پیش بینی خارق العاده سی سال پیش رهبر انقلاب:
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، انقلاب اسلامی

انقلاب ایران، مادر همه انقلاب‌های اسلامی خواهد شد

ولتن نیوز: سخنان زیر را با هم بخوانیم. این آینده نگر توانا که بیش از سی سال پیش جنبشهای امروز جهان عرب و اسلام را به روشنی پیش بینی کرده است کیست؟ این ذهن تحلیلگر که ایران را به درستی «مادر انقلاب»های جهان عرب و اسلام نام می نهد چگونه توانسته بیش از سه دهه قبل اعلام کند که فرزندان انقلاب اسلامی در جهان عرب، روزی به پا خواهند خواست و به یاری ایران انقلابی خواهند آمد!

این سخنان، سخنان سیدنا القائد در نماز جمعه 17/5/1359 است. البته فرازهایی شبیه این سخنان در برهه های زمانی اخیر هم از سوی ایشان بیان شده است. بخوانید و بر آینده نگری این بزرگ مرد درود فرستید:

«ملت ایران هفتاد هزار شهید داده است. ملت ایران باز هم آماده است که شهید و مجروح دهد. ملت ایران برای خاطر خدا و برای اقامه‌ی نام خدا و برای احیاء اسلام، برای اقامه یک دولت بزرگ اسلامی، یک قدرت عظیم اسلامی که بینی آمریکا و شوروی را به خاک بمالد و ابرقدرتها را از این منطقه مأیوس کند باز هم حاضر است فداکاری کند و باز هم حاضر است شهید بدهد.

انقلاب ایران، انقلاب ایران مادر همه انقلاب‌های اسلامی در سراسر این منطقه شده است و خواهد شد. بعد از پیروزی انقلاب شما احساسات اسلامی و ایمانی در سراسر این منطقه به جوش آمده است امروز جنبش‌های آزادی‌بخش بر مبنای ایدئولوژی اسلام درمنطقه، اینجا و آنجا به وجود آمده و آتش‌ها شعله‌ور شده است. اما شما باید ادامه بدهید، ملت ایران باید بداند که این فرزندان به کمک او خواهند شتافت.

 

 

ای مادر انقلاب‌های اسلامی جهان عرب و جهان اسلام، ای انقلاب اسلامی ایران و ای ملت بزرگ مسلمان در ایران و ای رهبر عظیم الشأن، بی گمان آن کسانی که زاییده‌ی این انقلابند یعنی انقلاب‌های دیگری که در سراسر کشورهای مسلمان‌نشین به وقوع پیوسته است و به وجود آمده است و خواهد آمد اینها به کمک انقلاب اسلامی ایران می آیند، اما انقلاب اسلامی ایران باید راه خود را ادامه دهد. ما باید آمریکا را مأیوس کنیم و دیدیم که می‌توانیم مأیوس کنیم. «اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرین‏»(بقره153) خدا با صابران است خدا با دانشجویان مسلمان است. خدا با مبارزان مسلمان است.»

آری این سخنان رهبر انقلاب در سی سال پیش است. وقتی به این سخنان گوش می کردم بی اختیار این ابیات به خاطرم آمد و ایشان را عاشقی شوریده دیدم که عشق را به آواز بلند فریاد می زنند:

عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده

جان ما را دیدن ایشان مبادا بی​شما

جان​های مرده را ای چون دم عیسی شما

ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی​شما

امروز مردم مصر و یمن و تونس و بحرین و... به فراخور خود از نشئات این عشق بهره گرفته اند و به مانند رهبر ما عشق را به آواز بلند فریاد می کنند و در فراق جمال آزادگی و استقلال می سرایند که:

درد ما را در جهان درمان مبادا بی​شما

مرگ بادا بی​شما و جان مبادا بی​شما

سینه​های عاشقان جز از شما روشن مباد

گلبن جان​های ما خندان مبادا بی​شما

امروز دیگر ایران اسلامی به مدرسه انقلابهای ضد استعماری جهان تبدیل شده است. ایران انقلابی می رود تا بتواند تشکیل فدراسیون هایی از کشورهای مسلمان همسایه را پیشنهاد کند. ایران تحت رهبری امام خامنه ای می رود که به پایتخت فرهنگی و سیاسی جهان اسلام تبدیل شود. یقینا این میوه ی سه دهه مقاومت و صبر و ایستادگی مردم انقلابی ایران است که "بهشت را به بها می دهند نه به بهانه". فی الحال بایستید و سقوط دیکتاتوری لیبرال دموکراسی را نظاره گر باشید که آن پیر خمین وعدع صدق داد که قرن پانزدهم، قرن اسلام و غلبه حق بر باطل است.


همکاری بازرگان و بختیار برای توقف انقلاب
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهندس بازرگان ، شاپور بختیار ، انقلاب اسلامی

خبرنامه دانشجویان ایران: توطئه های بسیار فراوانی در روزهای آخر پیروزی انقلاب شکل گرفت تا از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری گردد و شرایط لازم برای سرکوب آن بوجود آید. یکی از این توطئه ها مشغول کردن رهبران انقلاب به مذاکرات بیحاصل و به دست آوردن فرصت و آماده سازی شرایط برای یک کودتای خونین و کشتار رهبران انقلاب و قتل عام مردم بود. سفر بختیار به پاریس یکی از این حلقه های توطئه بود که در این مقاله بررسی خواهد شد.

توطئه های بسیار فراوانی در روزهای آخر پیروزی انقلاب شکل گرفت تا از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری گردد و شرایط لازم برای سرکوب آن بوجود آید. یکی از این توطئه ها مشغول کردن رهبران انقلاب به مذاکرات بی حاصل و به دست آوردن فرصت و آماده سازی شرایط برای یک کودتای خونین وکشتار رهبران انقلاب و قتل عام مردم بود. سفر بختیار به پاریس یکی از این حلقه های توطئه بود که در زیر به بررسی ابعاد آن پرداخته میشود:

پیشنهاد سفر به پاریس

در بیانیه‌ای که در اخبار ساعت 10 شب روز 7 بهمن 1357 پخش شد، شاپور بختیار اعلام کرده بود تا 24 ساعت آینده برای دیدار امام به پاریس خواهد رفت و اعلام شد که متن اعلامیه زیر مورد پذیرش امام واقع شده است:
"من بعنوان یک ایرانی وطن دوست که خود را جزء کوچکی از این نهضت و قیام عظیم ملّی و اسلامی می‌دانم و اعتقاد صادقانه دارم که رهبری و زعامت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی و رأی ایشان می‌تواند راهگشای مشکلات امروزی، و ضامن ثبات و امنیت کشور گردد، تصمیم گرفتم که ظرف 48 ساعت آینده شخصاً به پاریس مسافرت کرده و به زیارت معظمٌ له نائل آیم و با گزارشی از اوضاع خاص کشور و اقدامات خود، ضمن درک فیض، دربارة آینده کشور کسب نظر نمایم."

حضرت امام ساعاتی پس از خوانده شدن این اطلاعیه در رادیو و با اطلاع از آن اطلاعیه ای خطاب به روحانیون ایران صادر نمودند که متن آن نیز به این صورت است:«

بسم اللّه الرحمن الرحیم
حضرت حجج اسلام تهران و شهرستانها، دامت برکاتهم
آنچه ذکر شده است که شاپور بختیار را در سمت نخست وزیری من می پذیرم، دروغ است، بلکه تا استعفاء نداده است او را نمی پذیرم. چون اورا قانونی نمی دانم. حضرات آقایان به ملّت ابلاغ فرمایند که توطئه ای در دست اجراست و از این امور جاریه گول نخورند. من با بختیار تفاهمی نکرده ام و آنچه سابق گفته است که گفت و گو بین من و او بوده دروغ محض است. ملّت باید موضع خود را حفظ بکند و مراقب توطئة ها باشد.
والسلام علیکم و رحمت اللّه وبرکاته - روح اللّه الموسوی الخمینی

مهندس بازرگان، رئیس دولت موقّت بیان داشته است:

دکتر بختیار را راضی به این عمل (رفتن به پاریس و ملاقات با امام و استعفا) نمودیم و طبق قول و قراری که شورای انقلاب در جریانش بود و همکاری داشت، دکتر بختیار متنی را که پس از چند برو بیا در شورای انقلاب تصویب کرده بود و در واقع تجلیل و تمکین نسبت به امام و تا حدودی تأیید و تبعیت از انقلاب بود در رادیو قرائت کرد و چون هر کس دارای عزّت نفس بوده و حیثیت برای خود قائل است قول داد به پاریس رفته و بعد از ملاقات (!) و بیان نظریات، استعفای خود را شخصاً به ایشان تقدیم نماید. حتّی در مذاکرات خصوصی قول داده بود از شاه استعفای کتبی بگیرد. که اگر به همین ترتیب عمل می‌شد خدا می‌داند چه صرفه‌جوئی‌ها و چه احترازها از مکافات‌ها (!؟) و خونریزی‌ها و خرابی‌های بعدی می‌داشتیم. امّا بعضی‌ها جنگ و جنجال بیشتر مطلوبشان بود تا حل مسائل و حصول مقاصد.

در رابطه با بیانات ایشان چند نکته قابل توجه است:

1- نامة فوق‌الذکر (نامة بختیار به امام) اواخر روز شنبه 7 بهمن ( ساعت 11 شب )یعنی یک روز بعد از تاریخی که امام قرار بود به ایران بیایند و بختیار از آن ممانعت کرده بود در رادیو خوانده شد و فردای آن روز در روزنامه‌ها چاپ شد.

2- روز قبل از آن یعنی روز جمعه 6 بهمن بر روی مردم آتش گشوده شد و تعداد کثیری از مردم تهران و مستقبلین شهرستانی که برای استقبال از امام به تهران آمده بودند، به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.

3- بختیار برای اجرای توطئه‌هایی که در سر داشت و مأموریت‌هایی که برای وطنش از جانب ابرقدرتها بر دوش داشت، بخصوص کودتا و سرکوب گسترده انقلاب، شدیداً احتیاج به زمان داشته و از تمام طرق ممکن درصدد این بوده است تا ورود امام را به تأخیر بیندازد و آقای مهندس بازرگان با توجه به اعتمادی که به بختیار داشته است عامل دست بختیار شده و متأسفانه هیچگاه نمی‌توانسته باور کند که دوست و همکار سی ساله‌اش جاسوس و وابستة ابرقدرتها می‌باشد (همانگونه که در نامة جبهة ملی در روز 9 بهمن آمده است) و هدف او نجات شاه و نظام سلطنتی وابسته و تداوم سلطة بیگانگان بر ایران است.

4- این مطلب موافقت و تأییدمهندس بازرگان نسبت به ملاقات بختیار با امام قبل از استعفای او را می‌رساند که امام با آن شدیداً مخالف بودند.

شاپور بختیار نیز این ماجرا را چنین تعریف نموده است:

"دربارة (دیدار با امام) با بازرگان مشورت کردم. جوابش این بود: - فکر بسیار خوبی است- ولی ترتیبش را چطور بدهیم؟ (به او گفتم) کافی است مقدمات را درست بچینیم. (بازرگان گفت امام با تو) همانی کاری را خواهد کرد که با سنجابی کرد. یعنی می‌گوید: اوّل امضا کنید، بعد بیایید. (امام) قبل از اینکه درش را حتّی نیمه باز کند، استعفای شما را خواهد خواست.

(به بازرگان گفتم) خودمان متن پیام را تهیه می‌کنیم... بهتر است از ابتدا امکان اینکه او شرایطش را به ما تحمیل کند، از او بگیریم. روز جمعه‌ای را به این کار مشغول شدیم. حدود 12 سطری من نوشتم و بازرگان آن را چندین بار بالا و پایین کرد.

در این نامه من با کمال احترام پیشنهاد کرده بودم که به پاریس بروم و با او دربارة مسائل حیاتی آینده کشور و حتّی دنیای اسلام دو به دو به گفت و گو بنشینیم. مقصود من از دو به دو این بود که نه من به عنوان رئیس دولت با او حرف خواهم زد و نه او به عنوان رهبر مذهبی با من طرف خواهد شد و افزوده بودم که من می‌توانم ظرف 48 ساعت پس از دریافت جواب نزد او بروم.

این متن را تلفنی به اطلاع (امام) خمینی رساندند و دفتر موافقت او را اعلام کرد.... زمانی که آمادة رفتن به پاریس بودم از نوفل لوشاتو تلفن شد که (امام) خمینی از حرفی که زده بود عدول کرده است و دیگر حاضر نیست مرا ببیند مگر بعد از استعفا.»

در رابطه با این نامه نیز چند نکته قابل ذکر است:

1- امام در نامه‌ای که بلافاصله پس از پخش متن نامه بختیار در رادیو به ایران فرستادند. توافق خود با پذیرش بختیار قبل از استعفا را دروغ خواندند و اعلام نمودند توطئه‌ای در دست اجرا است و من با بختیار تفاهمی ننموده‌ام. معلوم است نامة بختیار با زیرکی تهیه شده تا با پخش آن از رادیو امام را در برابر عمل انجام شده قرار دهند که امام پس از اطلاع، با قاطعیت دروغ بودن این ادعاها را بیان نموده‌اند.

2- این نامه نشانگر دروغ‌پردازی‌ها و فریب‌کاری‌های بختیار است که متأسفانه مهندس بازرگان نیز به راحتی از او بازی خورده و فکر می‌کرده است با مذاکره با بختیار می‌تواند او و حتّی شاه را به استعفا وا دارد و نشان می‌دهد او اطرفیان خود را به خوبی نمی‌شناخته است و نمی‌دانسته است چه انسان‌های خیانتکار و وابسته‌ای به نام مبازر اطراف او وجود دارند.

3- این نامه و نامة امام که در پاسخ به آن داده شده است نشانگر آگاهی و شناخت امام و هوش فوق‌العاده سیاسی ایشان است که به راحتی توطئه بختیار و حامیان او را کشف و برملا نموده‌اند. در صورتی که مهندس بازرگان حتّی سال‌ها پس از انقلاب1دست از خوشبینی نسبت به بختیار برنداشته و فکر میکرده است ممکن است او تسلیم شده و حتّی از شاه نیز می توانسته است استعفا بگیرد (؟!).

امّا بختیار در خاطرات شفاهی خود به اهداف خود اقرار نموده است:

- خلاصه‌اش بکنم (سفر به پاریس و مذاکره با امام) برای این بود که این آدم یا میگه‌: آره یا میگه: نه. اگر گفت: بله و نشست و با من صحبت کرد نصف کاریزمایش (تقدّسش) می‌ریزد و اگر که این کار را نکرد به مردم ایران می‌گم ببینید، آدم می‌خواد بره با این بنشیند، حاضر به هیچ چی نیست. هیچ سرش نمی‌شه.

و در کتاب خاطرات خود بنام یکرنگی بیان داشته است:

«... استراتژی من بر دو اصل استوار بوده یکی بکوشم و ملاها را ولو برای زمانی کوتاه سرگرم کنم و دیگر اینکه بر ارتش تکیه کنم. با همکاری ارتش توفیق تحوّلاتی که من نامشان را لیبرال (؟!) می‌گذارم امکان‌پذیر بود.:»

و این یعنی بدست آوردن فرصت برای کودتا و کشتار رهبران انقلاب و مردم مسلمان انقلابی است. در همین رابطه است که بختیار متن استعفا نامه ای را نیز تهیه می کند تا به اتلاف وقت جهت بدست آوردن فرصت برای انجام مأموریت خود نائل گردد.

دکتر ابراهیم یزدی در کتاب خود در این رابطه آورده است:

بختیار هم در ابتدای امر متن استعفای خود را خطاب به امام در تهران تهیه کرده بود ( بختیار این متن را ننوشته است بلکه آقای احمد صدر حاج سید جوادی آنرا نوشته و بختیار با مداد بعض مطالب آنرا تغییر داده و دستکاری نموده است ( به متن سخنان ایشان در کیهان 13 اسفند 1357 ص 3 مراجعه شود.) و این متن هنوز هم نزد برادر عزیزم آقای سید احمد صدر حاج سید جوادی می‌باشد. که ایشان هم در اسفند ماه گذشته متن نامه را در اختیار جراید گذاشتند. بنابراین مطلب به آن صورت که بختیار بدون استعفای قبلی حضور امام پذیرفته شده هرگز مطرح نبوده است .

این ادّعا درست خلاف نظر مهندس بازرگان است که در صفحات قبل آمد.

وزیر کشور دولت موقّت، احمد صدر حاج سید جوادی نکات جالبی در مورد استعفای بختیار قبل از ماجرای سفر او به پاریس بیان نموده است :

چون بختیار در انجام مهمترین شرط نخست‌وزیرش، یعنی بیرون فرستادن شاه از کشور موفق شده بود و ما فکر می‌کردیم دارد در مسیر خواست مردم گام بر می‌دارد، طرحی به نظرمان رسید به این صورت که بختیار به خدمت امام برسد و استعفای خود را تقدیم کند و امام هم موقتاً اداره امور را به خود او واگذار کنند..... بختیار نگران عدم قبول امام بود. به او قول دادیم در این صورت عین نامه و امضاء او را پس می‌دهیم. قبول کرد. متن استعفا را برایش فرستادیم و او پس از دستکاری‌هایی به خط خود که عین آن نزد من است آن را فرستاد و موافقت شد، ولی وقتی آنرا برای بختیار فرستادیم حاضر به امضا نشد. این درست روز پنجشنبه ( مقصود ایشان کشتار6 بهمن 1357 میباشد ) قبل از کشتار تهران بود. یادآوری کنم تا آنوقت، یعنی در نخست وزیری بختیاری، کشتاری در تهران اتفاق نیفتاده بود.

متن استعفا نامة تهیة شده توسط آقای صدرحاج سید جوادی و البتّه امضاء نشدة توسط بختیار نیز چنین است:

از آن جا که نهضت اسلامی ملت ایران با ایثار خون جوانان عزیز خود به آستانه پیروزی رسیده است، از آنجا که اکثریت قاطع ملیت ایران به رهبر عظیم‌الشأن خود امام خمینی ابراز اعتماد کامل نموده است. از آنجا که دولت اینجانب دکتر شاپور بختیار فعلاً از طرف اکثریت ملّت ایران مورد توجه و علاقه نمی‌باشد لذا این دولت استعفای خود را به پیشگاه ملّت عزیز ایران به رهبری امام خمینی تقدیم میدارد و با توجه به خدماتی که این دولت در عمر بسیار کوتاه خود در راه رسیدن به اهداف عالیة ملّت ایران انجام داده است امیدوار است که بعد از این نیز همراه و همگام سایر آحاد و افراد ملّت ایران بتواند بقیه راه طولانی موفقیت را بپیماید.

دکتر شاپور بختیار

واین نشان میدهد شاپور بختیار که به قول امام سالها توسط اربابان خود تربیت شده بود تا به موقع بتواند به آنان خدمت نماید به دنبال بازی دادن رهبران انقلاب بوده است و بعضی افراد نیز با خوشباوری فریب او را خورده اند.امام در رابطه با شخصیت افرادی چون شاپور بختیار فرموده اند : «.... اینها هر روزی با یک صورت، یعنی عمّال اجانب، در پرده ها و در چهره هایی هستند. اینها عمّالشان را ممکن است بیست سال، سی سال به صورت یک آدم ملّی در آورند و بر ملّت معلوم نباشد که این چکاره است. وقتی که چهرة واقعی پیدا شد، آنوقت ملّت میفهمد چه بوده. یک نفر سی سال، بیست سال در چهرة ملّیت بوده است،در چهرة دیانت بوده است.... و نگه داشته اند این را برای یک روزی که احتیاج دارند که با حربة ملّیت ملّت را بکوبند. مثل امروز.»

... دکتر ابراهیم یزدی در کتاب خود آورده است:

بختیار مدّعی است که "دفتر (امام) خمینی" با او در تماس بوده است و رسماً موافقت امام را به او اعلام کرده است.

و سپس بیان داشته است که:

بنظر می رسد که سخن وی پایه و اساس نداشته باشد. در دفتر و بیت امام در نوفل لوشاتوکسی با بختیار در تماس نبوده است و جز چند نفری از خواص کسی از ماجرای سفر او به پاریس مطّلع نبوده است.

و سپس سعی میکند آنرا به گردن یک روحانی نمای نفوذی در محل کار امام در نوفل لوشاتو بیندازد که آنقدر این موضوع بی پایه و اساس است که خود نیز بلافاصله از ابراز آن پشیمان میگردد. زیرا آن شخص باید کسی باشد که در تهران مهندس بازرگان حرف او را حرف و وعدة امام بداند و در آن شک نیز ننماید و این روحانی نما نمی تواند آن شخص باشد.

در همان صفحه نیز بیان داشته است:

«بختیار همچنین مدعی شده است که با سفر وی به پاریس و ملاقات با امام آقای مهندس بازرگان و مرحوم دکتر بهشتی و راقم این سطور موافق بوده‌ایم» در ادامه نیز بیان داشته است:

موافقت با سفر وی به پاریس شده بود اما ملاقات قطعاً مشروط به استعفای وی بوده است.

در صفحة 322 کتاب فوق الذکر نیز بیان داشته است:

بختیار در کتاب خود ( یکرنگی ص 191 -192 ) اعتراف می‌کند که او برای پیدا کردن راهی جهت تماس با آقای خمینی با آقای مهندس بازرگان تماس گرفته و مشورت کرده است و آقای مهندس بازرگان هم اقدام او را تأیید کرده اند. اما می‌گوید که آقای مهندس بازرگان تذکر دادند که آقای خمینی قبل از هر چیز استعفای او را خواهند خواست.

که این خلاف بیانات مهندس بازرگان است که در صفحات قبل آمد و نشان میدهد ایشان (یعنی دکتر یزدی) بدنبال توجیه امری خلاف واقع است و بدون اینکه دقّت کند که کسانی که در مورد آنان اظهار نظر میکند خود چه گفته اند می خواهد این امر خلاف واقع را با تحرییف جا بیندازد.

دکتر ابراهیم یزدی در صفحة 156 همان کتاب نیز در این رابطه آورده است:
آقای مهندس بازرگان در 7 بهمن 57 نتایج جلسة شورای امنیت را چنین گزارش دادند. شورای امنیت کشور (شامل فرماندهان ارتش و بختیار) امروز از ساعت 9 جلسه‌ای طولانی داشت.

..... مذاکرات آنان بر این محور بود که فرمول یا ترتیبی پیدا کنند تا شاپور بختیار را به پاریس بفرستند. مهندس بازرگان ساعاتی بعد مجدداً تلفن زدند و اطلاع دادند که در همان روز نتایج رأی شورای امنیت کشور را بدست آورده‌اند و شورای امنیت کشور تصویب کرده است که بختیار به پاریس سفر کند و بختیار اعلامیه‌ای هم تهیه کرده (البته با کمک مهندس بازرگان!) و برای شورای امنیت فرستاده است که اگر شورای امنیت با آن متن موافقت کند آنرا قبل از سفر به پاریس منتشر سازد. سپس اطلاعیه را خواندند

... مهندس بازرگان اعلام کردند که با این متن شخصاً موافق هستند و بنظر ایشان ضرر و زیانی ندارد و تعهدی هم در کار نیست آقای مهندس بازرگان در همین مکالمه تلفنی گفتند: قرار است که درباره این مسئله با سایر دوستان (اعضای شورای انقلاب) مشورت کنند و گفتند که مطلب را گزارش میدهند تا آقا هم نظرخودشان را بدهند و جلسه که تشکیل شد همة مسائل را با هم بحث خواهند کرد و نتیجه را باز گزارش خواهند کرد.

آقای مهندس بازرگان در رابطه با نظر علمای مهاجر، طی همین مکالمة تلفنی گفتند: علمای مهاجر به تهران نیز این متن را دیده‌اند و با آن موافقند منتها نظر داده‌اند که در پایان باید به جای "کسب نظر" بیاید "در باب آینده کشور و وضع دولت کسب تکلیف نمایم."
همان شب، بعد از دریافت متن فوق‌الذکر در جلسه‌ای که در حضور امام و مرحوم اشراقی و حاج احمدآقا تشکیل شد گزارش تهران را عیناً خواندم. امام اصل مسئله را پذیرفتند و اصلاح عبارت علمای مهاجر به تهران را تأیید کردند. نظر امام این بود که اگر بختیار به پاریس بیاید تا استعفا ندهد اجازة دیدار را نخواهد داشت. نظر ما هم آن بود که با بختیار عیناً نظیر سیدجلال الدین تهرانی رفتار شود. اما اعلام این مسئله در حالیکه بختیار هنوز هم در تهران بود ضرورتی نداشت

.... همان شب با تهران تماس گرفته و مراتب را به آقای بازرگان اطلاع دادم: ظاهراً اوضاع طبق برنامه و تصمیم شورای انقلاب ٭ پیش می‌رفت. قرار شد متن بیانیة بختیار، با اصلاحات مورد نظر روحانیون مهاجر که به تأیید امام هم رسیده بود همان شب توسط بختیار در رادیو و تلوزیون ایران خوانده شود.

امّا سؤال و نکتة مهم که ایشان به آن اشاره نکرده است این است که آیا در جلسه ای که ایشان با امام و مرحوم سید احمد داشته است آنچه را در تهران در حال وقوع بوده را مطرح نموده یا نه؟! و آیا در تماس با آقای مهندس بازرگان در تهران پس از جلسه با امام،آنچه در جلسه با امام مورد موافقت قرار گرفته منعکس شده است یا موافقت دروغین امام با ملاقات بختیار بدون استعفا از نخست وزیری را بیان کرده است.اگر ایشان چنین نکرده است پس چرا مهندس بازرگان فکر می‌کرده است که امام بختیار را قبل از استعفا می‌پذیرد (همان گونه که در ص 74 کتاب خود به آن اشاره نموده است).

نکتة مهم این موضوع در همین است.یعنی در جلسه با امام مطلبی بیان شده است و در تهران به صورت دیگر منعکس شده است. همان طور که مهندس بازرگان در تلفن به پاریس آنرا خلف وعده لقب داده است و آقای بهشتی نیز در جلسه شورای انقلاب بیان داشته: « در جلسه شورای انقلاب بیان شده است که امروز عصربا پاریس صحبت شده است و قرار شده که بختیار اطلاعیه بدهد و سپس به پاریس رفته و آنجا، یعنی نزد امام و پس از ملاقات، تکلیف استعفایش روشن شود و این خلاف توافق قبلی بود....».

آنچه مهمّ است دروغی است که در تهران از جانب امام مبنی بر پذیرش بختیار قبل از استعفای او از نخست وزیری شایع شده است آنهم توسط شخصی از پاریس که آنقدر به او اعتماد بوده است که وقتی از جانب امام خبر را به تهران داده است توسط مهندس بازرگان به راحتی پذیرفته شده است و امام در پایان شب با اعتراض چند نفر از روحانیون و شنیدن نوار صدای آنان به این توطئه پی می‌برند و در اعلامیه خود نیز از آن سخن می‌گویند.

مرحوم شهید آیت الله بهشتی نیز در این رابطه مطالب جالبی مطرح نموده‌اند که روشنگر توطئه‌ای است که امام از آن سخن گفته‌اند:

بختیار خواستار رفتن به پاریس و دیدار با امام بود، این موضوع هم با شورای انقلاب مطرح شد و هم با امام در پاریس صحبت شده بود. نظر نهایی این بود که در اینجا استعفا بدهد و بعد از استعفا برای دیدار امام برود. این نظر نهایی بود که تصویب شده بود خود امام هم تصویب کرده بود. مسئله مهم استعفای او بود و این درست پس از آن روزی بود که قرار بود امام به تهران بیایند و نگذاشتند ( یعنی 6 بهمن ) و من آنروز در بهشت زهرا صحبت کردم و در آن صحبت پیشنهاد کردم که آقایان علمای مبارز و روحانیت مبارز و مدرسّین، خوب است قرار بگذارند و در یکی از شبها جلسه‌ای و تبادل نظری داشته باشیم و قرار شده بود در مدرسه علوی دخترانه، این جلسه برگزار شود و بعد از نماز مغرب و عشا من عازم آنجا بودم (نماز مغرب و عشا روز 7 بهمن بوده است) که به من اطلاع دادند که شورای انقلاب برای یک کار فوری جلسه دارد و باید حتماً شرکت کنید و وقتی به جلسه شورای انقلاب رسیدم مدّتی بود که جلسه شروع شده بود در آنجا دیدم آقای امیر انتظام که اوّلین بار بود او را میدیدم متنی جلویش بود.

در جلسه گفتند: امروز عصر با پاریس صحبت شده و قرار شده بختیار اطلاعیه‌ای بدهد و سپس به پاریس رفته و آنجا تکلیف استعفایش روشن شود. چون این برخلاف توافق قبلی بود خواستم که متن نوشته‌ای را که در دست امیرانتظام بود و در جلسه با آن توافق شده بود را بخوانند که خواندند. آن نوشته به نظر من سست آمد. گفتم: عجب! با این توافق شده است!؟

و بیان داشتم: اگر در مورد اصل آن ( یعنی سفر بختیار به پاریس و ملاقات با امام قبل از دادن استعفاء ) صحبت و رأی‌گیری شده است، با متن آن که دیگر توافق نشده است و من با محتوای این متن مخالفم. لااقل یک جمله‌ای در آن بگذارید که او (بختیار) تعهد کند که من آنجا می‌روم و تسلیم نظر امام خواهم بود. همانجا گفتند و یا رفتند با او تماس گرفتند و گفتند: « او این جمله را نمی‌پذیرد. » گفتم: جمله‌ای را بگذارید که به هر حال این روح و محتوا را داشته باشد و الا عدول از نظری که قبلاً امام هم آنرا تأیید کرده بودند به نظر نادرست می‌آید. یک جملة دیگری گذاشتند که عیناً یادم نیست.

از آنجا به جلسه روحانیون رفتم چون در شورای انقلاب معطل شده بودم. دیر شده بود. جریان جلسه شورای انقلاب را برایشان گفتم. چند تن از دوستان ما گفتند: نه، این درست نیست و حتماً در آن یک خلافی روی داده است. گفتم: اینها در جلسة شورای انقلاب گفتند که از امام پرسیده‌ایم (البته معمولاً با واسطه از امام سؤالات پرسیده می‌شده است و امام مستقیماً با تلفن صحبت نمی‌کردند) و بیان داشتم اگر امام موافقت کرده باشند که بختیار برود آنجا و تکلیف استعفایش روشن شود مخالفت ما در اینجا درست نیست. برای اینکه دشمن در این برهة حساس از مبارزه خیال می‌کند ما حتّی رهبری امام را قبول نداریم و این به انسجام رهبری صدمه می‌زند. اگر می‌خواهید خلاف این را بگوئید یکی از دوستان تلفن بزند و هر چه نظر امام است، آن را بازگو کنیم و نه اینکه نظر خودمان را بیان کنیم و بگوئیم با نظر امام مخالفیم و من نظرم انسجام در رهبری بود و اینکه تصمیم به عهدة رهبری باشد.

از این طرف هم فشار بود که قرار بوده است این نوشته ساعت 8 در اخبار خوانده شود و نرسیده بود و گویا در اخبار ساعت 10 خوانده شده بود.

متنی را که در شورای انقلاب تهیه و با آن موافقت شده بود و قرار بود جمله‌ای را که بنده گفته بودم به آن اضافه کنند، بدون آن جمله (!) در رادیو خوانده بودند

این برای من مایة بسی خوشبختی بود که به این ترتیب ( با حذف جملة توافق شده ) اینها دیگر بهانه ندارند بگویند که چیزی را که امام پذیرفته و ما به آن عمل کردیم زیر پا گذاشتند.

عین متنی را که بختیار داده بود در رادیو بخوانند را تلفنی به امام اطلاع داده بودند و ایشان هم تأیید کرده بودند که درست نیست (یعنی مطابق نظر آقای بهشتی) و اصولاً اگر بختیار می‌خواهد به خدمت ایشان برود، باید در همین ایران استعفا بدهد و مسئله به پاریس رفتن و در آنجا استعفا دادن نیز منتفی است"

ایشان در مصاحبة دیگری شرح بیشتری بر این ماجرا داده اند:

این مسئله مکرر مورد بحث قرار گرفت و از مسائل طولانی آنروزها بود و خیلی‌ها هم خودشان را قاطی کرده بودند. چنین هم بنظر می‌رسید که کارگردان فعّال جریان آقای امیرانتظام است چون من ظاهراً اوّلین بار بود که ایشان را می‌دیدم در شب ماجرای همان نامه (آقای امیرانتظام که عضو شورا هم نبود) وقتی آن شب من به شورا رفتم پرسیدم ایشان به چه مناسبت به شورای انقلاب آمده‌اند.گفتند: پیامی دارند، آن شب قرار بود من در جلسه روحانیون بلاد و مدرّسین قم که برای استقبال امام به تهران آمده بودند شرکت کنم جلسه آنها قرار بود که در مدرسه علوی دخترانه باشد که روبروی کوچه مستجاب است. آمدند و گفتند:کار فوری هست. بیائید. رفتم آنجا دیدم عدّه‌ای از دوستان آنجا هستند و یک چهرة غیر هم در آن جلسه بود و نوشته‌ای در مقابلش، نشستم. گفتند: بله. با پاریس مذاکره شده و توافق شده است که بختیار یک اعلامیه‌ای را بخواند و برود پاریس که این، آن متن اعلامیه است.

آنکه ما قبلاً در جریانش بودیم این بود که ایشان ( بختیار ) اگر استعفا بدهد می‌تواند برود پاریس. این مقدار معلوم بود که ایشان استعفا بدهد، می‌تواند برای ملاقات با امام برود.
وقتی آن متن را خواندم دیدم در آن استعفا نیست. گفتم: اینکه با مطالب قبلی منافات دارد مگر تماس تازه‌ای بوده؟ گفتند: بله. همین چندین ساعت قبل تلفن شده (یعن از پاریس و توسط...... ؟! ). گفتم: من که با این متن به هیچ عنوان نمی‌توانم موافقت کنم برای اینکه در این متن هیچ چیزی که برای بختیار تعهدآور باشد گنجانده نشده است.

پیشنهاد کردم (حالا عین جمله یادم نیست) که این جمله را بگذارید: «می‌روم آنجا و تسلیم نظر امام خواهم بود» یا یک چیزی شبیه این مطلب. این تصویب را مثل اینکه رفتند تماس گرفتند نپذیرفت، به هر حال یک جملة دیگری که به همین معنا بود با تأکید و پیشنهاد من که بعضی از دوستان هم موافقت کردند، از جمله آقای مطهری. من از آنجا آمدم به جلسة آقایان علماء و بلاد و مدرسین، مطالب را برای آنها گفتم. چند تا از دوستان بسیار ناراحت شدند و گفتند: نه آقا ! اصلاً نمی‌شود.

گفتم که آنها گفتند که از پاریس موافقت شده، وضع حسّاس است، صحیح نیست که اگر آنجا گفته‌اند می‌شود. ما اینجا بگوئیم نمی‌شود. صحیح این است که باز با امام تماس بگیریم. و یکی از دوستان اصرار داشت که نه نمی‌شود. من یک مقداری ناراحت هم شدم. گفتم: آقا ! نهضت رهبری دارد اگر ایشان واقعاً گفته باشند بعد از همة این تذکرات باید دید دلیلش چیست. لابد گفته‌اند، بیاید آنجا استعفاء بدهد. فقط بحث سر این است که اینجا استعفا بدهد یا آنجا و الا اصل استعفاء قطعی بود. در این تردیدی نبود، ولی دوستان ما معتقد بودند که این ممکن است توطئه‌ای باشد. قرار بود این را ( بختیار ) ساعت 8 بخواند. ساعت 8 گذشت. بعداً خوشبختانه مطلع شدیم که ساعت بعد این متن را بدون آن جمله‌ای که ما تصویب کردیم که اضافه بشود، خوانده که وقتی به من گفتند گفتم: خوشبختانه اگر هم از پاریس موافقتی شده بود با این تخلّف بختیار، تعهّد منتفی است.

حدود ساعت 11 یا دیرتر بود که بالاخره توانستند ( مقصود آقایان روحانی است ) پیامی برای امام بفرستند و امام آن اعلامیه چند سطری بعدی را صادر کردند که اصولاً این مطلب منتفی است این تمام جریان آن شب است.

اگر آن متن باشد. اوّلاً: به خط من نیست و ثانیاَ: زمانی من وارد جلسه شدم که آن متن مورد بحث قرار داشت و احتمال داشت که من آن شب نباشم وثالثاَ: آن جمله، آن کلمه، آن تغییر هم با پیشنهاد و تأکید بنده اضافه شد که آن متن مصوبه هم خوانده نشد، پایه‌اش هم این بود که این آقایان گفتند: با پاریس تماس گرفته ایم و موافقت شده. محدودة بحث نیز این بود که بختیار آیا از اینجا استعفا بدهد و به پاریس برود یا نه می‌تواند استعفا نداده برود. تمام مطلب روی این دور می‌زد و نه بیشتر از این.

در تهران چه کسی جملة توافق شدة آیت الله بهشتی را از نامه حذف نموده است و چرا مهندس بازرگان که خود در جلسه بوده است در نامه خود (که در بالا آورده شد) به این نکات اشاره نکرده و به قضاوت براساس نامه‌ای که در رادیو خوانده شده پرداخته است، نکات جالبی است که باید روشن گردد. آیا پس از خروج آیت الله بهشتی از جلسه شورا مجدداً رأی‌گیری و نظرخواهی شده و جمله حذف شده ؟!یا فردی با زیرکی اینکار را کرده و یا بختیار به این کار مبادرت نموده و اعضای شورای انقلاب سکوت کرده‌اند، نامعلوم است.
خاطرات مرحوم آیت الله صادق خلخالی نیز در این رابطه جالب توجه است:

حدود دویست نفر از علما از جمله آیت الله مطهری، آقای خامنه‌ای، آقای هاشمی و آقای بهشتی... بعد از نماز مغرب و عشا در مدرسة علوی حضور داشتیم در آنجا اعلام شد که حضرت امام حاضر شده است که با بختیار به عنوان نخست‌وزیر ملاقات کند (این خبر را آیت الله بهشتی از شورای انقلاب آورده بود که در سخنان ایشان به آن اشاره شده). این امر مورد مخالفت بعضی و موافقت تعدادی دیگر از علمای حاضر قرار گرفت. سرانجام تصمیم گرفته شد که آن را به رأی بگذارند. اکثریت قریب به اتفاق، رأی به ملاقات دادند ولی آیت الله منتظری و آقای ربانی و آقای طاهری و اینجانب مخالفت کردیم. آقای مطهری و آقای بهشتی فرمودند: "اعتراض چند نفر، اجتهاد در مقابل نصّ است، وقتی که خود امام حاضر به ملاقات با بختیار است چرا ما آن را رد کنیم؟ میزان قبول و یا رد خود امام است". سرانجام جلسه با نقار و تلخی پایان یافت در حدود ساعت 11 قرار شد با امام صحبت شود وقتی که تلفن کردند آقای فردوسی‌پور از دفتر امام تلفن را برداشت، به ایشان گفتیم تمام مطالب ما را ضبط کند و خدمت امام ببرد و جواب آن را تلفنی به ما بگوید. اولین نفری که صحبت کرد آقای منتظری بود که بیان داشت: "اینها در حال فرار از ایران هستند و به هیچ وجه صلاح نیست این ملاقات صورت بگیرد و موجب ضرر روحانیون و اعتبار آنها ست! منهم بیان داشتم: "این ملاقات بی اندازه ضرر دارد و به مثابة این است که ما با مغز سقوط کنیم."

حدود یک ساعت بعد آقای فردوس‌پور پاسخ امام را بیان کرد که ما ابتدا مطالب را از روی نوار پیاده کردیم و سپس با فرصت کافی آنرا خواندیم. حضرت امام فرموده بودند: "من هرگز حاضر به ملاقات با بختیار نیستم و هر مطلبی در این باره گفته شده است به من مربوط نیست." این مطالب زمانی داشت رد و بدل می‌شد که ابراهیم یزدی طرفدار ملاقات، به تهران اعلام کرده بود که حضرت امام حاضر به ملاقات با بختیار است.

آقای بهشتی و دیگران تصور می‌کردند که ایشان نظرات امام را بیان می‌کند. لذا پس از اینکه موضوع روشن شد آقای مطهری فرمود: "چون خیال می‌کردم که امام حاضر به ملاقات شده است، لذا گفتیم که اعتراض چند نفر، اجتهاد در مقال نصّ است". پس از این جریان آقای بهشتی و آقای هاشمی با پاریس تماس گرفتند ولی میزان همان حرف امام بود .

با انتشار نامه امام و بیان اینکه موافقت ایشان با پذیرش بختیار بدون استعفای او دروغ است و اعلام اینکه توطئه‌ای در دست اجراست و من با بختیار تفاهم ننموده‌ام، پرده از توطئه‌ای برداشته شد و انگشت اتهام پس از آن به سوی کسانی که از پاریس و از جانب امام چنین مطلب دروغی را به تهران اطلاع داده بودند نشانه رفت و متهم اصلی دکتر ابراهیم یزدی تلقی شد. و این در حالی بود که خبرگزاری آسیوشیتدپرس نیز از قول ایشان گزارش داده بود: "امام بختیار را به حضور می‌پذیرد."

دکتر یزدی در سال‌های بعد با توجه به مطالبی که در مورد این قضیه و ارتباط شخص او با این توطئه (که می‌توانست ضربات کاری به انقلاب وارد و اهداف بختیار و حامیانش را برآورده سازد) در نشریات مختلف بر علیه او نوشته می‌شد و توسط افراد گوناگون بیان میگردید. دخالت خود در این رابطه را تکذیب نموده و ماجرا را به این صورت در کتاب خود : بیان نموده است:

موضوع تماس و مذاکره بختیار با نمایندگان امام در تهران از همان زمانی که شاه ایران را ترک کرد مورد بحث خبرگزاری‌ها قرار گرفته بود در چهارم بهمن 57 خبرگزاری فرانسه مصاحبه‌ای را که در این باره باراقم انجام داده بود منتشر ساخت در آن مصاحبه گفته بودم هیچگونه مذاکره‌ای میان امام و بختیار پیش‌بینی نشده است و اضافه کرده بودم که شورائی توسط امام تشکیل شده است و سرانجام قدرت را در دست خواهد گرفت. اما چون خبر سفر احتمالی بختیار به پاریس حتی قبل از انتشار بیانیه بختیار از رادیو و تلویزیون ایران در همه جا منتشر شده بود خبرنگاران رسانه‌های گروهی که مرتب در نوفل لوشاتو حاضر بودند تماس گرفته و تلاش می‌کردند تا خبری در مورد سفر بختیار بدست آورند. آنها مرتباً مطرح می‌کردند که آیا امام بختیار را خواهد پذیرفت یا نه؟... آنها بطور طبیعی به اطرافیان امام متوسل می‌شدند. کما اینکه در این مورد از اینجانب و صادق قطب‌زاده نیز سؤال کردند. صادق قطب‌زاده از مذاکرات بین بختیار و شورای انقلاب در تهران و تماس‌های تلفنی بین تهران و پاریس احتمالاً خبر نداشت اما موضوع و روحیه امام را می‌دانست لذا جوابی که هر دوی ما به خبرنگاران دادیم یکی بود. من در جواب سؤال خبرنگار آسیوشیتدپرس که آیا امام بختیار را خواهند پذیرفت؟ گفته بودم: "بله، به شرط آنکه قبل از دیدار امام استعفا بدهد." آقای قطب‌زاده در برابر همین سوال جواب داده بود: "خیر، مگر آنکه قبل از دیدار با امام، استعفاد بدهد."

خبرنگار مزبور که نظیر برخی دیگر از خبرنگاران که هر کدام به جایی وابسته هستند و گاهی اوقات با کم و زیاد کردن جواب‌ها، خبرها را تحریف می‌کنند در این مورد نیز شیطنت کرد و جواب‌های ما را به این ترتیب گزارش داد. که یزدی می‌گوید: "امام بختیار را خواهند پذیرفت" ولی قطب‌زاده می‌گوید: "امام بختیار را نخواهد پذیرفت". یعنی خبرنگار قسمت اول صحبت ما را گزارش کرده و قسمت دوم آن را حذف نموده بود و بعد هم نتیجه گرفته بود. بین اطرافیان امام اختلاف نظر بوجود آمده است!! در داخل ایران نیز آنها که با ما به هر حال خصومت داشتند همین اخبار مخدوش خبرگزاری‌ها را علیه ما پیراهن عثمان کردند.
به دنبال انتشار این خبر مخدوش طی اعلامیه مختصری خبر آسیوشتیدپرس را تکذیب کردم که توسط خبرگزاری‌ها منعکس شد. متن منتشر شده خبرگزاری‌ها اگر چه تأمین‌کننده نظر نویسنده نبود معذلک تا حدی مطلب را روشن می‌کرد: "یکی دیگر از نزدیکان آیت الله اظهارات شاهپور بختیار را دایر بر اینکه مذاکراتی بین نخست وزیر ایران و رهبر شیعیان آغاز شده است تکذیب کرد."

دکتر ابراهیم یزدی مدرک این گفته خبرگزاری‌ها را روزنامه اطلاعات مورخه 10 بهمن 1357 آورده است. که مراجعه‌کننده در صفحه7 روزنامه و در میان انبوه خبرها و در ستون چهارم، با کمال تعجب با عبارت زیر مواجه خواهد شد:

"از سوی دیگر قطب‌زاده یکی دیگر از نزدیکان آیت الله اظهارات شاپور بختیار دایر بر اینکه..."
یعنی تمام جمله هایی که ایشان مدعی است خودشان بیان کرده اند بدون کم و کاست از روی متن روزنامه نوشته شده است و تنها عبارت: "از سوی دیگر قطب‌زاده" با کمال بی‌صداقتی از آن حذف شده است و به جای آن دکتر ابراهیم یزدی نوشته شده است و ایشان برای قانع کردن خوانندگان که آسوشیتد پرس از قول من دروغ پردازی کرده است و پاسخ به این سؤال خوانندگان و یا معترضین که چرا مطالب آن خبرگزاری تکذیب نشده است، خود به این اظهارات نادرست مبادرت نموده است.

در صفحات دیگر کتاب نیز ایشان از این شاخه به آن شاخه پریده است و خود و دوستان خود را بیشتر در باتلاقی که بدست خود ساخته، فرو برده است:

"روشن بود که بختیار نمی‌توانست در تهران استعفای علنی بدهد و بعد به پاریس بیاید. اگر او استعفا می‌داد دیگر نخست‌وزیر نبود و آنوقت دیگر دیدارش با امام فایده و معنایی نداشت در ضمن او نمی‌توانست از تهران خارج شود زیر در آن روزها برای آنکه امام نتواند به تهران برود دولت و ارتش فرودگاه‌ها را بسته بودند و رفت و آمد هواپیماها متوقف شده بود و بختیار قرار بود با یک هواپیمای اختصاصی ارتش به پاریس بیاید. اگر بختیار در تهران استعفای خود را منتشر می‌ساخت و بعد می‌خواست از تهران خارج شود به احتمال قوی در تهران کودتا می‌شد"* (ص 160 کتاب)

البته "یک صفحه بعد متن صحبت امام در همان روز را نقل نموده است:

"من گفتم اگر رییس دولت (به قول خودشان) بیاید اینجا تا استعفایش را قبلاً ننویسد و اعلام نکند نمی‌تواند با من ملاقات نماید این هم که می‌گوید استعفا، نه اینکه این معنی واقعی استعفا را دارد... او نخست‌وزیر نیست.... و الا استعفایش یعنی چه؟ تو اصلاً نخست‌وزیر نیستی..."

مطالب فوق نشان می‌دهد که امام صرفاَ با آمدن بختیار به پاریس و دادن استعفا قبل از ملاقات، موافق بوده است، امّا توسط عده‌ای در تهران و پاریس همزمان توطئه‌ای در جریان بوده است ( همانطور که از متن بیانات افراد مختلف مشخص است افراد زیر متّهمان اصلی این جریان هستند: دکتر ابراهیم یزدی در پاریس، عباس امیر انتظام و شاپور بختیار درتهران) و هدف آنان نیز این بوده است که بختیار بدون استعفاء به ملاقات امام برود. بر اساس همین توطئه و دروغی که از جانب امام ساخته و پرداخته شده است، در شورای انقلاب متن نامه‌ای که شهید بهشتی به آن اشاره کرده‌اند مورد موافقت قرار می گیرد و روحانیون حاضر در مدرسه علوی نیز با اتفاق آرا رأی به ملاقات امام قبل از استعفای بختیار میدهند و امام بلافاصله پس از اطلاع از این توطئه قاطعانه اعلام میکنند که: تا بختیار استعفا ندهد او را نمی‌پذیرم. دکتر ابراهیم یزدی در کتاب خود صفحة 156 در این رابطه آورده است:

آقای مهندس بازرگان در 7 بهمن 57 نتایج جلسة شورای امنیت را چنین گزارش دادند. شورای امنیت کشور (شامل فرماندهان ارتش و بختیار) امروز از ساعت 9 جلسه‌ای طولانی داشت.

..... مذاکرات آنان بر این محور بود که فرمول یا ترتیبی پیدا کنند تا شاپور بختیار را به پاریس بفرستند. مهندس بازرگان ساعاتی بعد مجدداً تلفن زدند و اطلاع دادند که در همان روز نتایج رأی شورای امنیت کشور را بدست آورده‌اند و شورای امنیت کشور تصویب کرده است که بختیار به پاریس سفر کند و بختیار اعلامیه‌ای هم تهیه کرده (البته با کمک مهندس بازرگان!) و برای شورای امنیت فرستاده است که اگر شورای امنیت با آن متن موافقت کند آنرا قبل از سفر به پاریس منتشر سازد. سپس اطلاعیه را خواندند
... مهندس بازرگان اعلام کردند که با این متن شخصاً موافق هستند و بنظر ایشان ضرر و زیانی ندارد و تعهدی هم در کار نیست آقای مهندس بازرگان در همین مکالمه تلفنی گفتند: قرار است که درباره این مسئله با سایر دوستان (اعضای شورای انقلاب) مشورت کنند و گفتند که مطلب را گزارش میدهند تا آقا هم نظرخودشان را بدهند و جلسه که تشکیل شد همة مسائل را با هم بحث خواهند کرد و نتیجه را باز گزارش خواهند کرد.

آقای مهندس بازرگان در رابطه با نظر علمای مهاجر، طی همین مکالمة تلفنی گفتند: علمای مهاجر به تهران نیز این متن را دیده‌اند و با آن موافقند منتها نظر داده‌اند که در پایان باید به جای "کسب نظر" بیاید "در باب آینده کشور و وضع دولت کسب تکلیف نمایم."
همان شب، بعد از دریافت متن فوق‌الذکر در جلسه‌ای که در حضور امام و مرحوم اشراقی و حاج احمدآقا تشکیل شد گزارش تهران را عیناً خواندم. امام اصل مسئله را پذیرفتند و اصلاح عبارت علمای مهاجر به تهران را تأیید کردند. نظر امام این بود که اگر بختیار به پاریس بیاید تا استعفا ندهد اجازة دیدار را نخواهد داشت. نظر ما هم آن بود که با بختیار عیناً نظیر سیدجلال الدین تهرانی رفتار شود. اما اعلام این مسئله در حالیکه بختیار هنوز هم در تهران بود ضرورتی نداشت

.... همان شب با تهران تماس گرفته و مراتب را به آقای بازرگان اطلاع دادم: ظاهراً اوضاع طبق برنامه و تصمیم شورای انقلاب ٭ پیش می‌رفت. قرار شد متن بیانیة بختیار، با اصلاحات مورد نظر روحانیون مهاجر که به تأیید امام هم رسیده بود همان شب توسط بختیار در رادیو و تلوزیون ایران خوانده شود.

امّا سؤال و نکتة مهم که ایشان به آن اشاره نکرده است این است که آیا در جلسه ای که ایشان با امام و مرحوم سید احمد داشته است آنچه را در تهران در حال وقوع بوده را مطرح نموده یا نه؟! و آیا در تماس با آقای مهندس بازرگان در تهران پس از جلسة خود با امام،آنچه در جلسه با امام مورد موافقت قرار گرفته منعکس شده است یا موافقت دروغین و خود ساخته از جانب امام در رابطه با ملاقات بختیار بدون استعفاء از نخست وزیری را بیان کرده است. اگر ایشان چنین نکرده است پس چرا مهندس بازرگان فکر می‌کرده است که امام بختیار را قبل از استعفا می‌پذیرد (همان گونه که در ص 74 کتاب خود به آن اشاره نموده است).

نکتة مهم این موضوع در همین است.یعنی در جلسه با امام مطلبی بیان شده است و در تهران به صورت دیگر منعکس شده است. همان طور که مهندس بازرگان در تلفن به پاریس آنرا خلف وعده لقب داده و آن را به دکتر یزدی بیان کرده است ( که خود دکتر یزدی نیز آن را نقل نموده است )و نشانگر این است که هردو از موضوع ( یعنی اعلام موافقت امام با ملاقات با بختیار قبل از استعفا ء) برداشت یکسانی داشته اند.

آقای بهشتی نیز در جلسه شورای انقلاب بیان داشته: « در جلسه شورای انقلاب بیان شده است که امروز عصربا پاریس صحبت شده است و قرار شده که بختیار اطلاعیه بدهد و سپس به پاریس رفته و آنجا، یعنی نزد امام و پس از ملاقات، تکلیف استعفایش روشن شود و این خلاف توافق قبلی بود»

در صفحه 160 کتاب نیز ایشان همراه با تأسف بیان نموده است:

"به هر تقدیر با صدور و انتشار بیانیة امام در آن شب، برنامه سفر بختیار به پاریس و استعفای او به هم خورد. اینکه چه کسانی باعث این امر شدند در آن موقع معلوم نگشت. بعدها در تهران شنیدم که مسبب این جریان آقایان ربّانی شیرازی و خلخالی بوده‌اند".
یعنی امام موافق بوده و اینها به هم زده‌اند!؟در همان صفحه نیز بیان داشته است:
- "روز بعد در 8 بهمن 57 آقای مهندس بازرگان تلفن زدند و از بیانیه امام اظهار ناراحتی کردند. ناراحتی ایشان بیشتر از این بود که:

اولاً: چرا خلف عهد شده است و در دستگاه امام زیر قول و قرار می‌زنند و آبروی خودشان و ما را می‌برند.

ثانیاً: چرا فرصت و یک امکان عالی پیروزی بدون خون‌ریزی را از دست دادیم.

احتمالاَ ایشان نمی دانسته است که قول وقراری از جانب امام در کار نبوده است ( با پذیرش نظر بزرگانی که اظهار نظر نموده اند و ذکر آن رفت) این برنامه توسط خود دکتر ابراهیم یزدی در پاریس و نیز عباس امیر انتظام (رابط مهندس بازرگان وشاپور بختیار ) وشاپور بختیار و سایر یارانش ( رهبران ارتش و اعضای شورای امنیت کشور که شدیداَ تحت تأثیر و نفوذ و تحت اختیار ژنرال هایزر عمل مینموده اند) در تهران، سازماندهی شده است و ایشان نیز بازیچه دست این آقایان بوده است. همانگونه که اعضای شورای انقلاب نیز ابتدائاَ عامل دست واقع شده بودند.

- نویسنده محترم در صفحه 171 نیزاظهار نظر نموده است:

"در همان زمان که در تهران بختیار با اعضای شورای انقلاب مشغول مذاکره بوده و ظاهراً‌ ابراز آمادگی برای استعفا می‌نموده است یعنی در سوم بهمن 57 همزمان از طریق پیام به امام توسط فرانسوی‌ها، کوشش داشته تا بازگشت امام به تهران را هر چه بیشتر به عقب بیاندازد بنظر می‌رسد که بختیار نیز در تلاش بدست آوردن "زمان" و "فرصت" برای انجام برنامه‌های مورد نظر بوده است و هدفش از تماس با دوستان انقلاب بیشتر سرگرم ساختن آنان بوده است. بعبارت دیگر حرکات بختیار مزوّرانه بوده است...."

که این در تضاد آشکار با سخنان مهندس بازرگان و سخن خود ایشان درصفحة 160 است ( که نقل شد )

- در صفحه 170 نیز ایشان از متن استعفا نامه بختیار سخن گفته است و ابراز شگفتی کرده و بیان داشته:

"اما چرا بختیار بعداً‌زیر بار نرفت و حاضر به امضای آن نشد بطور قطع معلوم نیست. ظاهراً علت آنرا باید در روابط بختیار و ارتش از یک طرف و رابطه هر دوی آنها با آمریکائی‌ها و برنامه‌هایی که ذکر آن رفت جستجو نمود."

"قدرتهایی که بختیار را روی کار آوردند و با روی کار آوردن او شاه را مجبور به خروج از کشور کردند، بدون شک اجرای برنامه‌هایی را در نظر داشته‌اند، آنها بختیار را آورده بودند تا بدست او آن برنامه‌ها را انجام دهند. استعفای بختیار آن برنامه‌ها را بر هم می‌زد و طبیعی بود که استعفایش را امضا نکند."

در صفحه 162 نیز بیان می‌دارد:

"آقای عباس امیرانتظام همان روز (8 بهمن) در مکالمه تلفنی خود با من اطلاع داد که او رابط شورای انقلاب با بختیار می‌باشد و گفت: در مذاکرات قبلی ( یعنی با دکتر یزدی! ) سخن از استعفای بختیار در کار نبوده است بلکه موافقت شده بود که بختیار این نامه را بنویسد و سپس به پاریس بیاید. او همچنین تأکید کرد که در تعقیب تماسها و مذاکرات فیمابین بختیار و شورای انقلاب متن بیانیه بختیار به تصویب شورای انقلاب نیز رسیده است حالا می‌گویند تا استعفا ندهد پذیرفته نخواهد شد. در پاسخ سخنان آقای مهندس امیرانتظام، نظر امام را که به آقای مهندس بازرگان پیغام داده بودم عیناً برای او شرح دادم و گفتم که غیرممکن بود آقا، بختیار را به عنوان نخست وزیر و قبل از استعفا بپذیرند. تنها وقتی می‌پذیرفتند که استعفا می‌داد و عملکرد سیدجلال تهرانی ( رئیس شورای سلطنت را که قبل از ملاقات با امام استعفاء داده بود ) را برای او مثال زدم".

بطور خلاصه در مجموع اینگونه برداشت می‌شود که براساس یک خبر جعلی که از قول امام و از پاریس به تهران و به اعضای شورای انقلاب ارسال می‌شود این شورا و نیز روحانیون تهران و شهرستان‌ها که جهت استقبال از امام به تهران آمده‌اند با ملاقات امام با بختیار قبل از استعفا موافقت می‌کنند و قرار می‌شود متن نامه‌ای که مورد موافقت شورای امنیت کشور (متشکل از فرماندهان ارتش و بختیار) قرار گرفته و شورای انقلاب نیز براساس همین خبر جعلی بر آن صحه گذاشته است و محتوای آن نشانگر موافقت امام با سفر بختیار به پاریس و ملاقات با امام قبل از استعفا بوده است در رادیو خوانده شود. آیت الله بهشتی نکته‌ای نشانگر تمکین بختیار به امام را درخواست می‌کند به نامه اضافه می‌شود که در شورای انقلاب به همان صورت که ایشان خواسته اند نوشته و تصویب امّا در رادیو اعلام تمکین بختیار نسبت به امام حذف و خوانده نمی‌شود. در تماسی که تعدادی از روحانیون به پاریس می‌گیرند و مخالفت خود را با ملاقات بختیار با امام اعلام می‌دارند پرده از "خبر جعلی از جانب امام" و توطئه‌ای که طراحی شده بود برداشته می‌شود و امام بلافاصله با صدور اطلاعیه‌ای دروغ بودن موافقت خود با پذیرش بختیار با سمت نخست‌وزیری را اعلام می‌دارند. انگشت اتهام ارسال خبر جعلی به سوی دکتر ابراهیم یزدی اشاره می‌رود زیرا ایشان در مصاحبه با آسوشیتدپرس چنین مطلبی را بیان نموده است و او نیزدر سالهای بعد در کتابی که در رابطه با آخرین روزهای پیروزی انقلاب نوشته است با جعل خبر و انتساب صحبت قطب‌زاده به خود به دنبال نفی این موضوع برآمده است.

حجت الاسلام اسماعیل فردوسی‌پور در کتاب خاطرات خود در این رابطه آورده است:
.... در تاریخ 8/11/57 با یکی از دوستان به خیابان شانزه لیزه پاریس رفته بودیم هنگامی که او ماشین را وسط خیابان پارک کرد پیچ رادیو را باز کرد تا اخبار روزانه را گوش کند. به محض اینکه رادیو را باز کرد با تعجب گفت: چه می‌گوید؟! گفتم چه؟ گفت: اعلام می‌کند که حضرت امام ملاقات با بختیار را پذیرفته‌اند و فرموده ‌اند بختیار برای ملاقات به پاریس بیاید، من باور نکردم، گفتم رادیوی دیگری را بگیرید رفت روی اخبار انگلیسی، عیناً همین خبر را پخش کرد... کاری که داشتیم رها کردیم و به طرف نوفل لوشاتو حرکت کردیم. هنگامی که به اقامتگاه رسیدیم آقای دکتر یزدی کیفش را برداشته عازم رفتن بود.
پرسیدم این خبری که پخش شده درست است یا نه؟! جواب داد: بله. مسأله تمام شد. بختیار تقاضای ملاقات کرده بود، امام هم پذیرفتند. من مصاحبه کردم، آقای قطب‌زاده هم مصاحبه کرد و خبر هر دو پخش شد. سؤال کردم مشروط یا مطلق؟ به شرط استعفا یا بدون شرط. سری تکان داد و گفت: دیگر پذیرفتند... حاضر نشد توضیح بدهد. تصوّر من این بود که شاید آیت‌الله شهید بهشتی با این ملاقات موافقند لیکن بعد متوجه شدم که هیچ‌گونه دخالت و اطلاعی نداشته‌اند..... منظور بختیار که در نطقش گفته بود نزدیکان امام موافق بودند و با آنان تماس داشتم، آقای بازرگان در ایران و دکتر یزدی در پاریس بود و این یکی از مواردی است که مواضع آقایان را کاملاً مشخص می‌کند زیرا نقشه آقایان پس از فرار شاه طرح شعار دولت آشتی ملی بود و چه بهتر که این دولت آشتی ملی در اختیار بختیار باشد.

البته باید مواضع دیگر مهندس بازرگان از جمله ماجرای سفر ایشان به پاریس در آبان همین سال و درخواست از امام که اجازه دهند تا شاه بماند و سلطنت کند ونه حکومت که با مخالفت امام روبرو میگردد را از ماجرای این توطئه که به احتمال قریب به یقین ایشان در آن مشارکت نداشته و عامل دست مثلث ( بختیار - یزدی-امیر انتظام ) و همراهان آنان شده است را جدا نمود.

دکتر ابراهیم یزدی در حالیکه در صفحه 160 کتاب خود به درستی تاریخ جریانات فوق را 7 و 8 بهمن 1357 نوشته است، برای اینکه خشونت‌ها و جنایت‌های بختیار را توجیه کند و آنرا به گردن کسانی بیندازد که نگذاشتند بختیار به پاریس برود، در صفحه 172 کتاب خود،خود را به تجاهل زده و با بی صداقتی کامل تاریخ آنرا 5 بهمن 1357 اعلام نموده و بیان داشته است:

"پس از این ماجراها، روز جمعه 6 بهمن ماه تظاهرات مردم تهران در مقابل دانشگاه به گلوله بسته شد و عده‌ای کشته و زخمی شدند و این اولین کشتار در زمان نخست‌وزیری بختیار بود. که با این کشتار مسئله آمدن بختیار به پاریس و استعفا و دیدار با امام به کلی منتفی شد و امام اعلام کردند: "بعد از این کشتار، بختیار یک جانی و آدم کش است و حتی اگر استعفا هم بدهد فایده ندارد... او باید بخاطر این جنایت دستگیر و محاکمه شود".
جمله فوق نیز که از زبان امام بیان شده است یک دروغ آشکار می باشد زیرا اگر خواننده کتاب به صحیفه نور مراجعه نماید و بیانات امام را پس از کشتار 6 بهمن حتی تا روز ورود ایشان به ایران (یعنی تا 12 بهمن) جستجو نماید در می‌یابد علیرغم اینکه روز دوشنبه 9 بهمن نیز کشتار دیگری صورت گرفته است چنین جمله‌ای وجود ندارد و بر عکس آن، حتّی حضرت امام در روز 8 بهمن (دو روز بعد از کشتار جمعه 6 بهمن و یک روز بعد از اعلام عدم پذیرش بختیار) و درست 180 درجه خلاف ادعای ایشان، در گوشه‌ای از سخنرانی خود، بختیار را نصحیت کرده و او را به توبه دعوت نموده‌اند:

"... اعلام بکند من نخست وزیر نیستم، اگر این را انجام داد، چون مثل بعضی از اینها که بودند که خیلی جنایت ایشان فوق‌العاده بود و نمی‌توانستم من حتّی با استعفا یا با چیز هم قبولشان کنم، خوب به آن اندازه هنوز نرسیده، اگر عاقل باشد و استعفاء بکند و سپس به اینجا آمده و توبه کند. می‌شود مثل سایر مردم... اگر بیاید و توبه کند ما می‌پذیریم از او و اگر سرسختی کند همین است که بود و پشیمان خواهد شد... آبروی خودت را از دست نده خراب نکن خودت را... تو خراب خواهی شد."

آیا جعل سخن از جانب امام، جابجا کردن تاریخ حوادث و سخن دیگران را به خود نسبت دادن، نمی‌تواند موجب شود که ذهن خوانندگان کتاب بیش از گذشته به نویسندة محترم سوءظن پیدا نماید؟!

متأسفانه ایشان در موارد متعددی در کتاب فوق الذکر و نیز دراظهار نظرها و ادّعاهای خود به این شیوة تحریفی عمل نموده اند و همین موجب شده است که به نقل قولهای ایشان اعتماد نتوان نمود که به مواردی از آن اشاره میشود:

1) – علیرغم اینکه امام در آخرین صفحة وصیت نامة خود فرموده اند:

از قرار مذکور بعضی‌ها ادعا کرده‌اند که رفتن من به پاریس بوسیله آنان بوده. این دروغ است. من پس از برگرداندنم از کویت با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم. زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود.»

ایشان چند سال بعد از وفات ایشان مدّعی شده اند:

آقای خمینی چه در آن موقع و چه به نقل از آقای دعایی، چندین بار گفته بودند که آمدن فلانی که در آن شرایط وارد شد ( مقصود وارد نجف شدن ایشان و ملاقات با امام در لحظات آغازین هجرت تاریخی امام است ) یک مائدة آسمانی بود. به هر حال از نجف حرکت کردیم و به سوی شهر مرزی عراق با کویت ( صفوان)و.... رسیدیم....مأموران به ما اطلاع دادند که تو حق ورود به کویت را نداری....به محض رسیدن به هتل ( مقصود پس از برگشتن از کویت و رفتن به بصره و ورود به هتلی دراین شهر است که امام را پس از باز گرداندن از کویت به آنجا برده بودند ) حاج سید احمد به من گفت: آقا پیشنهاد شما را برای رفتن به پاریس پذیرفتند. البته روز قبل در طول مدّتی که در ساختمان استخبارات عراق عملاَ حالت بازداشت داشتیم من مفصل با آقای خمینی در خصوص برنامه های آیندة ایشان صحبت کردم....در این مذاکرات آقای خمینی استنکاف داشتند که به پاریس بروند....ایشان به عنوان یک مرجع بیشتر میل داشتند در یک کشور اسلامی بمانند تا در سرزمین کفار. (ایشان سپس دلائلی را برای برتری سفر امام به پاریس نسبت به سایر کشورهای اروپائی می آورند و خبرنگار از ایشان میپرسد همة این مطالب را شما با امام بحث کردید؟ وایشان پاسخ میدهد:بله و سپس به سخنان خود ادامه میدهد)...... وقتی اینجانب وارد هتل بصره شدم به من گفتند: ایشان تصمیمشان را گرفته اند که به پاریس بروند. و مو ضوع را به عراقیها نیز اطلاع داده اند.....آقای خمینی برای سفر به پاریس چند شرط با من کردند. گفتند: من می آیم به پاریس ولی نمیدانم وضع غذای آنجا از نظر شرعی چطور میشود. من توضیح دادم....بعد گفتند:در پاریس طرفداران ما با هم اختلاف دارند، امّا مرا وارد اختلافات خودشان نکنند.دیگر اینکه در پاریس به منزل هیچکس وارد نمیشوند بلکه لازم است برای ایشان محلی به هزینه خودشان اجاره شود. من به آقای حبیبی زنگ زدم و این نکات رااطلاع دادم و از او خواستم که آنها را رعایت کند.
( به عبارت دیگر ایشان آنچنان سخن میگوید که امام برای سفر به پاریس ازایشان اجازه گرفته و برای برنامه های آینده خود و انقلاب با ایشان مشورت نموده و پس از تأیید ایشان اقدام نموده اند. قضاوت به عهدة خوانندة محترم !)

امام با توجه به همین نوع برخوردها توسط اشخاصی چون ایشان در صفحة پایانی وصیت نامه خود فرموده اند:

« اکنون که من حاضرم بعض نسبتهای بی واقعیت به من داده میشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود……»

2) – ایشان در کتاب آخرین تلاشها در آخرین روزها، در صفحة 82 و به دنبال آن در پاورقی شمارة 39 بیان نموده است که شاه در کتاب پاسخ به تاریخ در صفحة 22 و23 انگلیسی بیان نموده است:

..... بالاخره من بعد از ملاقات با لردجورج براون وزیر اسبق خارجة انگلیس تصمیم گرفتم که بختیار را منصوب نمایم. »

در صورتی که تاریخ مسافرت و حضورجورج براون در تهران ( که در صفحة 81 همان کتاب نیز به آن اشاره شده است ) بعد از 18 دی میباشد و بختیار در تاریخ 14 دی به نخست وزیری برگزیده شده است. و اصولاَ این نقل قول از شاه نیز صحیح نمیباشد، زیرا حدود 200 صفحة اوّل کتاب او، همانطور که در ترجمة فارسی آن نیز کاملاَ مشخص است، در مورد تاریخ گذشته ایران است و ربطی به موضوع انقلاب ندارد و جالب توجه اینکه در پاورقی شمارة56 کتاب خود ایشان (در پایان کتاب) تاریخ مصاحبة وق الذکر لرد جورج براون را 16 آبان 1357 ! آورده است.

( هدف ایشان از این تحریف چیست ؟ شاید این باشد که تا به این وسیله نقش و حضور انگلیس در انقلاب را پر رنگ جلوه دهد ؟! )

3)– درمورد ملاقات رئیس دولت موقت وشخص خود (که وزیر خارجة آن دولت بود) با برژینسکی ( مشاور امنیتی رئیس جمهور آمریکا) در الجزایر ( در 6آبان 1358 )که منجر به اعتراضات گسترده مردمی ودر نهایت نیز از عوامل مؤثر سقوط این دولت بود، ایشان در جواب سؤال خبرنگاری که پرسید:

موضوع ملاقات با برژینسکی در الجزایر پیش از سفر با امام مطرح شد یا نه ؟بیان داشته است: اینکه چه کسانی به الجزایر می آمدند بدرستی نمی دانستیم. بنابراین کلیات مسائل و گفتگوهای احتمالی یعنی با مقامات آمریکایی؟!) که ممکن بود پیش آید مطرح کردیم. تصوّر میکنم آنچه را که در مورد استرداد شاه انجام داده بودیم و آنچه را که در مد نظرداریم امام تایید کردند.

مرحوم حاج سید احمد خمینی نیز این موضوع را در مصاحبه ای تکذیب نمودند:

«گروه ایرانی عازم به الجزایر در دستور کار خود ملاقاتی با برژینسکی نداشتند و موضوع این ملاقات نه قبل از رفتن این گروه با امام در میان گذاشته شده بود و نه بعد از آن. »
« در ملاقات وزیر امور خارجه با امام من حضور داشتم. دکتر یزدی فقط راجع به کسالت شاه مخلوع مطلبی معروض داشتند و در بارة ملاقات بازرگان با برژینسکی صحبتی به میان نیامد.

4) - در رابطه با رابطه با آمریکا و ملاقات با برژینسکی ایشان مدّعی بود که امام و شورای انقلاب به دولت موقت رهنمود داده اند:

«…… فعلاَ کجدار و مریز کار بکنیم،براین اساس،معلوم است که من باید بروم و راجع به این مطالبات ملّت ایران صحبت بکنم.... شما ما را بی دلیل متهم میکنید که چرا در الجزایر با برژینسکی ملاقات کردیم.»

در پاسخ به این سخنان آیت اللة خامنه ای که در آن زمان عضو شورای انقلاب بودند، بیان داشتند :

« اوّلاَ: شورای انقلاب کی و طی چه حکمی به آقای یزدی گفته بود که با آمریکا کجدار و مریز رفتار کند که ایشان این اظهار را کردند. من این را به عنوان عضوی از شورای انقلاب تکذیب میکنم.هرگز شورای انقلاب چه مستقیم و چه غیر مستقیم، چه به دولت و چه به وزیر امور خارج، نگفته است و نفهمانده است که با آمریکا کجدار و مریز رفتار کند،....
ثانیاَ:شورای انقلاب از اینکه قرار است هیئت ایرانی در الجزایر با برژینسکی ملاقات کند مطلقاَ خبر نداشت. اگر در ضمن فرمایشات ایشان این مطلب به نحو اشاره فهمانده میشود، بنده به عنوان عضوی از شورای انقلاب تکذیب می کنم. ما هیچگونه اطلاعی نداشتیم که ایشان قرار است با مقامات آمریکایی آنهم با برژینسکی که یک مقام امنیتی است تماس بگیرند.

دکتر یزدی در سالهای پس از انقلاب در پاسخ به اتّهامات گوناگونی که در رابطه با توطئة سفر بختیار به پاریس و نقش شخص ایشان در آن، از جانب گروههای مختلف حتّی بعض دوستان خود ایشان در روزنامة انقلاب اسلامی (متعلق به بنی صدر) به او وارد می شد به گفتاری از امام در رابطه با خود متشبّث شده تا به این وسیله اتّهام را از خود بزداید. امام در رابطه با این جریان و با توجّه به اعتمادی که به شخص ایشان تا آن تاریخ ( قبل از سقوط دولت موقت)داشته اند فرموده اند:

«هر که هر چه دلش میخواهد به هرکس، نه به یک نفر نه به دو نفر، به اشخاص متّقی تهمت بزنند. اینها از یک اشخاصی ترس دارند، خوف دارند. اوّلی که آمدیم اینجا خیال کردند که اینها را نمی شناسیم شروع کردند به چند نفری که 20 سال من با آنها آشنا بودم و اینها 20 سال در خارج خدمت کردند به مجردی که آمدند به ایران فوراَ یک کاغذی بود که اینها آمریکایی هستند. …مثلاَ همین آقای دکتر یزدی و دکتر بهشتی را در یک جایی دیدم که نوشته است که اینها پیش فلانی رفته اند و خواستند که بختیار را ایشان چه بکنند. امّا آقای دکتر یزدی که همیشه مخالف بختیار بود که من آنجا بودم. آقای بهشتی یکبار آمده پیش من یک کلمه در مورد بختیار نگفته است.»

تاریخ این بیانات امام نیز 20مهر1358 یعنی 16 روز قبل از اشغال لانة جاسوسی میباشد. پس از اشغال لانة جاسوسی واستعفای دولت موقت و یافته شدن اسناد ارتباط وابستگان به سیاست آمریکا در ایران و دستگیری عناصری از این جریان از جمله سخنگوی دولت موقت و جدا شدن مسیر این جریان از جریان انقلاب و موضع گیری آنان در برابر آن، امام پرده از چهرة بسیاری از این اشخاص که با انگیزه های گوناگون در اطراف ایشان جمع شده و مرور زمان شخصیت واقعی آنان را نمایاند، برداشتند که به گوشه ای از آن اشاره میشود:
1)- من در طول مدّت نهضت و انقلاب بواسطة سالوسی و اسلام نمائی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده‌ام که بعد فهمیدم از دغل‌بازی آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی او است.

2)- من امروز بعد از 10 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، همچون گذشته اعتراف میکنم که بعضی تصمیمات اوّل انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّة کشور به گروهی که عقیدة خالص و واقعی به اسلام ناب محمّدی نداشته اند اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود......و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمام اصولش و حرکت به سوی آمریکای جنایتکار قناعت نمی کنند.....ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروهها و لیبرالها را میخوریم.

3) -...نه ما آن تجربة انقلابی را داشتیم و نه آنها روح انقلابی را و لهذا از اوّل هم که ما حسب الزامی که من تصوّر میکردم، دولت موقت را قرار دادیم، خطا کردیم. منتها آن وقت ما نداشتیم فردی را که بتوانیم، آشنا نبودیم بتوانیم انتخاب کنیم.انتخاب شد و خطا شد.
4) –اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود ومدّتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملتهای مظلوم بویژه ملّت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا میزدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران میخورد که قرنها سر بلند نمیکرد.

شکست نهایی توطئه گران بین المللی و وابستگان داخلی آنها

امام فردا صبح (هشتم بهمن 1357) پس از شکست توطئة بختیار و همکاران داخلی و خارجی اش در پاریس با خبرنگاران مصاحبه کردند و فرمودند:

س: آیا بختیار را قبل از استعفا خواهید پذیرفت؟

ج: من مکرّر گفته‌ام که اصولاً شاه سابق قانونی نبود. مجلسین قانونی نیست. بختیار قانونی نیست. پس کسی را که قانونی نیست نخواهم پذیرفت. من به ملّت ایران توصیه می‌کنم که در این وقت حسّاس درست بیدار باشند. متوجه باشند که توطئه‌ای باید در کار باشد. من می‌بینم که همان کسانی که از شاه سابق طرفداری می‌کردند. حالا از بختیار پشتیبانی می‌کنند. هم دولت انگلستان و هم دولت آمریکا از او پشتیبانی می‌کنند. اگر ملّی است چرا بدون مجوز قانونی و بر خلاف میل ملّت پست نخست وزیری را اشغال کرده است.

پیروزی نهایی انقلاب اسلامی
در نهایت اصرار امام بر بازگشت به ایران و گرفتن فرصت تفکر و اقدام ازدشمنان جهانخوار و وابستگان داخلی آنها و نیز فشار مردم و روحانیت از داخل کشور، بختیار را مجبور نمود فرودگاه را بر روی امام بگشاید و امام در 12 بهمن 57 وارد خاک ایران شد و البته ده روز بعد آمریکا، توطئه جنایت بار خود یعنی کودتای خونینی راکه با همکاری سفارت آمریکا و انگلیس و ژنرال هایزر و با اسم رمز کورتاژ آماده شده بود را عملی کرد که با دستور تاریخی امام و حضور فداکارانة مردم مسلمان و انقلابی ایران در شب 22 بهمن سرکوب و در نطفه خفه گردید.

منبع::مرکز اسناد انقلاب اسلامی


حضور جریان اجتماعی اصولگرایان در سپهر سیاست/ 2
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، اصولگرایی ، انقلاب اسلامی
جریان اجتماعی اصولگرایان چگونه باید نقش بنیادین خود را ایفا کند؟

بخش اول مقاله زیر با عنوان حضور جریان اجتماعی اصولگرایان در سپهر سیاست با یادآوری مفهوم اصولگرایی و خاستگاه آن، سوم تیر و 22 خرداد و نقش احمدی‌نژاد در جریان اصولگرایی و سپس تعریف جریان‌های موجود در جریان اصولگرایی منتشر شد. 

بخش دوم این مقاله تحلیلی در ادامه آمده است: 

 
اما راههای غلبه چیست و چه کسی پیروز خواهد شد؟! 
 
با توجه به نکات پیش گفته، اکنون زمان ظهور ایفای نقش بنیادین جریان اجتماعی اصولگرایان است، درست است که آنها هیچ‌گاه ادعای سهم از دولت نهم و دهم نکرده اند اما ایفای نقش اجتماعی آنها به معنای مطالبه سهم نیست و شأن آنها نیز چنین است گو اینکه آنها نه در زمره "صاحب منصبان" بلکه در عداد "صاحب نفسان" هستند. حقیقت سیاست مأخوذ از انقلاب نیز اکنون به صاحب نفس بیش از صاحب منصب نیازمند است لذا اصولگرایان اجتماعی باید پا به میدان گذارده و با همان شیوه سنتی و مألوف انقلاب اسلامی، جنبش اجتماعی نوپدید ملت را مدد کنند ودستگاه شناختی اصالت و روند اصولگرایی را آنگونه که اقتضای مقطع کنونی انقلاب است نگاهبانی و راهبری کرده و دیالکتیک اصولگرایی را با اینکه قوه ای ذاتی وخود کنترلی در انقلاب ایران است را تبیین نمایند این شبکه بزرگ اجتماعی که فقط برخی از آنها را بصورتی نمادین به تصویر کشاندیم، خواهد توانست مرز بین اصولگرایی وغیر از آن را تبیین کند، نگذارد اصل گرایی و اصولگرایی را با احزاب دولت ساخته کارگزاران، سازمان مجاهدینی ها و مشارکتی ها شبیه سازی وبرای طول عمر و تاریخ مصرفش زمان تعیین کنند. وانگهی چهره های موثر اجتماعی اصولگرایان باید پا به میدان گذارند تا طعم شیرین اصل گرایی در کام ملت تلخ ننماید. اکنون بنظر می رسد "جغرافیای سخن گویی" در برخی لایه ای اصولگرایان به درستی رعایت نمی شود زیرا به مجرد بروز و ظهور قصور و یا حتی تقصیر در بدنه یا میز مرکزی دولت خدمتگذار، همه میثاق ها به کناری نهاده می شود و برخی از مدعیان اصولگرایی از روی خیر خواهی بعضاً چنین وانمود می کنند که از انتخاب خویش پشیمان اند و راه توبه پیش گرفته اند، این در حالی است که این مشی همان راهی است که برخی رقبای دولت و حتی مخالفین داخلی و بخصوص فراریان خارج نشین نزد ما آراسته اند. مخالفین در کشاکش های نقد های درون گفتمانی اصولگرایان، بر آنند که سوم تیر و 22 خرداد خارج از چارچوب عقلانیت و شریعت و روندی بر مدار تبلیغات و احساسات و توزیع پول تکوین و تکون یافته است، این در حالی است که ایرانیان با رشادت فکری از میان پروپاگاندا و رندی های ثروت مندان سیاست مدار از آن روی پدید آورنده سوم تیر و 22 خرداد اند که آن را به اصل خویش نزدیک یافته اند. شناسایی این نقاط درخشان عزیمت از سوی ملت غیر از دعوای کنونی در ویرایش اصولگرایی است. فی المثل آیا تقبیح گفتار و کردار گروه اصولگرای سیاسی در دولت، باید در شکل و اندازه ای باشد که دولت علمی و کابینه عقلانی ای که ایرانیان را به باشگاه انحصاری فضایی، هسته ای و بیو تکنولوژیکی رهنمون گردیده، دولتی وابسته به سحر و رمالی تقلیل یابد، آیا این همان چیزی نیست که مطمح نظر سران فتنه و جنایتکاران متافیزیکی علیه نظام سیاسی و عقلانی اسلام در ایران قبل و پس از انتخابات بوده است، به دیگر سخن آیا نمی توان علیه همه جریانات انحرافی سخن گفت بی آنکه به سرمایه اجتماعی عظیم اصولگرایان در تکوین دولت اسلامی و بومی خدشه وارد کرد؟ اکنون نمی توان تردید روا داشت که برخی از رقبای دولت که خویش را در دایره اصولگرایی می پندارند و نیز بعضی مخالفین دولت و همچنین سرکردگان فتنه، ناخود آگاه در وحدتی نانوشته خواستار فروپاشی پیش از موعد دولت برآمده سوم تیر و 22 خرداد هستند، اما جریان اجنماعی اصولگرایان راه ایران فردا را، راه سوم تیر و 22 خرداد یافته و حساب افراد و قصور و تقصیرشان را از نهضت رو بجلوی انقلاب اسلامی جدا دانسته و خواستار کارآمدی و قدرت عمل خدمتگذاری رییس جمهور در افق سوم تیر و 22 خرداد هستند. در این میان اما پرسش نقضی این است که بسیاری از چهره های 3مورد ادعای این گفتار در جریان اجتماعی اصولگرایان، خود در قدرت وسیاست حضور داشته و یا هم اکنون نیر در طرح بندی آن نقشی دارند، پاسخ این است که آنها اراده ای فقط معطوف به قدرت وسیاست، بماهو سیاست نداشته اند و صرفاً هنگام احساس تکلیف، به ماکروفیزیک قدرت( ساختار رسمی قدرت ) پای نهاده اند، زیرا تعلق ذاتی این افراد ونظایر ایشان نه به ماکروفیزیک قدرت، بلکه به میکروپلتیک ولایه های زیرین اجتماع، فرهنگ وسیاست می باشد ضمن اینکه آنها در قدرت ویا در ساختار باشند یا نباشند، این تحلیل برآن است که جریان اجتماعی اصولگرایان باید برای مراقبت از اصولگرایی وفرایند آن، شبکه ها و نهضت های اجتماعی انقلاب را در "سپهر سیاست" مدد رساند، اگر چه جریان اجتماعی اصولگرایان بی نیاز از دعوت جرایدی مثل ماست اما باید که طرحی نو دراندازد و با اینکه اکنون نیز چنین می کند اما آنها باید بصورتی مؤثر و بنیادی مراقبت کنند تا " جریان " جاری شود، در باطن مردمان قرار یابد، "موج " شود و خس و خاشاک تنیده بر سیمای اصولگرایی را از پیش برداشته و آرزوی دشمنان و سران فتنه را در بازگشت کشور به وضعیت ما قبل سوم تیر به یأس بدل کنند. 
 
اهل فرهنگ نیک می دانند زدودن ناپاکی ها و ناراستی ها از اصل گرایی که گفته شد از هرکس ساخته نیست، کسانی را می طلبد که در سیاست، اخلاقی باشند ودر مبارزه با نفس، جهادی! واین دو قرین یکدیگرند، نمی شود در" سیاست متعالی" وارد شد اما بدون پشتوانه اخلاق، زیرا آنگاه بقول رهبر حکیم نظام؛ "اخلاق سیاسی" بر "سیاست اخلاقی" استیلا خواهد یافت، ایران پیشرفته، مدینه ای است که بیش از اخلاق سیاسی وحرفه ای به سیاستی اخلاقی نیاز دارد اگر چهره های نمادین جریان اجتماعی اصولگرایان وارد صحنه نشوند اصل گرایی و روند اصولگرایی به مخاطره خواهد افتاد ومتعاقب آن خدمت رسانی رخت بر خواهد بست، ممکن است پرسشی دیگر پیش آید و آن اینکه آیا چهره های مورد اشاره این نشریه، جملگی نظریه پرداز و جریان سازند و ویژگی نامطلوب اصولگرایان سیاسی در آنها رؤیت نمی شود؟ پاسخ آن است که همه افراد نام برده شده نباید ضرورتاً مرجع، متفکر، نظریه پرداز وجریان ساز باشند بلکه باید از سرمایه ای اجتماعی در کشور برخوردار باشند ودر مرزهای سیاست اخلاقی حرکت نمایند، سرمایه اجتماعی موجودی زنده در حافظه تاریخی ملت است سرمایه اجتماعی، ثبتی وبخش نامه ای نیست بلکه در طول زمان ساخته می شود اسامی مورد اشاره ترکیبی در حوزه نظر وعمل اجتماعی اند و همپوشان یکدیگرند و نظریه پردازان و کارگزاران از آن روی توأمان معرفی شده اند که مشی اصل گرایی وروند اصولگرایی نه در عالم ذهن ومجاز، بلکه در عینیت، متحقق خواهند شد. راقم سطور درارائه این تحلیل ویا معرفی چهره های مذکور با احدی ازایشان قبلاً هماهنگ نکرده است. شأن آنان چنین نیست وماهم نسبتی با تبلیغات وهیاهونداریم و از این منظر ممکن است حتی بعضی از رجال ارجمند یاد شده اقدام ما را نپسندند یا بپسندند، اما مهم پسند حق تعالی و نیاز کنونی جامعه وفرایند اصولگرایی به آنهاست، این فهرست ممکن است برخوردار از کاستی هایی باشد، مهم این است که ما هرگز آن را جامع ومانع نمی پنداریم اما آن را قرین به «حقیقت» و «واقع» می دانیم واز آن دفاع می کنیم فهرستی که در آن از مرجع تقلید تاعلمای اعلام. از فیلسوف سیاسی تا فقیه بسیجی واز دانشگاهیان تا پیش کسوتان جهاد وشهادت. از کارگزاران عامل به سیاست اخلاقی تا فعالان رسانه ای و ذاکرین ابا عبدالله الحسین (ع) و خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام وهیآت مذهبی وجود دارند و با معیارهای گفته شده،حتی قابل تکثیر، شبیه سازی وتسری در مناطق گوناگون کشورند مهم این است که لایه های مختلف جریان اجتماعی اصولگرایان درسراسر کشور با تکیه بر اصالت ها، اصولگرایی و رضای الهی به اقدام مبادرت نمایند. دراین صورت، تفضل الهی، اکسیر ی است که ضمانت اصولگرایان اجتماعی خواهد بود پس اکنون نوبت نوسازی عرصه سیاست واجتماع با سیاست متعالیه وسیاست اخلاقی است دراین راه برای عاری ساختن مدینه سیاسی واجتماعی از کژ راهه ها می توان به طرق زیر عمل کرد. البته این راهها که ما احصاء کردیم، راههایی نمادین و برخوردار از صبغه و پیوستی فرهنگی، تبلیغی و آموزشی برای راهبری بدنه اجتماعی اصولگرایی است: 
 
الف) ایجاد جنبش ها و شبکه های اجتماعی در مرزهای انقلابی، اقتصادی و اجتماعی کشور: 
 
حرکت در سطح اجتماعی و پرهیز از ورود در میدان بازی "اصولگرایان سیاسی"، نخستین شرط موفقیت "اصولگرایان اجتماعی" است.جریان اجتماعی اصولگرا در رصد مسایل کشور نباید پسینی عمل کند بلکه باید همواره متقدم و پیشینی حرکت کند. سوال ها و مسئله های کشور باید در این جریان عمومی انقلاب، طرح شود. این جریان نباید هرگز درمیدان بازی دیگران در سطح مهره تقلیل یابد. بدیگر سخن هر چقدر "اصولگرایان سیاسی" بیشتر اصرار کنند که در مرزهای سیاست حرکت نمایند، به تفرق در قوای سه گانه دل مشغول دارند، جریان عمومی اصولگرایی که همان توده اجتماعی اصولگرایان است باید ضمن تأکید بر اصولگرایی، آرمان های انقلاب و ولایت فقیه در مرزهای اجتماعی و اقتصادی پیشرفت کشور، وتقویت راهبرد هماهنگی های «میان قوه ای» همه توانایی ها را بسیج نماید و " معارف ودانایی" مأخوذ از اصل گرایی انقلاب را به" نظام توانایی" تبدیل کند.جریان اجتماعی اصولگرایان باید اولویت دارترین راهبرد خودرا متوجه کارآمد سازی اصولگرایان در حوزه کار وعمل معطوف کنند. جریان اجتماعی اصولگرا بسیاری از راهبردهای حکیمانه ویا احکام حکومتی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی از جمله، نقشه جامع علمی کشور، اسلامی وبومی کردن علوم و فنون، رونق در نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری، تبدیل دانش و اقتصاد ملی به قدرت و ثروت، ومردمی کردن اقتصاد کشورکار، آمدی نظام و تحقق سند چشم انداز ایران را باید درهمین راستا به مطالبات شبکه های اجتماعی کشور بدل کرده و برای رصد عملیاتی آن شاخص سازی کند. 
 
نخبگان جریان اجتماعی اصولگرایی باید کاری کنند که اگر برخی مدیران و بعضی رجال، در قوای سه گانه کشور صرفاً به حرکت در سطح سیاست و انتخابات و از میان برداشتن خط ها و مرزها، شاخص ها و مایز ها، میل داشته و از پیگیری کسب و کار کشور و کارهای پرزحمت و پرریسک پرهیز کنند، "اصولگرایان اجتماعی" اما باید همه چیز را مجدداً حول محور اجتماعی و اقتصادی برای فردای بهتر ایران مهندسی و پیمایش طریق آن را مطالبه نمایند. این مطالبه البته نباید صرفاً به رجال سه قوه درجغرافیای پایتخت متمرکز باشد بلکه ارزیابی آراء و عملکرد استانداران و فرمانداران ونیز نمایندگان دیگر قوای کشور درمناطق نیز حائز اهمیت است چه بسا استانداری که از حیث ساختار وزبان حقوقی استانداری می کند اما از منظر اصولگرایی بی خاصیت ودر ذهنیت اصولگرایان عزل وخلع شده است. این خلع ید فکری از آن جهت مهم تر از نصب ساختاری است که این یکی به سرمایه اجتماعی و آن دیگری به ابلاغ و حکم تعلق دارند.  
 
ب- راه اندازی نهضت پرسش و پاسخ پیرامون امور انقلاب و ایجاد سیطره و اعتبار گفتمانی جهاد اقتصادی: 
 
پرسش و پاسخ های "جریان اجتماعی اصولگرایی" در تمامی محیط های علمی، فرهنگی و اجتماعی نیز باید ضمن بازشناسی و اعتبار سنجی وراستی آزمایی کارگزاران و مقامات ارشد ومیانی قوای سه گانه با اصالت ها و معارف عقیدتی و سیاسی انقلاب اسلامی، حول اجرای وظایف محوله اقتصادی و اجتماعی ونظارتی شکل بگیرد. باید از طرح هر گونه پرسش و پاسخی که مطابق میل "اصولگرایان سیاسی" سه قوه است خودداری شود و همه پرسش ها به اعتبار سنجی و راستی آزمایی آنها با انقلاب و چگونگی حصول به تغلب گفتمانی جهاد اقتصادی و نیز اجرای پروژه های مصوب و وظایف محوله معطوف گردد، چراکه شکل گیری ذهنیت و تلقی کار نکردن، پاشنه آشیل اصولگرایان درافکار عمومی است. اصولگرایان اجتماعی باید به بزرگترین و مهم ترین پرسش گران قوای سه گانه کشور و رسانه ملی بدل شوند پرسش از نقشه های کوتاه مدت و بلند مدت پیشرفت کشور و چگونگی اندازه گیری عدالت اصولی وعدالت توزیعی واجتماعی و رهنمون شدن به معنویت و عقلانیت و.. سوالاتی است که اصولگرایان اجتماعی باید در طرح آن از همه پیشی گیرند، زیرا طرح پرسش درست و برخوردار از استحکام، خود نیمی از راه حل ها برای پیشرفت کشور و زمین گیر نمودن سیاسیون سیاست زده است. پرسش از رسانه ملی اما نباید در این میان مغفول واقع گردد. رسانه ای که باید کار ویژه ای دانشگاهی داشته باشد، بعضاً اما ضمن موفقیت در طرح های بزرگی نیز مختارنامه و دیگر پروژه های عظیم تاریخی که نگارش، تدوین و تولید آن قریب به یک دهه به طول می انجامد. در سویی دیگر اما کار و بار طنزها، اجتماعی نویسی ها و صورت بندی افکار عمومی طبقه متوسط و خانواده ها و جوانان در این رسانه که به شدت آنتن محور و کمیت پذیر و شکل دهنده افکار عمومی در فصول مختلف سال است بعضاً به کسانی (شاید از روی جهل و نا آگاهی) سفارش داده می شود که با هویت ایرانیان سر ستیز دارند که آخرین فقره آن تمسخر فعل خواستن (بخوانید راهبرد ما می توانیم در نهضت امام و نهضت سوم تیر) در سریال ساختمان پزشکان می باشد، پس پرسش درست و پر دغدغه از کارگزاران نظام، خود جزوی از توجه به جغرافیای سخن در این زمانه است، همه باید در جغرافیای سخن اخیر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی اندیشه کنیم که "کار ما پیکار ما" است، زیرا فراموش نکنیم آن چیزی که شورای های شهر و روستای زمانه دولت اصلاحات و مجلس ششم و اساساً دولت دوم خردادی ها و دولت موسوم به سازندگی را زمین گیر کرده بود، کار نکردن و پرداختن به امور واحوال شخصیه و نیز نظریه پردازی و تفلسف به مثابه بازی فلسفی و سیاست زدگی بود. 
 
پس، راه اندازی جنبش روزشمار حصول به جهاد اقتصادی و توجه به نهضت اجرای پروژه ها در قوه مجریه، و چگونگی ایفای وظایف در قوای مقننه وقضائیه و مراقبت از ایفای درست وظایف در رسانه ملی، راه اندازی نهضت راستی آزمایی های پیوسته و مستمر کارگزاران( مدلول ها) با انقلاب اسلامی ( دال ها)، پرسش و پاسخ های کاری و اجرایی و نیز ایجاد جنبش اجتماعی در مرزهای اقتصادی و اجتماعی از اولویت های کنونی اصولگرایان اجتماعی در کشور است. 
 
"اصولگرایان اجتماعی" باید کاری کنند که پشت سر هر مدیری و روی میز هرکدام از آنها در هر شهرستان و استان، و تا دیگر سطوح ملی، روزشمار پروژه ها وعمل به شعارها و آرمان های انقلاب نصب گردد و همچنین در سطح شهر ها و روستاها، روزشمار معطوف به راه اندازی کسب وکار مردم وشعارهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی انقلاب جزو مشهورترین مطالبات و شعارهای مردم قلمداد گردد تا توان مدیران و میزان رغبت آنها به پیگیری و اجرای مصوبات و آرمان انقلاب اندازه گیری شود. چراکه احساس فراغت در برخی مدیران ارشد آنها را به سمت سیاست زدگی هدایت می کند. البته نیک می دانیم به دلیل فاصله ای که معمولاً بین آرمان وعمل در حاق واقع است، چه بسا آرزوها وآرمان های عمرانی و فرهنگی که به رغم تعقیب شدن و اراده کارگزاران در عمل به آن، درعالم واقع اما متحقق نخواهد شد اما، گفتند ودرست گفته اند که حتی نیت اقدام به اعمال خوب نیز در خور تکریم و پاداش وثواب است. 
 
اما اجمالاً به دلیل برخی کم اعتنایی ها به اصل مترقی امر به معروب ونهی از منکر حاکمان وکارگزاران بنظر می رسد، اکنون و بعضاً فراغت و سیاست بر برخی لایه ها و محافل اصولگرایان سیاسی در قوای سه گانه کشور سیطره یافته است. در فضای فراغت و بازی های سیاسی است که طراحی های زودهنگام انتخاباتی ورقابت های بی حاصل محفلی وباندی و قبیله ای شکل می گیرد، ترجیج منافع خود، خانواده وخواص بر ملت صورت می یابد عزل و نصب های غیرضروری و بی حاصل رونق پیدا می کند،" بازی" های فلسفی شروع می شود که قهراً در این بین ، احتمال انحراف نیز تشدید می گردد. 
 
ج- نوسازی شبکه ای نهضت ها و راه اندازی وبلاگ ها و سایت های مستقل مردمی: 
 
از گذشته تا کنون اصولگرایان اجتماعی به عکس جریانات تصنعی در دولت ها واحزاب، دارای تریبون ها و پایگاههای اجتماعی بوده اند، مساجد، حسینیه ها، هیآت، پایگاههای بسیج مستضعفین ومحافل معرفتی از جمله این مناسبات و ارتباطات بوده است. این پایگاهها را دولت ها به انقلابیون نداده اند بلکه تاریخ پرفراز و نشیب شیعه به آنها اعطا کرده است، هیچ کس هم قادر نیست آنها را دولتی کند. چه موقعی که دولت ها و این شبکه ها متحد و وحدت داشته اند و چه مقاطعی که تبار یکی شان به سلطنت و مدرنیته و دیگری به قرآن وعترت بوده است، بهمین دلیل حتی، انقلاب اسلامی واصل گرایی مأخوذ از آن محصول تکامل معرفتی در این پایگاهها بوده است،شبکه ای که در آموزش های نوین معرفتی به کتب شهید مطهری ارجاع می دهد، در جنگ، بسیج می کند ودر صلح تا تحویل واکسن های بهداشتی فلج اطفال و هپاتیت به ایرانیان مشارکت می کند ودر آسیب ها وحوادث به داد مردم می رسند، آرایش های خیابانی گروهک ها را فرو می پاشد، چشم فتنه را کور می کند، ومدیریت بحران های اجتماعی، اقتصادی وسیاسی سه دهه اخیر نیز مرهون اقدام بهنگام این شبکه بوده است. اما اکنون وقت نوسازی این مراکز معرفتی و اجتماعی وسیاسی به سبکی نوین است . این پایگاه ها باید اکنون به معنای جدید اما با همان کار ویژه های سنتی انقلاب اسلامی، بصورتی شبکه ای، اندام وار، و ارگانیک متصل ومرتبط شوند، روشنفکران همواره حسی نوستالژیک به این شبکه اسلامی و شیعی ازخویش بروز داده اند، حسد ورزیده اند وکینه به دل گرفته اند، اصولگرایان سیاسی نیز بر این قدرت اصولگرایان اجتماعی غبطه می خورند وسعی بسیار کردند تا شبیه آن را بسازند اما با اینکه از حیث مادی توانا بوده اند، بدلیل ناهم زبانی با این مراکز، فطرتاً، ناتوان و مأیوس شده اند. احزاب کارگزاران، مشارکت، مجاهدین هم، پیوسته از حضور غیبی ! این شبکه بزرگ اجتماعی دلی پر غصه داشته و دارند، ناگفته پیداست با تمام مضایق و ظلمی که دولت های هاشمی وخاتمی به این مؤسسات، پایگاههای عام المنفعه و تشکل های اجتماعی ومذهبی روا داشته بودند، یعنی همان ۱۶ سالی که این دودولت با رواج آیین شهروندی مدرن تلاش کرده بودند تا مقابل این تشکل های آئینی ومدنی، گروهها وگروهک های مدرنی را با نام موسیقی مدرن، گروههای اجتماعی اما فمینیستی زنان وهنرهای عرفی و سکولار سامان دهند، سرمایه های اجتماعی کهن اسلامی وشیعی اما فرو نپاشید. شهرداری شبه مدرن زمانه، تلاش کرد با تزریق ثروت به این گروههای جدید وحمایت های سیاسی وامنیتی از آنها، مساجد و هیآت و... را تضعیف و نحیف کند اما نتوانست طرْفی ببندد و کماکان اما از قدرت جریان اجتماعی اصولگرایان کینه وحسد به دل گرفت ولی جریان اجتماعی اصولگرا باید بدانند ونیک می دانند که نوبت رفتار شبکه ای این نهضت های مردمی فرا رسیده است زیرا دیگر نمی توان" ظرفیت" عظیم این شبکه را با همان" ظرف" بالفعل کرد ضمن اینکه بدلیل حراست از حافظه تاریخی ملت، این مراکز باید متن خوانی تاریخ شفاهی انقلاب وتحولات آن را با متون اصلی و آموزشی قرآن، نهج البلاغه، صحیفه نور و.. در دستور کار خویش قرار دهند. 
 
پیگیری مؤلفه های اصل گرایی و روند اصولگرایی در ساحات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور از سوی گروههای اجتماعی اصولگرایان و توده مردم، قطعاً نیازمند یک پیوست فرهنگی و اجتماعی بزرگ است که بنظر می رسد نوسازی شبکه های مذهبی و نهضت های مردمی مساجد و حسینه ها از رأس تا بدنه و اعضا ونیز ایجاد نهضتی برای راه اندازی وبلاگ ها و سایت های تحلیلی و خبری ذیربط، جزو ضرورت های این راهبرد می باشد. وانگهی "جریان سیاسی اصولگرایی" که تلاش می کند صرفاً در سطح رسانه ای و عالم غیرواقعی وجهان مجازی حضور یابد بااین اقدام اصولگرایان اجتماعی با چالش مواجه می گردد. از سویی دیگر، "جریان اجتماعی اصولگرایی" برآمده از متن انقلابی و واقعیات دین مدارانه روستاها و شهرهای کشور است و می تواند جریان مصنوعی، کاریکاتوری و رپرتاژگونه "اصولگرایان سیاسی" در فضای سایبری را خلع سلاح کند، چه اینکه ما اینک به اتخاذ سلوک حقیقی و واقعی اصولگرایی برای" رشد "، پیشرفت و عمران و آبادانی کشور نیازمند واز صورت کاریکاتوری اصولگرایان بی نیازیم. جریان اجتماعی اصولگرایی، حقیقت و گروههای اصولگرای سیاسی همانا، کاریکاتورهای این میدان به شمار می آیند 
 
"اصولگرایان اجتماعی" باید با بسیجی، عمومی در رصد اخبار و اطلاعات، زیر پای گذاردن احتمالی خط های قرمز از سوی برخی کارگزاران قوای سه گانه، فراغت یابی و سیاست زدگی آنها را در تحولات واقعی اجتماعی و نیز فضای سایبری مورد هجوم قرار داده و تماس های پنهانی و پشت پرده ضدپیشرفت و توسعه کشور را علنی کرده و همه چیز را برای کار و تلاش در کشور بسیج نمایند. 
 
د- راه اندازی جنبش روزشمار اجرایی شدن پروژه های سفرهای سه گانه دولت خدمتگزار و عمل به وظایف محوله در قوای مقننه و قضائیه و رسانه ملی 
 
"جریان اجتماعی اصولگرایی" باید ضمن مطالعه و خوانش و انتشار عمومی و گسترده تمامی مصوبات سفرهای ۳گانه دولتهای نهم و دهم و تأکیدات رئیس جمهور درخصوص پیشرفت ایران، و وعده های دیگر قوای کشور، برای هر پروژه در اقصی نقاط کشور به طراحی یک شناسنامه مبادرت نماید و روزشمار آن را تا اجرای کامل پروژه ها به افکار عمومی منعکس کند، در حالیکه کارگزاران دولت در مورد کارهای وعده داده شده مورد پرسش قرار می گیرند هم زمان باید دو قوه دیگر و نیز رسانه ملی پی در پی درباره چگونگی مجازات فاسدین اقتصادی واخلال گران ملی مورد سوال واقع شوند و کیفیت اجرایی شدن مطالبات توده مردم و رهبری نظام از پارلمان و دستگاه قضا و رسانه ملی پیگیری گردد. 
 
لذا کشاورزان، صنعتگران، جوانان، دانشگاهیان و اهالی رسانه های متعهد و مستقل حامی دولت خدمتگزارونظام اسلامی باید به طراحی روزشمار اجرایی شدن پروژه ها دست زده و سامانه ای را در سراسر کشور برای رصد و نظارت بر آنها پدید آورند و اجرای مصوبات را مطالبه نمایند. وانگهی دانشجویان ودانشگاهیان باید خط مقدم پرسش، حصول چرایی کوتاهی وعزم نظارتی دیگر قوای کشور در تحقق فرمان هشت ماده ای رهبری فرزانه انقلاب اسلامی قرار گیرند.

حضور جریان اجتماعی اصولگرایان در سپهر سیاست/ 1
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، اصولگرایی ، انقلاب اسلامی
چیستی سوم تیر و ۲۲ خرداد/ جریان اجتماعی و گروه سیاسی اصولگرا

مجتبی زارعی 

 
* مقدمه/ پرسشی برای فردا 
 
در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی به چگونه دستگاه شناختی در حوزه فرهنگ و سیاست نیازمندیم، چه خطراتی انقلاب اسلامی را در حصول به جریان سازی های فرهنگی و اجتماعی تهدید می کند؟ حرکت در سطح سیاست و اجتماع باید تابع کدامین معارف و چه ضوابطی باشد تا خیزش عمومی ملت به التقاط، انحراف و تحجر منجر نگردد و سیر قهقرایی نیابد؟ 
 
 
* انقلاب اسلامی / بنیاد گرایی مدرن و اصولگرایی بومی 
 
به‌نظر می رسد به‌عنوان فرضیه، نظریه "اصل گرایی" و فرایند متکامل در "دیالکتیک اصولگرایی"، پاسخگوی پرسش ها و رافع نگرانی های ایران کنونی و ایران فرداست زیرا اولاً اصولگرایی از حیث دستگاه شناختی منسجم واز منظر تبار شناسی و شجره یابی جزوی از ایدئولوژی های مدرن نیست. اصولگرایی ایدئولوژی نیست، مکتب است. 
 
اما حرکت بر مدار" بنیادگرایی مصطلح " جزوی از زیست شبه مسلمانی در متن مدرن است؛ چه اینکه بنیادگرایی، یعنی آن چیزی که اکنون در سطح برخی جنبش ها ولو مسلمان در جریان است، دستگاه شناختی خویش را نه "ایجاباً" و "تأسیسی" که با توجه به "غیر" یا "غرب" سامان داده است. پس منبع شناخت در بنیادگرایی هویت ساز نیست ولو اینکه هویت نما باشد. اما اصولگرایی منبعث از اصل ها و مبناها که مصداق اتم آن، دستگاه فکری در انقلاب اسلامی است، حتی بدون "غیر" و بدون "غرب"، حاوی یک زیست بوم و یک سبک مستقل در اداره اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی انسان است. اصولگرایی برآمده از انقلاب اسلامی، خود حامل "افق" و "وقت" مجزا از سیطره عهد مدرن و عالم مدرن می باشد.  
 
* دیالکتیک اصولگرایی و روند اصولگرایی 
 
پس از این مفروض، لاجرم باید اذعان کرد که، اصولگرایی خود یک میزان است چه اینکه اصولگرایی متفاوت از "حاملان اصولگرا" می باشد. چه بسا اصولگرایانی که تصنعی ومزورانه بر این سیاق پای می فشرند اما در عمل به ممیزات اصولگرایی از غیر آن پایبند نیستند. محافظه کارند اما انقلابی می نمایند در اصل ها، التقاطی اند اما ناب می نمایانند از سویی دیگر اصولگرایی نه برخوردار از انجماد فکری و نه حاوی التقاط فکری بلکه ازحیث نَسَب، استقلال دارد و در روش اما یک "دیالکتیک اعتلایی" برخوردار است. اصولگرایی ذاتاً متناقض و متضاد نیست و از انسجام درونی برخوردار است. دیالکتیک درونی اش، اشراقی، اعتلایی و روبه جلو است. احزاب وگروههای سیاسی در روند خود، دیالکتیک ندارند ویا اگر دارند، صرفاً تضاد است آنها فقط ظهور وسقوط دارند اما اصولگرایی از دیالکتیک اعتلایی برخوردار است بجای ظهور و سقوط، «ریزش » و «رویش » دارد.روابط درونی در دستگاه شناختی اصولگرایی، مکرر در حال نوزایش و تحول است. اصولگرایی، همانا تحول گرایی و تحول ساز است. "تحول"، اما فقط دگرگونی نیست. اصل گرا و اصولگرا با" جان" و" حال" و ما فی الضمیر انسان سرو کار دارد و این از آن روی است که اصولگرایی، حزب نیست. احزاب، متصلب، جزمی گرا و خواهان تغییر و دگرگونی های سیاسی هستند، اگر در قدرت باشند، بفکر سیطره بیشترند، و اگر در قدرت نباشند از درون، حسی نوستالژیک نسبت به آن پیدا می کنند، یک اصل گرا براساس قاعده اصولگرایی حتی بدون قرار گرفتن در چارچوب ها وساختار های مادی قدرت نیز احساس تشخص دارد و شخصی سرزنده و قدرتمند است، اثر می گذارد، واکنشی نیست و خود یک کنشگر فعال به شمار می آید. گواینکه رهبر حکیم نظام هم بر آن است که «اصولگرایی به حرف نیست، اصولگرایی در مقابل نحله های سیاسی رایج کشور هم نیست، این غلط است که ما کشوریا فعالان سیاسی را به اصولگرا واصلاح طلب تقسیم کنیم، نه اصولگرایی متعلق به همه کسانی است که به مبانی انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست می دارند حالا اسمشان هرچه باشد » احزاب چون زاییده دگرگونی ها هستند خود نیز صرفاً اراده ای معطوف به دگرگونی ها و صرفاً به حضور در قدرت وابسته اند اما اصولگرایی در عین حال که دگرگون می کند باید متحول نماید، و این وجه بنیادین تمایز اصولگرایی با جنبش های بنیادگرا و احزاب سیاسی است، ضمن اینکه مدرنیسم ذاتاً نمی تواند حاوی تحول و تکامل باشد چون ماده جوهری مدرن، "تغییر" است و تغییر، فقط کمی و مادی است و حرکت در "ذات" و "کیف" و "جوهر"، صرفاً متعلق به تفکر اسلامی و مشرب اصولیِ شیعی است ودیگران از آن حظی نبرده اند. با این حساب اصولگرا حتماً نمی تواند واپسگرا باشد چون اصل گرایی او حتی در جوهر وذات نیز «متحرک» و«متجدد» است، واگر چنین است ما با اصولگرای سنتی به مفهوم غیر پویای آن نیز تمایز داریم، با اینکه یک اصل گرای سنتی از التقاط به دور است اما با تحول، تکامل و پیشرفت سازواری ندارد در حالیکه اصولگرای حقیقی، اصولگرایانه اما متجددانه رو بسوی پیشرفت وتکامل دارد، استخدام دانش واژه دیالکتیک اصولگرایی در آغاز این گفتار نیز به همین دلیل بوده است؛ تضادهای درونی اصل گرایی ومبناگروی آن در تضاد و نزاع متوقف نیست و بسوی تکامل، تحول و اشراق مستمر برای حصول به حقیقت ورشد آرمانی و متعالی جریان دارد. 
 
اینک با این معیار و مناط ها اگر بخواهیم تفکری ایجابی را در برابر انحرافات، از زمانه صدر انقلاب تا کنون تصویر نماییم، انقلاب اسلامی را بر مبنای کدامین دستگاه فلسفی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مورد شناسایی قرار خواهیم داد، در برابر جریانات چپ مارکسی، التقاطیون، لیبرال ها، ملی گراها، چپ آمریکایی و سلطنت طلب ها از یک سو و چپ انقلابی، مدرن، راست های سنتی و مدرن و کودتا چی یان موسوم به سبز؛ نقطه اطمینان بخش انقلاب اسلامی، کدامین گزاره و کدامین حاملان معرفتی خواهند بود؟ بی شک نقطه مطمئنه تمامی ارجاعات به خود انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی نهضتی آرمانخواهانه اما واقعگرایانه است در این صورت اما انقلاب اسلامی خود از چنان سعه وجودی برخوردار است که نمی توان با استناد به این مفهوم عمیق کلی به "ساخت" و" جریان" رسید و در سطح فرهنگ و سیاست و اجتماع و قدرت سیاسی به حرکت اجتماعی رهنمون شد، پس باید به تعریفی مبادرت ورزید که ضمن پرهیز از ورود به لایه های صرفاً کمی، مادی، سیاسی و دگرگون ساز، جریانات اجتماعی و سیاسی رابه صورت " کیفی "، فرا مادی و فرایندی هم راهبری کرد، از یک منظر می توان نام این دستگاه شناختی را "اصالت" و فرایند آن را "اصولگرایی وحاملان آن را اصولگرایان " نامید. 
 
اصولگرایی چنانچه پیشتر گفتیم واز زعیم حکیم نظام نیز نقل شد نام یک حزب و یک طیف نیست،ضمناً اصولگرا و اصولگرایی نام یک نشریه ویا یک رسانه نیز نیست، چه بسا نشریات موسوم به اسم اصولگرا که با مسمای خود فاصله ای دارد از زمین تا آسمان! چه اینکه اگر اصولگرا ویا اصولگرایی محصور در القاب و تابلو ها بود، غیر اصولگرا ترین و بی ریشه ترین افراد و گروهها خواهند توانست زیباترین اشکال و صورت ونماد و لوگوی نشریات واحزاب خود را چنین بیارایند گواینکه حکیم الهی حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله نیز دردونوع شناخت شناسنامه ای وشناخت معطوف به کارآمدی امام برآنند که اگر شناخت امام خمینی (ره) و مهندس ْ معمار انقلاب اسلامی به گنبد وبارگاه وسنگ نبشته های یک «قبر» باشد چه بسا افراد که زیباترین القاب وعناوین را بر روی سنگ قبر اموات خویش نگاشته اند، ادیبانه و پر طمطراق! از این رو اصولگرا بودن به نام نیست و روند اصولگرایی به شعارهای پرطمطراق، موقوف نمی باشد. اصولگرایی روند و فرایند کلی انقلاب اسلامی در ظرف های گوناگون زمان است و ذاتاً از امکان ها و توانایی هایی از حیث نظر و عمل برخوردار است که خواهد توانست براساس یک دیالکتیک اعتلایی، تحولی و اشراقی، سره را از ناسره بازشناسد. اصولگرایی نه تنها تحجر گرایی نیست، بلکه خود، مرز بین محافظه کاری و لیبرال مسلکی است، معیار و ملاک است، چیزی که اجمالاً اصلاح طلبی و دیگر نحله ها در تاریخ معاصر ایران نداشته اند زیرا اندیشه اصلاح را از فضایی برون متنی برای رفع کاستیهای درون متنی تجویز کرده اند اما، اصل گرایی و اصولگرایی، توان و امکانی معرفتی است که معمار نظام جمهوری اسلامی؛ امام خمینی (ره) آن را در روح و کالبد انقلاب اسلامی کار گذاشت، به دیگر سخن، اصولگرایی قوه میراثی امام خمینی (ره) و ولایت فقیه در تمامی اعصار و ادوار برای خود کنترلی و خویشتن بانی سیره نظری و عملی انقلابیون است. بنا به قول رهبر حکیم نظام چنین اصولگرایی ای در ذات خود مصلحانه واصلاح طلبانه نیز است. نمی توان ادعای انقلابی بودن وانقلابی ماندن داشت اما با اصل گرایی بیگانه بود، ویا میلی به اعتلا، تکامل و پیشرفت نداشت. انقلابی اکنون، حتماً اصولگرایی را نقشه راه پیش روی می داند، هر کس که بر این سفینه سوار شد از گزند طوفان های فکری و سیاسی از صدر انقلاب تا کنون مصون خواهد ماند، زیرا اصولگرایی کشتی نجات در انقلاب ماست. وانگهی اصولگرایی با بخشنامه و فرمان پدید نیامده است که با بی اعتنایی ها و بی مهری ها، محو شود. اصولگرای بخش نامه ای، اصولگرای سیاسی است و کالا و متاع اش جزوی از بازار سیاست است. بی شک اصل گرایی، یک زیست مکتبی ومعرفتی دارد، اصولگرایی جزوی از معارف اسلامی و شیعی است که در گذر زمان متحول و متکامل شده است. اصولگرایی نه چیزی است شبیه فرمان سلطنتی برای عضویت در حزب رستاخیز و نه پدیده ای است دست ساز دولت ها و رجال، نظیر آنچه که سبب آفرینش احزاب "کارگزاران" و" مشارکت" شده است دستگاه معرفتی و شناختی اصالت و فرد اصل گرا با آیند وروند دولت ها دچار تغییر نمی شود بلکه خود موجد و علت فاعلی دولت هاست. پس اصولگرایی در تمامی شرایط به باز تولید خود وجریان مبادرت می کند، چه در قدرت باشد چه نباشد 
 
* آیا اصولگرایی بی خاصیت شده است؟! 
 
اصولگرایی را نمی توان با سخنرانی های سیاسی و عملیات رسانه ای ناکارکرد وبرای آن اعلام " بی خاصیتی "نمود چرا که "اصل" و "اصول "و "اصالت" با جان و باطن مردمان سر و کار دارد. اصالت، ذاتی است و اصل ها، ریشه اند و مگر می شود ریشه ها، بی خاصیت شوند دراین صورت باید «زمین »و«زمان » وجود نداشته باشند؟! اصل و اصول ممکن است در برهه ای از زمان در غبار غفلت فراموش شود یا کم فروغ گردد اما چیزی از اصالت و ماهیت اصل و اصول کاسته نمی شود. نه دولت ها قادرند تا دیر زمان با احزاب خود ساخته دوام یابند و نه اصولگرایی را می توان زیر چرخ دنده های سیاست و قدرت متلاشی کرد. ممکن است بتوان حاملان اصولگرا را مورد نفوذ و طمع قرار داد و یا حتی از میان برداشت و با قدرت پروپاگاندا هویتی مجعول را برای اصولیون رقم زد اما نمی توان "اصل" را و "اصالت ها" را تخریب کرد و یا محصولی مشابه اصول به بازار سیاست عرصه کرد. اصل ها و اصولی ها از آن روی قابل متلاشی شدن نیستند، زیرا، اصولگرایی با فطرت آدمها سرو کار دارد. در این صورت حتی اگر حاملی از حاملان اصولگرایی سقوط کند و یا استحاله شود به اصل گرایی بی ارتباط است. گو اینکه ممکن است نشریه اصولگرا در فرایند زمان استحاله گردد، بی خاصیت شود ویا انحراف یابد که صد البته از خدا مدد خواسته ایم که چنین نشود اما در فرض مذکورظهور وسقوط ما چه ربطی به اصالت واصولگرایی خواهد داشت؟! اصولگرایی در طول زمان همواره نسبتی مستقیم با حق پیدا می کند ومگر سنجه حق وباطل، افراد ومقامات ومنصب ها می باشند که اصولگرایی واصالت به چنین دور باطلی گرفتار شود؟! ممکن است بتوان فطرت «اصول» گرایی مردمان را در غبار حجاب منقلب کرد اما دیر یا زود که حجاب برداشته شود آدمی به اصل خود باز می گردد، ضمن اینکه اصل فاسد شدنی نیست، مواد ومصالح ساختمان اصول، اگر مرغوب نباشد حداکثر ممکن است بنای بیرونی و ظاهری اصولگرایی اعواجاج یابد اما این اعواجاج چه ربطی به خود اصل دارد؟ زیرا اصل ها از پی واساس وفطری، مهندسی شده اند و طینت اصولگرایی به آن مفطور شد ه است. 
 
* چیستی سوم تیر و ۲۲ خرداد و کیستی ما 
 
ایران بزرگ روزهای سرنوشت سازی را پشت سر می گذارد. پس از آنهمه رفت و برگشت ایرانیان در دالان ایسم ها و احزاب و سلایق رجال وبرخی خواص تمامیت خواه، اکنون ایرانی اما به فراست دریافته است که دین و دنیای او در افق اصولگرایی قابل رصد شدن و متحقق شدن می باشد. سوم تیر ۸۴ و۲۲ خرداد ۸۸ آوردگاه راستی آزمایی اصولگرایی با دیگر نحله ها بود، این دو مقطع فقط دوتاریخ یا دو دوره انتخاباتی نبود، دو «وقت » و دو «افق» معرفتی بود که در فرهنگ عمومی ملت مؤید و حامل یک دانش واژه است. این دو وقت و دو افق بجز منتخب انتخابات وکار ویژه طبیعی اش، حامل گزاره هایی برای گزارش دوره تحولی در انقلاب اسلامی است. مردم احمدی نژاد را یافتند از آن روی که شعارها وکردارش نزدیک ترین فرد به اصل گرایی برآمده از انقلاب اسلامی بود، به همین دلیل،این یادداشت به افراد ومقامات بی ارتباط است؛چون اشخاص محصول تفکرند. لذا راقم سطور در پیش فرض راهبرد پیشنهادی اش بخود تردیدی راه نمی دهد که سوم تیر ۸۴ و۲۲خرداد ۸۸ محصول تفکر دیالکتیک اشراقی اصولگرایی و روندی از پروسه متکامل انقلاب اسلامی بود. 
 
* مهارت احمدی نژاد و دانش ملت در برابر پروژه‌ی بنیادها 
 
آن روزها که احزاب مدعی اصولگرایی در پایتخت پشت درهای بسته جلسه می گذاشتند، بیانیه صادرمی کردند، یکی را می بردند، دیگری را می آوردند، وکاندیدایی مانور می کرد، یکی ژست می گرفت و تصویر کریه برنده ایرانی صلح نوبل را به فیلم تبلیغاتی اش منضم می کرد، درکمال ناباوری و باقیافه ای فیلسوفانه از حرکت به سوی دولت مدرن سخن می گفت و در جعبه جادو به نمایش می گذارد واما آن دیگری ژست می گرفت وبا فیگور خلبانان عکس منتشر می کرد و سروصدا براه می انداخت و گروههای چند بعلاوه چند درست می شد و مکرر بیانیه صادرمی شد، احمدی نژاد اما به حکم ذاتی انقلاب، نیک می دانست که نباید بدور از چشم مردمان و محرومین درآن هیاهوها پای بگذارد و برصفحه بازی بزرگان و پدر خواندگان بازی کند. به همین دلیل با بی اعتنا به قهر و آشتی آنان، تا آخرین لحظه در آن جلسات مشارکت نکرد، او که نه اسمی داشت ونه رسمی، ا ما این سلوک، مهارت و دانشی بود که انقلاب اسلامی و دیالکتیک اصولگرایی به احمدی نژاد آموخته بود که چنین کند. ناگفته پیداست از آن روی ما مشی مستقلانه آن روز منتخب ملت وخود ملت را می ستاییم که اتاق فکر اصولگرایان از بلوغ و «رشادت فکری » توده مردم عقب مانده بود، پرواضح است که هرگاه بصیرت و بلوغ در مردم و راهبران جریان، توأمان گردد و هر دو به متن انقلاب نزدیک باشند لاجرم خروج از مرجعیت وهم جبهگی یک جریان بزرگ، خود نوعی بی بصیرتی است و تابعی از متغیرهای وابسته به مشهورات زمانه و نوعی لجبازی به شمار می آمد، بهمین دلیل فرایند حقیقی اصولگرایی درذات خود، به اجتهادی متجددانه اما اصولگرایانه در آن روزها مبادرت کرد زیرا آن روزها معلوم بود که دوم خردادیان بخاطر تخلف از میثاق های انقلاب وزیر پای گذاردن آیین های دیرین این مُلک وملت به تاریخ سپرده خواهند شد، وهرکس نیز چنین سیاقی پیشه می کرد، به چنان وضعی دچار می شد. درست به همین دلیل بود که ملت به احزاب چپ و راست و اقسام سنتی و مدرن آنها بی اعتنا شد ودل در گرو کسی گذارد که شعارها عدالت طلبانه انقلاب را سردست گرفته بود وبر تحقق آن پای می فشرد. 
 
پس اصولگرایی که ظهور کرد نه محصول احزاب مدعی اصولگرایی که محصول یک فرایند تدریجی و تکاملی در پروسه" شناخت" اصالت بود. این شناخت وبلکه "شناخت شناسی" مهارتی تاریخی بود که ذاتی انقلاب ما بود، این شناخت همانا اصل گرایی و فرایند آن اصولگرایی و حاملان راستین آن اصولگرایان هستند گو اینکه اصولگرایی فراتر از ادوار و اشخاص وبالاتر و والاتر از انساب و اسباب است.  
 
به رغم این اما باید گفت احمدی نژاد نیز محصول تفکر اصولگرایانه بود نه آفریننده اصولگرایی، زیرا اصولگرایی برآمده از اصل گرایی انقلاب بود. از سویی دیگر انتخابات ۸۴ و ۸۸ از آن روی آوردگاه اصولیون وغیر آن بود که انتخابات در این دو "وقت "با دو" افق"، تنظیم شده بود. افق اسلام به وقت ایران ودیگری ایران اما به افق غرب و به وقت غرب. دونوع انتخابات شکل گرفت، انتخابات پرورْه بنیاد و انتخابات فرایندْ بنیاد، و چون اصولگرایی پروژه نبود بلکه یک جریان و فرایندی باطنی در وجود مردمان بود، اصولگرایی پیروز شد زیرا اصولگرایی با "وجود" ایرانیان و باطن اهالی این مُلک حرف داشت. شبیه دوم خرداد نبود زیرا دوم خرداد بیش از آنکه مؤید یک افق وحامل یک معرفت بوده باشد، خیزشی سیاسی در مقابل رقیب بود. در آنجا رقیب فقط« متفاوت نما » بود، در اینجا پیروز میدان،گزارش نما و« حقیقت نما» بود، گزارش همانا پیام های انقلاب بود. وگزارش گر، با اینکه قهرمان میدان شد اما متن گزارش او، پیام های انقلاب بود احمدی نژاد از زبان دین و آیین انقلاب می گفت که باید به خویشتن انقلابی خود بازگردیم، ثروت باید عادلانه توزیع شود و« لویاتان» ایرانی واژدهای هفت سر سوغات «جناب هابز» باید به زنجیر کشیده شود، صدای کلفت دولت شبه مدرن باید نازک شود وتوده ملت بجای طبقه ای که مِنْ غیر حق، ممتاز ومرجح شمرده می شد باید عزیز گردد، دشمن صلاحیت بازجویی ندارد وباید در مقام متهم، تفهیم اتهام گردد و.....، اینها حرف هایی بوده و هست که چون بر دل مردمان می نشست وسخن انقلاب و خود آنها بود نگذاشت انتخابات مهندسی شود و آرای ملت دردست مهندسان پروژه انتخابات، به گروگان گرفته شود از این رو اصل گرایی انقلاب که از سوی حاملان آن یعنی اصولگرایان، حمل می شد به پیروزی رسید. این پیروزی محصول "کاریزما" ی فردی و شخصی نیز نبود، پس پر واضح است که این پیروزی ها، توفیق احزاب وافراد و رجال نبود، پیروزی اصل ها بود بر فرع ها! پیروزی تفکر بود بر تفرد!1. 
 
* احمدی نژاد؛ مولود یا فاعل شناسا؟ 
 
آری! سوم تیر ازاین جهت نه محصول رجال مدعی اصولگرایی که محصول روند تدریجی و منطقی انقلاب اسلامی و فرایند برآمده از انقلاب است. زیرا اصولگرایی یک حزب نیست، یک روند است، اگر برخی اصولگرایان مدعی اند که احمدی نژاد محصول فکر، جلسه و سخنرانی های انتخاباتی آنها است عرض خود می برند و زحمت ما می دارند، ضمن اینکه آنها هم که می گویند این احمدی نژاد بود که موجد اصولگرایی بود حظی از اصل شناخت و فرایند شناخت شناسی انقلاب و تحولات باطنی و ظاهری آن ندارند و بدلیل برخی انیت ها و لج بازی ها سعه وجودی انقلاب و مهارت های انقلابیون و توده مردم را نادیده می گیرند.  
 
آری! حتماً، احمدی نژاد؛ محصول بازی بزرگان و احزاب مدعی اصولگرایی نیست، اما حاصل رشد تفکر اصل گرایی انقلاب اسلامی و اصولگرایی بی ارتباط با رجال مدعی اصولگرایی است و این باعث نمی شود "احمدی نژاد" رابه خود "احمدی نژاد" ارجاع دهیم، او منبع مستقلی در تکوین وتکون انقلاب نیست، احمدی نژاد زاییده تفکر بی اعتنایی به چپ و راست و حاصل فکرتوده مردم ولایی و معتقد به امام و رهبری وجریان زنده عدالت بود. مولود نمی تواند آفریننده و علت فاعلی خود نیز باشد البته مولودی بود که حسد ها را به خود برانگیخت حتی آنگونه که هنگام نمایش سریال یوسف نبی(س) در تلویزیون، رقبای احمدی نژاد از رسانه ملی کلافه شده بودند ونیز به کارگردان فرهیخته و اصولگرای یوسف نبی یورش بردند که چرا در اوج سفرهای استانی احمدی نژاد، "یوسف"ی به تصویر کشیده شد که او نیز مکرر به شهرهای مصر سر می زند واراضی زراعی مردمان مصر را رصد می کند وسیلوهای گندم آن شهر را می کاود.این در حالی بود که کار نگارش فیلمنامه جناب یوسف نبی (س) به ادوار ما قبل احمدی نژاد باز می گشت وبه سرشت اصولگرایانه فرج الله سلحشور تعلق داشت. 
 
* اصولگرایی و مهندسی فردا 
 
با این وصف گروهها، جریانات کنونی و رجال ایران را چگونه بایدتحلیل وتبارشناسی کرد؟ به نظر ما اکنون یک جریان و چند گروه اجتماعی و سیاسی در ایران، برابر هم صف آرایی کرده اند. می گوییم جریان، چون سریان دارد وصدقه جاریه ای در ادوار است می گوییم جریان، چون زنده است ولواینکه پندار کسانی، این باشد که اصولگرایی، بی خاصیت شده و مرده است ومگر اصولگرایی واصل گرایی کالبد بی جان است! اصل گرایی خود، جان وعین هستی است ومگر می شود فی المثل عدالت را از هستی پاک کرد زیرا «اصالت » و «عدالت » بدون هم، غیر قابل تصور است.تصور عدالت حتی موجب تصدیق وشناسایی اصالت است. یک اصل گرا در تمنای عدالت است، پس باید پذیرفت که هم عدالت «وجود »دارد و هم «جانی » که در طلب آن است. گفتیم گروه، چون در کارشان « گره » افتاده و«رقیب »کاریکاتوری «جریان» به شمار می آیند، چون جریان یافتگی آنها در اسارت گروه گرایی ایشان است.کاریکاتورها، اغراق شده واقعیات و حقایق هستند و وجودشان طفیلی حقیقت و واقعیت است. گروه،« عرضی» وجریان "ذاتی" و « جوهری» است. اینک اما صف آرایی جریان و گروههای زیر به مراحل حساسی نزدیک شده است. این جریان و گروهها کدامند؟ آینده آنها چیست؟ و کدامیک پیروز واقعی صحنه های اجتماعی در آینده ایران خواهند بود؟ 
 
در پاسخ باید گفت: اکنون یک جریان و دو گروه عمده در فضای عمومی ایران وجود دارند:  
 
۱- "جریان اجتماعی اصولگرایی": 
 
جریان اجتماعی اصولگرایان، جریان عمومی انقلاب اسلامی است که ریشه دار و اصیل است و بدور از حاشیه ها، التقاط و انحرافات، اصل گرایی و اصول گرایی را دنبال می کند. این جریان چون« نمود» یک «بود» بزرگتری بنام «فرهنگ » است به سهولت زایل شدنی نیست، جریان اجتماعی همانا میوه شجره فر هنگی انقلاب اسلامی است از این رو برآنیم که جریان اجتماعی اصولگرایی انحراف نمی یابد چون «فرهنگ » ی است، سیاسی واجتماعی بودنش نیز مدغم در فرهنگ است اما این مهم، زمانی مثمر است که در عینیت به ساخت وجریان اجتماعی منجر شود دراین صورت، این جریان، ماندگار نیز می شود، چون ملاک ها و تراز های حرکت و جوشش خود را با ذات انقلاب اسلامی هم آهنگ وهم افق کرده است. این جریان، سرکرده پذیر و فرمانده پذیر و مصادره شدنی نیست، پدر سالاری مصطلح وسیاسی در آن راهی ندارد، ضد پدر سالاری است! و قیم پذیر نیست! سالهاست که رشید شده است. نه اینکه نظم او در بی نظمی است، اتفاقاً برعکس نظم وانتظام آن،کاملاً ولایتی و فقاهتی است، بجایش برسد ید واحده می گردد، بنیانی مرصوص می یابد واز حیث مشترک لفظی می گویم که نظمی آهنین بخود می گیرد اما در شرایط عادی آنقدر «باز » است و آنقدر شرح صدر دارد که همین صفت آن را لطیف، متکثر و گسترده کرده است، آنقدر شمولیت دارد که شامل همه ایرانیان شریعت مدارِ وطنخواه می گردد و این وحدت شریعت و وطن که عصر جدید ایرانی را در صفویه رقم زده است درست به عکس ظهور ناسیونالیسم عصر جدید غرب است، در اینجا ایرانی با مذهب تکون ملی پیدا کرده و در غرب جدید اما با دوری از مذهب، و این خود دو سنخ از رشد و توسعه است. نظم ایرانی، ولایتی و فقاهتی است چون، همانگونه که در مشروبات ومأکولات به حرام و حلال الهی توجه دارد در سامان اجتماعی و نظم سیاسی نیز چنین است. ولایتی و فقاهتی است همانگونه که غائله گنبد و پاوه را به اذن "ولی" ختم کرد، حصر آبادان را شکست، خرمشهر را آزاد کرد و فاو را فتح نمود چشم فتنه ها را کور می کند، گو اینکه بیش تر از صد سال پیش تنباکو را به اذن میرزای بزرگ رضوان الله علیه به سلاح تبدیل کرد و با "قدرت نرم فتوا"، استعمار و استبداد را در هم شکست، از این رو ایرانیان اجمالاً اکنون نیز در اجتماعیات و سیاسیات نیز بجای سرکردگان وصاحب منصبان و پدر سالاران از صاحب نفسان، صائب نظران واهل حقیقت گوش می کند،بیشتر از اهل سیاستی گوش می کند که در حکومت و سیاست، خویش را مسافر ومهاجر می بینند، مسافرت و مهاجرت نه صرفاً به این معنا که مناصب ومشاغل در دولت ها موقت است و دست به دست می شود، خیر! مهاجر ومسافراست چون همه این آیند و روند در قدرت وسیاست برای «آخرت» و فقط«مزرعه » ای بیش نیست. پس اهل سیاستی که از دالان سفرهای چهارگانه حکمت متعالیه2 به اداره کشور وجامعه می پردازند یا به آن توجه نشان می دهند، بی شک در مسیر وافق انقلاب اسلامی قرارداشته ولاجرم با سنت های اسلامی فلسفه تاریخ وزبان فطری مردمان همداستان هستند زیرا فطرت، عام ترین، بی تعلق ترین و بی رنگ ترین سعه وجودی است که پروردگار زمین و آسمان درهمه انسانها به ودیعه گذارده است با این حساب زبان سیاست متعالیه و علماء وکارگزاران این قسم از سیاست که همانا جریان اجتماعی اصولگرایان برآمده از انقلاب اند به دلیل عدم تعلق صرف به ممتازان و ذینفوذان در اقصی نقاط کشور و لایه های زیرین شهرها و روستاهای ایران شبکه دارد و هواداران زیادی را بخود جلب و توده ملت را با خود هم جبهه نموده است. هم جبهگی ملی در جریان اجتماعی اصولگرایی اگر چه سازمان یافته نیست اما اعضایش فطرتاًوجبلاً بصورت شبکه های مویرگی هم سخن و همداستان هستند . جریان اجتماعی اصولگرایی برآن است که نباید فقط درموعد قرار گرفتن درقدرت به باز تولید خویش پرداخت، بهمین خاطر این جریان با بهره مندی از تجربه ها و آموزه های سه دهه اخیر، اکنون در اندیشه بازتولید هویت وقدرت اصولگرایی درخارج از ساختار های رسمی است. جریان اجتماعی اصولگرا با اینکه در آفرینش سوم تیر ۸۴ و۲۲خرداد ۸۸ چهره ای آفریننده داشته اما هرگز ادعای سهم نکرده است، هیچگاه رئیس جمهور منتخب را تحت فشار نگذاشته ودعوی میراث ننموده اند، هرگز همانند برخی "متفاوت نمایان " وبعضی " لجبازان" با منتخب روند اصولگرایی سر ستیز نداشته اند، آنگونه که برخی رقبا چنین کرده ومی کنند. لجبازانی که نبرد متافیزیکی ظفرمندانه ایران علیه ایالات متحده آمریکا را در دانشگاه کلمبیا ندیدند واز آنهمه صلابت، احساس خجلت کردند!آفرینش دیپلماسی نامه به سران کفر والحاد را ندیدند ودرعصر دیپلماسی عمومی ودهکده جهانی، اثر بخشی آن را در افکار عموی انکار کردند و عدم پاسخگویی سران سلطه به نامه را، تحقیر ملت ایران پنداشتند اما از این پندار معلوم بود که منتقدین وطنی، قدرت افکار عمومی را به حساب نیاوردند و فاقد درک تحولات عصر ارتباطات هستند. لجبازانی که مهندسی تزلزل در اسطوره هولوکاست را از سوی منتخب ملت ندیدند و آن را دشمن تراشی خواندند چه بسیار رقیبانی که برای متفاوت نمایی با احمدی نژاد با ارائه تحلیل ها و پیش بینی های ناپخته در منظر افکار عمومی برای دریافت حمله آمریکا حتی «تاریخ ضربت » تعیین کرده بودند، رقبای متعصبی که آثار انقلابی سفرهای استانی و توزیع ثروت وتسهیلات بانکی را ندیدند و آن را توزیع فقر و گدا پروری نامیدند، رقبای شکست خورده ای که انقلاب اقتصادی و اجتماعی در مسیر هدفمندی یارانه ها را ندیدند و آن را آغاز فروپاشی نظام فرض کرده بودند و مشارکت همدلانه دولت و ملت را دراین راه صعب ندیدند و موفقیت های دولت دراین مسیر را حاصل اتخاذ پیوست امنیتی برای کارفرمایان و صنعت گران در کشور اعلام کردند اما آنها بخواهندو نخواهند این اقدام دولت وملت تراز شخصیت ایرانی را از حیث اجتماعی ارتقاء داد.رقبایی که سفر ظفرمندانه منتخب ملت مسلم واصولگرا را به لبنان وتا مجاورت تپه های مارون الرس ندیدند و چه بسا وی را از این مسافرت جهادی بر حذر می داشتند. رقبایی که پیروزی نهضت ملی هسته ای که برتر از نهضت ملی نفت بود را ندیدند و از کنار قدرت ملی، مذهبی نو پدید ایرانی در رفع انحصار باشگاه فضایی نیز گذشتند. صد البته شاخص خدمت وموفقیت های گفته شده به تنهایی موجد حق نیست اما از مناط های برجسته تفکر علوی در اداره کشور است ضمن اینکه پر واضح است که مقصود ما دراین باره، لجبازانی است که خویش را در دایره اصولگرایان می نامند واما فقط متفاوت می نمایانند، پس قهراً مارا با کسی که در روز تنفیذ رأی ملت بجای حضور در حسینیه امام خمینی (ره) و شرکت در این آئین ملی – مذهبی راه ییلاقات شمال را در پیش گرفت و با ترشروئی وبه علامت قهر از پایتخت خارج شد و بعدها به «ولی » ما نوشت آنچه را که نباید می نوشت ویا با شیوخ و آن آقا که دستان شان به جنایت فیزیکی ومتافیزیکی علیه نظام آلوده شد کاری نیست .  
 
جریان اجتماعی اصولگرا دراین بین اما،تمام کارهای خوب دولت را سردست گرفته و کارهایی که فقط با اصل گرایی مغایر باشد را بر نمی تابند، هرگز خواستار زمین خوردن خدمت گذار ملت نیستند ودراین راه از دوست ودشمن، دشنام ها شنیده و زخم زبان ها دریافت می دارند، اما نه سیاسی بلکه فقاهتی و ولایتی پای کار دولت ایستاده اند، گو اینکه برای ایستادگی برسر پیمان، همان اصل گرایی را ضمانت پیمان خود و دولت اعلام کرده اند، آن روزها هم که برخی در قامت پدرخوانده اصولگرایی ظاهر می شدند وفرمان های انتخاباتی صادر می کردند، توده اصولگرایان از برخورد مکتبی آن روزهای احمدی نژاد رضایت قلبی داشتند، خیلی از آنها این رضایت قلبی را عمومی کرده بودند، آنهایی هم که رضایت خود از رفتار مستقلانه احمدی نژاد را منتشر نمی کردند در روز واقعه ( روز انتخابات ) چنان کردند که همگان به رأی العین دیدند، این غافلگیری حتی چنان بود که یکی از رقبا از فرط عصبانیت وکلافگی از بعضی قهر کرد و چیزی گفت که حاکی از فقدان شناخت مهارت اصولگرایانه مردم ایران در وی بود، آقای رقیب گفته بود " قرار بود!! چیز دیگر اتفاق بیافتد! " اما به رأی العین دید که مردم،کاری دیگر کردند و صحنه ای دیگر رقم زدند، این نیز دلیلی بر آن است که بی مدد رجال و بی اعتنا به قرار ومدارهای محفل ها، مهارت توده مستضعف وانقلابی، خود مؤید زنده بودن میزان الحراره اصل گرایی انقلاب در کشور است، امروز نیز بر آنیم با اینکه احمدی نژاد نماد مهارت آن روز انقلابیون، مقابل محفل ها بود، اما دانش انقلابیون ومهارت اسلامی – ایرانی در کشور بر فرد او بعنوان رئیس جمهور متوقف نیست. با اینکه احمدی نژاد در پی بردن به ماهیت نهضت مردمی سوم تیر، ماهرترین بود اما انقلاب مهارت های جدید و فرایند اصولگرایی، ماهرین زیادی خلق کرده است، انقلاب ایران و اصولگرایی اسلامی – ایرانی بسیار، متفاوت تر از جغرافیای لیبی وبحرین، یمن و تونس و اردن است، دراینجا مردم مهارت عزل قائم مقام رهبری وخلع فرمانده کل قوا را در پیشینه خود به یادگار دارند، اینان عزل رئیس جمهور و شهادت توأمان نخست وزیر و رئیس جمهوررا در خاطرات خود دارند، مهارتی که روز به روز پیشرفته تر می شود. خلاصه اینکه جریان اجتماعی اصولگرایی و معطوف به انقلاب اسلامی، فراتر از اشخاص، در حال طی طریق است و با حرف های تبلیغاتی کسی و کسانی بی خاصیت نمی گردد، پیشینه شفافی دارد و جزو لایه های پیش رو ایرانیان در مقاطع گوناگون انقلاب و دفاع مقدس به شمار می رود. از حیث عمل اجتماعی و سیاسی، این جریان در کشور با شعار "ما می توانیم"، توانسته است در عرصه های مختلف علمی از جمله؛ فن آوری انرژی صلح آمیز هسته ای و شکست انحصار باشگاه فضایی وسیستم های ماهواره ای و علوم و فنون بیو تکنولوژیکی، پیشرفت های خیره کننده ای را برای کشور رقم زده است. قوت و قدرت این جریان نیز از خود بسندگی مکتبی و ایمان مذهبی این جریان نشأت می گیرد. 
 
"جریان اجتماعی اصولگرایی" دارای تفکرات بومی، اسلامی- ایرانی و برخوردار از سلوکی، بسیجی و تشنه خدمت رسانی اند، آبادانی این سرزمین و پیشرفت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران، اولویت دارترین خواسته این جبهه ملی و مردمی است. 
 
مجاهدان، رزمندگان، عالمان دینی و علمی دغدغه مند، مدیران بسیجی و جوانان انقلابی نسل سوم، محور و نیز دامنه شمول این جریان بشمار می آیند. 
 
آنها به ولایت امری فقیه و مصداق متعین وکنونی آن معتقد و حامی واقعی اقدامات سازنده دولت خدمتگذارند، اما پنهان نمی کنند وبلکه با بانگ رسا خواستار آن هستند که مؤلفه های گفتمانی و اعلامی دولت نهم ذیل عنوان دولت اسلامی، گفتمان غالب در دولت دهم نیز باشد، یعنی همان چیزی که ایرانیان بصورتی فرایندی و فطرت گرایانه دل در گرو آن داده وبه پای صندوق های رأی رفتند و به خلق سوم تیر 84 و 22 خرداد 88 مبادرت ورزیدند. اگر چه جریان اجتماعی اصولگرایی ره آموز خلوص ایدئولوژیک ودر تمنای ناب گرایی است اما این خلوص تئوریک چنانچه پیشتر نیز گفته شد در حوزه عمل اجتماعی متکثر است ومتصلب و محصور نخواهد بود وتمامی وطن خواهان شریعت محور را در بر می گیرد جذب حداکثری دارد ودافعه اش حداقلی است، این جریان، اساساً نقد درون گفتمانی دارد، ورشد آن مرهون اصلاح درون متنی است. اصولگرایی فقط بااین معناست که ضمن برخورداری از دیالکتیک درونی واستمرار بسوی ناب گرایی اما هرگز بسمت انسداد رهنمون نمی شود، چه اینکه بنا به قول رهبر فرزانه نظام،« ایمان وهویت اسلامی و انقلابی روشن بینانه، دوری از خرافه وسست اندیشی وتمنای دائمی عدالت از یک سو وایمان به آینده، برخورداری از روحیه مجاهدت علمی، اعتقاد به آزاد اندیشی وکرامت انسانی بکارگیری اصل تصحیح روشها در مدیریت و تلاش برای شکوفایی اقتصادی – اجتماعی کشور، ایمان به مردم، ایمان به خود، ایمان به استقلال و وحدت ملی از سوی دیگر از مهمترین شاخص ها در اصولگرایی است ». با این حساب و با آن مبناها واین شاخص ها، اصولگرایی فراگیر ترین ساحت، ساخت و جریان زنده و پویای ایران است.  
 
۲- " گروه اصولگرای سیاسی" 
 
اصولگرایان سیاسی، گروه هستند چون خارج از چارچوب قدرت ومنصب، جریان ساز نیستند وعمومیت ندارند نه از رابطه ای ارگانیک بلکه از مناسبات مکانیکی برخوردارند. بازتولید ادبیات ومشی و مرام این طیف صرفاً با مدد از امکانات مادی دولت یا پارلمان و... صورت می پذیرد گروه اصولگرایان سیاسی در قوای مختلف حضوردارند چیزی اند شبیه کارگزاران سازندگی ویا حزب مشارکت اما با تابلویی زیباتر و این خود سیاسی بودن آنها را از فرایندی بودن و اجتماعی بودن جریان حقیقی اصولگرایان متمایز می سازد.اصولگرایان سیاسی اراده ای صرفاً معطوف به قدرت دارند و حصول به قدرت را شرط ماندگاری می دانند، بعکس جریان اجتماعی اصولگرایان، که به رغم توجه به قدرت وسیاست، اراده ای معطوف به فرهنگ دارند. 
"جریان سیاسی اصولگرایی" با اینکه خود را اصولگرا، حامی و رفیق دولت می داند و بعضاً در مدیریت های ارشد نیز نفوذ بالایی دارند، در بین توده مردم و لایه های اجتماعی اما از جایگاه مطلوبی برخوردار نیستند. این گروه ریشه در آب سیاست دارد ونه در خاک معرفت! چراکه صرفاً سیاسی اند و به دستگاه معرفت شناسانه دولت نهم ومیثاق الست کمتر اعتنا می کنند. آنها حتی اصولگرایی را محصول اراده و تلاش رییس جمهور یا رئیس پارلمان وشهرداری تهران، برخی فرماندهان سابق جنگ و نظایر آن می دانند و افزون بر آن یک لایه از این قبایل سعی می کنند اصولگرایی را مفهومی عقیم و غیر مولد برای کشور ارزیابی کرده و با نگاهی سطحی خواستار حرکت در جامعه بر مبنای ویژگی جذاب ماشین های رأی ساز هستند. این درحالیست که ایران فردا به خلوص ایدئولوژیک نیازمند است، چه اینکه مردم خود مهارت کافی در میدان سیاست را دارا هستند زیرا توده مردم حتی آنقدر در دانش و عمل سیاسی مهارت یافته اند که از خواص پیشی گرفته اند.البته برخی سیاسیون درگروه اصولگرایان سیاسی اکنون، آنهم پس از پنج سال از روی کار آمدن دولت اصولگرایان ودر آستانه سال ششم در توجیه برخی کاستی ها به پاک کردن صورت مساله پرداخته ومنکر وابستگی خود به اصولگرایان شدند و گفته اند که ما نه اصولگراییم ونه اصلاح طلب! در فرض پذیرش، آنها گفتند چه چیزی نیستند اما نگفتند چه " چیز" ی هستند سلب کردن چیزی، درخوش بینانه ترین وضعیت، اقدامی سیاسی است و این اظهار نظر از آنجا که سیاسی است البته ارزش پاسخگویی هم ندارد، اما آن چیزی که تصورش موجب تصدیق است همانا این است که مردم پس از 16 سال آوارگی وسرگشتگی در دولت های توسعه آمرانه هاشمی واصلاحات دموکراتیک خاتمی به آرمان های سردست گرفته شده مذهبی و ملی اصولگرایان رأی دادند و از «تحیر» خویش خارج شدند. با این که این مُلک وملت خواستار افرادی کاری و اجرایی با توان بالااما مکتبی و اصولگرا برای حصول به ایران متعالی و قدرتمند 1404 هستند اصولگرایان نفوذی در حلقه اصل گرایان، بر تنور سیاست و سیاست زدگی می کوبند، درست همان اقدامی که طیف شبه روشنفکری وغربزده ها را پیش تراز اصولگرایان زمین گیر کرده است. 
 
این گروه به رغم نیاز بنیادین کنونی به کار وتلاش، اما اکنون در سطح سیاست حرکت می کند درحالیکه کشور به مجاهدت اقتصادی بیش از دیگر ساحات پیشرفت نیازمنداست. البته مرادمان رشدی متوازن است که راههای میانبر و جهشی را برای تولید دانش های کاربردی و اقتصاد معطوف به تولید قدرت و ثروت بکار بندد. 
 
"اصولگرایان سیاسی" بی اعتنا به نیازهای واقعی تلاش می کنند خود را بر سطح رسانه ها و افکار عمومی تحمیل نمایند، آنها تا کنون قادر نشدند برجان وباطن مردمان استیلا یابند اما تلاش می کنند با کمک ابزارهای مدیریت افکار عمومی، نیازهایی تصنعی برای جان ها و باطن ایرانیان خلق کنند و پس از آن برکالبدهای مسخ شده فرمان برانند. این جریان اهل داد و ستد و زد و بند سیاسی نیز است، براحتی برای تامین خواسته های شخصی و قومی بر سر اصول معامله میکنند، این گروه، از سرمایه‌ "تقوای جمعی" نیز تهی است، چه اینکه خویشتن بانی و تقوای جمعی در صورتی معنا می یابد که افراد برای زدو بند گرد هم جمع نشده باشند، این در حالی است که هویت این گروه به پنهان کاری و نهان روشی است. نهان روشان نه تنها بر رذایل اخلاقی یکدیگر خرده نمی گیرند بلکه در این سلوک سعی می شود در استتار تخلفات هم پوشان یکدیگر باشند. بهمین دلیل، همانند ظهور آنی در سیاست، سقوطی سریع و دسته جمعی دارند. بدلیل همین مشی غیر اصولگرایانه در این گروه، آنها به یک بهتان سیاسی متوسل می شوند و اصل گرایی را همان تحجر و واپس ماندگی می نمایانند. اینان از اهالی لذت و تمتع از قدرت اند چراکه چشم انداز این جریان، فعالیت های سیاسی و لاجرم تبلیغاتی- انتخاباتی درافق قدرت و ثروت می باشد، اصولگرایان سیاسی برای تداوم حیات خود، رسانه ها را به اجاره خویش در می آورند و اصلاً رسانه ایجاد می کنند، در تعامل با اهالی هنر و رسانه های مکتوب و مجازی، بیشتر با مخالفین اصولگرایی، نشست و برخاست دارند. این جریان با اینکه از اصولگرایی عبور نموده است اما در وسط اصولگرایان جا خوش کرده و از موضع اصولگرایان با برخی اغیار تماس می گیرد و در عوض، برخی از اهالی ژورنالیست هنر هم بخاطر حب مالی و منصب های وعده داده شده تا مرز مداحی و چاپلوسی "اصولگرایان سیاسی" نیز پیش رفته اند. مداحی ای که نه به دلدادگی که با کلاهبرداری قرین تر است، اصولگرای سیاسی اما فکر می کند توانسته است این قبیله خاکستری را بنفع خویش جلب و جذب نماید. غافل از اینکه خود در این بازار مکاره استحاله شده است. 
 
اصولگرایان سیاسی بجای کار، با فلسفه، بازی و دست به تفلسف می زنند، سخنرانی های جذاب ارائه می دهند! حاشیه را بجای متن و فرع را بجای اصل بزرگ می کنند چه اینکه بزرگ نمایی اساساً شغل وکار ویژه گروه اصولگرایان سیاسی است علاوه بر این، سعی می کنند تا همه را راضی نگه دارند، حتی آنهایی را که چوب لای چرخ دولت می گذارند! بعضاً با کسانی نشست وبرخاست و شب نشینی دارند که نه حتی احمدی نژاد را بلکه فکر و روشش را آنجا که به اصل گرایی مأخوذ از انقلاب متصل باشد در محافل خصوصی خود به تمسخر می گیرند. این قبیله که سری در دولت، و دستی در مجلس و نفوذی درثروت دارد می خواهد دولت مردمی را از مداروتبار دولت نهم خارج و از آحاد و توده مستضعف دور کرده و بر مدار ممتازان تغییر مسیر دهد. اینان با هزار توجیه عقل معیشت اندیش در حال ریل گذاری جدیدی بجای راه سوم تیر هستند و اکنون می توان گفت که آنها از ماهیت و فلسفه وجودی سوم تیر و 22 خرداد عبور کردند.  
 
۳- "گروه دوم خردادی" واصلاح طلب 
 
این جریان، اکنون به برکت هوشیاری مردم در وضعیت احتضار بسر می برد. ملت کماکان منتظر است تا مرز بین کودتا چیان، براندازان و لایه های معتقد به قانون اساسی در این طیف روشن شود، ما از حیث جامعه شناسی نمی خواهیم وجود گروههای دوم خردادی وموسوم به اصلاح طلب را انکار کنیم چه اینکه این کار از قضاوت عقل به دور است اما عیچ عاقلی حضور ضد انقلابیون وفاداران به یک کشور و انقلاب را در جبهه ای واحد، توأم با تدبیر و عدالت و انصاف نمی داند، نمی شود توأم، با انقلاب وبر انقلاب بود! البته ملت کاری به تحفظ لسانی یا هم پیمانی نوشته ونانوشته این طیف با یکدیگر ندارد جریان وحرکت تاریخ که منتظر کسی نمی ماند، امت شناخت اش را با مهارت های تاریخی پی گرفته و منتظراعلام نظر آنها نمی ماند زیرا حضور تاریخی ایرانیان در ایام پس از فتنه ۸۸،ضمن در پی داشتن مرگ سیاسی کودتاچیان، حتی گروههای دوم خردادی هوادار نظام را نیز به حاشیه رانده و منزوی کرده است. اما عُقلا در اداره کشور از این همپیمایی نانوشته منجر به حذف و انزوای بخشی از جامعه اظهار خوشحالی نمی کنند، به دیگر سخن سرنوشت گروههای دوم خردادی نه به دست رقبا که به دست خود ایشان است زیرا، هیچگاه نظام سیاسی اسلام کسی را از مدینه خود اخراج نکرده است، بنظر می رسد مشی اعلامی وغیر اعلامی نظام مشارکت همه گروههاست اما این گروههای موسوم به اصلاح طلب در درون این مُلک وملت اند که باید خودبخود واز خود، راستی آزمایی کنند، اگر خود راستی آزمایی نکردند نمی توانند انتظار داشته باشند،که نظام و امت به راستی آزمایی آنها در تحولات کشور مبادرت نکند. این درست است که مردم دیگر هیچ اقبالی به آنها ندارند وآخرین باری که نشانه های حیات در پیکر بی جان این جریان و اموات سیاسی پشتیبان آنها مشاهده شد، تنفس مصنوعی ای بود که از طریق اختلافات اخیر در جبهه اصولگرایان به آنها وصل شده است اما حیات و انزوای یک گروه بیش از دیگر عوامل، مربوط به عملکرد خود آن گروههاست. پدیده ای که تاریخ دویست ساله اخیر ایران مشحون از این عبرت هاست لذا اکنون حیات این گروه و حتی برخی شخصیت های عاقل و متعهد آن بدلیل همپیمایی با برخی قبیله ها ازمتغیر مستقل و روند طبیعی خارج و به متغیر وابسته شباهت پیدا کرده است. 
 
اکنون در واقع این "محتضران سیاسی" حیات خود را مدیون"اصولگرایان سیاسی" هستند که کسب و کار کشور را تحت الشعاع کار سیاست و نظریه پردازی خویش قرار داده اند. صرفنظر از این موضوع، اما آنچه در عالم واقع در حوزه سیاست در جریان است، رقابتی است که در اردوگاه اصولگرایان وجود دارد، نتیجه اینکه گروه دوم اصولگرایی یعنی همان "اصولگرایان سیاسی" دو خطر عمده را در کشور سبب می شود: 
 
الف) حرکت در سطح سیاست و احیای برخی شکاف های سنتی و غیر قابل اعتنا در اصولگرایان و لاجرم عدم پیگیری رونق اقتصادی و اجتماعی درمرزهای مکتبی وانقلابی 
 
ب) ایجاد وحدت در بین مخالفین اصولگرایی

بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی4
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، انقلاب اسلامی ، عکس

قدرتنمایی میلیشیا هم فایده نداشت

برکناری از فرماندهی کل قوا

ولی عقربه زمان به لحظه حذف بنی صدر بسیار نزدیک شده بود و منافقین بی سبب درجست‌و‌جوی چاره خود را به این در و آن در می‌زدند و قبل از اینکه درگیریهای خیابانی شکل کامل جنگ داخلی را به خود بگیرد اما بایک حکم دو جملهای کار را یکسره کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم
ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران. آقای بنی صدر از فرماندهی کل نیروهای مسلح برکنار شدند.
روح الله الموسوی الخمینی – ۲۰/۳/۶۰

حکم امام کافی بود که بنی صدر را به اختفای کامل ببرد و از لحظه انتشار حکم عملاً بنی صدر از کلیه اقتدارات خویش معزول گردید و محل سکونت و محل کار وی به تصرف سپاه و کمیته درآمد و در پی آن منافقین طی اطلاعیه‌ای خواستار حراست از جان بنی صدر گردیدند.

درپی برکنار شدن بنی صدر از فرماندهی کل قوا از صبح پنجشنبه ۲۱/۳/۶۰ درگیری‌ها و تشنجات پراکندهای در گوشه و کنار کشور به وجود آمد. گروهی در حالی که شعارهایی به طرفداری از بنی صدر می‌دادند به طرف میدان ولیعصر به راه افتادند و شب قبل هم این عده یک دکه کتابفروشی را آتش زده بودند. بعد از اجتماع در می‌دان، شعارهایی تند داده و فحاشی علیه مقامات دولت و مسئولین را شروع کردند که با دخالت مردم و عدهای پاسدار درگیری تن به تن شروع شد و ضمن درگیری به وسیله اسلحه یک نا‌شناس، یک پاسدار به قتل رسید.

همچنین در نقاط دیگری از جمله خیابان جمهوری، میدان انقلاب، خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران و خیابان ولیعصر تقاطع جمهوری نیز گروه‌ها سعی در ایجاد آشوب داشته و در عین حال شایعه راهپیمایی جبهه ملی که گفته می‌شد در روز ۲۵ خرداد انجام می‌گیرد قوت گرفته و سازمان منافقین نیز از این راهپیمایی اعلام پشتیبانی کرده بود.

یکبار دیگر بنی صدر در بیانیه ۲۲ خرداد خود، طرفداران خود را به مبارزه علنی علیه جمهوری اسلامی دعوت کرد. متن بیانیه وی در آخرین شماره غیر قانونی انقلاب اسلامی و مجاهد شماره ۱۲۵ انتشار یافت. وی پس از سیاه نماییهای شدید از فضای کشور و آینده آن اگر او رئیس جمهور نباشد، نوشت «به شما می‌گویم اگر امروز که هنوز وقت باقی است نایستادید و استبداد را که هنوز قوام نگرفته دفع شر نکردید و استبداد با سلطه خارجی پیوند قطعی پیدا کرد، همه آنچه را که گفتم و بد‌تر از آن را برشما خواهند آورد و...»

چندی بعد حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نظریات خود را درباره عملکرد رئیس جمهور در تاریخ ۲۴/۳/۶۰ چنین اعلام کرد «پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا درمجلس فشار شدیدی وارد می‌آید که مسئله عدم کفایت سیاسی ایشان مطرح گردد و نمایندگان خواستهاند در این مورد جلسه غیرعلنی داشته باشیم. فکر می‌کنم مصلحت این باشد که ایشان (بنی صدر) بپذیرند در محدوده حقوق و تکالیفی که قانون اساسی برای رئیس جمهور و همه ارگانهای دیگر تعیین کرده است عمل بکنند و ترجیح دارد که ایشان در این سمت باقی بمانند؛ حتی اگر من بتوانم با تقاضا و توضیح مجلس را از طرح بحث درباره کفایت سیاسی ایشان منصرف کنم. مصلحت جمهوری اسلامی این است که کسانی که مسئولیت دارند قانون را مراعات کنند.»

بیست و پنج خرداد ۶۰

روز بیست و پنج خرداد فرا می‌رسد. این روز را می‌توان چهارده اسفند دیگری دانست با این تفاوت که در این روز ضد انقلاب فاقد انسجام و پیوستگی روز دانشگاه بود و حسب اخطار امام، نهادهای انقلابی با تمام سرعت و تمام نیرو، خود را آماده مقابله کرده بودند. جبهه ملی در پی صدور اعلامیهای بر انتقاد شدید از لایحه قصاص، مردم را جهت یک راهپیمایی در خیابان انقلاب به طرف دانشگاه در بعد از ظهر بیست و پنج خرداد فراخواند، صبح‌‌ همان روز امام در جمعی از علما و روحانیون استان مازندران و جمعی از اقشار مختلف مردم سیستان و بلوچستان صریحاً شرکت در راهپیمایی را نفی فرموده، جبهه ملی را مرتد خواندند و به نهضت آزادی توصیه کردند طریق خود را مشخص نماید. در پی آن بلافاصله همه گروه‌ها و نهادهای انقلابی خود را جهت رویارویی با راهپیمایی آماده نمودند و در اثر فشار شدید قبل از شروع راهپیمایی طی اعلامیهای قبول پیشنهاد راهپیمایی را از طرف نهضت منکر گردد.

بعد از ظهر بیست و پنج خرداد، طیف ضد انقلاب نه چندان فراوان به خیابان انقلاب آمدند ولی ساکت و آرام و بدون برنامه شعار و حتی یک برگ تراکت؛ ولی توفان حزب الله فرارسید و یکباره راهپیمایی را علیه بنی صدر و جبهه ملی و اتحاد ضد انقلاب دگرگون کرد و شعار «ملی‌ها کوشند؟ - تو سوراخ موشند»‌‌ همان روز بر زبان حزب الله جاری شد و از حلقوم عاشقان انقلاب چون غرش رعد برمی خاست و اجتماع ملی گرا‌ها شکست خورده، به خانه بازگشتند و آخرین امید بنی صدر از اینکه امکان داشت اجتماع بیست و پنجم خرداد مفری برای وی در پی داشته باشد به یأس مبدل گردید.

بنی صدر از همه راه‌ها رانده و از همه مانده برای اینکه آخرین شانس خود را بیازماید و چه بسا بتواند قلب پرعطوفت امام را به طرف خود متمایل سازد نامه زیر را به محضر امام نوشت. او که در بیانیه بیست و دوم خرداد خود رسماً و علناً مردم را به قیام علیه انقلاب تحریک نموده بود، رئیس جمهوری که در همدان و در پایگاه یکم، مردم و ارتشیان را به استقامت و قیام دعوت کرده بود اکنون به دنبال بیانات روز بیست و پنجم خرداد امام و با پندار اینکه از عطوفت امام بهره بردارد. به دنبال نزدیک شدن سقوط بنی صدر، منافقین خلق حمایت خود را از وی علنی کرده و طی اطلاعیهای که در تاریخ ۲۶/۳/۶۰ انتشار یافت هواداران خود را به حمایت از جان بنی صدر دعوت کردند.

طرح دوفوریتی

روز حذف بنی صدر با تمام هیاهو به همراه درگیری های خیابانی فرارسید و طرح دوفوریتی آئین نامه چگونگی بررسی کفایت رئیس جمهور که از طرف یکصد و بیست نفر از نمایندگان مجلس تقدیم شده بود پس از صحبت های مخالف و موافق در جلسه ۲۷/۳/۶۰ مورد تصویب قرار گرفت.

به دنبال تصویب طرح عده زیادی از مردم به مقابل مجلس آمده و تقاضای تصویب فوری عدم کفایت بنی صدر را داشتند. مسلم بود که کار بنی صدر تمام است و مردم بنی صدر را مردی درگذشته می‌دانستند و در پی طرح حیات سیاسی بعد از بنی صدر بودند لذا، دکتر بهشتی در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: در مورد شورای ریاست جمهوری این شورا فقط برای مدت ۵۰ روز وظیفه دارد که مسئولت رئیس جمهور را به عهده بگیرد و در این مدت مقدمات انتخاب رئیس جمهور جدید را فراهم کند. احمد توکلی در کتاب خاطراتش درباره مدیریت امام بر ماجرای بنی صدر و مجلس اول می‌گوید: با چند نفر دیگر، چندین بار پیش امام رفتیم و درباره بنی صدر با ایشان صحبت کردیم. یک بار که حدوداً ۴۰ نفر از نمایندههای جوان مجلس می‌شدیم، تصمیم گرفتیم پیش امام رفته چند موضوع از جمله مسئله جنگ و مسئله بنی صدر را با ایشان مطرح کنیم. قرار شد یکی از این موضوعات را مرحوم استکی و یکی دیگر را علی آقامحمدی مطرح کند. بدون تعیین وقت قبلی به دفتر امام، واقع در جماران رفتیم. حوالی ظهر بود. مسئول دفتر امام گفت: «شما بدون وقت قبلی آمدهاید.» من جوانی کردم و به پاسخ ایشان اعتراض نموده گفتم: «ما چهل نفر نماینده مجلس هستیم، نمی‌توانیم ده دقیقه امام را ملاقات کنیم؟ اگر کار نداشتیم که نمی‌آمدیم.» آن بنده خدا با اوقات تلخی خدمت امام رفت و دوباره پیش ما برگشت و گفت: «بیایید بروید داخل.» وارد ساختمان شدیم و در یک اتاق کوچکی نشستیم. امام تشریف آوردند و دوستان حرف‌هایشان را زدند. سومین نفر، (نمی‌دانم من بودم یا استکی) که قرار بود در مورد اختلافات مجلس و بنی صدر صحبت کند، تا خواست بحث را آغاز کند، امام با خنده گفت: «ناراحت نباشید، درست می‌شود، الآن جنگ است، بروید دنبال ایجاد وحدت و سعی کنید اختلافات حل شود.» (تعابیری از این قبیل که در تاریخ نورانی انقلاب از امام بسیار شنیده شده است). ما همه عصبانی بودیم و آرامش و حرفهای امام مثل آبی بود که روی آتش عصبانیت ما ریخته شد و وقتی بیرون آمدیم، اصلاً التهابی نداشتیم. علی آقا محمدی به من گفت: «خیلی خوب شد، اگر امام چیزی علیه بنی صدر می‌گفت، ما فردا چهل شهر را در نماز جمعه علیه بنی صدر به هم می‌ریختیم.» من هم دیدم واقعاً حرف خوبی می‌زند.

روزی دیگر من و آیتالله خامنه ای و آقای هاشمی رفسنجانی و آیتالله یزدی و آقای پرورش و شهید رجایی و مرحوم شیخ محمد منتظری جلوی امام حلقه زدیم. موضوع هم درباره‌‌ همان مشکلات بنی صدر بود، آیتالله خامنه ای آن روز غزلی از حافظ خواند و گفت: «بنی صدر پدر ما را درآورده است و اکنون هم در ارتش یارگیری می‌کند، این امر ممکن است در آینده خطراتی پیش بیاورد.» (چون آن موقع بنی صدر نماینده امام در شورای دفاع هم بود و در بین افسران عالیرتبه ارتش یارگیری می‌کرد.) پس از آن آقای هاشمیرفسنجانی، فصل مشبعی درباره مشکلاتی که بنی صدر برای مجلس ایجاد کرده بود، بیان کرد. پس از ایشان آیتالله یزدی قصه شورای حل اختلاف و کارشکنیهای بنی صدر را مطرح نمود. آقای رجایی چیزی نگفت و پس از آقای یزدی، آقای پرورش سخن گفت و حرفهای یزدی را تکمیل کرد. سپس نوبت به من رسید. من هم عرض کردم «آقا، شما به اتحاد و توافق دعوت می‌کنید و به ما می‌فرمایید حرف اختلافانگیز نزنیم، ولی بنی صدر که حرف شما را گوش نمی‌دهد، به مجلس نامه می‌نویسد، در روزنامه انقلاب اسلامی مقالات بحثبرانگیز می‌نویسد، نوارهای اختلاف برانگیز از تهران به دزفول می‌فرستد، گزارشهای اختلافانگیز به مردم می‌دهد و...» امام یک دفعه حرف مرا قطع کرد و فرمود: «شما هم می‌گویید.» با حرف امام جا خوردم و گفتم: «کی گفتیم؟» امام فرمود: «این نامهای که آقا شیخ محمد نوشت خوب بود؟»

جریان از این قرار بود که یک روز قبل از آن ملاقات، شهید منتظری نامهای چند صفحهای خطاب به بنی صدر نوشته بود و این نامه او را اذیت کرده بود. این نامه محرمانه و خصوصی بود، اما همه جا پخش شد. امام هم با هوشیاری و فراست خاص خود، از همه جزئیات اطلاع دقیق داشت (که این موارد نشانه سیاستمدار بودن و اصولگرایی او بود.) آقای محمد منتظری هم پس از سخنان امام خیلی خونسرد گفت: «آقا، این همه او گفت، یکی هم ما گفتیم.» در خاتمه، امام همه جمع را نصیحت کرد. تاریخ گواه است که این شروع اختلافات، همیشه از جانب بنی صدر و طرفدارانش بود. بهشتی و رجایی در نوک پیکان حملات بنی صدر قرار داشتند. از همین نکته می‌توان تصور کرد که تبعیت از رهبری (که شرط معقول حفظ یک نظام است) چقدر مراعات می‌شد. در رابطه با بنی صدر، حادثه شوم دیگری هم پیش آمد. روزی آقای هاشمی می‌خواست پیش امام برود، من و یارمحمدی و امیری هم با ایشان رفتیم. ما عضو هیأت رئیسه مجلس بودیم. یارمحمدی نماینده بم و کار‌پرداز مجلس بود. من منشی دوم مجلس و امیری منشی اول آن بود. چهار نفری پیش امام رفتیم. کسی نبود، این طور که یادم است، من گفتم: «این نحوه اداره مجلس مشکلاتی را برای مردم و انقلاب پیش آورده است.» در این لحظه آقای هاشمی موضوع صحبت را عوض کرد و خودش بحث بنی صدر را مطرح نمود. امام دوباره نصایحی کرد. البته آن ایام برای ما معلوم شده بود که دیگر میانه امام با بنی صدر خوب نیست.

در آن جلسه من به امام گفتم: «مشی شما در قبال بنی صدر، شبیه رفتارتان در قبال مجاهدین خلق است، آن موقع جامعه مدرسین به محضر جنابعالی آمدند و شما فرمودید: «مداخله مستقیم نمی‌کنم، شما بروید روشنگری کنید. امروز هم کلیات را بیان می‌فرمایید و ما احساس وظیفه می‌کنیم که این موارد را تشریح کنیم.» امام در جواب، مقدمهای راجع به جنگ و ضرورت اتحاد بیان کرد و گفت: «البته کلیات را باید گفت.» به امام عرض کردم: «مجلس در اختیار ماست و کنترل می‌شود و نمی‌گذاریم شلوغ بشود، آیا اشکالی دارد که مصداق بیاوریم؟» امام دوباره چند جملهای درباره وحدت فرمودند و گفتند: «عمده این است که شلوغ نشود.» در واقع، ما در آن جلسه اولین جواز اعتراض و انتقاد صریح در قبال بنی صدر را از ایشان گرفتیم. طرفداران بنی صدر هنوز باور نداشتند که او در سرازیری سقوط افتاده و دیگر هیچ نیرویی قادر به نجات وی نیست. منافقین در ۲۷ خرداد طی اطلاعیهای خواستار شدند که مردم بر بالای بام ‌هایشان به حمایت بنی صدر الله اکبر سر دهند که این طرح نیز مورد استقبال قرار نگرفت. ولی امر با دقت کامل جریانات را زیر نظر داشت و به مناسبت نیمه شعبان طی پیامی در مورد توطئه های جبهه داخلی ضد انقلاب هشدار داد. جمعه بیست و نهم خرداد شاهد تظاهرات وسیع و پرخروش نمازگزاران جمعه علیه رئیس جمهور بود. فریاد «بت شکن بت شکن، بت جدید را بشکن» یک لحظه قطع نمی‌ شد. امام جمعه تهران درباره بنی صدر چنین گفت: «فرد در این میان هیچکاره است، ما با جریان مواجه هستیم نه با فرد. گناه فرد بخاطر این بزرگ می‌شود که نماینده جریان می‌شود. همانطور که امام فرمودند یک چنین جریان شکست خورد، نه یک فرد...»

عزل بنی صدر و دعوت به جنگ مسلحانه

شنبه سی ام خرداد روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس است. وقت مجلس با گفتوگوهای مقدماتی درباره رسیدگی به عدم کفایت بنی صدر گذشت. هاشمی رئیس مجلس گفت: «متأثرم که وقت گرانبهای مجلس شورای اسلامی صرف {رسیدگی به وضع} کسی می‌شود که بهتر بود برای حل مشکلات با ما همکار باشد ولی نشد.» سازمان که می‌پنداشت بهانه و فرصت مناسبی برای اعلام شورش علیه امام و نظام جمهوری اسلامی به دست آورده است، به سرعت به تدارک و آمادهسازی یک حرکت مسلحانه وسیع و گسترده در ۳۰ خرداد ۶۰ پرداخت. وابستگان ضد انقلاب و منافقین نه تنها در داخل کشور با پیوستگی کامل در خیابانهای شهرهای بزرگ و کوچک کشتار می‌آفرینند بلکه همه گروههای به اصطلاح اپوزیسیون با تظاهرات خود بنی صدر را یاری می‌دهند. بنی صدر کاملاً پنهان شده است. هیچکسی از محل اختفای او اطلاع ندارد. حتی دادستان انقلاب مرکز نیز در این مورد اعلام نمود از محل سکونت بنی صدر هیچگونه اطلاعی ندارد. در رهنمودهای درون گروهی به اعضا و هواداران تشکیلاتی سازمان در آن زمان، اینگونه اعلام موضع شد: «کارهای پراکنده کافیست و آمادگی لازم در مردم به وجود آمده است. راهپیماییهای مقطعی اثر خود را کرده و مرحله گذار کمی به کیفی رسیده است. زمینه عینی انقلاب آماده است و ما اگر زمینه ذهنی را آماده کنیم انقلاب انجام می‌شود. این قابل پیشبینی است که پس از قیام ۳۰ خرداد تمامی امکانات سرخ [= غیرقابل استفاده علنی] ما سفید بشود.»

عصر روز سی‌ام خرداد درگیریهای وسیع و گستردهای توسط دستههای مسلح سازماندهی شده میلیشیا و هواداران سازمان در سطح شهر تهران رخ داد و در بعضی شهرستان‌ها نیز اقدامات مشابهی از سوی عوامل سازمان انجام شد. با صدور اطلاعیه سیاسی نظامی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از آن تاریخ این سازمان رسماً وارد جنگ مسلحانه و قتل و کشتار مردم وفادار و علاقه‌مند به نظام جمهوری اسلامی گردید. حضور خودجوش و گسترده مردم نقاط مختلف کشور در تظاهرات خیابانی روزهای ۳۰ و ۳۱ خرداد در تجدید پیمان با رهبری انقلاب و اعلام حمایت از مجلس شورای اسلامی ومخالفت با بنی صدر و سازمان عملیات ارعابی وشورشگرانه سازمان را با ناکامی مواجه ساخت.

عصر روز سی ام خرداد، تهران شاهد خشونت های عظیمی از طرف منافقین بود و این خشونت‌ها و زد وخوردهای خیابانی تا پاسی از شب ادامه داشت. در این درگیری منافقین با تمام قدرت خود به خیابان‌ها ریخته بودند. یکی از اعضای گروهک منافقین بعد‌ها در تحقیقات خود گفت در آن شب به ما دستور داده شده بود با هر سلاحی که در دسترس داریم به خیابان‌ها بریزیم. درگیری‌ها در آن شب فقط محدود به تهران نبود بلکه در اغلب شهرستان‌ها زدوخوردهای شدیدی به وقوع پیوسته بود و نظر منافقین خلق از این درگیری‌ها ایجاد ترس و هراس در دل دولتمردان و ترساندن آنان از نتیجه حذف بنی صدر بود.

در پی این اتفاقات به کلیه واحدهای سپاه و کمیته‌ها دستور آماده باش داده شد و سپاه پاسداران از هسته های مقاومت مساجد و انجمن های اسلامی خواست تا با هوشیاری کامل حفظ و حراست مراکز مهم محله های خویش را به عهده بگیرند. اکنون دیگر شعار مردم چنین بود: «بت جدید شکسته شد، دست منافق بسته شد». نتیجه ضایعات آن شب آتش زدن نزدیک به بیست می‌نی بوس، شهید نمودن چند عابر و اعضای سپاه پاسداران و جرح بیش از صد نفر بود. در آن شب خانم بنی صدر در اتومبیل ضدگلوله خود به اتفاق سودابه سدیفی و چند نفر از نزدیکان بنی صدر، این درگیری را رهبری می‌کرد. گزارش‌ها نشان داد عده زخمی هایی که به بیمارستان شهید مصطفی خمینی انتقال داده شده بود حدود سی نفر بودند که با وسایلی از قبیل پنجه بوکس و سلاح های سرد و گرم زخمی شده بودند که بعضی مورد عمل جراحی قرار گرفته و بستری شدند. صد‌ها نفر دیگر نیز در این قیام مجاهدین خلق علیه خلق زخمی شدند.

شکست منافقین با حضور مردم

ساعت ۵/۴ بعدازظهر رأی مجلس بر تصویب عدم کفایت سیاسی بنی صدر با ۱۷۷ رأی موافق و یک رأی مخالف اعلام گردید. بلافاصله هزاران موتورسوار حزب اللهی در همه گوشه های شهر تهران با فریاد شوق این خبر را به گوش مردم رساندند و جلوی مجلس شورای اسلامی آنچنان ازدحامی از شور و شعف بپا بود که سردربهای مجلس این همه هیجان و ازدحام را کمتر به خود دیده بود. در روز اول تیر، امام امت حکم عزل بنی صدر را تنفیذ فرمودند.

بعد از این روز موج ترورهای گسترده سازمان در نقاط مختلف کشور اقشار گوناگون مردم از پیر و جوان و کسبه جزء، کارمند، کارگر، جهادگر، سپاهی، نمازگزاران مساجد، نیروهای بسیجی و نوجوانان و جوانان اعضای انجمنهای اسلامی دانشآموزی و دانشجویی و نظایر آن‌ها را آماج خود قرار داد. در این حملات تروریستی چند هزار تن طی سالهای دهه ۶۰ به شهادت رسیدند. حتی به اعمال فجیعی مانند آتش زدن کانکس نیروهای جهادگر در زاهدان با یک نوزاد شیرخواره، به آتش کشیدن اتوبوس حامل مردم در شهر شیراز، شکنجه و سوزاندن منجر به شهادت سه تن از پاسداران، قتلعام یک خانواده روزهدار بر سر سفره افطار و اقداماتی از این دست که در تاریخ گروههای تروریستی جهان کمسابقه و بعضاً بیسابقه بود، مبادرت نمودند. با ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه، نگاه مدارا محور امام با آن‌ها نیز به پایان رسید و نظام کمر همت به برقراری امنیت بست. عزت مطهری (شاهی) در خاطرات خود می‌گوید: «در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آن‌ها راهپیمایی بزرگی در خیابان انقلاب صورت دادند. جمعیت نسبتاً زیادی هم به میدان آوردند، شعارهای تند و احساسی می‌دادند و اعلان جنگ مسلحانه کردند.

اعلامیه «اعلان جنگ مسلحانه» آن‌ها دو روز جلو‌تر پخش شد. ما راهپیمایی و اجتماع آن‌ها را غیر قانونی اعلام کردیم. از این زمان به بعد دیگر من به تنهایی نبودم، من به عنوان کمیته و انتظامات شهر و لاجوردی و بهشتی و قدوسی به عنوان دادستان هم بودند. آن‌ها در۳۰ خرداد ۶۰ در میدان انقلاب، ترمینال و چند جای شلوغ شهر درگیر شدند، اسید و مواد آتشزا و گوگردی به سر و صورت مردم ریختند، نمک به چشم‌ها پاشیدند، با تیغ موکت بری تعدادی را زخمی کردند. از آن پس تصمیم گرفتیم تعدادی را که از قبل شناسایی کرده بودیم دستگیر کنیم. آن‌ها را بازداشت، محاکمه و زندانی می‌کردیم. نظام تصمیم به برخورد با آن‌ها گرفته بود.» بر خلاف تحلیل سازمان که گمان می‌کردند مردم مرعوب رفتار آن‌ها خواهند شد، با دقت عمل مسئولین و مواضع ارشادی حضرت امام تا قبل از این مرحله، رفتار تروریستی این گروهک به شدت از سوی مردم طرد شد و با ابتکار شهید لاجوردی و تأسیس سازمان اطلاعات ۳۶ میلیونی بخش زیادی از منافقین به سرعت توسط نظام دستگیر شدند. مسعود بنی صدر، پسر عموی رئیس جمهور معزول و عضو وقت سازمان منافقین در کتاب خاطرات خود با اشاره به این موضوع می‌نویسد: «وجود انبوه افراد وفادار به آیت الله خمینی... بیانگر این نکته است که او در وضعیت غیر قابل تصوری قرار داشت و علاوه بر این می‌توانست با یک سخنرانی، اطلاعیه یا دعوت عمومی افراد بسیاری را به پای تظاهرات و نمازهای جمعه بکشاند که بخصوص نمونه‌های بسیاری از آن در‌‌ همان حوالی خرداد ۱۳۶۰ اتفاق افتاد و به آن‌ها اشاره گردید.

حتی بسیاری از خانواده‌های اعضای فعال سازمان نیز معتقد بودند که آیت الله خمینی چون هم رهبر مذهبی است و هم از اولاد پیامبر، مخالفت با او یعنی مخالفت با پیامبر (ص) و لذا حتی با وجود بسیاری از مشکلات اقتصادی، مخالفت با او را نوعی فروختن دین به دنیا می‌دانستند و حاضر به مبارزه با او نمی‌شدند و بسیاری نیز نقش اطلاعات ۳۶ میلیونی مورد نظر او را بازی می‌نمودند و حتی فرزندان مجاهد خویش را به حکومت تحویل می‌دادند.» جالب آنکه مسعود رجوی نیز در بخشی از جمع بندی یکساله، یکی از علل سکوت سازمان در اوایل انقلاب را پایگاه ۹۹ درصدی [امام] خمینی ذکر کرده بود و معلوم نیست از کجا سازمان دریافت که این پایگاه در طول کمتر از دو سال و نیم یعنی از بهمن ماه ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰ شکسته شده و از بین رفته باشد تا سازمان بتواند به حرکتی ضد ولی فقیه وقت دست بزند؟ پس از شکست بزرگ در فراخوان عمومی به جنگ مسلحانه با نظام، بنی صدر که همزمان از مسئولیت عزل گردیده بود به اتفاق مسعود رجوی مخفیانه و با آرایشی زنانه توسط خلبان شاه از کشور گریختند. یکی از اعضای سابق سازمان منافقین در خاطرات خود می‌گوید: «رجوی بعد از قدرت نمایی میلیشیایی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و عدم سقوط رژیم، از تهران فرار کرد و به فرانسه گریخت. او همه هواداران را بدون هیچ گونه واهمهای گذاشت و فرار کرد... رجوی عاشق دختر بنیصدر شده بود و تصمیم به ازدواج با وی را در پاریس در سر می‌پروراند که ضمن آن رابطه بنیصدر را با شورای ملی مقاومت [نامی که سازمان برای فعالیت‌های اروپایی خود برگزیده بود]، از این طریق مستحکم کند.»


بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی/3
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، انقلاب اسلامی ، عکس
آخرین روزها بر اولین رئیس جمهور چگونه گذشت

اگرچه بنی صدر انسانی خودشیفته و تمامیت خواه بود، اما اینک که پس از سه دهه به آن روز‌ها می‌نگریم به خوبی هویدا است که بسیاری از اقدامات او تحت تأثیر القائات نزدیکانش بوده است. این موضوع به نیکی در یکی از اسناد یافت شده از خانه های تیمی منافقین آشکار شده است، آنجا که مسعود رجوی از بنی صدر خواهان معرفی یک رابط برای انتقال سریع مشورتهای ضروری به او می‌گردد و خاطرنشان می‌سازد که «نیازی به تذکر نیست که اگر مزاحتمی نباشد و مطبوعات نیز مانع نشوند و تبلیغات نکنند بسیار بسیار مرجح می‌ دانیم که با خودتان در ارتباط باشیم.»

او در ادامه این نامه پیشنهاد می‌دهد بنی صدر زود‌تر از هر شخص دیگری دعوت به راهپیمایی خیابانی به مناسبت ۱۲ فروردین نماید تا از پتانسیل این روز دیگران بهره نبرند و او جایگاه خود را تثبیت کند. جالب آنکه برای دیگر گروههای برانداز نیز اعمال هماهنگی می‌نماید «... می‌ تواند به دنبال یک نشست تلویزیونی شما با چریکهای فدایی خلق فضای مسالمت و نظم و قانون و همزیستی دموکراتیک همه نیرو‌ها و اقشار را تداعی کند به ویژه اگر صلاح بدانید که راهپیمایی سراسری مزبور وحدت و تفاهم ملی نامگذاری شده و با همین مضمون پیامی از شخص خودتان را نیز همراه داشته باشد.»

این نامه به خوبی نشان می‌ دهد که چگونه بنی صدر تحت تأثیر منافقین بود و مسعود رجوی به خود اجازه می‌ داد در کوچک‌ترین کارهای ریاست جمهوری دخالت نماید. بنی صدر بعد از چهارده اسفند کاملاً همچون مهرهای در اختیار منافقین و دیگر گروهک‌ها بود و با امنیتی که او در دامن این گروهک‌ها تصور می‌ کرد این حال و هوا را به وجود آورده بود که کمترین اختیاری از بنی صدر سلب گردد. این همراهی برای بسیاری غیرقابل باور بود که بنی صدر به مکاتب لیبرال غرب تمایل داشت و منافقین بیشتر برخاسته از تفکرات چپ بودند. اما سازمان منافقین در توجیه رابطه خود با لیبرالیسم برای اعضایش، به این جمله لنین که در مجاهد شماره ۱۱۱ صفحه ۱۶ چاپ شده استناد کرده است: «از هر امکانی هرقدر هم که کوچک باشد برای به دست آوردن متفق توده ای حتی موقت، مردد، ناپایدار، غیرقابل اعتماد و مشروط حتماً و با ‌‌نهایت دقت و مواظبت و احتیاط ماهرانه استفاده شود.»

اما از سوی بنی صدر این ارتباط به شکلی دیگر حل شده بود. در یکی از ملاقاتهایی که در زمان فرماندهی کل قوای بنی صدر و بستری شدن امام در بیمارستان، شورای عالی سپاه با بنی صدر داشت، یکی از اعضای شورای عالی می‌ پرسد: چرا هروقت ما می‌ خواهیم با شما ملاقات کنیم باید روز‌ها منتظر بمانیم ولی آقای مسعود رجوی هروقت اراده کند می‌ تواند با شما ملاقات کند؟ بنی صدر جواب می‌ دهد: من باید این گروه‌ها را داشته باشم زیرا وقتی که ما از دولت آلمان علت شرکتشان را در تحریم اقتصادی نسبت به ایران پرسیدیم به ما گفتند ما با مطالعه بولتن های پزشکی امام به این نتیجه رسیدیم که امام بیش از سه ماه دیگر زنده نیست بنابراین امام سه ماه دیگر فوت می‌ کند و روحانیت دسته دسته می‌ شوند. تنها این گروه‌ها هستند که به علت داشتن تشکیلات در ایران باقی می‌ مانند و قدرت را دردست می‌  گیرند من باید این گروه‌ها را داشته باشم.

همکاری بنی صدر با گروهک‌ها محدود به مسعود رجوی نبود؛ حسب گزارش پاسدارانی که از محل سکونت بنی صدر محافظت می‌ کردند، همیشه و حتی هر روز اشرف دهقانی، موسی خیابانی و سران فدائیان خلق در منزل به ملاقات بنی صدر می‌ آمدند و ساعت‌ها با او به گفتوگو می‌ پرداختند. حتی او روابط نزدیکی با حزب دموکرات کردستان و شخص عزالدین حسینی برقرار کرده بود.

تحریک مجدد افکار عمومی

پس از سکوت یاران امام و برخورد با نشریات زمینهساز تشنجات، بنی صدر در یک مصاحبه رادیوتلویزیونی و مطبوعاتی با شرکت خبرنگاران خارجی و داخلی که در مطبوعات تاریخ ۵/۲/۶۰ منعکس شد، بار دیگر به تحریک افکار عمومی پرداخت. «ممکن نیست شما بتوانید جامعه را در بیخبری نگهدارید و جامعه بیخبر بتواند پاسدار موجودیت خویش و انقلاب خود و جامعه رو به رشد باشد... همه باید بایستیم و استقامت کنیم... دونوع سازماندهی سیاسی داریم. نوعی از آن بر توانایی رهبری و سفت و سخت بودن سازمان تکیه دارند که به قول فرنگی‌ها توتالیتر یا خودکامه و قیم... نوع دوم که من طرفدار آن هستم نظم را با زور سازگار نمی‌ بیند، سازمان را هم با زور سازگار نمی‌ بیند و بر این عقیده است که رهبری، سازمان و نظم باید در سطح خود مردم، برای نگه داشتن مردم در صحنه بماند...» او در این سخنان علاوه بر آغاز تقابل با رهبری، بار دیگر قوه قضائیه را به عدم بیطرفی و یاران انقلاب را به چماقداری متهم کرد. هیأت سه نفری در ادامه جلسات خود در پایان جلسهای که در تاریخ ۶/۲/۶۰ داشتند اعلام کردند که در جلسه مسائل مربوط به مصاحبه اخیر بنی صدر مورد بحث قرار گرفته و طی نامهای از ایشان توضیح خواسته شد، همچنین به تقاضای نخست وزیر در مورد عدم امضا طرح مجلس در مورد وزارتخانه های بی سرپرست نامه دیگری به ایشان فرستاده شد و درباره تخلفات روزنامه های میزان، انقلاب اسلامی، جبهه ملی بحث شد و قرار شد مدارک مربوط به آن تحویل دادستانی گردد. بنی صدر جوابیهای داد که خبر از بنای برخورد لجوجانه وی داشت.

پس از بیانیه امام و آرام شدن نسبی جو در روز دوشنبه ۷/۲/۶۰ هواداران سازمان منافقین خلق از ساعت ۳ بعدازظهر بدون مجوز از وزارت کشور، در میدان فلسطین اجتماع کرده و حدود ساعت ۴ به طرف پیچ شمیران حرکت کردند و علت اجتماع را اعتراض به قتل چهارتن از اعضایشان در قائمشهر ذکر کردند. در ضمن عدهای هم به مخالفت با آن‌ها با شعار الله اکبر خمینی رهبر و حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله در گوشه میدان اجتماع کرده بودند. همراهی دو گروه به زودی به شعار علیه یکدیگر و حتی پرتاب سنگ و آجر رسید و تعدادی اتومبیل نیز آسیب دیدند. در این موقع پاسداران کمیته و شهربانی دخالت کرده و گاز اشک آور شلیک کردند و منافقین هم شروع به آتش زدن لاستیک اتومبیل نمودند و کار به زدوخورد و آتش زدن لاستیک و شلیک تیر هوایی تا حدود ساعت ۷ الی ۸ بعد از ظهر کشید و مجروحان حادثه به بیمارستان امیراعلم و دیگر بیمارستان‌ها انتقال پیدا کردند که بیشتر به طور سرپایی معالجه و مرخص شدند و دو کشته بر جای ماند.

روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر به حمایت رسمی از این تجمع پرداخت و حتی شخص بنی صدر در حمایت از منافقین که فردی را سوزانده بودند تا وانمود کنند که شکنجه شده، این عمل آن‌ها را دلیل بر قدرت قلمداد کرده و می‌گوید: «اگر این مقدار وفا و این مقدار ایستادگی در یک گروهی به وجود آید که برای ضربه زدن به حکومت اسلامی حاضر بشود با افراد خود این کار را بکند و افراد خودشان بپذیرند آن‌ها ماندنی هستند و ما رفتنی.»

امام خمینی پس از آشوب و اغتشاش منافقین خلق در ۴ روز بعد خطاب به گروهک‌ها گفتند: «شما چیزی نیستید که بتوانید در مقابل این موج خروشان، انسانهای برپاخاسته مقاومت کنید، پس صلاح شما و صلاح ملت شما و صلاح همه این است که اسلحه‌ها را زمین بگذارید و این شیطنت‌ها را بردارید و به آغوش ملت برگردید و مثل سایر برادران ما همراه با آن‌ها به زندگی خودتان ادامه بدهید که این زندگی که الآن شما دارید زندگی شرافتمندانه نیست. زندگیای است که برای هواهای نفسانی دیگران، شما خودتان را به باد فنا می‌دهید... امروز بعد از دو سال جنایتکاری گروهکهای وابسته به قدرتهای خارجی، مشت آنان در پیشگاه ملت و بخصوص کارگران عزیز به خوبی باز و این گروهکهای نادان با کردار و گفتار خود ثابت کردند که دشمنان خلق و خالق و بازیگرانی ناشی در صحنه می‌باشند. این سوداگران در اعمال فتنه انگیز بچه گانه خود چهره قبیح خود را به ملت و بخصوص طبقه مستضعف که می‌رفت پشتیبانی آنان را باور کند، آنچنان ناشیانه نشان داند که برای کسی نباید جای شک و تردید باقی باشد که اینان جیره خواران کاخ سفید و کرملین می‌باشند و دشمن درجه یک کارگران و کشاورزانند.»

ایجاد درگیریهای خیابانی و جوسازی گروهک‌ها و لیبرال‌ها به مذاق ضدانقلابیون خارج از کشور نیز خوش می‌آید و بنی احمد، وکیل مجلس شاه و از چهرههای شاخص سلطنت طلب می‌گوید: «به نظر می‌رسد تنها راه نجات کشور از این توطئه بین المللی تشکیل اجتماعی از تمام شخصیت های وابسته به گروههای ذکر شده در بالا؛ چریکهای فدایی خلق، مجاهدین خلق، حزب دموکرات کردستان است. اینجانب ضمن ادای احترام به جنبش های چپ در ایران از اتحاد با مجاهدین خلق ابراز خرسندی می‌کنم و از صمیم قلب خواستار تعالی حزب دموکرات کردستان و سازمان پیکار هستم.» علی امینی نخست وزیر شاه نیز به وقایع داخلی ایران امید بسته و مژده تشکیل شورایی از شخصیت‌ها را می‌دهد. امینی در این اعلامیه تمام ایرانیان را مخاطب قرار داده و گفته است دیگر وقت آن گذشته است که دست به سینه و تماشاگر باقی بمانیم. اما بنی صدر در ادامه جوسازی‌ها و سعی خود مبنی بر تضعیف دولت همچنان مصمم است. آنچنان که در مطلبی در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۰ در روزنامه انقلاب اسلامی عنوان کرد: «حساسیت کافی و ناراحتی عمیق احساس می‌کنم، کسر بودجه واقعی، بیشتر از سالهای قبل و تورم و وابستگی مثل خوره به جان مردم ما و حیات کشور افتاده است. مملکت را آزمایشگاه ندانم کاری‌ها تصور کردن، اثرات وخیم و لطمات جبران نشدنی برای انقلاب به بار خواهد آورد.»

آخرین اخطارهای امام

در ضمن اختلافات سران کشور، جنگ و آشوبهای خیابانی نیز در اغلب شهر‌ها بخصوص در مرکز کشور به حد تأسف باری رسیده بود. روزنامه‌ها مملو از اخبار انفجار، زدوخوردهای گروهک‌ها، کشف توطئه‌ها و خانه های تیمی بود. این همه به هم ریختگی و پراکندگی، منافقین را به این فکر انداخت که از فرصت استفاده نموده مهر و عطوفت پدرانه امام را به طرف خود جلب کنند، به تصور اینکه در این بازار آشفته امام به خاطر تسکین قسمتی از اغتشاشات و گشایش در پارهای از معضلات، پارهای مزایا در اختیار منافقین قرار دهد.

در بخشی از این نامه آمده است «تا آنجا که انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که همچون گذشته ولو به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی راه های مسالمت آمیز ابراز عقیده و فعالیت های انقلابی مطلقاً مسدود نشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده است، از عکس العملهای خشونت بار و قهرآمیز بپرهیزیم، چرا که یقیناً در شرایط موجود امپریالیسم‌ها از چنین منازعاتی در جهت تجزیه انقلاب و خاک میهنمان سوء استفاده خواهند کرد... شما که پیوسته به رغم نقاهت جسمی با گروه‌ها و جماعت و افراد مختلف به طور روزمره دیدار و ملاقات دارید، اکنون اگر سوء تعبیر نشود ما و کلیه هوادارانمان در تهران نیز که قشری از اقشار ملت هستیم بدین وسیله تقاضا می‌کنیم که برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایات و اثبات مطلب فوق الذکر بدون هیچگونه تظاهر و در ‌‌نهایت آرامش به حضورتان برسیم. به گمان ما این می‌تواند یک رویداد مهم تاریخی محسوب شده و انشاءالله سرآغاز بسیاری تدابیر و تفاهمات ملی و هر چه بیشتر زنده داشتن امید زندگی مسالمت آمیز و در نتیجه نافی تشنجات داخلی و حتی زمینه ساز اتحاد عمومی مهم سراسری برای دفع کامل تجاوز حکام دیکتاتور و جاه طلب بعثی به حقوق و زندگانی هموطنان ستم زده و رنج دیده ما باشد.»

اما بازی آن‌ها در برابر ولیفقیه پوچ‌تر از آن بود که فریبنده باشد. امام خمینی در جواب به منافقین در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ فرمودند «ما به آن‌ها کراراً گفته ایم و حالا هم می‌گوییم که ما مادامی که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیدهاید یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کردهاید، نمی‌ توانیم صحبت کنیم و نمی‌ توانیم مجلسی با هم داشته باشیم، شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شما را می‌پذیرد و اسلام هوادار همه شماهاست. فقط گفتن به اینکه ما حاضریم، در آن نوشتهای که نوشتهاید در عین حالی که اظهار مظلومیت‌ها زیاد کردهاید لیکن باز ناشیگری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید، ما چطور با کسانی که قیام مسلحانه برضد اسلام می‌خواهند بکنند می‌توانیم تفاهم کنیم؟... من اگر در هزار احتمال یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم. لازم هم نبود شما پیش من بیایید و حالا هم به موجب احکام اسلام نصیحت به شما می‌کنم شما در مقابل این سیل خروشان ملت نمی‌ توانید کاری انجام دهید. شما اگر یک وقت ملت قیام کنید، مثل یک ذره ای در مقابل این سیل خروشان هستید، برگردید به دامن اسلام، بیایید آن چیزی را که دیگران می‌خواهند به شما بدهند و وعده آن را به شما می‌دهند، در اسلام برای شما مهیاست. شما دست بردارید از قیام مسلحانه و آن چیزهایی که به غارت بردهاید از بیت المال مسلمین بازگردانید و با مسلمین دیگر با هم باشید و شما معزز و محترم هستید لیکن مادامی که اسلحه در دست شماست و شما در همین نوشته اظهار مظلومیت و اظهار اینکه می‌خواهیم کار‌ها درست بشود و تفاهم بشود. وقتی در همین جا تهدید به قیام می‌کنید ما نمی‌ توانیم این طور مسائل را قبول کنیم.»

تندروی تا اعلام نظر هیأت سه نفره

در این زمان واقعهای سبب گسترش وسیع‌تر اختلافات گردید، در پی چاپ مطلبی در روزنامه جمهوری اسلامی مبنی بر بازداشت دو نفر سارق در حین سرقت اسناد طبقه بندی شده و سری وزارت خارجه و در حالیکه گفته می‌شد منظور از این اقدام ربودن اسناد موجود علیه کاظم رجوی برادر مسعود رجوی در وزارت امور خارجه بوده است، این وزارتخانه اطلاعیهای صادر و موضوع را علنی کرد، اما در جواب دفتر رئیس جمهور نیز اطلاعیهای صادر کرد و مشخص گردید که مجری آن اقدام دفتر بنی صدر و دستور دهنده آن خود بنی صدر بود.

درحالی که وزارت خارجه فاقد وزیر بود، معاون اداری و مالی وزارت خارجه در رابطه با سرقت اسناد نامهای برای بنی صدر فرستاد و خاطر نشان کرد که فرد مذکور در حال خارج نمودن تعداد زیادی از اسناد سری و محرمانه به صورت بسته بندی شده در داخل یک کیف از ساختمان شماره ۳ وزارتخانه بوده است که دستگیر شده و هیچگونه مدرک و نشانهای دال بر وابستگی خود به دفتر ریاست جمهوری ارائه نکرد و اصولاً در رابطه با وابستگی خود به هر نهاد دولتی یا غیر دولتی دیگر سکوت نمود.

به دنبال بازداشت ناطقی مدیر کل کنسولی که اطلاعات را در اختیار آن فرد قرار داده بود، به حکم شهید لاجوردی دادستان انقلاب تهران، این افراد در مراحل بازجویی و بازپرسی خود اعتراف به داشتن چند نفر همکار دیگر در مورد این سرقت کردهاند که رسیدگی به این موضوع در دستور فوری هیأت سه نفری حل اختلاف قرار گرفت.

در همین زمان منافقین برای موجه جلوه دادن عدم اطاعت از دستور امام، با هماهنگی قبلی نامهای بسیار مفصل به بنی صدر نوشته و تحویل اسلحه را مشروط بر این نمودند که بنی صدر به عنوان عالیترین مقام رسمی اجرای قانون را تضمین نماید و در جواب این نامه، بنی صدر عدم توانایی خود را در مورد شرط بالا اعلام نمود. وی در مصاحبه مطبوعاتی در جواب خبرنگاری که نظرش را راجع به نامه منافقین پرسیده بود جواب می‌دهد که: «من نامه شان را خواندم نوشتهاند که آمادهاند اسلحه شان را تحویل بدهند منتها گفتهاند تضمین چیست که با ما با قانون اجرا شود؟ خب من چه جوابی بدهم؟ وقتی از دفتر ریاست جمهوری برادر فضلی نژاد را که همه شما می‌شناسید، در اروپا انجمن اسلامی بوده است فرستاده ایم تا کارمندهایی را که قرار است اینجا کار کنند شناسایی کند، با حکم (رسمی) به آنجا رفته است و به مقام خود وزارتخانه هم مراجعه کرده است او را گرفتهاند به عنوان اینکه شما سند دزدیده‌اید و آمدهاید که سند بدزدید.»

بنی صدر ۳۰/۲/۶۰ در ستون کارنامه رئیس جمهور که روزانه در روزنامه انقلاب اسلامی به چاپ می‌رساند، می‌نویسد «تلگرافی از آقای شیخ علی تهرانی که خطاب به من فرستاده شده بود خواندم که در آن آمده است شما گفتید با چماق داری مخالفت می‌کنید و می‌ایستید و استقامت می‌کنید، ولی مثل اینکه کوتاه می‌آیید... به ایشان جواب می‌گویم خیر من ایستاده ام و کوتاه هم نمی‌ آیم اما همه باید تلاش کنند شما مرا انتخاب نکردهاید تا به جای همه تلاش کنم. همه باید بایستند... مرا جز نیروی شما نیرویی نیست، ایستادگی شماست که به ایستادگی من معنا می‌بخشد. در همه جا، در همه شهر‌ها باید در برابر این امور بایستید و به هرقیمت بایستید، تا ایستادگی مرا حس کنید. من ایستاده ام.»

بنی صدر و رجوی به گمان اینکه توانسته اند به اندازه کافی در جامعه جو بدبینی و ناامیدی بوجود آورده و مردم را به سمت خود جذب کنند پیشنهاد رفراندوم و مراجعه به آرای عمومی را می‌دهند و با حروف درشت در صفحه اول روزنامه انقلاب اسلامی می‌نویسند: «برای خروج از بن بست کنونی سالم‌ترین راه بدون بحران این است که همه موافقت کنند به مردم مراجعه کنیم و با رأی عمومی آنچه باید بشود، بشود.»

نامه مسعود رجوی به بنی صدر در ۳۱/۲/۶۰، فردای چنان تیتری، دعوت او به ادامه این مسیر است «به این ترتیب آقای دکتر، شما تا این تاریخ از قضا دقیقاً آلنده ایران هستید و نه پینوشه... هیچکدام از حضرات را یارای حذف رسمی شما نیست چرا که خود به طور مضاعف متضرر خواهند شد... اما من یقین دارم که در هر صورت شما در موقعیت مناسب فی المثل با دعوت به اعتصاب هم که شده بسیاری کار‌ها را قادرید بکنید... احتمالاً خودشان هم می‌دانند که اگر حکومتشان چه در داخل و چه به طور بین المللی تتمه آبرویی داشته باشد، اساساً منوط به شخص شماست. والا همه دنیا می‌دانند که بدون شما حکومت چند هفته نیز دوام ندارد.» همچنین رجوی به بنی صدر پیشنهاد می‌کند که از امام بخواهد برای انجام این رفراندوم از مردم خواسته شود یک راهپیمایی به طرف جماران انجام دهند و خواستار تغییرات اساسی باشند. جالب آنکه طی‌‌ همان نامه به بنی صدر پیشنهاد می‌کند از امام بخواهد که شعارهایی به نفع امام یا حزب الله را منع کنند. «بدیهی است که حتی نفس این پیشنهاد انحصار طلبان را تا حدودی برجای خود خواهد نشاند...» امام خمینی ۶/۳/۱۳۶۰ در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی به مناسبت آغاز دومین سال شروع کار مجلس سخنانی گفتند و در آن در مقابل حرکت های ضد اسلامی جبهه ضد انقلاب، موضع گیری قاطع کرده و علیه آن‌ها افشاگری کردند. سپس فرمودند «این شیاطین که مى‏گویند که ملت دیگر چه‏طور و چه‏طور است، این‌ها توى اتاقهاى خودشان نشسته‏اند حساب مى‏کنند... این مملکت از بین نرفته؛ و این جمهورى اسلامى هم سر جاى خودش هست؛ و این مردم هم دنبال جمهورى اسلامى هستند؛ و این مردم هم از مجلس، مادامى که مجلس بر طریقه اسلام باشد، و از دولت، مادامى که دولت بر طریقه اسلام باشد، و از رئیس جمهور، مادامى که رئیس جمهور در طریق اسلام باشد، طرفدارى مى‏کنند. هر کدامتان بلغزید، مردم دیگر از شما طرفدارى نمى‏کنند... [دیکتاتور‌ها] هم مثل سایر مردم [بودند.] بعد هم وقتى که به مقامى رسیدند، این‏طور نبوده است که از اول دیکتاتورى کرده باشند. لکن قدم به قدم، ذره به ذره، رو به دیکتاتورى رفتند... هى نگویید که «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با دیگرى. من اگر یک کلمه‏اى بر خلاف اسلام بگویم، همین ملت مى‏ریزند و من را از بین مى‏برند.»

به دنبال سخنان امام مبنی بر به بن بست نرسیدن کشور اسلامی، منافقین درسر مقاله شماره ۱۲۲ روزنامه مجاهد تحت عنوان «در مفهوم و واقعیت بن بست» اصرار دارند که جامعه به بن بست رسیده و تنها راه آن رفراندوم است و حتی امام را که فرموده بودند بن بستی برای ملت وجود ندارد با شاه مقایسه می‌نمایند.

در پی موضع گیری قاطع امام، بنی صدر که موقعیت خود را در خطر می‌دید و این احتمال را می‌داد که از فرماندهی کل قوا عزل شود، در مصاحبه خود درتاریخ ۹/۳/۶۰ سعی کرد مسئله جنگ را مسئله اصلی قلمداد کرده و همچنین برکناری خود را خطری جدی تلقی کند و ترس خود را از رویارویی مستقیم با امام اعلام می‌نماید: «اگر روزی جمهوری تا این حد خدای نکرده سقوط کرد که به دلیل ایستادگی رئیس جمهور برای اجرای قانون باید محاکمه شود، این خود انقلاب دیگری در مملکت ماست... برای آن‌ها که این تلاش را می‌کنند سؤالی دارم که این تلاش را می‌کنید، فرض کنید که به نتیجه رسید و درخت، یا اره شد و یا خود به خلاف قاعده افتاد که نمی‌ افتد آیا به قول معروف شما چاه کندهاید که منار می‌دزدید؟ آیا فکر بعدش را کرده اید؟ بنابر ادامه جمهوری است یا بنا بر چیز دیگری است؟ اگر بنا بر ادامه این جمهوری است، مردم کدام داوطلب دیگری را گیربیاورند و به او آن حد اعتماد را اظهار بدارند و از آن به بعد هم تا این لحظه که من در اینجا نشسته ام همواره از او حمایت بکنند و او ناتوان نشود؟ خوب آن دیگری که شما دارید می‌تواند بیاید و این اعتماد را هم جلب کند و توانا بشود کیست؟»

بنی صدر همچنین در جمع پرسنل پایگاه هوایی شیراز سخنرانی تحریک آمیزی ایراد نمود که نقض کامل بیانیه امام بود.

سرانجام، پس از بار‌ها نقض فرمان امام هیأت سه نفره حل اختلاف در تاریخ ۱۲/۳/۶۰ اعلام کرد که سخنرانی‌ها و مصاحبه مطبوعاتی بنی صدر تخلف از بیانیه ۱۰ مادهای امام و تخلف از قانون اساسی می‌باشد.

امام خمینی به مناسبت ۱۵ خرداد ۱۳۶۰ پیامی فرستادند که طی آن علیه مخالفین جمهوری اسلامی که زیر چترهای مختلف علیه این جمهوری توطئه می‌کنند، روشنگری کردند «... اینان با نام آنکه در ایران قانونی نیست... می‌خواهند راه را برای اربابان خود یا ابرقدرت شرق یا بلوک کمونیست یا ابر قدرت غرب و بلوک سرمایه داری باز کنند و ایران عزیز را با اسم آزادی که مراد آنان بی بند و باری است به لجن بکشند و ملت مسلمان را از صحنه خارج کنند. اینان آزادی مسلح بودن را در مقابل حکومت اسلامی و آزادی در اغتشاش را می‌خواهند. اینان آزادی ژ۳ برای نابودی اسلام و جمهوری اسلامی را می‌خواهند و این آزادی‌ها‌‌ همان است که پیامبران و اسلام و رهبران آن در سرتاسر تاریخ با آن به جنگ برخاسته اند، خود را فدا کردهاند و ما نیز به حکم پیروی از آنان در صحنه هستیم و غرب زدگان آزادی به شکل غرب که حتی آزادی جنسی به حد فجیع آن و آزادی مراکز فحشا را طالبند اسلام و جمهوری اسلامی مخالف ایده های حیوانی آنان است...»

سمپاشیهای بنی صدر علیه چهرههای شاخص خط امام و به مرور خود امام ادامه یافت و روزنامههای آن جریان ساماندهنده تحرکات این جریان بودند. به دنبال ایجاد تحریکات از سوی بعضی روزنامه‌ها در اطلاعیهای که در تاریخ ۱۸/۳/۶۰ از سوی دادستان انقلاب اسلامی مرکز انتشار یافت آمده است: «به حکم دادستان انقلاب اسلامی مرکز نشریات آرمان ملت، انقلاب اسلامی، جبهه ملی، میزان، نامه مردم و عدالت به دلیل نشر مقالات تشنج آفرین تا اطلاع ثانوی توقیف شدند.»

مقاومت کنید

بنی صدر نیز به دنبال اطلاعیه دادستانی کل مبنی بر تعطیل روزنامه‌ها اطلاعیهای به شرح زیر صادر کرد:

خبر تعطیل چند نشریه دیگر از جمله روزنامه انقلاب اسلامی را شنیدید. شب گذشته نیز برنامه تلویزیونی دادستان کل کشور را که به منظور لکه دار کردن رهبر نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق و خدشه دار کردن رئیس جمهوری تنظیم شده بود تماشا کردید. این‌ها مراحل مختلف حرکتی است که حذف ریاست جمهوری شما را هدف قرار داده است.

آنچه اهمیت دارد رئیس جمهور نیست مهم آن است که غول استبداد و اختناق می‌خواهد بار دیگر حاکمیت خود را به شما مردم بپاخاسته تحمیل کند و اثر خونهای گرانبار عزیزان شما را که در سرنگونی رژیم سیاه پهلوی نثار اسلام و آزادی شد از بین ببرد و این در شرایطی است که کشور ما خود را برای انجام انتخابات می‌ان دورهای آماده می‌کند. رئیس جمهوری شما همچنان در انجام رسالت خطیری که شما ملت مسلمان ایران به عهده او گذاردهاید استوار ایستاده است. پیام و کارنامه خود را به هر شکل از آن جمله نوار، اعلامیه و... به اطلاع شما خواهم رسانید و به دعوت شما که هر روز او را به مقاومت و استقامت می‌خوانید صمیمانه لبیک می‌گوید. شاد و پیروز باشید.

دایره فعالیت بنی صدر روز به روز تنگ ‌تر می‌گردید. هنوز فرماندهی کل قوا نیرویی بود که می‌توانست در سایه آن نفسی بکشد. روزنامه اش به محاق توقیف افتاده بود دیگر آن اقبال و شور برای دیدن بنی صدر در مردم دیده نمی‌ شد. به ناچار به همشهریان خود روآورد و باحضور عده ای از مردم همدان دفتر همکاریهای مردم با رئیس جمهور را افتتاح و طی سخنانی مردم را علناً به ایستادگی و مقاومت و شورش علیه جمهوری اسلامی دعوت کرد.

در پایان مراسم شرکت کنندگان شعارهایی به حمایت از بنی صدر و علیه حزب جمهوری اسلامی و دکتر بهشتی و نخست وزیر می‌دادند. در این مراسم به علت ازدحام بیش از حد جمعیت در محل دفتر، بنی صدر نتوانست از مینی بوس پیاده شود و از داخل اتومبیل با بلندگوی دستی برای مردم سخنرانی کرد و در پایان به شعارهای ذکر شده در بالا تا ساعت ۸ بعدازظهر تظاهرات ادامه داشت و پس از آن نیز گروههای مخالف و موافق با دادن شعارهایی علیه یکدیگر و پرتاب سنگ به طور پراکنده در سطح شهر همدان به تظاهرات پرداختند و درگیری‌ها تا ساعت ۹ شب ادامه داشت و طرفداران بنی صدر به یکی از مغازه‌ها حمله کردند و تمام شیشه‌ها را شکسته و وسایل آن را بردند. فرصت ضیق بود و بنی صدر در شرف حذف قرارگرفته بود و منافقین ناگزیر به سیم آخر زده بودند.


بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی/1
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، انقلاب اسلامی ، عکس
حکم حکومتی امام‌خمینی در صبح روز 25خرداد1360/جبهه‌ملی مرتد شد

گروه تاریخ- اگرچه شکل گیری جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق به سال 1328 و قبل از انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی برمی‌گردد، اما فراز و نشیب‌های زیادی بر سر راه این جبهه وجود داشته تا آنجا که برخی بازه فعالیت آن را به چهار دوره تقسیم می‌کنند؛ چهار دوره‌ای که با معلق شدن نسبتاً کامل فعالیت‌های جبهه ملی و احیای دوباره آن از هم تفکیک می‌شود. بازه فعالیت جبهه ملی چهارم از سال 1356 آغاز می‌شود و تا برخورد قاطع امام با آنها ادامه می‌یابد. در تابستان 1356 سه تن از رهبران جبهه ملی یعنی کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار طی نامه سرگشاده‌ای به شاه تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را از وی خواستار شدند.

اما با شکل گیری مقدمات نهضت، جبهه ملی درصدد برقراری ارتباط با انقلابیون برآمد. رهبران جبهه ملی خواهان مواجهه با اصل سلطنت شاه نبودند، بلکه هدف خود را مقابله با استبداد البته در چارچوب ساختار حاکم معرفی می‌کردند. این رویکرد تا ملاقات کریم سنجابی با امام در پاریس در آبان ماه 57 ادامه یافت. بعد از این ملاقات جبهه ملی با صدور بیانیه ای سه ماده ای نظام پادشاهی را غیرقانونی اعلام کرد. در این بازه زمانی البته امام از اینکه راه جبهه ملی با انقلابیون متفاوت است سخنان به میان آوردند و تأکید کردند:«اینجانب نمی توانم از جبهه ای‌ها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است.»
با اوج گیری نهضت، مواضع جبهه ملی در مواجهه با اسلام مکتبی و فقاهتی کم کم آشکارتر شد. با این همه امام می‌کوشید تا با مدارا از حذف این جریان جلوگیری کند. امام در تاریخ آذرماه 1357 در پاسخ به این سؤال که «آیا جبهه ملی را با کلیه اجزای متشکله اش حفظ خواهید کرد؟»، پاسخ دادند:«هر فرد یا گروه و دسته ای که بتواند خود را با خواسته‌های نهضت اسلامی موجود در ایران که عموم ملت در آن شرکت دارند، هماهنگ سازد، می‌تواند در ادامه کار، وظیفه خود را انجام دهد. در غیر این صورت در میان مردم جایی ندارد و ملت ایران هوشیارانه این مسائل را تعقیب می‌کنند.»

این مدارا ادامه یافت تا آنکه کار به مواجهه جبهه ملی با لایحه قصاص رسید. جبهه ملی که رویکردی لیبرال داشت در مقابل لایحه قصاص که برآمده از قرآن و شریعت بود، ایستاد و مردم را دعوت به راهپیمایی کرد. امام در واکنش به این فعالیت‌ها که در واقع قیام در مقابل قرآن دانسته می‌شد، موضع شدیدی گرفتند و «ارتداد» جبهه ملی را اعلام کردند تا این جبهه برای همیشه با حضور مردم در خیابان‌ها از صحنه سیاسی کشور حذف شود.

جبهه ملی، طی اعلامیه ای، که بهانه آن نفی و حمله شدید به لایحه قصاص بود، مردم را به یک راهپیمایی در مسیر خیابان انقلاب به سمت دانشگاه تهران، در بعدازظهر روز 25 خرداد 1360فراخواندند. قرار بود در جلسه 26 خرداد مجلس شورای اسلامی پیرو درخواست 120 نماینده، دو فوریت طرح بررسی کفایت سیاسی رئیس جمهور به بحث و رأی گیری گذارده شود. به نظر می رسید راهپیمایی جبهه ملی اولاً به عنوان مقدمه و آزمون موفقیت شورش اجتماعی طراحی شده بود (که در صورت موفقیت زمینه را برای یک حرکت گسترده براندازانه و خشن در ادامه درگیری‌های پراکنده تهران و شهرستان‌ها، فراهم می‌ساخت) و ثانیاً مانوری بود برای تقویت جایگاه اجتماعی و افزایش روحیه گروه‌های متحد بنی صدر در آستانه اقدام نهایی؛ صبح 25 خرداد، بازرگان، یدالله سحابی و کاظم سامی طی یک نامه مشترک اعلام کردند به دلیل عدم امنیت و وجود سانسور و ادامه توقیف چند روزنامه ، از شرکت در جلسات علنی مجلس خودداری خواهند نمود.
صبح آن روز، امام خمینی(ره) در میان جمعی از اقشار مختلف مردم بیاناتی ایراد کرد که موارد و نکاتی از آن از جمله انتقاد شدید و صریح به بنی صدر، اعلام ارتداد جبهه ملی در صورت اصرار و پافشاری بر نفی حکم ضروری قصاص، و تکلیف به نهضت آزادی در روشن کردن موضع خود و تبرّی جستن از اعلامیه جبهه ملی تا آن زمان سابقه نداشت.
امام فرمودند:«من مى‏خواهم ببینم که این راهپیمایى که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمایى چه هست. من دو تا اعلامیه از «جبهه ملى»، که دعوت به راهپیمایى کرده است، دیدم. در یکى از این دو اعلامیه، جز انگیزه‏اى که براى راهپیمایى قرار داده‏اند، لایحه «قصاص» است. یعنى مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگرى که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که «لایحه غیر انسانى»! ملت مسلمان را دعوت مى‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایى مى‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم.»
امام همچنین ادامه دادند:«آقایان تمام تکلیف ها را به جا آوردند و عمل کردند، فقط یک تکلیف مانده و آن جمهورى اسلامى را به هم زدن؟! تمام تکلیف هایى که بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نویسندگان و روشنفکران و جبهه‏ها و نهضت‌ها و سایرین، تمام تکالیف فقط منحصر به این شده است که این جمهورى اسلامى را در خارج از کشورطور دیگرى که هست نمایش بدهید ومردم را دعوت کنید که بر خلاف جمهورى اسلامى شورش کنند؟! دیگر همه چیز درست شده است، فقط این یکى مانده؟! ... من باید متأسف باشم، من باید بسیار متأسف باشم، از اینکه غیب نمى‏دانم! نمى‏دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضى از اینها را مى‏پذیرفتم؛ به ایشان هم محبت مى‏کردم؛ لیکن نمى‏دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام مى‏کنند.» امام در نهایت تصریح کردند:«اینها مرتدند. جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله، جبهه ملی هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیو امروز بعد از ظهر آمدند در رادیو اعلام کردند به اینکه این اعلامیه ای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین، را غیر انسانی خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده؛ اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما می‌پذیریم.» کریم سنجابی که در آن زمان دبیرکل جبهه ملی بود بعدها در خاطرات خود ضمن اشاره به ارتباط و ملاقات‌های خود با افرادی از مجاهدین خلق (منافقین) و شخص مسعود رجوی اشاره می‌کند و می‌گوید: ما می‌خواستیم در روز 25 خرداد اجتماع و تظاهرات و در صورت امکان راهپیمایی بزرگی ترتیب بدهیم... با آن که مسئولان جبهه ملی در حال نیمه اختفا بودند بر تصمیم خود در برگزاری تظاهرات راسخ بودیم... مجاهدین خلق هم به ما گفتند که اعلامیه مخالف علیه راهپیمایی نمی‌دهیم ولی رسماً در آن شرکت نمی کنند.
نشریه مجاهد ارگان منافقین قبل از اعلام راهپیمایی جبهه ملی، تحت عنوان «بررسی لایحه قصاص» ضمن رعایت احتیاط در عدم نفی اصل قرآنی و دینی آن، لایحه قصاص را زیر سؤال برده و محکوم ساخته بود. همچنین منافقین در نشریه مجاهد متن کامل نامه سرگشاده شیخ علی تهرانی به امام خمینی را در واکنش به سخنرانی 25 خرداد، انتشار داد.

شیخ علی تهرانی در این نامه حملات شدیداللحنی به امام نموده و کوشش کرده بود اعتبار و استناد دینی و فقهی بیانات امام را ‌ازجمله در مورد حکم ارتداد منکرین حکم ضروری قصاص ‌ نفی کند.
این بیانیه در حالی صادر شد که آیت العظمی گلپایگانی رسماً در فتوایی تصریح نمود که «اگر مسلمانی حکم قصاص را در اسلام منکر شود، مرتد می‌شود ، چون انکار صریح قرآن و ضروری دین است.»

 

در پی عدم پاسخ جبهه ملی به درخواست امام خمینی(ره) مبنی بر نفی موضع گیری ضددینی اعلامیه قبلی خود و تلاش گروه‌های اندک و پراکنده ای برای اجابت به دعوت راهپیمایی آشوبگرانه 25 خرداد، حضور گسترده مردم تهران در خیابان‌ها به حمایت از رهبری انقلاب، ‌شرایط را به زیان این گروه و حامیان پشت پرده آن تبدیل نمود. روزنامه کیهان در شرح وقایع عصر روز 25 خرداد نوشت: مردم انقلابی و مبارز تهران، دیروز در اجتماعات پرشکوه خود و با حضور در صحنه ، توطئه راهپیمایی را که از طرف جبهه ملی اعلام شده بود، خنثی کردند... سرتاسر حدفاصل میدان فردوسی تا میدان انقلاب مملو از جمعیت بود. ملت یکصدا فریاد می‌زدند: فرمانده کل قوا خمینی، سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن، لبیک لبیک یا امام ، حزب الله پیشمرگ روح الله، مرگ بر بنی صدر... در پی اعلام راهپیمایی جبهه ملی که قرار بود ساعت 4 بعدازظهر دیروز از میدان فردوسی آغاز شود، گروه دیگری از مردم برای جلوگیری از برقراری این میتینگ در ساعات قبل از موعد تعیین شده در میدان فردوسی اجتماع کردند... جمعیت سپس مسیر خیابان انقلاب را به سوی میدان انقلاب و دانشگاه تهران در پیش گرفت و شعارهایی علیه جبهه ملی و بنی صدر سر داد. از سوی دیگر مهدی بازرگان طی اطلاعیه‌ای که بعدازظهر 25 خرداد به خبرگزاری پارس ارسال نمود، صرفاً آنچه شایعه دعوت نهضت آزادی به راهپیمایی می‌نامید، تکذیب کرد. روزنامه کیهان روز بعد این اعلامیه بازرگان را یک اقدام زیرکانه و رندانه برای اجتناب از موضع گیری صریح مورد درخواست امام توصیف نمود.