در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف چه می‌گذرد؟+عکس
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، دانشگاه صنعتی شریف ، عکس
خبرنامه دانشجویان ایران: چندی پیش عکس رییس دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف در کنار یکی از شاگردانش که کشف حجاب کرده بود، در سایت‌های خبری منتشر شد؛ عکسی که توسط خود ریاست دانشکده‌ی فیزیک در سایت دانشگاه به مدت چهار سال قرار داده شده بود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، اقدامات رییس دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف تنها به این یک مورد محدود نمی‌شود و شرایط دانشکده به گونه‌ای است که حتی تراس‌های دانشکده تبدیل به پاتوق شده تا جایی که دختران و پسران در این محیط گاهی به صورت مختلط پاسور بازی می‌کنند یا به رقص و پایکوبی می‌پردازند!

ادعای علمی بودن این اساتید و فخر فروشی آنان به دانشجویان درحالی است که این افراد از لحاظ علمی هم بسیار ناکارآمد بوده و فقط به این علت که از موقعیت خوب دانشگاه شریف و افراد نخبه‌ای که به این دانشگاه وارد می‌شوند استفاده می‌کنند، موقعیت خود را حفظ کرده‌اند.

گفته می شود مشی این افراد به جای قدردانی از دانشجویان، تحقیر آنان است و جو را به صورتی سامان داده‌اند که یک دانشجو در حالت عادی تشویق می‌شود که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و دیگر برنگردد.

اساتید این دانشکده از لحاظ مذهبی هم تقیدات را رعایت نمی‌کنند. تماس دست استاد با دانشجوی دختر در کلاس، مطرح کردن حرف‌های نامناسب (مثل شراب‌خواری و کیفیت فیزیکی شراب به عنوان مثال درسی) و روزه‌خواری در جلوی دانشجویان از این موارد است.

پارچه‌های سیاه عزاداری ماه محرم هم معمولاً با اصطکاک و به صورت محدود در محیط دانشکده نصب می‌شود. محیط دانشکده و کتابخانه را طوری طراحی می‌کنند که به صورت اختلاط بیشتر باشد و اگر کسی اعتراضی کند انگار به اجرای یک پدیده به صورت عادی اعتراض داشته است.

در سال‌های گذشته کتابخانه‌ی دانشکده‌ی فیزیک به صورت محیطی مجزا بود ولی یکی از اقدامات رییس جدید دانشکده‌ی فیزیک، آقای وحید کریمی پور،  این است که کتابخانه که قبلاً به صورت مجزا بود (میز و صندلی‌های دختران و پسران در دو طرف مجزای کتابخانه بود)، را به صورت مختلط و میزهای یکسان قرار داده است که دانشجویان دختر و پسر به صورت مختلط اطراف این میزها می‌نشینند و گاهی محیط کتابخانه به صورت پاتوق درمی‌آید.

یکی دیگر از اقدامات رییس جدید این است که تراس‌های دانشکده را به روی پسران و دختران بازگشایی کرده و گاهی دختران و پسران دانشکده در کمال وقاحت روی تراس‌ها پاسور بازی می‌کنند و کسی هم اعتراضی نمی‌کند.

دکتر رسول صدیقی از امضا کنندگان نامه‌ی نگین جام زهر دوم در کسوت نماینده‌ی مجلس ششم بود و یا دکتر اعظم ایرجی‌زاد که در سال 2006 میلادی در یک کنفرانس علمی در جزیره‌ی مالت شرکت می‌کند که هدف از آن به رسمیت شناختن اسراییل در بین کشورهای خاورمیانه بوده است و یا دکتر رضا منصوری که در سال 1365 دبیر اجرایی کنفراسی در فلسطین اشغالی می‌شود و حتی آگهی آن را در دانشکده نصب می‌کند، که با اطلاع رییس دانشگاه با پادرمیانی رییس وقت سازمان انرژی اتمی و سپردن تعهدی مبنی بر پشیمانی به سر کار برمی‌گردد؛‌ همچنان در دانشکده فیرزیک دانشگاه شریف مشغول به کار هستند.
 


رفتار این اساتید به حدی است که صراحتاً در سر کلاس‌های درس و جمع‌های علمی کشور را به تمسخر می‌گیرند چه اینکه  به عنوان چند مثال خاص بارها دکتر فرهاد اردلان در جلسات عمومی به سران کشوری توهین کرده است یا اسلامی کردن دانشگاه‌ها را زیر سؤال برده است.

چند سال پیش عده‌ای از دانشجویان بسیجی به مناسبت روز معلم به دکتر کریمی‌پور کتابی از انتشارات بسیج دانشجویی با عنوان «نشت نشا» را تقدیم می‌کنند و وی جلوی همه‌ی دانشجویان دانشجویان بسیجی را به تمسخر می‌گیرد.

گفتنی است دو ماه پیش معاونت فرهنگی دانشگاه عکس امام و رهبری را برای نصب در مکان مناسبی در محیط دانشکده فرستادند؛ ولی وی زیر بار نرفته و اجازه‌ی نصب آن را نداده است؛ حتی عکس شهدا به بهانه مکدر شدن روحیه دانشجویان! جمع آوری شده است.

در ایام فتنه هم تعدادی از این افراد با دست بند سبز در دانشگاه ظاهر می‌شدند تا جاییکه دکتر اردلان با وجود ادعای عدم سیاسی‌کاری در محیط دانشکده (که با این دلیل واهی آقای دکتر گلشنی را به دلیل نصب عکس امام و رهبری زیر سؤال برده بود) در ایام فتنه در برخی سمینارها با دست‌بند سبز حاضر می‌شد.

به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به آقای دکتر مصفا اشاره کرد که در ایام فتنه با دستبند سبز در دانشکده حاضر می‌شد یا به عنوان نمونه‌ی دیگر آقای دکتر جعفری از اساتید تازه جذب شده که در دانشگاه صنعتی اصفهان در ایام فتنه به خاطر اقدامات تندروانه توبیخ شده است.

