| ناگفتههای سقای بیریا از جریان نفوذی در گفتوگو با رجانیوز: |
| ساعت ٩:۳٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام دکترناصر سقای بی ریا ، اسفندیار رحیم مشائی ، جریان نفوذی |
|
در دولت گفتم نامه امام علی به مالک را برجسته کنید نه منشور کورش/ مشایی گفت در اسلام، تمدن و امت اسلامی نداریم
حجت الاسلام و السلمین دکتر ناصر سقای بی ریا از شاگردان آیت الله مصباح یزدی و از فضلای حوزه علمیه قم است که در ابتدای دولت نهم به سمت مشاور رئیس جمهور در امور روحانیت منصوب شد و تا اواخر سال 89 در این سمت باقی ماند. سقای بی ریا در تمام این پنج سال در جلسات هیات دولت شرکت می کرد و روایتهای بکر و نابی از نحوه نفوذ جریان انحرافی در دولت دکتر احمدی نژاد دارد. گفتوگو با حجتالاسلام بیریا مربوط به حدود دو ماه قبل است:اگر موافق هستید ابتدا تعریفی از انحراف داشته باشیم. اینکه ما میگوییم جریان انحرافی مقصودمان از به کار بردن لفظ انحراف چیست؟ انحراف نسبت به چه چیزی مد نظر ماست؟ برای اینکه انحراف را تعریف کنیم، باید راه صحیحی که مد نظر ماست، تعریف شود. از نظر اسلام این راه، صراط مستقیم، بندگی خدا و رسیدن به کمال در سایه قرب الهی است. اگر بپرسید مصداق این چیست، باید گفت آن چیزی که در عصر ما از یک جامعیت و عمق برخوردار بوده و توانسته جامعه اسلامی ما و امت اسلامی را در طول این 30 سال یا به انضمام نهضتهای قبلی در طول 50 و چند سالی که نهضت اسلامی آغاز شده، پیش ببرد، آن شاخصهایی است که حرکت امام داشت. این شاخصها توسط مقام معظم رهبری در مراسم 14 خرداد سال گذشته و امسال تحت عنوان شاخصهای خط امام بیان شد. این در حقیقت آن چیزی است که خود امام هم تحت عنوان اسلام ناب محمدی بیان میفرمودند. ما اسلام ناب را در حرکت حضرت امام میبینیم. شاخصهای اصلی که مطرح میشد عبارت بود از: دیانت را عین سیاست دانستن، بُعد سیاسی را یکی از ابعاد اسلام دانستن، مقابله با ظلم، حمایت از مستضعفین و بی تفاوت نبودن در برابر این مسائل. اینها از ابعادی بوده که علمای قبل از امام شاید فرصت نداشتند در این حد به آن ورود پیدا کنند یا شرایط مناسب نبوده. گاهی هم این را اصلا جزو ابعاد اصلی اسلام نمیدانستند. هنوز هم هستند کسانی که دین را دینی حداقلی و شخصی میدانند؛ مثل غربیها. امام فرمود دیانت عین سیاست است و با این روحیه وارد رهبری امت اسلامی شد که ما در رهبری حضرت آقا هم بحمدلله ادامه همین راه را می بینیم. خط امام شاخصهای خودش را دارد. روشها و شیوههایی هم که در این خط فکری وجود دارد، روشها و شیوههای مورد تایید همگان است. مثلا تاثیرگذاری روحانیت، التزام به فقه و مسائل اسلامی، جامعیت اسلام در همه ابعاد، جوابگو بودن اسلام برای نیازهای بشری، کامل بودن نگاه اسلام نسبت به مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که اینها هم در سخنان امام و مقام معظم رهبری مورد تاکید قرار گرفته است. یک خط فکری دیگر هم که میتوان جزو امهات خطوط حساب کرد، محدود نکردن نهضت و نظام و انقلاب اسلامی در محدودههای جغرافیایی است. در برابر این تفکر، ملیگرایی قرار دارد. در اینجا جهانی بودن، به دنبال امت اسلامی بودن و اسلام را این گونه که هست بدون پیرایه و بدون منتسب کردن به قیود اقوام خاص چه عرب و چه عجم خواستن، مد نظر است. اسلام دینی است برای همه انسانها از هر رنگ و موقعیت و جغرافیا. امام هم این آرزو را داشتند که ملتهای مسلمان بیایند و حقوق خود را مطالبه کنند. با ظلم مبارزه کنند. حاکمان ظالم را نپذیرند و همان راهی را که انقلاب اسلامی پیمود را آنها هم بپیمایند که میبینیم امروز این مسئله هست. با این توصیف انحراف از کدام شاخص خط امام مد نظر است؟ بالاخره آن حرکتی که تحت عنوان دولت نهم و به دنبال آن دولت دهم کلید خورد، حرکتی بود که از خود مقام معظم رهبری آغاز شد. مبدع حرکت سوم تیر خود مقام معظم رهبری بودند. فضایی که اصلاحات به وجود آورده بود و آن مقابلههایی که به طور علنی با دین، خدا، مقدسات و حتی اصول مسلم انقلاب راه انداخته بودند، خاطرمان هست. حتی گفتند افکار امام باید به موزههای تاریخ سپرده شود. رویشان نمیشد بگویند زبالهدان تاریخ. ولی دلشان میخواست این اتفاق بیافتد. در حرفهایشان تصریح میکردند که ما گذار از سنت به مدرنیه را داریم و در این گذار به گفتمان دینی نیاز است. میگفتند بعد از این گذار دیگر نیازی به گفتمان دینی نیست. شاه هم قبل از انقلاب همین حرفها را میزد. میگفت ما داریم به دروازههای تمدن نزدیک میشویم. منظورش همین بود. وقتی به دروازههای تمدن میرسیم، دیگر دین را باید کنار بگذاریم. این آقایان هم همان حرف را بعد از انقلاب با یک پیرایه دیگری گفتند. گفتند از سنت به مدرنیته. وقتی تحلیل میکنیم، میبینیم ریشههای انحراف به یک جا برمیگردد. این کار را نسبتا آسان میکند که ما محک بزنیم ببینیم کجا انحراف حاصل شده است. یک شاخصههایی و یک نشانهگاهی وجود دارد که اگر شما یک جرقهای هم ببینید متوجه میشوید که یک انحرافی دارد اتفاق میافتد. یعنی شما معتقدید میتوان ریشه انحرافاتی که از آغاز انقلاب با آن مواجه بودیم را به یک نقطه بازگرداند و همه اینها از یک ریشه برخوردار است؟ بله. ریشه انحرافات هوای نفس است؛ ریشه انحرافات انکار خدا و دین و اباحیگری است. بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ. یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ. چون انسان میخواهد جلویش باز شود و هر کاری می خواهد بتواند انجام بدهد، میگوید قیامتی در کار نیست. انکار قیامت به خاطر این است که هر کاری دلش خواست بتواند انجام دهد. این یعنی آزادی بی قید و شرط یا همان لیبرالیزم. از ابتدای نهضت انبیا این وجود داشته است. جبهه حق و باطل وجود داشته است. آنچه حق و باطل دنبال میکردند همان بوده منتهی با اسمهای مختلفی بیان میشود. مثلا ماتریالیسم، انکار ماوراء الطبیعه، انکار خدا و قیامت، اصالت انسان در برابر اصالت خدا و.... بعضی از اینها تصریح کردند که از این به بعد دین انسانی خواهیم داشت. در این دین به جای خدا انسان پرستیده میشود. سایه اومانیزم روی همه این جریانات انحرافی بشری در طول تاریخ افتاده است. در کشور ما هم نوعا جریانهای انحرافی دنبالهاش به آن جریانات فکری و بازیگرانی که در آن عصر و آن زمان بودهاند، باز میگردد. مثلا یک کسی مثل سروش، اول در قالب یک آدم متدین ظاهر میشود. اما کمکم وقتی افکارش بازخوانی میشود و بیان میکند، آن عناصر و عوامل انحراف خودش را نشان می دهد. بعد میفهمیم که این فکرش توسط پوپر شکل گرفته است که میگوید بایدها و نبایدها از هستها و نیستها جداست و آن مسئله نسبیگرایی را پیش میآورد. در کلاس درس، اول اینها را قبول کرده و بعد میرسد به جایی که منکر دین و قرآن میشود و حرف آدمهای جاهلی را میزند که می گفتند فهو شاعرٌ. اینها بیارتباط با نقشههای دشمنان نیست. همسو با این نقشههاست. هر چه بگذرد اینها خودش را بهتر نشان میدهد. شاید اولین مسئلهای که خودش را نشان داد حضور زنان در ورزشگاهها بود. در دوران اصلاحات هم میخواستند این کار را انجام دهند ولی جرأت نکردند. مسئله حضور زنان در ورزشگاهها زیر سر همین بانی جریان انحرافی بود. او طراح اصلی بود؟ بله. آن روز علما اظهار نظر کردند. آخر هم اینها گفتند به احترام آقا صرف نظر کردیم. نگفتند قبول کردیم و بطلان مسئله برایمان روشن شد. این آغاز و شروعی بود که برخی بزرگان ما همان جا و همان روز یعنی در اوایل دولت نهم اعلام خطر کردند. حضرت آیت الله مصباح اولین کسی بود که موضع تندی گرفت و کسانی را فرستاد که تذکر تندی بدهند. نامه ایشان هم تند بود. همان جا ایشان فرمود من حدس میزنم که این آدم به آقای احمدینژاد صدمه جدی بزند یا پاشنه آشیل دولت بشود. حالا امیدواریم این تدبیری که رهبر انقلاب اندیشیدهاند، صفها را از هم جدا کند. و شما در واقع مسائلی از این دست را نقطه آغازین برملا شدن انحراف میدانید؟ همین طور است. ما وقتی جلوتر میرویم، میبینیم در اعتقاد این آدم اعتقادی به اسلام نیست. یعنی انتقاد صرفا عملکردی و مصداقی نیست؟ اصلا میگوید دورهاش تمام شده است. در ادامه همین صحبتها میگوید مردم در زمان ما به یک درکی رسیدهاند که لازم نیست برای رسیدن به حقیقت از پوسته دین عبور کنند. این یک نقطه انحرافی است که ماهیت اسلام را یک پوسته میداند و میگوید برای رسیدن به گوهر معرفت اصلا این پوسته لازم نیست. این مشابه همان حرفی است که میگوید ما در این گذار به این گفتمان نیاز داریم. این البته میگوید حتی نیاز هم نداریم. اصلاحطلبان میگفتند در گذار از سنت به مدرنیته به گفتمان دینی نیاز داریم. این میگوید اصلا چون وقتش گذشته دیگر نیازی هم نداریم. باید از ارزشهای انسانی سخن بگوییم. علت اینکه بعضی از بزرگان ما گفتند این فراماسونری است، همین شباهتی است که بین این مسئله و اصول فکری فراماسونرها وجود دارد. آنها هم دقیقا همینها را در کتابهایشان نوشتهاند. البته آنها معتقد به هیچ دینی نیستند. معتقد به ماوراء الطبیعه یا خدا نیستند. میگویند در تاکتیکهایتان بروید و اسم دین را بیاورید اما سعی کنید از داخل این قالب را تهی کنید. این یعنی همین که اسلام یک پوسته است و گوهر چیز دیگری است. بعد تکثرگرایی دینی شکل میگیرد. میگویند چه کسی گفته برای رسیدن به حقیقت نیاز است که ما از طریق اسلام وارد شویم! ممکن است هر کسی از طریق یکی از ادیان دیگر یا حتی بدون نیاز به ادیان آسمانی بتواند به حقیقت دست پیدا کند! این همان بحث گوهر و صدف در پلورالیسم دینی است؟ بله. میگویند پوستهها اصلا مهم نیست. گوهر مهم است. بعد گوهر هم که میگویند در آخر به یک چیز سخیفی میرسد. کاش اینها میگفتند به یک خدایی یا به قیامت اعتقاد پیدا کنید. یا به حقایقی که در دین هست دعوت میکردند، اما این طور نیست. آن چیزی که در قرآن کریم نسبت به مسیحیها و اهل کتاب قرآن میفرماید که قُلْ یا أهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلایَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ. بیایید دعوت کنیم به حقیقت و کلمهای که بین ما و شما متحد و مشترک است که عبادت غیر خدا را نکنیم، شرک به خدا نورزیم، بعضی بعضی دیگر را برای خود، خدا و ارباب ندانند... می رود سراغ حقیقتهایی که مشترک است بین ادیان. نه مثلا عدالت. عدالت گوهر اصلی نیست. بلکه یک ابزاری است برای رسیدن به اهداف الهی. مهرورزی هم همین طور است. ما اگر عدالت و مهرورزی و خدمترسانی را بدون پایههای اصلی و اهداف عالیه دین در نظر بگیریم، هیچ فرقی با سایر سیستمهای کفر نخواهد داشت. آنها هم میگویند میخواهیم به جامعه انسانی خدمت کنیم. ما میخواهیم با همه مهربان باشیم و عدالت را هم رعایت کنیم که البته طرحها متفاوت است. این که نمیشود دین یا اسلام نابی که امام از آن صحبت میکرد. اشاره کردید به نسبت میان افکار جریان انحرافی و فراماسونری و اینکه هر دو در واقع با نوعی تکثرگرایی، دین را خانهنشین میکنند. آیا قرابت دیگری هم بین این دو تفکر سراغ دارید؟ یکی از مسائلی که در انحرافات فراماسونری وجود دارد، گرایش به باستانگرایی است. یعنی با باستانگرایی میروند به جنگ دین. به سراغ آداب و رسوم و مسائل باستان قدیم و افتخار به گذشتگان و... میروند. این هم یک بخش کار بود که شروع شد. منشور کوروش را آوردند ایران. البته برخی میگفتند منشور تقلبی را آوردند! حالا جدای این بحث با چه آب و تابی برای اولین بار آن هم انگلیسها آوردند. منشور کوروش به عنوان اولین منشور عدالتخواهانه توضیح داده شد. واکنش شما که آن روزها در دولت بودید، چگونه بود؟ همان موقع در هیئت دولت گزارش دادند و من اعتراض کردم که بحثی جنجال برانگیز در گرفت. گفتم شما چرا رفتید دنبال این چیزهایی که اصلا معلوم نیست چقدر مورد تایید اسلام باشد؟ میگویند کوروش به عیلامیها کار نداشت و اجازه داد دین خود را داشته باشند. آیا این روش انبیای الهی بود؟ این خلاف اسلام است. پیامبر بتها را شکست. نیرو اعزام میکرد که یکییکی بتها شکسته شود. حضرت ابراهیم هم همین کار را میکرد. بله. گفتم اگر قرار است منشور اسلام و عدالتخواهی را بگویید، نامه امیرالمومنین به مالک اشتر را بگویید نه کوروش. این در واقع بازگشت به ملی گرایی بود که بعد تحت عنوان مکتب ایرانی مطرح شد. در هیئت دولت من صحبت کردم. گفتم سی سال از انقلاب میگذرد. ما فرمایشات امام و حضرت آقا را داریم. ادبیات انقلاب را که شالوده آن فرمایشات امام و مقام معظم رهبری است را داریم. اینها همیشه گفتهاند اسلام. گفتهاند اسلام، ایران عزیز شده است. شما الان هر جا بروید در کشورهای اسلامی اسم ایران را که ببرید با علاقه برخورد میکنند. وقتی میفهمند شما ایرانی هستی در آغوشت میگیرند. به خاطر اسلام. چون امام خمینی گفت اسلام. منتهی روشن بود که این ندای اسلامخواهی از ایران دارد بلند میشود. ولی امام هیچ گاه عنوان اسلام ایرانی یا مکتب ایرانی نداد. آقا هم همین کار را کرد؛ نگفت ایران حتی نگفت شیعه! این آقایان در توجیه حرفشان گفتند مقصود ما نوع اسلامی است که از ایران به دنیا معرفی شده است و این همان اسلام شیعی است. حتی این هم مخالف روش امام است. امام نگفتند شیعه ولی شیعه عزیز شد. شیعه در دنیا رواج پیدا کرد. فکر شیعه در دنیا منتشر شد بدون اینکه حضرت امام اسم بیاورد. من این را گفتم که وقتی که ما بگوییم مکتب ایرانی، هر چه قدر هم این حق باشد و ما منظورمان همان شیعه یا نوع اسلامی باشد که در ایران مطرح میکنیم، اولین اتفاقی که میافتد این است که ما عقبه کشورهای اسلامی را از دست می دهیم. آنها میگویند هر چه که هست مال ایران است. آیا یک سوری یا عربستانی یا هر کشور دیگری میآید بگوید ما پیرو مکتب ایرانی هستیم؟! اینها اصلا در تضاد با هم قرار میگیرد و شعار میشود شعار ملی. با این کار ما عنوان ملیت را گذاشتهایم روی مکتب. و دیگر جهانی نیست... دیگر جهانی نیست، ملی است. من همان جا گفتم شما توضیح بدهید این فرقش با ملیگرایی چیست. این از مسائلی است که در راستای ملیگرایی و مکتب ایرانی پیگیری شد. تلاشهای عملی هم ادامه دارد و متوقف نشده است. بعضیها میگویند بعد انتخابات 88 باید 13 میلیونی که به موسوی رای دادند را جذب کرد. رهبر انقلاب هم فرمودند جذب حداکثری. میگویند برای اینکه این کار را بکنیم میتوانیم برخی مظاهر ملی را بیاوریم مطرح کنیم. شما در روش امام یا خود آقا چنین چیزی را پیدا می کنید؟ شما اگر در سخنرانیهای اخیر آقا هم نگاه کنید میبینید ایشان نمیگذارد فتنه 88 فراموش شود. اگر این ادعا درست بود که آقا دیگر از فتنه 88 صحبت نمیکردند تا اینها جذب شوند. کمترین کاری که ایشان میتوانستند انجام دهند این بود که فتیله این بحث را پایین بکشند. چرا آقا این کار را نکردند؟ وانگهی مگر در اسلام هدف وسیله را توجیه می کند؟ ما میخواهیم رای و شرکت حداکثری داشته باشیم. اولین بار هم نیست این خطکشیها در انقلاب پیش میآید. ما در زمان اصلاحطلبها هم میتوانستیم بگوییم بعضی از شعارهای شما را ما قبول داریم. شما بیایید! با ملیگراها این اتفاق نیفتاد، با مجاهدین خلق این اتفاق نیفتاد، با بنیصدر این اتفاق نیفتاد، با اصلاحطلبان این اتفاق نیفتاد، الان هم غلط است. چرا؟ چون با این کار اصول انقلاب را زیر سوال می بریم. هیچ وقت انقلاب زیر بار ملیگرایی نرفته است. تازه ما یک پالسهایی بدهیم که با دین هم خیلی کاری نداریم! با ایرانیگری کار داریم؟ با توجیهات؟ گوهر مهم است و عدالت طلبی و...؟ در واقع این میشود یک توجیه اولیه برای عبور از خط قرمزهای بعدی که اصلا هیچ ربطی به این توجیه اولیه هم ندارند. دقیقا. اینها واقعا وجود داشت. در مورد انحراف این جریان چه موارد دیگری را میتوان برشمرد؟ یک انحرافی که به دنبال این انحراف است و شاید مجال نیافت در سطح جامعه زیاد بروز و ظهور پیدا کند ولی آثارش را میبینیم، نکتهای است که اشاره میکنم. شاید در آخرین جلساتی که من در هیئت دولت بودم، یک هفته یا چند روز بعد از خطبه حضرت آقا در مورد بیداری اسلامی بود. ایشان دو خطبه خود را اختصاص دادند به قیامهای منطقه و به خصوص مصر. ایشان رهنمود ارائه کردند و کار خیلی دقیق و عالیای انجام دادند. در هیئت دولت چند روز بعد بحثی مطرح شد از قول آقای مشایی. گفته شد که ما در اسلام، تمدن اسلامی و امت اسلامی نداریم. امت اسلامی و تمدن اسلامی بعد از ظهور امام زمان تشکیل میشود! من اینجا چون چند بار دست بلند کردم و اجازه ندادند، کلام را قطع کردم و پرسیدم شما این آیه قرآن را چه میکنید که میفرماید: إِنَّ هذِهِ أُمتُکُم أُمةً واحِدةً و أَنَا ربکُم فَاعبدون. این امت شماست؛ امت واحد و من پروردگار شما هستم. من را عبادت کنید. امتی وجود نداشت آن وقت قرآن اشاره به معدوم میکند؟! و کَذَالِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُواْ شهَُدَاءَ عَلی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا. به این شکل شما را امت وسط قرار دادیم که شاهدان بر مردم دنیا باشید. یعنی این چیزی نیست؟! گفتم این فکر بر خلاف نص قرآن است و اجازه ندهید بعضیها با افکار خودشان شما را فریب بدهند. *پاسخی داده نشد؟ توجیهاتی خواستند بکنند ولی پاسخی نداشتند. این ایده شاید آنجا جمع شد و جای دیگری گفته نشد ولی کجا خودش را نشان داد؟ در تحلیلهایی که بعدا شنیده شد که این خیزشها زیر نظر خود آمریکاست. وقتی او میگوید امت اسلامی نداریم یعنی ما هیچکدام از این قیامها را به عنوان قیام اسلامی قبول نداریم و این خیلی خطرناک است. یعنی زدن ریشه امت. ما چیزی به نام امت اسلامی نداریم؟! عجیب این است که هر وقت در دنیا کار بزرگی انجام میشد و موفقیتی انجام میشد میدیدیم این آقای مشایی به قول خودمان موشی را در دیگ میاندازد و بحثی را پیش میکشد که موضوع به حاشیه برود. وقتی بعد از خطبه آقا این بحث میشود، معلوم است ناظر به این شرایط است. وقتی شما میگویید تمدن اسلامی نداریم، تمدن چیست؟ اگر ساختمان و اینهاست که ما داریم. اگر منظور آداب و روشها و احکام و نرمافزار است، اسلام کاملش را دارد. چهطور میگویید نداریم؟ یعنی چه تمدن اسلامی نداریم؟! این یکی از مسائلی است که خودش را نشان داد. یک تناقضی هم اینجا هست. وقتی ایشان میگوید دوران اسلام تمام شده خب امام زمان وقتی که میآید چه می کند؟ اسلام را میآورد؟ امت اسلامی را تشکیل میدهد؟ دوران اسلام که تمام شده پس امت اسلامی یعنی چه؟! معلوم می شود این تمدن اسلامی و امت اسلامی که اینها میگویند بعدا خواهد آمد هم این ویژگی های اصلی را ندارد. آن هم انسانی است در واقع... آن هم انسانی است. این سوء استفادههایی است که در موضوع مهدویت میشود. اینها از کجا نشأت میگیرد؟ فردی است به نام یعقوبی که آقای مشایی تحت تاثیر افکار این فرد است. ارتباط آقای مشایی با این آقا قطعی است؟ بله. از زمان شهرداری این بوده. ارتباط داشتند، برنامه داشتند، نشست و برخاستها داشتند. این آقا 15 جلد کتاب دارد. یک ادعاهای عجیبی در حرفهایش هست. یکی از چیزهایی که اینها مطرح میکنند این است که میگویند ولایت فقیه مال دوران غیبت است. الان ما در صبح ظهور هستیم. یعقوبی میگوید الان زمان "تحسس" است. از آیه شریفه در مورد حضرت یوسف استفاده می کنند. وقتی برادران حضرت یوسف آمدند پیش پدر و گفتند بنیامین دستگیر شده فرمود یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ. بروید یوسف را پیدا کنید. میگوید باید امامزمان را حس کنیم. تحسس کنیم در مورد امام زمان. زنگ خطری که آیت الله مصباح مطرح کردند این بود که این صدای پای بابیت است. چرا بابیّت؟ چون یک کسی دارد ادعا میکند که من ارتباط دارم و میدانم که امام زمان این را راضی است؛ ولو اینکه نائبش راضی نباشد. از کجا ما فهمیدیم که نائب امام زمان یک چیزی را میگوید و نظر خود آقا چیز دیگری است؟! آن نظر را از کجا بدست میآوریم؟! دوران، دوران غیبت است و ادعای ارتباط محکوم است. فرمودند تکذیب کنید اگر کسی ادعای ارتباط یا رؤیت مطرح کرد. اینکه میگویند اگر کسی ادعا کرد، من ادعی الرؤیه کذبوه، این تفسیر صحیحش بابیت است. یعنی اینکه کسی بگوید من باب امام زمان هستم. مثل نواب خاص که باب امام زمان بودند و مردم میدانستند که اینها امام زمان را میبینند و میتوانند با او گفتگو کنند و نظر امام زمان را منتقل کنند. ولی وقتی غیبت صغری تمام شد، حضرت فرمودند غیبت کبری رخ داده و من ادعی الرویه کذبوه. این وقتی است که غیبت صغری تمام شده و غیبت کبری آغاز شده است. حضرت میفرمایند اگر کسی ادعای بابیت کرد، تکذیبش کنید. نه اینکه اگر کسی نائل به دیدار امام زمان شد و بعدا با یک علائمی فهمید که امام زمان بوده است، تشرفی رخ داد، انکار کنید. تشرف بدون شک وجود داشته و قطعا برخی بزرگان تشرفاتی داشتهاند مثل علامه بحرالعلوم. چه فرقی وجود دارد؟ علامه بحرالعلوم باب امام زمان نبود. ایشان فقیه بود. اگر فتوا میداد، حرف خودش را میزد. نمیگفت امام زمان این گونه میگوید. ادعای این گونه نداشت. حالا کسی پیدا بشود که این ادعا را بکند. ولو در موارد محدود. این خطر بزرگی است. البته در عقاید صوفیه این هست که امام زمان یک حقیقت کلیه است که قطب خودشان را میگویند انسانهای کاملی میشوند و میرسند به آن حقیقت به گونهای که متحد میشوند و این قطب میشود آن امام زمان. میرسد به آن حقیقت کلیه. چنین ادعاهایی ممکن است یک کسانی داشته باشند. گاهی گفته میشد بعضیها به مقامی میرسند که 200 سال آینده را میبینند و این اشارهای بود که برداشت میشد آقای مشایی این گونه است. البته تصریح نبوده است. ولی گفتند چه اتفاقی میافتد اگر کسی با خدا باشد و به مقامی برسد که تا 200 سال آینده را هم ببیند. پردهها میرود کنار و.... در یک جایی هم آقای احمدینژاد در هیئت دولت گفت مشایی قله است و ما باید به قله برسیم. اینها چیزهایی است که نشان میدهد این آقا یک جوری احمدینژاد را قانع کرده که من این جوری هستم. اگر این واقعا به این شکل باشد و اعتماد این گونه باشد، خطرناک است. آن وقت شما ببینید آقای مشایی از همه مسائلی که از اول مطرح بوده، آن چیزی که اول سراغش رفته همان گردشگری بوده که با مسئله باستانگرایی مرتبط است. بعد هم روی ارتباطات خارج از کشور تاکید داشته. بعد هم ارتباطات با شخصیتهایی است که مثل خانم پریوش سطوتی مورد اختلاف است. دعوت از ایشان و بعد هم ارتباطاتی که الان متوجه شدند که این خانم با MI6 داشته و آوردن این و ارتباط دادن این با اطرافیان رئیس جمهور قابل تأمل است. شما این را بگذارید کنار منشور کوروش که از انگلیس میآید. من نمیخواهم الان نتیجه قطعی بگیرم. حضرت آیت الله مصباح میفرمودند وقتی محتمل قوی باشد، آدم باید به احتمالات هم ترتیب اثر بدهد. آن زمانی که محمد علی باب آمد و بهائیت را راه انداخت، زیر سر همین رفت و آمدهای مشکوک بود. کمکم تبدلیش کردند به عاملی برای تفرقه در میان مسلمانان که هنوز هم ادامه دارند. این شگردهایی است که استعمارگران از قبل داشتند. وقتی ما شباهتها را ببینیم، باید شصتمان خبردار شود که این احتمالات وجود دارد و ممکن است برخی مسئولین ما هم غفلت از این مسائل داشته باشند. ولی آنهایی که پاسدار مرزهای فکری و عقیدتی هستند، خوب تشخیص میدهند. میتوانند این انحرافات را خوب تجزیه و تحلیل کنند و به آن حوادث پشت پرده برسند. لفظ ظهور صغری که آقای یعقوبی میگوید را ما پیش از این در افواه علما هم داشتهایم یا ایشان جعل کرده است؟ نه. چنین چیزی نداریم. در روایات نداریم که مثل غیبت صغری و کبری، ظهور صغری و کبری رخ بدهد. البته ما داریم که بین ظهور و قیام مدتی طول میکشد. آقا میآید خودش را معرفی میکند. خبر آمدن ایشان منتشر میشود. اصحابشان دورشان جمع میشوند. دوباره پراکنده میشوند. دوباره برمیگردند و قیام بعدا شروع میشود. ظهور معنایش اعلام است نه اینکه کسی نداند. الان مگر میشود ظهور باشد؟ ظهوری نیست. کجا ظهور است؟ مگر با توجیهاتی که خود اینها بکنند. بگویند که ظهور لازم نیست که خود امام زمان باشد. اینکه تاکید میشد روی این سیدی ظهور میخواستند این را به ذهن تقریب کنند که الان خیلی نزدیکیم و حتی نامحسوس شروع شده است. ما هیچ دلیلی برای این مسئله مثل آیه، روایت یا نقلی نداریم و این ساختگی است. جالب اینکه این یعقوبی ادعاهای بزرگ و سخیف داشته است. مثل اهانت به حضرت موسی. میگوید من به حضرت موسی گفتم برای پیروانش یک فکری بکند و گر نه چه میکنم. ادعای اینکه ما شبهای جمعه میرویم کربلا و همه انبیا هستند و... ادعاهای عجیب و اهانت به انبیاء اولوالعزم و تعبیرات سخیفی نسبت به آنها دارد. این دیگر انحراف است. این انحراف عقیدتی است. از انحراف سیاسی گذشته است. این علت برخی انحرافات سیاسی شده. این که میگویم البته معنایش این نیست که دولت نباید به کارش ادامه دهد. آقا نظرشان این است که باید تفکیک شود. بلکه این تبیینها مسئله را برای آقای احمدینژاد هم روشن بکند که بداند این جور نباید اعتماد کرد. این را آقا به این شکل فرمودند؟ آقا فرمودند احمدینژاد رئیسجمهور کشور است و نباید شکسته شود. باید تلاش کرد جدا بشود این مسئله. از آن طرف هم کسانی که خودشان بالاتر از این حرفها دارند الان میداندار شدهاند و یکی از حرفها هم همین است که این اقدامات تندی که علیه دولت میکنند و میخواهند دولت و رئیس جمهور را از اعتبار ساقط کنند، خلاف حرف آقاست. اینها با این کارهایشان نشان میدهند که پیرو آقا نبوده و نیستند. *در واقع برخی از آنها میخواهند انتقام بگیرند. بله. ما باید به دنبال این باشیم که مسائل را تفکیک کنیم. *برخی از منتقدین میگویند دیدید ما میگفتیم که شما اشتباه میکنید. حالا دیدید ما درست میگفتیم. جواب اینها را چگونه باید داد؟ شما مگر خودتان نظر صائبی داشتید نسب به فردی دیگر؟ آن وقت شما دیگران را تایید میکردید. در همین انتخابات 88 موسوی را تایید میکردید که بعد هم نشان دادند چگونه دستشان در دست بیگانگان بود. مخالفت آن وقت با احمدینژاد از این دست نبود. آنها مسائلی را دستاویز قرار میدادند که رقیب را از صحنه بیرون کنند. و الا این بصیرتی که الان وجود دارد، آن وقت نبود. آنها بدون سند و مدرک چیزهایی میگفتند. اگر عملکرد دوره اصلاحات اینها را هم نگاه کنید، میبینید عملکرد صحیحی نبوده است. ما وقتی به آقای احمدینژاد رأی دادیم روی یک سری ویژگیهایی به ایشان رای دادیم که هنوز این ویژگیها را تایید میکنیم. *چه ویژگیهایی؟ مردمی بودن، عدالتطلب بودن، خاکی بودن و... این ویژگیها هنوز سر جای خودش هست. ما هنوز اینها را منتفی نمیدانیم. همان طور که امام فرمودند، وضعیت فعلی افراد ملاک قضاوت است. وقتی ما به آقای احمدینژاد رأی دادیم، وضعیت ایشان همان چیزی را اقتضا میکرد که ما انجام دادیم. ما اصلا از انتخاب ایشان پشیمان نیستیم. صفات مثبتی که ایشان دارد مثل پرکاری و عدالتخواهی هنوز هست. ما جریان انحرافی را قبول نداریم و میگوییم این باید کنار برود. حالا اگر آقای احمدینژاد نخواهد بپذیرد، این بحث دیگری است. ما الزامی نداریم که اگر کسی را قبول کردیم، تا آخر قبول کنیم و اگر رد کردیم، تا آخر رد کنیم. برای انتخابات بعد هم با همان ملاکهایی که آقا فرمودند، کسی را پیدا خواهیم کرد. من در همه جا گفتم آقای احمدینژاد یک مصداق است و آن چیزی که مهم است، مقام معظم رهبری است. این حرکت متعلق به ایشان است. اگر آقای احمدینژاد تغییر کرد، ما یکی را با همین ویژگیها پیدا خواهیم کرد و جای ایشان خواهیم گذاشت. *یعنی نه گفتن به آقای احمدینژاد بله گفتن به خواص مردود یا سایر نامزدهای انتخابات 84 نخواهد بود. باید محک بخورند و محک خوردند. اگر آن وقت این ویژگیها را کسی داشت، انتخابش میکردیم. الان هم ما با همین ویژگیها و ملاکها جلو میرویم و هر کسی را که واجد اکثر این ملاکها باشد، همان را انتخاب میکنیم. |
|
| بخش دوم گفتوگوی خواندنی رجانیوز با امیرحسین قاضیزاده |
| ساعت ۱٠:٢٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، جریان نفوذی |
|
مسلمانهای جزوهخوان و عملگرایی، آفت دولتها/ تشکیلات باید سیال باشد و مرزی جز مخالف ولیّ نداشته باشد
بخش اول گفتوگوی خواندنی رجانیوز با دکتر امیرحسین قاضیزاده نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی روز گذشته منتشر شد.
![]() بخش دوم این گفتوگو که به موضوع چگونگی رشد نیروهای مسئلهدار در دولت، احتمال روی کار آمدن مجدد جریان فتنه و تعریف تشکیلات در مدل جامعه ولایی اختصاص دارد، در ادامه آمده است:
خلاصه صحبتهای شما این بود که ما در سال 85-84 اشتباه نکردیم، چون حرفها و عملکرد چهار سال اول خوب بود و جبهه مقابل هم روشن بود. حال سؤال اینجاست که چطور میشود آقای احمدینژاد به اینجا میرسد؟ چون ما احمدینژاد را از زمان دانشگاه در سال 81 میشناختیم و نسبت به خانواده وی نیز شناخت داشتیم و در دوره چهار سال اول ریاست جمهوری نیز فضای عمومی حاکم بر دولت همین بود اما چگونه میشود که این افراد مسألهدار نماد دولت میشوند؟ اگر این مسأله حل نشود، اعتماد بدنه متدینین لطمه میخورد و تصور میکنند که دیگر به هیچکس نمیشود اعتماد کرد و نتیجه قطعی این بیاعتمادی، بیعملی است.
یک تعبیری دارم که ما دو جور مسلمان داریم؛ "مسلمانان جزوهخوان"، "مسلمان کتابخوان". در دانشگاه هم دیدهاید که دانشجویان دو گروه هستند؛ دانشجوی جزوهخوان و دانشجوی کتابخوان. جزوهخوان کسی است که برای قبول شدن در امتحان درس میخواند، اما کسی که میخواهد در علم و مطلبی عمیق شود، به منبع آن مراجعه میکند.
در دهه 50 هجری شمسی و پیش از اوج گیری انقلاب، یک جریان اسلامی در قالب جلسات گستردهای به راه افتاد که نسل متدینی تربیت شدند و انقلاب کردند. امثال ما در پای منبرها دینمان را پیدا کردیم و نشستیم و چند آیه و حدیث را یاد گرفتیم و چون فضا، فضای دینی بود همه شروع به تکرار آنها کردیم و الان نیز این حرفها را تکرار میکنیم. منتها آیا ما با نشستن پای منبرها و با همین اندازه ها، اسلامشناس شدیم و آیا انسان با پای منبر نشستن به آن حد اجتهاد دینی میرسد؟
پس نکته اول این است که حد دین ما یک دین قشری است، منتهی ما ذوق خوش و یک مقدار حس معنوی داریم و این دین را با حال معنویمان آمیخته میکنیم و یک دین شخصی برای خود بهوجود میآوریم. این تقریباً مشکل بسیاری از بچه مسلمانهای غیرحوزوی و در مواردی حوزوی است. حالا کسی که تا حدودی اهل علوم غریبه و رفتن پای درس این استاد اخلاق و آن استاد و اهل حافظخوانی است و طبع معنوی دارد، یکطور است و یک کسی که مقداری فلسفیتر فکر میکند و کتابهای شهید مطهری و ملاصدرا را میخواند، طور دیگری است و یک کسی که مسلمان است و پای درس فلان آیتالله بوده و یا کتابهای دکترشریعتی را نیز خوانده است، طور دیگری فکر میکند و حرفهای دیگری میزند.
من در اطراف خود از این قبیل افراد زیاد سراغ دارم. مشهد مرکز تمام نحلههای فکری است؛ از انجمن حجتیه، تفکیکیها و اخباریون بگیرید تا ملی مذهبی، بهایی و پیروان مسعود رجوی و... اما تمام اینها التقاطی است. این جور فهم دین، تا وقتی بر سر کار مهمی نیستید، کار دستتان نمیدهد، اما وقتی بر سر یک کار اساسی باشید و انسان شجاع، جسور و ساختارشکن هم باشید قضیه فرق میکند.
این را در پرانتز بگویم؛ "مستر همفر" در خاطرات خود نحوه پیدا کردن محمد عبدالوهاب را تعریف میکند و میگوید که من در قهوهخانهای در بصره نشسته بودم و دو، سه طلبه در حال بحث با یکدیگر بودند. یکی از آنها گفت که جناب عمر گفته که فلان؛ محمد عبدالوهاب برگشت و گفت که عمر غلط کرده، من میگویم فلان. من با خود گفتم که این فرد به درد میخورد چون کسی است که از مرزهایی که به عنوان تقدس دورش کشیدهاند، عبور میکند. ما با اندک سواد و اندک هوشمان که ممکن است از دیگران بیشتر باشد، وقتی به نقطه اجتهاد برسیم و بخواهیم اجتهاد کنیم و جرأت آن را داشته باشیم که از مرزهای اجتهاد اسلامی بگذریم، به لحاظ فکری کار دست خودمان میدهیم.
نکته دوم بلای عملگرایی است که سر دولتها آمده است. تمام دولتهای ما کار خود را از آرمانگرایی شروع کردند و به عملگرایی ختم شدند. در متن عملگرایی، نتیجهگرایی است و در متن نتیجهگرایی رسیدن به نتیجه به هر قیمت است و فرد تکنوکرات، شما را به هر قیمتی به نتیجه میرساند چون برای رساندن شما به آن چیزی که میخواهید، حاضر است هر کاری را انجام دهد و در واقع به شما سرویس میدهد.
مشهور است که برای خود آقای احمدینژاد نیز بهترین سرویس را آقای مشایی بدون چون و چرا و توجیه و سؤال به او میدهد. مگر خداوند تبارک و تعالی به ما نمیگوید که شما هرچه که من از شما میخواهم انجام دهید، من هم هر آنچه که شما از من بخواهید به آن عمل میکنم. این فطرت انسان است و به همین خاطر به آن به لحاظ فکری، عقلی، حسی و معنوی وابسته میشود. چون بچههای حزباللهی سؤال میکنند، اما و اگر میآورند و شرط میگذارند و آقای احمدینژاد به عنوان رئیس قوه مجریه که میخواهد کار را به پیش ببرد حال و حوصله توضیح دادن ندارد و این اتفاق کمکم و ذره ذره موجب میشود تا گروهی تکنوکرات شکل میگیرد که محوریت پیدا میکنند و سایرین را کنار میزنند.
بر اساس نکته اول، در ریاست جمهوری یک بستر گفتمانی وجود دارد و شخص رییسجمهور اگر یک فرد متخصص در گفتمان دینی نباشد، این بستر برای او آسیب به همراه دارد، مثلاً رییسجمهور باید در هفته، چندین سخنرانی ایراد کند و در هرکدام حرفهای جداگانه و جدیدی را بزند. خب آقای هاشمی بالاخره خودش به مسائل دینی آشنایی داشت و در بیان نظراتش کمتر گاف گفتمانی میداد، آقای خاتمی هم که از ابتدا و اساساً انحراف گفتمانی از انقلاب اسلامی داشت، اما آقای احمدینژاد گرفتار آسیب بستر گفتمانی شد.
اما در مورد نکته دوم، آیا به نظر شما، در این چهار سال و اینکه احمدینژاد به اینگونه افراد تکنوکرات رسید و حتی با برخی از رویشهای سوم تیر که خودش بانی رویش آنها بود، برخورد حذفی کرد، بعضیها بیتأثیر نبودند که در این چهار سال کارشکنی، مانعتراشی، لجبازی و سنگاندازی کردند، بهطوری که برخیها معتقدند که احمدینژاد از دست این کارشکنیها به چنین افرادی پناه آورد.
درست است، البته اینها عوامل مشدد و عوامل مهارکننده دارند. اینها در یک بستر است و زمینه را فراهم کرده و به بروز اینگونه رفتار کمک میکند. اما علت اصلی و اساسی این مسأله دو چیز است؛ یکی اینکه دولت میخواهد به نتیجه برسد و برای رسیدن به نتیجه عجله دارد که البته دولتهای قبلی نیز اینچنین بودند؛ مثلاً آقای هاشمی با اینکه به انقلاب معتقد بود، به تکنوکراتها پناه میبرد. مثلاً آقای هاشمی گفته بود که میخواهد فقرزدایی کند، خوب، این امر نیاز به پول و سرمایهگذاری دارد؛ وقتی پول به اندازه کافی وجود ندارد، ناچار به سرمایهگذاری خارجی هستیم، وقتی هم که سرمایهگذار خارجی میآوریم نمیتوانیم او را منع کنیم و مثلاً به او بگوییم که مشروب نخورد، کراوات نزند و... پس یک موضوع مانند فقرزدایی کمکم در عمل به شما این اجازه را میدهد که چارچوب ساختارهای فرهنگی خود را به هم بریزی و به نتیجه برسی و البته به آن نتیجه هم نمیرسی.
![]() بنابراین با این نگاه، این یک سرنوشت محتوم است؛ یعنی هر کس بیاید سرنوشتش همین است، چه هاشمی تئوریسین انقلاب باشد و چه احمدینژاد.
من نمیگویم که این یک سرنوشت محتوم است. آقای احمدینژاد در حوزه اقتصاد و سیاست و استکبارستیزی به درستی عمل کرد اما در حوزه فرهنگ وا داد؛ به خاطر اینکه منشأ همه چیز را مردم میدانست و وقتی میگفتیم مردم، ایشان میگفت انقلابیها و حزباللهیها که جای خود هستند و از انقلاب برنمیگردند و در صحبتهایش هم گفته بود که این 13 میلیون هم بالاخره مردم ایران هستند و باید به آنها نیز توجه کنیم. اما این دلیل نمیشود که او، این 13 میلیون را اصل قرار دهد.
تمام اینها بهخاطر این است که خدا و ارزشهای الهی اصل قرار نگرفته. وظیفه حکومت این است که ارزشهای الهی را پیاده کند، نه چیز دیگر. بنابراین باید نه تنها در حرف، بلکه در عمل مراقب این کلام باشیم و معیار حق و باطل و شاخصمان این باشد. البته من هم یک مدیر بودم و من نیز از آن کسی که فعالیتش از همه بیشتر بود، تشکر میکردم، اما اگر اشتباهی از او سر میزد، اغماض نمیکردم. البته آقای احمدینژاد از جای دیگری نیز ضربه میخورد و آن این است که اینقدر به او و یارانش تهمت زدند و فشار آوردند که این حرفهایی را که زده میشود، دیگر باور نمیکند و تصورش این است که همه این حرفها دروغ و توطئه است و به همینخاطر اکنون هم که به آقای احمدینژاد مراجعه میکنیم، میگوید اگر چیز مستندی در مورد شخصی دارید، آن را ارایه دهید تا من آن شخص را حذف کنم. در همین اتفاق اخیر نیز در رابطه با معاون وزیر امور خارجه، آقای احمدینژاد گفته بود که مستند ارایه دهید تا وی را عوض کنم.
آقای صدیقی در ایام محرم سال گذشته در بیت رهبری، آیه "فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم" را خواند و گفت سنت الهی این است که اگر کسی از ولی خدا زاویه بگیرد، اینگونه نیست که او از ولی خدا فاصله بگیرد و راه خودش را برود، بلکه خداوند کاری میکند که او در مقابل ولی خدا قرار میگیرد و هم به خودش و هم به همه نشان داده میدهد که چگونه خوار و ذلیل میشود. برخی میگویند اینکه آقای احمدینژاد مثلاً یک لایحه را دو ماه دیرتر به مجلس ارایه میدهد و یا فلان قانون را دیر ابلاغ میکند، چندان نگرانی ندارد، اگرچه نمیگویند که این کار درستی است، اما نگرانی از این است که در این شرایط ایشان با ولی فقیه مسألهدار میشود؛ وگرنه مثلاً در کشوری مانند فرانسه نیز ممکن است یک قانونی را اجرا بکنند یا نکنند.
ببینید، ما در حال حاضر برای خود آقای احمدینژاد نگران هستیم، هر کسی خودش سرنوشت خود را تعیین میکند؛ این انقلاب به مسیر خود با آقای احمدینژاد یا بدون ایشان ادامه میدهد. این اتفاقات نیز خوب است چون باعث انقطاع ما از برخی افراد میشود. ما میگوییم باید به جریانها، گفتمانها و رفتارهای واقعی پی ببریم نه به انسانها و به هیچ انسانی به جز ولی خدا نباید امید بست و نباید به عنوان یک الگو به او نگاه کرد. حتی خود ولی خدا نیز در مراتب سلوکی به نقطهای میرسد که به شما میگوید به من نگاه نکنید، به خدا نگاه کنید و کارش این است که دست شما را بگیرد و به سمت خدا هدایت کند و باز هم خود ولی خدا هدف نیست. خداوند میفرماید: " یا ایهالذین امنوا علیکم انفسکم لایضرّکم من ضل اذا اهتدیتم" در این میان ما باید کلاه خود را دو دستی بچسبیم.
یک نگرانی دیگری که وجود دارد این است که با این ساختار و سوابقی که شما تعریف میکنید، جز این نمیشود انتظار داشت.
ببینید، به اعتقاد من هم ساختار مشکل دارد. ما ابتدا باید ببینیم حکومت از منظر دین چیست و آیا حکومت رابطه بین امت امام و امام امت است و اصلاً امامت امت و امت امام چیست و نسبت ساختارهای حکومتی با امام امت و مردم چیست. باید درباره اینها بحث کنیم و هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به نقطه مطلوب داریم.
یعنی باید بگویم که قناعت میکنیم و از کنار آن بگذریم؟
خیر، این یک فرصت برای رشد کردن ماست؛ ما باید این چیزها را ببینیم تا بدانیم مشکل داریم. اینها در واقع برای ما مانند یک کلاس فشرده بصیرت است. ما باید مشکل را حل کنیم، نه اینکه از کنار آن بگذریم. مؤمن همیشه فعال و رو به جلو حرکت میکند و نمینشیند بگوید هر بلایی سرم آمد، آمد. هر موقع که بحث ظهور میشود، میگویم که ما برای اینکه ظهور اتفاق بیفتد، باید ببینیم عوامل غیبت چیست و با از بین بردن عوامل آن، ظهور اتفاق بیفتد. اصلیترین دلیلی که باعث غیبت شده است، این است که مردم توان امامپذیری را نداشتند و برایشان حاکمیت ولی خدا با حاکمیت غیر ولی خدا یکی بود.
در واقع علیالسویه بود، ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.
یا اگر علیالسویه هم نبود، مردم با اینکه همیشه خواهان عدالت بودهاند، اما حال و حوصله اینکه اقدامی بکنند و هزینهای را بپردازند، نداشتند.
بهطور کلی هدف ما از مطرح کردن این مباحث، فقط این نیست که بگوییم کار اشتباهی نکردیم و باز هم هستیم، این مباحث از یک جهت دیگر هم مفید است و آن، اینکه بدنهای که وارد این جریان شده، آنقدر احساس قبح و سرخوردگی نکند که به زمین بچسبد و دیگر نتواند برخیزد، بنابراین، باید مدام بحث شود.
اینها اینقدر در این فتنه بد عمل کردند و اینقدر قبیح بود که هیچیک از بچههای مسلمان احساس قبح نمیکند، البته ممکن است از دست آقای احمدینژاد عصبانی باشند اما هرگز احساس پشیمانی نمیکنند.
البته بچههای انقلابی هرگز از اینکه به احمدینژاد در مقایسه با کروبی و موسوی رأی دادند، احساس پشیمانی نمیکنند، اما آیا فکر نمیکنید که در این فاصله، یک جریان موازی که امتحانش را هم پس داده، مانند آقایان لاریجانی، قالیباف و رضایی دوباره بیایند و عَلَم شوند؟ چون این یک جریانی است که ماهیتاً تکنوکرات است و خیلی هم با هاشمی و یا حتی در مواقعی با خاتمی تفاوت ماهوی نداشته اما اینها ممکن است بیایند به نام عدالت، عقلانیت، وحدت و تعادل و از این قبیل شعارها کاری کنند که گفتمان سوم تیری نتواند تا 20 سال دیگر از جای خود بلند شود و این رویشهای جریان را به زمین بچسبانند و همه منتظر یکدیگر باشند که از جایشان بلند شوند. در یک شرایط مشارکت حداقلی و رکود و سرخوردگی مانند سال 72 هم اینها سر کار بیایند.
بله، تنها در این شرایط و با انفعال ماست که اینها میتوانند روی کار بیایند، وگرنه اینها با تمام نفوذی که دارند، پایگاه مردمی مستقلی خارج از مسیر ولایت ندارند. قضاوت مردم براساس رفتارما دربرابر ولایت است.
شما با این موضوع تا چه حد موافقید که انتخابات مجلس نهم مقطعی برای این است که بعد از آن دوباره یک جریانی بر سر کار بیاید؛ حالا اگر حزباللهیها و جریان سوم تیری بتوانند در مجلس قابل توجه باشند، میشود به ریاستجمهوری آینده امید داشت اما اگر به تعبیر آقای رسایی جریان خواص مردود و یا افرادی از آن طیف و نزدیک به اصلاحطلبان روی کار بیایند، به نوعی مجلس هفتم دوباره تکرار خواهد شد، مجلسی که با آن گفتمان و آن رویکرد میخواهد دولت را بسازد.
من خیلی موافق این حرف نیستم، دلیلش هم این است که جریانهای اجتماعی خیلی تند و غیرقابل پیشبینی شده و مردم نیز هوشیارتر شدهاند و ما نو به نو شاهد انقلابهای انفسی خواهیم بود و این داستانهایی که هماکنون شاهد آنها هستیم، تمام نخواهد شد. آقای احمدینژاد ذائقه مردم و حزباللهیها را تغییر داده و دیگر اینطور نیست که من به عنوان یک عضو تشکیلاتی هر چیز که بالاسریام گفت را کامل و بدون چون و چرا قبول کنم.
حتی اگر شما به تشکل های سنتی هم نگاه کنید، اینطور نیست که هر چیزی را که بزرگان شان بگویند همه قبول کنند و دنبال آنها بروند. در ضمن در طول این دو، سه سال پیوند مردم با مقام معظم رهبری عمیقتر از گذشته شده، چون باور مردم بیشتر شده است. به این نکته هم باید توجه داشت که مردم ما هر زمان که همهچیز کاملا یکدست شده، آمدهاند و آن را به هم ریختهاند. در همین قضیه ریاست جمهوری، آقای مشایی و اطرافیانش یکی از امیدهایشان این است که اگر شورای نگهبان او را رد صلاحیت کرد، مقام معظم رهبری دخالت کنند.
احمدینژاد قدرتش در این است که مردم را داشته و هم اینکه القا کرده که حاکمیت یکدست نیست و من از جنس دیگری هستم و مثلاً هاشمی از جنس دیگر و در طرف دیگر. شما در ابتدای صحبتهای خود به مطلبی اشاره کردید و گفتید که خاستگاه رأی مردمی احمدینژاد این بود که مردم در دوره آقای خاتمی شاهد یک دگرگونی فرهنگی بودند و تنشی که در جامعه ایجاد شده بود، موجب شد تا کارآمدی دورههای بعد و عوامل را زیر سؤال ببرد و مردم را به این تنش و درگیریها مشغول کرد و همچنین روشن شدن یکسری فسادها در جریان قدرت و ثروت موجب شد تا مردم به این نتیجه برسند که اینها به دنبال کار مردم نیستند بلکه به دنبال کار خود هستند و از آن طرف هم تا حدودی شاهد توفیقهای احمدینژاد و مدیریت مردمی او بودند. اما برخی از همین موارد در حال تکرار است، مثلاً همین درگیری دولت و مجلس. ویترینی که مردم از مجموعه نظام شاهد آن هستند اصلاً ویترین خوبی نیست، ویترین درگیری است؛ از طرف دیگر تساهل و تسامحهای فرهنگی که احتمالاً اگر کارکرد انتخاباتی داشته باشد و از پیش هدفگذاری شده باشد، بیشتر از این هم خواهد شد. آیا فکر نمیکنید که مجموعه این عوامل موجب بازگشت اصلاحطلبان خواهد شد؟
![]() خیر؛ اینگونه نخواهد شد. اگر آقای موسوی و همراهانش نتیجه انتخابات را میپذیرفتند و از مردم تشکر میکردند و در خانههای خود مینشستند، بازگشت اصلاحطلبان ممکن بود اما آنها نشان دادند ایران را تا زمانی میخواهند که خودشان بر سر کار باشند و اکنون حتی اگر تایید صلاحیت هم شوند، نمیتوانند برگردند، چون مردم آنها را در لیست خائنین قرار دادند. بنابراین جریان اصلاحات و فتنه قابل برگشت نیست، مگر آنکه مدتی بگذرد تا دو جریان با اسامی جدیدی بهوجود بیایند که محل آن سرمایهگذاری و ایجاد جریان جدید از طریق افرادی است که در دولت فعالیت دارند. این آقایان معتقدند که حال که جریان فتنه مرده است، بیایند و یک جریان جدیدی را ایجاد کنند و کمکم جایگاه خود را شکل دهند. به همین خاطر میگویند که ما اصولگرا نیستیم، اما نمیگویند که چه هستند.
اگر به عنوان مثال آقای سید حسن خمینی بیاید و این جریانها تا انتخابات ریاست جمهوری ادامه پیدا کند، از آنجا که احتمال تایید صلاحیت او هم زیاد است، چه برآوردی دارید؟
خیر، ایشان اگر با عقبه جریان اصلاحات بخواهد وارد شود، رأی نمیآورد. ایشان باید به عنوان یک شخصیت مستقل و با بدنه اجتماعی خودش حرکت کند و به نتیجه برسد. دوم خرداد دیگر تکرار نخواهد شد چون آنها از مرزهایی عبور کردند که مردم آنها را در آن سوی مرز میبینند و اگر آنها خودشان به بازگشت امید داشتند، هرگز اینقدر شلوغ نمیکردند. به خاطر اینکه آنها تا زمانی که بر سر قدرت بودند از این حرفها نمیزدند اما بعد از گذشت زمان متوجه شدند که مردم بیشتر به آنها پشت میکنند. تحلیل اصلاحطلبان در انتخابات 88 این بود که میگفتند یک طیف خاکستری از 40 میلیون رأی وجود دارد. آقای احمدینژاد که در دور قبل، 18 میلیون رأی بیشتر نیاورده و بقیه رأیها مال ماست، بعد که دیدندآقای احمدینژاد 25 میلیون رأی آورد، دیدند که تعداد زیادی از این آرا به نفع انقلاب مصادره شد، یعنی رأیهای خاکستری ناامید به نفع جریان کار و خدمت فعال شد، و برخی از افرادی که بعضاً رأی نمیدادند، امیدوارانه پای صندوق آمدند. به همین خاطر دیگر فرصت برگشت را نیافتند چون سقف رأی پر شده بود، در حالی که آنها فکر میکردند که اگر ملت ایران به صندوقها بیایند، قطعاً آنها رأی خواهند آورد اما اینگونه نبود.
در جریان حزباللهی سوم تیر مدل مطلوب کارکردی تشکیلاتی چیست؟ بنده در نمایشگاه مطبوعات دو سال پیش که با جنابعالی مصاحبهای کردم، شما بحث مفصلی درباره اینکه مدل حزب باید چگونه باشد، داشتید. با توجه به اینکه انتخابات مجلس و ریاست جمهوری را در پیش داریم، اگر ممکن است در اینباره توضیح دهید.
ما برای اینکه به این نقطه برسیم، ابتدا باید آن رابطه امام و امت و امت و امام را تعریف کنیم و ببینیم در این رابطه، نسبت جایگاه تشکیلات سیاسی با امام و امت امام چگونه است. امامت یک سیستم است نه یک فرد و وظیفه امامت خلیفهاللهی است. "الحکم للّه و للرّسول" حکومت مال خداست چون او انسان را آفریده و مالک و عالم مطلق است و قبل از این زندگی و بعد از زندگی را میداند. بنابراین آگاه است که روابط سالم و روابط بد در دنیا چیست، چون سنتهایی که خودش آنها را آفریده است را میشناسد و میداند چه چیزهایی با سنتهای او هماهنگ است و چه چیزهایی مخالف آنها که ما اسم آن را حلال و حرام میدانیم. حال وظیفه خلیفهالله اجرای این احکام است.
در مدل مردمسالاری دینی، سیاستگذاری منطبق بر جایگاه خلیفهاللهی و هدایت عمومی و عامه از شئون ولی است، اجرا از شئون ولی است که برای انتخاب به مردم تفویض شده که این اجرا شامل قانونگذاری و برقراری عدالت است چون قوه قضاییه متصل به ولی فقیه است. بنابراین جایی که اکنون ما در آن قرار داریم، شئونات امام است و اگر غیر از این باشد تصرف عدوانی کردهایم.
در همینجاست که بحث احراز صلاحیتها پیش میآید، چون کسی که قرار است از جانب ولی به او اختیاری تفویض شود، باید سیاستهای ولی فقیه را درک کرده باشد، آنها را قبول و نسبت به آنها معرفت داشته باشد، شجاعت کافی برای پیاده کردن آنها را داشته و کارآمدی لازم را نیز داشته باشد. پس ما باید احراز کنیم که آیا این کاندیداهایی که به رأی مردم میگذارید، شرایط این را که حکم و اختیارات ولی به او تفویض شود، دارد یا خیر که این اتفاق معمولاً نمیافتد و احراز صلاحیت به این معنا نمیشود.
حالا جایگاه تشکیلات در این مجموعه این است که چگونه میتواند در شئونات امامت به امام جامعه کمک کند؛ 1- تشکیلات میتواند مشاور ولی باشد. 2- تشکیلات میتواند مصادیق آن را شناسایی و به مردم معرفی کند. 3- تشکیلات میتواند به نیابت از امام جامعه برای امام جامعه به لحاظ مشورتی خوراک برنامهای برای این دولت و مجلس طراحی و اجرا کند. 4- در حوزه مردمی به جریانسازی اجتماعی روی آورد و نوع اعتقاد و رفتار مردم را مبتنی بر اعتقاد نسبت به امام رشد دهد.
بنابراین، این تشکیلات باید موجودی سیال باشد و مرزی به جز مخالف ولیّ نباید داشته باشد. در این نگاه تشکیلاتی، شهید رجایی اگر خارج از حزب جمهوری اسلامی باشد، برای ریاست جمهوری کاندیدای حزب میشود. بنابراین این تشکیلات هم مرز دارد و هم ندارد؛ مرز داشتن آن بر اساس ارزشهای الهی و اسلامی است اما در داخل با هیچکس مرز ندارد و مرزهایش مرزهای اسلام و انقلاب اسلامی است. در هر جا هم که صلاحیتها و اصلحها را تشخیص داد، به آن رجوع میکند.
نکته دوم نسبت تشکلهای سیاسی با مرجعیت مذهبی است؛ باید مراقب باشیم که ولایت تشکیلاتی جای ولایت دینی و مرجعیت شیعه را نگیرد. البته بحثهایی که باید چگونه این کارها را کرد، بماند.
اینها در تئوری خوب است اما مدل عملیاتی آن چگونه است؟
مدل عملیاتی این تئوری این است که مؤمنین و متدینین زیر نظر اسلامشناسان و فقهای متقی و با تجربه عملیاتی فعالیت داشته باشند. ضمن اینکه احزاب، افکار ولیّ را منتشر میکنند، همیشه به خارج از درون خود به دنبال شناسایی مصادیق و اصلح برای خدمت به نظام باشند. الان اگر شما به هریک از احزاب بگویید که لیستش را برای انتخابات بدهد، معلوم است که اعضای خودش را میدهد. ممکن است در یک جایی شما استثنا داشته باشید، اما روند و فرآیند صحیح نیست و در نهایت نتیجهاش باطل است.
پس نباید اینگونه باشد که یکسری از مؤمنین همدل پای عمل سیاسی که میرسد، میروند و میگویند که نظر ما این است که فلانی انتخاب بشود و بعد هم رها کنند و بروند یا اگر هم رها نمیکنند، به صورت فردی عمل کنند، مثلاً آقای قاضیزاده برای خودش در مجلس یک نظارتی بکند یا نکند یا مثلاً مجموعه جامعه مدرسین نظارت بکنند یا نکنند.
خیر، این غلط است. ببینید، مثلاً برای شکلگیری فراکسیون انقلاب اسلامی در مجلس چگونه کار شد، یک کار تشکیلاتی از قبل انجام نشده بود؛ ما به علت نزدیکی دیدگاههایمان با یکدیگر سر یک سفره نشستهایم. حال منطق این دیدگاهها چیست؟ در جایی که منطق، تشکیلاتی میشود، غلط است اما وقتی که منطق شد حرف ولیّ امر و مصالح عمومی کشور، درست است، آنوقت میشویم یک حزب، یک تشکیلات، یک جبهه و یا یک فراکسیون. بستگی دارد مبنا را کجا بگذارید و آیا در این مبنا مرز دارید یا خیر؟ مثلاً اگر گفتیم من چون از حامیان احمدینژاد در لیست مشهد بودهام، سهم ما بهعنوان احمدینژادیها باید حفظ شود، و این مبنا شود، غلط است.
مدلهایی مانند قرارگاه عمار چقدر با این تعریف همگرایی دارد؟
به نظر من این بهتر از حزب است، اما اینکه من گفتم باید اول ببینیم که وظیفه تشکیلات نسبت به امت و امام چیست و آنها را لیست و برای هریک از آنها برنامهریزی کنیم. سپس باید ببینیم که آیا این فقط باید محصور به خودمان باشد و یا عمومیت داشته باشد و هر کسی را که لایق این کار بود، کشف کرده و به سراغش برویم و از او بخواهیم به ما کمک کند؟ مثلاً شما در سایت رجانیوز فعالیت میکنید و در کنارتان سایت دیگری هست که آن هم حرفهای انقلاب را میزند، ما نباید بگوییم که چون آن سایت نامش رجانیوز نیست، پس قبولش نداریم. به این معنا تعهد تشکیلاتی نمیآورد، تشکیلاتها باید تعهد دینی بیاورند. مثلاً اگر گفتیم مدیر فلانجا باید حتماً مشهدی باشد، در این صورت کمکم این شاخصها جای شاخص اصلحیت را میگیرد. به همین دلیل مثلاً در مجلس بسیاری از رییس کمیسیونها از بدنه خود ضعیفتر هستند، چون با همین نگاه قومیتی به آنها رأی داده شده.
بنابراین لازمه تحقق این چیزی که شما میگویید همان تقوای جمعی است که رهبر معظم انقلاب فرمودند. حال اگر ممکن است درباره اینکه در مورد داستان دولت چه باید کرد نیز کمی توضیح دهید و اینکه میگویند آقای احمدینژاد و مشایی مانند یکدیگر هستند و اگر این دو را از یکدیگر جدا کنیم هر دوی آنها از بین میروند و میگویند بیخود تلاش نکنید این دو را از هم جدا کنید. موضوع دیگر اینکه با این جریان نفوذی یا اگر اسمش را جریان نگذاریم، با این باند چه باید کرد؟
![]() خیر، من میگویم که چند نفر بیشتر نیستند. به عنوان مثال شما در اطراف خودتان 500 نفر رفیق دارید، با یکی از آنها رفاقتتان عمیقتر است و حرفهایش را بیشتر قبول دارید و رفیق گرمابه و گلستانتان است. این مسأله نیز نه نفوذ است و نه هیچ چیز دیگری.
اما به لحاظ کارکرد، در حال حاضر این افراد در مجموعه کار را در دست دارند و هیچکس حق مخالفت با آنها را ندارد و به عبارتی اکنون "فرقان" همین چند نفر هستند. با این افراد باید چه کار کرد و به لحاظ توجیهی و رسانهای چگونه باید این افراد را توجیه کرد؟
هیچ توجیهی ندارد. فرض کنید ما همه این چیزهایی که اکنون میدانیم را در سال 84 نیز میدانستیم، موظف به انتخاب اصلح بودیم و با تمام این چیزهایی که ما الان میدانیم، در آن زمان اصلح چه کسی بود؟ آیا اگر میدانستیم اینقدر رنج میکشیدیم؟ خیر، ما آقای احمدینژاد را انتخاب میکردیم اما کمتر رنج میکشیدیم چون میدانستیم. سؤال این است که آیا با این علمی که در سال 90 نسبت به آقای احمدینژاد داریم، ایشان در سال 84 نسبت به گزینههای آن سال و سال 88 نسبت به گزینههای سال 88 اصلح بوده است یا خیر؟
بله، اصلح بوده اما منظور من این است که ایشان تغییر کرده است. به خاطر اینکه آن ریشهای که لازم است، وجود ندارد.
ایشان تغییر نکرده است. اصلاً ما تحلیل آقای احمدینژاد را رها کنیم و به خودمان بازگردیم و ببینیم که آیا ما بصیرت کافی نداشتهایم؟
ما اشتباه نکردیم اما الان باید چهکار کنیم؟
اگر ما از همان ابتدا میدانستیم آقای احمدینژاد چه کسی بود، الان چه کار میکردیم؟
سطح انتظاراتمان را پایین میآوردیم و تنظیم میکردیم.
جواب همین است، باید سطح انتظارات را پایین بیاوریم. ما اشتباه نکردیم اما ایشان آن چیزی که ما فکر میکردیم و انتظار داشتیم نبود اما در آن زمان بهتر از این گزینه فرد دیگری وجود نداشت که به او رأی بدهیم. دعا میکنیم خداوند تبارک و تعالی به انقلاب اسلامی لطف کند و یک گزینه بهتر از او در دوره بعدی بیاید و ما به او رأی دهیم و در کنارش فعالیت و تلاش کنیم.
به عنوان سؤال آخر؛ در این داستانهای اخیر و از این جنس اتفاقها که ولایت در یک طرف قرار میگیرد و در طرف مقابل فرد دیگری است، دو نوع نگاه وجود دارد، برخی میگویند که همه حق دارند که ولایت و جبهه حق را تقویت کنند و طرف مقابل او را بزنند. نگاه دیگر این است که کسانی حق دارند به دفاع از ولایت، مقابل طرف دیگر بایستند که قبلاً ولایتمداری خودشان را در بزنگاهها ثابت کرده باشند.
اولاً حمایت از ولایت هیچوقت به معنای زدن طرف دیگر نیست.
پس آیا همه حق دارند به عنوان حمایت از ولی فقیه، جایگاه ولیّ و ولایت را تبیین کنند؟
همه حق دارند، شاید توبه کردهاند، البته به شرط اینکه رفتارشان مشکوک و همراه با دروغ نباشد. ما نباید بگوییم که کسی همیشه ضد ولایت فقیه است. شاید کسی توبه کرده و در جایی عقب مانده و اکنون با حمایت از ولی فقیه میخواهد جبران کند اما به شرط آنکه در جاهای دیگر نیز به دنبال جبران باشد نه اینکه در اینجا جبران کند اما در جای دیگری که خود آقا به فتنه میپردازند و جریان مرددین را مطرح میکنند، سکوت کند.
در مقدسترین اعمال دینی ما که نماز است، نیت و انگیزه خیلی مهم است، مثلاً اگر شما در هنگام نماز یک لحظه نیتتان چیز دیگر و ریا باشد، همانجا نمازتان باطل است.
اولاً ما وظیفه نداریم که نیت دیگران را چک کنیم، ثانیاًً وظیفه نداریم که برویم جلوی اظهار نظر دیگران را در مورد حمایت ولی فقیه و تبیین ولایت را بگیریم، ثالثاً وظیفه نداریم که به شخصی بگوییم که دروغ میگوید، شاید راست میگوید و ما خبر نداریم. یکی میگوید که طرفدار ولایت است و ما هم از او قبول میکنیم اما پیش خودمان یک قضاوتی داریم که اگر قرار شد در آینده مثلاً انتخاباتی پیش بیاید و ما خواستیم درمقام قضاوت در مورد آن تصمیمی بگیریم، در آنجا میگوییم که حرفها و اعمالش صادقانه نیست و به کس دیگری رأی میدهیم.
پس وظیفه ما در خصوص دادن بصیرت به جامعه چه میشود؟
ما باید به موضوع بپردازیم نه به انسانها. این توصیه امیرالمؤمنین(ع) است که "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" شما میگویید این موضوع درست است و این موضوع غلط. هرکس میخواهد بگوید. بعد مردم میبینند که این آدم یک روز حرف درست میزند و روز دیگر حرف غلط، بنابر فرمایش امیرالمؤمنین(ع) این آدم قابل اعتماد نیست.
شما باید ببینید که چه میگوید نه اینکه چه کسی میگوید و ماهیت موضوع را به مردم توضیح دهید. اما وقتی تبدیل شد به یک جریان که مقابله میکند، آن جریان را معرفی کنید و مشخصاتش را بگویید و اعلام کنید که این جریان نفاق است و این افراد نیز سردمداران آن هستند. ما وقتی که کارهای بد آقایان موسوی و کروبی را میگوییم، منظورمان خود این اشخاص نیستند، خود این افراد که نیامدهاند و در خیابانها آتش بهپا کنند و در هیچیک از این آتش زدنها شخصاً نقشی ندارند اما عقبهای که ایجاد کردهاند نتیجهاش همین آتش زدنهاست و به قول رهبر معظم انقلاب به حدی میرسد که انسان ضد امام حسین(ع) و ضد اسلام نیز به این افراد تکیه میکند، در حالی که خود این افراد نماز میخوانند و مسلمان هستند.
از مشکلات حوزه رسانهای و ما در مجلس این است که ما مثلاً به جای اینکه بگوییم حرف آقای علی مطهری غلط است، به خود آقای علی مطهری میپردازیم و یا به جای آنکه بگوییم حرف آقای کوچکزاده درست است، به خود آقای کوچکزاده میپردازیم. بنابراین زدن آقای کوچکزاده، آقای رسایی و آقای حسینیان از سوی طرف مقابل، یعنی تمام شدن گفتمان!
|
|
| جزئیات دستگیری اعضای جریان نفوذی توسط سپاه |
| ساعت ۱٢:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، سپاه پاسداران ، جریان نفوذی |
|
سردار جعفری در خصوص ادامه بازداشتها و برخوردها با عوامل جریان انحرافی توسط سپاه گفت: با توجه به اینکه سپاه ضابط قوه قضائیه است و همچنین بدلیل اینکه پرونده برخورد با جریان انحرافی دارای پیچیدگی های خاصی است براین اساس به صلاحدید قوه قضائیه سپاه اقدام به دستگیری و بازداشت این افراد نموده است. به گزارش رجانیوز به نقل از مهر، وی ادامه داد: این افراد تخلف امنیتی ندارند بلکه بیشتر تخلفات شان در حوزه های اقتصادی و اخلاقی است و افرادی که دستگیر شده اند ارتباط بسیار نزدیکی با چهره های اصلی این جریان داشته اند. فرمانده کل سپاه با بیان اینکه قوه قضائیه برخورد با افرادی که فعلا مرتبط با جریان انحرافی هستند را برعهده سپاه گذاشته است، گفت: البته افراد دیگری هم در دست اقدام و برخورد قرار دارند که آنها ارتباطی با جریان انحرافی ندارند. وی تصریح کرد: بنابراین سپاه چون طبق قانون ضابط قوه قضائیه است بر اساس حکم قاضی دادستانی اقدام به دستگیری این افراد کرده است. سردار جعفری همچنین در خصوص چرایی اینکه چهره های اصلی جریان انحرافی بزرگترین مانع را سپاه و بسیج می دانند نیز گفت: ما خدا را شکر می کنیم که سپاه و بسیج تا حدی در انجام این وظیفه انقلابی خود که برخورد با همه جریانات مخالف انقلاب اسلامی است خوب عمل می کند به طوری که منحرفین چنین برداشتی را دارند وامیدواریم در آینده دقت عمل مان در این رابطه بیشتر شود. سردار جعفری درباره ماهیت جریان انحرافی عنوان کرد: این افراد با بهره گیری از قدرت و یا نزدیک کردن خود به مراکز قدرت و ثروت در صدد رسیدن به مقاصد خود هستند. وی مبنای حرکت جریان انحرافی را مسائل دنیوی و نفسانی دانست و ابراز امیدواری کرد که با صبر، حوصله و هوشمندی مسئولان و توجه به ماهیت حرکت جریان انحرافی مقابله لازم صورت گیرد. فرمانده کل سپاه با بیان اینکه برخوردها با جریان انحرافی ادامه خواهد داشت، گفت: نگرانی در مورد این حرکت جریان انحرافی وجود ندارد چون حرکت های انحرافی خیلی بزرگتری را جامعه اسلامی ایران پشت سر گذاشته است و جریان انحرافی که الان وجود دارد خیلی مطرح نیست و انشاءالله این هم رفع خواهد شد و باید خود را برای انحرافات و پیچیدگی های بزرگتری که ممکن است در آینده بر سر راه انقلاب ظاهر شود آماده کنیم. |
|
| گفتوگوی رجانیوز با امیرحسین قاضیزاده نماینده مشهد/ بخش اول |
| ساعت ۱۱:۱٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، جریان نفوذی |
|
چرا رأی به احمدینژاد اشتباه نبود/ نفوذیها عقبه فکری و شبکه اجتماعی ندارند بلکه بدنبال قدرت و ثروت هستند
اشاره: امیر حسین قاضیزاده نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی اگرچه پزشک است و عضو کمیسیون بهداشت ودرمان مجلس و کمحاشیه اما در زمینه مسائل سیاسی از خوشفکرترینهای مجلس است. قبل از شروع مصاحبه تأکید میکند که برای هر کاری باید حجت شرعی داشت و برای ارزیابی افراد باید حضور آنها در مقاطع حساس و بزنگاههای انقلاب مانند دفاع مقدس، دوم خرداد، فتنههای 78 و 88 بررسی شود.بر این مساله اصرار دارد که رأی به احمدینژاد در سالهای 84 و 88 درستترین کار بود و اگر همان شرایط تکرار شود، کار درست همان است. وی این را که فتنهگرانی که اصل نظام و ولایت فقیه را مورد هجمه قرار دادند، امروز مدعی ولایتمداری شدهاند، نقد میکند و در مورد جریان نفوذی نیز تأکید دارد که نباید نام آن را جریان گذاشت چراکه مبنای تئوریک ندارند و انگیزههای قدرت و ثروت افرادی با همین ویژگیها و هدف مشترک را دور هم جمع کرده که اگر فردااحمدینژاد هم رئیسجمهور نباشد و فرد دیگری سر کار بیاید،این تیپ افراد سعی میکنند به مجموعه او نفوذ کنند. در عین حال، چون ابزارهای قدرت و ثروت را در اختیار دارند، میتوانند خطرآفرین باشند. بخش اول گفتوگوی خواندنی با دکتر قاضیزاده که در دفتر رجانیوز، انجام شد، در ادامه آمده است: شش سال از سوم تیر 84 میگذرد. اکنون عدهای میگویند اینگونه نیست که یک جریان انحرافی تازهای در دولت نفوذ کرده و این دولت پاک و طیب را به فساد کشانده باشد، بلکه این موضوع از ابتدا و از همان سال 84 وجود داشته که به دلایل مختلف یا خودش را نشان نداده و یا نشانههایش در آن زمان هم وجود داشته اما کمتر کسی به آن پی برده و اکنون این انحراف بهصورت واضح شده. با این تعریف، انحراف از ابتدا بوده و رهبری و جریان ارزشگرا اشتباه کردند که از آن حمایت کردند؟ برای بازگشت به سال 84 و نگاه رو به عقب، ما باید دولت و خود آقای احمدینژاد و رابطه ایشان با برخی افراد در داخل دولت را که به صورت ویژه و خاص است، بررسی کنیم و بعد به سال 84 برگردیم و افرادی که آن موقع برای ایشان کار میکردند و نسبت این افرادی که اکنون همهکاره هستند و گفتمان حاکم بر سخنانی را که آقای رییسجمهور بیان میکرده است، مورد بررسی قرار دهیم، بعد بگوییم که آیا اصلاً جریانی در کار بوده و اکنون نیز هست یا خیر؟ چون جریان یک خصوصیات و تعریف خاصی دارد و باید ببینیم آیا این عده که در حال حاضر هستند یک جریان محسوب میشوند و یا این یک جریان نیست و از قبل نیز نبوده است، بعلاوه اینکه آقای احمدینژاد با این گفتمان و این افراد چه تفاوتی با آن دکتراحمدینژاد سال 84 که ما میشناختیم، دارد و در آن زمان چه حرفهایی میزد و اکنون چه میگوید تا بتوانیم قضاوت روشنی نسبت به مسأله داشته باشیم. حال به سال 84 برمیگردیم؛ در آن سال ما دولتی داشتیم که به نام اصلاحات و با شعار اصلاحطلبی و تغییر در اوضاعی که توسط دولت آقای هاشمی ایجاد شده بود، روی کار آمد. این دولت توسط سیدی که از دولت قبل قهر و استعفا کرده بود و با شعار "تغییر و اصلاح" در حوزههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به میدان آمد و اسمش را "جامعه مدنی" گذاشته بود، راه اندازی شد. وقتی که این دولت روی کار آمد، مردم شاهد بودند که اولا سیاستهای اقتصادی این دولت با دولت گذشته فرقی نکرد و کارگزارانش هم همان کارگزاران قبلی بودند و عملا تغییری ایجاد نشد و مردم دیدند که تساهل و تسامحی که در حوزه سیاست خارجی باعث از بین رفتن کرامت و عزت انقلابی شده بود و نگرانیهایی که مردم برای تربیت فرزندان خود داشتند، بیشتر از گذشته شد. البته بنده در ادامه صحبتهای خود خواهم گفت که مردم کجا دکتراحمدینژاد را باور کردند و کجا به او نقد دارند و اصلا چرا روحانیت تصمیم گرفت که صف خود را از دولت جدا کند، اما آغازش از همین نقطه بود که دولت شعارهای انقلابی خود را در حوزه اقتصاد پیاده کرد اما در حوزه فرهنگ این شعارها عملی نشد. بعد از آن کمکم شورای شهر و مجلس ششم که در دست اصلاحات بود، نه تنها همان مسیر دولت گذشته را ادامه داد، بلکه به ایجاد تنش و دعوا و سردرگمی در مردم منجر شد که در دوره آقای هاشمی نیز چنین نبود، یعنی شرایط بدتر شد و همان امنیت ظاهری و ثباتی که در شرایط بسته بودن شدید بین مجلس چهارم و پنجم و دولت آقای هاشمی اتفاق افتاده بود و هر دو یکی بودند نیز به هم خورد، حال آرمانهای جنگ و شهدا نیز بماند. نکته بعدی این بود که روابط پنهانی با قدرتهای استکباری آشکار شد و عدهای جاسوس و... از آب درآمدند. خب، در این شرایط مردم در یک کلام میخواستند شعارهای انقلاب اسلامی یعنی عدالت، ارزشهای فرهنگی، استکبارستیزی و کرامت از بین رفته ایرانی مسلمان در مقابل کشورهای قوم و قبیله گرای منطقه و استکبار جهانی که وعده داده شده بود، احیا شود و "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" به معنای واقعی کلمه تحقق یابد. این شعارها در بطن جریان اصولگرایی بود و جریان اصولگرا به عنوان نقد کننده دوران اصلاحات وارد شد و وقتی وارد شد، شروع کرد به نقد دوره آقای هاشمی رفسنجانی. یعنی بزرگانی از جریان اصولگرا آمدند و دوره آقای هاشمی را نقد کردند، البته برخیها سکوت میکردند و برخیها نیز به انتقاد میپرداختند مانند آقای عسکراولادی که رسما آمدند و گفتند این شرایط ماحصل رفتاری بود که در دولت آقای هاشمی شد. خب، در سال 84، مردم وقتی به گزینههای جریان اصولگرایی نگاه کردند، دیدند که اولاً بسیای از آنها افراد نام آشنایی هستند که در دوران مسوولیتشان نسبت قابل توجهی بین حرفهایی که اکنون میزنند و شعارهایی که میدهند و عملی که کردند، وجود نداشته و ثانیاً در حال حاضر نیز با ترس و لرز شعارهای انقلاب را سر میدهند، یعنی یک نگاه به مردم مؤمن و مسلمان دارند و یک نگاه نیز به طیف خاکستری و یک بار از این سخن میگویند و بار دیگر از آن. مثل مدل تبلیغات انتخاباتی که رقبای اصولگرای آقای احمدینژاد داشتند. همچنین سابقه اینها سابقه مشخصی بود، برخلاف آقای احمدینژاد که تنها دو سال فعالیت او را در شهرداری دیده بودیم و بر اساس عملکرد یکساله وی قضاوت کردیم، اما در طرف مقابل فرصت داشتیم تا در مورد آقای لاریجانی از حضور در وزارت ارشاد تا ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران قضاوت کنیم و همچنین در مورد آقای قالیباف نیز فرصت داشتیم تا از زمان جنگ تا حضور او در نیروی انتظامی قضاوت داشته باشیم، به علاوه اینکه این آقایان ضمن اینکه شعار انقلاب را میدادند اما چون نیمنگاهی به آرای طیف خاکستری داشتند، گاهی از ارزشهای انقلاب سخن میگفتند. مگر احمدینژاد در همان دو سال مدیریت بر شهرداری تهران چه کرده بود؟ مدل مدیریت به مدل متفرعن تبدیل شده بود؛ مدیریتی که به مردم نگاه نمیکند. البته در اوایل انقلاب تعدادی نیروهای حزباللهی داشتیم که مدیریتشان مردمی بود اما یا به درجه رفیع شهادت نایل شدند و یا بعداً عمدتاً استحاله شدند. مدل مدیریت تکنوکرات که 16 سال سر کار بود، مدیریتی بود که با پول کارهایش را جلو میبرد، به مدیرانش میرسید و فاصله طبقاتی خیلی برایش مهم نبود.
آقای احمدینژاد در مدت دو سالی که شهردار بود، این روال را در شهرداری بر هم زد و نگاهش را بر روی مدیریت مردمی و محرومین متمرکز کرد و به این ترتیب مدیریت کمکار به مدیریت پرکار تبدیل شد. اما مردم و حزباللهیها برای تحلیل اینکه اثربخشی این نوع مدیریت چگونه خواهد بود و یا آثار درازمدتش چیست، فرصت کافی پیدا نکردند. بنابراین، رأی به دکتراحمدینژاد در انتخابات سال 84 به دو منظور بود؛ یکی شعارهایی بود که میداد و دیگری عصبانیت و "نه" بلندی بود که مردم میخواستند به 16 سال گذشته بدهند و تنها کسی که این علم را میتوانست به دوش بگیرد و با آقازادهها و تبعیضها برخورد کند، دکتراحمدینژاد بود. کسانی که در این زمینه از همه داغدارتر بودند مانند خانوادههای شهدا، روحانیت انقلابی، آیتالله مصباح و تمام بچه حزباللهیهایی که از روند سنتی سیاست زده شده بودند و میدیدند که مدیران سنتی شعار ولایت را میدهند اما در عمل زد و بند میکنند، از همه سریعتر به دکتر احمدینژاد نزدیک شدند، در واقع میخواستند این فضا را بشکنند. شما اگر به گذشته نگاه کنید، میبینید که رأی آقای توکلی در رقابت با آقای هاشمی (سال 72) نیز تقریباً چنین معنایی داشت. پس چرا توکلی رأی نیاورد؟ چون هنوز فضای اجتماعی به نقطه لبریز شدن نرسیده بود اما در فاصله این 12 سال، صبر و حوصله مردم به لحاظ اجتماعی لبریز شد و تمام توجیهها و امیدهایی که در ذهنشان داشتند و میگفتند که بالاخره درست میشود، اینها سابقه انقلابی دارند و... از بین رفته بود تا اینکه دکتراحمدینژاد آمد و امیدها را زنده کرد. حرفهای دکتراحمدینژاد حرفهای توحیدی بود، بهطوری که در سخنانش پایان مهدوی را برای دنیا ترسیم میکرد و به عبارت دیگر سرتاسر سخنان وی ارزشهای الهی، اسلامی و انقلابی بود و شما ذرهای خارج از این را در حرفهایش در منظر کاندیدای انتخاباتی نمیدیدید. در دورهای که شهردار بود نیز به مساجد و هیأتهای مذهبی کمک میکرد و این در عمل دیده میشد. افرادی هم که در این دوره فعالیت داشتند همه از این تیپ بودند. دکتراحمدینژاد عضو شورای مرکزی ایثارگران، عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین و عضو پایهگذار شورای هماهنگی نیروهای انقلاب بود و کسی بود که به عنوان رییس ستاد تلاش زیادی کرد تا در شورای شهر اصولگرایان بر سر کار بیایند. با این نگاه بود که همه به دکتراحمدینژاد رجوع کردند و به او در دور اول و دوم رأی دادند. افرادی هم که دور دکتراحمدینژاد بودند از بچههای لشکر 6 و بسیج اساتید بودند. بنابراین، اگر موقعیت سالهای 84 و 85 دوباره تکرار شود، باز هم بهترین گزینه آقای احمدینژاد است. افردای که میگویند انتخاب و حمایت از احمدینژاد از همان ابتدا اشتباه بود، یک وجهش ناظر به همین است که شما گفتید، یعنی با یک سابقه دو ساله از مدیریت احمدینژاد به وی اطمینان شد و او از درون یک ساختار و سیستم بیرون نیامد که بعدا همان سیستم بتواند وی را بازخواست کند. اگر این استدلال پذیرفته شود، همین افراد میگویند که دیگر شما کاری نداشته باشید و دفعه بعد ما مینشینیم و برای آینده تصمیمگیری میکنیم، شما یکبار یک حرکت خودجوش کردید و نتیجهاش را دیدید، پس دیگر جریان رویشی سوم تیر باید ساکت شود. خب، فرض کنید که نخبگانی که آمدند و محور جریان سوم تیر شدند، ساکت شوند؛ آیا مردم تبعیت میکنند؟ این اشکال از ساختاری است که کارکردهایش کارکردهای مناسبی نبوده و منطبق بر نیازها و اولویتهای مردم نبوده است. چه بسا بسیاری از بزرگانی که آقایان روی آنها دست گذاشتند، در جریان فتنه نشان دادند که کارآمد نیستند و مشخص شد که این افراد خیلی زودتر از آقای احمدینژاد ولی فقیه را تنها میگذارند. یعنی شما میخواهید بگویید که به نحوی سرمایه اجتماعی اصلی دست جمعهایی مانند احزاب اصولگرا یا مثلاً شورای هماهنگی که خودشان را قیم جریان اصولگرایی میدانند، نیست؟ بله. پس این سرمایه دست کیست؟ من در ادامه به این موضوع خواهم پرداخت، اما اکنون میخواهم به سؤال قبلی شما پاسخ دهم. پس مشخص شد که دلیل اینکه مردم در سال 84 به آقای احمدینژاد رأی دادند، چه بود. در طول چهار سال اول ریاست جمهوری دکتراحمدینژاد هم فضای عمومی حاکم بر دولت نهم همین بود. فضای عمومی را قبول دارم. بله، شاید شما بگویید که در آن زمان هم علایمی دیده میشد؛ بله، علایمی وجود داشت، اما به فرموده مقام معظم رهبری وقتی قطاری بر روی ریل در حال حرکت است و مسیرش نیز به درستی و روشنی دیده میشود، اگر مانعی بر سر راه آن وجود دارد، باید آن را از سر راه برداشت نه اینکه قطار را متوقف کرد. اما در سال 88 اتفاق دیگری روی داد و آن صفبندی مجموعه کسانی بود که میخواستند نظام اسلامی ولایی نباشد. بنابراین، موضوع اصلا "دکتراحمدینژاد" نبود. احمدینژاد در سال 88 تبدیل به سمبل پاسداری از انقلاب اسلامی شد و در مقابل آن گروههایی از بهاییها، صهیونیستها و معاندان نظام قرار گرفتند. بسیاری از افرادی نیز که در این صف قرار گرفتند میدان را به خوبی ندیدند و در واقع نباید در جمع مخالفین قرار میگرفتند، آنها مسیرشان را اشتباه تشخیص دادند. اگر الان برخی بخواهند بگویند که درباره دکتراحمدینژاد اشتباه کردهایم، نهایت دلیلی که دارند این است که او در حال حاضر مدیری است که نسبت به مقام معظم رهبری در برخی موارد آنهم نه بهطور دائم و بهعنوان یک رویه، عصیان کرده، اما مسأله جریان فتنه این بود که آیا اساساً نظام اسلامی و ولایت فقیه باشد یا نباشد. آنها تحت حمایت اوباما، بوش، نتانیاهو و... قرار گرفتند و در واقع خود را در جایی قرار دادند که ابزار آمریکا و اسراییل شدند. البته اگر یک درجه به آنها تخفیف دهیم، باید بگوییم که اشتباهی که احمدینژاد پس از شش سال کرد، آنها شش سال پیش کردند. خیر، این دو اصلاً با یکدیگر همطراز و قابل قیاس نیستند. دکتراحمدینژاد در حال حاضر نیز همان حرفهای انقلاب را میزند اما به دلیل اینکه حرفش با عملش در برخی از موارد یکی نیست، ما آن را قبول نمیکنیم. آقای احمدینژاد امروز سمبل مبارزه با صهیونیسم جهانی است. ما از آینده خبر نداریم ولی امروز حرف او، حرف انقلاب است. دکتر احمدینژاد امروز سمبل اسلام انقلابی است که تمام مسلمین جهان را به سمت خود کشانده است و تا به امروز نیز اینگونه بوده است. وی که مبین گفتوگوی تمدنها و با انگلیسیها سر یک سفره نشستن نیست. این به جای خود که آقای احمدینژاد کاری کرده که منطقی و قابل دفاع نیست، اما نباید بیاییم دشمن انقلاب و کسی را که تیشه به ریشه انقلاب زده، از عربها برای انتخاباتش پول میگیرد و دست خود و خانوادهاش در ارتباط با سیستمهای جاسوسی بیگانه کاملاً رو شده، کسی که خانوادهاش رسماً به مقام معظم رهبری اهانت میکند، با او یکی کنیم و حتی این طرف یک چیز هم طلبکار شود. شما میخواهید نتیجه بگیرید که اشتباههای احمدینژاد خط نیست بلکه خطا است، در حالی که به نظر میرسد یک جریان نفوذی در دولت این موارد را طراحی کرده تا تبدیل به خط شود. در ابتدای بحث هم به نوعی در این زمینه که آیا اساساً اطلاق جریان به این گروه درست هست یا نه، تشکیک کردید، آیا واقعاًجریان نفوذی، جریان نیست؟ نه، این جریان نیست؛ یک جریان، مؤلفه، گفتمان، شبکه اجتماعی و سمپات دارد. کدامیک از این موارد در مورد این افراد وجود دارد؟ یکی، دو نفر یک حرفهایی میزنند که مشابه این حرفها را در طول تاریخ خیلیها زدهاند. حتی افرادی بوده اند که جریانسازی شان خیلی قویتر از این افراد و این حرفها بوده است، چون بالاخره در بدنه دانشگاهها و نهادهای دانشجویی رسوخ کرد و بالاخره یک گروه مسلحی به نام فرقان تشکیل شد که فعالیتهای خود را بر مبنای افکار و گفتار همان فرد معرفی کرد. بدیهی است وقتی زمینه فراهم شود، فرصت طلبان جمع می شوند. یکی از قوی ترین زمینه ها، قدرت است. وقتی فرصت طلبان دور مرکز قدرت جمع شدند برای سرویس دهی و نمایش توانایی های شان و ایجاد زمینه نفوذ و در مرحله بعد مقابله با مزاحمان نفوذ، به طور طبیعی به سمت سازمان دهی می روند. در مرحله بعد برای گسترش نفوذ، چارچوب سازی، هویت بخشی گروه و یارگیری اقدام می کنند. این روند عادی است که به صورت اولیه اطراف هر صاحب قدرتی شکل می گیرد. در این مرحله است که ناتوانی و بدلی بودن آنها مشخص می شود. حتی کسانی که به این مجموعهها و گروهها میپیوندند، معمولاً افرادی هستند که به دنبال مقام و پول هستند که با یک هویی هم فرار میکنند و به سراغ یک گروه دیگر میروند. یکی از همین آقایانی که این روزها بحثش بود، ابتدا رفیق آقایان جاسبی و ناطق بود و حالا بعد از همه اینها رفیق سینهچاک آقای احمدینژاد شده و اگر مثلاً این دولت نیز برود و آقای قالیباف رییسجمهور شود، خودش را به آنها میرساند. یعنی شما معتقدید که چون این گروه، یک برنامه تئوریک ندارد و نمیتواند یک شبکه اجتماعی تشکیل دهد، نمیتوان یک جریان به حساب بیاید. بله، همینطور است، چون این گروه فاقد سمپات، سخنران مبلغ و رسانه است. ممکن است یک سایت داشته باشد و به این و آن تهمت بزند، اما نمیتواند این طرز تفکر را تبیین کند. پس با این حساب شما میگویید اینکه برخی میگویند این جریان خطرناک است، اشتباه است چون به گفته شما این جریان چیزی ندارد و این افراد، کسانی نیستند که پای کار باشند، بلکه یکسری افراد متعلق به جریان کلی قدرت و ثروت هستند که همیشه هم هستند. من نمیخواهم بگویم که چه کسی اشتباه میکند و چه کسی درست میگوید. لطفاً من را در مقابل کسی قرار ندهید. منظورم این است که آیا این توصیف، اشتباه است و این جریان، جریان خطرناکی نیست. خیر، جریان بودن این عده و خطرناک بودن آنان دو معنای جدا از یکدیگر دارد. اینها با اتمام دوره در دست داشتن قدرت، از میان میروند. این یک جریان نیست که بتواند خودش را زنده نگه دارد، بلکه یک باند یا گروه یا هر اسم دیگری است که روی آن بگذارید. الان دو اتفاق در حال وقوع است؛ در کنار سمبل انقلابیگری حرفهایی زده میشود که مخالف جریان انقلابی است، مانند تساهل و تسامح فرهنگی و حرفهایی از این قبیل. یعنی درست در جایی که شعارهای انقلابی و اسلامی سر داده میشود، این قبیل حرفها نیز زده میشود و مردم را دچار سردرگمی میکند و این خطرناک است. متصل بودن به قدرت و داشتن پول است که خطرناک است و از این طریق در اصلیترین و حساسترین رکن کشور تأثیر میگذارد و اختلال ایجاد میکند، آن هم در کشوری مانند ایران اسلامی که پرچمدار مبارزه با استکبار است. من معتقدم که این، یک جریان نیست، چون مشخصات و مؤلفههای یک جریان را ندارد از ابتدا هم یک جریان نبوده. ممکن است در رفتارهای سلولی برخی از شبکههای جاسوسی، بعضیها آمده باشند و رخنه کرده باشند و یک اتفاقی افتاده باشد و من از آن بیخبر باشم. اما فتنه یک جریان بود؛ جریان فتنه از زمان ورود روشنفکری به ایران شکل گرفت. در واقع نگاه روشنفکری که از زمان قاجار به ایران وارد شد، تخم جریان فتنه را تا به امروز کاشته است. حتی اگر نخواهیم برگردیم به سقیفه که حکومت بدون ولی و ولایت را پایهگذاری کردند و تنها نگاهمان یک نگاه لیبرالی باشد. جریان روشنفکری از ملی شدن نفت، در جبهه ملی، نهضت آزادی، جریان توده و... آمده و این جنبش را ایجاد کرده تا رسیده به جریان فتنه. اما در حال حاضر این حرکتی که سعی می کند پایگاه قدرتش را در دولت تعریف کند، در مرحلهی هویت بخشی، به سوی گروه سازی فرهنگی رفته تا یک جریانسازی سیاسی و اجتماعی. یعنی مشخصات این حرکت به فرقهسازی مذهبی و ایجاد یک نوع تفکر و تفسیر جدید از دین و القای این نوع فرقه نزدیکتر است تا یک جریانسازی سیاسی و اجتماعی.
