| سخنرانی سعید قاسمی در سالگرد اسارت حاج احمد متوسلیان |
| ساعت ۱٠:٢٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، حاج سعید قاسمی ، سردار حاج احمد متوسلیان ، سخنرانی |
|
کسی حق ندارد پرونده متوسلیان را با مُهر شهید مختومه اعلام کند
حاج سعید قاسمی سالهاست که در سالگرد اسارت فرمانده اسطورهای خود حاج احمد متوسلیان به دست مزدوران اسرائیل، از او و بزرگی و هیبت انقلابیاش میگوید. سینه حاج سعید قاسمی پر است از ناگفتههای پیرامون احمد متوسلیان که در سالیان همراهی این دو در جبهههای کردستان، جنوب، سوریه و لبنان به وجود آمده و ماندگار شده است. امسال نیز در سالگرد اسارت احمد متوسلیان، فرمانده بلند آوازه لشکر 27 محمد رسول الله(ص)، حاج سعید قاسمی به شهر تفت یزد، زادگاه آن سردار اسیر در دستان اسرائیل رفته تا از احمد و دلاوریهایش بگوید. در ادامه متن کامل این سخنرانی شنیدنی را میخوانید:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم سلام و درود بیکران خدا به حضرت روح الله و شهدای خوبش که ما را از گمراهی و ظلالت نجات دادند و پیوسته تا عمر داریم مدیون خونشان هستیم،احمد جان ای کاش با شما بودیم، مقطع و زمان شما را درک میکردیم . بر ما مقدر میشد شاگردی شما را کنیم اگر چه بر من مقدر شد ، اما به دلیل اینکه شاگردی خوبی نکردم این روزها مجبورم که از این شهر به آن شهر و از این دیار به آن دیار به خاطر او باشیم. اما جالب است بعد از29سال در چنین شبی که فردا صبح واقعه اسارت تو اتفاق میافتد هم ولایتی هایت تصمیم گرفتند برای تو سالگرد بگیرند. خیلی دیر است، نه؟ بیست و نه سال است. انتساب به یزدی ها و تفتی ها و از طرفی هم به تهرانیها و ما بچههای دانشگاه علم و صنعت، اما هر کدام به نوعی ذاتی دارند که تاریخ خود و علمداران خود را فراموش میکنند. قبل از آنکه وارد خطهای قرمز بشویم میگوییم تفتیهای عزیز و یزدیهای شهید پرور دست شما درد نکند. اگر چه بعد از 29سال، اما باز هم از همین جا که اراده کردید این مدل را دوباره احیا کنید و بشنوید از اینکه این شیرمرد برای شما چه نام آوریهایی را کرد و چه جاهایی را برای شما فتح کرده. چه چیزهایی را آموزش داده ؟ اگر چه از الکَن زبانی مثل من و رفوزه شده ای در جبهه احمد متوسلیان، باورکردن و گوش کردن مقداری سخت است. من احساسات شما را نسبت به خود قبول میکنم. اما "آب دریا را اگر نتوان چشید هم به قدر تشنگی باید چشید" اگر چه که این روزها هم که تنور لبنان و فلسطین و خاورمیانه داغ است. گفت احمد جان برای امسال تو که دغدغه آن جا را داشته اید ،"بی تو سخت است که سودای نخستین پی آزادی لبنان و فلسطین گیرند" ،خیلی ها از میان آنها این حرف سر زبانشان است اما برای این حرف ها نیستند. احمد یک بخش زندگی ای دارد که در یزد و تفت و زادگاه مادرش "سانیج" پرورش پیدا کرده که به هر حال باید دید که این شیرمرد باید ویژگیهایی داشته باشد که در این قد وقواره آدم بپروراند. بخش دیگر از زندگی احمد برای مقطع طلایی است که هنوز جنگ شروع نشده، 22بهمن 57انقلاب اسلامیپیروز شد و تا شروع جنگ تحمیلی، نزدیک به دوسال است که در این دو سال اتفاقات زیادی افتاده است که به تعبیرسید شهیدان اهل قلم، سید شهید مرتضی آوینی اگر از انقلاب اسلامیهیچ نماند جز همین به عنوان دست آورد، اگر چه میگوید از این کلمه بدم میآید، اما اگر از دست آورد انقلاب هیچ نماند که پردههایی کنار زده شود و چهرههایی مثل ایشان که در ذخایری مانند یک گنج تبلور پیدا کردند و خودشان را بروز دادند. تا تو نگویی مثل امیرالمومنین(ع) و مالک دیگر نمیآید. اما آمدند که به تعبیر امام (ره) بگویند که میشود. میشود که آدمیبیاید در ذخایر عالم بشریت در مقطع انفجار نور با همان الگوها ابالفضل العباسی بجنگد و شجاع و جسور باشد."اشداء علی الکفار روحماء بینهم" این دو وجه را باهم داشته باشید، عده ای از ما یک وجه آن را داریم. یا میگویند خیلی آدم تندخویی است یا از طرفی میگویند خیلی آدم نرمی است و از او کاری بر نمیآید. هر دوی این را باهم پرورش دادن.اینکه چگونه پرورش داده باید دید مادر و پدر او در چه مکتبی پرورش پیدا کردند. حرفی را که برای آخر قصه گذاشته ام همین ابتدا میگویم، مرحوم پدر ایشان حاج غلامحسین، سه سالی هست که مرحوم شدند. در مراسم ختم پدر ایشان خیلیها بودند، رییسجمهور محترم و جمعیت کثیری از مردم حضور داشتند. گفتم این جنازه را بگذارید زمین، رفتنم بالای چهارپایه گفتم با کمال بیادبی دو کلمه میخواهم صحبت کنم . گفتم حاج غلامحسین در طول حیاتتان خیلی پابوس شما آمدیم، پیوسته میخواستم این جسارت را کنم واین سوال را از شما بپرسم اما میسر نشد. حالا با اینکه میدانم حاضر هستید و اگر هیچ کار نکرده باشید یک فرزند خلف وصالح به این جامع بشری عرضه کرده باشی، شما و هفت پشت تو را کفایت میکند. حاج غلامحسین این مملکت به انرژی هستهای هم دسترسی پیدا کرد، موشک ساخت و هزاران کیلومتر بالا برد . حاجی همیشه آرزو داشتم این سوال را از تو بپرسم که فرمول تولید بچه شیر چه هست؟ همین کلمه هم رفت روی سایتها و رسانهها آن روز این جمله را از من زدند و خیلی از دوستان به شوخی برای من پیامک زدند که حاجی اگر فرمول تولید بچه شیر را پیدا کردی نامردی نکن و برای ما هم بفرست، مهم است! مانند شوروی انرژی هسته ای داشته باشی، اگر قرار باشد که مخالف فطرت الهی و مخالف موازین الهی عمل کنی از درون نابود میشوی. روزی که استکبار شرق از بین رفت یک پایش در کره مریخ بود و پای دیگرش در کره ماه، اما از درون نابود شد و تبدیل به بیش از ده کشور مستقل شد. پس نباید خیلی هم خوشحال باشیم که به این موفیقیت ها رسیدیم.
کشورهای دیگر برای چه میلیاردی خرج میکنند که زورو، اسپایدرمن و سوپرمن میسازند، چهرههای خیالی و دروغی که در ظاهرعدالت محورهستند اما دروغ است و در آرزوی تولید یکی از این شخصیت ها به سر میبرند. راز ماندگاری ما و تاریخ هر جامعه ای داشتن شخصیتهایی که به برکت انقلاب اسلامی مانند محمد بروجردی، ابراهیم همت و حسین خرازی ومصطفی چمران و صیاد شیرازی که نامیهای آن هستند است. این همان چیزی است که میگوید ای جماعت ما از این بابت باید اعلام انزجار و شکایت به اساتید و نظام آموزش و پرورش و صدا و سیما داشته باشم و شما به عنوان هم ولایتی او باید این مطالبه را داشته باشید اگرچه که دیر اقدام کردید . مقطع کردستان خودش یک داستانی است که باید حداقل دوساعت وقت گذاشت که از این شیرمرد و مدلی که جنگید صحبت کنم. میخواهم درباره این دوسالی که هیچ نمیدانیم ومدلی که این ها جنگیدن را به ما یاد دادند و این پیروزی که نگذاشتند فتنه ای را که برای ما نسخه اش را پیچپیده بودند که جدایی طلب ها در استانهای شما طرح تجزیه طلبی را اجرا کنند صحبت کنم. به نظر شما چگونه این طرح امریکایی که ریشه آن در کنفرانس طائف صعودی ها نسخه اش پیچیده شد نگرفت؟ آیا بهخاطر مدل جنگ آوری احمدها و بچه ها نبود، ندای این را داشتند "خود مختاری بو کردستان، دموکراسی بو ایران". میگفتند که میخواهیم آزاد باشیم و حکومت مرکزی کاری با کار ما نداشته باشد. قبول میکنیم که ایرانی هستیم اما در کردستان خودمختاری میخواهیم. نماینده حکومت مرکزی با افرادی به آنجا رفتند در منطقه ای که معلوم نیست چگونه با بالگرد به آنجا میرود و آنها را که پیاده میکند خودش جرأت نمیکند بنشیند، از در و دیوار خمپاره میبارد، این فضا خودش یک فیلمیاست که آرنولد و رمبو و امثال این ها باید جلوی آن لنگ بیاندازند. این مسأله طبیعی است اما هنرمندان و نویسندگان ما دوست ندارند سمت این ها بروند و اگرهم بخواهند به مدل خودشان جلو میروند. سال گذشته شخصی برای فیلمسازی در این زمینه ها آمد و گفت که من نویسنده هستم و میخواهم داستان احمد را شروع کنم . حاجی شنیده اید که احمد نامزد داشته است؟! گفتم شروع شد آقا؟ باز میخواهید فیلم بسازید و حتما باید یک طرف آن دختر زیبای چشم رنگی باشد؟ اگر بخواهیم با این ذائقه ای که در سینما درست کردیم فیلمیبسازیم چیزی از آن در نمیآید. باید حتما پای دختر زیبایی وسط باشد چون مدل ذائقه ای است که درست کردیم، در اخراجی ها و... اگر نباشد فیلم جذابیت ندارد. میگویند، مگرمیشود همه اش عشق الهی و حکومت جهانی و ... باشد این ها چیزهایی بوده که امام(ره) نیز در فکرش کارهای اتیوپیهایی بوده. حالا هم30 سال از آن حرف ها گذشته که میخواسته قدس و کربلا را بگیرد. خط مرزها را آمد سخنرانی کرد و گفت این خط چینهایی که بین ممالک و دول اسلامیقرار داده شده این طرح انگلیسی صهیونیستی است. مادام که یک گوینده لااله الا الله در هر جای دنیا وجود داشت باشد ما برای آن باید بجنگیم این تفکر حالا تمام شده است و دیگر ما اینگونه تفکرات را نمیبینیم و مسخره میکنند میگویند پول این مملکت را میدهید به سید حسن نصرالله، به فلسطینی ها و افغانی ها در صورتی که خودمان نداریم.
بعد از 29 سال خیلی بزرگواری کردید نبش قبر کردید و بنر زدید، اگرچه که بنرهایتان هنوز که هنوز است نه تنها شهر را پر نکرده است بلکه در مقابل صدها بنرهای 200 الی 300 متری در ورودی شهر چیزی نیست و هنوز که هنوز است علمدارهایت را باور نداری. دغدغه شان این نیست احمد جان، دغدغه شان شیلنگ خوب است که من شیلنگ و کاشی خوب تولید میکنم و در ورودی شهر بنرهایش را میزنم. اینگونه دوستان جنگیدن را در کردستان یاد دادند چیزی که امروز در کشورهای همسایه میبینیم که کارشان گره خورده و وقتی که بحران میشود نمیتوانند کار را جمع کنند باید توپ و تانک را بگذارند و به آنها شلیک کنند. احمد به عنوان استاد به ما یاد داد که پسرم کور شلیک نکن، درست است که ناراحت و عصبانی هستی و رفقای تو کنارت شهید شدند و میدانی از این خانه شلیک شد اما مردم در این روستا زندگی میکنند اگر کور شلیک کنی اینجا تلفات بگیریم هیچ کس و هیچ دادگاهی وجود ندارد. از این روستا حمایت شد و به ما کمین زدند و قطعا ضد انقلابی میان آنان است، پس بنابراین با توپ 106 و107 خاک روستا را به توپ ببند کسی نمیآید به بگوید، صدها نفر را بکُش. در هر نظام و رژیمیممدوح است. امروز سوریه در خیابان میریزند وچون طرح امریکایی است اما چون خوف دارد و سیستم بعثی است که در یک روز تعداد زیادی کشته میشوند. وقتی خون ریخته میشود دیگر نمیشود خون را جمع کرد. باید تاریخ و کتاب ها درباره اش بنویسند که چگونه مدل جنگ آوری را که در جنگ گریلا و جنگ کوهستان و جنگ شهری پیچیده ترین نوع جنگ است که اساتید آن اسراییل و انگلیسی ها است و این ها از کجا آورده بودند که حواسشان اینقدر جمع بود و آنقدر افق دید و بصیرت داشتند که کور نباید شلیک کنند در اینجا خون دادن است که راه را باز میکند و نه خون گرفتن از مظلوم و محروم، من همین را فقط در یک پرانتز میگویم برای اینکه میخواهم خاطرات دیگری را از احمد برایتان تعریف کنم. مدلی که در یکی دوسال در کردستان که همه تبلیغ میکنند که این ها با این لباس، جاسوسهای خمینی اند در چنین شرایطی چگونه باید کار بکند که به مردم کُرد ثابت کند که برای خدمت آمده است. چهارسال قبل مراسمیبا عنوان هزار شهید مریوان گرفتیم، خیلی ها باور نمیکردد که در کرستان شهدای بومیمریوان هزار نفر باشد، مراسم که گرفته شد متاسفانه مرام احمد متوسلیان درمراسم حاکم نبود، خود ما مراسم را گرفتیم اما وقتی مراسم میگیریم توجه نمیکنیم. ردیف اول و دوم نماینده ولی فقیه و فلان سردار است و هرچه کُرد و بومیو همه همرزم ها را گفتند برو آن انتها بنشین، همان اول جلسه که دیدم آقایان با بالگرد آمدند و توجیه نیستند بیرون آمدم و تا آخر جلسه را خواندم که این جلسه برای آنهایی است که از تهران آمدند و زیر باد خنک نشسته اند و اصلا نمیدانند برای چه کسی و با چه هدفی مراسم برگزار شده است. همینطور که ناراحت بودم و در مغازه ها سرمیزدیم دوربین را برداشتم و از افراد مختلف و بچه ها میپرسیدم احمد متوسلیان میشناسی؟ وارد مغازه ای شدم چایی وارداتی عراق بخریم آن روزها برکت بانه و مریوان احمد متوسلیان بود کسی از احمد یاد نمیکند میگویی ال سی دی و ال ای دی میخواهید برو بانه دریغ از ورودی شهر و یادی از او کنند و یک برشوری که بگویند که برادر جان خوش آمدی که برکت و صدقه سری محمد بروجردی و احمدها است. گفت شما برای این گنگره هزار شهید مریوان آمدید؟ گفتیم بله. گفت خاطره دارم میخواهید از احمد برایتان بگویم؟ در مغازه را بستیم و دوربین را کاشتیم. گفت روزی که اینها وارد شدند اتفاقی پیش آمد و درگیری بین مردم و مغازه کناری ما پیش آمد که یکی از پاسدارهای احمد سیلی بر گوش او زد. خیلی ناراحت شدیم گفتم فردا میروم از فرمانده آن شکایت میکنم و همه به من خندیدند گفتند توبروی از فرمانده شان شکایت کنی؟ اصرار داشتم که بروم، فردای آن روز رفتم جلوی در پادگان و برخورد کردم با این شخصیت، گفتم میخواهم فرمانده شما را ببینم جریان را تعریف کردم، میزی تشکیل داد و پاسدار را صدا کرد، آن پاسدار از60 نفری بود که وصیت نامه نوشتند و آمدند باهاش بجنگند و کشته شوند، کردستانی که رعب و وحشت در دل هر کسی میانداخت، احمد آدمینبود که هرکسی را به عنوان نیرو قبول کند، تک تک انتخاب میکند و جگر و جنم آنها را میبیند و اگر این کاره بودند میبرد. کسی را میبرد آنجا که در صحنه عمل خط برایش بشکند. آن پاسدار را صدا کرد و آقای کُرد هم نشسته بود، قرآنی روی میز بود و آن را برداشت و گفت این ما و شما و این قرآن حکَم، دست را روی آن بگذار و داستان را تعریف کن، متوجه شد که پاسدار روی خشم و بیهوده در گوش شخص زده است و گفت عزیزم نباید میزدی، دژبان آقا را به زندان ببرید، رفیق ما وقتی این صحنه را دید گفت خیلی فیلم بازی میکنند، مگر میشود چنین چیزی که نیروی خودش را زندانی کند، بیرون آمدم و فکر کردم این ماجرا دروغی است و از بومیها پیگیری کردم دیدم پاسدار را در سلول کنار سلولی که برای کوموله و دموکرات است زندانی کردند،عزیزی هست که این اتفاق برایش پیش آمده، عزیزی که 48ساعت به خاطر کاری که کرد در زندان ماند، این خبر در محله ما پیچید و ایمان آوردم آن چیزهایی که میگویند روح مسیحایی و روح رسول اللهی این ها هستند. قوای واقعی محمد(ص)هستند. دوستان از این دست قصه ها زیاد است، داستانهایی که از آقا امیر المومنین (ع) شنیده اید، آقا از جنگ خارج میشد و به مولا میگفتند مرگ برتو که شوهر و برادر ما را کشتی. در خیابان میدید سوال میکرد، بچه جان اینجا چیکار میکنی؟ میگفت پدرم را پاسدارها کشتند آدرس منزلشان را میگرفت که آب و غذای آنان را تأمین کند. این است که وقتی به او مأموریت داده میشود برای اینکه نبرد بزرگی در فتح المبین کند مردم کرُدی که تا دیروز همه با جماعت پاسدارها مشکل دارند بیایند و گوسفند بکشند و تظاهرات کنند که نباید بگذاریم او برود و برای شما فتح المبین بیاورد . اینکه چگونه میشود قلبهای پاسداران کُرد را تسخیر میکند در این جلسه نمیگنجد و زبان الکن من هم یاری نمیکند. احمد در فتح المبین غوغا کرد. خودش میرود شناسایی، مثل بعضی ها نیست که این روزها به نیروهایش میگوید شما بروید، اوجلو خط حرکت میکرد و به نیروها میگفت بیایید. تا زمین را نشناسد و توجیه نشود حاضر نیست درآن زمین عملیات انجام دهد و بچه ها را کور داخل عملیات بفرستد. برای همین در فتح المبین یکی از بچه هاش شد محسن وزوایی ، فرمانده عملیات تسخیر لانه جاسوسی یکی از فرماندههای گردان احمد متوسلیان است. در فتح المبین با 25کیلومتر عقبه دشمن را میزند و توپ خانه دشمن را میگیرد و نیروهای توپ خانه وقتی دارند به صدام گزارش میدهند که ما درگیر شدیم قرارگاه سپاه کارون فحش میدهند به توپ خانه چی ها که چرا، خط مقدم که اعلام درگیری نکرده تو که توپ خانه هستی و 25کیلومتر عقب هستی اعلام درگیری میکنید. این ها که با هم درگیر هستند صدای گلولههای بروبچههای این ها که در سنگرها میزنند متوجه میشوند که بچههای احمد توپ خانه را گرفتند. وفیق السامرایی وزیر اطلاعات وقت صدام میگوید اگر کمتر ازچهارساعت در مرحله دوم عملیات فتح المبین غفلت کرده بودیم، نیروهای احمد متوسلیان میتوانستند قرارگاه سپاه چهارم را که صدام حسین درآن بود و فرماندهی میکرد که کل خط را از دست ندهند خود صدام را میگرفتند. حضرت آقا در پادگان امام حسین(ع) فرمودند: که یاد احمد متوسلیان و جای سردار جاوید الاثر بسیار سبز در این نقطه است که اگر نبود فتح خرمشهر به راحتی امکان پذیر نبود. احمد در بیت المقدس چند هزاراسیر گرفت ؟ هیچ کس نمیداند. چون برایشان مهم نیست که یَل و بچه محله شان فاتح چه داستانی است، به همان اندازه که داستان دروغ پتروس فداکارهلندی را میشناسد احمدش را نمیشناسد حسین فهمیده را نمیشناسد. وقتی کرد ضد انقلاب در زمان آقای هاشمیرفسنجانی و آقای خاتمیباز بر سر کار برگشت و شد مسئول آموزش و پرورش استان، مگر اجازه میدهد فرزندانشان احمد متوسلیان را بشناسند ،وقتی خودتان گنجی را که دارید تبلیغ نمیکنید چرا انتظار دارید کردستان و تاریخ برای احمد این کار را کند. هنوز دشمن در بخشی از زمینهای ما حضور دارد تصمیم بر این گرفته شد اسراییلی ها برای اینکه فتح بزرگ خرمشهر را خفیف کنند آن عملیات را انجام دادند و آمدند تا 1982میلادی و همزمان یک ماه بعد از فتح خرمشهر، ازجنوب لبنان تا بیروت را نزدیک به 120کیلومتر را پیشروی کردند. همه میدانند که شما نسبت به جبل عاملی ها و لبنانی ها و شیعیان مظلوم آنجا حساسیت دارید، لذا با دستور مؤکد حضرت امام(ره) و جانشینی وقت فرماندهی کل قوا دستور داده میشود که دو یگان از نظام ما برای آزادی لبنان بروند، یک یگان تیپ سرافراز وخط شکن محمد رسول الله (ص) و یگان تیپ 57 ذوالفقار که از ارتش نزدیک به هزار نفر در فاز اول بروند و به سرعت خود را برای نبرد با اسراییلی ها آماده کنند .داستانی که در تاریخ شما مفقود است و کمتر کسی از آن مطلع است .
در این بیست روزی که در لبنان با هم هستیم ، خیلی تلاش میکند که شرایطی که اسراییلی ها دارند شرایط عالی هست برای اینکه ما چند تا ضرب شصت اساسی به آنها بزنیم اما سوری ها حاضر نیستند که با ما همکاری کنند و حاضر نیستند که تامین تجهیزات ما بقی بچه ها که با تجهیزات انفرادی آمدند صلاح سنگین یا حتی آمبولانس، برانکارد در اختیارشان قرار دهند. در چند جلسه در سوریه حضور داشتیم که یکی از جلسات با رفعت اسد برادر مرحوم حافظ اسد با سنگاندازیهایی که کردند نگذاشتند یگان ما آماده بشود برای اینکه عملیاتی انجام دهیم. یک اکیپ مرکب از صیاد شیرازی و حسن باقری وضعیت را در آنجا بازرسی کردند و دیدن ما نهایت تلاش خود را کنیم، میتوانیم یک عملیات انجام دهیم اما عملیات که بدون کشته و اسیر نمیشود و بعد نیز یک جبهه جدیدی باز میشود که هیچ راه زمینی به سمت سوریه نداریم و اگر این مسیر قطع شود چگونه پشتیبانی کنیم و جنازه هایمان را برگردانیم و تبادل نیرو کنیم. این را میگویم برای اینکه از رادیو و تلویزیون به دروغ گفته شد که امام(ره) در جریان نبود که این دو یگان و این فرمانده شیرمرد برای جنگیدن رفته است. در تلویزیون توسط فرماندههانی از مجموعه یگانهای نظامیکه به دلیل آلزایمر گرفتن تاریخ را هم عوض کردند، چگونه میشود که آقای فرمانده محترم زمان جنگ، دو یگان رفته باشند آنجا امام(ره) خبر نداشته باشد یا به او دروغ گفته باشند. چگونه است که این خاطره را نمیخوانی که حضرت آقا نقل میکنند و میگویند وقتی محسن رضایی به احمد ابلاغ کرد که آماده باش، باید یگان خود را به لبنان ببری و بجنگی، گفت فرمانده من هستی و بسیار برایم محترم هستی اما برای این مأموریت باید شخصی بالاتر از تو به من ابلاغ کند، احمد آدمیبود با ویژگیهای خاص خودش. محسن رضایی گفت، ملاقاتی را هماهنگ کردم برای متوسلیان و حضرت آقا. آقا از این به بعد را نقل میکند، مقام معظم رهبری به احمد گفتند که در طول تاریخ بشریت کمتر اتفاق میافتد چنین مأموریتی برای نبرد با اشقی الاشقیا، یهودیهای جانی و بچه کش مأموریت بگیرند، آقای متوسلیان امروز این توفیق نصیب شما شده . حضرت آقا میگوید وقتی احمد با من روبوسی کرد دیگر در پوست خودش نبود و وقتی بر روی پلههای وزارت دفاع راه میرفت مثل اینکه در آسمان قدم برمیداشت ، در شور و شعف است برای اینکه میخواهد برود و بجنگد. حرف و سخن زیاد است که به بچه ها گفته است من میدانم سرنوشت من در نبرد اشقی الاشقیا مشخص میشود در چنین شبی بازهم همان کار فتح المبین و بیت المقدس را کرد . دوباره وسایل خود را جمع کرد و گفت اسراییلی ها کنار ساحل بیروت آمدند و میخواهند سفارت ما را بگیرند مدارک و اسنادی آنجا است که نباید دست دشمن بیفتد.من عازم هستم. او به همراه کاظم رستگار، مقدم، موسوی ، کاردار و کاظم اخوان فرمانده ستاد جنگهای نامنظم و خبرنگار راهی شدند. نیروهای دست پرورده اسراییلی ها و آمریکایی ها احمد را میگیرند و از اینجا به بعد روایتهای زیادی گفته شده است. اما اطلاعات ما حاکی از این است که احمد با دوستان او سر از اسراییل در آوردند. اما کسی حق ندارد این پرونده را با لفظ شهید احمد متوسلیان ببندد، اگرهرمقام و مسئولی اطلاعات نهایی دارد رو کند، پرونده را میبندیم برای آنکه خیلی ها راحت شوند. برکت دولت نهم و دهم یک کار کارشناسی قوی تری انجام شد و برادر و خانواده موسوی کمیته پیگیری نیم بند اتفاق افتاد، چون از همان جنسی که در کشور شما هست همان جنس هایتان وزیر امور خارجه و سفیرتان در لبنان است. که وقتی به او میگویی که تو نان این آدم را میخوری و احمد بلند شد رفت لبنان که حافظ منافع و اسناد تو باشه والان آن آدم خودش و ده نفر که بعد از او سفیر عوض شده حاضر نیستند عکس تورا در سفارت خانه بزنند، نه عکس تو بلکه عکس چمران را هم حاضر نیست که بزند، چرا؟ برای اینکه کمیسیاسی میشود، سفارت ما که سیاسی نیست ،نامردی که حقوق ماهی هفت هزار یورو میگیری اینو بدون صدقه سر احمد در آنجا نان میخورید و شما مال انقلاب نیستید. مراسم گرفتن برای سالگرد پیروزی انقلاب در ترکیه که انقلاب را برای دیگر سفرای کشورها معرفی کنند و در شرایطی که کل منطقه شلوغ شده سفیر ما پنج دقیقه ازانقلاب صحبت میکند و میگوید از هر چه بگذریم فرش ایرانی چیز دیگری است . در شرایطی که مقام معظم رهبری فریاد میزند این اتفاقی که در منطقه افتاده و تا دیروز آرزو داشتیم یک کشور بر علیه سیاستهای استبداد آمریکایی و طاغوت بر هم بریزد و حالا در بیش از ده کشور زنگ بیداری در آنها زده شده است چرا بدنبال اتفاقات داخلی هستید و جریانات انحرافی را در کشور پدید میآورید. کسی حق ندارد پرونده احمد متوسلیان را تا اطلاعات کامل واصل نشده با نام شهید ببندد ، خیلی ها دوست دارند پرونده احمد متوسلیان را ببندند حتی بعضی از هم لباسیهای او، برای اینکه او آدمیبود که حرف هر کسی را قبول نمیکرد برای همین نباید همچین مدلی پرورش پیدا کند احمد مانند بعضی ها منم نداشت ، امام(ره) بعد از فتح خرمشهر دقیقأ نقطه ضعف ما را میدانست ، گفت خرمشهر را خدا آزاد کرد. شما استیصال کامل داشتید و آمدید پیش من امام گفتید ما دیگر نمیتوانیم و در مرحله آخر تمام شده ایم گفتم بروید تا توکلتان چقدر باشد. یادتان است که بریده بودید، چه شد 19هزار اسیر را گرفتید؟ این قصه را حضرت امام(ره) ماوراء الطبیعی دانستند. در رمضان آقایانی بودند که هر کدام میگفتند از یک کانال وارد شوید، خدا هم گفت شماها من که هیچ، نیم من هم نیستید، برای اولین بار فقط پنج گردان از اصفهانی ها و چند گردان از بچههای یزد و .. اسیر شدند و خیلی هایشان 10سال در اردوگاههای ابوغریب و... پوست انداختند بهخاطر خود بزرگ بینی هایتان. دلیل آن را از من بپرسی میگویم که در رمضان احمد نداشتیم و اگرنه پیروز میشدیم. درسوریه مهمان سوری ها بودیم، خواستیم با نیروهای احمد وارد حرم حضرت زینب(س) شویم. سوری ها رینگی را دور حرم ایجاد کردند و به مردم میگفتند ممنوع. دخول مردم با نیروهای احمد متوسلیان که بهخاطر روحیه انقلابی دور نیروهای احمد جمع میشدند و در شب اول این اتفاق را دیده بودند میگفتند که ممنوع است. یک اتفاقی افتاد ده سال بعد از آن اتفاق،من با یک دوستی داشتیم وارد حرم حضرت زینب (س) میشدیم خانمیجلوی در حرم حضرت زینب(س) رفیق ما را دید گفت من تورا میشناسم، گفتم حاج خانم از کجا رفیق ما را میشناسید؟ گفت یادتان است شما ده سال پیش اینجا آمدید در حلقه ای که فرمانده سوری نگذاشت ما با شما وارد حرم شویم، تو اینجا بودی یادت است فرمانده تان سیلی زد در گوش آن فرمانده سوری؟
من همینطوری بُهت زده بودم که خدایا این از کجا پیدایش شد و بعد از ده سال ما را میشناسد. احمد جان اگر تو بودی قطعآ کار ما در 598 اینگونه گره نمیخورد که آن امامیکه تو دوست داشتی در خرمشهردر مرحله دوم تمام گردان ها کشته و زخمیداده بودند و تو گفتی بچه ها ما قول دادیم به امام که خرمشهر را آزاد کنیم. تا خون در بدن داریم میجنگیم تا فقط یک لبخند بر روی لبهای امام باز شود. احمد یادت است که بنی صدر میخواست به عنوان فرمانده کل قوا بیاید مریوان بازدید کند، به نماینده بنی صدر گفت پای رییس جمهور وقت و فرمانده کل قوا و اگر هلیکوپتر تو بالای مریوان آمد اولین کسی که آن هلیکوپتر را ساقط کند من هستم ، نماینده بنی صدر به احمد گفت به تو نمیخورد از این حرف ها بزنی. گفت همینی که گفتم. بنی صدرشکایت احمد را به امام کرد که عده ای منافق و اراذل در مریوان فرمانده سپاه شدند و او نگذاشت که من به بازدید بروم، اگر چه که آقای شمخانی در تلویزیون اشاره کرد که باز هم بنی صدر به آنجا رفت که به دلیل آلزایمر ایشان است و اگر تاریخ را برای او دوباره مرور کنند میداند که بنی صدر تا زمانی که احمد آنجا بود جرات نکرد به آنجا پا بگذارد، میدانست که نمیشود پا روی دم شیر بگذارد. بعد از ملاقاتی که احمد به تهران و جماران خدمت حضرت امام رفته بود احمد دیگر سر از پا نمیشناخت. آقای محسن رضایی آنها را به امام معرفی کرد و گفت ایشان احمد متوسلیان فرمانده است. احمد گفت به محض اینکه آقای محسن رضایی من را معرفی کرد دیدم امام از زیر ابروهای کمانی خود یک نگاه تیزبینانه ای به من کردند، جا خوردم و احساس کردم چیزی از من به امام گفته شده و امام از دست من دلخوراست و نگاه آن پر از مفهوم بود، تا زمانی که وقت آن رسید یکی یکی برویم دست بوس امام، لحظه ای که خواستم دست ایشان را ببوسم حضرت امام گفتند احمد متوسلیان که میگویند شما هستید؟ گفتم آقاجان من سرباز کوچک شما هستم. در گوشم امام گفت "پسرم استوار باش و کار خودت را بکن" احمد همان جا جریان را گرفته بود که در مسیر است. آن زمان که احمد در برابر بازدید بنی صدر ایستاد عده ای گفتند که احمد اشتباه میکند، بنی صدر رییس جمهور و فرمانده کل قوا است مگر میشود در مقابل او ایستاد اما احمد متوسلیان گفت "کسی که عدالت ندارد بر ما ولایت ندارد" ما کجا و احمد متوسلیان کجا، بصیرتی که حضرت آقا سفارش میکند همین است. انتهای کار را ببینی. چهارهزارنیرو برای حزب الله لبنان دنیا را بهم ریخته، از خود سید حسن نصرالله که شاگردی اش را کرده در سکنه امام علی تا سید عباس موسوی، این ویژگی علمدارتان است تفتی ها بشناسید. در شهرتان برای اوتندیس ساخته اید آقای فرماندار؟ چهارتا خیابان در شهر، میدان اصلی یزد را به نام او زدید؟ مهم نیست، شما وقت این کارها را ندارید. صادرات تولید کاشی برای شما سالیانه به مراتب بهتر است. اگر تو بودی قطعا نمیگذاشتی فرمان حضرت امام درباره تشکیل ارتش بیست میلیونی تا کنون زمین بماند. اگر بودی نمیگذاشتی فرمان حضرت امام(ره) برای تشکل هستههای مقاومت در سرتاسر جبهه برای بسیجیان جهان اسلام روی زمین بماند واگر بودی امروز کنار حضرت آقا به عنوان یک مالک شمشیر زن که کل دنیا بهم ریخته اینجا نمیایستادی در مجلس و ریاست و جمهوری و سیستم قضایی در سر و کله هم بزنید و چهار تا زمین خوار را میخواهند بگیرند جرأت نمیکنند. اگر تو بودی امروز جرأت نمیکردند بعد از گذشت دو دهه ضربه به انقلاب مانند حسن روحانی که همین امروز در یزد بر روی منبر دوباره همان حرفهای سابق را بگویند آدمهایی که امروزه لشگرکشی میکنند، آدمهایی که اطلاعات نظام را فروختند، آدمهایی که در مقابل غربی ها کرنش کردن و جلسه با جرج سورس ها گذاشتند ، و باز خاتمیها بیاید اینجا نه برای اینکه به یاد این فقید باشند بلکه بوی پول ،مقام و زمین بر مشامشان رسیده که اینگونه صف کشیده اند . تو بودی مگر میگذاشتی این خبیث ها و نامرد ها دوباره صف تشکیل دهند، افسوس که یک بار هم رفتی برای اینکه این ها را تمام کنی اما افراد بی شعور و نادان در جبهه داخلی همیشه در دقیقه نود در طی تاریخ شیعه خیمه آخر را که میرویم جمع کنیم منافقان دوباره به ما میزنند و تاریخ بارها و بارها تکرار میشود. اگر تو بودی ...احمد احمد جان اکنون که براین اعتقاد هستم که بیست و خورده ای سال است که مدل اسراییلی ها اینگونه است که شما را در زندان نگاه میدارند تا وقت آن برسد، آنها مدل شان این گونه است که برای یک سرباز جانی و جنایتکارهر ساله مراسم میگیرند.احمد متوسلیان جزو مطالبات این نظام نیست، نظام آنقدر مشغله دارد که وقت ندارد تو را به عنوان مطالبات اصلی داشته باشد و بگوید ما چنین شخصیتهایی را هم داشتیم. برای همین است که دعا نمیکنم که حتی اگر اسیری در این مقطع برگردی و بیایی. میدانی چرا؟ برای اینکه منی که مشتاق تو هستم اگر بدانم امروز میآیی فرودگاه امام خمینی من به عنوان استقبال کننده ات باشم با هوشی که داری اول من را میشناسی و صدا میزنی این فرودگاه امام خمینی است این فرودگاه یزد است. اول یک سیلی به گوش من میزنی که تا یک سال باید سرخی آن را بپوشانم. اولین کسی که سیلی میخورد من هستم. برای چه باید دعا کنم که برگردی؟ درتهران یک چرخ بزنی یا به شهرخودت بیایی یا باید دوباره دعوا راه بیاندازی دوباره به عنوان آدم منافق تورا میگیرند. آدمیکه جانباز است و اعصاب و روانش بهم ریخته است و برای این عصر نیست. تو خوب است با همان جمعیت در آن غار تا زمان ظهور حجت حق بمانی و مولایی بیاید و تو در رکاب او شمشیر بزنی. این جماعت خیلی که از دستشان بربیاید این است که فرماندارشان لطف کرد بعد از 29سال ارادت خودش را به تو نشان دهد. احمد جان همان جا در اردوگاه بمان، خوب است باور کنی، یک جاهایی آنها بیشتر از نئوصهیونیسمهای وطنی مرام دارند کسی که نان امام را بخورد با جرج سورس جلسه نمیگذارد کسی که لباس امام را بپوشد که با عبدالله سعودی جلسه نمیگذارد . کسی که نان امام را خورده باشد از این ها پول نمیگیرد برای براندازی نظام. احمد جان این حال و روز ما است، ببخش مارا. من خوشحالم از اینکه تو در جمع ما نیستی اما دعا میکنم که احمد جان بمانی برای سربازی و شمشیر زدن در ایام ظهور حجت حق. والسلام علیکم ورحمت الله و برکاته |
|
| ضدانقلاب حیثیتاخلاقی کهنداشت،حیثیتحرفهایهم برایخود باقینگذاشته |
| ساعت ٢:٢٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳ کلمات کلیدی: حاج سعید قاسمی ، سخنرانی |
![]() حاج سعید قاسمی اظهارات منتشر شده به نقل از وی در رسانههای ضدانقلاب را که حاوی توهین و اتهامات زننده علیه رئیسجمهور است، از اساس تکذیب کرد. این فرمانده دوران دفاع مقدس در گفتوگو با رجانیوز با بیان اینکه رهبر انقلاب با درایت و تیزبینی بینظیر خود به آرامش در کشور و پرهیز از القای اختلاف و دودستگی توصیه کرده بودند، افزود: جریان ضد انقلاب که همواره نان خود را در ایجاد اختلاف و دروغپراکنی میداند، اقدام به انتشار مطالب کذبی به نقل از بنده کرده است. وی ادامه داد: این بار اول نیست که چنین تحرکات ضد اخلاقی از این جریانهای منحرف بروز میکند که علاوه بر مخدوش شدن حیثیت حرفهای آنها، هیچ حیثیت و مرز اخلاقی نیز برای خود باقی نگذاشتهاند. قاسمی خاطرنشان کرد: برخی رسانههای داخلی نیز بدون تحقیق این اظهارات غیراخلاقی و کذب را بازنشر دادهاند که نشان از بیتقوایی آنهاست، چرا که بر اساس نصّ صریح قرآن کریم، هر گاه فاسقی برای شما خبری آورد، باید ابتدا در مورد صحت و سقم آن جستجو و تبیّن کرد که جریان ضد انقلاب مصداق تمام فسق است. وی با یادآوری اینکه جریان حزبالله همواره نظرات و انتقادات خود را در چارچوب اخلاق و منطق و بهدور از هتاکی بیان میکند، افزود: در ماجراهای اخیر نیز حزبالله بدون نظر نیست اما بر اساس تصریح رهبر معظم انقلاب با درایت از هرگونه القای اختلاف و دودستگی خودداری کرد. این فرمانده دوران دفاع مقدس در پاسخ به اینکه آیا از رسانههای دروغپرداز شکایت میکنید، گفت: اغلب منتشر کنندگان این اکاذیب رسانههای بیگانه و ضدانقلاب هستند، در عین حال در قبال رسانههای داخلی منتشر کننده خبر بهمنظور بالا بردن آستانه حساسیت در باب انتشار بدون تحقیق خبر، پیگیری قضایی خواهم کرد. گفتنی است رسانههای ضدانقلاب، اظهارات از اساس کذبی را به سعید قاسمی نسبت دادهاند که در این اظهارات، توهینهای زیادی به رئیسجمهور شده است. |
|
| سخنرانی حاج سعید قاسمی بر مزار شهیدان صیاد شیرازی و آوینی؛ |
| ساعت ۱٢:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸ کلمات کلیدی: حاج سعید قاسمی ، شهیدسیدمرتضی آوینی ، امیر صیادشیرازی ، سخنرانی |
|
آقامرتضی اینروزها را میدید که گفت نبرد نهایی با اسلام امریکایی است/ در مقابل انحطاطهایی مانند دعوت از عبدالله اردنی میایستیم
به گزارش رجانیوز، پنجشنبه گذشته حاج سعید قاسمی بهمناسبت سالگرد شهید سید مرتضی آوینی و شهید امیر سپهبد صیاد شیرازی بر مزار این شهیدان گرانقدر سخنرانی کرد. قاسمی در سخنان خود به برخی ویژگیهای اخلاقی این شهیدان و ریشههای فتنه پرداخت و با یادآوری تحولات منطقه از اینکه یک جریان که در دولت نیز نفوذ کرده است، میکوشد ریشههای این تحولات را غیر اسلامی معرفی کنند و تحرکاتی مانند دعوت از عبدالله اردنی و ترویج مکتب ایرانی در بحبوحه بیداری اسلامی را آغاز کردهاند، بهشدت انتقاد کرد. متن کامل این سخنرانی در ادامه آمده است: السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح، المطیع لله و لرسوله و السلام علی جمیع شهداءنا. طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم. فیالیتنی کنت معکم فأفوز فوزا عظیما و سلام بر خاصه شهدای این مناسبت آقا سید مرتضی آوینی، امیر سپهبد صیاد شیرازی و مهندس سعید یزدان پرست. باز هم درود و سلام بی کران خودمان را به ارواح جمیع شهدای نهضت بیداری جهان اسلام خاصه در بحرین می فرستیم که این روزها در نبرد با اشقی الاشقیا امریکا، یهود و آل سعود هستند و یاری همه شما را میطلبند؛ باز هم برای شادی روحشان صلواتی را بفرستید. |
|
| متن و حاشیههای بزرگداشت با شکوه هجدهمین سالگرد شهادت آوینی |
| ساعت ۱٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، حداد عادل ، نادر طالب زاده ، حاج سعید قاسمی |
|
حداد: آوینی 20 سال پیش حرفهایی زد که هنوز جسارت بیان صریح آنها را نداریم/ قاسمی: آقا مرتضی خوب شد نبودی، ببینی...
مراسم هجدهمین سالروز شهادت سید مرتضی آوینی، عصر شنبه به همتموسسهی فرهنگی "روایت فتح" در تالار بزرگ کشور برگزار شد. به گزارش رجانیوز، علاوه بر غلامعلی حدادعادل رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی که برای اولین بار در این مراسم سخنرانی می کرد، میزگرد بررسی دیدگاه اندیشههای شهید آوینی با حضور نادر طالبزاده، حاج سعید قاسمی و حسین محمودیان مجری برنامه، برگزار شد و جذابیت خاصی به مراسم بخشید.
|
|
| حاج سعید قاسمی در در مراسم افتتاح مرکز فرهنگی رسانه بیداری خوزستان: |
| ساعت ۱۱:٠٢ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، حاج سعید قاسمی ، جنبش سبز |
|
سرباز باید در خط نظامی جلوی فرمانده باشد در خط فکری عقب/ اگر خط فتنه را رها کنید دشمن دوباره آن را میگیرد
حاج سعید قاسمی پنجشنبه هفته گذشته در مراسم افتتاحیه مرکز فرهنگی رسانه بیداری در استان خوزستان به تبیین شرایط گذشته و حال انقلاب، نقاط آسیبپذیری و تهدیدهای احتمالی در آینده پرداخت. متن کامل این سخنرانی خواندنی در ادامه آمده است: این ایام و پیروزیهای پی در پی شما را در طول این سه دهه و خاصه شنیدن پژواک حرکت بزرگ شما در اقصی نقاط بلاد مسلمین و همچنین پیروزی شما را در هشت ماه نبرد مصرانه با فتنه داخلی تبریک میگویم؛ از خداوند منان حضور و ظهور آقا صاحبالزمان را بخواهیم تا این پرچم را با صحت و سلامت به دست صاحب اصلیاش برسانیم.
کوتاه سخن اینکه دوستان در شرایط بسیار حساس و خاصی زندگی میکنیم؛ بهتراست این جمله را بگویم؛ در عاشورا مهم این بود که هرکس صدا و ندا را شنید، خودش را به صحنه برساند. بله! ممکن است که در روز واقعه عاشورا خیلیها برای رضای خدا خیلی جاها کار میکردند، نماز اول وقتشان ترک نمیشد و... ولی در آن زمان و مکان قرار نگرفتند. بعد از آن هم ایستادند تا یک مختاری قیام کرد، خدا به آنها هم توفیق داد تا در صف مختار ایستادند و به شهادت رسیدند، ولی فایده نکرد. چرا؟ چون آن موقعی که میگفتند أین عمار باید سینه سپر میکردند والا باید سر امام بالای نیزه برود و اهل بیت را به اسارت ببرند، بعد بخواهی تصمیم بگیری برای انقلاب از دست رفته چه بکنی که این نمی شود.
اما در رأس انقلاب اسلامی ایران، یک رهبر فقیه و آگاه و انقلابی که تجربه فراز و نشیبهای انقلابهای یک سده اخیر را در کارنامهاش دارد و انقلابها را بررسی کرده بود و براساس فرمول خاصی این کشتی را هدایت میکرد، وجود داشت. یک حلقه پایینتر از رهبری، کادری بود که خود امام آن را ساخته بود و آن کادر قادر بود که حرکت را هدایت کند و نگذارد که به جریانهای انحرافی بیفتد. همچنین این حرکت یک ایدئولوژی و اعتقاد فکری داشت که بر همان اساس، در مورد مکتب اسلام اعتقاد داشت که "الاسلام یعلو و لا یعلی علیه" باز از آن بالاتر در خود پذیرش اسلام، به مکتب شیعه اعتقاد داشت که در این مکتب اعتقاد بر این است که هرجا که ظلم است، باید با آن دست و پنجه نرم کنیم، تفکر و استراتژی "خون بر شمشیر پیروز است" در سرلوحه شعارهایش است و برای رسیدن به این ایدئولوژی، تاکتیک و شگردهایی مشروعی داشت.
علیرغم اینکه نهضت روح الله فیسبوک و توئیتر و اینترنت و ماهواره نداشت اما یک بستر اجتماعی داشت که آن بستر، هیئتها و مساجد بودند که شبکه ارتباطی این حرکت بزرگ را هدایت میکردند. نفس گرم انقلاب سینه به سینه توسط علمدارهایش به مخاطبین میرسید و آن هیئتها یا به تعبیر امروزیها NGOها خود را موظف میدانستند که اگر حضرت آقا در نوفل لوشاتو یا نجف پیامی داد، به سرعت تکثیر شود و به دست مخاطبین برسد. مهمتر از اینها، قیام، بستر مردمی داشت و مردم این آمادگی را داشتند که برای رسیدن به افق تفکرات رهبر خود، زیر بار تحمل آن فشارها بروند. این انقلاب در نوع خودش کامل بود. این را امروز خیلیخوب میتوانیم درک کنیم. نمونه آن را بخواهید در کشورهای دیگر ببینید، بهطور ناقص است یعنی اولا اینکه رهبری درستی ندارد و یکی نیست که همه به حرف او گوش بدهند، دوم اینکه در زمینه پذیرفتن یک ایدئولوژی هر کدام یک حرفی میزنند "الثورة الدموکراتیه"، "الثوره اللیبرالیه" و هر کدام سازی میزنند. چهارم اینکه غربیها میآیند تا عنان حرکتها را دست بگیرند؛ چون نسخههای مقابله با انقلابها از قبل پیچیده شده است که چگونه یک انقلاب را منحرف کنند. امام روحالله با تجربیاتی که از یک سده گذشته دارد و خیلی مجرب است، حتی حاضر نیست که یک عکس نامربوط با یک چهره ضد انقلاب بگیرد که در جنبش، جریان انحرافی ایجاد کند. معروف است که میگویند در جریان نهضت ملی شدن نفت از آیتالله کاشانی عکسی منتشر شد که با سپهبد زاهدی به عنوان عامل سیستم ستمشاهی گرفته بود که این عکس حکایت از این داشت که این دو روی کاناپه آقای کاشانی در منزلشان نشستهاند و خندهای بین این ها رد و بدل شد. این عکس در کوران انقلاب در بین مردم منتشر شد و مردم احساس کردند که در پشت روحانیت با اینها بده و بستانهایی وجود دارد.
امام در آن زمان طلبه جوانی بود، خدمت آیتالله کاشانی آمد و جلوی درب نشست، آقای کاشانی گفت که بفرمایید داخل ولی امام قبول نکردند و بعد از چند دفعه اصرار، به کنایه فرمودند حضرت آیتآلله، فکر میکنم که آنجا نجس شده است، آقای کاشانی موضوع را فهمید و گفت که شما می دانید که بین ما چیزی نیست و این مسئله دروغ است. امام گفتند که این مباحث تأثیری ندارد، کاری که نباید میشد، شد و در سطح جامعه پیچید که روحانیت با اینها همکاری دارند و دستمان در یک کاسه است. فردای آن روز، آقای کاشانی رفت میدان گلوبندک و روی سقف ماشینی ایستاد و موضوع را به صراحت تکذیب کرد.
![]() حواس امام جمع بود، وقتی در نوفل لوشاتو بودند، وزیر آموزش و پرورش رژیم نزد ایشان رفت و خواست با ایشان ملاقات کند، امام روح الله نپذیرفتند و گفتند که بیرون به آقای آموزگار بگویید که برائت خودشان را در مقابل دوربینها از رژیم اعلام کند، بعد در خدمت ایشان هستیم. این هوش و ذکاوت را داشت که یک موقع از ایشان سوء استفاده نکنند و بالاتر از آن، مجاهدین خلق که در آن زمان مکتبی، مسلح و حافظ قرآن هم بودند و هنوز چکمهلیس صدام نشده بودند، خدمت امام در نجف رفتند، گفتند مگر نمیخواهید انقلاب کنید، شما که در حال حاضر در تبعید به سر میبرید، یک مجوز و تأییدیه بدهید تا قیام مسلحانه کنیم، هر جایی را که بخواهید بگیریم، حتی اگر بخواهید خود شاه را ترور میکنیم، از این بهتر میخواهید؟ انقلاب ما مثل انقلابهای دیگر نیست که برای رسیدن به هدف از هر وسیله و نیروی نامشروعی استفاده کنیم.
یک خبرنگار از امام پرسید که شما از چه زمانی تصمیم به انقلاب گرفتید؟ گفت: هیچ وقت. به تعبیر ما خبرنگار گفت: یعنی چه هیچ وقت، یعنی شما برنامهای ندارید، آقا فرمودند از هر وقت که رسیدیم هر تکلیف و وظیفهای که هست باید انجام دهیم.
در یک جای دیگر از ایشان سوال کردند که "آقا این اتفاقی که در 22 بهمن افتاد، قرار بود در خرداد 15 سال قبل یعنی در سال 42 اتفاق بیفتد چرا عقب افتاد؟" فرمودند یک خطایی کردیم، و به حسب آن خطا، 15 سال تبعید شدیم. پایین منبر دوباره از ایشان سوال کردند که موضوع چیست؟ فرمودند که در آن زمان باورمان این شد که از این به بعد، ما مرجع عالیقدر هستیم و خدا هم به خاطر این حرف من را تبعید کرد تا بفهمم که همه چیز در ید قدرت الهی است، برای همین یک جمله؛ به نجف تبعید شد تا در آنجا پنجه در پنجره فولادی ضریح حضرت علی علیهالسلام بیندازد تا بعد که از پله هواپیما در فرودگاه تهران پیاده میشود، بگوید که همه چیز در ید قدرت الهی است. تا آخر هم دیدید که بر سر این موضوع ماند و معتقد بود که همه ما مکلف به انجام تکلیف هستیم و این را فهماند که با گرم و سرد شدن شما به عنوان اصحاب، من مسیرم را تغییر نمیدهم.
این مطلب عجیب است اولین کشوری که از انقلاب ما حمایت کرد و آن را به رسمیت شناخت، آمریکا بود؛ چرا آمریکا؟ چون میدانستند که سریع باید سوار موج شوند، مانند همین اتفاقاتی که در لیبی و مصر در حال رخدادن است. برخی معتقدند که امام روحالله با ذکاوت خاصی امثال بازرگان را جلو فرستاد و در خط حمله یک رینگ امنیتی ایجاد کرد تا در پناهش وقت داشته باشد ضریب اطمینانی ایجاد کند و آمریکاییها فکر کنند که کار دست آنهاست. برخی نیز بر این عقیدهاند که چون مبنای کار امام الهی بود، خداوند شرایط را به این ترتیب شکل داد و همه چیز را او ساماندهی میکند.
![]() بعد هم که اولین دیدار بازرگان با برژینسکی مشاور امنیتی کاخ سفید رخ داد، دال بر این بود که برای زدن ما، مثل حال و روز الآن قذافی عجله نکنید، بلکه در ایران هم یک رهبر مانند ژان پل چندم که یک سری فرامینی را میدهد، هست اما کار اجرایی در دست کس دیگری است و در فرصتی دیگر در یک عملیات نظامی بمبی میگذاریم زیر صندلیاش و او را ترور میکنیم.
این موضوعات را از خودم نمیگویم. کنت الکساندر دمورانت وزیر اطلاعات فرانسه است که چهار طرح سرنگونی امام را داده است. یکی در همین مرحله ای است که از فرانسه به ایران عزیمت میکنند. میگوید اگر اجازه میدادند داستان را مانند امام موسی صدر تمام می کردم، تا امروز جهان این قدر مصیبت نمیدید. میگوید که آمریکاییها و شاه با این طرح مخالفت کردند. دوباره طرح ترور امام در قم را دارد و طرحی دیگر برای ترور امام در تهران داشت. خلاصه هرکاری را که احساس میکردند باید انجام دهند، مضایقه نمیکردند.
مشکلی که داریم، این است که هم قدیمیها و هم فرزندانمان، اصلا از این تاریخی که بر ما گذشت و جغرافیایی که بر ما حادث شد، چیزی نمیدانیم. همین قدری هم که جبرا در این دو سال اخیر درگیرش شدند به برکت همین فتنهای است که اتفاق افتاد، چون مصیبتهایی داشت ولی برکاتی هم داشت؛ دوست و دشمن را شناختیم.
خب هر کدام از این موضوعات را که بخواهیم بررسی کنیم باید یک مثنوی چندصدمن کاغذ راجع به آن صحبت کنیم. اینکه چطور میشود بازرگان کنار برود، چطور میشود که صاحب همین بیت که به نام شهید بزرگوار علم الهدی است، و افرادی مانند محسن وزوایی و ورامینی سفارت آمریکا را تصرف میکنند. این قدر این حرکت بزرگ است که آقا روحالله از آن به عنوان انقلاب دوم یاد میکنند.
بازرگان میگوید: در این مملکت چند دولت وجود دارد، اینکه یک سری بچه بلند شوند و بیایند سفارتخانه را بگیرند که نمیشود، من وزیر و سفیر دارم، این میشود که بازرگان استعفا میدهد و آقا روحالله هم قبول میکنند.
تصمیم گرفته میشود که انتخابات برگزار شود، در آن انتخابات، همین بنیصدر خائن که در جنگ با ایران خیانت کرد، مردم او را انتخاب کردند. میتوانید از پدر و مادرهایتان سوال کنید، ممکن است شرمنده شوند و بگویند که ما رای ندادیم. هر کس گفت که من رأی ندادم، سؤال کنید که پس این 11 میلیون رای بنی صدر از کجا آمد؟ ولی ممکن است پدر و مادرتان بگویند که ما رای دادیم چون دلیل داشتیم: یکی اینکه سید بود؛ همین سیادتی که تا الان هم بعضی افراد از این عنوان سوءاستفاده میکنند، دوم اینکه آیتاللهزاده بود، پدرش حضرت آیتالله بنی صدر بود و سوم اینکه دکترای اقتصاد داشت، کتاب اقتصاد اسلامی نوشته بود؛ پنجم حامی اصلی ولایت فقیه بود لذا بنی صدر صددرصد آنچه خوبان همه دارند را تنها داشت، اشتباه نکردیم رای دادیم در بین رقبا نیز کسی از وی قدرتر نیست، فرمانده کل قوا بود، رییس شورای عالی انقلاب بود، رییس جمهور بود؛ حداقل این سه مسئولیت را داشت تا اینکه افرادی مثل حسین علمالهدی اسناد لانه جاسوسی را بههم چسبانیدند، یک موردش این بود که این فرد زمانی که دانشجو بود به عضویت شبکه جاسوسی درآمده است، ماهیانه حقوقی نیز داشت. اسناد به دست آمده را به امام خمینی نشان دادند و گفتند که این آقا که الان گرماگرم جنگ است و در کل مقطعی که فرمانده کل قوا بود، یک عملیات انجام داده است و به خاطر این عملیات هویزه از دست رفت و حسین و اصحابش که به تعداد شهدای کربلا قریب به 72 نفر بودند، همه به شهادت رسیدند، خائن است. آقا روحالله امشب باید اعلام کنید! یک هفته بعد هم نخواند و تا یک ماه بعد هم نخواند و در نهایت اختلاف بین دانشجویان پیرو خط امام افتاد که آقا چرا اعلام نمیکنید. آقا روحالله نکند، خدای نکرده شما هم پشت پرده با آنها توافق کردهاید. آقا خیانت است اگر اعلام نکنید. ما هر روز در جنگ داریم کشته میدهیم، عامل مصیبت این آدم است.
آقا روحالله نامه را گذاشت و گفت بگذارید تا وقتش برسد. وقتاش کی است؟ وقتش زمانی است که تو به این موضوع برسی. قرار نیست آقا روحالله برای تو تصمیم بگیرد، این بچه تازه متولد شده باید حرکت کند و زمین بخورد تا راه رفتن را یاد بگیرد. اینها باید به بلوغ سیاسی برسند. مردمی که آمریکاییها برایشان تصمیم میگرفتند و حتی وکیل نمیتوانستند انتخاب کنند، یک حزب به نام رستاخیز بوده که به کسی اجازه نفس کشیدن نمیداد، مستشار هم که در همین شرکت توتال میآمده به خاطر همین نفسی که تو میکشیدی و به او میخورده، حق توحش میگرفته، یعنی حقوق خودش را میگرفت و یک حق توحش به خاطر اینکه در بین یک جماعت وحشی زندگی میکنم. این شأن ما بوده است. باید هر سال هزاران بار خدا را شکر کرد. به خاطر اینکه امام ما را از این کثافت بیرون آورد و این چنین به ما حریت و آزادگی بخشید.
امام گفت: باشد تا وقتش برسد. آقا کی وقتش میرسد؟ در آن زمان در سپاه دو قشر ایجاد شده بود. بنی صدریون و بهشتیون. تشخیص نمیدادند که سره و ناسره کدام است. یکجا بنیصدر گفت که آقای بهشتی ممنوع المنبر هستند و حق صحبت کردن ندارند. این موضوع یک طرف و داستان مسعود رجوی با جماعتش طرف دیگر، آن هم نه مسعودی که الان او را می شناسیم. انسانهایی زندان رفته و شکنجه شده و هر دخترشان، شصتتای این دخترهای امروزی که از خاتمی و کروبی و موسوی حمایت میکنند، بود. نیروهای مسعود و مریم را ندیده بودی عزیزم. هر کدامشان یک کشوری را به هم میریختند و به صراحت میگویم که خواباندن فتنه مسعود رجوی و دار و دستهاش و خنثی کردن آنها، کار آقا روحالله و امثال علمالهدی و محسن وزوایی به تنهایی نبود، پشتوانه مردمی لازم داشت. خیالتان را راحت کنم. برای اینکه بفهمی که جماعت مسعود رجوی و قد و قواره شان در چه حدی بود، اینگونه میگویم که بفهمید.
تا اینکه شبی که سرخاب و سفیداب مالیده بود تا با مریم و مسعود فرار کنند، جماعت بیرون ریختند و شعار مرگ بر فلانی و درود بر فلانی میدادند. یک سال است که رهبر دارد کد میدهد، ملت باید این را زودتر از اینها می فهمیدند. حواسمان باید جمع باشد، چه خواص و چه عوام.
فتنههای بعدی مانند فتنه شریعتمداری در آذربایجان که خودش برای کل انقلاب کفایت میکند، خودش یک داستان است. خلق عرب، دار و دسته دارد، آیت الله دارد، سید دارد، پیروان دارد و خودشان برای همه جریانات کفایت میکنند. بمبگذاری در اماکن عمومی و خطوط انتقال نفت و تهیه سلاح و مهمات و قاچاق و... خود خلق عرب برای جدا کردن خوزستان کفایت میکرد. خلق ترک و مسلمان از طرف دیگر. شمال یک داستان، خلق کرد یک داستان. فتنهها پشت سر هم. از طرف دیگر ترور خواص، امثال مطهری و بهشتی و 72 تن از یارانش و بعد ترور نخست وزیر و رییس جمهور، چهار نفر از ائمه جمعه را به شهادت رسیدند. مثل همین ریگی و طالبان و وهابیون و...که هنوز تشکیل نشده بودند، امثال گروه مسعود رجوی کارهایی میکردند. این ها یک طرف و جنگ هشت ساله یک طرف دیگر.
در آخر جنگ هم داستان دیگری داشتیم که قرار نبود این گونه تمام شود. قرار بود شما پرچم را در بغداد بزنید. یک شبه پذیرش قطعنامه توسط آقا روحالله اعلام شد. آقا شما تا 15 روز پیش اعلام کرده بودید که حسینیان آماده باشید، کمربندها را سفت ببنیدید هیچ کس حق ندارد کوچکترین مسامحه ای کند، چطور این قطعنامه را پذیرفتید! آقا چرا این زهرنامه را امضا کردید؟ گفت باشد تا وقتش برسد و در آینده برای شما مشخص خواهد شد. همه کسانی که داغ آن زخم را داشتند، در همین دوران فتنه دوباره این زخم چرکین سرباز کرد و بوی این زخم که بیرون زد، مجبور شدیم که ببینیم که خدایا داستان چه بود و بخشی از جواب سوال ها را گرفتیم.
در مجلس ششم به رهبر انقلاب نامه نوشتند که اگر بخواهید برای زهرنامه نوشتن، مثل حضرت امام دیر اقدام کنید، انرژی و سرمایه را هدر دادهاید! همین جماعت حسن روحانیها و امثال اینها، به اضافه نماینده های آمریکایی تبار فشار گذاشتند که آقا امضا کنید و این امضای شما موجب امتنان ملت خواهد شد. قشنگ گفت که: خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را، کسی تا قیامت پیدا نمی کرد از آن گوشه کهکشان تیر ما را، ولی خسته بودیم و یاران همدل به نانی گرفتند شمشیر ما را، ولی خسته بودیم و می برد طوفان تمام شکوه اساطیر ما را، طلا را که مس کرد دیگر ندانم چه خاصیتی بود اکسیر ما را.
قطعنامه امضا شد و بعد از آن خیال این جماعت راحت شد. قبل از آن هم می گفتند، جنگ جنگ تا یک پیروزی. امام فرمودند: بس کنید و دیگر این حرف ها را نزنید، جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان. در هر جایی که ندای مظلوم و مسلمانی که فریاد یاللمسلمین بلند شد، آنجا خاک و اقلیم ماست. این شعارهای ایران و... که دو مرتبه باب شده است و از کیسه پوسیده ها در آوردند و شیپور می زنند، یکی نیست به این ها بگوید که در این تابوت جنازه ای نیست که ای احمق ها سینه می زنید.
موقعی که کوران جنگ بود، احمد متوسلیان از اینجا هزارتا آدم و یک لشگر را در قلب فلسطین و لبنان برد تا بجنگد. دراین تفکر، بین شلمچه و لبنان فرقی قایل نبود. در این مدل تفکر، چمران در همین سوسنگرد در حالی که می جنگد، شب در مناجات هایش می گوید که ای خدا می دانی که چقدر دوست دارم در کنار آفریقایی ها و برای مبارزه با محرومیت های آن ها می جنگیدم.
تا قبل از اینکه آقا روح الله رحلت کنند، یک اتفاق بزرگ دیگر افتاد، و آن این بود: در هر منزل حزب اللهی دو تا عکس و دو تا آقا بود. یکی عکس امام و دیگری آیت الله منتظری به عنوان نایب ایشان که خدای نکرده، اگر برای آقا اتفاقی افتاد پرچم به دست ایشان بیفتد. یک شب گفتند که آقا روح الله پیام داد: با دلی خون بار شما را که از همان اول هم واجد صلاحیت این قصه نمی دانسستم از این مسئولیت خلع می کنم، شما را که تجربه نشان داد، شیخ ساده لوحی هستید، برای این منصب مناسب نیستید.1- منزل خودتان را از لیبرال ها تخلیه کنید. 2- خمس و زکات این ها را نگیرید و کاری به این ها نداشته باشید. 3- در مسایل سیاسی دخالت نکنید و اگر خواستید در حوزه تدریس کنید. نه منتظریای که الان او را می شناسید، بلکه کسی که آقا روحالله چندین بار گفتند که من در او خلاصه شدهام، یعنی اگر میخواهی خامه من را ببینی، در منتظری ببین.
پسرم که الان می گویی، آقا چندین سال پیش گفت، هیچ کس برای من فلانی نمیشود. این داستان (خلع منتظری) را اگر برای تو تعریف کنند، چه میگویی؟ منتظریای که پدر شهید بود و مدرس حوزه بود. امام قسم خورده است، برای این اسلام که به اینجا رسیده است، این اسلام خیلی بالاتر از این هست و باید زن و بچه و رفقا را فدا کرد.
مادر ما همان شب که این پیام پخش شد، گفت، بچه قاب عکس را پایین بیاور. گفتم: مادر صبر کن شاید اشتباهی شده است و تلویزیون یک چیزی را خوانده، گفت: میگویم، پایین بیاور. بالاخره عصا را زد زیر قاب عکس و ده تیکه شد. ما آمدیم مسجد و گفتیم که چرا این جوری شد. یک عده گفتند که آقا کهولت سن پیدا کرده است و یک عده گفتند که به آقا خط داده اند که این گونه شده است و... ده روز طول کشید تا من قاب عکس را پایین بیاورم و خیلی از دوستانم تا همین الان قاب عکس را پایین نیاوردهاند.
آقا هم رحلت کردند، انتظار فرج از نیمه خرداد کشم، خودش همه چیز را پیش بینی کرده بود. کی و کجا چه اتفاقاتی خواهد افتاد. ترسم از آن است که سلمان رشدی را بزنید و نمی زنید و ده سال دیگر بیایید بگویید که مخالف موازین دیپلماسی بوده است. ده سال دیگر وزیر امور خارجه ای در راس کار آمد که گفت این حکمی که آقا روح الله داده است مخالف دیپلماسی است. زمانی که رحلت کردند خدا بازهم عنایت کرد و به برکت این همه خون، خدا پرچم را به دست فرزند و سیدی از تبار اولیاء و انبیاء، خلف صالح و فقیه سپرد. حسادت ها از این جا شروع شد، فتنه ها دوباره شروع شد، گفتند در زمان آقا روح الله که نتوانستیم (چون جرأت نداشتند) دو مرتبه سر درآوردند گفتند آقا برای خودش، آقا باشد، کار اجرایی دست ماست. طی 16 سال که مسیر ضد ولایت و ضد تفکر آقا روح الله با شیب نرمی به سمت از بین بردن کل تفکر آقا روح الله در وزارت خارجه و کشور و فرهنگ و ارشاد پیش رفت و محصول همه آن قصه ها را در فتنه دیدید. ما هم به این باور رسیدیم که دیگر تمام است، چون این تبلیغ می شد که مردم دیگر تفکر روح الله را نمی خواهند. یک وقت خوب بود ولی دیگر نمی شود ادامه داد. تا کی باید بجنگیم. با همه دنیا که نمی توانیم بجنگیم به قول خاتمی باید یک جا بنشینیم و دیوارهای یخ بی اعتمادی بین ما و آمریکا باید شکسته شود.
باز هم این را تو نمی دانی پسرم، تو همین دیروز داشتی دیپلم می گرفتی و همین که افتادی در دانشگاه، گفتند که بدو وقت انتخابات است و به یکی از این دو نفر رای بده. اما یک دفعه در چهار طیف در سال 84 شما مردم تصمیم عجیبی گرفتید که چرای آن را من نمی دانم. سه تیر به نماینده های زر و زور و تزویر زدید و دوباره جریانی را بر سر کار آوردید که در مقابل آن سه جریانی بود که هرکدام به آمریکا چراغ سبز نشان می دادند. همهشان هم با امام فالوده خورده بودند. عکسهایشان هم هست، عینک دودی، چشم های آبی و چهره ها در زوایای مختلف. شما به کسی رای دادید که اصلا او را نمی شناختید، قیافه چروکیده، قد کوتاه، صورت روستایی و خانواده سالم، دخترها و پسرها در کثافت کاری های اقتصادی به هیچ وجه دست نداشتند و خودش هم پرونده روشنی داشت و شعارهایی که می داد، فتوکپی آقا روح الله بود. تغییر واقعی اینجا اتفاق افتاد. هر کس دیگری که به غیر از احمدی نژاد در مقابل آن جریان های ناصواب قرار می گرفت، سالم بود و این ویژگی ها را می داشت و شعار شفاف می داد، به جای احمدی نژاد رای می آورد. چون رای شما، رای به او نبود، چون او را نمی شناختید، احمدی نژاد نهایتا شهردار تهران بود، به بهبهان و اهواز چه کار دارد. آن جریان خاص ناراحت شد که چرا این کار را کردید، این بیاید، دومرتبه باید مصیبت بکشید، بجنگید و زیر بار فشار اقتصادی بروید. آن دختر شیخ گفت که این مردم، مردم ناصوابی هستند، این ها هر از چندگاه قدر ناشناس هستند، بابای من، آقا را آقا کرد. آیا موقعی که به تو رای دادند تا نماینده زن اول مجلس شوی، اشتباه نبود. مردم از آن موقعی که گفتی، دخترها ایرادی ندارد که با شلوار لی بگردند و دوچرخه سواری کنند، رسیدند به اینکه باید حذف شوی، آنجا مردم قدر ناشناس هستند.
در طول این چهارسال هم دیدید که درست تشخیص دادید. مستقیما آمده سینه به سینه در استان ها و جریانهای آمریکایی را نیز قطع کرده است، مثل برنامه و بودجه امریکایی که پول می گرفت و خاتمی دو سال یک بار استان خوزستان می آمد و مدام در این دانشگاه و آن دانشگاه، در حال ایجاد یک فتنه بود.
در این چهارسال به این رسیدند که پول را مستقیم به استاندار بدهند و بگویند این پول در اختیار تو، آن را برای این مردم خرمشهر و آبادان و دیلم که سیلی خورده ها هستند، هزینه و فکری برای این ها کن نه فکر خصوصی سازی و نه فکر بچه های خودت. نه اینکه هر دفعه سراغ شما را گرفتند یا فرانسه ای یا ایتالیا یا دنبال سارکوزی هستید و کاخ الیزه که کلاه بوقی سرت بگذارند، به تو دکترای دروغین بدهند، خود تو اولین آدم درغگویی که دکترای دروغین به تو دادند. دکتر! اگر قدر خودت را می دانستی همان سیاست برای تو کفایت می کرد دکترا نمی خواست، تو سیادت همه ما را در نامه 2003 که به آمریکایی ها دادی، فروختی. نوشتی ما آماده ایم برای منکوب کردن حزب الله و حماس و سپاه پاسداران و برای همه اینها آماده ایم که مذاکره کنیم. موسوی هم از محمود عباس پول گرفت.
این سری چه کسانی را که در صحنه ندیدیم. این ها که تا دیروز علمدار جنگ و فرمانده سپاه بودند. این چرا جلودار این هاست؟ برای چه در تلویزیون که با او مصاحبه کردند و پرسیدند که شما چرا جلو رفتید؟ گفت: به دلیل اینکه چون دیدیم که این ها دارند مناقشات را به کف خیابان می کشند، خودم به عنوان اولین نفر رفتم وزارت کشور اعتراض کردم تا در کانال قانونی مسیر اعتراض طی شود و بقیه هم یاد بگیرند و پشت سر ما بیایند.
آقای دانش جعفری را به عنوان نماینده گذاشتند، که دو تا صندلی این طرفتر از آقا، با ایشان محاجه کند که آقا قبول کن که در انتخابات تقلب شده است. بی ادبی را هم او شروع کرد تا اینکه بقیه بیایند. بارک الله به تو فرمانده سپاه که تو دهن نماینده ات نزدی! ما متأثریم به خاطر این اتفاقها!
ولی اگر می خواهی تو سقوط کنی کسی نمی تواند تو را نجات دهد. معاونش در صدا و سیما در برنامه دیروز و امروز و فردا آمد گفت که امداد الهی در جنگ نبوده و این حرفها خزعبلات است. گفت: جریان بنی صدر جاسوسی نبوده و تنها تلقی اش از ریاست جمهوری اینگونه بوده است. جنگ چرا این گونه تمام شد؟ ما روزهای آخر بند پوتین هم نداشتیم. احمد متوسلیان داستانش به گونه ای دیگر. آیا فتنه را قبول دارید؟ نه فتنه را قبول ندارم. مناقشات سیاسی است بین دو جناح، خود آقا گفته...
هشت ماه طول کشید، چرا؟ مردم اول رفتند قم، علما و بزرگان تکلیف ما را مشخص کنید. چه کسی راست می گوید. برخلاف دوره های قبل نشد. یک سری دارند هم نوایی می کنند و یک سری هم دارند... مردم در یک گیجی و کلافگی هستند، تا الان فکر می کنند که داستان، سر یک تقلب است. همه خارجی ها دارند در یک شیپور می دمند و آن قدر این موج رسانه ای قوی است که به همه دارد اثر می کند. بالاخره آیا تقلبی صورت گرفته؟ کمتر کسی هست که در اداره و منزل با این فتنه اذیت نشود.
برحسب نسخه ای که آقای جورج سورس برای خاتمی و دار و دسته اش پیچیده بودند، گفت اشتباه کردید در اینکه عجله کردید و فکر کردید که با چند تظاهرات کار تمام می شود. در صورتی که ویژگی انقلاب مخملی این است که صبر و تحمل داشته باشید. یک دفعه نباید از نیروهای مسعود رجوی استفاده کنید. وقتی در جبهه ات از گوگوش تا سروش از مسعود رجوی تا بهایی ها همه را می آوری، دیگر نمی توانی غائله را جمع کنی. بعد همه هم سهم خودشان را می خواهند. هر چند اگر عجله هم نمی کردند باز هم نمی توانستند. شتر در خواب بیند پنبه دانه، فکر می کردند اگر بخواهند مخملی و با صبر و حوصله جلو بیایند، می توانند این جریانی را که سی سال بلوغ سیاسی پیدا کرده، زمین بزنند. اگر هم در مواردی در تشخیص مشکل دارد، برای این است که خواصش بصیرت نداشتند و در همگرایی با فتنه کلافه شده اند.
این جریان، تابلوی خط امام را هم ابزار کرد. امام خمینی را برای انتخابات می خواستند، میزان رای ملت است البته اگر ما را بخواهند و اگر به ما رای ندادند، تقلب شده است. با امام تا اینجا کار داشتند. چه پولهایی که در کارهای هنری و در این راههای ناصواب نگرفتند، دو میلیارد تومان به بهروز افخمی دادند فیلم فرزند صبح را ساخت که هدیه تهرانی با شلوار لی نقش مادر حضرت امام را بازی کند! پشتیبانی کننده کیست؟ دفتر امام. همه اسم هایی که شنیدیم و در گوشمان پیچیده. پولهایی که تا همین الان هم در شرکت های نفتی و گاز سر راست تبدیل به دلار می شود و بدبخت آن بچه مسجد سلیمانی که در کپر زندگی می کند. پول های ناصواب دانشگاه آزاد که کسی زورش نمی رسد جلوی این رانتخواریها و زمینخواریها بایستد.
اما به هر حال، همه معادلاتشان اشتباه از آب درآمد، با خارج و داخل هماهنگ شده بودند ولی خدا نخواست. همین شعار معروف اخراجی ها که هر چه خدا خواست همان می شود نه این و نه آن فقط همان می شود. اینجوری نیست که شما بروید با سوروس و عبدالله و محمود عباس و هیلاری و مسعود رجوی ببندید. حداقل به هیلاری می گفتید که یک شب صبر می کرد و در شیپور شما فوت نمیکرد. به مسعود رجوی میگفتید ساکت شو، تا حداقل بچه های ما فکر کنند که مستقل هستید و به برکت زور بازوی خودتان در صحنه آمدید. اینقدر شما احمق بودید و احمق تر کسانی هستند که حاضر نیستند مرز خودشان را به تعبیر حضرت آقا روشن کنند. به زور بعد از 25 بهمن امسال، اعلام برائت کردند. فایده ندارد، حتی اگر اعلام برائت کردید شما دیگر خواص نیستید... شما مگر نمی گویید سرباز هستید، بیایید در یک خط، مانند همه این هایی که سرباز هستند. حق ندارید دوباره بیایید در اتاق فکر بنشینید و بگویید که ما استراتژیستمن اتاق فکر هستیم و ما هر چه گفتیم ملت و مردم باید عمل کنند. نه خیر، شما سقوط کردید و کارتان تمام شده است. از این به بعد مردم بنا ندارند آن احترامی که خودتان برای خودتان قایل هستید، به شما بگذارند. شما سقوط کرده اید. یکی از برکات این فتنه این بود که جای خواص و مردم عوض شد. مردم عادت کرده بودند که بپرسند، حاج آقا چه کار کنیم و به چه کسی رای بدهیم و به چه کسی رای ندهیم. هشت ماه طول کشید تا اینکه رسید به شب عاشورا و روز عاشورا که ریختند بیرون و فریاد زدند، مرگ بر اصل ولایت فقیه و روز عاشورا کف زدند و سوت زدند، همین موسوی و دارودسته اش گفتند که این ها اصحاب ما هستند. امت شهید پرور همین ها هستند. مردم در 9 دی به خیابان ها آمدند تا دست تجلی الهی را یک بار دیگر نشان دهند. کسانی در 9 دی آمدند (من نفهمیدم که در اهواز چه گذشت و شما چه کار کردید) ولی در تهران کسانی دست آقا بالای سرشان بود که اگر این ها روز عادی به خیابان می آمدند من اگر مأمور امر به معروف و نهی از منکر بودم، می گفتم این ها را بگیرید. این گونه افراد دست حضرت آقا را گرفته بودند و در جهت ولایت و نظام شعار می دادند. این ها فهمیدند. حالا یک بچه ای به بنی صدر رای داده است، فهمیده که اشتباه کرده و حالا از آن مسیر برگشته است.
از اینجا به بعد جای خواص و عوام عوض شده است، مردم دیدند که دیگر نمی شود به خواص اعتماد کرد، تا به حال بچه هایمان را فرستادیم به جبهه و شهید داده ایم، از این به بعد هم پرچم را خودمان نگه می داریم. برکت فتنه این است که شما بار دیگر جمع شدید و دومرتبه احساس خطر می کنید. گوشهای همه تیز شده است، همین الان علیرغم اینکه به احمدی نژاد ارادت داریم، همه کارهایش درست، اما یک جاهایی اشتباهاتی دارد، یک حرف ناصوابی توسط معاون دست چندمش زده می شود، همه حواسشان جمع است. ولی حواسمان باید جمع باشد و بی خودی فشنگ ها را هدر ندهیم. یک فشنگ خواستید بزنید به یک جریان ناصواب، یک دانه بزنید و بقیه را نگه دارید. موسوی خویینی ها یادت نرود. همان قدر که در مورد مشایی حساسیت داری، این فرد هم یادت نرود. اتاق فکر فتنه یادت نرود. اگر با این قصه به صورت ریشه ای برخورد نکنی، این فتنه را ریشه ای برخورد نکردی، تو دنبال مشایی بودی، دوباره از پشت، همان جریان فتنه در 25 بهمن به تو زدند. در مجموع از 100 نمره بده. چرا خودت را اذیت می کنی. از نظر تو سقوط کرده است رییس جمهور از نظر شرع سقوط کرده است، خب ایرادی ندارد از نظر ما که سقوط نکرده است. دو جا حرف آقا را گوش نکرده است، دو نمره نده. از بیست بده 18 و یا 16 و انشاء الله تا پایان خدمتش بر راستای تفکرات حضرت آقا بماند. انشاء الله تا امروز که سربلند بوده است، بعد از این هم سربلند باشد. حواست باید جمع باشد، با ماسک و امثال این ها نمی شود جریان شیمیایی را گذر کرد. خب، اتفاق خوبی پیش آمد، ریزش و رویش مجدد.
اما وظیفه ما؟
اول باید دقت کنیم که در این هجمه آتش، چه در آتش کربلای 5 که در این هشت ماه به مراتب سنگین تر از آن بود، وقتی احساس تکلیف می کنی، در منزل وقتی آتش به وجود می آید، جواب نمی توانی بدهی، مثل این عزیزان قاطی می کنی و بدتر از من چیزی می گویی. باید پایت روی پدال ترمز باشد، نه اینه بدتر از من یک دفعه یک چیزی بگویی، صد تا دوربین دارند فیلم می گیرند. باید آستانه صبر و تحمل را بالا ببری، باید حداقل پنج سال کار فرهنگی کنید. نباید دوباره جریان فتنه بیاید معاذالله. اگر این سری بیایند همه را شخم می زنند. سری قبل اولین کسی را که سر کار آوردند، وزیر ارشاد بود که الان در VOA و BBC است و تا قبل از فتنه می آمد تهران یک زن را طلاق می داد و دوباره می رفت. دومرتبه بگذاریم بیایند، سرکارنمی شود.
بعد از این هم باید بدانیم که اگر دو مرتبه خواستیم رای بدهیم، باز ملاک و معیارها برای ما مهم است و همه یاد گرفته اند. چون مردم به تفکر رای می دهند نه به قیافه، والا اگر می خواستند به قیافه رای بدهند به این رای نمی دادند، نه هیکل درست و حسابی دارد و نه قیافه لپ گلی مانند بنی صدر داشت که یک مقنعه بر سرش بیندازد و فرار کند. الحمدالله قیافه ندارد، به قول شما ماهی یک بار حمام می رود، همه این ها را گفتید ولی باز هم رای آورد. باز هم دوره بعد به شما می گوییم که چه کسی رای می آورد، بروید یک نفر چروک تر از این پیدا کنید، نروید دنبال خوشگل و خوش قد و قواره و عینک فنسی و چشم آبی، نروید دنبال این آدم ها. مردم دیگر گول نمی خورند. مردم تفکر برایشان مهم است، جهت گیری ها برایشان مهم است.
به برکت همین فتنه این هیئتهایی که متفرق شده بودند، دومرتبه جمع شدند، در فتنه قبل یک نقطه قوت هیئتها بودند چون هیئتها همه یک دست یک حرف می زدند، در مقابل، پایگاه آنها در بیرون در اداره ها و سازمان ها و دانشگاه ها، حوزه استحفاظیشان بود و ما هم در هیئت ها بودیم. هیئت ها در تهران خط را می دادند و هیئتهایی که پشتوانه مردمی قوی داشت توانست این آرای متحد و با تفکر رهبری را بیاورد و رای قاطع بیش از 24 میلیون نفر را و تو دهنی بزرگی زد، این قدر اختلاف فاحش بود.
هیئت ها و NGOها در دانشگاهها و بسیج در دانشگاهها، باید فعالیت کنند. هنوز خیلی با تفکرات آقا روح الله فاصله داریم. هنوز تفکر روی زمین مانده است. اصلا این بچه نمی داند که موضوع چیست، جالب است هرجا که می رویم این مطالب را می خوانیم، می گوید: این کتاب و این تفکرات چیست که تو هر جا می روی آن را می خوانی. دو میلیارد و خورده ای در دست شما هست و شما فیلم درست می کنید اما قرار نیست این مطالب را تکثیر کنند و قرار نیست که پیام قطعنامه و منشور روحانیت را یک بار دیگر برای بچه من بخوانند. با این گونه تفکرات بیگانه اند. اصل آقا روح الله را دوست دارند اما فرامین اساسی ایشان نسبت به این اتفاقات خوانده نمی شود. بنا نیست اصلا خوانده شود:
«آن قدر که اسلام از این روحانیت مقدس نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگری نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمومنین است که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم از این موضوع و ذایقه ها را بیش از این تلخ نکنم، ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند و قس علیهذا.
مردم عزیز ایران باید مواظب باشید که دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفین از به اصطلاح روحانیون سوء استفاده نکنند و با موج آفرینی و تبلیغات از آن نسبت به روحانیون متعهد، بدبین ننمایند و این را دلیل عدالت نظام بدانند که امتیازی برای هیچ کس قائل نیست و خدا می داند که شخصا برای خود مصونیت قایل نیستم اگر تخلفی از من هم سر زند مهیای مواخذه هستم.»
یاد داد به مردم که چگونه باشند و برای همین است که این گونه بزرگ منش هستند. پسرم و دخترم لایه های پنهان این فتنه را برای ما بازگو نکردند. پیرهایمان مانند من فراموش کار شده اند و جوانان ما نیز با همین جریانی که در این سه دهه گذشت، اصلاً آشنا نیستند. به برکت همین فتنه است که جوان ما تا عکس بنی صدر و رجوی را می بیند، می شناسد والا...
اگر می خواهید از دست ندهید دو مرتبه باید خط را گرم نگه دارید. گرفتن خط کربلای 5 به مراتب راحتتر از نگه داشتنش بود. قطعنامه را امضا کردید و به آن طرف هم اعلام کردید که دیگر ادامه نمی دهید، سلاح زمین، بیایید بررسی کنید ببینید که چه کسی متجاوز بوده است و غرامت دهید. آیا انجام دادند؟ سه روز بعد از اینکه امضا کردید و قرار شد که دیگر ادامه ندهند؟ چه اتفاقی افتاد. دوباره برگشتند. مریم رجوی تا اهواز برگشت. سر دوراهی دارخوین تا نرسیده به کیلومتر 15 تانک ها روی جاده آسفالته اهواز- خرمشهر که شش سال پیش گرفته بودیم، رژه رفتند، تا پل فلزی کرخه آمدند، سه راهی دشت عباس، مهران و سومار و گیلان غرب آمدند و تا اسلام آباد آمدند و...
همین الان اگر اراده کنند باز هم بزنند امشب بفهمند که این جمعیت را به عنوان پشتوانه نداریم، امشب را به فردا صبح نمی گذارند. علاف نیسیتم که بیاییم بنشینیم اینجا این جماعت همه کار دارند. حضور در اینجا یعنی اینکه ما هستیم.
پای کار هستیم. نه پشت سر آقا، بلکه پیشاپیش ایشان. سرباز باید جلوی فرمانده باشد. در خطوط فکری باید پشت سرآقا باشید نه در مسایل نظامی و الا در جبهه جنگ اولین تیری که بیاید به پیشانی فرمانده می خورد. در زمان جنگ همت و حسین خرازی و... را همین گونه از دست دادیم. باید پیشانی جبهه باشیم.
حواس ها باید جمع باشد عزیزان. خط را که گرفتید، نگه دارید. بروید مرخصی می زنند دوباره فاو را می گیرند. انتخابات مجلس بود رادیوی ما، یا کد می داد یا اشتباه بود یا خیانت بود، مثل اتفاقات دیگر، می گفت که امروز در فاو 400 نفر از رزمندگان ما رای دادند به فلانی. این یعنی چه؟ 400 رای نه اینکه 400 نفر رای دادند، یعنی اینکه 400 نفر در خط و پای کار هستند. یعنی اینکه 400 نفر بیشتر نیستند، بزنید و داخل کشور بیایید.
این نه بزرگ را شما گفتید، به همه این جریانها. اما این "نه" انشاء الله باید از خبرگان به خواص شنیده شود. می خواهید مختار باشید که در خیابان شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه بدهند و سرآقا را بالای نیزه ببرند و بعد بیاییم ادای مختار را در بیاوریم. مختار به چه کار می آید؟ برویم قصاص بگیریم که چه شود. آن موقع که گفتند این عمار؟ باید حواستان جمع باشد که کف خیابان باشید. داستان عاشورا یک صبح تا ظهر است. هر کس نرسید چه بشود که بخواهد با مختار همراه شود و قیام کند تا اجرش با سیدالشهدا باشد. معلوم هم نیست که با مختار باشید. جنگ را غنیمت بشمارید و پای کار باشید و خط را رها نکنید. می خواستند کل دانشگاه آزاد را وقف کنند، گفتند یک جوری بنویسید که به ولایت فقیه ارتباطی نداشته باشد. این نظام ممکن است در آینده ولایت فقیه نداشته باشد. ولایت فقیه تمام شد!
امشب در جایی نشسته ایم که حسین علم الهدی که رحمت خدا بر او باشد، می گویند، زمانی که می خواستند ولایت فقیه را در قانون اساسی نیاورند، آمد همین جا و متن اینکه چگونه باید این اصل در قانون اساسی گنجانده شود، را نوشت و برد داد به شهید بهشتی و گفت: شنیدیم که می خواهید این اصل را حذف کنید. بچه دانشجویی که تو افتخارت علمداری مکتب حسین علی الهدی است. کاری مهم تر از آنچه که در هویزه انجام داد، کاری که باید نهادینه می شد، کاری که حضرت آقا روح الله گفت: پشتیبان ولایت فقیه باشید... نگفت پشتیبان جبهه و هویزه باشید که در نوع خودش مهم بود.
امید و انتظار اینکه انشاءالله در این داستان حضرت آیت الله مهدوی کنی که موید حضرت امام و آقا هستند، انتخاب شوند، خواص ما حواسشان جمع باشد که جریان با بصیرتی را بر سر کار بیاورند که بتواند مستقل و انقلابی، ریشه جریان فتنه را بخشکاند تا این امنیت به جامعه سیاسی ما برگردد و بتوانیم نقشمان را در صحنه سیاسی بازی کنیم. ما بسیار تأسف می خوریم، که در مصر و لیبی و بحرین و عمان و قطر حضور نداریم. همه می گویند که این زلزله انقلاب شماست، اما اگر این جریان خائن نبودند، دو دهه این انقلاب ها زودتر رخ می داد. ما افسوس می خوریم که در این بحبوحه انقلاب ها باید خط خودمان را نگه داریم. خط ما در دو دهه قبل بوسنی و لبنان و تربیت افرادی مانند عماد مغنیه و سید عباس موسوی بود، این خط میتوانست جلوتر هم برود، منتهی فتنه نگذاشت. پنج سال نبرد امیرالمومنین و سه نبرد داخلی با خواص و اصحاب فتنه. با خامنه ای کسی نگردد گمراه او در شب فتنه می درخشد چون ماه، در هر نفسم برای او می خوانم لاحول و لا قوه الا بالله.
|
|
| حاج سعید قاسمی در مراسم سالگرد شهید حاج عماد مغنیه؛ |
| ساعت ۳:٥۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، حاج سعید قاسمی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز |
|
فتنهگرهایآلزایمرگرفته!مگر در مناظرهنگفتید چهکارمان بهفلسطینو لبنان؟
مهندس حاج سعید قاسمی روز دوشنبه در حالی که تعداد محدودی از فتنهگران در خیابانهای تهران مشغول اخلال در نظم و امنیت عمومی بودند، بهمناسبت سالگرد شهید حاج عماد مغنیه که از نزدیک با او آشنایی داشته، در سالن سیدالشهداء(ع) تهران سخنرانی کرد. رجانیوز، مشروح این سخنرانی را که حاوی نکات مهمی در مورد لبنان، حاج عماد و شرایط داخلی کشور است، منتشر میکند:
اعوذ بالله من اشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و السلام علیک ایها الجمیع الشهدائنا خاصه هذا العزیز یسمّی به حاج عماد مغنیه و جمیع شهدای استشهادی از حسین فهمیده ما گرفته تا عباس دوران تا جمیع شهدای استشهادی در اقصی نقاط بلاد اسلام، برای شادی روحشان صلواتی عنایت بفرمائید!
به نوبه خودم ایام پیروزی بسیار بزرگ شما را در داخل که برقش و کوری چشم آنها این روز را فقط و فقط برای اینکه عربدهای بکشند و فقط عکسی بگیرند و توی سایتهایشان بگذارند، اعلام وجود کردند، والا در مقابل خیل عظیم شما کسی تاب و تحمل عرض اندام ندارد، مگر با قرتیبازی و سایتبازی و فیسبوک و توئیتر و اینها، والا کوه عظیم شما و پرشهای کور شبپره را چه نسبتی است با هم؟
به نوبه خودم تبریک عرض میکنم پیروزی شما را در جبهه داخل و جبهه خارج و فروریختن دومینویی یکی پس از دیگری حکومتهای دیکتاتوری تحت دستور آمریکا و به حول و قوه الهی همان گونه که روح الله ما پیشبینی کرد این قرن به حول و قوه الهی، قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین خواهد شد و این پیشبینی انشاءالله محقق خواهد گردید باذن الله و در زمان ظهور و حضور شما این اتفاق باذن الله خواهد افتاد.
![]() اما دوستان، کوتاه سخن در این آخرین لحظاتی که از دوستانمان فیض بردیم، اینکه شکوفا شدن نهضت بزرگ حضرت روحالله را در اقصی نقاط بلاد مسلمین شاهد هستیم، برای همه کسانی که هنوز که هنوز است در ته دلشان نسبت به اینکه مگر میشود که با این توان محدود و با این عِدّه و عُدّه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام بدهیم، شک دارند، اگر حرفهایش را سانسور نمیکردند، یک بار دیگر برای شما حرفهایش را میگذاشتند که: «آهای جماعت! میشَد! میشَد.» که یک بار دیگر سازماندهی کنیم و اگر بخواهند به دین ما بزنند، به همه دنیای آنها خواهیم زد.
اما در خصوص عماد. مردان بزرگ قاعدتاً این جوری هستند که برایشان کلمه و جمله بزرگ درست کردن، دشوار است و اگر بخواهید برای آنها اسم بسازید، کلمات، تحقیر می شوند: یاقوت مقاومه! آذرخش مقاومت! یا از منظر دیگری نگاه میکنند و میگویند: روباه مقاومت! یعنی کسی که تیز است، هم اینجا هست، هم نیست. شاید بهترین جمله را چمران بتواند راجع به او بگوید: «کسی که پیوسته به مرگ یورش میبرد، لکن مرگ از او میگریخت.» جمله بسیار زیبای چمران. اگرچه برای خودش گفت، ولی میشود آن را برای شاگردانش هم تعمیم داد؛ کسانی که در 14،13 سالگی، چمران را درک کردند، امام موسی صدر را درک کردند و از او درس گرفتند و آن درسها را با قدرت و در زمان و مکانی که باید اجرا میکردند، کم نگذاشتند. لطفا با دقت به زمان و مکان توجه کنید. این دو مطلب نکاتی هستند که باید خیلی خوب به آنها توجه داشته باشیم.
![]() به او عملیاتهای مختلفی را نسبت دادند. بیش از 250 عملیات ریز و درشت در داخل و خارج از لبنان را به عماد نسبت دادند. بزرگترین آن انفجار مقر تفنگداران آمریکا بود که 270،260 تا از کوماندوها و تفنگداران دریائی آمریکا را به هلاکت رساند. همزمان مقر چتربازهای فرانسوی را در بیروت زد و در آنجا هم تلفات قابل توجهی از آنها گرفته شد. به فاصله اندکی مقر اسرائیلیها در صور زده و بیش از 70،60 نفر تلفات از اسرائیلیها گرفته شد و عملیاتهای ریز و درشت دیگری را در داخل و خارج به او نسبت دادند و به همین خاطر آمریکائیها برای زنده یا مرده این شیرمرد، شاید بزرگترین جایزه قرن، یعنی 25 میلیون دلار را تعیین کردند.
اما به ذهن میرسد به شیرمردی چنین یگانه، نباید صرفاً از منظر میلیتاری نگاه کنیم و بگوئیم در تاکتیکها و تکنیکهای نظامی آدم فرهیختهای بوده که اطلاعات داشته، میتوانسته طرحریزی و بعد هم عملیات کند و پیوسته جان سالم به در ببرد تا زمانی که وقتش برسد.
به ضرس قاطع میتوان گفت که او تنها یک رزمنده خالص و مخلص و مطیع خاص ولایت آقا روح الله و سید حسن نصرالله و حضرت آقا بوده است و لاغیر؛ چون هم قولاً و فعلاً و عملاً تا زمان شهادتش این گونه عمل کرد. چیزهایی را که باید در خصوص او گفته شود، دوستان گفتند. توانائیهای خارقالعادهاش در حزب الله و نقش بهسزایش موجب شد که خیلی زود رشد کرد و بالا کشیده شد.
مثل یک ماهی، لیز و دستنیافتنی بود. همه جا هم بود و هم نبود و در فرهیختگی و ذکاوتش همین بس که دو سه زبان را خیلی خوب میدانست، توی دنیا میچرخید، به روز بود؛ از حال و روز مظلومین و محرومین در اکثر نقاط دنیا باخبر بود؛ با جنبشهای آزادیبخش ارتباط داشت و آنها را میشناخت.
مهمتر از همه اینکه از حال و هوای هنری و کارهای رسانهای هم غافل نبود. میدانید که یکی از هنرهای حزب الله، نبرد و جنگ رسانهای است، چیزی که ما در زمینه آن ضعیف هستیم و سعی هم کردهاند که این گونه بمانیم. در نبرد رسانهای و فتنهای که هشت ماه بر ما طول کشید، به دلیل اینکه نتوانستیم مواضع خودمان را بشناسانیم و اطلاعات درست به خلق الله بدهیم و دیدید که مردم هشت ماه گیج و کلافه بودند. البته به خاطر مریضی برخی عناصر رسانهای ما هم بود که تا همین الان هم این مریضی ادامه دارد و لذا ما نتوانستیم نقش قوی خودمان را در قصه و جنگ رسانهای که دشمن با ما شروع کرده، نقش خود را بهدرستی ایفا کنیم؛ اما حزب الله با موقعیت و محدودیت فضایی و زمانیای که دارد، بهخوبی توانست از فضای موجود ماهوارهای جهانی استفاده کند و با برنامههای خوب و تبلیغات بموقع و گرفتن فیلم از عملیاتهای محدود، ولو زدن پرچم روی سنگر دشمن، با موسیقی و ضرباهنگ خاص و اشعار جهادی، روح و نفس جهادی را در سطح جامعه نگه دارد؛ چیزی که متأسفانه در طول این دو دهه اخیر ما بهکلی اخته شد و نوع اشعارمان، مدل موسیقیهایمان دیگر نفس و روح جهادی ندارند. چیزهایی از گل و بلبل و در و دیوار و کوه دماوند و آبشار و امثال اینها و موسیقیهای عاشقانهای که در مورد هر چیزی مصداق دارند.
![]() اما عماد از 13 سالگی مشهور به سه شاخصه غیرت داشتن و کریم بودن و شجاعت بود. گفتند که عاشق ائمه(ع) بوده و زیارت حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) را ترک نمیکرده است. اینها همه سر جای خودشان، اما باز عرض میکنم که طراح بینظیری بود و برای نبرد 33 روزهای که اسرائیلیها همه جانبه آمدند تا از ریشه کار حزب الله را تمام کنند، بسیار عالی طرحریزی کرد. او یکی از کسانی بود که چه در طرحریزی و چه در اجرا توانست 33 روز مقاومت جانانهای را از خود نشان بدهد که فوقالعاده بود. آمار تلفات بچههای حزب الله اعم از مردم و ردههای رزمنده و مقاتل و نه ردههای اول، در زیر آن هجمه بمبارانهای سنگین از هوا و زمین و دریا و وجود هواپیماهای شناسائی و تانکها، سرجمع 1300 نفر شد. از خود حزب الله و کسانی که در خط مقدم نبرد بودند، 110 نفر آمار تلفات دادهاند. درستش هم همین است. زیر آن هجمه سنگین، کشته دادن از مردم و نیروهای رزمنده، هنر نیست؛ بهخصوص اینکه در زمانی داری میجنگی که آمار رسمی مقاتلین حزب الله کلاً 4500 الی 5000 نفر است. اگر همه اینها را بخواهید به صحنه بیاورید و نتوانید درست از آنها استفاده کنید و تجمع جا و مکانشان را برای حمله و دفاع درست خرج نکنید، همان وضعیتی پیش میآید که در نبرد 22 روزه برای فلسطینیها اتفاق افتاد و درست در روز اول نبرد70،60 نفرشان در مقر نیروی انتظامیشان شهید شدند و صحنههای دلخراشی را هم از آنها دیدید و لذا هدایت یک نبرد در برابر ارتش اسرائیل که به لحاظ تجهیزات زبانزد عام و خاص در دنیاست، چنین آمار تلفات پائینی و زدن ضربات مهلک به ناوشکن ثاقب و تانکهای مرکاوا که ضربه زدن به آنها و انفجارشان به صورت اسطوره در آمده بود و میگفتند غیرممکن است که بشود آنها را منهدم کرد، این هم از اتفاقاتی بود که بچههای حزبالله به فرماندهی حاج رضوان، هیمنه آن را شکستند.
در مورد بحث عملیاتها حرف و حدیث زیاد بوده، ولی به مباحث کلان و کلیدی نمیرسیم و فقط به یکی دو نکته اشاره میکنم و بحثم را قبل از نماز باذنالله جمع میکنم. به هر حال مزد جهاد، چیدن میوهای به حلاوت شهادت است و اگر کسی در این صحنه کم نگذارد و خداوند چنین مزدی را به او ندهد، یک جای کار میلنگد.
تقدیر چنین رقم خورده بود که در چنین روزی که شما برای برگزاری دومین سالگرد شهادت او که در قلب مرکز امنیتی سوریه و در کنار مرقد بیبی رقیه(س) روی داد، جمع شدهاید، او به شهادت برسد.
این شهادت بسیار سخت و ناگوار بود و هنوز که هنوز است کمیتههایی که قرار بود اعلام کنند این فاجعه چگونه روی داد، گزارش قانعکنندهای ندادهاند و نگفتهاند او که پیوسته مسائل امنیتی را رعایت میکرد، پس چه شد که این بار چنین ضربهای خوردیم و از کجا؟ در آخرین بررسیها رد دستگاههای جاسوسی سعودیهای خبیث و اردنیهای ملعون و دستهای پنهان و پشت پرده آنان دیده شده است.
امیدواریم که به حق خون این مظلومان و سایر خونهایی که در چنین روزهایی در مصر سایر بلاد ریخته شد، پرده اینها کنار برود و به حق امام زمان(عج) حکومتشان سرنگون گردد. امروز اگر اشتباه نکنم از خواهر شهید مغنیه مطلبی در روزنامهها درج شده بود که پنج ماه پیش عماد را خواب دیدم که کولهباری پر از مهمات بر دوش دارد. پرسیدم: «عماد! کجا؟» گفت:«دارم میروم به مصر» پرسیدم: «مصر چرا؟» گفت: «بشارت که عنقریب در آنجا پیروزی حاصل میشود و بر و بچههای حزب الله در آنجا رشد و نمو خواهند کرد.»
و اما دوستان! در چنین روزی که برای شما مبارک و میمون است و نیز برای فتنهگران چون روز والنتاین است و اعلام راهپیمایی هم کردهاند که پسر و دخترها به سلامتی بیرون بیایند، اما الحمدلله این روزها با هم متقارن شدند تا از آن طرف شیمون پرز اطلاعیه بدهد که بیرون بریزید و خودی نشان بدهید و از گوگوش تا سروش اعلامیه تهییج بدهند و مسعود رجوی هم اعلامیه تهییج بدهد و از این طرف هم ما همچنان سکوت هاشمیها و موسویها و کروبیها را داشته باشیم تا روزشان برسد.
![]() اما جماعت و دوستان! درسی که باید بگیریم. بر و بچهها! عزیزم! پسرم! دخترم! ای همه کسانی که پیوسته در دلتان این شعار بود: «یا لیتنا کنا معک: ای کاش با شما بودیم با شما حیات طیبه میداشتیم.» امروز ما داریم در چنین حیات طیبهای زندگی میکنیم. ما داریم در شرایط خاصی زندگی میکنیم؛ لکن در این دو دهه که تفکر روح الله را خواستند از بین ببرند، ما را برای چنین روزهائی آماده نکردند. او خودش پیش بینی کرده بود که روزهائی خواهند رسید که حکمهائی را که داده و باید اجرا میکردیم، اجرا نمیکنیم و بعد اینها برایمان شاخ و شانه میکشند. و پیشبینی کرده بود تو که روزی با احمد متوسلیانت استاد عماد بودی و استاد سید حسن شده بودی، آن راه را ادامه میدادی، امروز که توی این جلسه نشستی، اما دلت میتپد که چه خواهد شد، اگر به این فرامین گوش کرده بودند، دیگر امروز دل تو برای اینکه دشمن در کوچه پس کوچههای شهر و خانهات عربده بکشد و مست کند و شیشه بشکند، نمیلرزید و دیگر قطعاً نبرد خیابانی نداشتیم.
به خاطر انحراف در تفکر روحالله و از مسیری که او برای ما مشخص کرده بود، امروز به حسب کلام امیرالمؤمنین(ع) باید به نبرد داخل شهرهایتان تن بدهید و بروید آموزش جنگ شهری ببینید. تو الان نباید اینجا باشی. تو الان باید در مصر و در میدان التحریر باشی و به گفته روح الله باید تمام تجربیاتت را انتقال میدادی که امروز بیتکلیف نباشند. زدند و نامبارک را بیرون کردند، از امروز فتنه شروع میشود. ما میدانیم چه اتفاقی میافتد. اگر چه که یک گام جلوئیم. به هر حال طاغوتی رفت، اما برای این انقلاب به معنای واقعی مردم هزاران نسخه میپیچند. انقلابی که در مصر حادث شد، اگر چه کامل نیست، اما انقلاب مردمی است که سه دهه است دارد منفجر میشود. این انفجار را در تلویزیون دیدهاید که دارند فریاد میزنند؛ منتهی مثل انقلاب شما کامل نیست، سر ندارد، رهبر ندارد، مبنای آن هم مبنای ولایت فقیهی نیست. شیوخ ضعیف الازهر هم در اینجا علمدار نیستند و خشم مردم به صورت موجی است که این طرف و آن طرف میرود و در آینده برایش اتفاقات زیادی هم میافتد.
خیلی جالب است! فتنهگرهای آلزایمر گرفته! امروز را برای حمایت مردم مصر و تونس اعلام راهپیمایی کردهاید؟ مگر علمدار شما، موسوی ابله در شب اول مناظره نیامد و نگفت چرا برای دنیا شاخ و شانه میکشید؟ ما خودمان نداریم. چه کارمان به فلسطین و لبنان و...؟ این اولین کلامی بود که با رقیبش مطرح کرد و بعد، حامی آن 15،14 انگلیسیای شد که توی دریا گرفته بودیم که: «آقا! اینها را برای چه گرفتهاید؟ و بعد چرا با کت و شلوار ولشان کردید؟» شما در حمایت تز انقلاب مصر بیرون ریختهاید؟
آقای خاتمی! ملت مصر برای انقلاب، از عبدالله پول نگرفت. مردم برای تغییر (به اصطلاح شما) از جورج سوروس دستور عملیاتی نگرفتند. مردم برای تغییر مورد حمایت سی.ان.ان و بی.بی.سی و العبریه قرار نگرفته بودند. مردم برای انقلاب مورد حمایت و عنایت اسرائیل و آمریکا و اتحادیه اروپا قرار نگرفتند. آقای موسوی! این جماعت برای تغییر از محمود عباس! پول کثیف نگرفتند.
دوستان! باور کنید من امروز بسیار خوشحالم که اینها کف خیابان هستند و چون ما اصولاً راحت خوابمان میبرد و مردمِ این تیپی هستیم و رسانهها و تلویزیون ما هم گیجِ گیج و با فوتبال و فیلمهای مزخرف و با غفلت ایجاد کردن، در کار استحمار و خر کردن ما هست و میبینید که همه خیلی سریع یادشان میرود، بدم نمیآمد شما را به خیابان میبردم. هنوز گرد و غبار فتنه سال گذشته را حتی در خانوادههای خودمان هم میبینیم.
چرا هر کسی که الان به لبنان میرود، بخصوص بچههایی که در منطقه با هم بودیم، همین که یک خط تماس میزند، وقتی برمیگردد میگوید لذت بردم؟ برای اینکه بوی باروت میآید و هر روز هم یک نفر را می فرستند هوا، رایحه شهادت در آنجا هست.
اما عزیزم! در مورد امروز تهران، بدان، در تابوتی که اینها برایش فاتحه میخوانند، جنازهای به قد و قواره شهدای ما وجود ندارد. اینها همهاش هوچیگریهای رسانهای است. دههال هزار نفر آمدند توی خیابانها! این حرفها کدام است؟ بالاخره نوادگان مسعود رجوی و مریم عضدانلو و ساواکیها و شاهنشاهیها و اکبر گنجی ملعون و زندانیها را که سرجمع کنید، بالاخره یک رقمی میشوند و در این تهران مسموم شده باید بیایند و یک عرض اندامی کنند.
امروز این مسئولیت از روی دوش این شهید (حاج عماد) برداشته شد و او سر سفره آقا سیدالشهداء متنعم است که ای کاش شهید نمیشد و من یک چرت بیشتر میزدم، بیشتر خستگی در می کردم، بیشتر استراحت میکردم، اما شهادت او بار مسئولیت را روی شانه همه شما سنگینتر کرد، چون او اولاً مجاهدی در صحنه بینالملل بود و خواب و آرامش آنها را در صحنه بینالملل گرفته بود و ما مجاهد در این قد و قواره کم داریم. چرا؟ چون روزی که او اعلام کرد باید سلمان رشدی را بزنید و ترس من از روزی است که شما این موضوع را به فراموشی بسپارید، این شد که شد و این پیام را برای شما نمیداد که: «روحانیون و مردم عزیز حزبالله و خانوادههای محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با این تحمیلها و افکار نادرست، خون عزیزانشان پایمال نشود.» قبلاً حضرت روح الله اینها را گفته. کدام افکار نادرست؟ میخواستم نخوانم، ولی اجازه بدهید قسمت دیگری را هم بخوانم.: «آنان که بر این باورند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسی خود تجدیدنظر نمائیم و ما خامی کردهایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم.» اینها را گفتند. هاشمی تکرار کرد، موسوی تکرار کرد.«نباید خامی بکنیم و شعارهای تند یا جنگطلبانه که سبب بدبینی شرق و غرب به ما و نهایتاً انزوای کشور میشود، بدهیم.» باز دو مرتبه هاشمی تکرار کرد و حتی آخرین اظهارنظرهایی هم که از او خواستند، در مواضعش تغییراتی نداد.
عزیز من! ریشه این فتنه در تفکرات مسموم این آقایان است که این آقایان باید تصمیم بگیرند که یا تفکرات خود را بر اساس تفکرات حضرت روحالله و رهبر انقلاب تنظیم کنند یا مطمئن باشند که خود به خود حذف خواهند شد. از منتظری که بالاتر نیستید. امام در باره منتظری گفت: «من نه یک بار که چندین و چند بار در او خلاصه شدهام.» وقتی حضرت روح الله دید کار او تمام است و منافقین در بیت او لانه کردهاند، نامههای مسموم به حضرت روح الله میدهد که زندانیها را آزاد کنید و لیبرالها باید سر کار بیایند، یک شب برداشت و نوشت علیرغم میل خود، چون شما را برای علمداری چنین مسئولیت سنگینی بعد از خود مشروع نمیدانم. شما فرد سادهلوحی هستید و بازی لیبرالها و منافقین را خوردهاید و خلاص! بهترین کار این است که بروی و در حوزه درس بدهی. به هیچ وجه صلاح نیست که دیگر در سیاست دخالت کنی. از او که بالاتر نیستید. این جماعت چنین تجربههائی را هم دارند. یا باید خودتان و بیتتان را از این مسمومیتها و دو پهلو صحبت کردنها پاک کنید. نه فقظ تو آقای هاشمی، بلکه ما بقی آن جماعتی هم که در آن مجمع هستند! باید تصمیم بگیرید که بیائید و دومرتبه هم فرکانس با ولایت بشوید. همه اینها را حضرت روح الله برای ما گفته، هر چند از بس نخواندهایم، گیج میزنیم، ولی انشاءالله دو باره بازخوانی میخوانیم.
حضرت روح الله میگوید یک نمونهاش سلمان رشدی. «ترس من این است که تحلیلگران امروز 10 سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند باید ببینیم که فتوای قتل سلمان رشدی و احکام اسلامی مطابق قوانین بینالمللی بوده است یا خیر؟ و نتیجهگیری کنند که چون بیان احکام خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفتهاند، پس باید خامی نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر(ص) و مکتب و اسلام بگذریم. خلاصه کلام اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیلهگر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم...»
آقای لاریجانی! حضرت روح الله اینها را برای من گفته. من وقتی تو را با حسنی نامبارک میبینم، اذیت میشوم. من وقتی امشب توی صدا و سیما میشنوم که مشائی20 روز قبل از این فروپاشی رفته و از عبدالله اردنی ننه انگلیسی برای این مملکت انقلابی دعوت کرده، قلباً ناراحت میشوم. من وقتی میبینم این همه افت و خیز هست برای اینکه دریوزگی اینها را بکنند و بروند راهکار باز کنند....راهکار چه چیز را باز کنی عزیز من؟ همه میفهمد که تو میخواهی بروی آنجا راهکاری باز کنی برای کمک به غزه؟ به چه قیمت؟ به قیمت اینکه عکس تویِ لاریجانی را با حسنی نامبارک بیندازند؟ این جبهه میشکند. وقتی این عکس تو در تمام رسانههای دنیا چاپ میشود، همه از خودشان میپرسند چه اتفاقی دارد برای اسلام میافتد؟ همه اذیت میشوند. نمیتوانند این تحلیل را باور کنند که تو میخواهی مسیر کثیف سیاست و دیپلماسی را جلو ببری که یک علاقاتی برقرار شود که چه بشود! مگر حضرت روح الله تشخیص نمیداد که مصر یک جای استراتژیک است و نباید میگفت حسنی نامبارک و عبدالله اردنی دورهگرد و تونسی چه و چه؟ همه اینها را به فحش کشیده. حضرت روح الله شما تشخیص نمیدادید که اینها در خط مقدم هستند و ما میتوانیم با اینها کنار بیاییم و جبههای را باز کنیم؟ آقا این نامرد بسته و در اوج جنگ 22 روزه تا همین الان نمیگذارد یک پاکت سیمان به دست مردم بدبخت غزه برسد. از آن طرف هر روز میزنند با بولدوزر ده تا خانه را خراب میکنند، از این طرف دریغ از رساندن یک پاکت سیمان. آخرین کاروان آسیائی غزه که رفته آنجا، این خبیثها چهار تا شرط برایش گذاشتهاند. 1. جنسهائی که میخواهند بدهند، اعم از غذا و دارو و چیزهای دیگر، آرم ایران رویشان نباشد. 2. ژنراتور نباشد. 3.هیچ ایرانیای در این کاروان نباشد. 4. بحرینی نباشد و....برایت شرط گذاشته!
ابوالغیط بیشرف کیست که هر دفعه یک چرت و پرتی بگوید و وزارت امور خارجه فشل نتواند در برابر سیاست خارجی مصر و ابوالغیط اعلام نظر رسمی بکند؟ یا شیخ طنطاوی. این طرف ما یک دولت کریمه انقلابی را توقع داریم که مواضع مشخص داشته باشد. کسی حق ندارد بر اساس این اصول، بازی انجام بدهد. برادر! اگر قرار است با اینها بنشینید با بابا بزرگشان که آمریکائیها هستند، بنشینید. این را همه مردم میفهمند. این مردمی که هر روز فریاد مرگ بر آمریکا میزنند، این چیزها را میفهمند. شما نماینده این نظام هستید. حق ندارید بر اساس تشخیصهای خودتان بروید آنجا و پشت پرده، اتفاق دیگری را ببندید. تمام این مردم به این دلیل عاشق این نظام هستند که پشت پرده ندارد.
خدا میداند جماعت! در گرماگرم جنگ -بچه قدیمیهای جنگ هستند و میدانند- وقتی اتفاق مک فارلین پیش آمد، خط شکست. گفتند چه نشستهاید؟ این پشت دارند داستان را با مک فارلین می بندند. با هواپیما آمد و در تهران نشست و اینها دارند میروند پای میز مذاکره. حزبالله! در سال آخر جنگ، شل شد، به خاطر اینکه در همه سنگرها بحث این بود که دیوانهها! دارند آن پشت با همدیگر میبندند! وارد زد و بند سیاسی شدهاند. بروید سر خانه و زندگیتان. تلویزیون تبلیغ میکرد که جبههها پر از آحاد مردم رزمنده است، میرفتی توی خط و میدیدی که کیلومترها خط خالی است. وقتی اعتماد و ثقه مردمی که در خط مقدم هستند متزلزل میشود که احساس میکنند پشت پرده خبر دیگری است. حضرت روح الله دیپلماسی را با زبان شماها که تازه چهار واحد علوم سیاسی پاس کردید، مشخص نکرده، بلکه جوری مشخص کرده که ذرهای تردید در آن وجود ندارد. این عین کلام اوست: «اگر آمریکا لا اله الا الله هم بگوید، قبول نداریم. آنها میخواهند ما را گول بزنند.»
آقای لاریجانی! این استراتژی روشن را هم بچه ده دوازده ساله من میفهمد، هم پدر بزرگ و مادر بزرگ من. برای این است که آحاد مردم پشتوانه این نظام هستند، نه پشتوانه دیپلماسی پشت درهای بسته. برای همین دانشجوی باغیرت ما ساعت دو و نیم نصف شب میرود فرودگاه و هنوز از پلههای هواپیما پائین نیامدی، داد میزند: «رئیس مجلس ما! دیدارت با نامبارک، مبارک!» به او حق بدهی. ما دیگر حرفهای دوپهلو و حرفهای انقلابی را از شما قبول نمیکنیم. بس است دیگر. عصر این جور حرفها تمام شد. عصر، عصر غلبه مستضعفین بر مستکبرین است.
عزیزم! پسرم! دخترم! برای جنگیدن در دو جبهه باید خودت را آماده کنی. یکی جبهه داخل با این مسمومیتهائی که ایجاد شده، جنگیدن خیلی سخت است. دوم برای اینکه در ریزشهائی که دارد در کشورهای عربی اتفاق میافتد نقش مؤثری داشته باشی، هیچ سازمان و ان. جی.او و نهادی نداری. تازه یک چیزی راه انداختهاند به اسم «امت واحده» که با شش تا و نصفی آدم ارتباط داشته باشند. زبان خارجی هم بلد نیستی، تشکیلات هم نداری. باریکلا به هاشمی، باریکلا به خاتمی با امکانات و پولهائی که دادند، به گفته وزیر اطلاعات 1500 ان.جی.او درست کردند، تشکیلات ارتباطی دارند و هر وقت میخواهند سوت میزنند و میآورند کف خیابان! کو تشکیلات حزبالله و ارتباطاتشان؟ کو در زمان همین حکومت عدل احمدینژاد یک ده ان.جی.او حزباللهی که سر پا باشد و در داخل ارتباط داشته باشد، خارج پیشکش؟
پسرم! دخترم! تجربه نشان داده که نمیشود زیاد هم امیدوار بود. اگر در دور بعد مادر من از اوضاع خسته بشود و عشقش بکشد که به یک سید خوشگل خوشقواره گوگوری مگوری عینک پنسی که با نعلینش سِت باشد، رأی بدهد، دو مرتبه باید 8 سال توی سرت بزنی! تا دستت هست، توی دانشگاه و مدرسه و بازار و مسجد نخواب. فشار بگذار و ان.جی.او تشکیل بده، مؤسسهای بزن، ارتباطات را برقرار کن. نمیشود هی به هم اس.ام.اس بزنید که مراسم سالگرد عماد گرفتهایم، بیا. بروید از اینها یاد بگیرید که چه جوری باید تشکیلات زد؛ اگر چه پول حرامخوردهها بهمحض اینکه برای این قصهها سوت بزنی، سر خط میشوند. بی تشکیلات بودن مشکل حزب الله است.
پسرم! دخترم! باید خودت را آماده کنی که در دو جبهه بجنگی. مگر در جستجوی ربنّائی تازه باشیم/ و گر نه صد دعا ز این دست، یک نفرین نخواهد شد / مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم / خدا باغ ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد / به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعلهور در باد / بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد.
والسلام علی یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیّا و نحن بکم لاحقون و ما به شما ملحق خواهیم شد انشاءالله.
|
|
| مشروح سخنرانی حاج سعید قاسمی در مسجد اعظم قم؛ |
| ساعت ۳:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، حاج سعید قاسمی ، جنبش سبز |
|
ضرورت رمزگشایی از نقش طراحان فتنه مانند موسویخوئینیها برای جلوگیری از تغییر چهره جریان/ برخی منتظرند ادای مختار را دربیاورند
![]() حاج سعید قاسمی هفته گذشته در تحصن بزرگ طلاب و فضلای مسجد اعظم قم در اعتراض به فتنه و سران آن حاضر شد. رجانیوز مشروح سخنرانی این فرمانده دفاع مقدس را که به تحلیل تاریخی و جامعه شناختی فتنه اختصاص دارد، منتشر میکند. السلام علیک یا روح الله اما دوستان چند نکته برای اینکه همان طور که حضرت آقا فرمودند اگر چه این فتنه آثار زیان باری برای ما داشت، قلب آقا امام زمان (عج) و امام روح الله و شهدا به خاطر اتفاقاتی که پیش آمد، جریحه دار شد، اما حضرت آقا فرمودند برکاتی هم داشت و حرفی که آخر قصه می خواهم بزنم همین جا بزنم، از برکاتش این است که اگر از این فتنه سر به سلامت ببریم، این فتنه باعث ریزش و رویش جدیدی می شود و این به منزله پالایش در انقلاب است، ما به فال نیک می گیریم و حداقل بعد از عبور از این مقطع تاریخی، مطمئناً دوستان سه دهه دیگر بیمه خواهند شد. در این مرحله خیلی ها بر این باورند که امام خیلی خوب بازی کرد، چون آمریکایی ها در این چهار ماه بر این باور بودند که با یک کودتای نظامی و یا یک بمب گذاری در منزل امام کار را تمام خواهند کرد و این برنامه در مدل های مختلف و پروسه های مختلف اتفاق افتاد. یکی از چند سناریو از وزیر اطلاعات وقت فرانسه بود که در جنگ هشت ساله ما نقش زیادی داشت (کتابی هم تحت عنوان جنگ جهانی چهارم دارد) که فقط سه تا از عملیات ها بر ضد امام را او طراحی می کند. وی می گوید اگر این آمریکایی های احمق طرح های مرا اجرا می کردند، جهان اینقدر دچار مصیبت نمی شد! وقتی که از جبهه و جنگ بر می گشتی، مردم تکریمت می کردند و با استقبال از تو پذیرایی می کردند، به آغوشت می کشیدند. اما سال گذشته خوب فهمیدی وقتی که علی(ع) از جنگ داخلی برگشت، زنها در کوچه و پس کوچه به امیرالمومنین(ع) فحاشی می کردند که تو شوهرم را، پسرم را کشتی و آقا سر به پایین می انداختند و جواب نمی دادند. شما این را کی متوجه شدید، موقعی که بر ضد شما شعار می دادند "بسیجی ما مثل تو نیستیم پول بگیریم بایستیم" و شعار "ما اهل کوفه نیستیم" تو را زیر سوال می بردند.
اصلا کسی باور نمی کرد چرا که این رای مردم، رای به احمدی نژاد نبود. در مقابل او کسانی کاندیدا شده بودند که هر فرد دیگری هم می آمد که سالم بود، چهرهاش چروکیده تر از احمدی نژاد بود، یک برگ جرم اقتصادی و زد و بند اقتصادی نداشت و مهمتر از همه احیاگر تفکر امام روح الله بود و انقلابی تر از احمدی نژاد حرف می زد، مردم قطعاً به او رای می دادند. در مقابل این تفکر، تفکرات انحرافی دیگری بود و چراغ سبزهایی که به آمریکا نشان میدادند و حرف های دو پهلویی که می زدند، همگان در خاطرشان هست.
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |











حاج سعید قاسمی پنجشنبه هفته گذشته در مراسم افتتاحیه مرکز فرهنگی رسانه بیداری در استان خوزستان به تبیین شرایط گذشته و حال انقلاب، نقاط آسیبپذیری و تهدیدهای احتمالی در آینده پرداخت. متن کامل این سخنرانی خواندنی در ادامه آمده است:







