فاصله نزدیک حوادث 6و 7 تیرماه 60؛
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید بهشتی ، تحلیل
بهشتی دیروز؛ بهشتی امروز

خبرگزاری فارس: بهشتی دیروز علیه التقاط و تحجر علم منطق و عدالت را در دست گرفت و با صلابت، تشکیلات نظام اسلامی را طراحی کرده و قوه عاقله را به نحو شایسته در خدمت انقلاب اسلامی قرار داد و به راستی چه کسی جز بهشتی امروز مورد بیشترین بعض و حقد دشمنان بهشتی دیروز قرار گرفته است؟

اندکی از بهشتی دیروز؛
تاریخ انقلاب اسلامی ثابت کرده که پیوند جریان نفوذی با جریان نفاق، دردانه‌هایی از فرزندان انقلاب خمینی(ره) را هدف قرار داده تا مسیر پرشتاب حرکت انقلابی در بستر اسلام ناب محمدی (صلی‌الله علیه و آله و سلم) متوقف شده و یا حداقل با کندی مواجه شود.
جریان نفوذی با گرا دادن به جریان خط نفاق، هسته‌هایی از موثرین روند حرکت متعالی ملت را نشانه گرفتند که انصافا به عنوان مدیران پر امید انقلاب امام (ره) و مردم معرفی شده و در برهه‌های تاریخی تاثیرگذاری جدی در دست‌یابی ملت به افق‌ها ایفا نموده بودند.
بی‌شک یکی از قله‌های این هدف‌گذاری "بهشتی " مظلوم ما بود. او که با بنیان‌های اعتقادی اصیل اسلامی و درون مایه‌های جدی انقلابی، خاری در چشم معاندان اسلام ناب بود ،مظلوم زیست و مظلوم هم به شهادت رسید.

شهید آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی را بدون تردید می‌‌توان یکی از افراد حلقه اول اطراف امام راحل (ره) بر شمرد؛ حلقه‌‌ای که متشکل از شهید مطهری، شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، حجت‌الاسلام سید احمد خمینی و .... بوده و بلافاصله پس از ارشادات امام امت، روند انقلاب اسلامی در داخل ایران را به پیش می‌بردند. در این بین تقسیم کاری تیزبینانه صورت پذیرفته بود که در یک سوی آن شهید مطهری وظیفه تئوریزه کردن پایه‌های فکری و ایدئولوژیک انقلاب را بر عهده داشت؛ آیت‌الله خامنه‌ای مسئولیت ابلاغ سیاست‌های انقلابی به جامعه را بر دوش گرفته بود، مرحوم حجت‌الاسلام سید احمد خمینی مسئولیت حفظ جان و مراقبت از سلامت امام راحل (ره) در برابر سد حملات کینه توزانه دشمنان و نیز پیغام رسانی نسبت به اوامر و دستورات امام راحل (ره) را عهده دار بود . در این میان شهید مظلوم آیت‌الله دکتر بهشتی نیز مسئولیت کادر سازی از نیروهای خوش افق برای آینده نظام اسلامی را برعهده داشت. چنین بود که آیت‌الله بهشتی به همراه آیت‌الله مصباح یزدی، شهید آیت الله قدوسی و آیت‌آلله جنتی با تاسیس مدرسه حقانی و برخی دیگر از موسسات فرهنگی- فکری، در این رابطه عمق آینده‌نگری خود نسبت به فردای انقلاب اسلامی را به نمایش گذارد.

شهید بهشتی علاوه بر این از دو خصوصیت تیزبینی نسبت به کژ روی و انحراف و مدیریت قوی و کار تشکیلاتی منسجم و قوی برخوردار بود. به حدی که وی نوک پیکان جریان نفوذی و نفاق پس از شهید مطهری و آیت‌الله خامنه‌ای به شمار می‌رفت. روز شمار هدف گیری این بزرگان توسط جریان‌های منحرف نیز از همین واقعیت حکایت می‌کند ؛چنانچه شهید مطهری در اردیبهشت ،58 آیت‌الله خامنه‌ای در 6 تیر 60 و شهید بهشتی در 7 تیرماه سال 60 مورد تهاجم تروریستی شبکه نفوذ و حلقه نفاق قرار گرفتند.

همچنین قدرت مدیریت چالاک ، ضربتی و انقلابی شهید بهشتی چنان بود که چه در ایام قبل از پیروزی انقلاب و چه پس از آن، ایشان به عنوان رکن مدیریت انقلابی، مسئولیت‌های کلان را بر عهده گرفته و به خوبی از پس آن بر می‌آمد. مسئولیت ستاد استقبال از امام راحل(ره) در بهمن 57، اداره مجلس خبرگان قانون اساسی در سال 58 و ریاست حزب جمهوری اسلامی تا سال 60 به همراه تاسیس نهاد قوه قضائیه پس از فروپاشی نظام قضایی طاغوت، از جمله شواهد این ادعاست.

در این بین شاید بتوان برجسته‌ترین خدمت شهید بهشتی به انقلاب اسلامی را بصیرت و قدرت والای مدیریت او در اداره مجلس خبرگان قانون اساسی برشمرد. مجلسی که گرچه نامدارانی از علما و فضلای صاحب فتوا و کرسی علم و تهذیب و فقاهت در آن حضور داشتند اما تابلو دارانی از جریانات غیر اصیل انقلابی نیز به طور واضح و عیان در آن مجلس عضو بوده و با تاثیرگذاری خود در صدد گنجاندن انحراف در قانون اساسی کشورمان بودند.

ایستادگی عقلانیت مدار شهید بهشتی در برابر انحرافات درون مجلس خبرگان قانون اساسی، اهتمام وی در جانمایی اصل "ولایت فقیه " در درون قانون اساسی و شکل دهی منطقی به شیرازه این قانون محکم و صاحب منزلت، دقیقا وظیفه‌ای الهی بود که تنها او می‌توانست از پس آن برآید و شاید چنین صلابت و مسئولیت پذیری بود که وی را هدف تیغ نفاق قرار داد.
بهشتی، اندکی قبل از انفجار بوی عطر آگینی از جنت استشمام کرد. او در جلسه حزب جمهوری اسلامی به یکباره سخنان معمول خود را قطع کرد و به دوستانش گفت: رفقا!‌بوی بهشت می‌آید... شما آنرا متوجه می‌شوید؟ ... و فرشتگان بهشتی را بهشتی کردند...


اندکی از بهشتی امروز؛

مظلومیت و تابناکی چهره شهید مظلوم بهشتی آنچنان بود که پس از شهادت او پرده نفاق بر زمین افتاد و او در بلندای تاریخ، به عنوان سمبل مظلومیت، صلابت، اقتدار و بصیرت مطرح شد.
همچنین بود که پس از او کسانی کوشیدند تا به شباهت‌سازی میان خود و ایشان روی آورده و سعی نمودند تا در این محل از قرابت‌های نسبی خود با وی گرفته تا قرابت‌های بعید با او را دستمایه این شباهت آفرینی خود قرار دهند.

یکی بدلیل آنکه چند صباحی شهید بهشتی را در اروپا دیده بود بی‌آنکه انگیزه اصلی خود از سفر به اروپا را بیان کند و بگوید که ارتباط با لژهای اصلی فراماسونری را در دستور کار خود داشته، خود را منتسب به آن بزرگوار ساخته و بدین شیوه‌ها توانست دو دوره متمادی سکان یکی از اصلی‌ترین نهادهای اجرایی کشور را از آن خود نماید. دیگری نیز به دلیل چند روز همکاری با وی، بدون آنکه توصیه‌های بهشتی در زمینه حمایت از ولایت فقیه و مبارزه بی‌امان با امریکا و اشرافیت را نصب‌العین خود قرار دهد، در فیلم تبلیغاتی انتخاباتی خود، به قرینه‌سازی میان خود و بهشتی دست زد و آن متملق منحرف دیگر نیز اخیرا بی‌آنکه به موارد متعدد رویارویی صریح و حساسیت شهید بهشتی با انحراف در زمان خود بپردازد، برای کسب وجهه، شخصیتی دیگر را که بر انحراف اطرافیان خود چشم بسته، بهشتی معرفی نموده است.

آن یکی نیز بی‌آنکه نشانی از پدر را درون خود جستجو نماید، به طراحی براندازی نظامی که قطرات پاک خون پدر خود و پدران دیگر برای آبیاری آن هزینه شده بود اهتمام ورزید و تنها به خاطر انتساب نام خانوادگی، به قرینه‌پردازی میان خود و شهید مظلوم امت پرداخت.
اما به واقع کدامین شخصیت بی‌ادعا، بیشترین قرابت عملی با بهشتی دارد؟ پاسخ به این پرسش با تعقیب کدهایی از زندگی پربار شهید بهشتی میسر خواهد بود. کدهای مزبور در برش‌های مختلف زندگی شهید بهشتی قابل رؤیت است؛ بهشتی اهل مجامله، مداهنه و مماشات با دشمن نبود، او دشمن را به خوبی می‌شناخت و در برابر او سخت می‌ایستاد. صراحتا می گفت به امریکا بگویید از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر! و امروز چه کسی جز رهبر معظم انقلاب اسلامی - دام ظله - علمدار مبارزه با استکبار جهانی و آمریکا در داخل و خارج از کشور است؟

بهشتی با توشه ای عظیم از فقه و فراست معنوی، جریان انحراف از خط ولایت فقیه را جریان سازشکار با دشمن می‌شمرد و از همین رو بود که مورد هجمه روانی و عملیاتی آنان قرار گرفت؛ بهشتی به خاطر ایستادگی و عدم مسامحه در برابر انحراف حذف شد و امروز چه کسی جز مقام معظم رهبری - مدظله - در برابر انحرافات از اصول و مبانی انقلابی روشنگرانه و فقاهت گون، سینه سپر کرده و با صراحت اعلام می‌دارد که حاضر به باج دهی به دشمنان نبوده و انحراف انقلاب را تحمل نخواهد کرد؟
بهشتی مظلوم است، مظلوم زیست، و خار چشم دشمنان بود؛ او با ساده زیستی مثال زدنی مورد هجمه معاندان زرسالار و اشرافی‌گران تجمل پرست بود و چه کسی امروز ساده زیست‌تر و مردمی‌تر از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای - دامت برکاته - در میان مسئولین می‌توان جستجو کرد؟

بهشتی علیه التقاط و تحجر علم منطق و عدالت را در دست گرفت و با صلابت، تشکیلات نظام اسلامی را طراحی کرده و قوه عاقله را به نحو شایسته در خدمت انقلاب اسلامی قرار داد و امروزه چه کسی دشمن ستیزتر، پر صلابت‌تر، منطقی‌تر، تشکیلاتی‌تر، با برنامه‌تر و دلسوزتر به انقلاب اسلامی و مردم جز سکاندار تیزبین و فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌توان یافت؟ به راستی چه کسی جز ایشان مورد بیشترین بعض و حقد دشمنان بهشتی دیروز قرار گرفته است؟
دشمن، بهشتی دیروز را از ما گرفت؛ بهشتی امروز اما مظلوم‌تر از بهشتی دیروز است و بی‌شک شکرانه برخورداری جامعه از بهشتی امروز، حمایت و حرکت در خط مقتدای مظلوم و مقتدر جامعه است؛ خداوند وجود نازنینش را از بلایا مصمون فرماید.


رمزگشایی از پیروزی کشف حجاب در کشورهای اسلامی به جز ایران
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل

خبرنامه دانشجویان ایران// زهرا شمیرانی:: مبارزه با حجاب اسلامی زنان مسلمان در کشورهای اسلامی هیچگاه یک پدیده درونی نبوده و منشأ بیرونی داشته است. این پدیده، تهاجمی استعماری با هدف مسخ هویت اسلامی مردم، ایجاد انشقاق و جدائی در میان ملل مسلمان، ترویج فرهنگ غرب، رواج ابتذال در جوامع اسلامی و نهایتاً انهدام اساس استقلال مسلمانان می‌باشد.

«همفری» کارشناس و جاسوس معروف انگلستان در کشورهای اسلامی که از فعالان رواج فرهنگ غربی در میان ملل مسلمان می‌باشد، در کتاب خاطرات خود به موارد متعددی از خصوصیات مسلمانان از جمله اعتقاد به مبانی اسلامی، حفظ حجاب اسلامی، استحکام کانونهای خانواده و تبعیت فرزندان از روش پدران و نیاکان اشاره کرده و لزوم مبارزه با این مبانی و ارزش ها را مورد تأکید قرار داده است. وی که مأمور اعزامی وزارت مستعمرات انگلیس به کشورهای اسلامی بوده، از بی‌حجابی و برداشتن حجاب زنان و رواج بی‌بند و باری به عنوان یکی از مؤثرترین روش ها در مبارزه با استقلال ملت های مسلمان یاد کرده است.

توصیه‌های «همفری» در بسیاری از کشورهای اسلامی توسط دولت هائی که به دربار لندن و یا متحدان اروپائیش وابسته بوده‌اند، به اجرا گذارده شده است.

اسماعیل پاشا در مصر که در 1863 میلادی بر تخت سلطنت نشست در 1870 به آزادی زنان با مفهوم اروپائی آن در کشورش رسمیت داد. در الجزایر نیروهای اشغالگر فرانسوی برای در هم شکستن انقلاب مردم، از جمله به مبارزه علیه حجاب زنان روی آوردند.

در ترکیه، مقابله با حجاب اسلامی از نخستین برنامه‌های کمال آتاترک برای اسلام‌ زدائی بود. این برنامه‌ای بود که در کنار سایر تصمیمات از جمله منسوخ‌کردن دادگاه های شرعی، تعطیل مدارس علوم دینی، جایگزین کردن قوانین اروپایی به جای نظام شریعت، رواج رسم‌الخط لاتین، تغییر تاریخ هجری به میلادی، اعلام تعطیلی یکشنبه‌ها به جای جمعه‌ها و ... به اجرا گذارده شد. در افغانستان نیز امان‌الله خان با تأسیس «انجمن حمایت از نسوان» در 1928، بانی مبارزه با حجاب زنان مسلمان آن کشور گردید.

کشف حجاب در ایران

کشف حجاب در ایران نیز پدیده خودجوش داخلی نبود و محرک‌های خارجی داشت. این پدیده ناشی از تأثیر فرهنگ و آداب و رسوم غربی تحت عنوان «تجددخواهی» در میان ایرانیان، به ویژه کسانی است که افکار و زندگی غربی را تجربه کرده‌اند. در این بین اراده دولتمردان نقش مکمل داشته و در اشاعه آن تأثیر بسزایی داشته است.

براساس شواهد تاریخی اولین نشانه‌های کشف حجاب از دربار ناصرالدین شاه قاجار آغاز شد. مسافرت‌های شاه به اروپا و مشاهدات وی از وضعیت پوشش زنان اروپائی در انتقال فرهنگ آن دیار به کشور و در ابتدا به دربار و دارالخلافه تأثیر به سزایی داشت. به تدریج موضوع کشف حجاب در قالب تجدد خواهی به محافل روشنفکری و اشعار شعرا نفوذ کرد و درمطبوعات منعکس شد.

این وضعیت کم و بیش تا پایان دوره قاجار ادامه داشت. میل حکام قاجار به کشف حجاب و مقاومت خانواده‌ها سبب شد تا پدیده کشف حجاب به غیر از دربار و محافل نزدیک به شاه، رشد چندانی نیابد. هر چند در اواخر دوره قاجار و در جریان نهضت مشروطه و پس از آن، سیاسیون «نوگرا» و «منور‌الفکر» گام هایی در حذف پوشش اسلامی بانوان و اشاعه بی‌حجابی در جامعه برداشتند و نویسندگان و شعرایی چون ایرج میرزا، میرزاده عشقی، عارف قزوینی و ملک‌الشعرای بهار در این زمینه‌ها قلم فرسایی کردند. آنان مشروطه را به معنای تجدد خواهی خوانده و بی‌حجابی را از مظاهر تجددخواهی قلمداد کردند.

طراحان و منادیان کشف حجاب می‌دانستند که برای رسمیت بخشیدن به این پدیده باید زمینه‌های لازم ابتدا در کانون های خانواده فراهم آید. از دید آنان مخالفت مرد با بی‌حجابی همسر در معابر عمومی عامل اصلی عدم پیشرفت کشف حجاب بود.

از این رو، برنامه‌های اولیه درجهت تغییر ذهنیت سرپرست خانواده تدوین شد و سپس جنبه رسمی و قانونی یافت. در وهله نخست از کارکنان دولت آغاز کردند، زیرا آنان در کنترل دولت بودند و دولت نظارت بیشتری بر رفتار آنان داشت. از سوی دیگر، پذیرش این تغییرات توسط آنان، می‌توانست راه را برای پذیرش سایر افراد جامعه نیز هموار کند.

بدین منظور و برای رسمیت یافتن کشف حجاب، قانون اتحاد شکل البسه و تبدیل کلاه در چهار ماده و هشت تبصره در جلسه 6 دی 1307 و در سومین سال پادشاهی رضاخان ـ دوره هفتم قانونگذاری مجلس شورای ملی ـ به تصویب رسید. گرچه بسیاری از روحانیون از جمله مراجع، ائمه جمعه، مفتی‌های اهل سنت و ... از این مقررات مستثنی شدند، امّا اجرای این قانون با مقاومت‌ گسترده‌ای در تهران و چند شهر دیگر روبرو شد و روحانیون نیز پیشتاز این مخالفتها بودند.

تشکیل جمعیت بیداری نسوان ـ دی 1305ـ ترویج دکلته و منع چادر از سوی ملکه، حضور خانواده سلطنتی با وضع زننده در قم ـ نوروز 1307ـ ، مسافرت امان‌الله خان افغان به همراه همسرش ثریا به ایران ـ خرداد 1307ـ و حضور تعدادی از زنان افغانی همراه آنها که در میهمانی ها حجاب را رعایت نمی‌کردند و در بازگشت به افغانستان نیز با لباس و کلاه اروپایی از شهرهای ایران عبور می‌کردند، از نشانه‌های گرایش دربار رضاخان به کشف حجاب بود.

در 1310 ش. مجلس شورای ملی ورود هیأتی از سوی «جامعه ملل» را برای جلوگیری از آنچه که «تجاوز به حقوق زن در شرق» خوانده می‌شد، صادر کرد.

در این سال به دستور رضاخان «زنان باید در برداشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی یا ملایی متعرض آنان شد، شهربانی باید از زنان بی‌حجاب حمایت کند.»

تشکیل «کنگره زنان شرق» در 1311 ش. در تهران و دعوت از زنان بی‌حجابِ کشورهای دیگر از دیگر گام های رضاخان برای مبارزه با حجاب بانوان بود. در این کنگره که به ریاست «شمس پهلوی» برگزار شد، از بی‌حجابی به عنوان مظهری از تمدن یاد شد ودر مورد آن تبلیغات فراوان به عمل آمد.

استفاده از مراکز تعلیم و تربیت و ایجاد مدارس آموزشی به سبک اروپا از دیگر عوامل زمینه‌ساز کشف حجاب در ایران عصر رضاخان بود. گرچه سابقه ایجاد این مدارس نیز به دوره ناصرالدین شاه باز می‌گشت، امّا رضاخان در آستانه اعلام کشف حجاب، مشوق توسعه این مدارس بود. سفر رضاشاه به ترکیه در خرداد 1313 و مشاهدات وی از بی‌حجابی در آن کشور، او را در پی‌گیری روند مقابله با حجاب مصمم‌ تر ساخت. رضا شاه در جریان این سفر به سفیر کبیر ایران «مستشارالدوله صادق» گفت: «ما عقب هستیم و فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم خصوصاً زنان اقدام کنیم.»

در 11 آذر 1314 به محمود جم رئیس‌‌الوزرا گفت: «نزدیک دو سال است که این موضوع ـ کشف حجاب ـ سخت فکر مرا به خود مشغول داشته است، خصوصاً از وقتی که به ترکیه رفتم و زنهای آنها را دیدم که «پیچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش بدوش مردهایشان در کارهای مملکت به آنها کمک می‌کنند، دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است.

رضا شاه در 22 اردیبهشت 1314 «جمعیت زنان آزادیخواه ایران» را تحت ریاست شمس پهلوی به عنوان گام تازه‌ای برای پیشبرد روند بی‌حجابی در کشور تأسیس کرد. در مرحله بعد وزارت داخله برای ایجاد هماهنگی بیشتر میان لباس متحدالشکل مردان و کشف حجاب زنان، مقررات جدیدی در مورد نوع پوشش وضع کرد. سپس شاه نیز به وزرا و نمایندگان مجلس اعلام کرد که حذف حجاب زنان را آغاز کنند. در قدم اول بی‌حجابی از زنان وزرا، معاونان، وکلا و مسئولان کشور آغاز شد.

حکومت، قانون کشف حجاب را پیش از اعلام رسمی آن در 17 دی 1314، به ولایت ابلاغ کرده بود. این قانون در مرحله اجرا با مقاومت های خونینی روبرو شد و قیام در مسجد گوهر شاد در تیر 1314 از نمونه‌های آن است.
آیت‌ الله قمی، آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، آیت‌الله سید یونس اردبیلی، آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری، آیت‌الله حجت کوه‌کمره‌ای و آیت‌الله میرزا محمد آقازاده از جمله مراجع وعلمای سرشناس بودند که نسبت به اقدامات رضاخان در ترویج بی‌حجابی شدیداً اعتراض کردند. بسیاری از علما و روحانیون نیز در اعتراض به کشف حجاب تبعید شدند.

در 17 دی 1314 رضاشاه با همسر و دختران کشف ‌حجاب کرده خود، در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی دختران دانشسرای مقدماتی حضور یافت.

همه مسئولان کشوری که در این جشن دعوت شده بودند، طبق یک برنامه از پیش طراحی شده با همسران بدون حجاب خود شرکت کردند. رضاشاه در سخنانی در این مجلس اظهار داشت:

«باید خیاط‌ها و کلاه دوزها را تشویق کرد که مدهای قشنگ به بازار بیاورند. ما میله‌های زندان راشکستیم. حالا خود زندانی آزاد شده وظیفه دارد که برای خودش به جای قفس، خانه قشنگی بسازد.»

مراسم روز 17 دی 1314 در حقیقت رسمیت بخشیدن به کشف حجاب در کشور بود. پس از آن، مطبوعات به تجلیل از این رویداد پرداختند و بی‌حجابی را آزادی زن، تجدد او و همتایی‌اش باپیشرفت و ترقی مردم اروپا تلقی کردند.

کشف حجاب در سالهای باقی مانده حکومت رضاخان اجباری بود و حجاب اسلامی مظهر عقب‌ماندگی شمرده می‌شد. به همین دلیل نیز، برداشتن چادر از سر زنان به اجبار، بخشی از وظیفه مأموران انتظامی شده بود.
کشف حجاب بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه را در پی داشت و خشم بسیاری از مردم به ویژه قشر مذهبیون را برانگیخت. بسیاری از زنان مؤمنه، برای حفظ حجاب از منازل خارج نمی‌شدند و خود را در خانه حبس کردند. بسیاری نیز تلاش می‌کردند تا حجاب خود را درکوچه و خیابان، به دور از چشم مأمورین، حفظ کنند. پس از سقوط رضا شاه، ظاهراً قید اجبار از کشف حجاب برداشته شد، امّا مطبوعات حکومتی همچنان در ستایش اقدام رضاخان قلم می‌زدند و درباره مظاهر «تمدن» و «تجددخواهی» و «عقب‌نماندن از پیشرفت اروپائیها» مطلب می‌نوشتند. برنامه کلی حکومت نیز دردورة حکومت پهلوی دوم همچنان تبلیغ بر بی‌حجابی بود و باکسانی که علیه آن اقدام می‌کردند و یا تبلیغ به حجاب در برنامه‌هایشان بود، برخورد می‌شد. این در حالی بود که تعداد بسیاری از زنان که در دورة رضاخان به اجبار از پوشش اسلامی محروم شده بودند، در دوره پهلوی دوم و در پی آزادی‌های نسبی سال‌های اول پس از سقوط رضاخان به حجاب اسلامی خود بازگشتند.


تحلیل دکتر حسن عباسی از تقابل سینمای دینی و لیبرال؛
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٤  کلمات کلیدی: دکتر حسن عباسی ، تحلیل
ملک‌سلیمان تصویر کامل‌فتنه/ مکتب سینمای‌دینی در حال‌شکل‌گیری است

دکتر حسن عباسی با اشاره به این که «ملک سلیمان» تصویر کامل فتنه است و با تعبیر قرآنی سازندگان فیلم از حضرت سلیمان صهیونیسم امکان مصادره‌ آن را نخواهد داشت، گفت: مکتب سینمای دینی که بتواند وحی را در زبان فطرت به حس تبدیل کند، آرام آرام در حال شکل گیری است.

به گزارش رجانیوز، وی در گفت‌وگوی ویژه با ماهنامه «سینمارسانه» اظهار داشت: سینمای عصر وزارت صفارهرندی، سه پرده شاخص داشت: «اخراجی‌ها»، «درباره الی...» و «ملک سلیمان(ع)». البته سینمای صفار هرندی، برآیند تکاپوی سه دهه سینمای پس از انقلاب اسلامی بود که هر چند دیر، اما در عصر وزارت وی امکان بروز یافت. اکنون به بهانه اکران عمومی سومین فیلم این فهرست، یعنی ملک سلیمان(ع)، به بررسی پارادایم سینمای ایران امروز، در گفت وگو با حسن عباسی نشستیم. آن چه یافتیم به اجمال این است که مکاتب پارادایمی سینمای ایران شکل گرفته‌اند و در واقع اکنون یک سینما و دو پارادایم داریم.

متن این گفت‌وگو به شرح زیر است:

*ملک سلیمان به عنوان یک فیلم قابل اعتنا، در هفته‌های اخیر در سینماهای کشور به نمایش درآمد. درباره‌ این فیلم، بسیار گفته می‌شود که آغازی است بر ورود سینمای ایران به عرصه‌ی پروژه‌های سینمایی عظیم و گسترده. این گفته‌ها، حکایت از یک رویکرد به آینده دارد، که آغاز آن با فیلم ملک سلیمان رقم می‌خورد. جایگاه فیلم ملک سلیمان در پهنه‌ سینمای ایرانِ امروز و آینده کجاست؟

- بسم الله الرحمن الرحیم. پهنه‌ سینمای ایران، متاثر از پهنه فرهنگ ایران امروز، پهنه یک محیط دو قطبی است، که یک قطب آن را شِق لیبرال فرهنگ مدرن تشکیل می‌دهد، و قطب دیگر را شِق اسلامی فرهنگ دینی. این دو قطب در همه ارکان و شؤون ایران سی سال اخیر در حال شکل‌گیری و بلوک بندی بوده‌اند، اما در سینمای ایران بالاخره در سال‌های اخیر کامل شده و عینیت یافته است. فیلم ملک سلیمان را در این محیط دو قطبی می‌توان ارزیابی نمود.

* طبیعتاً فیلم ملک سلیمان در قطب سینمای دینی قرار دارد. اما پرسش اینجاست که ضرورت دو قطبی دیدن محیط سینمای ایران، برای ارزیابی فیلم ملک سلیمان چیست؟

- نه تنها ملک سلیمان، بلکه هر فیلم شاخص دیگری نیز از این پس باید در این محیط دو قطبی ارزیابی شود، در غیر این صورت، نتایج بررسی‌ها و داوری‌ها گمراه کننده خواهد بود.

* این محیط دو قطبی در سینمای ایران از چه موقع پدید آمده است؟ از همان سال‌های پس از انقلاب؟!

نه! محیط دو قطبی سینمای ایران، محیطی نو ظهور است، اما شکل‌گیری آن حاصل فعل و انفعالات فرهنگی و سیاسی دوره‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

* قطب نخست، یعنی سینمای لیبرال که از قبل انقلاب وجود داشت و با عناوینی چون «فیلمفارسی» معروف شد. سینمای دینی نیز که دغدغه بسیاری از فیلم‌سازان پس از انقلاب بوده است، پس چگونه این نظام دو قطبی را جدید می‌دانید؟

مشکل در همین ساده‌انگاری رایج در سینما است. نه سینمای قبل از انقلاب و به تعبیر شما «فیلمفارسی» سینمای لیبرال است، و نه سینمای پس از انقلاب با فیلم «توبه نصوح» و «استعاذه» سینمای دینی. لیبرال بودن یک اثر هنری، مؤلفه‌های ذاتی لیبرالیسم را می‌طلبد، همان‌گونه که اسلامی بودن یک اثر هنری، باید گزاره‌های ذاتی دین اسلام را در متن و بطن خود داشته باشد.

* مؤلفه‌های سینمای لیبرال چیست؟

- لیبرالیسم، یک ایدئولوژی مدرن است که معنی دقیق آن «اباحه‌گرایی» است. این ایدئولوژی، ریشه در امانیسم یا پارادایم اصالت بشر دارد. اساسی‌ترین مؤلفه‌ آن «ایندیویژوآلیسم» یا اصالت فرد است.

وقتی تفرّد اصالت پیدا کند، به سرعت به ورطه «اگوئیسم» یا خودگرایی می‌افتد. آن‌گاه که «خود» مبنای همه چیز باشد، هسته‌ مرکزی و جوهره‌ لیبرالیسم بروز می‌کند و آن «لسه‌فر» است، یعنی «بگذار هر چه می‌خواهد بکند.» لسه‌فر، نفی حداکثری «منع» در زندگی اجتماعی و فردی بشر است. این نکته با جوهر دین در تعارض بنیادی است، و از این روست که سکیولاریسم عنصر ذاتی لیبرالیسم محسوب می‌شود. هم‌چنین مؤلفه‌ دیگر لیبرالیسم، نسبی‌گرایی است. البته تعداد مؤلفه‌های آن بسیار بیشتر از این موارد است.

*نمونه‌های سینمای لیبرال در ایران کدامند؟

-لیبرال‌سینما Liberalcinema در ایران با یک مثلث پدید آمده است: «فریاد مورچگان»، «ده» و «درباره الی...». فریاد مورچگان، مدعی نفی فاشیسم از طریق نفی حقیقت، و در نتیجه نیل به نسبی‌گرایی یا «رلیتویسم» است. فیلم «ده» سوای از نسبی‌گرایی، مسئله «لسه‌فر» و «ایندیویژوالیسم» را نیز دست‌مایه قرار می‌دهد. این مؤلفه‌ها در فیلم «ده»، البته در ترکیب ایدئولوژی لیبرالیسم، با ایدئولوژی فمینیسم صورت گرفته است. مشابه همان کنش، در فیلم «درباره الی...» نیز انجام پذیرفته است، یعنی «درباره الی...» نیز یک اثر لیبرالیستی و توأمان فمینیستی است.

*وجه اشتراک این مثلث «لیبرال سینما»ی ایران چیست که از آن‌ها یک قطب می‌سازد؟

- آن‌چه این سه فیلم را به مثلث «لیبرال سینما»ی ایران تبدیل می‌کند، وجه فلسفی «حیازدایی» در آن‌هاست. توجه داشته باشید که حیا با شرم متفاوت است. هر بشر بی‌دینی نیز می‌تواند شرم داشته باشد، اما حیاء، مقوله‌ای ایمانی است و مختص انسان دین‌دار و مؤمن است. ایمان درختی است که ریشه‌ آن یقین، شاخه آن تقوا، و شکوفه و میوه‌ آن «حیاء» است.

*سینمای قبل از انقلاب اسلامی نیز که حیازدا بود، پس چگونه نمی‌توان آن را لیبرال خواند؟

- به نکته‌ای که اشاره کردم، توجه نکردید. گفتم «وجه فلسفی حیازدایی». حیازدایی سینمای قبل از انقلاب، فاقد وجه ایدئولوژیک یا فلسفی بود. مثلاً در سینمای قبل از انقلاب، یک زن بدکاره، در محله‌ای ساکن بود. قهرمان فیلم که جوان‌مرد و غیرتمند محله بود، در نهایت آن زن را از دست باند فساد، نجات می‌داد و آب توبه بر روی او ریخته و سپس با او ازدواج می‌کرد. هر چند وجه شاخص آن فیلم‌ها، ابتذال بود، اما غیرت و توبه و نجات از منجلاب فساد، و تطهیر و بازگشت به زندگی، از پیام‌های کلی آن‌ها بود که به صورتی مبتذل بیان می‌شد. این ابتذال را نمی‌توان لیبرالیسم نامید، زیرا وجه فلسفی آن را دربرنداشت. لیبرالیسم با غیرت و توبه در تعارض است. لیبرالیسم و به ویژه فمینیسم در جوهر خود با «حیا» تقابل ذاتی دارند. این نکته‌ای است که فیلسوفان غربی به آن اذعان دارند.

* این وجه در فیلم «درباره الی...» چیست؟

-جمله شاخص در فیلم مزبور این است: «حالا درباره الی چی فکر می‌کنند؟» این جمله در شرایطی گفته می‌شود که زن جوان یعنی «الی» در دریا غرق شده است و اکنون که مقرر است مرد جوانی که آشنای اوست برای پیگیری وضعیت او که بی‌خبر، همراه یک گروه غریبه به شمال کشور رفته است به محل حادثه بیاید. در مورد قضاوت او و دیگران پرسیده می‌شود «حالا درباره‌ الی چی فکر می‌کنند؟» این نگرانی، بابت غرق شدن «الی» نیست، بلکه از بابت قضاوت درباره‌ سفر او به نیت شوهریابی است. اما چرا نگرانی از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه وارد کیست؟ اگر او صرفاً یک خواستگار بوده است که «الی» او را نمی‌خواسته است، قضاوت او در مورد «چرایی حضور الی» در سفری گروهی، چه اهمیتی دارد؟

پاسخ این پرسش‌ها و ابهام‌ها، در تیتراژ ابتدای فیلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسکناس می‌اندازند، اما آخرین صدقه، یک حلقه ازدواج است. بعد از این تصویر، ابعاد حلقوی حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوی تونل تبدیل می‌شود. انگشت انسان و تونل جاده شبیه هم هستند، با این تفاوت که تونل، یک «غلاف» انگشت یا در واقع یک انگشتانه کامل است، اما انگشت، هم‌چون یک «قالب» تونل است.

از این حیث، تمایز انگشت دست انسان از تونل این است که انگشت «تو پُر» و تونل «تو خالی» است. وقتی حلقه ازدواج، به صندوق صدقات می‌افتد، هیبت حلقوی آن، در نور، با ابعاد حلقوی تونل یکی می‌شود. خروج اتومبیل‌ها از تونل، توأم با جیغ و فریاد مسافران، نوعی رستگی و رهایی را تداعی می‌کند: در یکی، رهایی از ظلمت و فشار، و تنگی و تاریکی تونل، و در دیگری، رهایی از فشار و تعهد و تقید حلقه ازدواج.

«الی» زن جوان، از مرد جوانی «حلقه» دارد، یعنی در عقد و عهد اوست. اکنون که برای یافتن شوهری جدید، همراه گروه به شمال رفته، و در دریا غرق شده است، آمدن نامزدی که یک سویه، حلقه‌اش به صندوق صدقات، بخشیده شده، ایجاد سؤال و استفهام می‌کند. پس، طرح پرسش «درباره الی چه فکر می‌کنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلکه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الی، یعنی زنی که صبر نکرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانونی و شرعی خاتمه دهد، و به جستجوی رابطه‌ای دیگر تن در داده است، مخاطبان چه فکری باید بکنند؟!

وجه فلسفی حیاءزدایی، وجه ذاتی آثار فمینیستی و به تبع آن لیبرالیستی است. آلن بلوم در صفحه 101 کتاب گشایش ذهن آمریکایی می‌نویسد: حیاءزدایی، مرکز پروژه فمینیست است که از طریق انقلاب جنسی محقق می‌شود.

با این تبیین فلسفی آلن بلوم از ایدئولوژی فمینیسم، یک اثر فمینیستی مانند «ده» یا «درباره‌ الی» حیازدایی را بن‌مایه فلسفی خود قرار می‌دهد. در فیلم‌های مبتذل مورد اشاره‌ شما در قبل از انقلاب، پیام غیرت جوانمرد محله و توبه زن بدکاره، پیامی ضدلیبرالیسم و ضدفمینیسم بود. اما پیام آثاری که مبتنی بر ایدئولوژی لیبرالیسم یا فمینیسم ساخته می‌شوند، غیرت‌زدایی، توبه‌زدایی، عفت‌زدایی و همان حیاءزدایی است. این چنین روی‌کردی که دارای وجه فلسفی خاصی است، در سینمای ایران پدیده‌ی جدیدی است. غالباً این‌گونه است که نویسندگان، بازی‌گران و کارگردانان این آثار تمایل گسترده و باور عمیقی به غرب به ویژه به لیبرالیسم دارند، و همواره این‌گونه بوده است که مورد حمایت غربی‌ها بوده‌اند.

*بالاخره معلوم است که «الی» چه نامی است؟ مخفف است یا اسم است، مثلاً الهام، الناز، ...؟!

- (با خنده) نمی‌دانم! شاید این کلمه مخفف دو حرف نخست واژه اسلام لیبرال، یعنی آی و اِل؛ باشد. در آن صورت عنوان فیلم می‌شود «درباره اسلام لیبرال».

* این وجه فلسفی، چگونه به قطب‌بندی در سینمای ایران منتج شده است؟

- حیاءزدایی، در واقع ایمان‌زدایی است و این مسئله در تقابل با سینمایی است که مایل به تولید حیاء و ایمان است. در نتیجه‌ این تقابل، قطب‌بندی جامعی پدید آمده است که هر قطب آن را یک پارادایم ویژه تشکیل می‌دهد: پارادایم سینمای دینی و پارادایم لیبرال‌سینما.

* پارادایم «لیبرال‌سینما»ی ایران امروز به اجمال روشن شد، اما شق دوم، یعنی پارادایم سینمای دینی چگونه واجد وجه فلسفی شده و نهادینه شده است؟ مصادیق سینمای آن کدام است؟

- سینمای دینی، سینمایی است که وحی را دست‌مایه قرار داده و به حس تبدیل نموده و به زبان فطرت و نه به زبان غریزه، به مخاطب منتقل می‌کند. نمونه‌های گوناگونی برای این سینما می‌توان برشمرد. شاخص آن در دوره‌ گذشته، فیلم «آژانس شیشه‌ای» است. در آژانس شیشه‌ای، میان دو جناح درگیر در عرصه ماجرا، که هر دو محق هستند، بن‌بست عمیقی پدید می‌آید، و در نهایت از جایی یک حکم ولایی می‌رسد و همه چیز حل و فصل می‌شود. این پیام فیلم آژانس شیشه‌ای، همان پیام امامت و ولایت در تلقی دینی است. فیلم «خداحافظ رفیق» در زیباترین شکل ممکن، مقوله «شهادت و معاداندیشی، و هم‌چنین غیب‌باوری» را به نمایش در آورده است.

در «اخراجی‌ها1» مقوله صیرورت و شدن انسان در عشق مجازی به عشق حقیقی، و از «خواستن» برای خود، تا خواستن برای غیر خود، به خوبی تصویر شده است. در فیلم «دیده‌بان» عنصر توکل به زیبایی بیان می‌شود. در فیلم «ملک سلیمان»، مقوله «نبوت» در زیباترین شکل به نمایش گذارده شده است: یک «نبیِ» جوان، فعال، حکیم، رزم‌آور، اهل توکل و انابه، شجاع، و بصیر که با عنایت پروردگار تشکیل حکومت می‌دهد، نافی فرضیه‌ای است که سکولاریسم و اصالت عرف را در کنار لائیسیته و مقولاتی چون جدایی دین از حکومت قرار می‌دهد. در فیلم «دست‌های خالی» نفی مالکیت درجه یک، که انگاره‌ای لیبرالی است، به خوبی به تصویر درآمده است. در مجموع، عنصر اساسی همه‌ آثار دینی، یک نکته است و آن مفهوم هجرت است: هجرت در «مهاجر» و «آژانس شیشه‌ای» هجرت در عصیان، هجرت در «خداحافظ رفیق» و «اخراجی‌های یک»، هجرت در بریدن از تعلقات، هجرت در «مریم مقدس»، هجرت در تسلیم و رضایت، هجرت در «ملک سلیمان»، هجرت یک قوم از حرام خداست. در یک جمله می‌توان ویژگی اساسی دو پارادایم سینمای ایران را این‌گونه معرفی کرد که سینمای لیبرال یک سینمای اغواگر، و سینمای دینی، یک سینمای ارشادگر است.

*فیلم ملک سلیمان، نخستین اثر سینمای استراتژیک در ایران نامیده شده است. این ویژگی در چیست؟

- ابتدا این که سینمای مُلک سلیمان از ملک و حکومت سلیمان بر مبنای آنچه قرآن فرموده است یاد می‌کند و ایجاد ملک و حکومت از سوی یک نبی، که نافی سکیولاریسم و لائیسیسم است، گزاره‌ی نخست محسوب می‌شود.

نکته دوم این‌که جامعه‌سازی در سه لایه‌ دولت‌سازی، ملت‌سازی و نظام‌سازی، انگاره‌ای استراتژیک به شمار می‌رود که در سینمای ملک سلیمان مستتر است.

نکته سوم، مقوله حکومت و ملک پیامبری است که یهود به بهانه تجدید بنای حکومت او در قالب احیاء هیکل سلیمان در بیت‌المقدس، سعی در تصرف و یهودی‌سازی این شهر مقدس دارد.

هنر سازندگان فیلم ملک سلیمان این است که سلیمان را به تعبیر قرآن، یک پیامبر مسلمان می‌نمایانند که ملک او هیچ شباهتی به دولت جعلی یهود ندارد، دولتی که در باستان‌گرایی خود سعی در بازگشت به عصر سلیمان نبی(ع) و کورش و خشایار دارد. در واقع صهیونیسم امکان مصادره‌ فیلم ملک سلیمان را نخواهد داشت.

در فیلم ملک سلیمان، سمبل‌ها و نشانه‌های صهیونیسم و فراماسونری و ... وجود ندارد و از این حیث پیرایش شده است.

نکته چهارم تصویر کامل فتنه است. فتنه‌ شیاطین در اغوای انسان‌ها از یک سو، و زراندوزی و اقتصاد رباگرای ارباب دین یهود در عصر سلیمان، از سوی دیگر، تصویر کاملی از جهان امروز است که اقتصاد رباگرای مدرن که بانک‌محور است، همراه با قدرت اغواگر سینمای لیبرال هالیوود، فتنه گسترده‌ای را برای بسط پاگانیسم فرهنگی‌ اقتصادی رقم می‌زنند.

نکته پنجم، گزاره‌ تمثیل ملک سلیمان و ملک مهدی(عج) است. به باور سازندگان فیلم ملک سلیمان، حکومت سلیمان نبی(ع)، ماکت کوچکی از حکومت و ملک جهانی مهدی(عج) است. از این حیث این اثر، بدون غلتیدن در وادی افسانه‌پردازی، صرفاً با نمایش زندگی یک نبی، الگوی حکومتیِ یک انسان صالح را برای آینده به تصویر می‌کشد.

البته ابعاد سینمای استراتژیک ملک سلیمان بسیار فراتر از این نکات است.

* سوای از این که ملک سلیمان را یک اثر سینمای استراتژیک خوانده‌اند، آن را از حیث سینمای دینی واجد اهمیت و دارای مکتب شمرده‌اند. آیا سینمای دینی طیف‌شناسی دارد؟

- بله! دو دسته سینمای دینی را می‌توان طیف‌شناسی کرد. دسته نخست، طیف سینمای دینی مقید به متن، که همان ماجراها و قصه‌های موجود در قرآن است. در این طیف، سینماگر مجبور و ملزم است که مطابق با متن، به روایت ماجرا بپردازد، مانند داستان انبیاء.

اما دسته‌ دوم، طیف سینمای دینی مصداقی است، که ماجرا و قصه در قرآن ندارد، اما موضوع آن را می‌توان از متن قرآن اخذ کرد و برای آن داستان و ماجرا خلق کرد، مانند مصداق «فاستقم کما امرت» که توصیه به استقامت در کارهاست. اگر با این مبنا، مصداقی تعریف و ماجرای آن پرداخته شود، در اینجا سینمای دینی مصداقی موضوعیت می‌یابد. فیلم ملک سلیمان، از دسته‌ نخست است، یعنی در طیف سینمای دینی مقید به متن و نص کلام‌الله مجید در ماجرای سلیمان نبی(ع) است.

*فیلم «دموکراسی تو روز روشن» در طیف‌شناسی سینمای دینی نمی‌گنجد؟

- نه! فیلم دموکراسی، جعل انگاره‌های دینی تو روز روشن است. فرشتگان مرگ در این فیلم، شبیه شخصیت‌های سینمای پست‌مدرن «ماتریکس» هستند. در واقع شخصیت ملک الموت در فیلم دموکراسی، متأثر از نگاه سریال‌های شیطان‌گرای آمریکایی به فرشتگان، ترسیم شده است. انگاره‌ جعل شده دوم، مقوله برزخ است. مقدمات مرگ و سپس برزخ، و محاسبه‌ نخستین، کاملاً با قواعد انجیلی- توراتی تصویر شده است و هیچ ارتباطی به اسلام ندارد. سینمای برزخی اسلامی، فیلم خداحافظ رفیق است و سینمای برزخی دموکراسی، سینمای برزخی خاص مکتب عهد عتیق و جدید، و به ویژه آن چیزی است که به اسرائیلیات مشهور است. در واقع تحریف روند موت و محاسبه و برزخ در فیلم دموکراسی، به عمق تحریف کتب عهد عتیق و جدید است.

*می‌گویند فیلم «ملک سلیمان» فیلم‌نامه ندارد، نظر شما چیست؟

- قلب آن‌چه فیلم‌نامه نامیده می‌شود، خط تعلیق‌های آن است. در دوره 2500 سال گذشته از عصر هنر نمایش در یونان باستان تاکنون، برای غلیظ کردن تعلیق، در حوزه‌های درام، تراژدی و ... برخی تکنیک‌ها ساخته و پرداخته شده‌اند که حکم مواد افزودنی در غذاهای فانتزی را دارند. شیرینی آدامس در نفس و ماهیت آدامس، گزاره‌ای اساسی نیست و الا افراد به جای آدامس، از شیرینی استفاده می‌کردند. این که مثلاً آدامس، ضمناً اگر شیرین هم باشد بهتر است، یا فرضاً طعم نعنا بدهد بهتر است، این نکته‌ای جنبی است. اگر نویسنده و کارگردانی، این چاشنی‌ها و تکنیک‌های پهن نمودن خط تعلیق را شناخت و به آن عمل کرد، تصور می‌شود که اثر او فیلم‌نامه دارد. اما یک سینماگر تا چه حد مجاز است با ذائقه‌ مخاطب بازی کند و با شیرینی‌های کاذب، اصل ماجرا را بپوشاند؟! یکی از تکنیک‌های تعلیق در سریال‌ها و سینمای امروز جهان، روابط عاطفی مثلثی شخصیت‌هاست. اما آن‌جا که قصه‌گویی در قرآن، «احسن» خوانده شده است، به ویژه در ماجرای یوسف(ع)، یک رابطه عاطفی مثلثی مانند رابطه عزیز مصر و زلیخا، با گرایش زلیخا به یوسف، به گونه‌ای بیان می‌شود که هیچ حس شهوتی به خواننده آن آیات دست نمی‌دهد. اغلب مفسرین قرآن بر این نکته تأکید دارند. چگونه می‌توان یک ماجرای عاطفی مثلثی را بیان کرد اما حس شهوت را برنیانگیخت؟! فرضاً اگر شما «قطام» را از سریال امام علی(ع) بگیرید، وضعیت تعلیق آن چگونه می‌شود؟ یا «ناریه» و «جاریه» را از «مختارنامه»؟! هنرمند باید بدون افزودنی‌های مجاز یا غیرمجاز، بتواند فراورده‌ هنری خود را به عنوان یک غذای سالم روحی به مخاطب خود عرضه کند.

تیم ملک سلیمان، به ویژه شهریار، مجتبی و سایر اعضای گروه نه تنها ناآشنا با آن چاشنی‌ها و تکنیک‌ها نیستند، بلکه آگاهانه تلاش کرده‌اند که سینمای ملک سلیمان را در شرایطی که از تکنولوژی روز سینمایی بهره‌مند می‌سازند، از ابعاد دراماتیک و حتی تراژیک کاذب بپیرایند. خط تعلیق در یک اثر مستند، کاملاً باریک و در یک اثر داستانی می‌تواند در اعلا درجه‌ خود، پهن باشد. مهم این است که در یک متن مقید، مانند زندگی انبیاء و ائمه(ع) هنرمندان ما به قیمت تحریف اصل ماجرا، دست به بسترسازی برای تعلیق در اثر خود نزنند. شما می‌توانید یک فیلم سینمایی برای واقعه‌ی کربلا بسازید و در بعد تراژیک آن، امام حسین(ع) را نماد آپولون، و شمر را نماد دیونیزوس بگیرید، و از ماحصل آن در تلقی ارسطویی از هنر، به کاتارسیز (اصل تصفیه) برسید و مخاطب شما با دیدن این نمایش تراژیک، به تصفیه برسد. اما اگر فقط به این تکنیک‌ها پای‌بند بودید، یقیناً اصل ماجرای کربلا و روح دینی قیام امام حسین(ع)، در پای ابعاد تراژیک هنر هِلِنی، ذبح می‌شود. بله می‌پذیرم که ذائقه‌ مخاطب، امروز به شیرینی آدامس انترتینمنت در سینما عادت کرده است، اما فیلم ملک سلیمان آغازی است بر دست‌یابی به مکتب سینمای فطری که در آن به جای سخن گفتن به زبان غریزه، می‌توان با گوش و چشم فطرت انسان‌ها در جهان هماهنگ شد و فطری سخن گفت، همان‌گونه که قرآن عظیم سخن گفته است. البته امیدوارم که در قسمت دوم ملک سلیمان، که بلقیس وارد عرصه می‌شود، شهریار بحرانی به ورطه نامناسبات رایج نغلتد.

* حالا پرسش نخست خود را یک بار دیگر تکرار می‌کنم، جایگاه فیلم ملک سلیمان(ع) را در سینمای ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟

- فیلم ملک سلیمان یک آغاز است نه یک پایان. این فیلم، در ادامه‌ فیلم مریم مقدس، برای «بحرانی» و «فرآورده» یک تجربه‌ دیگر بود که باید استمرار پیدا کند. مکتب سینمای دینی که بتواند وحی را در زبان فطرت به حس تبدیل کند، آرام آرام در حال شکل‌گیری است. سینمای ملک سلیمان، یک قدم سینمای ایران را به سینمای «تراز» جهانی نزدیک کرد.

سینمای ملک سلیمان از یک نظر دیگر نیز آغاز راه است و آن جرأت حرکت سینمای ایران به سمت پروژه‌های عظیم سینمایی است. هزینه‌های مادی و تحقیقاتی فیلم ملک سلیمان باید کف هزینه‌های پروژه‌های سینمایی کشور باشد و از این حیث دست سینماگران باز باشد. تصور می‌کنم امروز صنعت سینمای ایران معیارهای کف را برای خود تعریف کرده است، معیار کف مخاطب، در سینمای اخراجی‌ها، و معیار کف سطح تکنیکی و فنی و هزینه، در سینمای ملک سلیمان. باید تلاش کرد تا سینمای ایران از این دو کف به سمت سقف خود، خیزهای اصلی را بردارد. انشاءالله.


ناگفته‌هایی از پشت صحنه فتنه 88 /بخش دوم
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل

تشکیلات و فرآیندهای شبه‌فرا‌ماسونری اشباح یک جریان سیاسی خاص

تیر کینه آنها مستقیم به سمت ولایت فقیه بود. البته زمانی با مصداق رهبری مشکل داشتند و می‌گفتند باید موسوی خوئینی‌ها رهبر شود اما بعد از مدتی دیگر با مصداق مشکل نداشتند بلکه با اصل ولایت فقیه به تقابل پرداختند. احمدی‌نژاد بهانه اصلی آنها برای انتخابات است.

بخش دوم و پایانی:

نمایی برای توطئه نافرجام اصلاح‌طلبان

در نمای توطئه نافرجام اصلاح‌طلبان یک سری اهداف و استراتژی داشتند که به اهداف بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت تقسیم شد. در اهداف بلندمدت تغییر قانون اساسی که در ذیل آن صدا و سیما، شورای نگهبان، نیروهای مسلح، محدود کردن رهبری، جدا کردن دین و مذهب از سیاست موضوعاتی است که در جلسات مختلف روی این‌ها کار می‌کنند. حصر رهبری و ولایت فقیه جزو اهداف اصلی این‌هاست. احمدی‌نژاد بهانه اصلی اینها برای انتخابات است. تحلیل دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس این بود که نظام جمهوری اسلامی در ضعیف ترین دوران خود در طول 30 سال گذشته قرار گرفته و امروز باید ضربه نهایی را به آنها وارد کنیم. این حرف در جلسات اصلاح طلبان نیز مطرح می‌شود.

کار را به جایی رساندند که در فتنه اخیر هدف اصلی مقام معظم رهبری قرار گرفت و هر شب علیه ایشان شعار نویسی می‌کردند. تیر کینه اینها مستقیم به سمت ولایت فقیه بود. البته زمانی اینها با مصداق رهبری مشکل داشتند و می‌گفتند باید موسوی خوئینی‌ها رهبر شود اما بعد از مدتی دیگر با مصداق مشکل نداشتند بلکه با اصل ولایت فقیه به تقابل پرداختند.

طرح اصلاح‌طلبان این بود که ما باید احمدی‌نژاد را کاندیدای بیت رهبری معرفی کنیم و میرحسین را به عنوان کاندیدای بیت امام و از این طریق بیت امام و رهبری را در مقابل هم قرار دهیم تا اگر احمدی‌نژاد شکست خورد، بیت رهبری در مقابل بیت امام شکست خورده باشد. از این طریق ما هم ریاست جمهوری را به دست آوردیم و هم ردای رهبری به بیت امام بازگشته است.

ولایت فقیه؛ دشمن بزرگ اصلاح‌طلبان

در دستگاه‌های اطلاعاتی بیگانه به این نتیجه رسیده‌اند که تا وقتی ولایت فقیه است، نمی‌توان برنامه‌ای برای ایران پیاده کرد.

آقای فوکویاما می‌گوید: شیعه دو بال دارد یکی بال شهادت و عاشورا و یک بال هم انتظار برای حضور مهدی موعود.

محور سومی که این دو بال بر روی آن استوار است، ولایت فقیه است و اگر می‌خواهیم به هدف نهایی خودمان برسیم باید این محور را تضعیف کنیم. او می‌گوید باید شهادت‌طلبی در ایران را به میل دنیاطلبی تبدیل کنیم. دین آنها باید به سمت سکولاریسم برود. بنابر این حذف رهبری باید جزو برنامه اصلی قرار بگیرد.

حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و حذف احمدی‌نژاد به هر قیمتی نیز جزو برنامه‌های کوتاه‌مدت اصلاح‌طلبان بود. موسوی خوئینی‌ها در این خصوص میگوید: اگر شمر هم بیاید بهتر از احمدی‌نژاد است.

موسوی خوئینی‌ها ادامه می‌دهد: ملاک برای ما رأی‌آوری کاندیداست. بازگشت به قدرت تحت هر شرایطی بدون کمک رهبری و با عبور از سیستم‌های دینی یکی دیگر از برنامه‌های اصلاح‌طلبان است و اینکه می‌گویند از ایشان اجازه نگیرید همین موضوع را به اثبات می‌رساند چراکه آنها پس از به قدرت رسیدن با رهبری کار دارند.

تشکیل ستاد انتخاباتی ایران در امریکا

تمامی این موضوعات در آستانه انتخابات شکل گرفته بود و نکته مهم اینجاست که این بی سابقه است که در یک انتخابات ایران در امریکا هم ستاد انتخاباتی داشته باشیم و آنها ثانیه به ثانیه وقایع ایران را رصد و هدایت می‌کردند. دراین کشور کمیته تشکیل شد و از اصلاح‌طلبان حمایت می‌شد و وقایع پس از انتخابات را مورد حمایت قرار می‌دهند. همین موضوع باعث شد که این فتنه بسیار پیچیده شود.

اصلاحطلبان به دنبال حذف رهبری

طرح محدود و پاسخگو کردن رهبری و فعال کردن مجلس خبرگان برای نظارت و حذف رهبری، شورایی و مدت دار کردن رهبری نیز از برنامه‌های اصلاح‌طلبان پس از انتخاب شدن بود. می‌گفتند رهبری را دو دوره پنجساله کنیم تا همه چیز تمام شود. چه معنی دارد که بگوییم تا ظهور امام زمان ادامه پیدا کند.

همین آقایان در جلسات خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام گفتند که باید بسیج را از مساجد بیرون کنیم و داشتند یک مصوبه را می‌گذراندند که بسیج از مساجد به یک ساختمان بروند چون ماهیت آنها نظامی است.

تعیین مرجع رسیدگی به شکایت از رهبری، به وجود آوردن عفو رهبری توسط مراجع قضائی هم از برنامه‌های اصلاح‌طلبان بود. اینها در حالی تنظیم طرحی برای ارائه به قوه قضائیه بودند که علیه مقام معظم رهبری دادخواهی کنند و با کمک این نهاد به رهبری حمله کنند. در جلسات می‌گفتند که ما باید ابهت ولایت فقیه را بشکنیم. بنابراین قابل مشاهده است که در نظام جمهوری اسلامی ایران دشمن به این نتیجه رسیده است چیزی که 30 سال است نظام را سرپا نگه داشته است همین ولایت فقیه است.

گـــزارش تیم‌های جاسوسی امریکا از ایران

در امریکا در جلسه‌ای دعوایی بین دونالد رامسفلد و خانم رایس اتفاق افتاد که رامسفلد نظرش بر این بود که باید به ایران حمله کنیم و از 56 پایگاه اطراف ایران علیه این کشور استفاده کنیم اما خانم رایس معتقد به جنگ نرم بود. بنابراین امریکایی‌ها هفت تیم جاسوسی وارد ایران کردند تا ببینند که چطور انقلاب ایران به رغم تهاجمات هنوز 30 سال است که سرپا ایستاده است. این تیم‌های جاسوسی گزارش جالبی می‌دهند.

آنها می‌گویند ایرانیان یک سمبل به نام امام حسین دارند که نوه پیامبر اسلام است. این فرد 1400 سال قبل با تعداد اندکی در مقابل یک لشکر بزرگ می‌ایستد و با شجاعت کشته می‌شود و این اخلاق به ایرانیان به ارث رسیده است و ایرانی‌ها بر همین اساس در مقابل ما ایستاده‌اند. روز کشته شدن این سمبل 70 میلیون ایرانی سیاه‌پوش می‌شوند. آنها سپس راهکار ارائه می‌دهند و می‌گویند از طریق منبرها و هیاتها می‌توان نفوذ کرد و گفتند که از طریق مداحان ما باید موضوعات خود را منتقل کنیم.

نمونه این کار هم آقای هلالی است که بعد از دستگیری ایشان توسط نیروهای امنیتی معلوم شد که این آقا از طریق چند واسطه با سرویس MI6 ارتباط دارد. علاوه بر آنها قصد داشتند که سراغ روحانیونی که تریبون داشتند و مطرح بودند نیز بروند. آنها ملودی‌های مداحی‌ها را تغییر دادند تا ذائقه جوانان را تغییر دهند.

این مداحی‌های جدید حماسه سازی و انسان سازی نمی‌کند و اثر گذار نیست. این برنامه امریکایی‌هاست. نکته بعدی بررسی این تیم‌های جاسوسی در خصوص مقام معظم رهبری بود و تأکید زیادی کردند که باید مورد هدف قرار بگیرد و سومین راهکار اینها در خصوص مراجع بود.

جریان اعتراضی را زنده نگه دارید

دستور کار بعدی اصلاح‌طلبان پس از انتخابات تشکیل جبهه سیاسی و فعال و زنده نگه داشتن جریان اعتراضی بود. اتفاقی که در روز قدس،13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا افتاد برای زنده نگه داشتن جریان اعتراضی است.

آنها گفتند که از فرصتهای نظام باید استفاده کنیم چون به ما مجوز نمی‌دهند و اگر هم خودسرانه عمل کنیم با ما برخورد می‌کنند. در 13 آبان اینها سه هفته تمام امکانات خود را بسیج کردند و رسانه‌های انها به صحنه آمدند که 13 آبان به هر قیمتی جریان اعتراضی را باید کنترل کنیم. فکر می‌کردند که روز 13 آبان بتوانند به اندازه هرسال برای خود جمعیت جمع کنند اما اینها در حالت خوش‌بینانه حدود 5 هزار نفر بیشتر در خیابان نیاوردند.

جالب است که در طرف مقابل امت انقلابی که هر سال حدود 10 تا 15 هزار نفر برای راهپیمایی 13 آبان می‌آمدند، حضوری 70 هزار نفره در این خصوص داشتند.

این پنج هزار نفر حضور هم قابل توجیه است. چرا که ما در تهران حدود 400 خانوار نفاق داریم که همیشه در جریانات فعال هستند. در کنار اینها یکسری ارذل و اوباش داریم که با پول حضور پیدا می‌کنند اما به رغم این جمعیت خوبی که برای ضد انقلاب می‌توان در نظر گرفت آنها پنج هزار نفر بیشتر نتوانستند به خیابان‌ها بکشند.

ذخیره نیرو در NGOها

استفاده از ظرفیت کشورهای بیگانه و NGOها نیز یکی دیگر از برنامه‌های اصلاح‌طلبان در ایام پس از انتخابات بود. خاتمی می‌گفت ما باید نیروهای اجتماعی خود را در این NGOها جمع و متراکم کنیم تا در موقع لزوم همه آنها را بیرون بریزیم. در انقلاب‌های رنگی قابل مشاهده است که اکثر جریانات از طریق همین NGOها به ثمر می‌رسد.

برنامه‌ریزی برای انتخابات آتی، ترویج غیر مشروع بودن دولت، ایجاد انشقاق در جبهه اصولگرایان و تشویق و ترویج نافرمانی مدنی یکی دیگر از برنامه‌های این جریان است.

تلاش برای تخریب نماز جمعه 29 خرداد

اصلاح‌طلبان روزهای شروع آشوب‌ها بالغ بر یک هفته تمام برنامه‌ریزی می‌‌کردند که ابهت رهبری را در نماز جمعه 29 خرداد بشکنند و تمام امکانات خود را برای این کار بسیج کردند. به همین خاطر روز شنبه 30 خرداد توانستند حدود 20 هزار نفر اغتشاشگر را به خیابان‌ها ‌بکشند. این آدم‌ها هم از ثمرات همان جلسات دو ساله بود.

تلاش برای شروع درگیری‌ها پیش از انتخابات

در ایام تبلیغات همزمان با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، ستاد موسوی برنامه ریزی کرده بود که از میدان تجریش تا میدان راه آهن با لباس سبز کارناوال راه بیندازند؛ درست در روزی که در میدان ولیعصر(ع) هر ساله هیات رزمندگان اسلام برنامه برقرار می‌کند. این موضوع به آقای بهزادیان‌نژاد تذکر داده شد و ایشان ابراز بی‌اطلاعی کرد. خود میرحسین موسوی هم در این خصوص خبری نداشت. بنابراین پس از بررسی‌ها مشخص شد که در اتاق جنگ روانی، آقای خانیکی، نعیم پور و حجاریان به این موضوع خوراک می‌دهند و این اطلاعیه را توزیع کردند.

با این طرح مشخص است که اینها قبل از انتخابات تصمیم به اغتشاش داشتند. اینها از قبل گفته بودند که باید بین جنبش‌ها پیوند برقرار کنیم. چراکه هر جنبشی به تنهایی بیاید نظام با آنها برخورد می‌کند. بنابراین باید این جنبشها پیوند بخورند و به یک خیزش عظیم اجتماعی علیه نظام تبدیل شوند. این ماجرای کشته سازی نیز جزو طراحی‌های جلسات اصلاح‌طلبان بوده است که قبل از انتخابات می‌خواستند خونی ریخته شود و پیراهن عثمان درست کنند.

نقش برجسته منافقین در فتنه اخیر

در حوادث اخیر، حدود 30 نفر که ارتباط مستقیم با منافقین داشتند توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. اینها در ستاد اصولگرایان هم جاسوس داشتند. سفارتخانه‌ها نیز به صورت شبانه روزی با تمام توان فعال بودند و این نکته عجیبی بود. NGOهای خارجی هم نقش عجیبی در این فتنه داشتند و تلاش گسترده‌ای کردند که تمام جوانان ایرانی مقیم خارج را به داخل ایران گسیل دهند.

چه کسانی با سرویس‌های جاسوسی در ارتباط هستند؟

بر اساس اسناد موجود در نهادهای امنیتی برخی عناصر فتنه بدون شک با خارج از کشور در ارتباط هستند و این موضوعی است که به اثبات رسیده است. جالب این است که برخی از فرزندان آقایان نامهرسان سرویس MI6 انگلیس هستند و برای آقایان نامه می‌برند و می‌آورند.

یکی از بازداشتشدگان در اعترافات خود به دفتر ژنو خاتمی اشاره می‌کند و می‌گوید بارها به خاتمی گفتیم که این دفتر مشکل ساز می‌شود اما توجهی نکرد. وی ادامه می‌دهد یکبار در هواپیما نظر سفیر سوئیس در خصوص دفتر خاتمی در ژنو را پرسیدم که ایشان گفت که این دفتر بهترین مکان برای ارتباط خاتمی با آمریکا و غرب است.

خاتمی هر زمان که به دفتر ژنو می‌رفت با آقایان رسام، بهنود، خانم کاملیا و شیلر ملاقات می‌کرد. خاتمی هر موقع که آنجا می‌رود، ساعت‌ها با این افراد پشت درهای بسته جلسه داشته است.

تلاش اصلاح‌طلبان برای ایجاد تغییر در مبانی نظام

آن چیز که مسلم است اتفاقی است که در کشور افتاد، یک جریان از قبل طراحی شده سیاسی، برای جهت‌گیری‌ها و تغییر در برخی از اصول و مبانی نظام بوده است که با خروج از نظام و قانون و رهبری و به کارگیری ظرفیت‌های داخلی و خارجی از جمله ایجاد اغتشاش در حال پیاده سازی بود. اصلاح‌طلبان با برنامه ریزی قبلی خود می‌دانستند که شکست می‌خورند به همین خاطر گفتند که ما باید هزینه این شکست را به گردن نظام بیندازیم. بنابراین موضوع تقلب و عدم صلاحیت مسؤولان کشور را مطرح و گسترده پخش کردند و کلید رسمی آن توسط محتشمی‌پور که کمیته صیانت از آرا را درست کرد، زده شد.

اینها در پاسخ این سوال که چرا به رغم وجود نظرسنجی‌ها در خصوص شکست، چرا به میرحسین موسوی چیزی نگفتید؟ یکی از این افراد در این خصوص می‌گوید: ما می‌دانستیم که رأی نداریم و تقلب هم غیر ممکن است. ما رأی روستائیان را در نظرسنجی‌ها عمداً محاسبه نمی‌کردیم و آرا را با 5 درصد اختلاف به میرحسین میدادیم تا باور کند که پیروز است و اگر پیروز نشود، تقلب شده است. علی هاشمی نیز در این زمینه بسیار موثر بوده است که میرحسین را دچار توهم تقلب بکند. این جزو اعترافات اکثر عوامل دستگیر شده فتنه است.

برخی از اظهار نظرهای سران اصلاحات در خصوص توهم تقلب:

- رضا خاتمی می‌گوید: بعد از بررسی‌ها که انجام شد آقای موسوی خوئینی‌ها و محتشمی پور به عنوان محور طرح تقلب مطرح شدند.

- 8 ماه پیش از انتخابات در جلسات مختلف تاجزاده می‌گفت که ما باید قبل از هرچیز طرح تقلب را در دستور کار خود قرار دهیم.

- موضوع تقلب،بحثی بود که یک سال پیش از انتخابات که بحث اولیه انتخابات مطرح شده بود، مطرح شد.

- موسوی خوئینی‌ها می‌گوید: اگر مشاهده شد که تقلبی صورت گرفته است یا باید مردم را در جریان بگذاریم یا باید یک روش جایگزین را معرفی نمود تا مردم احساس کنند که با این روش می‌توانند به حق خود برسند.

- یکی از همفکران اینها هم می‌گوید: در این چهار سال خلاصه کارهای مصطفی تاجزاده این بود که در حرفها و نوشته‌هایش بروز می‌کرد، این عناوین است که همه مشکلات را به گردن رهبری بیندازیم و احمدی‌نژاد را عامل رهبری بدانیم و اجماع علیه وی درست کنیم و گروه‌های مخالف را متحد کنیم و فضای خیابانی را برای تقلب یا جشن مهیا کنیم. یعنی اگر پیروز هم می‌شدند این وقایع به وقوع خواهد پیوست.

- تاجزاده در انتخابات می‌گفت: اگر ما بتوانیم پیروز شویم با تجربیاتی که در این سالها به دست آوردیم خواهیم توانست رهبری را مهار کنیم.

- محتشمی پور هم می‌گوید: ما یک سلسله برنامه در نظر داریم که قبل از آن باید به اطلاع مهندس موسوی برسانیم. این برنامه طرح الله اکبر تا ابطال انتخابات است. این انتخابات فاقد مشروعیت است و ما هر شب از ساعت 10 باید الله اکبر بگوییم تا انتخابات باطل شود.

ما دین‌دار هستیم

برنامه جدید فتنه گران این است که هیات‌های مذهبی را در اختیار بگیرند و مراسم دعا برگزار کنند تا به مردم اثبات کنند که متدین هستند. موسوی‌خوئینی‌ها در زمان انتخابات می‌گوید: به ستادها بگویید ولو به صورت صوری، در زمان نماز در را ببندند و بگویند که می‌خواهیم نماز بخوانیم. محتشمی پور هم مدام در منزل خودش دعای کمیل برگزار می‌کند. اما نکته اصلی این است که این‌ها در حوزه دین تفکرات عجیبی دارند. برخی از احکام قرآن در خصوص زندگی قبیله‌ای آن زمان بوده است یا احکام صادره در آن زمان احکام قطعی و جاودان بوده است که تحت شرایط آن زمان صادر شده است. اگر قطعی باشد باید ما نیز به صورت قبیله‌ای زندگی کنیم.

لابی‌های بین المللی برای حمایت از میرحسین

در جریان انتخابات اصلاح‌طلبان تلاش‌های زیادی کردند تا نظر کشورهای مختلف را برای میرحسین موسوی جلب کنند. عطریانفر در این خصوص می‌گوید: مهدی هاشمی گفت که پیغام ما به اوباما این بوده است که تا قبل از انتخابات با ایران وارد مذاکره نشوید. جالب است که آقای خاتمی ماموریت داشت که با سفر به کشورهای غربی نظر آنان را به نفع میرحسین موسوی جلب کند. چراکه این کشورها موسوی را قبول نداشتند و معتقدند که تفکرات مارکسیستی دارد.

بعد از جلسات خاتمی با کشورهای غربی و عربی یک موج فزاینده حمایت و دفاع از میرحسین توسط رسانه‌های خارجی شروع شد که خاتمی این رسانه‌ها را منسجم کرد. یکی از نزدیکان سابق او می‌گوید: من چندشم می‌شود که با چه وضعیتی رفتم و از این کشورهای عربی برای مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها پول گرفتم و نمی‌توانم بگویم که چقدر جمهوری اسلامی را فروختیم. وی ادامه می‌دهد: یک بار نماینده امارات تماس گرفت و از قول پادشاه گفت که اگر پول می‌خواهید خاتمی باید بیاید در مرکز استراتژیک ما در خصوص آن چیزی که می‌خواهیم سخنرانی کند و بابت هر سخنرانی 100 هزار یورو بگیرید.

استراتژی‌های هاشمی شکست خورد

هاشمی سه استراتژی را یکی پس از دیگری اجرا کرد. هاشمی میانه خوبی با خاتمی و احمدی‌نژاد ندارد. بنابراین تصمیم می‌گیرد که نه خاتمی باشد و نه احمدی‌نژاد و کسی باشد که فرمانبردار او باشد. ایشان خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و طرح دولت راست صالح را مطرح کردند و از مقام معظم رهبری خواستند که جلوی احمدی‌نژاد را بگیرد تا از این طریق وی نیز جلوی خاتمی را بگیرد. سپس حسن روحانی را به عنوان کاندیدا معرفی می‌کند.

استراتژی دوم هم با توجه به دفاع مقام معظم رهبری از احمدی‌نژاد اینگونه شد که نه به احمدی‌نژاد و بله به خاتمی. بنابراین طرح دولت وحدت ملی مطرح شد و تبلیغات سنگینی را انجام دادند.

یک آدم اصولگرا را نیز پیش انداختند و او در مجلس جشن 30 سالگی گرفت و همه را دعوت کرد و به آنها تریبون داد تا هر سیاه‌نمایی که می‌خواهند انجام دهند.

استراتژی سوم هم این شد که نباید بگذاریم اصول‌گرایان با یک کاندیدا بیایند. باید با چند کاندیدا بیایند تا رأی احمدی‌نژاد خرد شود و صف اصول‌گرایان را دچار انشقاق کنیم. بنابراین استراتژی سوم دولت ائتلافی که از زبان رضایی مطرح شد، بود.

بنابراین هاشمی اول به سراغ لاریجانی رفت و لاریجانی هم برای آمدن جدی بود اما با افشای طرح هاشمی و تلاش وی برای سوزاندن پیش از موعد مهره‌های اصولگرایان وی منصرف شد.

پس از این سراغ قالیباف رفتند و او نیز رفت و ستادهای خود را فعال کرد اما بعد کنار رفت. قالیباف که کنار کشید، 13 ستاد خود را به محسن رضایی داد و 23 ستاد را نیز در اختیار میرحسین موسوی قرار داد. هاشمی نهایتاً به گزینه محسن رضایی رسید.


ناگفته‌هایی از پشت صحنه فتنه 88/قسمت اول
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل

بهزادنبوی گفته‌بود: سعی کنید احمدی‌نژاد را کاندیدای رهبری معرفی کنید تا اگر شکست خورد، رهبری شکست خورده باشد. ما یک بار در خرداد 76 این کار را انجام دادیم و این ضربه سنگینی بود و به سختی از جا بلند شدند. بنابراین امروز باید ضربه نهایی را بزنیم. از لج‌بازی هاشمی و احمدی‌نژاد باید نهایت استفاده را ببریم.

نقش احزاب اصلاح طلب و وابستگان به این احزاب در وقایع پس از انتخابات نقش غیرقابل انکاری است. این نقش با دستگیری چندین فعال سیاسی اصلاح‌طلب که نقش عمده‌ای در طراحی و برنامه‌ریزی برای ایجاد توهم تقلب در انتخابات گذشته داشتند، افشا شد و این روند افشاسازی همچنان ادامه دارد. این گزارش که برای نخستین بار منتشر می‌شود پشت پرده تلاشهای این احزاب را برای ایجاد ناآرامی در کشور برملا می‌کند.

اداره کشور توسط 7 حزب اصلاح‌طلب

هفت حزب برتر از 26 حزب اصلاح‌طلبان در زمان خاتمی که مشارکت و مجاهدین و کارگزاران جزء این احزاب بودند با برگزاری جلسات هفتگی دولت اصلاحات را اداره می‌کردند. آن چیزی که در حوزه سیاست دیپلماتیک و دین و سیاست و فرهنگ در آن ایام در کشور اتفاق می‌افتاد، محصول طراحی گروه جی 7 اصلاح‌طلبان بود. خاتمی در آن زمان گفت که هر 9 روز یک مشکل امنیتی برای دولت درست شده است که این مشکلات از درون همین گروه بود. در جلسات جی 7 برای انتخابات شوراها برنامه‌ریزی شد تا این نهاد را پله‌ای برای کسب کرسی‌های مجلس و نهایتاً ریاست‌جمهوری کنند اما به‌رغم همه تلاش‌ها دچار شکست اساسی شدند. پس از این شکست این گروه تلاش کرد که در انتخابات مجلس پیروز شود. لیستی هم که در سراسر کشور ارائه کردند با نام یاران خاتمی بود تا از نام وی استفاده کافی را ببرند. نکته جالب این است که در آن ایام اتفاقی افتاد که بی ربط به اصلاح‌طلبان نبود.

انحلال جی 7 و تعیین پدر معنوی

به رغم تمامی تلاش‌های اصلاح‌طلبان، آنها باز هم شکست خوردند و اقلیت کمی را راهی مجلس هشتم کردند. این شکست باعث دعوا بین آنها شد و عاقبت این دعواها به اینجا رسید که این اتاق جی 7 توان اداره جبهه اصلاحات را ندارد و باید یک فکر اساسی بکنیم. در جلسات بسیار زیاد به این نتیجه رسیدند که اصلاحات نیاز به پدر معنوی دارد و ادامه این جلسات آنها را به موسوی خوئینی‌ها رساند که گزینه خوبی برای مقام پدر معنوی اصلاحات بود. بنابراین جلسات اصلاح‌طلبان از جی 7 به مجمع روحانیون مبارز منتقل شد و اینجا مرکزی برای راهبردسازی و تولید فکر اصلاحات شد تا باقی اصلاح‌طلبان زیر نظر موسوی خوئینی‌ها برای کسب موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری تلاش کنند.

 آن موقع عده‌ای از اصول‌گرایان خوشحال شدند که اتاق فکر جریان اصلاحات از دست گروه‌های تندی نظیر مشارکت و مجاهدین که ساختار شکن هستند خارج شده است اما نمی‌دانستند که این اتاق به دست چه شخصیتی افتاده است. آن زمان که این موضوع اتفاق افتاد نهادهای امنیتی یک سری هشدار به مسئولان کشوری در خصوص درگیر شدن کشور به موضوعات امنیتی دادند که این کار از شناخت این نیروها از عقبه موسوی خوئینی‌ها نشأت می‌گرفت.

خوئینی‌ها به دنبال سندسازی برای شهید بهشتی

یکی از مسئولینی که وظیفه جمع‌آوری اسناد لانه جاسوسی را داشت و همچنین بریده‌های این اسناد را در کنار هم می‌چید، روایت می‌کند که یک روز آقای موسوی خوئینی‌ها پیش من آمد و گفت: آیا سندی از ارتباط آیت‌الله بهشتی با امریکا وجود دارد؟

نقش آقای موسوی خوئینی‌ها در این قضیه بسیار عجیب است. از برخی بزرگان نقل شده که موسوی خوئینی‌ها قبل از انقلاب افکار چپ‌گرایانه داشت و منبرهای ایشان گروه فرقان را پرورش می‌داد و پای منبر ایشان کسانی نظیر اکبر گودرزی رئیس گروه فرقان و محمد کشانی عامل ترور شهید مفتح می‌نشستند. در آن روزها مطرح بود که اگر انقلاب پیروز شوند، اکبر گودرزی و محمد کشانی، بهشتی، مفتح، مطهری و باهنر را خواهند کشت. چون بعضی‌ها این بزرگواران را در کلاس‌های خود یصدون عن سبیل الله معرفی می‌کردند. این تنها یک موضوع است اما حال این افراد چه اسنادی را از لانه جاسوسی بیرون بردند بحث جداگانه‌ای است و هنوز هم ایشان از پاسخ دادن فرار می‌کند.

نقش موسوی خوئینی‌ها در غائله 18 تیر

در 18 تیر 78 نقش موسوی خوئینی‌ها بسیار مشهود است. از روزنامه سلام متعلق به ایشان یک حادثه امنیتی در کشور روی داد که همان روز نوعی براندازی را در دولت آقای خاتمی و با پشتوانه دستگاه‌های رسمی کشور طراحی کردند. خیلی معتقدند تیر 78 محصول طراحی تاج زاده بوده است. جالب اینجاست وقتی که روز 18 تیر جمعیت به سمت بیت مقام معظم رهبری رفتند و مسئولان امنیتی گفتند که خیابان جمهوری خط قرمز ماست خود تاج‌زاده سوار بر موتور می‌آید جمعیت را به جای دیگر هدایت می‌کند تا طراحی اینها در یک شرایط سخت در نطفه خفه نشود. این محصول فکر تاجزاده است.

در اتفاقات اخیر هم نقش موسوی خوئینی‌ها بسیار جالب است. او در جلسات مجمع روحانیون می‌گفت که بازگشت به قدرت فرض اول ماست و ما قوه اجرایی کشور را باید سکویی بکنیم برای به زیر کشیدن حاکمیت و باید برای اولین و آخرین بار تکلیف خود را با نظام مشخص کنیم.

وی در جلسات راهبردی می‌گوید: تجربیات ما و اصلاح‌طلبان زیاد شده است و ما باید بیاییم و به هر قیمتی شده است آقای خامنه‌ای را از تخت به زیر بکشیم تا بفهمد که مملکت به این شکل نیست که هرجوری بخواهد آن را به هر سمتی بکشد. خاتمی و یارانش بالاخره کلی تجربه کسب کرده‌اند.

بهزاد نبوی می‌گوید: سعی کنید که آقای احمدی‌نژاد را کاندیدای رهبری معرفی کنید تا اگر شکست خورد، رهبری شکست خورده باشد. ما یک بار در خرداد 76 این کار را انجام دادیم و این ضربه سنگینی بود و به سختی از جا بلند شدند. بنابراین امروز باید ضربه نهایی را بزنیم. همین آقا ادامه می‌دهد که از لج‌بازی‌ هاشمی و احمدی‌نژاد باید نهایت استفاده را ببریم و از بحث شورای فقاهت هاشمی حمایت کنیم و رهبری را منزوی کنیم.

2 سال جلسه برای سرنگونی نظام

جلسات دیگری هم به نام جلسات دوشنبه برگزار می‌شود که دو سال به طول انجامید. در این جلسات افرادی مثل ابطحی، لاری، امین زاده، محمد صدر، تاجزاده، شریعتی دهاقانی، میردامادی، رضا خاتمی، عرب سرخی، نعیمی پور، خانیکی و باقری حضور داشتند.

اینها افراد تأثیرگذار جریان اصلاحات بودند. اینها دو سال برای بازگشت به قدرت در انتخابات ریاست جمهوری جلسه می‌گذارند. در این جلسات در خصوص تخریب نظام، رهبری، شورای نگهبان، نیروهای مسلح، صدا وسیما طراحی می‌شود تا از این طریق زمینه را فراهم و بتوانند حرکت‌های خیابانی را اجرا کنند. این حرکات محصول یک شب یا دو شب نیست.

4سال در باران

جلسات بنیاد باران هم 4سال برگزار می‌شود. خاتمی وقتی که از ریاست جمهوری کنار رفت این بنیاد را تأسیس کرد و 1200 نفر از اساتید دانشگاه، وزرا، معاون وزیر و استاندارها و نخبه‌های اصلاحات را جمع کرد و آنها در کمیته‌های مختلف کار مطالعاتی انجام می‌دادند و محصول این کار در اختیار خاتمی قرار می‌گرفت تا خاتمی برای بازگشت به قدرت فعال بماند.

تمامی تلاش خاتمی در طول 4 سال بر دو محور بود. اول به کشورهای اروپایی و آمریکایی ثابت کند که رئیس‌جمهور قدرتمند آینده ایران خاتمی است و از طرف دیگر در داخل آمادگی خود را حفظ کند و از این کمیته‌های بهره ببرد.

2 سال صبحانه در منزل م.ه

جلسات دفتر مهدی هاشمی نیز دو سال بود که پنجشنبه‌ها در منزل وی برگزار می‌شد و عنوان جلسات صبحانه است. در این جلسات نفراتی مثل مهدی هاشمی، امین زاده، مرعشی، بهزاد نبوی، موسوی لاری، عطریانفر، تاجزاده و بعضی اوقات محمد خاتمی حضور داشتند.

آنها صبحانه می‌خورند و تا ظهر راه‌های برگشت به نظام را بررسی می‌کنند. خب معلوم است که دو سال دور هم بنشینند ثمره کار چه می‌شود. این جلسات مهدی هاشمی در فتنه اخیر بسیار موثر بوده است و حرکات کف خیابانی که کشور را دچار یک موضوع امنیتی پیچیده کرد، در این جلسات طراحی شد.

متهمی از سرکرده‌های اراذل و اوباش تهران اعتراف می‌کند که از دو ماه قبل از انتخابات، یک آقازاده تمامی آنها را جمع کرده است تا بتواند در موقع لازم از آنها استفاده کند.

متهمی در اختیار نیروهای امنیتی قرار دارد که شبی 800 هزار تومان از او می‌گرفته تا شرق تهران، نارمک و تهران‌پارس را به آتش بکشد و نا امن جلوه دهد. در غرب تهران هم همین طور است.

متهمی دستگیر شده است که شبی یک میلیون تومان برای به آتش کشیدن منطقه غرب پول دریافت می‌کرده است.

متهم دیگری هم که کارش جمع کردن سیاهی لشکر برای فیلم‌ها بوده، شبی دو میلیون تومان می‌گرفته که سیاهی لشکر بیاورد و بانک و اتوبوس آتش بزنند و اموال عمومی را تخریب کنند و سپس به نیروهای انتظامی حمله و پایگاه‌های بسیج را تخریب و نهایتاً به مقام معظم رهبری توهین کنند. این سرکرده‌های اراذل و اوباش نزدیک به 200 میلیون تومان پول گرفته‌اند و جالب است که اینها می‌گویند زمانی که برای گرفتن پول می‌رفتند، او پولها را روی میز خودش دسته‌ای آماده گذاشته بود و هرکسی که می‌آمد به او مبالغی پرداخت می‌کرد.

جلسات میرحسین برای جزوه زیست مسلمانی

جلسات میرحسین موسوی نیز سالهاست که به صورت منظم برگزار می‌شد و ایشان حلقه‌های مطالعاتی داشتند که شامل بهزادیان نژاد، فرزندان شهید بهشتی و فاتح می‌شود. محصول مطالعات ایشان جزوه زیست مسلمانی شده است که راهبرد میرحسین را برای اداره یک کشور در همه حوزه‌ها منتشر کرده است. با بررسی این جزوه قطعاً خواهید فهمید که این الگوی میرحسین در مخالفت کامل با حاکمیت دینی است. ایشان معتقد است که حکومت دینی اشتباه است و ما باید حکومت دینداران داشته باشیم که این دقیقاً فکر جریان چپ و فکر ملی - مذهبی‌ها است. میرحسین از یک سال قبل از انتخابات این جزوه را ارائه داده است و به دنبال تریبونی برای ارائه این رویکرد بوده است. اما چه تریبونی بهتر از انتخابات ریاست جمهوری. این موضوعی بود که همه از آن غافل بودند.

نگرانی خاتمی از تعدد کاندیداها

خاتمی پیش از انتخابات به موسوی‌خوئینی‌ها می‌گوید که با وجود کروبی و موسوی و این تعدد کاندیداهای اصلاح طلب قطعاً من شکست خواهم خورد که در این هنگام موسوی‌خوئینی‌ها می‌گوید که نگران نباش، ما این میرحسین موسوی را هربار می‌آوریم و از اسم او استفاده می‌کنیم و در نهایت مثل یک دستمال او را کنار می‌اندازیم.

