«شیر دره پنجشیر» فراموش شدنی نیست
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، احمدشاه مسعود

دره پنجشیر با حصارهای بلند طبیعی خویش در نزدیکی پایتخت افغانستان، پایگاه مطلوبی برای جنگ‎های چریکی ـ به ویژه در سال‌های 1978 تا 1992 میلادی (نبرد مجاهدان به رهبری احمد شاه مسعود ضد روس‌ها) ـ فراهم کرده بود / تشکیل گردان‏ها و قرارگاه‌های متحرک از ابتکارات مسعود بود که در افغانستان سابقه نداشت / احمد شاه مسعود در ده سال جنگ در دره پنجشیر، هفت بار با لشکرکشی نیروهای تا دندان مسلح ارتش سرخ روبه‌رو شد.

دره زیبای پنجشیر که نام آن نه تنها برای افغان‌ها بلکه برای بسیاری از جهانیان به واسطه مقاومت‌های بزرگمرد افغانستان احمدشاه شاه مسعود شناخته شده است، آماده برگزاری دهمین سالگرد آن شهید بزرگ می‌شود.

به گزارش «تابناک»، پنجشیر نام دره‌ای در شمال شرق افغانستان است که نام آن با نام شهید «احمد شاه مسعود»، مشهور به شیر دره پنجشیر درآمیخته است.

این دره با کوه‌های سر به فلک کشیده پر از برف، صخره‌های بزرگ، شیب‌های تند و رودخانه خروشان خود، مناظر چشم‌اندازی را پدید آورده که چشم هر بیننده ای را می‌نوازد.

پنجشیر در فاصله 120 کیلومتری کابل و بین دو شاخه جنوبی هندوکش واقع شده است.
 
رودخانه پنجشیر
 
رود پنجشیر از سلسله کوه‌های هندوکش سرچشمه می‌گیرد.

این رودخانه از میان دره‌های عمیق عبور کرده و پس از اتصال چند شاخه دیگر مانند «غوربند» و «پریان دریا» به آن و گذراندن مسافتی نزدیک ۴۸ کیلومتر در شرق کابل و در منطقه سروبی به رودخانه کابل می‌پیوندد؛ این رودخانه از رودهای دایمی افغانستان است.

 

اقوام مستقر در پنجشیر
 
اکثریت مردم این ولایت «تاجیک» تبار بوده و مردم آن به زبان «فارسی دری» تکلم می‌کنند. همچنین عده‌ای از «هزاره‌ها»، «نورستانی‌ها» و «پشه‌ای‌ها» نیز در این ولایت زندگی می‌کنند.
 
محصولات و معادن پنجشیر
 
گندم، جو، حبوبات و ذرت از محصولات عمده این منطقه است که بیشتر در کرانه‌های غربی دره پنجشیر کشت می‌شود و توت، انگور، زردآلو و گردو از فرآورده‌های باغی این دره به شمار می‌روند.

در این ولایت حیواناتی مانند «آهو»، «روباه»، «پلنگ»، «گرگ»، «خرس»، «بز کوهی» و از پرندگان هم «کبک» زیست دارند.
دره پنجشیر معادنی از قبیل آهن، نقره، لاجورد و مس را در دل خود جای داده است که لاجورد پنجشیر شهرت خاصی دارد. 

 
پنجشیر از نظر استراتژیک
 
گردنه سالنگ، از گردنه‏های معروف هندوکش در مسیر راه کابل به شمال افغانستان، در شمال غرب دره پنجشیر قرار دارد.
جمعیت آن در حدود 300 هزار نفر است.

دره پنجشیر با حصارهای بلند طبیعی خویش در نزدیکی پایتخت افغانستان، پایگاه مطلوبی برای جنگ‎های چریکی - به خصوص در سال‌های 1978 تا 1992میلادی (نبرد مجاهدان به رهبری احمد شاه مسعود بر ضد روس‌ها) - فراهم کرده بود.

پنجشیر محل استقرار احمدشاه مسعود، این فرمانده مشهور مجاهدان افغانستان بود.

 

پنجشیر در هنگام اشغال ارتش سرخ
 
بیست هزار نیروی ارتش سرخ به همراه پنج هزار نیروی دولتی افغان، 9 بار برای کنترل درهٔ استراتژیک پنجشیر، دست به تهاجم زدند که هر بار با تلفات و خسارات هنگفت انسانی و تسلیحاتی شکست می‌خوردند.

چهار تهاجم اولیه به پنجشیر به صورتی کاملا کلاسیک انجام ‌شد؛ به این معنا که پس از بمباران‎ هوایی، ستونی از زره پوش‎ها حمله می‌کردند.

 

نوع تجهیزات و تاکتیک‌های مورد استفاده روس‌ها در این جنگ‌ها، نشان می‌داد که پنجشیر و شخص احمدشاه مسعود، هدف شماره یک اشغالگران روس در این عملیات‌ها بودند.

ناگفته نماند که سهم بیشتر این عملیات‌ها بر عهده واحدهای چتربازی بود که در عمق جبهه، بر خط‌الرأس بلندی‎ها، روستاها و نقاط عبور، پیاده می‌شدند و سپس واحدهای زرهی جای آنها را می‌گرفتند.
 
استراتژی مسعود در این نبردها، عقب‌نشینی به دره‌های مجاور و پراکنده ساختن نیروهای ارتش سرخ شوروی‎ و سپس بازپس‌گیری مواضع از دست رفته بود.

با وجودی که حملات به پنجشیر از شدیدترین عملیات‌های رزمی ارتش‌ شوروی و افغانستان به شمار می‌رفت، آن‌ها هرگز قادر به کنترل درهٔ پنجشیر نشدند.

پنجشیر دو بار به دلیل حملات گسترده ارتش سرخ از سکنه خالی و مردم به ولایت‌های همجوار و کشورهای خارجی مانند پاکستان و ایران مهاجر شدند.

مقاومت سرسختانه شهید مسعود علیه نیروهای شوروی در زادگاهش، او را به «شیر پنجشیر» معروف کرد.

او پس از چهارده سال مقاومت در برابر ارتش سرخ شوروی و حکومت تحت حمایتش در افغانستان، نقش مهمی در به قدرت رسیدن مجاهدان در سال 1992 میلادی در کابل داشت.
 
همچنین در فاصله سال‌های 92 تا 96 میلادی، شهید احمدشاه مسعود، وزارت دفاع و فرماندهی نیروهای دولتی در برابر حملات گروه‌های مخالف، به ویژه «گلبدین حکمتیار» را بر عهده داشت.

پس از تسلط یافتن طالبان بر کابل در سال 1996، مسعود از پایگاه سنتی خود در دره پنجشیر، به مقاومت علیه طالبان به ویژه در مناطق شمالی کابل ادامه داد.

طالبان به تدریج بر بیشتر نقاط افغانستان، به جز مناطقی که در فرماندهی احمدشاه مسعود بود، تسلط یافتند.

بنا بر این گزارش، دو روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر به برج‌های ساختمان تجارت جهانی در نیویورک، احمد شاه مسعود بر اثر یک حمله ناجوانمردانه و انتحاری به شهادت رسید و درست چند هفته پس از این دو حادثه، نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، به بهانه همکاری نابودی تروریسم به افغانستان حمله و دولت طالبان را سرنگون کردند.
 
امروز دره پنجشیر در کنار اهمیت نظامی که دارد، به عنوان یکی از زیباترین نقاط افغانستان مطرح بوده و بسیاری از توریست‌ها از این دره زیبا و آرامگاه احمدشاه مسعود دیدن می‌کنند.

و گفتنی است که بسیاری از مردم برای زیارت آرامگاه مسعود در زادگاه وی ـ روستای «جنگلک» ـ از طریق یک جاده 47 کیلومتری که به تازگی راه‌اندازی شده، به پنجشیر سفر می‎کنند.
 
مسعود و مبارزات وی
 
مسعود همزمان با آغاز تحصیلات در دانشگاه کابل، با مهندس «حبیب الرحمان» از پیشگامان «نهضت اسلامی افغانستان» آشنا شد و این آشنایی، راه زندگی مسعود را تغییر داد.

 

او به همراه دوستان خود علیه دولت «داود خان» که با شوروی سابق رابطه نزدیکی داشت، کودتا کردند.
وظیفه مسعود و یاران او، شورش در دره پنجشیر بود و گروه دیگری نیز می‌خواستند در کابل، اقدام مشابهی انجام دهند.
 بنابراین، مسعود به همراه 37 تن از یاران خود، موفق شدند تا مهمترین مرکز دولتی در مرکز دره پنجشیر را به تصرف خود درآورند.

پس از تسخیر این مرکز، مسعود و یاران او منتظر شنیدن خبر سقوط دولت افغانستان از رادیو بودند، ولی دولت که بموقع از کودتا آگاه شده بود، آن را خنثی و دستگیرشدگان را اعدام کرد.
 
به دنبال این خبر، مسعود از پنجشیر بیرون رفت و به علت این که تحت تعقیب بود، مجبور شد به پاکستان برود.
مسعود از سال 1354 تا 1358 در شهر «پیشاور» پنهانی زندگی می کرد تا این که در نخستین مرحله خیزش مردم علیه رژیم کمونیستی در سال 1358 رهبری قیام در دره پنجشیر را به ‎عهده گرفت و از آن تاریخ به بعد، نام مسعود با دره پنجشیر گره خورد و به شیر پنجشیر معروف شد.

احمد شاه مسعود طی ده سال جنگ در دره پنجشیر، هفت بار با لشکرکشی نیروهای تا دندان مسلح ارتش سرخ روبه‌رو شد.
در همه این تهاجمات، مسعود و یاران او سرسختانه از دره پنجشیر دفاع و این دره را به دژ تسخیر ناپذیری مبدل کردند.
مسعود با طرح ریزی جنگ‌های چریکی متناسب با اوضاع و شرایط افغانستان، نام خود را در قطار بزرگترین رهبران جنگ چریکی جهان به ثبت رساند.
 
تشکیل گردان‏‌ها و قرارگاه‌های متحرک از ابتکارات مسعود بود که در افغانستان سابقه نداشت.
رژیم کمونیستی افغانستان به رهبری دکتر «نجیب الله» که از اختلافات داخلی رنج می‌برد، با سقوط شهر «مزار شریف» به دست ژنرال «عبدالرشید دوستم» در سال 1370خورشیدی در آستانه سقوط قرار گرفت.
 
بلافاصله پیش از سقوط مزار به دست دوستم که با برخی از نیروهای جهادی هماهنگ شده بود، مسعود به همراه دوستم و «عبدالعلی مزاری» رهبر حزب وحدت اسلامی در شهر «جبل السراج» ولایت پروان گرد آمدند و اتحادی را با نام «شورای عالی جهادی افغانستان» که بعدها به «ائتلاف شمال» معروف شد، بنیاد گذاشتند.
 
در این ائتلاف، مسعود به عنوان رئیس، مزاری به عنوان معاون و ژنرال دوستم به عنوان مسئول نظامی در ولایت‌های شمالی برگزیده شدند.
سرانجام دکتر نجیب‌الله، آخرین رئیس دولت کمونیستی افغانستان، در 25 اسفند 1370با پیشروی نیروهای جهادی از قدرت کنار رفت و پایتخت افغانستان در سحرگاه پنجم اردیبهشت 1371 به دست مجاهدان افتاد.

 


پس از تصرف کابل، جنگ‌های خانمان‎سوز افغانستان به راه افتاد و بر اثر این جنگ‌ها، میلیون‌ها افغان کشته، مجروح و آواره شدند.
چهار سال پس از این رخداد، در پاییز 1375 پیشروی طالبان بسیار سریع و برق‎آسا صورت گرفت و در عرض کمتر از یک ماه، چندین ولایت و پایتخت افغانستان به دست طالبان افتاد.
 
این پیشروی خیره کننده تمامی نیروهای جهادی، از جمله احمد شاه مسعود را به ترس افکند. مسعود، دوستم، خلیلی با کنار گذاشتن اختلافات خود، در شهر «خنجان» گرد هم آمدند و ائتلاف جدیدی را به نام «شورای عالی دفاع از افغانستان» پدید آوردند.
 
خلاصه آن که پیشروی طالبان در افغانستان ادامه پیدا کرد و با سقوط «بامیان»، همه رهبران جهادی به استثنای احمد شاه مسعود به خارج از افغانستان رفتند و تنها جبهه شمال با محوریت مسعود در افغانستان باقی ماند.

احمد شاه مسعود در دوران مبارزه خود به ‎خلاف دیگر رهبران جهادی ـ که بیشتر اوقات را در بیرون از افغانستان بوددند ـ هیچ گاه افغانستان را در این سال‌ها ترک نکرد و از قول او نقل کرده‌اند که گفته است: «اگر به اندازه همین کلاه من در افغانستان برایم جا باقی بماند، خاکم را ترک نخواهم کرد و به مبارزه ادامه خواهم داد».
 
احمد شاه مسعود، پس از سال‌ها مقاومت در برابر اشغال افغانستان به دست ارتش شوروی و نبرد با گروه طالبان، دو روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر، در نتیجه حمله انتحاری دو مرد عرب وابسته به گروه تروریستی «القاعده» به شهادت رسید.




منبع: فارس

پنجشیر" و "شیر دره پنجشیر" در یک نگاه
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، احمدشاه مسعود ، ترور ، القاعده

دره زیبای پنجشیر که نام آن نه تنها برای افغان‌ها بلکه برای بسیاری از جهانیان به واسطه مقاومت‌های بزرگمرد افغانستان احمدشاه شاه مسعود شناخته شده است، آماده برگزاری دهمین سالگرد آن شهید بزرگ می‌شود.

به گزارش فارس، پنجشیر نام دره ای در شمال شرق افغانستان است که نام آن با نام شهید "احمد شاه مسعود" مشهور به شیر دره پنجشیر عجین شده است.
این دره با کوه‌های سر به فلک کشیده پر از برف، صخره‌های عظیم، شیب‌های تند و رودخانه خروشان خود مناظر چشم اندازی را بوجود آورده که چشم هر بیننده ای را می‌نوازد.
پنجشیر در فاصله ۱۲۰ کیلومتری کابل و بین ۲ شاخه جنوبی هندوکش واقع شده است.

رودخانه پنجشیر

رود پنجشیر از سلسله کوه‌های هندوکش سرچشمه می‌گیرد.
این رودخانه از میان دره‌های عمیق عبور کرده و پس از اتصال چند شاخه دیگر مانند "غوربند" و "پریان دریا" به آن و طی مسافتی حدود ۴۸ کیلومتر در شرق کابل و در منطقه سروبی به رودخانه کابل می‌پیوندد.
این رودخانه از رودهای دائمی افغانستان است.

اقوام مستقر در پنجشیر

اکثریت مردم این ولایت "تاجیک" تبار بوده و مردم آن به زبان "فارسی دری" تکلم می‌کنند. همچنین عده‌ای از "هزاره‌ها"، "نورستانی‌ها" و "پشه‌ای‌ها" نیز در این ولایت زندگی می‌کنند.

محصولات و معادن پنجشیر

گندم، جو، حبوبات و ذرت از محصولات عمده این منطقه است که بیشتر در کرانه‌های غربی دره پنجشیر کشت می‌شود و توت، انگور، زردآلو و گردو از فرآورده‌های باغی این دره به شمار می‌روند.
در این ولایت حیواناتی مانند "آهو"، "روباه"، "پلنگ"، "گرگ"، "خرس"، "بز کوهی" و از پرندگان هم "کبک" زیست دارند.
دره پنجشیر معادنی از قبیل آهن، نقره، لاجورد و مس را در دل خود جای داده است که لاجورد پنجشیر شهرت خاصی دارد.

پنجشیر از نظر استراتژیک

گردنه سالنگ، از گردنه‏های معروف هندوکش در مسیر راه کابل به شمال افغانستان، در شمال غرب دره پنجشیر قرار دارد.
جمعیت آن در حدود ۳۰۰ هزار نفر است.
دره پنجشیر با حصارهای بلند طبیعی خویش در نزدیکی پایتخت افغانستان، پایگاه مطلوبی برای جنگ‎های چریکی - به خصوص در سال‌های ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲میلادی (نبرد مجاهدان به رهبری احمد شاه مسعود بر ضد روس‌ها) - فراهم کرده بود.
پنجشیر محل استقرار احمدشاه مسعود، این فرمانده مشهور مجاهدان افغانستان بود.

پنجشیر در هنگام اشغال ارتش سرخ

۲۰ هزار نیروی ارتش سرخ به همراه پنج هزار نیروی دولتی افغان ۹ بار برای کنترل درهٔ استراتژیک پنجشیر دست به تهاجم زدند که هر بار با تلفات و خسارات هنگفت انسانی و تسلیحاتی شکست می‌خوردند.
چهار تهاجم اولیه به پنجشیر به صورتی کاملا کلاسیک انجام ‌شد، به این معنا که بعد از بمباران‎های هوایی، ستونی از زره پوش‎ها دست به حمله می‌زدند.

نوع تجهیزات و تاکتیک‌های مورد استفاده روس‌ها در این جنگ‌ها نشان می‌داد که پنجشیر و شخص احمدشاه مسعود، هدف شماره یک اشغالگران روس در این عملیات‌ها بودند.
سهم اعظم این عملیات‌ها بر عهده واحدهای چتربازی بود که در عمق جبهه، بر خط الرأس بلندی‎ها، روستاها و نقاط عبور، پیاده می‌شدند و سپس واحدهای زرهی جای آنها را می‌گرفتند.

استراتژی مسعود در این نبردها عقب نشینی به دره‌های مجاور و پراکنده ساختن نیروهای ارتش سرخ شوروی‎ و سپس باز پس گیری مواضع از دست رفته بود.
با وجودی که حملات به پنجشیر از شدیدترین عملیات‌های رزمی ارتش‌ شوروی و افغانستان محسوب می‌شد اما آن‌ها هرگز قادر به کنترل درهٔ پنجشیر نشدند.
پنجشیر ۲ بار به خاطر حملات گسترده ارتش سرخ از سکنه خالی شد و مردم به ولایت‌های همجوار و کشورهای خارجی مانند پاکستان و ایران مهاجر شدند.
مقاومت سرسختانه شهید مسعود علیه نیروهای شوروی در زادگاهش، او را به "شیر پنجشیر" معروف کرد.
او پس از چهارده سال مقاومت در برابر ارتش سرخ شوروی و حکومت تحت حمایتش در افغانستان، نقش مهمی در به قدرت رسیدن مجاهدان در سال ۱۹۹۲ میلادی در کابل داشت.

در فاصله سالهای ۹۲ تا ۹۶ میلادی، شهید احمدشاه مسعود، وزارت دفاع و فرماندهی نیروهای دولتی در برابر حملات گروه‌های مخالف، به ویژه "گلبدین حکمتیار" را بر عهده داشت.
پس از تسلط یافتن طالبان بر کابل در سال ۱۹۹۶، مسعود از پایگاه سنتی خود در دره پنجشیر، به مقاومت علیه طالبان به ویژه در مناطق شمالی کابل ادامه داد.
طالبان به تدریج بر اکثر نقاط افغانستان، به جز مناطقی که تحت فرماندهی احمدشاه مسعود قرار داشت، تسلط یافتند.
۲ روز پیش از حملات یازدهم سپتامبر به برج‌های ساختمان تجارت جهانی در نیویورک، احمد شاه مسعود بر اثر یک حمله ناجوانمردانه و انتحاری به شهادت رسید و درست چند هفته پس از این دو حادثه نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، به بهانه همکاری محو تروریسم به افغانستان حمله کرده و دولت طالبان را سرنگون کردند.

امروز دره پنجشیر در کنار اهمیت نظامی که دارد به عنوان یکی از زیباترین نقاط افغانستان مطرح بوده و بسیاری از تروریست‌ها از این دره زیبا و آرامگاه احمدشاه مسعود دیدن می‌کنند.
بسیاری از مردم برای زیارت آرامگاه مسعود در زادگاه وی - روستای "جنگلک" - از طریق یک جاده ۴۷ کیلومتری که به تازگی احداث شده، به پنجشیر سفر می‎کنند.

مسعود و مبارزات وی

مسعود همزمان با آغاز تحصیلات در دانشگاه کابل، با مهندس "حبیب الرحمان " از پیشگامان "نهضت اسلامی افغانستان " آشنا شد و این آشنایی مسیر زندگی مسعود را تغییر داد.

او به همراه دوستان خود علیه دولت "داوود خان " که با شوروی سابق رابطه نزدیکی داشت دست به کودتا زدند.
وظیفه مسعود و یاران او، شورش در دره پنجشیر بود و گروه دیگری نیز قصد داشتند که در کابل دست به اقدام مشابهی بزنند.

مسعود به اتفاق ۳۷ تن از یاران خود موفق شدند تا مهمترین مرکز دولتی در مرکز دره پنجشیر را به تصرف خود درآوردند.
بعد از تسخیر این مرکز، مسعود و یاران او منتظر شنیدن خبر سقوط دولت افغانستان از رادیو بودند، اما دولت که به موقع از کودتا آگاه شده بود، آن را خنثی کرد و دستگیرشدگان را اعدام کرد.

به دنبال این خبر، مسعود از پنجشیر خارج شد و به علت این که تحت تعقیب بود، مجبور شد به پاکستان عزیمت کند.
مسعود از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۸ در شهر "پیشاور " به صورت نیمه مخفی زندگی می کرد تا این که در نخستین مرحله خیزش مردم علیه رژیم کمونیستی در سال ۱۳۵۸ رهبری قیام در دره پنجشیر را به‎عهده گرفت و از آن تاریخ به بعد نام مسعود با دره پنجشیر گره خورد و به شیر پنجشیر معروف شد.
احمد شاه مسعود طی ده سال جنگ در دره پنجشیر، هفت بار با لشکرکشی نیروهای تا دندان مسلح ارتش سرخ مواجه شد.
در تمامی این تهاجمات مسعود و یاران او سرسختانه از دره پنجشیر دفاع کردند و این دره را به دژ تسخیر ناپذیری مبدل کردند.
مسعود با طرح ریزی جنگ های چریکی متناسب با اوضاع و شرایط افغانستان نام خود را در قطار بزرگترین رهبران جنگ چریکی جهان به ثبت رساند.

تشکیل گردان‏ها و قرارگاه‌های متحرک از ابتکارات مسعود بود که در افغانستان سابقه نداشت.
رژیم کمونیستی افغانستان به رهبری دکتر "نجیب الله " که از اختلافات داخلی رنج می‌برد با سقوط شهر "مزار شریف " به دست ژنرال "عبدالرشید دوستم " در سال ۱۳۷۰خورشیدی در آستانه سقوط قرار گرفت.

بلافاصله پیش از سقوط مزار به دست دوستم که با برخی از نیروهای جهادی هماهنگ شده بود، مسعود به همراه دوستم و "عبدالعلی مزاری " رهبر حزب وحدت اسلامی در شهر "جبل السراج " ولایت پروان گرد آمدند و اتحادی را با نام "شورای عالی جهادی افغانستان " که بعدها به "ائتلاف شمال " معروف شد بنیاد گذاشتند.

در این ائتلاف، مسعود به عنوان رئیس، مزاری به عنوان معاون و ژنرال دوستم به عنوان مسئول نظامی در ولایت های شمالی برگزیده شدند.
سرانجام دکتر نجیب الله آخرین رئیس دولت کمونیستی افغانستان، در ۲۵ اسفند ۱۳۷۰با پیشروی نیروهای جهادی از قدرت کنار رفت و پایتخت افغانستان در سحرگاه پنجم اردیبهشت ۱۳۷۱ به دست مجاهدان افتاد.

پس از تصرف کابل، جنگ‌های خانمان‎سوز افغانستان به راه افتاد و بر اثر این جنگ‌ها میلیون‌ها افغان کشته، مجروح و آواره شدند.
چهار سال پس از این واقعه، در پائیز ۱۳۷۵ پیشروی طالبان بسیار سریع و برق‎آسا صورت گرفت و در عرض کمتر از یک ماه چندین ولایت و پایتخت افغانستان به دست طالبان افتاد.

این پیشروی خیره کننده تمامی نیروهای جهادی از جمله احمد شاه مسعود را به هراس افکند. مسعود، دوستم، خلیلی با کنارگذاشتن اختلافات خود، در شهر "خنجان " گردهم آمدند و ائتلاف جدیدی را به نام "شورای عالی دفاع از افغانستان " به وجود آوردند.

پیشروی طالبان در افغانستان ادامه پیدا کرد و با سقوط "بامیان " تمامی رهبران جهادی به استثنای احمد شاه مسعود به خارج از افغانستان عزیمت کردند و تنها جبهه شمال با محوریت مسعود در افغانستان باقی ماند.

احمد شاه مسعود در طول دوران مبارزه خود به‎خلاف دیگر رهبران جهادی که بیشتر اوقات را در خارج از افغانستان به سر می بردند، هیچ گاه افغانستان را در این سال‌ها ترک نکرد و از قول او نقل کرده اند که گفته است "اگر به اندازه همین کلاه من در افغانستان برایم جا باقی بماند، خاکم را ترک نخواهم کرد و به مبارزه ادامه خواهم داد ".

