| ولایتی از کمیته سه نفره اصولگرایان کنارهگیری کرد |
| ساعت ۱٠:۱٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکترعلی اکبر ولایتی |
![]() علی اکبر ولایتی از کمیته سه نفره اصولگرایان که متعاقب نشستهای سال گذشته برای استخراج راهکارهای وحدت در انتخابات آینده مجلس تشکیل شده بود، کنارهگیری کرد. به گزارش رجانیوز، ولایتی در حالی از این کمیته کنارهگیری کرد که در طی هفتههای اخیر برخی افراد با مصاحبه های غیر اصولی و غیر اخلاقی سعی در مطرح کردن خود و جریان خاصی داشته و همچنین با اعمال نظرات خود مانند سهمیه ویژه برای آقایان لاریجانی و قالیباف، تدارک رسانهای وسیعی دیده بودند.
گفته میشود ولایتی با اظهار نارضایتی از این فضای بد اخلاقی و بیان اینکه این اقدامات و رفتارهای قیممآبانه نه تنها به وحدت اصولگرایان منجر نمیشود، بلکه بهدلیل غیر منطقی بودن به افتراق دامن میزند، ادامه حضور خود در این کمیته را مغایر با هدف اصلی از تشکیل آن یعنی وحدت اصولگرایان دانسته است.
اظهارات مصباحی مقدم در گفتوگو با خبر آنلاین از سایتهای حامی آقای لاریجانی مبنی بر اینکه کمیته سهنفره منتخب جریان انحرافی و برای حذف روحانیت از فرآیند فعالیت انتخاباتی مجلس بوده، یکی از نمونهها است که به واگراییها دامن زده است.
![]() جلسات و تدابیر شخصیتهای جریان اصولگرا برای رسیدن به وحدت در حالی است که در انتخابات مجلس هشتم، مدل جبهه متحد اصولگرایی در قالب 6+5 (شش نفر از سه ضلع اصولگرایی بهاضافه پنج نفر از معتمدین و چهرههای مرضیالطرفین) تا حد قابل قبولی کارآمد بود و ضرورت وحدت برای موفقیت در انتخابات آینده جزو محورهای مورد تأکید بوده است.
قابل ذکر است که آقایان ولایتی، مصلحی و محصولی جزو معدود افراد عضو شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان(6+5) بودند که به هیچ وجه قصد کاندیداتوری برای مجلس هشتم را نداشتند و صرفا جهت وحدت اصولگرایان فعالیت می کردند.
ششم آبانماه سال قبل نیز رئیسجمهور تعداد 30 نفر از چهرههای شاخص جریان اصولگرا را به نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد تا مدل فعالیت این جریان برای انتخابات مجلس نهم بررسی شود.
در انتخابات مجلس هشتم نیز احمدینژاد اولین جلسه را در فرودین ماه 86 با حضور 15 نفر از معتمدین اصولگرا تشکیل داد و این جمع 15 نفره به یک کار گروه 9 نفره از اعضای خود مأموریت دادند تا مدل و سازوکار رسیدن به وحدت را تدوین و مشخص کنند که نتیجه آن تدوین منشور اصولگرایی و رسیدن به مدل 6+5 در قالب جبهه متحد بود.
با این حال، متعاقب جلسه آبانماه سال 89 در نهاد ریاست جمهوری نیز آقایان عسگراولادی، ولایتی و حدادعادل را بهعنوان کمیته سهنفره دستیابی به راهکارهای وحدت اصولگرایان تعیین کرد و به موازات این اقدام، جامعتین (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران) با محوریت آیتالله یزدی و آیتالله مهدویکنی نیز فعالیتهای خود را بهعنوان مکمل و هدایتکننده اقدامات اصولگرایان آغاز کردند که این دو شخصیت برجسته روحانی با انتشار منشور اصولگرایی و جلسات مستمر نقش مؤثری در این زمینه ایفا کردند.
هر چند که برخلاف جامعه روحانیت مبارز به نظر نمی رسد جامعه مدرسین (به صورت شخصیت حقوقی) قصد حضور در کمیته ای تحت عنوان جامعتین برای انتخابات مجلس داشته باشد.
در عین حال، برخی پیشنهادهای غیرمنطقی احزاب جریان اصولگرا از جمله اضافه شدن نمایندگان لاریجانی و قالیباف به صورت مجزا علاوه بر نمایندگان سه ضلع اصولگرایی و همچنین اظهارنظرهای یک جریان خاص که به آقای لاریجانی نزدیک است و پوشش گسترده آن از سوی رسانههای این جریان در مورد ناکار آمد بودن کمیته سه نفره، شرایط نامناسبی را ایجاد کرده است.
بعلاوه، آنچنان که رجانیوز در گزارش قبلی خود به آن اشاره کرده بود، مدلی که اکنون برخی افراد در جریان اصولگرایی بر آن اصرار دارند، نوعی ارتجاع به مدلهای ناکارآمد قبلی با نگاه سهمخواهانه بدون توجه به بدنه اجتماعی جریان اصولگرا و رویشهای جدیدی مثل فراکسیون انقلاب اسلامی در مجلس می باشد.
در انتخابات مجلس نهم نیز در صورت اصرار جریانهای فاقد پشتوانه اجتماعی بر حذف نیروهای ولایت مدار و نادیده گرفتن رویشهایی همچون فراکسیون انقلاب اسلامی، تنها جریان اصولگرا نیست که با ایجاد فرآیندهای معیوب و مورد پسند افرادی مانند آقای هاشمی، آسیب میبیند؛ بلکه مشارکت حداکثری نیز در اثر حضور نداشتن کاندیداهای دارای پایگاه مردمی ضربه جدی خواهد دید.
|
|
| همه چیز درباره تحولات منطقه |
| ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکترعلی اکبر ولایتی ، گفتگو و مصاحبه |
|
پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب در گفتوگو با دکتر ولایتی به بررسی تحولات منطقه پرداخت. |
|
| گفتوگو با صادق خرازی/ هاشمی رفسنجانی، ولایتی، حسن حبیبی و جواد لاریجانی ... |
| ساعت ٩:۳۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱ کلمات کلیدی: صادق خرازی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، دکترعلی اکبر ولایتی ، سیاسی |
|
گفتوگو با صادق خرازی/ هاشمی رفسنجانی، ولایتی، حسن حبیبی و جواد لاریجانی در ماجرای قطعنامه ۵٩٨
خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی و قطعنامه ۵۹۸ در گفتوگو ی تاریخ ایرانی با دکترصادق خرازی
سال ۱۳۶۷ با پذیرش قطعنامه ۵۹۸، وزارت خارجه از نهاد پیگیری دیپلماتیک امور جنگی به مسوول مذاکرات آتش بس با عراق تبدیل شد. اما چنانکه پایان جنگ در نهادهای نظام و اجتماع موافقان و مخالفانی و به تعبیر هاشمی رفسنجانی "افراد داغ و داغداری" داشت، در وزارت امور خارجه هم بودند طیفهایی که به گفته سیدمحمد صادق خرازی، «موافق پایان جنگ به هر نوع آن بودند و برخی مخالف پایان جنگ بودند و تحلیلهای داغ آسمانکوب آنچنانی میکردند.» "تاریخ ایرانی" به بهانه انتشار کتاب خاطرات سال ۱۳۶۷ هاشمی رفسنجانی، در گفتوگو با خرازی که در دوره جنگ معاون ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع، عضو ستاد پدافند کل کشور و عضو ستاد پشتیبانی جنگ بود و پس از آن عضو هیات مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ شد، اختلافنظرها در وزارت خارجه حین و پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را بررسی کرده است. *** ارزیابی شما از کتابهای کارنامه و خاطرات سالانه هاشمی رفسنجانی چیست؟ آیا این نقد منتقدین را وارد میدانید که خاطرات هاشمی بیشتر از آنکه تبیین کننده رخدادهای انقلاب و به نوعی وقایعنگاری باشد، تلاشی است برای تشریح و تبیین عملکرد خودشان؟ طبیعی است کسی که به تنظیم خاطرات، وقایعنگاری یا روزشمار که همان اصطلاح کورنولوژی تاریخی است، میپردازد در آن به بخشهایی از عملکرد و دوران مسئولیت خود نیز اشاره میکند. آقای هاشمی رفسنجانی یکی از مهمترین اقدامات یک سیاستمدار و یا شخصیت سیاسی را انجام داده است. او برای تاریخ و نسلهای آینده سرمایهای را بنا و میراث بزرگی را به یادگار گذاشته است که در آن دوراندیشی و تدبیر و ذوق دیده میشود و با روایتهای پنهان و آشکار آن میتوان مهمترین موضوعات سیاسی، واقعیتها و پندارهای متفاوت از وقایع انقلاب پیش از پیروزی و پس از آن را بررسی و روانشناسی شخصیتهای انقلاب، چیستی و چرایی حوادث انقلاب، و جنگ را استخراج کرد. بیتردید یکی از منابع قابل مراجعه برای مورخان و وقایعنگاران و مفسران سیاسی امروز و آینده ایران مجموعه خاطرات ایشان است. به دلیل کار و تخصصی که در باب تدوین وقایع تاریخی دارم، باورم این است که برخی از فرازهای یادداشتهای جناب آقای هاشمی رفسنجانی نیازمند تحلیل و توضیح است تا این مجموعه یادداشتها که سرمایه عظیم و میراثی بزرگ برای اهل تاریخ و اهل تتبع و تحقیق است، از بخشهایی از تاریخ ابهامزدایی بکند. بخش عمدهای از کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۶۷ به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ با عراق اختصاص دارد و نگرانی از عکسالعمل به تعبیر هاشمی "افراد داغ یا داغدار"؛ هاشمی در خاطرات روز ۳۰ تیر سال ۶۷ نوشته است: «محمد جواد لاریجانی و سیروس ناصری از وزارت خارجه آمدند و درباره عوامل کند کننده کار تعقیب آتش بس در وزارت خارجه گفتند.» آیا در خود وزارت خارجه که مامور ابلاغ پذیرش قطعنامه به سازمان ملل و مذاکرات آتی آن شد، اختلاف نظر وجود داشت که کار تعقیب آتش بس را با کندی مواجه میکرد؟ وزارت امور خارجه هم مثل همه نهادها و سازمانهای کشور طیفهای مختلف سیاسی و دیدگاههای مختلف مخالف و موافق با قطعنامه را داشت. اتفاقاً بسیار از کسانی که بعدها خود را نماد انقلاب و انقلابینمایی در اجتماع معرفی کردند، از جمله کسانی بودند که موافق پایان جنگ به هر نوع آن بودند و برخی از کسانی که بعدها به عنوان نماد سازش و فکر موسع شدند، از کسانی بودند که مخالف پایان جنگ بودند و تحلیلهای داغ آسمانکوب آنچنانی میکردند. صف بندیهای سیاسی امروز ایران هم آن روزها بگونه دیگری بود، ولی مهم این بود که اراده امام و مسئولان نظام بر پایان جنگ و بهرهگیری از فرصت مغتنم قطعنامه بود. محمد جواد لاریجانی تیرماه ۱۳۸۶ گفته بود یکی از دلایلی که منجر به جدایی او از وزارت امور خارجه شد قطعنامه ۵۹۸ بود. به گفته معاون وقت وزارت امور خارجه، علی اکبر ولایتی وزیر خارجه «خیلی نسبت به عکسالعمل مطبوعات حساس بود و هنوز هم هست. اگر کسی یک کلمه در مطبوعات راجع به این قضایا و قطعنامه مطلبی مینوشت ایشان حاضر بود این پروژه را متوقف کند.» ولایتی هم در پاسخ گفته بود: «اختلاف سلیقه در جایی مثل وزارت امور خارجه یا هر وزارتخانه دیگر، امری طبیعی است ولی با توجه به حساسیت تصمیمگیریها در وزارت امور خارجه، آن هم در یک امر بسیار مهم ملی و تاریخی که مربوط به قطعنامه ۵۹۸ و قرار داد ۱۹۷۵ میشود، اگر یکی از معاونین وزارت امور خارجه، به عنوان یک کارشناس نظری میداشت، باید در شورای معاونین مورد بحث و مداقه قرار میگرفت و سپس به اطلاع نخستوزیر و رییسجمهوری و رهبری نظام که آن موقع حضرت امام (ره) بودند، میرسید و مورد تصویب سران سه قوه و در نهایت پس از تایید رهبری نظام به اجرا در میآمد. طبیعی است که به صرف ارائه یک پیشنهاد نمیشود نظری را پذیرفت و بر اساس نظرات یک فرد اقدام کرد.» پیشنهاد لاریجانی چه بود که مورد موافقت ولایتی قرار نگرفت و آن را صرفا در حد یک "نظر" قلمداد میکند؟ و آیا چنانکه لاریجانی گفته، حساسیتهای ولایتی در پذیرش قطعنامه به آن میزان بود که روند دیپلماتیک کار را مختل کند؟ ببینید هر دو این آقایان از دوستان عزیز من هستند و آسان نیست که از آن روزها فارغ از حب و بغض صحبت شود و نسبت به دقایق امور تحلیل و تفسیر شود. آقای دکتر جواد لاریجانی در آن زمان معاون بینالملل وزارت امور خارجه بود و ماهیت قطعنامه هم یک مساله بینالمللی بود که در شورای امنیت سازمان ملل بحث و تصویب شده بود. ماهها بود که دوستانمان در وزارت خارجه در تهران، ژنو، نیویورک و پایتختهای مهم به رایزنی و تلاش برای تغییر برخی از بندها پرداخته بودند. موضوعات در حضور وزیر خارجه بحث میشد و سپس به مقامات بالای نظام ارائه میشد. نظر حضرت امام و رئیس جمهور وقت و جناب آقای هاشمی که علاوه بر فرماندهی جنگ و جانشین فرماندهی کل قوا، مسئولیت یکی از قوا را هم برعهده داشت و اختیارات ویژه برای جنگ و صلح داشت آن بود که کلیه موضوعات سیاسی جنگ بویژه امر مهم قطعنامه در جلسه سران قوا مطرح و تصمیمگیری شود. جلسات سران قوا آن موقع با حضور رئیس جمهور، رئیس مجلس، نخست وزیر، رئیس دیوانعالی کشور که مهمترین مرجع قضایی بود، بعلاوه مرحوم حاج سید احمد آقا تشکیل میشد. آقای ولایتی به دلیل آنکه مسئول سازمان دیپلماسی کشور بود نه تنها در جلسات حضور فعال داشت بلکه با سعه صدر مسئولان و کارشناسان وزارت خارجه را با خود به این جلسات میبرد و اختیارات پیگیری را به معاون مربوطه محول میکرد. من قبول دارم که بین آقایان ولایتی و لاریجانی اختلاف بود، ولی این اختلاف مربوط به روشهای کلی بود نه آنکه در ماهیت یک موضوع که به اصول و مبانی برمیگشت با هم مشکل داشته باشند. آقای دکتر لاریجانی در ماجرای قطعنامه با تیم بینالمللی بسیار فعال بودند، چون مسئولیت کار هم در حوزه ایشان بود. البته دوستان چپ در دولت و وزارت خارجه سر سازگاری با آقای لاریجانی نداشتند و بر روی وزیر خارجه فشار میگذاشتند و معاون مربوطه و مدیران و کارشناسان را نقد میکردند. در آن ایام مجلس سوم بر روی کار بود و ماهیت مجلس سوم هم چپ بود. خیلیها بدون آنکه یک سطر قطعنامه را خوانده باشند، با آن مخالفت میکردند. چون که مثلاً از فلان فرد خوششان نمیآمد، جالب است که سالهای بعد که جامعه باز شده بود همه چیز و همه کس را نقد میکردند و کسی را بیبهره از حملات سیاسی نمیگذاشتند و آن روزها مخالف قطعنامه و پایان جنگ بودند و در نسیان سیاسی و بیتوجهی به خاطرهها و واقعیت تاریخی، شعارهای آسمانکوب میدادند که چرا جنگ را پس از فتح خرمشهر تمام نکردید. آیا اختلافات در وزارت خارجه درباره ادامه یا توقف جنگ در فرآیند مذاکرات آتش بس هم تکرار شد؟ بله، در وزارت خارجه دوستانی بودند که علاقهمند بودند پایان جنگ با پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی رژیم بعث همراه باشد. ولی خب ما در جهان واقعیات زندگی میکنیم و باید به عناصر و عواملی که باعث شد پایان جنگ بدین صورت شود با نقادی ملی همراه سازیم. وضعیت نظامی و اتفاقات ماههای پایانی جنگ بیش از آنکه بحران مدیریت و یا فرماندهی جنگ و یا خستگی مردم باشد، ماهیت خارجی داشت. دو سال آخر جنگ تفوق نظامی با نیروهای ایران بود، کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ جهانی بر نمیتابیدند که ایران انقلابی فاتح این جنگ باشد. تحلیل وقایع سیاسی جنگ بسیار مهم است و حتماً بایست فارغ از حب بغض و ورای جدولبندیهای صوری و سیاسی و تعلقات حزبی این مسائل را تحلیل کنیم. ولی من عرض میکنم در وزارت خارجه سه دسته بودند که نظرات کارشناسی متفاوتی داشتند؛ یک دسته کسانی که با مذاکرات سیاسی مخالف بودند و سرشت و سرنوشت جنگ را در جبههها میدیدند. دوم کسانی بودند که قائل به مذاکره سیاسی برای پایان جنگ از طریق فشارهای بینالمللی به صدام حسین بودند، میشود گفت مکتب بچههای بینالملل وزارت خارجه جزء این دسته بودند و سوم هم کسانی بودند که خیلی راحت حرف میزدند و میگفتند بایست برویم کل مسائل را یک جای دیگر حل و فصل کنیم و به پدیده پایان جنگ سیاسی صرف میاندیشیدند و قائل به هنجارها و ظرفیتهای بینالمللی نبودند. خب طبیعی است وزارت خارجه تصمیمگیر که نیست، نه در آن موقع نه قبل و نه بعد از آن و نه همین حالا. در آن زمان به جای شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی دفاع وجود داشت. امام و حضرت آقا هم صلاح نمیدیدند که مسایل سیاسی جنگ و پایان جنگ در شورای عالی دفاع مطرح شود. ماهیت شورای عالی دفاع، نظامی بود. در مقابل نظامیان نمیبایست مباحث سیاسی را مطرح میکردند، بویژه در دوران جنگ که اتفاقاً یکی از وقایع تلخ روزهای پایانی جنگ، بحثهای سیاسی بود که در بخشی از سازمانهای نظامی میشد و نمیخواهم به دلائل خاصی از جمله مصالح جنگ و انقلاب راجع به آن صحبت کنم. ولی باورم این است که وزارت خارجه بایست کار حرفهای خود را انجام میداد و هر روز ظرفیت و فرصت ایجاد میکرد. من باور دارم آقای دکتر ولایتی در این راستا و بستر اقدامات ارزندهای انجام داد. در همان زمان مذاکرات قطعنامه، ایشان تدبیر کرد و موضوع مذاکرات ایران و عراق را که با نظارت دبیرکل سازمان ملل متحد انجام میشد از انحصار و ظرفیت سازمانی وزارت امور خارجه خارج کرد و در بستر ظرفیت ملی، چیدمان هیئت مذاکرات ایران و عراق را طراحی کرد. از دکتر حبیبی به عنوان وزیر دادگستری وقت و حقوقدان و دکتر روحانی رئیس ستاد فرماندهی جنگ تا معاون حقوقی نخست وزیر و دیگران دعوت کرد، متاسفانه برخی به جای پردهبرداری از وقایع تاریخی به دنبال گردنبرداری از ظن خود هستند. همان ایام برخی سیاستمداران خوش خیالی سیاسی میکردند و فشارهای زیادی بر روی آقای ولایتی گذاشتند که از برخی از بندهای قطعنامه مصلحتاندیشانه بایست عبور کرد، ولی شخص آقای ولایتی در غربت و تنهایی گهگاه مقاومت میکرد. به خاطرم هست که یک شب که با هم ماموریت بودیم، حوالی نیمههای شب بود از من خواست به او بپیوندم و به آلام و حرفهای ایشان توجه کنم. در سوئیت هتل قدم میزد و با حالت اضطرار میگفت، اگر دستان من را قطع کنند، حاضر نیستم بر خلاف مصالح انقلاب و مجاهدتهای مردم و برای عبور از مشکلات ظاهری، سندی را برای خوشآیند فلان مقام امضاء کنم. من هرگز آن مقاومت ارزنده و مجاهدت قابل ستایش را فراموش نمیکنم و این مشی و منش را احتیاط و عافیتطلبی نمیدانم. دکتر ولایتی قائل به مقاومت و صبر بود. نام این را هر چه میخواهید بگذارید، اما این ایستادگی تحسین برانگیز بود. |
|
| بررسی تاکتیکهای اسلامستیزی پس از 11 سپتامبر |
| ساعت ٢:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، دکترعلی اکبر ولایتی |
|
![]() اگر به تاریخ مراجعه کنید، جنگهای صلیبی که در نیمه دوم قرن پنجم هجری شروع شد، در حقیقت با تحریک یک کشیش در شهری در فرانسه صورت گرفت. مردم را با این عنوان که فلان کشیش در خواب حضرت عیسی(ع) را دیده که گفته باید بیتالمقدس را از دست کفار (مسلمانان) نجات دهید، تحریک کردند! و آن قضایا را پیش آوردند که در حدود 180 سال، 8 جنگ صلیبی بر مسلمانان تحمیل شد. جالب اینکه در آن جنگها، حرکت از سوی کاتولیکها آغاز شده بود و آنها در مسیر خودشان ارتدوکسهای مسیحی را هم مانند مسلمانها مورد غارت قرار دادند. این نشان میدهند که هدف، نجات مسیحیت نبود! هدف، سلطه سیاسیون غرب بود اما این آرمان و سخن، از دهان یک کشیش بیرون آمد و به آن تقدس بخشیدند و آن همه جنایت کردند. «ریچارد شیردل» در نامهای نوشت که: «در معبد سلیمان، خون مسلمانان تا زانوی ما میآمد!» یعنی قتلعام مسلمانان بیگناه آنقدر بوده که خون آنها تا زانوی نیروهای مهاجم صلیبی آمده بود.
آنها هر اتفاقی در جایی میافتد را به افراطیهای مسلمان و به اعتقادات اسلامی و خود قرآن نسبت میدهند. در حالیکه طی این سالها آنچه که موجب پیشرفت اسلام شده، منطق اسلام است و نیز بنبستی که غربیها در حوزههای مختلف فکری با آن مواجه شدهاند. بعد از بریدن از کلیسا، تئوریهای مختلفی را برای بشریت مطرح کردند. مانند لیبرال دموکراسی که با انقلاب کبیر فرانسه تحقق و توسعه پیدا کرد، سوسیالیسم و کمونیسم که با انقلاب روسیه بیشتر مطرح شد و... اینها همه ابعاد مختلف تفکر غربی بعد از رنسانس است و اساس همه اینها "دینگریزی" است. همه اینها به نوعی با بنبست مواجه شد. از این طرف اسلام در جهان اسلام احیا شده و در مرزهای اسلام هم محدود نمانده و به کشورهای دیگر هم رفته است. زمانی وزیر خارجه وقت آمریکا در «دانشگاه جرج تاون» گفت که اسلام بعد از مسیحیت، دین دوم در آمریکا است. مشابه این را در فرانسه، روسیه و ... هم میبینید. در کشورهای مهم غربی اسلام بعد از مسیحیت، دین دوم است. طبیعی است که آنها چنین جاذبهای که در اسلام هست را به نوعی تخریب کنند. از این رو بعضی از کارهای افراطی را به صورت نفوذی در جهان اسلام انجام میدهند تا «اسلامگریزی» و اسلامهراسی بهوجود بیاورند و به دنبال آن اسلامستیزی را نتیجه بگیرند. |
|
| روایت ولایتی از تحقیر انگلیسیها توسط صفویه |
| ساعت ٥:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکترعلی اکبر ولایتی |
|
دکتر علی اکبر ولایتی در ادامه مباحث تاریخی و فرهنگی خود در برنامه پرمخاطب «دو قدم مانده به صبح» به همراه دکتر پورحسین و صالح اعلا مجری برنامه دو قدم مانده به صبح، بار دیگر خبرساز شدند و دکتر ولایتی از دریچه تاریخ که یکی از مباحث مهم تاریخ معاصر ایران یعنی چگونی ورود انگلیس به میدان سیاسی ایران و توطئههای آنان بود اشاره کرد.
![]() به گزارش «تابناک»، دکتر ولایتی در بخشی از برنامه شب گذشته خود، گفت: انگلیس از زمان صفویه به ورود به ایران علاقه نشان میداد. وی با اشاره به شکست استعمار پرتغال در جنوب ایران در زمان شاه عباس صفوی و به دست امامقلی خان، سردار بزرگ ایرانی که با همراهی مردم غیور فارس و بنادر همراه بود، گفت: انگلیسیها در زمان صفوی یک بار برای ورود به ایران و ارتباط با کشورمان از دولت صفوی اجازه خواستند که مقامات دولت صفوی با درخواست آنان مخالفت کردند و سپس با میانجیگری دیوان مخوف، تزار روس، مقامات ایرانی حاضر شدند نماینده انگلیس را به حضور بپذیرند. وی در ادامه اظهار داشت: هنگام ورود نماینده انگلیس به دربار شاه طهماسب صفوی در قزوین، هر کجا که نماینده انگلیس گام برمیداشت، یک نفر پشت سر او مشتی خاک بر جای پای فرستاده انگلیسی میریخت تا به وی اطلاق شود ما برای روابط با انگلیس ارزشی قایل نیستیم و به این وسیله، انگلیسیها تحقیر شدند. دکتر ولایتی در اوج مطالب خود با اشاره به آغاز نفوذ انگلیسیها در ایران گفت: حاج ابراهیم کلانتر با اشاره انگلیسیها، دروازههای شیراز را بر روی لطفعلی خان زند، از جانشینان کریم خان زند بست تا زمینه به قدرت رسیدن قاجار را در ایران فراهم آورد و با اشاره انگلیسیها بود که ابراهیم کلانتر که ارتباط با انگلیسیها داشت، به اردوگاه آقامحمدخان قاجار پیوست. دکتر ولایتی گفت: انگلیسیها پس از این که فتحعلیشاه نسبت به خاندان کلانتر بدگمان شد و بسیاری از آنان را کشت، به برادرزاده او میرزا ابوالحسن خان ایلچی در هندوستان پناه داده و سپس با نفوذ در دولت قاجار در سالهای بعد، او را به سمت وزیر خارجه منصوب کردند. وی در این برنامه همچنین به تأثیر و نقش مردم و علمای فارس و مردم جنوب ایران در ایستادگی در برابر تجاوزهای انگلیسیهای در آغاز قرن بیستم اشاره داشت و گفت: رئیسعلی دلواری نیز با توطئه انگلیسیها در بوشهر ترور داخلی شد که این مطلب نیز از مطالب جدیدی بود که در تاریخ معاصر ایران به آن پرداخته میشود. وی که پیش از این درباره نقش مثبت پادشاهان هخامنشی و آثار و تأثیرات آنان در تاریخ ایران سخن گفته بود و همچنین از پرداخت نادرست به شعر و ادبیات فارسی در سیستم آموزشی کشور انتقاد کرده بود، شب گذشته، فصل تازهی دیگری را در زوایای تاریخ معاصر ایران گشود و اعلام کرد، قاجاریه با بسترسازی انگلیس به قدرت رسیدهاند؛ هرچند آقامحمد خان قاجار که در جوانی به دست عوامل کریمخان زند مقطوعالنسل شده بود، کارنامه بهتری را در حفظ مرزهای ایران نسبت به دیگر پادشاهان قاجار از خود نشان داده بود. بنا بر این گزارش، موج ضد انگلیسی برخاسته در کشور که پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری شدت گرفته است، در حالی با این گفتههای دکتر ولایتی ابعاد تازهای پیدا میکند که در برنامه تاریخی پلی به گذشته که توسط خسرو معتضد هر شب از شبکه دوم سیما پخش میشود نیز به نقش مخرب و ویرانگر انگلیس در چپاول منابع و ثروتهای ملی ایران، بیش از پیش اشاره میشود. گذشته از این برنامهها و اظهار نظرات، هماکنون کمیسیون سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، پرونده قطع روابط سیاسی با بریتانیا را در دستور کار خود دارد. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


ـ ما باید به شعارهای مردم معترض مراجعه کنیم؛ شعارهایی که جمال عبدالناصر در زمان حکومت خودش سر میداد و متحدین او در سوریه، لیبی، سودان، عراق و جاهای دیگر، همگی شعارهای عربی بود. شما میبینید که در این کشورها، در آن زمان بر بنیامیه و بنیعباس به عنوان افتخارات عرب تکیه میکردند؛ اما هم اکنون در میان اینها کسی به بنیامیه و بنیعباس تکیه نمیکند. میگویند سلف صالح، یعنی صدر اسلام. 




