انسان نئاندرتال باهوش بود
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ، جالب
انسان نئاندرتال باهوش بود
گروهی از پژوهشگران ادعا می کنند برای اولین بار به شواهدی دست یافته اند که نشان می دهد انسان های نخستین نئاندرتال برای اولین در 50 هزار سال پیش بدن خود را نقاشی می کردند.

گزارش این تیم تحقیقاتی که در آکادمی علوم ملی (PNAS ) منتشر شده ، نشان می دهد صدف های بدست آمده که شامل بقایایی از رنگدانه هاست ،احتمالا به عنوان جعبه های لوازم آرایش توسط نئاندرتال ها استفاده می شده است.

دانشمندان این صدف ها را در دو محل باستانی در منطقه مورسیا در جنوب اسپانیا کشف کرده اند.

این تیم تحقیقاتی می گوید، یافته های به دست آمده نشان دهنده این دیدگاه است که نئاندرتال ها برخلاف تصور کاملا بی هوش نبودند و قادر به نوعی فکر کردن سمبولیک بوده اند.

پروفسور خوائو زیلهائو از باستان شناسان دانشگاه بریستول در بریتانیا، که سرپرستی این تیم تحقیقاتی را برعهده دارد، گفته است: او و تیم تحقیقاتی اش صدف هایی را که زمانی به عنوان جعبه هایی برای ترکیب و ذخیره کردن این رنگدانه ها استفاده می شده ، مورد بررسی قرار داده اند.

تکه های سیاهی از رنگدانه های منگنز که احتمالا توسط نئاندرتال ها برای نقاشی کردن بدن مورد استفاده قرار می گرفته ، پیش از این در افریقا کشف شد.

به گفته دکتر زیلهائو این اولین باری است که شواهدی مبنی بر استفاده نئاندرتال ها از مواد آرایشی به دست می آید.

در جریان این تحقیقات دانشمندان همچنین به رنگدانه های زردی دست یافتند که به گفته آنها احتمالا به عنوان کرم پودر استفاده می شده است.

آنها همچنین به پودر قرمزی دست یافتند که با یک ماده معدنی براق سیاه ترکیب شده بود.

نئاندرتال ها احتمالا از بعضی از صدف های شفاف رنگی به عنوان زیورآلات استفاده می کردند.

تا کنون بسیاری از پژوهشگران براین باور بوده اند که این تنها انسان امروزی است که از مواد آرایشی برای زیبایی استفاده می کند.

زمانی در دوره پالئولیتیک ، نئاندرتال ها و بشر احتمالا با هم همزیستی داشته اند ، اما پروفسور زیلهائو معتقد است که یافته های تیم تحقیقاتی او به ده هزار قبل از این همزیستی برمی گردد.

پروفسور کریس استرینگر، از دیرینه شناسان موزه تاریخ ملی در لندن معتقد است این یافته ها، این دیدگاه را که نئاتدرتال ها ازبهره هوشی کمی برخوردار بودند، رد می کند.

استرینگر می افزاید: بسیار دشوار است تا تصویر وحشی گری را که از نئاندرتال ها در اذهان وجود دارد، محو کرد.


ساعتی بدون عقربه و عدد
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، جالب
ساعتی بدون عقربه و عدد
مخترع معروف انگلیسی جان تیلور موفق به ساخت ساعتی عجیب و گران قیمت شده که دارای عقربه و عدد نبوده و با کمک تابش نور زمان را نشان می دهد.عجیب ترین ساعت دنیا توسط فیزیکدان معروف پروفسور استفان هاوکینگ در دانشگاه کمبریج به نمایش گذاشته شده است.

این ساعت یک میلیون پوندی بر اساس طرحی از مخترع معروف جان تیلور که در 1950 ارائه شد و به کمک تیمی از مهندسان و متخصصان که به مدت هفت سال بر روی آن کار می کردند، ساخته شده است.

عجیب ترین ساعت جهان که "زمان خوار" نام گرفته است به هیچ گونه عقربه و یا رقم دیجیتالی مجهز نبوده و در عوض با استفاده از تابش نور از میان 60 شکاف که بر روی صفحه فولادی آن تعبیه شده اند، زمان را نشان می دهد. صفحه رویی این ساعت از طلای 24 عیار ساخته شده و 8 متخصص به مدت 5 سال برای قالب گیری و ساخت این صفحه وقت صرف کرده اند.

به گفته مخترع زمان خوار، زمان صحیح در این ساعت بزرگ تنها هر پنج دقیقه یک بار نمایش داده شده و در بقیه زمانها نور های ساتع شده از میان شکاف های ساعت جنبه تزئینی خواهد داشت.

به گفته پروفسور تیلور، این دستگاه به منظور احترام و تقدیر از ساعت ساز انگلیسی جان هریسون (کسی که در قرن 18 میلادی مشکل طول جغرافیایی را حل کرد و همچنین موفق به کشف سیستم "grasshopper escapement" سیستم کنترل قدم به قدم آزاد سازی انرژی ساعتها ی شماته دار شد) ساخته شده است و ماکت جانوری که بالای ساعت به صورت نمادین در حال بلعیدن ثانیه هاست، بر مبنای حرکت این سیستم حرکت می کند.