احمد شاه مسعود، پس از سال‌ها مقاومت در برابر اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی و نبرد با گروه طالبان ۲ روز قبل از حملات یازدهم سپتامبر، در نتیجه حمله انتحاری ۲ مرد عرب وابسته به گروه تروریستی "القاعده " به شهادت رسید.


ناگفته‌هایی از زندگی "احمدشاه مسعود " از زبان همسرش
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٤  کلمات کلیدی: احمدشاه مسعود

 "احمد شاه مسعود به روایت صدیقه مسعود " عنوان کتابی است که ناگفته‌هایی از زندگی قهرمان ملی افغانستان را از زبان نزدیک‌ترین فرد به وی بازگو می کند

 به تازگی کتابی از صدیقه مسعود، همسر احمد شاه مسعود منتشر شده است که وی در این کتاب سرگذشت خود و همسرش را شرح داده و برخی مسائل خصوصی زندگی خود را بیان کرده است.
این در حالی است که تاکنون کمتر اطلاعی درباره زندگی خصوصی، روحیات و خلوت احمد شاه مسعود شنیده شده بود.
این کتاب توسط "ماری فرانسواز کولومبانی " و "شکیبا هاشمی " به زبان فرانسوی نوشته شده و "افسر افشاری " آن را به فارسی ترجمه کرده است.
صدیقه مسعود، در "دره پنجشیر " به دنیا آمده است، او 24 سال جنگ را از نزدیک حس کرده و شوهرش را مردی برجسته و خوش ذوق که شیفته ادبیات و تاریخ بوده است می‌داند.
وی در مورد شوهر خود گفته است: آن قدر دلم می‌خواهد درباره‌اش صحبت کنم که نمی‌دانم از کجا شروع کنم. او مردی برجسته، خوش ذوق، فرهیخته، شیفته شعر و ادبیات و تاریخ و قهرمان جنگ بر ضد شوروی و مقاومت عیله طالبان بود که دختر ساده و بی تجربه‌ای مثل من را که در آن زمان 17 ساله بود به همسری گرفت و به او عشق ورزید.
همسر احمد شاه مسعود، در ادامه می‌گوید که داعیه آن را ندارد که تاریخ بزرگ کشورش را روایت کند، بلکه فقط می‌خواهد متواضعانه در جایگاه خود بماند و به عنوان همسر مسعود داستان عشق خود را که در کنار او گذرانده است تعریف کند.
به گفته وی، احمد شاه مسعود در خانه او را پری صدا می‌زده است.
صدیقه مسعود در این کتاب از محل تولد خود می‌گوید از "بازارک " دهکده‌ای کوچک در کنار رودخانه پنجشیر، در چند صد متری جنگلک و در 100 کیلومتری شمال کابل جایی که همسرش نیز در آن جا متولد شده است.
او محل زندگی خود را چنین توصیف می کند: اگر آرامش‌بخش‌ترین مناظر دنیا را تصور کنید، آن وقت جایی را که من در آن بزرگ شده‌ام در نظرتان آمده است.
خانه‌های کاه گلی که زیر درختان زرد آلو پراکنده بودند، سایه خنک بیدهای مجنون، فریاد شادی پسران جوانی که در رود خانه آب تنی می‌کردند، گوسفندان، مزارع کشت شده، باغ‌های سبزی که اطرافشان را گل فرا گرفته بود.
وی در ادامه می گوید: چنیدن بار شنیدم که شوهرم خطاب به من گفت: نگاه کن کشورمان چقدر قشنگ است، آیا لیاقتش را ندارد که با تمام روح و جسم‌مان از آن دفاع کنیم؟
طبق گفته‌های صدیقه مسعود، وقتی او پنج ساله بوده، مسعود دانشجوی موسسه پل تکنیک کابل بوده است که به همراه دوستانش برعلیه دولت "سدار داوود "، دست به شورش زدند و سپس مخفی شدند و پدر پری از همان زمان در کنار مسعود بوده است.
زمانی که روس‌ها به افغانستان تجاوز می‌کنند پری هشت سال بیشتر نداشته است، که این تجاوز زندگی او را دگرگون می‌کند.
پری گل در ادامه کتاب از مراسم خواستگاری خود می‌گوید و این که چگونه مسعود 34 ساله به او که 17 سال بیشتر نداشته دست یافته است.
او از خاطراتی که مسعود قبل از ازدواج برای او تعریف کرده است در این کتاب می گوید:
یک روز بعد از ظهر جوانان مجاهدین به گمان این که او (مسعود) خوابیده است با هم صحبت می‌کردند. یکی از آن ها گفته بود: می دانی خواجه تاج‌الدین (پدرخانم مسعود) دختر زیبایی دارد؟
دیگری گفته بود: تو از کجا می‌دانی؟
باز همان شخص می‌گوید که من او را دیده‌ام.
و باز نفر دوم می‌گوید: خب به خواستگاریش برو! وگرنه قبل از تو خودم این کار را می‌کنم!
همسر مسعود در این رابطه اظهار داشته است که پدرم مردی خود رای و کمی خونسرد بود و در نتیجه هیچ کدام از این 2جوان جرات اقدام چنین کاری را نداشتند.
به این ترتیب مسعود از وجود من با خبر شد و خیلی هم طولش نداد.
با این که مسعود و همسرش قبل از ازدواج در یک خانه سکونت داشتند، ولی تا آن زمان هنوز چشم مسعود به پری نیفتاده بود.
وی وقتی از وجود پری با خبر شده بود چند بار هنگام رفتن به اتاقش بدون این که در بزند وارد خانه شد. صدیقه مسعود افزوده است که بایستی مرا زیبا دیده باشد، زیرا یک شب عزمش را جزم کرد و پدر و مادرم را نزد خود خواند و بدون هیچ مقدمه‌ای خواسته‌اش را بیان کرد.
اما جواب پدر پری برای مسعود این بود که: این غیر ممکن است، او خیلی جوان است و شما به زن پخته‌تری نیاز خواهید داشت تا در زندگی همدوش شما باشد.
اما او پاسخ داد که ابدا، بهترین راه کمک به من این است که همسرم نوع زندگی مرا بپذیرد.
همسر مسعود در ادامه می‌گوید که یک شب مادرش به او خبر داده است که مسعود می‌خواهد با او ملاقاتی داشته باشد و او آن شب را تا صبح نخوابیده است.
وی در این مورد گفته است: در حالی که سر تا پا لباس سبز رنگی بر تن داشتم و به مادرم چسپیده بودم، لرزان وارد اتاق شدم و آن قدر خجالت می‌کشیدم که با صدای بسیار آهسته به او سلام کردم و او با مهربانی و ملایمت فراوان گفت که چه قدر از ازدواج با من خوشحال است.
و این گونه بود که بعد از صحبت‌های فروانی که پیرامون ازدواج آن‌ها صورت گرفت؛ این 2 زن و شوهر شدند و مسعود بعد از این که جواب مثبت پری را می‌شنود از او می‌خواهد که این ازدواج به خاطر مسائل امنیتی محرمانه برگزار شود.
همسر مسعود در ادامه کتاب از توصیه‌هایی که شوهرش در آغاز زندگی مشترک به او کرده است نکات مهمی را بیان می‌کند.
این‌ها همان توصیه‌هایی بود که بعدها دست مایه حرف و حدیث زیادی شد.
احمدشاه مسعود به همسرش گفته است: دوست دارم که همسرم را هیچ مرد غریبه‌ای نبیند و تنها کسی باشم که صورت او را نظاره می‌کنم، من آن قدر از ازدواج با تو به خود می بالم که تو را فقط برای خودم می‌خواهم. قبول می‌کنی؟
در بخش‌های دیگری از کتاب نیز همسر مسعود به این موضوع اشاره می‌کند که مسعود مایل نبوده که با مردان فامیل او روبرو شود.
آن گونه که همسر مسعود می‌گوید، شوهرش حتی دوست نداشته است که برادرانش نیز همسرش را ببینند.
وی در این مورد می‌گوید: برای اولین بار بعد از ازدواجم خواهر شوهرهایم را ملاقات می‌کردم و به آن‌ها فرزندانم را نشان می‌دادم.
"بی بی شیرین " تنها در ایوان انتظارم را می‌کشید و با مهربانی همدیگر را بغل کردیم و بعد از این که مدتی با هم دیگر صحبت کردیم، با تعجب پرسید: چرا زودتر برای دیدنم نیامدی؟ وقتی شنید مسعود دوست ندارد پسر خواهرش همسرش را ببیند، بسیار متعجب شد، چون این کار در خانواده آن‌ها مرسوم نبوده است.
همسر مسعود در ادامه می‌گوید: بعدها نوشتند که مسعود زنش را منزوی کرده است که این دروغی بیش نبود، چه در افغانستان و چه در تاجیکستان همیشه آزادی عمل داشته‌ام، اما حقیقت دارد که من هرگز مردانی را که در خارج از خانواده خودم بودند ندیدم و حتی برادر شوهرهایم را.
صدیقه مسعود در ادامه از شب عروسی خود خاطراتی را بیان می کند: من 17سال داشتم و او 34 سال که ما زن و شوهر شدیم و برای اولین بار در زندگی، خود را در کنار مرد غریبه‌ای می‌یافتم.
روز دوازدهم یا چهاردهم برج (ماه) در آسمان قرص کامل ماه نمایان بود.
آن شب مثل شب‌های بعد چیزی بین ما نگذشت، شوهرم صبر کرد تا همدیگر را بهتر بشناسیم.
من دختر بسیار جوانی بودم و به نوعی چشم و گوش بسته بزرگ شده بودم ما در دره دور افتاده‌ای، بدون رادیو و تلویزیون، اقامت داشتیم.
من هیچ دوستی نداشتم و هیچ چیز از زندگی مشترک نمی دانستم...
شوهرم نیز قبل از من زنی را لمس نکرده بود، او از زمان نوجوانی‌اش مخفیانه زندگی می‌کرد و در دنیای آن روز زنان یا غایب بودند و یا مخفی نگه داشته می‌شدند.
خیلی کم اتفاق می‌افتاد که او با یک پزشک و یا یک روزنامه نگار خارجی دست بدهد، پس از این جهت مثل هم بودیم و همه چیز را با هم کشف کردیم.

