فرار جریان فتنه از نگاه قتصادی خود در دهه 60
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، بهزاد نبوی ، مهدی کروبی
خبرنامه دانشجویان ایران: مهمترین موضوعی که مورد مخالفت جریان های شکل گرفته پس از انقلاب در دهه 60 رخ داد اختلاف نظر بر خصوصی شدن اقتصاد بود که از سوی جناح راست بیان می شد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ این موضوعی در حدی بود که در شکل گیری کابینه موسوی خصوصا در دور دوم نخست وزیری خود آن هم در بهبوهه جنگ، وی را بر آن داشت که با علنی کردن این مخالفت خود با دیگر نیروهای انقلاب، افرادی را که با نگاه چپ حضور داشتند و مخالف سرمایه گذاری خصوصی بودند را جایگزین نیروهای موافق سرمایه گذاری مذکور کند.
 

اما ایجاد تحریف های تاریخی و یا به فراموشی سپردن چنین سخنانی برای استفاده به مطلوب جریان چپ که اکنون به سردمداران فتنه تبدیل شده اند مورد دستور رسانه های این جریان قرار گرفته است.

هفته نامه شهروند امروز که در بستر سازی انحرافات تاریخی برای سوء استفاده در جریان فتنه 88 تبحر کامل داشته این بار پس از چند ماه دوری با ورود خود این بار به بهانه انتخابت مجلس همان رویکرد را اما متناسب با شرایط روز در دستور کار خود قرار داده است.

این هفته نامه این بار با پوشش دادن حرف های بهزاد نبوی از مهره های جریان چپ و عاملین فتنه 88 رویکرد فکری و علنی دهه 60 جریان چپ را به طور کامل تحریف کرده است به طوری که از زبان بهزاد نبوی که در دولت دوم میر حسین موسوی عهده دار وزارت صنایع شد در تبیین نگاه اقتصادی جریان چپ آورده که: " ماهیچ وقت نگفتیم که سرمایه داری یا سرمایه گذاری بد است، هیچ کس حتی یک جمله از بنده یا دیگر همفکران مان نمی تواند پیدا کند که گفته باشیم سرمایه گذاری بد است. ما می گفتیم باید جلوی افراد سودجو را گرفت. اتفاق برخلاف آنچه امروز سعی می کنند القا کنند ما دنبال جذب سرمایه گذاران مولد بودیم."

این سخنان در حالی است که به علت مخالفت مداوم جریان چپ با سرمایه داری و خصوصی کردن و اقبال آنها به سوی دولتی کردن اقتصاد خصوصا دولت شکل گرفته توسط این جریان بسیاری از افراد جناح راست که تأکید به سرمایه داری و خصوصی سازی اقتصاد داشتند، از کابینه بیرون انداخته شدند.

در این بین میر حسین موسوی، نخست وزیر وقت نیز حاکمیت سرمایه داران را منتفی دانسته و صاحبان این تفکر را نیز تهدید به جنگ کرد.

در کنار این نیز رسانه های همراه جریان چپ همچون کیهان که خاتمی سرپرستی آن را نیز به عهده داشته است با مخالفت با بخش خصوصی و قوانین مربوط به آن را مورد نکوهش قرار داده و اینگونه نوشت که: "روح و حتی فرم حاکم بر لایحه مذبور در جهت مشروعیت بخشیدن به اقتصاد سرمایه داری در عقب مانده ترین نظام های سرمایه داری وابسته در کشورهای عقب نگه داشته شده است."

البته کار به اینجا ختم نشد که مهدی کروبی نماینده جریان چپ در مجلس و نائب رئیس آن نیز سرمایه داری و خصوصی سازی اقتصاد را حرکتی ضد انقلاب دانست و در مورد شکل گیری آن به نخست وزیر نیز هشدار می دهد.

در حالی که از سوی تمامی ساختارهای حکومتی کشور صدای مخالفت کامل با خصوصی سازی اقتصاد بلند می شد رسانه های جریان چپ نیز به شدت به مخالفت با این موضوع می پرداختند که به صراحت به عدم ورود چنین نگاهی که موجب بسط رونق اقتصادی می شد، دامن می زدند.

در یکی از این رسانه ها آمده است: "در جمهوری اسلامی به یک عده سرمایه دار اجازه نمی دهیم که افکار عمومی را در دست بگیرند."

این گوشه ای از واکنش جریان مخالف سرمایه داری و خصوصی سازی اقتصاد در دهه 60 به شمار می رود به گونه ای که این جریان به طور کامل از ورود چنین روشی در اقتصاد به شدت جلوگیری می کرد.

این در حالی است که این جریان در نطق های مختلف مجلس در دور سوم خود نیز که اغلب اعضا را تشکیل می دادند با این نگاه را موجب بروز فساد در جامعه می داستند و به طور مطلق به مخالفت با آن می پرداختند.

در بـازجویی ها،درباره موسوی و بهــزاد نبوی می پرسیـدنـد
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، بهزاد نبوی ، احمد کاشانی
ناگفته های احمد کاشانی، نماینده دوراول و دوم مجلس شورای اسلامی از سوابق سیاسی میرحسین موسوی

شما در مجلس اولین فردی بودید که با وزارت آقای میرحسین موسوی مخالفت کردید، علت مخالفت شما چه بود؟ هرچند که در سخنانتان در مجلس علت مخالفتتان را مصدقی بودن ایشان بیان کردید لطفاً بیشتر توضیح بدهید؟

انسان در ارتباط با دیگران می‌تواند از شخصیت آنها آگاهی پیدا کند، منتها در یک مرجع رسمی مثل مجلس هر فردی برای علت موافقت و مخالفت خود باید ادله و مدارکی را ارائه بدهد. مسئله نهضت ملی ایران و مبارزات آیت الله کاشانی و مرحوم مصدق در مقابل نهضت هنوز برای جامعه و مردم روشن نیست. چنانکه هنوز همین مورخین از آنچه که در 28 مرداد سال 1332 رخ داد به عنوان کودتا یاد می‌کنند. در حالی‌که در واقعیت تاریخ چیز دیگری است. ما به سبب نزدیکی به بیت آیت الله کاشانی از نقش حساب شده بیگانگان و مزدوران داخلی در این ماجرا آگاه بودیم. آنچه که در نهضت ملی ایران رخ داد پایه‌ای شد که توده‌های مردم و عده‌ای از روشنفکران حقیقت نهضت ملی را درک کردند و در انقلاب اسلامی آن را کاملاً مدنظر قرار دادند. این مسئله مشهور است که در کوران انقلاب اسلامی مردم ما در راهپیمایی فقط یک عکس را بالای سر خود می‌بردند و آن هم عکس امام بود. هرچند این گوشه و اطراف گروهک‌ها عکس‌هایی را بالا می‌بردند ولی در مقابل مردم و مقاومت آنها با شکست روبه رو می‌شدند و این شعار رو حتماً زیاد شنیدید که حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح الله که در حقیقت حکایت از یک وجدان تاریخی و یک آگاهی تاریخی می‌کرد و جالب اینجاست که بعد از پیروزی انقلاب مجدداً آن خط و خطوط که در قبل از انقلاب دچار شکست شده بودند سربلند کردند و ادعای ارث از انقلاب را مطرح کردند، در حالی‌که کوچکترین زحمتی برای به ثمر نشستن این انقلاب انجام نداده بودند. یادم هست مرحوم شهید آیت‌درباره این افراد یک ضرب‌المثل واقع‌بینانه زد که خیلی جالب است. ایشان گفتند: یه فرد بیابانی از راه می‌رسد و می‌بیند یک کاروانی یک دیگ رو روی اجاق گذاشته و گوشت در حال پختن و آماده شدن هست و یک موش را در دیگ میندازد و می‌گوید انا شریک! و مردم بیچاره که اهل حلال و حرام و نجس و غیرنجس بودند دیگ آلوده به موش را رها می‌کنند و می‌روند و اون فرد که هیچ کاری انجام نداده بود می‌نشیند و از غذا استفاده می‌کند! شهید آیت‌ گفت مثل اینها مثل همان فرداست. این موضوع برای من کاملاً روشن بود و من شخصیت میرحسین موسوی رو به واسطه مطالبش در روزنامه جمهوری اسلامی و... می‌شناختم که خیلی شخصیت جالبی نبود و مثلاً در روزنامه جمهوری اسلامی، این آقا سردبیر بود و مطالبی رو می‌نوشت که هیچ یک از روزنامه‌های وابسته به گروه‌های چپ و ملی‌نماها نیز حاضر نبودند این مطلب رو بنویسد و در حقیقت ایشان با استفاده از مال دیگران حاتم طایی شده بود و از مطالبی که می‌نوشت هیچ ابایی نداشت. چون تریبون رسمی و مهمی به دستش افتاده بود و به نظر من ایشان فقط می‌خواست مطالبش را در روزنامه بنویسند و به فکر آبروی روزنامه و تشکیلات هم نبود. شما می‌دانید که کسی مسئول یک مؤسسه خصوصی است اجازه نمی‌ده هر حرفی در مؤسسه زده بشود و هر کاری انجام بشود و اگر هم بخواهد کار خلاف انجام بدهد از مؤسسه خارج می شود که به اعتبار و آبروی مؤسسه لطمه وارد نشود. اما او اصلاً به فکر این حرفها نبود شما مثلاً ببینید که ایشان در مقالاتش مصدق السلطنه رو در ردیف شهدای کربلا قرار می‌دهد که معلوم نیست با چه میزان و معیاری این مقایسه انجام گرفته که فردی را که پرچم‌دار سرکوب مسلمانان در ایران بوده در کنار شهدای کربلا قرار بگیرد. یا این که گفته بود یاد مصدق یادآور شهدای قم می‌باشد و اینها برای من قابل هضم نبود خب حالا انسان اگر هم می‌خواهد کسی را ستایش کند مثل همون کارایی که طرفداران نهضت آزادی و امثالهم انجام می‌دادند و می‌گفتند که مصدق ملی بود و چنین و چنان بود و آنطور تعریف کردن از مصدق یک نفاق عمیق در قلم این فرد را نشان می‌دهد که حالا یا برای خودش هست یا برای دیگران که به این فرد داده‌اند و گفته‌اند در روزنامه منعکس کن که بگوید حاکمیت نیز در یک روزنامه که متعلق به دیگران است این مطلب رو منتشر می‌کند.
 

چرا دیگر اعضای حزب جمهوری اسلامی در برابر کارهای آقای موسوی واکنش نشان ندادند و در ضمن آقای موسوی در رأی‌گیری برای وزارت امورخارجه رأی بالایی را به دست آورد. یعنی مخالفت‌ها با او کم بود؟

شما این سؤال را از بنیانگذاران حزب و آنهایی که اطراف موسوی بودند بپرسید که شما چه کار می‌کردید، ولی من نسبت به این موضوع بی‌تفاوت نبودم و اتفاقاً در جلسات حزب (که امیدوارم روزی واقعیت‌های جلسات مشخص شود که چه کسانی عامل برنامه‌ریزی برای آن انفجار جنایتکارانه بودند) نمایندگان که از مجلس در جلسات شرکت می‌کردند من بودم و شهید آیت وشهید دیالمه و آقای دکتر زندی هم ناظر این جلسات بودند ولی در کل این حساسیت در حزب هم ایجاد شده بود و من گفتم که باید مشخص شود که این روزنامه برای حزب هست یا نه و این طرح رو ما دو جلسه پیگیری کردیم و بعضی از آقایان در کمال شگفتی گفتند که روزنامه ارگان حزب نیست و برای ما مثل روز روشن بود که این جریان وابسته به بیگانه دارد چه نقشی رو ایفا می‌کند و اینکه این عنصر یک عنصر خطرناکی هست که دارد به سرعت وارد عرصه سیاست می‌شود و قرائن دیگری که باعث شد من آن روز در جلسه رأی اعتماد به موسوی مخالفت کنم و افرادی که یک مقدار وجدان می‌داشتند این رو درک می‌کردند و درست 7 روز بعد از انفجار هفت تیر ایشان از طرف آقای رجایی برای وزارت خارجه به مجلس معرفی شد برای گرفتن رأی اعتماد اما بزرگترین وزنه‌ای که در ترازوی میرحسین موسوی بود در آن موقع، موافقت شهید بهشتی با ایشان بود که من از کم و کیفش اطلاعی ندارم.

در همان جلسه رأی اعتماد هنگام نطق شما خانم اعظم طالقانی از خانم رهنورد حمایت می‌کنند توضیح بدهید چه رابطه‌ای بین این 2 فرد و همچنین خانم رهنورد با نهضت آزادی بود که خانم طالقانی خطاب به شما می‌گویند پشت سر یک مؤمن (خانم رهنورد) اینطور صحبت نکنید؟

من اتفاقاً در مورد خانم رهنورد، جنبه‌های شخصی و شخصیتی‌شان حرفی نزده بودم در عین اینکه مسائل زیادی هم مطرح بود ولی آنجا مکان مناسبی برای بیان این صحبت‌ها نبود اما یک نکته بسیار بسیار مهم در آن زمان راجع به ایشان مطرح بود و آن اینکه ایشون از اندیشه‌های چپ افراطی حمایت می‌کنند و قائل نبودم به این که اینها چپ کمونیست هستند، بلکه نظرم این بود که اینها چپ‌های امریکایی هستند ولی اندیشه چپ یک اندیشه ضدملی و ضدمیهنی است و یک نوع اندیشه برانداز است و هر کس در هر لباسی این اندیشه را دنبال کند کشور را به بن‌بست می‌کشاند و حالا چه اتفاقی می‌افتد که خانم طالقانی از نهضت آزادی به عنوان نفر اول می‌آیند و از ایشان حمایت می‌کنند؟ چه رابطه‌ای بین نهضت آزادی و ملی‌گراها و خانم رهنورد وجود داشته که تمام این گروهک‌های سیاسی از یک جا آب می‌خوردند.

ممکن است ارتباط سیستماتیک هم با هم داشته باشند؟

قطعاً اینها با هم هماهنگ می‌شوند و در برخی مسائل با هم هماهنگ کار می‌کنند در عین اینکه ممکن است در مقاطعی روبه‌روی هم قرار بگیرند و اینکه ممکن است دو تا عنصر متضاد و متفاوت باشند در ظاهر ولی در اصل در یک مسیر حرکت می‌کنند مثلاً آقای میرحسین موسوی رأیش را مدیون نهضت آزادی در مجلس اول بود. چون در آن زمان طبق آئین‌نامه داخلی مجلس رأی‌ها مشخص بود که به چه فردی تعلق گرفته و رأی هر کس علنی بود و در رأی علنی که به آقای موسوی داده شد کاملاً این موضوع روشن شد افرادی مثل ابراهیم یزدی و عزت‌الله سحابی که ظاهراً لیبرال هستند و باید طرفدار اندیشه لیبرالیسم باشند به آقای موسوی که یک عنصر چپ‌نمای تمام عیار بود رأی مثبت دادند و چند روز بعد که برای نخست‌وزیری معرفی شدند من در جلسه خصوصی نمایندگان مجلس خطاب به نمایندگان خصوصاً نمایندگان روحانی مجلس که نهضت آزادی و عواملشان را می‌شناختند و علیه آنها موضع‌گیری می‌کردند گفتم که لازم نیست اینقدر علیه‌شون فحاشی کنید بلکه فقط دنباله‌روی آنها نشوید به آنها گفتم که ببینید چه کسانی به این رأی دادند شما از یک طرف با آنها کارد و پنیر هستید و از طرفی چون موسوی از درون حزب جمهوری اسلامی معرفی شده از آنها پیروی می‌کنید و به قول شهید آیت که گفت بوی خون از سرچشمه الان میاد یعنی خون آنها می‌جوشد که بیایند بگویند شهید بهشتی از ایشون حمایت کرده است.

یعنی یه جو احساسی ایجاد کنند؟

بله یه جو احساسی، البته شهید رجایی نظر خاصی نداشت تنها یک بازی سیاست کرده بود چون بنی‌صدر با وزارت موسوی اظهار مخالفت کرده بود.

خانم رهنورد در مجلس خبرگان قانون اساسی هم گویا با نهضت آزادی‌ها و ملی‌گراها روابط نزدیکی داشته؟ آن را هم میشه اشاره کنید؟

رهنورد در مجلس خبرگان قانون اساسی حضور نداشت، شما بروید لیست دوره اول مجلس و مجلس خبرگان قانون اساسی رو ببینید.

منظورم این است که در لیست ملی مذهبی‌ها بوده؟

بله در آن لیست بوده، به هر صورت نکته مهم این است که وقتی من مخالفت کردم اینقدر قضیه برام روشن بود، اما البته این‌طور که من اطلاع دارم علت ورود آقای موسوی به حزب آقای موسوی اردبیلی بوده که او را به حزب دعوت کرده بودند و حتی از آقای هاشمی هم به عنوان حامی او نام برده شده است.

شما آقای عبدالله شهبازی را می‌شناسید؟

بله. با ایشان به دلیل فعالیت‌های تاریخی‌شون آشنایی دارم.

ایشان در جایی گفته‌اند که شما مسئول شاخه نظامی حزب زحمتکشان بودید و دستگیری شما در سال 65 در همین راستا بوده است؟

عرض کنم یک ضرب‌المثلی هست می‌گوید (خسن و خسین هر دو دختران مغاویه بوده‌اند در جوابش گفتند که اولاً خسن نبود و حسن بود، خسین نبود و حسین بود و پسر هم بودند و فرزندان علی‌ابن ابیطالب بودند) اگر واقعیتش رو بخواهید در حقیقت بنده اصلاً نمی‌دانم که این حزب شاخه نظامی داشته یا خیر و همچنین من در آن سال‌ها در سنی نبودم که در جریان فعالیت‌های حزب باشم و این مطلب مضحک‌تر از آنی هست که بخواهیم در موردش صحبت کنیم.

رابطه‌تان با مظفر بقایی را بیشتر توضیح می‌دهید؟

ایشان از رهبران نهضت ملی ایران در سال‌های 25 تا 32 بود ولی رابطه سیاسی و اجتماعی و... فعالی با یکدیگر نداشتیم.

لطفاً در مورد ماجرای اعلامیه‌هایی که سال 65 علیه سپاه و بسیج در حمایت از ارتش منتشر می‌شد بفرمایید؟

این موضوع به ماجرای جنگ و جبهه برمی‌گردد که خود من هم نطق‌هایی در این مورد در مجلس ایراد کردم و تقریباً نتیجه این شد که جام زهر را در نهایت به دست این ملت دادند.

این انتقادات شما آیا به خود سپاه برمی‌گشت؟

اصلاً بحث مربوط به سپاه و ارتش و بسیج نیست و این مطلب را من در نطق قبل از دستور خود در مجلس در سال 65 مطرح کردم و توصیه می‌کنم آن را عیناً منعکس بفرمایید که من راجع به محورهایی صحبت کردم. یکی از آن محورها در مورد جبهه و جنگ و برخورد ناشایستی که با افسران ارتش می‌شد بود و به نظر من ربطی هم به سپاه ندارد و بنده گفتم که چرا ارتش با این همه سابقه خوب باید اینطور مورد بی‌مهری قرار بگیرد.

آقای هاشمی در ذیل خاطرات 30 خرداد سال 65 اینگونه عنوان کرده‌اند که احمد آقا آمد و راجع به جنگ و اعلامیه‌هایی که اخیراً در حمایت ارتش و علیه سپاه منتشر می‌شود مذاکره شد و با دنباله‌دار شدن توزیع این اعلامیه‌ها وزارت اطلاعات وارد صحنه شد و دست داشتن یکی از نمایندگان مجلس در تهیه این اعلامیه‌ها فاش شد. ایشان همچنین در ادامه گفتند که آقای ری‌شهری اطلاع داد که احمد کاشانی نماینده نطنز به جرم شرکت در گروهی زیرزمینی از نظامیان که اعلامیه در جهت تفرقه ارتش و سپاه می‌دادند دستگیر شده است و هشتمین شماره آن اعلامیه در منزل وی برای پخش آماده بود؟

این که گفته شد من در تهیه این اعلامیه‌ها دست داشتم یک دروغ بسیار بزرگ است و گروه زیرزمینی وجود خارجی نداشت و ما به همراه عده‌ای از افسران ارتش از دوستان شهید آیت و شهید نامجو و جناب سرهنگ کتیبه به مناسبت‌های گوناگون با هم دیدار داشتیم و گفت‌وگویی می‌کردیم و البته من در همان جلسات می‌دانستم که اگر جریان حاکمه که قدرت را در قبضه داشت متوجه این جلسات می‌شد با لجن‌پراکنی و انگ‌زدن شروع به تخریب این افراد می‌کند. ولی من تصور چنین بی‌رحمی و قساوتی را از جانب اینها تصور نمی‌کردم که دوستان ما را این گونه دستگیر و به زندان ببرند و حتی خود من را نیز بدون هیچ گونه اطلاع قبلی بازداشت و به زندان ببرند.

در نشست‌های شما چه چیزهایی مطرح می‌شد؟

بیشتر پیرامون اخبار جبهه و جنگ صحبت می‌کردیم.

آیا اعلامیه‌هایی هم در این جمع داشته‌اید؟

این موضوع ربطی به زندان و دادگاه علی‌الخصوص آن دادگاه کذایی نداشت.

درمورد محتوای اعلامیه‌ها بفرمایید؟

جناب سرهنگ فروزان فرمانده وقت ژاندارمری جمهوری اسلامی که از افسران متدین و تحصیلکرده ارتش بودند به همراه دوستانشان از جمله سرهنگ کتیبه، سرهنگ رحیمی و سرهنگ آگاه از وضع ارتش اطلاع داشتند. همچنین سرهنگ فروزان و سرهنگ فلاح از اولین افرادی بودندکه در سال 1358 از فروپاشی ارتش جلوگیری کردند و دولت موسوی چیزی در دست نداشت که از طریق آن بتواند کارهایشان را علیه ما انجام بدهد.

گویا این وقایع در اعتراض به استعفای شهید صیاد شیرازی بوده است؟

برای کذب بودن ادعای این افراد بگویم که من از بعضی از نوشته‌ها بی‌اطلاع بودم ولی احتمال می‌دادم که برخی نقطه‌نظرات افراد را لازم باشد که سران مملکت هم بدانند و بخاطر همین بعضی‌هایش را میان نمایندگان مجلس پخش کردم البته این نکته را اضافه کنم که این یک ماجرای مافیایی بود.

یعنی معتقدید این ماجرا برای حذف شما از مجلس و گرفتن تریبون مجلس از شما بوده است؟

در این مورد شک نکنید. از آقای هاشمی رفسنجانی بپرسید که شما که رئیس مجلس بودید چرا یک بار نگفتید که تو نماینده مجلس داری توطئه می‌کنی.

آقای جهانگیر بهروز سردبیر نشریه اکو در همان ایام در مصاحبه‌ای با رادیوBBC گفته است این دستگیرشدگان شب‌‌نامه‌هایی پخش می‌کردند که ظاهراً قصدشان این بوده است که یک هسته مقاومت در ارتش در مقابل سپاه به وجود آورند و در مرحله اول پخش اینگونه شب‌نامه‌ها در واحدهای نظامی بوده است؟

قطعاً این‌طور نبوده است. چون جناب سرهنگ فروزان فردی نبود که به دنبال توطئه و اغتشاش باشند.

آیا صحبت‌های شما علیه آقای موسوی نقشی در زمینه این اقدامات علیه شما داشته است؟

بله نقش اصلی را داشته و این موضوع برای من محرز گردیده بود.

شما معتقدید که سرمنشأ این دستگیری آقای هاشمی بودند یا آقای موسوی؟ چون آقای هاشمی رفسنجانی در خاطراتشان در روزهای بعد می‌گویند که برخی نمایندگان تلاش به آزاد نمودن وی (احمد کاشانی) داشتند و در این باره ادامه می‌دهند که مراجعه نمایندگان خط راست برای آزادی ایشان از زندان زیاد شده است خود من هم مایل به نجات یافتن ایشان هستم ولی کسانی هم مانع می‌شوند؟

ببینید خیلی حرف‌ها وجود دارد و من نمی‌دانم که از کجا شروع کنم. من نماینده‌ای بودم که در سخت‌ترین شرایط حرف‌های خود را زده‌ام و اکثریت مجلس اول و دوم هم افراد سالمی بودند ولی متأسفانه خواب بودند.

وقتی می‌گویید افراد این مجالس سالم بودند یعنی مجالس دیگر ناسالم بودند؟

مجلس ششم اکثریتش طور دیگری بود و مجالس دیگر هم مشکلاتی داشتند ولی من افراد ناسالم در مجالس یکم و دوم را به خاطر ندارم جز یک سری افراد وابسته به همین گروهک‌ها که یک عده خاموش و شناور این وسط را با یک نوع بازی‌های پارلمانی به دور خودشان جمع می‌کردند و آرای اینها را به سمتی خاص هدایت می‌کردند و ما در مقابل سعی داشتیم افراد این وسط را آگاه کنیم و بعد از انتخاب آقای موسوی به نخست‌وزیری من در جلسه‌ای به اینها گفتم شما با بعضی از افراد این جریان مخالفید و من اطلاع دارم پس چرا دنباله‌رو اینها می‌شوید و این روش 100 درصد هم مؤثر بود و نشانه آن 99 رأی مخالف به ایشان بود با وجود این که ایشان از بیت امام در حمایت از خودشان نامه‌ای را داشتند.

در مورد بحث اعلامیه‌ها هنوز یک مقدار ابهاماتی وجود دارد در همین چند وقت پیش سایت فرارو که متعلق به اصلاح‌طلبان است در مورد این موضوع مطلبی را نوشته و این نشاندهنده این است که هنوز این مطلب دارای اهمیت است که بالاخره ماجرای این اعلامیه‌ها چه بوده است؟

ببینید این مطلبی است که فرصت زیادی را برای شرح و بسط آن می‌طلبد.

چه تعداد از سران ارتش در این ماجرا دستگیر شدند؟

به طور دقیق نمی‌دانم ولی فکر کنم که 14 یا 15 نفر بودند مثلاً آقای کتیبه و سروان آگاه و سروان فروزان، سروان اعظمی و جناب سرهنگ احمدی و سروان حسینی و دیگر بچه‌های متدین ارتش.

برخی می‌گویند که این افراد عضو انجمن حجتیه بودند؟

این حرف بی‌ربطی است و به اعتقاد من بازداشت این افراد خود یک اقدام مجرمانه بود و یک خیانت محسوب می‌شد.

