تحلیل شریعتمداری از تحولات جریان انحرافی
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان انحرافی ، حسین شریعتمداری ، مقالات

حماسه اخیر پیام کوبنده ای برای جریان انحرافی نیز داشت که با بهره گیری انگل گونه از رانت های ثروت- بخوانید بیت المال- و قدرت، هر از چندگاه با حاشیه سازی های سفارشی، به دشمنان امید از دست داده بیرونی و اصحاب از نفس افتاده فتنه ۸۸، تنفس مصنوعی می دادند.

 کیهان: حسین شریعتمداری در یادداشت روز امروز دوشبنه با عنوان"تاریخ در چند قدمی پیچ بزرگ !" نوشت:
۱- روز سه شنبه ۲۹ مارس ۲۰۱۱- ۹ فروردین ماه ۱۳۹۰- «توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی آمریکا طی سخنانی در «بنیاد کارنگی» در واشنگتن که بازتاب گسترده ای داشت با تاکید بر این که جمهوری اسلامی ایران اصلی ترین دشمن و کانون فعال تهدید علیه آمریکا در منطقه و عرصه بین المللی است، می گوید «مقابله با ایران اسلامی از فهرست اولویت های سیاست خارجی آمریکا حذف نمی شود».

دانیلون در بخش دیگری از سخنان خود به ترسیم چشم انداز برخورد آمریکا با جمهوری اسلامی ایران پرداخته و درباره چگونگی برنامه ریزی برای رسیدن به این هدف- به گفته او- استراتژیک توضیح می دهد «سیاست آمریکا در برخورد با ایران را تحولات درونی این کشور تعیین می کند. یعنی رخدادها و تحولاتی که در داخل ایران جریان دارد و یا در حال شکل گرفتن است به ما می گویند، چه بگوئیم، روی کدام نقطه تمرکز کنیم و از کدام حرکت و یا جریان سیاسی حمایت کنیم»! مشاور امنیت ملی آمریکا، حمایت از جنبش سبز!!- فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸- را در همین راستا ارزیابی کرده و از ناکامی این حرکت با تاسف یاد می کند.

توماس دانیلون در بخش دیگری از سخنرانی بیش از یکساعت و نیمه خود خطاب به کارشناسان و برنامه ریزان امنیتی آمریکا که در «بنیاد کارنگی» گرد آمده اند به «ضریب حمایت مردم» از رهبری اشاره کرده و آن را اصلی ترین فاکتور در محاسبات آمریکا می داند و پنهان نمی کند که غلظت این فاکتور برای آمریکا چیزی شبیه یک «کابوس» است.

۲- توماس دانیلون در همان نشست توجیهی که در گرماگرم انقلاب ها و تحولات اسلامی منطقه تشکیل شده بود و سقوط بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر را به دنبال داشت، تاکید می کند «امروزه برای آمریکا هیچ اولویتی بالاتر و بااهمیت تر از این نمی شناسیم که از تبدیل ایران به یک «الگو» برای ملت های مسلمان منطقه جلوگیری کنیم» و در توضیح این «اولویت» می گوید «به خاورمیانه و شمال آفریقا نگاه کنید، اندونزی و مالزی و پاکستان و حتی ترکیه را هم نادیده نگیرید.

ملت های مسلمان در کشورهای اسلامی بعد از تحولاتی که شاهد آن هستیم در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته اند و الگوی ایران را به عنوان «نقطه ایده آل» پیش روی خود دارند. و همین نگرانی جدی است که پیشگیری از الگو شدن ایران را به اولویت اصلی ما در خاورمیانه تبدیل کرده است».

۳- ساموئل هانتینگتون استراتژیست بلندآوازه آمریکایی و واضع نظریه معروف «جنگ تمدن ها» که چند سال قبل چشم از جهان فرو بست و در دیار باقی به اسلاف توطئه گر خود پیوست، در کتاب «موج سوم دموکراسی» به فرمولی برای ارزیابی میزان مشروعیت- اینجا به معنی مقبولیت- نظام های حکومتی اشاره می کند که صرف نظر از هویت هانتینگتون، یک فرمول علمی و قابل قبول است.

او در این باره می نویسد؛ کاهش مشروعیت گروه ها و احزاب سیاسی در یک نظام حکومتی فقط هنگامی نشانه کاهش مشروعیت آن نظام حکومتی در میان مردم است که مردم در این کشورها، اعتماد خود به کانون اصلی مشروعیت نظام را از دست داده باشند و در غیر این صورت یعنی چنانچه ملت ها به کانون اصلی مشروعیت نظام اعتماد و اعتقاد داشته باشند، گروه ها و احزابی که با نظام زاویه گرفته اند، روی قوس نزولی رفته و به پایان مشروعیت خود نزدیک می شوند.

۴- ساموئل هانتینگتون در اجلاس «دموگرافی» که اوایل سال ۲۰۰۵ در نیکوزیا، پایتخت قبرس تشکیل شده و کارشناسان و صاحبنظران بسیاری در آن حضور داشتند، از «ولایت فقیه» به عنوان کانون اصلی مشروعیت جمهوری اسلامی ایران یاد کرده و گفته بود، میزان مشروعیت و پایداری جمهوری اسلامی ایران با میزان اعتماد و اعتقاد مردم به ولی فقیه ارتباط مستقیم دارد و با تاسف(!!) یادآوری کرده بود «تمامی داشته ها و برداشت های ما از اعتماد و اعتقاد توده های عظیم مردم ایران به [آیت الله] خامنه ای [حفظه الله تعالی] حکایت می کند و همین رویکرد مردمی است که برنامه های برخورد با رژیم جمهوری اسلامی را دشوار و به مرز «ناممکن» رسانده است.

هانتینگتون در اجلاس نیکوزیا با اشاره به همین نکته نتیجه می گیرد که گروهها و احزاب سکولار و آمریکوفیل- طرفدار آمریکا- در ایران برای ادامه فعالیت خود و جذب طرفدار ناچارند که علی رغم میل و خواست درونی خود بر اعتقاد به ولایت فقیه تاکید کنند!

هانتینگتون زنده نبود تا ببیند که «بنی فتنه» و «بنی انحراف» چگونه توصیه او را وانهادند و به توصیه مشترک «ریچارد رورتی، جرج سوروس و جین شارپ» هویت واقعی و مشمئزکننده خود را بیرون ریختند و چه زود به آخر خط رسیدند.

۵- انبوه متراکم جمعیت در استقبال بی نظیر از رهبرمعظم انقلاب در سفر ایشان به کرمانشاه که پیش از این در سفر حضرت آقا به شهر مقدس قم و سایر نقاط این مرز و بوم نیز تجربه شده بود، برای هیچ ناظر بی طرف و حتی دشمنان نشان دار و بیماردل، کمترین تردیدی باقی نمی گذارد و اجازه کمترین تردیدی نمی دهد که قلب تمامی مردم ایران در پیوند با امام خامنه ای می تپد.

تا آنجا که امام خامنه ای آینه تمام نمای همه مردم ایران و همه مردم ایران در امام خامنه ای خلاصه می شوند. شرح این دلدادگی، مثنوی هفتادمن کاغذ است و به درازا می کشد بی آن که نقطه پایانی داشته باشد و کوتاه سخن «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»؟ چند سال پیش، خبرنگار شبکه تلویزیونی CNN از نگارنده پرسید، نسبت میان آیت الله خامنه ای و امام خمینی را چگونه می بینی؟ و پاسخ این بود که «روح مطهر امام خمینی از کالبد جوان امام خامنه ای طلوع کرده است» و به قول شاعر نکته سنج عرب «روح او، روح من و روح من، روح اوست و عجیب آن که یک روح در دو بدن حلول کرده است».

این نوشته اما، موضوع دیگری را پی می گیرد و آن، پیام روشن و خالی از ابهام این دلدادگی متقابل امت و امام است. اشاره ای در چند «بند» که فقط اندکی از بسیارهاست و بسنده کردن به مشتی از خروارها.

۶- پیوند یکپارچه و مثال زدنی امت با امام خامنه ای و پیروی برخاسته از شور و شعور و ریشه گرفته از دلدادگی توده های مردم به حضرت آقا، توهم پراکنی چندین و چندساله و مخصوصا چندماهه اخیر آمریکا و متحدانش را نقش بر آب کرد که با بهره گیری از غول های رسانه ای خود در منطقه و گروه ها و احزاب فسقلی و دم دستی خویش در داخل کشور، بر طبل پر سر و صدا و صد البته، توخالی «کمرنگ شدن رابطه مردم با نظام اسلامی می کوبیدند»!

مردم کرمانشاه در استقبال بی نظیر و مثال زدنی خود که نمونه ای بارها تکرار شده و بارها تکرار شدنی در جای جای ایران اسلامی است، به دشمنان بیرونی نشان دادند- بخوانید فهماندند- که نه فقط بر پیمان الهی خود با انقلاب اسلامی که وجود مبارک امام خامنه ای جلوه ملکوتی آن است، پابرجا هستند، بلکه با درک شرایط حساس کنونی بارها بیشتر و فراتر از همیشه بر این پیوند و پیمان تاکید می ورزند.

بنابراین در پی اظهارنظر مایوسانه «ریچارد هاس» مسئول شورای روابط خارجی آمریکا که بعد از حماسه ۹ دی گفته بود «مهندسی معکوس فوکویاما برای جدایی مردم از ولی فقیه نتیجه معکوس داده است» امروزه باید به قیافه دیدنی «توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی آمریکا خندید که می بیند آنچه در ایران اسلامی در جریان است، تکرار همان کابوس همیشگی آمریکا و متحدانش است و به «لئون پانتا» رئیس سابق سازمان «سیا» و وزیر دفاع کنونی آمریکا تسلیت گفت که در ملاقات اخیرش با «نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی به وی دلداری داده بود «تضعیف پایگاه مردمی آیت الله خامنه ای می تواند از الگو شدن ایران برای کشورهای در حال تحول منطقه پیشگیری کند»!
این بخش از اظهارنظر مشترک «لئون پانتا» و «توماس دانیلون» قابل قبول است که کشورهای اسلامی در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته اند. رهبر فرزانه ما نیز در کرمانشاه از «پیچ بزرگ تاریخ» خبر دادند. اما بخش دیگر اظهارات آنها- بخوانید آرزوی آنها- نقش بر آب شده است. آنجا که از تلاش برای پیشگیری از الگو شدن ایران اسلامی برای انقلاب های منطقه سخن می گفتند.

۷- پیوند به نمایش درآمده مردم و رهبری بار دیگر و برای چندمین بار به اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ نشان داد که نه فقط کمترین پایگاهی در میان مردم ندارند، بلکه فقط از صدقه سر رهبری و به احترام ایشان است که علی رغم آنهمه وطن فروشی و خیانت و جنایت هنوز فرصت حضور- بخوانید زندگی نباتی- در کشور را دارند. آیا در این حال و هوا که به وضوح شاهد آنند، مسخره و خنده دار نیست که در یک جنگ زرگری و بازی کودکانه برای شرکت در انتخابات شرط و شروط هم می گذارند؟!

۸- حماسه بی نظیر کرمانشاه پاسخی دندان شکن به کسانی بود که از کاهش اعتماد مردم به نظام سخن می گفتند و با اظهارات بی پایه خود بر صدر اخبار رسانه های بیگانه می نشستند و به خیال خویش توصیه می کردند که باید اعتماد از دست رفته مردم به نظام بازگردانده شود! و برای بازگرداندن این اعتماد- به قول آنها کاهش یافته!- به نسخه ای اشاره می کردند که فلان تاریخ در نماز جمعه تهران ارائه کرده بودند! اکنون باید به این آقایان گفت؛ بهتر است در فکر نسخه ای برای توبه خود و پذیرش آن از سوی مردمی باشید که زلال اندیشه و بصیرت و استحکام پیمان آنان با ولی امر مسلمین را پاس نداشتید و در بزنگاه آزمون بزرگ فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ از دوستان گسستید و با دشمنان همنوا شدید!

۹- حماسه اخیر پیام کوبنده ای برای جریان انحرافی نیز داشت که با بهره گیری انگل گونه از رانت های ثروت- بخوانید بیت المال- و قدرت، هر از چندگاه با حاشیه سازی های سفارشی، به دشمنان امید از دست داده بیرونی و اصحاب از نفس افتاده فتنه ۸۸، تنفس مصنوعی می دادند.

۱۰- و بالاخره باید از پیام هشداردهنده دیگری یاد کرد که حماسه بی نظیر کرمانشاه و قم و... برای برخی از «خودباوران» در پی داشته و دارد. آنان که گاه به غفلت و یا به وسوسه اطرافیان، انگیزه رویکرد مردم به خویش را فراموش می کنند و به خاطر نمی آورند.

مردم- به قول ملای رومی- با «ترازوی احدخوی» رهبری به ارزیابی مسئولان در هر جایگاه و رده ای که باشند، می نشینند و هرجا که میان عملکرد و مواضع مسئولان با رهبر و مقتدای خویش زاویه ای ببینند، بدون کمترین تردیدی، راه رهبری را برمی گزینند.


نکته خوانی شریعتمداری برای دانیلون، هانتینگتون، رورتی، سوروس، شارپ و فوکویاما
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات
خبرنامه دانشجویان ایران: چندی پیش مشاور امنیت ملی آمریکا طی سخنانی در «بنیاد کارنگی» در واشنگتن گفت: «مقابله با ایران اسلامی از فهرست اولویت های سیاست خارجی آمریکا حذف نمی شود».
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز کیهان نوشت:

1- روز سه شنبه 29 مارس 2011- 9 فروردین ماه 1390- «توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی آمریکا طی سخنانی در «بنیاد کارنگی» در واشنگتن که بازتاب گسترده ای داشت با تاکید بر این که جمهوری اسلامی ایران اصلی ترین دشمن و کانون فعال تهدید علیه آمریکا در منطقه و عرصه بین المللی است، می گوید «مقابله با ایران اسلامی از فهرست اولویت های سیاست خارجی آمریکا حذف نمی شود».
 
دانیلون در بخش دیگری از سخنان خود به ترسیم چشم انداز برخورد آمریکا با جمهوری اسلامی ایران پرداخته و درباره چگونگی برنامه ریزی برای رسیدن به این هدف- به گفته او- استراتژیک توضیح می دهد «سیاست آمریکا در برخورد با ایران را تحولات درونی این کشور تعیین می کند. یعنی رخدادها و تحولاتی که در داخل ایران جریان دارد و یا در حال شکل گرفتن است به ما می گویند، چه بگوئیم، روی کدام نقطه تمرکز کنیم و از کدام حرکت و یا جریان سیاسی حمایت کنیم»! مشاور امنیت ملی آمریکا، حمایت از جنبش سبز!!- فتنه آمریکایی اسرائیلی 88- را در همین راستا ارزیابی کرده و از ناکامی این حرکت با تاسف یاد می کند. توماس دانیلون در بخش دیگری از سخنرانی بیش از یکساعت و نیمه خود خطاب به کارشناسان و برنامه ریزان امنیتی آمریکا که در «بنیاد کارنگی» گرد آمده اند به «ضریب حمایت مردم» از رهبری اشاره کرده و آن را اصلی ترین فاکتور در محاسبات آمریکا می داند و پنهان نمی کند که غلظت این فاکتور برای آمریکا چیزی شبیه یک «کابوس» است.

2- توماس دانیلون در همان نشست توجیهی که در گرماگرم انقلاب ها و تحولات اسلامی منطقه تشکیل شده بود و سقوط بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر را به دنبال داشت، تاکید می کند «امروزه برای آمریکا هیچ اولویتی بالاتر و بااهمیت تر از این نمی شناسیم که از تبدیل ایران به یک «الگو» برای ملت های مسلمان منطقه جلوگیری کنیم» و در توضیح این «اولویت» می گوید «به خاورمیانه و شمال آفریقا نگاه کنید، اندونزی و مالزی و پاکستان و حتی ترکیه را هم نادیده نگیرید. ملت های مسلمان در کشورهای اسلامی بعد از تحولاتی که شاهد آن هستیم در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته اند و الگوی ایران را به عنوان «نقطه ایده آل» پیش روی خود دارند. و همین نگرانی جدی است که پیشگیری از الگو شدن ایران را به اولویت اصلی ما در خاورمیانه تبدیل کرده است».

3- ساموئل هانتینگتون استراتژیست بلندآوازه آمریکایی و واضع نظریه معروف «جنگ تمدن ها» که چند سال قبل چشم از جهان فرو بست و در دیار باقی به اسلاف توطئه گر خود پیوست، در کتاب «موج سوم دموکراسی» به فرمولی برای ارزیابی میزان مشروعیت- اینجا به معنی مقبولیت- نظام های حکومتی اشاره می کند که صرف نظر از هویت هانتینگتون، یک فرمول علمی و قابل قبول است. او در این باره می نویسد؛ کاهش مشروعیت گروه ها و احزاب سیاسی در یک نظام حکومتی فقط هنگامی نشانه کاهش مشروعیت آن نظام حکومتی در میان مردم است که مردم در این کشورها، اعتماد خود به کانون اصلی مشروعیت نظام را از دست داده باشند و در غیر این صورت یعنی چنانچه ملت ها به کانون اصلی مشروعیت نظام اعتماد و اعتقاد داشته باشند، گروه ها و احزابی که با نظام زاویه گرفته اند، روی قوس نزولی رفته و به پایان مشروعیت خود نزدیک می شوند.

4- ساموئل هانتینگتون در اجلاس «دموگرافی» که اوایل سال 2005 در نیکوزیا، پایتخت قبرس تشکیل شده و کارشناسان و صاحبنظران بسیاری در آن حضور داشتند، از «ولایت فقیه» به عنوان کانون اصلی مشروعیت جمهوری اسلامی ایران یاد کرده و گفته بود، میزان مشروعیت و پایداری جمهوری اسلامی ایران با میزان اعتماد و اعتقاد مردم به ولی فقیه ارتباط مستقیم دارد و با تاسف(!!) یادآوری کرده بود «تمامی داشته ها و برداشت های ما از اعتماد و اعتقاد توده های عظیم مردم ایران به [آیت الله] خامنه ای [حفظه الله تعالی] حکایت می کند و همین رویکرد مردمی است که برنامه های برخورد با رژیم جمهوری اسلامی را دشوار و به مرز «ناممکن» رسانده است. هانتینگتون در اجلاس نیکوزیا با اشاره به همین نکته نتیجه می گیرد که گروهها و احزاب سکولار و آمریکوفیل- طرفدار آمریکا- در ایران برای ادامه فعالیت خود و جذب طرفدار ناچارند که علی رغم میل و خواست درونی خود بر اعتقاد به ولایت فقیه تاکید کنند!

هانتینگتون زنده نبود تا ببیند که «بنی فتنه» و «بنی انحراف» چگونه توصیه او را وانهادند و به توصیه مشترک «ریچارد رورتی، جرج سوروس و جین شارپ» هویت واقعی و مشمئزکننده خود را بیرون ریختند و چه زود به آخر خط رسیدند.

5- انبوه متراکم جمعیت در استقبال بی نظیر از رهبرمعظم انقلاب در سفر ایشان به کرمانشاه که پیش از این در سفر حضرت آقا به شهر مقدس قم و سایر نقاط این مرز و بوم نیز تجربه شده بود، برای هیچ ناظر بی طرف و حتی دشمنان نشان دار و بیماردل، کمترین تردیدی باقی نمی گذارد و اجازه کمترین تردیدی نمی دهد که قلب تمامی مردم ایران در پیوند با امام خامنه ای می تپد. تا آنجا که امام خامنه ای آینه تمام نمای همه مردم ایران و همه مردم ایران در امام خامنه ای خلاصه می شوند. شرح این دلدادگی، مثنوی هفتادمن کاغذ است و به درازا می کشد بی آن که نقطه پایانی داشته باشد و کوتاه سخن
«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»؟ چند سال پیش، خبرنگار شبکه تلویزیونی
CNN از نگارنده پرسید، نسبت میان آیت الله خامنه ای و امام خمینی را چگونه می بینی؟ و پاسخ این بود که «روح مطهر امام خمینی از کالبد جوان امام خامنه ای طلوع کرده است» و به قول شاعر نکته سنج عرب «روح او، روح من و روح من، روح اوست و عجیب آن که یک روح در دو بدن حلول کرده است».
این نوشته اما، موضوع دیگری را پی می گیرد و آن، پیام روشن و خالی از ابهام این دلدادگی متقابل امت و امام است. اشاره ای در چند «بند» که فقط اندکی از بسیارهاست و بسنده کردن به مشتی از خروارها.

6- پیوند یکپارچه و مثال زدنی امت با امام خامنه ای و پیروی برخاسته از شور و شعور و ریشه گرفته از دلدادگی توده های مردم به حضرت آقا، توهم پراکنی چندین و چندساله و مخصوصا چندماهه اخیر آمریکا و متحدانش را نقش بر آب کرد که با بهره گیری از غول های رسانه ای خود در منطقه و گروه ها و احزاب فسقلی و دم دستی خویش در داخل کشور، بر طبل پر سر و صدا و صد البته، توخالی «کمرنگ شدن رابطه مردم با نظام اسلامی می کوبیدند»!مردم کرمانشاه در استقبال بی نظیر و مثال زدنی خود که نمونه ای بارها تکرار شده و بارها تکرار شدنی در جای جای ایران اسلامی است، به دشمنان بیرونی نشان دادند- بخوانید فهماندند- که نه فقط بر پیمان الهی خود با انقلاب اسلامی که وجود مبارک امام خامنه ای جلوه ملکوتی آن است، پابرجا هستند، بلکه با درک شرایط حساس کنونی بارها بیشتر و فراتر از همیشه بر این پیوند و پیمان تاکید می ورزند. بنابراین در پی اظهارنظر مایوسانه «ریچارد هاس» مسئول شورای روابط خارجی آمریکا که بعد از حماسه 9 دی گفته بود «مهندسی معکوس فوکویاما برای جدایی مردم از ولی فقیه نتیجه معکوس داده است» امروزه باید به قیافه دیدنی «توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی آمریکا خندید که می بیند آنچه در ایران اسلامی در جریان است، تکرار همان کابوس همیشگی آمریکا و متحدانش است و به «لئون پانتا» رئیس سابق سازمان «سیا» و وزیر دفاع کنونی آمریکا تسلیت گفت که در ملاقات اخیرش با «نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی به وی دلداری داده بود «تضعیف پایگاه مردمی آیت الله خامنه ای می تواند از الگو شدن ایران برای کشورهای در حال تحول منطقه پیشگیری کند»!

این بخش از اظهارنظر مشترک «لئون پانتا» و «توماس دانیلون» قابل قبول است که کشورهای اسلامی در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته اند. رهبر فرزانه ما نیز در کرمانشاه از «پیچ بزرگ تاریخ» خبر دادند. اما بخش دیگر اظهارات آنها- بخوانید آرزوی آنها- نقش بر آب شده است. آنجا که از تلاش برای پیشگیری از الگو شدن ایران اسلامی برای انقلاب های منطقه سخن می گفتند.

7- پیوند به نمایش درآمده مردم و رهبری بار دیگر و برای چندمین بار به اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 نشان داد که نه فقط کمترین پایگاهی در میان مردم ندارند، بلکه فقط از صدقه سر رهبری و به احترام ایشان است که علی رغم آنهمه وطن فروشی و خیانت و جنایت هنوز فرصت حضور
- بخوانید زندگی نباتی- در کشور را دارند. آیا در این حال و هوا که به وضوح شاهد آنند، مسخره و خنده دار نیست که در یک جنگ زرگری و بازی کودکانه برای شرکت در انتخابات شرط و شروط هم می گذارند؟!

8- حماسه بی نظیر کرمانشاه پاسخی دندان شکن به کسانی بود که از کاهش اعتماد مردم به نظام سخن می گفتند و با اظهارات بی پایه خود بر صدر اخبار رسانه های بیگانه می نشستند و به خیال خویش توصیه می کردند که باید اعتماد از دست رفته مردم به نظام بازگردانده شود! و برای بازگرداندن این اعتماد- به قول آنها کاهش یافته!- به نسخه ای اشاره می کردند که فلان تاریخ در نماز جمعه تهران ارائه کرده بودند! اکنون باید به این آقایان گفت؛ بهتر است در فکر نسخه ای برای توبه خود و پذیرش آن از سوی مردمی باشید که زلال اندیشه و بصیرت و استحکام پیمان آنان با ولی امر مسلمین را پاس نداشتید و در بزنگاه آزمون بزرگ فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 از دوستان گسستید و با دشمنان همنوا شدید!

9- حماسه اخیر پیام کوبنده ای برای جریان انحرافی نیز داشت که با بهره گیری انگل گونه از رانت های ثروت- بخوانید بیت المال- و قدرت، هر از چندگاه با حاشیه سازی های سفارشی، به دشمنان امید از دست داده بیرونی و اصحاب از نفس افتاده فتنه 88، تنفس مصنوعی می دادند.

10- و بالاخره باید از پیام هشداردهنده دیگری یاد کرد که حماسه بی نظیر کرمانشاه و قم و... برای برخی از «خودباوران» در پی داشته و دارد. آنان که گاه به غفلت و یا به وسوسه اطرافیان، انگیزه رویکرد مردم به خویش را فراموش می کنند و به خاطر نمی آورند. مردم- به قول ملای رومی- با «ترازوی احدخوی» رهبری به ارزیابی مسئولان در هر جایگاه و رده ای که باشند، می نشینند و هرجا که میان عملکرد و مواضع مسئولان با رهبر و مقتدای خویش زاویه ای ببینند، بدون کمترین تردیدی، راه رهبری را برمی گزینند
 

نشانه ها چه می گویند ؟!
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: ترور ، برهان الدین ربانی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان

همه نشانه ها حکایت از آن دارند که برهان الدین ربانی، رئیس شورای عالی صلح افغانستان و اولین رئیس جمهور این کشور، در جریان یک توطئه و پروژه مشترک از سوی آمریکا و رژیم آل سعود به شهادت رسیده است و شهادت ایشان پیام خشم آمیخته به اضطراب و نگرانی آمریکا و متحدان غربی و منطقه ای آن از موفقیت بی نظیر و بیرون از انتظار کنفرانس بیداری اسلامی در تهران بوده است. این نظریه، فقط یک «گمانه» نیست، بلکه واقعیتی است که شواهد و قرائن فراوانی بر صحت آن گواهی می دهند. بخوانید!
1-منزل مسکونی شهید برهان الدین ربانی که عملیات ترور در آن صورت پذیرفته، در جاده دهم وزیر محمد اکبرخان کابل که یکی از مناطق و محله های معروف کابل است، قرار داشته است. این ساختمان در فاصله کوتاهی از سفارت آمریکا در کابل واقع شده و منطقه یاد شده تا شعاع چند کیلومتر تحت حفاظت شدید نیروهای آمریکایی بوده است و سرفرماندهی ارتش آمریکا در افغانستان، این منطقه را «منطقه امن و حفاظت شده و غیرقابل نفوذ» اعلام کرده و مخصوصا بعد از تلاش دو هفته قبل طالبان در حمله به سفارت آمریکا، بر شدت حفاظت از آن به گونه ای محسوس و چشمگیر افزوده بود، تا آنجا که غیر از افسران ارشد ارتش آمریکا و چند مقام رسمی دولت افغانستان، هیچکس بدون بازرسی نمی توانست راهی به درون این حلقه حفاظتی داشته باشد. با این حال دو تروریستی که برهان الدین ربانی را به شهادت رسانده اند علی رغم آن که موادمنفجره را در میان دستار و روی سر خود جاسازی و با خود حمل می کرده اند، بدون بازرسی وارد حلقه حفاظتی شده اند. و یا بعد از بازرسی بی آن که مانع ورود آنها شوند به درون حلقه راه یافته اند! ممکن است گفته شود از آنجا که تروریست های مورد اشاره به عنوان نمایندگان رسمی مذاکره کننده از سوی طالبان آمده بودند، نیازی به بازرسی بدنی آنها احساس نشده است که این احتمال با ارائه شواهدی در ادامه همین نوشته، نفی خواهد شد.
2- شهید برهان الدین ربانی یکی از شخصیت های برجسته و شناخته شده ای بود که به اجلاس بیداری اسلامی در تهران دعوت شده و در این اجلاس مخصوصا به دلیل جایگاه و سابقه اسلامی و مبارزاتی خود حضور چشمگیر و موثری داشت. ایشان تصمیم داشت و اعلام نیز کرده بود که تا چند روز بعد از پایان اجلاس به حضور خود در ایران ادامه خواهد داد ولی روز دوم همایش آقای «حامد کرزای» رئیس جمهور افغانستان که برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک رفته بود، در یک تماس تلفنی به ایشان خبر می دهد که دو تن از اعضای طالبان به نمایندگی از این گروه قصد مذاکره فوری با ایشان را دارند و از شهید ربانی می خواهد که برای انجام این گفت وگو به کابل مراجعه کند. اصرار شهید برهان الدین ربانی برای تعویق چند روزه این قرار بی نتیجه می ماند و ایشان با عجله و از طریق دوبی به کابل باز می گردد. قرار ملاقات ساعت 30/5 بعدازظهر به وقت کابل بود و شهید ربانی که ساعت 30/4وارد کابل شده بود بی آن که فرصت انجام مقدمات لازم و متعارف را پیدا کند در ساعت مقرر دو فرستاده طالبان -یعنی تروریست ها- را به حضور می پذیرد و فاجعه در همان اولین دقایق دیدار به وقوع می پیوندد. دراین باره گفتنی است که؛
الف: شهید برهان الدین ربانی از یکسال قبل به عنوان رئیس «شورای عالی صلح» افغانستان انتخاب شده و در این فاصله مذاکرات فراوانی با گروههای مختلف افغان داشته است و مطابق روال تعریف شده و شناخته شده اینگونه قرار ملاقات ها، نظیر ملاقات مورد اشاره از مدتها قبل برنامه ریزی می شود و از سوی دیگر طی چند روز اخیر اتفاق درخور توجه و تعیین کننده ای در میان نبوده است که ترور رئیس شورای عالی صلح از سوی طالبان، ضرورت فوری و فوتی داشته باشد. بنابراین به وضوح می توان نتیجه گرفت که ترور شهید ربانی، طی چند روز اخیر طراحی شده و به اجرا درآمده است، چرا که تروریست ها می توانستند با بهره گیری از عنوان نمایندگی طالبان- گروه ترورکننده که مسئولیت آن را نیز پذیرفته است- زمان مناسب دیگری را برای ترور ایشان در نظر بگیرند و یا این که اقدام تروریستی خود را طی چند ماه گذشته و در فرصت ملاقات های فراوان دیگری که داشته اند عملیاتی کنند؟ این نکته نشان می دهد که کانون ترور، از قبل تصمیم به ترور شهید ربانی نداشته و یا انجام آن را یک ضرورت فوری تلقی نمی کرده است. و این تصمیم در چند روز اخیر اتخاذ شده است. و اما، طی چند روز اخیر، چه رخداد غیرمنتظره ای اتفاق افتاده که باعث شده کانون مشترک ترور- آمریکا، آل سعود و پیاده نظام آنها یعنی طالبان- ترور شهید ربانی را در دستور کار فوری و فوتی خود قرار دهد؟ تنها رخداد مهم و سرنوشت ساز این روزها برپایی اجلاس بیداری اسلامی در تهران و موفقیت بی نظیر و فراتر از حد انتظار آن در همراهی ملت های مسلمان برای مقابله با سلطه آمریکا و حذف دیکتاتورهای دست نشانده در جهان اسلام بوده است.
ب: اصرار حامد کرزای برای مراجعه شهید ربانی به کابل و انجام ملاقات با نمایندگان طالبان نمی تواند به مفهوم اطلاع وی از ماجرا باشد. چرا که شهید ربانی از مخالفان سرسخت طالبان بود و طالبان از دشمنان سرسخت کرزای نیز هست اگرچه مخالفت شهید ربانی و کرزای با طالبان از دو موضع جداگانه بوده است. از سوی دیگر، حامد کرزای به یقین می دانسته که اصرار تلفنی و آشکار وی به برهان الدین ربانی برای بازگشت به کابل و ملاقات با فرستادگان طالبان از نگاه هیچکس پنهان نمی ماند بنابراین چنانچه از طرح ترور باخبر بود، نباید با اصرار و آشکارا از برهان الدین ربانی می خواست که به کابل بازگشته و با نمایندگان طالبان ملاقات کند.
3- بعداز بازگشت شهید ربانی به کابل و استقرار در محل سکونت خود، دو فرستاده طالبان که در پوشش ملاقات با وی و گفت وگو درباره صلح آمده بودند، وارد محوطه منزل شهید می شوند. در این هنگام، اگرچه شهید ربانی و برخی از اطرافیان و محافظان وی با توجه به مقررات حلقه استحفاظی، اطمینان داشتند که آنها قبل از ورود به این حلقه از سوی نظامیان آمریکایی تحت بازرسی قرار گرفته اند ولی برای اطمینان بیشتر خواستار بازرسی بدنی فرستادگان می شوند. اما، دو تن از اعضای طالبان که عضو شورای عالی صلح به ریاست برهان الدین ربانی بودند، خطاب به شهید ربانی و محافظان وی اظهار می دارند که این دو تن بدون بازرسی نمی توانند از حلقه حفاظتی نیروهای آمریکایی عبور کرده باشند و از سوی دیگر، آنها به نمایندگی از سوی طالبان آمده اند و بازرسی بدنی آنان می تواند اهانت به آنها تلقی شده و موجب ناخرسندی گروه طالبان شود! در پی این توضیح، شهید ربانی و محافظان وی از بازرسی صرفنظر می کنند. همین جا، باید به احتمالی که در صدر این نوشته آمده و نفی شده بود اشاره کرد و آن اینکه، برخلاف احتمال یاد شده، نمایندگان طالبان نمی توانسته اند با این عنوان که نمایندگان رسمی مذاکره کننده هستند بدون بازرسی آمریکایی ها وارد حلقه حفاظتی شده باشند، چرا که، اولا؛ در گفت وگوی اولیه با محافظان شهید ربانی بر انجام بازرسی آنها از سوی آمریکایی ها- البته به دروغ- تاکید شده و ثانیا؛ تصمیم محافظان به بازرسی آنان نشان می دهد که اینگونه بازرسی ها عادی و جاری بوده است و ثالثاً؛ دو تروریست یاد شده از شخصیت های شناخته شده نبوده اند که آمریکایی ها در ضرورت بازرسی بدنی آنها تردید کرده باشند. و اما، در پی انصراف از بازرسی بدنی نمایندگان طالبان، یکی از آنها برای روبوسی و مصافحه به برهان الدین ربانی نزدیک می شود و در همان حال، دو عضو طالبان در شورای عالی صلح که مانع از بازرسی شده بودند، به گونه ای محسوس، خود را از نقطه ملاقات و اطراف شهید ربانی دور می کنند و قابل توجه آن که بعد از چند قدم، با حالت نیم خیز به دور شدن خود ادامه می دهند!... و شهید ربانی، حامی صدیق مردم مظلوم افغانستان و یار دیرینه حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب، بی سر به دیدار یار می شتابد.
تروریست ها چگونه از حلقه حفاظتی نظامیان آمریکایی عبور کرده اند؟ چرا بازرسی نشده اند؟
4- طالبان را می توان به سه طیف تقسیم کرد.
اول؛ گروه معروف حاکم بر افغانستان طی سال های 75 تا 80 که تحت رهبری
- ظاهری و اسمی- بن لادن و ملا عمر قرار داشته و اکنون بعد از کشته شدن بن لادن، رهبری این گروه برعهده «ایمن الظواهری» است. او اهل قاهره است و به اعتراف حسنی مبارک در مصاحبه با نیویورک تایمز، از سوی سازمان سیا در قاهره عضوگیری شده بود. بن لادن نیز عضویت خود در سازمان «سیا» را نفی نمی کرد بلکه مدعی بود که بعدها از سازمان اطلاعاتی آمریکا جدا شده است! این گروه به اعتراف آمریکایی ها و اظهارات بی نظیر بوتو، ساخته مشترک «مدیریت آمریکا، حمایت مالی آل سعود و تدارک محلی سازمان اطلاعات پاکستان» است. ترور شهید ربانی از سوی این طیف صورت گرفته است. رهبران اصلی این طیف عمدتا غیرافغانی و از اتباع عربستان و مصر هستند.
دوم؛ طیف میانه با رهبری ضمنی «حکمت یار».این طیف معتقد به مذاکره برای سهیم بودن در حاکمیت افغانستان است و ربانی و کرزای در مذاکرات چندماهه اخیر با این طیف، پذیرفته بودند که حاکمیت 16 استان جنوبی افغانستان به طالبان- تمامی گروه ها- سپرده شود.
سوم؛ طیفی که از آن با عنوان «طالبان محلی» یاد می شود و از نظر جمعیت در اکثریت هستند ولی در مذاکرات و معادلات، کمتر به بازی گرفته می شوند.
بدیهی است که فقط طیف اول یعنی طالبان وابسته به آمریکا و سعودی می توانسته اند برای ترور برهان الدین ربانی انگیزه داشته باشند، چرا که این طیف بارها نشان داده اند بدون اشاره آمریکا دست به هیچ اقدامی نمی زنند. رهبران این طیف روابط اعلام شده ای با ژنرال پترائوس- سرفرماندهی سابق آمریکا در منطقه- داشته اند.
5- و بالاخره، اجلاس بیداری اسلامی در تهران که با حضور بیش از هفتصد نفر از نخبگان و اندیشمندان موثر در جهان اسلام تشکیل شده بود از چند ویژگی و شاخصه مورد اتفاق در میان تمامی شرکت کنندگان برخوردار بود که؛ مقابله جدی با سلطه آمریکا و متحدانش، ساقط کردن دیکتاتورهای دست نشانده و برپایی نظام های حکومتی برخاسته از اسلام در کشورهای اسلامی، هوشیاری نسبت به جریانات سیاسی وابسته به قدرت های استکباری و پیشگیری از ترفند آنها برای انحراف در خیزش های اسلامی منطقه و...
اجلاس بیداری اسلامی در تهران از نخستین روزهایی که خبر برپایی آن منتشر شد و مخصوصا بعد از برپایی اجلاس و آثار و دستاوردهای خیره کننده
- و به اعتراف دوست و دشمن- بی نظیر و غیرمنتظره آن، به ویژه بیانات حکیمانه و گره گشای حضرت آقا، با خشم و نگرانی شدید آمریکا و متحدان غربی و منطقه ای آمریکا روبرو شد. چرا که این اجلاس و به ویژه رهنمودهای حکیمانه رهبر معظم انقلاب که استقبال همگانی شرکت کنندگان را در پی داشت، جایی برای تحریف انقلاب های اسلامی اخیر باقی نمی گذاشت و...
با توجه به آنچه به اجمال گذشت، آیا می توان در این واقعیت کمترین تردیدی داشت که شهید برهان الدین ربانی، قربانی خشم و کینه آمریکا و متحدانش از نقشه راهی بوده است که اجلاس بیداری اسلامی پیش روی ملت های مسلمان گشوده است؟
حسین شریعتمداری


