خاطره‌ای تکان دهنده از لحظه وفات و آخرین جمله‌ای که آیت الله العظمی بروجردی(ره)
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی: بیوگرافی ، آیت الله العظمی بروجردی ، خاطرات

اطبا که شاید انتظار این حالت را داشتند به سرعت دست به کار شده و سعی می‌‌نمودند با ماساژ قلبی و دیگر فنون علمی این حمله را هم برطرف کنند ولی این کار امکان پذیر نگردید.

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) در ماه صفر 1292 هجری قمری در شهر بروجرد دیده به جهان گشود. در سن 7 سالگی برای تحصیل به مکتب رفت، علوم مقدمات را نزد پدر و اساتید آن روز بروجرد آموخت، در سن هجده سالگی به اصفهان رهسپار شد و مدت چهار سال در مدرسه صدر اصفهان معلومات خود را تکمیل نمود. در سال 1314 پس از بازگشت از اصفهان ازدواج کرد و مجدداً به این شهر عزیمت کرد و پنج سال دیگر هم به تحصیل و تدریس علوم و فنون مختلفه اهتمام ورزید در این دو سفر 9 ساله علوم فقه و اصول و فلسفه و ریاضی را از محاضر فقهاء و حکمای نامی‌‌ آن عصر همچون مرحوم میرزا ابوالمعالی کلباسی، سید محمد تقی مدرس، سید محمد باقر درچه‌‌ای، ملامحمد کاشانی، جهانگیرخان قشقایی حکیم مشهور، فرا گرفت و به تدریس فقه، اصول و دیگر علوم پرداخت در سال 1329 ( هـ. ق ) از بروجرد به نجف اشرف رهسپار و به حوزه درس مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی درآمد. نه سال از محضر آن فقیه بهره گرفت و در محضر آیت الله شریعت اصفهانی به تحصیل علوم فقه و رجال پرداخت.

آیت الله بروجردی در اواخر سال 1328 «هـ. ق» پس از دریافت اجازه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. 6 ماه پس از ورودش به بروجرد، پدرش بدرود حیات گفت و ناگزیر در وطن ماندنی شد.

اقدامات وی عامل اصلی اقتدار حوزه قم و به موازات آن، یکی از عوامل به حاشیه رفتن حوزه هزار ساله نجف بوده است ایشان با بینش و تدبیر منحصر به فردی توانست قم را به مرکز اصلی شیعیان جهان بدل کند و پس از وی نیز شاگردان وی نگذاشتند که چنین دستاورد بی‌‌نظیری از دست برود. تصور اینکه مرکزیت دینی و علمی‌‌ شیعه، پس از هزار سال از عراق به ایران منتقل شود، برای بسیاری دشوار و دور از ذهن بود. اما تدابیر آیت الله بروجردی بود که چنین دستاورد شگرفی را رقم زد.

از خدمات آیت الله بروجردی در قم ایجاد مساجد به‌‌ خصوص مسجد اعظم، مدارس و کتابخانه‌‌ها و... بود، آیت الله بروجردی فقید، 4 فرزند، 2 پسر و 2 دختر داشتند.ایشان پس از هفتاد سال تلاش علمی‌‌ و فعالیت¬های اجتماعی و سیاسی در صبح روز پنجم شوال 1380 هـ.ق.برابر با 10/1/1340 ش. در حالی که 88 بهار زندگی را پشت سرگذاشته بود، آن صاحب نفس مطمئنه سوار بر کشتی حسینی شد و به اوج ملکوت پر کشید.

آنچه در ادامه می‌‌خوانید خاطرات آیت الله سید محمد حسین علوی بروجردی در کتاب "خاطرات زندگانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی" است که نشان از اخلاص و توکل ایشان به خداوند عالم و اعتماد به الطاف و عنایات‌‌ بی‌پایان او است:
با اینکه به نظر می‌‌آید که وصیت ‌‌نامه آیت الله فقید، مطالب تازه و جالبی داشته باشد ولی بعد از اینکه ایشان وصایای خود را فرمودند تنها یک نکته جالب در وصیتنامه ایشان بود که حقا حاکی از خلوص نیت و صفای ضمیر و اخلاص بی‌‌شائبه ایشان نسبت به ساحت مقدس حضرت مولی الکونین ابی عبدالله الحسین(ع) است که درباره آن بحث می‌‌کنیم و دیگر توکل عجیب این مرد بزرگ به پیشگاه مقدس حضرت باری عز اسمه است.

شاید هر کس تصور می‌‌کرد که در هر ماه برای اداره حوزه‌‌های علمی احتیاج به داشتن حداقل یک میلیون تومان پول دارد که در اول هر ماه باید بپردازد. اقلاً ذخیره و اندوخته معادل مخارج دو سه ماه حوزه‌‌ها را خواهد داشت، ولی با بیانی که خودشان فرمودند و موجودی نقدی ایشان، معلوم شد سرمایه زندگانی زعمای شیعه توکل به خداوند عالم و اعتماد به الطاف و عنایات‌‌ بی ‌‌پایان او است و بس. اجازه فرمایید مواد وصیت‌‌نامه آیت الله فقید را به نظرتان برسانم.

1- حضرت مستطاب حجة الاسلام آقا سید محمد حسن و جناب ثقة الاسلام آقا سید احمد، دو فرزند خود را وصی قرار دادند که همه امور ایشان را متحدا و متفقا رسیدگی نمایند.

2- وجوهی که موجود دارند مجموعا به‌‌اندازه شهریه دو ماه حوزه قم شاید باشد در صورتی که از مقدار دیونی که دارند اضافه شد به تساوی در حوزه قم و نجف تقسیم شود و دست گردانی‌های ایشان متعلق به ورثه نیست و مربوط به مرجع تقلید وقت است.

3- ثلث مال خود را وقف بر مصیبت و تعزیه‌‌داری حضرت مولی الکونین ابی عبدالله الحسین نمودند که همه ساله به نظر اوصیاء ایشان مصرف شود و یک دو جمله کوتاه درباره فرزندان و عیالاتشان که از امور شخصیه است. این بود نکات جالب وصیت‌‌نامه آیت الله فقید که چند بار در خلال کسالت ایشان تکرار شد و آخرین شب هم رسماً به آن وصیت و در دفتر ثبت فرمودند.

بعد از اینکه از این کار فارغ شدند در حالی که قیافه ایشان جذابیت همیشگی خود را باز یافته بود و در قلب خود اطمینان عجیب و بی‌‌‌سابقه‌‌ای احساس می‌‌فرمودند، بر خلاف روزهای دیگر شروع به صحبت کردند و خاطراتی از ایام زندگانی خود نقل می‌‌فرمودند، حدود ساعت 8.30 بود که معاون نخست‌‌وزیر، فرماندار، رئیس اطلاعات و چند نفر دیگر به محوطه‌‌ اندرونی خانه وارد شدند.‌‌ در این مدت معاون نخست‌‌وزیر، چند بار به عیادت ایشان آمده بودند و لذا ورودشان چندان غیر منتظره نبود، ورود آقایان به عرض آقا رسید و بر خلاف انتظار اجازه فرمودند آقایان به حضورشان برسند، آقایان به اطاق وارد شدند و مورد کمال مهر ایشان قرار گرفتند و حتی دستور فرمودند شام را حتماً در منزل ایشان صرف کنند. اجازه بفرمایید آخرین خاطره‌‌ام را از زندگانی ایشان نقل کنم:

متداول این چنین بود که موقع نهار و شام دو نفر خدمت آقا می‌‌نشستند و بقیه به اطاق دیگر می‌‌رفتند. آن شب هم این رسم عملی شد و همگی به اتفاق مهمانان تازه وارد به اطاق دیگر رفتیم، ولی نگارنده که خوب به وخامت حال ایشان واقف بودم، به خصوص بعد از مکالمه تلفنی آن روز آقای دکتر نبوی و پروفسور موریس و اظهار یأس طبیب فرانسوی از بهبودی ایشان، پس از اطلاع از بالا رفتن عوره خون می‌‌خواستم تا جایی که امکان دارد از این فرصت کوتاه که دیگر دست نخواهد داد استفاده کنم و تا اندازه‌‌ای که ممکن است از دیدن قیافه جذاب ایشان و شنیدن کلماتشان توشه‌‌ای بر گیریم لذا به عجله بعد از چند دقیقه به اطاق ایشان آمدم و دو نفری را که حضورشان بودند برای صرف شام به اطاق دیگر فرستادم، آقا چشم‌‌ها را بسته بودند.

من هم آهسته در کنار بسترشان به زمین نشستم. پس از لحظه‌‌ای دیدگان را از هم گشودند و همین که چشمشان به نگارنده افتاد فرمودند: شام خورده‌‌ای؟ عرض شد بلی شام خورده‌‌ام. پرسیدند: آقایان هم شام خوردند؟ عرض کردم بلی آقایان هم شام خوردند. فرمودند: غذا کافی بود؟ عرض شد بله، به حمدلله همه چیز بود. فرمودند: خوب بود تا آخر غذا نزد آقایان می‌‌ماندی که آنها تنها نباشند! عرض شد آقایان هستند و بحمدلله غذا هم فراوان است و گذشته از این در این ایام که کسالت حضرت عالی همه را ناراحت کرده است کسی انتظار پذیرایی ندارد، به علاوه همه افتخار می‌‌کنند که تیمنا و تبرکا لقمه نان خالی در خانه شما صرف کنند.

امشب که بحمدلله غذا فراوان بود و همه هم به‌‌اندازه کافی غذا خوردند. فرمودند: اشتباه همین است که آقایان چون خیالتان راحت است از پذیرایی دیگران غفلت می‌‌کنید آخر شماها خانه خودتان است ولی آقایان مهمانند و لازمه اسلامیت و انسانیت اینست که شخص تا سر حد امکان از مهمانش پذیرایی کند.

خواننده عزیز، مرد عزیزی که آخرین ساعات زندگانی را می‌‌گذراند چقدر مقید به اصول اسلامیت و انسانیت است و تا چه‌‌اندازه به جزئیات امور توجه دارد و نگارنده در اثر یادآوری این خاطرات با چه تألمات دست به گریبان است، خدا داناتر است.

باری آن شب تا نیمه شب من در بالین ایشان نشستم و بعد از اصرار ایشان و دیگران برای استراحت چند ساعتی به خانه خود رفتم و در اثر تزریق آمپول‌‌ها و دواهای مسکن و مقوی که اطبا در اختیارم گذاشته بودند توانستم چند ساعتی استراحت کنم.

صبح روز پنجشنبه، اول طلوع فجر بود که از خواب بیدار شدم. به عجله از بستر برخاستم بعد از انجام فریضه خود را به خانه آقا رساندم. هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. از اولین نفری که ملاقات کردم جویای حال آقا شدم اظهار امیداوری نمود.

تازه از نماز فارغ شده بودند که حقیر وارد اطاق شدم. اظهار می‌‌فرمودند دیشب خوابی دیده‌‌ام که من در اطراف امامزاده جعفر که از اولاد امام سجاد(ع) و در بروجرد است خانه‌‌ای تهیه کردم که خانه من از همه خانه‌‌هایی که آنجا است بزرگتر است. البته کسی سخنی نگفت،‌‌ اظهار تمایل فرمودند که چیزی میل کنند.

عرض شد شیر میل دارید فرمودند: استفراغ می‌‌کنم، یک استکان چای کم‌‌ رنگ برایشان آوردند.

اطبای معالجشان اطرافشان بودند، چند جمله با آقایان صحبت کردند و فرمودند امروز چه روزی است؟ عرض شد روز پنجشنبه است. فرمودند: شب جمعه؟ و در دو سه روز آخر کسالتشان مکرر این سوال را فرموده بودند که شب جمعه چه وقت است.

آن شب هم در اواخر شب که خانواده ایشان خدمتشان می‌‌رسیدند فرموده بودند من خلعت و کفنی داشته‌‌ام که در جوف آن چیزی است که حالا به آن احتیاج دارم و اصرار کرده بودند که آن کفن را بیاورند. و در اثر اصرار ایشان با زحماتی کفن را که در گوشه صندوقی بوده است پیدا و خدمتشان می ‌‌آورند و بعد از اینکه کفن را باز می‌‌کنند و همه خصوصیات آن را می‌‌بینند و ظاهرا مختصر تربتی که بوده است در جوف آن می‌‌گذارند آن را دوباره به خانواده‌‌ شان می‌‌دهند و می‌‌فرمایند این را جلو دست بگذارید. چون فردا صبح دوباره با آن کار دارم و پنهانش نکنید که وقتی مورد احتیاج شد به زحمت نیفتید و لذا صبح فردا که کفن مورد احتیاج شد بلافاصله کفن در اختیار گذاشته شد. به هر حال استکان چای را در کنار ایشان به زمین گذاشتند، ولی ناگهان حال ایشان منقلب شد، رنگ چهره پرید و التهاب و اضطراب فراوانی به ایشان دست داد. اطبا که شاید انتظار این حالت را داشتند به سرعت دست به کار شده و سعی می‌‌نمودند با ماساژ قلبی و دیگر فنون علمی این حمله را هم بر طرف کنند ولی با کمال تأسف و تأثر این کار امکان پذیر نگردید.

آخرین جمله‌‌‌‌ای که بر زبان آن مرد بزرگ جاری شد این بود که خطاب به پزشکان و اطرافیان که هنوز مشغول تلاش بودند چنین فرمودند:

«مرگ است، مرگ … رها کنید … « یا الله، لااله الا الله …»


و پس از سه مرتبه تکرار این جمله، دیدگان پر فروغ و حق ‌‌بینش آهسته به روی هم قرار گرفت، لب‌‌ها بسته شد، قلب آرام گرفت، پیکر عزیز و شریف بی‌‌حرکت گردید، دفتر حیات عاریت بسته شد و خورشید درخشان عمر غروب کرد، روح پاک، با فراغت بال و سرشار از عظمت قدم به دنیای جاوید گذاشت تا در جوار قرب کردگار و ائمه معصومین جایگزین شود… رحمة الله علیه رحمة واسعه.

ارتحال آیت الله فقید صبح روز فروردین ماه 1340 و 12 شوال 1380 بود، اتفاقا آن روز هوا آفتابی و نسیم ملایمی می‌‌وزید. معمولا فروردین شهر مذهبی قم بهترین و فرح‌‌بخش‌‌ترین ایام است و آن روز صبح هم با طلوع آفتاب شاید بعضی چنین روز خوش و مفرحی را پیش‌‌بینی می‌‌کردند ولی با رحلت آیت الله فقید به یکباره صدای گریه و ناله و شیوه از محیط اندرونی خانه بلند شد. فرزندان آیت الله فقید که پدری چنین با عظمت و شخصیت را از دست داده بودند، علویات، خدمتگذاران همگی در اطراف بستر ایشان اجتماع کرده و صورت را به روی بستر ایشان گذارده بودند و هر کس به نحوی به گریه و شیوه اشتغال داشت در اندک مدتی خبر ارتحال آیت الله فقید از خانه به کوچه و خیابان و از قم به طهران و از طهران به همه جهان مخابره شد و به یکباره مردم مسلمان را که تا حدی به بهبودی ایشان امیدوار شده بودند، غرق در اندوه و تألم نمود. و اما خانه آقا چه خبر بود؟

در اندک مدتی آیت الله بهبهانی که به علت وخامت حال ایشان از حرکت طهران منصرف شده و در قم توقف فرموده بودند و الحق با درایت و حسن تدبیر و واقع‌‌بینی خاص خودشان از بروز بحران‌‌های عجیب و طوفان‌‌های شدیدی که با رحلت آیت الله فقید حوزه‌‌ علمیه قم با آن روبرو شده بود و اندک غفلتی کافی بود که بنیان این حوزه باعظمت را متزلزل نماید جلوگیری نموده و تا سر حد امکان پاس علاقمندی و عنایات آیت الله فقید را مرعی داشتند.

آقایان حجج اسلام و آیات عظام و بزرگان حوزه علمیه قم به‌‌اندرونی منزل آیت الله ورود نموده در حالی که جملگی سیل سرشک از دیده به دامن جاری ساخته بودند در برابر این ضربه هولناک و این فاجعه غیر قابل جبران زانوی غم را در بغل گرفته و در فکر چاره بودند.

اساسا رحلت آیت الله فقید در اولین ساعات وقوع برای یک عده باور نکردنی بود،‌ و یک دسته هم در اثر استماع این خبر حالت بهت‌‌زدگی عجیبی پیدا کرده بودند، جنازه برای غسل به حمام کوچک اندرونی منتقل گردید و چند نفر از اخیار و بزرگان شخصا عهده‌‌ دار غسل ایشان شدند و در حالی که سیل سرشک از دیدگان جاری ساخته بودند این وظیفه مذهبی را انجام دادند و نیز بنا به پیشنهاد آیات عظام و بزرگان، مهر ایشان را که در جیب جلیقه بود حضور آقایان آورده و با نظر همگی شکستند و اطاق مخصوص ایشان که از روز اول کسالتشان قفل شده بود زیر نظر بزرگان مهر و موم گردید.

از طهران اطلاع رسید که نخست‌‌وزیر و وزیران، ‌‌وزیر دربار و جمعی از بزرگان مملکت برای شرکت در مراسم تشییع به قم حرکت کردند و اما شهر قم در همان دقایق اول تعطیل و انبوه جمعیت در حالی که بی‌‌اختیار گریه و شیون نموده، به سر و صورت خود می‌‌زدند، همه کوچه ها و راه ‌‌هایی را که به خانه آیت الله فقید منتهی می‌‌شد، اشغال و کم‌‌کم صحن و خیابان‌‌های اطراف صحن مملو از جمعیت شد. در فاصله کوتاهی شهر تعطیل شده، سیاه‌‌پوش شد و صدای قرائت قرآن از مأذنه‌‌ها و گلدسته‌‌ها تا مسافت زیادی از شهر به گوش می‌‌رسید، مردمی که تا دیروز به شکرانه آیت الله بروجردی در و دیوار شهر را چراغانی کردند امروز به حکم تقدیر پروردگار شهر را سیاه پوش و غرق در اندوه و مصیبت شدند.


زندگینامه مرحوم «برهان الدین ربانی»
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، برهان الدین ربانی ، بیوگرافی ، ترور

با کودتای محمد داوود خان در سال ۱۳۵۲ اعضا و هواداران جمعیت اسلامی افغانستان ، تحت تعقیب حکومت داود خان قرار گرفتند ، پس از آن بود که‌ ربانی و عده‌ای دیگر از فعالان اسلامگرا از افغانستان خارج شده و به پاکستان فرار کردند.

ربانی اوایل هفته جاری در آخرین فعالیت زندگی پر فروز و نشیب خود ،برای شرکت در اجلاس "بیداری اسلامی" به تهران سفر کرد.

به گزارش فارس برهان‌الدین ربانی رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، رئیس جمهور سابق این کشور و نماینده  مجلس نمایندگان افغانستان در   ۲۹ شهریور ۱۳۱۹ در شهر فیض آباد مرکز ولایت بدخشان افغانستان متولد شد.

در سال ۱۳۳۶ در دانشگاه شرعیات کابل همراه‌ با تنی چند از دوستان خود  ، نهضت جوانان مسلمان را تاسیس کرد که‌ بعدا این نهضت با استعفای غلام محمد نیازی از رهبری آن در سال ۱۳۵۱ توسط آقای ربانی به‌  "جمعیت اسلامی افغانستان" تغییر نام داد.

با کودتای محمد داوود خان در سال ۱۳۵۲ اعضا و هواداران جمعیت اسلامی افغانستان ، تحت تعقیب حکومت داود خان قرار گرفتند ، پس از آن بود که‌ ربانی و عده‌ای دیگر از فعالان اسلامگرا از افغانستان خارج شده و به پاکستان فرار کردند.
 
در آنجا احزاب اسلامگرا و حکومت وقت پاکستان به‌ ریاست ذولفقار علی بوتو که روابط سردی با دولت افغانستان به خاطر مسئلهٔ پشتونستان داشت ، از آنها پذیرایی کرده‌  و با مسلح کردن جمعیت اسلامی افغانستان ، آنها را برای جنگ با حکومت داوود خان آماده‌ کرد.

اما عده‌ای از رهبران نهضت اسلامی از جمله ربانی مخالف جنگ مسلحانه علیه حکومت داوود بوده‌اند، به‌ همین دلیل کشور پاکستان را ترک کرده‌ و راهی عربستان سعودی میشوند.

ربانی پس از چندی به‌ کشور مصر رفت و در سال ۱۹۶۸ از دانشگاه معتبر الازهر ، در رشته فلسفه اسلامی درجه فوق لیسانس گرفت.

برهان الدین  همواره  خواهان خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان و سپردن حکومت به مجاهدین افغان بود تا در سال 1992 و پس از پیروزی مجاهدین و شکست دولت  نجیب الله احمد زی به‌ عنوان رئیس جمهور موقت افغانستان انتخاب شد.

پس از آن ، شورای حل و عقد نیز در ۳۰ دسامبر سال ۱۹۹۲ برهان الدین ربانی را به عنوان نخستین رئیس جمهور رسمی حکومت مجاهدین در افغانستان انتخاب کرد.

هنوز چند سالی نگذشته‌ بود که‌ جنگ های داخلی افغانستان حکومت ربانی را تضعیف کرد و بلاخره‌ در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ کابل که زیر حملات شدید مخالفان داخلی قرار داشت به طالبان واگذار شد.
 
ربانی که مقر حکومت را به مزار شریف انتقال داده بود هنوز به عنوان رئیس جمهور رسمی افغانستان شناخته می‌شد هرچند به مرور زمان قلمروش را ازدست رفته‌ می دید و فقط بر ده درصد کشور حکومت داشت.

پس از به قدرت رسیدن طالبان در سال ۱۹۹۶، آقای ربانی به زادگاه خود، شهر فیض آباد ولایت بدخشان بازگشت و فعالیت های ضد طالبان خود را آغاز کرد ، فعالیتی که‌ تا حمله‌ نیروهای آمریکایی به‌ افغانستان هیچ نتیجه‌ای در پی نداشت.

بدنبال فروپاشی رژیم طالبان در حملات آمریکا در ۲۰۰۱ میلادی، آقای ربانی که تا آن زمان به عنوان رئیس جمهور افغانستان شناخته می شد،طی مراسمی  در اجلاس "بن" قدرت را رسما به حامد کرزی، رئیس اداره موقت افغانستان تحویل داد.

ربانی بعدها در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از حامد کارزانی حمایت کرد و خود نیز در انتخابات پارلمانی افغانستان شرکت کرد و به‌عنوان اولین نماینده مردم ولایت بدخشان با بیشترین آراء به‌ عضویت پارلمان این کشور در آمد.

سالها بعد  شورای عالی صلح افغانستان توسط حامد کارزای تشکیل شد و  آقای ربانی رئیس این شورا شد وی در این سمت مسئول  گفت و گو و صلح با طالبان بود.

آقای ربانی اوایل هفته جاری در آخرین فعالیت زندگی پر فروز و نشیب خود ،برای شرکت در اجلاس "بیداری اسلامی" به تهران سفر کرد و در حاشیه‌ این اجلاس نیز با مقام معظم رهبری دیدار کرد.

وی سر انجام در 29 شهریور 1390 و در سالروز تولد خود  ، در یک حمله انتحاری در خانه‌اش در محله وزیر اکبرخان کابل کشته شد.


برهان الدین ربانی به روایت تصویر
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: برهان الدین ربانی ، بیوگرافی ، عکس ، افغانستان

سرویس عکس تابناک ـ عصر دیروز رئیس جمهور سابق افغانستان ساعاتی پس از بازگشت از اجلاس بیداری اسلامی در تهران مورد حمله انتحاری دو فرمانده طالبان واقع شد و بمبی که در عمامه یکی از آنها جاسازی شده بود، مرد صلح افغانستان را به کام مرگ کشاند.

به گزارش «تابناک» ربانی که در زمان مرگ رئیس شورای عالی صلح در افغانستان و مذاکره کننده ارشد دولت با گروه طالبان بود، فارغ التحصیل رشته شرعیات (الهیات) دانشگاه کابل است و در میان مردم این کشور به استاد ربانی مشهور است.

وی به همراه چند تن از فارغ التحصیلان دانشگاه کابل «نهضت جوانان مسلمان» را تشکیل داد و در سال 1972 ربانی ریاست آن را با عنوان جدید جمعیت اسلامی افغانستان به عهده گرفت.

پس ازفشار داوود خان به مبارزان اسلامگرا ربانی مجبور به خروج از افغانستان شد و مدتی را در پاکستان و عربستان سپری کرد. اما ربانی پس از پیروزی مجاهدین و شکست دولت نجیب الله احمد زی در سال 1992 وارد افعانستان شد و سپس شورای حل و عقد نیز در ۳۰ دسامبر سال ۱۹۹۲ برهان الدین ربانی را به عنوان نخستین رئیس جمهور رسمی حکومت مجاهدین در افغانستان انتخاب کرد.

با روی کار آمدن طالبان، مجاهدین در سال  ۱۹۹۶ کابل را ترک کردند و این شهر به دست طالبان افتاد. گرچه ربانی مقر حکومت خود را به مزار شریف انتقال داده بود و هنوز به عنوان رئیس جمهور رسمی افغانستان شناخته می‌شد، اما به مرور قلمروش کوچکتر می شد، تا اینکه در اواخر حکومت طالبان، فقط بر ده درصد خاک کشور تسلط داشت و بقیه نقاط به دست طالبان افتاده بود.
با حمله آمریکا به افغانستان و تشکیل اجلاس بن حامد کرزای به عنوان رئیس جمهور دولت موقت افغانستان معرفی و ربانی رسما دولت را تحویل داد.

ربانی این سال ها به عنوان رئیس شورای عالی صلح در افغانستان به مذاکره با نیروی ها طالبان برای برقراری صلح در این کشور فعالیت می کرد و روز گذشته در منزل خود در اکبرخان کابل ترور شد.







1987، پیشاور پاکستان، ربانی و عده‌ای دیگر از فعالان اسلامگرا که تحت تعقیب حکومت داوود خان بودند، از افغانستان خارج شده و به پاکستان فرار کردند و در آنجا مبارزات را پی گرفتند.





1986، دیدار با رونالد ریگان رئیس جمهور پیشین ایالات متحده




1996، برهان الدین ربانی در کنار ژنرال عبدالرشید دوستم بنیانگذار و رهبر حزب جنبش ملی اسلامی





1996، دیدار با گلبدین حکمتیار





1998: ربانی در فرودگاه فیض آباد با خبرنگاران صحبت می کند، او در سال 1996 توسط طالبان از قدرت کنار گذاشته شد.





2001، تخار در شمال افعانستان، ربانی با نظامیان پایگاه دشت قلعه در تخار دیدار می کند.





2001: برهان الدین ربانی در جمع هوادارانش پس از اقامه نماز جمعه در مسجد پل خشتی کابل





2001: حامد کرزای و برهان الدین ربانی در خلال مراسم تحلیف دولت جدید افغانستان در کنار تصویر احمد شاه مسعود






2001، وزارت کشور افغانستان، ربانی پس از ادای سوگند توسط کرزای به او تبریک می گوید





2011، برهان الدین ربانی رئیس شورای عالی مسائل صلح افغانستان در یک کنفرانس خبری








20 سپتامبر 2011، ربانی بر اثر یک حمله انتحاری در خانه خود در اکبرخان کابل درگذشت.

 


پیشینه بنیامین نتانیاهو لو رفت
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: بنیامین نتانیاهو ، بیوگرافی

خانواده نتانیاهو در زمینه تجارت، واردات و صادرات شهرت زیادی دارند. زمانی که جعفر المنیری، رئیس‌جمهوری سودان شد، خانواده نتانیاهو مجبور به مهاجرت به اراضی اشغالی شدند چرا که المنیری خرید و فروش الکل و مشروبات را منع کرد.

بنیامین نتانیاهو سودانی‌الاصل بوده و نام اصلی وی عبدالرحمن شائول است.

به گزارش ایسنا به نقل از سایت اینترنتی فلسطین الیوم، شبکه دو تلویزیون رژیم صهیونیستی در خبری اعلام کرد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم در سال 1949 در شهر حالوف واقع در شمال سودان به دنیا آمده است.

اسم واقعی نتانیاهو، « عبدالرحمن شائول» است و شناسنامه سودانی دارد. بر اساس این گزارش، نزدیکان نتانیاهو پوستی تیره همانند آفریقایی‌ها دارند و خانواده وی از خانواده‌های متمول و ثروتمند سودان بودند که اراضی زیادی در سودان دارند.

خانواده نتانیاهو در زمینه تجارت، واردات و صادرات شهرت زیادی دارند. زمانی که جعفر المنیری، رئیس‌جمهوری سودان شد، خانواده نتانیاهو مجبور به مهاجرت به اراضی اشغالی شدند چرا که المنیری خرید و فروش الکل و مشروبات را منع کرد.

برخی از افراد خانواده وی نیز تصمیم گرفتند به آمریکا بروند. نتانیاهو در زمان نوجوانی و در سن 15 سالگی به اراضی اشغالی مهاجرت کرده و نام خود را تغییر داد و در زمانی که جذب ارتش شد، زبان عربی را به خوبی فرا گرفت.


روزی که آیت‌الله طالقانی درگذشت
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله طالقانی ، کودتا 28 مرداد ، بیوگرافی

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ مرحوم طالقانی به مبارزات خود علیه رژیم ادامه داد تا اینکه ساواک وی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه‌اش دستگیر کرد و بار دیگر به زندان انداخت اما این زندان کوتاه و موقتی بود و طالقانی بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد.

آفتاب: در روز ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ آیت‌الله سیدمحمود علایی طالقانی، از چهره‌های شاخص انقلاب، دومین رئیس شورای انقلاب، نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب و عضو مجلس خبرگان قانون اساسی درگذشت.

سیدمحمود طالقانی در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در گلیرد طالقان به دنیا آمد. پدرش ابوالحسن علایی طالقانی فردی مومن و دیندار بود که اولین استاد وی در فراگیری علوم دینی به شمار می‌آمد. طالقانی پس از گذراندن دروس مقدماتی در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال ۱۳۱۷ تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد. طالقانی در سال ۱۳۱۸ با انتشار اطلاعیه‌ای در اعتراض به سیاست‌های رضا شاه در مورد کشف حجاب فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد، به خاطر همین اقدام زندانی شد و پس از آن چند بار دیگر نیز به دلیل اعتراضاتش به رژیم به زندان محکوم شد.

وی پس از شهریور ۱۳۲۰ با تاسیس کانون اسلام به تفسیر قرآن برای عموم مردم پرداخت تا جایی که گروه‌های مختلف دانشجویی برای شرکت در این جلسات شرکت می‌کردند. اینچنین بود که وی با تشکیل این کانون عملاً به طور رسمی مبارزه خود را علیه رژیم طاغوت آغاز کرد. هرچند خود آیت‌الله درباره این موضوع می‌گوید: «من پیش از این که در کسوت یک سیاستمدار متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم.»

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ مرحوم طالقانی به مبارزات خود علیه رژیم ادامه داد تا اینکه ساواک وی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه‌اش دستگیر کرد و بار دیگر به زندان انداخت اما این زندان کوتاه و موقتی بود و طالقانی بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد.