شاید این افراد از قبل ارتباطی با انجمن حجتیه داشتند که باعث طرح این مسئله شده است یا نه به نظر شما این موضوع از اصل دروغ است؟

ببینید بحث اینکه انجمن حجتیه چه بود و چه کارهایی انجام می‌دادند و چرا برچسب این گروه به برخی افراد خورده می‌شود و... از مسائلی است که نمی‌شود با یک کلمه گفت که نه یا آره و به اعتقاد من اگر بخواهیم به این موضوع درست نگاه بکنیم باید بگوییم چرا افسران ارتش یک کشور در حال جنگ را دستگیر کردند و بعد اینها را در رسانه نشان دادند و با این کار ضربه سنگینی به روحیه نیروهای مسلح وارد شد و در ضمن چرا این آقایان تا قبل از این ماجرا این افراد را به این دلیل که الآن بازداشت کرده‌اند، دستگیر نکرده بودند و در حقیقت اینها چند چیز را دنبال می‌کردند: 1- لطمه زدن به جبهه‌های جنگ 2- ایجاد تزلزل در نیروهای جبهه 3- حذف بنده از مجلس و بنده حرف‌هایم را قبل از این اتهامات علیه خودم در مجلس گفته بودم و پخش شب نامه یک اتهام رسوایی می‌باشد چون افرادی که در تاریکی حرکت می‌کنند از این کار استفاده می‌کنند نه بنده که تریبون مجلس را داشتم. همچنین در مورد محتوای شب‌نامه‌ها و تهمت‌ها بگویم که این یک توطئه بسیار حساب شده بود که به دنبال تجاوز به حقوق ملت ایران بودند و برای اثبات این موضوع شما بازگردید به دوران انتخابات مجلس دوره اول و دوره دوم و تلاش بسیار زیاد دولت آقای موسوی برای جلوگیری از ورود من به مجلس دوم و بسیج عده‌ای از بزرگانشان در حوزه انتخابیه بنده مثل موسوی خوئینی‌ها و صادق خلخالی و هادی غفاری و فخرالدین حجازی و تعدادی دیگر را که فرستادند در حوزه انتخابیه بنده که علیه من صحبت کنند و همچنین تبلیغ رقیب بنده که شیخی بود به نام آقای مشکینی که مدتی مسئول آموزش و پرورش شهرستان کاشان بود و بعد از ورود به مجلس آقای میرزایی نماینده قدریجان که در پرونده مهدی هاشمی معدوم هم دستگیر شد، با اعتبار نامه بنده مخالفت کردند و علت مخالفتشان با بنده هم مخالفت من با آقای موسوی بود و بعد از 2 سال تنها راه حل برای حذف بنده همین توطئه‌ای بود که خدمتتان عرض کردم.

از روز دستگیری‌برای ما بیشتر توضیح دهید.

روز قبل از دستگیری یعنی روز 13 آبان سال 65 یک پرسش و پاسخ بسیار مهمی با وزیر کشور آقای موسوی در مجلس داشتم به مناسبت اقدامات قانون‌شکنانه آقای موسوی و وزیر کشور ایشان در کشور که آقای علی اکبر محتشمی‌پور بود و این پرسش و پاسخ خیلی از موارد را روشن می کند من از آقای محتشمی پور 2 سؤال پرسیدم که یکی از آنها در مورد انحلال غیرقانونی انتخابات نظام پزشکی بود.

همان موقع هم به شما گفتند که دارید نظرات امریکایی‌ها را بیان می‌کنید؟

دقیقاً و من گفتم که یک تشکیلات مستقلی در کشور وجود دارد که انتخاباتی را برگزار کرده، تو به چه مناسبتی در یک تشکیلات صنفی دخالت کرده‌ای و یک نفر را به عنوان رئیس نظام پزشکی منصوب کرده‌ای!

آیا شما علیه سپاه هم صحبتی کردید؟

اتفاقاً من در نطق قبل از دستور خودم گفتم و این مطلب یادم نمی رود چون عقیده قلبی‌ام بود و گفتم که خداوند وحدت و یکپارچگی بسیج و سپاه و ارتش را محفوظ بدارد. اما این عواملی که در رأس دولت وقت بودند هر کاری که می‌خواستند انجام می‌دادند و این حرکت آنها در حقیقت نوعی تأیید حرف‌های من در مجلس بود. سؤال دیگر من از آقای محتشمی‌پور وزیر کشور وقت درمورد ضرب و جرح پزشکان در اصفهان بود که به داخل مطب رفته بودند و بیماران را بیرون کرده بودند و پزشکان را به قصد کشتن زده بودند.

علت این کار آنها چه بوده است؟

نمی دانم بروید از خودشان بپرسید. پیرو این موضوع بنده به آقای محتشمی پور گفتم که تو نماد امنیت ملی هستی و این کارها چه معنی دارد که ایشان به بنده فحاشی کردند و گفتند که تو همصدا با کنگره امریکا شدی و طرفدار مظفر بقایی هستی و ما مأموریت دفاع از ضد انقلاب را نداریم که بنده گفتم شما می‌توانید ضدانقلاب بودن این افراد را ثابت کنید؟ و ایشان در ادامه گفتند: ما وظیفه دفاع از بدحجاب را نداریم. در حالی‌که موضوع بدحجابی ربطی به کتک زدن پزشکان نداشت و فردای همان روز یعنی 14 آبان در ساعت 7 یا 8 صبح به خانه ما ریختند و بنده را دستگیر کردند. آقای محتشمی‌پور می‌دانستند که فردا من را دستگیر خواهند کرد. به خاطر همین این مطالب را گفتند که با دستگیری من نوعی حرف‌های خودشان را تأیید کرده باشند و خلاصه بگویم که علت این ضرب و جرح پزشکان این بود که بتوانند جام زهر را به ملت بنوشانند و ملت را از درون متلاشی کنند. چون خط مقدم جبهه‌ها پس از رزمندگان همین پزشکان بودند.

پس از دستگیری شما را به کجا انتقال دادند؟

من نمی‌دانم که مرا به کجا بردند چون چشمانم بسته بود و این وضع تا 10 ماه ادامه داشت و آنچه که مهم است این بود که این یک تجاوز آشکار به حقوق مردم بود چون نماینده مجلس نماینده مردم می‌باشد.

شما مگر مصونیت پارلمانی نداشتید؟

این آقایان به این مسائل قائل نبودند و اینکه مصونیت پارلمانی در قانون ما لفظش نیامده ولی این بحثی نیست که از وجود نماینده منفک باشد و نمی‌شود که نماینده مجلس بودن را مصونیت دانست و مصونیت به این معنا می‌باشد که اگر نماینده‌ای مرتکب جرمی شد باید با اطلاع مجلس و هیأت رئیسه و در کمیسیون قضایی مجلس پیگیری بشود. باید از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید که به شما چه چیز گفته بودند که شما متقاعد شدید بنده را به زندان ببرند و چرا از خود من این ماجرا را نپرسیدند. در حقیقت یعنی این جرم و جنایتی که من مرتکب شده بودم برای آقای رفسنجانی اثبات شده بود و ایشان نیازی ندیدند که از بنده ماجرا را جویا شوند. در روز دستگیری وقتی که زنگ خانه ما به صدا درآمد من باورم نمی‌شد که اینها از نیروهای رسمی کشور بودند و ترسیده بودم که شاید از منافقین باشند و اعلام کردند که ما از دادستانی آمده‌ایم و کاغذی را که نامه دادستانی بود از پشت در به بنده نشان دادند و من وقتی به اتاقم برگشتم که به مجلس تماس بگیرم متوجه شدم که تلفنم قطع شده است و آن افراد نیز در آن لحظه از دیوار منزل ما وارد خانه شدند و مرا دستگیر کردند.

دادگاه چند وقت بعد برگزار شد؟

حدود 10 ماه بعد.

یعنی حدود 10 ماه از شما بازجویی شد؟

من نزدیک به یک سال در انفرادی بودم.

آیا از لحاظ قانونی این مقدار طولانی قابل توجیه بود؟

اصلاً اینها همه شواهدی بر این است که از یک توطئه بسیار گسترده حکایت می‌کند و این را هم بدانید که پرونده بنده پر است از بازجویی‌هایی راجع به میرحسین موسوی و بهزاد نبوی.

لطفاً اشاره بکنید که در بازجویی‌ها از شما چه مطلبی پرسیده می‌شد؟

بیشتر بازجویی‌ها در مخالفت‌های من با میرحسین موسوی را شامل می‌شود که این مطلب کمترین ابهامی را در توطئه بودن این قضایا باقی نمی‌گذارد

برخی می‌گویند مخالفت و توطئه چینی علیه سرهنگ کتیبه به دلیل روشنگری ایشان در ماجرای انفجار حزب نخست‌وزیری و مخالفت با صحبت‌های آقای خسرو تهرانی درباره این ماجرا بوده است، نظر شما چیست؟

من از آن ماجرا خیلی اطلاع ندارم ولی عقیده دارم آقای خسرو تهرانی در این ماجرا نقشی نداشته است و درباره این مسائل باید اسناد و مدارک گواهی بدهند.

چه کسانی در خارج از زندان از شما حمایت می‌کردند؟

آقایان مراجع از بازداشت بنده ناراحت بودند.

گفته می‌شود جریان راست مجلس هم خیلی تلاش کردند که شما را آزاد کنند؟

این مطلب ‌را آقای هاشمی گفته‌اند چون که آنها می‌دانستند که بنده در مجلس فعال بودم.

آیا شما غیر از این مطالب در مورد اینها اطلاعات دیگری هم داشتید؟

بله. خیلی زیاد و بدانید که اینها اینقدر کثیف بودند که هر جایی که انگشت می‌گذاشتیم جای سؤال بود مثلاً راجع به بیانیه الجزایر و راجع به دعاوی ایران و امریکا که آقای موسوی سعی کرد که شرکت‌های امریکایی پول‌هایشان را از دست ندهند و همچنین ماجرای قرارداد وام یک میلیاردی شرکت فرانسوی که مسئله بسیار مهمی بود.

این ماجرا را یک مقدار بیشتر شرح بدهید؟

اسناد و مدارک و پرسش و پاسخ‌ها پیرامون این ماجرا وجود دارد و یکسری از نمایندگان سؤال کردند که آقای موسوی برای پاسخگویی حاضر نشدند و اگر همین داستان آشکار بشود خیانت اینها معلوم می‌شود. ماجرا از این قرار بود که زمان پهلوی شاه یک وام یک میلیارددلاری با بهره 4 درصد به سازمان انرژی اتمی فرانسه پرداخت کرده بود و یک قرارداد بسیار محکمی هم بسته شده بود که براساس تخلفاتی که فرانسه در قرارداد انجام داد باید فرانسه طبق قرارداد وام را همراه با بهره آن پرداخت می‌کرد که فرانسه با دیدن اوضاع خراب کشور از این تعهد سر باز زد و به هر حال من در مجلس در نطق خودم تخلفات دولت در برخورد با این قضیه را بازگو کردم و مخاطبم هم آقای موسوی و وزیر اقتصاد ایشان بود.

دادگاه شما در چه تاریخی برگزار شد؟

در اواخر تابستان سال 66.

ریاست دادگاه به عهده چه کسی بود؟

آقای رازینی.

دفاعیاتتان را که از دیدگاه خودتان مهم بودند را بفرمایید؟

اولاً یک دادگاه یک مرحله‌ای برگزار کردند یعنی دادگاهی که حتی دادگاه تجدیدنظر هم برای آن وجود نداشت و من یک مقایسه‌ای کردم با آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود و نحوه دستگیر شدنم که در موارد قبلی حداقل یک تشریفاتی وجود داشت که در این مورد اصلاً رعایت نشده و این را هم بگویم که آقای میرحسین موسوی از سران نظام گذشته هم بدترند چون آنها چیزی از دست مردم نگرفته بودند ولی اینها روی خون مردم سوار شده بودند و در حقیقت این‌ها منافقین بودند که به قول قرآن دشمن واقعی هستند.

دادستان دادگاه چه کسی بود؟

سرهنگ اتابکی دادستان دادگاه بود که خود این دادستان و سوابقش ماجرای جالبی دارد.

شما و سرهنگ کتیبه را با هم در یک دادگاه محاکمه کردند؟

بله و از نظر قانونی هم یک خلاف بود و اینکه حتی در صورت اثبات جرم سرهنگ فروزان محاکم نظامی صلاحیت رسیدگی به این پرونده را نداشتند چه برسد به بنده که اصلاً نظامی هم نبودم و در یک دادگاه نظامی محاکمه می‌شدم. جالب‌تر رأی صادره بود که خود نشان‌دهنده این توطئه علیه من بود که طبق این رأی من را از فعالیت‌های سیاسی محروم کردند که نتوانم به مجلس بازگردم و بعد از 2 سال در اسفند 67 آزاد شدم که تقریباً بعد از انتخابات مجلس سوم بود.

آیا از مسئولین کسی هم به دیدار شما در زندان آمد؟

نه اصلاً و بنده هم توقع نداشتم. یکی دیگر از رسوایی‌های اینها این بود که من را به عنوان متهم ردیف سوم و سرهنگ فروزان را متهم ردیف اول و سرهنگ آگاه را به عنوان متهم ردیف دوم اعلام کردند که برای سرهنگ فروزان 5 سال حبس و برای سرهنگ آگاه 3 سال حبس و 2 سال حبس هم برای بنده حکم کردند که بعد از 2 سال در کمال شگفتی بنده را آزاد نکردند و من هنوز در زندان بودم.

دستگیری شما مصادف بود با دستگیری مهدی هاشمی ؟

بله. و اتفاقاً اخباری را که درباره ما و مهدی هاشمی در رسانه‌ها می‌دادند را به طور همزمان پخش می‌کردند.

یعنی مخاطب شما را کنار آنها فرض کند؟

بله.

شما بعدها برای احقاق حق‌تان شکایتی نکردید؟

نه چنین تصمیمی وجود نداشت ولی پرونده ما یک پرونده ملی بود و بحث خصوصی نیست.

شما به عنوان یک نماینده دوست نداشتید که از این حق ملی خودتان دفاع می‌کردید؟

نه.

بعد از آن ماجرا تا به امروز دیگر کار سیاسی نداشتید؟

چرا بنده در دوره ششم مجلس وقتی احتمالاتی را درباره این دوره مجلس دادم تصمیم گرفتم که بروم و نامزد نمایندگی مجلس در دروه ششم شدم.

آیا به خاطر سابقه کیفری که داشتید ردصلاحت نشدید؟

خیلی تلاش کردند که این اتفاق بیفتد اما در هفته آخر شورای نگهبان تأیید کرد و اینها متوجه شده بودند که حضور من در مجلس مناسب نیست به همین خاطر بود که وقتی به حوزه انتخابیه خود رفتم دیدم که اینها چقدر با اعمالشان مردم را منحرف کرده بودند.

آیا شما هم ترور شهید آیت را مشکوک می‌دانید؟

بله. یکی از مخالفین شهید آیت همین میرحسین موسوی بود که البته در ترور شهید آیت صددرصد عوامل داخلی و خارجی دست در دست هم دادند که ایشان را ترور کنند.


سخنان فیروزآبادی درباره سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، عبدالکریم سروش ، عطاءالله مهاجرانی ، بهزاد نبوی

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: امروزه قاعدتا سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی به درد این‌ها نمی‌خورند، امروز می‌آیند از صحنه فعال اجتماعی، سیاسی، برای خودشان مهره انتخاب می‌کنند، هم برای انحراف از دشمن شناسی و هم ابهام و ایهام نسبت به اسلام ناب محمدی (ص).

به نقل از دفتر ویژه رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح طی سخنانی در مراسمی در دانشگاه عالی دفاع ملی و در میان اساتید و اعضای هیئت علمی آن دانشگاه با اشاره به حماسه 9 دی ‌گفت: ما در اسلام ناب محمدی (ص) یک نظریه‌ امامت و امت داریم و یوم‌الله نهم دی ماه روز تجلی امت بر محور امامت است و امروز که مبحث علوم انسانی در جامعه‌ اسلامی انقلابی ما مطرح است و یکی از چالش‌های بزرگ عرصه‌های علمی، دانشگاهی و حوزوی است، روز نهم دی‌ماه را که ملت ایران روز بصیرت نامید، باید روز گشودن راه علوم انسانی، اسلامی، بومی نامید.

وی افزود: اساس نهضت انبیاء (ع) بر این است که کسی از جانب خدا برانگیخته می‌شود که او بندگان خدا را هدایت کند و بندگان خدا اگر به او روی آورند و دور محور او جمع شدند امت و امامت شکل می‌گیرد. از این چه استفاده‌ای می‌توانیم بکنیم، بصیرت ما به عنوان دانشگاه عالی دفاع ملی و یا به عنوان یکی از مراکز علمی بزرگ جمهوری اسلامی در روز نهم دیماه چیست؟ این پیوند مردم با رهبری است و صحنه نهم دی‌ماه می‌تواند برای دانشمندان حوزه سیاسی، حقوقی، اجتماعی، روانشناسی و مسئولان دایره حکومتی، راهنمای تعریف همه‌ واژه‌های علمی باشد که در حوزه علوم انسانی مطرح است.

"9 دی" روز رضایت ملی است

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با بیان اینکه روز نهم دی‌ماه پیوند دولت و ملت را نشان می‌دهد، تصریح کرد: 9 دی روز رضایت ملی است، رضایت‌مندی عمومی را نشان می‌دهد. نهم دی‌ماه امنیت ملی را تعریف می‌کند. نهم دیماه می‌گوید که بصیرت موجب استحکام ایمان در افراد و موجب امنیت فردی، خانوادگی، شغلی و سیاسی می‌شود. نهم دی‌ماه می‌گوید که بصیرت عمومی ملت و استحکام ایمان آنها حول محور رهبر امت، امنیت ملی را ایجاد می‌کند. اعتماد بنفس ملی ایجاد می‌کند و اعتماد به نفس ملی، امنیت ملی و اجتماعی می‌آورد، امنیت سیاسی می‌آورد، امنیت اقتصادی می‌آورد، نهم دی‌ماه می‌گوید مشروعیت روانی و اصول اجتماعی را از من بگیرید.

یوم‌الله "9 دی" می‌تواند اساس علوم انسانی را در جامعه تعریف و ارائه کند

فیروزآبادی ادامه داد: همین که در قانون اساسی است، سیاست‌های کلی را رهبری تعیین می‌کند. بر اساس سیاست‌های کلی سه قوه کارهایشان را انجام می‌دهند. مجلس قانونگذاری می‌کند، قوه مجریه اجرا می‌کند و قوه قضائیه بر اجرای صحیح قوانین نظارت می‌کند. بنابراین، اهمیت یوم‌الله "9 دی" یک اهمیت محوری است که می‌تواند اساس علوم انسانی را در جامعه انقلابی ایران و جامعه نجات‌بخش بشریت تعریف و ارائه کند.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: کافی است که ما این واژه‌ها را به سیستم وارد کنیم، به تعاریف حقوقی و عملیاتی واژه‌های امنیتی، سیاسی، حقوقی و بقیه علومی که در عرصه علوم انسانی مطرح است برسیم. امنیت روانی جامعه و فرد را می‌خواهیم در نهم دی‌ماه جستجو کنیم، کسانی در نهم دیماه حاضر شدند که آرامش روانی داشتند، آرامش شخصی داشتند، آرامش خانوادگی و آرامش اجتماعی داشتند حتی مبانی ایمان و دین‌شناسی را باید در نهم دی‌ماه جستجو کرد، نهم دی‌ماه ثمره اسلام ناب محمدی (ص) است.

استراتژی ابر سرمایه‌داری

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در بخش دیگر سخنانش در خصوص استراتژی ابر سرمایه‌داری اظهار داشت: نقشه ابرسرمایه‌داری و استراتژی آنها برای مقابله با نعمت‌های بزرگ نهم دی‌ماه چیست؟ طراحی و معرفی تئوریسین‌هایی به جز امام جمعه در کنار امام جامعه، بزرگ کردن عکس‌ها و نام‌هایی در کنار رهبری و در کنار امامت، این در طول 30 سال گذشته هم وجود داشته است.

وی ادامه داد: شروع کار با علم کردن جبهه ملی بود در برابر امام، بعد نهضت آزادی در برابر امام علم شد و بعد در هر دولتی تلاش استکبار جهانی و ابر سرمایه‌داری غربی بر این بود که بگوید در ایران دو نظری است و تک نظری نیست. کسی را در زمان امام در برابر امام مطرح کنند و در زمان رهبر عزیزمان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای،‌ فرد دومی را معرفی کنند.

از نهم دی‌ماه باید درس بگیریم

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح افزود: از نهم دی‌ماه باید درس بگیریم و برویم مبانی را از نهم دی‌ماه دربیاوریم. یک مورد هم نیست، نهم دی‌ماه به خاطر ویژگی تاریخی که دارد مورد مثال ما قرار می‌گیرد. مشابه نهم دی‌ماه، ما 23 تیر گذشته را هم داریم در دوران دوم خرداد، همین صحنه بود. تمام 22 بهمن‌ها همین صحنه است،‌ تمام روزهای قدس هم همین صحنه بوده است. پدیده اجتماعات میلیونی ملت ایران در سراسر کشور در هر یوم‌الله که بنام خدا و دین و قرآن و رهبری است، این مبانی علوم اسلامی ما را می‌سازد، علوم اسلامی یعنی تکیه بر کتاب خدا از طریق قرآن‌شناسان و اسلام شناسان، تکیه بر روایات معصومین (ع) از طریق تکیه بر روایت‌شناسان و دانشمندان و فقها و تکیه بر نظریه اساتید و دانشمندان علمی دوره اسلامی که تعدادشان هم بسیار زیاد است، هم در گذشته داشتیم و هم در امروز و البته و صد البته استفاده از نتیجه تجربه بشری در علوم انسانی در جهان و در عصر حاضر، منظور علوم اسلامی که در مکتب اسلام ناب تعریف می‌شود.

وی ادامه داد: عبارت "لا اله الا الله " به ما می‌گوید اول دشمن‌شناسی، بعد بصیرت برای استحکام حاکمیت خودی، ما بایستی در علوم انسانی کفر و شرک و نفاق و دشمنان اسلام و ملت و منافع ملی خودمان را بشناسیم، بعد بر مبنای مکتب اسلام ناب (ص) هم برنامه‌ریزی کنیم. ابر سرمایه‌داری، جنگ روانی‌اش این است که ملت ایران اهداف پلید او را نشناسد و در مکتب مترقی و انقلابی و نجات بخش اسلام ناب محمدی (ص) ایجاد شبهه و ابهام و ایهام کنند در ذهن مردم و در هر دوره تاریخی هم می‌آیند، می‌گردند. عنصری را در فضای سیاسی پیدا می‌کنند که بتوانند تاثیرگذار باشند از آن طریق، چون عنصری که تاثیرگذار نباشد، به چه درد می‌خورد؟

سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی؛ مهره‌هایی برای ابهام و ایهام نسبت به اسلام ناب محمدی (ص)

فیروزآبادی در ادامه اظهار داشت: آن‌ها زمانی سروش را انتخاب کردند که سروش کتاب‌های درسی نظام جمهوری اسلامی ایران را می‌نوشت، حالا سروش هیچ کاره است، یک عمله روزمره آمریکا است. یک روزی مهاجرانی را استخدام کردند که معاون حقوقی نخست وزیر بود، نماینده مجلس بود، وزیر ارشاد بود. الان چی؟ هیچکاره است، یک بازنشسته در فرنگ که به قول خودش دارد زبان عبری یاد می‌گیرد تا از فرهنگ مترقی تورات بیاموزد. امروزه قاعدتا سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی به درد این‌ها نمی‌خورند، امروز می‌آیند از صحنه فعال اجتماعی، سیاسی، برای خودشان مهره انتخاب می‌کنند، هم برای انحراف از دشمن شناسی و هم ابهام و ایهام نسبت به اسلام ناب محمدی (ص).

برای نهم دی‌ماه ده‌ها کتاب می‌توان نوشت و عرضه کرد

رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در پایان با بیان اینکه محتوا و مبانی و اساس و علوم عظیم درون یوم الله 9 دی، ملت ایران را هدایت و این دو دسته عملیات روانی را خنثی خواهد کرد، تصریح کرد: دانشگاه عالی دفاع ملی به عنوان بالاترین رده مباحث راهبردی در کشور باید نهم دی‌ماه را تحلیل علمی کند و باید ابعاد علمی‌اش را بیرون بیاورد، برای نهم دی‌ماه ده‌ها کتاب می‌توان نوشت و عرضه کرد و امیدوارم این کار را انجام دهند. من هم از ملت بزرگ ایران به عنوان یک بسیجی خادم تشکر و قدردانی می‌کنم که امضاء خودشان را بر پای نهم دی‌ماه گذاشتند و مجددا میثاق خودشان را با اسلام ناب محمدی (ص) و رهبر عزیز محکم کردند.


ناگفته‌های خواندنی دکتر سید محمود کاشانی از توافقنامه الجزایر:
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، بهزاد نبوی ، دکترمحمود کاشانی
تداوم‌توقیف 15میلیارددلار اموال‌ایرانیان درامریکا،نتیجه‌دسته‌گل بهزادنبوی

اوباما روز چهارشنبه در حالی با ارسال نامه‌ای به کنگره امریکا بر استمرار ضبط اموال ایران در این کشور تأکید کرد و از کنگره خواست که بیش از 15 میلیارد دلار اموال ایرانیان همچنان در اختیار دولت امریکا باقی بماند که بهانه اصلی برای تداوم این اقدام غیرقانونی علیه کشورمان توافقنامه الجزایر است.

به گزارش رجانیوز،‌ مفاد توافقنامه 19 ژانویه 1981 الجزایر را بهزاد نبوی به نمایندگی از ایران امضا کرد. در این توافقنامه، بدون توجه به اموال بلوکه شده ایران در امریکا شرایطی ایجاد شد که کمپانی‌ها، مؤسسات مالی و اعتباری، کارخانه‌های امریکایی و همچنین اشخاصی که تابعیت امریکا را به همراه تابعیت ایران داشتند و از کشورمان فرار کرده بودند، تمامی اموال خود را از حساب‌های بلوکه شده ایران بازیابی کنند که نتیجه آن خروج میلیاردها دلار از اموال ضبط شده ایران در حساب بانک‌های خارجی بود.

در حالی که وزارت امور خارجه امریکا، 19 تیم حقوقی را مأمور تهیه و تنظیم توافقتنامه الجزایر و ارائه پیشنهادها به‌منظور حفظ منافع ملی امریکا کرده بود، بهزاد نبوی به همراه یک کیف پر از خالی! برای امضای این قرارداد رهسپار الجزایر شده بود.

پس از گذشت 29 سال، امریکایی‌ها به این بهانه غیر حقوقی و غیر مستدل که "پس از توافقتنامه الجزایر تا کنون هنوز روابط دو کشور به حالت عادی! بازنگشته است و ایران نمی تواند اموال میلیاردی بلوکه شده خود را از توقیف خارج کند"، همچنان به ضبط اموال کشورمان ادامه می دهند و بیش از 15 میلیارد دلار از اموال ایران، همچنان بلاتکلیف و در اختیار دولت امریکا است.

دکتر سید محمود کاشانی حقوقدان و عضو شورای داوری قرارداد الجزایر می‌گوید: بهزاد نبوی تجربه و توانایی برای این مذاکرات مالی و حقوقی پیچیده و دارای ابعاد بین المللی را نداشت. او حتی کوشش نکرد از تعداد معدودی که از نظر حقوقی کم و بیش می توانستند او را یاری کنند کمک بگیرد و در گروه او یک حقوقدان قابل قبول نیز وجود نداشت. البته پس از آنکه این توافقنامه منتشر شد این واقعیت روشن شد که بهزاد نبوی حتی به رهنمودهای گروه مذاکره‌کننده ایرانی از نظر مالی هم توجه نکرده است.

وی همچنین معتقد است که بهزاد نبوی در این زمینه مجلس را فریب داد و مجلس وقت در مورد توافقنامه الجزایر در ناآگاهی کامل به‌سر می‌برد. کاشانی تأکید می‌کند که "گروه مذاکره کننده ایرانی در تدوین، تنظیم و نگارش این موافقتنامه‌ها نقش انفعالی داشته یعنی این موافقتنامه‌ها را دولت یا گروه مذاکره کننده امریکایی تنظیم کرده و گروه مذاکره ایرانی‌‌ ‌به بسیاری از مندرجات آن دقت نکرده و در هر حال بهزاد نبوی آن را امضا کرده‌است."

بهزاد نبوی مجلس را فریب داد/ خاتمی دستور ممنوعیت انتشار عملکرد دولت موسوی در قبال پیامدهای توافقنامه الجزایر را داد

در عین حال،‌ دولت آقای خاتمی نیز با طرح مواردی مانند "گفتگوی تمدن‌ها" و راهبرد "نزدیکی به غرب برای تأمین و حفظ منافع ملی!" نتوانست یکی از عمده‌ترین منافع ملی ایرانیان را که بازگرداندن 15 میلیارد دلار اموال منقول و غیرمنقول ضبط شده کشورمان توسط دولت امریکا از سال 1979 تا کنون است، تأمین کند، این در حالی است که سود این اموال در طی 30 سال گذشته بالغ بر صدها میلیون دلار بوده و به جیب بنگاه‌ها و موسسات امریکایی رفته است.

با این حال، دولت باید اقدام عاجل در جهت لغو دستور غیرقانونی دولت اوباما و همچنین مصوبه کنگره را با پیگیری حقوقی در دادگاه‌های بین المللی و مرضی الطرفین در دستور کار قرار دهد.


ناگفته‌های خواندنی دکتر سید محمود کاشانی از توافقنامه الجزایر:
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکترمحمود کاشانی ، بهزاد نبوی
بهزاد نبوی مجلس را فریب داد/ خاتمی دستور ممنوعیت انتشار عملکرد دولت موسوی در قبال پیامدهای توافقنامه الجزایر را داد

‌شاید نام دیوان‌داوری ایران و امریکا‌ برای ‌بسیاری از ایرانیان نام ناآشنایی باشد؛ اما اشتباه نکنید این دیوان مولود بیانیه الجزایری است که به تعبیری ‌ ترکمنچایی ‌دیگر و دست‌ پرورده بهزاد نبوی است.

دکتر سید محمود کاشانی از اعضای داوری قرار داد الجزایر در گفت‌وگویی با ویژه نامه "رمز عبور" روزنامه ایران به بررسی روند مذاکرات ایران وآمریکا درباره بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا پرداخت.

به گزارش رجانیوز، وی از توافقنامه الجزایر وعملکرد بهزاد نبوی به عنوان مذاکره کننده ایرانی به شدت انتقاد می کند و معتقد است وی مجلس را فریب داده است.

کاشانی می‌گوید بهزاد نبوی تجربه وتوانایی برای این مذاکرات مالی و حقوقی پپچیده و در ابعاد بین المللی را نداشت. او حتی کوشش نکرد از تعداد معدودی که از نظر حقوقی می توانستند او را یاری کنند کمک بگیرد ودر گروه وی حقوقدان قابل قبول وجود نداشت.

وی می‌افزاید که مجلس در این زمینه در ناآگاهی کامل به سر می برد. اینکه شهید رجایی و هیات دولت از مذاکرات مطلع بودند را نمی دانم. هنگامی که بهزاد نبوی در تاریخ 24 دی  ماه 59 در مجلس حاضر شد، پیش نویس بیانیه های الجزایر را  به عنوان موافقتنامه ایران وآمریکا در اختیار داشت اما آنها را به ناروا به اطلاع نمایندگان نرساند. این موافقت نامه ها را که تعهدات بزرگی برای دولت ایران در ان ایجاد شده بود را به عنوان لایحه به مجلس ارائه نداد. درنتیجه هنگامی که یک مصوبه کلی از ارجاع اختلافات به هیات داوری گرفتند بدون هماهنگی با مجلس در6 بهمن ماه این موافقت نامه را امضا کرد و پس از امضا، متن آن را در اختیار مجلس قرار داد.

عضو داوری قرارداد الجزایر تأکید می‌کند که "نسخه فارسی توافقنامه امضا نشد" و می‌گوید: با انتقاد از عملکرد ایران در هیات داوری اختلافات ایران وآمریکا، متاسفانه با دستور سیدمحمدخاتمی وزیر ارشاد وقت مطبوعات در سال 64 از انتشار سیر ماوقع عملکرد دولت میرحسین موسوی درقبال پیامدها توافقنامه الجزایر ممنوع شدند.

بخش‌هایی از این گفت‌وگوی خواندنی در ادامه آمده است:

چگونه ایران به پای میز مذاکره با امریکا رفت؟ وبیانیه الجزایر چگونه مورد قبول واقع شد؟

بیانیه‌های الجزایر ‌تاحدودی از پیامدهای گروگانگیری است. بحث از اصل این رویداد و ریشه‌های آن و نقش اشخاصی که آن را کارگردانی کرده اند نیازمند گفت‌وگوی دیگری است. ‌از آنجا که این رویداد اثرات گسترده ای در روابط خارجی کشور ما داشته باید در دستور بررسی‌های رسانه ای قرار گیرد. به هر حال‌‌ پس از اشغال سفارت امریکا در تهران بحرانی در روابط پیش آمد و در پی آن به دستور کارتر دارایی‌های ایران توقیف شد. سپرده‌های عظیم ایران در بانک‌های امریکایی پشتوانه‌‌ای برای دولت به حساب می‌آمد؛ هنگامی که اموال ایران توقیف شد، ‌مصونیت اموال ایران نادیده انگاشته شد. در حالی که بر پایه اصول حقوق بین‌الملل، یک دولت در قلمرو دولت دیگر دارای دو نوع مصونیت است، نخست محاکمه، چراکه دولت‌ها بنا به اصول حقوق بین الملل ‌برابر هستند و نمی‌توانند یکدیگر را در کشور خود محاکمه ومحکوم کنند. همچنین ‌دارایی‌ها واموال هر دولتی نیز در قلمرو دولت دیگر از توقیف و اینکه در معرض اجرای احکام قرار گیرند مصونیت دارند. اما با دستور رئیس جمهور امریکا مبنی بر مسدود کردن اموال ایران اینگونه برداشت شد که این مصونیت‌ها منتفی شده است در حالی که چنین نبود؛ البته کارتر دستور خود را مستند بر گروگانگیری اعضای سفارت امریکا در تهران بر شمرد و به این ترتیب یک سلسله دعاوی از طریق‌افراد‌حقیقی و شرکت‌ها علیه ایران در دادگاه‌های امریکایی مطرح شد.

در زمانی که گروگانگیری ادامه داشت به تناوب ادعاهایی در دادگاه‌های امریکا علیه ایران مطرح می‌شد اما تصمیم نهایی اتخاذ نمی‌گردید. هنگامی که مذاکرات ایران و امریکا آغاز شد باید این مسائل نیز مطرح می گردید؛ ‌و از دستور رئیس جمهور امریکا رفع اثر می‌شد تا اموال ایران آزاد و دعاوی علیه ایران ملغی شوند. بنابراین هنگامی که امر گروگان‌ها به مجلس ارجاع شد مجلس مصوبه‌ای با عنوان چهار شرط در آبان‌ماه 1359 تصویب کرد. در آن چهار شرط تأکید شده بود که در مرحله نخست باید تمام اموال ایران آزاد و رفع توقیف و سپس تمامی دعاوی علیه ایران لغو و ابطال شوند. اما هنگامی که مذاکره میان نمایندگان ایران و امریکا به گونه‌ای غیرمستقیم و ‌با میانجیگری الجزایر ‌آغاز گردید؛ هنگامی که قطعنامه مجلس از طریق میانجی‌های الجزایری در اختیار دولت امریکا قرار گرفت کارتر رئیس جمهور امریکا با پذیرش کلی اصل آن، پیشنهادهایی را در این زمینه ارائه داد که متن آن در مجموعه صورتجلسات مذاکرات گروه ایرانی وجود دارد. کارتر در آستانه برگزاری دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری امریکا بود و علاقه و اصرار شدیدی به آزاد شدن اعضای سفارت امریکا و بازگرداندن آنان به امریکا به عنوان یک برگ برنده در این انتخابات داشت. از این رو بی درنگ پیشنهاد متقابل مثبت و قابل قبولی را به میانجی الجزایری ارائه داد که اگر ایران با اندک دستکاری پذیرفته بود نیازی به امضای بیانیه‌های الجزایر وجود نداشت و زمینه بهبود روابط ایران و امریکا را هم فراهم می کرد. به نظر من پذیرش پیشنهاد اولیه کارتر بیشتر از آنچه بعداً توافق شد منافع ایران را تأمین می کرد. ولی این گروگان‌ها که باید هرچه زودتر آزاد می شدند درگیر گفت‌وگوهای دو طرف با میانجیگری وزیر امور خارجه الجزایر مرحوم بن یحیی شدند. پس از حدود دو ماه گفت‌وگو سرانجام متنی آماده شد که در آن دو طرف توافق کردند دعاوی به یک دیوان داوری ارجاع داده شوند تا میان ایران و شهروندان امریکایی داوری انجام گیرد. بنابراین این مذاکرات منتهی به امضای بیانیه حل وفصل دعاوی در 29 دی ماه 1351 و تأسیس دیوان داوری ایران و امریکا در لاهه هلند شد.

 آیا آقای بهزاد نبوی به عنوان وزیر مشاور در امور اجرایی، نماینده مناسبی برای ایران در این گفت‌وگوها بود؟

‌اینگونه گفت‌وگوها که به مسائل خارجی کشور مربوط است باید از سوی وزیر امور خارجه که در برابر مجلس پاسخگوست انجام شود. ولی در مذاکرات مربوط به مسائل مالی و حقوقی ایران و امریکا بهزاد نبوی مسئولیت را به عهده گرفت که معاون اجرایی نخست وزیر بود. یک هیأت از چند وزارتخانه و بانک مرکزی هم در کنار او بودند. ‌

 در سال 1975 یک موافقتنامه در الجزایر میان ایران و عراق به عنوان حسن همجواری به امضا رسید؛ ‌گفت‌وگوهای آن عهدنامه از سوی شادروان عباسعلی خلعتبری وزیر خارجه وقت ایران انجام شد. او یک دیپلمات کارآزموده و کاردان بود و با توانایی‌هایی که داشت در این عهدنامه منافع ایران در اروند رود حفظ شد و تلاش صدام هم برای برهم زدن آن بافداکاری ملت ایران ناکام ماند. ولی بهزاد نبوی تجربه و توانایی برای این مذاکرات مالی و حقوقی پیچیده و دارای ابعاد بین المللی را نداشت. او حتی کوشش نکرد از تعداد معدودی که از نظر حقوقی کم و بیش می توانستند او را یاری کنند کمک بگیرد و در گروه او یک حقوقدان قابل قبول نیز وجود نداشت. البته پس از آنکه این توافقنامه منتشر شد این واقعیت روشن شد که بهزاد نبوی حتی به رهنمودهای گروه مذاکره‌کننده ایرانی از نظر مالی هم توجه نکرده است.

 علت این امر چه بوده؟

 این از رازهای سربه‌مُهری است که تا به حال روشن نشده برای مثال ‌افرادی که از بانک مرکزی در گفت‌وگوها شرکت داشتند خواهان ‌برطرف شدن توقیف سپرده‌های ایران و بازپس دادن ‌تدریجی وام‌ها از سوی ایران در چارچوب همان قراردادهای وام رژیم شاه بودند‌ چرا که بر طبق محاسبات مالی خود به این نتیجه رسیده بودند. اما هنوز مشخص نیست که به چه دلیلی و به دستور چه کسی بهزاد نبوی شخصاً تصمیم می‌گیرد و تمام وام‌های ایران بی درنگ با امضای بیانیه‌ها بازپرداخت می‌شوند.

 مهمترین ضعف‌های قرارداد الجزایر چیست؟

هنگامی که بهزاد نبوی در تاریخ 24 دی‌ماه 1359‌ در مجلس حاضر شد، پیش نویس بیانیه‌های الجزایر را به عنوان موافقتنامه ایران و امریکا دراختیار داشت اما آنها را ‌به ناروا به اطلاع نمایندگان مجلس نرساند و این موافقتنامه‌ها را که تعهدات بزرگی برای دولت ایران در آن ایجاد شده بود به صورت لایحه به مجلس تقدیم نکرد. در این توافقنامه‌ها برای دولت ایران تعهداتی ایجاد کرده بود که باید مجلس ‌از آن آگاه می شد و آنها را تصویب یا رد می کرد. در نتیجه هنگامی که یک ‌مجوز کلی در زمینه ارجاع اختلافات به داوری از مجلس گرفتند در تاریخ 29 دی ماه 1359 توافقنامه پایانی را امضا کردند ولی تنها در 6 بهمن 1359 گزارشی از آن به مجلس رسید. حال آن که قبل از امضای این موافقتنامه مجلس باید مطلع می‌شد و طبق اصل 77 قانون اساسی این موافقتنامه به تصویب کامل مجلس می‌رسید.

ولی به غیر از بند ارجاع اختلافات به دیوان داوری اصل قرارداد به تصویب مجلس نرسید و این مهمترین نقطه ضعف آن بود.

 بنابراین مجلس از بندهای بیانیه الجزایر اطلاع نداشت؟

مجلس در ناآگاهی کامل به سر برد و از این موضوع حساس به دور نگه داشته شد.

‌اینکه شهید رجایی و هیأت دولت در این زمینه اطلاع داشته‌اند را نمی‌دانم ولی اگر به صورت مذاکرات مجلس در تاریخ 24 دی ماه 1359 رجوع کنید شاهد نظرات خوب نمایندگانی به ویژه شهید آیت برای کسب تضمین از امریکا در مورد اجرای احکام دیوان علیه آن دولت خواهید بود ولی به این توصیه‌ها هرگز توجه نشد.

 بیانیه الجزایر از بخش‌هایی تشکیل شده که بسیاری از کارشناسان ‌این بیانیه را یکی از ضعیف‌ترین ‌قراردادهای مورد تصویب برای یک دولت می‌پندارند، استناد این نظر کارشناسان و حضرت عالی براین امر چیست؟

نخست باید با مندرجات این موافقتنامه بین المللی که به آن نام «بیانیه » داده شده است آشنا شویم. کاری که در سه دهه گذشته رسانه‌ها کمتر به آن پرداخته و صدا و سیما هم سکوت مطلق درباره آن داشته است.

این بیانیه‌ها از 3 بخش تشکیل شده‌اند. یک بخش از آن مربوط به تعهدات کلی جمهوری اسلامی است. در بخش دوم حل و فصل دعاوی پیش‌بینی شده و بخش سوم، سند تعهدات ‌نام گذاری شده است.

 گروه مذاکره کننده ایرانی در تدوین، تنظیم و نگارش این موافقتنامه‌ها نقش انفعالی داشته یعنی این موافقتنامه‌ها را دولت یا گروه مذاکره کننده امریکایی تنظیم کرده و گروه مذاکره ایرانی‌‌ ‌به بسیاری از مندرجات آن دقت نکرده و در هر حال بهزاد نبوی آن را امضا کرده‌است؛ این در حالی است که در چنین توافقنامه‌های بااهمیتی باید بند به بند آن موردبررسی موشکافانه آن هم از سوی حقوقدانان و کارشناسان مالی قرار می گرفت.

 این توافقنامه تنها به زبان انگلیسی امضا شده ‌و نسخه فارسی آن به امضای نمایندگان امریکایی نرسیده است. در صورتی که در تمامی توافقنامه‌های دوجانبه رسم بر این است که موافقتنامه به زبان‌های دوطرف به امضا می‌رسد.

من یقین دارم که گروه مذاکره کننده بسیاری ازبندهای این موافقتنامه را اصلاً درک نکرده و نفهمیدند که چه تعهداتی برای کشور ایجاد کرده اند.

بیشتر بخش‌های این توافقنامه به ضرر کشورما بود و شاید در تاریخ ایران کمتر موافقتنامه‌ای را می‌توان با این ‌درجه از یکسویه بودن یافت. ‌تعهدات ایران به طور بسیار روشن و گسترده و تعهدات امریکا بسیار مبهم و محدود و با قید ‌آمده اند.

 مهمترین تعهدات جمهوری اسلامی در این راستا چه بوده است؟

در آخرین روزهای مذاکره، هیأت ایرانی موافقت کرد که بدهی‌های مدت‌دار ایران نقد ویا به اصطلاح حقوقی حال شوند و فوراً پرداخت گردند؛ بنابراین در این موافقتنامه‌ها سه رقم پیش‌بینی شده است. نخست سه‌میلیارد و 667 میلیون دلار که همان روز آزادسازی گروگان‌ها در اختیار فدرال ‌رزرو، نماینده و کارگزار مالی امریکا قرار گرفت تا از طرف ایران بدهی‌های ادعایی ایران به بانک‌های امریکایی و حتی غیر امریکایی پرداخت شود. این امر شاید شگفت‌انگیز باشد که دولت ایران و امریکا که رودرروی هم بودند. به موجب این بیانیه دولت امریکا به عنوان وکیل ایران انتخاب شده تا بدهی‌های دولت ایران را بپردازد و این ‌از موارد معدود ‌در تاریخ روابط دولت‌ها‌ به حساب می‌آید که یک دولت به دولت دیگر چنین وکالتی بدهد. بعدها هم مشخص شد که ‌این رقم، 400 میلیون دلار اضافه‌تر از اصل و بهره بدهی‌های ایران ‌بوده است ولی دولت امریکا تا چند سال از بازپرداخت آن خودداری می‌کرد.

همچنین رقم یک میلیارد و 418 میلیون دلار نیز به نام دولت الجزایر در بانک مرکزی انگلستان سپرده شد و این هم در مصوبه چهار شرط مجلس اصلاً جایی نداشت. ‌واریز این وجوه برای آن بود که بدهی‌های بخش خصوصی ایران به بانک‌های امریکایی بازپرداخت شود.

همچنین افرادی از بانک مرکزی ‌برای حل و فصل این رقم به لندن رفتند و هنوز مشخص نیست در آن زمان محدود چگونه و با چه حسابی یک سلسله بدهی‌های شرکت‌های خصوصی را از آن حساب پرداخت کردند.

پرداخت بدهی‌های شرکت‌های خصوصی از سوی یک دولت در عرف حقوقی جایی دارد؟

استدلال طرف امریکایی این بود که دولت ایران این شرکت‌ها را مصادره کرده بنابراین مسئولیت پرداخت دیون آنها را نیز باید به عهده گیرد. البته مصادره و پرداخت دیون شرکت‌ها از سوی دولت اصولاً غیرقانونی بوده است.

رقم سوم به چه میزان و دلیلی بود؟

یک حساب یک میلیارد دلاری دیگر از اموال ایران به حساب دولت الجزایر در بانک مرکزی هلند افتتاح شد تا اگر دیوان داوری احکامی علیه ایران صادر کرد از محل این یک میلیارد دلار پرداخت شود و چون امریکایی‌ها این احتمال را می‌دادند که شاید این یک میلیارد دلار کافی نباشد در بیانیه کلی ماده‌ای گذاشتند که دولت ایران باید هر وقت این حساب به زیر 5٠0 میلیون دلار رسید از سپرده‌های خود به آن واریز کند تا همیشه این حساب در حد 500 میلیون دلار سرریز باشد.

بنابراین به جای گرفتن امتیاز و آزادی گروگان‌ها امتیاز هم داده‌ایم؟

بله. اما اینها امتیازهای ناروایی بود که در اثر ضعف گروه مذاکره کننده ایرانی و نداشتن اراده حفظ حقوق کشورما این تعهدات به کشور و مردم ایران تحمیل شد.

آیا آقای بهزاد نبوی این امر را نمی‌فهمیده؟

به هرحال این اتفاق تلخ در سایه سانسور کامل رسانه‌ای رخ داد. من شرایط آن زمان را نادیده نمی‌گیرم. اشتباهات مسئولان را هم قابل اغماض می‌دانم ولی پذیرش چنین تعهدات غیر متعارف و نامعقولی پرسش‌برانگیز است.

قطعاً چنین توافقنامه‌ای را یک دانشجوی سال اول علوم سیاسی یا حقوق هم امضا نمی‌کند.

بله. صحیح است. اینها با حقوقدانی اصلاً مشورت نکرده‌اند و در گروه خود هم حقوقدان واردی نداشته اند. در این مذاکرات نابرابر برخلاف تمامی قواعد جهانی با ایجاد حساب یک میلیارد دلاری، پیشاپیش فرض محکومیت ایران را در این دیوان داوری نیز پذیرفته‌اند.

پس از اینکه این بیانیه‌ها در تاریخ 29 دی 1359 امضا شد در تابستان 1360 یک موافقتنامه دیگر میان بانک مرکزی ایران و فدرال رزرو، نماینده مالی دولت امریکا و بانک مرکزی الجزایر و بانک مرکزی هلند امضا شد که اصطلاحاً به آن موافقتنامه فنی گفته اند. این موافقتنامه هم مواردی ‌دارد که تنها به دو نکته آن اشاره می‌کنیم.

در یکی از بندها پیش‌بینی شده که چنانچه موجودی حساب ایران از 500 میلیون دلار کمتر شد بانک مرکزی از سپرده‌های خود به آن واریز کند تا همیشه سقف آن از نیم میلیارد دلار بیشتر باشد. با این موافقتنامه جدید، بانک مرکزی، تعهد دولت بر بیانیه الجزایر را تضمین کرد.

همچنین بانک مرکزی ایران به بانک مرکزی الجزایر اجازه داد که هرگاه حکمی علیه ایران صادر شد، رئیس دیوان داوری این حکم را به بانک مرکزی الجزایر ارسال کند تا بانک مرکزی الجزایر به بانک مرکزی هلند دستور دهد که مبلغ حکم از حساب ایران به فدرال رزرو پرداخت شود. به این ترتیب فرصت اعتراض به احکامی که علیه ایران در دیوان داوری صادر می شدند از دولت ایران گرفته شد چرا که احکام دیوان داوری علیه ایران ظرف چند روز به اجرا درمی آمدند که این هم در تجربه داوری بین المللی بی سابقه بود. هنگامی که کار دیوان داوری آغاز شد دولت ایران و داوران و وکلای ایران با یک چنین چارچوب یکسویه و دشواری روبه‌رو بودند.

با توجه به آغاز جنگ تا چه حد تیم ایرانی برای دریافت سلاح‌های جنگی خریداری شده ‌از سوی رژیم پهلوی که دولت امریکا پس از‌ انقلاب، از تحویل آن خودداری می‌کرد، کوشا بود؟

همان گونه که می‌دانید دولت بختیار پاره ای از این قراردادها را لغو کرد اما بخشی ‌از این قراردادها هنوز پابرجا بود و طبق قرارداد الجزایر دولت امریکا متعهد شده بود ساز و برگ نظامی را که ایران خریداری کرده و پول آن‌ها را نیز پرداخت کرده بود و اموال توقیف شده ایران را آزاد کند؛ ولی گزارش‌های این گفت‌وگوها نشان نمی دهند که طرف ایرانی به گونه ویژه در باره ساز و برگ نظامی خریداری شده گفت‌وگو کرده باشد. این اموال نظامی را هم مانند اموال غیر نظامی برشمرده و خواستار آزاد شدن آنها و ارسال به ایران شده اند. البته امریکایی‌ها باز هم این بند را تابع قوانین داخلی امریکا قرارداده بودند حال قوانین داخلی ‌امریکا چه اثری بر استرداد اموال نظامی و غیر نظامی ایران داشت در موافقت نامه‌ها روشن نبود از طرفی ایران وام‌هایی را که سال‌های آینده باید آن را پرداخت می‌کرد یک جا باز پس داد‌ ولی از سوی دیگر امریکا از ‌انجام تعهدات قراردادی و تعهداتی که در این موافقت نامه پذیرفته بود سر باز می‌زد.

 بنابراین تیم ایرانی ‌گویا تنها زیر قرارداد تنظیم شده از سوی امریکایی‌ها را امضا کرده بودند؟

عملاً این یک واقعیت است؛ حتی خودشان هم معنی بسیاری از عباراتی را که امضا کردند نمی‌دانستند.

 نمی‌دانستند یا... آیا این قرارداد ضعیف را سهل‌انگاری می‌دانید یا خیانت؟

 شاید من نظر مشخصی در این رابطه داشته باشم اما بهتر است ‌علاقمندان با دیدن اجزای مختلف این موافقتنامه خود تصمیم بگیرند. 