این در حالی است که حتی پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد و تاکید رهبر انقلاب بر حل و فصل عاقلانه قضایا و در ایام پس از انتخابات و مخصوصاً در 25 بهمن سال گذشته دانشجویان از سوی این اساتید به شورش تشویق می‌کردند.

دکتر کریمی‌پور در صفحه‌ی فیس‌بوک شخصی خود برای شرکت در تجمع غیرقانونی 25 بهمن فراخوان داده بود و سپس در حمایت از دانشجویان خاطی به مسؤولان دانشگاه به دلیل مجازات آن‌ها اعتراض نمود. وی همچنین در مقاله‌ای که در سایت احمد شیرزاد منتشر شد، به طور تلویحی نظام را به ترور دکتر علی‌محمدی متهم کرد.

آمار بالای خودکشی در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف در حالی است که مسئولین به جای پاسخگویی در برابر این پدیده دانشجویان و مشکلات شخصی آن‌ها را به عنوان عامل قضیه مطرح می‌کنند در حالی که اگر جو با نشاط و علمی و امیدوارانه‌ای در دانشکده حاکم بود، اکنون شاهد چنین وضعیتی نبودیم. حتی یکی از خودکشی کنندگان در نامه‌ای که از او به جا ماند، صراحتاً وضعیت نامناسب علمی دانشکده را به عنوان عامل خودکشی مطرح کرده بود.

گفتنی است در طی نه ماه از اردیبهشت 89 تا اسفند 89 سه خودکشی در دانشکده‌ی فیزیک شریف صورت گرفته است که از حد متوسط خودکشی در دانشگاه شریف بسیار بالاتر است.

از طرف دیگر در جذب نیروهای جدید هیأت علمی هم سیاسی بازی و نفع پرستی به وفور دیده می‌شود. اساتید ارزشی و مستقل  نمی‌توانند به حلقه بسته هیأت علمی راه پیدا کنند حتی اگر همه توان‌مندی‌های علمی را داشته باشند.

مکرراً مشاهده شده است که اساتیدی که توانایی‌های علمی غیرقابل انکاری داشته‌اند حذف شده‌اند و اساتیدی که توانایی علمی چندانی ندارند ولی به لحاظ سیاسی و شخصیتی مورد تأیید اساتید قبلی هستند وارد می‌شوند.

اساتید جدید معمولاً افرادی هستند که علی رغم نداشتن روحیه مستقل و مذهبی به علت حضور چند ساله در خارج از کشور (کعبه‌ی آمالشان) معمولاً روحیاتی غیربومی دارند و دانشجویان را به سمت لاقیدیِ مذهبی و ملی سوق می‌دهند.

برای لیست اساتیدی که به دلایل واهی از دانشکده حذف شدند می‌توان از دکتر مهدی سعادت، دکتر مهدی خاکیان، دکتر محمدرضا ابوالحسنی اشاره کرد. حتی با وجود مخالفت اکثر دانشجویان دانشکده با اخراج دکتر سعادت وی از دانشکده اخراج شد.

در سال 1374 مسئولین سکولار این دانشکده به شدت برای حدف دکتر گلشنی نیز تلاش کردند که با انتخاب وی به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی این موضوع منتفی شد. البته پس از آن دکتر گلشنی هرگز در جلسات شورای دانشکده شرکت نکرد.

در مورد اساتید مستقل نیز می‌توان به دکتر خرمی، یکی از شاخص‌ترین فیزیکدانان ایران که پس از سه ترم در دانشکده او را تبدیل وضعیت ندادند و به همین دلیل از دانشکده رفت و دکتر پرویزی اشاره نمود.

به عنوان نمونه می‌توان به یکی از اساتید دانشکده، دکتر لاله‌ی معمارزاده اشاره کرد که اخیراً عکس بی‌حجاب او در کنار استادش دکتر کریمی‌پور را روی سایت دانشگاه قرار داده بودند.
 
 

پذیرش دانشجویان دکتری هم در کمال بی مسئولیتی صورت می‌گیرد در این دانشکده هر سال حدود 20 دانشجوی دکتری پذیرش می‌شود در حالی که نه تنها موضوع خاصی به عنوان زمینه تز آن‌ها در نظر گرفته نشده بلکه حتی معلوم نیست با چه کسی قرار است کار کنند.

جالب است با این توجیه که استاد و دانشجو باید از سازگاری و علاقه به یکدیگر مطمئن شوند این جماعت را که به صورت فله‌ای پذیرش شده‌اند در طول چند سال، آن هم با منت، مثل سیب زمینی جدا می‌کنند و در ادامه با عوض کردن جای شاکی و متهم با متهم کردن درصد قابل توجه بلاتکلیف مانده به کم کاری و بی‌انگیزگی و همچنین معرفی آن‌ها به تحصیلات تکمیلی به عنوان عنصر کم‌کار زمینه فشار را بر روی آن‌ها را دو چندان می‌کنند؛ تا آن‌ها برای جلوگیری از ادامه تضییع حقوق خود به گدایی عواطف و برانگیختن ترحم برای جلب حمایت روی آورند! جالب اینجاست که در صورت تقاضای دانشجوی بلاتکلیف برای انتخاب استاد از خارج دانشگاه با این توجیه مضحک که «اگر می‌خواستی با فلانی کار کنی چرا آمدی دانشگاه شریف»! وی را ملامت می‌کنند؛ در حالی که این جواب وقتی می‌تواند مطرح باشد که مسئولین به وظایف ابتدایی خود در فراهم کردن استاد با موضوع تحقیقاتی کوتاهی نکرده باشند. خلاصه مسئله بلاتکلیفی درصد بالایی از دانشجویان دکتری در چند سال اول دوره! و تشدید فشارها بر آن‌ها در دانشکده یک معضل همیشگی است.


دانشگاه "آریا مهر" چگونه "شریف" شد؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: دانشگاه صنعتی شریف

خبرنامه دانشجویان ایران: شاید عده زیادی در دانشگاه صنعتی شریف، دانشجو یا استاد باشند اما هرگز ندانند که نام دانشگاه صنعتی شریف به چه علت "شریف" شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، این دانشگاه مزین به نام دانشجوی شهید مجید شریف واقفی دانشجوی رشته شیمی و عضو انجمن اسلامی دانشجویان که در 16اردیبهشت 1354 به شهادت رسید.

مجید در سال 1327 در تهران متولد شد. 12 روزه بود که پدرش حبیب‌الله که کارمند ادارة فرهنگ و هنر و استاد زری‌بافی بود به اصفهان منتقل شد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در آن شهر گذراند. در همین دوران بودکه به فعالیت‌های دینی و اجتماعی روی آورد. پس از خاتمه تحصیلات دبیرستانی به عنوان دانش‌آموز ممتاز استان شناخته شد. در سال 1345 در زمرة اولین دانشجویان دانشگاه صنعتی در رشته برق به تحصیل پرداخت و یکی از بنیانگذاران انجمن اسلامی آن دانشگاه بود.

اما ایران در دهه پنجاه شمسی با مشکلات عدیده‌ای روبرو بود (از جمله فشار ایالات متحده آمریکا برای ایجاد تغییرات اجتماعی در کشورهای وابسته به غرب به منظور جلوگیری از بروز جنبش‌های کمونیستی). از این رو شاه (محمدرضا پهلوی) به ناچار سیاست توسعه اجتماعی خود را تحت عنوان «اصلاحات ارضی وانقلاب سفید (شاه و ملت) به اجراء در آورد.

از بعد سیاسی نیروهای مخالف حکومت نیز وارد عرصه فعالیت شدند. در نتیجه این نوسازی قشر جدید یعنی کارگران صنعتی ایجاد شد که روستائیان بسیاری را به حواشی شهرها کشانید و موقعیت اجتماعی گروه‌های سنتی نیز متزلزل شد. گروه‌های سنتی در صدد تحکیم موقعیت خود بر آمدند و پیامد آن گروه‌ها و اقشار نوظهور با افکار جدید وارد عرصه سیاسی شدند. پس از بروز قیام 15 خرداد 1342، نیروهای مخالف حکومت سرکوب، زندانی ، تبعید و ... شدند. نیروهای مخالف رژیم برای تغییر وضع وجود وارد مبارزه مسلحانه شدند. از اوسط دهه چهل شهرهای بزرگ بخصوص و در رأس آن دانشگاه‌ها عرصه دو جریان فکری و ایدئولوژیک یعنی اسلام و مارکسیست شدند. در نتیجه در دهه پنجاه جنبش‌های چریکی در ایران از جمله چریکهای فدایی خلق، مجاهدان ( اسلامی و مارکسیست)، گروه‌های کوچک اسلامی ( مانند ابوذر) ، حزب توده شروع به فعالیت نمودند. از جمله سازمان چریکی در ایران سازمان مجاهدین خلق می‌باشد. این سازمان در سال 1344 بوسیله برخی از اعضای جناح مذهبی جبهه ملی و نهضت آزادی پی‌ریزی شد. علی‌اصغر بدیع‌زادگان ، محمد حنیف‌نژاد ، سعید محسن ، محمد (محمود) عسگری‌زاده ، عبدالرسول مشکین‌فام ، احمد رضائی ... بنیان‌گذاران اصلی این سازمان بودند، با گسترش تدریجی این هسته به شهرهای اصفهان ، تبریز ، شیراز ... فعالیت مجاهدین بازتاب وسیعتری بخود گرفت. اعضای این سازمان از روشنفکران و دانشجویان جوان بودند اما غالبا از خانواده‌های شیعی اما با پایگاه‌های متفاوتی بودند.

اعضای سازمان مجاهدین غالبا از میان دانشجویان دانشکده فنی، کشاورزی، پلی‌تکنیک تهران و صنعتی آریامهر. عضوگیری می‌شدند. هدف آنها خاتمه وابستگی به غرب و ایجاد نظام بی‌طبقه توحیدی بود.

مجید شریف‌واقفی (1354-1327) از جمله دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر بود که به سازمان مجاهدین پیوست. وی که در شهر اصفهان نشو و نما یافته بود از ابتدا با جریانات مبارزاتی در شهر اصفهان روبرو بود. اصفهان در دهه‌های 1350-1330 از شهرهای مبارزتای ـ سیاسی و مذهبی بود که علیرغم اختلاف دو جناج مذهبی (یکی به رهبری حاج آقا رحیم ارباب و دیگر به رهبری شمس اردکانی، ابطحی و شمس‌آبادی) بسیاری از روشنفکران و روحانیان در رأس رهبری کانون‌های مبارزاتی قرار گرفتند.

گذشته از کانون‌ها و مجامع مبارزاتی، انجمن‌های مختلف مانند انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان، انجمن اسلامی پزشکان، ‌مساجد، مدارس، ‌نشریات و جراید و ... از مراکز مبارزاتی شهر اصفهان بودند. این کانون‌های مبارزاتی به تدریج با سایر انجمن‌های اسلامی کشور مثل تهران و مشهد مرتبط شدند. از جمله مدارس مبارزاتی اصفهان دبیرستان هاتف و صارمیه و صائب بودند. که اعضای آن از طریق انجمن‌ اسلامی دانش‌آموزان با فعالیت‌های مبارزاتی ـ سیاسی آشنا می‌شدند.

مجید شریف‌ واقفی در طول دوران تحصیلی خود در اصفهان بسر برد او که عضو انجمن اسلامی دانش‌آموزان دبیرستان صارمیه بود و در جریان قیام پانزده خرداد 1342 جزو کفن‌پوشان پشتیبان امام خمینی (ره) قرار گرفت. بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان وی در سال 1345 ه.ش در رشته مهندسی برق دانشکده صنعتی (آریامهر) شریف پذیرفته شد. وی در این دوران فعالیت‌های مبارزاتی خود را در سطح فزاینده‌تری گسترش داد. و سپس در سال 1347 به عضویت سازمان مجاهدین خلق در آمد. وی در این زمان به این نتیجه رسیده بود که در جهت مبارزه با رژیم پهلوی می‌بایستی به مبارزه مسلحانه دست بزند. وی پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه مدتی از خدمت نظام خود را به عنوان در شرکت برق منطقه‌ فارابی تهران مشغول گذراند.

یکی از اعضای سازمان در مورد نحوة وصل او به سازمان می‌نویسد:

"... آشنایی من با مجید شریف واقفی از اوایل دورة دانشگاه شروع شد و در انجمن اسلامی شرکت داشتیم بعداً در سال 48 من و شریف واقفی توسط مسعود اسماعیل خانیان در جلسه مذهبی خوابگاه دانشجویان دانشگاه آریامهر آشنا شدیم که منجر به عضوگیری ما شد."

به تدریج مجید شریف واقفی تا سال 1350 دررأس شاخه کارگری سازمان مجاهدین قرار گرفت. همزمان با برگزار یجشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی در شیراز، مجاهدین تصمیم به ایجاد چندین برنامه انفجاری گرفتند، امرالله دلفانی از اعضای حزب توده که در سازمان مجاهدین نفوذ کرده بود و در نهان با ساواک همکاری داشت برنامه با کمک اسلحه‌هایی که ساواک در اختیار او گذاشته بود برنامه یک انفجار را ترتیب می‌دهد و در ضمن ساواک را در جریان این برنامه قرار می‌دهد. در نتیجه با دستگیری 12 تن از اعضای اصلی سازمان و اعلام آنها،‌ بسیاری از مجاهدین دستگیر شدند و برخی از خانه‌های تیمی لو رفت. رهبران بعدی سازمان مجاهدین در این ضربه کاری بنام «تازیانه تکامل» یاد می‌کردند.

درست در همین زمان نیز نام مجید به همراه برخی دیگر لو رفته بود مأمورین ساواک برای دستگیری وی اداره برق منطقه فارابی مراجعه کردند در آن زمان رییس شرکت به مأموریتی رفته بود و مجید را به جای خود قرار داده بود . از این رو مأمورین ساواک بدون اطلاع از این موضوع وارد اتاق رییس اداره شدند تا بوسیله او «مجید» را شناسایی کنند در نتیجه از خود مجید سراغ او را می‌گیرند وی که متوجه موضوع شده بود در کمال آرامش به بهانه صدا کردن مجید از اتاق خارج شده و با موتور سیکلتی خود را به دانشاگه صنعتی رسانده و دوستان مجاهد خود را از این قضیه مطلع می‌نماید. بدین ترتیب مجید زندگی مخفی خود را آغاز می‌کند. مدتی بعد که مجید در رأس یکی از شاخه‌های اصلی سازمان (شاخه کارگری و سپس مذهبی) قرار می‌گیرد مسئولیت‌هایی را نیز در راه مبارزات خود عهده‌دار شد و از جمله وی مسئولیت امور امنیتی سازمان مجاهدین، و مسئولیت گروه الکترونیکی که طی آن فرستنده‌های ساواک را کنترل می‌کرد، و نیز مسئولیت ارتباط با اعضای مجاهد خارج از ایران را عهده‌دار شد. او توانسته بود گیرنده‌هایی بسازد که از طریق آن موج بی‌سیم‌های ساواک را ردیابی کند. بدین ترتیب مجاهدین قادر بودند افراد و یا اکیپ‌ها و خانه‌های تیمی لو رفته را قبل از هر گرونه اقدامی از سوی ساواک مطلع نمایند. از این رو کار دستگیری مجاهدین برای ساواک بسیار دشوار بود. در این زمان تقی شهرام از اعضای سازمان که مدتی در زندان ساری بسر می‌برد به صحنه سیاسی وارد شد او در زندان پس از مطالعات در زمینه مرام مارکسیستی به این مرام گرایش پیدا کرده بود. او به سرعت مدارج ترقی خود را طی نمود و در رأس شاخه سیاسی سازمان قرار گرفت. و توانست بهرام آرام رهبر شاخه نظامی سازمان و بسیاری از مجاهدین را با خود همسو سازد .

او سرانجام این موضوع را مطرح نمودکه «ایدئولوژی مذهبی پاسخگوی نیازهای انسان در راه مبارزه نیست» بدین ترتیب از تغییر ایدئولوژی سازمان صحبت به میان آمد او اعتقاد داشت که ضربه سال 50 ناشیاز ایدئولوژی و مذهب بوده است. او معتقد بود که پذیرفتن این ایدئولوژی الزامی است و مخالفان این نظریه‌دارای خصلت‌های بورژوازی هستند. پس بایستی با فشار بر روی آنها این خصلت بورژوازی را اصلاح نمود. با این وجود در سال 1351 شریف واقفی در آستانه سفر نیکسون در چند طرح انفجاری شرکت داشت مرگ ژنرال پردیس آمریکایی، طرح ترور شاه ، ترور دو مستشار آمریکایی، رییس پلیس تهران ، بمب" گذاری در آرامگاه رضا شاه ،‌دفاتر ... ، شل ، بریتیش پترولیوم ، هواپیمایی بی.او.دی در انگلیس و زدن 6 بانک از اقدامات وی و سایر مجاهدان بود. در کنار زندگی مخفی با یکی از زنان مارکسیست شده سازمان بنام لیلا زمردیان ازدواج نمود. شریف واقفی که به سرعت متوجه شد گرایشات مارکسیستی در میان بیشتر اعضای سازمان پذیرفته شده است به فکر جدائی بخش مذهبی سازمان افتاد او با همکاری اعضای مذهبی از جمله مرتضی صمدیه لباف شروع به جذب افراد مذهبی نمود. شهرام و آرام به تدریج مسئولیت‌های شریف واقفی را از او سلب کردند، همچنین او را خلع سلاح کرده و در نهایت در سال 1353 شاخه کارگری سازمان به رهبری شریف واقفی را منحل نمودند. شهرام به دنبال اصلاح خصلت‌های خرده بورژوازی مجید را وادار نمود که در یک کارخانه به کارگری مشغول شود.

با شروع زندگی مخفی، شریف واقفی به همراه احمد رضایی به بازسازی سازمانی پرداخت که تمام کادرهای برجستة‌خود را از دست داده بود. در این زمان مجید به عنوان معاون کاظم ذوالانوار فعالیت می‌کرد. بعد از بازداشت کاظم در مهر ماه 51 مجید به مرکزیت سازمان راه یافت و با رضا رضایی هم ردیف شد. و بعد از کشته شدن رضا او نیز مسئول شاخه کارگری شد.

مجید علاوه بر مسئولیت مزبور مسئول امنیتی سازمان نیز بود و هر ماه یک نشریه داخلی با نام «نشریة امنیتی» را منتشر می‌کرد. این نشریه تا آذر 53 یکی از منظم‌ترین نشریات سازمان محسوب می‌شود.

مسئولیت دیگر مجید «گروه الکترونیک» بود و با نظارت او عبدالرضا منیری جاوید معروف به خسرو الکترونیک موفق شد بسیاری از فرکانس‌ها و امواج رژیم را کشف و کنترل کند.

رابطه با افراد خارج از کشور و ارسال خبر، پیام و تحلیل برای آنها از جمله دیگر مسئولیت‌های او بود. سازمان در جریان تغییر مواضع، مجید را به کارگری می‌فرستد. محسن سید خاموشی راجع به مجید می‌نویسد:

"... عضو کمیته مرکزی بوده است. او مذهبی بود و در جریان خانه گردی شبانه دیگر حاضر به همکاری نمی‌شود با بچه‌ها همکاری کند. به دلیل چاپ مقاله پرچم که در نشریه داخلی چاپ شده بود. در جواب به او می‌گویند که اگر حاضر به همکاری نشوی خیانت کرده‌ای و او حاضر می‌شود همکاری کند. بالاخره به کار کارگری قرار می‌شود برود. او به ظاهر مدت شش ماه به کار کارگری می‌رفته ولی در پنهان با حسین (مرتضی صمدیه لباف) و کریم (سعید شاهسوندی) و زنش مشغول فعالیت برای تشکیل گروه جدید بوده است. آنها پیش اعضای پایین می‌رفتند و با آنها صحبت می‌کردند بالاخره زن مجید شریف واقفی بعد از مدت شش ماه طی نامه‌‌ای که برای کمیته مرکزی می‌فرستد، مسائل پنهانی آنها را فاش می‌کند."

مجید در تلاش خود برای تشکیل گروه جدید و یا دور کردن منحرفین از تشکیلات سازمان ناکام می‌ماند؛ اصرار شریف واقفی در عقاید خود و انتشار جزوه سبز که محصول جریان انحرافی «اپورتونیستی» سازمان بود منتشر گردید و به سرعت جایگزین جزوات مذهبی در میان اعضای سازمان شد. مجید ابتدا به نقد و بررسی «جزوه سبز» پرداخت. مجاهدان دومنی جوزه انحرافی خود تحت عنوان «پرچم مبارزه ـ ایدئولوژی را برافراشته‌ایم» منتشر نمودند. اعتراض شریف واقفی به این موضوع و عدم توجه مارکسیست‌ها باعث شد تا وی به همراه مرتضی صمدیه لباف نه تنها به جمع اعضای مذهبی سازمان پرداخته بلکه سعی کرد بخشی از امکانات مالی تسلیحاتی سازمان را به نفع جناح مذهبی پنهان نماید. سرانجام بدین موضوع ختم شد که وی از سوی سازمان «خائن شماره 1 و مرتضی صمدیه لباف خائن شماره 2 قلمداد شوند»

آنها به زعم رهبران مارکسیستی سازمان پس از چهار ماه توطئه علیه سازمان به اعدام محکوم شدند. سرانجام طرح ترور شریف واقفی و صمدیه لباف به اجرا در آمد.

محسن سید خاموشی که درترور شریف واقفی دست داشت می‌نویسد:

"یک روز شریف واقفی در محل کارش بود از طرف ساواک آمدند که او رادستگیر کنند پیش او آمده گفتند آقای شریف واقفی کجاست او در جواب گفته همین جا بایستید الآن می‌روم صدایش می‌کنم و بعد رفته بود و متواری شده بود."

ترور شریف واقفی

مرکزیت سازمان در اسفند ماه 1353، از طریق لیلا زمردیان همسر شریف واقفی، که ضمناً رابط وی با سازمان بود، دریافت که شریف واقفی که به دلیل مخالفت با انحراف ایدئولوژیک قبلاً از مرکزیت تصفیه شده بود، «مسلح» است. لیلا در یک متن انتقاد از خود ـ پس از اینکه از طرف مسئولش متهم شده بود که حقایق را نمی‌گوید ـ اعتراف کرد که از همان آذر ماه 53 می‌دانسته که شوهرش مسلح است ولی گزارش نکرده است. ضمناً صمدیه لباف نیز یکی دوبار به وحید افراخته گفته بود که دیگر به دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. این مسئله نیز شایبة ارتباط منظم مخالفین را برای هستة مرکزی سازمان تقویت کرد و لذا تصمیم به مذاکرة اولیه با مخالفان گرفتند.

طی چند تماس که در فروردین ماه 1354 بین وحید افراخته، به نمایندگی از مرکزیت، با مجید شریف‌واقفی و صمدیه لباف گرفته شد، آنان صریحاً اظهار داشتند که دیگر نمی‌خواهند با سازمان کار کنند و تصمیم به جدایی گرفته‌اند.

از جمله توجیهات و انگیزه‌های مرکزیت سازمان در ترور وی ـ و شریف واقفی ـ ترس از نوعی انتقام‌گیری «مکتبی» بوده است؛ که تردیدی نیست قیاس به نفس کرده‌اند.

مرکزیت توصیه کرد که شریف واقفی، صمدیه لباف و سعید شاهسوندی را تصفیه فیزیکی (ترور) کنند؛ و ضمناً با سیف‌الله کاظمیان، سمپات صمدیه و انباردار آنها نیز بعد از ترور آن دو تماس گرفته شود. که «انبارک» را تحویل دهد.

طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و او در ساعت 4 بعداز ظهر روز 16 اردیبهشت ماه 1354 در سه راه بوذرجمهری نو (15 خرداد شرقی)، باید یکدیگر را می‌دیدند. قبلاً محسن سید خاموشی و حسین سیاه کلاه در یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الممالک مستقر شده بودند و در انتظار ورود شریف واقفی به سر می‌بردند که قرار بود علامت آن را منیژة اشرف‌زادة کرمانی بدهد. طبق برنامه، لیلا، همسر شریف ـ بی آنکه از جریان ترور مطلع باشد ـ او را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد. قرار بود در این ملاقات آخرین حرف‌ها زده شود و وحید ـ احتمالاً و صرفاً به لحاظ تاکتیکی جهت انحراف ذهن شریف ـ موافقت سازمان را به مجید شریف واقفی اعلام دارد. وحید وی را به داخل خیابان ادیب برد و زمانی که به کوچة محل استقرار دو عضو دیگر رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه کلاه یک گلوله از روبه‌رو به صورت شریف واقفی و وحید افراخته نیز گلوله‌ای از پشت سر به او شلیک کرد. جسد او به سرعت در صندوق عقب اتومبیلی که از قبل آماده بود قرار گرفت، وحید و دو نفر دیگر با رانندگی محسن خاموشی به سوی بیابان‌های مسگرآباد حرکت کردند. در آنجا شکم شریف واقفی توسط خاموشی و سیاه کلاه پاره شد و در آن، محلول بنزین و کلرات و شکر ریختند و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه قطعه کردند و در چند نقطه دفن نمودند. به علت سوزاندن و مثله کردن جسد، یکی از دست‌های حسین سیاه‌کلاه مقداری سوخت که در نتیجه نتوانست در برنامه بعدی، که قرار بود ساعت 6 بعد از ظهر اجرا شود (ترور صمدیة لباف) شرکت کند.

شرح قتل و جسدسوزی شریف واقفی از زبان خاموشی

سید محسن سید خاموشی، از عوامل اصلی ترور شریف واقفی، اعترافات دهشتناکی در مورد این حادثه دارد؛ که عین آن را در حضور والدین او نیز تکرار کرد و از تلویزیون رژیم شاه پخش شد.

در محل قرار، علی و بعد حیدر و حسن هم آمدند. ماشین قهوه‌ای را هم با خود آورده بودند... وسایل ضروری را داخل ماشین گذاشتم (کلرات ـ بنزین ـ برزنت ـ ابر ـ نایلون ـ هر کدام یک دست لباس اضافی برای خود آورده بودیم ـ میخ پنجری ـ لُنگ). صندوق عقب را مرتب کردیم؛ اول یک ورقة نایلون زیر انداخیتم . بعد برزنت را روی آن کشیدیم، بعداً ابر را روی برزنت کشیدیم. حدود سه کیلو کلرات در بسته‌[های] یک کیلوئی در داخل ماشین گذاشتیم. یک پیت هم خریدیم و آن را پر از آب کرده داخل ماشین گذاشتیم. طرح بدین شکل بود که روبه روی کوچة ادیب [الممالک] (کوچة باریک) یک همشیره بایستد؛ بعد وقتی مجید شریف واقفی وارد کوچه شد، همشیره برود و عباس وارد کوچه شده مجید شریف واقفی را بکشد، بعد جسد را دو نفری (عباس و حیدر) با هم حمل کنند، در صندوق عقب بگذارند و بعد سوار شده بروند...

حیدر سر قرار مجید شریف واقفی رفت. من و عباس هم ماشین قهوه‌ای را به کوچه‌ای برده نمره‌‌ها را باز کرده و نمره‌های جعلی را پشت شیشه‌های آن گذاشتیم و به محل عمل رفتیم؛ ماشین را دم کوچة باریک گذاشتیم و ایستادیم. چند لحظة بعد، علی با ناراحتی آمد و گفت: «همشیره سر قرار خود نیامده؛ چه کار کنیم؟» عباس گفت: «مهم نیست؛ من طوری می‌ایستم که نیمی از کوچه را ببینم.» ما ایستاده بودیم که دیدیم همشیره با چادر آمد و روبه روی کوچه ایستاد. حدود یک ربع گذشت که همشیره رفت. عباس از من خداحافظی کرده و داخل کوچه شد؛ لحظه‌ای بعد صدای شلیک گلوله بلند شد. من لنگ را برداشته و داخل کوچه شدم که دیدم مجید شریف واقفی، به صورت، روی زمین افتاده است. لنگ را روی صورت او گذاشتم و برگشتم؛ ماشین را روشن کرده دستمالی تر کردم. وقتی عباس و حیدر جسد را داخل ماشین گذاشتند، من خون‌های روی سپر را پاک کردم و با هم سوار شدیم و رفتیم...

عباس از جلو یک تیر به صورت او شلیک کرد[ه] و حیدر هم یک تیر به پشت سرش شلیک نموده [بود]؛ بعد دو نفری جسد را داخل ماشین آوردند. چند زن از دیدن صحنه داد و فریاد کردند؛ که حیدر سر آنها داد کشید: «ما پلیسیم، دور شوید. کسی که کشته شد خرابکار بود».

از طریق [کوچة] آب منگل و شهباز رفته و از آنجا به خیابان عارف، نزدیک میدان خراسان [رفتیم]. حیدر پیاده شد و من و عباس وارد جادة مسگر آباد شدیم.

همان موقع که مجید شریف واقفی روی زمین افتاده بود، اسلحه‌اش را از کمرش برمی‌دارند ـ اسلحه‌اش یک 65ـ 7 بود؛ همان اسلحه‌ای که از انبار تخلیه کردند، ‌ولی نارنجکش را بر نمی‌دارند و نارنجک از کمرش می‌افتد و عباس و حیدر نفهمیده بودند؛ در نتیجه نارنجک در کوچه ماند.

من و عباس در جادة مسگرآباد، همانجایی که [وحید افراخته] علامت داده بود، رفتیم ولی جایی برای سوزاندن جسد نبود؛ زیرا همان لحظه‌ای که ماشین را پارک کردیم، یک گله گوسفند و چند مرد نزدیک ما شدند. در هر صورت ما از منطقه دور شدیم و در امتداد جادة قدیم پیش رفتیم. بالاخره جایی یافتیم در 18 کیلومتری جادة‌مسگرآباد، که چاله‌های زیادی داشت. بعد از مدتی معطّلی، بالاخره جسد را از ماشین پایین انداختیم و کلرات را روی جسد ریختیم، مخصوصاً [روی] صورت او، بعد بنزین ریخیتم، بعد دست‌های خود را و ماشین را تمیز کردیم؛ بعد مقداری هم بنزین روی دست و پای عباس ریخته شد. در همان حال فندک را زد: از جسد شعلة طولانی بلند شد و از دست و پای عباس هم شعله بلند شد؛ مقداری عقب رفته، من روی او پریدم و او را زمین زده و شعله را خفه کردم. وقتی بلند شدیم، متوجه شدیم که شعله به درِ صندلی عقب ماشین گرفته؛به سرعت داخل ماشین پریده و ماشین را از شعله‌ها دور کردم ... .7 در گودالی جسد را انداخته و کلرات و بنزین روی آن ریختیم. جیب‌های آن را تخلیه کردیم؛ 20 عدد قرص سیانور داشت و مقداری نوشته که آیة قرآن در آن بود و حدود 400 تومان پول.

کشف ترور شریف واقفی از سوی ساواک به دستگیری 400 نفر از مجاهدان از جمله وحید افراخته و محسن خاموشی منجر شد ساواک از اختلاف مجاهدان مارکسیست و اسلامی به نفع خود استفاده کرد چرا که به ایجاد تفرقه بیشتر در میان مجاهدان دست زد. ساواک همچنین سعی نمود ضمن معرفی اعضای سازمان مجاهدین به عنوان قاتلان مجید ، از خانواده شریف واقفی ضمن یک مصاحبه تلویزیونی برای تشکر از رژیم شاه استفاده کند و این خانواده را در خدمت خود گرفته و نیز بتواند سایر اعضای مجاهد را دستگیر کند. سرانجام خانواده شریف واقفی حاضر به انجام این مصاحبه تلفنی نشدند. به هر صورت این موضوع شهادت مجید برای خانواه ‌اش قطعی نمود.اما خانواده وی به انحاء‌ مختلف تا پیروزی انقلاب اسلامی از سوی ساواک مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان مجاهدین بار دیگر اعلام موجودیت کردند و سعی در جذب خانواده شریف واقفی نمودند. آنها با صدور بیانیه‌ای در سال 1357 عملکرد گذشته سازمان و جریان اپورتونیستی را محکوم نموده و مرز خود را با مارکسیست‌ها مشخص نمودند. در سال 1358 اعضای سازمان درصدد برگزاری مراسم بزرگداشت شریف واقفی برآمده و از خواهر و برادر وی خواستند که در مراسم سالگرد وی یادداشتی که آنها ترتیب داده‌اند قرائت شود که این موضوع با مخالفت خانواده وی روبرو شد و آنها به قرائت مقاله‌ای که خود تهیه کرده بودند در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران اقدام نمودند.

در سال 1358 تقی شهرام دستگیر شده وی علاوه بر ترور شریف واقفی و صدور فرمان ترور صمدیه لباف ، محمد یقینی ، علی میرزا جعفر علاف، فرهاد صبا ، جواد سعیدی ، فاطمه فرتوک زاده و ... به ایجاد تغییر ایدئولوژی در سازمان متهم بود. شهرام در دادگاه انقلاب محاکمه شد. با ارسال شکایت خانواده شریف واقفی علیه شهرام به دادگاه انقلاب تهران ، اعضای جدید سازمان تلاش کردند که با واسطه قرار دادن افراد مختلف مثل مادر رضائی‌ها [احمد ، رضا ، صدیقه (از اعضای سازمان که به قتل رسیده بودند)] برای شهرام رضایت بگیرند. عدم رضایت خانواده شریف واقفی و ... منجر به اعدام شهرام در روز 2 مرداد 1359 گردید.


صحنه گردانان اغتشاشات دانشگاه شریف چه کسانی هستند؟
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، دانشگاه صنعتی شریف

  

خبرنامه دانشجویان ایران: گروه‌های قانون‌گریز که از نظر قوانین هیئت نظارت بر تشکل‌های دانشگاهیان غیرقانونی محسوب می‌شوند، برنامه‌ریزی اغتشاشات دانشگاه شریف را بر عهده گرفته‌اند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» هم‌اکنون به بهانه حضور یکی از مسئولان وزارت علوم برای افتتاح دانشکده رایانه و کتابخانه مرکزی دانشگاه شریف، تجمعی محدود در این دانشگاه از جنس تجمع روز گذشته در دانشگاه تهران شکل گرفته است.

انجمن اسلامی دانشگاه شریف که دارای رابطه تشکیلاتی با طیف غیرقانونی و افراطی علامه است، وظیفه ساماندهی اغتشاشات دانشگاه شریف را به عهده گرفته است.

اعضای این انجمن از قبیل "ع.ا.م"، "م.ر" و بخصوص "ت.س" دبیر این انجمن از جمله افرادی هستند که علیرغم ممنوعیت قانونی برای ارتباط تشکیلاتی با طیف غیرقانونی علامه در نشست‌های این طیف شرکت کرده و بخشی از وظایف همیشگی طیف مذکور برای ایجاد اغتشاش در دانشگاه‌ها را برعهده می‌گیرند.

"ت.س" که اخیراً در جریان اغتشاشات در روز قدس به همراه "ن.م" از افراطیون سابقه‌دار دانشگاه امیرکبیر و از اعضای طیف غیرقانونی علامه بازداشت شده و در روزهای اخیر آزاد شده بود، نقش اصلی اغتشاشات و هدایت افراطیون را بر عهده دارد.

انجمن اسلامی دانشگاه شریف در حالی همچنان به کار خود ادامه می‌دهد که بنابر قانون بایستی منحل شود.

دلایل غیرقانونی بودن فعالیت انجمن اسلامی دانشگاه شریف:

ابلاغیه غیرقانونی بودن طیف علامه:

ششم بهمن سال 87 دبیرخانه‌های هیات‌های مرکزی نظارت بر تشکل‌های اسلامی دانشگاهیان وزارتین علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت درمان و آموزش پزشکی طی نامه‌ای خطاب به مهدی عباسی‌مهر دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، غیرقانونی بودن طیف علامه را رسماً ابلاغ کرد. که متن این نامه به شرح ذیل است:

جناب آقای عباسی مهر

دبیر محترم اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت)
با اهدای سلام؛

احتراماً، بازگشت به نامه شماره ت/87/39600 به مورخ 15/10/87 آن اتحادیه در خصوص عملکرد ومواضع گروه موسوم به طیف علامه دفتر تحکیم وحدت واستعلام قانونی و غیرقانونی بودن طیف مزبور، به اطلاع می رساند موضوع درجلسه مورخ 28/10/87 هیأت مرکزی مشترک نظارت بر تشکل‌های اسلامی دانشگاهیهان وزارت علوم؛، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مطرح و این هیات با عنایت به مستندات ذیل:

الف) عدم رعایت قسمت اخیر بند 6 مصوبه شهریور ماه 1381 شورای مشترک هیات‌های مرکزی نظارت بر تشکل‌های اسلامی دانشگاهیان در خصوص اختلافات دفتر تحکیم.

ب) مصوبه بیست و هشتمین جلسه هیأت میرکزی نظارت بر تشکل‌های اسلامی دانشگاهیان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مورخ 13/11/83 و تصریح به "غیرقانونی بودن شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت (شاخه علامه) به دلیل تخلف از اساسنامه، مرام‌نامه و مقررات مربوط به تشکل‌های اسلامی دانشگاهیان و نیز نداشتن نصاب لازم در شورای مرکزی ".

ج) دستورالعمل اجرایی آئین‌نامه اتحادیه تشکل‌های اسلامی دانشگاهیان مصوب 31/5/84 وزارتین علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی خصوصاً مواد 4، 5 و 7 این دستورالعمل.

د- عدول مکرر از «اساسنامه و مرامنامه دفتر تحکیم وحدت» طی چند سال گذشته.

غیرقانونی بودن «طیف علامه» را مورد تأکید قرار داد.

دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت: تشکل مرتبط با طیف علامه، غیرقانونی محسوب می‌شود


پس از آن، مهدی عباسی‌مهر دبیر تشکیلات اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت) در گفتگویی با فارس تأکید کرد: انجمن‌هایی که در گذشته وابسته به طیف علامه بوده‌اند، با توجه به غیرقانونی بودن این طیف، طیق قانون باید از آن اعلام جدائی کنند.

وی خاطرنشان کرد: پیشنهادمان به جریاناتی که هیچگونه نسبتی با نگرش و مرام انجمن‌های اسلامی ندارند، این است که با اخذ مجوز قانونی، در تشکل‌های دیگری فعالیت کرده و برای اشاعه تفکرات لیبرالی و یا مارکسیستی خود وارد دفتر تحکیم نشوند چرا که مطمئن باشند دانشجویان مسلمان کشورمان وضعیتی بهتر از طیف غیرقانونی علامه برایشان رقم نخواهند زد.
عباسی‌مهر تأکید کرد: اگر یک تشکل همچنان ارتباط تشکیلاتی خود را با طیف غیرقانونی علامه حفظ کند، مطابق قانون اجازه فعالیت نخواهد داشت.

وزیر علوم وقت: طبق قانون هیچ تشکلی نباید ارتباط تشکیلاتی با طیف غیرقانونی علامه داشته باشد

محمد مهدی زاهدی وزیر علوم وقت نیز طی گفتگویی با فارس در تاریخ 9 بهمن 87 بر غیرقانونی بودن ارتباط تشکیلاتی با طیف علامه تأکید کرد و گفت: این تشکل‌ها با هر سلیقه‌ای و تفکری که باشند، با رعایت ضوابط مندرج در آئین‌نامه تشکل‌های دانشجویی می‌توانند به فعالیت خود ادامه دهند اما نمی‌توانند از عنوان طیف علامه استفاده کرده و یا با آن ارتباط تشکیلاتی داشته باشند.
وی افزود: موضوع تشکل‌های دانشجویی و انجمن‌های اسلامی دانشجویان در دانشگاه‌ها با یک جریان سیاسی غیرقانونی(طیف علامه) که بیرون از دانشگاه فعالیت می‌کرد، متفاوت است، لذا تشکل‌های دانشجویی تا زمانی که از آئین‌نامه و قانون عدول نکرده باشند، مشکلی برای ادامه فعالیت ندارند.

رئیس دانشگاه شریف: موضوع انجمن اسلامی دانشگاه را پیگیری می‌کنیم

اما سعید سهراب‌پور رئیس‌ دانشگاه شریف نیز در گفتگویی با فارس در خصوص وضعیت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف که پیش از این با طیف علامه ارتباط داشته و نام این تشکل در ذیل اکثر بیانیه‌های طیف غیرقانونی علامه به چشم می‌خورد، اظهار داشت: پس از دریافت ابلاغیه غیرقانونی بودن طیف علامه، در جلسه هیأت نظارت بر تشکل‌های اسلامی دانشگاه در خصوص انجمن اسلامی دانشگاه شریف تصمیم‌گیری خواهیم کرد.

وی افزود: در صورت ابلاغ غیررسمی بودن طیف علامه، از این پس ارتباط تشکیلاتی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف با طیف علامه و یا حک شدن نام این تشکل ذیل بیانیه‌های این طیف برخلاف قانون خواهد بود.

اما همچنان با وجود ابلاغ این اطلاعیه به دانشگاه‌ها و با وجود حفظ ارتباط تشکلاتی انجمن اسلامی دانشگاه شریف با طیف علامه که از جمله آنها حضور فعالانه در نشست سالانه این طیف غیرقانونی در اردیبهشت سال 88 بود، این تشکل که طبق قانون، غیرقانونی محسوب می‌شود، به کار خود ادامه داده و التهابات و تشنجات در سطح دانشگاه‌ را پیگیری می‌کند.