انتقادات و راهبردهای پناهیان پیرامون طرح تحول آموزش و پرورش در برنامه زنده؛
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، گفتگو و مصاحبه
سوگیری طرح تحول آموزش و پرورش به سمت معارف غیردینی/ مفهوم "تقوا" کجای طرح است؟

حجت الاسلام علیرضا پناهیان، با شرکت در یک گفتگوی زندۀ رادیویی در شبکه معارف، به بررسی و نقد «سند تحول در آموزش و پرورش» پرداخت. پناهیان در این برنامه، که مهمان دیگر آن، «حجت‌الاسلام دکتر صادق‌زاده مسئول کمیتۀ مطالعات نظری سند تحوّل در آموزش و پرورش» بود، با خواندن بخش‌هایی از متن این سند، آن را سندی کلی و غیرعملیاتی خواند و پیشنهادهایی برای اصلاح آن ارائه داد.

به گزارش رجانیوز، در ادامه بخش‌هایی از نقدهای حجت الاسلام پناهیان به سند تحول آموزش و پرورش را می‌خوانید:

معارف دینی ما را به سمتی می‌برند که این سمت و سو در سند تحول نیست

• اساساً نقد یک موضوع به دو صورت انجام می‌گیرد؛ گاهی تناقض‌های درونیِ یک متن مورد نقد قرار می‌گیرد، و گاهی نیز عدم تطبیق آن را با آنچه که باید باشد مورد بررسی قرار می‌دهند. نقد به صورت اول که تناقض‌های درونیِ متن را آشکار می‌کند، بیشتر تبدیل به یک بحث جدلی می‌شود. اما اگر بخواهیم یک نقد دقیق داشته باشیم، باید ببینیم که این سند با آنچه که دین واقعاً از ما می‌خواهد و خداوند متعال در فلسفۀ حیات انسان در این دنیا قرار داده است، چقدر فاصله دارد؟ وقتی بخواهیم این تطبیق را انجام دهیم، باید ابتدا بر سر اینکه «دین اساساً از ما چه انتظاری دارد و ما را در چه مسیر تربیتی و تزکیه‌ای و رشد و کمال قرار داده است؟»، با همدیگر به توافق برسیم. آن‌وقت می‌توانیم بگوییم که این سند فاصله‌اش با آن فلسفۀ تعلیم و تربیت یا به تعبیر دقیق‌تر «تربیت اخلاقی»، چقدر است.

• بنده معتقد هستم که در مورد این سند تحول، بیشتر بحث عدم انطباق صدق می‌کند. یعنی اگر در مجموعۀ معارف دینی یک نگاه کلان و کل‌نگر داشته باشیم، می‌بینیم که معارف دینی، ما را به سمتی می‌برند و بر مفاهیمی تأکید می‌کنند که این سمت و سو در سند تحول نیست. به بیان دیگر، آن مفاهیمی که در قرآن به عنوان یک کتاب تربیتی و انسان‌ساز بر آنها تأکید شده است و مفاهیم کلیدی به حساب می‌آیند، طبیعتاً همان‌ مفاهیم باید در سند تحول آموزش و پرورش نیز مفاهیم کلیدی به حساب بیایند.

راهبرد پیشنهادی پناهیان برای سند تحول آموزش و پرورش

• در اینجا به طرح یک راهبرد در جریان تربیت دینی برای جوانان و نوجوانان در یک جامعۀ اسلامی می‌پردازم، بعد از بیان این راهبرد شما خواهید دید که این سند با این راهبردی که از معارف و تربیت دینی ما استنتاج شده است، چقدر فاصله دارد. به بیان دیگر، اگر این راهبرد اخلاقی و تربیتی‌ که ارائه می‌کنم، راهبرد درستی باشد، می‌توانیم بر اساس آن فاصله‌ها را اندازه‌گیری کرده و بگوییم که چه مقدار مطالب احیاناً خوب اما غیرضروری و غیرضابطه‌مند در این سند بیان شده است و احیاناً چه مطالب خوبی که باید بیان می‌شد در این سند اصلاً نیامده است. بر این اساس می‌توانیم سند تحول را خیلی دقیق‌تر مورد نقد قرار دهیم.

• برای بیان راهبرد پیشنهادی، ابتدا یک مقدمه بیان می‌کنم، در مورد اینکه برداشت ما از آن چیزی که دین ما را به آن دعوت می‌کند و فلسفۀ حیات ما اقتضا می‌کند، چیست، بعد ببینیم که این سند تحوّل آیا به آن توجّه داشته است یا نه؟

•  اساساً آفرینش ما در این حیات دنیایی برای این است که خداوند متعال ما را امتحان کند و ببیند ما کدام‌مان بهتر عمل خواهیم کرد: «اَلَّذِی خَلَقَ المَوتَ وَالحَیاۀ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً»(ملک/2)

• اینکه ما در این دنیا موقتاً قرار گرفتیم، برای امتحان دادن است. البته امتحان با همان معانیِ دقیق دینی‌اش که اتفاقاً خیلی هم لطیف است، مثلاً مانند امتحان‌های آموزش و پرورش و امثال آن استرس‌زا نیست. ما در جریان این امتحان‌ها بناست که با اراده و آگاهیِ خودمان قدم برداریم و به این ترتیب برای خودمان «ارزش افزوده» تولید کنیم.

 مبارزه با هوای نفس، نخ تسبیح تمام فضایل

• اگر انسان در آیات کریمۀ قرآن تأمل کند خواهد دید که غیر از این خصلت «امتحان»، یک ویژگیِ بسیار مهم دیگر در مورد حیات بشر اعلام شده است. و آن «رنج و سختی» کشیدن در جریان زندگی است. می‌فرماید: «لَقَد خَلَقنَا الإنسَان فِی کَبَد؛ ما انسان را در رنج آفریدیم»(بلد/4) یا می‌فرماید «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ ای انسان! تو با زجر به سوی پروردگارت می‌روی و در نهایت خدا را ملاقات خواهی کرد، آن هم چه زجر کشیدنی!»(انشقاق/6)

• وصف اولیۀ حیات برای انسان، این است که انسان در این حیات زجر می‌کشد. باید «رنج و زجر» را دقیق معنا کنیم، معنای دقیق زجر این است که من یک‌سری دوست داشتنی‌هایی دارم که آن دوست داشتنی‌ها را در اختیار ندارم. این خلاصۀ معنای زجر می‌شود.

• نکتۀ دیگر این است که ما این زجر را در دو فضا باید تحمّل کنیم: یکی؛ «فضای تکوین» و دیگری «فضای تشریع». به بیان دیگر، انسان هم در بستر «تقدیر» و هم در بستر «تکلیف» باید این زجر را تحمل نماید.

• [1. فضای تکوین:] ما به صورت تکوینی در مقدّرات الهی که برای ما در نظر گرفته شده است و در سنّت‌هایی که خداوند بر حیات ما حاکم کرده است، یک سلسله مشکلات را در این دنیا باید تحمّل کنیم و خلاصۀ این مشکلات هم چیزی نیست جز مخالفت با تمایلات، گرایش‌ها یا خواسته‌های نفسانی ما.

• [2. فضای تقدیر:] در فضای تکلیف نیز یک سلسله دستوراتی به ما داده می‌شود که خلاصه و عصارۀ دستورات الهی نیز این است که ما باید فعالیت‌هایی انجام دهیم که بر خلاف «هوای نفس» یا هرگونه میل فرودآورندۀ ما هستند. (این معنا در کلمۀ «تکلیف» نیز نهفته است. تکلیف، یعنی چیزی که نوعی «تکلّف» دارد.)

• دلیل لزوم مخالفت با «هوای نفس» این است که هواهای نفسانی، گرایش‌هایی هستند که انسان را ساقط می‌کنند. ممکن است این گرایش مستقیماً هم بد نباشد، اما در این موقعیت، توجه کردن به این گرایش بد است.

• بر این اساس، نخِ تسبیحِ تمامِ دانه‌هایِ فضائل انسان، یک چیز بیشتر نخواهد بود و آن «مبارزه با هوای نفس» است. کلمۀ تقوا نیز اهمیت خود را در همین‌جا نشان می‌دهد. تقوا نام ویژه‌ای است که بر این مبارزه با هوای نفس گذاشته شده است. البته به همراه دو ویژگی؛ یکی اینکه «انسان مبارزه با هوای نفس را به‌خاطر خدا انجام دهد»، دوم اینکه «با برنامۀ الهی‌ای که به انسان داده شده است، مبارزه با هوای نفس بکند».

نقش والدین در هفت سال اول تعلیم و تربیت: مدیریت عملیات مبارزه با هوای نفس فرزند

• بنابراین اصلی‌ترین تکلیفی که ما بر عهده داریم همین مبارزه با نفس است. بر این اساس، در هفت سال اول تعلیم و تربیت، که در واقع از هفت سال دوم زندگیِ یک انسان شروع می‌شود(به تعبیر امام صادق(ع) از سن هفت تا چهارده سالگی)، پدر و مادر باید مستقیماً عملیات مبارزه با نفس را برای فرزند خود مدیریت ‌کنند، به حدی که او را به نماز خواندن وادار کنند، حتی اگر او نماز نخواند، برنامه‌های تنبیهیِ مختصر و معقولی برایش در نظر ب‌گیرند تا این بچه متوجّه بشود که وارد چه دنیایی شده است. دنیایی که باید عمری را در این دنیا مبارزه با هوای نفس کند. در این مقطع(یعنی از سن هفت تا چهارده‌ سالگی)، پدر و مادر مانند یک «سلطان» و بچه مانند «عبد» هستند و به این ترتیب فرزند مبارزه با هوای نفس را تمرین می‌کند.

نقش والدین در هفت سال دوم تعلیم و تربیت: مشاوره در جریان مبارزه با هوای نفس

• در هفت سال دوم تعلیم و تربیت، که از سن چهارده سالگی فرزندان شروع می‌شود، پدر و مادر نقش مشاور را دارند.

«توانمندی در مبارزه با دوست‌داشتنی‌ها» هدف عملیاتی آموزش و پرورش

• آموزش و پرورش نیز در این دو مقطع، نقش معین و یاور والدین را دارد. یعنی آموزش و پرورش، هم در مقام مدیریت کردن مبارزه با هوای نفس برای کودکان(7-14 سال)، هم در مقام مشورت دادن به نوجوانان در جریان مبارزه با هوای نفس، کمک می‌کند. مبارزه با هوای نفس داستانی است که تا آخر زندگیِ ما جریان دارد.

• اگر ما تواناییِ مبارزه کردن با دوست داشتنی‌ها را محور بدانیم، آن‌وقت باید بگوییم سند تحوّل محورش این نیست. به عبارت دیگر، کلمۀ تقوا باید کلمه‌ای باشد که در سند تحوّل، محوری باشد. هدف آموزش و پرورش این است که بچه‌ها را متّقی بار بیاورد، در این صورت است که آن «حیات طیبه» حاصل خواهد شد. یعنی اگر ما به سراغ تحصیل تقوا برویم، آن‌وقت حیات طیبه خودبه‌خود حاصل خواهد شد و خداوند متعال آن حیات طیبه را به ما خواهد داد.

• آن هدفی که باید در جریان تربیت، پیش روی ما قرار گیرد به دست آوردن تقواست. و اصل تقوا نیز، قدرت مبارزه با «دلم می‌خواهدهایی» است که انسان را تضعیف می‌کند. ما باید به جایی برسیم که بعد از اینکه فرزندان ما از آموزش و پرورش فارغ‌التحصیل شدند و دورۀ آموزش عمومی و اجباری را طی کردند، در مبارزه با هوای نفس توانمند باشند.

سند تحول راهبردی باید دارای اهداف عملیاتی باشد/ حیات طیبه حصولی است ، نه تحصیلی

• برای بررسی اینکه اساساً چه موضوعی در سند تحول باید به عنوان محور قرار گیرد و آیا محور قرار دادن مبارره با نفس صحیح می‌باشد یا نه، باید ابتدا چند ساحت را از هم تفکیک کنیم. برای این کار اولاً باید وارد بحث شکلی شویم و ببینیم بعد از بین این همه حرف‌های خوبی که در معارف دینی و قرآن و روایات‌ ما وجود دارد، کدامش را باید در سند تحول به عنوان محور درنظر بگیریم؟

• اگر صرفاً بگوییم: «قرآن کتاب تربیت و انسان‌سازی است و ما نیازی به سند جداگانه نداریم، همین قرآن را می‌گذاریم جلوی‌مان و شروع می‌کنیم به عمل کردن» در این صورت که دیگر هنر برنامه‌ریزی را به‌کار نبسته‌ایم. طبیعتاً هم هیچ‌کس با قرآن این‌گونه برخورد نمی‌کند که مثلاً قرآن را بیاورد و آن را به عنوان سند تحول قرار دهد. بلکه باید از آن استنتاج و استخراج کرد و معارفی را برداشت و آنهایی که مورد نیاز است در سند قرار داد.

• بنابراین خیلی مهم است که ما ببینیم کدام یک از مفاهیم را برای نوشتن یک سند راهبردی انتخاب می‌کنیم. بنده انتخاب مفهوم «حیات طیبه» را برای محور قرار گرفتن در سند تحول راهبردی، صحیح نمی‌دانم.

• بنده فکر می‌کنم در سندنویسی وقتی که می‌خواهیم هدفی را ذکر کنیم، باید اهداف عملیاتی و قابل تحصیل باشند. در همین متن سند آمده است: «هدف‌های عملیاتی و راه‌کارها». در حالی‌که اساساً حیات طیبه، حصولی است و تحصیلی نیست. در همین آیۀ قرآن که می‌فرماید «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَۀً؛ ما به او حیات طیبه می‌دهیم»(نحل/97) یعنی او خودش نمی‌رود حیات طیبه را به دست آورد. بلکه انسان باید یک کارهایی را انجام دهد، مثلاً انسان موظف است جهاد کند، صبر کند، ...و در یک کلمه تقوا پیشه کند، بعد ما به او حیات طیبه می‌دهیم. لذا حیات طیبه مفهومی است که یک هدیۀ الهی محسوب می‌شود؛ یعنی نتیجۀ کاری است که ما برای رسیدن به هدف ملموسی که جلوی رویمان است؛ انجام می‌دهیم.

• اهداف دارای سلسله مراتب می‌باشند. مثلاً اهداف‌ فوری، میان‌مدّت و بلندمدت داریم. همین که ما از قلّۀ اهداف به نام تقرّب الی‌الله یک پلّه بیاییم پایین‌تر و حیات طیبه را ذکر کنیم، نیاز ما را برای برنامه‌نویسی برطرف نمی‌شود.

• ما باید هدفی را تعیین کنیم که عملیاتی‌تر باشد، آن‌وقت آن اهداف بالاتر خودبه‌خود حاصل شوند که تقرّب هم خودبه‌خود حاصل می‌شود، فرمود «إنَّما یَتَقَبَّلَ الله مِنَ المُتَّقِین»(مائده/27) آن عمل صالحی که موجب می‌شود حیات طیبه خودبه‌خود حاصل ‌شود، عمل صالحی است که فقط در قاموس تقوا معنا شود. آن اهداف بالادستی‌ای که خودبه‌خود حاصل می‌شوند را نباید در اینجا ذکر کنیم، بلکه باید یک هدف عملیاتیِ قابل توجّه را ذکر نماییم.

حیات طیبه قابل برنامه‌ریزی نیست، اما «تحقق ملکۀ تقوا» یک هدف عملیاتی است

• درست است که تقوا «معبر» است، اما مقصد نیز هست. بارها در قرآن کریم تقوا به عنوان مقصد ذکر شده است. می‌فرماید: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیام کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(بقره/183) و علمای اخلاق می‌گویند اگر کسی به ملکۀ تقوا برسد، او تواناییِ مبارزه با بدی‌ها و فسادها را پیدا خواهد کرد و بسیاری از فضائل برای او ایجاد خواهد شد.

• درست است که ما تقوا را به عنوان معبر در نظر می‌گیریم، اما «تحقق ملکۀ تقوا» یک هدف عملیاتی است. ما حیات طیبه را انکار نمی‌کنیم، ولی حیات طیبه قابل برنامه‌ریزی نیست. لذا به عنوان یک هدف رفتاری نباید ذکر شود. در علوم تربیتی، در مقام برنامه‌ریزی، اهداف رفتاری را ذکر می‌کنند و کُدبندی می‌کنند. در اسلام یک هدف رفتاری مشخصی وجود دارد که جامع بین تمام فضائل و رافع تمام رذائل است و آن «تقوا» می‌باشد. چرا نباید این هدف عملیاتی را به عنوان محور سند تحول در نظر گیریم؟

در میان مفاهیم ذکر شده به عنوان هدف کلان این سند، «تقوا» نیست

• در بخشی از این سند تحول چنین آمده‌ است: «هدف کلان اول؛ تربیتِ انسانی مؤمن و متخلّق به اخلاق اسلامی، پرسشگر و فکور، خلّاق و کارآفرین، سالم و بانشاط، انتخاب‌گر و آزادمنش، قانون‌گرا و نظم‌پذیر، عدالت‌خواه و صلح‌جو، وطن‌دوست، استقلال‌طلب، ظلم‌ستیز، جمع‌گرا و جهانی‌اندیش، خودباور و مقتصد، امیدوار و منتظر، دانا و توانا، شجاع و ایثارگر، پاکدامن و باحیا، مسئولیت‌پذیر و وظیفه‌شناس. (شایستگی‌های پایه در ساحت‌های شش‌گانۀ تربیت و آمادۀ ورود به انواع تربیت تخصصی و شغلی برای زندگیِ شایستۀ فردی خانوادگی و اجتماعی، براساس نظام معیار اسلامی.)»

• اگر به عبارت‌های فوق توجه کنید خواهید دید که اولاً کلمۀ تقوا در میان این کلمات اصلاً بیان نشده است. آیا اهمیت تقوا از این مفاهیم کمتر است؟ می‌توان اثبات کرد که تقوا محور همۀ این مفاهیم است و می‌توان محور بودن تقوا را در یک‌یک اینها توضیح داد که نیاز به بحث مفصلی دارد.

• مثلاً در عبارت ابتدایی آمده است: «تربیت انسانی مؤمن»؛ انسان مؤمن فقط در ظرف تقوا تربیت می‌شود. نمی‌شود مدام به افراد گفت: «آقا! ایمانت را یک‌جوری تقویت کن»

• در عبارت دیگر آمده است: «متخلّق به اخلاق اسلامی»؛ اگر این موضوع خارج از تقوا باشد مورد قبول نیست و اگر در دایرۀ تقوا باشد، باید مجدداً از همان عبارت تقوا استفاده کرد. شما می‌دانید چندبار در قرآن از کلمۀ تقوا یاد شده است و چندبار از اخلاق یاد شده است؟ (اصلاً قابل مقایسه نیست)

• بقیۀ فضائلی که در این سند تحول نوشته شده است، اولاً همه فقط به وسیلۀ تقوا به دست می‌آید، ثانیاً اگر کسی اینها را غیر از طریق تقوا به دست آورد ارزش ندارد، بلکه ممکن است ضرر هم داشته باشد.

• حتی وقتی امیرالمؤمنین(ع) می‌خواهد به نظم توصیه کند، نظمی که بر اساس تقوا باشد را مدنظر قرار می‌دهند: «اِتَّقوالله وَ نَظمِ اَمرِکُم»

• چرا ما برای بیان «هدف کلان اول‌» خود نباید از مفهوم تقوا استفاده کنیم؟ بحث ما سر همین است. نمی‌خواهم بگویم که ذکر واژۀ «حیات طیبه» در این سند اشتباه است، می‌توان در یک گوشه‌ای از آن ذکر شود به عنوان اینکه «مردم بدانند حیات طیبه نتیجۀ این سند راهبردی است که ما انشاءالله بتوانیم به آن برسیم و خداوند آن را به ما هدیه دهد.» اما وقتی که می‌آییم سراغ هدف عملیاتی، می‌خواهیم ببینیم از تقوا مهم‌تر و حتی هم‌عرض تقوا آیا می‌توانیم کلمۀ دیگری ذکر کنیم یا نه؟

 تقوا، روشن‌تر و عملیاتی‌تر از حیات طیبه است و مانع از بسیاری از فریب‌ها است

• باید پذیرفت که تقوا مشخص‌تر از حیات طیبه است، خیلی تعیّن یافته‌تر از حیات طیبه است و به عنوان یک هدف عملیاتی قابل ذکرتر و راهگشاتر است. فریب‌های بسیار زیادی را در این راه از بین خواهد بُرد. تک‌تک فضائلی که در این سند، به عنوان «هدف کلان اول» ذکر شده، در اینها فریب‌هایی وجود دارد. مثلاً اینجا نوشته شده که «جمع‌گرا» باشد، جهانی‌اندیش باشد. آیا جهانی‌اندیشی مبتنی بر تقوا مد نظر است یا نه؟

• دانش‌آموز باید در آموزش و پرورش طوری تربیت شود که توانمند باشد ملکۀ تقوا را کسب کند.


بازگشت 9دی با گفت‌وگوی خواندنی پناهیان و خبر هشدار شدید ایران به ترکیه
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، گفتگو و مصاحبه
ریزش آدم‌های خوب علامت غلط بودن مسیر نیست

هفته‌نامه 9 دی سه ماه پس از توقیف با رأی هیئت نظارت بر مطبوعات به جرم آنچه که انتشار طرحی در مورد خاتمی عنوان شد، سرانجام با طی مراحل قانونی و اعتراض به رأی این هیئت در مرجع قضایی بار دیگر به گیشه‌ها بازگشت.

به گزارش رجانیوز، تیتر یک این هفته‌نامه با عنوان "هشدار شدیداللحن جمهوری اسلامی ایران به سران ترکیه" به خبری مهم در عرصه بیداری اسلامی منطقه و اقدامات آمریکاپسندانه ترکیه در این موضوع اختصاص دارد. در این خبر ویژه از هشدار شدیداللحن یک مقام عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران به اردوغان نخست وزیر ترکیه درباره اقدامات این کشور بر ضد دولت سوریه در راستای همراهی با آمریکا و اسرائیل در پروژه طراحی شده علیه این کشور خبر داده شده است.

گفت‌وگوی ویژه این شماره 9 دی نیز به مصاحبه با حجت‌الاسلام پناهیان اختصاص دارد که وی در این گفت‌وگو در خصوص سنت ریزش‌ها و رویش‌ها، دینی تر شدن ادبیات نفاق، تحلیل سخنان رهبری در دیدار اخیر با هیئت دولت، تبیین نسبت مردم با جریان‌های سیاسی، غلبه ایمان بر اباحه‌گری در میان جوانان، نقد نظام آموزشی، قرار گاه عمار و جبهه پایداری به ارائه تحلیل پرداخته است.

محورهای اصلی این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

* نظام به‌سوی آرمانهای خودش با پویایی در حرکت است؛ البته بنده جدا از این فرمایشات حضرت آقا به پویایی و حرکت موفق نظام به سوی آرمانهایش معتقدم. تمام علائم هم نشان دهنده همین معنا هستند.

* نمونه کوچک آن علائم همین تأثیری است که انقلاب ما در منطقه گذاشته است؛ نمونه بزرگ دیگر؛ فتنههایی است که هر روز بزرگ‌تر از قبل برای این جامعه‌ی مومن پیش میآید. این فتنهها و امتحانهای بزرگ علامت رشد این ملت است. نمونه‌ی دیگرش این است که منازعات فکری و چالشهای سیاسی مبتنی بر آن منازعات، هرچه جلوتر میرویم، دینیتر میشود و ما از التقاطهای صریح قبلی، در اوایل انقلاب فاصله میگیریم. البته مسلما هر چه جلوتر میرویم، مسیر باریکتر میشود و طبیعتا پالایشهایی هم صورت میگیرد که این علامت رشد یک جامعه است. اگر شما یک انسان را در نظر بگیرید که وقتی خارج از جرگه ایمان است، ابتدا همه او را دعوت میکنند به ایمان و از کفر پرهیز میدهند. ولی وقتی وارد جرگه ایمان شد، حالا در مسیر طی مراتب ایمان دچار چالشها و امتحانهایی خواهد شد تا میزان صداقت و ثبات او بر ایمانی که پذیرفته معلوم شود.

* به سهولت میتوانید ببینید کسانی که نقاط قوت را در کنار نقاط ضعف نمیبینند؛ اینها یا آدمهای ساده لوح و فریب خورده هستند؛ یا مغرضند. مثل اتفاقی که برای منتظری افتاد، او به طور مشخص کسی بود که دیگر نقاط قوت را در کنار نقاط ضعفها نمی دید و یا اینکه متوجه نبود که دست دشمن در پشت زبان امثال او پنهان شده است که آن وقت اثرش این است که نقاط ضعف را هم عمدهتر از آنی که هست میبینند.

* حضرت آقا هر گاه در هر زمینهای نگرانیهایی داشته باشند آن را صریحاً بیان میکنند. مقام معظم رهبری خودشان مصداق بارز کسی است که منصفانه و محترمانه انتقاد میکند. البته بسیاری از توصیههای مقام معظم رهبری، نمیگویم مطلق آن‌ها، خود به مثابه انتقاد باید تلقی شوند، ادبیات آقا ادبیات بزرگوارانه است. ولی گاهی نگرانیهای خودشان را با ذکر موارد تصریح میکنند.

* میتوانم اثبات کنم میزان کمیت و کیفیت جوانان معتقد به انقلاب و جستجوگر برای فهم معارف دینی جداً افزایش داشته است. خصوصا این رشد را وقتی در برخی از شاخص ها و سطوح حساس جامعه مثل دانشجویان و طلاب نگاه می کنیم کاملا مشخص است زیرا کمتر امکان دارد در جوانان، فرد متظاهر پیدا شود و میتوان پیش بینی کرد که آینده جامعه واقعا به دست اینهاست و اینها تاثیر گذار خواهند بود.

* وقتی که در خرداد 42 حضرت امام به ایمان مردم داشت تکیه می کرد؛ بسیاری از افراد نمیتوانستند از نظر کمی و کیفی این ایمان را مورد اتکا بدانند و مأیوس بودند و به امام میگفتند شما به چه چیز داری تکیه می کنی؟ در سال 57 و56 خصوصاً وقتی حضرت امام به ایمان این مردم تکیه میکرد و اعلامیه میداد، بسیاری از کسانی که در جامعه حضور داشتند، از نظر کمی و کیفی وقتی به نظر خودشان می آمدند، ایمان مردم را ارزیابی می کردند که آیا میتواند پای فرمان امام بایستد قریب به اتفاق‌شان مأیوسانه میرفتند به حضرت امام میگفتند شما زیادی خوشبینی دارید. در اوایل جنگ و در سال 58 که اوج بحران های ویژه نظام بود، از خطر تجزیه طلبی که شاید یک سوم کشور را گرفته بود تا بسیاری از بحران های داخلی که در واقع مسندها دست لیبرال ها بود؛ باز امام به ایمان مردم و جوان ها برای نجات کشور تکیه کرد. بعد رفتیم در دوران دفاع مقدس که باز امام به پشتیبانی همین ایمان مردم جنگ را اداره کرد؛ ایمانی که باز دیگران کمیت و کیفیت آن را بر اساس مشاهدات خودشان کمتر از آن چیزی که بود می دیدند.

* گفتند یا رسول الله فلان جوانی که پشت سر شما نماز می خواند چشم چرانی می کند. فرمود شما نگران نباشید نماز او را اصلاح خواهد کرد و چقدر نظیر این روایت داریم که محبت اهل بیت رفتارهای محبین اهل بیت را اصلاح خواهد کرد. چقدر روایت داریم که می فرماید نگران جامعهای که اصل ولایت در آن مستقر شده نباشید، اگر یک قدم را هم غلط بردارد در قدم بعدی خودش را اصلاح خواهد کرد. ما 30 سال است که داریم این را مشاهده می کنیم، چرا باید خلاف این قانون در آینده اتفاق بیفتد؟

* بعضیها میگویند سیزده به در شلوغ میشود اما مردم به سیزده به در به عنوان یک تفریح و یک رسم نگاه میکنند ولی عاشورا در فطرت افراد ریشه دارد. میبینید همان کس که پوشش ظاهری نامناسبی دارد قلبا به حضرت زهرا و امیرالمومنین احترام میگذارد و اسم بچهاش را از اسامی ائمه انتخاب میکند که نشانه ریشه دار بودن اعتقادات اوست. هرچند هوسها او را وادار به رفتار غلط میکند. معلوم است که اعتقاد به ارزشها وزنش سنگینتر از هوسهاست. البته باید مواظب بود هوا و هوس غلبه نکند.

* چرا مدیریت فرهنگی در کشور ما در این 30 سال موفقیت لازم را نداشته است که باید یک بحث دقیق انجام بدهیم و نباید این بحث را به سرعت تبدیل به یک سخن دردمندانه انقلابی علیه این جناح و آن جناح کنیم بلکه قبل از آن باید به یک ریشه بسیار مهم توجه کنیم. بنده تصور میکنم وظیفه رسانههاست این را فریاد بزنند. ما دانش کار فرهنگی درست در اندازه جمهوری اسلامی نداریم. اولین جایی که لازم است نهضت تولید علم صورت بگیرد و از فوائد و برکاتش، جامعه و نظام ما استفاده کند در عرصه فرهنگی هست. حوزه های علمیه و دانشگاهها در زمینه تولید دانش برای کار فرهنگی ضعفهای بزرگ دارند. نمیشود با چهار تا نصیحتی که خصوصا جنبه فردی هم دارد یک جامعه را که نیاز به ساختارهای منسجم دارد به سمت صلاح هدایت کرد. من تردید ندارم که کارگزاران فرهنگی در این سی سال کارهایی را می توانستند انجام بدهند که انجام ندادند؛ در عین حال که ممکن است بسیاری از این کارگزاران نه تنها ضعیف بلکه دچار افکار انحرافی بودهاند؛ اما در کنار اینها که مقصر بودهاند و هستند، نبود دانش کافی عامل اصلی مشکلات و ندانم کم کاری ها بوده است.

* البته در کنار مسئولیت حوزه و دانشگاه، این دولت مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی است که میباید برای تولید دانش بستر سازی کند. اشتباه شورای عالی انقلاب فرهنگی این است که سیاستها و مصوبات خودش را به سمت تولید دانش فرهنگی نبرده است. چند مصوبه در شورای عالی انقلاب فرهنگی داریم که بودجهها و فکرها و انرژی ها را در این راستا بکار گرفته باشد؟ ما در این تردیدی نداریم که مدیران، قانونگذاران و برنامه ریزان مملکت می توانند برای تولید دانش اقدام بکنند و حداقل اقدامات مقدماتی را انجام بدهند و در ادامه نخبگان هستند که در این بسترها جذب میشوند و به نتیجه می رسند. چرا ما فکر می کنیم کار فرهنگی کار هر کسی است؟ هر کسی عِرق دینی داشت می تواند کار فرهنگی کند؟ چرا ما این تصور را می کنیم؟! مگر هر کسی عِرق سلامتی مردم را داشته باشد میتواند مغز را جراحی کند؟ مگر کسی که علاقهمند باشد ایران به فضا دسترسی پیدا کند لزوماً توانمند است که موشک به هوا بفرستد؟ نه، این تخصص خاص خودش را میخواهد.

* کار فرهنگی نیازمند تخصص بسیار پیچیده است. بنده به عنوان یک طلبه عرض میکنم هر طلبهای که با معارف اسلامی آشنا باشد، هر فاضل حوزوی و هر عالم حوزوی لزوماً توانمند نیست که ساختارهای فرهنگی جامعه را شکل بدهد. فقه ما قدرت پاسخگویی دارد، به شرطی که ما از این قدرت پاسخگویی استفاده کنیم. همین جا میتوانم به گلایههای مقام معظم رهبری از حوزه برای برگزار نشدن کرسیهای آزاد اندیشی خصوصاً در موضوعات فقه حکومتی اشاره بکنم که این گلایهها، گلایههای بسیار جدی است. اولاً نقص به خود ما حوزویها برمیگردد. آیا بنده طلبه آشنا با معارف اسلامی لزوماً می توانم برنامه ریزی بکنم که در چه سالی در آموزش و پرورش چه مفاهیمی باید به کودک آموزش داده شود و اساساً ساختار آموزش و پرورش باید چگونه باشد که نتیجهاش منجر به دینداری جوانان باشد؟ معلوم نیست.

* در بخش هنر، شما ببینید نهادهای حوزویای که بخواهند در بخش هنر فعال باشند و نظریهپردازی کنند بسیار کمتر از تمام بخش‌های علوم انسانی هستند. الان در صدا وسیما و در بسیاری از نهادهای فرهنگی، نیروهای خوب که عِرق مذهبی دارند، نمیدانند باید چه کار کنند. دقیقاً اینها سر یک دو راهیهایی میرسند که با مصلحت اندیشیهای انقلابی نمیشود به خوبی پشت سر گذاشت. واقعاً باید دانشش تولید شود و ما ببینیم که طبق موازین آیا میتوانیم درست عمل کنیم یا نه؟ بعد از 30 سال در جدول آرایش دروس پیشنهادی سینما گرایش فیلمنامه نویسی در مقطع کارشناسی سرفصل وجود ندارد. عناوین درسی ضعیف داده شده ولی از آموزش عالی بپرسید آیا سرفصل‌ها هم داده شده یا نه؟! بعد به تمام کسانی که منتقد صدا و سیما هستند، بگویید ریشه انتقاد شما اینجاست، فیلمنامه صدا و سیما را چه کسی باید بنویسد؟! با چه قدرت علمی؟ اینها کجا آموزش دیدهاند؟ ما چرا از خودمان انتظار نابجا داریم؟ آیا شما رفتید یک دانشکده قوی درست بکنید که حالا چنین انتظاری داشته باشید؟ یک دوستی اینجا آمده بود و میگفت در آمریکا تحصیل کرده و شیوه های جدید فیلمنامه نویسی موثر را فرا گرفته است. این فرد میگفت چرا اینجا سرفصل‌هایی درس داده میشود که اصلا در عرصه فیلمنامه نویسی منقرض شده است. وقتی آموختهها و نظرات وی را با آنچه در دانشکدههای ما تدریس میشود مقایسه میکردم، دیدم افکار او به بسیاری از دیدگاه‌هایی که ما فکر میکنیم اسلامیتر است نزدیکتر است. حالا از همه موارد موجود چرا من فیلمنامه را مثال زدم؟ برای اینکه جامعه چند میلیونی با این پراکندگی را با فرض اینکه اصلاً دشمن وجود ندارد آیا بدون استفاده از رسانه و بخشهای نمایشی رسانه میتوان تربیت کرد؟ حتی شما بخواهید وضع مساجد را رسیدگی بکنید، آیا میشود فرهنگ یک مسجد خوب را امروز بدون نمایش داستانهایی از یک مسجد نمونه معرفی کرد؟ آیا همه کارها باید به وعظ و خطابه و اینها واگذار شود؟ بنده اگر صدسال دیگر هم در تهران باشم و 24ساعته صحبت کنم، صدای خودم را نفس به نفس به تمام مردم تهران نمیتوانم برسانم؛ لذا بر اساس کاری که تا حالا انجام دادیم و دانشی که نداریم، اتفاقهایی که شما دارید می بینید یک معجزه معنوی است که در برکات اصل نظام و اتکا به فطرت دینی انسانها ریشه دارد، پس اگر مدیریت فرهنگی اشکال دارد ریشهاش برمیگردد به دانش، دانش فرهنگی، بعد از اینکه دانش فرهنگی در پژوهشکدههایی تولید شد که لزوما این پژوهشکدهها در کنار دانشسراها و آموزش عالی باید باشد، در حوزه و دانشگاه باید به فکر تربیت نیرو باشیم، در اندازههای جمهوری اسلامی، کجا برای مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی آدم تربیت کردیم؟ یکی از جاهایی که در کشور ما آدم تربیت میکند حوزه علمیه است، یکی از جاها دانشگاه امام صادق است، یکی از جاها تمام دانشگاههای کشور است؛ کدام رشته درسی به این کار ارتباط دارد و مختص آن است؟ چرا ما کار فرهنگی را تخصصی نمیدانیم؟ آیا انتظار داریم از غرب برای ما تعلیماتی برسد که بگویند اگر خواستید بچهای را نمازخوان بکنید باید چهکار کنیم و چه فیلمهایی به آنها بدهیم؛ باید از چه ادبیاتی استفاده کنیم؛ واقعاً از غرب انتظار داریم این کار را بکند؟

* من فکر میکنم اساسا ما باید ریزشها را یک امر طبیعی در جامعه اسلامی و در مسیر زندگی مومنانه تلقی کنیم و یک امر بسیار عادی در هر سطحی بدانیم. اگر ما ریزش ها را بحران تلقی بکنیم و یا علامت غلط بودن مسیر، آن وقت اساساً با سنت های الهی آشنا نیستیم. براساس بررسی که بنده در آیات قرآن و روایات انجام دادم مسئله اصلی، مومن شدن نیست، مسئله اصلی مومن ماندن است. مسئله اصلی تبدیل وضعیت افراد از کفر به ایمان نیست مسئله اصلی عدم تبدیل وضعیت افراد از ایمان به کفر است. یعنی مسئله عاقبت به خیری مسئله‌ی اصلی است و عدم استقامت برخی افراد در مسیر ایمان یک مسئله طبیعی است؛ البته طبیعی هم هست که جامعه از این ماجرا رنج بکشد. تنها آیه قرآن که رسول خدا را پیر کرد نه آیات جهنم بود، نه آیات نفاق، نه آیات کفار بود و نه آیات جهاد، آیه «فاستقم کما امرت و من تاب معک» بود؛ وقتی بحث استقامت یعنی استمرار داشتن ایمان انقلابی پیروان پیامبر اکرم به میان میآید پیامبر پیر میشود. ما در انقلاب دیدیم آنجایی که حضرت امام آرزوی مرگ کرد در شهادت 72 تن نبود، در جریان جنگ تحمیلی نبود، در منازعات سیاسی مختلفی که در جامعه بود و یا از دشمن به ما تحمیل میشد نبود، وقتی که این ریزشها را مشاهده کردند بود که اینطور گفتند. ائمه هدی(ع) از یک سنت عجیبی به ما خبر میدهند؛ در برخی روایات به ما اینگونه خبر میدهند که میفرمایند خداوند متعال همیشه کسانی را پیش چشم مردم بزرگ و معتبر جلوه میدهد اما بعد از اینکه اعتبار لازم را پیدا کردند آنها انحراف پیدا می کنند؛ که طبیعتا نتیجه انحراف آنها ضعیف شدن ایمان مردم ضعیف است و بعد میفرماید هر کدام از اینها از بین میروند خدا یکی دیگر را جای آن میگذارد، این خیلی عبارت عجیبی است. شما می بینید کسانی که مورد تأیید امام موسی بن جعفر(ع) بودند میشوند رؤسای مذهب واقفیه. چرا در زمان ائمه معصومین(ع) چنین مسائلی پیش میآید؟ اگر در زمان حضور خود امام معصوم فرد مورد اعتماد یک امام معصوم منحرف نمیشد آنوقت ما در زمان غیبت اگر با یک چنین وضع و انحراف برخی خواص دچار می شدیم میگفتیم بحران پدید آمد و به مرز ناامیدی و نابودی می رسیدیم. ولی در زمان غیبت کبری ما وقتی این اتفاقها را می بینیم میگوئیم ما در زمان غیبت صغری شلمقانیها داشتیم. پس این رشدی است که جامعه باید به آن برسد و اساساً بحران نباید تلقی شود.

* دوم اینکه در مقابل چنین ریزشهایی وظیفه ما چیست؟ اولین وظیفه ما این است که از خیر سرمایههایمان به سهولت نگذریم. وظیفه الهی ما این است؛ امیرالمومنین(ع) برای ابن ملجم بعد از اینکه ضربت از او خورده بود دلسوزی میکرد که ابن ملجم فریاد اعتراضش بلند شد که یا علی تو هنوز داری برای من دلسوزی می کنی؟! من شقیام دیگر مرا رها کن تو هنوز داری با لحن دلسوزانه و نصیحت آمیز از من سوال میکنی که من چرا به این کار اقدام کردم؟ زبان حضرت فوق العاده مهربانانه بود. میفرمودند آیا من به تو بیش از دوستانت مهربانی نکردم؟ انگار حضرت نمیخواهد او را رها کند. ما باید در مقابل ریزش ها تمام تلاش خودمان را بکنیم که کمترین تلافات را داشته باشیم. حتی علیرغم اطمینانی که بر اساس علائم داریم در اینکه برخی از این ریزشها برگشت ناپذیرند. بله این ویژگی اولیای خدا بوده که ایشان را به اوج مکارم اخلاق رسانده است. البته معنای این تلاش این نیست که اهالی ریزش و یا کسانی که در معرض ریزش هستند را در صدر بنشانیم و یا به آنها زیادی اعتماد کنیم.

* هیچ وقت سیاستمداران نمی توانند مردم را به سهولت دسته بندی کنند؛ نه لیدرهای اصلاح طلب می توانند برای کسانی که حتی زمانی برای آنها رأی داده اند برای همیشه تعیین تکلیف بکنند که شما اصلاح طلبید و همیشه طرف ما هستید؛ و نه لیدرهای اصولگرا می‌توانند چنین کاری را انجام دهند. (البته بنده مایل نیستم از این دو اصطلاح استفاده کنم ولی بر اساس اینکه این دو نام برای این دو جریان متعارف شده ناچارم.) طبیعتاً مردم درک‌شان از اصلاح طلبی و اصولگرایی افزایش پیدا می‌کند، انتظارشان از لیدرهایشان افزایش پیدا می‌کند و انتقادهایی هم به لیدرهای خودشان پیدا می کنند. این لیدرها هستند که هوشمندانه باید خودشان را با درک جامعه و سطح توقعات افزایش یافته‌ی آنها منطبق کنند. نه این دو گروه هستند که می‌توانند برای جامعه تعیین تکلیف کنند و نه گروه سومی که بیاید و این دو گروه را به جان هم بیاندازد تا خود سود ببرد. قبل از اینکه به اتفاق هایی که در اصولگرایی می‌افتد و انتظارهای بیشتری که پدید آمده بپردازم، می خواهم اتفاقی که در جبهه اصلاح طلب ها افتاده است را بررسی کنم. آیا اکنون کسانی که طی سالها جریان اصلاح طلبی را نمایندگی می‌کردند مورد رضایت بدنه خود هستند؟ حتی ممکن است که این بدنه برای خودش نمایندگان جدیدی جستجو کند و ما باید برای این بدنه زمینه حضور در عرصه‌ی رقابت ایجاد کنیم؛ این فرق میکند با اینکه برای لیدرهایی که در فتنه رسوا شدند و شکست خوردند و خلاف قانون رفتار کردند بخواهیم فضا ایجاد کنیم؛ این دو مقوله ،کاملا با هم متفاوت است. حتی نباید اجازه بدهیم این بدنه اصلاح طلبی را فریب بدهند و حالا که اینها از بعضی لیدرهای خودشان ناامید شده‌اند یا آنها منع و محدودیت قانونی پیدا کردند؛ بروند آنها را فریب بدهند و آرایشان را به سمت خودشان جلب کنند؛ ما هرچقدر جلوتر می‌رویم باید این فریب ها کاهش پیدا کند. حتی به نظر من رسانه های اصولگرا در تبیین وضعیت فکری و نگرشی بدنه سالم اجتماعی که همیشه اصلاح طلب ها از آن استفاده می کردند باید به میدان بیایند و کمک کنند، حتی اگر نظر آن را قبول ندارد. یکی از راههای اصلاح نگرش این بدنه در آنجاهایی که اشتباه می‌کند همین حضور در عرصه‌ی رقابت هاست. باید جریان اصلاح طلبی فراتر از واژه‌های فریب دهنده و ادعاهای پوچ، بازتعریف شود. هرکه اهل این منش و نگرش باشد خود را در آیینه این تعریف خواهد دید. تا وقتی در بدنه‌ی سالم جامعه چنین افرادی یافت میشوند نباید انکار شوند.

* قرارگاه عمار را نباید به مثابه یک جریان سیاسی در کنار دیگر احزاب و گروهها تلقی کرد؛ این قرارگاه بیشتر یک قرارگاه فکری و راهبردی، برای همفکری، هم اندیشی و برای تولید راهبرد است. ولی به اندازه‌ی فرصت دوستان در حال فعالیت است و جلسات درون گروهی به صورت منظم برقرار است.

* به هر صورت آنقدر شکل گرفتن نهادهایی مثل عمار و پایداری را طبیعی میدانم که اصلا نیازی نیست فکر کنیم چه کسی بر چه کسی موثر بوده؛ یعنی نوبت تقسیم کردن سهم عوامل تاثیرگذار نرسیده و به صورت طبیعی این اتفاق افتاده است. ولی نزدیک بودن بسیاری از افکار و آرای جریان‌های حزباللهی یک امر قطعی است.


حجت‌الاسلام پناهیان در یک برنامه تلویزیونی:
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، سیدجمال الدین اسدآبادی
بعد از 30سال این شد سند آموزش‌وپرورش؟/ سیدجمال غرب را عمیق ندید
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با حضور در برنامه‌ی تلویزیونی "گره" در پاسخ به این سوال که چه کسانی می‌توانند تحول ایجاد کنند، خاطر نشان کرد: سیاست‌مداران باید به نخبگانی که ویژگی‌های لازم را دارند، بها دهند و پای سخنان آن‌ها، از قانونی کردن تا اجرای آن، فداکارانه بایستند. جامعه باید چراغ به دست، به دنبال نخبگانی باشد که بتوانند تحول ایجاد کنند. این‌طور نیست که هرکسی مشهور شد، یا هر کسی که تجربه‌ی مدیریت داشت، یا هر کسی که علم داشت بتواند تحول ایجاد کند.

در ادامه بخش‌هایی از سخنان پناهیان آمده است:

اگر ما بخواهیم شاهد تغییر و تحولی در جامعه باشیم به چه نوع آدم‌هایی نیاز داریم؟

• طبیعتاً برای ایجاد تحول به افرادی نیاز داریم که تسلیم وضع موجود نباشند و البته اعتراضشان به وضع موجود یک اعتراض سطحی هم نباشد، بلکه نگاه عمیقی داشته باشند و بتوانند با روحیه‌ی انقلابی و با شجاعت بالا، آن نگاه عمیقی را که پیدا می‌کنند به جامعه منتقل کنند.

• اگر کسی بخواهد اوضاع موجود را توجیه کند و از آن دفاع کند و به نوعی مقهور وضع موجود باشد او نمی‌تواند تحول ایجاد کند. انسان تحول‌خواه یا به تعبیری انسان انقلابی، انسانی است که متفاوت بودن را عمیقاً دنبال ‌کند و دوست نداشته باشد فقط یک تغییر اندک ایجاد کند. و البته این همّت در هر کسی نیست.

• بسیاری از آدم‌ها مصلحت اندیش هستند و بیشتر منافع خودشان را می‌بینند و لذا فقط به دنبال تغییرات اندک هستند. بسیاری از آدم‌ها اصلاً عمیق نگاه نمی‌کنند و بسیاری جرأت اظهار نظر ندارند. به عنوان مثالی از جرأت نداشتن می‌توان به داستان پادشاهی اشاره کرد که لباسی بر تن نداشت اما همه از ترس اینکه متهم نشوند، چیزی نمی‌گفتند ولی ناگهان کودکی از روی اخلاص گفت: «پادشاه که اصلاً لباس ندارد» و گویا حرف دل همه را زد و همین حرف همه را به هم ریخت. انسان تحول خواه، صفا و صداقت و صراحت آن کودک را دارد. یک دفعه‌ای تلنگری می‌زند که باعث می‌شود همه، آن چیزی که پشت پوسته ظاهری‌شان پنهان کرده بودند، بیرون بریزند و البته در این راه باید مشقت‌های فراوانی هم کشید چون همیشه جامعه این قدر آماده‌ی پذیرش نیست.

افرادی که این تحول را ایجاد می‌کنند چه خصوصیاتی باید داشته باشند؟

• اولین ویژگی این افراد این است که به درک عمیق نائل شده‌اند و درک عمیق هم لاجرم درک دینی عمیق است. چون دین عمیق‌ترین معارف را به انسان می‌دهد. از طرفی، خیلی‌ها ممکن است به درک سطحی دینی نائل شده باشند و از احکام و معارف دینی هم خبر داشته باشند، اما قدرت تجزیه و تحلیل عمیق نداشته باشند. کسی که ژرف‌نگر است و اطلاعات دینی خوبی هم دارد، به درد این کار می‌خورد. چون دین یک راهنما و بروشور برای استفاده‌ی صحیح از هستی است.

• انسان تحول‌خواه باید درک دینی عمیق داشته باشد و ژرف‌نگر باشد. خیلی افراد دین‌دار هستند اما چون درک عمیقی از دین ندارند، و از دین استفاده‌ی حداقلی می‌کنند، به درد ایجاد تحول نمی‌خورند.

• ائمه‌ی هدی(ع) می‌فرمایند: «عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لَا بِالرِّوَایَات»(کنزالفوائد/2/31 و معانی‌الاخبار صدوق/1) سخنان ما را فقط روایت نکنید، بلکه عمیقاً درک کنید. همچنین می‌فرمایند: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیع» (وسائل‌الشیعه/27/62) ما اصول را به شما می‌گوییم و شما بر آنها فرع بزنید.

• دومین ویژگی کسانی که قدرت ایجاد تحول را دارند این است که «پدیده‌های اجتماعی را عمیق نگاه می‌کنند.» خیلی‌ها ممکن است پدیده‌های اجتماعی را بشناسند و آمارهای زیادی هم در اختیار داشته باشند، اما قدرت تجزیه و تحلیل عمیق این پدیده‌های اجتماعی را نداشته باشند. به عنوان مثال اگر با پدیده‌ی بی‌حجابی دختران جوان در جامعه مواجه هستیم، باید تحلیل عمیقی از آن داشته باشیم و ریشه‌های آن را شناسایی و بررسی کنیم. اینکه بی‌حجابی بد است را همه می‌دانند.

اما اینکه ریشه‌ی بدحجابی در جامعه‌ی ما چیست را فقط انسان ژرف‌نگر درک می‌کند. معمولاً خانم‌ها از آقایان بیشتر به معنویت گرایش دارند، و جوان‌ها بیشتر از مسن‌ترها. پس دختران جوان در هر جامعه‌ای متدین‌ترین قشر می‌شوند. پس اگر گاهی دیده می‌شود دختران جوان دین‌گریزی می‌کنند، این اتفاقات ساده نیست. مثل یک گناه کردن آقا پسر و چشم‌چرانیِ او نیست. بدون یک نگاه عمیق نمی‌توان این پدیده را تحلیل کرد.

• یا مثلاً همه می‌دانند که بی‌حجابی بنیاد خانواده را از بین می‌برد، اما اینکه مساوی‌ قرار دادن حقوق زن و مرد می‌تواند ریشه‌ی بی‌حجابی باشد را توجه نمی‌کنند. البته تساوی حقوق زن و مرد با عادلانه بودن حقوق فرق می‌کند. نمونه‌ی برقراری تساوی غلط، این است که به بچه‌ی یک ماهه قرمه‌سبزی بدهیم چون می‌خواهیم بین او و دیگر اعضای خانواده تبعیض قائل نشویم! اما عدالت این است که هر چیزی را در جای خودش قرار دهیم.

• امام خمینی(ره) واقعاً ژرف‌نگر بود و لذا توانست در زمان طاغوت ایمان پنهان در درون مردم جامعه را ببیند. برخی از علما به امام می‌گفتند این انقلاب به ثمر نخواهد رسید ولی امام به زندگی مردم جامعه عمیق نگاه می‌کرد. بعضی‌ها چون افراد سطحی‌ای هستند، همین الان هم که وضع ظاهری جامعه را می‌بینند، می‌گویند وضع ایمان و دین‌داری مردم نسبت به گذشته بدتر شده است!

• افرادی که سطحی هستند و ژرف‌نگر نیستند نه تنها به درد ایجاد تحول در جامعه نمی‌خورند بلکه گاهی مضر هم هستند.

کسی که نگاه عمیق ندارد، فقط فساد غرب را می‌بیند و اشکال فرهنگ کارت ساعت‌زنی در غرب را نمی‌بیند

• آنهایی که نمی‌توانند اشکالات جهان غرب را عمیق ببینند، به درد تحول نمی‌خورند. انسان ژرف‌نگر است که می‌تواند آن زشتی‌های فرهنگ غرب را که در نظر غالب افراد زیبا جلوه کرده است، نشان دهد. و اِلا اینکه عرق‌خوری و بی‌بند و باری زشت و ناپسند است را که همه می‌دانند.

• به عنوان مثال بعضی‌ها فقط فرهنگ برهنگی و بی‌بند و باری غرب را بد می‌دانند اما مسائل دیگری مانند فرهنگ «کارت ساعت زنی» را بد نمی‌دانند. فرهنگ کارت ساعت زنی به ما می‌گوید «بنا بر این است که انسان‌ها راست نمی‌گویند و ما نمی‌توانیم به آنها اعتماد داشته باشیم. ما انسان‌ها را برخوردار از نظم و فضائل اخلاقی نمی‌دانیم و با همه‌ی آنها برخورد حداقلی می‌کنیم.»

سید جمال‌الدین اسدآبادی غرب را عمیق ندید/ اسلام نظم بر اساس تقوا را می‌خواهد، نه نظمی که صرفا تحت فشار قوانین سخت‌گیرانه باشد

• ما باید بتوانیم پدیده‌های اجتماعی را عمیق نگاه کنیم و جهان غرب را هم عمیق تحلیل کنیم. آقای سید جمال الدین اسد آبادی غرب را عمیق ندید که گفت: «من اسلام را در غرب دیدم و مسلمانان را در شرق» این یک نگاه سطحی است. نظم حاکم بر جوامع غربی، نظم مطلوب و مد نظر اسلام نیست. اسلام نظمی را می‌خواهد که بر اساس تقوا باشد نه نظمی که صرفا تحت فشار قوانین و مقررات سخت‌گیرانه و مجبور کننده، برقرار شود. ما نباید قانون را به جای شخصیت اخلاقی قرار دهیم و بخواهیم همه چیز را صرفاً با زور قانون منظم کنیم و سر جای خود قرار دهیم. البته قانون محدوده‌ی خاص خودش را دارد و لازم هم هست، اما قانون همه‌ی زندگی ما را نمی‌تواند فرا بگیرد.

• اگر غرب را دقیق و عمیق نگاه کنیم در آن زشتی‌هایی می‌بینیم که در جامعه‌ی ما الان به عنوان امور خوبی که باید از غرب یاد گرفت، تلقی می‌کنیم. مانند بحث‌هایی که در مورد تساوی حقوق زن و مرد وجود دارد، که می‌بینیم تحت تأثیر قوانین غرب، گاهی احکام اسلامی تحمل نمی‌شود، چون عمیقاً درک نمی‌شوند. مگر غربی‌هایی که حقوق زن و مرد را مساوی کرده‌اند به چه فایده‌ای رسیده‌اند که ما بخواهیم قوانین حقوقی خودمان را به آن سمت ببریم؟

باید به دنبال نخبگانی باشیم که می‌توانند تحول ایجاد کنند

• جامعه باید چراغ به دست، به دنبال نخبگانی باشد که بتوانند تحول ایجاد کنند. این‌طور نیست که هرکسی مشهور شد، یا هر کسی که تجربه‌ی مدیریت داشت، یا هر کسی که علم داشت بتواند تحول ایجاد کند. برخی افراد هستند که سی سال سابقه‌ی مدیرت دارند اما اصلاً قدرت تحلیل ندارند و نمی‌توانند مسائل را درست تشخیص دهند. ممکن است کسی علم داشته باشد اما قدرت تحلیل نداشته باشد و ژرف‌نگر نباشد.

• الان هم اگر کسی پیدا شود که قدرت تحلیل عمیق داشته باشد معمولا داوری صحت و سقم کلام او را به عده‌ای واگذار می‌کنند که سطحی‌نگر هستند و آنها هم معمولاً چون حرف‌های او را درک نمی‌کنند، انکارش می‌کنند.

تا وقتی جرأت ورود به برخی از حوزه‌ها وجود ندارد چگونه ممکن است تحول صورت گیرد؟/ با ارزش قائل شدن سیاست‌مداران برای نخبگان تحول‌اندیش

• باید سیاست‌مداران و مسئولین آزادمنشانه به کارشناسان و نخبگانی که ویژگی‌های فوق را دارا هستند رو کنند و به آنها تعلق خاطر نشان دهند. اگر یک سیاست‌مدار یا مسئول در هر یک از قوای سه‌گانه برای حرف کارشناسان ژرف‌نگر ارزش قائل باشد و به خاطر سخن خردمندانه‌ی کارشناسان و نخبگان از آبرو و رأی خودش بگذرد، مملکت ما با سرعت بیشتری به پیش خواهد رفت و الگوی جهان خواهد شد.

• سیاست‌مداری که مسئولیتی دارد، دیگر نباید در پذیرش یک سخن خردمندانه مصلحت اندیشی کند و علاوه بر آن باید برای تولید سخنان خردمندانه نیز سرمایه‌گذاری کند. اگر به دنبال تحول هستیم، سیاست‌مداران باید به نخبگانی که ویژگی‌های لازم را دارند بها بدهند و پای سخنان آنها از قانونی کردن آن تا اجرای آن فداکارانه بایستند.

مفهوم انقلابی بودن چیست؟

• هر کار خوبی یک کار انقلابی به حساب نمی‌آید. البته واژه‌ی انقلابی تقریباً عاریتی است، و کمی سابقه‌ی مارکسیستی دارد و تعبیر دقیقتر ما برای آن "جهاد" است. جهاد به این معنا است که یک مانع بزرگی بر سر راه قرار دارد و باید آن مانع را با قدرت برداشت نه اینکه راه عادی خودمان را برویم و به موانع کاری نداشته باشیم. خیلی‌ها اهل جهاد نیستند و اهل برداشتن موانع نیستند. ما موانع و مشکلاتی در کشورمان داریم که باید به صورت جهادی برطرف شود.

• اگر کسی به امور خیریه مشغول شود و سرش را بالا نگیرد تا ببیند ریشه‌ی مشکلاتی مثل فقر در کجاست، و تبدیل شود به یک آدم غیر سیاسی و بگوید من به استکبار جهانی و صهیونیسم و سرمایه‌داران زالوصفت کاری ندارم، به اسلام و مسلمین هم کاری ندارم و فقط به چند تا فقیر و مستمند کمک می‌کنم، این آدم یک آدم جهادی و انقلابی نیست، بلکه یک آدم خوب است اما در سطح پایین. باید ریشه‌ی فقر را پیدا کرد و آن را از بین برد. البته نه اینکه به فقیر کمک نکنیم و بنیادهای خیریه نداشته باشیم. مانند امیرالمؤمنین(ع) که ریشه‌ی فقر را در نبرد با معاویه می‌دید و اهل جهاد بود، اما خودش هم شبها می‌‌رفت و به یتیمان خرما می‌داد. خرمارسانی امیرالمؤمنین(ع) ارزش دارد که اهل جهاد و مبارزه با ریشه‌ی فقر هم بود. او می‌دانست که ریشه‌ی فقر در کفر و نفاق و فساد است.

• زندگی انقلابی وقتی است که انسان علاوه بر اینکه به اصلاح امور سطحی می‌پردازد به ریشه‌ها و اعماق مشکلات نیز بپردازد و برای اصلاح آنها جهاد کند. ما هنوز به انسان‌های انقلابی نیاز داریم چون هنوز دشمن داریم و موانع و مشکلاتی داریم که جز با مجاهدت حل نمی‌شود. موانع نظام و جامعه‌ی ما با بخشنامه‌ی سازمانی و انجام وظایف سازمانیِ یک عده کارمند برطرف نخواهد شد.

• نیازی نیست همه‌ی مردم به این معنا انقلابی باشند، بلکه اگر یک عده‌ای انقلابی باشند کافی است. خیلی از آدم‌های خوب، انقلابی نیستند و لازم هم نیست انقلابی باشند آنها زندگی خودشان را می‌کنند و در کنارشان انقلابی‌هایی هستند که به آنها خدمت رسانی‌ می‌کنند و برای آنها می‌میرند. در زمان امام زمان(ع) هم این‌طور نیست که همه‌ی انسان‌ها درجه‌ی یک بشوند و لازم هم نیست همه درجه‌ی یک بشوند. یک عده‌ای، خیلی خوب می‌شوند و خیلی زحمت می‌کشند و بقیه هم زندگی عادی خودشان را انجام می‌دهند.

کسانی که تخصص و استعداد بالا دارند، در کنار انسان‌های انقلابی شکوفا می‌شوند

• کسی که ارزش و توانایی خاصی دارد و تخصصی دارد، او باید به کجا برود؟ در جامعه‌ی انسانی کسی که توانایی و مهارت و هنری دارد، باید احساس آرامش و امنیت کند و مطمئن باشد که کسی از او سوء استفاده نمی‌کند و کسی هم باید باشد که به او میدانِ رشد بدهد. نظام سرمایه‌داری ثابت کرده است که از آدم‌های با استعداد سوءاستفاده می‌کند و میدان رشد برای شکوفایی بسیاری از آدم‌ها را هم نمی‌دهد بلکه تنها به اندازه‌ی استفاده‌ی خودش، امکان رشد به بعضی افراد می‌دهد و بقیه استعدادها را تباه می‌کند. از یک سو، استعدادسوزی می‌کند و از سوی دیگر یک سری استعدادها را شناسایی و استخدام کرده با سوء استفاده، آنها را به نوکرین مرفه و ساده لوح تبدیل می‌کند.

• یک انقلابی و یک نیروی جهادی، برای هر تخصصی ارزش قائل است. انسان متخصص و توانمندی که لزوماً از لحاظ آرمانی هم انقلابی نیست، در نزد این انقلابی آرام‌تر است چون می‌داند که در کنار آن انسان انقلابی از او سوءاستفاده نمی‌شود و بهره‌ی لازم هم به او خواهد رسید و امکان شکوفایی را هم برای او فراهم خواهد کرد. و بهترین زمینه را برای رشد او مهیا خواهد کرد.

• اساساً جامعه‌ی مهدوی و جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که امکان خودشکوفایی را به انسان‌ها می‌دهد تا هرکسی استعدادهای خودش را شکوفا کند و به اوج خلاقیت برسد و مدیریت جامعه‌ی انسانی یعنی همین. امروزه در جامعه‌ی ما اتفاقات علمی امیدبخشی در حال رخ دادن است، که ثمره‌ی انقلاب و مدیریت انقلابی است.

در تبیین مفهوم انقلابی بودن چه باید کرد؟

• نباید با جوانها حداقلی صحبت کنیم. حداقلی صحبت کردن با جوانها این است که به او بگوییم: «دو رکعت نماز خواندن یا حجاب داشتن مگر چقدر سخت است، خوب انجام بده دیگر!» ما باید جوانان را با قله آشنا کنیم. چون جوان اساساً بلند همت است و به کم قانع نیست. گاهی اوقات پدر و مادرها و مدارس، بچه‌ها را حداقلی بار می‌آورند. مثلاً می‌گویند: «پسرم تو معتاد نشو، مشروب هم نخور، نماز هم بخوان، من دیگر چیزی از تو نمی‌خواهم!» این بدترین شیوه‌ی تربیت فرزند است.

• باید با یک نگاه انقلابی بچه‌ها را تربیت کرد. مثلاً اگر کسی برای انقلابی بودن بخواهد تهذیب نفس کند، این کار را خیلی بهتر انجام می‌دهد. اگر به او بگوییم «تهذیب نفس خوب است، اگر تهذیب نفس داشته باشی به بهشت خواهی رفت!» با این سخن انگیزه‌ی تهذیب نفس پیدا نمی‌کند. اما اگر به او بگوییم «تا وقتی تهذیب نفس نکنی خدا به تو لیاقت خدمت به امام زمان(ع) و نجات بشریت را نمی‌دهد» در این صورت او خیلی بهتر انگیزه‌ی تهذیب نفس پیدا می‌کند.

• خوب شدن آدم‌ها را باید با نشان دادن قله‌ها آغاز کنیم و این کار یعنی جهادی زندگی کردن. خداوند فرموده است: «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ؛ و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن براى او است» و این سزاوار بودن برای خداوند، یعنی نگاه حداکثری.

نسبت انقلابی بودن و ایرانی بودن چیست؟

• ایرانی‌ها نوعاً، هم درک بالا و اندیشه‌ی قوی‌ای دارند و هم احساسات قوی‌ای دارند و برای برتر شدن در جهان به هر دوی اینها نیاز است. منتها این آفت دارد؛ اگر احساساتی بودیم اما احساسات خودمان را کنترل نکردیم شاهد افسردگی‌ها و عصبانیت‌ها و عقده‌ای شدن‌ها... خواهیم بود و یا اگر استعداد اندیشه و درک بالا را به‌درستی جهت ندهیم، شاهد به وجود آمدن جیب‌برهای حرفه‌ای و دزدی‌های هوشمندانه خواهیم شد.

• این «هوش و استعداد برتر» و آن «احساسات و استعداد قلبی بالایی که داریم» ما را تبدیل کرده است به متناسب‌ترین قوم برای اسلام. چون آن قومی که می‌خواهد اسلام را درک کند و از همه سبقت بگیرد باید استعداد بالا و حساسیت روحی بالایی داشته باشد. دین‌دار بودن نیاز به عقل بالا و قلب پُراحساس دارد و به همین دلیل ما در دین‌داری جلوتر از همه هستیم.

• ما متناسب‌ترین قوم با اسلام هستیم؛ این را پیامبر گرامی اسلام فرموده است و ما به فرموده‌ی او افتخار می‌کنیم. باید مسئولیت خودمان را بشناسیم و البته به اندازه‌ی مسئولیت خودمان تواضع کنیم و خودمان را خادم تمام مردم جهان بدانیم و برای نجات همه‌ی آنها تلاش کنیم.

رسانه چقدر در خدمت ایجاد فضای انقلابی بودن قرار داشته است؟

• رسانه اکثراً حد متوسط به پایین را نگاه می‌کند و نگاه حداقلی دارد. آیا تا به حال دیده‌اید برای کسانی که می‌خواهند خیلی ارتقا پیدا کنند، سریالی ساخته شود که خیلی از جاذبه‌های سریال‌های حداقلی را نداشته باشد؟ این‌طور نیست که اگر خیلی از برنامه‌ها را برای سطوح بالای جامعه بسازیم، سطوح پایین بدشان بیاید، بلکه برعکس، تحسین هم می‌کنند. مثلاً خیلی‌ها نمی‌توانند مانند مرحوم ابوترابی باشند، اما وقتی خاطراتشان را می‌شنوند ایشان را تحسین می‌کنند. چرا مردم شهید چمران را دوست دارند؟ با اینکه چمران در سطح عوام نیست اما عموم مردم او را دوست دارند. ‌ما نباید مردم را دست کم بگیریم.

• مردم ما خیلی استعداد انقلابی‌گری دارند. رسانه پا به پای انقلاب نیامده، ماهیت انقلاب را خوب توضیح نداده است و برای کسانی که استعداد رسیدن به درجات بالای انقلابی‌گری را دارند برنامه نساخته است. ما کمی می‌ترسیم انقلابی‌گری را خوب توضیح دهیم و می‌ترسیم انقلابی برنامه بسازیم. مثلاً آیا برنامه‌ای داریم که به جای اینکه در مورد جذب کردن غیر محجبه‌ها به حجاب باشد، در مورد بهترشدن حجاب افراد محجبه سخن بگوید؟ آیا برنامه‌ای داریم که دنبال این باشد که نمازخوان‌ها را ارتقا دهد؟ چون تا خوب‌ها خوب‌تر نشوند، بدها خوب نخواهند شد.

آیا کسی می‌تواند «شلوار لی» بپوشد و انقلابی هم باشد؟!

• اگر چنین فردی، در جلساتی که آداب انقلابی بودن را به او یاد بدهد شرکت نکرده باشد، و از سر بی‌خبری شلوار لی بپوشد بله می‌تواند انقلابی باشد. اما اگر این آداب را یادگرفته باشد می‌داند که انسان انقلابی با سطح زندگی عوامانه و خوش‌گذرانه فاصله می‌گیرد و می‌داند که از چیزهایی که خوشش آمده باید فاصله بگیرد. از این دیدگاه می‌توان گفت انسان انقلابی «شلوار لی» نمی‌پوشد چون اگر دلیل پوشیدن آن لباس هوس دل اوست، انقلابی با هوس بیگانه است. انسان انقلابی قبل از هر چیز، دلش را زیر پا می‌گذارد.

مبنای تمدن غرب «دلم می‌خواهد» و مبنای تمدن اسلامی مخالفت با «دلم می‌خواهد» است

• اساساً مبنای تمدن غرب هوا و هوس به معنای «دوست دارم و دلم می‌خواهد» است و مبنای تمدن اسلامی مخالفت با هوی و دلم‌می‌خواهدها است. بر این مبنا چون انقلابیون گروه پیشرو هستند، با دلم می‌خواهدهای خودشان مبارزه می‌کنند. اگر «شلوار لی» مظهر دلم‌می‌خواهد است یک انسان انقلابی نمی‌پوشد. ولی اگر یک جوانی «شلوار لی» پوشیده است ما نمی‌گوییم آدم بدی است، حتی ممکن است انقلابی هم باشد اما دقت نکرده باشد.

تبلور این مباحث در سبک زندگی ما چیست؟/ نقد سند آموزش و پرورش/ تمرین مبارزه با نفس مهم‌ترین تمرین در مدارس

• ما تا در جامعه‌مان یک چیزی را مبنا قرار ندهیم، مشکلات ما حل نخواهد شد. آموزش و پرورش ما در این زمینه واقعاً ضعیف است. ما وقتی در مورد اهداف آموزش و پرورش در مدرسه صحبت می‌کنیم، باید بگوییم بچه‌ها از هفت سالگی تا چهارده سالگی با کمک مربّی مدرسه و پدر و مادر، تمرین «مبارزه با نفس» می‌کنند. به بچه‌ها بگوییم مهمترین معرفتی که تو باید یاد بگیری، و مهمترین مهارتی که باید کسب کنی، این است که خودت را با برنامه و انگیزه‌ی الهی «کنترل کنی»، و این همان تقوا است. ما باید این را در جامعه‌مان مبنا قرار بدهیم. تا وقتی تقوا جدّی گرفته نشود، و آن را به عنوان مبنا قرار نداهیم، سایر تلاش‌ها و کارهای ما فایده‌ای نخواهد داشت و فقط سر خودمان را شیره می‌مالیم.

• شاید اینجا جای نقد برنامه‌ای که زحمت کشیدند برای آموزش و پرورش نوشتند، یک متنی که سند بالادستی بشود برای نظام آموزش و پرورش، اینجا جای نقد او نباشد. چون دیگرانی نیستند که احیاناً ازش دفاع بکنند. اما شما آن برنامه را نگاه بکنید، از حیات طیبه به عنوان هدفی که می‌خواهیم به آن برسیم صحبت شده، اما از راه رسیدن به حیات طیبه، که تقواست، صحبت نشده است. ممکن است در گوشه‌هایی از آن متن به مفاهیم دینی اشاره باشد، اما «تقوا» جایگاه کلیدی و شایسته‌ای در آن متن و برنامه‌ای که به عنوان یک سند بالادستی تنظیم شده است، ندارد. اگر بعد از سی سال، آموزش و پرورشِ ما تازه به این متن رسیده، نمی‌دانم چند سال دیگر باید منتظر باشیم تا به یک متن خوب برای آموزش و پرورش برسیم. در حالی که تقوا را باید مبنا قرار داد.

• یکی از علمای خوب تهران هست، هر دفعه پای سخنرانیش می‌نشینی می‌گوید تقوا. خب شارحین باید این را شرح کنند. همه‌ی برنامه‌ها باید برای رسیدن به تقوا باشد. تا جایی که وقتی فرزند ما وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شد، خجالت بکشد که بگوید «دلم می‌خواهد». بگوید: زشت است بگویم دلم می‌خواهد.

آقای پناهیان! چطور می‌توان گره را باز کرد؟

• ما یک آینده‌ی زیبا داریم به نام «جامعه‌ی مهدوی» که می‌توانیم به آن جامعه‌ی زیبا نگاه کنیم. ما دردمان را از قیام امام حسین(ع) می‌گیریم، اما درک‌مان را از قیام امام زمان(ع) می‌گیریم. دردمان را از کوفه و مدینه می‌گیریم اما درک‌مان را از جامعه‌ی مهدوی می‌گیریم. ما باید درمورد جامعه‌ی مهدوی تفکر کنیم و بفهمیم که امام زمان چند میلیارد انسان را چگونه اداره خواهد کرد؟ غرق آن جامعه‌ی زیبا بشویم و از آنجا الگو بگیریم و جامعه‌ی خودمان را بسازیم.

• اگر ما به جامعه‌ی مهدوی عمیقاً بیندیشیم و در مورد نحوه‌ی اداره‌ی آن تفکر کنیم، گره‌های جامعه‌ی امروز ما باز خواهد شد. مثلاً در مورد این فکر کنیم که چگونه در جامعه‌ی مهدوی مسئول سوءاستفاده چی بار نمی‌آید و کسی برای گرفت پُست و مقام، منافقانه تظاهر به اسلام نمی‌کند؟ اگر به جامعه‌ی مهدوی نگاه کنیم می‌بینیم که امام زمان (ع) به شدت با مسئولین سخت‌گیر هستند. ایشان با دو گروه خیلی سخت‌گیر هستند، یکی با دشمنان و یکی با یاران خودشان. لذا هر کسی، در جامعه‌ی مهدوی وارد عرصه‌ی سیاست نخواهد شد.


حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان:
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، جریان فتنه ، اصولگرایی
انگشت اتهام به سمت کسانی است که در فتنه بد عمل کردند/ باید مشخص شود که ولایتمدار حقیقی کیست
در شرایط شش ماه مانده به انتخابات مجلس شورای اسلامی، برخی معتقدند که باید به معیارهای اصولگرایی نگاه حداقلی داشت و دایره اصولگرایی را تنگ نکرد تا با این حساب، با کمترین ریزش، ضریب موفقیت بالا رود.

در مقابل برخی دیگر، معتقدند که اگرچه در نهایت جریان اصولگرا باید به وحدت برسد اما در شرایط فعلی باید مصداق‌ها و معیارهای اصولگرایی به‌طور حداکثری بررسی شود، به‌ویژه اینکه فتنه 88، برش جدیدی در تاریخ انقلاب است که باید عملکرد افراد مدعی اصولگرایی با این محک به‌طور دقیق ارزیابی شود.

حجت‌الاسلام و المسلمین علی‌رضا پناهیان چندی پیش در گفت‌وگویی به بیان ویژگی‌های نفاق جدید و پالایش های بعد از فتنه پرداخت. از آنجا که این سخنان در فضای کنونی سیاسی کشور کاربرد فراوانی دارد، رجانیوز اقدام به بازنشر این گفتگو می کند.

فرونشستن گرد و غبار فتنه 88 چه مختصات و الزامات جدیدی را در فضای سیاسی کشور ایجاد می‌کند؟ آیا بین فضای سیاسی اکنون و فضای قبل از فتنه تفاوتی وجود دارد؟ در این صورت این تفاوت‌ها چیستند؟

ابتدای امر بحث کلی‌تری را مطرح می‌کنم. ما بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، شاید پس از کمتر از یک سال، وارد عملیات پالایش انقلاب از ناخالصی‌ها شدیم. پالایش در مرحله اول، صفوفی را در جامعه ایجاد کرد و جامعه را از جریان‌هایی که آنها را به‌عنوان نهضت آزادی می‌شناسیم پاک کرد. بعد از آن گروه‌های دیگری بودند که به این جریان ملحق می‌شدند، مثل جریان بنی‌صدر و منافقین. اینها اولین گروه پالایش ‌شده انقلاب بودند.

می‌توان گفت این پالایش بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب انجام شد، همان زمانی که مارکسیست‌ها اسلحه به دست گرفتند و به حاشیه کشور رفتند و شروع به تجزیه‌طلبی کردند. عملیاتی که در مورد آنها انجام شد هم جزو پالایش‌ها و تصفیه‌های انقلاب به‌شمار می‌رود. تعداد اینها در هر مرحله زیاد نیست، با وجودی‌‌که جامعه به آنها اهمیتی نمی‌داد و به‌سادگی از کنارشان می‌گذشت، اما آنها سعی کردند هنگام پالایش مشکلاتی را برای جامعه ایجاد کنند. وقتی که در حال کنده‌شدن از جامعه بودند، تلاش می‌کردند همراه خود چیزهایی را هم بکَنند و تخریب کنند.

جریان تصفیه نیروها مدتی به‌دلیل اوج گرفتن دفاع مقدس متوقف شد، اما پس از آن دوباره ادامه یافت و اولین گروهی که دچار این پالایش شدند، گروه منسوب به منتظری بودند. این جریان همچنان ادامه پیدا ‌کرد و افراد اندکی بودند که بعد از شروع دوره رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قدری از خط امام فاصله گرفتند. گاهی این جریان به‌خاطر برخی شرایط در کشور دچار توقف و کندی می‌شد یا به‌صورت نه‌چندان سریع و بحرانی به راه خود ادامه می‌داد، ولی گاهی هم با بحران‌ها همراه بود. می‏توانیم با اوج گرفتن برخی از بحران‌های سیاسی که دوم خردادی‌ها پدید آوردند، شاهد دوره جدید پالایش‌ها، بعد از یک دهه رکود نسبی باشیم. از 18 تیر به بعد ریزش‌ها و پالایش‌های مرحله جدید آغاز شد که اوج آن فتنه 88 بود. لذا جریان فتنه 88 به‌هیچ وجه جریان ویژه و خاصی نیست. چیزی نیست جز جریان همیشگی پالایش که بعد از این هم ادامه خواهد یافت.

یعنی چه؟

اوایل انقلاب، این پالایش مارکسیست‌ها را دربرمی‌گرفت و بعد مجاهدین خلق و نهضت آزادی را؛ که رسماً برای امریکا جاسوسی می‌کردند و در بحران‌های سخت خلاف منافع ملی عمل می‌کردند. در حقیقت سعی داشتند با مدیریت ضعیف و ساده‌لوحی‌شان زمینه را برای تجزیه کشور فراهم کنند. مردم آنها را جزو بدنه اصلی انقلاب نمی‌دانستند، ولی در مرحله جدید پالایش که با شروع دولت دوم‌خرداد آغاز شد، ‌پالایش‌ها درونی‌تر شدند و بیشتر متوجه نیروهایی بود که در بدنه انقلاب حضور داشتند.

می‌توانید پیش‌بینی کنید که اگر این روند همچنان پیش برود، بعد از این نیروهای بیشتری را از درون انقلاب تصفیه خواهد کرد. تصفیه‌شدگان کسانی هستند که خط اصیل انقلاب و امام(ره) را درک نمی‌کنند و مقابل آن می‌ایستند و مقاومت می‌کنند. کم‌کم کار این افراد به نفاق و عناد با خط‌امام(ره) می‌رسد. فرقی نمی‌کند این پالایش یقه چه کسی را بگیرد. بالاخره کسانی که در موقعیت‌های مختلف در مسیر انقلاب به‌خوبی حرکت نکنند و حتی نتوانند رشد انقلاب را تحمل کنند پالایش خواهندشد.

مبنای پالایش‏های بعدی چیست؟ در اوایل انقلاب با توجه به شرایط موجود جامعه و تصفیه مارکسیست‌ها مبنای کار مشخص بود، چرا که از حیث مبانی با آنها تفاوت داشتیم. در مورد دوم خردادی‌ها هم بسیاری از اختلافات، ریشه در مبانی تئوریک داشت. این پرسش وجود دارد که مبنای ریزش‌های آینده چه خواهد بود؟

مبنایش تفاوت و تمایز میان اسلام امریکایی و اسلام ناب محمدی است. بنده وقتی مکرراً بیانات حضرت امام در سال آخر را مرور می‌کنم، ارادت مضاعفی به ایشان پیدا می‌کنم. سخنان ایشان در سال آخر حیات مبارک‌شان منحصر به آن سال یا یکی دو دهه نمی‌شود، بلکه می‌تواند مسیر ما را تا ظهور حضرت مشخص کند. اگر توجه کنید وصیت‌نامه اصلی ایشان بیانات سال آخرشان است که در واقع تفسیر شفاف‌تری از وصیت‌نامه‌ای است که مکتوب فرمودند.

صحبت‌های حضرت امام درباره اسلام ناب وجه ممیز همیشگی جریان‌هایی که می‌بایست پالایش شوند با جریان اصلی انقلاب است. اگر به صحبت‌های امام توجه کنید، سخنان ایشان در سال آخر معطوف به پنهان‌ترین مشکلاتی است که به مرور قرار است بعد از آن زمان تجلی یابد و مبنای پالایش‌ها قرار بگیرد، ضمن اینکه بسیار عمیق و ژرف‌اند و فقط محدود به مسائل زمان خود نیستند. پس در یک کلام پالایش‌های آینده ما حول محور تمایز اسلام ناب و اسلام امریکایی خواهد بود که اسلام امریکایی هم دو طیف دارد؛ از متحجّرین و مقدس‌مآب‌ها گرفته تا التقاطیون و روشنفکرهای غرب‌زده. در حقیقت در بیانات حضرت امام، مواردی که اشاره کردم دو سر طیف اسلام امریکایی هستند.

آیا شما فتنه 88 را تمام‌شده می‌بینید یا اینکه ریشه‏های آن همچنان باقی‌اند؟

خیر. طبیعتاً فتنه 88 طیفی از کج‌اندیشی‌ها را در برمی‌گیرد و تنها بخشی از آنها برای مردم آشکار شده است. بخش‌های دیگر آن که شاید مهم‌تر باشد، باقی‌مانده است که در آینده خود را نشان خواهند داد.

از درون نظام؟

بله. اولین سوءظن‌هایمان نسبت به کسانی است که در این فتنه بد عمل کردند. اینها در فتنه‌های آینده یا کماکان بد عمل خواهند کرد یا به‌نوعی محور خواهند شد و یا تقویت‌کننده فتنه‌های بعدی خواهند بود.

این موضوع با بحث قبلی در خصوص اسلام امریکایی نسبتی دارد؟

یقیناً همین‌طور است. در مقابل ولایت می‌توانیم از دو اصطلاح استفاده کنیم؛ نیروهای ضد‌ولایت و نیروهای غیرولایی. در بحران‌ها و توفان‌ها به‌تدریج از تعداد نیروهای غیرولایی کم می‌شود و یا به نیروهای ولایی می‌پیوندند یا نیروهای ضدولایی. این امر یکی از راه‌های پیش‌بینی اتفاقات آینده است. حتی در کنار نیروهای ولایی می‌توان اصطلاح دیگری به نام نیروهای نیمه‌ولایی آورد که اینها هم به مرور زمان یا به نیروهای ولایی می‌پیوندند یا غیرولایی. در صورتی که به نیروهای غیرولایی پیوستند، به‌خودی خود کمکی برای نیروهای ضدولایی خواهند شد. به این ترتیب این ریزش‌ها و پالایش‌ها ادامه دارد تا ما به یک جامعه ولایی خالص برسیم و بتوانیم خود را به منصه ظهور برسانیم.

در دسته‌بندی که راجع به اسلام امریکایی مطرح کردید، آیا متحجرین را از یک طرف و التقاطیون و روشنفکران غرب‌زده را از طرف دیگر در شرایط کنونی کشور واجد مصادیق خاص می‏دانید؟

دقیقاً همین‌طور است، منتها هرچه جلوتر می‌رویم شناسایی اینها دشوارتر می‌شود، چون فاصله‌شان با اصل مسیر نظام چندان زیاد نیست که به‌سادگی شناسایی شوند. شما دلیل عرض بنده را که اسلام امریکایی شامل طیفی از دو گروهی است که اشاره کردم و مبنای ریزش‌هایی است که در صحبت‌های حضرت امام(ره) هم به‌عنوان تمایز اسلام ناب محمدی و اسلام امریکایی بیان شده است، می‌توانید در فتنه 88 ببینید.

کسانی پشت سر فتنه 88 آمدند که از هر دو طیف بودند، منتها درصد حمایت‌شان فرق می‌کرد. این فتنه بارها و بارها سعی کرد خود را به بخش‌هایی از حوزه امیدوار کند. اینها اگر چه روشنفکران غرب‌زده و لیبرال‌مسلک باشند، ولی همیشه می‌توانند روی کمک متحجرین حساب کنند. ضمن اینکه آنها در این فتنه به‌طور کلی از حوزه علمیه ناامید شدند. در حوزه‌های علمیه جریان متحجرین را جریان ضعیفی می‌دانیم تا در چنین بحران‌هایی دچار ریزش‌های شدید شود، ولی نگاه آنها بسیار جالب است. یادم هست ادبیاتی که در مناظرات سیاسی انتخابات اخیر استفاده می‌شد، تأثیرگرفته از ادبیات آنها بود.

مگر متحجرین چه می‌کردند؟

به برخی از احکام و ظواهر اسلامی می‌پرداختند و مسائل کلی نظام را در نظر نمی‌گرفتند، در حقیقت اولویت‌بندی‌هایشان دچار خدشه بود. از یک طرف می‌دیدید که اینها بدون آنکه دروغ بگویند سخنانی همچون «قال‌الصادق(ع)» می‌گویند و از طرفی جنایت‌های عظیم‌شان را در ضدیت با اصل اسلام و نظام که همان ولایت است، به فراموشی می‌سپارند. در حقیقت در متن فتنه هم همین اتفاق می‌افتاد.

متحجرین چه کسانی هستند؟

لازم نیست حتماً کسی در گروه خاصی قرار بگیرد تا بگوییم جزو متحجرین است. وقتی شخصی کشته شدن یکی دو نفر را پیراهن عثمان می‌کند و آن را علامت ظلم نظام جمهوری اسلامی تلقی و همه بی‌عدالتی‌ها و بی‌انصافی‌های طیف خود را فراموش می‌کند، این نوعی برخورد متحجرانه است.

آیا می‌توان گفت ریشه فتنه اکنون به‌عنوان یک کار ویژه جدید و مشخص روی طیف متحجران برای ایجاد حساسیت حساب باز کرده است؟

در آینده نقش‌آفرینی بیشتری از این طیف خواهیم دید. یکی از اهداف عمده دشمن همین نقطه است. دلایل زیادی هم وجود دارد که فتنه‌های آخرالزمان بیشتر از این طیف باشند.

یعنی کسانی که خود را مقید و پا به رکاب می‌دانند؟

بله. در روایات ما آمده است که ریشه‌های برخی از فتنه‌های آخرالزمان در خانه‌های کسانی است که خود را اهل علم دین می‌دانند. دیگر اینکه پشتیبانی، کمک و تغذیه نظری جریان‌های لیبرالی و غربزده که گرفتار جنگ‌های لیبرالیستی است، دشوار شده است. به این دلیل که تمدن و نظریه غرب رو به فروپاشی و در حال شکست خوردن است و در جهان، دموکراسی حرفی برای گفتن ندارد. بنابراین دشمنان انقلاب اسلامی در آینده هرچه بیشتر به‌جای برخوردهای روشنفکرانه به سبک برخوردهای متحجرانه با انقلاب روی می‌آورند.

در حال حاضر در فضایی هستیم که همه خود را ولایتمدار و انقلابی می‌دانند. اگر قبلاً در بازه زمانی دوم خرداد خیلی از مواضع علنی بود و نقطه جدال مشخص بود، الان احساس می‌شود که در ظاهر حداقل همه اعتراف و اذعان دارند که ما ولایتمدار هستیم و حتی طرف مقابل را متهم می‌کنند که شما کمتر ولایتمدارید! به نظر شما این شرایط خوب است یا بد؟

قبل از هر چیز باید بگویم، شرایط جدید مایه مسرّت است، چون نشان می‌دهد با گذشت سه دهه از انقلاب پایه‌های ولایت که رکن رکین انقلاب اسلامی است، محکم‌تر شده است. مخالفین آن هم نمی‌توانند علناً علیه ولایت حرفی بزنند و مشخص می‌شود در درگیری‌های گذشته چه جریان فکری پیروز شده است. از این به بعد هم همین‌طوری خواهد بود.

در واقع نفاق دائماً پیچیده‌تر و مشکلات در میان مدعیان بیشتر دیده می‌شود و هیچ‌کس دست از ادعای طرفداری از ولایت برنخواهد داشت. ضمن اینکه حاکی از این است که در آینده در هر منازعه‌ای جریان اصیل ولایت پیروز خواهد شد.

نکته دیگر اینکه، تئوری و تفکر دیگری جایگزین ولایت یا مقابل آن قدرت عرض‌اندام ندارد که کسی بخواهد زیر چتر آن برود و برضدّ ولایت فعالیت کند. درست است که منافقین از کفار بدترند، ولی وقتی نفاق شدت می‌یابد نشانه این است که حاکمیت ایمان بیشتر شده است. ما باید از این دوران عبور کنیم، نباید به گذشته برگردیم. می‌بایست در آینده در جامعه بحث‌های بیشتری کنیم تا روشن شود ولایتمدار حقیقی کیست.

یعنی این شرایط باب نفاق را هم در کشور می‏گشاید؟

بالاخره خاصیت دین همین است. وقتی پیامبر گرامی اسلام دین را در مدینه حاکم کرد، نفاق پدید آمد. از صدر اسلام تاکنون جامعه اسلامی با پدیده نفاق برخورد می‌کرده و هر زمانی که دیانت آن تقویت شده و به‌دلیل اسلامی‌بودن قدرت بیشتری پیدا کرده است، در مقابل آن نفاق هم قدرت بیشتری یافته است.

با این حساب شما خطر نفاق را جدی‌تر می‌دانید؟

اکنون با نفاق مدرن، یعنی با جلوه‌های جدیدی از نفاق مواجهیم. در دوره‌ای به سازمان مجاهدین خلق نفاق گفته می‌شد، ولی در حال حاضر و در آینده با پدیده‌های نوظهوری از نفاق روبه‌رو خواهیم بود که شناسایی و پالایش خواهند شد تا به جامعه به دور از نفاق امام‌زمان(عج) برسد که فرمود: «تذل بها النفاق و اهله».

به تعبیر دیگری می‌توانیم جریان پالایش را جریان نفاق‌زدایی از جامعه بدانیم. ضمن اینکه پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «فتنه‌های آخرالزمان منافقین را رسوا می‌کند.» لذا باید آمادگی جامعه را برای هر نوع رفتار و گفتار منافقانه بالا ببریم. نفاق را آن‌قدر سخت نکنیم که در صدر اسلام کسی جز طلحه و زبیر عضو این گروه نشود یا در ابتدای انقلاب جز سازمان مجاهدین خلق کسی متهم به این ارگان نشود. هر چند ما باید در بررسی این مسئله که چه کسانی می‌توانند مصداق نفاق باشند، آداب اسلامی را رعایت کنیم که این کار را مشکل می‌کند.

نباید هر کسی را به سهولت متهم کرد، ولی بیش از پیش باید رفتارها و گفتارهای منافقانه را شناخت. تبیین عنوان نفاق در فضای کنونی قدری برای احزاب سیاسی سخت است. اساساً راه برخورد با نفاق راه کریمانه و مؤدبانه است و نفاق با سعه‌‌صدر و روشنگری در مبانی و تبیین نوع رفتارهای منافقانه از بین می‌رود، نه با درگیری با شخص منافق. البته وقتی جامعه بصیرت یافت، طبیعتاً با شخص منافق درگیر می‌شود که ایرادی ندارد، ولی در مجموع کار بسیار دشواری است.

آیا می‌توانیم بگوییم منافقان علاقه زیادی به ژست اعتدال‌گرایی دارند؟

بله. نه‌تنها ژست اعتدال‌گرایی بلکه اعتدال بین حق و باطل، چون اعتدال در مسیر حق درست است. آنها به بهانه اعتدال بین حق و باطل اعتدال پیدا می‌کنند.

مواجهه با نفاق و چالش‏های بعدی انقلاب چه الزاماتی دارد؟

ما باید جامعه‌مان را بسیار بانشاط پیش ببریم. در متن این فتنه‌‌ها نشاط خود و جامعه‌مان را حفظ کنیم و اجازه ندهیم افرادی این فتنه‌ها را در متن جامعه به بحران‌های لاینحلی تبدیل کنند که موجب افسردگی روح مردم شود. واقعیت هم گویای همین مطلب است. اصلاح‌طلبانی که در دوران دولت دوم خرداد بزرگ‌ترین بحران‌ها را برای کشور ایجاد کردند، در سراسر کشور چند نفر بودند؟ وقتی کنار می‌رفتند، فکر می‌کردند چه فاجعه‌ای در کشور رخ می‌دهد، ولی دیدیم آب از آب تکان نخورد و موتور جامعه بهتر و سریع‌تر از گذشته حرکت کرد.

ضمن اینکه شاهد این قضیه هستند که همه چیز بدون حضور آنها بخوبی و بهتر از گذشته پیش می‌رود. گاهی اوقات در دلشان می‌گویند ما اشتباه کردیم و این کارها را نکردیم و نه‌تنها نباید ترسید، بلکه باید با نشاط با آنها برخورد کرد. همان‌طور که دستور پیغمبراکرم(ص) است: «لا تکره الفتنه فی آخرالزمان» از فتنه‌های آخر زمان ناراحت نباشید. فتنه‌های آخر زمان با فتنه‌های صدر اسلام که هر کدام منجر به شهادت یک امام و عقب افتادن پیروزی جامعه ولایی تا قرن‌ها می‌شد، خیلی فرق دارد.

پالایش‌هایی که از آن صحبت کردیم چه نسبتی با ظهور دارد؟

تصورم این است که ما در آخر زمان قرار داریم و نباید هیچ‌گاه قواعد ظهور را فراموش کنیم و باید کاملاً متوجه آنها باشیم.


حجت‌الاسلام پناهیان در گفت‌وگویی مطرح کرد؛
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان
نقش رسانه‌ها در رواج بداخلاقی/ برای اصلاح اخلاق‌سیاسی چه باید کرد؟
حجت‌الاسلام و المسلمین پناهیان در یک گفت‌وگوی زنده‌ی تلویزیونی به سوال‌هایی در مورد اخلاق سیاسی پاسخ داد.

رجانیوز، در ماه مبارک رمضان بخشی از این آنچه را که در این برنامه مطرح شد، از نظر شما می‌گذرد:

رابطه‌ی اخلاق و سیاست

• اساساً رسالت پیامبر گرامی اسلام، رساندن انسان‌ها به مکارم اخلاقی بوده است. اما باید توجه داشت که فرق است میان اخلاقی که همه می‌فهمند و اخلاقی که پیامبران به انسان‌ها می‌دهند. زیرا سطوح ابتدایی اخلاق برای عموم انسان‌ها قابل درک است، ولی پیامبران برای سطوح بالای اخلاق که درک آن برای انسان‌ها دشوار است، آمده‌اند.

• اهمیت و کاربرد اخلاق بیشتر در ابعاد اجتماعی است تا فردی؛ سیاست نیز اوج روابط اجتماعی است. بنابراین اخلاق برای کسانی که در صحنه‌ی سیاست قرار می‌گیرند، بسیار لازم‌تر است. خوش‌اخلاقی یا بداخلاقی کسی که در سیاست حضور دارد، بیش از هر کس دیگر اهمیت دارد و در جامعه منشأ اثر است.

سیاستمداران خوش اخلاق چه کسانی هستند؟

• سیاستمداران خوش اخلاق کسانی هستند که با انگیزه‌ی الهی وارد شده باشند. معمولاً کسی که در سیاست وارد می‌شود، آدم‌ با عرضه‌ای است. چنین انسان باعرضه‌ای چرا نمی‌رود کارخانه بزند و پولدار شود؟ اینکه وارد سیاست شده، علی‌القاعده ایثارگری کرده. در غیر اینصورت ورود او به سیاست به این معنی است که در سیاست منفعتی گیرش می‌آمده که در کارخانه گیرش نمی‌آمده و حضور منفعت طلبانه در عرصه‌ی سیاست بداخلاقی است.

• بنابراین ورود به عرصه‌ی سیاست اگر بخواهد با انگیزه‌ی الهی باشد، جز با ایثار ممکن نیست. چون در سیاست شما برای خودتان کار نمی‌کنید بلکه زمینه را برای کار و رشد دیگران و کل جامعه فراهم می‌کنید.

• اگر هم کسی به این دلیل وارد سیاست شده، که عرضه نداشته کارخانه بزند یا کار دیگری بکند، این هم بد اخلاقی است. چون افراد بی‌عرضه هرچند آدم‌های خوبی باشند نباید به عرصه‌ی سیاست راه پیدا کنند والا کار جامعه را مختل خواهند کرد.

• بنابراین سیاستمدار خوش‌اخلاق، آدم‌های باعرضه‌ی ایثارگر هستند.

وضع فعلی اخلاق سیاسی جامعه‌ی ما

• در کشور ما اغلب سیاسیون به دلیل رسیدن به مطامع شخصی وارد سیاست نمی‌شوند و نیت‌های بهتری دارند. و این نقطه‌ی خوب را باید دید.

• اساساً باید توجه داشته باشیم که هر اصلاحی و از جمله اصلاح جامعه بدون دیدن ویژگی‌های مثبت موجود ممکن نیست. حتماً باید ویژگی‌های مثبت موجود را دید و شکر آن را بجا آورد.

• در یکی از کشورهای منطقه با یکی از مسلمانان درباره‌ی جریان‌های سیاسی کشور خودمان صحبت می‌کردم به طرح اتهاماتی درباره‌ی جریان‌هایی پرداخت که بنده مخالف آنها هستم به آن آقا گفتم نخیر اینها دزد نیستند فقط فکرشان غلط است و به وابستگی و انحراف منجر می‌شود ولی اتهامات دیگر به آنها را وارد نمی‌دانم.

• اما ما با نقطه‌ی مطلوب بسیار فاصله داریم. می‌توان شاخص‌هایی برای دیدن وضع مطلوب اخلاق سیاسی و سنجیدن فاصله‌ی وضع فعلی با وضع مطلوب ارائه داد. مثلا: افراد قوی که حاضر باشند زیردست یک نفر ضعیف‌تر از خودشان کار کنند و او را برای موفق شدن در مسئولیتش کمک کنند. این یعنی به خاطر خدا خدمت کردن. در وضع مطلوب، بسیاری از اقویا به خاطر خدا پنهان کار می‌کنند و دنبال نام نیستند، و به رؤسای ضعیف خود کمک می‌کنند هرچند موفقیت‌ها به نام رئیس نسبتا ضعیفشان ثبت شود و آنها چون دنبال کار مخلصانه برای خدا هستند، با این مسئله مشکلی ندارند.

• هرچه به شاخص‌های مطلوب در اخلاق سیاسی نزدیک‌تر شویم، در واقع به ظهور حضرت نزدیک‌تر شده‌ایم. همواره به ما گفته‌اند که حضرت منتظر 313 نفر یار هستند. یعنی حضرت منتظر 313 نفر سیاسی با اخلاق خوب هستند.

برای اصلاح اخلاق سیاسی چه باید کرد؟

• 1. شرط اول برای اصلاح اخلاق سیاسی این است که قله‌ی سیاسی جامعه این مطالبه را داشته باشد، که الحمدلله این شرط در امام و مقام معظم رهبری همواره بوده و هست. می‌توان گفت تقریبا در هیچ کدام از کشورهای دیگر، این ویژگی وجود ندارد. در کشور ما به دلیل وجود این ویژگی از ابتدای انقلاب تاکنون، اخلاق سیاسی در جامعه‌ی ما همواره رشد داشته است. برای درک این رشد، جوانان می‌توانند به روزنامه‌های سال‌های گذشته از اول انقلاب نگاه کنند و تفاوت‌ها را دریابند.

• البته رسانه‌ها باید مطالبات امام و مقام معظم رهبری را در جامعه منتشر کنند و سطح توقع و نگاه مردم را بالا ببرند. مثلا امام در جایی قریب به این مضمون فرمودند: «اینطور نیست که دل‌های مردم دست ما باشد. دل‌های مردم دست خداست و خداوند دل‌ها را به هر سمتی که بخواهد متمایل می‌کند.» چه اشکالی دارد که این فرمایش امام در نزدیکی‌های انتخابات‌ها از رسانه پخش شود. محبوبیت و رأی دست خداست. خداوند گاهی برای امتحان کردن، کسی را محبوب می‌کند، و گاهی به دلیل خوب بودن کسی او را محبوب می‌کند. نگاه مردم را باید رشد داد.

• 2. شرط دوم مردم هستند. که این شرط نیز تا حدود زیادی محقق است. مردم ما بداخلاقی سیاسی را، اعم از حق یا باطل بودن جریان‌ها، نمی‌پسندند. اگر مردم به یک بداخلاق سیاسی پشت کنند، بداخلاقی کم‌کم از بین می‌رود. به ویژه در جامعه‌ی ما که ولایت نفوذ و تأثیر مردم در سیاست را تضمین کرده‌است. اشکال مهم دموکراسی در جوامع غربی همین است که عنصری به نام ولایت را ندارد که تأثیر نظر مردم در سیاست را تضمین کند.

• 3. احزاب و مرکزیت جریان‌ها خیلی در اخلاق سیاسی جامعه مؤثر هستند که در برخی از بداخلاقی‌های به وجود آمده هم مقصر هستند. اساسا بعضی از بداخلاقی‌های سیاسی در جامعه‌ی ما را احزاب نهادینه کرده‌اند.

• 4. شخصیت‌های سیاسی نیز بسیار تأثیرگذار هستند. رفتار و گفتار مسئولان و سیاستمداران باید بسیار سنجیده و حساب شده باشند. هیچ کس نباید حتی برای دفاع از حق خودش عجولانه اقدام کند. کسی که مظلوم واقع شده است، نباید به خودش اجازه بدهد که عجولانه و بدون ملاحظه‌ی اثرات نامناسب رفتار خود بر محیط و دیگران، به دنبال احقاق حق خودش باشد.

نقش رسانه‌ها در رواج بداخلاقی سیاسی

• 5. عنصر موثر دیگر در اصلاح بداخلاقی‌های سیاسی رسانه‌ها هستند؛ اعم از روزنامه‌ها، مجلات و سایت‌ها. رسانه‌ها، هم می‌توانند آتش بیار معرکه باشند، هم می‌توانند آبی بر روی آتش باشند. رسانه‌ها قرار است بین سیاسیون داوری کنند. و داور باید متین‌ترین فرد داخل میدان باشد. داور نباید از یک گروه طرفداری مطلق کند.

• رسانه باید آبروی خودش را در این ببیند که محسنات و عیوب همه را ببیند. غیرت رسانه‌ای یک رسانه نباید به او اجازه دهد که در مورد عیوب رقبای خود مبالغه کند و از خوبی‌هایشان سخن نگوید و در مورد کسانی که طرفدار آنها است، از عیوبشان چشم‌پوشی کند و خوبی‌هایشان را چند برابر نشان دهد.

• متاسفانه این عیب بزرگی است که همراه با بسته‌ی سیاسی از غرب آمده و امروز به صورت یک عرف پذیرفته شده است، و اساسا کسی این را عیب نمی‌داند. همه طبیعی می‌دانند که سایت و روزنامه‌ی طرفداران یک جریان، جریان مقابل را تحقیر کنند، در مورد عیب‌های او مبالغه کنند، از خوبی‌های او سخنی نگویند، و... این اخلاق زشت از غرب به ما سرایت کرده است، اما اسلام می‌گوید حق را حتی اگر در ارتباط با دشمنت باشد، بپذیر. چه رسد به رقیبت.

• برای اصلاح این بداخلاقی نهادینه شده در رسانه‌ها، رسانه‌ی ملی باید روشن‌گری کند. با روزنامه‌های سیاسی گفتگو کند و از آنها در مورد علت مبالغه کردن در عیب رقبا و نادیده گرفتن عیب طرفداران سیاسی خود سوال کند.

ترس برخی سیاسیون و رسانه‌ها از واقع‌بینی و رفتار متعادل

• کسانی که شنا بلد نیستند، از رفتن به قسمت عمیق می‌ترسند. امروز سیاسیون ما نیز مانند کسانی که شنا بلد نیستند، از وارد شدن به دایره‌ی واقع‌بینی و انصاف سیاسی به شدت می‌ترسند. آنها از واقع‌بینی در بیان نقاط قوت و ضعف، هراس دارند و هنگامی که آنها در این خصوص بپرسید، این ترس به وضوح در چهره‌ی آنها دیده می‌شود. می‌ترسند که اگر در بیان نقاط قوت و ضعف رقبا و یا طیف خودشان، واقع‌بینی داشته باشند و از مبالغه پرهیز کنند، نابود شوند.

• احزاب و سیاسیون باید خیلی راحت‌تر با انتقادهایی که بهشان می‌شود برخورد کنند. انسان معصوم نیست و این به این معنی است که ممکن است اشتباه کند. اگر با اشتباهات خودمان راحت‌تر برخورد کنیم، زمینه‌ی رشد خودمان و اطرافیان را پدید می‌آوریم. حزب یا رسانه‌ای که راحت‌تر با اشتباه خودش برخورد کند، خود و طرفدارانش را رشد داده است. و در درازمدت نیز اعتبار اجتماعی خودش را افزایش داده است.

• برخی از سیاسیونی که زمانی خیلی از آزادی سخن می‌گفتند، عملا یک دیکتاتوری شدید رسانه‌ای پدید آورده بودند. به گونه‌ای بسیاری از افراد جرأت نمی‌کردند سخن بگویند، چون این دیکتاتوری رسانه‌ای فضایی به شدت راستی و چپی ایجاد کرده بود که هر کسی سخنی می‌گفت بلافاصله به یکی از این جریان‌ها منتسب می‌شد. در حالی‌که اساساً نمی‌توان و نباید به این سهولت افراد را جریان‌بندی کرد. این جریان‌بندی عملاً آزادی اظهار نظر را از افراد می‌گیرد و فضای واقع‌بینی را به یک فضای سیاه‌نمایی یا سفیدنمایی مطلق تبدیل می‌کند.

• مردم در دو مقطع در اخلاق سیاسیون تأثیرگذار هستند. یکی پای صندوق‌های رأی که نارضایتی خود از سیاسیون را تسویه حساب می‌کنند. در زمان‌های دیگر هم نخبگانی که میان مردمند زبان گویای مردم هستند. اگر مردم توقعات و دغدغه‌های خود در زمینه‌ی اخلاق سیاسی را به انواع نخبگانی که اطرافشان هست منتقل کنند و از آنها بخواهند که دغدغه‌های آنها را مطرح کنند، آنگاه سیاسیون و جامعه می‌تواند مطالبات مردمی را از زبان نخبگان بشنود.


گزارش رجانیوز از اولین گردهمایی قرارگاه عمار در حضور آیت‌الله مصباح:
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، حجت الاسلام پناهیان ، حجت الاسلام مهدی طائب ، دکتر حسن عباسی
قرارگاه عمار؛ اتاق فکر فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

روز پنجشنبه سالن اجتماعات موسسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی(ره) در قم میزبان جمع زیادی از فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه انقلاب اسلامی از سراسر کشور بود که به همت قرارگاه فرهنگی عمار (مرکزی راهبردی جبهه اهل ولاء) در اولین گردهمایی فراگیر این قرارگاه گرد هم آمده بودند.

به گزارش رجانیوز، چهره‎های آَشنای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که وجه مشترک همه آنها عملکرد روشنگرانه در ماجرای فتنه‎های اخیر در جامعه بود، در اولین گردهمایی فراگیر قرارگاه عمار در شهر مقدس قم گرد هم آمدند، تا با برگزاری اولین جلسه فراگیر این مجموعه، به صورت رسمی حضور خود را در عرصه سیاسی و فرهنگی کشور اعلام کنند.
 
در این گردهمایی که اولین گردهمایی فراگیر این مجموعه پس از تشکیل شورای مرکزی قرارگاه عمار به شمار می‎رود، تعداد زیادی از فعالان سیاسی و فرهنگی کشور از جمله حجت الاسلام رجبی، حجت الاسلام طائب، حجت الاسلام پناهیان، حجت الاسلام ماندگاری، حجت الاسلام رسایی، حجت الاسلام روانبخش، دکتر کوچک زاده، دکتر علی اصغر زارعی، سردار سعید قاسمی، وحید جلیلی، حسن عباسی، محمد علی رامین، سعید حدادیان، حسین سازور، حسین الله کرم،  وحید یامین‎پور، میثم نیلی، جعفر فرجی، فرزاد جمشیدی و شمار زیادی از چهره‎های سرشناس و موثرین فرهنگی ـ سیاسی جبهه انقلاب فرهنگی حضور داشتند.
 
قرارگاه فرهنگی عمار (مرکزی راهبردی جبهه اهل ولاء) که سال گذشته با همت جمعی از فعالان فرهنگی و سیاسی جبهه انقلاب اسلامی تشکیل شده بود پس از بحث و بررسی‎ها حجج اسلام پناهیان، مهدی طائب، محمدمهدی ماندگاری، علی ثمری، حمید رسایی، روانبخش و آقایان سعید قاسمی، وحید جلیلی، مهدی کوچک‌زاده، نادر طالب‌زاده ،حاج حسین یکتا ، حسن عباسی، سعید حدادیان ، حسین الله‌کرم، حسین روشن را به عنوان اعضای شورای مرکزی این قرارگاه انتخاب کرد.
 
 
آیت‌الله مصباح یزدی: فتنه نتیجه امتزاج هواپرستی و شناخت بدعت‎گونه از دین است 
 
آیت‌الله مصباح در بیانات مهم خود در جمع اعضای قرارگاه عمار، با انتقاد از کسانی که برای شناخت دین بیراهه را بر می گزینند، گریزی به مسائل داخلی کشور زد و تصریح کرد: ما باید با هر کس که می خواهیم همکاری کنیم، توجه داشته باشیم که صبغه غالب او حق باشد، نه اینکه انتظار داشته باشیم هیچ اشتباهی نکند، باید مجموعه عوامل شخصیتی او را بررسی کنیم و ببینیم عناصر غالب در او حق بوده یا باطل؟ اهدافی که دارد چه اندازه با اهداف ما همخوانی دارد.
 
وی اظهار داشت: اگر دیدیم غالب اهداف، شیطانی و باطل است باید او را کنار گذاشت، اما اگر کسی 98 درصد عناصر در او عناصر سالم باشد و البته چند عنصر باطل نیز داشته باشد و بخواهیم او را به خاطر این مساله کنار بگذاریم که چه کسی می ماند و با چه کسی می خواهیم زندگی کنیم.
 
وی افزود: در مرحله بعد باید حمایت از این شخصیت و فرد را مطلق نکنیم چراکه ممکن است همان عناصر محدود باطل ظهور کند، باید بگوییم تا مادامی که در صراط مستقیم و پیرو اسلام ناب محمدی است، کار او درست است.
 
تاکید بر ضرورت مراجعه به کارشناسان و متخصصان امر دین برای شناخت صحیح دین، تجلیل از هدایت ها و شخصیت کم نظیر مقام معظم رهبری، بررسی علل و عوامل وقوع انحراف و فتنه در افراد و راه های مقابله با آن، تاکید بر جنبه اسلامیت در همه فعالیت های کشور از دیگر بخش های سخنرانی آیت الله مصباح یزدی بود. 
 
طائب: آسیب حکومت پیامبر(ص)، کمبود نیروی تربیت شده بود
 
در این گردهمایی که با اجرای وحید یامین پور مجری برنامه دیروز، امروز، فردا برگزار می‎شد،حجت الاسلام طائب رئیس شواری مرکزی قرارگاه، به عنوان اولین سخنران برنامه، با اشاره به تاریخ صدر اسلام و حکومت پیامبر اکرم(ص) سخنان خود را با این سوال آغاز کرد که آیا می‎توان حکومت نبی اکرم را آسیب شناسی کرد.
 
وی با یادآوری ارکان غیر معصوم حکومت پیامبر پاسخ این پرسش را مثبت ارزیابی کرد و ادامه داد: اینکه پس از رحلت پیامبر(ص)، جانشینی ایشان برخلاف توصیه حضرت به اشخاص دیگری رسید، نشان از وجود آسیب در حکومت تاسیسی از سوی رسول اکرم است.
 
وی علت بروز این آسیب را اندک بودن یاران و تربیت یافتگان حضرت به علت گستردگی حرکت تبلیغی پیامبر و کمبود نفرات نسبت به این حرکت قلمداد کرد و با یادآوری دوره دعوت مخفیانه، ماجرای شعب ابی طالب و سپس هجرت به مدینه، حتی اوضاع مدینه را نیز به دلیل پی در پی بودن جنگ‎ها و مسائل معیشتی نه چندان مناسب آن، کمبود تربیت نیرو متناسب با حرکت پیامبر عنوان کرد.
 
وی برقراری شرایط ظهور حضرت حجت را منوط به تربیت نیروهایی متناسب با حرکت حضرت دانست و از لوازم حرکت صحیح در حوادث اتفاقات آخرزمان را متشکل شدن مومنین عنوان کرد.
 
طائب در بخش پایانی سخنان خود با یادآوری برخی از وقایع اخیر، با اشاره به قسم رئیس جمهور در هنگام تحویل گرفتن مسئولیت، وقایع اخیر را مغایر با قسم یاد شده مبنی بر پایبندی رئیس جمهور به قانون اساسی عنوان کرد.
 
پناهیان: قرارگاه عمار یک مؤسسه راهبردی و اتاق فکر است که اعضای آن عمارگونه عمل می کنند
 
در ادامه این برنامه، حجت الاسلام علیرضا پناهیان نائب رئیس قرارگاه عمار، در سخنانی به بیان گزارشی از اهداف، برنامه ها و ماموریت‎های این قرارگاه پرداخت. پناهیان با تاکید بر اینکه ما به کار گروهی برای حفظ انقلاب معتقدیم، گفت: ما نظام مقدس اسلامی را چیزی جز ولایت و ولایتمداری نمی بینیم.
 
وی تاکید کرد: قرارگاه عمار یک مؤسسه راهبردی و اتاق فکر است که اعضای آن عمارگونه عمل می کنند. ما در این مؤسسه جوانگرایی را مدنظر خواهیم داشت.
 
پناهیان در مورد ورود قرارگاه به مسائل سیاسی نیز گفت:  ما حزب نیستیم ولی در سیاست و امور سیاسی تاثیرگذار خواهیم بود. وی  با بیان اینکه ما به فعالیت های گروهی برای حفظ انقلاب اسلامی معتقدیم تاکید کرد: ما در قرارگاه عمار به دنبال منافع شخصی و گروهی نیستیم و به اهداف و مصالح و منافع نظام اسلامی توجه می کنیم.
 
نایب رییس قرارگاه عمار در ادامه با بیان اینکه ما نظام را چیزی جز ولایت و ولایتمداری نمی بینیم تصریح کرد: امیدواریم با فعالیت ها و اقداماتی که انجام می دهیم یک شبکه عظیم اجتماعی برای دفاع از نظام اسلامی و ولایت فقیه در سراسر کشور تشکیل دهیم.
 
حسن عباسی: بیداری اسلامی در منطقه فرصتی استثنایی برای نابودی هژمونی امریکاست
 
در ادامه این گردهمایی، حسن عباسی در سخنانی با عنوان "موج چهارم در 2012" به بررسی ابعاد حرکت بیداری اسلامی در منطقه و فرصت‎ها و شرایط موجود برای بهره برداری انقلاب اسلامی از این شرایط در راستای ناکامی پروژه 2012 غرب پرداخت.
 
رییس مؤسسه بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز، با یدآوری ورشکستگی آمریکا در جهان، گفت: آمریکا برای ایجاد نظم نوین جهانی به دنبال ایجاد یک جنگ جهانی است.
 
عضو شورای مرکزی قرارگاه عمار ادامه داد: آمریکا با توجه به ورشکستگی که پیدا کرده برای ایجاد نظم نوین جهانی به دنبال ایجاد یک جنگ جهانی است، چرا که همه چیز از کنترل آنها خارج شده است.
 
عباسی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نقش امام راحل در موج بیداری و اسلام خواهی ملت های آزاده جهان تصریح کرد: پرچم بیداری اسلامی در دست امام راحل و ملت ایران نیز در این عرصه پیشگام و پیشتاز بوده اند.
 
وی با اشاره به شرایط کنونی منطقه این شرایط را از طرفی نشانه فروپاشی هژمونی امریکا از و سوی دیگر بهترین شرایط برای تحقق موج چهارم انقلاب اسلامی در کشورهای اروپایی و شکست پروژه 2012 امریکا عنوان کرد.
 
در ادامه این مراسم نیز جمعی از اعضای شورای مرکزی قرارگاه عمار با حضور در جایگاه، به تشریح ساختار تشکیلاتی این قرار گاه و پاسخ به پرسش‎‎های حاضرین در جلسه پرداختند.
 
پس از پایان بخش اول همایش که با مداحی حاج حسین سازور و عزاداری حاضرین در مجلس به مناسبت شهادت زهرای مرضیه سلام الله علیها صورت گرفت، آیت الله مصباح یزدی، به عنوان سخنران اصلی این همایش، سخنانی را در جمع اعضای قرار گاه فرهنگی عمار بیان کرد.

سخنان مهم پناهیان در بیت رهبری در حضور احمدی نژاد
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: حجت الاسلام پناهیان ، ولایت فقیه ، دکتر محمود احمدی نژاد

حجت‌الاسلام والمسلمین پناهیان با تأکید بر اینکه عدالت‌زدگی بدون ولایت کار را به جاهای خطرناک می‌کشاند، گفت که نباید عدالت را بهانه‌ای برای اقدام علیه ولایت قرار داد چرا که قطعاً ولایت بر عدالت مقدم است.

 
به گزارش فارس، حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان استاد حوزه و دانشگاه در مراسم شام غریبان حضرت صدیقه طاهره(س) که امشب در بیت مقام معظم رهبری و با حضور رئیس‌جمهور و جمعی از شخصیت‌های کشوری و لشکری و خیل عظیم عزاداران آن حضرت برگزار شد، با تأکید بر لزوم مراقبت انسان در برابر امتحانات، خاطرنشان کرد: باید انسان‌های خوب هم مراقب باشند تا همین خوبی‌هایشان بعدها سد راه و علت انحرافشان نشود. 
 
وی در ادامه به جریان نافرمانی ابلیس پس از شش هزار سال عبادت اشاره کرد و بر اهمیت عاقبت‌ به خیری و لزوم نگرانی دائمی مؤمن برای عاقبت بخیر شدن تأکید کرد و گفت: باید همه را به عاقبت به خیری سفارش کنیم. 
 
حجت‌الاسلام والمسلمین پناهیان در این لحظه از سخنان خود با بیان اینکه دعای امام عادل نافذ است، دعا کرد که "الهی عاقبت همه ما را به خیر بگردان. " 
 
پناهیان از رهبر معظم انقلاب خواست تا این دعا را با آمین خود همراهی کنند. 
 
وی در ادامه سخنان خود بر تقدم ولایت بر عدالت تأکید کرد و با اشاره به مقابله معاویه با امیرالمؤمنین علی (ع)، به قرائت نامه‌ معاویه به امام علی(ع) و پاسخ بسیار پرعمق ایشان به نامه معاویه پرداخت و گفت: نباید عدالت را بهانه‌ای برای اقدام علیه ولایت قرار داد چرا که قطعاً ولایت بر عدالت مقدم است. 
 
حجت‌الاسلام والمسلمین پناهیان با بیان اینکه عدالت بسیار شیرین است و در برخی روایات از آن به عنوان تسکیناً للقلوب یاد شده است، تأکید کرد: با این وجود عدالت‌زدگی منهای ولایت کار را به جاهای بسیار خطرناکی می‌کشاند و خوارج نمونه بارز این موضوع هستند. 
 
وی با اشاره به جریان قتل فجیع عبدالله ابن خبّاب به دست خوارج گفت: عدالت‌زدگی بی‌ولایت گاهی کار انسان را به چنین جاهایی می‌رساند. 
 
این استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه انسان‌های خوب باید بیش از دیگران مراقب خود باشند، گفت: گاهی همین خوبی‌ها سد راه انسان می‌شود. در اول انقلاب نیز برخی مبارزین و انقلابیون وجود داشتند که بعدها 180 درجه روش خود را تغییر دادند. 
 
پناهیان در ادامه با تأکید بر اینکه این امتحانات سخت، علائم نیکوئی هستند و ما باید این امتحانات را بگذرانیم، به بیان روش‌های جلوگیری از انحراف "انسان‌های خوب " پرداخت و گفت: یکی از این روش‌ها که در زیارت جامعه کبیره و آیه 16 سوره توبه آمده است، پرهیز از "ولیجه " است. ولیجه یعنی کسی که در قلب انسان نفوذ می‌کند و بر او تأثیر می‌گذارد که "فهی طاغوت! " 
 
وی خاطرنشان کرد: یکی از راه‌های منحرف نشدن، پرهیز از همین ولیجه‌هاست. 
 
این استاد حوزه و دانشگاه در پایان با بیان اینکه باید از این امتحانات سخت که علائم ظهور است سربلند بیرون بیایم، به محبت ویژه خداوند به بندگانش اشاره کرد و گفت که خداوند قطعاً انسان‌ها را یاری می‌کند. 
 
پس از پایان سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین پناهیان، حاضرین در حسینیه امام خمینی(ره) به سوگواری برای بانوی دو عالم، حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(س) پرداختند.

پاسخ استاد پناهیان به پرسشی پیرامون مستند"ظهور بسیار نزدیک است؟"
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: حجت الاسلام پناهیان ، امام زمان (عج)
پخش گسترده مستندی با عنوان "ظهور بسیار نزدیک است؟"  واکنش‌های متفاوتی را در جامعه به دنبال داشته است، به‌ویژه اینکه در بخش‌هایی از این مستند، تلاش شده است تا برخی اشخاص که در احادیث ظهور به آنها اشاره شده است، با برخی مسئولین فعلی نظام تطابق داده شوند، این درحالی است که تولید و انتشار این مستند به یک جریان نوظهور انحرافی نسبت داده شده است. در همین حال حجت الاسلام پناهیان در جمع دانشجویان دانشگاه تهران به پرسش‏هایی درباره مستند "ظهور بسیار نزدیک است؟" پاسخ گفت.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان در جلسه ای با موضوع مهدویت و رسانه که در دانشکده‌ی علوم دانشگاه تهران برگزار شده بود در پاسخ به سوالی پیرامون این مستند، و با تمرکز بر کلیت موضوع و بدون اشاره به جزئیات تطابق و مصداق‌سازی‌ها گفت:

«اخیرا دوستان خیلی از بنده درباره‌ی سی دی "ظهور بسیار نزدیک است" سوال می‌کنند. بنده دخالتی در تولید سی دی نداشته‌ام و نمی‌دانم از کدام سخنرانی بنده استفاده شده است. این سی دی را هنوز ندیده‌ام؛ لذا اظهار نظر سخت است. ولی همیشه سفارشم به افرادی که در این زمینه‌ها کار می‌کنند، این بوده است که در مقام تطبیق مصادیق محتاط باشند. اولا اگر دلایل محکمی ندارند، به سمت بیان احتمالات نروند و اگر دلایل محکمی برای تطبیق دارند، با احتمال بیان کنند. هر چند اساساً بنده زیاد با پرداختن به "حوادث ظهور" موافق نیستم و تصور می‌کنم بیش از آن باید به "قواعد ظهور" پرداخت. یعنی ببینیم حضرت در چه شرایطی قیام خواهند کرد، آن شرایط را بشناسیم و حتی تا آنجا که می‌توانیم آن شرایط را ایجاد نماییم.

البته این به آن معنا نیست که اخبار مربوط به حوادث در آستانه‌ی ظهور را کنار بگذاریم. باید اخبار مربوط به حوادث آخرالزمان را جدی بگیریم. معنا ندارد ائمه‌ی هدی علیهم السلام اخباری را درباره‌ی ظهور بیان فرموده باشند، ولی غرض‌شان این باشد که آنها را مورد مطالعه و بررسی قرار ندهیم و چشم‌مان را به واقعیت‌ها ببندیم، و هر اتفاقی افتاد، بگوییم: "نه معلوم نیست این همان اتفاق باشد." البته اگر تطبیق دادیم ولی تطبیق‌مان صحیح از آب درنیاید، هم فاجعه‌ای رخ نداده است. بالاخره معلوم است که این تطبیق‌ها احتمالی است. نباید به دلیل احتمال صحت نداشتن، بررسی را کنار بگذاریم. اینکه اینگونه حرف‌ها بازار پیدا می‌کند، به این دلیل است که اوضاع عالم و وضع منطقه کشش اینگونه بررسی‌ها را دارد و باید کسانی که اهل فن هستند، بیایند و نتیجه‌ی مطالعات خود را بیان کنند.

بالاخره اخباری درباره‌ی منطقه در روایات آمده است. حتی محل دقیق ظهور سفیانی بیان شده است و الان هم در این التهابات، همه حساسیت پیدا کرده‌اند. خب، طبیعی است هر حرکتی مورد دقت قرار بگیرد که نکند این حرکت همان باشد که در روایت آمده است. البته برخی از روایات هم ضعیف‌السند هستند. یعنی به دلیل مجهول یا موثق نبودن برخی از روایان آن، نمی‌توانیم به صحت آن مطمئن باشیم، ولی در برخی از همین روایات هم حوادثی بیان شده است که عیناً رخ می‌دهد. بعد معلوم می‌شود روایت صحیح بوده است اما سند نداشته و ما راویان آن را نمی‌شناخته‌ایم. لذا از کنار این روایات هم نمی‌توان به راحتی گذشت. الان اتفاقاتی در مصر و لیبی دارد می‌افتد. خب ما در اخبار ظهور داریم که در آنجاها حرکت‌هایی صورت می‌گیرد.

با اینکه احتمال سوءاستفاده از علائم آخرالزمان از طرف هر جریانی وجود دارد، ولی ائمه‌ی هدی(ع) از گفتن این علائم صرف نظر نکرده‌اند. حتماً برای این بوده که کسانی که در ایام آن وقایع قرار می‌گیرند، حساس بشوند. جلوی سوءاستفاده‌ها را راحت می‌توان گرفت.»

به گزارش رجانیوز،‌ در متون دینی روایات قابل توجهی در مورد حوادث مصر آمده است که از آن جمله می‌توان به دو روایت در کتاب معتبر غیبت شیخ طوسی اشاره کرد:

یَخْرُجُ قَبْلَ السُّفْیَانِیِّ مِصْرِیٌّ وَ یَمَانِی (غیبت شیخ طوسی/ص477)

وَ یَخْرُجُ أَهْلُ الْغَرْبِ إِلَى مِصْرَ فَإِذَا دَخَلُوا فَتِلْکَ أَمَارَةُ السُّفْیَانِیِّ (همان/463)