حمایت قاطعانه پدر معنوی فتنه گران از قذافی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسینعلی منتظری ، معمر قزافی ، جریان فتنه
همین طور که مشغول دیدن مطالب مختلف در این زمینه بودم که دیدم عده ای از دوستانم هم مطالبی را نشر میدهند در مورد نظرات برخی افراد همانند آقای منتظری (پدر معنوی جنبش سبز) در زمان قائم مقامی رهبری ایشان در مورد معمر قذافی!برایم جالب بود و مطالب را پیگیری و مطالعه کردم.

data:image/jpg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wBDAAkGBwgHBgkIBwgKCgkLDRYPDQwMDRsUFRAWIB0iIiAdHx8kKDQsJCYxJx8fLT0tMTU3Ojo6Iys/RD84QzQ5Ojf/2wBDAQoKCg0MDRoPDxo3JR8lNzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzc3Nzf/wAARCACNALgDASIAAhEBAxEB/8QAHAAAAQUBAQEAAAAAAAAAAAAAAAMEBQYHAQII/8QAOxAAAQMDAgQDBAkDAwUAAAAAAQACAwQFERIhBjFBURNhcQcUIoEjMkJSkaGxwdEVM3IW4fAkJTViY//EABkBAQADAQEAAAAAAAAAAAAAAAACAwQBBf/EACMRAAICAgMAAgIDAAAAAAAAAAABAhEDIQQSMRRBIlETMkL/2gAMAwEAAhEDEQA/ANxQhCAEIQgBCEIAXF1NZqjS4saNxzPZcbSOpWOC4AZJGB1Xh00eM6wfQpmS5wy9+V4cMfV3Vbyfol0HTqyMHk4+gSZuVMDhziO+Qmkro443SSEBrRk5TLLp2B5ZpaeWRvg+XRQ/kZNY0WGKRkrNUbg5p5EJQKtQSSUcp8F+rJ+oeR/BTtJVMqY9TDuNnAjcFWQyKWiEoNDlCByQrCAIQhACEIQAhCEAIQhACEIQAhCEALi6uFAJTyeEwuOc9B3TLJLi53M80tWvBIHVu6bAqmbtlsVSFBvvnnzyvEsjIx8R5/mm9XUthbu4DJxzVNu3ENRVSyQWuF1TK12+nZjPU/sqJ5FEthjlJ6LB72yqlcJHjRHIQG/fI6nyHROJq2GFuSdbz0B3Ko7KW8vDGmaKmbjfw25d+a46K50jxI25PmxuWyxgfmFm+SvDR8dlvklkd8JwXnlE3YN9T19EjDXttlbG900Z1EMcxoP1TjOfRVmivpnqHUk73087hkAOyJO+HftsnEzWt+pvscnKsjkvaK5QrTNUaQWgg5BHNdTGzzGa10khOS6JuSO+E+XoRdpGJqmCEIUjgIQhACEIQAhCEAIQhACEIQAuFdQgIqsfpqXfJNKmpZTRanHfBOE4ujHNqWvx8LtvmqRxzdzSUzo2vaJn4ZE3HUrHkl1s1Yo9qCsqprvUmmildHHG7M728/8AAealaSGCmpRDBG1jByAH5+aibBE2ltzGAnU4ZcT1J6qTBGk5I9ScLze7k7NyjS0NjJ9P38lG3F7gSQRsOWdk8k0se5xeMad8KKuNVTxwjJaR37quatFiKtdTK52uNxbM06mEdxyVgttybdKKKobgOe0B7ezgdwq/PWU8lQGNw3JOCTzSNgr2UdymoZAWh0pdGcfCc9FdgvrRTlS9RvHCv/gaTGdmn9SpdMLFAae0UkTuYibn1xupBezBVFHly9YIQhTIghCEAIQhACEIQAhCEAIQhACEIQCU8TZo3Md15eRWR8aUMo4gp2zhrXNDiw8zIDtzWwqB4nssV0p/FEWqphafDd+yy8rF3hov4+RQnsqbS6Ki1xDdrPhb3VPvdY2BniPuWJ84DA0ucD542V0osCINxkcvNcqKCmmy2MNwdj8OBheUlT2eomU+xyVVzeYopXPdpyc7Z/hR0sdXNUSUr4RJ4JLQC4gBaBaYKGnc9tHFpLSA5+Nieu/fuoKd3u1zrntja6OQa3hxxsO3c+SjVMl6U9tPMybFRTRRns12SMKc4Y4Wn4i4iZK2QMpKcNfM4dTnZo89k9uHuQoXSwRR/SNy1wVh9ks2ai4Rl2PgjdjvgkZ/NX4JXlSKORcIaNKaAGgDkAurg5IXtHknUIQgBCEIAQhCAEIQgBCEIAQhCAEIXMoDq8ldyvEkscYy94aPMrjBS7vSGjuEgYCGPdqbjz6KGuczqehkeOytV4LKmUyxt3aMZVdu1MXUrmluRjOF4+eH5Oj1cE7ikyJs8VXT2wObM0OfI55jk5HO/wAlVb7Vz1L3RzOMQydQadyrsbcZIGvqpJA7GdEbtIHltzUHeLRTEEe7ukl6F7icKqvLLrIK1yF9GaUP16Pq77jyUraLhXWGoFZRMJlxpdGeTm9knZ7NJBWQTGHDHbOwNsZT7iOQR1UZj2a1vbfC5/WXdFOR9lTLzZvaHaa+FrpxJTHYOJGpoPqN1a6WupaxuqlqIph/83hy+d3F1uusc8P9ioPxNHIO/gqxtp2yAOY58bvsSROLHs9CN1ujy2mr8MjwJ+M2zUO4Xc91h7rzxpYSZ6O6OuNIwZMdU0SOA8+R+YPyU5Zfa4JHtjvVs8Bp2M0D9QHmWkZ/Va454MreCf0apkLqjrRebdeKf3i21cVRGeeg7j1HMKQBBVqafhS9HUIQugEIQgBCEIAQuFIVlXDRU76iqlZFCwZc9xwAuNpK2BZzsdFGvvdJ70+mgd400YzJ4e4Z2BPQnss14s45qrpKaSzmSGmJ05B0vmJ5eYHlzVnsdtbaLdDRjeXd8zurnnmc/ksj5SbqJoWBpXImqm5ykfR4YmkbnyDxJXFzj3SNcCYQMnfql48FjccgFW5uXpJRSR1rdiOeU3mi15DhsnQSeN3a3YAxlQcbJKVDSWnYSzYnf8NlH1UYFRGdIzjOSpWSVoGWOBONgoitnDZWAgknIPl/zCg0kWKTE6tzdDmtAB5D02VPvs3iVbwDqEbQ3bueambjcWwRPIc07ai48mqutY+plLt8vdqP8KnIBN8HjUbWkZxyKsNohfVBkY/ud+mMJk6BrKcjBJaMqc4bhkFS14wNLMFMcfoDt9PHSHIe0mPGvDVQOLbT/TrkXtGIZ3lzD0BO/wC60iqEcd18J+0dYwjfq5o5fMKC4qhjm4SlkqNn0xDQ7mcg6QrqOxlRn1tutbaKxlZb5nQ1Me+RycPuuHVp6reeCOMKHiugMlODFVxYFRTOOXRnuO7T0K+eZTqLXsGXs39Qi03Wq4fvNNdbc76SM62t6Sxn6zCtOCTWmORjUlaPqwHIXVHWG7U17tFLcqJwMFRGHtzzHcHzB2UgOS2nneHUIQgBCFx3JAeZXtjY57zhrRkk9AsU444okvtwMVO8iggOIm9JD98j9FbfaZxGKWldaKZ/0src1BB3Yzt6u/RZRkl5J6nK83l57/BG/i4P9yJvhCFtRxJRB+4jcZnZ66QT+uFqTT/1Jb1DVk3ClQ2DiWgL3YDy5hP+QIWqQkurJXHlpAz+KqxKok8zuVitWPocDuutOiCPPXmvcjWkc9k3mfksjHLPNWplK8HWEiZGsrIon8qhrmDPcAEfulcqG4oqPc6akrHODRFWR5J7HLf3XV6cJWqohI0ujy1/PT/Cr9xjOSdJDgrSyobJFFLG5rmEE5/51UVVRS1mTFFgdSpSijqZnd7jL6qkpicmWQHR3xk5+WPzT6CARt1DGT5Jgxj7l7QDBGC6Gkp5A1zTsTgAn0y5XGG0aXNMhBHkqZYyaYygt7paZ7y3bG3mpbh+ma2mjlB+J7clP/CaynDANgE3s2GRywZ/tyHA8juuxikzjGXGLTFRw17N30szJD6Z3/JVzjO4Mlo3UEJBNVI122+Dz/hW7iKMTW2dhGQ5pBCzfgpkVxvlXNWhxitf1Wn7TydIz+CNNtsIrl6hkttwkjkbpdG8ZH/q4ZH6plLB4rCxuB9ph7Hsp3jeKoNa+vq9IbVPcBgcgDgfqFA0ri+IsO7mH8R0Kmnq0aY7VF09jvGRs12/odxk0UFbIREXHaCY9PIO/XC39pyF8g3aADM7QcH6+P1W6+x7jmXiKgltlzcP6lRMBDus8fLV6jr65W2Euys8/Nj6yNKQhCsKAPJRPEl5hsVoqK+b4tDcRszgveeTQpUrE/aVeTeOKjRQzZo7c3S5oOxkPP8ADl8iqs0+kGy3DjeSdFcuVZUVc8tVUv11E7y+Q+fb0ATZwADSOZGFx8hc8uzsTgIcSQF42/s9dJJaEYZS290zWv0HRsexG4W226XxImyHm9jSfXCwarbJFeKeqOfC8RrR8xutrssumka5+DgAnHotaSpV+jHN2yaf8Mbj5JnSNdNJq+yEpLOJqPxIxjJXaQBtNzyXLpX9DjzVZ9pEBqODLiPutY8eWHgqyg/CFFcVR+Lw3c2YyfdnkfIZXU9nKIbha7+AI7bVuJZqGh5P1duR8lY+Lro2ycP1NRDgSOb4UX+bthj05rNYpWywxyjHxtDgDyOQm/FF8qLk60WqofqETnSOdnd/RufPAKKXqOtE37OKU+/1c79z4GkEjfBcP4V7fjAOFV+AY8Q1krCcOLGDPzKtD+m+VGJI94zGo6MinuDjjZ7VI/ZCjqpp8VjxzRnEL3VuuikA6tKo3BsUbL/dacgHxD44HQkgf7q9PewU7jKfslZtapfd+Lp6gu0xmk05Hck7rl7Oj72jSCvo/Ap4S9lHkve0bAkY0rMrdKW1IDgQ4jQQfLktqZG2qoZKOKnzBKwh5cPrZ6rLOILTNb66SLSfGidsTyeOYPzCnB0qLcbG0jGyMe0/aCY8PXer4V4hp7lSH4oHbtJwJGHmD5H+E5gkD484I6EHoU1u1PqiE7Qct5+YU8Uur6nc8FKNn1la66G5W+nrqcl0NRE2VhPYjOELOvYPfv6hw1La5Xgz0D/hBO5jdkj8DkIW1KzzGqZeOKbsyy2CtuDzgxRksHd52aPxK+eqYvFMZZSTLUOMjy45O/8At+q0f201kr57ZagdMEh8V+D9Y5wB8lnkryXOGABqwB22WDlzt9T0OJCo9hJvxu7BuyUf+S8j4Q0jrzXp/wDc09AsRrGl71Nt8crB8TJGuB8gtOsNwEjZIm7h0LJWeYOxVAu0TXWKdxG7Iy4eqmOH55G1NgcD/fhMT/MEA/qFpx7gmY5PZpNPH4dFpJ3cM47bpSndpjDexwlG7jHQNwko/rH/ACUiA7byTeui8ehqYiMh8L2n5tKXYugBwcDyIUkDGLSXOtFIZM6xFpx6FJeBPPdvGeR4ULWhvcgjf81IxBraYANGMuA8t0nETGT1GkbKtumC88EMDbZNJ96c5Po0KdcegURweP8AsIP3nvP6KW6lSXgYswZjTWYdXdE8iHwKNuTy1kmOyMIgr1dnOJp4tgNi5VelI/1DGx2wMIfv1wf91K1w8Rkc3JztiAoa5P8Adq23zNGXyPMRJ+6QCqU7kSrRp0T2tYxjAXOPLSNsKke0ZtPM+N0bs1MIIc5o5t8/MFW61scLQyRr/jc3mRnCZf6fo5JTJV6qhztzrOxVrVo7HTMeljcHF7dyDv5ry4skiIO7XDkpi+0jLddKumiJLI5CG57YBx+ag5xpkaR9vmFyLbZo+iV9lV4dYOOKRr3fQzye6y742fs0/J2PxQqrWF0Ne2RjiHB4wR0wRj890L0YJtWedlilI//Z

به گزارش سرویس سیاسی بی باک؛ الگوگیری خانواده منتظری از سرهنگ معمر قذافی سابقه تاریخی دارد. در سال‌های نخستین پس از پیروزی انقلاب، خانواده آقای منتظری به تاسی از دیدگاه‌های رادیکال قذافی علیه آمریکا در آن مقطع، نسخه‌های بسیار افراطی برای تقابل آمریکا و ایران می‌پیچیدند. همچنین یکی از اتهامات «مهدی هاشمی» (تروریست معروف و از بزرگان بیت آقای منتظری که در سال ۶۶ اعدام شد)‌ در آن سال‌ها، ارتباط مخفیانه با دیپلمات‌های لیبیایی بود، که خارج از کانال رسمی  و در راستای اهداف باند او انجام می‌شد.

احمد منتظری، فرزند آیت‌الله منتظری، در اسفندماه ۱۳۸۳ در گفتگو با سایت اینترنتی «شهروند» در تحلیل تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران، گفت: «به نظر من تمام مسایل فی‌مابین باید از طریق گفت و گو و مذاکره حل و فصل شوند. بدی‌هایی که متقابلا توسط دو کشور نسبت به یکدیگر صورت گرفته‌اند باید به فراموشی سپرده شوند. من به عنوان یک ایرانی معتقدم گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در سال ۱۳۵۸ عمل بدی بود که از سوی ما صورت گرفت و کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق عمل بد آمریکا نسبت به ما بود.»

احمد منتظری افزود: «اگر من به جای دولت بودم، مشابه سرهنگ معمر قذافی عمل می کردم و تمامی تجهیزات مربوطه را به آنها تحویل می‌دادم که تمام شک و شبهه ها برطرف شود. زیرا معتقدم که اگر این کار داوطلبانه صورت نگیرد، تحت فشارهای موجود، دولت به اجبار تن به آن خواهد داد. به نظر من انتخاب راه مذاکره گرچه شاید دیرتر به ثمر بنشیند، اما برای غرب نیز مقرون به صرفه تر از برخورد نظامی خواهد بود. به نظر من سیر حرکت جامعه به گونه ای است که مستبدان مجبور خواهند شد تا مرزهای آزادی‌ها را گسترده تر کنند.»

حسام روحانی در این باره نوشت: امروز وقتی که خبر سقوط دیکتاتور لیبی،معمر قدافی را شنیدم خیلی خوشحال شدم. اینکه بالاخره مردم لیبی و انقلابیون لیبیایی پس از ۶ ماه مبارزه توانستند دیکتاتور را به زیر کشیده و به زباله دان تاریخ بفرستند و طعم آزادی را در ماه مبارک رمضان بچشند.اما وقتی در شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و فرندفید مشغول گشت زدن بودم افرادی همانند جنبش سبزی هار را دیدم که با سوء استفاده از این قضایا و سعی در ربط دادن آن با ایران میخواهند این مساله را به نفع خود مصادره کنند و از آن سوء استفاده نمایند!

همین طور که مشغول دیدن مطالب مختلف در این زمینه بودم که دیدم عده ای از دوستانم هم مطالبی را نشر میدهند در مورد نظرات برخی افراد همانند آقای منتظری (پدر معنوی جنبش سبز) در زمان قائم مقامی رهبری ایشان در مورد معمر قذافی! برایم جالب بود و مطالب را پیگیری و مطالعه کردم.

برایم جالب بود که بدانم  آقای منتظری مخالف تضعیف معمر قذافی بودند و یا مخالف مطرح کردن مساله امام موسی صدر و ربایش وی توسط لیبی بودند و آن را جهت منافع آمریکا میدانستند و از این کار جلوگیری میکردند!(مطلب وبلاگ مهدی دزفولی در مورد  آقای منتظری را بخوانید.)

و یا اینکه وقتی مصاحبه دکتر صادق طباطبائی را مطالعه کردم و متوجه شدم چقدر روابط بیت  آقای منتظری و معمر قذافی نزدیک بوده است که جواب درخواست دکتر طباطبائی و خانواده امام صدر در مورد سرنوشت امام صدر از دفتر آیت الله منتظری می آمده است!(میتوانید برای مطالعه این مساله اینجا را مطالعه کنید.)

و یا اینکه شهید محمد منتظری فرزند  آقای منتظری از طریق فرودگاه مهر آباد و به وسیله سازمان جنبش های آزادی بخش میخواستند برای حمایت از رژیم قذافی به لیبی نیرو و اسلحه صادر کنند و قذافی را یاری دهند!و شهید بهشتی در آن زمان از این کار جلوگیری کردند و محمد منتظری به همین دلیل چند ساعت بازداشت شد و همین مساله باعث دلخوری منتظری از شهید بهشتی شد!و یا چون شهید چمران هم مخالف کمک به قذافی بوده است و مخالف حمایت  آقای منتظری از قذافی در فرودگاه مهر آباد تهران از سید حسین خمینی فرزند شهید حاج آقا مصطفی خمینی سیلی محکمی میخورد!!!(برای مطالعه این مساله اینجا را مطالعه کنید.)

اینهایی که مطرح کردم و امروز در این طرف و آن طرف مطالعه کردم نشان میدهد که تا چه حد روابط معمر قدافی و پدر معنوی جنبش سبز یعنی  آقای منتظری و بیت ایشان نزدیک بوده است و ایشان چه روابط خوب و نزدیکی با فردی همانند قذافی داشتند که حتی حاضر بودند به نوعی از مساله امام موسی صدر کوتاه بیایند.

اینها گوشه ای از تاریخ است که یا جنبش سبزی ها و طرفداران فتنه ۸۸ از سابقه و عقبه رهبران خود نمیدانند و یا نمیخواهند اینها مطرح شود و حقایقی روشن بشود و دیگران با خبر شوند.

متاسفانه گاهی مسائل مختلف بازیچه افرادی قرار میگیرد که خود آن افراد در رابطه با این مسائل گذشته روشن و شفاف و خوبی ندارند و در عین حال دم آزادی و آزادی طلبی میزنند!!!


اول شهریور سالگرد شهادت اسدالله لاجوردی دیده‌بان انقلاب؛
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، حسینعلی منتظری ، سازمان مجاهدین انقلاب
اولین شخصیتی که با باند منتظری درگیر شد/ علت کینه مجاهدین‌انقلاب از لاجوردی پس از 30 سال

امروز اول شهریور، سیزدهمین سالروز شهادت سید اسدالله لاجوردی، دیده‌بان بصیر انقلاب اسلامی است. سید اسدالله لاجوردی در جنوب تهران متولد شد. پدرش هیزم‌فروش بود. سید اسدالله پس از دو سال تحصیل، در مقطع دبیرستان ترک تحصیل کرد و به فراگیری علوم حوزوی پرداخت. شرح لمعه و اصول و منطق را در مسجد شاهچراغ نزد استاد شاهچراغی و فقه را نزد مرحوم سید مرتضی لنگرودی فرا گرفت.

آشنایی با حاج صادق امانی حاصل آن دوران است. دوستی آنها با وصلت حاج صادق امانی با خواهر سید اسدالله مستحکم‌تر شد و نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی وی محسوب می‌شود.

او همراه صادق امانی، محمد صادق اسلامی ‌گیلانی و حسین رحمانی ادبیات عرب را به خوبی و علوم حوزوی را در حد کفایه آموخت و به دلیل هوش و ذکاوت و قدرت و استنباط بالا به تفسیر قرآن پرداخت و به جلسات بحث شهید مطهری نیز راه یافت.

لاجوردی و همراهانش به مرور تحت رهنمودهای برخی شخصیت ها همچون شهید آیت‌الله بهشتی و شهید مطهری، گردانندگان سه هیئت مذهبی تهران و همچنین آشنایی گروه‌های مختلف با امام خمینی(ره) و توصیه ایشان به همبستگی میان گروه‌ها تصمیم به ائتلاف و ایجاد تشکل در راستای مبارزه با رژیم ستمشاهی گرفتند، که به شکل‌گیری هئیت مؤتلفه اسلامی انجامید.

با این رویداد، مبارزات امام خمینی (ره) با رژیم شکل تازه‌ای به خود گرفت. امام(ره) در اعتراض به اقدامات رژیم، نوروز سال 1342 را که مصادف با وفات امام جعفر صادق(ع) بود، عزای عمومی اعلام کرد و رژیم تصمیم گرفت با انجام اقداماتی شدید روحانیون را مرعوب ساخته و آنها را از صحنه‌ی سیاست دور کند.

بنابراین روز 2 فروردین 1342، گروهی از سربازان گارد شاهنشاهی مجلس روضه‌خوانی و عزای آیت‌الله گلپایگانی را که در مدرسه فیضیه قم برگزار شده بود، برهم زده و به ضرب و شتم مردم و روحانیون پرداختند. واقعه مدرسه فیضیه قم و سخنرانی تاریخی امام (ره) در روز 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان و قیام 15 خرداد شد، موجب تظاهرات عده بسیاری از مردم شهرهای قم و تهران شد. یک شاخه از تظاهرات نیز از منزل سید اسدالله لاجوردی شروع شد.

به دنبال اقدامات خشونت‌بار رژیم، هیأت های مؤتلفه تصمیم به فعالیت مسلحانه گرفتند و در پی تصویب طرح کاپیتولاسیون توسط حسنعلی منصور و ترور وی، لاجوردی دستگیر اما پس از مدتی از زندان شهربانی آزاد شد. بعد از آزادی او از زندان، تحقیقات در مورد قتل منصور ادامه یافت و ساواک که به نقش هئیت مؤتلفه اسلامی در برنامه‌ریزی و اجرای قتل منصور پی برده بود در 13 اسفند 1343 منزل لاجوردی را دوباره بازرسی و بعد از دو روز او را به اتهام عضویت در هئیت مؤتلفه دستگیر کرد و به زندان قزل‌قلعه منتقل ساخت و تحت بازجویی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار داد. ولی لاجوردی با استقامتی ستودنی در برابر بازجویان پایداری کرد و در نهایت به 18 ماه حبس تأدیبی محکوم شد. او پس از آزادی از زندان شغل خود را تغییر داد و در شکل‌گیری مؤسسه بنیاد تعاون و رفاه اسلامی نقش مؤثری ایفا کرد.

مبارزات مخفیانه لاجوردی تا سال 1347 از دید مأموران ساواک پنهان ماند و در این مدت به ساماندهی افراد مذهبی در چارچوب جلسات سیار همت گماشت. او در ادامه مبارزات خود با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران در فروردین 1349، مبادرت به تکثیر اعلامیه‌ای تحت عنوان "گامی دیگر در راه تشدید غارتگری" کرد و در اردیبهشت همان سال دستگیر شد و در زیر شکنجه‌های ددمنشانه دژخیمان ساواک کمرش شکست و بینایی یک چشم خود را نیز تا حد زیادی از دست داد و به چهار سال حبس محکوم شد.

سومین دوران زندان وی 30 فروردین 1353 پایان گرفت. با توجه به آگاهی ساواک از روحیه مبارزه‌طلبانه سید اسدالله، بعد از آزادی نیز او را تحت کنترل و مراقبت شدید قرار داد و در تاریخ هفتم اسفند 1353مجدداً وی را دستگیر و این بار به 18 ماه حبس جنایی محکوم نمود.

سال 1356 همزمان با اوج‌گیری حرکتهای مردمی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی، وی در 27 مرداد 1356 همراه با عدۀ زیادی از زندان آزاد شد . با نزدیک شدن به ورود امام خمینی به تهران لاجوردی در کنار مهدی عراقی و بادامچیان زیر نظر شهید آیت الله مطهری از مسئولان کمیته استقبال از امام خمینی بودند. لاجوردی در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی کاندیدای ائتلاف جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی بود. او به اصرار شهید بهشتی و ناطق نوری دادستانی پرونده اعضای گروهک فرقان را دست گرفت و چند ماه بعد و از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و پیشنهاد آیت الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد‌. وی به تعقیب و خنثی‌کردن توطئه‌های گروهک‌های معاند سیاسی، به‌ویژه گروهک فرقان و منافقین پرداخت و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد.

لاجوردی و دادستانی انقلاب

اسدالله لاجوردی پس از خاتمه پرونده فرقان و پیشگیری از ادامه ترورها توسط این گروهک، مسئولیت دادستانی انقلاب تهران را در طول سال‌های 60 تا 63 برعهده گرفت. لاجوردی با توجه خاص به اهداف منافقان که روی احساسات جوانان سرمایه‌گذاری کرده بودند، مردم را متوجه ایده‌های التقاطی و ضد فطری سازمان منافقین می‌کرد و به دلیل نفوذ کلام و قدرت در بحث، باعث می‌شد که بسیاری از عقاید تروریستی بازگردند.

او معتقد بود که اگر کسی توبه کرد باید از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسی به روی نظام اسلحه کشید به سزای خود برسد. حتی بسیاری از آنها که دستشان به خونی آلوده نبود و توبه نموده بودند در اثر این رفتار او به انقلاب علاقه مند شده و برخی از ایشان پس از آزادی در جبهه ها حضور یافته و به شهادت رسیدند. گروهک‌ها که با رفتار اسلامی و مقتدرانه او مجال هیچگونه فعالیتی نداشتند، با فشارهای بسیار زیادی که از سوی باند مهدی هاشمی و از طریق آیت الله منتظری وارد ساختند، برای برکناریش می کوشیدند.

یکی از نزدیکان شهید می گوید : فشارها از طرف شورای عالی قضایی وقت آنقدر زیاد بود که آقای لاجوردی باید استعفا بدهد، اما ایشان هرگز زیر بار استعفا نمی‌رفت و البته امام هم به ایشان فرموده بودند که استعفا ندهید و در هر صورت شهید لاجوردی را سال 1363 از کـار برکنار کردند .اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات سال 63 خود به این امر اشاره می کند که امام از برکناری آقای لاجوردی که بدون اطلاع ایشان بوده است، ناراحت گردیدند.

اما امام خمینی در همه حالات از لاجوردی دفاع می کرد به گونه ای که بنیانگذار انقلاب حتی در موضوع دفاع از فرزند خود درباره اتهام هایی که به وی وارد می گردیده است، شهید لاجوردی را سنگ محک راستین بودن دیدگاه‌های مرحوم حاج سید احمد خمینی قرار می دهند و می فرمایند: در امور سیاسی مدتی تهمت‌ها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفت‌هایی از او می‌دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‌شد و مخالفت‌هایی می‌شد (غیر) از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‌دانست.

شهید لاجوردی پرونده اغلب گروهک‌ها را به سامان رساند، اگرچه با موانعی که برخی مقامات وقت در کار او ایجاد کردند نتوانست پرونده برخی را تا انتها دنبال نماید. بنا بر نقل نزدیکانش وی بعد از آنکه برخی از عـنـاصـر پایین سازمان پیکار اعدام شدند اما رهبران سازمان و کادر مرکزی با توصیه شورای عالی قضایی آزاد شده بودند؛ در پای آن حکمی که از طرف شورای عالی قضایی صادر شده بود، نوشت: «خدایا من با دیدن این حکم ، مرگ خود را آرزو می‌کنم که در نظام جمهوری اسلامی زیردستی آن کسی که تابع شخص دیگری است باید اعدام شود اما کـسـی کـه دسـتور صادر کرده از زندان آزاد می‌شود و در خارج از کشور همچنان زندگی کند و مدام اتهام به نظام جمهوری اسلامی نسبت دهد.‌»

وی پس از آنکه از مقام خود عزل می گردد به شغل آزاد روی آورد و چند ماه بعد پنج بار به جبهه ها اعزام شد وعلی رغم سنش و آثار باقی مانده از شکنجه های زندان کارهای سنگینی مانند ساختن سنگر و خالی کردن جعبه‌ مهمات در خطوط مقدم را نیز به عهده گرفت.

پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه، آیت الله یزدی با سفارش سید احمد خمینی، لاجوردی را به همکاری دعوت کرد و ریاست سازمان زندانها را به اوسپرد ؛ بدین گونه لاجوردی جایگزین مجید انصاری شد.

من را لاجوردی شکنجه کرده!

طاهرزاده از بازماندگان نسل اول سازمان مجاهدین خلق که پس از پیروزی انقلاب حاضر به همکاری با مسعود رجوی نشد در بیان خاطره ای از روزهای دادستانی انقلاب توسط لاجوردی می گوید: بعد از انقلاب در اوین لاجوردی از من دعوت کرد و گفت بیا این تخم و ترکه‌هایت را ببین. ببین توی ایران چی پاشیدی! آن موقع من در کمیته ستاد مشترک بودم. من به اوین رفتم. با لاجوردی از قبل هم‌سلول بودیم و همدیگر را خوب می شناختیم. آقای لاجوردی از بعضی مسائل اصلاً نمی‌گذشت. در میان مجاهدین، غیر از من فکر نمی‌کنم کسی را قبول داشتند، حالا چه دلیلی داشت؟ نمی‌دانم، ولی می‌دانم که آدم باهوشی بود.

ایشان آمد و به من گفت: چطوری داداش؟ گفتم:‌ خوبم. تو چطوری؟ داری جلادی می‌کنی؟ قاه قاه خندید و گفت:‌ بیا می‌خواهم نشانت بدهم که دارم چه می‌کنم. همین طور که به طرف دفترش در طبقه 2 یا 3 می‌رفتیم، چند تا دختر آمدند. صدایشان زد و گفت بیائید. آمدند جلو. از آنها پرسید: در اینجا کسی شما را شکنجه کرد؟ هیچ یادم نمی‌رود.

یکی از دخترها که مشخص بود او را نمی شناخت، گفت:‌ بله. آقای لاجوردی ما را شکنجه کرد. لاجوردی به من اشاره کرد و گفت:‌ این آقا را آورده‌ایم که لاجوردی هر کاری کرده‌، تنبیهش کند. حالا بگویید چه شکایتی دارید؟ آنها حرف‌هایی زدند و بعد آقای لاجوردی به یکی از پاسدارها گفت آنها را ببرد. بعد رفتیم دفترش و آقای طهوری هم آمد و ناهار را هم با هم خوردیم و تا عصر بودم و برگشتم به کمیته. گفتم: اسدالله! من از این چیزها اطلاعی ندارم.

اینها تخم و ترکه‌های ما نیستند. ما این قدر آدم‌های نپخته که این جوری به کسی اتهام بزند، نداریم. اگر حقیقت را بگوید، چه بهتر و این شهامت است، ولی اینکه ندیده و نشناخته حرف بزند و بدون اینکه کسی را بشناسد، به خود تو بگوید لاجوردی مرا شکنجه کرده، چنین آدمی نداریم. این خاطره هیچ یادم نمی‌رود. در محوطه اوین بود.

چرا لاجوردی عزل شد

اداره دادستانی انقلاب تهران در زمانی که گروهک ها بخصوص منافقین با جمع آوری سلاح در خانه های تیمی بیش از چند هزار نفر از مردم تهران را به شهادت می رساندند و پایتخت هر روزشاهد درگیری های مسلحانه بین نیروهای امنیتی انقلاب و گروهک ها بود، بسیار دشوار بود. برخورد مقتدرانه لاجوردی با محاربین سبب شد تا نارضایتی کسانی که دوستان و یا اقوامشان در این برخوردها زندانی و یا اعدام می شدند، برانگیخته شود. بازداشت حسن لاهوتی، پدر دامادهای هاشمی رفسنجانی از جمله این برخوردها بود.

همچنین توصیه ناپذیری لاجوردی سبب نارضایتی شدید جناح چپ شده بود. بهزاد نبوی پس از گذشت نزدیک 30 سال از اعدام محمدرضا سعادتی، رهبر منافقین در زندان اوین هنوز نمی تواند عصبانیتش را پنهان کند.

بهزاد نبوی سال گذشته در گفت و گویی با ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب گفته بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می کرد که کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آن ها) ما را منافقین جدید می خواند. جالب اینکه کسانی که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می برم قاتل رجایی می شود؟!

این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می شود که شهید رجایی لاجوردی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی بابنی صدر در تنظیم کابینه بود که سبب شد تا شش ماه دولت رجایی بدون وزیر بازرگانی باشد.

اسدالله لاجوردی از اولین شخصیت هایی بود که بنای برخورد با باند مهدی هاشمی را داشت و این برخورد سبب فعالیت گسترده آیت الله منتظری علیه او شده بود. حتی گواهی محمد منتظری بر عدم برخورد های غیراسلامی در زندانها نیز آیت الله منتظری را ساکت نکرد و هیأت های تحقیق منتظری که برای مچگیری از لاجوردی تشکیل شده بود با حمایت محقق داماد، رئیس وقت سازمان بازرسی کشور، موسوی خوئینی ها، یوسف صانعی دادستان کل کشور مشغول بودند.

حجت الاسلام و المسلمین حسینعلی نیری از قضات دادگاه‌های انقلاب در مورد فشار آقای منتظری بر شهید لاجوردی می‌گوید: منافقین در آن زمان با بیت آقای منتظری در ارتباط بودند و در آنجا بسیاری از مسائل را بزرگ‌نمایی می‌کردند و این موجب شد که آقای منتظری احساس کرد این مسائل واقعیت دارند، لذا به شورای قضایی آن زمان فشار آورد که آقای لاجوردی عزل شود و کس دیگری را بیاورند. یادم هست بعد از شهید لاجوردی، آقای رازینی آمدند که آقای منتظری به ایشان اعتماد داشت.با این حال بعد از گذشت مدتی، یک روز به او گفته بود، «رازینی! شنیده‌ام فک 400 نفر را خرد کرده‌ای. آقای رازینی جواب داده بود، "شما یکی‌شان را به من نشان بدهید"»
 

اما شاید مهمترین دلیل برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب، پیگیری گسترده وبدون اغماض پرونده هشت شهریور بود که مستقیماً دفتراطلاعات نخست وزیر را هدف گرفته بود.

آخرین سخنرانی

اما اسرار برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب تهران با حکم شورای عالی قضایی در آخرین سخنرانی او در 29 دی‌ماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همکارانش در دادستانی تهران عیان می شود.

لاجوردی در این سخنرانی ضمن تأکید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می دهد که با تمام فشارهایی که به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کرده است تا عزلش کنند. او توضیح می دهد که اگر در پرونده ای عفوی صورت گرفته است که نا حق بوده و او در کنار آن نوشته است که با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است، بدان جهت است که امام به من گفتند که باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن ... به امام عرض می کردم که شما به من بگوئید برو، چون من به اینها گفته بودم که من استعفا بده نیستم... برای اینکه در خیلی از مسائل من یقین دارم او در آن جلسه توضیح می دهد که بزرگ ترین مشکل او توصیه ناپذیریش در برابر کسانی بوده است که بعدها در وصیت‌نامه آنها را منافقین انقلاب نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی کسانی که تحت تأثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می گوید و اینکه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال کنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است که شما مرا در اینجا تحمل نمی کنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل کنید.

از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می گوید و از حال خود وقتی حکم آزادی یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر را بر اثر توصیه پذیری می بیند، تنها به دلیل آنکه پدر او پزشک منتظری بوده است.

در جریان این اعتراض‌ها موضوع نوشین نفیسی را مطرح کردم. نوشین نفیسی جزو یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر بود. وقتی چنین فردی را بیاورند آزاد کنند، من به آنها گفتم که وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی که این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم...

گفتم نوشین نفیسی را آزاد می‌کنید تا پدرش خوشش بیاید؛ اینکه مرکزیت و محور آزاد شود و زیرمجموعه آن اعدام، ظلم است. چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مرکزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یک وقت خدای نکرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلم‌ها است. ظلم برای من قابل تحمل نیست. علیرضا تشید را باز مطرح کردم.

گفتم علیرضا تشید در تیرماه حکم اعدامش تأیید شده، اما شما تا حالا نمی‌گذارید اعدام بشود، در زندان 150 نفر را کمونیست کرده و دنبال کارش هستید تا این را هم از مرگ نجات دهید. اینها برای من قابل تحمل نیست. به آنها گفتم در این رابطه بچه های شعبه 6 یکجا همه استعفا دادند که گفتم نمی‌پذیرم... این بچه ها همان‌هایی هستند که از خود شماها این مسائل مذهبی را یاد گرفته اند.

او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره های شاخص نفاق اشاره می کند، توضیح می دهد که او را به خاطر انجام دستور امام م‍ؤاخذه کرده اند و ... و تأکید می کند که با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی که عزلش نکردند، در چارچوب قانون ایستادگی کرده است.

برادران در ماشین به من گفتند لاجوردی بماند هم کاری نمی تواند بکند، من به شما می گویم، شما هم می دانید، من آدمی نیستم که کوتاه بیایم. فقط یکجا کوتاه می آیم، این را هم بارها گفتم امام اگر به من بگوبد برو در آتش- من دلم می خواهد یک دفعه امام این را امتحان کنند. اگر آتش روشن بکنند این وسط هم به من بگویند برو در آتش- بدون پروا می روم در آتش.

ترور و شهادت

در ماه‌های ابتدایی سال 77 پایمردی و اصرار لاجوردی بر اجرای قانون در سازمان زندان ها سبب می گردد که توسط برخی جریان‌ها تحمل نشود و بر اساس یک پروژه زیرکانه و برخلاف نظر ریاست قوه قضائیه استعفای او به رسانه ها اعلام گردد؛ او در پاسخ به دعوت آیت الله یزدی با توجه به کسالت‌های جسمی حاصل از شکنجه های بسیارزندان از یک سو و عدم تحمل مرام پایمردی وی بر قانون توسط گروهی از جریانها از سوی دیگر، از پذیرش مسئولیت جدید خودداری کرد و بار دیگر به شغل آزاد روی آورد .

در طول سالهای پس از انقلاب منافقین بارها کمر به ترور و قتل اوبستند ولی در هر بار ناکام بودند تا این که در اول شهریور 1377 شهید لاجوردی توسط علی اصغر غضنفرنژاد و علی اکبر اکبری ده بالایی از اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید.

در جریان ترور، دو تن از تروریست ها توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. علی اکبر اکبری ، در اثر شدت جراحات وارده در حین عملیات، در بیمارستان درگذشت و فرد دوم (که علی اصغر غضنفر نژاد- معروف به سیاوش) نام داشت به شرکت فعال خود در این جنایت تروریستی اعتراف کرد.

وی اقرار کرد که از سوی گروهک منافقین، جهت انجام این ترور آموزش دیده و به ایران عزیمت کرده است. وی اعتراف کرد که دوره های مختلف تروریستی (از جمله نحوه ترور شهید لاجوردی) را در عراق و در مقر گروهک منافقین آموزش دیده است. این منافق تروریست، در یک برنامه تلویزیونی که چند هفته پس از ترور، از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید، تمام نکات مربوط به این ترور را فاش کرد.

در شب اجرای این ترور، گروهک منافقین، طی بیانیه ای، به صورت رسمی، مسئولیت ترور را پذیرفت. ساعاتی پس از شهادت اسدالله لاجوردی، خبرگزاری جمهوری اسلامی که زیر نظر فریدون وردی نژاد اداره می شد، حاضر نشد عنوان شهید را برای لاجوردی به کار گیرد.

این مسئله حتی در سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ظهر روز عاشورای (۲۶ فروردین ) سال ۷۹ نیز انعکاس یافت: من این درد درونى خودم را فراموش نمى‌کنم که در یک‌سال‌ونیم پیش، وقتى که شهید عالى‌مقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردى به شهادت رسید - کسى که چهره‌ بسیار درخشانى بود و بسیار کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگى کرد؛ چه زندان‌هایى کشید و چه زحمتهایى متحمل شد. بعد از انقلاب نیز بى‌تظاهرترین کارها را که سخت‌ترین هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهید شد - یکى از روزنامه‌ها نوشت ترور لاجوردى، ترور نیست! یعنى آنها عنوان ترور را هم عوض کردند.

شهادت اسدالله لاجوردی در زمانی که مسئولیتی رسمی بر عهده نداشت و همانند شهروندی عادی و بدون محافظ و با دوچرخه ای در محل کار آزاد خود حاضر می گشت خود پرونده ای است که نیاز به کارشناسی گسترده دارد. بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی این تحلیل بد نیست به مطلبی که در یکی از رسانه های اینترنتی نوشته شده است اشاره ای شود: منافقین می توانستند با توجه به ریسک پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد و اینکه ممکن است ادعا شود منافقین به خاطر کینه ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می باشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدت زیادی بود که از مسئولیت های خود کناره گرفته و با همان ساده زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند.

اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پرونده منافقین انقلاب.

با شهادت لاجوردی دو بعد تازه از وی آشکار می گردد، بعد اول با انتشار وصیتنامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را منافقین انقلاب نامیده است، ژرف نگری وی آشکار می گردد، علی الخصوص که وی این وصیتنامه را در زمان حضورش در جبهه های دفاع مقدس در سال 64 نگاشته بود و تا آن روز آن را همچنان به قوت خود باقی می دانست:

خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده ام، گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند.

با انتشار وصیت‌نامه اش که اثر بسیار جدی در میان موافقان و مخالفانش داشت، آیت الله یزدی خطیب جمعه آن هفته تهران، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آن را به‌شدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تأکید خطیب جمعه، نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب که مخاطب وصیتنامه را خود تلقی کرده بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در این باره چنین گفت: بچه ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد کردیم (با اینکه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه!

دم پله های مسجد امام تمام کرد

احمد قدیریان ازنزدیکان شهید لاجرودی درباره نحوه شهادت ایشان می گوید: تقریباً یک ماه مانده به شهادت سید، رفتم به منزلش و گفتم، «حاجی! تو را می‌زنند.» یک کمی بینش امنیتی دارم. گفت، «کسی به من کاری ندارد.» گفتم، «حاجی! دقت کن.» گفت، «من همه پاسدارها را آزاد کرده‌ام و گفته‌ام که بروند.» گفتم،‌ «من برایت چه کنم؟» گفت «من خیلی از خانه بیرون نمی‌روم. سر کار هم با دوچرخه می‌روم.» خیلی عادی می‌رفت و آن وقت آن حرف‌ها را درباره‌اش می‌زدند و می‌زنند.

در محل کارم نشسته بودم که بچه‌ها زنگ  ‌زدند که آقای لاجوردی را در بازار زدند. من دیگر چیزی حالی‌ام نشد. به مسئول روابط عمومی‌مان گفتم "دوربینت را بردار، راه بیفتیم." 10 دقیقه هم طول نکشید که رسیدم پشت مغازه او در بازار جعفری و دیدم کرکره مغازه را کشیده‌اند پایین. کلید را نمی‌دانم چه کسی برداشته و برده بود. من از بالای در کرکره رفتم داخل مغازه و گفتم، «بگویید نماینده دادستان آمده و در را باز کنند.» در را باز کردند.

اسماعیلی سر تیر شهید شده و آنجا افتاده بود، اما سید را برده بودند بیمارستان، چون هنوز نفس می‌کشید. سید دم پله‌های مسجد امام تمام کرده بود. من رفتم بیمارستان سینا بالای سرش. آن کسی که دستگیر شده بود، نیروی انتظامی اشتباه کرده و او را نگشته بود و او هم سیانور خورده بود و تا برسانندش بیمارستان لقمان‌الدوله، از بین رفت.

ضارب اصلی، غضنفر نژاد بود که او را توی آبادان گرفتیم. فرمانده عملیات بود. شمالی بود و دوره‌های مختلف نظامی را دیده بود و رجوی به او گفته بود که اگر این کار را انجام بدهی، موقعی که برگردی، از نظر تشکیلاتی بالا می‌روی. او موقعی که سید را زد، فرار کرد و توی مسجد شاه تیراندازی هوایی کرد.

بعد هم یک تاکسی گرفت و رفت میدان شوش و دو تا اسلحه‌اش را انداخت داخل جوی آب و رفت سه راه سلفچگان و از آنجا رفت اهواز. توی اهواز هم یک رادیو خرید و می‌گفت توی رادیو شنیدم که آقای لاجوردی شهید شده. من در جریان دادگاه غضنفرنژاد بودم. او دوره‌های مختلفی را دیده بود و چند بار هم او را در بازار بغداد برده و به او یاد داده بودند که بازار جعفری این طوری است.

صبح آن روز می‌روند و مغازه را شناسایی می‌کنند و بعد می‌روند مسافرخانه نزدیک آنجا و اسلحه‌هایشان را مسلح می‌کنند و برمی‌گردند بازار جعفری و حاجی را ترور می‌کنند. یکی دو تا از بچه‌ها آنجا بودند که زخمی می‌شوند و آقای اسماعیلی هم که در جا تمام می‌کند.

 


روایت هاشمی رفسنجانی از عزل آیت ‌الله منتظری:
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، حسینعلی منتظری ، خاطرات

روایت دست اول آیت‌الله‌ هاشمی‌ رفسنجانی و دست‌نوشته‌های آن زمان مطلبی است که محققین و مورخین در پی آن بوده‌اند.

 برنا: کتاب کارنامه و خاطرات ۱۳۶۸ آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی در نیمه دوم امسال به بازار کتاب عرضه خواهد شد. این کتاب جدید که در ادامه سلسله خاطرات رونوشت آیت‌الله‌ هاشمی‌ رفسنجانی انتشار می‌یابد، به اهتمام علی لاهوتی (فرزند فاطمه‌ هاشمی) ‌تدوین و آماده انتشار شده است. 
علی لاهوتی درباره این کتاب گفت: مهم‌ترین فراز دست‌نوشته‌های سال ۶۸ ایشان، مسایل مربوط به عزل آیت‌الله منتظری از قائم مقام رهبری، ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی ‌و همچنین جلسه تاریخ‌ساز نیمه خرداد و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای است. 
وی ادامه داد: تاکنون روایت‌های بسیاری از جلسه مهم و سرنوشت‌ساز چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به‌ عنوان رهبر جمهوری اسلامی ‌انتشار یافته ‌است، اما روایت دست اول آیت‌الله‌ هاشمی‌ رفسنجانی و دست‌نوشته‌های آن زمان مطلبی است که محققین و مورخین در پی آن بوده‌اند. 
وی افزود: در این کتاب سفر ایشان به مسکو و دیدار با گورباچف (آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی) و بازتاب‌های بین‌المللی آن، انتخاب ریاست جمهوری، شورای بازنگری قانون اساسی و تمرکز در قوای سه گانه و حذف پست نخست‌وزیری، انتخاب و معرفی کابینه سازندگی به مجلس و گرفتن رأی اعتماد، نحوه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌های کلان کشوری پس از رحلت امام خمینی (ره)، آرایش نیروهای سیاسی و نحوه تعامل آنان با دولت سازندگی و بسیاری مطالب مهم دیگر ذکر شده است. 
لاهوتی ادامه داد:‌‌ همان گونه که می‌دانید، آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی در سال ۶۸ جانشین فرمانده کل قوا باحکم امام خمینی (ره)، نایب رییس مجلس خبرگان رهبری، رییس قدرتمند مجلس شورای اسلامی ‌و سپس رییس جمهور مقتدر دولت سازندگی بود. 
نوه آیت‌الله ‌هاشمی‌رفسنجانی با اشاره به برنامه دفتر نشر معارف انقلاب برای انتشار هر سال یک مجموعه خاطرات گفت: تاکنون کتاب‌های دوران مبارزه، انقلاب و پیروزی، انقلاب در بحران، عبور از بحران، پس از بحران، آرامش و چالش، امید و دلواپسی، اوج دفاع، دفاع و سیاست و کتاب پایان دفاع و آغاز سازندگی به چاپ رسیده است. کتاب اخیر که در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران رونمایی شد؛ اکنون به چاپ پنجم رسیده‌ است. 
وی علت استقبال پژوهشگران و علاقه‌مندان تاریخ معاصر به کتاب‌های کارنامه و خاطرات آیت‌الله ‌هاشمی ‌رفنسجانی را موقعیت منحصر به فرد و خاص سیاسی ایشان و نگاشته شدن یادداشت‌ها در زمان گذشته و لحن صمیمی‌ و خودمانی و بدون سوگیری و تکلف یادداشت‌ها و نقش موثر ایشان در رویدادهای کشور دانست. 
کتاب کارنامه و خاطرات ۱۳۶۸ از طرف دفتر نشر معارف انقلاب دی ماه امسال به بازار نشر عرضه می‌شود.

«یعقوب توکلی» در پاسخ به انتشار خاطرات «منتظری» در سایت جرس
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، حسینعلی منتظری ، سازمان منافقین
آیا امام خمینی در ماجرای اعدام منافقین در سال67 اشتباه کرد؟

 برهان؛ سال‏گرد اعدام انقلابی تعدادی از بقایای سازمان مجاهدین خلق( منافقین) در مرداد ماه سال1367، بهانه‌ای شد تا  سایت جرس به انتشار بخش‌هایی از کتاب خاطرات مرحوم منتظری در مورد این وقایع بپردازد. منتظری در این خاطرات ضمن این‌که حکم امام راحل در برخورد با بقایای منافقین را اشتباه عنوان می‌کند، ادعاهایی دیگری را هم در مورد بی‌اطلاعی امام از اوضاع کشور و....پیش می‌کشد. در این زمینه، با استاد یعقوب توکلی، محقق و پژوهش‌گر تاریخ معاصر و جریان‌شناسی سیاسی، به گفت‏گو نشسته‌ایم. گفتنی‌است عضویت در پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، تدریس در دانشگاه‌های شهید بهشتی و قم، سردبیری نشریه زمانه و مدیریت گروه تاریخ تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، از جمله فعالیت‌های استاد توکلی است و تاکنون بیش از 20 اثر علمی و پژوهشی به قلم وی منتشر شده است.

 
در ابتدا خواهشمندیم توضیح مختصری در مورد علل چرایی و چگونگی وقوع اعدام‌های سال67 و نقش امام(ره) در آن، بفرمایید.
 
امام(ره) شخصیت کاملاً استراتژیستی بود که مسایل پیچیده را خیلی خوب می‌فهمید اما برعکس، خیلی‌ها از این شخصیت، توقع رفتار یک مرجع معمولی را داشتند و یا در حل و فصل سؤال راجع به این شخصیت خیلی‌ها درمانده شدند زیرا انصافاً آدم پیچیده‌ای بود و مسایل پیچیده را می‌فهمید. نقل است از آقای «عراقی» که می‌گفت وقتی قرار شد شورای مؤتلفه تشکیل شود، آن موقع امام  از سه مسیر در مورد بنده تحقیق کردند که این آدم کیست؟ آیا پا به پای ما می‌آید یا نه و .... بنابراین، امام(ره) شرایط انقلاب را خوب می‌فهمید. در مورد اعدام‌های 67 باید وضعیت مملکت را در نظر گرفت. در فضایی که تازه از شرایط جنگی خارج شده‌ایم، حالا نیرویی در داخل کشور با شعار مبارزه با امپریالیسم ظهور پیدا کرده بود و نیروی ستون پنجم و آلت دست نیروی نظامی و ارتش دشمن شده بود و سپس به کشور لشکرکشی کرده (در قالب عملیات مرصاد) و یک عده‌ای از آن‌ها هم در داخل زندان بسیج شده‌ و می‌خواهند دست به شورش مسلحانه بزنند. شاید سؤال شود که مگر می‌شود از داخل زندان با بیرون ارتباط برقرار کرد؟ باید گفت اساساً اگر زندانی سیاسی نتواند با سازمانش یا سازمانی نتواند با زندانی سیاسی ارتباط برقرار کند، باید فاتحه‌ی هر دو را خواند. اصلاً اولین کاری که یاد می‌گیرند، نحوه‌ی برقراری ارتباط است. به خصوص در فضای ایران که آن قدرها هم مشکلات ارتباطی جدی وجود نداشت و آن روزهایی که در واقع وضعیت جنگ هم بهم ریخته بود، این‌ها جسارت پیدا کرده بودند.
 
نکته‌ی بعدی این که اگر عملیات منافقین به پیروزی می‌رسید و کشور دست سازمان مجاهدین خلق می‌افتاد منطقه چه وضعیتی پیدا می‌کرد؟ آن موقع «صدام حسین» و «مسعود رجوی» بر خاورمیانه مسلط می‌شدند و دقیقاً چیزی شبیه این وضعیت در جریان «شاه سلطان حسین» اتفاق افتاد که در آن زمان ایران از عثمانی‌ها شکست خورد و آن‌ها بخشی از کشور را گرفتند، روس‌ها هم  از طرف شمال آمدند و یک اوضاع عجیب و غریبی شکل گرفت. امام(ره) شجاعت به خرج دادند اما دکتر مصدق در 28 مرداد این شجاعت را به خرج نداد و کشور از دست رفت. اگر این اتفاق نمی‌افتاد و جنگ‌های داخلی در کشور شکل می‌گرفت ما در  عوض باید صدها هزار کشته می‌دادیم، ولی امام کسی بود که همیشه روش‌های ایشان ضدجنگ‌ترین روش‌ها بوده است. بنده بر اساس تبیین و تعیین استراتژی زندگی حضرت امیر(علیه‌السلام) برای حضرت امام(ره)  اصولی را معتقدم. حضرت امیر یکی از جنگ گریزترین انسان‌های دنیا بود. وقتی تعداد جنگ‌های ایشان را می‌بینیم، به این نتیجه می‌رسیم که امام(علی‌السلام) خیلی ملاحظه می‌کردند و خیلی اصرار و پافشاری می‌کنند که جنگ شروع نشود. حتی در جنگ با «عمرو بن عبدود» که یکی از بزرگ‌ترین افتخارات ایشان است، کلی ابن عبدود را معطل کرد و از او خواست که اصلاً نجنگد. چون اگر عمروبن عبدود معرکه را خالی می‌کرد، همان نتیجه حاصل می‌شد یعنی چه با کشته شدن او چه با خالی کردن میدان توسط او نتیجه جنگ یکی بود؛ شکست دشمن. باز خالی شدن میدان به مراتب بهتر بود یعنی برای این‌ها حماسه تولید نمی‌کرد بلکه این شکست روحی را هم برای این‌ها ایجاد می‌کرد زیرا خورد شدن قهرمان می‌تواند یک موضوع حماسی ایجاد کند. از این رو در سیره‌ی حضرت امیر می‌بینیم که آن حضرت جنگ گریزترین انسان خلایق در دنیاست.
 
درباره‌ی امام(ره) هم همین وضعیت را شاهد هستیم. امام(ره) جنگ گریز است اما اگر در آن‌جا دست به آن اقدام نمی‌زد کشور وارد یک جنگ داخلی مسلحانه می‌شد یعنی توانست با محاصره‌ی کسانی که با دشمن متحد شده بودند از خطر جلوگیری کند. بعد به لحاظ فقهی نیز مسأله مشخص بود و دقیقاً همان اقدامی که پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با بنی قریضه انجام داد، از سوی امام(ره) هم صورت گرفت. البته بنی قریضه مسلمان‌ها را نکشتند. با مسلمانان متحد بودند اما به مشرکین پیغام دادند اگر شما بیایید ما هم از پشت به مسلمانان حمله می‌کنیم. پیامبر به این‌ها فرصت هم دادند اما به خاطر پیمان شکنی نظامی، سرانشان اعدام شدند. این‌جا هم پیمان شکنی نظامی کرده بودند؛ امنیت داخلی را مصادره کرده بودند، از این رو مبنای شرعی مسأله هم مشخص است. اگر مجاهدین خلق در آن پروژه به پیروزی می‌رسیدند از آن طرف هم در داخل شورش می‌کردند، از سوی دیگر عده‌ای هم بودند که ناامید شده بودند و می‌توانستند یک الگوی نظامی را در داخل کشور به راه بیندازند و اصلاً می‌توانستند جنگ داخلی راه بیندازند.
 
در نظر بگیریم دو، سه هزار نفر اسلحه به دست بیایند در سطح شهر جنگ داخلی به راه بیندازند، در جنگ داخلی که به راه می‌افتد، کسان دیگری هم که حامیان این‌ها هستند جمع می‌شوند و تبدیل به صدهزار نفر می‌شوند. آن وقت اگر بخواهید صد هزار نفر را داخل شهر خلع سلاح کنید چه تعداد کشته می‌دهید؟ غیر از این صد هزار نفر، چه تعداد خودتان باید کشته بدهید.
 
منتظری در این خاطرات ادعاهایی را مطرح کرده است از جمله این‌که: «حکم امام یا جعلی بوده و یا امام اشتباه کرده است»، «اخبار و اطلاعات به امام نمی‌رسیده و امام بی‌اطلاع از وضع کشور بود»، «رنج نامه‌ی سید احمد دارای مطالب کذب بود»،‌ «عده‌ای درون نظام برضد منتظری توطئه کرده بودند و قصد حذف مرا داشتند» و... به این ادعاها چگونه می‌شود، پاسخ داد؟
 
واقعیت مسأله این است که انسان‌ها در مواضع مختلف حرف‌های گوناگونی می‌زنند. سیاسیون هم همین طور هستند، شخصیت‌ها در مواضع مختلف صحبت‌های گوناگونی مطرح می‌نمایند. این حقیقت ضمیر وجودی آدمی است. من در جلسه‌ای با چند نفر از آمریکایی‌ها که در مورد تاریخ شفاهی کار می‌کردند و در مورد بحران موشکی کوبا بحث شفاهی داشتند و خودشان منتقد بودند، پرسیدم که چه طور رییس جمهور شما، مسؤولین کشور شما تا زمانی که در مسؤولیت هستند یک موضع دارند و وقتی از همان مسؤولیت کنار می‌آیند موضعشان تغییر می‌کند و کار خودشان را نقد می‌کنند؟ جالب است برژینسکی تا زمانی که در پست بوده، مخالف هرگونه ارتباط با ایران بود سخت‌ترین دشمنی‌ها را در ذهن داشت اما وقتی کنار رفت مدافع ارتباط با ایران شد.
 این واقعیت بشر است. بشر در ظرف زمانی و مکانی که هست یک دیدگاهی دارد و  وقتی که این ظرف زمان و مکانش تغییر پیدا می‌کند ممکن است دیدگاه‌هایش نیز تغییر بکند. به خصوص اگر تزلزل شخصیتی هم در آدم وجود داشته باشد و خصوصاً اگر این ظرف زمانی و مکانی به واسطه‌ی اختلاف و مشکل تغییر پیدا کرده باشد. این فقط مربوط به شخص آقای منتظری نیست. همه‌ی آدم‌ها این چنین هستند. وقتی کسی از مجموعه‌ای جدا می‌شود منتقد آن مجموعه نیز می‌شود و نسبت به آن شاکی می‌گردد و این یک مقداری برای جامعه‌ی ما خطرناک است. نتیجه‌اش این می‌شود که اعتماد جامعه ما نسبت به مسؤولین از دست می‌رود. مردم می‌گویند:ما چه می‌دانیم شما امروز این حرف را می‌زنید، فردا که مثلاً خانه نشین شدید حرفی غیر از این نزنید؟
 
واقعیت قصه این است که بحث‌هایی که آقای منتظری مطرح می‌کرد درست است که در موضع متنافر با نظام صورت گرفت، اما این موضع متنافر با نظام او دقیقاً بر این دلالت دارد که ان تصمیمی که در مورد ایشان گرفته شد، تصمیم درستی بود. این‌که ایشان وقتی برکنار شد به این صورت مخالف از آب درآمد و اختلافاتش را با نظام نشان داد، خود این مسأله حکایت از این دارد که برکناری آقای منتظری کاملاً معقول و منطقی بوده و این بهترین کاری بود که امام انجام داد.
 
ولی اصلی‌ترین مسأله، مسأله‌ی شخصیت شناسی است که از خود آقای منتظری این‌جا ظهور و بروز پیدا می‌کند. از این رو وقتی که ما شخصیت شناسی آقای منتظری را در خاطراتش در نظر می‌گیریم، مشاهده می‌نماییم که چه‌قدر وضعیت ایشان متزلزل شده؛ وقتی که می‌آید خاطراتش را می‌نویسد، چه‌قدر با نظام زاویه‌ی تنافر دارد؟ این موضع مخالفت یک وجه اساسی هم دارد، این که آقای منتظری می‌خواهد خود را تطهیر کند. تطهیر آقای منتظری با تخریب امام شدنی نیست چرا؟ برای این‌که ایشان جانشین امام بود، شاگرد امام بود، ایشان می‌گفت ما امام را مرجع تقلید کردیم و ... پس باید چه کار کرد؟ راهی که وجود دارد این است که امام را از معرکه دور بکند یعنی به جای این‌که بگوید امام این فعل را انجام داد چون خودش هم متهم به فعل است، امام را متهم به عدم وقوع فعل می‌کند و می‌گوید امام بی‌اطلاع است. حرف‌های منتظری در خاطراتش عمدتاً براساس این محور جلو می‌رود، چون اگر بگوید امام در جریان بوده، پای خودش نیز به میان می‌آید و آن وقت باید بایستد به سؤالات دیگری جواب بدهد. از این رو بهترین کار این است که آقای «ری شهری»، «حاج آقا احمد» و دیگران مورد سؤال واقع بشوند، نه امام.
 
به نظر می‌رسد در نظرهای منتظری نوعی تناقض دیده می‌شود، بالاخره او خودش را نظریه‌پردازان ولایت فقیه می‌داند، از سوی دیگر وقتی ماجراهای اعدام‌ها را شرح می‌دهد و آن را اشتباه امام عنوان می‌کند، می‌گوید: «سیستم یک نفره منجر به اشتباهات بزرگ می‌شود»، این سیستم یک نفره همان تئوری ولایت فقیه است؟
 
ایشان مسأله‌ی ولایت فقیه را همراه با امام فهمیده و بعد خودش تقریر کرده و به طور مفصل بحث کرده است. ما نمی‌خواهیم در اصل نظرهای فقهی ایشان تردید بکنیم. اما سیستم یک نفره همه جای دنیا هست. همه جای دنیا تصمیم‌گیری نهایی یک نفره است. سیستم دو نفره کجاست؟ کجا رییس جمهور دو نفر است؟ در دوران‌های قدیم پادشاهان دو نفره بودند؟ بله؛ بحث شورایی مطرح هست ولی آن‌جا هم یک نفر اجرا می‌کند. این نظام یک نفره که ایشان فکر می‌کنند منتهی به فساد و اشتباهات این چنینی می‌شود، اگر دست خود آقای منتظری بود چی می‌شد؟ منتهی به اشتباه نمی‌شد؟ ایشان اگر برکنار نمی‌گردید قرار بود به این سیستم یک نفره تکیه بکند. ایراد این چنین در واقع یک سلب مسؤولیت و به اصطلاح پاک کردن مسأله است.
 
اول؛ سیستم دو نفره و سه نفره کجای دنیا وجود دارد؟ سپس جوامعی که سیستم آن‌ها چند نفره بود، مرتکب اشتباه نشدند؟ اگر بحث وقوع اشتباه هست، به طور طبیعی در بحث ولایت فقیه ما محدویت‌هایی را انتخاب کرده‌ایم که آن را کم می‌کند که خود ایشان هم نوشته است. محدودیت‌هایی مانند ویژگی‌های اخلاقی، فقهی و علمی ولی فقیه و جایگاهی که نشسته است، همه‌ی این‌ها پتانسیل عدم اشتباه ولی فقیه را بالا می‌برد.
 
در نظام ولایت فقیه همه‌ی آن چیزی را که ممکن است در دنیا برای رهبر سیاسی مایه‌ی فساد به شمار رود، محدود کرده‌ایم. طرح مسأله این گونه اتفاقاً نشان می‌دهد که ایشان اصلاً تعلق خاطر به چیزی که نوشته‌اند، ندارند و این بحث را شاید خیلی جاها دیگران برایش ویرایش کرده‌اند. در منظر تاریخ نگاری به نظر می‌رسد که کسانی دیگری هم در نوشتن متن دست داشته‌اند.
 
به نظر شما جریان سبز و رسانه‌های آن‌ها چرا پس از 30 سال این موضوع را برجسته و مطرح می‌سازند؟‌آیا مطرح کردن ادعاهای بالا در مورد امام و دفاع از منتظری با ادعای خط امامی بودن جریان سبز و رهبران آن‌ها تعارض ندارد؟
 
شما باید دشمن را بشناسید. وقتی کسی دشمن می‌شود و می‌خواهد دشمنی کند، برای دشمنی کردن از هرچیزی استفاده می‌نماید. نکته‌ی دیگر این که، آقای منتظری زحمت کشید شبهه‌ای را وسط مجموعه‌ای از شبهات انداخت که حالا اصحاب «جرس» و «بی.بی.سی» و این‌ها جای خود دارند. سال‌های سال باید خیلی‌ها راجع به این فکر و مطالعه کنند و اشتباهاتش را بیان کنند ولی این طور نمک‌دان شکنی تاکنون سابقه نداشته است. آقای منتظری به شدت نمک‌‌دان شکنی کرد. بعضی‌ها نمک می‌خورند و نمک‌دان می‌شکنند ولی بعضی‌ها هستند که نمک‌دان را سر صاحب نمک‌دان می‌شکنند. اما خط امامی که این جریان مطرح می‌کنند، خط امام نیست، خطی است که می‌خواهد منتهی به حذف رهبری شود. حکایت همان‌هایی است که آمدند گفتند: «حسبنا کتاب الله...» یا چون پیامبر در خانه‌ی عایشه از دنیا رفت او ام‌المؤمنین است و باید پشت پرچم ام‌المؤمنین همسر پیامبر قرار بگیریم، آن‌ها هم از خانواده‌ی پیامبر سخن می‌گفتند مگر اصحاب جمل نماز نمی‌خواندند؟ مگر اصحاب جمل سیف الاسلام و  طلحه الخیر نبودند؟ ام‌المؤمنین نبودند؟ پشت ادعای خط امامی، کسان دیگری هستند. منطقی است که از محمل خط امام استفاده بکنند. ولی مسأله این‌جاست شما که ادعای خط امام می‌کنید، کجای آن ایستاده‌اید؟ این میدان است و شما کجای اردو هستید؟ اردوی شما کجاست؟ در چه صفی ایستاده‌اید و برای چه اردویی تیر می‌اندازید؟ کجای صف ایستاده‌اید؟ صفی که پشت سرش همان اسراییل و غرب هستند؟ این صف حمایت از امام است؟ نه خط امام، محمل است آن‌چنان که قرآن محمل شد.

علت حملات مکرر فتنه‌گران به شهید لاجوردی چیست؟
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، حسینعلی منتظری ، امام خمینی(ره)

گروه سیاسی: سالهای دهه شصت، آنها که دل در گرو منتظری داشتند، عرصه را بر دیده‌بان انقلاب، شهید لاجوردی - که با تیزبینی مخصوص خود، مانع از دخالت منتظری در آزادسازی عناصر گروهکی بود - تنگ کرده بودند. تا آنجا که شورای عالی قضایی با تحریک چند عضو خود در نهایت به عزل لاجوردی در سال 1363 تن داد. امری که به تصریح حاج سید احمد آقا مخالف نظر امام بود.

به تازگی بار دیگر یکی از کسانی که به دستور امام و به دلایل اخلاقی عزل شده بود و امروز مزورانه خود را از خط نگهداران امام جا زده است، به بهانه دفاع از حاج سید احمد خمینی، بار دیگر به کسی تاخته که امام حمایت از او را ملاک برائت فرزندش قرار داد و فرمود « و در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می‏دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‏شد و مخالفتهایی می‏شد [غیر] از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری‏ کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‏دانست»‏ ( صحیفه امام، ج‏17، ص: 92)

برای بررسی حقیقت ماجرا، کافی است نگاهی به حوادث منتهی به عزل لاجوردی و سخنرانی مراسم تودیع وی داشته باشیم. تا به سادگی دیابیم چرا به هر بهانه‌ای لاجوردی که در دهه شصت هشدار "منافقین انقلاب" را داده بود، مورد هجمه قرار می‌گیرد. چکیده‌ای از این بررسی در گزارشی در ویژه نامه نوروزی روزنامه ایران آمده است که در ادامه تقدیم می‌گردد.


گزارشی از زندگی اسدالله لاجوردی
برکناری دیده بان انقلاب

با آرام شدن فضای کشور و پایان موج ترور مسئولین نظام و مردم در خیابانها، برخی از چهره‌هایی که با شهادت دکتر بهشتی وارد دستگاه قضایی شده بودند در اولین قدم کوشیدند تا سیداسدالله لاجوردی را از مسئولیت دادستانی انقلاب تهران کنار بگذارند. تلاش آنها در دی ماه 63 نتیجه داد و بر خلاف نظر امام خمینی (ره) سید اسدالله لاجوردی از سمت دادستانی انقلاب تهران عزل شد.

لاجوردی که بود؟
سید اسدالله لاجوردی در جنوب تهران متولد شد. پدرش هیزم‌فروش بود. سید اسدالله پس از دو سال تحصیل در مقطع دبیرستان ترک تحصیل کرد و به فراگیری علوم حوزوی پرداخت. شرح لمعه و اصول و منطق را در مسجد شاهچراغ نزد استاد شاهچراغی و فقه را نزد مرحوم سید مرتضی لنگرودی فرا گرفت. آشنایی با حاج صادق امانی حاصل آن دوران است. دوستی آنها با وصلت حاج صادق امانی با خواهر سید اسدالله مستحکم‌تر شد و نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی وی محسوب می‌گردد.

او همراه صادق امانی، محمدصادق اسلامی و حسین رحمانی ادبیات عرب را به خوبی و علوم حوزوی را در حد کفایه آموخت و به دلیل هوش و ذکاوت و قدرت و استنباط بالا به تفسیر قرآن پرداخت و به جلسات بحث شهید مطهری نیز راه یافت.

لاجوردی و همراهانش به مرور تحت رهنمودهای برخی شخصیت‌ها همچون شهید آیت‌الله بهشتی و شهید مطهری ، گردانندگان سه هئیت مذهبی تهران و همچنین آشنایی گروههای مختلف با امام خمینی (ره) و توصیه ایشان به همبستگی میان گروهها تصمیم به ائتلاف و ایجاد تشکل در راستای مبارزه با رژیم ستمشاهی گرفتند، که به شکل‌گیری هئیت مؤتلفه اسلامی انجامید. با این رویداد مبارزات امام خمینی (ره) با رژیم شکل تازه‌ای به خود گرفت. امام (ره) در اعتراض به اقدامات رژیم، نوروز سال 1342 را که مصادف با وفات امام جعفر صادق (ع) بود عزای عمومی اعلام نمود و رژیم تصمیم گرفت با انجام اقداماتی شدید روحانیون را مرعوب ساخته و آنها را از صحنۀ سیاست دور نماید. بنابراین روز 2 فروردین 1342، گروهی از سربازان گارد شاهنشاهی مجلس روضه‌خوانی و عزای آیت‌الله گلپایگانی را که در مدرسه فیضیه قم برگزار شده بود برهم زده و به ضرب و شتم مردم و روحانیون پرداختند. واقعه مدرسه فیضیه قم و سخنرانی تاریخی امام (ره) در روز 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان و قیام 15 خرداد گردید موجب تظاهرات عده بسیاری از مردم شهرهای قم و تهران شد. یک شاخه از تظاهرات نیز از منزل سید اسدالله لاجوردی شروع شد.

به دنبال اقدامات خشونت‌بار رژیم، هیأت‌های مؤتلفه تصمیم به فعالیت مسلحانه گرفت و به دنبال تصویب طرح کاپیتولاسیون توسط حسنعلی منصور و ترور وی، لاجوردی دستگیر شد. و پس از مدتی از زندان شهربانی آزاد گردید. بعد از آزادی او از زندان، تحقیقات در مورد قتل منصور ادامه یافت و ساواک که به نقش هئیت مؤتلفه اسلامی در برنامه‌ریزی و اجرای قتل منصور پی برده بود در 13 اسفند 1343 منزل لاجوردی را دوباره بازرسی و بعد از دو روز او را به اتهام عضویت در هئیت مؤتلفه دستگیر کرد و به زندان قزل‌قلعه منتقل ساخت و تحت بازجویی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار داد. ولی لاجوردی با استقامتی ستودنی در برابر بازجویان پایداری نمود و در نهایت به 18 ماه حبس تأدیبی محکوم گردید. او پس از آزادی از زندان شغل خود را تغییر داد و در شکل‌گیری مؤسسه بنیاد تعاون و رفاه اسلامی نقش مؤثری ایفا نمود. مبارزات مخفیانه لاجوردی تا سال 1347 از دید مأموران ساواک پنهان ماند و در این مدت به ساماندهی افراد مذهبی در چارچوب جلسات سیار همت گماشت. او در ادامه مبارزات خود با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران در فروردین 1349، مبادرت به تکثیر اعلامیه‌ای تحت عنوان «گامی دیگر در راه تشدید غارتگری» نمود و در اردیبهشت همان سال دستگیر شد و در زیر شکنجه‌های ددمنشانه دژخیمان ساواک کمرش شکست و بینایی یک چشم خود را نیز تا حد زیادی از دست داد و به چهار سال حبس محکوم گردید. سومین دوران زندان وی 30 فروردین 1353 پایان گرفت. با توجه به آگاهی ساواک از روحیه مبارزه‌طلبانه سید اسدالله، بعد از آزادی نیز او را تحت کنترل و مراقبت شدید قرار داد و در تاریخ هفتم اسفند 1353مجدداً وی را دستگیر و این بار به 18 ماه حبس جنایی محکوم نمود.

سال 1356 همزمان با اوج‌گیری حرکتهای مردمی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی، وی در 27 مرداد 1356 همراه با عدۀ زیادی از زندان آزاد شد . با نزدیک شدن به ورود امام خمینی به تهران لاجوردی در کنار مهدی عراقی و بادامچیان زیر نظر شهید آیت الله مطهری از مسئولان کمیته استقبال از امام خمینی بودند. لاجوردی در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی کاندیدای ائتلاف جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی بود. او به اصرار شهید بهشتی و ناطق نوری دادستانی پرونده اعضای گروهک فرقان را دست گرفت و چند ماه بعد و از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و پیشنهاد آیت الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد‌. وی به تعقیب و خنثی‌کردن توطئه‌های گروهک‌های معاند سیاسی، به‌ویژه گروهک فرقان و منافقین پرداخت و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد.

لاجوردی و دادستانی انقلاب
اسدالله لاجوردی پس از خاتمه پرونده فرقان و پیشگیری از ادامه ترورها توسط این گروهک، مسئولیت دادستانی انقلاب تهران را در طول سال‌های 60 تا 63 برعهده گرفت. لاجوردی با توجه خاص به اهداف منافقان که روی احساسات جوانان سرمایه‌گذاری کرده بودند ، مردم را متوجه ایده‌های التقاطی و ضد فطری سازمان منافقین می‌کرد و به دلیل نفوذ کلام و قدرت در بحث، باعث می‌شد که بسیاری از عقاید تروریستی بازگردند. او معتقد بود که اگر کسی توبه کرد باید از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسی به روی نظام اسلحه کشید به سزای خود برسد. حتی بسیاری از آنها که دستشان به خونی آلوده نبود و توبه نموده بودند در اثر این رفتار او به انقلاب علاقه مند شده و برخی از ایشان پس از آزادی در جبهه‌ها حضور یافته و به شهادت رسیدند. گروهکها که با رفتار اسلامی و مقتدرانه او مجال هیچگونه فعالیتی نداشتند با فشارهای بسیار زیادی که از سوی باند مهدی هاشمی و از طریق آیت الله منتظری وارد ساختند، برای برکناریش می‌کوشیدند. یکی از نزدیکان شهید می‌گوید : فشارها از طرف شورای عالی قضایی وقت آنقدر زیاد بود که آقای لاجوردی باید استعفاء بدهد، اما ایشان هرگز زیر بار استعفا نمی‌رفت و البته امام هم به ایشان فرموده بودند که استعفا ندهید و در هر صورت شهید لاجوردی را سال 1363 از کـار برکنار کردند . اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات سال 63 خود به این امر اشاره می‌کند که امام از برکناری آقای لاجوردی که بدون اطلاع ایشان بوده است، ناراحت گردیدند.

اما امام خمینی در همه حالات از لاجوردی دفاع می‌کرد به گونه‌ای که بنیانگذار انقلاب حتی در موضوع دفاع از فرزند خود درباره اتهام‌هایی که به وی وارد می‌گردیده است، شهید لاجوردی را سنگ محک راستین بودن دیدگاه‌های مرحوم حاج سید احمد خمینی قرار می‌دهند و می‌فرمایند: در امور سیاسی مدتی تهمت‌ها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من درطول مدت انقلاب مخالفت‌هایی از او می‌دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‌شد و مخالفت‌هایی می‌شد (غیر) از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‌دانست. شهید لاجوردی پرونده اغلب گروهک‌ها را به سامان رساند، اگرچه با موانعی که برخی مقامات وقت در کار او ایجاد کردند نتوانست پرونده برخی را تا انتها دنبال نماید. بنا بر نقل نزدیکانش وی بعد از آنکه برخی از عـنـاصـر پائین سازمان پیکار اعدام شدند اما رهبران سازمان و کادر مرکزی با توصیه شورای عالی قضایی آزاد شده بودند؛ در پای آن حکمی که از طرف شورای عالی قضایی صادر شده بود، نوشت: خدایا من با دیدن این حکم ، مرگ خود را آرزو می‌کنم که در نظام جمهوری اسلامی زیردستی آن کسی که تابع شخص دیگری است باید اعدام شود اما کـسـی کـه دسـتور صادر کرده از زندان آزاد می‌شود و در خارج از کشور همچنان زندگی کند و مدام اتهام به نظام جمهوری اسلامی نسبت دهد.

وی پس از آنکه از مقام خود عزل می‌گردد به شغل آزاد روی آورد و چند ماه بعد پنج بار به جبهه‌ها اعزام شد وعلی رغم سنش و آثار باقی مانده از شکنجه‌های زندان کارهای سنگینی مانند ساختن سنگر و خالی کردن جعبه‌ مهمات در خطوط مقدم را نیز به عهده گرفت.

پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه، آیت الله یزدی با سفارش سید احمد خمینی، لاجوردی را به همکاری دعوت کرد و ریاست سازمان زندانها را به اوسپرد ؛ بدین گونه لاجوردی جایگزین مجید انصاری شد.

من را لاجوردی شکنجه کرده!

طاهرزاده از بازماندگان نسل اول سازمان مجاهدین خلق که پس از پیروزی انقلاب حاضر به همکاری با مسعود رجوی نشد در بیان خاطره‌ای از روزهای دادستانی انقلاب توسط لاجوردی می‌گوید: بعد از انقلاب در اوین لاجوردی از من دعوت کرد و گفت بیا این تخم و ترکه‌هایت را ببین. ببین توی ایران چی پاشیدی! آن موقع من در کمیته ستاد مشترک بودم. من به اوین رفتم. با لاجوردی از قبل هم‌سلول بودیم و همدیگر را خوب می‌شناختیم. آقای لاجوردی از بعضی مسائل اصلاً نمی‌گذشت. در میان مجاهدین، غیر از من فکر نمی‌کنم کسی را قبول داشتند، حالا چه دلیلی داشت؟ نمی‌دانم، ولی می‌دانم که آدم باهوشی بود.

ایشان آمد و به من گفت: چطوری داداش؟ گفتم:‌ خوبم. تو چطوری؟ داری جلادی می‌کنی؟ قاه قاه خندید و گفت:‌ بیا می‌خواهم نشانت بدهم که دارم چه می‌کنم. همین طور که به طرف دفترش در طبقه 2 یا 3 می‌رفتیم، چند تا دختر آمدند. صدایشان زد و گفت بیائید. آمدند جلو. از آنها پرسید: در اینجا کسی شما را شکنجه کرد؟ هیچ یادم نمی‌رود. یکی از دخترها که مشخص بود او را نمی‌شناخت، گفت:‌ بله. آقای لاجوردی ما را شکنجه کرد. لاجوردی به من اشاره کرد و گفت:‌ این آقا را آورده‌ایم که لاجوردی هر کاری کرده‌، تنبیهش کند. حالا بگوئید چه شکایتی دارید؟ آنها حرف‌هایی زدند و بعد آقای لاجوردی به یکی از پاسدارها گفت آنها را ببرد. بعد رفتیم دفترش و آقای طهوری هم آمد و ناهار را هم با هم خوردیم و تا عصر بودم و برگشتم به کمیته. گفتم: اسدالله! من از این چیزها اطلاعی ندارم. اینها تخم و ترکه‌های ما نیستند. ما این قدر آدم‌های نپخته که این جوری به کسی اتهام بزند، نداریم. اگر حقیقت را بگوید، چه بهتر و این شهامت است، ولی اینکه ندیده و نشناخته حرف بزند و بدون اینکه کسی را بشناسد، به خود تو بگوید لاجوردی مرا شکنجه کرده، چنین آدمی نداریم. این خاطره هیچ یادم نمی‌رود. در محوطه اوین بود.

چرا لاجوردی عزل شد

اداره دادستانی انقلاب تهران در زمانی که گروهک‌ها بخصوص منافقین با جمع آوری سلاح در خانه‌های تیمی بیش از چند هزار نفر از مردم تهران را به شهادت می‌رساندند و پایتخت هر روزشاهد درگیری‌های مسلحانه بین نیروهای امنیتی انقلاب و گروهک‌ها بود، بسیار دشوار بود. برخورد مقتدرانه لاجوردی با محاربین سبب شد تا نارضایتی کسانی که دوستان و یا اقوامشان در این برخوردها زندانی و یا اعدام می‌شدند، برانگیخته شود. بازداشت حسن لاهوتی، پدر دامادهای هاشمی رفسنجانی از جمله این برخوردها بود.

همچنین توصیه ناپذیری لاجوردی سبب نارضایتی شدید جناح چپ شده بود. بهزاد نبوی پس از گذشت نزدیک 30 سال از اعدام محمدرضا سعادتی، رهبر منافقین در زندان اوین هنوز نمی‌تواند عصبانیتش را پنهان کند. بهزاد نبوی سال گذشته در گفت و گویی با ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب گفته بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می‌کرد که کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آنها) ما را منافقین جدید می‌خواند. جالب اینکه کسانی که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می‌شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می‌گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می‌برم قاتل رجایی می‌شود؟! این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می‌شود که شهید رجایی لاجوردی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود که سبب شد تا شش ماه دولت رجایی بدون وزیر بازرگانی باشد.

اسدالله لاجوردی از اولین شخصیت‌هایی بود که بنای برخورد با باند مهدی هاشمی را داشت و این برخورد سبب فعالیت گسترده آیت الله منتظری علیه او شده بود. حتی گواهی محمد منتظری بر عدم برخورد‌های غیراسلامی در زندانها نیز آیت الله منتظری را ساکت نکرد و هیأت‌های تحقیق منتظری که برای مچگیری از لاجوردی تشکیل شده بود با حمایت محقق داماد، رئیس وقت سازمان بازرسی کشور ، موسوی خوئینی‌ها دادستان کل کشور، یوسف صانعی و موسوی تبریزی مشغول بودند .

اما شاید مهمترین دلیل برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب ، پیگیری گسترده وبدون اغماض پرونده هشت شهریور بود که مستقیماً دفتراطلاعات نخست وزیر را هدف گرفته بود.

آخرین سخنرانی
اما اسرار برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب تهران با حکم شورای عالی قضایی در آخرین سخنرانی او در 29 دیماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همکارانش در دادستانی تهران عیان می‌شود. لاجوردی در این سخنرانی ضمن تأکید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می‌دهد که با تمام فشارهایی که به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کرده است تا عزلش کنند. او توضیح می‌دهد که اگر در پرونده‌ای عفوی صورت گرفته است که نا حق بوده و او در کنار آن نوشته است که با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است، بدان جهت است که امام به من گفتند که باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن ... به امام عرض می‌کردم که شما به من بگوئید برو، چون من به اینها [فشارآورندگان] گفته بودم که من استعفا بده نیستم ... » او در آن جلسه توضیح می‌دهد که بزرگ ترین مشکل او توصیه ناپذیریش در برابر کسانی بوده است که بعدها در وصیتنامه آنها را منافقین انقلاب نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی کسانی که تحت تأثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می‌گوید و اینکه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال کنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است که شما مرا در اینجا تحمل نمی‌کنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل کنید. از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می‌گوید و از حال خود وقتی حکم آزادی یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر را بر اثر توصیه پذیری می‌بیند، تنها به دلیل آنکه پدر او پزشک منتظری بوده است. «در جریان این اعتراضات موضوع نوشین نفیسی را مطرح کردم. نوشین نفیسی جزو یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر بود. وقتی چنین فردی را بیاورند آزاد کنند، من به آنها گفتم که وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی که این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم... گفتم نوشین نفیسی را آزاد می‌کنید تا پدرش خوشش بیاید؛ اینکه مرکزیت و محور آزاد شود و زیرمجموعه آن اعدام، ظلم است. چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مرکزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یک وقت خدای نکرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلمها است. ظلم برای من قابل تحمل نیست. علیرضا تشید را باز مطرح کردم. گفتم علیرضا تشید در تیرماه حکم اعدامش تأیید شده، اما شما تا حالا نمی‌گذارید اعدام بشود، در زندان 150 نفر را کمونیست کرده و دنبال کارش هستید تا این را هم از مرگ نجات دهید. اینها برای من قابل تحمل نیست. به آنها گفتم در این رابطه بچه‌های شعبه 6 یکجا همه استعفا دادند که گفتم نمی‌پذیرم... این بچه‌ها همانهایی هستند که از خود شماها این مسائل مذهبی را یاد گرفته اند. »

او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره‌های شاخص نفاق اشاره می‌کند، توضیح می‌دهد که او را به خاطر انجام دستور امام م‍ؤاخذه کرده اند و ... و تأکید می‌کند که با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی که عزلش نکردند، در چارچوب قانون ایستادگی کرده است. «برادران در ماشین به من گفتند لاجوردی بماند هم کاری نمی‌تواند بکند، من به شما می‌گویم، شما هم می‌دانید، من آدمی نیستم که کوتاه بیایم. فقط یکجا کوتاه می‌آیم، این را هم بارها گفتم امام اگر به من بگوبد برو در آتش- من دلم می خواهد یک دفعه امام این را امتحان کنند. اگر آتش روشن بکنند این وسط هم به من بگویند برو در آتش- بدون پروا می‌روم در آتش. »

ترور و شهادت
در ماههای ابتدایی سال 77 پایمردی و اصرار لاجوردی بر اجرای قانون در سازمان زندان‌ها سبب می‌گردد که توسط برخی جریانها تحمل نگردد و بر اساس یک پروژه زیرکانه و برخلاف نظر ریاست قوه قضائیه استعفای او به رسانه‌ها اعلام گردد؛ او در پاسخ به دعوت آیت الله یزدی با توجه به کسالتهای جسمی حاصل از شکنجه‌های بسیارزندان از یک سو و عدم تحمل مرام پایمردی وی بر قانون توسط گروهی از جریانها از سوی دیگر، از پذیرش مسئولیت جدید خودداری کرد و بار دیگر به شغل آزاد روی آورد .

در طول سالهای پس از انقلاب منافقین بارها کمر به ترور و قتل اوبستند ولی در هر بار ناکام بودند تا این که در اول شهریور 1377 شهید لاجوردی توسط علی اصغر غضنفرنژاد و علی اکبر اکبری ده بالایی از اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید. در جریان ترور، دو تن از تروریست‌ها توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. علی اکبر اکبری ، در اثر شدت جراحات وارده در حین عملیات، در بیمارستان درگذشت و فرد دوم ( که علی اصغر غضنفر نژاد- معروف به سیاوش) نام داشت به شرکت فعال خود در این جنایت تروریستی اعتراف کرد. وی اقرار نمود که از سوی گروهک منافقین، جهت انجام این ترور آموزش دیده و به ایران عزیمت کرده است. وی اعتراف کرد که دوره‌های مختلف تروریستی (از جمله: نحوه ترور شهید لاجوردی) را در عراق و در مقر گروهک منافقین آموزش دیده است. این منافق تروریست، در یک برنامه تلویزیونی که چند هفته پس از ترور، از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید، تمام نکات مربوط به این ترور را فاش نمود. در شب اجرای این ترور، گروهک منافقین، طی بیانیه ای، به صورت رسمی، مسئولیت ترور را پذیرفت. ساعاتی پس از شهادت اسدالله لاجوردی، خبرگزاری جمهوری اسلامی که زیر نظر فریدون وردی نژاد اداره می‌شد، حاضر نشد عنوان شهید را برای لاجوردی به کار گیرد. این مسئله حتی در سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ظهر روز عاشورای (۲۶ فروردین ) سال ۷۹ نیز انعکاس یافت: من این درد درونی خودم را فراموش نمی‌کنم که در یک‌سال‌ونیم پیش، وقتی که شهید عالی‌مقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی به شهادت رسید - کسی که چهره‌ بسیار درخشانی بود و بسیار کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگی کرد؛ چه زندانهایی کشید و چه زحمتهایی متحمل شد. بعد از انقلاب نیز بی‌تظاهرترین کارها را که سخت‌ترین هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهید شد - یکی از روزنامه‌های آلمان نوشت ترور لاجوردی، ترور نیست! یعنی آنها عنوان ترور را هم عوض کردند.

شهادت اسدالله لاجوردی در زمانی که مسئولیتی رسمی بر عهده نداشت و همانند شهروندی عادی و بدون محافظ و با دوچرخه‌ای در محل کار آزاد خود حاضر می گشت خود پرونده‌ای است که نیاز به کارشناسی گسترده دارد. بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی این تحلیل بد نیست به مطلبی که در یکی از رسانه‌های اینترنتی نوشته شده است اشاره‌ای شود: منافقین می‌توانستند با توجه به ریسک پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد و اینکه ممکن است ادعا شود منافقین به خاطر کینه‌ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می‌باشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدت زیادی بود که از مسئولیت‌های خود کناره گرفته و با همان ساده زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می‌توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند. اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته‌های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پرونده منافقین انقلاب.

با شهادت لاجوردی دو بعد تازه از وی آشکار می‌گردد، بعد اول با انتشار وصیتنامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را منافقین انقلاب نامیده است، ژرف نگری وی آشکار می‌گردد، علی الخصوص که وی این وصیتنامه را در زمان حضورش در جبهه‌های دفاع مقدس در سال 66 نگاشته بود و تا آن روز آن را همچنان به قوت خود باقی می‌دانست: خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می‌کنند ، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند. ) به مسئولین گوشزد کرده ام، گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه‌ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند. با انتشار وصیتنامه اش که اثر بسیار جدی در میان موافقان و مخالفانش داشت، آیت الله یزدی خطیب جمعه آن هفته تهران، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آن را بشدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تأکید خطیب جمعه، نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب که مخاطب وصیتنامه را خود تلقی کرده بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در این باره چنین گفت: بچه‌ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد کردیم (با اینکه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه!


تحریف تاریخ برای فرونشاندن کینه های بدریه
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، حسینعلی منتظری ، مجیدانصاری
اجداد پاک شما هم در صیانت از اسلام متحمل خیلی از فشار‌ها شدند و سکوت کردند/ توطئه ها از بیت منتظری طراحی می شد

گروه تاریخ انقلاب- روز گذشته مجید انصاری از اعضای مجمع روحانیون مبارز در گفتگو با سایت جماران و آینده به بیان روایت مغلوطی از نحوه برکناری شهید سید اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب نمود و این عمل را به امام خمینی منتسب کرد. او همچنین از گزارشش درباره نحوه برخورد با زندانیان در زندان اوین سخن گفته بود.

در این باره محمدعلی امانی معاون سیاسی شهید لاجوردی به بیان ناگفته‌هایی از رفتار شهید لاجوردی در زندان اوین و نحوه برکناری ایشان از دادستانی انقلاب پرداخت. وی می‌گوید: یکی از حکم هایی که من از شهید لاجوردی گرفتم، مسئولیت زندان اوین بود که در سال ۶۳ گرفتم و حکم دیگر در ارتباط با کارهای اجرایی دادسرای انقلاب بود که در دو مرحله این توفیق را داشتم در ارتباط با کارهای اجرایی دادسرای انقلاب انجام وظیفه می‌کردیم. یک مرحله در ارتباط با کارهای اطلاعاتی دادسرا بودیم و مرحله بعد هم معاونت سیاسی «شهید لاجوردی» را داشتم. در آغاز سال ۶۳ با توجه به شرایطی که در آن وقت به وجود آوردند و زندان را بطور کلی به سازمان زندان‌ها واگذار کردند. در زمان مسئولیت من بود که زندان اوین را به سازمان زندان‌ها تحویل دادیم و بعد از آن شهید لاجوردی حکم معاونت سیاسی شان را دادند که در خدمتشان بودیم تا زمانی که ایشان از دادستانی انقلاب برکنار شدند وقتی که ایشان برکنار شدند بطور طبیعی کلیه معاونت‌هایشان هم برکنار شد.

سلوک رفتاری شهید لاجوردی

وی درباره سلوک رفتار شهید لاجوردی نیز می‌گوید: شهید لاجوردی یک شخصیتی بود که هرکس با او برخورد می‌کرد متحول می‌شد و یک چهره ای بود که شناختش از مسائل خیلی بالا بود. آدم شناسی اش خیلی قوی بود، در جریان‌شناسی، خیلی مقتدرانه تمام جریانات را هم می‌شناخت و آینده اش را فعل و انفعالات سیاسی ایشان را می‌توانست ترسیم کند و در طول حضورش هم در دادسرای انقلاب این موضوع نمایان بود. در مبارزه با جریان نفاق اولین اقدامی که دادسرای انقلاب داشت، برخورد با گروه فرقان بود. جمع آوری گروه فرقان که مجموعاً پنجاه و چند نفر بودند و شهید لاجوردی با برخوردی که با این افراد داشت، آن عناصری که تا قبل از دستگیری آن فردی که شهید بزرگوار «شهید مطهری» را به شهادت رسانده بود نماز شب خوانده بود و شهید مطهری را به شهادت رسانده بود، این فرد را انسان بیاید و دگرگون و متحول کند. خیلی عجیب است. اینجا یافتم که وقتی لاجوردی این مجموعه متهمین را متحول کرده بود و چنان در آن‌ها اثرگذاری کرده بود که یک تعدادی از این‌ها به جبهه رفتند و شهید شدند و یک تعدادی توبه کردند و بطور کلی عوض شدند آنهایی هم که دستشان به خون آلوده بود و کسانی که «شهید قرنی» را به شهادت رسانده بودند شهید عراقی را به شهادت رسانده بودند، شهید مطهری را به شهادت رسانده بودند، آن‌ها هم واقعاً توبه کرده بودند. ولی آنچه که در اینجا اتفاق افتاد خود اثرگذاری و برخورد شهید لاجوردی بود. یک بار در خردادماه ۶۰ بود که قرار بود از خبرگزاری های دنیا بیایند و از زندان اوین بازدید کنند، حدود ۱۰ ساعت مصاحبه، فیلمبرداری، عکسبرداری و بازدید از زندان و بازدید از دادسرا و حدود ۱۸۰ خبرنگار خیلی کار سخت و عظیمی بود. تا ساعت ۱۲ شب دیدار طول کشید من دیدم که شهید لاجوردی پایان این بازدید رفتند در محوطه کار خودش مشغول نظافت اتاق و مشغول نظافت سرویس های بهداشتی دادسرا و... شد، خیلی برایم عجیب بود علت این کار را سؤال کردم. ایشان فرمودند که در تمام این دیدار‌ها در هر دقیقه ای که می‌گذشت بیش از ۷۰-۶۰ تا فلاش روی صورتم می‌خورد همه عکسبرداری می‌کردند رخوت و خودپسندی من را گرفته بود، آمدم اینجا خودم را بسازم.
محمدعلی امانی می‌افزاید: شهید لاجوردی نقش و ارتباطش معنوی بود وقتی که با یک نفر نفس به نفس می‌شد تحولات عظیمی را در او ایجاد می‌کرد. درباره علت کناره گیری هم باید بگویم که ایشان سازش ناپذیر بود. ولایت پذیر جدی بود، اما سازش پذیر نبود. من یک خاطره ای از تهاجماتی که علیه ایشان بود بگویم علت هجمه هم این بود که شهید لاجوردی جریان‌شناس بود و در مبارزه با نفاق تا انتها می رفت. زمانی که شهید لاجوردی دادستان تهران بود، نظام موفقیتهایی کسب کرد که سازمان منافقین اعلام کرده بود که تمام ایران که هیچ، تمام دنیا سرخ و قرمز است. یعنی هیچکس با هیچکس ارتباط برقرار نکند. دادسرای انقلاب چنین قدرتی داشت و چنین شرایطی ایجاد کرده بود. توانایی دادسرای انقلاب به حدی بود که توانست شهر‌ها را در سال ۱۳۶۰ امن کند. شهر تهرانی را که اصلاً امن نبود، شهید لاجوردی با درایت، مقاومت و اقتدار و سازش ناپذیری سامان داد. آن موقع خیلی توطئه کردند که شهید لاجوردی را بردارند علتش هم روشن بود، علت این بود که یک جریاناتی بود که می‌دیدند اگر لاجوردی بماند حرکت آن‌ها افشا می‌شود و این مسئله برخلاف شرایط ماندگاری آنان بود، در نتیجه مرتب توطئه می‌کردند شهید لاجوردی مصمم بود که جریان پیچیده نفاق را افشا کند.

نظر امام خمینی درباره دادستانی انقلاب تهران
وی درباره نظر امام خمینی درباره عملکرد دادستان انقلاب تهران می‌گوید: شهید لاجوردی یک روز محضر امام (ره) رسیدند بعد که از محضر امام آمدند دادسرای انقلاب، خیلی بشاش بودند همه ما را جمع کردند و فرمود الآن خدمت امام بودم و ایشان فرمودند که شما سرجای خودتان بمانید و به کارتان ادامه دهید. چند ماه بعد که دوباره خدمت امام رفته بود و به ایشان گفته بود حرکت روبه رشد منافقین و سکوت در برابر آن‌ها مثل این می‌ماند که گوشتهای بدنم را با انبر تکه تکه می‌کنند، هر چه شما بگویید آن را انجام می‌دهم، بگویید سکوت کنم، سکوت می‌کنم و بگویید بروم، می‌روم که امام (ره) فرموده بودند اجداد پاک شما هم در صیانت از اسلام متحمل خیلی از فشار‌ها شدند و سکوت کردند که ایشان گفته بود من تابع هستم.

امانی درباره موانعی که روبروی فعالیت شهید لاجوردی بود می‌گوید: توطئه هایی که در رابطه با شهید لاجوردی داشتند، این بود که یک جریان پیچیده ای برای یارگیری در داخل زندان اقدام می‌کرد و سعی داشت با پوشش های مختلفی که برای خود در هر مقطعی ایجاد می‌کرد، دست شهید لاجوردی را از افشای جریان نفاق ببندد. این جریان در حداکثر جاهایی که مراکز تصمیم گیری بود، رسوخ داشت و بالاخره هم با برنامه ریزی و طراحی توانستند این کار را انجام بدهند، اما شهید لاجوردی دنبال این بود که این جریان را افشا کند. مثلاً شهید لاجوردی در خصوص پرونده نخست وزیری اعتقادات خاصی داشت و تأکید داشت که باید این پرونده دنبال بشود و از زمانی که شهید لاجوردی دنبال این بود که پرونده نخست وزیری دنبال شود خیلی‌ها همه وجودشان را برای ضربه زدن به شهید لاجوردی و اقدامات و برنامه هایش جمع کردند. در مراسم تودیع دادستانی انقلاب، جناب آقای صانعی بودند که ایشان یک مقدار عصبانی شدند که شهید لاجوردی فقط به احترام روحانیت گفت: من به دلیل اینکه حضرت آیت الله صانعی در این جلسه ناراحت شدند، از حق شرعی و قانونی خودم می‌گذرم و سکوت می‌کنم و همه حرف‌هایم در دلم است و شاید آن حرف‌ها را با خودم ببرم آن دنیا و شاید برای این دنیا توفیقی بشود که این حرف‌ها را بزنم. ولی امروز وظیفه ام این است که سکوت کنم. آنجا آقای صانعی آمده بود و برکناری شهید لاجوردی که خیلی بی‌منطق بود و استدلالی پشت آن نبود. علت ناراحتی آقای صانعی هم این بود که بروبچه های دادسرا که در آن جلسه بودند یک دفعه شعار دادند مرگ بر سازشکار و آقای صانعی از این مسئله ناراحت و عصبانی شد و این عصبانیت او هم باعث شد شهید لاجوردی سکوت کند و سکوتش هم ادامه داشت و تا زمان شهادت هم لب باز نکرد.

http://ww1.rajanews.com/Files_Upload%5C30107.jpg
دیدار خانواده و یاران شهید لاجوردی با رهبر انقلاب اسلامی در سال 1377

وی درباره استدلال مخالفان شهید لاجوردی در برکناری ایشان از دادستانی انقلاب می‌گوید: استدلالشان این بود که کارهای آقای لاجوردی به مصلحت نظام نیست. اتفاقاً من اعتقادم این است که شهید لاجوردی به جهت خدمتی که به نسل های بعدی و به مسئولان نظام کرد به عنوان یک چهره ملی می‌تواند مطرح باشد. بعد از شهادت ایشان با همین جریانی که قبل از آن و در زمان مسئولیت داشتند شهید لاجوردی بر بسیاری از جا‌ها حاکم بود، یعنی همان جریان نفاق پیچیده ای که به دنبال این بود تا شهید لاجوردی نباشد و در هر مقطع چهره خودش را آشکار می‌کرد. برنامه‌شان این بود که وقتی «شهید لاجوردی» شهید شد با تبلیغ روزنامه های زنجیرهای از او یک مقتول بسازند و این مقتول را بتوانند طراحی کنند که از یک کوچه پس کوچه ای در یکی از خیابان های جنوبی تهران جنازه تشییع بشود و برود که پرونده بسته شود و اطلاعات لازم راجع به شخصیت «لاجوردی» و مخالفان او افشا نشود که برای این کار خیلی هم هزینه دادند، اما به لطف خداوند موفق نشدند، زیرا خون شهید افشاگر است.


توطئه از بیت آقای منتظری بود
محمدعلی امانی افزود: در حکم برکناری شهید لاجوردی، حتی فرد جایگزین را هم به شهید لاجوردی معرفی نکردند، آن موقع آیت الله موسوی اردبیلی در رأس شورای عالی قضایی بود و دادستان انقلاب آیت الله یوسف صانعی بود و این آقایان با آقای منتظری ارتباط داشتند و آن موقع بیشترین حمله از بیت آقای منتظری و داماد ایشان هادی هاشمی و برادرش مهدی هاشمی صورت می‌گرفت. تمام طراحی‌ها آنجا انجام می‌گرفت و بعضاً هم ما از دادسرای انقلاب خدمت آقای منتظری می‌رسیدیم و گزارشهایی را خدمت ایشان می‌دادیم. توطئه هایی که در بیت ایشان طراحی می‌شد را خدمتشان عرض می‌کردیم که مهدی و هادی دامادشان چه برنامه ها و توطئه هایی برای آینده دارند. داماد شما به دنبال چه چیزی است. اما به هر صورت گزارشهای بسیار غلطی به آقای منتظری می‌دادند که شاید هر چند روز یک بار ما برای توضیح درباره اتهامی باید می‌رفتیم و پاسخ می‌دادیم. من یک نکته ای را خدمتتان عرض کنم مظلومیت شهید لاجوردی اینجا نمایان می‌شود، گزارش داده بودند که در زندان دستشویی نیست و آقای منتظری این گزارش را داده بود به قوه قضائیه و یکی از استدلال های آقایان این بود. آقای لاجوردی رفتند خدمت حاج احمدآقا و گفتند از قوه قضائیه یک نفر را بفرستید بازدید کند. که گفتند ما نمی‌فرستیم و بعد از مذاکراتی که انجام شد آقای محمدعلی انصاری از طرف حاج احمدآقا به زندان اوین آمدند که ببینند آیا گزارش درست است، یا کذب است. اتفاقاً آن موقع من مسئول زندان بودم. خاطرم هست که به اتفاق ایشان رفتیم داخل بند‌ها و یک یک بند‌ها را دیدند و کذب بودن آن گزارش را اعلام کردند. با چنین گزارشهای غلطی می‌خواستند لاجوردی جریان‌شناس سازش ناپذیر، دیگر نباشد. سازش ناپذیری او و اینکه در دادسرای انقلاب هیچ توصیه ای از هیچکس نمی‌پذیرفت، آقایان را ناراحت کرده بود.

http://ww1.rajanews.com/Files_Upload%5C30109.jpg
مراسم تودیع شهید لاجوردی دز سال 1363

امام بالاترین پشتیبان بود
وی درباره پشتیبانی امام خمینی از برنامه های شهید لاجوردی گفت: امام بالا‌ترین پشتیبان بودند. ولی بالاخره وقتی یک جو ساخته می‌شود، امام هم سکوت کردند، اما حضرت امام (ره) در قضیه عملیات مرصاد و آن حکمی که در ارتباط با جریان نفاق درون زندان در سال ۶۷ دادند حکایت از این می‌کرد که امام از عملکرد قوه قضائیه و آزادسازی منافقین راضی نیستند که حالا آن حکم از لحاظ امنیتی سری است و نمی‌شود مفاد آن را عنوان کرد. شورای عالی قضایی برنامه های شهید لاجوردی را در بازسازی زندانیان قبول نداشت و از طرف دیگر برای آزاد کردن بعضی افراد به شهید لاجوردی فشار می‌آورد که البته ایشان زیربار نمی‌رفتند. در اینجا یک نمونه از برخوردهای شهید لاجوردی را بگویم. ما یک زندانی کمونیست داشتیم که با خانواده اش تماس گرفته بود. بعد با مادرش که صحبت می‌کرد پایان صحبتش گفت مامان خداحافظ. شهید لاجوردی حدود ۴-۵ ساعت وقت گذاشت که به او تفهیم کند که کمونیست نیستی چون در پایان صحبت با مادرت، اسم خدا را هم آوردی. آن مرد مقاومت می‌کرد. اما بالاخره با استدلالهای منطقی شهید لاجوردی قبول کرد که حرف‌هایش از روی انگیزه و اعتقاد راسخ نیست. یکی دیگر از برنامه های شهید لاجوردی اردو بردن زندانیان بود. یک بار حدود ۴۰۰ نفر را برای اردو به سد لار بردیم. شهید لاجوردی طوری زندانی‌ها را ساخته بود که وقتی در آنجا دو نفر از خلوت استفاده می‌کردند مشروب الکلی استفاده می‌کردند، خود زندانی‌ها آمدند و گفتند این‌ها مشروب می‌خورند بگیریدشان.

http://ww1.rajanews.com/Files_Upload%5C30105.jpg
دقایقی پس از ترور شهید اسدالله لاجوردی- پیکر ایشان بر دوش مردم در مسجد امام خمینی بازار

مظلومیت شهید لاجوردی
محمدعلی امانی در انتها درباره مظلومیت شهید لاجوردی و نحوه شهادت ایشان گفت: شهید لاجوردی را یک سد برای خودشان می‌دانستند. یعنی خیلی از جریانات پیچیده نفاق چون می‌دانستند لاجوردی اطلاعات بالایی از خیلی افراد و جریان‌ها دارد و از طرف دیگر هیچ وقت با هیچ جریانی سازش نمی‌کند، از این جهت یک سدی در مقابل جریانات پیچیده نفاق بود و این بود که ایشان را با اینکه هیچ مسئولیتی نداشت و در مغازه شخصی خود مشغول کسب و کار بود، به شهادت رساندند تا به خیال خام خودشان او را از بین ببرند که نباشد تا آن‌ها بتوانند به مقاصدشان برسند و افشا نشوند. من یک نکته درباره پس از شهادت بگویم. اقدام روزنامه های زنجیرهای و اینکه شهید لاجوردی تحت عنوان اینکه یک فردی در گوشه ای از تهران به قتل رسید، این مسئله خیلی برایم سنگین بود که برای این مرد، با آن توصیفات، اینگونه نوشته شود. یک مرد بی‌ادعا، یکی از مظلوم‌ترین انسان‌ها بعد از شهید مظلوم بهشتی که من فکر می‌کنم لاجوردی در مکتب شهید بهشتی پرورش یافته بود به مظلومیت شهید بهشتی ایشان هم‌‌ همان مظلومیت را داشت و مرد پولادین انقلاب بعد از گذر از این همه تهاجمات و حمله‌ها و... یک بار نشد که ببینم آقای «لاجوردی» به رغم فشارهایی که قوه قضائیه بر ایشان آورده بود، با همه فشارهایی که طیف آقای منتظری به ایشان آورده بود اهانتی یا ناراحتی ای از خود ابراز کند. خدا جناب آقای ناطق نوری را حفظ کند، آن موقع رئیس مجلس شورای اسلامی بود که در یک اقدام بجا از خانواده شهید لاجوردی خواستند که حتماً جنازه شهید را بیاورید و رسماً از جلوی مجلس تشییع شود و مجلس را به احترام شهید لاجوردی تعطیل کردند و خودشان آمدند آنجا یک خطابه ای را در ارتباط با تلاش شهید لاجوردی و برخورد بانفاق ومظلومیت او بیان داشت که این اقدام در تاریخ ثبت شد.


حسین فدایی ناگفته‌هایی از جریان انحرافی را شرح داد:
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، حسینعلی منتظری ، حسین فدایی
انقلاب از انحراف و فتنه مثل بنی‌صدر، منافقین، لیبرال‌ها و منتظری رد می‌شود

خبرنامه دانشجویان ایران: حسین فدایی، دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در پانزدهمین نشست جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی که عصر دیروز (پنج‌شنبه) در تالار خاقانی برگزار شد با طرح این سؤال که تصویر کلی ما از آرایش جریان حق و باطل در عرصه بین‌المللی چیست، اظهار داشت: خط و مسیر انبیاء و جبهه حق در شرایطی است که نظام سلطه با سابقه‌ای بیش از 300 سال توانسته است نظام سیاسی و جهان ‏شمول را تعریف و الزامات اجرایی این تصویر کلی را عینیت ببخشد و مسیر چند قطبی و دو در نهایت تک قطبی را آزمایش کند؛ سردمدار جریان جبهه باطل در حال حاضر آمریکا، انگلیس و اسرائیل به شمار می روند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از فارس، وی با مقایسه آمریکا با با 30 سال قبل و زمانی که نظام طاغوت بر کشور ما حاکم بود، تصریح کرد: نیروهای طرفدار حق در آن زمان از امکانات مادی کمی برخوردار بودند و حتی برخی گروه‌ها همچون نهضت آزادی و جبهه ملی به امام راحل این اشکال را می‌گرفتند که برای انقلاب باید دارای تجهیزات بود و بدون تکیه و پشتوانه به یک قدرت بزرگ نمی‌توان انقلاب کرد.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با بیان اینکه نیروهای انقلابی به لحاظ ظاهری و مادی در کمترین شرایط قرار داشتند اما نظام سلطه در زمینه تجهیزات نظامی کمبودی نداشت، افزود: در حال حاضر با توجه به آمارهایی که خود تحلیل‌گران آمریکایی ادائه می‌دهند نظام سلطه به سردمداری آمریکا در عرصه اقتصادی، بین‌المللی و موقعیت اربابی خود رو به افول است.

وی بر همین اساس به کشور عربستان اشاره کرد که دیگر به راحتی تحت تأثیر اظهارات آمریکایی‌ها قرار نمی‌گیرد و یادآور شد: معادلات جهانی در دنیا تغییر کرده و آمریکا بدهکارترین کشور دنیا در مسائل اقتصادی است که بیش از 14 تریلیون دلار بدهی داشته و در زمینه بهداشت، درمان، خدمات رفاهی و علمی بسیار افت کرده است و آمریکایی‌ها خود نیز به این مسئله اعتراف می‌کنند.

فدایی با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر به عنوان یکی از قدرت‌های برتر دنیا به شمار می‌رود، اظهار داشت: پیشرفت‌های جمهوری اسلامی در زمینه فناوری هسته‌ای، تکنولوژی فضاهوا و برخورداری از امکانات نظامی موجب شده تا در بیشتر مجالس دنیا آمریکا و اسرائیل نگرانی خود را از قدرت جمهوری اسلامی بیان ‌کنند.

وی ادامه داد: درست است که نگرانی‌هایی وجود دارد و برخی مسئولان وفای به عهده نکرده و به طور شایسته در مسیر مقام معظم رهبری و شهدا گام برنداشتند اما این موضوع نباید به نادیده گرفتن پیشرفت‌های جمهوری اسلامی منجر شده و نقدهای غیر منصفانه دستاوردهایمان را زیر سؤال ببرد.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه اقدامات بزرگی در بخش‌های مختلف صورت گرفته و جمهوری اسلامی اکنون سردمدار جبهه حق در دنیا به شمار می‌رود، افزود: چشم امید و نگاه ملت‌های مسلمان و کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها شکل گرفته به جمهوری اسلامی بوده و آنها ایران را ام‌القرای جهان اسلام می‌دانند؛ از این رو اگر وزن مناسب را در تحلیل هایمان ارائه ندهیم دچار انحراف در تحلیل می‌شویم.

وی اضافه کرد: باید مسائل را با این نگاه که جزء سرمداران جبهه حق هستیم تحلیل کنیم چرا که در غیر این صورت تمام ظرفیت خود را مستهلک کرده‌ایم؛ تمام دسیسه دشمن جزئی‌نگر کردن ما است از این رو یک مسئول در جمهوری اسلامی باید پاک، صالح، ایثارگر و خدمت‌گزار باشد.

*مطالبه مقام معظم رهبری در خصوص "جهاد اقتصادی " باید به یک گفتمان تبدیل شود

فدایی در ادامه سخنان خود به نامگذاری امسال از سوی مقام معظم رهبری به نام "سال جهاد اقتصادی " اشاره کرد و اظهار داشت: جهاد تلاش و کوشش مستمر و خستگی‌ناپذیر برای دفع تهدیدات دشمن و رفع موانع برای تحقق عدالت و پیشرفت به قصد قربت و برای رضای خدا است.

وی با تأکید بر اینکه جهاد اقتصادی یک نامگذاری بی‌مفهوم و بی‌معنا نیست بلکه بسیج همه ظرفیت‌های درونی نظام است که از تهدیدات جلوگیری و موانع را رفع می‌کند، تصریح کرد: طبیعت روحیه جهادی این است که بتوان تهدیدات و آسیب‌های درونی نظام را شناخته و با هدف‌گذاری دقیق در راستای راهبرد پیشرفت و عدالت ظرفیت‌ها را جهت داد تا از وضع موجود به سمت وضع مطلوب حرکت کنیم.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه مطالبه رهبری در خصوص جهاد اقتصادی باید به یک گفتمان حاکم تبدیل شود، یادآور شد: نباید مسائل حاشیه‌ای تحمیل شده موجب شود دغدغه اصلی از بین رود بلکه روحیه جهادی باید بر همه کشور حاکم و اجازه جایگزینی مسائل حاشیه‌ای داده نشود اما متأسفانه این دردی است که به آن مبتلا شده‌ایم.

به گفته وی تحمیل‌کنندگان خط فتنه، خط انحراف و نظام سلطه مشترکاً به گونه‌ای عمل می‌کنند که ظرفیت کشور درگیر وضع موجود شده و کمتر به وضع مطلوب و عدالت پرداخته شود.

فدایی با بیان اینکه مقام معظم رهبری ابتدا صرفه‌جویی سپس همت مضاعف، کار مضاعف و امسال نیز جهاد اقتصادی را مطرح کردند، افزود: باید پرسید نظام آموزشی، فرهنگیان و دانشگاهیان کشور پس از اینکه رهبر انقلاب راهبرد پیشرفت و عدالت را مطرح کردند چه نقشی را ایفا کرده و تا چه اندازه در این راستا ظرفیت‌های خود را سامان داده‌اند؟

وی ادامه داد: هزاران جلسه سیاسی دسته چندم برگزار می‌شود اما آنچه برای عینیت بخشی به این مطالبه رهبری باید صورت گیرد کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از این رو انتظار ما از همه تصمیم‌گیران، رسانه‌ها و مسئولان این است که موضوع جهاد اقتصادی به عنوان مسئله اصلی کشور مورد توجه قرار گرفته و محور تعیین کننده در همه مناسبات، عزل و نصب‌ها، سفرها، مذاکرات بین‌المللی، جلسات، همایش‌ها، نمایش‌ها و آموزش‌ها باشد؛ متأسفیم که سه ماه از سال می‌گذرد و شاید کمترین توجه نسبت به این موضوع صورت گرفته است.

* لازمه شکل‌گیری جهاد اقتصادی یک طرح جامع مبتنی بر الگوی اسلامی ایرانی است

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با بیان اینکه زیباترین رفتار را خود مقام معظم رهبری در همان روزهای اول سال در خصوص موضوع جهاد اقتصادی ایفا کردند، گفت: ایشان با سفر به عسلویه و ورود به یک مجموعه صنعتی گسترده و پیچیده که بیشترین سرمایه ملی کشور در آنجا قرار دارد به مجریان و تصمیم‌گیران نشان دادند که باید در این مسیر گام برداشت اما برخی مسئولان مسئله برگزاری جشن ایرانیان را مطرح کردند که که این مفاهیم خود نشان می‌دهد آنها با آنچه مدنظر رهبری است دارای زاویه هستند.

وی با تأکید بر اینکه باید رفتارهای خود را بر اساس مطالبات مقام معظم رهبری تنظیم کرد، گفت: لازمه شکل‌گیری جهاد اقتصادی یک طرح جامع مبتنی بر الگوی اسلامی ایرانی است تا بتوان همه فعالیت‌ها را براساس آن شکل داده و بر اساس آن الگو ارزیابی کرد.

فدایی با تأکید بر اینکه جهاد اقتصادی باید با دو رویکرد برخورد با دشمن و رفع موانع داخلی و عقب‌افتادگی‌ها همراه باشد، اظهار داشت: جهاد اقتصادی نباید فراموش شود بلکه باید بر همه فعالیت‌های اقتصادی حاکم شده و منتهی به شکل‌گیری الگویی شود که نمونه آن را برای همه مسلمان‌ها و کشورهای آزاده غیر مسلمان ارائه داد.

به گفته وی جهاد اقتصادی نباید منجر به رفتار منفعل شود بلکه باید رویکردی تهاجمی و برخوردار از عقلانیت و شجاعت باید باشد تا بتواند تهدیدات موجود را به فرصت تبدیل کند؛ نباید این تصور را داشت که دشمن بی‌عیب و نقص است و مرعوب دشمن شد.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه قرارگاه فرماندهی جهاد اقتصادی باید تشکیل شود، ادامه داد: در جهاد اقتصادی باید برنامه‌ها و تاکتیک‌های دشمن را به خوبی شناخت و همه تصمیمات آنها را ملاحظه کرد البته معنای جهاد اقتصادی ریاضت اقتصادی نیست.

وی با تأکید بر اینکه تلاش دشمن و کسانی که در خط فتنه و انحراف هستند درگیر کردن ظرفیت‌های فرهنگی، معنوی و عقلی کشور به موضوعات حاشیه‌ای‌ای است، اظهار داشت: مطالبات ما باید بر اساس مهندسی رهبری سامان پیدا کند؛ اگر ما در جلساتمان این موضوع را مطرح کنیم که چرا رئیس جمهور در برابر جریان انحرافی سکوت کرده است در نهایت به استیضاح وی خواهد انجامید که در این صورت نیز بیشترین سود را دشمن می‌برد.

فدایی تأکید کرد: به لحاظ تاریخی و تجربی مقام معظم رهبری نعمت عظمایی هستند که خداوند به ما عطا کرده و ایشان با دوراندیشی انقلاب را اداره می‌کنند و این قابل اثبات است.

وی با بیان اینکه عده‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که امسال سال فرهنگی باشد تا در راستای توسعه فرهنگ اباحه‌گری گام بردارند و به حساب خودشان جامعه خاموش را بیدار کنند و جاذبه‌ای در محیط اجتماعی خاکستری برای خود فراهم و در انتخابات رأی بیاورند، افزود: اما با نام گذاری امسال به نام سال جهاد اقتصادی از سوی رهبر انقلاب همه تلاش‌ها و بافته‌هایشان به هم ریخت.

* نباید در مسیر توسعه التهابات سیاسی گام برداشت

نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه مقام معظم رهبری یک نقطه کانونی و محوری را مورد توجه قرار دادند، یادآورشد:‌ هر چه در توسعه التهابات سیاسی گام برداریم در مسیر تحقق اهداف جریان انحرافی قدم برداشته‌ایم از این رو جهاد اقتصادی یک راهبرد است که تحت یک راهبرد بزرگ‌تر به نام دهه پیشرفت و عدالت معنا پیدا می‌کند.

وی اضافه کرد‌: پرداختن به مسائل جاری زندگی مهم است اما نباید موجب شود که مسائل کلی نادیده گرفته شوند؛ این نظام دستاورد خون شهدا است که به یک جریان قدرتمند در دنیا به نام جبهه حق تبدیل شده است.

فدایی در ادامه سخنان خود موضوع وحدت را بسیار مهم ارزیابی کرد و اظهار داشت: مهمترین عامل تحقق وحدت تکیه بر اصول و مفاهیم اساسی انقلاب است چراکه وحدت به سوی افراد بازگشت و ارتجاع اما وحدت روی مفاهیم موجب پیشرفت خواهد شد؛ وحدت اصولگرایان یعنی افرادی روی کار آیند که جهاد اقتصادی را محور و عدالت را باور و‌ فساد، انحراف و فتنه ستیز باشند همچنین به آرمان‌های امام(ره) و شهدا ایمان داشته باشند.

وی با بیان اینکه اصولگرایان باید مفاهیم اساسی گفتمان انقلاب و اصولگرایی را سامان دهند، افزود: مسئول در جمهوری اسلامی کسی است که فداکاری کند و با همه وجود در اختیار مردم باشد و این امانت الهی است که باید به دست یک انسان صالح قرار گیرد نه اینکه ابزاری برای رسیدن قدرت فرد یا گروهی برای مقابله با جمهوری اسلامی باشد.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه اگر این مفاهیم و گفتمان زنده نشود طرح‌هایی مثل عفاف و حجاب به حاشیه رفته و فقر جای عدالت را خواهد گرفت، تصریح کرد: وقتی این گفتمان احیا نشود مسئولان فاسد با افراد صالح فرقی نکرده و مسئولان این جرأت را پیدا می‌کنند که آدم ناصالح را انتخاب کنند از این رو وحدتی که هدف، معیار و محتوایش مشخص است برای تکامل انقلاب اسلامی لازم، ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.

* فشارهای فعلی جریان انحرافی نشانگر بزرگی انقلاب اسلامی است

وی بر همین اساس فشارهای فعلی از سوی نظام سلطه، ضدانقلاب، فتنه و خط انحرافی را نشانگر ظرفیت و بزرگی انقلاب اسلامی دانست و گفت: این جریانات می‌توانستند حکومتی را ساقط کنند اما همه آنها بسیج می‌شوند و شب و روز نقشه می‌کشند و اجنه را به کمک خود می‌آورند تا به این انقلاب مظلوم و مردم ضربه بزنند اما خداوند چیز دیگری می‌خواهد.

فدایی در عین حال به ماهواره و شبکه‌های مجازی و تحریم‌های دشمنان علیه انقلاب اسلامی اشاره و اضافه کرد: با همه این توطئه‌ها انقلاب اسلامی با صلابت و عزت همچنان جلو می‌رود از این رو اشکالات نباید باعث مأیوس شدن ما شود بلکه باید همچنان محکم پای انقلابمان بایستیم.

وی تأکید کرد: جریان فتنه، انحراف و دشمن می‌خواهند میدان بازی را به گونه‌ای طراحی کنند که همه ظرفیت کشور را درگیر خود کنند و در سال جهاد اقتصادی نباید موانعی همچون ادغام وزارتخانه‌ها سد راه ما شوند و باید در مسیری که مقام معظم رهبری ترسیم می‌کنند جلو رفت.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با بیان اینکه مقام معظم رهبری با تزریق التهاب به جامعه موافق نیستند، اظهار داشت: مسئولان باید در مسیر وحدت گام بردارند؛ با مشکلات و معضلات باید به صورت عقلانی برخورد شود چرا که در این صورت در مسیر تحقق فرامین رهبر انقلاب گام برداشته‌ایم.

وی تأکید کرد: انقلاب اسلامی خباثت‌های داخلی انحراف و فتنه را به حداقل کاهش خواهد داد و این رویکرد را در گذر از بنی صدر، منافقین، لیبرال‌ها و منتظری نشان داده است.

فدایی در ادامه به سه رویکردی که در حال حاضر در مجلس وجود دارد اشاره و تصریح کرد: رویکرد اول این است که اشکالات جریان فتنه و انحراف مهم نیست و باید تا دو سال دیگر صبر کرد؛ رویکرد دوم این است که ما نماینده مردم هستیم و آنها از ما مطالبه می‌کنند و وظیفه ما اعمال قانون است و باید از همه ظرفیت‌های قانونی و نظارتی خود استفاده کرد تا از فتنه و انحراف جلوگیری شود و رویکرد سوم اینکه کاملاً نسبت به جریان‌های فتنه و انحراف بی توجهی صورت نگیرد اما باید تابع یک مصلحت بزرگ‌تر بود و استفاده از این ظرفیت‌ها منجر به درگیر شدن بیشتر و توقف نشود که به نظر بنده رویکرد سوم عقلانی است البته شاخص اصلی تبعیت از مقام معظم رهبری است.

وی در ادامه این نشست در پاسخ به سؤالی در خصوص واگذاری شرکت سایپا اظهار داشت: کمیسیون اصل 44 در زمینه موضوع واگذاری شرکت سایپا تشکیل جلسه داد و این موضوع به احتمال زیاد منتفی خواهد شد چرا که این موضوع کار غیر قانونی بود و در کمیسیون اصل نود نیز علیرضا زاکانی با پیگیری زیاد و دعوت از مسئولان مربوطه به این موضوع رسیدگی کرد.

* جریان انحرافی معجونی از تفکرات غلط و من‌درآوردی است

فدایی در ادامه این نشست در پاسخ به سؤالی مبنی بر ارتباط برخی از افراد نفوذی در دولت با اجنه، افزود: در طول تاریخ بشریت همه حکام غیر از اولیای خدا و مأموران صالح سعی کردند از ظرفیت‌های اجنه برای خود استفاده کنند؛‌ جریان انحرافی معجونی از همه فکرهای غلط ، درست و اندیشه‌های من‌درآوردی است.

این نماینده اصولگرای مجلس اضافه کرد: در بین شیعیان تلاش این است که با انسان‌های اهل کرامت و وارسته ارتباط وجود داشته باشد اما جریان انحرافی از افرادی که قدرت پیشگویی و پیش‌بینی دارند وبرای افراد مختلف قابل وصول و حصول است، استفاده می‌کند.

وی بر همین اساس به فرزند شهیدی به نام یعقوبی اشاره کرد که در وادی عرفان‌های کاذب ایده‌هایی را پرورش می‌دهد و عده‌ای از فیلم‌سازان، هنرمندان و اساتید دانشگاهی مرید وی ‌شده‌اند و افزود: این فرد ادعا می‌کند به نور زهرایی رسیده و دست انبیاء را در عالم برزخ می‌گیرد همچنین پدر خود را قاضی اجنه عنوان می‌کند.

فدایی در ادامه به عده دیگری اشاره کرد که شیطانی هستند و برای رسیدن به این قدرت به مقدسات توهین می‌کنند و هر اندازه اهانتشان بیشتر شود ارتباطشان بیشتر خواهد شد.

وی با بیان اینکه اجنه در همه جا مثل مجلس و دولت هم حضور دارند، تصریح کرد: آنچه که موجب می‌شود انسان مؤمن در مسیر صحیح قدم بردارد توکل به خداوند و رفتار منطقی و عقلانی است و ما مکلف هستیم در دنیا با روال معمولی و منطقی که خداوند و ائمه معصومان به ما یاد داده‌اند عمل کنیم.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در پایان خاطر‌نشان کرد: امام حسین (ع) در کربلا حمایت اجنه را نپذیرفت؛ از این رو باید رفتار عقلانی و معمولی را در پیش گرفت.


نمونه مستند از تأثیرگذاری هدفمند منافقین بر ذهن آقای منتظری
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، حسینعلی منتظری ، سیاسی

تاریخ اسلام و انقلاب، ماجراهای عبرت انگیز، کم به خود ندیده است، ولی سرگذشت آقای منتظری یکی از عبرت انگیز ترین آنهاست. کسی که روزی «امید امت و امام» تلقی می شد و به عنوان یک مخالف تئوریک سازمان مجاهدین خلق در رد آنان مطلب می نوشت و سخن می گفت و حتی داغ فرزندش را هم از جنایت منافقین در هفت تیر بر دل داشت، بعدها به مرور به سمت حمایت از آنان (اگرچه نه به لفظ) کشیده شد و همین تفاوت نگاه به منافقین از جانب او و امام (به انضمام برخی مسائل دیگر) کار را بدانجا کشید که حضرت امام «حاصل عمر» خود را «با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها» کنار بگذارند.

حضرت امام در این مدت سعی بسیار نمودند تا آقای منتظری حقایق مربوط به منافقین را درست درک کند ولی وی با تأکید گسترده بر وجود «شکنجه های سبعانه و اعدام های بی رویه» در زندان ها، منافقین را افرادی مظلوم فرض می کرد که برای احقاق حق آنان باید هر کاری کرد؛ یعنی آقای منتظری در ذهنیت خود به عنوان یک عمل صحیح اسلامی و واجب شرعی به دفاع از منافقین در برابر شکنجه ها و اعدام هایی که ادعا می شد وجود دارد برخواسته بود. وی در نوشته کوتاهی خطاب به امام آورده است: «شنیده شد فرموده اید: "فلانی [یعنی آقای منتظری] مرا [یعنی امام را] شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند" البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندان های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می گویم.» (خاطرات آقای منتظری، جلد 2، صفحه 1212)

اما این اطلاع عمیق، از کدام منابع موثق برای آقای منتظری حاصل شده بود که حاضر نبود هیچ سخن مخالفی در این باره را (ولو از صدیق ترین افراد) بپذیرد؟

تبیین امام از تأثیر پذیری آقای منتظری از منافقین

حضرت امام در نامه معروف 6 فروردین 68 به آقای منتظری بر چند نکته تأکید کرده اند که تا حدی ماجرا را تبیین می کند. ایشان به آقای منتظری نوشته اند: «ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می شوید» و در بخشی دیگر از همان نامه به تحریک شدن آقای منتظری توسط منافقین اشاره فرموده و درباب انتقادات او به نظام نوشته اند: «به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب آنها نمی دیدم» و در ادامه نامه هم به این مطلب که آقای منتظری تریبون منافقین شده است پرداخته و مرقوم کرده اند: « نامه‏ها و سخنرانی هاى منافقین که به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان-روحى له الفداء- و خون هاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید.»

تکذیب این موضوع توسط آقای منتظری؛ بیرون آمدن کلید قضیه

در مقابل، آقای منتظری تا آخر عمر این مطلب را نمی پذیرفت و قویاً هرگونه حمایت از منافقین و تحت تأثیر آنها قرار گرفتن را رد می کرد.

در خاطرات آقای منتظری، سؤال کننده از وی پرسیده است: «مسئله دیگری که به شما نسبت داده شده این است که شما از منافقین و لیبرال ها حمایت می کرده اید، اصولاً مبنای این نسبت چیست؟ آیا حضرتعالی موضعگیری خاصی داشتید که اینها چنین نسبتی به شما داده اند؟»

آقای منتظری هم در جواب گفته: «من همیشه زندان بان ها و مسئولین زندان را از برخورد غیر اسلامی با زندانیان برحذر می داشتم. من به زندان ها نماینده می فرستادم که زندان ها را بازرسی کنند که اخلاق اسلامی در آنها رعایت شود و به زندانیان ظلم نشود. ... آقایان انصاری نجف آبادی و ... مدت ها نماینده من در زندان هابودند و به شکایات زندانیان رسیدگی می کردند. خلاصه من با تندروی ها مخالف بودم.»

آقای منتظری در این فراز، به صورت ناخواسته یکی از کلیدهای روشن شدن ماجرا را به ما داده است: انصاری نجف آبادی.

ایرج مصداقی و نمونه ای از تأثیر گذاری بر ذهن آقای منتظری

ایرج مصداقی یکی از اعضای پروپاقرص سازمان منافقین بود که در سال 60 دستگیر شد و به 10 سال زندان محکوم گردید. (طبق آنچه از خاطراتش بر می آید) از رهبران اصلی تشکیلات و شبکه مخفی منافقین در زندان محسوب می شده و (به اعتراف خودش در کتاب خاطراتش) نقشی بسیار پررنگ در شستشوی مغزی جوانان فریب خورده منافقین و تلاش برای عدم بازگشت آنان به دامن نظام داشته و خلاصه طبق اصطلاحی که خودش از قول مسئولان زندان نقل کرده، «منافق تیر» محسوب می شده است.

او پس از آزادی از زندان هم به خارج از کشور رفت و هم اکنون هم با انواع تبلیغات و پمپاژ دروغ، در حال مبارزه با نظام است.

او اخیراً کتابی مفصل در چهار جلد نوشته و توسط انتشاراتی در سوئد منتشر نموده و در آن به خاطرات زندان خود پرداخته است. نقد این کتاب فرصتی دیگرمی طلبد، ولی در لابه لای این کتاب (در عین آنکه بسیار ماهرانه سعی کرده تصویر وحشتناک مورد نظر خود را از زندان های عرضه کند) ناخواسته حقایقی را لو داده است.

در جلد دوم کتاب او ماجرایی نقل شده که ما را به همان کلید فوق الذکر می رساند: «روزی، در حالی که در بهداری روی تختم دراز کشیده بودم، در اتاق باز شد و آخوندی به نام ناصری به همراه پاسداران و مسئول بهداری وارد اتاق شدند. وی خودش را ناصری "نماینده ی آیت الله منتظری در امور زندان ها" معرفی کرد و تلاش کرد که با تک- تک ما صحبت کند.» (خاطرات زندان ایرج مصداقی، جلد دوم، صفحه 136)

مصداقی سپس نوشته است: «"ناصری" نام مستعار وی بود و نام اصلی اش انصاری نجف آبادی بود.»(همان، صفحه 136)

بنابر قول این کتاب، مصداقی از صحبت با او امتناع می کرده و او با خواهش و اصرار به صحبت با مصداقی می پردازد. طبق مطالب این کتاب، مصداقی در این صحبت ها بسیار از موضع بالا برخورد می کرده و در یک کلام نشان می داده که از هرچه رنگ و بوی نظام را بدهد متنفر است؛ اما با کمال تعجب، چند روز بعد از آن صحبتها او را به دفتر زندان می خوانند و در آنجا با «انصاری نجف آبادی» مواجه می شود که منتظر اوست.

مصداقی شرحی از گفتگوی خودش با انصاری در آنجا داده و نقل کرده که چطور شکنجه هاو سبعیت های انجام گرفته (!!) روی خودش و دیگر زندانیان را برای انصاری توضیح داده است.

مشی تشکیلاتی منافقین برای واقعی جلوه دادن شایعه شکنجه

باید توجه کرد که طبق یک مشی تشکیلاتی منافقین آنها موظف بودند با توان هرچه تمام تر راجع به انواع شکنجه های (البته خیالی) روی خود سخن بگویند و آن را واقعی جلوه دهند. حتی از برخی مسئولین امنیتی نقل شده (نام آن افراد نزد بنده موجود است) که برخی زندنیان زن منافق که محکوم به اعدام بودند، خود را ازاله بکارت می کردند و برخی زنداناین مرد محکوم به اعدام منافق، آلت خود را با سیگار می سوزاندند تا پس از آنکه جسدشان به خانواده شان تحویل داده شد، آنها به شکنجه شدن عزیزانشان یقین کنند و از این طریق تضاد جامعه و نظام افزایش یابد. مصداقی در خلال نقل همان گفتگو با انصاری، نوشته: «[انصاری] چند بار در خلال صحبت هایش گفت: من دست شما را می بوسم، می دانم مظلوم واقع شده اید. "آقا" [یعنی منتظری] از طریق من مطلع شده اند که در این جا چه گذشته است و بر سر زندانیان و به ویژه زنان چه آمده است. ... او تأکید کرد: وقتی "آقا" متوجه اوضاع شدند، از خشم در اتاق دور خودشان می چرخیدند و بد و بیراه می گفتند. عاقبت خبر داد که دو روز پیش نیز جمعی از بازجویان و کارمندان دادستانی و زندان ها را به حضور پذیرفته و خیلی به آن ها تاخته که امکان پخش آن از تلویزیون نیست.» (همان، صفحه 137)

مصداقی تأکید دارد تا اینجای کار حرف خاصی از انصاری نشنیده، ولی در اینجا یک مطلب رخ می دهد که امید مصداقی را برای پیش برد خط تشکیلاتی اش زیاد می کند: «او [یعنی انصاری] سپس افزود که در اوین عده ای امامشان شده است لاجوردی، این "قصاب" و "فاشیست جنایت کار". این ها دقیقاً تعابیر وی نسبت به لاجوردی بود. ... ارزیابی او از لاجوردی دست من را برای برخوردهای بعدی باز کرد.» (همان، صفحه 138) (با عرض معذرت از خوانندگان، به دلیل ذکر این عبارات سخیف راجع به آن شهید بصیر).

از همین جاست که انصاری(که ظاهراً دچار همان ساده لوحی معهود بوده و حسابی توسط دروغ های مصداقی و دیگر منافقین پخته شده بوده) با اصرار و حتی نوعی التماس از مصداقی می خواهد شخصاً این مسائل را برای آقای منتظری بنویسد: «او گفت: خواهش می کنم این ها را برای "آقا" بنویس. گفتم: به من چه ربطی دارد، من که نماینده ی او نیستم. شما که نماینده ی او هستید، این وظیفه را دارید. گفت: من خودم این کار را انجام خواهم داد ولی شما نیز لطفاً دریغ نکنید و از نگاه خودتان مسائل را مطرح کنید. ... دوباره تأکید کرد: خواهش می کنم این ها را برای "آقا" بنویس و توضیح بده.» (همان، صفحات 138 و 139)

ادامه صحبت های آن دو مفصل است و انصاری هرچه را مصداقی می گوید تأیید می کندو دائم برای آخرت خود و دیگران دل می سوزاند که چطور می خواهند جواب این همه ظلم (یعنی همان ادعاهای منافقین) را بدهند!

بعد از اتمام بحث، انصاری مجدداً از مصداقی می خواهدکه این ها را برای آقای منتظری بنویسد.

نوشتن نامه برای تکرار ماجرای بنی صدر درباره آقای منتظری

مصداقی در ادامه کتاب خاطراتش (ضمن تلاش برای آن که آن دستور تشکیلاتی از پرده بیرون نیفتد) به تفکرات خود در باب نوشتن یا ننوشتن نامه پرداخته و نقطه عزیمت خود را چنین توضیح داده است: «من یک موضوع کلی را در ذهنم مبنا گرفتم و آن واقعی بودن تضاد بین منتظری و وابستگانش با خمینی و جریان حاکم بر زندان ها بود.» (همان، صفحه 141)

مصداقی تحلیل خود را برای تلاش در جهت جداکردن آقای منتظری از امام و نظام و رو در رو قرار دادن آنها را این گونه شرح نموده است: «شرایط حاکم بر زندان ها، پاشنه آشیل منتظری بود. او خود در زمان شاه در زندان به سر برده بود و با شرایط زندان به خوبی آشنا بود و به سادگی می توانست شرایط زندان های جمهوری اسلامی را با شرایط زندان های زمان شاه و آن چه که خود در رژیم "طاغوت و ضد اسلامی" تجربه کرده بود، مقایسه کند. احساس می کردم برملا کردن شرایط وحشتناک زندان ها و تمامی اعمال ضد بشری که بر زندانیان روا می داشتند، ممکن است او را بِشکَند. معتقد بودم که منتظری از یک صداقت نسبی [بخوانید ساده لوحی] برخوردار است. احساسم این بود که فاصله گرفتن او از خمینی، چه بسا به سود جنبش باشد و باعث آزاد شدن انرژی های زیادی شود. اگر نگاشتن آن چه که ناصری بر آن اصرار می ورزید، در این راستا به کار آید چه ایرادی دارد؟» (همان، صفحات 141 و 142)

البته بد نیست در همین جا اشاره کنیم که این ترفند (بیرون بردن مسئولان نظام از دایره آن، با روش های گوناگون) از سوی منافقین مسبوق به سابقه بود و قبلاً درباره بنی صدر هم اجرا شده بود (همان مطلبی که امام هم بدان اشاره کرده و منافقین را گرگ های اطراف بنی صدر که او را تباه می کنند خوانده بود). مصداقی در جلد اول کتابش طی شرح ماجرایی، به آن موضوع هم اعتراف کرده است: «بنی صدر رئیس جمهور وقت رژیم که هنوز توسط مانورهای ماهرانه ی مجاهدین از خمینی جدا نشده بود، نقشی دوگانه در این میان داشت و تلاش می کرد تا آن جا که ممکن است منافع خود را تأمین کرده و گلیم اش را از آب بیرون بکشد.» (خاطرات زندان ایرج مصداقی، جلداول، صفحه 267)

در هرحال مصداقی در نهایت، تصمیم خود را بر همان مبنای جدا کردن آقای منتظری از نظام استوار می کند: «می دانم قصدم از این کار چیست و آگاهانه نسبت به آن اقدام می کنم. شاید اندکی تأثیرگذار باشد و او را در مسیری دیگر قرار دهد. ... به این نتیجه رسیدم که نوشتن آن چه که بر من رفته یا شاهدش بوده ام، می تواند مفید باشد.» (خاطرات زندان ایرج مصداقی، جلد دوم، صفحه 142)

کتابچه ای اختصاصی برای آقای منتظری

مصداقی سپس شرح سوزناکی از تعدادی از شکنجه های رایج (که اصولاً حقیقتی جز در ذهن او نداشت) را ذکر می کند که آنها را برای منتظری نوشته است و صریحاً اذعان می کند که این نامه (یا کتابچه) را به گونه ای نوشته که بر روی آقای منتظری تأثیر بگذارد: «به هر حال نامه به یک گزارش و شرح ماوقع شبیه بود. در گزارش مزبور به شکلی مشروح و مبسوط شرایط غیرانسانی حاکم بر زندان ها ... را در یک دفترچه ی ۴٠ برگی با ذکر نمونه های متعدد توضیح دادم. در خاتمه تلاش کردم بیشتر روی مسائلی که برای کسی چون منتظری مهم و به گونه ای اصلی بود، تمرکز کنم و از پرداختن به دیگر موضوعات بگذرم.» (همان، صفحه 142)

در نهایت مصداقی این دفترچه را به انصاری نجف آبادی تحویل می دهد. انصاری هم آن را به دست آقای منتظری می رساند تا خواسته یا ناخواسته، نقشه منافقین را تکمیل نموده باشد: «یک هفته بعد او [یعنی انصاری] ضمن مراجعه به بند گفت: مطالب را به همان شکل به "آقا" (منتظری) دادم. فقط نام تو را حذف کردم، زیرا ترسیدم "آقا" حواسشان نباشد و این ها را به شورای عالی قضایی و یا نهادهای ذی ربط برای بررسی و رسیدگی بدهند و آن ها گریبان تو را بگیرند که چرا چنین چیزهایی را مطرح کرده ای.» (همان، صفحه 143)

این تنها یک نمونه بود از گزارشاتی که به آقای منتظری می رسید (و با توجه به حضور باند مهدی هاشمی در اطراف وی و با توجه به اصرارهای امثال انصاری نجف آبادی و دیگر یارانش به زندانیان برای نوشتن این قبیل مطالب، باید متعدد اندر متعدد هم بوده باشد) و آقای منتظری بر مبنای آنها نظام و انقلاب را محکوم می کرد.

آیا هنوز هم تأثیر گذاری منافقین بر آقای منتظری و تریبون کردن او روشن نشده است؟ آیا هنوز هم آن «منابع موثقی» که «اطلاع عمیق» آقای منتظری از زندان های نظام را برای او حاصل می کردند آشکار نگردیده است؟ آیا...


نقش هاشمی در قائم مقامی منتظری به روایت آیه‌الله ری‌شهری
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، حسینعلی منتظری ، آیت الله محمد ری شهری ، سیدمهدی هاشمی
خبرنامه دانشجویان ایران: سایت آینده نیوز این روزها در قالب مصاحبه هایی با هاشمی رفسنجانی مطالبی در خصوص قائم مقامی منتظری منتشر می کند؛ که برای قضاوت خوانندگان روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی جالب توجه است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی در خصوص قائم مقامی منتظری و مسائل مربوط به آن می نویسد: آقای ری شهری که در آن زمان وزیر اطلاعات بوده است و مسئول مستقیم پیگیری پرونده مهدی هاشمی، در کتاب خاطرات خود به نقل از آیت‌الله محمدی گیلانی که در آن زمان عضو فقهای شورای نگهبان بوده است، چنین می‌گوید:
 
یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان (25 تیر 1364)، من ضمن تماس با دفتر امام کتباً از ایشان درخواست ملاقات کردم... امام اجازه دادند. خدمتشان رسیدم.

گفتم: «فردا قرار است موضوع قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان مطرح شود. خواستم به عرضتان برسانم به آقای هاشمی [که در آن موقع رییس مجلس خبرگان بوده است] بگویید مطرح نشود. من به آقای منتظری ارادت دارم، خدمتشان درس خوانده‌ام، ایشان را عابد و زاهد میدانم، ولی این خصوصیات کافی نیست. او از عهده این کار بر نمی‌آید...» امام گله‌های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه. اضافه نمودند: «احمد هم از او دفاع می‌کند. از منزل سیدمهدی هاشمی دست‌نویسهای او را آورده‌اند. من دیده‌ام نامه‌های آقای منتظری از نوشته‌های مهدی هاشمی الهام گرفته. این را من برای ایشان نوشتم».

...عرض کردم: «بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم‌مقام رهبری مطرح نشود». امام قدری فکر کرد و فرمود: «احمد نیست. شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعد از ظهر من ایشان را ببینم». عرض کردم: «بله. اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم [و این جریان را به شما گفتم]. به هیچ کس نگویید. میترسم مرا هم شمس‌آبادی کنند [که گروه مهدی هاشمی او را کشتند] یا مثل شیخ قنبر در چاه بیاندازند». این را که گفتم، امام خندید و سه بار فرمود: «خاطرت جمع باشد»... . رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم.

... پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: «من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: «موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن». گفتم: «چرا؟ ما در اجلاسیه‌ی قبل به آقایان گفته‌ایم که ایشان را به عنوان قائم‌مقام مطرح کنیم». فرمودند: «نه. یکی از دوستان آمده و چنین گفته...». گفتم: «ما اعلام کرده‌ایم. نمیشود».

... فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد.

آقای ری‌شهری اضافه میکند:

تامل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان میدهد که امام در مورد طرح قائم‌مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجام‌شده قرار گرفته بود. ... بی‌تردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را میدانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمیکردند.
 (ری شهری. سنجه انصاف. نشر دارالحدیث. تهران. صفحه 16)

از این متن دو نکته به وضوح مشخص است. یکی اینکه طرح مساله قائم‌مقامی بدون اطلاع امام برنامه‌ریزی شده است و دیگر اینکه آقای هاشمی به هر دلیل و طبق معمول امام را در برابر عمل انجام‌شده قرار میدهد. هزینه‏ هایی که قائم‏ مقامی منتظری برای نظام ایجاد کرد، یکی از نتایج این عمل خودسرانه آقای هاشمی است. هراس آقای محمدی گیلانی از افشای جلسه‌اش با امام و ترس از ترور حتی در صورت اطلاع آقای رفسنجانی، خود مساله مهمی است. البته آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود، ماجرا را کلاً  به شکل دیگری بیان میکند که تطبیق این دو روایت از یک ماجرا هم نیاز به تفحص بیشتر دارد..

نظرات جالب کدیور در مورد آرا فقهی منتظری
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، محسن کدیور ، حسینعلی منتظری

یخ انقلاب اسلامی و تصمیمات بزرگی که برای آن گرفته شده است از آن دست مقولاتی است که باید نسل به نسل منتقل تا نقش هر کس و میزان خدمت و یا خیانت او ثبت شود. برخی در طول تاریخ‌سازی یک کشور ممکن است تصمیمات متضاد و حتی متناقض اتخاذ کنند و با تحریف تاریخ، گذشته خویش را تطهیر سازند. 

به گزارش جهان این همان نکته‌ای است که حضرت امام خطاب به حسینعلی منتظری با صراحت عنوان می‌کنند:
من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام... 

در همین رابطه محسن کدیور، ضد انقلاب لندن نشین که از شاگردان و مدافعان سرسخت آقای منتظری محسوب می‌شود در گفت‌وگویی، ناخواسته مطالبی را فاش می‌کند که برای نسل امروز قابل تامل است. 

او در ابتدا سخن از تلرانس فکری و اندیشه‌ای استادش به میان می‌آورد و می‌گوید:
تجدید نظر در آراء علمی ایشان بسیار دیده می‌شود چرا که معتقد به نقد و بررسی و تجدیدنظر دائمی بود! به عنوان نمونه ایشان در آن زمان همانند آیت الله بروجردی و آیت الله خمینی به "ولایت انتصابی عامه فقها" قائل بودند. با پیگیری و پافشاری ایشان نظریه ولایت فقیه به متن قانون اساسی راه یافت، با آن که در پیش نویس قانون اساسی چنین اصلی پیش بینی نشده بود اما در حین تدریس ولایت فقیه در سال ۱۳۶۴ از نظریه نصب به نظریه انتخاب تغییر نظر داد! 

کدیور به عنوان شاگرد آقای منتظری در مقام توجیه این رفتار استادش می‌گوید: ایشان هرگز به ولایت مطلقه فقیه باور نداشته است! نه در کتابش کلمه ای در تایید این مبنا نوشته نه در زمان اعلام آن از سوی مرحوم آیت الله خمینی کلمه ای در تایید آن گفت. ایشان از نظریه تمرکز قوا زیر نظر فقیه منتخب به نظریه تفکیک قوا تغییر عقیده می دهند. 

"رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی که روزی داخل کردن ولایت فقیه را در قانون اساسی وظیفه شرعی خود می دانست، در حالی از دنیا رفت که به ولایت اجرائی فقیه اعتقادی نداشت و عملا به آن رسید که امثال آخوند خراسانی و میرزای نائینی در نهضت مشروطه پذیرفته بودند: نوعی نظارت تقنینی فقیه یا فقهای منتخب ملت. آیت الله منتظری در نهایت، بی اعتباری ولایت سیاسی فقیه به عنوان نظریه انحصاری فقه شیعه را اعلام کرد و از دنیا رفت." 

گفتنی است امام راحل در پایان عمر بابرکت خویش فرموده بودند: منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردانش.


بازخوانی حماسه بزرگ 9 دی/3
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، حسینعلی منتظری
منتظری درگذشت/شهر مقدس قم جای منافقین نیست

محمد مهدی تهرانی: با وجود آنکه به واسطه تندروی‏های فتنه‏گران دیگر صحنه جدال شفاف شده بود و خصوصا بعد از آتش زده شدن عکس امام راحل(ره) جایی برای مماشات باقی نمانده بود، برخی اصولگرایان اما همچنان از در میانه‏روی و به اصطلاح خودشان اعتدال سخن می‏گفتند! و از سبزها که با ریزش شدید نیز مواجه شده بودند، با عنوان یک جنبش اجتماعی یاد می‏کردند! در کلام اینان 24 میلیون جمعیت حاضر در انتخابات که آن روزها نیز بر سر رأی خود بودند، مصداق "جنبش" قلمداد نمی‏شدند و سخن گفتن از مطالبات و خواسته‏های آنان جایگاهی نداشت، اما سخن گفتن از جنبشی که وجود نداشت و جنبش ساختن از اقلیتی که روز به روز از تعدادشان کاسته می‏شد، موضوعیت پیدا می‏کرد!

یک سایت خبری اصولگرا همان روزها طی مطلبی که در آن 21 بار لفظ "جنبش" مورد استفاده قرار گرفته بود! و ذیل عنوان "چالش در مبدأ جنبش" نوشت:«آیا جنبش سبز بد است یا خوب؟ برای پاسخ به این سوال بسیار زودهنگام است. اما آنچه هست اینکه جمهوری اسلامی، از نقطه‌ی عطف ژرفی در حال گذر است. گذری پرمخاطره و پر هزینه. هر چه باشد، جنبش سبز حتی اگر دربرگیرنده‌ی تعداد نه چندان انبوهی باشد، محکی برای سنجش شراحت صدر نظام برای مواجهه با تغییر و اعتراض و تعرض و "مسأله" است(!) محکی که در طی آن، بدنه‌ای از حکومت که در تماس مستقیم با مردم بود، به دلیل اشتباهاتش، هزینه‌ای بیش از حد برای همگان به بار آورد.» این مطلب که از سوی سایت "الف" منتشر شد را می‏توان در کنار مطالبی با تیترهایی نظیر "آسیب‏شناسی جریان موسوی و آینده آن"، "جنبش بی سر!"، "اشتباهاتی که می‏تواند جنبش سبز را زنده کند"، "چالش در مبدأ جنبش" و "به جای تحقیر موج سبز، اقناعشان کنید" گذاشت.

 چرا انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می‌شوید؟

 وضعیت بحرانی سبزها صاحب‏نظران اپوزسیون را نیز به فریاد درآورده بود. داریوش سجادی از عناصر مایل به اپوزیسیون که شبکه ماهواره‌ای هما را نیز اداره می‌کرد، در مصاحبه‌ای که سایت ضدانقلابی گویانیوز آن را منتشر کرد، نکات قابل توجهی درباره دروغگو بودن جریان موسوم به سبز، ادعاهای غیرواقعی آنان درباره پایگاه مردمی، جریان مشکوک قتل آقاسلطان، ادعای ضدخشونت بودن جنبش سبز و آینده اصلاح‌طلبان بیان کرد. این مصاحبه همان زمان بازتاب‏های زیادی پیدا کرد.

 سجادی با تأکید بر اینکه رهبران جنبش سبز فاقد حداقل‏های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش هستند، گفت:«من با اتکای بر ادله و تحلیل معتقدم جنبش موسوم به جنبش سبز تحقیقاً به انتها رسیده. تاریخ انقضای آن را هم در راهپیمایی روز قدس می دانم. آن چیزی که در حال حاضر به‌نام جنبش سبز در ایران موجوده، اسمی از جنبش است و ماهیتی متفاوت با آنی دارد که بود.»

 وی ادامه داد:«من اعتقاد دارم جنبش (سبز) اول از همه چوب دروغ (گویی‌اش) را می خورد.» و گفت:«(احمدی‌نژاد) خس و خاشاک نگفت؛ همین جا می خواهم بگویم این اولین دروغ جنبش بود. عین جمله آقای احمدی‌نژاد این بود:"پیروز انتخابات ۴۰ میلیون شهروندی بودند که در انتخابات شرکت کردند، حال یک‌سری خس و خاشاک این گوشه ها سرو صدا می کنند را نباید خیلی توجه کرد"؛... آنجا دیگر شیطنت است که این خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم. جنبش سبز بی معرفتانه فردا در آمد گفت "آن خس و خاشاک تویی، پست تر از خاک تویی" این اولین دروغ جنبش.»

 سجادی افزود:«من طرفدار آقای احمدی‌نژاد نیستم ولی دروغ را منتسب نمی‏کنم. وقتی ایشان می گوید که ۴۰ میلیون پیروز هستند، یعنی مجموع آرای موسوی، کروبی و رضایی را هم حساب کرده. وقتی ایشان اعتبار می‏دهد به شهروندی که رأی داده که شما پیروز هستید، آنجا دیگر شیطنت است که این خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم. این اولین دروغ که جنجال‌های زیادی به‌دنبال داشت.»

 وی در بخش دیگری از مصاحبه با توجه به ادعای جریان موسوم به سبز مبنی بر میلیونی بودن، این سؤال را مطرح کرد که:«چه شد آن اکثریت میلیونی که ناگهان بعد از خطبه‏های نماز جمعه آقای خامنه ای آب شده و ناپدید شدند؟» او سپس افزود:«اگر ترس، عامل آب شدن آن حضور میلیونی بود، چرا این ۹۹ درصد شعار "یا حسین میر حسین" می دهند؟ کسی که شعار یا حسین می دهد یعنی با صراحت اعلام می کند الگوی مبارزاتی‌اش حسین بن علی و قیام عاشورا و مبارزه تا مرز شهادت است. اگر ترسیدند چرا شعار "ما همه مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم" سر می‏دهید؟ خوب بجنگید. چرا پس انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می شوید؟»

 چرا ایران قیامت نشد؟!

 سجادی خاطرنشان کرد:«از طرف دیگر مدام شعار می دهند:"احمدی‌نژاد دروغگو، ۶۵ درصدت کو" من همین سؤال را از جنبش سبز می کنم "۲۴ میلیون شما کو؟" مگر نمی‌گفتید:"اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه؟" پس چرا ایران قیامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟»

 مصاحبه‌کننده در ادامه گفت:«من با شما موافق نیستم که الزاماً همه 99 درصد با تکیه بر آرمان‌های قیام عاشورا شعار "یا حسین میر حسین" می‌دهند! بعد از این بود که سجادی پاسخ داد:«خوب پس این هم یک دروغ دیگر جنبش! اکنون چه اتفاقی افتاده که آیت‌الله منتظری فتوا صادر می کند اما آب از آب تکان نمی خورد؟ چون که آن بدنه‌ی معترض که در کف خیابان‌های تهرانند، اهل فتوا نیستد که خود را معطل فتوا کرده باشد تا تکلیف خود را با حکومت روشن کند، اینها نه وجوهات داده اند، نه نمازخوانده اند، بنابراین روحانیت شیعه مگر دیوانه است که نفوذ کلامی را که در اقشار مذهبی دارد، به‌پای کسی هزینه کند که هنوز به قدرت نرسیده می گوید:"استقلال ازادی جمهوری ایرانی" و از الآن زیر اب اسلام را زده؟»

 روی پیشانی من نوشته شده ابله؟!

 سجادی در بخش دیگری از مصاحبه، قتل آقاسلطان را سناریویی از پیش تعیین شده دانست و گفت:«یک نکته دیگر هم هست که از آرش حجازی شاهد قتل ندا آقاسلطان می‏پرسم. یا ایشان و یا هر کس دیگری که می‏خواهد جواب بدهد. ایشان ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ویزای آماده در جیب! سر از بی‌بی‌سی در آوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتیم، کارتش را در آوردیم و بسیجی بود و... بنده سؤالم این است آقای آرش و کلیه کسانی که خبر را شنیدید، شما می‏گویید جنبش سبز یک جنبش ملاطفت طلب است بعد هم توانستید یک بسیجی آدم‏کش را که یک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع سلاح کنید و کارت شناسایی‌اش را هم در آورده‏اید، ایشان هم تمام مدت مثل ماست وایساده و شما را نگاه کرده؟! از کی تا حالا جنبش سبز اینقدر دلاور شده که یک قاتل مسلح را خلع سلاح کند، بعد هم ولش کند؟ آیا روی پیشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله!»

 وی دروغ دیگر جریان موسوم به سبز را ادعای راهپیمایی میلیونی روز قدس در تهران ‌خواند و گفت:«آقایان یا معنای میلیون را نمی‏دانند یا تصور می‏کنند دیگران از فهم میلیون عاجزند. من مایلم بدانم این چگونه تظاهرات میلیونی بود که چهار تا بسیجی توانستند رهبران جنبش سبز را با اعتراض‏های خود از صحنه خارج کنند؟! اگر تظاهرات میلیونی بود که آن میلیون‏ها نفر باید آقایان موسوی و خاتمی را همچون نگینی در حلقه محاصره میلیونی خود می‏گرفتند تا احدی نتواند معترض ایشان شود، چه رسد به آنکه ایشان را از صحنه نیز فراری دهند. جنبش سبز می‏تواند با آرزوهایش لذت ببرد اما قطعاً نمی‏تواند با آرزوها و توهمات و تخیلاتش واقعیت را گریم کند.»

 مصاحبه‌کننده پرسید:«شما فرمودید این خیلی عجیب است که بشود یک بسیجی مسلح را خلع سلاح کرد؟» و سجادی پاسخ داد:«فیلمش را خودشان منتشر کردند که قاتل آقاسلطان را گرفتیم خلع سلاح کردیم لختش کردیم و... این تناقضات اینجاست که اگر برخورد کاملاً خشنی هم از طرف نیروهای سرکوبگر بروز کند، نباید ری اکشنی بروز کند. این چه جنبش مسالمت‏آمیزی است که در ۲۵ خرداد حتماً دیدید که چند نفر در حاشیه در آن پایگاه بسیج کشته شدند. آیا بسیج آمد در جامعه و مردم را در خیابان به گلوله بست یا برخی از تظاهرات‏کنندگان بودند که به پایگاه بسیج حمله کردند؟ فیلمی که در روی اینترنت از این واقعه قرار دادید، به‌وضوح نشان میده که بسیجی‌ها بالای پایگاه سنگر گرفته دارند تیر می‏زنند. پس جنبش به یک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنیا حکم تیر دارد، در قیام سیاه پوست‌ها در لس‌آنجس ۶۸ نفر به‌خاطر حمله به مقر پلیس توسط پلیس درآن واحد کشته شدند. هیچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد. یکی از عوامل خشونت آمیز همین حمله به پایگاه بسیج بود. بچه های بسیجی بالای پایگاه سنگر گرفتند، پس معلومه سبزها حمله کردن به پایگاه، بعد هم می گویند ما خشونت گریزیم!!»(1)

 اگر می‏توانستند نظام ولایت فقیه را هم عوض می‏کردند

 آیت‌الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه در همایش دادستان‌های سراسر کشور گفت:«در روزگار ما گاها احساس می‌کنم که نظام مظلوم واقع می‌شود و ما همانطور که از حقوق مردم دفاع می‌کنیم باید از نظام هم دفاع کنیم.» وی خاطر نشان کرد: اگر نظام یک کشور مردم سالار مورد ظلم قرار بگیرد وظیفه نداریم که ما از حقوق نظام و حکومت دینی دفاع کنیم؟ این مظالمی که به نظام رفته آیا بر عهده دستگاه قضایی نیست که برخورد کند؟»

 وی اضافه کرد:«این مظالمی که به نظام رفته آیا بر عهده دستگاه قضایی نیست که برخورد کند، کسانی که دختر فراری را شهید اعلام کردند، کسانی که برای وی مجلس ترحیم به پا کرده و دیگران را به شرکت در این مراسم دعوت می‌کردند. همین سران فتنه این اقدامات را انجام دادند.»

 آیت‌الله لاریجانی در ادامه با اشاره به موضوع شهید اعلام شدند دختر فراری از خانه اظهار داشت:«پدر، مادر، خاله، عمه و عموی این دختر را شهید اعلام کردند؛ کسانی که هر روز دروغ را بنا می‌گذاشتند که رواج دهند به طوری که دستگاه قضایی و دولت با فلان شخص به عنوان متهم چه کرده و چه اقداماتی در بازداشتگاه انجام شده مطرح می‌کردند که همگی کذب محض بود این اشاعه کذب و دادن بهانه به دست کشورهای غربی جرم نیست؟ و آیا دستگاه قضایی نباید وارد شود؟»

 وی در ادامه تاکید کرد:«به سران فتنه می‌گویم که دستگاه قضایی به اندازه کافی از شما پرونده دارد و اگر نظام با شما ملاطفت و مماشات می‌کند این را حمل بر ندانستن و نفهمیدن نکنید. از این رو رسیدگی به این مسائل بر عهده دستگاه قضایی بود و جزو حقوق عمومی محسوب می‌شود.»

 وی افزود:«دانشجویان را تحریک می‌کنند که اگر 16 آذر نشد 17 آذر و اگر 17 آذر نشد، 18 آذر؛ این چه نحوه برخورد با نظام است؟» رئیس قوه قضائیه تصریح کرد:«کاری که شما می‌کنید کار منافقان اوایل انقلاب است بنده کاری به مقاصد اشخاص فعلا ندارم ولی همین کار را در اوایل انقلاب منافقان انجام می‌دادند و دانشجویان را به خیابان‌ها می‌ریختند البته قشر دانشگاهی ما امروز آگاه بود و دل‌ آن‌ها برای نظام و انقلاب می‌‌سوزد.»

 رئیس قوه قضائیه اضافه کرد:«ما نمی‌توانیم ببینیم که در روزگار ما کسی اخلال در امنیت کند و سپس بگویم که تظاهراتی و شعاری است، تظاهراتی که این‌ها کرده و مردم را به خیابان‌ها می آوردند اگر می‌توانستند نظام ولایت فقیه را هم عوض کنند، می‌کردند و در این نباید تردید داشته باشید.»(2)

 منتظری درگذشت

 28 آذر برابر با دوم محرم‏الحرام منتظری درگذشت و این نیز بهانه‏ای بود تا بابی در اردوکشی‏ها به بهانه تشییع جنازه باز شود! با وجود مواضع ساختارشکن منتظری، رهبر انقلاب در پیامی کریمانه، درگذشت او را تسلیت گفتند. در این پیام آمده بود:«بسم الله الرحمن الرحیم. اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته‏اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم‏الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی‏های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال می‏خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان به ویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت می‌کنم. سید علی خامنه ای 29/ آذر/ 1388»

 شهر مقدس قم جای منافقین نیست

 محل دفن منتظری در حرم حضرت معصومه پیش‏بینی شد. اما همان گونه که انتظار می‏رفت ماجرای تشییع جنازه نیز حواشی زیادی ایجاد کرد و به راهپیمایی فتنه‏گران علیه نظام بدل شد. آنچه بیش از همه تأسف و تأثر انقلابیون را برانگیخت اهانت‏هایی بود که در حرم حضرت معصومه در قم صورت پذیرفت و این موجب خروشی دوباره شد.

 حضور برخی از دختران حامی موسوی که بدون حجاب مناسب و بی‏توجه به حفظ حرمت حرم کریمه اهل بیت، مشغول انجام حرکت‌های ساختارشکنانه و تعجب‏آمیز بودند، موجب تعجب و ناراحتی مردم مومن قم شد. اصرار حامیان موسوی بر اهانت‌ها و شعارهای تند، خصوصا پس از خروج جمعیت از صحن آینه، منجر به برخی درگیری‌ها در خیابان‏های اطراف حرم شد.

 به دنبال این ساختارشکنی‏ها بود که همان هنگام جمعیت خودجوش و پرشور مردم و طلاب به خیابان‏ها آمدند و فریاد زدند:«شهر مقدس قم جای منافقین نیست.» و «مرگ بر منافق» با افزایش جمعیت اعتراض مردمی، حامیان موسوی شروع به سنگ‏پرانی به سمت این جمعیت کردند. اما با رسیدن وقت نماز ظهر، مردم قم با وجود حمله وحشیانه حامیان موسوی، اقدام به برگزاری نماز جماعت ظهر نمودند این در حالی بود که برخی بانک‌های اطراف بیت آیت الله منتظری نیز از حمله حامیان اغتشاشگر موسوی، در امان نماند. این اقدام اغتشاشگران اما با واکنش نیروی انتظامی مواجه شد.

 پس از اقامه نماز ظهر و در حالی که جمعیت طلاب و مردم قم به حدود دو برابر اغتشاشگران رسیده بود، شعارهای آن در مذمت نفاق، موجب شد تا جوانان حامی موسوی که غالبا از شهر تهران به قم منتقل شده بودند، از حاشیه بلوار ساحلی به داخل کوچه بیت آیت الله منتظری رفته و از آنجا به اطراف متفرق شوند.(3)

 آیت الله نوری همدانی: سکوت خلاف شرع است

 آیت الله نوری همدانی با اشاره به وقایع پیش آمده گفت:«متاسفانه جریاناتی در نظام به ‌وجود می‌آید و پرده‌ها کنار می‌رود و حقایق آشکار می‌شود.» این مرجع تقلید با بیان اینکه نباید در برابر منکر سکوت کرد، ابراز داشت:«چه معروفی از نظام مهم‌تر و چه منکری از استکبار بالاتر؟» وی خواستار عکس‌العمل مناسب مردم در برابر جریانات اخیر شد و افزود:«نباید نظاره‌گر ماجرا بود چون سکوت و بی‌تفاوتی در این زمینه خلاف شرع است.»

 وی با اشاره به جریانات قم گفت:«سکوت در برابر شعارهای دیروز جایز نیست، چون ارزش‌ها در هم شکسته و خون شهدا پایمال شد.» این مرجع تقلید با اشاره به انحرافات صورت گرفته در دین بعد از پیامبر(ص) افزود:«قیام کربلا در راستای اصلاح دین و متوجه‌کردن اشتباه مردم صورت گرفت.» وی با بیان اینکه درس‌های فراوانی در عاشورا وجود دارد، یادآور شد:«یکی از درس‌های عاشورا این است که هر وقت انحراف از اسلام حاصل شد، باید قیام کرد و بدانیم که اسلام ولایت را محور قرار داده است.»(4)

 عدم صلاحیت صانعی را اعلام کنید

 ماجرای قم تجمع چندین روزه مردم و طلاب این شهر و برخی استان‏های دیگر کشور را در پی داشت. تظاهرکنندگان قمی که حرکت اعتراض آمیز خود نسبت به هتک حرمت مقدسات در حاشیه تشییع حسینعلی منتظری را از مقابل بیت امام راحل در قم آغاز کرده بودند، پس از تجمع در مقابل بیت یوسف صانعی در قم به سردادن شعارهایی علیه وی پرداختند و فریاد زدند«شهر مقدس قم جای منافقین نیست.» این گونه بود که پای صانعی نیز به میان کشیده شد.

 تجمع کنند‏گان طوماری را خطاب به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم امضا کردند که در آن آمده بود:«ما مردم انقلابی و طلاب حوزه علمیه قم از جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه می‌خواهیم همانگونه که بارها در مواقع حساس به نقش تاریخی و انقلابی خود عمل کرده است نسبت به اعلام عدم صلاحیت مرجعیت شیخ یوسف صانعی اقدام کرده و شر این فتنه را از سر مسلمانان کم کند.»

 در شرایطی که تعیین تکلیف صانعی به واسطه همراهی‏اش با فتنه و نیز مواضع فقی او به مطالبه‏ای برای انقلابیون تبدیل شده بود، سایت خبری فردا که به عنوان سایت نزدیک به شهردار تهران شناخته می‏شد چندی بعد با گرفتن استفتاء از دفتر تهران برخی مراجع، تقلید از صانعی را بدون اشکال دانست. پس از این بود که موج انتقادات و اعتراضات از دفتر مراجع و از سوی انقلابیون متوجه این رسانه خبری شد. "فردا" خود در توضیح این خبر نوشت:«دفاتر برخی از مراجع عظام تقلید در تماس با ما ضمن توضیحاتی درباب خبر قبلی "فردا" پاسخ قطعی حضرات آیات را منوط به استفتاء کتبی از دفتر قم و پاسخ روشن و صریح شخص مرجع تقلید دانسته‌اند.»

 این سایت در توضیح خود افزود:«متاسفانه در خبر "نظر مراجع در مورد تقلید از آیت‌الله صانعی" به شماره خبر 99756، خبرنگار سرویس اجتماعی در تماس تلفنی با دفتر مراجع عظام تقلید در تهران اقدام به سوال نموده و پاسخ مسئولین پاسخگویی دفاتر مراجع را به عنوان نظر قطعی مراجع بزرگوار قلمداد کرده است.»(5)

 دفاتر برخی مراجع رسما در این خصوص واکنش نشان دادند و کمی بعد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم رسما صانعی را فاقد ملاک‌های لازم برای تصدّی مرجعیت اعلام کرد.(6)

 پی نوشت:

1-      سایت خبری رجانیوز 28 آذر 1388

2-      سایت خبری رجانیوز 25 آذر 1388

3-      سایت خبری رجانیوز 30 آذر 1388

4-      خبرگزاری فارس 1 دی 1388

5-      سایت خبری رجانیوز 15 دی 1388

6-      خبرگزاری فارس 12/10/88


رنجنامه‌های‌ جدیدی‌‌ باید ‌نوشت
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسینعلی منتظری ، مهدی کروبی
‌ماجرای‌برکناری‌آیت‌الله‌منتظری‌ازقائم‌‌مقامی‌رهبری
جام جم آنلاین: درگذشت آیت‌الله منتظری و پیام حکیمانه رهبری به این مناسبت، بار دیگر اذهان عمومی را به اواخر دهه 60 برد؛ دورانی که فضای سیاسی کشور متاثر از خلع آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی رهبری نظام و جریان مرتبط با آقای منتظری یعنی باند مهدی هاشمی بود.

شاید عده‌ای بگویند حال که آقای منتظری در گذشته است نبش قبر نکنیم و بر گذشته‌ها صلوات ولی از آنجایی که عده‌ای بهانه‌جو و فرصت‌طلب از بی‌اطلاعی اقشاری از جامعه نسبت به تاریخ و یا فراموش شدن آن سوء‌استفاده می‌کنند و بزرگواری رهبری را نیز ناشایست پاسخ می‌دهند، مرور و بازخوانی رویدادهای آن مقطع علاوه بر این‌که گوشه‌ای کوچک از اشاره رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامشان به مناسبت درگذشت آقای منتظری را آشکار می‌سازد و دفاع و وفاداری مجدد ایشان به امام راحل را به نمایش می‌گذارد و از دروغ‌پردازی‌ها و تحریفاتی که این روزها به بهانه فوت آقای منتظری در حال انجام است را تبیین می‌کند و درباره رفتار برخی چهره‌های سیاسی روشنگری می‌کند که چگونه نان به نرخ روز می‌خورند!

بدون تردید، تصمیم امام در فروردین سال 68 برای عزل آیت‌الله منتظری آنهم بعد از پذیرش قطعنامه، یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های امام در دوران عمر با برکتشان بود که کشور را از برهه‌ای حساس به سلامت عبور داد؛ تصمیمی که حاصل یک گزارش، یک اتفاق و یا یک انتقاد نبود، بلکه امام این تصمیم را پس از سال‌ها مدارا، نصیحت و هشدار اتخاذ کردند.

امام 12 مهر 65 یعنی بیش از 2 سال و نیم قبل از عزل آقای منتظری در نامه‌ای به وی، ضمن هشدار درباره عواقب انتساب باند مهدی هاشمی به ایشان می‌گویند: «این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سیدمهدی هاشمی است به شما. من نمی‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتا مرتکب چیزهایی شدند، بلکه می‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیاری از قبیل قتل مباشره یا تسبیبا و امثال آن است و چنین شخصی ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قدرت مقام جنابعالی است که بر همه حفظش واجب و موکد است.»

مرحوم حاج سید احمد خمینی فرزند امام راحل نیز در رنجنامه‌ای به آقای منتظری که 9/2/68 نوشته شد خطاب به وی می‌گوید: «امام از یک سال قبل از دستگیری مهدی هاشمی، تلاش می‌فرمودند که شما را از این چاهی که برایتان کنده بود نجات دهند ولی متاسفانه شما به دفاع از مهدی هاشمی اصرار ورزیدید.» فکر می‌کنید پاسخ آقای منتظری به امام چه بود؟ مرحوم سیداحمد خمینی در رنجنامه به ایشان یادآوری می‌کند که یادتان هست که شفاها به خود من گفتید: «من نامه‌ای نوشتم که خواب را از چشم امام بگیرد. واقعا امام چه کرده بود که باید فردی مانند آقای منتظری با نامه‌های خود خواب را از امام بگیرد؟»

مهدی هاشمی که بود و چه کرد

موضوع مهدی هاشمی که اصلی‌ترین دلیل برکناری آقای منتظری از قائم‌مقامی رهبری بود، موضوعی است که این روزها یا اصلا به آن اشاره نمی‌شود و یا خیلی سریع از کنار آن رد می‌شوند. حامیان آیت‌الله منتظری از جمله کاخ سفید و BBC چون مهدی هاشمی را رسواتر از آن می‌دانند که بتوانند از او دفاع کنند تلاش می‌کنند عزل آقای منتظری را به دفاع وی از مسائل حقوق‌بشری ربط دهند.

کروبی طی نامه‌ای در سال 67 به آقای منتظری می‌نویسد: آیا خدا راضی است با این گونه سخنان برای رادیوهای بیگانه و ضد انقلا‌ب خوراک تهیه کنید و اصل نظام را زیر سوال می‌برید. ...اگر روزی ملت با خبر شوند که در بیت شما نسبت به عکس امام چه جسارتی شده، می‌دانید با آن بیت چه خواهند کرد؟

 

اما مهدی هاشمی که بود و چه کرد که چنین تیشه به ریشه قائم‌مقامی آقای منتظری زد و امروز کسی از او سخن نمی‌گوید؟ مهدی هاشمی برادر داماد آقای منتظری و از اعضای دفتر وی بود که تاثیر عمیقی بر افکار و تصمیمات آقای منتظری داشت. مهدی هاشمی از صفحه اول تا دهم پرونده خود، کارهایی را که انجام داده بود، در سرفصل‌هایی تشریح کرد:

1- اقرار به ساواکی بودن
2- لو دادن همان‌هایی که به آنها دستور داده بود که مرحوم شمس‌آبادی را ترور کنند
3- دعا به خانواده سلطنتی
4- دستور قتل جهان‌سلطان و مهدیزاده
5- دستور قتل مرحوم شمس‌آبادی
6- دستور قتل صفرزاده
7- دستور قتل مهندس بحرینیان
8- دامن زدن به اختلاف سپاه و کمیته
9- دستور اختفای مقادیر قابل توجهی اسلحه و مهمات و مواد منفجره
10- تحریک سپاه لنجان و سپاه‌های خمینی‌شهر، درچه و مبارکه به ایستادن در مقابل سپاه اصفهان
11- جعل سند ساواکی بودن دکتر هادی و علیه بعضی روحانیون اصفهان
12- جعل و نشر اوراقی به نام طلاب و فضلای افغانی علیه وزارت خارجه
13- دستور قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش
14- انحلال سازمان نصر و درگیری و آدمکشی در آن
15- جعل اسناد دولتی 16- نگهداری اسناد طبقه‌بندی شده
17- چاپ و نشر اعلامیه با عنوان‌های روحانیت بیدار علیه مسوولان نظام. (منبع: رنجنامه حجت‌الاسلام سیداحمد خمینی به آقای منتظری و کتاب خاطرات سیاسی حجت‌الاسلام والمسلمین ری‌شهری).

با وجود چنین اعمالی از سوی مهدی هاشمی، آقای منتظری آنچنان اعتمادی به او داشت که حاضر نبود اتهامات او را بپذیرد و لااقل او را از دفترش طرد کند.

حاج سیداحمد خمینی در نامه‌ای که در تاریخ 9/2/68 برای آقای منتظری نوشت به او یادآوری کرد که «جریان توطئه‌گر طیف مهدی هاشمی با القائات خود، شما را وادار به مواضعی کرده‌اند که بعضی از گفته‌های شما چیزی جز خواست دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام نبود.»

ساده‌لوحی بی‌حد

ساده‌لوحی بی‌حد آقای منتظری شاید یکی از اصلی‌ترین خصوصیاتی بود که او را در معرض نفوذ اطرافیان فاسد و مغرض قرار می‌داد. این عبارت در نامه امام به وی به تصریح آمده است.

حاج سیداحمد خمینی در نامه‌اش به آقای منتظری می‌نویسد: «از تمامی این‌ها و خیلی چیزهای دیگر از جمله هماهنگی با رادیوهای بیگانه و سیاست‌های خارجی به این نتیجه می‌رسیم که این گروه فاسد و مرموز (باند مهدی هاشمی)‌ تصمیم گرفته است که چند کار را انجام دهد، ابتدا چهره امام را از زبان و قلم‌ قائم‌‌مقام رهبری، چهره‌ای خشن که زن‌های بچه‌دار را می‌کشد به دنیا معرفی کنند و بعد این را به دنیا برساند که آیت‌الله منتظری غیر از امام است.

در قدم بعد آیت‌الله منتظری را از نظام جدا سازد و بعد با تغییر مدیریت در سطح بالا و گسترده که از زبان شما هم نقل شده، همه چیز را به نفع خودشان خاتمه دهند و می‌بینید که مو به مو هم اجرا شد.»

با وجود چنین تذکرات روشنی متاسفانه آیت‌الله منتظری با سخنان، رفتار و تصمیمات ساده‌لوحانه خود مسیر دشمنان انقلاب را که افرادی چون سیداحمد خمینی، آیت‌الله مشکینی، مهدی جمارانی، سیدحمید روحانی و حتی مهدی کروبی درباره آن هشدار داده بودند، ادامه داد.

مهدی کروبی که در بیانیه خود به مناسبت فوت آیت‌الله منتظری آورده است آن فقیه عالیقدر تا آخرین لحظه حیات در دفاع از آزادی و استقلال کشور و از حریم دین و مذهب درنگ نکرد در تاریخ 29/11/1367 به همراه آقایان سیدحمید روحانی و امام‌جمارانی نامه‌ای به آقای منتظری می‌نویسد و به او گلایه می‌کند که چرا به تذکرات رهبری نظام اعتنا نمی‌کند.

آنها در این نامه با اشاره به جنایاتی که باند مهدی هاشمی مرتکب شده بود، می‌نویسند: «آنگاه که خبردار شدید مشتی منافق و محارب را طبق موازین قضایی محاکمه و اعدام کرده‌اند به نامه‌نگاری دست زدید و در دیدار با برخی مقامات قضایی این کار را جنایت خواندید و آنان را جانی نامیدید؟ شگفتا! مهدی و باند او اگر مردم را بدزدند و بکشند جانی نیستند، لیکن مقامات قضایی نظام جمهوری اسلامی اگر شماری از توطئه‌گرانی را که نقشه براندازی دارند، محاکمه و اعدام کنند، جانی هستند؟»!

کروبی، در این نامه به منتظری می‌نویسد: «شما در سخنرانی‌ها و موضعگیری‌های خود از پایبندی به قانون، عدم تجاوز به قانون و حرکت بر پایه قانون، فراوان سخن می‌گویید. پرسشی که برای ما مطرح است، این است که آیا پیروی از قانون برای دیگران است؟! یعنی این مسوولان نظام جمهوری اسلامی و امت قهرمان‌پرور ایران هستند که باید قانون را رعایت کنند؟ ولی اطرافیان شما از هفت دولت آزادند؟» در نامه این 3 تن به آقای منتظری 3 سرفصل دیگر بصراحت به چشم می‌خورد، دامن زدن به شبهه‌افکنی رسانه‌های بیگانه، توهین به امام و دوری از شعارهای انقلابی که آقای منتظری در حرف و عمل زمینه را برای اعمال این‌ها فراهم کرد.

آقای کروبی در این نامه خطاب به آیت‌الله منتظری می‌نویسد: «آیا حضرتعالی شبنامه‌های نهضت آزادی را که در آن امام، مسوولان و اصولا نظام جمهوری اسلامی را به زیر سوال می‌برند، مطالعه نمی‌کنید؟ آیا سخنرانی‌های عناصر وابسته به انجمن حجتیه و پیروان تز «اسلام منهای روحانیت» را علیه مقامات و مسوولان کشور نمی‌شنوید؟! آیا خدا راضی است که با این گونه سخنان، برای رادیوهای بیگانه و ضدانقلاب خوراک تهیه کنید و اصل نظام جمهوری اسلامی ایران را زیر سوال ببرید؟»! همین آقای کروبی در این نامه به آقای منتظری هشدار می‌دهد که «شما خوب می‌دانید که امت قهرمان‌پرور ایران هرگز تحمل کوچک‌ترین اهانت به ساحت مقدس حضرت امام را ندارد و این حقیقت در دوران ستمشاهی بارها ثابت شده است.

راستی اگر روزی این ملت باخبر شود که در بیت شما نسبت به عکس امام چه جسارتی شده است، می‌‌دانید با آن بیت چه خواهند کرد؟»! یا به آقای منتظری نصیحت می‌کند که «مسوولان نظام جمهوری اسلامی باید بکوشند شعارها و آرمان‌هایی را دنبال کنند که مورد پشتیبانی امت قهرمان‌پرور ایران است و خانواده‌‌های معظمی در راه تحقق آن آرمان‌ها بهترین عزیزان خود را فدا کرده‌اند و هرگونه کمبود، کاستی و ناراحتی را در راه پیشبرد آرمان‌های مقدس انقلاب تحمل می‌کنند و مسلما هیچ‌گاه از آرمان‌های مقدس خود دست نمی‌کشند و به آن پشت نمی‌کنند.» کروبی می‌نویسد: «آری، ما باید بکوشیم شعارها و آرمان‌هایی را که امت اسلامی در راه پیاده کردن آن، قربانی‌ها داده، رنج‌ها برده و می‌برد حفظ کنیم و جامه عمل بپوشانیم، نه آن که برای خوشایند بی‌تفاوت‌ها، رفاه‌طلب‌ها، سرمایه‌داران و سوداگران اروپا و آمریکا به شعارهای اسلامی، انقلابی پشت کنیم و آن را غیرعملی بخوانیم.( »نامه مهدی کروبی، سیدحمید روحانی، امام‌جمارانی به آقای منتظری 29/11/67)

واقعا چه عبرت‌انگیز است تاریخ! ناصح اواخر دهه شصت پس از گذشت بیست سال و اندی همان راه را خود طی می‌کند.

سرانجام منتظری

با وجود همه این هشدارها و نصیحت‌ها، آقای منتظری همچنان به راه اشتباه خود ادامه داد تا جایی که امام در نامه 6 فروردین 68 به آقای منتظری می‌‌نویسند: «از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید ... سریعا تحریک می‌شوید، در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ... دیگر برای من نامه ننویسید ... شما از این پس وکیل من نمی‌باشید ... شخصی بودید تحصیلکرده که مفید برای حوزه‌‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهایتان را ادامه دهید، مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم.

در قسمت دیگری از این نامه تاریخی، امام می‌نویسد: والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید در این نامه همچنین آمده است: برای این‌که در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند. (صحیفه نور ج 21، ص 330)

هر چند این نامه به دلیل وساطت برخی بزرگان انتشار عمومی نیافت و بدنبال نامه 7/1/69 آقای منتظری نامه تلطیف شده امام در 8/1/68 منتشر شد ولی نقل شده است که امام به آن بزرگان فرمودند شما بعدا ضرر خواهید کرد. یکی دیگر از اتفاقات قابل ذکر در آن زمان، اقدامات آقای عبدالله نوری است.

آقای عبدالله نوری که جزو اولین افراد بر سر پیکر آقای منتظری حاضر شد، آن زمان نماینده حضرت امام (ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. وی علی‌رغم ارادتی که به آقای منتظری داشت و بسیاری را با چوب ضدیت با فقیه عالیقدر تارانده بود، بلافاصله پس از اطلاع از نظر حضرت امام، دستور داد شبانه تمام تصاویر آقای منتظری را از سرتاسر سپاه جمع‌آوری کردند و یکی از پیشقراولان برخورد با آقای منتظری شد.

جریان شکست‌خورده 68 در سال 88 تکرار شده است

با گذشت 20 سال از عزل آقای منتظری و وقایع آن زمان در سال 67 و 68، جریان جدیدی فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار داده است که شباهت‌های ماهوی آن با جریان منتظری و باند مرتبط با او، از جهاتی چند هر دو جریان را قابل قیاس می‌کند. وجود اشخاصی در مقام لیدر جریان ضدنظام، همگامی و همراهی رسانه‌های بیگانه و ضدانقلاب با آنها، زیر سوال بردن مبانی انقلاب، توهین به امام و رهبری، طرد شعارهای محوری و بنیادین انقلاب اسلامی و ... ویژگی‌های جریانی است که هم‌اکنون از سوی جریانات ضدانقلاب، توده‌ای، منافقین و دشمنان خارجی ایران همچون آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی و رسانه‌های مرتبط با آنها هدایت و همراهی می‌شود.

سیدحمید روحانی در‌‌نامهای به کروبی می‌نویسد: چرا یکباره به دوستان دیرینه و 50 ساله خود پشت کردید و آنان را معاند و مضر پنداشتید؟! این چه دست مرموزی بود که جناب‌عالی را توانست از یاران و همرزمان دیرینه جدا سازد و برای شما نسبت به آنان ذهنیت پدید آورد؟!

 

آنهایی که تا دیروز برای آقای منتظری نامه می‌نوشتند و او را از اقدامات ضدنظام برحذر می‌داشتند ، امروز همان راه منتظری را در پیش گرفته‌اند.

سیدحمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهش ایران معاصر که بهمن 67 همراه مهدی جمارانی و مهدی کروبی آن نامه گلایه‌آمیز را به منتظری نوشت، در پی موضعگیری‌ها و اقدامات کروبی پس از انتخابات ریاست جمهوری، در نامه‌ای به او، ابتدا ذهن او را به نیمه‌شب سوم بهمن 67 می‌برد که: «آقای کروبی از دست آقای منتظری سخت گرفته و کلافه بود.

می‌گفت این روزها سخنان آقای منتظری در سخنرانی‌هایی که می‌کند، دشمن‌شادکن و دهن‌کجی به نظام جمهوری اسلامی ایران است. تهمت‌های ضدانقلاب را تکرار می‌کند، به دوستان چندین ساله خود بی‌اعتماد شده است و حرف‌های افرادی که دور و برش را گرفته‌اند قبول دارد و آن حرف‌ها را وحی منزل می‌داند و جوسازی‌ها و دروغ‌پردازی‌های آنان را دائم تکرار می‌کند. سخنان او امروز خوراک تبلیغاتی برای رادیوهای بیگانه شده است، نمی‌دانم باید با او چه کار کرد؟»

سیدحمید روحانی در ادامه این نامه به کروبی می‌نویسد: «چرا یکباره به دوستان دیرینه و 50 ساله خود پشت کردید و آنان را معاند و مضر پنداشتید؟! این چه دست مرموزی بود که جناب‌عالی را توانست از یاران و همرزمان دیرینه جدا سازد و برای شما نسبت به آنان ذهنیت پدید آورد؟! چه راز مگویی در کار بود که برخی از عناصر مرموزی که جنابعالی تا دیروز آنان را مخالف امام و انقلاب اسلامی می‌دانستید، یکباره مقرب‌الخاقان شدند و آنان را یار و دلسوز خود و زبان گویای خویش پنداشتید و با طناب آنان به چاه رفتید؟! آیا به یاد دارید که‌ آقای ابطحی را عامل نفوذی مشارکتی‌ها می‌دانستید و می‌گفتید دفتر ریاست‌جمهوری را به پایگاه مشارکتی‌ها بدل کرده و آقای خاتمی را در محاصره عناصر مشارکتی قرار داده؛ به‌گونه‌ای که ما نمی‌توانیم یک جلسه مشورتی با او داشته باشیم؟! آیا به خاطر دارید که از دست آقای ابطحی می‌نالیدید که می‌خواهد مشارکتی‌ها را در همه محافل نفوذ دهد و گفتید در جلسه مجمع روحانیون مبارز خطاب به او گفته‌اید دفتر ریاست‌جمهوری را که به پایگاه مشارکتی‌ها بدل کرده‌اید، حالا خواهش می‌کنم مجمع را به پایگاه دیگری برای آنها تبدیل نکنید؟ آیا این عامل نفوذی مشارکتی‌ها امروز برای پیشبرد آرمان‌های مقدس امام و انقلاب اسلامی به سراغ شما آمده یا خدای‌ناکرده در جنابعالی دگرگونی پدید آمده که او را به طمع انداخته است؟»!

اگر روزی عناصر منافق، لیبرال، سکولار و دگراندیش، حرف‌هایشان را از زبان آقای منتظری بازگو می‌کردند، اکنون به برکت حضور برخی عناصر معلوم‌الحال که سوابق اعمال و رفتارشان در 8 سال دوره اصلاحات ضمیمه پرونده انقلاب است، افرادی چون کروبی و موسوی با پذیرش تز باند مهدی هاشمی، نظام و دستاوردهای امام را زیر سوال می‌برند.

سیدحمید روحانی در نامه‌اش به کروبی می‌نویسد: «جنابعالی آن روز از آقای منتظری نگران و ناراحت بودید که سخنان دشمن شادکن بر زبان می‌راند و به نظام جمهوری اسلامی دهن‌کجی می‌کند، چرا شما پیوسته سخنانی بر زبان می‌آورید که مایه شادی شیطان بزرگ، رژیم صهیونیستی، سلطنت‌طلبان ورشکسته و ضدانقلاب‌های درون‌مرزی و برون‌‌مرزی شود؟ و خوراک تبلیغاتی برای بوق‌های شیطان بزرگ و صهیونیسم بین‌الملل و... فراهم آورد؟»!

نکته دیگری که ذکرش در اینجا خالی از لطف نیست ادعای سران فتنه مبنی بر پیروی از اندیشه و خط امام راحل (ره) است. ادعایی که بی‌اساس بودن آن در جای جای رفتارشان از جمله ماجرای فوت آقای منتظری آشکار شده است. آقایان موسوی، کروبی، عبدالله نوری و دیگر مدعیان این عرصه آیا رفتار آقای منتظری با امام را فراموش کرده‌اند؟ اگر فراموش کرده‌اید یکبار دیگر شما را به مطالعه رنج‌نامه مرحوم سیداحمد خمینی یادگار امام فرا‌می‌خوانیم. آنجا که مرحوم احمدآقا از آخرین ملاقات آقای منتظری با امام خبر می‌دهد و با اشاره به صحبت‌های نیم‌ساعته آقای منتظری می‌نویسد امام فرمودند: بیشتر حرف‌های شما درست نبود، خدا ان‌شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.

تاریخ را نمی‌توان تحریف و حقیقت را نمی‌توان کتمان کرد. زندگی سیاسی آیت‌الله منتظری، می‌تواند درس‌ها و عبرت‌های آموزنده‌ای برای سیاسیون کشور داشته باشد، برهه‌ای از زندگی آقای منتظری که به قول رهبری، امتحانی دشوار و خطیر بود.

هم‌اکنون چنین امتحانی برای برخی سیاسیون کشور به‌‌گونه‌ای دیگر بروز و ظهور پیدا کرده است.‌ آنهایی که حیات معنوی خود را چنان قربانی سیاست‌زدگی خود کرده‌اند که نه‌تنها سرانجامی دشوار برایشان متصور است؛ بلکه نظام را نیز در شرایط دشواری قرار داده و افکار عمومی را همچون دوران منتظری دچار تشویش و سردرگمی کرده‌‌اند.

اما راه امام، راه شهیدان و راه انقلاب اسلامی همچون رودی خروشان است که نه فرد و افرادی یارای ایستادگی در برابر آن را دارد و نه جریانی که پشت سر این افراد موضع‌ گرفته‌اند، می‌توانند خللی در اراده این مردم ایجاد کنند.

سخن آخر این‌که در پیام رهبر فرزانه انقلاب اسلامی هیچ اشاره‌ای به رفتار بیست ساله آقای منتظری با «ولی» پس از امام نشده است دورانی که رنجنامه‌های جدیدی باید برای آن نوشت تا معلوم شود آقای منتظری و اطرافیانش در این مدت چه کردند و رهبر معظم انقلاب چگونه رفتار کردند، باشد تا وقتی دیگر.


چه کسانی از مرگ آیت الله منتظری خوشحالند؟
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسینعلی منتظری

 صفحات تاریخ انقلاب و هزاران برگ سند تاریخی عبرت آموزی که بازگوکننده ماجرای تلخ «عزل قائم مقام رهبری» در آن سالهای نفس‌گیر است، حکایت درد و رنج پیرمرد زنده دلی را زنده می کند که در برابر ساده انگاری و بی بصیرتی «حاصل عمرش» از خدا طلب مرگ کرد؛ بخوانید اوراق پربهای تاریخ نه چندان دور جمهوری غریبمان را که میرفت با نیرنگ عمروعاص‌ها و بی بصیرتی اشعری‌ها به سرانجام تلخ حکومت مظلوم علی(ع) دچار شود، که اگر نبود زعامت آن روح خدائی، آن می‌شد که نشد...

همانطور که گفتم، پرداختن به گذشته آقای منتظری و ماجرای مهم عزل ایشان توسط امام خمینی(ره)، چنانچه در یادداشت‌های گذشته به آن پرداختم، از این جهت حائز اهمیت است که جریانی سیاسی، مرموزانه و مزورانه قصد دارد با تحریف  ظالمانه تاریخ، منکر همه وقایع تلخی شود که بواسطه بی‌بصیرتی و ساده‌انگاری قائم‌مقام رهبری، کام امام و امت را تلخ کرد. ماجرای دردناکی که زنده یاد سیداحمد خمینی  در نامه‌ای به آقای منتظری از آن اینگونه یاد می کند: «یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند. وقتی بلند شدید بروید، امام فرمودند: "بیشتر حرف‌های شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند." امام تنها همین دو جمله را فرمودند. آیا از خود پرسیده اید که چه کردید که امام، مرگ خود را از خدا خواسته است...»

قصدم این نیست که مباحث گذشته را تکرار کنم، هرچند که جا دارد بارها و بارها تکرار شود تا حافظه  بر باد رفته برخی دوستان فراموشکار بازگردد، اما نوع واکنش برخی جریان ها، شخصیت ها و طیف های سیاسی به خبر درگذشت آقای منتظری و برخی رفتارهای عجیب و پیشگوئی های موهوم، حس نقادی حقیر را قلقلک داد تا بگویم آنچه گفتنی‌ست:

اول - هرکه بود و هرچه بود، خدایش بیامرزد

آیت الله منتظری جدا از عملکرد سیاسی دو دهه اخیرش که در جای خود مورد نقد جدی قرار گرفته و می گیرد، یک چهره فقهی و ملبس به لباس مقدس روحانیت که میراث رسول‌الله است، می باشد. دست وی هم اکنون از دنیا کوتاه است و وظیفه مومنین، طلب مغفرت الهی برای اوست. بکار بردن برخی عبارات و جملات سخیف درباره وی دور از جوانمردی و اخلاق اسلامی بوده و البته باعث وهن جایگاه روحانیت می شود. چنانچه شاهدیم رهبری انقلاب علیرغم انتقادات قابل توجهی که به عملکرد سیاسی آقای منتظری وارد است، در پیامی کریمانه، برای وی غفران و رحمت الهی مسئلت کردند.

دوم - شک نکنید!

از صبح روز یکشنبه که خبر فوت آقای منتظری منتشر شد، برخی سایت‌ها مدعی شدند که "مرگ وی مشکوک بوده و احتمال اینکه این روحانی منتقد، توسط عمال رژیم به قتل رسیده باشد، وجود دارد..."
البته از اینکه برخی رسانه ها از هر آب گل آلودی قصد ماهیگیری دارند، نباید تعجب کرد، اما حقیقتا در برخی موارد کندذهنی و فقرتحلیلی آنها، اعصاب انسان را خرد می کند. کسی نیست به این برادران بگوید که دیگر بر عوام و خواص مسجل شده است که سالهاست نظام و حاکمیت هیچ تهدیدی را از جانب آقای منتظری احساس نمی کرد.
اصولا به اعتقاد حقیر، آنقدر که جنازه آقای منتظری قابلیت تولید دردسر برای حکومت را دارد، خود ایشان در زمان حیات این ظرفیت را نداشته اند. اصلا اگر از منظر سود و هزینه هم به این ماجرا نگاه کنیم، به این نتیجه می رسیم که این جریان های مخالف و منتقد نظام هستند که از مرگ آقای منتظری بهره می برند نه حکومت.

سوم - چه کسانی از مرگ منتظری خوشحالند؟

نکته سوم واکنش جالب پس مانده های جریان سبز و رسانه های داخلی و خارجی حامی این جریان به مرگ آیت الله منتظری است. این جریان که این روزها دربه‌در به دنبال بهانه ای برای «گردش های خیابانی» و «پیک نیک های سیاسی» است، برایش فرقی نمی کند که موضوع تجمع و گردهمائی پرهیجان خیابانی چیست و باید از چه چیزی دفاع کرد و چه چیزی را محکوم؟! برای این جماعت، نفس «گردش سیاسی» مهم است و چه بهتر که این تفریح سیاسی با هیجان و استرس همراه باشد! بر همین اساس است که دوستان سبز به محض شنیدن خبر فوت منتظری، گل از گلشان شکفت!
هرچند سایت "بالاترین" به احترام مرجع مطلوب خود، کلیه اخبار نیمه عریان و مستهجنش را تعطیل کند و سراسر سیاهپوش شود و بی بی سی  فارسی از عدم انعکاس گسترده خبر فوت مرجع شیعیان توسط رسانه ملی به خدا پناه ببرد، بازهم به خوبی می شود در پس این ژست های غمگنانه، قهقهه هایشان را شنید.

چهارم - تحریف ممنوع!

امروز در برخی دانشگاه های تهران، معدودی از دانشجویان با در دست گرفتن تصاویری از منتظری و امام خمینی و پوشیدن لباس سیاه، به عزاداری برای "مرجع سبز" خود پرداختند.
تصور چنین صحنه ای واقعا برای کسانی که کوچکترین اطلاعی از ماجرای عزل منتظری و اتفاقات بین امام و ایشان دارند، واقعا مضحک و غیرقابل تصور است. قرار گرفتن تصویر امام و آقای منتظری  در کنار هم  درصورتیکه هنوز بخش قابل توجهی از دوستداران امام، وی را مسئول مرگ امام می دانند، آن هم پس از گذشت تنها دو دهه از این ماجرا، واقعا برای مردم قابل تحمل نیست.

دوستداران و طرفداران آقای منتظری می توانند برای وی عزاداری کنند و بزرگداشت بگیرند، اما قطعا مردم در مقابل هرگونه تحریف تاریخی و روند نامیمون «کوچک شمردن اختلاف عمیق امام و منتظری» بشدت مقابله می کنند.
البته زمانی که خط امامی های دیروز که روزگاری نه چندان دور در نامه های با آه و افسوسشان، منتظری را "قاتل امام" می خواندند اما امروز خود را فدائی او می دانند، اینچنین دچار استحاله شوند، به جماعت نوچه حرجی نیست!

حرف آخر

فرجام کار شیخ حسینعلی منتظری می توانست بهتر از اینها باشد؛ می شد امروز سراسر ایران برای او  سیاهپوش شود، می شد امروز همه چهره های سیاسی و مذهبی از درگذشتش ابراز تاسف کنند، می شد امروز حوزه های علمیه سراسر ایران یکپارچه عزادار شوند، می شد امروز بی بی سی و رادیو فردا و رادیو زمانه، مزورانه برای مرگ او سینه چاک نکنند... ولی افسوس!
افسوس و صدافسوس بر کسانی که پای در راه ناصوابی گذارده اند که پیشتر منتظری و امثال منتظری آنرا آزموده اند، راهی که مقصدی جز انزوا و دوری از ملت ندارد.

به بهانه ی درگذشت شیخ حسینعلی منتظری:
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسینعلی منتظری

امام خمینی(ره) به منتظری: و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم

از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید. شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند.و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید...

حسینعلی منتظری شب گذشته در منزلش دار فانی را وداع گفت. یوسف صانعی و آیت الله امینی و... در منزل منتظری حضور یافته و درگذشت او را تسلیت گفت.
لازم به ذکر است که در این ایام قلب ها از توهین به امام خمینی داغ دار است و ملت بزرگ ایران هیچ وقت توهین کنندگان به ولایت فقیه و امام خمینی را نمی بخشد.
همچنین منتظری در اقدامی اخیر با چاپ کتابی ولایت فقیه را زیر سوال برده بود.متن کامل نامه تاریخی حضرت امام را به مناسبت درگذشت حسینعلی منتظری می خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای منتظری

با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‌اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم می‌دانم؛ خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید. شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید. در مساله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمی‌باشید و به طلابی که پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمد الله از این پس شما مساله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود می‌دانید -که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند-، با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری‌ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:

19 سال گذشت ...

1 - سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد.

2 - از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.

3 - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.

4 - نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل‌کرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.

سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم‌پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته‌ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی‌دارم.

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند. از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. و السلام.

یکشنبه 6 / 1 / 68

روح‌الله الموسوی الخمینی

صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه330