| 25 سال پس از ایران گیت 3/ گفتگو با قدیری ابیانه |
| ساعت ۱۱:٤٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین ، ایران گیت ، قدیری ابیانه |
|
سفر مک فارلین بدون هماهنگی نبود/ امام گفت حالا ببینیم چه می شود
![]() محمد رحمانی- شاید با مرور تیتر و نام قدیری ابیانه برای عده ای سؤال مطرح شود که «این ماجرا به قدیری چه ارتباطی دارد؟» اما راز ارتباط قدیری با این پرونده حاصل سالها همراهی با هاشمی رفسنجانی است؛ تا آنجا که وی به سفارش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مسئول نگارش کتاب مک فارلین می شود. وی که اتفاقاً رابطه مستمری با رسانهها دارد این بار با محافظهکاری به سؤالات مرتبط با مک فارلین پاسخ می داد. البته وی معتقد است که «من اجازه افشای اطلاعات سری را ندارم و این امر محافظهکاری نیست.» گویا شما قرار بوده به درخواست آقای هاشمی کتابی را در رابطه با ماجرای مک فارلین به نگارش درآورید، ماجراهای نگارش کتاب و نقش ناتمام خود در این پرونده را برای ما شرح بدهید؟ این واقعه یکی از مهمترین فرازهای سیاست خارجی دو کشور ایران و امریکا به حساب میآید و در حقیقت پیروزی بزرگ برای کشور و شکستی بزرگ برای امریکا به حساب میآید. در حالی که امریکا، دیگر کشورها را محکوم و حتی به جرم رابطه اقتصادی با ایران مجازات مینمود، مک فارلین به عنوان یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید، مخفیانه با مقداری سلاح، کیک و انجیل به تهران اعزام شد. البته به اضافه یک سلاح کمری که برای آقای هاشمی هدیه آورده بودند. این تصمیم توسط آقای هاشمی رفسنجانی اتخاذ شده بود؟ بله، ضمن اطلاع حضرت امام(ره)، مدیریت پرونده در ایران با آقای هاشمی رفسنجانی بود، هنگامی که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در خطبههای نماز جمعه رسماً ابعاد ماجرا را فاش ساخت گویا بمبی در دستان ریگان منفجر شده بود. از همین رو ایشان تصمیم گرفت که نوشتن کتاب را به یک نفر محول سازد، فرد انتخابی ضمن حفظ اسرار، در حوزه سیاست خارجی نیز باید تسلط میداشت، لذا ایشان من را انتخاب کردند و من نیز در خود این توانایی را میدیدم. دعوت از من و صدورحکم مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با هدف اصلی نگارش کتاب بود. من از توان و امکانات گروه امریکایی اطلاعات خوبی را داشتم، لذا برای تدوین گزارش قوی میبایست امکانات کافی در اختیار تیم پژوهش قرار داده میشد. و شما مشاور آقای هاشمی شدید؛ عنوان مشاورت شما چه بود؟ مشاور در امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی مجمع تشخیص مصلحت نظام، همان طور که اشاره کردم هدف اصلی تدوین کتاب بود، البته به علت کمبود جا در دفتر رئیس مجمع، حسبالامر ایشان در مرکز تحقیقات استراتژیک با مدیریت آقای روحانی، مستقر شدم و البته قرار شد امکانات در آنجا در اختیار ما قرار داده شود. از این رو باید اسناد داخلی، خارجی و مصاحبههای مقامات ایرانی جمعآوری و بررسی میشد، که نیاز به همکارانی داشت که ما را در این راه یاری کنند اما متأسفانه مرکز مطالعات استراتژیک این امکانات را در اختیار من قرار نداد. بعد از مدتی تلاش و مشاهده عدم همکاری آن مرکز، من خدمت آقای هاشمی رسیدم و گفتم با توجه به عدم همکاریها من قادر به ادامه کار نیستم. نظر آقای هاشمی چه بود؟ ایشان معتقد به ادامه همکاری بودند، اما من عرض کردم که برای انتشار گزارش قوی نیاز به همکاری است و با توجه به عدم تمایل مسئولان مرکز مطالعات استراتژیک عملاً این کار امکانپذیر نیست. آنجا از ایشان خواهش کردم که مسئولیت را از من بگیرند و آقای هاشمی با درخواست من موافقت کردند، البته با توجه به فلسفه حکم از ایشان خواستم که حکم من نیز ابطال شود که ایشان با این امر موافقت ننمودند. در هر صورت معتقدم که این پرونده باید از دیدگاه طرف ایرانی پیگیری و حتی به تمامی دانشکدههای علوم سیاسی و تاریخ دنیا ارسال شود. کار شما تا کجا پیش رفت؟ در حد تحقیقات مسکوت ماند. به نظر شما ریشههای اصلی سفر مک فارلین به تهران به چه مواردی بازمیگردد، آیا امریکا به دنبال احیای روابط آسیب دیده خود با ایران بود؟ آمریکا، ایران را پیروز جنگ تصور میکرد، چین و شوروی حمایت گسترده ای از عراق می کردند، امریکا نیز به دنبال منافع خود بود، البته باید همینجا اذعان کنم که هرگز امریکا به دنبال سود رساندن به کشور ما نبوده است، دوستی امریکا هم بوی دشمنی میدهد. در واقع غذایی که امریکا به ما تعارف می کند مملو از زهر است. با توجه به ایدهای که مطرح کردید آیا اصولاً خرید سلاح از امریکا را مجاز میدانید؟ الآن هم اگر به ما سلاح بدهند، باید بخریم، اما چون این امر به نفع ما تمام میشود اما آمریکاییها با تحریم جلوی آن را سد کردهاند. نظر امام در این راستا چه بود؟ کشور هرگز به دنبال تحریم نبوده است، البته اگر تحریم و تهدیدی صورت گرفت باید ما آن را تبدیل به فرصت کنیم؛ طبیعتاً هواپیماهای ما نیاز به قطعات یدکی و موشکهای مخصوص داشت، حتی تحریم را تا مرز سیم خاردار پیش بردند، لذا ما دنبال تحریم نبودهایم. حتی ما سلاحهای خریداری شده در رژیم قبلی را هم دریافت نکردهایم هر چند که تا به امروز بسیاری از نیازها در داخل کشور مرتفع شده است. بنابراین تمامی اقدامات آقای هاشمی که در آن ایام فرمانده کل جنگ هم بودند با اطلاع کامل امام صورت گرفته است. بنا به صحبتهای شما مبنی بر لزوم خرید سلاح، برای حفظ منافع ملی و دفاع از حریم اسلامی، چرا خرید سلاح از رژیم صهیونیستی تا بدین حد دارای تابو است؟ به بیان حضرت امام، اسرائیل اگر دستش را به دریا بزند آنجا نیز نجس شده است لذا اصولاً ما رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسیم و هرگز حاضر به استفاده از سلاح اسرائیلی نیستیم؛ البته اگر بتوانیم آن را مصادره کنیم حتماً از آن استفاده خواهیم کرد. یعنی همین اتفاقی که در ماجرای خرید سلاح از امریکا پیش آمد و ما در پارت سوم به دلیل عبری بودن نوشتههای روی سلاحها آنها را بازگرداندیم؟ بله آنها میخواستند با این امر ادعا کنند که ایران و اسرائیل روابط پشت پرده دارند و با جریحهدار کردن افکار عمومی، راه را برای دولتهای مرتجع منطقه جهت برقراری ارتباط با اسرائیل مهیا سازند، البته این طرح با هوشمندی مسئولان کشور ناکام باقی ماند. آقای قدیری! قربانیفر کیست و چه نقشی در این ماجرا داشت؟ اجازه بدهید من در رابطه با مک فارلین دیگر صحبت نکنم و کسانی که اجازه مطالعه و انتشار آن را دارند در این زمینه سخن بگویند. شما به عنوان کارشناس و مطلع میتوانید به شفاف شدن ابعاد ماجرا کمک کنید. اسناد با هدف خاصی در اختیار بنده بود و انتشار آن در مسیر دیگر صحیح به نظر نمیآید. شما آدم محافظهکاری نبودید. یک وقت شما نظر میخواهید یک وقت اطلاعاتی را طلب میکنید که در اثر مطالعه اسناد محرمانه به دست آمده است. وقتی کتاب میخواهد نوشته شود و طرف امریکایی هم اسناد را منتشر کرده و در داخل کشور هم مصاحبههای فراوانی صورت پذیرفته، دیگر طبقه بندی این اسناد کمی مخدوش به نظر میرسد. اگر کتاب را هم قرار بود من چاپ کنم برای تأیید باید نزد مسئولان می رفتم. چگونگی ورود قربانیفر به عنوان یک دلال بدنام که در کودتای نوژه نیز دست داشته و همچنین معرفی این فرد به عنوان مشاور آقای میرحسین موسوی کمی جای سؤال دارد. هر کسی میتواند در این راستا ادعا کند. خب شما بررسی کنید که چگونه پای قربانیفر به این ماجرا باز شده است. قاچاقچیان مواد مخدر تنها به دنبال سود کلان خود هستند اگر این سود از راه قاچاق کتب مذهبی نیز صورت میگرفت آنها هیچ ابایی برای این کار نداشتند. و آقای قربانیفر به دنبال سود شخصی خود بوده؟ تمامی دشمنان انقلاب به دنبال سود شخصی نامشروع خود هستند. پس چگونه پای قربانیفر به ماجرا باز شد؟ حتماً گفته با توجه به شناختهایی که دارد میتواند ضمن ایجاد روابط، نیازهای تسلیحاتی کشور را مرتفع سازد. من به نظرم اگر کسی بیاید و رابطه شود که مثلاً وسایل F14 را به ایران بفروشد ما باید تلاش کنیم که بخریم، چرا که هر دو به دنبال سود خود هستیم. ما سیاست بسیاری از کشورها نظیر انگلیس، آلمان یا فرانسه را نمیپسندیم اما در حالی که آنان به دشمنان ما نیز کمک میکنند آنچه که روابط ما را تضمین میکند منافع ما به حساب میآید چنانچه مزایای این روابط بیش از مضار آن بود روابط برقرار میماند. مسئولان ارشد کشور از عدم اطلاع خود در ماجرای سفر مک فارلین خبر میدهند، آیا این سفر بدون هماهنگی و اتفاقی انجام گرفته بود؟ نه بدون هماهنگی نبوده است. پس چگونه از هاشمی تا ولایتی تصریح دارند که ما از ماجرای سفر مک فارلین بیاطلاع بودهایم؟ لازم نیست اتفاقی باشد، وقتی آقای هاشمی ماجرا را به امام اطلاع میدهد، قرار میشود رابطه باز نشود، خیلی اوقات اتفاقی میافتد که بعضی از مسائل را تنها مقامات خاصی بدانند. اینکه آقای هاشمی اعلام کردند در جریان نبودهام و مک فارلین سرخود و با پاسپورت جعلی به کشور آمده شاید کمی عجیب به نظر رسد، برای یک میهمانی ساده خانوادگی هماهنگی به عمل میآید چطور یکی از عالیرتبه ترین مقامات کاخ سفید بدون هماهنگی به کشور دشمن خود سفر می کند؟ جناب آقای هاشمی هنگامی که مطلع شدند با امام این ماجرا را مطرح می کنند. هنگامی که ایشان ضمن دادن اجازه میفرماید حالا ببینم چه میشود. اما مک فارلین را کسی در ایران ملاقات نکرد، اگر قرار بود کسی ملاقاتش نکند اصلاً چرا به ایران آمد؟ این هم جزو همین موارد عجیب انقلاب است، هنگامی که یک مسئول درجه چند امریکا میخواهد به کشوری سفر کند باید از مدتها قبل ضمن هماهنگی مقدمات سفر آماده شود در حالی که یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید به کشور ما میآید این نشانه ضعف کشور ما نیست. تا به چه میزان برخورد با مک فارلین و هیأت امریکایی و ماجراهای بعدی آن با عرف دیپلماتیک تطبیق دارد؟ عدهای معتقدند سفر مک فارلین به تهران بهترین موقعیت برای کاهش فشارهای بینالمللی و تأمین مایحتاج جبههها بوده به تعبیر دیگر این کارشناسان معتقدند فرصت سفر مک فارلین تبدیل به یک تهدید شد؟ البته اولین بار این رویداد سری از بیت آقای منتظری و شخص مهدی هاشمی معدوم و از طریق نشریه لبنانی الشراع فاش شد، بنا به این قرار نبود که به این زودیها مسئله رسانه ای شود و وقتی این مسئله مطرح شد ایشان مسئله را در نمازجمعه افشا ساختند چرا که تا هنگامی که الشراع موضوع را چاپ کرده باشد این امر در حد شایعه است. اما هنگامی که رئیس مجلس شورای اسلامی و فرمانده جنگ آن را مطرح میکند ماجرا متفاوت میشود. البته من معتقد نیستم که این ماجرا میتوانست به بهبود روابط ایران و امریکا منتهی شود. اما میتوانست بسیاری از تنشها را به عنوان گام اول کمرنگ کند. اختلافات ایران و امریکا مبنایی استراتژیک و بر سر منافع حیاتی است. آنان که احساس میکنند با لبخند زدن به امریکا مسئله حل خواهد شد در اشتباه به سر میبرند. بحث بر سر لبخند نیست؛ بر سر گفتوگوی برابر براساس احترام متقابل است. من به حل مشکلات براساس گفتوگو معتقد نیستم چرا که موضوع مبهمی بین 2 کشور وجود ندارد. آقای هاشمی در خاطرات خود آوردهاند که چند روز قبل به آقای وحید مسئول اطلاعات سپاه مأموریت دادند که حفاظت را برعهده گیرد، منظور از حفاظت چیست، آیا حفاظت از هیأت امریکایی مد نظر بوده است؟ نمیدانم. اطلاع ندارید یا صلاح نیست که بیان شود؟ نمیدانم. گویا اسرائیل هم در این هیأت نمایندهای داشته است. نماینده نداشته است. در کشورهای مختلف اسرائیلی ها خود را با پاسپورت امریکایی یا اروپایی معرفی میکنند حتی ممکن است کسی خود را به عنوان خبرنگار واشنگتن پست با پاسپورت امریکایی معرفی کند اما شما از تابعیت او اطلاع نداشته باشید. این اتفاق گاهی برای نمایندگان مجلس نیز به نوع دیگری رخ می دهد مثلاً کسی خود را خبرنگار ایرانی معرفی می کند و بعداً مشخص می شود که مثلاً وی خبرنگار بیبیسی بوده. ورود یکباره فریدون وردینژاد به اواسط مذاکرات چگونه و به چه دلیلی رخ داد؟ من معتقد به این نیستم که اطلاعاتی را که در اختیار من قرار داده اند رسانهای کنم. آیا بعد از گذشت بیش از 20 سال مردم هنوز هم حق دانستن اصل ماجرا را نباید داشته باشند؟ خب اطلاع رسانی مرجع دارد، اینطور نیست که کسانی که به اطلاعات جنگ دسترسی دارند هر وقت خواستند اطلاعات را علنی کنند. اما در همین چند سال خصوصاً هنگام تقابل آقای هاشمی و رضایی خیلی از اسناد و نامههای محرمانه یکطرفه رسانهای شد. به هرحال ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند چه کار دارد به من، البته من موافق طرح مسائل سری در چارچوب مصالح شخصی نیستم. عده ای معتقدند محرمانه باقیماندن مسائل مهم تاریخ سیاسی و اتفاقات حاصله از آن گاهی به دلیل باقیماندن بازیگران اصلی ماجرا در کرسی قدرت به حساب میآید. شاید محافظه کاری شما ناشی از ترس از تبعات افشاگری علیه کسانی باشد که هنوز صاحب کرسی قدرت هستند. به این خاطر نیست، من در ماجرا درگیر نبودم و اسناد طبقهبندی در اختیار من بوده است اما به طور کلی میتوانم بگویم که ماجرای مکفارلین از افتخارات نظام است. آیا گفتوگو برای خرید تعدادی موشک و رهایی چند گروگان در لبنان ارزش ریسک سفر مکفارلین به تهران را برای دو طرف داشت. یا آنکه مباحثی دیگر همچون پایان جنگ مطرح بود؟ برای ما ریسکی نداشت و تنها خطر جابه جایی سلاح های امریکایی با سلاح های اسرائیلی بود. امریکاییها خود آغازگر جنگ بودند، امریکاییها در کل به دنبال عدم پیروزی ایران بودند و با مشاهده آثار پیروزی کشور به دنبال پایان جنگ بودند. ماجرا بعد از چندی عمومیتر میشود. به طوری که 8 تن از نمایندگان مجلس سؤالی را از وزیر خارجه مطرح میکنند که واکنش تندی علیه آنان صورت گرفت، چرا سؤال این 8 نفر در نطفه خفه شد و آنان سالها از سیاست طرد شدند؟ ماجرایی با اجازه امام پیش آمده بود و سؤالکنندگان هم این را میدانستند و با طرح سؤال از وزیر خارجه قصد آسیب به آقای هاشمی را داشتند. قطعاً امامی که خود این اجازه را به شخص هاشمی دادند دیگر تحمل تخریب ناحق ایشان را ندارند. آیا شما نسبت به اذن حضرت امام و اطلاع نمایندگان اطمینان کافی دارید؟ در رابطه با اذن امام اطمینان کافی دارم چرا که در زمان حیات حضرت امام آقای هاشمی رسماً از اطلاع حضرت امام سخن به میان آوردند و ایشان هم این اطلاع را تکذیب نکردند. ایشان گفتهاند امام را در جریان گذاشتم نه اینکه امام در جریان بوده است. این دو خیلی متفاوت است. به هرحال آقای هاشمی این عمل را به موقع انجام دادند. یک سؤال حاشیهای دارم، انجیل امضا شده و کلت چگونه به دست آقای هاشمی رسید. خود مک فارلین که نداده بود پس واسطه چه کسی بود؟ کیک هم آورده بودند اما دوستان در فرودگاه به کیک رحم نمیکنند و همانجا خورده میشود اما مابقی را به دست آقای هاشمی میرسانند. انجیل و کلت که پس فرستاده نشد. کیک خورده شده را که نمی شد پس داد، کلت و انجیل را هم پس ندادند. ارزیابی کلی شما از ماجرای مکفارلین چیست؟ این ماجرا یک پیروزی قاطع و بسیار بزرگ برای کشور محسوب می شود اما عدهای معتقدند به موجب افشاگریهای ایران و فشار افکار عمومی امریکا این کشور تحت تأثیر عصبانیت حاصل از این اتفاق ضمن دادن چراغ سبز به عراق جهت استفاده از سلاحهای شیمیایی مسیر تجهیز همه جانبه عراق را هموار ساخت، آیا اگر این تغییر را که سرانجام منجر به سقوط فاو و پیشروی عراق در تمامی جبهه شد بپذیریم، باز هم باید با عنوان پیروزی بزرگ از این واقعه یاد کنیم؟ من به این تحلیل اعتقادی ندارم، امریکا منافع و مصالح نامشروعش را در ضربه همهجانبه به ایران میداند. استراتژی غرب تجزیه کشورهای اسلامی است، چرا که براساس تحلیلها هژمونی جهان اسلام در حال شکلگیری است. حال آنکه به اعتراف خود غربیها اگر در هر کشور اسلامی انتخابات آزادی برگزار شود، افراد ضدامریکایی بر سر کار خواهند آمد. |
|
| بازیگران ماجرای «ایرانگیت» |
| ساعت ۱۱:۳٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، ایران گیت |
|
اکبرهاشمی رفسنجانی: رئیس مجلس وقت ایران، با توجه به این که مسئولیت اداره جنگ را نیز بر عهده داشته به صورت مستقیم در ماجرا وارد شده و هدایت بخش ایرانی را به عهده گرفته بود.هاشمی در روز 13 آبان سال 65 در سخنرانی مقابل لانه جاسوسی امریکا به افشای ماجرای مکفارلین پرداخت. رسانههای خارجی او را همتای ایرانی ریگان میدانستند.
رونالد ریگان: با این که کمیسیون تاور او را از قانون شکنی در ماجرای ایران-کنترا تبرئه کرد اما او از روز اول از معامله تسلیحاتی خبر داشت. برخی دستور شلیک به هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس را به عصبانیت ریگان از تحقیرش در ماجرای مکفارلین نسبت میدهند. وی در 4 مارس 1987 در یک نطق تلویزیونی مسئولیت همه اقداماتی را که بدون اطلاع وی روی داده و به تجارت اسلحه در برابر گروگانها از سوی ایران منجر شده بود، پذیرفت. پیش از این ریگان معامله تسلیحاتی در برابر گروگانها را نپذیرفته بود. میرحسین موسوی: هرچند نخست وزیر وقت ایران در نامهای اظهار میدارد که در جریان سفر مکفارلین نبوده اما واسطهگری محسن کنگرلو از نزدیک ترین یارانش نقش موسوی را بر جسته میکند. در منابع انگلیسی منوچهر قربانیفر، موسوی را دوست صمیمی خود می داند. او اخیراً اظهار داشته که در دیدار سران قوا در سال 65 با امام خمینی، از همه کم و کیف ماجرا خبر داشته و آن را برای امام توضیح داده است. رابرت مکفارلین: ازسال 1983 تا انتهای سال 1985 مشاور امنیت ملی امریکا بود. اوکه مدالهای افتخار مختلفی به خاطر جنگ ویتنام گرفته بود، در میانه ماجرا به دستور ریگان سرپرستی هیأت امریکایی - اسرائیلی برای سفر به تهران را بر عهده گرفت. او با گذرنامه ایرلندی و با نام شون دولین وارد تهران شد. مک فارلین بعدها گفت که در تهران تحقیر شده و انتظار داشته تا با مقامات ارشد ایران مذاکره کند. وی پس از افشای رسوایی ایران-کنترا استعفا داد. بعدها پس از اصرار فراوان کنگره امریکا مبنی بر کشف مقصرین بحران ایران گیت که با مشخص شدن کمک امریکا به کنتراها در نیکاراگوئه به ایران کنترا معروف شد. در 22 مارس 1987 پس از دوسال از گذشتن ماجرا، مکفارلین با خوردن تعداد زیادی قرص والیوم دست به خودکشی زد اما نجات یافت. او هم اکنون یکی از مشاوران سیاسی حزب جمهوریخواه است. محسن رضایی: فرمانده وقت سپاه پاسداران در چند روز پیش از ورود مکفارلین متوجه روابط پنهانی مسئولین سیاسی با امریکاییها شده بود، تمایل داشت شخصاً هدایت مذاکرات را بر عهده گیرد اما اقتدار هاشمی رفسنجانی مانع از این مسئله شد. محسن رضایی پس از بازگشت مکفارلین از تهران با واسطه کردن علی هاشمی کوشید تا رابطه با مسئولین امنیتی امریکایی را ادامه دهد. الیور نورث: افسر ارشد نیروی دریایی امریکا که عامل اجرایی معامله اسلحه-گروگان بود. او دارای حق امضا برای برداشت از حسابی در سوئیس بود که ایران هزینههای سلاح را به آن واریز میکرد. نورث به همراه مکفارلین به تهران آمد و او بود که در مذاکرات با طرف ایرانی در هتل استقلال نقش اول را داشت. نورث پس از افشای واریز مبالغ سلاحها به حساب شورشیان نیکاراگوئه محاکمه شد اما از دادن هرگونه شهادت در رابطه با نقشش در نابود کردن مدارک مربوط به ماجرای ایران - کنترا خودداری کرد. الیور نورث هماکنون تحلیلگر ارشد شبکه فاکسنیوز است و در همه گفتوگوهایش درباره ایران از گزینه حمله نظامی دفاع میکند. وی همچنین کتابی درباره ماجرای ایران-کنترا منتشر کرده است. محسن کنگرلو: پیش ازانقلاب از اعضای گروه فجر اسلام و گروه صف به رهبری محمد بروجردی بود. پس از انقلاب از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب شد و به خاطر نزدیکی با خسرو تهرانی و بهزاد نبوی پس از ماجرای هشت شهریور به اطلاعات نخست وزیری رفت و با نخست وزیری میرحسین موسوی مشاور امنیتی او شد. کنگرلو واسطه اصلی ایرانی ماجرای مکفارلین بود اما اجازه نیافت تا در مذاکرات حضور داشته باشد. ضعف او و تمایل شدید طرف امریکایی محدود نبودن کانال ارتباطی با یک نفر، سبب ارتباط گیری منوچهر قربانی فر با بیت حسینعلی منتظری و ارتباطگیری علیهاشمی با مقامات امریکایی شد. او پس از جنگ از ایران خارج شد و گفته میشود در یک کشور اروپایی ساکن است. منوچهر قربانیفر: این دلال بدنام و بدسابقه پیش از انقلاب از عوامل ساواک بود. در ماجرای کودتای نوژه از طرف بختیار مأمور تأمین پول و اسلحه برای کودتاگران بود. او در شب کودتا در حالی که لباس نظامی شاهنشاهی پوشیده بود قرار بود در عملیات تصرف صداوسیما شرکت کند اما با شکست کودتا از کشور فرار کرد. قربانیفر سپس با پوشش اطلاعاتی و امنیتی سازمان سیا به دلالی اسلحه در کشورهای مختلف پرداخت. قربانی فر در ماجرای مکفارلین نقش اول را در ارتباط عوامل ایرانی و امریکایی بازی میکرد. در نامه معروفی که قربانی فر به کنگرلو نوشته، انگیزهاش را برای واسطهگری پرداختن سهمش در جنگ تحمیلی و جبران کوچکی از گذشتهها دانسته است. قربانی فر پس از آن که مأموریت مکفارلین با شکست نسبی روبهرو شد و مقداری از پولش نزد ایران بلوکه شد، اسناد و اسرار این معامله را به امیدنجف آبادی دست راست حسینعلی منتظری داد. در گزارش کنگره درباره ایران-کنترا آمده است که قربانی فر در آزمون دروغ سنجی سازمان سیا مردود شده است. در سالهای اخیر نیز، پس از حملات 11 سپتامبر قربانی فر دیدارهایی با دونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت امریکا برای ایجاد ارتباطهایی با ایران درباره افغانستان داشت که رامسفلد مدعی شد چیز بهدرد بخوری از این دیدارها به دست نیامده است. در آخرین مورد نیز به گزارش دستگاههای امنیتی ایران، قربانی فر شایعه کسالت و درگذشت رهبر انقلاب را در سال 85 به مایکل لدین داده است. فریدون وردی نژاد: در سال 65 معاون اطلاعات سپاه بود و به نام مهدی نژاد شناخته می شد. امیرام نیر: در سال 1984 شیمون پرز نخست وزیر وقت اسرائیل او را به سمت مشاور امور ضدتروریسم خود منصوب کرد. نیر در ماجرای ایران-کنترا ناظر رژیم صهیونیستی بود و در کمال تعجب مکفارلین را در سفر به تهران همراهی کرد. برخی معتقدند که نیر عامل شکست مذاکرات مکفارلین در تهران بوده است. نیر که در جنگ علیهاشمی رفسنجانی: برادرزاده اکبرهاشمی رفسنجانی که به گفته خودش به صورت اتفاقی وارد ماجرای ارتباط محرمانه ایران و امریکا شد. گفته می شود او در این رابطه به بلژیک، ترکیه، امریکا و سرزمینهای اشغالی برده شده است. اکبرهاشمی رفسنجانی معتقد است که محسن رضایی، علیهاشمی را شخصاً و بدون هماهنگی برای دور زدن او و میرحسین موسوی به ملاقات الیورنورث فرستاده اما نزدیکی قبلی و بعدی عمو و برادرزاده این احتمال را منتفی میکند. علیهاشمی بعدها به وزارت نفت رفت و در دوره ششم مجلس نیز عضویت داشت. علیهاشمی اخیراً خاطراتش را منتشر کرده است. هوارد تیچر: مقام ارشد شورای عالی امنیت ملی امریکا، از روزهای اول جنگ درگیر میز ایران در واشنگتن بود. وی در سال 1993 اعتراف کرد که برآوردهایی که امریکا از قدرت نظامی ایران داشت از طریق سعودیها در اختیار عراق قرار میگرفت و به عقیده تیچر همین برآوردها بود که عراق را مصمم به حمله به ایران کرد. تیچر که خود دو سال بر روی استراتژی جدید امریکا درباره ارتباطگیری با ایران کار کرده بود در مذاکرات تهران همواره میکوشید تا خطر شوروی را برای طرف ایرانی جا بیندازد و درگیری نظامی ایران و شوروی را غیرقابل اجتناب نشان دهد. مهدیهاشمی: مشاور ارشد حسینعلی منتظری و رئیس نهضتهای آزادیبخش سپاه در سال 64 را عامل انتشار خبر دیدار مکفارلین از تهران میدانند. مهدیهاشمی به دلیل عقاید تندروانه و سینوسی اش و قتلهای زنجیرهای قبل و بعد از انقلاب مورد پیگرد دستگاه اطلاعاتی قرار داشت، در آبان 65 خبر آمیخته از واقعیت و کذب را در اختیار حسن الفحص خبرنگار مجله الشراع قرار داد. حسن الفحص بعدها به استخدام شبکه ضدایرانی العربیه درآمد. انگیزه مهدیهاشمی از انتشار این خبر تشدید فشار بر رهبری نظام جهت عدم پیگیری جرایمش بود. مهدیهاشمی این خبر را با واسطه محمدعلیهادی و امیدنجف آبادی به دست آورده بود. مهدیهاشمی چند روز پیش از انتشار این خبر در 20 مهر 1365 دستگیر و محاکمه شد و در 6 مهر 1365 اعدام شد. عدنان خاشقچی: میلیاردر سعودی که عاشق عکس گرفتن و ارتباط با زنان هنرپیشه امریکایی است، یک سال قبل از ماجرای مکفارلین در هامبورگ آلمان با قربانیفر آشنا شد و او بود که وامهای کلانی به قربانی فر میداد تا به معامله اسلحه با ایران بپردازد. او همچنین ترتیب جلسه ای را با حضور یعقوب نیمرودی ثروتمند اسرائیلی و مسئول دفتر موساد در تهران پیش از انقلاب با قربانی فر گذاشت و با این خط ارتباطی موساد وارد ماجرای مکفارلین شد. خاشقچی همچنین در نامه ای به مکفارلین، «منوچهر قربانی فر» را مشاور «میرحسین موسوی» نخستوزیر وقت ایران، رئیس سرویسهای مخفی تهران در اروپا و عامل ارتباطی مناسب میان ایران و امریکا معرفی کرده است. گفته میشود خاشقچی رابط گروه تجاری بن لادن در امریکاست. خاشقچی حدود 30 سال است که ارتباطات گسترده ای با مقامات ارشد سیا و موساد دارد. مایکل لدین: او سالهاست که در دولتهایی که حزب جمهوریخواه تشکیل میدهد حضور دارد، در دولت دوم ریگان نیز او مشاور مکفارلین در شورای عالی امنیت ملی ایالات متحده بود. در جریان ایران-کنترا، مایکل لدین با منوچهر قربانی فر، نخست وزیر اسرائیل شیمون پرز، مقامات وزارت امور خارجه اسرائیل و مقامات آژانس اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) دیدار کرد تا مقدمات نشست با مقامات بلند پایه ایران برای سفر مکفارلین به تهران را فراهم کند. لدین در دولت جرج بوش معاون وزیر دفاع شد و خصمانهترین مواضع را علیه جمهوری اسلامی ایران گرفت و خواستار حمله نظامی به ایران پیش از حمله به عراق شد. لدین که ارتباطات مشکوکی با برخی عوامل داخلی دارد در دو نوبت شایعات کذبی را درباره رهبر انقلاب اسلامی منتشر کرده است. محمد علیهادی: از نزدیکان حسینعلی منتظری که به گفتههاشمی رفسنجانی به نمایندگی از رئیسمجلس در مذاکرات حضور داشت و احتمالاً یکی از کسانی بوده که گزارش این جلسات را به منتظری داده است. هادی که در سال 1365 نماینده مجلس بوده بلند پایهترین مقام ایرانی مذاکره با مک فارلین بوده است. هادی که تحت پوششهاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی قرار داشت، بعدها معاون وزیر امور خارجه و سفیر ایران در عربستان و امارات شد. هادی با روی کار آمدن دولت نهم خود را بازنشسته کرد. شیمون پرز: نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی به وسیله مشاور ارشدش در زیر ماجرای مکفارلین قرار داشت. برخی معتقدند رژیم صهیونیستی از مذاکره بدون واسطه ایران و امریکا هراسان بوده و تصمیم به بر هم زدن این معامله داشته است. گفته میشود هواپیمای مکفارلین در مسیر تهران در تل آویو توقف داشته و ارسال سلاحهایی با مارک اسرائیلی در همانجا برنامه ریزی شده است. رونالد ریگان پس از آزادی گروگانها در شهریور 1365 در تماسی تلفنی به شیمون پرز مراتب تشکر دولت متبوعش را به خاطر هماهنگ سازی رژیم صهیونیستی در انتقال تسلیحات به ایران ابراز داشت. شیمون پرز بعدها در دفاع از شرکت رژیم صهیونیستی در ماجرای ایران-کنترا گفت: «اینکه ما به ایرانیان اسلحه بدهیم فکر خود امریکائیان بود. ما فقط به درخواست واشنگتن وارد شدیم. » پرز هم اکنون رئیسجمهور رژیم صهیونیستی است. حسن روحانی: در سال 1365 حسن روحانی رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس بود. وی در واقع به مانند اکنون دست راست هاشمی رفسنجانی است. با ورود مکفارلین به تهران،هاشمی رفسنجانی، روحانی را به عنوان مذاکره کننده معرفی میکند و در خاطراتش نیز بر این مسئله تأکید میکند اما نهی امام از ورود مقامات عالی رتبه به مذاکرات سبب شد تا روحانی در میز مذاکرات حضور نداشته باشد. حسینعلی منتظری: با این که در آن زمان قائم مقام رهبری بود اما اکبرهاشمی رفسنجانی شکی نداشت که نباید او را در جریان اخبار قرار دهد، چون روابط ناسالم بیت منتظری با سرویسهای اطلاعاتی خارجی مانند لیبی آبرویی برای جمهوری اسلامی نمی گذاشت. اما حضور محمدعلیهادی در مذاکرات و ارسال اسناد معامله از سوی قربانی فر به امیدنجف آبادی، دست راست منتظری، سبب شد تا منتظری از ریز مذاکرات اطلاع یابد. منتظری هیچگاه ارتباطش با قربانی فر را رد نمیکند و در کتاب خاطراتش مینویسد: منوچهر قربانی فر برای من پیغام فرستاد که قرار است شما را از قائم مقامی عزل کنند! |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |



