۵۰ دروغ بی بی سی در مستند ۶۰ دقیقه‌ای
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، bbc ، مقام معظم رهبری ، امام خمینی(ره)
مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران با بیان اینکه مستند اخیر بی‌بی‌سی بیش از ۵۰ شبهه و دروغ آشکار دارد، به مستندسازان این شبکه توصیه کرد استنادات خود را در زمینه تحریف تاریخ ارائه دهند.

http://up98.org/upload/server1/01/t/1awaujamqhht1eavv10j.jpg

امیر حسین ثابتی، مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در گفت‌و‌گو با فارس در خصوص تحریف‌ها و دروغ‌های آشکار مستند بی‌بی‌سی پیرامون رهبر معظم انقلاب، با بیان اینکه این مستند بیش از ۵۰ شبهه دارد، اظهار داشت: اینکه بی‌بی‌سی پس از ۳۳ سال درباره رهبر ایران مستند می‌سازد باید به حال تمام دستگاه‌های رسمی و حکومتی جمهوری اسلامی تأسف خورد که چرا در این سال‌ها یک کلیپ سه دقیقه‌ای از حضرت آیت الله خامنه‌ای نساخته‌اند.

وی ادامه داد: وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی و تشکل‌های دانشجویی هرچند در راستای وظایف خود اقداماتی را انجام داده‌اند اما آنقدر ضعیف عمل کردند که مستند رهبر ایران را باید از بی‌بی‌سی و با روایت آنها مشاهده کرد.

ثابتی با اشاره به اینکه شبیه این مستند برای امام (ره) توسط شبکه المنار ساخته شده بود، خاطرنشان کرد: الحمدالله آن مستند به خیر گذشت چراکه شبکه المنار رسانه حزب‌الله لبنان محسوب می‌شود و رویه آن تخریبی نبود اما این مسئله برای دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی نامطلوب است که در رابطه با امام (ره) و رهبر انقلاب که مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی اجتماعی قرن معاصر هستند، مستندی ساخته نشده و المنار و بی‌بی‌سی این‌کار را انجام داده‌اند.

* مستند اخیر بی‌بی‌سی هشداری به تمام دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌ای است

وی با بیان اینکه مستند اخیر بی‌بی‌سی هشداری به تمام دستگاه‌های فرهنگی و رسانه‌ای است، افزود: علت ساخت چنین مستندی توسط این شبکه انگلیسی نیز روشن است؛ آنها قطعاً دلشان برای اسلام و کشور ما نسوخته است و این موضوع یک شعار سیاسی نیست و سبقه تاریخی دارد؛ نگاه به جریان کودتای ۲۸ مرداد از دید رادیو بی‌بی‌سی نشان می‌دهد که آنها علیه دکتر مصدق عمل می‌کردند یعنی در آن دوره نیز که یک حکومت سکولار به رهبری مصدق به سمت منافع ملی تلاش‌ می‌کرد، بازهم نقش بی‌بی‌سی علیه ملت ایران بود.

مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران با اشاره به اینکه ضلع جدید دشمنی بی‌بی‌سی با ایران پس از انقلاب اسلامی، دشمنی با اسلام و حکومت دینی است، افزود: این حکومت به دلیل دارا بودن پایه‌های ایدئولوژیک و مذهبی مورد دشمنی این رسانه قرار گرفته است.

وی گفت: این مستند قطعاً نشانگر حقانیت رهبر ایران است چرا که امام (ره) نیز بارها فرمودند: “اگر دشمن از شما تعریف کرد، باید به خود شک کنید” و در این مستند ۶۰ دقیقه‌ای بی‌بی‌سی اگرچه سعی کرد بی‌طرفانه ظاهر شود، اما نزدیک به ۶۰ شبهه مطرح می‌کند که این عمق کینه و عداوت دشمن انقلاب را نشان می‌دهد.

ثابتی با تأکید بر اینکه این مستند ژست‌های ناشیانه بی‌بی‌سی برای ادعای بی‌طرفی است، عنوان کرد: در اینکه رویه بی‌بی‌سی، تخریب، شبهه‌افکنی و دروغ‌پردازی است و هیچ تلاشی برای روشنگری نمی‌کند، شکیس نیست از این‌رو مستند اخیر آنها به هیچ عنوان بی‌طرفانه نبود و این امر برای نیروهای انقلاب و افراد ضدانقلاب کاملا مشخص است.

وی یادآور شد: مستند “خط و نشان رهبر” نشانه حقانیت و عملکرد صحیح رهبر انقلاب است چرا که اگر سمت و سوی این مستند نسبت به رهبری غیر از این بود، باید دچار شک می‌شدیم.

ثابتی با بیان اینکه در موارد متعددی شبکه بی‌بی‌سی از برخی روحانیون مخالف حکومت ایران مصاحبه گرفته و از آنها تمجید کرده است که در این زمینه می‌توان به مرحوم منتظری و آیت‌الله صانعی اشاره کرد، افزود: تعارض عملکرد این افراد با مبانی خط امام (ره) کاملاً مشخص است و به همین خاطر بی‌بی‌سی از آنها حمایت کرده است.

این فعال دانشجویی در ادامه با اشاره به برخی از دروغ‌های بی‌بی‌سی در این مستند، اظهار داشت: یکی از دروغ‌های آنها این است که ادعا می‌کنند ” دوستی آقای خامنه‌ای با بهشتی و هاشمی منجر به اتصال ایشان به امام (ره) شد” که این مسئله یک دروغ تاریخی است چراکه حضرت آقا از سال ۳۷ تا ۴۳ به صورت مستقیم شاگرد امام (ره) و مرحوم حائری بودند و تازه در سال ۳۸ با آقای هاشمی دوستی خود را آغاز کردند.

وی ادامه داد: آقای شبیری‌زنجانی نیز این بحث را مطرح کرده و گفته است که “اولین دیدار آقای خامنه‌ای با هاشمی در سال ۳۶ در کربلا بود که هیچ دوستی در آن دیدار شکل نگرفت و آغاز دوستی آنها سال ۳۸ بود” لذا طبق خاطرات رهبری نیز ایشان از سال ۳۸ با هاشمی در ارتباط بودند.

ثابتی در ادامه گفت‌وگوی خود به ۶ دروغ تاریخی بنی‌صدر پیرامون آیت‌الله خامنه‌ای در این مستند اشاره کرد و افزود: به تمام این شبهات به صورت مفصل در وبلاگ خود پاسخ داده‌ام.

وی به نامه منتظری به رهبر انقلاب پس از انتخاب معظم‌له برای رهبری و دروغ دیگر بی‌بی‌سی در این زمینه پرداخت و توضیح داد: زمانی که رهبر انقلاب توسط مجلس خبرگان رهبری انتخاب شدند، اکثریت فقهای آن مجلس بر فقاهت ایشان تأکید داشتند و این موضوع چیز جدیدی نیست.

مسئول سیاسی دانشگاه تهران در همین زمینه تصریح کرد: مقام معظم رهبری در سال ۶۱ برای مجلس خبرگان کاندید می‌شوند که در آن دوره تأیید صلاحیت شده و توسط رأی مردم وارد این مجلس می‌شوند؛ از خصوصیات مجلس خبرگان اول این بود که حتماً افرادی که قصد ورود به آن را داشتند، باید مجتهد مسلم می‌بودند.

* شهید بهشتی نیز بر فقیه بودن آیت‌الله خامنه‌ای تأکید داشت

وی به نامه سرگشاده دانشجویان پیرو خط امام(ره) پس از تسخیر لانه جاسوسی که در پاسخ به ادعای شیخ‌علی تهرانی نوشته شده بود اشاره و عنوان کرد: در آن نامه از تعبیر «فقیه مجاهد خامنه‌ای» استفاده شد و شهید بهشتی نیز این متن را در پاسخ به شیخ‌علی تهرانی ‌خواند و در واقع شهید بهشتی نیز این تعبیر را برای مقام معظم رهبری تأیید کردند.

ثابتی اضافه کرد: در سال ۶۸ نیز تمام فقهای مجلس خبرگان فقیه بودن آیت‌الله خامنه‌ای را تأیید کردند؛ فقط یک نفر یعنی شیخ‌علی تهرانی مخالف بود و مخالفت خود را به صورت علنی اعلام کرد و علت آن نیز وجود سابقه ضدانقلابی وی و کینه‌های شخصی او از رهبر انقلاب است.

* بی‌بی‌سی در این مستند هشت سال تاریخ را جلو آورده است!

وی با اشاره به نامه منتظری و دروغ بی‌بی‌سی در این رابطه، متذکر شد: آقای منتظری چند روز پس از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری پیام تبریک داد که متن این پیام در سایت خود او و سایت رهبر انقلاب موجود است و او در آن پیام برای رهبری آرزوی توفیق کرد، اما بحث “ابتذال مرجعیت شیعه” که این مستند به انتخاب شدن رهبری در سال ۶۸ نسبت می‌دهد مربوط به ۱۳ آبان سال ۷۶ و دعواهای منتظری با نظام است لذا این امر یکی از دروغ‌های دیگر بی‌بی‌سی است که هشت سال تاریخ را جلو آورده است.

* مستندسازان بی‌بی‌سی استنادات خود را در خصوص ادعای دشمنی رهبری با روشنفکران ارائه دهند

ثابتی در بخش دیگری از گفت‌و‌گوی خود به مستندسازان بی‌بی‌سی توصیه کرد که استنادات خود را در خصوص ادعای دشمنی رهبر انقلاب با روشنفکران ارائه دهد چرا که ایشان هرگز تعبیری با این عنوان که روشنفکری دشمن نظام است، ندارند؛ حتی تعابیر ایشان درباره جلال آل‌احمد و شریعتی مثال‌های نقض ادعای بی‌بی‌سی است.

“رهبری جزء معدود کسانی هستند که علاقه روشنی به شریعتی داشتند و در این زمینه فرمودند که شریعتی از دو طرف یعنی از سوی متحجرین، ضدانقلاب و جریان‌های روشنفکر بی‌ریشه، مورد ظلم قرار گرفت، این سابقه تاریخی ارتباط رهبری با جریان‌های روشنفکری و ارتباط ایشان با جریان‌های دانشجویی در قبل و بعد از انقلاب نشان‌دهنده عدم صحت ادعای بی‌بی‌سی است. بنابراین آنها باید برای حرف خود یک سند ارائه دهند.”

وی به دروغ دیگر این مستند مبنی بر شیفتگی رهبری به موسیقی اشاره کرد و گفت: از قبل از انقلاب نیز مطرح بوده که رهبر انقلاب با موسیقی رابطه بدی نداشتند اما ادعای شیفتگی موسیقی و در عین حال نشان دادن فقط بخشی از بیانات ایشان در جمع هیئت دولت خاتمی که می‌فرمایند ” چرا در دانشگاه‌ها ترویج موسیقی می‌شود”، هیچ تعارضی ندارد چرا که آنها در این مستند جرأت نکردند این بخش از فیلم دیدار رهبری با اعضای هیئت دولت وقت را به صورت کامل نشان دهند.

وی ادامه داد: ایشان در آن دیدار فرمودند که “در دانشگاه‌ها ترویج موسیقی می‌شود که نباید بشود” اما بی‌بی‌سی ادامه صحبت‌های ایشان را حذف کرده است و توضیح نداده که آنها هر نوع موسیقی را به اسم حلال بودن مطرح می‌کردند که این خلاف مذاق اسلام است بنابراین ادعای شیفتگی موسیقی رهبری اغراق دیگر بی‌بی‌سی و تقطیع حرف‌های ایشان است.

مسئول سیاسی بسیج دانشگاه تهران به یکی دیگر از ۵۰ دروغ بی‌بی‌سی در این مستند اشاره کرد و ادامه داد: آنها می‌گویند سال ۶۰ که آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور شد، نخست‌وزیر وقت به ایشان تحمیلی بود در حالی که این‌طور نیست چرا که میرحسین موسوی در سال ۶۰ به انتخاب خود آقای خامنه‌ای به مجلس معرفی شد و رأی آورد و در دوره اول، نخست‌وزیر تحمیلی از سوی امام (ره) نبود؛ البته انتخاب اول آیت‌الله خامنه‌ای، ولایتی بود که رأی نیاورد و سپس موسوی مطرح شد لذا نخست‌وزیری وی تحمیلی نبود کما اینکه ایشان در دولت شهید رجایی برای انتخاب شدن موسوی به وزیرخارجه از وی دفاع کردند.

وی یادآور شد: بحث تأسیس وزارت اطلاعات نیز در این مستند به صورت کلی به آقای خامنه‌ای نسبت داده شده است در حالی که در جلد سوم خاطرات ری‌شهری چگونگی تأسیس این وزارتخانه کاملاً مورد بررسی قرار گرفته و نشان می‌دهد که این وزارت اطلاعات را آقای خامنه‌ای تأسیس نکرده است هرچند این امر به معنای نقطه‌ای تاریک محسوب نمی‌شود بلکه دروغ بی‌بی‌سی در اینجا قابل تأمل است.

ثابتی افزود: اگر کسی قرار بود به عنوان وزیر اطلاعات معرفی شود این‌طور نبود که منصوب رئیس‌جمهور باشد و باید مانند وزرای دیگر رأی اعتماد می‌گرفت کما اینکه مرحوم فردوسی‌پور برای بار اول رأی نیاورد و ری‌شهری انتخاب شد.

وی در خاتمه متذکر شد: ادعای بی‌بی‌سی مبنی بر حیاط خلوت شدن وزارت اطلاعات برای رئیس‌جمهور وقت هیچ سند تاریخی ندارد چرا که اولاً یک شورا، مسئول تأسیس یک وزارتخانه‌ را دارد و ثانیاً آن وزیر باید از مجلس مانند سایر وزرا رأی اعتماد می‌گرفت.


سخنرانی شهید لاجوردی در پاسخ به جوسازی‎های برخی اعضای شورای عالی قضایی وقت:
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، مجیدانصاری ، امام خمینی(ره)
امام فرمودند من از اول اعتقادم این بود که اینها آدم نمی‌شوند/ ما را متهم می‌کنند، منافقین را تبرئه

حدود دو ماه قبل حجت الاسلام مجید انصاری از اعضای مجمع روحانیون مبارز در گفت‌وگویی با پایگاه خبری جماران در تحلیل خود از فضای سیاسی کشور اشاره ای به برخوردهای دادستانی انقلاب مرکز در سال های اول انقلاب اشاره کرد و مدعی شد که شهید سید اسد الله لاجوردی که در آن سال ها مسوولیت  دادستانی انقلاب مرکز را بر عهده داشت، بر خلاف نظرات امام خمینی(ره) عمل می کرد.

مجید انصاری در آن مقطع از طرف شورای‌عالی قضایی به عنوان نماینده شورا در دادگاه‌ها و دادسراهای‌ انقلاب و زندان‌ها و نظارت دائم بر کار این ارگان‌ها تعیین شده بود و بعد از بررسی هایی که با نگاه خود و همفکرانش انجام داده بود، سخنرانی داشت که محتوای آن بسیار شبیه به همین ادعاهای اخیر او بود.

در عین حال، با مروری بر سخنرانی آن روز شهید لاجوردی هم به نگاه شورای عالی قضایی وقت پی می بریم و هم پاسخ های قابل توجهی به ادعاهای آن روز و امروز مجید انصاری و همفکرانش به دست می‌آید. آنچه پیش رو دارید متن تلخیص شده سخنرانی دیده‌بان انقلاب شهید سید اسد الله لاجوردی در 8 تیر 1363 و در جمع دادیاران دادستانی انقلاب است.

نماینده شورا باید اشراف داشته باشد

لازم است چند نکته را تذکر بدهم. خدمت شورای‌عالی قضایی هم عرض کردم، معرِّف باید از معرَّف اجلی باشد. کسی که می‌خواهد مسائل دادسراها، دادگاه‌ها و زندان‌ها را بررسی کند و اگر می‌خواهد به این مسائل اشراف داشته باشد، حتماً باید اطلاعاتش نسبت به کسانی که دست‌اندرکارند، وسیع‌تر باشد.

به شورا هم گفته‌ام، در اینجا برادرانی به دلیل کار فراوان شبانه‌روزی که کرده‌اند، نه به این دلیل که تافته جدا بافته‌ای هستند، بلکه هر کس دیگری هم بود، در صورتی که استعدادش را می‌داشت، این صلاحیت را پیدا می‌کرد. کسانی را داشتیم که وقتی قضیه 30 خرداد پیش آمد، خیلی انقلابی عمل کرده و صحنه را ترک کردند و خود را سوا کردند و از دادستانی رفتند. توجیه‌شان هم توجیه جالبی بود که نمی‌توانستند بمانند و بهترین راه این بود که جدا شوند و بروند و نتیجه‌اش هم این شد که الان انقلابی‌اند و کارهایشان مشروع است و مثل برادرانی که در اینجا شبانه‌روز کار کردند و زحمت کشیدند ضد انقلاب نشدند و کارهایشان هم خلاف شرع نشد.

الان برادرانی که اینجا هستند متهمند به ضدانقلابی بودن و کسانی که کار خلاف شرع کرده‌اند و برادرانی که فرار کردند و در رفتند، این درجه افتخار را دارند که بسیار انقلابی‌اند و ترفیع مقام هم می‌گیرند و روز به روز هم اوج می‌گیرند و همه کارهایشان هم شرعی است و طبیعی است حرکت این بچه‌هایی که اینجا بودند، ضدانقلابی است که توانستند انقلابی‌هایی مثل منافقین و پیکار و اقلیت را مهار کنند.

لابد این‌جوری است که وقتی ما در مقابل مهار کردن گروهک‌ها، ضدانقلاب می‌شویم، حتماً گروهک‌ها انقلابی‌اند. اینها انقلابی‌ها را مهار کردند و نگذاشتند انقلاب کنند. برادران ما زحمت کشیدند و این کارهای ضد انقلابی را کردند، حالا اعمالشان باید بررسی شود و کسی که قرار است آنها را بررسی کند، باید اجلی باشد، واقف‌تر باشد و تسلطش بیشتر باشد.



اصلاً دوزاری‌شان نمی‌افتد

می‌گویند می‌خواهیم در قزل‌حصار دادگاه بزنیم و تخلف را بررسی کنیم. اول باید تخلف را شناخت، بعد بررسی کرد. اعتقادمان این است کسانی که به آنجا می‌روند تا تخلف‌ها را بررسی کنند، اصلاً دوزاری‌شان نمی‌افتد و متوجه نمی‌شوند که فلان کار تخلف بود یا نبود. مگر اینکه چند سالی کار کنند، اشراف پیدا کنند و ماهیت کثیف، پلید و خائن این گروهک‌ها را بشناسند، آن وقت هر حرکتشان برای اینها مفهوم دارد.

دیروز به دوستان می‌گفتم که کسانی که حاج‌داود {رحمانی}در قزل‌حصار جدا کرده و فرستاده رجایی‌شهر حتی یک مورد را نتوانستیم پیدا کنیم که خلاف فرستاده باشد. الان این برادرها دارند رسیدگی می‌کنند، خواهید دید نتیجه رسیدگی به پرونده‌ها این است که همه را آزاد کنید.

این افراد نمی‌خواهند به اسلام ضربه بزنند. اما این کارها و تصمیم‌گیری‌ها شناخت می‌خواهد. نتوانستیم ثابت کنیم یک نفر از کسانی که ظرف این سه سال او به انفرادی در رجایی‌شهر می‌فرستد، خلاف است. نتوانستیم خلافش را ثابت کنیم که آن زندانی سرِ موضع نبوده، خبیث نبوده، پلید نبوده. علتش هم این است که کار کرده و حرکت‌های اینها برایش مفهوم بوده است.

در حضور آقای نیری و برادرمان آقای انصاری سخنرانی خوب و قشنگ است و حرفی در آن نیست، اما باید واقعیت‌ها را بگوییم به آقای انصاری در حضور آقای نیری می‌گویم که این پسر خبیث است، سه سال در زندان است و پس از سه سال تصمیم گرفته حسین‌زاده، مجید قدوسی، حاج‌داود رحمانی و مرا ترور کند. ایشان (آقای انصاری) می‌گوید عکس‌العمل کارهای شماست. وقتی آدم گروهکی را نشناسد این‌جوری می‌شود که می‌گوید عکس‌العمل کارهای شماست. یواش ‌یواش کار به آنجا می‌رسد که عکس‌العمل کار ما از سال 60 تا حالا علت وجودی گروهک‌ها از سال 42 می‌شود.

مخالفت با شورا مخالفت با امام نیست

(آقای انصاری) می‌فرمایند اگر شما بگویید قوه قضاییه نفهمیدید، مستقیماً به امام گفته‌اید که نفهمیدید. ما از دو لب گوهربار امام شنیدیم که امام فرمودند مرتد باید اعدام شود، دیگران می‌گویند مرتد نباید اعدام شود. اگر بگوییم شورای‌عالی قضایی چرا می‌گویی مرتدها را اعدام نکن، مخالفت با امام کرده‌ایم؟ این‌جوری نیست، چه کسی چنین حرفی را زده؟ هیچ رابطه‌ای بین این دو تا نیست.

اگر بگوییم شورای‌عالی قضایی به‌درستی متوجه قضایا نیست معنایش این است که امام نفهمیده؟ هیچ رابطه‌ای بین این دو تا وجود ندارد، برای اینکه زمانی که من بودم، حکام شرع و چند تا از برادران بازجو بودند دقیقاً مخالف این مطلب را از دو لب امام با گوشمان شنیدیم. اینکه تعارف ندارد. کنایتاً برادران ما را متهم به مخالف با امام نفرمایید، چون آنها مقلّدند و تابع ولایت فقیه‌اند، یکسری مسائل را می‌دانند و برایشان جزو ضروریات است حالا چون شورای‌عالی قضایی گفت دیگر تمام است؟ درحالی که این‌طور نیست.



به تروریست ها می گویند زندانی سیاسی
این نکته را تذکر بدهم که من خواهش می‌کنم برادرمان آقای انصاری در صحبت‌هایشان کلمه زندانی سیاسی را به کار نبرند یا اگر به کار می‌برند یک موردش را در ایران معرفی کنند که زندانی سیاسی یعنی چه. عدم شناخت که در ابتدا اشاره کردم،  همین است که یک مشت تروریست که سابقاً چاقوکش بودند حالا شدند هفت‌تیرکش. به هفت‌تیرکش که زندانی سیاسی نمی‌گویند. یک مشت تروریست آدم‌کش، بی‌شرف، بهشتی‌کش، تقواکش، فضیلت‌کش، رجایی‌ کشته، باهنر کشته، شهید مدنی کشته، شهید دستغیب کشته جمع شده‌اند، اینها زندانی سیاسی نیستند، اینها یک مشت زندانی ضدانقلاب، ضدبشر و تروریست‌اند.

به ما می گویند اگر این طور بود چرا همان اول آنها را نکشتید؟ چون تابع ولایت فقیه هستیم. ما تابع ولایت فقیهیم و وقتی ولایت فقیه می‌گوید باید برود محکمه و محکمه حکم بدهد، به همین دلیل اینها را نکشتیم. نمی‌توانیم از خودمان حکم ابداع کنیم و نظر بدهیم.

اگر شما به ما اعتراض دارید که چرا اینها را همان روز اول نکشتید، این اعتراض وارد نیست و اگر اینها را می‌کشتیم ضد ولایت فقیه بودیم. ما به ولایت فقیه اعتقاد داریم و وظیفه ما صرفاً دستگیری است که آنها را دستگیر کنیم و به دادگاه بسپاریم و دادگاه در باره اینها حکم بدهد. الان هم که دادگاه حکم می‌دهد روی چشم‌هایمان می‌گذاریم و اجرا می‌کنیم. کوچک‌ترین اغماضی از ناحیه ما نشده است. اگر یک اعدامی را نگه داشتیم با اجازه دادگاه این کار را کردیم.

کار شما تف سر بالا نبود؟

می‌گویند اگر به مسئولین حرف نامربوطی زده شده باشد، ولو در جلسات رسمی، تف سربالاست. آقای انصاری اینجا تشریف نداشتی، زندان ما شد زندان حجاج‌بن یوسف و بدتر از آن. شما آنجا نبودی که در طول تاریخ بشریت زندانی به جنایتکاری زندان‌های دادستانی وجود ندارد؟ شما آنجا نبودید، چون مطرح شد حرکت‌های شما ضد انقلابی و ضدانقلاب‌پرور است و سکوت کردید و با سکوتتان و حتی حرکات بعدی که مثلاً به زندان رفتید و دیدید به زندانی دستبند زدند و دائماً از او عکس گرفتید، تف سربالا برای مسئولان مملکتی نبود؟ آیا مسئولین مملکت فقط شورای‌عالی قضایی‌اند؟ آن کسانی که بهترین خدمات را به این مملکت عرضه کردند و بهترین حرکت‌های انقلابی را انجام دادند که همه دنیا بدان اعتراف دارد، زیر سئوال نبرده‌اید؟

اینها دوزاری‌هایشان صاف و زود می‌افتد

آقای اردبیلی به من فرمودند همه مردهای زندانی را آزاد کن و صدتایشان را نگه دار و دخترها را هم با این تعهد که از بابا و ننه‌شان تعهد بگیر که بروند شوهر کنند، همه را آزاد کن. این مطلب را حضرت آیت‌الله اردبیلی می‌فرمایند. ما خدمت حضرت امام رفتیم و ایشان می‌فرمایند: «من از اول اعتقادم بر این بود که اینها آدم نمی‌شوند». کدام یکی را قبول کنیم؟ اگر ولایت فقیه داریم باید حرف حضرت امام را بپذیریم که این بچه‌ها (اعضای دادستانی) آنجا بودند و خودشان با گوش‌هایشان شنیدند. شما نگویید اگر آنجا را مخالفت می‌کنید ضد ولایت فقیه بودید و ولایت را قبول ندارید. این‌طور نیست. اگر در آنجا حرف‌ها را با واسطه می‌شنوم، در اینجا مستقیماً از دو لب گوهربار امام شنیدم. امام فرمودند من از اول اعتقادم این بود که اینها آدم نمی‌شوند.

امام آن‌جوری می‌گویند و بچه‌ها هم می‌روند مستقیماً از حضرت امام می‌شنوند. دیگر توجیه‌بردار نیست. یک وقت شما می‌خواهید برای مردم عادی و عامی صحبت کنید، خیلی راحت می‌شود با آنها این‌طوری بحث کرد که اگر آنجا را کمی شل بگیری، امام را قبول نداری، اما اینها این‌جوری نیستند و دوزاری‌هایشان صاف و زود می‌افتد. می‌بینند بهترین یارهای امام اینها هستند، بهترین تعهدها را اینها دارند و بهترین خدمات را هم خودشان عرضه کرده‌اند و تأیید اعمالشان را از امام ده‌ها بار مستقیماً با گوش‌هایشان شنیده‌اند.

دیگر احتیاج به توجیهات این‌گونه ندارند که اگر آنجا را قبول نکنی امام را قبول نداری. اینها خودشان را حسابی مقلد و مطیع ولایت فقیه می‌دانند و کارهایی را که انجام می‌دهند دلسوزانه انجام می‌دهند، این‌طور نیست که از مسائل اسلام بی‌بهره و بی‌خبر باشند.

همان‌قدر که دیگران دلشان برای اسلام می‌سوزد، شاید اینها دوچندان دلشان بسوزد. دلیلش هم این است که اگر سایرین می‌روند و استراحت می‌کنند، اینها شب و روزشان را فدای انقلاب کرده‌اند. اینها نه شب استراحت داشتند، نه روز عاشورا داشتند، نه روز تاسوعا و نه یک روز جمعه؛ همه عمرشان را شبانه‌روز یکسره برای انقلابشان زده‌اند. این نشان‌دهنده اعتقادشان به اسلام و ولایت فقیه و انقلاب است.

برای جلوگیری از فساد زندانی را آزاد می کنند

در اینجا یک مشت ضدانقلاب انحراف فکری ایجاد می‌کنند، از نظر فکری در دین بدعت می‌گذارند، کفر را به‌جای اسلام حاکم می‌کنند، برای بچه‌های مردم ارتداد به وجود می‌آورند، از نظر فساد اخلاق خانه‌های تیمی را درست می‌کنند، این اواخر که کاوشمان را شروع کردیم نه 99%، بلکه 100% از بالاترین گروه‌های تروریستی فساد اخلاقی دارند. یکی را عفو کردند می‌پرسم چرا عفوش کردید؟ می‌گویند چون فساد اخلاق دارد و ممکن است در زندان ایجاد فساد کند.

در خانه‌های تیمی بالاترین فسادها را داریم، هم انحراف فکری و عقیدتی دارند و هم انحراف اخلاقی، هم فساد عملی و تروریستی و ضربه‌‌زننده به نظام جمهوری اسلامی. در آنجا اگر 500 تا هیئت هم بفرستید اهل تحلیل نیستند و روی مواضعشان استوارتر نمی‌شوند، اما در اینجا یک نفر که می‌آید می‌گویند حاکمیت از درون سست شد، حاکمیت دچار تضاد شد، حاکمیت دوجناحه شد.

حالا شما مدام بگویید که نگویید جناح کبوتر و باز، بالاخره او آدمی است که می‌خواهد جای شما حکومت کند، او می‌فهمد و دوزاری‌اش هم می‌افتد، حالا شما بگویید نیست، او که خر نیست، می‌فهمد که هست؛ از این طرف من می‌گویم باید قاطع برخورد شود، از آن طرف دیگری می‌گوید باید آزاد شوند، او هم متوجه می‌شود که اینها دو شیوه است. طبیعی است که زندانی می‌فهمد و این‌طور نیست که نفهمد.

حالا شما بگویید چنین چیزی وجود ندارد و مثلاً بگویید روز وجود ندارد، اما او که می‌فهمد روز وجود دارد. با حرف که نمی‌شود واقعیات را از بین برد. از یک طرف ایشان می‌گوید همه مردها را آزاد کن و صدتایشان را نگه دار، همه دخترها را شوهر بده و ولشان کن تمام می‌شود و از طرفی بنده هم این برخورد را دارم و می‌فهمم فلان زندانی چه‌جوری است و بعد از سه سالی که در زندان است معلوم می‌شود خباثتش در چه حد است. چنین افرادی را رها کنیم که بروند و صدتایشان را نگه داریم؟ لابد آن صد نفر را هم بعد از یک ماه کار ارشادی آزاد کنیم. آن صد نفر چه کسانی هستند؟ ما کلی از رده‌های بالای سازمانی را در زندان داریم.



این عدم شناخت‌های شما روی‌هم جمع شده و...

یکی از اشکالات کار ما همین است و بارها هم گفته‌ام که چه کنیم مقصر ما هستیم که شدیم مرکز و هرچه رده‌های بالای تشکیلاتی هستند در این مرکزند، ضمن اینکه کجای ایران 45% زندانی‌هایش را آزاد کرده است؟ ما 45% زندانی‌هایمان را آزاد کرده‌ایم، این‌طور نیست که ما همه را گرفتیم و اینجا نگه داشتیم. چه کنیم اینجا ضدانقلاب زیاد بوده، آیا این تقصیر دادسراست؟

دادسرا چه تقصیری دارد؟ ضمن اینکه آنهایی را که آزاده کرده‌اند چه عناصر کثیف، خبیث و پلیدی هستند. فکر می‌کنند ما مثل آدم‌هایی می‌مانیم که نسبت به زندانیان احساس مالکیت می‌کنیم که وقتی او را به زندان آوردیم دیگر دلمان نمی‌آید آزادش کنیم.

این‌جوری نیست و هیچ‌کدام از دادسراها نتوانستند 45% زندانی‌هایشان را آزاد کنند. یک مشت سرِ موضع و رده‌بالای تشکیلاتی در اینجا هستند، کسانی که هرچه می‌مانند اعمال جنایتکارانه گذشته‌شان بیشتر روشن می‌شود. همان زندانی را که قرار بوده حسین‌زاده، حاج‌داود رحمانی، مجید قدوسی و مرا در زندان ترور کند، به عنوان تواب مطرح کردند، او را به شعبه می‌آورند، فکر می‌کردند او بریده، شعبه هم فکر می‌کرد که او بریده و چون بریده از او می‌خواهند اطلاعاتش را راجع به فرد دیگری بدهد، بعد به او یکدستی می‌زنند و از او می‌پرسند چرا اطلاعات ندادی، او هم شروع می‌کند و راجع به قصد فرار از زندان و کانال‌های زیرزمینی اینجا و ترورها می‌گوید. همه اینها مربوط به عدم شناخت نسبت به مسائل است. هم منافق را نشناخته‌اند و هم ما را. این عدم شناخت‌ها روی‌هم جمع شده و نتیجه‌اش این می‌شود که او تبرئه می‌شود و ما متهم می‌شویم.

چند نمونه از تخلفات دادستانی از نگاه شورای عالی قضایی

امیدواریم خداوند یک بینش سالم و طرز تفکر اسلامی قاطع نصیبمان کند و ما دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی را درست بشناسیم. آن‌طوری که ماهیتشان هست درکشان کنیم، در این صورت مسئله‌مان حل می‌شود. مثلاً به من می‌گویند چرا به فلانی کتاب ندادی؟ من می‌گویم در صلاح و شأن شما نیست که شما بیایید و بگویید که چرا به یک نفر کتاب ندادی؟ برادر! شما رئیس دیوان‌عالی کشور هستی، اینکه بگویی به یک زندانی کتاب ندادی به چه معناست؟ شما به کارهای دیگر مملکت برسید. این‌جوری که برخورد نمی‌شود، این همه مسائل مملکت دارد، به آنها بپردازید.

به من می‌گویند این اعمال خلاف انسان چیست که شما می‌گویید کردی صحبت نکنند. بنده می‌گویم بزرگ‌ترین عمل اسلامی و انقلابی این است که من بگویم در اینجا کردی صحبت نکنند. زندانی با ملاقاتی‌اش تمام مسائل درون و بیرون زندان را با زبان کردی که ما نمی‌فهمیم صحبت کند؟ اگر جلویش را گرفتم ضداسلام است و حرکت، حرکت ضداسلامی است؟ مشکلی نیست، آقای شورای‌عالی قضایی که دلت برای زبان کردی می‌سوزد، یک کرد زبان‌فهم انقلابی به من بده که بگذارم او را کنترل کند، هدف جلوگیری از زبان نیست، بلکه هدف جلوگیری از حرکت‌های ضدانقلابی است.

اگر انگشتمان را طور خاصی حرکت بدهیم در اسلام حرام است؟ به ناظری که در اتاق ملاقات گذاشته‌ام بگویم اگر زندانی انگشتش را طور خاصی حرکت داد، دنبال نکنید که متوجه شوید منظورش چه بود، چون خلاف شرع است. این حرف‌ها چیست؟

کار سیاسی نکنید

من به شورای‌عالی هم گفته‌ام که مسئله‌ای نیست، اما ما کار سیاسی به خودمان را نمی‌پسندیم، رک و راست و مردانه را می‌پسندیم، در سخنرانی‌هایتان نگویید رده‌های پایین توبه کرده، تلفن بزنید و بگویید همه را آزاد کنید و صدتایشان را نگه دارید. این‌جوری نمی‌پسندم؛ مرد و مردانه بیایید و در رسانه‌های گروهی بگویید همه زندانی‌ها را آزاد کن. اما کار سیاسی را نمی‌پسندیم.

متوسل به خلاف‌گویی‌ می‌شوید که...

ما آنجا گفتیم، عدم لیاقت به دلیل کارآیی فراوان است. به حاج‌داود رحمانی مسئول زندان قزل‌حصار می‌گویند تو لیاقت اداره زندان را نداری، چرا؟ چون توانایی فراوان دارد. حالا به پاس خدماتش نهایتاً او را حجاج‌بن یوسف می‌کنند. اول یک آدم انقلابی و دلسوز برای انقلاب را با این توانایی و کارآیی ضایع کنیم و حجاج‌بن یوسف و بزرگ‌ترین ضدانقلاب کنیم، بعد او را کنار بگذاریم. آیا شهدای ما خون داده‌اند که این حق‌کشی‌ها، افترائات، تهمت‌ها و این دروغ‌ها در جامعه ما به وجود بیاید؟ جناب آقای انصاری چند بار به من گفتید که چشم دختری یک بود کردید 5/10 ، در شورای‌عالی قضایی هم گفتید. برای اینکه بدبختی را اوت کنید متوسل به این خلاف‌گویی‌ها می‌شوید که بعد دکتر برود و ببیند یک‌صدهزارم تغییر به وجود نیامده؟

کسی از انقلاب این انتظارات را ندارد، ما برای ارزش‌ها انقلاب کردیم، نه ضد ارزش‌ها. در این مملکت انقلاب شده که راستی‌ها و درستی‌ها و ارزش به کارها حاکم شود، نه اینکه اگر کسی کار کرد پدرش را دربیاورند، اول لجن‌مالش کنند، بعد هم دورش بیندازند. آیا انقلاب برای این چیزها به وجود آمده؟ آیا مردم انتظار چنین چیزهایی را دارند؟ چرا این‌جوری برخورد می‌کنید؟ ببینید من چگونه حرف‌هایم را رک و راست می‌زنم، همگی هم دیده‌اید که خدمت امام می‌روم همین‌طور رک حرف می‌زنم. در شورای‌عالی قضایی هم همین‌طور رک هستم، اگر قرار باشد به مردم هم رک حرف‌هایم را می‌گویم.

برای کسب قدرت دیگران پاپاسی هم نمی‌دهیم

بارها گفته‌ام در راه انقلاب همه چیز را می‌گوییم، به خاطر خدا به جهنم می‌رویم، درست است در تعبیرم تناقض است، اما می‌خواهم حدود فداکاری‌هایمان را نشان بدهم. برای خدا به جهنم می‌رویم، برای انقلاب زن و بچه و ناموس و آبرو را می‌دهیم، اما یقین بدانید برای کسب قدرت دیگران پاپاسی هم نمی‌دهیم. برای انقلاب آبرو می‌دهیم، زندان می‌رویم، جانمان را هم می‌دهیم و برایمان مسئله‌ای نیست و افتخار هم می‌کنیم، اما اگر احساس کنیم قرار است از انقلاب سوءاستفاده کنند، نه آبرو، نه اسم، نه مقام و نه شهرت و نه هیچ یک از این چیزهای زشت و پست را حاضر نیستیم داشته باشیم و مردانه در برابر هر حرکتی که احساس کنیم در مقابل انقلاب می‌ایستد، می‌ایستیم و همه چیز را هم فدا می‌کنیم.

منبع: وی‍ژه نامه «شهدای شهریور» نشریه شما


کومله و حزب دمکرات، دشمن اصلی مردم کردستان
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: حزب دمکرات ، کومله ، سیاسی ، امام خمینی(ره)

"اینها سر پاسداران را بریدند، زن های مردم را به گروگان بردند،دست رنج مردم را به آتش کشیدند.به قوای انتظامیه و سپاه دستور اکید داده ام که غائله کردستان را ختم نموده و مردم شریف آن را از دست ضد انقلابیون نجات دهند." و امنیت را برقرار کنند.

بولتن نیوز و وب سایت سیاسی افشاگری کومله 1917: بهمن ۵۷ یک روز تاریخی در تاریخ ایران بود، در این روز نظام مستبد و خودکامه سلطنتی، با هدایت و رهبری بزرگ مرد تاریخ امام خمینی(ره) سرنگون شد و انقلاب بزرگ اسلامی به ثمر نشست.مدتی بعد نیز در رفراندوم بزرگ و تاریخی ملت ایران، مردم بین چند نوع سیستم حکومتی، رای قاطعی به نظام جمهوری اسلامی دادند و به حکومت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی پایان داده شد و نظام جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت. از آن زمان تا کنون گروههای منافق به مخالفت با نظام جمهوری اسلامی برخواستند و هر کدام ساز خود را زده و خواهان حکومت دلخواه خود بودند و به رای اکثریت، تن ندادند.                                      

 عمده ترین این گروهکها، در کردستان ایران،شکل گرفتند.

صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق، تعدادی از افراد فریب خورده را به طور اطلاعاتی و امنیتی(استخبارات) به کار گرفت و در آشفته بازار کردستان، چند چهره شاخص این گروهکها را به کاخ ریاست جمهوری در بغداد دعوت کرده و با بودجه هنگفتی از آنها خواست که برای سرنگونی جمهوری اسلامی دو گروه را تشکیل دهند و در این میان، امریکا از طریق سازمان اطلاعاتی خود"سیا" و رژیم صهیونیستی"موساد" نیز به حمایت از این دو گروه پرداختند.

                                          

                          

وظیفه اصلی این گروه ها ایجاد تفرقه

وظیفه اصلی این دو گروه، ایجاد تفرقه و افکار تجزیه طلبانه در میان مردم کردستان بود. اشرار تجزیه طلب کومله و دمکرات مامور اجرای فرامین بیگانگان شدند، آنها  به خواست بیگانگان و دشمنان قسم خورده ملت ایران، در وهله اول اعتماد مردم کردستان را جلب کرده، عضو گیری کردند و در نهایت با انجام عملیاتهای تروریستی، منطقه کردستان را به آشوب کشانند.

برای این منظور نیز از قاسم لو از حزب دمکرات کردستان،فواد مصطفی سلطانی، محمد حسین معینی معروف به خانه،سید ابراهیم علیزاده و عبدالله مهتدی از کومله، دعوت کرده و این افراد را برای رهبری این دو حزب انتخاب کردند.
اولین اقدام تاسیس کومله و حزب دمکرات

 این افراد پس از طی دوره های آموزشی تروریستی به کردستان ایران بازگشتند و در اولین اقدام به خواست اربابان خود، گروههای کومله و حزب دمکرات کردستان را تاسیس کردند. با بازگشت سرکردگان انتصابی این گروههای تروریستی، در گام دوم، اقدام به عضو گیری کرده و تعدادی از جوانان خام و ساده دل روستایی را با شعار حمایت از کارگران و زحمتکشان ، تساوی حقوق زن و مرد، آزادی، برابری و حکومت کارگری،خودمختاری برای کردستان و دمکراسی برای ایران جذب خود کرده و تبلیغات فراوانی را بر علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران در کردستان براه انداختند.

در گام دوم، با آموزش هایی که از  بعثی ها و تحت هدایت سیا و موصاد فرا گرفته بودند، اعضای جدید خود را سازماندهی کرده و در گام سوم نیز به مقر و پایگاههای مردمی حمله کرده و دست به کشتار وحشیانه مردم زدند.

                                              

اوج آشوب در پاوه کرمانشاه

اوج آشوب های کومله و دمکرات، در پاوه استان کرمانشاه به وقوع پیوست که در اقدامی هماهنگ،به مردم بی دفاع پاوه حمله کرده و ضمن به آتش کشیدن مغازه ها و خانه های مردم حامی جمهوری اسلامی،به زنان و دختران باکره تجاوز کرده، گوش شوهرانشان را می بریدند و در آخر نیز در چندین مورد مشابه، تعداد زیادی از اعضای چند خانواده را قتل عام کردند.

امام خمینی(ره) وقتی از ماجرا مطلع شدند به شهید بزرگوار دکتر چمران دستور دادند برای دفاع از مردم بی سلاح به پاوه بروند و این منطقه را از لوث این اشرار پاک کنند.

شهید دکتر چمران، تنها با تعدادی از نیروهای سپاه که تعدادشان به انگشتان دست هم نمی رسید، این گروهکها را وادار به عقب نشینی کردند و ضد انقلاب نیز به کردستان عقب نشینی کردند و در این منطقه به عملیاتهای تروریستی ادامه داده و کردستان را به آشوب کشیدند.

 آنها با این اقدامات در تلاش بودند تا نگذارند که این مملکت سر و سامان پیدا بکند. در همه شلوغی‌‌ها و آشفتگی‌هایى که وجود داشت، گروهکهای کومله و دمکرات دست داشتند. گروهکها قبل از انقلاب تلاش زیادی کردند که شاه از کشور فرار نکند اما وقتی موفق نشدند برای ضربه زدن و سرنگونی جمهوری اسلامی با سیا و موصاد هم قسم شدند.

                         

مدل تجزیه از درون روش کومله و مکرات

پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از روش هایی که اشرار مسلح و تجزیه طلب کومله و دمکرات برای ساقط کردن نظام از آن استفاده کردندمدل تجزیه از درون بود، یعنی اینکه با برانگیختن احساسات قومی در تمام مناطق مرزی غائله ای به راه انداختند که اگر چه همه آنها خنثی شد، اما هزینه های زیادی را بر ملت ایران تحمیل کرد.

اندکی پس از طرح شعارها و میتینگ های کمونیستی و ضد اسلامی، این پروژه از سوی اشرار کومله و دمکرات، وارد فاز نظامی شد. آنها با اقداماتی از قبیل تظاهرات مسلحانه، حمله به مقرهای سپاه و کمیته و...باعث رعب و وحشت در منطقه کردستان ایران شدند وشدت بحران به حدی بود که امام(ره)از سپاه وارتش خواستند که هماهنگ باشند ودر سرکوبی اشرار کردستان وابسته به اجانب، همکاری کنند.
صدام حسین حامی اصلی کومله و دمکرات

 اشرار خائن، وطن فروش و مزدور در گرماگرم حمله صدام حسین به میهن عزیزمان دست در دست آنها به مردم بی دفاع حمله می کردند.حمایت عراق و شخص صدام حسین معدوم، از اشرار ضد انقلاب دمکرات و کومله، به حدی بود که طی دو سه روز درگیری ،عراق بین بیست تا سی هزار اسلحه بین پیشمرگان کومله و دمکرات پخش کرد.

هر ساله در ۲۸ مردادماه و در چنین روزهایی اشرار کومله و دمکرات، با صدور بیانیه هایی، از این روز با نام سالروز حمله همه جانبه جمهوری اسلامی به مردم کردستان یاد می کنند!!!! در حقیقت ۲۸ مرداد روز پاکسازی کردستان از وجود و لوث اشرار کومله و دمکرات بود.

                                         

 نیم نگاهی به ۲۸ مرداد  و غائله کردستان:

حزب دمکرات کردستان پس از 3 دهه سکوت در فردای پیروزی انقلاب اسلامی با شعار خود مختاری ولی به واقع برای جدایی کردستان از ایران ،آن هم با حمایت بیگانگان به خصوص آمریکا فعالیت خود را آغاز کرد.

 کومله نیز با شعار، آزادی، برابری و حکومت کارگری در کردستان!!! فعالیت خود را آغاز کرد.حمله به پادگان های نظامی ،کمین و کاشت مین بر سر راه نیروهای نظامی ،ترو ، ارعاب افراد بومی وغیر بومی ،مصادره و به آتش کشیدن امکانات دولتی و اخاذی از مردم از جمله اقدامات تخریبی حزب دمکرات  و کومله بود.

جنایات حزب دمکرات و کومله، به حدی وحشتناک و غم انگیز بود که امام(ره)طی 20 روز 24 حکم،پیام وسخنرانی درباره کردستان داشتند واز آنها به عنوان اشرار ،خرابکار،مفسد وخیانت کارنام برده و از قوای انتظامی خواستند هر چه سریعتر به این غائله خاتمه دهند.

حضرت امام(ره) در این پیام ها حتی وارد جزئیات هم شدند، امام بزرگوار ، در بیاناتی فرمودند: "اینها سر پاسداران را بریدند، زن های مردم را به گروگان بردند،دست رنج مردم را به آتش کشیدند.به قوای انتظامیه و سپاه دستور اکید داده ام که غائله کردستان را ختم نموده و مردم شریف آن را از دست ضد انقلابیون نجات دهند." و امنیت را برقرار کنند.

پس از آنکه هزاران نفر از عناصر حزب بعث عراق و گروهک های ضد انقلاب وابسته به بیگانگان مانند کومله ،فدائیان خلق و حزب دمکرات کردستان در مرداد 58 به شهر پاوه هجوم آوردند ،این شهر را تصرف کرده و دست به جنایات زدند.

           

سخنان تاریخی امام خمینی(ره) در ارتباط با گروهک های تروریستی کردستان

فرمان امام (ره)برای آزاد سازی پاوه چنین بود"...به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار میکنم اگر با توپ ها و تانگ ها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود ،من همه را مسئول می دانم .

من به عنوان رئیس کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیزات کامل عازم منطقه شوند وبه تمام ارتش و ژاندارمری دستور می دهم که بی انتظار دستور دیگر و بی فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند وبه دولت دستور می دهم وسایل حرکت پاسداران را فورا فراهم کنند.تا دستور ثانوی من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم ودر صورتی که تخلف از این دستور نمایند،با آنان عمل انقلابی می نمایم..."

صبح روز بعد قبل از اذان صبح، موج افرادی که بنا به فرمان امام حرکت کرده بودند به روانسر رسیدند وبعد از نماز صبح تعداد افراد آنقدر زیاد شد که فقط به افراد سپاهی و ارتشی اجازه عملیات داده شد و ستونی با صلابت و قدرت به حرکت در آمد که رعب و هراس در دل اشرار انداخته بود.

همزمان با آنها امیر خلبان محمد کریم عابدی با یک فروند هلیکوپتر شونک و 50 نفر از نیروهای زبده لشکر 21حمزه با حمایت 3 هلیکوپتر کبرا به خلبانی شهید شیرودی،شهید کشوری و شهید پیشگاه هادیان نیز برای شکست حصر پاوه به حرکت در آمدند.

حرکت ستون باعث متواری شدن دشمن در ارتفاعات شد که تا کنون با سلاح های سنگین به آن ها حمله نشده بود و صدای شلیک های بی وقفه ترس در وجودشان افکنده بود.

با ورود با صلابت ستون به داخل شهر ضد انقلابیون به هر سو گریختند،تعدادی خود را در میان مردم پنهان کرده بودند.سپاه وارتش بر شهر چیره شدند و ارتفاعات از اشرار تهی ماند.
آزاد سازی پاوه در 26 مرداد سال 58

آزاد سازی پاوه در روز 26 مرداد سال58 صورت گرفت. پیش بینی هایی که می شد، نشان داد که چقدر این خط برخورد و خط پاکسازی کردستان از لوث جنایتکاران کومله و دمکرات، درست بود و باید این اقدام،انجام می شد و با این کار،مردم کردستان به امنیت و آرامش رسیده اند .

دست آخر نیز، کومله و دمکرات وابسته به بیگانگان،در آنسوی مرزها، و در کنار بیگانگان و دشمنان ملت ایران جای گرفته اند.این گروههای تجزیه طلب و مزدور بعثی، نزدیک به 30 سال است که در عراق،امریکا و کشورهای اروپایی،پناهنده شده اند تا بتوانند از آنجا و نزدیک اربابان خود، اهداف تجزیه طلبانه خودشان را پیاده کنند که این خواب و رویای آنها،هرگز تعبیر نخواهد شد.

تکرار قضیه 28 مرداد به این دلیل از سوی اشرار کومله و دمکرات،هر ساله صورت می گیرد که چون اشرار مسلح کردی،در برنامه هایشان برای سرنگونی نظام با شکستی همه جانبه مواجه شده اند و دست این بیگانه پرستان کومله و دمکرات از مناطق کردنشین ایران، به تمامی قطع شده است.

                                        

تحریک احساسات مردم پروژه کومله و حزب دمکرات

یکی از پروژه های این گروههای تجزیه طلب کومله و دمکرات، تحریک احساسات مردم کردستان بوده و هست. آنها با پروژه های مانند: از تروریست شهید ساختن و قهرمان یاد کردن، سعی در برانگیختن احساسات مردم دارند.

 در اینجا به چند نمونه از این شهید سازی ها از افراد تروریست توجه کنید:

چند سال قبل، فرزاد کمانگر و تعدادی از تروریستهای گروهک امریکایی پژاک، به دام نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی افتادند. افرادی که ترورهای زیادی را انجام داده بودند و قصد داشتند در اماکن مذهبی نیز بمب گذاری کنند. این افراد پس از دستگیری و محاکمه به اعدام محکوم شدند.
شهید سازی حربه جدید تروریستها

 پس از اعدام این تروریستها، گروههای کومله و دمکرات، از این تروریستها شهید ساختند و آنها را شهیدان کردستان نام نهادند!!!! بطور مثال از فرزاد کمانگر تروریست گروه پژاک، به عنوان معلم آزادیخواه!!!! نام بردند.

یا چند سال قبل  "شوانه سید قادری" یکی از اشرار و قاچاقچیان مهاباد، دستگیر و اعدام شد. این فرد چندین فقره سرقت مسلحانه و 4 قتل و تجاوز در پرونده خود داشت. پس از اعدام این قاتل، اشرار کومله و دمکرات، از او نیز به عنوان مبارز کرد یاد کردند!!!!

گستاخی و بی شرمی این اشرار تمامی ندارد.

گروهک کومله در طی دو سال اخیر، 30 نفر از اعضای تیم های تروریستی خود را روانه کردستان ایران کرد، که البته با همت و تلاش مامورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران همگی به هلاکت رسیدند.

سرکردگان گروههای تجزیه طلب کومله و دمکرات، همیشه اذعان داشتند که کسانی حکومت را بدست خواهند گرفت یا اینکه ماندگاری در حکومت خواهند داشت که اکثریت مردم با حکومت و یا سازمانهای دولتی همراه باشند و این پایداری چند دهه ای نظام مقدس جمهوری اسلامی،تعبیر همین ارزیابی سرکردگان این گروههای تجزیه طلب و بیگانه پرست می باشد.

و امروزه پس از 30 سال از عمر این نظام اسلامی، مردم قهرمان کردنشین،نشان داده اند که همراه با حکومت مردمی خودشان هستند و در عمل ثابت کرده اند که حرف شنوی از اشرار کومله و دمکرات،نداشته و نخواهند داشت.

مردم کردستان علی رغم خواست این اشرار برای تحریم انتخابات در مناطق کرد نشین، پرشورتر از تمام مردم ایران هم در صحنه های مختلف انتخابات مشارکت حداکثری داشته اند و هم در استقبال از مقام معظم رهبری امام خامنه ای(دامت برکاته).
مردم کردستان حمایت و وفاداری خود را به انقلاب ثابت کردند

 استقبال عظیم و پرشور مردم کردستان در سال گذشته از رهبر بزرگوارمان، نشان داد که مردم کرد، هرگز تن به خواسته های این اشرار نداده اند. دولت و نظام جمهوری اسلامی ایران نیز،حساب اشرار تجزیه طلب کومله و دمکرات تروریست را از مردم کرد جدا می دانند.

به راستی استکبار جهانی مطالعه‌ای از مردم کردستان نداشت و در طراحی و فرضیات خود اشتباه فکر می‌کرد چرا که آنها احساس می‌کردند که ملت ایران اعم از قومیت‌های کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، ترک و لر دیدگاه واگرایی به مرکزیت نظام و ایران و انقلاب اسلامی دارند و می‌خواستند از این طریق وارد عمل شده و با مطرح کردن شعار خودمختاری یا جداسازی مناطق از کشورمان به عنوان شعار تفرقه‌افکن به مردم این مناطق القا کنند.

مردم این مناطق مرزی اعم از جوانان و مردان با تشکیل پیشمرگان کرد مسلمان از مرزهای شرف و عزت و سربلندی دفاع کردند و نسبت به حفظ تمامیت ارضی کشور جنگیدند و در برابر متجاوزان ایستادگی کردند.

 تمام نقاط و جای جای خطه سرسبز کردستان و منطقه شمال غرب کشور یادآور ایثارگری، از خودگذشتگی و پایمردی شهدا و جانبازان و ایثارگران این منطقه از میهن اسلامی است.
دستاوردهای ملت ایران در مبارزه با تجزیه طلبان

واقعه 28 مرداد ‌ماه را می توان به‌عنوان روز مقاومت و ایثار مردم کردستان نام برد، روز پاکسازی کردستان از لوث تروریستها و اشرار مسلح کومله و دمکرات. امروزه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز با تلاش خستگی ناپذیر و شبانه روزی سربازان گمنام امام زمان(عج)، همچنان اشرار کومله و دمکرات را در رسیدن به اهداف شوم و تفرقه افکنانه شان ناکام گذاشته اند.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، با نفوذ گسترده در رده های بالایی رهبران این گروهکها، توانسته است، به موفقیت های بزرگی نائل شوند.

 از مهمترین دست آوردهای نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران، ایجاد شکاف، و بروز انشعابات پی در پی در کومله و دمکرات بوده که ماحصل آن، چهار انشعاب داخلی در گروهک دمکرات و چهار انشعاب داخلی نیز در گروهک کومله بوده است.

"بولتن و وب سایت سیاسی افشاگری کومله 1917 " بزودی، جزئیات اقدامات تروریستی 30 ساله اشرار کومله و دمکرات را فاش خواهند کرد.

 بولتن و وب سایت سیاسی افشاگری "کومله 1917"، 28 مرداد ماه سالروز قیام مردم کردستان بر علیه اشرار کومله و دمکرات تجزیه طلب و تروریست و روز پاکسازی کردستان از وجود و لوث اشرار مسلح و قاچاقچیان کومله و دمکرات را به عموم مردم ایران بطور عام و مردم کردستان بطور خاص تبریک و تهنیت می گویند و یاد و خاطره تمامی شهدای 28 مرداد را گرامی می دارند.


«یعقوب توکلی» در پاسخ به انتشار خاطرات «منتظری» در سایت جرس
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، حسینعلی منتظری ، سازمان منافقین
آیا امام خمینی در ماجرای اعدام منافقین در سال67 اشتباه کرد؟

 برهان؛ سال‏گرد اعدام انقلابی تعدادی از بقایای سازمان مجاهدین خلق( منافقین) در مرداد ماه سال1367، بهانه‌ای شد تا  سایت جرس به انتشار بخش‌هایی از کتاب خاطرات مرحوم منتظری در مورد این وقایع بپردازد. منتظری در این خاطرات ضمن این‌که حکم امام راحل در برخورد با بقایای منافقین را اشتباه عنوان می‌کند، ادعاهایی دیگری را هم در مورد بی‌اطلاعی امام از اوضاع کشور و....پیش می‌کشد. در این زمینه، با استاد یعقوب توکلی، محقق و پژوهش‌گر تاریخ معاصر و جریان‌شناسی سیاسی، به گفت‏گو نشسته‌ایم. گفتنی‌است عضویت در پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، تدریس در دانشگاه‌های شهید بهشتی و قم، سردبیری نشریه زمانه و مدیریت گروه تاریخ تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، از جمله فعالیت‌های استاد توکلی است و تاکنون بیش از 20 اثر علمی و پژوهشی به قلم وی منتشر شده است.

 
در ابتدا خواهشمندیم توضیح مختصری در مورد علل چرایی و چگونگی وقوع اعدام‌های سال67 و نقش امام(ره) در آن، بفرمایید.
 
امام(ره) شخصیت کاملاً استراتژیستی بود که مسایل پیچیده را خیلی خوب می‌فهمید اما برعکس، خیلی‌ها از این شخصیت، توقع رفتار یک مرجع معمولی را داشتند و یا در حل و فصل سؤال راجع به این شخصیت خیلی‌ها درمانده شدند زیرا انصافاً آدم پیچیده‌ای بود و مسایل پیچیده را می‌فهمید. نقل است از آقای «عراقی» که می‌گفت وقتی قرار شد شورای مؤتلفه تشکیل شود، آن موقع امام  از سه مسیر در مورد بنده تحقیق کردند که این آدم کیست؟ آیا پا به پای ما می‌آید یا نه و .... بنابراین، امام(ره) شرایط انقلاب را خوب می‌فهمید. در مورد اعدام‌های 67 باید وضعیت مملکت را در نظر گرفت. در فضایی که تازه از شرایط جنگی خارج شده‌ایم، حالا نیرویی در داخل کشور با شعار مبارزه با امپریالیسم ظهور پیدا کرده بود و نیروی ستون پنجم و آلت دست نیروی نظامی و ارتش دشمن شده بود و سپس به کشور لشکرکشی کرده (در قالب عملیات مرصاد) و یک عده‌ای از آن‌ها هم در داخل زندان بسیج شده‌ و می‌خواهند دست به شورش مسلحانه بزنند. شاید سؤال شود که مگر می‌شود از داخل زندان با بیرون ارتباط برقرار کرد؟ باید گفت اساساً اگر زندانی سیاسی نتواند با سازمانش یا سازمانی نتواند با زندانی سیاسی ارتباط برقرار کند، باید فاتحه‌ی هر دو را خواند. اصلاً اولین کاری که یاد می‌گیرند، نحوه‌ی برقراری ارتباط است. به خصوص در فضای ایران که آن قدرها هم مشکلات ارتباطی جدی وجود نداشت و آن روزهایی که در واقع وضعیت جنگ هم بهم ریخته بود، این‌ها جسارت پیدا کرده بودند.
 
نکته‌ی بعدی این که اگر عملیات منافقین به پیروزی می‌رسید و کشور دست سازمان مجاهدین خلق می‌افتاد منطقه چه وضعیتی پیدا می‌کرد؟ آن موقع «صدام حسین» و «مسعود رجوی» بر خاورمیانه مسلط می‌شدند و دقیقاً چیزی شبیه این وضعیت در جریان «شاه سلطان حسین» اتفاق افتاد که در آن زمان ایران از عثمانی‌ها شکست خورد و آن‌ها بخشی از کشور را گرفتند، روس‌ها هم  از طرف شمال آمدند و یک اوضاع عجیب و غریبی شکل گرفت. امام(ره) شجاعت به خرج دادند اما دکتر مصدق در 28 مرداد این شجاعت را به خرج نداد و کشور از دست رفت. اگر این اتفاق نمی‌افتاد و جنگ‌های داخلی در کشور شکل می‌گرفت ما در  عوض باید صدها هزار کشته می‌دادیم، ولی امام کسی بود که همیشه روش‌های ایشان ضدجنگ‌ترین روش‌ها بوده است. بنده بر اساس تبیین و تعیین استراتژی زندگی حضرت امیر(علیه‌السلام) برای حضرت امام(ره)  اصولی را معتقدم. حضرت امیر یکی از جنگ گریزترین انسان‌های دنیا بود. وقتی تعداد جنگ‌های ایشان را می‌بینیم، به این نتیجه می‌رسیم که امام(علی‌السلام) خیلی ملاحظه می‌کردند و خیلی اصرار و پافشاری می‌کنند که جنگ شروع نشود. حتی در جنگ با «عمرو بن عبدود» که یکی از بزرگ‌ترین افتخارات ایشان است، کلی ابن عبدود را معطل کرد و از او خواست که اصلاً نجنگد. چون اگر عمروبن عبدود معرکه را خالی می‌کرد، همان نتیجه حاصل می‌شد یعنی چه با کشته شدن او چه با خالی کردن میدان توسط او نتیجه جنگ یکی بود؛ شکست دشمن. باز خالی شدن میدان به مراتب بهتر بود یعنی برای این‌ها حماسه تولید نمی‌کرد بلکه این شکست روحی را هم برای این‌ها ایجاد می‌کرد زیرا خورد شدن قهرمان می‌تواند یک موضوع حماسی ایجاد کند. از این رو در سیره‌ی حضرت امیر می‌بینیم که آن حضرت جنگ گریزترین انسان خلایق در دنیاست.
 
درباره‌ی امام(ره) هم همین وضعیت را شاهد هستیم. امام(ره) جنگ گریز است اما اگر در آن‌جا دست به آن اقدام نمی‌زد کشور وارد یک جنگ داخلی مسلحانه می‌شد یعنی توانست با محاصره‌ی کسانی که با دشمن متحد شده بودند از خطر جلوگیری کند. بعد به لحاظ فقهی نیز مسأله مشخص بود و دقیقاً همان اقدامی که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با بنی قریضه انجام داد، از سوی امام(ره) هم صورت گرفت. البته بنی قریضه مسلمان‌ها را نکشتند. با مسلمانان متحد بودند اما به مشرکین پیغام دادند اگر شما بیایید ما هم از پشت به مسلمانان حمله می‌کنیم. پیامبر به این‌ها فرصت هم دادند اما به خاطر پیمان شکنی نظامی، سرانشان اعدام شدند. این‌جا هم پیمان شکنی نظامی کرده بودند؛ امنیت داخلی را مصادره کرده بودند، از این رو مبنای شرعی مسأله هم مشخص است. اگر مجاهدین خلق در آن پروژه به پیروزی می‌رسیدند از آن طرف هم در داخل شورش می‌کردند، از سوی دیگر عده‌ای هم بودند که ناامید شده بودند و می‌توانستند یک الگوی نظامی را در داخل کشور به راه بیندازند و اصلاً می‌توانستند جنگ داخلی راه بیندازند.
 
در نظر بگیریم دو، سه هزار نفر اسلحه به دست بیایند در سطح شهر جنگ داخلی به راه بیندازند، در جنگ داخلی که به راه می‌افتد، کسان دیگری هم که حامیان این‌ها هستند جمع می‌شوند و تبدیل به صدهزار نفر می‌شوند. آن وقت اگر بخواهید صد هزار نفر را داخل شهر خلع سلاح کنید چه تعداد کشته می‌دهید؟ غیر از این صد هزار نفر، چه تعداد خودتان باید کشته بدهید.
 
منتظری در این خاطرات ادعاهایی را مطرح کرده است از جمله این‌که: «حکم امام یا جعلی بوده و یا امام اشتباه کرده است»، «اخبار و اطلاعات به امام نمی‌رسیده و امام بی‌اطلاع از وضع کشور بود»، «رنج نامه‌ی سید احمد دارای مطالب کذب بود»،‌ «عده‌ای درون نظام برضد منتظری توطئه کرده بودند و قصد حذف مرا داشتند» و... به این ادعاها چگونه می‌شود، پاسخ داد؟
 
واقعیت مسأله این است که انسان‌ها در مواضع مختلف حرف‌های گوناگونی می‌زنند. سیاسیون هم همین طور هستند، شخصیت‌ها در مواضع مختلف صحبت‌های گوناگونی مطرح می‌نمایند. این حقیقت ضمیر وجودی آدمی است. من در جلسه‌ای با چند نفر از آمریکایی‌ها که در مورد تاریخ شفاهی کار می‌کردند و در مورد بحران موشکی کوبا بحث شفاهی داشتند و خودشان منتقد بودند، پرسیدم که چه طور رییس جمهور شما، مسؤولین کشور شما تا زمانی که در مسؤولیت هستند یک موضع دارند و وقتی از همان مسؤولیت کنار می‌آیند موضعشان تغییر می‌کند و کار خودشان را نقد می‌کنند؟ جالب است برژینسکی تا زمانی که در پست بوده، مخالف هرگونه ارتباط با ایران بود سخت‌ترین دشمنی‌ها را در ذهن داشت اما وقتی کنار رفت مدافع ارتباط با ایران شد.
 این واقعیت بشر است. بشر در ظرف زمانی و مکانی که هست یک دیدگاهی دارد و  وقتی که این ظرف زمان و مکانش تغییر پیدا می‌کند ممکن است دیدگاه‌هایش نیز تغییر بکند. به خصوص اگر تزلزل شخصیتی هم در آدم وجود داشته باشد و خصوصاً اگر این ظرف زمانی و مکانی به واسطه‌ی اختلاف و مشکل تغییر پیدا کرده باشد. این فقط مربوط به شخص آقای منتظری نیست. همه‌ی آدم‌ها این چنین هستند. وقتی کسی از مجموعه‌ای جدا می‌شود منتقد آن مجموعه نیز می‌شود و نسبت به آن شاکی می‌گردد و این یک مقداری برای جامعه‌ی ما خطرناک است. نتیجه‌اش این می‌شود که اعتماد جامعه ما نسبت به مسؤولین از دست می‌رود. مردم می‌گویند:ما چه می‌دانیم شما امروز این حرف را می‌زنید، فردا که مثلاً خانه نشین شدید حرفی غیر از این نزنید؟
 
واقعیت قصه این است که بحث‌هایی که آقای منتظری مطرح می‌کرد درست است که در موضع متنافر با نظام صورت گرفت، اما این موضع متنافر با نظام او دقیقاً بر این دلالت دارد که ان تصمیمی که در مورد ایشان گرفته شد، تصمیم درستی بود. این‌که ایشان وقتی برکنار شد به این صورت مخالف از آب درآمد و اختلافاتش را با نظام نشان داد، خود این مسأله حکایت از این دارد که برکناری آقای منتظری کاملاً معقول و منطقی بوده و این بهترین کاری بود که امام انجام داد.
 
ولی اصلی‌ترین مسأله، مسأله‌ی شخصیت شناسی است که از خود آقای منتظری این‌جا ظهور و بروز پیدا می‌کند. از این رو وقتی که ما شخصیت شناسی آقای منتظری را در خاطراتش در نظر می‌گیریم، مشاهده می‌نماییم که چه‌قدر وضعیت ایشان متزلزل شده؛ وقتی که می‌آید خاطراتش را می‌نویسد، چه‌قدر با نظام زاویه‌ی تنافر دارد؟ این موضع مخالفت یک وجه اساسی هم دارد، این که آقای منتظری می‌خواهد خود را تطهیر کند. تطهیر آقای منتظری با تخریب امام شدنی نیست چرا؟ برای این‌که ایشان جانشین امام بود، شاگرد امام بود، ایشان می‌گفت ما امام را مرجع تقلید کردیم و ... پس باید چه کار کرد؟ راهی که وجود دارد این است که امام را از معرکه دور بکند یعنی به جای این‌که بگوید امام این فعل را انجام داد چون خودش هم متهم به فعل است، امام را متهم به عدم وقوع فعل می‌کند و می‌گوید امام بی‌اطلاع است. حرف‌های منتظری در خاطراتش عمدتاً براساس این محور جلو می‌رود، چون اگر بگوید امام در جریان بوده، پای خودش نیز به میان می‌آید و آن وقت باید بایستد به سؤالات دیگری جواب بدهد. از این رو بهترین کار این است که آقای «ری شهری»، «حاج آقا احمد» و دیگران مورد سؤال واقع بشوند، نه امام.
 
به نظر می‌رسد در نظرهای منتظری نوعی تناقض دیده می‌شود، بالاخره او خودش را نظریه‌پردازان ولایت فقیه می‌داند، از سوی دیگر وقتی ماجراهای اعدام‌ها را شرح می‌دهد و آن را اشتباه امام عنوان می‌کند، می‌گوید: «سیستم یک نفره منجر به اشتباهات بزرگ می‌شود»، این سیستم یک نفره همان تئوری ولایت فقیه است؟
 
ایشان مسأله‌ی ولایت فقیه را همراه با امام فهمیده و بعد خودش تقریر کرده و به طور مفصل بحث کرده است. ما نمی‌خواهیم در اصل نظرهای فقهی ایشان تردید بکنیم. اما سیستم یک نفره همه جای دنیا هست. همه جای دنیا تصمیم‌گیری نهایی یک نفره است. سیستم دو نفره کجاست؟ کجا رییس جمهور دو نفر است؟ در دوران‌های قدیم پادشاهان دو نفره بودند؟ بله؛ بحث شورایی مطرح هست ولی آن‌جا هم یک نفر اجرا می‌کند. این نظام یک نفره که ایشان فکر می‌کنند منتهی به فساد و اشتباهات این چنینی می‌شود، اگر دست خود آقای منتظری بود چی می‌شد؟ منتهی به اشتباه نمی‌شد؟ ایشان اگر برکنار نمی‌گردید قرار بود به این سیستم یک نفره تکیه بکند. ایراد این چنین در واقع یک سلب مسؤولیت و به اصطلاح پاک کردن مسأله است.
 
اول؛ سیستم دو نفره و سه نفره کجای دنیا وجود دارد؟ سپس جوامعی که سیستم آن‌ها چند نفره بود، مرتکب اشتباه نشدند؟ اگر بحث وقوع اشتباه هست، به طور طبیعی در بحث ولایت فقیه ما محدویت‌هایی را انتخاب کرده‌ایم که آن را کم می‌کند که خود ایشان هم نوشته است. محدودیت‌هایی مانند ویژگی‌های اخلاقی، فقهی و علمی ولی فقیه و جایگاهی که نشسته است، همه‌ی این‌ها پتانسیل عدم اشتباه ولی فقیه را بالا می‌برد.
 
در نظام ولایت فقیه همه‌ی آن چیزی را که ممکن است در دنیا برای رهبر سیاسی مایه‌ی فساد به شمار رود، محدود کرده‌ایم. طرح مسأله این گونه اتفاقاً نشان می‌دهد که ایشان اصلاً تعلق خاطر به چیزی که نوشته‌اند، ندارند و این بحث را شاید خیلی جاها دیگران برایش ویرایش کرده‌اند. در منظر تاریخ نگاری به نظر می‌رسد که کسانی دیگری هم در نوشتن متن دست داشته‌اند.
 
به نظر شما جریان سبز و رسانه‌های آن‌ها چرا پس از 30 سال این موضوع را برجسته و مطرح می‌سازند؟‌آیا مطرح کردن ادعاهای بالا در مورد امام و دفاع از منتظری با ادعای خط امامی بودن جریان سبز و رهبران آن‌ها تعارض ندارد؟
 
شما باید دشمن را بشناسید. وقتی کسی دشمن می‌شود و می‌خواهد دشمنی کند، برای دشمنی کردن از هرچیزی استفاده می‌نماید. نکته‌ی دیگر این که، آقای منتظری زحمت کشید شبهه‌ای را وسط مجموعه‌ای از شبهات انداخت که حالا اصحاب «جرس» و «بی.بی.سی» و این‌ها جای خود دارند. سال‌های سال باید خیلی‌ها راجع به این فکر و مطالعه کنند و اشتباهاتش را بیان کنند ولی این طور نمک‌دان شکنی تاکنون سابقه نداشته است. آقای منتظری به شدت نمک‌‌دان شکنی کرد. بعضی‌ها نمک می‌خورند و نمک‌دان می‌شکنند ولی بعضی‌ها هستند که نمک‌دان را سر صاحب نمک‌دان می‌شکنند. اما خط امامی که این جریان مطرح می‌کنند، خط امام نیست، خطی است که می‌خواهد منتهی به حذف رهبری شود. حکایت همان‌هایی است که آمدند گفتند: «حسبنا کتاب الله...» یا چون پیامبر در خانه‌ی عایشه از دنیا رفت او ام‌المؤمنین است و باید پشت پرچم ام‌المؤمنین همسر پیامبر قرار بگیریم، آن‌ها هم از خانواده‌ی پیامبر سخن می‌گفتند مگر اصحاب جمل نماز نمی‌خواندند؟ مگر اصحاب جمل سیف الاسلام و  طلحه الخیر نبودند؟ ام‌المؤمنین نبودند؟ پشت ادعای خط امامی، کسان دیگری هستند. منطقی است که از محمل خط امام استفاده بکنند. ولی مسأله این‌جاست شما که ادعای خط امام می‌کنید، کجای آن ایستاده‌اید؟ این میدان است و شما کجای اردو هستید؟ اردوی شما کجاست؟ در چه صفی ایستاده‌اید و برای چه اردویی تیر می‌اندازید؟ کجای صف ایستاده‌اید؟ صفی که پشت سرش همان اسراییل و غرب هستند؟ این صف حمایت از امام است؟ نه خط امام، محمل است آن‌چنان که قرآن محمل شد.

رهبر انقلاب دست چه کسی را بوسید؟
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢  کلمات کلیدی: خاطرات ، مقام معظم رهبری ، امام خمینی(ره)

خاطره ای ناشنیده از زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای

بعد از این ماجرا بود که پزشکان زیادی دعوت شدند. حتی در یک نوبت چند دکتر از خارج از کشور آوردند. امام حدود یک ماه تحت نظر کامل بودند. بعد از آن رادیو اسرائیل و رادیو امریکا اعلام کرده بودندکه امام بیمار و رو به مرگ است! اینجا بود که خود امام پیشنهاد کردند یک برنامه ملاقات عمومی برای ایشان گذاشته شود و...

بولتن نیوز: یکی از بخش­ های جذاب تاریخی خاطرات افراد صاحب اعتبار است که از آن به عنوان سند دست اول تاریخی استفاده می ­شود. هر چه راوی این خاطرات به راس هرم حکومت نزدیک ­تر باشد، خاطرات او جالب ­تر و خواندنی ­تر است. در این میان خاطرات افراد تشکیل دهنده گارد حفاظتی رهبران حکومت­ های مختلف از اعتبار خاصی برخوردار است؛ چرا که آنها به لایه­ های زیرین وقایع و اتفاقات بسیار خصوصی سران مملکت اشراف دارند. در این میان رجوع به خاطرات یکی از محافظان امام خمینی می ­تواند در بر دارنده نکات مهم تاریخی باشد.

حاج حسین سلیمانی یکی از افراد حلقه اول محافظان امام بود که در سال­ های61 تا 66 به توفیق خدمت در این جایگاه نائل شد. ایشان در خاطرات خود از امام، به دو واقعه اشاره می ­کنند که می­ تواند ما را در شناخت بیشتر از ابعاد شخصیتی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت ­الله خامنه ­ای ، کمک کند. این دو خاطره را از زبان ایشان می­ خوانیم:

«از سال 61 و 62 به بعد که بنده محضر امام بودم، مشاهده کردم که یک تیم پزشکی قوی، متشکل از ده پانزده پزشک حاذق و با تجربه در آن­جا مستقر هستند و حتی پزشکانی از اصفهان نیز در آن­جا بودند. دکتر پورمقدس هفته ­ای یک شب در بیت می ­ماندند. هر شب دو دکتر کشیک داشتند و پرستارهای زیادی هم آنجا مستقر بودند. در آن مقطع، پزشکان در بالای حسینیه بودند. زنگی هم از داخل دفتر و منزل حضرت امام به اتاق پزشکان وصل بود تا اگر مشکل به وجود آمد، فوراً اطبا را خبر کنند و خود را به امام برسانند.

پزشکان هر روز راس ساعت هشت یا هشت و پنج دقیقه که حضرت امام خلاصه اخبار را گوش می­ کردند، امام را معاینه می ­کردند و نتیجه را ثبت می­ نمودند. در ماه رمضان سال 64 یا 65 بود که امام وقتی قبل از ظهر (حدود ساعت ده و یازده) برای مسواک زدن می ­روند، سرشان گیج می خورد و به زمین می­ افتند! زنگی را که برای این منظور تعبیه شده بود می ­فشارند. دکتر پورمقدس که نوبت کشیکش بوده با همان لباس استراحتش بالای سر امام می­ رود و می ­بیند که ایشان روی زمین افتاده است. تنفس سینه به سینه و دهان به دهان می ­دهند و بعد هم کپسول اکسیژن می ­آورند. بعد امام را با برانکارد به بیمارستان بردند و حدود یک ماه ایشان در آنجا بستری بودند که البته کسی از این ماجرا مطلع نشد.

وقتی امام بستری بودند، آقای خامنه ­ای به دیدنشان آمدند و بنده هم حضور داشتم. در آنجا حاج احمد آقا قضیه را توضیح دادند و گفتند که این آقای دکتر پورمقدس، آقا را نجات دادند. در همان موقع آقای خامنه­ ای برخاستند و به سمت دکتر رفتند. خم شدند و به زور دست پزشک را بوسیدند! (این حاکی از این است که رهبر انقلاب از طرفی چقدر به حضرت امام علاقه داشتند که دست پزشک ایشان را که باعث شده نسبت به درمان امام کاری انجام بدهند، می ­بوسند و از طرف دیگر نشان از تواضع و فروتنی و اخلاق ایشان است.)

بعد از این ماجرا بود که پزشکان زیادی دعوت شدند. حتی در یک نوبت چند دکتر از خارج از کشور آوردند. امام حدود یک ماه تحت نظر کامل بودند. بعد از آن رادیو اسرائیل و رادیو امریکا اعلام کرده بودندکه امام بیمار و رو به مرگ است!  اینجا بود که خود امام پیشنهاد کردند یک برنامه ملاقات عمومی برای ایشان گذاشته شود. لذا خانواده ­های شهدا دعوت شدند و امام در جمع آنان صحبت کردند. حتی در سخنانشان ابراز کردند که می­ گویند فلانی مریض است و...»

مجتبی شایسته ­نیا

منبع: خاطرات حاج حسین سلیمانی از محافظان حضرت امام، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 59 و 60 و 92


ادعا و عملکرد متفاوت محمد هاشمی
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمد هاشمی ، امام خمینی(ره)
امام گفت پخش نکنید اما ما باز هم پخش کردیم!
چند روز پیش "محمد هاشمی رفسنجانی" در مصاحبه با ماهنامه مدیریت ارتباطات ادعا کرد که امام خمینی(ره) از آتش زدن پرچم امریکا ناراحت بوده و برای نمایش آن از تلویزیون به او که در آن زمان رییس سازمان صداوسیما بوده، اعتراض کرده است.

به گزارش رجانیوز، این سخنان علاوه بر اینکه یادآور مطالب مندرج در یکی از کتاب‌های خاطرات آقای اکبر هاشمی رفسنجانی مبنی بر مخالفت امام(ره) با شعار مرگ بر امریکا بود، به‌طور جدی با منش و مواضع ضداستکباری بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در تناقض بود؛ تا جایی که برخی از فعالان سیاسی نسبت به آن واکنش نشان دادند.

در این زمینه، امروز "محمد کاظم انبارلویی" مسئول سیاسی حزب مؤتلفه اسلامی در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران جوان، در واکنش به این ادعا گفت:‌ هر مطلب و متنی که به نقل از امام(ره) از سوی اشخاص در رسانه‌ها منتشر می‌شود، باید دارای مستندات قانونی باشد. تاکنون بنده هیچ‌گونه نقل و قولی از جانب امام(ره) در راستای نمایش ندادن به آتش کشیدن پرچم امریکا در تلویزیون نشنیده‌ام؛ محمد هاشمی برای اثبات ادعا خود در این خصوص باید دست خط، امضا، صدا و تصویری را از امام ارایه دهد.

معاون سیاسی حزب موتلفه سلامی خاطرنشان کرد: آتش زدن پرچم امریکا در نظام جمهوری اسلامی ایران در راستای محکوم کردن جنایات این کشور است. اعمال جنایت‌هایی مانند انهدام هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس و رقم زدن جنگ هشت ساله و اقدام‌های این‌گونه خشم ملت ایران را از دولت‌مردان امریکایی در حد بالایی قرار داده است.

وی همچنین با یادآوری آتش زدن قرآن کریم توسط یکی از کشیشان امریکایی و به تصویر کشیدن این اقدام وقیح در رسانه‌های خارجی، تاکید کرد: آتش زدن پرچم امریکا نماد سوزاندن شیطان است.

همچنین برخی از کاربران اینترنتی با اشاره به این سخنان رئیس سابق سازمان صداوسیما درباره مخالفت بنیانگذار جمهوری اسلامی با پخش تصاویر آتش زدن پرچم امریکا از سوی مردم، از هاشمی پرسیده‌اند که اگر واقعا امام خمینی (ره) با این مساله مخالف بوده‌اند، پس علت ادامه پخش این تصاویر از تلویزیون در زمان مدیریت وی چه بوده است؟! آیا محمد هاشمی در آن زمان به نظر ولی‌فقیه عمل نکرده و با آن مخالفت کرده است؟!

از سوی دیگر، سخنان بدون سند محمد هاشمی درحالی بیان شده که نگاهی به سیره و مواضع امام خمینی(ره) در مورد امریکا به ویژه حمایت ایشان از دانشجویان پیرو خط امام که سفارت وقت دولت امریکا را به تصرف خود درآوردند، مشخص می‌کند که ایشان تا آخرین لحظه زندگی خود به طور جدی به تقابل با استکبار پرداختند.

اگرچه علت تکرار اینگونه مسائل در حمایت از سیاست‌های استعماری امریکا آن هم به نقل از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران از سوی برادران هاشمی رفسنجانی مشخص نیست اما فعالان سیاسی معتقدند مطالب مکتوب مندرج در صحیفه امام که تنها مرجع رسمی و معتبر در زمینه ارجاع به سخنان ایشان است، راه را برای تحریف و مصادره اظهاران امام خمینی(ره) برای پیشبرد برخی اهداف خاص سیاسی بسته است.


بازخوانی گفتگوی فالاچی با امام خمینی درباره حکومت اسلامی؛ سال 58
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، گفتگو و مصاحبه
کسانی را که در جامعه فساد می‌کنند تحمل نمی‌کنیم

آنچه در پی می‌آید گفت‌وگوی تاریخی اوریانا فالاچی، خبرنگار ایتالیایی با حضرت امام‌خمینی (ره) است که در شهریورماه 1358 و در قم انجام پذیرفت. ویژگی بارز این گفت و شنود آن است که فالاچی در آن برهه بر نکاتی انگشت نهاد که تا هم‌اینک نیز از دستاویزهای دستگاه‌های خبری استکبار جهانی علیه نظام اسلامی است. این یعنی دشمنان نظام پس از سه دهه هنوز گامی به پیش ننهاده‌اند و در منزلگاه آغازین خویش به سر می‌برند! پاسخ‌های هوشمندانه حضرت امام(ره) و نیز شیوه مواجهه آن بزرگ با شانتاژهای خبری مخالفان اندیشه و عمل اسلامی نیز در جای خویش عبرت‌آموز و الهام‌بخش تواند بود. یاد معمار کبیر انقلاب اسلامی، بزرگ و گرامی‌ باد.


قبل از هر چیز، مرگ مرحوم طالقانی را به شما تسلیت عرض می‌کنم. 

ان‌شاءالله موفق باشند. تشکر می‌کنم از تسلیت ایشان.

 
امیدوارم حضرت امام به سؤالاتی که من می‌کنم و شاید بعضی‌ها به ظاهر مسخره بیایند و بعضی‌ها ناراحت‌کننده باشند، با صبر و حوصله‌ای که من در ایشان می‌بینم به‌سادگی جواب بدهند. 

بگویید که اگر سؤال‌ها بخواهد زیاد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. یک چند سؤالی باشد عیب ندارد. سؤال‌ها را انتخاب کنید و آن سؤالی که مهم است بکنید. برای اینکه زیاد طول می‌کشد.

 
حضرت امام خمینی(ره)! ایران در دست شماست و حرف‌های شما کاملاً مورد قبول است و حرف‌های شما قانون می‌شود در این کشور و حالت اجرایی پیدا می‌کند. در مملکت بعضی‌ها هستند که فکر می‌کنند در این کشور آزادی نیست. حضرتتان چه می‌فرمایید؟ 

بگویید که ایران در دست من نیست، در دست ملت است و ملت هم کسی را که خدمتگزار باشد و مصالحشان را بخواهد، با آزادی مطلق، به او ممکن است رو بیاورد. شما ملاحظه کردید در فوت مرحوم آقای طالقانی سرنیزه‌ای نبود، زوری نبود، مردم با آزادی ریختند در خیابان‌ها و همه ایران منقلب شد. این نه این است که آزادی بدون قانون وجود داشته باشد، آن آزادی نیست، منتها آزادی است که مردم روی محبت و عشقشان و روی مبادی الهی به بعضی اشخاص که اینها را می‌شناختند به اینکه الهی هستند روی می‌آورند و این آزادگی است.

 
آن‌طوری که در بیاناتتان در قم- در گذشته نه نزدیک، بلکه خیلی دور- فرموده‌اید و حقیقتی بوده، آن است که مدرن شدن یک انسان این است که بتواند آزاد بیندیشد و آزاد تصمیم بگیرد و آزاد انتخاب کند. چطور امکان دارد؟ الان در کشور، کمونیست‌ها و سایر اقلیت‌ها ـ‌چه سیاسی و چه مذهبی و چه ملی‌ـ نمی‌توانند آزادانه اظهار بیان و اندیشه کنند. 

بگویید شما اول مسئله‌ای را خیال کردید، بعد علتش را می‌پرسید. در مملکت ما آزادی اندیشه هست، آزادی قلم هست، آزادی بیان هست، ولی آزادی توطئه و آزادی فسادکاری نیست. شما اگر توقع دارید که ما بگذاریم علیه ما توطئه کنند و مملکت ما را به هرج و مرج و فساد بکشانند و مقصودشان از آزادی این است، در هیچ جای دنیا همچو آزادی نیست. اگر آزادی اندیشه است، آزادی بیان است، این آقای بنی‌صدر مطلعند و ما مطلعیم که ایشان همین کمونیست‌ها را و همان اشخاصی که غیر ما فکر می‌کردند، دعوت می‌کنند که بیایید صحبت‌هایتان را بکنید. ما پنج ماه، بلکه بیشتر به‌طور مطلق به اینها آزادی دادیم، یعنی آزاد بودند که هر چه می‌خواهند بگویند و بکنند. حتی الان هم هر کاری می‌خواهند می‌کنند، لکن اخیراً مطلع شدیم که با الهام از رژیم سابق و اجانب و کسانی که می‌خواهند کشور را به تباهی بکشند، توطئه و خرابکاری کرده، خرمن‌ها و صندوق‌های آرا را آتش زده‌ و با اسلحه، آن رفتارها را کرده‌اند. قضایای اطراف کردستان را همان‌ها پیش آوردند و اگر ما سستی کنیم، سایر قضایا را هم پیش می‌آورند. 

اگر آزادی، آزادی بیان و عقیده و اندیشه است، آزادی هست و بوده است. این چیزی که جلویش گرفته شده است، این است که در ممالک دیگر که در آنها انقلاب شد و در آنجاها که صددرصد ادعای آزادی می‌کردند، بعد از انقلاب، مطلقاً از اعمال کسانی که توطئه می‌کردند، جلوگیری کردند. ما پنج ماه و بیشتر به آنها مهلت دادیم تا اینکه بر مردم و بر دنیا ثابت شد که قضیه، قضیه آزادی بیان نیست. قضیه، قضیه آزادی توطئه است. این آزادی توطئه را هیچ‌کس در هیچ جا و به هیچ‌کس نمی‌تواند بدهد.


حضرت امام! اینهایی که الان دم از مخالفت می‌زنند، عده‌ای هستند که اکثرشان مبارزه کرده‌ و زجر کشیده‌ و ضد رژیم گذشته بوده‌اند. چطور امکان دارد که فضا و حق وجود به چپی که این همه مبارزه کرده و رنج کشیده، نداد؟

امکان ندارد. حتی یکی‌شان نه مبارزه کرده‌، نه رنج کشیده‌اند. همه از دولت و از رنج‌های این ملت ما استفاده برده‌ و بر ضد ملت ما قلمفرسایی کرده‌اند.

 منظورم گروه‌های سیاسی‌اند، مثلاً احزاب توده، فداییان، مجاهدین.

و احزاب هم همینطور، آنها هم ـ‌خلاف آزادی‌شان‌ـ اگر توطئه‌گر نباشند. حالا عملی که برخلاف آزادی باشد، نکرده‌اند و نشده است و اما اینکه می‌گویید آنها رنج کشیده‌ و در این باره فعالیت کرده‌اند، این معلوم می‌شود که درست از اوضاع ما مطلع نیستید. آنهایی‌ که رنج کشیده‌اند این توده مردمند. آنها یک عده‌ای‌شان در خارج بوده‌اند و حالا آمده‌اند در داخل و می‌خواهند بدون رنج استفاده بکنند. یک دسته هم اینجا بودند و در پناهگاه‌ها یا در خانه‌ها بودند و بعد از اینکه ملت، رنج‌ها را کشید و خون داد و همه کارها را کرد، اینها آمدند و دارند استفاده می‌برند؛ مع‌ذلک کسی جلوی اینها را نگرفته است و آزادی دارند. 

 منظور من بیشتر روی چپی‌هایی است که در زندان هم بوده‌ یا به دست شاه شکنجه شده‌اند.

در این نهضت ما دخالت نداشتند. در نهضت ما هیچ‌یک از اینها، نه‌تنها دخالت نداشتند، بلکه مخالف بودند. همین چهار تا هم که الان برخلاف ما دارند فعالیت می‌کنند، روی مسلک خاصشان هستند. نهضت ما یک نهضت اسلامی بود که چپی‌ با آن مخالف است و مخالفت او هم با ما بیشتر است از مخالفت با شاه. آنها هم توطئه‌گرند و می‌خواهند همان مسائل را برگردانند. من نظرم این است که چپی‌های ساختگی‌اند، نه چپی‌های واقعی و ساخت امریکا هم هستند، بنابراین این ‌طور نیست که شما خیال کردید که چپی‌ها یک دسته‌ای هستند که در نهضت ما دخالت داشتند. هیچ دخالتی نداشتند، البته آنها برای مقصد خودشان هر چه بوده، یک کارهایی انجام داده‌اند که هیچ ربطی به نهضت ما ندارد. نهضت ما هیچ ارتباطی با چپی‌ها ندارد و چپی‌ها هم هیچ خدمتی به نهضت ما نکرده‌اند. هر چه کرده‌اند کارشکنی و خلاف بوده است. حالا هم توطئه‌گری از چپی‌هاست که چپی‌های ساختگی‌اند، نه چپی‌های واقعی.

 حضرت امام(ره)! می‌شود بیان کنید که این ملت برای آزادی مبارزه کرده یا برای اسلام؟

برای اسلام جنگیده، لکن محتوای اسلام همه آن معانی است که در عالم به خیال خودشان بوده که می‌گویند دموکراسی. اسلام همه این واقعیت‌ها را دارد و ملت هم برای همه این واقعیات جنگیده‌، لکن در رأسش خود اسلام است و اسلام همه اینها را دارد. 

 یک تعریف ساده از آزادی، بیان کنید.

آزادی یک مسئله‌ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده‌شان آزاد است. کسی الزامشان نمی‌کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسی الزام به شما نمی‌کند که حتماً باید این راه را بروید. کسی الزام به شما نمی‌کند که باید این را انتخاب کنید. کسی الزامتان نمی‌کند که در کجا مسکن داشته باشید، یا در آنجا چه شغلی را انتخاب کنید. آزادی یک چیز واضحی است.

 آیا آزادی برای مردم در حدی هست که بتوانند سیستم دولت خودشان را تعیین کنند، آیا این آزادی هم برای ملت هست؟

به همان ترتیبی که در همه جای دنیا هست آنها می‌توانند وکیل انتخاب کنند. وکیل می‌تواند به حسب آن چیزی که ملت به او اعطا کرده، دولت را تصویب یا رد کند. رئیس‌جمهور را خود مردم تعیین کنند. همه اینها با دست خود مردم هست و خودشان می‌توانند انجام بدهند.

 حضرت امام! شما چرا از اول روی کلمه دموکراتیک خط کشیدید و فرمودید «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؟ این کلمه را که این‌قدر برای ما عزیز است، خط زدید. در کشور الان در این باره صحبت می‌کنند.

بله این مسائلی دارد. یک مسئله این است که این توهم، این را در ذهن می‌آورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن‌انگیز است که در محتوای یک چیزی که همه چیزها به طریق بالاترش و مهم‌ترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام می‌خواهیم و اما با اسلاممان دموکراسی باشد، اسلام همه چیز است. مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را می‌خواهیم، ولی به شرط اینکه به خدا هم معتقد باشیم. این برای ما خیلی ناراحت‌کننده است که کسی یک همچو خیالی داشته باشد. اولاً و ثانیاً این کلمه دموکراسی که پیش شما این ‌قدر عزیز است یک مفهوم مُبَینی ندارد. ارسطو یک‌جور معنی کرده، شوروی یک‌جور معنی کرده است، سرمایه‌دارها یک‌جور معنی کرده‌اند. ما در قانون اساسی‌مان نمی‌توانیم یک لفظ مبهمی را که هر کس برای خودش یک معنی کرده است، بگذاریم. به‌جای آن اسلام را گذاشتیم که اسلام مُبین می‌کند حد وسط چیست. این مخالفت با ‌چیزی نیست، ولی آنهایی که نفهمیده‌اند اسلام را، خارجی‌ها که با اسلام کار ندارند، آنها که در داخل هستند و اسلام را نمی‌دانند چه رژیمی است، به خیالشان یک امکان دارد. 

من حالا برای شما از این آزادی و دموکراسی مثالی می‌زنم. یک چیزی که تاریخ می‌گوید و آن قضیه حضرت امیر(س) است که در وقتی که رئیس و خلیفه رسول‌الله بود و دامنه این ریاست عملی‌اش و سیاستش از حجاز تا مصر و بسیاری از آسیا و حتی یک مقداری از اروپا گسترش داشت، همین شخص که رئیس یک همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خودِ خلیفه رسول‌الله تعیین می‌کرد، وقتی یک اختلافی بین آن رئیس و یک یهودی حاصل شد، قاضی او را دعوت کرد به اینکه بیاید جواب بدهد. او هم رفت و در محضر قاضی نشست. وقتی قاضی خواست به او احترام کند، گفت‌: «نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچ‌کس نکند و باید علی‌السوا باشیم» و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد. 

من میل دارم شما که اطلاع دارید از همه حکومت‌ها و از همه جاها، یک نمونه این‌ طوری هم شما نشان بدهید. در تمام این حکومت‌هایی که ‌از اول دنیا تا حالا‌ بوده‌اند و شما لابد مطلع هستید، یک نمونه اینطوری به ما نشان بدهید که از این اولی باشد.

 من در قیافه شما که نگاه می‌کنم قیافه آرام و طبیعی و نرمی است، اما دنیا قیافه‌ای از شما درست کرده که سخت، خشن و ترسناک است. آیا این برای شما رنج‌آور نیست؟ شما را دیکتاتور جدید ایران می‌خوانند، این شما را ناراحت نمی‌کند؟

از یک جهت البته ناراحتی دارد و آن اینکه دشمن‌های ما چقدر برخلاف انسانیت عمل می‌کنند. ما متأسفیم که یک طایفه‌ای این ‌قدر برخلاف انسانیت و انصاف رفتار می‌کنند. از این جهت البته ناراحتی دارد. ما به حسب تعالیم اسلام برای عیب‌هایی که در بشر هست، باید متأثر باشیم و از جهتی به نظر ما چندان اهمیتی ندارد، برای اینکه ما به راه حق می‌رویم و البته در راه حقی که در مقابل ابرقدرت‌هاست، مقابل با منافع بزرگ کشورهایی است که می‌خواهند اینها را بخورند و ببرند، من نمی‌توانم متوقع باشم که آنها بنشینند و نگاه کنند. البته این برای ما خیلی بی‌سابقه نیست. همچو نیست که کار بی‌سابقه‌ای برای ماست. ما می‌دانستیم که یک همچو حرف‌هایی هست. همیشه هست که یک ضعیفی که در مقابل قدرت‌های بزرگی می‌خواهد بایستد، این تهمت‌ها برایش هست. کسانی که اجیر شاه هستند، اجیر قدرت‌های بزرگ هستند، از آنها ما توقع نداریم که به ما هیچ زهرچشمی وارد نکنند. ما می‌بینیم که از خارج دارند در مملکت ما آشوب می‌کنند و می‌دانیم که آنها در روزنامه‌هایشان هرچه دلشان بخواهد تهمت می‌زنند. شما لابد دیده‌اید که در روزنامه‌ها نوشته‌اند که به امر خمینی پستان‌های زن‌ها را بریده و با زن‌ها چه کرده‌اند. البته دشمن است، ولی من متأسفم که دشمن‌ها این ‌قدر خلاف انصاف و خلاف انسانیت عمل کنند. 

 آنهایی که از شما ترس ندارند و من دیده‌ام که الان اینجا جلوی منزل شما و در تهران «خمینی، خمینی» می‌کنند، احساسی که به انسان دست می‌دهد این است که این از یک تعصبی می‌آید. آیا شما این را برای پیشرفت و رشد انسان، خطرناک نمی‌بینید؟ 

این تعصب نیست. این آزادی‌دوستی است. این به اصطلاح شما دموکراسی‌دوستی است. اینها احساس کرده‌اند که روی مصالح آنها عمل می‌کنیم. احساس کرده‌اند که ما نمی‌خواهیم به آنها ظلم بکنیم. آنها را نمی‌خواهیم به زور به یک کاری وادار کنیم. این احساسی است که آنها از اسلام دارند و احساس می‌کنند که ما تبع اسلام هستیم و مطابق احکام اسلام عمل می‌کنیم. این دو احساس در مردم هست. یکی اینکه اسلام را می‌دانند که رژیمی است که عدالت در آن هست و ما را هم می‌دانند که تابع یک رژیمی هستیم که در آن عدالت هست و ما می‌خواهیم عدالت را اجرا کنیم. این احساسات از این جهت است، نه یک تعصب خشک بدون منطق و بدون مبنا. من اصلاً هیچ خطری در این احساس نمی‌کنم. 

 شما خطر فاشیسم را در ایران امروز می‌بینید؟ 

هیچ، ابداً همچو خطری نیست. مادامی که این ملت به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است و ما می‌خواهیم حکومت اسلامی درست کنیم، هیچ خوفی نیست، هیچ دیکتاتوری نخواهد بود و هیچ خطری برای این مطالب نیست. ما وقتی در معرض خطر هستیم که کمونیسم بتواند بر ما غلبه کند. آن وقت اول گرفتاری و دیکتاتوری است. یا رژیمی نظیر رژیم شاه پیش بیاید. آن هم همان ‌طور است و اما آن رژیمی که ما می‌خواهیم، رژیمی است که ملت ما دنبالش هست و دیکتاتوری در آن معصیت بزرگی است. فاشیسم پیش ملت ما از معاصی بزرگ است و هیچ همچو خطری پیش ما نیست.

 [ در این فاشیسم جنبه مردمی و توده‌ای‌اش قوی است.] در ایتالیا ـ‌که ما در آنجا زندگی کرده‌ایم‌ـ موسولینی و در آلمان هیتلر به این نوع افکار تکیه داشتند. این خطر همیشه هست که توده مردم به‌تدریج نوعی حکومت دیکتاتوری را به وجود بیاورند و آن رژیمی که به وجود می‌آید کاملاً متکی به افکار عمومی است، اما در اعمال خودش مثل همان مطلق‌العنان‌ها عمل می‌کند.

توده ما توده مسلمان است. تعلیمات اسلامی همان‌ طوری است که در روحانیت هست و آنها به مردم تعلیم کرده‌اند. تمام این مسائل اسلامی که بر مبنای عدالت و آزادی و اختیار مردم و بر مبنای چیزهای متعالی‌ای است که در اسلام هست. عقلاً امکان این هست که این مملکت از اسلام برگردد و بشود کمونیست. اگر چنین شد همه مردم از اسلام برگشتند و کمونیست شدند، البته آن وقت برای اسلام این خطر هست، اما مادام که ملت ما مسْلم است، برای ملتی که اسلام ندارد یا فرض کنید که تابع کمونیسم است، یا تابع اصول و مسالک دیگری هست، البته این خطر در آنها هست و در مملکت ما هیچ خطری به هیچ‌وجه وجود ندارد. 

 مطلب دیگری که در غرب خیلی در آن سر و صدا شده، مسئله اعدام‌هاست. می‌گویند تا حالا 500 نفر بدون وکیل مدافع و تجدید نظر در ایران اعدام شده‌اند. با این ترتیب موافقید؟ 

اولاً 500 تا نیست و بسیار کمتر است. علت این است که یا غربی‌ها این اشخاص را نمی‌شناسند یا می‌شناسند و متعمدند در اینکه خودشان را به نشناسی بزنند. اینها افرادی بودند که بسیاری‌شان علناً آمدند و مردم را در خیابان‌ها کشتند و یا امر به کشتن مردم در خیابان‌ها دادند. این یک مسئله مبهمی پیش ملت ما نیست که تصور کنند شاید اینها صحیح بگویند و شاید دفاعی داشته باشند. کسی که در جمعیتی وارد بشود و آنها را زیر تانک ببرد، آن وقت آن یک نفر را در مقابل هزار نفر که کشته‌، می‌کشند، مع‌ذلک به آنها مهلت هم بدهند که صحبت‌هایشان را بکنند.

البته قلم دست دشمن است و برای ما هر چه بخواهد می‌نویسد، اما واقعیت اینطور نیست. آنهایی که در اینجا کشته شده‌اند نه عددشان آن ‌قدر است و نه برخلاف موازین بوده. اینها هر کدامشان اشخاصی را کشته،‌ فسادها کرده‌، خانمان‌ها را سوزانده‌، پای اشخاص را در حبس‌ها اره کرده، آنها را روی تابه گذاشته‌ و به برق وصل کرده‌اند. این اشخاص البته کشته شدند، ولی حق دفاع داشتند. لکن ما چه کنیم که قلم به دست دشمن است و می‌خواهد ما را این‌طور جلوه بدهد.

 راجع به شاه چه می‌گویید؟ آیا شما دستور داده‌اید که او را در خارج بکشند؟ آیا به نظر شما این کار ممکن است؟

نه، من دستور ندادم. من میل دارم که بیاید ایران و او را محاکمه کنیم. من اگر می‌توانستم، او را حفظ می‌کردم و می‌آوردم ایران و علناً برای این پنجاه و چند سال ظلمی که کرده، خیانت‌هایی‌ که کرده، سرمایه‌هایی‌ که از ما به خارج برده، محاکمه می‌کردم. اگر او کشته بشود، از دست ما می‌رود، لکن اگر حفظش کنیم و او را به اینجا بیاوریم، ممکن است این ثروت به ایران برگردد.

 شما مایلید که مثل آیشمن که او را گرفتند و به اسرائیل بردند، شاه را هم بگیرند و به همان ترتیب به ایران بیاورند؟ 

من مایلم که او را به ایران بیاورند و محاکمه‌اش کنیم.

 تنها شاه یا همه خانواده‌اش؟

هر کدام خیانتکار باشند. مجرد اینکه کسی از خانواده شاه باشد، ابداً موجب نمی‌شود که چه بشود. ولیعهد شاه بیاید مثل یکی از مردم اینجا زندگی کند. کاری به ما نکرده. هیچ کسی هم به او کاری ندارد. کسانی مثل خواهر او اشرف، جزو جنایتکارها هستند. او هم به اندازه جنایت‌هایی‌ که کرده، مجازات می‌شود. آنکه را که خیانتی نکرده، به او کاری نداریم.

 پسرش کاری کرده؟

اینها باید محاکمه شوند. می‌گویند کرده، اما ما چه می‌دانیم؟

 

شما امید دارید که شاه به ایران برگردانده و محاکمه شود؟

تقریباً یک آرزوست.

 مطمئن باشید چیزی از دست نمی‌دهید. من تمام تبلیغاتی را که علیه شما کردند به هم می‌زنم.

خیال می‌کنید.

 می‌گویند اینهایی‌ که اعدام شده‌اند، همه‌شان مقصر سیاسی و ساواکی نبودند. آنهایی‌ هم که لواط و زنا کردند، اعدام شدند. البته من توضیح دادم که این‌جور نیست. اینها بچه‌ها را می‌دزدیدند و اخبار دروغ به شما گفتند.

بله اصل مسئله را باید گفت و آن این است که اگر یک بدنی یک انگشتش فاسد بشود، چه باید کرد برای اصلاح بدن؟ آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا و فاسد کن این بدن را؟ این انگشت یک مفسده است و باید برید. اینها جامعه را به فساد می‌کشند. یک وقت مثل بعضی طوایف می‌گویند که خب، مردم آزادند. آن زن آزاد است که زن این باشد و او هم تمتعی ببرد و خب، چه بهتر! یک وقت منظور این است. نه، ما این را نمی‌توانیم بپذیریم. یک وقت منظور این است که باید حفظ نظم جامعه، حفظ صحت جامعه بشود. این سیاست‌هایی که ما در اسلام داریم و اجرا می‌شود برای این است که ما می‌خواهیم جامعه را پاکسازی کنیم. علف‌های هرزه‌ای را که ضایع می‌کنند مزرعه ما را، باید بچینیم و دور بریزیم. اگر بخواهیم جامعه را اصلاح کنیم، نمی‌توانیم کسانی را که افساد در جامعه می‌کنند، آن را به تباهی می‌کشند، جوان‌های ما و دخترهای ما را به تباهی می‌کشند، تحمل کنیم. نمی‌توانیم نظر کنیم که اینها هر کاری می‌خواهند بکنند. هر سیاستی که در اسلام هست باید بشود، چه پیش شما پذیرفتنش خیلی مشکل باشد، چه نباشد. همان ‌طوری که شما دزد را می‌گیرید و حبس می‌کنید. خب چرا آزادش نمی‌گذارید؟ همانطوری که قاتل را می‌گیرید نگهش می‌دارید، یا احیاناً قصاص می‌کنید. چرا رهایش نمی‌کنید که هر کاری دلش می‌خواهد بکند؟ چرا؟ برای اینکه اینها جامعه را به فساد می‌کشند. اگر از چند تا از این فسادها جلوگیری بشود، جامعه اصلاح می‌شود. ما منظورمان اصلاح جامعه است. اصلاح جامعه به همین است که این سیاست‌ها باشد. 

 بعضی‌ها که لواط می‌کنند، بیمارند. آیا چنین کسی باید اعدام شود؟

این مایه فساد است. فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند. این دیگر مسائل فرعی است.

 می‌گویند یک زن هجده ساله را که آبستن بوده، به عنوان اینکه زنا کرده اعدام کرده‌اند.

دروغ است، نمی‌شود، در اسلام نیست. این جزو همان‌هاست که به ما نسبت می‌دهند.

 این روزنامه‌ها بودند که در باره آن نوشتند.

بی‌اطلاعم. ما چه می‌دانیم حالا چه شده. وقتی به محکمه رفته است محکمه حکم کرده است.

 آیا صحیح است که زن‌ها خود را زیر چادر مخفی کنند؟ این زن‌ها در انقلاب شرکت کردند، کشته دادند، زندان رفتند، مبارزه کردند، این چادر هم یک رسم از قدیم‌مانده‌ای است. حالا دیگر دنیا هم عوض شده. حالا این صحیح است که مثلاً اینها خودشان را مخفی کنند؟

اولاً اینکه این یک اختیاری است برای آنها، خودشان اختیار کردند. شما چه حقی دارید که اختیار را از دستشان بگیرید؟ ما اعلام می‌کنیم به زن‌ها که هر کس چادر می‌خواهد یا هر کس پوشش اسلامی، بیاید بیرون. از 35 میلیون جمعیت ما 33 میلیونش بیرون می‌آید. شما چه حقی دارید که جلوی اینها را بگیرید؟ این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زن‌ها دارید؟ ثانیاً اینکه ما یک پوشش خاصی را نمی‌گوییم. برای حدود زن‌هایی که به سن و سال شما رسیده‌اند هیچ چیزی نیست. ما زن‌های جوانی را که وقتی آرایش می‌کنند و می‌آیند، یک فوج را دنبال خودشان می‌کشند، اینها را داریم جلویشان را می‌گیریم. شما هم دلتان نسوزد. من هم دیگر بلند می‌شوم.

[خطاب به مترجم]

شما اینها را به ایشان بگویید.


گفت‌وگوی رجانیوز با ابوشریف از اولین فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، مقام معظم رهبری ، ابوشریف
امام خمینی(ره) و آیت‌الله خامنه‌ای هم جایگاه الهی داشته‌اند هم ارتباط عمیق با مردم
اشاره: دیدار با عباس آقازمان مشهور به ابوشریف، نه به عنوان یکی از اولین فرمانده سپاهان پاسداران انقلاب اسلامی یا سفیر سابق ایران در پاکستان، که به عنوان یک روحانی و عالم علوم دینی آن‌هم با پوشش مخصوص علمای پاکستان، عالمی که سال‌هاست در افغانستان و سپس پاکستان حضور پیدا کرده تا ضمن تکمیل معارف دینی خود، گامی در جهت وحدت مذاهب اسلامی و تقریب شیعه و سنی بردارد.

عباس آقازمانی (ابوشریف) از جمله چهره‌های رازآلود دوران معاصر است که علاوه بر سوابق مبارزاتی پیش از انقلاب، در اوایل انقلاب نیز مسئولیت‌های متعدد مهمی را برعهده داشته اما از سال‌ها پیش به کشور پاکستان رفته و به عبادت و مطالعات دینی مشغول بوده است.

ابوشریف که پیش از انقلاب در قالب گروه‌های مختلفی مانند حزب ملل اسلامی و گروه حزب‌ا... به مبارزه با رژیم ستم‌شاهی پرداخت، در تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش اساسی داشت و در اردیبهشت 1358 از طرف شورای انقلاب به سمت فرماندهی عملیات سپاه پاسداران منصوب شد.

او همچنین در آرام کردن آشوب‌های گنبد، کردستان و غائله حزب جمهوری خلق مسلمان تبریز به عنوان فرمانده عملیات سپاه نقش اساسی داشت و در کنار آزادسازی پاوه در کنار مصطفی چمران بود.

ابوشریف در تاریخ 2 خرداد 1359 طی حکمی از طرف ابوالحسن بنی‌صدر (رئیس‌جمهور وقت و فرمانده کل نیروهای مسلح ج.ا.ا) به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب گردید اما پس از یک ماه در تاریخ 27 خرداد 1359 از این سمت استعفا کرد.

فرماندهی عملیات غرب کشور، رئیس ستاد جنگی غرب کشور، نمایندگی شورای عالی دفاع در غرب کشور، قائم‌مقامی کل سپاه و نمایندگی تام‌الاختیار سپاه در سازمان کمک به نهضت‌های آزادی‌بخش جهان از دیگر مسئولیت‌های ابوشریف بوده است. عباس آقازمانی در شهریور 1360 به سمت کاردار ایران در پاکستان منصوب شد و در فروردین 1361 به سمت سفیر ارتقا یافت. پس از سه سال مأموریت وی پایان پذیرفت و از وزارت امور خارجه رفت.

او سپس برای ادامه و تکمیل تحصیلات حوزوی در مقطع خارج فقه و اصول به قم رفت. در هنگام اقامت در قم (1364 تا 1366 ه.ش) نمایندگی قائم‌مقام وقت رهبری در امور افغانستان را عهده‌دار شد و تحت همین عنوان، عضو شورای عالی افغانستان بود و زیرنظر ریاست جمهوری وقت (آیت‌ا... سیدعلی خامنه‌ای) فعالیت می‌کرد.

پس از آن رهسپار پاکستان شد و ارتباطات خود را با نیروهای جهادی و احزاب شیعه و سنی افغانستان عمیق‌تر کرد و تجربیات خود را در اختیار مجاهدان افغان گذاشت و با تشکیل کلاس‌های عربی و قرآن، در تقویت ایدئولوژی و نیز ایجاد وحدت بین مجاهدان فعالیت می‌کرد. او در هنگامه سقوط دولت کمونیستی نجیب‌ا... در کنار مجاهدان افغان وارد کابل شد.

پس از آن که گروه طالبان بخش‌های عمده افغانستان را به اشغال خود درآورد و کابل در آستانه سقوط قرار گرفت، ابوشریف به همراه تعدادی از مجاهدان و نیروهای جهادی افغان، قبل از سقوط کامل پایتخت با تغییر چهره و ظاهر، از کابل خارج شد و پس از تحمل دشواری‌های فراوان وارد پاکستان شد.

او از آن زمان به بعد به زندگی در میان طلاب علوم دینی پاکستان بسنده کرد و به فعالیت‌های علمی و مذهبی در آن کشور مشغول شد. ابوشریف عباس آقازمانی به زبان‌های عربی، انگلیسی، اردو و پشتو مسلط است.

او که مدت‌هاست در خارج از ایران به سر می برد، جزو چهره های کمتر شناخته شده انقلاب اسلامی است که سخنان ناگفته زیادی از سال‌های آغاز انقلاب دارد، اما ترجیح می دهد که به مسائل روز جهان اسلام بپردازد و آینده ای که از زمان آغاز موج بیداری اسلامی در پیش روی ما قرار گرفته است. 

حاکمیت استکبار بر مسلمانان به پایان رسیده

خداوند می فرماید فساد سراسر جهان را فراگرفته است. فساد همین ظلمی است که استکبار جهانی بر مسلمانان و دیگر ملت‌های مستضعف اعمال می کند. به نحوی که مردم این کشورها از ابتدایی ترین نیازها و ملزومات زندگی محروم اند، در مقابل غرب با تکیه بر ثروت‎های ملت‌های محروم به رفاه رسیده اند. همین‌ها خودشان را داعیه دار دموکراسی و آزادی و تمدن می دانند و به کشورهای محرومی مثل عراق، افغانستان و پاکستان حمله می کنند و مردم را به خاک و خون می کشانند.

اما همانطور که در قرآن آمده خداوند شر عده ای را به‌وسیله عده دیگری دفع می کند. یک گروه مجاهد و مخلص هستند که ریشه این فساد را بر کند و این از فضل خداوند است که "ذوفضل عظیم" است. لذا می بینیم همانطور که کشورهای اسلامی زیر بمباران‌های ناتو و امریکا هستند، از سوی دیگر خود غرب هم از مقاومت مجاهدین مسلمان و حملات انتحاری در امان نیستند.

و اما همانطور که در قرآن آمده: "و نرید ان نمن الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم وارثین" خداوند متعال اراده فرموده که مردمی مستضعف را از زیر ظلم استکبار و کفر و شرک جهانی نجات بدهد و رهبری جهان را به ایشان عطا فرماید. امثال ریگان، بوش و کلینتون که ادعای رهبری جهان را داشتند، شکست خوردند و الان نوبت سروری و رهبری جهان به دست مردم مسلمان و مستضعف است.

عوامل بازدارنده گسترش انقلاب از میان رفته

انقلاب اسلامی ما هم به رهبری امام خمینی (ره) نور امیدی در دل مستضعفان جهان ایجاد کرد که نشان داد ظلم کنونی بر مسلمانان، جبر تاریخی و ابدی نیست و به‌زودی عدل الهی حاکم خواهد شد. انقلاب اسلامی ما درسی بود برای همه ملت‌های جهان که به پا خیزند و با ایجاد یک حکومت اسلامی، عدل الهی را در کشور خودشان مستقر کنند. کما اینکه می بینیم حرکت هایی پس از انقلاب ما در کشورهای منطقه ایجاد شده. اما در مقابل دشمنان هم ساکت نمی نشینند که رهبری الهی و پیامبرگونه امام خمینی (ره) به جهان سرایت نکند.

مثلا در افغانستان شوروی وارد شد و در جاهای دیگر هم امریکا رژیم های وابسته را تحریک کرد. اما با این همه دیدیم که هم شوروی از مجاهدان مسلمان شکست خورد و هم رژیم های مستبدی مثل صدام سقوط کردند تا عوامل بازدارنده انقلاب اسلامی از میان بروند. کما اینکه الان هم موج جدیدی از حرکت‌های اسلامی به‌راه افتاده که رژیم های دست نشانده استکبار و امریکا را از میان بر می دارد.

مردم ایران با رهبر پیوستگی عمیق دارند

اگر انقلاب اسلامی در ایران بوجود آمد، به‌واسطه یک اراده الهی بود و امام هم یک وجود الهی ماذون از پروردگار بودند بر اساس تفکر ولایت و امامت. اما این اراده الهی مختص به ایران نبوده و نیست، باید به سراسر جهان صادر شود و در همه جا استمرار یابد. البته موانعی هست، همانطور که بر سر پیامبر(ص) بود و 23 طول کشید تا ماموریت ایشان اتمام یابد.

در جامعه شناسی بحثی وجود دارد بر سر موضوع رهبری و جامعه. برخی معتقدند که رهبران هستند که جوامع را می سازند و متحول می کنند. برخی دیگر رهبر را برآمده از تکاپوی جامعه می دانند و معتقدند که جوامع خودشان رهبران خود را می سازند و مطرح می کنند. اما دیدگاه سومی هم وجود دارد که معتقد به تاثیر متقابل رهبر و جامعه است. ملت ایران هم به‌واسطه اعتقادی که به امامت و ولایت به عنوان یکی از اصول دین دارد؛ تقدسی برای رهبران مذهبی خود قائل است که همین تاثیر متقابل را ایجاد کرده.

چنین ارتباط عمیقی میان مردم و رهبران دینی در کشورهای مسلمانی که پیرو مذهب جعفری نیستند، وجود ندارد. لذا تفرقه و اختلاف میان رهبران و علمای دین از یک سو و عدم وحدت میان مردم و رهبران از سوی دیگر مانع از پیروزی حرکتهای انقلابی در این جوامع شده است.

علمای اهل تسنن به رهبری شیعه ایمان دارند

اما در میان ما پیروان مذهب جعفری، امر مرجع تقلید به مردم واجب الاطاعه است، مرجع تقلید حتی اگر در اجتهادش اشتباه کند، از نظر مقلدینش، همان حکم اشتباه هم حکم خداست. اما در عالم تسنن چنین اعتقادی به نقش رهبری و علما وجود ندارد. لذا حرکت‌های متفرقی به‌وجود آمده که مانع از پیروزی انقلاب می شود. چراکه رهبر انقلاب و جامعه انقلابی لازم و ملزوم یکدیگرند. لذا یا حرکت مسلمین به پیروزی نمی رسد یا اگر برسد، در ادامه دچار اختلاف می شود. یا می بینیم امریکا و غرب این ملت ها و قبایل را علیه هم بسیج می کند و به جان هم می اندازد. کمااینکه قرن ها مسلمانان در آتش اختلافات سوخته اند. جنگ بین شیعه و سنی و اخیرا اختلافاتی که می خواهند بین شیعیان به راه بیندازند.

من به شما یک بشارت بدهم و آن اینکه به واسطه اطلاعاتی که از وضعیت افغانستان و پاکستان دارم، علمای تراز اول اهل تسنن الان به این نتیجه رسیده اند که مشکل‌شان نداشتن یک رهبر جامع و دارای تقدس و پایگاه اجتماعی است و لذا می گویند که چون شما شیعیان دارای رهبر واحدی هستید که تقدس دارد، ما هم به ایشان روی بیاوریم و با ایشان بیعت کنیم.

همه ملت‌های جهان از این رهبری بهره مند شوند

از طرف دیگر، رهبری کنونی جمهوری اسلامی را هم نباید به درون ایران محدود کرد و باید افکار و آرای ایشان را به جهان معرفی کرد. باید ولایت فقیه را به جهان صادر کنیم. نه تنها مسلمانان بلکه همه ملت‌های جهان باید از این رهبری بهره مند شوند. چراکه طبق آیات و روایت دینی ما، اسلام و قرآن، نه تنها ادیان و کتب الهی قبلی را تایید که از آنها در برابر تحریف محافظت می کند. پس ما در برابر دیگر ملت های جهان هم وظیفه داریم.

نباید انقلاب ما به مرزهای ایران محدود شود، چراکه این رهبری بهترین رهبر جهان است، رهبری که متکی به کتاب و سنت انبیا و فرمان الهی است. همچنانکه در قرآن تاکید شده، حکومت تنها از آن خداست و در مقابل فرمان خدا همه حکم ها و اراده ها، حکم جاهلی است، بهترین حکومت همین حکومت الهی در ایران است و حکم آن حکم خداست.

امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه‌ای هم جایگاه الهی داشته‌اند هم ارتباط عمیق با مردم

در این میان نقش رهبری امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه ای برجسته می شود که هم جایگاه الهی داشته اند و هم ارتباط عمیق با مردم. مردم به تنهایی نمی توانستند انقلاب کنند و انقلاب را به پیش ببرند و رهبری هم بدون پشتوانه مردمی نمی توانست فرمان الهی را پیاده کند. کما اینکه پیامبر هم بدون پذیرش دعوت شان توسط مردم، ماموریت‌شان ناتمام می ماند.

از زمان خلفای اموی و عباسی تاکمنون سیاست بر این بود که مسلمانان را به بهانه های واهی عرب و عجم به جان هم بیندازند و خودشان سلطنت و سیادت کنند. در انقلاب اسلامی ما هم سیاست استکبار جهانی این بود که قومیت ها و اقلیت های مذهبی را بر انقلاب بشورانند. بلوچ و ترکمن و کرد را به بهانه اینکه فارس ها و شیعه حق شما را خورده اند تحریک کردند، حتی مردم خوزستان و آذربایجان را هم که جزو شیعیان هستند و علما و رهبران‌شان هم علمای شیعه، به بهانه اینکه حکومت دست فارس هاست بر علیه انقلاب بسیج کردند. اینها ادامه سیاست انگلیسی "تفرقه بینداز و حکومت کن" است.

ناتو در مقابل اسلام

همه تلاش‌های غرب و شرق برای محدود کردن نفوذ انقلاب اسلامی بود. اما با موفقیت همراه نشد. مثلا در افغانستان از آنجایی که کتاب‌های امام خمینی(ره) و دیگر علمای حوزه علمیه قم هم وجود داشت و همچنین کتاب‌های آیت الله خامنه ای -از جمله ترجمه ایشان درباره سید قطب- انقلاب اسلامی نفوذ پیدا کرد و اتحاد شوروی نتوانست در افغانستان نفوذ کند.

شوروی اگرچه بعد از این شکست دچار فروپاشی شد و سیطره آن در جهان بوسیله پیمان ورشو از میان رفت، اما غربی ها هنوز حضور دارند و از جمله آنکه پیمان ناتو را که در مقابل ورشو ایجاد کرده بودند، حفظ کردند. همان موقع نخست وزیر بریتانیا خانم مارگارت تاچر اعلام کرد که علی‌رغم انحلال پیمان ورشو، ناتو می ماند تا با بنیادگرایی اسلامی مقابله کند. کشورهای مثل ایران و افغانستان و پاکستان و... لذا الان می بینید که همچنان در افغانستان حضور دارد تا با گسترش انقلاب اسلامی مقابله کند.

رابطه علمای اسلام و رهبری باید شاگرد- استادی باشد

ما باید برای جهانی شدن انقلاب اسلامی و جهانی شدن ولایت فقیه و این امامت و ولایتی که شیعیان دارند، زمینه های توطئه را از میان ببریم. مهمترین توطئه هم، اختلاف میان شیعه و سنی است. ارتباط میان رهبران مذاهب اسلامی در گذشته، مثلا رابطه میان ابوحنیفه و امام شافعی و امام جعفر صادق(ع)، همه رابطه شاگرد و استادی بوده، امروز هم رابطه میان رهبران دینی و علمای مذهبی جهان اسلام با رهبر انقلاب اسلامی، رابطه اینچنینی باشد. باید برگردیم به کتاب خدا و سنت رسول (ص) که وحدت حاصل شود.

علی‌رغم پیشرفت تکنولوژی غرب که نمونه اش تسلیحات پیشرفته ای است که در پاکستان به کار می گیرد که کوچک‌ترین هدفی را هم نشانه می گیرد، اما همین آمریکا در افغانستان زمین گیر شده و مجبور است تا سال 2014 از آنجا عقب نشینی کند. حتی رئیس جمهور امریکا دو بار در مجلس درخواست کرده که زودتر از این موعد خارج شوند. این همان اراده الهی است که شکست مشرکین و کفار و حاکمیت مسلمانان را رقم خواهد زد، البته با بیداری و همت مسلمانان.

الان وظیفه همه مردم ایران و سایر مسلمانان جهان آن است که رهبری انقلاب اسلامی را تقویت کنند و مانع از هرگونه خطری که آنرا تهدید کند، شوند.


عقده گشایی مجید انصاری علیه "دیده بان انقلاب" پس از 13 سال
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، مجیدانصاری ، امام خمینی(ره)

عصر امروز: مجید انصاری امروز طی گفت و گویی با سایت جماران با انتقاد از شهید لاجوردی مدعی شده است که وی توسط امام خمینی(ره) از سمت خود در دادستانی برکنار شد.

 
وی در این باره می گوید:مرحوم لاجوردی خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنایتهای منافقین صحبت کردند و گزارش مفصلی خدمت امام دادند، امام فرمودند" آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به‌دست اینها(منافقین) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کار‌ها(خودسری‌های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید". چون آقای لاجوردی مسئولیت را تحویل نمی‌دادند. 
 
اظهارات بی اساس مجید انصاری در حال است که اسنادی وجود دارد که نشان می دهد حضرت امام از برکناری شهید لاجوردی بی اطلاع بوده اند و پس از شنیدن خبر آن هم ناراحت می شوند. 
 
از جمله آنها خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال ۶۳ است که خود در ۱۷بهمن ماه به این موضوع اشاره کرده و از قول مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج احمدآقا می نویسد که امام از برکناری آقای لاجوردی بی اطلاع بوده اند و پس از شنیدن آن اظهار نارضایتی کرده اند.
 
 قطعا آقای انصاری معتقد نیستند که آقای هاشمی یا مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد آقا غیر واقع مطلبی را گفته اند پس چگونه است که این اظهارات بی اساس پس از سالها شهادت آن عزیز عنوان می شود؟!
 
 این شهید بزرگوار سمت دادستانی را با اصرار شهید آیت الله بهشتی قبول می کند ولی بعدها از سوی مسوولان وقت قضایی وقت مورد هجمه های زیادی قرار می گیرد چرا که در حوزه کاری خود اهل توصیه و سفارش نبود. 
 
اظهارات مجید انصاری در حالی است که بنا به اعتراف اعضای سازمان منافقین آن شهید بزرگوار علاوه بر جلسات دایمی با زندانیان بدون محافظ و اسلحه تاثیری بر آنها گذاشته بود که باعث شد برخی از منافقین تواب بعدها در جبهه ها به شهادت برسند. 
 
این اظهارات بی پایه و اساس در حالی که همه اسناد مربوطه موجود می باشد ظلم بسیار بزرگی به کسی است که همه عمر خود را برای نظام اسلامی گذاشت و از سوی رهبر انقلاب مرد پولادین انقلاب نام گرفت.

علت حملات مکرر فتنه‌گران به شهید لاجوردی چیست؟
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، حسینعلی منتظری ، امام خمینی(ره)

گروه سیاسی: سالهای دهه شصت، آنها که دل در گرو منتظری داشتند، عرصه را بر دیده‌بان انقلاب، شهید لاجوردی - که با تیزبینی مخصوص خود، مانع از دخالت منتظری در آزادسازی عناصر گروهکی بود - تنگ کرده بودند. تا آنجا که شورای عالی قضایی با تحریک چند عضو خود در نهایت به عزل لاجوردی در سال 1363 تن داد. امری که به تصریح حاج سید احمد آقا مخالف نظر امام بود.

به تازگی بار دیگر یکی از کسانی که به دستور امام و به دلایل اخلاقی عزل شده بود و امروز مزورانه خود را از خط نگهداران امام جا زده است، به بهانه دفاع از حاج سید احمد خمینی، بار دیگر به کسی تاخته که امام حمایت از او را ملاک برائت فرزندش قرار داد و فرمود « و در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می‏دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‏شد و مخالفتهایی می‏شد [غیر] از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری‏ کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‏دانست»‏ ( صحیفه امام، ج‏17، ص: 92)

برای بررسی حقیقت ماجرا، کافی است نگاهی به حوادث منتهی به عزل لاجوردی و سخنرانی مراسم تودیع وی داشته باشیم. تا به سادگی دیابیم چرا به هر بهانه‌ای لاجوردی که در دهه شصت هشدار "منافقین انقلاب" را داده بود، مورد هجمه قرار می‌گیرد. چکیده‌ای از این بررسی در گزارشی در ویژه نامه نوروزی روزنامه ایران آمده است که در ادامه تقدیم می‌گردد.


گزارشی از زندگی اسدالله لاجوردی
برکناری دیده بان انقلاب

با آرام شدن فضای کشور و پایان موج ترور مسئولین نظام و مردم در خیابانها، برخی از چهره‌هایی که با شهادت دکتر بهشتی وارد دستگاه قضایی شده بودند در اولین قدم کوشیدند تا سیداسدالله لاجوردی را از مسئولیت دادستانی انقلاب تهران کنار بگذارند. تلاش آنها در دی ماه 63 نتیجه داد و بر خلاف نظر امام خمینی (ره) سید اسدالله لاجوردی از سمت دادستانی انقلاب تهران عزل شد.

لاجوردی که بود؟
سید اسدالله لاجوردی در جنوب تهران متولد شد. پدرش هیزم‌فروش بود. سید اسدالله پس از دو سال تحصیل در مقطع دبیرستان ترک تحصیل کرد و به فراگیری علوم حوزوی پرداخت. شرح لمعه و اصول و منطق را در مسجد شاهچراغ نزد استاد شاهچراغی و فقه را نزد مرحوم سید مرتضی لنگرودی فرا گرفت. آشنایی با حاج صادق امانی حاصل آن دوران است. دوستی آنها با وصلت حاج صادق امانی با خواهر سید اسدالله مستحکم‌تر شد و نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی وی محسوب می‌گردد.

او همراه صادق امانی، محمدصادق اسلامی و حسین رحمانی ادبیات عرب را به خوبی و علوم حوزوی را در حد کفایه آموخت و به دلیل هوش و ذکاوت و قدرت و استنباط بالا به تفسیر قرآن پرداخت و به جلسات بحث شهید مطهری نیز راه یافت.

لاجوردی و همراهانش به مرور تحت رهنمودهای برخی شخصیت‌ها همچون شهید آیت‌الله بهشتی و شهید مطهری ، گردانندگان سه هئیت مذهبی تهران و همچنین آشنایی گروههای مختلف با امام خمینی (ره) و توصیه ایشان به همبستگی میان گروهها تصمیم به ائتلاف و ایجاد تشکل در راستای مبارزه با رژیم ستمشاهی گرفتند، که به شکل‌گیری هئیت مؤتلفه اسلامی انجامید. با این رویداد مبارزات امام خمینی (ره) با رژیم شکل تازه‌ای به خود گرفت. امام (ره) در اعتراض به اقدامات رژیم، نوروز سال 1342 را که مصادف با وفات امام جعفر صادق (ع) بود عزای عمومی اعلام نمود و رژیم تصمیم گرفت با انجام اقداماتی شدید روحانیون را مرعوب ساخته و آنها را از صحنۀ سیاست دور نماید. بنابراین روز 2 فروردین 1342، گروهی از سربازان گارد شاهنشاهی مجلس روضه‌خوانی و عزای آیت‌الله گلپایگانی را که در مدرسه فیضیه قم برگزار شده بود برهم زده و به ضرب و شتم مردم و روحانیون پرداختند. واقعه مدرسه فیضیه قم و سخنرانی تاریخی امام (ره) در روز 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان و قیام 15 خرداد گردید موجب تظاهرات عده بسیاری از مردم شهرهای قم و تهران شد. یک شاخه از تظاهرات نیز از منزل سید اسدالله لاجوردی شروع شد.

به دنبال اقدامات خشونت‌بار رژیم، هیأت‌های مؤتلفه تصمیم به فعالیت مسلحانه گرفت و به دنبال تصویب طرح کاپیتولاسیون توسط حسنعلی منصور و ترور وی، لاجوردی دستگیر شد. و پس از مدتی از زندان شهربانی آزاد گردید. بعد از آزادی او از زندان، تحقیقات در مورد قتل منصور ادامه یافت و ساواک که به نقش هئیت مؤتلفه اسلامی در برنامه‌ریزی و اجرای قتل منصور پی برده بود در 13 اسفند 1343 منزل لاجوردی را دوباره بازرسی و بعد از دو روز او را به اتهام عضویت در هئیت مؤتلفه دستگیر کرد و به زندان قزل‌قلعه منتقل ساخت و تحت بازجویی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار داد. ولی لاجوردی با استقامتی ستودنی در برابر بازجویان پایداری نمود و در نهایت به 18 ماه حبس تأدیبی محکوم گردید. او پس از آزادی از زندان شغل خود را تغییر داد و در شکل‌گیری مؤسسه بنیاد تعاون و رفاه اسلامی نقش مؤثری ایفا نمود. مبارزات مخفیانه لاجوردی تا سال 1347 از دید مأموران ساواک پنهان ماند و در این مدت به ساماندهی افراد مذهبی در چارچوب جلسات سیار همت گماشت. او در ادامه مبارزات خود با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران در فروردین 1349، مبادرت به تکثیر اعلامیه‌ای تحت عنوان «گامی دیگر در راه تشدید غارتگری» نمود و در اردیبهشت همان سال دستگیر شد و در زیر شکنجه‌های ددمنشانه دژخیمان ساواک کمرش شکست و بینایی یک چشم خود را نیز تا حد زیادی از دست داد و به چهار سال حبس محکوم گردید. سومین دوران زندان وی 30 فروردین 1353 پایان گرفت. با توجه به آگاهی ساواک از روحیه مبارزه‌طلبانه سید اسدالله، بعد از آزادی نیز او را تحت کنترل و مراقبت شدید قرار داد و در تاریخ هفتم اسفند 1353مجدداً وی را دستگیر و این بار به 18 ماه حبس جنایی محکوم نمود.

سال 1356 همزمان با اوج‌گیری حرکتهای مردمی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی، وی در 27 مرداد 1356 همراه با عدۀ زیادی از زندان آزاد شد . با نزدیک شدن به ورود امام خمینی به تهران لاجوردی در کنار مهدی عراقی و بادامچیان زیر نظر شهید آیت الله مطهری از مسئولان کمیته استقبال از امام خمینی بودند. لاجوردی در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی کاندیدای ائتلاف جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی بود. او به اصرار شهید بهشتی و ناطق نوری دادستانی پرونده اعضای گروهک فرقان را دست گرفت و چند ماه بعد و از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و پیشنهاد آیت الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد‌. وی به تعقیب و خنثی‌کردن توطئه‌های گروهک‌های معاند سیاسی، به‌ویژه گروهک فرقان و منافقین پرداخت و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد.

لاجوردی و دادستانی انقلاب
اسدالله لاجوردی پس از خاتمه پرونده فرقان و پیشگیری از ادامه ترورها توسط این گروهک، مسئولیت دادستانی انقلاب تهران را در طول سال‌های 60 تا 63 برعهده گرفت. لاجوردی با توجه خاص به اهداف منافقان که روی احساسات جوانان سرمایه‌گذاری کرده بودند ، مردم را متوجه ایده‌های التقاطی و ضد فطری سازمان منافقین می‌کرد و به دلیل نفوذ کلام و قدرت در بحث، باعث می‌شد که بسیاری از عقاید تروریستی بازگردند. او معتقد بود که اگر کسی توبه کرد باید از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسی به روی نظام اسلحه کشید به سزای خود برسد. حتی بسیاری از آنها که دستشان به خونی آلوده نبود و توبه نموده بودند در اثر این رفتار او به انقلاب علاقه مند شده و برخی از ایشان پس از آزادی در جبهه‌ها حضور یافته و به شهادت رسیدند. گروهکها که با رفتار اسلامی و مقتدرانه او مجال هیچگونه فعالیتی نداشتند با فشارهای بسیار زیادی که از سوی باند مهدی هاشمی و از طریق آیت الله منتظری وارد ساختند، برای برکناریش می‌کوشیدند. یکی از نزدیکان شهید می‌گوید : فشارها از طرف شورای عالی قضایی وقت آنقدر زیاد بود که آقای لاجوردی باید استعفاء بدهد، اما ایشان هرگز زیر بار استعفا نمی‌رفت و البته امام هم به ایشان فرموده بودند که استعفا ندهید و در هر صورت شهید لاجوردی را سال 1363 از کـار برکنار کردند . اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات سال 63 خود به این امر اشاره می‌کند که امام از برکناری آقای لاجوردی که بدون اطلاع ایشان بوده است، ناراحت گردیدند.

اما امام خمینی در همه حالات از لاجوردی دفاع می‌کرد به گونه‌ای که بنیانگذار انقلاب حتی در موضوع دفاع از فرزند خود درباره اتهام‌هایی که به وی وارد می‌گردیده است، شهید لاجوردی را سنگ محک راستین بودن دیدگاه‌های مرحوم حاج سید احمد خمینی قرار می‌دهند و می‌فرمایند: در امور سیاسی مدتی تهمت‌ها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من درطول مدت انقلاب مخالفت‌هایی از او می‌دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‌شد و مخالفت‌هایی می‌شد (غیر) از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‌دانست. شهید لاجوردی پرونده اغلب گروهک‌ها را به سامان رساند، اگرچه با موانعی که برخی مقامات وقت در کار او ایجاد کردند نتوانست پرونده برخی را تا انتها دنبال نماید. بنا بر نقل نزدیکانش وی بعد از آنکه برخی از عـنـاصـر پائین سازمان پیکار اعدام شدند اما رهبران سازمان و کادر مرکزی با توصیه شورای عالی قضایی آزاد شده بودند؛ در پای آن حکمی که از طرف شورای عالی قضایی صادر شده بود، نوشت: خدایا من با دیدن این حکم ، مرگ خود را آرزو می‌کنم که در نظام جمهوری اسلامی زیردستی آن کسی که تابع شخص دیگری است باید اعدام شود اما کـسـی کـه دسـتور صادر کرده از زندان آزاد می‌شود و در خارج از کشور همچنان زندگی کند و مدام اتهام به نظام جمهوری اسلامی نسبت دهد.

وی پس از آنکه از مقام خود عزل می‌گردد به شغل آزاد روی آورد و چند ماه بعد پنج بار به جبهه‌ها اعزام شد وعلی رغم سنش و آثار باقی مانده از شکنجه‌های زندان کارهای سنگینی مانند ساختن سنگر و خالی کردن جعبه‌ مهمات در خطوط مقدم را نیز به عهده گرفت.

پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه، آیت الله یزدی با سفارش سید احمد خمینی، لاجوردی را به همکاری دعوت کرد و ریاست سازمان زندانها را به اوسپرد ؛ بدین گونه لاجوردی جایگزین مجید انصاری شد.

من را لاجوردی شکنجه کرده!

طاهرزاده از بازماندگان نسل اول سازمان مجاهدین خلق که پس از پیروزی انقلاب حاضر به همکاری با مسعود رجوی نشد در بیان خاطره‌ای از روزهای دادستانی انقلاب توسط لاجوردی می‌گوید: بعد از انقلاب در اوین لاجوردی از من دعوت کرد و گفت بیا این تخم و ترکه‌هایت را ببین. ببین توی ایران چی پاشیدی! آن موقع من در کمیته ستاد مشترک بودم. من به اوین رفتم. با لاجوردی از قبل هم‌سلول بودیم و همدیگر را خوب می‌شناختیم. آقای لاجوردی از بعضی مسائل اصلاً نمی‌گذشت. در میان مجاهدین، غیر از من فکر نمی‌کنم کسی را قبول داشتند، حالا چه دلیلی داشت؟ نمی‌دانم، ولی می‌دانم که آدم باهوشی بود.

ایشان آمد و به من گفت: چطوری داداش؟ گفتم:‌ خوبم. تو چطوری؟ داری جلادی می‌کنی؟ قاه قاه خندید و گفت:‌ بیا می‌خواهم نشانت بدهم که دارم چه می‌کنم. همین طور که به طرف دفترش در طبقه 2 یا 3 می‌رفتیم، چند تا دختر آمدند. صدایشان زد و گفت بیائید. آمدند جلو. از آنها پرسید: در اینجا کسی شما را شکنجه کرد؟ هیچ یادم نمی‌رود. یکی از دخترها که مشخص بود او را نمی‌شناخت، گفت:‌ بله. آقای لاجوردی ما را شکنجه کرد. لاجوردی به من اشاره کرد و گفت:‌ این آقا را آورده‌ایم که لاجوردی هر کاری کرده‌، تنبیهش کند. حالا بگوئید چه شکایتی دارید؟ آنها حرف‌هایی زدند و بعد آقای لاجوردی به یکی از پاسدارها گفت آنها را ببرد. بعد رفتیم دفترش و آقای طهوری هم آمد و ناهار را هم با هم خوردیم و تا عصر بودم و برگشتم به کمیته. گفتم: اسدالله! من از این چیزها اطلاعی ندارم. اینها تخم و ترکه‌های ما نیستند. ما این قدر آدم‌های نپخته که این جوری به کسی اتهام بزند، نداریم. اگر حقیقت را بگوید، چه بهتر و این شهامت است، ولی اینکه ندیده و نشناخته حرف بزند و بدون اینکه کسی را بشناسد، به خود تو بگوید لاجوردی مرا شکنجه کرده، چنین آدمی نداریم. این خاطره هیچ یادم نمی‌رود. در محوطه اوین بود.

چرا لاجوردی عزل شد

اداره دادستانی انقلاب تهران در زمانی که گروهک‌ها بخصوص منافقین با جمع آوری سلاح در خانه‌های تیمی بیش از چند هزار نفر از مردم تهران را به شهادت می‌رساندند و پایتخت هر روزشاهد درگیری‌های مسلحانه بین نیروهای امنیتی انقلاب و گروهک‌ها بود، بسیار دشوار بود. برخورد مقتدرانه لاجوردی با محاربین سبب شد تا نارضایتی کسانی که دوستان و یا اقوامشان در این برخوردها زندانی و یا اعدام می‌شدند، برانگیخته شود. بازداشت حسن لاهوتی، پدر دامادهای هاشمی رفسنجانی از جمله این برخوردها بود.

همچنین توصیه ناپذیری لاجوردی سبب نارضایتی شدید جناح چپ شده بود. بهزاد نبوی پس از گذشت نزدیک 30 سال از اعدام محمدرضا سعادتی، رهبر منافقین در زندان اوین هنوز نمی‌تواند عصبانیتش را پنهان کند. بهزاد نبوی سال گذشته در گفت و گویی با ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب گفته بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می‌کرد که کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آنها) ما را منافقین جدید می‌خواند. جالب اینکه کسانی که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می‌شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می‌گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می‌برم قاتل رجایی می‌شود؟! این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می‌شود که شهید رجایی لاجوردی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود که سبب شد تا شش ماه دولت رجایی بدون وزیر بازرگانی باشد.

اسدالله لاجوردی از اولین شخصیت‌هایی بود که بنای برخورد با باند مهدی هاشمی را داشت و این برخورد سبب فعالیت گسترده آیت الله منتظری علیه او شده بود. حتی گواهی محمد منتظری بر عدم برخورد‌های غیراسلامی در زندانها نیز آیت الله منتظری را ساکت نکرد و هیأت‌های تحقیق منتظری که برای مچگیری از لاجوردی تشکیل شده بود با حمایت محقق داماد، رئیس وقت سازمان بازرسی کشور ، موسوی خوئینی‌ها دادستان کل کشور، یوسف صانعی و موسوی تبریزی مشغول بودند .

اما شاید مهمترین دلیل برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب ، پیگیری گسترده وبدون اغماض پرونده هشت شهریور بود که مستقیماً دفتراطلاعات نخست وزیر را هدف گرفته بود.

آخرین سخنرانی
اما اسرار برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب تهران با حکم شورای عالی قضایی در آخرین سخنرانی او در 29 دیماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همکارانش در دادستانی تهران عیان می‌شود. لاجوردی در این سخنرانی ضمن تأکید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می‌دهد که با تمام فشارهایی که به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کرده است تا عزلش کنند. او توضیح می‌دهد که اگر در پرونده‌ای عفوی صورت گرفته است که نا حق بوده و او در کنار آن نوشته است که با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است، بدان جهت است که امام به من گفتند که باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن ... به امام عرض می‌کردم که شما به من بگوئید برو، چون من به اینها [فشارآورندگان] گفته بودم که من استعفا بده نیستم ... » او در آن جلسه توضیح می‌دهد که بزرگ ترین مشکل او توصیه ناپذیریش در برابر کسانی بوده است که بعدها در وصیتنامه آنها را منافقین انقلاب نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی کسانی که تحت تأثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می‌گوید و اینکه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال کنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است که شما مرا در اینجا تحمل نمی‌کنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل کنید. از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می‌گوید و از حال خود وقتی حکم آزادی یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر را بر اثر توصیه پذیری می‌بیند، تنها به دلیل آنکه پدر او پزشک منتظری بوده است. «در جریان این اعتراضات موضوع نوشین نفیسی را مطرح کردم. نوشین نفیسی جزو یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر بود. وقتی چنین فردی را بیاورند آزاد کنند، من به آنها گفتم که وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی که این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم... گفتم نوشین نفیسی را آزاد می‌کنید تا پدرش خوشش بیاید؛ اینکه مرکزیت و محور آزاد شود و زیرمجموعه آن اعدام، ظلم است. چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مرکزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یک وقت خدای نکرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلمها است. ظلم برای من قابل تحمل نیست. علیرضا تشید را باز مطرح کردم. گفتم علیرضا تشید در تیرماه حکم اعدامش تأیید شده، اما شما تا حالا نمی‌گذارید اعدام بشود، در زندان 150 نفر را کمونیست کرده و دنبال کارش هستید تا این را هم از مرگ نجات دهید. اینها برای من قابل تحمل نیست. به آنها گفتم در این رابطه بچه‌های شعبه 6 یکجا همه استعفا دادند که گفتم نمی‌پذیرم... این بچه‌ها همانهایی هستند که از خود شماها این مسائل مذهبی را یاد گرفته اند. »

او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره‌های شاخص نفاق اشاره می‌کند، توضیح می‌دهد که او را به خاطر انجام دستور امام م‍ؤاخذه کرده اند و ... و تأکید می‌کند که با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی که عزلش نکردند، در چارچوب قانون ایستادگی کرده است. «برادران در ماشین به من گفتند لاجوردی بماند هم کاری نمی‌تواند بکند، من به شما می‌گویم، شما هم می‌دانید، من آدمی نیستم که کوتاه بیایم. فقط یکجا کوتاه می‌آیم، این را هم بارها گفتم امام اگر به من بگوبد برو در آتش- من دلم می خواهد یک دفعه امام این را امتحان کنند. اگر آتش روشن بکنند این وسط هم به من بگویند برو در آتش- بدون پروا می‌روم در آتش. »

ترور و شهادت
در ماههای ابتدایی سال 77 پایمردی و اصرار لاجوردی بر اجرای قانون در سازمان زندان‌ها سبب می‌گردد که توسط برخی جریانها تحمل نگردد و بر اساس یک پروژه زیرکانه و برخلاف نظر ریاست قوه قضائیه استعفای او به رسانه‌ها اعلام گردد؛ او در پاسخ به دعوت آیت الله یزدی با توجه به کسالتهای جسمی حاصل از شکنجه‌های بسیارزندان از یک سو و عدم تحمل مرام پایمردی وی بر قانون توسط گروهی از جریانها از سوی دیگر، از پذیرش مسئولیت جدید خودداری کرد و بار دیگر به شغل آزاد روی آورد .

در طول سالهای پس از انقلاب منافقین بارها کمر به ترور و قتل اوبستند ولی در هر بار ناکام بودند تا این که در اول شهریور 1377 شهید لاجوردی توسط علی اصغر غضنفرنژاد و علی اکبر اکبری ده بالایی از اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید. در جریان ترور، دو تن از تروریست‌ها توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. علی اکبر اکبری ، در اثر شدت جراحات وارده در حین عملیات، در بیمارستان درگذشت و فرد دوم ( که علی اصغر غضنفر نژاد- معروف به سیاوش) نام داشت به شرکت فعال خود در این جنایت تروریستی اعتراف کرد. وی اقرار نمود که از سوی گروهک منافقین، جهت انجام این ترور آموزش دیده و به ایران عزیمت کرده است. وی اعتراف کرد که دوره‌های مختلف تروریستی (از جمله: نحوه ترور شهید لاجوردی) را در عراق و در مقر گروهک منافقین آموزش دیده است. این منافق تروریست، در یک برنامه تلویزیونی که چند هفته پس از ترور، از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید، تمام نکات مربوط به این ترور را فاش نمود. در شب اجرای این ترور، گروهک منافقین، طی بیانیه ای، به صورت رسمی، مسئولیت ترور را پذیرفت. ساعاتی پس از شهادت اسدالله لاجوردی، خبرگزاری جمهوری اسلامی که زیر نظر فریدون وردی نژاد اداره می‌شد، حاضر نشد عنوان شهید را برای لاجوردی به کار گیرد. این مسئله حتی در سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ظهر روز عاشورای (۲۶ فروردین ) سال ۷۹ نیز انعکاس یافت: من این درد درونی خودم را فراموش نمی‌کنم که در یک‌سال‌ونیم پیش، وقتی که شهید عالی‌مقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی به شهادت رسید - کسی که چهره‌ بسیار درخشانی بود و بسیار کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگی کرد؛ چه زندانهایی کشید و چه زحمتهایی متحمل شد. بعد از انقلاب نیز بی‌تظاهرترین کارها را که سخت‌ترین هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهید شد - یکی از روزنامه‌های آلمان نوشت ترور لاجوردی، ترور نیست! یعنی آنها عنوان ترور را هم عوض کردند.

شهادت اسدالله لاجوردی در زمانی که مسئولیتی رسمی بر عهده نداشت و همانند شهروندی عادی و بدون محافظ و با دوچرخه‌ای در محل کار آزاد خود حاضر می گشت خود پرونده‌ای است که نیاز به کارشناسی گسترده دارد. بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی این تحلیل بد نیست به مطلبی که در یکی از رسانه‌های اینترنتی نوشته شده است اشاره‌ای شود: منافقین می‌توانستند با توجه به ریسک پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد و اینکه ممکن است ادعا شود منافقین به خاطر کینه‌ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می‌باشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدت زیادی بود که از مسئولیت‌های خود کناره گرفته و با همان ساده زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می‌توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند. اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته‌های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پرونده منافقین انقلاب.

با شهادت لاجوردی دو بعد تازه از وی آشکار می‌گردد، بعد اول با انتشار وصیتنامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را منافقین انقلاب نامیده است، ژرف نگری وی آشکار می‌گردد، علی الخصوص که وی این وصیتنامه را در زمان حضورش در جبهه‌های دفاع مقدس در سال 66 نگاشته بود و تا آن روز آن را همچنان به قوت خود باقی می‌دانست: خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می‌کنند ، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند. ) به مسئولین گوشزد کرده ام، گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه‌ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند. با انتشار وصیتنامه اش که اثر بسیار جدی در میان موافقان و مخالفانش داشت، آیت الله یزدی خطیب جمعه آن هفته تهران، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آن را بشدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تأکید خطیب جمعه، نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب که مخاطب وصیتنامه را خود تلقی کرده بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در این باره چنین گفت: بچه‌ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد کردیم (با اینکه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه!


هر چه لاجوردی بیشتر توضیح می‌داد، چهره امام بازتر می‌شد
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، شهید اسدالله لاجوردی ، امام خمینی(ره)

یکی از جریاناتی که در حوادث خونین ابتدای انقلاب موجب می شد جبهه یاران انقلاب ضربه بخورد و در برخی موارد هزینه هایی (بعضاً بسیار سنگین) پرداخت کند آن بود که علاوه بر آنکه در روبرو با منافقین و تجزیه طلبان و دشمن بعثی و دشمنان قسم خورده جهانی روبرو بود، از پشت سر هم با برخی خواص بی بصیرت مواجه بود که بهترین و صدیق ترین یاران انقلاب را در اوج درگیری و نبرد، مورد تهاجم قرار می دادند و سعی می کردند زیر پای آنان را خالی کنند.

یکی از این خواص بی بصیرت (که بی بصیرتی اش نهایتاً او را به سقوط کشاند) آقای منتظری بود. جلوه های این بی بصیرتی را می توان در برخوردهای او (و دار و دسته اش) با شهید بصیر سید اسدالله لاجوردی یافت که می خواستند تیغ او را در نبرد با منافقین کُند کنند.

همه مطلعین از تاریخ بر نقش بی بدیل شهید لاجوردی در ریشه کنی اقدامات منافقین اذعان دارند ولی با مروری بر خاطرات روشن می شود اگر حمایت های امام نبود، برخی افراد اجازه این دفاع از انقلاب را به او نمی دادند.

خاطره‌ی زیر که توسط دکتر حسین لاجوردی (فرزند شهید لاجوردی) نقل شده مبیّن همین موضوع است:

«در روز ششم تیر حضرت آیت الله خامنه ای ترور شدند، در هفتم تیر اتفاق 72 تن افتاد، هشتم تیر قرار بود آقای لاجوردی و آقای گیلانی و دیگران ترور شوند که آقای کچویی شهید شدند. در پی این وقایع، ماجراهایی توسط مجاهدین خلق در زندان ایجاد شدند که با تدبیر آقای لاجوردی مدیریت شد.

در تمام این مدت، امام از ایشان حمایت کردند، اما گزارش‌های متعددی در مورد آقای لاجوردی به امام داده بودند و امام خیلی ناراحت شده بودند. می گویند در جلسه ای که آقای لاجوردی رفته بودند تا درباره آن گزارش توضیح بدهند، در ابتدا ابروهای امام درهم بود و به شدت ناراحت بودند، ولی هرچه آقای لاجوردی توضیح بیشتری می دادند، چهره امام بازتر و بازتر می شد.

می دانید که شورای عالی قضایی با آقای لاجوردی مخالفت هایی داشتند و به خصوص از طرف آقای منتظری فشارهای سنگینی برای برداشتن ایشان وجود داشت. صحبت های آقای لاجوردی که تمام می شود امام صحبت هایی را می فرمایند و می گویند از اینها تا روز قیامت کسی خبردار نشود. بماند بین ما و شما و خدا. یک نفر اشاره می کند که ریشه منافقین کنده شده. امام لبخندی می زنند و می گویند: "تا اسلام هست، منافقین هم هستند. شما تصور می کنید ریشه شان کنده شده! باید همان مراقبت سابق صورت بگیرد".

امام در مورد توابین منافقین هم نظرات محکمی داشتند و می فرمودند: "آنهایی که دستگیر شده اند، تا توبه شان مسلّم و یقین نشود، محارب محسوب می شوند، مگر اینکه بیایند و بگویند که اسلام و جمهوری اسلامی را قبول داریم و مبارزه مسلحانه را کنار می گذاریم، ولی در مورد کسانی که اسلحه به دست گرفته بودند و همین طور در مورد کسانی که چه قلمی و چه زبانی، اینها را تشویق و به آنها کمک کرده بودند که اسلحه دستشان بگیرند، مثلاً نویسنده روزنامه مجاهد که دائماً اینها را به مبارزه مسلحانه تشویق می کرد، کمترین مماشاتی نباید صورت بگیرد."»

(ماهنامه شاهد یاران، شماره 28، صفحه 52)


وقتی صادق‌طباطبایی فقیه می‌شود و نظرات امام(ره) را تحریف می‌کند
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، صادق طباطبائی ، امام خمینی(ره)

صادق طباطبایی در یک سایت تخصصی موسیقی با جعل عنوان اسلام‌شناس برای خود، در مورد مسائلی از جمله "آیا احکامی که در قرآن کریم آمده اند لا یتغیرند؟ تکلیف ما با تحولات زمان و نیازهای متغیر چیست؟"، "احکام شرع چگونه و توسط چه کسی استخراج می شوند؟"، "احکام ثابت و احکام متغیر کدامند؟"، "عناوین اولیه و ثانویه در احکام شرع چیست؟"، "نظر امام موسی صدر، شهید سید محمد باقر صدر و مرحوم پدرم پیرامون منابع احکام فقهی؛"، "نظر شجاعانه، تابو شکنانه و راهگشای امام خمینی پیرامون استخراج احکام اسلام؛"، "مسئله تقلید؛"، "از چه کسی تقلید کنیم؟ ضرورت تقلید از مرجع زنده؛" اظهار نظر کرد و با اهانت به برخی از احکام دین مبین اسلام و بیان تفسیرهای التقاطی به‌طور واضح تعدادی از آراء فقهی امام راحل را تحریف کرد. 

 
وی در بخشی از این گفت‌وگو که عمدتاً برای توجیه حلیت انواع موسیقی است، در این زمینه اظهارنظر می‌کند که یک حکم ممکن است روزی باشد و روز دیگر به‌دلیل اقتضای شرایط، به عکس خود تبدیل شود. طباطبایی به‌منظور یادآوری یک نمونه در این زمینه ادعا می‌کند: 
 
«(بر اساس نظر مرحوم پدرم در مبانی اصول و متدولوژی احکام: اجرای هر حکمی که موجب وهـن اسلام گردد، باید متوقف شود، نظیر شلاق زدن در ملاء عام یا گردن زدن و غیره -در این جا از سنگسار کردن نام نمی برم چون، حکم رجم یک حکم قرآنی نیست! -بلکه مأخوذ از آئین یهود است!) که اجرای آن از معاصی کبیره می باشد. ملاحظه می کنید که یک حکم روزگاری دستور شرع است و روزگاری دیگر در ردیف محرمات قرار می گیرد.» 
 
طباطبایی در بخش دیگری از این نوشته نیز مدعی شده است: 
 
«خیلی از احکام فقهی ما خصوصا در باب اجتماعیات، از صدر اسلام که آئین یهود در جزیره العرب رواج داشت اقتباس شده است که به اسرائیلیات شهره اند. حیف که عمر امام کفاف نداد و با رحلت ایشان این توفیق از امت اسلامی عموماً و جهان تشیع خصوصاً گرفته شد، که شاهد یک خانه تکانی اساسی در احکامی باشیم که به هیچ وجه پاسخگوی شرایط زمانی ما نیستند.» 
 
ادعای اسلامی نبودن حکم رجم و انتساب آن به آیین یهود در حالی است که امام خمینی در تحریر الوسیلة در باب حدود به تفصیل، احکام رجم را بیان کرده‌اند.  
 
 
 
طباطبایی که در این نوشته اصرار دارد نظرات خود را به‌عنوان یک فقیه و اسلام‌شناس قالب کند و از نظرات امام برای توجیه اظهارات خود شاهد بیاورد، در بخش دیگری نیز می‌گوید که "شما در آرای امام صدر نه تنها نشانه هائی از حرمت موسیقی نمی بینید، بلکه ایشان پنجاه سال پیش خواهر زاده شان را به فراگرفتن اصول علمی موسیقی تشویق کرده بودند" و در ادامه به فتاوای متفاوت امام با برخی از فقها در حوزه‌های مختلف اشاره می‌کند. وی در بخش دوم گفت‌وگوی خود با این سایت می‌گوید: «من عقیده دارم روی آوردن جوانان ما را به مقوله فراگیری موسیقی و نوازندگی باید بسیار قدر دانست؛ زیرا این امر به معنای دور شدن آنان از زمینه های رایج فساد و انحراف و اعتیاد و بی بند و باری است.»
 
این در حالی است که این ادعا نیز مخالف آرای فقهی و نظرات امام راحل است، و بد نیست آقای طباطبایی که اصرار دارد نظرات عجیب خود را به امام(ره) مستند کند، نمونه‌های زیر را ببیند. به‌عنوان نمونه امام خمینی در تاریخ 28/4/58 در دیدار مدیران و کارکنان صداو سیما می‌فرمایند: 
 
«امروز که مملکت دست خود شما و مقدراتش دست شماها هست، هر کس در هر محلی که هست باید یک سازندگی، یک تحول، ایجاد کند. تحول به این معنا که رادیو تلویزیون در زمان طاغوت کارهای طاغوتی می‏کرد. نصف کارش به این می‏گذشت که جوانهای ما را تضعیف کند به واسطه‌ی موسیقی. موسیقی تضعیف می‏کند روح انسان را. موسیقی اسباب این می‏شود که انسان از استقلال فکری می‏افتد. نصف کار رادیو تلویزیون قضیه‌ی موسیقی بود؛ یا نمایش دادن یک صحنه‏هایی که جوان‌های ما را به فساد می‏کشید... 
 
آثار تخریبی موسیقی 
 
اگر شما علاقه دارید به اسلام، علاقه دارید به کشور، علاقه دارید به ملت خودتان، این دستگاهی که دست شما هست ـ همه‌ی دستگاهها که نمی‏تواند همه دخالت بکنند ـ هر کسی آنجایی که دارد، این دستگاهی که دست شماهاست این دستگاه را اصلاحش کنید؛ یعنی غربی نباشید، غرب‏زده نباشید، که حتماً باید بین این خبر و این خبر، موسیقی باشد، این غرب‌زدگی است، یک طرح دیگری درست کنید، یک چیز دیگری. اخبار را زیادترش کنید، یک کارهایی بکنید که موسیقی را ترکش کنید. شما خیال نکنید که موسیقی یک چیزی است برای یک مملکت مترقی. موسیقی خراب می‏کند دِماغ بچه‏های ما را؛ مغز بچه‏های ما را فاسد می‏کند. دائماً تو گوش یک جوان موسیقی باشد، این دیگر به کار نمی‏رسد؛ این دیگر نمی‏تواند فکر جدی بکند. اینکه ما می‏گوییم که اینها را از بین ببرید و مکرر من گفته‏ام، شاید تا حالا ده مرتبه بیشتر من به آقای قطب‏زاده[2]گفته‏ام که آقا این را بردارید از آن، می‏گوید نمی‏شود. من نمی‏دانم این "نمی‏شود" یعنی چه؟ چرا نمی‏شود؟ شما به عرض من گوش بکنید. من عرض می‏کنم که اگر ما یک کاری که صلاح ملت‌مان است بکنیم، غربیها یا غرب‏زده‏ها بیایند به ما اشکال بکنند و بگویند که اینها کهنه‏پرستند، ما باید دست برداریم برویم سراغ آنها؟ یا نه، ما باید مصلحت خودمان را ملاحظه کنیم. ما باید ملاحظه کنیم به اینکه این دستگاهی که باید معلّم جمعیت باشد، باید مربی جمعیت باشد، باید سازنده باشد، انسان جوری بار بیاورد که در فکر مقدّرات خودشان نباشند، دنبال این باشند که بنشینند اینجا، و عرض بکنم که این مسائل را از سمع و بصر تحویل بگیرند، و باطنشان اصلاً بعد از چند روز خراب بشود، تهی بشود. اینجا باید مسائل آقا، مسائل تلویزیون و رادیو مسائل جدی باید باشد نه مسائل هزل![3]مسائل موسیقی، مسائل هزل است، نه مسائل جدی. شما باید مسائلتان مسائل جدی[باشد]. شما می‏خواهید یک مملکت درست بکنید. کسی که می‏خواهد مملکت درست کند، باید مسائلش جدی باشد، نه مسائل شوخی و هزل باشد. اگر ـ چنانچه ـ فیلم می‏گذارید، فیلم جدّی سازنده؛ نه یک فیلم خراب کن که جوانهای ما را به خرابی بکشد ـ مثل زمان سابق ـ و آنهایی که می‏خواستند اصلاً جوانهای ما را[منحرف سازند]. اگر ـ چنانچه ـ مقاله می‏گویید مقاله‏ای باشد که سازنده باشد. اگر ـ چنانچه ـ فرض کنید که یک چیزی باید باشد مارْش باشد، که ضایع نکند؛ تقویت بکند؛ نه موسیقی باشد که خراب می‏کند جوانهای ما را، خدا می‏داند که خراب می‏کند!» 
 
ایشان همچنین دو روز بعد (30/4/58) در دیدار کارکنان رادیو دریا خاطرنشان می‌کنند: 
 
«موسیقی، منشأ تخدیر افکار 
 
و از جمله چیزهایی که باز مغزهای جوانها را مخدّر است و تخدیر می‏کند موسیقی است. موسیقی اسباب این می‏شود که مغز انسان وقتی چند وقت به موسیقی گوش کرد، تبدیل می‏شود به یک مغزی غیر آن [مغز] کسی که جدّی باشد. از جدّیت، انسان را بیرون می‏کند، و متوجه می‏کند به جهاتی دیگر. تمام این وسائلی که حالا این بعضیش بود، و الی ماشاءاللّه‏ وسائل درست کرده بودند، همه برای خاطر این بود که ملت را از مقدّرات خودش غافل کند، و متوجه به جهات دیگر بکند، منحرف کند او را از مسائل روز که مبادا مزاحمش بشود. این یک برنامه‌ی بسیار مفصّلی بوده است که طرح شده؛ نه این است که مِنْ باب اتفاق مثلاً این مسائل واقع شده. نخیر، این یک طرحهایی است که آنهایی که طرّاح هستند طرح کردند، که این جوانها را به تباهی بکشند.
 
..... 
موسیقی از اموری است که البته هر کسی از موسیقی به حسب طبع خوشش می‏آید؛ لکن از اموری است که انسان را از جدّ بیرون می‏برد به یک مطلب هزل. دیگر این جوانی که عادت کرد که روزی چند ساعتش را با موسیقی سر و کار داشته باشد ـ که اینها شاید اکثر رادیوشان و تلویزیون‏شان از همین قسمها بود ـ یک جوانی که اکثر اوقاتش را صرف بکند در اینکه پای موسیقی بنشیند و اینها، این از مسائل زندگی و از مسائل جدّی بکلی غافل می‏شود، عادت می‏کند، مثل همان که به مواد مخدّره عادت می‏کند. کسانی که به مواد مخدره عادت می‏کنند، دیگر نمی‏توانند یک انسان جدّی باشند که بتوانند در مسائل سیاسی فکر بکنند. فکر انسان را موسیقی جوری می‏کند که دیگر نتواند در غیر همان محیط موسیقی و مربوط به شهوات و مربوط به موسیقی نتواند اصلاً فکر بکند. از این جهت اینکه پافشاری داشتند به اینکه رادیو آن طور باشد و تلویزیون آن طور باشد و مجلات آن طور باشند و روزنامه‏ها آن طور باشند و سینماها آن طور باشند؛ و همه روی هم رفته دست به دست هم بدهند و این ملت را سرگرم کنند به این امور، و همه‌ی مخازن ما را ببرند؛ که الآن که رفتند و گم شدند برای مملکت ما یک چیزِ سالم نمانده؛ هر جایش دست بگذارند ناسالم است.» 
 
ایشان سه روز بعد یعنی 3/5/58 نیز در دیدار دانشجویان دانشگاه کاشان می‌فرمایند: 
 
«یک وقتی بود که در تهران من گاهی از خیابان عبور می‏کردم، همین طور که آدم می‏رفت موسیقی بود. در تمام دکانها صدای موسیقی که پخش می‏شد، همین طور تا آخر موسیقی بود، این مغز را اینطور متزلزل می‏کردند. حواس را می‏بردند دنبال این مسائل، که مبادا راجع به آن مسائلی که مربوط است به زندگی‏شان، مربوط به مسائل انسانی‏شان هست، مربوط به استقلال مملکتشان است، مبادا متوجه به او بشوند، و همین طور هم هست. توفیق هم یافتند که اصلاً در طول این پنجاه و چند سال، الاّ کمی از اوقات، آن هم کمی از مردم، باقی توجه به این مسائل اصلاً نداشتند.» 
 
بنیان‌گذار انقلاب اسلامی در دیدار 31/2/1359 با مدیر واحد اطلاعات صداوسیما نیز تأکید می‌کنند: 
 
«یکی از مواردی و بنگاههایی که در این مطلب خیلی کوشش می‏کرد رادیو ـ تلویزیون بود، که اول از پخش کردن چیزهایی که مخدرات خودش بود، این موسیقیها همه مخدر هستند؛ یعنی جوانهای ما را، جوانی که عادت به موسیقی کرد دیگر نمی‏تواند کار انجام بدهد، دیگر نمی‏تواند قاطع باشد. رادیو ـ تلویزیون تقریباً اکثر اوقات جوانهای ما را به اینطور گوش کردن وامی‏داشت.» 
 
با این حال، مشخص نیست چرا آقای طباطبایی اصرار دارد خود را به‌عنوان یک فقیه اسلام‌شناس جا بزند و از سوی دیگر چرا بافته‌ها و نگاه‌های التقاطی خود را به نام امام راحل و بر خلاف نظرات روشن فقهی ایشان جا می‌زند. وی سال گذشته نیز در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی ادعا کرد تنها کسی که می‌تواند نظرات امام(ره) را تفسیر کند، سید حسن خمینی است.

سند روشن تحریف سخنان امام توسط مجید انصاری
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، مجیدانصاری ، امام خمینی(ره) ، شهید اسدالله لاجوردی
خبرنامه دانشجویان ایران: مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز در گفت‌وگو با سایت جماران، سخنانی درباره نگرانی‌های! امام(ره) از آینده انقلاب گفته است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، مجیدانصاری در بخشی از سخنان خود حرفهایی از امام خمینی(ره) زده است که کما فی السابق حاکی از ادعای یار امامی اصحاب فتنه است.

سایت "جماران" که به عنوان ارگان رسمی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) فعالیت می‌کند، در مصاحبه با این عضو مجمع روحانیون مبارز که به عنوان جریان سیاسی پایگاه فتنه 88 معرفی شده است، با انتساب مطالبی به امام راحل (ره) تلاش کرده است تا امام را نسبت به فعالیت شهید لاجوردی ناراضی نشان دهند.
 


مجید انصاری مدعی گفته است: "البته من بعدها شنیدم مرحوم لاجوردی خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنایتهای منافقین صحبت کردند و گزارش مفصلی خدمت امام دادند، امام فرمودند" آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به‌دست اینها(منافقین) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کار‌ها(خودسری‌های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید". چون آقای لاجوردی  مسئولیت را تحویل نمی‌دادند."

این ادعا درحالی مطرح شده که کمی جستجو در صحیفه امام خمینی (ره) که تنها مرجع قابل استناد پیرامون سخنان و مواضع امام است، حکایت از موضع متفاوت از آنچه انصاری گفته است، دارد.

امام خمینی(ره) صبح 26 اسفند در دیدار با هیأت سرپرستى و عفو زندانیان‏ می فرماید: "هیچگاه در ذهن من خطور نکرده و نمى‏کند که شما خداى ناکرده ذره‏اى خلاف واقع عمل کرده باشید. من به شما علاقه دارم و همگى شما را مى‏شناسم و همه شما مورد تأیید من هستید."

امام خمینی نظر صریح و روشنی در برخورد با منافقین دارد و البته درباره تحریف سخنانش توسط دیگران هم نظر شفافی دارد.

امام در این باره در همین دیدار می فرماید: "ولى مطلبى را که من باید تذکر دهم این است که همه ما باید احتیاط را به طور کلى مراعات کنیم. هم شما و هم من هیچ کدام نمى‏خواهیم که حتى یک نفر بیگناه در زندان بماند، ولى این اسباب آن نشود که کسانى که گنهکارند به سزاى اعمالشان نرسند. دیدید که منافقین در دانشگاه چه کردند. همه مى‏گویند آنهایى که آدم کشته‏اند باید مجازات شوند. البته من هر وقت هر حرفى را میزنم هر کس بر طبق سلیقه خود از آن برداشت مى‏کند. هر کس هر چه مى‏خواهد بگوید، شما به کارتان ادامه دهید. من از دوران اواخر طلبگى‏ام شما را مى‏شناسم و بشما اطمینان دارم.
کار شما خدمتى است بزرگ. سعى کنید هیچ کس بیخود در زندان نماند. خداوند شما را تأیید نماید و موفق کند."

این ها همه درحالی که موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) وظیفه ترویج شفاف و بدون تحریف افکار و آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را برعهده دارد، اما عملکرد این موسسه در سال‌های اخیر و خصوصا ایام فتنه 88 نشان از جهت‌گیری‎های خاص سیاسی به منظور بهره‌برداری جناحی از حضرت امام (ره) را دارد.

امام خمینی(ره) در 17 شهریور 1367 در پاسخ به نامه سید احمد خمینی، مأموریت تنظیم و تدوین آثار امام خمینى‏ را به وی محول می کند و می نویسد: "فرزند عزیزم، احمد- حفظه اللَّه تعالى و ایّده‏؛ از آنجا که شما را بحمد اللَّه تعالى در مسائل سیاسى و اجتماعى صاحبنظر مى‏دانم و در تمامى فراز و نشیبها در کنار من بوده‏اى و هستى و با صداقت و کیاست امور سیاسى و اجتماعى این جانب را متصدى هستى، لهذا شما را براى تنظیم و تدوین کلیه مسائل مربوط به خود- که بسا در رسانه‏هاى گروهى اختلافات و اشتباهاتى رخ داده است- انتخاب مى‏نمایم. و از خداوند متعال، که حاضر و ناظر است، توفیقات شما را خواستارم. امید است با صرف وقت و دقت نظر این امر را به پایان برسانى. و السلام علیکم.
پنجشنبه 17 شهریور 67/ 26 محرّم الحرام 1409"؟

سید احمد خمینی در اولین بند نامه خود به امام نوشته بود: "یکى از مسائل بسیار مهم که بعد از جنابعالى- خدا آن روز را نیاورد- موجب موضعگیریهاى مختلف فرزندان انقلاب و افراد گوناگون و محققین و احیاناً اختلاف آنها مى‏گردد، برداشتهاى گوناگون سیاسى و غیر سیاسى آنان از یک متن است، و از این بسیار گسترده‏تر، از اختلاف بین متون منتشرشده حضرت عالى با آنچه به عنوان اسناد سیاسى و غیره از صدا و فیلم و متنهاى دستنویس جنابعالى که منتشر نشده و در اختیار ماست سرچشمه مى‏گیرد. شما بهتر از هر کس مى‏دانید که به علل گوناگون گاهى خود شخصاً و گاهى این جانب و یا مسئولین و حتى بعض افراد معمولى پیشنهاد حذف یک قسمت و یا قسمتهایى از سخنرانیها، یا حذف و تغییر و اضافه جمله و یا جملاتى بسیار در اعلامیه‏ها خدمتتان عرضه شده است که حضرت عالى گاهى قبول نمى‏فرمایید و گاهى هم پس از دقت، دستور حذف و یا تغییر و اضافه را بدان صورت که مایل باشید صادر مى‏فرمایید که انجام مى‏گیرد، حال اگر روزى تصمیم بر این گردد- که حتماً مى‏گردد- متن سخنرانیها و یا اعلامیه‏ها و چیزهایى از این قبیل که با صدا و خط حضرت عالى است منتشر گردد مسلماً متن دستخط و یا متن اصلى صدا و فیلم به عنوان سند خدشه ناپذیر اصل قرار مى‏گیرد و آنچه از زیاد و کم بدان صورتى که گذشت و لو بسیار هم مهم باشد یا کنار گذاشته مى‏شود و یا تحت الشعاع خط و یا متن اصلى سخنرانى قرار مى‏گیرد و این از مسائلى است که باید جدى براى آن فکرى کرد."

سالهای دهه شصت، عرصه بر شهید لاجوردی توسط برخی تنگ شد تا آنجا که شورای عالی قضایی با تحریک چند عضو خود در نهایت به عزل لاجوردی در سال 1363 تن داد. امری که به تصریح حاج سید احمد آقا مخالف نظر امام بود.

پیش از این نیز حملاتی به شهید لاجوردی شده بود و این در حالی است که امام(ره) حمایت از او را ملاک برائت فرزندش قرار داد و فرمود «و در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می‏دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‏شد و مخالفتهایی می‏شد [غیر] از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری‏ کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‏دانست»‏ (صحیفه امام، ج‏17، ص: 92)

برای بررسی حقیقت ماجرا، کافی است نگاهی به حوادث منتهی به عزل لاجوردی و سخنرانی مراسم تودیع وی داشته باشیم. تا به سادگی دیابیم چرا به هر بهانه‌ای لاجوردی که در دهه شصت هشدار "منافقین انقلاب" را داده بود، مورد هجمه قرار می‌گیرد. چکیده‌ای از این بررسی در گزارشی در ویژه نامه نوروزی روزنامه ایران آمده است که در ادامه تقدیم می‌گردد.


گزارشی از زندگی اسدالله لاجوردی
برکناری دیده بان انقلاب

با آرام شدن فضای کشور و پایان موج ترور مسئولین نظام و مردم در خیابانها، برخی از چهره‌هایی که با شهادت دکتر بهشتی وارد دستگاه قضایی شده بودند در اولین قدم کوشیدند تا سیداسدالله لاجوردی را از مسئولیت دادستانی انقلاب تهران کنار بگذارند. تلاش آنها در دی ماه 63 نتیجه داد و بر خلاف نظر امام خمینی (ره) سید اسدالله لاجوردی از سمت دادستانی انقلاب تهران عزل شد.

لاجوردی که بود؟
سید اسدالله لاجوردی در جنوب تهران متولد شد. پدرش هیزم‌فروش بود. سید اسدالله پس از دو سال تحصیل در مقطع دبیرستان ترک تحصیل کرد و به فراگیری علوم حوزوی پرداخت. شرح لمعه و اصول و منطق را در مسجد شاهچراغ نزد استاد شاهچراغی و فقه را نزد مرحوم سید مرتضی لنگرودی فرا گرفت. آشنایی با حاج صادق امانی حاصل آن دوران است. دوستی آنها با وصلت حاج صادق امانی با خواهر سید اسدالله مستحکم‌تر شد و نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی وی محسوب می‌گردد.

او همراه صادق امانی، محمدصادق اسلامی و حسین رحمانی ادبیات عرب را به خوبی و علوم حوزوی را در حد کفایه آموخت و به دلیل هوش و ذکاوت و قدرت و استنباط بالا به تفسیر قرآن پرداخت و به جلسات بحث شهید مطهری نیز راه یافت.

لاجوردی و همراهانش به مرور تحت رهنمودهای برخی شخصیت‌ها همچون شهید آیت‌الله بهشتی و شهید مطهری ، گردانندگان سه هئیت مذهبی تهران و همچنین آشنایی گروههای مختلف با امام خمینی (ره) و توصیه ایشان به همبستگی میان گروهها تصمیم به ائتلاف و ایجاد تشکل در راستای مبارزه با رژیم ستمشاهی گرفتند، که به شکل‌گیری هئیت مؤتلفه اسلامی انجامید. با این رویداد مبارزات امام خمینی (ره) با رژیم شکل تازه‌ای به خود گرفت. امام (ره) در اعتراض به اقدامات رژیم، نوروز سال 1342 را که مصادف با وفات امام جعفر صادق (ع) بود عزای عمومی اعلام نمود و رژیم تصمیم گرفت با انجام اقداماتی شدید روحانیون را مرعوب ساخته و آنها را از صحنۀ سیاست دور نماید. بنابراین روز 2 فروردین 1342، گروهی از سربازان گارد شاهنشاهی مجلس روضه‌خوانی و عزای آیت‌الله گلپایگانی را که در مدرسه فیضیه قم برگزار شده بود برهم زده و به ضرب و شتم مردم و روحانیون پرداختند. واقعه مدرسه فیضیه قم و سخنرانی تاریخی امام (ره) در روز 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان و قیام 15 خرداد گردید موجب تظاهرات عده بسیاری از مردم شهرهای قم و تهران شد. یک شاخه از تظاهرات نیز از منزل سید اسدالله لاجوردی شروع شد.

به دنبال اقدامات خشونت‌بار رژیم، هیأت‌های مؤتلفه تصمیم به فعالیت مسلحانه گرفت و به دنبال تصویب طرح کاپیتولاسیون توسط حسنعلی منصور و ترور وی، لاجوردی دستگیر شد. و پس از مدتی از زندان شهربانی آزاد گردید. بعد از آزادی او از زندان، تحقیقات در مورد قتل منصور ادامه یافت و ساواک که به نقش هئیت مؤتلفه اسلامی در برنامه‌ریزی و اجرای قتل منصور پی برده بود در 13 اسفند 1343 منزل لاجوردی را دوباره بازرسی و بعد از دو روز او را به اتهام عضویت در هئیت مؤتلفه دستگیر کرد و به زندان قزل‌قلعه منتقل ساخت و تحت بازجویی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار داد. ولی لاجوردی با استقامتی ستودنی در برابر بازجویان پایداری نمود و در نهایت به 18 ماه حبس تأدیبی محکوم گردید. او پس از آزادی از زندان شغل خود را تغییر داد و در شکل‌گیری مؤسسه بنیاد تعاون و رفاه اسلامی نقش مؤثری ایفا نمود. مبارزات مخفیانه لاجوردی تا سال 1347 از دید مأموران ساواک پنهان ماند و در این مدت به ساماندهی افراد مذهبی در چارچوب جلسات سیار همت گماشت. او در ادامه مبارزات خود با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران در فروردین 1349، مبادرت به تکثیر اعلامیه‌ای تحت عنوان «گامی دیگر در راه تشدید غارتگری» نمود و در اردیبهشت همان سال دستگیر شد و در زیر شکنجه‌های ددمنشانه دژخیمان ساواک کمرش شکست و بینایی یک چشم خود را نیز تا حد زیادی از دست داد و به چهار سال حبس محکوم گردید. سومین دوران زندان وی 30 فروردین 1353 پایان گرفت. با توجه به آگاهی ساواک از روحیه مبارزه‌طلبانه سید اسدالله، بعد از آزادی نیز او را تحت کنترل و مراقبت شدید قرار داد و در تاریخ هفتم اسفند 1353مجدداً وی را دستگیر و این بار به 18 ماه حبس جنایی محکوم نمود.

سال 1356 همزمان با اوج‌گیری حرکتهای مردمی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی، وی در 27 مرداد 1356 همراه با عدۀ زیادی از زندان آزاد شد . با نزدیک شدن به ورود امام خمینی به تهران لاجوردی در کنار مهدی عراقی و بادامچیان زیر نظر شهید آیت الله مطهری از مسئولان کمیته استقبال از امام خمینی بودند. لاجوردی در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی کاندیدای ائتلاف جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی بود. او به اصرار شهید بهشتی و ناطق نوری دادستانی پرونده اعضای گروهک فرقان را دست گرفت و چند ماه بعد و از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و پیشنهاد آیت الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد‌. وی به تعقیب و خنثی‌کردن توطئه‌های گروهک‌های معاند سیاسی، به‌ویژه گروهک فرقان و منافقین پرداخت و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد.

لاجوردی و دادستانی انقلاب
اسدالله لاجوردی پس از خاتمه پرونده فرقان و پیشگیری از ادامه ترورها توسط این گروهک، مسئولیت دادستانی انقلاب تهران را در طول سال‌های 60 تا 63 برعهده گرفت. لاجوردی با توجه خاص به اهداف منافقان که روی احساسات جوانان سرمایه‌گذاری کرده بودند ، مردم را متوجه ایده‌های التقاطی و ضد فطری سازمان منافقین می‌کرد و به دلیل نفوذ کلام و قدرت در بحث، باعث می‌شد که بسیاری از عقاید تروریستی بازگردند. او معتقد بود که اگر کسی توبه کرد باید از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسی به روی نظام اسلحه کشید به سزای خود برسد. حتی بسیاری از آنها که دستشان به خونی آلوده نبود و توبه نموده بودند در اثر این رفتار او به انقلاب علاقه مند شده و برخی از ایشان پس از آزادی در جبهه‌ها حضور یافته و به شهادت رسیدند. گروهکها که با رفتار اسلامی و مقتدرانه او مجال هیچگونه فعالیتی نداشتند با فشارهای بسیار زیادی که از سوی باند مهدی هاشمی و از طریق آیت الله منتظری وارد ساختند، برای برکناریش می‌کوشیدند. یکی از نزدیکان شهید می‌گوید : فشارها از طرف شورای عالی قضایی وقت آنقدر زیاد بود که آقای لاجوردی باید استعفاء بدهد، اما ایشان هرگز زیر بار استعفا نمی‌رفت و البته امام هم به ایشان فرموده بودند که استعفا ندهید و در هر صورت شهید لاجوردی را سال 1363 از کـار برکنار کردند . اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات سال 63 خود به این امر اشاره می‌کند که امام از برکناری آقای لاجوردی که بدون اطلاع ایشان بوده است، ناراحت گردیدند.

اما امام خمینی در همه حالات از لاجوردی دفاع می‌کرد به گونه‌ای که بنیانگذار انقلاب حتی در موضوع دفاع از فرزند خود درباره اتهام‌هایی که به وی وارد می‌گردیده است، شهید لاجوردی را سنگ محک راستین بودن دیدگاه‌های مرحوم حاج سید احمد خمینی قرار می‌دهند و می‌فرمایند: در امور سیاسی مدتی تهمت‌ها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من درطول مدت انقلاب مخالفت‌هایی از او می‌دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‌شد و مخالفت‌هایی می‌شد (غیر) از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‌دانست. شهید لاجوردی پرونده اغلب گروهک‌ها را به سامان رساند، اگرچه با موانعی که برخی مقامات وقت در کار او ایجاد کردند نتوانست پرونده برخی را تا انتها دنبال نماید. بنا بر نقل نزدیکانش وی بعد از آنکه برخی از عـنـاصـر پائین سازمان پیکار اعدام شدند اما رهبران سازمان و کادر مرکزی با توصیه شورای عالی قضایی آزاد شده بودند؛ در پای آن حکمی که از طرف شورای عالی قضایی صادر شده بود، نوشت: خدایا من با دیدن این حکم ، مرگ خود را آرزو می‌کنم که در نظام جمهوری اسلامی زیردستی آن کسی که تابع شخص دیگری است باید اعدام شود اما کـسـی کـه دسـتور صادر کرده از زندان آزاد می‌شود و در خارج از کشور همچنان زندگی کند و مدام اتهام به نظام جمهوری اسلامی نسبت دهد.

وی پس از آنکه از مقام خود عزل می‌گردد به شغل آزاد روی آورد و چند ماه بعد پنج بار به جبهه‌ها اعزام شد وعلی رغم سنش و آثار باقی مانده از شکنجه‌های زندان کارهای سنگینی مانند ساختن سنگر و خالی کردن جعبه‌ مهمات در خطوط مقدم را نیز به عهده گرفت.

پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه، آیت الله یزدی با سفارش سید احمد خمینی، لاجوردی را به همکاری دعوت کرد و ریاست سازمان زندانها را به اوسپرد ؛ بدین گونه لاجوردی جایگزین مجید انصاری شد.

من را لاجوردی شکنجه کرده!

طاهرزاده از بازماندگان نسل اول سازمان مجاهدین خلق که پس از پیروزی انقلاب حاضر به همکاری با مسعود رجوی نشد در بیان خاطره‌ای از روزهای دادستانی انقلاب توسط لاجوردی می‌گوید: بعد از انقلاب در اوین لاجوردی از من دعوت کرد و گفت بیا این تخم و ترکه‌هایت را ببین. ببین توی ایران چی پاشیدی! آن موقع من در کمیته ستاد مشترک بودم. من به اوین رفتم. با لاجوردی از قبل هم‌سلول بودیم و همدیگر را خوب می‌شناختیم. آقای لاجوردی از بعضی مسائل اصلاً نمی‌گذشت. در میان مجاهدین، غیر از من فکر نمی‌کنم کسی را قبول داشتند، حالا چه دلیلی داشت؟ نمی‌دانم، ولی می‌دانم که آدم باهوشی بود.

ایشان آمد و به من گفت: چطوری داداش؟ گفتم:‌ خوبم. تو چطوری؟ داری جلادی می‌کنی؟ قاه قاه خندید و گفت:‌ بیا می‌خواهم نشانت بدهم که دارم چه می‌کنم. همین طور که به طرف دفترش در طبقه 2 یا 3 می‌رفتیم، چند تا دختر آمدند. صدایشان زد و گفت بیائید. آمدند جلو. از آنها پرسید: در اینجا کسی شما را شکنجه کرد؟ هیچ یادم نمی‌رود. یکی از دخترها که مشخص بود او را نمی‌شناخت، گفت:‌ بله. آقای لاجوردی ما را شکنجه کرد. لاجوردی به من اشاره کرد و گفت:‌ این آقا را آورده‌ایم که لاجوردی هر کاری کرده‌، تنبیهش کند. حالا بگوئید چه شکایتی دارید؟ آنها حرف‌هایی زدند و بعد آقای لاجوردی به یکی از پاسدارها گفت آنها را ببرد. بعد رفتیم دفترش و آقای طهوری هم آمد و ناهار را هم با هم خوردیم و تا عصر بودم و برگشتم به کمیته. گفتم: اسدالله! من از این چیزها اطلاعی ندارم. اینها تخم و ترکه‌های ما نیستند. ما این قدر آدم‌های نپخته که این جوری به کسی اتهام بزند، نداریم. اگر حقیقت را بگوید، چه بهتر و این شهامت است، ولی اینکه ندیده و نشناخته حرف بزند و بدون اینکه کسی را بشناسد، به خود تو بگوید لاجوردی مرا شکنجه کرده، چنین آدمی نداریم. این خاطره هیچ یادم نمی‌رود. در محوطه اوین بود.

چرا لاجوردی عزل شد

اداره دادستانی انقلاب تهران در زمانی که گروهک‌ها بخصوص منافقین با جمع آوری سلاح در خانه‌های تیمی بیش از چند هزار نفر از مردم تهران را به شهادت می‌رساندند و پایتخت هر روزشاهد درگیری‌های مسلحانه بین نیروهای امنیتی انقلاب و گروهک‌ها بود، بسیار دشوار بود. برخورد مقتدرانه لاجوردی با محاربین سبب شد تا نارضایتی کسانی که دوستان و یا اقوامشان در این برخوردها زندانی و یا اعدام می‌شدند، برانگیخته شود. بازداشت حسن لاهوتی، پدر دامادهای هاشمی رفسنجانی از جمله این برخوردها بود.

همچنین توصیه ناپذیری لاجوردی سبب نارضایتی شدید جناح چپ شده بود. بهزاد نبوی پس از گذشت نزدیک 30 سال از اعدام محمدرضا سعادتی، رهبر منافقین در زندان اوین هنوز نمی‌تواند عصبانیتش را پنهان کند. بهزاد نبوی سال گذشته در گفت و گویی با ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب گفته بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می‌کرد که کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آنها) ما را منافقین جدید می‌خواند. جالب اینکه کسانی که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می‌شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می‌گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می‌برم قاتل رجایی می‌شود؟! این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می‌شود که شهید رجایی لاجوردی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود که سبب شد تا شش ماه دولت رجایی بدون وزیر بازرگانی باشد.

اسدالله لاجوردی از اولین شخصیت‌هایی بود که بنای برخورد با باند مهدی هاشمی را داشت و این برخورد سبب فعالیت گسترده آیت الله منتظری علیه او شده بود. حتی گواهی محمد منتظری بر عدم برخورد‌های غیراسلامی در زندانها نیز آیت الله منتظری را ساکت نکرد و هیأت‌های تحقیق منتظری که برای مچگیری از لاجوردی تشکیل شده بود با حمایت محقق داماد، رئیس وقت سازمان بازرسی کشور ، موسوی خوئینی‌ها دادستان کل کشور، یوسف صانعی و موسوی تبریزی مشغول بودند .

اما شاید مهمترین دلیل برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب ، پیگیری گسترده وبدون اغماض پرونده هشت شهریور بود که مستقیماً دفتراطلاعات نخست وزیر را هدف گرفته بود.

آخرین سخنرانی
اما اسرار برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب تهران با حکم شورای عالی قضایی در آخرین سخنرانی او در 29 دیماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همکارانش در دادستانی تهران عیان می‌شود. لاجوردی در این سخنرانی ضمن تأکید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می‌دهد که با تمام فشارهایی که به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کرده است تا عزلش کنند. او توضیح می‌دهد که اگر در پرونده‌ای عفوی صورت گرفته است که نا حق بوده و او در کنار آن نوشته است که با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است، بدان جهت است که امام به من گفتند که باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن ... به امام عرض می‌کردم که شما به من بگوئید برو، چون من به اینها [فشارآورندگان] گفته بودم که من استعفا بده نیستم ... » او در آن جلسه توضیح می‌دهد که بزرگ ترین مشکل او توصیه ناپذیریش در برابر کسانی بوده است که بعدها در وصیتنامه آنها را منافقین انقلاب نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی کسانی که تحت تأثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می‌گوید و اینکه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال کنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است که شما مرا در اینجا تحمل نمی‌کنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل کنید. از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می‌گوید و از حال خود وقتی حکم آزادی یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر را بر اثر توصیه پذیری می‌بیند، تنها به دلیل آنکه پدر او پزشک منتظری بوده است. «در جریان این اعتراضات موضوع نوشین نفیسی را مطرح کردم. نوشین نفیسی جزو یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر بود. وقتی چنین فردی را بیاورند آزاد کنند، من به آنها گفتم که وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی که این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم... گفتم نوشین نفیسی را آزاد می‌کنید تا پدرش خوشش بیاید؛ اینکه مرکزیت و محور آزاد شود و زیرمجموعه آن اعدام، ظلم است. چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مرکزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یک وقت خدای نکرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلمها است. ظلم برای من قابل تحمل نیست. علیرضا تشید را باز مطرح کردم. گفتم علیرضا تشید در تیرماه حکم اعدامش تأیید شده، اما شما تا حالا نمی‌گذارید اعدام بشود، در زندان 150 نفر را کمونیست کرده و دنبال کارش هستید تا این را هم از مرگ نجات دهید. اینها برای من قابل تحمل نیست. به آنها گفتم در این رابطه بچه‌های شعبه 6 یکجا همه استعفا دادند که گفتم نمی‌پذیرم... این بچه‌ها همانهایی هستند که از خود شماها این مسائل مذهبی را یاد گرفته اند. »

او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره‌های شاخص نفاق اشاره می‌کند، توضیح می‌دهد که او را به خاطر انجام دستور امام م‍ؤاخذه کرده اند و ... و تأکید می‌کند که با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی که عزلش نکردند، در چارچوب قانون ایستادگی کرده است. «برادران در ماشین به من گفتند لاجوردی بماند هم کاری نمی‌تواند بکند، من به شما می‌گویم، شما هم می‌دانید، من آدمی نیستم که کوتاه بیایم. فقط یکجا کوتاه می‌آیم، این را هم بارها گفتم امام اگر به من بگوبد برو در آتش- من دلم می خواهد یک دفعه امام این را امتحان کنند. اگر آتش روشن بکنند این وسط هم به من بگویند برو در آتش- بدون پروا می‌روم در آتش. »

ترور و شهادت
در ماههای ابتدایی سال 77 پایمردی و اصرار لاجوردی بر اجرای قانون در سازمان زندان‌ها سبب می‌گردد که توسط برخی جریانها تحمل نگردد و بر اساس یک پروژه زیرکانه و برخلاف نظر ریاست قوه قضائیه استعفای او به رسانه‌ها اعلام گردد؛ او در پاسخ به دعوت آیت الله یزدی با توجه به کسالتهای جسمی حاصل از شکنجه‌های بسیارزندان از یک سو و عدم تحمل مرام پایمردی وی بر قانون توسط گروهی از جریانها از سوی دیگر، از پذیرش مسئولیت جدید خودداری کرد و بار دیگر به شغل آزاد روی آورد .

در طول سالهای پس از انقلاب منافقین بارها کمر به ترور و قتل اوبستند ولی در هر بار ناکام بودند تا این که در اول شهریور 1377 شهید لاجوردی توسط علی اصغر غضنفرنژاد و علی اکبر اکبری ده بالایی از اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید. در جریان ترور، دو تن از تروریست‌ها توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. علی اکبر اکبری ، در اثر شدت جراحات وارده در حین عملیات، در بیمارستان درگذشت و فرد دوم ( که علی اصغر غضنفر نژاد- معروف به سیاوش) نام داشت به شرکت فعال خود در این جنایت تروریستی اعتراف کرد. وی اقرار نمود که از سوی گروهک منافقین، جهت انجام این ترور آموزش دیده و به ایران عزیمت کرده است. وی اعتراف کرد که دوره‌های مختلف تروریستی (از جمله: نحوه ترور شهید لاجوردی) را در عراق و در مقر گروهک منافقین آموزش دیده است. این منافق تروریست، در یک برنامه تلویزیونی که چند هفته پس از ترور، از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید، تمام نکات مربوط به این ترور را فاش نمود. در شب اجرای این ترور، گروهک منافقین، طی بیانیه ای، به صورت رسمی، مسئولیت ترور را پذیرفت. ساعاتی پس از شهادت اسدالله لاجوردی، خبرگزاری جمهوری اسلامی که زیر نظر فریدون وردی نژاد اداره می‌شد، حاضر نشد عنوان شهید را برای لاجوردی به کار گیرد. این مسئله حتی در سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ظهر روز عاشورای (۲۶ فروردین ) سال ۷۹ نیز انعکاس یافت: من این درد درونی خودم را فراموش نمی‌کنم که در یک‌سال‌ونیم پیش، وقتی که شهید عالی‌مقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی به شهادت رسید - کسی که چهره‌ بسیار درخشانی بود و بسیار کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگی کرد؛ چه زندانهایی کشید و چه زحمتهایی متحمل شد. بعد از انقلاب نیز بی‌تظاهرترین کارها را که سخت‌ترین هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهید شد - یکی از روزنامه‌های آلمان نوشت ترور لاجوردی، ترور نیست! یعنی آنها عنوان ترور را هم عوض کردند.

شهادت اسدالله لاجوردی در زمانی که مسئولیتی رسمی بر عهده نداشت و همانند شهروندی عادی و بدون محافظ و با دوچرخه‌ای در محل کار آزاد خود حاضر می گشت خود پرونده‌ای است که نیاز به کارشناسی گسترده دارد. بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی این تحلیل بد نیست به مطلبی که در یکی از رسانه‌های اینترنتی نوشته شده است اشاره‌ای شود: منافقین می‌توانستند با توجه به ریسک پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد و اینکه ممکن است ادعا شود منافقین به خاطر کینه‌ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می‌باشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدت زیادی بود که از مسئولیت‌های خود کناره گرفته و با همان ساده زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می‌توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند. اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته‌های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پرونده منافقین انقلاب.

با شهادت لاجوردی دو بعد تازه از وی آشکار می‌گردد، بعد اول با انتشار وصیتنامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را منافقین انقلاب نامیده است، ژرف نگری وی آشکار می‌گردد، علی الخصوص که وی این وصیتنامه را در زمان حضورش در جبهه‌های دفاع مقدس در سال 66 نگاشته بود و تا آن روز آن را همچنان به قوت خود باقی می‌دانست: خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می‌کنند ، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند. ) به مسئولین گوشزد کرده ام، گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه‌ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند. با انتشار وصیتنامه اش که اثر بسیار جدی در میان موافقان و مخالفانش داشت، آیت الله یزدی خطیب جمعه آن هفته تهران، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آن را بشدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تأکید خطیب جمعه، نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب که مخاطب وصیتنامه را خود تلقی کرده بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در این باره چنین گفت: بچه‌ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد کردیم (با اینکه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه!

نگاهی به تحقق عجیب 12 پیش‌‎بینی بزرگ امام(ره)
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره)

حضرت امام خمینی(ره) دارای توان خاصی در پیش‎بینی‎های سیاسی بود و برخی از وقایع آینده را را پیش از وقوع گوشزد نموده هشدار می‎داد. ما در این مقاله به بررسی 12 پیش‎بینی مطرح‎شده توسط ایشان پرداخته در ادامه برخی از پیش‎بینی‎های ولی امر مسلمین را نیز مطرح خواهیم نمود.

 
اشاره: 
فرمایشات ولی امر مسلمین در نیمه خرداد امسال حاوی نکات مهم و قابل تاملی بود ، یکی از این نکات مهم ، اشاره معظم له به پیش بینی حضرت امام(ره) در مورد بیداری اسلامی در منطقه و تحقق آن بود معظم له در ادامه صحت پیش بینی سقوط شوروی سابق توسط حضرت امام(ره) را نیز مطرح نمودند ، به نظر می رسد در حال و هوای کنونی که جریانی با ایجاد تردید در صحت فرمایشات و پیش بینی های بزرگانی چون امام راحل(ره) و آیت الله بهجت و ولی امر مسلمین در نظر دارد این پیش بینی ها را کم رنگ و غیرقابل اعتماد نشان دهد ، این اشاره ی پرمعنای ولی امر مسلمین بسیار مهم و قابل تامل باشد. 
 
به بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد امسال دقت کنیم : 
 
امسال سالگرد امام با یک حادثه مهم دیگر نیز همراه و همزمان است و آن بیداری اسلامیست ، حادثه ای و حماسه ای که امام بزرگوار ما انتظار آن را می کشیدند ، آرزوی آن را داشتند و از آن خبر هم داده بودند ، پیش بینی می کرد امام بزرگوار حرکت بیداری ملتهای مسلمان را و خداوند متعال تفضل فرمود این پیش بینی به وقوع پیوست ، همچنانی که سقوط حکومت شوروی را پیش بینی کرد و خدای متعال آن را تحقق بخشید. 
 
همانگونه که می بینیم ، ولی امر مسلمین در این فراز از صحبت ها با برجسته کردن صحت پیش بینی های حضرت امام (ره) در نظر دارند که حقیقت مهمی را برای جامعه برجسته نمایند و آن توجه و اعتماد به پیش بینی ها و بشارتهای بزرگانی چون خمینی کبیر است ، بدین منظور ما در نظر داریم که نگاهی گذرا داشته باشیم بر برخی از پیش بینی های بزرگ بینانگذار انقلاب اسلامی و تحقق عجیب آنها. 
 
حضرت امام خمینی(ره) از معرفت و بینش سیاسی خارق العاده ای برخوردار بود و ذهن و فکر باز و بیدارش همواره عمق رخدادها و وقایع سیاسی را می کاوید و تحلیل های روشن ارائه می داد و راه و روش های کارآمد تجویز می کرد که به نتیجه و ثمر می نشست . 
همین شم و ژرف نگری سیاسی موجب می گشت که آن پیشوای الهی دارای توان خاصی در پیش بینی های سیاسی گردد و برخی از وقایع آینده را در سیاست خارجی جهان اسلام پیش از وقوع گوشزد نماید و هشدار دهد ما در این مقاله به بررسی 12 پیش بینی مطرح شده توسط ایشان پرداخته و در ادامه برخی از پیش بینی های ولی امر مسلمین را نیز مطرح خواهیم نمود : 
 
 
نگاهی به 12 پیش بینی مطرح شده توسط حضرت امام(ره) 
 
1- امام راحل(ره) در سال 43 ، سربازان من در گهواره ها هستند! 
 
2 - پیش بینی فرار شاه و عاقبت رژیم پهلوی 
 
3- پیش بینی در مورد تشکیل حکومت اسلامی در ایران 
 
4- پیش بینی در مورد عاقبت منتظری 
 
5- پیش بینی در مورد رهبری امام خامنه ای(مدظله) 
 
6- پیش بینی نابودی مارکسیسم و سقوط شوروی 
 
7- پیش بینی حمله عراق به کویت 
 
8- پیش بینی عاقبت ذلت بار برای سران مزدور 
 
9- پیش بینی حرکت مردم مصر و عاقبت حسنی مبارک 
 
10- پیش بینی وقوع بیداری اسلامی در منطقه 
 
11- پیش بینی فروپاشی آمریکا از درون 
 
12- پیش بینی فتح قدس و آزادی فلسطین 
 
 
1- امام راحل(ره) در سال 43 ، سربازان من در گهواره ها هستند! 
--------------------------------------------------------------------------- 
به گواهی تاریخ خیل عظیم جوانان و نوجوانان نقش بسیار مهمی در به ثمر رسیدن و پیروزی انقلاب اسلامی داشته و چند سال بعد در 8 سال دفاع مقدس نیز نقشی بی نظیر در حراست و پاسداری از انقلاب اسلامی ایفا نمودند ، در حالی که امام عزیز این مسئله و این نسل انقلابی را از سال 43 پیش بینی کرده و آمدنشان را انتظار می کشیدند و اینگونه بود که ابتدای کار در پاسخ افرادی که می گفتند با کدام یار و یاور می خواهید پیروز شوید ، فرمودند :سربازان من در گهواره ها هستند! 
 
 
 
2 - پیش بینی در مورد عاقبت رژیم پهلوی و فرار شاه 
------------------------------------------------------------- 
نیم قرن پیش و در حالی که خوش بین ترین افراد هم نمی توانستند در مخیله خود نابودی و فروپاشی حکومت مستبد و فرعونی شاه را تصور کنند ، امام راحل(ره) با پیش بینی سقوط و نابودی این رژیم شیطانی حرکت بزرگ خویش را آغاز کرد : 
ملت عزیز و پیرو حق امام علیه السلام (امام حسین)، با خون خود، سلسله ابلیس پهلوی را در قبرستان تاریخ دفن می نمایند و پرچم اسلام را در پهنه کشور بلکه کشورها، به اهتزاز درمی آورد. 
 
( صحیفة نور، جلد 4، صفحة 9) 
در حالی که برخی از متدینین و روحانیون هم عصر امام با هشدار به او در مورد نادرست بودن حرکتش ، حکومت شاه را قدرتمند و جاودانی نشان می دادند ، گذشت زمان و ایثار و جهاد امام عزیز و پیروان راستینش که منجر به نابودی حکومت طاغوت شد ، نشان داد که این تحلیل و پیش بینی امام راحل(ره) تا چه اندازه صحیح و قرین به واقعیت بود. 
 
همانگونه که بیان شد در طی حرکت اسلامی امام(ره) شاید هیچ کس حتی تصور نمی کرد که بتوان روزی شاه را سرنگون کرد و این دیو خونخوار روزی مجبور به فرار از کشور شود ، خاطره زیر به خوبی حال و هوای آن روزها و عجیب بودن پیش بینی امام را به خوبی نشان می دهد: 
مرحوم حجت الاسلام سید محمد کوثری (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل می کند: یک روز من در منزل آقای آیت الله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند. ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد. من گفتم این چه فرمایشهایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران می فرمایید؟ یک مستأجر را نمی شود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما می خواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم. 
 
امام فرمودند: فلانی چه می گویی؟ مگر حضرت بقیةالله صلوات الله علیه به من (نستجیربالله) خلاف می فرماید؟! شاه باید برود.(فصلنامه انتظار ، ش14، ص5) 
 
 
3- پیش بینی در مورد تشکیل حکومت اسلامی در ایران 
-------------------------------------------------------------- 
یکی از پیش بینی های بزرگ امام راحل(ره) ، پیش بینی به ثمر رسیدن حرکت انقلابی ملت ایران و تشکیل حکومت اسلامی در این سرزمین است : 
 
آقای علی محمد بشارتی برای آقای ری شهری نقل کرده اند و ایشان در کتاب خاطراتشان درج نموده اند: 
 
«در تابستان سال 1358 هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای [سید کاظم] شریعتمداری در مشهد گفته است: من بالاخره علیه امام [خمینی] اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: 
 
این ها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم. پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.(خاطره ها،آیت الله ری شهری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد اول، صفحه 242) 
 
 
4- پیش بینی در مورد عاقبت آیت الله منتظری 
--------------------------------------------------- 
امام عزیز در اواخر عمر شریف خود با درایت و تیزبینی بالایی که داشتند خطر انحراف در شخصیت و اطرافیان منتظری را تشخیص داده و با دست زدن به یک جراحی بزرگ ، آینده انقلاب را بیمه کردند ، در آخرین نامه ای که ایشان به منتظری می نویسند با پیش بینی دو خطر ، به وی در مورد آنها هشدار می دهد : 
 
1- حضرت امام با بیان ساده لوح بودن منتظری وی را از تحریک شدن توسط اطرافیانش برحذر می دارد :
 
از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید 
شاهد بودیم در سال 76 چگونه این مسئله به حقیقت پیوست و با تحریک اطرافیان مبنی بر تغییر فضا و ایجاد فرصت ، منتظری سخنرانی موهنی را ایراد کرد که البته با واکنش امت حزب الله روبرو شد. 
 
2- امام عزیز پیش بینی می کند که ایشان در آینده مشغول به نوشتن مطالبی می شود که برای آخرت و عاقبت وی مضر است : 
شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند. (http://www.irdc.ir/fa/content/7114/default.aspx) و شاهد بودیم که منتظری در اواخر عمر خود با تحریک دستهای پنهان ، کتابهایی را در باب فدک و نقد ولایت فقیه نوشت که بسیاری از زحمات گذشته او را بر باد داد و این همان پیش بینی امام راحل(ره) بود که با بینش الهی خود از سالها قبل چنین واقعیتی را مشاهده کرده و به وی هشدار داده بودند. 
 
5- پیش بینی در مورد رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله) 
-------------------------------------------------------------------- 
 
امام راحل قدس سره در مناسبتهای مختلفی نظر خود را در مورد رهبری مقام معظم رهبری(مدظله) بیان داشته اند و از تحقق این حقیقت در آینده خبر داده اند ، ایشان بعد از حادثه مسجد ابوذر در سال 60 ، که منجر به جراحت شدید مقام معظم رهبری(مدظله) شد ، بیان فرمودند که 
خداوند ذخیره انقلاب را حفظ کرد "(http://www.jahannews.com/vdcfcjdyvw6d0ea.igiw.html) 
 
در مناسبتهای متعدد دیگری نیز امام راحل به صراحت این موضوع را بیان می فرمایند.مرحوم حاج سید احمد خمینی نقل می‌کند: 
 
وقتی که آیت اللّه خامنه‌ای در سفر کره (شمالی) بودند، امام گزارش‌های آن سفر را از تلویزیون ‌می‌دیدند. منظره دیدار از کره، استقبال مردم و سخنرانی‌ها و مذاکرات آن سفر، خیلی جالب بود. امام بعد از آن‌که این‌ها را مشاهده کردند، فرمودند: 
 
«الحق ایشان (ولی امر مسلمین) لیاقت رهبری را دارند».(http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&threadID=125783) 
 
و بدینوسیله از آینده ای خبر می دهند که با حضور و درخشش حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله) کشتی انقلاب از طوفانهای سهمگین حوادث به سلامتی عبور می کند. 
 
 
6- پیش بینی نابودی کمونیسم و سقوط شوروی 
----------------------------------------------------- 
حضرت امام(ره) مدتی قبل از فروپاشی شوروی سابق و در زمانی که هیچ کس انتظار این واقعه مهم را نداشت ، در نامه ای به گورباچف با پیش بینی سقوط قریب الوقوع این ابرقدرت ، سران شوروی سابق را به راه حق دعوت فرمودند : 
"جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد " - (نامه تاریخی امام راحل به گورباچف) 
هنوز مدت زمان کوتاهی از نامه تاریخی امام راحل(ره) نگذشته بود که در میان بهت و حیرت جهانیان ، رژیم شوروی فروپاشید! 
 
 
7- پیش بینی حمله عراق به کویت 
-------------------------------------- 
پیشگویی دیگری از حضرت امام که در زمان حیاتشان به حقیقت پیوست , حمله عراق به کویت بود , امام (ره) به سران کویت که حمایت مالی گسترده ای را از رژیم صدام می کردند خطاب فرمودند : 
از اینکار بپرهیزید که روزی آتش این فتنه دامن خودتان را می گیرد ...... نه تنها صدام از خلق و خوی سبعیت و درندگی ذره ای عدول ننموده است که متاسفانه با حمایت جهانخواران و با سکوت سازمان ها و مراکز بین المللی به گرگ زخم برداشته ای بدل شده است و می رود تا شعله های آتش و جنگ را در کشورهای منطقه و خصوصا خلیج فارس برانگیزد.(صحیفه امام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی جلد20 ص 328 و 329) 
 
و همانگونه نیز شد .. عراق که از حمله به ایران مایوس شده و خسارت زیادی دیده بود به کویت حمله کرد و این کشور ثروتمند را در 24 ساعت غارت نمود. 
و بدین سان در برابر چشم های متحیر جهانیان بار دیگر پیش بینی بزرگ دیگری از امام راحل به وقوع پیوست تا همگان بدانند که این پیر روشن ضمیر با چه دید حکیمانه و روشنی جهان و تحولاتش را می بیند. 
 
8- پیش بینی عاقبت ذلت بار برای سران مزدور 
---------------------------------------------------- 
زمانی که در دوران 8 سال دفاع مقدس اکثر سران مزدور کشورهای منطقه به دستور استکبار بر علیه انقلاب متحد شده و خوش خدمتی می کردند ، امام راحل ، این پیر روشن ضمیر با پیش بینی عاقبت ننگین این خودفروختگان ، آنها را از سقوط بیشتر در دام ابرقدرتها برحذر می دارد و عاقبت تاسف بار آنها را گوشزد می کند ، اما افسوس که این دنیاپرستان تشنه قدرت از درک و هشدار این مرد الهی عاجز بوده و به سرنوشتی شوم دچار شدند. 
 
سرنوشت تاسف بار صدام حسین ، حسنی نامبارک ، علی عبدالله صالح ، قذافی و ... نمونه ای از این عبرتهاست ، کسانی که بعد از اتمام دوران مصرفشان ، همچون دستمالی بی ارزش توسط اربابان خود به دور انداخته شدند. 
 
« ابرقدرت ها آن لحظه ای که منافعشان اقتضا کند شما و قدیمی ترین وفاداران و دوستان خود را قربانی می کنند و پیش آنان دوستی و دشمنی و نوکری و صداقت ارزش و مفهومی ندارد. آنان منافع خود را ملاک قرار داده اند . » (صحیفه امام - جلد20 ص 328 و 329) 
 
 
9- پیش بینی حرکت مردم مصر و عاقبت حسنی مبارک 
------------------------------------------------------------ 
حضرت امام(ره) با شناخت عمیق از ملت مصر و پیشنیه تاریخی و عمق دلبستگی این ملت نجیب به اسلام و روحیه ضداستکباری و ضد استبدادی این مردم ، پیش بینی می کنند که این مردم غیور با حرکت شجاعانه خود ، مزدوران استکبار را به زباله دان تاریخ خواهند فرستاد. 
ملت مصر به خیابان ها بیایند و این تفاله های آمریکا را بیرون بریزند...! 
 
این رئیس جمهور تحمیلی ثانی [حسنی مبارک‏] که خیال دارد در مصر مثل آن [انور سادات‏] حکومت کند، دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است؛ قبل از اینکه به ریاست برسد اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است. ندیده است که‌‌ همان طوری که سلف طالحش به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، همین عمل را با او هم خواهند کرد. (صحیفه امام، جلد ‏15، صفحه 285) 
 
اینک گذشت زمان نشان داد که پیش بینی امام راحل(ره) از تحولات مصر و حرکت مردم انقلابی این کشور تا چه اندازه قرین به واقعیت بوده و آن مرد الهی چگونه از سالها پیش در انتظار حوادث کنونی مصر و حرکت قهرمانانه این ملت بزرگ بودند. 
 
 
10- پیش بینی وقوع بیداری اسلامی در منطقه 
--------------------------------------------------- 
پیش بینی بزرگ دیگری که امام راحل با نگاه ملکوتی خود از ورای دهها سال آن را می دید ، وقوع انقلاب اسلامی در منطقه خاورمیانه و کشورهای مسلمان بود تا جایی که بفرموده ولی امر مسلمین امام راحل علاوه بر پیش بینی ، بی صبرانه در انتظار این تحول مبارک بود و همواره ملتهای مسلمان را به قیام و انقلاب بر علیه حاکمان فاسد ترغیب می نمود. 
نمی دانند و نمی بینند که انقلاب اسلامی صادر یا در شرف صدور است و با تاییدات خداوند متعال پرچم اسلام در آتیه های نه چندان دور به دست ملت های اسلامی بلکه مظلومان تشنه عدالت اسلامی در سراسر عالم به اهتزاز در خواهد آمد؟( 6 مرداد 1366 /1 ذی الحجه 1407 جماران - بردائت از مشرکین پیام به زائران حج) 
 
ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد و این بیداری که در ایران واقع شد و خودشان از ابرقدرتها فاصله گرفتند ... و دست آنها را از مخازن خودشان کوتاه کردند این در همه ملتها و در همه دولتها بشود، آرزوی ما این است. معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملتها بیدار شوند و همه دولتها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و این تحت سلطه بودنی که هستند و از اینکه همه مخازن آنها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند نجات بدهد 
جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و ظالمان شروع شده و در حال گسترش است امید بخش آتیه روشن است و وعده ی خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک تر می نماید . . . 
امید است که این انقلاب جرقه و بارقه ای الهی باشد که انفجاری عظیم در توده های زیرستم ایجاد نماید....((صحیفة نور، جلد 15، صفحة 75، تاریخ 1360/5/10) 
 
ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می کنیم .... 
 
ما باید از مستضعفان جهان پشتیبانی کنیم. ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر اینکه انقلابمان را صادر نمی کنیم کنار بگذاریم. زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمی شود و پشتیبان تمام مستضعفان جهان است. 
 
انقلاب اسلامی ایران با تایید خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است... 1360 
 
11- پیش بینی فروپاشی آمریکا از درون 
-------------------------------------------- 
یکی از عجیب ترین پیش بینی های امام راحل(ره) ، پیش بینی فروپاشی و نابودی امپراطوری آمریکاست آن هم در زمانی که این ابرقدرت در اوج قدرت و همینه خود قرار دارد و با کنار زدن ابرقدرت شرق به قدرتی بلامنازع در جهان تبدیل شده است و بسیاری گمان می کنند که سیطره آمریکا قرنها طول بکشد و برخی تئوریسین ها مانند فوکویاما حکومت آمریکا را مدینه فاضله بشری و اوج تمدنی ذکر می کنند که بشر می تواند بدان دست یابد ، در این فضاست که مرد الهی قرن با بینش عمیق خود نابودی قریب الوقوع این امپراطوری را مژده می دهد و نابودی آن در آینده نزدیک را پیش بینی می کند : 
 
دهها خبرنگار و فیلمبردار را به منطقه گسیل داشته اند تا خبر موفقیت نقشه های آمریکا را مخابره کنند خداوند زمینه رسوایی و زبونی آمریکا را به دست غیب خود فراهم می آورد و اقتدار معنوی پرچم لااله الا الله را بر پرچــم کفر به نمایــش می گذارد و دل بندگان خالص خویــش را شادمان می سازد. (6مرداد 1366 /1 ذی الحجه 1407 جماران موضوع: بردائت از مشرکین پیام به زائران حج) 
 
انقلاب اسلامی با تایید خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است و ان شاءا… با گسترش آن قدرتهای شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد ..... (12 آبان 1360 /6 محرم 1402) 
 
انشاءا… مردم سلحشور ایران کینــه و خشم انقلابی و مقدس خویش را در سینه ها نگه داشتـه و شعله های ستم سوز آن را علیه شوروی جنایتکار و آمریکای جهانخوار و اذناب آنان به کار خواهد گرفت تا به لطف خداوند بزرگ آمریکای جهانخوار و اذناب آنان به کنار خواهند رفت... (11 مهر 1367/ 21 صفر 1409) 
 
اوضاع متلاطم و آشفته سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی آمریکا در طی سالهای گذشته که بسیاری از آگاهان و حتی مسئولان آمریکایی به صراحت به آن اذعان کرده و از آن به نشانه های فروپاشی آمریکا یاد می کنند ، به خوبی نشان می دهد که پیش بینی بزرگ امام راحل در مورد زوال و سقوط آمریکای جنایکار در حال تحقق است. 
 
 
12- پیش بینی فتح قدس و آزادی فلسطین 
------------------------------------------------ 
مسئله رهایی فلسطین و آزادی بیت المقدس از دست اشغالگران از ابتدای حرکت انقلابی امام جایگاه برجسته و ویژه ای داشت ، امام راحل با نامگذاری روز قدس ، طرح ایده نابودی اسرائیل و محو آن از نقشه جهان و طرح آروزی فتح بیت المقدس ، عملاً یکی از بزرگترین پیش بینی های خود مبنی بر نابودی اسرائیل و آزادی قدس شریف را پایه گذاری کرده و آن رو به آرمان درخشان و دست یافتنی ملتهای مسلمان تبدیل کرد و این روزها که اسرائیل لحظه به لحظه بیشتر در مرداب نابودی و فروپاشی فرو می رود ، جهانیان به صحت پیش بینی امام راحل پی برده و به صدق فرمایشات آن پیر روشن ضمیر ایمان می آورند. 
 
ان شاء اللَّه فلسطین آزاد بشود و بیت المقدس، آنکه مسجد همه مسلمین است به حال اول برگردد. و آنهایى که به مسلمین ظلم و ستم مى‏کنند ان شاء اللَّه خداوند دفع شرّ آنها را بکند .. (صحیفه نور ج 14 ) 
 
جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت،... (صحیفه نور ج21 ص 283) 
 
آرزوى ما آن است که سرزمین فلسطین و مسجداقصى از صهیونیسم تطهیر شود و مردم فلسطین به سرزمین خویش باز گردند (صحیفه نور جلد 3 صفحه 256) 
 
باید همه بپا خیزیم و اسرائیل را نابود کنیم، و ملت قهرمان فلسطین را جایگزین آن گردانیم‏ .(صحیفه نور جلد12 ص148) 
 
 
اشاره مهم ولی امر مسلمین ، توجه و اعتماد به پیش بینی های امام راحل 
----------------------------------------------------------------------------------- 
همچنانکه دیدیم بنیانگذار مقدس ترین انقلاب تاریخ ، خمینی کبیر که به راستی کاروان بشریت را از پرتگاه ضلالت و گمراهی به شاهراه هدایت و نور هدایت کرد با نگاه الهی و ملکوتی خود بزرگترین حوادث عصر خود و آینده ی پیش رو را به خوبی پیش بینی نموده و با بیانات خود یاران حق را در رسیدن سریعتر به این آینده درخشان ترغیب کرده و بشارت داده اند ، جای تاسف بسیار دارد که برخی با وجود این شواهد درخشان از صحت پیش بینی های این پیر فرزانه ، هنوز که هنوز است به بهانه های مختلف در صحت درخشانترین و مهم ترین پیش بینی امام راحل مبنی بر نزدیک و قریب الوقوع بودن ظهور شک و تردید داشته و آن را تعارف و غیر واقعی دانسته و این برداشت نادرست را به جامعه منتقل می کنند . 
 
آیا برجسته کردن صحت پیش بینی های امام راحل توسط خلف صالح او درست در زمانی که جریانی که به این حقایق سوء ظن دارد تمام تلاش خود را برای کم رنگ کردن این بشارتها و پیش بینی ها در جامعه بکار بسته است ، قابل تامل و پرمعنا نیست؟ 
 
آیا می توان به بهانه غیرمعصوم بودن از فرمایشات و پیش بینی ها و بشارتهای بزرگانی چون حضرت روح الله ، ولی امر مسلمین و آیت الله بهجت ، به راحتی گذشت؟ 
 
آیا تحقق دهها پیش بینی بزرگ این معادن علم و حکمت اطمینان بخش نیست ؟ 
 
آیا شواهد و قرائن حکایت از در پیش بودن بزرگترین ، عظیم ترین و مبارک ترین تحول تاریخ بشریت ندارد ؟ چیزی که اسطوره های عرفان و تقوا صریحاً بسیار نزدیک بودنش را بشارت داده اند 
 
پیش بینی و بشارت بزرگ ولی امر مسلمین : 
------------------------------------------------- 
ولی امر مسلمین در کنار توجه دادن اذهان و قلوب به صحت پیش بینی های حضرت روح الله ، خود نیز پیش بینی های بزرگی دارند که موید درستی پیش بینی های امام عزیز بوده و از آغاز تحقق آنها خبر می دهد: 
 
حرکت ملتهای به خروش آمده منطقه، تحقق بخشی از وعده های الهی به ملت ایران است که ایستادگی و ثابت قدمی در این راه، تحقق کامل نصرت الهی را به همراه خواهد آورد. 
 
واقعیات عرصه سیاسی ایران و منطقه، نشان می دهد که امریکا، امروز خود در مقابل انقلاب اسلامی به زانو درآمده است 
 
شرایط امروز کشور و منطقه تحقق برخی از وعده های الهی به ملت ایران است 
 
انزوای امریکا و احیای نوید بخش اسلام در میان ملتهای منطقه از دیگر نشانه های تحقق وعده های الهی هستند 
 
در همین هفته های اخیر جوانان فلسطینی در کشورهای مختلف منطقه، بعد از گذشت 60 سال، در روز نکبت و در اقدامی بی سابقه، مرزهای رژیم صهیونیستی را شکستند و این حقیقت دلنشین، طلایه تحقق وعده پروردگار مبنی بر پیروزی قطعی اسلام و مسلمانان است 
 
(فرمایشات ولی امر مسلمین در جمع دانش آموختگان سپاه - خرداد 90)

بنی صدر: رفتار آقای خمینی و آقای خامنه‌ای در خرداد 60 و 88 یکی بود
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، امام خمینی(ره) ، مقام معظم رهبری

ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور مخلوع ایران، در مصاحبه ای اذعان کرد که برخورد رهبر معظم انقلاب با جریان فتنه همانند رفتار امام خمینی(ره) با او و حامیانش(که مجاهدین خلق اصلی ترین آنها بودند) بوده است.

به گزارش جهان، وی در گفت وگو با دویچه وله گفت که آقای خامنه ای در خرداد ۸۸ عین حرف‌های آقای خمینی در خرداد ۶۰ را زد.

وی البته ادعا کرد که سخنان امام راحل در خرداد ۶۰ علیه حامیان بنی صدر که اغلب مجاهدین خلق و توده ای ها بودند، خشونت آمیز بوده و "همین حرف‌ها را آقای خامنه‌ای به بیان دیگر در خرداد ۸۸ زده است."

گفتنی امام راحل در ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ بنی‌صدر را از فرماندهی کل نیروهای مسلح عزل کرد، با این حال سه روز بعد طی یک سخنرانی خطاب به وی عنوان کردند: حالا هم دیر نشده... آن آقا هم بروند عذرخواهى کنند از ملت؛ بگویند ملتى که به من رأى داد من مطابق رأى آنها عمل نکردم؛ از حالا به بعد مى‏کنم. ... الآن هم من نصیحت مى‏کنم... آقاى رئیس جمهور را، ... که آقا شماها دست بردارید از این سنگ‏اندازى جلوى چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش.

بنی صدر هرگز ابراز پشیمانی نکرد تا اینکه سرانجام در تاریخ ۱ تیر ۱۳۶۰ و در پی اعلام نظر مجلس ـ که طی روزهای ۳۰ و ۳۱ خرداد که بر عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور رأی داده بودند ـ امام، بنی‌صدر را از سمت ریاست جمهوری عزل کردند.

با وجود امام راحل بار دیگر بنی‌صدر را توصیه کرد که توبه کند و مبادا در دام گروههای خارج از کشور بیفتد زیرا به نفع او نیست.

نسخه ملایم همین توصیه ها را رهبر معظم انقلاب در ۲۹ خرداد ۸۸ به سران جریان فتنه کرد و از آنان خواست که به رای مردم و قانون احترام بگذارند و از آشوب طلبی پرهیز کنند که عاقبت این راه خطرناک است اما آنان همانند بنی صدر به این توصیه های دلسوازنه گوش نکردند.


تحلیل رفتار امام(ره) در برابر بنی‌صدر
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، سیدابوالحسن بنی صدر

بنی‌صدر هنگامی که نوبت به انتخاب نخست‌وزیر رسید سنگ ناسازگاری با مجلس گذاشت و بعد از انتخاب شهید رجایی به عنوان نخست‌وزیر وی را برای اداره امور همراهی نکرد.

به مناسبت 31 خرداد، سالروز رأی تاریخی مجلس به عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر، روزنامه جوان به تحلیل رفتار امام خمینی(ره) با بنی‌صدر می‌پردازد که قسمت اول این بررسی امروز و قسمت دوم فردا منتشر می‌شود.

صحبت درباره شخصیت و عملکرد بنی‌صدر و اینکه چرا وی در سمت رئیس‌جمهور دچار انحراف و لغزش شد بسیار است و اینکه چرا خود را تبدیل به فردی مستبد و قانون‌گریز کرد تا دیگر امام (ره) و مردم از وی حمایت نکنند و با حمایت منافقین و مخالفین انقلاب اسلامی به فکر ضربه زدن به انقلاب و مردم و جمهوریت نظام شد؟ با گریزی به آن دوره تاریخی چکیده‌ای از وقایع و اتفاقات آن روزها و نحوه برخورد و مدیریت امام با جریانات آن روزگار را از سر می‌گذرانیم. او در خانواده‌ای روحانی بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانیون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانواده‌اش فضای ضد آخوندی تمام‌عیاری داشت. بیم پدر از تحصیل او در رشته‌های حوزوی باعث شد تا وی رو به دیگر رشته‌ها بیاورد. ابوالحسن بنی‌صدر پس از گذراندن بخشی از تحصیلات خود، برای تکمیل آن عازم اروپا شد. با گسترده شدن مبارزات بر ضد حکومت پهلوی در سال 1342 به عضویت جبهه ملی در اروپا درآمد. او در عین حال به تدریج روابط خود را با گروه‌های اسلام‌گرا نیز گسترش داد و از جمله به تشکیلات دانشجویان مسلمان خارج از کشور و انجمن‌های اسلامی پیوست. او در همین راستا تألیفاتی هم از خود بر جای گذاشت و از جمله کتاب «اقتصاد توحیدی» را تألیف کرد که مورد توجه جامعه دانشگاهی در آن مقطع قرار گرفت. پس از ورود به ایران در سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و مناظره‌های متعددی شرکت کرد به گونه‌ای که طی مدت کوتاهی خود را به عنوان چهره‌ای اسلام‌گرا و در عین حال روشنفکر و انقلابی معرفی کرد. بااین حال تا پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری در صحنه‌ها و موقعیت‌های مختلف، گوشه‌هایی از ایده‌های اصلی خود را بروز داد. از جمله پس از آنکه به نمایندگی از مردم تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد، با اختیارات ولی فقیه به مخالفت پرداخت. وی ابتدا به عضویت شورای انقلاب درآمد و به دنبال استعفای دولت موقت پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا، به سمت سرپرست وزارت خارجه و همچنین وزارت امور اقتصادی و دارایی برگزیده شد. پس از آن نیز در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری ایران، به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایران برگزیده شد.

هنگامی که بنی‌صدر بر مسند قدرت می‌نشیند راه و روش دیگری را اختیار می‌کند و رسالت و کاری که بر دوشش بوده را فراموش می‌کند و دل در گرو دشمنان انقلاب می‌دهد. بنی‌صدر ابتدا برای در دست گرفتن کامل قدرت سعی در حذف و ادغام نهادهای مردمی چون سپاه و کمیته‌های انقلاب و همچنین قصد در اختیار گرفتن صدا و سیما و قوه قضائیه را داشت که با درایت و تدبیر حضرت امام‌(ره) و دیگر مسئولان هیچ کدام از اهداف وی محقق نشد. امام همواره به مردم و مسئولان بر داشتن وحدت کلمه تأکید بسیار می‌کرد اما بنی‌صدر قصد داشت تا خود یک تنه تمام اختیارات و تصمیمات را داشته باشد.

بنی‌صدر هنگامی که نوبت به انتخاب نخست‌وزیر رسید سنگ ناسازگاری با مجلس گذاشت و بعد از انتخاب شهید رجایی به عنوان نخست‌وزیر وی را برای اداره امور همراهی نکرد. بنی‌صدر حتی با ماجرای تسخیر سفارت امریکا نیز مخالف بود و سعی در مخالفت با نظر حضرت امام و جریان حاکم بر جامعه داشت که همین مخالفتش ناسازگاری و درگیری وی با مجلس را دو چندان کرد، تا اینکه در آخر بنی‌صدر با طرحی دشمنانه با منافقین دست به کشتار مردم می‌زنند و در این لحظه که دیگر پرده‌ها کاملاً کنار رفته و دشمنی و توطئه وی با انقلاب و مردم بر همه آشکار شده است حضرت امام و مجلس دستور عدم کفایت وی را ابلاغ و تصویب می‌کنند. امام همواره همه را به رعایت قانون تأکید خاص می‌کردند و همه را به رعایت قانون دعوت می‌کردند و این رعایت قانون را برای مسئولان رده بالای کشور بسیار مهم‌تر و حیاتی‌تر تلقی می‌کردند و همواره تأکید می‌فرمودند که: اگر رئیس‌جمهور یک قدم از حدود قانون آن‌ورتر بگذارد با او مخالفت می‌کنم.

بررسی شیوه برخورد امام خمینی (ره) با جریانات پیش آمده از آغاز ریاست‌جمهوری بنی‌صدر تا زمان عزل او حکایت از تلاش ایشان تا حد امکان برای عدم دخالت در مسائل مختلف و اختلافات موجود می‌باشد. ایشان همیشه در مسیر بی‌طرفی، عدم دخالت مستقیم در مسائلی که از سوی مسئولان قابل حل بود و همچنین واگذاری مسائل به مجلس شورای اسلامی، حرکت می‌کرد، مگر اینکه واقعاً ادامه روند را به سود کشور و انقلاب نمی‌دیدند.

امام هنگامی که در بیمارستان حکم تنفیذ بنی‌صدر را امضا می‌کرد به او گوشزد کرد که مبادا ما‌بین قبل و بعد از ریاست‌جمهوری در اخلاق روحی‌اش تفاوتی ایجاد شود. ایشان از همان ابتدا- با اینکه بعداً اعلام کردند که با ریاست‌جمهوری بنی‌صدر موافق نبوده‌اند- مسیر را برای بنی‌صدر جهت انجام برنامه‌های خود باز گذاشتند و حتی فرماندهی کل قوا را نیز به وی تفویض کردند اما این به معنی تأیید اقدامات بنی‌صدر محسوب نمی‌شود، بلکه ایشان نمی‌خواستند به گونه‌ای عمل کنند که بهانه‌ای به دست رئیس‌جمهور دهند. به همین دلیل، در مناسبت‌ها و بهانه‌های مختلف خصوصاً هنگام انتخاب نخست‌وزیر و اعضای کابینه، طی سخنان متعددی با بیان ویژگی‌های کلی نخست‌وزیر و اعضای کابینه متناسب با شرایط انقلاب اسلامی، تلاش می‌کردند تا از انتخاب افراد غیرانقلابی از جانب بنی‌صدر جلوگیری کنند.

ایشان همچنین یک بار صراحتاً با پیشنهاد بنی‌صدر برای انتخاب حجت‌الاسلام سید احمد خمینی به عنوان نخست‌وزیر مخالفت کردند. امام خمینی (ره) همچنین در مقابل برخی اختلافات میان مسئولان، با وجودی که سعی می‌کردند به صورت مستقیم دخالت نکنند، با این حال در سخنان خود دائماً مسئولان کشور را به وحدت و پرهیز از اختلاف دعوت می‌کردند. ایشان همچنین در مواجهه با شرایط حادی همچون مسائل به وجود آمده پس از واقعه 14 اسفند 59 از دخالت مستقیم خودداری کردند و حل موضوع را به یک شورای سه نفره واگذار کردند.

در عین حال از نمایندگان خود در این هیئت می‌خواستند تا گزارش اقدامات و روند پیشرفت امور را به اطلاع ایشان برسانند. سرانجام امام در اوج فضای اتهام‌زنی که بنی‌صدر از ابتدای سال 1360 ایجاده کرده بود، او را از فرماندهی کل قوا عزل کرد و تصمیم نهایی درباره وی را به مجلس شورای اسلامی واگذار کرد و پس از تصمیم مجلس نیز او را از سمت ریاست‌جمهوری عزل کرد. تلاش‌های امام برای حفظ وحدت میان مسئولان و سران قوا حاوی نکاتی جالب توجه بود. رهبر انقلاب از همه ابزارها و روش‌ها برای ایجاد یکدلی و یکپارچگی در میان کارگزاران نظام استفاده کرد و این مسئله از همان آغازین روزهای انتخاب بنی‌صدر به عنوان اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران مشهود بود.

حمایت‌های امام را می‌توان در این راستا دانست که حضرت امام، اصل حمایت را از مسئول منتخب مردم می‌کند. اصلی که همواره شخص امام به آن پایبند بودند و به آن احترام می‌گذاشتند. پس قطعاً حمایت‌هایی که امام از بنی‌صدر می‌کرد معطوف به شخص او نمی‌شد بلکه امام از رأی و نظر مردم حمایت می‌کردند؛ موضوعی که خود بنی‌صدر هیچ‌گاه نتوانست پی به حقیقت آن ببرد و رسالتی که بر دوشش گذاشته شده بود را به دست فراموشی سپرد. امام در ابتدای امر از هیچ اقدامی برای حمایت از بنی‌صدر فروگذار نکرد و همواره در سخنرانی خود مردم را به حمایت و پشتیبانی از دولت فرامی‌خواند و از آنها می‌خواست تا با صبر انقلابی مشکلات را تحمل کنند. از نمونه حمایت‌های حضرت امام از بنی‌صدر در مقام رئیس‌جمهور مردم می‌توان به دادن حکم فرمانده کل قوا به وی اشاره کرد. زمانی که لانه جاسوسی اشغال شد و تهدید نظامی امریکا شدت گرفت، امام برای سر و سامان دادن به وضعیت نظامی، رئیس‌جمهور را با عنوان فرماندهی کل قوا به نیروهای نظامی و انتظامی معرفی کرد و در حکمی به شرح ذیل نوشت:

جناب آقای بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری ایران

در این مرحله حساس که احتیاج به تمرکز قوا بیشتر از هر مرحله است، جنابعالی به نمایندگی اینجانب، به سمت فرماندهی کل نیروهای مسلح به ترتیبی که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعیین کرده است، منصوب می‌شوید.(صحیفه نور، ج11، ص274)

یکی از مهم‌ترین حوادث تاریخ معاصر ایران همزمان با ریاست‌جمهوری ابوالحسن بنی‌صدر به وقوع پیوست و رئیس‌جمهور عراق ضمن رد یکجانبه قرارداد 1975 الجزایر شرایط را برای حمله به کشورمان مناسب دانست و نیروهای عراقی با ساز و برگی آماده مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار دادند. شرایط کشور در آن زمان بحرانی بود و دیگر فرصتی برای دمیدن بر آتش اختلاف نبود. با توجه به وضعیت حساس منطقه در آن زمان و ضرورتی که برای حفظ وحدت میان مسئولان احساس می‌شد امام خمینی (ره) وارد عرصه عمل شده و حمایتی مؤثر از رئیس‌جمهور به عمل آورد و طی بیاناتی خاطر نشان کرد: ‌امروز آقای بنی‌صدر را ما با او (شاه) مقایسه می‌کنیم. برای اینکه بالاترین چیزهایی که در جمهوری هست... ریاست‌جمهوری است... خب این یک نفر از اشخاصی که در رأس واقع است آیا زندگی‌اش را نمی‌بینید. اینها الان نمی‌بینند که زندگی‌اش را وقف این کرده است که برود برای این ملت خدمت بکند و آنها (دولتمردان رژیم سابق) یک روز این کار را نکرده‌اند.(همان، ج14،ص81)... اینهایی که به عنوان خیرخواهی پیش آقای رئیس‌جمهور می‌روند و حرف‌هایی از دیگران می‌زنند اینها شیاطینی هستند به صورت انسان و در سیرت شیطان و آنهایی که پیش اجزای دولت می‌روند، پیش نخست‌وزیر می‌روند، پیش دیگران می‌روند و از آقای رئیس‌جمهور انتقاد می‌کنند اینها هم شیطان‌هایی هستند به صورت انسان و در سیرت شیطان. (همان، جلد 14، ص124)

اما وقتی میزان گزارش کارشکنی‌ها و تخلفات و مشکلات موجود در سازمان‌ها و ادارات دولتی افزایش یافت، امام در دیدار با خانواده شهدا، رئیس‌جمهور را مورد عتاب قرار داد و اعلام کرد: «‌این ادارات دولتی و وزارتخانه‌ها و همه گروه‌هایی که در اداره مملکت مشغول هستند، جواب شماها را چی می‌دهند که باز هم در عین حالی که سفارش شده است که این کاغذبازی‌های مزخرف را و این کارهای ضد انقلابی را نکنید... همیشه نمی‌شود که با حرف مردم را قانع کرد... تا کی صبر کند ملت ایران و تا کی شما می‌خواهید اصلاح کنید امور را‌؟... باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌کنیم.(همان، جلد 12، ص 204)
زمانی که بحث انتخاب نخست‌وزیر و رأی اعتماد به کابینه داغ بود امام با صراحت از اختلاف نظر موجود در بین مسئولان نظام ابراز گلایه کرد و به صورت مساوی همه آنها را چنین مورد خطاب قرار داد: دولت بخواهد مجلس را تضعیف کند، مجلس بخواهد رئیس‌جمهور را تضعیف کند، تمام اینها بر خلاف مکتب اسلام است، مخالف با اسلام است... این آقای رئیس‌جمهور با مجلس، مجلس با رئیس‌جمهور، چرا این طور رفتار می‌کنند؟ چرا باید اینطور باشد که صدای مردم در بیاید؟ من نصیحت به آنها می‌کنم.(همان، جلد12، ص 254).


بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی/1
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، انقلاب اسلامی ، عکس
حکم حکومتی امام‌خمینی در صبح روز 25خرداد1360/جبهه‌ملی مرتد شد

گروه تاریخ- اگرچه شکل گیری جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق به سال 1328 و قبل از انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی برمی‌گردد، اما فراز و نشیب‌های زیادی بر سر راه این جبهه وجود داشته تا آنجا که برخی بازه فعالیت آن را به چهار دوره تقسیم می‌کنند؛ چهار دوره‌ای که با معلق شدن نسبتاً کامل فعالیت‌های جبهه ملی و احیای دوباره آن از هم تفکیک می‌شود. بازه فعالیت جبهه ملی چهارم از سال 1356 آغاز می‌شود و تا برخورد قاطع امام با آنها ادامه می‌یابد. در تابستان 1356 سه تن از رهبران جبهه ملی یعنی کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار طی نامه سرگشاده‌ای به شاه تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را از وی خواستار شدند.

اما با شکل گیری مقدمات نهضت، جبهه ملی درصدد برقراری ارتباط با انقلابیون برآمد. رهبران جبهه ملی خواهان مواجهه با اصل سلطنت شاه نبودند، بلکه هدف خود را مقابله با استبداد البته در چارچوب ساختار حاکم معرفی می‌کردند. این رویکرد تا ملاقات کریم سنجابی با امام در پاریس در آبان ماه 57 ادامه یافت. بعد از این ملاقات جبهه ملی با صدور بیانیه ای سه ماده ای نظام پادشاهی را غیرقانونی اعلام کرد. در این بازه زمانی البته امام از اینکه راه جبهه ملی با انقلابیون متفاوت است سخنان به میان آوردند و تأکید کردند:«اینجانب نمی توانم از جبهه ای‌ها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است.»
با اوج گیری نهضت، مواضع جبهه ملی در مواجهه با اسلام مکتبی و فقاهتی کم کم آشکارتر شد. با این همه امام می‌کوشید تا با مدارا از حذف این جریان جلوگیری کند. امام در تاریخ آذرماه 1357 در پاسخ به این سؤال که «آیا جبهه ملی را با کلیه اجزای متشکله اش حفظ خواهید کرد؟»، پاسخ دادند:«هر فرد یا گروه و دسته ای که بتواند خود را با خواسته‌های نهضت اسلامی موجود در ایران که عموم ملت در آن شرکت دارند، هماهنگ سازد، می‌تواند در ادامه کار، وظیفه خود را انجام دهد. در غیر این صورت در میان مردم جایی ندارد و ملت ایران هوشیارانه این مسائل را تعقیب می‌کنند.»

این مدارا ادامه یافت تا آنکه کار به مواجهه جبهه ملی با لایحه قصاص رسید. جبهه ملی که رویکردی لیبرال داشت در مقابل لایحه قصاص که برآمده از قرآن و شریعت بود، ایستاد و مردم را دعوت به راهپیمایی کرد. امام در واکنش به این فعالیت‌ها که در واقع قیام در مقابل قرآن دانسته می‌شد، موضع شدیدی گرفتند و «ارتداد» جبهه ملی را اعلام کردند تا این جبهه برای همیشه با حضور مردم در خیابان‌ها از صحنه سیاسی کشور حذف شود.

جبهه ملی، طی اعلامیه ای، که بهانه آن نفی و حمله شدید به لایحه قصاص بود، مردم را به یک راهپیمایی در مسیر خیابان انقلاب به سمت دانشگاه تهران، در بعدازظهر روز 25 خرداد 1360فراخواندند. قرار بود در جلسه 26 خرداد مجلس شورای اسلامی پیرو درخواست 120 نماینده، دو فوریت طرح بررسی کفایت سیاسی رئیس جمهور به بحث و رأی گیری گذارده شود. به نظر می رسید راهپیمایی جبهه ملی اولاً به عنوان مقدمه و آزمون موفقیت شورش اجتماعی طراحی شده بود (که در صورت موفقیت زمینه را برای یک حرکت گسترده براندازانه و خشن در ادامه درگیری‌های پراکنده تهران و شهرستان‌ها، فراهم می‌ساخت) و ثانیاً مانوری بود برای تقویت جایگاه اجتماعی و افزایش روحیه گروه‌های متحد بنی صدر در آستانه اقدام نهایی؛ صبح 25 خرداد، بازرگان، یدالله سحابی و کاظم سامی طی یک نامه مشترک اعلام کردند به دلیل عدم امنیت و وجود سانسور و ادامه توقیف چند روزنامه ، از شرکت در جلسات علنی مجلس خودداری خواهند نمود.
صبح آن روز، امام خمینی(ره) در میان جمعی از اقشار مختلف مردم بیاناتی ایراد کرد که موارد و نکاتی از آن از جمله انتقاد شدید و صریح به بنی صدر، اعلام ارتداد جبهه ملی در صورت اصرار و پافشاری بر نفی حکم ضروری قصاص، و تکلیف به نهضت آزادی در روشن کردن موضع خود و تبرّی جستن از اعلامیه جبهه ملی تا آن زمان سابقه نداشت.
امام فرمودند:«من مى‏خواهم ببینم که این راهپیمایى که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمایى چه هست. من دو تا اعلامیه از «جبهه ملى»، که دعوت به راهپیمایى کرده است، دیدم. در یکى از این دو اعلامیه، جز انگیزه‏اى که براى راهپیمایى قرار داده‏اند، لایحه «قصاص» است. یعنى مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگرى که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که «لایحه غیر انسانى»! ملت مسلمان را دعوت مى‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایى مى‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم.»
امام همچنین ادامه دادند:«آقایان تمام تکلیف ها را به جا آوردند و عمل کردند، فقط یک تکلیف مانده و آن جمهورى اسلامى را به هم زدن؟! تمام تکلیف هایى که بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نویسندگان و روشنفکران و جبهه‏ها و نهضت‌ها و سایرین، تمام تکالیف فقط منحصر به این شده است که این جمهورى اسلامى را در خارج از کشورطور دیگرى که هست نمایش بدهید ومردم را دعوت کنید که بر خلاف جمهورى اسلامى شورش کنند؟! دیگر همه چیز درست شده است، فقط این یکى مانده؟! ... من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم، از اینکه غیب نمى‏دانم! نمى‏دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضى از اینها را مى‏پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت مى‏کردم؛ لیکن نمى‏دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام مى‏کنند.» امام در نهایت تصریح کردند:«اینها مرتدند. جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله، جبهه ملی هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیو امروز بعد از ظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اعلامیه ای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین، را غیر انسانی خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما می‌پذیریم.» کریم سنجابی که در آن زمان دبیرکل جبهه ملی بود بعدها در خاطرات خود ضمن اشاره به ارتباط و ملاقات‌های خود با افرادی از مجاهدین خلق (منافقین) و شخص مسعود رجوی اشاره می‌کند و می‌گوید: ما می‌خواستیم در روز 25 خرداد اجتماع و تظاهرات و در صورت امکان راهپیمایی بزرگی ترتیب بدهیم... با آن که مسئولان جبهه ملی در حال نیمه اختفا بودند بر تصمیم خود در برگزاری تظاهرات راسخ بودیم... مجاهدین خلق هم به ما گفتند که اعلامیه مخالف علیه راهپیمایی نمی‌دهیم ولی رسماً در آن شرکت نمی کنند.
نشریه مجاهد ارگان منافقین قبل از اعلام راهپیمایی جبهه ملی، تحت عنوان «بررسی لایحه قصاص» ضمن رعایت احتیاط در عدم نفی اصل قرآنی و دینی آن، لایحه قصاص را زیر سؤال برده و محکوم ساخته بود. همچنین منافقین در نشریه مجاهد متن کامل نامه سرگشاده شیخ علی تهرانی به امام خمینی را در واکنش به سخنرانی 25 خرداد، انتشار داد.

شیخ علی تهرانی در این نامه حملات شدیداللحنی به امام نموده و کوشش کرده بود اعتبار و استناد دینی و فقهی بیانات امام را ‌ازجمله در مورد حکم ارتداد منکرین حکم ضروری قصاص ‌ نفی کند.
این بیانیه در حالی صادر شد که آیت العظمی گلپایگانی رسماً در فتوایی تصریح نمود که «اگر مسلمانی حکم قصاص را در اسلام منکر شود، مرتد می‌شود ، چون انکار صریح قرآن و ضروری دین است.»

 

در پی عدم پاسخ جبهه ملی به درخواست امام خمینی(ره) مبنی بر نفی موضع گیری ضددینی اعلامیه قبلی خود و تلاش گروه‌های اندک و پراکنده ای برای اجابت به دعوت راهپیمایی آشوبگرانه 25 خرداد، حضور گسترده مردم تهران در خیابان‌ها به حمایت از رهبری انقلاب، ‌شرایط را به زیان این گروه و حامیان پشت پرده آن تبدیل نمود. روزنامه کیهان در شرح وقایع عصر روز 25 خرداد نوشت: مردم انقلابی و مبارز تهران، دیروز در اجتماعات پرشکوه خود و با حضور در صحنه ، توطئه راهپیمایی را که از طرف جبهه ملی اعلام شده بود، خنثی کردند... سرتاسر حدفاصل میدان فردوسی تا میدان انقلاب مملو از جمعیت بود. ملت یکصدا فریاد می‌زدند: فرمانده کل قوا خمینی، سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن، لبیک لبیک یا امام ، حزب الله پیشمرگ روح الله، مرگ بر بنی صدر... در پی اعلام راهپیمایی جبهه ملی که قرار بود ساعت 4 بعدازظهر دیروز از میدان فردوسی آغاز شود، گروه دیگری از مردم برای جلوگیری از برقراری این میتینگ در ساعات قبل از موعد تعیین شده در میدان فردوسی اجتماع کردند... جمعیت سپس مسیر خیابان انقلاب را به سوی میدان انقلاب و دانشگاه تهران در پیش گرفت و شعارهایی علیه جبهه ملی و بنی صدر سر داد. از سوی دیگر مهدی بازرگان طی اطلاعیه‌ای که بعدازظهر 25 خرداد به خبرگزاری پارس ارسال نمود، صرفاً آنچه شایعه دعوت نهضت آزادی به راهپیمایی می‌نامید، تکذیب کرد. روزنامه کیهان روز بعد این اعلامیه بازرگان را یک اقدام زیرکانه و رندانه برای اجتناب از موضع گیری صریح مورد درخواست امام توصیف نمود.

 

 


در گفت و گو با حجت الاسلام مهدی طائب مطرح شد
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام مهدی طائب ، مقام معظم رهبری ، امام خمینی(ره)
آیت‌الله خامنه‌ای در رهبری نظام ذره‌ای با امام(ره) تفاوت ندارند/جریان انحرافی ریشه خارجی دارد

برنامه دانشجویان ایران: با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی و ورود به دهه چهام انقلاب  نظام جمهوری اسلامی ایران با رهبری امام خمینی و حضرت آیت الله خامنه ای به خوبی و با استواری تمامی موانع بر سر راه انقلاب را رداشته و آن را به سمت جلو هدایت کرده اند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در حوادث دو سه سال گذشته نیز مقام معظم رهبری به خوبی و با مواجه شدن با سختی های دوچندان توانسته از کشتی انقلاب را پس از گذر از طوفان ها همچنان در مسیر خود نگه دارد.

هفته نامه "دانشجویان " در مصاحبه ای با حجت‎الاسلام مهدی طائب، عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی به واکاوی این مسئله پرداخته است.

بیش از 20 سال از آغاز رهبری مقام معظم رهبری می‎گذرد، به نظر شما رهبری و هدایت انقلاب و کشور، در این دو دهه اقتضائات خاصی داشته که با 11 سال پیش از آن، یعنی با سال‎های آغازین انقلاب متفاوت باشد. نظرتان در این خصوص چیست؟

نوع تدبیر مقام معظم رهبری در سیاست و امور، ذره‎ای با نوع تدبیر امام تفاوت ندارد. این را بار‎ها در مصاحبه‎‎هایم گفته‎ام. به این دلیل که تدبیر فقیه ناشی از مبانی فقهی است و مبانی فقهی ناشی از کتاب و سنت است، بنابراین اگر دو فقیه بر مسند امور قرار بگیرند و بر اساس فقه امور را تدبیر کنند مجموعه تدبیر‎ها همسان می‎شود.

به همین جهت ما می‎توانیم حاکمیتی را که در رأسش ولایت فقیه است، به عنوان یک مجموعه‎ای در نظر بگیریم که با نقشه‎ای، در حال ساخت یک بناست و این نقشه مورد قبول مهندسینی است که می‎خواهند این بنا را بسازند. بنابراین هر مهندسی کار را به مهندس بعدی واگذار می‎کند و کار نیز همان‎طور و طبق همان نقشه جلو می‎رود. مهندس عوض شده، اما نقشه ثابت است. مهندس فقط کارش خواندن نقشه و پیاده کردن آن است. ولی فقیه در حقیقت مجری فقه است. فقه یک امری است که در شاکله و ذات خود ثبات دارد، اگر در بعضی جزئیات هم تغییراتی صورت بگیرد، اصول و شاکله ثابت است. بنابراین حضرت امام به عنوان یک فقیه، جامعه را مدیریت می‎کرد و براساس همان نقشه فقهی، ساختمان حکومت را می‎ساخت که این در یک مقطعی واگذار شد به ولی فقیه بعدی که مقام معظم رهبری بودند و ایشان نیز همان نقشه را ادامه دادند. اگر گاهی هم تفاوت‎هایی به نظر دیگران می‎آید، تفاوت در اجرای نقشه نیست. بلکه مثل آن است که ما از یک مرحله ساختن، وارد مرحله دیگری شده باشیم و این شکل جدید به اقتضای خود آن نقشه است. مثلا اگر حضرت امام در سال 88 به جای مقام معظم رهبری بودند، همان کاری را انجام می‎دادند که مقام معظم رهبری انجام دادند. اگر که در سال 60 هم در جایگاه ولایت فقیه، حضرت آقا بودند، ایشان نیز همان کاری را انجام می‎دادند که حضرت امام انجام دادند. بنابراین اگر چیزی به نظر متفاوت جلوه می‎کند، این تفاوت نیست و این تفاوت در ساخت در مرحله جدید است.

می‎شود گفت در دوره حضرت امام، نظام اسلامی بیشتر در مرحله تثبیت خود و ایجاد ساختار‎‎ها بوده، ولی در دوره مقام معظم رهبری در حالی که نظام باید حفظ ‎شد و از خطر فروپاشی آن جلوگیری می‎شد، جمهوری اسلامی باید به یک مسأله دیگر، یعنی کارآمدی هم پاسخ ‎داده و جهت‎گیری‎های نظام نیز در این راستا قرار می‎گرفت و این خود شاید یکی دیگر از پیچیدگی‎های دهه دوم و سوم و البته دهه پیشرفت و عدالت، یعنی دهه چهارم از حیات انقلاب است.

ببینید من اصلا با این تعبیر اولویت‎‎ها موافق نیستم. این شاید نوعی نگاه مکانیکی، به معنای غیر قابل انفکاک بودن و البته استاتیکی، به معنای ثلب و جامد بودن به انقلاب است؛ در حالی که ماهیت انقلاب اسلامی یک ماهیت پویاست و شما اگر بخواهید یک ساختمان را بسازید، بدون این‎که پایه ستون‎‎ها را درست کرده و بتون‎ریزی کنید و یا دیوارهای پایه را بگذارید، نمی‎توانید سقف را بسازید. بحث این نیست که ما ابتدا ستون بزنیم و بعد سقف بزنیم، بلکه تا وقتی که شما ستون نزنید، اصلا سقف زدن امکان ندارد. آن چیزی که امروز می‎گویند، امام استقرار داد و آقا باعث ریشه دواندن و توسعه دادن انقلاب، اصلا غلط است. وقتی انقلاب پیروز شد، باید این نقشه پیاده می‎شد، شما اول کشور را از دست دشمن گرفتید. اما هنوز دشمن در پایه‎های این‎جا هست. شما می‎خواهید پایه‎های حکومت را بریزید، ولی این پایه‎‎ها پر از آجرهای سست و خراب است و بعضی از آن‎‎ها برای ساختمان شما، حکم مواد منفجره را دارند. لذا شما مجبورید پی‎‎ها را از این عناصر سست خالی کرده تا بتوانید پی‎ریزی کنید. بعد تاره وقتی که آمدید و پی‎ریزی کردید، باید مواظب باشید که این پی‎ریزی شما توسط عوامل مهاجم خراب نشود.

از زمان پیروزی انقلاب تا زمانی‎که زمان و فرصت اجازه می‎داد، حضرت امام این روند را دنبال کردند؛ در مقطعی که ایشان از دنیا رفتند، هنوز بسیاری از همان اموری که برای استقرار لازم بود، باقی مانده بود. وقتی‎که حضرت امام از دنیا رفتند، هنوز صدام در حال تهدید کشور بود، به ما می‎گفت که اروند را واگذار کنید و یا فلان جا و فلان جا را به ما بدهید! لذا مقام معظم رهبری، با کمال اقتدار آن مرحله استقرار را پشت سر گذاشتند. ببینید یک مسئله از آغاز مورد توجه امام بوده و اکنون هم مورد نظر مقام معظم رهبری‎ست منتها همه به اقتضای امکانات زمان ظهور و بروزش متفاوت بوده و آن این است که ما در گذر زمان برای نظام‎مان و توسعه آن نیرو‎ها لازم را تربیت بکنیم. از آغاز این تربیت بوده و به هر میزان که نیرو تربیت بکنیم، قابلیت برای افزایش بیشتر می‎شود. مثلا شما در آن آغاز می‎دانید 5 میلیون نفر برای این نظام و کار آمدی آن تربیت بکنید، ولی کل اساتیدی که دارید 50 نفر است.

بنابراین از آن 5 میلیون در آغاز، تعداد کمی را می‎توانید تربیت کنید؛ وقتی وارد تربیت شدید و تعداد اساتید شما از 50 به تعداد بیشتری رسید حالا قابلیت شما بالا می‎رود و می‎توانید مثلا 5 میلیون را تربیت کنید. به همین میزان با افزایش نیروهای تربیت شده، قابلیت‎‎ها نیز بالا می‎رود. وقتی هم که قابلیت‎‎ها نیز بالا برود ظهور و بروز بیشتر می‎شود. بنابراین همه این اقدامات که مقام معظم رهبری انجام می‎دهند، همان منویاتی بوده که حضرت امام از آغاز می‎خواستند، منتها اقتضائات آن زمان به برخی از امور در چشم ما ظهور و بروز می‎داد و برخی هم نمی‎داد. به همین جهت است که امروز  آقا همان تدابیر امام را ادامه می‎دهند البته به اقتضای زمان بار محوری روی تربیت نیرو گذاشته شده و به دلیل این‎که اقتضائات بیشتر خواهد شد. در واقع مقام معظم رهبری در حال مهندسی نظام با همان شاخصه‎هایی هستند که امام می‎فرمودند، اما به شکلی پویا.

عده‎ای منویات درونی خود و زوایایی را که با نظام و انقلاب داشتند، اما بنا به دلایلی در دهه اول نتوانسته بودند یا نخواسته بودند بروز دهند، در دهه دوم و سوم بروز دادند، یا عده‎ای از انقلابیون دچار استحاله شدند و از انقلابی بودن خود نادم شدند و این خودش به پیچیدگی‎های شرایط افزود.

ما در زمان حضرت امام، چند مدل افراد داشتیم که در منشور حکومت ما آمده و جای گرفته بودند.یک عده افرادی که توان‎شان در یک حدی بود که در آن روز برای یک سری پست‎‎ها و مقام‎‎هامناسب بودند، یک عده افرادی هم بودند که این‎ها اصلا برای این پست‎‎ها مناسب نبودند و با رانت‎‎ها یا به دلایل شرایط ویژه و پاره‎ای اعمال نظر‎‎ها می‎آمدند و در منشور حکومت قرار می‎گرفتند. آن افرادی هم که برای حکومت در آن زمان لازم بودند، خودشان به دو دسته تقسیم می‎شوند، یک دسته کسانی که وقتی وارد قدرت شدند، توانستند بفهمند که این قدرت و مقام مربوط به آخرت است و باید در آن برای آخرت کار کرد، یک عده وقتی آمدند این قدرت، آن‎‎ها را از واقعیتیکه باید از آن پیروی و بدان توجه کنند دور کرد و وارد دنیا و دنیا گرایی شدند.

پس ما دریک منظر سه دسته افراد را داشتیم: 1- کسانی که مناسب بودند، خدمت کرد و توانستند خود را حفظ کنند؛ 2- کسانی که مناسب بودند، ولی در طول کار و در ادامه نتوانستند خودشان را حفظ کنند و 3- کسانی که با رانت وارد شدند و مناسب نبودند.

اغلب گذر زمان آرام آرام باعث بروز و ظهور وقایعی می‎شود که حقایق را روشن می‎کند، مثلا در زمان حضرت امام، آقای کروبی مسئول بنیاد شهید بود. ایشان در آغاز که رفته بود در بنیاد شهید، مناسب آن جا بود، اما آرام آرام وقتی یک دفعه اموال بنیاد شهید در اختیارشان قرار گرفت، با توجه به قدرتی که به ایشان داده شده بود، نتوانستند خودشان را حفظ کنند. در نتیجه در زمان خود حضرت امام و در آن اواخر، افراد متدین به ایشان نقد داشته و می‎گفتند: چرا آقای کروبی این کار‎ها را می‎کند؟ می‎گفتند فلان مجلس را چرا گرفته، چرا این ماشین را سوار می‎شود. یا حتی آقای میرحسین موسوی که در دوره نخست‎وزیری ایشان، بعضی از اعضای هیئت دولت وقتی که تهران موشک باران می‎شد این‎ها می‎رفتند به شمال در ویلاهای خودشان. طرف وزیر دولت بود، وزیر کار بود و هنگام موشک باران فرار می‎کرد و می‎رفت شما در ویلاهای شمالش! ببینید کسانی بودند که اول با نیت‎های خوبی آمدند سرکار اما نتوانستند از گرایش خود به دنیا جلوگیری بکنند. منتها هر چقدر ما از جنگ دور شده و به یک فضای امن خوب رسیدیم، این افراد ماهیت‎شان بیشتر پیدا و آشکار شد. ولی فقیه در آن بالا ایستاده و در جایگاه مراقبت بود.

لذا وقتی می‎خواست این افراد را از انحراف دور کند، موجب تعارض آن‎ها با ولی فقیه می‎شد. بنابراین یا باید ولی فقیه را کنار بگذارند یا این‎که خود از گردونه کنار بروند. این تعارض بین خط صحیح انقلاب و این آقایان بود. یک عده‎ای هم که اصلا از اول با رانت و با نفوذ آمده بودند و اصلا لیاقتی برای کار‎ها نداشتند؛ این‎‎ها آمده بودند و در خیلی جا‎ها نیز حضور داشتند. این آقایان در گذر زمان می‎خواستند قدرت خود را حفظ کنند. در همین زمان نیروهای انقلابی در حال رشد بودند و طبیعتا می‎آمدند تا که جای این منافقینی را که بارانت آمدند، بگیرند؛ از طرفی آن‎‎ها هم مقاومت می‎کردند، در نتیجه این وسط تعارض ایجاد می‎شد. ولی به هر حال انقلاب راه خودش را می‎رود. یعنی انقلاب مثل یک بدن سالم است و هر چه بیماری‎‎ها می‎شود و می‎خواهند آن را نابود کنند، این بدن سالم آن‎‎ها را دور می‎ریزد. لذا آن کسانی که ابتدا در جریان قدرت خوب بودند، اما بعد منحرف شدند نیز از خود دور می‎کند و همچنین آن کسانی که با رانت آمدند بالا و پست و مقام گرفتند. به همین‎خاطر چنین افرادی می‎روند و بحران ایجاد می‎کنند، ولی خوب در برابر این قبیل حرکت‎ها، جریان قوی انقلاب مقاومت کرده و پیداست که آن‎ها محکوم به شکست هستند.

یکی از موارد دیگر شاید این باشد که در زمان جنگ فضای سیاسی جامعه نمی‎توانست خیلی باز بوده و اختلافات گروه‎‎ها و احزاب، جنبه عام پیدا کند؛ در حالی که در دهه دوم و سوم این‎گونه نبود و بسیاری از یاران انقلاب به سبب اختلافات جبهه متحد انقلاب را متشتت و متفرق کردند.

ببینید نظام و انقلاب حتی در زمان جنگ و در زمان امام، هیچ‎گاه مخالف حضور نظرهای متفاوت نبوده و اگر در آن موقع آقایان میرحسین موسوی و دیگران در دولت نمی‎توانستند نظر مخالف را تحمل کنند، یک داستان دیگری است؛ والا ما حتی آن موقعی که جنگ بود، در جبهه بودیم در گردان‎‎ها حضور پیدا می‎کردیم، در همان جا مباحث سیاسی و نظرات مختلف مطرح می‎شد و جواب هم می‎گرفت. همان موقع در مجلس شورای اسلامی اختلاف‎‎ها بود، بچه‎‎ها جبهه‎شان را می‎رفتند و این مسائل را هم داشتند و منتها آن‎‎ها در هیئت دولت یک خط استبدادی را دنبال می‎کردند و من نمی‎خواهم خیلی وارد آن مسائل بشوم؛ حضرت امام هم دنبال همین بودند که این آزادی ‎اندیشه باشد، البته جوری که جلوی توطئه‎گر هم گرفته شود. اگر کسی ‎خواست بتواند برود حرفش را در دانشگاه یا حوزه بزند و هیچ اشکالی هم نداشت؛ چنان که در زمان جنگ هم این مباحث آزاد بود. و البته یک نکته‎ای درست است، ما در زمان دفاع مقدس، به دلیل این‎که مشغول جنگ بودیم، کمتر وارد نقادی و پاسخ آن‎‎ها می‎شدیم،  این‎ها حرف‎های‎شان را می‎زدند حتی طرفداران نهضت آزادی تا همین اواخر هم به دانشگاه‎‎ها می‎رفتند و سخنرانی می‎کردند، تازه ضد جنگ هم حرف می‎زدند. حتی رفتند در دانشگاه و آقای منتظری را ضد جنگ معرفی کردند. هنگام توطئه هم حرف خود را می‎زدند و گمان می‎کردند که اگر به تبلیغات خود شدت دهند بلایی بر سر نظام می‎آورند، اما مقام معظم رهبری با سعه صدر کامل ایستادند و گفتند شما حرفتان را بزنید تا موقعی که وارد توطئه عملی و دست به سلاح نبرده‎اید.

انقلاب هیچ‎گاه انقلاب جلوی آزادی‎اندیشه را نگرفته است، ما از فهم مردم لطمه نمی‎خوریم، بلکه وقتی مردم ندانند ما لطمه می‎خوریم. در این بگو مگو‎های سیاسی، مردم رشد پیدا می‎کنند و آن چیزی که باید جلویش گرفته شود، خدعه و نیرنگ است، یعنی حرفی که در دانشگاه باید زده شود، بیایند و در یک مدرسه ابتدایی بزنند، خوب مدرسه ابتدایی جای این حرف‎ها نیست، خدعه یعنی کارهای جاسوسی و به اصطلاح امروز ضد امنیتی و... والا آزادی‎ اندیشه و گفتمان، از اول جزو خواسته‎های رهبری بوده و ایشان ایستاده‎اند که مبادا این قضیه خدشه‎دار شود، زیرا آن روزی که این امر خدشه‎دار شود، انقلاب ما خدشه‎دار شده است. و این هم در زمان امام و هم در زمان مقام معظم رهبری بوده است، البته با مقتضیات زمان خودش و با اعمال مهندسی کلان نظام.

شاید این نکته هم مهم باشد که ما در دهه اول، بیشتر با تهدیداتی از جنس سخت مواجه بودیم که در دهه‎های بعد، جای خود را به تهدیدات نرم داد و این خود پیچیدگی‎های مضاعفی را سبب شد، نظر شما در این زمینه چیست؟

ما در زمینه جنگ نرم موفق‎ترین‎‎ها خواهیم بود. چراکه ما منطقی اسلامی داریم که وقتی بر فطرت‎‎ها وارد شود، همه را جذب خود می‎کند؛ همین حرکت‎هایی که شما در کشورهای اسلامی می‎بینید و حالا آرام آرام به اروپا نیز رفته، این‎‎ها همان مبارزه نرمی است که آن‎‎ها شروع کردند و البته ما هم از قبل نمونه‎‎ای را داشتیم. حضرت امام می‎فرمودند که ما انقلاب فرهنگی‎مان را به جهان صادر می‎کنیم. البته آن‎‎ها آمدند از و از طرق مختلفی، مثل شبکه‎های ماهواره‎ای، ترویج بی‎حجابی و یا القای یاس در میان مردم وقتی دنیاگرایی در میان مسئولین، این جنگ را دنبال کنند ولی می‎بینیم که 32 سال است، جواب نداده و ما توانمند بوده و در مقابل این رفتار ایستاده‎ایم. ما به مردم اعتماد به داریم چراکه مردم دین‎دار و دین‎باوری هستند، و حالا اگر تظاهری در راستای برخی مفاسد مثلا بی‎حجابی دیده شود، این‎‎ها هم با تذکرات صحیح و البته مبارزه با کسانی که برنامه‎ریزی شده این کار‎ها را کرده و به‎عبارتی در جریان امنیت مداخله می‎کنند، حل می‎شود. البته این بد حجابی‎‎ها دو بعد دارد، یک عده از افراد ناآگاهانه اقدام به چنین کارهایی می‎کند و عده‎ای دیگر هم حقوق بگیر‎ها و مزدوران دشمن هستند. لذا در هر زمینه با عمل مناسب، همه این توطئه‎‎ها به راحتی شکست خواهد خورد. ما در عملیات نرم به دلیل قوتی که در منطق داریم و به دلیل باورهایی که بین مردم‎مان داریم، پیروزیم.

خب همین مواجهه نرم سبب شده که دو نوع فتنه داشته باشیم، فتنه‎هایی که در دهه اول همه بودند و فتنه‎‎ها در دهه دوم و سوم که البته بسیار با هم قرابت دارند، اما نوع فتنه‎های از سال 68 به بعد از جنس نرم هستند.

فتنه‎هایی که از اول انقلاب تا به‎حال داشتیم، همه یک مدل است. دو منشا دارند: 1- خارجی و 2 –داخلی.
شما نمی‎توانید فتنه‎ای در ایران پیدا بکنید که منشأ خارجی نداشته باشد. یعنی همیشه فتنه یک عامل نفوذی بین ما دارد که از عناصر سست، دنیاطلب و یا قدرت‎طلب، که این‎‎ها با هم عجین شده و فتنه درست می‎شود. بنابراین امروز اگر می‎بینیم مثلا جریان اصلاحات آمده فتنه کرده، باید برویم ببینیم چرا آقای مهدی‎ هاشمی هم اکنون در انگلستان و تحت حمایت دولت این کشور، زندگی می‎کند. ما امروز باید دقت کنیم، ببینیم آقای مشایی چه کاره است؟ ایشان با چه کسی مرتبط بوده چرا؟ از کجا آمده و سابقش چه بوده؟
بنابراین اگر ما آن ریشه‎های خارجی این فتنه‎‎ها را قطع بکنیم، داخلی‎‎ها هیچ‎کاری نمی‎توانند بکنند.

این فتنه‎‎ها در زمان حضرت امام هم بوده؟ و آیا اگر بوده با فتنه‎های امروز تفاوت داشته؟ آیا نمونه‎ای برای فتنه جریان انحرافی در زمان امام هم داشته‎ایم؟

بله بوده و این فتنه‎‎ها در زمان رهبری و امام ماهیتا هیچ تفاوتی با هم نکرده است. بله ما جریان انحرافی در زمان امام هم داشته‎ایم، مثلا فتنه بنی‎صدر را داشتیم، فتنه جریان انحرافی سید مهدی‎هاشمی که نفوذ کرده بود در بیت آقای منتظری بود و فتنه اعضای جبهه ملی و...

همه آن‎‎ها هم ریشه‎های خارجی داشتند؟

بله، همه آن‎ها؛ اصلا ما نداریم که فتنه‎ای در درون کشور و بدون عضو خارجی جریان یافته باشد. درباره جریان انحرافی امروز هم باید دقت کنیم و ریشه‎های خارجی آن را پیدا کنیم.

فتنه جریان انحرافی چه شباهت‎‎ها و تفاوت‎هایی با فتنه 88 دارد؟

هیچ تفاوتی ندارد. همیشه نفوذی‎‎ها می‎آیند و کار می‎کنند. مثلا امشب می‎خوابیم و صبح بیدار می‎شویم و می‎بینیم که آقای مهدی ‎هاشمی گذاشته و رفته. ولی دیگر نباید تکرار شود و زمانی از خواب بیدار شویم که آقای الف یا ب از کشور گریخته باشند.
ما در فتنه‎‎ها زمانی خطر خواهیم داشت که اهل بصیرت نباشیم. چه در زمان امام و چه در زمان کنونی، باید بدانیم که عبور از فتنه‎‎ها به‎خاطر بصیرت‎ ملت ماست.

به‎عنوان آخرین سئوال چند ویژگی شخصیتی حضرت آقا که باعث صلابت و تدام انقلاب شده است، را برای ما بازگو کنید.

خدای متعال می‎داند کجا رسالت خود را قرار دهد. اولا ایشان عالم است؛ ثانیا بصیر است و ثالثا متدین. یعنی تمام آن اوصافی که در آن نوشته آمد، یعنی «اما من کان من الفقها صاینا، حافظا لدینه، مخالفا لهواه...»، اولا ایشان فقیه و خوددار است و دنیاگرا نیست، مطیع امر مولاست، یعنی نگاه می‎کند و می‎بیند که خدا چه می‎گوید. کاری ندارد که بندگان خدا چه می‎گوید و... همه این اوصاف را ایشان در حد اعلا دارد. ببینید در تمام فتنه‎هایی که در زمان زعامت ایشان روی داد، همین عوامل بالا در وجود ایشان بود که سبب شد، تمام تهدید‎‎ها تبدیل به فرصت شوند و البته امتی هم نگاه‎شان به اشارت انگشتان ایشان، در مورد جریان انحرافی هم همین‎طور است و ما نباید جلوتر با عقب‎تر از ایشان حرکت کنیم.


یادآوری یک برخورد دوگانه به بهانه تحریف نظر امام در مورد مسجد جمکران؛
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر گنجی ، روزنامه کیهان ، امام خمینی(ره)
تقصیر گنجی نیست که به امام توهین کرده، تقصیر کیهان است که منتشر نموده!

در فروردین 1379، کنفرانسی در برلین با عنوان "ایران پس از انتخابات [مجلس ششم]" برگزار شد که برخی از عناصر شاخص اصلاح طلب و طیف موسوم به روشن فکری دینی در آن حضور داشتند. اینکه درخود آن کنفرانس چه گذشت بحثی دیگر است، اما در حاشیه آن کنفرانس اتفاق مهمی رخ داد که می توان با قرار دادن آن در کنار اتفاقات خود کنفرانس و با توجه به آنکه شرکت کنندگان در کنفرانس خود را "سفیر اصلاحات" می خواندند، به عمق بسیاری از مطالب پی برد.

مصاحبه گنجی با نشریه آلمانی

آن اتفاق مهم مصاحبه اکبر گنجی (عنصر شاخص و خط دهنده اصلاحاتیان) با نشریه آلمانی «تاکس سایتونگ» بود. این نشریه، مصاحبه مزبور را با تیتر «عاقبت [امام] خمینی در موزه تاریخ است»، منتشر کرده بود.

گنجی در بخشی از این مصاحبه صریحاً خود و هم طیف های خود را در کنار امثال منافقین و سلطنت طلب ها و دیگر محاربین قرار داده و با توهین به انقلاب و مردم انقلابی گفته بود: «ما همان سال های اول انقلاب فهمیدیم که این راه به دموکراسی ختم نمی شود. لیکن احتیاج به زمان زیاد و طولانی وتئوری بود تا بتوان این اطلاعات را عملی کرد.

ما با یک حرکت روشنفکرانه از داخل ایران شروع کردیم تا این افکار را ترویج دهیم لیکن تعداد زیادی از دوستان من محبوس و اعدام شدند. این حرکت رفرم حدود 15 تا 16 سال پیش شروع شد و اکنون اولین میوه های خود را می دهد.»

او در این مصاحبه همچنین به تفسیرهای التقاطی از دین و ارائه تصویری لیبرال پسند از آن پرداخته بود ولی آنچه بیش از همه مهم بود فرازی از صحبت های وی بود که گفته بود: «وقتی یک متفکر واقعیات زندگی مردم را درک نکند و عقب بیفتد در انبارها و موزه ها قرار خواهد گرفت... ما تلاش میکنیم [امام] خمینی را به گونه ای تفسیر کنیم که مخالف دموکراسی نباشد.

خمینی دیگر وجود ندارد، آنچه وجود دارد فقط برداشت های ما از سخنان اوست. او به هر حال یک روزی در موزه خواهد رفت و هیچ‌کس نمی تواند جلوگیری کند. این یک تکامل تاریخی است.

دکتر شریعتی نیز به سرنوشت خمینی دچار شده که عقاید او در حرکت امروز اصلاح طلبی دیگر جایی ندارد و نقشی بازی نمی کند. اما ما دکتر را به خوبی در خاطرات  خویش نگه می داریم.»

روشن گری کیهان و فشار افکار عمومی بر تجدیدنظرطلبان

پس از این، روزنامه کیهان (که در همان زمان، پشت پرده بسیاری از رفتارهای تجدیدنظرطلبان را روشن کرده بود) وارد عرصه شد و در این رابطه نیز دست به روشن گری زده و مصاحبه گنجی را بدون دخل و تصرف منتشر کرد.

اما افرادی که می گفتند "دانستن حق مردم است" شروع به جنجال و جوسازی کرده و به این کار کیهان معترض شدند. اما مردم که اخبار واقعی کنفرانس برلین را در نشریات ارزشی خوانده بودند، با مطالعه این مصاحبه بسیار برافروخته تر شدند.

تلاش تجدیدنظر طلبان برای تبرئه خود

فشار افکار عمومی بر حاضرین در آن کنفرانس و خصوصاً اکبر گنجی موجب شد که دو کار از طرف آن طیف صورت گیرد. کار اول آنکه خود گنجی در مصاحبه ها و نوشته هایی ظاهراً به تکذیب آن مصاحبه پرداخت و دیگر نشریات زنجیره ای نیز این تکذیب ها را به تیتر خود تبدیل کردند. اما در متن همان تکذبیه ها مشخص بود که گنجی تنها تیتر انتخاب شده توسط روزنامه آلمانی را تکذیب کرده است نه سخنان خود در مصاحبه را (برای مثال رجوع کنید به روزنامه صبح امروز، 24 فروردین 79، صفحه 16).

اکبر گنجی همان تکذبیه ها را برای نشریه آلمانی هم فرستاد. توضیحی که نشریه آلمانی هم پس از آن منتشر کرد، و در روزنامه صبح امروز 28 فروردین 79 نیز چاپ شد مؤیّد آن بود که گنجی تنها تیتر این مصاحبه را تکذیب کرده است، نه اصل سخنان خود را.

کار دوم طیف تجدیدنظر طلب هم آن بود که برخی شخصیت های به ظاهر موجه آنان (نظیر مجید انصاری) وارد صحنه شدند و به تطهیر گنجی پرداخته و شروع به توهین به کیهان نمودند.

ورود مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام به صحنه

اما همه این کارها، به دلیل آشنایی مردم با افکار این طیف (که در روزنامه های آنان در داخل کشور هم منتشر می شد)، نمی توانست از فشار افکار عمومی بر طیف تجدیدنظر طلب و "سفیران" آن بکاهد. بنابراین، در اینجا بود که پرده ای دیگر نمایان شد و آن ورود تمام قد مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام به صحنه برای دفاع از گنجی و تطهیر او بود.

این مؤسسه در تاریخ 29 فروردین 79  نامه ای به روزنامه کیهان نوشت و طی آن به افشاگری کیهان راجع به سخنان گنجی اعتراض کرد.

تنظیم کنندگان این نامه چنین جلوه داده بودند که گنجی مطالب آن مصاحبه خود را تکذیب کرده است، بنابراین، چاپ آن مصاحبه در کیهان کار درستی نبوده است. این در حالی بود که گنجی فقط تیتر مصاحبه را تکذیب کرده بود. در این رابطه در آن نامه آمده بود: «بازگویی و درج عین اظهارات موهن یک نشریه آلمانی [نه یک تجدیدنظر طلب ایرانی!] در صفحه اول روزنامه کیهان سه شنبه 23 فروردین 79 (که متعاقباً بیان مطالب منتشر شده در نشریه مزبور از سوی مصاحبه شونده تکذیب گردیده) مایه تأسف است. مطمئناً افشاگری و نه حتی انگیزه های خیرخواهانه نمی تواند توجیهی مناسب برای اشاعه سخنان نامربوط و موهن که قلوب پیروان حضرت امام خمینی(ره) را جریحه دار می سازد، باشد.»

نکته برجسته در این نامه آن بود که گویی همه تقصیرها در وهله اول به گردن کیهان (به عنوان روزنامه ای که فقط عین مطالب را نقل کرده بود) و در وهله دوم به گردن روزنامه آلمانی بوده است و تنها کسی که در اینجا نقشی نداشته، گوینده آن سخنان است!

تنظیم کنندگان این نامه در ادامه به جای محکوم کردن "اهانت به مقدسات" توسط "سفیر ساختارشکنان"، افشای اهانت به مقدسات را موجب "حریم شکنی" دانسته و نوشته بودند : «نخستین اثر این گونه نقل ها و افشاگری ها شکستن حریم های مورد احترام جامعه اسلامی و عادی ساختن خلاف گویی ها و اهانت به مقدسات است.»

جالب آنکه مسئولان این مؤسسه که به خود به جای عمل به وظیفه قانونی شان در محکوم کردن این سخنان و یا حتی پی گیری قضایی این سخنان، افشا کنندگان آن را (که تنها به وظیفه خود عمل کرده بودند) محکوم کرده و در عوض، وظیفه قانونی خود را از آنها مطالبه نموده بودند: «انتظار داریم در نقل قول هایی از این دست دقت بیشتری نموده و به جای ترویج و اشاعه عین اظهارات توهین آمیز مراتب را از طریق مجاری و مراجع قانونی پی گیری نمایید.»

این موضع گیری صریح مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام فقط نمونه ای بود از برخوردهای این مؤسسه با دلدادگان به امام و نمونه ای بود از حمایتش از توهین کنندگان به ایشان.

سکوت حمایت آمیز مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در قبال دیگر توهین کنندگان به امام

این چنین موضع گیری هایی از طرف این مؤسسه در حالی صورت می پذیرفت که مسئولان آن در قبال توهین های مکرر به حضرت امام در نشریات زنجیره ای اصلاحاتیان هیچ سخنی ابراز نمی کردند.

«انقلاب اسلامی، متأثر از الگوی حکومت شوروی سابق است و سرانجام آنها هم یکسان خواهد بود.» (عباس عبدی، هفته نامه راه نو، شهریور 77)؛ «بعد از انقلاب، شاه مستبد، رفت ولی استبداد همچنان باقی است، تازه رنگ شرعی هم به خود گرفته است.» (ابراهیم یزدی، هفته نامه آبان، فروردین 78)؛ «دشمنی تمام دنیا با ما، انبوه مشکلات اقتصادی جوانان، بی پولی و بی کاری، ثمره سال ها شعار تند و تو خالی و پیش پا افتاده دوران انقلاب است.» (الهه اقراریان، فرزانه ناطقی نژاد، زینب نوحی، هفته نامه پیام هاجر، 78/8/25، صفحه 4)؛ «پس از انقلاب نیز، آمریت کهنه دوره شاهنشاهی باقی مانده و افراد کم سواد، سر کار آمده اند و کهنه پرستی همچنان رواج دارد.» (مجید شریف، هفته نامه آبان، 78/9/13، صفحه 7)؛ حکومت روحانیان، عامل عقب ماندگی جامعه است همچنان که اروپا در قرون وسطی به خاطر حکومت روحانیان دچار خرافه پرستی و مذمت کار شده بود.» (علیرضا دست افشان، روزنامه خرداد، تیر 78)؛ «جریان کسروی و حکمی زاده قمی، اصلاح طلب بودند و امام و شهید نواب صفوی، خشونت گرا و در مقابل جریان اصلاح طلب قرار می گیرند.» (سهراب بهداد، روزنامه نشاط، اسفند 77)؛ «امام، نهضت آزادی را چون فرزندان خویش می دانست و بحث خودی و غیر خودی را مطرح نکرد و همه گروه ها را به طور نسبی تأیید می کرد.» (مجتبی لطفی، روزنامه خرداد، مهر 78)؛ «اعدام منافقین در پایان جنگ، مستند شرعی نداشت.» (فرج الله الهی، هفته نامه آوا، 78/8/4، صفحه 6)؛ «دخالت در سیاست از حقوق شهروندی است و امام خمینی هم نمی تواند کسی را از این کار منع کند. نامه 1/6 امام در صحیفه نور نیامده و نظر امام محسوب نمی شود.» (عمادالدین باقی، هفته نامه پیام هاجر، اسفند 77)؛ «عزل آقای منتظری اشتباه بود و هم اکنون صحت همه ایرادات ایشان، برای همه روشن شده است.» (رضا علیجانی؛، آزادی یا توطئه، صفحه 79 به نقل از مجله ایران فردا)
این مطالب، همه در نشریات زنجیره ای در همان وقت منتشر شده بود ولی این مؤسسه هیچ موضع گیری کوچک و حتی تلویحی هم در محکومیت توهین به امام ننموده بود؛ و این از مؤسسه ای که عمادالدین باقی (رفیق صمیمی اکبر گنجی و از گردانندگان نشریات زنجیره ای دوره اصلاحات) جزو همکاران آن بود، عجیب نیست.

اگر این چنین سخنانی (که نمونه هایی بسیار اندک از آنها در بالا ذکر شد و امثال آن در نشریات «سال های طلایی دوم خرداد» -به قول صادق زیبا کلام- فراوان یافت می شد) از طرف مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام محکوم شده بود، کسی جرأت نمی کرد به این فکر کند که العیاذ بالله امام را به موزه بسپارد؛ چرا که از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را باید متولی اش نگه دارد.

این در حالی است که نه تنها مؤسسه تنظیم و نشر به وظیفه و مأموریت اصلی خود که برای آن تشکیل شده و از بیت‌المال بودجه میلیاردی دریافت می‌کند، عمل نمی‌کند بلکه بعضا به مدافعان حریم امام مانند نمونه‌ی بالا یا نمونه 16 آذر 89 (اعتراض به صداوسیما به‌دلیل انتشار تصویر جسارت به عکس امام) حمله می‌کند و در برخی موارد نیز خود رأساً‌ اندیشه‌های امام را تحریف می‌کند (نمونه‌ی اخیر مصاحبه رضوی یزدی در مورد مسجد جمکران)


وهن مسجد مقدس جمکران در سایت منتسب به موسسه تنظیم و نشر
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، موسسه حفظ و نشر آثار امام (ره) ، امام خمینی(ره)
تبدیل موسسه تنظیم و نشر آثار امام به موسسه تحریف و تکذیب آثار امام!

درحالی که موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) وظیفه ترویج شفاف و بدون تحریف افکار و آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را برعهده دارد، عملکرد این موسسه در سال‌های اخیر و خصوصا ایام فتنه 88 نشان از جهت‌گیری‎های خاص سیاسی به منظور بهره‌برداری جناحی از حضرت امام (ره) را دارد.

به گزارش رجانیوز، روز گذشته سایت "جماران" که به عنوان ارگان رسمی این موسسه فعالیت می‌کند، در مصاحبه با یکی از اعضای مجمع روحانیون مبارز که در سخنرانی اخیر رهبر معظم انقلاب به عنوان جریان سیاسی پایگاه فتنه 88 معرفی شد، با انتساب مطالبی به امام راحل (ره) که هیچ تناسبی با شخصیت معنوی و عرفانی ایشان ندارد، نسبت به مسجد مقدس جمکران توهین کرده و حضرت امام را نیز بی توجه به این مسجد معرفی کرد.
 
«سیدمحمد رضوی‌یزدی» در این گفتگو و در اظهارنظری عجیب، عظمت معنوی مسجد مقدس جمکران را زیر سوال برده و ضمن بیان اظهاراتی توهین آمیز درباره این مکان مقدس، گفته است: «فضیلت مسجد جمکران تنها به اندازه مسجد محله ماست اما بسیاری از مردم کشورمان تحت تأثیر تبلیغات وسیعی که در این زمینه صورت می‌گیرد، در حالی در سطحی وسیع به زیارت این مسجد می‌روند که زیارت حضرت فاطمه معصومه را که ثواب زیارت ایشان به اندازه زیارت حضرت زهرای اطهر است، فراموش می‌کنند؛ لذا امام خمینی در تمام طول عمر با برکتشان هرگز به مسجد جمکران نرفتند!»
 
 
این ادعا درحالی مطرح شده که کمی جستجو در صحیفه امام خمینی (ره) که تنها مرجع قابل استناد پیرامون سخنان و مواضع امام است، نشان از ارادت ویژه ایشان به مسجد مقدس جمکران دارد؛ تا جایی که در جلد هـفتم - صفحه 195 صحیفه آمده است: «... با توجه به اینکه مسجد مقدس جمکران یادگاری عظیم از حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه -بوده و آن سرور امر به ساختن آن مسجد و توجه شیعیان به آن نموده اند "طبق روایت مرحوم شیخ صدوق - رضوان الله علیه" بنابراین وقف عام محسوب شده و امر تولیت آن با حاکم شرع بوده و اداره آن زیر نظر حاکم شرع با هیاتی از عدول مومنین و ثقات مطلع امین و علاقه‌مند به آن جناب "علیه‌السلام" باید باشد؛ و کلیه اموال و عواید حاصله باید با حفظ مصالح مسجد دقیقا صرف عمران و توسعه و رفع نیازمندیهای آن مکان توسط هیات مذکور شود؛ و اعضای این هیات صرفنظر از عشق به خدمت در راه اسلام ، سزاوار است که این خدمت را افتخاری انجام دهند.»
 
همچنین سایت رسمی مسجد جمکران به نقل از یکی از یاران و همراهان امام (ره)، از تشرف چندین باره ایشان به این مسجد در زمان اقامت در قم خبر داده است.
 
 
این مسئله درحالی مطرح شده که عملکرد مسئولین موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم هم با انتقادات و اعتراضات گسترده مردم و نمایندگان مجلس روبرو شد و حتی دامنه این اعتراضات تا تلاش نمایندگان برای خارج کردن تنظیم و حراست از اندیشه های امام راحل از انحصار این موسسه پیش رفته است.
 
موسسه تنظیم و نشر آثار امام در جریان فتنه 88 و پس از اقدام توهین‌آمیز حامیان موسوی در پاره کردن عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و آتش زدن آن، نه تنها این اقدام را محکوم نکرد؛ بلکه از رسانه ملی به خاطر پوشش خبر این مساله، به شدت انتقاد کرد!
 
سکوت در برابر اهانت های عطاالله مهاجرانی، وزیر دولت اصلاحات، به امام راحل و نیز هجمه عبدالکریم سروش، تئوریسبن جریان اصلاحات، به افکار و اندیشه های امام مسئولان، از دیگر مصادیق عملکرد جناحی موسسه مذکور است.
 
مسئولان موسسه تنظیم در برابر در خواست مردم و فعالان سیاسی برای واکنش به این هتک حرمت ها نیز، تنها سکوت کردند و به انتقادات حامیان انقلاب اسلامی هم توجهی نکردند.
 
حتی پس از پخش سخنان حضرت امام(ره) از رسانه ملی در قالب مستند "شاخص"، سید حسن خمینی، رئیس موسسه تنظیم آثار امام، با استناد به شنیده‌های خود، در نامه‌ای به رئیس صدا و سیما از پخش این مستند انتقاد کرد و بدون اشاره به استقبال افکار عمومی از بیانات امام، مدعی شد که پخش سخنان امام از رسانه ملی، "به گونه ای غیر صادقانه و تحریف آمیز است که شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده است!"
 
رئیس رسانه ملی هم در واکنش به این نامه، نامه‌ای را خطاب به حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی نوشت و گفت: "ای کاش همانگونه که به حکم وظیفه فرزندی امام ، اعتراض جدی به اقدامات صدا و سیما دارید همینطور هم نسبت به حوادث 8 ماه گذشته و جفائی که دشمنان انقلاب و اسلام به اساس نظام جمهوری اسلامی و میراث گرانبهای امام کردند بیانیه می‌دادید و آن اقدامات شرم‌آور را نیز محکوم می‌کردید".
 
البته حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی پس از انتشار نامه 180 نفر از نمایندگان مجلس که از رسانه ملی به دلیل پخش برنامه "شاخص" قدردانی و حمایت مدیران کردند، ترجیح داد که سکوت پیشه کند.
 
بی تفاوتی برخی از افراد، موسسات و نهادهایی که از آن‌ها انتظار می‌رفت در حمایت از آرمان‌های امام راحل (ره) موضع گیری‌های قاطعی داشته باشند و حتی در برخی موارد همراه شدن آن‌ها با جریان توهین کننده به ساحت امام راحل برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را به فکر راه‌اندازی تشکیلاتی انداخته که در آن اندیشه های حضرت امام خمینی بازخوانی و بازنگری شود.

در خدمت و خیانت نهضت آزادی و ملی مذهبی‌ها
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، ملی - مذهبی ، مهندس بازرگان
چرا امام و مردم دست رد به سینه اسلام لیبرالی زدند؟

عاطفه صادقی:

1- در بررسی جریان‌های مختلف که دارای عقبه مبارزاتی سیاسی قبل از انقلاب و بعد از آن هستند جدال فکری و عملی دو جریان، بررسی نحوه عملکرد و واکنش آنها به حوادث مختلف و اقبال مردم به آن‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است.

گفتمان اسلام فقاهتی و گفتمان اسلام لیبرال

گفتمان اسلام فقاهتی در چارچوب رویکرد مبارزاتی و سیاسی امام خمینی(ره) قابل ارزیابی است این گفتمان در برابر اومانیسم، سکولاریسم و ملی گرایی، حقوق بشر و دموکراسی غربی بر خدامحوری، حاکمیت دین بر جامعه و سیاست در قالب نظریه ولایت فقیه، توجه به سنن غیبی الهی، امت گرایی، حقوق بشر اسلامی، تعهد، اسلامی کردن دانش‌ها و دانشگاه‌ها، آزادی در چارچوب شرع، امت گرایی اسلامی، استکبار ستیزی و حمایت از مستضعفان، صدور انقلاب و باز سازی جامعه بر اساس احکام فقهی اسلام و اجرای مجازات‌های اسلامی و ... تآکید دارد

در مقابل تمام جریان‌هایی مانند نهضت آزادی، حزب جمهوری خواه خلق مسلمان، گروهک ملی مذهبی و ... که مسامحتا همه آن‌ها را در قالب "گفتمان اسلام لیبرل" می‌نامیم و شامل رویکرد گروه‌های ملی گرا، چپ و سکولار نیز می‌شود ناظر بر گفتمانی است که اصالت دادن به دستاورهای سیاسی و اجتماعی غرب را با تلفیقی از دین‌داری و معنویت اسلامی مد نظر قرار می‌دهد و در هر حال برای تفسیر دین خود را بی‌نیاز از اجتهاد روحانیت می‌داند البته با اولویت پذیرش مرجعیت پوزیتیویسم و علم تجربی و  سنجش و تحلیل دین بر اساس این علوم ، عصری کردن دین، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر غربی.

واضح است که در نتیجه چنین نگاهی رگه‌های سکولاریسم در این گفتمان بسیار پر رنگ است.

این گفتمان با اجرای احکام اسلامی به ویژه مجازات‌های اسلامی، اجباری شدن حجاب، ولایت فقیه و نظارت فقیهان مخالف است و در سیاست خارجی طرفدار مصالحه با غرب، ایجاد روابط حسنه با کشورهای غربی و علی الخصوص امریکاست بر منافع ملی به عنوان اصل تعیین کننده سیاست خارجی با نظر به ملی‌گرایی تأکید دارد.

2- واقعیت این است که جدال همیشگی سیاست بعد از انقلاب در این عرصه بوده است یعنی، جدال میان اسلام فقاهتی و اسلام لیبرال.

 اگر چه این جدال در بعضی مواقع خود را پررنگ ساخته و در مواردی دیگر در قالبی رقیق شده به صورت جبهه و طیف اصلاح طلبی عیان شده است، اما اطلاق "اسلام لیبرال" برآن نشان‌دهنده ریشه و مبنای مشترک این گفتمان است.

گروه‌های ملی مذهبی‌ و نهضت آزادی ،خواه ناخواه در گفتمان اسلام  لیبرال جای می‌گیرند. بررسی سیر مبارزات و تلاش‌ این جریان برای حذف رژیم پهلوی خصوصا افرادی مانند بازرگان، یزدی و سحابی که سابقه مبارزاتی قابل توجهی نیز در قبل از انقلاب دارند نشان می‌دهد، هدف مشترک مبارزه برای حذف رژیم پهلوی از یک سو و اقبال عمومی و نفوذ شخصیت امام خمینی(ره) از سوی دیگر باعث همراهی این افراد با گفتمان اسلام فقاهتی به رهبری امام بود تا هدف مشترک محقق شود و البته این همراهی، مانع از بروز  اختلافات در آن مقطع می‌شد.

با آغاز انقلاب، تدوین قانون اساسی و شکل گیری دولت موقت این اختلافات فکری و مبنایی خود را نشان داد

حال سوال این است که چه چیز باعث شد تا مردم اسلام فقاهتی را  انتخاب کرده و نسبت به صداقت و دلسوزی گفتمان اسلام لیبرال تردید کنند؟!

3- ناکارآمدی و تخریب اولین چهره دولت داری در انقلاب و عدم همراهی با انقلاب مردم

سابقه مبارزاتی اسلام لیبرالی با حکومت پهلوی را می‌توان در یک جمله که نقل قولی است از خود اعضای نهضت آزادی و به تبعیت از منش دکتر مصدق، چنین خلاصه کرد: "شاه باید سلطنت کند نه حکومت"

با این حال بنا را بر رویکرد کاملا هماهنگ با رویکرد مردم به رهبری امام خمینی(ره)، در مبارزه گذاشته و رفتار نهضت ملی و در یک کلام گفتمان اسلام لیبرالی را در دولت موقت بررسی می‌کنیم؛

با وجود واگذاری مسئولیت دولت موقت از سوی امام خمینی(ره) به متفکر و نفر اول نهضت آزادی یعنی بازرگان و حمایت همه جانبه امام از وی، این طیف پس از به دست گرفتن قدرت و ناتوانی و ناکارآمدی در اداره مناسب و متناسب با شرایط انقلابی، با حالتی قهرگونه و اعتراضی کنار کشیدند. بازرگان در حالی استعفا داد و در شرایط بحرانی و نهادینه نشده آغاز انقلاب، خبر استعفایش به صدر اخبار بین المللی تبدیل شد که معتقد بود دادگاه‌های انقلاب نباید با جنایتکاران رژیم پهلوی با انتقام و دشمنی برخورد کند، بلکه باید از در مهر و عطوفت و بخشش در آید تا آبروی ایران در مجامع بین‌المللی ریخته نشود.

تساهل، درک و همراهی نکردن با شرایط  و روحیات انقلابی جامعه تازه تأسیس، محافظه کاری و کم رنگ دیدن نقش رهبری از جمله عوامل ناکامی دولت موقت بود.

بازرگان در مصاحبه‌ای با روزنامه کیهان مورخ 24/12/57 ضمن اعتراض به امام (ره) چنین می‌گوید:

"نه تنها طبقات مختلف به دولت فشار می‌آورند بلکه آقا هم ما را تحت فشار می‌گذارند ... احساسات ایشان را بر می‌انگیزد و آن وقت آقا وادار می‌شوند، طاقت نمی‌آورند، از بالای سر ما، بدون مراجعه و مشاوره با دولت، بدون اینکه از ما بپرسند، اعلامیه و دستور صادر می‌فرمایند. یک دفعه دست و پای ما را توی پوست گردو می‌گذارند، شب جمعه اخیر هشت نفر از هیأت وزراء، خدمت آقا رسیدیم صاف و پوست کنده گفتیم، خدا عمر و توفیق شما را زیاد کند ، شما هم که ما را کلافه کردید."

این صحبت بازرگان در حالی است که امام، دولت وی را به اعتبار دولت منتسب به انقلاب اسلامی، دولت امام زمان (عج) نامید و پیروی از آن را واجب شمرد و بدین وسیله مردم با انتصاب وی به خیابان‌ها ریخته و جشن گرفتند. ولی این اولین و آخرین باری بود که توده‌های مردم برای طرفداری از بازرگان به خیابان می‌آمدند.

از دیگر ویژگی‌های دولت موقت، سازش‌پذیری و مدارای آن با استکبار و به کارگیری کارگزاران وابسته و متمایل به آمریکا بود.

دکتر یزدی به عنوان معاون نخست وزیر دولت موقت و وزیر امور خارجه، پیرامون رابطه با آمریکا چنین می‌گوید:

"گذشته، گذشته است و ایرانیان مردان عمل هستند و زمینه‌های بسیاری برای همکاری وجود دارد، ایران نیز به مرور زمان نیازمند تکنولوژی و محصولات کشاورزی امریکا خواهد بود." ( اسناد لانه جاسوسی، شماره 34، ص 62)

اکثریت هیأت وزیران دولت موقت افرادی غرب‌گرا و متمایل به امریکا بودند. به عنوان نمونه  عباس امیر انتظام، سخنگوی دولت موقت به جرم جاسوسی محکوم و به زندان انداخته شد، حسن نزیه به عنوان اولین رئیس شرکت ملی نفت ایران، به دلیل سوء استفاده‌های مالی و دریافت وجوه غیر قانونی محکوم شد و به خارج از کشور و صفوف ضد انقلاب گریخت.

رضا صدر به عنوان وزیر بازرگانی، علی محمد ایزدی به عنوان وزیر کشاورزی و تیمسار احمد مدنی به عنوان ویر دفاع دولت موقت همه پس از افشای ماهیت‌شان به خارج از کشور گریخته و در صف مخالفان انقلاب اسلامی قرار گرفتند.

ملاقات بازرگان با برژینسکی، روحیه سازش و مصالحه گرانه وی با امریکا، افشای اسناد لانه جاسوسی و آشکار شدن ارتباط بعضی از اعضای نهضت آزادی با امریکا و عملکرد کند و ضعیف دولت موقت، دست به دست هم داد تا اولین تجربه دولت داری در انقلاب اسلامی ایران به تجربه ناکارآمد و سیاه بدل شود.

4- طرح انحلال مجلس خبرگان

مجلس خبرگان که به پیشنهاد و صلاحدید مستقیم امام خمینی(ره) برای تهیه و تصویب قانون اساسی تشکیل شد، اصل ولایت فقیه را به عنوان رکن قانون اساسی گنجاند، ولی عباس امیر انتظام، معاون مطبوعاتی بازرگان و سخنگوی دولت موقت از اعضای نهضت آزادی با همراهی بخشی دیگر از بدنه ملی گرای نهضت، مجری و عامل طرحی برای انحلال این مجلس بودند که با مقاومت امام خمینی(ره) ناکام ماند.

5- برخورد نهضت آزادی و ملی مذهبی‌ها با حکم سلمان رشدی مرتد

نهضت آزادی معتقد بود حکم امام خمینی(ره) مبنی بر ارتداد و اعدام نویسنده کتاب آیات شیطانی موجب زشت شدن چهره اسلام در جهان و منافی با حقوق بشر و عرف بین‌المللی است.

بازرگان به عنوان رهبر فکری و شخص اول تفکر اسلام لیبرالی با نوشتن مقاله‌ای تحت عنوان "تعابیر خود ساخته از اسلام، غباری بر چهره تابناک دین" ضمن تقبیح عمل سلمان رشدی و ستودن اعتراض عمومی مسلمانان به این کتاب، سه ایراد به حکم امام خمینی (ره) می‌گیرد؛

1) حکم امام باعث خارج کردن نویسنده کتاب از انزوا، شهرت و فروش میلیاردی کتاب و نویسنده آن شد.

2) حکم امام، بشردوستانه بوده نه خداپسندانه و باعث شد مسلمانان، وحشی و نادان معرفی شوند.

3) وی با ژستی مجتهدانه اعلام می‌کند که حکم قتل مرتد در کلام خدا نیست و در سنت رسول گرامی اسلام خبر صحیح و متواتری که دلالت بر قتل مرتد کند، وارد نشده است.

نخ تسبیح سه ایراد مطرح شده به حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی از سوی بازرگان یک چیز است: خشنودی یا ناخشنودی دنیای غرب از این حکم

البته این تفسیر به رأی و تحلیل به سلیقه و بی نیاز از مرجعیت و روحانیت، در تفکر اسلام لیبرالی عطف به ماسبق است و از جمله ویژگی‌های مبنایی این گفتمان محسوب می‌شود.

6- مواجهه نهضت آزادی و ملی مذهبی‌ها با جنگ و دفاع مقدس

کسانی که شعار ملی‌گرایی سر داده و سنگ ایران آباد و آزاد را سر می‌دهند، قاعدتا باید بیش از مذهبی‌ها در شرایط جنگ و حمله یک کشور متجاورز سینه چاک دهند و وارد میدان شوند.

متاسفانه در طول هشت سال دفاع مقدس پاک‌ترین و مومن‌ترین فرزندان این مرز و بوم، گفتمان اسلام لیبرال فقط در قامت  مدافع صلح ظاهر شد.

البته با شروع جنگ، موضع نهضت آزادی، مقابله با دشمن و محکومیت عراق بود ولی پس از فتح خرمشهر، در جهتی کاملا ناهماهنگ با مدیریت امام بر جنگ و بیانات ایشان، رهبر و مسئولان جمهوری اسلامی ایران را مقصر شروع جنگ می‌شناسد.

چکیده مجموعه نظرات نهضت آزادی درباره جنگ، در جزوه‌ای تحت عنوان "تحلیلی پیرامون جنگ و صلح" که در تابستان 63 از سوی نهضت چاپ و منتشر گردید، ‌مطرح شد. انتشار این جزوه با استقبال گرم ملی گرایان و لیبرال‌های ضد انقلاب مقیم خارج روبرو شد. نشریه ضد انقلابی "انقلاب اسلامی در هجرت" که از سوی بنی‌صدر و دوستانش در پاریس منتشر می‌شد، بخشی از جزوه را منتشر کرد.

در تحلیل مزبور به "طبیعی" بودن "بروز جنگ" بعد از هر انقلابی اشاره شده و با تعابیری مانند فانتزی انقلابی سعی می‌شود تا احساسات مبارزه جویانه و جهادی رزمندگان استحاله شده و پیرامون صلح قصیده سرایی شود. همچنین نویسنده در این تحلیل به دفاع از رژیم عراق برخاسته و حمله و تجاوز آن به ایران را طبیعی و بدلیل اتخاذ سیاست صدور انقلاب از سوی جمهوری اسلامی، قلمداد کرده است.

همچنین در تحلیل نهضت آزادی یکی از علل رشد تفکر صدور انقلاب و تهاجم به منافع آمریکا اینگونه طرح شده است: «شاید عدم اعتقاد یا توانایی رهبران در هدایت نیروی پرخاش‌جوی مردم در جهت سازندگی، موجب رشد این تفکر گردید.» این سخن جز یک طعنه و تحقیر از هیچ ارزش علمی و واقع‌گرایانه‌ای برخوردار نیست.

7- دیدگاه این تفکر نسبت به جنگ و شرایط جامعه و سمپاشی‌های این افراد کار را به جایی می‌رساند که سید علی‎اکبر محتشمی‎پور ، وزیر وقت کشور در نامه‌ای به امام خمینی(ره) چنین می‌نویسد:

"دیدگاه نهضت آزادی راجع به جنگ و دفاع مقدس در بیانیه‌ای تحت عنوان "جنگ بی‌پایان" چنین است: آن‎چه فعلاً دیده می‌شود جنگی است بی‌پایان که می‌تواند پایان دنیا باشد، پایان ایران و مردم ایران باشد...، گفته‌اند حتی اگر یک خانه هم در ایران سرپا بماند، باز به جنگ ادامه خواهیم داد و اگر یک نفر باقی بماند، آن یک نفر هم جنگ خواهد کرد، آیا این مترادف با چیزی جز جنگ جنگ تا نابودی هست؟ نهضت آزادی راجع به "حکومت و ولایت مطلقه" اطلاعیه‌ای منتشر کرده که در آن آمده است: «این چه فرمانی است و چه انقلابی در ایران و اسلام، که حکومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختیار می‌دهد بر خلاف نص صریح "و شاورهم فی‎الامر" و بدون مشورت با امت، تصمیم‌گیری در مصالح دولت و امور ملت نماید."

و امام در جواب به نامه ایشان چنین می‌نویسد:

"نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آنها، به اعتبار آن که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین، این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است."

"نتیجه آن که نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند."

همچنین سید احمد خمینی در رنج‌نامه‌ای به عموی خویش، ضمن انتقاد از تفکر اسلام لیبرالی نهضت آزادی و دیگر گروهک‌های اینچنینی چنین می‌نویسند:

"مسئله ملی‌گراها مسئله‌ای خطرناک است. ملی گرایی در مقابل اسلام‌گرایی است و اسلام‌گرایی خط محکم و استوار امام است. ملی‌گراها بهای اول برایشان میهن است و به انقلاب و نظام و اسلام یا اهمیتی نمی‌دهند و یا اهمیت بسیار ناچیزی برایشان دارد. ‌اینها اصل و اساس برایشان ریاست است. اگر به میهن هم علاقه دارند، میهنی است که رئیسش آنان باشند. اگر بعضی از آنان به اعمال فردی در چارچوب اسلام پایبند باشند ولی وقتی پای منافعشان پیش بیاید، از هیچ دروغ و تهمت و ناسزا فروگذار نیستند.

آنان بعد از انقلاب لحظه‌ای در کنار امام نماندند. متلک و فحش و ناسزا به امام از کارهای رایج‌ این از خدا بی‌خبران بود...

مسئله دیگری که نهضت آزادی دنبال می‌کند، ‌این است که اعتماد مردم را نسبت به امام کم کنند، بدین معنا که هرچه از امام باشد، مردم احساس کنند که‌ این از امام نیست بلکه از اطرافیان امام و یا کسی دیگر است و ‌این خط و امضای امام نیست، بلکه خط و امضای امام را جعل کرده‌اند. القای ‌این مطلب بسیار خطرناک است و خداوند کسی را که‌این‌گونه حرکت می‌کند، هرگز نمی‌بخشد."

واقعیت این است که بیان ظلم نهضت آزادی به اعتماد امام و مردم به آن‌ها از حد فزون است و جای تعجب و تأسف دارد که عده‌ای بی اطلاع و کم مایه به بهانه فوت یکی از اصحاب تفکر اسلام لیبرالی چنین بنویسند: "در مجموع ما با تیپ نهضت آزادی خوب برخورد نکردیم و هراس بیجایی از آنها داشتیم، بنابراین کمتر اجازه اظهار نظر به آنها دادیم."

شاید شما چنین عمل کرده باشید ولی شما نماینده نظام نیستید و بر اساس اسناد و به گواه تاریخ این تفکر اسلام لیبرالی و نهضت آزادی است که باید به خاطر ظلم‌هایی که به نظام و حکومت و امام و مردم ایران اسلامی روا داشته از آنان عذرخواهی کند.

واقعیت این است این بی خردی سیاسی که از کم مایگی اطلاعات تاریخی عده‌ای ناشی می‌شود نیز جای عذرخواهی و تاسف دارد.

شاید شما از یاد برده باشید ولی فرزندان جوان روح الله هنوز دست‌ گروهک‌های ملی و مذهبی را در فتنه سال 88 و همراهی و هم‌دلی با دشمنان این آب و خاک از یاد نبرده اند.

و اگر همه آن گذشته سیاه را نیز نادیده بگیریم ، نمک نشناسی این جماعت، میراث خواری مبارزاتی و پروار شدن از کیسه این نظام و در عین حال فالوده خوردن با دشمنان قسم خورده این انقلاب و نشستن بر سر سفره آنان را هرگز از یاد نخواهد برد.

خیانت، صفت مداومی است که این جماعت میراث‌خوار به واسطه کوچک‌ترین خدمات خود در دوران مبارزه بر صفحه تاریخ این کشور رقم زدند.


هم نوایی هاشمی رفسنجانی با مجمع روحانیون برای ایجاد انحراف در رفتار معنوی امام..
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، امام خمینی(ره)
خبرنامه دانشجویان ایران: هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با جمهوری اسلامی و سید محمد رضوی یزدی، عضو مجمع روحانیون مبارز در گفتگو با سایت جماران با انتقاد از توجه بیش از اندازه به مسجد جمکران ادعا کردند: امام خمینی در تمام طول عمر با برکتشان هرگز به مسجد جمکران نرفتند
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در ایامی که یادها و نگاه ها به شخصیت سیاسی الهی امام خمینی(ره) معطوف است، پایگاه اطلاع رسانی هاشمی رفسنجانی و سایت جماران تحت نظر موسوی بجنوردی سو گیری یکسانی در خصوص بنیانگذار انقلاب پی گرفته اند.
 
بر اساس این گزارش سید محمد رضوی یزدی، عضو مجمع روحانیون مبارز در گفتگو با سایت جماران با انتقاد از توجه بیش از اندازه به مسجد جمکران ادعا کرد: امام خمینی در تمام طول عمر با برکتشان هرگز به مسجد جمکران نرفتند.
 
هاشمی رفسنجانی نیز در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی که پایگاه اطلاع رسانی وی در تاریخ سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ منتشر کرده است در پاسخ به سوال خبرنگار مبنی بر اینکه یکی از چیزهایی که راجع به امام گفته می‌شود این است که در قم که بودند، اهل جمکران نبودند، شما یادتان هست؟، گفته است: من هم هیچ وقت ندیدم ایشان از جمکران صحبت کنند اگر هم می‌رفتند ما نمی‌فهمیدیم.
 
اینها در حالی است که برخلاف این ادعاها یعنی عدم تشرّف بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) به مسجد مقدس جمکران، اسناد معتبری که در سایت عصر امروز منتشر شده است نشانگر توجه ویژه بنیانگذار انقلاب اسلامی و بسیاری از علمای بزرگوار دیگر به این مکان مبارک ‌می باشد.
 
***
در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، حضرت امام( رضوان الله تعالی‌علیه) تعدادی از اعضاء جامعه محترم مدرسین را مأمور رسیدگی به وضع مسجد مقدّس جمکران نمودند.
 
این آقایان پس از بررسی همه جانبه و تبادل نظر با هیأت امنای مسجد، با توجه به اهمیت این مکان مقدس پیشنهاداتی را تهیه و برای تصویب نهایی طی نامه‌ای در تاریخ ۱۷/۲/۱۳۵۸ به محضر حضرت امام( قدس‌سره) تقدیم کردند.
 
مناسب می‌دانیم به دو فراز از نامه اشاره داشته باشیم:
- با توجه به اقبال روزافزون مردم به مسجد صاحب‌الزمان در جمکران، باید حفاظت و رفاه زائران بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و طرحهای جالب و اصلاحی بسیار کامل...به فوریت با رعایت الاهم فالاهم به اجرا درآید.
 
- با توجه به اینکه مسجد مقدس جمکران یادگاری عظیم از حضرت ولی‌عصر(ارواحنافداه) بوده و آن سرور امر به ساختن مسجد و توجه شیعیان به آن نموده‌اند-طبق روایت مرحوم شیخ صدوق(رضوان‌الله‌علیه)- بنابراین وقف عام محسوب شده و امر تولیت آن با حاکم شرع بوده و اداره آن زیر نظر حاکم شرع با هیأتی از عدول مؤمنین و ثقات مطلع امین و علاقه‌مند به آن جناب(ع) باید باشد و کلیه اموال و عواید حاصله باید با حفظ مصالح مسجد دقیقا صرف عمران و توسعه و رفع نیازمندیهای آن مکان شود...
 
امضاء کنندگان گزارش مذکور علاوه بر هیأت امنای مسجد، بزرگانی از حوزه شامل حضرات آیات: محمد محمدی گیلانی- حسین راستی کاشانی، علی مشکینی ، محمد یزدی و یک امضای ناخوانا می‌باشند.
 
حضرت امام در ذیل این گزارش چنین مرقوم فرمودند:
بسمه تعالی
آنچه را حضرات آقایان مدرسین تصویب کرده‌اند، مورد تأیید اینجانب می‌باشد.
روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه امام، جلد ۷، صفحه ۱۹۵
 
***
یکی از چهره‌های خوشنام و خدمتگزار به ساحت مقدس حضرت ولیعصر(عج) نقل می‌کند:
حضرت امام (ره) دو مرتبه پس از پیروزی انقلاب و قبل از رفتن به تهران، به مسجد مقدس جمکران مشرّف شدند و در یکی از تشرّفات با چند نفر که از طرف مسجد به حضورشان رسیدیم، هدیه‌ای به عنوان تبرّک مرحمت فرموند.
 
***
برادر فاضل و متعهّد حضرت حجت الاسلام محمودی نقل می‌کرد: «در اوایل انقلاب که حضرت امام هنوز در قم مستقر بودند، پدرم به قصد زیارت ایشان به قم مشرّف شد. با هم به مکان استقرار امام رفتیم ولی به خاطر کثرت جمعیت و ازدحام زیاد توفیق شرفیابی به محضرشان را پیدا نکردیم، پدرم که دلشکسته بود به من گفت: برای جبران این خسارت حتما باید جمکران برویم. با هم به جمکران مشرّف شدیم، پدرم برای تجدید وضو رفت، من نزدیک درب ورودی مسجد در انتظار او بودم، ناگهان اتومبیلی را مشاهده کردم که آنجا توقف کرده، درباره آن سوال کردم پاسخ دادند: اتومبیل حضرت امام خمینی (ره) است.
 
ایشان برای نماز به مسجد رفته بودند؛ در این اثنا پدرم آمد، جریان را که فهمید گفت: همین جا بایستیم تا حضرت امام را زیارت کنیم. طولی نکشید که ایشان از مسجد بیرون آمدند. پدرم و من دست ایشان را بوسیدیم، امام حرکت کردند و پدرم با خوشحالی تمام برای ادای نماز به مسجد رفت.
 
***
حجت الاسلام والمسلمین جناب آقاى شیخ على اصغر احمدى خمینى فرمودند: اینجانب از زمانى که وارد حوزه علمیه قم شدم، روزهاى جمعه به مسجد جمکران مى آمدم و نمازهاى این مسجد را انجام مى دادم و مى دیدم زوار بسیار در این مسجد مى آمدند و طلب حاجت مى کردند، حتى در اوائل هم یک روز اهالى جمکران از امام خمینى (رحمه الله) دعوت کردند و ایشان هم قبول کردند و من هم با آقایان دیگر در خدمتشان به جمکران رفتیم و در آن مسجد مقدّس نماز بجا آوردند، امید است مؤمنین این مکان را بیشتر مورد توجه قرار دهند.
 
از طرفی بزرگان بسیاری مسجد جمکران را مقصد مناجات با معبود خویش انتخاب می کردند و ساعت ها در آن جا به عبادت می پرداختند. چرا باید با اینگونه حرف ها و ادعاهای واهی ذهن مردم را نسبت به این مسجد مقدس مخدوش کنیم و در این راه از امام راحل مایه بگیریم؟
در زیر نظرات بعضی از بزرگان راجع به مسجد جمکران به عنوان نمونه آورده می شود:
 
* حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(رحمه الله علیه)
حضرت آیت الله فاضل فرمودند (مرحوم والد به مسجد جمکران خیلى معتقد بود) فرمودند: من قبل از آمدن آیت الله بروجردى به قم خواب دیدم که در مسجد جمکران هستم .
 
آن موقع مسجد جمکران یک حیاطى داشت و در وسط آن حیاط یک انبارى بود که سقف آن یک متر مرتفع تر از حیاط مسجد بود، روى همین سقف آب انبار، منبرى گذاشته اند و شیخ طوسى رحمه الله علیه روى آن نشسته و تمام روى آن سقف و کف حیاط مملو از طلبه است .
پدرم فرمود: تعبیرم از این خواب این بود که شخصیتى به قم خواهد آمد و طلاب گرد او جمع خواهند شد و حوزه رونق خواهد گرفت ، طولى نکشید که آیت الله بروجردى به قم آمدند.
 
این که چرا شیخ طوسى را خواب دیده و آن هم مسجد جمکران ؟ تعبیر آن بعدها مشخص شد، زیرا مرحوم آیت الله بروجردى به شیخ طوسى و آثار او بسیار اهمیت مى داد، وقتى عبارات شیخ را از کتاب خلاف یا مبسوط مى خواند مثل این که روایتى از امام معصوم (ع ) دارد مى خواند با احترام و دقت در جزئیات کلمات آن همانند کلمات معصومین (ع )، مسجد جمکران هم شاید کاشف از این باشد که اصل آمدن ایشان به قم و رسیدن به مقام مرجعیت مطلقه با عنایت امام زمان (ع ) بوده است .
 
یک قربانى به مسجد جمکران بفرستید
حضرت آیت الله آقاى فاضل لنکرانى فرمودند: هر وقت براى حضرت آیت الله العظمى آقاى بروجردى مشکلى پیش مى آمد مرحوم پدرم که خود از عاشقان امام زمان و علاقه زیادى به مسجد مقدس جمکران داشت به محضر آقا عرض مى کردند یک قربانى براى مسجد جمکران بفرستید تا رفع مشکل شود.
 
حضرت آیت الله فاضل فرمودند: در دوران طلبگى من خیلى به مسجد جمکران مى رفتم ، شاید بیشتر از پانصد مرتبه باشد و کرامات زیاد در این مسجد مقدس جمکران دیده و شنیده ام.
 
* آیت الله مکارم شیرازی
مسجد جمکران مطابق روایت موجود به فرمان حضرت مهدى مولانا صاحب العصر و زمان براى هدف بزرگى در این منطقه خاص از شهر تاریخى، مذهبى قم ساخته شده و حسن بن مثله جمکرانى که مردى پاکدل و پاک سرشت بود، در بیدارى (و نه در خواب ) این دستور را دریافت کرده و با تشریفات خاصى این مسجد را بنا نمود.
 
به همین دلیل هر کس در فضاى ملکوتى آن قرار مى گیرد احساس روحانیتى عجیب و جاذبه معنوى فوق العاده مى کند.
این جاذبه نیرومند معنوى به اضافه قضاء حوائج و حل مشکلات فراوانى که مردم از عبادت در آن و توسل به حضرت مهدى ارواحنا فداه دیده اند، سبب شده که روز به روز بر شکوه دامنه آن افزوده شود و خیل مشتاقان مختلف به سوى آن بشتابند و از این چشمه کوثر و منبع خیر و برکت هر کدام به مقدار استعداد خود بهره گیرند.
 
علماى بزرگ همواره براى مسجد احترام خاصى قائل بوده اند و در آن راز و نیاز فراوان داشته اند و هم اکنون نیز مورد توجه علما و فضلا و مراجع بزرگ است .
 
* آیت الله بهجت(رحمه الله علیه)
 
آیت الله بهجت نیز مهر این مسجد را بر دل داشت و تا بدانجا این مسجد را ارج و قرب می نهاد که گفته بود" مسجد جمکران مستغنی از معرفی است ، اگر کسی بگوید رفتم به این مسجد و چیزی در آنجا ندیدم، به حسب ظاهر باید گفت از روی اعتقاد صحیح نرفته است یا برای امتحان رفته یا همین طوری رفته است"
 
هم زمان با انتشار این گفتگو وهن انگیز در سایت جماران رسانه های فتنه با سو استفاده از انتشار این مطلب به فرفکنی علیه مسجد مقدس جمکران پرداختند.
 
سایت جماران که تحت نظر موسوی بجنوردی و سید حسن خمینی ادراه می شود درصدد است با استفاده از تریبونی که به نام حضرن اما بوجود اورده اند حرف و دیدگاه های شاذ خود را مطرح کنند.
این عده خود را مفسر اندیشه های امام(ره) می دانند و به استناد ارتباط خویشاوندی با امام خود را تنها مرجع تفسیر و تأویل اندیشه های امام(ره) معرفی می کنند.

مروی تطبیقی بر بیانیه‌های علنی و اسناد محرمانه سید کاظم شریعتمداری/بخش پایانی
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦  کلمات کلیدی: سیدکاظم شریعتمداری ، امام خمینی(ره) ، سیاسی ، کودتا
صریحاً می گویم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است!

گروه تاریخ رجانیوز - وحید خضاب: در قسمت اول این مقاله، ضمن ارائه ی شرحی موجز از تصوراتی که راجع به مواضع سیاسی آقای سید کاظم شریعتمداری وجود دارد (مبنی بر همراهی اولیه او با نهضت و سپس کنار کشیدنش از مبارزه، آن هم تنهابه دلیل اختلاف سلیقه و نظر نه به دلیل خیانت)، به محک زدن این تصورات پرداختیم و با ذکر چند اعلامیه و بیانیه ی علنی وی و مقایسه آنها با مطالب گفته شده ی او در جلسات خصوصی اش (که در اسناد ساواک مندرج است) غلط بودن آن «همراهی اولیه» را ثابت کردیم. در قسمت دوم ادامه مواضع سیاسی آقای شریعتمداری را خصوصاً در برهه انقلاب اجمالاً از نظرمی گذرانیم:

 

نظر موافقان آقای شریعتمداری درباره مخالفت او با رژیم
سید کاظم شریعتمداری پس از تبعید امام و فروکش کردن ظاهری مبارزات دیگر حتی در صحنه ی علنی هم به موضع گیری ها مخالف رژیم نپراخت ولذا بررسی اسناد متعدد همکاری اش با رژیم در این دوره می گذریم. در قسمت دوم و پایانی این نوشته، قصد داریم صحت و سقم یک ادعای دیگر راجع به وی را بررسی کنیم؛ طرفداران این شخص و متأسفانه عده ای از افراد صدیق معتقدند که: «با اوج گیری انقلاب، آقای شریعتمداری به رغم برخی اختلاف نظرات و اختلاف سلیقه ها با امام خمینی، با انقلاب همراه شد واگرچه به روش های تند و تیز انقلابی چندان خوش بین نبود، ولی از آنجا که با رژیم پهلوی هم کاملاً مخالف بود، در مسیر انقلاب هم هیچ گونه سنگ اندازی ای نکرد و حتی در حد خودش به پیشرفت انقلاب کمک هم کرد.»
با مراجعه به آرشیو مطبوعات سال 57 شاهد هستیم که آقای شریعتمداری همگام با اوج گیری انقلاب به موضع گیری ها و مصاحبه های متعدد پرداخته و به ظاهر با انقلابیون همراه است و نه تنهابه انتقاد از رژیم می پردازد، بلکه حتی اجازه می دهد برخی از آنهادر منزل وی تحصن کنند (مثلاً ماجرای تحصن جمعیت ایرانی دفاع ازحقوق بشردر منزل وی). البته گفتنی است که عموم این انتقادات متوجه دولت است نه رژیم و ضمناً متضمن تأکید بر لزوم عمل کردن به «قانون اساسی» است. خود این مطلب هم جای بحث و بررسی دارد که انتقادات از دولت و تأکید بر لزوم عمل بر قاون اساسی مشروطه را می شود (و باید) به نوعی انحراف در مسیر مبارزه عنوان کرد (چون متضمن باقی مانده رژیم شاه می شد)، اما طرفداران آقای شریعتمداری احتمالاً این مطلب را حمل به صحت نموده و می گویند با توجه به شرایط، این موضعگیریها عملاً راهگشای انقلاب بوده است و ایشان هم با رژیم طاغوت مخالف بوده اند ولی در سلیقه جهت کنار زدن آن رژیم با امام خمینی اختلاف داشته اند. کما اینکه مصاحبه های متعدد آقای شریعتمداری پس از انقلاب و بدگویی هایش از رژیم شاه و دادن القابی با بار معنایی منفی به آن، به ظاهر مؤید همین مطلب است.
گذشته از اینها، مطلبی بالاتر هم وجود دارد و آن اینکه در روزهای اوج انقلاب، مصاحبه هایی از آقای شریعتمداری منتشر می شد که هربیننده ای را مجاب می کرد که او صد در صد با انقلاب همفکر و هم مسیر است؛ مثلاً تیتر روزنامه ی اطلاعات در تاریخ 7 آبان 1357 به سخنی از آقای شریعتمداری اختصاص داشت که گفته بود: «ما همان چیزهایی را می خواهیم که آیت الله العظمی خمینی می خواهند.»
اما آیا حقیقت ماجرا همین بود و این مواضع «اعلامی» با مواضع «اعمالی» او تطبیق داشت؟

آیا آقای شریعتمداری واقعاً می خواست شاه برود؟
برای پاسخ به این سؤال باید باز هم رجوعی داشته باشیم به سندی از اسناد پرونده ی آقای شریعتمداری در ساواک: این سند، بولتنی است محرمانه که مربوط است به دیداری خصوصی بین نماینده ساواک با آقای شریعتمداری در تاریخ اول مهر1357(یعنی در روزهای اوج انقلاب و ایام اوج هیجانات انقلابی پس از کشتار وحشیانه 17 شهریور میدان شهدا). این بولتن حاوی گزارشی است که شخص دیدار کننده (که نامش ذکر نشده ولی قاعدتاً باید از مأمورین بلند پایه ساواک باشد که جهت  چنین دیدار مهمی برگزیده شده است) برای مقامات مافوقش ازمذاکرات آن شب داده است. تصویر این سند در صفحات 921 تا 926 کتاب «آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد» (چاپ مرکزاسناد انقلاب اسلامی) درج شده است و ما بدان استناد کرده ایم.
شاید چنین مناسب باشد که مروری داشته باشیم بر این سندکه خود گویای بسیاری ازمسائل است:
تلاش مأمور ساواک برای جهت دادن به ذهن آقای شریعتمداری
در ابتدای این دیدار، مأمور ساواک ضمن تلاش برای بیشتر جهت دادن به ذهن آقای شریعتمداری، تلاش می کند که رفتن شاه را مساوی با آمدن کمونیست ها معرفی کند: «در ملاقات نزدیک به چهار ساعته ای که شب هنگام مورخه 1/7/57 (2537 شاهنشاهی) با آیت الله سید کاظم شریعتمداری در قم و در منزل وی به عمل آمد، مقدمتاً اوضاع ایران از نظر جغرافیایی و تهدیداتی که از جانب قدرتهای خارجی اعم از شرق یا غرب نسبت به ایران وجود دارد و همچنین مسائل داخلی ایران و تحریکاتی که از جانب کمونیست ها و یا عوامل خارجی دیگرمی شود توضیحات مفصلی داده شد.»
مامور ساواک سپس از «خوشحالی» آقای شریعتمداری ازاین دیدار یاد کرده و می نویسد: «آیت الله شریعتمداری بسیار صمیمانه و با گشاده رویی در حالیکه سیمای موافق رژیم ایران را داشت و خوشحالی خود را از این ملاقات پنهان نمی کرد، مطالبی اظهار نمود که نکات قابل توجه و برجسته اظهارات او ذیلاً به استحضار می رسد»

مشکلات ما با مشکلات اعلیحضرت یکی است!
از این قسمت سند تا انتهای آن به نقل سخنان و مواضع آقای شریعتمدار دراین دیدار محرمانه اختصاص یافته است. آقای شریعتمداری در ابتدا به «پیشگاه اعلیحضرت» سلام می فرستد و ضمن تأکید بر مشترک بودن مشکلات خودش با با مشکلات شاه، به او پیغام می دهد که در مقابل این مشکلات، استوار باشد: «اظهار نمود سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند ما هم داریم. من آرزو دارم که اعلیحضرت در مقابل این مشکلات تحمل و شکیبایی بیشتری داشته باشند تا مشکلات بر وفق مراد ایشان و در جهت مصلحت مملکت حل شود»

تمام تلاشم برای حفظ مقام سلطنت است!
آقای شریعتمداری سپس ماجرای ملاقاتش با فرستادگان ملک حسن (پادشاه مراکش) را تعریف کرده و می گوید چطور ذهنیت غلط آنها را که ناشی از مواضع اعلامی وی بوده است (مبنی بر اینکه او مخالف رژیم شاه است) اصلاح کرده و صریحاً اعلام می کند که تلاشش برای حفظ سلطنت است: «چند روز قبل که نمایندگان اعلیحضرت ملک حسن با من ملاقات داشتند، به من گفتند که در مقابل اعلیحضرت کوتاه بیا. من صریحاً به آنها گفتم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است و از آنها خواستم که به ملک حسن پیغام مرا بدهند و بگویند که ملک حسن به شاهنشاه ما قوت قلب بدهند که در مقابل مشکلات مملکتی استقامت بیشتری داشته باشند و برای آنکه حرفی هم زده باشم گفتم که از اعلیحضرت بخواهند که سرانجام اصلاحات سرعت بیشتری به خرج دهند.»


توضیح آقای شریعتمداری درباب مخالفت های ظاهری با رژیم
آقای شریعتمداری سپس به این موضوع می پردازد که چرا در برخی موارد ژست ضد رژیم می گیرد. او تصریح می کند دلیل این کاراین است که مردم، او را مهره ی رژیم فرض نکنند تا بتواند نیات اصلی اش مبنی بر حفظ شاه را بهتر عملی کند و می گوید که تکیه اش بر قانون اساسی هم به همین جهت است: «من برای حفظ تاج و تخت و رژیم، متکی به قانون اساسی شده ام و راه میانه رو انتخاب کرده ام. این راهی است که هم به نفع اعلیحضرت است و هم به نفع دسته جاتی که مسیرشان با من یکی است و مانند من درباره  ایران فکر می کنند. این راهی که من می روم به آن علت است که ابتکار عمل به دست تندروها نیفتد. اگر مرا در مسیر کاملاً موافق [رژیم] احساس کنند، دیگر نمی توانم مانند سدی در مقابل تندروها عمل کنم. من باید ترتیبی بدهم که مرا قبول کنند و به همین جهت است که برای جلب گروه ها و افکار عمومی در داخل و خارج از کشور میاندار شدم، چه اگر چنین نمی کردم وضعیت تندروها به جایی می رسید که مملکت را از بین  می برد. من به آن جهت به قانون اساسی تکیه می کنم که بتوانم درباره حفظ تاج و تخت و مملکت بهتر تلاش کنم و بیشتر موفق باشم.»
این یعنی آنکه تکیه ی او بر قانون اساسی مشروطه نه به معنای تلاش برای محدود کردن شاه و مفاسد او بلکه برای حفظ او بوده است.


گناه کشتار مردم به گردن روشنگری های امام خمینی است!
در ادامه آقای شریعتمداری بحث را به مخالفتش با امام خمینی می کشد و به بحث مخالفت بنیانی و «صد در صد»اش با افکارامام اشاره نموده و سپس در یک موضع گیری فوق العاده جالب، عامل کشتار مردم را نه رژیم سفاک شاه، بلکه روشنگری های امام خمینی معرفی می کند! و بعد هم با سخنی که از هر عالم دینی بسیار بعید است، حکومت دینی را درایران به ضرر دین معرفی می کند چوم بهره اش را «دیگران» (احتمالاً اشاره به کمونیستها) خواهند برد: «یکی ازپایگاه های مخالفت با رژیم سلطنتی ایران نجف است، که من صددرصد با این پایگاه مخالفم. من برای حفظ مملکت و دیانت و سلطنت فکر می کنم. ... خمینی با رژیم ایران مخالف است و نجف پایگاه موج براندازی علیه ایران می باشد. بسیاری از این اعلامیه ها و گفتارها که از نجف فرستاده می شود سبب تظاهرات و آدم کشی ها بوده و اگر عوامل دیگری را هم به عنوان مسبب این وقایع در نظر بگیریم، یقیناً تحریکات انجام شده از نجف بیشترین اثر را داشته و رقمی نزدیک به صددرصد را از لحاظ اثربخشی تشکیل می دهد. خمینی و کسانی که مانند او فکر می کنند که حکومت اسلامی برای این مملکت مناسب است در خواب [ناخوانا] قدرت دارند و برای سازندگی نه سازمانی دارند و نه توانایی و من اطمینان دارم که آنها هر عملی انجام بدهند، دیگران بهره¬اش را می برند.»
ادامه بحث اختصاص دارد به سخنی راجع به برخی همفکران آقای شریعتمداری و بعد هم یک بهانه گیری آشکار از امام خمینی راجع به آنچه ادعا می شود در برابر رژیم عراق سکوت کرده است: «من با این کارهایی که انجام می دهم [ظاهراً «انجام می دهند» صحیح است که به اشتباه، «می دهم» تایپ شده است]و مردم در زحمت قرار می گیرند، مانند ایجاد اعتصاب، بستن بازارها، ایجاد هاهو و تظاهرات و اخلال نظم صددرصد مخالفم. امرزو در مجلس عزاداری برای پسر آیت¬الله گلپایگانی شعارهای تندی دادند. یک نفر که نزدیک به من نشسته بود و با من هم عقیده بود به شوخی اظهار کرد: ما به ظلمی که در گذشته وجود داشت طالب تریم تا عدالتی که اینها وعده می دهند.
من صریحاً می گویم که با خمینی و اعمال او مخالفم. تعدادی از علما به من مراجعه می کنند و با بحث راجع به روش من وخمینی، سؤال می کنند که آیا اختلافی داریم؟ من می گویم بلی. او مخالف شاه است درحالیکه من این طور نیستم. من به خمینی پیغام داده¬ام تو که بهانه های مختلف از دولت ایران می گیری چرا در مقابل دولت عراق که حتی برای راه رفتن آدم می کشد و اگر مسلمانان بخواهند پیاده از نجف به کربلا بروندآنها را به گلوله می¬بندند ساکت هستید، درحالیکه دولت ایران این همه اقدامان مثبت انجام می دهد.»
این سخن در حالی است که اولا امام درعراق به شدت تحت فشار و مراقبت قرار داشت و ثانیا در آنجا غریب و تنها بود و زمینه فعالیت هایی مانند ایران را نداشت و اساسا زمینه این قبیل فعالیت ها در عراق به دلیل بافت خاص فرهنگی و مذهبی و قومی فراهم نبودو علاوه براینها امام خمینی به صورت های مختلف که در خاطرات یارانشان مندرج است مخالفت خود را با رژیم عراق هم ابراز می کردند و در این راه هم متحمل مضایقی می شدند(برای نمونه رجوع کنید به کتاب خاطرات سالهای نجف، جلدهای 1 و 2، نشر عروج)


ترس و عافیت طلبی؛ کلید فهم رفتارهای آقای شریعتمداری
در ادامه این جلسه سخنی از دهان آقای شریعتمداری خارج می شود که می توان آن را کلید فهم بسیاری از رفتار های او دانست و آن هم ترس بسیار شدید وی از خشم مردم مؤمن است که در اینجا در قالب برخی تهمت ها و توهین ها بروز یافته است. او برخی مواضع ضد رژیمش را برای مصون ماندن از این خشم عنوان کرده است (پس از انقلاب هم که پرونده همکاری او با ساواک و لانه ی جاسوسی و کودتای نوژه و کودتای قطب زاده و ... آشکار شد او بازهم به دلیل ترس از خشم مردم به مصاحبه تلویزیونی و ابراز پشیمانی ظاهری روی آورد.) او در این باره به مأمور ساواک گفته است: «من از خمینی ترسی ندارم اما طرفداران او دیوانه¬هایی هستند که بی پروا اسلحه و نارنجک می کِشند و خرابکاری می کنند. ما در منازلمان هم از آنان تأمین نداریم و باید حق بدهید که برای اینکه بتوانیم باقی بمانیم، باید به طور متعادل عمل کنیم تا مصون از تعرض باشیم و وظیف خود را نسبت به اعلیحضرت و مردم انجام دهیم.»

طراحی چندلایه برای حفظ سلطنت!
آقای شریعتمداری سپس در قالب یک آنالیزور و تئوریسین برای رژیم ظاهر شد و طرحی کوتاه مدت و میان مدت برای ایستادن در برابر موج انقلاب عرضه می کند که لازمه اش همکاری هرچه بیشتر وی و ساواک بوده است: «اشخاصی که شجاعت داشته باشند که در مقابل خمینی و طرفداران او بایستند، تعدادشان کم است. در این چند سال نحوه رفتار طرفداران او به صورتی بوده که اکثر کسانی که جهت فکری آنها با من یکی است یعنی با رژیم سلطنتی موافقند، به شدت ترسیده اند و تشکلی هم بین آنها وجود ندارد و لذا نگرانند. باید ترتیبی فراهم آید و زمینه طوری مساعد گردد که کم کم و تدریجی ترس آنها کم بشود و بین آنها تشکلی به وجود آید تا بتوانند به طور متحد در مقابل نجف بایستند. این روش میانه رویی من سبب خواهد شد که آنها به من روی بیاورند و به تدریج این برنامه را در مسیر ایجاد تشکل و به دست آورد قدرت بیشتر برای مبارزه¬ی علنی [با انقلابیون] پیاده نماییم. این البته برای آینده است. باید برای این تشکل تمام نیروها را جمع کنیم و راه کار آینده را پیدا نماییم.»

حکومت نظامی را تا می توانید طولانی تر کنید!
او سپس به بحث دولت جدید (دولت شریف امامی) می پردازد و ضمن ابراز انتقادی بسیار رقیق نسبت به کشتار 17 شهریور صریحاً با مابقی اقدامات دولت «کاملاً» اظهار موافقت می کند و جالب تر آنکه نه تنها با حکومت نظامی مخالفت نمی نماید بلکه درخواست طولانی تر کردن آن را هم مطرح می نماید و ضمنا دامن رژیم را هم از اتهاماتی نظیر آتش سوزی سینمارکس آبادان مبرا می نماید: «با اقدامات دولت منهای آنکه در شروع فرمانداری نظامی تعدادی کشته شدند، کاملاً موافق هستم و باید به مسائلی نظیر توجهبه وضع نان و گوشت و فرهنگ و اجرای برنامه های مذهبی در مدارس که جلوی کمونیسم را می گیرد، جدی تر رسیدگی و اقدام کرد.
برقراری حکومت نظامی کاربا ارزش و مفیدی بود و باید باقی بماند. من صریحاً می گویم به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست وزیر هم بگویید که هرچه می توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی تر کنند. البته مد روز شده که هر کاری را به دولت نسبت می دهند، چنانکه [آتش سوزی] سینمای [رکس] آبادان را. متأسفانه افراد عامی زیاد هستند و تحت تأثیر تبلیغات عده ای کمونیست قرار می گیرند و به هر حال فرمانداری نظامی می تواند از تأثیر این تحریکات کم کند.»

زندانیان سیاسی را آزاد نکنید!
او درادامه، دلیل آنکه طرفداران حقوق بشر را به منزلش راه داده، رفاقت قدیمی اش با برخی از آنها عنوان می کندولی تصریح می کند«البته من تکالیف شرعی خودم را می دانم» وبدین شکل به صورت تلویحی دفاع ازرژیم راتکلیف شرعی قلمداد می نماید.
از قسمت های جالب این دیدار اظهار نظر آقای شریعتمداری راجع به زندانیان زجر کشیده سیاسی است که به خوبی عقاید حقیقی او را نشان می دهد: «من معتقد به آزادی همه¬ی زندانیان نیستم. آنهایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمی کنند، آزاد کنید ولی بقیه را نگاه دارید، مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت می کنند.»


تأیید مجدد رژیم پهلوی و تأیید دور زدن مخالفان رژیم
درادامه ی بحث موضع به مصاحبه های خبرنگاران با وی کشیده می شود (همان مصاحبه هایی که بر مبنای آنها برخی افراد آقای شریعتمداری را موافق انقلاب می خوانند) و آقای شریعتمداری در توضیح نیاتش در این مصاحبه ها به تلاشش برای حفظ همان رژیم و همان قانون اساسی (یعنی مخالفت عملی با انقلاب) تأکید می کند: «تعداد زیادی خبرنگار به من مراجعه می کنند. جهت صحبت من با آنها تکیه به قانون اساسی است و در این زمینه پافشاری دارم، درحالی که خمینی [ناخوانا] به رژیم و قانون اساسی نیست. در پاسخ سؤال خبرنگاران درباره¬ی پیشنهاداتم همواره بر بهبود اوضاع تکیه می کنم.
در پاسخ یکی از خبرنگاران که نظرم را درباره تغییر یا اضافه کردن مواد قانون اساسی پرسید، برای آنکه جواب متعادلی بدهم گفتم برای اینکه قانون اساسی را عوض کنند باید مجلسین جلسه مشترکی تشکیل دهند و آن مجلسینی صلاحیت این کار را دارند که انتخاب نمایندگان آنها از طرف مردم به طور صحیح انجام شده باشد و چون این در مجلس مورد اعتقاد مردم نیست، بنابراین موضوع تغییر یا کم و زیاد کردن موادقانون اساسی منتفی می باشد. بدین ترتیب موضوع را تعلیق به محال کردم.
یا در مصاحبه ها اغلب می پرسند که نظرم راجع به 19 اصل انقلاب [سفید شاه و ملت] چیست. من همواره گفته ام که با این ترقیات موافق هستم. حالا اسمش را هرچه می خواهند بگذارند ولی اگر به ما می¬گویند مرتجع این درست نیست زیرا ما با قماربازی، زنا، دزدی، فساد و کمونیست¬ها مخالف هستیم ولی با پیشرفت علم و صنعت مخالفتی نداریم.»


مردم را از کمونیسم بترسانیدتا از انقلاب دست بردارند!
آقای شریعتمداری درادامه با تأیید صریح سخنان مأمور ساواک در ابتدای دیدار مبنی براینکه انقلاب اسلامی به نفع کمونیستها تمام خواهد شد، باز هم در نقش همان تئوریسین به شکست کشاندن انقلاب ظاهر شده و تأکید کرده است که برای جدا کردن مردم از انقلاب(به تعبیر او، بیدار کردن مردم در برابر انقلاب؛ گویی کسانی که تظاهرات های میلیونی شرکت می کنند مردم نیستند) می گوید باید مردم را از خطر کمونیسم ترساند: «چه خوب است این مسائل را دولت نه یک بار، بلکه چندبار و به صورت های مختلف برای مردم تشریح بکند. این کمک مؤثری می کند در اینکه به مردم نشان داده شود چه خطراتی متوجه آنها و مملکت است. در این حالت مسئله ی جدا کردن و ایجاد نفاق بین مخالفین عملی می شود و مردم از بی تفاوتی خارج می شوند و آن وقت می شود آنها را متشکل کرد و علیه خمینی و تحریکات او زمزمه¬های علنی را آغاز نمود.باید به مردم گفته شودکه اگر این وضعیت ادامه پیدا می کرد، جان و مال و ناموسشان در خطر بود. این تفهیم باید به صورت های مختلف از قبیل مقاله، در جراید و گفتار در رادیو تلویزیون باشد.»
در ادامه هم آقای شریعتمداری بدون توجه به ریشه های اصلی قیام (یعنی خواست حکومت اسلامی) می خواهد که مبارزه با فساد جدی تر و قاطع تر شود: «من باز هم تأکید می کنم که دولت هرچه سریعتر ریشه¬ی فساد را خشک کند و در کارها قاطع عمل نماید و وضعی به وجود آورد که مردم بر خلاف گذشته دولت و اقداماتش را جدی تلقی کنند.»
این جمله در حالی بیان می شود که هر کسی در آن زمان می دانست که ریشه فساد شخص شاه و خاندان پهلوی و رژیم سلطنتی طاغوت است.
با این حال مأمور ساواک جمله آخر آقای شریعتمداری در این دیدار را در انتهای این بولتن محرمانه چنین نقل می کند: «آیت الله شریعتمداری در خاتمه بار دیگر تقاضا کردکه سلام او به پیشگاه همایونی معروض گردد.»

حال می توان با مقایسه این اظهرات صریح آقای شریعتمداری با آن سخنش در رونامه ی اطلاعات، که در ابتدای این بخش درج کردیم دید که تفاوت ره از کجاست تا به کجا. آیا هنوز رواست کسی این شخص را تنها دارای یک سلیقه و نظر متفاوت از امام بخواند و او را هم جزو مخالفین رژیم و شاه و از زمره مبارزین قلمداد نماید؟


مروی تطبیقی بر بیانیه های علنی و اسناد محرمانه ی سید کاظم شریعتمداری/1
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦  کلمات کلیدی: سیدکاظم شریعتمداری ، امام خمینی(ره) ، سیاسی ، کودتا
سعی کردم خمینی را راضی به ترک مبارزه کنم ولی نتوانستم!

گروه تاریخ رجانیوز - وحید خضاب: انسان ها همواره در معرض خطای در قضاوت هستند. گاهی این خطاها از ضعف های تحقیقی و تدقیقی شخص قضاوت کننده یا حب و بغض های او ناشی می شود، گاهی از فریب کاری و دغل بازی و نفاق کسی که درباره ی او قضاوت می کنند و گاهی هم از کمبود اسناد و مدارک.

این مطلب در قضاوت های تاریخی هم صادق است و موجب شده که بعضی از مردم ما و حتی برخی از خواص (که بعضا جزو مبارزین پیش از انقلاب و مسئولین صدیق پس از انقلاب و یا تاریخنگاران مذهبی هم بوده اند) درباره برخی افراد قضاوت های بسیار اشتباهی بکنند. 
عموماً یکی از این قبیل قضاوت های نادرست درباره شخص سید کاظم شریعتمداری رخ داده و می دهد. برخی افراد مدعی اند که او در ابتدای نهضت، همراه با امام بود و حتی از دیگر مراجع در این عرصه، قوی تر و شتابان تر حرکت می کرد ولی بعدها (تنها به دلیل اختلاف در روش) از مبارزه کنار کشید، هرچند آخوند درباری هم نبود. حتی عده ای شدیداً بر حسن نیت و حسن صریرت او تأکید دارند و او را جزو پاک ترین افراد تاریخ معاصر معرفی می کنند. امام آیا ماجراها واقعاً همین گونه بوده است؟
خوشبختانه چندی پیش مرکز اسنادانقلاب اسلامی پرونده ی ساواک این شخص را در کتابی تحت عنوان «آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد» منتشر کرد. ما نیز در این نوشتار (به رغم آنکه خاطرات و شواهد فراوانی برای تحلیل مشی حقیقی او وجود دارد) با مراجعه به همین اسناد تاریخی، آن ادعای پیش گفته را محک می زنیم. البته از بین انبوه این اسناد (که در کتابی 1000 صفحه ای گرد آمده است) اسناد فراوانی را می شود ذکر کرد که ما به ضرورت کوتاه بودن نوشته، تنها چند سند را برگزیده ایم و آن اسناد محرمانه را در کنار اعلامیه ها و پیام های علنی همان وقت آقای شریعتمداری نهاده ایم تا قضاوت آسان شود. 
نکته ی مهم آنکه باید توجه کرد که مأمورین ساواک در حین تهیه این اسناد و گزارشات طبقه بندی شده گمان نمی کردند روزی این اسناد به دست مخالفین آقای شریعتمداری بیفتد و ضمناً این اسناد را نه برای کوبیدن یا بالا بردن کسی بلکه برای تکمیل پرونده ها وخبر دادن به مافوق و برای تعیین خطی مشی رژیم در امور مختلف و تعاملات مختلف و با دقت تهیه کرده اند و لذا در آنها مسائل تبلیغی و سیاسی راه نداشته (چرا که اسناد محرمانه بوده و قرار نبوده علنی شود تا جهت گیری تبلیغی خاصی در آن اعمال کنند) و لذا می شود به آنها اعتماد کرد.

برخوردهای رژیم و حوزه از سال 40 به بعد
برای روشن شدن فضای زمانی تهیه آن اسناد باید گفت وقتی در سال 40 آیت الله العظمی بروجردی رحلت فرمودند، رژیم گمان کرد حوزه دیگر قدرت چندانی برای مقابله با اقدامات او نخواهد داشت و لذا شروع به اقدامات مختلف در حوزه های متعدد طبق میل و ملاک های خود کرد که اولین تقابلش با روحانیت بیدار (و در رأس آنها امام خمینی) در جریان تصویبنامه ی انجمن های ایالتی و ولایتی به وجودآمد که در آن ماجرا به دلیل بصیرت و ایستادگی محکم امام، رژیم مجبور به عقب نشینی شد. 
در انتهای سال 41، رژیم که فکر می کرد روحانیت با دولت مشکل دارد و اگر پای شاه وسط بیاید جرئت مخالفت نخواهد داشت، ماجرای انقلاب سفید شاه و ملت و برگزاری رفراندم راجع به مواد ششگانه ی آن را در دستورکار قرار داد. این بار هم امام محکم ایستادند و این رفراندم را تحریم کردند که موجب عدم شرکت مردم و مفتضح شدن شاه شد. 
تحریم رفراندم و ماجرای تصویبنامه موجب خشم شدید رژیم شد و برونریز این خشم در فروردین 42 و با حمله ی وحشیانه و گسترده ی مأموران مسلح رژیم به فیضیه (و همچنینمدرسه طالبیه تبریز) و ضرب و شتم و قتل طلاب و مردم متدین بروز کرد. 
در اینجا اولین نشانه های بروز جوهرهای وجودی افراد هم آشکار شد. در فضایی که رعب و وحشت سراسر وجود همه و کل کشور را فراگرفته بود، امام خمینی بیانیه ای صادر کردند و در آن فضای سنگین که کسی جرئت ابراز کوچکترین کلامی نداشت، در بخشی از آن بیانیه فرمودند: «اینان با شعار «شاه دوستى» به مقدسات مذهبى اهانت مى‏کنند. «شاه دوستى» یعنى غارتگرى، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، و تجاوز به مراکز علم و دانش؛ «شاه دوستى» یعنى ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانه‏هاى اسلام و محو آثار اسلامیت؛ «شاه دوستى» یعنى کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت‏. حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب؛ وَ لو بَلَغَ مَا بَلَغَ.» (صحیفه امام، جلد‏1، صفحه ی 178)

نامه ی آقای شریعتمداری و حمایت ظاهری از امام
با صدور این بیانیه و حکم صریح امام به عنوان فقیه جامع الشرایط مبنی بر وجوب مبارزه و حتی حرام بودن تقیه، مسیر صحیح روشن شد. آقای شریعتمداری هم 4 روز بعد از این نامه و در جواب تعداد فراوانی نامه و تلگراف که به او فرستاده شده بود اعلامیه ای صادر کرد و در بخشی از آن، ضمن دعوت مردم به آرامش، نوشت: «این چند روزه علمای اعلام و عموم طبقات مردم از مرکز و شهرستان ها مراتب انزجار و تنفر شدید خود را از فاجعه ی مولمه ی مدرسه ی فیضیه و حملات وحشیانه ی عده ای از مأمورین ... و اظهار تأسف از واقعه ی دردناک مدرسه ی فیضیه همدردی و تأثرات عمیق خود را در این مصیت بزرگی که به حوزه ی علمیه ی قم و بلکه به تمام عالم اسلام وارد گردیده اعلام داشته اند. ... ویرانی های مدرسه ی فیضیه که شاهد گویای آن همه جنایات وحشت زاست به جای خودباقی [است]. ...کانون روحانیت شیعه مورد تجاوز واقع شده است. بر عالم اسلام اهانت وارد آمده است. قلب امام زمان هم صدمه دیده است.» (نهضت روحانیون ایران، نوشته ی حجت الاسلام علی دوانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد 3، صفحات 265 و 266)

قرار و مدار با رژیم برای عدم ابراز مخالفت
اما به رغم این بیانیه ی محکم که در آن از صدمه دیده قلب مبارک صاحب الزمان هم سخن رفته بود، گویی در پس پرده همه این مسائل فراموش شده و حقایق دیگری جریان داشت. اولین سندی که به آن اشاره خواهیم نمود مربوط است به ملاقات رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری در فردای صدور آن اعلامیه. در اینجا آقای شریعتمداری نه تنها «قول می دهد» که دیگر به هیچ عنوان علیه رژیم حرفی نزند بلکه اعلام می کند تلاش خواهد کرد که امام خمینی هم مبارزه را ترک کند! جالب است که در ادامه ی سند به یک مکالمه ی تلفنی رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری هم اشاره شده است که در آن آقای شریعتمداری اعلام می کند نتوانسته امام را به ترک مبارزه راضی کند:

«[مُهر محرمانه] در مذاکراتی که روز 18/1/42 آیت الله شریعتمداری با رئیس شهربانی قم به عمل آمده است شریعتمداری قول می دهد که در آینده هیچ گونه فعالیت و تحریکاتی علیه دولت و لوایح ششگانه ننموده و اعلامیه ای هم به چاپ نرساند. ضمناً خمینی را هم راضی نماید که به همین نحو عمل نموده دست از مبارزات و تحریکات خود بردارد. ولی اطلاعِ رسیده حاکی است در تهران اعلامیه ای به امضای شریعتمداری و خمینی تحت عنوان تشکر و اظهار تأسف چاپ و منتشر گردیده است (که دو نسخه رونوشت آنها به پیوست ایفاد می گردد) [البته این ها دو اعلامیه جداگانه با امضاهای جداگانه و مطالب جداگانه بوده است که مطلب سند، گنگ است و کژتابی دارد. هر دو اعلامیه در کتاب نهضت روحانیون درج شده است] بلافاصله آقای رئیس شهربانی قم [به] وسیله تلفن با شریعتمداری تماس [گرفته] و اظهار می دارد مگر قرار بر این نبود که دیگر اعلامیه ای چاپ نکنید و اعمال خلافی انجام ندهید. شریعتمداری می گوید این اعلامیه ها مربوط به قبل از مذاکرات مابوده (یعنی 10 و 11 ذیقعده) در ضمن آیت الله خمینی را هم نتوانستم راضی کنم و گفته است من دست از مبارزاتم نخواهم کشید. س
رئیس اطلاعات و امنیت قم. ح-بدیعی
امضا
مُهر محرمانه» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 191)
حالا می توان تصور کرد اشخاصی که آن بیانیه ی روز قبل را دیده بودند ولی از این قول و قرارهای مخفیانه خبری نداشتند در ذهن خود تصور کنند که «آیت الله شریعتمداری هم در ابتدای مبارزات پا به پای امام و بسیار قوی مبارزه می کرد.»

سخنرانی شجاعانه امام و ماجرای خونین 15 خرداد
اما قضیه به همین جا ختم نشد. امام همان طور که به آقای شریعتمداری هم فرموده بودند، دست از مبارزات نکشیدند و چندی بعددر روز 13 خرداد 42(مصادف با عاشورا) سخنرانی مهمی در فیضیه ایراد کردند و این بار مدار مبارزات را از دولت به شخص شاه و شجره ی منحوس پهلوی ارتقا دادند. جالب است که آقای شریعتمداری در سندی که به آن اشاره خواهیم کرد صریحاً اعلام کرده تلاشش را جهت منصرف کردن امام از این سخنرانی به کار برده ولی موفق نشده است. 
در بخشی از آن سخنرانی، امام فرمودند: «آقا! من به شما نصیحت مى‏کنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند مى‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند. ... من نمى‏خواهم تو این طور باشى؛ نکن. من میل ندارم تو این طور بشوى، نکن! این قدر با ملت بازى نکن! این قدر با روحانیت مخالفت نکن. اگر راست مى‏گویند که شما مخالفید، بد فکر مى‏کنید. اگر دیکته مى‏دهند دستت و مى‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بیخود، بدون فکر، این حرفها را مى‏زنى؟...آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال دارى، بس کن، نشنو حرف این و آن را؛ یک قدرى تفکر کن، یک قدرى تأمل کن! یک قدرى عواقب امور را ملاحظه بکن! یک قدرى عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن این طور! بشنو از من؛ بشنو از روحانیین؛ بشنو از علماى مذهب؛ اینها صلاح ملت را مى‏خواهند؛ اینها صلاح مملکت را مى‏خواهند. ما مرتجع هستیم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم «ارتجاع سیاه» است؟ تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردى؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردى آقا؟ چرا این قدر مردم را اغفال مى‏کنید؟ چرا نشر اکاذیب مى‏کنید؟ چرا اغفال مى‏کنى ملت را؟ و اللَّه، اسرائیل به درد تو نمى‏خورد، قرآن به درد تو مى‏خورد.
امروز به من اطلاع دادند که بعضى از اهل منبر را برده‏اند در سازمان امنیت و گفته‏اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه مى‏خواهید بگویید، یکى شاه را کار نداشته باشید؛ یکى هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکى هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه مى‏خواهید بگویید. خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتارى داریم از این سه تاست تمام گرفتارى ما.
آقا، اینها خودشان مى‏گویند، من که نمى‏گویم، به هر که مراجعه مى‏کنى، مى‏گوید: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فیضیه را خراب کنید؛ شاه گفته اینها را بکشید ... آن مردکه [سرهنگ مولوی] آمد در مدرسه فیضیه- حالا اسمش را نمى‏برم، آن وقت که دستور دادم گوشهایش را ببُرند، آن وقت اسمش را مى‏برم [ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فیضیه فرمان داد، سوت کشید؛ تمام مستقر شدند در یک گوشه‏اى. گفت: منتظر چه هستید، بریزید تمام حجره‏ها را غارت کنید، تمام را از بین ببرید. گفت: حمله کن، حمله کردند. از ایشان بپرسى آقا چرا این کار را کردید؟ مى‏گوید: اعلیحضرت فرموده‏. ... آقاى شاه هم نفهمیده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گوید: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایى هستى، که من بگویم کافر است؛ بیرونت کنند. نکن این طور؛ بدبخت! نکن این طور.» (صحیفه امام، جلد‏1، صفحات 245 و 246)
پس ازاین سخنرانی شورانگیز که به وضوح حکایت از تقوا و توکل و شجاعت و سازش ناپذیری امام داشت، رژیم به سرعت ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کرد. همین مطلب موجب شد مردم در روز 15 خرداد به خیابانها بیایند و اساس رژیم را مورد تهدید قرار دهند. رژیم هم که همه ی موجودیت خود را شدیداً در خطر می دید در اقدامی سفاکانه مردم را مستقیماً به گلوله بست و شدیداً سرکوب کرد به نحوی که هنوزهم پس از سالها از شدت کثرت، آمار دقیق شهدای 15 خرداد معلوم نیست.

اعلامیه علنی آقای شریعتمداری و اعلام همبستگی با امام
در همین فضا که خون مسلمانان ایران و حتی جهان به جوش آمده بود، تمامی علمای بزرگ اقدام به نشر اعلامیه نموده و صریحاً و شدیداً دولت رامحکوم کردند. آقای شریعتمداری هم در این بین در روز13 محرم (مطابق با 16 خرداد) اعلامیه ای صادر کرد. در بخشی از این اعلامیه آمده بود: «برادران ایمانی، ملت مسلمان ایران،
علمای حوزه ی علمیه ی قم و علمای شیعه عموماً نجف و مشهد و تهران و شهرستان ها برحسب وظیفه ی شرعی که داشتند تذکراتی به دولت دادند و در ضمن اعلامیه و غیره، مقاصد خودرا کاملاً تشریح کردند و اکثریت ملت مطلع شده و پشتیبانی نمودند ولی دولت با علمای اعلام و با ملت به خشونت رفتار کرد و رویه ی خصمانه ای در پیش گرفت. اخیراً علما و مبلغین مذهب مورد حمله ی مستقیم دولت قرار گرفته است و با کمال تأسف، شخصیت بزرگ عالم اسلامی حضرت آیت الله خمینی را در تاریکی شب از خانه خود دستگیر نموده و به جای نامعلومی برده اند. ... در قم و تهران و شیراز دست به کشت و کشتار بی رحمانه ی مردم مسلمان بی دفاع زده اند و حتی به زن ها هم رحم نکرده اند. بدین ترتیب بار دیگر دولت لکه ی ننگین سیاهی را در تاریخ حکومت ظالمانه و جبّارانه ی خود ثبت نموده است و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون . ... توجه عموم را به نکات ذیل جلب می کنم: 1.حضرت آیت الله خمینی تنها نیستند و اعتراضات شرعی و قانونی معظم له به دولت مورد تأیید تمام علمای شیعه و ملت مسلمان ایران و جهان است.
2.آیت الله خمینی و هیچ کدام از علمای شیعه ارتباطی با هیچ دولت خارجی یا عمّال آن ندارند و این چنین نسبت دروغ و تهمت ناجوانمردانه جداً تکذیب می شود بلکه بالعکس اعتراض آقایان علما به دولت این است که نباید اجازه دهد که مملکت شیعه ی ما مورد نفوذ یک دولت غاصب کافر(اسرائیل) خارجی باشد و عمّال آن دولت [بهایی ها] از طرف دولت ایران تأیید و تشویق شود و در حکومت ایران نفوذ کند و ایادی آنها در یک مملکت خارجی استعماری اجتماع کرده [اشاره به کنگره ی بهایی ها در انگلیس] و بر خلاف مصالح دین اسلام و مملکت ایران تصمیماتی بگیرند.
3.از گرفتاری آیت الله خمینی و سایر آیات و حجج اسلام و گویندگان متأثریم و هیچ انتظاری از این دولت به جز اینکه ما را هم گرفتار نموده و در وضع مشابه آنها قرار دهد نداریم.
4.از کشت و کشتار بدون مجوز و ظالمانه ی ملت مسلمان در قم و تهران و شیراز و تبریز و غیره متنفریم و آن را تقبیح می نماییم (و الی الله المُشتَکی)
5.همه می دانند تعطیل و تظاهرات تهران و شهرستان ها عکس العمل گرفتاری حضرت آیت الله خمینی و سایر آقایان بوده که ملت را عموماً عزادار کرده است.» (نهضت روحانیون ایران، جلد 3، صفحات 400 تا 402) 
پس از پایان بیانیه و زیر آن نوشته شده بود: «برادران دینی، در این چند روزه غالب اوقات منزل حضرت آیت الله العظمی آقای شریعتمداری در محاصره ی قوای نظامی می باشد.» (همان، صفحه 404)
طبیعی است که اگر کسی این اعلامیه را ببیند و حتی آن را با دیگر اعلامیه ها قیاس کند حکم خواهد داد که نویسنده ی این اعلامیه از انقلابی ترین و شجاع ترین مراجع وقت بوده. اما در پس پرده بازهم جریانات به نحو دیگری بوده است. 

پیشنهادات آقای شریعتمداری به ساواک برای همراه نشدن با امام
یک روز پیش از اینکه این بیانیه صادر شود، آقای شریعتمداری در همان عصر 15 خرداد تماسی محرمانه با ساواک برقرار کرده و اعلام می کند در عین عدم توافق با امام خمینی، به شدت تحت فشار مردم انقلابی و مؤمن و افکار عمومی (که از مواضع حقیقی او خبر نداشتند) قرار دارد که علیه رژیم و به نفع امام اقدامی بکند. او برای خلاصی از این وضع سه پیشنهاد به ساواک می دهد تا هم ارتباط مردم با او قطع شود(که دیگر تحت فشار نباشد تا مجبور باشد به نفع امام موضع بگیرد) و هم وجهه ی انقلابی اش حفظ شود؛ منتها ظاهراً ساواک کمی دیر و تا حدی ناقص به این خواست ها عمل می کند که آقای شریعتمدای مجبور به صدور آن بیانیه می شود. متن این سند چنین است: «تلگرافات وارده
از: قم
به : تهران
تاریخ: 15/3/42
شماره: 3158
کشف شده توسط: 444
وقتیکه مخابره شده: 1830
تقدم: خیلی خیلی فوری
قسمت اقدام کننده: ساواک تهران
برای اطلاع به اداره: اداره کل سوم
شماره، پیرو [نامه]: 211-15/3/42
آیت الله شریعتمداری به طور محرمانه پیشنهادات زیر را به ساواک نموده که یکی از آنها عملی شود: 
[1-]خانه ی وی [مورد] محاصره قرار گیرد و اجازه¬ی رفت و آمد داده نشود
[2-]به نام ملاقات با اعلیحضرت به تهران حرکت و چند روزی مخفی بشود
[3-]به مشهدیا حضرت عبدالعظیم تبعید شود.
ظاهراً دلیل پیشنهاد[ات] بالا را خلاصی خود از جوابگویی به مراجعین و رفع تکلیف وانمود می کند و می گوید در غیر این صورت مجبور به همدردی با خمینی خواهد بود ولی در صورتی که با یکی از نظریات بالا موافقت نشود ممکن است عده ی دیگری در قم و تهران و آذربایجان تحریک شوند و دامنه ی جنجال عمومیت پیدا کند.
نظریه ابلاغ فرمایند.
210-15/3/42 بدیعی» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، صفحه ی 196)
حال مشخص شد که دلیل اصلی آن اعلامیه، رهایی از فشار افکار عمومی بوده است و در پس محاصره منزل هم همین ماجرای پیشنهادات خفته بوده. جالب است که چندی بعد هم دقیقاً طبق بندهای دیگر پیشنهادی وی، او ظاهراً جهت استخلاص امام به تهران آمد و به شهرری نقل مکان کرده و در آنجا مستقر شد و رژیم هم حتی المقدور سعی می کرد از ملاقات ها با او و دیگر علمایی که به تهران مهاجرت کرده بودند جلوگیری کند که البته به دلیل کثرت مردم چندان موفق نمی شد. جالب است که این مسافرت که ظاهراً با قصدی خاص صورت گرفته بود، پس از ورود آیت الله العظمی میلانی به تهران و در دست گرفتن رهبری این اعتراضات، موجب شدکه کلاً صحنه عوض شود و همین موجب تحت فشار قرار گرفتن رژیم جهت آزادی امام شد (برای تفصیل بیشتر و درک نقش آیت الله العظمی میلانی و به نتیجه نرسیدن آقای شریعتمداری در مقصودش از مهاجرت به تهران، رجوع کنید به سه سال ستیز مرجعیت شیعه در ایران، نوشته ی حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 407 تا 415)

سخنان مخفیانه ی آقای شریعتمداری و اعلام برائت از امام!
اما سند دیگری هم وجود دارد که اصل مطلب را بهتر نشان می دهد. این سند «خیلی محرمانه» ساواک مربوط است به روز پس از صدور آن اعلامیه ی ظاهراً انقلابی آقای شریعتمداری. گرچه در همان اعلامیه هم سعی شده بود تابا منحرف کردن اصل موضوع و متوجه کردن اعتراضات به مسائل فرعی، به نوعی قضیه سرهم بندی شود ولی در این سند ساواک که مربوط به شنود تلفن منزل آقای شریعتمداری است، او به شدت به کسانی که با او تماس گرفته و از شهرستان ها کسب تکلیف می کنند امر می کندکه قویاً جلوی تظاهرات و ابراز مخالفت با رژیم گرفته شود و خصوصاً به شاه هیچ گونه توهینی نشود. در این سند نظرات حقیقی آقای شریعتمداری (که در گفتگوی تلفنی خصوصی ابراز شده بود) هم درج شده است و ابراز مخالفت شدید او با امام (آن هم تنها یک روز پس از آن اعلامیه ظاهراً همراهانه با امام) آشکار شده است. در این سند همچنین روحیه استعلا و ریاست طلبی این شخص (که از دلایل بسیاری از اقدامات او بود و در اسناد دیگر هم می شود نمونه هایی برای آن یافت) بروز نموده است. جالب تر از همه قسمت انتهایی سند است که در آن صریحاً این رویه ی آقای شریعتمداری موجب رضایت ساواک عنوان شده و تهیه کننده گزارش درخواست کرده تا این اظهار رضایت به اطلاع خود او برسد «تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید»!
متن این سند «خیلی محرمانه» و البته خیلی خواندنی ساواک چنین است:

«مُهر خیلی محرمانه
ریاست ساواک تهران
پیرو تلگراف 225-17/3/42
آیت الله شریعتمداری
1-بعد از ظهر گذشته نامبرده¬ی فوق تلفنی با تبریز صحبت [نمود و] مخاطب اظهار داشته مردم قصد تظاهرات داشتند ولی ما از بیرون رفتن و تظاهرات جلوگیری کردیم تا از شما کسب دستور نماییم. شریعتمداری اظهار نموده: «من دو مطلب را به شما توصیه می کنم که باید طبق آن عمل شود: 
(الف) مردم رابه آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جداً خودداری شود چون از تظاهرات نتیجه ای گرفته نخواهد شد. در قم مردم تظاهرات نمودند ولی با قوای انتظامی روبه رو شدند. آخر گلوله با جان مناسبت ندارد پس باید از اجتماع و تظاهرات جلوگیری نمایید.
ب-سعی کنید به اعلیحضرت معظّم توهین و بی احترامی ننمایند. من از طرف خمینی خیلی ناراحت هستم. چند نفر از علمای دیگر را در شهرستان ها گرفته اند چون با شاهنشاه مخالفت کرده بودند. خواهش می کنم با شاهنشاه مخالفت نکنید و باعث ناراحتی او نشوید. من به خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن و بر خلاف دولت سیاست نزن اما او گوش نداد تا به این روز افتاد. در ضمن طوماری هم به نفع من تهیه نمایید.»
2-نامه ای از عبدالرسول قائمی یکی از مجتهدین متنفّذ آبادان برای کسب تکلیف [به] وسیله ی شخصی به نام رضوی برای شریعتمداری رسید که جواب آن به وسیله همان قاصد شفاهاً پیغام گردید و مضمون آن بسیار خوب و به قرار زیر است: «شما کوشش نمایید هیچگونه تظاهراتی نشود و اجازه ندهید اخلالگران به نام دین تظاهر کنند و بی نظمی ایجاد نمایند و حتی المقدور مردم را دعوت به سکوت و آرامش نمایید. اخیراً خمینی بسیار تند رفت و با اعلیحضرت همایونی مخالفت نمود که رویه اش مخالف تمام علما بود[!] و گوش هم به تذکرات ما نمی داد و من راجع به رفتن به مدرسه فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار بدینجا رسید.» 
[شریعتمداری] مجدداً تأکید نمود که «از اغتشاش و تظاهر جلوگیری نمایید مغازه ها را باز کنند چنانچه احتیاج به بستن دکاکین و بازار باشد رمزاً اطلاع می دهم و قرار ما این باشد که [هر وقت چنین چیزی لازم شد] همین نامه را مجدداً برای خودتان می فرستم دلیل بر بستن بازار است.»
در خاتمه [شریعتمداری] اضافه نمود: «طوماری هم بر له من تهیه نمایید.»
مقرر فرمایند در مورد بند 2، ساواک خوزستان را نیز مطلع نمایند. این اطلاعات را آقای ابهری که آقای مولوی با ایشان آشنایی دارند داد و قسمت مهمی از آن مورد تأیید قطعی ساواک قم می باشد. در صورت تصویب شفاهاً و از طرف تیمسار ریاست به شریعتمداری اعلام شود که این رویه موجب رضایت ایشان است تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید. س
رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم
ح. ... [ناخوانا]
امضا
مُهر خیلی محرمانه
545-18/3/42» (آیت الله شریعتمداری به روایت اسناد، صفحه ی 197)
با این احتسابات  شاید باز هم بشود به کسانی که در آن وقت فقط همان بیانیه های عمومی را دیده بودند حق داد که چنین گمان کنند که «آقای شریعتمداری در ابتدا همراه نهضت بود ولی سپس کنار کشید»، اما آیا امروز و با آشکار شدن اسناد فراوانی ازاین دست هم می شود چنین گفت؟

ادامه دارد...


سایت هاشمی: اولین نامه امام به موسوی بعد از استعفاء ۶۷
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، امام خمینی(ره) ، میر حسین موسوی ، سیاسی

 

http://www.hashemirafsanjani.ir/include/thum.php?/media/Image/hashemi_rafsanjani/jelde%20khaterat67.jpg&w=200&h=300

به گزارش آخرین نیوز، پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نوشت: از آنجائیکه انتشار عمومی ضمایم مستند و موثق این کتاب تاریخی می‌تواند گامی در جهت صیانت و جلوگیری از تحریف تاریخ انقلاب باشد لذا در کنار انتشار خاطرات روزانه‌، از امروز بخشی نیز به مرور ضمایم این کتاب اختصاص خواهد یافت که اولین بخش آن به نامه حضرت امام به نخست‌وزیر در آذرماه ۶۷ و بعد از گذشت قریب ۳ ماه از ماجرای استعفای میرحسین موسوی است:

زمان: ۳ آذر ۱۳۶۷/۱۳ ربیع‌الثانی ۱۴۰۹
مکان: تهران، جماران
موضوع: انتصاب سرپرست امور جانبازان و فرمان ایجاد تشکیلات مناسب در این بنیاد
مخاطب: موسوی، میرحسین (نخست وزیر)
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، نخست‌وزیر محترم – ایّده الله تعالی
از آنجا که چندی قبل جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ مهدی کروبی طی نامه‌ای درخواست نمودند که برای رسیدگی هر چه بیشتر و بهتر به امور جانبازان و خانواده‌های شهدا اداره امور جانبازان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به نهاد یا تشکیلات دیگری سپرده شود، اینجانب ضمن تقدیر و تشکر از ایشان و از کلیه مسئولین و دست‌اندرکاران «بنیاد شهید انقلاب اسلامی» و مرکز پزشکی بنیاد، خصوصاً سرکار خانم کروبی که در شرایط جنگ کمال ایثار و فداکاری را نسبت به این عزیزان نموده‌‌اند، جنابعالی را مسئول اداره کلیه امور جانبازان عزیز نمودم که با استفاده از همکاری و تجربیا‌ت «بنیاد شهید انقلاب اسلامی» و جانبازان و نیز اختصاص بهترین امکانات «بنیاد مستضعفان» به ایجاد تشکیلات جدیدی در این امر مقدس و بزرگ همت گمارید‌. و امید است با درایت و تقوا و تعهدی که در شما سراغ دارم به تمامی امور این حماسه سازان و شهیدان زنده انقلاب رسیدگی کامل گردد‌. و «بنیاد شهید انقلاب اسلامی» نیز همچون گذشته با فراقت و امکانات بیشتر امور خانواد ههای معظم شهدا و مفقودین و اسرا را دنبال نماید.

از آنجا که ممکن است این روزها افرادی بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتی در اذهان عامه به وجود آورند و ز‌حمات بی‌شائبه و طاقت‌فرسای شما را خصوصاً در مسأله جنگ خدشه‌دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می‌دانم، و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی‌کنم، والآن نیز شما را تأیید و حمایت می‌کنم.

از آنجا که سران کشور و هیأت مشورتی بازسازی کشور در چند روز آینده اصول و سیاست بازسازی را به دولت ابلاغ می‌نمایند، جنابعالی و اعضای محترم هیأت دولت باید با قدرت و قاطعیت و با استقلال کامل به امر بازسازی کشور و ترمیم خرابی‌ها پرداخته و رسیدگی به محرومین را در صدر برنامه‌های خود قرار دهید‌. و مردم عزیز و شریف ایران نیز، که همه چیز خود را در طبق اخلاص و بندگی خدا نهاده‌اند، توجه دارند که تا رسیدن به استقلال واقعی راه طولانی پیش رو دارند؛ و همه می‌دانند که با توجه به حجم عظیم خرابی‌ها نباید انتظار اصلاح و بازسازی سریع امور را داشت‌. ما هنوز در آغاز راه هستیم، و سال‌ها وقت لازم است که با همت و تلاش همه دست‌اندرکاران و مردم عزیز میهن اسلامی مان بازسازی شود و مشکلات برطرف گردد‌. چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب، که از هیچ راهی نتوانسته‌اند به اسلام و انقلاب لطمه‌ای وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالابردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدف‌های شوم خود نایل شوند، و با انگشت نهادن روی مشکلاتی که نتیجه تحمیل چندین ساله جنگ بوده است مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند و این طور تبلیغ نمایند که بعد ا ز قبول قطعنامه و نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمی‌شود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگی امکان‌پذیر است؟ مگر کشور ما از محاصره‌ها بیرون آمده است؟ مگر همه مراکز آسیب دیده برق و سوخت و کارخانجات را یک روزه می‌توان راه‌اندازی نمود که ما بگوییم دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولی امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این سخن‌ها از باب تذکر به مؤمنین است؛ والاّ مردم وفادار و انقلابی کشورمان برای به دست آوردن استقلال واقعی و رسیدن به خودکفایی خیلی بیشتر از اینها آماده صبر و فداکاری هستند‌. و من مطمئنم که ملت ایر ان یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمی‌کند.
 
در خاتمه بار دیگر از زحمات دلسوزانه و مخلصانه دوست خوبم، جناب حجت الاسلام آقای کروبی تشکر می نمایم و امیدوارم تمامی افرادی که در خدمت معلولین جنگ تحمیلی بوده‌اند با صمیمیت با آقای نخست‌وزیر همکاری نمایند.

خداوند بزرگ به همه مسئولین و دولت خدمتگزار و مردم شریف ایران توفیق صبر و ایثار در راه اسلام را عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمت الله.

به‌تاریخ ۳/۹/۶۷ – روح‌الله ‌الموسوی الخمینی

تنها نامه بدون «بسم الله» از امام خمینی
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: امام خمینی(ره) ، سیاسی

حضرت امام به محض اطلاع از سفر هیئت اعزامی از سوی رییس جمهور آمریکا به ایران ،اعلامیه‏اى خطاب به شورای انقلاب صادر فرمودند. این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون "بسم اللَّه الرحمن الرحیم" است همانند سوره برائت در قرآن کریم".

فارس نوشت: پس از تسخیر لانه جاسوسى امریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، جیمى کارتر رئیس جمهورى امریکا احتمالًا با هماهنگى عوامل داخلى و بخصوص چند عضو کابینه دولت موقت "رمزى کلارک" و "ویلیام میلر" را براى ملاقات با امام خمینى به ایران اعزام داشت.

نمایندگان اعزامى در حالیکه به ترکیه رسیده بودند و خود را براى سفر به ایران آماده مى‏کردند، پیام فوق الذکر حضرت امام صادر شد و آنان بدون اخذ نتیجه به امریکا باز گشتند. پیام کوتاه و مختصر حضرت امام بلافاصله در جهان و رسانه‏هاى گروهى بین المللى انعکاس گسترده و کم نظیرى یافت.

یادگار حضرت امام آقاى سید احمد خمینى در این باره تصریح مى‏کنند: "حضرت امام به محض اطلاع اعلامیه‏اى صادر فرمودند و درآن اطلاعیه هیأت امریکایى را نپذیرفتند و به همه اعضاى شوراى انقلاب، هیأت دولت موقت و سایر مسئولین تذکر دادند که هیچ کس حق ملاقات با این هیأت امریکایى را ندارد. نکته قابل توجه در این اعلامیه آن است که این تنها اعلامیه حضرت امام است که بدون "بسم اللَّه الرحمن الرحیم" است همانند سوره برائت در قرآن کریم".

*زمان: ۱۶ آبان ۱۳۵۸/۱۶ ذى الحجه ۱۳۹۹ .

مکان: قم.

مخاطب: شوراى انقلاب اسلامى و مسئولان دولتى.

از قرار اطلاع نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با اینجانب ملاقات نمایند. لهذا لازم مى‏دانم متذکر شوم دولت امریکا که با نگهدارى شاه، اعلام مخالفت آشکار با ایران را نموده است و از طرفى دیگر آنطور که گفته شده است سفارت امریکا در ایران محل جاسوسى دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامى است، لذا ملاقات با من به هیچ وجه براى نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این:

۱- اعضاى شوراى انقلاب اسلامى به هیچ وجه نباید با آنان ملاقات نمایند ..

۲- هیچ یک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند ..

۳- اگر چنانچه امریکا، شاه مخلوع- این دشمن شماره یک ملت عزیز ما- را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسى بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضى از روابطى که به نفع ملت است باز مى‏باشد .

روح اللَّه الموسوى الخمینى


خاطرات تلخ تلاش ها برای تحمیل به ولی فقیه
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: امام خمینی(ره) ، ولایت فقیه
دختر امام: عده ای امام را وادار به پذیرش قطعنامه کردند

گروه تاریخ رجانیوز: از برهه های حساس (و همچنان مبهم مانده) تاریخ انقلاب، مقطع پذیرش قطعنامه از سوی امام خمینی است که ایشان آن را برای خود از زهر، کشنده تر خواندند. برخی محققین، با کنار هم قرار دادن شواهد، معتقدند این مطلب، خلاف نظر اصلی امام و در اصل یک تحمیل به امام خمینی بوده است. خاطره ی زیر را که سرکار خانم زهرا مصطفوی (فرزند حضرت امام) نقل کرده اند را می توان از همان شواهد قلمداد کرد:

«یک روز وارد ایوان [منزل امام] شدم، برای اولین بار دیدم امام روی نیمکت باریک کنار ایوان دراز کشیده اند و ناراحتی عمیق از چهره امام کاملاً مشهود بود. من سلام کردم و چهارپایه ای را کشیدم  تا نزدیک صورت امام و در مقابل چهره ایشان نشستم.

به امام عرض کردم: "معروف است [یعنی این طور گفته می شود و شایع شده] که می خواهند شما را وادار به قبول قطعنامه کنند."

امام هیچ جوابی به من ندادند و تنها کاری که کردند دستشان را به آرامی بالا آوردند و دو چشم خود را پوشاندند. من جواب خود را گرفتم و شدت ناراحتی امام را درک کردم و آن قدر منقلب شدم که آهسته برخاستم و منزل ایشان را ترک کردم و یک هفته نتوانستم از منزل بیرون بروم.»

(برداشت هایی از سیره امام خمینی، نشر عروج، جلد 4، صفحه 202)

تنها نامه‌ای که جای قطرات اشک امام(ره) بر روی آن پیداست

 حسین شیخ الاسلام که در زمان پذیرش قطعنامه آتش بس میان ایران و عراق به عنوان یکی از اعضای تیم مذاکره کننده در سازمان ملل حضور داشت و هم اکنون ریاست کمیسیون حمایت از فلسطین را بر عهده دارد از حال و هوای امام(ره) در آن روزها این چنین روایت می‌کند: " پس از پذیرش قطعنامه598 توسط امام خمینی (ره)، ایشان نامه‌ای را خطاب به دکتر ولایتی مرقوم کرد که این نامه همان شب در جلسه‌ای که در منزل آقای ولایتی برگزار گردید برای حاضرین جلسه قرائت شد. متن این نامه که به بیان دلایل پذیرش قطعنامه توسط حضرت امام پرداخته بود حاکی از اندوه فراوان امام (ره) داشت. نکته‌ای که ناراحتی ما را بیش از پیش نمود اثر قطرات اشک امام بر وی دست نوشته ایشان بود. گریه امام در حال نوشتن این نامه به حدی بود که کاغذ نامه را چروکیده نموده که این خود نشان از احساسات و ناراحتی فراوان امام در هنگام نوشتن نامه بود."

شایان ذکر است که قطعنامه 598 در 27 تیر ماه سال 1367 توسط حضرت روح الله پذیرفته شد و تعبیر ایشان از پذیرش آن به جام زهر، نشان از اسرار فراوان اتمام این جنگ دارد.


10 نمونه که ولایت فقیه مانع دیکتاتوری در ایران شد
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، ولایت فقیه ، دیکتاتور ، امام خمینی(ره)

منصور حداد: ولایت فقیه، حکومت دینی و جمهوری اسلامی از سوی منتقدان و مخالفان محکوم و متهم به دیکتاتوری و نادیده گرفتن رای مردم بوده است. این شبهات از اولین روزهایی که زمزمه حکومت اسلامی در انقلاب پاگرفت، آغاز شده است و هم اکنون نیز در گوشه و کنار شنیده می شود.

تفکیک و تعارض جمهوریت و اسلامیت نظام، بیان دیگری است از همین پرسش است. «آیا اسلامیت نظام، جایی برای جمهوریت باقی می گذارد؟ آیا تنفیذ حکم ریاست جمهوری، طفیلی شمردن رای مردم نیست؟ آیا نصب فقهای شورای نگهبان بر سر نظارت همه انتخابات های موجود در کشور، نظارت قیم مآبانه از سوی ولی فقیه نیست؟ اگر نظر مردم با ولی فقیه یکی نبود، چه خواهد شد؟ فقیهان شورای نگهبان رهبر را نصب می کنند یا کشف می کنند؟ و ...» از این دست سوالات دیگر می توان برشمرد که همگی ناظر به بحث بالا هستند.

از سوی متفکران قائل به ولایت فقیه پاسخ های متفاوت و جواب های ارزشمندی به این عناوین داده شده است. پاسخ هایی که در حوزه تئوریک و نظریه پردازی از قوت و استحکام بالایی برخوردار هستند. "اسلامیت نظام بدون جمهوریت، قابل تحقق نیست، هرچند وابسته بدان هم نیست" محوری ترین سخنی است که از سوی این دست اندیشمندان مطرح شده است.

آن چه در حوزه نظر و سخن مطرح است معمولاً در حوزه اجرا صورت دیگری به خود می گیرد و راهی نسبتا متمایز و یا متفاوت با تئوری می پیماید. بدون تردید، صاحب‌نظران و محققان حق دارند عملکرد اجرایی و عملیاتی هر اندیشه‌ی اجتماعی را برای بررسی کارآمدی و قابلیت تحقق آن بررسی کنند و مدعیات نظریه ها را با صحنه اجرا مقایسه کنند.

انقلاب اسلامی در مسیر سی و اندی ساله عمر خویش توانسته به طور متوسط یک انتخابات برگزار کند. این سخن هر چند صحیح است ولی به صورت کلی نمی تواند ذهن پژوهشگران و اهل دقت را آرام نماید. در این انتخابات های متفاوت، جریان ها و افراد مختلف و متمایزی از صندوق های انتخابات بیرون آمده است. اما شاید بتوان برای بررسی جدی تر و عمیق تر عملکرد جمهوری اسلامی، عملکرد شخص ولی فقیه را مورد توجه قرار داد.

1.امام خمینی (ره) در اولین حرکت خود برای تاسیس جمهوری اسلامی، در تشکیل دولت موقت و نصب بازرگان را ناشی از دوچیز بر می شمرد: یکی حق شرعی و دیگری مقبولیت خود نزد مردم. «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است» نام بردن اسم مردم و اشاره به جایگاه آنها در این سطح اهمیت، زمانی که هیچ سازوکاری برای نظارت بر امام و ممانعت در مسیر منویات ایشان جز رژیم پهلوی وجود ندارد گویای نقطه مهمی است که نباید آن را سهو کلام و یا بازی با کلمات برشمرد. چرا که ایشان نیازی به گفتن این کلمه نداشت، قطعا چنین چیزی در حمایت های گسترده و میلیونی ملت برهمه ثابت و مقدر بود. هر چند اصل انتخاب بازرگان به عنوان گزینه ریاست دولت موقت نیز خواسته شخص امام نیست و بلکه مطرح شده از سوی شورای انقلاب است.

برگزاری همه پرسی «جمهوری اسلامی» در کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، طبق گفته برگزارکنندگان صرفاً به دلیل ابرام و اصرار و پیگیری شخص امام خمینی(ره) علیه برگزار شد. نوشتن قانون اساسی مشروطه و بسیاری قانون اساسی ها در کشورهای انقلاب زده مختلف توسط کارشناسان منتخب از سوی انقلابیون صورت می گیرد. اما امام خمینی با طراحی انتخابات خبرگان قانون اساسی، نوشتن میثاق اصلی جمهوری اسلامی را بر عهده منتخبان ملت می گذارد و خود به منزل خود در قم رفته و نظاره گر و حداکثر هدایت کننده عمومی ملت می شود. امام در بیانات خود در تاریخ30 مهر1358، صراحتا در انتقاد از مخالفان اصل مذکور و کسانی که برای انحلال مجلس خبرگان تلاش می کردند، انحلال مجلس خبرگان را توطئه خواندند و ضمن تاکید بر اینکه مجلس خبرگان، نمایندگان ملت می باشند، به اعضای این مجلس توصیه کردند که موظفند قانون اساسی و اسلامی بنویسند.

2.خبرگان قانون اساسی برای نوشتن پیش نویس قانون اساسی در فضای ملتهب ماه های اولیه انقلاب اسلامی نتوانست طی مدت قانونی پیش نویس را آماده کند. در اینجا عده ای که خروجی و نتیجه محتمل خبرگان قانون اساسی را نمی پسندیدند، نسبت به پایان یافتن مهلت قانونی اعتراض کرده و خواستار انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی شدند. برخی از اعضای دولت موقت با حضور نزد امام خواسته خود را مطرح ساختند ولی با اعتراض شدید ایشان در خفا و علن مواجه شدند. ایشان چنین طرحی را توطئه علیه ملت و منتخبان ملت ارزیابی کردند و اعلام داشتند اینها می خواهند نوشتن قانون اساسی را به تاخیر اندازند تا بتوانند، نظرات خود را به مردم تحمیل کنند. یا اینکه از سر ناآگاهی فرصت کودتا و دخالت خارجی را فراهم آورند. چیزی که هم اکنون در مدیریت آمریکایی قیام های اسلامی مردم منطقه خاورمیانه در جریان است. تاخیر، تاخیر و تاخیر در نهادینه و ساختارمند شدن خواسته های مردم برای دستبرد و تحریف در مسیر حقیقی انقلاب ها.

3. طبق قانون اساسی رئیس جمهور برای انتخاب نخست وزیر نیاز به رای و تایید مجلس شورای اسلامی داشت. بنی صدر و مجلس شورای اسلامی از دو طیف سیاسی مختلف بودند، لذا انتخاب نخست وزیر توافقی سخت به نظر می آمد. بنی صدر برای اینکه مجلس را در عمل انجام شده قرار دهد و در برابر خواسته خود مجبور سازد، سیداحمد خمینی فرزند امام را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. امام خمینی(ره) سریع و جدی با این پیشنهاد مخالفت کردند. سپس بنی صدر خواستار معرفی یک نفر از سوی امام برای نخست وزیری شد. این مسئله عملاً، تشریفاتی کردن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر بود. حضرت امام با این طرح نیز مخالفت کرد و خواستار حل مسئله از طریق قانونی و تعامل منتخبان مردم یعنی رئیس جمهور و مجلس شد. 

4آیت الله منتظری قائم مقام رهبری و به نوعی نفر دوم جمهوری اسلامی در پی رای دستگاه قضایی و امنیتی در محکوم شدن حجت الاسلام سیدمهدی هاشمی به اعدام، همه دیدارهای عمومی و خصوصی خود با مسئولین نظام را قطع کرد و به حالت خود را قهر خانه نشین کرد. بلکه بدین وسیله مانع از اجرای قانون در حق نزدیکان خود شود. اما حمایت و تاکید امام خمینی (ره) برای اجرای عدالت، محکوم را به چوبه دار سپرد. امام خمینی(ره) برخلاف نظر صریح شان در مخالفت با قائم مقامی آیت الله العظمی منتظری، به کارشناسی و مشورت مدیران ارشد مملکتی اعتماد می کنند و این کسوت را بر جناب شیخ تایید می کنند. 

5.شورای بازنگری قانون اساسی در سال 68 پس از وفات امام خمینی در بررسی های خود، حق انحلال مجلس شورای اسلامی را به ولی فقیه واگذار کرد. اما حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) طی نامه ای خواستار حذف این بند از متن قانون اساسی جدید شدند. این پیشنهاد مجلس شورای اسلامی که از سوی امام در رأس نظام برشمرده شده است، در ذیل نظارت مستقیم رهبری می برند. 

6.در سال های انتهایی دوره ریاست جمهوری حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، زمزمه هایی مبنی بر حضور ایشان برای سومین مرتبه در کسوت رئیس جمهوری مطرح شد. صحبت تغییر قانون اساسی از سوی اطرافیان رئیس جمهور مطرح شد و با مخالفت صریح ولی فقیه مواجه شد.

7.در انتخابات ریاست جمهوری ششم منتخب مردم- همان طور که این روزها هرچه بیشتر معلوم می شود- زاویه جدی با مسیر اصلی انقلاب اسلامی داشت. بالتبع نارضایی احتمالی از سوی دوستان حدس زده می شد. لذا شخصیت برجسته سیاسی جناح مخالف تلویحاً نگاهی به دخالت در نتیجه انتخابات دارد. آقای بشارتی وزیر کشور وقت این ماجرا را اینگونه روایت می کند:« من در آن روزها شنیدم که یکی از آقایان، ساعتی قبل از این‌که تقریباً بر همه روشن شود که چه کسی پیروز انتخابات است، وقت می‌گیرد و خدمت آقا می‌رسد؛ با این‌که هیچ مسئولیت رسمی هم در زمینه برگزاری انتخابات نداشته است. در آن جلسه به ایشان گزارشی از نتیجه انتخابات می‌دهد و خواستار ابطال انتخابات می‌شود. آقا در پاسخ برخورد خیلی شدیدی با وی می‌کند که ظاهراً سابقه نداشته است. با این مضمون که چگونه به خودت اجازه می‌دهی که این‌طور درباره‌ی نظام فکر کنی و تصمیم بگیری؟»

8.چند سال بعد انتخابات مجلس هفتم شورای اسلامی با زمزمه های تعلل و تعویق برگزاری انتخابات از سوی وزارت کشور دولت اصلاحات مواجه شد. استانداران و مجریان برگزاری انتخابات به صورت ضمنی اعلام کردند که در صورت تایید صلاحیت نشدن، هم جناحی های خاطی شان، در انجام وظیفه خود تعلل خواهند کرد. اینجا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله) با تاکید بر برگزاری به موقع انتخابات اجازه تاخیر یک روزه را نمی دهند.

9. در انتخابات دهم ریاست جمهوری اولین حمله ای که صورت گرفت قبل از آنکه به اسلامیت نظام باشد، به جمهوریت نظام هجمه شد. کاندیدای شکست خورده، بدون اینکه دلیل قانع کننده ای داشته باشد خواستار ابطال انتخابات شد. انتخاباتی با مشارکت 85درصدی مردم انجام شده بود و لغو انتخابات نیاز به دلیل متقن داشت، اما آن چه بعد از دو سال معلوم قطعی شده است، خالی بودن دست دروغگویان است. قطعا اگر پایداری و پایمردی امام برحقِّ جامعه نبود، بسیاری از خواص و مدیران ارشد جمهوری اسلامی عرضه ای در مقاومت و حفاظت از آراء مردم را نشان ندادند. حتی همان طور که عملکردشان در فتنه هشتاد و هشت معلوم کرد، تمایلی به گردن نهادن به رای ملت در انتخاب محمود احمدی نژاد نداشته و ندارند. حضرت آقا ابطال را اینگونه توصیف می کنند: «این‌که می‌گویید ابطال بشود، این حرف خلاف قانون است، این را کسی نمی‌تواند بپذیرد. پذیرش ابطال انتخابات یعنی این‌که بزنم توی دهن چهل میلیون!»

10. استعفای وزیراطلاعات دولت دهم، و پذیرش از سوی محمود احمدی نژاد با مخالفت ولی معظم فقیه، رهبر حکیم انقلاب مواجه شد. رئیس جمهور معتقد است باید کابینه چابک و همراه و سریع الانتقال داشته باشد. آقای احمدی نژاد وزیر اطلاعات قبلی خود حجت الاسلام محسنی اژه ای را در اوج فتنه 88 برکنار کرد اما مقام معظم رهبری علی رغم نیاز مبرم به ثبات و تمرکز در مدیریت اطلاعاتی و امنیتی کشور اعتراض و مخالفتی نشان ندادند. به نظر می آید نزدیکی به انتخابات مجلس شورای اسلامی و دفع شبهه مقدر دخالت دولتی ها در فرایند انتخابات مجلس شورای اسلامی باعث شد، رهبری را برای ورود به این مسئله مجاب کرد.

والیان فقیه جمهوری اسلامی، نائبان برحق امام زمان عجل الله تعالی فرجه در تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده اند، در نقاط بحرانی که مردمسالاری و جمهوریت نظام محل خدشه و تهدید است، حتی اگر به ظاهر خلاف مطلوب باطنی آنها باشد، علیرغم همه تهمت ها و سوء تفاهم ها و حتی پیشآمدن ضررهای قطعی الاحتمال یک قدم از حفظ رای و نقش آفرینی مستقیم مردمی کوتاه نمی آیند. این روزها برخی مغرضین و معاندان جمهوری اسلامی در جایگاه مدافعان جمهوریت دخالت حضرت آقا را در ماجرای وزیر اطلاعات مصداقی از خودکامگی و ناچیزشمردن مردم دانسته اند. اما به نظر می آید که این مسئله کاملا برعکس است و یاوری دولت با حکم ولایی در طی زمان کاملا به سود این دولت تمام خواهد شد، هر چند رئیس جمهور محترم نسبت بدان تعلل کرده اند.

در اینجا نقل فرازی مهم از سخنان امام خمینی برای جمع بندی سخن لازم و شایسته است:

این بیانات ارزشمند در صفحه 23 از جلد 11 صحیفه امام، موجود است:

ولایت فقیه هست که جلو دیکتاتوری را می‌گیرد. اگر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتوری می‌شود. آن که جلو می‌گیرد از اینکه رئیس جمهور دیکتاتوری نکند، آن که جلو می‌گیرد از اینکه رئیس ارتش دیکتاتوری نکند، رئیس ژاندارمری دیکتاتوری نکند، رئیس شهربانی دیکتاتوری نکند، نخست وزیر دیکتاتوری نکند؛ آن فقیه است.

آن فقیهی که برای امت تعیین شده است و امام امت قرار داده شده است، آن است که می‌خواهد این دیکتاتوری‌ها را بشکند و همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون بیاورد. اسلام، حکومتش حکومت قانون است؛ یعنی قانون الهی، قانون قرآن و سنت است. و حکومت، حکومت تابع قانون است؛ یعنی خود پیغمبر هم تابع قانون، خود امیر المؤمنین هم تابع قانون، تخلف از قانون یک قدم نمی‌کردند و نمی‌توانستند بکنند.

نظرات فیلسوف لهستانی درباره نسبت ایران و انقلابهای منطقه؛
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧  کلمات کلیدی: امام خمینی(ره) ، سیاسی
نیازمند تجدیدنظر در فهم‌مان‌از انقلاب‌خمینی بعنوان یک بنیادگرایی هستیم

اسلاوی ژیژِک فیلسوف اروپایی، که به دلیل موضع‎گیری‎ها و اظهار نظرهای سیاسی‎اش خصوصا درباره مسائل ایران و جانبداری از جریانات روشنفکری ایرانی، به یکی از اسطوره‎های جریان جوان روشنفکری غربزده ایران تبدیل شده است، به تازگی در گفتگویی درباره شرایط جدید خاورمیانه و انقلابهای منطقه این وضعیت را اوج دورویی و تناقض غربی ها دانست.
 
به گزارش رجانیوز، آغاز دومینوی انقلابها در خاورمیانه برخی از چهره های مشهور فلسفی غرب مانند بدیو و ژیژک را نیز به اظهار نظر واداشته است. ژیژک که در آغاز این وقایع، دو یادداشت درباره انقلابهای عربی نوشته بود، هفته گذشته نیز در مصاحبه با «گریک لفت رویو» نگاه خودش درباره وقایع اخیر را بیشتر تشریح کرد.
 
او ضمن پیوند دادن اعتراض های اخیر انگلیس و اروپا با انقلابهای منطقه خاورمیانه براساس «مطالبه عدالت اقتصادی»، تاکید کرد که «نئولیبرالیسم در بحران است.»
 
وی در ادامه و همانند مقاله پیشینش با عنوان «دورویی غرب؛ هنگامی که ملت عرب قیام می کند» نتوانست هراس خودش از محوریت اسلامگراها در این انقلابها را پنهان کند. وی گفت: «تا بحال اروپایی های نژادپرست واکنششان این بود که می گفتند ما دوست داریم عربها دموکراتیک بشوند. اما آنها که بدوی اند. بنیادگرایی مذهبی و ملی گرایی ضدصهیونیستی تنها عواملی هستند که می توان عامل خیزش اجتماعی در کشورهای عربی شود.»
 
وی در بخش دیگری از مصاحبه با اشاره به نسبت انقلابهای منطقه و انقلاب اسلامی ایران می گوید: « در حال حاضر ما نیازمند تجدیدنظر درباره برخی وقایع قدیم مانند انقلاب (امام) خمینی هستیم. الان این روشن شده که انقلاب خمینی یک تصاحب بنیادگرایانه نبوده است» . وی در یک جمع بندی نسبت به انقلابهای منطقه می گوید: « اکنون ما نیازمند این هستیم که این دور باطل را که  انتخابهای ما همیشه محدود به لیبرالهای غربگرا و بنیادگراهای مذهبی بود بشکنیم.»
 
ژیژک بعنوان یک متفکر چپ که همواره منتقد سیاستهای لیبرالیستها بوده، در ادامه با انتقاد از اوباما که در لیبی چه می کند و چرا نسبت به بحرین سکوت در پیش گرفته، ماهیت هر دو انقلاب را دموکراتیک عنوان کرد.
 
او با اشاره به حمله غرب به لیبی با عنوان عادی سازی مجدد شرایط آنجا، تاکید می کند: «چرا ما این اندازه در لیبی متمرکز شده ایم؟... ما می توانیم این را به ظاهر به یک مبارزه ضدبنیادگرایانه تعبیر کنیم و بنابراین رسانه ها می توانند از وقایعی که همزمان در بحرین اتفاق می افتد با سکوت بگذرند؛ جایی که عربستان سعودی مستقیما به یک کشور دیگر ورود نظامی کرده تا با ماجرایی برخورد کند، اگرچه ماجرای  بحرین مبارزه ای دموکراتیک باشد مانند ماجرای مصر. اما اوباما در این موضوع کجاست؟ رهبران غربی کجایند؟ تنها امید من این است که این وضعیت به زودی به پایان برسد و پایان دهنده این ماجرا عربستان سعودی است»
ژیژک در ادامه با اشاره به وضعیت مصر می گوید: «بسیار غم انگیز خواهد بود اگر مصر بخواهد پیرو غرب و پیرو لیبرال سرمایه داری شود. در شرایط کنونی مهم این است که اتحادیه های صنفی و دانشجویی چگونه خودشان را سازماندهی می کنند. جنگ واقعی اکنون است. »
 
او در ادامه درباره ادعاهای حقوق بشری غرب در باره ایران می گوید: «در رابطه با وقایعی که در کل منطقه در جریان است، این خیلی مهم است که در عربستان سعودی و امارات چه می گذرد. اینجا همانجایی است که شما دورویی و تناقض غربی ها و مطلقا خالص ترین پارادوکس غربی ها را مشاهده می کنید. آمریکا درباره حقوق بشر در ایران نگران است و ایران را بعنوان شیطان معرفی می کند. من متاسفم اما اگر شما نگران حقوق زنان در خاورمیانه هستید، ایران در مقایسه با عربستان سعودی یک بهشت است. احمدی نژاد یک یا دو وزیر زن در کابینه اش دارد. دوستان به من می گویند که مردان در آنجا احمقند. اگر شما به یک اداره بروید حتی اگر وزیر مرد باشد، شما برای انجام دادن کارهایتان مجبورید با یک زن کار کنید تا کارتان انجام شود. در تمام امارات شما با یک بردگی جدید نسبت به کارگران فیلپینی فقیر مواجهید. من فکر میکنم نکته بسیار مهم این است که روند اینگونه توسعه ها  دربرابر این تحولات و تناقضات شروع بشود. »
 
اما ژیژک در حالی که در آغاز گفتگوی خود از امیدهایی برای بیداری چپ رادیکال در بحرانهای اروپا سخن گفته ، در پایان مصاحبه و هنگامی که با سوالات مصاحبه کننده درباره وضعیت یونان مواجه می شود، سوگمندانه به بحران نظری چپ ها نیز اعتراف می کند:
 
«برخی متفکران چپ فکر می کنند ما میدانیم امروز برای کاپیتالیسم و نئولیبرالیسم چه اتفاقاتی در حال وقوع است و فقط نمیدانیم چگونه باید مردم را بسیج کرد. اما من فکر میکنیم ما چپها واقعا نمی دانیم چه چیزی در حال وقوع است. بطور خلاصه من خوش بین نیستم. من نمی توانم به شما دستورالعملی بدهم که چکار بایدبکنید. همه چیزی که من میدانم و رویش ایستاده ام این است که ما باید فشار بیاوریم که کارهایی انجام بدهیم، اگر میخواهیم به سمت یک جامعه استبدادی نرویم. این زمانیست که مدینه فاضله محقق می شود.»
 
وی طی یادداشتی که در هفته های پایانی سال گذشته درباره وقایع منطقه منتشر شد نیز بر این ایده پای فشرد که آنچه رخ داده نسبتی با بنیادگرایی رادیکال مانند طالبان ندارد اما سوال اساسی این است که چه خواهد شد و کدامیک از سه گروه اسلامگراها، چپها و لیبرالها قدرت را بدست خواهند گرفت؟
 
او در این یادداشت با عنوان «دورویی غرب؛ هنگامی که ملت عرب قیام می کند » به نحوی دست به بزرگنمایی چپ زده و نتوانسته این هراسش را پنهان کند که پس از اتحاد چپها و اسلامگراها برای پیروزی، ممکن است اسلامگراها، چپها را حذف کنند. وی می نویسد: « بی چون و چرا می توانیم این نتیجه را بگیریم که همیشه روی کار آمدن اسلام گرایی رادیکال در کشورهای مسلمان از بین رفتن چپ سکولار را در پی داشته است.» او برای این موضوع مثال ایران را در نظر دارد.
 
وی درباره احتمال بازسازی لیبرال وجهه حکومت مصر می نویسد:« اگر وضعیت  به گونه ای تثبیت شود که رژیم سابق با یک جراحی زیباییِ لیبرال تداوم یابد، باید منتظر ظهور ناگهانی بنیادگرایی بود. برای باقی ماندن میراث لیبرال، یک کمک ائتلافی از سوی چپ رادیکال ضروری خواهد بود. برای برگرداندن این کمک  به مصر، واکنش بسیار فرصت طلبانه و بسیار بی شرمانه ای در سی ان ان به تونی بلر شده است: نوعی تغییر الزامی است اما این تغییر باید تغییری پایدار باشد. تغییری پایدار در مصر تنها می تواند به معنی نوعی سازش با نیروهای مبارک باشد که این نوع تغییر، همراه  با گسترش آرام حلقه ی قدرت در زیر پوسته ی آن است. به این خاطر است که اکنون صحبت کردن از انتقال مسالمت آمیز نوعی گستاخی است، در حالی که مبارک با سرکوب معترضین این انتقال را نا ممکن ساخته است. پس از این که ارتش به مقابله با تظاهر کنندگان  فرستاده شد، انتخاب واضح بود، تغییری ظاهری: یعنی چیزی تغییر می کند تا همه چیز شبیه هم شود، یا یک گسستگی حقیقی شکل می گیرد.»
 

وی درباره سرنوشت مصر نوشته بود:« دو رویی لیبرال های غربی جالب است. آنها نزد عامه از دموکراسی حمایت می کنند، اما اکنون که مردم در برابر حکام مستبد تحت لوای آزادی سکولار و عدالت؛ نه تحت دین, شورش می کنند، بشدت نگران هستند. چرا نگران؟ چرا از این که آزادی شانسی برای ظهور پیدا کرده است خوشحال نیستند؟ اکنون بیش از هر زمان دیگر شعار مائو زدونگ در خور است: «هرج و مرجی بزرگ در بهشت وجود دارد، این موقعیتی است عالی». سرانجامی که همه می بایست به آن چشم داشته باشیم, رفتن مبارک از مصر است. اما کجا برود؟ پاسخ روشن است: به دادگاه لاهه۳. اگر قرار باشد کسی به عنوان در جایگاه متهم قرار بگیرد، خود او است.


بازخوانی پیش بینی های تاریخی خمینی کبیر؛
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره)
آخرین وعده صادق روح الله چه زمانی محقق می‌شود؟

امیرحسین ثابتی:"قرن خمینی" آغاز شده است و این تعبیر نه یک شعار سیاسی، بلکه حقیقتی است که 32 سال از آن می گذرد و اگرچه فوکویاما "پایان تاریخ" را با استیلای همه جانبه لیبرال دموکراسی بر سراسر جهان پیش بینی کرده بود،  لکن "آغاز تاریخ" جدید بشریت را باید به نظاره نشست و تحولات این روزهای جهان عرب بهانه ای است برای بازخوانی وعده های صادق حضرت روح الله (ره) که گذر زمان، بیش از پیش مصدق آنها بوده است و اراده تاریخ نیز به سرعت در این جهت در حال حرکت است.

اولین و  یکی از مهم ترین وعده های صادق خمینی کبیر (ره) مربوط می شود به زمانی که ایشان "قبل" از فرار شاه از ایران، کار رژیم پهلوی را تمام شده دانستند و از مردم خواستند تا برای تمام کردن کار مقاومت کنند. این مهم در حالی اتفاق می افتاد که معظم له پیش از این برهه نیز بارها به شاه هشدار داده بودند که اگر راه پدر خود را ادامه دهد با سرنوشتی مشابه دچار خواهد شد. از طرف دیگر در آخرین روزهای قیام ملت ایران علیه رژیم پهلوی هم چنان برخی از جریانات داعیه دار مخالفت با نظام سلطنتی، از ایجاد سلطنت مشروطه سخن می گفتند و حتی از شاپور بختیار به عنوان گزینه پیشنهادی خود به امام (ره) نام می بردند. پیشنهادی که البته با مخالفت قاطع امام مواجه شد و در همین ایام بود که ایشان از پاریس و در پیامی خطاب به مردم ایران در 12 دی ماه 1357 تاکید کردند: "این چند روز آخر عمر این جنایتکار از خطرناکترین لحظات تاریخ کشور ما است. ملت مظلوم و شریف ایران باید در مقابل باقیمانده جنایات شاه پایدارى کند تا به خواست خداوند تعالى پیروزى نهایى را به دست آورد." 1

دومین وعده صادق امام (ره) باز می گردد به پیش بینی های ایشان پیرامون ریزش برخی خواص.  آنان که با تکیه بر سابقه مبارزه با رژیم شاه خود را انقلابی های تمام عیار می دانستند و با استناد به این موضوع، بسیاری از خطاهای خویش در افکار عمومی را توجیه می کردند. اما این اتفاق نیز از ابتدا مورد توجه حضرت امام بود بگونه ای که ایشان در روز تنفیذ حکم ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر سخنان خود را با حدیث «حب‌الدنیا رأس کل خطیئه»  آغاز کردند و فرمودند: "هر مقامى که براى بشر حاصل مى شود، چه مقامهاى معنوى و چه مقامهاى مادى روزى گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است ... مقام رفتنى است و انسان در حضور خداى تبارک و تعالى ماندنى است. من از آقاى بنىصدر مى خواهم که مابین قبل از ریاست جمهور و بعد از ریاست جمهور در اخلاق روحىشان تفاوتى نباشد. تفاوت بودن دلیل بر ضعف نفس است." 2 و شاید معنای این سخنان امام، زمانی کاملا آشکار شد که به فاصله یک سال و اندی پس از این ماجرا و فرار بنی صدر از کشور، فرمودند: " اگر شما آن نصیحتی را که آن روز من با حال مریض در بیمارستان (روز تنفیذ) به شما کردم گوش کرده بودید امروز این طور نبود و من نمی خواستم باشد ، آن روز من به یکی از حرف ها که اساس همه گرفتاری های بشر است تنبه دادم که حب الدنیا رأس کل خطیئة تمام خطاهایی که از ماها صادر می شود روی این حب نفس و جاه و مال و منال است. اگر این کلمه را گوش کرده بودید و هواهای نفسانی را زیر پا گذاشته بودید این طور نمی شد " 3 و در نهایت نیز قسم تاریخی ایشان در نامه عزل آقای منتظری در تاریخ 6 فروردین ماه 68 که تاکید کردند: "و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم." 4
لکن پیش بینی های امام پیرامون سقوط برخی خواص همچنان ادامه داشت، تا جایی که ایشان ضمن تاکیدات چندباره پیرامون عدم صلاحیت لیبرال ها و افراد وابسته به این مشی فکری از جمله نهضت آزادی، صراحتا درباره آقای منتظری نیز پیش بینی های مهمی انجام دادند. مواردی که شاید مرور آنها تنها پس از گذشت 2 دهه از آن زمان معنای حقیقی خود را پیدا می کند.
به موازات نفوذ باند مهدی هاشمی در بیت آیت ا... منتظری که این موضوع بارها از سوی امام به ایشان مورد تذکر قرار گرفته بود، روند جدایی قائم مقام رهبری از رهبری سرعت بیشتری گرفت تا اینکه نهایتا امام خمینی (ره) در تاریخ 6 فروردین 68 در نامه تاریخی خود خطاب به ایشان،  ضمن عزل او از این منصب و تاکید بر اینکه "و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید"، تصریح کردند: "اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود می‌دانید -که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند-  شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند ... از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید." 5
عباراتی که بعدها و در سایه انتشار خاطرات آیت ا... منتظری معنا یافت و متاسفانه محتوای خاطرات ایشان مورد نقدهای جدی یاران امام (ره) قرار گرفت و تکذیب بسیاری از قسمت های آن با ادله و شواهد متعدد تاریخی نشان داد که ایشان مشغول نوشتن چیزهایی شده است که جز خزاب کردن آخرتش، سود دیگری نداشته است. هم چنین ادامه مواضع همسو با دشمنان انقلاب و منافقین توسط مرحوم منتظری پس از وفات حضرت امام نیز از مواردی است که مصداقی بر پیش بینی امام مبنی بر ساده لوحی و احاطه ایشان توسط منافقین بود.

سومین پیش بینی تاریخی حضرت روح الله پس از فتح خرمشهر در سوم خرداد ماه 1361 صورت گرفت. آن زمان که در پیام تبریک خویش خطاب به ملت ایران، تعریضی هم به صدام جنایتکار و دیگر هم پیمانانش در منطقه زد و اعلام کرد: "به شما اطمینان می دهم که اگر از اطاعت بی چون و چرای امریکا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حکم اسلام و قرآن کریم رفتار کنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید ...  و شما عاقبت این جنایتکار (صدام) و هم قطارجنایتکارش شاه مخلوع را به عیان دیده اید. قدرتهای بزرگ بیش از آنچه از شما استفاده نمایند از شما طرفداری نمی کنند و شماها را برای منافع خویش به هلاکت می کشند" 6 و این پیش بینی ها زمانی رنگ واقعیت به خود گرفت که 24 سال بعد، دیکتاتور عراق که روزگاری در پناه کامل آمریکا در منطقه، قدرت نمایی می کرد، پس از اشغال خاک این کشور توسط نیروهای امریکایی به هلاکت رسید و این مهر تایید بود بر سخنان تاریخی حضرت روح الله که "قدرتهای بزرگ بیش از آنچه از شما استفاده نمایند از شما طرفداری نمی کنند و شماها را برای منافع خویش به هلاکت می کشند."

چهارمین پیش بینی تاریخی خمینی کبیر، تاکید بر زوال و سقوط کمونیزم و جستجو کردن آن در موزه های تاریخ است. اولین روز سال 1989 میلادی در حالی آغاز شد که یک اتفاق تاریخی موجب تمییز این روز در تاریخ معاصر جهان گشت و آن هم انتشار نامه تاریخی حضرت روح الله خطاب به میخاییل گورباچف آخرین رییس جمهور اتحاد جماهیر شوروی بود. نامه ای که در آن تصریح شده بود: "در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی» و «دین‌زدایی» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدیدنظر نمایید و و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه‌های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره‌های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه‌داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده‌اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند ... باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده و یا خواهند کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است. جناب آقای گورباچف! برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی‌توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی‌ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد ... رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و علی‌الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم." 7
این عبارات در حالی از سوی خمینی کبیر به گورباچف نوشته می شد که وی با انجام اصلاحات گسترده در این کشور قصد داشت کمونیسم را جانی دوباره ببخشد و در حالی که بسیاری از متفکران و صاحب نظران غرب و شرق نیز بر آن بودند که دوران جدیدی از عمر کمونیسم آغاز خواهد شد، حضرت امام (ره) از ضربه نهایی گورباچف به این مکتب فکری سخن گفت و این چنین بود که به فاصله کمتر از 3 سال پس از انتشار این نامه، اتحاد جماهیر شوروی رسما فروپاشید و کمونیسم به موزه های تاریخ رفت. و اوج این ماجرا آنجایی است که 10 سال پس از ارتحال حضرت امام (ره) گورباچف در خرداد 1378 و در گفتگو با واحد مرکزی خبر در مسکو اعلام کرد: "مخاطب پیام آیت‌ ا... خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود. زمانی که من این پیام را دریافت کردم احساس کردم که شخصی که این پیام را نوشته بود متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط کردم که او کسی است که برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درک کنم" گورباچف سپس با تشریح نابسامانی های اقتصادی و سیاسی روسیه، تصریح کرد: "اگر ما پیشگویی های آیت‌الله خمینی را در آن پیام جدی می‌گرفتیم امروز قطعاً شاهد چنین وضعیتی نبودیم." 8

پنجمین مقطع، زمانی اتفاق افتاد که سلمان رشدی در سال 67 با انتشار فحش نامه ای علیه اسلام و خاتم الانبیاء صلی ا... علیه و آله وسلم، مسلمانان جهان را به شدت منقلب ساخت و بلافاصله امام خمینی (ره) حکم ارتداد و مهدورالدم بودن وی را صادر کرد. اما تنها چند روز پس از این واقعه بود که در سوم اسفند 67 معظم له در پیام مشهور به منشور روحانیت تاکید کرد: "خیلى جالب و شگفت‏انگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتى یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحه‏دار مى‏کند عده‏اى در رابطه با آن شهید مى‏شوند برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسى و تمدن است اما وقتى بحث اجراى حکم و عدالت به میان مى‏آید، نوحه رأفت و انساندوستى سر مى‏دهند. ما کینه دنیاى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته‏ها به دست مى‏آوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضد اسلامى و ضد ارزشى است که بنگاههاى صهیونیستى و انگلیس و امریکا به راه انداخته‏اند و با حماقت و عجله خود را رو به روى همه جهان اسلام قرار داده‏اند. البته‏ باید ببینیم که بعض دولتها و حکومتهاى اسلامى چگونه با این فاجعه بزرگ برخورد مى‏کنند. اینکه دیگر مسئله عرب و عجم و فارس و ایران نیست بلکه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدر اسلام تا کنون و از امروز تا همیشه تاریخ است و نتیجه نفوذ بیگانگان در فرهنگ مکتب اسلام است که اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهاى خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد. ضرورتى نیست که در چنین شرایطى ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم، چرا که دشمنان ممکن است تصور کنند که ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقه‏مند شدیم که از کنار اهانت به معتقدات و مقدسات دینى خود ساکت و آرام مى‏گذریم. آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل مى‏کنند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسى خود تجدید نظر نماییم و ما خامى کرده‏ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهاى تند یا جنگ سبب بدبینى غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزواى کشور شده است و اگر ما واقعگرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانى مى‏کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین مى‏گذارند. این یک نمونه است که خدا مى‏خواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز «آیات شیطانى» در این زمان اتفاق بیفتد و دنیاى تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعى خود را در دشمنى دیرینه‏اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده‏اندیشى به درآییم و همه چیز را به حساب اشتباه و سوء مدیریت و بى‏تجربگى نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مسأله اشتباه ما نیست، بلکه تعمد جهانخواران به نابودى اسلام و مسلمین است ... روحانیون و مردم عزیز حزب اللَّه و خانواده‏هاى محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با این تحلیلها و افکار نادرست خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این است که تحلیلگران امروز، ده سال دیگر بر کرسى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است یا خیر؟ و نتیجه‏گیرى کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتى داشته است و بازار مشترک و کشورهاى غربى علیه ما موضع گرفته‏اند، پس باید خامى نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم. خلاصه کلام اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیله‏گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسى حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملى اسلام برآییم." 8

روح الله (ره) در همین چند خط بسیاری از حوادث هنوز حادث نشده سالهای آینده را گفت و رفت. گفت که اگر با پدیده سلمان رشدی برخورد جدی صورت نگیرد و غفلت کنیم "این اول ماجراست و استعمار از این مارهاى خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد." و متاسفانه در سایه همین غفلت ها بود که سال ها بعد پدیده هایی همچون کاریکاتورهای موهن روزنامه های دانمارکی و سوئدی، تولید فیلم هایی با محوریت اسلام ستیزی در هلند، قرآن سوزی در آمریکا و ... به راه افتاد و شاید اگر حکم سلمان رشدی تا کنون اجرا می شد، تاریخ هیچ کدام از این حوادث تلخ را دیگر به خود نمی دید.

هم چنین دیگر پیش بینی تاریخی خمینی کبیر مبنی بر اینکه "ترس من این است که تحلیلگران امروز، ده سال دیگر بر کرسى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است یا خیر؟ و نتیجه‏گیرى کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتى داشته است و بازار مشترک و کشورهاى غربى علیه ما موضع گرفته‏اند" نیز خیلی زود خود را نشان داد. آن زمان که برخی مسئولان ارشد و پرنفوذ دولت سازندگی با تعابیری شبیه به جملات امام (ره)، از لزوم تنش زدایی در عرصه سیاست خارجی و عدم تطابق احکام الهی با موازین دیپلماسی! سخن گفتند و در این میان اصالت را به قوانین موضوعه بشری در برابر احکام الهی دادند.

اما ششمین وعده صادق حضرت روح الله، این روزها در جهان عرب بیش از همیشه خود را نشان می دهد. تغییر موازنه قدرت در لبنان، ادامه مقاومت قهرمانانه فلسطینیان در برابر رژیم غاصب صهیونیستی و از همه مهم تر انقلاب تونس و مصر و دیگر تحرکات منطقه ای در اردن، یمن، عربستان و ... حاکی از آن است که جملات تاریخی خمینی کبیر در این رابطه محقق شده است و سیاست "صدور انقلاب اسلامی" این روزها در اوج خود به سر می برد و در همین رابطه بود که حضرت امام (ره) در پیام تاریخی منشور روحانیت، اعلام کردند: "ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ایم، ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم ... ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه‏هاى انقلاب پر بار اسلامى‏مان را محکم کردیم ... ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال مى‏توان مبارزه کرد، جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظامهاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند ... جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. چه کوته‏نظرند آنهایى که خیال مى‏کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایى نرسیده‏ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگى و صلابت بیفایده است! در حالى که صداى اسلامخواهى آفریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام‏شناسى مردم در امریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنى در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست." 9 و به طور متعدد در قسمتهایی از قطعنامه تاریخی 598 که در آخرین روزهای تیر 1367 انتشار یافت، می فرمایند: "من با اطمینان می گویم اسلام ابرقدرت ها را به خاک مذلت می نشاند؛ اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد. انشاءاللّه روزی همه مسلمانان و دردمندان علیه ظالمین جهان فریاد زنند و اثبات کنند که ابرقدرتها و نوکران و جیره خوارانشان از منفورترین موجودات جهان هستند ... البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم .حال اگر نوکران امریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراتوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلی اللّه علیه و آله و سلم - را در جهان استکبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود ... مسلمانان جهان و محرومین سراسر گیتی از این برزخ بی انتهایی که انقلاب اسلامی ما برای همه جهانخواران آفریده است احساس غرور و آزادی کنند ... ملت عزیز و دلاور ایران مطمئن باشند که حادثه مکه منشا تحولات بزرگی در جهان اسلام و زمینه مناسبی برای ریشه کن شدن نظامهای فاسد کشورهای اسلامی و طرد روحانی نماها خواهد بود ... جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم ... ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم ... من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد." 10

و از همه مهم تر پیش بینی ایشان پیرامون حسنی مبارک، دیکتاتور مصر: "من امیدوارم که ملت هاى دیگر هم توجه بکنند و اقتدا بکنند به این ملت ایران. ملت مصر اعتنا نکند به این حکومت جائرى که اعلام مى‏کند که ما هرکس اسم از اسلام ببرد سرکوب مى‏کنیم. بدانند که اسلام در مصر در خطر است و واجب است بر زن و مرد مصرى که قیام کنند و این حکومت فاسد را، که از اول اعلام جنگ با اسلام داده است، سرکوب کنند." 11 و یا: "این رئیس جمهور تحمیلی ثانی [حسنی مبارک‏] که خیال دارد در مصر مثل آن [انور سادات‏] حکومت کند، دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است؛ قبل از اینکه به ریاست برسد اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است. ندیده است که همان طوری که سلف طالحش به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، همین عمل را با او هم خواهند کرد. ملت مصر باید این مطلب را بداند که اگر قیام کند بر خلاف این توطئه ها ج همان طوری که ایران قیام کرد- آنجا هم پیروز خواهد شد. ملت مصر از حکومت نظامی نترسد و به او اعتنا نکند و همان طور که ایران حکومت نظامی را شکست و به خیابان ها ریخت، آن ها هم بشکنند و به خیابان ها بریزند و این تفاله های آمریکا را بیرون بریزند." 12

اما اگرچه همچنان بسیاری از پیش بینی های خمینی کبیر همچون آزادی بیت المقدس، محو اسراییل از صحنه روزگار، نابودی آل سعود و ... در صف تاریخ هنوز حادث نشده، باقی مانده تا به وقوع بپیوندد لکن آخرین وعده صادق حضرت روح الله چه زمانی محقق خواهد شد؟ "پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم."  اینها عباراتی است که حجت الاسلام ری شهری به نقل از دکتر بشارتی در کتاب خاطرات خود نقل کرده است. محمد بشارتی در تعریف این خاطره خطاب به آقای ری شهری می گوید: «در تابستان سال 1358 هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای کاظم شریعتمداری در مشهد گفته است من بالاخره علیه امام [خمینی] اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود این ها چه می گویند؟ پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم. پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند...» 13

خبر آمدنت میرود باغ به باغ / میرود شهر به شهر / مردمان یمن اردن و تونس و مصر/ همه عالم به تمنای تو برخاسته اند/ شور وحالی برپاست / وعده ات نزدیک است ...

پی نوشتها:

1. صحیفه امام، ج‏5، ص: 330 تا 333
2. 15 بهمن 1358، بیمارستان قلب تهران
3. صحیفه نور ، ج 15 ، ص 34
4. صحیفه نور، جلد 21- صفحه 330
5. همان
6. صحیفه نور، جلد شانزدهم - صفحه 257
7. صحیفه امام، ج 21، ص 220
8. روزنامه جمهوری اسلامی، 11/3/1378
8 . پیام منشور روحانیت، 3 اسفند 1367
9 . همان
10. پیام قطعنامه 598. 29 تیر 1367
11 . صحیفه امام جلد ‏15، صفحه 318
12. صحیفه امام، جلد ‏15، صفحه 285
13 . جلد اول کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری، صفحه 242


گفتگوی آیت الله ناصری درباره مبارزات پیش از انقلاب:
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره)
اگر امام آن جمله راحذف نکرده بود، مرا گردن زده بودند!

گفتگوی زیر حاصل مصاحبه مفصل ماهنامه پاسدار اسلام شماره بهمن ماه است که با آیت الله ناصری نماینده ولی فقیه در استان چهار محال و بختیاری و امام جمعه شهرکرد و از یاران اولیه و دیرین امام خمینی صورت گرفته است .

به گزارش رجانیوز، متن کامل این مصاحبه را می توانید در زیر بخوانید:

*از نقطة آشناییتان با حضرت امام بفرمایید و اگر خاطره‌ای هم از آن آشنایی دارید، طبیعتاً شنیدن آن برای ما مغتنم است.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. آشنایی ما با حضرت امام به اوایل انقلاب برمی‌گردد، در آن زمان ما با آیت‌الله کاشانی و فرزندانشان ارتباط داشتیم و گاهی از ایشان احوال امام را می‌پرسیدم. در دوران کسالت آقای بروجردی یا قبل از آن بود که آقای کاشانی در بیمارستان گفتند: «در ارتباط با اسلام و مرجعیت، اگر امیدی داشته باشیم به آقا روح‌الله داریم». 

*اولین دیدار شخصی و چهره به چهره شما با امام کی و چگونه بود؟

اولین برخوردهای من همان زمانی بود که در اوائل انقلاب با یک عده از دوستانمان به قم و به منزل امام رفتیم. من شاید درمیان آنها از همه کوچکتر بودم.

* دستگیری و تبعید امام در یاد شما هست ؟

 در دستگیری اول امام در 15 خرداد، من تهران بودم. هر چند در مسئله فیضیه قم هم در مدرسه فیضیه بودم. امام قبلاً اشاره کرده بودند که ممکن است رژیم حرکتی انجام بدهد.

*حالا که بحث به اینجا کشید، مشاهدات خودتان را از واقعه فیضیه بفرمایید.

ما از دو روز قبل به قم رفته بودیم. صبح روز شهادت امام صادق«ع» یک عده از جوانان بودیم که در لابه لای مردم در بیت امام مستقر شدیم. احتمال می‌دادیم که عوامل رژیم یک شلوغ بازیی بکنند؛ چون شب قبلش کسی به ما خبر داده بود که ده دوازده اتوبوس از کوماندوها آمده‌ و بیرون شهر قم اطراق کرده‌اند. ما نمی‌دانستیم قصد و غرض آنها چیست، ولی در عین حال احتیاط را از دست ندادیم. صبح در بیت امام بودیم و جمعیت هم زیاد بود. آقایانی منبر رفتند. بعد یک عده آمدند و شعار دادند. امام توسط آقای خلخالی پیغام دادند که روی منبر از قول امام گفته شود که اگر کسی بخواهد در آنجا شلوغ کند، من به حرم حضرت معصومه«س» می‌روم و حرف‌هایم را با مردم می‌زنم. آقای خلخالی این پیام را داد. البته یادم هست اعلامیه‌هایی هم از مرحوم آیت‌الله میلانی در آنجا و در کوچه در ارتباط با انقلاب پخش شده بود و داشت حرکت‌هایی ایجاد می‌شد که امام این پیغام را دادند.

عصر آن روز به مدرسه فیضیه رفتیم. روز دوم فروردین بود و در آن سال امام به خاطر کشتار فیضیه اعلام کردند که امسال عید نداریم. مردم به خاطر ایام عید به قم آمده بودند. در مدرسه فیضیه توسط آیت‌الله گلپایگانی اعلام عزاداری شده بود و روضه گرفته بودند. صحن فیضیه لبریز از جمعیت بود. ساعت سه و چهار بعد از ظهر بود که منبرها شروع شدند. اول آقای آل‌طه و بعد آقای انصاری قمی منبر رفتند. موقع منبر آقای انصاری یک عده‌ای ردیف جلو نشسته بودند که قیافه‌های مشخص و عجیب و غریبی داشتند و یک نفر از میان آنها برای رضا شاه و شاه و ولیعهد صلوات فرستاد و خود آن عده هم جواب می‌دادند. آقای انصاری دید اوضاع خراب است و خواست اوضاع را آرام کند و شروع کرد مسلسل‌وار صحبت کردن؛ اما دید حریف نمی‌شود و مجلس را جمع کرد و از منبر پایین آمد . در این موقع آن افراد از جا بلند شدند و به جان طلبه‌ها افتادند. اول، کاری به مردم عادی نداشتند و فقط طلبه‌ها را هدف گرفته بودند. آدم‌های قلدری هم بودند و معلوم بود که از گارد جاویدان هستند، منتها لباس شخصی پوشیده بودند. بعضی‌ها را هم خودم دیدم که پنجه بوکس داشتند. در مدرسه فیضیه درخت‌های اناری بود. شاخه‌های آنها را کندند و به جان طلبه‌ها افتادند.

طلبه‌ها،  هم پایین بودند و هم در غرفه‌های اطراف نشسته بودند. ما نگران آیت‌الله گلپایگانی بودیم و ایشان را به یکی از آن غرفه‌ها و بعد هم بیرون بردند. شلوغ شد و مردم رفتند بیرون. مأموران دو طرف در فیضیه ایستاده بودند و مردمی را که از در مدرسه بیرون می‌رفتند وادار می‌کردند که «جاوید شاه» بگویند، و الا آنها را با چوب می‌زدند. یک عده هم چماق‌ها و چوب‌ها را دست گرفته بودند و در میدان فیضیه شعار «جاوید شاه» می‌دادند.

ما در داخل بودیم. من رفتم جلو که ببینم صدمه‌ای به آقای گلپایگانی نرسیده باشد که یکی از دوستان مرا عقب کشید. رفتیم طبقه بالا و گفتیم از خودمان دفاع کنیم و اگر حمله کردند، آجرهای هرّه‌ها را بکنیم و توی سر اینها بزنیم. رفتیم و دیدیم که اینها هم به طبقه بالا آمدند. بعضی از طلبه‌ها هم توی اتاق‌هایشان رفته بودند. آنها آمدند و با چماق‌ها و دشنه‌هایشان در اتاق‌ها را شکستند و طلبه‌ها را از توی اتاق‌هایشان بیرون کشیدند و کتک زدند. بعضی از اتاق‌ها را به آتش کشیدند و در بعضی‌ها اتاق‌ها و وسایل را به هم ریختند. البته طلبه‌ها هم آرام ننشسته بودند و بعضی اوقات مقابله می‌کردند و زد و خورد شد. طلبه‌ها این طرف و آن طرف می‌رفتند و درگیر می‌شدند. تک و توک به پایین پرتاب می‌شدند و می‌افتادند. بعضی‌ها هم خودشان می‌پریدند و صحنۀ خیلی عجیبی بود.

این قضیه از غروب تا ساعت 7 شب که هوا تاریک شد، ادامه داشت. بعد پاسبان‌ها آمدند و رفتند روی پشت بام فیضیه و تیر هوایی خالی کردند که به اصطلاح خودشان میانجیگری کنند! یک عده از طلبه‌ها را که چوب خورده بودند، دستگیر کرده و کنار فیضیه نشانده بودند که ما می‌گفتیم مثل قافله اسرا هستند. یک عده از طلبه‌ها هم بیرون رفته بودند. عده‌ای از مردم هم کتک خورده بودند و می‌خواستند مقابله کنند. مدرسه فیضیه چنان به هم ریخته بود که به قول ما مثل خرابه شام شده بود. وقتی که یک کمی خلوت شد و مردم رفتند، همه عمامه‌ها و پاره‌آجرها این طرف و آن طرف افتاده بود.

*چطور شد که دستشان به شما نرسید؟

من آمدم بیرون. کوچک و یک کمی فرز بودم. دو سه تا از اینها دنبال ما آمدند و ما هم رفتیم لای جمعیت. بعد می‌خواستیم چند تا از دوستان را که از تهران آمده بودند، پیدا کنیم، دیدیم آنها را هم گرفته و کتک زده‌ و نگه داشته‌اند.

بعد از این ماجرا، ما رفتیم بیت امام. امام آمدند بیرون و در اتاق بیرون نشستند و مردم و طلبه‌ها هم می‌آمدند. عده‌ای از محافظان امام می‌خواستند در را ببندند که امام داد زدند: «در را باز کنید. کسی حق ندارد در را ببندد. بگذارید همه بیایند».

امام به ما روحیه می‌دادند و می‌گفتند: این تازه اول کار است. اینها مثل گوسفندی هستند که سرشان را بریده‌اید و دارند دست و پا می‌زنند. نترسید و مقاومت کنید.

امام خودشان به فیضیه آمدند. آن حرکتی که امام در فیضیه کردند و روضه خواندند، خیلی تأثیرگذار بود. یکی از دوستان ما آقای حسین‌آقای کبیر که تهرانی بود - خدا رحمتش کند- این شعر را خواند: «آتش به آشیانه مرغی نمی‌زنند/ گیرم که خانه، خانة آل‌عبا نبود». این شعر را به مناسبت در فیضیه خواند. امام هم بودند. خیلی‌ها گریه کردند.

امام اعلامیه دادند، در آن اعلامیه، امام از اینجا شروع کردند که : «دیشب پدر پیر یونس رودباری پیش من بود.» بعد این طور ادامه دادند که اینها به مدرسه ریختند، کتاب آتش زدند، قرآن آتش زدند. اینها شاه‌دوستی شعارشان بود. همه چیز علیه شاه و دار و دسته‌اش شد، به طوری که شاه ناچار شد فردای آن روز در رادیو عکس‌العمل نشان بدهد و اعلام کند اینها دهقانان بودند که به جان هم افتادند و با طلبه‌ها درگیر شدند و پلیس ناچار شد بیاید و اینها را جدا کند. به قول مرحوم آقای فلسفی اینها چه جور دهقان‌هایی بودند که کلّه‌هایشان را آلمانی زده بودند و بوی ادوکلن می‌دادند؟ دهقان که بوی ادوکلن نمی‌دهد، بوی پِهِن می‌دهد!

امام به همه طلاب که می‌خواستند برای تبلیغ بروند، توصیه کردند که روضۀ فیضیه را بخوانید. داستان فیضیه در ایام محرم روی منبرها و سخنرانی‌ها و حتی در دسته‌های سینه‌زنی رفت. در دسته سینه‌زنی ما در بازار می‌گفتند: «گم گشته کربلا / هر روزش عاشورا / فیضیه قتلگاه / شد موسم زاری / مولانا خمینی».  قضیه فیضیه کشیده شد تا دوازدهم محرم. امام را هم شب دوازدهم محرم که فردای آن، روزِ 15 خرداد بود، دستگیر کردند.

من در 15 خرداد، تهران بودم. از مدرسه آقای مجتهدی به طرف سه راه سیروس و بازار و منطقه‌ای که رادیو بود، حرکت کردیم. تقریباً ساعت حدود 8 و9 بود که مردم به اداره رادیو رسیدند. خیابان بوذرجمهری و خیابان‌های اطراف رادیو مملو از جمعیت عصبانی بود و همه فریاد می‌زدند: «خون حسینی هدر رفت» و شعارهایی از این قبیل می‌دادند. ساعت 9 و 10 بود که دستور تیراندازی آمد. خیلی از مردم کشته شدند.

ما هم همراه این دوستان بودیم و به بیمارستان‌های مختلفی رفتیم. من هم با مرحوم سید علی اندرزگو و دو تا از دوستانمان به طرف بیمارستان بازرگانان می رفتیم که درنزدیکی آنجا پلیس به ما حمله کرد. من سریع روی زمین خوابیدم که آسید علی گفت اگر روی زمین نخوابیده بودی، کله‌ات رفته بود، چون آنها مستقیم به ما شلیک کرده بودند.

12 محرم بود و در اکثر خانه‌ها هیئت‌ها بودند. آن روز خود دستگاه عده‌ای را در میان عزاداران گذاشته بود که معروف به پیراهن سیاه‌ها بودند. بعضی‌هایشان ریش هم داشتند و معلوم بود که از مدت‌ها قبل اینها را آماده کرده بودند که مردم آنها را از افراد عادی تشخیص ندهند. اینها گَردهایی به همراه داشتند که آتشزا بود و مثلاً توی کتابخانه‌ها می‌ریختند و آتش می‌زدند. مثلاً کتابخانه باغ ملی را آتش زدند. شعبان بی‌مخ طرف‌های باغ ملی زورخانه داشت که آن را هم آتش زدند.

*زورخانه شعبان بی‌مخ را خودشان آتش زدند؟!

بله، بعضی‌ها را خودشان آتش می‌زدند که بیندازند گردن مردم. کتابخانه پارک ملی و بعضی از بانک‌ها را خودشان آتش زدند، چون مردم که آمادگی و وسایل انجام این کار را نداشتند. اینها با گرد آتشزا سریع آتش می‌زدند. به همین بهانه که مردم دارند آتش‌سوزی و تخریب می‌کنند، ارتش را به میدان آوردند و هلیکوپترهایشان پرواز کردند.

برنامه‌ریزی‌هایی شروع شد که اول بفهمیم امام کجا هستند و بفهمیم که رژیم می‌خواهد با ایشان چه بکند.

چند روز که گذشت، در صدد برآمدیم که کاری کنیم که اینها امام را اعدام نکنند. دوستان مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که باید مرجعیت امام تثبیت و علنی شود، چون از نظر قانون مدنی، مرجعیت مصونیت داشت. نامه‌های مفصلی نوشتیم و علما و مراجع تهران اکثراً امضا و مرجعیت امام را تأیید کردند. بعد این نامه را منتشر کردیم و در واقع مرجعیت امام تثبیت شد.

*آیا در طول مدتی که امام در قیطریه و داوودیه در حصر بودند، با ایشان دیداری داشتید؟ از آزادی امام چه خاطراتی دارید؟

شاه دید اوضاع دارد به هم می‌خورد و امام را ممنوع‌الملاقات کرد و یک عده‌ای فقط همان یکی دو روز اول توانستند به دیدن ایشان بروند.

در روز اول عده‌ای از بازاری‌ها به دیدن امام رفته و با ایشان ناهار خورده بودند و امام همان صحبتی را که همیشه می‌کردند تکرار کرده بودند که باید برای خدا کار کنید، نه برای من یا کسی.

*یکی از سرفصل‌های زندگی شما که بسیار جالب و درخور اهمیت است، بردن اولین پیام امام به حج و دستگیری شما در آنجاست. از چند و چون این قضیه بفرمایید.

آن اعلامیه، اعلمیه تندی بود، امام اعلامیه را که صادر می‌کردند، یک «مش حسین» ی بود که آنها را در خانه ما می‌آورد. گاهی اوقات اعلامیه را به دوستمان مرحوم آقای فردوسی می‌دادند که به خانه ما می‌آوردند و من و دوستانمان می‌نشستیم و می‌نوشتیم و بعد امام می‌خواندند و مُهر می‌کردند و به دست ما می‌دادند و اصل اعلامیه را نگه می‌داشتند. این اعلامیه را شبانه نوشتیم و بردند منزل امام که ایشان مُهر و امضا کنند و ما تکثیر و پخش کنیم، منتهی امام روی یک قسمت از آن خط کشیدند و آن هم این فراز بود که نوشته بودند رژیم‌های سلطنتی منفورترین رژیم‌ها در نزد پیامبر اکرم«ص» هستند. یکی از دوستان که نزد امام رفته بود گفت: «آقا! این که بالاترین فراز این اعلامیه است؛ شما چرا خط زدید؟» امام فرمودند: «دوستان ما را در آنجا گردن می‌زنند». این آقا که آمد و سخن امام را برای ما نقل کرد، ما هم به گوش شنیدیم.

از آن اعلامیه، 40 هزارتا که 20 هزارتا عربی و 20 هزار تا فارسی بود، چاپ کردیم. در این فکر بودیم که این را چه جوری به ایران برسانیم. مرحوم حاج آقا مصطفی چند روز قبل از آن خوابی دیده و برای من تعریف کرده بود و گفت این را برای امام هم تعریف کرده‌ام. گفت: «خواب دیدم در جمعی در مسجد شیخ هستیم که امام درس می‌دادند . امام اعلامیه‌ای را در آوردند و دو بار پرسیدند: چه کسی این اعلامیه را به مکه می‌برد؟ و هر دو بار شما بلند شدید و گفتید من!».

بالاخره قسمت ما شد که آن اعلامیه‌ها را ببریم و خیلی هم ناچار بودیم مخفیکاری کنیم در آن زمان در نجف فلاسک‌هایی برای یخ بود که در وسطش مخزنی برای یخ داشت و دو جداره بود و بین این دو جداره ده سانتی فاصله بود. فاصله بین جداره‌ها را پر از خاک اره می‌کردند که گرمای بیرون داخل نیاید و آب یخ بماند. رفت و 10-15 تا از اینها را خرید و رفتیم روی بالای پشت‌بام آقای فردوسی‌پور و در آنجا خاک اره‌ها را بیرون آوردیم و به جای آنها اعلامیه‌ها را گذاشتیم. در هر کدام از آنها حود دو سه هزار اعلامیه جای گرفت. در آنها را لحیم کردیم و رنگ سیاه زدیم و بعد هم نوشتیم وقف حاج علی اکبر کربلایی! بعد فکر کردیم بیست سی تا فلاسک را چه جوری برسانیم به مکه؟ قدیم‌ها اتوبوس‌های دماغداری از نجف می‌رفتند مکه. در هر اتوبوسی طلبه آشنایی پیدا کردیم و گفتیم فلاسک آب نمی‌خواهید؟ و آنها هم از خدا خواسته، می‌گفتند چرا.‌ فلاسک آب‌ها را کنار دست راننده‌ها گذاشتیم که آب یخ داشته باشند. تعدادی را هم روی باربند اتوبوس خودمان گذاشتیم. یک مقداری هم مانده بود که توی دستمان گرفتیم و زیر صندلی‌هایمان گذاشتیم.

حالا ما مانده بودیم و فلاسک‌های یخ که باید جمع می‌کردیم و اعلامیه‌ها را از آنها بیرون می‌آوردیم.  پیغام و آدرس دادیم و کم‌کم بعضی‌ها فلاسک‌ها را آوردند. در آن اقامتگاه جا نداشتیم. یک زیر پله‌ای بود که چند تا بز را در آن نگهداری می‌کردند. ما این فلاسک‌ها را می‌آوردیم و شبانه با کمک یکی از دوستان طلبه‌مان به نام آقای نیکنام درِ فلاسک‌ها را باز می‌کردیم و اعلامیه‌ها را توی گونی می‌ریختیم. بعد هم شبانه فلاسک‌ها را می‌بردیم و پشت قبرستان قریش می‌انداختیم. هر شب چند تا فلاسک به آنها اضافه می‌شد.

ایرانی‌ها معمولاً با ماشین‌های سر باز و بدون سقف می‌آمدند. ما از تاریکی شب استفاده می‌کردیم و ماشین ایرانی‌ها که رد می‌شد، مشتی از این اعلامیه‌ها را توی ماشین‌ها پرتاب می‌کردیم. اعلامیه‌های عربی را هم می‌رفتیم و  در تاریکی توی کاروان‌های آنها پخش می‌کردیم. تمام شب مشعر کار ما تقریباً همین بود. وقوف ما در مشعر که تمام شد، به منا رفتیم.

روز آخر دیگر حوصله‌ام سر رفت و اعلامیه‌ها را یکی یکی دست ایرانی‌ها می‌دادم. بعضی‌ها می‌گرفتند و بعضی‌ها هم می‌ترسیدند. تا یک وقتی متوجه شدم که عده‌ای دارند دنبالم می‌آیند که اعلامیه بگیرند. فهمیدم که اینها ساواکی هستند، چون شنیده بودم که آن سال از 46 هزار زائر ایرانی، 6 هزار نفر آنها ساواکی هستند. خود مقدم که رئیس ساواک بود به همراه معاونش منوچهری هم آمده بود. اینها دور ما ریختند و ما را دستگیر کردند. مرا به جده بردند. در جده به پاهایم زنجیر زدند و ده پانزده روزی با این زنجیرها بودیم. من اعمال بعد از منا را انجام نداده بودم. حدود 20 روز آنجا بودیم و آخرین پرواز ایرانی‌ها که می‌خواست انجام شود، شبانه آمدند دنبال ما و ما را به طرف فرودگاه بردند. دیدم که سی چهل نفر زن و مرد از پایین تا بالای هواپیما ایستاده‌اند. دقت که کردم دیدم همان ساواکی‌ها هستند که لباس احرام پوشیده بودند و حالا ریش‌ها را زده و کت و شلوار پوشیده بودند، انگار که می‌خواستند به استقبال آدم مهمی بروند!

بالاخره ما را دست‌بسته به طرف هواپیما بردند. توی هواپیما هم سی چهل نفر محافظ داشتیم و خیلی مهم شده بودیم! در تهران هم مفصّلترین استقبال از ما شد و 100-150 نفر از ساواکی‌ها از بزرگ تا کوچک به استقبال آمده بودند و به خودشان می‌گفتند کسی را آورده‌ایم که همه چیز را می‌توانیم از او بگیریم! درست هم می‌گفتند. اگر می‌توانستند مرا به حرف بیاورند، بسیاری از اسرار امام به دستشان می‌آمد.

بالاخره ما را سوار ماشین کردند و به طرف زندان قزل‌قلعه بردند و جای شما خالی، 14 روز تحت بازجویی‌های آنها قرار گرفتیم.

*در قزل‌قلعه به آشنا هم برخوردید؟

آقای داریوش فروهر چند روزی در آنجا بود و بعد او را منتقل کردند. سید عبدالرسول حجازی را هم چند روزی به آنجا آوردند. رئیس آنجا فردی بود به نام ساقی.  معروف بود ناخن‌های مرحوم نواب را کشیده است. اتاق‌های مرحوم شهید سعیدی و مرحوم محمد بخارایی در آنجا بود.

ده پانزده روز گذشت و بازجویی‌ها تمام شد و ما نمی‌دانستیم سرنوشتمان چه می‌شود. آنجا قصه‌های مفصلی دارد که وارد جزئیاتش نمی‌شوم. روزها که می‌بردند بازجویی، دو نفر بودند که خیلی بازجوهای سختی بودند. یکی تقی‌زاده بود و یکی حسین‌زاده. تقی‌زاده آدم قدبلند چهارشانه‌ای بود، حسین‌زاده یک آدم ریزِ کلاه شاپویی، فرز و خیلی جَلَب بود. این دو تا به جان ما می‌افتادند. از اسرار امام، یاران و دوستان ایشان کلمه‌ای بر زبان نیاوردم.

این موضوع گذشت و دو شب بعد، شب جمعه بود که به سراغ ما آمدند و ما را از خواب بیدار کردند و گفتند باید بروی. معمولاً شب‌های جمعه وقتی کسی را می‌بردند، اعدامی بود. دوستان همبند ما خیلی ناراحت شدند که فلانی را بردند برای اعدام، چون شب جمعه، آن هم ساعت 12 که کسی را آزاد نمی‌کردند.

به هر حال ما را بردند فرودگاه و سوار هواپیما کردند و به شیراز بردند و تحویل ساواک آنجا دادند. یکی دو روز هم در ساواک شیراز بودیم. از آنجا ما را بردند به ظهران که یکی از شهرهای عربستان است و بعد با هواپیما بردند ریاض.

ما را به ریاض و به ساختمانی قدیمی و خارج از شهری بردند که پنجره‌هایش را گِل گرفته بودند. ما را آنجا گذاشتند و گفتند فردا مسئله تو حل می‌شود و این فردا و فردا شد یک سال و خرده‌ای!

*بعدها که برگشتید نجف، آیا آقا مصطفی و دیگران برای شما کاری کرده بودند یا نه؟

دقیقه به دقیقه زندان برای من مشکل بود، ولی در آنجا قرآن خواندم و حفظ کردم. 100-150 دوره قرآن خواندم. مدتی گذشت تا به من قرآن دادند.

یک بنده خدایی هم جانمازی به من داد. خیلی دوست داشتم آن را به عنوان یک خاطره نگه دارم، اما در زندان جده متأسفانه از من گرفتند و پس ندادند. پنج جای این جانماز، یعنی درست به اندازه قوس زانوها و جای دست‌ها و جای سنگی که می‌گذاشتم، پاره شده بود. مهر هم که نداشتم. سنگی را پیدا کرده بودم و یواشکی زیر متکایم قایم می‌کردم.

بیش از یک سال در چنین وضعیتی سر کردم. گاهی اوقات پشه‌ها به‌قدری زیاد می‌شدند که یک بار یکی از این نگهبان‌ها دلش به حال من سوخت. وقتی پستش تمام شد، رفت و یواشکی یک حشره‌کش خرید و آمد و از شبکه کوچک بالای در، آن را به داخل سلول انداخت و رفت.

*غیر از فضای نامطلوب زندان، آیا شکنجه هم در کارشان بود و اگر بود با ایرانی‌ها چه فرقی داشت؟

روزهای اول که بازجویی کردند، کتک با چوب خیزران خیلی زیاد بود. آنجا که متن اعلامیه امام را خواندند که تفهیم اتهام کنند، ناگهان حرف امام یادم آمد که ای داد! اگر امام آن جمله رژیم‌های سلطنتی منفورترین رژیم‌ها نزد پیامبر اکرم«ص» هستند را خط نزده بود، الان چه بلایی بر سر من می‌آمد! این هم یک الهام الهی به امام بود، چون اگر ایشان آن جمله را حذف نکرده بود، مسلماً گردن مرا می‌زدند.

*شکنجه در کار نبود؟

روزهای اول چرا، ولی روزهای بعد نبود. خود آن اطاق شکنجه بود. تا مدتی پاهایم در زنجیر بود و نمی‌گذاشتند از آن اطاق بیرون بیایم. دو تا حلقه پهن بود که به آنها قفل زده بودند و در وسط هم ده پانزده تا حلقه زنجیر بود. یک روز اعتصاب غذا کردم و گفتم می‌خواهم بروم حمام و این زنجیر را از پایم باز کنید. گفتند اعتصاب غذایت را بشکن، زنجیر را باز می‌کنیم. موقعی که آمد زنجیر را باز کند، زبانه زنجیر به پایم فرو رفته بود و موقعی که باز کرد، خون زد بیرون. من خیلی ناراحت شدم و موقعی که توی حمام رفتم، شروع کردم به گریه کردن. ده پانزده دقیقه‌ای گریه کردم. هر کسی مرا می‌دید، خیال می‌کرد برای خودم گریه می‌کنم، ولی در واقع یاد زندان موسی بن جعفر«ع» افتاده بودم و به خودم می‌گفتم: خدایا! 1400 سال گذشته و وضع اینها این جوری است. آن زمان چه جوری بوده؟ در تاریخ می‌خواندیم و نمی‌توانستیم باور کنیم. الان که با این زنجیر این طور پایم زخمی شد، باور کردم که بر آنها چه گذشته است.

*چه شد که آزادتان کردند و چگونه؟

یک سال و دو ماه گذشت و ایام حج رسید. یک ماهی هم از ایام حج گذشت که یک روز مستحفظ من آمد و گفت: بشارت بشارت! امریه آمده که تو را بفرستیم جده و ان‌شاءالله آزاد می شوی. آن شب تا صبح خوابم نبرد. صبح سه چهارتا ساواکی آمدند و ما را به فرودگاه ریاض و از آنجا به جده بردند. نگران بودم که در جده چه بلایی بر سرم می‌آورند. در جده ماشینی به دنبالم آمد و ما را به زندان جده بردند. باز در آنجا دیدم که دارند اسمم را می‌نویسند، وسایلم را گرفتند و باز مرا به بندی از زندان‌های جده فرستادند. آنجا دیگر انفرادی نبود. ساختمانی بسیار مخفیانه و مال ساواک بود. من را فرستادند داخل اطاقی که یکی دو نفر دیگر هم بودند. من نخواستم به آنها بگویم که یک سالی زندانی بوده‌ام. آنهاگفتند نترس ما پنج سال و شش سال است که در زندان هستیم!

شب آمدند دنبال من و به دست‌هایم دستبند زدند و مرا بردند به اطاق رئیس زندان. دیدم دو نفر آنجا نشسته‌اند. یکی پدرم بود و یکی از دوستان من که خدا رحمتشان کند.

 

*پدرتان را به عربستان آورده بودند؟

خودش آمده و یکی دو ماه این طرف و آن طرف به هر دری زده و گریه و زاری کرده بود تا یکی از روحانیون تهران که او را می‌شناخت، گفته بود: «حاجی میرزا! چرا این قدر گریه می‌کنی و این طرف و آن طرف می‌روی؟» گفته بود: «من پدر فلانی هستم و یک سال است که این بلا را سر بچه‌ام آورده‌اند و من نمی‌دانم چه کار بکنم». همه از زنده بودن ما ناامید شده بودند، اما پدر که به این سادگی‌ها راضی نمی‌شود.

خلاصه خدا به دل این عالِم انداخت و گفت: من به عربی نامه‌ای برایت می‌نویسم. در روزهای هفتم و هشتم ذی‌الحجه، ملک فیصل به جده می‌آید و با رؤسای کاروان‌ها و بعثه‌ها ملاقات عمومی می‌گذارد و وزرا و وکلا و این رؤسا به دیدنش می‌روند. تو هم برو و این نامه را - علی‌الله- به او بده، ببینیم چه می‌شود.

پدرم نامه را می‌گیرد و به جده می‌رود. دم در کاخ اجازه نمی‌دهند برود داخل. اصرار و التماس کرده بود. ملک فیصل ظاهراً از دوربین مدار بسته می‌بیند که پیرمردی دارد دم در التماس می‌کند. پرسیده بود کیست؟ و گفته بودند یک نفر ایرانی است و نامه دارد. گفته بود او را بیاورید داخل. سه چهار نفر اطراف پدرم را می‌گیرند و او را می‌برند داخل.  پدرم نامه را به فیصل می‌دهد. فیصل نامه را می‌خواند و می‌پرسد: جریان از چه قرار است و برایش توضیح می‌دهند. فیصل می‌گوید به او وقت ملاقات بدهید و به همین دلیل به ریاض تلگراف زدند و مرا به جده آوردند و به پدرم اجازه دادند به زندان بیاید و با من ملاقات کند. او مرا که دید، به سجده افتاد و شروع کرد به گریه کردن و دائماً می‌گفت: «خدایا! شکرت که زنده است».

پدرم وقتی به ایران رسید، به وسیله‌ای به امام خبر داد که فلانی زنده و در زندان جده است و به این ترتیب خبر زندانی شدن ما پخش شد.

آشیخ علی گفته بود یک عبای خیلی مرغوب و سنگین بگیرید و من یک نامه  برای فیصل می‌نویسم، ببرید همراه با هدیه به سفیر سعودی بدهید. همین کار را می‌کنند و سفیر، آنها را برای فیصل می‌فرستد. او نامه را می‌خواند و قصه سال گذشته برایش تداعی می‌شود و دستور آزادی ما را می‌دهد. موقعی که مرا برای بازجویی در زندان جده بردند، نامه‌اش را که زیر میز رئیس زندان بود، خواندم. این طور نوشته بود: «بسم الله الرحمن الرحیم. نحن فیصل بن عبدالعزیز ملک المملکة العربیة السعودیة....» و دستور داده بود که مرا به بغداد بفرستند.مرا با آن به بغداد بردند. ما با یک پیراهن بلند و یک چفیه قرمز و عینک دودی از هواپیما پیاده شدیم!

*در مجموع زندان شما چقدر طول کشید؟

فکر کنم دو سال و سه ماه. برگشتیم توی حرم که ببینیم امام می‌آید یا نه؟ یکی از دوستان به نام آشیخ اسدالله میبدی بود که گفتم فقط به او می‌توانم بگویم که اوضاع از چه قرار است. رفتم و گفتم: «آسید اسدالله! آقای میبدی!» نگاهم کرد و از خودش پرسید این دیگر کیست؟ چفیه قرمزی را که روی صورتم انداخته بودم باز کردم و عینک دودی‌ام را برداشتم. با دقت نگاهم کرد و با تعجب پرسید: فلانی هستی؟ گفتم : آره. او بدون اینکه با من حال و احوال کند، دوید و رفت دم در خانه امام که خبر بدهد.

خودش تعریف می‌کرد از بس حواسم پرت بود، نه سلامی و نه علیکی، دویدم و رفتم پهلوی امام. امام همیشه نیم ساعت قبل از رفتن به حرم، می‌آمدند و در بیرونی می‌نشستند. می‌گفت تا نشستم پهلوی امام، تازه فهمیدم که سلام نکرده‌ام. همه پرسیدند: «چه خبر شده؟» به امام گفتم: «آقای ناصری آمده.» می‌گفت امام وقتی این را شنیدند، خوشحال شدند و لبخند زدند و بلند شدند که بروند حرم و از من پرسیدند: حالا کجاست؟ من هم گفتم که تو را کجا دیدم.

خلاصه من بلند شدم و رفتم منزل آقای میبدی و دیدم همه طلبه‌ها بیرون ریخته‌اند که مرا ببینند، از جمله خود آقای رحیمیان هم بودند. به هر حال امام فرموده بودند بروم و با ایشان ملاقات کنم. فردا خدمت ایشان رفتم و تا آمدم بگویم که چه بود، دیدم رنگ امام تغییر کرد و اشک توی چشمش آمد، چون امام خیلی عاطفی بود. گفتم : آقا! چیزی نبود. تمام شد. فرمودند: «من هر شب توی حرم دعایت می‌کردم». گفتم: آقا! اگر دعای شما نبود، من هم اینجا نبودم. فرمودند: «من به جای پدر و برادر تو. هر کاری داشتی به من بگو.» گفتم: «تشکر می‌کنم.» و بلند شدم و بیرون آمدم.

نزدیک ازدواج ما شد و نزدیک 1000دینار که 20هزار تومن آن موقع می‌شود پول لازم داشتیم. به آقای رضوانی گفتم به آقا بگویید که می‌خواهم ازدواج کنم و به 10 هزار تومن نیاز دارم. امام گفته بودند این پول را به آقای ناصری بده دو ماهه!

*به شما برنخورد؟

نه، اخلاق امام را می‌دانستم. هوش و حواس ما رفته بود دنبال کارهای ازدواج و زندگی جدید که یک روز آقای رضوانی پیغام داد که امام گفته‌اند دو سه روز دیگر سررسید دو ماهت می‌رسد. حواس امام خیلی جمع بود. خلاصه ما هم دست و پایی کردیم و به تهران نوشتیم و پدرمان به یک طریقی پول را به دست ما رساند و ما هم دادیم به امام. امام هم هیچ تعارفی نکردند. البته شب عروسی به توسط حاج آقا مصطفی یک پنج یا ده دیناری به ما دادند، اما آن پولی بود که به همه طلبه‌ها می‌دادند!

* از لطف شما برای شرکت در این گفت و گو تشکر می کنیم.


جبهه ملی مرتد شد
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  کلمات کلیدی: امام خمینی(ره) ، سیاسی

حکم حکومتی امام خمینی (ره) در صبح روز 25 خرداد

 

اگرچه شکل گیری جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق به سال 1328 و قبل از انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی برمی‌گردد، اما فراز و نشیب‌های زیادی بر سر راه این جبهه وجود داشته تا آنجا که برخی بازه فعالیت آن را به چهار دوره تقسیم می‌کنند؛ چهار دوره‌ای که با معلق شدن نسبتاً کامل فعالیت‌های جبهه ملی و احیای دوباره آن از هم تفکیک می‌شود. بازه فعالیت جبهه ملی چهارم از سال 1356 آغاز می‌شود و تا برخورد قاطع امام با آنها ادامه می‌یابد. در تابستان 1356 سه تن از رهبران جبهه ملی یعنی کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار طی نامه سرگشاده‌ای به شاه تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را از وی خواستار شدند.
اما با شکل گیری مقدمات نهضت، جبهه ملی درصدد برقراری ارتباط با انقلابیون برآمد. رهبران جبهه ملی خواهان مواجهه با اصل سلطنت شاه نبودند، بلکه هدف خود را مقابله با استبداد البته در چارچوب ساختار حاکم معرفی می‌کردند. این رویکرد تا ملاقات کریم سنجابی با امام در پاریس در آبان ماه 57 ادامه یافت. بعد از این ملاقات جبهه ملی با صدور بیانیه ای
سه ماده ای نظام پادشاهی را غیرقانونی اعلام کرد. در این بازه زمانی البته امام از اینکه راه جبهه ملی با انقلابیون متفاوت است سخنان به میان آوردند و تأکید کردند:«اینجانب نمی توانم از جبهه ای‌ها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است.»
با اوج گیری نهضت، مواضع جبهه ملی در مواجهه با اسلام مکتبی و فقاهتی کم کم آشکارتر شد. با این همه امام می‌کوشید تا با مدارا از حذف این جریان جلوگیری کند. امام در تاریخ آذرماه 1357 در پاسخ به این سؤال که «آیا جبهه ملی را با کلیه اجزای متشکله اش حفظ خواهید کرد؟»، پاسخ دادند:«هر فرد یا گروه و دسته ای که بتواند خود را با خواسته‌های نهضت اسلامی موجود در ایران که عموم ملت در آن شرکت دارند، هماهنگ سازد، می‌تواند در ادامه کار، وظیفه خود را انجام دهد. در غیر این صورت در میان مردم جایی ندارد و ملت ایران هوشیارانه این مسائل را تعقیب می‌کنند.»
این مدارا ادامه یافت تا آنکه کار به مواجهه جبهه ملی با لایحه قصاص رسید. جبهه ملی که رویکردی لیبرال داشت در مقابل لایحه قصاص که برآمده از قرآن و شریعت بود، ایستاد و مردم را دعوت به راهپیمایی کرد. امام در واکنش به این فعالیت‌ها که در واقع قیام در مقابل قرآن دانسته می‌شد، موضع شدیدی گرفتند و «ارتداد» جبهه ملی را اعلام کردند تا این جبهه برای همیشه با حضور مردم در خیابان‌ها از صحنه سیاسی کشور حذف شود.
جبهه ملی، طی اعلامیه ای، که بهانه آن نفی و حمله شدید به لایحه قصاص بود، مردم را به یک راهپیمایی در مسیر خیابان انقلاب به سمت دانشگاه تهران، در بعدازظهر روز 25 خرداد 1360فراخواندند. قرار بود در جلسه 26 خرداد مجلس شورای اسلامی پیرو درخواست 120 نماینده،
دو فوریت طرح بررسی کفایت سیاسی رئیس جمهور به بحث و رأی گیری گذارده شود. به نظر می رسید راهپیمایی جبهه ملی اولاً به عنوان مقدمه و آزمون موفقیت شورش اجتماعی طراحی شده بود (که در صورت موفقیت زمینه را برای یک حرکت گسترده براندازانه و خشن در ادامه درگیری‌های پراکنده تهران و شهرستان‌ها، فراهم می‌ساخت) و ثانیاً مانوری بود برای تقویت جایگاه اجتماعی و افزایش روحیه گروه‌های متحد بنی صدر در آستانه اقدام نهایی؛ صبح 25 خرداد، بازرگان، یدالله سحابی و کاظم سامی طی یک نامه مشترک اعلام کردند به دلیل عدم امنیت و وجود سانسور و ادامه توقیف چند روزنامه ، از شرکت در جلسات علنی مجلس خودداری خواهند نمود.
صبح آن روز، امام خمینی(ره) در میان جمعی از اقشار مختلف مردم بیاناتی ایراد کرد که موارد و نکاتی از آن از جمله انتقاد شدید و صریح به بنی صدر، اعلام ارتداد جبهه ملی در صورت اصرار و پافشاری بر نفی حکم ضروری قصاص، و تکلیف به نهضت آزادی در روشن کردن موضع خود و تبرّی جستن از اعلامیه جبهه ملی تا آن زمان سابقه نداشت.
امام فرمودند:«من مى‏خواهم ببینم که این راهپیمایى که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمایى چه هست. من دو تا اعلامیه از «جبهه ملى»، که دعوت به راهپیمایى کرده است، دیدم. در یکى از این دو اعلامیه، جز انگیزه‏اى که براى راهپیمایى قرار داده‏اند، لایحه «قصاص» است. یعنى مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگرى که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که «لایحه غیر انسانى»! ملت مسلمان را دعوت مى‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایى مى‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم.»
امام همچنین ادامه دادند:«آقایان تمام تکلیف ها را به جا آوردند و عمل کردند، فقط یک تکلیف مانده و آن جمهورى اسلامى را
به هم زدن؟! تمام تکلیف هایى که بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نویسندگان و روشنفکران و جبهه‏ها و نهضت‌ها و سایرین، تمام تکالیف فقط منحصر به این شده است که این جمهورى اسلامى را در خارج از کشورطور دیگرى که هست نمایش بدهید ومردم را دعوت کنید که بر خلاف جمهورى اسلامى شورش کنند؟! دیگر همه چیز درست شده است، فقط این یکى مانده؟! ... من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم، از اینکه غیب نمى‏دانم! نمى‏دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضى از اینها را مى‏پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت مى‏کردم؛ لیکن نمى‏دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام مى‏کنند.» امام در نهایت تصریح کردند:«اینها مرتدند. جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله، جبهه ملی هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیو امروز بعد از ظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اعلامیه ای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین، را غیر انسانی خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما می‌پذیریم.» کریم سنجابی که در آن زمان دبیرکل جبهه ملی بود بعدها در خاطرات خود ضمن اشاره به ارتباط و ملاقات‌های خود با افرادی از مجاهدین خلق (منافقین) و شخص مسعود رجوی اشاره می‌کند و می‌گوید: ما می‌خواستیم در روز 25 خرداد اجتماع و تظاهرات و در صورت امکان راهپیمایی بزرگی ترتیب بدهیم... با آن که مسئولان جبهه ملی در حال نیمه اختفا بودند بر تصمیم خود در برگزاری تظاهرات راسخ بودیم... مجاهدین خلق هم به ما گفتند که اعلامیه مخالف علیه راهپیمایی نمی‌دهیم ولی رسماً در آن شرکت نمی کنند.
نشریه مجاهد ارگان منافقین قبل از اعلام راهپیمایی جبهه ملی، تحت عنوان «بررسی لایحه قصاص» ضمن رعایت احتیاط در عدم نفی اصل قرآنی و دینی آن، لایحه قصاص را زیر سؤال برده و محکوم ساخته بود. همچنین منافقین در نشریه مجاهد متن کامل نامه سرگشاده شیخ علی تهرانی به امام خمینی را در واکنش به سخنرانی 25 خرداد، انتشار داد.
شیخ علی تهرانی در این نامه حملات شدیداللحنی به امام نموده و کوشش کرده بود اعتبار و استناد دینی و فقهی بیانات امام را ‌ازجمله در مورد حکم ارتداد منکرین حکم ضروری قصاص ‌ نفی کند.
این بیانیه در حالی صادر شد که آیت العظمی گلپایگانی رسماً در فتوایی تصریح نمود که «اگر مسلمانی حکم قصاص را در اسلام منکر شود، مرتد می‌شود ، چون انکار صریح قرآن و ضروری دین است.»
در پی عدم پاسخ جبهه ملی به درخواست امام خمینی(ره) مبنی بر نفی موضع گیری ضددینی اعلامیه قبلی خود و تلاش گروه‌های اندک و پراکنده ای برای اجابت به دعوت راهپیمایی آشوبگرانه 25 خرداد، حضور گسترده مردم تهران در خیابان‌ها به حمایت از رهبری انقلاب، ‌شرایط را به زیان این گروه و حامیان پشت پرده آن تبدیل نمود. روزنامه کیهان در شرح وقایع عصر روز 25 خرداد نوشت: مردم انقلابی و مبارز تهران، دیروز در اجتماعات پرشکوه خود و با حضور در صحنه ، توطئه راهپیمایی را که از طرف جبهه ملی اعلام شده بود، خنثی کردند... سرتاسر حدفاصل میدان فردوسی تا میدان انقلاب مملو از جمعیت بود. ملت یکصدا فریاد می‌زدند: فرمانده کل قوا خمینی، سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن، لبیک لبیک یا
امام ، حزب الله پیشمرگ روح الله، مرگ بر بنی صدر... در پی اعلام راهپیمایی جبهه ملی که قرار بود ساعت 4 بعدازظهر دیروز از میدان فردوسی آغاز شود، گروه دیگری از مردم برای جلوگیری از برقراری این میتینگ در ساعات قبل از موعد تعیین شده در میدان فردوسی اجتماع کردند... جمعیت سپس مسیر خیابان انقلاب را به سوی میدان انقلاب و دانشگاه تهران در پیش گرفت و شعارهایی علیه جبهه ملی و بنی صدر سر داد. از سوی دیگر مهدی بازرگان طی اطلاعیه‌ای که بعدازظهر 25 خرداد به خبرگزاری پارس ارسال نمود، صرفاً آنچه شایعه دعوت نهضت آزادی به راهپیمایی می‌نامید، تکذیب کرد. روزنامه کیهان روز بعد این اعلامیه بازرگان را یک اقدام زیرکانه و رندانه برای اجتناب از موضع گیری صریح مورد درخواست امام توصیف نمود.