این کاری بود که خودتان کردید و حالا باید نتیجه آن را هم ببینید، گفت: نه آن روز که برای انتخاب شخصی زحمت کشیدیم تحت تاثیر بودیم و نه امروز تحت تاثیر هوچی گری ها و تبلیغات منفی قرار می گیریم بلکه در هر زمان هر چه که احساس کنیم تکلیف است با تمام توان انجام داده ولو با وظیفه و تکلیف سابق جور نباشد.

آیت‌الله مصباح یزدی در ادامه افزود: بنده قبلا از بعضی اشخاص که شما خوب می شناسید به دلیل جلوگیری از ضرر به نظام بسیاردفاع می کردم که البته همان زمان در بین موجودین بهترین بودند و بعدها همان اشخاص از ریزش های انقلاب شدند.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به این شبهه که برخی می گویند آیا این حادثه قابل پیش بینی نبود، بیان داشت: خداوند انسان را مختار آفریده و ممکن است بعد از یک عمر گناه، توبه کند مانند حر و یا پس از یک عمر زهد و پارسایی در آخر ریزش کند که باید خیلی مراقب بود.

آیت‌الهر مصباح پس از تبیین دلیل ورود به نقد این جریان علی‌رغم حمایت قبلی از شخص رئیس‌جمهور، به شگردهای این جریان نفوذی در دولت پرداخت و با شیطانی خواندن آن‌ها، فسادهای پیچیده و عمیق را نتیجه برنامه ریزی دقیق ابلیس از سال‌های قبل دانست و اظهار داشت: این فساد بسیار پیچیده می تواند بزرگ‌ترین نعمت الهی را که با تقدیم هزاران شهید به دست آورده ایم، زیر و زبر کند.

آیت‌الله مصباح یزدی افزود: برنامه ریزی شیطان آن‌قدر دقیق و جامع است که پس از مهیا کردن زمینه ها، یک نفر را از لایه های درونی بیرون می آورد و او شبکه ای را تشکیل می دهد تا بزرگ‌ترین نعمت الهی در طول تاریخ اسلام را از بین ببرد.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با یادآوری اینکه شاید با یک فرمول صد عضوی بتوان دلایل این انحراف عظیم را یافت، تصریح کرد: باید بدانیم از کجا می خواهند ما را فریب دهند و در این راه از چه شگردهایی بهره می برند.

آیت‌الله مصباح یزدی شگردهای جریان انحرافی را شیطانی دانست و گفت: در پاسخ به کسانی که می گویند این آدم قد و قواره اش اینقدر نیست که اینکارها را انجام دهد باید گفت که مدرس اصلی این جریان انحرافی ابلیس است، البته به برخی می گویند اینها لیاقت آن را ندارند که عنوان جریان را داشته باشند و باید به آنها گروهک انحرافی گفت اما هر چه آنان تجربه شیطنت نداشته باشند، ابلیس با تجربه چندین هزار ساله به کمک اینها آمده است.

وی با یادآوری اینکه قرائنی مبنی بر تاثیرگذاری بر رئیس جمهور از طریق وسائل غیر عادی وجود دارد، اظهار داشت: این شخص منحرف با این بهانه که فوق العاده است و ارتباطات معنوی با امام زمان(عج) و اصحاب ایشان دارد، تأثیر عجیبی بر رئیس جمهور گذاشته و اعتمادش را جلب کرده است.

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: صرف اینکه یک نفر عمامه ای بر سر بگذارد و یا خود را اهل زهد و پارسایی و ارتباط با عوالم دیگر نشان دهد، نمی توان به وی اعتماد کرد، اگرچه که برخی از روی ساده لوحی گول این افراد را هم می خورند.

آیت‌الله مصباح یزدی یکی از شگردهای این جریان انحرافی را معرفی سرکرده آن به عنوان یک انسان مقدس و متدین و اهل ارتباط دانست و تصریح کرد: یکی از ترفندهای این جریان این است که می گوید ما غیبت کسی را نمی کنیم و نسبت به دشمنان اسلام نیز تبری نمی جویند که این از جلوه های نفاق است.

وی افزود: نمی شود کسی از دین‌داری و تدین حرف بزند و از امریکا و اسرائیل به عنوان دشمنان قسم خورده بشریت تبری نجوید و نسبت به آنان بدگویی نکند که این از ریشه های نفاق در این جریان است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با یادآوری اینکه بعضی وقت ها غیبت کردن واجب می شود، ترفند مشابه معاویه در این زمینه را خاطر نشان کرد و گفت: وقتی معاویه جهت گرفتن بیعت برای ولایت‌عهدی یزید خدمت امام حسین(ع) رفته بود، در پاسخ به آقا که فرموده بودند با یزید سگ باز شراب‌خور بیعت نمی کنم، گفته بود اما یزید در مورد شما اینجور بدگویی نمی کند که شما می گویید.

آیت‌الله مصباح یزدی تفکر تصوف را در جریان انحرافی مشهود دانست و اظهار داشت: در این تفکر به جای امام زمان(عج)، مسئله انسان کامل را مطرح می کنند و مقام امامت را یک مقام معنوی می دانند.

عضو مجلس خبرگان رهبری در تشریح زوایای مختلف تفکر تصوف بیان داشت: برخی از متصوفان، قطب خود را انسان کامل می دانند که این مسئله پس از مرگش به پسرش منتقل می شود.

وی افزود: از نظر متصوفان، امامت یک روح و نورانیت است که هر کس به آن مقام برسد، با آن اتحاد پیدا می کند و این دسته از افراد معمولا تمایل ندارند که بگویند حجت بن الحسن(عج) زیرا این با عقایدشان سازگار نیست.

آیت‌الله مصباح یزدی ریشه برخی از تفکرات این جریان را در فلسفه غرب دانست و تصریح کرد: این جریان خطرناک برای منحرف کردن هر بخش از جامعه یک برنامه مشخصی دارد که باید هوشیار باشیم و به وظیفه خود عمل کنیم.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) مبارزه با کسانی که قصد براندازی نظام و اسلام را دارند، واجب دانست و تصریح کرد: اگر بدانیم کسی قصد خیانت دارد و با او مبارزه نکنیم، گناه کرده ایم و باید جواب بدهیم که چرا با دیدن جریان انحرافی به تکلیف خود عمل نکرده ایم.

وی یکی از شگردهای جریان انحرافی را بی توجهی به احکام الهی دانست و گفت: اینها می گویند احکام الهی ظواهر است و باید روح احکام باشد نه ظاهر آن، که این انحراف جدی از خط امامی است که تا آخر عمر از نماز ایستاده دست بر نداشت.

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در روز 14خرداد تصریح کرد: ایشانیکی از ویژگی های مهم خط امام را معنویت و عمل به احکام الهی دانست که عبور از آن انحراف جدی و خطرناکی است که جامعه را تهدید می کند.

آیت‌الله مصباح یزدی با یادآوری اینکه برخی در تبلیغات انتخابات شعار اطاعت از رهبری سر دادند اما در عمل انتظار ما را محقق نکردند، گفت: میزان سنجش عملکرد مسؤولان، ولایت فقیه است و با حرکت در خط ولایت و توسل و دعا به همراه بصیرت، تلاش و مجاهدت می توانیم از گردنه های پرخطر عبور کرده و پرچم را به دست امام زمان برسانیم.


تشبیه توجه برانگیز آیت الله مصباح یزدی از گروه انحرافی
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، جریان انحرافی

آیت الله مصباح یزدی به تشریح صریح افکار و اقدامات جریانی که هیچ اعتقادی به ولایت فقیه و اجرای احکام اسلامی ندارد پرداخت.

به گزارش جهان به نقل از خبرآنلاین، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، با تشبیه مسائلی که جریانی در چندسال اخیر به وجود آورده به «تیر سه شعبه» گفت: تیر وقتی یک شعبه باشد می توان آن را بیرون کشید، اما وقتی سه شعبه شد، وقتی بخواهیم آن را بیرون بکشیم، تمام نقاطی که تیر در آن نفوذ کرده از بین خواهد رفت.

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، عصر پنج شنبه در جمع کاروان پیاده روی جمعی از سپاهیان استان اصفهان به سمت مرقد بینانگذار جمهوری اسلامی ایران، در محل سالن اجتماعات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم، در بیان برخی از ویژگی های امام راحل اظهار داشت: هنوز اهمیت کار امام خمینی(ره) یعنی انقلاب اسلامی ایران شناخته نشده است که چگونه و با چه قدرتی توانست این مشکلات را رفع کند.

غیر از امام، عده ای می گفتند که برای مبارزه باید کار صرف سیاسی و حزبی کرد
وی با بیان این که در کنار تفکرات امام برای مبارزه با رژیم شاه، تفکرات مختلفی هم وجود داشت، گفت: غیر از امام، عده ای می گفتند که برای مبارزه باید کار صرف سیاسی و حزبی کرد و آن را می پسندیدند؛ گروه دیگر مانند فداییان اقلیت می گفتند باید کارهای چریکی کرد و فعالیت نظامی داشت و با کارهایی مانند ترور رژیم را به زانو در آورد، چرا که معتقد بودند با فعالیت صرف سیاسی کاری از پیش نمی رود.

عضو مجلس خبرگان رهبری، گفت: امام معتقد به هیچ کدام از این ها عقاید نبود و می گفت باید کاری کنیم که ائمه(ع) کردند؛ یعنی مردم را روشن و این عنصر جهل و غفلت را از مردم دور کنیم.

برخی که جزو متدینین بودند معتقد بودند، مسائل سیاسی از مسائل دینی جداست
وی خاطرنشان کرد: البته برخی هم که جزو متدینین بودند معتقد بودند، مسائل سیاسی از مسائل دینی جداست. آن ها می گفتند مبارزه با رژیم و ... برای به دست آوردن حکومت و دنیاست و این ربطی به دین ندارد.

آیت الله مصباح یزدی افزود: این باور غلطی بود که شیاطین در طول چند قرن، جا انداخته بودند که امام با همه این ها مبارزه کرد؛ البته امام راحل بسیار موفق هم شد تا جایی که کاری کرد که نوجوان‌ها و جوان‌ها نه تنها وارد صحنه های سیاسی شدند بلکه حتی عاشق به شهادت رسیدن شدند که این هنر امام بود.

وی گفت: این پیروزی ها برای انقلاب ما بود که همه دنیا را شگفت زده کرد و باعث شد شیاطین بنشینند بررسی کنند که چه شد که یک آخوند توانست این کارها را بکند؟؛ آخوندی که تا قبل از این سال ها، کاری از او بر نمی آمد.

محبوبیت روحانیت به عنوان نائب امام زمان(عج)
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: قبل از انقلاب شیاطین با شایعه پراکنی جایگاه آخوند ها را خراب کرده بودند، اما دشمنان بررسی های زیادی کردند که چه شد که امام راحل ما توانست مردم را همراه با انقلاب کنند.

وی گفت: دشمنان به این نتیجه رسیدند که عناصری در این نظام وجود دارد که در جای دیگری پیدا نمی شود و تا این عناصر هست امید موفقیت برای شان نخواهد بود.

آیت الله مصباح یزدی افزود: یکی از چیزهایی که دشمن بعد از بررسی های فراوان به آن رسید، همین محبوبیت روحانیت به عنوان نائب امام زمان بود که همان ولایت فقیه است.

وی افزود: آن ها به این نتیجه رسیدند که مسئولینی غیر از این جایگاه را می توان فریب داد، تهدید کرد و ...، اما با این جایگاه نمی توان کاری کرد؛ دشمنان فهمیدند که تا این جایگاه هست کاری از پیش نخواهند برد بنابراین در فکر این افتادند که به گونه ای به این جایگاه خدشه وارد کنند. دشمنان فهمیدند که تکیه انقلاب به ولایت فقیه است و باید این ولایت فقیه از کار انداخت، چرا که تا موتور ولایت فقیه حرکت می کند کاری نمی توانیم بکنیم.

استاد حوزه علمیه قم، با اشاره به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، گفت: دشمئان از همان روزهای اول پس از پیروزی انقلاب، کارهای خود را شروع کردند و راهکارهای زیادی را هم اندیشیدند تا به انقلاب صدمه بزنند.

وی با بیان این که دشمنان از همان روزهای پس از انقلاب قرائت های مختلفی از دین ارائه کردند، گفت: یک راهکارشان برای این کار این بود که روحانیت را در نظر مردم زشت کنند، چرا که معتقد بودند وقتی این جایگاه زشت شد، ترکش آن به ولایت فقیه هم می خورد؛ از این رو بود که مبارزه با روحانیت یک شیوه اصلی برای آن ها شد.

دشمنان سعی کردند از نظر تئوریک تفکر سکولاریسم را زنده کنند
آیت اللهمصباح یزدی اضافه کرد: دشمنان سعی کردند از نظر تئوریک هم تفکر سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست را به وسیله افرادی با شناخت ضعیف و کج فکر زنده کنند.

وی خاطرنشان کرد: مدت ها در یک دوران ۸ساله در مملکت ما، کتاب های زیادی در این مورد نوشته شد و متأسفانه مسئولین درجه یک هم از این فکر حمایت می کردند.

جریانات سال های اخیر، برای جوانان بسیار جذاب بوده است
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، تأکید کرد: بعد از همه آن جریان ها، شیطان راه جدیدی هم به آن راه ها اضافه کرد و آن راه چند سالی است که اخیرا در کشور ما اتفاق افتاده و البته باید منتظر باشیم شیطان در آینده راه دیگری را هم پی بگیرد، چرا که در جریانات چند سال اخیر بر تجارب شیطان افزوده شده است.

وی با بیان این که جریانات سال های اخیر، برای جوانان بسیار جذاب بوده است، گفت: این جریان می گوید، چه کسی گفته که آخوندها نائب امام زمان هستند و این اختصاص به آن ها دارد؟؛ آن ها ترویج می دهند که کسان دیگری هم می توانند از امام زمان نظر بگیرند.

جریانات چندسال اخیر، همانند تیر سه شعبه است
مصباح یزدی با بیان این که جریانات چندسال اخیر، همانند تیر سه شعبه است، گفت: تیر وقتی یک شعبه باشد می توان آن را بیرون کشید اما وقتی سه شعبه شد، وقتی بخواهیم آن را بیرون بکشیم، تمام نقاطی که تیر در آن نفوذ کرده از بین خواهد رفت.

وی در ادامه سخنانش راجع به همین جریان، با بیان این که این ها با یک تیر سه نشان و حتی چند نشانه می زنند، گفت: به دلیل گرایشی که مردم به امام حسین(ع)، دین اسلام و ... دارند، این جریان مستقیما نمی تواند به این مسائل خدشه وارد کند و از این رو به ظاهر می گویند ما مخلصا از شما هستیم؛ از این رو این حس مذهبی جوانان را ارضا می کنند.

عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: کار دیگر این جریان این است که می گوید در شرایط فعلی دیگر رُل، تنها به دست آخوندها نیست؛ یعنی می گویند عواطف مذهبی هست اما سعی می کنند آن را به سمت و سوی دیگری ببرند.

وی افزود: آن ها با این کارشان، مسئله جایگاه ولایت فقیه که بزرگترین مسئله برای سیاستمداران عالم است را حل و به نوعی آن را هدف می گیرند. یعنی می گویند ما با امام زمان هستیم و وقتی این ارتباط را برقرار کردیم، دیگر چه نیازی به نائب امام زمان هست؟

آیت الله مصباح یزدی با بیان این که با طرح این مسائل از سوی این جریان، مسئله ولایت فقیه هم به کلی بر باد می رود، تصریح کرد: چاشنی این کار آن ها هم این است که می گویند همانطوری که امام زمان غیبت کبری و غیبت صغری داشت، ظهور صغری و ظهور کبری هم دارد.

وی افزود: آن ها به دنبال این هستند که بگویند وقتی خود امام زمان ظهور کند و حضور داشته باشد، دیگر به نائب امام زمان چه کار است؟

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت: متأسفانه برخی از ساده دلان هم این سخنان را باور می کنند، غافل از این که بدانند پشت پرده چیز دیگری است.

وی تأکید کرد: این تئوری شیطانی، توطئه بزرگی است که اگر جا می افتاد از تمام فعالیت های شیاطین در این مدت سال های انقلاب، تخریب و اثرش بیشتر بود.

آیت الله مصباح یزدی، ابراز داشت: این جریان خیال می کردند با پول، تیلیغات و .. می توان این تفکر را جا انداخت.

وی یادآور شد: این جریان با خود می گفتند باید کارهایی کنیم تا بتوانیم بگوییم با امام زمان(عج) ارتباط داریم و در این صورت چه نیازی به نائب امام زمان و آخوند است؟

یکی از این راه هایی که این جریان دنبال می کرد، بیان خبرهای غیبی است
عضو خبرگان رهبری افزود: یکی از این راه هایی که این جریان دنبال می کرد، بیان خبرهای غیبی است؛ مثلا می گویند برخی خبرهایی که ۶ماه دیگر اتفاق می افتد را می گوییم، و وقتی این خبرها اتفاق می افتاد و شد، می گوییم با امام زمان ارتباط داریم و دیگر نیازی به آخوندها نیست.

وی افزود: این در حالی است که این همه هم مرتاض های هند هستند و پیش گویی می کنند؛ که البته این جریان هم با خود می گویند که می توان با آن ها ارتباط برقرار کرد.

مصباح یزدی گفت: این راه به عنوان یک برنامه ای بود، که بتواند تمام برنامه های انقلاب را از بین ببرند.

وی اضافه کرد: متأسفانه این جریان از سادگی بعضی ها استفاده کردند و البته دشمنان هم کمک شان کردند.

استاد حوزه علمیه قم تأکید کرد: این جریان می گویند با این کار، علاوه بر آن که بساط ولایت فقیه برچیده می شود، همچنین مشکل اجرای احکام اسلامی هم حل می شود، چرا که برای مثال می گوییم در شرایط فعلی آقا نظرشان این نیست که این کارها اگر چه احکام اسلامی است، اجرا نشود، چرا که ما اطلاع داریم آقا نظرشان چیست؛ و البته منظور این ها از آقا، امام زمان(عج) است.

این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند
وی تصریح کرد: پس در این شرایط، قدرت معنوی به کسی منتقل می شود که در صدد کسب قدرت سیاسی است. و در این صورت هر جا به مشکل اجرای قانون و احکام اسلامی هم برخورد کنند می گویند امام زمان نظرشان این است.

آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: متأسفانه تا کنون به صورت شیطنت آمیز برخورد کردند و بر برخی شخصیت ها هم تأثیر گذاشتند، اما با این حیله ها در برابر اراده الهی نمی توانند کاری را به ثمر برسانند و از این رو این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند.


آیت‌الله مصباح: امتحان اخیر در کشور از راهی که باور نمی‌کردیم رخ داد
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، سخنرانی

رئیس موسسه امام خمینی(ره) تصریح کرد که امتحان اخیر در کشور از راهی که باور نمی‌کردیم رخ داد و بالاخره امتحانی صورت گرفت و بعضی از فازهای آن انجام شد و بقیه این امتحان در جریان است اما باید منتظر امتحان‌های سخت‌تری باشیم.

آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی در دیدار اعضای شورای هماهنگی جامعه اسلامی مهندسین با بیان اینکه هدف از آفرینش انسان امتحان است، گفت: انسان دایماً باید بر سر دوراهی‌ها قرار بگیرد و امتحان‌های سختی پیش روی او قرار می‌گیرد که فتنه نام دارد و لذا ما دایماً در حال امتحان دادن هستیم.

وی ادامه داد: بزرگترین فتنه در عالم انسان فتنه بعد از رحلت پیامبر(ص) بود.

رئیس موسسه امام خمینی(ره) با بیان اینکه اگر فتنه از مقوله امتحان است قاعدتاً باید مراتب بلندتری داشته باشد، تصریح کرد: هر مقدار انسانها در حال تکامل باشند امتحان‌ها سخت‌تر می‌شود و لذا بعد از فتنه 88 نیز فتنه جدید قابل پیش‌بینی بود چرا که مردم ما در فتنه 88 موفق شدند و امتحان خوبی دادند و برای رفتن به کلاس بالاتر باید امتحان‌های سخت‌تری داد و در آینده نیز باید منتظر امتحان‌های سخت‌تری باشیم.

آیت‌الله مصباح یزدی تاکید کرد:‌ از راهی که باور نمی‌کردیم بالاخره امتحانی صورت گرفت و بعضی از فازهای آن انجام شد و بقیه این امتحان در جریان است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه فتنه امتحان فردی نیست و یک امتحان اجتماعی است که نقطه عطف را ترسیم می‌کند و ممکن است حتی مسیر جامعه را نیز تغییر دهد، افزود: در فتنه کارهای فردی جواب نمی دهد و در مقابل انبوه نیروهای مقابل باید با کار جمعی در برابر فتنه‌ها ایستادگی کرد.

رئیس موسسه امام خمینی(ره) خاطرنشان کرد: در ابتدای فتنه عظیم انباشت نیروها لازم است و از طرفی دیگر تفاوت میان افراد زیاد است و از طرفی دیگر انباشت نیروها نیز لازم است و لذا این مسئله‌ای بود که در طول تاریخ مورد مناقشه و بحث‌های گوناگون قرار گرفت و در نهایت اندیشمندان با بحث و گفتگو تصمیم گرفتند که گروه‌های همفکر بیایند و مفهومی به نام حزب را تشکیل دهند.

وی ادامه داد: هنگامی که مسئله تشکیل حزب مطرح می‌شد به تبع آن الگوی غربی در اذهان جا می‌افتاد و حزب مفهوم خاص خود را داشت و این جریان تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و حتی در اول انقلاب موجب شد تا بهترین نیروهای انقلاب تصمیم بگیرند که حزب تشکیل دهند و لذا حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد.

آیت‌الله مصباح یزدی در ادامه با اشاره به دیدار جمعی از سیاسیون با امام خمینی(ره) گفت: پیش از پیروزی انقلاب که برخی گروه‌ها از امام(ره) رهنمود خواستند ایشان فرمودند که با یکدیگر ائتلاف کنیم و یکی از افرادی که در این موضوع نقش مهمی داشت مرحوم باهنر و رهبر معظم انقلاب بود. ولی به هر حال آنها عنوان کلی حزب را پذیرفتند ولی با ماهیت حزبی که در چارچوب اندیشه‌های اسلامی تشکیل شود و این در مفهوم با یک حزب غربی متفاوت است.

وی با بیان اینکه باید در الگوی تعاون یک تجدید نظر صورت بگیرد، اظهار داشت:‌ باید به دنبال الگویی باشیم که با ارزش ها و باورهای اسلامی سازگار باشد و اگر کسی می‌خواست بر علیه ارزش‌ها کار کند با وی تعارف نداشته باشیم و تعصبات حزبی و گروهی در اندیشه ما تاثیر نگذارد و ملاک تعاون و همکاری فقط تقوا باشد.

رئیس موسسه امام خمینی(ره) تاکید کرد:‌ فتنه اخیر که احساس می‌شود امتحانی بالاتر است و کسانی از آن نگرانی‌هایی دارند باید مشخص شود انگیزه‌های آنها برای مخالفت با این جریان چیست. چرا که ممکن است برخی تنها نگران پیروزی این جریان باشند و بگویند اگر آنها پیروز شوند ما جایگاه خود را از دست می دهیم. ولی این انگیزه مقدسی نیست.

وی ادامه داد: تنها مایه نگرانی باید این باشد که اگر گروه‌ منحرف سر کار بیاید به اسلام و دستاوردهای انقلاب لطمه می‌زند و چنین شواهدی وجود دارد که دین در خطر است و باید مراقب فتنه‌ها باشیم.

آیت‌الله مصباح یزدی در پایان خاطرنشان کرد: کسانی ممکن است در یک جبهه بجنگند ولی زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند و لذا باید واکاوی کنیم بر سر چه عقایدی و چه دیدگاه‌هایی با یکدیگر در حال موافقت و مخالفت هستیم.


خاطرات خواندنی آیت الله مصباح از آیت الله بهجت
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، آیت الله بهجت ، خاطرات
آیت الله بهجت روی بعد فرهنگی مبارزه تاکید داشت / امام فرمودند برای اخلاق حوزه بروید سراغ بهجت

سال‌ها مجاهده عملی با نفس در کنار شاگردی مرحوم قاضی به عنوان یکی از اسطوره‌های عمل و اخلاق در تاریخ علمای شیعه از آیت الله بهجت اسطوره‌ای دیگر در عمل، اخلاق و عبودیت ساخت که سال‌های سال در ذهن مشتاقان سلوک الی الله ماندگار خواهد ماند.

پس از ارتحال آیت الله بهجت شاید هر که هر چه در چنته داشت از خاطرات گرفته تا عکس‌ها و نقل قول‌های آن عارف واصل عرضه کرد تا شاید ره توشه‌ای باشد برای خیل مشتاقان بهجت که بخشی از آنها در تشییع پیکرش به میلیونی ظاهر شدند.

 اما نقل خاطرات رهیافتگان عملی به محضر بهجت، و آنها که برای سال‌های سال سر و سرّی با او داشته‌اند، حدیثی دیگر است. یارانی که بعد از او وجهه همت خود را در ادامه طریقت عملی بهجت گذاشته‌اند. 

 

آیت الله مصباح یزدی را اگر نزدیک‌ترین یار آیت الله بهجت ندانیم، از جمع نزدیکترین‌ یاران او نمی‌توانیم قلم بزنیم. به مناسبت فرارسیدن دومین سالگرد ارتحال آن عارف واصل،روزنامه کیهان، گفت وگویی را با آیت الله محمدتقی مصباح یزدی درباره مقام و منزلت آن عارف واصل و خاطراتشان از دوران تلمذ در محضر ایشان، منتشر کرده است. 

 

متن این گفت وگو بدین شرح است:
 
اجازه بدهید سؤال را از اینجا مطرح کنیم که اولین باری که نام مبارک حضرت آیت الله بهجت (قدس سره) به گوش مبارکتان خورد و اولین باری که آن چهره ملکوتی را شما نگاه کردید و دیدید به یاد دارید چه سالی بود، چه تاریخی بود ،در چه مکانی بود؟ اگر از این زاویه وارد زندگی این مرد ملکوتی بشوید خیلی ممنون می شویم.
 
بنده در سال 1332 در مدرسه حجتیه حجره ای داشتم و مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) مجاور مدرسه حجتیه منزلی داشتند و بطور طبیعی هر روز چند مرتبه ایشان را ما در رفت و آمد زیارت می کردیم، مخصوصاً صبح ها که مشرّف می شدند حرم، گاهی ما هم توفیق داشتیم در بین راه، برگشتن و در حرم زیارت می کردیم یک قیافه نورانی ملکوتی و یک احساس هم علاقه قلبی و هم احساس کوچکی در مقابل عظمت آن روحی که در آن بدن تجلّی داشت داشتیم منتها مبهم، هم به یک سلام و علیکی که در بین راه می کردیم و اظهار ارادت و ایشان هم یک بزرگواری می فرمود. 
 
بعدها از دوستان درباره ایشان چیزهایی شنیدیم که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ مسائل معنوی و اخلاقی ایشان امتیازات زیادی دارند و ما هم به طور اجمال به گوشمان می خورد گاهی و تا اینکه این شنیده ها هم باعث این شد که بیشتر علاقه مند بشویم که به نحوی از حضور ایشان استفاده کنیم اگر لایق باشیم.
 
بعدش یکی دو سال بعد بود همان منزل ایشان منتقل شد به گذر عابدین، اینجا یک منزلی اجاره کرده بودند دو تا اتاقی داشت و آقا زاده هایشان هم هنوز کوچک بودند، بله جالب بود که یک اتاق نسبتاً بزرگی بود وسطش پرده ای کشیده بودند، ما که گاهی اجازه می گرفتیم برویم خدمتشان شرفیاب بشویم ما یک طرف پرده می نشستیم آن طرف پرده خودشان و خانواده شان، یعنی در واقع یک اتاق بود که ایشان در آن زندگی می کردند ،هم اتاق زندگی شان با همسر و بچه هایشان بود و یک طرفش هم اتاق پذیرایی شان بود. از آن دوران چیزی که من بخصوص توجهم را جلب می کرد یعنی سؤالی برایم ایجاد می کرد و جوابش را بلد نبودم ایشان خیلی ذکر یا ستّار زیاد می گفتند و این سؤال برای من بود که آخر این همه اسماء الهی چطور ایشان این اسم را زیاد به کار می برد. 
 
بعدها یک جوابی حدس زدم ولی هیچ وقت نه جرأت می کردم و نه ابهت ایشان اجازه می داد مثلاً غیر از موقع درس کم اتفاق می افتاد ما جرأت به خودمان بدهیم که چیزی سؤال کنیم. بعدها همچنین به ذهنم آمد یک قرائنی هم بود که ایشان از اینکه اطلاع داشته باشند از اطراف و محیط و اینها خسته می شوند، چون چیزهایی را می دیدند که ماها نمی دیدیم، چیزهایی را می شنیدند که ماها نمی شنیدیم و برای اینکه هم این ارتباطات قطع بشود و کمتر توجه به اینها جلب بشود یا ستّار می گفتند که خدای متعال اینها را پرده ای بیندازد و نبینند.
 
یک چنین جوابی بعدها برای این سؤال پیدا کردیم ولی هیچ وقت من نپرسیدم و سال ها همین حالت محفوظ بود یعنی ذکر یا ستّار را ایشان زیاد می گفتند. معمولاً ایشان روزهای تعطیلی یک ساعتی را اجازه می فرمودند روزهای پنجشنبه غالباً می رفتیم آنجا می نشستیم و ایشان هرچه صلاح می دانستند می گفتند، غالباً هم یا یک حدیثی می خواندند یا یک داستانی نقل می کردند، داستانی که نکته آموزنده ای داشته باشد به اندازه فهم ما بچه گانه، بیشتر از این ما لیاقت نداشتیم، قصه ای می گفتند داستانی از یک استادی یا عالمی، تا اینکه علاقه مند شدیم از معلومات فقهی ایشان هم استفاده کنیم ،چند نفر بودیم از دوستان که غالباً یک نوع عطش معنوی در ما مشترک بود. 
 
خدمت ایشان رسیدیم و درخواست کردیم که درس فقهی شروع بفرمایند و ما استفاده کنیم، ایشان هم بزرگواری فرمودند و قبول کردند و در یکی از حجرات مدرسه فیضیه این درس را ما شروع کردیم و بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی(رض)که ایشان مقیّد بودند همیشه درس ایشان شرکت کنند بعد از درس تشریف می بردند مدرسه فیضیه و ما هم چند نفری بودیم آنجا در خدمتشان کتاب طهارت را شروع کردیم.
 
گاهی اتفاق می افتاد که صاحب حجره نبود حالا مسافرتی رفته بود یا بیماریی چیزی داشت ،ایشان در یکی از صفّه های حجره همان جا کنار مدرسه می نشستند و ما هم روی زمین دور ایشان می نشستیم و درس خارج فقه به این صورت برگزار می شد. 
 
شما که در درس فقه این مرد ملکوتی بودید به نظرتان آیا بعد عرفانی ایشان بعد فقهی ایشان را تحت الشعاع قرار نداده بود؟ اگر نظر خاصی در رابطه با درس فقه ایشان دارید بفرمایید.
 
من باید عرض بکنم که ایشان احتراز داشتند از اینکه به عنوان غیر از فقاهت اصلاً شناخته بشوند و در مسائل علمی عرفانی و بحثهای نظری و اینها که هیچ اصلاً اظهاری نمی کردند. مطلبی هم که دلالت داشته باشد بر اینکه خود ایشان یک کمال معنوی دارند چیزی می دانند کشف می کنند از گذشته از حال از آینده، جدّاً خودداری می کردند و کتمان می کردند. آن سال هایی که آن وقت ها ما خدمتشان می رسیدیم کاملاً محسوس بود که ایشان سعی دارند هیچ امر غیر عادی که از همه علما انتظار می رود از ایشان انتظار نرود و ایشان به عنوان دیگری شناخته نشوند. 
 
هیچ امری که دلالت داشته باشد بر یک جهت غیرعادی برای ایشان، ابراز نمی کردند، خیلی اشارات بعیدی از کلام هایشان می شد استفاده کرد. یک چیزهایی ما خودمان حدس می زدیم اما هیچ ابرازی از طرف خود ایشان نمی شد. 
 
مطالبی هم اگر احیاناً به عنوان مطالب اخلاقی می فرمودند خیلی مطالبی بود که ظاهرش مثلاً یک آیه ای می خواندند، روایتی یا حدیثی یا داستانی نقل می کردند در همین حدّ، بعد طوری برخورد می کردند با ما که اصلاً ما جرأت نمی کردیم، حالا شاید هم از بی لیاقتی بنده بود مثلاً یک سؤال به قول شما عرفانی از ایشان بکنیم و اگر هم اتفاقاً یک وقتی فرصتی می شد یک چیزی عرض می کردیم ایشان یک جوری جواب می دادند که کأنّه یک کلیاتی بیان می کردند تا معلوم نشود که با خود ایشان ارتباط دارد، ولی ما درباره چیزهایی که شنیده بودیم از دوستانی که در نجف داشتند و بزرگان دیگر، قلباً می دانستیم که ایشان مقاماتی دارند اما از خود ایشان هیچ چیزی شاهد نداشتیم و این جریان بود تا این سال های اخیر یک چیزهایی از ایشان ظاهر شد گویا مأموریتی داشتند که اظهار کنند والا در آن سال های قبلی که مربوط به بیش از پنجاه سال قبل است هیچ اظهاری نمی کردند و ابا داشتند از اینکه عنوان دیگری غیر از فقیه به ایشان اطلاق بشود. 
 
بله این جریان ادامه داشت تا ما یک درس فقهی شروعی کردیم و عرض کردم کتاب طهارت را ما در طول چند سال خدمت ایشان خواندیم، یک تحولاتی بعدها در زندگی شان پیدا شد و از آن خانه منتقل شدند به یک خانه ای در طرف های خیابان آذر و بازار آنجا و بعد از آن ایشان دعوت شدند برای ... بعد منزلشان همین منزلی که تا اواخر بودند اینجا را خریدند و منزل خیلی کوچک و محقّری بود و ما درسمان را در این منزل برگزار کردیم یعنی خود ایشان اجازه فرمودند و برای درس می رفتیم منزلشان. 
 
همچنین اجازه می گرفتیم برای نماز مغرب و عشاء و ما در همان جا می ماندیم و به ایشان اقتدا می کردیم. بعدها فرمودند که شاید عین عبارتشان یادم نیست اشاره ای کردند که یک مسجدی اینجا بناست مثلاً ما در آن نماز بخوانیم و دیگر در منزل نیایید. معنی اش این بود که ایشان امامت مسجد فاطمیه را قبول فرمودند بعد از فوت مرحوم آقاشیخ عبدالنبی اراکی(رض) ودیگر تقریباً برنامه ثابتی شد که درس ما در منزلشان بود و برای نماز هم می رفتیم مسجد فاطمیه.
 
چند سال پیش در یکی از فرمایشاتتان فرموده بودید که آن روزها در بین درس حضرت آیت الله بهجت به بعضی از حکایات یا بعضی از مطالبی در خصوص امامت اشاره ای داشتند که ما امروز فهمیدیم که چگونه به درد می خورد، به نظر حضرتعالی در این وضعیتی که چند سال شاید دو دهه ما درگیرش بودیم حضرتعالی بعنوان طلایه دار این حرکت حرکت می کردید نقش آن نکاتی را که ایشان در آن مقطع مطرح می کردند چگونه می بینید ؟
 
ما پیش از درس مقیّد بودیم زودتر برویم پیش از وقت درس بلکه از ارشادات معنوی ایشان به یک نحوی استفاده کنیم، ایشان هم تشریف می آوردند پیش از وقت درس، گاهی یکی دو نفر بودیم که پیش از درس و به طور متفرّق مطالبی همان طور که عرض کردم گاهی حدیثی می خواندند گاهی داستانی نقل می کردند از اساتید و بزرگان دیگران، ابتدا ما فکر می کردیم انتخاب این حدیث یا داستان اتفاقی است. 
 
بعدها با دوستان صحبت کردیم گفتیم که بیان این حدیث ها و یا داستان ها مثل اینکه جهت دار است، آن دوست ما گفت که اتفاقاً من حس می کنم که ایشان وقتی یک مطلبی را نقل می کنند مثل اینکه من را مخاطب قرار می دهند، به جهتی مربوط به من دارند می گویند منتها به زبان یک حدیث یا داستان، فرض کنید من اگر یک لغزشی کردم و کس دیگری هم نمی داند حالا در خانه مربوط به خانواده ام و یا مربوط به دیگری ایشان یک داستانی نقل می کردند یا حدیثی می گفتند که تنبیهی بر آن جهت و اشاره ای داشت مثلاً یک چنین اشتباهی کردید شما کار بدی کردید مثلاً و راهنمایی بود که چه کار کنید. 
 
این زیاد اتفاق می افتاد که وقتی داستان نقل می کردند یک نگاه خاصی هم به طرف می کردند، بعدها دیگر کم کم ما باور کردیم که اینها جهت دار است همین جوری و به طوراتفاقی چیزی نقل نمی کنند. از جمله گاهی مطالبی را می فرمودند که ناظر به جهات اجتماعی و سیاسی و اینها بود و آن وقت ها هم مصادف شده بود با اوایل جریان نهضت روحانیت و حمله کماندوهای شاه به مدرسه فیضیه و گاهی مطالبی می فرمودند ارتباط پیدا می کرد با این مسائل و گاهی هم همین طوری که شما اشاره فرمودید به مسائل ولایت و خلافت امیرالمؤمنین (ع)و مسائل شیعه و یک سری مطالبی را بیان می فرمودند. 
 
من خودم گاهی تعجب می کردم که آقا مثلاً ما که سنّی نیستیم که این مطالب را برای ما بیان می کنید، کسی درباره آن شک ندارد ، ته دلم این جور می گفت و نمی فهمیدم سرّ اینکه ایشان این قدرروی این مطالب تکیه می کنند چیست. بعدها در این دهه های اخیر کاربرد آن فرمایشات ایشان برایمان روشن شد، مثلاً گاهی می فرمودند که خوب است اگر یک وقت با برادران اهل تسنّن ارتباط پیدا کردید این جوری بحث کنید، یادم هست (حالا این مطلب شاید بیش از چهل سال قبل است) ما درس فقه نزد ایشان می خواندیم ،بحث طهارت که تمام شد مکاسب و خیارات را هم ما خدمت ایشان خواندیم، می فرمودند که شما وقتی با اهل تسنّن مواجه شدید نیایید بحث خلافت امیرالمؤمنین را مطرح کنید، بحث را از اینجا شروع کنید بگویید که همه اهل تسنّن در مسائل فقهی به چهار نفر مراجعه می کنند ابوحنیفه و شافعی و مالک و ابن حنبل واینها یا مستقیماً شاگرد امام صادق(ع) بودند مثل ابوحنیفه و یا مع الواسطه شاگرد بودند و هر کدامشان درباره امام صادق(ع) بیانات جالبی دارند درباره اعتراف به فقاهت و اعلمیت ایشان و مارأیت أفقه من جعفر بن محمد و از این جور تعبیرها. شماها می گویید از این شاگردهای امام صادق(ع) تقلید می کنید. در واقع، وقتی از این شاگردها تقلید جایز باشد از استادی که خود این شاگردها به فضل او اعتراف کردند تقلید نمی شود کرد؟! این چه منطقی است، ما از استاد اینها داریم تقلید می کنیم ما شیعه ها کارمان این است که از امام صادق(ع) تقلید می کنیم، شما از ابوحنیفه تقلید می کنید از شافعی، بسیار خوب چرا اجازه نمی دهید ما از امام صادق(ع) تقلید کنیم .آنها که همه شان اعتراف دارند که امام صادق(ع) افقه بوده و هیچ کسی نمی تواند این را رد بکند این منشأ این می شود که آنهایی که اهل انصاف باشند و واقعاً غرضی در کارشان نباشد تصدیق کنند که بله می شود این کار را کرد کمااینکه شیخ شلتوت این کار را کرد و عمل به فقه شیعه را جایز دانست بلکه بعضی قوانین مصر در آن زمان بر اساس فقه شیعه تنظیم شد مثل مسأله طلاق، اهل تسنّن سه طلاقه در یک مجلس جایز می دانند آنها بر طبق قانون شیعه آمدند طلاق را گفتند باید در سه مجلس انجام بگیرد . 
فرمودند از این منطق وارد بشوید که ما شیعیان از استاد این امام های شما تقلید می کنیم تا آنها منطقاً هیچ دلیلی بر ردّ مذهب ما نداشته باشند ناچار باشند بپذیرند که کار صحیحی می کنید ، وقتی این کار صحیح شد و مذهب شیعه به عنوان یک مذهب رسمی شناخته شد آن وقت مطالعه کتابهای ما برای آنها آزاد می شود ، اگر این کار بشود بسیار ما پیشرفت می کنیم و الان مانعی که هست و آن این است که کتاب های ما را مطالعه نمی کنند،وقتی این کتاب ها مطالعه شد کم کم به حقانیت مذهب ما پی می برند و اقلاً این دشمنی ها دیگر برداشته می شود، خلاصه ایشان پیش از درس گاهی از این جور مطالب می فرمود، امروز ملاحظه می فرمایید بعد از پنجاه سال که از این جریان گذشته ، من هنوز راهی بهتر از این برای ارتباط با اهل تسنن پیدا نکردم، این یک کار خیلی ساده ای است، هر راه دیگری آدم وارد بشود دست انداز دارد، حبّ و بغض ها و بدبینی ها تحریک می شود امادر این راه نه ، راه خیلی ساده ای و هیچ عکس العمل بدی ندارد هیچ تنشی ایجاد نمی کند و باعث ارتباط بیشتر و تدریجاً راهی می شود برای اثبات حقانیت مذهب شیعه، این یکی از راهکارهای کلّی بود که ما از ایشان یاد گرفتیم ولی همچنان این سؤال برایمان باقی بود که ایشان گاهی دلیل می آوردند که واقعاً حق با علی بوده و چند تا از این داستانها مثلاً از شرح ابن ابی الحدید و نهج البلاغه نقل می کردند که در کتابهای خود آنها است جاهای دیگر هست، ما می گفتیم آخر ما که شکی نداریم برای چه اینها را برای ما بیان می کنند؟! 
 
اماحالا متوجه می شویم که ایشان پیش بینی می کرد که یک روزی این مسائل مورد نیاز خواهد شد و کسانی در ایران تشکیک می کنند فرض کنید من کنت مولاه فهذا علی مولاه، فکر می کرد این معنایش مولا یعنی دوست او هستند، ایشان آن وقت نقل می کرد که این معنا ندارد که در یک چنین حادثه ای پیامبر(ص)، علی(ع) را بلند کند وبگوید من دوست او هستم، این همه تشریفات و مقدمات و چیزی که در غدیر اتفاق افتاد فقط برای این بود که پیغمبر(ص) بفرمایند او را دوست دارم شما هم دوستش داشته باشید به عنوان یک امر عادی؟ حالا ما می فهمیم که اینها مورد حاجت هست و ایشان پنجاه سال پیشتر کأنّه امروز را می دید و به ما توجه می داد که روی اینها کار بکنیم.
 
 
مستحضر هستید آن سلسله نورانی که از مرحوم جودا شروع می شود و ملاحسین قلی همدانی و سیداحمد کربلایی و قبلش هم شیخ علی شوشتری گرچه یک عرفان منزوی مطرح می شود اما وقتی در عمقش نگاه می کنیم می بینیم که یک عرفان ستیز و یک تقوای ستیز هم در آن هست کما اینکه در همان دستورالعمل ملاحسین قلی همدانی ایشان فریاد از تسلط کفّار بر بلاد و حاکمیت دهریون ومادیون دارندو همان نکاتی که الان حضرتعالی به آن اشاره فرمودید تا شاگردانی مانند سیدعبدالحسین لاری و بافقی که از مکتب سیداحمد کربلایی برمی خیزند، این سلسله نورانی خودشان در مقاطع حساس وارد عرصه سیاست شدند حتی در دستورالعمل های اخلاقی شان بیان کردند، یک جا جمله ای از حضرتعالی هست و بسیار جمله زیبایی است و دوست داریم این را بشکافیم که چگونه از نظر این مکتبی که علامه طباطبایی و بعد آقای بهجت ادامه دهنده همان هستند حضرتعالی فرمودید که بزرگترین مشوّق بنده لااقل در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی ایشان بودند، دوست داشتیم در این خصوص بیشتر توضیح دهید. 
 
همان طور که اشاره کردم در موقعی که نهضت حضرت امام(س) و نهضت روحانیت شروع شد و داستان مدرسه فیضیه و حمله کماندوها به مدرسه فیضیه در حضور مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی(رض) طلبه ها مورد هجمه واقع شدند بعضی ها را از بالای پشت بام مدرسه فیضیه پرت کردند در رودخانه در مدرسه، مرحوم آقای بهجت ضمن اظهار حساسیت و تأسف نسبت به این مسائل اصرار می کردند که سعی کنید این حوادث را ضبط کنید بنویسید و ممکن است اینها چندی بگذرد فراموش بشود یا تحریف بشود و مؤکداً اصرار می کردند که نگذارید اینها فراموش بشود و خود ایشان هم در مقام محکوم کردن اینجور کارها و زشتی و عظمت گناه و فجایعی که انجام می گرفت به صورت های مختلف یک نوع مسئولیتی برای خودشان می دانستند که اینها را زنده نگه دارند.
 
همین که ایشان اصرار می کردند به هر حال ما هم روی علاقه ای که داشتیم و می دانستیم ایشان بی جهت به یک چیزی تأکید نمی کنند از همان وقت ها به فکر این افتادیم که این مسائل را دنبال کنیم چون بالاخره وقتی آدم بخواهد قضایایی را ثبت بکند و یادداشت بکند، باید اطلاعات دقیق داشته باشد، ناچار باید حضور داشته باشد بپرسد تحقیق کند تا دقیقاً ثابت بشود یعنی واقعیت آن طور که هست ثبت بشود و جلوگیری بشود از تحریف ها.
 
روز به روز وقتی جریانات مبارزات داغ تر می شد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبری ها و زندان و تبعید و اینها پیش می آمد به این مناسبت ها ایشان هم اشاراتی می فرمودند یا اشاره ای که مثلاً چه باید کرد ، گاهی حرفهای خیلی ساده ایشان می توانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت می کردند بخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیت های اجتماعی و سیاسی، بخصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام(س) و سایر مراجع یک بعدش ضعیف بود و آن بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش بود و اتفاقاً ایشان روی این بعد از مبارزات تکیه می کردند، ما را سوق می دادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث شد که ما در این فعالیت ها در حدّ توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بخصوص به بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش اهمیت بدهیم.
 
اینکه من عرض کردم محرّک من در شروع این فعالیت ها همین جهت بود که ایشان تأکید می کردند برای تقویت بعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنّی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان می دانستیم و در حدّی که ازعهده ما برمی آمد دنبال می کردیم.
 
حضرتعالی که در مجلس خبرگان تشریف داشتید نقل است که یک مرتبه حضرت امام(س) مجلس خبرگان را به حضور در درس اخلاق آیت الله بهجت دعوت کردند. اگر خاطره ای در این خصوص دارید بفرمایید.
 
آنچه من نظرم هست این است که مرحوم آیه الله مشکینی(رض) که رئیس مجلس خبرگان بودند نقل می فرمودند که ما خدمت حضرت امام(س) شاید هم گفتند بارها برای مسائل اخلاقی و اینها مطرح کردیم و گفتیم به کی مراجعه کنیم در این گونه مسائل و ایشان می فرمودند به آقای بهجت مراجعه کنید، عرض می کردیم ایشان نمی پذیرند اباء دارند از اینکه مثلاً به این عنوان شناخته بشوند و مطرح بشوند و اینها، امام(س) می فرمودند که باز می فرمودند به ایشان مراجعه کنید اصرار کنید. 
 
مرحوم امام(س) کس دیگری را به این عنوان معرفی نکردند. بنده هم از مرحوم آقا مصطفی(ره)شنیدم که می گفتند که حضرت امام(س) نظر خاصی به آقای بهجت دارند و گاهی برای بعضی حاجات و مشکلاتشان به ایشان ارجاع می دادند، حالا نمی دانم ذکر این مطلب چه اندازه بجاست: جناب آقای مسعودی که تولیت آستانه حضرت معصومه(س) را داشتند ایشان بخاطر اینکه اهل خمین بودند و به منزل امام(س)، زیاد رفت وآمد داشتند نقل می کردند که بارها اتفاق افتاد مشکلی برای امام(س) پیش آمد یا بیماری سختی مثلاً بستگانشان داشتند، ایشان مرا می فرستادند پیش آقای بهجت که برو ببین آقای بهجت چه می گویند و مکرّر اتفاق افتاد که ایشان می فرمودند بروید قربانی کنید گاهی یکی گاهی دو تا گوسفند قربانی کنید و من بلافاصله به دستور آقای بهجت و با پیشنهاد حضرت امام(س) می آمدم پیش فلان قصابی و گوسفند می گرفتم. 
 
مرحوم آقامصطفی راجع به مقامات معنوی ایشان نقل می کردند، بنده هم بلاواسطه از خود آقا مصطفی شنیدم که می فرمودند امام(س) معتقدند آقای بهجت خیلی مقامات عالیه معنوی دارند و حتی در ذهنم هست که این تعبیر را کردند که ایشان موت اختیاری دارد، این را مرحوم آقامصطفی از امام(س) درباره آقای بهجت نقل می کرد. همچنین این داستان را افراد موثقی نقل کردند. حالا یادم نیست آقامصطفی نقل کردند یا کس دیگری که یک وقتی امام(س) متوجه شده بودند که آقای بهجت از لحاظ مسائل مادّی در تنگنا هستند، آن موقع مرحوم امام(س) با مرحوم آقای بروجردی رابطه خیلی نزدیکی داشتند؛ مرحوم آقای بروجردی تازه به قم تشریف آورده بودند و حضرت امام(س) یکی از عناصر اصلی در تثبیت مرجعیت ایشان و اقامت ایشان در قم بودند.
ایشان از آقای بروجردی یک هدیه ای را برای آقای بهجت گرفته بودند. وقتی آورده بودند، آقای بهجت قبول نکردند و ایشان هم خیلی نگران شده بودند که حالا من از آقای بروجردی به عنوان اجبار کمک گرفتم بروم پس بدهم زشت است سوء تفاهم می شود چه کارش بکنم.
 
بالاخره یک راهی به نظرشان رسیده بود که ایشان از مال خودشان به آقای بهجت تقدیم کنند و آن را خودشان بردارند آن را که از آقای بروجردی گرفته بودند، حالا من نمی دانم به چه صورتی این راه را انتخاب کرده بودند، بالاخره آقای بهجت هدیه از شخص امام(س) را از مال شخصی شان قبول کرده بودند اما اینکه از وجوهات بود و از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند ایشان این را نپذیرفتند، این نقلی است از آن وقت.
 
 
اشاره ای فرمودید به اینکه کرامت واقعی مرحوم آیت الله بهجت در حقیقت همان منظومه فکری و نظام فکری بود که بر اساس آن، رسالت و تکلیف خودش را تعریف کرده بود، اگر بخواهیم این را برای نسل کنونی باز کنیم و یا تدوین کنیم باید روی چه مؤلفه هایی انگشت بگذاریم در زندگی این بزرگمرد، چون حضرتعالی آن بعد کتوم بودن ایشان را مطرح کردید و فرمودید که اصلاً به غیر از این چند سال اخیر ایشان روی این مسأله مطرح نشده بود، کدام یک از ویژگیهای ایشان را ما باید در بین نسل جوان تبلیغ کنیم و خود ما هم روی آن تأسی کنیم؟
 
بنده خیال می کنم چیزی که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می کرد متوجه می شد این بود که ایشان تمام سخنانشان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود وآن اینکه تقرب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی شود. 
 
تکیه کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می کنید محورش همین بود انجام واجبات ترک محرمات، تکیه کلام ایشان در تمام مدتی که ما خدمت ایشان
می رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تکیه می کردند که اگر ما آنچه از شریعت می دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست و یک اسراری هست کسانی می دانند هیچ کس نمی داند، می فرمودند هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده، آیات قرآن و روایات ،بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه ،راه تقرب به خداو مهمتر و مؤثرتر است. 
 
ما برای اهمیت رفتارهایمان باید ببینیم خدا و پیغمبر به چه مطلبی بیشتر اهمیت دادند، این باورکردنی نیست که یک راهی برای تقرب به خدا باشد و آن را خدا اختصاص داده باشد به یک اشخاص خاصی بصورت یک سرّی نزد یک کسی باشد خدای متعال از همه بیشتر علاقه دارد که مردم به او نزدیک بشوند، اصل دستگاه نبوت و انبیاء و ائمه را برای این قرار داده که هرچه بیشتر مردم او را بشناسند و به او نزدیک بشوند به او راه پیدا کنند، آن وقت چطور ممکن است آنکه مهمترین راه است آن را مخفی کند از مردم، این معقول نیست.
 
حتماً آن چیزهایی که در شرع بیشتر به آن اهمیت داده شده آنها مقرّبیتش بیشتر است، آن چیزهایی که بیشتر نهی شده و تأکید شده معلوم می شود که آنها خیلی انسان را از خدا دور می کند تکیه کلام ایشان اینها بود، اما در بین مقوله های دینی و عبادی چیزهایی که ایشان خیلی به آنها اهمیت می دادند اصل نماز و توسل به اولیاء خدا مخصوصاً توسل به سیدالشهداء(ع) و وجود مقدس ولی عصر ارواحنا فداه اینها را بصورت های مختلف تأکید می کردند. 
 
اما اینکه یک رمز و راز خاصی باشد و ب صورت سرّی باید به یک کسی بیان کرد، ایشان نه تنها چنین کاری نمی کردند که نفی می کردند، به هر صورت استدلال می کردند که چنین چیزی نیست و این برای این است که ما دنبال این می گردیم که برای نزدیک شدن به خدا یک راه کوتاه میانبری پیدا کنیم که با خواسته هایمان بسازد، دلمان می خواهد دلخواه خودمان عمل کنیم یک ذکری هم بگوییم که این ما را به خدا نزدیک کند، این مال تنبلی ماست والا راه همان است که خودش فرموده. 
 
گاهی می فرمودند اگر آدم به همان چیزهایی که می داند و به مسلمات شرع عمل کند اگر لازم بشود در یک موقعیتی یک کاری انجام بدهد خدا از هر راهی باشد از راه یک انسانی، یک عالمی، جاهلی یا بچه ای حتی اتفاقی قضیه ای راه را به او نشان می دهد. فرض کنید آدم در کوچه دارد می رود می بیند کاغذ افتاده مچاله شده برای اینکه اسم خدا در آن باشد بر می دارد وقنی می خواهد ببیند که این چیست ،می بیند آن چیزی را که به درد او می خورد خدای متعال در همان کاغذ مچاله شده برای او مهیا فرموده، گاهی ممکن است آدم از یک کسی اتفاقاً یک حرفی بشنود او دارد برای خودش حرف می زند اما آن راهی باشد که خدا از همان راه به آدم نشان می دهد که چه کار باید بکند.
 
ایشان داستانی در همان وقت هایی که ما می رفتیم خدمت ایشان، نقل کردند که هم سبک تربیت ایشان را نشان می دهد و هم این نکته ای که اشاره کردم خدای متعال از چه راهی آدم را راهنمایی می کند روشن می شود. منزل ایشان در انتهای بن بستی بود که یک طرفش منزل ایشان بود و یک طرف منزل یک شخصی بود که همسایه نزدیکشان بود. دو سه تا بچه کوچک بودند از آن منزل می آمدند و می نشستند کنارمنزل و در واقع این زاویه مشترک بین منزل آقای بهجت و منزل همسایه بود.
 
بچه ها می نشستند آنجا روی سکو بازی می کردند، یک روز ما رفتیم درس ایشان با یک حالت بشّاشی فرمودند که من امروز یک چیزی از این بچه ها یاد گرفتم، تقریباً حاصلش را من به زبان خودم عرض می کنم عین عبارت های ایشان یادم نیست اما مضمونش این بود ما تعجب کردیم آقای بهجت از یک بچه ای که بازی می کردند سر کوچه چی یاد گرفته. فرمودند من اینجا نشسته بودم داشتم مطالعه می کردم یک فقیری آمد درب منزل و به این بچه ها گفت که برو از مامانت نانی چیزی برای من بگیر بیاور، آن بچه گفت که برو از مامانت بگیر، این فقیر گفت که من گرسنه هستم احتیاج دارم تو برو به مامانت بگو یک چیزی به من بدهد، دوباره خیلی صریح گفت برو از مامانت بگیر، دو سه مرتبه این تکرار شد تا این فقیر بالاخره دید نه این بچه ها از جایشان بلند نمی شوند رفت دنبال کارش. 
 
آنکه من یاد گرفتم این است که اگر ما خدا را به اندازه مامان حساب می کردیم به اندازه اینکه این بچه می فهمد که هرچه می خواهد از مامانش باید بگیرد، اگر این را ما یاد می گرفتیم که هرچه می خواهیم برویم از خدا بخواهیم بار ما بسته می شد، مشکل ما این است که خدا را کاره ای نمی دانیم نمی رویم سراغ او، این را می فرمود من از یک بچه یاد گرفتم، خوب حالا برای تعلیم ما این را می فرمود چرا که مقام ایشان خیلی بالاتر از این حرف ها بود ولی منظورم این بود که خدا گاهی از راه یک بچه چیزی به آدم می آموزد اگر به آنچه ما می دانیم عمل کنیم خدا بلد است به ما بفهماند که چه کار باید بکنیم.
 
برداشت ما از فرمایشات شمااین است که آیت الله بهجت در حقیقت بنیانگذار یک مکتب جدیدی نبود بلکه همان سیره و سلوک معصومین علیهم السلام را احیا کردند و در این عصری که عرفان های کاذب دارد رشد می کند دکّه ها و دکان ها دارد باز می شود باز هم وجود مقدس آقای بهجت به نوعی پیامی برای معضلات امروز بود.
 
مرحوم آقای بهجت برای خودشان کأنّه یک رسالتی قائل بودند که در مقابل خرافات و دکان داری هایی که در این زمینه وجود دارد و کسانی به نام عرفان و مسائل اخلاقی و قطبی و مرشدی و این حرفها دکان داری می کنند و مردم را سرگرم می کنند برای خودشان یک رسالتی قائل بودند که با اینها مبارزه بکنند منتها مبارزه مثبت، یعنی به جای اینکه بگویند فلان کس دارد خطا می کند یا فلان فرقه چنین و چنانند ایشان این جهت را بیان می کردند که راه صحیح، پیروی از اهل بیت و عمل به دستورات شریعت است راه دیگری نیست. 
 
بطور کلی سایر فرقه ها و راه ها و بدعت ها و همه اینها را نفی می کردند به صورت مبارزه مثبت یعنی با تثبیت اینکه راه فقط پیروی از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هست، سایر چیزها را نفی می کردند و شاید این روز را می دیدند ، آن وقت ها البته فرقه تصوف و اینها بود ولی این عرفانهای کاذب به این وسعت نبود اینها تازه رواج پیدا کرده هرگوشه ای یک کسی یک مغازه ای باز کرده و شاید به خاطر همین ها بود که ایشان این مسأله را خیلی روی آن تأکید می کردند که تنها عمل به دستورات شرع، انجام واجبات و ترک محرمات است که انسان را می تواند به سعادت برساند و از ویژگی های ایشان این بود که همیشه در فعالیت ها جنبه مثبت را تقویت می کردند یعنی به جای اینکه یکی یکی با این مکاتب انحرافی و خرافی مبارزه بکنند و اسم ببرند آن مکتب غلط است و فلان است، در مقابلش آن جهت مثبت را ارائه می دادند که اینها صحیح است و ما باید این جوری رفتار بکنیم. 
 
حضرتعالی سالها در خدمت ایشان بودید هم در نماز برکاتی ایشان شرکت کردید، هم دردرس و محفل انس ایشان شرکت می کردید آیا شخصیتی مانند آقای بهجت با آن هروله هر روزش از مسجد تا حرم بی بی و زیارت عاشورا خواندنش که یادآور توحید و تولی و تبری است برای نسل های آینده، آیا یک چنین شخصیتی قابل تکرار هست یا نه؟
 
اولاً باید اعتراف بکنم که حضور بنده آن سالها در درس ایشان هیچ دلیلی بر اینکه بنده لیاقت استفاده از ایشان را داشتم نیست و خیلی متأسفم و باید اعتراف بکنم که علی رغم اینکه بیش از پانزده سال من مرتب در درس ایشان شرکت می کردم در امور معنوی و اینها لیاقت استفاده از بهره های معنوی ایشان را نداشتم، در حد همین چیزهایی که شنیدم و نمونه هایش را برایتان نقل کردم در همین حدها بود والا من اگر لیاقت داشتم در ظرف این پانزده سال اقلاً یک تکانی خورده بودم یک قدمی برداشته بودم که متأسفانه روز به روز بر گناهانم افزوده شده و بارم سنگین شده؛ اما نسبت به معرفت مقام ایشان حقیقت این است که دهان بنده کوچک تر از این است که راجع به چنین شخصیتهایی اظهار نظر بکنم که اینها در چه مقامی هستند و کسی مثل آنها هست یا نیست، آنچه من به طور کلی از آموزه های امثال مرحوم آیت الله بهجت و منابع فرمایشات شان (آیات و روایات) استفاده کردم این است که در هیچ حالی ما حق نداریم ناامید بشویم از وجود بندگان خاص خدا و خدا ذخائری دارد در میان بندگانش که همه را معرفی نمی کند، اولیاء خدا مستور هستند، گاهی مسائلی اقتضاء می کند که بعضی هایشان شناخته بشوند به اندازه ای که مردم لیاقت استفاده دارند. 
 
شاید اساتید مرحوم آقای بهجت وکسانی که اساتید ایشان را دیده بودند فکر می کردند بعضی از اساتید کسی مثل آنها پیدا نخواهد شد، ما هم باور نمی کردیم که آقای بهجت چنین مقاماتی را دارند یعنی به عنوان یک بچه ای که آشنا شده بودیم و ایشان را به عنوان یک آدم متدیّن و متعبّد می دیدیم، اما معلوم شد ایشان مقاماتی دارند که به حسب حدس و گمان ما کمتر کسی به این مقامات نائل شده و خود اینکه آدم بتواند پنجاه سال این مقامات خودش را کتمان کند این چیزی شبیه معجزه است، جای این دارد که خیلی روی این تأمل بشود.
 
آنچه بعدها به طور یقین ثابت شد این است که ایشان از آغاز تکلیفش چیزهایی را داشته که ما بعد از هفتاد سال به آن نمی رسیم یعنی من بیش از شصت سال از تکلیفم می گذرد و همیشه هم دلم می خواسته که در این راه ها پیشرفتی بکنم اما به آنجایی که ایشان روز اول تکلیفش رسیده بوده نرسیدم، به فرض اینکه آخر عمرم برسم تازه شصت سال از ایشان عقبم و حالا این تازه چیزی است که به عقل من می رسد، اختلافات مراتب اولیای خدا چیزی نیست که به این سادگی ها قابل شناختن باشد، کی مقامش بالاتر است چقدر بالاتر هست اینها اثباتش خیلی آسان نیست.
 
ظهور کرامات و این چیزها خیلی دلیل نمی شود، عرض کردم تا چند سال اخیر چیزی از ایشان ظاهر نمی شد اما هیچ از مقامش کم نبود، خیلی مقامات عالی داشت ولی هیچ ظهوری نداشت و نمی گذاشت کسی متوجه بشود، شاید کسان دیگری هم باشند که خدا یک چنین تفضلاتی به آنها فرموده ما نمی شناسیم.
 
این که قضاوت بکنیم هیچ کس مثل ایشان نخواهد شد یا حتی الان هم وجود ندارد یک چنین ادعایی از دهان بنده خیلی بزرگ تر است ، ولی می شود گفت در بین کسانی که می شناسیم لااقل در این زمان کسی به پای ایشان نمی شناسیم و خیلی بعید می دانیم به این زودی ها کسی مثل ایشان پیدا بشود.
اما به ضرس قاطع آدم بگوید نخواهد شد و یا نیست، این یک ادعایی است که از امثال بنده برنمی آید، این کسان دیگری می خواهد که خودشان از این نمد کلاهی داشته باشند، مایی که پیاده ایم و از این دریا پایمان هم تر نشده حق نداریم در این مسائل اظهار نظر کنیم.
 
در رابطه با حفظ مسأله شریعت شما اشاره ای داشتید یک جا هم ما مطالعه ای داشتیم که ایشان حتی در ارتباط با خانواده طلاب هم وقتی چیزی را می فرستادند ،آن شریعت را کاملاًمراعات می کردند کما اینکه در رابطه با شما در یک جایی که ایام مبارزه تشریف داشتید همسر خودشان را فرستادند. در این باره اگر توضیحی دارید بفرمایید.
 
بله حدس ما و شاید بیش از حدس، یقین که ایشان نه تنها واجبات و محرمات را و مستحبات و اینها را حتی المقدور رعایت می کردند آداب شرعی و اجتناب از مکروهات را هم از نظر دور نمی داشتند و شاید بشود گفت که موردی پیش نمی آمد که عملاً بشود مستحبی را بجا آورد جایش باشد و ایشان اقدام نکنند یا مکروهی را بشود از آن اجتناب کنند و ایشان اجتناب نکنند. 
نمونه های زیادی در طول سالهای زیاد اتفاق افتاده که من دیدم و همه اش یادم نیست ولی یک موردی که خیلی برای من جالب توجه بود همین نکته ای است که اشاره فرمودید. ما یک وقتی در جریانات بعضی مسائل و فعالیتهای سیاسی با دوستان تصمیم گرفته بودیم که یک مدتی متواری بشویم،از جمله آیت الله مشکینی مدتی به اردبیل تشریف بردند ، بعضی دوستان دیگر جاهای مختلف رفتند، بعضی ها هم زندانی بودند که به هر حال آن ارتباطهای پنهانی این اجتماع یا این هیئت کشف شد و بالاخره با توصیه بعضی کسانی که در خود زندان بودند ما بنا گذاشتیم که چندی در قم نباشیم. چند ماهی من به اطراف یزد و رفسنجان و آنجاها رفتم، آن وقت ها ما یک زندگی طلبگی ساده ای داشتیم و آنچنان هم نبود که اگر ما نباشیم، کسی رسیدگی به وضع خانواده مان بکند. بعد از چندی شاید پنج شش ماه گذشته بود از آن موقعیت، خانواده ما گفتند که یک روز همسر حضرت آیت الله بهجت منزل ما تشریف آوردند و یک کیسه برنج با مبلغی پول دادند به ما، و من تعجب کردم ایشان منزل ما را از کجا می دانستند و اینها وقتی می رفتند پشت سر ایشان نگاه کردم دیدم سر کوچه آقازاده شان ایستاده است. 
 
حاصل جمع این اطلاعات این شد که مرحوم آقای بهجت مبلغی پول و یک کیسه کوچک برنج که می شد حمل بکنند این را توسط آقازاده شان فرستاده بودند درب منزل ما ولی برای اینکه مرد با خانواده ما تماس پیدا نکند همسرشان را هم فرستاده بودند که وقتی می خواهند تحویل بدهند خانمشان تحویل داده باشند. و این برای من سؤال شده بود که چرا آقازاده شان این هدایا را نیاورده بود خانواده ما نتوانسته بودند این را تحلیل بکنند که این سرّش چه بود، همان یک بار هم همسر ایشان تشریف آورده بودند درب منزل ما، بعدها من متوجه شدم که یکی از مکروهات این است که وقتی مرد خانواده ای درمسافرت است ،کراهت دارد که مرد دیگری در آن منزل برود و با همسر او صحبت کند، یکی از مکروهات این است که اگر کاری هم دارد حتی المقدور مرد با آن خانمی که شوهرش نیست صحبت نکند و ایشان برای اینکه این کارمکروه انجام نگیرد، آقازاده و همسر شان را فرستاده بودند مخصوصاً که همسرشان منزل ما را هم بلد نبودند آقازاده شان آن امانت را حمل کرده وسر کوچه داده بود به مادر خود و خودش رفته بود سر کوچه ایستاده بود و خانم آورده بودند آن مبلغ را به همسر ما مرحمت کرده بودند.
 
آن وقت من متوجه شدم که ایشان وقتی می خواهد یک کمکی برای کسی بکند تمام آداب شرعی و مستحبات و مکروهاتش را هم رعایت می کند که مبادا یک مکروهی در این جریان انجام بگیرد، حالا اگر مکروهی هم بود برای ایشان مکروه نبود اما راضی نبودند حتی فرزند ایشان هم مبتلا به انجام مکروهی در این جریان شوند. اولیای خدا چقدر ظرافت در رفتارها را رعایت می کنند و این نکته های ظریف و آدابی که در شرع مقدس وارد شده و رعایتش باعث تقرّب های جهشی می شود چه ارزشی به کارها می بخشد. بله این مکتب آقای بهجت است یعنی مکتب اهل بیت (سلام الله علیهم اجمعین) با رعایت تمام احکام واجب و مستحب و ترک محرمات و مکروهات.
 
در پایان اگر نکته خاصی دارید بفرمایید. 
بنده چیز خاصی به نظرم نمی رسد عرض بکنم آنهایی هم که گفتم اتلاف وقتی بود برای شما یا کسان دیگری که بشنوند ولی اگر بنا باشد توصیه بکنم به همان چیزی توصیه می کنم که آقای بهجت به ما یاد دادند و آن توسل به اولیای خدا و در اینجا مخصوصاً برای ما قمی ها و ساکنین قم توسل به بارگاه حضرت معصومه(س) که ولی نعمت همه ما هستند و برکاتشان شامل حال همه شیعیان می شود و در درجه اول ما مسئولیت بیشتری برای شکرگزاری این نعمت و استفاده از این برکات و خدا محبت ما را نسبت به این خانواده و نسبت به شخص حضرت معصومه(س) بیشتر کند و ما را مشمول عنایاتشان قرار بدهد.

انتقاد آیت الله مصباح ازکسانی که مقابل فتنه جدیدسکوت کرده اند
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبرگان رهبری ، آیت الله مصباح یزدی ، سپاه پاسداران
تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعاً حساسیت نشان می‌دهند اما غالباً با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد.
عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: هدف تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است، بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود.

به گزارش جهان به نقل از  فارس، آیت‌الله مصباح‌یزدی رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با سردار رحیم صفوی و جمعی از سرداران سپاه پاسداران، درباره نگرش اسلام نسبت به جهان گفت:‌ هر چه سطح کمال افراد و اجتماع بالاتر رود، امتحانات سنگین‌تر و پیچیده‌تر می‌شود و سختی امتحان دلیل رشد جامعه است تا پاداش بالاتری به دست آید.

آیت‌الله مصباح‌یزدی دو اصل کلی مرتبط با جامعه اسلامی را مورد توجه قرار داده و تصریح کرد: باورها، اعتقادات و بینش‌های ما نسبت به خود، جامعه و جهان هستی و هم‌چنین گرایش‌ها، از عواملی است که باید مراقب آنها بود و محتاطانه عمل کرد و از باورهای غلط و گرایش‌های انحرافی که انسان را از اهداف اصیل دور و سرگرم لذت‌های زودگذر می‌کنند، پرهیز کرد.

عضو مجلس خبرگان رهبری اضافه کرد: در مقابل این فتنه‌های پیچیده، بسیاری از افراد زیرک و با فراست هم فریب می‌خورند و باید برای نجات از این فتنه‌ها به فضل الهی و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام امید داشت.

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد: استفاده از همین تجربیات اخیر هم، نیاز به تدبر و عبرت‌گیری دارد چراکه هر گاه مردم احساس مسئولیت را رها کردند و خود را نسبت به حوادث بی‌تفاوت نشان دادند، شیطان بر آن‌ها مسلط می‌شود بنابراین باید خیلی هشیار باشیم، حساسیت نشان داده، وظیفه خود را به درستی انجام دهیم.

* برخی گمان می‌کنند مبارزه با انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد:‌ از طرف دیگر شیطان با این تجربیات طولانی که از فریب انسان‌های مختلف به دست آورده، می‌داند از کجا شروع کند. او از نقطه‌ای بسیار کم‌رنگ شروع می‌کند و تدریجا پیش می‌رود به طوری که حساسیتی ایجاد نشود و بعضی‌ها هم به خاطر صداقت و صفا و اندکی سادگی، حساسیتی نشان نمی‌دهند یا توجیه می‌کنند و یا گمان می‌کنند که مبارزه با این انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد.

آیت‌الله مصباح‌یزدی افزود: بعضی‌ها نسبت به خطر اطلاع دارند ولی آن را ساده می‌انگارند و مسامحه می‌کنند، بعضی هم که عمق خطر را بیشتر درک می‌کنند ‌به خاطر تعلق به گروه خاص، واکنش به خطر را به مصلحت گروه خود نمی‌بینند و عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.

وی در ادامه گفت: ‌تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعاً حساسیت نشان می‌دهند اما غالباً با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد:‌ ما باید به این هشدارها توجه کنیم، مخصوصاً اگر تجربه مثبتی نسبت به این هشدارها در گذشته وجود داشته باشد.

* شیطان تمام تجربیات و حیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند

آیت‌الله مصباح‌یزدی در ادامه سخنان خود اظهار داشت:‌ در چند سال اخیر، چنین احساسی پیش آمده که خطری پیچیده نسبت به اساس فکری جامعه در حال شکل‌گرفتن است و شیطان تمام تجربیات و حیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند.

وی به نقطه شروع این تفکر اشاره کرد و گفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که با بینش عمیق و درک خاص امام (ره) نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و مدیریت شایسته ایشان و همدلی و یکپارچگی ملت به‌وقوع پیوست، دشمنان کوشیدند نقش امام (ره) را در ایجاد این تحول عظیم اسلامی کمرنگ کنند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اضافه کرد:‌ ظهور یک رهبر دینی و نفوذ فوق‌العاده او در توده‌ مردم، ‌دشمنان را نسبت به روحانیت حساس کرد، بنابراین کوشیدند از این محبوبیت و نفوذ جلوگیری کنند و تفکر ضد روحانیت را در میان اقشار جامعه رواج دهند.

* استراتژی قطعی شیطان تضعیف مرتبه و قداست روحانیت شیعه است

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد: استراتژی قطعی شیطان این است که بتواند مرتبه و قداست روحانیت شیعه را تضعیف کند چون تنها راه تضعیف اقتدار اسلام و دور کردن جامعه از خداوند، تضعیف روحانیت است.

وی با اشاره به چند نمونه از این اقدامات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد:‌ قدم اول در القای این تفکر، سعی در کاستن از محبوبیت روحانیت با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف برخی روحانیان و حتی لغزش‌های ایشان در تکلم و پوشش و قدم دوم مطرح کردن اسلام منهای روحانیت بود.

عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین اظهار داشت: این استراتژی تمام نشده و امروز هم با الگو قرار دادن اروپا در کنار زدن کلیسا، تلاش می‌کنند تا روحانیت را مانع پیشرفت ایران جلوه دهند و با این ایده، درصدد کنار گذاشتن روحانیت و القای تفکر ضد روحانیت در جامعه هستند.

* برخی با القای اداره کشور توسط امام زمان (عج) ‌سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند

آیت‌الله مصباح‌یزدی یادآور شد:‌ امام خمینی (ره) ایران را برای اسلام می‌خواست، اما این گروه اسلام را فدای ایران می‌کنند.

وی در ادامه تأکید کرد:‌ کمال استادی این شیاطین در اینجا ظاهر می‌شود که با القای این فکر که امام زمان (عج) کشور را اداره می‌کند، سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند و نیاز به وجود ولی‌فقیه را زیر سؤال می‌برند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تصریح کرد: این طرز فکر به سمتی در حال حرکت است که می‌گوید ما با رابطه‌ای معنوی می‌توانیم خواسته امام زمان (عج) را به دست آوریم و کشور را بی‌واسطه و بدون نیاز به متخصصان اسلام‌شناس اداره کنیم.

* هدف تفکر انحرافی القای منحصر بودن تمام فعالیت‌ها به یک نفر برای رئیس‌جمهور شدنش است

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد:‌ هدف این تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها، طرح‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است و هر کاری که انجام داده‌ایم از او الهام گرفته‌ایم و بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود و کشور را اداره کند.

وی همچنین خاطرنشان کرد: این خطر بزرگی است که به نام اسلام، با استفاده از خون شهیدان و بعد از تحمل این همه سختی‌ها بگویند انتخاب شدن چنین کسی که نه شناخت درستی از اسلام دارد و نه سوابق روشنی در انقلاب، مرتبه‌ای از ظهور است، بدین ترتیب شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد شود.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در پایان تأکید کرد: اکنون اگر احتمال ضعیفی هم بدهیم که شیطان چنین نقشه‌ای کشیده است، باید حواسمان جمع باشد، احتیاط کنیم و نسبت به حوادث و فتنه‌ها حساسیت و عکس العمل مناسب انجام دهیم.

انتقاد آیت الله مصباح از کسانی که در مقابل فتنه جدید سکوت کرده اند
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سیاسی ، جریان انحرافی

تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعاً حساسیت نشان می‌دهند اما غالباً با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد./ این طرز فکر به سمتی در حال حرکت است که می‌گوید ما با رابطه‌ای معنوی می‌توانیم خواسته امام زمان (عج) را به دست آوریم ./ هدف تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده.

 

شفاف : تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعاً حساسیت نشان می‌دهند اما غالباً با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد.

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: هدف تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است، بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود.

به گزارش  فارس، آیت‌الله مصباح‌یزدی رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با سردار رحیم صفوی و جمعی از سرداران سپاه پاسداران، درباره نگرش اسلام نسبت به جهان گفت:‌ هر چه سطح کمال افراد و اجتماع بالاتر رود، امتحانات سنگین‌تر و پیچیده‌تر می‌شود و سختی امتحان دلیل رشد جامعه است تا پاداش بالاتری به دست آید.

آیت‌الله مصباح‌یزدی دو اصل کلی مرتبط با جامعه اسلامی را مورد توجه قرار داده و تصریح کرد: باورها، اعتقادات و بینش‌های ما نسبت به خود، جامعه و جهان هستی و هم‌چنین گرایش‌ها، از عواملی است که باید مراقب آنها بود و محتاطانه عمل کرد و از باورهای غلط و گرایش‌های انحرافی که انسان را از اهداف اصیل دور و سرگرم لذت‌های زودگذر می‌کنند، پرهیز کرد.

عضو مجلس خبرگان رهبری اضافه کرد: در مقابل این فتنه‌های پیچیده، بسیاری از افراد زیرک و با فراست هم فریب می‌خورند و باید برای نجات از این فتنه‌ها به فضل الهی و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام امید داشت.

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد: استفاده از همین تجربیات اخیر هم، نیاز به تدبر و عبرت‌گیری دارد چراکه هر گاه مردم احساس مسئولیت را رها کردند و خود را نسبت به حوادث بی‌تفاوت نشان دادند، شیطان بر آن‌ها مسلط می‌شود بنابراین باید خیلی هشیار باشیم، حساسیت نشان داده، وظیفه خود را به درستی انجام دهیم.

* برخی گمان می‌کنند مبارزه با انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد:‌ از طرف دیگر شیطان با این تجربیات طولانی که از فریب انسان‌های مختلف به دست آورده، می‌داند از کجا شروع کند. او از نقطه‌ای بسیار کم‌رنگ شروع می‌کند و تدریجا پیش می‌رود به طوری که حساسیتی ایجاد نشود و بعضی‌ها هم به خاطر صداقت و صفا و اندکی سادگی، حساسیتی نشان نمی‌دهند یا توجیه می‌کنند و یا گمان می‌کنند که مبارزه با این انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد.

آیت‌الله مصباح‌یزدی افزود: بعضی‌ها نسبت به خطر اطلاع دارند ولی آن را ساده می‌انگارند و مسامحه می‌کنند، بعضی هم که عمق خطر را بیشتر درک می‌کنند ‌به خاطر تعلق به گروه خاص، واکنش به خطر را به مصلحت گروه خود نمی‌بینند و عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.

وی در ادامه گفت: ‌تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعاً حساسیت نشان می‌دهند اما غالباً با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد:‌ ما باید به این هشدارها توجه کنیم، مخصوصاً اگر تجربه مثبتی نسبت به این هشدارها در گذشته وجود داشته باشد.

* شیطان تمام تجربیات و حیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند

آیت‌الله مصباح‌یزدی در ادامه سخنان خود اظهار داشت:‌ در چند سال اخیر، چنین احساسی پیش آمده که خطری پیچیده نسبت به اساس فکری جامعه در حال شکل‌گرفتن است و شیطان تمام تجربیات و حیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند.

وی به نقطه شروع این تفکر اشاره کرد و گفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که با بینش عمیق و درک خاص امام (ره) نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و مدیریت شایسته ایشان و همدلی و یکپارچگی ملت به‌وقوع پیوست، دشمنان کوشیدند نقش امام (ره) را در ایجاد این تحول عظیم اسلامی کمرنگ کنند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اضافه کرد:‌ ظهور یک رهبر دینی و نفوذ فوق‌العاده او در توده‌ مردم، ‌دشمنان را نسبت به روحانیت حساس کرد، بنابراین کوشیدند از این محبوبیت و نفوذ جلوگیری کنند و تفکر ضد روحانیت را در میان اقشار جامعه رواج دهند.

* استراتژی قطعی شیطان تضعیف مرتبه و قداست روحانیت شیعه است

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد: استراتژی قطعی شیطان این است که بتواند مرتبه و قداست روحانیت شیعه را تضعیف کند چون تنها راه تضعیف اقتدار اسلام و دور کردن جامعه از خداوند، تضعیف روحانیت است.

وی با اشاره به چند نمونه از این اقدامات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد:‌ قدم اول در القای این تفکر، سعی در کاستن از محبوبیت روحانیت با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف برخی روحانیان و حتی لغزش‌های ایشان در تکلم و پوشش و قدم دوم مطرح کردن اسلام منهای روحانیت بود.

عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین اظهار داشت: این استراتژی تمام نشده و امروز هم با الگو قرار دادن اروپا در کنار زدن کلیسا، تلاش می‌کنند تا روحانیت را مانع پیشرفت ایران جلوه دهند و با این ایده، درصدد کنار گذاشتن روحانیت و القای تفکر ضد روحانیت در جامعه هستند.

* برخی با القای اداره کشور توسط امام زمان (عج) ‌سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند

آیت‌الله مصباح‌یزدی یادآور شد:‌ امام خمینی (ره) ایران را برای اسلام می‌خواست، اما این گروه اسلام را فدای ایران می‌کنند.

وی در ادامه تأکید کرد:‌ کمال استادی این شیاطین در اینجا ظاهر می‌شود که با القای این فکر که امام زمان (عج) کشور را اداره می‌کند، سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند و نیاز به وجود ولی‌فقیه را زیر سؤال می‌برند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تصریح کرد: این طرز فکر به سمتی در حال حرکت است که می‌گوید ما با رابطه‌ای معنوی می‌توانیم خواسته امام زمان (عج) را به دست آوریم و کشور را بی‌واسطه و بدون نیاز به متخصصان اسلام‌شناس اداره کنیم.

* هدف تفکر انحرافی القای منحصر بودن تمام فعالیت‌ها به یک نفر برای رئیس‌جمهور شدنش است

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد:‌ هدف این تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها، طرح‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است و هر کاری که انجام داده‌ایم از او الهام گرفته‌ایم و بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود و کشور را اداره کند.

وی همچنین خاطرنشان کرد: این خطر بزرگی است که به نام اسلام، با استفاده از خون شهیدان و بعد از تحمل این همه سختی‌ها بگویند انتخاب شدن چنین کسی که نه شناخت درستی از اسلام دارد و نه سوابق روشنی در انقلاب، مرتبه‌ای از ظهور است، بدین ترتیب شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد شود.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در پایان تأکید کرد: اکنون اگر احتمال ضعیفی هم بدهیم که شیطان چنین نقشه‌ای کشیده است، باید حواسمان جمع باشد، احتیاط کنیم و نسبت به حوادث و فتنه‌ها حساسیت و عکس العمل مناسب انجام دهیم.

هشدار مهم آیت‌الله مصباح نسبت به ظهور یک علی محمد باب دیگر
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، جمعیت موتلفه اسلامی ، سخنرانی

درست است که در ابتدا این سخن برای ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقیه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولی وقتی به آن فکر می‌کنیم، می‌توانیم به آینده خطرناک این سخن پی ببریم...‌ ما وظیفه داریم در مرحله نخست، فردی که شیفته این شخص شده است را متوجه اشتباهاتش کنیم و در مرحله بعد خواص فریب‌خورده را نیز نجات دهیم / اگر این تفکر در جامعه رواج یابد و کسی که این تفکر را رواج می‌دهد، قدرت در اختیار داشته باشد و به احتمال 99درصد کمک‌های خارجی نیز ضمیمه آن شود، چه شرایطی در جامعه به وجود می‌آید؟

برای چندمین بار طی دو هفته گذشته آیت الله مصباح یزدی عضو مجلس خبرگان رهبری نسبت به برخی فرقه های انحرافی و ظهور آنها در عرصه های سیاسی هشدار داد .

به گزارش شفاف  عضو خبرگان رهبری با هشدار نسبت به خطر رواج بابیت جدیدی در کشور، گفت: مراقب باشیم ثمره خون شهداء و مقاومت‌‌ها در برابر دشمنان به پیدایش سید علی محمد باب جدیدی منجر نشود!


 سید علی محمد باب یک طلبه کم سواد بود که ابتدا مدعی ارتباط با امام زمان شد و سپس به تدریج ادعای قائمیت، نبوت و دست آخر الوهیت کرد و فرقه بابیت و بهاییت توسط او و پیروانش در زمان قاجار اختراع شد.

آیت‌الله مصباح یزدی،‌ پیش از ظهر امروز در دیدار اعضای حزب مؤتلفه اسلامی با اشاره به رواج انحراف فکری جدیدی در جامعه و مطرح شدن تعابیری چون «امام زمان(عج) خود جامعه را اداره می‌کند»،‌ تصریح کرد: درست است که در ابتدا این سخن برای ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقیه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولی وقتی به آن فکر می‌کنیم، می‌توانیم به آینده خطرناک این سخن پی ببریم.

به گزارش مرکز خبر حوزه رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) ادامه داد: این سخن به این معنی است که اگر خود ولی عصر(عج) جامعه را اداره می‌کنند،‌ نیازی به واسطه و نائب نیست!

ایشان با ابراز نگرانی از رواج چنین تفکری در جامعه، اظهار داشت: ‌اگر این تفکر در جامعه رواج یابد و کسی که این تفکر را رواج می‌دهد، قدرت در اختیار داشته باشد و به احتمال 99درصد کمک‌های خارجی نیز ضمیمه آن شود، چه شرایطی در جامعه به وجود می‌آید؟

آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: اگر این جریان ادامه یابد و یک روز دیدیم که سید علی محمد باب دیگری به دست خودمان و با ثمره خون شهیدان و مقاومت‌های فراوان به وجود آمده است،‌تعجب نکنیم.

وی افزود: حال اگر کسی ریاست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نیز در اختیار او قرار گیرد و چه بسا رییس جمهور هم بگوید؛ هر چه دارم از او بوده است! چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد؟

آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به مخالفت‌های صورت گرفته با چنین تفکراتی پیش از انقلاب، اظهار داشت:‌ امروز یک مقام رسمی کشور، بیاید و مطرح کند که دیگر دوران تعریف از اسلام و شعار اسلامی گذشته است، پلورالیسمی می‌باشد که در گذشته سایه آن را نیز با تیر می‌زدیم.

ایشان با تأکید بر این که در این جریان، آهسته آهسته شعارهای اسلامی کم‌رنگ می‌شود،‌ بیان داشت: در چنین شرایطی ارزش‌های اسلامی جای خود را به ارزش‌های فردی و نام اسلام جای خود را به ایران می‌دهد؛ هرچند هم بگویند ایشان منظورشان فلان بوده و شفاف هستند.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ارتباط و دیدار با برخی شخصیت‌های بین‌المللی که حتی مقامات بالای کشور نیز تا کنون با آنان ملاقات را بابی دیگر معرفی کرد و گفت: قرائن حاکی از سفر‌های این شخص به سراسر جهان از شرق تا غرب و ملاقات با بالاترین شخصیت‌ها است که در هیچ جا انعکاس نمی‌یابد،‌ تا آنجا که رییس جمهور رسماً وزیر خارجه را کنار می‌گذارد و می‌‌گوید؛ سیاست خارجه من را باید ایشان اداره کنند.

ایشان تأکید کرد: البته با عنایت خداوند و هوشیاری مقام معظم رهبری و بیداری مردم، این واقع نمی‌گردد، ولی دلیل هم ندارد که ما سکوت کنیم و به وظیفه خود عمل نکنیم.

آیت‌الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به خدمات دولت نهم و دهم و تأییدات رهبری از این دولت، اظهار داشت: آنچه باعث روی کار آمدن این دولت شد، شعارهایی بود که در سی سال پس از انقلاب مطرح می‌شد و مردم که از فراموش شدن آنها آسیب‌های فراوانی را متحمل شده بودند، به آنها دل بستند؛ البته کارهای عظیمی هم صورت گرفت و مقام معظم رهبری نیز این دولت را تأیید کردند.

ایشان با بیان این که این مسائل دلیل مطلق بودن نمی‌شود، اظهار داشت: در  کنار این خدمات،‌ آهسته آهسته سخنانی مطرح شد که قضاوت‌های فراوانی در این باره صورت گرفت، ولی بعد‌ها مسائلی ظاهر شد که قابل توجیه منطق،‌ برهان و شرع نبود.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)با تأکید بر این که برخی اقدامات اخیر، حتی با اقتضای سیاسی نیز سازگار نبود،‌ خاطرنشان کرد: این که به گونه‌ای رفتار شود که رهبری، مراجع، علما و مردم متدین را از خود ناراضی نمود و کاری کرد که صمیمی‌ترین دوستان نیز با او به مخالفت بپردازند، توجیهی ندارد.

ایشان در پایان تصریح کرد: ‌در این میان ما وظیفه داریم در مرحله نخست، فردی که شیفته این شخص شده است را متوجه اشتباهاتش کنیم و در مرحله بعد خواص فریب‌خورده را نیز نجات دهیم.


گزارش رجانیوز از اولین گردهمایی قرارگاه عمار در حضور آیت‌الله مصباح:
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، حجت الاسلام پناهیان ، حجت الاسلام مهدی طائب ، دکتر حسن عباسی
قرارگاه عمار؛ اتاق فکر فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

روز پنجشنبه سالن اجتماعات موسسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی(ره) در قم میزبان جمع زیادی از فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه انقلاب اسلامی از سراسر کشور بود که به همت قرارگاه فرهنگی عمار (مرکزی راهبردی جبهه اهل ولاء) در اولین گردهمایی فراگیر این قرارگاه گرد هم آمده بودند.

به گزارش رجانیوز، چهره‎های آَشنای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که وجه مشترک همه آنها عملکرد روشنگرانه در ماجرای فتنه‎های اخیر در جامعه بود، در اولین گردهمایی فراگیر قرارگاه عمار در شهر مقدس قم گرد هم آمدند، تا با برگزاری اولین جلسه فراگیر این مجموعه، به صورت رسمی حضور خود را در عرصه سیاسی و فرهنگی کشور اعلام کنند.
 
در این گردهمایی که اولین گردهمایی فراگیر این مجموعه پس از تشکیل شورای مرکزی قرارگاه عمار به شمار می‎رود، تعداد زیادی از فعالان سیاسی و فرهنگی کشور از جمله حجت الاسلام رجبی، حجت الاسلام طائب، حجت الاسلام پناهیان، حجت الاسلام ماندگاری، حجت الاسلام رسایی، حجت الاسلام روانبخش، دکتر کوچک زاده، دکتر علی اصغر زارعی، سردار سعید قاسمی، وحید جلیلی، حسن عباسی، محمد علی رامین، سعید حدادیان، حسین سازور، حسین الله کرم،  وحید یامین‎پور، میثم نیلی، جعفر فرجی، فرزاد جمشیدی و شمار زیادی از چهره‎های سرشناس و موثرین فرهنگی ـ سیاسی جبهه انقلاب فرهنگی حضور داشتند.
 
قرارگاه فرهنگی عمار (مرکزی راهبردی جبهه اهل ولاء) که سال گذشته با همت جمعی از فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه انقلاب اسلامی تشکیل شده بود پس از بحث و بررسی‎ها حجج اسلام پناهیان، مهدی طائب، محمدمهدی ماندگاری، علی ثمری، حمید رسایی، روانبخش و آقایان سعید قاسمی، وحید جلیلی، مهدی کوچک‌زاده، نادر طالب‌زاده ،حاج حسین یکتا ، حسن عباسی، سعید حدادیان ، حسین الله‌کرم، حسین روشن را به عنوان اعضای شورای مرکزی این قرارگاه انتخاب کرد.
 
 
آیت‌الله مصباح یزدی: فتنه نتیجه امتزاج هواپرستی و شناخت بدعت‎گونه از دین است 
 
آیت‌الله مصباح در بیانات مهم خود در جمع اعضای قرارگاه عمار، با انتقاد از کسانی که برای شناخت دین بیراهه را بر می گزینند، گریزی به مسائل داخلی کشور زد و تصریح کرد: ما باید با هر کس که می خواهیم همکاری کنیم، توجه داشته باشیم که صبغه غالب او حق باشد، نه اینکه انتظار داشته باشیم هیچ اشتباهی نکند، باید مجموعه عوامل شخصیتی او را بررسی کنیم و ببینیم عناصر غالب در او حق بوده یا باطل؟ اهدافی که دارد چه اندازه با اهداف ما همخوانی دارد.
 
وی اظهار داشت: اگر دیدیم غالب اهداف، شیطانی و باطل است باید او را کنار گذاشت، اما اگر کسی 98 درصد عناصر در او عناصر سالم باشد و البته چند عنصر باطل نیز داشته باشد و بخواهیم او را به خاطر این مساله کنار بگذاریم که چه کسی می ماند و با چه کسی می خواهیم زندگی کنیم.
 
وی افزود: در مرحله بعد باید حمایت از این شخصیت و فرد را مطلق نکنیم چراکه ممکن است همان عناصر محدود باطل ظهور کند، باید بگوییم تا مادامی که در صراط مستقیم و پیرو اسلام ناب محمدی است، کار او درست است.
 
تاکید بر ضرورت مراجعه به کارشناسان و متخصصان امر دین برای شناخت صحیح دین، تجلیل از هدایت ها و شخصیت کم نظیر مقام معظم رهبری، بررسی علل و عوامل وقوع انحراف و فتنه در افراد و راه های مقابله با آن، تاکید بر جنبه اسلامیت در همه فعالیت های کشور از دیگر بخش های سخنرانی آیت الله مصباح یزدی بود. 
 
طائب: آسیب حکومت پیامبر(ص)، کمبود نیروی تربیت شده بود
 
در این گردهمایی که با اجرای وحید یامین پور مجری برنامه دیروز، امروز، فردا برگزار می‎شد،حجت الاسلام طائب رئیس شواری مرکزی قرارگاه، به عنوان اولین سخنران برنامه، با اشاره به تاریخ صدر اسلام و حکومت پیامبر اکرم(ص) سخنان خود را با این سوال آغاز کرد که آیا می‎توان حکومت نبی اکرم را آسیب شناسی کرد.
 
وی با یادآوری ارکان غیر معصوم حکومت پیامبر پاسخ این پرسش را مثبت ارزیابی کرد و ادامه داد: اینکه پس از رحلت پیامبر(ص)، جانشینی ایشان برخلاف توصیه حضرت به اشخاص دیگری رسید، نشان از وجود آسیب در حکومت تاسیسی از سوی رسول اکرم است.
 
وی علت بروز این آسیب را اندک بودن یاران و تربیت یافتگان حضرت به علت گستردگی حرکت تبلیغی پیامبر و کمبود نفرات نسبت به این حرکت قلمداد کرد و با یادآوری دوره دعوت مخفیانه، ماجرای شعب ابی طالب و سپس هجرت به مدینه، حتی اوضاع مدینه را نیز به دلیل پی در پی بودن جنگ‎ها و مسائل معیشتی نه چندان مناسب آن، کمبود تربیت نیرو متناسب با حرکت پیامبر عنوان کرد.
 
وی برقراری شرایط ظهور حضرت حجت را منوط به تربیت نیروهایی متناسب با حرکت حضرت دانست و از لوازم حرکت صحیح در حوادث اتفاقات آخرزمان را متشکل شدن مومنین عنوان کرد.
 
طائب در بخش پایانی سخنان خود با یادآوری برخی از وقایع اخیر، با اشاره به قسم رئیس جمهور در هنگام تحویل گرفتن مسئولیت، وقایع اخیر را مغایر با قسم یاد شده مبنی بر پایبندی رئیس جمهور به قانون اساسی عنوان کرد.
 
پناهیان: قرارگاه عمار یک مؤسسه راهبردی و اتاق فکر است که اعضای آن عمارگونه عمل می کنند
 
در ادامه این برنامه، حجت الاسلام علیرضا پناهیان نائب رئیس قرارگاه عمار، در سخنانی به بیان گزارشی از اهداف، برنامه ها و ماموریت‎های این قرارگاه پرداخت. پناهیان با تاکید بر اینکه ما به کار گروهی برای حفظ انقلاب معتقدیم، گفت: ما نظام مقدس اسلامی را چیزی جز ولایت و ولایتمداری نمی بینیم.
 
وی تاکید کرد: قرارگاه عمار یک مؤسسه راهبردی و اتاق فکر است که اعضای آن عمارگونه عمل می کنند. ما در این مؤسسه جوانگرایی را مدنظر خواهیم داشت.
 
پناهیان در مورد ورود قرارگاه به مسائل سیاسی نیز گفت:  ما حزب نیستیم ولی در سیاست و امور سیاسی تاثیرگذار خواهیم بود. وی  با بیان اینکه ما به فعالیت های گروهی برای حفظ انقلاب اسلامی معتقدیم تاکید کرد: ما در قرارگاه عمار به دنبال منافع شخصی و گروهی نیستیم و به اهداف و مصالح و منافع نظام اسلامی توجه می کنیم.
 
نایب رییس قرارگاه عمار در ادامه با بیان اینکه ما نظام را چیزی جز ولایت و ولایتمداری نمی بینیم تصریح کرد: امیدواریم با فعالیت ها و اقداماتی که انجام می دهیم یک شبکه عظیم اجتماعی برای دفاع از نظام اسلامی و ولایت فقیه در سراسر کشور تشکیل دهیم.
 
حسن عباسی: بیداری اسلامی در منطقه فرصتی استثنایی برای نابودی هژمونی امریکاست
 
در ادامه این گردهمایی، حسن عباسی در سخنانی با عنوان "موج چهارم در 2012" به بررسی ابعاد حرکت بیداری اسلامی در منطقه و فرصت‎ها و شرایط موجود برای بهره برداری انقلاب اسلامی از این شرایط در راستای ناکامی پروژه 2012 غرب پرداخت.
 
رییس مؤسسه بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز، با یدآوری ورشکستگی آمریکا در جهان، گفت: آمریکا برای ایجاد نظم نوین جهانی به دنبال ایجاد یک جنگ جهانی است.
 
عضو شورای مرکزی قرارگاه عمار ادامه داد: آمریکا با توجه به ورشکستگی که پیدا کرده برای ایجاد نظم نوین جهانی به دنبال ایجاد یک جنگ جهانی است، چرا که همه چیز از کنترل آنها خارج شده است.
 
عباسی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نقش امام راحل در موج بیداری و اسلام خواهی ملت های آزاده جهان تصریح کرد: پرچم بیداری اسلامی در دست امام راحل و ملت ایران نیز در این عرصه پیشگام و پیشتاز بوده اند.
 
وی با اشاره به شرایط کنونی منطقه این شرایط را از طرفی نشانه فروپاشی هژمونی امریکا از و سوی دیگر بهترین شرایط برای تحقق موج چهارم انقلاب اسلامی در کشورهای اروپایی و شکست پروژه 2012 امریکا عنوان کرد.
 
در ادامه این مراسم نیز جمعی از اعضای شورای مرکزی قرارگاه عمار با حضور در جایگاه، به تشریح ساختار تشکیلاتی این قرار گاه و پاسخ به پرسش‎‎های حاضرین در جلسه پرداختند.
 
پس از پایان بخش اول همایش که با مداحی حاج حسین سازور و عزاداری حاضرین در مجلس به مناسبت شهادت زهرای مرضیه سلام الله علیها صورت گرفت، آیت الله مصباح یزدی، به عنوان سخنران اصلی این همایش، سخنانی را در جمع اعضای قرار گاه فرهنگی عمار بیان کرد.

متن کامل سخنرانی امروز آیت‌الله مصباح یزدی:
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، شهید مطهری
اگر مطهری زنده بود در مقابل جریان انحرافی می ایستاد/ مطرح کردن ایران در برابر اسلام خیانتی بزرگ است

رجانیوز- "آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی" از اساتید حوزه علمیه قم و مدیر موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) صبح امروز در همایش تجلیل از مربیان و اساتید حوزه آموزش سپاه پاسداران که به مناسبت 12 اردیبهشت سالروز شهادت شهید مطهری در محل نمایندگی ولی فقیه در سپاه برگزار شد، به سخنرانی پرداختند. آیت‌الله مصباح در سخنان خود با اشاره به برخی جریانات انحرافی در عرصه سیاسی کشور که به دنبال ارائه یک تلقی نادرست از ولایت فقیه هستند، مقابله با اینگونه انحرافات را منش و روش شهید مطهری عنوان کردند و همراهی با این جریان را خیانت بزرگ در حق انقلاب، امام و شهدا نامیدند.متن کامل سخنان آیت‌الله مصباح یزدی در این مراسم به این شرح است:


پیش از انقلاب در ادبیات کشور عناوینی وجود داشت که درون مایه تبیین این دیدگاه بود که می‌گفت عرصه سیاسی و عرصه دینی از هم جداست؛ یعنی دین باید از سیاست مستقل باشد. در آن زمان اینگونه تبلیغ کرده بودند که اگر یک روحانی سیاسی بود و فعالیت سیاسی داشت، حتما در زمینه اجتماعی مقبولیت ندارد و یا مقبولیتش در حد بسیار اندکی است. در واقع فعالیت سیاسی برای علمای دینی باعث می‌شد تا از ارزش اجتماعی آنان کاسته شود. الحمدالله پس از انقلاب اسلامی و حضور اندیشمندانی مانند شهید استاد مطهری، این اندیشه رایج در آن زمان تغییر کرد و هم اکنون همه علما و بزرگان و حتی اکثریت مردم ما بر این باور هستند که سیاست از دیانت جدا نیست و این دو مقوله باهم و در کنار هم هستند. البته به هر حال اندکی از رسوبات آن تفکر منحرف سابق که قائل به تفکیک دین از سیاست بود هنوز باقی مانده است و برخی مواقع مسائلی را مطرح می‌کند.

اصولگرایی یک مفهوم دینی است، نه سیاسی

مثلا همین کلمه اصولگرا که هم اکنون در ادبیات سیاسی کشور ما رایج است. باید دید منظور از این اصولگرا، یک مفهوم دینی است یا یک مفهوم سیاسی؟ متاسفانه دیده می‌شود که برخی منصوبین به اصولگرایی طعنه می‌زنند که اصولگرایی یعنی یک شعار سیاسی و این مفهوم را داری مبنایی سیاسی می‌دانند؛ مانند شعار یک حزب. این ادعا درحالی مطرح می‌شود که اساسا خاصیت ادبیات سیاسی، تغییر در مرور زمان است اما مفاهیم دینی اینگونه نیستند. نباید با اندیشه‌هایی که از معارف دینی و الهی استخراج شده‌اند، همانگونه که با شعارهای سیاسی برخورد می‌شود، رفتار کرد. با مفاهیم دینی که نمی‌توان مانند شعارهای سیاسی، بازی کرد.

حالا می‌رسیم به مفهوم ولایت‌فقیه که بر پیشانی حکومت اسلامی نقش بسته است و باید بررسی کنیم که این مفهوم، یک مفهوم دینی است یا یک مفهوم و شعار سیاسی؟ معارف دینی ما معتقد است و اینگونه تبیین کرده که ولایت فقیه یک مفهوم و محتوای دینی است و نه سیاسی و چون اساس آن بر مبنای دین است، به طور ویژه قابل احترام است اما متاسفانه ما شاهد هستیم که برخی افراد با این شعار دینی، معامله سیاسی می‌کنند. این افراد معتقدند که این مساله یک شعاری بوده است در ابتدای انقلاب که اکثریت مردم به آن رای دادند و صرفا به عنوان یک شعار سیاسی پذیرفته شده است. اما آیا تلقی ما از ولایت فقیه هم اینگونه است که یک شعار سیاسی است که از سوی مردم به آن رای داده شده؟ مثل مرگ بر آمریکا؟ نخیر؛ اینگونه نیست. شعار سیاسی اگر شکست بخورد، اتفاقی نمی‌افتد؛ نهایتا یک حزب می‌رود و یک حزب دیگر جایگزین آن می‌شود اما وقتی موضوع یک مفهوم دینی باشد؛ دیگر باید توجه داشت که اعتبار آن به رای مردم نیست. برای بررسی بهتر، لازم است یک مثالی بزنم. اسلام یعنی تسلیم بودن در برابر خدای متعال. اساسا علت نکوهش یهود و نصارا در قرآن کریم، تسلیم بودن آنان در برابر غیر خدا است که عامل انحراف آنان شده است؛ در واقع این گروه‌ها بت پرست یا کافر نبودند، بلکه تسلیم  غیر از خدا شدند و این گناه بزرگی است. چرا که تنها سخنی که باید پذیرفته شود و در برابر آن تسلیم بود، سخن خداوند است. او هم ربوبیت تکوینی دارد و هم ربوبیت تشریعی؛ یعنی بر ما امر و نهی می‌کند. اگر هم از کسی غیر از خداوند اطاعت می‌شود، در طول اطاعت از خداست؛ یعنی چون خدا گفته از او اطاعت کنید، ما اطاعت می‌کنیم. مثلا اطاعت از پدر و مادر که در قرآن کریم آمده اول از خدا اطاعت کنید و سپس از والدین؛ این اطاعت در عرض خدا نیست. بلکه در طول خداست و چون خدا این اطاعت را واجب کرده، ما هم اطاعت می‌کنیم. اطاعت از پیامبران و انبیا الهی هم همینگونه است. این به معنای آن نیست که خدا و پیامبران را به طور جداگانه اطاعت می‌کنیم؛ بلکه منبع اطاعت از خداست و پیامبران هم به دلیل امر الهی به مردم، مطاع و قابل اطاعت هستند. این مساله درباره اولی‌الامر هم صدق می‌کند و اطاعت از آن در طول اطاعت از خداست. پس از اولی‌الامر هم اطاعت از ولی فقیه است که در طول اطاعت از امام است که در طول اطاعت از پیامبر است که در طول اطاعت از خداست. این سلسله اطاعت، یک منبع دارد و ان هم خداوند متعال است. منبع همه حکم‌ها و تشریع‌ها از خداوند است. پیامبر از خودش وضع دستور یا قانون که نمی‌کند؛ بلکه از جانب خدا این اجازه را پیدا کرده است. این بینش اگر باشد، باعث می‌شود اطاعت از ولی فقیه را یک مساله دینی ببینیم که ربطی به مسائل سیاسی ندارد. در واقع اینگونه نیست که – خداوند نیاورد آن روز را – اگر روزی علیه حکومت ما کودتا شد و تغییر کرد، ولایت فقیه از اعتبار بیفتد. این مساله نه تنها در زمان غیبت بلکه در زمان حضور امامان معصوم (ع) هم معتبر بوده است. امام صادق (ع) در زمانی که تحت فشار و محاصره شدید دشمنان بودند، تاکید کردند که وقتی مومنان دسترسی به ایشان ندارند، به فقیه عالم رجوع کنید که حکم او حکم ماست.

قانون اساسی اعتبارش را از امضای ولی فقیه می‌گیرد

این مساله اصلا ارتباطی به موضوعات سیاسی ندارد که اصلا در قانون اساسی هست یا نیست. مگر اطاعت از خدا حتما باید در قانون اساسی باشد تا ارزش و اعتبار پیدا کند؟! فرضا اگر روزی ولایت فقیه در قانون اساسی ما نبود؛ آیا آن وقت دیگر این امر اعتبار ندارد؟ اینگونه نیست. البته متاسفانه این تفکر در برخی از رئیس جمهورهای پیشین کشور ما وجود داشت که صراحتا می‌گفتند ما ولایت فقیه را قبول داریم چون در قانون اساسی است. یعنی اگر نبود یا برداشته شود، ما دیگر به آن اعتقاد نداریم! در حالی که اصلا اعتبار قانون اساسی به ولایت فقیه است نه برعکس. اگر امام (ره) قانون اساسی را امضا نمی‌کرد که فقط یک کاغذ معمولی و بی ارزش بود. برخی گمان می‌کنند که قانون اساسی در کنار قرآن یک منبع اعتبار است؛ در صورتی که اگر امضای ولی فقیه را نداشته باشد، هیچ ارزشی ندارد. اگر رئیس جمهور منتخب مردم توسط ولی فقیه "نصب" نشود، طاغوت است و مشروعیت ندارد. هر چقدر هم رای داشته باشد، باز هم اعتبار الهی و شرعی ندارد. البته یک زمانی مثلا انجمنی راه می‌افتد و رای گیری می‌شود تا یک رئیس انتخاب شود و مسائل اداری را انجام دهد، آن یک موضوع دوستانه است و ارتباطی به مشروعیت بخشی به آن فرد ندارد. مساله حکومت در حکومت اسلامی با سایر نقاط جهان متفاوت است. امام (ره) صراحتا فرمودند که اطاعت از دولت اسلامی شرعا واجب است. نمی‌گفتند که چون رای دادید، واجب است. رای مردم فقط جنبه عرفی و نهایتا اخلاقی ماجراست اما به آن مشروعیت نمی‌بخشد. این امضای نایب امام زمان (عج) است که شرعا اطلاعت از آن را واجب می‌کند. به همین دلیل است که در کشور ما، رعایت و اطاعت از مقررات حکومتی و قوانینی که در مجلس شورای اسلامی و امثالهم وضع می‌شوند، از واجبات شرعی است. اگر این فرهنگ در جامعه ترویج شود، ما دیگر شاهد بسیاری از مشکلات نیروی انتظامی و دادگستری‌ها نخواهیم بود و بسیاری از تخلفات کاهش خواهند یافت اما متاسفانه حتی برخی از متدینین ما هم به این مساله توجه لازم را ندارند.

هیچکس برای پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیکی شهید نشد؛ خانواده‌ها برای اسلام شهید دادند

برگردیم به اصل مطلب خودمان. اصل این است که ولایت فقیه، عمود خیمه انقلاب است. انقلاب اسلامی با انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه و غیره متفاوت است. این انقلاب برای برپایی حکومت اسلامی و اعمال قوانین اسلامی صورت گرفته و همه عالم هم آن را به نام انقلاب اسلامی می‌شناسند. اسلامیت این حکومت در وضع قوانین کشور از سوی شورای نگهبان صورت می‌گیرد و در اجرائیات هم مستقیما زیرنظر ولی فقیه است. اگر ما ولایت فقیه را در حد یک شعار سیاسی پایین بیاوریم، خیلی کمرنگ می‌شود و در حد شعار تبلیغاتی یک حزب و مانند آن می‌شود؛ مثلا شعار عدالت اجتماعی. خب مردم هم به این شعار رای می‌دهند و شعار خوبی هم هست ولی آیا این رای، وجوب شرعی به همراه دارد؟ خیر؛ اینگونه نیست. برای همین امام راحل (ره) در حکم ریاست جمهوری همه افراد می‌فرمودند که من شما را نصب می‌کنم. ما باید حواسمان باشد که مسائل را قاطی نکنیم. اگر در این زمینه اشتباه کنیم، برخی شایعه می‌کنند که مثلا الان بین ولی فقیه و فلان مسئول اختلاف است؛ مگر ما دو خدا داریم که حالا بخواهیم بین دو نفر انتخاب کنیم؟! این یک شعار سیاسی نیست. اعتبار همه مسئولان به ولی فقیه است. این خیلی مهم است وگرنه همه دولت‌های جهان خواستار مقابله با رشوه خواری، دزدی، سوءاستفاده‌های اقتصادی و امثالهم هستند ولی فقط یک کشور در دنیاست که می‌گوید علاوه بر اینها باید رضایت خدا را در نظر داشته باشیم. فقط یک کشور اینگونه است که آن هم به لطف خون شهدا به دست آمده و انشاالله تا ظهور ولی عصر (عج) هم ادامه خواهد داشت.

یک مثال دیگر می‌زنم. پس از پیروزی انقلاب، کشور واقعا استقلال پیدا کرد و از دست مستشاران آمریکایی که هیچکس حق نداشت بدون اجازه آنان کاری بکند، خلاص شد. وضعیت اقتصادی کشور هم واقعا چندین برابر بهتر شده است. من یادم می‌آید که در شهر قم، حتی یک خانه با دیوار سنگی هم نبود و همه کاه گلی بودند؛ حتی خانه آیت‌الله بروجردی هم گلی بود اما حالا باید بگردید تا بین هر صد تا خانه یک خانه غیرسنگی پیدا کنید.در زمینه علمی هم همینطور. در آن زمان هر بیماری که مشکل حادی داشت، سریع به خارج فرستاده می‌شد. حتی پزشکان دست دوم هندی و فیلیپینی هم به ایران می‌آمدند و فعالیت می‌کردند و ما واقعا متخصص نداشتیم اما الان به قطب پزشکی جهان تبدیل شده‌ایم. همین مساله را سایر عرصه‌ها هم می‌بینیم اما این انقلاب با اینکه اینها را برای ما ارمغان آورد اما شعار اصلی‌اش این نبود. خانواده شهدا، فرزندان خود را برای اینها ندادند؛ کسی برای پیشرفت اقتصادی و تکنولوژی شهید نشد. همه برای اسلام، پیروزی اسلام و سربلندی اسلام شهید دادند. اصل و اساس انقلاب ما اسلامی است؛ یعنی هر قدمی که در راه ترویج باورها و اعتقادات اسلامی برداشته شود، انقلاب ما را مانند درختی بارور شده و میوه داده می‌کند اما اگر در خلاف آن صورت بگیرد، این درخت را آفت زده می‌کند و باید اصلاح شود. بزرگترین خیانت به انقلاب هم تقابل با همین مساله است. کسی هم که بیشترین سهم را در گسترش این تفکر داشت، شهید گرانقدر مطهری بود که بعد از گذشت 32 سال هنوز متن کتاب‌های ایشان به عنوان مرجع اصلی استفاده می‌شود. همین جا هم باید بزرگترین دشمنان را بشناسید؛ یعنی کسانی که این عقاید و اصول ما را تضعیف می‌کنند؛ کسانی که ولایت فقیه را در حد یک شعار سیاسی می‌خواهند؛ کسانی که به ولی فقیه به چشم یک رقیب نگاه می‌کنند و به دنبال ترویج سکولاریسم هستند. چه خیانتی بالاتر از این؟ در واقع این محکی بسیار مناسب برای شناخت خدمت و خیانت افراد است.

مطرح کردن ایران در برابر اسلام، حتی اگر از روی جهل هم باشد، یک خیانت بزرگ است

تضعیف ارزش اسلام با مطرح کردن عناوینی همچون ایران، آن هم در زمانی که بیداری اسلامی در منطقه موج گرفته و همه صراحتا از الگو شدن انقلاب اسلامی سخن می‌گویند، خیانت است. حالا ما به شخص که کاری نداریم چه گفته و از کجا نشات گرفته. مهم این است که ما باید خدمت و خیانت را بشناسیم. تحلیل درباره نیت آن فرد یک بحث دیگری است که آیا از عمد گفته یا از جهل اما تفاوتی در اصل ماجرا که خیانت بزرگ در حق انقلاب و اسلام است، نمی‌کند؛ حالا می‌خواهد از روی درایت باشد یا جهالت. مطمئن باشید اگر شهید مطهری هم زنده بود، بیشترین اهتمام را در راه تقابل با این جریان انحرافی ترتیب می‌داد.
خدایا، بر علو درجات این شهید عزیز بیفزا
خدایا، مقام معظم رهبری را تا ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) سلامت نگهدار.


انحراف عقیدتی مثل یک بیماری مسری جامعه را نابود می‏کند
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سخنرانی
انحراف عقیدتی مثل یک بیماری مسری جامعه را نابود می‏کند/ مطهری با بیماری عقیدتی مبارزه کرد

انحراف در عقیده خصوصا در جامعه ای دینی همچون جامعه ایران که با هجوم تفکرات غربی و التقاطی روبروست، سبب شده است تا ریشه داران در حوزه‎های اندیشه دینی خصوصا حوزه علمیه قم، به آن به چشم یک تهدید همیشگی در جامعه بنگرند. و در این میان، شهید مطهری را باید پرچم دار حرکت مقابله با انحراف عقیدتی در حوزه‎های علمیه تلقی کرد، مقابله‎ای که سرانجام و نهایت آن نیز شهادت وی توسط منحرفین بود.

نشریه"یادآور" سال گذشته با انتشار مصاحبه‎ای از علامه مصباح یزدی، به ریشه شناسی این انحراف پرداخته است. علامه مصباح یزدی در این مصاحبه با اشاره به التقاط موجود در تفکر جریان انحرافی فرقان که عوامل اصلی شهادت استاد مطهری بوده‎اند، قیام در مقابل انحراف فکری را مهمترین هدف خود در طول بیش از 40 سال فعالیت جدی سیاسی و علمی خود عنوان کرده است قیامی که موجب شد تا رهبر معظم انقلاب در زمانه هجوم عقیدتی جریان غربزده به اندیشه‎های دینی، مدال مطهری زمانه را به وی اعطا کند.

رجانیوز، به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت استاد شهید مطهری، متن مصاحبه با مطهری زمانه را در باب ریشه یابی انحراف در عقیده تقدیم خوانندگان می‎کند:

همان‌طور که استحضار دارید گروه موسوم به فرقان در سال 1355 با تمایلی ملموس به معارف چپ و اصرار شدید بر تئوری «اسلام منهای روحانیت» شروع به ارائه تعبیر و تفسیرهای قرآنی کرد. اسناد نشان می‌دهند که این گروه در آن برهه در جذب برخی جوانان که انگیزه‌های مبارزاتی داشتند و دنبال شنیدن سخنانی بودند که با منطق مبارزاتی هم جور در بیاید، توفیقاتی داشتند. اینها خود را حزب هم معرفی نمی‌کردند و می‌گفتند که ما یک جریان فکری هستیم. استقبال از این جریان مسبوق به سابقه‌ هم بود، یعنی قبلاً قبح مصادره احکام اسلام و آیات قرآن به نفع جریان چپ و مارکسیسم و نیز اسلام منهای روحانیت، نزد برخی از کسانی که مدعی مبارزه بودند، ریخته بود و در نتیجه، گرایش نسبتاً‌ محسوسی نسبت به این تفکر پیش آمد. حضرت عالی به عنوان شخصیتی که از چهار دهه قبل نسبت به پدیده التقاط و گروه‌های این چنینی حساس بوده‌اید، تصور می‌کنید‌ قبل از ظهور فرقان یعنی در مقطع قبل از سال 55، چه جریاناتی بودند که زمینه‌ساز نفوذ کلمه اینها در بین جوانان و دانشگاهیان شدند و در نتیجه حساسیت چندانی نسبت به حضورشان نشان داده نشد، جز یکی دو مورد که شاخص‌ترین آنها مرحوم شهید مطهری بود.

قبل از پیروزی انقلاب، حوادث و جریاناتی اتفاق افتاد که تجزیه و تحلیل آنها و قضاوت درباره آنها نیاز به فرصتزیادی دارد که طبعا در یکی دو جلسه، میسر نمی‌شود. اجمالا باید نگاهی کلی به فضای فرهنگی و سیاسی آن زمان بیندازیم. در آغاز نهضت امام(ره) و روحانیت، یک جریان سیاسی قوی در کشور وجود داشت و طیفی نسبتاً گسترده از گروه‌ها و احزاب را در بر می‌گرفت که جامع آنها گرایش مارکسیستی بود. شاخص‌ترین احزاب این جریان، یکی حزب توده بود و دیگری فدائیان خلق که بعدها به اکثریت و اقلیت تقسیم شدند، احزاب دیگری هم بودند که رسماً‌ مارکسیست بودند. ادعای جریان چپ این بود که اساساً مارکسیسم، علم انقلاب است و هرجای دنیا انقلابی اتفاق بیفتد، نشأت گرفته از تئوری‌های مارکسیستی است. این طرز فکر در کل دنیا آثار زیادی برجای گذاشت، بر اساس همین نگاه، انقلاب‌های زیادی شکل گرفت و همه آنها هم انقلاب علیه استعمار بود، اما ایدئولوژی آنها مارکسیسم بود، به همین دلیل رفته رفته این گمان تقویت شد که مارکسیسم علم انقلاب است.
 
در کشور ما هم پیدایش و تقویت این تفکر، به سال‌ها قبل بر می‌گردد. حزب توده، سابقه طولانی فعالیت در کشور دارد و سابقه آن به شهریور 20 می‌رسد. این حزب در دوره رضاخان فعال بود و از چهره‌های شاخص آن دکتر ارانی بود. به هرحال مارکسیسم طیف وسیعی از گروه‌ها را در بر گرفت و بسیاری از احزاب، رسماً مارکسیست بودند.
 
در مقابل هم حرکت روحانیت، به‌خصوص از زمانی که به رهبری حضرت امام اوج گرفت، توده مردم مسلمان ایران را جذب کرد. احزاب انقلابی مارکسیستی در واقع این جریان را به عنوان رقیب نیرومند خود دیدند و احساس خطر کردند، گو اینکه در این جریان هیچ زمینه تشکیلاتی وجود نداشت، ولی قوت فکر و یا به اصطلاح امروز، ایدئولوژی، قدرت رهبری امام و نفوذی که در توده‌های مردم داشتند،‌ برای مارکسیست‌ها یک رقیب بسیار خطرناک محسوب می‌شدند. از آن وقت اینها سعی کردند رقیب را تضعیف کنند و در واقع در مقابل خود دو دشمن را می‌دیدند، یکی رژیم شاه و دیگری روحانیت و لذا می‌بایست در دو جبهه بجنگند. عمده فعالیت این گروه‌ها هم در دانشگاه‌ها بود. فعالیت‌های توده‌ای‌شان را هم میان کشاورزان و کارگران بردند. البته در دانشگاه‌ها بیشتر بر فلسفه ماتریالیسم، ماتریالیسم تاریخی، ماتریالیسم فلسفی و مارکسیسم به مثابه ایدئولوژی متمرکز بودند و نسبتاً موفق هم شدند.
 
به هر حال وقتی روحانیت به میدان آمد، آنها احساس کردند رقیب جدیدی پیدا شده و سعی ‌کردند او را از میدان بیرون کنند و در واقع مثلثی تشکیل شد که هر ضلعش دو دشمن داشت. دشمن روحانیت شاه بود و مارکسیسم، دشمن مارکسیسم هم روحانیت بود و شاه و دشمن شاه، هم مارکسیسم بود و هم روحانیت. در این میدان که این سه عنصر در آن با یکدیگر می‌جنگیدند، برای بسیاری از جوانان، به‌خصوص دانشگاهیان تضادی به وجود آمد، یعنی همه بر اساس فطرت پاک خودشان و مشاهداتی که از دستگاه داشتند و ضررهائی که به واسطه وابستگی آن به استعمار متوجه کشور می‌شد، احساس می‌کردند که باید با این دستگاه مبارزه کرد، اما نمی‌دانستند که باید راه روحانیت را انتخاب کنند یا مارکسیسم را برگزینند، از این رو تضادی را در وجود خود احساس می‌کردند. این تضاد در میان کسانی که تحت تاثیر علائق خانوادگی، محیط و یا علائق فردی و شخصی خودشان گرایشات مذهبی داشتند، بیشتر بود. از یک طرف می‌خواستند در فعالیت‌های مبارزاتی شرکت کنند و کم و بیش مارکسیسم را به عنوان علم انقلاب پذیرفته بودند، از یک طرف می‌دیدند مارکسیسم با اسلام نمی‌سازد، این بود که گروه‌های مختلفی با الهام از اشخاص مختلف، سعی کردند به‌نحوی این تضاد را برطرف کنند و کاری کردند که هم از علم مارکسیسم استفاده کنند و آن را به عنوان روشی انقلابی برگزینند و هم از سوی دیگر، از ارزش‌های اسلامی و باورهای خودشان دفاع کنند.
 
در این زمینه سلیقه‌های گوناگون، توسط افراد مختلفی مطرح و دست به کار شدند. چیزی که برای این گروه فرهنگی، دانشگاهی و فرهیخته، مشگل‌گشا تلقی می‌شد، این بود که بعضی از تحصیلکرده‌های ایرانی که در خارج تحصیل کرده بودند، به‌خصوص در رشته‌های جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و حتی تاریخ، در صدد بودند برای حل این تضاد، نسخه‌ای را از اروپا بیاورند. بسیار هم طبیعی بود، چون آن روزها در میان قشر تحصیلکرده ما، شاید یک درصد از افراد هم خود باوری نداشتند و همه چیز اعم از علم، تکنولوژی، اقتصاد، قدرت بین‌المللی و ... را دستاورد غرب می‌دانستند. اگر هم بر زبان نمی‌آوردند، در دلشان بود که ما اگر می‌خواهیم پیشرفت کنیم و از این مشکلات رهائی پیدا یابیم، باید از نسخه‌های خارجی اقتباس کنیم و ببینیم آنها چه راهی را طی کرده‌اند که به اینجا رسیده‌اند و ما هم همان راه را برویم. این مطلبی بود که تقی‌زاده در صدر مشروطیت صراحتاً گفت که ما اگر می‌خواهیم پیشرفت کنیم، باید از مغز سر تا نوک پا، غربی شویم! البته خیلی از اینها سوء‌نیتی هم نداشتند و واقعاً‌ این طور فکر می‌کردند که اگر آنها پیشرفت کرده‌اند، باید دید چه کرده‌اند.
 
در زمینه علوم مهندسی و رشته‌هائی که سر و کار مستقیم با مسائل مادی دارند، از جمله پزشکی، شیمی، فیزیک و ... خیلی راحت می‌شد اقتباس کرد و جواب هم می‌داد، اما در این میان ناخودآگاه قیاسی صورت گرفت که اگر می‌توان در علوم دقیقه از غرب اقتباس کرد، در علوم انسانی هم این کار، شدنی است و همان کسانی که این صنایع و تکنولوژی را به ما داده‌اند، در علوم انسانی هم حرفی برای گفتن دارند و می‌توان از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد و ...آنها نیز اقتباس کرد.
 
کسانی که به علوم اجتماعی حساسیت داشتند، وقتی که در خارج تحصیل کردند و با فضای آنجا آشنا شدند، ملاحظه کردند که شبیه مشکلات جامعه ما برای آنها هم وجود داشته و آنها توانسته‌اند حل کنند. کسانی هم که استعداد خوبی داشتند و دنبال این بودند که از تجربه‌های غربی‌ها و اروپائی‌ها مواردی را اقتباس کنند، چند چیز در آنجا توجهشان را جلب کرد که مسائل چندان مخفی‌‌ای هم نبودند.
 
یکی از آنها تحول مدرنیته و پیدایش رنسانس بود که نقطه عطفی در تاریخ غرب محسوب می‌شود و هرکس مختصر آشنایی با تاریخ جهان داشته باشد، متوجه خواهد شد که رنسانس، تاریخ اروپا را کاملا به دو بخش متمایز تقسیم کرد. به قول خود غربی‌ها رنسانس باعث شد که ارزش‌ها از آسمان به زمین بیایند، بدین معنا که در دوران قرون وسطی، مردم به دنبال ارزش‌های ملکوتی و آسمانی و الهی بودند، ولی از دوران رنسانس این مسئله عوض شد و محور ارزش‌ها از آسمان به زمین و انسان منتقل گردید و به‌طور کلی گرایشات اومانیستی شکل گرفت.
 
پدیده خاص دیگری که در اروپا روی داد، پدیده پروتستانیسم بود. قبل از پیدایش پروتستانیسم، تحمل سیطره کلیسای کاتولیک بر اروپا و همکاری کلیسا با سلاطین و قدرتمندان و زورمندان، ‌برای مردم مشکل بود. مردم می‌دیدند که اینها برای دوشیدن مردم و ظلم به آنها، دستشان با حاکمان در یک کاسه است و مردم در مقابل آنها و حاکمان قدرتی ندارند. انقلابیون غربی و کسانی که گرایشات اصلاح‌طلبانه داشتند، معتقد بودند باید سیطره کلیسا را که در جهت ظلم و نامردمی کار می‌کند، شکست، والا تا زمانی که کلیسا قدرت داشته باشد، مردم توسری‌خور خواهند بود. زمینه‌هائی فراهم شد که قدرت کلیسا بشکند و غرب در زمینه‌های علوم پیشرفت کند و موجبات تضعیف کلیسا فراهم شود. رفتاری که کلیسا با گالیله و امثال او کرد، آن را بدنام کرد و نیز فسادهائی که در داخل دستگاه کلیسا بود و ظلم‌های گسترده‌ای که می‌کرد، زمینه را برای پیدایش رنسانس و تنزل دستگاه پاپ فراهم کرد.
 
ضربه نهائی را لوتر و امثال او به کلیسا زدند و انتقادات تندی را متوجه این نهاد کردند و آن را مورد حمله شدید قرار دادند. زمینه‌های اجتماعی هم فراهم بود، مردم به کلیسا بدبین شده بودند و از ارزش کلیسا در اذهان کاسته شده بود. اینها هم ضربه نهائی را به کلیسا وارد کردند و بحث‌ پروتستانیسم شروع شد.
 
حالا اینکه اینها چه کسانی بودند و چه اهدافی داشتند، قضاوت‌های مختلفی در باره‌شان هست. بعضی‌ها در این زمینه گرایش‌های تندی دارند که من چون مورخ نیستم، در باره آرای آنها قضاوتی نمی‌کنم. بعضی می‌گویند که این حرکت از دسیسه‌های یهودی‌ها بوده و حتی خود مارتین لوتر هم خطاب به کلیسای کاتولیک گفته بود: «اگر کاتولیک‌ها از اینکه مرا کافر بنامند، خسته شده‌اند، بهتر است مرا یهودی بنامند». به هرحال جریان فوق‌العاده خطرناکی برای کلیسای کاتولیک پیش آمد و معترضین در میان روشنفکران و کشورهائی تازه تاسیسی مثل آمریکای شمالی نفوذ زیادی پیدا کردند. آنها در انگلستان اساسا کلیسای جدیدی را تاسیس کردند و به بسط نفوذ خود پرداختند. در آلمان و فرانسه هم همین‌طور، به‌خصوص آلمان.
 
علتی که باعث شد اینها بتوانند در میان مردم نفوذ زیادی پیدا کنند، این بود که واسطه بین خدا و خلق خدا شدند و به وکالت از طرف خدا، گناهان مردم را می‌بخشیدند! و انجیل را آن ‌گونه که می‌خواستند تفسیر می‌کردند. بعد از این رویداد، آنهائی که از دستگاه کاتولیک گلایه داشتند، نفس راحتی کشیدند و گفتند از دستشان خلاص شدیم و حالا دیگر خودمان می‌توانیم انجیل را معنا و به آن عمل کنیم و نیازی به وساطت پاپ و کشیش نداریم. این نظریه به‌سرعت رواج پیدا کرد و حتی به علوم سیاسی و اقتصادی هم کشید. من در این زمینه تخصصی ندارم و لذا وارد بحث تاثیر این جریان بر تمدن و پیشرفت اروپا نمی‌شوم؛ اما اجمالاً باید اشاره کنم که بعضی‌ها در این باره خیلی مبالغه می‌کنند و اساساً تمدن جدید و نیز اقتصاد را مرهون پروتستانیسم می‌دانند.
 
این دو نقطه عطف تاریخ اروپا، برای دانشجوی مسلمان ایرانی که بین دین و این حرکت‌های اجتماعی و سیاسی که کم و بیش متاثر از مارکسیسم بودند، نوعی تضاد و سرگردانی را ایجاد می‌کرد، مخصوصاً وقتی به محافل علمی و متفکرین تأثیرگذار آنها نگاه می‌کرد که یا رسما مارکسیسم را پذیرفته بودند و یا به‌نحوی از آن متاثر شده بودند، مخصوصا در بین اساتید جامعه‌شناسی و تاریخ دانشگاه‌های مهم فرانسه، مخصوصا سوربن، کسانی مثل گوروویچ وجود داشتند که افکار ماتریالیستی داشتند و فیلسوف جامعه‌شناسی هم تلقی می‌شدند و اینها باعث می‌شدند که روشنفکر ایرانی بگوید بد نیست نسخه‌ای از تحولات غربی را بگیریم و سعی کنیم آن نسخه را در اجتماع خود جا بیندازیم.
 
وقتی این دانشجویان به داخل کشور برگشتند و شروع به فعالیت کردند، آن عده که استعدادی داشتند و وجهه اجتماعی مطلوبی هم برایشان فراهم شد، در دانشگاه‌ها نفوذ پیدا کردند و جوانان را به‌طور کلی و جوانان دانشگاهی را مخصوصاً تحت تاثیر قرار دادند تا از نسخه پروتستانیسم برای اسلام جدیدشان استفاده کنند. فکرشان هم این بود که نه اسلام را کنار می‌گذاریم و نه اسلامی را که آخوندها و روحانیون و علما می‌گویند، می‌‌پذیریم. اگر بخواهیم این را بپذیریم، دست و بالمان حسابی بسته می‌شود و همین که بخواهیم کاری کنیم، می‌گویند حرام و خلاف شرع است، نخواهیم هم بپذیریم، در حرکت‌های اجتماعی پیشرفتی نمی‌کنیم. باید دستمان باز باشد که به هرچه می‌خواهیم عمل کنیم و پایبند به اصول کلامی و فقهی متعارف هم نباشیم. تصور کردند که در جامعه ما هم تضادی شبیه به تضاد کلیسای کاتولیک و روشنفکرها وجود دارد. نمونه آن هم مشروطیت و مخالفان آن بود. مخالفان مشروطیت را کاتولیک‌های مسلمان و روشنفکرها را پروتستان فرض کردند، بنابراین به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهیم از این تضاد، خلاصی پیدا کنیم باید پروتستانیسم را از یک طرف و رنسانس را از سوی دیگر - منتهی با ظاهر اسلامی - مطرح کنیم.
 
اینها بحث‌هائی هستند که در نوشته‌های آن دوران مطرح شده‌اند. اینها راهکارهائی را که برای نجات و پیشرفت کشور مطرح می‌کنند، ‌یکی رنسانس اسلامی است و دیگری پروتستانیسم اسلامی. البته این تعابیر را قبلا آخوندوف و امثال او مطرح کرده بودند. قبل از آن را نمی‌دانم، ولی اولین کسانی را که می‌شناسیم امثال آخوندوف و معاصرین او هستند که می‌گفتند ما نباید صریحا با اسلام مخالفت کنیم، چون پیشرفت نخواهیم کرد و مردم به‌آسانی دست از دینشان برنمی‌دارند، بنابراین باید قالب‌ها را حفظ کنیم و محتوا را تغییر بدهیم. این شعار آخوندوف بود. کسان دیگری هم که با او همفکر بودند، عملا همین کار را می‌کردند و می‌گفتند با اسم و شعارهای اسلامی مخالفت نکنید، اما سعی کنید محتوا را عوض کنید و همین را هم پیشنهاد می‌کردند که ما باید در ایران پروتستانیسم را به وجود بیاوریم.  
 
برای دستیابی به این هدف، ابتدا باید روحانیت و حوزه‌های علمیه را تضعیف می‌کردند. البته در این جهت می‌توانستند خوب موفق شوند، چون دستگاه شاه هم با آنها همراه بود. این هدف مشترک شاه و این روشنفکرها و به اصطلاح انقلابیون بود که در این جهت مزاحمی نداشتند و لذا خوب تاختند و هرچه می‌خواستند، حتی به زبان شوخی و طنز و مسخره و توهین به آخوندها می‌گفتند. طبعاً در هر گروهی نقطه ضعف‌هائی می‌شود پیدا کرد و اینها می‌گشتند و این نقطه ضعف‌های نه چندان اساسی را پیدا می‌کردند و زیر ذره‌بین می‌گذاشتند تا جائی که تِز «اسلام منهای روحانیت» تبدیل به یک شعار انقلابی قابل قبول شد. یکی از این روشنفکرها در نامه‌ای به پدرش می‌نویسد: «همان‌طور که مصدق تِز اقتصاد منهای نفت را پیشنهاد کرد، من تِز اسلام منهای روحانیت را پیشنهاد می‌کنم. او موفق نشد. من پیشنهاد کردم و موفق شدم.» و از این بابت به خود می‌بالد!
 
این راه حلی بود که مطرح کردند که ما اسلام را قبول داریم، منتهی خودمان به منابع اسلامی مراجعه می‌کنیم. قرآن برای «ناس» آمده و ما هم «ناس» هستیم. روحانیت چه کاره‌ است؟ علما چه کاره‌اند؟ ما خودمان به سراغ قرآن می‌رویم و آنچه را که خودمان دلمان می‌خواهد از قرآن استفاده می‌کنیم و باز از تئوری‌هائی که در غرب مطرح شده بود، از جمله هرمنوتیک و امثال اینها استفاده و به اصطلاح تفسیر سمبلیک قرآن و شریعت را به عنوان یک استراتژی مطرح کردند و تا حدودی موفق هم شدند، منتهی برای اینکه بتوانند تفسیر دلخواه خودشان را از قرآن ارائه بدهند، درهرحال به مختصر آشنائی با قرآن نیاز داشتند و لذا سعی کردند برخی از طرفداران خود را از میان روحانیون یا طلاب جوان انتخاب کنند؛ سعی کردند در چند شهر بزرگ و مراکز علمیه آنها و در روحانیت نفوذ کنند. مناطق نفوذ آنها یکی در تهران بود و یکی هم در مشهد. در قم هم فعالیت‌هائی کردند، منتهی اینجا دریائی بود که در آن چندان نمی‌توانستند مانور بدهند؛ ولی در مشهد و در تهران موفقیت‌هائی را به دست آوردند؛ یعنی توانستند چهره‌های مبتدی را جذب کنند.
 
مروجین «اسلام منهای روحانیت» چندان بر هویت روشنفکری خود تاکید نداشتند! شاید این نکته را دریافته بودند که اگر بخواهند در قامت یک روشنفکر و به شکل صریح به اسلام حمله کنند، قاعدتا مورد استقبال جامعه متدینین قرار نمی‌گیرند، چون ممکن است حداقل تعبیری که از این رفتار بشود این باشد که اینها درصدد رقابت با روحانیت هستند. این افراد معمولاً سعی زیادی می‌کردند تا بخشی از ابواب جمعی خود را از میان روحانیون انتخاب کنند. چه رابطه‌ای بین ترویج «اسلام منهای روحانیت» آن هم توسط برخی ملبسین به لباس روحانیت با این طیف می‌بینید، به‌خصوص که این روزها هم شاهد مصادیق شاخصی از این جریان هستیم. فلسفه این رویکرد چیست که این تِز توسط کسانی ترویج می‌شود که خودشان قاعدتاً ‌باید مدافع این جایگاه باشند. 
 
من فکر می‌کنم این تاکتیک شناخته‌ شده‌ای است که سابقه طولانی هم دارد. همه جا وقتی ملاحظه می‌شود که توده مردم، مجموعه‌ای از ارزش‌ها را پسندیده و قبول کرده‌اند و برای آن حاضرند فداکاری کنند، اگر بخواهند آن ارزش‌ها را از مردم بگیرند، بهترین کار این است از کسانی که مدافع آن ارزش‌ها حساب می‌شوند، استفاده کنند، چون مردم این ارزش‌ها را از کسانی که پرچمدار آنها هستند، ‌یعنی از علمای دین یاد گرفته‌اند. وقتی کسی را بخواهند علیه دین تحریک کنند و دینش را از او بگیرند، اگر بتوانند از میان کسانی که مروج دین حساب می‌شوند و مردم به آنها اعتماد دارند، کسانی را پیدا کنند، خیلی راهشان باز و آسان می‌شود و لذا دشمنان دین حق، همیشه سعی می‌کردند عوامل خود را از میان کسانی انتخاب کنند که مردم، آنها را به عنوان متولیان دین خود می‌شناسند. 
 
این روش متداولی است. وقتی می‌خواهند با اسلام مبارزه کنند، مستقیما نمی‌گویند اسلام بد است، چون کسی زیر بار نمی‌رود و اقدامشان در نطفه خفه می‌شود، اما اگر بگویند اسلام خیلی هم خوب است و ما هم موافقیم، اما شما اسلام را بد فهمیده‌اید، دلیلش هم این است که فلان عالم این را گفته، کارشان آسان می‌شود، چون مردم می‌گویند ما دین را از عالمان گرفته‌ایم و این هم عالم است، لابد درست می‌گوید. از آنجا که خواسته‌های حیوانی افراد هم با چنین تعبیر و تفسیرهائی تامین می‌شود، کار اینها می‌گیرد، بنابراین خیلی روشن است که حتی وقتی می‌خواهند با دین مخالفت کنند، این کار را به دست کسانی انجام بدهند که به نام مدافعین دین شناخته می‌شوند.
 
من مایلم تکمله‌ای داشته باشم به نکته‌ای که در صدر گفت و گو عرض کردم. روشنفکران و جوانان، راه حل را در این دیدند که بین دین و این افکار جدید آشتی برقرار کنند و بهترین راهش هم این بود که تفسیری را از دین ارائه بدهند که با این رفتارها سازگار باشد. این یک استراتژی بود و از تاکتیک‌های مناسبی هم استفاده کردند، از جمله از زمینه‌های فلسفی، علمی و اجتماعی و نیز از پیدا کردن نمونه‌ها و شواهد تاریخی.
 
مثلا در کشور خودمان شروع کردند به بد گفتن از خواجه نصیر طوسی و علامه مجلسی و تأکید بر اینکه خواجه نصیر وزیر هلاکوخان بود و این را به دنیاطلبی و سودطلبی تفسیر کردند که با روحیه انقلابی نمی‌سازد و اگر ایشان روحیه انقلابی داشت، نباید با حاکم وقت می‌ساخت و یا علامه مجلسی که منصب شیخ‌الاسلامی را در زمان صفویه قبول کرد، باعث شد که صفویه بتوانند بر گرده مردم سوار شوند، درحالی که اینها باید پرچم مبارزه را بلند می‌کردند! این حرف‌ها را زدند و نوشتند و حتی گفتند که فلان شخص یهودی، ارزشش برای ما بیشتر از علامه مجلسی یا خواجه نصیر است، درحالی که خواجه نصیر طوسی کسی است که غیر از خدمات دینی، خدمات علمی فراوانی هم کرده و همچنین خدمات سیاسی و اگر او نبود، معلوم نیست وضع سیاسی ایران چه می‌شد؛ یا علامه مجلسی و نقشی که در ترویج روحانیت و فرهنگ تشیع داشت و خدماتی که شخصا برای ترویج فرهنگ تشیع انجام داد، با هیچ کس قابل مقایسه نیست. خرد کردن چنین شخصیت‌هائی به بهانه اینکه چرا پستی را قبول کرده‌اند، جای بحث فراوان دارد و اگر شاید یک صدم چنین پستی را دستگاه حاکمه به خود این آقایان می‌داد، آن را دو دستی می‌قاپیدند! شعار می‌دادند که ما انقلابی هستیم و با دستگاه نمی‌سازیم، ولی شاید بشود شواهدی را ارائه کرد که همین اشخاص همراهی‌ها و همگامی‌های پنهانی با دستگاه داشته‌اند.
 
مقداری هم به موضوع اصلی این گفت‌و‌گو بپردازیم. خود جناب‌عالی از کی متوجه تأویل و تفسیرهای فرقان شدید؟ اینها حدود 25 جزء از قرآن را تفسیر کرده بودند. خود شما از چه مقطعی متوجه شدید که این نحله سر برآورده و مشغول فعالیت است و اطلاعات شما نسبت به این گروه چگونه تکمیل شد و چه حدسیاتی در باره آینده آنها می‌زدید؟ 
 
نمود و بروز اینها در اوایل پیروزی انقلاب بود. قبل از آن چیزی به حساب نمی‌آمدند و چند جوان کج‌سلیقه تلقی می‌شدند. این طور نبود که قابل اعتنا باشند. در بسیاری از جاها، چند نفر گرایش‌هائی به آنها پیدا ‌کردند، ولی رهبری متمرکزی وجود نداشت. مقدمه‌ای را که عرض کردم عمدتاً برای این بود که زمینه فکری‌ای فراهم شود تا به وسیله آن بشود تحلیل کرد که آنها چگونه ‌توانستند از فضای فرهنگی و سیاسی موجود سوء استفاده کنند. اینکه چطور این گروه‌ها پیدا می‌شوند، روان‌شناسی خاصی دارد. افرادی پیدا می‌شوند که استعداد خاصی دارند و غروری در آنها پیدا می‌شود. می‌بینند کسانی کارهای بزرگی را انجام داده‌‌اند، به خود می‌گویند چرا ما این کار را نکنیم. عامل روانی مشترک بین همه اینها غرور است و اینکه احساس می‌کنند می‌توانند کارهای بزرگی بکنند!   
 
قبل از پیدایش فرقان، گروه مشابهی هم در قم سر برآورد که پس از انقلاب هم تا مدتی مشغول فعالیت‌های خطرناک بود. مؤسس این گروهک هم طلبه ساده‌ای بود که بسیار مغرور بود. من سید مهدی هاشمی را از زمانی که کت و شلواری بود می‌شناختم. همان زمان هم که هنوز درس رسائل و مکاسب می‌خواند، حس می‌کرد عرضه‌ خاصی دارد. او در محل خودشان چند نفری را جمع کرد و احساس کرد می‌تواند کارهایی را انجام بدهد. موفقیت‌های جزئی هم در بعضی کارها پیدا کرد و به این توهم دچار شد که می‌تواند دنیا را تسخیر کند، کشورهای دیگر را تابع دیدگاه خود کند، با رئیس فلان کشور ارتباط برقرار کند و از این نوع بلندپروازی‌ها پیدا کرد. خودش هم نهایتا در اعترافاتش گفت که عامل همه اینها غرور بوده است. تقریبا تمام سران این گروه‌های منحرف، آدم‌های مغروری بودند و همین غرورشان اینها را به انحراف کشاند و عده‌ای را هم به دام انداخت و گرفتار کرد.
 
رهبر گروه فرقان هم همین طور بود. او فرد با استعدادی بود و به یک خانواده فقیر و مذهبی تعلق داشت. او همراه با درس‌های طلبگی که خیلی هم طول نکشید، به مطالعه کتاب‌های روشنفکران روی آورد و سخت تحت تاثیر آنها قرار گرفت و تِز «اسلام منهای روحانیت» را که بعداً اینها پرچمدارش شدند، از نویسنده دیگری اخذ کردند. مطالعات او هم روی همان کتاب‌ها بود و سخنرانی‌هائی هم که می‌کرد، ترجمانی از همان کتاب‌ها بود. تفسیرهائی هم که برای قرآن می‌گفت و می‌نوشت، برگرفته از همان تفسیر سمبلیک قرآن بود که از فرانسه به ارمغان آورده شده بود. فردی که این نگاه را از فرانسه آورد، در تفسیر هابیل و قابیل در قرآن گفته بود: «هدیه قابیل پذیرفته نشد، چون سرمایه‌دار بود! و خوشه‌های گندم هابیل پذیرفته شد، چون کشاورز زحمتکشی بود!» سپس می‌گوید: «من مانده بودم این کلاغ سیاه در این قصه چه کاره است؟ ‌بعد متوجه شدم که آن کلاغ سیاه، آخوند است!» و این آقا شد الگوی تفسیر سمبلیک قرآن! ‌و این نوع نگاه و تفسیر منتقل شد به آقای گودرزی که سواد کم و غرور زیاد داشت و شرایط مساعد اجتماعی هم در او این پرسش را برانگیخت که ما چرا فقط برای داستان هابیل و قابیل این کار را بکنیم؟ می‌شود همه قرآن را این طور تفسیر کرد! متاسفانه بعضی از اشخاصی که الان هم از شخصیت‌های پشت پرده جریانات و آشوب‌های اخیر  هستند، در مسجد قلهک و جاهای دیگر همین حرف‌‌ها را زدند. در سایة اظهارات آن افراد، چهره‌هائی مانند گودرزی هم جرئت بیشتری پیدا می‌کردند.
 
اشاره کردید که در سال 56 و 57 که اینها جزوات تفسیر قرآن خود را پخش کردند، چندان جایگاهی پیدا نکردند و حال آنکه بخش زیادی از نیروهای خود را در همین سال‌ها جذب کردند.
 
به نظرم در اعترافات آنها هم باشد که گفتند ما چند نسخه از این تفاسیر را به زحمت تکثیر کردیم، ولی نتوانستیم آنها را بفروشیم. به‌زحمت در مدرسه‌ای، مسجدی یا پیش شخصیتی این جزوه‌ها را مطرح می‌کردند، چون هم نمی‌خواستند شناخته شوند و هم امکاناتش را نداشتند.
 
با این اوصاف فلسفه حساسیت آیت‌الله مطهری از همان ابتدا در برابر اینها چه بود؟
 
این مسئله، وظیفه‌شناسی یک پزشک دردمند و دردشناس جامعه را می‌رساند که هنگامی که انحرافی پدید می‌آید، می‌تواند پیش‌بینی کند که چه امراض و مفاسدی را به دنبال خواهد داشت. یک پزشک خوب می‌داند که اگر یک بیماری شایع شود، چه بلائی بر سر کشور می‌آید. مرحوم آقای مطهری به عنوان یک اسلام‌شناس واقعی می‌دانست که اگر تفسیر سمبلیک مطرح شود و جا بیفتد، بزرگ‌ترین خطری است که اسلام را تهدید می‌کند و قرائت‌های مختلف و من‌درآوردی از قرآن را به همراه خواهد داشت و از آن پس، هر حرفی بزنید، جواب خواهند داد این قرائت شماست. ما قرائت دیگری داریم! و دیگر چیزی که بشود به آن استناد کرد، باقی نمی‌ماند. 
 
چه خطری بالاتر از این برای دین وجود دارد؟ این خطرات را امثال آقای مطهری درک می‌کردند. دیگران و امثال بنده چه می‌فهمیدیم؟ دیگران می‌گفتند حالا یک طلبه‌ای یک حرفی زده و یک اشتباهی کرده، حرفش ارزشی ندارد، ولی آقای مطهری می‌دانست که این حرف‌ها چه پتانسیلی دارند و چگونه به‌سرعت رواج پیدا می‌کنند، مخصوصا آنکه پدیده‌ای مثل پروتستانیسم در اروپا تلقی می‌شدند. ایشان می‌دانست اینها حرف یک طلبه و صحبت از یک جزوه پلی‌کپی شده نیست و می‌تواند مثل یک بیماری مسری، مراکز دانشگاهی و حتی مراکز حوزوی را آلوده کند و ما شاهد بودیم با همه ضعفی که اینها داشتند، چه زمینه‌هائی را فراهم کردند و منشاء چه فسادهای عجیبی شدند. 
 
گودرزی در تهران و آشوری در مشهد چه فسادهائی که به بار نیاوردند. خانه‌های تیمی کذائی، ازدواج‌های دسته‌جمعی، آن هم به استناد قرآن! آشوری رفته بود به شاهرود و عده‌ای پسر و دختر را دسته‌جمعی عقد کرده بود. آنها گفته بودند ما چنین چیزی را ندیده و نشنیده‌ایم، گفته بود قرآن گفته «نسائکم!» یعنی این زنان برای مجموع شما هستند!‌ هر مرد و زنی در این تیم می‌توانستند با هم زندگی کنند و آشوری اینها را بر اساس همان تفاسیر سمبلیک می‌گفت. او حتی در کتاب «توحید» نوشت: «ماتریالیسم فلسفی اشکالی ندارد، مخصوصاً آنجا که زایا باشد! آن چیزی که ما با آن مخالفیم، ماتریالیسم اخلاقی است، یعنی اینکه عده‌ای دنبال پول باشند، والا ماتریالیسم فلسفی که می‌گوید خدائی نیست، اشکالی ندارد!» و همین‌ها را بر اساس قرآن تفسیر می‌کرد که می‌توانید حساب کنید چه چیزی از کار در می‌آید. 
 
این خطر را امثال آقای مطهری درک می‌کردند. ایشان می‌دانست که این درخت از ریشه فاسد است. تشخیص اینکه فساد مربوط به ریشه است یا برگ یا شاخه، کار امثال آقای مطهری است. ایشان در این زمینه کاملا تنها ماندند و حتی دوستان نزدیکشان هم ایشان را ملامت می‌کردند که چرا این قدر حساسیت به خرج می‌‌دهید؟ یک نفر بوده یک اشتباهی کرده. اشتباه در عالم زیاد است! گذشت روزگار صحت‌ سخنان این بزرگوار را اثبات کرد و از اولین قربانی‌ها هم خود ایشان بودند، بعد هم دیگران و تا امروز هم چه مفاسدی که به بار نیاورده. اگر شهادت آقای مطهری نبود، اینها بسیار گسترش پیدا می‌کردند. خون آقای مطهری بود که باعث شد اینها شناخته شوند و جلوی گسترش افکار‌شان گرفته شود.
 
برحسب شواهد، جناب‌عالی نسبت به تعلیمات و تفاسیر شخص آشوری حساسیت ویژه‌ای نشان می‌دادید. از چه مقعطی از این شخص شناخت پیدا کردید و به این نتیجه رسیدید که باید تعلیمات او را بی‌اثر کرد؟
 
آن‌طور که خاطرم هست، بنده در مدرسه منتظریه، هم معلم بودم و تفسیر و فلسفه می‌گفتم و هم عضو شورای مدیریت مدرسه بودم. مرحوم آقای بهشتی بودند و مرحوم آقای قدوسی و آقای جنتی و بنده. تفکرات انقلابی طبعاً در میان طلاب مدرسه رواج داشت و ما هم در مبارزه با شاه و دستگاه با آنها شریک بودیم و دشمن مشترک همه بود، منتهی بسیاری از طلبه‌های جوان هم تحت تاثیر افکار التقاطی قرار می‌گرفتند، تعدادی از آنها رسماً به دام مجاهدین افتادند که بعضی از آنها هنوز هم در خارج از کشور هستند، بعضی‌ها کشته یا اعدام شدند، بعضی‌ها هم تغییر قیافه دادند و به مقامات و ثروت‌هائی رسیدند! در آن زمان یک عده از طلبه‌های بسیار متدین و علاقمند به امام و انقلاب! برای ترویج افکار انقلابی، کتاب «توحید» آشوری را که قاچاق بود، می‌آوردند و پخش می‌کردند. نام کتاب «توحید» بود و مطالبش به ظاهر تفسیر قرآن و نویسنده آن هم یک فرد روحانی بود و می‌گفتند که او پیش فلان شخصیت هم درس خوانده.
 
طبعاً کسی که می‌خواست درباره مسائل انقلابی اطلاعاتی داشته باشد، تشویق می‌شد که این کتاب را بخواند. یک نسخه از این کتاب به دست ما افتاد. دو سه صفحه‌ای که خواندم، بهت‌زده شدم که چه جور کسی جرئت می‌کند به نام دین چنین حرف‌هائی بزند و این حرف‌ها بین طلبه‌ها، آن هم در مدرسه‌ای که ما مسئولش هستیم، رواج پیدا کند؟ کتاب را دقیقاً مطالعه کردم و دیدم سراپا زهر است! کتابی بود با ادبیات فریبنده و جذاب برای جوان‌ها، اقتباس‌هائی از آثار نویسندگان آن روزها، ولی روحش تفسیر سمبلیک قرآن.
 
عصرهای جمعه یک جلسه هفتگی در مدرسه داشتیم. من بسیار متاثر بودم و در آن جلسه فریاد زدم و عمامه‌ام را به زمین زدم که ما در حوزه باشیم و عمامه سرمان باشد و به نام روحانیت و به نام اسلام، چنین مطالبی پخش شود؟ این برخورد موجب گردید که عده‌ای نسبت به موضوع حساس شوند، والا قبل از این جریان، این کتاب به صورت بسیار عادی و به عنوان کتابی انقلابی مطرح می‌شد و طلبه‌ها گاهی از پول اندک خودشان و قربةالی‌الله این کتاب را می‌خریدند و بین خودشان توزیع می‌کردند! بعد من پیگیری کردم و گفتند نویسنده این کتاب گاهی به قم می‌آید و در اینجا جلساتی دارد و از دستگاه روحانیت سنتی و حتی از شیخ انصاری و امثالهم انتقاد می‌کند و زندگی زاهدانه‌ای هم دارد.
 
آقای قرائتی می‌گفتند: «من شنیده بودم که او وقتی به مهمانی می‌رود، روی تشک نمی‌خوابد؛ حتی فرش را کنار می‌زند و روی زمین می‌خوابد. غذایش یک کف دست نان و کمی ماست است.» به‌شدت تظاهر به زهد می‌کرد. در هرحال انتقاد از روحانیت، استراتژی مشترک این گروه‌ها بود، چون می‌دانستند که تا مردم تابع روحانیت باشند، اینها نمی‌توانند افکار خودشان را قالب کنند و لذا باید روحانیت را کنار بزنند و آنها را از مردم جدا کنند، اگر روحانیت نقطه ضعفی دارد، آن را درشت کنند، اگر هم ندارد، جعل کنند و آنها را از چشم مردم بیندازند. طبیعی است که اگر کسی لباس روحانیت داشته باشد و علیه روحانیت حرف بزند، خیلی موفق‌تر خواهد بود تا مردم عادی. بعدها بنده از منابع مختلفی شنیدم که آقای آشوری با چریک‌های فدائی خلق ارتباط پیدا کرده است.
 
در چند سال اخیر بعضی‌ از وابستگان باند هاشمی، در خاطراتشان برای اینکه راه فرار به جلو را در پیش بگیرند، استناد می‌کنند به دوران کوتاهی که آشوری نزد مقام معظم رهبری در مشهد درس خوانده بود. البته ایشان خودشان در این مورد توضیحات کافی داده‌اند. آیا شما در این مورد تحقیقی کردید؟
 
نه، من اطلاع چندانی از این جهت ندارم. اشاره کردم که آنها در ترویج افکارشان می‌گفتند این کسی است که خدمت آقا درس خوانده است؛ اما این سخن لغوی است. کسانی بودند که نزد پیغمبر اکرم(ص) درس خوانده بودند، نزد امیرالمؤمنین(ع) درس خوانده بودند و عاقبت به خیر نشدند. صرف اینکه کسی در دوره‌ای نزد کسی درس خوانده باشد، ملاک صحت راه و ضامن این نیست که تا به آخر سالم بماند. همه منحرفین در ابتدای امر که منحرف نبوده‌اند. شیطان که شاگرد خود خدا بود.

سئوال مهم‌تر و اساسی‌تر این است که بعد از پیروزی انقلاب الی یومنا‌ هذا،‌ مخصوصاً در مقطع کنونی، کماکان شاهد سر برآوردن افکار و جریانات فرقان‌گونه هستیم، حال آنکه تصور می‌شد با پیروزی انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی و تلاش فکری و علمی که قاعدتاً حوزه‌های علمیه و علما آن را مدیریت خواهند کرد، زمینه بروز این افکار کمتر خواهد شد، اما الان متاسفانه می‌بینیم به‌شدت در بوق این‌گونه تفکرات دمیده می‌شود و تعقیب این سنخ ایده‌ها در محافل دانشگاهی هم بیشتر شده است. از دیدگاه شما چه شد که آن نتیجه مطلوب، یعنی تضعیف زمینه پدید آمدن این افکار و مکاتب پیش نیامد؟ ایراد از متولیان تبیین و تفسیر دین بود؟ حوزه‌های علمیه مقصر بودند و یا سرمایه‌گذاری‌های مروجین آن افکار چندین برابر شد؟ تحلیل شما در این مورد چیست؟
 
به‌طور کلی باید بدانیم در فرهنگ قرآنی اسلامی، ریشه همه این انحرافات از ابلیس است. او قسم خورده تا روز قیامت همه بندگان خداوند، جز عده قلیلی را که «مخلصین له ‌الدین» هستند، گمراه و منحرف کند. تا ابلیس زنده است، نباید انتظار داشته باشیم باب گمراهی و اضلال آدمیان بسته شود. این باب پیوسته و الی «یوم‌ یبعثون» باز خواهد بود. اگر کسی تصور کند زمانی می‌رسد که ما از افکار منحرف‌کننده، راحت و آسوده می‌شویم، اندیشه خیلی خامی است، بلکه بر عکس، باید این انتظار را داشته باشیم که روز به روز بر تجربه ابلیس و پیچیدگی امور افزوده ‌شود و در نتیجه حیله‌ها و ترفندهای ابلیس هم شکل‌های تازه‌ای به خود بگیرد. ابلیس قسم خورده که چنین کند و خواهد کرد، ولی صرف‌نظر از این موضوع، اگر ما شرایط جامعه خودمان را مطالعه و آن را با شرایط تاریخی صدر اسلام تا امروز مقایسه کنیم، مشاهده می‌کنیم که پیغمبر اکرم(ص) وقتی مبعوث شدند، بالاترین حد ظرفیت و توانمندی را برای مدیریت جامعه داشتند و اینکه کسی بهتر از پیامبر اسلام(ص) بتواند مردم را اداره کند، خلق نشده است و نخواهد شد. نه در محتوای تعلیمات ایشان کسری وجود داشت و نه در روش مدیریتشان. 23 سال هم در میان مردم بودند و مردم جزیرة‌العرب را از حضیض مطلق به اوج رساندند. این چیزی بود که همه هم می‌فهمیدند. فقط مقامات معنوی نبود که درکش مخصوص افراد خاصی باشد. همه می‌دیدند و می‌فهمیدند، ولی دیدیم هنوز چند روز از وفات ایشان نگذشته بود که عده‌ای از خواص، آگاهانه یا نا آگاهانه، به‌عمد یا غیرعمد در مسیری افتادند و دیگران را هم به همان مسیری کشاندند که هیچ تناسبی با آموزه‌های دوران پیامبر(ص) نداشت. چندی نگذشته بود که کسی مانند امیرالمؤمنین(ع) گلایه می‌کرد از کسانی که قرآن را تحریف و تفسیر به رای می‌کنند و از عالمان دنیا پرست تا آنجا که می‌گوید اینها فقط صورتشان مثل انسان است. اگر نهج‌البلاغه را مطالعه کنید، متوجه می‌شوید که ایشان مکرراً‌ از وجود چنین اشخاصی می‌نالد. مگر چقدر از رحلت پیامبر(ص) گذشته بود و مگر چند نفر مثل علی(ع) در جامعه حضور داشتند؟ 
 
این نشانه این است که زمینه انحراف مردمان و فعالیت ابلیس و شیاطین انس و جن که همکاران و یاران او هستند، بسیار وسیع است. وقتی در جامعه اسلامی ما نهضت روحانیت و انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، باید آن را به عنوان چیزی شبیه به معجزه تلقی کنیم. پیش‌بینی این انقلاب بسیار سخت و دشوار بود. ما در هیچ جا سراغ نداریم که در کشوری، جامعه شناسی بر اساس تئوری‌های علمی پیش‌بینی کرده باشد که در ایران چنین اتفاقی خواهد افتاد و تازه بعد از اینکه اتفاق افتاد، همه گفتند حداکثر 6 ماه دوام می‌آورد و وقتی دیدند 6 ماه نشد، گفتند حداکثر 2 سال، ولی ما دیدیم که 30 سال دوام آورد و این نبود جز اینکه محتوای این انقلاب، محتوای محکمی بود و رهبر آن، رهبری بود که درسش را خوب از پیامبر اکرم‌(ص) یاد گرفته بود.
 
اما به همان دلایلی که بعد از پیامبر(ص) انحرافاتی پیدا شد، در انقلاب ما هم پیدا شد و می‌شود. البته رشد فکر جامعه جهانی به‌طور کلی و جامعه اسلامی بالاخص، مانع شد از اینکه انحرافات، تغییرات اساسی در اصول اولیه انقلاب پدید آورد، چون ما در برهه‌هائی از تاریخ سی ساله انقلاب شاهد بودیم انحرافاتی واقع شد که هیچ فکرش را نمی‌کردیم و با شعار انقلاب و شعار پیروی از خط امام و بازگشت به اساس انقلاب، کارهائی شد که قاعدتاً باید به براندازی اصل نظام اسلامی منتهی می‌شد و الحمدلله خداوند به دست بنده صالحش آتش این فتنه را خاموش کرد، والا آنچه برای جامعه‌شناسان کل دنیا قابل پیش‌بینی بود، این مسئله بود که انقلاب مخملی در ایران موفق خواهد شد و سرمایه‌گذاری‌های کلانی از جهات مختلف علمی، تکنولوژیک، اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای و بسیاری از زمینه‌هائی که هنوز شناخته شده نیست و یا کسانی که می‌دانند، هنوز افشای آنها را مصلحت نمی‌دانند،‌کرده بودند. این نقشه‌ها از سال‌ها قبل کشیده شدند و زمینه‌های اجرائی آن اقلا از چهار سال پیش فراهم شده بود. 
 
نهایتاً باید بگوئیم منشاء این فتنه‌ها بر اساس فرمایش امیرالمومنین هوای نفس است. البته عوامل نزدیکی را هم می‌توان معرفی کرد. شرایط سلبی‌ای که در راه پیشرفت انقلاب وجود داشت و موجب ایجاد انحرافات شد و آن هم اینکه کسانی که باید مدافع اسلام واقعی باشند، در فرصت اندکی که در میان تهاجم‌های داخلی و خارجی فراهم ‌شد، نتوانستند بنیه علمی و فکری و ایدئولوژیک انقلاب را تقویت کنند، یعنی فی‌الواقع فرصت این کار را پیدا نکردند. کسانی مانند شهید آیت‌الله مطهری باید این کار را می‌کردند که از همان روزهای اول انقلاب، دشمنان، آنها را شناختند و ما را از وجودشان محروم کردند. کسان دیگری می‌بایست این کار را می‌کردند که تا آمدند خودشان را بشناسند و بدانند چه کار باید بکنند، گرفتار هزاران مانع و مشکل ‌شدند. همین اندازه‌ای هم که توانستند مقاومت کنند، باید انسان را متوجه این نکته کند که چه نیروی عظیمی در متن و جوهره این انقلاب وجود داشته است. امروز بار دیگر این حرف حق صراحتا اعلام می‌کنم که منشاء همه این انحرافات نقصی است که در علوم انسانی ما یعنی فلسفه، اقتصاد، جامعه‌شناسی، سیاست، روابط مدیریت و روابط بین‌المللی ما وجود دارد.  
 
انعکاس این حرف در مقطع کنونی نیز بسیار سئوال‌برانگیز است. شمائی که دست کم 20 سال است دارید این حرف را از تریبون‌های مختلف می‌فرمائید، حرفتان انعکاس ندارد، اما حرف کسی که از سر استیصال و برای رهائی از مجازات در دادگاه این حرف را می‌زند، همه جا منعکس می‌شود.  
 
اول این را عرض کنم که بنده دست‌کم 36 سال است دارم این مطلب را بیان می‌کنم و نه 20 سال. اگر حرف این شخص انعکاس گسترده پیدا می‌کند، برای آن است که شنیدن این حرف از چنین شخصی بسیار عجیب است و واقعا باورکردنی نیست و لذا نمی‌توان دقیقا ارزیابی کرد که آیا این حرف را صادقانه می‌زند یا نه. به هرحال این حرف را کسی می‌زند که زمانی معاون وزارت اطلاعات بوده و بعد نقش تعیین‌کننده‌ای در فعالیت‌های اصلاح‌طلبان داشته و در واقع تئوریسین اصلاح‌طلبان و رئیس ستاد ریاست جمهوری در دوره‌های قبلی بوده است. با توجه به  نقشی که او به شکلی زیرزمینی در بسیاری از جریانات انحرافی داشته، حالا بیاید و صراحتاً بگوید مشکل ما این است، خیلی جلب توجه می‌کند. خدا کند او به هر نیتی که این حرف را زده، شوکی در مسئولین ایجاد کند و بیشتر به این مسئله اهمیت بدهند. در هرحال کسانی که باید در این جهت کار می‌کردند، ابزار لازم را در اختیار نداشتند.

"ولایت فقیه "در زمان معصوم هم وجود داشته و مخالفت با آن در حد شرک بالله است
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سیاسی

آیت الله مصباح یزدی گفت: برای شناخت دین و راه هدایت باید به عقل، قران، کلام معصومین(ع) و در زمان غیبت، به فقها مراجعه کنیم.

به گزارش رجانیوز، آیت الله مصباح یزدی در دیدار با جمعی از پاسداران با اشاره به این‌که خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده که با اختیار و اراده خود راه سعادت را انتخاب کند، اظهار داشت: ویژگی انسان به عنوان خلیفة‌الله این است که از طرفی می‌تواند راه کمال را در پیش بگیرد و از طرف دیگر راه انحطاط و سقوط را انتخاب کند.

استاد حوزه علمیه اظهار داشت: لازمه به کارگیری اراده برای رسیدن به کمال، شناختن راه صحیح است؛ چون انتخاب و اراده برای کسی‌ امکان دارد که راه صحیح را بشناسد.

وی ادامه داد: علاوه بر ابزار شناختی مثل حواس و عقل، خداوند از سر لطف بی‌پایان خود پیامبر و جانشینان وی را نیز برای هدایت بشر قرار داده تا بتواند راه صحیح را از مسیر انحراف باز بشناسد.

عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: هر چند مردم نسبت به امامان معصوم(ع) بی‌وفا بودند و برخی از آنها با ائمه دشمنی و ستیز کردند، و بعضی دیگر هم از امام خود حمایت نکردند، اما اراده الهی بر این تعلق گرفته که معصوم داوزدهم ـ‌عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف‌ـ زمانی ظاهر شود که عالم ظرفیت استفاده از وی را داشته باشد.

علامه مصباح یزدی با اشاره به وظیفه مکلفین در زمانی که امکان دسترسی به معصوم نیست، گفت: حتی در زمان حضور معصوم که برخی از مردم یه امام(ع) دسترسی نداشتند، ائمه(ع) افرادی را به عنوان نائب و جانشین خود قرار می‌دادند و این همان امری است که در فرهنگ ما «ولایت فقیه» نام دارد.

وی گفت: تاریخ نیز گواه است که از صدر اسلام تاکنون در شرایط عدم دسترسی به امام معصوم، به ویژه در زمان غبیت، فقها و علما نقش بسیار مؤثری داشتند و اگر آنها نبودند، چه بسا چیزی از اسلام باقی نمانده بود و اگر هم نامی از اسلام بود، محتوای آن کاملا تحریف شده بود.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به آیه‌ای از قرآن کریم گفت: اراده خداوند همواره بر این تعلق گرفته که دو دستگاه در برابر هم وجود داشته باشد: دستگاه پیامبران و دستگاه شیاطین انس و جن.

عضو خبرگان رهبری با اشاره به لزوم انتخاب راه صحیح برای رسیدن به کمال گفت: خداوند حداکثر اختیار را به انسان داده است و حتی قرآن که کتاب هدایت است، بر اثر استفاده نادرست و تفسیر به رأی می‌تواند برای عده‌ای وسیله گمراهی باشد. از همین‌رو شیاطین انسی مانند مرتاض‌ها از قدرتی برخوردارند که می‌توانند به کمک آن دیگران را بفریبند؛ اما مردم باید با انتخاب صحیح سعی کنند از دام‌ شیاطین رها شوند و با استفاده از اسباب هدایت راه درست را پیدا کنند.

وی با اشاره به داستان گوساله سامری و نقش آن در گمراهی بنی‌اسرائیل گفت: طبق روایات هر اتفاقی که برای بنی‌اسرائیل افتاده، برای امت اسلام هم رخ می‌دهد. پس باید بدانیم که همواره سامری‌هایی هستند که می‌توانند ما را بفریبند.

آیت‌الله مصباح یا اشاره به این که تعداد کمی از مردم از وقایع و داستان‌‌ها عبرت می‌گیرند، گفت: بحمدالله شیعیان بیش از سایرین از این وقایع درس گرفته‌اند؛ به ویژه در جریان تعیین خلیفه، زمانی که بسیاری از افراد پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) واقعه غدیر خم را که تنها هفتاد روز از آن گذشته بود فراموش کرده بودند.

وی ادامه داد: تاریخ نشان داده بسیاری از مسلمانانی که اهل نماز، تلاوت قرآن‌ و انفاق بودند، و حتی در رکاب رسول خدا و امیرالمؤمنین ـ‌صلوات‌الله علیهما‌ـ شمشیر زده بودند، فرزند وی را به فجیع‌ترین وضع به قتل رساندند. ما باید از این وقایع درس عبرت بگیریم و بدانیم این تحولات برای هر کسی ممکن است اتفاق بیافتد و این دام‌ها سر راه همه ما وجود دارد و خطر سقوط در آنها تا لب گور ما را تهدید می‌کند.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: برای هدایت ابتدا باید از عقل استفاده کنیم و سپس قرآن و کلمات معصومین(ع) را با مراجعه به اهل علم و متخصصان مسایل دینی، یعنی فقها، فرا بگیریم.

وی با اشاره به این‌که نمی‌توان دین را از غیر متخصص در امور دینی یاد گرفت، گفت: دین را باید به کمک علما از قرآن و کلمات معصومین آموخت؛ نه از مرتاض و جن‌گیر؛ و با استناد به این‌که برخی افراد کارهایی می‌کنند که دیگران از انجام آن عاجزند، نمی‌توان برای شناخت دین به آن‌ها مراجعه کرد.

این استاد فلسفه و تفسیر با تأکید بر این‌که شناخت راه سعادت در گرو فهم صحیح از دین به وسیله عقل، قرآن، پیامبر و معصومین ـ‌صلوات‌الله علیهم اجمعین‌ـ و علماست، گفت: فقها وارثان قرآن ‌و معصومین(ع) هستند و اگر کسی به دستور غیر خدا عمل کند، در حقیقت به شرک در ربوبیت تشریعی گرفتار شده است.

وی در پایان با بیان این‌که اگر فهمیدیم مسأله‌ای حق است باید تا آخر بر آن پافشاری کنیم، خاطرنشان کرد: اگر پس از بررسی ادله ولایت فقیه به حقانیت آن پی بردیم، باید پای آن بایستیم و بدانیم که مخالفت با ولی‌فقیه مخالفت با ائمه و بر اساس روایات در حد شرک بالله است.


حمله شاگرد حلقه‌فتنه در قم به خط نگهدار جریان‌انقلابی در حوزه‌های‌علمیه
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مسیح مهاجری ، آیت الله مصباح یزدی

هشدار آیت الله مصباح یزدی نسبت به جریان نفوذی در دولت که مشابه شیوه‎های فرماسونری اقدامات نفوذی خود را سامان داده‎اند، موجب شد تا روزنامه جمهوری اسلامی که تحت مدیریت مسیح مهاجری به تریبون هاشمی رفسنجانی تبدیل شده است، در مطلبی به قلم یکی از اعضای حلقه سروش محلاتی و یکی از شاگردان شیخ یوسف صانعی که خود را از شاگردان آیت الله مصباح معرفی کرده است، به این استاد شجاع حوزه‎های علمیه حمله کند.

به گزارش رجانیوز، روزنامه جمهوری اسلامی در مقاله‎ای به قلم "مهدی پور حسین" از شاگردان آقای صانعی و از اعضای محفل سروش محلاتی و سید ضیاء مرتضوی (اصلی‎ترین حامیان فتنه 88 در قم) با اشاره به اینکه نگارنده متن، زمانی  به موسسه آیت الله مصباح یزدی رفت و آمد داشته است، این رفت و آمد را بهانه‎ای قرار داده است تا با به آیت الله مصباح به دلیل هشدار اخیر او حمله کند.

پورحسین با اشاره تلویحی نسبت به تاثیر غیرقابل انکار تلاش‎های آیت‌الله مصباح و موسسه امام خمینی(ره) در پیروزی گفتمان جریان انقلاب در انتخابات ریاست جمهوری 84 از رئیس مؤسسه به دلیل این حمایت انتقاد کرده و ایشان را مسئول نفوذ جریان انحرافی در دولت قلمداد می‎کند.


آیت الله علیه ماسون‌ها
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سیاسی ، فراماسونری

سخنرانی آیت‌الله «محمد تقی مصباح یزدی»را پیرامون بازتولید تشکیلات فراماسونری در ایران که روز 24 فروردین 1390 در جمع مسئولان «شورای عالی زنان» ایراد شد، باید یکی از مهمترین سخنرانی‌های  تاریخ سیاسی معاصر دانست؛ چه اینکه نمادها و نشانه‌های معرفتی- سیاسی دو دهه گذشته حکایت از ظهور پدیده‌ای به نام «کودتای ایدئولوژیک ماسون‌ها» در ایران دارد که در تحلیل‌های امنیتی، موفقیت چنین کودتایی را «شرط لازم» برای «سقوط فیزیکال» یک نظام سیاسی می‌دانند. هر چند دو ماه پیش ‌نیز یکی از نزدیکان آیت‌الله مصباح یزدی در گفتگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون «افزایش نفوذ جریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت» داده بود، اما این‌بار اشارات صریح رییس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)» به شاخص‌های این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویکردهای شبه‌معرفتی مانند «مکتب ایرانی» و «ملی‌گرایی» سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون کارکرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحث‌های تئوریک به متن مسائل سیاسی کشور بیاید.

گویی تاریخ هم برای «آیت‌الله» - که نه تنها «فقیه» بلکه «فیلسوفی الهی» است – و هم برای ما تکرار می‌شود. او یکبار پیش‌تر در پایان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهای انتقادی خود پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران علیه گفتمان ماسونی اصلاح‌طلبان شوریده بود و اکنون نیز در روزهای آغازین دهه 1390 بار دیگر با اتخاذ موضعی به‌هنگام علیه بازتولید ایدئولوژی و تشکیلات فراماسونری در ایران به میدان آمده است. با این تفاوت که یک دهه پیش، آیت‌الله «مصباح یزدی» به «خودی‌ها» پیرامون نفوذ «غیرخودی‌ها» هشدار داد، اما نگرانی امروز او از «نفوذ ماسون‌ها در جریان خودی» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آیت‌الله به فاصله یک دهه، ظهور قرائت‌های التقاطی دینی از «اسلام سکولار» و «نسبی‌گرایی» تا «مکتب ]اسلام[ ایرانی» و «ملی‌گرایی» است. هشدار آیت‌الله روشن است: نزاع میان «اسلام آمریکایی» با «اسلام ناب محمدی(ص)» با صورتی نوین و ماهیتی ثابت برای «تجزیه دین» - این بار توسط فرقه مشائیه- ادامه دارد و بنابر آموزه‌های امام خمینی(ره) نباید از این دشوارترین «جنگ عقیدتی» میان حق و باطل غافل بود. برای همین آیت‌الله مصباح یزدی می‌گوید: «خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.»

 

فراماسونری؛ از لندن تا تهران

ظهور لژهای سری فراماسونری را در جهان باید در دهه‌های 1650 و 1660 میلادی در «دانشگاه آکسفورد» انگلستان جستجو کرد؛ دانشگاهی که هفته‌ گذشته نیز نامش به سبب حمایت از «مهدی هاشمی» در صدر اخبار جنجالی قرار گرفت. دانشمندانی مانند «اسحاق نیوتن» و فلاسفه تجربه‌گرا مانند «جان لاک» - که تئوری «جامعه مدنی» او در نیمه دهه 1370 به شعار اصلاح‌طلبان و دولت «سیدمحمد خاتمی» بدل گشت - از نخستین کسانی بودند که با تاسیس انجمن‌های مخفی زمینه‌های رشد فراماسونری را فراهم ساختند و با تولید «مبانی نظری سرمایه‌داری» به تدوین ایدئولوژی ماسونی کمک کردند. فراماسونری در اروپای قرن هفدهم، از یک سو مبنایی ایدئولوژیک و زیربنایی معرفتی یافت که پروتستان‌های مسیحی آن را بر شاخص‌های «لیبرالیسم کلاسیک» (با تکیه بر مالکیت خصوصی و مشروعیت سرمایه‌داری) و «اومانیسم الحادی» (با تکیه بر انسان‌محوری و انکار فطرت الهی) بنا کردند؛ پیشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سه‌گانه «آزادی، برابری، برادری» را با نوعی از «معنویت یهودی» (کابالیستی/ صهیونیستی) و «تساهل مذهبی« درآمیختند و سرانجام از دل رواج این مبانی تئوریک، در دهه 1680 یک تجدیدنظرطلبی بزرگ و سپس کودتایی ایدئولوژیک علیه آئین مسیحیت آغاز گشت که به تحولات موسوم به «انقلاب باشکوه» 1688.م انگلستان رسید؛ این اولین «انقلاب مدرن» به روایت اصلاح‌طلبان سکولار، اما در واقع نخستین «کودتای ماسونی» در جهان بود و از قضاء توسط «حزب سبزهای انگلستان» (حزب ویگ‌ها) و سرمایه‌داران یهودی به وقوع پیوست و نخستین حلقه از کودتاهایی بود که موج آن به فرانسه و سپس آمریکا در سال 1789.م رسید.

 

دین و فراماسونری در ایران معاصر

اگرچه موج ترویج ایدئولوژی ماسونی با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلی» (سفیر وقت بریتانیا در تهران) به ایران نیز رسید، اما تاسیس «انجمن مخفی فراموشخانه» توسط «میرزا ملکم خان ارمنی» را در سال 1275ه‍.ق  نخستین تکاپوی رسمی- تشکیلاتی فراماسونرها می‌دانند که برای ساخت طبقه روشنفکران سکولار (غیردینی/ عرفی) و گسترش فلسفه اومانیستی پدید آمد تا به روایت ملکم‌خان، این روشنفکران از دل قرآن و با استفاده ابزاری از اسلام به صورتبندی گفتمان لیبرالیستی بپردازند؛ گفتمانی التقاطی که با شعار «رنساس اسلامی» به پیدایش «اسلام لیبرال» انجامید و در تحولات منتهی به «انقلاب مشروطه» نیز نقش‌آفرین بود. یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های سخنرانی آیت‌الله مصباح یزدی معطوف به همین بازه زمانی و شیوه عمل ماسون‌ها است، چنانکه این فیلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقایسه تطبیقی میان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامی می‌گوید: «امروزه در درون جامعه ما تشکیلات فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همانطور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای اسلام و انقلاب جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند.»

ماسون‌های ایران هیچ‌گاه از روش میرزا ملکم‌خان برای «استفاده ابزاری از دین» عدول نکردند و در طول سه دهه تاریخ انقلاب اسلامی کوشیدند تا اصول موضوعه گفتمان لیبرال سرمایه‌داری را از دل اسلام استخراج و استنتاج کنند و تئوری‌های ماسونی را با مستندات قرآنی درآمیزند تا تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیک خود را به نام «اصلاح‌طلبی دینی» پیش ببرند، چرا که به روایت «مصطفی ملکیان» (ایدئولوگ جریان موسوم به روشنفکری دینی) هیچ گفتمانی در ایران بدون اتکاء به ادبیات دینی رشد نخواهد کرد و حتی لائیک‌ها نیز برای گسترش آراء خود راهی جز استفاده از ادبیات مذهبی ندارند. این همان روشی بود که «عبدالکریم سروش» و «محمد مجتهد شبستری» برای صورتبندی تئوری‌ »دین سکولار» از پایان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «کیهان فرهنگی» پیش گرفتند. سروش از اردیبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «کیهان فرهنگی» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوریک شریعت» پرداخت که در آن تمام ارکان ایدئولوژی ماسونی، از هرمنوتیک متن قدسی تا نسبی‌گرایی دینی تحت عنوان «قرائت رحمانی از اسلام» جمع شده بود و دیری نپائید که در پائیز 1370 با انتشار ماهنامه «کیان» کوشش مستمر برای گسترش تفسیر سکولار از اسلام انسجام و صورت تازه‌ای یافت. حلقه کیان، در نیمه اول دهه 1370، از یک سو با مشارکت مروجان فراماسونری (مانند رامین جهانبگلو) به نهادینه ساختن تئوری جامعه مدنیِ «جان لاک» (از نخستین  فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوی دیگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفکران دینی» مانند «عبدالکریم سروش»، «محمد مجتهد شبستری»، «محسن کدیور»، «محمدتقی فاضل میبدی» و... به قرائت‌سازی از متن قدسی قرآن روی آورد.

گفتمان «اسلام سکولار» یک «کودتای ایدئولوژیک» علیه فلسفه انقلاب اسلامی بود و نزاع میان «اسلام آمریکایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)» را کلید زد؛ نزاعی سرنوشت‌ساز که امام خمینی(ره) آن را پیچیده‌ترین و دشوارترین «جنگ عقیدتی» در جبهه حق و باطل دانسته‌اند. رهبران فکری «اسلام آمریکایی» (دین سکولار) در ایران صرفاً مترجمانی دست سوم به شمار می‌رفتند که با کپی‌برداری از تئوری‌های  فیلسوفان یهودی مانند «هانا آرنت»، «سر کارل پوپر»، «سر آیزایا برلین»، «ریمون آرون» می‌خواستند «تئوری ماسونی علم» را از محافل آکادمیک به عرصه عمومی بکشند. کار به جایی رسید که «سیدمحمد خاتمی» نیز سال 1373 در کتاب «از دنیای شهر تا شهر دنیا» فلاسفه فراماسون از «جان لاک» تا «دنی دیدرو» (سردبیر دایره‌المعارف فرانسه، ارگان فکری فراماسونری فرانسه) را آزادیخواه و دین‌دار معرفی کرد و شعار «جامعه مدنی» را به عنوان اصلی‌ترین رکن تبلیغات انتخاباتی خود در انتخابات ریاست‌جمهوری دوم خرداد 1376 برگزید. پیروزی اصلاح‌طلبان در دوم خرداد 1376 از سوی سروش به «پیروزی روشنفکران دینی» تعبیر گشت، اما هیچ‌گاه عصر اقتدار سیاسی ماسون‌ها در ایران فرا نرسید؛ حتی اهداء «جایزه اراسموس» در سال 1383 از سوی «کلوپ سری بیلدربرگ» (مجمع عالی فراماسونری جهانی) و توسط «پرنس برنهارد» (ولیعهد هلند) به «عبدالکریم سروش» نیز بر دایره نفوذ این نحله سیاسی در کشور نیافزود. سروش در دهه 1380 از سوی بیلدربرگی‌ها به لقب «پرنس اومانیست‌ها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسون‌ها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب درایران است؟!

 

اسلام آمریکایی؛ از دین سکولار تا مکتب ایرانی

مرگ گفتمان اصلاحات در ایران، اما پایان تکاپوهای ماسون‌ها برای کودتای ایدئولوژیک علیه انقلاب اسلامی نبود و صورتبندی «اسلام آمریکایی» در چهره‌ای دیگر پدیدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مایکل لدین» (کارشناس ارشد CIA و نظریه‌پرداز یهودی موسسه امریکن اینترپرایز) چاپ قرآن سکولار در دستور کار «پنتاگون» قرار گرفت. یکسال بعد «عبدالکریم سروش» نیز از کنار کاخ سفید، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعیت قرآن، وحی را به الهام و پیامبر را به شاعر تشبیه کرد و همان هنگام «اکبر گنجی» با انتشار رساله «قرآن محمدی» در «رادیو زمانه» به ارائه تفسیری اومانیستی از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ایران نیز از درون دولت اصول‌گرا یک فرقه انحرافی موسوم به «فرقه مشائیه» ظهور کرد که با اتکاء آشکار به تئوری‌های «ریچارد فرای» (ایران‌شناس فراماسون و عضو رسمی سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده) از تریبون‌های رسمی به ترویج یک «قرائت» جدید از «اسلام» دست زد: «اسلام ایرانی» و «مکتب ایرانی»، همان تفکری که در کتاب «عصر طلایی فرهنگ ایران» به عنوان «قرائتی رحمانی از اسلام در ایران» ستایش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیه‌طلبی دینی» است.

تنها عملکرد سیاسی «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نیست؛ وقتی سال 1388 عنصر اصلی این فرقه در دولت بر اهداء جایزه «حکمتانه بوعلی سینا» به «سیدحسین نصر» - که از مبلغان اسلام آمریکایی و تصوف انحرافی در دانشگاه آمریکایی «جرج واشنگتن» است- اصرار می‌کند و سرانجام رییس دفتر «فرح پهلوی» در دهه 1350 به واسطه کوشش  این دولتمرد دل ربوده از ریاست محترم جمهوری «برای فعالیتهای برجسته همبستگی‌ساز دانش و معنویت در ارتقا کیفیت زندگی» ستوده می‌شود، باید از سطح یک بحث سیاسی به درون یک مساله معرفتی رفت. تبلیغات «فرقه مشائیه» عین تفکر اومانیستی برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانکه اصلی‌ترین عنصر این جریان حاشیه‌ساز در سخنرانی‌های خود گفت «تعظیم به انسان برابر تعظیم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعده‌ای که چهار قرن پیش در عصر موسوم به «روشنگری» فراماسونرهایی مانند اصحاب دایره‌المعارف فرانسه دادند و نتیجه آن جز فروپاشی ارکان پروژه مدرنیته نبود.

فرجام فروپاشی مدرن‌ها به آنجا رسید که سال 2005 «ریچارد رورتی« (بزرگترین فیلسوف آمریکا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سکولار» از «تراژدی غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامی که مرگ ایدئولوژیک ایالات متحده آمریکا رقم خورده و بیداری اسلامی خاورمیانه تحقق یافته است، «فرقه مشائیه» در پوشش ادبیات مذهبی بر ترویج «مکتب ایرانی» (قرائت ایرانی از تشیع) اصرار می‌ورزد. اصلی‌ترین گزاره‌ این فرقه، یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) که هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم می‌آمیزد، ترجمه دست چندم و کپی‌برداری کهنه‌ای از تئوری «اسلام آمریکایی» برای «تجزیه دین» است. این گزاره لاجرم به «همسان‌پنداری» و چه بسا «همذات‌پنداری» انسان و خدا می انجامد و از حیث معرفتی مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است. این فرقه که می‌کوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه جو» است که در آن حضرت روح‌الله می‌فرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»

شعارهای تبلیغاتی «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه‌داری در غرب، بلکه تداعی‌گر یک گفتمان ناقص‌الخلقه ماسونی است. این فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفی و نه پتانسیل عمیق اجتماعی دارد، اما نباید مواجهه انتقادی با آن را صرفاً به سطح یک جدال سیاسی تنزل داد و از خطر معرفتی آن برای «اسلام ناب محمدی» غفلت کرد. این هشدار تاریخی آیت‌الله «محمدتقی مصباح یزدی» به ما و دکتر «محمود احمدی‌نژاد» است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذی‌ها در دولت اصولگرا می‌گویند: «خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است.»

منبع: هفته نامه 9 دی


هشدار صریح آیت‌الله مصباح یزدی:
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی
این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی چیست؟/ اگر تنبلی کنیم تیرگی فتنه کسانی که خود آن‌ها را پرورش دادیم، همه جا را می‌گیرد

عضو مجلس خبرگان رهبری با هشدار شدید و صریح در مورد جریان نفوذی و تأکید بر اینکه این مسئله بزرگ‌ترین خطری است که از صدر اسلام تا کنون تهدید کننده است، گفت: اگر تنبلی کنیم تیرگی فتنه کسانی که خود آن‌ها را پروش دادیم، همه جا را می‌گیرد.

به گزارش رجانیوز، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با جمعی از مسئولان شورای عالی زنان با یادآوری نعمت پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) و جانشین شایسته‌اش گفت: امروز بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی می‌گذرد و فعالیت‌های بسیار زیادی در نظام صورت گرفته و گاه باعث بهت جهانیان شده است، اما هنوز تا رسیدن به نقطه ایده‌آل فاصله بسیاری داریم.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان این‌که نواقص و مشکلاتی در این سه دهه موجب شده تا به اسلام ناب نرسیم، ادامه داد: باید مسایل را به صورت ریشه‌ای حل کرد و مشکلات و نواقصی را که جلوی تحقق این امر را گرفته‌اند، شناسایی کرد و در جهت رفع آنها برآمد.
 
وی با یادآوری وجود دو مشکل در بعد شناخت و بینش گفت: به اسلام باید به عنوان یک مجموعه ارگانیک نظر کرد، یعنی بدانیم اسلام مجموعه‌ای است که اعضایش تأثیر و تأثر متقابل در یکدیگر دارند و همه اعضای آن زمینه رسیدن به هدف واحد را فراهم می‌کنند.
 
رئیس مؤسسه امام خمینی، اولین مشکل را نبود این نوع بینش در کشور دانست و گفت: متأسفانه این نگرش که همه بخش‌های اسلام مانند پیکره واحدی است که تنها رشد در یک بخش نمی‌تواند راهگشا باشد، در کشور ما و دیگر کشورها جانیفتاده است.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری در توضیح این مطلب ادامه داد: این که می‌گوییم اسلام جامع بوده و همه چیز از فرهنگ و اقتصاد گرفته تا حقوق و سیاست در آن وجود دارد، به این معنی نیست که هرکدام بخش مستقلی است، بلکه همه این بخش‌ها به هم پیوسته و در یکدیگر تأثیرگذار هستند.
 
آیت‌الله مصباح با یادآوری اینکه هر بخش از اسلام دارای لایه‌های مختلف است، دومین مشکل را نگاه سطحی به اسلام دانست و اظهار داشت: اگر به لایه‌های عمیق آن توجه نکنیم، چه بسا در درازمدت دین را از بین ببریم، چرا که نگاه سطحی به اسلام مانند درختی است که ریشه‌ای ندارد.
 
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه به عنوان نمونه به مسأله ولایت‌فقیه اشاره کرد و گفت: حتی در بین مسئولان نیز کسانی که واقعا ولایت‌فقیه را شناخته و بدان اعتقاد دارند، کم هستند و حتی عده‌ای معتقدند این‌که یک روحانی آن هم به حکم دین در رأس مسائل کشور قرار بگیرد، امر اشتباهی است.
 
وی افزود: با وجود این مشکلات، اگر هزار بار در مورد حقوق زن تحقیق و اجتهاد کرده و مراجع هم نظر بدهند، ولی مسئولان کشور به آن اعتقاد نداشته باشند، اصلا تصویب و اجرا نخواهد شد و حتی قوانینی بوده است که با رأی قاطع تصویب شده و شورای نگهبان نیز تأیید کرده، اما از آنجا که مطابق میل مجریان نبوده، متروک مانده است.
 
آیت‌الله مصباح ادامه داد: آنچه اهمیت دارد، تقویت اعتقاد قلبی مردم و مسئولان به اسلام است که در این صورت حاضر هستند تا پای جان برای آن ایستادگی کنند.
 
وی با یادآوری لزوم فعالیت و تلاش در دو جهت فکری ادامه داد: اول آنکه اسلام به طور کامل در نظر گرفته شود و تجزیه نشود، چرا که اگر مثلا مسأله حقوق زن حل شود و دیگر بخش‌های اسلام اجرا نشود، اثری نخواهد بخشید و باز هم ضعف وجود خواهد داشت.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری خاطر نشان کرد: اگر روزی مسئولینی بر سرکارآیند که در ابدی بودن احکام اسلام تشکیک کنند همان‌گونه که در دوره‌ای چنین شد، اساس اسلام زیر سئوال می‌رود و جایی برای بحث‌هایی مانند حقوق زن در اسلام و غیره باقی نمی‌ماند.
 
وی ادامه داد: دومین فعالیتی که باید صورت بگیرد، پی بردن به عمق اسلام و عقیده قلبی نسبت به آن به ویژه در مسائل اعتقادی، و عمل به اسلام است.
 
آیت‌الله مصباح با هشدار به مسئولان گفت: امروزه در دورن جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند.
 
وی ادامه داد: چگونه کسی که در عمرش با عالمی ارتباط نداشته و علاوه بر آن هر روز ضربه‌ای به اسلام می‌زند، می‌تواند برای اسلام مفید باشد، و معلوم نیست چه شده که برخی نیز به آن‌ها دل بسته‌اند!
 
استاد اخلاق حوزه علمیه قم گفت: اگر تنبلی کنیم، زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ ملی گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟
 
این متفکر اسلامی افزود: اگر روزی از ما بپرسند چرا برای تساوی ارث زن و مرد کاری نکردید، شاید بتوانیم عذری بیاوریم، ولی اگر به ما بگویند چرا اساس اسلام را حفظ نکردید، چه عذری می‌توانیم بیاوریم؟
 
آیت‌الله مصباح با یادآوری تاریخ صدر اسلام گفت: همان کسانی که از اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودند، پس از رحلت ایشان، امام علی علیه‌السلام را خانه‌نشین کردند و بنی‌امیه که با نام اسلام بر سرکار آمدند، کاری کردند که بر همه منابر به لعن علی علیه‌السلام می‌پرداختند و مجاهدان و یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز اعتراضی نکردند؛ پس جای تعجب نیست اگر برخی از یاران امام، روزی علیه اسلام و انقلاب به پا خیزند (همانگونه که سران فتنه گذشته این چنین کردند)، و جای تعجب نخواهد بود اگر برخی از کسانی که امروز دم از رهبری می‌زنند و از یاران رهبری هستند، فردا فتنه بزرگ‌تری را به وجود آورند.
 
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: خطری که من احساس می‌کنم، شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.
 
وی در پایان، طول عمر رهبر شایسته و مدبر نظام اسلامی را از خداوند مسألت کرد و گفت: بزرگ‌ترین نعمتی که برای حفظ اسلام به آن امید داریم، وجود مقام معظم رهبری است.
 
گفتنی است این مراسم 21 فروردین ماه در سالن تشریفات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد.


روانشناسی سران فتنه در تحلیل آیت الله مصباح یزدی
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی
روانشناسی سران فتنه در تحلیل آیت الله مصباح یزدی
نشریه 9 دی در اولین شماره خود گفت‏وگوئی با "آیت‏الله مصباح یزدی" درباره حوادث سال گذشته داشتند، که بخش‏هائی از این مصاحبه تفصیلی از پیش رویتان می‏گذرد.
 
حضرتعالی از جمله شخصیت هایی هستید که سالها در سرد و گرم سیاست و تاثیرگذار در مباحث فرهنگی بوده اید و همواره با نگاهی عمیق به این فراز و نشیبها نگاه کرده اید. ما سال گذشته با فتنه ای روبرو بودیم که به اعتراف بسیاری از تحلیل گران این فتنه، خواص مردودی داشت که هیچ کس احتمالش را هم نمی داد، آیا شما چنین واقعه ای را با این ابعاد پیش بینی می کردید؟
 
داستان این فتنه هم داستان بسیار عجیبی بود که در طول 80 سالی که بنده عمر کرده ام، چنین حادثه ای را ندیدم و پیش از وقوعش هم تصور نمی کردم چنین چیزی بتواند اتفاق بیفتد. به گمانم کمتر کسی بود که می توانست این فتنه را در این ابعاد پیش بینی کند. این قدر با وقاحت، بی شرمی، دریدگی و بی سیاستی از طرف عوامل داخلی عمل کردند و الّا دیگران به خیال خودشان یک سیاست 20 ساله را دنبال می کردند. به هر حال حوادثی که اتفاق افتاد به هیچ وجه برای امثال بنده قابل پیش بینی نبود. البته شاید افرادی با بینش های فوق العاده ای باشند و بتوانند پیشگویی کنند، آنها حسابشان جداست. این حوادث من را به یاد حوادث صدر اسلام تا حادثه عاشورا انداخت. حوادث صدر اسلام در جوانی بسیار عجیب و نوعی معما به نظرم می آمد که اصلاً چگونه می شود در فاصله کوتاهی پس از رحلت پیامبر(ص) با اهل بیتش این گونه رفتار کردند! آن هم افرادی که مسلمان هستند، نماز می خوانند و از احکام اسلامی سخن می گویند؛ واقعاً برایم معما بود. حوادث پس از انتخابات تقریباً چیزی شبیه تکرار حوادث صدر اسلام بود. این مسائل باعث شد که بفهمم آدمیزاد موجودی قابل تحول است.
 
به عقیده حضرتعالی ما نباید فقط به ابعاد ظاهری رفتار افراد و عملکردهای تا امروزشان توجه کنیم بلکه باید ریشه انگیزه‌ها را هم بکاویم و به باطن این رفتارها و خلقیات آنها نیز توجه کنیم ؟
 
بله ! درسی که می توانیم از این گونه حوادث بگیریم این است که سعی کنیم به لایه های زیرین وجود خودمان توجه کنیم؛ به همین ترتیب برای قضاوت درباره دیگران تلاش کنیم از سطح ظاهریشان بگذریم و به اندرونی دل و روح افراد راه پیدا کنیم تا بفهمیم در باطن آنها چه خبر است.
نکته دوم، مسئله تحول است و این یک واقعیت دیگری است که انسان در یک زمان ممکن است مسیری را طی کند و در این مسیر، انتخاب صحیحی هم داشته باشد، اما در ادامه، مسیر خود را تغییر دهد. عکس این هم ممکن است یعنی مدتی در مسیر غلطی باشد و بعد به مسیر درست برگردد. در فرهنگ ما نمونه هایی از این قبیل در بحثهای دینی، توبه، عاقبت به خیری و شبیه این امور فراوان است. حقیقتاً بنده با این سن و سال، هرگز فکر نمی کردم که آدمهایی تا این حد دچار تغییر و تحول شوند. این دو نکته در باب انسان شناسی و خود شناسی قابل تأمل است و اگر این را مورد توجه قرار دهیم کلید حل بسیاری از مشکلات را خواهیم یافت.
 
حضرت استاد سوال دیگری که همیشه برای مثل بنده مطرح بوده این است که عامل این تحولات در درون انسان چیست؟
 
برای من هم این سئوال همیشه بود. البته مسائل پس از انتخابات کمک کرد تا حدودی پاسخ این پرسش را هم بیابم. خب، می بینیم فردی بخشی از عمرش را در مسیری قدم برداشته و سپس تغییر مسیر می دهد؛ چطور این کار را می کند؟ چرا این تغییر مسیر را می پذیرد و انتخاب می کند؟ چه این تغییر مسیر از بد به خوب باشد و چه از خوب به بد. این نیز می تواند دو عامل داشته باشد که البته با آموزه های دینی و روایات اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه روایات مربوط به نهج البلاغه قابل اثبات است. عامل تغییر مسیر آدمی یا انتخاب یک مسیر جدید، از دو کانال سرچشمه می گیرد. به عبارتی اراده انسان بر اساس دو پایه شکل می گیرد؛ یکی شناخت انسان است و دیگری تمایلات آدمی. بنابراین اگر اشکالی در رفتار انسان حاصل شد و کاری انجام داد که نباید آن را انجام می داد، عامل آن این بوده که یا در شناختش دچار اشتباه شده یا نقصی در تمایلاتش حاصل شده است. به عبارتی یا نمی دانسته یا اینکه نمی خواسته. ریشه و عامل تغییر رفتار همین دو مورد است. چیزی را می دانسته که خوب است و باید آن را انجام می داده اما شناختش نسبت به آن عوض شده؛ یا به چیزی تمایل نداشته، اما با گذشت زمان به آن متمایل شده است. شاید فرمایش حضرت امیر(ع) که فرمودند «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و آراء تبتدع» اشاره به همین موضوع دارد.
 
با این حساب ما نباید علل این حوادث را یک چیز بدانیم ؟ یعنی نباید تک بعدی نگاه کنیم و دنبال عامل واحد باشیم.
 
حوادثی که اتفاق می افتد، اگر انسان بخواهد درباره همه آنها یک جور قضاوت کند که مثلاً عامل انحراف همه یک چیز بوده، فکر می کنم قضاوت درستی نباشد. مثلاً فرض کنید که همه در شناختشان دچار اشتباه شده اند، یک چیز را باید می دانستند، اما ندانستند، یا یک چیز را باید می فهمیدند اما نفهمیدند. برای همین اگر بگوییم علت این انحرافی که از سران فتنه گرفته تا کسانی که در سطوح پایینی هستند، فقط یک عامل بوده، به نظر بنده قضاوت صحیحی نیست و حتی شواهدی برخلافش هست. آری، در توده های مردم نقص شناخت فراوان است. نوعا اطلاعاتشان کم است ودسترسی به اطلاعات صحیح ندارند، گاهی تحت تأثیر تبلیغات واقع می شوند و شناختشان عوض می شود؛ از این قبیل عوامل فراوان است برای همین قرآن می فرماید «ولکن اکثر الناس لایعلمون»، اما در مورد سران فتنه خیلی بعید است که آدم بگوید اینها هیچ نمی دانستند یا نمی فهمیدند. مسئله علاوه بر مقوله شناخت به تمایلات و تمنیات افراد هم برمی گردد.
 
اما سوال اینجاست که اینها علی رغم این که به انتخاب راه غلط آگاه بوده و هستند و از عواقب شوم آن هم آگاهند، چرا این راه را انتخاب می کنند؟ این خیلی بر خلاف عقل است!
 
برای پاسخ به این سئوال به روانشناسی انسان نیاز داریم. چطور می شود آدمی در عین حالی که می داند یک کاری بد است و عواقب بدی دارد، در عین حال آن را انجام می دهد؟ برای یکی مثل من حوادث پس از انتخابات تا حدودی به این سوال پاسخ داد که اصل مسئله در تعارض خواسته های انسان است. انسان خواسته های متعارضی دارد که باهم جمع نمی شود! ما می دانیم که آخرتی وجود دارد و می خواهیم که در آن سعادتمند باشیم ، اما در عین حال می خواهیم در دنیا هم با لذت و راحتی زندگی کنیم ! این دو متعارض با هم جمع نمی شود. وقتی این دو با هم تعارض پیدا می کنند، باید بدانیم که میدان جنگی در درون ما درست شده که باید یکی از آنها را انتخاب کنیم.
 
در تعارض بین این خواسته ها چه باید کرد؟ ما چطور می توانیم یکی از این دو را انتخاب کنیم؟ با نگاه به عاقبت ناخوشایند برخی افراد، بسیاری از خواص و مردم نگرانند و به دنبال راه حل عبور از مهلکه های نفسانی و عقبه های خطرناک می گردند.
 
انتخاب یکی از این دو نیز به عواملی بستگی دارد. گاهی یک خواسته در آدمی رسوخ می کند و در وجود آدمی ملکه و تثبیت می شود. اما برخی مواقع این گونه نیست و حال گذرایی دارد که با عواملی می توان تغییرش داد. نوجوانی است که تمایلاتی دارد، لذاتی دارد اما در عین حال دل صافی هم دارد و اگر معلم خوبی داشته باشد، می تواند خیلی در او اثر بگذارد، از خیلی خواسته هایش صرف نظر کند. برای همین نوجوانانی که مربی خوبی دارند خیلی زود می پذیرند. در روایات هم تاکید شده که علیکم بالاحداث.
اما وقتی خواسته ها به صورت مکرر مطرح شد و به صورت عادت در آمد و در انسان رسوخ کرد و جزء شخصیتش شد ، اینجاست که در مقام تزاحم قطعا این صفت بر صفاتی که به صورت ملکه در نیامده برتری خواهد یافت. هر بچه ای از ابتدا پول را دوست دارد به ویژه زمانی که می بیند با پول می شود بسیاری از کارها را انجام داد. حال اگر این کودک در خانواده ای تربیت شود که به پول بسیار اهمیت می دهند، پول پرستی در وجود او رسوخ می کند و ملکه ذهنش می شود. کم کم ناهنجاری های دیگر هم به آن اضافه می شود تا به پول برسد، به شهوت برسد، به پست و مقام برسد حتی اگر برادرش هم مزاحم این رسیدن باشد از سر راهش بر می دارد ! حالا اگر با همین روحیه که کم کم ایجاد می شود به 40-50 سالگی رسید، بسیار مشکل است که بتواند تغییر رفتار دهد و مثلا از مقام پرستی و حب ریاست دست بردارد. عامل بسیار قوی و فوق العاده ای می خواهد که این فرد را از بالای نردبان مقام و ریاست پایین بکشد.
 
پس ریشه بسیاری از این حوادث را باید در روحیات و حالات نفسانی این اشخاص دنبال کنیم که گاهی حتی ریشه خانوادگی دارد و یا مربوط به دوره جوانی و نوجوانی آنهاست ؟ نفس این چنین تربیت شده که چنین می کند!
 
بسیاری از این انحرافات در طول تاریخ را باید همینطور ریشه یابی کرد. فردی از کودکی دارای نقطه ضعفی بوده و این نقطه ضعف کم کم در وجود او رشد کرده، به مرور زمان جوانه زده و تبدیل به درخت تناوری شده، این دیگر خوب بشو نیست. خب کسی که عاشق مقام است، ده سال، بیست سال، پنجاه سال نتوانسته به این مقام برسد، حالا زمینه اش فراهم شده، می خواهد انتقام این محرومیت را بگیرد.
 
اما این افراد که معمولا قبلا به قدرت و مقام رسیده اند؟ یعنی اینها نمی فهمیدند که چه اتفاقی برای خودشان و کشور می افتد؟
 
طبیعی است تا پیش از ریاست فرد خوبی بود اما پس از آن، دچار تغییر می شود و آن بخش از روحیات منفی بر بخش های دیگر غلبه می یابد. به نظر بنده باید به دقت نقطه ضعف های اخلاقی و دلبستگی افرادی که دچار تغییر و انحراف شده اند را بررسی کرد تا متوجه شد که چه چیزی آنان را به اینجا کشانده است. درباره برخی از این خواص نمی توان گفت که اینان نمی فهمیدند. بله برخی از اینها فکر قوی ندارند، کودن هستند که علائم و نشانه هایی دارد اما برخی از این خواص در مسائل گوناگون جهانی نظر می دهند و به نوعی صاحب نظرند، اما در این فتنه راه را عوضی رفتند. بدون شک ریشه این انحراف به دلبستگی های این افراد برمی گردد که از گذشته در وجودشان بوده، رشد کرده و دیگر به جایی رسیده که اسیر آن خواسته شده اند. از چنین افرادی نمی توان انتظار داشت که به این آسانی اصلاح بشوند. در برخی موارد طبق فرموده قرآن کار به جایی می رسد که «سواء علیهم ءأنذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون ختم الله علی قلوبهم» یا می فرماید: «فمن یهدی من اضل الله» «و من یضلل الله فما له من هاد».
این درس بزرگی است که اگر تمایلی در من ریشه دوانده، آن ریشه را بیابم و آن را تضعیف کنم و نگذارم قوی بشود. البته این تغییر مسیر که از خوب به بد بوده، می تواند از بد به خوب نیز باشد و می توانیم تغییر رفتارهای این چنینی هم در خود و هم در دیگران داشته باشیم.
 
بنابر این ما در برخوردهایمان یا حمایتهایمان از افراد در مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی نمی توانیم راحت به نتیجه برسیم و یک بعدی یا مطلق و دائمی به آن نگاه کنیم.
 
البته باید در انتخاب افراد هم دقت لازم را کرد. اینکه آدم توقع داشته باشد افرادی را انتخاب کند که از هر گناهی مصون باشند، توقع بی جایی است. اما می توان فرد اصلح را انتخاب کرد؛ فردی که عیوبش کمتر باشد. البته محور این دلبستگی ها در بیشتر موارد سه چیز است: پول، شهوت و ریاست. اگر فردی دارای یکی از این خصایص بود، باید از انتخاب این فرد برای پست های مهم جلوگیری کرد. طبق اطلاعاتی که به دست ما رسیده با بررسی سوابق برخی از این افراد – سران فتنه یا افراد با مسئولیت پایین تر – که در اروپا و امریکا تحصیل کرده یا در آنجا تربیت شده اند به برخی امور شهوانی آلوده شده اند. یا از نظر روانشناختی حب ریاست در آنها کشف شده، حتی کسانی روی اینها کار کرده اند تا اینها را به برخی مسائل نفسانی معتاد کنند. این گونه افراد را نباید برای یک پست مهم مملکتی انتخاب کرد.
 
حضرت استاد! در ابتدای فرمایشات تان فرمودید ریشه این اتفاقات، ریشه 20 ساله است و دیگران یک سیاست 20 ساله را دنبال کردند که منجر به اتفاق سال 88 شد. مبدأ این 20 سال، سال 68 است که انتقال ولایت پس از رحلت حضرت امام به مقام معظم رهبری بود...
 
این که من عرض کردم 20 ساله، منظورم این نیست که دقیقاً یک محاسبه تاریخی داشته باشم و از یک روزی این کار شروع شده باشد، هر چند خیلی هم دور از واقعیت نیست و به این مبدأ زمانی می توان توجه داشت.
 
منظورم این است که شما این ادعای فتنه ای با ریشه 20 ساله را تبیین بفرمایید. این سیاست چه کسانی بوده و چه ویژگی هایی داشتند؟
 
من اشاره کنم به یک داستان واقعی که اوایل انقلاب گفت وگویی بین چند نفر از شخصیت ها واقع شد که الان هم موقعیت های خیلی مهمی در کشور دارند. در آن جلسه دوستانه که من البته به صورت اتفاقی در آن حاضر بودم، صحبت از این بود که هر یک از آنها آینده انقلاب را چگونه می بینند؟ فکر کنم همان سال های اول یا دوم انقلاب بود. جریانات منافقین و ترورها و ناامنی های داخل کشور پیش آمده بود. یکی از آن آقایان گفت: به نظر من امام تا هشت، نه سال دیگر زنده است. تا امام زنده است، بالاخره این انقلاب ادامه پیدا می کند اما بعد از وفات ایشان، کشور شلوغ می شود و اختلافات داخلی رخ می دهد و نهایتاً ایران مثل لبنان می شود. (منظور اینکه دچار جنگ داخلی می شود) فعلاً ماییم و این چند سال که امام زنده است. این یک آدم به اصطلاح خودی بود که آن وقت یک موقعیتی هم داشت که بعدها یک موقعیت مهم تری هم پیدا کرد و الان هم در جاهایی و در مجالس مهمی عضویت دارد. وقتی فردی که خودش در انقلاب است و مسئولیت هم دارد آینده انقلاب را این گونه می بیند، درباره دیگران و به ویژه بیگانگان باید چگونه قضاوت کرد. قطعاً امریکا، انگلیس و سران استکبار نهایت امیدشان به وفات امام بود و تلاش کردند که در همان سال های اول، انقلاب را از پا درآورند، وآخرین چیزی را که به خودشان وعده می دادند، فوت امام بود که تصور می کردند بعد از آن دیگر فاتحه انقلاب خوانده می شود. باز از باب تشبیه این دشمنان به صدر اسلام عرض می کنم، منافقین هم تمام امیدشان به رحلت پیامبر بود و می گفتند زمانی که پیغمبر بمیرد با توجه به اینکه فرزند هم ندارد، دیگر از اسلام اثری نمی ماند. عین همین جریان را درباره انقلاب ایران می گفتند که زمانی که امام از دنیا برود، با ایجاد اختلاف و جنگ های داخلی، نظام را از پا درمی آوریم. خب الان از زمان ارتحال امام تا حالا بیش از بیست سال می گذرد. طبعاً کسانی که چنین امیدی داشتند، برای این کار برنامه ریزی می کردند که اگر بخواهند این حکومت از بین برود، چه کار باید کنند؟ سناریوهایی گوناگونی را باید در نظر می گرفتند که اگر یک سناریو به نتیجه نرسید بروند دنبال گزینه دیگر. این را می دانید که شیاطین کارشان همین هست که پیش بینی هایی می کنند و یکی یکی آنها را تجربه می کنند. این غفلت است که فکر کنیم دشمنان و شیاطین و منافقین و منحرفین طراحی و برنامه ریزی برای این موارد ندارند.
 
به عبارتی اشاره شما به هشدار حضرت امام رحمت الله علیه است که می فرمودند جریان استکبار شاید کسانی را حتی در حوزه علمیه و یا جاهای دیگر بیست سال، پنجاه سال تربیت کند برای این که بعدا از آنها استفاده کند.
 
خب آن روز بنده که نمی توانستم پیش بینی کنم، خیال می کنم خیلی قوی تر از ما در مسائل سیاسی هم نمی توانستند حدس بزنند که این دشمنان چه کسانی را برای این کار در نظر گرفته اند، البته قرائنی بود و بعد از چند سال هم اثرش ظاهر شد که با استفاده از همان تمایلات درونی این شخصیت ها اینها چگونه برنامه ریزی می کنند. ولی واقعا برای برخی از این سران فتنه قابل پیش بینی نبود که روزی به مهره دشمن تبدیل بشوند، البته دشمنان سیاستشان این است که از هیچ کس ناامید نمی شوند. برای فعالیت هایشان این گونه نیست که فقط روی یک فرد خاصی با یک شرایط ویژه ای برنامه ریزی کنند چون از هیچ کس ناامید نیستند. تجربه هم دارند و اگر نبود، مسئله اینکه ایران، قوامش به مردم هست و قوام مردم هم به عشق به اهل بیت(علیهم السلام) است، آنها تجربه هایشان را خوب اعمال کرده بودند و در بسیاری از جاها جواب نیز گرفته بودند. اما این فرهنگ غنی ما را خوب نخوانده بودند و نتوانسته بودند پیش بینی کنند، لااقل اگر این اندازه را می دانستند روز عاشورا به سیدالشهدا جسارت نمی کردند. از روی حماقت مضاعفشان بود و این ملت را خوب نشناخته بودند و تأثیر دین و ایمان و سیدالشهدا را در مردم درک نکرده بودند! والا کسانی که با شعار سیادت به میدان آمدند و شال سبز به گردن انداختند چطور حمله کنندگان به هیآت حسینی و هتاکان به عاشورا را مردم خدا جو می نامند؟! خداوند می خواست که اینها را رسوا کند.
 
سوال بعدی این است که چرا خود مقام معظم رهبری با اینکه این جریان را می شناختند، در این بیست سال این افراد را افشا نکردند ؟ با این که ایشان در همان ایام ریاست جمهوری ضربه هایی از اینها خورده بودند ولی یا سکوت کردند یا اگر سخنی گفتند، به بیان نشانه ها و خصوصیات آن بسنده کردند؟ چرا به شکلی شفاف تر ، پیش از اتفاق سال 88 این جریان را از انقلاب حذف نکردند؟ حکمت این مشی و مرام رهبران الهی که صبر می کنند تا جریان نفاق ، خودش پرده از چهره بردارد چیست؟
 
این که چرا رهبری از همان اول جلوی این فساد را نگرفتند و مبارزه نکردند. اولا باید گفت که ایشان سکوت مطلق نکردند، والا باید پرسید چه کسی در طول این سالها جریان اشرافی گری را نقد کرد؟ چه کسی در برابر اصلاحات آمریکایی ایستاد؟ چه کسی اصلاحات اسلامی و حقیقی را مبارزه با فقر و فساد و تبعیض معرفی کرد؟ چه کسی عدالت و پیشرفت را به مسئله اول کشور و مطالبه عمومی تبدیل کرد؟ چه کسی بهتر از دیگران شاخصه های خط امام را تبیین کرد و در برابر تحریف نظرات امام ایستاد؟ چه کسی مبارزه با آمریکا و صهیونیزم را به عنوان شاخص انقلابی گری حفظ کرد؟ قطعا شاخص ترین چهره رهبری معظم انقلاب بودند نه احزاب و شخصیت ها. شاید برخی توقع بیش از این دارند و این سئوال شما را نشانه این بدانند که ایشان در سیاست کم تجربه بودند، ولی شواهد نشان می دهد که این نشانه بلوغ ایشان در مدیریت و رهبری است و باز به عنوان تشبیه عرض می کنم که سیاست ایشان عیناً مثل رفتاری است که امام علی(ع) در دو دهه پس از وفات پیامبر داشتند. کسانی فکر می کردند که مماشات علی علیه السلام با جریانات انحرافی از ضعف علی(ع) است، ولی آنهایی که آگاه بودند و علی را می شناختند، می دانستند که این شیوه از کمال قوت اوست. ضعف این است که آدم در برابر یک عامل مزاحم خودش را ببازد و تحت تاثیر قرار بگیرد و رفتار منفعلی از خود نشان دهد. قوت این است که انسان شرایط را بسنجد و در هر شرایطی آنچه مصلحت حق است و او را به هدف نزدیک تر می کند، آن را انجام دهد ولو همه با او مخالفت کنند. بنده عقیده ام این است که یکی از نقاط مثبت مقام معظم رهبری، همین موضوع متانت و سنجش موقعیت ها و انتخاب راهی است که نهایتاً به صلاح اسلام و مسلمین است ، هرچند تلخی های بسیاری داشت که برای همه قابل تحمل نیست. اینکه انسان بتواند در برابر هجمه هایی که می شود متانت خود را حفظ کرده و حالت انفعال پیدا نکند، خیلی هنر می خواهد. حالا من نمی گویم که ایشان معصوم هستند یا اشتباه نمی کنند ولی واقعا من برای این تسلط نفس ایشان چه داخل ایران و چه خارج از ایران نظیر سراغ ندارم. مقام معظم رهبری در طول این مدت با یک تدبیر حکیمانه مسائل را حل کرده اند و واقعا در کنار صدها فضیلت ایشان، متانت و تدبیر ایشان برجسته است.
 
نکته دیگری که مطرح می شود این است که رهبر معظم انقلاب از طرفی از خواص مطالبه می کنند تا روشنگری کنند ، تبیین کنند و بصیرت جامعه را افزایش دهند اما خودشان خیلی از رازها را در دل نگه می دارند و بیان نمی کنند! اساسا دیگرانی که بنا به فرمایش مقام معظم رهبری قرار است نقش خواص با بصیرت را ایفا کنند، عمار باشند، ابعاد فتنه را تبیین کنند، آنها باید چه اصولی را رعایت کنند. این را از این بابت می پرسیم که بعضی جریانات و افراد فتنه یا همسو با فتنه در سایت ها و نشریاتشان عمارها را مورد طعن قرار می دهند که شما دارید از خط ولایت خارج می شوید، شما در تبیین مسائل دارید از رهبری جلو می زنید، رهبری اسم نمی برند و شما هم اسم نبرید، رهبری در این باره سکوت کرده اند، شما هم سکوت کنید. دیگران باید چه بکنند و ماها که رسانه در دست داریم و قرار است تبیین کنیم، باید چه کنیم؟
 
حقیقت این است که به نظر بنده این سوال پاسخ واحدی ندارد؛ یعنی نمی شود گفت همه باید عین ایشان رفتار کنند یا همه باید غیر ایشان رفتار کنند. موقعیت های افراد فرق می کند. درباره روشن شدن این موضوع نیز باید مثالی از صدر اسلام زد. پس از رحلت پیامبر و داستان فدک، امیرالمؤمنین(ع) به عنوان یک مسلمان تا می توانست باید جلوی ظلم را می گرفت. اگر هیچ چیز هم نبود، بالاخره یک ظلمی نسبت به دختر پیامبر شد و ملکی را که پیغمبر به ایشان بخشیده بود، از او پس گرفتند. با این همه امیرالمومنین در این باره چیزی نگفتند، اما هنگامی که حضرت زهرا(ص) می خواستند بروند تا به این موضوع اعتراض کنند، ایشان مخالفتی نکردند که چرا دنبال این موضوع می روید! یا در موارد دیگر که اتفاق افتاد و یاران امام علی(ع) مانند سلمان، ابوذر، مقداد و امثال ایشان رفتارهای تندی در قبال ابوبکر، عمر، عثمان و معاویه انجام دادند، اما آن حضرت مخالفتی نکردند و حتی یاران خویش را مؤاخذه هم نکردند. در مورد ابوذر که همه می دانند در برابر تحریف اسلام توسط کعب الاحبار ایستاد و با استخوان شتر سر او را شکست تا جائیکه دو مرتبه او را تبعید کردند اما امیر مومنان ایشان را منع نکرد بلکه وقتی تبعید می شد به همراه حسنین ، ابوذر را مشایعت کردند.
 
حاج آقا! درباره بحث روانشناسی سران فتنه که شما اشاره فرمودید، مقام معظم رهبری در جلسه ای که با عزیزان بسیجی داشتند، به ریشه یابی درونی این افراد پرداختند. چون همیشه ریشه فتنه ها را معطوف می کردند به بیرون و جریانات خارج از کشور اما این بار در کنار عوامل خارجی سعی کردند به ما بفهمانند که باید دنبال این ریشه های درونی هم بگردیم. سئوالم این است که چگونه این افراد توانسته بودند حجم انبوهی از شهوات، ریاست طلبی، دنیا طلبی و مانند آن را اینقدر درونی و اندرونی کنند تا جایی که برای خیلی ها بروز نداشته باشد و همه فکر کنند که اینها از دنیا و پست و مقام جدا شده اند؟ برای خیلی ها شبهه شده بود که نه اینها خطری ندارند، حتی وقتی پیش از انتخابات وارد گود سیاسی شدند، افراد بسیاری برآوردشان این بود که اینها خطر آن چنانی ندارند. چطور توانسته بودند 20 سال این را پنهان کنند.
 
باید از میان فرمایشات رهبری پاسخ این سوالات را بیابیم. همان گونه که در ابتدای سخنانم بیان کردم، انسان موجودی پیچیده با لایه های متعددی است که گاهی خودش هم از آنها آگاهی ندارد. فقط این موضوع نیست. کمک های دیگری هم به انسان می شود به ویژه به افرادی که راه را درست انتخاب نکرده اند. این افراد دائماً تحت تأثیر عوامل شیطانی واقع می شوند. قرآن مکرر تأکید می کند که «لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین»؛ یعنی تعبیر خطوات و قدمها را به کار می برد.
شیطان، آرام آرام انسان را به راه نادرست می کشاند. آن افرادی که خطاهای بزرگی مرتکب می شوند، این گونه نبوده که شیطان از همان ابتدا آنها را برای این کار بزرگ اغفال کرده باشد. بلکه از کارهای کوچک شروع کرده و به آن اشتباهات بزرگ رسیده است. اینکه می بینید پس از 20 سال انزوا، یکباره به عرصه می آید، چه بسا مسائل زندگی اش در آن زمان این گونه اقتضا می کرده و در آن شرایط این را نمی دیده که بتواند یک حرکت وسیع اجتماعی را به وجود آورد و به خواسته اش برسد. بنابراین در آن جهت آرام آرام حرکت می کرد و به همان اندازه که خواسته هایش هم به وسیله شیطان بزرگ یا شیاطین کوچک تأمین می شد، قانع بود. البته شما می دانید که کج اندیشی ها و کجروی های بعضی از این سران فتنه از 20 سال قبل روشن بود. حتی قبل از 20 سال و در دوره امام هم کج روی داشتند منتهی به خاطر همان اولویت هایی که امروز رهبری می فرمایند موضوعات را اصلی و فرعی کنید، دیروز هم حضرت امام اولویت بندی می کرد هر چند این انحرافات آنها برای خود حضرت امام مخفی نبود.
در آن وقت این شرایط برای آنها قانع کننده بود. بالاخره یک پست و مقامی و زندگی آرامی داشتند و کسانی را تحت تاثیر قرار می دادند. از آن طرف هم پشتوانه خارجی شان بیشتر می شد و بیشتر به او اعتماد می کردند تا این که احساس کرد می تواند با برنامه ریزی داخلی و خارجی یک تحول عظیمی ایجاد کند. این 20 سال آرام آرام بود، چون شرایط برای این جهش مساعد نبود، اگر اظهار می کرد، مردم این خواسته را احمقانه تلقی می کردند، پشتوانه نداشت، کسی از داخل نظام کمکش نمی کرد اما وقتی احساس کردند شرایط مساعد شده و فکر کردند که در داخل به خیال خودشان آن گرایشات انقلابی فروکش کرده ، از خارج هم آن عوامل تقویت شد ، فکر کردند که حالا جهش می کنند. به هر حال مسئله استدراج است که آرام آرام شیطان آدم را به جاده های خطرناک می کشاند و یک مرتبه انسان را به درون چاه هل می دهد.
 
سوال دیگر هم درباره 9 دی و جامعه شناسی مردم است. مردم به میدان آمدند، این ناشی از انفعال از حادثه عاشورا بود یا نه، یک حجم متراکمی از بغض های فروخورده در دلها بود که از ابتدای ماجرای فتنه جمع شده بود و به یکباره منفجر شد؟ برخی می خواهند بگویند ماجرای 9 دی فقط واکنش نسبت به هتک حرمت امام حسین علیه السلام بود؟
 
حقیقت این است پدیده های اجتماعی را با یک عامل نمی شود تحلیل کرد. خب یک نگرانی هایی در طول این چند ماه و حتی قبل از آن از دوره اصلاحات در قشرهای مختلفی وجود داشت. اینها انباشته شده بود اما جرقه ای که آن را منفجر کند زده نشده بود. داستان عاشورا یک کبریت بود که به این انبار باروت زده شد، باروت ها جمع شد، اینها بی اثر نبود. اگر این باروت ها جمع نشده بود آن کبریت اثر نمی کرد ولی اگر این کبریت هم نبود، منفجر نمی شد. همه این عوامل موثر بود و این حماقت را کردند، کاری که با هیچ سیاست و مبنای عقلی جور درنمی آید ولی به هر حال تدبیر خدا بود که رسوا بشوند و دیگر فاتحه اینها خوانده شود برای همیشه، انشاءالله.
 
سوالی را که زیاد از ما می پرسند، این است که برخی شخصیت های علمی و دینی آن طور که از جایگاه علمی شان انتظار می رفت در مقابله با این فتنه ظاهر نشدند. گاهی مواضعی گرفتند که فتنه گران خوشحال شدند گاهی هم سکوت کردند، این برای عامه مردم یک فضای تردید نسبت به برخی از این شخصیت های محترم ایجاد کرده. به دلیل اینکه مردم احساس کردند خودشان خیلی خوب دارند حق و باطل را می فهمند ولی سوال می شد که چرا یک بزرگی این موضوع را نمی تواند تشخیص دهد. در چنین جایگاه هایی هم قاعدتا حب مال و مقام متصور نیست یا خیلی مواردش در این سطح کم است . البته بسیاری از این شخصیتهای دینی خیلی صریح و روشن از جریان ولایت دفاع کردند، حساسیت نشان دادند و سکوت نکردند ولی برخی معدود از این شخصیت ها که انتظار می رفت اینجا دیده نشدند؟
 
جواب اجمالی اش روشن است. خود شما هم می دانید جواب تفصیلی اش خیلی گسترده است. اجمالش این است که یک مقداری توقعات مردم بیجا بود. یعنی خیال می کردند کسی قهرمان است در حالی که قهرمان نبود! وقتی یکی را قهرمان کشتی فرض کردید بعد دیدیدکه در کشتی زمین می خورد، تعجب می کنید. خب از اول این بنده خدا قهرمان نبود، شما خیال می کردید قهرمان است! خود ما درباره افراد قضاوت هایی داریم بعد می فهمیم اشتباه کرده ایم. اما اینکه خود اینها چرا چنین رفتاری کردند با این سوابق خوبی که داشتند، نکته های مثبتی که داشتند. اولاً وجود نقطه های مثبت در یک شخص منافاتی با وجود نقطه های منفی ندارد. ما خیال می کنیم خوبی و بدی در یک خط مستقیم است. آدم اگر خوب است در این خط پیش می رود تا بی نهایت. در صورتی که آدمیزاد این گونه نیست، حرکتش خوشه ای است در یک مسیری پیش می رود. در یک مسیر شکست می خورد. خیلی ها هستند واقعاً یک صفات خیلی خوبی دارند، البته در کنارش یک صفات خیلی بد هم دارند. این جور نیست که هر کس یک صفات خیلی خوبی داشت دیگر صفت بد نداشته باشد. بله بدی ها گاهی جوری است که زمینه بروز ندارد و در یک شرایطی زمینه بروز پیدا می کند آن وقت آدم می فهمد که این از اول نقص داشت اما چون خطری نداشت، زمینه بروزی نداشت کسی به آن زمینه توجه نمی کرد، دنبالش هم نبود. اما آن وقتی که در جایش اثرش ظاهر شود آدم می فهمد که چه اشتباهی کرده بود و به چه چیزهایی هم باید توجه می کرد ولی نکرده بود. پس این توقعی که مردم دارند، خیال می کردند باید این شخصیت چنین باشد، نه بابا این بنده خدا همین بود منتهی شما او را نمی شناختید.
 
به عنوان آخرین سئوال دوست داریم بدانیم از نظر حضرتعالی، فتنه آینده از چه جنسی خواهد بود و نشانه های آن چیست؟
 
بر اساس شواهدی که بنده می بینم نوک پیکان همه توطئه‌ها و فتنه‌های اخیر و حتی فتنه های آینده اصل ولایت فقیه را نشانه رفته. برای این که شاخصه انقلاب اسلامی ما مبتنی بودن آن بر اصل ولایت فقیه است و همین امر بر دشمنان اسلام سخت آمده. متأسفانه ما می بینیم که هنوز هم مسئولانی در ردهای بلای نظام هستند که نسبت به ولایت فقیه شناخت ندارند. اصلا دشمنی‌ها با جمهوری اسلامی ایران به خاطر همین اصل است. ما می بینیم که متاسفانه کم نیستند شخصیتهایی که حقیقت ولایت فقیه را درک نکرده اند، برای همین فکر می کنند با کنار گذاشتن ولایت فقیه مشکلات کشور کمتر و یا اصلا حل می شود. البته این افراد اگر موقعیتی برای طرح صریح این مسائل پیدا کنند، مطرح می کنند ولی فعلا به صورت نرم اینها را می گویند. ما هم نباید بیکار باشیم بلکه تا جان داریم باید از ولایت فقیه دفاع کنیم. چون شخصیتهای مختلف را در هر لباس و پست و مقامی می توان به گونه ای منحرف کرد؛ تنها کسی را که نمی توانند منحرف کنند، ولی فقیه و رهبری است. به همین دلیل دشمنان نظام هزینه های هنگفتی را برای تضعیف ولایت فقیه صرف می کنند.

سوگند آیت‌الله مصباح یزدی درباره رهبر انقلاب
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، مقام معظم رهبری

رئیس موسسه پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: بنده برای هر مسئله‌ای سوگند نمی‌خورم، ولی با این حال؛ به خدا قسم، من نعمتی به عظمت نعمت وجودی مقام معظم رهبری در میان خود ندیده‌ام.

به گزارش رسا، حضرت آیت‌الله مصباح یزدی، رئیس موسسه پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار مسئولان و فرماندهان سپاه پاسداران با اشاره به ضرورت اطاعت از ولایت فقیه به عنوان نائب امام زمان(عج) اظهار داشت: بنده برای هر مسئله‌ای سوگند نمی‌خورم، ولی با این حال؛ به خدا قسم، من نعمتی به عظمت نعمت وجودی مقام معظم رهبری در میان خود ندیده‌ام.

وی افزود: تقوا، روشن‌بینی، بزرگواری، دوراندیشی، حکمت و...، از جمله صفاتی است که خداوند همه را یکجا در وجود مقام معظم رهبری قرار داده است.

مبادا مسئولی به جای خدمت به مردم و انقلاب، به دنبال جاه و مقام باشد

آیت‌الله مصباح یزدی با ابراز نگرانی از اینکه مبادا مسئولی به جای خدمت به مردم و انقلاب، به دنبال جاه و مقام باشد افزود: برخی افراد برای پیروزی انقلاب اسلامی، به زندان رفتند و دراین راه شکنجه‌ها تحمل کردند، ولی پس از پیروزی انقلاب، برای به دست آوردن پست‌های بالاتر، همان کاری را انجام دادند که سیاستمداران در دوره طاغوت انجام می‌دادند.

لزوم عبرت‌گیری از حوادث پس از انقلاب

آیت‌الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنانش با تأکید بر لزوم عبرت‌گیری از حوادثی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است، گفت: شاید انسان از مشاهده این که عده‌ای از افراد مشهور جامعه به بیراهه رفتند، تعجب کند، ولی گمان نمی‌دهد که ممکن است خودش هم به این اشتباهات دچار شود. دراین شرایط انسان باید بداند که شیطان به کسی رحم نمی‌کند و تلاش خود را برای گمراهی همه به کار می‌برد.

9دی، باید زنده نگه داشته شود

آیت‌الله مصباح یزدی "9دی" را نشان دهنده شناخت و بصیرت مردم دانستند و گفتند: باید این روز را یک روز ملی و از ایام‌الله بدانیم و خاطره آن را برای همیشه زنده نگه داریم.


آیت الله مصباح : فتنه 88 از 20 سال پیش سازماندهی شده بود
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: در فتنه 88 که به مدت 20سال توسط زیرک ترین سیاستمداران داخلی و خارجی پی ریزی شده بود و آنان شکی در به ثمر رسیدن نقشه خود که همان سقوط نظام اسلامی بود نداشتند، مردم ما با بصیرت و هوشمندانه حتی از سیاستمداران سبقت گرفته و فتنه را خاموش کردند.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) روز پنجشنبه در دیدار جمعی از کارکنان سپاه پاسداران و وزارت دفاع، ضمن قدردانی از فعالیت ها وتلاش های نیروی مسلح به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: ارزش کار انسانی به آگاهی او نسبت به آن کار و اهدافی که از آن کار دارد بستگی دارد.
وی با بیان این که گاهی ارزش کار انسان به قدری زیاد می شود که قابل نشان دادن با عدد و رقم نیست، اظهار داشت: برای این که بتوانیم ارزش کارمان را بالا ببریم درک موقعیت وجودی خودمان خیلی موثر است. باید بفهمیم کجای کاریم چه کسی هستیم چه موقعیتی داریم. سپس ببینیم از کارمان و از موقعیت مان چه قدر می توانیم استفاده کنیم. رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: برای این که انسان موقعیت خود را درک کند، ابتدا باید ببیند چه موقعیتی در هستی دارد و جایگاه او کجاست عده ای معتقدند جایگاه انسان در کنار دیگر موجودات زنده و حیوانات با اندکی تفاوت در شیوه زندگی است در حالی که خداوند جایگاه خلیفه اللهی را به انسان بخشید که حتی فرشتگان نیز لیاقت آن را ندارند. آیت الله مصباح یزدی مرحله دوم برای آگاهی از جایگاه و موقعیت را شناخت نسبت به موقعیت تاریخی دانست و افزود: ما امت پیغمبر آخر الزمان هستیم و در بهترین عصری زندگی می کنیم که انسان ها در آن زندگی می کردند؛ به لحاظ پیغمبر و پیشوایان معصومی که خدا به ما داده، کراماتی که به این امت مرحمت کرده، معارفی که در اختیارشان قرار داده و هزاران نعمتی که به برکت وجود مقدس چهارده معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) به این امت داده شده است. وی در خصوص آگاهی از موقعیت ادامه داد: اینک در برهه ای از تاریخ اسلام واقع شده ایم که مردم آن از لحاظ بصیرت و عمق فهم بسیار بالاتر از مسلمانان صدر اسلام هستند، چرا که در گذشته چه بسا یک قوم همراه با اسلام آوردن رئیس قبیله شان مسلمان می شدند و با مرتد شدن رئیسسان مرتد می شدند، یعنی مقلد کورکورانه و سطحی نگر بودند در حالی که حتی نوجوانان امروزی هم نسبت به مسائل حساس هستند و مسایل را تقلیدی نمی پذیرند.
عضو مجلس خبرگان رهبری با مقایسه نمونه هایی از صدر اسلام و حال حاضر به سالروز شهادت حضرت مسلم(ع) اشاره کرد و گفت: مردم کوفه ابتدا مسلم را همراهی کردند اما طولی نکشید که مسلم به قدری غریب شد که کسی را نداشت که حتی شبی وی را مهمان کند، یعنی حرکت مردم، آگاهانه و از روی بصیرت نبود. آیت الله مصباح یزدی ادامه داد: این در حالی است که در فتنه 88 که به مدت 20سال توسط زیرک ترین سیاستمداران داخلی و خارجی پی ریزی شده بود و آنان شکی در به ثمر رسیدن نقشه خود که همان سقوط نظام اسلامی بود نداشتند، مردم ما با بصیرت و هوشمندانه حتی از سیاستمداران سبقت گرفته و با عمل به وظیفه خود ریشه آن را خشکاندند و در پی آن افزایش ابهت و قدرت کشور در منطقه و جهان را رقم زدند.
وی افزود: آثار بصیرت مردم در فتنه 88 در سفر مقام معظم رهبری به قم و استقبال بی نظیر مردم جلوه گر شد که اگر ابعاد این سفر به خوبی فهمیده شود، معلوم می شود این حرکت در تاریخ بی نظیر بوده است. این استاد حوزه علمیه اضافه کرد: نکته دیگر که در آگاهی نسبت به موقعیت و جایگاه مان حائز اهمیت است این است که توجه کنیم در جامعه ای زندگی می کنیم که رهبری آن را نایب امام زمان(عج) بر عهده دارد.
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به شخصیت مقام معظم رهبری، سعه صدر، شجاعت، صلابت، مدیریت، مهربانی و نورانیت را از اوصاف ایشان ذکر و خاطرنشان کرد: در دنیایی که هر روز طبل رسوایی یکی از رهبران کشورهای جهان در زمینه های مالی و اخلاقی به صدا درمی آید، خداوند نعمت عظیم رهبری را به ما عطا کرده است که در طول زندگیش نمی توان یک نقطه سیاه یافت. وی تصریح کرد: بنده حقیقتاً عرض می کنم اکنون که قریب به هشتاد سال از عمرم می گذرد و در طول عمر خویش بزرگان زیادی را درک کرده ام، مجموع محاسن و ویژگی هایی که در شخص رهبری ، این فرزند پاک پیغمبر می بینم، در احدی به طور یکجا مشاهده نکرده ام.
این استاد حوزه علمیه تأکید کرد: شناخت این موقعیت های چهارگانه ارزش کار ما در این نظام را مشخص می کند و راهی برای ما باقی نمی گذارد جز اینکه در پیشگاه عظمت الهی سر بر خاک نهیم و به عجز خود در مقابل شکرگزاری این نعمت های عظیم الهی اعتراف کنیم. آیت الله مصباح یزدی ادامه داد: وقتی آدمی این نعمت های عظیم الهی را می نگرد نسبت به کمبودها بی توجه می شود چرا که کمبودها در مقابل این نعمات عظیم الهی چیزی نیستند. وی خاطرنشان کرد: اعتراف به عجز از شکر، بهترین شکر است و وقتی انسان معترف به عجز خود می شود که عظمت این نعمت ها را درک کند و وقتی عظمت این نعمت ها را درک می کند که درباره آن بیندیشد و با امثال و نظایر آن مقایسه کند.