دولت بهطور شفاف نمیگوید در احلاس بن چه خبر است
محمد اکبری متولد سال 1324 شمسی در منطقه وَرَسِ ولایت بامیان، از مناطق مرکزی افغانستان از مجاهدان افغان در قبال تجاوز شوروی و رهبر حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان است که اکنون نماینده پارلمان از ایالت بامیان افغانستان است.

خبرنگاران رجانیوز، با این عضو جمعیت اسلامی افغانستان، تاریخچه فعالیتهای ربانی و نقش او در مقاومت و جهاد و تشکیل دولت، فصل جدید افغانستان پس از سقوط طالبان، فعالیتهای وی در شورای عالی صلح، انگیزههای ترور و عوامل احتمالی آن، نقش ناتو در افغانستان و وضعیت طالبان را به بحث گذاشتیم.
بخش اول این گفتوگو پیش از این منتشر شد. بخش دوم این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
سئوالی که به نظرم مهم است این است که به هر حال حکومت ایشان را طالبان ساقط کردند. چه میشود که وقتی قرار است شورای صلحی تشکیل شود و قرار است این شورا رتق و فتق این اختلافها را انجام بدهد دو باره کسی مثل استاد ربّانی میآید و بالای سر شورای صلح قرار میگیرد. یعنی شخصیت ایشان چه ویژگیهایی دارد که حالت جمعکنندگی دارد، چون حکومتش توسط آنها ساقط شده است. آیا برای این کار گزینه دیگری بهتر نبود؟
جریان طالبان در افغانستان و کسانی که به نام طالبان در افغانستان مشغول جنگ با خارجیها و حکومت آقای کرزای هستند، دستکم 70 درصدشان افغانیاند و از جنوب و از قوم خاصی هستند. در اینجا آقای کرزای بعد از مطالعه و مشورت و تبادل نظر، به این نتیجه میرسد که شخصیت بارزی از شمال که از یک قومی خاص هم نباشد و مقبولیت ملی و بینالمللی، حوصلهمندی و دانش دینی داشته باشد، به این نتیجه میرسد که چنین شخصی غیر از استاد ربانی کس دیگری نخواهد بود که هم وجهه دینی دارد و یک عالم دینی است، استاد و شخصیتی ملی و بینالمللی است، هم مسائل و مباحث دینی را میداند و در بین طالبان هم عمدتاً علما هستند که فعالیت میکنند. حالا اگر افراط میکنند، حرف دیگری است، ولی اکثر کادر طالبان را همان کسانی که در مدارس دینی درس خواندهاند، تشکیل میدهد.
آقای ربانی هم یک عالم دینی است و تحصیلات دینی دارد، در جامع الازهر تحصیل کرده و شخصیتی سیاسی، جهادی و در بین مردم افغانستان هم از محبوبیت ویژهای برخوردار است و هر یک از مردم افغانستان ایشان راقبول دارند. آقای کرزای به این نتیجه میرسد که از بین شخصیتهای مختلفی که از طیفهای گوناگون در افغانستان جود دارند، مناسبترین نفر آقای استاد ربانی خواهد بود که در عین اینکه از کوتله و دایره شمال و از قوم و طایفه تاجیک و فارسی زبان است، ولی با مجاهدین و علمای پشتون هم در دوره جهاد روابط حسنه داشته و هنوز هم دارد و بخشی از جمعیت اسلامی را هم اهل سنت و علما و دانشگاه و دانشجویان پشتون تشکیل میدهد، لذا اگر کس دیگری را هم از پشتون بگیرد، ممکن است برای دیگران قابل قبول نباشد.
آقای رئیس جمهور برای اینکه این انتخاب برای همه قبائل افانستان، قابل قبول باشد، بعد از مطالعه و تأمل و مشورتهای طولانی، به این نتیجه میرسد که استاد ربانی مناسبترین فرد برای قرار گرفتن در رأس شورای عالی صلح است. بنده هم عضو شورای عالی صلح هستم و انصافاً استاد ربانی در این راه صادقانه و مخلصانه گام برمیداشت و واقعاً تلاش داشت که جنگ ختم شود و مخالفین دولت افغانستان دست از جنگ بکشند و بیایند و در کنار مردم افغانستان، یعنی اکثریتی که این سیستم و نظام و قانون اساسی را قبول کرده است، با صلح و تفاهم زندگی کنند. استاد ربانی صادقانه و صمیمانه و خستگیناپذیر تلاش میکرد که تفاهم و صلح پایدار صورت بگیرد و مخالفین مسلح بیایند و در کنار بقیه مردم افغانستان از هر امتیازی که در اینجا در مورد بقیه وجود دارد، آنان هم از آنها برخوردار باشند. اگر برای آباد کردن افانستان و حراست از آن فداکاریای لازم باشد، باز همین جماعتی هم که مخالف اینها هستند، در این مبارزه شریک شوند.
من شاهد اظهارنظرهای ایشان بودم. تلاششان صادقانه بود. با استاد ربانی در مجلس 70 نفری و در جلسه صلح مینشستیم، ولی من چند بار تنها با ایشان در این باره صحبت کردم و گاهی که نگرانی و شک و تردیدم را مطرح میکردم، میدیدم که استاد ربانی مصمم و امیدوار است و تلاش خستگیناپذیر میکند که تا خدا بخواهد، صلح را محقق کند، اما متأسفانه ایشان برای صلح قربانی شد.
من تعجب میکنم. شنیدهام که بعضی از طیفهای طالبان مسئولیت این جنایت را به دوش گرفتهاند، ولی سئوالهایی باقی هست. من فکر میکنم کاری که آقای ربانی انجام میداد به ضرر طالبان نبود. آقای ربانی میگفت شما بیایید تسلیم شوید، میگفت بیایید در حکومت شریک شوید و اگر امتیازی برای دیگران هست، به شما هم به عنوان اتباع افغانستان برسد؛ در دولت حضور داشته باشید، حزب داشته باشید، در آینده در انتخابات شرکت کنید، از راه انتخابات، قدرت را به دست بگیرید. آقای ربانی زعامت این آمادگی را داشت، بنا بر آن، برنامهای را که آقای ربانی به عنوان شورای عالی صلح رهبری میکرد، هر چه فکر میکنم این را به ضرر نیروهای مسلحی که علیه دولت میجنگند و به ضرر طالبان نمیبینم.
به همین دلیل تعجب میکنم و برایم سئوال است که نشود دستی از دور در این فاجعه شرکت داشته باشد، چون آقای ربانی یک موقفی داشت که موافق طبع آنها نبود. یک چیزی را که آقای ربانی به دنبالش بود، این بود که پیش از اینکه ما به حکم اینکه کشورهای دور قدرت و امکانات دارند، به آنها متکی باشیم، بیشتر باید در منطقه، یک وحدت و تفاهمی را ایجاد کنیم و لذاست که ایشان دو سفر به پاکستان داشت که در یک سفر بنده هم جزو آن هیئت بودم که با مقامات بلندپایه پاکستانی ملاقات داشتیم و دعوت استاد ربانی به صلح بود.
من در این باره سئوالی که بعد از این فاجعه میکنم، میگویم کاری که استاد ربانی شروع کرده بود و ادامه میداد و رهبری میکرد، هر چه فکر میکنم به ضرر جریان طالبان نبود. او خیر و نفع آنها را میخواست، منتهی در چهارچوب قانون اساسی و نه اینکه امتیاز دیگران قربانی شود و اینها همه در یک جا و با هم، در یک تفاهم و در یک پروسهی وحدت ملی و اخوت اسلامی شرکت کنند؛ بنا بر آن، این سئوال برجسته میشود که این حادثه و فاجعه را واقعاً چه کسی آفریده است؟ واقعاً آفریننده این فاجعه آیا طالبان است؟ مشکل است که آدم این را باور کند. من خودم هم نمیتوانم این را باور کنم.
خبرگزاری انگلیسی رویترز ابتدا خبری را منتشر کرد که طالبان مسئولیت این حمله را به عهده گرفته است، البته طالبان بیانیه رسمی نداده. دیروز خود بی.بی.سی گفت که سخنگوی طالبان گفته که ما چنین کاری نکردهایم و این انتسابی که به ما میدهند، انتساب درستی نیست. شما هم در صحبتهایتان به همین نکته اشاره کردید و فرمودید کاری که استاد داشت میکرد، به ضرر طالبان نبود. البته ایشان قبل از شهادتشان یک سخنرانی داشتند و از طالبان انتقاد کردند، ولی کلیت حرکتشان، حرکتی بود که به نفع ملت افغانستان بود و میخواستند در این جهت حرکت مفیدی را انجام بدهند. اگر طالبان در این جنایت، گزینه اصلی نباشد، چه جریاناتی از فقدان شهید استاد ربانی سود میبرند؟ دیروز خبری منتشر شد که ایشان با اصرار سفرای امریکا و انگلیس برای شرکت در یک جلسه مهم به کابل برگشت. قبل از آن هم فرمودید برای غرب مطلوب نبود که در سال 92 یک حکومت اسلامی در افغانستان پا بگیرد. آیا فکر می کنید اینها به هم مربوط است؟
البته در هر چیزی شک باشد، در این نکته شک نیست که افغانستان یک حکومت سکولار نمیخواهد و استاد ربانی از کسانی بود که برای به وجود نیامدن یک حکومت سکولار سالها زحمت کشیده بود و حاضر هم بود که زحمت بکشد. حتی در این اواخر ما صحبتهائی هم با هم داشتیم، با سران مجاهدین. آنها میگفتند نگذاریم که افغانستان به دست یک جریان سکولار سقوط کند. این خونهایی که ریخته شده، این فداکاریهایی که شده، این جهادی که شده و این شهدایی که در راه اسلام داده شده است، ما باید در برابر خون اینها مسئول باشیم، بنا بر این استاد ربانی یکی از شخصیتهایی بود که در برابر سیاستِ پایه ساختن یک حکومت سکولار در افغانستان، مقاومت و پایداری می کرد.