بر اساس گزارش Independence، دانشگاه کمبریج رسما اعلام کرد که این ساعت گرانبها توسط مخترع آن جان تیلور به این دانشگاه اهدا شده که برای بازدید عموم در دسترس خواهد بود.


شب اول قبر موسوی!
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، جالب
میر حسین در حالی که با غل و زنجیر به دست و پایش روانه جهنم است در حال داد و فریاد است: آهای مردم. اینجا همه دیکتاتورند. دارند من را با زور میبرند جهنم. شما امید خودتون رو از دست ندید. من باز هم از توی جهنم با شما ها صحبت خواهم کرد و بیانیه خواهم داد. البته اینجا خیلی از دنیا جوش خفقان تره. اینجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نمیگذارند ما حرف بزنیم. آزادی بیان وجود ندارد. روزنامه هم که میخواهیم بزنیم تو این همه آتیش میسوزه. شما امیدتون رو از دست ندید. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما برای شما صحبت خواهم کرد و یکسری حقایق رو خواهم گفت من چند تا خاطره هم از امام دارم که بعدا میگم مایه عبرت اینها بشه.

شب اول قبر آقای موسوی
 نکیر و منکر پس از سوالهای معمول در مورد خدا و دین و پیرو پیغمبر رو به موسوی میگن: آقا جان شما نامه عملت سیاهه. باید بری جهنم. موسوی: برو ببینم . تو نامه عملم چیز شده ؛ یعنی دستکاری شده. من قبول ندارم.   نکیر : اون کسی که نامه عمل تو رو نوشته خدا مشخص کرده. مورد اعتماد خدا بوده. موسوی: نخیر آقا جان. من میگم دستکاری شده. شما هم باید قبول کنید.
منکر: آقا اینطوری حرف نزن. با این حرفت داری نعوذبالله خدا رو میبری زیر سوال. با این گرز میزنم تو سرت ها!!! موسوی: آقا فضا رو چیز نکنید؛ یعنی امنیتی و نظامی نکنید. همین شما ها هستید که با این کاراتون فضای اختناق و چیز رو؛ یعنی دیکتاتوری بوجود می آورید. حالا که این طور شد من اصلا خدا رو هم قبول ندارم. باید یه کمیته چیز یاب، منظورم حقیقت یابه، تشکیل بشه که بیطرف باشه.
نکیر خطاب به منکر: میگم این یارو یکی دو تختش کمه ها. این مثل اینکه حالیش نیست که اینجا آخر خطه. هنوز هم کلش بو قرمه سبزی میده.
موسوی: آقایان در گوشی صحبت کردن از نظر اسلام مشکل داره. من خودم یادمه که امام (رحمه الله) یه روز به من فرمودند موسوی جون. من گفتم بله آقا. اجازه بدید دستتون رو چیز کنم؛ یعنی ببوسم. ایشون نگذاشتن. بعد به من گفتند . . .(در همین هنگام نکیر و منکر صحبت میر را قطع میکنند ) نکیر و منکر ( با عصبانیت) : مردکه نفهم. اینجا انتخابات نیست. قیامته.   
موسوی: آقا قانون چیزه، یعنی قانونه. قیامت و انتخابات نداره . شما ها همتون قانون گریز هستید. اصلا آقا از وقتی که همین دار و دسته شما بحث قیامت رو در جامعه مطرح کرد یک فضای فوق امنیتی در جامعه ایجاد شد که امید به چیز مردم، یعنی امید به زندگی مردم خیلی کم شد. شما که همه دنیا هم دست خودتونه. هر کار بخواهید میکنید.
موسوی(در حالی که با نگاه خود به دنبال دوربین میگردد ادامه میدهد): مردم من اگر خدا میشدم این اخلاقها رو از جامعه چیز میکردم ؛ یعنی در واقع حذف میکردم. من این قیامت رو برمیداشتم. این اصلا توهین به انسانیت و بشریت و خلاف چیز بشر، یعنی حقوق بشر است. چه معنی دارد که شما این جوانها رو ستاره دار میکنید. چرا دو دستگی میکنید. خودی و غیر خودی و بهشتی و جهنمی میکنید. نکیر و منکر همینطور هاج و واج و در نهایت عصبانیت به موسوی نگاه میکنند.
در همین حال نکیر میگوید: حالا چند لحظه خفه خون بگیر تا یه چند تا پرونده از کارهایی که در زمان زنده بودن کردی بهت نشون بدیم. نشون بدیم؟ بدیم؟ و چند تا از کارهای زشت و بد بد جناب میر به ایشون نمایش داده میشود.
بعد منکر میگوید حالا بگو. حالا چی؟ ناگهان میر که شدیدا از این کار نکیر عصبانی بود با لحنی کاملا مضطرب و عصبانی گفت: شما ها خجالت نمیکشید پرونده ی همسر بنده رو ( ببخشید اینجا اشتباه لپی بود، «پرونده ی بنده» صحیح است) رو گرفتین جلوی من و نشون من میدهید. شما به جای اینکه بیایید برای مردم پروند سازی کنید برید یه فکری به حال چیز سالی ، یعنی خشکسالی و این سیل و زلزله هایی که همش از سوء مدیریت شما حاصل شده بکنید.
اصلا من به خاطر همین مشکلات و احساس چیزی که کردم ؛ یعنی احساس خطری که کردم به این دنیا اومدم که جلوی این چیزا رو بگیرم. من نمیدونم این حضرت باری تعالی به جای اینکه حضرات عتید و رقیب را بگذارند تا ملت رو بپایند، بروند یه فکری به حال مدیریت این دنیا بکنند. البته اینها همش ناشی از چند نکته در مدیریت است از جمله ماجراجویی و بی ثباتی، رفتارهای نمایشی و قهرمان نمایی و شعاری ، خیالبافی و خرافه گرایی، خلاف گویی و پنهان کاری، خود محوری و قانون گریزی ، افراط و تفریط است و ... و بنده آمده ام که با اینها چیز کنم، یعنی مقابله کنم.

و.... چند هزار سال بعد پس از رسیدگی کامل به پرونده همه انسانها از جمله آقای موسوی.
میر حسین در حالی که با غل و زنجیر به دست و پایش روانه جهنم است در حال داد و فریاد است: آهای مردم. اینجا همه دیکتاتورند. دارند من را با زور میبرند جهنم. شما امید خودتون رو از دست ندید. من باز هم از توی جهنم با شما ها صحبت خواهم کرد و بیانیه خواهم داد. البته اینجا خیلی از دنیا جوش خفقان تره. اینجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نمیگذارند ما حرف بزنیم. آزادی بیان وجود ندارد. روزنامه هم که میخواهیم بزنیم تو این همه آتیش میسوزه. شما امیدتون رو از دست ندید. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما برای شما صحبت خواهم کرد و یکسری حقایق رو خواهم گفت من چند تا خاطره هم از امام دارم که بعدا میگم مایه عبرت اینها بشه.
همینطور که موسوی در حال نطق کردن بود دهن او را با سیمان پر کردند و درش یه چهارک آجر چپوندن و ایشون را به جهنم بردند... در جهنم جناب میر، همکار و دوست روزهای کاندیداتوری خود را میبیند که در یک گوشه او را بسته اند و مثال اینکه تازه از زیر عذاب دردناک راحت شده باشد حال او بسیار وحشتناک بود. میر از نگهبانان پرسید این شیخ مهدی کروبی بیچاره را چرا به این حال و روز انداختید. مگر چه عذابی به او میدهید؟ نگهبان جهنم: تو یکی لال شو باز این شیخ بدبخت یک شانس برای رهایی از جهنم دارد. هفته ای یکبار آزمونی از وی بعمل می آید و به او این فرصت داده میشود، چنانچه نتواند از آن فرصت استفاده کند عذاب میشود ، تا هفته ی بعد. میر که خیلی ترسیده بود پرسید: مگر عذابش چیست که این حال و روزش است؟
نگهبان جهنم: خوب نگاه کن. الان وقتی است که به او فرصت داده میشود تا اگر موفق شود از جهنم آزاد شود. الان ساعت آزمون وی است و او یکساعت فرصت دارد. در همین حین دو ملک که چهره های بسیار وحشتناکی داشتند وارد شدند. در دست یکی از آنها برگه ای و در دست فرد دیگر تابلویی بود. شیخ با نگاهی مضطرب به آنها نگریست. ملک اول رو به شیخ گفت: آماده ای. شیخ که صورتش غرق در عرق بود سری به نشانه تایید تکان داد.
 ناگهان ملک اول برگه را چرخاند و در روی آن یک سوال بسیار بزرگ نوشته شده بود. موسوی به برگه نگاه کرد و با خود گفت : این سوال چقدر آشناست. کجا آن را دیده ام؟ و آن را خواند : در عبارت «دول الخلیج العربیه» کلمه العربیه به کدام گزینه بر میگردد؟ الف) دول ب) دول ج) دول د)دول ه) غلط کردم و) سایر موارد
شیخ مهدی بعد از یکساعت فکر کردن : گزینه 9.
ناگهان ملکه دوم به سرعت جلو می آید و میگوید ای بیسواد بی لیاقت. حق تو همین عذاب دردناک است که درد آن تو و تمام طرفداران و همراهانت را در بر میگیرد. و در حالی که شیخ به شدت التماس میکرد و از ته دل فریاد میکشید که از عذاب او درگذرند ملک دوم تابلویی را که در دستش بود چرخاند و شیخ از شدت سختی عذاب دائم غش میکرد و به هوش می آمد. و موسوی باز روی آن تابلو را خواند که بزرگ نوشته بود : 0.8 درصد