اما این گفته شما با گفته قبلیتان تناقض دارد؛ شما گفتید که این گروه برنامه تئوریک ندارند و از طرف دیگر میگویید که اینها فرقهسازی مذهبی و کار ایدئولوژیک میکنند. خیر، بنده نگفتم که اینها عقبه ایدئولوژیک ندارند، من گفتم اینها نتوانستند شبکهسازی اجتماعی و مبلغ جریانی برای خود ایجاد کنند. افرادی هم که آمدند و به آنها نزدیک شدند، نه از زاویه اعتقاد و تفکر، بلکه از باب کسب پول و ثروت نزدیک شدهاند. اما به نظر شما آیا این ترس وجود ندارد که این افراد که به زعم شما یک جریان نیستند و تنها یک گروهک یا باند و یا هر چیز دیگری هستند، با توجه به سرمایهای به نام احمدینژاد به جریان تبدیل شوند؟ ما اکنون میخواهیم به این سؤال جواب دهیم که آیا این جریان از ابتدا انحرافی بوده یا خیر. اینکه آیتالله مصباح ابراز نگرانی میکنند، شاید از این به بعد این قضیه است. اما من میگویم که در حال حاضر چیزی به نام جریان وجود ندارد و هنوز مشخصات جریان را پیدا نکرده است و به فرقه مذهبی که یک فرد با ادعای تقدس و یک قطب و فردی که مدعی کمالات معنوی و شرایط خاصی است و دیگران مرید و پیروش هستند، نزدیکتر است تا یک جریان سیاسی، اجتماعی و فکری. ولی وقتی در جایی یک صحنه عمل سیاسی مانند انتخابات مجلس ایجاد میشود، اینها با هم همافزایی میکنند؛ نمونهاش همین جریان اخیر وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان که با کارگزارانیها همافزایی کردند و حتی میگفتند فائزه هاشمی برای این فرد سفارش میکرده. همانطور که شما میگویید جریان روشنفکری دارای یک عقبه معنوی است، به نظر من اینها هم یک عقبه معنوی دارند اما ممکن است این ظرفیت در یکجا متمرکز نباشد و به صورت پراکنده باشد و در جاهایی که صحنه عمل سیاسی میشود، متمرکز شود. درست است، ولی جریان فتنه یک جریان فکری است و نیرو دارد و برمؤلفههای قدرت سوار است. مثلاً میخواهند در انتخابات آینده نفوذ کنند؛ خوب؛ جریان فتنه برای خودش مهره و متعلق فکری دارد، اما این مجموعه سرمایه انسانی ندارد باید فکر کند و ببیند چه چیز را میتواند بخرد؛ پس فاقد مشخصات یک جریان است. اگر روزی توانست سرمایه انسانی برای خود ایجاد کند و آن را سازماندهی کند، یک جریان است. چقدر این موضوع را محتمل میدانید؟ من با توجه به مؤلفههای موجود در کشور این موضوع را محتمل نمیدانم. جریان فتنه ممکن است بیاید و سوار بر این موضوع شود، چون جریان فتنه برای خودش یک ماهیت مستقل دارد و میتواند از این ابزار استفاده کند. در حالت عکس؛ ممکن است این مجموعه با جریان فتنه پیوند بخورد. چون جریان فتنه برای خودش مستقل است اگر این پیوند صورت گیرد، این مجموعه میشود جزیی از جریان فتنه و تعلق و انحصاری به آن ندارد. پس بیان کردن حرفهایی از جنس و فضای فرهنگی و از این قبیل از سوی این افراد نشاندهنده چیست؟ برای جذب کردن است و میخواهند با بیان این قبیل حرفها، از آن جریانی که عقبه فرهنگی دارد، نیرو جذب کنند و به سمت خود بکشانند اما از آنجایی که جریان فتنه دارای عقبه است، این حرفها را باور نمیکند و این مجموعه هرگز در این زمینه موفق نمیشود. جریان فتنه در یک فضای خلأ نیست که نیاز به یک مرجع برای دست یازیدن به آن داشته باشند. جریان فتنه از دو سال پیش در کشور اتفاق افتاده و هماکنون نیز سایتها و گروههای خبری روی آن کار میکنند و خیلی از آنها یا دستگیر شدهاند و یا از کشور گریختهاند. بنابراین اگر اتفاقی بیفتد، اتصال این مجموعه به جریان فتنه است نه بالعکس. پس این ذوقزدگی که در جریان فتنه بر اثر اتفاقاتی از قبیل غیبت 10 روزه احمدینژاد بهوجود آمد، حباً به اینها نیست بلکه از بغض نظام اسلامی و ولایت فقیه است؟ کاملاً درست است؛ آقای احمدینژاد در اصل کاری کرده است که جریان فتنه هرگز او را نخواهد بخشید و آن کار نیز فریاد بلند علیه اسراییل است، چون اسراییل بت بلند استکبار است و آقای احمدینژاد بهخاطر دشمنیاش با اسراییل هرگز از سوی استکبار بخشیده نخواهد شد و این چیزی است که برای آقای احمدینژاد یک سرمایه معنوی به حساب میآید و انشاءالله او را به معنای واقعی نجات خواهد داد. وی رییسجمهور قانونی است و سیاست مقام معظم رهبری نیز این است که طوری حرف نزنیم که او را لبه پرتگاه نشان دهیم. ما باید کلمات را طوری بیان کنیم که چنین ذهنیتی القا نشود. ادامه دارد... |
|
| آفت ادعاهای اثبات نشده و بعضاً خندهدار در نقد جریان نفوذی |
| ساعت ۱٠:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، سایت رجانیوز ، حجت الاسلام مجتبی ذوالنور ، جریان نفوذی |
|
سخنرانیهای روزهای اخیر حجت الاسلام ذوالنور قائم مقام سابق مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران در مورد جریان نفوذی، به یکی از اصلیترین خوراکهای تبلیغاتی رسانههای مختلف از هر دسته و جریان تبدیل شده است. به گزارش رجانیوز، اما آنچه شاید برای این رسانهها جذاب بوده، محتوای سخنان و نسبتهایی است که وی در سخنان خود به جریان نفوذی میدهد. نسبتهایی که نه تنها بخش قابل توجهی از آنها اثبات نشده بلکه به دلیل مضحک بودن برخی از موارد، مورد تمسخر رسانهها قرار گرفته است.
آقای ذوالنور در بخشی از اظهارات خود با بیان اینکه کسانی که وقت ظهور را پیشبینی میکنند، دروغگو هستند، میگوید: «در یکی از کتابهای انحرافی از علائم ظهور این گونه بیان شده که در منطقه دو عبدالله خواهد بود که اکنون نیز دو عبدالله داریم یکی در اردن و دیگری در عربستان است. این جریان تلاش میکردند با جاذبههای گردشگری رغبتی در وی ایجاد کنند و در آب گرم سرعین ببینند که آیا وی دارای علایم سفیانی است یا نه؟!»
در عین حال، به نظر میرسد انحراف در عقیده و عملکرد علنی جریان نفوذی آنقدر واضح باشد که نیازی به اینگونه اظهار نظرها در رد آن نباشد، بهطوری که مشی بزرگانی از جمله آیتالله مصباح یزدی نیز در برخورد با این جریان، برخورد و بیان انحراف عقیدتی جریان مذکور بهدور از ورود به مصادیق قابل خدشه و غیرقطعی است.
استناد به مدعیات اثبات نشده و بعضا خندهدار موجب میشود تا نه تنها بهانهای قابل اعتنا برای مظلومنمایی جریان نفوذی فراهم شود بلکه دیگر تلاشها و استدلالها و سخنان در نفی این جریان را نیز زیر سوال خواهد برد.
این در حالی است که آموزههای دینی نیز اجازه چنین برخوردهای بعضا خارج از مدار شرع را برای مقابله با انحراف و تبیین آن نمیدهد، بهطوری که رهبر معظم انقلاب به عنوان سنگربان دیانت و اخلاق در جامعه اسلامی در تذکرات و بیانات خود به مسئولین قوه قضاییه، حتی در اعلام جرم ثابت شده نیز شرایط مختلفی را بیان کردند، چه رسد به اتهامات اثبات نشده و شنیدهها.
حجت الاسلام ذوالنور اظهار نظر دیگری نیز در مورد شرایط حاکم بر انتخابات 88 و نحوه رسیدن به گزینه احمدینژاد بیان کرده که مبنای تحلیل وی و حتی خاستگاه سیاسی او را با ابهام مواجه میکند. وی در پاسخ به سوالی در مورد اینکه آیا انتخاب احمدینژاد در انتخابات دهم اشتباه بود، میگوید: «به هیچ وجه اشتباه نشده، برای اینکه چهار گزینه بیشتر نداشتیم یک گزینه رضایی بود که بارها خود را آزموده و فضای اجتماعی به گونهای نبود که با اقبال صندوقها روبه رو شوند و اگر افرادی روی ایشان سرمایه گذاری میکردند شانس کسانی را که در جبهه اصولگرایی نبود تقویت میکرد و دو گزینه دیگر نیز در نطقهای تبلیغاتی خود پایههای انقلاب را هدف قرار دادند.»
او همچنین علت انتخاب بین احمدینژاد و رضایی را تنها رای نداشتن رضایی و نه مواضع وی و احمدینژاد بیان میکند و در نهایت از قاعده دفع افسد به فاسد در اصول دین سخن به میان میآورد.
این درحالی است که شجاعت احمدینژاد در بیان و پیشبرد گفتمان انقلاب اسلامی و تلاش شبانهروزی برای تحقق این گفتمان در دولت نهم نه تنها حمایت مردم که حمایت همه جانبه رهبری را هم به دنبال داشت و به نظر نمیرسد از این رویکرد، بوی فساد به مشام برسد که برای دفع افسد باید به آن متوسل شد و این تعبیر از علت رأی به احمدینژاد نوعی تحریف است.
با توجه به اینکه آقای ذوالنور در فتنه 88 جزو افرادی بود که خوش درخشید، سخنان روشنگرانهای در تبیین ماهیت جریان فتنه داشت و با شجاعت در دانشگاهها نیز حضور یافت و این موارد را بیان کرد، بهنظر میرسد باید در نحوه مقابله با جریان نفوذی بهخصوص در شرایطی که قصد کاندیداتوری انتخابات مجلس را دارد و احتمالاً بیش از گذشته نیز در محافل برای سخنرانی حاضر خواهد شد، دقت بیشتری بهخرج دهد تا در دام این جریان نیفتد و مطالبی را مطرح نکند که نفعش برای جریان منحرف بیش از ضرر خواهد بود.
|
|
| ورود قوهقضائیه، پاتک به جریان نفوذی در ماجرای ملکزاده |
| ساعت ٩:۱۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، قوه قضائیه ، جریان نفوذی ، وزارت امور خارجه |
|
طرح استیضاح علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه در حالی قرار است با بیش از 20 امضا فردا اعلام وصول شود که با توجه به روحیات آقای احمدینژاد و سوابق اقدامات او بهنظر میرسد در صورت رأی آوردن استیضاح و عزل صالحی، وی اقدام به انتصاب ملکزاده بهعنوان سرپرست وزارتخارجه کند. صالحی روز گذشته در جلسه کمیسیون امنیت ملی مجلس اذعان کرده که در طی ماههای اخیر بهدنبال فردی برای معاونت مالی اداری وزارتخارجه بوده و ملکزاده از ریاست جمهوری به او ممعرفی شده است. وی در پاسخ به این سؤال نیز که با توجه به اینکه برای بهکارگیری افراد در ردههای خیلی پایینتر این وزارتخانه باید مراحل گزینش و استعلام طی شود، آیا در مورد ملکزاده این مراحل طی شده، مجدداً اذعان کرده است که در مورد او استعلام نشده است. روز گذشته با انتشار گزارشی، اهداف جریان نفوذی از فرستادن ملکزاده به وزارتخارجه را بررسی کرد. در عین حال، آنچه که کمتر در رسانهها به آن پرداخته شد، این نکته است که در جریان تغییر ساختار وزارتخارجه معاونت مالی اداری با اقتصادی و سرمایهگذاری ادغام شده و حضور ملکزاده از این جهت نگرانکنندهتر است. اما در حالی که یکی از اهداف جریان نفوذی از فرستادن ملکزاده به وزارتخارجه پیشدستی در جلوگیری از برخورد قضایی با او برآورد شده است، بهنظر میرسد نهادهای امنیتی و بهویژه قوهقضائیه باید در این مورد خاص ورود جدیتری کنند و رسیدگی به اتهاماتی را که در مورد وی مطرح است، در اولویت قرار دهند. جایگاه حساس وزارتخارجه و هدفگذاریهایی که جریان نفوذی با فرستادن ملکزاده به این وزارتخانه دنبال میکند و همچنین احتمال انتصاب وی بهعنوان سرپرست وزارتخارجه در صورت برکناری صالحی، از جمله دلایلی است که نهادهای مسئول باید بدون از دست دادن وقت در این مسئله ورود کنند. این در حالی است که رئیسجمهور نیز در نشست خبری دو هفته قبل خود صراحتاً اعلام کرد که حاضر است به هرگونه تخلف در مورد شخص خود، خانواده و نزدیکانش رسیدگی شود و با این اظهارنظر اکنون توپ رسیدگی به تخلفات جریان نفوذی در زمین قوه قضائیه است و اگر تا قبل از آن، این نگرانی وجود داشت که در صورت رسیدگی به تخلفات این جریان ممکن است احمدینژاد واکنش منفی نشان دهد که به مصلحت کشور نباشد، اکنون بهانهای برای تعلل در این زمینه نیست. همچنین رئیس قوه قضائیه نیز چندی پیش بهطور صریح از غوطهور بودن جریان انحرافی در فساد اقتصادی سخن گفته بود و بهنظر میرسد اکنون وقت رسیدگی و برخورد است. |
|
| 16ویژگیمشترک جریانهاینفاقو انحراف برای نفوذ |
| ساعت ۸:۳٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان نفوذی ، جریان انحرافی |
|
عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، با اشاره به تجربه 32 ساله جریانهای انحرافی، معاند و منافق برای نفوذ در ساختار نظام، 16 ویژگی مشترک این جریانها را برشمرد. مجتبی شاکری، عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در گفتوگو با فارس در خصوص اقدامات جریان انحرافی، اظهار داشت: تجربه 32 ساله انقلاب اسلامی در مقابله با جریانهای معاند، منافق و منحرف نشان میدهد که طیف جریانهای مقابل گفتمان انقلاب اسلامی برای رخنه در ساختار سیاسی نظام اسلامی با شدت و ضعف از شیوههای مشترکی بهره میبرند تا بتوانند در دوره مشخصی از زمان براندازی نظام را محقق کنند. وی با بیان اینکه این تلاشها دارای ابعاد نظری و عملی است، گفت: برخی جریانها و احزاب توانستند محورهای بیشتری را به تحقق برسانند و برخی نیز با اجرای چند محور دچار فروپاشی و تسلیم در مقابل مردم شدند. عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی تصریح کرد: فتنههای جریانهای ملیگرا، مارکسیست، لیبرال، منافق و متحجر و گرد آمدن یکپارچه آنها در فتنه 88 و فتنههای پیشرو نماد ویژگیهای مشترک این جریانات در مقابله با گفتمان انقلاب اسلامی است. وی در ادامه ویژگیهای مشترک جریانهای منافق و انحرافی برای نفوذ و سلطه در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران را به شرح زیر بیان داشت: 1- بیرون بردن پدیده حق و تکلیف خارج از دایره اسلام ناب و نظام ولایت فقیه و تفسیر دیگر گونه از امور مهمی چون حجت شرعی، امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری 2- جلب حمایت دشمن (آمریکا و صهیونیسم) و ارتباط سازماندهی شده با دستگاههای اطلاعاتی آنان 3- همگرائی با طیفهای مختلف و ائتلاف برای مقابله با نظام، قانون اساسی و ولایت فقیه 4- حذف و یا استحاله واژههیا کلیدی گفتمان انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، استکبارستیزی، مبارزه با صهیونیزم، پیشرفت و عدالت و مردمسالاری دینی. 5- انتقال حوزه ارزیابی گفتمان انقلاب اسلامی به خارج از حوزه نظام و واگذاری آن به داوریهای بینالمللی. 6- تسلط بر پنج رسانه برای انتقال پیام و تکمیل جنگ نرم، رسانه ملی، ماهواره، فضای مجازی، خبرگزاریها، نشریات داخلی و سینما. 7- طراحی رویارویی خشونتآمیز لایههای اجتماعی با حاکمیت با پروژههایی چون نافرمانی مدنی و حتی ترور فیزیکی به جای گفتگوی مسالمتآمیز. 8- تسلط بر چهار وزارتخانه خارجه، کشور، دفاع و اطلاعات. 9- طیف بیاعتنایی با شکستن قانون در حوزه اسناد بالادستی، قوانین مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی. 10- ساختارمند کردن قومی حزبی دولتی و بینالمللی در امر رانتخواری و مفاسد اقتصادی. 11- اشاعه اباحیگری سکولاریسم فمنیسم و بیبندرباری برای کسب مقبولیت و جلب آرا در انتخابات. 13- برقراری ارتباط خارج از عرف با شخصیتها و سازمانهای به اصطلاح خصوصی 14- انفعال در مقابل تحریم و تهدیدات غرب و تلاش در مقبول واقع شدن داوری و ارزیابی سازمانهای بینالمللی. 15- دامن زدن به حاکمیت دوگانه برای شکستن جایگاه رهبری و برنامهریزی برای ایجاد فاصله بین مردم و رهبری. 16- پنهان کردن راهبرد و رفتار سکولار خود (انسان، حقیقت، حکومت، هستی، بایدها و نبایدها) در پس نمادها و نمودهای دینی و نگاه ابزاری به دین. |
|
| ائتلافنانوشته جریانهای"خواص مردود" و "نفوذی" برای حذف نشریه 9 دی |
| ساعت ۱٠:٠٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، حمید رسایی ، جریان نفوذی |
|
انتشار خبر توقیف هفتهنامه 9 دی که از آن به عنوان رسانه مکتوب جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی یاد میشود، به بهانه مواردی سطحی و تعجب آور که از سوی هیات نظارت به عنوان دلیل توقیف مطرح شده است، از ابعاد جدید ائتلاف نانوشته جریان نفوذی در دولت با جریان خواص مردود برای حذف رویکردهای انقلابی در صحنه سیاسی و رسانهای پرده برداشت. به گزارش رجانیوز، صبح امروز خبرگزاری فارس با اشاره به جلسه امروز هیات نظارت بر مطبوعات از تصمیم این هیات مبنی بر توقیف هفته نامه 9 دی خبر داد. این خبر بهانه هیات نظارت بر مطبوعات برای توقیف هفته نامه 9 دی را انتشار مطالب اقتصادی با وجود عدم درج این موضوع در مجوز نشریه، تغییر صاحب امتیاز و همچنین انتشار یک کاریکاتور از سیدمحمد خاتمی عنوان کرده است. اما طرح توقیف نشریه 9 دی به اتهام انتشار مطالب اقتصادی آنزمان در دستور کار هیات نظارت بر مطبوعات قرار گرفت که این نشریه علاوه بر افشاگری و حمله جدی به جریان نفوذی در دولت، اقدام به انتشار پروندهای پیرامون خواص مردود در فتنه نیز نموده و تهدید به افشای اسامی خواص مردود کرد. در همین حال حمید رسایی مدیر مسئول این نشریه در روزهای گذشته در مصاحبهای ضمن اشاره به چهار جریان موجود در فضای کشور ی در مورد نحوه آرایش سیاسی و رقابت بین این چهار طیف حاضر در انتخابات آتی از نظر خود تصریح کرد: «غیر از جریان فتنه که دیگر رمقی ندارد، رقابت اصلی بین سه طیف دیگر خواهد بود. حتی اگر اصولگرایان به توافق هم برسند، البته تلاش میشود اینگونه القا شود در انتخابات آتی رقابت اصلی بین جریان خواص مردود و جریان انحرافی است. اما هر دو جریان نگران دسته چهارم هستند و قطعا بازی به شکلی که برخی از این آقایان طراحی کردهاند، باقی نمیماند و در آینده نزدیک این بازی به دلیل آنکه آقایان در زمان فتنه عملکرد مناسبی از خود نشان ندادند و جامعه و بدنه جریان اصولگرایی آنها را قبول ندارد، به هم میخورد.» وی در بخشی از مصاحبه خود نیز به بیان شباهتهای جریان خواص مردود و جریان نفوذی در دولت پرداخته بود. ترکیب جدید هیات نظارت بر مطبوعات و آغاز بهانه گیری برای جریان انقلابی اما این تصمیم که با تعجب اهالی رسانه همراه بوده است در حالی از سوی هیات نظارت بر مطبوعات اتخاذ شد که در جریان انتخاب اعضای جدید هیات نظارت بر مطبوعات یک جریان خاص تلاش گستردهای را برای حضور در این هیات بکار بست که سرانجام نیز موفق شد سه نفر از اعضای هفت نفره هیات نظارت بر مطبوعات را از آن خود کند. به نحوی که حسین انتظامی مشاور ارشد رسانهای لاریجانی و از گردانندگان روزنامه خبر و سایت خبرآنلاین به عنوان نماینده مدیران مسئول و همچنین علی مطهری به عنوان نماینده مجلس و همچنین حجت الاسلام جمشیدی به عنوان نماینده حوزه علمیه قم به این هیات راه یافتند. این در حالی است که حجت الاسلام جمشیدی که همزمان مسئول دفتر رئیس جامعه مدرسین و مسئول دفترسیاسی این تشکل روحانی بود به تازگی از این مسئولیتها برکنار شده و جای خود را به حجج اسلام سقایی بی ریا و کعبی سپرده بود. وزیر ارشاد و معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد و همچنین نماینده قوه قضاییه به عنوان جناح دیگر موجود در هیات نظارت بر مطبوعات شناخته میشوند.
در این شرایط برخی رسانههای نزدیک به این جریان نیز تلاش کردند با پروپاگاندای گسترده علت توقیف نشریه 9 دی را انتشار کاریکاتوری بسیار موهن! نسبت به روحانیت در این نشریه توصیف کرده تا بدینوسیله مقاصد سیاسی نهفته در پشت این تصمیم را پنهان کنند. اما گردانندگان سایت مذکور درشرایطی بدون رویت هفته نامه 9 دی کاریکاتور نیک آهنگ کوثر از سید محمد خاتمی را کاریکاتور منتشر شده در این هفته نامه پنداشتند که کاریکاتور مذکور، کاریکاتور هادی حیدری از سید محمد خاتمی است که بارها در نشریات اصلاح طلب و اصولگرا از جمله روزنامه شرق و ویژه نامه روزنامه ایران در سال 87 به مناسبت سوم تیر منتشر شده بود. گفتنی است حیدری از کاریکاتوریستهای همکار با محمد قوچانی بوده و این کاریکاتور هدیه وی به سیدمحمد خاتمی است. به نظر میرسد هیجان و عجله جریان خواص مردود در فتنه و همکاری با جریان نفوذی برای حذف یک نشریه ارزشی از صحنه مطبوعات با بهانههای مضحک این بار به دلیل عجله بیش از اندازه با شکست مواجه شده است. |
|
| " نفوذی ها " این دستاورد ملی را برنمی تابند |
| ساعت ۸:٢٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، وزارت اطلاعات ، مدحی ، جریان نفوذی |
|
حالا که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور به این بلوغ رسیده اند که زیر چتر وسیع اطلاعاتی و جاسوسی دشمن، بازی ای را در زمین آنان آغاز و به انجام برسانند، این وظیفه نهادهای رسانه ای چون صدا و سیما و خبرگزاری جمهوری اسلامی است که ادامه این عملیات را در حوزه رسانه ای و جنگ روانی پی بگیرند./ البته ایرنای تحت مسئولیت جوانفکر در برخورد با این دستاورد کارنامه قابل قبولی نداشت. پس باید چشم به رسانه های متعهدی داشت که دغدغه های آنان ملی است.
|
|
| سوءاستفاده جریان نفوذی از خلأ مدیریتی وزارتخانههای در آستانه ادغام |
| ساعت ۱:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱ کلمات کلیدی: جریان نفوذی ، فساد اخلاقی ، سیاسی |
|
جریان نفوذی در دولت از شرایط پیش آمده برای وزارتخانههای در آستانه ادغام سوء استفاده کرده و میکوشد مدیران شرکتهای زیر مجموعه برخی از این وزارتخانهها را تهدید کند که در صورت همراهی نکردن با این جریان بهویژه در انتخابات آینده مجلس، برکنار خواهند شد. به گزارش رجانیوز، وظیفه احضار مدیران شرکتها و اتمام حجت کردن با آنها برعهده یکی از عناصر بدنام این جریان که پیش از حضور در دولت نیز در دانشگاه آزاد همین نقش دلالی را برعهده داشت، گذاشته شده است. وی با فراخواندن مدیران عامل شرکتها با بیان برخی از خواستههای غیرقانونی این جریان که معادل دخالت بخشی از دولت در انتخابات مجلس بر خلاف نهی صریح رهبر معظم انقلاب است، تهدید میکند که در صورتی که این افراد قادر به تأمین خواستههای مذکور نیستند، اعلام کنند تا تغییرات مدیریتی سریعتر انجام شود. یکی دیگر از افراد مؤثر در جریان نفوذی نیز که عمدتاً در حوزه صنعت فعالیت میکند، به رایزنی با مدیران صنعتی پرداخته و با تأکید بر اینکه اکثریت مجلس نهم باید در اختیار این جریان باشد، از آنها میخواهد تمام ظرفیت خود را برای جذب رأی بهویژه در شهرهای کوچک از طریق ارائه تسهیلات بهنام فرد مورد حمایت این جریان بهکار بگیرند. بهدلیل تغییرات در رأس سه وزارتخانه مهم رفاه، صنایع و نفت که شرکتهای زیرمجموعه زیادی نیز در زیر مجموعه این وزارتخانهها قرار دارد، جریان نفوذی که تا پیش از این در مهرهچینی در هیئت مدیره این شرکتها بهویژه در حوزه وزارت رفاه و نفت توفیق چندانی نداشت، با سوء استفاده از اشراف نداشتن سرپرستان وزارتخانهها، در حال نفوذ دادن مهرههای وابسته به خود است. به نظر میرسد با توجه به هشدار و تأکید رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان مجلس مبنی بر حفظ احترام انتخابات و خودداری از دخالت در آن، نمایندگان مجلس باید با تهیه طرحی مجازاتهای قابل توجهی را برای مسئولینی که از این امر سرپیچی میکنند و روشهایی مانند سوء استفاده از بنگاههای اقتصادی را بهکار میگیرند، در نظر بگیرد. مقام معظم رهبری در این دیدار فرمودند: «در دورههاى مختلف بحمدالله انتخاباتِ خوب، روشن و شفافى انجام گرفته، این دوره هم انشاءالله همین جور خواهد بود. البته تا انتخابات وقت خیلى زیاد است، منتها من میخواهم سفارش کنم که مسئولین کشور مراقب باشند احترام انتخابات را نگه دارند. هم مجلس، هم دولت، هم قوهى قضائیه، احترام انتخابات را نگه دارند. اگر کسى به انحای مختلف دخالت کند، هیچ روا نیست، جایز نیست. باید مردم بر طبق روال قانونى ببینند، تشخیص بدهند، بشناسند و انتخابات انجام بگیرد.» |
|
| از فعالیت در جبهه فرهنگی انقلاب تا پادویی جریان نفوذی |
| ساعت ۱۱:٢٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله جنتی ، جریان نفوذی |
|
رجانیوز- آذرماه سال گذشته بود که دبیر شورای نگهبان پس از بازگشت از سفر به استان فارس در یکی از خطبههای نمازجمعه تهران با انتقاد از بهکارگیری یک نیروی جوان و کم تجربه به عنوان استاندار یک منطقه مهم که دارای مسائل اقتصادی و اختلافی مهم است، افزود: چگونه می توان چنین فردی را بدون هیچ تجربه مدیریتی به عنوان استاندار این منطقه مهم منصوب کرد و همه این کارها نیز از سوی کسی که هیچ مسئولیتی ندارد و کارها را پس و پیش می کند، انجام شود. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |









ماجرای اشتباه گرفتن کاریکاتور حیدری با نیک آهنگ کوثر