لذاست که سئوال و شک در اینجا ایجاد میشود که نشود کسان دیگری که برای منافع خود در افغانستان، به خاطر منافع جهانی خود، حکومت سکولار میخواهند، در این پروگرام دستی داشته باشد و پیچیدگی این قضیه هم نشان میدهد که در اینجا باید طراحانی باشند که از تحلیل و تخصص بسیار بالائی و اطلاعات شگرف و ریشهداری برخوردار باشند.
به هر صورت نمیشود فوراً گفت کار طالب یا مخالفین مسلح است و باید در این باره، با حوصلهمندی دقت شود تا اینکه مسئول اصلی این فاجعه پیدا شود.
در روز شنبه سفارت عربستان در کابل تعطیل شد و یک سری اسناد را هم با خودشان بردند و بخش عمده آن را هم ظاهراً آتش زدند. شما بین ای دو ماجرا ربطی میبینید و حدس میزنید که چیزی باشد یا نه؟
اگر چنین باشد، سئوال بزرگی ایجاد میشود که باید پیگیری شود که چرا؟ با توجه به اینکه طالبان به ضرب شمشیر در افغانستان به قدرت رسید و اکثریت سرزمین افغانستان را هم در اختیار گرفت بر کابل هم مسلط شد، حکومتی که تشکیل داد، فقط سه کشور، او را به رسمیت شناخت: پاکستان و عربستان و امارات متحده. در سه سال اخیر، عربستان فقط در یک نوبت، 5000 تویوتا به آنها اهدا کرده بود. سئوالاتی از سابق و حال پیدا میشود که ایجاب میکند که در رابطه با این حادثه، سادهلوحانه و سطحی ننگریم. خیلی میتواند ریشههای منطقهای و بینالمللی داشته و یک تبانی و برنامه وسیع باشد، به طوری که به شهادت رساندن آمر مسعود هم کار یک مجموعه خاصی نبود. من فکر میکنم در آن باره دستهائی، اندیشههائی، طرحهائی، تکنولوژیهائی و تجارب بسیار زیادی به کار افتاده باشد تا اینها چنین کاری را انجام بدهند.
الان تحلیلی که وجود دارد این است که در نبودِ استاد ربانی امکان دارد اتکای جریانات غیر پشتو به امریکائیها بیشتر شود و حتی دولت آقای کرزای از ترس جریاناتی مثل طالبان و جریانات تندروی دیگر، اتکایش را به امریکائیها بیشتر کند. اولاً این تحلیل را چقدر درست میدانید؟ و با توجه به اینکه به این ترتیب نقش و حضور افغانستان تا حدی در افغانستان، پررنگتر و بیشتر تثبیت میشود، آنها تا چه حد از نبودِ استاد ربانی نفع میبرند؟
حقیقتاً شهادت استاد ربانی یک ضایعه ملی و یک خسارت جبرانناپذیر برای کل مردم افغانستان و برای مجاهدینی است که سالها جهاد و فداکاری کردند و قربانی دادند و برای یک بخشی از مردم که جامعه اسلامی را تشکیل میداد، فاجعه بزرگی است.
شهادت شهید ربانی غیر از اینکه ضایعه بزرگی هم هست، نگرانیهایی را هم برای آینده افغانستان ـ چه کسانی که به حفظ هویت افغانستان میاندیشند و چه کسانی که به تمامیت ارضی و استقلال کشور میاندیشندـ باعث شده است و باید در این باره فکر شود تا این خلاء پر شود.
از نظر ما کسانی بیشتر در این حادثه متهم هستند که در افغانستان یک حکومت سکولار میخواهند با این فرض و این احتمال، من فکر میکنم باید در بین رهبران مجاهدین حساسیت و بیدار ی بیشتری ایجاد شود و مسئولیت ما سنگینتر شده است. در نبودِ استاد ربانی، بقیه مجاهدین و مسلمانهایی که در راه خدا، در راه دین و ارزشهای دینی جانبازی کردند، باید بر هوشیاری، حساسیت، بیداری و حضور مسالمتآمیز در صحنهها بیفزایند تا خدای ناخواسته، دشمنان به اهداف خود نرسند.
به هر صورت شهادت استاد ربانی یک ضایعه و برای بسیاری یک فاجعه است و سبب شده که در میان وطندوستان و نیز دوستان افغانستان نگرانی نسبت به آینده افغانستان زیاد شود.
بخشی از این نگرانیها را میتوانید برایمان توضیح بدهید؟ در نبودِ ایشان چه تهدیدهایی ممکن است ایجاد شود؟
من از شما اجازه میخواهم که بیشتر از این در این باره وارد نشوم. گفتن بسیاری از حقایق به صلاح ملی ما نیست.
ظاهراً اجلاس بُن 2 را پیش رو داریم که ابتدا پیشنشست آن در استانبول و خودِ نشست در دسامبر در بُن خواهد بود. در صحبتهایتان اشاره فرمودید که بیشترین نفعی که جریانهای غیرملی در این سالها بردهاند، از اختلافات بین گروههای داخلی و بیشتر، گروههای جهادی بوده است. به نظر شما اولاً این گروههای ملی ـ بهویژه در نبودِ استاد ربانی- در اجلاس آینده بُن باید چه مواردی را لحاظ کنند؟ و از سوی دیگر چه تحمیلهایی به این گروهها خواهد شد؟
با شهادت استاد ربانی، صف مجاهدین ـاگر صفی بود، البته افراد زیاد بودند، ولی این که صف متشکل داشتیم یا نداشتیم جای بحث داردـ به هر صورت، صف مجاهدین در برابر کسانی که در صدد ایجاد یک حکومت سکولار هستند و فکر میکنند یکی از موانع عمده را از سر راه خود برداشتهاند، باید متشکل باشد.
من هم نمیدانم قرار است در اجلاس چه موضوعاتی طرح شوند، چون حکومت ما متأسفانه مسائل را شفاف با مردم و نمایندگان مردم مطرح نمیکند. ما از سخنگویان رسمی حکومت خود، این را میشنویم که اجلاس بُن، اجلاس و مبحث سیاسی نیست. میگویند این اجلاس، ادامه همان اجلاسی است که در توکیو تشکیل شد و موضوع آن کمک به افغانستان است، یعنی بحث بر سر این است که وقتی نیروهای خارجی در سال 2014 از افغانستان خارج شوند، اردوی افغانستان و پلیساش به چه چیزهائی نیاز دارند؟
بازسازی افغانستان، داشتن یک حکومت مقتدر که بر اوضاع مسلط شود و بتواند به مردم در عرصههای تعلیم و تربیت و صحت و انکشاف فواید عامه، خدمات عرضه کند. افغانستان باید اردو و پلیس آماده و مجهز داشته باشد. دنیا در برابر افغانستان چه مسئولیتی دارد و چگونه میتواند کمک کند؟ آنچه را که ما از سخنگویان رسمی و مقامات کشوری میشنویم اینهاست و تا هنوز همینها را از حکومت شنیدهایم.
از طرف آلمان و امریکا هم گفته شده که طالبان در اجلاس شرکت نمیکند، ولی هنوز برای ما یک سئوال باقی است و آن این که موضوعاتی را که قرار است در اجلاس بُن در باره آنها بحث و تصمیمگیری شود، چرا هنوز به اطلاع و عرض نمایندگان مردم در شورای ملی نرساندهاند، یعنی به صورت کتبی از طرف حکومت برای ما چیزی نیامده تا ما بهطور رسمی بدانیم قرار است چه موضوعاتی در اجلاس بُن مطرح شوند تا شورای ملی به شکل دقیق در باره آنها شور و بحث کند. ما اگر حرفی هم میزنیم بر اساس حدس و احتمال و شنیدههاست و طبیعی است که مجلس شورا نمیتواند براساس حدس و احتمال و شنیدهها تصمیم بگیرد.
بحثی که در مورد امنیت افغانستان وجود دارد این است با اینکه ناتو 10 سالی هست که در آنجا حضور دارد، هنوز در افغانستان مشکل امنیت وجود دارد که یک نمونه آن همین رویداد اخیر است. سئوال و ابهامی که مطرح میشود این است که وقتی ناتو حتی نمیتواند امنیت شخصیتهای طراز اول افغانستان را تأمین کند و در این زمینه عاجز است، مردم افغانستان چگونه امیدوار باشند که امنیت آنها تأمین خواهد شد و ناتو اصرار هم داشته باشد که برای تأمین امنیت در افغانستان ماده و به این بهانه، حضورش را تمدید کند؟
ناتو با 148 هزار سرباز و افسر در افغانستان حضور پیدا کرد و وعدهای هم که در ابتدا به مردم داد و موجب شد که در سطح عام و نه خواص، اعتمادی هم ایجاد کند، این بود که برای آنها امنیت میآورد و افغانستان را میسازد، اما بعد از گذشت 10 سال، این حضور گسترده نه تنها برای مردم افغانستان امنیت نیاورد که نسبت به چهار سال و هشت سال پیش ناامنیها بیشتر هم شده است.
در زمینه بازسازی و انکشاف هم نمیگوییم کاری نشده، ولی اندک بوده و در این مدت 10سال حتی یک فابریکه تولیدی استراتژیک ایجاد نشد، بنا بر آن، این سئوال ایجاد میشود که این حضور برای چه کاری هست؟ اگر برای این است که امریکا میخواهد بعد از 2014 در اینجا پایگاه بزند و حضور داشته باشد، ما فکر میکنیم وقتی با 148000 نفر نتوانست امنیت بیاورد، در پایگاهی که بیش از 40،50 هزار نفر، آن هم از پشت دیوارهای سمنتی و بتونی و سیمهای خاردار و تحرک و جا به جائی در همان محوطه کوچک، چگونه میخواهد این کار را بکند؟ جز این نیست که فقط میخواهد منافع خودش را حفظ کند و به حضور خود در افغانستان ادامه بدهد. از طرفی اگر بنا بر ادعایی که برای حضور ناتو در افغانستان میشود، قرار است که افغانستان حکومت مقتدری داشته باشد که بتواند حتی بر دورترین روستاها و مناطق هم مسلط باشد، پس قصد امریکا از ایجاد پایگاه در کشور ما چیست؟ اگر هم که حکومت ناتوان باشد که قریه و دره و منطقه به دست مخالفین حکومت میافتد و وجود این پایگاهها نه تنها بازدارنده نیست که موجب تحریک آنها هم هست و بهانه به دستشان میدهد. مهمتر از همه اینکه با وجود پایگاههای امریکائی، دخالت سیاسی در کشور ما نیز بیشتر خواهد شد.
بنابراین ما مطمئن نیستیم و مردم افغانستان هم دیگر این اطمینان را ندارند که ارمغان پایگاه نظامی برای ما امنیت و بازسازی باشد و سئوالات جدی در این زمینه مطرح هستند.
در باره آینده شورای عالی صلح هم توضیح بفرمائید. بعد از استاد ربانی چه گزینهای با چه ویژگیهایی باید کار ایشان را ادامه بدهد؟ آیا این تعبیر بعضیها را قبول دارید که با زدن استاد ربانی، دیگر صلح خیلی معنا ندارد و این در واقع نوعی اعلام جنگ است؟
اولاً اینکه در حادثه یا فاجعه شهادت استاد ربانی عامل اصلی کیست؟ هنوز معلوم نیست و پاسخ به این سئوال بر تحلیلهای بعدی تأثیر میگذارد. چه کسی این کار را کرده؟ چه کسانی ادامه حیات سیاسی استاد ربانی را مخالف منافع خود میدانند؟ اینها تحلیل دقیق میخواهد، بنا بر آن، در ادامه فعالیتهای شورای عالی صلح همین قدر میتوانم بگویم ضرورت دارد که این شورا به کارش ادامه بدهد و ادامه هم خواهد داد و کسی هم برای ریاست آن انتخاب خواهد شد و برای صلح هم تلاش خواهد کرد. ما چون در این مسئله یقین نداریم که الا و بلاّ این کار را طالبان و مخالفین مسلح ما کردهاند، باز هم جای بررسی و تحقیق جدی هست.
بر این باور هستم که هم صلاح است و هم ضرورت دارد که شورای عالی صلح همچنان در جهت آوردن صلح به افغانستان و پایان جنگ تلاش کند، فرد دیگری و مناسبی در رأس این جریان قرار بگیرد تا بتواند با زبان تفاهم و مصالحه با مخالفین سخن بگوید. باید ببینیم قدمهای بعدی که مخالفین مسلح برمیدارند و موقفی که اتخاذ میکنند، چگونه خواهد بود. در پیامی که به مناسبت عید فطر از طرف ملا عمر منتشر شد، انعطاف اندکی در بعضی از فقرات آن بیانیه و پیام دیده میشد، لذاست که اوضاع و مسائل پیچیده است، یعنی باید در این باره تحقیق شود که قاتل استاد ربانی کیست و نمیشود در این باره همین طوری قضاوت کرد.
در این قضیه نقش صهیونیستها را چقدر پررنگ میبینید؟
البته کسانی که در افغانستان حضور و نقش اساسی دارند، صهیونیستها در سیاست و اقتصاد و فرهنگ کشورشان حضور مؤثری دارند، لذاست که این احتمال منتفی نیست و اگر کسی این احتمال را مطرح کند که صهیونیستها در این فاجعه دست دارند، نمیتوان رد کرد. باید در این باره تحقیق بیشتری کرد. همین قدر تکرار میکنم که صهیونیستها در سیاست بعضی از کشورهائی که در افغانستان حضور دارند، حضور غیرقابل انکاری دارند.
مکانیسم انتخاب رئیس شورای عالی صلح چیست؟ خود رئیس جمهور باید وی را تعیین کند؟
این را باید خودشان تصویب کنند و آئیننامه داشته باشند که ما تا هنوز در آئیننامه و اصولمان چنین پیشبینیای نشده. البته معاون اول و دوم و سوم وجود دارند و الان هم معاون اول شاید دارد کارها را پیش میبرد. فعلاً باید صبر کرد و دید در شورای عالی چه صحبتهای قابل تأملی مطرح میشوند، چه کسانی مورد بحث قرار میگیرند و چه کسانی برای این مسئولیت اهلیت بیشتری دارند؟
وضعیت جمعیت اسلامی چه میشود؟
در جمعیت اسلامی البته خلاء نبودِ شهید استاد ربانی تا مدتها احساس خواهد شد، و لیکن این طور نیست که جبران نمیشود. من فکر میکنم در جمعیت اسلامی، شخصیتها و استعدادهائی هست که آهسته آهسته، یعنی در ابتدا در مرحله نازلتر و پس از اینکه شایستگی خود را نشان بدهند، وارد عرصه عمل میشوند حرکت حزب متوقف نمیشود و من فکر میکنم برای جمعیت اسلامی هم رهبری پیدا خواهد شد، ولی تا مدتی خلاء نبودِ استاد ربانی در جمعیت اسلامی محسوس خواهد بود.
آیا برنامهای برای تشکیل مجمع عمومی دارید؟
بله، مجمع عمومی ما قرار بود بعد از ماه رمضان تشکیل شود، اما گرفتاریها، مسئولیتها و بخصوص این حادثه اخیر باعث تأخیر شد. نمیدانم تاریخ دقیق تشکیل آن کی هست.
استاد ربانی روابط خوبی هم با جمهوری اسلامی ایران داشتند و جزو فارسی زبانانی بودند که از دوره جهاد و بعد از آن، روابطشان با مقامات و ملت ایران، روابط خوب و حسنهای بود. اگر این مورد هم اگر خاطرهای را نقل کنید، ممنون میشویم.
استاد ربانی بارها چه در نشستهای عمومی و چه نشستهای خصوصی که با هم داشتیم، نظرشان را نسبت به جمهوری اسلامی ایران این گونه بیان میکردند که ملت افغانستان یا اکثریت آنها با ایرانیها زبان، دین، فرهنگ، تاریخ، منافع، مصالح و حتی دشمنان و بدخواهان دور و نزدیک مشترکی دارند و لذاست ایشان که یکی از شخصیتهای برجسته و دانشمند و بارز افغانستان بود، خواهان روابط حسنه و تعاون و تفاهم بین افغانستان و جمهوری اسلامی بود که جزئیات مسائل را ضرورت ندارد که یادآور شوم و تأکید کنم؛ ولی به صورت اطمینانبخشی میگویم که شهید استاد ربانی با نظر مساعد و دید مثبتی نسبت به جمهوری اسلامی ایران می نگریست و علاقمند به روابط حسنه بین دو کشور بود. این مطلبی است که ما بارها در ایشان دیدیم و احساس کردیم.
یکی از اتهاماتی که متوجه جمهوری اسلامی ایران است، دست داشتن در ناآرامیهای افغانستان است. به نظر شما منشاء این ادعا چیست؟ و در باره نقشی که جمهوری اسلامی در دوره تثبیت در سالهای اخیر و نیز در بازسازی افغانستان داشته و نیز روابط دو ملت به نکاتی اشاره بفرمائید.
من فکر میکنم همراهی جمهوری اسلامی در تدوین قانون اساسی که در آن مشارکت عمومی همه اقوام و گروهها لحاظ شد و در تمام مراحل تثبیت نظام جمهوری اسلامی کمک کننده بود که اگر کمک نمیکرد، ما این راه را با این سرعت نمیآمدیم و در برابر مشکلات هم تا این حد ایستادگی نمیکردیم. جمهوری اسلامی چه در عرصه سیاسی و چه بازسازی، با حکومت افغانستان همکار و همراه بوده و هست. البته ما میدانیم که جمهوری اسلامی هم امکانات محدودی دارد و در برابر جهان اسلام و کشورهائی اسلامی هم مسئولیتهائی به عهده اوست، با این همه و با وجود این محدودیتها، 30 سال در کنار مردم افغانستان بوده و برای حفظ منافع و مصالح آنها کوشیده و بهخصوص در این 10 سال اخیر، بسیار حمایتگر دولت افغانستان بوده و در جهت بازسازی افغانستان همکاریهای خوبی کرده و لذا ما از مقامات رسمی خود در افغانستان تا کنون شکایتی و گلایهای از جمهوری اسلامی نشنیدهایم.
البته بعضی از کشورهای غربی رابطه دوستانهای با ایران ندارند و دشمنی بعضی از آنها با ایران بر کسی پوشیده نیست و لذا ما نمیتوانیم ادعاهای آنها را قبول کنیم. برای ما فقط ادعاهای دولتهای ایران و افغانستان منشاء قضاوت هستند. تا هنوز هم که از مقامات رسمی افغانستان، از رئیس جمهور گرفته تا وزرا جز اظهار رضایت و امتنان و تأکید بر اینکه ایران در همه زمینهها با افغانستان همراهی و همکاری کرده چیزی نشنیدهایم. همین حالا بیش از 2 میلیون از اتباع ما در کشور شما زندگی میکنند که بیش از 400 هزار نفرشان مشغول کار هستند. بیش از 300 هزار نفر از اتباع ما و اولادشان در اینجا درس میخوانند و تحصیل میکنند. اینها همه نشانه دوستی دو ملت است. ما اینها را محاسبه میکنیم، نه ادعاهائی که غربیها و مخالفین جمهوری اسلامی دارند.
لطفا در مورد سوابق خود نیز توضیح بدهید.
بعد از پایان دوره ابتداییِ مکتب، در سال 40 وارد مدارس دینی محل شدم، تا سال 45 در خدمت اساتید و علمای محل، تحصیلات خود را در رشته ادبیات عرب، فقه و منطق ادامه دادم. در سال 45 به دوره عسکری (سربازی) رفتم. در اقلاع جنگی کابل دوره عسکری را به پایان رساندم. بعد از آن تا سال 50 نزد علمای منطقه در پنجاب و ورس به تحصیلات علوم اسلامی در زمینه ادبیات عرب، فقه و منطق ادامه دادم. در سال 50 به نجف اشرف رفتم. چهار سال در حوزه علمیه نجف اشرف مشغول تحصیل بودم. در آن زمان حسن البکر رئیسجمهور عراق و صدام هم معاونش بود. امام (رحمةاللهعلیه) در نجف حضور داشت. من هم در نماز جماعت امام شرکت میکردم و هم در نماز جماعت آیتالله خویی. بعد از چهار سال برگشتم به وطن. سالهای 55، 56 و 57، سه سال در مدارس دینی ورس و پنجاب، یعنی فرمانداری ورس و پنجاب تدریس کردم.
از اول سال 58 قیام عمومی شروع شد و در خدمت مجاهدین قرار گرفتم. در دوره جهاد در چهار ولایت انجام وظیفه کردم و فرماندهی تعدادی از مجاهدین را برعهده داشتم. در دوره جهاد در ولایت بامیان که ولایت خودمان بود، ولایت پروان در حصص غربی و در حصص غربی، ولایت میدان و در حصص شرقی ولایت غور حضور داشتم و تعدادی از مجاهدین را فرماندهی میکردم.
قیام مردم در برابر حکومت کمونیستی مردمی بود و حزبی نبود، ولی رفتهرفته مردم باید متشکل میشدند، چون احساس میشد زمان مبارزه طولانی خواهد شد و باید در برابر دشمن برای یک جنگ طولانی افراد را فشرده ساخت که کمیت پایین بیاید و کیفیت مبارزه و جنگ و درگیری بالا برود، لذا تشکیلاتی ایجاد شد و احزابی به وجود آمدند، از جمله آنها پاسداران جهاد اسلامی افغانستان ایجاد شد.
در رأس این جریان که بیشتر مردمی بود و کمکم مردم متشکل میشدند، پنج نفر حضور داشتند: خدا رحمتش کند شهید شیخ محمدحسین صادقی نیلی که ایشان ابوذر انقلاب لقب گرفته که بجا لقب گرفته و در جهاد و مبارزه، تقوای مالی، ایستادگی در برابر انحرافها معلم و آموزگار ما بود، آقای شیخ ضامنعلی محقق در ولایت میدان و پروان، آقای شیخ علیجان زاهدی در ولایت غزنی که البته آنها در آنجا تنها نبودند و هر کس اعوان و انصاری از علما و طیفهای مختلف داشت، ولی در رأس، آقای شیخ علیجان زاهدی در غزنی و در میدان و پروان آقای شیخ ضامنعلی محقق بودند که الحمدلله آقای شیخ ضامنعلی محقق از نعمت حیات برخوردار است و با هم همکاری میکنیم و بنده هم در ولایت بامیان و غور مسئولیت داشتم و حاجی غلامحسین (حاجی عبدالحق) شفق از سمت شمال.
ما مناطق مرکزی را که مناطق قیام و جهاد بود، پنج قسمت تقسیم کرده بودیم و در هر قسمت، یک نفر بود. پس در رأس پاسداران جهاد اسلامی تا رسیدن به سال 67 یک هیئت شورایی پنج نفره وجود داشت. در سال 67 خروج نیروهای شوروی قطعی شده بود، منتها هنوز بقایای ارتش سرخ در اینجا بود. در سال 67 همان طوری که شما هم به خاطر دارید در پیشاور اتحاد افغانها حکومت تشکیل داد، ائتلاف افغانها که در تهران عمدتاً گروههای شیعی بود اینها را نادیده میگرفت. ما در اینجا بین خودمان نشستیم و ضرورت دیدیم که از این ده گروه و ده انگشت یک مشت ساخته شود و از ده گروه عمدتاً شیعی، نه صددرصد شیعی یک حزب و تشکل ساخته شود و یک شورای مرکزی و اساسنامه و تصویری داشته باشد.
بنده یکی از کسانی هستم که در این باره حرکت خود را در سال 67 شروع کردم و جلساتی در وُلْسْوالی پنجاب، ولسوالی لعل، در دِهصلح و در غزنی شد. در سال 68 همزمان با رحلت امام خمینی (قدسسرّهشریف) که یک جوّ عاطفی را در مناطق شیعهنشین و احزاب عمدتاً شیعه ایجاد کرده بود، به برکت این جوّ عاطفی که بعد از رحلت امام خمینی ایجاد شده بود توانستیم در سال 68 حزب وحدت اسلامی را تشکیل بدهیم.
در آن تشکیلات من گاهی سرپرست و گاهی معاون اول بودم. پنج سال با هم کار کردیم. بعد از پنج سال در اثر اختلاف نظری که بود ـو آن یک بحث جداگانهای را که چند ساعت طول میکشد، میخواهد و البته یک کتاب میشودـ از هم جدا شدیم و حزب وحدت دو جناح شد، منتها تا زمانی که استاد مظاهری شهید نشده بود در رأس آن جناح بود و بنده در رأس جناح دیگر بودم. بعد از آقای مظاهری آقای خلیلی در رأس آن جناح قرار گرفت و من هم در رأس جناح دیگر بودم.
تا در سال 83 حزبی به عنوان حزب وحدت ملیـاسلامی افغانستان ایجاد شد. چرا؟ به خاطر اینکه مقررات وزارت عدلیه ما این بود که حزبی که به یک نام تشکیل میشود و رسمیت پیدا میکند حزب دیگری بعد از آن به تمام آن نام و نشان نباید یک علامت تمایز داشته باشد.
مؤسس حزب وحدت اسلامی بنده و دو سه نفر دیگر مثلاً آقای استاد عرفانی و آقای سید عبدالحمید سجادی بودیم که آقای سید عبدالحمید سجادی از ولایت غور بود که در سال 59 در پاکستان در اثر تصادف ماشین شهید شد و از آن جمع بنده و آقای عرفانی ماندیم که سنگهای اول تشکیل حزب وحدت را گذاشته بودیم. در سال 83 که میخواستیم حزب جدید را تشکیل دهیم، پیش از ما حزب وحدت اسلامی را آقای خلیلی ثبت کرده بود، لذا عیناً نام حزب را گذاشتیم حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان. از آن به بعد من ریاست این حزب را به دوش دارم.
در عین حال در مجلس نمایندگان بنده از طرف بامیان یکی از وکلا و نمایندگان بامیان هستم. در دوره قبلی، دوره پانزدهم که از سال 84 شروع شد، پنج سال وکیل و نماینده مردم بامیان بودم. در انتخابات پارسال باز هم خود را از آنجا کاندیدا کردم و رأی آوردم. فعلاً در دوره شانزدهم که دوره دوم کار شورای ملی هست باز هم به حیث نماینده بامیان یکی از اعضای مجلس نمایندگان افغانستان هستم. در عین حال عضو شورای حکومت اسلامی افغانستان هستم که یک مجموعه و حلقه وصلی بین تشیع و تسنن است که از اول سال 83 ایجاد شده و بنده یکی از ده نفری هستم که مؤسس این حرکت بودم که این حرکت با عنایت و نظر آیتالله محمدآصف محسنی شروع شد و از آن طرف ملاتاجمحمد مجاهد که یک وقتی والی کابل بود نقش بارز و حمایتگری داشتند. بنده عضوی از شورای حکومت اسلامی افغانستان هستم و در عین حال عضو شورای علمای شیعه افغانستان هم هستم که به ریاست آیتالله محمدآصف محسنی است. در آنجا [شورای علمای شیعه افغانستان] رئیس کمیته تقریب بین مذاهب هستم و عضو شورایعالی سرخ هم هستم که به ریاست استاد ربّانی یک سالی است که کار میکند که حالا متأسفانه رئیس این شورا در یک توطئه تروریستی شهید شد.
در باره مسئولیتهایی که زمان آقای ربّانی داشتید هم توضیحی بفرمایید.
همکاریام با شهید احمدشاه مسعود بود. وقتی که من در نواحی غربی پروان یعنی دره بَنان و دره غوربند بودم، رابطه و همکاری ما با احمدشاه مسعودِ شهید از سال 59 شروع شد. در ماه دَلْوْ [بهمن] سال 70 اولین دیداری که با آمِر مسعودِ شهید داشتم در دره پنجشیر بود که بنده از طرف حزب وحدت اسلامی افغانستان در رأس یک هیئت پنج نفره که در جمع آن شهید مصطفی کاظمی هم بود، با آمِر مسعود دیدار داشتیم. تکرار میکنم که آشنایی و همکاری ما با آمِر مسعودِ شهید در سال 59 شروع شد و در سال 70 در رأس هیئت پنج نفره به پنجشیر رفتم و یک هفته با هم صحبتها و قول و قرارهایی داشتیم که البته از طرف حزب وحدت اسلامی رفته بودیم. تا اینکه مجاهدین پیروز شدند و بعد از پیروزی آنها از سال 73 حزب وحدت دچار انشعاب و دودستگی شد و دو جناح تشکیل شد. از سال 73 و بعد عضو شورایعالی دولت اسلامی افغانستان بودم که رئیسش جناب استاد ربّانیِ شهید بود.