آب ندیده های آبی شده !
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات

1- اوایل دهه 60 بود. دوست متعهدی که چند سال در زندان سیاسی رژیم طاغوت با یکدیگر هم بند بودیم، شهردار یکی از شهرهای بزرگ کشور شده بود. در تماسی که با هم داشتیم گفت؛ قرار است هفته آینده به عنوان سخنران قبل از خطبه های نمازجمعه برای مردم صحبت کند و نظر نگارنده را درباره موضوع سخنرانی آن روز خود جویا شده بود. می گفت با برخی دیگر از دوستان هم مشورت کرده و به این نتیجه رسیده است که درباره تفاوت های بنیادین جمهوری اسلامی ایران با سایر نظام های حکومتی جهان برای مردم سخنرانی کند و به امتیازات برجسته نظام اسلامی در مقایسه با نظام های امپریالیستی و مارکسیستی- که آن روزها هنوزش نفسی می آمد!- اشاره کند. از حق نگذریم در تبیین موضوع یاد شده، از توانایی ها و مطالعات در خور توجهی برخوردار بود و از این روی، پیشنهاد سایر دوستان دور از انتظار و بی حساب به نظر نمی رسید. اما، نگارنده برخلاف پیشنهاد سایر دوستان به آقای شهردار عرض کردم؛ بهتر است درباره چاله چوله های شهر، آب گرفتگی معابر به هنگام بارندگی، چگونگی جمع آوری زباله و مسائل دیگری از این دست با مردم صحبت کنی و راه کارهایی را که برای مقابله با مشکلات شهری و یا ارتقاء شرایط شهرنشینی در دست اجرا داری، با آنان در میان بگذاری... البته دوست عزیز ما، از این پیشنهاد ابرو در هم کشید و کمی تا قسمتی هم اوقاتش تلخ شد و بعد از چند ماه، شهردار محترم و پاکدستی بود که به علت ناکارآمدی از کار برکنار می شد!
2- این روزها، ماجرای اختلاس نجومی و 3هزار میلیاردتومانی از بانک صادرات که بی سابقه ترین نمونه فساد اقتصادی نام گرفته است به اصلی ترین موضوع مورد بحث در رسانه ها و محافل سیاسی و اقتصادی داخل و خارج کشور تبدیل شده و این بحث داغ، اما تأسف آور و آزاردهنده، کماکان درصدر اخبار ونظرها و کانون توجه افکارعمومی جای دارد. مسئولان ذیربط و دست اندرکار ماجرا طی چند روز اخیر درباره این اختلاس بزرگ توضیحات قطره چکانی و جسته گریخته ای ارائه کرده اند که صدالبته ناکافی بوده و در مواردی بر تردیدها نیز افزوده است. نوشته پیش روی اما در پی بازگو کردن مکانیسم و چگونگی انجام این «دزدی بزرگ» نیست و موضوع دیگری را در همین زمینه دنبال می کند. اگرچه اشاره به این نکته را ضروری می دانیم که برخلاف ادعای برخی از مسئولان، کشف اولیه ماجرا، اواسط مردادماه امسال نبوده است و کیهان در تاریخ 25 خرداد ماه سال جاری - نزدیک به 2 ماه قبل از تاریخ مورد اشاره- طی یادداشتی با عنوان «علف های هرز» و با ارائه چند نمونه مستند نسبت به سوء استفاده های مالی کلان و نجومی که در پوشش تأسیس بانک های خصوصی در حال وقوع است هشدار داده و ضمن آن با صراحت به سوء استفاده کلانی که در بانک خصوصی «آریا» در حال وقوع است اشاره کرده بود. در بخشی از آن یادداشت آمده بود؛ «...چندی است که بازی جدید «بانک بازی» از سوی یک جریان نفوذی، آن هم در مقابل چشمان سه قوه به راه افتاده است. در این بازی، حلقه های پیدا و پنهان این گروه انحرافی در مرکزیت سیستم پولی و مالی کشور با اعطای مجوزهای طلایی برای افراد وابسته به خود که نگاهی به کارنامه فعالیت آنها نشان می دهد برخی از آنان در ردیف بزرگترین بدهکاران به نظام بانکی کشور هستند، در جهت منافع شخصی و گروهی خود حرکت می کنند.
پس از آنکه بانک های خصوصی چون «تات»، «آریا» و «گردشگری» با چنین ماهیتی تأسیس و به لطف حمایت های بی حساب و کتاب لیدرهای جریان انحرافی در کمترین زمان و با بیشترین رانت در عرصه اقتصادی کشور مشغول به فعالیت شدند، این روزها خبر تأسیس بانک دیگر وابسته به این گروه به گوش می رسد. این بار بانک «شرق»! بانکی که مجوز آن به دلیل آنکه یکی از عمده سهامدارانش، خود در ردیف بدهکاران بزرگ به نظام بانکی است متوقف شده بود، به یکباره صادر می شود و همانطور که گفته شد خبر تصویب تاسیس و حتی ارسال پرونده بانک به بورس جهت اعطای مجوز پذیره نویسی مخفی نگاه داشته می شود.»
در بخش دیگری از همان یادداشت آمده بود؛ «به عنوان نمونه و تنها یک نمونه، چندی پیش به دستور رئیس کل بانک مرکزی قرار بود 350 بازرس از سوی این بانک، فعالیت های برخی بانک ها و مؤسسات مالی را بررسی و گزارش کنند، اما با کارشکنی هایی که صورت گرفت، این موضوع منتفی و طرح بازرسی که از یک بانک خصوصی آغاز شده بود، به دلیل به خطر افتادن منافع باند انحرافی و آشکار شدن احتمالی بسیاری از تخلفات در بانک های منتسب به این گروه متوقف شد.
بدیهی است که ادامه این رویه از یک سو و شرایط ویژه کشور و مشکلات و محدودیت های منابع ذخایر ارزی از سوی دیگر، موجب بروز تهدیدی جدی در سیستم پولی و اقتصادی کشور شده که در این میان صدور مجوزهای طلایی برای افراد خاص و عملیات سوداگرانه و سودجویانه بانک های جدیدالورود در بازارهایی همانند ارز و مسکن که بی ثباتی در نرخ ارز و گرانی قیمت مسکن و به دنبال آن، افزایش هزینه های دولت را در پی داشته است، تا چه اندازه حیات سیستم پولی و مالی کشور را به خطر انداخته است.»
3- وقتی در یک تشکیلات منسجم و «نظام هماهنگ»، خللی پدید می آید، این نارسایی و خلل با بروز نشانه ها و علامت هایی همراه است که هرچند ممکن است برای همگان قابل درک نباشد ولی مدیران سیستم، با مشاهده اولین نشانه ها- پالس ها- به وجود نارسایی و خلل پی برده و مقابله با آن را در اولویت کاری خود قرار می دهند. اختلاس مورد اشاره از نوع سوءاستفاده های - فی المثل- ده و بیست و صد میلیونی نبوده است که احتمال مخفی ماندن آن از نگاه مسئولان مربوطه، از جمله، رئیس بانک مرکزی، روسای بانک صادرات و سایر بانک هایی که در این ماجرا دست داشته اند، سازمان بازرسی کل کشور، مجلس شورای اسلامی، دستگاه قضایی و مخصوصا بازرسان و ناظران دولت، پنهان مانده باشد. اختلاسی در مقیاس نجومی 3هزار میلیارد تومان به یقین در مراحل اولیه خود با نشانه ها و پالس هایی همراه بوده است که مسئولان و دست اندرکاران اقتصادی و نظارتی کشور- با عرض پوزش- نمی توانند دریافت این نشانه ها را انکار کنند و در صورت انکار باید گفت به عدم صلاحیت و توانایی خود برای تصدی پست های اقتصادی و نظارتی اعتراف کرده اند! و در هر دو حالت «بی کفایتی» و یا- خدای نخواسته- «بی توجهی»! قابل بازخواست و پی گرد قانونی هستند. نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ثروت عمومی آن، گوشت قربانی نیست که هرکس از راه رسید، تکه ای از آن را بردارد! خون صدهاهزار شهید پای آن ریخته شده و میلیون ها انسان مومن و شریف برای پیروزی و تداوم آن رنج برده و خون دل خورده اند. بنابراین، قرار نیست «آب ندیده ها» ادعای «آبی بودن» کنند و کنج عافیت گزیده ها «بر سر سفره» آفتابی شوند! چگونه و با کدام منطق عقلی و علمی می توان ادعای بی خبری برخی مسئولان محترم درباره اختلاس 3هزار میلیارد تومانی از بانک صادرات را پذیرفت و حال آن که طی چند ماه گذشته، نشانه های فراوانی از وقوع این اختلاس نجومی در دست و قابل درک بوده است و به عنوان نمونه، کیهان از مدت ها قبل با ارائه شواهد و اسنادی به آن اشاره کرده بود. گفتنی است بعد از گزارش کیهان در باره بانک های خصوصی یاد شده- از جمله بانک آریا که یکی از پوشش های اختلاس مورد اشاره بوده است- برخی از مسئولان محترم در تماس با کیهان، گلایه می کردند که «چرا جانب احتیاط را نگه نداشته اید»! و به زعم خود هشدار دلسوزانه می دادند که «آیا فکر نمی کنید همین گزارش ها و یادداشت ها موجب فرار سرمایه ها شود»! و هیچکدام از آنها- تاکید می شود که هیچکدام- به خاطر شریف و محترمشان نگذشت که این نشانه ها نیاز به بررسی و تحقیق دارد!
4- اختلاس نجومی 3هزار میلیارد تومانی به یقین نمی تواند بدون زد و بند غارتگران با برخی از مسئولان و دست اندرکاران- هرچند در سطوح مدیران میانی- صورت پذیرفته باشد و سؤال این است که مدیران زد و بند کننده چه کسانی بوده اند؟! ممکن است گفته شود که برخی از مدیران میانی نظیر رئیس فلان شعبه بانک در فلان استان با دریافت مثلا چند میلیارد تومان زمینه این اختلاس نجومی را فراهم کرده اند. بسیار خوب! ولی تجربه نشان داده است که اینگونه مدیران میانی با توجه به حقوق معمولی خود، بعد از دریافت اولین رشوه کلان به فکر پاکسازی رد پاها و سرنخ ها می افتند ولی اخبار موثق موجود حکایت از آن دارد که ماجرای اختلاس 3هزار میلیارد تومانی طی مدتی نسبتا طولانی صورت پذیرفته است بنابراین چرا مدیران میانی مورد اشاره به فکر فرار نبوده اند؟ و پشت آنها برای ادامه بی ترس و واهمه ماجرا به کجا گرم بوده است؟! ردیابی این سرنخ ها و کشف نقاط و کانون ها و یا افراد پشت صحنه اختلاس که دشوار نیست! موسس بانک «آریا» را چه کسی یا چه کسانی برای دریافت وام های کلان و نجومی معرفی کرده اند؟ افراد معرفی کننده از چه جایگاه و مسئولیتی برخوردار بوده اند که برخی از مسئولان بلندپایه جرأت مخالفت با دستور آنها را نداشته اند؟! آیا معرفی کنندگان اصلی در برخی دیگر از مراکز اقتصادی و یا مبادلات مالی کلان، رد پای سوءاستفاده های مشابه ندارند؟! ماجرا به آسانی قابل کشف است. داستان معما گفتن کسی است که پرسید «این کدام میوه است که زرد است، شیرین است، دراز است، موز است»!
دو هفته قبل، ریاست محترم قوه قضائیه به نمونه هایی از سوءاستفاده های کلان مالی اشاره کرده و گفت «دستگاه های اجرایی گاهی مانع تراشی می کنند و گاهی هم صاحبان قدرت مانع تراشی می کنند» و افزود «من برای حفظ حرمت این افراد تا به حال سخن نگفته ام» که باید پرسید این اشخاص محترم!! چه کسانی هستند و «صاحبان کدام قدرت»اند که «حفظ حرمت آنها» واجب است! و اکنون که این «افراد محترم»! حرمت نظام اسلامی را پاس نداشته اند، از حضرت آیت الله آملی لاریجانی که به تقوی و درایت شهره هستند انتظار نمی رود حرمت آنان را بر حرمت جمهوری اسلامی ایران و منافع ملی و خواست توده های مظلوم و مستضعف ترجیح بدهند. که به یقین نمی دهند.
5- در این باره اگرچه گفتنی های دیگری نیز هست ولی می گذاریم و می گذریم و در خاتمه، به صدر این وجیزه بازمی گردیم با این توضیح ضروری که در مواردی، سخنان خارج از موضوع شماری از مسئولان، مانند دوست شهردار نگارنده، از روی دلسوزی و برای روشنگری درباره مسائلی است که هرچند به آنها مربوط نیست ولی بیان آن را ضروری می دانند. اما برخی از اظهارنظرهای خارج از حوزه مسئولیت نیز می تواند برای مشغول کردن افکار عمومی و ذهن مسئولان به مسائل فرعی و حاشیه سازی با هدف، فعالیت پنهان در عرصه های دیگر باشد.
حسین شریعتمداری


اسامی تعدادی از نظریه پردازان آمریکایی که برای فتنه 88 به ایران آمده بودند
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، جریان فتنه ، روزنامه کیهان

کیهان:تفاوت «تابلو»ها و «شناسنامه»ها می تواند به عنوان یک سرنخ گره گشا برای کشف هویت واقعی احزاب و گروه های سیاسی به کار گرفته شود. مثلا کسانی که با صراحت اعلام کرده اند تقلید از مراجع کار میمون است، چگونه می توانند در پوشش حمایت از مرجعیت، زیر تابلوی دفاع از فلان مرجع جدا شده از نظام و انقلاب سینه بزنند؟!

حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان که صبح دیروز در همایش سراسری اساتید بسیجی در مشهد مقدس شرکت کرده بود، گفت: تحرکات اخیر دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها نظیر اصحاب فتنه 88 و حلقه انحرافی قبل از آن که کاربرد داخلی داشته باشد، با هدف مخدوش کردن الگوی انقلاب اسلامی برای ملت های مسلمان و در حال انقلاب منطقه برنامه ریزی شده است. وی افزود؛ انقلاب اسلامی بسیاری از عقبه های سخت و نفس گیر را با اقتدار پشت سر گذاشته است و امروزه نه فقط به اعتراف صریح دشمنان، بلکه به گواهی رخدادها و شواهد ملموس و محسوس، در اوج اقتدار به سر می برد و به قول حضرت آقا؛ مقطع کنونی یکی از درخشان ترین مقاطع حیات تاریخی ملت ایران است، بنابراین «جریان انحرافی» و «بنی فتنه» بسیار حقیرتر از آنند که در مقابل اقتدار کم نظیر و پایگاه مردمی گسترده نظام، عددی به حساب آمده و توان عرض اندام داشته باشند. مدیر مسئول کیهان گفت؛ اگرچه نباید از تحرک جریانات یاد شده غافل بود و نباید آنها را به حال خود رها کرد ولی رسالت کنونی مردم و نظام بسیار فراتر از تحرکات اینگونه گروه های مرده و یا در حال مرگ است.
 
شریعتمداری در بخش دیگری از سخنان خود به ابعاد پیچیده فتنه 88 اشاره کرد و این فتنه را از آنجا که تمامی دشمنان بیرونی و داخلی نظام به میدان آمده بودند، با جنگ احزاب قابل مقایسه دانست و گفت؛ سران فتنه اگرچه افراد بی عرضه و مأموران بی اختیار بودند ولی این توطئه که از حمایت همه جانبه مالی و سیاسی و بین المللی آمریکا و انگلیس و اسرائیل برخوردار بود می توانست قدرتمندترین حکومت ها را نیز با آسیب جدی روبرو کند، اما دیدیم که چگونه در مقابله با نظام مقتدر و مردمی جمهوری اسلامی ایران، از پای درآمده و به گل نشست. مدیر مسئول کیهان افزود؛ برای طراحی فتنه 88، دهها تن از برجسته ترین برنامه ریزان آمریکایی و انگلیسی جنگ نرم، بارها به ایران آمده و با عوامل فتنه، جلسات مخفی طولانی داشته اند. شریعتمداری در ادامه سخنان خود به نام برخی از این برنامه ریزان که به گفته وی یک گلّه اعزامی بوده اند اشاره کرده و گفت؛ در پاییز سال 1378 یعنی سه ماه بعد از شکست فتنه 18 تیر ماه 78، «جان کین» نظریه پرداز معروف کودتاهای مخملی و رئیس مرکز مطالعات دموکراسی دانشگاه وست مینستر لندن به تهران آمد و با برخی از اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب جلسات توجیهی طولانی داشت. در خرداد سال 1383، «ریچارد رورتی» از رهبران برجسته بخش عملیات سری سازمان «سیا» و متخصص جنگ های علمی و عقیدتی وارد ایران شد. رورتی در جلسات مخفی با مدعیان اصلاحات، پروژه ای با عنوان بررسی وضعیت آشفته جبهه اصلاحات را کلید زد و ساعت ها برای آموزش مدل جنگ نرم بر پایه فلسفه پراگماتیسم با آنان به گفت وگو نشست. در تابستان همان سال، مایکل ایگناتیف رهبر لیبرال های پارلمان کانادا نیز با دستور کار مشاوره به اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات سال 84 به ایران آمد و تا پایان دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم در ایران حضور داشت و پس از پیروزی اصولگرایان با لب های آویزان به انگلیس و سپس کانادا بازگشت. تموتی گارتن اش، از رهبران صهیونیست سرویس جاسوسی MI6 انگلیس و از تئوریسین های بلندآوازه انقلاب های مخملی در شهریورماه 1384 وارد تهران شد. برنامه کاری او، طراحی پروژه ای برای انتخابات سال 88 بود که جزئیات آن را در جلسات پی درپی با مدعیان اصلاحات در میان گذاشت. تموتی گارتن اش، واضع نظریه «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» است که حجاریان به نام خود ارائه کرده بود. سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده و بشیریه از سال 1376، با ستایش از «گارتن اش»، تئوری های جنگ نرم او را دنبال می کردند. «یورگن هابرماس» نظریه پرداز آلمانی کودتاهای مخملی و تنها عضو باقیمانده «مکتب فرانکفورت» در اردیبهشت ماه سال 1381 با پروژه آمریکایی- اسرائیلی، «گذار به دموکراسی از چین تا ایران» وارد تهران شد. او معروفترین نظریه پرداز «نافرمانی مدنی» است. «مانوئل کاستلز» تئوری پرداز «جنگ سایبری» و شبکه سازی رسانه ای در سال 1385 به تهران آمد، و «جان هیک» که به پدر پلورالیسم دینی و احیاء اصلاحات معروف است در اسفند ماه 1383 به ایران آمد. شریعتمداری در ادامه به نام تعداد دیگری از این نظریه پردازان آمریکایی و اروپایی که برای زمینه چینی فتنه 88 به ایران آمده و با مدعیان اصلاحات جلسات مخفی و مکرر داشته اند اشاره کرد و افزود؛ بسیاری از ملاقات ها نظیر ملاقات خاتمی با جرج سوروس صهیونیست و ملاقات های پی درپی مدعیان اصلاحات با «الیزابت چنی» در «دوبی» و هلند و انگلیس خارج از ایران صورت پذیرفته بود. 
 
شریعتمداری در ادامه به فهرستی از روزنامه نگاران زنجیره ای که بعد از فتنه 88 به آمریکا و اروپا و اسرائیل گریخته و آشکارا به خدمت سرویس های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند اشاره کرد و پرسید؛ با این همه سند آشکار آیا سران و عوامل اصلی فتنه هنوز هم می توانند ادعا کنند که وطن فروش و عامل بیگانگان نبوده اند؟!
 
مدیر مسئول کیهان در بخش دیگری از سخنان خود درباره انتخابات و آرایش نیروها گفت؛ اگرچه محورهای اصلی در آرایش کنونی نیروها تقریبا باقی خواهد ماند ولی برخی از تغییرات در آرایش کنونی قابل پیش بینی است. وی افزود؛ در حال حاضر 4 گروه در صحنه حضور دارند. اصولگرایان که از عقبه ای گسترده و آزمون داده برخوردارند. مدعیان اصلاحات که فقط تعداد اندکی از آنها، صلاحیت نامزد شدن دارند و بقیه به دلیل همراهی با فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 باید منتظر مجازات باشند و کمترین شایستگی برای نمایندگی ندارند. جریان انحرافی که «حلقه انحرافی» نام مناسب تری برای آن است، اگرچه در حد و قواره یک گروه سیاسی نیست ولی می توان با تسامح از آن به عنوان سومین گروه یاد کرد، چرا که از رانت های مالی و سیاسی دولت برخوردار است و گروه چهارم شامل مجموعه ای از سفارتخانه های اروپایی است که «انتخابات مجلس نهم» از چند ماه قبل، به عنوان اصلی ترین ماموریت به آنان ابلاغ شده است. مدیر مسئول کیهان گفت؛ بیشترین فعالیت سفارتخانه های اروپایی روی حمایت از فتنه گران و «حلقه انحرافی» متمرکز شده و مخصوصا به اظهارنظرهای نسنجیده و ساده لوحانه برخی از کسانی که به غلط خود را اصولگرا می نامند، عمیقا دل بسته اند. جریان فتنه به وضوح از مرگ خود باخبر است و فعالیت اصلی این جریان که با همکاری «حلقه انحرافی» صورت می پذیرد، اختلاف افکنی و در مواردی نیز، دمیدن در توهم اختلاف میان اصولگرایان است. حلقه انحرافی و جریان فتنه اگرچه به ظاهر خود را دو گروه جداگانه معرفی می کنند ولی این دو گروه نقاط استراتژیک مشترکی با یکدیگر دارند و می توان گفت؛ حلقه انحرافی و بنی فتنه در صحنه انتخابات ترانه دوصدایی می خوانند و این جدای از پیوندهای پنهان این دو گروه با یکدیگر است. مدیر مسئول کیهان درباره اصولگرایان گفت؛ برخلاف آنچه رسانه های بیگانه و دو گروه انحرافی و فتنه گر تبلیغ می کنند اختلاف اصولگرایان با یکدیگر عمدتا سلیقه ای است و البته باید مراقب نفوذ عوامل وابسته به خواص رفوزه در فتنه 88 بود.
 
شریعتمداری در ادامه به چند نمونه از شگردهای عملیات روانی دشمن با ذکر مصادیق امروزی آن پرداخت که آدرس غلط، انگاره سازی، حرکت از پله دوم و جنگ تابلوها از جمله آنها بود.

آقای باهنر ! ازشما انتظار نمی رفت
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات ، محمدرضا باهنر

دیروز، مصاحبه آقای محمدرضا باهنر، نایب رئیس محترم مجلس شورای اسلامی در کنار تصویر بزرگ ایشان به تیتر اول روزنامه های زنجیره ای تبدیل شده بود و خبرگزاری های خارجی و سایت های ضدانقلاب با ذوق زدگی فراوان به استقبال آن رفته بودند. اظهارات اخیر آقای باهنر با نظراتی که قبلا اعلام کرده و بر آن اصرار می ورزیدند تفاوت های فاحشی دارد که پاسخ صریح ایشان را می طلبد و دراین باره گفتنی است که؛
1- آقای باهنر، درخواست محاکمه و مجازات سران فتنه 88 از جمله موسوی و کروبی را به دیدگاه و نظر یک اقلیت 4 ، 5 نفره! در فراکسیون اصولگرایان مجلس نسبت داده اند که باید پرسید؛
الف: مگر حضرتعالی روز 26 بهمن ماه 88 یکی از امضاءکنندگان بیانیه ای نبودید که 223 تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی علیه موسوی و کروبی صادر کرده و در آن خواستار «اشد مجازات» برای آنها شده بودند؟ لطفا به متن بیانیه یاد شده مراجعه بفرمائید! در بخشی از آن بیانیه آمده است؛ «ما نمایندگان مسئولیت مستقیم شهادت یک دانشجوی بسیجی را در 25 بهمن و بهره برداری دشمنان ضدانقلاب را متوجه کروبی و موسوی می دانیم و معتقدیم کاسه صبر ملت از مدارا در برابر این آقایان لبریز شده و همگان خواستار اشد مجازات برای آنها هستیم.»
در ادامه همان بیانیه به دیدگاه آن روز بعضی ها که دیدگاه امروز حضرتعالی را دارند پاسخ داده شده و آمده است؛
« از همه کسانی که خود را انقلابی می دانند، می خواهیم -یعنی شما جناب آقای باهنر، هم خواسته اید- با صراحت از این آقایان اعلام برائت کنند وگرنه در میان مردم جایگاهی نخواهند داشت».
جناب آقای باهنر! همانگونه که ملاحظه می کنید 223 تن از نمایندگان مجلس - از جمله حضرتعالی- خواستار «اشد مجازات» برای موسوی و کروبی شده بودید، بنابراین چرا این درخواست را فقط به یک اقلیت 4 ، 5 نفره! در فراکسیون اصولگرایان نسبت می دهید؟!
ب: شاید بفرمائید منظور شما کسانی است که شعار مرگ بر موسوی و مرگ بر کروبی سر داده بودند که در اینصورت باید گفت؛ این شعار به معنای درخواست «اشد مجازات» است، یعنی دقیقا همان خواسته ای که با صراحت در بیانیه 223 نماینده مجلس آمده بود و جنابعالی نیز آن را امضاء کرده بودید.
ج: ممکن است آقای باهنر بفرمایند که آن روزها نیز با مجازات موسوی و کروبی موافق نبوده اند که باید پرسید؛ اگر موافق نبودید چرا همراهی و امضا کردید و چنانچه همراهی و امضاء نکرده بودید چرا همان روزها با خواست 223 نماینده مجلس- یعنی خواست قاطبه ملت- مخالفت نکردید و این روزها چه اتفاقی افتاده که به فکر مخالفت با مجازات سران فتنه و حمایت ضمنی از آنها افتاده اید؟!
همین جا گفتنی است، مردم می دانند و آقای باهنر نیز به یقین می داند که شعار مرگ بر سران فتنه نشانه انزجار و نفرت از خیانت آنهاست و مجازات اعدام چرخه قانونی جداگانه ای دارد.
د: به یقین جناب باهنر در تظاهرات و راهپیمایی حماسی و کم نظیر 9 دی حضور داشته و شعارها و خواسته های اصلی مردم را که محاکمه و مجازات سران فتنه بود شنیده اند. خواسته آن توده های عظیم و چند ده میلیونی در سراسر کشور که نظر یک اقلیت 4 ، 5 نفره در فراکسیون اصولگرای مجلس نبوده است! بوده است؟! و باید از آقای باهنر پرسید؛ چرا نمایندگانی که همراه با توده های چند ده میلیونی مردم خواستار محاکمه و مجازات سران فتنه شده بودند را سزاوار ملامت می دانید؟ و آیا می توان از کنار وطن فروشی، جنایت، آدم کشی، اهانت به ساحت امام حسین(ع)، پاره کردن عکس حضرت امام(ره)، همکاری آشکار با سرویس های اطلاعاتی موساد، سیا و MI6، ائتلاف با منافقین و بهایی ها و سلطنت طلب ها، و ده ها خیانت دیگر سران فتنه به آسانی عبور کرد؟!
2- آقای باهنر می گوید؛ «این ها فشار می آوردند که موسوی و کروبی اعدام شوند و همین موجب شد آیت الله آملی لاریجانی مجبور شود در مصاحبه ای بیان کند که من به دنبال دستگیری سران فتنه هستم، اما مقامات عالی رتبه نظام به دنبال این نیستند. باید بگویم، این یک مرض است»!
جناب باهنر، اولا؛ مخالفت نظام با زمان دستگیری سران فتنه نمی تواند به مفهوم رفع اتهام آنها باشد و بعید است که آقای باهنر نیز چنین منظوری داشته باشند. ثانیاً؛ درخواست مجازات قانونی سران فتنه که آن مقام عزیز عالی رتبه نظام نیز بارها بر مجرم بودن آنها تاکید ورزیده اند چه عیب و ایرادی دارد که باعث نگرانی آقای باهنر شده است؟! ثالثاً؛ امروزه چه کسی است که نداند ممانعت از دستگیری سران فتنه، تدبیری حکیمانه بوده و هویت واقعی آنها را بر همگان آشکار کرده است؟ و رابعاً؛ هم اکنون نیز سران فتنه به علت جرایم و جنایاتی که مرتکب شده اند تحت پیگرد هستند و محاکمه و مجازات آنها هرگز منتفی نشده و نخواهد شد.
3- آقای باهنر می گوید؛ «یکی از اشکالاتی که به این افراد تندرو(!) در میان اصولگرایان داریم این است که این افراد، در به در به دنبال این هستند که 13 میلیون نفری که به میرحسین موسوی رای داده اند را پیدا کنند و آنها را از صفحه روزگار محو کنند»!
آقای باهنر! آیا می توانید فقط یک نمونه- تاکید می شود فقط یک نمونه- از کسانی را آدرس بدهید که به قول شما «در به در به دنبال پیدا کردن 13 میلیون رای دهنده به موسوی و محو آنها از صفحه روزگار» باشند؟!
اصولگرایان دقیقاً همصدا با رهبر معظم انقلاب بر آرای 40 میلیونی مردم به نظام- صرفنظر از کاندیدای مورد نظر آنها- تأکید ورزیده و می ورزند و معتقدند دستکم 12 میلیون از رأی دهندگان به موسوی، فریب تظاهر اولیه او به اسلام و انقلاب و رهبری را خورده اند؟ نگارنده در یکی از مناظرات تلویزیونی به این نکته اشاره داشت که موسوی در انتخابات تقلب کرده است و مانند کسی که به مردم وعده سکه طلا می دهد ولی به جای آن سکه برنز تحویل می دهد، با تظاهر به پیروی از امام(ره) و رهبری و اعتقاد به نظام اسلامی، رأی جمع کرده و رأی دهندگان بعد از پی بردن به ماهیت ضد انقلابی وی، متوجه فریب خوردگی خویش شده و به او پشت کرده اند. کاش نیم نگاهی به اظهارات سالوسانه موسوی درباره اعتقادش به امام و انقلاب و رهبری و نظام و... می انداختید و این اظهارات را با مواضع و عملکرد بعدی او مقایسه می فرمودید.
در تمامی اظهارنظرهای اصولگرایان که به آسانی در دسترس و قابل مراجعه است به وضوح می توان دید که آنان همواره به دنبال روشنگری درباره هویت واقعی موسوی و کروبی و خاتمی و نهایتاً جذب 5/12 میلیون رأی دهنده فریب خورده بوده اند و نه آن که به قول آقای باهنر - که معلوم نیست از کجا آورده است- در پی «محو آنها از صفحه روزگار باشند» و خوشبختانه حماسه 9 دی و فروکش کردن آشوب ها نشان داد که درایت رهبری و پیروی مردم از مدیریت ایشان در این زمینه نیز نتیجه ای مطلوب و درخور ستایش داشته است.
4- آقای باهنر می فرمایند؛ یکی از اختلافات ما با برخی از افراد تندرو در میان اصولگرایان همین بود که نباید اصلاح طلبان درون مجلس را تحریک کنیم و در مقابل آنها مرگ بر فتنه بگوئیم.
ظاهرا آقای باهنر متوجه نبوده است که این بخش از اظهارات ایشان، اهانت صریح به فراکسیون اصلاح طلبان مجلس است و آنها را به فتنه گری و همراهی با فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 متهم کرده است. زیرا، کسانی که اهل زد و بند با بیگانگان و همکاری و همراهی با فتنه گران نبوده اند، به یقین از شعار مرگ بر فتنه عصبانی نمی شوند و این شعار را علیه خود تلقی نمی کنند بلکه با آن همصدا نیز خواهند شد ولی آقای باهنر بی آن که متوجه باشد تصریح می کند که اعضای فراکسیون اقلیت مجلس، بخشی از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 هستند و به همین دلیل از شعار مرگ بر فتنه عصبانی و تحریک می شوند!! عجیب آن که همین آقای باهنر که حتما نمایندگان اصلاح طلب مجلس را هم فتنه گر می داند، اصولگرایان را متهم می کند که «در به در دنبال پیدا کردن و حذف 13 میلیون نفری هستند که به موسوی رای داده بودند»!! این نگاه «تند» و «افراطی» آقای باهنر نسبت به نمایندگان اصلاح طلب مجلس در حالی است که برخی از آنها با صراحت از سران فتنه تبری جسته اند.
5- و بالاخره، وجیزه پیش روی، سخنی دوستانه با یک برادر گرامی است و نقد و هشداری دلسوزانه که در میدان دشمن بازی نکنند و چنانچه اظهارات آقای باهنر رسانه ای نشده بود، نیازی به این نوشته نیز احساس نمی شد و اما، از سوی دیگر، این یادداشت در پی نادیده گرفتن اشتباهات برخی از دوستان اصولگرای مجلس شورای اسلامی هم نیست.
حسین شریعتمداری


دست دشمن را خوانده بود !
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات

آن روزها- اواسط دهه 50- خبر سخنرانی آیت الله خزعلی در اهواز و بازداشت و تبعید ایشان بعد از آن سخنرانی به یکی از خبرهای داغ در محافل دینی و انقلابی تهران تبدیل شده بود. ماجرا اینگونه بود که رژیم وقت عراق به حوزه علمیه نجف اشرف حمله کرده و طلاب علوم دینی- که بسیاری از آنها ایرانی بودند- را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بود. از سوی دیگر، رژیم شاه که خود از دشمنان شناخته شده حوزه و روحانیت بود و در آن هنگام با رژیم عراق درگیر مناقشات مرزی و لفظی بود، به فکر بهره گیری از این ماجرا افتاده بود. ساواک از پشت صحنه و به بهانه حمایت از طلاب علوم دینی، برخی از افراد موجه و مومن شهرهای بزرگ را به دعوت از علمای روحانی سرشناس، تشویق و ترغیب می کرد تا در مجالسی که به همین منظور در مساجد بزرگ تشکیل می شود، سخنرانی کرده و جنایات دولت عراق را محکوم کنند. رژیم شاه از طریق این ترفند، دو هدف را با یک تیر نشانه رفته بود. از یکسو علیه رژیم عراق که با آن مناقشات لفظی داشت تبلیغ کرده بود و از سوی دیگر با محکوم کردن حمله عراق به حوزه علمیه نجف، امیدوار بود چهره ضدروحانی و ضددینی خود را تا آنجا که ممکن است در اذهان عمومی ترمیم کند. آیت الله خزعلی در همین چرخه و به دعوت تعدادی از علما و معتمدین خوزستان برای سخنرانی آمده بود. اما، ایشان چه گفته بود که صبر و حوصله ساواک به سر آمده و او را بلافاصله بعد از سخنرانی بازداشت کرده بودند؟
برادران خوزستانی، به رغم مراقبت ها و حساسیت شدید ساواک، نسخه ای از نوار سخنرانی آن روز آیت الله خزعلی را به تهران آوردند و در سطح بسیار محدودی بین دوستان توزیع شد. نکته ای که با شنیدن سخنرانی ایشان، بسیار عجیب به نظر می رسید، این که آیت الله خزعلی طی سخنان حدود یک ساعته خود، دهها بار و تقریبا هر دو یا سه دقیقه یک بار نام مبارک حضرت امام(ره) را بر زبان می آوردند. توضیح این که واژه «امام» در آن روزها مرسوم نبود و آیت الله خزعلی مانند بقیه ارادتمندان امام راحل«ره»، هر از چند دقیقه، به مناسبت یا بی مناسبت، با عبارت؛ حضرت آیت الله العظمی حاج آقا روح الله الموسوی الخمینی، از ایشان یاد می کردند. چرا؟! از ارادت آیت الله خزعلی به حضرت امام(ره) باخبر بودم. ولی نام بردن از امام(ره) آنهم به تکرار 2 یا 3 دقیقه، عجیب و غیرمنتظره به نظر می رسید. آن روزها، برخی دیگر از شخصیت های برجسته روحانی نیز ضمن سخنرانی در مساجد و محافل از حضرت امام(ره) یاد می کردند مثلا مرحوم شهید محلاتی در پایان سخنرانی های خود به بهانه بیان مسئله شرعی با عبارت معروف «اما، نظر حضرت آیت الله العظمی حاج آقا روح الله الموسوی الخمینی چنین است...» نام امام راحل(ره) را بر زبان می آورد، اما نام بردن پی در پی آیت الله خزعلی از حضرت امام در سخنرانی یاد شده عجیب و در مواردی، بدون بهانه و بی مناسبت به نظر می رسید. نگارنده در پی آن بود که علت را از آیت الله خزعلی جویا شود ولی این فرصت دست نداد و بازداشت و زندانی شدنم از سوی ساواک، دریافت پاسخ این سوال را به تاخیر انداخت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله خزعلی را ملاقات کرده و با یادآوری ماجرا، علت نام بردن پی در پی ایشان از حضرت امام(ره) را پرسیدم. آیت الله خزعلی در پاسخ (نقل به مضمون) فرمودند؛ «وقتی برای سخنرانی در آن جلسه به اهواز رفتم، متوجه شدم که علما و معتمدان دعوت کننده فریب ساواک را خورده اند و رژیم شاه قصد دارد با برپایی این مجلس و اعتراض بنده به رژیم عراق، جنایات خود علیه حوزه های علمیه و روحانیت شیعه در ایران را کمرنگ جلوه داده و یا به فراموشی بسپارد. من نمی توانستم حمله ماموران رژیم عراق به حوزه علمیه نجف را محکوم نکنم و از سوی دیگر محکوم کردن اقدام رژیم عراق به معنای نادیده گرفتن خیانت و جنایت پهلوی علیه روحانیت در ایران بود و بیم آن داشتم که رژیم، آن بخش از سخنان مرا که علیه رژیم شاه است، سانسور کند و بخش مربوط به محکومیت رژیم عراق را از رادیو پخش کند. بنابراین تصمیم گرفتم که هر چند دقیقه یک بار نام مبارک حضرت امام را بر زبان آورم تا چنانچه قصد سانسور داشته باشند، نوار سخنرانی به اندازه ای مخدوش و بریده بریده شود که امکان پخش آن وجود نداشته باشد».
تا آنجا که از مضمون نوار سخنرانی آن روز آیت الله خزعلی به خاطر دارم، ایشان، ابتدا در چند جمله کوتاه حمله رژیم عراق به حوزه علمیه و طلاب نجف را محکوم کرد و بلافاصله گفت؛ اما، مگر رژیم ایران با روحانیت چه رفتاری داشته است، «سگ زرد برادر شغال است»و... یعنی حضرت آیت الله خزعلی با هوشمندی برگرفته از ایمان و تقوای الهی، از یکسو رژیم عراق را محکوم کرده بود و از سوی دیگر به رژیم پهلوی اجازه نداده بود از اعتراض ایشان به رژیم بعثی عراق برای تطهیر خود در قبال جنایات بی شماری که علیه روحانیت شیعه و حوزه های علمیه مرتکب شده است، سوءاستفاده کند.
و اما، مسئله آن روز آیت الله خزعلی، مسئله این روزهای ما نیز هست. از مدعیان اصلاحات که این روزها تمامی صفحات روزنامه های زنجیره ای و سایت های تحت مدیریت خویش را به سیاه نمایی علیه دولت و خدمات ارزنده آن اختصاص داده اند کمترین انتظاری نیست که تنها به فهرست کردن و برشمردن نقاط ضعف واقعی و عمدتا غیر واقعی دولت بپردازند و به خدمات ارزنده و فراوان و در مواردی، کم نظیر دولت های نهم و دهم کمترین اشاره ای نکنند، چرا که آنها اصحاب فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 هستند و به گواهی اسناد و مدارک غیرقابل انکار، نشان داده اند، نقشی بیشتر از پیاده نظام مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس ندارند و به قول شیمون پرز «اصلاح طلبان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران هستند» و به گفته نتانیاهو «اصلاح طلبان به نمایندگی از اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران در افتاده اند». درباره وطن فروشی و خیانت بسیاری از مدعیان اصلاحات، بارها نوشته ایم و اسناد و مدارک فراوان و غیرقابل خدشه ای را ارائه کرده ایم که «ائتلاف آشکار با منافقین و بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها»، «حذف قید اسلامی از جمهوری اسلامی ایران»، «سر دادن شعار به نفع اسرائیل در روز قدس، و عربده کشی به نفع آمریکا در روز 13 آبان، اهانت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا، آتش زدن مسجد، همکاری آشکار با سرویس های اطلاعاتی بیگانه- که برخی از عوامل آن امروزه به آمریکا و انگلیس گریخته و پرده از هویت خود برداشته اند- پیروی بی کم و کاست از فرمول دیکته شده دشمنان بیرونی» و... از جمله آنها و فقط اندکی از آن بسیارهاست. بنابراین، بدیهی است که از ماموران تابلودار آمریکا و اسرائیل و انگلیس غیر از دشمنی و کینه توزی با نظام اسلامی نمی توان انتظار دیگری داشت. اما، روی سخن در این وجیزه با برخی از خودی هاست که ناخواسته و ندانسته - ولی متاسفانه پیوسته- در میدان دشمن بازی می کنند. این عده از -انشاءالله- دوستان ناآگاه وقتی سخن به نقد دولت می گشایند و یا در اعتراض به فلان نقطه ضعف واقعی دولت قلم می زنند، به گونه ای غیرقابل انتظار از مرزهای عدالت و انصاف عبور کرده و تنور دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها را گرم می کنند.
یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت با ایشان، بار دیگر و برای چندمین بار، فرمول منطقی و عالمانه نقد را گوشزد فرمودند و آن «بیان نقاط ضعف به موازات نقاط قوت» بود. حضرت آقا چند روز قبل نیز در ملاقات کارگزاران نظام، خطاب به آنان - که خطاب به همگان نیز هست- فرمودند؛ «بایستی واقع بینانه نگاه کنیم، خودمان را نبایستی دچار خطا کنیم، یکسونگری نکنیم، ما نقاط مثبتی داریم، نقاط منفی هم داریم. این هر دو را ببینیم. گاهی فقط نگاه منفی غلبه داده می شود. امروز متاسفانه انسان مشاهده می کند که در بین برخی مسئولین و نخبگان سیاسی کانه مد شده که نگاه بدبینانه داشته باشند و نقاط مثبت را نبینند. در رسانه ها و غیررسانه ها مرتبا منفی بافی می شود. تا انسان می گوید چرا؟ می گویند آقا شما نمی گذارید ما واقعیات را بگوئیم... نه این یکسونگری است. اگر نقاط مثبت را بیان کنیم، یک جور مسائل کشور را می فهمیم و اگر نقاط مثبت را بیان نکنیم مسائل کشور را جور دیگری خواهیم فهمید اگر فقط نقاط منفی را مشاهده کنیم که البته نقاط منفی وجود دارد، این طبعا واقع بینی نیست و برآورد درستی از اوضاع کشور به ما نخواهد داد و تنها منجر به ناامیدی می شود» ایشان در ادامه توضیح دادند که بیان نقاط ضعف، اولویت ها را می نمایاند و بیان نقاط قوت امیدواری و اعتماد به نفس برای پیشبرد امور را در پی دارد.
در این باره اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی از آن میان به ذکر 4 نکته بسنده می کنیم.
1- برخی از دوستان به هر علت از جمله قبیله گرایی کور و یا اختلاف سلیقه ها و دلخوری های آنچنانی- بعضاً به جا- از دولت، تنها روی نقاط ضعف و بزرگ نمایی آنها تاکید می کنند و نقاط قوت را نمی بینند و یا خدای نخواسته نمی خواهند ببینند. این عده بی تردید در میدان دشمن بازی می کنند و دندان طمع غریبه ها را علیه نظام- و نه فقط دولت- تیز می کنند.
2- برخی دیگر به علت شیفتگی غیرقابل توجیه و یا برخوداری از رانت های بادآورده و مسئولیت های بیرون از شایستگی، هیچ نقطه ضعفی نمی بینند و یا می بینند و لب فرو می بندند. آنها کوچکترین انتقادها را با بدترین شکل ممکن به خیال خود پاسخ می گویند. این عده مانع از مطرح شدن ضعف ها و در نتیجه، اصلاح آن می شوند.
3- دولت محترم نیز متاسفانه تاب چندانی برای شنیدن نقاط ضعف ندارد و حال آن که بیان منصفانه و دلسوزانه نقاط ضعف در کنار خدمات فراوان و بعضا بی نظیر دولت نهم، نه فقط از نگاه شایسته به دولت نمی کاهد بلکه انصاف در ارزیابی را نیز بر سایر خدمات می افزاید.
4- و بالاخره، لازم است رئیس جمهور محترم مراقب برخی از اطرافیان حاشیه ساز خویش نیز باشد. این عده کم شمار که متاسفانه امکانات بیرون از شماری در اختیار دارند و به «حلقه انحرافی» معروفند، بارها نشان داده اند که کمترین ارادتی به رئیس جمهور محترم ندارند و در همه حال اسب مراد خویش را می رانند!
حسین شریعتمداری


پادوهای اجاره ای !
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری ، حجاب

صبح شنبه هفته جاری- 22/5/90- ویژه نامه 260 صفحه ای روزنامه ایران، بلافاصله پس از انتشار با موج گسترده ای از خشم توأم با اعتراض مردم و مجامع علمی و دینی روبرو شد و در همان حال، استقبال همراه با ذوق زدگی دشمنان بیرونی و رسانه های وابسته به آنها را در پی داشت. در این ویژه نامه 260 صفحه ای آموزه های اسلامی حجاب و عفاف به گونه ای موهن و شرم آور، و صد البته، ناشیانه، مورد هجوم قرار گرفته بود. درباره محتوای موهن و دم دستی این ویژه نامه، اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی این وجیزه، ضمن ارج نهادن بر غیرت دینی مردم و تقدیر از برانگیختگی آنان علیه دست اندرکاران تهیه و انتشار ویژه نامه یاد شده، در پی اشاره به نکته دیگری است. بخوانید؛
1- طی چند دهه گذشته، ده ها پروژه استعماری با صرف هزینه های هنگفت و نجومی برای مقابله با عفاف و حجاب طراحی شده و به اجرا درآمده است که تقابل خونین رضاخان، برخورد موذیانه و غیرمستقیم محمدرضاخان و مخصوصا پروژه های پرهزینه آمریکا و متحدانش طی 32 سال گذشته، از جمله آنهاست ولی به گواهی شواهد موجود، تمامی این طرح ها و پروژه ها نه فقط ناکام مانده، بلکه به قول مایکل لدین و کنت تیمرمن، نتیجه معکوس نیز داشته است. بنابراین بسیار ساده اندیشانه است اگر تصور شود جریان انحرافی و عوامل میدانی آن با تهیه و انتشار ویژه نامه «خاتون» به دنبال تردیدافکنی در اعتقاد مردم به آموزه های حجاب و عفاف بوده اند. این عده، اگرچه بارها نشان داده اند از قدرت تفکر و تحلیل اندکی برخوردارند- و اساسا به همین علت نیز از سوی عوامل پشت پرده جریان انحرافی به کار گرفته شده اند- ولی به یقین می دانند وقتی از آمریکا و متحدانش برای مقابله با حجاب و عفاف کاری ساخته نیست، اقدام این عوامل دست چندم نیز آب در هاون کوبیدن است. پس ویژه نامه یاد شده، چرا و با چه انگیزه ای تهیه و منتشر شده است؟!
2- ممکن است گفته شود- گفته نیز شده است- که جریان انحرافی از انتشار این ویژه نامه، اهداف انتخاباتی داشته و در پی جذب آرای طیف بی اعتقاد به آموزه های اسلامی بوده است! این نظریه نیز قابل قبول نیست، زیرا به یقین می دانند که وقتی آشکارا، علیه آموزه های اسلامی حجاب و عفاف موضع می گیرند، آرای احتمالی خیل عظیم و چند ده میلیونی مردم مسلمان را از دست می دهند. بنابراین با یک حساب ساده و سرانگشتی می توان گفت که جذب آرای طیف اندک و کم شمار مورد اشاره نیز نمی تواند انگیزه اصلی جریان انحرافی در تهیه و انتشار ویژه نامه موهن «خاتون» باشد.
اکنون باید گفت اگر «تضعیف اعتقاد مردم به حجاب و عفاف» و یا «جذب آرای طیف بی اعتقاد یا کم اعتقاد به حجاب و عفاف» انگیزه انتشار ویژه نامه یاد شده نبوده است- که نبوده و نیست- پس انگیزه اصلی جریان انحرافی از این هنجارشکنی چیست؟
3- جریان انحرافی به گواهی اسناد و شواهد موجود که کیهان بارها به آن پرداخته است، تنها در قد و قواره و حد و اندازه پادوهای اجاره ای سرویس های اطلاعاتی بیگانه و در پیوند پنهان- و امروزه آشکار- با جریان فتنه 88 قابل ارزیابی است. آیا می توانید یک نمونه
- تاکید می شود که فقط یک نمونه- از مواضع و عملکرد چند ساله جریان انحرافی را آدرس بدهید که با فتنه 88 و مدیران بیرونی فتنه یاد شده، هماهنگ و همسان نبوده است؟! حمایت از اشغالگران قدس در پوشش اعلام برادری با «مردم اسرائیل»!، ادعای پایان دوران «اسلامگرایی»!، غارت بیت المال و هزینه کردن آن برای جذب مخالفان داخلی و بیرونی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، روابط پنهان با دیکتاتورهای منطقه، قرائت موهن و بی اثر از ولایت فقیه که به گفته «فرانتس فوکویاما»، «کانون اصلی اقتدار و ماندگاری ایران اسلامی است»، تلاش برای حذف نیروهای وفادار به نظام و مهره چینی افراد بی اعتقاد و بعضا مجرم در بدنه اجرایی کشور و... در این باره گفتنی های دیگری هست که در این وجیزه نمی گنجد.
مروری گذرا بر مواضع و عملکرد جریان انحرافی به وضوح نشان می دهد که این جریان وابسته و متاسفانه لانه کرده در کنار رئیس جمهور محترم، فعالیت خود را عمدتا روی سه محور متمرکز کرده است.
الف: تفرقه افکنی و ایجاد شکاف در صف یکپارچه اصولگرایان. این همان نکته ای است که رهبر معظم انقلاب بعد از انتصاب مشایی
- که او نیز فقط یک پادوی دم دستی است- به معاون اولی رئیس جمهور در نامه ای کوتاه و گویا خطاب به آقای احمدی نژاد، نسبت به آن هشدار دادند و انتصاب وی را «موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان» به رئیس جمهور دانستند، که این تذکر- بخوانید دستور قانونی- با تاخیری غیرقابل توجیه از سوی ریاست محترم جمهوری جامه عمل پوشید، اگرچه، اختصاص بیش از 18 پست کلیدی به نامبرده با دستورالعمل یاد شده همخوانی نداشت. ایجاد شکاف و نهایتا انشعاب در برخی از تشکل ها و جمعیت های اصولگرا، از جمله نمونه های دیگری از این دست است که می گذاریم و می گذریم.
ب: «موازی کاری» با هدف اخلال در اقتدار بین المللی و داخلی نظام اسلامی، که دور زدن وزرا در چرخه امور جاری و اختصاصی وزارتخانه ها- نظیر وزارت نفت، وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، وزارت اقتصاد و دارایی و...- از جمله آنهاست و نیز حرکت موازی و بیرون از ضوابط تعریف شده در مناسبات بین المللی، مانند تعیین نمایندگان ویژه و اعزام آنها به کشورهای خارجی، بدون نظارت وزارت خارجه و... که این ماموریت جریان انحرافی نیز با هوشمندی الهی رهبر معظم انقلاب مورد اعتراض ایشان قرار گرفت ولی جریان یاد شده با بهره گیری از اعتماد- غیرقابل توجیه- رئیس جمهور محترم، فقط واژه «نماینده ویژه» را به «مشاور ویژه» تغییر داده و حرکت انحرافی خود را متوقف نکرد.
ج: حاشیه سازی با هدف تنش آفرینی، که عزل غیرقابل انتظار و توجیه ناپذیر وزیر اطلاعات و سپس خانه نشینی رئیس جمهور محترم و نهایتا تنش آفرینی در جامعه اسلامی یکی از بارزترین نمونه های آن است. گفتنی است که این حاشیه سازی دقیقا هنگامی صورت پذیرفت که خیزش ها و انقلاب های اسلامی در منطقه خاورمیانه با الگو گرفتن از ایران اسلامی آغاز شده بود و قدرت های استکباری در رسانه های خود با استناد به این حاشیه سازی، اصرار داشتند به مردم مسلمان منطقه بقبولانند که ایران اسلامی نمی تواند الگوی خیزش شما باشد، چرا که خود- به زعم آنها- با مشکلات ساختاری در قدرت و «حاکمیت دوگانه»! روبروست! این رخداد در کنار تماس ها و مسافرت های پنهان برخی از عوامل حلقه انحرافی به خارج از کشور، مفهوم و معنای خاصی دارد که پرداختن به آن بیرون از محدوده این وجیزه محدود است.
4- با توجه به شاخصه های جریان انحرافی که به مواردی از آن اشاره شد، انتشار ویژه نامه موهن «خاتون» را فقط می توان در بستر یاد شده به ارزیابی نشست.
آیا به جریان انحرافی ماموریت جدیدی دیکته شده است که با حاشیه سازی از طریق ویژه نامه خاتون در پی انحراف اذهان عمومی از ماموریت یاد شده است؟! آیا عوامل بازداشت شده جریان انحرافی، اعترافاتی کرده و اسنادی را فاش ساخته اند که ویژه نامه خاتون با هدف تحت الشعاع قرار دادن این اعترافات تهیه و منتشر شده است؟! آیا به دنبال بن بست شکننده آمریکا و اسرائیل و متحدان اروپایی آنها در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، ماموریت جدیدی به جریان انحرافی دیکته شده است و قرار است آمریکا و متحدانش با استناد به ویژه نامه یاد شده که تهیه کنندگان آن تابلوی نزدیکی با رئیس جمهور را یدک می کشند، الگوی جمهوری اسلامی را در نگاه مردم مسلمان منطقه مخدوش جلوه دهند؟! آیا انحراف اذهان از درماندگی انگلیس که حیاط خلوت و یکی از کانون های وابستگی جریان انحرافی است، انگیزه انتشار ویژه نامه خاتون بوده است؟ آیا سرنخی از سوءاستفاده های چندصد میلیاردی جریان انحرافی فاش شده است که...
5- جریان انحرافی برخلاف آنچه اصرار به تبلیغ آن دارد، بسیار حقیرتر و دم دستی تر از آن است که بتواند در مقابل اقتدار نظام اسلامی و هوشمندی توده های عظیم مردم مسلمان این مرز و بوم، قدرت عرض اندام داشته باشد. این جریان با نفوذ و لانه کردن در کنار رئیس جمهور محترم به حیات انگلی خود ادامه می دهد و در همان حال از نجابت مردم و ملاحظات آنها نسبت به جایگاه ریاست جمهوری سوءاستفاده می کند. اما، سؤال این است که آیا دستگاه محترم قضایی می تواند در قبال این هنجارشکنی که آشکارا و بدون کمترین تردیدی در بستر پادویی برای بیگانگان صورت می پذیرد، بی تفاوت باشد؟ براساس کدام منطق قانونی، شرعی، اخلاقی و یا ملی می توان به عده ای نظیر گردانندگان روزنامه دولت اجازه داد که بیت المال مسلمین را برای مقابله با آموزه ها و باورهای دینی مردم مسلمان این مرز و بوم و به نفع دشمنان تابلودار بیرونی هزینه کنند؟! آیا، هرکس با هر انگیزه و هویتی خود را به رئیس جمهور محترم نزدیک کند می تواند از حاشیه امن برخوردار باشد؟!
حسین شریعتمداری


لانه شارلاتان ها !
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات

یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در جمع کارگزاران نظام، ضمن تبیین حکیمانه «گفتمان واقع بینی» و ضرورت فراگیری آن، به شماری از «باید»ها و «نباید»ها و نمونه هایی از «همت»ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند که هر چند تمامی آنها در زیر مجموعه «گفتمان واقع بینی» آمده بودند ولی هر کدام از آن هشدارها می تواند و باید سرفصل یک بررسی و کاوش جداگانه با هدف عبرت گیری و درس آموزی باشد. از سوی دیگر، نگاهی به دغدغه های آقا و مروری بر هشدارهای بر زمین مانده رهبری نشان می دهد برخی از کاستی ها و یا به فرموده ایشان، «نقطه ضعف»ها، فقط ناشی از «غفلت» نیست، بلکه دست های دیگری نیز به کینه یا خیانت در پس ماجرا بوده است و در مواردی، هنوز هم هست.
و اما، یادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاری» برادر شهیدمان «محمود صارمی»، به یکی از دغدغه های بارها اعلام شده حضرت آقا که در سخنان یکشنبه شب معظم له نیز آمده بود، اختصاص می دهیم. ایشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضای رسانه ای کشور» اشاره کردند که مروری گذرا بر سابقه ماجرا می تواند چگونگی غفلت از این دغدغه آقا و پی آمدهای ناگوار بی توجهی به آن را نشان بدهد. در بسیاری از موارد دیگر نیز، ماجرا، کم و بیش اینگونه بوده است که هر کدام فصل جداگانه ای را می طلبد.
درباره نفوذ دشمن به فضای رسانه ای کشور، گفتنی است که سابقه هشدارهای رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدی بودن تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن به دو دهه قبل بازمی گردد ولی داستان این وجیزه را از دهه گذشته آغاز می کنیم؛
1-بیش از 11 سال قبل-12 اردیبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشکوه «گردهمایی جوانان عاشورایی» که با حضور پرشور و کم نظیر جوانان و نوجوانان در مصلای تهران برپا شده بود، در بخشی از سخنان خویش خطاب به آنان فرمودند؛
«من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم، من نمی خواهم آن چیزی که برای من رنج آور است با افکارعمومی مطرح کنم. اما آن داستان غم انگیز را می گویم من دو سال قبل از این در یکی از خطبه های نمازجمعه گفتم که دستگاههای استکباری دنیا و آمریکا از تبلیغات برای ساقط کردن و ایجاد اغتشاش در کشور استفاده می کنند و البته به آن دستگاههای تبلیغی گفتم اینکه شما سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را در ایران دنبال کنید خیال خام است. اما متاسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این است که کشور را ساقط کند، امروز در داخل پایگاه پیدا کرده است. بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بیاید بنده خوشحالتر خواهم شد و از زیادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آنگونه که در قانون اساسی است مایه روشنگری باشند، به نفع مردم و دین قلم بزنند، این مطبوعات هرچه بیشتر باشند بهتر است اما وقتی مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویش افکارعمومی، ایجاد بدبینی مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گویا از یک مرکز هدایت می شوند، تیترهایی می زنند که هرکس نگاه کند، فکر می کند همه چیز در کشور از دست رفته است! امید را در جوانان می میرانند، روح اعتماد به مسئولین را در مردم تضعیف می کنند، نهادهای رسمی را تضعیف می کنند، مدل اینها کیست؟ مطبوعات غربی هم اینگونه نیستند؛ این یک شارلاتانیزم مطبوعاتی است».
نکته در خور توجه دیگر آن که حضرت آقا بعد از بیان گلایه یاد شده، خطاب به خیل عظیم جوانان و نوجوانان عاشورایی می فرمایند؛
«من بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم» ایشان بلافاصله برای پیشگیری از سوءاستفاده دشمنان تاکید می ورزند که «مبادا برخلاف قانون دست به کاری بزنید.» و این سوال پیش می آید که پس، گلایه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورایی برای چیست؟ ایشان در پاسخ به این سوال مقدر و ناپرسیده می فرمایند:
«مراقب نفوذیها باشید. فقط خواستم شما بدانید و افکارعمومی بدانند که دشمن در کشور چکار می کند و هدف دشمن از این کارها، بی ایمان کردن مردم و ایجاد گسست بین نسل کنونی و گذشته است».
آیا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت ناامید شده بودند که می فرمودند «بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور - خاتمی- در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم.»... بگذریم، بخوانید.
2- بعد از سخنان آقا در جمع جوانان عاشورایی که بازتاب گسترده ای داشت و با حمایت پی در پی اقشار مختلف فرهنگی، دانشجویی و حوزوی روبرو شد، آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر وقت ارشاد که خود یکی از سرشاخه های عوامل نفوذی دشمن بود، مصاحبه ای با رادیو فرانسه ترتیب داد(!) و در پاسخ به سوال خبرنگار درباره تبدیل برخی مطبوعات به «پایگاه دشمن» گفت؛ «این صحت ندارد! مدیران مسئول مطبوعات می پذیرند که برخی از خدشه ها در کارشان باشد ولی پایگاه دشمن نیستند.» مهاجرانی بعد از پایان جلسه ماهانه اش با مدیران مسئول مطبوعات، در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی از قول مدیران مسئول! گفت؛ «مدیران مسئول به خود حق می دهند که از این بخش از بیانات مقام معظم رهبری که «برخی مطبوعات به پایگاه دشمن تبدیل شده اند» گله مند باشند» این اظهارنظر مهاجرانی در حالی صورت می گرفت که در جلسه وزیر ارشاد با مدیران مسئول مطبوعات، نگارنده فهرستی از عوامل نشان دار گروههای سلطنت طلب، رابطین «سیا» و اعضای گروهک های تروریستی را به آقای مهاجرانی ارائه داده و گفتم؛ این عده که در فلان روزنامه و فلان هفته نامه و... - با ذکر نام- حضور فعال دارند، نمونه هایی از نفوذ عوامل بیگانه به مطبوعات کشور هستند که به قول آقا، برخی از مطبوعات را به پایگاه دشمن تبدیل کرده اند. و آقای مهاجرانی، ضمن تائید نظرنگارنده- که با توجه به مستند بودن آن، نمی توانست تائید نکند- گفت؛ «اتفاقاً شب گذشته خدمت آقای رئیس جمهور- آقای خاتمی- بودم و ایشان هم نسبت به دو نفر از افراد لیست شما از جمله هزارخانی و اسماعیل خویی اعتراض داشتند و قرار شد به روزنامه های مربوطه تذکر داده شود»! و می دانستیم که دروغ می گوید و او خود یکی از عوامل دشمن است. اما، از شما چه پنهان مانند امروز که به انگلیس پناهنده شده و آشکارا با آیپک و MI6 همکاری می کند از وابستگی او باخبر نبودیم.
3- در همان سال ها، برخی از روزنامه ها مستقیماً - تأکید می شود که مستقیماً- از آن سوی آب ها اداره می شدند. مدیر مسئول فلان روزنامه زنجیره ای - که مثل بقیه هم قماشی های خود خیلی پیچ و تاب نداشت- آشکارا تهدید کرده بود که اگر روزنامه مرا توقیف کنید، ایتالیا فلان قرارداد تجاری خود با ایران را لغو می کند! آن روزنامه زنجیره ای دیگر، مقالات سایت فارسی بی بی سی را با تغییر نام نویسنده، به نام خود منتشر می کرد، آن دیگری از فلان مفسد اقتصادی پول می گرفت و مطالب دیکته شده او را چاپ می کرد، دلارهای آمریکایی با واسطه و بی واسطه میان برخی از گردانندگان نشریات زنجیره ای پخش می شد که کیهان به چند نمونه از آن با ذکر سند اشاره کرده بود. کشف جاسوس آمریکا و موساد در برخی مطبوعات و...
4- سه هفته بعد از ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب درباره تبدیل برخی مطبوعات به پایگاه دشمن، حجت الاسلام یونسی که در آن هنگام وزیر اطلاعات بود، طی مصاحبه ای گفت: «پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری، نفوذی های مطبوعاتی دشمن را شناسایی کرده ایم» و افزود «هنوز افراد شناسایی شده به دادگاه معرفی نشده اند» و تا ماه ها بعد از آن هم علی رغم آن که برخی مطبوعات، آشکارا در خدمت اهداف اعلام شده دشمنان بیرونی قرار داشتند، وقتی از حجت الاسلام یونسی وزیر اطلاعات وقت سؤال می شد که، کار نفوذی های شناسایی شده به کجا انجامید؟ پاسخی شنیده نمی شد و سرانجام در مقابل فشار افکار عمومی که می پرسیدند اگر نفوذی ها شناسایی شده اند، چرا به دادگاه معرفی نمی شوند؟ جناب یونسی، توضیحی- بخوانید بهانه ای- ارائه کرد که... بخوانید؛
«وقتی یک تشکیلات اطلاعاتی در یک سیستم نفوذ کند می تواند از آن پس اهداف دیگری برای خود تعریف کند، مثلا مدیریت آن باند را به عهده بگیرد و در مواردی همین کار صورت می گیرد؛ در مورد جریان های سیاسی که هدف ماجراجویی و شیطنت ندارند، بلکه اهداف سیاسی منحرفی دارند و افراد هم معمولا گمراه شده اند، اگر بتوانیم در همان موقع با مدیریت صحیح، سر شبکه را اوت کنیم، یعنی اگر ریاست آن گروه به دست وزارت اطلاعات بیفتد، آن موقع یک کار روانی حساب شده را شروع می کند که چطور این تشکیلات از هم بپاشد تا نیازی به دستگیری نباشد و افراد انگیزه شرارت و انگیزه تروریستی را از دست بدهند؛ از این گونه موارد زیاد داریم»!!
... و با همین توجیهات که می فرمودند «زیاد داریم»! خطر حضور دشمن در رسانه های کشور را نادیده گرفته و عمدا بر زمین نهادند. واقعیت آن بود که «عوامل دشمن» تحت حمایت دولت اصلاح طلب به برخی از مطبوعات نفوذ کرده بودند و وزیر وقت اطلاعات درباره انتشار خبر شناسایی نفوذی ها ناپرهیزی کرده بود!
5- داستان پرماجرای نفوذ دشمن در مطبوعات، با بی توجهی عمومی همچنان ادامه یافت تا نوبت به فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 رسید. دشمن در جریان فتنه 88، بسیاری از عوامل نفوذی- و تا آن هنگام پنهان- خود را به میدان آورد و نه فقط آنها را سوزانید، بلکه تبدیل به زغال کرد. باور نمی فرمائید؟! فقط یک نیم نگاهی به روزنامه نگاران و مدیران مطبوعاتی و مشاوران و نزدیکان خاتمی و موسوی و کروبی که بعد از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای اروپایی پناهنده شده و امروز رسما به خدمت سازمان های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند، بیندازید!
و اما، امروز، همان خط سیاسی و فرهنگی که نفوذی های به خارج گریخته دنبال می کردند، در برخی از مطبوعات و شماری از برنامه های رادیو و تلویزیون به وضوح دیده می شود و حاکی از آن است که دشمنان بیرونی کماکان برخی از رسانه ها و یا بخش هایی از برخی رسانه ها را به عنوان «پایگاه تبلیغاتی» و «عملیات روانی» در اختیار دارند. پالایش رسانه ها از نفوذ عوامل دشمن برخلاف آنچه به عمد تبلیغ می شود، چندان دشوار نیست و مسئولان مربوطه به جای آن که در پاسخ به بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب، زبان به تمجید و تقدیر بگشایند- که جای تقدیر فراوان نیز دارد- بایستی برای رفع دغدغه آقا که دغدغه همه مردم مسلمان این مرز و بوم است کمر همت ببندند.
و بالاخره، این نکته نیز گفتنی و البته خندیدنی نیز هست که این روزها برخی از نشریات زنجیره ای به مناسبت روز خبرنگار درباره «مطبوعات مستقل»! قلم فرسایی می کنند.
در این باره و برخی دیگر از دغدغه های اعلام شده آقا، گفتنی های دیگری نیز هست که به بعد موکول می کنیم.
حسین شریعتمداری


روزخبرنگاروخاطره شریعتمداری از عطاءالله‌مهاجرانی
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، عطاءالله مهاجرانی ، روزنامه کیهان

حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز کیهان نوشت:

یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در جمع کارگزاران نظام، ضمن تبیین حکیمانه «گفتمان واقع بینی» و ضرورت فراگیری آن، به شماری از «باید»ها و «نباید»ها و نمونه هایی از «همت»ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند که هر چند تمامی آنها در زیر مجموعه «گفتمان واقع بینی» آمده بودند ولی هر کدام از آن هشدارها می تواند و باید سرفصل یک بررسی و کاوش جداگانه با هدف عبرت گیری و درس آموزی باشد. از سوی دیگر، نگاهی به دغدغه های آقا و مروری بر هشدارهای بر زمین مانده رهبری نشان می دهد برخی از کاستی ها و یا به فرموده ایشان، «نقطه ضعف»ها، فقط ناشی از «غفلت» نیست، بلکه دست های دیگری نیز به کینه یا خیانت در پس ماجرا بوده است و در مواردی، هنوز هم هست.

و اما، یادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاری» برادر شهیدمان «محمود صارمی»، به یکی از دغدغه های بارها اعلام شده حضرت آقا که در سخنان یکشنبه شب معظم له نیز آمده بود، اختصاص می دهیم. ایشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضای رسانه ای کشور» اشاره کردند که مروری گذرا بر سابقه ماجرا می تواند چگونگی غفلت از این دغدغه آقا و پی آمدهای ناگوار بی توجهی به آن را نشان بدهد. در بسیاری از موارد دیگر نیز، ماجرا، کم و بیش اینگونه بوده است که هر کدام فصل جداگانه ای را می طلبد.

درباره نفوذ دشمن به فضای رسانه ای کشور، گفتنی است که سابقه هشدارهای رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدی بودن تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن به دو دهه قبل بازمی گردد ولی داستان این وجیزه را از دهه گذشته آغاز می کنیم؛

1-بیش از 11 سال قبل-12 اردیبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشکوه «گردهمایی جوانان عاشورایی» که با حضور پرشور و کم نظیر جوانان و نوجوانان در مصلای تهران برپا شده بود، در بخشی از سخنان خویش خطاب به آنان فرمودند؛ «من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم، من نمی خواهم آن چیزی که برای من رنج آور است با افکارعمومی مطرح کنم. اما آن داستان غم انگیز را می گویم من دو سال قبل از این در یکی از خطبه های نمازجمعه گفتم که دستگاههای استکباری دنیا و آمریکا از تبلیغات برای ساقط کردن و ایجاد اغتشاش در کشور استفاده می کنند و البته به آن دستگاههای تبلیغی گفتم اینکه شما سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را در ایران دنبال کنید خیال خام است. اما متاسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این است که کشور را ساقط کند، امروز در داخل پایگاه پیدا کرده است. بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بیاید بنده خوشحالتر خواهم شد و از زیادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آنگونه که در قانون اساسی است مایه روشنگری باشند، به نفع مردم و دین قلم بزنند، این مطبوعات هرچه بیشتر باشند بهتر است اما وقتی مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویش افکارعمومی، ایجاد بدبینی مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گویا از یک مرکز هدایت می شوند، تیترهایی می زنند که هرکس نگاه کند، فکر می کند همه چیز در کشور از دست رفته است! امید را در جوانان می میرانند، روح اعتماد به مسئولین را در مردم تضعیف می کنند، نهادهای رسمی را تضعیف می کنند، مدل اینها کیست؟ مطبوعات غربی هم اینگونه نیستند؛ این یک شارلاتانیزم مطبوعاتی است».

نکته در خور توجه دیگر آن که حضرت آقا بعد از بیان گلایه یاد شده، خطاب به خیل عظیم جوانان و نوجوانان عاشورایی می فرمایند؛ «من بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم» ایشان بلافاصله برای پیشگیری از سوءاستفاده دشمنان تاکید می ورزند که «مبادا برخلاف قانون دست به کاری بزنید.» و این سوال پیش می آید که پس، گلایه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورایی برای چیست؟ ایشان در پاسخ به این سوال مقدر و ناپرسیده می فرمایند: «مراقب نفوذیها باشید. فقط خواستم شما بدانید و افکارعمومی بدانند که دشمن در کشور چکار می کند و هدف دشمن از این کارها، بی ایمان کردن مردم و ایجاد گسست بین نسل کنونی و گذشته است».

آیا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت ناامید شده بودند که می فرمودند «بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور - خاتمی- در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم.»... بگذریم، بخوانید.

2- بعد از سخنان آقا در جمع جوانان عاشورایی که بازتاب گسترده ای داشت و با حمایت پی در پی اقشار مختلف فرهنگی، دانشجویی و حوزوی روبرو شد، آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر وقت ارشاد که خود یکی از سرشاخه های عوامل نفوذی دشمن بود، مصاحبه ای با رادیو فرانسه ترتیب داد(!) و در پاسخ به سوال خبرنگار درباره تبدیل برخی مطبوعات به «پایگاه دشمن» گفت؛ «این صحت ندارد! مدیران مسئول مطبوعات می پذیرند که برخی از خدشه ها در کارشان باشد ولی پایگاه دشمن نیستند.» مهاجرانی بعد از پایان جلسه ماهانه اش با مدیران مسئول مطبوعات، در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی از قول مدیران مسئول! گفت؛ «مدیران مسئول به خود حق می دهند که از این بخش از بیانات مقام معظم رهبری که «برخی مطبوعات به پایگاه دشمن تبدیل شده اند» گله مند باشند» این اظهارنظر مهاجرانی در حالی صورت می گرفت که در جلسه وزیر ارشاد با مدیران مسئول مطبوعات، نگارنده فهرستی از عوامل نشان دار گروههای سلطنت طلب، رابطین «سیا» و اعضای گروهک های تروریستی را به آقای مهاجرانی ارائه داده و گفتم؛ این عده که در فلان روزنامه و فلان هفته نامه و... - با ذکر نام- حضور فعال دارند، نمونه هایی از نفوذ عوامل بیگانه به مطبوعات کشور هستند که به قول آقا، برخی از مطبوعات را به پایگاه دشمن تبدیل کرده اند. و آقای مهاجرانی، ضمن تائید نظرنگارنده- که با توجه به مستند بودن آن، نمی توانست تائید نکند- گفت؛ «اتفاقاً شب گذشته خدمت آقای رئیس جمهور- آقای خاتمی- بودم و ایشان هم نسبت به دو نفر از افراد لیست شما از جمله هزارخانی و اسماعیل خویی اعتراض داشتند و قرار شد به روزنامه های مربوطه تذکر داده شود»! و می دانستیم که دروغ می گوید و او خود یکی از عوامل دشمن است. اما، از شما چه پنهان مانند امروز که به انگلیس پناهنده شده و آشکارا با آیپک و MI6 همکاری می کند از وابستگی او باخبر نبودیم.

3- در همان سال ها، برخی از روزنامه ها مستقیماً - تأکید می شود که مستقیماً- از آن سوی آب ها اداره می شدند. مدیر مسئول فلان روزنامه زنجیره ای - که مثل بقیه هم قماشی های خود خیلی پیچ و تاب نداشت- آشکارا تهدید کرده بود که اگر روزنامه مرا توقیف کنید، ایتالیا فلان قرارداد تجاری خود با ایران را لغو می کند! آن روزنامه زنجیره ای دیگر، مقالات سایت فارسی بی بی سی را با تغییر نام نویسنده، به نام خود منتشر می کرد، آن دیگری از فلان مفسد اقتصادی پول می گرفت و مطالب دیکته شده او را چاپ می کرد، دلارهای آمریکایی با واسطه و بی واسطه میان برخی از گردانندگان نشریات زنجیره ای پخش می شد که کیهان به چند نمونه از آن با ذکر سند اشاره کرده بود. کشف جاسوس آمریکا و موساد در برخی مطبوعات و...