بهزاد نبوی هم در این خصوص می‌گوید: به این کروبی دو یا سه وزارتخانه می‌دهیم و کنار می‌رود. میرحسین را هم که خودمان خواسته‌ایم که بیاید و پس از آن کنارش می‌گذاریم. کروبی هم دوران مدیریتش در بنیاد شهید را بررسی می‌کنیم و یکی از پرونده‌های فسادش را افشا می‌کنیم تا کنار برود. نکته جالب این است که همین بهزاد نبوی می‌گوید که ما عکس بی‌حجاب زن موسوی را افشا می‌کنیم تا او هم کنار برود. موضوعی که نهایتاً به نام اصولگرایان تمام شد. این نشان می‌دهد که تفکر آقایان مبتنی بر نگاه لیبرال دموکراسی است که برای بازگشت به قدرت از هر شیوه غیراخلاقی استفاده می‌کنند.

اما نیروهای امنیتی نیز قبل از انتخابات این موضوعات را هم به کروبی و هم به موسوی اطلاع دادند و جلسه‌ای در این خصوص با آنها برگزار کردند.

جالب این است که در جلسات اصلاح‌طلبان میرحسین موسوی قصدی برای شرکت در انتخابات نداشت اما در جلسات سوم و چهارم زمانی که وی متوجه می‌شود که خاتمی به شدت متزلزل است تصمیم خود را برای حضور اعلام می‌کند. میرحسین از این متزلزل بودن بهره لازم را می‌برد و با چند استدلال برای ماندن جدی می‌شود. یک استدلال وی این است که اگر خاتمی بیاید اصولگرایان متحد می‌شوند و وی قطعاً شکست خواهد خورد ولی اگر من بیایم بین اصولگرایان شکاف می‌افتد و من از سبد رأی آنها استفاده خواهم کرد. از سوی دیگر می‌گوید اگر من بیایم کلیه اصلاح‌طلبان باید پشت من اجماع کنند و چاره‌ای جز این نخواهند داشت.

از طرف دیگر خاتمی نیز تمایلی به ماندن نداشت. خاتمی می‌گوید که من مشکل خودم را با اصولگرایان و رهبری حل خواهم کرد اما مشکل بزرگ من اصلاح‌طلبان هستند که هرکدامشان یک ساز می‌زنند. یکی می‌گوید از قرآن عبور کن و یکی دیگر می‌گوید از رهبری بگذر و در مقابلش بایست اما من جرأت این کارها را ندارم.

بنابراین جریان اصلاحات وقتی تردید خاتمی را می‌بینید شروع به تهدید وی می‌کنند و می‌گویند تو آبروی خود را از ما داری و حمایت ما باعث شد که در سطح جهان معروف شوی اگر نیایی ما حمایت خودمان را از پشت تو بر می‌داریم.

در جلسه‌ای موسوی خوئینی‌ها می‌گوید ما باید خاتمی را گوشه رینگ ببریم و آنقدر او را بزنیم تا هزینه گفتن نه برای نیامدن بسیار سنگین تر از آمدن باشد و همین کار را کردند. خاتمی هم گفت که این عملیات روانی که شما روی من انجام دادید را بروید و روی اصولگرایان انجام دهید. من مطمئنم بیایم چه پیروز شوم و چه ببازم قطعاً نابود خواهم شد. هاشمی به خاتمی پیام می‌دهد که شما اگر بیاید رأی شما 10 میلیون از احمدی‌نژاد جلوتر هست. در هر صورت وقتی میرحسین آمد این فرصت برای خاتمی پیش آمد که از صحنه کنار برود.

نرم افزار یک آقازاده برای انتخابات

مهدی هاشمی نرم افزاری وارد کشور کرده بود که به گفته وی آن را در انتخابات مجلس خبرگان آزمایش کرده و موفقیت‌آمیز نیز بوده است. این نرم‌افزار، برای انتخابات ریاست جمهوری به یک مرکز پیامکی متصل می‌شد که ماهواره‌های مستقل آن در قشم و کیش قرار داشت و به مرکز پیامک ایران ارتباطی نداشت. بنابراین به ناظران خودشان در سر صندوق‌ها یک خط موبایل و یک سیم کارت اختصاص داده شده بود که با کد مخصوص اطلاعات صندوق‌ها را به اتاق جنگ این آقازاده منتقل کنند.

اینها ساعت به ساعت انتخابات سراسر کشور را رصد می‌کردند. چرا که آنها معتقد بودند نباید بگذاریم که انتخابات به پایان برسد و بعد ما به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم و شکایت کنیم که مشکل وجود داشته است. ما از طریق این سیستم پیامک ساعت به ساعت شکایت روی میز مسؤولان کشور می‌گذاریم. جالب اینجاست که با رسانه‌های خود نیز هماهنگ بودند و آنها را سازماندهی کرده بودند تا اطلاعات را منظم در اختیارشان قرار دهند و عملیات روانی قوی انجام دهند. آنها حتی تصمیم داشتند که از این طریق در صندوق‌هایی که نتایج را واگذار کرده‌اند، نیرو اعزام کنند و به طریق مختلف باعث ابطال آن صندوق شوند.

اینها 3 تا اتاق جنگ داشتند و دلیلش این بود که اگر هرکدام از این اتاق‌ها شناسایی شد، بتوانند یک اتاق دیگر را جایگزین کنند اما به لطف خدا هر سه اتاق را شناسایی کردند و اجازه ندادند که در روند انتخابات اخلال ایجاد شود.

بنابراین اگر نیروهای امنیتی این موضوع را کنترل نمی‌کردند، قطعاً آقایان انتخابات را در همان دقایق اول زمین‌گیر می‌کردند چراکه خودشان به این نتیجه رسیده بودند که قطعاً در انتخابات شکست خورده‌اند. بنابراین باید دلیل این شکست را به گردن نظام می‌انداختند تا ناتوانی خود را پنهان کنند.

میرحسین مستقل وارد می‌شود

میرحسین موسوی مستقل وارد انتخابات شد اما بعد از دوهفته احزاب اصلاح‌طلب خود را جمع و جور کردند و گفتند: "اگر ما بتوانیم از طریق وی به بخشی از نظام آویزان شویم، خودش کلی است. ما فرصتی برای دست و پا کردن یک کاندیدای دیگر نداریم. "

بنابراین تصمیم گرفتند که از وی حمایت کنند و به ستادهای وی نفوذ کنند. روز چهارم عید جلسه پنهانی با حضور اعضای سازمان مجاهدین و میرحسین برگزار شد که میرحسین گفت که نباید صدای این جلسه را در بیاورید و توقع نداشته باشید که من با شما عکس دو نفره بگیرم اما مطمئن باشید که 90 درصد از افکار من به شما نزدیک است. چند روز بعد با مشارکت و ملی - مذهبی‌ها جلسه گذاشتند که گزارش آن در رسانه‌ها افشا شد.

چند روز بعد جبهه اصلاحات آقای صفدر حسینی را به ستاد موسوی معرفی کرد و موسوی دست بهزادیان‌نژاد را در دست او گذاشت و ستاد اصلاح‌طلبان و ستاد موسوی در اکثر استانها یکی شد به جز چند استان که یکی از آنها تهران بود و در رأس تمامی این ستادها یک فرد مشارکتی قرار گرفت.

یکی از اصلاح طلبان به صراحت گفت که این صحبتهایی که میرحسین میکند همان صحبت‌های احمدی‌نژاد است و تنها فرقش این است که ایشان عاقل است. بنابراین به وی گفتند که باید این ادبیات خود را عوض و مثل اصلاح‌طلبان صحبت کنی. بعد از این اصلاح‌طلبان در برج میلاد یک جشن برگزار کردند و از اعضای ستاد میرحسین موسوی و خود وی دعوت کردند تا در این جشن به وی بفهمانند که چگونه باید کار کرد. این جشن برگزار شد و همه وقایعی که در طول 8 سال دولت خاتمی روی داد در دو ساعت این جشن خلاصه شد. کارناوال‌ها و سیاه‌نمایی علیه نظام انجام دادند.

میرحسین در حین مراسم به بهزادیان‌نژاد گفت یاد بگیر. اینجوری برای من باید جلسه بگذاری. . . بعد از این کار به جایی رسید که مشارکتی‌ها برای وی سخنرانی می‌نوشتند و او ایراد می‌کرد.

در عین حال بعضی اعضای مجمع روحانیون در مخالفت با میرحسین گفتند که آقای میرحسین ما را به مقصد نمی‌رساند و اهداف ما را مثل رابطه با آمریکا برآورده نمی‌کند. او یک اصولگرا است و یک هندوانه در بسته است که نمی‌توان به وی اعتماد کرد.


اعتراف فتنه گران به آخر خط رسیده ایم
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، گزارش ، تحلیل ، روزنامه کیهان

گزارش خبری تحلیلی کیهان از آخرین وضعیت کانون توطئه در آستانه 22 بهمن
شوک ناشی از خیزش بزرگ مردمی در 9 دی که واکنشی بود به حرمت شکنی اوباش حامی موسوی، کروبی و خاتمی در روز عاشورا، انسجام فکری و قدرت تجزیه و تحلیل را از سران داخلی و طراحان خارجی فتنه به طور کامل از بین برده است.
نمونه های بسیار کامل و جامعی از این اغتشاش فکری را می توان در مجموعه رهنمودها و به اصطلاح استراتژی هایی دید که اکنون محافل مرتبط با جریان فتنه در داخل و خارج از کشور و به طور پنهان و آشکار عرضه می کنند. مجموعه این راهکارها بیش از آنکه روشن کننده راه آینده برای این جریان باشد- آینده ای که دیگر خود به صراحت می گویند وجود ندارد- حاکی از استیصال، درماندگی و به پایان رسیدن استعداد و ظرفیت کش دادن ماجرایی است که مدت هاست جز شارژ رسانه ای و تبلیغاتی آن کار دیگری نمی کنند و اساساً نمی توانند بکنند. این وضعیت که تا چندی پیش، فقط در حیاط های خلوت جریان فتنه قابل مشاهده بود اکنون در حال درز کردن به بیرون است و حتی مشاوران و طراحان بیرونی فتنه هم اخیراً چاره ای جز اعتراف به آن نمی بینند. همین موضوع باعث شده است که اخیراً جریان فتنه در حلقه های درونی خود آرام آرام از تعبیر «مرگ جنبش» استفاده کنند.
بنابر یک گزارش دریافتی کیهان یکی از این افراد اخیراً به صراحت گفته است که «جنبش سبز اگر تا دیروز فریبی بود برای بخشی از مردم حالا دیگر فریبی است برای خودمان». وی که نقش محوری در برنامه ریزی های سران فتنه پس از انتخابات داشته در توضیح دیدگاه خود می گوید: «مشکل ما این نیست که مردم در دفاع از ما منفعل شده اند بلکه مشکل این است که جز یک تعداد اندک اکثریت مردم به دیدگاهی پیوسته اند که می گوید باید قصه را جمع کرد و اگر نخواهیم ماجرا را جمع کنیم آنها خواستار برخورد با ما خواهند شد. مردم الان دارند با خودشان فکر می کنند خوب شد ما انتخابات را نبردیم و الا چه دعواها و درگیری هایی می خواستیم درست کنیم». وی در نهایت نتیجه می گیرد: «ما مردم را خسته کردیم. هر کسی به دلیلی از ما بریده است. یکی می خواهد زندگی کند، آن یکی متدین است و نمی تواند تحمل کند که روز عاشورا به عزای امام حسین اهانت شود، عده ای هم که خب می بینند جنبش سبز ضد انقلاب شده و به رغم اعتراضاتی که دارند نمی خواهند ضدانقلاب باشند».
این اظهارات که خلاصه ای از آن در اینجا نقل شد نشان می دهد که طیف عافیت طلب و محاسبه گر در میان سران فتنه فهمیده است که هم پشتوانه مردمی و هم پشتوانه حکومتی خود را از دست داده و ادامه کار از اینجا به بعد به معنای «بازی آگاهانه» در پروژه دشمن بیرونی است که به سران فتنه فقط به مثابه «قربانی های دم دست» نگاه می کند نه چیزی بیشتر. شواهد متعددی وجود دارد که نشان می دهد رشد این ادبیات انتقادی درون جریان فتنه بیش از هر چیز محصول گاف تاریخی آنها در روز عاشورا و بعد از آن درماندگی کامل در مقابل حماسه ای است که ملت ایران در 9 دی آفریدند.
بر مبنای اطلاعات موجود کانون فتنه اکنون تلاش می کند به هر نحو ممکن خود را از زیر بار له کننده حماسه 9 دی بیرون بکشند و لذا به دنبال آن است تا بتواند روش هایی برای اخلال در تظاهرات بزرگ 22 بهمن بیابد. این اطلاعات نشان می دهد البته تلاش این کانون بیش از آنکه ناشی از احساس توانایی برای شکل دهی به یک حرکت جدید باشد ناشی از این است که این افراد احساس می کنند اگر در 22 بهمن حماسه ای بزرگ تر از 9 دی خلق شود- که شواهد نشان می دهد خواهد شد- آن وقت دیگر همه چیز تمام خواهد شد و آنها می مانند با پرونده ای پر از خیانت که قبل از نظام خود مردم برای آنها کیفر خواست خواهند نوشت. همین تنگنا که فتنه گران در محافل داخلی خود آن را بن بست استراتژیک می خوانند، باعث شده فتنه گران قادر به اتخاذ یک تصمیم مشخص برای 22 بهمن نباشند. صورت مسئله دشواری که این عده با آن مواجهند این است که اگر مانند موارد گذشته در 22 بهمن هم دعوت به ساختارشکنی کنند مردم خود جواب آنها را خواهند داد و آنگاه نظام هم دیگر نمی تواند فرصت اضافه ای به آنها بدهد و اگر دعوت به ساختارشکنی نکنند و بخواهند از بازی هایی مانند «راهپیمایی در سکوت» و امثال آن استفاده کنند آن وقت وارد یک معامله دو سر ضرر خواهند شد. هم باقی مانده حامیان خود در کف خیابان را که اغلب از ضد انقلابند از دست خواهند داد و هم نظام این مرزبندی دروغین را از آنها نخواهد پذیرفت.
یکی از نمونه های بسیار خوب برای نشان دادن تنگناهای استراتژیک جریان فتنه مقاله خوشمزه ای است که سایت جرس با عنوان «سبزها حتماً بخوانند، استراتژی حکومت کودتا در آستانه 22 بهمن سبز» منتشر کرده است. این مقاله که در واقع چیزی بیش از التماس به مردم برای توجه مجدد به سران فتنه و ریختن به خیابان نیست، حاوی اعترافات بسیار جالبی است. نویسندگان این مطلب که بوضوح دستورالعمل های پیش پا افتاده تدارک آشوب در درس نامه های سرویس های اطلاعاتی را رونویسی کرده اند اولاً تأیید می کنند که روز 22 بهمن یک «رفراندوم ملی» خواهد بود. ثانیاً اعتراف می کنند که از جنبش به اصطلاح سبز اکنون بیش از یک «خشونت طلبی محدود و کور» چیزی باقی نمانده است ثالثاً به صراحت می گویند که این جریان حامیان درونی خود داخل حکومت را از دست داده است و نهایتاً به صراحت می گویند که اکنون کسی جنبش سبز را به رسمیت نمی شناسد!
تحلیلگران عقیده دارند از دو سوی ماجرای 22 بهمن یک سو کاملاً روشن است. مردم حماسه ای بی مانند در تاریخ انقلاب خواهند آفرید اما این سوی دیگر یعنی فتنه گران هستند که باید تکلیف خود را روشن کنند با مردم هستند یا بر مردم ضمن اینکه فرصت دیگری در کار نخواهد بود.


به بهانه اظهارات اخیر مهدی کروبی;
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل ، مهدی کروبی

دو ملاحظه پیرامون تغییر موضع افراطیون اصلاح طلب

مهدی کروبی که در هفت ماه گذشته نظام را به بدترین تهمت ها متهم کرده بود روز گذشته اعلام نمود که دولت احمدی نژاد را قانونی می داند و آنرا به رسمیت می شناسد.

به گزارش جهان، اگرچه فرزند کروبی در گفتگو با رسانه های بیگانه تلاش کرد این اقدام را در قالب یک راهبرد توجیه و تفسیر کند اما کمتر کسی را می توان یافت که این موضع گیری را بی ارتباط به بیانیه اخیر میرحسین و تفاسیر صورت گرفته از آن و نیز نامه نگاری برخی سران اصلاحات به مقامات عالی رتبه نظام نداند.

موضع جدید کروبی آنقدر ناگهانی و تامل برانگیز بود که بلافاصله با پوشش همه رسانه های داخلی و خارجی همراه شد. در حالی که گروهها و جریان های اپوزیسیون خارجی و بعضاً همسو با کروبی هنوز از شوک این موضع گیری خارج نشده اند، برخی جریانهای سیاسی، این سخنان را عقب نشینی و رسیدن وی به بن بست ارزیابی کرده اند.

تعدادی از رسانه ها نیز علت اصلی موضع جدید کروبی را استفاده ابزاری شخصیت های مطرح جریان اصلاحات از وی در چند ماه اخیر عنوان کرده اند که باعث شده است شیخ اصلاحات چنین "تغییر مسیر" ناگهانی را در پیش بگیرد.

اما آنچه مسلم است پس از رویکرد جدید این افراد، پرسش های بی شماری در اذهان عمومی شکل گرفته که می بایست پاسخ مناسب به آن داده شود . اگرچه این اقدام کروبی گام نهادن در راهی  است که پیش از این از سوی مسئولان بلندپایه نظام و حامیان انقلاب اسلامی پیش روی سران اصلاحات گذاشته شده بود اما نباید به همین حد و مقدار محدود شود.

برای برون رفت واقعی از این فضا به نظر می رسد کروبی و هم طیفانش باید با شجاعت رسما راه عذرخواهی را در پیش بگیرند و  ضمن ابراز پشیمانی از رویدادهای اخیر به صورت "رسمی و آشکار" از گروههای برانداز و معاند و منافق اعلام برائت نمایند. همچنین  خسارت هایی که در ایام پس از انتخابات و در نتیجه مواضع و رفتار این افراد به مردم و نظام تحمیل شده است، لازم است تا از سوی آنان به نوعی جبران گردد.

در مقابل مردم زخم دیده هم این عذرخواهی را بپذیرند و از در پیش گرفتن مشی تحریک و تحقیر به این رویکرد خودداری کنند. در عین حال از نگاه برد و باختی به این اعلام مواضع نیز پرهیز و در تبیین و تحلیل وقایع، رهنمودها و بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب را سرلوحه کار خود قرار دهند تا تیر دشمن زبون این مرز و بوم و در راس آن امریکا و رژیم صهیونیستی که سران واقعی فتنه هستند به سنگ خورده، شکست دیگری را در کارنامه اعمال ننگین خود ثبت و درج نمایند


قانون گرایی یا قانون گریزی!
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل


قانون گرایی یا قانون گریزی!

 
آنچه در روزهای اخیر و در مواضع برخی خواص و سیاسیون اصلاح طلب و یا اصول گرای به اصطلاح متعادل قابل ردیابی بوده ، به به و چه چه های فراوان و به شکل کلی گویی - بدون تبیین روشن و مبیّن – از « طرح آشتی ملی » است؛ ولی مناظره کواکبیان و شریعتمداری را می توان قاچ زدن بی موقع و زودهنگام یکی از خواص این طیف به این هندوانه ی در ظاهر سبز و زیبا و نمود پیداکردن ناخواسته محتوای ناسازگار آن باقوانین مشروعه ی نظام اسلامی نامید!

البته محتوای ناسالم و بی نتیجه ی این طرح از قبل نیز روشن بود؛ لکن مناظره ی دیشب حقیقت آن را روی پرده ی فهم ملت فهیم ایران اسلامی اکران نمود و یکبار دیگر، پیش بینی دلسوزان نظام از در دستور کار بودن یک استراتژی اصلاحی نرم برای برون رفت از تبعات اتفاقات اخیر به نفع سران فتنه درست از آب در آمد!

آنچه درپی می آید، برخی از ثمرات هدف گیری شده ی این خیز گروهی - بخوانید فرار دست جمعی - رو به جلوی این طیف است که در صورت توفیق اجرا یافتن قابل دست یابی است :

• نجات سران فتنه از مورد تعقیب قرار گرفتن دیر یا زود ایشان توسط قانون و مراجع ذی صلاح به جرم مخالفت صریح با نظام و تحریک احساسات عمومی جهت اغتشاش و هرج و مرج در کشور

• تحت پوشش قرار گرفتن خواص درگیر در اغتشاشات و مورد محاکمه واقع نشدن ایشان با وجود مدارک قطعی و احیانا صوتی و تصویری علیه آنان- باتوجه به اینکه برخی از ایشان حتی پرونده های قطور دیگری نیز در مسایل سیاسی و اقتصادی دارند ( طبعا با لغو شدن دستور محاکمه ی سران، به پای میز محاکمه کشاندن مراتب بعدی پارادوکسیکال خواهد بود )

• پایان عذاب وجدان برای خواص غیرمغرضی که مع الأسف بر انتخاب اشتباه خود اصرار ورزیده، حاضر به قبول اشتباه و جدا نمودن صف خود از مغرضان و کینه ورزان نشدند ( که در صورت سر نگرفتن طرح مذکور و اجرا شدن مرّ قانون - به امر مقام معظم رهبری ایده الله - و محاکمه ی اخلال گران، سپس نوک پیکان دلخوری و ناراحتی ملت شهیدپرور، رنجدیده و انقلابی ایران اسلامی به سوی آنها خواهد بود ! )اما واقعیت چیز دیگری است ! یعنی هرچند که این جریان و حامیان آن در صورت موفقیت، به اهداف فوق الذکر دست پیدا خواهند کرد، لکن عواقب شوم آن نیز قابل اغماض و جلوگیری نخواهد بود :

– برکرسی نشستن نظر تحمیلی عده ای خواص بر خلاف قانون روشن و رسمی جمهوری اسلامی ایران و نظر رهبری معظم انقلاب اسلامی

– بدعتی رسمی و بشارت آینده ای خوش گوار برای همه ی قانون گریزان و قانون شکنان در برابر قانون اساسی و لوازم آن

– سر در گمی مردم و روشن نشدن سره از ناسره ، ظالم از مظلوم و گنهکار از بی گناه در فتنه ی اخیر برایشان و اینکه بالأخره سران فتنه و ایادی استکبار که در بیانات مقام معظم رهبری با اشارات و ملاکهای مختلف مورد تاکید بودند ، چه کسانی بودند و چه شدند و کجا رفتند !!

و ...

و اینجاست که نقش خواص با بصیرت و آگاهان دلسوز و ضرورت شکستن سکوت و یا فریادهای بیشتر و بالاتر ایشان و دفاع از نظام ، قانون اساسی و جایگاه مقام عظمای ولایت فقیه به خوبی درک می شود . به امید رسیدن روزی که همگان در برابر قانون اساسی و شرع مقدس سر تعظیم و تسلیم فرود آوریم انشاءالله .

خودکشی سیاسی یا حذف جریانی؟
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
گزارش تحلیلی از جاذبه و دافعه نظام پس از انتخابات

اگر برخی جریانات امروز در گوشه عزلت خزیده و خود را در آستانه حذف می‌بینند، مسیری است که خود برگزیده‌اند.


رفتارهای نظام اسلامی در قبال وقایع اخیر بیانگر این حقیقت است که در جمهوری اسلامی هیچ اراده‌ای برای حذف یک جریان سیاسی وجود ندارد، بلکه این برخی اشخاص و جریان‌ها هستند که خود را در مسیر حذف توسط مردم قرار داده‌اند. این واقعیت در حالی است که طرح موضوع «حذف جریانی توسط حاکمیت» این روزها از زبان برخی شکست‌خوردگان انتخابات شنیده می‌شود تا شاید از این طریق و با مظلوم‌نمایی بر اقدامات ساختار‌شکنانه خود طی ماه‌های اخیر سرپوش بگذارند. اقداماتی که کشور را به سمت بحران سوق داد تا دشمنان بتوانند از این موقعیت برای ضربه زدن به نظام و انقلاب استفاده کنند. نگاهی به آنچه در ماه‌های اخیر بر مردم و کشور گذشت، نشان می‌دهد که تمامی آنچه طی این وقایع اعم از برگزاری تجمعات غیرقانونی، توهین به مقدسات، تخریب اموال عمومی و ... بروز پیدا کرد نه تنها شایسته حذف جریان‌های بسترساز این حوادث بود بلکه بر اساس قانون، امکان شدید‌ترین برخوردها با هدایت‌کنندگان این وقایع وجود داشت اما حاکمیت با صبر و طمأنینه رفتاری کریمانه با این قانون‌شکنان در پیش گرفت؛ افرادی به رغم سردادن تندترین شعارها با تأیید صلاحیت از سوی شورای نگهبان اجازه حضور در انتخابات و بیان نظرات خود در مجامع عمومی و رسانه‌های جمعی را پیدا کردند.


تندروها تأیید صلاحیت می‌شوند

موضوعی که بیانگر ظرفیت بالای نظام برای پذیرش منتقدان و دگراندیشان سیاسی است. بدون شک اگر قرار و طرحی برای حذف جریان خاص سیاسی در کشور وجود داشت، هرگز اجازه حضور آنها در انتخابات دهم ریاست جمهوری داده نمی‌شد چراکه سخنان ساختار شکنانه مهدی کروبی پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری در سال 84 و طرح ادعای تقلب در انتخاباتی که همفکران وی برگزارکنندگان آن بودند، می‌توانست زمینه رد صلاحیت وی در انتخابات دهم را فراهم کند اما وی بار دیگر در انتخابات سال 88 مورد تائید شورای نگهبان قرار گرفت تا همان 300هزار نفری نیز که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به وی رای دادند در سیستم مردم‌سالاری دینی مورد تکریم قرار بگیرند.


قبل‌تر از این تأیید صلاحیت مصطفی معین دیگر کاندیدای انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز شاهدی بر ظرفیت بالای مردم‌سالاری در نظام جمهوری اسلامی بود و تحمل نظام حتی برای جذب نیروهای به ظاهر انقلابی را به نمایش گذاشت. مصطفی معین که صراحتاً حکم ولایی را زیر سؤال می‌برد، در راستای احترام به تمامی تفکرات سیاسی با همان حکم ولایی مورد تائید قرار گرفت تا انتخابات با شور و نشاط بیشتری برگزار شود. حکمی که پس از اعلام رسمی آن از سوی دفتر مقام معظم رهبری، باعث شد تا برخی عناصر دولت خاتمی شانس پیروزی مصطفی معین کاندیدای رسمی اصلاح‌طلبان را در آن انتخابات حتی بیشتر از هاشمی رفسنجانی اعلام کنند.


توهم حذف شکل می‌گیرد

اما توهم «حذف جریانی» در آنجا پر رنگ شد که برخی از شکست‌خوردگان انتخابات دهم، با ایجاد ناآرامی‌ها و همچنین وارد کردن اتهامات گسترده به نظام پس از یک انتخابات بی‌نظیر - که بیش از 85 درصد مردم در آن حضور داشتند - تلاش کردند، از این طریق بر شکست خود سرپوش بگذارند. آنها که خود به خوبی می‌دانستند با این رفتارهای ساختارشکنانه و هتک حیثیت نظام، رو در روی سیستم سیاسی قرار گرفته‌اند، اکنون که به بن بست کامل رسیده‌اند با دامن‌ زدن به حذف جریانات سیاسی، ضمن مظلوم‌نمایی قصد دارند بر افتضاحاتی که خواسته یا ناخواسته به دست خود به وجود آوردند، سرپوش گذاشته و از طرف دیگر با طرح این موضوع، در راستای توجیه اعمال و رفتارهای بعدی در تحقق اهداف براندازانه خود گام بردارند. این درحالی است که با وجود تمامی رفتارهای ساختارشکنانه سران فتنه، رهبر انقلاب سخاوتمندانه درهای بازگشت این جریانات به آغوش انقلاب را بازگذاشتند و بارها سخن از جذب حداکثری و دفع حداقلی به میان آوردند. موضعی که به روشنی در رفتار سیاسی نظام نیز قابل مشاهده است. رهبر انقلاب در همان روزهای آغازین این بلوای انتخاباتی، از آقای موسوی در دفتر خود پذیرایی کردند و به وی توصیه کردند آرامش و خونسردی خود را حفظ کند تا بر اساس قانون به ادعاهای وی رسیدگی شود اما او که توهم پیروزی را با تمام وجود باور کرده بود به این سخنان توجهی نکرد.


شخص رهبری برای بار دوم از اعضای ستادهای کاندیداها دعوت کرد تا در دفتر خود شنونده دلایل آنها برای تقلب در انتخابات باشند اما این افراد هم مدرکی دال بر تقلب ارائه نکردند. درنهایت ایشان در خطبه‌های تاریخی نماز جمعه 29 خرداد ضمن دعوت مجدد جامعه به آرامش از تمامی کاندیداها خواستند ادعاهای خود را در چارچوب قانون دنبال کنند. بدون شک نظام با استفاده از ابزارهای قانونی، امکان حذف کامل سیاسی افراد و جریان‌های قانون‌شکن پس از انتخابات را داشت اما با بردباری کامل، تمامی تلاش برای عدم خروج این نفرات از نظام و انقلاب به کار بسته شد.

موضوعی که در دوران رهبری امام خمینی(ره) در خصوص ماجرای منافقین(مجاهدین خلق) تکرار شد و امام خمینی(ره) پس از تذکرات متعدد به این جریان در خصوص اصلاح عملکرد خود، عاقبت حضور آنها را برنتافتند و با برکناری بنی صدر از مقام ریاست جمهوری، عملاً منافقین را از کلیه معادلات سیاسی کنار زدند.


تکثر سیاسی ادامه دارد

در کنار تمامی این وقایع، نظام همچنان شاهد حضور حامیان جریان‌های مختلف سیاسی در دستگاه‌های مختلف کشور است که همین افراد در زمان انتخابات کلیه امکانات خود را برای پیروزی یک کاندیدای خاص بسیج کرده بودند.

از آن جمله می‌توانیم به حجت‌الاسلام سید محمود دعایی مدیر موسسه مطبوعاتی اطلاعات و همچنین حجت‌الاسلام مسیح مهاجری مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی اشاره کنیم که به‌رغم مواضع صریحشان در انتخابات و حوادث بعد از آن در مسؤولیت خود باقی مانده و گرایش و حمایت آنها از کاندیدایی که بسترساز فتنه شده موجب حذف آنها و امثال ایشان نشد. هرچند باید براین نکته تأکید کرد که حمایت امثال آقایان دعایی و مهاجری از میرحسین موسوی در انتخابات، به معنای تأیید حرکت‌های بعدی او نبوده و آنها به رغم تمایل سیاسی، تعهد به نظام و انقلاب را بر حمایت از یک شخص خاص ترجیح می‌دهند. بنابراین با بررسی عملکرد کلی نظام در خصوص وقایع اخیر می‌توان به روشنی دریافت که مسؤولان عالی رتبه کشور نه تنها هیچ تلاشی را برای حذف جریانات سیاسی آغاز نکرده‌اند ‌بلکه به عناوین مختلف برای جذب تمامی این جریانات همت می‌کنند که نمونه آن را می‌توان در سانسور شعارهای صریح مردم علیه برخی سران جریان فتنه، توسط صدا وسیما در راهپیمایی 9دی مشاهده کرد. بدون شک ظرفیت بالای سیاسی و مردم‌سالاری دینی نظام اسلامی که حتی به اقلیت‌های مذهبی اجازه حضور در دستگاه قانون‌گذاری کشور را داده است، هرگز به دنبال حذف برادران سابق خود نیست و اگر برخی جریانات امروز در گوشه عزلت خزیده و خود را در آستانه حذف می‌بینند، مسیری است که خود در مقابل مردم برگزیده‌اند.


مخلص کلام اینکه نظام مردم‌سالاری دینی ظرفیت جذب حداکثری خصوصاً از نیروهای متعهد به انقلاب و نظام و ملتزم به قانون را داشته و دارد مگر آنکه کسی خود بخواهد از این دایره خارج و بر نظام بشورد که در چنین صورتی هیچ‌کس برای چنین افراد و جریاناتی فرش قرمز پهن نمی‌کند و بسان تجربه همه جریانات متوهم معاند، توفان خروشنده ملت آنها را مضمحل و محذوف خواهد کرد.


دموکراسی‌خواهان دموکراسی‌ستیز
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
دموکراسی چیست؟ برای فهم صحیح و عمیق مفاهیم، نهادها و اصول دموکراسی باید آن را به مثابه فرآیندهای عمومی تجربه زندگی افراد در رابطه با حکومت و به‌عنوان یک نوع شیوه زندگی در نظر گرفت و این مهم را در ایران اسلامی همراه با گسترش تجربه مشارکت و رقابت سیاسی در سطح عموم مردم در قالب‌های گوناگون از جمله انتخابات می‌توان مشاهده کرد.

دموکراسی امروزه در قرن بیست و یکم به‌عنوان رایج‌ترین و مقبول‌ترین نوع شیوه حکومت در قالب نظام سیاسی در کشورهای گوناگون بومی شده است. فرآیند بومی‌سازی دموکراسی روندی بسیار پیچیده است که فراخور فرهنگ هر کشور با حفظ اصول و قواعد بنیادین دموکراسی صورت می‌پذیرد. به‌عنوان مثال با اینکه دموکراسی مدرن در ابتدا پدیده‌ای اروپایی و غربی بوده اما حتی در کشورهای اروپایی که از لحاظ فرهنگی قرابت و نزدیکی خاصی با یکدیگر دارند این پدیده به‌عنوان یک نوع شیوه زندگی با هم متفاوت است. به‌عنوان مثال دموکراسی در قالب شیوه حکومت در کشور انگلستان با دموکراسی در کشور فرانسه یکسان نیست حال اینکه بعضا در کشورهای در حال توسعه این مبحث مهم بسیار مناقشه‌برانگیز بوده است حتی در جامعه کنونی ما نیز بعضی از مخالفان بومی‌سازی دموکراسی معتقد به وارد کردن دموکراسی آنطور که در غرب وجود دارد هستند در حالی که دموکراسی مدرن غرب که در حال حاضر موجود است حاصل عبور از یک فرآیند تاریخی پرفراز و نشیب فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی، هنری، اقتصادی و... تقریبا 8 قرنی بوده است.

طرح بحث مناقشه طرفداران لیبرال دموکراسی و دموکراسی بومی شده در کشور، خارج از این مقاله بوده و مجال بررسی آن را شاید در مطالب بعدی پی بگیریم اما طرح بحث اصلی در این مجال کوتاه بحث اصول لایتغیر دموکراسی در قالب شیوه رقابت و مشارکت سیاسی در حکومت است.

به عبارت دیگر می‌خواهیم عمل انتخاباتی و واکنش بعد از اتمام انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در ایران که از سوی طرفداران دموکراسی به شیوه غربی صورت گرفته را با اصول بنیادین و مبانی فکری دموکراسی غربی مقایسه کنیم و ببینیم طرفداران دموکراسی به شیوه غربی چقدر به اصول بنیادی و اعتقادی خود در رعایت مبانی فکری دموکراسی متعهد و پایبند بوده‌اند. البته در مقاله‌ای که روز سه‌شنبه مورخ 12 خردادماه سال جاری به نام خشونت نقابدار در قالب جستاری کوتاه درباره کمیته صیانت از آرا از نویسنده این سطور به چاپ رسید، بنیادهای فکری چهره قدرت مخالفان رئیس‌جمهور وقت تبارشناسی شده بود و گذشت زمان درستی سطر سطر آن را ثابت کرد اما این مقاله از زاویه‌ای دیگر پارادوکس‌های درونی فکری – اعتقادی طرفداران لیبرال – دموکراسی در ایران را به قلم می‌آورد.

واژه « دموکراسی» جزو یکی از پرمناقشه‌ترین مفاهیم سیاسی محسوب می‌شود که هرگز نمی‌توانیم بر سر تعریفی واحد از آن توافق کنیم. حتی برخی از نویسندگان انواع مختلفی از دموکراسی را جهت توضیح بعضی از حکومت‌های نظامی و شبه‌نظامی نیز به کار بردند، مثلا سامی فاینر (s.e.finer) در کتاب «انسان بر پشت اسب» برای حکومت‌های جمال عبدالناصر (دومین رئیس‌جمهور مصر از 1956 تا 1970)، محمد ایوب‌خان (رئیس‌جمهور پاکستان از 1958 تا 1969)، سوکارنو (نخستین رئیس‌جمهور اندونزی از 1945 تا 1967)، فرانسیسکو فرانکو (دیکتاتور اسپانیا از 1936 تا 1975)، آلفردو استروسنر ماتیودا (رئیس‌جمهور پاراگوئه از 1954 تا 1989) و رافائل تروخیلو (دیکتاتور جمهوری دومینیکن از 1930 تا زمان ترورش در سال 1961) به ترتیب اشکال دموکراسی ریاستی، دموکراسی بنیادی، دموکراسی هدایت شده، دموکراسی ارگانیک، دموکراسی انتخابی و نو دموکراسی نامگذاری کرده‌اند اما در یک تقسیم‌بندی می‌توان 4 کاربرد تاریخی مفهوم دموکراسی را از هم بازشناسی کرد؛ نخستین کاربرد مفهوم دموکراسی به دوره یونان باستان برمی‌گردد، جایی که معنای اولیه دموکراسی (دموس به معنای توده و خیل مردم و کراتوس به معنای حکومت) پا به عرصه حیات سیاسی – اجتماعی گذاشت و به صورت مستقیم در جامعه آن زمان یونان باستان پیاده شد و البته مخالفان خاص خود را نیز داشت. افلاطون به‌عنوان مهم‌ترین مخالف دموکراسی، آن را حکومت دوکسا (Doxa) بر فیلوسوفیا (Philisophia) می‌دید به عبارت دیگر وی دموکراسی را برتری «باور عمومی» بر «دانایی» محسوب می‌کرد و بدین ترتیب از آن بیزار بود.

دموکراسی ابتدایی در اندیشه ارسطو تعدیل شد و دموکراسی در نگاه وی حکومت گروهی اندک با رضایت افراد بسیار تعریف شد. دومین کاربرد مفهوم دموکراسی نیز از جمهوری رم آغاز می‌شود، در «گفتارهای» ماکیاول اوج می‌گیرد و در سنت جمهوریخواهی انگلیس در سده هفدهم نهادینه می‌شود. در مرحله دوم فعالیت سیاسی شهروندان در کانون توجه قرار می‌گیرد و فرض بر این می‌شود که برای محافظت از شهروندان تنها قوانین خوب و تفویض اختیار به حاکمان کافی نبوده بلکه تنظیم قوانین توسط شهروند فعال سیاسی جای شهروند مطیع صرف قانون که مودبانه پذیرا و فرمانبر نظم سنتی است را می‌گیرد. مشخصه بارز دومین کاربرد مفهوم دموکراسی زندگی سیاسی پرنشاط شهروندان و مشارکت فعال آنان در عرصه تصمیم‌گیری‌های سیاسی است. سومین کاربرد مفهوم دموکراسی به ادبیات و رویدادهای انقلاب فرانسه (1789) و مشخصا در نوشته‌های ژان ژاک روسو متبلور می‌شود؛

جایی که این تفکر غلبه یافت که هر کس فارغ از میزان تحصیلات یا دارایی‌اش، حق دارد تا خواسته‌اش را به آگاهی عموم برساند و نیز نزدیک‌تر بودن شخص به طبیعت و وضع طبیعی در مقایسه با پیشرفت او در ساختارها و نهادهای زندگی مدرن برای فهم صحیح‌تر اراده عمومی یا خیر همگانی مفیدتر و کارآتر است، به عبارت دیگر یک فرد ساده و فداکار که هنوز در طبیعت زندگی می‌کند و از قیل و قال زندگی ماشینی شهری به دور است بهتر می‌تواند خیر همگانی را تشخیص دهد تا فردی که دارای تحصیلات عالیه در شهر با نظام و ساختار تربیتی- ماشینی مدرن و زندگی تصنعی طبقات بالای جامعه تربیت یافته است. چهارمین کاربرد دموکراسی را می‌توان در نوشته‌های جان استوارت میل و آلکسی دوتوکویل یافت. نگرشی که در قانون اساسی آمریکا و قوانین اساسی کشورهای اروپایی سده نوزدهم و همچنین آلمان‌غربی و ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی متبلور شد. در این نگاه همگان می‌توانند در حیات سیاسی – اجتماعی مشارکت کنند، به شرطی که متقابلا به حقوق برابر دیگر شهروندان در چارچوب نظم قانونی سامان‌بخشی که آن حقوق را تعریف، محافظت و تحدید می‌کند، احترام بگذارند و امروزه این نگاه چهارم، دیدگاه غالب درباره مفهوم دموکراسی در جهان است. حال با تبارشناسی مفهوم دموکراسی و بیان رایج‌ترین کاربرد آن در جهان امروز به پارادوکس معتقدان دموکراسی در ایران در گفتار و رفتار مشارکت انتخاباتی رقابت سیاسی آنها در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری می‌پردازیم. با عنایت به چهارمین کاربرد دموکراسی می‌توان جوهر، اصول و مبانی دموکراسی را در اصالت برابری انسان‌ها، اصالت فرد، اصالت قانون، اصالت حاکمیت مردم، اصالت قرارداد و تاکید بر حقوق طبیعی، مدنی و سیاسی انسان‌ها یا همان اصل شهروندی یافت. اگر بخواهیم توضیحی مختصر و مفید از این اصول ارائه کنیم در باب اصالت برابری باید گفت که اصالت برابری به این معناست که همه انسان‌ها ارزش یکسانی دارند و باید با همه به شیوه‌ای برابر رفتار کرد این اصل جزو اصول دموکراسی محسوب می‌شود. بنابر این دموکراسی با نابرابری حقوقی و سیاسی سازش ندارد. آنچه به‌عنوان یکی از مبانی حکومت دموکراتیک در بحث ما اهمیت دارد برخورداری از برابری در حقوق مدنی مثل حق رای و حق برابری آرای عموم مردم است که به معنای برابری انسان‌ها به حکم انسانیت آنها در جامعه سیاسی است. اصل اصالت فرد نیز به این معنا اشاره دارد که انسان اصولا موجودی خردمند به شمار می‌‌رود و از این رو باید در تشخیص مصلحت فردی خود در حدود نظام اجتماعی، آزاد و خودمختار باشد. اصالت قانون نیز به این نکته اشاره دارد که در دموکراسی آزادی با پیروی از قانون معنا می‌یابد و این 2 از هم جدا نیستند. اصل حاکمیت مردم نیز اراده مردم را به‌عنوان تنها منبع مشروعیت قدرت حاکم معرفی می‌کند.

براساس این اصل مردم، رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومت از مجاری قانونی اعلام می‌دارند. این بحث در رویکرد چهارم دموکراسی پیش‌تر بر اساس رضایت اکثریت مردم استوار است تا حاکمیت اکثریت که معنای اولیه دموکراسی بود. در اصالت قرارداد با یکی از مفاهیم بنیادین دموکراسی یعنی نظریه قرارداد اجتماعی روبه‌رو می‌شویم. اصحاب قرارداد اجتماعی (توماس هابز، جان لاک وژان ژاک روسو) به همراه بندیکت دو اسپینوزا و امانوئل کانت و دیگران در ابتدا به آن پرداختند. در این نظریه اعتقاد بر این است که نخست انسان در «وضع طبیعی» یعنی وضع ماقبل پیدایش حکومت می‌زیسته است و سپس مردم از طریق قرارداد و توافق عمومی خود را با تشکیل حکومت از وضع طبیعی به وضع مدنی می‌رسانند. در این نظریه قرارداد اساس التزام و اطاعت سیاسی محسوب می‌شود زیرا فرد باید آنچه را که خود طبق عهد و میثاق پذیرفته، انجام دهد.

اصل شهروندی نیز به این معناست که شهروندان از حیث حقوق و تکالیف با هم برابرند و از دیدگاه لیبرال‌ها، شهروندی عبارت است از توانایی افراد در تشکیل و تعقیب برداشت خودشان از مفهوم خیر و مصلحت با رعایت احترام برای برداشت دیگران از آن مفهوم. حال با تعریفی موجز از مفاهیم اساسی و بنادین «دموکراسی» به تطبیق رفتار انتخاباتی مدافعان دموکراسی غربی در ایران با این اصول می‌پردازیم.

مبارزات انتخاباتی فرآیندی است عقلانی که 3 ضلع مثلث آن را نامزدهای انتخاباتی، رسانه‌ها و رای‌دهندگان تشکیل می‌دهند. دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. امروز با اعترافات و همچنین رسوایی عوامل فکری و اجرایی این پروژه منحوس، دیگر لزومی به اثبات این قضایا نبوده و این مقاله فقط به تشریح پارادوکس‌های فکری- رفتاری طرفداران یا طرفدارنماهای لیبرال – دموکراسی در ایران خواهد پرداخت. در فرآیند این پروژه ضدحکومتی، اصالت قانون از سوی مدعیان دموکراسی‌خواه کاملا زیر سوال رفت، اولا پیروی از قانون در دموکراسی شرط محقق شدن آزادی در جامعه است اما آشوبگران نه‌تنها آزادی فراتر از قانون بلکه آزادی ضدقانونی را طلب می‌کردند. در صورتی که تمام ارگان‌های قانونی مربوطه جهت رسیدگی به ادعاهای مخالفان در باب انجام تخلفات و تقلب انتخاباتی مثل همیشه آماده اجرای قانون و حتی برخورد با تخلف احتمالی را داشتند اما مدعیان وجود تقلب انتخاباتی از این مجاری قانونی هیچ استفاده موثری در راستای اثبات ادعاهای خود نکرده و حتی بعضا این ارگان‌ها و نهادهای قانونی را نیز غیرقانونی قلمداد می‌کردند و به تجمعات غیرقانونی و بعضا تخریب‌ها و نافرمانی‌های مدنی گرایش بیشتری نشان دادند تا قانون‌گرایی. ثانیا شرکت در انتخابات به معنای بالا بردن نهادینگی مدنی و انجام فرآیند عقلانی گزینش سیاسی است در صورتی که ایجاد فضای وانموده‌ای که مجاز و حقیقت از هم قابل تشخیص نیست در زمان پیش از انتخابات، همچنین ترویج شایعاتی مبنی بر انجام تقلب انتخاباتی که بیشتر نشان از یک «غیب‌گویی» و «شعبده‌بازی» بود تا یک پیش‌بینی سیاسی، شور بی‌شعوری را بین بعضی از اقشار و توده‌های جامعه تقویت کرد که مصادیق آن را در اطراف میدان ولیعصر(عج) و مناطق مختلف تهران و ایران در شب‌های قبل از انتخابات می‌شد مشاهده کرد. در اصل حاکمیت مردم که امروزه به سمت رضایت اکثریت مردم گرایش پیدا کرده تا مفهوم حاکمیت اکثریت مردم، اصل، رضایت اکثریت مردم از روی کار‌آمدن کاندیدا یا ابقای کاندیدای مورد نظرشان در چارچوب گزینش سیاسی است که از طریق مجاری قانونی یعنی مشارکت مردمی در انتخابات صورت می‌پذیرد. با اعلام رای مردم و مشخص شدن واهی بودن ادعاهای وجود تخلف و تقلب در شمارش آرا آن هم از زبان سناریونویسان این پروژه، دموکراسی‌خواهان نه‌تنها «اصل حاکمیت مردم» را نفی کردند بلکه اصالت برابری (برابری مدنی) و نیز اصل شهروندی را نیز زیر سوال بردند. حال اینکه بعضی از تحلیلگران مخالف دولت این بحث را که عملکرد دولت به گونه‌ای بوده که اقشار پایین جامعه به خاطر توزیع ثروت ملی بین آنها به او رای داده و این بحث قبل از انتخابات برایشان مشخص و مبرهن بود نیز جای تامل دارد چرا که مخالفان با علم به این موضوع که بازنده سیاسی این رقابت که به دست مردم گزینش خواهد شد، خواهند بود، با مخالفت خود با رای مردم هم «اصل حاکمیت مردم» و هم «اصل اصالت فرد» را زیر سوال بردند چرا که تبلور رضایت اکثریت مردم در گزینش سیاسی انتخاباتی بسیار مشخص و گویا بود. گویی با پیش‌بینی انتخاباتی مخالفان دولت مبنی بر پیروزی دکتر احمدی‌نژاد به خاطر هزینه کردن ثروت ملی در اقشار پایین جامعه؟! به عقل و قدرت تشخیص مصلحت فردی افراد رای‌دهنده به احمدی‌نژاد شک کرده و اینگونه اصالت فرد که یکی از اصول لاینفک دموکراسی است را نادیده انگاشتند.

با نگاهی عمیق‌تر به عملکرد دموکراسی‌خواهان مذکور می‌بینیم که آنها «اصالت قرارداد» که یکی از اولیه‌ترین اصول شکلی مدل حکومتی دموکراسی است را نیز نقض کردند. همانگونه که رفت، در این نظریه، قرارداد اساس التزام و اطاعت سیاسی است و شهروند باید آنچه را که خود بر طبق عهد و میثاق پذیرفته، انجام دهد. بر این اساس چه کاندیداهای ریاست جمهوری و چه انتخاب‌کنندگان حاضر در پای صندوق‌های رای با قبول میثاقی به نام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که براساس جمهوریت و اسلامیت نظام در 12 فروردین 1358 با 2/98 درصد به آن رای بله دادند باید التزام و اطاعت سیاسی خود را به اصول مندرج در قانون اساسی ج.ا.ایران رعایت کرده و پایبند به آن باشند. همانگونه که مردم شریف ایران مشاهده کردند در تهران و برخی شهرهای کشور «اصل قرارداد» با صدور بیانیه‌ها و دعوت برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری از فردای انتخابات به تشکیل تجمعات و راهپیمایی‌های غیرقانونی و تظاهرات که بعضا به ایجاد آشوب‌ها و درگیری‌های خیابانی انجامید، ختم شد و این نوع اعتراض سیاسی و نافرمانی مدنی خشونت‌بار مشخصا اصالت قرارداد که یکی از اصول و جوهره دموکراسی است را زیر سوال برد. حتی فراتر از آن اینکه کاندیداها بر اساس چارچوب قانون اساسی در بزرگ‌ترین «رقابت سیاسی» کشور شرکت کرده‌اند اما نیمی از این کاندیداها «مبارزه در نظام» را به «مبارزه علیه نظام» تبدیل کردند و این قانون‌ستیزی و چارچوب‌گریزی جزو مشخص‌ترین مصادیق نظم‌ستیزی در تمام اشکال حکومتی محسوب می‌شود و شکل حکومت دموکراسی نیز از این قاعده مستثنا نیست.

البته باید متذکر شد که حضور گروه‌ها، احزاب و جناح‌های مختلف و رقیب در رقابت‌های انتخاباتی نه‌تنها لازم بلکه ضروری است چرا که این رقابت سرمنشأ تعامل اندیشه‌ها در حوزه گفتار، رفتار و مباحث اجرایی و اداره کردن کشور می‌شود و در نتیجه وجود نقد و انتقاد در فضای کشور، موجبات رشد و توسعه کم‌اشتباه‌تر فراهم می‌آید اما نداشتن ظرفیت سیاسی در راستای قبول باخت سیاسی که یک روی هر رقابتی محسوب می‌شود در هیچ شکل و رویکردی از دموکراسی پذیرفته شده نیست. اصل شهروندی در مراتب بالاتر خود نیز جزو اصول پذیرفته شده نخبگان سیاسی رقیب که در رقابت انتخاباتی شرکت کرده‌اند نیز می‌شود. بدین معنا که این کاندیداها باید بدانند شهروندان از حیث حقوق و تکالیف با هم برابرند و رعایت کردن حق شهروندی از سوی کاندیداتوری ریاست‌جمهوری مفروض گرفته می‌شود. همانگونه که رفت، شهروندی عبارت است از توانایی افراد در تشکیل و تعقیب برداشت خودشان از مفهوم خیر و مصلحت با رعایت احترام برای برداشت دیگران از آن مفهوم. پس چطور می‌شود که حق شهروندی بیش از 60 درصد از مشارکت‌کنندگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری توسط بعضی از کاندیداتورهای شکست خورده نادیده گرفته شود؟ و جالب‌تر اینکه هنوز هم بعضی‌ها مصرانه بر موضع غلط و اشتباه خود، بر طبل توخالی شایعه تاریخ مصرف گذشته‌ای که تئوریسین‌های این سناریو به قاچاق بودن این «نیش‌دارو»ی خارجی اعتراف کرده‌اند، می‌کوبند و مبحث نخ‌نما شده «تقلب انتخاباتی» را دستاویزی برای برهم زدن نظم سیاسی- اجتماعی که اولیه‌ترین فلسفه وجودی حکومت‌ها را تشکیل می‌دهد قرار می‌دهند. آیا این رفتار سیاسی با هیچکدام از اصول دموکراسی قرابت یا سنخیت دارد؟ دموکراسی چه به معنای نظریه دولت و چه به معنای روش زندگی یا به مثابه ترتیبات نهادی یا دستگاه‌های قانونی لحاظ شود یکی از دستاوردهای بشری محسوب می‌شود که برخورد درست با آن وظیفه هر انسان شعورمندی است. این مقاله نیز درصدد رد کردن پدیده دموکراسی در ایران نبوده و نیست بلکه با تبارشناسی مبانی و اصول دموکراسی درصدد نمایش پارادوکس‌های رفتار و گفتار دموکراسی‌خواهان ایران در فرآیند رقابت سیاسی در جریان حوادث و اتفاقات قبل و بعد از دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری بود.

حال با عنایت به تعریفی که از رایج‌ترین مفهوم دموکراسی در چهارمین کاربرد آن شد، آیا می‌توان دموکراسی‌خواهان ایران را دموکراسی‌ستیز نامید؟ یادآور می‌شوم که در نگاه چهارم دموکراسی که رایج‌ترین مفهوم دموکراسی در جهان است همگان می‌توانند در حیات سیاسی- اجتماعی مشارکت کنند، به شرطی که متقابلا به حقوق برابر دیگر شهروندان در چارچوب نظم قانونی سامان‌بخشی که حقوق را تعریف، محافظت و تحدید می‌کند، احترام بگذارند و آیا بعضی از رقبای شکست‌خورده احترام گذاشتند؟ قضاوت با شما. امید است که با عنایت خداوند متعال حق مطلب را آنگونه که بوده بیان داشته و تکلیف و وظیفه شرعی و ملی خود را ادا کرده باشیم.


پشت صحنه سناریوی حکمیت چیست؟
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
گزارش از تلاش فتنه‌گران برای ایجاد دالان فرار و خرید زمان

ماجرای «آشتی ملی»این روزها در حالی از سوی برخی گروه‌های سیاسی طرح و پیگیری می‌شود که اصل و اساسش برآب است.

ماجرای «آشتی ملی» و «حکمیت» این روزها در حالی از سوی برخی گروه‌های سیاسی طرح و پیگیری می‌شود که اصل و اساسش برآب است.


این طرح که بی‌گمان یک «دالان فرار» برای سران فتنه بود در حالی از سوی برخی افراد پیگیری می‌شد که در بطن و متن خود چند هدف را نشانه رفته بود. اهدافی که پس از حماسه 9 دی ملت پوسته بسیاری از توهم‌ها را دریده و پیام ملت را مشتمل بر «لحظه‌شناسی» و«بصیرت» مخابره کرد. اما این اهداف چه بودند؟


هدف اول، ایجاد یک موضع بالادستی برای سران فتنه بود که با تعویض نقش خود به عنوان یک خطاکار با استناد به بیانیه 17موسوی در جایگاه طلبکار بنشینند.


هدف دوم اما، خرید زمان برای سازماندهی و آرایش مجدد تشکیلاتی بود. «فرسایشی شدن ماجرا» و«تحلیل رفتن حامیان» و «خالی شدن اتاق مشاوران» شرایطی را مقابل جریان فتنه قرار داد که خرید زمان به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده و نیازمند یک فرصت بود، فرصتی به نام طرح آشتی ملی.


تعویض ریل به صورت تاکتیکی و شیفت ساختن اعتراضات از سطح رهبری به سوی دولت نیز هدف چهارمین را نشانه رفته بود. بی‌شک نشانه رفتن اصل ولایت فقیه و رهبری موجب شده بود که سطح رفتاری جریان فتنه ماهیت آشکاری را بروز دهد. مسأله‌ای که با طرح مزبور از کف خیابان به سوی فعالیت سیاسی رهنمون شد تا مقابله با دولت با یارگیری به فاز سیاسی وارد شود. در این میان اما تقلیل نرم اغتشاشات به مناقشه میان دو جریان رقم خورد و حکمیت برای کسانی تعریف شد که خود و نهادشان نقشی فراقوه‌ای داشته باشند.


این طرح گرچه سؤالات بسیاری را برانگیخت و جواب‌های فراوانی را طلبید اما در بطن خود واقعیت این طرح را به نمایش گذاشت.


ماجرای این طرح و عملیات فریب زمانی آغاز شد که برخی با تکیه بر برخی نامه‌نویسی‌ها از توبه کسانی خبر دادند که آغازگر این فتنه بودند و همین توبه مبنای دعوت به وحدت شد، وحدتی که مبنایش عقب‌نشینی موسوی و به رسمیت شناختن دولت دهم بود. در این میان اما اطلاعات واقعیت دیگری را فریاد می‌زند.


یک چهره این اقدام، به دیداری باز می‌گردد که کاندیدای اصلاح‌طلبان اظهاراتی برخلاف بیانیه خود داشته است، زمانی که وی، نیت واقعی از طرح آشتی را بروز داده و اهداف ذکر شده بالا را رسمیت بخشید.


روایت این دیدار که به 2 هفته پیش باز می‌گردد، این واقعیت را بیان می‌کند که وی عدم عقب نشینی از اقدامات خود را اعلام کرده و بر طلبکار بودن خود از نظام سخن به میان آورده است.


جمله وی بی‌گمان گویای بسیاری از مطالب است. زمانی که وی می‌گوید «در انتخابات بی‌شک تقلب شده و 10 میلیون رأی جابه‌جا شده است. در این مدت در حق من ظلم‌های بسیاری شده است و من طلبکارم. حالا اگر سخن نمی‌گویم به‌خاطر برخی از مسائل است.»


این جمله اما هنگامی معنای عمیق‌تری می‌یابد که یک عنصر مشهور سیاسی متمایل به اصلاح‌طلبان که نقش بازیگر پنهان را برای این طیف ایفا می‌کرده برخلاف اظهارات علنی خود سعی در جهت دهی به برخی نخبگان داشته است. جمله او هم بی تردید هماهنگی تشکیلاتی با کاندیدای اصلاح‌طلبان را برجسته می‌سازد. زمانی که وی خطاب به یکی از نخبگان و یاران فعال در حزب حامی خویش گفته بود «دیگر حرف‌هایی مثل این که ما اشتباه کردیم را تکرار نکنید، در این انتخابات 8 میلیون رأی جابه‌جا شده و شما هم فریب خورده‌اید.»


این اظهارات که مجموعاً اتخاذ یک استراتژی واحد را نشان می‌دهد با یک دیدار دیگر تکمیل می‌شود، هنگامی که کاندیدای اصلاح‌طلبان در پاسخ به برخی انتقادات مبنی بر عقب نشینی وی گفته است «آن اظهارات تاکتیکی بود، ما برای 22 بهمن برنامه داریم.»


وجود این اطلاعات بی گمان در بردارنده نکاتی است که تحلیل وضع موجود را اینگونه ترسیم می‌کند:


1- بعد از حماسه 9 دی ملت، جریان فتنه برای عبور از شوک حاصل از پیام مردم تصمیم به بازسازی فکری – تشکیلاتی گرفت.


2- برخی نخبگان برای با یک بازی دو چهره از سویی اظهاراتی برای همراهی با ملت بیان کردند اما در حقیقت خرید زمان را برای ترسیم استراتژی آتی خود مورد توجه قرار دادند.


3- دولت دهم را به عنوان یک موضوع مناقشه برانگیز برای ادامه فعالیت‌های خود آرشیو کرده و بنا دارند آن را مبنایی برای حذف سیاسی آن قرار دهند.


4- قصد انتقال محور انشقاق از جریان خود به جبهه اصولگرایان را داشته و می‌کوشند آنان را در مسائل فرعی گمراه سازند. به بیان دیگر سعی در مهار درون جریانی در درون اصولگرایان برای کنترل مواضع یکسان آنان را دارند


5- با نامه‌نگاری و برخی پیام‌ها و دیدارهای پنهان، قصد تست‌زنی برای میزان اقتدار حاکمیت در نوع مواجهه با خود دارند.


بی‌تردید وجود این وضعیت از قصد پنهان کسانی حکایت دارد که آشتی ملی و حکمیت را بهانه ای برای بازسازی آتی خود قرار داده و به سناریویی برای آینده خویش می‌اندیشند بی‌آنکه در گام اول توضیح دهند که آشتی با چه کسی و حکمیت برای چه؟.


اشتباهات استراتژیکی و تاکتیکی موسوی
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، تحلیل
اشاره: این تحلیل در پی تحلیل رفتار سیاسی (و نه تحقیر سیاسی) مهندس میرحسین موسوی به عنوان سیاستمداری است که اخیرا در کانون وقایع مهمی در کشور قرار گرفته بود. تحلیل رفتار یک سیاستمدار با شاخص های سیاست عرفی ؛ بدیهی است که به معنای پذیرش ارزش این شاخص ها نیست.

تحلیل علمی و سیاسی ابعاد مختلف یک پدیده پرچالش در محیط توفان زا ممکن نیست یا حداقل به عنوان یک حرکت بدون غرض دیده نخواهد شد . حال که تا حدودی طبل توفان از نوا افتاده است شاید این تحلیل ها با چشمان بازتری خوانده شود.

یک سیاستمدار یا در مدل آرمانگرایانه عمل می کند یا در محیط عملگرایانه محض البته حد وسط نیز ممکن است .

فرض کنیم مهندس موسوی در وقایعی که اتفاق افتاد به دلیل دور افتادن از شعارها و تصویری که از او به عنوان یک چهره چ‘ اسلامی عدالتگرای ارزشی خط امامی حامی اصل ولایت فقیه مستضف گرای ضد لیبرال در اذهان بود و به دلیل اقتضائاتی که دور از فهم نیست به سمت مدل بازی سیاستمداران عرفی عملگرا که با کارتهای موجود و نه لزوما مطلوب بازی می کنند؛ رفته است. سنجش اقدامات او با مدل آرمانگرایانه، خردمندانه نخواهد بود؛ لذا پرسش این است که با همین مدل عرفی اشتباهات استراتژیک و تاکتیکی مهندس موسوی در بازی سیاسی جریان سبز چه بوده است؟

الف- اشتباهات استراتژیک
1. تلاش برای تسخیر خیابانهای قبلا تسخیر شده: با نظامی که برآمده از انقلاب است و هنوز توان بسیج نیروها و تسخیر خیابانها را دارد؛ نمی توان از طریق روش اشغال خیابانها وارد چانه زنی شد. موسوی به خوبی از توان بسیج نیروهای توده ای نظام خبر دارد ؛ پس چرا ضربه خود را به قویترین بخش نظام وارد کرد و مهره های خود را به خانه هایی از این صفحه شطرنج فرستاد که قبلا نظام آنها را در اختیار داشت؟

2. توقع غلط از طبقه متوسط: طبقه متوسط در تاریخ ایران محرک انقلابات هست ولی بدون توان طبقات پایین (فقیر) جامعه حداکثر کار آن غرغر دائم و حضور انتخاباتی برای اصلاحات است . ذات طبقه متوسط محافظه کاری است . ت

وقع حرکت های تند انقلابی از آنها عدم شناخت ماهیت این طبقه و خصلت طبقاتی آنها ست .

آنکه چیزی برای باختن دارد در حیطه محافظه کاران است به دستهای پرش باید نگریست نه به شعارهای خالی اش! طبقات فقیر به هر دلیلی هنوز دل در گرو نظام اسلامی دارند. پس موتور محرک طبقه متوسط فعلا با موتور بزرگ و قدرتمند فقرا درگیر نیست . موسوی می توانست به قهرمان طبقات فقیر و مذهبی در این دوره تبدیل شود ؛ اما در میدان طبقاتی، به نفع آنها نبرد کرد که عمری آنها را مورد انتقاد قرار داده بود و به طبقاتی پشت کرد که همیشه صادق ترین حامیان عدالتگرایان آرمان خواه هستند.

3. با هویت خود نمی توان مبارزه کرد و پیروز بود؛ موسوی در بستر انقلاب اسلامی (و تند ترین جریانات آن) بالید و هویت یافت ؛ مبارزه موسوی با باورهای این نظام، مبارزه موسوی با هویت خود بود لذا سریعا برای طیفی از مخالفان حامی از رهبری آشوب ها به سطح بهانه تنزل کرد. فرزندی که برصورت مادر خود - به هر دلیلی- سیلی می زند محبوب هیچ کس نخواهد بود.

4. عدم توانایی در تبدیل ضعف به قدرت: در آنجایی که یک سیاستمدار عرفی ( ونه آرمانگرا) به هر دلیلی امکان ایستادگی در خود نمی بیند؛ می کوشد در صورت لزوم تسلیم شود تا ضعف را به قدرت تبدیل کند؛ برای سیاستمداری که فقط برای قدرت سیاسی مبارزه می کند؛ تسلیم می تواند تبدیل به ابزار قدرت شود.موسوی بر روی نقطه شکست ایستادگی می کند . البته اگر براساس مدل آرمانگرایانه مبارزه می کرد این عمل توجیه پذیر بود ولی در راس سپاه مبارزان بی آرمان ( نه لزوما بی هدف) نمی توان اهداف آرمان خواهانه راتسخیر کرد.

ب: اشتباهات تاکتیکی:
1. افشای بی موقع نیات: اگر موسوی برآن بود که کارخانه انتخابات جمهوری اسلامی محصولات از قبل طراحی شده بیرون می دهد. چرا وارد بازی از پیش باخته شد؟ و اگر چنین باوری نداشت (که ظهور خاتمی نقضی بر فرض پیشین است ) چرا قبل از رسیدن به ایستگاههای قانونی اعتراض، از قطار بیرون پرید؟ آیا او زودتر از زمان لازم نیات خود را آشکار نکرد؟ اگر چنین بود او برخلاف یکی از اصول سیاستمداری عرفی عمل کرده است. اصلی که می گوید نیات خود را پنهان سازید تا رقیب را در بی تعادلی و تاریکی نگه دارید.

زیرا اگر رقیب نداند که نیت نهایی شما چیست نمی تواند دفاع یا حمله دقیقی علیه شما را تدارک بیند. به نظر می رسد افشای نا به هنگام نیات سیاسی از اشتباهات موسوی در بازی مذکور بود و به رقبا امکان طراحی حملات بعدی را داد.

2. بازی بر حسب سناریوی رقیب: مناظره ها میدانی بود که هر کسی می باید بازی را به رقیب تحمیل می کرد. در مناظره ها موسوی علی رغم داشتن بعضی کارت های برنده درون تله احمدی نژاد افتاد. او باید انتخاب ها را کنترل می کرد و احمدی نژاد را وادار می کرد با کارت های او بازی کند در حالی که دقیقا احمدی نژاد با او همین بازی را کرد. موسوی در تله حملات انحرافی افتاد که او را به سنگر دفاع، آن هم دفاع شخصی راند. موسوی بر روی توان خود برای مناظره با احمدی نژاد دچار برآورد غلط شده بود او باید می دانست که سرعت انتقال پایین تر که برای او طبیعی و از تبعات کهولت سن است و نیز پاره ای قیودات او را در برابر احمدی نژاد در موضع دفاعی قرار خواهد داد ؛ لذا یا باید وارد این مناظره ها نمی شد یا با استراتژی دفاعی گیج کننده و سکوت های انتخابی بازی را تحت کنترل می گرفت.

3.تصویرسازی موسوی توسط دیگران: اصلی در سیاست عرفی وجود دارد که توصیه می کند ؛ شما خودتان به بازآفرینی تصویر خود دست بزنید و اجازه ندهید دیگران برای شما هویت بسازند . در انتخابات اخیر دو گروه برای موسوی تصویر سازی کردند. اول هواداران آقای خاتمی ومعین که سعی کردند از موسوی با تصویر خاتمی غیرروحانی و یا معین دیگری بسازند و دیگری که احمدی نژاد و هواداران او بودند ؛ اینان چهره ای «پیر ، در هم ریخته و ناتوان » از موسوی ارائه دادند. هیچ کدام از این دو تصویر، به واقع تصویر موسوی نبود اما اگر شما خود تصویر خود را نسازید برایتان تصویرسازی خواهند نمود.

4- ناتوانی در بکارگیری «آینه جادو:» تلویزیون آینه جادوست؛ واقعیت را منعکس می کند ولی ابزار فریب نیز هست .

مردم عادت کرده اند هر آنچه را که می بینند واقعیت تصور کنند. موسوی نه در مناظرات و نه در فیلمهای تبلیغاتی اش نتوانست از توانمندی های آینه جادو بهره گیرد و این یعنی از دست دادن بزرگترین فرصتی که در اختیار یک سیاستمدار قرار می گیرد.

5- تصلب تاکتیک ها: یک سیاستمدار حرفه ای عرفی باید چون آب سیال و بی شکل باشد تا به هدف ثابت مخالفانش تبدیل نگردد.

تاکتیک ها باید برحسب شرایط با قدرت چرخش عالی و سریع طراحی شود. اسیر تصویر ثابت و تاکتیک متصلب شدن ؛ یعنی مرگ سیاستمدار در نبرد با رقیبی متحرک. موسوی نتوانست تاکتیک هایی جدیدی جز آنچه که خاتمی و معین آزموده بودند به کار گیرد؛ البته بی گمان بهره گیری از متدهای تبلیغی به او نوعی برتری داد ولی نتوانست این روشها را با تاکتیک های گیج کننده رقیب و انعطاف بالا در سطح بازی سازی همراه کند . موسوی قابل پیش بینی شده بود و رقیب توانست به خوبی بازیهای او را شناخته و او را درون سناریوی خود به عامل تحت کنترل تبدیل کند.

6 -به باد دادن هاله اسرارآمیز سکوت: بخش زیادی از شهرت موسوی نه به خاطر سخنان او بلکه به خاطر سکوت بیست ساله او بود؛ اساسا سکوت همواره رازآمیز است و مردم موقعیت افراد ساکت را بیش از آنچه باید ارزیابی می کنند و حول آنها هاله ای از اسرارآمیز بودن پدید می آورند. افراد ساکت چون به دام سخن گفتن می افتند هر چه بیشتر سخن بگویند و بخواهند بر مردم تاثیر گذارند ؛ عوام تر به نظر می رسند. موسوی هنر ساکت بودن را داشت ولی هنر بهره مندی از ثمرات آن را نداشت . طبعا موسوی می گوید نمی توان هم کاندیدای ریاست جمهوری بود و هم سکوت کرد. آری می توان با سکوت بسیار سخن گفت . مثلا وی می توانست با اعمالش پیروز شود نه اینکه با مباحثاتش شکست بخورد. او این قانون را زیرپا گذاشت که «عمل کنید ؛ توضیح ندهید.» اگر یک سیاستمدار حرفه ای عرفی به او مشورت می داد شاید به او می گفت که او باید « از کلمات ساده ولی مبهم و نیز واژه های پرطنین ولی دو پهلو استفاده می کرد.»

7 - تکیه بر شفقت مردم به جای سخن گفتن از منافع مردم. در سیاست عرفی گفته اند هنگامی که یاری می خواهید بر منافع مردم تاکید کنید نه بر شفقت آنها. موسوی به جای آنکه به مردم بگوید در صورت پیروزی او چه منافعی در انتظار مردم خواهد بود کوشید به آنها بگوید من مرد خوبی هستم که احمدی نژاد به من حمله می کند.

پس به من رای دهید. احمدی نژاد درست خلاف این عمل کرد و پیامش دریافت شد.


فرار به محیط مجازی
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل ، مقالات
فرار به محیط مجازی
سخنان اخیر هیلاری رادهام کلینتون وزیر خارجه امریکا درباره سرمایه گذاری امریکا برای آنچه او «آزادی در اینترنت» خواند، هسته مرکزی سیاست امریکا درباره ایران در آینده را توصیف می کند. کلینتون همان کسی است که چند هفته پس از آغاز ناآرامی های مربوط به انتخابات گذشته در ایران، وقتی خبرنگاران امریکایی او را تحت فشار قرار دادند که چرا ایالات متحده در حمایت از «معترضان» ایرانی به طور «جدی» موضع نمی گیرد، در یک اظهارنظر نادر گفت که امریکا پشت پرده کارهای مهم زیادی در حمایت از این افراد انجام داده ولی اظهار نظر علنی درمورد آنها را مجاز نمی داند. اگرچه کلینتون و مجموعه هیئت حاکمه امریکا نتوانستند بیش از چند هفته خویشتنداری کنند و به دلایلی که خواهیم گفت خیلی زود به حمایت صریح و بی پرده از «سران فتنه» در ایران پرداختند ولی زمان بیشتری طول کشید تا اصطلاح «کارهای پشت پرده» امریکا برای تشدید ناآرامی ها در ایران، معنای حقیقی خود را آشکار کند. کلینتون در سخنرانی اخیر خود با عنوان «آزادی در اینترنت» که پایگاه اینترنتی وزارت خارجه امریکا متن کامل آن را در بیش از 20 صفحه منتشر کرده، به توصیف بخش هایی از همان «پشت پرده ها» پرداخته که زمانی سخن گفتن درباره آن را جایز نمی دانست. سوال ساده ای که کمی درباره آن بحث خواهیم کرد این است: کارکرد محیط های مجازی بویژه اینترنت در پروژه امریکایی براندازی چیست؟

به جای یک بحث تفصیلی، که طبعا در اینجا مجال آن نیست، بهترین راه برای ارائه یک تصویر خلاصه ولی دقیق از مسئله این است که از رجوع مجدد به بحث ساختن یک «اپوزیسیون حرفه ای» شروع کنیم، بحثی که چند سال قبل توسط برخی از منابع مرتبط با سرویس های امنیتی غرب آغاز شد و بعدها چنان بسط یافت که عملا همه دیگر بحث های غربی ها در مورد جنبش غربگرا در ایران به حاشیه هایی بر آن بدل شد. پس از سال 84، و در یک ارزیابی کلی، نگاه کشورهای غربی -که دوستانشان در حال واگذار کردن دولت در ایران به جریان معارض با غرب بودند- این بود که مهم ترین مانع پیش روی آنها برای ایجاد یک چالش جدی برای جمهوری اسلامی پدیده آماتوریسم در میان اپوزیسیون است. تعریف آماتوریسم دراینجا تعریف دقیقی است:

«اپوزیسیون آماتور کسی است که عموما به موقع عمل نمی کند، وقتی گاهی به موقع عمل می کند، عملش موثر نیست و وقتی در موارد بسیار نادر، موثر عمل می کند حاضر به هزینه کردن برای آن تا حصول نتیجه نهایی نیست».

از دید غربی ها 18 تیر 78، نمایشگاه عملی ناکامی های این جریان و هادیان آن در ایران بود چرا که بوضوح نشان داد انسجام درونی، توان عملیاتی و روحیه اپوزیسیونی دوستان امریکا در ایران در مقابل سلحشوری ملت و توانایی های بی نظیر جمهوری اسلامی در مدیریت بحران، چیزی بیش از یک شوخی بی مزه نیست. اگر به آن ایام مراجعه کنیم، می توان ردپاهای کمرنگ ولی مهمی از پروژه ایجاد اپوزیسیون حرفه ای را -که اول از همه گروهک ملی مذهبی به عنوان پل داخل و خارج در میان اصلاح طلبان آن را مطرح کرد- یافت. ساخت میلیشیا از درون شاخه های جوانان و دانشجویی احزاب اصلاح طلب آغاز شد.

اصلاح طلبان خودشان هم نمی دانستند این کار را برای چه زمانی انجام می دهند اما در هر حال ماموریتی بود که باید انجام می شد.

کار به جایی رسید که مثلا در گروهی چون سازمان مجاهدین شاخه های جوانان و دانشجویی تبدیل به پاتوق هایی شدند که هر کسی از هر فرقه و گروهی که فقط به دنبال جایی برای اقدام علیه نظام می گشت، وارد آنها شد و به تدریج -پس از یک دوره 3-2 ساله جذب بی حساب وکتاب- سران سازمان دریافتند که میان شاخه های تهران و شهرستان ها شکافی عجیب و غریب بوجود آمده و بدتر از آن شاخه های دانشجویی و جوانان آنها پر است از آدم هایی که نه امام و انقلاب بلکه حتی اسلام را هم قبول ندارند و فقط چون جای بهتری برای فعالیت علیه نظام نیافته اند به عضویت این گروه درآمده اند. همان ایام یکی از اعضای مرکزیت سازمان در توصیف این وضعیت گفته بود «من از حضور در جلسات شاخه های جوانان، دانشجویی و شهرستان ها می ترسم، اینها که هستند که آقای... جذبشان کرده...». عین همین وضعیت در حزب مشارکت هم وجود داشت، جایی که تلاش برای ساختن اپوزیسیون حرفه ای از یک مدل شبکه ای بهره می برد و سازمان های غیردولتی نقشی اساسی در پیشبرد آن داشتند. سربرآوردن گروه هایی مانند ستاد 88، گروه یاری و پویش دعوت از خاتمی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که قبل از انتخابات نقش سازمان رای و بعد از انتخابات نقش سازمان آشوب را بر عهده داشتند، نتایج همین پروژه چند ساله بود.

در این مرحله بود که اینترنت کارکردهای واقعی خود را در پیشبرد پروژه اپوزیسیون حرفه ای نشان داد. پس از مراحل شناسایی، جذب، آموزش و سازماندهی به عنوان مراحل مقدماتی این پروژه، گام آخر -و مهم ترین گام- این بود که همه این گروه های خرده اپوزیسیون با کنار گذاشتن مرزهای عقیدتی و حزبی به هم پیوندند و یک «شبکه» ایجاد شود. شبکه سازی از «خرده اپوزیسیون ها» طبعا نمی توانست در محیط واقعی انجام شود چرا که نظام می توانست به آسانی تلاش های صورت گرفته در این راستا را رصد کرده و آن را خنثی کند، بنابراین طراحان خارجی پروژه سعی کردند کل فرایند شبکه سازی را به محیط مجازی منتقل کنند تا امکان هیچ پی گیری یا برخورد موثری با آن وجود نداشته باشد و ضمنا خود بتوانند از بیرون ایران فرایند را مدیریت کنند.

ناآرامی های پس از انتخابات 22 خرداد یک درک بسیار دقیق از جزئیات این پروژه، دستور العمل های آن و بازیگران اصلی اش ایجاد کرده است. غربی ها چون دریافته اند در ایران به دلیل پیوند ویژه بین مردم و نظام، امکان یک بسیج توده ای گسترده وجود ندارد تصمیم گرفته اند انرژی خود را روی ایجاد یک هسته خشن و رادیکال متمرکز کنند که عنداللزوم می تواند مجموعه ای از فعالیت ها از خرابکاری در حاشیه تجمعات عمومی گرفته تا ترور را انجام دهد.

به طور مشخص حوادث روز عاشورا نشان داد که سرمایه گذاری امریکا روی این موضوع خصوصا پس از قطعی شدن این نکته که ناآرامی ها درایران دیگر بدنه اجتماعی ندارد، جدی تر خواهد شد. برخی مقام های مسئول پس از حادثه روز عاشورا گفته اند که تقریبا همه آنها که در آن روز به خیابان آمدند در فضای مجازی با یکدیگر هماهنگ شده بودند و از ابزارهایی مانند توئیتر و فیس بوک استفاده می کرده اند.

استفاده از فضای مجازی برای تکامل بخشیدن به آنچه غربی ها حرفه ای کردن اپوزیسیون در ایران می خوانند دو عیب عمده دارد. اول اینکه غوطه ور شدن در امکانات اینترنت به طور کاملا واضح به این معناست که «شبکه های واقعی» کارکردهای خود را از دست داده اند و مردم عادی دیگر با هیچ اقدام رادیکالی همراهی نشان نمی دهند بلکه برعکس با فهم حقیقت آنچه در انتخابات و پس از آن رخ داده همانطور که در حماسه 9 دی نشان دادند تصمیم به دفاع قاطع از کشور و آرمان های خود در مقابل هتاکان و خرابکاران گرفته اند. به همین دلیل، اگر خانم کلینتون درمورد استراتژی آینده امریکا درباره ایران صادق باشد- که ظاهرا غیر از این نیست چرا که امریکا چاره دیگری جز فرار به محیط مجازی ندارد- از این پس روز به روز شاهد شکاف بیشتری میان دنیای واقعی و دنیای مجازی خواهیم بود که امریکا و دوستانش در آن دائما برای همدیگر قصه می گویند و رویاهای هم را تایید و تمجید می کنند. عیب دوم هم این است که رواج هویت های مجازی در اینترنت باعث می شود امکان شناساندن اجزای شبکه به یکدیگر و در نتیجه ایجاد هماهنگی و تقسیم کار میان آنها بالاتر از یک سطح حداقلی امکان پذیر نباشد و در نتیجه شبکه ای که روی محیط مجازی بسیار قدرتمند جلوه می کند، عملا چیزی بیش از تفریح ناسالم برای عده ای بیکار از آب درنیاید.


تحلیل یونایتد پرس درباره ترور استادعلی محمدی
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل

یونایتدپرس در تحلیلی در باره ترور استاد علی محمدی نوشت :‌اگر چه ترور مسعود علی محمدی،استاد فیزیک دانشگاه تهران،‌‌ همچنان در هاله ای از ابهام نهفته است اما نظریه دخالت اسرائیل دراین ترورطرفداران جدی دارد .
 
 

به گزارش واحد مرکزی خبر ، در ادامه این تحلیل آمده است : حکومت ایران که با برخی مخالفت های داخلی بر سر نتایج انتخابات ریاست جمهوری این کشور مواجه است،اسرائیل و سازمان اطلاعاتی ان،یعنی موساد،‌ را به عنوان محتمل ترین عامل این حادثه معرفی کرده است. ایران همچنین امریکا و انگلیس را به همراهی و کمک به اسرائیل در اجرای این توطئه متهم کرده است.

برخی کارشناسان معتقدند هدف احتمالی اسرائیل از این ترور ایجاد اختلال در برنامه هسته ای ایران بوده است. البته سناریوی دیگری نیز درباره ترور مسعود علی محمدی شکل گرفته است.

در این سناریو نیز موساد به دست داشتن در این حادثه متهم است،اما انگیزه این سازمان جاسوسی بسیار پیچیده تر است چرا که بر اساس این سناریو،‌ تل اویو تلاش می کند مذاکرات طولانی مدت وطاقت فرسای بین ایران و غرب را از مسیر خود خارج کرده و راه را برای حمله نظامی به ایران هموار کند.

یونایتد پرس در تحلیل خود می افزاید:اسرائیلی ها همواره با مذاکرات غرب با ایران که باراک اوباما،‌ رئیس جمهور امریکا،جانی دوباره به ان بخشیده است مخالفت کرده اند .

اسرائیلی ها معتقدند ایران مجهز به سلاح هسته ای تهدیدی برای موجودیت اسرائیل است. انها خواستار حمله پیش دستانه علیه برنامه های هسته ای ایران و تاسیسات هسته ای مهم این کشور هستند.

اوباما اسرائیلی ها را متقاعد کرده است که به دیپلماسی فرصتی دهند تا در زمینه حل و فصل مسئله هسته ای ایران به کار گرفته شود. اسرائیلی ها تا پایان سال گذشته میلادی به اوباما وقت داده بودند که راهی برای برون رفت از بن بست هسته ای ایران از طریق دیپلماسی و گفتگو پیدا کند. بنابراین ،حال که اوباما نتوانسته است در مدت زمان تعیین شده وعده خود را عملی کرده و راهی برای حل و فصل مسئله هسته ای ایران بیابد، تل اویو با زمینه چینی هایی ،خود وارد عمل خواهد شد .

اما استاد بداقبال ، مسعود علی محمدی ،‌ در این سناریوی اسرائیل چه جایگاهی دارد ؟

او یک هفته پیش بر اثر انفجار یک موتور سیکلت بمب گذاری شده در مقابل منزلش جان باخت. این انفجار از راه دور کنترل می شد .

مسعود علی محمدی در برنامه ها و فعالیت های هسته ای ایران نقشی عینی نداشت. او استاد فیزیک دانشگاه تهران بود. مرور و بررسی کارها و اثار مسعود علی محمدی نشان می دهد که او از سال هزار و نهصد نود و سه به بعد هر سال سه یا چهار مقاله منتشر کرده است.

کارشناسان و متخصصان این رشته علمی می گویند مقالاتی که مسعود علی محمدی منتشر کرده ارتباطی با برنامه هسته ای ایران ندارد. از ان گذشته، اگر وی در برنامه هسته ای ایران عملا فعال بوده است ،بعید است که حمایت های امنیتی از وی به عمل نیامده باشد.به همین علت برخی نظریه دخالت اسرائیل وعوامل خارجی را در این ترور رد کردند اما ، پیچیدگی اهداف اسرائیل ، اکنون برخی کارشناسان وتحلیلگران را به این سمت سوق داده است که به دست داشتن اسرائیلی ها در این ترور مسعود علی محمدی مظنون شوند. البته این دسته از کارشناسان ، هدف اسرائیل از این ترور را تلاش برای اختلال در برنامه های هسته ای ایران نمی دانند بلکه معتقدند،هدف از این ترور توقف مذاکره و گفتگو بین ایران و غرب است. بدیهی است چنین وضعی راه را برای برنامه ریزی های اسرائیل جهت جلب همکاری بین المللی برای حمله به تاسیسات هسته ای ایران هموار خواهد کرد.

جاستین ریموندوJustin Raimondo ، سردبیر سایت " انتی وار. کام " Antiwar.com،‌ می نویسد "تاثیر سیاسی ترور مسعود علی محمدی در داخل ایران از بین بردن تمایزهای ایدئولوژیک بین موافقان و مخالفان دولت است."‌ وی می افزاید "اسرائیلی ها به خوبی می دانند که مخالفان فعلی دولت به اندازه محافظه کاران، ملی گرا بوده و درباره حق دنبال کردن فعالیتهای هسته ای سازش ناپذیرند."

جاستین ریموندو می نویسد "به همین دلیل،‌ اسرائیلی ها با استفاده از هر بهانه ای تلاش دارند بذر ترس و نگرانی را در دل مخالفان دولت بکارند و این شایعه را ترویج دهند که تروریست های داخلی به ترور علی محمدی مبادرت ورزیده اند." اما واقعیت این است که "ترور این استاد دانشگاه تلاش های پنهانی امریکا برای تغییر حکومت در ایران بدون توسل به زور را ناکام خواهد گذاشت وبا مختل کردن روند مذاکرات راه دخالت نظامی را هموار می کند واین همان هدفی است که اسرائیل از ترور دانشمند ایرانی دنبال می کند‌.