 بنابراین سرنوشت اموال ایران خصوصاً اقلام نظامی چه شد؟

این اموال بویژه اقلام نظامی هرگز به ایران بازنگشت؛ ایران در آن ایام شدیداً به سلاح و ابزار نظامی به خاطر شرایط جنگی خود نیاز داشت اما ‌ایران از سازوبرگ نظامی که حتی پول آن را پرداخته بود محروم شد.

 استدلال دولت امریکا چه بود؟

آنها مدعی بودند که طبق قوانین امریکا این کشور می‌تواند به کشوری که در حال جنگ است سلاح ندهد. اما این با همان مفاد قرارداد الجزایر هم تطابق نداشت چرا که ایران تمامی تعهدات خود را انجام داده بود تا از اموال او رفع توقیف شود.

بنابراین اگر قرار بود امریکا به قوانین خود رجوع کند ‌چرا در این موافقتنامه تعهد به آزاد کردن اموال ایران کرد به هر حال دولت ایران یک دادخواست بسیار کلی در مورد اموال نظامی به دیوان تسلیم کرده بود و ما پرونده خرید‌های نظامی را ‌به جریان انداختیم و در دستور کار دیوان قرار دادیم اما عملاً بعد از ما ‌سرعت رسیدگی به این پرونده کم شد. ‌در حالی که تمامی دعاوی امریکایی‌ها علیه ایران سال‌هاست رسیدگی شده است اما تا همین امروز ‌دعاوی ایران باقی مانده است.

مشکل میرحسین موسوی با شما چه بود؟

ایشان قاعدتاً نباید با من یا گروه ما مشکل می‌داشتند چرا که ما به عنوان داوران کشورمان مسئولیت سنگینی را در چنان شرایط دشواری عهده‌دار شده بودیم و توفیقات بزرگی را هم ‌به دست آورده بودیم و روز به روز هم پیشرفت می‌کردیم.

من در لاهه دو نامه به رئیس دیوان کشور هلند نوشتم. این نامه‌ها انتشار یافتند و از اسناد دیوان داوری هستند. ‌او به نامه اول من پاسخ داد. من آنجا صراحتاً به او با دلایل منطقی و قانونی گفتم که شما نباید عهده‌دار این مسئولیت شوید؛ به هرحال حفظ استقلال و بیطرفی دیوان که مورد تأکید ماده 3 بیانیه حل و فصل دعاوی الجزایر بود برای کشور ما بسیار حیاتی بود چراکه اگر ما از این موضع کوتاه می‌آمدیم داوری را ‌به ناروا می‌باختیم و متأسفانه به ‌رغم ‌قوت استدلال ما مسئولان در تهران‌ تسلیم فرمول مورد نظر امریکا شدند و عملاً رئیس دیوان کشور هلند تا بیش از دو دهه سرنوشت تعیین سرداوران در دیوان داوری را البته در جهت منافع امریکا در دست گرفت.

 و ما داوری را باختیم.‌

تا هنگامی که گروه ما در دیوان داوری بود به گونه نسبی برنده داوری بودیم و دائماً امکانات دفاعی ما در حال پیشرفت بود. هنگامی کشور ما می توانست در این داوری از منافع و حقوق خود دفاع کند که یک داوری بیطرفانه و مستقل برگزار می‌شد ولی سرداورانی که از سوی هلند به دولت ایران تحمیل می شدند عموماً دارای دانش حقوقی لازم و استقلال و بیطرفی نبودند و گرایش‌ها و پیروی آنان از خواسته‌های دولت امریکا آشکار بود. دراین شرایط دیوان داوری آن هم در یک سرزمین اروپایی از استانداردهای دادرسی عادلانه به طور کامل فاصله گرفت. این در حالی بود که بر پایه قوانین و مقررات حاکم بر داوری، اصل بیطرفی مطلق و بی چون و چرای سرداور در قوانین داوری کشورهای اروپایی و مقررات جهانی داوری بین المللی از اصول مسلم و غیر قابل مناقشه بوده و هست ولی این قاعده ‌ارزشمند که برای آن در کشورهای اروپایی تقدس قائل هستند به ناروا تنها در مورد دولت جمهوری اسلامی ایران مورد استثنا قرار گرفت و همین امر باعث شد به رغم همه توانایی‌های حقوقدانان ایرانی در این پرونده‌ها زیان‌های سنگین مادی و معنوی به کشور ما وارد شود. البته مدیریت دعاوی هم که در دوران ما با دقت و کنترل کامل پیگیری می شد متلاشی گردید. فرستادن گروهی ضعیف به دیوان داوری و دولت‌هایی که اراده و توانایی دفاع از حقوق ملت ایران را نداشتند نیز از عوامل تأثیرگذار بر ناکامی کشور ما در این داوری بود.

‌آقای میرحسین ‌موسوی در برابر ‌سرداوران منصوب رئیس‌دیوان کشور هلند کوتاه آمد و انتخاب سرداور از سوی رئیس‌دیوان کشور هلند را پذیرفت و این عامل اصلی بازنده شدن ایران در این داوری بود.

 آیا جلسه مشترکی نیز با میرحسین و دیگر سران قوا داشتید تا اهمیت موضوع را برای آنان تشریح کنید؟

 سران کشور همیشه از ما ‌پشتیبانی می‌کردند اما مسئولیت‌های اجرایی به دست نخست‌وزیر بود. ‌

 آیا این مخالفت‌ها به انتقادهای تند برادر شما (احمد کاشانی) و همفکران شما نظیر شهید آیت ربطی نداشت؟

شهید آیت که مخالف سرسخت موسوی بود در سال ١٣۶٠ ترور شد و به شهادت رسید. برادر من آقای مهندس سید احمد کاشانی نیز در مجلس وظایف نمایندگی خود را انجام می داد و رهبر معترضان دولت بود. ولی من بعید می‌دانم که مسائل شخصی تا به این میزان تأثیرگذار بوده باشند، آنچه‌ مهم است نقش ما و همکاران ما در لاهه بودکه با وجود توافقنامه ضعیف الجزایر توانسته بودیم تاحد زیادی ‌از پیشرفت دعاوی پوچ شرکت‌های امریکایی جلوگیری و دعاوی ایران را پیش ببریم.

هنگامی که آقای «لاگرگرن» رئیس کل دیوان داوری استعفا داد ما چند سرداور را پیشنهاد دادیم که امریکایی‌ها نپذیرفتند و مجدداً‌ به ‌رئیس دیوان کشور هلند متوسل شدند. اما آنها یک مشکل داشتند و آن این بود که شخص رئیس کل دیوان داوری ‌این سمت را داشت که احکام دیوان داوری را به بانک مرکزی الجزایر ابلاغ می‌کرد و انتخاب رئیس کل باید با توافق داوران ایرانی و امریکایی انجام می‌گرفت ‌البته از میان 3 سرداور یکی به عنوان رئیس کل دیوان داوری می بایست انتخاب شود.

با ‌استعفای رئیس کل که همزمان سرداور شعبه یکم نیز بود دیگر رئیس دیوان وجود نداشت ‌تا احکام محکومیت علیه ایران را ابلاغ کند. امریکایی‌ها درصدد برآمدند تا یکی از سرداوران را به طور موقت برای این سمت انتخاب کنند اما ‌ما زیر بار نرفتیم زیرا رئیس موقت، در بیانیه حل وفصل دعاوی پیش بینی نشده بود. دلیلی هم وجود نداشت که برای سرعت بخشیدن در اجرای احکام ظالمانه ای که بویژه همین سرداور در شعبه خود صادر می کرد داوران ایرانی از حق قطعی خود صرفنظر کنند و تن به ریاست موقت این سرداور بر دیوان داوری بدهند. در حالی که ما می‌توانستیم داوران امریکایی را با در دست داشتن این اهرم قانونی ناگزیر به پذیرش یک سرداور بیطرف و مستقل به جای رئیس قبلی دیوان کنیم.

موضع ما در این شرایط با توجه به ‌همین بیانیه الجزایر بسیار محکم بود اما در روز 12 شهریور امریکایی‌ها سعی کردند جلسه‌ای برگزار کنند و برخلاف نص بیانیه الجزایر، سرداوری را که ما با او مخالف بودیم،‌ به عنوان رئیس موقت دیوان انتخاب کنند و این به معنای پایمال کردن حقوق ایران بود‌، ‌بنابراین ما از تشکیل این جلسه جلوگیری کردیم.

 یعنی در جلسه حاضر نشدید؟

 اگر ما در جلسه حاضر نمی‌شدیم این انتخاب صورت می‌گرفت، بنابراین ‌مانع از ورود ‌این سرداور‌‌ به این جلسه شدیم. این سرداور قبلاً دچار مشکل بود و بارها دولت ایران درخواست برکناری او را کرده و نسبت به او ابراز بی اعتمادی کرده بود.

 می‌گویند آن سرداور سیلی هم از هیأت ایرانی خورده است.

نه این دروغ است ما تنها دست وی را گرفتیم و به بیرون راندیم تا جلسه برگزار نشود.

 بنابراین ماجرای سیلی را تکذیب می کنید؟

نیازی به تکذیب من نیست خود این سرداور سوئدی بعد از هجمه تبلیغاتی شدید امریکایی‌ها در رسانه‌ها مبنی بر ضرب‌وجرح وی، مصاحبه کرد و این موارد را تکذیب کرد. ما ‌براین باور بودیم این جلسه غیرقانونی است و به همین علت برای حفظ منافع ملی ‌و حفظ حقوق خود در چارچوب بیانیه الجزایر از برگزاری آن جلوگیری کردیم.

 واکنش ‌دولت امریکا بعد از این ماجرا چه بود؟

‌با جلوگیری از تشکیل این جلسه دولت امریکا نتوانست به هدف خود برسد و یک رئیس موقت برای دیوان داوری به ایران تحمیل کند. آن هم شخصی که داوران ایرانی در هیچ شرایطی ریاست او را بر خود و این دیوان نمی پذیرفتند و دولت ایران هم بارها نسبت به او ابراز بی اعتمادی کرده بود. در واقع تشکیل این جلسه قانونی نبود و ما بحق از برگزاری آن جلوگیری کردیم. بنابراین دولت امریکا حق اعتراض نداشت و نمی توانست هیچ توجیه قانونی در بیانیه‌های الجزایر برای انتخاب یک رئیس موقت داشته باشد. از این رو چند روزی در این زمینه سکوت اختیار کرد ولی سپس در صدد برآمد علیه داوران ایرانی اقدامی انجام دهد که وارد جزئیات آن نمی شوم. در این راستا سرانجام درخواست برکناری من و آقای دکتر شفیعی را از رئیس دیوان عالی کشور هلند کرد. در حقیقت رئیس دیوان عالی کشور هلند در عمل اجرا کننده خواسته‌های امریکایی‌ها بود ولی این‌بار این شخص می بایست با من و آقای دکتر شفیعی وارد یک چالش حقوقی شود و چون از پیش به نامه نگاری‌های اعتراض آمیز من آگاه بود مصلحت خود را در این دید وارد رسیدگی به درخواست دولت امریکا علیه من و آقای دکتر شفیعی نشود و بی درنگ از تصدی سمت رسیدگی به درخواست دولت امریکا در این پرونده استعفا داد و اعلام کرد من در وضعیتی نیستم که به این درخواست رسیدگی کنم. بنابراین دولت امریکا در این مرحله متوقف شد.

 صراحتاً بفرمایید تفاوت دیدگاه و علت اختلافات شما با آقای میرحسین موسوی به چه مواردی باز می‌گشت؟

ما اعتقاد داشتیم که سرداوران باید افراد بی‌طرفی باشند و نباید بر سر این موضوع مماشات کرد بیانیه حل وفصل دعاوی الجزایر نیز بر بیطرفی و مرضی الطرفین بودن سرداوران تأکید کرده بود و این در جای خود از اصول گریز ناپذیر در داوری‌های بین المللی است. این در حالی بود که میرحسین معتقد به کوتاه‌آمدن در برابر دولت امریکا و رئیس دیوان کشور هلند بود و این امر برای ما قابل قبول نبود.

 چرا ‌رئیس دیوان کشور هلند در این پرونده استعفا کرد؟

من با او نامه نگاری‌هایی انجام می‌دادم و به هر حال رئیس‌دیوان کشور هلند می‌دانست در صورتی که بخواهد به این پرونده رسیدگی کند ما ساکت نخواهیم نشست و از توانایی‌های خود در سطح هلند و جهان استفاده خواهیم کرد. بنابراین در عین شگفتی امریکایی‌ها ‌استعفا داد و درخواست امریکایی‌ها با بن‌بست روبه‌رو شد.

در همان ایام ‌روزنامه «هرالدتریبون» ‌در شماره 28 شهریور 1363 خود اینگونه نوشت: «سخنگوی ایالات متحده گفت: وزارت امور خارجه امریکا تنها 2 راه برای رویارویی برای این وضعیت می‌یابد؛ نخست استعفای 2 داور ایرانی و دیگر احضار آنها به تهران». ولی ما هرگز استعفا ندادیم و آقای موسوی اصرار فراوان کرد تا ما به تهران بازگردیم. ما به ایران بازگشتیم تا ‌واقعیت رویداد‌ها را در مقابل سانسور کامل خبری و تبلیغات مسمومی که علیه ما در جهان به راه انداخته بودند و البته در ایران هم رادیو‌های فارسی زبان بیگانه به آن دامن می زدند روشن کنیم. یکی از سیاست‌های زیانبار در 30 سال گذشته بی‌خبر نگاه داشتن ملت از جریانات دیوان داوری ایران و امریکاست.

 البته منابع فارسی هم به حق کم است.

اما درواقع منابع بسیار زیاد است. آرای دیوان داوری ایران و امریکا در مجموع 37 جلد به زبان انگلیسی چاپ شده است ولی در ایران از چاپ و انتشار متن فارسی آن خودداری می کنند.

 آیا شما به عنوان عضوی از هیأت دیپلماسی کشور به حساب می‌آمدید؟

 ما عضو وزارت امور خارجه نبود‌یم چرا که طبق قواعد داوری بین المللی داور باید ‌مستقل باشد و ما به عنوان یک داور غیر بیطرف ولی مستقل انتخاب شده‌‌ بودیم و نه عضو دستگاه دیپلماسی ایران.

 قاعدتاً شما همانند داوران امریکایی‌ حامی منافع ملی کشورتان بودید؟

‌داوران انتخابی از سوی دولت‌ها مانند سرداورها، بیطرف نیستند اما باید استقلال خود را حفظ کنند.

 مهمترین موفقیت‌های شما در خلال مذاکرات به چه مواردی بازمی‌گشت؟

ما توانستیم یک آئین دادرسی را برای داوری تدوین کنیم که حق دفاع و دادرسی عادلانه را برای سازمان‌های دولتی ایرانی تأمین ‌می‌کرد. همچنین با بسیج حقوقدانان ایرانی تیم دفاعی کشور را تقویت کرد‌یم و توانستیم از نظر حقوقی شانه به شانه یک ابر قدرت به نام امریکا پیش برویم.

 و مهمترین شکست شما؟

گروه ما هرگز شکست نخورد اما ‌میرحسین موسوی در پی پذیرش درخواست امریکا‌ ما را برکنار و 2 داور بی‌ صلاحیت را به جای ما معرفی کرد. در همان هنگام به پیشنهاد من مجلس شورای اسلامی کمیسیون ویژه‌ای را برای بررسی رویدادهای دیوان داوری تشکیل داد. گزارش این کمیسیون هنگامی انتشار یافت که دیگر ‌گروه ما برکنار شده بودند با این وجود کمیسیون‌ صریحاً تأیید کرد که من و آقای دکتر شفیعی دارای صلاحیت بوده ایم و برکناری ما برخلاف منافع کشور بوده است و 2 داور جایگزین را فاقد صلاحیت لازم دانست.

این دیوان روز به روز افت کرد به نحوی که در بسیاری از دعاوی امریکایی‌ها، ایران محکوم یا مجبور به مصالحه می‌شد ولی دعاوی ایران همچنان باقی ماند‌. متأسفانه احکام ظالمانه بسیاری تا به حال علیه کشور ما از سوی این دیوان صادر شده که به علت سانسور کامل خبری در سه دهه گذشته، مردم و مطبوعات اطلاعاتی در حد صفر دارند.

 شیرین‌ترین خاطره شما از هلند چیست؟

ما بیشتر خاطرات تلخی داریم. در کمتر کشوری تجربه چنین رویداد مهمی وجود دارد که یک کشور گرفتار پیامدهای انقلاب و جنگ با یک ابرقدرت که بالاترین توان حقوقی را در جهان دارد درگیر چنین چالش بزرگ و حساس حقوقی شده باشد ولی من به ظرفیت‌ها و توانایی‌های حقوقدانان ایرانی ایمان داشتم و از کمک‌های خداوند بزرگ برخوردار شدیم. من هم اکنون افسوس می‌خورم که چرا ‌گفت‌وگوهای ما در جلسات عمومی دیوان ضبط نشد و یا از آن فیلمبرداری نگردید و توانایی‌های داوران ایرانی در خلال مذاکرات ثبت و ضبط نشد؛ به یاد دارم ‌که در روند گفت‌وگو‌های حقوقی در دیوان که با حضور گروه بزرگی از داوران و نمایندگان دولت‌ها و مترجمین برگزار می شد سرداور فرانسوی که پیش از آن سال‌ها ریاست دیوان عالی کشور فرانسه را عهده دار بود پس از مجادلات حقوقی دوبه دو با من دوبار این جمله را به زبان آورد که: من تو را به عنوان وکیل خود انتخاب خواهم کرد. تجربه این دیوان داوری برای حقوقدانان ایرانی موفقیت آمیز بود و این واقعیت را بر پایه آثاری که از آن به جای مانده است می توان نشان داد. اگر حقوقدانان ایرانی برای مسائل حقوقی حساس کشور با یک مدیریت صحیح به کار گرفته شوند دولت ایران می تواند در عرصه بین المللی به خوبی ‌از منافع ملی کشور دفاع کند. ‌البته اگر روزی مسئولان خواستند بدعت ناپسند سانسور دولت میرحسین را بشکنند می توانند در گام نخست متن فارسی موجود همان 37‌ جلد کتاب ذکر شده را منتشر کنند. لازم به ذکر است که درباره این دیوان تا به حال
دو بار تحقیق و تفحص صورت گرفته است یک بار در مجلس دوره دوم که حتی از انتشار گزارش آن هم جلوگیری شد و دیگری در مجلس هفتم که ‌گزارش آن هم انتشار نیافت و تنها خلاصه‌ای از آن در جلسه علنی خوانده شد.

 علت سانسور گسترده خبری در دهه 60 چیست؟

‌در آن هنگام سیاست کلی دولت موسوی پنهان‌کاری بود که با افسوس هنوز هم ادامه دارد ولی امریکایی‌ها برای حفظ منافع شهروندان خود و منافع ملی کشورشان در همه زمینه‌ها از سیاست شفافیت و علنی بودن پیروی کردند. نخست آنکه گفت‌وگوهایی را که به امضای بیانیه‌های الجزایر انجامید در یک جلد انتشار دادند. دوم اینکه از همان آغاز کار دیوان داوری با یک مؤسسه انتشاراتی به نام «گروسیوس» در انگلستان وارد گفت‌وگو شدند و این مؤسسه همه تصمیم‌ها و احکام و اسناد دیوان داوری را به زبان انگلیسی منتشر کرد که اکنون در ٣٧ جلد در بیشتر کتابخانه‌های دانشکده‌های حقوق در بیشتر کشورها در دسترس پژوهشگران است و سرانجام اینکه شرکت‌های امریکایی هم از دو نشریه خصوصی حمایت می‌کردند و این دو مجله ماهانه همگی رویدادهای دیوان داوری و تحولات آن را روز به روز زیرنظر داشتند و حتی بسیاری از مسائل مربوط به داوران ایرانی و یا حتی دولت ایران را نیز منتشر می‌کردند و این دو نشریه منبع ارزشمندی برای پژوهشگران ایرانی خواهد بود ولی در مقابل، سیاست کلی در ایران پنهان کاری بود. در همان آغاز کار دیوان من پیشنهاد کردم یک نشریه ویژه از سوی بانک مرکزی یا دفتر خدمات حقوقی در باره اخبار و گزارش‌های دیوان منتشر شود که نسبت به آن بی علاقگی نشان دادند. هنگامی که دولت امریکا تلاش برای انتشار متن انگلیسی آرا و گزارش‌های دیوان کرد آقای شفیعی و نماینده دولت ایران پیشنهاد کردند که متن فارسی این مجلدات نیز که به فارسی وجود داشت به هزینه مشترک ایران و امریکا در هلند چاپ شود این پیشنهاد به تصویب کمیته اداری دیوان رسید ولی دست اندرکاران دفتر خدمات حقوقی و مقامات دولتی در ایران از آن استقبال نکردند. همچنین در تیر یا مرداد ماه سال 1363 که در تهران بودم به دعوت صدا و سیما در یک برنامه یک‌ساعته در سیما حضور یافتم و گزارش جامعی از اوضاع دیوان داوری را در استودیو ضبط کردم ولی این گزارش پخش نشد و قطعاً در بایگانی سیما وجود دارد.

 شما پس از برکنارشدن، مسئولین و مردم را تا چه حد در جریان امور قرار دادید؟

باید توجه شما را به این نکته جلب کنم که ما هرگز از سوی دولت ایران برکنار نشدیم. در واقع دولت ایران درخواست دولت امریکا برای کنار گذاردن من و آقای دکتر شفیعی از دیوان داوری را مطرح کرد و آقای موسوی این درخواست را پذیرفت ولی بدون درخواست دولت امریکا، دولت ایران نمی‌توانست با تصمیم خود ما را برکنار کند. این را هم بگویم که ریگان رئیس جمهور امریکا در گزارشی برکناری ما را به عنوان دستاورد خود به مردم امریکا ارائه داد و اما پیش از اینکه آقای موسوی 2 داور جدید به ما معرفی کند من 3 نامه به وی نوشتم و او را از این تصمیم برحذر داشتم و پیامدهای آن را برای ایشان تشریح کردم. همچنین در یکی از جلسات غیرعلنی مجلس به همراه آقای دکتر شفیعی حضور یافتیم وگزارشی از اوضاع دیوان داوری و رویدادهای آن را به نمایندگان دادیم و در همین جلسه درخواست تشکیل یک کمیسیون ویژه برای رسیدگی به مسائل این دیوان را مطرح کردیم. من در شورای نگهبان هم که دبیر آن در آن هنگام حضرت‌آیت‌الله آقای صافی‌گلپایگانی بود حضور یافتم و در یک جلسه 2 ساعته به تشریح اوضاع دیوان داوری پرداختم. با بسیاری از مقامات مؤثر دیگر در تهران و قم هم دیدارهایی داشتم که نیازی به گفتن جزئیات آن نیست. من چندین نامه‌ به مسئولین نوشتم که هنوز انتشار آنها را صلاح نمی‌دانم اما یک گزارش جامع 12 صفحه‌ای را به ‌تاریخ 15 مهر 1363 آماده انتشار کردم اما نتوانستم آن را در نشریات و رسانه‌ها ‌به چاپ برسانم چرا که در تاریخ 8 مهر 1363 از سوی آقای سید محمد خاتمی وزیر وقت ارشاد بخشنامه‌ای به روزنامه‌ها شد که از انتشار اخبار دیوان داوری ایران و امریکا خودداری کنند و این بخشنامه سانسور آن هم به صورت رسمی در تاریخ ایران بی‌سابقه ‌بوده است. این بخشنامه به دست من رسید و برادر من ‌آقای مهندس احمد کاشانی در جلسه علنی مجلس آن را قرائت کرد و از آقای خاتمی در زمینه صدور این بخشنامه رسمی سانسور سؤال کرد ولی ‌توضیحات خاتمی قطعاً بی‌ربط بود و برادر من را هم ‌به فاصله کمی پس از آن بازداشت کردند و دو سال از دوره نمایندگی خود را در زندان گذرانید.

 بگذارید با چند سؤال کمی بیشتر به شخصیت جنابعالی بپردازیم. چه شد که شما کاندیدای ریاست جمهوری شدید؟

در سال 1364 من نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدم. در آن ایام تنها ‌یک ساعت (دونیم ساعت در دو برنامه) را در اختیار کاندیداها قرار ‌‌دادند و من توانستم در برنامه دوم به مدت 10 دقیقه در باره مسائل دیوان داوری ایران و امریکا با مردم سخن بگویم. در آن انتخابات من نفر دوم شدم.

آقای میرحسین موسوی در روزهای پایانی انتخابات یک مصاحبه رسانه‌ای یک ساعته یا بیشتر ترتیب دادند که ‌متن کامل آن از سیما پخش شد و در آن با فرافکنی و خلاف گویی به پاسخگویی به مطالب مطرح شده از سوی من پرداخت. البته من بی‌درنگ به ایشان پیشنهاد انجام بحث آزاد و مناظره تلویزیونی را دادم که از پذیرش آن سر باز زدند و من ناگزیر شدم در یک کتابچه 56 صفحه ای به خلاف گویی‌های وی پاسخ دهم ولی هنگامی که این پاسخ زیر چاپ بود معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد شخصاً دستور توقیف آن را داد ولی برادر من و دیگر دوستان من تنها توانستند چهار هزار نسخه صحافی نشده آن را از چاپخانه خارج کنند و پس از انجام صحافی در چاپخانه یکی از دوستان، آنها را در مجلس و پاره‌ای از محافل توزیع کردیم، حسن اثر داشت و قطعاً مندرجات همین کتابچه یکی از دلایلی بود که در هنگام معرفی میرحسین موسوی به مجلس، 99 نماینده به وی رأی مخالف دادند. به هر حال بیانیه‌های الجزایر و تجربه تأسیس و ادامه کار دیوان داوری ایران و امریکا از مهمترین رویدادها و مسائل روابط خارجی ایران است که هنوز هم ادامه دارد. دانشجویان دانشکده‌های حقوق عموماً از این تجربه گرانبها ناآگاه هستند و مردم ایران و رسانه‌ها هنوز هم در جریان روند کارهای این دیوان قرار نگرفته اند بویژه نسبت به پرونده‌های نظامی ایران که هم اکنون در دست رسیدگی هستند.