| در بـازجویی ها،درباره موسوی و بهــزاد نبوی می پرسیـدنـد |
| ساعت ۱:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، بهزاد نبوی ، احمد کاشانی |
|
ناگفته های احمد کاشانی، نماینده دوراول و دوم مجلس شورای اسلامی از سوابق سیاسی میرحسین موسوی
شما در مجلس اولین فردی بودید که با وزارت آقای میرحسین موسوی مخالفت کردید، علت مخالفت شما چه بود؟ هرچند که در سخنانتان در مجلس علت مخالفتتان را مصدقی بودن ایشان بیان کردید لطفاً بیشتر توضیح بدهید؟ انسان در ارتباط با دیگران میتواند از شخصیت آنها آگاهی پیدا کند، منتها در یک مرجع رسمی مثل مجلس هر فردی برای علت موافقت و مخالفت خود باید ادله و مدارکی را ارائه بدهد. مسئله نهضت ملی ایران و مبارزات آیت الله کاشانی و مرحوم مصدق در مقابل نهضت هنوز برای جامعه و مردم روشن نیست. چنانکه هنوز همین مورخین از آنچه که در 28 مرداد سال 1332 رخ داد به عنوان کودتا یاد میکنند. در حالیکه در واقعیت تاریخ چیز دیگری است. ما به سبب نزدیکی به بیت آیت الله کاشانی از نقش حساب شده بیگانگان و مزدوران داخلی در این ماجرا آگاه بودیم. آنچه که در نهضت ملی ایران رخ داد پایهای شد که تودههای مردم و عدهای از روشنفکران حقیقت نهضت ملی را درک کردند و در انقلاب اسلامی آن را کاملاً مدنظر قرار دادند. این مسئله مشهور است که در کوران انقلاب اسلامی مردم ما در راهپیمایی فقط یک عکس را بالای سر خود میبردند و آن هم عکس امام بود. هرچند این گوشه و اطراف گروهکها عکسهایی را بالا میبردند ولی در مقابل مردم و مقاومت آنها با شکست روبه رو میشدند و این شعار رو حتماً زیاد شنیدید که حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روح الله که در حقیقت حکایت از یک وجدان تاریخی و یک آگاهی تاریخی میکرد و جالب اینجاست که بعد از پیروزی انقلاب مجدداً آن خط و خطوط که در قبل از انقلاب دچار شکست شده بودند سربلند کردند و ادعای ارث از انقلاب را مطرح کردند، در حالیکه کوچکترین زحمتی برای به ثمر نشستن این انقلاب انجام نداده بودند. یادم هست مرحوم شهید آیتدرباره این افراد یک ضربالمثل واقعبینانه زد که خیلی جالب است. ایشان گفتند: یه فرد بیابانی از راه میرسد و میبیند یک کاروانی یک دیگ رو روی اجاق گذاشته و گوشت در حال پختن و آماده شدن هست و یک موش را در دیگ میندازد و میگوید انا شریک! و مردم بیچاره که اهل حلال و حرام و نجس و غیرنجس بودند دیگ آلوده به موش را رها میکنند و میروند و اون فرد که هیچ کاری انجام نداده بود مینشیند و از غذا استفاده میکند! شهید آیت گفت مثل اینها مثل همان فرداست. این موضوع برای من کاملاً روشن بود و من شخصیت میرحسین موسوی رو به واسطه مطالبش در روزنامه جمهوری اسلامی و... میشناختم که خیلی شخصیت جالبی نبود و مثلاً در روزنامه جمهوری اسلامی، این آقا سردبیر بود و مطالبی رو مینوشت که هیچ یک از روزنامههای وابسته به گروههای چپ و ملینماها نیز حاضر نبودند این مطلب رو بنویسد و در حقیقت ایشان با استفاده از مال دیگران حاتم طایی شده بود و از مطالبی که مینوشت هیچ ابایی نداشت. چون تریبون رسمی و مهمی به دستش افتاده بود و به نظر من ایشان فقط میخواست مطالبش را در روزنامه بنویسند و به فکر آبروی روزنامه و تشکیلات هم نبود. شما میدانید که کسی مسئول یک مؤسسه خصوصی است اجازه نمیده هر حرفی در مؤسسه زده بشود و هر کاری انجام بشود و اگر هم بخواهد کار خلاف انجام بدهد از مؤسسه خارج می شود که به اعتبار و آبروی مؤسسه لطمه وارد نشود. اما او اصلاً به فکر این حرفها نبود شما مثلاً ببینید که ایشان در مقالاتش مصدق السلطنه رو در ردیف شهدای کربلا قرار میدهد که معلوم نیست با چه میزان و معیاری این مقایسه انجام گرفته که فردی را که پرچمدار سرکوب مسلمانان در ایران بوده در کنار شهدای کربلا قرار بگیرد. یا این که گفته بود یاد مصدق یادآور شهدای قم میباشد و اینها برای من قابل هضم نبود خب حالا انسان اگر هم میخواهد کسی را ستایش کند مثل همون کارایی که طرفداران نهضت آزادی و امثالهم انجام میدادند و میگفتند که مصدق ملی بود و چنین و چنان بود و آنطور تعریف کردن از مصدق یک نفاق عمیق در قلم این فرد را نشان میدهد که حالا یا برای خودش هست یا برای دیگران که به این فرد دادهاند و گفتهاند در روزنامه منعکس کن که بگوید حاکمیت نیز در یک روزنامه که متعلق به دیگران است این مطلب رو منتشر میکند.
![]() چرا دیگر اعضای حزب جمهوری اسلامی در برابر کارهای آقای موسوی واکنش نشان ندادند و در ضمن آقای موسوی در رأیگیری برای وزارت امورخارجه رأی بالایی را به دست آورد. یعنی مخالفتها با او کم بود؟ شما این سؤال را از بنیانگذاران حزب و آنهایی که اطراف موسوی بودند بپرسید که شما چه کار میکردید، ولی من نسبت به این موضوع بیتفاوت نبودم و اتفاقاً در جلسات حزب (که امیدوارم روزی واقعیتهای جلسات مشخص شود که چه کسانی عامل برنامهریزی برای آن انفجار جنایتکارانه بودند) نمایندگان که از مجلس در جلسات شرکت میکردند من بودم و شهید آیت وشهید دیالمه و آقای دکتر زندی هم ناظر این جلسات بودند ولی در کل این حساسیت در حزب هم ایجاد شده بود و من گفتم که باید مشخص شود که این روزنامه برای حزب هست یا نه و این طرح رو ما دو جلسه پیگیری کردیم و بعضی از آقایان در کمال شگفتی گفتند که روزنامه ارگان حزب نیست و برای ما مثل روز روشن بود که این جریان وابسته به بیگانه دارد چه نقشی رو ایفا میکند و اینکه این عنصر یک عنصر خطرناکی هست که دارد به سرعت وارد عرصه سیاست میشود و قرائن دیگری که باعث شد من آن روز در جلسه رأی اعتماد به موسوی مخالفت کنم و افرادی که یک مقدار وجدان میداشتند این رو درک میکردند و درست 7 روز بعد از انفجار هفت تیر ایشان از طرف آقای رجایی برای وزارت خارجه به مجلس معرفی شد برای گرفتن رأی اعتماد اما بزرگترین وزنهای که در ترازوی میرحسین موسوی بود در آن موقع، موافقت شهید بهشتی با ایشان بود که من از کم و کیفش اطلاعی ندارم. در همان جلسه رأی اعتماد هنگام نطق شما خانم اعظم طالقانی از خانم رهنورد حمایت میکنند توضیح بدهید چه رابطهای بین این 2 فرد و همچنین خانم رهنورد با نهضت آزادی بود که خانم طالقانی خطاب به شما میگویند پشت سر یک مؤمن (خانم رهنورد) اینطور صحبت نکنید؟ من اتفاقاً در مورد خانم رهنورد، جنبههای شخصی و شخصیتیشان حرفی نزده بودم در عین اینکه مسائل زیادی هم مطرح بود ولی آنجا مکان مناسبی برای بیان این صحبتها نبود اما یک نکته بسیار بسیار مهم در آن زمان راجع به ایشان مطرح بود و آن اینکه ایشون از اندیشههای چپ افراطی حمایت میکنند و قائل نبودم به این که اینها چپ کمونیست هستند، بلکه نظرم این بود که اینها چپهای امریکایی هستند ولی اندیشه چپ یک اندیشه ضدملی و ضدمیهنی است و یک نوع اندیشه برانداز است و هر کس در هر لباسی این اندیشه را دنبال کند کشور را به بنبست میکشاند و حالا چه اتفاقی میافتد که خانم طالقانی از نهضت آزادی به عنوان نفر اول میآیند و از ایشان حمایت میکنند؟ چه رابطهای بین نهضت آزادی و ملیگراها و خانم رهنورد وجود داشته که تمام این گروهکهای سیاسی از یک جا آب میخوردند. ممکن است ارتباط سیستماتیک هم با هم داشته باشند؟ قطعاً اینها با هم هماهنگ میشوند و در برخی مسائل با هم هماهنگ کار میکنند در عین اینکه ممکن است در مقاطعی روبهروی هم قرار بگیرند و اینکه ممکن است دو تا عنصر متضاد و متفاوت باشند در ظاهر ولی در اصل در یک مسیر حرکت میکنند مثلاً آقای میرحسین موسوی رأیش را مدیون نهضت آزادی در مجلس اول بود. چون در آن زمان طبق آئیننامه داخلی مجلس رأیها مشخص بود که به چه فردی تعلق گرفته و رأی هر کس علنی بود و در رأی علنی که به آقای موسوی داده شد کاملاً این موضوع روشن شد افرادی مثل ابراهیم یزدی و عزتالله سحابی که ظاهراً لیبرال هستند و باید طرفدار اندیشه لیبرالیسم باشند به آقای موسوی که یک عنصر چپنمای تمام عیار بود رأی مثبت دادند و چند روز بعد که برای نخستوزیری معرفی شدند من در جلسه خصوصی نمایندگان مجلس خطاب به نمایندگان خصوصاً نمایندگان روحانی مجلس که نهضت آزادی و عواملشان را میشناختند و علیه آنها موضعگیری میکردند گفتم که لازم نیست اینقدر علیهشون فحاشی کنید بلکه فقط دنبالهروی آنها نشوید به آنها گفتم که ببینید چه کسانی به این رأی دادند شما از یک طرف با آنها کارد و پنیر هستید و از طرفی چون موسوی از درون حزب جمهوری اسلامی معرفی شده از آنها پیروی میکنید و به قول شهید آیت که گفت بوی خون از سرچشمه الان میاد یعنی خون آنها میجوشد که بیایند بگویند شهید بهشتی از ایشون حمایت کرده است. یعنی یه جو احساسی ایجاد کنند؟ بله یه جو احساسی، البته شهید رجایی نظر خاصی نداشت تنها یک بازی سیاست کرده بود چون بنیصدر با وزارت موسوی اظهار مخالفت کرده بود. خانم رهنورد در مجلس خبرگان قانون اساسی هم گویا با نهضت آزادیها و ملیگراها روابط نزدیکی داشته؟ آن را هم میشه اشاره کنید؟ رهنورد در مجلس خبرگان قانون اساسی حضور نداشت، شما بروید لیست دوره اول مجلس و مجلس خبرگان قانون اساسی رو ببینید. منظورم این است که در لیست ملی مذهبیها بوده؟ بله در آن لیست بوده، به هر صورت نکته مهم این است که وقتی من مخالفت کردم اینقدر قضیه برام روشن بود، اما البته اینطور که من اطلاع دارم علت ورود آقای موسوی به حزب آقای موسوی اردبیلی بوده که او را به حزب دعوت کرده بودند و حتی از آقای هاشمی هم به عنوان حامی او نام برده شده است. شما آقای عبدالله شهبازی را میشناسید؟ بله. با ایشان به دلیل فعالیتهای تاریخیشون آشنایی دارم. ایشان در جایی گفتهاند که شما مسئول شاخه نظامی حزب زحمتکشان بودید و دستگیری شما در سال 65 در همین راستا بوده است؟ عرض کنم یک ضربالمثلی هست میگوید (خسن و خسین هر دو دختران مغاویه بودهاند در جوابش گفتند که اولاً خسن نبود و حسن بود، خسین نبود و حسین بود و پسر هم بودند و فرزندان علیابن ابیطالب بودند) اگر واقعیتش رو بخواهید در حقیقت بنده اصلاً نمیدانم که این حزب شاخه نظامی داشته یا خیر و همچنین من در آن سالها در سنی نبودم که در جریان فعالیتهای حزب باشم و این مطلب مضحکتر از آنی هست که بخواهیم در موردش صحبت کنیم. رابطهتان با مظفر بقایی را بیشتر توضیح میدهید؟ ایشان از رهبران نهضت ملی ایران در سالهای 25 تا 32 بود ولی رابطه سیاسی و اجتماعی و... فعالی با یکدیگر نداشتیم. لطفاً در مورد ماجرای اعلامیههایی که سال 65 علیه سپاه و بسیج در حمایت از ارتش منتشر میشد بفرمایید؟ این موضوع به ماجرای جنگ و جبهه برمیگردد که خود من هم نطقهایی در این مورد در مجلس ایراد کردم و تقریباً نتیجه این شد که جام زهر را در نهایت به دست این ملت دادند. این انتقادات شما آیا به خود سپاه برمیگشت؟ اصلاً بحث مربوط به سپاه و ارتش و بسیج نیست و این مطلب را من در نطق قبل از دستور خود در مجلس در سال 65 مطرح کردم و توصیه میکنم آن را عیناً منعکس بفرمایید که من راجع به محورهایی صحبت کردم. یکی از آن محورها در مورد جبهه و جنگ و برخورد ناشایستی که با افسران ارتش میشد بود و به نظر من ربطی هم به سپاه ندارد و بنده گفتم که چرا ارتش با این همه سابقه خوب باید اینطور مورد بیمهری قرار بگیرد. آقای هاشمی در ذیل خاطرات 30 خرداد سال 65 اینگونه عنوان کردهاند که احمد آقا آمد و راجع به جنگ و اعلامیههایی که اخیراً در حمایت ارتش و علیه سپاه منتشر میشود مذاکره شد و با دنبالهدار شدن توزیع این اعلامیهها وزارت اطلاعات وارد صحنه شد و دست داشتن یکی از نمایندگان مجلس در تهیه این اعلامیهها فاش شد. ایشان همچنین در ادامه گفتند که آقای ریشهری اطلاع داد که احمد کاشانی نماینده نطنز به جرم شرکت در گروهی زیرزمینی از نظامیان که اعلامیه در جهت تفرقه ارتش و سپاه میدادند دستگیر شده است و هشتمین شماره آن اعلامیه در منزل وی برای پخش آماده بود؟ این که گفته شد من در تهیه این اعلامیهها دست داشتم یک دروغ بسیار بزرگ است و گروه زیرزمینی وجود خارجی نداشت و ما به همراه عدهای از افسران ارتش از دوستان شهید آیت و شهید نامجو و جناب سرهنگ کتیبه به مناسبتهای گوناگون با هم دیدار داشتیم و گفتوگویی میکردیم و البته من در همان جلسات میدانستم که اگر جریان حاکمه که قدرت را در قبضه داشت متوجه این جلسات میشد با لجنپراکنی و انگزدن شروع به تخریب این افراد میکند. ولی من تصور چنین بیرحمی و قساوتی را از جانب اینها تصور نمیکردم که دوستان ما را این گونه دستگیر و به زندان ببرند و حتی خود من را نیز بدون هیچ گونه اطلاع قبلی بازداشت و به زندان ببرند. در نشستهای شما چه چیزهایی مطرح میشد؟ بیشتر پیرامون اخبار جبهه و جنگ صحبت میکردیم. آیا اعلامیههایی هم در این جمع داشتهاید؟ این موضوع ربطی به زندان و دادگاه علیالخصوص آن دادگاه کذایی نداشت. درمورد محتوای اعلامیهها بفرمایید؟ جناب سرهنگ فروزان فرمانده وقت ژاندارمری جمهوری اسلامی که از افسران متدین و تحصیلکرده ارتش بودند به همراه دوستانشان از جمله سرهنگ کتیبه، سرهنگ رحیمی و سرهنگ آگاه از وضع ارتش اطلاع داشتند. همچنین سرهنگ فروزان و سرهنگ فلاح از اولین افرادی بودندکه در سال 1358 از فروپاشی ارتش جلوگیری کردند و دولت موسوی چیزی در دست نداشت که از طریق آن بتواند کارهایشان را علیه ما انجام بدهد. گویا این وقایع در اعتراض به استعفای شهید صیاد شیرازی بوده است؟ برای کذب بودن ادعای این افراد بگویم که من از بعضی از نوشتهها بیاطلاع بودم ولی احتمال میدادم که برخی نقطهنظرات افراد را لازم باشد که سران مملکت هم بدانند و بخاطر همین بعضیهایش را میان نمایندگان مجلس پخش کردم البته این نکته را اضافه کنم که این یک ماجرای مافیایی بود. یعنی معتقدید این ماجرا برای حذف شما از مجلس و گرفتن تریبون مجلس از شما بوده است؟ در این مورد شک نکنید. از آقای هاشمی رفسنجانی بپرسید که شما که رئیس مجلس بودید چرا یک بار نگفتید که تو نماینده مجلس داری توطئه میکنی. آقای جهانگیر بهروز سردبیر نشریه اکو در همان ایام در مصاحبهای با رادیوBBC گفته است این دستگیرشدگان شبنامههایی پخش میکردند که ظاهراً قصدشان این بوده است که یک هسته مقاومت در ارتش در مقابل سپاه به وجود آورند و در مرحله اول پخش اینگونه شبنامهها در واحدهای نظامی بوده است؟ قطعاً اینطور نبوده است. چون جناب سرهنگ فروزان فردی نبود که به دنبال توطئه و اغتشاش باشند. آیا صحبتهای شما علیه آقای موسوی نقشی در زمینه این اقدامات علیه شما داشته است؟ بله نقش اصلی را داشته و این موضوع برای من محرز گردیده بود. شما معتقدید که سرمنشأ این دستگیری آقای هاشمی بودند یا آقای موسوی؟ چون آقای هاشمی رفسنجانی در خاطراتشان در روزهای بعد میگویند که برخی نمایندگان تلاش به آزاد نمودن وی (احمد کاشانی) داشتند و در این باره ادامه میدهند که مراجعه نمایندگان خط راست برای آزادی ایشان از زندان زیاد شده است خود من هم مایل به نجات یافتن ایشان هستم ولی کسانی هم مانع میشوند؟ ببینید خیلی حرفها وجود دارد و من نمیدانم که از کجا شروع کنم. من نمایندهای بودم که در سختترین شرایط حرفهای خود را زدهام و اکثریت مجلس اول و دوم هم افراد سالمی بودند ولی متأسفانه خواب بودند. وقتی میگویید افراد این مجالس سالم بودند یعنی مجالس دیگر ناسالم بودند؟ مجلس ششم اکثریتش طور دیگری بود و مجالس دیگر هم مشکلاتی داشتند ولی من افراد ناسالم در مجالس یکم و دوم را به خاطر ندارم جز یک سری افراد وابسته به همین گروهکها که یک عده خاموش و شناور این وسط را با یک نوع بازیهای پارلمانی به دور خودشان جمع میکردند و آرای اینها را به سمتی خاص هدایت میکردند و ما در مقابل سعی داشتیم افراد این وسط را آگاه کنیم و بعد از انتخاب آقای موسوی به نخستوزیری من در جلسهای به اینها گفتم شما با بعضی از افراد این جریان مخالفید و من اطلاع دارم پس چرا دنبالهرو اینها میشوید و این روش 100 درصد هم مؤثر بود و نشانه آن 99 رأی مخالف به ایشان بود با وجود این که ایشان از بیت امام در حمایت از خودشان نامهای را داشتند. در مورد بحث اعلامیهها هنوز یک مقدار ابهاماتی وجود دارد در همین چند وقت پیش سایت فرارو که متعلق به اصلاحطلبان است در مورد این موضوع مطلبی را نوشته و این نشاندهنده این است که هنوز این مطلب دارای اهمیت است که بالاخره ماجرای این اعلامیهها چه بوده است؟ ببینید این مطلبی است که فرصت زیادی را برای شرح و بسط آن میطلبد. چه تعداد از سران ارتش در این ماجرا دستگیر شدند؟ به طور دقیق نمیدانم ولی فکر کنم که 14 یا 15 نفر بودند مثلاً آقای کتیبه و سروان آگاه و سروان فروزان، سروان اعظمی و جناب سرهنگ احمدی و سروان حسینی و دیگر بچههای متدین ارتش. برخی میگویند که این افراد عضو انجمن حجتیه بودند؟ این حرف بیربطی است و به اعتقاد من بازداشت این افراد خود یک اقدام مجرمانه بود و یک خیانت محسوب میشد. شاید این افراد از قبل ارتباطی با انجمن حجتیه داشتند که باعث طرح این مسئله شده است یا نه به نظر شما این موضوع از اصل دروغ است؟ ببینید بحث اینکه انجمن حجتیه چه بود و چه کارهایی انجام میدادند و چرا برچسب این گروه به برخی افراد خورده میشود و... از مسائلی است که نمیشود با یک کلمه گفت که نه یا آره و به اعتقاد من اگر بخواهیم به این موضوع درست نگاه بکنیم باید بگوییم چرا افسران ارتش یک کشور در حال جنگ را دستگیر کردند و بعد اینها را در رسانه نشان دادند و با این کار ضربه سنگینی به روحیه نیروهای مسلح وارد شد و در ضمن چرا این آقایان تا قبل از این ماجرا این افراد را به این دلیل که الآن بازداشت کردهاند، دستگیر نکرده بودند و در حقیقت اینها چند چیز را دنبال میکردند: 1- لطمه زدن به جبهههای جنگ 2- ایجاد تزلزل در نیروهای جبهه 3- حذف بنده از مجلس و بنده حرفهایم را قبل از این اتهامات علیه خودم در مجلس گفته بودم و پخش شب نامه یک اتهام رسوایی میباشد چون افرادی که در تاریکی حرکت میکنند از این کار استفاده میکنند نه بنده که تریبون مجلس را داشتم. همچنین در مورد محتوای شبنامهها و تهمتها بگویم که این یک توطئه بسیار حساب شده بود که به دنبال تجاوز به حقوق ملت ایران بودند و برای اثبات این موضوع شما بازگردید به دوران انتخابات مجلس دوره اول و دوره دوم و تلاش بسیار زیاد دولت آقای موسوی برای جلوگیری از ورود من به مجلس دوم و بسیج عدهای از بزرگانشان در حوزه انتخابیه بنده مثل موسوی خوئینیها و صادق خلخالی و هادی غفاری و فخرالدین حجازی و تعدادی دیگر را که فرستادند در حوزه انتخابیه بنده که علیه من صحبت کنند و همچنین تبلیغ رقیب بنده که شیخی بود به نام آقای مشکینی که مدتی مسئول آموزش و پرورش شهرستان کاشان بود و بعد از ورود به مجلس آقای میرزایی نماینده قدریجان که در پرونده مهدی هاشمی معدوم هم دستگیر شد، با اعتبار نامه بنده مخالفت کردند و علت مخالفتشان با بنده هم مخالفت من با آقای موسوی بود و بعد از 2 سال تنها راه حل برای حذف بنده همین توطئهای بود که خدمتتان عرض کردم. از روز دستگیریبرای ما بیشتر توضیح دهید. روز قبل از دستگیری یعنی روز 13 آبان سال 65 یک پرسش و پاسخ بسیار مهمی با وزیر کشور آقای موسوی در مجلس داشتم به مناسبت اقدامات قانونشکنانه آقای موسوی و وزیر کشور ایشان در کشور که آقای علی اکبر محتشمیپور بود و این پرسش و پاسخ خیلی از موارد را روشن می کند من از آقای محتشمی پور 2 سؤال پرسیدم که یکی از آنها در مورد انحلال غیرقانونی انتخابات نظام پزشکی بود. همان موقع هم به شما گفتند که دارید نظرات امریکاییها را بیان میکنید؟ دقیقاً و من گفتم که یک تشکیلات مستقلی در کشور وجود دارد که انتخاباتی را برگزار کرده، تو به چه مناسبتی در یک تشکیلات صنفی دخالت کردهای و یک نفر را به عنوان رئیس نظام پزشکی منصوب کردهای! آیا شما علیه سپاه هم صحبتی کردید؟ اتفاقاً من در نطق قبل از دستور خودم گفتم و این مطلب یادم نمی رود چون عقیده قلبیام بود و گفتم که خداوند وحدت و یکپارچگی بسیج و سپاه و ارتش را محفوظ بدارد. اما این عواملی که در رأس دولت وقت بودند هر کاری که میخواستند انجام میدادند و این حرکت آنها در حقیقت نوعی تأیید حرفهای من در مجلس بود. سؤال دیگر من از آقای محتشمیپور وزیر کشور وقت درمورد ضرب و جرح پزشکان در اصفهان بود که به داخل مطب رفته بودند و بیماران را بیرون کرده بودند و پزشکان را به قصد کشتن زده بودند. علت این کار آنها چه بوده است؟ نمی دانم بروید از خودشان بپرسید. پیرو این موضوع بنده به آقای محتشمی پور گفتم که تو نماد امنیت ملی هستی و این کارها چه معنی دارد که ایشان به بنده فحاشی کردند و گفتند که تو همصدا با کنگره امریکا شدی و طرفدار مظفر بقایی هستی و ما مأموریت دفاع از ضد انقلاب را نداریم که بنده گفتم شما میتوانید ضدانقلاب بودن این افراد را ثابت کنید؟ و ایشان در ادامه گفتند: ما وظیفه دفاع از بدحجاب را نداریم. در حالیکه موضوع بدحجابی ربطی به کتک زدن پزشکان نداشت و فردای همان روز یعنی 14 آبان در ساعت 7 یا 8 صبح به خانه ما ریختند و بنده را دستگیر کردند. آقای محتشمیپور میدانستند که فردا من را دستگیر خواهند کرد. به خاطر همین این مطالب را گفتند که با دستگیری من نوعی حرفهای خودشان را تأیید کرده باشند و خلاصه بگویم که علت این ضرب و جرح پزشکان این بود که بتوانند جام زهر را به ملت بنوشانند و ملت را از درون متلاشی کنند. چون خط مقدم جبههها پس از رزمندگان همین پزشکان بودند. پس از دستگیری شما را به کجا انتقال دادند؟ من نمیدانم که مرا به کجا بردند چون چشمانم بسته بود و این وضع تا 10 ماه ادامه داشت و آنچه که مهم است این بود که این یک تجاوز آشکار به حقوق مردم بود چون نماینده مجلس نماینده مردم میباشد. شما مگر مصونیت پارلمانی نداشتید؟ این آقایان به این مسائل قائل نبودند و اینکه مصونیت پارلمانی در قانون ما لفظش نیامده ولی این بحثی نیست که از وجود نماینده منفک باشد و نمیشود که نماینده مجلس بودن را مصونیت دانست و مصونیت به این معنا میباشد که اگر نمایندهای مرتکب جرمی شد باید با اطلاع مجلس و هیأت رئیسه و در کمیسیون قضایی مجلس پیگیری بشود. باید از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید که به شما چه چیز گفته بودند که شما متقاعد شدید بنده را به زندان ببرند و چرا از خود من این ماجرا را نپرسیدند. در حقیقت یعنی این جرم و جنایتی که من مرتکب شده بودم برای آقای رفسنجانی اثبات شده بود و ایشان نیازی ندیدند که از بنده ماجرا را جویا شوند. در روز دستگیری وقتی که زنگ خانه ما به صدا درآمد من باورم نمیشد که اینها از نیروهای رسمی کشور بودند و ترسیده بودم که شاید از منافقین باشند و اعلام کردند که ما از دادستانی آمدهایم و کاغذی را که نامه دادستانی بود از پشت در به بنده نشان دادند و من وقتی به اتاقم برگشتم که به مجلس تماس بگیرم متوجه شدم که تلفنم قطع شده است و آن افراد نیز در آن لحظه از دیوار منزل ما وارد خانه شدند و مرا دستگیر کردند. دادگاه چند وقت بعد برگزار شد؟ حدود 10 ماه بعد. یعنی حدود 10 ماه از شما بازجویی شد؟ من نزدیک به یک سال در انفرادی بودم. آیا از لحاظ قانونی این مقدار طولانی قابل توجیه بود؟ اصلاً اینها همه شواهدی بر این است که از یک توطئه بسیار گسترده حکایت میکند و این را هم بدانید که پرونده بنده پر است از بازجوییهایی راجع به میرحسین موسوی و بهزاد نبوی. لطفاً اشاره بکنید که در بازجوییها از شما چه مطلبی پرسیده میشد؟ بیشتر بازجوییها در مخالفتهای من با میرحسین موسوی را شامل میشود که این مطلب کمترین ابهامی را در توطئه بودن این قضایا باقی نمیگذارد برخی میگویند مخالفت و توطئه چینی علیه سرهنگ کتیبه به دلیل روشنگری ایشان در ماجرای انفجار حزب نخستوزیری و مخالفت با صحبتهای آقای خسرو تهرانی درباره این ماجرا بوده است، نظر شما چیست؟ من از آن ماجرا خیلی اطلاع ندارم ولی عقیده دارم آقای خسرو تهرانی در این ماجرا نقشی نداشته است و درباره این مسائل باید اسناد و مدارک گواهی بدهند. چه کسانی در خارج از زندان از شما حمایت میکردند؟ آقایان مراجع از بازداشت بنده ناراحت بودند. گفته میشود جریان راست مجلس هم خیلی تلاش کردند که شما را آزاد کنند؟ این مطلب را آقای هاشمی گفتهاند چون که آنها میدانستند که بنده در مجلس فعال بودم. آیا شما غیر از این مطالب در مورد اینها اطلاعات دیگری هم داشتید؟ بله. خیلی زیاد و بدانید که اینها اینقدر کثیف بودند که هر جایی که انگشت میگذاشتیم جای سؤال بود مثلاً راجع به بیانیه الجزایر و راجع به دعاوی ایران و امریکا که آقای موسوی سعی کرد که شرکتهای امریکایی پولهایشان را از دست ندهند و همچنین ماجرای قرارداد وام یک میلیاردی شرکت فرانسوی که مسئله بسیار مهمی بود. این ماجرا را یک مقدار بیشتر شرح بدهید؟ اسناد و مدارک و پرسش و پاسخها پیرامون این ماجرا وجود دارد و یکسری از نمایندگان سؤال کردند که آقای موسوی برای پاسخگویی حاضر نشدند و اگر همین داستان آشکار بشود خیانت اینها معلوم میشود. ماجرا از این قرار بود که زمان پهلوی شاه یک وام یک میلیارددلاری با بهره 4 درصد به سازمان انرژی اتمی فرانسه پرداخت کرده بود و یک قرارداد بسیار محکمی هم بسته شده بود که براساس تخلفاتی که فرانسه در قرارداد انجام داد باید فرانسه طبق قرارداد وام را همراه با بهره آن پرداخت میکرد که فرانسه با دیدن اوضاع خراب کشور از این تعهد سر باز زد و به هر حال من در مجلس در نطق خودم تخلفات دولت در برخورد با این قضیه را بازگو کردم و مخاطبم هم آقای موسوی و وزیر اقتصاد ایشان بود. دادگاه شما در چه تاریخی برگزار شد؟ در اواخر تابستان سال 66. ریاست دادگاه به عهده چه کسی بود؟ آقای رازینی. دفاعیاتتان را که از دیدگاه خودتان مهم بودند را بفرمایید؟ اولاً یک دادگاه یک مرحلهای برگزار کردند یعنی دادگاهی که حتی دادگاه تجدیدنظر هم برای آن وجود نداشت و من یک مقایسهای کردم با آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود و نحوه دستگیر شدنم که در موارد قبلی حداقل یک تشریفاتی وجود داشت که در این مورد اصلاً رعایت نشده و این را هم بگویم که آقای میرحسین موسوی از سران نظام گذشته هم بدترند چون آنها چیزی از دست مردم نگرفته بودند ولی اینها روی خون مردم سوار شده بودند و در حقیقت اینها منافقین بودند که به قول قرآن دشمن واقعی هستند. دادستان دادگاه چه کسی بود؟ سرهنگ اتابکی دادستان دادگاه بود که خود این دادستان و سوابقش ماجرای جالبی دارد. شما و سرهنگ کتیبه را با هم در یک دادگاه محاکمه کردند؟ بله و از نظر قانونی هم یک خلاف بود و اینکه حتی در صورت اثبات جرم سرهنگ فروزان محاکم نظامی صلاحیت رسیدگی به این پرونده را نداشتند چه برسد به بنده که اصلاً نظامی هم نبودم و در یک دادگاه نظامی محاکمه میشدم. جالبتر رأی صادره بود که خود نشاندهنده این توطئه علیه من بود که طبق این رأی من را از فعالیتهای سیاسی محروم کردند که نتوانم به مجلس بازگردم و بعد از 2 سال در اسفند 67 آزاد شدم که تقریباً بعد از انتخابات مجلس سوم بود. آیا از مسئولین کسی هم به دیدار شما در زندان آمد؟ نه اصلاً و بنده هم توقع نداشتم. یکی دیگر از رسواییهای اینها این بود که من را به عنوان متهم ردیف سوم و سرهنگ فروزان را متهم ردیف اول و سرهنگ آگاه را به عنوان متهم ردیف دوم اعلام کردند که برای سرهنگ فروزان 5 سال حبس و برای سرهنگ آگاه 3 سال حبس و 2 سال حبس هم برای بنده حکم کردند که بعد از 2 سال در کمال شگفتی بنده را آزاد نکردند و من هنوز در زندان بودم. دستگیری شما مصادف بود با دستگیری مهدی هاشمی ؟ بله. و اتفاقاً اخباری را که درباره ما و مهدی هاشمی در رسانهها میدادند را به طور همزمان پخش میکردند. یعنی مخاطب شما را کنار آنها فرض کند؟ بله. شما بعدها برای احقاق حقتان شکایتی نکردید؟ نه چنین تصمیمی وجود نداشت ولی پرونده ما یک پرونده ملی بود و بحث خصوصی نیست. شما به عنوان یک نماینده دوست نداشتید که از این حق ملی خودتان دفاع میکردید؟ نه. بعد از آن ماجرا تا به امروز دیگر کار سیاسی نداشتید؟ چرا بنده در دوره ششم مجلس وقتی احتمالاتی را درباره این دوره مجلس دادم تصمیم گرفتم که بروم و نامزد نمایندگی مجلس در دروه ششم شدم. آیا به خاطر سابقه کیفری که داشتید ردصلاحت نشدید؟ خیلی تلاش کردند که این اتفاق بیفتد اما در هفته آخر شورای نگهبان تأیید کرد و اینها متوجه شده بودند که حضور من در مجلس مناسب نیست به همین خاطر بود که وقتی به حوزه انتخابیه خود رفتم دیدم که اینها چقدر با اعمالشان مردم را منحرف کرده بودند. آیا شما هم ترور شهید آیت را مشکوک میدانید؟ بله. یکی از مخالفین شهید آیت همین میرحسین موسوی بود که البته در ترور شهید آیت صددرصد عوامل داخلی و خارجی دست در دست هم دادند که ایشان را ترور کنند. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


