| کالبدشناسی کودتای 28 مرداد |
| ساعت ۱٠:۱٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، کودتا 28 مرداد ، جبهه ملی ، آیت الله کاشانی |
|
کالبدشناسی نقش آیتالله کاشانی و جنبش ملیگرایی ایران در وقایع مرداد1332
اعتماد: اگرچه این نگاه در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد تواما با حب و بغضهایی نیز بوده اما از اهمیت آن چیزی به غایت نکاسته است. از این حیث میتوان جریان منتهی به 28 مرداد را جدا از ابعاد سیاسی داخلی یکی از گداختهترین نقاط عطف تاریخ معاصر قرن بیستم میلادی دانست. اما بر همگان روشن است از ماورای آنچه در دادگاه لاهه گذشت و آنچه روابط دیپلماتیک بین کشورهای ایران ـ انگلیس و امریکا ثبت شد این نهضت و مدیریت سیاسی آن ابعاد داخلی نیز داشت و حتی سالها پس از کودتای 28 مرداد همچنان در ادبیات سیاسی ایرانیان ریشه دوانده است. آنچه که در این مصاحبه به آن خواهیم پرداخت نه جنبههای مثبت این نهضت بلکه زوایه دیگری از این جنبش و ادعاهای آن و نقاطی است که همیشه پیرامون آن ابهاماتی در اسناد تاریخ معاصر ایران وجود داشته است. به نظر میرسد جنبش ملیگرایی ایران، دو زاویه مهم را در خود محفوظ یا شاید مبهم داشته است: آیتالله کاشانی و مردم. همان مردمی که دکتر مصدق در پاسخ به آخرین نامه آیتالله کاشانی نوشته بود: «مرقومه حضرت آقا به وسیله آقای حسن زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام.» حسین بنکدار تهرانی فرزند علی قلی بنکدار تهرانی یکی از دو تاجر مشهور تهران است که در روزهای اعتصاب مشروطهخواهان نقش بسیار تعیینکنندهیی داشت. حسین بنکدار تهرانی در سالهای دهه 30 از نزدیکان مظفر بقایی، استاد فلسفه دانشگاه تهران و نماینده متنفذ مجلس شورای ملی بود و بعدها رییس کلوب زحمتکشان شد. بنکدار تهرانی 15 سال از محارم و نزدیکان آیتالله کاشانی نیز بود و در بسیاری از اتفاقات دهه 20 تا 40 از نزدیک حضور داشت. اهمیت آیتالله کاشانی در نهضت ملی شدن نفت و نیز اهمیتی که ایشان آن زمان نزد مردم و دیگر مراجع داشتند چیست؟ یکی از اهمیتهای ممتاز ایشان در این بود که آیتالله کاشانی در سن 25 سالگی اجتهاد گرفتند. یعنی به جهت علمی فرد ممتازی بود. پدر ایشان هم از مراجع بزرگ نجف اشرف بودند. بعد از گرفتن حکم اجتهاد در ?? سالگی به خاطر مخالفتش با اشغال بینالنهرین توسط انگلیسیها اسم و رسمی پیدا کرد. در خلال جنگ جهانی هنگام یورش سربازان انگلیسی به عراق، لباس رزم بر تن کرد و ?? ماه در منطقه کوتالعماره به دفاع مشغول شد. پس از جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به ایران، به بهانه همکاری با آلمانها دستگیر شد و ?? ماه در اراک، کرمانشاه و رشت زندانی شد. کاشانی که در ?? مرداد ???? از زندان رهایی یافته بود، پس از آزادی بار دیگر در زمان نخستوزیری قوامالسلطنه به قزوین تبعید شد و ?? ماه در آنجا به سر برد. به جهت خانوادگی چگونه بودند؟ همسر ایشان عراقی بود و فرزندان او سید محمد، مصطفی، ابوالمعالی، رضا و دو دختر از همسر عرب داشتند. زمانی که همسر ایشان فوت کردند ایشان گفتند دیگر قصد ازدواج ندارند و من روزی در پاسخ به ایشان گفتم: مگر چنین چیزی امکان پذیر است؟ مدتی بعد با خانمی به نام اختر سعیدی ازدواج کردند و از ایشان صاحب فرزندی به نام ابوالحسن شدند، مرحوم دکتر باقر کاشانی که در اوایل انقلاب تصادف کردند. فرزندان دیگر ایشان دکتر سید محمود، مهندس احمد و سه دختر بودند. شنیده شده که زندگی معیشتی ایشان هم خیلی خاص و منحصر به فرد بود؟ بله، سادهزیست بود. پدر ایشان چهار دهنه مغازه حلبیسازی، آهنگری و پینهدوزی در نایبالسلطنه برای ایشان گذاشته بود. اگر اجاره و درآمد این مغازهها نبود فرزندان آیتالله کاشانی هفتهیی یک بار هم توانایی خرید گوشت را نداشتند. من 15 سال محارم ایشان بودم و دیدم که فرزندانش با نان و سیبزمینی پخته بزرگ میشدند. کاشانی یک سیاستمدار ریزجثه بود. اما سیاستورز بود. چشمانش برق میزد و با تحکم و قدرت سخن میگفت. هیچگاه یک کلام از حرفهایی که دیگر سیاسیون میزنند از زبانش شنیده نشد. شما آخرین نامه آیتالله کاشانی به دکتر مصدق را شنیدید؟ متن نامه به این شرح است. نامه آیتالله کاشانی به دکتر محمد مصدق روز قبل از کودتای 28 مرداد: حضرت نخستوزیر! جناب آقای دکتر مصدق (دام اقباله) عرض میشود اگر چه امکانی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و با وجود غرضورزیها و بوق و کرنای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر کس میدانید که هم و غم من در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر، بر من مسلم است که میخواهید مانند 30 تیر کذایی یک بار دیگر، ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را درباره اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید و مرا... کردید. خانهام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید. و حالا نه مجلس و نه تکیهگاهی برای ملت گذاشتهاید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگه داشته بودم با لطایفالحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بود درصدد به اصطلاح کودتا است. اگر نقشه شما نیست که مانند 30 تیر عقبنشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همانطور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد کردم که امریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی میخواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمیخواهید کنار بروید این نامه من سندی است در تاریخ ملت ایران که من شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد. اگر به راستی در این فکر اشتباه میکنم، با اظهار تمایل شما سیدمصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت میفرستم. خدا به همه رحم بفرماید، ایام به کام باد. سیدابوالقاسم کاشانی» و پاسخ دکتر مصدق را هم لابد شنیدهاید: «مرقومه حضرت آقا به وسیله آقای حسن سالمی زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام.» گاهی اوقات در اسناد معتبر میخوانیم دکتر مصدق در اواخر آنقدر به خودشان مغرور شده بود که با آیتالله کاشانی رفتار مناسبی نداشت. همانطور که در این نامه هم وجود دارد. شما که از نزدیکان و محارم ایشان بودید روحیات ایشان را چگونه ارزیابی میکنید؟ ایشان انسان خیلی فهیم و توداری بودند و امور سیاسی را به خوبی میشناخت. هر سخنی از زبانش رانده نمیشد. برای کلام خود اعتباری قایل بود. کتاب دکتر حسن سالمی، نوه دختری آیتالله کاشانی را مطالعه کنید. این جزییات باید ریشهیابی شود و وظیفه محقق و مورخ ریشهیابی این مطالب است. در آنجا برخی جزییات وجود دارد که اگر به کنه آن پی ببرید درخواهید یافت که آگاهی و شناخت ایشان در چه حدی بود. آقای بنکدار درباره واکنش مردم نسبت به کودتا اقوال مختلفی وجود دارد. شما در کودتای 28 مرداد کجا بودید؟ مشاهدات شما از نوع رفتار مردم چه بود؟ صبح 28 مرداد بود که توسط شمس قناتآبادی از راهپیمایی یک دسته 250 نفره با رهبری طیب باخبر شدم. قناتآبادی در تماس خود از من خواسته بود تا وضع را بررسی کرده و مشاهداتم را به اطلاعش برسانم. من وقتی به سر خیابان رفتم جمعیت بسیار زیادی را مشاهده کردم و متوجه شدم آنها همان افرادی هستند که عصر 27 مرداد مغازههای خود را در شاهآباد و لالهزار بستند و برخی از فرط ناراحتی به گریه افتاده بودند. مردم چرا گریه میکردند؟ چون زندگی و آخرتشان از بین میرفت. کمونیستها بر کشور غلبه پیدا میکردند. چرا که به دلیل حمایت مصدق از حزب توده، اختلاف میان وی و شاه را منجر به قدرتگیری این حزب در کشور میدانستند. بعد از کودتا مردم چه واکنشی نشان دادند؟ منظورم بعدازظهر 28 مرداد است، وقتی غایله تمام شد. خب ریختند منزل دکتر مصدق و خانهاش را ویران کردند. البته طرفداران مصدق میگفتند این مردم از طرف دکتر مظفر بقایی و آیتالله کاشانی آمده بودند. اما 28 مرداد دکتر بقایی در زندان دکتر مصدق بود. من حوالی ساعت 5 نزدیک ساختمان حزب ایستاده بودم که امیرحسین خان ظفربختیار، معاون مجلس سنا در یک ماشین همراه دکتر بقایی و سروان پرویز خسروانی ـ مسوول باشگاه تاج ـ آمده بودند. بنابراین میبینید که بقایی در آن زمان اساسا بیرون نبودند. تا چه اندازه این روایتها در آن زمان قدرت و قوت داشت؟ اتفاقا آیتالله کاشانی از حامیان و ستون اصلی نهضت محسوب میشدند. در همان زمان که لب به گلایه از مصدق باز کرد به منزل ایشان چهار شب حمله بردند و برق را قطع کرده در تاریکی دست به حمله زدند. من یادم هست روبروی منزل ایشان یک وانت آجر تخلیه کردند و پس ازقطع برق و سنگ باران و کشتن محمد حدادزاده از خانه خارج شده، برق را وصل میکردند. در صورتی که کلانتری روبروی منزل آیتالله کاشانی هم حضور داشت و هیچ اقدامی نمیکرد. چون دستور از بالا آمده بود. وضع اقتصادی مردم تا قبل از کودتای 28 مرداد چگونه بود؟ در زمان مصدق وضع مالی و اقتصادی بسیار بد و ناگوار بود. بعد از دوران مصدق بر اثر کارهای سپهبد زاهدی خیلی بهبود یافت و کمکم ورق را برگرداند. اما در زمان مصدق مردم پشتوانهیی نداشتند. گفته شده بود کسانی که به خانه مصدق ریختند از طرفداران آیتالله کاشانی هستند. آیا اینطور است؟ نه، اصلا اینطور نبود و چنین چیزی درست نیست. در آن زمان کاشانی در یکی از دهات اطراف تهران بود.داستان از این قرار است که سرتیپ فولادوند به خانه دکتر مصدق رفته و از وی درخواست میکند تا در نامهیی اعلام کند هیچ مخالفتی با شاه ندارد، ایشان هم در پاسخ میگویند: «مشخص است که ما مخالفتی نداریم و نیازی هم به نوشتن این موضوع نمیبینیم.» دکتر علی شایگان و دکتر صدیقی هم این مطلب را تایید کردهاند. کسانی که به منزل دکتر مصدق حمله و آن را غارت کردند قصد فراری دادن مصدق را از خانهاش داشتند تا بگویند مصدق، نخستوزیر کشور از خانه فرار کرده است. به گفته ایرج داورپناه، محافظ دکتر مصدق اگر ماسوره گلوله توپی که دیوار خانه مصدق را ویران کرد را نکشیده بودند، همان کافی بود تا تمام 23 نفری که در اتاق نشستهاند را از بین ببرد. در این میان مهندس زیرکزاده پایش میشکند. سپس مصدق همراه با علی شایگان، دکتر غلامحسین صدیقی و مهندس سیفالله معظمی فرار میکنند و به خانههای دیگری میروند. در نوشتههای مصدق وجود دارد که در روز 29 مرداد به خانه قبلی خود که قبلا خانه را به مهندس معظمی فروخته بود، رفت و از آنجا با مهندس جعفر شریفامامی، شوهر خواهر سیفالله معظمی تماس گرفت و از آنها خواست یک دست کت و شلوار برای او بیاورند. برای او کت و شلوار نو فاستونی آوردند که براش کمی گشاد بود. مصدق نپذیرفت و خواست که برای او کت و شلوار کمی تنگتر که اندازه او باشد با پارچهیی معمولی بیاورند. عصر همان روز در حدود ساعت 5 بعدازظهر بود که زاهدی او را دستگیر کرد. بنابراین حالا من میپرسم مگر میشود شریفامامی مخفیگاه مصدق را بداند و به زاهدی شهربانی و فرماندار نظامی نگوید؟ |
|
| نگاهی متفاوت به مراحل سهگانه کودتای 28 مرداد 1332 |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، جبهه ملی ، دکترمحمد مصدق ، کودتا 28 مرداد |
|
واکاوی روایت جبهه ملی از سقوط مصدق ![]() برای درک صحیح از چگونگی سقوط دولت مصدق مراحل سهگانه، تصمیم، طرح و اجرای کودتا را بررسی میکنیم تا بهتر بتوانیم نسبت به علت یا عوامل و پیامدهای آن به قضاوت بنشینیم.
تصمیم بر کودتا ـ پس از آنکه انگلیس امیدش را به توافق از دست داد، وزارت امور خارجه، وارد مطالعه سرنگونی مصدق با یک اقدام نظامی شد. سفارت انگلیس در ایران با مأموران مخفی۶ MI در باره امکان چنین اقدامی با توجه به شبکه جاسوسی انگلیس در ایران مسئله را بررسی کردند، اما قطع رابطه ایران و انگلیس و اخراج کارمندان سفارت در آبان ۱۳۳۱ از ایران، ادامه کار را برای انگلیس مشکل کرد. تمام امید انگلیسیها به برادران رشیدیان در ایران بود که برای ملاقات باید به خارج از ایران میآمدند، لذا توان برادران رشیدیان برای اجرای یک کودتا مورد تردید قرار گرفت و ایدن، وزیر امور خارجه انگلستان اظهار نظر کرد که چنین عملیاتی بدون کمک امریکا موفقیتآمیز نخواهد بود.
انگلیسیها از این به بعد وارد مذاکره با امریکاییها شدند. در ابتدای کار امریکاییها معتقد به یک کودتا نبودند و اعتقاد داشتند باید مصدق را حفظ کرد و با کمک او کمونیستها را سرکوب کرد. سرانجام، تلاش انگلیسیها به نتیجه رسید و امریکاییها نیز برای سرنگونی مصدق متقاعد شدند. آیزنهاور در انتخابات به پیروزی رسید و جان فاستر دالس وزیر امور خارجه و برادرش آلن دالس (Allen Dulles) رئیس سازمان سیا شد و تغییرات عمدهای در سیاست خارجی امریکا پدید آمد. کرمیت روزولت رئیس اداره خاور نزدیک سازمان سیا به فرماندهی عملیات انتخاب شد و امریکا و انگلیس، ستاد مشترکی را در ایستگاه اطلاعاتی انگلیس، در نیکوزیا (قبرس) تشکیل دادند. مأموران (۶ MI) و سازمان (CIA) فعالانه مشغول تهیه طرح و مطالعه امکانات شدند. طرح عملیات ـ پس از ساعتها مذاکره و مطالعه بین افسران اطلاعاتی و عملیاتی امریکایی و انگلیسی، پیشنویس نهایی طرح تهیه شد. در این طرح، برنامهها و اقدامات ذیل در دستور کار قرار گرفت. ۱ـ سرلشکر زاهدی به عنوان جانشین برای مصدق در نظر گرفته شود. در حقیقت، زاهدی تنها کاندیدای مخالفین مصدق بود. از زمانی که وزیر کشور مصدق بود، بحث بر سر کودتای وی علیه مصدق به میان میآمد. حتی در پاییز ۱۳۳۱ زاهدی به اتهام کودتا دستگیر و مدتی بازداشت بود. مضافاً بر اینکه زاهدی با جبهه ملی، زمینه همکاری داشت و وزیر کشور مصدق بود و از یک وجهه مردمی نیز برخوردار بود. ۲ـ مرحله بعدی طرح، همراه کردن شاه به عنوان عاملی مهم و الهامبخش کودتاچیان در کودتا بود. طراحان کودتا معتقد بودند که شاه در ارتش نفوذ گسترده و عمیقی دارد و بدون او ارتش وارد کودتا نخواهد شد، اما مشکل این بود که شاه عنصری ترسو و عافیتطلب بود که حاضر به درگیر شدن در خطرات نبود. اشرف و ژنرال شوارتسکف از طرف طراحان نامزد شدند تا با شاه تماس بگیرند و او را به پشتیبانی مشترک امریکا و انگلیس مطمئن سازند و به او گوشزد کنند که در این مرحله خطرناک چنانچه حاضر به درگیر شدن نباشد، تاج و تخت خود را بر باد خواهد داد و خود مسئول این شکست خواهد بود. ۳ـ یکی از مراحل طرح قبل از کودتا، تضعیف دکتر مصدق بود. در این بخش از طرح پیشبینی شده بود که نمایندگان مجلس، مطبوعات و روزنامهنگاران، مطبوعات خارجی , بازار علیه مصدق به کار گرفته شوند. همچنین سازمان سیا، مقالات و کاریکاتورهایی علیه مصدق تهیه و ارسال کرد تا در مطبوعات مخالف مصدق به چاپ برسد. در اجرای این بخش از طرح تنها توانستند نسبت به مطبوعات و روزنامهنگاران موفقیت به دست آورند و نسبت به سایر اجزای پیشبینی شده، خصوصاً روحانیون موفقیتی به دست نیاوردند. ۴ـ مراحل نهایی انجام کودتا به این شکل طرحریزی شد که شاه دو حکم صادر کند. یکی عزل مصدق و دیگری نصب زاهدی به عنوان نخستوزیر تا در صورتی که مصدق عزل خود را پذیرفت، عدهای از عوامل نظامی وارد عمل شوند و تعدادی از عوامل قدرت که هوادار مصدق هستند، دستگیر شوند تا مشکلی برای حکومت جدید پیش نیاید و سپس با مجلس که از قبل خریده شده است، ۴۱ رأی عدم اعتماد به مصدق دست و پا کنند و سپس به زاهدی رأی تمایل دهند. هدف از این طرح کودتای شبه قانونی بود. طرح دوم این بود که در صورتی که مصدق از کنارهگیری خودداری کرد و عزل شاه را نپذیرفت، نیروهای نظامی کودتا وارد درگیری شوند و مراکز حساس از قبیل خانه مصدق، ستاد ارتش، رادیو، مخابرات و مراکز نظامی را محاصره و نخستوزیری زاهدی و عزل مصدق را اعلام کنند. اجرای کودتا ـ طبق طرح، اولین گام کودتا امضای دو فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی توسط شاه بود، اما وقتی مأمور گرفتن فرمان به کاخ رفت، شاه به طرف شمال پرواز کرده بود. نصیری مأمور شد و دو فرمان را در شمال به امضای شاه رساند و چون هوا خراب بود و سرهنگ نصیری نمیتوانست با هواپیما برگردد احکام را توسط چند نفر در روز بیست و یکم مرداد ماه به روزولت رساند. روز شنبه ۲۴/۵/۱۳۳۲ ساعت ده و نیم شب، سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی با گروهی مجهز به تانک و اسلحه و با در دست داشتن حکم عزل نخستوزیر به منزل سرتیپ تقی ریاحی، رئیس ستاد ارتش رفت تا وی را دستگیر کند، اما ریاحی منزل نبود. وی به طرف خیابان کاخ (فلسطین) حرکت کرد و حکم عزل شاه را به مصدق رساند. در همین حال دکتر فاطمی وزیر امور خارجه، حقشناس وزیر راه و مهندس زیرکزاده دستگیر و به سعدآباد منتقل شدند. همچنین تلفنخانه بازار به تصرف نیروهای کودتاچی در آمد. مصدق هنگام ابلاغ فرمان عزل، دستور دستگیری نصیری را صادر کرد و با دستگیری نصیری، برنامه کودتاچیان به هم ریخت و کودتا در مراحل اولیه شکست خورد. فردای آن روز (۲۵ مرداد) دولت اطلاعیهای صادر کرد و جریان را در ساعت ۷ صبح به وسیله رادیو به اطلاع مردم رساند. این اطلاعیه چندین بار از رادیو پخش شد. دو ساعت بعد سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش ساعت ۹ صبح در دفتر خود طی یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: «عدهای با یک جیپ برای دستگیری من به منزل آمده بودند و چون من نبودم، آقایان زیرکزاده و مهندس حقشناس را که با بنده هممنزل هستند، دستگیر کردند و تعدادی چرا این تظاهرات شروع شد و اوج گرفت؟ نقطه آغازین این تظاهرات، علت آن و ماهیت تظاهرکنندگان چه بود؟ سؤالاتی است که پاسخ آن در تحلیل صحیح کودتا بسیار مهم است. نویسندگان وابسته به جبهه ملی این تظاهرات را به شعبان بیمخ، اراذل و اوباش و فواحش تهران نسبت میدهند که توسط جاسوسان امریکایی تحریک شده بودند. آیا بهراستی تهران چنان از اراذل و فواحش پر بود که میتوانستند حکومت مقتدری را سرنگون کنند؟ یا دولت مصدق چنان ضعیف بود که به قول نویسندگان جبهه ملی با چند فاحشه سرنگون شد؟
سرتیپ ریاحی در مورد چگونگی بازداشت نصیری میگوید: «سرهنگ ممتاز هنگام رفتن به باغشاه در خیابان حشمتالدوله (پاستور) سرهنگ نصیری را میبیند و چون نفراتش بیشتر بود، نصیری را تسلیم میکند». البته دستگیری نصیری زمانی صورت گرفت که فرمان عزل به نخستوزیر تحویل داده و رسید دریافت کرده بود. پس از کشف کودتا، رهبران نظامی کودتا دستگیر شدند. سرلشکر نادر باتمانقلیچ، رئیس ستاد افسران کودتا، سرهنگ زند کریمی رئیس ستاد تیپ دوم کوهستانی، سرهنگ دوم آزموده فرمانده هنگ تیپ دوم کوهستانی، سرهنگ حمیدی، نایب رئیس بخش گذرنامه شهربانی به همراه تعدادی از افسران و درجهدارانی که به نوعی در کودتا نقش داشتند و همچنین ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار، سلیمان بهبودی رئیس کل دربار و هیراد رئیس دفتر مخصوص شاه به اتهام شرکت در کودتا دستگیر شدند و حکم دستگیری زاهدی توسط مصدق صادر شدو دولت برای دستگیری زاهدی یکصد هزار ریال جایزه تعیین کرد. کودتاچیان امریکایی از پیروزی مأیوس شدند. در همین حال تلگرافی ارسال شد که روزولت به دلایل امنیتی باید در اولین لحظه ایران را ترک کند، اما روزولت سرفرمانده امریکایی کودتا به تلاش خود ادامه داد و زاهدی را در خانه امنی مخفی کرد و سپس به تکثیر فرمانهای شاه پرداخت و سرهنگ فرزانگان را به کرمانشاه و اردشیر زاهدی را به اصفهان فرستاد تا از فرماندهان نیروهای نظامی سرهنگ بختیار و سرهنگ دولو برای یک کودتای دیگر یاری طلبد. بختیار، فرمانده یگان کرمانشاه قول همکاری داد، ولی دولو حاضر به همکاری نشد. سفارت امریکا، دو خبرنگار نیویورک تایمز را به ملاقات زاهدی برد و اردشیر پسر زاهدی، اصل فرمان نخستوزیری را به آنها نشان داد و سپس نسخههای عکسبرداری شده آن را به خبرنگاران داد. مأموران سیا تلاش میکردند تا این حکم در ایران منتشر شود تا هم مشروعیت زاهدی را تأیید کند و هم مشروعیت مصدق را زیر سؤال ببرد. مأموران سیا با کمک برادران رشیدیان و سرلشکر زاهدی، بیانیهای تهیه کردند و به امضای وی رساندند. همچنین یک مصاحبه مطبوعاتی به نام زاهدی جعل و تکثیر و برای مطبوعات مخالف مصدق ارسال کردند. روزهای ۲۷ و صبح ۲۸ مرداد روزنامههای مخالف مصدق فرمان نخستوزیری زاهدی و بیانیه و مصاحبه جعلی وی را به چاپ رساندند و این موضوع در جرئت بخشیدن به مخالفین مصدق، بسیار مؤثر بود. در بیرون از سفارت امریکا اتفاقاتی در حال تکوین بود که در فضای عمومی برای کودتاچیان بسیار مغتنم بود. فعالیتهای حزب توده و تندروی اعضای دولت، نگرانی نیروهای مذهبی، هواداران سنتی سلطنت و بعضی از نخبگان سیاسی را برانگیخت و از طرف دیگر به کودتاچیان فرصت داد تا با دامن زدن به احساسات نیروهای فوق، زمینه را برای کودتا فراهم کنند. حزب توده با تمام توان به خیابانها آمد و با طرح شعار جمهوری دمکراتیک و انهدام مجسمههای شاه و پدرش و تعویض نام خیابانها و کوچهها و با درگیری با نیروهای انتظامی و تخریب اماکن، فضای پرالتهابی را ایجاد کرد. بعضی مدعی شدهاند که تظاهرات به نام تودهایها صورت گرفته یا تودهایها با تحریک کودتاچیان دست به تظاهرات و آشوب زدهاند. شکی نیست که یکی از نقشههای عوامل توطئه دامن زدن به آشوبهای خیابانی توسط حزب توده بوده است، ولی تصمیمگیرنده تظاهرات خود حزب توده بوده است. طرح شعار جمهوری دمکراتیک در فضای سال ۱۳۳۲ که شعار کمونیست بینالمللی بود و حضور باقدرت و به قول کیانوری مبارزهجویانه حزب توده بهشدت از اعتبار مصدق نزد تودههای مسلمان ایران کاست و بیش از پیش به مصدق بدگمان شدند. پس از اعلام شکست کودتا، فراکسیون نهضت ملی و سایر احزاب هوادار مصدق، عصر روز ۲۵ مرداد در میدان بهارستان تظاهراتی برپا کردند. در این تظاهرات آقای دکتر فاطمی، وزیر امور خارجه و دکتر شایگان سخنرانی کردند. دکتر فاطمی در نطق خود، شاه را بهشدت مورد حمله قرار داد و گفت: «فرزند آن پدری که قرارداد ۱۹۳۳ را به ۶۰ سال تمدید کرد، علیه نهضت ملی قیام کرد. . . دربار پهلوی روی جنایات ملک فاروق را سفید کرد. . . روزی که صدای رادیو تهران بلند شد و گفت نقشه کودتاچیان نقش بر آب شد، وی راه اولین سفارتی را که انگلستان در خارج از ایران دارد در پیش گرفت. . . دربار پهلوی آنچنان منقرض شد که جز اراده خدا اراده دیگری نمیتوانست، بدون اینکه خون از دماغ کسی بریزد این کابوس مرگ نابود شد. . . » دکتر شایگان نماینده فراکسیون در باره فرار شاه گفت: «متاعی که باید به تهران بیاید به بغداد رفت». وی از دولت تقاضا کرد تا فوراً شورای سلطنتی تشکیل دهد و تکلیف آینده مملکت را تعیین کند. در قطعنامه میتینگ نیز آمد که «چون شاه فراری است از دولت ملی دکتر مصدق میخواهیم که به فوریت به تشکیل شورای سلطنتی اقدام کند». تظاهرکنندگان شعار میدادند: «ما شاه نمیخواهیم». بحث تغییر رژیم بهشدت در بین مردم شایع شده بود و اظهارات بعضی از شخصیتهای سیاسی نیز این مسئله را جدیتر میکرد. دکتر شایگان هنگام خروج از منزل نخستوزیر به خبرنگاران گفت: «قرار است کمیسیونی تشکیل شود تا کار مملکت تعیین تکلیف شود». یکی از اعضای فراکسیون به خبرنگاران گفت: «بهطور خلاصه میتوانم عرض کنم یک بحث امروز روی این بود که شورای سلطنتی تشکیل یا شورای موقت یا مسئله تغییر رژیم را جلو بیندازیم». این شایعات و سخنان موجب عصبانیت سلطنتطلبان و نگرانی کسانی شد که معتقد بودند شاه مظهر وحدت ملی است و در غیابش کشور تجزیه خواهد شد و طرفداران این نظریه کم نبودند. خصوصاً وقتی شعارهای حزب توده نیز اضافه میشد بر نگرانی آنها افزوده میگردید. چگونه کودتا به پیروزی رسید؟ ـ روز ۲۷ مرداد، سفارت امریکا «روز پراضطراب و ناامیدکنندهای را پشت سر گذاشت. هدایت فوری پروژه، از عالیترین سطح به شاخه و شعبه انتقال یافت. در پایان صبح، گروهی از افراد [سازمان سیا] روی پیشنویس پیامی کار میکردند که قرار بود خواستار قطع عملیات شود. پیامی که نهایتاً شب هنگام ارسال شد. بر اساس موضع تجربی وزارت خارجه مبنی بر اینکه عملیات آزمایش شد و به شکست انجامید» و موضع انگلستان مبنی بر اینکه «باید متأسف باشیم که نمیتوانیم به جنگ ادامه دهیم»، اما موضع اداره مرکزی سیا بر این اساس استوار بود که میگفت: «عملیات علیه مصدق نباید ادامه پیدا کند، مگر اینکه روزولت و هندرسن توصیههای قوی خلاف این را پیشنهاد کنند». روزولت ناامید نشد. هندرسن سفیر امریکا روز قبل (بیست و ششم مرداد ماه) وارد تهران شد و مورد استقبال دکتر غلامحسین مصدق پسر و نماینده نخستوزیر و دکتر عالمی وزیر کار قرار گرفت و این نشان میداد که هنوز دولت متوجه دخالت امریکا نشده است. روزولت به هندرسن پیشنهاد میکرد به ملاقات مصدق برود. روز بیست و هفتم مرداد ماه هندرسن با مصدق ملاقات میکند و از رفتار مردم ایران با امریکاییها سخن به میان میآورد و مصدق را تهدید میکند چنانچه این وضع ادامه یابد «من از دولت خود خواهم خواست به خاطر منافع ملی کشورم، تمام کسانی را که کار میکنند و همچنین کسانی که به وجودشان احتیاجی نیست به کشور باز خواند». به روایت روزولت، مصدق «حالت عذرخواهی به خود» گرفت و به سفیر گفت: «جناب آقای سفیر! من از شما میخواهم این کار را نکنید. اجازه بدهید رئیس پلیس را بخواهم. من ترتیبی خواهم داد که هممیهنان شما را کاملاً محافظت کنند». مصدق همان موقع رئیس پلیس را سرنگونی یک حکومت را نمیتوان به این سادگی به یک عامل ساده و جزئی و بیاعتبار مانند اراذل و اوباش نسبت داد. خصوصاً اینکه مصدق از پیشینه قدرتنمایی مانند 30 تیر 1331 برخوردار بود که دشمن تا دندان مسلح را تسلیم کرد و اینک مصدق تمام قدرت ارتش، وزارت جنگ، ستاد کل و فرماندهی نیروهای انتظامی را در دست داشت. شاه فرار کرده بود و تمام مخالفین دولت از مجلس گرفته تا اشخاص عادی سرکوب شده بودند و عدهای در زندان بهسر میبردند، پس چرا شکست خورد؟ اینک لازم است تا تحلیلی دو باره از عوامل کودتا را بازخوانی کنیم
چرا این تظاهرات شروع شد و اوج گرفت؟ نقطه آغازین این تظاهرات، علت آن و ماهیت تظاهرکنندگان چه بود؟ سؤالاتی است که پاسخ آن در تحلیل صحیح کودتا بسیار مهم است. نویسندگان وابسته به جبهه ملی این تظاهرات را به شعبان بیمخ، اراذل و اوباش و فواحش تهران نسبت میدهند که توسط جاسوسان امریکایی تحریک شده بودند. آیا بهراستی تهران چنان از اراذل و فواحش پر بود که میتوانستند حکومت مقتدری را سرنگون کنند؟ یا دولت مصدق چنان ضعیف بود که به قول نویسندگان جبهه ملی با چند فاحشه سرنگون شد؟ به هر حال قبول یا رد این فرضیه پس از سالیان دراز و روایات متناقض به این آسانی نیست، ولی باید این را پذیرفت که سقوط دولت قانونی مصدق را به عدهای اوباش نسبت دادن، خدمتی به مصدق نیست و باید بیشتر به تحقیق و بررسی پرداخته شود. روزنامه اطلاعات در اولین شماره خود پس از پیروزی کودتا نوشت: «این قیام و تظاهر عمومی تنها محدود به یک حزب معین یا جمعیتهای متشکل نبود. این قیام از طرف دهها هزار نفر مردمی صورت گرفت که هیچیک دیگری را نمیشناخت و بدون آنکه قبلاً با یکدیگر صحبتی کرده باشند، در راه یک هدف و به منظور ابراز روح شاهدوستی، مجتمع و متشکل شده بودند. این قیام منحصر به مردم عادی غیرنظامی یا افراد ارتش نبود. سرباز، پاسبان، افراد عادی و اشخاصی که کمتر وارد سیاست بودهاند؟ طبقات مردم عموماً در این تظاهرات شرکت داشتند». اطلاعات، آغاز تظاهرات را شب چهارشنبه (۲۷ مرداد) ذکر میکند و مینویسد: «علت شروع تظاهرات این بود که عدهای از اهالی جنوب شهر که شنیده بودند، عناصر چپ قصد دارند، کاشی لوحه خیابانها را کنده بهجای آن اسامی دیگری بنویسند، برای جلوگیری از این کار اجتماع کردند. بعد هم خبری در شهر منتشر شد که دستور داده شده است مراسم شامگاه [دعا برای شاه] در سربازخانهها اجرا نشود. انتشار این خبر با توجه به شایعات مختلفی که وجود داشت، آتش احساسات مردم را تیزتر کرد و در حقیقت اولین قدم در راه تظاهرات، روز چهارشنبه برداشته شد». در این گزارش آمده است که «حرکت دستهجمعی مردم از نقاط مختلف در صبح چهارشنبه بود که با شعار زنده باد شاه، مرگ بر حزب توده، ایران محال است جمهوری شود، در خیابانها به راه افتاد و به طرف میدان سپه و نقاط مرکزی شهر حرکت کردند». پس از حرکت دستهدسته مردم، گروهی از پاسبانان و سربازان به مردم پیوستند که هر لحظه بر تعداد آنها افزوده میشد. تظاهرکنندگان از ساعت ۱۰ صبح «به مرکز حزب ایران، مرکز حزب پانایرانیست، روزنامه باختر امروز، روزنامه شورش و مرکز حزب نیروی سوم حمله کردند و آن مراکز را آتش زدند». حدود ساعت ۱۱ چند کامیون سرباز چند تانک به تظاهرکنندگان پیوستند. تظاهرکنندگان ابتدا اداره تبلیغات را در میدان ارک تصرف کردند و سپس به طرف ایستگاه رادیو [چهارراه قصر] حرکت کردند و بدون درگیری، محافظین ایستگاه تسلیم شدند و رادیو به تصرف درآمد. یک گروه دیگر از تظاهرکنندگان به طرف تلگرافخانه رفتند و آنجا را تصرف کردند. در بعدازظهر دستههای دیگر عمارت تئاتر سعدی [وابسته به حزب توده] و روزنامههای توفیق، حاجیبابا و شهباز را آتش زدند. گروهی دیگر از تظاهرکنندگان به طرف منزل مصدق رفتند، اما با استقامت محافظین روبهرو شدند. «نگهبانان منزل دکتر مصدق که دو تانک و تعداد زیادی اسلحه مختلف در اختیار داشتند، دست از مقاومت برنمیداشتند و مرتباً از سنگرها به طرف جمعیت شلیک میکردند». بر اثر این درگیری، عدهای کشته شدند. ساعت پنج بعدازظهر چند تانک و عدهای سرباز به طرف منزل دکتر مصدق حرکت کردند و سرانجام «وقتی تانکها به نزدیک منزل دکتر مصدق رسیدند، با یک شلیک توپ و مسلسل به مقاومت مدافعین منزل او خاتمه دادند». «یک تانک سنگین، با یک ضربت، در آهنی خانه دکتر مصدق را ویران کرد و مردم به منزل ریختند و کلیه اثاثیه آن خانه و نیز منزل پسرهای دکتر مصدق را غارت کردند و آتش زدند». مصدق فردای آن روز در خانه دکتر معظمی دستگیر و نزد زاهدی برده شد. پس از چند دقیقه ملاقات، مصدق را به باشگاه افسران منتقل و بازداشت کردند. نویسنده کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت در باره چگونگی سقوط مصدق مینویسد: «در شب ۲۸ مرداد، گروههای کوچکی از چاقوکشان و اوباشان به سردستگی طیب و حسین رمضان یخی که از طرف [آیتالله] سیدمحمد بهبهانی بسیج شده بودند در پناه پاسبانان و مأمورین فرمانداری نظامی به پخش شعار زنده باد شاه پرداختند». وی آغاز کودتای ۲۸ مرداد را «حضور مزدوران و اوباشان مجهز به چوب و چماق در خیابانهای تهران و شمیران میداند که با ایجاد راهبندان و وادار کردن اتومبیلها به روشن کردن چراغ و زدن عکس شاه موجب ایجاد ستونی بزرگ و طولانی از اتومبیلهایی شدند که مجبور بودند شعار زنده باد شاه را بگویند و این کاروان موجب حیرت و نگرانی مردم شد و با پیوستن عدهای گروهبان و پاسبان به آنها موجب کودتا شدند». وی در جای دیگر مدعی است که ارتش مدافع شاه نبود و سپس تصریح میکند که: «حقیقت این است که به استثنای گروهی از تیمساران و افسران ارشد بازنشسته وابسته به دربار و همچنین افسران پاکسازی شده که پس از رانده شدن از صفوف ارتش، عامل اجرای توطئه ضد ملی شده بودند و پیروزی نهضت مردم را به زیان خود میدانستند، اکثر قریب به اتفاق کادر افسری و درجهداری بهخصوص افسران جوان طرفدار نهضت ملی بودند. در نیروی هوایی بیش از هشتاد درصد افسران و درجهداران از دولت مصدق پشتیبانی میکردند. . . در مردادماه ۱۳۳۲ در تهران پنج تیپ رزمی وجود داشت و صدها تن افسر و درجهدار در پادگانهای تهران حضور داشتند، ولی کودتاچیان با همه کوششی که به عمل آوردند نتوانستند حتی یکی از یگانهای رزمی را با خود همراه کنند». اگر سخنان این نویسنده هوادار جبهه ملی را بپذیریم و اضافه کنیم که در روز ۲۵ مرداد، تعدادی از افسران هوادار شاه از جمله فرمانده گارد دستگیر و تعدادی از همین افراد نیز متواری شده بودند، باید نتیجه بگیریم که حکومت ملی مصدق با همه حمایتهای مردمی و پشتیبانی ارتش قدرتمند و هواخواه، به وسیله چند امریکایی که حتی زبان فارسی هم نمیدانستند و چند هزار دلار و چند نفر از اراذل و اوباش تهران سقوط کرد و این اتفاق را باید از معجزات تاریخ به حساب آورد. البته شکی نیست که برادران رشیدیان با پرداخت پولهای امریکایی عدهای از اراذل و اوباش را اجیر و علیه دولت قانونی بسیج کردند و هیچ شکی نیست که بزرگترین ضربه را به استقلال کشور وارد کردند، اما بحث بر سر این است که امریکا و اراذل و اوباش چقدر تأثیر داشتند؟ مأموران و تحلیلگران سازمان سیا، با اینکه تلاش میکنند تا این پیروزی را به خود اختصاص دهند و حتی فعالیتهای لحظه به لحظه خود را گزارش دادهاند، با این حال در باره تأثیرگذاری خود در روز ۲۸ مرداد مینویسند: «اینکه تا چه حد فعالیت بعدی، از تلاشهای ویژه تمام مأموران ما ریشه گرفت، هرگز معلوم نخواهد شد». بنابراین برای ارائه یک تحلیل صحیح باید همه عوامل مؤثر به صورت واقعی مورد ارزیابی قرار بگیرد. سرنگونی یک حکومت را نمیتوان به این سادگی به یک عامل ساده و جزئی و بیاعتبار مانند اراذل و اوباش نسبت داد. خصوصاً اینکه مصدق از پیشینه قدرتنمایی مانند ۳۰ تیر ۱۳۳۱ برخوردار بود که دشمن تا دندان مسلح را تسلیم کرد و اینک مصدق تمام قدرت ارتش، وزارت جنگ، ستاد کل و فرماندهی نیروهای انتظامی را در دست داشت. شاه فرار کرده بود و تمام مخالفین دولت از مجلس گرفته تا اشخاص عادی سرکوب شده بودند و عدهای در زندان بهسر میبردند، پس چرا شکست خورد؟ اینک لازم است تا تحلیلی دو باره از عوامل کودتا را بازخوانی کنیم. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