آیت‌الله طالقانی در سال ۱۳۳۸ به همراه میرزا خلیل کمره‌ای در کنفرانس بیت‌المقدس شرکت کرد و از طرف آیت‌الله بروجردی برای رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت راهی مصر شد. وی در جریان نهضت ملی نفت مبارزات فراوانی داشت و نقش موثری در آن ایفا کرد. وی در تهران با روحانیون مدافع نهضت ملی و چهره‌هایی مانند مهدی بازرگان و سحابی همراهی کرد و در سال ۱۳۴۰ به جمع بنیان‌گذاران نهضت آزادی ایران پیوست.

آیت‌الله طالقانی به دنبال مبارزات و فعالیت‌های سیاسی‌اش در سال ۱۳۴۱ همراه با اعضای نهضت آزادی برای مدتی به زندان رفت و بار دیگر در سال ۴۲ پس از قیام ۱۵ خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد که البته در سال ۴۶ به دنبال عفو عمومی آزاد گردید.

علما پس از انتشار خبر محکومیت وی، اطلاعیه‌های فراوانی درباره این موضوع صادر کردند و به انتقاد از رژیم پرداختند. آیت‌الله طالقانی طی سال‌های متمادی با مرکزیت مسجد هدایت به تبلیغ و ترویج دین مشغول بود و در این سال‌ها به آموزش و تفسیر قرآن میان دانشجویان و مردم پرداخت به طوری که همواره مورد اعتماد مردم و مبارزان قرار می‌گرفت.

مسجد هدایت در طول سال‌های ۴۰ و ۴۱ محل حضور صد‌ها بلکه هزاران نفر از مشتاقان نهضت اسلامی بود، از این رو سخنرانی های آیت‌الله طالقانی همواره مورد استقبال مردم و جوانان بود. بیشتر سخنرانی‌های آیت‌الله طالقانی در سال‌های ۴۰ و ۴۱ انتقاد صریح نسبت به رژیم پهلوی بود به طوری که با تعابیری کنایی مانند جایگزین کردن بت‌پرستی به جای خداپرستی به شدت از رژیم سلطنتی وقت انتقاد می‌کرد. ایشان همچنین به شدت نسبت به آنچه «تسلط عده‌ای مرتد و بهایی» در پست‌های حساس رژیم می‌خواند، انتقاد می‌کرد که این امر همواره باعث عصبانیت رژیم از ایشان بود.

آیت‌الله طالقانی پس از آزادی در سال ۴۶ به دلیل طرح مسائل سیاسی و واکنش صریح نسبت به اقدامات رژیم ممنوع‌المنبر شد. وی در سال ۵۴ بار دیگر زندانی و این بار به ۱۰ سال زندان محکوم شد اما در آستانه انقلاب در آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد.

او پس از آزادی از زندان و در بحبوحه روزهای انقلاب نقش ویژه‌ای ایفا کرد و چندی بعد از سوی امام خمینی به عضویت در شورای انقلاب برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد. یکی از یادگارهای طالقانی مساله شورا‌ها بود. وی در طول مدت کوتاهی که پس از انقلاب در قید حیات بود، بار‌ها به دفاع از اصل شورا‌ها پرداخت و آن را راه حل بسیاری از مشکلات و اختلافات دانست که زمینه حکومت مردم بر مردم را فراهم می‌آورد.

در اوایل مرداد ۱۳۵۸ بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیت‌الله طالقانی را به عنوان اولین امام جمعه تهران منصوب کرد. این اولین و باشکوه‌ترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب بود که ‌در پنجم مرداد‌‌ همان سال به امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار شد. بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، آیت‌الله طالقانی موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین نماز جمعه به مناسبت فرارسیدن سالگرد جمعه خونین ۱۷ شهریور در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد.

آیت‌الله طالقانی در مراسم عید فطر سال ۵۸ در خطبه‌های پرشوری نسبت به گروه‌های منحرف، چپ‌ها و راست‌ها موضع گرفت و تمامی گرفتاری مسلمانان را از طرف این گروه‌ها دانست و گفت: «کسی که روبروی انقلاب بایستد باید هلاک بشود، باید نابود شود. انقلاب، انقلاب محرومان است، انقلاب ما توده مسلمان است. انقلاب، انقلاب قرآن است. انقلاب، انقلاب توحید است. هرکسی از این مسیر منحرف شود باید پایمال شود.»

آیت‌الله طالقانی که از سوی امام و انقلابیون به عنوان ابوذر انقلاب نامیده می‌شد، در نخستین ساعات سحرگاه نوزدهم شهریور سال ۱۳۵۸ پس از سال‌ها تلاش خستگی ناپذیر، فعالیت سیاسی و مبارزه با رژیم پهلوی در اثر سکته قلبی دارفانی را وداع گفت و به دیدار معبودش شتافت. پیکر آیت‌الله طالقانی‌‌ همان روز در میان اندوه هزاران نفر از مردم تهران تشییع و طی مراسمی باشکوه در بهشت‌زهرای تهران به خاک سپرده شود.

در پی درگذشت ناگهانی آیت‌الله طالقانی، بنیانگذار جمهوری اسلامی در پیامی درگذشت وی را تسلیت گفتند. متن کامل این نامه بدین شرح است:

«انالله و اناالیه راجعون

فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر

عمر طولانی این عیب را دارد که هر روز عزیزی را از دست می‌دهد و به سوگ شخصی می‌نشیند و در غم برادری فرو می‌رود. مجاهد عظیم‌الشأن و برادر بسیار عزیز حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای طالقانی از بین ما رفت و به ابدیت پیوست و به ملا اعلی با اجداد گرامیش محشور شد. برای آن بزرگوار سعادت و راحت و برای ما و امّت تأسف و تأثر و اندوه.

آقای طالقانی یک عمر در جهاد روشنگری و ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی به حبس دیگر و از رنجی به رنج دیگر، در رفت و آمد بود و هیچ‌گاه در جهاد بزرگ خود، سستی و سردی نداشت. من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پر ارج خودم را یکی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزلهٔ حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر بود، برنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با برکت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام. من به امّت اسلام و ملت ایران و عائله ارجمند و بازماندگان او این ضایعه بزرگ را تسلیت می‌دهم. رحمت بر او و بر همهٔ مجاهدان راه حق.

والسلام علی عبادالله الصالحین
روح الله الموسوی الخمینی
۱۹ شهریور ۱۳۵۸ / ۱۸ شوال ۱۳۹۹»


یادمان شهدای بیت المقدس1/زندگی و وصیت نامه سردار شهید محسن وزوایی
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: جبهه وجنگ ، شهید محسن وزوائی ، بیوگرافی ، عکس
بزرگترین خطر انقلاب آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط امام است/ جنازه ام را روی مین ها بیاندازید

سردار شهید محسن وزوایی  در پنجم مرداد ماه سال 1339 در محله نظام آباد تهران، در دامان خانواده ای اصیل و مذهبی دیده به جهان گشود. شهید وزوایی، دبستان و متوسطه را با نمرات عالی سپری کرد. دوره دبیرستان را در مدرسه دکتر هشترودی تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم، با کسب رتبه اول شیمی دانشگاه صنعتی شریف، مشغول به تحصیل شد. محسن وزوایی، در سال های نوجوانی با راهنمایی های مؤثر پدر فرزانه اش، مرحوم حاج حسین وزوایی که از هم رزمان مرحوم آیت اللّه کاشانی بود، قدم به وادی مبارزات ضد استبدادی گذاشت. پس از ورود به دانشگاه، به جریان مکتبی انجمن های اسلامی دانشجویان این دانشگاه پیوست و هم زمان با شرکت در فعالیت های سیاسی و جلسات عقیدتی، از سال 1356 مسئولیت هدایت و جهت دهی به مبارزات دانشجویی ضد دیکتاتوری را در سطح دانشگاه شریف عهده دار شد.
در سال های ورود شهید محسن وزوایی به دانشگاه، نقش فعالی در تشکیلات اسلامی دانشگاه از خود نشان می داد. این جوان مبارز و پرشور، از تظاهرات خونین 17 شهریور ماه 1357 تا 12 بهمن 1357 و ورود امام خمینی رحمه الله به ایران، در همه صحنه ها از جمله پیشتازان و جلوداران تظاهرات مردمی بود. او در روزهای پرتلاطم انقلاب نیز نقش حساس هدایت را بردوش می کشید و در درگیری های مسلحانه و سرنوشت ساز 19 بهمن تا 22 بهمن 1357، حضوری پرثمر داشت. شهید وزوایی در تصرف دو پادگان مهم جمشیدیه و عشرت آباد نیز شهامت بالایی از خود نشان می داد.


شهید محسن وزوایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تشکیل جهاد سازندگی، به عضویت این نهاد درآمد و برای خدمت به مردم، راهی لرستان شد. او افزون بر جهاد سازندگی، در کمیته انقلاب اسلامی، بسیج مستضعفان و آموزش و پرورش نیز خدمت کرد.


شهید محسن وزوایی از موثرترین دانشجویان پیرو خط امام بود که در 13 آبان 1358 سفارت امریکا در تهران را اشغال کردند.  شهید محسن وزوایی پس از 13 آبان 1358، به علت معلومات فراوان عقیدتی و سیاسی و نیز تسلط بر زبان و ادبیات انگلیسی، مسئولیت سخنگویی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام رحمه الله را در کنفرانس های پیاپی و مصاحبه با گزارشگران رسانه های خارجی برعهده گرفت. هر از چند گاهی سیمای پرصلابت و مصمم او، در تمامی رسانه های ارتباط جمعی غرب، به عنوان سخنگوی جوانان طرفدار امام خمینی منعکس می شد.
شهید محسن وزوایی در سال 1358 هم زمان با کار تبلیغاتی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، بلافاصله با تشکیل سپاه به پاسداران پیوست و در دوره ای فشرده، آموزش های چریکی را در سپاه آموخت. او مدتی در سپاه به عنوان فرمانده مخابرات انجام وظیفه کرده، سپس سرپرستی واحد اطلاعات ـ عملیات را به عهده گرفت. شهید وزوایی به دنبال تجاوز عراق به ایران، داوطلبانه به جبهه غرب عزیمت کرد. با ورود او به این منطقه، تحولی پدید آمد؛ به گونه ای که در عملیات سرنوشت ساز پارتیزانی به عنوان فرمانده گردان، مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را برعهده گرفت و ضمن حمله ای پارتیزانی به مواضع و استحکامات دشمن، به کمک هم رزمان خود، ارتفاعات حساس و سوق الجیشی تنگ کورک را از تصرف قوای اشغالگر بعث خارج ساخت.


در عملیات جدیدی که از سوی رزمندگان اسلام در اردیبهشت ماه 1360 طرح ریزی شده بود، شهید محسن وزوایی فرمانده گردان شد. در این عملیات، او با آن که مجروح شده بود، ولی با گامی استوار و خستگی ناپذیر و روحی امیدوار به نبرد ادامه می داد. در حین عملیات، بیشتر رزمندگان شهید یا مجروح شده و تنها محسن و چند رزمنده دیگر زنده بودند؛ و شگفت آن که همین چند نفر، توانستند 350 تن نیروهای کماندوی بعث عراق را به اسارت بگیرند.
شهید محسن وزوایی، نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی های «بازی دراز» ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت. او در بیمارستان با وجود درد بسیار، ناله نمی کرد و به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت: «آقای دکتر! من هر چه بیشتر درد می کشم، بیشتر لذت می برم و احساس می کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک می شوم».


شهید محسن وزوایی، پس از بهبودی نسبی از مجروحیت، قدم به معرکه ای گذاشت که فرجام آن، آزادسازی خرمشهر اشغال شده بود. او در طول جنگ تحمیلی، در عملیات های متعدد با مسئولیت های گوناگون حضور داشت. در 20 آذر 1360، در عملیات مطلع الفجر فرمانده بود. در اسفند سال 1360 فرمانده گردان حبیب بن مظاهر و تیپ تازه تأسیس محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله گردید که در عملیات فتح المبین، این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ 10 سیدالشهداء، فرمانده این تیپ شد. همین تیپ، در 23 فروردین ماه 1361 وارد عملیات بیت المقدس شد و برای اجرای بهتر عملیات، با تیپ محمد رسول ادغام گردید و شهید وزوایی نیز فرماندهی محور اصلی را عهده دار شد.
سرانجام سردار شهید محسن وزوایی در مرحله اول عملیات بیت المقدس و در دهم اردیبهشت ماه سال 1361، در 22 سالگی هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید.

وصیت نامه شهید محسن وزوایی

بسم الله الرحمن الرحیم
 
ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوى ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده مى کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آیه شریفه که مى فرماید کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیرة را مى بینیم که تعداد محدود لشکریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهاى مردمى بر تعداد کثیرى از نیروهاى دشمن غلبه مى نماید.
 
بیاد دارم در عملیات بازى دراز در قسمتى از عملیات مقداد ما ۶ نفر بودیم و بر ۳۰۰ نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ایمان و ایثار مفهوم پیدا میکند که گویى اصلا قابل تصور نیست هنگامیکه در قسمتى از عملیات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بین برادران مى افتد. اینها ارزشهایى است که ملت الله ارزانى بشریت داشته است.

حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم. مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله، اى مخلصین اخلاق و اى کسانى که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکى به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکى به درگاه خداوند رسیده اند که نوجوان تازه داماد پس از ۳ ساعت که از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید؟


 
خدا را شاهد مى گیریم هنگامى که در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانک زخمى شده بودم، خون زیادى از بدنم رفته بود؛ وقتى به کمک الهى نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادى مى بردم؛ آنگونه که شاید قابل تصور نباشد بطوریکه در یک شب ده عدد والیوم ۱۰ به من تزریق شد تا کمى آرام گرفتم اما هنگامى که درد مى کشیدم در عین زجر بدنى، از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم. حس مى کردم که بار دوشم سبک مى شود و هنگامى که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مى گفت چرا این کارها را کردى و خودت را به این روز انداختى، به خمینى بگو تا بیاید درستت کند، به او گفتم خدا خودش درست مى کنه و همینطور هم شد.
 
والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
 
باید با هم براى خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامى وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید که پشیمانى سودى ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز مى شویم و اگر کشته هم بشویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزى است.


 
پس ما نباید نگرانى داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بى خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور مى کنید. شما نامردان تاریخ هستید که روى تمامى جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلر سفید کرده اید. شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى! آخر چگونه حاضر مى شوید از کودکان شیرخوار گرفته تا روحانیون معظم و جان بر کف، این راهیان راه الله را ترور نمایید؟


 این امت باید بداند از بزرگترین خطراتى که انقلاب را تهدید مى کند، آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب یعنى همانا خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمى گذارید. شما امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید. شما فرزندانى تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى کنید و شکست در راه چنین حرکتى مفهومى ندارد.

خدا را شکر مى کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر مى کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن سرزمینهاى سرد و بی روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایى نصیبم شد و از خدا مى خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهى از این دنیاى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آیم و از خدا مى خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده اى حقیر و زبون هستم و به درگاه کسى غیر از تو نمیتوانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادة فى سبیلک
 
و اما پدر و مادرم از وجود داشتن چنین پدر و مادرى بر خود مى بالم که افتخارش بر پایه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است. پدرم ! هنگامى که بیاد مى آورم در سنین کودکى صداى فریاد شما در سحر به منظور نماز در گوشم مى پیچید که محسن نمازت قضا نشود. امروز هم همچون نوایى دلنشین در گوشم طنین مى افکند و شکر نعمت خداى را مى نمایم. سفارش مى کنم همانگونه که تا به حال عمل کرده اید به یارى امام بشتابید و او را تنها نگذارید.

 و در آخر برادران و خواهرانم، به امید اینکه انقلاب حرکتى است به منظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگى ماست، دستورات الهى را فراگیرید و در عمل نیز آنها را به کارگیرید. به خصوص عبدالرضا و محمود و حمیده شما فرزندان انقلاب هستید. من هر چه باشد مدت زیادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز (از) نعمت حکومت اسلامى بر خور دارید و این بزرگترین موهبتى است که خداوند به شما ارزانى داشته است. قدر آنرا بدانید و شکر نعمتش را بجا آورید.

در آخر مى خواهم که ۱۴ روز روزه و سه ماه نماز قضا برایم بجا آورید و راجع به آنچه که دارایى من محسوب مى شود آنطور که پدرم تصمیم بگیرد اجرا شود منتهى سعى شود این مقدار محدودى که دارم در جهت کمک به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شود. در ضمن اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد.

انشاءالله و من الله التوفیق
 ۲۶/۱۲/۱۳۶۰
ساعت یازده شب جبهه بلد ـ دزفول


مروری بر زندگی اسامه بن‌لادن
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: اسامه بن لادن ، القاعده ، بیوگرافی

اسامه بن محمد بن عوض بن‌لادن، رهبر تشکیلات القاعده، در سال 1957 در ریاض عربستان از یک پدر سعودی و مادر سوری متولد شد. خانواده وی رابطه‌ای قوی با خاندان آل سعود در عربستان داشت. اسامه هفدهمین فرزند از مجموع 52 فرزند پدرش بود که از دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده فارغ‌التحصیل شد.

وی از ثروت و روابطش، در حمایت از مجاهدان افغان در جنگ شوروی سابق علیه افغانستان در سال 1979 استفاده کرده و در سال 1984 یک سازمان موسوم به مرکز خدمات و یک پایگاه آموزش فنون جنگی و عملیات مسلحانه به نام پادگان فاروق برای حمایت از مجاهدان افغان تاسیس کرد که این سازمان و پادگان در جریان جنگ شوروی سابق مورد حمایت آمریکا‌، پاکستان‌، عربستان،‌ مصر و برخی دیگر از کشورها بود.

در سال 1994 دولت عربستان سعودی به طور رسمی تابعیت بن‌لادن را باطل کرد و تمام دارایی‌های باقی‌مانده وی در این کشور را مسدود کرد. در همین سال، بن‌لادن هدف یک ترور نافرجام قرار گرفت. بعدها وی امنیت و محافظت شخصی خود را افزایش داد.

در سال 1988 بن‌لادن فعالیتش در افغانستان را با تنظیم پرونده‌هایی برای تشکیلات القاعده جهت ثبت مشخصات شبه نظامیان آغاز کرد و پس از آن به نمادی برای این تشکیلات تبدیل شد.پس از عقب‌نشینی نیروهای شوروی سابق از افغانستان، بن‌لادن از سوی عربستان یک قهرمان نام گرفت، اما پس از انتقادهای شدید بن‌لادن از حضور نیروهای آمریکایی در عربستان در جریان جنگ عراق و کویت در سال 1990، حمایت سعودی‌ها از وی جهتی مخالف یافت و عربستان پس از این موضعگیری بن‌لادن، وی را فردی مادی‌گرا و فاسد خواند.عدم حمایت عربستان نهایتا منجر به خروج بن‌لادن و رفتن وی به سودان و تاسیس مرکز عملیات جدید بن‌لادن در این کشور شد. وی توانست در انتشار ایدئولو‌ژی‌ها و تفکراتش در جنوب شرق آسیا‌، آمریکا‌، آفریقا و اروپا به موفقیت‌هایی دست یابد.

رهبر تشکیلات القاعده در سال 1996 سودان را به مقصد افغانستان ترک کرد و دلیل این امر روابط قدرتمندی بود که با گروه طالبان در این کشور برقرار کرده بود. در همانجا وی جنگ علیه آمریکا را اعلام نمود که با همیاری ایمن الظواهری، دبیرکل گروه جهاد اسلامی مصر، همراه شد. پس از حملات 11 سپتامبر، آمریکا انگشت اتهام خود را مستقیما به سوی بن‌لادن و القاعده نشانه گرفت و در دسامبر 2001 نیروهای آمریکایی توانستند نواری ویدئویی از بن‌لادن و طرفدارانش را پیدا کنند که در آن از جزئیات حملات 11 سپتامبر خبر می‌داد. این نوار ویدئویی یک مدرک علنی برای آمریکایی‌ها شد مبنی بر این‌که بن‌لادن پیش از حملات 11 سپتامبر از جزئیات آن مطلع بوده است. آمریکا بن‌لادن را عامل انفجارهای نایروبی‌، دارالسلام و حوادث 11 سپتامبر می‌داند و وی را در فهرست مظنونان تروریستی خود قرار داده است.

در حالی که گفته می‌شد بن‌لادن در سال 2001 در شهر قندهار افغانستان بوده، آمریکا در آن زمان از طالبان خواست وی را تسلیم کند اما گروه طالبان از آمریکا خواسته بود تا مدارکی مستند ارائه کند که نشان دهد بن‌لادن در حملات 11سپتامبر دست داشته است. پس از آن‌که آمریکا بدون دریافت مجوز بین‌المللی جنگ علیه افغانستان را آغاز کرد و دولت طالبان را سرنگون کرد، نتوانست بن‌لادن را در افغانستان دستگیر کند.در همان زمان خبرهایی مبنی بر این‌که بن‌لادن به دلیل نارسایی کلیوی مرده است، منتشر شد اما نوارهای ویدئویی و صوتی مکرری که از وی پخش شد این ادعا را تکذیب کرد. بن‌لادن طی این مدت نوارهای ویدئویی و صوتی زیادی را منتشر کرد که در آن بشدت از حضور نیروهای خارجی در عراق و افغانستان انتقاد کرده و آمریکا و نیروهای ائتلاف را به شکستی سهمگین در افغانستان و عراق تهدید کرد. آخرین نوار بن‌لادن در 24 ژانویه 2010 منتشر شد که طی آن رهبر تشکیلات القاعده متعهد به ادامه حملات علیه آمریکا تا زمانی شد که این کشور به حمایت خود از اشغالگران صهیونیست ادامه دهد. سرانجام رهبر افسانه‌ای تشکیلات القاعده در اول ماه می در جریان یک عملیات اطلاعاتی که با مشارکت 25 نفر از نیروهای ویژه آمریکا و برخی از نیروهای سازمان اطلاعات پاکستان در شهر ابوت‌آباد پاکستان انجام شد، به همراه تعدادی از همرزمانش کشته شدند. بن‌لادن را با اسامى مستعارى نظیر بن‏لادن، شاهزاده، امیر، عبدالله، مجاهد، شیخ، حاجى و رئیس مى‏شناختند و این علاوه بر القابى نظیر اسامه قهرمان، اسامه قاتل، اسامه مسیح، اسامه ضدتمدن، اسامه متفکر، اسامه عقب‏مانده، اسامه پاک، اسامه جنایتکار و... است که به او داده‏اند.

القاعده سازمانی چند ملیتى است که با در اختیارداشتن یک تیم رهبرى با استعداد و موثر که دسته‏اى از آنها علاوه بر حضور در این سازمان به عنوان نیروهاى ارشد، رهبرى گروه‏هاى دیگر (مانند «جماعه‏الاسلامیه» و «الجهاد مصر») را نیز در دست دارند، جایگاه و اعتبار خاصى پیدا کرد. در مورد هرم تشکیلاتى القاعده گفته می‌شود اسامه در صدر گروه و رهبر آن به شمار مى‏رفت. پس از او مجلس الشورا قرار داشت که تمامى دستورات و نقشه‏هاى عملیاتى در این قسمت طراحى مى‏شدند. اسامه و محمد عاطف ـ معاون او ـ از اعضاى ثابت این مجلس بودند. ساختار نظامى القاعده به صورت «خوشه انگورى» بود. یعنى گروه‏ها به موازات هم و به طور مستقل عمل مى‏کردند. به قسمى که هرگز یکدیگر را نمى‏شناختند و اگر یکى از آنها شناسایى می‌شد دیگران در امان بودند. القاعده از طریق ثروت بن‏لادن و کمک سرمایه‏داران برخى کشورها تامین مالى مى‏شد. هر فردى که پس از گزینش به القاعده مى‏پیوست، علاوه بر مسکن، ماهانه مبلغ 150 دلار نیز دریافت مى‏کرد زیرا بن‏لادن معتقد بود: «مسلمانانى که به ما مراجعه مى‏کنند، باید تحت حمایت قرار بگیرند و بهتر است از ما کمک بگیرند؛ تا این‌که سراغ کفار بروند.» گزینش افراد در القاعده، به سختى صورت مى‏گرفت. برخى تحلیلگران ایمن الظواهری را بازوى راست اسامه و وارث سازمان القاعده مى‏دانند. دکتر ایمن ربیع‏الظواهرى 47 ساله و یک پزشک مصرى است. با کشته شدن اسامه بن‌لادن، رهبری القاعده در دستان ایمن الظواهری قرار می‌گیرد و باید دید او در آینده چگونه این تشکل را اداره می‌کند.


زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، بیوگرافی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیش‌تر در مقاله‌ای بلند  به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره  ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.


عکس: صیادشیرازی از فرماندهی تا ترور
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۳  کلمات کلیدی: عکس ، امیر صیادشیرازی ، بیوگرافی

«امیر سپهبد علی صیاد شیرازی» فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و عضو شورای عالی دفاع بوده است.

به گزارش فرارو، وی پس از 32 سال خدمت در یگانهای مختلف نیروی زمینی ارتش در تاریخ 21 فروردین 1378و جلوی درب منزلش، به دست منافقین کوردل ترور شد.






































ناگفته‎هایی از حیات و شهادت حاج عماد مغنیه
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: عماد مغنیه ، ترور ، بیوگرافی
20 سال تلاش برای ترور سر افعی

 گروه فرهنگی : روباه، معما، شبح، استراتژیست، مغز متفکر نظامی و شخصیت شماره دو حزب الله لبنان خطابش می‏کردند. FBI جایزه 5 میلیون دلاری برای تحویل مرده یا زنده او را به 25 میلیون افزایش داد؛ شاید 20 سال تعقیب و گریزش توسط دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسرائیل پایان پذیرد. می‏گفتند بسیاری عملیات‏های انتحاری و حتی جنگ سی و سه روزه هم زیر سر او بوده است. لقب "سر افعی" را هم روزنامه هاآرتص چاپ تل‏آویو به القاب او افزود. عماد مغنیه مقلد آیت الله خامنه‏ای، شاگرد دکتر چمران و جانشین سید حسن نصرالله بود.

 
*****
 
سال 1996 بود که ردی از مغنیه در یک کشتی پاکستانی در دوحه قطر به دست آمد و عملیات Return ox برای دستگیری او طراحی شد. کارکشته ترین واحدهای دریایی ناوگان پنجم امریکا مستقر در خلیج فارس متشکل از کشتی ها و تکاوران اسکادرانی از سه واحد ویژه آبی خاکی مستقل از یکدیگر(Amphibious Squadron Three) به علاوه کماندوهای واحد شناسایی با همکاری واحد های حرفه‏ای غواصان ماموریت یافتند با حمله‏ای برق آسا عماد مغنیه را که در کشتی پاکستانی راهی دوحه قطر بود دستگیر کنند. عملیات در آخرین دقایق کنسل شد چون واحدهای اطلاعاتی نتوانستند حضور حتمی مغنیه را در کشتی تایید کنند.
 
*****
 
حرف و حدیث در خصوصش زیاد بود. اتهام انفجارات و آدم‌ربایی‌های لبنان در دهه 80میلادی، ربودن هواپیمای آمریکایی تى.دبلیو.ای در سال 1985، انفجار مقر یهودیان آرژانتین در سال 1994 و عملیات علیه آمریکایی‌ها در عربستان در سال 1996 و... را به او نسبت می‌دادند. می‏گفتند گزارش‏هایی دال بر حضور و نقش‏آفرینی او در ایران، عراق، افغانستان، پاکستان و دیگر مناطق خاورمیانه وجود دارد. برخی از این حرف‏ها فقط برای تخریب او ساخته شده بود. شیخ "صبحی طفیلی" در خصوص برخی مسائل که مطرح می‏شد، می‏گفت:«مغنیه ربطی به این مسایل ندارد.» و سید حسن نصرالله نیز در مصاحبه‌ای در ژوئیه 2003 تصریح می‏کرد که اتهامات آمریکا علیه مغنیه "اتهاماتی بیش نیست." مشخص نبود او کجا هست و کجا نیست! 
 
*****
 
یکی از جاسوسان صهیونیست، تحت پوشش تاجری فلسطینی، با فواد برادر عماد مغنیه ارتباط گرفت تا شاید بتواند این بار عماد را به دام بیاندازد. تاجر جاسوس قراری با فواد گذاشت و با این وعده که مقداری تجهیزات و وسایل نظامی از مناطق اشغالی آورده است، خواست که عماد را هم به تله بکشاند. عماد که به این مسئله مشکوک شده بود در جلسه حضور نیافت و فواد به جای او در جریان بمب‏گذاری به شهادت رسید.
 
*****
 
دخترش او را پدری مهربان و مسؤولیت پذیر، دوستی واقعی و خیرخواه و استادی دلسوز می‏دانست. شرایط سخت پدر خانواده را هم نگران می‏ساخت. فاطمه می‏گفت:«ما مدتها بود نگران بودیم که نکند برای پدر اتفاقی بیافتد و گریه می‌کردیم. ما وضعیت سخت امنیتی وی را درک می‌کردیم و در ذهنمان بود که ممکن است شهید یا اسیر شود اما سعی داشتیم این افکار را از خودمان دور کنیم. ما فکر نمی‌کردیم که شهادت او تا این حد نزدیک باشد.»
 
*****
 
خودش را عضوی کوچک در حزب الله لبنان می‏دانست. می‏گفت:«اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها خیلی مرا بزرگ می‌کنند و مسئولیت بسیاری از عملیات‌ها و حوادث را برعهده من می‌نهند؛ گویی فکر می‌کنند کلید امور جهان در دست من است.» و تاکید می‏کرد:«من تنها بخشی کوچک از مجموعه جهادی حزب‌الله هستم که در راه آرمان‌های مقدس مقاومت انجام وظیفه می‌کنم.»
 
*****
پانزده سال و نیم بیشتر نداشت که تصمیم گرفت شیوه‏های جنگ نامتقارن را بیاموزد. سال 1355 بود. می‏گفت می‏خواهم با صهیونیست‏ها بجنگم و این‏گونه بود که با انیس نقاش یعنی کسی که در سازمان فتح مسئولیت آموزش نیروهایی را در اردوگاهی در جنوب لبنان برعهده داشت، آشنا شد. به این ترتیب به جنبش فتح ارتباط گرفت. سپس وارد جنبش امل شد و اوایل دهه 80 میلادی نیز گمشده خود را در حزب‌الله یافت.
 
*****
 
انیس نقاش:«وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد، او خیلی دلش می خواست به ایران بیاید و با امام خمینی بیشتر آشنا بشود. او از من درباره انقلاب اسلامی ایران می پرسید. عکس و پوسترهای امام را پخش می کرد و بعد از آن با سفارت ایران آشنا شد. وقتی که من رفتم فرانسه و در عملیات اعدام انقلابی "شاهپور بختیار" - که نیروهای ضد انقلاب را برای انجام کودتا علیه انقلاب اسلامی گردآوری کرده بود - مجروح و اسیر شدم، آنها مثل خیلی از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از این بچه هایی بود که خیلی مراقبت از مشی مبارزاتی می‏کرد و کاری جدی را در پیش گرفته بود و دل‏شان به امام و انقلاب اسلامی چسبیده بود.»
 
*****
 
سید ابراهیم مرتضی، از سربازان جنگ سی و سه روزه:«در افراد متفاوت می بینیم که وقتی مساله ولایت فقیه مطرح می‏شود از ارادت زبانی و بحث نظری و فکری فراتر نمی روند اما وقتی به حاج رضوان می‏رسیم می‏بینیم که مساله ولایت فقیه در ایشان نه فقط در حرف که در عمل و با تمام توان بروز می کند. با اینکه حاج رضوان هزاران وسیله و عنصر قدرتمند از سلاح حزب الله را دراختیار داشت، در لحظه مواجهه با کوچکترین مسائل هم به رهبر بزگوار حضرت آیت الله خامنه‏ای رجوع می‏کرد که وظیفه شرعی خود را در آن مساله نیز بداند. وی هنگامی که با مسائل مختلف مواجه می شد به ولایت رجوع می‏کرد و می‏گفت که در مقابل ولایت همه چیز و همه کس هیچ اند چرا که ولایت، هدف و مسیر و زندگی او بود و هنگامی که حاج رضوان امام خمینی را درک کرد فهمید که باید در این راه خود را فدا کند. این فقط ویژه خود او نبود و او تمام مجاهدین زیردست خود را نیز تقدیس کننده و پیرو ولایت تربیت کرده بود چرا که معتقد بود پیروی از این راه تنها راه پیروزی است.»
 
***** 
 
ایران که می‌آمد سعی می‌کرد حتماُ به زیارت امام رضا‌(ع) مشرف شود و اغلب، فرصت زیارت حضرت معصومه(س) را هم از دست نمی‌داد. شب شهادتش به زیارت حضرت رقیه رفت، در عزاداری حرم شرکت کرد، غذای نذری هم خورد و بعد هم در جلسه شرکت کرد و آخرش هم... راستی آن شب، شب شهادت رقیه بود. هنگامی که قصد داشت سوار ماشینش شود، ماشین دیگری که در نزدیکی او بمب‏گذاری شده بود، منفجر شد.
 
*****
 
سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان با حضور بر مزار شهید "عماد مغنیه" متعهد شد در اسرع وقت، انتقام خون وی را از رژیم صهیونیستی بگیرد. او گفتک«‌اگر می‌خواهید به این صورت بجنگید، ما هم آماده‌ایم با شما در تمام جهان به این صورت مبارزه کنیم.»

جزئیاتی درخصوص زندگی سعد حریری
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧  کلمات کلیدی: سعد حریری ، بیوگرافی

سعد حریری نخست وزیر لبنان روز شنبه در رأس هیأت بلند پایه شامل وزاری، اقتصادی و اداری عازم تهران شد. به همین مناسبت به جزییاتی از زندگی وی اشاره می شود.  
   
به گزارش ایرنا، سعد الدین حریری در سال 1970میلادی در شهر ریاض عربستان به دنیا آمد.

وی که فرزند دوم رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان از همسر اول و عراقی آن 'نادیه بستانی' است مرحله ابتدائی تا دبیرستان خود را در لبنان، عربستان و فرانسه گذراند و در سال 1992 میلادی از دانشگاه جورج تاون آمریکا دانشنامه مدیریت بین المللی را کسب کرد.

زندگی سعد حریری بدور از سیاست شروع شد و در کنار پدرش به عنوان تاجر در شرکت عربستانی 'اوجیه' که میزان فروش آن در سال 2 میلیارد دلار آمریکایی بود، مشغول به کار شد.

تعداد پرسنل این شرکت نزدیک به 35 هزار نفر بود که به عنوان یک شرکت عربستانی و یکی از بزرگترین شرکت های خاورمیانه در زمینه ساختمان سازی فعالیت دارد. در حال حاضر کمیته اجرایی شرکت اوجیه تیلیکوم در زمینه مخابرات در خاورمیانه و آفریقا فعالیت دارد.

سعد حریری بعد از ترور پدرش در سال 2005 میلادی وارد سیاست لبنان شد و با به دست گرفتن حزب 'المستقبل' ارتباط وسیعی با جریان های سیاسی لبنان برقرار کرد و ستون اصلی گروه 14 مارس را تشکیل داد و در سال 2005 و 2009 در انتخابات مجلس لبنان شرکت کرد.

در این انتخابات با هم پیمانان خود اکثریت پارلمانی را به دست آورد و در حال حاضر رییس حزب المستقبل است که 35 نماینده مجلس با اکثریت اهل سنت را شامل می شود.

وی در تاریخ 9 نوامبر سال 2009 میلادی بعد از یک بار ناکامی در تشکیل دولت موفق شد به فرمان 'میشل سلیمان' رییس جمهوری لبنان دولت وحدت ملی لبنان که شامل بیشتر گروه های لبنانی تأثیر گذار در عرصه سیاسی است را تشکیل دهد.

نخست وزیر لبنان با خانم 'لارا العظم'با اصلیت سوری ازدواج کرده و در حال حاضر 3 فرزند به نام های 'حسام الدین'، 'لؤلؤه' و 'عبدالعزیز' دارد.

وی با در اختیار داشتن ثروت هنگفتی که از پدرش به ارث برده در کنار برادران و 'نازک حریری' همسر دوم پدرش یکی از ثروثمندان لبنان و جهان به شمار می رودکه مجله 'فوربس' در سال 2007 میلادی دارایی وی را در لیست ثروتمند ترین اشخاص جهان2 میلیارد و 300 میلیون دلار اعلام کرد.


سرفصلهایی از زندگانی امام موسی صدر
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱  کلمات کلیدی: امام موسی صدر ، بیوگرافی

تولد

امام موسی صدر در روز 14 خرداد سال 1307 هجری شمسی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. پدر ایشان مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر، جانشین مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود جد پدری ایشان مرحوم آیت الله سید اسماعیل صدر، جانشین مرحوم آیت الله میرزا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود، و جد مادری ایشان مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و رهبر قیام مردم مشهد بر علیه رضا خان بود.

تحصیلات

امام موسی صدر پس از اتمام سیکل اول و بخش مقدمات علوم حوزوی، در خرداد سال 1322 رسما به حوزه علمیه قم پیوست، و طی مدتی کوتاه، ضمن بهره گیری از محضر حضرات آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی، امام خمینی و سید محمد محقق داماد، دروس دوره سطح را به پایان رسانید. وی از ابتدای بهار سال 1326 وارد مرحله درس خارج گردید، و تا اواخر پاییز سال 1338، یعنی قریب سیزده سال تمام، از مدرسین بزرگ حوزه های علمیه قم و نجف کسب فیض نمود. اساتید اصلی دروس خارج ایشان در قم، حضرات آیات سید حسین طباطبایی بروجردی، محقق داماد، صدر و سید محمد حجت، و در نجف حضرات آیات سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، شیخ حسین حلی و شیخ مرتضی آل یاسین بودند. امام موسی صدر دروس فلسفی را نزد حضرات آیات سید رضا صدر و علامه سید محمد حسین طباطبایی در قم، و نزد آیت الله شیخ صدرا بادکوبه ای در نجف فرا گرفت. دوستان اصلی هم بحث امام موسی صدر را در قم، حضرات آیات سید موسی شبیری زنجانی، شهید دکتر بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و شیخ ناصر مکارم شیرازی، و در نجف آیت الله شهید سید محمد باقر صدر تشکیل می دادند.امام موسی صدر در طول زندگی حوزوی خود شاگردان برجسته ای را تربیت کرده است.معروف ترین آنان در ایران آیت الله شیخ یوسف صانعی از مراجع معظم امروز ، و در لبنان شهید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله است.
امام موسی صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند، و در سال 1329 به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد، و در سال 1332 از آن فارغ التحصیل گردید. امام موسی صدر قبل از عزیمت به نجف اشرف، از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریه «انجمن تعلیمات دینی» را بر عهده گرفت. وی همزمان با تحصیل در حوزه علمیه نجف، به عضویت هیئت امناء جمعیت «منتدی النشر» در آمد، و پس از بازگشت به قم ضمن اداره یکی از مدارس ملی این شهر، مسئولیت سردبیری مجله تازه تاسیس «مکتب اسلام» را عهده دار گردید. از مهمترین اقدامات امام موسی صدر در آخرین سال اقامت در شهر قم، تدوین طرحی گسترده جهت اصلاح نظام آموزشی حوزه های علمیه بود، که با همفکری حضرات آیات دکتر بهشتی و مکارم شیرازی صورت گرفت.

هجرت به لبنان

امام موسی صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه های حضرات آیات بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را لبیک گفت و به عنوان جانشین آن مرحوم، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک نمود.


اصلاح امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره عاقل، عادل، انساندوست و با زمان مکتب اهل بیت به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این هجرت را تشکیل می داد. امام موسی صدر برای نیل به این اهداف، و با توجه به جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعالیتهای خود را سه حوزه موازی سازماندهی نمود:



بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی شیعیان لبنان

امام موسی صدر از زمستان سال 1338 و همزمان با آغاز فعالیتهای گسترده دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقی را به منظور ریشه یابی عوامل عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان لبنان به اجرا گذارد. حاصل این مطالعات، برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی بود که از اواسط سال 1339 و در راستای سیاست محرومیت زدایی، طراحی و اجرا گردید. امام موسی صدر در زمستان سال 1339 و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامه ای ضربتی جهت تامین نیازهای مالی خانواده های بی بضاعت، ناهنجاری تکدی را به کلی از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت. وی در فاصله سالهای 1340 تا 1348 و در چارچوب برنامه ای میان مدت، با طی سالانه صد هزار کیلومتر در میان شهرها و روستاهای سراسر لبنان، دهها جمعیت خیریه و مؤسسات فرهنگی و آموزش حرفه ای را راه اندازی نمود.

که حاصل آن کسب اشتغال و خودکفایی اقتصادی هزاران خانواده بی بضاعت، کاهش درصد بیسوادی، رشد فرهنگ عمومی، و به اجرا در آمدن صدها پروژه کوچک و بزرگ عمرانی در مناطق محروم آن کشور بود. امام موسی صدر در تابستان سال 1345 و پس از اجتماعات عظیم و چند روزه شیعیان لبنان در بیعت با ایشان، رسما از حکومت وقت درخواست نمود تا همانند دیگر طوائف آن کشور، مجلسی برای سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تاسیس گردد. مجلس اعلای اسلامی شیعیان که اولین بخش از برنامه درازمدت امام صدر به شمار می رفت، در اول خرداد سال 1348 تاسیس، و خود آن بزرگوار با اجماع آراء به ریاست آن انتخاب گردید. امام موسی صدر از بهار سال 1348 تا اواسط زمستان سال 1352 با دولت وقت لبنان به گفتگو نشست، تا آن را برای اجرای پروژه های زیربنایی و وظایف قانونی خود در قبال مناطق شیعه نشین و محروم آن کشور ترغیب نماید. در پی امتناع دولت لبنان از پذیرش این مطالبات و نیز اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در اوایل سال 1353 به رهبری امام موسی صدر شکل گرفت، و راهپیماییهای مردمی عظیمی در شهرهای بعلبک، صور و صیدا علیه دولت به وقوع پیوست. اوجگیری بحران خاورمیانه، صف آرایی احزاب افراطی مسیحی در برابر مقاومت فلسطینی، و به لبنان کشیده شدن برخی اختلافات جهان عرب، امام موسی صدر را بر آن داشت تا برای حفظ ثبات کشور و ممانعت از سرکوبی فلسطینیها، توده های مردم را موقتاً از عرصه رویارویی با دولت کنار کشاند، و پیگیری مطالبات بر حق شیعیان را تا آمدن رئیس جمهور بعد به تاخیر اندازد. امام موسی صدر در سال 1354 علی رغم کارشکنیهای شدید دولت، مجدداً با اجماع آراء به ریاست مجلس اعلای اسلامی شیعیان برگزیده شد. با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین سال 1354، تمامی تلاشهای امام موسی صدر مصروف پایان دادن به این بحران صرف گردید. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب نشست، و به پشتوانه مشروعیت مردمی و مقبولیت وسیع وشخصیت کاریزماتیک خود در میان تمامی مذاهب، آرامش را به تابستان لبنان بازگردانید. با شعله ور شدن مجدد آتش جنگ و پدیدار شدن ابرهای شکست بر آسمان جبهه مسلمانان، امام صدر در اردیبهشت 1355 حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوریه و متعاقب آن برپایی کنفرانس ریاض در مهر 1355، آب سردی بود که امام موسی صدر بر آتش جنگ داخلی لبنان فرو ریخت. این ارامش تا زمانیکه امام صدر در لبنان حضور داشت ، ادامه پیدا کرد.



پرچمداری حرکت گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان


هدف استراتژیک امام موسی صدر آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، و نه مقدم بر آنان، در تمامی عرصه های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور مشارکت دهد. وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان سال 1338، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایه های روابط دوستانه و همکاری صمیمانه ای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محی الدین حسن و دیگر رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. در طول حضور دو دهه امام صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود که امام صدر در آن شرکت جوید، و تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت در معیت وی نباشند. حمایت جوانمردانه امام صدر از بستنی فروشی مسیحی در اوایل تابستان سال 1341 در شهر صور، که به فتوای صریح ایشان مبنی بر طهارت اهل کتاب منجر گردید، توجه تمامی محافل مسیحی لبنان را به سمت خود جلب نمود. در اواخر تابستان 1341 مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر برای عضویت در هیئت امناء «جنبش حرکت اجتماعی» دعوت نمود. از اواخر سال 1341 حضور گسترده امام موسی صدر در کلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید. سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، و کلیسای مارمارون در شمال لبنان طی سالهای 1341 و 1342، تاثیرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن کشور بر جای نهاد. امام صدر در تابستان سال 1342 و طی سفری دو ماهه به کشورهای شمال آفریقا، طرحی نو جهت همفکری مراکز اسلامی مصر، الجزایر و مغرب با حوزه های علمیه شیعه لبنان در انداخت.
وی در بهار سال 1344، اولین دور سلسله گفتگوهای اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین الهی، در مؤسسه فرهنگی «الندوه اللبنانیه» به راه انداخت. وی پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1346 به دیدار پاپ شتافت، و نشستی که ابتدائا نیم ساعت پیش بینی شده بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا کشید. امام موسی صدر از سال 1347 به عضویت مرکز اسلام شناسی استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفکری و ارائه سمینارهای متعددی در آن، انتشار آثاری ذی قیمت چون «مغز متفکر جهان شیعه» را زمینه سازی نمود. امام موسی صدر در بهار سال 1348 و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلای اسلامی شیعیان، از شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفکری یکدیگر برای توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهای اجتماعی طوائف اسلامی، تدبیری بیندیشند. وی در همین خصوص طرح مدونی را به اجلاس سال 1349 «مجمع بحوث اسلامی » در قاهره ارائه نمود، و متعاقب آن به عضویت دائم این مجمع درآمد. امام موسی صدر در سال 1349 رهبران مذهبی مسلمانان و مسیحیان جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گرد هم آورد، تا برای مقاومت در برابر تجاوزت رژیم صهیونیستی چاره اندیشی نمایند. وی در زمستان سال 1353 و در اقدامی بی سابقه، خطبه های عیدموعظه روزه را در حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ایراد نمود، و اگر آتش جنگ داخلی شعله ور نمی شد، در پی آن بود تا کاردینال مارونی لبنان را برای ایراد خطبه های یکی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت نماید. امام موسی صدر در زمستان سال 1355 و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیش بینی صریح حذف فاصله ها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یکم را قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهای گوناگون نامید، و بر رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد. امام موسی صدر در اواسط سال 1357 موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت برپایی یک جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که حتی موعد تاسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر لیبی مشخص نمود.

تاسیس جامعه مقاوم و مقاومت لبنانی در برابر تجاوزات اسرائیل


امام موسی صدر از سال 1343 و یک سال پیش از تأسیس جنبش فلسطینی فتح، در پی اندیشه تبدیل جامعه مصرفی لبنان به جامعه ای مقاوم در برابر تجاوزات آینده رژیم صهیونیستی برآمد. وی در بهار سال 1344 گروهی از جوانان مؤمن شیعه را به مصر اعزام نمود، تا در دوره ای شش ماهه فنون نظامی را فرا گیرند. با بازگشت این جوانان که اولین کادرهای مقاومت لبنان بودند، عملیات ایذایی مشترک رزمندگان فلسطینی لبنانی در شمال فلسطین اشغالی آغاز گردید. بخش اعظم نیروهای رزمنده از جوانان شیعه لبنان، و فرماندهی عملیات بر عهده رزمندگان فلسطینی بود. این نوع عملیات مشترک تا اوایل سال 1972 ادامه یافت. اولین شهید شیعه در عملیات ایذایی بر علیه رژیم صهیونیستی، از جوانان شهر مرزی «ناقوره» بود که در سال 1347 به شهادت رسید.

در مهر 1348 مؤسسه صنعتی جبل عامل یا کارگاه کادر سازی امام صدر رسماً آغاز به کار نمود. در پی بمباران شدید جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی در سال 1349 و عدم واکنش مناسب دولت وقت، اعتصابی بی سابقه به دعوت امام موسی صدر لبنان را فرا گرفت، به گونه ای که دولت وقت را بر آن داشت برای بازسازی مناطق جنگی و برپایی پناهگاههای مناسب در آن، مجالس جنوب را تاسیس نماید. از اوایل سال 1341 عملیات ایذایی جوانان شیعه در داخل فلسطین اشغالی شکلی مستقل به خود گرفت، هر چند تا سالها پس از آن نیز به صلاحدید امام صدر، افتخار آن به نام «نیروهای مخصوص جنبش فلسطینی فتح» ثبت می گشت. در شهریور سال 1351 و کمتر از 24 ساعت پس از اشغال 48 ساعته دو روستای «قانای جلی» و «جویا« به دست سربازان رژیم صهیونیستی، نشست فوق العاده مجلس اعلای اسلامی شیعیان با حضور تمامی اعضاء در روستای جویا برگذار گردید، و از همان روز اولین بذرهای «مقاومت لبنانی» توسط امام موسی صدر پاشیده شد. یک ماه پس از این حادثه و به هنگام تجاوز نیرهای صهیونیستی به روستای «فاووق» در جنوب لبنان، اولین عملیات غیر رسمی مقاومت لبنان به اجرا در آمد، که حاصل آن چند کشته و مجروح اسرائیلی بود. از پاییز سال 1351 آموزش نظامی جوانان شیعه شتاب بیشتری گرفت. اولین شهید مقاومت لبنان «فلاح شرف الدین» مؤذن چهارده ساله مؤسسه صنعتی جبل عامل بود که در زمستان 1352 و پس از به هلاکت رساندن چند تن از سربازان رژیم صهیونیستی، در روستای مرزی «بنت جبیل» به شهادت رسید. در خرداد سال 1354 و به دنبال وقوع انفجاری در اردوگاه نظامی عین البنیه در کوههای بقاع، که به شهادت 27 تن از جوانان شیعه انجامید، امام موسی صدر رسما ولادت «گروههای مقاومت لبنان» را اعلان نمود. با پایان یافتن جنگ داخلی لبنان و انتقال دامنه ناآرامیها به جنوب، واحدهای مقاومت لبنان رسما در نقاط استراتژیک مناطق مرزی مستقر شدند. اولین عملیات بزرگ مقاومت لبنان علیه تجاوزات اسرائیل در اواخر سال 1355 صورت گرفت که پس از چند روز درگیری، به آزادسازی شهرکهای «طیبه» و «بنت جبیل» منجر گردید. امام موسی صدر اولین شخصیتی بود که در زمستان سال 1356، طرح سازشکارانه توطین پناهندگان فلسطینی در جنوب لبنان را افشا، و با مواضع شجاعانه خود از تحقق آن جلوگیری نمود. در حمله گسترده سال 1357 اسرائیل به جنوب لبنان و به رغم عقب نشینی احزاب چپ و گروههای فلسطینی، جوانان مقاومت لبنان و دانش آموزان مؤسسه صنعتی جبل عامل در منطقه اشغالی باقی ماندند، و به رغم امکانات اندک تا به آخر علیه اشغالگران صهیونیست ایستادگی کردند.

انقلاب اسلامی ایران

امام موسی صدر اگرچه لبنان را محل اصلی فعالیتهای خود قرار داده بود، اما هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامی ایران، امنیت حوزه های علمیه، اتحادی عربی اسلامی جهت مبارزه با اسرائیل و گسترش تشیع در آفریقای سیاه، مهمترین دغدغه های خارج از لبنان ایشان را تشکیل می دادند.

در پی دستگیری امام خمینی و در اوایل تابستان 1342، امام موسی صدر راهی اروپا و شمال آفریقا گردید، تا از طریق واتیکان و الازهر، شاه ایران را برای آزادسازی امام تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن امام در پایان این سفر، آیت الله خویی تصریح نمود که این آزادی، بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است. در پی تبعید امام به ترکیه در پاییز سال 1343، امام موسی صدر اقدامات مشابهی را به انجام رساند، تا ضمن تامین امنیت آن بزرگوار، ترتیبات انتقال ایشان به عتبات عالیات را فراهم سازد. در نیمه دوم دهه چهل و پس از آماده شدن اولین کادرهای نظامی مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان مبارز ایرانی به لبنان آمدند، و زیر نظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند. در اواخر دهه چهل و مقارن با تاسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان، امام خمینی در پاسخ برخی فضلای ایرانی مقیم نجف، امام صدر را امید خود برای اداره حکومت پس از شاه نامید. در زمستان 1350 و بر اساس تقاضای مراجع وقت، امام موسی صدر درباره برخی زندانیان سیاسی با شاه گفتگو نمود، که بعضی از آنان از جمله حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، اندکی بعد از زندان آزاد گردیدند. با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال 1350 و آغاز همکاریهای تنگاتنگ وی با امام صدر، سوریه به امن ترین کشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل گردید. امام موسی صدر در تابستان 1356 جوانمردانه سینه سپر نمود، و با اقامه نماز، تدفین و برپایی مراسم چهلمین روز شهادت دکتر شریعتی در بیروت، از سست شدن پیوند جوانان تحصیلکرده با روحانیت، جلوگیری به عمل آورد.

به دنبال درگذشت مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی در پاییز سال 1356، وی پسر عموی خود شهید آیت الله سید محمد باقر صدر را بر آن داشت تا بیش از پیش به حمایت از امام خمینی برخیزد. امام موسی صدر در بهار سال 1357 لوسین ژرژ نماینده روزنامه لوموند در بیروت را به نجف فرستاد، تا با انجام اولین مصاحبه بین المللی با امام خمینی، افکار عمومی جهانیان را با انقلاب اسلامی ایران آشنا سازد. امام موسی صدر در دیدارهای مکرر سال 1357 خود با رهبران سوریه، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامی ایران، پیروزی قریب الوقوع آن، و ضرورت همپیمانی آنان با این انقلاب را به آنها گوشزد نمود. وی در شهریور 1357 و یک هفته پیش از ربودن شدن خود، با انتشار مقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان تنها رهبر انقلاب اسلامی ایران معرفی نمود. بدون تردید بزرگترین خدمت امام موسی صدر به انقلاب اسلامی ایران آن بود که در سالهای 1356 تا 1357 و پس از قریب دو دهه ترویج ارزشهای زیبای اسلام راستین در لبنان، عموم مردم، خصوصا شیعیان و بالاخص کادرهای مقاومت آن کشور را با این انقلاب آشنا و مرتبط نمود.

سفر بی بازگشت

امام موسی صدر در 3 شهریور سال 1357 و در آخرین مرحله از سفر دوره ای خود به کشورهای عربی، بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی، و در روز 9 شهریور ربوده گردید.

دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج امام از آن کشور و ورود ایشان به رم را رسما تکذیب نمود. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمدند، تماما دال بر آن هستند که امام موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته است.

در این میان قرائن متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان در قید حیات بوده و چون برخی دیگر از علمای اسلامی، شرایط زندان حبس ابد را می گذراند. آخرین خبری که در 13 اردیبهشت 1380 توسط سایت «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت منعکس گردید، مدعی آن است که امام موسی صدر در اواخر سال 1376 توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده گردید، و اندکی پیش از ماه رمضان گذشته به مکانی دیگر انتقال یافته است. والله علی رجعه لقادر.


متهمـان انفجار 8 شهریور 60 را بیشتر بشناسید
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، بیوگرافی

در بررسی ابعاد ناگفته،ابهام آلود و قابل پیگیری پرونده انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر درباره چگونگی نفوذ مسعود کشمیری مجرم ردیف اول این پرونده به اطلاعات نخست وزیری به نام برخی چهره ها بر می خوریم که در این زمینه نقش داشته اند؛ در ادامه به معرفی مختصر برخی از این چهر ه ها می پردازیم.

علی اکبر تهرانی
-------------------
وی متهم ردیف دوم پرونده انفجار دفتر نخست وزیری و از دوستان نزدیک کشمیری است که عامل اصلی فراهم نمودن شرایط نفوذ وی به دفتر نخست وزیری بوده است. تهرانی قبل از انقلاب یکی از عناصر فعال در سازمان منافقین بوده و به همراه مسعود کشمیری تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام فعالیت می نموده است. وی فارغ التحصیل دانشکده علوم دانشگاه تهران است و پیش از انقلاب به عنوان افسر وظیفه به سربازی می رود. از بدو پیروزی انقلاب به همراه مسعود کشمیری در کمیته اداره دوم ارتش به منظور جمع‌آوری اسناد و مدارک ستاد مشترک ارتش شروع به فعالیت می‌کند. علی اکبر تهرانی و کشمیری به همراه جواد قدیری و تقی محمدی در بخش ضد جاسوسی اداره دوم نیز به صورت همزمان فعالیت می‌نماید. از دوستان شاخص وی به جز سه نفر مذکور، می‌توان به ‌ محمد دزبانی (از اعضای منافقین که توسط ساواک کشته شده است) و همچنین علی دزبانی، اصغر دارائی (با سابقه مسئولیت بخش دانشجویی سازمان در دانشگاه تهران که قبل از انقلاب تحت مسئولیت تهرانی کار می‌کرده است)، قدسی خرازیان، حسن عنایت و ... اشاره کرد که همگی از اعضای شاخص و فراری منافقین می‌باشند. وی خود نیز قبل از انقلاب در رابطه با سازمان منافقین دستگیر و به صورت کوتاه مدت زندانی و سپس آزاد می شود. در سال 56 وابستگی وی به سازمان برای ساواک محرز می گردد. او جدای از زمینه سازی نفوذ کشمیری به دستور سازمان منافقین به دفتر نخست وزیری که به آن اعتراف کرده بود، به همراه محسن سازگارا و نادر قوچکانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند که با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش می‌کنند آن را به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند. همچنین همزمان با تشییع جنازه. وی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می کنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ یک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی‌گردد. در صدر دومین سری رسیدگی به اتهام‌های پرونده انفجار دفتر نخست وزیری، نام علی اکبر تهرانی قرار داشت که ارتباطات گسترده‌ای با برخی از اعضای تیم اول تحقیقات (تیم بهزاد نبوی) داشت. از این رو همزمان با آماده شدن دادگاه برای محاکمه وی ، دوستان و مرتبطان وی جوسازی شدیدی را آغاز نمودند اما در سه جلسه محاکمه وی ، ضرورت احضار و تحقیق از برخی دیگر از متهمین که هنوز در سایه بودند محرز گردید. لذا دادگاه با کسب اجازه از شورای عالی قضایی، ادامه محاکمه علی اکبر تهرانی را تا انجام تحقیقات از سایر متهمین و ارسال پرونده نامبردگان به دادگاه و محاکمه دسته جمعی آنها متوقف نمود. پس از چندی با محقق نشدن امکان بازجویی از برخی افراد در مظان اتهام که در قدرت بودند همچون سعید حجاریان و بهزاد نبوی، تعدادی از متهمین زیر نظر ریاست دادگاه های انقلاب اسلامی احضار و بازجویی از آنها در شهریور ماه 1363 آغاز گردید. علی رغم مسئولیت و نظارت کامل دادگاه بر بازجویی‌ها، افراد همسو با متهمین بشدت بر موضوع خطی برخورد شدن با پرونده متمرکز شده و با تبلیغات وسیع کار به جایی رسید که در مدت زمان کوتاهی و در زمانی که هنوز بازجویی در حال انجام بود و به مرحله محاکمه نرسیده بود، متهمین از زندان آزاد شدند.
زمستان 1364، اندکی پس از نشستن سید محمد موسوی خوئینی ها بر کرسی دادستانی کل در حالی که مدتی از شهادت ربانی املشی می‌گذشت و لاجوردی نیز یک سال بود که بر اثر فشارهای برخی اعضای شورای عالی قضایی استعفا نموده بود، دادستان کل با ارسال دو نامه به دادستان انقلاب اسلامی تهران و ریاست دادگاه های انقلاب اسلامی تهران ، خواستار تعیین تکلیف وضعیت علی اکبر تهرانی شد. او در همان ابتدا اعلام کرد که از نظر وی به دلیل اینکه به پرونده انفجار حزب جمهوری رسیدگی نشده است، رسیدگی به این پرونده صرفاً اهداف سیاسی دارد . خوئینی ها شخصاً متجاوز از 10 ساعت پرونده علی اکبر تهرانی را مطالعه نموده و با وی دیدار می کند و در نهایت به دادستان انقلاب مرکز می گوید که وی مسائلش روشن است و در جریان تمام اقدامات کشمیری بوده و باید اعدام شود. اما در نهایت با اعمال فشارها، وی با وجه الکفایه پنج میلیون ریال آزاد می گردد. این در حالی است که دو هم پرونده ای او که ظاهراً عمق فعالیتشان از وی کمتر بوده به اعدام محکوم می شوند. برخی رسانه‌ها گاه در بررسی پرونده 8 شهریور او را با خسرو قنبری تهرانی اشتباه گرفته‌اند. اقاریر او بسیاری از گره‌های پرونده را گشود. چنانکه در پانوشت خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 63 پیرامون پرونده انفجار دفتر نخست وزیری آمده است «بعد از دستگیری علی تهرانی، پای افراد دیگری مانند مهندس بهزاد نبوی ـ وزیر صنایع سنگین ـ خسرو قنبری تهرانی ـ رئیس اداره اطلاعات نخست وزیری ـ و چند نفر دیگر به میان آمد. به این پرونده رسیدگی کامل نشد...» او هم اینک کارمند شرکت نفت است و از تهران به یکی از شهرهای شمال شرقی کشور عزیمت کرده است.

محمد کاظم پیرو رضوی
--------------------------
وی که عموماً او را با عنوان «مهندس محمد رضوی» می‌شناسند، دانشجوی دانشکده مهندسی برق از دانشگاه صنعتی شریف بوده است. پیرو رضوی همچون بسیاری از دیگر اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سابقه عضویت در سازمان مجاهدین خلق را داشته و مسئول تشکیلاتی وی «خلیل طباطبائی» بود. فردی که در میان نیروهای شاخصی که در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر آن وقت) جذب نموده بود، بجز پیرو رضوی، اشرف ربیعی (رجوی) نیز قرار دارد. خلیل رفیعی طباطبائی اما تابستان 1352 به دست ساواک افتاد و زیر شکنجه کشته شد. در تیرماه سال 1351 فارغ التحصیل شده و قبل از انقلاب مدتی کارمند شرکت ایران ناسیونال و مدتی نیز کارمند شرکت مخابرات بوده است. رضوی نیز به خاطر همکاری با سازمان، در زمان شاه یک بار دستگیر و مدتی زندانی می‌شود. وی پیش از پیروزی انقلاب همچنین جذب گروه فلاح، یکی از گروه‌های تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب می‌گردد. مرتضی الویری در کتاب خاطرات خود می‌گوید: « من و آقای «محمد رضوی» شرکتی تحت عنوان «شرکت پوش» تأسیس کردیم که مثلاً کارهای الکترومکانیکی و تعمیرات و مشاوره انجام می‌داد... دفتر شرکت‌پوش- در قلهک- را به محل کار گروه «فلاح» تبدیل کردیم... » اعضای این گروه به جهت وجود متخصص در میان آنها و همچنین به دلیل سوابق مبارزاتی و حضور در قسمت‌های فنی راهپیمایی‌ها (همچون تأمین صوت) در ابتدای انقلاب مورد اقبال قرار گرفتند و به مراکز حساس کشور وارد شدند. مهندس رضوی نیز بعد از انقلاب مسئول کمیته اداره دوم ضد اطلاعات ارتش بوده است و حتی بعدها به عنوان نامزد وزارت اطلاعات مطرح می‌شود که به دلیل وجود شرط اجتهاد، از سوی مجلس پذیرفته نمی شود.

سرهنگ محمد مهدی کتیبه در خصوص چگونگی حضور وی و همکارانش در کمیته اداره دوم ضد اطلاعات ارتش، آنها را معرفی شده از سوی حلیمی رئیس دفتر بازرگان در دفتر نخست وزیری معرفی نموده و گفته است: « در اواخر سال 1357 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند . از جمله این افراد آقای کشمیری بود... بدین ترتیب ایشان (کشمیری) کلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی ، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات آن نیرو را در اختیار گرفت. ایشان تا کمی قبل از انفجار دفتر نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رضوی و آقای داداشی که آنها هم از نخست وزیری معرفینامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دادند، همکاری داشت ...»

مرحوم زواره‌ای اما حضور مهندس رضوی را اینگونه ترسیم کرده است: «از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب بود، به هادوی دادستان انقلاب معرفی شدند. از مجرای «هادوی» به اداره دوم ارتش (رکن2) که اصلی‌ترین تشکیلات حفاظتی ارتش به شمار می‌رفت، معرفی شد. او هم به ساختمانی رفت که مقر اصلی جاسوسی نظامی امریکا در خاورمیانه بود. در مقر فرماندهی اداری سیا در ایران حدود یک کامیون اسناد از طریق او جابه‌جا و مفقود شد.»

درباره نوع ارتباط کشمیری و پیرو رضوی، ری شهری نیز در نقل خاطرات مربوط به کودتای نوژه می نویسد «در این مجموعه که از نیروهای انقلاب تشکیل می‌شد، دست کم منافقین، دو نفوذی داشتند: یکی همین شخص یعنی کشمیری و دیگری جواد قدیری‌ که بعد از انفجار دفتر نخست‌وزیری به خارج گریختند... آقای رضوی خیلی مورد اعتماد مرحوم شهید رجایی بود... اما اعتماد ایشان به عنصری مانند کشمیری خطرساز شد. البته با در نظر گرفتن فضای آن روز ایران نمی‌توانیم آقای رضوی را مقصر بدانیم‌، اما قصور وجود داشت‌... آقای رضوی آنقدر به کشمیری اعتقاد داشت که حتی پس از انفجار دفتر نخست‌وزیری در پاسخ به سؤال تلفنی اینجانب در این باره می‌گفت‌: من هنوز باور نکرده‌ام که کشمیری در این جریان نقش داشته باشد...» این در حالی است که پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد.

عزت شاهی در خاطرات خود در خصوص جواد قدیری می‌گوید: «بعد هم چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی ارتش نفوذ کرده است ، حرف‌هایش را باور نکنید. آقای رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت: شما نسبت به اینها عقده دارید، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید و الان اینطور با آنها برخورد بدی می کنید ، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم، حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند... من خیلی با او [رضوی] صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذیرفت . گفتم شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید . او گفت: من به تو هم شک دارم . به خودم هم شک دارم ...در آخر هم ، رضوی حرف‌های ما را نپذیرفت ...»

طبق نقل‌های موجود وی مدتی در اطلاعات دفتر نخست وزیری مشغول بوده و پس از آن به وزارت صنایع سنگین و سپس به شرکت مخابرات رفته است. او در زمان تأسیس وزارت اطلاعات در سال 63، گزینه نخست میرحسین موسوی و اطرافیانش جهت تصدی این سمت بوده که پس از تصویب لزوم مجتهد بودن وزیر اطلاعات این مسئله منتفی می شود. دوستان وی اطلاعاتی از وضع فعلی وی ارائه نمی‌نمایند.

خسرو قنبری تهرانی
------------------------
وی که بیشتر با نام خسرو تهرانی شناخته شده است، در سال 1333 در تهران متولد شد. از اوایل دهه 50 به واسطه ارتباط درون مدرسه با برخی چهره‌های سازمان منافقین، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. او که از مرتبطین تشکیلاتی محسن خاموشی بوده است، پس از ترور تشکیلاتی شهید مجید شریف واقفی توسط محسن خاموشی و دستگیری و عدم مقاومت خاموشی لو رفته و به جرم ارتباط تشکیلاتی با سازمان از سال 1354 تا 1357 به زندان افتاد و موفق به ادامه تحصیل خود در رشته کشاورزی در کرج نمی شود. نقل است در زندان در ابتدا به طیف میثمی گرایش داشته و پس از آن با برخی مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب همچون بهزاد نبوی و مصطفی قنادها صمیمیت می‌یابد. از دوستان نزدیک و همفکر وی در دوران حضور در سازمان مجاهدین خلق، حسین ابریشمچی بوده است. خسرو تهرانی یک بار با حسین ابریشمچی جهت تربیت و آموزش تشکیلاتی سوار بر یک موتوسیکلت به زاهدان رفته و بر می‌گردد. او از همراهی حسین ابریشمچی در زندان با حلقه میثمی می‌گوید و از موفقیت محمدرضا سعادتی در تلاش فشرده و سخت و کُشنده که او نیز از نزدیک شاهد آن بوده است، برای جذب برخی از اعضای حلقه آنها همچون حسین که منجر به حاکم شدن حلقه گرد مسعود رجوی می‌گردد. (حسین برادر کوچکتر مهدی ابریشمچی است که بعدها دارای سمت‌های بالا در سازمان گشت و جنایت‌هایی همچون «عملیات مهندسی» را مرتکب شد. او هم اکنون ساکن پادگان اشرف است.)

با پیروزی انقلاب خسرو تهرانی به عنوان یکی از اعضای کمیته انقلاب مرکز شروع به فعالیت نمود، سپس بازپرس و پس از آن مسئول اطلاعات آن کمیته گشت. سپس در دوره شهید رجایی و زمانی که بهزاد نبوی بسط ید کامل داشت،‌ به عنوان مسئول دفتر اطلاعات و تحقیقات دفتر نخست وزیری منصوب شد و در نهایت دبیر شورای امنیت گشت که کشمیری از سوی او دعوت کننده جلسات بود و شأن قائم مقامی وی را داشت. یکی از مسئولیت‌های اطلاعات دفتر نخست وزیری مسئولیت سایت‌های شنود امریکایی‌ها در بهشهر و کبکان بوده است. پیش از انقلاب این پایگاه‌های پیشرفته وسری در اختیار مطلق امریکایی‌ها بوده و از 119 نفر پرسنل ایرانی مشغول در آن فقط سپهبد برنجیان، رئیس سابق ضد اطلاعات نیروی هوایی، اجازه ورود به آنها را داشته است.

در جلسه شورای امنیت که به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر منتهی شد، خسرو تهرانی یکی از کسانی بود که با مختصر جراحتی،‌ به هوش از صحنه خارج گردید. اتهاماتی که متوجه وی است شامل چگونگی نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزیری و چگونگی فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن کشمیری به عنوان شهید و صدور اطلاعیه‌های بعدی است، در حالی که وی از زنده بودن کشمیری به دلیل مشاهده خروج وی از جلسه مطلع بوده است. همچنین وی و همکارانش متهم به مکتوم نگه داشتن برخی اطلاعات حیاتی در راستای دستگیری کشمیری تا لحظه خروج وی از کشور هستند. خسرو تهرانی در همین راستا دستگیر و به مدت 3 ماه هم به زندان افتاد که با پیگیری شدید دوستانش در مجلس و دولت، با مسکوت ماندن پرونده آزاد گردید.

در پیچیده و اطلاعاتی بودن تهرانی این بس که فردی همچون فلاحیان در مصاحبه با روزنامه جام جم در خصوص او از تعبیر «اطلاعاتی تو دار» استفاده می‌کند. تهرانی که به واسطه فعالیت اولیه‌اش در کمیته مرکز توانسته بود وجهه مثبتی از خویش در ذهن آیت‌الله مهدوی کنی و برادرش باقری کنی ایجاد نماید، در سال تحصیلی 64-63 پس از ادغام دفتر اطلاعات نخست وزیری در وزارت اطلاعات به دانشگاه امام صادق رفت و مشغول تحصیل شد و در سال72 توانست دوره کارشناسی ارشد پیوسته خود را از دانشگاه امام صادق در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی، با تز پایان نامه «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» به پایان برساند.

وی سابقه تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبائی، دانشکده فنون و علوم سیاسی و حضور به عنوان پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد و هم اینک معاون آموزشی و پژوهشی مؤسسه آموزش عالی غیرانتفاعی ارشاد دماوند است.

جواد قدیری
-------------
جواد قدیری که نام کاملش محمد جواد قدیری مدرس است، از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود. هنگامی که سازمان مجاهدین خلق با ضربه های پی در پی از هم پاشید و مسعود رجوی در زندان ادعای رهبری این سازمان را کرد، جواد قدیری یکی از ایدئولوگ‌ها در گرد مسعود رجوی در زندان قصر بود که در برقراری هژمونی رجوی بر اعضای سازمان که در زندان حاضر بودند، نقشی پر رنگ داشت. او پس از انقلاب توانست خود را در صف انقلابیون جا زده و یکی از مهره های کلیدی شبکه نفوذ منافقین گردد. مهدی منتظری رئیس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره سوابق قدیری می گوید: « جواد قدیری یک آدمی بود که سابقه تشکیلاتی کار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [مسعود] «رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالب است که بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یکدفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آورد... «جواد قدیری» همان اوایل شکل‌گیری کمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به کار شد... دوره «رضوی». البته مسئولیت کمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در کارهای اطلاعاتی که شروع شد و ستاد خنثی سازی کودتا تشکیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا کرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد.»

گفته می شود جواد قدیری عامل انتقال دهنده بمب‌های ساخته شده از قسمت فنی سازمان به عوامل اجرایی از قبیل کلاهی و کشمیری بوده است. وی که تحصیلکرده دانشگاه صنعتی بوده است همزمان با این اقدامات به همراه محمد کاظم پیرو رضوی در کمیته اداره دوم ارتش حضور به هم می رساند و همزمان در کنار کشمیری مأموریت‌های حساس دیگری همچون مقابله با جنگ روانی منافقین را نیز بر عهده می‌گیرد. جواد قدیری عامل اصلی بمب گذاری در مسجد ابوذر در مقابل مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 بود.

عزت شاهی در خاطراتش می‌گوید: « بعد از قضیه هفت تیر روشن شد که جواد قدیری قبل از آن در جایی گفته بود که همه اینها در این پنج ـ شش روز فاتحه‌شان خوانده است و از بین می‌روند. من تلفن زدم و این موضوع را به خسرو تهرانی گفتم و تأکید کردم که حواستان باشد. تهرانی هم گفت که ما بررسی می‌کنیم. بعد که قضیه آقای خامنه‌ای [ترور رهبر معظم انقلاب] پیش آمد، ما به آدرسی که از جواد قدیری داشتیم، رفتیم و دیدیم که آنجا را تخلیه کرده‌اند، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر برده و بعد هم... از کشور گریخت.» آخرین جنایتی که از وی ثبت شده است، آتش گشودن به روی مردم در 20 شهریور 1360 است که گویا در آستانه گریختن وی از کشور بوده است.در سال 1364 نام قدیری در لیست شورای مرکزی منافقین به عنوان «عضو مرکزیت» سازمان درج گردید. همسر او، زهره عطریانفر نیز از عوامل تروریستی منافقین بود که مدتی پس از او با کمک باقیمانده شبکه نفوذ از کشور گریخت و البته بعدها در راستای سیاست‌های سازمان از همسرش جدا گردید. از دوستان صمیمی جواد قدیری در نخست وزیری می توان به مسعود کشمیری، علی اکبر تهرانی ، تقی محمدی، خسرو قنبری (تهرانی)، سعید حجاریان و... اشاره کرد.

محسن سازگارا
-------------------
محمد محسن سازگارا، متولد 1334 است. او در سالهای پیش از انقلاب، با پذیرش گرفتن از دانشگاه انستیتوی تکنولوژی ایلینوی به امریکا رفت و با انجمن‌های اسلامی دانشجویان مسلمان همکاری می‌کرد و در آنجا با ابراهیم یزدی آشنا شد. پس از مدتی نیز به عضویت مرکزیت نهضت آزادیبخش خارج از کشور درآمد. با توصیه ابراهیم یزدی در روزهای اوج انقلاب به نوفل لوشاتو پیوست. در آن روزها یکی از کسانی بود که ترجمه سخنان امام را بر عهده داشت که آغاز رخنه او به صفوف انقلابیون بود؛ امری که این روزها بارها توسط رسانه های امریکایی مورد تذکر قرار می گیرد.

سازگارا در روزهای نخست انقلاب به همراه مرحوم لاهوتی، ابراهیم یزدی، صباغیان و... در پادگان حر (باغشاه سابق) اعلام تشکیل سپاه کردند. او در این مقطع مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه بود. با توجه به تشکیل چند سپاه دیگر در نهایت این سپاه ها در هم ادغام شد و اغلب عناصر لیبرال و همراه با این گروه از سپاه کنار نهاده شدند، وی نیز بعداز گذشت چندین ماه خارج و به رادیو پیوست. ابتدا در بخش تفسیرهای سیاسی و سپس مدیریت تولید رادیو را عهده‌دار شد و به فاصله اندکی به عنوان معاون سیاسی-اجتماعی و قائم مقام مشاور در امور اجرایی منصوب می شود. همراهی وی با بهزاد نبوی در حالی بود که وی به عضویت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درآمده بود و به عنوان معاون، بهزاد نبوی را در دوره وزارت صنایع سنگین نیز همراهی می کرد. انتقال مسعود کشمیری به دفترنخست وزیری سیستان و بلوچستان و رشد پله به پله آن، توسط وی انجام گرفت و مدتی نیز کشمیری در دفتر خود وی همکاری کرد. او به جز ارتقای سازمانی کشمیری پس از انفجار دفتر نخست وزیری، نقش عمده ای در انتشار خبر جعلی «شهادت کشمیری» داشت. پس از جلسه محرمانه ای که در نخست وزیری برقرار می‌شود، اطلاعیه‌ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی - اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می‌گردد. در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام می‌گردد. در این راستا دیگر متهمین بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها بودند.

دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. در این راستا او به همراه افرادی همچون علی اکبر تهرانی و نادر قوچکانلو متهمین اصلی در جسد سازی بودند. او همچنین به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می کند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ یک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی‌گردد.

او به واسطه این اتهامات دو بار در سال 63 و 65، بازداشت شد اما با فشارهای سیاسی، آزاد و پرونده او به همراه دیگر هم پرونده ای ها متوقف گردید. با توجه به حساسیت بر روی او، به مرور از مسئولیت‌های کلیدی خارج، اما حضور خود را در هیأت مدیره سازمان گسترش صنایع سنگین تا اواخر جنگ ادامه داد. بعد ازپایان جنگ تحمیلی در دولت پنجم و ششم با مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که دوستانش همچون حجاریان در آن فعال بودند همکاری داشت و در کنار این، خود را به عنوان یکی از مؤثرترین اعضای حلقه کیان به عنوان ارگان اصلی استحاله دینی در کشور معرفی می‌کند. سازگارا پیش از انتشار روزنامه جامعه، مؤسسه‌ای مطبوعاتی را اداره می‌کرد که از جمله نشریات آن، هفته نامه آینه بود. بعد از پیروزی جبهه اصلاحات درانتخابات دوم خرداد، سازگارا چهره خود را نه تنها به عنوان یک فعال سیاسی و نظریه پرداز اقتصادی دولت بلکه به عنوان مسئول اصلی روزنامه جامعه از شاخص ترین روزنامه های دوم خردادی مطرح می کند؛ روزنامه ای که به عنوان «نخستین روزنامه جامعه مدنی» مطرح می شود. او در سلسله روزنامه‌های زنجیره‌ای بعدی نیز به همکاری پرداخت. درنهایت سازگارا بعد از وقایع خرداد ماه سال1382 در کوی دانشگاه و همچنین مطالب منتشر شده برخی از سایت ها به نقل از وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت می شود اما این بار نیز با حمایت برخی از نمایندگان مجلس ششم از زندان آزاد می شود. وی بعد از آزادی از زندان برای معالجه از کشور خارج می‌شود و به انگلیس وسپس به امریکا می‌رود و در آنجا ماندگار می‌شود. محسن سازگارا در حال حاضر مدیر مرکز تحقیقات ایران معاصر در واشنگتن است که به طور مستقیم تحت نظر CIA اداره می شود. وی به طور هفتگی به همراه علیرضا نوری‌زاده در برنامه تلویزیونی تفسیر خبر که از تلویزیون فارسی صدای امریکا پخش می‌شود، به‌عنوان کارشناس به توهین و ایراد اتهام علیه نظام جمهوری اسلامی می‌پردازد؛ برنامه‌ای که این روزها با تواتر بیشتری پخش می گردد. در حال حاضر محسن سازگارا حقوق بگیر دولت امریکا در«امریکن اینترپرایز»، «واشینگتن انستیتو» و VOA و پسرش شهاب سازگارا حقوق بگیر رادیو فردا است.

رسوایی او تا به حدی بود که حتی چندی پیش محسن سازگارا مورد انتقاد برخی اپوزیسیون خارج از کشور قرار گرفت که چرا به قیمت فروختن ارزان کشور برای خود کسب سرمایه می کند و رفتارهای او به حدی مشمئز کننده بود که موجی علیه وی در میان فراریان خارج نشین نیز فراگیر شد.

تقی محمدی
----------------
تقی محمدی متولد 1336 و ساکن نازی‌آباد بود که برخی او را از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دانسته‌اند. او که پیش از انقلاب به شغل آزاد اشتغال داشت، به میان دانشجویان پیرو خط امام رفت. تقی محمدی از دانشجویانی بود که در یکی از روزهای اول تسخیر لانه جاسوسی، باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت امریکا که به زبان فارسی نیز تسلط داشت را به میان خبرنگاران آورد؛ همان فردی که در تسخیر سفارت کنار گروگانها دیده می شود و در اوایل به اشتباه عکس او به خاطر شباهت با احمدی نژاد معروف شد.

محمدی که در کمیته انقلاب منطقه نازی‌آباد فعال بود، به کمیته اداره دوم ارتش رفت و در بخش ضد جاسوسی، پیگیری جریانات ضد انقلاب راست و ستاد ضد کودتای نوژه فعال شد. سپس وی به جمع حاضر در اطلاعات نخست‌وزیری پیوست. پس از انفجار هشت شهریور در فاصله کوتاهی تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام می‌شود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب می‌شود.

دادستانی انقلاب به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخست‌وزیری، با هماهنگی وزارت خارجه و بدون آشکار نمودن موضوع، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد. اما تقی محمدی که پس از شنیدن برخی اعترافات هم پرونده‌ای هایش علیه او، در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، پس از بیان برخی نکات با نظر کارشناس مربوطه ساعاتی فرصت استراحت دریافت می‌کند اما در این فاصله به طرز مشکوکی با کمربند در تاریخ 19/1/1365 خودکشی می‌نماید. برخی از کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که این‌گونه خودکشی با توجه به این‌که تقی محمدی بر روی رگ‌های گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشته‌اند و بعد حلق‌آویزش کرده‌اند. این امر حتی مورد تصریح علنی روح الله حسینیان در سخنرانی 10/6/1379 نیز قرار گرفت. چند روز بعد کمیته‌ای متشکل از مصلحی نماینده دادستان کل کشور، نماینده پزشکی قانونی، دکتر شیبانی نماینده مجلس شورای اسلامی، منصوری نماینده وزارت خارجه (به دلیل مأموریت تقی محمدی به عنوان کاردار ایران در افغانستان) به اوین رفته و از نزدیک به بررسی نحوه و کیفیت خودکشی وی می‌پردازند. از نظر برخی این خودکشی حاصل القائات رابطین بیرونی بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهره‌های سازمان منافقین جلوگیری شود. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط با جواد قدیری و یکی از عاملین انفجار حزب جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود.

خوئینی‌ها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار می‌گذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست»در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینی‌ها اعلام می‌گردد که او پاسخ می‌دهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام کرد خودش کار تحقیقات را برعهده می‌گیرد، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمی‌گذارد. مرگ تقی محمدی در لحظه‌ای اتفاق افتاد که بسیاری از گره‌ها در حال باز شدن بود، اما این رخداد کمک کرد تا در فاصله کمی فشارهای موسوی خوئینی‌ها مؤثر واقع شود و تحقیقات درباره پرونده انفجار نخست‌وزیری متوقف شود. پس از آن نیز به فاصله اندکی پرونده مسکوت ماند. از دوستان نزدیک تقی محمدی، سعید حجاریان، محمد کاظم رضوی، خسرو تهرانی و محسن سازگارا بودند. تا آنجا که مشهور است سعید حجاریان و سازگارا تدفین و مراسم یادبود «تقی محمدی» را برگزار کرده‌اند.

حبیب الله داداشی
---------------------
وی که متولد آمل و هم دانشگاهی مهندس رضوی بوده، یک سال زودتر از او از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی فارغ التحصیل شده است. وی نیز همچون رضوی جذب سازمان مجاهدین خلق گردید و در پیش از انقلاب به اتهام نگهداری مواد منفجره و وسایل تکثیر زندانی می‌گردد. در زندان با اعضای گروه فلاح آشنا شده و عضو آن می‌گردد. وی پس از انقلاب همچون دیگر اعضای این گروه از مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب گردید و به همراه رضوی وارد کمیته اداره دوم ارتش شد. وی همچنین همکاری‌هایی با وزارت کشور، کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب ارتش و گزینش وزارت صنایع سنگین داشته است. حبیب داداشی و سعید حجاریان و مسعود کشمیری به واسطه حکمی که از سوی ابراهیم حکیمی، رئیس دفتر نخست وزیر دولت موقت برای دسترسی به اسناد تا رده به کلی سری نیروهای مسلح به آنها داده شده بود، از اختیارات ویژه‌ای در رفت و آمد آزادانه به محل بایگانی اسناد طبقه‌بندی شده برخوردار بوده و پرونده‌های سری مربوط به پروژه‌های حساس امریکایی‌ها در نیروی هوایی زمان شاه مانند پروژه HB یا IBEX در این مقطع مورد دستبرد واقع شده بود. داداشی از جمله اعضای فعال در سازمان مجاهدین انقلاب بود که در برابر آیت‌الله راستی کاشانی، نماینده امام در آن سازمان با انتشار بیانیه‌های رسمی مقابله کرده و در نهایت نیز با اصرار امام به ضرورت اطاعت از نماینده ایشان در سازمان، به همراه افرادی همچون بهزاد نبوی، محسن آرمین، محمد سلامتی، هاشم آغاجری،‌ فیض الله عرب سرخی و ... در تاریخ 30/10/1360 استعفا کردند.


مروری بر زندگی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: بیوگرافی ، سیاسی

تولد: 4 اردیبهشت 1333 در تهران در خانواده‌ای مذهبی.

- مرحوم دکتر حمید دیالمه پدر شهید، قبل از انقلاب با حضور در جلسات انجمن اسلامی پزشکان که شهید مطهری از گردانندگان آن بود، باعث گردید فرزندش عبدالحمید (که وحید صدایش می‌کردند)، با مباحث سیاسی، مواضع و افراد فعال در عرصه‌های سیاسی و انقلابی آشنا شود. در آن جلسات از حضور سیاسیون و روحانیون مطرح آن زمان برای سخنرانی بهره گرفته می‌شد؛ افرادی همچون شهید دکتر بهشتی و مهندس بازرگان.

- پدر شهید در دوران بعد از انقلاب با تشکیل سازمان پزشکی امام خمینی علاوه تربیت نیروهای امدادگر در طول دفاع مقدس، تعدادی درمانگاه خیریه را مدیریت می‌نمود که این امر تا هنگام وفات ایشان ادامه داشت.

تحصیلات:

- پس از طی دوره دبستان ، آغاز دوره متوسطه در دبیرستان هدف شماره 3 / اخذ دیپلم طبیعی و شروع تحصیل علوم حوزوی.

- سیره و حدیث را نزد اساتید حوزه علمیه قم و علوم مختلف منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری آموخت.

- سال 1352 به دانشگاه فردوسی مشهد وارد شد.

- اخذ مدرک دکترای داروسازی از این دانشگاه در تاریخ 14 اسفند 1358.

فعالیت‌های پیش از پیروزی انقلاب:

- ارتباط مستمر با علمای تهران و شرکت درجلسات شهید مطهری، شهید بهشتی و دکتر بازرگان از دوران جوانی.

- از سال 1352 تا اواخر سال 1356 شروع به مبارزه مخفی با رژیم شاه نمود.

- در سال 1354 به همراه چند تن از دوستان ، برای بررسی اوضاع منطقه و ساخت مستندی پیرامون وضعیت فقر در نقاط محروم ایران، به استان سیستان و بلوچستان سفر کردند و از اوضاع کپرنشینان فیلمبرداری و با ایشان درباره وضع بد زندگی مصاحبه نمودند، که در چاه­بهار توسط ساواک دستگیر ولی به علت موجود نبودن مدرک، پس از مدتی آزاد می­شوند.

- تولید چند فیلم مستند که اکثرا ناتمام ماند؛ مانند مستند فقر در سال 54 که بعد از انقلاب بخشهایی از آن از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد.

- در سال اول تحصیل‌، در خوابگاه دانشگاه مشهد اقدام به تأسیس کتابخانه اسلامی نمود و از این طریق افراد را شناسایی و جذب می­کرد.

- برپایی جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه، برای اولین بار در ایران. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده‌‌تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.

- تشکیل گروههای چندین نفری و مدیریت آنها جهت نشر افکار ناب اسلامی شیعی ، با آموزشهای عقیدتی و سیاسی.

- چندین بار دستگیری توسط ساواک .

- نشرفرامین امام خمینی (ره) مبنی بر دوری جستن از حزب رستاخیز و هشدارهای ایشان در مورد صهیونیسم‌، در دانشگاه .

- رهبری و طراحی تظاهرات علیه شاه معدوم در اوج خفقان سالهای 54-55 در شهر مشهد و اعلام مرجعیت و رهبریت امام خمینی(ره) و مدیریت حرکت‌های دانشجویی انقلابی در مبارزه علیه رژیم و تلاش برای همگرایی گروههای دانشجویی دیگر.

- انتشار اعلامیه هایی جهت افشای جریان انحرافی منافقین در سال 1354 در دانشگاه مشهد .

فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب:

- در سال 1357، به دنبال اوج‌گیری انقلاب شکوهمند اسلامی‌:‌ اعلام موجودیت رسمی و علنی‌، «مجمع احیاء تفکرات شیعی» در سطح دانشگاه و شهر مشهد و مدیریت و  تشکیل کلاسهای عقیدتی برای جوانان مشهدی.

- عضو شورای انقلابی تزکیه در دانشگاه.

- عضو شورای اولیه هفت نفره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان خراسان.

- عضو شورای اولیه حزب جمهوری اسلامی در خراسان بهمراه بزرگانی همچون شهید هاشمی‌نژاد، شهید کامیاب و آیت الله واعظ طبسی و... .

- تشکیل جلسات مناظره وگفتگوی اعتقادی- سیاسی و جلسات آزاد پرسش و پاسخ با نمایندگان گروههای انحرافی در سطح شهر و جمع‌های دانشگاهی.

- ادامه افشاگری در مورد اندیشه‌های التقاطی منافقین.

- سخنرانی‌های متعدد اعتقادی - سیاسی در تهران‌، مشهد و قم که ابتدا  بیشتر در دانشگاه و فضاهای دانشجویی صورت می‌پذیرفت و همزمان با کاندیداتوری شهید و انتخاب به عنوان نماینده مردم مشهد در مجلس، کم‌کم به شکل گسترده‌ای در میان مردم انقلابی دیگر شهرهای استان خراسان و کشور گسترش یافت که حدود 400 ساعت از نوارهای آن جلسات توسط دوستان شهید جمع آوری شده است.

- نقد نظرات، تفکر و خط مشی سیاسی و مذهبی بنی‌صدر.

این مساله به صورتی بود که مدتها پیش از مطرح شدن بنی صدر به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، انحراف بنی‌صدر از خط امام برای شهید دیالمه محرز شده بود و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان کشور و انقلاب در رده‌های مختلف از بنی‌صدر حمایت می‌کردند.

- تشکیل گروه مطالعه مدارک، بر ضد بنی‌صدر و کشف مدارک فراوان و نشر آن برای اشکار نمودن چهره واقعی بنی‌صدر از ابتدای اتقلاب.

- شکل‌دهی تحصن اعتراض­آمیز دانشجویی در مقابل روزنامه انقلاب اسلامی در تهران.

- شرکت در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و حمایت علمای برجسته مشهد از وی و انتخاب ایشان از سوی مردم به عنوان نماینده مردم مشهد.

- عضو هیئت رئیسه سنی مجلس ، به علت سن کم.

- ریاست کمسیون شوراها در مجلس شورای اسلامی.

- تلاش برای ارائه مدارک عدم کفایت سیاسی بنی­صدر به مجلس با همکاری برخی از نمایندگان و موفقیت در این امر.

- شهادت در حادثه خونین بمب­گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی .


رحیم مشایی کیست؟
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، بیوگرافی ، اسفندیار رحیم مشائی

آقای مشایی، به کجا چنین شتابان؟!!!
تصویر بزرگ

رحیم مشایی کیست؟

مشایی در آّبان 1339 در رامسر متولد شد. او فارغ‌التحصیل رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه صنعتی اصفهان است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مشایی توانست اعتماد نیروهای امنیتی را به خود جلب کند و در نخستین مسئولیت‌هایش، مسئول مناطق بحرانی وزارت اطلاعات در دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی و وزارت محمد محمدی ری‌شهری شود. اما هنگامی که به عضویت شورای تأمین استان آذربایجان غربی رسید، دکتر احمدی‌نژاد فرماندار ماکو بود و شاید آشنایی آنها از زمان همکاری در استانداری آذربایجان غربی شروع شده باشد. همین آشنایی به تشکیل حلقه‌ای به نام ارومیه منجر شد که احمدی‌نژاد، ثمره‌هاشمی، فتاح، محصولی و مشایی عضو آن بودند. ‏این حلقه در سال‌های 65 به غرب کشور مهاجرت کرد. در این سال محمود احمدی‌نژاد به سمت معاون استانداری ‏کردستان منصوب شد. در همان زمان اسفندیار ‌مشایی به عنوان «مسئول تدوین استراتژی نظام ‏جمهوری اسلامی در خصوص اکراد ایرانی» به فعالیت پرداخت تا زنجیره دوستی‌های این حلقه گسسته نشود.


او تا پیش از آنکه به حلقه دوستانش در شهرداری تهران بپیوندد، مدیرکل اجتماعی وزارت کشور، مدیر شبکه رادیو پیام و مدیر شبکه رادیو تهران بود. پس از حضور احمدی‌نژاد در شهرداری تهران او معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری و پس از آن رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد. همین همراهی کافی بود تا پس از انتخاب احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهور، او راهی سازمان میراث فرهنگی شود و این سرآغاز حاشیه‌های مشایی برای دولت به شمار می‌رفت. در دولت دهم ابتدا به عنوان معاون اول رئیس‌جمهور منصوب شد اما با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب اسلامی از این سمت کناره گرفت. با این وجود او همچنان در حلقه نزدیکان احمدی‌نژاد ماند و رئیس دفتر او شد.

سمه تعالی
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت
انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است.
لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.
سیدعلی خامنه‌ای
27 /4/ 88


سوابق اجرایی

  1.«مسئول مناطق بحرانی» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در زمان نخست وزیری میرحسین موسوی
   2. مدیر کل اجتماعی وزارت کشور
   3. مدیر شبکه رادیو پیام
   4. مدیر شبکه رادیو تهران
   5. معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران
   6. رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


مسئولیت‌های کنونی


   1. رییس دفتر دکتراحمدی نژاد
   2. رییس مرکز مطالعات جهانی شدن
   3. جانشین رییس جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور
   4. عضو شورای نظارت بر صدا و سیما
   5. عضو شورای فرهنگی دولت
   6. نماینده رییس‌جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
   7. عضو کمیسیون‌های اقتصاد و فرهنگی دولت
   8. سرپرست نهاد ریاست جمهوری


حاشیه‌ها(مردم اسرائیل،دغام سازمان حج و...)

سخنان و اقدامات جنجالی اسفندیار رحیم مشایی در دوران حضور در دولت نهم انتقادات زیادی را در طیف هواداران دولت برانگیخت. اظهاراتی همچون «دوران اسلام‌گرایی به پایان رسیده‌است. البته این دوره تمام نشده بلکه رو به پایان است.»، «در ایران استفاده از حجاب آزاد است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی‌شود.»، «جلوگیری از برپایی شادی، اهانت به اسلام و استفاده از رنگ سیاه مکروه است.»، «آذربایجان غربی، ایلام و کرمانشاه متعلق به کردستان است و این قوم از برترین قوم‌های ایرانی است.»، «ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند.»، «ایران امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است.» «ما مردم آمریکا را از برترین ملت‌های دنیا می‌دانیم.» و «نام خلیج فارس و دریای پارسی از ۳۰ میلیون سال پیش به موازات شکل‌گیری تمدن‌های انسانی در منطقه موجودیت یافته‌است.» و اقداماتی همچون حضور در مجلس رقصی در ترکیه، مراسم حمل قرآن همراه با نوای دف، ادغام سازمان حج و زیارت با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گوشه‌ای از عملکرد جنجالی مشایی است.

رقص نبود، هنر بود!

مشایی در سال اول تصدی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در جلسه‌ای در کشور ترکیه حضور یافت که در آن رقاصه‌ها به پایکوبی می‌پرداختند. فیلمی که از این مجلس در زمستان سال ۱۳۸۵ منتشر شد، مشایی را در مجلس رقصی در افتتاحیه اجلاس گردشگری کشورهای اسلامی در ترکیه نشان می‌داد. زمان فیلم یک ساعت و ۵ دقیقه و ۲۶ ثانیه بود. یک دقیقه و ۴۰ ثانیه پس از آغاز مراسم، در این فیلم رقص زنان آغاز می‌شود و تا ۱۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه، سه رقص جداگانه برگزار شد. در حین شکایت از مشایی از سوی دو نماینده مجلس بر سر طرح این موضوع، از سوی مشایی اعلام شد که فیلم مونتاژ شده ‌است ولی سعید ابوطالب نماینده مجلس ضمن تکذیب آن اعلام کرد که یک شرکت ترکیه‌ای این فیلم را تهیه کرده و آن را برای خبرنگاران، عکاسان و شرکت‌های گردشگری حاضر در یک جشنواره در حاشیه اجلاس وزرای اقتصادی کشورهای اسلامی ارسال کرده‌است. مشایی این فیلم را که تصاویر گزینش شده از یک مجلس دو ساعته دانست و افزود: «مجلس رسمی بوده و لهو لعب هم نداشته. ضمن اینکه رقص نبوده و از دیدگاه بسیاری هنر است و آنها بر خلاف ما آن را حرام نمی‌دانند.» درسال ۱۳۸۸ در مقاله‌ای درسایت شخصی رحیم‌مشایی در پاسخ به انتقادات از این اقدام مشایی عنوان شد که: «در صورتی که آنچنان صحنه‌هایی در افتتاحیه بازی‌های آسیایی قطر با حضور آقای احمدی‌نژاد نیز انجام شد، پس چرا تنها مشایی باید برای شرکت در چنین جلسه‌ای مورد سؤال و انتقاد قرار گیرد؟»

 

http://media.farsnews.com/%5CMedia%5C8510%5CImageNews%5C851010%5C13_851010_L600.jpg

دوستی با اسرائیل

او در اظهار نظری در ۲۹ تیر ۱۳۸۷ مردم اسرائیل را دوست ایرانیان خواند و با این اظهاراتش موجب برانگیخته ‌شدن خشم بسیاری از کسانی شد که اسرائیل را دشمن خود می‌دانستند. در پی این ماجرا ۲۰۰ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، با امضای بیانیه‌ای خواستار برخورد جدی با وی شدند. پس از انتشار این بیانیه، وی در ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در نامه‌ای به حداد عادل، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی واژه اسرائیل در جهان امروز را منفورترین واژه‌ای دانست که مترادف نژادپرستی، خیانت، خشونت، مکر و فریب است. وی با تکرار ادعاهای خود با شدت بیشتر در مرداد ۱۳۸۷، موجی از اعتراضات را علیه خود و دولت برانگیخت. بلافاصله پس از این ماجرا تجمع دانشجویان روبه‌روی سازمان میراث فرهنگی برگزار شد. حاشیه‌ها در مورد اظهارات وی تا جایی بالا گرفت که رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه سخنان وی را کاملاً اشتباه دانسته و خواستار پایان‌بخشی به این حواشی که در موارد زیادی با استناد به آن دولت تخریب می‌گشت، شد. این در حالی است که محمود احمدی‌نژاد روز قبل از نماز جمعه در یک نشست خبری از سخنان مشایی دفاع کرده بود و نظر مشایی را نظر دولت دانست. با این وجود سخنان وی درباره دوستی با مردم آمریکا و اسرائیل هنوز در سایت شخصی وی خودنمایی می‌کند.

حمل قرآن با دف و...

در مراسم افتتاح همایشی در روز ۱۸ آبان ۱۳۸۷ در جلسه‌ای با حضور مشایی، ۱۲ خانم با لباس محلی، دف زنان روی سن آمدند و در حالی که قرآن را در سینی گذاشته بودند با حالات ریتمیک آن را به قاری تحویل داده و سن را ترک کردند.

آیت‌الله صافی گلپایگانی و آیت‌الله مکارم شیرازی در این مورد موضع تندی گرفتند و با وجود اینکه خود مشایی در این جلسه حضور داشت، معاون وی به ناچار استعفا کرد. وی در نامه استعفا نوشت: این کار را صرفاً برای تکریم قرآن‌کریم بوده ‌است و آنها به هنگام این مراسم حتماً وضو می‌سازند.

سازمانی که ملحق نشد

در سال ۱۳۸۸ دولت طی آیین نامه‌ای سازمان حج و زیارت را به زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی ملحق کرد و پس از آن مشایی در اقدامی عجولانه اقدام به برکناری رئیس این سازمان نمود.

همین اقدام اعتراضات بسیاری از نمایندگان مجلس و مراجع تقلید را بر انگیخت اما تا زمانی که مخالفت رهبر معظم انقلاب با این اقدام دولت علنی نشد دولت حاضر نشد که اعتراضات را به رسمیت بشناسد. با این وجود دولت مجبور شد پس از این، مصوبه خود را لغو کند.

ویزا در عرض 48 ساعت

با هماهنگی‌های صورت گرفته در دولت و نیز وزارتخانه‌های امور خارجه و اطلاعات و اعلام یک نشانی اینترنتی، هر جهانگردی بدون مراجعه حضوری و در عرض 48 ساعت می‌تواند ویزای ورود به ایران را دریافت کند.

این بخشی از سخنان مشایی در برنامه نگاه یک بود. مشائی در مقابل درخواست مجری برای اعلام آدرس این نشانی اینترنتی آن را به مسئولان مربوطه در سازمان میراث فرهنگی احاله کرد. اقدامی که تاکنون رنگ عملی به خود نگرفته است.

دوره‌ای که گذشت

مشایی که از سوی احمدی‌نژاد به عنوان یک اسلام‌شناس معرفی شده است، سخنان فلسفی و دینی جدیدی را عرضه می‌کند. او در همایش نوآوری و شکوفایی در صنعت گردشگری که در محل مرکز همایش‌های صدا و سیما برگزار شد اظهار داشت: دوره آنکه کسی بخواهد دینی را بر دنیا حاکم کند گذشته است.

او همچنین در مراسم ثبت میراث معنوی نیمه شعبان گفته است: انسان بزرگتر از جهان است هیچ نقطه‌ای از عالم نیست که به انسان مربوط نباشد هیچ نقطه از عالم نیست که در آن منظوری از انسان وجود نداشته باشد امروز ما جزء کوچکی از جهان هستیم.

و برای اثبات گفته‌هایش می‌افزاید: این حرف‌هایی که بنده می‌زنم عین آموزه‌های دینی است هر کسی شک دارد برای بحث 100 ساعته آماده هستم صدا کنید بگویید مشایی چه می‌گویی؟ تا بگویم تو هم لذت می‌بری، این عین آموزه‌های دین است.

او در اظهار نظر دیگری می‌گوید: انسان‌ها نمی‌توانند خدایی داشته باشند که از درونیات آنها جدا باشد بلکه خدای ما انسان‌ها محصول دنیا و قدرت اندیشه ما است. ما به دلایلی وحدت بر نمی‌تابانیم و خدایان ما هم به همان دلایل وحدت بر نمی‌تابانند.

حجاب آزاد است

یکی دیگر از حاشیه‌هایی که درباره مشایی ایجاد شد، چاپ گفت‌وگوی او با خبرنگار ترک در روزنامه صباح بود. این روزنامه از قول مشایی نوشت: استفاده از حجاب در ایران آزاد است.

مشایی در پاسخ به سؤال کورپا خبرنگار زن روزنامه صباح، که پرسید آیا می‌توانم روسری‌ام را بردارم، گفته است: بله، اینجا، ایران آزاد است.

طبق آنچه که در این روزنامه چاپ شد، مشایی گفته است: در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی‌شود، این یک انتخاب کاملاً شخصی است، اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نکنید هیچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد، البته شاید به شما بگویند که این کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنید بهتر است، ولی باز تأکید می‌کنم که هیچ اجباری در کارنیست.

خبرنگار می‌پرسد: ایرانی‌هایی که به قصد تفریح به ترکیه می‌آیند، یعنی توریست‌های ایرانی در ترکیه، مشروبات الکلی استفاده می‌کنند و حجابی هم ندارند و در آب، خانم‌ها با مایو می‌روند. این شما را ناراحت نمی‌کند؟

مشایی با خنده زیاد می‌گوید: این مسائل شخصی‌شان هست و اگر دوست دارند می‌توانند هم مشروبات الکلی استفاده کنند و هم بی‌حجاب باشند و هم با مایو بگردند! در ایران به‌خاطر دستورات دینی استفاده از مشروبات الکلی ممنوع است به همین علت ایرانی‌ها می‌توانند در خارج از ایران از این نوشیدنی‌ها استفاده کنند. این یک ترجیح شخصی است، الگوی ما در صنعت توریسم کشور ترکیه است!

البته این سخنان از سوی مشایی تکذیب شد.

خدا محور وحدت نیست

مشایی در کنفرانس انجمن سالانه دانشگاه‌های باز که به میزبانی دانشگاه پیام نور و در سالن همایش‌های صدا و سیما برگزار شده بود باز هم حاشیه آفرید. او با اشاره به سخنرانی‌اش در یکی از دانشگاه‌های آمریکا افزود: در آنجا گفتم چرا خدا محور وحدت انسان‌ها نیست و الان نیز تأکید می‌کنم که خدا محور وحدت انسان‌ها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگ صورت نمی‌گرفت.

وی ادامه داد: کاوش‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می‌گویم مشکل این است که به تعداد انسان‌ها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت‌ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده‌اند چون انسان‌ها خداهای متفاوت دارند.

البته روز گذشته رئیس دفتر رئیس‌جمهور با صدور توضیحی اعلام کرد انتشار برخی اظهارات منتسب به اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس‌ دفتر رئیس‌جمهور، از سوی برخی جراید و سایت‌ها، او را به ارائه توضیحاتی واداشته است.

مشایی در این توضیحات آورده است: عنوان جعلی «خدا نمی‌تواند محور وحدت باشد»، عنوانی از اساس غلط و انحرافی است و انتساب ذکر آن به اینجانب ضمن آن‌که از مصادیق بارز افترا و از این‌رو، قابل پیگرد قضائی است، یک گستاخی آشکار به باور همه‌ موحدان عالم است. اینجانب در بحث خود تلاش کردم تا انتساب سابقه عملکرد اختلاف‌آفرین بشر در زمین به ساحت اقدس الهی را نفی و آن را ناشی از عدم معرفت نسبت به خدای واحد و آفریدگار جهان اعلام نمایم. در این سخنرانی و چند سخنرانی دیگر تأکید کرده‌ام که عدم وحدت جامعه‌ بشری در گذشته و (حتی اکنون) ناشی از عدم معرفت لازم نسبت به خداوند است؛ یعنی از یک‌سو شاهد اختلاف در ملت‌ها بوده و هستیم و از سوی دیگر، همچنان‌که کاوش‌های تاریخی نشان می‌دهد باور به خدا و معبود و زندگی پس از مرگ به صورت عمومی از دیرباز در ملت‌ها وجود داشته است.

حل این تضاد را باید در کیفیت و میزان معرفت نسبت به خدا جست‌وجو کرد؛ یعنی خدای واحد موجب وحدت می‌شود؛ در حالی که فهم متفاوت و بعضاً متضاد از خدا موجب نقض توحید و یگانه‌پرستی و اعتقاد به خدایان متعدد و متکثر شده است، حالا به اختلاف در آحاد و صفوف مردم منجر می‌شود. اجتناب از خدایان متفرق و ایمان به خدای واحد اساسی‌ترین دعوت همه‌ انبیای الهی است و ریشه‌ «توحید در کلمه»، «کلمه‌ توحید» است؛ بنابراین جدا از آن که خدای خالق آسمان‌ها و زمین واحد است، باید معرفت یکسانی از خدا وجود داشته باشد تا به وحدت انسان‌ها بینجامد. جنگ و خونریزی مستمر انسان‌ها در طول تاریخ و حسادت و مسابقه برتری‌جویی و توسعه‌طلبی و اثبات خود از طریق نفی دیگران هرگز نمی‌تواند محصول ایمان به خدای یکتا باشد و اما برای انسان شایسته ضروری است در مسیر کسب معرفت از همه‌ امکانات بهره‌مند باشد، سود جوید و نیز لازم است این فرصت‌ها برای همگان فراهم شود تا همگان با افزایش وسعت وجودی به خدای واحد نزدیک‌تر و از این طریق به انسان‌های دیگر نزدیک‌تر شوند. انسان با وسعت وجودی کم، نمی‌تواند به فهم خدای بزرگ نائل شود؛ هم‌چنان‌که انسان با وسعت وجودی زیاد نمی‌تواند سنگ و چوب و خورشید و هوای نفس را خدای خود قرار دهد.

و اما دست‌اندرکاران برخی سایت‌ها و برخی همکاران فکری آنها با کمال تأسف می‌کوشند تا با پرداخت‌های مغرضانه، ذهنیت جامعه را از دریافت‌های صحیح محروم سازند. این‌ها و دوستانشان همان‌هایی هستند که می‌خواهند ذلت سکوت را به زبان حقیقت تحمیل و راه نشر حقایق ناب مکتب ولایت را سد کنند. والله متم نوره.

 

اسفندیار دولت نهم با اسفندیار دولت دهم چه تفاوت هایی دارد؟

 این را می توان در سخنان جدید آقای مشایی یافت، مسئله ای  که در این چند ماه هویدا است تغییر رویکرد آقای مشایی در اظهار نظراتش است، او دیگر درباره سیاست خارجی و اسرائیل و مدیریت جهانی و... سخن نمی گوید؛ او از رابطه خدا و انسان می گوید، به نظر می رسد تغییر جایگاه مشایی و ارتقاء او در دولت دهم و نزدیکی بیشتر به احمدی نژاد، باعث شده که او با آزادی عمل بیشتری سخن بگوید

در این روزها شاید اوضاع به گونه ای باشد که هیچ کس به اظهارات آقای مشایی توجه چندانی نمی کند، برخی موافقان و مخالفان دولت از آقای مشایی دل خوشی ندارند، اما او همچنان بدون هیچ تردید و هراسی سخن می گوید و تاملاتش را که گفته می شود آمیزه ای است از اسلام و اومانیسم و لیبرالیسم و پلورالیسم و... به زبان جاری می کند

اسفندیار رحیم مشایی پس از جنجال بر پا شده برای معاون اولی چند ماهی سکوت کرد، و از پس خوابیدن غائله در دو ماه اخیر سکوت را با سخنان تر و تازه و حکیمانه گشوده است.

در 18 شهریور ماه بود که اسفندیار دولت در جلسه معارفه وزیر علوم به اظهار نظر پرداخت و فلسفه آفرینش انسان را این گونه تفسیر نمود: «نمی خواهم فلسفی صحبت کنم، ذوقی می گویم. خداوند به انسان بدهکار نبود که او را آفرید. ظاهرا خداوند به خودش بدهکار بود که انسان را آفرید. دلش خواست شناخته شود. یک کسی را باید خلق می کرد که بتواند بشناسد. انسان اهمیتش به همین علم است. اگر علم را برداریم انسان حذف می شود. انسان را که حذف کنیم، دیگر نیازی به حذف خدا نیست، زیرا خدا دیگر خودش حذف شده است«.

وی سپس با تاکید به اهمیت علم ، معجزه امام دوازدهم(عج) را علم دانست، او در این باره گفت: «امام عصر (عج) پیامبر نیست که کسی از او معجزه بطلبد،قبول. اما اگر کسی امروز بیاید برای ایفای ماموریت تاریخی خود که هزار و چند صد سال از بروز و ظهور او گذشته است، آیا بشریت از او سند و مدرکی نخواهد خواست؟! حتما خواهد خواست. فکر کرده ام که اگر امام عصر امروز، فردا، 10 سال دیگر، صد سال دیگر یا ... بیاید آیا بشریت از او حجت طلب نخواهد کرد؟ بعید است که طلب نکند. اما آن حجت چیست؟ فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر بشریت از او حجتی طلب کند، "دانش" طلب خواهد کرد

مشایی در همین نقطه توقف نمی کند و به چگونگی ارائه علم از سوی امام زمان(عج) می پردازد. او می گوید: «بشر برای اثبات حجیت و سندیت نسبت به ادعای امام عصر (عج) از او دانش طلب خواهد کرد. دانش 27 واحد است. دو واحد تا زمان او است. معادله رشد دانش هم اهل ریاضیات می دانند که خطی نیست و دانش هر چه هست مربوط به اواخر است یعنی فقط کافی است آن حضرت یک واحد علم را عرضه کند که آن یک واحد علم به هیچ وجه قابل مقایسه با تمام ظرفیتهای علمی تاریخ بشریت نیست«.

این اظهارات مشایی واکنش اندکی را بر انگیخت. حجت الاسلام محمد غروی عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این باره می گوید: «آقای مشایی از این حرف‌ها زیاد می‌زند، ایشان نه متخصص علوم دینی است و نه در حدی که از این حرفها بزند

محمد غروی به این نکته اشاره می کند که این سخنان مشایی متاثر از اومانیسم است و می گوید: «آقای مشائی اظهار نظرهایی می‌کند که بعضا متاثر از تفکر اومانیستی است و بوی تفکرات اگزیستانسیالیست‌ها از حرفهای ایشان استشمام می‌شود. وی که اسلام شناس نیست که این‌گونه سخن می‌گوید که هم برای خود و هم برای آقای احمدی نژاد مشکل ایجاد می‌کند

مشایی در همان روز 18 شهریور باز هم سخن گفت اما این بار درباره فلسفه محیط زیست اظهار نظر کرد، او در مراسم معارفه رییس سازمان محیط زیست گفت: «حفاظت از محیط زیست واجب عینی است اما اینکه فکر کنیم تنها سازمان محیط زیست است که می‌تواند مشکلات را حل کند و مسئول حفاظت از محیط زیست است خطای بزرگی است. حتی اگر دولت هم همه کارهای خود را تعطیل کند و روی مسائل محیط زیستی تمرکز کند باز هم آنچنان که باید حق مطلب ادا نمی‌شود.»

آقای رحیم مشایی دوم آبان ماه در جشنواره بین المللی فارابی درباره علوم انسانی گفت: «علوم انسانی وام‌دار جایگاه رفیع انسان است، اهمیت علوم انسانی از آن جهت است که مهمترین موضوع آفرینش یعنی انسان ارتباط دارد و علوم انسانی حوزه وسیع و گسترده‌ای را در بردارد. چگونگی زندگی انسان که وام‌دار استفاده از منابع طبیعی است، با نوع نگاهی که در علوم انسانی ارائه می شود ارتباط مستقیم دارد. تاریخ نیز فرازهای زیادی دارد و فرازهای تاریخی ارتباط با فرازهای انسانی دارد

در همان سمینار مشایی به بررسی جایگاه انسان پرداخت و طی سخنانی افکار موجود در باب انسان را به دو دسته تقسیم کرد و گفت : «نگاهی وجود دارد که در آن جایگاه انسان تا خدا ارتقا می ‌یابد، البته منظور بخش منفی آن و خدا شدن نیست، انسان از سرعت و جهش برای رشد برخوردار است اما در نگاه دیگر انسان تا مرز حیوانیت سقوط می کند که این نگاه راه را برای پرواز بسته است و انسان ناچار است در قفسی که برای او می ‌سازند، زندانی باشد.» 

مشایی انسان را به جایگاه خدایی می رساند و می گوید: «جهان مادی هم بی‌نهایت است و از هر سو که برویم پایانی وجود ندارد. انسان تا خدایی حرکت می‌کند. علوم انسانی هم باید این مبنا را مورد توجه قرار دهد و نخست مشخص کند که انسان کیست؟ تعاریف مختلفی در مورد انسان مطرح شده که همه این تعاریف به یک بعد انسان پرداخته است و به طور کلی انسان تلاش دارد تا خودش را از موقعیت حیوانی ممتار کند و بیرون بکشد. گر چه حیوان به نظر می‌رسد، اما حیوان نیست

این اظهار این گونه ادامه می یابد: «ما از انسان برتر در عالم نداریم و انسان اشرف مخلوقات است و هر تلاشی که برای تعظیم انسان انجام شود، مهمترین و بهترین کار است و علمی که انسان را کوچک کند، حجاب است. تلاش و تکریم خدا جز از تکریم انسان شدنی نیست

این اظهارات مشایی هم واکنش خاصی را به وجود نیاورد فقط محسن غفوری فرد در این باره گفته بود که مشایی بهتر است سخنان خود را تفسیر نماید. اما سوالی در این میان مطرح می شود، اگر این سخنان را شخص دیگری به زبان می آورد چه گونه با او برخورد می شد؟ 

سخنان فلسفی آقای مشایی در همایش دانشگاه های باز هم ادامه یافت، او که در سالن همایش های صدا و سیما سخن می گفت به تحلیل مسئله مدرنیسم و رابطه آن با دانشگاه پرداخت و مقوله عدالت آموزشی رابررسی کرد.

او باز هم به موضوع انسان بازگشت و گفت: «اگر انسان را به عنوان عنصر برتر آفرینش در جایگاه خدایی و آفریدگاری تبیین کنیم و معتقد باشیم که قد انسان تا خدا می‌تواند کشیده شود در این صورت بسیار وسیع‌تر وعمیق‌تر گذشته را نقد خواهیم کرد و انگشت اتهام را به سوی تاریخ نشانه خواهیم برد. تاریخ ، تصویر ناتمام، ناقص و فقیری است چرا که محیطی نامناسبی و بستری ناهموار برای شکل‌گیری و بروز استعدادهای انسانی بوده است. هر که تاریخی را آنچه هست پذیرفته یعنی نسبت به خدا متوهم بوده است و فقر تاریخی را به خدا نسبت داده است

در ادامه این همایش رئیس دفتر رئیس جمهور با اشاره به سخنرانی اش در یکی از دانشگاههای آمریکا افزود: «در آنجا گفتم چرا خدا محور وحدت انسانها نیست. و الان نیز تاکید می کنم که خدا محور وحدت انسانها نیست و حتی امروز هم بشر به وحدت نرسیده است چرا که اگر به وحدت رسیده بود این همه خونریزی و جنگ صورت نمی گرفت

وی این گزاره ی خود این گونه تحلیل می کند: «کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که انسان به خدا اعتماد داشته است، اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می گویم مشکل این است که به تعداد انسانها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخته آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده اند چون انسانهاخداهای متفاوت دارند

اسفندیار رحیم مشایی در حالی این سخنان را بر زبان می آورد که هیچ کس به طور جدی به نقد گفته هایش نمی پردازد.گویی که بسیاری سخنان او را جدی  نمی گیرند. اما مسئله مهم این است که مشایی نزدیکترین فرد به آقای احمدی نژاد است و حداقل از این نظر نمی توان این حرف ها را جدی نگرفت.

در ایران ، از آن جا که به تخصص گرایی بهای لازم داده نمی شود ، خیلی ها به خود اجازه می دهند در مورد خیلی چیزها اظهار نظر کنند ولو آن که آن چیزها درست هم باشند. اظهارات فلسفی آقای مشایی هم ممکن است کم و بیش درست باشند اما آیا ایشان مجازند چنین اظهاراتی را در مجامع عمومی مطرح کنند ؟

به امید آن روز که در ایران ، هر شخص و شخصیتی در قلمرو تخصص و جایگاه حقوقی و اجتماعی خود ، تنها به اظهار نظر های تخصصی خویش بسنده کند؛ روحانیون چنین کنند، دانشگاهیان بدین منوال عمل کنند و اهل سیاست چنین نیز باشند

 

دیدار دو بازیگر مشهور با مشایی در پاستور

مهناز افشار و مهتاب کرامتی، دو بازیگر مشهور سینما روز چهارشنبه در نهاد ریاست جمهوری با اسفندیار رحیم مشایی دیدار کردند.
به گزارش الف، این دیدارها بصورت جداگانه برگزارشده و از محتوای آن هنوز اطلاعاتی منتشر نشده است.
اسفندیار رحیم مشایی که مشاور فرهنگی رئیس جمهور و رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نیز می باشد، اخیرا دیدارهای خود را با بازیگران مشهور سینما افزایش داده است.
هفته گذشته مشایی از نمایشگاه عکس رضا کیانیان، دیگر بازیگر مشهور سینما نیز در نگارخانه «نوروز هنر» در خیابان گاندی تهران بازدید کرد.
بازدید غیر منتظره مشایی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی در آذرماه گذشته و خرید یکی از تابلوهای گرانقیمت این هنرپیشه مشهور نیز برای مدتی توجه رسانه ها و محافل سیاسی-مذهبی را به خود جلب کرد.
اسفندیار رحیم مشایی، علاوه بر ریاست دفتر رئیس جمهور، رئیس نهاد ریاست جمهوری، رئیس کارگروه هماهنگی مناطق آزاد در دولت، مشاور فرهنگی رئیس جمهور و رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نیز هست.



دیدارهای مشایی با بازیگران مشهور سینما با مسئولیت فرهنگی وی در دولت بی ارتباط نیست اما دلیل این ملاقاتها و نیز محتوای مذاکرات انجام شده در این دیدارهای خصوصی هنوز اعلام نشده است.

رئیس‌جمهور تکلیف خود با مشایی را روشن کند

تابناک: رییس کمیسیون حقوقی و قضاییی مجلس با انتقاد از اظهارات اخیر مشایی در خصوص مدیریت پیامبران، به وی توصیه کرد در کار خدا دخالت نکند.
علی شاهرخی رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس درگفت وگو با خبرنگار سرویس سیاسی«فردا » اظهار داشت: هر کسی که ذره ای مومن وموحد باشد موضوع نبوت وعصمت پیامبران را قبول دارد.
وی افزود: آقای مشایی با اظهاراتش نشان داد که هیچ درکی از مسئله نبوت ندارد چرا که هر کس مدیریت پیامبران را زیر سوال ببرد خدا را زیر سوال برده است.
وی با تاکید بر اینکه رییس جمهور باید تکلیف خود را با رییس دفترش مشخص کند،افزود: متاسفانه رییس جمهور توجهی به اظهارات مشایی وحواشی بعد از آن ندارد.
رییس کمیسیون حقوقی وقضایی مجلس با تاکید براینکه اظهارات مشایی کار غیر شرعی وناپسندی بود، خاطرنشان کرد :مردم وقتی می بییند مسولی در نظام جمهوری اسلامی به خود اجازه دخالت در کار خدا را می دهد وکسی برخورد جدی با او نمی کند، سرخورده می شوند.

مشایی دچار کج فهمی شد

علی رضا سلیمی عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس هم با انتقاد ازاظهارات مشایی سخنان او را نوعی کج فهمی از مسائل دینی دانست.

سلیمی در گفتگو با خبرنگار سرویس سیاسی«فردا» افزود: زیر سوال بردن مدیریت پیامبران الهی به هیچ عنوان جایزنیست وآقای مشایی باید با پس گرفتن حرف خود از متدینین جامعه عذرخواهی کند.
عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس اظهارداشت: زمانی که خبر اظهارات آقای مشایی در مورد حضرت نوح(ع) را خواندم آرزو داشتم خبر دروغ باشد و مشایی به تکذیب آن بپردازد ولی با سکوت ایشان تاسف خوردم از اینکه رییس دفتر رییس جمهور چنین فردی است.
وی در پاسخ به سوالی درباره هزینه های تحمیلی این گونه ادعاها بر دولت و جریان اصولگرا تصریح کرد؛ سخنان وی بیش از حد احمدی نژاد را اذیت می کند که در این زمینه بعید می دانم هواداران واقعی احمدی نژاد از این موضوع راضی باشند.
سلیمی در پاسخ به این سوال که رئیس جمهور در واکنش به سخنان رئیس دفترش چه اقدامی باید انجام دهد، گفت: اگر مشایی چنین سخنانی را گفته باشد رئیس جمهور باید در مورد وی تجدید نظر کند.


علم الهدی به مشایی: بهتر است کمی قرآن بخوانی

تابناک: خطیب جمعه مشهد تاکید کرد: تهاجم به کیان دین را از سوی هیچ جناح و جریانی حتی اگر طرفدار آن باشیم، برنمی‌تابیم.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه خراسان، حجت‌الاسلام و المسلمین "سید احمد علم‌الهدی" در خطبه‌های عبادی سیاسی نماز جمعه امروز مشهد، با تسلیت شهادت دکتر "مسعود علی‌محمدی"، استاد دانشگاه تهران، گفت: به شهادت رساندن شخصیت‌های برجسته علمی و ذخایر ارزشمند نظام، نشانگر تهاجم همه‌جانبه دشمن به ماست.
وی پیام به شهادت رساندن دکتر علی‌محمدی را، حمله دشمن به دو کیان علمی و دینی که هویت‌بخش جامعه هستند، دانست و افزود: امروز که کشور در عرصه‌های علمی و فن‌آوری به اوج استقلال رسیده است و سیادت علمی خود را به همگان نشان می‌دهد، دشمن کیان علمی ما را مورد تهاجم قرار داده است و با کمال بی‌باکی یک انسان معتهد و دانشمند را مورد تهاجم قرار می‌دهد.
خطیب جمعه مشهد، حادثه روز عاشورا را نیز مصداق تهاجم به کیان دینی خواند و افزود: طبق تاکید قرآن، همه وظیفه داریم تا جایی که تهاجم است، به دفاع بپردازیم و اگر در دفاع کوتاه بیاییم، شکست خواهیم خورد.
وی افزود: توهینی که رییس دفتر رییس‌جمهور با وجود داعیه دوستی ائمه(ع)، به انبیا اولوالعزم کرد، از نظر ما در رده تهاجم به دین است.
وی با اشاره به سخنان اسفندیار رحیم مشایی، در جشنواره علوم پزشکی خوارزمی، افزود:اصلا چه لزومی دارد که در یک جشنواره پزشکی بحث مدیریت انبیا مطرح شود؟ آیا شما این انبیا را می‌شناسی؟ اصلا ایشان چه کاره‌اند که مدیریت انبیا را تشخیص دهند؟

وی با تاکید بر اینکه مدیرتر از حضرت نوح(ع) نداریم، افزود: حضرت نوح 950 سال برای نجات بشریت در رسالت خود استقامت کرد و اگر ایشان نبودند، بشریت روبه انقراض می‌رفت و مدیریت حضرت نوح(ع) بود که انسان را از انقراض نجات داد.

وی خطاب به رحیم مشائی گفت: بهتر است شما کمی قرآن بخوانی، آیا شما می‌دانی عیسی(ع) چه کرده است که از مدیریت او ایراد می‌گیری؟ مگر کارشناسی؟!

علم‌الهدی در رابطه با مدیریت حضرت عیسی(ع)، گفت: زمانی که یهودیان از مشرکان و بت‌پرستان نیز هم بدتر شده بودند و دست به قتل و غارت مردم، آن هم به اسم دین و به عنوان امری مقدس زده بودند، عیسی(ع) یهود جنایتکار را تبدیل به اقلیتی کرد که پس از 2000 سال همچنان یهودیان در اقلیت هستند.

خطیب جمعه مشهد با تاکید بر اینکه مردم از رای خود به احمدی‌نژاد راضی هستند، افزود: مردم در دوره نهم انتخابات ریاست‌جمهوری، ایشان را به عنوان فردی متدین شناختند و به او رای دادند و بعد از چهار سال با مشاهده تلاش و جدیت خستگی‌ناپذیر، صداقت، استکبارستیزی و وابستگی به ارزش‌های دینی، دوباره ایشان را انتخاب کردند و همچنان پای رای خود ایستاده‌اند.

وی با اشاره به بحث نبوت عامه و نبوت خاصه، تاکید کرد: کسی که نبوت پیامبر خاتم(ص) را قبول دارد، باید نبوت پیامبران دیگر را نیز قبول داشته باشد و این مسائل جزو ارزش‌های اعتقادی است.

شجونی: با مشایی مناظره می‌کنم

تابناک: حجت‌الاسلام والمسلمین جعفر شجونی با اشاره به سخنان اخیر مشایی در خصوص پیامبران و اینکه مدیریت درستی نداشته اند، به خبرنگار سرویس سیاسی «فردا» گفت: نمی دانم چه کسی به این آقا گفته که درباره مسائلی که هیچ ارتباطی به ایشان ندارد اظهار نظر کند؟ حرف‌های مشایی به چه درد این مملکت می‌خورد؟ ما نیازی به سخنان این آقا نداریم.

این عضو جامعه روحانیت مبارز با تاکید بر اینکه سخنان مشایی هیچ چیز از مملکت را اصلاح نمی کند، به وی توصیه کرد که حرف اضافه نزند.

شجونی اظهار داشت: هرکس مسئول زبان خودش است اما نباید هر چیزی از این زبان شنیده شود، همان طور که من نباید درباره مسائل هسته‌ای صحبت کنم، افرادی همچون مشایی هم باید به کارهای خود رسیدگی کنند و از دخالت در چنین مواردی خودداری کند.

وی گفت: در همه شهرهای ایران از 30 سئوال مردم، 15 سئوال در رابطه با مشایی است، ولی متاسفانه ما هیچ پاسخی نداریم که به مردم دهیم و تنها با این جواب ها از مخمصه به در می شویم: متن سخنان مشایی را ندیده ام، شاید اشتباهی در انتشار خبر باشد و ...

شجونی که به شدت از این سخنان مشایی گله مند بود، وی را به مناظره دعوت کرد و افزود: وی را به مناظره دعوت می‌کنم تا شاید در این مناظره و گفتگو حقایقی را برایش روشن سازیم.

مشایی باید توبه کند

فارس: عضو جامعه‌مدرسین حوزه علمیه قم با انتقاد از ادعاهای اخیر مشایی تاکید کرد: این گونه‌ادعاها حوزه‌های علمیه را به واکنش شدید وا می‌دارد.

آیت‌‌الله حسن ممدوحی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در واکنش به ادعاهای اخیر اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر احمدی‌نژاد افزود: در صورت صحت خبر، مشایی باید توبه کند زیرا سخنانش کاملا نادرست است.

وی در پاسخ به سئوالی درباره هزینه‌های تحمیلی این‌گونه ادعاها بر دولت و جریان اصولگرا، تصریح کرد: سخنان وی بیش از حد احمدی‌نژاد را اذیت می‌کند که ما راضی نیستیم.

آیت‌الله ممدوحی در جواب این پرسش که رئیس جمهور در واکنش به سخنان رئیس دفترش چه اقدامی باید انجام دهد، گفت: اگر مشایی چنین سخنانی را گفته باشد رئیس‌جمهور باید در مورد وی تجدید نظر کند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در خصوص اظهار نظر افراد غیر کارشناس در امور مذهبی، خاطر نشان کرد: این عمل مانند کار فردی است که جراح قلب نباشد و قلب بیماران را معاینه کند و در حقیقت سخن گفتن در مورد موضوعات مذهبی تخصص می‌خواهد و تحصیلات حوزوی 30 سال طول می‌کشد.

این استاد حوزه در پاسخ به این سوال خبرنگار فارس که آیا حوزه‌های علمیه از سخنان مشایی در خصوص پیامبران مطلع هستند یا خیر، گفت: اگر حوزه‌های علمیه از سخنان رئیس دفتر رئیس جمهور اطلاع یابند با واکنش شدید مواجه خواهد شد.

مشایی : بوعلی‌سینا نباید افتخار هزارساله باشد

رئیس دفتر احمدی‌نژاد گفت: شاید بوعلی‌سینا در عصر خود قامتی برجسته داشته اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسان‌ها در دهه‌های بعدی است چرا که نشان می‌دهد فرصت شکوفایی در دوره‌های متعدد پدید نیامده است.

مشایی گفت: اگر امروز به افرادی مانند رازی و ابوعلی‌سینا افتخار می‌کنیم به طوری که قد آنها از اعماق تاریخ بیرون است برای بلندی قد آنها نیست بلکه کوتاهی قد نسل‌های بعدی آن را نمایان کرده است. شاید بوعلی‌سینا در عصر خود قامتی برجسته داشته اما قرار نیست افتخار هزار سال بعد آدمیان نیز باشد و این نشانه فقر انسان‌ها در دهه‌های بعدی است چرا که نشان می‌دهد فرصت شکوفایی در دوره‌های متعدد پدید نیامده است.

حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند چرا که عدالت را ایجاد نکرده است. آمدن پیامبران در طول تاریخ برای تمام شدن دوره‌های قبلی پیامبری بوده است اگر هر پیامبر مدیریت درستی می‌کرد عدالت برقرار می‌شد!!!!!!!!

سفر مجدد یک مقام ارشد به هندوستان
به رغم حساسیت بالای مقامات امنیتی کشورمان به سفرهای پیاپی یک مقام ارشد به هندوستان، دهلی نو اخیرا باز هم میزبان این مقام ارشد بود.

به گزارش جهان ،در این سفر که جنبه کاملا غیر رسمی و غیر کاری داشته این مقام ارشد موفق شد با مسئولان بلند پایه هندی دیدار و مذاکره کند.

در جریان ورود این مقام ارشد به هند که بدون برنامه ریزی قبلی و رعایت آداب و تشریفات کنسولی و دیپلماتیک صورت گرفت، تاکید و درخواست این مقام ارشد از مسئولان سفارت ایران برای تنظیم دیدار با مقامات عالی رتبه هندی با مقاومت سفیر مواجه شد. بطوری که سفیر تنظیم چنین دیداری را در این مدت کوتاه و بدون هماهنگی قبلی غیر ممکن عنوان کرد. اما پس از اصرار این مقام ارشد در انتقال این درخواست به مقامات هندی سفیر در کمال تعجب و ناباوری شاهد موافقت دولت هند با این دیدار در روز دوم سفر بود و این ملاقات صورت گرفت.

در این دیدار پس از یک ساعت مذاکره و گفتگوی علنی که یکی از مسئولان سازمان میراث فرهنگی در دولت اصلاحات هم این مقام ارشد را همراهی می کرد، دو طرف هندی و ایرانی یک جلسه خصوصی و محرمانه یک ساعته را هم در برنامه دیدار خود قرار دادند.

این سفر در حالی صورت گرفت که نهادهای امنیتی پیش تر بارها در خصوص اهداف این سفر و تردد بی شمار این مقام ارشد به هند هشدار داده بودند.

مشایی اغلب مطالب منتشر شده به نقل از خود را تکذیب کرد
اظهارات مشایی درباره مدیریت انبیاء، رژیم صهیونیستی و مرتاض هندی

خبرگزاری فارس: اسفندیار رحیم مشایی درباره تدریس در محافل مذهبی از سن 14 سالگی، محوریت خدا در وحدت، دلایل اظهار نظر تخصصی در مسائل دینی، شکایت از روزنامه کیهان، مدیریت جامع انبیاء، رژیم صهیونیستی، تماس با مرتاض هندی و جن کرمانی توضیحاتی ارائه داد.


به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، اسفندیار رحیم‌مشایی مشاور و رئیس دفتر رئیس‌جمهور که در جلسه هفتگی جامعه اسلامی وعاظ جهت پاسخگویی به سوالات روحانیون این تشکل حاضر شده بود، در ابتدای سخن خود ضمن قرائت دعای الهم‌ عجل لولیک الفرج .... اظهار داشت: خداوند را شاکرم که توفیق حضور در این مراسم را عطا فرمود.
وی با بیان اینکه در برخی جاها خوانده‌ام که مشایی بنیانگذار یک مکتب خاص است، افزود: من از بچگی پای منبر بزرگ شده‌ام و با روحانیون و علما آشنا بودم. می‌دانم که قاطبه علمای ما به لحاظ اقتصادی در طبقه متوسط جامعه قرار داشتند البته باید گفت که بعد از انقلاب اسلامی علمای ما به لحاظ اقتصادی تحت فشار بیشتری قرار گرفتند.

**من از پیامبر و معصوم نقل می‌کنم

مشایی با بیان اینکه در واکنش به اظهارات من برخی‌ها گفته‌اند که من چرا حرف می‌زنم، برخی‌ها گفته‌اند که نباید در اموری که سررشته ندارم وارد شوم،‌افزود: هر کسی که حرف می‌زند از سر ادعای فضل و فضیلت نیست ما از پیامبر اسلام نقل می‌کنیم، از معصوم نقل می‌کنیم. کسی ادعای امامت و معصومیت نمی‌کند. اگر قرار باشد که هر کسی که برای100 نفر صحبت می‌کند، آن 100 نفر بشنوند و حرف‌های حقیقت را به دیگران منتقل نکنند، کار به جایی نمی رسد.
رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما تکلیف داریم تا در راستای توسعه اندیشه‌های دینی تلاش کنیم و یکی از این راه‌ها بیان است، خاطرنشان کرد: این بیان ممکن است،‌هم اقرار باشد و هم تاکید و یا از جهت تنویر باشد.
وی با بیان اینکه بنده به عنوان کسی که از بچگی پای درس علما و روحانیون بوده‌ام، اعتقاد دارم خداوند نور ایمان را از دوران کودکی در من قرار داده است، افزود: من از سن 13 سالگی در مساجد و به دستور روحانیون مساجد سخنرانی می‌کردم، در سن 14 سالگی در مدرسه کلاس درس مذهبی برگزار کرده بودم.
مشاور رئیس‌جمهور گفت: من بدون مقدمه می‌خواهم بگویم اگر کسی آمد و گفت که من شاگرد این مکتب هستم فهمی که به صورت کتبی و یا شفاهی از علما پیدا کرده‌ام را می‌خواهم به عنوان شاگرد مکتب بیان کنم دلیلی بر مدعی بودن من نیست.

وی افزود: ما مدعی هستیم که مکتب‌ ما اقناع می‌کند جان‌های ما را، مکتب ما،‌عقل ما را ارضا می‌کند، دل ما را سیراب می‌کند و ما از سر عقل و محبت و عشق می‌گوییم که مکتب ما حیات بخش است.
مشایی خطاب به روحانیون جامعه وعاظ گفت: اگر شما به عنوان مبلغان دین چنین بحث‌هایی را بکنید، می‌گویند شما مبلغ هستید و می‌گویید، اما اگر من به عنوان مهندس،پزشک یا یک سیاستمدار بگویم نشان ادعای من نیست بلکه نشانه تاثیر کار اهل علم است. این محصول تلاش علماست.
وی افزود: اگر من به عنوان شاگرد کوچک مکتب علما، اندیشه علما را ابلاغ کنم و نشر بدهم این خوب است یا بد. باید بگویم از خوب و بد گذشته. این یک تکلیف است. اما یک شرط دارد و شرطش این است که آنچه که می‌گوییم باید بر منطق اندیشه اسلامی باشد و در چارچوب‌های جهان بینی توحیدی اسلامی شیعی ناب باشد.

مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه هر کس به هر چه که می‌گوید مسئول است، یادآور شد: نباید به کسی گفت که تو چرا حرف می‌زنی، خوب او باید حرف بزند. ما باید بگوییم در جامعه بگوییم و بیان کنیم تا دشمن از اینکه ادعا می‌کند دین ناکارآمد است، مایوس شود.
مشایی با بیان اینکه ما باید حتما حرف بزنیم اما درست حرف بزنیم، گفت: اگر کسی آمد و گفت: این حرفی که شما زدید اشتباه است این طور باید پاسخش را داد که ممکن است کسی مثل من حرف‌هایی را بزند که اشتباه نیز در آن موجود باشد. شما علما نیز ممکن است در بین خودتان اختلافاتی در این مورد که به فلسفه گرایش داشته باشید یا نه، مباحث فقهی داشته باشیم.

**منطق علم این نیست که به کسی بگویند چرا حرف می‌زنی

رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه روشی که در حوزه‌های ما به شکل سنتی است، اما متاسفانه در دانشگاه‌های ما نیست، این است که در حوزه، علم را از طریق عشق و تکلیف یاد می‌گیرند و در خصوص آن مباحثه می‌کنند. تا آجر به آجر در کنار هم بنشیند تا مستحکم بالا بیاید، تصریح کرد: پس منطق علم این نیست که به کسی بگویند،چرا حرف می‌زنی اما لازم است که با کمال حساسیت همه حرف‌ها را بشنویم و دقیق باشیم که خدای ناکرده یک رگه‌ای از جهل و تزریق به نام دین مطرح نشود تا سرآغاز یک انحراف باشد.

*به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت

مشایی با بیان اینکه بنده به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت، افزود: من نمی‌خواهم بگویم رئیس دفتر فردی به نام احمدی‌نژاد هستم که من او را به عنوان خالص‌ترین آدم‌های امروز روی کره زمین یافتم و من ذره‌ای احساس گرایش به نفس و هوای نفس را در رئیس‌جمهور نمی‌بینم.

**اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید

وی با بیان اینکه شهید بهشتی و شهید مطهری به واعظ بودن افتخار می‌کردند، گفت: من از روحانیون حاضر می‌خواهم در بحث‌های عقیدتی که می‌کنم هر کجا اشکال دیدند به آن اعتراض کنند. خواهش می‌کنم اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید.
مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما متاسفانه با دو گروه امروز مواجهیم،‌گفت: یک گروه سانسورگر که پشت پرده نشسته و احزاب فراوانی در اختیار دارد، و گروه دیگر که ظاهر ولایت‌مدار دارد اما باطنش متفاوت است. البته گروه دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توانم بگویم باطنش ولایتمدار نیست اما آتش بیار معرکه است.
مشایی با اشاره به سخنرانی خود در مراسم تودیع و معارفه وزیر علوم گفت: در این جلسه که تعداد قابل توجهی از فضلای حوزه و اساتید دانشگاه حضور داشتند، من بحثی را مطرح کردم که خلاصه این بحث این بود که خداوند عالم را آفرید چون می‌خواست شناخته شود، اگر شناخته شود آفرینش را انجام داده است.آفرینش هم مشخص است که انسان گل سرسبد عالم است و اگر انسان خلق نشود خدا شناخته نمی‌شود.

**شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند

وی افزود: من گفته بودم که اگر همه آفرینش منجر به این شود که انسان خدا را بشناسد بنابراین شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند و اگر شناخت خدا حاصل نشود خلاف حکمت است حالا ما نمی‌توانیم کار خلاف حکمت را به خدا نسبت دهیم پس نتیجه می‌گیریم که الزاما باید کار زندگی و هستی به شناسایی و معرفت انسان به خدا منجر شود. همه کسانی که از انبیاء و اولیا آمده‌اند همه ماموریتشان همین بود.

**قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خداست

مشایی با بیان اینکه انسان موجودی بزرگی است و خیلی قیمت دارد گفت: قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خدا است. نه اینکه بگوئیم قیمت خدا چند است. یعنی ما ارزش خدا را از طریق ارزش انسان می‌فهمیم چرا که خودش گفته "و تبارک‌الله احسن‌الخالقین ".
مشاور رئیس جمهور با بیان اینکه انتظار داریم هرکاری متناسب با فاعل آن کار باشد، گفت: خدا وقتی به انسان افتخار می‌کند، این نشان می‌دهد که ما باید به سراغ این آدم برویم، این آدم باید شناخته شود، این آدم باید عزیز شود.
وی تمام دستورات و احکام اسلام را در راستای بزرگ کردن انسان دانست و گفت: یک مثلث تشکیل شده از انسان، جهان و خداوند وجود دارد که ما باید خودمان را بشناسیم، تا ظرفیت پیدا کنیم.

**اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود

مشایی برای اینکه اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود گفت: اگر علم بشر را توسعه ندهیم اخلاقیات آن نیز توسعه نخواهد گرفت.
وی افزود: عرض من این است، اگر مهدی‌(عج) ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد کند به توسعه علم خواهد پرداخت. چرا که اصل توسعه علم بعد از ظهور امام زمان است.

* من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد

وی با بیان اینکه در برخی از سایت‌ها نوشته شده بود که مشایی گفته است اگر انسان نباشد خدا حفظ خواهد شد، گفت: این بحث کاملا روشن است من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد. بودن انسان که معلول است چه ربطی به بودن خدا دارد. این وجود ماست که به بودن خدا وابسته است.
این سخنرانی در حالی ادامه داشت که برخی از روحانیون با قطع کردن سخنان مشایی، به وی اعتراض می‌کردند که چرا به سؤالهای آنها پاسخ نمی‌دهد و مقدمه را تا این حد طول داده است.البته یکی از حاضرین گفت مردم انتظار دارند مسئول دفتر ریس جمهور تنها به خدمتگذاری بپردازد و از این سخنان غیر تخصصی پرهیز کند که این گفته، موجب احسنت احسنت گفتن حاضرین شد.
وی همچنین در خصوص اظهاراتش در مورد مدیریت انبیاء نیز گفت: به چه کسی جایزه می‌دهند که اگر بخواهد مدیریت حضرت نوح را زیر سئوال ببرد؟ اینکه برای بنده که رئیس‌دفتر رئیس‌جمهوری چون احمدی‌نژاد که ارزش‌های اسلامی نقطه آرمان وی و بازگشت به ارزش‌های امام و اسلام ناب افتخارش است چگونه امکان دارد.

**این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید اندیشه دینی را توسعه بدهد

مشایی با بیان اینکه مقام معظم رهبری جملات زیادی در تایید دولت احمدی‌نژاد بیان داشته است گفت: بحث من در مرکز همایش رازی این بود که انقلاب اسلامی آمده است تا تفکر دینی را احیاء کند و این ماموریت ما است. جمهوری اسلامی نظامی است که مدیریت می‌کند تا احیای دین صورت بگیرد.
رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه احیای دینی باید با معرفت صورت بگیرد، خاطر نشان کرد: این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید علم دینی و اندیشه دینی را توسعه بدهد و این مدیریت و برنامه‌همراه با جهت‌گیری و منابع را لازم دارد.

**معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است

مشایی گفت: من در سخنرانی خود گفتم درست است که معلمی اخلاق کار بزرگی است اما پیامبران معلم اخلاق نبودند و معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است. پیامبر مدیر جامع است ( البته پیامبرانی که رسالت داشتند) یعنی باید نظام را او برقرار کند. او باید اقتصاد، سیاست‌خارجی را مدیریت و عدالت را برقرار کند.

**حضرت عیسی کجا مدیر بود، از اینجا به آنجا فرار می‌کرد

وی با بیان اینکه حضرت عیسی سی و چند سال پیامبر بودند گفت: آیا حضرت عیسی که پیامبر بود مدیر هم بود؟ حضرت عیسی کجا مدیر بود، حضرت عیسی که از اینجا به آنجا فرار می‌کرد، حضرت عیسی در تهدید قتل بود، در مضیقه بود، در محدودیت بود ما نباید حساب جامعه دوران حضرت مسیح را به پای حضرت بنویسیم.
مشایی گفت: من در سخنرانیم گفتم که فرض کنید حضرت عیسی را نمی‌کشتند کسی می‌توانست بگوید حضرت عیسی 300 سال پیامبری نمی‌کرد، حضرت موسی می‌توانست 500 سال پیامبری کند.

** اعتراض روحانیون به مشایی به جهت طفره از سؤالات

در ادامه این مراسم روحانیون حاضر از مشایی خواستند تا در این خصوص بیشتر توضیح ندهد و به سئوالات مکرر آنها پاسخ دهد. که مشایی در جواب برخی از آنها که معتقد بودند سخنان مشایی با سخنان گذشته‌اش در تعارض است گفت شما به نوار سخنان من رجوع کنید من انچه را که الان می‌گویم را در گذشته نیز گفته بودم البته مشایی در خصوص چگونگی پیدا کردن نوارهای سخنرانیش توضیحی نداد و گفت متاسفانه در خصوص سخنرانی‌های من واقعیت به صورت آنچه که گفته می‌شود منتشر نمی‌شود.
مشایی در پاسخ به سئوال روحانیون مبنی بر اینکه چرا خدا را عامل وحدت ندانسته بود گفت: علت اینکه بشر در طول تاریخ در کنار هم قرار نگرفته و به وحدت نرسیده و در برابر هم قرار گرفته و جنگ و ستیز به راه انداخته است. نشانگر این است که آنها خدای واحد را آنگونه که باید بشناسند، نشناخته و به آن ایمان نیاورده‌اند.

**علت عدم وحدت نبود توحید است

وی با بیان اینکه نتیجه کلمه توحید، توحید کلمه است گفت: علت عدم وحدت نبود توحید است و راه صلاح بشر بازگشت به توحید است. مشایی معتقد است که رسانه‌ها مطالب وی را درست منعکس نمی‌کنند و در صورت ارسال جوابیه، جوابیه وی منتشر نمی‌شود اما مطالبی را که می‌گویم را همه منتشر می‌کنند.

**یک روحانی معترض خطاب به مشایی: سخنان شما چه مشکلی را حل می‌کند

یکی از روحانیون معترض به سخنان مشایی خطاب به وی گفت که شما مدعی هستید از سن 13 سالگی سخنرانی می‌کنید . آقای رحیم مشایی این درست است که با سخنان شما روزنامه‌ها و مردم حساس شوند و در این وضعیت شرایط برای دولت سخت شود. آیا فقر و بیکاری مشکلات مردم حل شده است که شما با این اظهارات خود بر سر راه دولت و نظام مانع درست می‌کنید؟ من به شما دوستانه می‌گویم و به شما پیشنهاد می‌دهم که یک سال در خصوص این موضوعات سخن نگویید، شما رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور هستید و کار خودتان را انجام دهید.
البته این معترض به سخنان مشایی بعد از اعلام اعتراض خود مورد تشویق حاضرین در جلسه قرار گرفت تا اینکه مجری برنامه از حاضرین بخواهد با ذکر صلوات سکوت را در جلسه حاکم کند تا مشایی به ادامه سخنان خود بپردازد.

**احمدی‌نژاد بگوید حرف نزن، حرف نمی‌زنم

مشایی گفت: برخی‌ها به من می‌گویند که اظهاراتم موجب حمله برخی‌ها به احمدی‌نژاد می‌شود، حالا باید گفت که احمدی‌نژاد به من بگوید که حرف نزن من حرف نمی‌زنم، من که ماموریت فردی ندارم و به طور طبیعی اگر از دولت بیرون آمده‌ام به عنوان یک مهندس هر گونه که دلم بخواهد حرف می‌زنم.
این جمله مشایی باز هم موجب تنش در جمع حاضرین شد و برخی از حاضرین خطاب به وی اعتراض خود را اعلام کردند. اما مشایی در پاسخ به این معترضان گفت: آقای احمدی‌نژاد می‌گوید که برخی‌ها می‌خواهند که تو حرف نزنی.

**فرد 400ساله نداریم که مرتاض 400ساله داشته باشیم،جن کرمانی؟! من مازندرانی‌ام

یکی از حاضرین از مشایی خواست تا به طور شفاف ماجرای مرتاض 400 ساله هندی را توضیح بدهد که مشایی گفت: من از شما سئوال می‌کنم آیا انسان 400 ساله داریم. که یکی از حاضرین گفت البته ما جن کرمانی هم شنیده‌ام در این خصوص لطفا توضیح بدهید، که مشایی گفت : جن کرمانی اگر وجود داشته باشد مربوط به برخی از افراد است من که مازندرانی هستم.
وی افزود: من رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بوده‌ام، قبل از آن هم مدیر شبکه رادیو بودم و البته مدیر رادیو پیام نیز بوده‌ام. این آقایی که امروز موسسه آینده روشن را مدیریت می‌کند خوب می‌داند که این موسسه را من بنیان گذاشتم.

** رادیو پیام بعد از حضور من در آنجا به جای موسیقی به مهدویت پرداخت
**شب‌های جمعه یک برنامه رادیوی 4ساعت در مورد امام زمان بحث می‌کرد

مشایی گفت: رادیو پیام رادیو موسیقی بود، اما زمانی که من مدیریت این رادیو را بدست گرفتم، بررسی کنید، تا ببیند تا مشخص شود در یک روز چند بار در خصوص ساحت مقدس مهدویت صحبت می‌شد، یکی از برنامه‌های پر شنونده رادیو در شبهای جمعه چهار ساعت فقط بحث امام زمان را مطرح می‌کرد.

**پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود

وی با بیان اینکه در شهرداری ما چند موسسه مذهبی راه‌اندازی کردیم، این سئوال را که تهران را چه کسی متحول کرد را مطرح کرد و یادآور شد: پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود در زمانی که آقای احمدی‌نژاد در شهرداری بودند من مدیر امور فرهنگی شهرداری بودم.

**پیشنهاد یک معترض به مشایی، من به اندازه وزن‌تان کتاب و مقاله دارم

یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت اگر شما علاقه به نظریه‌پردازی دارید به کار نظریه‌پردازی مشغول شوید ما که پای سخنرانی شما نشستیم روحانیون معمولی نیستیم. بنده به عنوان یک روحانی به اندازه وزن شما کتاب و مقاله دارم.

* یک روحانی خطاب به مشایی: این اظهارات موجب تضعیف دولت احمدی‌نژاد می‌شود

یکی دیگر از حاضرین که معتقد بود سخنان مشایی غیر تخصصی است و از حوزه دانش وی خارج است خطاب به مشایی گفت شما با این اظهاراتتان موجب تضعیف دولت آقای احمدی‌نژاد شده‌اید که برخی دیگر از روحانیون در حمایت از وی این سخنان را تکرار کردند تا نظم جلسه باز هم دچار اخلال شود و صلوات بر محمد و آل محمد سکوت را در جلسه حاکم کند. اما مجری جلسه که قصد داشت بعد از صلوات جلسه را آماده سخنرانی مشایی کند یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت آقای مشایی نمی‌خواهی در خصوص سئوالات ما پاسخ دهید؟ در خصوص سئوالمان در مورد اسرائیل جوابی نداری که بگوی و یا نمی‌خواهی جواب دهید که در این حال شعار مرگ بر اسرائیل طنین‌انداز این مراسم شد.
مشایی که بعد از دقایقی به جهت اعتراض روحانیون مجبور به سکوت شده بود در خصوص سئوالات مکرر روحانیون در مورد رژیم صهیونیستی، گفت: دو روز قبل از آن روزی که من آن جمله را در خصوص اسرائیل در مراسمی که در شمال کشور به مناسبت گرامیداشت شهدا برگزار شده بود گفتم که شهدا زنده‌اند و نتیجه خون‌های شهدا ثمر داده است و اسرائیل مرده است اما هنوز تشییع جنازه نشده است. من شاید حداقل صدها سخنرانی علیه اسرائیل کرده‌ام اما شما ببینید شاید جمله من در این خصوص اشتباه باشد که اشکالی دارد. شما روزنامه کیهان را ببینید این روزنامه نوشته است مشایی در برابر اسرائیل سر تعظیم فرو آورده و اسرائیل را تمجید کرده است.

**کیهان را محکوم نکنم، مسلمان نیستم

مشاور رئیس‌جمهور در پاسخ به سئوالی در خصوص هوشنگ امیراحمدی نیز گفت: خدا شاهد است که این دروغ است من به همین جهت علیه روزنامه کیهان شکایت کرده‌ام و حتما این روزنامه محکوم خواهد شد.
اگر این روزنامه محکوم نشود من مسلمان نیستم. چون دروغ بسیار بزرگی را نوشته است.
این روزنامه گفته است که هوشنگ امیراحمدی را مشایی به ایران آورده و در ایران مشایی با هوشنگ امیراحمدی ملاقات کرده‌اند در حالی زمانی که این فرد ایران آمد من اصلا نمی‌دانستم که آمده و اصلا با من تماس نگرفته و اجازه ملاقات از من نیز نخواسته است و تا زمانی که از کشور بیرون نرفته بود من نفهمیده بودم که وی به ایران آمده است.

**ما با مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم

حاضرین در جلسه که معتقد بودند مشایی از پاسخ دادن به سئوالات اصلی آنها طفره می‌رود با اعتراضات خود برای چندمین بار متوالی نظم جلسه را بهم ریختند تا مشایی مجبور شود در خصوص اسرائیل توضیح بدهد و بگوید که من در سخنرانی که در خصوص گسترش افکار انقلابی جمهوری اسلامی ایران به دنیا بود گفتم که این مکتب این قدرت را دارد که به دنیا خودش را عرضه کند و ما برای دشمنی برای مردم نیامده‌ایم.
وی افزود:این عبارت من است موضع ما نسبت به مردم دنیا موضع دوستانی است. البته در انتهای این سخنانم گفتم که حتی مردم آمریکا و اسرائیل نیز موضعی نداریم چرا که بحث سیاست بین الملل ما دوستی با مردم است. موضع ما موضع پیامبر است.
مشایی گفت: من در این سخنرانی گفتم که ما با همه مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم که ابتدا برخی‌‌ها گفتند چرا گفتی ملت اسرائیل، من احساس کردم که شاید خطا کرده باشم. فردای آن روز خبرنگاران در این خصوص از من سئوال کردند. اما باید بگویم که واژه ملت در ادبیات سیاسی با مردم فرق می‌کند. ملت به ازای دولت شمرده می‌شود.
رئیس دفتر رئیس جمهور با بیان اینکه در خصوص این سخنرانی من در مورد اسرائیل شانتاژ آفرینی فراوانی شد و اصلا هیچ کس رها نمی‌کرد از این سایت به آن سایت، از این روزنامه به آن روزنامه،‌از آن عالم تا آن عالم و حتی 200 نماینده مجلس علیه من امضا کردند که البته برخی از آنها بعدها پیش من آمدند و ابراز پشیمانی کردند.
یکی دیگر از حاضرین خطاب به مشائی گفت: آقای مشایی مقام معظم رهبری فرمودند بحث دوستی با اسرائیل غلط است.

*اگر موضعم را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آنرا تکرار نمی‌کردم

مشایی با بیان اینکه احمدی نژاد گفته است حرف مشایی حرف دولت است تاکید کرد: من اگر جمله خود را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آن را تکرار نمی کردم اما من بر این اساس این مسئله را گفتم که اگر اسرائیل را امروز دنیا یک کشور می‌شناسند، یک کشوری است که با یک سیلی حذف می‌شود. حال اگر بخواهیم بدانیم که چرا حذف نمی‌شود به خاطر اینکه نفوذ در بسیاری از کشورها دارد و افکار عمومی را به نفع خود و علیه ما بسیج می‌کند.
مشایی افزود: سیاست دولت این بود که ما در عین حال که با صهیونیزم مقابل می‌کنیم و افتخار این دولت این بود که موج بزرگی از مقابله با صهیونیزم جهانی را در دنیا به راه انداخت ما می‌خواستیم بگویم که این رژیم در حالی که در دنیا قانونی نیست در سرزمین خودش نیز مورد اعتراض مردم قرار گرفته است.
رئیس دفتر رئیس جمهور از روحانیون جامعه وعاظ خواست تا بیانات مقام معظم رهبری در خصوص خود و معترضانش مورد بازخوانی قرار دهند و گفت: اصل بحث آقا این بود که این مسئله چیست که شما اینقدر آن را کش می‌دهید، بعد فرمودند که که مردم اسرائیل دوست ما نیست و حرف بنده را نفی فرمودند و توضیح دادند.
مشایی بیان داشت: بعد از بیانات آقا طی نامه‌ای خطاب به رهبری نوشتم که مقام معظم رهبری فصل الخطاب است.
وی گفت: تعریفی که بنده از ولایت فقیه دارم این است که به محض اینکه معلوم شد نظر ولی فقیه چیزی دیگری است تکلیف روشن است.

**نوشته‌اند که من قطعا جاسوس و عامل موسادم

رئیس دفتر رئیس جمهور گفت: امروز برخی از روزنامه‌ها نوشته‌اند که قطعا، جاسوس و از عوامل موساد هستم.
شجونی دبیر کل جامعه اسلامی وعاظ ضمن قطع سخنان به مشائی به وی گفت آقای مشایی ماجرای این هدیه خانم چیست البته یکی دیگر از حاضرین از مشایی پرسید که چرا خبرگزاری‌ها شما را در راهپیمایی از جمله راهپیمایی روز قدس نمی‌ببیند.
مشایی در پاسخ به این سئوال گفت: صدها بار این کار را کرده‌ام.
این روحانیون معترض گفت: آیا حضور شما در روز قدس در راهپیمایی بوده است که مشایی گفت: روز قدس که حتما با من مصاحبه نکرده‌اند.
یکی دیگر از روحانیون معترض با بیان اینکه هیچ دولتی به اندازه دولت نهم مورد حمایت مقام معظم رهبری نبوده است، گفت مقام معظم رهبری از رئیس دولت می‌خواهد که شما را از معاونت اولی بردارد شما باید جواب دهید که چرا مقام معظم رهبری مجبور می‌شود در خصوص شما خطاب به رئیس جمهور نامه بنویسد، شما چرا دولت خدمتگزار را در معرض تهمت قرار می‌دهید، باز هم ذکر صلوات بود که برای چندمین بار جلسه به هم ریخته آماده ادامه سخنرانی کرد.

**چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است

مشایی در بخش دیگری از سخنان خود در حالی که پاسخ‌های متعدد روحانیون بی جواب مانده بود به بحث سازمان حج اشاره کرد و گفت: زمانی که بحث ادغام سازمان حج و سازمان گردشگری مطرح بود یکی از آقایان نامه‌ای نوشتند و متذکر شدند که حج از شئون ولی فقیه است و ما نباید در آن دخالت کنیم. من تعجب کردم که چطور این فرد عالم است، عالمه، چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است آیا او ولی فقیه را فقط یک روحانی می داند. ولی فقیه کیست. آن ولی فقهی که ما در مکتب علما فهمیدیم همه چیز برای اوست. داخلی و خارجی ندارد سیاست خارجی، هوا فضا ... از شئون ولی فقیه است.
مشایی تصریح کرد: این آقایی که می‌گفت حج که از شئون ولی فقیه است در انتخابات چگونه عمل کرد و کدام طرف رفت.

**مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد

وی در پایان گفت: که اگر 27 سال قبل از احمدی نژاد را در خصوص توجه به قرآن و روحانیت را جمع بزنیم و ضربدر 100 بکنیم به سه سال دوران احمدی نژاد نمی‌رسد. حال باید دید که احمدی نژاد کیست؟ مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد. حال که برخی‌ها نمی‌توانند این مسائل را توجیه کنند می‌گویند مشایی احمدی نژاد را سحر کرده است. چرا می‌گویند مرتاض 400 ساله یا جن کرمانی؟ برای اینکه نمی‌توانند دولت و سئوالات ما را توجیه کنند و به همین خاطر به این مسائل روی می‌آورند.

توضیح: مشایی در خصوص ادغام سازمان حج ، بازدید از نمایشگاه هدیه تهرانی و نامه مقام معظم رهبری در کن لم یکن کردن معاون اول رئیس جمهوری‌اش مطالبی ایراد کرده که بنا به این گفته مشایی که شرعا از انتشار این مطالب راضی نیست، از انتشار آنها صرف نظر کردیم.


خبر : دبیر کل جامعه اسلامی وعاظ گفت سؤالات زیادی مانده که هنوز از مشایی پرسیده نشده است.
حجت الاسلام جعفر شجونی با بیان اینکه درخصوص دیدار هدیه‌تهرانی و رحیم مشایی از رحیم مشایی سئوال کرده است، گفترحیم مشایی گفت که برای دیدن نمایشگاه هدیه تهرانی به این نمایشگاه رفته و خطاب به خانم تهرانی گفته که عکس‌های شما توحیدی است و انسان را یاد خدا می‌اندازد، که در این حال خانم تهرانی گریه کرد و خطاب به مشایی گفته است که شما اولین کسی هستید که این مسائل را به من می‌گوید.»
شجونی افزودمشایی در خصوص عکس خود با هدیه‌تهرانی نیز گفت که برخی‌ها شیطنت‌کرده و با امکانات کامپیوتری فاصله من با خانم تهرانی را در این عکس نزدیک کرده بودند که باید گفت که این عکس غیر واقعی است.»
شجونی با بیان اینکه از مشایی پرسیدم، مردم از ما می‌پرسند که آقای مشایی شیعه است یا سنی و اصلا مرجع تقلید وی کیست؟ گفت: مشایی در پاسخ به من گفت مرجع تقلید من آقای شجونی است.


مشایی رییس گروه مشاوران جوان شد

" اسفندیار رحیم مشایی" ، مشاور و رییس دفتر رییس جمهوری با حفظ سمت ، رییس گروه مشاوران جوان شد.

به گزارش سه شنبه شب خبرنگار سیاسی ایرنا از نهاد ریاست جمهوری،مشاوران جوان سراسر کشور امشب با دکتر " محمود احمدی نژاد" رییس جمهوری اسلامی ایران دیدار کردند.

در این دیدار ضمن معارفه رحیم مشایی، "عبدالرضا شیخ الاسلامی" رییس سابق گروه مشاوران جوان تودیع و از خدمات وی که اکنون وزیر کار و امور اجتماعی دولت دهم است، قدردانی شد.

در این جلسه علاوه بر مسعود زریبافان رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران، استانداران استان های سمنان، سیستان و بلوچستان ، گیلان و خوزستان حضور داشتند.

رییس جمهوری در جمع مشاوران جوان سراسر کشور سخنرانی کرد.

 


به گزارش جهان دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور کشورمان در تازه ترین اقدام خود قصد دارد به زودی اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان نماینده دولت در ستاد راهیان نور منصوب نماید.
انتصاب مشایی به این سمت از آن جهت قابل تامل است که بسیاری از مردم و جوانان متدین که مخاطبان اصلی برنامه راهیان نور هستند از منتقدین جدی رحیم مشایی به شمار می روند.
طبق شنیده های خبرنگار جهان بیشتر مسئولین ذیربط در ستاد راهیان نور از احتمال انتصاب مشایی ابراز نگرانی کرده و قبلا این اعتراض خود را به دکتر احمدی نژاد منتقل نموده اند.
همچنین قرار شده است مسئولیت گروه مشاوران جوان رییس جمهور به مهندس مشایی واگذار شود.
لازم به ذکر است رهبر معظم انقلاب پیش از این نسبت به سر خورده شدن هواداران دکتر احمدی نژاد به ایشان تذکر داده اند.


فارس: معاون رئیس جمهوری رقم دقیق کمک سازمان میراث فرهنگی و سازمان مناطق آزاد به هدیه تهرانی برای برگزاری نمایشگاه عکس را 120 میلیون تومان اعلام کرد.
حمید بقائی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که درحاشیه جلسه امروز هیئت دولت با خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس گفتگو می‌کرد، گفت: هدیه تهرانی برای برگزاری نمایشگاه عکس خود 200 میلیون تومان درخواست کرد اما با پرداخت 120 میلیون تومان وام به وی موافقت شد.
وی افزود: از مجموع رقم پرداخت شده به تهرانی، 60 میلیون تومان از محل اعتباراتسازمان مناطق آزاد و 60 میلیون نیز در قالب مشارکت در طرح از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پرداخت شده و ارقام دیگری که در این زمینه مطرح می شوند، به هیچ وجه صحت ندارد.
رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با تاکید بر اینکه سازمان متبوعش وظیفه کمک به برگزاری نمایشگاه‌ها و مراسم‌های معرفی کننده جاذبه‌های گردشگری کشور را دارد، این نکته را متذکر شد که سازمان میراث فرهنگی با دو شرط بازپرداخت کمک مالی به هدیه تهرانی از محل فروش تصاویر و ارائه نسخه اصلی (فایل اورجینال) تصاویر به سازمان برای نمایش در خارج از کشور به وی کمک کرده است.


بقائی افزود: شرکت نمایشگاه‌های گردشگری سازمان با بررسی عکس های خانم تهرانی تایید کرد موضوع نمایشگاه موضوع خوبی است و با یک سبک هنری و روش نوین از آب‌هایی مانند چشمه‌ها و آب‌های کویری عکسبرداری شده که به موضوع گردشگری مرتبط است و قرار شد در قالب مشارکت به برگزاری نمایشگاه کمک کنیم.

وی ادامه داد: از نظر ما شخص عکاس که از هنرمندان مطرح است و در داخل کشور فیلم می سازد مطرح نبوده اما نمی دانیم مشکل همکاری با خانم تهرانی برای برگزاری نمایشگاه عکس چیست و چرا نسبت به این مسئله حساسیت وجود داشته که حالا باید هر روز برای این کار خود پاسخگو باشیم.
معاون رئیس جمهور با اشاره به روایت ما حکم بالعقل حکم بالشرع، گفت: اگر ایراد منتقدین کمک به خانم تهرانی موضوع اعتقادات اوست که باید بگوییم ما بر اساس اعتقادات افراد که با دولت هستند یا نیستند با کسی تعامل نمی کنیم و اگر بحث حجاب اوست که واقعا نمی شود به خاطر این مساله به کسی کمک نکرد.

بقائی افزود: قانون کسانی که ممنوع‌المعامله هستند را مشخص کرده و خانم تهرانی در این فهرست قرار ندارد که به راحتی در کشور فیلم بازی می کند و فیلم می سازد و فیلم‌هایش اکران می شود و اگر هم بحث صنفی است که می توان او را عکاس تلقی کرد یا عکس های وی از نظر کیفی خوب است که باید در جای دیگری به این موضوع پرداخت.

وی با تاکید بر اینکه منتقدین سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باید بگویند چرا نسبت به کمک به هدیه تهرانی حساسیت دارند و چرا نباید به این هنرمند مطرح کشور کمک کرد، خاطر نشان کرد که از نظر کارشناسان سازمان موضوع نمایشگاه عکس تهرانی مرتبط با رویکردها و ماموریت های سازمان بوده و از این رو مشمول کمک این سازمان قرار گرفته است.

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور که معتقد است برخی با ایجاد حساسیت‌های نا روا به دنبال خدشه‌دار کردن وجهه و کارنامه این سازمان هستند، به حاشیه‌های جشنواره تورهای نوروزی در سال حجاب اشاره کرد و گفت: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به بخش خصوصی مجوز محتوایی داد تا نمایشگاهی برای معرفی جاذبه‌های گردشگری ایران برگزار کند.

بقائی تصریح کرد: مسائلی مانند بد حجابی برخی غرفه‌داران در این جشنواره ربطی به سازمان میراث فرهنگی نداشت و نظارت بر این مسئله بر عهده اداره اماکن نیروی انتظامی است اما برخی جار و جنجال به پا کردند.


کیهان را محکوم نکنم، مسلمان نیستم / احمدی نژاد بگوید حرف نزن نمی زنم / با مردم اسرائیل دوست هستیم/ حضرت عیسی کجا مدیر بود ؟ از اینجا به آنجا فرار می کرد.

شفاف : در حالیکه روز گذشته رسانه ها اخبار متناقضی از جلسه وعاظ تهران با اسفندیار رحیم مشایی رئیس دفتر رئیس جمهور منتشر کرده بودند ، خبرگزاری حامی دولت متن کامل این سخنان را منتشر کرد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، اسفندیار رحیم‌مشایی مشاور و رئیس دفتر رئیس‌جمهور که در جلسه هفتگی جامعه اسلامی وعاظ جهت پاسخگویی به سوالات روحانیون این تشکل حاضر شده بود، در ابتدای سخن خود ضمن قرائت دعای الهم‌ عجل لولیک الفرج .... اظهار داشت: خداوند را شاکرم که توفیق حضور در این مراسم را عطا فرمود.
وی با بیان اینکه در برخی جاها خوانده‌ام که مشایی بنیانگذار یک مکتب خاص است، افزود: من از بچگی پای منبر بزرگ شده‌ام و با روحانیون و علما آشنا بودم. می‌دانم که قاطبه علمای ما به لحاظ اقتصادی در طبقه متوسط جامعه قرار داشت. البته باید گفت که بعد از انقلاب اسلامی علمای ما به لحاظ اقتصادی تحت فشار بیشتری قرار گرفتند.


**من از پیامبر و معصوم نقل می‌کنم

مشایی با بیان اینکه در واکنش به اظهارات من برخی‌ها گفته‌اند که من چرا حرف می‌زنم، برخی‌ها گفته‌اند که نباید در اموری که سررشته ندارم وارد شوم،‌افزود: هر کسی که حرف می‌زند از سر ادعای فضل و فضیلت نیست ما از پیامبر اسلام نقل می‌کنیم، از معصوم نقل می‌کنیم. کسی ادعای امامت و معصومیت نمی‌کند. اگر قرار باشد که هر کسی که برای100 نفر صحبت می‌کند، آن 100 نفر بشنوند و حرف‌های حقیقت را به دیگران منتقل نکنند، کار به جایی نمی رسد.
رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما تکلیف داریم تا در راستای توسعه اندیشه‌های دینی تلاش کنیم و یکی از این راه‌ها بیان است، خاطرنشان کرد: این بیان ممکن است،‌هم اقرار باشد و هم تاکید و یا از جهت تنویر باشد.
وی با بیان اینکه بنده به عنوان کسی که از بچگی پای درس علما و روحانیون بوده‌ام، اعتقاد دارم خداوند نور ایمان را از دوران کودکی در من قرار داده است، افزود: من از سن 13 سالگی در مساجد و به دستور روحانیون مساجد سخنرانی می‌کردم، در سن 14 سالگی در مدرسه کلاس درس مذهبی برگزار کرده بودم.
مشاور رئیس‌جمهور گفت: من بدون مقدمه می‌خواهم بگویم اگر کسی آمد و گفت که من شاگرد این مکتب هستم فهمی که به صورت کتبی و یا شفاهی از علما پیدا کرده‌ام را می‌خواهم به عنوان شاگرد مکتب بیان کنم دلیلی بر مدعی بودن من نیست.
وی افزود: ما مدعی هستیم که مکتب‌ ما اغنا می‌کند جان‌های ما را، مکتب ما،‌عقل ما را ارضا می‌کند، دل ما را سیراب می‌کند و ما از سر عقل و محبت و عشق می‌گوییم که مکتب ما حیات بخش است.
مشایی خطاب به روحانیون جامعه وعاظ گفت: اگر با شما به عنوان مبلغان دین چنین بحث‌هایی را بکنید، می‌گویند شما مبلغ هستید و می‌گویید، اما اگر من به عنوان مهندس،پزشک یا یک سیاستمدار بگویم نشان ادعای من نیست بلکه نشانه تاثیر کار اهل علم است. این محصول تلاش علما است.
وی افزود: اگر من به عنوان شاگرد کوچک مکتب علما، اندیشه علما را ابلاغ کنم و نشر بدهم این خوب است یا بد. باید بگویم از خوب و بد گذشته. این یک تکلیف است. اما یک شرط دارد و شرطش این است که آنچه که می‌گوییم باید بر منطق اندیشه اسلامی باشد و در چارچوب‌های جهان بینی توحیدی اسلامی شیعی ناب باشد.
مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه هر کس به هر چه که می‌گوید مسئول است، یادآور شد: نباید به کسی گفت که تو چرا حرف می‌زنی، خوب او باید حرف بزند. ما باید بگوییم در جامعه بگوییم و بیان کنیم تا دشمن از اینکه ادعا می‌کند دین ناکارآمد است، مایوس شود.
مشایی با بیان اینکه ما باید حتما حرف بزنیم اما درست حرف بزنیم، گفت: اگر کسی آمد و گفت: این حرفی که شما زدید اشتباه است این طور باید پاسخش را داد که ممکن است کسی مثل من حرف‌هایی را بزند که اشتباه نیز در آن موجود باشد. شما علما نیز ممکن است در بین خودتان اختلافاتی در این مورد که به فلسفه گرایش داشته باشید یا نه، مباحث فقهی داشته باشیم.

**منطق علم این نیست که به کسی بگویند چرا حرف می‌زنی

رئیس دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه روشی که در حوزه‌های ما به شکل سنتی است، اما متاسفانه در دانشگاه‌های ما نیست، این است که در حوزه، علم را از طریق عشق و تکلیف یاد می‌گیرند و در خصوص آن مباحثه می‌کنند. تا آجر با آجر در کنار هم بنشیند تا مستحکم بالا بیاید، تصریح کرد: پس منطق علم این نیست که به کسی بگویند،چرا حرف می‌زنی اما لازم است که با کمال حساسیت همه حرف‌ها را بشنویم و دقیق باشیم که خدای ناکرده یک رگه‌ای از جهل و تزریق به نام دین مطرح شود تا سرآغاز یک انحراف باشد.

*به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت

مشایی با بیان اینکه بنده به عنوان شاگرد این مکتب مطالبی را در خصوص دین، خدا، جامعه دینی، نظام دینی و آینده گفته‌ام و خواهم گفت، افزود: من نمی‌خواهم بگویم رئیس دفتر فردی به نام احمدی‌نژاد هستم که من او را به عنوان خالص‌ترین آدم‌های امروز روی کره زمین یافتم و من ذره‌ای احساس گرایش به نفس و هوای نفس را در رئیس‌جمهور نمی‌بینم.

**اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید

وی با بیان اینکه شهید بهشتی و مطهری به واعظ بودن افتخار می‌کردند، گفت: من از روحانیون حاضر می‌خواهم در بحث‌های عقیدتی که می‌کنم هر کجا اشکال دیدند به آن اعتراض کنند. خواهش می‌کنم اگر خطایی در بحث‌های من وجود دارد، سکوت نکنید و آن را مطرح کنید.
مشاور رئیس‌جمهور با بیان اینکه ما متاسفانه با دو گروه امروز مواجهیم،‌گفت: یک گروه سانسورگر که پشت پرده نشسته و احزاب فراوانی در اختیار دارد، و گروه دیگر که ظاهر ولایت‌مدار دارد اما باطنش متفاوت است. البته گروه دیگری نیز وجود دارد که نمی‌تواند بگویم باطنش ولایتمدار نیست اما آتش بیار معرکه است.
مشایی با اشاره به سخنرانی خود در مراسم تودیع و معارفه وزیر علوم گفت: در این جلسه که تعداد قابل توجهی از فضلای حوزه و اساتید دانشگاه حضور داشته‌اند، من بحثی را مطرح کردم که خلاصه این بحث این بود که خداوند عالم را آفرید چون می‌خواست شناخته شود، اگر شناخته شود آفرینش را انجام داده است.آفرینش هم مشخص است که انسان گل سرسبد عالم است و اگر انسان خلق نشود خدا شناخته نمی‌شود.

**شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند

وی افزود: من گفته بودم که اگر همه آفرینش منجر به این شود که انسان خدا را بشناسد بنابراین شناخت خدا خلقت را حکیمانه می‌کند و اگر شناخت خدا حاصل نشود خلاف حکمت است حالا ما نمی‌توانیم کار خلاف حکمت را به خدا نسبت دهیم پس نتیجه می‌گیریم که الزاما باید کار زندگی و هستی به شناسایی و معرفت انسان به خدا منجر شود. همه کسانی که از انبیاء و اولیا آمده‌اند همه ماموریتشان همین بود.

**قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خداست

مشایی با بیان اینکه انسان موجودی بزرگی است و خیلی قیمت دارد گفت: قیمت گذاشتن روی انسان قیمت گذاشتن روی خدا است. نه اینکه بگوئیم قیمت خدا چند است. یعنی ما ارزش خدا را از طریق ارزش انسان می‌فهمیم چرا که خودش گفته «و تبارک‌الله احسن‌الخالقین».
مشاور رئیس جمهور با بیان اینکه انتظار داریم هرکاری متناسب با فاعل آن کار باشد، گفت: خدا وقتی به انسان افتخار می‌کند، این نشان می‌دهد که ما باید به سراغ این آدم برویم، این آدم باید شناخته شود، این آدم باید عزیز شود.
وی تمام دستورات و احکام اسلام را در راستای بزرگ کردن انسان دانست و گفت:‌ یک مثلث تشکیل شده از انسان، جهان و خداوند وجود دارد که ما باید خودمان را بشناسیم، تا ظرفیت پیدا کنیم.

**اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود

مشایی برای اینکه اگر بخواهیم خدا بزرگ شناخته شود، باید انسان شناخته شود گفت: اگر علم بشر را توسعه ندهیم اخلاقیات آن نیز توسعه نخواهد گرفت.
وی افزود: عرض من این است، اگر مهدی‌(عج) ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد کند به توسعه علم خواهد پرداخت. چرا که اصل توسعه علم بعد از ظهور امام زمان است.

* من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد

وی با بیان اینکه در برخی از سایت‌ها نوشته شده بود که مشایی گفته است اگر انسان نباشد خدا حفظ خواهد شد، گفت: این بحث کاملا روشن است من می‌گویم بودن انسان ربطی به بودن خدا ندارد. بودن انسان که معلول است چه ربطی به بودن خدا دارد. این وجود ماست که به بودن خدا وابسته است.
این سخنرانی در حالی ادامه داشت که برخی از روحانیون با قطع کردن سخنان مشایی، به وی اعتراض می‌کردند که چرا به سؤالهای آنها پاسخ نمی‌دهد و مقدمه را تا این حد طول داده است.البته یکی از حاضرین گفت مردم انتظار دارند مسئول دفتر ریس جمهور تنها به خدمتگذاری بپردازد و از این سخنان غیر تخصصی پرهیز کند که این گفته، موجب احسند احسند گفتن حاضرین شد.
وی همچنین در خصوص اظهاراتش در مورد مدیریت انبیاء نیز گفت: به چه کسی جایزه می‌دهند که اگر بخواهد مدیریت حضرت نوح را زیر سئوال ببرد؟ اینکه برای بنده که رئیس‌دفتر رئیس‌جمهوری چون احمدی‌نژاد که ارزش‌های اسلامی نقطه آرمان وی و بازگشت به ارزش‌های امام و اسلام ناب افتخارش است چگونه امکان دارد.

**این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید اندیشه دینی را توسعه بدهد

مشایی با بیان اینکه مقام معظم رهبری جملات زیادی در تایید دولت احمدی‌نژاد بیان داشته است گفت: بحث من در مرکز همایش رازی این بود که انقلاب اسلامی آمده است تا تفکر دینی را احیاء کند و این ماموریت ما است. جمهوری اسلامی نظامی است که مدیریت می‌کند تا احیای دین صورت بگیرد.
رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور با بیان اینکه احیای دینی باید با معرفت صورت بگیرد، خاطر نشان کرد: این نظام اگر بخواهد برقرار بماند باید علم دینی و اندیشه دینی را توسعه بدهد و این مدیریت و برنامه‌همراه با جهت‌گیری و منابع را لازم دارد.

**معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است

مشایی گفت: من در سخنرانی خود گفتم درست است که معلمی اخلاق کار بزرگی است اما پیامبران معلم اخلاق نبودند و معلمی اخلاق یکی از وجوه انبیاء بوده است. پیامبر مدیر جامع است ( البته پیامبرانی که رسالت داشتند) یعنی باید نظام را او برقرار کند. او باید اقتصاد، سیاست‌خارجی را مدیریت و عدالت را برقرار کند.

**حضرت عیسی کجا مدیر بود، از اینجا به آنجا فرار می‌کرد

وی با بیان اینکه حضرت عیسی سی و چند سال پیامبر بودند گفت: آیا حضرت عیسی که پیامبر بود مدیر هم بود؟ حضرت عیسی کجا مدیر بود، حضرت عیسی که از اینجا به آنجا فرار می‌کرد، حضرت عیسی در تهدید قتل بود، در مضیغه بود، در محدودیت بود ما نباید حساب جامعه دوران حضرت مسیح را به پای حضرت بنویسیم.
مشایی گفت: من در سخنرانیم گفتم که فرض کنید حضرت عیسی را نمی‌کشتند کسی می‌توانست بگوید حضرت عیسی 300 سال پیامبری نمی‌کرد، حضرت موسی می‌توانست 500 سال پیامبری کند.

** اعتراض روحانیون به مشایی به جهت طفره از سؤلات

در ادامه این مراسم روحانیون حاضر از مشایی خواستند تا در این خصوص بیشتر توضیح ندهد و به سئوالات مکرر آنها پاسخ دهد. که مشایی در جواب برخی از آنها که معتقد بودند سخنان مشایی با سخنان گذشته‌اش در تعارض است گفت شما به نوار سخنان من رجوع کنید من انچه را که الان می‌گویم را در گذشته نیز گفته بودم البته مشایی در خصوص چگونگی پیدا کردن نوارهای سخنرانیش توضیحی نداد و گفت متاسفانه در خصوص سخنرانی‌های من واقعیت به صورت آنچه که گفته می‌شود منتشر نمی‌شود.
مشایی در پاسخ به سئوال روحانیون مبنی بر اینکه چرا خدا را عامل وحدت ندانسته بود گفت: علت اینکه بشر در طول تاریخ در کنار هم قرار نگرفته و به وحدت نرسیده و در برابر هم قرار گرفته و جنگ و ستیز به راه انداخته است. نشانگر این است که آنها خدای واحد را آنگونه که باید بشناسند، نشناخته و به آن ایمان نیاورده‌اند.

**علت عدم وحدت نبود توحید است

وی با بیان اینکه نتیجه کلمه توحید، توحید کلمه است گفت: علت عدم وحدت نبود توحید است و راه صلاح بشر بازگشت به توحید است. مشایی معتقد است که رسانه‌ها مطالب وی را درست منعکس نمی‌کنند و در صورت ارسال جوابیه، جوابیه وی منتشر نمی‌شود اما مطالبی را که می‌گویم را همه منتشر می‌کنند.

**یک روحانی معترض خطاب به مشایی: سخنان شما چه مشکلی را حل می‌کند

یکی از روحانیون معترض به سخنان مشایی خطاب به وی گفت که شما مدعی هستید از سن 13 سالگی سخنرانی می‌کنید . آقای رحیم مشایی این درست است که با سخنان شما روزنامه‌ها و مردم حساس شوند و در این وضعیت شرایط برای دولت سخت شود. آیا فقر و بیکاری مشکلات مردم حل شده است که شما با این اظهارات خود بر سر راه دولت و نظام مانع درست می‌کنید؟ من به شما دوستانه می‌گویم و به شما پیشنهاد می‌دهم که یک سال در خصوص این موضوعات سخن نگویید، شما رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور هستید و کار خودتان را انجام دهید.
البته این معترض به سخنان مشایی بعد از اعلام اعتراض خود مورد تشویق حاضرین در جلسه قرار گرفت تا اینکه مجری برنامه از حاضرین بخواهد با ذکر صلوات سکوت را در جلسه حاکم کند تا مشایی به ادامه سخنان خود بپردازد.

**احمدی‌نژاد بگوید حرف نزن، حرف نمی‌زنم

مشایی گفت: برخی ها به من می‌گویند که اظهاراتم موجب حمله برخی‌ها به احمدی‌نژاد می‌شود، حالا باید گفت که احمدی‌نژاد به من بگوید که حرف نزن من حرف نمی‌زنم، من که ماموریت فردی ندارم و به طور طبیعی اگر از دولت بیرون آمده‌ام به عنوان یک مهندس هر گونه که دلم بخواهد حرف می‌زنم.
این جمله مشایی باز هم موجب تنش در جمع حاضرین شد و برخی از حاضرین خطاب به وی اعتراض خود را اعلام کردند. اما مشایی در پاسخ به این معترضان گفت: آقای احمدی‌نژاد می‌گوید که برخی‌ها می‌خواهند که تو حرف نزنی.

**فرد 400ساله نداریم که مرتاض 400ساله داشته باشیم،جن کرمانی؟! من مازندرانی‌ام

یکی از حاضرین از مشایی خواست تا به طور شفاف ماجرای مرتاض 400 ساله هندی را توضیح بدهد که مشایی گفت: من از شما سئوال می‌کنم آیا انسان 400 ساله داریم. که یکی از حاضرین گفت البته ما جن کرمانی هم شنیده‌ام در این خصوص لطفا توضیح بدهید، که مشایی گفت : جن کرمانی اگر وجود داشته باشد مربوط به برخی از افراد است من که مازندرانی هستم.
وی افزود: من رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بوده‌ام، قبل از آن هم مدیر شبکه رادیو بودم و البته مدیر رادیو پیام نیز بوده‌ام. این آقای که امروز موسسه آینده روشن را مدیریت می‌کند خوب می‌داند که این موسسه را من بنیان گذاشتم.

** رادیو پیام بعد از من به جای موسیقی به مهدویت پردخت
**شب‌های جمعه یک برنامه رادیوی 4ساعت در مورد امام زمان بحث می‌کرد

مشایی گفت: رادیو پیام رادیو موسیقی بود، اما زمانی که من مدیریت این رادیو را بدست گرفتم، بررسی کنید، تا ببیند تا مشخص شود در یک روز چند بار در خصوص ساحت مقدس مهدویت صحبت می‌شد، یکی از برنامه‌های پر شنونده رادیو در شبهای جمعه چهار ساعت فقط بحث امام زمان را مطرح می‌کرد.

**پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود

وی با بیان اینکه در شهرداری ما چند موسسه مذهبی راه‌اندازی کردیم، این سئوال را که تهران را چه کسی متحول کرد را مطرح کرد و یادآور شد: پیش از اینکه ما به شهرداری تهران بیاییم تهران چگونه بود در زمانی که آقای احمدی‌نژاد در شهرداری بودند من مدیر امور فرهنگی شهرداری بودم.

**پیشنهاد یک معترض به مشایی، من به اندازه وزن‌تان کتاب و مقاله دارم

یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت اگر شما علاقه به نظریه‌پردازی دارید به کار نظریه‌پردازی مشغول شوید ما که پای سخنرانی شما نشستیم روحانیون معمولی نیستیم. بنده به عنوان یک روحانی به اندازه وزن شما کتاب و مقاله دارم.

* یک روحانی خطاب به مشایی: این اظهارات موجب تضعیف دولت احمدی‌نژاد می‌شود

یکی دیگر از حاضرین که معتقد بود سخنان مشایی غیر تخصصی است و از حوزه دانش وی خارج است خطاب به مشایی گفت شما با این اظهاراتتان موجب تضعیف دولت آقای احمدی‌نژاد شده‌اید که برخی دیگر از روحانیون در حمایت از وی این سخنان را تکرار کردند تا نظم جلسه باز هم دچار اخلال شود و صلوات بر محمد و آل محمد سکوت را در جلسه حاکم کند. اما مجری جلسه که قصد داشت بعد از صلوات جلسه را آماده سخنرانی مشایی کند یکی از حاضرین خطاب به مشایی گفت آقای مشایی نمی‌خواهی در خصوص سئوالات ما پاسخ دهید؟ در خصوص سئوالمان در مورد اسرائیل جوابی نداری که بگوی و یا نمی‌خواهی جواب دهید که در این حال شعار مرگ بر اسرائیل طنین‌انداز این مراسم شد.
مشایی که بعد از دقایقی به جهت اعتراض روحانیون مجبور به سکوت شده بود در خصوص سئوالات مکرر روحانیون در مورد رژیم صهیونیستی، گفت: دو روز قبل از آن روزی که من آن جمله را در خصوص اسرائیل در مراسمی که در شمال کشور به مناسبت گرامیداشت شهدا برگزار شده بود گفتم که شهدا زنده‌اند و نتیجه خون‌های شهدا ثمر داده است و اسرائیل مرده است اما هنوز تشییع جنازه نشده است. من شاید حداقل صدها سخنرانی علیه اسرائیل کرده‌ام اما شما ببینید شاید جمله من در این خصوص اشتباه باشد که اشکالی دارد. شما روزنامه کیهان را ببینید این روزنامه نوشته است مشایی در برابر اسرائیل سر تعظیم فرو آورده و اسرائیل را تمجید کرده است.

**کیهان را محکوم نکنم، مسلمان نیستم

مشاور رئیس‌جمهور در پاسخ به سئوالی در خصوص هوشنگ امیراحمدی نیز گفت: خدا شاهد است که این دروغ است من به همین جهت علیه روزنامه کیهان شکایت کرده‌ام و حتما این روزنامه محکوم خواهد شد.
اگر این روزنامه محکوم نشود من مسلمان نیستم. چون دروغ بسیار بزرگی را نوشته است.
این روزنامه گفته است که هوشنگ امیراحمدی را مشایی به ایران آورده و در ایران مشایی با هوشنگ امیراحمدی ملاقات کرده‌اند در حالی زمانی که این فرد ایران آمد من اصلا نمی‌دانستم که آمده و اصلا با من تماس نگرفته و اجازه ملاقات از من نیز نخواسته است و تا زمانی که از کشور بیرون نرفته بود من نفهمیده بودم که وی به ایران آمده است.

**ما با مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم

حاضرین در جلسه که معتقد بودند مشایی از پاسخ دادن به سئوالات اصلی آنها طفره می‌رود با اعتراضات خود برای چندمین بار متوالی نظم جلسه را بهم ریختند تا مشایی مجبور شود در خصوص اسرائیل توضیح بدهد و بگوید که من در سخنرانی که در خصوص گسترش افکار انقلابی جمهوری اسلامی ایران به دنیا بود گفتم که این مکتب این قدرت را دارد که به دنیا خودش را عرضه کند و ما برای دشمنی برای مردم نیامده‌ایم.
وی افزود:این عبارت من است موضع ما نسبت به مردم دنیا موضع دوستانی است. البته در انتهای این سخنانم گفتم که حتی مردم آمریکا و اسرائیل نیز موضعی نداریم چرا که بحث سیاست بین الملل ما دوستی با مردم است. موضع ما موضع پیامبر است.
مشایی گفت: من در این سخنرانی گفتم که ما با همه مردم دنیا حتی مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم که ابتدا برخی‌‌ها گفتند چرا گفتی ملت اسرائیل، من احساس کردم که شاید خطا کرده باشم. فردای آن روز خبرنگاران در این خصوص از من سئوال کردند. اما باید بگویم که واژه ملت در ادبیات سیاسی با مردم فرق می‌کند. ملت به ازای دولت شمرده می‌شود.
رئیس دفتر رئیس جمهور با بیان اینکه در خصوص این سخنرانی من در مورد اسرائیل شانتاژ آفرینی فراوانی شد و اصلا هیچ کس رها نمی‌کرد از این سایت به آن سایت، از این روزنامه به آن روزنامه،‌از آن عالم تا آن عالم و حتی 200 نماینده مجلس علیه من امضا کردند که البته برخی از آنها بعدها پیش من آمدند و ابراز پشیمانی کردند.
یکی دیگر از حاضرین خطاب به مشائی گفت: آقای مشایی مقام معظم رهبری فرمودند بحث دوستی با اسرائیل غلط است.

*اگر موضعم را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آنرا تکرار نمی‌کردم

مشایی با بیان اینکه احمدی نژاد گفته است حرف مشایی حرف دولت است تاکید کرد: من اگر جمله خود را در خصوص اسرائیل بد می‌دانستم آن را تکرار نمی کردم اما من بر این اساس این مسئله را گفتم که اگر اسرائیل را امروز دنیا یک کشور می‌شناسند، یک کشوری است که با یک سیلی حذف می‌شود. حال اگر بخواهیم بدانیم که چرا حذف نمی‌شود به خاطر اینکه نفوذ در بسیاری از کشورها دارد و افکار عمومی را به نفع خود و علیه ما بسیج می‌کند.
مشایی افزود: سیاست دولت این بود که ما در عین حال که با صهیونیزم مقابل می‌کنیم و افتخار این دولت این بود که موج بزرگی از مقابله با صهیونیزم جهانی را در دنیا به راه انداخت ما می‌خواستیم بگویم که این رژیم در حالی که در دنیا قانونی نیست در سرزمین خودش نیز مورد اعتراض مردم قرار گرفته است.
رئیس دفتر رئیس جمهور از روحانیون جامعه وعاظ خواست تا بیانات مقام معظم رهبری در خصوص خود و معترضانش مورد بازخوانی قرار دهند و گفت: اصل بحث آقا این بود که این مسئله چیست که شما اینقدر آن را کش می‌دهید، بعد فرمودند که که مردم اسرائیل دوست ما نیست و حرف بنده را نفی فرمودند و توضیح دادند.
مشایی بیان داشت: بعد از بیانات آقا طی نامه‌ای خطاب به رهبری نوشتم که مقام معظم رهبری فصل الخطاب است.
وی گفت: تعریفی که بنده از ولایت فقیه دارم این است که به محض اینکه معلوم شد نظر ولی فقیه چیزی دیگری است تکلیف روشن است.

**نوشته‌اند که من قطعا جاسوس و عامل موسادم

رئیس دفتر رئیس جمهور گفت: امروز برخی از روزنامه‌ها نوشته‌اند که قطعا، جاسوس و از عوامل موساد هستم.
شجونی دبیر کل جامعه اسلامی وعاظ ضمن قطع سخنان به مشائی به وی گفت آقای مشایی ماجرای این هدیه خانم چیست البته یکی دیگر از حاضرین از مشایی پرسید که چرا خبرگزاری‌ها شما را در راهپیمایی از جمله راهپیمایی روز قدس نمی‌ببیند.
مشایی در پاسخ به این سئوال گفت: صدها بار این کار را کرده‌ام.
این روحانیون معترض گفت: آیا حضور شما در روز قدس در راهپیمایی بوده است که مشایی گفت: روز قدس که حتما با من مصاحبه نکرده‌اند.
یکی دیگر از روحانیون معترض با بیان اینکه هیچ دولتی به اندازه دولت نهم مورد حمایت مقام معظم رهبری نبوده است، گفت مقام معظم رهبری از رئیس دولت می‌خواهد که شما را از معاونت اولی بردارد شما باید جواب دهید که جرا مقام معظم رهبری مجبور می‌شود در خصوص شما خطاب به رئیس جمهور نامه بنویسد، شما چرا دولت خدمتگزار را در معرض تهمت قرار می‌دهید، باز هم ذکر صلوات بود که برای چندمین بار جلسه به هم ریخته آماده ادامه سخنرانی کرد.

**چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است

مشایی در بخش دیگری از سخنان خود در حالی که پاسخ‌های متعدد روحانیون بی جواب مانده بود به بحث سازمان حج اشاره کرد و گفت: زمانی که بحث ادغام سازمان حج و سازمان گردشگری مطرح بود یکی از آقایان نامه‌ای نوشتند و متذکر شدند که حج از شئون ولی فقیه است و ما نباید در آن دخالت کنیم. من تعجب کردم که چطور این فرد عالم است، عالمه، چطور عالم است که می‌گوید حج از شئون ولی فقیه است آیا او ولی فقیه را فقط یک روحانی می داند. ولی فقیه کیست. آن ولی فقهی که ما در مکتب علما فهمیدیم همه چیز برای اوست. داخلی و خارجی ندارد سیاست خارجی، هوا فضا ... از شئون ولی فقیه است.
مشایی تصریح کرد: این آقایی که می‌گفت حج که از شئون ولی فقیه است در انتخابات چگونه عمل کرد و کدام طرف رفت.

**مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد

وی در پایان گفت: که اگر 27 سال قبل از احمدی نژاد را در خصوص توجه به قرآن و روحانیت را جمع بزنیم و ضربدر 100 بکنیم به سه سال دوران احمدی نژاد نمی‌رسد. حال باید دید که احمدی نژاد کیست؟ مگر احمدی نژاد اجازه می‌دهد که کسی یک ذره انحراف داشته باشد. حال که برخی‌ها نمی‌توانند این مسائل را توجیه کنند می‌گویند مشایی احمدی نژاد را سحر کرده است. چرا می‌گویند مرتاض 400 ساله یا جن کرمانی؟ برای اینکه نمی‌توانند دولت و سئوالات ما را توجیه کنند و به همین خاطر یه این مسائل روی می‌آورند.

مشایی در خصوص ادغام سازمان حج ، بازدید از نمایشگاه هدیه تهرانی و نامه مقام معظم رهبری در کم لن یکن کردن معاون اول رئیس جمهوری وی مطالبی ایراد کرده که بنا به این گفته مشایی که شرعا از انتشار این مطالب راضی نیست، از انتشار این مطالب صرف نظر کرد.


زندگینامه پرفسور سیدحمید مولانا
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: بیوگرافی ، پرفسور حمید مولانا

کودکی مولانا

سید حمید مولانا در ۶ اسفند ۱۳۱۵ در تبریز متولد شد. او در شهریور ۱۳۲۰ و در حدود پنج سالگی خود شاهد اشغال ایران توسط نیروهای خارجی شد و اولین دیدگاه‌های خود را در امور ملی و بین المللی شکل داد: «غم انگیزترین روزهای من در تبریز حمله متفقین در جنگ جهانی دوم به ایران و اشغال تبریز توسط قوای شوروی بود»؛ بعد از فروکش کردن جنگ جهانی دوم، امتناع روس‌ها از اجرای پروتکل‌های بین المللی مبنی بر ترک ایران، باعث بوجود آمدن حزب دموکرات آذربایجان به رهبری پیشه وری شد.

در این جریانات بود که سید حمید با وجود کوچکی سن خود شکاف بین جامعه مدنی آن روز و دولت و بروکراسی را به طور ملموس دیده و به گفتهٔ خود: «به این پدیدهٔ ناموزون و نظریه پردازی آن علاقه فوق العاده پیدا نمودم».

خود مختارها مدتی بعد پدر سید حمید را به طور موقت بازداشت می‌کنند و پس از مدتی، به دلیل افزایش فشارها علیه خاندان مولانا، این خاندان به تهران هجرت می‌نمایند.

تحصیلات در تهران

کلاس اول تا سوم ابتدایی را در دبستان سعدی در تبریز، کلاس چهارم را در دبیرستان رضوی تهران و پنجم ابتدیی تا هشتم متوسطه را در دبستان و دبیرستان تعلیمات اسلامی جعفری در تهران خواند. سید حمید با گرفتن مدرک سیکل، رشته طبیعی را انتخاب کرد و وارد دبیرستان مروی تهران شد. در سال‌های ۱۳۳۱ تا ١٣٣۴ که هم‌زمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد بود، عقاید غربی به طرفداری از دو قطب غرب و شرق، کمونیسم و سوسیالیسم و لیبرالیسم و کاپیتالیسم با شدت تمام تبلیغ می‌شد و جوانان هر یک طرفدار ایده‌ای گشته و با آن شناخته می‌شدند؛ اما سید حمید اینگونه عمل می‌کرد: «من به هر دو گروه انتقاد داشتم و انقلاب اصیل را در هیچ یک از مکتب‌ها نمی‌دیدم و همیشه در بحث و صحبت خود آرزو داشتم که روزی یک خیزش و جهش اصیل و یک انقلاب اسلامی و مستقل از این دو قطب، عالمگیر شده و ایران را نیز دربر گیرد».

گرایش به معارف اسلامی و حوزه

او در دوران دبیرستان، با مدرسه مروی نیز در ارتباط بوده و پای بعضی از سخنرانی‌های مرتضی مطهری در آنجا نشست. نیز قبل از رفتن از تهران با وجود کم بودن سنش، چندین بار اجازه حضور در دروس بزرگان حوزه علمیه قم از جمله آیت‌الله بروجردی را پیدا کرد و آیت‌الله خمینی را هم برای اولین بار، در قم دید.

هم اکنون نیز او در مساجد مراکز اسلامی حومه واشنگتن شرکت و بارها به دعوت مراکز اسلامی و تشکل‌های مسلمانان در مساجد و دانشگاه‌های شهرهایی مثل لندن، منچستر، هامبورگ، بارسلون، الجزیره و قاهره سخنرانی کرده‌اند.

روزنامه نگاری و عزیمت به آمریکا

درمدتی که در تهران بود اغلب اوقات فراغت خود را به مطالعهٔ کتاب و روزنامه‌های قدیمی در کتابخانهٔ مجلس اختصاص می‌داد و حتی در بسیاری از جلسات دوره‌های شانزدهم و هفدهم آن زمان مجلس به عنوان نظاره‌گر در مذاکرات پرجنجال آنروز حضور داشته و یادداشت برداری می‌کرد و این امور تأثیر بسزایی در آشنایی وی با مسایل جدید داشتند.

آغاز فعالیت‌های مطبوعاتی سید حمید مولانا، نویسندگی روزنامهٔ «دانش آموزان» بود که برای محصلان دبیرستان‌های آن دوران منتشر می‌شد؛ زمانی که در سن ۱۹ سالگی مشغول فراگرفتن دروس اقتصاد در دانشگاه تهران بود، از کیهان به او پیشنهاد کار شد و به عنوان سردبیر نشریه جدیدالتایس «کیهان فرهنگی» مشغول کار شد؛ یک سال بعد در سال ۱۳۳۵ به کیهان روزانه منتقل شده وعهده دار صفحه اقتصادی این روزنامه شد. چاپ مقالات مولانا در مطبوعات آنروز قبل از عزیمتش به آمریکا، باعث شد که چندین بار توسط دادستان نظامی وقت مورد تفتیش و بازرسی قرار گیرد.

او در سن ۱۹ سالگی، پدر و مادر خود را در یک حادثه رانندگی از دست داد.

مشاور ریاست جمهوری

حمید مولانا در سال ۱۳۸۷ به طور رسمی به عنوان مشاور محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت ایران برگزیده شد.[۱] همچنین ملک وسیعی در نزدیکی ونک تهران برای راه اندازی بنیاد فرهنگی مولانا در اختیار اوگذاشته شد.[۲] مولانا همچنین اعلام کرده‌است که سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا را در هنگام سفر محمود احمدی‌نژاد به نیویورک او به احمدی نژاد پیشنهاد داده‌است.[۳]

آراء و اندیشه های مولانا

1. الگوی وحدت‌گرا–رهایی‌بخش؛ ناصر باهنر در برداشت از این الگو، که مولانا ارائه کرده، می‌نویسد: «توجه او به موضوع فرهنگ و نقش مهم سنّت در جوامع در حال توسعه، نظریه‌ی مدرنیته، به‌ویژه نظریه‌های کلاسیک آن‌را به نقد کشیده و دیدگاه متفاوت او به فرهنگ و رسانه‌های جمعی و ارتباطات سنّتی، افق‌های نوینی را در موضوع مورد بحث، به‌ویژه بر اندیشمندان و سیاستگذاران جوامع در حال توسعه باز کرده است. نظریه او در مجموعه نگرش‌های ساختارگرا قرار دارد و ارائه‌دهنده الگوی وحدت‌گرا–رهایی‌بخش است.» «وحدت‌گرایی در فلسفه، به مکتبی اطلاق می‌شود، که تلاش می‌کند، پیچیدگی‌های مادّی و ذهنی هستی را مظاهر تجلّی یک حقیقت بنیادی نشان دهد و به‌وحدت حیات و پیوستگی متقابل همه اشیا اشاره می‌کند. این مکتب که به یگانگی معتقد است، در برابر تکثّرگرایی قرار دارد. رهایی‌بخش در اینجا به مفهوم آزادشده از الزامات و اسارت شخصی است، نوعی از رهایی‌بخشی که در درون فرد تحقق می‌یابد.» مولانا در مدل خود که مدل همگرا نیز خوانده می‌شود، ارتباطات سنّتی را مهمترین ابزار جهان سوم در ارتباطات خود معرفی می‌کند؛ وی می‌گوید: «این کانال‌ها [کانال‌های سنّتی ارتباطات] که از آن‌ها به ارتباطات شفاهی تعبیر می‌شود، شامل طیف متنوعی است؛ که در برخی از این کشورها کارکردهای مشابهی با وسایل ارتباط جمعی پیدا کرده و در رسانه‌های سنتی با مدرن، همگرایی‌هایی به‌وجود آمده است. کارکردهای آموزشی و تحرّک سیاسی مساجد دایر، از آن جمله است.» مولانا در مدل همگرا، با تکیه بر مفاهیم حکومت و ارتباطات در اسلام، فرایند تبلیغ را به‌عنوان شاخص ارتباطات اجتماعی در اسلام، محور قرار می‌دهد: وی اصول تعیین‌کننده مرزهای اخلاقی تبلیغ در اسلام را چهار چیز می‌داند: 1. «توحید 2. امر به معروف 3. و نهی از منکر 4. امّت یا جامعه ارتباط بین فرهنگی و بین‌المللی (در اینجا تأکید بر ملّیت است نه دولت–ملت) عناصر ضروری امّت اسلامی است.» باهنر، این بحث مولانا را این‌گونه خلاصه می‌کند: «او تبلیغ را نظریه ارتباطات و اخلاق در اسلام می‌داند؛ که برای شناخت آن باید به چهار اصل مهم پایه در اسلام اشاره داشت. "توحید" به‌عنوان یک نظریه وحدت‌گرای اطلاعاتی و ارتباطاتی، "امر به معروف و نهی از منکر" به‌عنوان نظریه مسئولیت، راهنمایی و عمل، "امّت"، به‌عنوان مفهوم جامعه جهانی و "تقوی" به‌عنوان نشان‌گر سیستم اخلاقی تبلیغ در اسلام.

2. گتو-دولت؛ مولانا آینده جهان را متفاوت‌تر از امروز و دیروز می‌بیند. به اعتقاد او، «کشورهای مختلف به‌معنای واقعی استقلال و حاکمیت نخواهند داشت. او می‌گوید: با زیر سؤال رفتن مطلق بودن ملیّت و ناتوانی دولت–ملت‌ها در تدارک امنیّت و خدمات مورد تقاضای شهروندان، نوعی حس بی‌پشتوانگی (Allchorlessness) اشاعه می‌یابد. هویّت فرهنگی، مدعیات قومی و طایفه‌گرایی مدرن، نشانه‌‌های پدیده‌هایی هستند که در جستجوی تفکر سیاسی محلی‌اند.» «در حقیقت، دوره پس از جنگ سرد، بعد جدیدی را به آرایش سیستم‌های سیاسی در روابط بین‌الملل افزوده است؛ که من آن را گتو-دولت(Ghetto-states) نامیده‌ام. گتو-دولت‌ها از حاکمیت، حقوق قانونی و نمایندگی بین‌المللی خاصّ دولت‌های قانونی برخوردار نیستند. بوسنی و هرزوگوین و سومالیا نمونه‌هایی از این دولت‌ها هستند.» «این مجموعه سرزمینی و ملی جداشده و تجزیه‌شده، اکنون به جزایر تک افتاده یا به اصطلاح "پناهگاه‌های امن"(safe havens) در درون دریای دولت‌ها تبدیل شده‌اند.» وی در ادامه پیشگویی‌های خود، در رابطه با آینده ارتباطات جهانی می‌گوید: «با تغییراتی که به‌وقوع می‌پیوندد، بسیاری از به اصطلاح دولت‌-ملت‌ها، تنها نقش رسیدگی به موضوعات محلّی و شخصی را برعهده خواهند داشت و تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی و ارتباطی را به سازمان‌های منطقه‌ای، فراملّی و بین‌المللی واگذار خواهند کرد.» «در عین حال که دولت‌ها به‌طور کلی حقوق حاکمیت‌شان را از دست می‌دهند (اغلب درست در همان نقطه‌ای که برای نفع خود استقلال به‌دست آورده‌اند)، برخی دولت‌ها، توانایی‌شان را برای تجاوز به حاکمیت دیگران، خواسته یا ناخواسته حفظ خواهند کرد.»

3. آراء انتقادی؛ مولانا را باید در زمره اندیشمندان انتقادی به‌حساب آورد. او نظام سرمایه‌داری را بزرگترین مشکل انسان‌ها و بشریت قلمداد کرده و از تعریف علم گرفته تا تبلیغات بازرگانی جهانی منتسب به غرب را به نقد می‌کشد. او پیوند بین ارتباطات و سرمایه‌داری را این‌گونه توصیف می‌کند: «روش‌شناسی در ادبیات و ساختار نهادی رشته پژوهش ارتباطات جمعی را می‌توان دنباله‌رو رشد سرمایه‌داری و رسانه‌های جمعی دانست. با محقّقانی همچون پل لازارسفلد از دفتر تحقیقات اجتماعی کلیسا، هدلی کانزیل از مؤسسه تحقیقات اجتماعی بین‌المللی پرینتسون و ایئل موسولاپول از مؤسسه تکنولوژی ماساچوست، روند سرمایه‌گذاری دولت در طی این دوران، به‌نفع برخی برنامه‌ها، تأثیر نیرومندی داشته است. این امر، قویّا در گزینش کسانی که سخن معتبری در این زمینه دارند، را تحت تأثیر قرار می‌داد؛ کسانی که به‌عنوان رهبر شناخته می‌شدند و این‌که کدام‌یک از الگوهای علمی رقیب، در خصوص ارتباطات باید موضوع سرمایه‌گذاری، تحقیق و تشویق باشد. این کار، پژوهش ارتباطات را به‌سمت مطالعات خبری و تبلیغات نظامی سوق می‌داد. به‌علاوه، فرصت را برای بحث آزاد، تنگ می‌کرد و راه را برای آن‌چه که ممکن است میان پژوهش‌گران و مؤسساتی که ارتباطات جمعی را به‌عنوان ابزار مدیریت اجتماعی و به‌مثابه سلاحی در اختلافات اجتماعی قلمداد می‌کند، هموار می‌ساخت.» مولانا درباره تبلیغات بازرگانی و نقد آن، طی یک مقاله می‌گوید: «توسعه روزافزون صنعت تبلیغات بازرگانی، باعث شده است تا این امر به یکی از پدیده‌های بسیار مهم جوامع امروزی تبدیل شود و در حوزه‌ها و رشته‌های علمی مختلف مورد بحث و بررسی قرار گیرد. هرچند بازار جهانی این صنعت، در طول نیم‎قرن گذشته افت و خیزهای بسیاری داشته، اما همواره نقش پررنگ ایالات متحده و در مرحله‌ی بعد، سایر کشورهای صنعتی بزرگ، در آن مشهود بوده است. توجه به این مسئله و نیز سازوکارهای حاکم بر این بازار و گسترش بی‌حد و حصر آن به‎ویژه از طریق قالب‌های جدیدی چون اینترنت، چالش‌های بسیاری را در نظام‌های ارزشی و فرهنگی کشورهای مختلف، به‌خصوص کشورهای در حال توسعه به‎وجود آورده است. تبلیغات بازرگانی، امروزه به‎عنوان تهدیدی برای "فضای عمومی" در این کشورها محسوب می‌شود. مطالعه‌ی انتقادی وضعیت ایران نشان می‌دهد، که نظام تبلیغات بازرگانی در وضعیت نه چندان مناسبی قرار دارد و جای خالی قوانین و سیاست‌های کنترلی و بازدارنده در این زمینه کاملاً مشهود است.» با این‌همه، مولانا آینده پیشرفت تکنولوژی را در نهایت، به‌نفع کشورهای در حال توسعه و جهان سومی می‌داند. او اعتقاد دارد، نتیجه این پیشرفت، توجّه به کشورهای در حال رشد را افزایش خواهد داد و این توجه، شکل ارتباطات جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. هنسون و نارولا می‌نویسند: «توجه به ملل در حال توسعه، بعد از جنگ جهانی دوم در میان دانشگاهیان از شدت بیشتری برخوردار شد؛ چون همان‌گونه که مولانا(1986) گفته است، روش‌های جدید تحقیق، شکل گرفته و توجه به این کشورها، به‌دلیل رهایی از سلطه قدرت‌های استعماری و همچنیین تأثیر تکنولوژی‌ در کاستن فاصله میان کشورها، افزایش یافته است.»

آثار و تألیفات

از ایشان بیش از 30 کتاب و صدها مقاله و نوشتار به زبان‌های مختلف نوشته و ترجمه شده است. بیشتر آثار ایشان به زبان انگلیسی است؛ که بعضی از آثارش نیز توسط اساتیدی چون یونس شکرخواه به فارسی ترجمه شده‌اند. برخی آثار ایشان به شرح زیر است: 1. گذر از نوگرایی؛ این کتاب نقد سرمایه‌داری، نوگرایی، مکتب نوسازی، مکتب سوسیالیستی و به‌طور کلی نظام‌های غربی و پیشرفته است؛ که در طول تاریخ، کشورهای ضعیف را به استثمار کشیده و آن‌ها را تحقیر و ناکارآمد کرده‌اند. از نظر مولانا غرب، حتی علم را نیز به استثمار درآورده و آن‌طور تعریف کرده‌اند که به‌نفع غرب و برای تحقیر کشورهای دیگر باشد. او می‌گوید: «به‌عنوان نمونه، این مفهوم توسعه به‎خوبی از گوتیرز روحانی اهل پرو که یک فعّال اجتماعی نیز هست، ترسیم شده است: اصطلاح "توسعه" حاوی یک بار معنایی تحقیرآمیز است ... و به‎تدریج می‎رود تا جای خود را به اصطلاح "رهایی" واگذار کند.» مولانا آینده جهان را در الگوی وحدت‌گرا-رهایی‌بخش به‌سمت توجه به کشورهای در حال رشد ارزیابی کرده است.

2. ارتباطات جهانی در حال گذار؛ مولانا در این کتاب، ارتباطات جهانی را در حال گذار و تغییر از شیوه‌های موجود به شیوه‌های دیگر می‌داند. به‌نظر او مفهوم دولت از مدل قبلی خود در حال متحول شدن و حرکت به‌سوی یک شیوه گتو-دولت(Ghetto-State) است؛ که نه استقلال و نه حاکمیت تعریفشده فعلی را نخواهند داشت. وی، در این کتاب به مفهوم امّت در اسلام، تبلیغ، حکومت اسلامی و جایگاه ولی فقیه در مکتب شیعه صحبت می‌کند و آن‌را بهترین مدل ارتباطی در گذشته، حال و آینده معرفی می‌کند.


3. سیر ارتباطات اجتماعی در ایران؛ این کتاب پایان‌نامه دکتری ارتباطات بین‌الملل مولاناست، که پیرامون ایران و با تأکید بر ارتباطات سنّتی، از جمله، بازار، مسجد، قهوه‌خانه و … نگاشته شده است. این اثر، اوّلین کتابی است که از ایشان به زبان فارسی در ایران چاپ و در سال 1358 توسط دانشکده ارتباطات اجتماعی ایران منتشر شده است. از آثار دیگر ایشان می‌توان به "ظهور و سقوط مدرن"، "امریکا و فاجعه جهانی"، "جامعه مدنی" و … اشاره کرد. از وی مقالات، سخنرانی‌های علمی در دانشگاههای معتبر دنیا، مطالعات موردی و … نیز به ثبت رسیده است.