آن گونه که صدیقه مسعود در این کتاب بیان کرده، همسرش همیشه از جنگ نفرت داشته است.
وی در این مورد نیز می‌گوید:
اغلب اوقات مسعود ناامید به خانه می‌آمد و می گفت: پری آیا فکر می‌کنی من جنگ را دوست دارم؟
آیا گمان می‌کنی من در روح و روانم یک جنگجو هستم؟ من از جنگ متنفرم! از آزار یک حیوان متنفرم، چه رسد به بد رفتاری با یک انسان.
تصورش را بکن گمان می‌کنی که روزی برسد که ما زندگی طبعیی داشته باشیم؟
وقتی اواسط شب از راه می‌رسید و نسرین را می دید که کنار من خوابیده، او را می‌بوسید و از خواب بیدار می کرد و نسرین به محض این که چهره پدرش را می‌بوسید بی دلیل می‌خندید. این لبخند، دل هیجان زده فرمانده جنگ را که در زندگی شخصی‌اش مهربان‌ترین بابای دنیا بود، ذوب می‌کرد...
او بسیاری از جلسات مهم خود را، در حالی که نسرین در بغلش خواب بود، با شلوار خیس ترک می‌کرد.
در باب دشمنان سیاسی مسعود، هر چند اندک در فصل‌های مختلف کتاب اشاراتی صورت گرفته است.
در فصل 9 کتاب صحبت از دکتر "نجیب الله " رئیس جمهور سابق افغانستان شده است و این که مسعود هنگام عقب نشینی از کابل افرادش را نزد نجیب‌الله که در دفتر سازمان ملل متحد پناهنده شده بود می‌فرستد تا او را متقاعد کند که از آن جا خارج شود.
اما نجیب طی نامه‌ای برای مسعود می‌نویسد:
من در این جا می‌مانم، تو آدم شجاعی هستی که همیشه مبارزه کرده و سعی داشتی به من هم کمک کنی، من زودتر از آنچه تو فکر می‌کنی به تو کمک خواهم کرد.
همسر مسعود، که این نامه را هنوز نزد خود نگه داشته است؛ در مورد خبر شنیدن اعدام نجیب می‌گوید:
وقتی شوهرم اعدام او را برای من تعریف می‌کرد هنوز منقلب بود.
در ادامه کتاب صدیقه مسعود از آخرین روزها و ساعات زندگی خود با مسعود صحبت می‌کند: هنگامی که به ایوان رفتم، دوربین را از دستم گرفت و از من خواست سوار الاکلنگ شوم و از من فیلم گرفت و بعد از بچه ها فیلم گرفت و در آخر او نیز بالای الاکلنگ رفت و من از او فیلم گرفتم و از صنوبر خواست برایمان چای بیاورد.
همسر مسعود در ادامه می گوید: بعد به نوبت با احمد، فاطمه، مریم، عایشه، نسرین، زهره (فرزندان مسعود) و با بچه های صنوبر فیلم گرفتیم.
زیر درختان هوا خیلی عالی بود، سیب‌ها هنوز نرسیده بودند، اما بوی عطرشان به مشام می‌رسید.
با خودم فکر کردم که به زودی می‌توانم مربا درست کنم آن لحظات پایان تابستان بود و پایان زندگی مسعود.
شب شد و برایش انگور سنگونه آوردم، بهترین انگور پنجشیر در آن جا به عمل می‌آید و آن را با لذت خورد و بعد رو به طارق کرد و گفت: یک خوشه دیگر برایم بیاور، شاید این آخرین باری باشد که از آن می‌خورم.
پری گل از آخرین ساعاتی که قبل از مرگ مسعود با او بوده است می گوید: طبق معمول رفتم و به نرده‌های پاگرد تکیه کردم. زمانی که از پله‌ها پایین می‌رفت نگاهش را از من بر نمی‌داشت و به آرامی از پله‌هایی که از میان باغ می‌گذشت پایین رفت و روی هر پله رویش را به طرف من می‌چرخاند بار دیگر با نگاه‌هایمان از هم خدا حافظی کردیم.
تا چند روز بعد از مرگ مسعود او نیز مثل خیلی‌ها از مرگ شوهرش بی خبر بوده است.
بعد از آن واقعه همسر مسعود و فرزندانش را به تاجیکستان برده‌اند بی آن که بداند چه اتفاقی برای شوهرش افتاده.
صدیقه مسعود حتی وقتی خبر مرگ مسعود را از تلویزیون دیده و شنیده بود باز هم کسی اصل ماجرا را برای او بازگو نمی‌کرده است.
در حال حاضرهمسر احمد شاه مسعود به اتفاق فرزندان خود در شهر مشهد زندگی می‌کنند و احمد تنها پسر مسعود، در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به تحصیل است.
همسر مسعود در مقابل فشار هوادران مسعود که آرزو دارند که احمد جانشین سیاسی پدرش شود ترجیح می‌دهد که او هم مانند پنج خواهر دیگر خود در ایران ادامه تحصیل دهد.