4- سه هفته بعد از ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب درباره تبدیل برخی مطبوعات به پایگاه دشمن، حجت الاسلام یونسی که در آن هنگام وزیر اطلاعات بود، طی مصاحبه ای گفت: «پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری، نفوذی های مطبوعاتی دشمن را شناسایی کرده ایم» و افزود «هنوز افراد شناسایی شده به دادگاه معرفی نشده اند» و تا ماه ها بعد از آن هم علی رغم آن که برخی مطبوعات، آشکارا در خدمت اهداف اعلام شده دشمنان بیرونی قرار داشتند، وقتی از حجت الاسلام یونسی وزیر اطلاعات وقت سؤال می شد که، کار نفوذی های شناسایی شده به کجا انجامید؟ پاسخی شنیده نمی شد و سرانجام در مقابل فشار افکار عمومی که می پرسیدند اگر نفوذی ها شناسایی شده اند، چرا به دادگاه معرفی نمی شوند؟ جناب یونسی، توضیحی- بخوانید بهانه ای- ارائه کرد که... بخوانید؛ «وقتی یک تشکیلات اطلاعاتی در یک سیستم نفوذ کند می تواند از آن پس اهداف دیگری برای خود تعریف کند، مثلا مدیریت آن باند را به عهده بگیرد و در مواردی همین کار صورت می گیرد؛ در مورد جریان های سیاسی که هدف ماجراجویی و شیطنت ندارند، بلکه اهداف سیاسی منحرفی دارند و افراد هم معمولا گمراه شده اند، اگر بتوانیم در همان موقع با مدیریت صحیح، سر شبکه را اوت کنیم، یعنی اگر ریاست آن گروه به دست وزارت اطلاعات بیفتد، آن موقع یک کار روانی حساب شده را شروع می کند که چطور این تشکیلات از هم بپاشد تا نیازی به دستگیری نباشد و افراد انگیزه شرارت و انگیزه تروریستی را از دست بدهند؛ از این گونه موارد زیاد داریم»!!

... و با همین توجیهات که می فرمودند «زیاد داریم»! خطر حضور دشمن در رسانه های کشور را نادیده گرفته و عمدا بر زمین نهادند. واقعیت آن بود که «عوامل دشمن» تحت حمایت دولت اصلاح طلب به برخی از مطبوعات نفوذ کرده بودند و وزیر وقت اطلاعات درباره انتشار خبر شناسایی نفوذی ها ناپرهیزی کرده بود!

5- داستان پرماجرای نفوذ دشمن در مطبوعات، با بی توجهی عمومی همچنان ادامه یافت تا نوبت به فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 رسید. دشمن در جریان فتنه 88، بسیاری از عوامل نفوذی- و تا آن هنگام پنهان- خود را به میدان آورد و نه فقط آنها را سوزانید، بلکه تبدیل به زغال کرد. باور نمی فرمائید؟! فقط یک نیم نگاهی به روزنامه نگاران و مدیران مطبوعاتی و مشاوران و نزدیکان خاتمی و موسوی و کروبی که بعد از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای اروپایی پناهنده شده و امروز رسما به خدمت سازمان های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند، بیندازید!

و اما، امروز، همان خط سیاسی و فرهنگی که نفوذی های به خارج گریخته دنبال می کردند، در برخی از مطبوعات و شماری از برنامه های رادیو و تلویزیون به وضوح دیده می شود و حاکی از آن است که دشمنان بیرونی کماکان برخی از رسانه ها و یا بخش هایی از برخی رسانه ها را به عنوان «پایگاه تبلیغاتی» و «عملیات روانی» در اختیار دارند. پالایش رسانه ها از نفوذ عوامل دشمن برخلاف آنچه به عمد تبلیغ می شود، چندان دشوار نیست و مسئولان مربوطه به جای آن که در پاسخ به بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب، زبان به تمجید و تقدیر بگشایند- که جای تقدیر فراوان نیز دارد- بایستی برای رفع دغدغه آقا که دغدغه همه مردم مسلمان این مرز و بوم است کمر همت ببندند.

و بالاخره، این نکته نیز گفتنی و البته خندیدنی نیز هست که این روزها برخی از نشریات زنجیره ای به مناسبت روز خبرنگار درباره «مطبوعات مستقل»! قلم فرسایی می کنند.

در این باره و برخی دیگر از دغدغه های اعلام شده آقا، گفتنی های دیگری نیز هست که به بعد موکول می کنیم.


خواب خزانه دار !
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات ، روزنامه کیهان

1- «خزانه دار» یکی از سلاطین که به روال جاری برای گزارش دخل و خرج ماهانه و میزان موجودی خزانه به ملاقات سلطان رفته بود، از او اجازه خواست تا خوابی را که شب گذشته دیده است بازگو کند. سلطان اجازه داد و خزانه دار نفسی تازه کرد و خواب شب گذشته را با آب و تاب و ذکر تمامی جزئیات برای سلطان تعریف کرد. بعد از آن که خزانه دار از شرح مفصل خواب خویش فارغ شد، سلطان رو به وزیر اعظم خود کرده و دستور عزل خزانه دار را صادر کرد. خزانه دار که از برکناری خویش مات و مبهوت شده بود، علت را پرسید و سلطان در پاسخ گفت: خزانه داری که با وجود وظیفه خطیر و مسئولیت حساس مراقبت از خزانه، اینهمه وقت برای خوابیدن دارد و اینگونه به خواب سنگین فرو می رود و خواب های دور و دراز می بیند، شایسته منصب خزانه داری نیست. از کجا معلوم که وقتی به دیدن خواب های دور و دراز مشغول است، دست حرامیان به خزانه دراز نباشد!
2- حجم خدمات دولت آقای دکتر احمدی نژاد در عرصه های مختلف اقتصادی، عمرانی، علمی، تکنولوژیک، سیاست خارجی و تلاش پیوسته ایشان برای فقرزدایی، توزیع عادلانه ثروت، تأمین رفاه عمومی و مخصوصاً رسیدگی به اقشار محروم و مستضعف به اندازه ای انبوه و متراکم است که ارائه فهرستی از آن نیز به آسانی ممکن نیست ولی متأسفانه چند ماهی است که حاشیه سازی یک جریان انحرافی همراه با کینه توزی اصحاب داخلی فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 و سنگ اندازی برخی از رقبای سیاسی دولت، بخش قابل توجهی از فرصت و ظرفیت رئیس جمهور محترم را به مسائل حاشیه ای و کم اهمیت و چالش های غیر ضروری و فرصت سوز اختصاص داده است و از این روی، شماری از وظایف اصلی و حیاتی دولت محترم به حاشیه رفته و یا از کانون توجه ایشان بیرون افتاده است. مقابله قانونمند با گرانی افسارگسیخته برخی از کالاها و خدمات مورد نیاز مردم را می توان از جمله این مسئولیت های تقریباً فراموش شده و یا به حاشیه رفته تلقی کرد.
3- طرح هدفمندی یارانه ها، آرزوی همه مسئولان دلسوز نظام بود که بیش از دو دهه بر زمین مانده و دولت های سازندگی و اصلاحات علی رغم آگاهی کامل از ضرورت انجام و دست آوردهای سرنوشت ساز این طرح، بنا به دلایلی، جرأت و جسارت اجرای آن را نداشتند. این طرح با آمادگی تحسین برانگیز دولت احمدی نژاد و پس از مطالعات فراوان و چاره جویی برای کاستن از پی آمدهای طبیعی و زودگذر و در مواردی به ظاهر ناگوار آن، نظیر گرانی برخی از کالاها و خدمات، به اجرا درآمد و از آنجا که طرحی ملی و فراگیر بود، تمامی ارکان نظام نیز در اجرای آن به یاری دولت شتافتند. توده های مردم، مخصوصا اقشار مستضعف که حامیان همیشگی اسلام و انقلاب بوده و هستند، اگرچه می دانستند شاهد افزایش قیمت برخی از کالا و خدمات مورد نیاز خود خواهند بود ولی این «بها» را در مقایسه با «متاعی» که از اجرای هدفمندی یارانه ها به دست می آورند، پذیرفتنی و قابل قبول تلقی می کردند. از این روی صادقانه به کمک دولت شتافتند.
امروزه اما، گرانی از محدوده کالا و خدماتی که افزایش قیمت آن پیش بینی شده و برای جبران این افزایش طبیعی از قبل و در متن طرح چاره اندیشی شده بود فراتر رفته است و متاسفانه دو عامل «سودجویی» عرضه کنندگان کالا و خدمات و نیز، «سوء مدیریت» در نظارت بر چرخه تولید و عرضه، برای مردم- مخصوصا اقشار کم درآمد و حقوق بگیران ثابت- دردسرساز شده است و در همان حال، بخش هایی از دولت محترم و برخی از مسئولان در کانون ها و مراکز دیگر نظام- با عرض پوزش- مانند «خزانه دار» مورد اشاره در صدر این وجیزه، امور خزانه را وانهاده و در چالش های غیرضروری و فرصت سوز به خواب و خواب گزاری مشغولند.
انتظار آن است که مسئولان دلسوز و مخصوصا رئیس جمهور محترم اجازه ندهند شیرینی هنر دولت در اجرای موفقیت آمیز طرح هدفمندی یارانه ها با حاشیه هایی از این دست به کام ملت تلخ شود.
شنیده ها حاکی از آن است که جلسات تخصصی هدفمندی یارانه ها که در فاصله های کوتاه برای نظارت بر حسن اجرای این طرح و پیشگیری از پی آمدهای ناهنجار و احتمالی تشکیل می شد، این روزها به طور منظم و آنگونه که قرار بود، تشکیل نمی شود!
4- دیروز خبرنگاران کیهان برای نمونه به چند فروشگاه عرضه گوشت قرمز و مرغ در چند محله مختلف تهران مراجعه کردند و با قیمت های متفاوت برای کالای واحد روبرو شدند! و این فقط یک نمونه است. مردم در تماس تلفنی و یا مراجعه حضوری به روزنامه، گلایه می کنند که هر از چند روز با افزایش قیمت برخی از کالاها و خدمات مورد نیاز خود روبرو هستند و تقریبا هیچ مرکزی برای کنترل بازار و یا شکایت از تولیدکنندگان و عرضه کنندگان سودجو و اخلال آفرین وجود ندارد و در صورت مراجعه، جواب های «سربالا» تحویل می گیرند!
روز شنبه یکی از مسئولان محترم که «کنترل بازار» بخشی از مسئولیت سازمان متبوع ایشان است در مصاحبه ای گفته بود «برخی از افزایش قیمت ها، ربطی به هدفمندی یارانه ها ندارد» که این سخن ایشان به وضوح قابل قبول است ولی سخن درباره افزایش قیمت برخاسته از هدفمندی یارانه ها نیست، چرا که افزایش قیمت این گروه از کالا و خدمات قبلا پیش بینی شده و دولت محترم با همکاری مجلس، برای پیشگیری از فشار بر محرومان و کم درآمدها، با پرداخت نقدی یارانه ها، چاره جویی کرده است ولی آنچه نگران کننده است بی توجهی مسئولان مربوطه نسبت به افزایش قیمت و گرانی لگام گسیخته بسیاری از دیگر اقلام مورد نیاز مردم است که قرار بود از طریق بازرسی های مستمر و کنترل قانونمند قیمت ها از این پدیده آسیب رسان پیشگیری شود که متاسفانه در بسیاری از موارد، نشده و نمی شود!
اشاره به این نکته نیز ضروری است که برخی از تولیدکنندگان از کم توجهی دولت محترم به این بخش گلایه دارند و افزایش قیمت کالای تولیدی خود را ناشی از افزایش بهای خدمات دولتی نظیر گاز و آب و برق و یا افزایش بی حساب و کتاب قیمت مواد اولیه مورد نیاز خود می دانند و معتقدند دولت به تعهدات خود در حمایت از بخش تولید آنگونه که پیش بینی شده بود، عمل نکرده است و این در حالی است که قرار بود بخشی از درآمد حاصل از هدفمندی یارانه ها به تقویت تولید اختصاص یابد.
5- دود حاصل از پدیده گرانی در صورتی که با آن مقابله جدی نشود، فقط به چشم مردم کم درآمد یعنی حامیان پا به رکاب و همیشگی نظام نمی رود، بلکه چشم نظام نیز از این دود در امان نیست. چرا که اولا؛ درآمد نامشروع حاصل از گرانی به جیب سودجویان حرامخوار که طیفی اندک و کم شمار و همواره در تقابل با مردم و نظام هستند می ریزد و پی آمدهای سوء آن به حساب نظام و دولت محترم نوشته می شود. ثانیاً؛ پیدایش این تلقی که مسئولان نظام، امور اصلی را وانهاده و به مسائل کم اهمیت -و یا در درجه چندم اهمیت و اولویت- مشغولند، به اقتدار نظام در سایر عرصه ها نیز آسیب می رساند. مثلا در حالی که طرح سرنوشت ساز و جهش آفرین هدفمندی یارانه ها نیاز به توجه جدی دولت محترم دارد، چرا باید، پیشنهاد واگذاری 1000 متر زمین به هر خانوار که نه کارشناسانه است و نه- با توجه به شرایط و مختصات جغرافیایی و اجتماعی- امکان پذیر، به «موضوع روز»! تبدیل شود و ذهن و وقت و ظرفیت گره گشای دولت را به خود اختصاص دهد؟ و یا شماری از نمایندگان محترم مجلس بی توجه به نیازهای قانونی نظام و مردم، وقت و امکانات مجلس شورای اسلامی را که امانت ملت است برای دور زدن قانون اساسی و تبدیل لیسانس مجلسی- و نه علمی- خود به فوق لیسانس- باز هم مجلسی- هزینه کنند و این تلقی را پدید آورند که در پی موروثی کردن نمایندگی خود در مجلس هستند و حال آن که ده ها زمینه خدمت دیگر پیش روی آنان گسترده است. و باز هم از همین قبیل است افزایش قیمت برخی از خدمات شهرداری محترم تهران. آیا شهرداری نمی توانست و نمی تواند از بسیاری هزینه های غیرضروری خود بکاهد و در شرایط کنونی به کمک دولت آمده و کرایه وسایل حمل و نقل عمومی را افزایش ندهد؟! و...
6- و اما، در این میان، «درازدستی» اصحاب «کوته آستین» فتنه نیز، شنیدنی و خندیدنی است! «بنی فتنه» که در دوران مسئولیت خویش بیشترین دست درازی به بیت المال مسلمین را داشتند و دست های آلوده آنان در بسیاری از کلان ترین پرونده های فساد اقتصادی دیده شده و می شود، و در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88، آشکارا به خدمت مثلث آمریکا و انگلیس و اسرائیل درآمده بودند و از فلان پادشاه عرب و فلان مرکز اروپایی و آمریکایی برای فتنه انگیزی علیه مردم مظلوم وطن خویش بودجه اختصاصی دریافت می کردند و... این روزها، دایه مهربان تر از مادر شده و زبان و قلم علیه دولت می چرخانند که باید گفت؛ غریبه های در دامن دشمن خزیده را به این حلقه راهی نیست و ظاهراً فراموش کرده اند که در دوران مسئولیت خود وقتی سخن از رسیدگی به معیشت مردم در میان بود، به تمسخر از محرومان با عنوان «لشگر قابلمه به دست ها»! یاد می کردند و آن دیگری که امروزه به آمریکا پناهنده شده است با وقاحت از پشت تریبون مجلس می گفت؛ این مردم!! اگر مرگ موش هم توزیع شود برای دریافت آن صف می کشند! و...
و بالاخره از رئیس جمهور محترم و سایر مسئولان ذیربط در مجلس و دستگاه قضایی و سازمان های بازرسی و نظارتی انتظار می رود که امور کم اهمیت و یا در درجه چندم اهمیت را واگذارند و اطراف خود را از حضور احتمالی خزانه داران خواب آلود پاکسازی کنند.
حسین شریعتمداری


مقاله حسین شریعتمداری در مورد معاون وزیرخارجه
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری ، مقالات

روزنامه کیهان در مقاله ای به قلم حسین شریعتمداری نوشت:

برخی از مقامات مسئول از پرونده قطور تخلفات و قانون شکنی های آقای محمدشریف ملک زاده در مراکز اطلاعاتی و دستگاه قضایی کشور خبر می دهند و به همین علت، صلاحیت ایشان برای کاندیداتوری مجلس هشتم رد شده بود. بنابراین بدیهی است که انتصاب نامبرده به معاونت وزارت امور خارجه با اعتراض گسترده دلسوزان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی روبرو شود که شده است و درخواست استیضاح آقای صالحی به خاطر این انتصاب بلافاصله تهیه شده و به جریان افتاده است. انتصاب آقای ملک زاده با سوابقی که به آن اشاره شد به اندازه ای غیرمنتظره، غیرقانونی و مصداق انحراف از اصول بوده است که نمایندگان مجلس برخلاف روال جاری در اینگونه موارد جایی برای طرح سؤال از وزیر محترم خارجه ندیده و مستقیماً به استیضاح ایشان روی آورده اند.
و اما، در این باره گفتنی ها و احتمالاتی هست؛
1- جریان انحرافی می داند که فاقد پایگاه مردمی است و حضور مؤثر خود در صحنه را از طریق نفوذ در دولت آقای احمدی نژاد به دست آورده است، بنابراین طبیعی است که پایان دوره دولت دهم را نقطه پایان عمر مؤثر خود تلقی کند.
در این حالت جریان یاد شده، اگر به کانون یا مرکزی بیرون از نظام وابسته نباشد، کنج عافیت اختیار می کند تا در فاصله باقیمانده از دوره قانونی دولت، حساسیت برانگیز نباشد و زمینه ادامه حضور عادی خود پس از پایان دوره یاد شده را از دست ندهد. اما چنانچه زلف جریان مورد اشاره با زلف یکی از مراکز و یا کانون های غریبه و بیرونی گره خورده و اهداف - احتمالاً و خدای نخواسته- دیکته شده داشته باشد، ادامه ماجرا به گونه ای دیگر رقم خواهد خورد. در این حالت، فرصت باقیمانده جریان انحرافی عمدتاً در دو محور به کار گرفته و هزینه می شود. اول؛ مهره چینی در سطح مدیران میانی با هدف ایجاد ردپا و نقاط نفوذ برای کانون وابستگی و دوم؛ دست زدن به ساختارشکنی های پی درپی به منظور تنش آفرینی و ارائه تصویری متزلزل از نظام برای بهره گیری از سوی دشمنان بیرونی که مخصوصاً در شرایط کنونی و حساس منطقه به منظور مقابله با الگو گرفتن ملت های مسلمان از جمهوری اسلامی ایران، نیاز مبرمی به آن دارند. همین جا گفتنی است که جریان انحرافی در پی خیزش های اسلامی منطقه، اصرار داشت این خیزش ها را ترفند آمریکا!! معرفی کرده و تأثیرپذیری آن از انقلاب اسلامی ایران را انکار کند!
بدون کمترین تردیدی می توان گفت جریان انحرافی از واکنش شدید دلسوزان نظام نسبت به انتصاب آقای ملک زاده باخبر بوده است و با توجه به نکته پیش گفته بعید نیست که این واکنش قابل پیش بینی، هدف اصلی جریان انحرافی از انتصاب مورد اشاره بوده باشد.
2- آقای ملک زاده قبل از انتصاب اخیر، دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور بود. این شورا طی سه سال گذشته فعالیت های مشکوک فراوانی داشت که هزینه بی حساب و کتاب بیت المال، دعوت از برخی عوامل تابلودار وابسته به محافل بیگانه و پیشگیری از استعلام وزارت اطلاعات درباره هویت آنها، برقراری ارتباط های پنهان و اعلام نشده با شماری از مقامات و مراکز بیرونی و... فقط چند نمونه از این نوع فعالیت های سؤال برانگیز و غیرقانونی بوده است. امسال مجلس شورای اسلامی از اختصاص بودجه به شورای مورد اشاره خودداری کرد و این شورا عملا به مرز انحلال و یا دستکم، انفعال کشیده شد. بنابراین، بعید نیست که انتصاب آقای ملک زاده به معاونت وزارت خارجه با هدف تعقیب فعالیت شورای مورد اشاره در قالب و چارچوب دیگری صورت پذیرفته باشد و با توجه به عملکرد جریان انحرافی، بیم آن می رود که این انتصاب، پوششی برای حفظ ارتباط برخی از اعضای حلقه انحرافی با مراکز بیرونی باشد!
3- برخی از اخبار و گزارش های موثق حکایت از آن دارند که اخیرا پیگیری پرونده قطور تخلفات و قانون شکنی های آقای ملک زاده در دستور کار دستگاه قضایی و مقامات امنیتی و اطلاعاتی کشور قرار گرفته بود و مخصوصا بعد از دستگیری شماری از افراد مرتبط با حلقه انحرافی و کشف موارد مستندی از فساد اقتصادی و تخلفات دیگر آنان، این احتمال قوت بیشتری یافته بود. آیا انتصاب آقای ملک زاده به معاونت مالی و اداری وزارت امور خارجه برای پیشگیری از تعقیب قضایی و نهایتا بازداشت احتمالی ایشان صورت گرفته است؟! و آیا حلقه انحرافی در پی آن بوده است که بعد از این انتصاب، تعقیب قضایی وی را «پرهزینه» نشان داده و مسئولان مربوطه را از پیگیری ماجرا به دلیل پرهزینه بودن آن، منصرف کند؟!
4- و بالاخره، با توجه به موارد و احتمالات یاد شده، این انتصاب نه فقط در صورت تداوم، می تواند برای نظام اسلامی زیان آفرین باشد، بلکه موقعیت پرطرفدار دولت خدمتگزار و شخص رئیس جمهور محترم را نیز با آسیب جدی روبرو می کند و بعید نیست، که ضربه زدن به موقعیت شناخته شده و مردمی آقای دکتر احمدی نژاد- دانسته یا ندانسته- هدف اصلی از این انتصاب غیرقابل توجیه باشد.


آیا جریان انحرافی روش منافقین را دنبال می‌کند؟
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان انحرافی ، سازمان منافقین ، حسین شریعتمداری

خبرنامه دانشجویان ایران:خبرنامه دانشجویان ایران: روزنامه ایران که علی اکبر جوانفکر مسئولیت آن را به عهده گرفته است در چند روز گذشته با قرار دادن نام آیت الله مصباح یزدی در کنار موسوی، هاشمی و ... آراء و افکار این علام بزرگ را زیر سؤال برد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، این حرکت روزنامه ایران یادآور برخی تحرکات منافقین در برابر سخنان اساتید بزرگی چون آیت مطهری و آیت الله دکتر شهید بهشتی را تداعی می کند.

شریعتمداریث در یادداشت خود دراین باره نوشته است:

از «دیوجنس حکیم» - فیلسوف یونانی/400 سال قبل از میلاد مسیح(ع)- حکایت کرده اند که وقتی شنید دیوانه ای زبان به مدح او گشوده است، سر از تاسف به گریبان کشید و با خود اندیشید «مگر چه کار احمقانه ای از من سرزده است، که دیوانگان بی سرو پا را خوش آمده و آن را شایسته تقدیر دانسته اند؟! انتظار آن بود که دیوانگان، زبان به ملامت من گشایند و ناسزا نثارم نمایند.»
انتظار آن روز «دیوجنس» که معکوس از آب درآمده بود، این روزها درباره استاد گرانقدر، علامه محمدتقی مصباح یزدی به روال منطقی رخ نموده و حاشیه نشینان جریان انحرافی زبان به ناسزاگویی علیه ایشان گشوده اند. ناسزاگویی جریان انحرافی به استاد با توجه به هویت وابسته و از پرده بیرون افتاده این جریان، اگرچه در شنیدن تلخ و ناگوار است ولی به قول حضرت امام راحل - رضوان الله تعالی علیه- نشانه درستی و سلامت راهی است که علامه مصباح یزدی به صلابت پیموده و می پیمایند. برادر عزیزم آقای ابراهیم حاج محمد زاده از فرماندهان ارشد سپاه در دوران جنگ تحمیلی که چند سالی در زندان سیاسی رژیم طاغوت با یکدیگر همبند بودیم و 4 سال قبل از دستگیری با مشاهده انحراف سازمان منافقین از این سازمان جدا شده بود می گفت: روزی با مسعود رجوی برای شنیدن سخنرانی استاد شهید، مرتضی مطهری به حسینیه ارشاد رفتیم و بعد از سخنان آن شهید بزرگوار، وقتی سرکرده منافقین تقدیر و تمجید من از استاد را مشاهده کرد، زبان به بدگویی علیه ایشان گشود و تهمت های ناروایی را متوجه استاد کرد. او می گفت؛ سازمان به این نتیجه رسیده بود که اگر هوادارانش پای سخنان استاد مطهری بنشینند، به نفاق این سازمان پی می برند و از آن جدا خواهند شد و از سوی دیگر منافقین نمی توانستند این واقعیت را برای هواداران بازگو کنند. بنابراین تصمیم گرفتند که با تهمت پراکنی و فحاشی و ناسزاگویی به استاد مطهری هواداران را از نزدیک شدن به آن استاد بزرگوار بازدارند.

منافقین بعد از انقلاب اسلامی نیز از همین ترفند علیه شهید مظلوم، آیت الله دکتر بهشتی در سطح گسترده ای استفاده کردند تا آنجا که حضرت امام(ره) بعد از شهادت شهید بهشتی، مظلومیت آن شهید بزرگوار را سخت تر از شهادت ایشان دانستند.

جرم شهید مطهری و شهید بهشتی آن بود که بیشتر و پیشتر از دیگران به هویت واقعی سازمان منافقین و پیوند این سازمان تروریستی با بیگانگان پی برده بودند و آگاه کردن مردم از این هویت وابسته و پلشت را وظیفه خود می دانستند. این دقیقاً، همان به اصطلاح جرمی است که حضرت علامه مصباح یزدی- از نگاه جریان انحرافی- مرتکب شده است و معرفی این جریان انحرافی و پیوند خورده با دشمنان بیرونی را وظیفه خود دانسته است. وگرنه تا چند ماه قبل، اعضای این جریان انحرافی با کمتر از پیشوند «علامه بزرگوار»، «حضرت آیت الله» و امثال آن از استاد، یاد نمی کردند!
و بالاخره، اگرچه در این باره گفتنی های بسیاری هست که برای همگان شنیدنی است و دیر نیست روزی که این گفتنی های شنیدنی درباره هویت واقعی جریان انحرافی و پیوندهای بیرونی آن گفته شود، ولی در این وجیزه تنها به این سخن خطاب به حضرت آیت الله مصباح یزدی بسنده می کنیم که؛ اگر خدای مهربان - نستجیربالله- شما را دوست نمی داشت، مدال پرافتخار کینه توزی جریان انحرافی علیه حضرتعالی را بر سینه دریایی و لبریز از زلال بصیرت و معرفت شما نصب نمی فرمود. استاد ! گوارایت باد


بمب خنده و گاز اشک آور !
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات ، وزارت اطلاعات

1- فرض کنید با تعدادی از دوستان خود در اتاقی نشسته اید که شخصی وارد می شود و خبر می دهد، هم اکنون آسمان کویر لوت ابری است و باران شدیدی در حال باریدن است و هیچ سند و شاهد دیگری غیر از گفته خویش ارائه نمی کند. در این حالت، فقط هنگامی خبر او را باور می کنید که به راستگویی و دقت نظر وی اطمینان داشته باشید، یعنی او را «مخبر موثق» بدانید. اما، در حالت دوم اگر شخصی به شما بگوید مایع درون این لیوان، یک محلول اسیدی است و چند برگ کاغذ «تورنسل» هم در اختیار شما بگذارد، برای باور کردن سخن او نیازی نیست که از راستگویی و دقت نظر وی مطمئن باشید، زیرا با فرو کردن کاغذ تورنسل در محلول درون لیوان و مشاهده تغییر رنگ آن می توانید نسبت به اسید بودن یا نبودن محلول مورد نظر اطمینان پیدا کنید.
موضوع یادداشت پیش روی، گفتنی هایی است درباره نفوذ وزارت اطلاعات در چرخه عملیاتی سرویس های اطلاعاتی بیگانه که اخیرا نمونه ای از آن فاش شد. گفتنی های این یادداشت برای همگان قابل فهم است و نیازی به اثبات جداگانه ندارد. چیزی شبیه «قضیه بدیهی» که به قول «اهل منطق»، «تصور» آن به تنهایی باعث «تصدیق» خواهد بود. ممکن است شماری از دوستان اعتراض کنند که برخی نکات این یادداشت می تواند هوشیاری دشمن را در پی داشته باشد و از این روی غیرضروری تلقی شود که در پاسخ باید به بیان چند سال قبل رهبر معظم انقلاب اشاره کرد. ایشان طی سخنانی به چند نمونه از اشتباهات آمریکا در برخورد با جمهوری اسلامی ایران اشاره فرمودند و در ضمن به این سؤال مقدر نیز پاسخ دادند که این اشتباهات از نوعی نیست که دشمن قادر به تصحیح آن باشد و از تکرار نمونه های مشابه پیشگیری کند.
2- چهارشنبه شب هفته گذشته وزارت اطلاعات فیلم مستندی با عنوان «الماس فریب» را از شبکه اول سیما پخش کرد و مردم کشورمان را در جریان نفوذ یکی از عوامل خود به درون چرخه عملیاتی سرویس های اطلاعاتی «سیا»، «موساد» و «MI6» قرار داد. یا بهتر است گفته شود از شکار یک فراری جذب شده به سرویس های مورد اشاره و تبدیل او به «منبع اطلاعاتی» خود و بهره گیری از وی در «فریب عملیاتی» و نهایتا فراخوان و بازگرداندن او به داخل کشور خبر داد. این فیلم مستند، بلافاصله بعد از پخش با عکس العمل و بازتاب گسترده و کم نظیری در داخل و خارج کشور روبرو شد. سرویس های اطلاعاتی دشمن انگشت حیرت به دندان گرفته بودند که چه آسان فریب خورده و نفوذی وزارت اطلاعات را به حیاط خلوت اپوزیسیون راه داده اند، گروه های اپوزیسیون به وحشت افتاده بودند که نفوذی های دیگر چه کسانی هستند و اما، در ایران اسلامی، مردم ضمن تقدیر از عملیات هوشمندانه وزارت اطلاعات، نمی توانستند پوزخند خود به حماقت دشمن مخصوصاً سرویس اطلاعاتی موساد را پنهان کنند و از ژرفای دل به سراسیمگی اپوزیسیون قهقهه نزنند. وزارت اطلاعات در ایران «بمب خنده» و در اسرائیل «گاز اشک آور» منفجر کرده بود!
3-یک سرویس اطلاعاتی، هویت عامل نفوذی خود را تنها در دو حالت فاش می کند و از عملیات نفوذ، پرده برمی دارد.
الف: حالت اول، هنگامی است که عامل نفوذی از میانه راه جذب شده باشد. یعنی ابتدا به سرویس اطلاعاتی حریف پیوسته و به خدمت آن درآمده باشد ولی بعدها به هر علت- از جمله پشیمانی و عذاب وجدان- نشانه هایی از آمادگی خود برای بازگشت نشان داده و سرویس اطلاعاتی خودی با دریافت هوشمندانه این نشانه ها به سراغ وی رفته و او را جذب کرده باشد. در این حالت عامل جذب شده با دریافت دستور العمل از سرویس خودی، به کسب اطلاعات بیشتر از میدان فعالیت قبلی، نفوذ عمیق تر به حیاط خلوت حریف و اخلال در چرخه عملیاتی دشمن می پردازد.
از آنجا که مأموریت این دسته از نفوذی ها- جذب شده در میانه راه- به تدریج تغییر می کند، احتمال شناسایی آنها از سوی سرویس حریف بالا می رود و سرویس شکارکننده برای پیشگیری از شناسایی عامل نفوذی خود، بعد از کسب اطلاعات کافی از میدان فعالیت وی و انجام عملیات فریب روی سرویس اطلاعاتی دشمن عامل نفوذی خود را از چرخه نفوذ بیرون می کشد و روی سرنوشت او ریسک نمی کند.
ب: حالت دوم هنگامی است که یک سرویس اطلاعاتی از عوامل نفوذی قابل توجهی در حوزه فعالیت حریف برخوردار است. در این حالت، افشای هویت عامل نفوذی- مخصوصاً اگر از میانه راه جذب شده باشد- اولا؛ با توجه به حضور نفوذی های ناشناخته دیگر، به عملیات و چرخه نفوذ لطمه ای نمی زند و ثانیاً؛ نشان دادن «ضرب شست» و تحمیل برتری خود به حریف است. یعنی دقیقاً همان اقدامی که وزارت اطلاعات کشورمان با تهیه و پخش مستند «الماس فریب» انجام داد و برتری سربازان گمنام امام زمان- ارواحنا له الفداء- را به رخ دشمن کشید.
4- همین جا باید به یکی از صدها نمونه حماقت و کم شعوری سرویس های اطلاعاتی بیگانه در جذب و به کارگیری آقای «مدحی» اشاره کرد. موساد به یقین می دانست که وی برخلاف آنچه ادعا کرده بود، یکی از «سرداران سپاه»! و یا «مسئولان اطلاعاتی نظام»! و یا «یک شخصیت با نفوذ در مراکز و کانون های حساس جمهوری اسلامی ایران» نبوده است و می دانست که وی بنا به دلایلی از کشور خارج شده و به کسب و کار تجاری مشغول بود. بنابراین چرا، سرویس های اطلاعاتی موساد، سیا و سپس MI6 انگلیس آقای مدحی را بعد از شکار در «بانکوک» و به فاصله چند ماه، از «فرش» به «عرش»! بردند؟! و به حیاط خلوت گروههای اپوزیسیون و پشت صحنه سرویس های اداره کننده این گروهها، راه دادند؟
سرویس های اطلاعاتی دشمن باید می دانستند که اینگونه افراد نمی توانند برای آنها مأموران قابل اعتمادی باشند و احتمال بازگشت آنان به هویت فراموش شده خویش همیشه وجود دارد. در اواسط دهه 60 آمریکا از دادن پناهندگی به تعدادی از ایرانیان فراری که در پاکستان منتظر اخذ ویزا بودند، خودداری کرد. وقتی خبرنگار نیویورک تایمز از «کنت تیمرمن» مسئول وقت میز ایران در سازمان «سیا» علت را پرسید؛ «تیمرمن» در پاسخ گفت؛ این عده به هر حال شیعه و مسلمانند و با انگیزه های بی ریشه از ایران خارج شده اند، و بیم آن می رود که در یک روز عاشورا و یا ماه رمضان دوباره هویت فراموش شده خود را به یاد آورند و به عوامل جمهوری اسلامی ایران در آمریکا تبدیل شوند (نقل به مضمون).
و اما، اگر عوامل سرویس های موساد و سیا و MI6 با دقت به چهره آقای «مدحی» نگاه می کردند، می توانستند آثار «سجده» را بر پیشانی او ببینند. اثر سجده -در اکثر قریب به اتفاق موارد- نشانه دلبستگی شخص به اسلام و نماز و روزه است و بدیهی است که اینگونه افراد، اگر هم در مقطعی از زمان هویت دینی خود را فراموش کنند، احتمال بازگشت دوباره آنان به اصل خویش بسیار زیاد است. افرادی با این پیشینه چگونه می توانند همنشینی با مشتی عرق خور، زن باره، بی شخصیت را تحمل کنند و با دشمنان تابلودار اسلام و مردم مسلمان وطن خویش هم پیاله شوند؟!
اشتباه نکنید! آقای مدحی را وزارت اطلاعات از ابتدا به عنوان عامل نفوذی نفرستاده بود بلکه در میانه راه ایشان را جذب کرده است وگرنه سربازان گمنام امام زمان(عج)، بسیار هوشمندتر از آنند که مامور نفوذی خود را با تابلو بفرستند.
5- در اواخر آوریل 2011- فروردین سال جاری- نشریه آمریکایی «هافینگتون پست» طی مقاله ای مستند به قلم دو پژوهشگر بلندآوازه- فلینت و هیلاری من لوورت» خطاب به اوباما و سایر سران کشورهای اروپایی نوشته بود، «برای اثبات شکست غرب و پیروزی جمهوری اسلامی ایران در جنگ نرم چه دلیلی گویاتر از این که امروزه مردم مسلمان در همه جای جهان اسلام به ایران دلبسته اند و از آمریکا و اسرائیل و غرب ابراز تنفر می کنند».
در دنیای امروز و چالش های آن، «اطلاعات» و «سرویس های اطلاعاتی» از اصلی ترین عناصر فرمول قدرت هستند و از سوی دیگر سرویس های اطلاعاتی عریض و طویل و پرهزینه و پرسابقه آمریکا و متحدانش طی 32 سال گذشته بیشترین فعالیت اطلاعاتی خود را روی جمهوری اسلامی ایران متمرکز کرده اند. بنابراین اگر توان اطلاعاتی مجموعه آنها بر توان اطلاعاتی ایران اسلامی برتری داشت بایستی جمهوری اسلامی ایران تاکنون ده ها بار سقوط کرده باشد! و آیا اکنون که چنین نیست، نباید پذیرفت که پیروزی و برتری جمهوری اسلامی ایران در جنگ نرم با همان فرمول منطقی «لوورت» در عرصه جنگ اطلاعاتی نیز مصداق دارد؟
6- حالا نگاه کنید و ببینید که سرویس های اطلاعاتی حریف چه در و پیکر گشاد و چه دروازه بان های پخمه و کم شعوری دارند؟! می گویند فلانی از زندان مرخصی گرفته و از طریق کوهستان و مرزهای غیرقانونی خود را به آمریکا و اروپا رسانده است و همین اندازه برای اعتماد و اطمینان به دشمنی وی با جمهوری اسلامی کافی است! یعنی سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران با آن ویژگی و کارآمدی و تجربه منحصربفرد خود دست روی دست می گذارد و بعد از مرخصی و فرار فلان مجرم، باز هم به مجرمان دیگر مرخصی می دهد تا این فرارهای زنجیره ای ادامه داشته باشد؟! یعنی به اندازه شما عقل و درک ندارد؟!
7- به گواهی انبوه اظهارنظرها و مصاحبه ها و نوشته های عوامل نشان دار سرویس های اطلاعاتی حریف و سرکردگان گروه های اپوزیسیون، بعد از پخش مستند «الماس فریب» وحشت و دلهره از حضور نفوذی های دیگر مثل خوره به جان آنها افتاده است و حق دارند! چگونه می توانند نفوذی ها را در میان خود شناساسی کنند؟ هیچ راهی ندارند چرا که اولین اصل در نفوذ، همرنگ شدن کامل عوامل نفوذی با محیط نفوذ است. ظاهر عوامل نفوذی از ضدانقلاب ترین ضدانقلاب ها نیز ضدانقلابی تر است! باور نمی کنید؟ چند ماه دیگر صبر کنید تا گازهای اشک آور دیگری در.... و .... منفجر شود.
این سخن نه خلاف است و نه گزاف. صبر کنید!
8- نکته درخور توجه اینکه، بعد از پخش مستند «الماس فریب» نوچه های دست چندم سرویس های اطلاعاتی به دست و پا افتاده و بعضا به خاطر فریب خوردگی خویش عذر تقصیر می آورند و یا برخی از رسانه های وابسته به فتنه 88 در داخل کشور به طور تلویحی ابراز نگرانی می کنند و حال آن که شکست واقعی متوجه سرویس های موساد و سیا و MI6 است و نوچه های دست چندم یاد شده برای پنهان کردن این شکست بزرگ ماموریت جیلیز و ویلیز یافته اند.
9- و بالاخره؛ خدای مهربان سایه رهبر معظم انقلاب را بر سر ملت های مسلمان و مردم شریف ایران مستدام بدارد که با نگاهی حکیمانه از اقدام مشکوک جریان انحرافی جلوگیری کردند و مانع از عزل آقای مصلحی، وزیر کارآمد اطلاعات شدند. و دست مریزاد به سربازان گمنام امام زمان -ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- که به قول امام راحلمان(ره) با وجود «نام آوری»، نام و نشان در بی نشانی دارند.


آقای رئیس جمهور، جریان انحرافی سرعت شما را کند کرده است
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، حسین شریعتمداری ، جریان انحرافی

خبرنامه دانشجویان ایران:خبرنامه دانشجویان ایران: رئیس جمهور در دومین نشست خبری خود با اشاره به کارهای در حال انجام دولت مانند هدفمندی یارانه ها با اشاره به جلسات پی در پی شکل گرفته در هیئت دولت و ارتباط با صاحبنظران، آن را در مسیر خوب  تلقی کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، با این وجود به وجود آمدن برخی حواشی در روند حرکتی دولت توسط برخی از جریان ها موسوم به جریان انحرافی به نظری درصدی از روند کاری دولت را گرفته و موجب کاهش سرعت آن شده است.

در این بین مشغول شدن قوای دیگر به اولویت های دست چندم نیز به اثر گذاری در این روند افزوده است.

در این باره حسین شریعتمداری اینگونه نوشته است که : فرماندار یکی از شهرها- یک شهر فرضی- در اولین روزهای بعد از انتصاب، مردم شهر را فراخواند تا در جمع آنها برنامه کاری خود را تشریح کند و درباره اقداماتی که قصد انجام آن را دارد، توضیح بدهد، مردم که از گوشه و کنار شهر گرد آمدند، آقای فرماندار پشت تریبون رفت و سخن آغاز کرد... «به شما اطمینان می دهم که تمام توان خود را برای مبارزه با مارکسیسم و امپریالیسم به کار بگیرم، سوسیالیسم که حرفش را نزنید، پلورالیسم قابل قبول نیست، به شدت با فمینیسم مقابله می کنم، از مبارزه با ناسیونالیسم یک قدم کوتاه نمی آیم و...» در این هنگام پیرزنی از میان جمعیت برخاست و خطاب به آقای فرماندار گفت؛ مادر جان! من که از این «ایسم، میسم»هایی که فرمودید چیزی سر در نمی آورم ولی کاش برای «رماتیسم» من هم یک فکری می کردید و برنامه ای داشتید!

علاوه بر آمار و ارقام مستندی که تاکنون ارائه شده، فقط نیم نگاهی به اقدامات دولت احمدی نژاد طی نزدیک به 6 سال گذشته و مقایسه آن با اقدامات مشابه دولت های قبلی، برای هیچیک از ناظران واقع بین و باانصاف کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که دولت های نهم و دهم در عرصه های اقتصادی، عمرانی، رفاهی، فقرزدایی، علمی، تکنولوژیک، مردم گرایی و تقریبا تمامی عرصه ها، موفقیت های چشمگیر فراوان و در برخی از موارد، کم نظیر و بی نظیر داشته است، از سوی دیگر، مردم این مرز و بوم نیز تلاش شبانه روزی و خدمات گسترده دولت و دولتمردان را قدر دانسته و در صف دولت های پیشین، بر «صدر» نشانده اند، تا آنجا که مردم دوستی و خدمت محوری دولت آقای احمدی نژاد به اصلی ترین شاخصه دولت ایشان تبدیل شده است.

این روزها اما، در بستر رسیدگی به برخی از امور جاری کشور و مسیر خدمت رسانی دولت که اصلی ترین شاخصه آن و بااهمیت ترین انتظار مردم از دولتمردان است، نشانه هایی - هرچند اندک و کمرنگ- از کندی به چشم می خورد و کم توجهی بخش هایی از دو قوه قضائیه و مقننه که با مشغول شدن آنها به مسائل نه چندان اصلی نیز همراه است بر نگرانی مورد اشاره می افزاید. به عنوان مثال- و فقط به عنوان مثال- می توان از اجرای موفق و هوشمندانه طرح هدفمندی یارانه ها یاد کرد. طرحی که اجرای آن، خواسته و آرزوی دستکم بیست و چند ساله نظام بود و دولت های قبلی، اگرچه خواستار آن بودند و بر ضرورت انجام این طرح تاکید می ورزیدند ولی به هر علت- از جمله کمبود جرأت و جسارت- از اجرای آن طفره رفتند. این طرح در دولت آقای احمدی نژاد با شجاعت آمیخته به هوشمندی و همکاری سایر قوا، مخصوصا مجلس شورای اسلامی به میدان اجرا وارد شد و از همراهی آگاهانه و درخور تقدیر مردم نیز برخوردار بوده و هست. اجرای این طرح برخلاف آنچه دشمنان بیرونی انتظار می کشیدند و برخی از سیاست بازان ورشکسته تبلیغ می کردند، با موفقیت چشمگیری روبرو بوده است تا آنجا که درخواست شماری از دیگر کشورها برای الگوبرداری از آن را در پی داشته و دارد.

و اما، طرح هدفمندی یارانه ها ضمن آن که یارانه ها را به هدف اصلی آن و در مسیر حمایت از اقشار محروم و مستضعف جامعه هدایت می کند- که کرده است- و مانع از توزیع بی حساب و کتاب آن می شود- که شده است- «واقعی شدن» قیمت ها را نیز به دنبال دارد و از این روی افزایش بهای برخی از کالاها و خدمات تا مرز «واقعی» آنها قابل پیش بینی بوده است و این افزایش در مقابل پرداخت های نقدی به مردم با محاسبه نفرات خانوارها منطقی و معقول بوده و هست. ولی قرار بود با افزایش فراتر از قیمت واقعی کالا و خدمات، یعنی گرانی لجام گسیخته مقابله شود و با نظارت دقیق و پیوسته، از فشار سودجویان بر مردم، مخصوصا اقشار مستضعف و حقوق بگیران جزء جلوگیری به عمل آید، ولی متاسفانه در این زمینه ها، کم توجهی و رخوت محسوسی به چشم می خورد که مخصوصا افزایش بی رویه و لجام گسیخته قیمت برخی از کالاها و خدمات به بهانه اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، فشار سودجویان بر اقشار مستضعف و کم درآمد جامعه را در پی داشته است و این تصور نزدیک به توهم را پدید آورده است که دولت خدمتگزار، سودجویان را به حال خود رها کرده است و مجلس شورای اسلامی و دستگاه قضایی و مراکز بازرسی و نظارتی از این عرصه غافل شده اند و در همان حال به شماری از مسائل دست چندم و غیرضروری و یا در اولویت های چندم مشغولند. نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، شرط نامعقول و غیرقابل توجیه مدرک فوق لیسانس را برای نامزدهای نمایندگی مجلس در اولویت کاری خود قرار می دهند و این شرط را که به یک «شوخی بی مزه» شبیه است با جدیت دنبال می کنند و در کم توجهی غیرقابل توجیه شورای محترم نگهبان به تصویب می رسانند و دریغ از اختصاص بخشی از وقت و فرصت مجلس به تصویب یک طرح جدی برای نظارت قانونمند بر اموری که تخلف و سودجویی در آنها می تواند به چرخه زندگی عادی مردم آسیب برساند. اگرچه خدمات برجسته مجلس محترم قابل انکار نیست. دستگاه محترم قضایی هر از چندگاه، همایش و سمیناری برگزار می کند و از برخورد سخت و پشیمان کننده با متخلفان و قانون شکنان سخن می گوید، اما ظاهرا سودجویان قانون شکن، این تهدیدها را خیلی جدی نمی گیرند و چه می دانیم؟ شاید حق داشته باشند و به هر علت، خود را در حاشیه امن تلقی کنند! و صد البته، تلاش و خدمات دستگاه محترم قضایی نیز بر کسی پوشیده نیست.

و اما، در این وجیزه، سخنی دلسوزانه با دولت محترم در میان است و آن، نگرانی نسبت به برخی تصمیم های احتمالا شتابزده و کم توجهی به پی آمد پاره ای از مشاوره های غیرکارشناسانه است و بیم آن که، ادامه این روند در مسیر خدمت رسانی دولت محترم خدشه ایجاد کند.

نگاهی به مسائل جاری حکایت از آن دارند که جریانی در مجموعه دولت محترم، اصرار دارد کفه اظهارنظرهای به زعم خود ایدئولوژیک! و نظریه پردازی های بعضاً موهوم و بی پایه را که کار اصلی دولت نیست بر کفه خدمتگزاری و تلاش بی وقفه در امور اجرایی- آن گونه که تاکنون بوده است- برتری داده و سنگین تر کند.

حاشیه سازی های پی درپی و جنجال آفرینی این جریان انحرافی از طریق اظهارنظرهای سخیف ایدئولوژیک و تئوری بافی های بی اساس از یکسو و دخالت های غیرکارشناسانه در عزل و نصب ها و جابه جایی یا برکناری دولتمردان از سوی دیگر، روند خدمتگزاری دولت و رئیس جمهور محترم را با کندی محسوسی روبرو کرده است، تا آنجا که وقت زیادی از فرصت گرانبهای ریاست محترم جمهوری در پاسخگویی به شبهه آفرینی این جریان انحرافی به هدر می رود و برخی از وظایف جاری دولت و امور اجرایی کشور به دلیل باندبازی جریان یاد شده با اخلال و کندی غیرقابل توجیه روبرو می شود.

نگاهی هرچند گذرا به نمونه هایی از این دست که مخصوصا طی چند ماه اخیر اتفاق افتاده است به وضوح از مشغول کردن دولت خدمتگزار به اموری فرصت سوز و بیرون از بستر خدمتگزاری حکایت می کند. به عنوان مثال، چه نیازی به برخی تئوری بافی های بی پایه و اساس و سخیف بوده است که جریان یاد شده با طرح آن و دمیدن در شیپور رسانه های تحت مدیریت خود بخش قابل توجهی از ذهن و فرصت ریاست محترم جمهوری را برای پاسخگویی و یا توجیه آن هزینه کند و دستکم به همان اندازه از پرداختن ایشان به امور جاری و اجرایی کشور که وظیفه اولیه ریاست محترم جمهوری است، باز دارد؟ و یا، ادغام وزارتخانه ها، اگرچه الزام قانونی برنامه پنجم- ماده 53- بوده است ولی آیا شتابزدگی در اجرای این ماده و ادغام چند وزارتخانه مهم اقتصادی، آنهم در حالی که طرح سرنوشت ساز و تعیین کننده هدفمندی یارانه ها با موفقیت به اجرا درآمده و جریان دارد، سؤال برانگیز نیست و با توجه به سابقه و عملکرد جریان انحرافی، این احتمال را پیش نمی کشد که جریان یاد شده قبل از آن که اجرای الزامی ماده 53 را در نظر داشته باشد، در پی جابه جایی برخی از وزیران و نهایتاً اخلال در امور اجرایی کشور و نوشتن آن به حساب ریاست محترم جمهوری بوده است؟!

و بالاخره، گفتنی است که خدمتگزاری و خدمت رسانی بزرگترین و برجسته ترین نقطه قوت دولت بوده و هست و به نظر می رسد یک جریان انحرافی از درون دولت قصد دارد دولت محترم را از این نقطه قوت مثال زدنی محروم کرده و خدای نخواسته از چشم مردمی که به آن دلبسته اند، بیندازد.


شریعتمداری: جریان انحرافی با «جن انگلیسی» ارتباط دارد!
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، جنبش سبز ، سخنرانی

جریان انحرافی نیز مانند سران فتنه نسبت به شرایط کنونی کشور دچار توهم بود و از آنجا که روی ایستادگی رهبری در مقابل انحراف و بصیرت مردم حساب چندانی باز نکرده بود، سر خود را به سنگ کوبید.

به گزارش جهان ، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در اجتماع بزرگ اصولگرایان استان کرمان و درجمع اعضای شورای هماهنگی اصولگرایان که با حضور حضرت آیت الله جعفری نماینده ولی فقیه و امام جمعه کرمان تشکیل شده بود ابتدا با ارائه شواهد و نمونه هایی از گذشته و حال، موقعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج و نقش برجسته آن در معادلات منطقه ای و بین المللی را طی ۳۲ سال گذشته بی نظیر توصیف کرد و گفت: در حالی که شما مردم ولایتمدار و فداکار شاخ نظام سلطه بین الملل را شکسته و انقلاب های اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا را پدید آورده اید، نباید انتظار داشته باشید که آمریکا و متحدانش دست از دشمنی و کینه توزی بردارند و این قطب قدرتمند اسلام را به حال خود بگذارند.
وی افزود: دشمن از برخورد نظامی طرفی نبسته و به ایجاد جریانات انحرافی و توطئه و فتنه های داخلی دل بسته است. شریعتمداری گفت: در فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ هیچیک از دشمنان بیرونی و گروه ها و جریانات ضد انقلاب داخلی و خارجی را نمی توانید آدرس داده و نام ببرید که در این توطئه حضور فعال نداشته اند ولی این فتنه که به «جنگ احزاب» شبیه بود با مدیریت الهی حضرت آقا و بصیرت مثال زدنی مردم با شکستی سخت و رسواکننده روبرو شد و دشمن از یکسو تمامی سرمایه خود را که به میدان آورده بود، دود کرد و به هوا فرستاد، و از سوی دیگر با افشای چهره ماموران پنهان خود، بی آن که بخواهد خدمت بزرگی به نظام کرد.
مدیر مسئول کیهان گفت: جریان انحرافی لانه کرده در اطراف رئیس جمهور نیز ماهیتی شبیه فتنه ۸۸ دارد با این تفاوت که دشمنان بیرونی، سران فتنه را زیر چتر مسئولیت های سابق آنها پنهان کرده و به میدان فرستاده بودند ولی در ساخت جریان انحرافی از آدم های دم دستی بهره گرفته و آنها را به حلقه اول اطرافیان رئیس جمهور محترم نفوذ داده بودند. و این درحالی است که دولت نهم بعد از عبور از عقبه های سختی مانند کارگزاران و دولت اصلاحات با تلاش شبانه روزی، خدمات بی نظیری را به مردم ارائه کرده و می کند.
شریعتمداری در ادامه سخنان خود به موضوع «جن» و «جن گیری» و سحر و جادو که این روزها درباره جریان انحرافی بر سر زبان هاست اشاره کرد و گفت: وجود «جن» به عنوان یکی از مخلوقات صاحب اراده خداوند تبارک و تعالی قابل انکار نیست و سحر و جادو نیز واقعیتی است که در آموزه های دینی از آن نهی شده است. ولی ماجرای ارتباط جریان انحرافی با «جن» و یا توسل آنها به «سحر و جادو» را که از سوی همین جریان به آن دامن زده می شود یک «طرح فریب» برای رد گم کردن است و جریان انحرافی با پیش کشیدن مسئله «سحر و جادو» و ارتباط با «جن» در پی آن است که بررسی های قضایی و پیگردهای اطلاعاتی را در این نقطه متوقف کند تا دست های پشت پرده این جریان و ارتباط های بیرونی آن از نگاه مقامات امنیتی و اطلاعاتی نظام پنهان بماند و مأموران اطلاعاتی با این تصور که همه انحراف ها و اقدامات جریان یاد شده نتیجه «سحر و جادو» و ارتباط با «جن» است، از ادامه پی گیری منصرف شوند و تنها به تأسف از رویکرد این جریان به «جن» و «جن گیری» بسنده کرده و کانون بیرونی و مدیریت کنندگان اصلی جریان انحرافی دست نخورده باقی بمانند. شریعتمداری ضمن تأکید بر پرهیز از ساده اندیشی گفت: آیا نباید این سؤال برای مسئولان مربوطه مطرح باشد که چرا مواضع جن های مرتبط با این جریان انحرافی با مواضع مقامات آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی شبیه است؟! و افزود: اگر پای «جن» در میان باشد، باید گفت جریان انحرافی با جن های انگلیسی رابطه دارد!
شریعتمداری در ادامه به شاخصه هایی اشاره کرد که با استفاده از آنها می توان «فتنه»ها و «انحرافات» را در همان آغاز شکل گیری شناسایی کرد و در این باره گفت: هرگاه دیدید که مواضع یک جریان یا گروه سیاسی با مواضع اعلام شده دشمنان بیرونی همخوانی دارد، ابتدا با تردید به آن نگاه کنید زیرا بعید نیست که خطایی در کار باشد ولی چنانچه این همخوانی در موارد متعدد تکرار شد، احتمال وابستگی را نادیده نگیرید تا علاج واقعه، قبل از وقوع کرده باشید.
وی یکی دیگر از شاخصه ها را انتقال معیارها از میدان های قابل ارزیابی به میدان های غیر قابل ارزیابی دانست و به عنوان مثال گفت: «مکتب اسلام» برای همه شناخته شده و غیر قابل تحریف است اما وقتی «مکتب ایرانی» جای آن را می گیرد، باید تردید کرد که مبادا کسانی با این جابجایی قصد تحریف آموزه های اسلامی را داشته باشند و افزود: پاسخ «کدام اسلام»؟ معلوم است زیرا اسلام معیارهای تعریف شده ای دارد و غیرقابل تحریف است اما پاسخ «کدام ایران»؟ معلوم نیست؟ ایران پادشاهان دست نشانده پهلوی، ایران شاهان بی عرضه و عیاش قاجار؟ ... و اگر ایران جمهوری اسلامی مورد نظر است چرا خشت نوشته کورش به عنوان سمبل مکتب ایرانی معرفی می شود؟!
مدیر مسئول کیهان در ادامه به پرسش های حاضران پاسخ داد و در پاسخ به سؤالی درباره اظهارات برخی از عوامل فتنه ۸۸ که با اشاره به جریان انحرافی، قصد تطهیر خود را دارند گفت: سران فتنه که تمامی اسناد و شواهد از وابستگی بیرونی آنها حکایت می کند با هر کس و هر جریانی که دشمن آمریکا و اسرائیل و انگلیس بود مخالفت می ورزیدند و مادام که جریان انحرافی خود را بخشی از اصولگرایان جا زده بود، سران فتنه به خیال آن که این جریان هم، بخشی از اصولگرایان و در نتیجه، ضد آمریکا و اسرائیل است با آن دشمن بودند بنابراین اکنون که معلوم شده جریان انحرافی نیز دست کمی از آنها ندارد، فقط می توانند بگویند: «دیدید که این جریان هم مثل ما بود»؟! که در پاسخ باید گفت «دیدید با همه منحرفان برخورد می کنیم»؟!
و اتفاقاً، برای توده های مردم افتخار بزرگی است که هر جا انحرافی می بینند به مقابله با آن برمی خیزند، چه رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس سابق باشند چه جریان انحرافی خزیده در کنار یک رئیس جمهور خدمتگزار.
مدیر مسئول کیهان در پاسخ به سؤال دیگری گفت: مجلس نهم یکی از سنگرهای کلیدی است و اصولگرایان باید نامزدهای مورد نظر خود را با دقت انتخاب کرده و با صرفنظر کردن از اختلاف سلیقه های جزیی، لیست واحدی ارائه دهند. وی افزود: برای مجلس نهم دو جریان خیز برداشته اند، فتنه گران شکست خورده که تصمیم دارند افرادی را معرفی کنند که رابطه آنان با فتنه ۸۸ فاش نشده باشد تا بتوانند از فیلتر شورای نگهبان رد شوند و جریان انحرافی با بودجه کلان در پی معرفی افرادی از شهرهای کوچک و پرداخت هزینه انتخاباتی آنهاست تا بخشی از مجلس نهم را در اختیار داشته باشد.
شریعتمداری گفت: شورای نگهبان نباید تنها به گزارش مراجع رسمی اکتفا کند بلکه باید اطلاعات مردمی را جمع آوری کرده و براساس گزارش های مستند نسبت به صلاحیت یا عدم صلاحیت داوطلبان تصمیم بگیرد.
مدیر مسئول کیهان در پاسخ پرسش یکی از حاضران گفت: باید مراقب بود که «میانه روها» یعنی کسانی که در جریان فتنه ۸۸ مواضع دوپهلو و غیرشفاف داشته اند، میدان را در دست نگیرند و با سوءاستفاده از آب گل آلود ماهیگیری نکنند.


روی این دیوار یادگاری ننویسید !
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات ، روزنامه کیهان

توافقنامه آشتی ملی فتح و حماس که روز پنج شنبه 15 اردیبهشت ماه - 5 می 2011- در قاهره به امضای محمود عباس و خالد مشعل رسید، اگرچه استقبال گرم و پرشور مردم فلسطین به ویژه ساکنان دو منطقه کرانه باختری و نوار غزه را در پی داشت و در جهان اسلام با عنوان «اولین دستاورد انقلاب های اسلامی منطقه» برای فلسطین از آن یاد شد و حتی وزارت امور خارجه کشورمان، این توافقنامه را «گام مثبت و مبارکی در جهت تحقق اهداف تاریخی مردم مظلوم فلسطین» دانسته و از آن استقبال کرد، اما در این میان «حلقه مفقوده» و «نکته ناگفته»ای وجود دارد که با توجه به آن، می توان و باید گفت این توافقنامه چیدمان بازسازی شده ای از معاهده ننگین «کمپ دیوید» و ترجمان بزک شده ای از پیمان «اسلو» است. چرا...؟!
1- توافق بین دو گروه اصلی فلسطین با دو دیدگاه و استراتژی متضاد نسبت به آینده فلسطین امضاء شده است و هر دو گروه فتح و حماس در سند توافقنامه بر استراتژی اعلام شده خود تاکید ورزیده اند. این در حالی است که فتح و حماس از 4 سال قبل به علت- و فقط به علت- تفاوت نزدیک به تضاد دیدگاه ها و استراتژی های خود در مبارزه با اسرائیل از یکدیگر جدا شده بودند و این جدایی علاوه بر چالش های گسترده سیاسی، با درگیری های نظامی فراوانی نیز همراه بوده است.
گروه فتح به رهبری تحمیلی و غیرقانونی محمود عباس- ابو مازن- نه فقط بر جعلی بودن رژیم اشغالگر قدس و ضرورت حذف آن از جغرافیای سیاسی منطقه اصراری نداشت بلکه تشکیل یک دولت فلسطینی در بخشی از سرزمین های اشغالی بعد از جنگ 6 روزه ژوئن 1967 را، صرفا از طریق مذاکره دنبال می کرد و هرگونه برخورد نظامی با رژیم صهیونیستی را از استراتژی مبارزاتی خود کنار گذاشته بود.
گفتنی است که ابومازن- محمود عباس- یک بهایی ایرانی تبار و از نوادگان عباس افندی است که خانواده وی چند دهه قبل- در دوران ناصرالدین شاه قاجار- و در پی شکست فتنه بابی ها به «حیفا» در فلسطین کوچ کرده بودند. مقامات اسرائیلی محمود عباس را به چشم یک دوست نگریسته و می نگرند. دوستی که به گفته زئیف شف- ژنرال بازنشسته ارتش صهیونیستی و یکی از استراتژیست های اسرائیلی- سرلشگر وفاداری است و تنها عیب او، آن است که «لشگر» ندارد.
و اما جنبش حماس- حرکت مقاومت اسلامی فلسطین- یک جنبش سیاسی- نظامی است که در سال 1987 از سوی شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز رنتیسی و محمد طاها و در جریان انتفاضه اول فلسطین تشکیل شده که «نابودی اسرائیل» و «محو کامل رژیم صهیونیستی» را به عنوان یک خط استراتژیک غیرقابل تغییر در اساسنامه خود دارد و تاکنون بر همین اساس حرکت کرده است.
در ماده نهم از فصل دوم اساسنامه حماس آمده است؛ «پایین کشیدن پرچم باطل، سیطره بر آن و بیرون راندنش، جهت برقراری حاکمیت حق و بازستاندن سرزمین های غصب و اشغال شده و پخش اذان از سر گلدسته های مساجد به منظور اعلام تأسیس دولت اسلامی به منظور بازگشت مردم (آواره) به دیار و کاشانه خود و بازگرداندن همه چیز به جای صحیح خود، هدف ماست و خداوند متعال تنها یار و یاور حقیقی است.»
و در ماده یازدهم تأکید شده است؛ «جنبش مقاومت اسلامی عقیده دارد که سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و به همه نسل های مسلمانان تعلق دارد و چشم پوشی از آن یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست.»
در ماده سیزدهم همین میثاق نامه- اساسنامه- درباره طرح ها و راه حل های احتمالی آمده است؛ «طرح ها و آنچه راه حل های مسالمت آمیز و سمینارهای بین المللی برای حل و فصل قضیه فلسطین نامیده می شود، با عقیده جنبش مقاومت اسلامی در تضاد است، زیرا چشم پوشی از جزئی از فلسطین به معنای چشم پوشی از بخشی از دین است.»
همانگونه که ملاحظه می شود ماهیت دو گروه فتح و حماس نه فقط با یکدیگر متفاوت است، بلکه این تفاوت در حد «تضاد» است، از این روی، امضای توافقنامه آشتی میان دو گروه یاد شده، چنانچه هر یک از آنها بر حفظ دیدگاه و استراتژی خاص خود اصرار و تأکید داشته باشند، به یک شوخی شبیه بوده و ناممکن است.
2- محمود عباس، بعد از امضای توافقنامه آشتی و در یک کنفرانس خبری مشترک با خالد مشعل، ضمن ابراز خشنودی از این توافقنامه می گوید؛ «تاکنون به هر مسئول اسرائیلی که می گفتیم چرا مذاکرات صلح- بخوانید سازش ذلت بار- را ادامه نمی دهید؟ می گفتند با چه کسی مذاکره کنیم؟ فلسطینی ها جدای از یکدیگر هستند و در میان آنها شکاف عمیقی وجود دارد.»
آنچه محمود عباس از قول مقامات صهیونیستی نقل می کند، صحت دارد ولی نه آنکه اسرائیلی ها نگران اختلاف فلسطینی ها باشند! بلکه از آن روی که مذاکره با ابومازن را «مذاکره با خود»! می دانستند و به گفته اسحاق رابین، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی، «اسرائیل با محمود عباس اختلاف جدی و غیر قابل عبوری ندارد که از طریق مذاکره با او در پی حل آن باشد! مشکل اسرائیل، حماس است که محو کامل اسرائیل را دنبال می کند».
دقیقا به همین علت بود که اسرائیلی ها، از یکسو بر ضرورت مذاکره تاکید می ورزیدند و از سوی دیگر، هرگاه مذاکرات با ابومازن به نقطه پایانی- با حفظ منافع اسرائیل- نزدیک می شد، بهانه ای تراشیده و مذاکره را متوقف می کردند، چرا که می دانستند توافق با ابومازن به معنای «توافق اسرائیل با خود» است و محمود عباس از سوی انتفاضه که مشکل اصلی رژیم صهیونیستی است، نمایندگی و اختیاری ندارد که پای میز مذاکره خرج کند.
اکنون به بخش دیگری از اظهارات محمود عباس بعد از امضای سند توافقنامه آشتی با حماس توجه کنید. او می گوید «اما امروز- یعنی بعد از امضای توافقنامه- مقامات اسرائیلی با زبان دیگری حرف می زنند و می گویند؛ ابومازن باید میان ما و حماس یکی را انتخاب کند و ما تاکید می کنیم که با حماس برادر هستیم. بنابراین حماس بخشی از ملت فلسطین است و شما اسرائیلی ها طرف مذاکره کننده ما هستید» توجه می کنید که ابومازن از مشارکت با حماس در مذاکرات به قول خودش صلح- سازش- با اسرائیل سخن می گوید، یعنی می کوشد آرزوی دیرینه و بر زمین مانده اسرائیل را برآورده کند و حماس را به شکارگاه رژیم صهیونیستی بکشاند! و در ادامه می گوید «نتانیاهو باید میان شهرک سازی و صلح یکی را انتخاب کند»!
در این فراز از اظهارات ابومازن که طی چند روز اخیر بارها تکرار شده است دقت کنید! «شرط سازش با اسرائیل توقف شهرک سازی است»! و این فراز را با چه پز انقلابی! و فیگور وطن دوستانه نیز بر زبان می آورد؟! استراتژی اعلام شده حماس نابودی رژیم صهیونیستی و محو کامل آن از نقشه جغرافیای سیاسی منطقه بوده و هست ولی متحد جدید حماس سعی دارد این آرمان بلند را با توقف شهرک سازی مبادله کند!! یعنی «یاقوت» فراتر از قیمت را با «خرمهره» بی قیمت. این معامله - بخوانید نامعادله- که دیگر نیازی به مذاکره ندارد! دارد؟!
تا اینجا روند توافقنامه آشتی نه فقط به نفع اسرائیل است بلکه هدیه بزرگی برای رژیم صهیونیستی است که از طریق معاهده کمپ دیوید و پیمان «اسلو» نیز خواب آن را هم نمی دید.
3- اما، از سوی دیگر خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس نیز در همان کنفرانس خبری اگرچه از پایداری و اعتقاد تشکیلات متبوع خود بر اصول از قبل اعلام شده تاکید می ورزد ولی به عنوان نماینده حماس در امضای توافقنامه آشتی، سخنانی بر زبان می آورد که نگران کننده است و از افتادن حماس در میدان بازی مشترک آمریکا، اسرائیل و سران خودفروخته عرب با نمایندگی ابومازن حکایت می کند. مشعل ضمن ابراز خرسندی از آشتی و اتحاد با فتح و پر شدن شکاف فیمابین دو گروه اصلی فلسطینی، می گوید؛ «ما از مادرید تاکنون، 20 سال است که برای دستیابی به صلح هزینه می دهیم، اما به خاطر اینکه اسرائیل همه طرح ها را رد می کند و ادعا می کند که خواهان صلح است، به نتیجه نمی رسیم، و همه اینها ایجاب می کند که مصر و اتحادیه عرب و همه سازمان ها یک استراتژی جدید را برای مجبور کردن اسرائیل جهت اعتراف به حقوق ما در پیش گیرند»!
اظهارات خالد مشعل به وضوح از تغییر استراتژی حماس در برخورد با رژیم اشغالگر قدس و عبور از اساسنامه این جنبش اسلامی- انقلابی حکایت می کند. زیرا مطابق اساسنامه حماس که همواره نیز به آن پایبند بوده است، «سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و... چشم پوشی از آن یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست.»
خالد مشعل که تا قبل از توافقنامه آشتی با فتح، خواستار تشکیل دولت اسلامی حاکم بر تمامی سرزمین فلسطین بود در پاسخ به خبرنگار روزنامه عرب زبان و سعودی شرق الاوسط که با تعجب از آمادگی حماس برای صلح با اسرائیل پرسیده بود، می گوید؛ «ما دنبال به دست آوردن حقوق ملت فلسطین هستیم و هنگامی که توانستیم کشور مستقل فلسطین را تشکیل بدهیم، درباره صلح با اسرائیل سخن خواهم گفت»! تشکیل دولت مستقل فلسطین! یعنی به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس و تن دادن به ذلت سازش با قاتلان زن و مرد و کودک مظلوم فلسطینی.
در اوایل دهه 70 میلادی، یاسر عرفات برای سخنرانی به مجمع عمومی سازمان ملل متحد رفته بود. ابوعمار هنگام سخنرانی شاخه ای زیتون در یک دست و تفنگی در دست دیگر داشت و اعلام کرد شاخه زیتون به نشانه صلح و تفنگ سمبل مقاومت ماست. روز بعد، یکی از سناتورهای آمریکایی گفته بود؛ هنگامی که شاخه زیتون را در دست ابوعمار دیدم، فهمیدم که تفنگ او نیز فشنگ ندارد!
4- تا اینجا معلوم می شود که در توافقنامه آشتی فتح و حماس کلاه گشادی بر سر حماس رفته است و ابومازن نه فقط از مواضع سازشکارانه فتح کمترین تنازلی نداشته است، بلکه جنبش حماس را از مواضع انقلابی و اسلامی قبلی پایین کشیده و به نفع اسرائیل با خود همراه کرده است.
گفتنی است بعد از امضای توافقنامه و اظهارات خالد مشعل که آشکارا در تناقض با اساسنامه حماس بود، خبر تغییر اساسنامه حماس به رسانه ها و محافل سیاسی کشیده شد. و «محمد غزال» نماینده سیاسی حماس در مصاحبه ای گفت «اساسنامه حماس قرآن نیست که قابل تغییر نباشد. ما از واقعیات سخن می گوییم و واقعیات نیز در حال تغییر است». اظهارات محمد غزال واکنش توام با ناامیدی ملت های مسلمان انقلابی و فلسطینی های ساکن سرزمین های اشغالی را در پی داشت تا آنجا که «محمد غزال» در مصاحبه با پایگاه خبری «المحیط» به گونه ای مبهم اظهارات قبلی خود را تکذیب کرد ولی درباره تناقض مفاد توافقنامه و اظهارات خالد مشعل با اساسنامه حماس، فقط گفت «منظور من برخی از مسائل ثانویه در اساسنامه بوده است»! و توضیح بیشتری نداد.(بخوانید نداشت)
5- با توجه به آنچه گذشت که فقط اشاره ای گذرا به ماجرا بود، تردیدی باقی نمی ماند که توافقنامه آشتی میان فتح و حماس، دام خطرناکی است که آمریکا، اسرائیل، سران سازشکار عرب به طور مشترک و با نمایندگی عامل وابسته و صهیونیست خود، ابومازن، پیش پای جنبش اسلامی و انقلابی حماس پهن کرده اند و مقصود نهایی آن نجات رژیم کودک کش و خونریز صهیونیستی از فروپاشی قطعی و نزدیکی است که این روزها و در پی انقلاب های اسلامی منطقه با آن روبروست و در این میان تظاهر سالوسانه آمریکا و اسرائیل به مخالفت با این توافقنامه، قبل از آن که تعجب آور باشد- که نیست- مضحک و خنده دار است.
و بالاخره با توجه به عمر ننگین و انگل گونه و چنددهه ای رژیم اشغالگر قدس، کمترین تردیدی نیست که حماس در این ماجرا با پای خود و بی آن که متوجه باشد به قتلگاه می رود و تعجب آور است که چرا برادران حماس روی دیوار در حال فروپاشی ابومازن یادگاری می نویسند؟!
حسین شریعتمداری


این تیر و آن کماندار !
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری ، دکتر محمود احمدی نژاد

دیروز آقای دکتر احمدی نژاد بعد از یک غیبت 11 روزه که از ایشان انتظار نمی رفت و تعجب همراه با تاسف دوستان واقعی رئیس جمهور محترم را در پی داشت، به دفتر کار خود بازگشت و با این اقدام- هرچند دیرهنگام- خویش، خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها را به کابوس تبدیل کرد. در فاصله 11 روز گذشته آنچه در میان مردم دیده می شد، نگرانی توام با دلخوری از رئیس جمهوری بود که با اعتقاد به پیروی بی چون و چرای ایشان از رهبر و مقتدای خویش انتخاب کرده بودند و او نیز در خدمت به خلق خدا و ایستادگی در مقابل باج خواهی نظام سلطه جهانی، سنگ تمام گذاشته بود و اکنون در پی ماجرای اخیر، دلشوره داشتند که مبادا در گزینش خود به خطا رفته باشند! در دیگر سوی این میدان، دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله های حقیر و شکست خورده آنها ایستاده بودند که با توهم حاکمیت دوگانه، آرزوی بیش از سه دهه بر زمین مانده خود را - دستکم به ظاهر- برآورده شده تلقی می کردند و با ذوق زدگی- یا تظاهر به ذوق زدگی- این «آرزو» را به «خبر» تبدیل کرده و به شیپور فریب و پر سر و صدای خود سپرده بودند. و اما، در این میان گروه دیگری نیز بودند که ماجرای پلشت اخیر را خود آفریده بودند و یا در پیدایش آن نقش برجسته و پررنگی داشتند. این جماعت که با استناد به مواضع و عملکرد چند ساله شان در میان مردم و نزد دوستداران واقعی رئیس جمهور محترم، «جریان انحرافی» نام گرفته اند، طی 11 روز گذشته، به گواهی آنچه بر زبان و قلم آورده اند، نه دغدغه نظام را داشتند و نه سرنوشت رئیس جمهوری که لاف دوستی و نزدیکی با او را می زدند برایشان اهمیت داشت! آنها فقط نگران خود بودند. در این گزاره ها- که اندکی از بسیارهاست- همه روزه از سوی گروه انحرافی و به صورت پیامک برای این و آن ارسال می شد، دقت کنید؛ «باند قدرت و ثروت، آقای مشایی را هدف حمله و هجوم ناجوانمردانه خود قرار داده اند»! «مخالفان ولایت فقیه به احمدی نژاد و آقای مشایی هجوم آورده اند»!و... اعضای جریان انحرافی توضیح نمی دادند؛ کسی که 18 پست حساس دولتی و هزاران میلیارد تومان پول بی حساب و کتاب را در اختیار خود دارد و بدون احساس نیاز به پاسخگویی در برابر قانون، دست به هر کاری که مایل باشد می زند و مبالغ نجومی از بیت المال را هرجا که بخواهد هزینه می کند و... صاحب ثروت و قدرت است، یا آن بسیجی پاکباخته و تهی دست که تاراج بیت المال و حضور غریبه ها در کانون های حساس نظام را برنمی تابد و علیه گروه منحرف خروش برمی دارد؟!...
خوشبختانه رئیس جمهور محترم، همانگونه که از ایشان انتظار می رفت با حضور دیروز خود در ریاست جمهوری و شرکت در جلسه هفتگی هیئت دولت، از یکسو، به دلشوره و نگرانی مردم که بی علت نبود، پایان داد و ان شاءالله در ادامه مسیر رگه های باریک احتمالی از تکرار رخداد پلشت یاد شده را نیز محو خواهد کرد و از سوی دیگر، خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های حقیر و بارها شکست خورده داخلی آنها را نه فقط آشفته، که به کابوس تبدیل کرد و می ماند جریان انحرافی که امید است رئیس جمهور محترم و مردمی، توصیه دلسوزانه دوستان واقعی خویش را نادیده نگیرد و از کنار دغدغه آنان که نشان داده اند، نه سودای سود دارند و نه غم بود و نبود، آسان عبور نفرمایند.
و اما، در این وجیزه، سخن دیگری نیز در میان است که می تواند و باید برای همگان درس آموز و عبرت انگیز باشد و آن، این که تقریبا، بلافاصله پس از انتشار خبر ابقای وزیر اطلاعات از سوی رهبر معظم انقلاب که با استقبال چندانی از سوی آقای رئیس جمهور روبرو نشده بود- و یا اینگونه تبلیغ شده بود- تمامی دشمنان بیرونی با بهره گیری از ماشین عظیم و پردامنه تبلیغاتی و رسانه ای خود به تقدیر و تمجید از آقای احمدی نژاد پرداختند و در حمایت و قدردانی! از ایشان کمترین تردیدی به خود راه ندادند. چرا...؟! این حامیان تازه به میدان آمده! دقیقا همان قدرت های استکباری و دشمنان تابلوداری بودند که تا چند روز قبل تمامی محافل خبری، سیاسی خود را با اختصاص هزینه های کلان و نجومی علیه ایشان به کار گرفته بودند و از هیچ تهمت و افتراء و بدگویی و ناسزایی به آقای احمدی نژاد دریغ نمی کردند. آیا غیر از این است؟! بنابراین، پای این پرسش منطقی در میان است که چرخش یکصد و هشتاد درجه ای مورد اشاره از کدام نقطه آغاز شده و در کجا ریشه داشته است؟
پاسخ این سؤال نه پیچیده است که برای فهم آن به اذهان ژرف اندیش نیازی باشد و نه پنهان و رازآلود است که بدون دسترسی به اخبار و گزارش های سری و طبقه بندی شده قابل درک نباشد. این چرخش یکصد و هشتاد درجه ای دقیقا هنگامی آغاز شد که دشمن احساس کرد- و یا در این توهم افتاد- که آقای احمدی نژاد، حکم و توصیه رهبر معظم انقلاب را نادیده گرفته و از تن دادن به آن خودداری کرده است! به بیان دیگر، دشمن احساس کرد آرزوی دیرینه اش که سه دهه برزمین مانده بود، یعنی «حاکمیت دوگانه» تحقق یافته و یا نشانه های آغاز آن دیده می شود!
خب! اکنون سؤال دیگری در میان است که پاسخش اگرچه روشن و بدیهی ولی بیان دوباره و حتی چندباره آن خالی از فایده نیست و آن سؤال این که، چرا دشمنان تابلودار بیرونی پس از احساس- به زعم خود- «حاکمیت دوگانه» بدون کمترین تردیدی حمایت از آقای احمدی نژاد و تقدیر و تمجید از ایشان را برگزیدند و حال آن که می توانستند به جای آقای احمدی نژاد، حمایت و تقدیر خود را نثار رهبر معظم انقلاب کنند؟! مگر نه این که به خیال خام آنان، در حاکمیت نظام اسلامی «ترک افتاده»! و نشانه های حاکمیت دوگانه پدید آمده است؟! بنابراین آنچه برای آنان در نگاه اول، ضروری به نظر می رسد، حمایت و تقدیر از یک سوی این به اصطلاح حاکمیت دوگانه است، چرا که هدف نهایی دشمن، دوسویه شدن حاکمیت است و چه فرقی می کند که کدام سو در مقابل سوی دیگر مورد حمایت قرار گرفته و تقدیر و تمجید شود؟! بنابراین چرا در این میان حمایت از آقای احمدی نژاد را برگزیدند و بی درنگ به سوی آن رفتند؟!
پاسخ به این سؤال است که درس آموز و عبرت انگیز است و می تواند یک بار دیگر و برای چندمین بار در عمر پربرکت و مقدس جمهوری اسلامی ایران، آویزه گوش و دل همگان باشد. دقت کنید! دشمن می داند و کمترین تردیدی ندارد که دشمن واقعی نظام سلطه بین الملل و سد مستحکم در مقابل باج خواهی، زورگویی و غارتگری و خونریزی جهانخواران، «ولی فقیه» است و دیگران، از جمله رئیس جمهور و یا هر مقام برجسته و بلندپایه دیگر، فقط در حد و اندازه و در نقش «بازوی ولی فقیه» در میدان حضور دارند که توان و قدرت خود را از آن وجود مبارک و ملکوتی می گیرند. دشمن می داند که
«گرچه تیغ از کمان همی گذرد... از کمان دار بیند اهل خرد».
به بیان دیگر، دشمنان بیرونی و نظام سلطه جهانی، اگر از نظام اسلامی در هراسند و اقتدار آن را سد راه خود می دانند، این هراس از اقتدار ولی فقیه است نه رئیس جمهور محترم و یا هر مقام بلندپایه و محترم دیگر، چرا که مردم براساس باورهای دینی عمیق خود گوش به فرمان ولی امر خویشند و همواره از او به یک اشاره بوده و هست و از مردم به سر دویدن. رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه، رئیس قوه مقننه و... تنها هنگامی برای دشمن خطرساز و برای مردم آرامش آفرین هستند که پیرو بی چون و چرای ولی فقیه، یعنی نایب حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنا له الفداء- باشند و به هر اندازه که پای از این حلقه بیرون گذارند- ولو به توهم دشمن- هرچه باشند و هرکه باشند یک شهروند ساده و معمولی مانند سایر شهروندان خواهند بود. بنابراین، اگر سخنان توفنده برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد، لرزه بر اندام نظام سلطه می اندازد و خروش ایشان علیه رژیم صهیونیستی، سردمداران این رژیم جعلی و کودک کش را به وحشت فرو می برد و... تنها به این علت است که آنها، زبان ولی فقیه را در کام ایشان می بینند وگرنه... مگر همین دشمنان تابلودار بلافاصله پس از آن که به خیال خود احساس جدایی احمدی نژاد از ولی امر مسلمین را دیدند، به جای خروش علیه ایشان، زبان و قلم به حمایت و تعریف و تمجید از وی نگشودند؟!
و بالاخره، با توجه به شرایط حساس کنونی و خیزش ها و انقلاب های اسلامی ملت های مسلمان منطقه که چشم و دل به ایران اسلامی دوخته اند، آیا برادر عزیز و بزرگوارمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد، احتمال نمی دهند ماجرای اخیر، توطئه ای - اگرچه با چند واسطه- تحمیل شده به ایشان باشد؟! رئیس جمهور محترم بارها نشان داده و همین دیروز نیز با صراحت بر این باور قلبی خود، تاکید ورزیده است که پیرو بی چون و چرای ولی فقیه است. بنابراین، ماجرای پلشت چند روز گذشته را چه کسانی رقم زده اند؟!
حسین شریعتمداری


نامه تاج زاده از زندان به شریعتمداری و پاسخ کیهان
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: حسین شریعتمداری ، مصطفی تاج زاده ، سیاسی


سایت های وابسته به ضدانقلابیون فراری و رسانه های بیگانه اخیراً از نامه ای خبر داده اند که ادعا می کنند مصطفی تاجزاده از زندان خطاب به مدیر مسئول کیهان فرستاده و در آن از شریعتمداری دعوت به مناظره کرده است! 

به گزارش جهان به نقل از کیهان این نامه اگرچه در سطح وسیعی از سوی رسانه های حامی فتنه و رادیوها و شبکه های تلویزیونی بیگانه منتشر شده ولی هیچ نسخه ای از آن برای کیهان ارسال نشده است و حال آن که اگر ارسال نامه از سوی تاجزاده صحت داشته و مانند بیانیه های حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب از لندن نوشته نشده باشد، لااقل بایستی نسخه ای از آن برای کیهان فرستاده می شد. ولی صرفنظر از واقعی یا جعلی بودن این نامه باید گفت مدیر مسئول کیهان بارها آمادگی خود را برای مناظره با سران و عوامل اصلی فتنه اعلام کرده است و برای انجام آن هیچ قید و شرط و اما و اگری هم قائل نشده است ولی برای مناظره با آقای تاجزاده فقط یک شرط قائل است و آن، این که، سران فتنه و یا لااقل یکی از آنان اعلام کند که تاجزاده نماینده آنهاست و نتیجه مناظره را، هرچه باشد می پذیرند، این شرط برای آن است که فتنه گران بعد از انجام مناظره «جرزنی» نکنند، چرا که پیش از این وقتی آقای تاجزاده با صراحت در جمع دوستان و همفکران خود در زندان- که فیلم آن نیز منتشر شده است- اعتراف کرد «در انتخابات ریاست جمهوری دهم هیچ تقلبی صورت نگرفته است» و تأکید کرد که «من معاون وزیر کشور بودم و چند انتخابات برگزار کرده ام و می دانم که با توجه به ساختار و مکانیسم انتخابات تقلب غیر ممکن است» و... همین سران فتنه و گروههای ضد انقلاب فراری که نمی توانستند اصل خبر و اعتراف تاجزاده را انکار کنند، اعلام کردند» «تاجزاده» اگرچه عضو مرکزیت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بوده است ولی در جایگاهی نیست که بتواند به نمایندگی از جنبش سبز -بخوانید فتنه آمریکایی، اسرائیلی- اظهار نظر کند!
ادعای آقای تاجزاده برای مناظره با مدیر مسئول کیهان در حالی است که درجریان فتنه ۸۸ هیچ یک از آنها حاضر به مناظره با شریعتمداری نشده بودند و در چند مورد نیز که قرار به مناظره در فضای دانشجویی بود، بعد از اعلام حضور مدیر مسئول کیهان، آقایان انصراف خود را اعلام داشته و پیشنهاد کرده بودند که طرف مناظره را خودشان انتخاب خواهند کرد.
و اما، به نظر ما- که دلایل و شواهد فراوانی هم برای اثبات آن داریم- آقای تاجزاده درباره مناظره فقط بلوف زده است و هدف اصلی از این بلوف، رسوایی ناشی از شکست فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ و فشار هواداران فریب خورده به سران و عوامل فتنه است که آنان را ستون پنجم دشمن و عامل فریب خود می دانند. سران فتنه قصد دارند از این طریق برای فریب خوردگان و رهایی از فشار شدید خانواده های آنان، توجیهی دست و پا کنند و از سوی دیگر برای مدیران بیرونی فتنه پالس بفرستند که هنوز زنده هستند و نباید از آنها قطع امید شود. ولی با این فرض که آقای تاجزاده واقعاً حاضر به مناظره است، مدیر مسئول کیهان آمادگی کامل خود را اعلام می دارد و از هم اکنون تأکید می کند که موضوع مناظره «وابستگی سران و عوامل فتنه به مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس» است و کیهان آماده است بدون آن که حتی به یک «سند محرمانه» اشاره کند، با استناد به شواهد و اسناد آشکار ثابت کند که تاجزاده و سایر عوامل اصلی و سران فتنه ۸۸ در ارتباط مستقیم با سرویس های اطلاعاتی موساد، سیا و MI۶ بوده اند و هیچ یک از مراحل چندگانه فتنه ۸۸ بیرون از دستورالعمل - از قبل اعلام شده- سرویس های مورد اشاره نبوده است و تأکید می شود مدیر مسئول کیهان در این مناظره فقط به اسنادی تکیه می کند که مورد تأیید سران و عوامل فتنه نیز هست. با این حساب اگر آقای تاجزاده، خود و دوستانش را وطن فروش و عامل مستقیم سرویس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و اسرائیل نمی داند باید از موضوع مناظره استقبال کند.
گفتنی است در همه نظام های حقوقی هرگاه «جرم مشهودی» واقع شود مثلاً؛ شخصی در مقابل چشم همگان، مرتکب قتل یا سرقت شده باشد، ارائه دلیل و سند برای رفع اتهام برعهده مجرم مشهود است، یعنی قاتل باید دلیل و سندی ارائه کند که فی المثل قصد قتل طرف مقابل را نداشته است و یا از روی اشتباه!! وارد منزل دیگری شده و باز هم به طور تصادفی و اشتباهاً اموال را به سرقت برده است!! از این زاویه حقوقی، سران و عوامل اصلی فتنه که آشکارا با دشمنان بیرونی و گروههای ضدانقلاب و تروریستی همکاری و ائتلاف داشته اند باید پاسخگوی جنایت خویش باشند و دلیل و سند قابل قبولی ارائه کنند که این همراهی و ائتلاف و جنایاتی که مرتکب شده اند به طور - مثلاً- تصادفی و اتفاقی بوده است!!
و اما در حالت دوم گفته می شود که «البینه علی المدعی» یعنی ارائه دلیل و سند برعهده ادعا کننده است. از این زاویه حقوقی نیز کیهان اسناد فراوان و غیر قابل تردید و ضمناً کاملاً آشکاری در دست دارد که از رابطه مستقیم سران و عوامل اصلی فتنه با سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس حکایت می کند. خب! ملاحظه می کنید که کیهان از هر طریق و در هر بستر و چارچوبی که آقای تاجزاده بخواهد حاضر به مناظره با ایشان و اثبات قطعی وابستگی آنها به سرویس های اطلاعاتی بیگانه است. ولی برای آن که آقایان مثل همیشه بعد از انجام مناظره جرزنی نکنند و مثلاً ادعا نکنند که تاجزاده به آنها ربطی ندارد، لازم است لااقل یکی از سران فتنه اعلام کند که نتیجه مناظره را هر چه باشد می پذیرد.


توهم قورباغه ها !
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری

آن شب، قورباغه ها دیرتر از شب های دیگر به آبگیر محل سکونت خود بازگشته بودند. گشت و گذار آنها در اطراف آبگیر به درازا کشیده بود و حالا خسته و کوفته، برای پریدن به درون برکه آماده می شدند. رئیس قورباغه ها، اما با نگرانی دستور توقف داد. او درون برکه دشمن خارجی دیده بود! قورباغه های دیگر هم با اشاره او متوجه حضور دشمن شدند. لشگریان دشمن در یک صف منظم که متراکم و سفید رنگ به نظر می رسید درون برکه موضع گرفته بودند. رئیس قورباغه ها، افراد تحت امر خود را به صف کرد، میمنه و میسره... و با دستور او حمله آغاز شد، قورباغه ها به درون برکه پریدند و صدای شالاپ و شلوپ آنها آرامش شبانه برکه را برهم زد. ساعتی بعد، فرمانده قورباغه ها دستور پایان عملیات را صادر کرد. دشمن به طور کامل از بین رفته و کمترین اثری از آن در برکه دیده نمی شد!.... قورباغه ها نمی دانستند و شاید هنوز هم نمی دانند که آنچه آن شب در برکه دیده بودند، عکس کهکشان شیری بود، با میلیاردها میلیارد ستاره بزرگتر از خورشید و میلیاردها منظومه عظیم تر از منظومه شمسی ما....
ماجرای برکناری وزیر اطلاعات از سوی رئیس جمهور و ابقای ایشان با حکم رهبر معظم انقلاب در طول عمر 32 ساله جمهوری اسلامی ایران نه اولین نمونه از این دست، بوده است و نه احتمالا آخرین آنها خواهد بود. در فاصله سی و چند ساله اخیر، بارها شاهد بوده ایم که رؤسای قوای سه گانه و از جمله رؤسای وقت قوه مجریه دست به اقداماتی زده و تصمیم هایی گرفته اند که رهبری انقلاب چه امام راحل(ره) و چه خلف حاضر ایشان به علت ناهمخوانی اینگونه تصمیم ها با مصالح عالیه نظام از انجام آن جلوگیری کرده اند و این چرخه بسیار طبیعی و تعریف شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اگرچه گاهی از اوقات با تفسیر و تحلیل هایی از سوی این و آن روبرو بوده است ولی هیچ گاه کمترین خللی در حرکت پرشتاب نظام ایجاد نکرده و مخالفت با تصمیم فلان مسئول، مانع تقدیر رهبری از خدمات برجسته آنان و یا نادیده گرفتن آن خدمات از سوی مردم نبوده است و این روالی شناخته شده و خالی از ابهام در میان مردم و مسئولان است. به قول رهبر معظم انقلاب در بیانات روز شنبه ایشان؛ «ما که راجع به شخص قضاوت نمی کنیم؛ ما کار را، خط را، جهت گیری را ملاک و معیار قرار می دهیم. آنجایی که کار و خدمت و تلاش هست، حمایت ما هست، حمایت مردم هست. و بحمدالله امروز کار دارد انجام می گیرد. مسئولین دولتی هم حقاً و انصافاً دارند تلاش می کنند؛ هم اعضای دولت، هم بخصوص خود رئیس جمهور. اینها شب و روز ندارند؛ من می بینم، من از نزدیک شاهدم. اینها دائم مشغول کارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اینها برای کشور خیلی با ارزش است.»
و در ادامه تاکید می فرمایند که ایشان بنای ورود به کارها و تصمیم های دولت را ندارند- دقیقا مانند حضرت امام(ره)- و می افزایند «مگر آنجایی که احساس کنم یک مصلحتی دارد تفویت می شود مثل این که در همین قضیه اخیر- وزارت اطلاعات- اینجوری بود. انسان احساس می کند یک مصلحت بزرگی دارد مورد غفلت قرار می گیرد. خب، انسان وارد می شود که جلوی این تفویت مصلحت را بگیرد. این مسئله مهمی نیست. نظائرش هم اتفاق می افتد. اما مخالفین، دشمنان بیرونی، تریبون دارهای بین المللی، بوق های تبلیغاتی، از همین مسئله استفاده می کنند برای اینکه فضای تبلیغاتی را شلوغ کنند».
ماجرای اخیر به همین سادگی بود. اتخاذ یک تصمیم نسنجیده از سوی رئیس جمهور و جلوگیری رهبری معظم انقلاب از انجام آن. اتفاقی که به قول آقا «آنچنان هم از اهمیت بالایی برخوردار نبود» و «نظائرش هم اتفاق می افتد».
بدیهی است جناب احمدی نژاد اگرچه رئیس جمهوری مکتبی، مردمی، پاکدست، ساده زیست، پرکار، شجاع و برخوردار از برخی خصوصیات ارزشی منحصربه فرد نیز هست ولی به یقین خود را معصوم و مبرای از خطا نمی داند- و نباید بداند- بنابراین، اگر این خطا در حد و اندازه یک تصمیم خلاف مصلحت نظام و خطرآفرین باشد - که مورد اخیر اینگونه بوده است- رئیس جمهور محترم به حکم عقل و شرع بایستی به خاطر پیشگیری و ممانعت از وقوع آن پیشانی شکر به آستان ربوبی سائیده و از ژرفای دل این موهبت الهی را پاس بدارد و اساساً، یکی از برکات حضور ولی فقیه بر بلندای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، هدایت به صراط مستقیم و نشان دادن «باید»ها و «نباید»ها برای رسیدن به قله های بلند رستگاری است. و از دیگر سو، همانگونه که رهبر معظم انقلاب تأکید داشته و دارند، مردم نیز خدمات شبانه روزی و خستگی ناپذیر رئیس جمهور منتخب خود را پاس می دارند و با تمکین ایشان به نظر لازم الاتباع رهبر بزرگوار خویش، خطای یاد شده را به حساب «خط» نمی گذارند، چرا که ویژگی های برجسته و بعضاً منحصر به فرد دکتر احمدی نژاد را به چشم دیده و حلاوت آن را به وضوح چشیده اند و اگر نسبت به حضور یک جریان انحرافی در کنار رئیس جمهور منتخب خود گلایه دارند، این گلایه در حمایت واقعی از رئیس جمهور ریشه دارد و برخاسته از نگرانی برای دولت ایشان است و پر واضح است که علی رغم این نگرانی و گلایه، از پشتیبانی رئیس جمهور منتخب خویش پا پس نمی کشند و عرصه را برای تاخت و تاز دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها خالی نمی گذارند.
این وجیزه اما، در پی واگویه نکته دیگری است و آن، این که طی چند روز گذشته، دشمنان بیرونی، همه توان تبلیغاتی و رسانه ای خود را به کار گرفته اند تا از «کاه» ماجرای یاد شده، «کوه» بسازند! و رخدادی بسیار معمولی را «چالشی بزرگ»! در نظام جمهوری اسلامی ایران قلمداد کنند! چرا...؟! آیا رخداداخیر، نشانه ای از ایجاد اختلال در حرکت پرشتاب ایران اسلامی در خود دارد؟! پاسخ منفی است، پس اینهمه جار و جنجال برای چیست؟ نگاهی به منطقه بیندازید. دیکتاتورهای دست نشانده آمریکا و اسرائیل در کشورهای اسلامی، یکی پس از دیگری به زباله دان تاریخ فرستاده می شوند، خیزش عظیم و برخاسته از باورهای اسلامی ملت های مسلمان امان قدرت های استکباری و عوامل منطقه ای آنها را بریده است. بن علی فرار را بر قرار ترجیح می دهد. مبارک به محاکمه کشیده می شود. علی عبدالله صالح دیکتاتور یمن در مقابل خروش بی وقفه مردم سر تسلیم فرود می آورد. نتانیاهو با درماندگی اعلام می کند که حضور خمینی[ره] را در تمامی خاورمیانه و آفریقا احساس می کند، پادشاه عربستان صدای شکستن استخوان های خود را به وضوح می شنود، بحرین، اردن، لیبی و ... همه جا، انقلاب اسلامی برخاسته از ایران است که حرف آخر را می زند...
حالا خودتان قضاوت کنید که آیا جنجال تبلیغاتی پر سر و صدای آمریکا و متحدانش به توهم قورباغه هایی که در صدر این مقال به آن اشاره شده بود شبیه نیست؟ مگر با شالاپ و شلوپ چند قورباغه می توان به جنگ کهکشان شیری رفت؟! به سروده خواجه شیراز؛
«ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست، عرض خود می بری» و به قول امام راحل(ره) «کذا و کذا...» یعنی زحمت ما هم نمی داری!
حسین شریعتمداری


چه کسانی باید عزل شوند ؟!
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات
حاشیه‌های ناگفته از نقش مشایی و باند انحرافی دولت در عزل وزیر اطلاعات


ظهور نزدیک است یا انتخابات؟!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری

خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد؛ بنابراین، باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی...؟

حسین شریعتمداری در واکنش به پخش مستندی با نام «ظهور نزدیک است»، یادداشتی را در روزنامه کیهان منتشر کرد.

به گزارش «تابناک»، متن این یادداشت به شرح زیر است:

این روزها، تهیه یک فیلم به اصطلاح مستند با نام «ظهور نزدیک است» و توزیع رایگان و گسترده آن در سطح کشور ـ سی دی ـ به یکی از مسائل بحث انگیز تبدیل شده است.

این فیلم که دست اندرکاران تهیه و تولید آن کوشیده اند، نام و نشان و رد پای مشخصی از خود باقی نگذارند ـ و البته کیهان از هویت و انگیزه آنان با خبر است ـ از یک سو با مخالفت شدید و هشدار مراجع عظام تقلید و عالمان و کارشناسان برجسته دینی روبه رو شده و از سوی دیگر، زمینه ای برای سوءاستفاده دشمنان فراهم آورده است.

در پی پخش گسترده سی دی های این فیلم، مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم در یک نشست علمی تخصصی و با حضور اساتید برجسته، از جمله حضرت آیت الله طبسی به نقد مستند و عالمانه آن پرداخته و نشان داده است، تهیه کنندگان این فیلم به اصطلاح مستند تا چه اندازه از آموزه های اسلامی دور و بی خبر ـ و یا با خبر و خدای نخواسته فتنه گر ـ بوده اند.

این مرکز تخصصی در حوزه علمیه قم، هرچند مانند تهیه کنندگان «ظهور نزدیک است» بودجه های کلان و بی حساب و کتاب در اختیار ندارد، امید است سی دی نشست تخصصی مورد اشاره را در همان اندازه بضاعت خود که می دانیم اندک است، تکثیر کرده و توزیع کند، تا خیل عظیم حزب الله که به رغم تهی دستی، هیچ گاه آبروی فقر و قناعت را نبرده اند، بازتولید و توزیع بعدی آن را با بضاعت نفر به نفر خود بر عهده بگیرند.

این یادداشت، اما نگاه دیگری به ماجرا دارد و هر چند ترجیح می دهد انگیزه تهیه کنندگان فیلم «ظهور نزدیک است» را دغدغه امام زمانی (عج) آنها و «شوق ظهور» تلقی کند ولی برخی از شواهد موجود، نه تنها جایی برای خوش بینی باقی نمی گذارد، بلکه متأسفانه، این احتمال را قوت می بخشد که فیلم یاد شده یک ترفند تبلیغاتی است و با هدف زمینه سازی انتخاباتی برای یک جریان منحرف سیاسی تولید و توزیع شده است.

جریان مرموز و مشکوکی که چندان ناشناخته نیست و در سال های اخیر، بارها از نام مبارک مراد غایبمان، حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ سوء استفاده کرده و می کند و در این باره گفتنی هایی هست:

1 ـ از حضرت امیر ـ علیه السلام ـ است که «باطل از هر چیز دیگری به حق شبیه تر است» و اساساً اگر حق و باطل همان گونه که هستند، ارایه می شدند، هیچ کس به اشتباه دچار نمی شد، ولی به قول حضرت(ع)، فتنه انگیزان، اندکی از حق و بخشی از باطل را درهم می آمیزند و چنین است که بدعت ها را شکل می دهند، فتنه ها بر پا می کنند و نهایتاً گمراهی می آفرینند. (خطبه 50 نهج البلاغه)

در سی دی «ظهور نزدیک است»، نمونه های فراوانی از این گونه آمیختگی حق و باطل به چشم می خورد که با توجه به نوع این آمیختگی ها، به سختی می توان احتمال تصادفی بودن آنها را باور کرد!

2 ـ با توجه به نکته مورد اشاره، در پی آن نیستیم که همه آنچه در سی دی یاد شده آمده است، نفی کنیم، بلکه سخن از آمیختگی حق و باطل در میان است و فتنه و بدعتی که این آمیختگی می تواند در پی داشته باشد؛ برای نمونه، در این باره که آیا «ظهور نزدیک است»؟ باید گفت؛ بنا بر آموزه های اصیل اسلامی، منتظران امام عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ نه تنها در فلان سال و فلان دوره، بلکه هر صبح و شام ـ صباحاً و مسائاً ـ در انتظار ظهورند و منتظر واقعی و راستین باید که از همه آلودگی ها، گناهان و دلبستگی های این جهانی دور بوده و هر صبح و شام، ظهور حضرتش را چشم به راه باشد.

بنابراین، سخن درباره نزدیکی ظهور نیست که آرزوی همگان است، بلکه بنا به دلایل بسیار روشن دینی و عقلی تعیین وقت ظهور ـ توقیت ـ و نیز انطباق شخصیت های یاد شده در احادیث و روایات با شخصیت های حاضر در هر عصر و زمان، منع شده است، نه آن که چنین آرزو و احتمالی در میان نباشد، مگر نه این که همه مردم ایران و شیعیان جهان از ژرفای دل آرزو می کردند و بر این باور بودند و بودیم که حضرت امام راحل(ره) پرچم انقلاب را به دست صاحب اصلی آن می سپارند و پس از رحلت ایشان در این آرزو به سر می بریم و با تمام وجود از خدای مهربان می خواهیم که این مهم به دست مبارک رهبر معظم انقلاب به انجام برسد.

3 ـ گفتنی است، در تاریخ نه یک بار و دو بار، بلکه بارها اتفاق افتاده است که برخی از شخصیت ها را با شخصیت هایی که از آنها در احادیث و روایات به عنوان شخصیت های زمان ظهور یاد شده است، انطباق داده اند و این انطباق دادن ها برای جهان اسلام و عالم تشیع بی هزینه و خالی از آسیب نیز نبوده است. به عنوان یک نمونه نزدیک، در سال های اولیه جنگ تحمیلی از برادر عزیزمان سردار رحیم صفوی با عنوان شعیب بن صالح و یکی از سرداران سپاه امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ یاد می کردند و مدتی بعد، آیت الله هاشمی رفسنجانی را شعیب بن صالح نامیدند و... درباره «سفیانی»، «سید یمنی»، «دجال» و برخی دیگر از شخصیت های زمان ظهور نیز نمونه هایی از این دست را می توان در تاریخ مکتوب ـ و نه حتی شفاهی ـ ملاحظه کرد.

نمونه هایی که در زمان خود، باورهای کاذبی را در برخی از اذهان شکل دادند و بعضاً نیز بی آسیب نبوده اند.

4 ـ تهیه کنندگان سی دی موسوم به «ظهور نزدیک است»، بیشترین تلاش خود را به انطباق شخصیت «شعیب بن صالح» با آقای دکتر احمدی نژاد اختصاص داده اند که صرفنظر از شخصیت مردمی و قابل احترام آقای احمدی نژاد باید گفت:

الف) بررسی ها و تحقیقات مستند اسلام شناسان و عالمان برجسته دینی نشان می دهد در مجموعه احادیث و روایات، فقط هفده حدیث درباره «شعیب بن صالح» نقل شده است که غیر از سه روایت، بقیه از طریق علمای عامه و اهل سنت روایت شده. و از سه حدیثی که راویان شیعه نقل کرده اند، دو حدیث، فاقد رجال معتبر و اهل ثقه است و تنها یک حدیث که از حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده مورد پذیرش قرار گرفته که در آن روایت نیز فقط به نام شعیب بن صالح و این که از یاران حضرت امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ و از طایفه «بنی تمیم» است، اشاره شده و دیگر هیچ! (از تحقیقات مستند مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با ذکر اسناد مربوطه). اکنون باید پرسید ویژگی هایی را که تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» به شعیب بن صالح نسبت داده و آن را در انطباق با آقای احمدی نژاد می دانند، از کجا آورده اند؟!

ب) بر فرض که آنچه در روایات غیرمعتبر درباره خصوصیات شعیب بن صالح آمده است، صحت داشته باشد! در این حالت، پرسش بعدی آن است که چه رابطه و مشابهتی میان ویژگی های «شعیب بن صالح» و «آقای احمدی نژاد» وجود دارد؟

تهیه کنندگان فیلم به اصطلاح مستند «ظهور نزدیک است» برای انطباق این خصوصیات به استدلال های دم دستی و متأسفانه، بی پایه ای متمسک شده اند؛ برای نمونه، می گویند در روایات ـ همان روایات که شرح آن گذشت ـ آمده است که شعیب بن صالح، یک فرمانده نظامی است و برای انطباق این ویژگی با آقای دکتر احمدی نژاد، استدلال می کنند که ایشان هم در جنگ تحمیلی حضور فعال داشته است! و یا وقتی در روایات مورد اشاره، شعیب بن صالح را با دکتر احمدی نژاد همنام نمی بینند، به این تفسیر من درآوردی متوسل می شوند که «شعیب» در لغت، مصغر ـ کوچک شده ـ کلمه «شعب» است و شعب به معنی مردم و خلق است و از آنجا که آقای احمدی نژاد یک رئیس جمهور مردمی است؛ بنابراین، باید همان شعیب بن صالح باشد! این تفسیر به رأی در حالی است که حتی در تفسیر آیات شریف قرآن نیز، ظاهر آیه، «سندیت» و «حجیت» دارد و کسی نمی تواند مفهوم و تفسیری را به آن نسبت بدهد که باظاهر آیه، مغایرت داشته باشد.

بنابراین اگر مقصود از شعیب بن صالح، همان آقای احمدی نژاد بود باید نام ایشان در روایت می آمد و حال آنکه نام آقای احمدی نژاد «محمود» است و نام پدر مرحوم ایشان نیز «صالح» نبوده است.

مطابق فرمول من درآوردی تهیه کنندگان سی دی یاد شده می توان گفت، «سید» در لغت به معنی «آقا» است. آیا با این حساب می توان نتیجه گرفت که مثلاً «سید یمنی» ذکر شده در روایات ظهور، می تواند «سید» به معنای «از نسل رسول خدا(ص)» نباشد؟!... و قس علیهذا... این چه نوع استدلالی است؟!

گفتنی است، در روایات ظهور نام خاص «سید خراسانی» و «سید یمنی» نیامده است و تنها به این که آن دو بزرگوار از نسل رسول خدا(ص) ـ سید ـ و از اهالی «خراسان» و «یمن» هستند اشاره شده و این دو فقره با «شعیب بن صالح» که نام ایشان آمده است- البته براساس همان روایات که به آن اشاره شد- متفاوت است.

5 ـ در سی دی «ظهور نزدیک است» با همان استدلال کذایی از «ملک عبدالله» پادشاه اردن به عنوان «سفیانی» یاد شده است که دشمن قهار حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا له الفداء ـ است و مطابق روایات معتبر اساساً برای جنگ با آن حضرت خروج می کند.

خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد بنابراین باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا له الفداء ـ نرد دوستی می بازد و از وی به عنوان میهمان و برای حضور محترمانه در ایران اسلامی دعوت به عمل می آورد؟!

با پوزش از برادر عزیزمان جناب آقای احمدی نژاد و صرفا از باب مزاح، باید گفت، ظاهرا «سفیانی» سی دی یاد شده بیشتر از شعیب بن صالح مورد اشاره در همان سی دی، به روایاتی که در سی دی آمده است، اعتقاد دارد که ـ به قول آقای احمدی نژاد ـ اولا؛ دعوت شعیب بن صالح را نمی پذیرد! و ثانیا؛ به وزیر خارجه و رئیس مجلس حکومت خود دستور می دهد که علیه جمهوری اسلامی ایران و رئیس دولت آن موضع گرفته و بد و بیراه بگویند!

6 ـ تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» دست به اقداماتی زده اند که نشان می دهد این فیلم را با اغراض خاص و آلوده ای تهیه کرده اند. از جمله ـ و تنها یکی از آن نمونه ها  ـ حذف بخشی از کلام رهبر معظم انقلاب است. آنها در سی دی مورد اشاره برای اثبات نظر خود از کلام حضرت آقا مایه گذاشته و به نقل از ایشان آورده اند؛ «من با اطمینان کامل می گویم، تحقق وعده الهی در راه است» و حال آن که رهبر معظم انقلاب بعد از اشاره به بیداری جهان اسلام می فرمایند؛

«من با اطمینان کامل می گویم این هنوز آغاز راه است و تحقق کامل وعده الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت اسلامی در راه است. نشانه این وعده تخلف ناپذیر در نخستین و مهم ترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلند آوازه نظام اسلامی بود. احساس هویت و تشخص در اقلیت های مسلمان در بیشتر کشورهای غربی همه و همه نشانه های آشکار پیروزی اسلام در هماورد با دشمنان یعنی در قرن 51 هجری است، ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند».

همان گونه که می بینید، تهیه کنندگان سی دی یاد شده، بخش هایی از کلام رهبر معظم انقلاب را حذف کرده اند تا بتوانند از بخش تحریف شده، برای اثبات منظور خود استفاده کنند. توجه کنید آقا تأکید می کنند که «این هنوز آغاز راه است» و می فرمایند «ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند»و این همه در همان پاراگراف از بیانات ایشان آمده است.

اکنون باید گفت که آیا می توان تحریف سخنان رهبر معظم انقلاب را ـ که در همان سی دی از ایشان با عنوان «سید خراسانی» یاد شده است ـ اقدامی برخاسته از شوق ظهور و عشق به حضرت بقیه الله الاعظم(عج) دانست؟! و آیا نباید این اقدام و اقدامات مشابه دیگری از این دست را نشانه سوءنیت تهیه کنندگان و ترویج کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» تلقی کرد؟!

7 ـ اشاره کردیم که در 23 سال گذشته، از برخی شخصیت ها به عنوان «شعیب بن صالح» یاد شده بود، از جمله آیت الله هاشمی رفسنجانی، سردار رحیم صفوی و... البته هیچ یک از کسانی که بر این باورها بودند مانند تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» برای اثبات نظر خود به تولید فیلم و توزیع گسترده آن در سطح کشور دست نزدند، بلکه تنها حدس و گمان خود را در محافل خصوصی مطرح می کردند و بدیهی است که نمی توان انطباق دهی آنان را ناشی از سوءنیت دانست و اگر چنین بود و قصد و غرض خاصی را دنبال می کردند، به تهیه فیلم و آسمان ریسمان کردن های آنچنانی روی می آوردند.

و اما، به عنوان یک نمونه، فرض کنید آنهایی که آیت الله هاشمی را با توجه به مواضع آن دوران ایشان، شعیب بن صالح می دانستند برای اثبات نظر خود فیلم و سی دی تهیه کرده و در سطح گسترده ای پخش می کردند و باز هم فرض کنید ـ بر فرض محال ـ هیچ کس هم به آن اعتراض نمی کرد. و نتیجه آن که آیت الله هاشمی رفسنجانی در اذهان عمومی با عنوان شعیب بن صالح یعنی یکی از فرماندهان سپاه حضرت حجت ـ روحی له الفداء ـ تلقی می شد. خب! با این حساب می توانید حدس بزنید که در جریان فتنه 88 چه اتفاقی می افتاد؟! آیا کسانی که باور کرده بودند آقای رفسنجانی شعیب بن صالح است، نظر و دیدگاه ـ متأسفانه غیرقابل قبول ایشان ـ را نظر و دیدگاه حضرت صاحب الزمان(عج) تلقی نمی کردند؟!... بگذریم که... .

8 ـ با توجه به هویت تهیه کنندگان و توزیع کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» که شواهد و قرائن فراوانی از وابستگی آنها به «حلقه حاشیه ساز دولت» حکایت می کند و نیز، با توجه به نکته ای که در بند 7 آمده است و سابقه شناخته شده ای که حلقه یاد شده دارد، به نظر می رسد فیلم «ظهور نزدیک است» یک ترفند سیاسی است که با هدف تبلیغات انتخاباتی برای یک جریان انحرافی تهیه و در سطح گسترده ای توزیع شده است و تهیه کنندگان سی دی که از بی اعتمادی مردم نسبت به خود باخبرند، قصد داشته اند با توزیع گسترده آن ابتدا آقای دکتر احمدی نژاد را در اذهان عمومی همان «شعیب بن صالح» معرفی کنند و بعد در دوران انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و یا... با استناد به این که از افراد نزدیک به آقای احمدی نژاد و مورد وثوق و اطمینان ایشان هستند، لیست نامزدهای مورد قبول خود برای مجلس و یا نامزد ریاست جمهوری مورد نظر خود را، نامزد و نامزدهای مورد تأیید حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ جا بزنند!

خوشبختانه دیروز حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی، نماینده مجلس شورای اسلامی از مخالفت آقای دکتر احمدی نژاد با معرفی ایشان به عنوان شعیب بن صالح خبر دادند که از رئیس جمهور محترم جز این نیز انتظاری نمی رفت.

و سرانجام این که بر پایه آموزه های غیرقابل تردید و مستحکم اسلامی و به ویژه دستور صریح و مکتوب ـ توقیع شریف ـ حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء، ورودیه آن حضرت در دوران غیبت کبری، ولی فقیه است و مردم ایران با لطف و عنایت خدای مهربان نشان داده اند که در همه حال چشم دل و گوش جان به رهنمودهای آن بزرگوار دارند و همه جا از او به یک اشاره بوده است و از مردم به سر دویدن، از این روی مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان(عج)، را به هیچ نمی انگارند. مردم مسلمان ایران و امروزه، همه ملت های مسلمان نه فقط به فراست و دیانت بلکه به تجربه نیز دریافته اند که تنها در رکاب ولی فقیه از بد حادثه و ترفندهای شیطانی در امانند... .


شریعتمداری: ادبیات پیام هاشمی از آن او نیست
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، حسین شریعتمداری

 به گزارش شبکه ایران، «یک حرف از آن هزاران!» عنوان «یادداشت روز» روزنامه کیهان است که در آن حسین شریعتمداری، مدیر مسئول این روزنامه به پیام منتشر شده از سوی آقای هاشمی رفسنجانی به مناسبت قیام خونین 19 دی که دو روز پیش منتشر شد اشاره می‌کند و این نکته را مدنظر قرار می‌دهد که چرا پیام رئیس‌مجمع تشخیص مصلحت نظام برای اولین بار پس از 33 سال منتشر می‌شود.

مدیر مسئول روزنامه کیهان در ادامه یادداشت خود بیان داشت:
 
پیام آیت الله هاشمی رفسنجانی به مناسبت سالگرد قیام خونین 19 دی که دو روز قبل منتشر شد اگرچه در نگاه اول از توجه وی به ضرورت گرامیداشت خاطره آن قیام خونین حکایت می کند و از این زاویه درخور تقدیر به نظر می رسد ولی برخی از آنچه در متن پیام آمده و نیز، بی سابقه بودن آن طی 33 سال- و یا دستکم 31 سال- گذشته، پرسش ها و ابهاماتی را پیرامون چرایی تهیه و انتشار این پیام پیش می کشد که امید است این پرسش ها و ابهامات با توجه به هوشمندی حضرت آیت الله رفسنجانی، پاسخ های روشنی را در پی داشته باشد. و در این باره گفتنی است که؛
 
1- طی 33 سالی که از قیام خونین 19 دی می گذرد، برای اولین بار است که آقای هاشمی رفسنجانی به مناسبت سالگرد این قیام بیانیه می دهند و سؤال این است چرا وی در تمامی طول 33 سال گذشته کمترین ضرورتی برای صدور بیانیه به همین مناسبت، احساس نکرده اند؟ و امسال با 33 سال گذشته چه تفاوت های درخور توجهی دارد که احساس نیاز به صدور بیانیه را در حضرت ایشان برانگیخته است؟ ممکن است گفته شود که ترک یک اقدام خداپسندانه نظیر گرامیداشت قیام آفرینان 19 دی، طی سه دهه گذشته، نمی تواند و نباید مانع از انجام آن در سال های بعد باشد و حکیمان به حکمت گفته اند «جلوی ضرر از هر کجا که گرفته شود، سودمند خواهد بود». این تلقی قابل قبول است ولی متاسفانه و آنگونه که در پی خواهد آمد، متن و محتوای پیام با این گزاره همخوانی ندارد و نشان می دهد برای همین امسال تهیه شده است و با عرض پوزش، قیام 19 دی فقط بهانه صدور این بیانیه بوده است و نه «علت» آن! چرا...؟! برای شرح بیشتر این ماجرا باید به متن مراجعه کرد.
 
2- جناب رفسنجانی در بخشی از بیانیه یاد شده به رخدادهای سال 1356 اشاره کرده و می نویسد؛ آمریکا و رژیم شاه وقتی مانند سران مشرک قریش به عجز خود در مقابله با اقبال روزافزون مردم به امام و نهضت روحانیت پی بردند، در همان سال دو سیاست را برای ترور فیزیکی و شخصیتی امام دنبال کردند و توضیح می دهد که؛
 
«برای ترور فیزیکی نور چشم امام، حاج آقا مصطفی خمینی را در آبان ماه 1356 نشانه گرفتند تا امام را از ادامه مبارزه مأیوس کنند. اما وقتی استواری امام را در تداوم مبارزه و صلابت مردم در حمایت از امام دیدند، در دی ماه همان سال سیاست ترور شخصیتی امام را در دستور کار خویش قرار دادند و مقاله ای سراسر توهین و تهمت به امام را در روزنامه اطلاعات منتشر کردند که به اعتراف دوست و دشمن، اتفاقات پس از آن، سقوط رژیم پهلوی را در سراشیبی تسریع نهاد.»
 
و در ادامه می نویسد؛ «اینک 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد و بقایای فکری دین زدایی و روحانیت ستیزی که در بهار هوشیاری مردم ایران، چون مارهای افسرده سر در خاک انتقام فرو برده بودند، در پاییز بداخلاقی های سیاسی و اختلافات سلیقه ای، پوست اندازی کرده و سر برآورده اند و خاکریز به خاکریز جلو می آیند و شاهدیم که پس از توهین و تهمت به سران روحانی عرصه سیاست در 30 سال گذشته، به فضلا، علما و مراجع قم رسیده اند. تأسف آور است که این بار برای توهین و تهمت، لباس رشیدی مطلق ها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیده اند». همانگونه که ملاحظه می کنید آقای رفسنجانی به مقاله اهانت آمیز شخصی با نام مستعار «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات دی ماه 1356 اشاره می کند که در آن به ساحت مقدس حضرت امام(ره) اهانت شده بود و این اهانت قیام 19 دی قم و تداوم بی وقفه انقلاب اسلامی را به دنبال داشت. اما «رشیدی مطلق» کیست؟ بخوانید؛
 
3- «رشیدی مطلق» آنگونه که بعدها از اسناد ساواک بدست آمد نام مستعار «داریوش همایون» است. او یک صهیونیست نشان دار است که وابستگی خود به صهیونیست ها را انکار نمی کند. وی وزیر اطلاعات و جهانگردی رژیم شاه در کابینه جمشید آموزگار و مدیر و مؤسس روزنامه آیندگان بود که باز هم مطابق اسناد ساواک از طریق لابی با صهیونیست ها و سفارت رژیم اشغالگر قدس اداره می شد و از سوی حضرت امام(ره) با ذکر نام طرد شده بود. البته برخی از اسناد ساواک از داریوش همایون به عنوان کسی که نامه یاد شده با اسم مستعار «احمد رشیدی مطلق» را برای چاپ از دربار به روزنامه اطلاعات برده است یاد می کنند که در این حالت نیز یکی از عوامل اصلی در چاپ نامه مورد اشاره است.
 
ممکن است بپرسید این توضیحات درباره هویت «داریوش همایون» چه ضرورتی دارد؟ پاسخ آن است که «داریوش همایون» در جریان فتنه 88 یکی از حامیان سینه چاک سران فتنه بوده است که کیهان به نمونه هایی از آن با ذکر منبع و سند اشاره داشته است. داریوش همایون بارها اعلام کرده است که «پیروزی انقلاب اسلامی بزرگترین کابوس عمرم بوده است». وی با وجود آن که یک سلطنت طلب است در اواخر آذرماه 89 طی مصاحبه ای با رادیو فردا گفته بود، تجربه 85 ساله من نشان می دهد که موسوی و خاتمی و کروبی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به مراتب مفیدتر از شاهزاده رضا پهلوی عمل کرده اند. جنبش سبز امید از دست رفته را به ما بازگرداند و حمایت همه جانبه از این جنبش و رهبران آن وظیفه ملی- میهنی همه کسانی است که حضور اسلام را در حاکمیت ایران نمی پسندند!
 
داریوش همایون در مصاحبه با نشریه ضد انقلابی «تلاش» ضمن تشکر از همراهی منافقین با سران فتنه، خطاب به کسانی که این همراهی و همکاری را باعث بدنامی فتنه گران می دانند، گفته بود؛ «من خودم یک بی دین هستم ولی امروزه باید موقعیت حساس موسوی و کروبی را درک کرد و حضور همه گرایش ها از بهایی ها، سازمان مجاهدین خلق، سلطنت طلب ها و حتی مارکسیست ها را در کنار رهبران جنبش به فال نیک گرفت.» و...
 
4- اکنون باید از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید؛ حضرتعالی که در پیام خود از داریوش همایون، یعنی همان «احمد رشیدی مطلق» به عنوان عامل رژیم آمریکایی شاه و اهانت کننده به اسلام و امام و روحانیت یاد می کنید و اقدام وی را با اهانت «سران مشرک قریش» به ساحت رسول خدا(ص) برابر می دانید- که حق نیز چنین است- آیا از حضور فعال وی در کنار آقایان موسوی و خاتمی و کروبی در فتنه 88 خبر ندارید؟ به یقین از این ماجرای مشمئزکننده باخبرید. بنابراین پرسش بعدی آن است که چرا علیه وی کمترین موضعی نگرفته و دوستان خود را به خاطر همراهی با این جرثومه فساد و تباهی کمترین ملامتی نفرموده اید؟!
 
مگر حضرتعالی با صراحت- و به صحت- نمی فرمایید که مقاله «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات دی ماه 1356، احساسات مذهبی و غیرت دینی مردم را برانگیخت و قیام خونین 19 دی را در پی داشت؟ بنابراین چه انتظاری دارید که حضور وی در فتنه 88 و در کنار سران فتنه- که ده ها بار از داریوش همایون وطن فروش تر و جنایتکارترند- حماسه 9 دی را در پی نداشته باشد؟ اگر داریوش همایون فقط یک مهره آمریکایی و اسرائیلی بود، در فتنه 88 که آمریکا و اسرائیل و انگلیس با هویت کامل خود و بدون پرده پوشی و بی نقاب به حمایت مالی، تبلیغاتی و سیاسی و... همه جانبه از موسوی و کروبی و خاتمی برخاستند.
 
راستی! جناب آقای هاشمی، رشیدی مطلق که علیه او- به حق- خروش برداشته اید در کدام سو ایستاده است؟! قاتلان مردم مظلوم قم در قیام 19 دی ماه 56 در کدام سو؟!
 
5- در بیانیه خود به «لات و هبل و عزی» بت های مورد پرستش مشرکین در جاهلیت اشاره کرده اید و از شکست آنها در مقابل تعالیم روحبخش و متعالی اسلام خبر داده اید، که سخن پسندیده ای است. اما جناب هاشمی، حضرتعالی بهتر و بیشتر از نگارنده و امثال نگارنده می دانید که حضرت امام راحل(ره) بارها زبان به ملامت کسانی می گشودند که تجسم «لات و هبل و عزی» آن روزها را در آمریکا و اسرائیل و انگلیس این روزها نمی دیدند یا نمی خواستند ببینند! جنابعالی به یقین، نگاه حکیمانه و منطبق با واقعیت حضرت امام(ره) را نفی نمی کنید. بنابراین، اگر مصداق لات و هبل و عزی را در آمریکا و انگلیس و اسرائیل می دانید - که باید بدانید- لطفا و با عرض پوزش بفرمائید که امروزه لات و هبل و عزی در کدام سوی از آوردگاه جمهوری اسلامی ایران با دشمنان تابلودار آن ایستاده اند؟! بی تردید می دانید که آنها از حامیان سینه چاک مالی و سیاسی و تبلیغاتی سران فتنه 88 بوده اند. بنابراین تاسف آور است و از حضرتعالی بعید است که در بیانیه خود این بت ها را جابجا کنید! و حضور بی پرده «لات و هبل و عزی» را در کنار سران فتنه نبینید و یا خدای نخواسته ببینید و علیه آنها خروش برندارید!
 
6- حضرت آیت الله، از اهانت به مراجع عظام گله کرده اید که گلایه ای برحق است و مراجع عظام و علمای بزرگوار اسلام حقی غیرقابل انکار بر ملت و نظام دارند، اما، باز هم توضیح نداده اید که مگر حضرت امام(ره) مرجع نبودند؟ چرا وقتی همین چند ماه قبل، تصویر مبارک آن بزرگوار را پاره و لگدمال کردند، نه فقط سکوت کردید و احساسات جنابعالی برانگیخته نشد، بلکه به گونه ای تلویحی - اگرچه سکوت نیز چنین است- از آن اراذل و اوباش حمایت نیز فرمودید؟!
 
جناب هاشمی عزیز، به این گزاره های مستند که پیش از این نیز در یکی از یادداشت های نگارنده آمده است توجه بفرمائید؛ «تقلید از مراجع کار میمون است»! «روحانیت، قشری گرا و انحصارطلب است»! «روحانیت به جای عاقل پروری، عوام پروری و مقلدپروری می کند»! «اصلی ترین مانع دموکراسی در کشور ما، آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! «امامان معصوم هم قابل نقد هستند»! «مظاهر دینی، چون حجاب و حیای زنان، نماد عقب افتادگی است»! و....
 
حضرت آیت الله رفسنجانی، آیا حق نداریم از حضرتعالی به عنوان یکی از مدافعان مرجعیت بپرسیم که چرا در مقابل اینهمه اهانت آشکار به مرجعیت، پیامبر اکرم(ص)، ائمه اطهار(ع)، اسلام و... سکوت کرده بودید؟ آیا می دانید که تمامی این اهانت کنندگان در تمامی طول فتنه 88 به گونه ای آشکارا و نه پنهان در کنار سران فتنه و در ائتلاف با آنها بوده اند؟! و...
 
7- نگارنده انکار نمی کند که امروزه بعضی ها به قول حضرتعالی؛ «برای توهین و تهمت(به مرجعیت) لباس رشیدی مطلق ها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیده اند» ولی به خوبی می دانید توده های عظیم و چندده میلیونی که در مقابل فتنه 88 ایستاده بودند، اینگونه افراد را نیز به خوبی می شناسند و از نهیب و خروش علیه آنها دریغ نکرده اند که نوشته های کیهان علیه آنان و هشدارهای پی درپی نسبت به خطر حضورشان در برخی مراکز حساس گواه روشنی بر این مدعاست. اما؛ سخن آن است که اگر اشاره حضرتعالی در بیانیه اخیرتان به این افراد است، چرا در برابر نمونه های بارها پلشت تر و آشکارتر سکوت کرده بودید و هنوز هم سکوت می کنید؟! و چگونه انتظار دارید که مردم با وجود برخورد اینگونه حضرتعالی، توصیه های شما را دلسوزانه تلقی کنند؟!
 
8- و بالاخره این وجیزه اگرچه فقط حرفی از آن هزاران است، ولی یادآوری این نکته در سطور پایانی آن نیز ضروری به نظر می رسد، آن جناب آقای رفسنجانی که نگارنده می شناسد و سال ها قبل از پیروزی انقلاب و در جریان انقلاب با بینش و منش و حتی شیوه نگارش ایشان آشنایی داشته و دارد، نمی تواند نویسنده بیانیه یاد شده باشد. این بیانیه، به لحاظ ادبیات نوشتاری، «مغلوط» از نظر محتوا، «مخدوش» و با توجه به چگونگی استدلال، «ابتدایی» به نظر می رسد و این تلقی را پدید آورده و قوت می بخشد که جناب هاشمی فقط تایید کننده متن بوده و اجازه انتشار آن را صادر فرموده اند! و این احتمال اگر با صحت قرین باشد، نشان می دهد کسانی که در جریان فتنه 88 پشت شخصیت و جایگاه آقای رفسنجانی سنگر گرفته بودند، هنوز ایشان را رها نکرده اند و بیانیه یاد شده را برای خروج هرچند، موقت رسانه های فتنه از خمودگی و درهم ریختگی ناشی از شکست تدارک دیده اند.

حرّ یا حرمله ؟ !
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، حسین شریعتمداری

1-اواخر هفته گذشته- چهارشنبه 7 بهمن ماه- در ستون اخبار ویژه کیهان، خبری داشتیم با عنوان «این خبر را به خاطر بسپارید». در آن خبر با استناد به فرمول سه ضلعی «جرج سوروس، جین شارپ و رابرت هلوی» که فتنه اخیر با پیروی بی کم وکاست سران فتنه از آن صورت گرفته است، پیش بینی کرده بودیم «وقت آن است که سران فتنه عقب نشینی گام به گام خود را آغاز کنند» و نوشته بودیم «این روزها در آستانه 22بهمن باید منتظر صدور بیانیه ای از سوی موسوی یا خاتمی و یا هر دو نفر آنها بود» و بر پایه همان فرمول به 5 محور اصلی که سران فتنه باید روی آن تاکید کنند، اشاره کرده بودیم... دوباره خوانی آن خبر ویژه می تواند برداشت دقیق تری از ترفند بعدی مدیریت بیرونی فتنه که برای نجات ستون پنجم خود از محاکمه و مجازات تدارک دیده است، ارائه کند.
2- براساس گزارش هایی که برخی از افراد نزدیک به حلقه اول مدیریت داخلی فتنه با قید قسم جلاله مبنی بر خودداری از افشای نام آنها، در اختیار کیهان قرار داده اند، بیانیه موسوی و خاتمی با همان محورهایی که در خبر ویژه مورد اشاره آمده بود، مراحل پایانی خود برای انتشار را طی می کرد ولی خبر ویژه کیهان، سران فتنه و مشاوران داخلی و بیرونی آنها را با سردرگمی فراوانی مواجه کرد. چرا که این اقدام سران فتنه نیز پیشا پیش از سوی کیهان پیش بینی و اعلام شده بود، بنابراین، اگر بیانیه را با همان محورهای پیش بینی شده در خبر ویژه کیهان منتشر می کردند، بر ماموریت بیرونی خود و دنباله روی از فرمول دیکته شده سه ضلعی «سوروس، شارپ و هلوی» مهر تأیید زده بودند و چنانچه محورهای مورد اشاره از بیانیه حذف می گردید، انتشار آن با عدم انتشار تفاوت چندانی نداشت، زیرا مطابق فرمول یاد شده، یکی از اهداف بیانیه- فقط یکی از آنها- تاکید دروغین بر پایگاه مردمی فتنه سبز بود تا از این طریق، زمینه برای انتقال فتنه از خیابان ها- که دیگر نفرات چندانی برای مانور نداشت- به عرصه مجازی فراهم شود. یعنی دقیقاً همان پیشنهادی که چند روز قبل- اوایل هفته گذشته- از سوی خانم هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا، با آب و تاب فراوان و در یک نطق طولانی بیان شده بود. در این نشست که به گفته سخنگوی کاخ سفید «سناتور سام براون بک، کافمن، لورتا سانشز، تعدادی از نمایندگان کنگره و هیئت های دیپلماتیکی از انگلیس، فرانسه، آلمان، کلمبیا، لبنان، مولداوی، دو کشور عربی منطقه خاورمیانه و سه ایرانی، بدون ذکر نام به دلایل امنیتی» در آن حضور داشتند، هیلاری کلینتون بخش قابل توجهی از سخنرانی خود را به ایران اختصاص داده و بر ضرورت کمک به آشوبگران و سرکردگان آنها برای انتقال فعالیت خود از خیابان ها به فضای مجازی و اینترنت تاکید می کند. نگاهی به متن سخنرانی هیلاری کلینتون به وضوح نشان می دهد که آمریکا، بعد از حماسه 9دی و نیز با توجه به هوشیاری هواداران اولیه سران فتنه که کنار کشیدن آنها از عرصه فریب را در پی داشته است، ادامه آشوب های خیابانی را ناممکن می داند و از سوی دیگر برای حفظ ظاهری این جریان و انتقال آن از خیابان ها به فضای مجازی، نیازمند ابراز وجود جریان فتنه است. این نیاز دقیقاً همان است که قرار بود - و هنوز هم هست- که موسوی و خاتمی در بیانیه خود به مناسبت 22بهمن، برآورده کنند! در خبر ویژه کیهان آمده بود «موسوی و خاتمی باید در بیانیه خود وانمود کنند که حرکتی به نام جنبش سبز! هنوز هم وجود دارد و از هواداران فراوانی برخوردار است! این بخش از بیانیه برای آن است که به قول جرج سوروس، زمینه انتقال کودتای مخملی- بخوانید فتنه- از خیابان به فضای مجازی فراهم شود، چرا که در خیابان، ادعای فراوانی هوادار با توجه به شمار اندک آنها، مضحک است ولی در فضای مجازی می توان کماکان - و بدون ارائه دلیل و نمونه- بر فراوانی هواداران! اصرار ورزید».
3- اکنون به نقطه اصلی ماجرا یعنی «پروژه نجات سران فتنه از محاکمه و مجازات» نزدیک می شویم. این بخش از پروژه برای حفظ فتنه به عنوان آتش زیر خاکستر و استخوان لای زخم، طراحی شده است و اجرای آن به «میانجی» نیاز دارد. وظیفه میانجی آن است که با استناد به بیانیه سران فتنه و ادعای توبه و پشیمانی و یا -حداقل- عقب نشینی آنها از مواضع اولیه، ساز آشتی!! کوک کند. میانجی در این مرحله از پروژه یاد شده و برای فریب افکار عمومی به منظور پذیرش مرحله دیگر فتنه یعنی همان به اصطلاح طرح آشتی! روی چند محور تکیه می کند.
الف: از شرایط کنونی با عنوان «بحران» یاد می کند. این در حالی است که شرایط «حساس» هست، اما بحرانی نیست، چرا که بحران با درهم ریختگی شیرازه نظام همراه است نه مقابله نظام با ستون پنجم شناخته شده دشمن.
ب: میانجی می کوشد از فتنه ای که به گواهی تمامی اسناد و شواهد غیرقابل انکار، مدیریت بیرونی دارد و برای مقابله با اساس انقلاب، نظام، امام و حذف اسلام از حاکمیت طراحی شده است، با عنوان درگیری داخلی میان دو جناح یاد کند!
ج: میانجی، از طرح دیکته شده برای فراری دادن سران فتنه از محاکمه و مجازات، با عنوان «طرح آشتی ملی»! یاد می کند و حال آن که درگیری میان توده های وفادار به نظام از یکسو و آمریکا و اسرائیل و دنباله های داخلی آن از سوی دیگر در جریان است و راهپیمایی حماسی و چند ده میلیونی 9 دی ماه بهترین و گویاترین گواه آن است. مردم با یکدیگر درگیر نیستند که نیازی به آشتی ملی!! باشد.
د: میانجی- یا میانجی ها- با نادیده گرفتن اصل منطقی، عقلی و حقوقی «میزان حال فعلی افراد است» که امام راحل(ره) برای هوشیاری ملت در اینگونه موارد، بر آن تاکید فراوان داشته اند، روی سوابق- بعضا مثبت- سران فتنه و عوامل پیرامونی آنها مانور می دهد. از این مانور فریبنده برای کمرنگ و نهایتاً فراموش شدن جنایت ها و خیانت های سران فتنه و آمادگی افکار عمومی برای بازگشت دوباره منافقان و ستون پنجم دشمن به جامعه، استفاده می شود. شبیه آن که جنایت سرکردگان سپاه عمرسعد در روز عاشورا به بهانه سوابق احیاناً اسلامی - تاکید می شود احیاناً اسلامی- آنها نادیده گرفته شود.
هـ : میانجی در این طرح فریب، از واژه های مقدس و پذیرفته شده اسلامی بهره می گیرد. واژه هایی نظیر «آشتی» که در نگاه اول و به طور مطلق، پسندیده تر از «قهر» و دشمنی است و یا «توبه» که همیشه از اصرار بر گناه شایسته تر است. اما، آشتی با چه کسانی؟ با دشمنان کینه توز علیه اسلام و امام و انقلاب و مردم و کسانی که برای انجام ماموریت دشمنان تابلودار بیرونی از اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع)، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، شعار به نفع آمریکا و اسرائیل، آدم کشی، آشوب آفرینی و... دهها جنایت دیگر نیز دریغ نکرده اند؟!
میانجی ها به گونه ای از آشتی سخن می گویند که انگار حق جویان عدالت خواه بویی از رأفت و محبت و آشتی نبرده اند و حال آن که، اگر رأفت و محبتی هست- که هست- در میان مؤمنان حق جو دیده شده و می شود، نه خونریزان غارتگر و سنگدل.
4- و اما، درباره «توبه» سران فتنه، سخن ویژه ای در میان است، و آن، این که؛ در تمامی نظام های حقوقی و قضایی جهان -بدون استثناء- و در نظام حقوقی و قضایی اسلام، «توبه» رابطه ای میان بنده گناهکار و خدای اوست، و در هیچیک از این نظام های حقوقی و قضایی، توبه مجرم مانع محاکمه و مجازات او نیست و اگر چنین بود، فلان قاتل و جنایتکار می توانست با ادعای توبه- و یا توبه واقعی- از مجازات و مکافات فرار کند! و این، یعنی صدور مجوز برای جنایت و حق کشی. آیا غیر از این است؟!
برخی از میانجی ها برای فراری دادن سران فتنه از محاکمه و مجازات به توبه جناب حر- رضوان الله تعالی علیه- اشاره می کنند و حال آن که «حر» از ادامه حضور در لشکر عمرسعد خودداری کرد و بی آن که گامی به خیانت و دستی به جنایت آلوده کند توبه کرده و به سپاه امام حسین(ع) پیوست و در رکاب آن بزرگوار خالصانه جنگید و به شهادت رسید. آیا سران فتنه -با آنهمه جنایت و خیانت- بر فرض که توبه کنند با حضرت حر قابل مقایسه اند؟
توبه سران فتنه فقط با توبه «حرمله» قابل مقایسه است که وقتی دست انتقام جناب مختار ثقفی را بر گریبان خویش دید، ادعای توبه!! کرد. یعنی آقایان میانجی! فرق میان حر و حرمله را نمی دانند؟! برخی از آنان در کسوت مقدس روحانی هستند و بعید است از درک این نکته بدیهی عاجز باشند!
5- جنایات و خیانت های سران فتنه علیه نظام، مردم، امام، انقلاب و مخصوصاً علیه اسلام صورت گرفته است، بنابراین و براساس بدیهی ترین قوانین حقوقی و جزایی شناخته شده در تمامی جهان، مردم مسلمان ایران -اگر نگوئیم همه ملت های مسلمان- شاکیان اصلی سران فتنه اند و صاحبان حق پایمال شده اند، بنابراین، آقایان میانجی برای نجات سران جنایتکار فتنه نباید خواب های آنچنانی ببینند و هوشیاری مردم پاکباخته ایران اسلامی را دست کم بگیرند.
رهبرمعظم انقلاب در دیدار مردم آمل و استان مازندران با ایشان به صلابت تصریح فرمودند که «امام خمینی به هیچ کس باج نداد و ما هم نه از طرف ملت و نه از طرف خودمان به هیچکس باج نمی دهیم.»
6- و بالاخره گفتنی است پروژه نجات سران فتنه از محاکمه و مجازات با بیانیه ای که قرار است سران فتنه صادر کنند، رابطه مستقیم دارد. چرا که حلقه بعدی این زنجیره میانجی گری برخی از خواص شناخته شده است و شواهد موجود حکایت از آن دارد که موسوی و خاتمی برای صدور بیانیه کذایی با سردرگمی دوجانبه ای روبرو هستند. اگر از صدور بیانیه خودداری کنند، خواص میانجی، برای- به قول خودشان- چانه زنی! در بستر به اصطلاح آشتی! بهانه و دستاویزی ندارند و از سوی دیگر، صدور بیانیه، پرده دیگری از پیروی بی کم و کاست آنان از فرمول دیکته شده مثلث- سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس- را برملا می کند.


از کجا به کجا ؟ !
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، مجیدانصاری ، حسین شریعتمداری

روز گذشته آقای مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز طی سخنانی در کنگره حزب مردمسالاری گفت؛ «برخی امروزه از این جمله امام(ره) که حفظ نظام از اوجب واجبات است، استفاده ابزاری می کنند»! و توضیح نداد که چگونه می توان از این کلام مبارک حضرت امام(ره) استفاده ابزاری کرد؟! آیا جناب انصاری معتقد است که اگر کسی با استناد به کلام خدا و دستور العمل رسول اکرم(ص) «نماز بخواند» از آیات قرآن و کلام رسول خدا(ص) استفاده ابزاری کرده است؟! و اساساً منظور ایشان از استفاده ابزاری چیست؟! مردم خطاب به سران فتنه و گروههای همسو با آنها نظیر مجمع روحانیون مبارز می گویند، اگر ادعای خط امامی دارید چرا با دشمنان اسلام و انقلاب و امام برای مقابله با نظام اسلامی همراهی می کنید؟ مگر حضرت امام نفرموده اند که حفظ نظام از اوجب واجبات است؟ بنابراین پیروی شما مدعیان خط امام(ره) از فرمول دیکته شده آمریکا و اسرائیل برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران چگونه قابل توجیه است؟ و اگر معتقدید که با دشمنان اسلام و امام همراه نیستید، چرا علیه آنها نه فقط موضع نمی گیرید، بلکه بی چون و چرا دنبال آنها راه افتاده اید؟! کجای این دیدگاه استفاده ابزاری است؟! آقای انصاری می گوید «امام معتقد بود که باید در حکومت به دنبال اجرای احکام اسلام باشیم که بر همین اساس نظام شاهنشاهی را سرنگون کرد.» و ما به ایشان می گوئیم، تردیدی در صحت این نکته نیست، اما اگر شما آقایان به این واقعیت اعتقاد دارید، چرا از شعار «جمهوری ایرانی» به جای «جمهوری اسلامی ایران» حمایت می کنید؟ و آیا پاره کردن عکس مبارک حضرت امام(ره)، اهانت به عاشورای حسینی(ع)، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، حمایت از اسرائیل، شعار به نفع آمریکا و ... را بخشی از «اسلام» می دانید؟! اگر پاسخ شما مثبت است که باید گفت؛ ما هم می پذیریم که شما نیز پیرو اسلام هستید، اما همان «اسلام آمریکایی» که حضرت امام(ره) بارها خطر آن را گوشزد فرموده بودند. و اما اگر موارد یاد شده را جزو اسلام نمی دانید، چرا علیه آن موضع نمی گیرید و حتی اراذل و اوباشی را که دست به این پلشتی ها زده اند، «مردم خداجوی» می نامید؟!
جناب انصاری فرموده اند «مهم ترین رکن قانون اساسی، اسلامیت و جمهوریت است و در ضمن جمهوریت به اسلامیت الصاق نشده است، بلکه جمهوریت در متن اسلامیت است» این سخن نیز قابل قبول و «کلمه حق» است. و سوال این است که چرا آقایان از این کلام حق، اراده باطل می کنند؟ اگر اسلامیت را باور دارید، چرا، آشکارا علیه مبانی اسلام موضع می گیرید و رکن «اسلامیت» را از «جمهوریت» حذف می کنید؟ این اقدام شما که قابل انکار نیست، هست؟! و اما، اگر «جمهوریت» را قبول دارید چرا رأی جمهور مردم، یعنی آرای 40 میلیونی، حضور 85 درصدی و رأی 25 میلیونی رئیس جمهور کنونی را نه فقط نفی می کنید، بلکه به بهانه آن با دشمنان بیرونی و گروههای ضدانقلاب علیه جمهوری اسلامی هم کاسه می شوید؟! آیا جنابعالی و گروهتان در تمامی 7 ماه گذشته با آمریکا، اسرائیل، انگلیس، منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها و کلان سرمایه داران علیه اسلام و انقلاب و امام و نظام ائتلاف نکرده بودید؟! ممکن است ادعای تقلب در انتخابات را بهانه کنید که کردید ولی باید گفت؛
اولاً؛ اهانت به ساحت مقدس امام حسین(ع)، نفی وجود مبارک حضرت صاحب الزمان(عج)، پاره کردن عکس امام(ره)، شعار به نفع اسرائیل و آمریکا و... چه ربطی به مخالفت شما با دولت دارد؟ با این دم خروس چه می کنید؟!
ثانیاً؛ اگر ادعای تقلب دارید چرا به هیچیک از راهکارهای قانونی برای پی گیری ادعای خود تن ندادید؟ آیا غیر از این است که ادعای تقلب به شما دیکته شده بود؟ انکار نفرمائید، ادعای تقلب، پیشنهاد از قبل دیکته شده جرج سوروس صهیونیست، رابرت هلوی و جین شارپ بود. یعنی جنابعالی از ملاقات برخی سران فتنه با جرج سوروس خبر ندارید؟! و یا از کلاس های آموزش فتنه که چند ماه قبل از انتخابات در دفتر دوبی خانم الیزابت چنی- دختر دیک چنی معاون وقت بوش- تشکیل شده بود بی اطلاع هستید؟! راستی کیهان از کجا می دانست ادعای تقلب بخشی از برنامه دیکته شده فتنه است که پیشاپیش از آن خبر داده بود؟! و از همه اینها گذشته، همخوانی مرحله به مرحله و مو به موی سران فتنه با فرمول از قبل اعلام شده سازمان های سیا، موساد و MI6 را چگونه توجیه می فرمائید؟!
ثالثاً؛ اخیراً و بعد از شکست رسوایی برانگیز فتنه ، برخی از سران و عوامل اصلی فتنه اعلام کرده اند که دولت را به رسمیت می شناسند و... این اعتراف اگرچه به نظر می رسد ترفندی برای پاک کردن صورت مسئله است و فتنه انگیزان قصد دارند از این طریق مخالفت آشکار خود با انقلاب و امام و نظام را فقط در حد مخالفت با دولت قلمداد کنند! که یادآور سر فرو بردن کبک ها در برف است، ولی این پرسش را هم از افرادی نظیر آقای انصاری، پیش می کشد که پس آنهمه هیاهو و آتش افروزی چرا...؟!
آقای انصاری می گوید به این علت در راهپیمایی 9 دی شرکت نکردیم که به ما اهانت می شد! که باید به ایشان گفت؛ مگر مردم در راهپیمایی چند ده میلیونی سراسر کشور و 4 میلیونی تهران چه می خواستند؟ آنها بر حرمت سیدالشهداء علیه السلام، حفظ انقلاب و نظام، پیروی از امام راحل(ره) و رهبری معظم انقلاب و انزجار از آمریکا و اسرائیل و انگلیس تأکید می ورزیدند. خب! چرا جنابعالی و دوستانتان باید از حضور در میان این مردم احساس ناامنی کنید؟!
آقای انصاری! نگاهی به پشت سر خود بیندازید! از کجا به کجا رسیده اید؟!
حسین شریعتمداری


شریعتمداری جام زهر نگفته بود/ مردم‌سالاری نقد سخنرانی انجام‌نشده را نوشته بود
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری
شریعتمداری جام زهر نگفته بود/ مردم‌سالاری نقد سخنرانی انجام‌نشده را نوشته بود+تصاویر و اسناد

 

مصطفی کواکبیان سه‌شنبه شب در برنامه "رو به فردا" مواردی را بیان یا تکذیب کرد که بررسی اسناد موجود نشان از خلاف واقع بودن ادعاهای وی دارد.

به گزارش رجانیوز، حسین شریعتمداری در بخشی از این برنامه هنگامی که کوکابیان به او گفت شما همه را عامل امریکا و استکبار می‌کنید و حتی درباره محسن رضایی که خودش می‌گوید سرباز ولایت است، نوشته‌اید می‌خواهد جام زهر به رهبری بنوشاند، گفت: یادداشت من موجود است، کجا چنین چیزی نوشته شده است، اصلاً کسی در این اندازه‌ها نیست که بخواهد چنین کاری بکند.

با این حال، مراجعه به "یادداشت روز" یکشنبه 13/10/88 روزنامه کیهان با عنوان "از شما بعید بود...!" به قلم حسین شریعتمداری نشان می‌دهد مدیر مسئول کیهان در هیچ کجای این نوشته، اشاره‌ای به نوشاندن جام زهر به رهبری نکرده است.

http://www.kayhannews.ir/881013/2.HTM#other200

شریعتمداری در ادامه مناظره سه‌شنبه شب به برخی دیگر از گفته های کواکبیان درباره رئیس جمهور اشاره کرد و گفت: قرار بود آقای احمدی نژاد در یک زمانی در تلویزیون سخنرانی کند اما آن برنامه لغو شد ولی روزنامه شما در حالی که هیچ سخنرانی انجام نشده بود، از قول ایشان نوشتید چنین و چنان گفت و جوابش را هم نوشتید.

کواکبیان مدیرمسئول روزنامه مردم سالاری در پاسخ گفت اینها دروغ است، سند بیاورید که شریعتمداری هم در پاسخ گفت ما سندش را داریم و همه به یاد دارند.

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=24088

اما مراجعه به آرشیو روزنامه مردم‌سالاری در تاریخ 26/01/87 نشان می‌دهد که ادعای شریعتمداری صحت دارد. این روزنامه در بخشی از گزارش خبری که با عنوان "مشکل گرانی با سخنرانی حل نمی شود" در صفحه سیاست این روزنامه درج کرده، می‌نویسد: «دولتمردان در نیمه دوم سال 86 بالا خره وجود گرانی و تورم را پذیرفتند؛ اگر چه باز هم تقصیرات را به گردن دیگران انداختند. محمود احمدی نژاد- همچون شب گذشته- چند بار درباره گرانی توضیحات مبسوطی داد و مردم را به آینده ای روشن امید داد؛ آینده ای که نه تنها با گذشت سه سال از عمر دولت نهم هنوز نرسیده، بلکه نشانه ای از آن هم به چشم نمی خورد.»

کواکبیان همچنین ادعا کرد خبرگزاری جمهوری اسلامی در ساعت 9 شب 22 خرداد از پیروزی احمدی‌نژاد خبر داده است. این در حالی است که با مراجعه به آرشیو این خبرگزاری چنین خبری در روز و ساعت مورد ادعای وی یافت نمی‌شود.

اخبار ایرنا بین روزهای 21 تا 23 خرداد

http://www.irna.ir/View/Information/Default.aspx?Info=11&fdt=13880321&tdt=13880323


بهاء الله مهاجرانی !
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، عطاءالله مهاجرانی ، حسین شریعتمداری

بهاء الله مهاجرانی !

بعد از صدور فتوای معروف تحریم تنباکو از سوی مرجع گرانقدر عالم تشیع، مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی که خروش فراگیر و همه جانبه مردم را در پی داشت و سرانجام ناصرالدین شاه را به لغو قرارداد استعماری «رژی» مجبور کرد، جمعی از علمای برجسته حوزه های علمیه برای قدردانی از مرحوم میرزا به دیدار او رفته بودند- گفته می شود مرحوم آیت الله شهید سیدحسن مدرس نیز در این جمع بود- مرحوم میرزای شیرازی ضمن استقبال از آنان و تأکید بر ضرورت ایستادگی در برابر زورگویی و غارتگری قدرتهای استعماری، سر به گریبان تفکر فرو برده و گریسته بود. حاضران از این حالت به تعجب آمده و علت را پرسیده بودند و میرزای بزرگ در پاسخ گفته بود؛ فتوای من بر ناخشنودی حضرت بقیه الله الاعظم - ارواحناله الفداء- تکیه داشت و در آن آمده بود «امروز - الیوم- استعمال توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است» و مردم که فدایی آن حضرت هستند، با این اشاره در پی جلب خشنودی ایشان به پای جان دویدند و بساط قرارداد استعماری رژی را برچیدند. بنابراین، اکنون دشمنان به نقطه قوت و کانون اصلی قدرت شیعه پی برده اند و از این پس برای مقابله با این کانون قدرت و اقتدار، توطئه ها می چینند و ترفندهای فراوان به کار می گیرند....
بهائیت که به گواهی اسناد موجود و به قول حضرت امام(ره) یک «حزب صهیونیستی» است اگرچه چند ده سال قبل از آن تاریخ پدید آمده بود ولی فعالیت گسترده و چشمگیری نداشت اما بعد از فتوای مرحوم میرزای شیرازی فعالیت تبلیغاتی این حزب صهیونیستی با حمایت مالی و سیاسی دولت انگلیس شتاب گرفت و هرچند که به دلیل حضور 5 مجتهد در مجلس شورای ملی- بعد از مشروطه- و فتوای مراجع وقت درباره بهائیت که هنوز از خاطر ها نرفته بود این فعالیت با موانع فراوانی روبرو بود، ولی با روی کار آمدن رژیم پهلوی که هویتی انگلیسی داشت و مخصوصاً در دوران محمدرضا پهلوی، این حزب صهیونیستی در بسیاری از مراکز حساس کشور حضوری موثر و تعیین کننده پیدا کرد تا آنجا که بیش از 01 تن از وزرای کابینه هویدا و مقامات برجسته کشوری و لشگری بهایی بودند. همزمان با فعالیت این حزب صهیونیستی که از حمایت آشکار اسرائیل برخوردار بود، انجمن حجتیه شکل گرفت که صرفنظر از نیت و انگیزه برخی از اعضای آن، یک جریان موازی برای گم کردن رد بهایی ها در مراکز حساس کشوری و لشگری و انحراف اذهان عمومی از فعالیت اصلی این حزب صهیونیستی بود.
درپی پیروزی انقلاب اسلامی، دست بهائیان از مراکز حساس و سرنوشت ساز کشور کوتاه شد که خود حدیث مفصلی است.
و اما، از چند ماه قبل و همزمان با شکل گیری فتنه اخیر که مدیریت نه چندان پنهان رژیم صهیونیستی در آن غیرقابل انکار است، بار دیگر این حزب صهیونیستی در پوشش حمایت از سران فتنه به میدان آمد، اگرچه مانند سایر گروه ها و جریانات ضد انقلاب حامی موسوی و کروبی و خاتمی، بسیار حقیرتر از آن بوده و هست که غیر از کمک های مالی و تبلیغاتی در حمایت از سران فتنه، کاری از آن ساخته باشد و دیدیم که نبود.
دیروز گروه 5 نفره عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش و اکبر گنجی که به عنوان «اتاق فکر جنبش سبز»! و سخنگوی سران فتنه اعلام موجودیت کرده و این ماموریت آنان از سوی موسوی، خاتمی و کروبی نیز تکذیب نشده است، آشکارا به نفی وجود مبارک حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنالتراب مقدمه الفداء- پرداختند. نفی وجود مبارک مراد غایب(عج) از سوی اکبر گنجی در مصاحبه با بی بی سی صورت گرفت ولی اولاً؛ اکبر گنجی مطابق شواهد و اخبار موثق، نقش ساختارشکن در گروه یاد شده را برعهده دارد و بدون اجازه این گروه، مجاز به اظهارنظر نیست. به یقین آقایان مهاجرانی و کدیور و سروش نمی توانند نشست مشترک خود در لندن و با حضور مسئول میز ایران در MI6 را که دستور کار آن تعیین شرح وظیفه این گروه بود، انکار کنند. گفته می شود که در آن جلسه به عبدالعلی بازرگان اجازه حضور داده نشده بود.
ثانیاً؛ اکبر گنجی یکی از 5 عضو گروه یاد شده است، بنابراین اظهارات سخیف و کودکانه وی در نفی وجود مبارک حضرت صاحب(عج) نمی تواند بیرون از خواست و اراده گروه مزبور باشد.
ثالثاً؛ اینگونه اظهارات در نفی تشیع، وجود مبارک مراد غایب(عج) و... پیش از این نیز آشکارا و بی پرده از سوی سروش، کدیور و گنجی مطرح شده بود، بنابراین گروه 5 نفره مورد اشاره، با همین هویت شکل گرفته و به اصطلاح به عنوان «اتاق فکر»! موسوی و خاتمی و کروبی آغاز به کار کرده است....و ده ها سند و شاهد دیگر که در این وجیزه نمی گنجد و از مأموریت جدید عطاءالله- بخوانید بهاءالله- مهاجرانی حکایت می کند.
و اما، اگرچه گفته اند «از دل برود هر آن که از دیده برفت» ولی آن گونه که نگارنده چند سال قبل نیز اشاره کرده بود، مراد غایب ما- روحی له الفداء- میهمان دل نیست که گاه در آن باشد و گاه برخیزد. او «بر دل نشسته ای» است که با دل سرشته است و دوستی و محبت او با بلندترین آرمان انسان ها که «خداجویی» و «عدالت» است گره خورده است. شیفتگان او، تشنه عدالت اند و در ظهورش، گمشده خویش را به انتظار ایستاده اند و حاشا که پای پس بگذارند.
پشه ای بر درخت خرمایی نشست و هنگام برخاستن به درخت گفت؛ خود را محکم بدار که قصد برخاستن دارم! درخت پوزخندی به تمسخر زد و گفت؛ چون تو پشه بی مقدار، بسیار می نشینند و برمی خیزند بی آن که زحمتی بیفزایند...
و بالاخره، فتنه اخیر اگرچه تلخی هایی داشت ولی چه موهبت بزرگی بود، هدیه خدای مهربان به ملت ایران و چه زودتر از آنچه انتظار می رفت منافقان را به رسوایی کشید...
در کلام خدا آمده است که منافقان بیم آن دارند سوره ای نازل شود و مردمان را از کفر درونی آنان باخبر سازد... و می فرماید... ای پیامبر! به منافقان بگو، اکنون استهزاء کنید! که خدا آنچه را از آن می ترسید برملا خواهد کرد...
حسین شریعتمداری


امروز پاره پاره قرآن ، فردا ... ؟!
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، حسین شریعتمداری

آنچه در این یادداشت نقد می شود اگرچه بخش هایی از اظهارات آقای دکترعلی مطهری در میزگرد تلویزیونی پنج شنبه شب گذشته را نیز شامل می شود ولی روی سخن با ایشان نیست- و یا بهتر است گفته شود فقط با ایشان نیست- بلکه نگاه اصلی این یادداشت به کسانی است که از روی غفلت و ساده اندیشی و یا به دلیل برخی از آلودگی های مالی و سیاسی و تعصب های کور حزبی و جناحی اصرار دارند ستون پنجم شکست خورده و رسوا شده دشمنان بیرونی را بار دیگر و در پوشش فریبکارانه «آشتی ملی»! به صحنه باز گردانند و این دمل چرکین را برای فتنه انگیزی و انتشار عفونت در فرصتی دیگر باقی بگذارند و البته، کسانی که برای آگاه سازی برخی از فریب خوردگان تلاش می کنند، حساب جداگانه ای دارند و سعی آنان انشاءالله که مشکور است.
دراین وجیزه به چند نمونه از اصلی ترین ادعاهای جماعت یاد شده که این روزها به «شاه» بیت و ترجیع بند گفتمان آنان تبدیل شده است اشاره ای گذرا داریم.
1- می گویند ماجرا از مناظره تلویزیونی آقایان احمدی نژاد و موسوی شروع شد و ادعا می کنند اگر احمدی نژاد در آن مناظره نامی از آقای هاشمی رفسنجانی به میان نمی آورد، کار به اینجا نمی کشید! خب! بر فرض که بپذیریم آقای احمدی نژاد در آن مناظره به خطا رفته است و نباید نامی از آقای رفسنجانی به میان می آورد. ولی ادعای مضحک تقلب در انتخابات، دعوت از هواداران برای غائله آفرینی و آشوب در خیابان ها، آتش زدن اموال عمومی، حمله به مقر بسیج و پاسگاه پلیس، شعار به نفع اسرائیل، حمایت از آمریکا، پاره کردن عکس حضرت امام(ره) و نهایتاً اهانت به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام چه ربطی به مناظره یاد شده دارد؟! این درحالی است که سران فتنه در تمامی موارد یاد شده از آشوبگران و غائله آفرینان آشکارا حمایت کرده و حتی اهانت کنندگان به حضرت امام حسین علیه السلام را با کمال وقاحت «مردم خداجوی»! نامیده اند! آیا چنانچه علیه آقای هاشمی رفسنجانی حرفی زده شود، پاسخ آن، حمایت از اسرائیل و آمریکا و اهانت به امام(ره) و انقلاب و امام حسین(ع) است؟!
2- تمامی شواهد و قرائن و اسناد غیرقابل انکار موجود که کیهان به مناسبت های مختلف بارها به آن پرداخته است، کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که سران فتنه در تمامی مراحل از فرمول دیکته شده آمریکا و اسرائیل برای فتنه انگیزی پیروی کرده اند و با جرأت باید گفت هیچ مرحله ای از مراحل چندگانه حرکت سران فتنه را نمی توان آدرس داد که قبل از انجام آن از سوی مقامات و یا رسانه های رسمی آمریکایی و اسرائیلی و انگلیسی به سران فتنه دیکته نشده باشد. بهترین گواه برای اثبات این ادعا پیش بینی مرحله به مرحله حرکت فتنه انگیزان از سوی کیهان است. مراحلی مانند ادعای تقلب در انتخابات، گزینش یک نماد رنگین، دعوت به آشوب خیابانی، خودداری سران فتنه از تن دادن به روش های قانونی، نفی مبانی نظام و... تمامی این مراحل قبل از انجام آن از سوی کیهان پیش بینی شده بود. چرا و چگونه؟! پاسخ بسیار ساده و روشن است. برای این که مراحل یاد شده پیشاپیش و بی کم وکاست در فرمول «کودتای مخملی» جرج سوروس- کسی که آقای خاتمی دوبار مخفیانه با وی ملاقات داشته است- جین شارپ، مایکل لدین و سایر نظریه پردازان و استراتژیست های کودتای مخملی آمده است. آیا می توانید انکار کنید؟! معلوم است که نمی توانید، چرا که تمامی اسناد آن موجود است بنابراین درباره این ادعا که ماجرا از مناظره تلویزیونی آقایان احمدی نژاد و موسوی آغاز شده است فقط می توان گفت؛ ادعای مضحک و خنده داری است.
گفتنی است وقتی در گرماگرم فتنه، آقای خاتمی پیشنهاد رفراندوم را مطرح کرد، کیهان طی یادداشتی با عنوان «آقای خاتمی! پیشنهاد شما یا سفارش مایکل لدین» به سندی اشاره کرد که نشان می داد پیشنهاد آقای خاتمی از سوی مایکل لدین به ایشان دیکته شده است. البته آقای خاتمی به روی خود نیاورد- دقیقاً مانند ملاقات های خود با جرج سوروس صهیونیست که آن را تکذیب کرد!- اما چند روز بعد مایکل لدین در مصاحبه با واشنگتن تایمز کوشید نظر کیهان را نفی کند، ضمن آن که اشتراک نظر خود با خاتمی و این که پیشنهاد وی قبل از خاتمی مطرح شده است را انکار نکرد!! و باز هم به عنوان مثال، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» دو روز قبل از روز قدس از سوی سایت وزارت خارجه اسرائیل برای روز قدس پیشنهاد شده بود و...
اسناد و شواهد موجود درباره پیروی مو به مو و بی کم و کاست سران فتنه از فرمول دیکته شده استراتژیست های آمریکایی و مخصوصا اسرائیلی، به اندازه ای فراوان است که پرداختن به تک تک آنها مصداق «مثنوی هفتاد من کاغذ» است.
3- می گویند در ماجرای اخیر هر دو سو مقصر بوده اند و افراط گرایی از هر دو طرف صورت گرفته است! و توضیح نمی دهند که این دو طرف موردنظر آقایان کدام «دوطرف» هستند؟
الف: آیا دو جناح سیاسی درون نظام در مقابل هم قرار گرفته بودند؟! بدیهی است که این گزینه قابل قبول نیست چرا که جناح سیاسی درون نظام به آموزه ها و مبانی نظام حمله نمی کند و علیه اصول و شاخصه های ساختاری نظام شعار نمی دهد و... آیا شعار «جمهوری ایرانی» به جای جمهوری اسلامی، نفی اسلامیت نظام نیست؟ آیا ادعای مضحک تقلب در انتخابات و پذیرش تلویحی سلامت انتخابات - بیانیه شماره 17 موسوی- نفی جمهوریت نظام و حضور بی نظیر 85 درصدی و رای 40 میلیونی مردم نیست؟! آیا شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه»! اعلام مقابله با جمهوری اسلامی ایران نیست؟ مگر شعار در حمایت از اسرائیل و آمریکا، پاره کردن تصویر مبارک حضرت امام(ره) و اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین علیه السلام، اعلام جنگ با اسلام و خدا و پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نیست؟! از این روی دو طرف مورد اشاره آقایان را فقط می توان اینگونه توضیح داد که در یک طرف، دشمنان اسلام و انقلاب و نظام اسلامی - البته با تعدادی اندک و کم شمار- ایستاده اند و در سوی دیگر توده های عظیم مردم وفادار به اسلام و امام و انقلاب و رهبری، آیا غیر از این است؟! معلوم است که نیست. بنابراین آقایانی که در جایگاه معلم اخلاق می نشینند و زبان به نصیحت می گشایند که هر دو طرف مقصر بوده اند و نسخه آشتی می پیچند، اولا؛ باید مشخص کنند که خودشان در کدام طرف ایستاده اند؟ در جبهه اسلام و انقلاب؟ در اردوگاه دشمنان اسلام و انقلاب؟ و یا این که «بی طرف»! هستند؟ در حالت سوم به یقین می دانند که «بی طرفی» در اسلام معنی ندارد و بی طرف ها چه بخواهند و چه نخواهند در مقابل اسلام و انقلاب ایستاده اند و ثانیا؛ باید توضیح بدهند که چگونه می خواهند میان اسلام و انقلاب با دشمنان آن وحدت ایجاد کنند؟!... و این قصه سر دراز دارد.
ب: در حماسه بی نظیر- تاکید می شود بی نظیر طی 30 سال گذشته- روز نهم دیماه که دشمنان تابلودار و دروغپرداز نظام نیز سرانجام چاره ای جز اعتراف به آن نداشتند، توده های چند ده میلیونی مردم را در کدام طرف ارزیابی می کنند؟ حامیان دولت؟ یا شیفتگان نظام اسلامی؟ مردم اگرچه آقای احمدی نژاد را با رأی 25 میلیونی خود به سایر نامزدها ترجیح داده بودند ولی آن روز به حمایت از امام حسین(ع)، امام، رهبری و نظام اسلامی به صحنه آمده بودند. چرا که می دانستند ماجرای این روزها، اختلاف دو جناح یا دو سلیقه سیاسی درون نظام نیست، بلکه گروهی اندک با حمایت بی پرده مالی، تدارکاتی و سیاسی و اطلاعاتی دشمنان بیرونی به مقابله با اسلام، امام حسین(ع)، امام و نظام اسلامی برخاسته اند و مردم برای ابراز وفاداری خود به این آموزه ها و مبانی الهی به صحنه آمده بودند. در تمامی طول تظاهرات چند ده میلیونی آن روز هیچ سخنی و شعاری به حمایت از دولت بر زبان ها و پلاکاردها نبود، مردم حتی یک عکس احمدی نژاد را هم با خود حمل نمی کردند. بنابراین باید از آقایان پرسید آیا غیر از این است که دو طرف مورد ادعای شما دو جناح سیاسی نیستند، بلکه در یک سو توده های میلیونی وفادار به اسلام و انقلاب و در سوی دیگر گروهی اندک و کم شمار قرار دارند که علیه این آموزه ها خروج کرده اند؟!
4- آقایان «میانجی»! می گویند هر دو طرف دست به خشونت زده اند!! و توضیح نمی دهند که اگر عده ای به تحریک سران فتنه و محافل بیگانه به خشونت گرایی، آشوب آفرینی، ضرب و شتم مردم، قمه کشی، حمله به پایگاه بسیج و نیروی انتظامی، آتش زدن اماکن عمومی و اموال ملت، تعرض به نوامیس مردم، قتل عابران و ... دست زدند وظیفه نیروهای انتظامی چیست؟ آیا باید دست روی دست بگذارند و در مقابل این آشوب آفرینی ها فقط ناظر بی طرف باشند؟! اگر چنین انتظاری دارید چه بخواهید و بدانید و چه نخواهید و ندانید، از آشوبگری و خشونت علیه مردم حمایت کرده اید. چرا در این میان، به آسایش و آرامش مردم و حفظ جان و مال و نوامیس آنها فکر نمی کنید؟! در کجای دنیا و با کدام عقل سلیم و نگاه دموکراتیک و مردم سالارانه به آشوبگران و برهم زنندگان آرامش و آسایش مردم اجازه غائله آفرینی می دهند؟! پیرزنی به کریم خان زند شکایت برد که حرامیان نیمه شب به خانه ام تاخته و اموالم را به غارت برده اند، کریم خان پرسید؛ چرا خفته بودی که حرامیان فرصت تاخت و تاز پیدا کنند و پیرزن پاسخ داد؛ پنداشتم که تو بیداری!
5- کدامیک از آشوب های خیابانی را سراغ دارید که اولا؛ قانونی بوده باشد و ثانیاً؛ فتنه انگیزان، آشوبگری و تعرض به جان و مال و نوامیس مردم را آغاز نکرده باشند؟! اگر نمونه ای دارید بفرمائید و اگر ندارید - که ندارید- شما نیز مانند توده های چند ده میلیونی مردم علیه آشوبگران خروش بردارید و چنانچه میانجی بی طرف! هستید، جانب بی طرفی حفظ کرده و سکوت کنید! اگرچه در این ماجرا، «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن».
6- ممکن است گفته شود که در مواردی نیز برخی از نیروهای حافظ نظم و آرامش در برخورد با آشوبگران زیاده روی کرده اند. که دراین باره باید گفت؛ اولا؛ از کجا معلوم این عده نفوذی نبوده و از جانب سران فتنه و مدیریت بیرونی فتنه گران ماموریت نداشته اند؟! وقتی کسانی که روزی نخست وزیر، رئیس جمهور و رئیس مجلس بوده اند در چنبره دشمنان بیرونی به انواع دروغپردازی، صحنه سازی، فتنه انگیزی، قتل، غارت و آشوب آلوده می شوند، احتمال وجود چند نفوذی دور از انتظار نیست و سابقه نیز داشته است. ثانیاً؛ در حالی که سران فتنه و عوامل اصلی آن علی رغم اثبات جرم و جنایت آزادانه پرسه می زنند، دستگاه قضایی، سخت ترین برخوردها را با تعدادی از متخلفان چه در نیروی انتظامی و چه در قوه قضائیه داشته است و دستور پی گیری نیز از سوی بالاترین مقام کشور صادر شده است. بنابراین بدیهی است که یک نمونه از این دست آنهم در مقیاسی بسیار کوچک و اندک که به شدت نیز پی گیری شده است نمی تواند توجیه کننده جنایت آشوبگران باشد. ثالثاً؛ و از همه مهم تر این که تخلف مورد اشاره بعد از آشوب و حمله آشوبگران به مال و جان و ناموس مردم صورت گرفته است بنابراین نمی توان از این تخلفات به عنوان یک سوی ماجرا یاد کرد. ظاهراً باید این نکته بدیهی نیز برای آقایان توضیح داده شود که هم رد شدن از چراغ قرمز جرم است و هم بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، اما، آیا می توان راننده عبورکننده از چراغ قرمز را با صادرکننده فرمان بمباران هیروشیما و ناکازاکی مقایسه کرد و هر دو را در یک سطح و مقیاس مجرم تلقی نمود؟! آقایان به کجا می روید؟!
7-می گویند چه اشکالی دارد که کسانی برخی از نظرات ولی فقیه را قبول نداشته باشند اما طرفدار نظام و امام و اسلام باشند!! که باید گفت؛ ولایت فقیه رکن اصیل و تیرک خیمه نظام اسلامی است، بنابراین کسانی که این رکن اصیل تصریح شده در اسلام و قانون اساسی را نادیده می گیرند اولا؛ نمی توانند طرفدار نظام باشند، چرا که نفی قانون اساسی با اعتقاد به نظام در تضاد است. ثانیاً؛ نمی توانند پیرو اسلام ناب محمدی(ص) باشند، زیرا، اسلام ناب از فقه آل محمد(ص) ریشه می گیرد، بنابراین چگونه می توان حکومتی را تصور کرد که نام اسلامی داشته باشد، اما، رهبری آن با ولی فقیه، یعنی فقیه عادل و آگاه به قوانین اسلامی نباشد؟ ثالثاً؛ ادعای پیروی این افراد از حضرت امام(ره) نیز دروغ محض است. آیا اصل ولایت فقیه که آقایان شعار مرگ بر آن را سر داده اند، از اصول بنیادین خط امام(ره) نیست؟ و آیا می توانند ادعا کنند که منظور حضرت امام(ره) از ولایت فقیه، تنها ولایت خود ایشان بوده است؟! بدیهی است که پاسخ منفی است، زیرا در این صورت باید بپذیرند حضرت امام(ره) به ادامه نظام جمهوری اسلامی اعتقاد نداشته اند؟! چرا که آن بزرگوار با تکیه بر مبانی عقلی و بدیهی اسلام نشان می دادند، جمهوری اسلامی بدون حضور ولی فقیه در آن، جمهوری اسلامی نیست بنابراین در صورتی که ادعا شود ایشان ولایت فقیه را منحصر به وجود مبارک خود می دانستند باید پذیرفت که آن امام به حق پیوسته، اعتقادی به ادامه نظام جمهوری اسلامی بعد از رحلت خویش نداشته اند!!
8- از سران فتنه که ماموریت بیرونی دارند و نیز از برخی آلودگان به چرب و شیرین دنیا و گرفتارشدگان در تعصب های کور گروهی و جناحی انتظار حق گویی و واقع بینی نمی رود، اما، از کسانی که می دانیم نیت خیر دارند و از آلودگی به دورند، انتظار می رود ساده اندیشی را کنار بگذارند و چشم ها از غبار بشویند تا اهداف اصلی فتنه گران را همانگونه که هست ببینند. آیا حمله آشکار سران فتنه به اسلام و انقلاب و امام و رهبری و از همه بی شرمانه تر، حمله به امام حسین(ع) را نمی بینند؟! آیا آمریکا و اسرائیل و سلطنت طلب ها و بهائیان و منافقین و همه دشمنان تابلودار اسلام را مشاهده نمی کنند که به حمایت از فتنه و سران فتنه برخاسته اند؟! جنگ احزاب است با سناریوی صفین، آن روز برخی این هشدار را درک نمی کردند که؛
«امروز پاره پاره قرآن به نیزه هاست
فردا سر حسین(ع) که قرآن پرپر است»
ولی مردم این روزها به بصیرت دریافته اند اگر فریب پاره های قرآن-بخوانید شال سبز و ادعای خط امام- بر نیزه ها را بخورند، فردا باید شاهد سر حسین(ع) بر همان نیزه ها باشند. اما؛ امروز توده های عظیم مردم چشم به رهبر دارند و دیدید و می بینند، همه جا از او به یک اشاره است و از مردم به سر دویدن. این بار، خیمه معاویه است که ویران می شود. خدا کند هیچ مسلمانی از این قافله غافل نماند.
حسین شریعتمداری


نامه رضایی و بیانیه موسوی دو روی یک سکه با دو ادبیات به‌ظاهر متفاوت
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، محسن رضائی ، میر حسین موسوی ، حسین شریعتمداری
حسین شریعتمداری نوشت:
نامه رضایی و بیانیه موسوی دو روی یک سکه با دو ادبیات به‌ظاهر متفاوت

مدیرمسئول روزنامه کیهان با انتشار سرمقاله‌ای به نامه محسن رضایی به رهبر انقلاب واکنش نشان داد.

به گزارش رجانیوز، در حالی که حجت‌الاسلام روح الله حسینیان نماینده مردم تهران در مجلس نامه رضایی و بیانیه موسوی را محصول طراحی یک مرکز مشترک خواند، حسین شریعتمداری نیز در مقاله‌ای، این دو نامه را دو روی یک سکه خواند و با نقد محورهای نامه رضایی تاکید کرد که این یک خوشبینی بی‌جا است که نامه دبیر مجمع تشخیص مصلحت، تنها از سر درک اندک سیاسی وی دانسته شود.

شریعتمداری نوشت:

خوشبینی حکم می کند که نامه سرگشاده آقای محسن رضایی به رهبر معظم انقلاب را ناشی از درک سیاسی اندک ایشان تلقی کنیم ولی برخی از شواهد و قرائن موجود آنچه در متن این نامه آمده است زمینه چندانی برای خوشبینی باقی نمی گذارد و بیم آن می رود که خوشبینی و «حمل به صحت» درباره اقدام ایشان مصداق «حمله به صحت»! باشد.

و اما، اگر ماجرا به خود آقای رضایی ختم می شد و دنباله دیگری در پشت صحنه نداشت، نوشتن این یادداشت نیز ضروری نبود، ولی با عرض پوزش از آقای رضایی باید گفت نامه سرگشاده ایشان به رهبر معظم انقلاب و بیانیه اخیر مهندس موسوی دو روی یک سکه اند که با دو ادبیات به ظاهر متفاوت نوشته شده اند، به همین علت، اشاره به نکاتی در این باره ضروری به نظر می رسد.

١- با توجه به دسترسی آسان و سریع آقای محسن رضایی به بیت رهبر معظم انقلاب و ارسال مستقیم نامه به محضر ایشان، انتخاب نامه سرگشاده و انتشار عمومی آن، تردیدی باقی نمی گذارد که مخاطب اصلی آقای رضایی در این نامه سرگشاده، رهبر معظم انقلاب نبوده است و نامه یاد شده با هدف دیگری نوشته شده. راستی چرا آقای رضایی نامه ای را که ظاهرا خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته است، پیشاپیش در رسانه ها منتشر می کند؟! مگر نامه خطاب به رهبری نبوده است؟!... استقبال گسترده و ذوق زدگی بی حد و حصر مقامات و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و به به و چه چه منافقین، بهایی ها، سلطنت طلبان و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب برای آقای محسن رضایی می تواند، پاسخ گویا و روشنی به این پرسش باشد.

2- یک روز بعد از انتشار این نامه سرگشاده خبرنگار خبرگزاری ایلنا - خبرگزاری نزدیک به سران فتنه- از محسن رضایی می پرسد؛ «با توجه به صدور نامه شما به مقام معظم رهبری که بلافاصله پس از صدور بیانیه میرحسین موسوی بود، آیا شما با معترضین- بخوانید اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) در روز عاشورا- هماهنگی داشته اید»؟ و آقای رضایی که ظاهرا انتظار این سؤال را نداشته است در پاسخ می گوید «من نامه به مقام معظم رهبری را از قبل آماده کرده بودم و وقتی بیانیه آقای موسوی صادر شد، بخش های مربوط به آن را در نامه ام اضافه کردم»

این در حالی است که نامه آقای رضایی از شروع تا پایان با استناد به بیانیه منافقانه موسوی نوشته شده است و در آن تقریباً هیچ جمله یا پاراگرافی را نمی توان یافت که بیرون از این موضوع و بدون استناد به بیانیه موسوی باشد. بنابراین باید از آقای رضایی پرسید اگر آن گونه که ادعا می کنید نامه سرگشاده شما قبل از بیانیه موسوی و بدون هماهنگی با تهیه کنندگان آن نوشته شده است، چرا در تمامی متن آن به بیانیه منافقانه موسوی استناد کرده اید؟! و چنانچه -باز هم به قول خودتان- بعد از صدور بیانیه موسوی، بخش های مربوط به بیانیه را در نامه خود گنجانده اید، مشخص بفرمایید که بخش های مورد ادعا در کجای نامه شما آمده است؟! جز در یک جمله که به هنگام توصیف حضور حماسی مردم از «صحنه تظاهرات دیروز» یاد می کنید که البته می تواند نشانه تهیه نامه قبل از بیانیه موسوی باشد، ولی این توصیف نیز نهایتاً در توجیه بیانیه مهندس موسوی به کار گرفته شده است!

3- آقای محسن رضایی از یکسو می نویسد «حضور باشکوه و میلیونی و یکپارچه ملت ایران در روز چهارشنبه در خیابان های تهران و شهرستان های سراسر کشور، شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا را جبران کرد» و از سوی دیگر بدون کمترین اشاره به این که اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام چه کسانی بوده و در حمایت از چه کسانی به صحنه آمده بودند؟! نسخه وحدت با آنها را می پیچد و می نویسد «صحنه تظاهرات دیروز مصداق بارز پیام وحی بود که واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا»! آقای رضایی توضیح نمی دهد اگر منظور ایشان وحدت ملت مسلمان و عاشقان امام حسین(ع) با یکدیگر است که تحقق این وحدت به قول خود ایشان در تظاهرات چند ده میلیونی روز چهارشنبه به وضوح دیده شده است و اگر مقصودشان وحدت با اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام است که باید به ایشان یادآور شد، اسلام با کفر و نفاق قابل جمع نیست و در همان پیام وحی آمده است «کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند هرگز با دشمنان خدا و رسول دوستی نمی کنند، هرچند که آن دشمنان پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان آنها باشند» سوره مبارکه مجادله آیه 2.2 آخر چگونه می توان با دشمن امام حسین علیه السلام دوستی کرد و با اهانت کنندگان به ساحت مقدس ایشان نرد وحدت باخت؟! جناب آقای رضایی! از جنابعالی خیلی بعید بوده و هست.

4- آقای محسن رضایی بیانیه منافقانه مهندس موسوی را مثبت! ارزیابی کرده و می نویسد «عقب نشینی آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به این که مجلس و قوه قضائیه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هرچند دیرهنگام بود ولی می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد»! دراین باره گفتنی است که؛

الف: کجای بیانیه موسوی، مثبت! و به قول آقای رضایی نشانه عقب نشینی است؟! او اهانت کنندگان به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را «مردم خداجوی» نامیده است! آیا جناب رضایی با این نظر الحادی موافق هستند؟! موسوی درباره هتاکی هواداران خود به عاشورای حسینی(ع) بدون آن که هتاکی آنها را محکوم کند می نویسد، این مردم خداجوی! بر اثر اقدامات تحریک آمیز، شعارهای آنچنانی داده اند؟! آقای رضایی! بر فرض که ادعای موسوی درباره تحریک را بپذیریم، آیا مردم خداجوی! اگر تحریک شوند، به امام حسین(ع) اهانت می کنند؟! از موسوی انتظاری نیست چرا که او مأمور بیگانه است ولی شما را چه می شود جناب رضایی؟! کدام انسان خداجوی را سراغ دارید که به امام حسین(ع) و عاشورای حسینی اهانت کند؟! أین تذهب؟!

ب: و اما، می دانید که اراذل و اوباش اجاره ای با نقشه قبلی- دستور العمل صریح رادیو اسرائیل- و با سوءاستفاده از حضور مردم در مراسم عزاداری و سینه زنی به خیابان آمده و دست به آن جنایت زدند و بلافاصله بعد از اطلاع و حضور مردم، پا به فرار گذاشتند. اگر مردم به هنگام اهانت آنها حضور داشتند که به آنان فرصت اهانت و جسارت نمی دادند. آیا غیر از این است؟ دیدید و دیدیم که چنین بود.

5- معلوم نیست آقای محسن رضایی در نامه سرگشاده خود با تظاهرات چند ده میلیونی مردم همراهی می کند و یا - خدای نخواسته- علیه آن موضع می گیرد ؟! چرا که همه حرف مردم در راهپیمایی بی نظیر روز چهارشنبه، خشم و خروش علیه اهانت کنندگان به عاشورای حسینی(ع) بود و خواسته آنان، محاکمه و مجازات سران فتنه، از جمله موسوی و کروبی و خاتمی. آقای رضایی می نویسد که خود از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران در جمع راهپیمایان بوده است. بنابراین از خواسته و شعارهای آنان باخبر است. شعارها و خواسته هایی که با شور و شعور بر زبان ها جاری و روی پلاکاردها دست نویس شده بود و صداوسیما و رسانه ها از انتشار بسیاری از آنها خودداری ورزیدند. خب! آقای رضایی اگر با مردم همراه هستید- که انشاءالله هستید- چرا برخلاف نظر یکپارچه مردم از موسوی حمایت می کنید؟! و بیانیه منافقانه او را که در آن از اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) با عنوان مردم خداجوی! یاد کرده است، مثبت!! ارزیابی می فرمائید؟! و اگر خدای نخواسته حامی سران فتنه هستید! چرا تظاهرات چند ده میلیونی مردم را با شکوه و در ادامه پیروی از امام حسین علیه السلام می دانید؟! این تناقض را چگونه توجیه می فرمائید؟! با یک دل که نمی توان «صد دله» بود!

در کلام وحی آمده است که «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه... خدا درون یک انسان دو قلب قرار نداده است» سوره مبارکه احزاب آیه 40 بدیهی است که می دانیم جنابعالی چنین نیستید ولی باور بفرمائید که فریبتان داده اند.

6- آقای محسن رضایی برای این که بیانیه موسوی را مثبت جلوه دهد! می نویسد «آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد عقب نشینی کرده است» که اگر خوش بینانه به این بخش از نامه رضایی نگاه کنیم، باید از ساده اندیشی و کم دانشی ایشان ابراز تأسف کرده و به وی این مسئله بسیار بدیهی را یادآور شد که اولاً موسوی در جایگاهی نیست که دولت برخاسته از رأی مردم را بپذیرد یا نپذیرد، وانگهی مگر موضوع فتنه و اهداف فتنه گران، دولت احمدی نژاد بوده است که اکنون از انکار آن عقب نشینی کرده باشند؟ آیا جناب رضایی این نکته بدیهی را نمی داند که «انتخابات» و «تقلب در انتخابات» و «دولت احمدی نژاد» و... فقط بهانه فتنه گران بوده است و سران فتنه آشکارا علیه اسلام، امام و نظام به صحنه آمده بودند. مخالفت با احمدی نژاد و فلان معضل اقتصادی و فلان انتقاد به سیاست خارجی و... چه ربطی به حمایت از اسرائیل و آمریکا و بهائیان و منافقین و اهانت به امام حسین(ع) و حضرت امام(ره) و... دارد؟ یعنی بعد از اینهمه شواهد و قرائن و اسناد و مواضع خصمانه سران فتنه علیه اسلام و امام و رهبری و انقلاب هنوز آقای رضایی- با آنهمه ادعای سیاستمداری!- نمی داند که هدف اصلی فتنه، اسلام و انقلاب و امام(ره) و رهبری بوده و هست؟!

7- آقای رضایی به خیال خود، هوشمندی به خرج داده و می نویسد «شک ندارم که افراط گرایان هر دو طرف با رفتارهای نادرست از یکسو و دشمنان کمین کرده ملت ایران با بغض و عصبانیت از سوی دیگر تلاش خواهند کرد آثار و دستاوردهای این حرکت عظیم- تظاهرات روز چهارشنبه- را خنثی کنند.»

با این بخش از نوشته ایشان موافقیم که دشمنان داخلی و خارجی نظام سعی می کنند دستاوردهای حضور حماسی و بی نظیر مردم در دفاع از ساحت امام حسین(ع)، حضرت امام، رهبری معظم و نظام اسلامی را خنثی کنند ولی سؤال این است که چه کسانی دست به این حرکت خائنانه زده و می زنند؟ مگر غیر از این است و مگر آقای رضایی نمی بیند و نمی داند که آمریکا، اسرائیل، اروپا، بهایی ها، منافقین، سلطنت طلب ها و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب بلافاصله بعد از حماسه عظیم روز چهارشنبه، با بهره گیری از هزاران سایت اینترنتی، صدها شبکه تلویزیونی و خبرگزاری و... برای خنثی کردن این حضور حماسی دست به کار شده و همان مردمی که آقای رضایی از حضور «باشکوه» آنها سخن می گوید را به دریافت پول و ساندویچ و ساندیس برای حضور در راهپیمایی متهم می کنند؟! آقای رضایی! برادر عزیز! به کجا می روید؟!

8- و بالاخره خطاب به برادر محسن- واژه متداول در میان برادران سپاه برای نامیدن آقای رضایی- باید مشفقانه گفت؛ مراقب خود و فریب فتنه گران باشید و از توده های عظیم مردم خدا دوست و عاشورایی فاصله نگیرید. دشمن درپی فریب شماست و متاسفانه و با عرض پوزش در مقصود خود چندان هم ناموفق نبوده است. انتظار از جنابعالی آن است که «قطع این مرحله بی همرهی خضر» نکنید تا مانند توده های عظیم ملت- همان ها که در نامه خود آنان را ستوده اید- از کید و فریب دشمنان در امان باشید. انشاءالله.