| لنکرانی: سمینار بینالمللی سلامت مدرسه در شیراز برگزار میشود؛ |
| ساعت ۱٢:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧ کلمات کلیدی: پزشکی ، دکتر کامران باقری لنکرانی ، کبد ، تغذیه |
|
هشدار درباره شیوع بیماری کبد چرب/ راه پیشگیری چیست؟
دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر سابق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است که فوق تخصص گوارش، کبد و بیماریهای داخلی دارد و در میان 10 استاد تمامی که از این رشته در سراسر کشور وجود دارد، وی جوانترین است.
به گزارش رجانیوز، وی پس از دوره وزارت، به شیراز زادگاه خود بازگشته و علاوه بر طبابت و فعالیتهای فرهنگی و سیاسی، دو مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت و تحقیقات گوارش و کبد را در کنار تدریس به دانشجویان دوره تخصص بهعنوان فعالیتهای علمی و پژوهشیاش پیگیری میکند. در عین حال، وی بهعنوان رییس مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت در نشست خبری امروز خود از برگزاری سمینار بینالمللی سلامت مدرسه در شیراز خبر داد. سمینار بین المللی سلامت مدرسه در تاریخ های 27 و 28 مهرماه در شیراز توسط مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت با همکاری وزارت آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، سازمان بهداشت جهانی و فرهنگستان علوم پزشکی برگزار خواهد شد. در این همایش، معاون مدیرکل سازمان بهداشت جهانی و نمایندگان دیگری از این سازمان، همچنین صاحبنظران داخلی و خارجی به ارائه نتایج تحقیقات خود در زمینه سلامت مدرسه خواهند پرداخت. برای این همایش، 725 مقاله تحقیقی ارسال شده که از این بین، 26 مقاله به صورت سخنرانی و 259 مقاله به صورت پوستر پذیرفته شده اند که در طی دو روز ارایه خواهند شد. مراسم افتتاحیه این همایش با حضور وزیر آموزش و پرورش، رییس فرهنگستان علوم پزشکی و جمعی از صاحبنظران این عرصه، در تاریخ 27 مهرماه در مجتمع رفاهی آموزش و پرورش استان فارس در شیراز برگزار خواهد شد. دکتر لنکرانی در نشست خبری امروز، گزارش اولیه تحقیقات انجام شده در مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت را در مورد شیوع کبد چرب اعلام کرد. بر اساس این پژوهش، شیوع کبد چرب در بالغین بالای 20 سال در شیراز 42.7% است که از این بین، شدت کبد چرب در 21.9% خفیف، در 16.6% متوسط و در 4.3% شدید بوده است. 36.4% جمعیت مورد مطالعه اضافه وزن داشتند و 20% از چاقی رنج میبردند که چاقی در 3.7% این جمعیت شدید بود و 55.4% از این افراد به هیچ وجه ورزش نمیکردند. شیوع بیماری قند 6% بود ولی 13% نیز قند خونشان بالاتر از حد طبیعی ولی کمتر از حد تعریف بیماری قند بود که به نوعی در خطر ابتلا به بیماری قند محسوب میشوند. 19% فشار خون بالا داشتند. نکته حایز اهمیت غیر طبیعی بودن چربی خون در 63% این افراد بود. شیوع کبد چرب با وجود بیماری قند، فشار خون، اختلالات چربی خون، چاقی ارتباط تنگاتنگی داشت. از آنجا که این یک مطالعه جمعیتی در بین افراد بدون علامت بوده نتایج این مطالعه بسیار هشدار دهنده است. این مطالعه نشان میدهد شیوع کبد چرب به سرعت در حال افزایش است و به زودی به عنوان مهمترین علت نارسایی مزمن کبدی در کشور جایگزین هپاتیت های ویروسی میشود. در حال حاضر نیز شایع ترین عارضه کبدی بهطور کلی همین بیماری کبد چرب است. بیماری کبد چرب نه تنها به علت عوارض کبدی ناشی از آن و احتمال پیشرفت به سیروز کبدی در 10% مواقع حایز اهمیت است بلکه به لحاظ اینکه نشانگر آتروسکلروز یا تنگی عروق نیز هست، ارتباط تنگاتنگی با سکته قلبی و مغزی دارد. این بیماری با عادات غذایی به ویژه مصرف مواد قندی و چربی مرتبط است. یکی ا ز مهمترین عوامل غذایی خطرساز آن در کشور ما مصرف نوشابه های گازدار و غذاهای آماده است که چربی بالایی دارند. بی تحرکی و اهتمام نداشتن به ورزش نیز در شیوع این بیماری بسیار مؤثر است. برای جلوگیری از اپیدمی رو به تزاید این بیماری، حداقل اقدام اصلاح الگوی مصرف غذا و تاکید بیشتر بر انجام ورزش حداقل به میزان نیم ساعت در روز است. نوع ورزش چندان مهم نیست، مهم این است که ورزشهای ایروبیک با توجه به توان بدن به طور منظم انجام شوند. |
|
| لنکرانی در واکنش به فساد بزرگ مالی مطرح کرد: |
| ساعت ۱۱:٥٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر کامران باقری لنکرانی ، جبهه پایداری ، حجت الاسلام محسنی اژه ای |
|
سابقه درخشان اژهای در مقابله با مفاسد/ نقش حاشیهسازان دولت در زمینهسازی برای فساد/ طلبکاری بد سابقهها با اتهامزنی به کلیت دولت
عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی در واکنش به فساد بزرگ مالی رخ داده در شبکه بانکی کشور با یادآوری سوابق درخشان حجتالاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژهای در مقابله با مفاسد اقتصادی مورد حمایت بخشهایی از قدرت، به نقش جریان حاشیهساز دولت در زمینهسازی برای این فساد نیز اشاره و در ادامه تأکید کرد که جریانهای بد سابقه که در دورههای گذشته از بیتالمال سوء استفاده کرده بودند در حال متهم کردن کلیت دولت هستند.
به گزارش رجانیوز، دکتر کامران باقری لنکرانی در این نوشته که بهطور اختصاصی در اختیار رجانیوز قرار گرفت، نوشت: «اگرچه سر زبان افتادن امثال این حقیر مربوط به حضور در مناصب اجرایی تلقی میشود، اما برادر ارزشمند و متعهدم حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا محسنی اژه ای سالها پیش از کسوت وزارت بهدلیل قهرمانی در عرصه مبارزه با فساد محبوب قلوب مردم حزب اللهی ایران اسلامی شده بود. نقش برجسته او در مبارزه با فساد در سالهایی که اسراف و تجملگرایی موجب تفاخر برخی از صاحب منصبان شده بود و به ویژه رأی قاطع او در پرونده ای که بسیاری از صاحبان قدرت برای رهایی متهمش تلاش کردند و حتی برای محکوم دادگاه، سوغات حکومتی اهدایی آل سعود از بیت الله الحرام را آوردند، فراموش ناشدنی است. خاطرات آن روز جزو افتخارت امروز است و سرمایه ای در نبرد بی امان با مفسدان. از حاشیه های به یاد ماندنی نماز جمعه آن سال های تهران، اظهار محبت های قدر شناسانه مردم، به قاضی قاطع آن روزها و دادستان کل کشور امروز بود.
امروز نیز نظام در برخورد با یکی از پرونده های بزرگ فساد مالی، این قهرمان را به میدان آورده. برخلاف خیلی ها که خیلی دیر به یاد تکالیف خود می افتند وهمین عمل دیر هنگام را هم با منت و تفاخر و غرور انجام میدهند (که خاطرات دردناکی از این سنخ برخوردها را در سال 88 و جریان فتنه همگی در ذهن داریم)، حجت الاسلام والمسلمین محسنی اهل برخورد به هنگام، قاطع و ولایت مدارانه است. حضورش در سیما بلافاصله بعد از رهنمودهای رهبری عظیم الشان انقلاب اسلامی روحی فداه در پرونده فساد مالی اخیر و گزارش دقیق و شفافی که ارایه داد، شاهدی بر همین مدعاست. شیرینی این گفتوگوی صمیمی این بود که از خودش چیزی نگفت و هر چه گفت، از عمل به تکلیف بود و این که در این پرونده به حساب همه متهمان رسیدگی خواهد شد و ضعیف کشی نخواهد شد و لایه های پنهان نیز به سزای اعمال خود خواهند رسید و همه حقوق بیت المال استرداد خواهد شد. البته باید پذیرفت در این پرونده فقط با فساد مالی سروکار نداریم. هرچند که این فساد بزرگ در بستری از فساد مدیران میانی شکل گرفته اما این بسترخود محصول اهمال در نظارت و بازرسی، ساده انگاری و حسن ظن های بیمورد و اشکالات اساسی نظام بانکداری و سیستم مالی و پولی فعلی است. روی کار آمدن دولت نهم همانگونه که رهبری معظم انقلاب فرمودند مفسدین را مرعوب کرد. بررسی های متعدد توسط سازمان های مسئول نشان میدهد در فاصله سال های 85 تا 88 میزان تخلفات در دستگاههای دولتی و شبه دولتی نسبت به زمانهای قبل بهنحو چشمگیری کاهش یافت و در برخی موارد به صفر نزدیک شد. برخوردهای قاطع دولت به ویژه رییسجمهوری محترم حتی با شائبه های فساد، نقش اصلی را در این کاهش داشته است. اما بههمریختگی ناشی از جریان فتنه و مسایل بعد از انتخابات مفسدین را بار دیگربه میدان آورد و حاشیه سازان نیز که فرمول تدبیرشان همان فرمول های دولت های سازندگی و اصلاحات بود، با سوء استفاده از حسن ظنها، زمینه ساز این مفاسد شدند. کسانی که به بهانه این پرونده کلیت دولت رابه فساد مالی متهم میکنند، بسیار بی انصاف هستند. از آنجا که برخی از آنها خود در پرونده هایی از این جنس، سوء سابقه طرفداری همه جانبه از مفسدان را به دلیل برخورد قبیله ای با همه موضوعات از جمله در برخورد با مفاسد اقتصادی، در پیشینه دارند، صحبت های امروزشان در نگرانی از فساد مالی و توصیه به مبارزه با آن، نوعی فرصت طلبی ناشیانه آنهم در آستانه انتخابات مجلس تلقی میشود که در پیشگاه مردم فهیم ایران اسلامی جایی ندارد. اما هیچ کس از فتنه شیطان رهایی ندارد و همه باید بر خود ظنین باشند تا مطمع شیطان قرار نگیرند. همراهی دولت با قوه قضاییه در برخورد قاطع با فساد و زمینه سازان فساد در این پرونده، انشالله تلخی این واقعه را با شیرینی اقامه قاطع حدود الهی جایگزین خواهد کرد. پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند "ساعة من امام عدل افضل من عباده سبعین سنه و حد یقام لله فی الارض افضل من مطر اربعین صباحا" (الکافی ج 17 ص175) یک ساعت حکمرانی پیشوای عدالت مدار از عبادت 70 سال برتر است و برکت اقامه حد در زمین آنگاه که برای خدا باشد از 40 روز بارندگی بیشتر است.» |
|
| جبهه پایداری به ارتباط و مشورت با آیتالله مصباح افتخار میکند |
| ساعت ۱:٤٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، جبهه پایداری ، آیت الله مصباح یزدی ، دکتر کامران باقری لنکرانی |
|
برخی که زمانی اصولگرا بودند، مروج بیبند و باری و بریز و بپاش شدهاند دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر موفق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در دولت نهم و عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی که اکنون در زادگاه خود شیراز مشغول فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی است، مهمان رجانیوز بود و به سؤالهای متنوعی در مورد سوابق و فعالیتهای خود قبل و بعد از انقلاب اسلامی، فضای دانشگاهها در دهه 60، گروههای فعال دانشجویی، فعالیت جریانهای مخالف روحانیت، نامه شکایت از اکبر گنجی بهدلیل اظهارات موهن در دانشگاه شیراز، علت اقبال جریان موسوم به اصلاحطلب به شیراز، نحوه انتخاب بهعنوان وزیر در دولت نهم، علت جدا شدن از دولت، تفاوتهای دولتهای نهم و دهم و حاشیهسازیها، خاستگاه تشکیل جبهه پایداری و علت مخالفت برخی گروهها از جمله طیفهایی از اصولگرایان با آن، ارتباط جبهه با آیتالله مصباح یزدی و برنامههای اجرایی این جبهه پاسخ داد. بخش اول این گفتوگو پیش از این منتشر شد. متن کامل بخش دوم و پایانی این گفتوگو در ادامه آمده است: حاشیههای فراوان در دولت دهم موجب تقابل و تعارض شد/ برخورد رئیسجمهور با کمترین انحرافها در دولت نهم الگو بود/ 11 روز عدم حضور رئیس دولت، فتنهگران رفوزه را طلبکار کرد/ خاستگاه همه جریانهای انحرافی جدایی از روحانیت است/ جبهه پایداری به ارتباط و مشورت با آیتالله مصباح افتخار میکند/ برخی که یک زمانی اصولگرا بودند، مروج بیبند و باری و بریز و بپاش شدهاند آیا شما در گفتمان دولت تغییری احساس میکنید؟ و اگر این طور است، شاخصهای تفاوت گفتمانی در دولتهای نهم و دهم کدامند؟ دوستانی که در دولت دهم وزیر هستند، انصافاً شبانهروز فعالیت میکنند و حتی بیشتر از حد توانشان زحمت میکشند، منتهی واقعیت این است که در دولت دهم حاشیهها خیلی بیشتر از دولت نهم شد و این مشکل و معضلی است که شاید دولت نهم با آن روبرو نبود. دولت نهم مورد هجمه بود، منتهی جنس هجمهای که به دولت نهم میشد، از جنس هجمه شکستخوردگان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود. اینها به دولت انتقاد میکردند که مثلاً شما چرا مدیران با تجربه را برمیدارید؟ دولت هم توضیح میداد که من نمیتوانم مدیر فاسد را نگه دارم و یا باید در کشور گردش مدیریت داشته باشیم. یا مثلاً میگفتند چرا برخلاف عرف دیپلماتیک، صحبت از ارزشها میکنید؟ و دولت جواب میداد که این آموزه انقلاب اسلامی و میراث امام است و ما باید این گفتمان را پیگیری کنیم. در دولت دهم اتفاق تلخی که رخ داد، این بود که از اولین روزهای شکلگیری، با قصه معاون اولی، حاشیهای در کنار دولت رقم خورد و این حاشیه به مرور زمان نهتنها کم نشد، بلکه بعضی جاها متن را هم بسیار تحت تأثیر خود قرار داد و این معضل، عرصه را برای دوستانی که علاقهشان خدمتگزاری هست، سختتر کرده است. من فکر میکنم عمده تفاوت در این دو دولت، وجود حاشیههایی در کنار دولت دهم است که این حاشیهها با جریان خدمتگزار و توجه به مسئولیتهای دولت به عنوان قوه مجریه و مسئول اجرای قانون اساسی و منویات رهبری در کشور، گاهی تقابل و تعارض ایجاد و کار را مشکل میکنند. آدمهای حاشیهای در دولت نهم هم بودهاند. چه میشود که در تغییر دولت، اینها به متن تبدیل میشوند؟ چه عناصری در تبدیل شدن اینها به محور در دولت تأثیر دارد؟ هر وقت با خطا یا انحرافی برخورد نشود و در اولین نقاط بروز، جلوی آن گرفته نشود، طبیعت جریان انحرافی و خلاف این است که گسترش و توسعه پیدا میکند. این سنت الهی است که هر وقت رخنهای در بنای مستحکمی پیش میآید، مثل رخنهای که در دولت خدمتگزار پیش آمد، اگر آن را از ابتدا نبندید، مرتباً گسترش پیدا میکند. این موضوع مهمی است که ما باید با رخنهها و انحرافات در ابتدای امر برخورد جدی کنیم. در دولت نهم برای ما نکته بسیار زیبایی بود که آقای رئیسجمهور حتی با تخلفی در حد چند میلیون تومان هم برخورد میکردند. مثلاً مسئولی اوراقی را روی کاغذی چاپ کرده بود که شائبه این میرفت که چنین کاغذ مرغوبی برای آن کار ضرورت نداشته و ایشان میتوانست آنها را روی کاغذ ارزانتری چاپ کند، آقای رئیسجمهور آن مسئول را وادار کردند هزینه اضافی را از جیب خودش بپردازد. یا در سفرهای استانی مراقبت جدی داشتند که در آنها هیچ نوع تشریفاتی نباشد و مثلاً غذای همه یک جور باشد و این نوع مراقبتها وجود داشت. اینها نکات ارزشمندی بود و همینها فضای عمومی کار را ترسیم میکرد. این همان فرهنگی است که ما باید در آن تنفس کنیم و گاهی اوقات متوجه اهمیت آن نیستیم. همین نکات است که جهتگیریهای کلی را ترسیم میکند. نگرانیهای کنونی ناشی از آن است که این حساسیتها گاهی به دلیل نقشآفرینی حاشیهسازان، دیگر مثل سابق، برجسته و بارز نباشند. نمیخواهم بگویم که این مراقبتها الان نیست. ما اگر همین وضعیت فعلی را با وضعیت دولتهای گذشته مقایسه کنیم، نقاط قابل افتخار فعلی فوقالعاده بیشتر از گذشتههاست. یادمان نمیرود که در یکی از دولتهای قبل، رئیسجمهور وقت به استان فارس آمد. در آن سفر نوع تشریفاتی که به کار بردند و بریز و بپاشهایی که کردند، مدتها در محافل دانشگاهی مورد انتقاد بود و همه می پرسیدند این چه وضعی است که برای آمدن رئیسجمهور، این همه تشریفات قائل میشوند؟ رئیسجمهور دو سفر در دولت نهم و یک سفر در دولت دهم و سفرهای دیگری به استان فارس کرد و کاملاً مشخص است که با سفر رؤسای جمهوری قبلی متفاوت است، ولی گاهی اوقات خلاف آنچه که توقع هست، مسائلی اتفاق میافتند که باعث میشوند فضای کمحاشیه، به مرور فرصت گسترش و توسعه پیدا کند و بتواند بهنوعی مسیر انحرافی را بسط بدهند. آیا این انحرافات قبلاً هم مشاهده میشد؟ آیا این شائبه وجود دارد که برخی از مسئولین، قبلاً که جزو دولت بودند، انحرافات را میدیدند و سکوت میکردند و حالا که جزو دولت نیستند، انتقاد میکنند؟ در دولت گذشته دو سه تا صحنه داشتیم که به نظرم دولت کاملاً موضعگیریهای خوبی انجام داد. یکی از آنها موقعی بود که دوستان اصرار داشتند سازمان حج و زیارت را در سازمان گردشگری و میراث فرهنگی و صنایع دستی ادغام و قید چهارمی را هم به این سازمان اضافه کنند. دوستانی در دولت با این موضوع با جدیت مخالفت کردند، چون این را نقطه آغاز یک انحراف میدیدند. ممکن بود در شرایط خاصی چنین بحثی قابل طرح باشد، ولی در کشور ما و با فرهنگ ما و مشکلاتی که در عرصه گردشگری و میراث فرهنگی وجود داشت، این نگرانی جدی بود که اگر چنین اتفاقی رخ بدهد، دیگر ما به زیارت به عنوان یک فرصت خودسازی نگاه نخواهیم کرد و داستان آن متفاوت میشود. این یکی از اصطکاکهایی بود که در دولت قبل پیش آمد و خوشبختانه به این نحو حل شد که این دو سازمان ادغام نشوند و در واقع آن برنامه به نتیجه نرسید. در آن دوره برای انتصاب بعضی از افراد در سمت استانداری، اختلافنظرهای جدی پیش میآمد و در دولت، فضای غالب این بود که اگر نیرویی با این گفتمان، همراهی و همسویی ندارد، در آنجا رأی نمیآورد. اولین وزیر کشور دولت قبل یک نفر را برای استانداری جایی معرفی کردند و عدهای از دوستان گفتند فردی را که معرفی کردهاید، در موردش شائبه مشکلات مالی وجود دارد. ما متهم نمیکنیم، ولی همین صِرف شائبه باعث میشود که نتوانیم ایشان را نماینده ارشد دولت در آن استان بدانیم و بهرغم اصراری که وزیر کشور و بعضی از مسئولین کردند، آن فرد رأی نیاورد و استاندار نشد. این فضای غالب در دولت بود که اوج آن در تعیین معاون اول رئیسجمهور بروز کرد. فضای عمومی دولت این بود که اگر منویات رهبری این است که این را به صلاح نمیدانند، ما این تکلیف را مهمتر از همه چیز، حتی مهمتر از کسوت وزارت و عناوین میدانیم، به همین دلیل هم تا زمانی که رئیسجمهور این ابلاغ را باطل و کان لم یکن اعلام نکردند، هیچ جلسهای با ریاست معاون اول پیشنهادی تشکیل نشد و به نظرم این نکته مهمی است. نمیخواهم بگویم همه اتفاقاتی که در دولت نهم افتاد، اتفاقات خوبی بودند و ما هیچ نقطه ضعفی نداشتیم. خود بنده حالا که فرصت تأملی هست و تجربه بنده هم به مرور بیشتر شده است، متوجه میشوم که خیلی از کارها را میشد بهتر هم انجام داد. الان هم به اعتقاد بنده، فضای عمومی دولت، فقط همین فضای جریان حاشیهساز نیست. اعتقاد دارم اکثریت اعضای دولت علاقمند به نظام، رهبری و عاشق خدمتگزاری هستند و تلاش خودشان را میکنند. اعتقاد دارم دولت دهم در حجم کار و وقتگذاری قابل مقایسه با بسیاری از دولتهای گذشته نیست. دولت نهم بعد از یک تغییر گفتمانی بزرگ آمد و کار را به عهده گرفت. گاهی وقتها مثلاً به یک بخشداری که میرفتیم، احساس خود دوستان در آنجا این بود که یک تحول مبنایی اتفاق افتاده است، یعنی حتی اگر بخشدار هم عوض نشده بود، به ما میگفت تا دیروز وزیر که میآمد اینجا، اگر آن طور رفتار نمیکردیم مؤاخذه میشدیم، امروز که شما آمدهاید، اگر آن طور رفتار کنیم مؤاخذه میشویم! این تغییر گفتمان امر مهمی بود و فکر میکنم دولت نهم چون میخواست یک بازسازی اساسی انجام بدهد، کار مهمی را انجام داد. به همین دلیل من هر دو دولت را قابل افتخار و تقدیر میبینم.
عدهای بخشی از علل تبدیل شدن جریان انحرافی از حاشیه به متن را ناشی از این میدانند که جریان اصولگرا چندان رفتار مسالمتآمیزی با آقای احمدینژاد نداشت. چقدر این حرف را درست میدانید؟ توجیه اصولگراها هم این است که آقای احمدینژاد چون خود را متکی به احزاب و جریانها نمیدانست، تمایلی به همراهی با اصولگرایان نداشت. این مسئله را چقدر در متن شدن جریان حاشیهساز مؤثر میدانید؟ من این بحث را خیلی مهم نمیدانم، چون بالاخره هر کسی میتواند دیگری را متهم کند و بگوید شما اولین اشکال را به وجود آوردید. مهم این است که وضعیت فعلی میتوانست خیلی بهتر از این باشد. از نظر آسیبشناسی اشاره کردم... از نظر آسیبشناسی هم این یکی از آن آسیبشناسیهایی است که گاهی به سیکل معیوب مرغ و تخممرغ برمیگردد! انصافاً هر دو گروه میتوانستند خیلی بهتر از این رفتار کنند، یعنی مجلس و مجموعه قوه مقننه، بهرغم اینکه خیلی جاها همراهی کرد، خیلی بهتر میتوانست با دولت تعامل داشته باشد. مجلس در بعضی از بزنگاهها اگر نگوییم با دولت تعارض، ولی یک اختلاف نظر بارز داشت. با توجه به اینکه بار اصلی اداره کشور به عهده دولت هست، توقع این است که مجلس در حدود قوانین بالادستی به دولت کمک کند و به او اجازه را بدهد برنامههای خود را پیش ببرد. بعضی از دخالتهایی که مجلس در قالب قانونگذاری برای برخی از امور جزیی کرد، به نظرم شأن قانونگذاری را تا حدودی مختل کرد. ضرورتی نداشت به خاطر اینکه بگویند ما میتوانیم اعمال قدرت کنیم، برای بعضی از امور جزیی، قانون وضع کنند. باید به دولت مجال خدمتگزاری را میدادند. در بعضی از جاها میشد این مجال بیش از آنی باشد که بود. البته مجلس در بعضی از امور مثل قانون اصل 44 ـ با اینکه شکلگیری قانون اصل 44 به صورت طرح بود، ولی تقریباً تمام نظرات دولت بهنوعی در آن آمد ـ و قانون هدفمند کردن یارانههاـ با اینکه زمزمههایی در مجلس بود که کل لایحه بازنویسی شود، ولی مجلس این کار را نکرد ـ همراهیهای لازم را با دولت کرد که از نقاط مثبت آن است، اما نقاط منفی هم داشت. دولت هم میتوانست سعه صدر بیشتری نشان بدهد و روی بعضی از امور که چندان هم مهم نبودند، پافشاری نکند و از آن مهمتر اینکه چیزی که یا مستقیماً از کانال مجلس و شورای نگهبان و یا از طریق مجمع تشخیص مصلحت به صورت قانون درآمد، دولت حتی اگر اعتقاد داشت که مشکل ایجاد میشود، باید به شکل بهتر و بارزتری از آن تبعیت میکرد تا این شبهه به وجود نیاید که حتی اگر قانون هم نوشته شود، دولت اجرا نمیکند، هر چند که این حرف غلطی است. تفاوت آقای دکتر احمدینژاد با مسئولین دولتهای قبلی این است که آنها هم قانون را اجرا نمیکردند، ولی به زبان نمیآوردند، ولی آقای احمدینژاد به زبان میآورد! میشد خیلی آرامتر مسائل را دید و در قالب اختلافهای نمایان در نیاورد. به نظرم اینکه توقع داشته باشیم که سه قوه مثل هم فکر کنند و مثل هم نظر داشته باشند، توقع بهجایی نیست، اما این توقع را میتوانیم داشته باشیم که این سه قوه همراه و همکار هم باشند و در آنچه که در کشور قانون میشود، با همدیگر معاونت و معاضدت کنند و کارها را پیش ببرند و جایی که پای مصالح نظام در میان هست، آن را قربانی مباحث سلیقهای خود نکنند. در سالهای گذشته هر جا که این اصل مورد توجه قرار گرفته، موجب تقدیر و تشکر مردم شده و هر جا که اختلافات، مبنا قرار گرفتهاند، باعث دلزدگی و دلمردگی و گلایه مردم شده است. گفتید که هر جا تکلیف متعیّن شود، در آنجا وارد میشوید. در قضیه جبهه پایداری که افراد مختلفی با سلایق گوناگون هستند، شما چه تکلیفی احساس کردید که وارد شدید؟ شرایطی که جبهه پایداری اعلام موجودیت کرد، شرایط خاصی بود که کماکان هم بخشی از آن ادامه دارد. بالاخره واقعه تلخی رخ داد و آن موضوع 11 روز عدم حضور رئیس دولت در حوزه مسئولیتش بود که باعث موجی از نگرانی و ابهام در بین نیروهایی شد که در دهه 80 در بسیاری از صحنهها توانستند افتخارآفرینی کنند، مبانی نظام را حفظ کنند و در بسیاری از جاها نقطه عطفهای چشمگیری را در تاریخ انقلاب اسلامی رقم بزنند، مثل سوم تیر، 22 خرداد، نهم دی 88 و اتفاقاتی که رخ دادند. این نیروها، بعد از این اتفاق، دچار تشتّت و ابهام شدند. ابهام اصلی این بود که فتنهگرها و برخی از افرادی که در آن وقایع، بهویژه سال 88، رفوزههای امتحان در پیشگاه مردم بودند و مردم به آنها نمره ردّی داده بودند، دو باره به صحنه آمدند و طلبکارانه و حتی با خشونت از این جریان بازخواست کردند که چه شد؟ دیدید ما راست میگفتیم، درحالی که اتفاقی که رخ داده بود دلیلی بر این نبود که تشخیص سال 88 اشتباه بوده است. اتفاقی که رخ داده بود این بود که کسی که این پرچم را بلند کرده بود، خودش اشتباه کرده بود. ما نباید این اشتباه را به پای تشخیص مردم و غلط بودن این مسیر و راه میگذاشتیم. به نظرمان آمد که اگر ما در این برهه بر همان محورها و ارزشهای دهه 80 که بسیار اثرگذار بودند، تأکید نکنیم، شاهد ارتجاعی جدی به برخی از ضدارزشها و مسائل انحرافی خواهیم بود، به همین دلیل فکر کردیم در این مقطع، ضروری است که با تأکید بر ارزشهای مبنایی و اصولیای که از عمق جان به آنها باور داریم - که در رأس آنها در صحنه اجتماعی، تبعیت محض از ولی فقیه هست و مصداقهایی که این تبعیت پیدا میکند، یعنی تبرا جستن از جریان فتنه و جریان انحرافی و هر جریانی که بخواهد در برابر ولی فقیه بایستد- حرکت جدیدی را آغاز کنیم و فکر کردیم که اگر این سنگر افتتاح نشود، آثار سوئی خواهد داشت که مهمترین آن به فراموشی سپرده شدن این گفتمان و یا حداقل گسست و نوعی ابهام خواهد بود. چرا این جمع؟ خصوصیت جبهه پایداری این است که واقعاً جبهه است و محدود به همین چند نفر هیئت مؤسس نیست. این جبهه، یک جبهه گفتمانی است و از بدو تأسیس تا حالا، بسیاری از دوستانی که در جلسه اعلام رسمی هم نبودند، اظهار تمایل کردند. نکته مهم جبهه پایداری این است که نمیخواهد نقش حزب را ایفا کند و تشکل فراگیری شود که برود و همه ابزارهای قدرت و مجلس و دولت را فتح کند. این جبهه، چون جبهه گفتمانی است، بنایش بر این است که مبانی را روشن و تبیین کند و در جاهایی هم که لازم است، به شکل مصداقی وارد شود، اما بر خلاف احزاب که وقتی بحث مصداقی میکنند، نگاهشان این است که چه کسی عضو ما هست، جبهه پایداری چون جبهه است، نگاهش این نیست که چه کسی عضو ما هست، بلکه این نکته را در نظر میگیرد که چه کسی طرفدار این گفتمان است، میتواند این گفتمان را بهتر پیش ببرد و بهتر، این عرصه را به نتیجه برساند و این به جبهه نوعی آزادمنشی میدهد که کمتر در قالب احزاب امکانپذیر است. اشاره کردید که هدف جبهه پایداری، انتخاباتی نیست. کمی بیشتر در این باره توضیح بدهید. جبهه پایداری به دلیل انتخابات مجلس تشکیل نشد، بلکه به دلیل تحیّری که اتفاقات اردیبهشت 90 پیش آورد، شکل گرفت. دوستانی حتی قبل از تشکیل دولت نهم دنبال سنگری بودند تا از این گفتمان دفاع کنند، ولی اینکه چرا در سال 90 اتفاق افتاد، بخش زیادی به اتفاقاتی که در سه ماهه اول سال 90 رخ داد برمیگردد و این نشان میدهد که اگر بنای این جبهه موضوع انتخابات بود، خیلی زودتر شروع میکرد، چون امروز که معلوم نشده که در سال 90 انتخابات مجلس برگزار میشود و لذا اگر هدف این بود، قبلاً این کار را انجام میداد. تشکیل جبهه پایداری به ضرورت دفاع از این گفتمان و آرمان و میثاق بود. آینده هم این موضوع را نشان خواهد داد و برای خود جبهه هم آزمون خوبی خواهد بود. با شناختی که ما از دوستان جبهه پایداری داریم، توقع داریم که انشاءالله این میثاق پایدار بماند. امیدوارم بیان جبهه پایداری در صحنههای مختلف، بیان گفتمانی داشته باشد و مصداقی هم که وارد میشود، مصداقهایش گفتمانی باشند، نه مصداقهایی نظیر آنچه که در احزاب و صحنههای سیاسی شاهد آنها هستیم. الان وقتی از بسیاری از دستجات و گروههای سیاسی در مورد عملکرد فردی یا مدیریت جایی سئوال میکنید، نرمافزارشان اینجوری کار میکند که این فرد چقدر به ما نزدیک است؟ عضو ما هست یا نه؟ اگر عضوشان بود، آنجا خوب دارد میچرخد و هیچ مشکلی وجود ندارد، اگر عضوشان نبود، بالعکس. ما باید این ادبیات را عوض کنیم. به نظرم این تأکیدی که رهبری معظم انقلاب فرمودند که ما باید برخوردها و رفتارهای قبیلهای را در سیاست و صحنه عمل اجتماعی حذف کنیم، ترجمانش این است که ما در هر جا و در هر مصداقی که صحبت میکنیم و نظر میدهیم و یا تعیّنی داریم، باید معیارمان، اصول و ارزشهایمان باشد. اگر بتوانیم این را جا بیندازیم، آینده انقلاب اسلامی انشاءالله درخشانتر از آنچه که تا حالا بوده، خواهد بود. یکی از شبهاتی که در باره جبهه پایداری مطرح است، این است که اعلام موجودیت این جبهه، بین روحانیت اختلاف به وجود آورد. پاسخ شما به این شبهه چیست؟ و در تکمله، نقش آیتالله مصباح در جبهه پایداری چیست؟ اولاً آنچه که جریانهای انحرافی را حداقل در سه قرن گذشته در کشور ما از جریان اصیل متمایز میکند، خاستگاه جدای از روحانیت آنهاست. تمام جریانهای انحرافی یک قرن گذشته کشور ما، محوریترین مشکل و شروع نقطه انحرافشان، جدایی از روحانیت بوده است. این جدایی از روحانیت گاهی اوقات خیلی برجسته و بارز است، مثل کسانی که اصولاً دین را منکر میشوند؛ گاهی اوقات پیچیدهتر میشود، مثل وقتی که کسی ادعای دینداری میکند، ولی دینش را از متخصص دین که روحانیت باشد، نمیگیرد. گاهی وقتها از این هم پیچیدهتر میشود و در قالب مخالفت یا نوعی عدم اطاعت از ولی امر مسلمین و ولی فقیه بروز میکند. این افراد برای خودشان نوعی اجتهاد سیاسی قائل هستند و به خودشان اجازه میدهند گاهی اوقات ارزشها و معیارهای اصلی را هم با مصلحتسنجیهایی که برای خود دارند، زیر و بالا کنند. به نظرم اگر آن نقطه انحرافی را بشناسیم و از آن دوری کنیم، حرکت ما حرکت انحرافی نمیشود. این نکته مهم در تعالیم ائمه معصومین(ع) هست که شناخت توحید بهتنهایی کفایت نمیکند. انسان برای اینکه بتواند خود را حفظ کند و مسیر را درست برود، ضمن اینکه باید خوبیها را بشناسد، باید بدیها و شرک و نفاق را هم بشناسد که از آنها دوری کند. به نظر من مهمترین انحراف در صحنه عمل اجتماعی، بهویژه در قرن گذشته، جدایی از روحانیت بوده است. گاهی اوقات ظاهراً این جدایی از روحانیت، بارز نیست، مثل همینهایی که برای خودشان نوعی اجتهاد سیاسی قائل هستند و باز از این پیچیدهتر، کسانی که معتقدند عمل سیاسیشان، نباید نسبتی با باورهای دینیشان داشته باشد، یعنی همان باوری که امام با آن مقابله جدی کردند و فرمودند باید دیانت و سیاست ما یکی باشد، حرفی که مرحوم شهید مدرس زدند. اتفاقاً خیلی جالب است که امام مکرر میفرمودند مجلس ما باید مجلسی باشد که مثل مرحوم مدرسها در آن باشند. میفرمودند صحنه انتخابات، یک امتحان الهی است. ما هر چه در دورههای مختلف، بیشتر به انتخاباتها نزدیک میشویم، این امتحان الهی را بیشتر متوجه میشویم، چون در آنجاهاست که بحثهای مصداقی، از جانبداریهای فامیلی گرفته تا جانبداریهای قبیلهای سیاسی و اقتصادی و خیلی چیزهای دیگر اتفاق میافتند و امتحان الهی جلوه و بروز بهتری پیدا میکند. چه جبهه پایداری و چه سایر جریانات برای مقابله با انحراف باید ارتباطشان با روحانیت، یک ارتباط مبنایی و مشخص باشد. نکته اصلی در همه جریانات سیاسی این است که مراقبت جدی کنند تا بههیچ وجه در دام اسلام منهای روحانیت نیفتند. جبهه پایداری اعلام کرده و بنده هم در همینجا اعلام میکنم که جبهه پایداری به آنچه که به عنوان منشور اصولگرایی توسط بزرگان روحانیت اعلام شده، پایبند است. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت، این را یک سند قابل اتکا و مورد قبول میدانند و این را جزو مبانی کار خود تلقی میکنند و همین نشان میدهد مجموعه روحانیت اصیلی که همواره همراه انقلاب بودهاند، در این مبانی با هم مشترکند و این مبانی میتواند چه در جبهه پایداری، چه در سایر سلایقی که وجود دارند و وجود تعدد سلایق هم اشکال خاصی نیست، مبنای کار قرار بگیرد. در خصوص نسبت جبهه پایداری با حضرت آیتالله مصباح این را عرض میکنم که ایشان یکی از شخصیتهای ارزنده انقلاب اسلامی هستند و ما هم از حضرت امام و هم از مقام معظم رهبری تعابیر زیبایی را در مورد ایشان شنیدهایم که نشاندهنده مقام و منزلت علمی ایشان است. جبهه پایداری هم افتخار میکند که با ایشان ارتباط دارد و از نظرات مشورتی ایشان و نیز شخصیتهای بزرگ دیگر استفاده میکندو ما این را یکی از نقاط قوت جبهه میدانیم که ارتباط تنگاتنگی با روحانیت اصیل انقلاب اسلامی، از جمله حضرت آیتالله مصباح یزدی داریم. بحثی که از سوی اعضای جبهه پایداری مطرح میشود این است که ارتباط ما با آیتالله مصباح ارتباط نظارت و رهنمود گرفتن از ایشان است و این طور نیست که بخواهیم از این بزرگوار هزینه کنیم. این بیشتر جنبه تأییدی موضوع است. آیا در ارتباطهای اخیر، موردی بوده که از ایشان تذکر گرفته باشید که نباید این کار میشد و یا این کار را بکنید بهتر است؟ هنوز از عمر جبهه پایداری زمان طولانی نگذشته است. موضعگیریهای رسمی جبهه هم همین سه تا بیانیهای بوده که اعلام کرده و نوعاً تأیید و تشویق از جانب اساتید و بزرگان دریافت کردهایم. یادم نمیآید که مشکل خاصی بروز کرده یا تذکر خاصی داده شده باشد، البته معلوم نیست که بعداً تذکر داده نشود! پس خبرسازی هایی که از طرف برخی محافل درباره رابطه جبهه پایداری و آیت الله مصباح می شود... در بدو تشکیل جبهه پایداری، این نکته در همان اولین جلسات مورد تأکید بزرگان قرار گرفت که مبنای جبهه پایداری این است که در راهی که در آن پا گذاشته که راه دفاع از آرمانها و ارزشهاست، با هیچ جریانی تقابل نکند. این اصلی بود که از ابتدا در این جبهه مورد تأکید بوده و در بیانیه اول جبهه هم به شکلی بارز و نمایان ذکر شده است. در صحبتهای دوستان هم مکرر اشاره شده که جبهه پایداری اصولاً برای مقابله با کسی تأسیس نشده است و برای خود شأن تقابلی قائل نیست. از بدو تأسیس جبهه پایداری، این نکته جزو تذکرات دائمی بزرگان بوده و جبهه هم سعی کرده این نکته را در کارهای خود لحاظ کند، البته این به این معنا نیست که جبهه نظرات و صحبتهای خودش را نگوید، ولی باید توجه داشته باشد که در بیان موضعگیریهایش خدا نکرده شائبه تقابل یا تعارض با جریانهای مدافع انقلاب اسلامی به وجود نیاید. به هر حال وجود سلایق متعدد و نگاههای مختلف، یک اصل انکار ناپذیر است. وقتی مبانی مشترک باشند، باید جلوی تقابل و تعارض را گرفت. نکته مهم این که برخی با اینکه صحبت از اصولگرایی میکنند، رفتارهای اصولگرایانه ندارند. نباید انتقاد از رفتارهای غیراصولگرایانه را تقابل ترجمه کرد. بالاخره امر به معروف و نهی از منکری وجود دارد. اگر حرکتی مخالف معیارها و ارزشها و مبانی اصولگرایی ـ یعنی همان مبانیای که در منشور اصولگرایی ذکر شده- انجام گرفت، در اینجا اعتراض مصداق نهی از منکر است نه مصداق تقابل. در نهی از منکر اصل این است که طرفی که مورد نقد قرار میگیرد، مورد علاقه کسی است که او را از منکر نهی میکند و او دلش نمیخواهد که او اشتباه کند، بنابراین به او تذکر میدهد که این اشتباه را نکن. اگر در بعضی از موضعگیریهای جبهه، شائبه تقابل بوده، به نظرم اگر از این منظر به آنها نگاه کنیم، این شائبه برطرف شود، ضمن اینکه موضعگیریهای رسمی جبهه در قالب بیانیه یا اظهارات سخنگو در هنگامی که اعلام میکند نظر شخصی خود او نیست و از سوی جبهه صحبت میکند، اعلام میشوند. ممکن است برخی نظرات شخصی خود را بگویند. آنچه که به عنوان جبهه، قابل دفاع است، همان چیزی است که در بیانیههای جبهه و یا توسط سخنگو بیان میشود. یکی از مسائلی که از روز اول تأسیس جبهه پایداری مطرح شد، حضور شخص شما در این جبهه است. مرتباً از محافل اصولگرا خبرهایی منتشر میشود که شما با اعضای جبهه اختلاف دارید و یا از آنها جدا شدهاید و یا مثلاً جزو اعضای معترض هستید و با جبهه خطکشیهایی دارید. خصوصیت جبهه این است که همه یک جور نیستند. اگر یک جور بودند، میرفتند حزب تشکیل میدادند. ضمن اینکه ما یک برداشتی داریم که مدل فعالیت اجتماعیای که مورد نظر امام(ره) بود و این مدل را ترجیح میدادند، مدل حزبی نبود. ایشان ضمن اینکه کار تشکیلاتی را تأیید میفرمودند، کار حزبی را به معنای مرسوم تجویز نمیفرمودند. به هر حال ما در اینجا یک جبهه داریم. در جبهه مجموعهای از نظرات مختلف، اما اصول مشترکی هست. اصول مشترک همانهایی است که در بیانیه تأسیس جبهه و سایر بیانیهها ذکر شدهاند. در بعضی از اصول ممکن است اختلاف نظرهایی هم بین افراد باشد که از ارزش آن اصول مبنایی کم نمیکند. بالاخره آدمها با هم تفاوتهایی دارند. مهم این است که اصول مبنایی مورد تأکید همه قرار بگیرد. الان هم موضوع بحثها، سلیقههای جزیی نیست، بلکه همان اصول مبنایی است. مثلاً صحبت میشود وقتی ما میخواهیم در مورد موضوع مهمی مثل انتخابات تصمیمگیری کنیم، باید مراقبت کنیم که این تصمیمگیری بر مبنای همان معیارها و اصولی باشد که مورد تأکید هستند. یا مثلاًً صحبت میشود که شکلگیری گروه تصمیمگیرنده باید بر اساس مبنایی باشد که آن مبنا با همین شاخصها تطبیق پیدا دارند. حالا اگر بتوانیم وضع موجود را ارتقا ببخشیم و بیشتر با شاخصها تطبیق بدهیم خیلی بهتر است تا بگوییم وضع موجود بهتر از این نمیشود. اینها نوع گفتمانهایی است که الان از جانب جبهه دنبال میشود. جریاناتی که اصولگرا تلقی میشوند، معمولاً دارند با جبهه پایداری به صورت تقابلی برخورد میکنند ولی شما میگویید گروههایی که سنخیت دارند باید به هم گرایش پیدا کنند و جبهه اصولگرایی را تقویت کنند. اشکال کار کجاست؟ آیا شما جای کسی را تنگ کردهاید یا آنها جای شما را تنگ کردهاند؟ برخوردها چندگانه هستند. خیلی از دوستان حداقل در بیان و برخی از آنها با حضور و تشریففرماییشان در همان جلسه اعلام رسمی جبهه، اعلام کردند که جبهه پایداری را ظرفیت جدیدی برای اصولگرایی تلقی میکنند و این جنس افراد هم کم نیستند. بعضی از آنها خاموشند و یا کمتر صحبت و اظهارنظر میکنند، ولی کم نیستند و برداشت ما این است که اغلب نگاه جریان اصولگرایی به جبهه پایداری از همین قسم است. تلقیشان این است که جبهه پایداری هم ظرفیتی در درون مجموعه اصولگرایی است. اعتقاد خود ما هم همین است و خود را جدای از جریان اصولگرایی نمیدانیم، بلکه ظرفیتی میبینیم که بهخصوص به رویشهای انقلاب اسلامی که در دهه گذشته نقشآفرینی کردند، کمک میکندتا به شکلی متشکلتر، قویتر و مؤثرتر نظراتشان را بگویند و اثرگذار باشند. بعضیها هم هستند که اینگونه برخورد نمیکنند. همه اینها هم از یک جنس نیستند و انواع و اقسام دارند. بعضیها ابهام دارند. جبهه تازه تأسیس شده و آنها ابهاماتی دارند و میخواهند رفع ابهام کنند. ما این را مبارک میدانیم و در این جهت تلاش هم میکنیم که نظراتمان را در مواقع مختلف اعلام کنیم و نگذاریم ابهامی به وجود بیاید. بعضی از مخالفتها از جنس رفع ابهام نیستند و با اصل این گفتگو و نگاه مخالفند و بیخود هم خودشان را زیر لوای اصولگرایی پنهان میکنند. اگر دقت کنیم، شاخصهایی که برای اصولگرایی میشناسیم و در همین منشور آمده و مقام معظم رهبری، بهخصوص در سالگرد ارتحال حضرت امام به وضوح و امسال هم تحت عنوان شاخصهای خط امام به آنها اشاره فرمودند، شاخصهای روشنی هستند. اگر کسی با این شاخصها تطبیق ندارد، باید خودش را اصلاح و فعلاً از این عنوان صرفنظر کند. بدیهی است هر عنوانی که طرفدارانی دارد، افراد، خودشان را به آن منتسب میکنند. بعضی از این افراد در قضیه دوم خرداد، حضور داشتند و در روزنامههای توقیف شده، مقاله مینوشتند و در جلسات آنها به عنوان کارشناس یا سخنران حضور داشتند، اما حالا میگویند ما اصولگرا هستیم! نمیخواهیم بگوییم نباید کس دیگری را در دایره اصولگرایی راه داد، ولی حداقل این افراد باید خود را با معیارهای اصولگرایی تطبیق بدهند و بعد عنوان اصولگرایی را برای خود انتخاب کنند. خیلیها هم یک زمانی اصولگرا بودهاند و الان هم باورهایشان اصولگرایانه است، اما مخالف اصولگرایی عمل میکنند. مثلاً اگر کسی آمد و در صحنه مسئولیتش اسراف و بریز و بپاش کرد، ولو ناخواسته ترویجکننده فرهنگ بیبند و باری شد و با رفتار سوء زیردستانش مقابله و برخورد نکرد، حتی اگر اعتقادش هم اصولگرایانه باشد، رفتارش اصولگرایانه نیست. همه ما احتیاج به اصلاح داریم و باید مراقبت کنیم و غرّه به فتوحات و تشخیصهای درست قبلیمان نشویم. همه ما در معرض این هستیم که هر آینه لغزشهایی که دیگران را از مسیر انقلاب اسلامی جدا کرد، دامان ما را هم بگیرد. کلیدش این است که برای خودمان خودیّتی قائل نشویم و خوداتکایی و خودبسندگیمان را به حداقل برسانیم و تلاشمان هم این باشد که حضورمان در صحنه عمل اجتماعی، تکلیفگرایانه باشد ولقلقه زبان نباشد. واقعاً نگاهمان این باشد که چیزی را تکلیفمان هست، به همان عمل کنیم. قطعاً تکلیف با بودنِ افراد تعریف نمیشود، یعنی کسی نباید گمان کند که تکلیف این است که خودش کار خیر را انجام بدهد. خیلی امتحان بزرگی است که انسان یاد بگیرد اجازه بدهد که کار خیر را دیگران هم انجام بدهند و او برود کمک کند. بالاخره ممکن است بعضیها اینجوری امتحان شوند که توقعشان این است که همیشه سکاندار باشند. گاهی اوقات هم آدم باید معاون باشد، همیشه که نباید ناخدا بود. آیا در زمینه تبیین گفتمانی که گفتید، برنامه اجرایی مشخصی هم دارید؟ یا چون کار جبههای است هر کسی کار خودش را میکند؟ کار جبههای کار بی در و پیکر نیست. کاری که الان به دنبالش هستیم، همایشهای استانی است. انشاءالله در 31 استان همایشها برگزار خواهند شد. دوستانی که مسئولیت واحدهای شهرستانها را دارند، ماههاست که فعالیت و به شهرستانها رفت و آمد و افراد را شناسایی کردهاند و با نهایت وسواس هم این کار را انجام میدهند. البته ممکن است اشتباه هم بکنیم که همینجا میخواهیم هر جا دوستان و مردم خوب کشورمان دیدند که این جبهه دارد اشتباه میکند، تذکر بدهند که این تشخیص شما اشتباه بوده و یا این کسی که در این شهرستان به او اعتماد کردهاید، اشتباه تشخیص دادهاید. به هر حال تلاش شده کسانی که قرار است این گفتمان را در استانها و شهرستانها دنبال کنند، با وسواس شناسایی شوند و با همان معیارهای تبعیت از رهبری، مخالفت فعال با جریان فتنه و جریان انحرافی اینها را شناسایی کنیم. این برنامه اصلی ما در هفتههای آینده است و بعد هم انشاءالله تلاش خواهیم کرد که در صحنههای مختلف نسبت به تبیین این گفتمان اقدام کنیم و در واقع نظرات خود را به استحضار مردم خوب کشورمان برسانیم و جاهایی هم که لازم باشد، بعدها به شکل مصداقی وارد خواهیم شد. |
|
| خاتمی در سفر سال 87 به شیراز متوجه نبود پایگاه مردمی شد |
| ساعت ۱:٤٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر کامران باقری لنکرانی ، سیدمحمد خاتمی ، دکتر محمود احمدی نژاد |
|
احمدینژاد گفت میخواهم با انتخاب وزیر زن آن را از مطالبه انتخاباتی خارج کنم
دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر موفق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در دولت نهم و عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی که اکنون در زادگاه خود شیراز مشغول فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی است، مهمان رجانیوز بود و به سؤالهای متنوعی در مورد سوابق و فعالیتهای خود قبل و بعد از انقلاب اسلامی، فضای دانشگاهها در دهه 60، گروههای فعال دانشجویی، فعالیت جریانهای مخالف روحانیت، نامه شکایت از اکبر گنجی بهدلیل اظهارات موهن در دانشگاه شیراز، علت اقبال جریان موسوم به اصلاحطلب به شیراز، نحوه انتخاب بهعنوان وزیر در دولت نهم، علت جدا شدن از دولت، تفاوتهای دولتهای نهم و دهم و حاشیهسازیها، خاستگاه تشکیل جبهه پایداری و علت مخالفت برخی گروهها از جمله طیفهایی از اصولگرایان با آن، ارتباط جبهه با آیتالله مصباح یزدی و برنامههای اجرایی این جبهه پاسخ داد. متن کامل بخش اول این گفتوگو در ادامه آمده است: در ماجرای اهانت گنجی به مقدسات اعتراض کردیم تا مصداق اصحاب سبت نباشیم/ خاتمی در سفر سال 87 به شیراز متوجه نبود پایگاه مردمی شد/ احمدینژاد گفت میخواهم با انتخاب وزیر زن آن را از مطالبه انتخاباتی خارج کنم/ جریان فتنه هنوز هم میخواهد از هر روزنهای سربرآورد قبل از اینکه وارد بحث جبهه پایداری و مباحث گفتمانی از این دست شویم، برای مخاطب و جامعه این جذابیت وجود دارد که درباره شخصیت شما چیزهایی را بدانند. یک فوق تخصص و استاد دانشگاه در این سطح که قبلاً هم وابستگی به جریانهای قدرت نداشته است، نه آقازاده بوده و نه در حزبی و دستهای، میآید و در جریان اصولگرایی رشد میکند و بعد هم پای آن میایستد و در دولتی که حرفهای آن حرفهای انقلاب است، مسئولیتی دارد و وقتی آن دولت تمام شد، نمیرود گوشه خانه یا مطبش بنشیند، بلکه باز هم پای کار میایستد و همه نوع هزینهای میدهد. در باره پیوند خوردنتان با فرآیندهای انقلابی و حزباللهی در دانشگاه و قبل از دانشگاه بفرمایید.
اولین باری که در یک کار مستقل اجتماعی حضور داشتم، در مهر 1357 بود که تازه وارد دبیرستانی که آن موقع وابسته به دانشگاه پهلوی سابق در شیرا بود، شده بودیم. ورودی آن دبیرستان با کنکور بود. حدود هشت هزار نفر کنکور میدادند 70، 80 نفر کمتر یا بیشتر میپذیرفتند و یکسری را هم با شرایط خاصی از مناطق روستایی میپذیرفتند. برای کنکور این دبیرستان از همه جا شرکت میکردند. ما وارد این دبیرستان شدیم که ورودش هم سخت بود. دو هفتهای مدرسه رفته بودیم که مقارن شد با حرکت امام از نجف به کویت و از کویت به پاریس. آن موقع اعتصابی را پیشبینی کردند و ما هم سر کلاس نرفتیم. تعدادی که سر کلاس نرفتیم محدود بودیم، صبح شاید 20 نفر سر کلاس نرفتند و بعدازظهر هم کمتر از پنج نفر شدند. نگاهمان با همان دوستانی که الان با خیلیهایشان هستیم، این بود که درست است با سختی وارد یک دبیرستان معتبری شدیم و برای آن کنکور دادیم و موقعیت اجتماعی بزرگی است، ولی همه اینها برای چه؟ اگر قرار باشد زندگی کردن برای این باشد که مدرکی بگیرد و شغلی پیدا کند، ارزش دارد یا آدم باید رنگ دیگری به زندگیاش بدهد؟ این دغدغه در جمع دوستانی که با آنها بودیم دغدغه ارزشمند و بزرگی بود و خدا را شکر میکنیم که از ابتدا این دغدغه در مسیر دینی و ارتباط با روحانیت شکل گرفت. به هر حال این نعمتی بود که خدا به ما داد که از ابتدا دوستانمان به مسائل اجتماعی توجه داشتند که ما هم دنبالهروی میکردیم و از منظر دینی به آن نگاه میکردیم. یعنی نگاه به فعالیت اجتماعیشان از سر تکلیف بود، نه اینکه بگویند این هم موجی است که ما در عرصه اجتماعی حضور پیدا کنیم، چون بعد از حرکتی که حدوداً در 15 مهر سال 1357 اتفاق افتاد، بعدها در آبان که قرار شد از مدرسه ما تظاهرات شود خیلیها -شاید 90% بچههای مدرسهـ آمدند، ولی آن موقع مد شده بود و همه میآمدند که ببینند چه خبر است. محور شاخص روحانیت در شیراز چه کسی بود؟ در شیراز شهید دستغیب نقش بیبدیل و اساسیای داشتند. ما توفیق داشتیم که با واسطه با ایشان مرتبط بودیم. روحانیون دیگری هم بودند که خیلی اثرگذار بودند، بعد از انقلاب بیشتر با آنها ارتباطاتی برقرار شد. مرحوم آیتالله ربانی شیرازی و حضرت آیتالله حائری شیرازی که بعداً امام جمعه شیراز شدند. خدا توفیقمان داد که از اول ارتباطاتی را با قم پیدا کردیم، مخصوصاً مرحوم حجتالاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی الهاشمی، آقامنیرالدین، که ایشان خیلی نگاه عمیقی به موضوعات داشتند و نظرات خیلی خوبی داشتند و کمک میکردند که این جمعی که بودیم و بعداً هم وارد دانشگاه شدیم و توفیق بیشتر حضور در مجامع علمی را پیدا کردیم، بتوانیم این نگاه دینمدارانه را بهتر دنبال کنیم. بعد از انقلاب چطور؟ فعالیتهای بعد از انقلاب ادامه فعالیتهای قبل از انقلابمان بود. ضمن اینکه مدرسه ما قبل از انقلاب انجمن اسلامی داشت و اینجور نبود که انجمن اسلامیاش بعد از انقلاب شکل بگیرد. ما سال اول دبیرستان با انجمن اسلامی فعالیت و همکاری میکردیم. بعد از انقلاب بخشی از مسئولیتهای آن انجمن اسلامی را نسل جوانتر بر عهده گرفتند. اعتماد انجمن اسلامی به روحانیت و رهنمودهای امام کمک کرد که در کجراههایی که پیش میآمد کمتر اشتباه کنیم. در شیراز گروه آقای پیمان، جنبش مسلمانان مبارز پایگاه جدی داشتند. از اولین ماههای بعد از پیروزی انقلاب نشریه «امّت» را بیرون میدادند که در باره موضوعات مختلف تحلیلهایی را ارائه میدادند. خیلیها هم تحت تأثیر قرار گرفتند. همین الان که نگاه کنید دقیقاً میتوانم بگویم ریشه حرفهایی که خیلیها میزنند، فلان مقاله آقای پیمان در سال 58 یا 59 است که اینها دارند مجدداً واگویه میکنند. نکته این بود که آموختن اسلام و حضور جمع ما در صحنه اجتماعی از راه این مکانیسمها نبود. دلیلش هم این بود که این جمع ما اعتقادش به روحانیت را اعتقاد جدیای میدانست. ما در انجمن اسلامی مدرسهمان پلاکاردی داشتیم که امام در سال 58 جملهای را فرمودند که ما آن را روی پلاکاردمان نوشتیم که: «آخوند یعنی اسلام». بلند کردن چنین پلاکاردی در فضای روشنفکری آن موقع خیلی دشوار بود. حتی آنهایی که ادعای اسلام هم داشتند آخوند بودن یا آخوند را قبول داشتن یا با روحانیت ارتباط داشتن را کسر شأن و خلاف قاعده روشنفکری میدانستند. آن موقع گفتن چنین حرفی برای دوستانی که از این عنوان دفاع میکردند خیلی هزینه داشت. برای همین هم آن پلاکارد خیلی محل دعوا بود و همیشه میگفتند: «شما همانهایی هستید که میگویید آخوند یعنی اسلام؟» میگفتیم: «ما هم از این حرف دفاع میکنیم.» بحثهای زیادی میکردیم و میگفتیم همین آقای دکتر شریعتی که شما به نوشتههای او استناد میکنید، میگوید پای هیچ قرارداد استعماریای امضای هیچ آخوندی نیست و یا جلال آلاحمد که میگوید همیشه روشنفکرها بودهاند که به آرمانهای مردم- حتی آرمانهای ملی شان و نه فقط آرمانهای دینی- خیانت کردهاند. بعد هم که جریانات بنیصدر و بقیه پیش آمد. خاستگاه بنیصدریها و امتیها در شیراز کدام جریان ها بود؟ من آن موقع نوجوان محسوب می شدم و هنوز 15 سال هم نداشتم، ولی چون تحرک اجتماعی داشتیم، جاهای مختلف سرک میکشیدیم. شاید کسانی که آن موقع سنشان بالا بوده، بهتر بتوانند آن فضا را ترسیم کنند. چیزی که من یادم هست، بهویژه تا قبل از انقلاب فرهنگی، کسانی که میخواستند در برابر مثلاً مارکسیستها از اسلام دفاع کنند، در فضاهای روشنفکری چند دسته بودند. یک عده کسانی بودند که صحبتهای نهضت آزادی و مهندس بازرگان را دنبال میکردند. اینها در فضای دانشگاهی خیلی طرفدار نداشتند، چون مسئولیت دولت هم با اینها بود و از آنها انتقاد هم میشد، چون مسئله ارتباط با امریکا از سوی آنها هم مطرح بود و حساسیت نسبت به آنها بعد از تسخیر لانه جاسوسی بیشتر هم شد و در نتیجه در دانشگاه پایگاه چندانی نداشتند. گروه دیگر امتیها بودند که حرفهایشان استدلالیتر بود و در استدلالهایشان زیاد به قرآن استناد میکردند، ولی مشخصه آنها نوعی خودبسندگی و خود اتکائی و جدائی از روحانیت و ایستادن در برابر ولیفقیه از همان اول در افکارشان بارز و چشمگیر بود. گروه دیگری هم دنباله رو منافقین بودند و همان مسیر را دنبال میکردند. بنی صدریها هم بودند که چندان آرمان مکتوبی نداشتند و بیشتر احساساتی بودند و یکی دو تا کتاب بنیصدر مثل اقتصاد توحیدی و کیش شخصیت که آن موقع در آمده بود، خیلی مد بود و عمق خاصی هم نداشت و بیشتر از باب مخالفت با جریان اصیل، خطوط خودشان را ترسیم میکردند و میگفتند ما بهشتیای و حزب جمهوریای نیستیم و بیشتر سعی میکردند در چنین فضاهای نفیای خود را از بقیه متمایز کنند. بخشی از دوستان جریان مدافع انقلاب هم در حزب جمهوری اسلامی بودند، بخشی زیر پرچم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند، عدهای هم رفتند و سپاه فارس را تشکیل دادند. اینها تعدادشان خیلی زیاد نبود، ولی اثرگذار بودند و بهمرور هم توانستند بیشتر خود را اثبات کنند. از نظر تشکیلاتی آن موقع در شیراز دو تا گروه تشکیلاتی داشتیم: سازمان دانشجویان مسلمان که بیشتر کارهایش را آقای محسن کدیور انجام میداد و ستاد دانشجویان مسلمان که آقای عطاالله مهاجرانی بیشتر کارهایش را انجام میداد. این دو تا بین اندیشههای حزب جمهوری اسلامی و امتیها در نوسان بودند و در انتخابات ریاست جمهوری اول، اینها جزو مدافعان سرسخت بنی صدر بودند و به همین دلیل به بچههایی که طرفدار حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب و روحانیت بودند، تقابلهایی داشتند. بعد از انقلاب فرهنگی، این دو تا تشکیلات منحل شدند و انجمن اسلامی دانشجویان به وجود آمد که یکی از ارکان تحکیم وحدت آن موقع بود.
ما ورودی سال 61 هستیم. چون دبیرستان و دانشگاه ما یکی بود، صدای همه جریانهای سیاسی به گوش دانش آموزان هم میرسید. مثلاً از حزب چند نفره رنجبران در مدرسه ما جلوه و بروز داشت تا گروههای بزرگتر. بعد از انقلاب فرهنگی، فضای سیاسی کشور تقریباً یکدست و فضای دانشگاهها کمی بستهتر شد و جنگ بر همه امور غلبه می کرد. درباره فضای دهه 60 توضیح بدهید. آیا خود شما هم سابقه جبهه دارید؟ مختصری، خیلی قابل اعتنا نیست. در دهه 60، دفاع مقدس بر تمام فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سایه افکنده بود، اما این طور نبود که دغدغه همه جنگ باشد. بعد از دهه 60 که ترورهای منافقین به جایی نرسید و تثبیت نظام قطعیت پیدا کرد، از سال 61 کمکم اختلاف سلیقهها و اختلاف نظرها خودش را نشان داد. یکی از اولین اختلاف سلیقهها در بحث قانون کار بود. قرار بود قانون کار اصلاح شود و آقای توکلی وزیر کار بود و سخنگوی دولت و میگفت میخواهم این تغییر در قانون کار را بر اساس شرع مقدس انجام بدهم. در مقابل میگفتند مصالحی وجود دارد که بر اساس نگاه شرعی نمیشود بهطور کامل قانون را اصلاح کرد و این طور شد که عدهای از کابینه اول آقای مهندس موسوی کنار کشیدند و امام هم فرمودند اگر نمیتوانید با هم کار کنید، اشکال ندارد و هر دو گروه هم محترمند و هر کسی که کار اجرایی دستش هست، او باید پاسخگو باشد و کارها را پیش ببرد. این یکی از اولین چالشها بود که در فضای کمی عمیقتر پیش آمد که مثلاً در قالب انتخابات میان دورهای شیراز، خودش را نشان داد. یک عدهای طرفدار نگاه روشنفکریتر و عده ای طرفدار نگاه فقاهتیتری بودند و در انتخابات میان دورهای شیراز، کاندیداهای متفاوتی را مطرح کردند. فضای دانشگاهها در دهه 60 روکش مقدس دفاع مقدس را داشت و دستکم کسی در ظاهر سعی نمیکرد با آن مخالفت کند، هر چند عدهای با اصل بودن جنگ و این که همه مسائل کشور باید تحت الشعاع جنگ باشند و از این منظر به آنها نگاه شود، مخالف بودند و در عمل کارکردهای متفاوتی را هم نشان دادند، اما آن چیزی که خیلی روشن و واضح بود این بود که گروهی که آن موقع تحت عنوان تحکیم وحدت فعالیت میکردند، در مجموعه تشکلهای مسلمان دانشگاه، تک صدایی خاصی را دنبال میکردند، تقریباً به تفکرات مخالف و حتی متفاوت، اجازه بیان نمیدادند. خود من چندین بار برای شرکت در این مجموعه کاندیدا شدم، چون فکر میکردم شاید بشود از این طریق حرفی زد، هر بار به بهانههای مختلف، یا جلوی کار را میگرفتند یا دوستان ما و خودمان را تهدید میکردند و یک بار هم که رأی آوردیم، کلاً آن انتخابات را باطل کردند و گفتند این انتخابات درست نبوده و باید جور دیگری برگزار شود! تلاش جدی داشتند که تک صدایی را حفظ کنند و از نیمه دوم دهه 60 که حرکتهای دیگر دانشجویی مثل جامعه اسلامی دانشجویان شکل گرفت، اولین برخوردهای آنها خیلی خشونتآمیز بود. از اولین جلسهای که ما گذاشتیم، استقبال زیادی شد و اینها در سالن را بستند و نگذاشتند جلسه برگزار شود و بعد هم با کسانی که جلسه را می گرداندند، برخورد فیزیکی کردند. در آن موقع آقای کدیور و همفکران ایشان در این قضیه مؤثر بودند؟ آقای کدیور رفته به قم بود. ایشان درس دانشگاهی خیلی نخواند. کارش بیشتر سیاسی بود و اوایل دهه 60 هم به قم نقل مکان کرد. با اینها مرتبط بود، ولی حضور فیزیکی نداشت. در آن موقع آقای مجید محمدی و دوستانش جزو تئوریسینهای دانشگاه شیراز بودند. او تنها آدم بافکرشان بود و دیگرانی هم بودند که بزن و بهادرهایشان بودند! اگر بخواهیم جلوتر برویم ، در دوره اصلاحات و در سال 77 نامهای که در مورد اکبر گنجی نوشتید که به اعتقاد من اولین حرکت جدی اعتراضی علیه جریان انحرافی اصلاحات بود. با آن زمینههای فکری که توضیح دادید و با آن جوسازیهایی که روزنامهها علیه شما راه انداختند، چه شد که این کار را انجام دادید؟ خبر رسید که آقای گنجی به شیراز آمده و این صحبتها را کرده و کسی هم به او اعتراض نکرده است. جمعی بودیم تحت عنوان انجمن اسلامی پزشکان که جلسات هفتگی با هم داشتیم. در فاصله یکی از این جلسات این اتفاق افتاده بود و اتفاقاً جلسه در مسجد بیمارستان نمازی هم بود. 16، 17 نفر بودیم و دوستان متن پیادهشده نوار را آوردند و ما دیدیم به همه مقدساتی که انقلاب و نظام بر اساس آنها شکل گرفته، توهین کرده است و فراتر از آن به باورهای تشیع و آنچه که اساس اعتقادات ما را در عصر غیبت تشکیل میدهد و ارتباط ما را با ولایت، هم به معنی عام در زمان غیبت و هم به معنی خاص ولایت اهل بیت(ع) متصل میکند، همه را زیر سئوال برده و هیچکس هم هیچ حرفی نزده و بعضیها هم کف و سوت میزنند و خوشحالی میکنند. فضای غالب هم همین بحثهای روشنفکری و انقلت گذاشتنها بود که لااقل در سطح رسانهای خیلی مطلوب بود و اینها هم دامن میزدند. ما آنجا تصمیم گرفتیم متنی را بنویسیم و گفتیم درست است که هیچ کاری از دستمان برنمیآید، اقلاً مثل قوم اصحاب شنبهای که در قرآن فرموده، نشویم. آنها گفتند ما که کاری از دستمان برنمیآید، پس هیچ حرفی نمیزنیم که از آیات قرآن استفاده میشود عذابی که آمد نه فقط بر مجرمین، بلکه بر آنهایی هم که آنها را نهی نکردند، نازل شد. با این استدلال گفتیم بهرغم اینکه میدانیم این کار ما ممکن است هیچ فایده ظاهری نداشته باشد، بلکه برای ما ضرر هم داشته باشد و تا زمانی که اینها قدرت دستشان هست و هم فضای مخالف خود را تحمل نمیکنند، ممکن است بیایند و اذیت و آزار هم برسانند، کما اینکه تلاششان را هم کردند، البته به فضل خدا کاری از پیش نبردند، ولی تلاش کردند که بالاخره هر نوع اذیتی را به امضاکنندگان این نامه برسانند، این نامه تنظیم شد و بیان اعتراضی بود از باب نهی از منکر، آن هم یک منکر بزرگ. در آنجا گفتیم که ما این حرفها را محکوم میکنیم و خواستار رسیدگی از قوه قضائیه به عنوان یک جرم عمومی هستیم که بعد ماجرایش طول کشید. آن موقع دکتر احمد نجابت نماینده مجلس بود، آنها از ما شکایت کردند که دکتر نجابت از جانب ما به دادگاه میرفت و ما از آنها شکایت کردیم که این صحبتها نباید بیپاسخ بماند که بقیه ماجرا را میدانید و ایشان هم در کتابش متن نامه ما و امضاهای ما را زده و ما هم به عنوان یک افتخار از آن یاد میکنیم.
خاستگاه بسیاری از حرکتهای جریان اصلاحات از شیراز بوده است. خاتمی در سال 76 سفرهایش را از شیراز شروع کرد، در سال 88 هم می خواستند برنامه تبلیغاتیشان را از شیراز شروع کنند. دلیل این مساله چیست؟ شیراز یکی ازجاهایی بوده که در طی سالهای مختلف، عقبه روشنفکری که برخی از آنها گسسته از روحانیت بودند و در آنجا کار و برای خودشان پایگاههایی را ایجاد کردند و هم آن جریان فاسدی که یک سرش به باند مهدی هاشمی مرتبط بوده و یک سرش به افراد مشکلداری مثل آغاجری ارتباط پیدا میکرد و آنها هم در آنجا تشکیلاتی داشتند و در واقع اینها در شیراز احساس امنیت کاذبی میکردند. البته این موضوع در سالهای اخیر بهشدت شکسته شد، مثلاً سفری که آقای خاتمی در انتهای سال 87 آمد و میخواست در آن سفر، اعلام رسمی کاندیداتوری کند، عملاً به یک افتضاح سیاسی منجر شد، یعنی تعداد کسانی که حاضر شدند، شاید یک صدم اوراق تبلیغاتی بود که پخش کرده بودند، چند صد هزار اوراق تبلیغاتی پخش شده بود و یک جمعیت حداکثر چهار، پنج هزار نفری با همه تلاش و از شهرستانها با اتوبوس آدم آوردند جمع شده بود. همین هم برای آنها یک هشدار جدی شد. یکی از بزرگانی که در آن سفر با آقای خاتمی ملاقات کرده بود، بعداً برای من تعریف کرد. گفت من به ایشان گفتم: «شما رأی نخواهید آورد. عموم مردم دیگر به شما اعتماد ندارند. عموم مردم این جریان جدید و گفتمانی را که آقای احمدینژاد آورده، میپسندند.» و در باره بحث عوام و خواص با او صحبت کردم و ایشان خودش هم قبول کرد و گفت: «بله، واقعیت این است که ما دیگر مثل گذشته پایگاه مردمی نداریم»، یعنی بهرغم مشکلات قبلی، الحمدلله در سالهای اخیر تغییر جدیای پیدا کرد که یک شاهدش همین قصه بود و شاهد دیگرش هم میزان آرایی بود که آقای احمدینژاد در خرداد 88 در فارس آورد که بینظیر بود. یکی از بالاترین درصد آرای کشور از استان فارس بود. یکی دیگر از بحثها، بحث وزارت خود شماست. به هر حال شما هم سوم تیری محسوب میشدید و یک فوق تخصص نخبه حزباللهی بودید و گفته میشد این دولت اساساً به این دلیل تشکیل شده که امثال شما در آن باشند. چگونه با آقای احمدینژاد ارتباط پیدا کردید؟ نحوه معرفی و آشنایی شما با ایشان چگونه بود؟ من آقای احمدینژاد را اصلاً ندیده بودم، البته دوستان مشترک زیاد داشتیم. مثلاً چه کسانی؟ مثلاً آقای دکتر نجابت. آقای احمدینژاد عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بود و برخی از اعضای آن شورا، از دوستان قدیمی ما بودند. در قضیه انتخابات هم چون من در هیئت نظارت شورای نگهبان مسئولیت داشتم، نقشی در ستاد تبلیغاتی نداشتم و وظیفه بنده در انتخابات از منظر نظارت بود و این را دنبال میکردیم و در هیچ یک از ستادها از جمله ستاد ایشان نبودم، ولی علاقهها و جهتگیریها مشخص بود. بعد از جریان انتخابات و تمام شدن کارها، ما با همان شأن انجمن اسلامی پزشکان، نسبت به وضعیت درمان و بهداشت کشور تحلیلی را تهیه کردیم و فرستادیم، منتهی معرفی شخص خاصی در آن نبود. دوستانی هم در آنجا مسئول بودند که لیستهایی را تهیه کنند، ظاهراً 40 اسم برای وزارت بهداشت ارائه داده بودند که یکی از آنها هم بنده بودم. من خودم هم دقیقاً نمیدانم چه شد که از بین این اسامی، مرا انتخاب کردند، چون دو سه مرتبه افراد مختلفی حتی تا حد تعیین محافظ هم پیش رفته بودند، منتهی روز آخر بود که با من تماس گرفتند که بیا تهران، میخواهند با تو حرف نهایی را بزنند. قبل از آن یک جلسه با آقای دانش جعفری صحبت کرده بودم و ایشان هم ما را نزد آقای رئیسجمهور برده بود و ایشان یکی دو سئوال از من کرد. من گفتم که به درد وزارت نمیخورم، چون اولاً ساکن شیراز هستم، ثانیاً کسی که میخواهد وزیر شود باید تیمی داشته باشد که من ندارم. دوستانی هستند که آمادگی این کار را دارند و تیمشان هم آماده است و همین الان که شما بگویید میآیند و معاونهایشان هم معلوم است و اسم چند نفری را آوردم. من باید بنشینم و نیروها را بشناسم و وقت کشور تلف میشود. آنها تجربهشان از من بیشتر و قویتر هم هستند و موفقتر هم انشاءالله میشوند. ایشان چیزی نگفت. در آن جلسه اتفاقاً دکتر خوشچهره هم بودند. ما خداحافظی کردیم و آمدیم و خیال میکردیم قضیه منتفی است. برای مرخصی رفته بودم تبریز. از استانداری آمدند گفتند که ریاست جمهوری، شما را خواستهاند و امروز باید بروید. بهانه آوردم و گفتم بلیط نیست و بلیط را آوردند و گفتند بهانهای نیست و خلاصه آمدیم. در آن جلسه آقای رئیسجمهور گفتند که ما تصمیم گرفتهایم که تو وزیر بهداشت بشوی و همان میثاقنامه مشهور را که همه وزرا امضا کرده بودند، مطرح کردند و ما هم خواندیم و گفتیم این میثاقها را قبول داریم، منتهی تأکید میکنیم که دیگران اولی هستند، دلیل این تأکیدم هم این بود که اگر روز قیامت خدای متعال گفت: «تو چرا وزیر شدی؟» میگویم: «تشخیص خودم نبود، تشخیص ایشان بوده». ایشان هم خندید. فقط یک جلسه با ایشان صحبت کردید؟ بله. چطور شد که بعد از چهار سال وزارت شما، درحالی که همه کارشناسان و دولتیها و افکار عمومی شما را وزیر موفقی میدانستند و حتی بازخوردهای موفقیتهای شما در طی آن چهار سال، هنوز هم در افکار عمومی هست، آقای رئیس جمهور تشخیص دادند که تغییری ایجاد شود؟ یعنی چقدر از این قضیه را سیاسی میدانید و چقدر از آن را کاری میدانید؟ من همان چیزی را که خود آقای رئیسجمهور گفتند، میتوانم بگویم. یک روز در مرداد ماه 88 از دفتر ریاست جمهوری مرا صدا زدند و گفتند با تو کار واجبی دارند. دفتر وزارتخانه شهرک غرب بود و گفتم: «اواخر کار وزارت هست و سرم خیلی شلوغ است و دارم کمکم همه چیز را جمع و جور میکنم و اگر اجازه بدهید آخر وقت بیایم»، گفتند: «نه! خودت را تا ساعت 12 برسان». رفتیم و در آن جلسه رئیسجمهور گفتند من به این نتیجه رسیدهام که حتماً وزیرانی را از خانمها معرفی کنم و انتخاب وزیران زن را از مطالبه و یک شعار انتخاباتی که برخی بر روی آن سوار میشوند، خارج کنم. گفتند خیلیها وقتی انتخاب میشوند، از آن اول میگویند که ما میخواهیم یک وزیر زن بگذاریم. ما میخواهیم این موضوع را از مطالبه خارج کنیم. یکی از وزارتخانههایی هم که تصمیم گرفتهام برایش وزیر زن بگذارم، وزارتخانه شماست. شما مشکلی ندارید؟ گفتم نه خیلی هم خوب است و ما هم خوشحال هستیم و هر کسی را که شما تصمیم بگیرید، ما حمایت و کمک میکنیم و اگر هم بخواهید بعد از انتخابات، به ایشان مشورت میدهیم، اگر هم نخواهید، کاری را که از دستمان برمیآید و به پیشرفت کشور و نظام و این گفتمان برخاسته از انقلاب اسلامی کمک میکند، انجام میدهیم. ایشان گفتند با دولت همکاری داشته باش و یکسری مناصبی را پیشنهاد کردند. من خدمتشان عرض کردم بعضی از این کارهایی که میگویید، تخصص من نیست و بلد نیستم. مثلاً؟ مثلاً در عرصه سیاست خارجی مثل سفارت و یکی دو جای دیگر. گفتم اینها کار من نیستند و شما خودتان را اذیت نکنید که حتماً بخواهید پستی به من بدهید. همان کاری که قبل از وزارت میکردم برایم شیرینتر است و اگر اجازه دهید به همان کار بپردازم. ایشان گفتند شما فکر کنید و من هم گفتم شما هم فکر کنید و ببینید چه چیزی به صلاح است و این آخرین دیدار دو به دوی ما قبل از پایان مسئولیت بود. چه شد برخلاف اکثر صاحب منصبانی که مناصب کلیدی کشور را در دست داشتند، به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در کف جامعه برگشتید و نخواستید در سفارتی، بانکی، جایی باشید! حدود 25 سال درس خوانده بودم و این موضوع، مسئولیتی را به عهدهام میگذاشت. در رشتهای که هستم، تعداد استادتمامها در کل کشور 10 نفر هم نیستند. در فوق تخصص گوارش و کبد گمان میکنم هنوز هم جوانترین هستم. من از سال 84 استاد تمام شدم و با اینکه شش سال از استادتمامی من میگذرد، گمان میکنم هنوز هم جوانتر از من کسی نیست. من قبل از وزارت، استادتمام بودم و به همین دلیل وظیفه داشتم که بروم کار علمی خود را انجام بدهم، بیمارانم را ویزیت کنم و به دانشجویان درس بدهم و نمیخواستم از زیر بار این وظیفه شانه خالی کنم. در کنار این موضوع، به کارهای پژوهشی و تحقیقاتی هم علاقه داشتم و این هم بخشی از علاقهام بود و میخواستم این کار را انجام بدهم. نکته سوم هم اینکه نگاه من به فعالیتهای اجتماعی هیچ وقت تفننی نبوده، یعنی هرگز حضورم در این صحنه از باب این نبوده که حالا گاهی با دوستان دور هم بنشینیم، گپی بزنیم و خندهای و تفریحی. من فکر میکردم هر جا که لازم هست حضور پیدا کنیم و کس دیگری هم نیست که آن وظیفه را به عهده بگیرد و در نتیجه تکلیف به ما متعیّن میشود، وظیفه ماست که حاضر شویم، به همین خاطر به شیراز برگشتم و همین کارها را هم انجام دادم. در حال حاضر وقت من تقریباً سه قسمت است. یک قسمت کار طبابت و تدریس است، به کسانی که میخواهند فوق تخصص گوارش و کبد بگیرند و همین طور به دانشجوهای دوره تخصص و بخش کمتری هم به دانشجویان دوره پزشکی عمومی درس میدهم و سه چهار روز در هفته، بعد از ظهرها مریض میبینم. بخش دیگری از فعالیتم، فعالیتهای پژوهشی است. مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت را با همراهی دوستان در شیراز پایهگذاری کردهایم و قبل از اینکه به تهران بروم، مرکز تحقیقات گوارش و کبد را راهاندازی کرده بودیم که در هر دو مرکز کارهای پژوهشی و تحقیقاتی انجام میدهیم. مرکز اول را که خودمان تأسیس کردیم، با اینکه مدت کوتاهی از عمرش گذشته و تازه در شهریور امسال دو سالگی آن تمام میشود، تا الان بیش از 40 مقاله علمی را تولید کردهایم که همه آنها مقالات نمایهبرداری شده در نمایههای معتبر از جمله ISI بوده و برخی از این مقالهها در دنیا مورد توجه خوبی قرار گرفته است. در زمانی که اپیدمی آنفلوانزا بود، اولین مقالاتی که از کشور ما چاپ شد و برخی از آنها هم مبنای سیاستگذاری در منطقه و حتی جهان قرار گرفت، از مرکز ما بود. در آنجا نشان دادیم که این یک بیماری ملایم، ولی با واگیری بالاست و این مقاله ما در سیاستگذاری جهانی خیلی مؤثر بود که تصمیم درستی گرفته شود. همچنین موقعی که از تهران برگشتیم و هنوز ابعاد جریان فتنه روشن نبود و خیلیها متوجه مخاطراتی که نظام با آنها روبروست، نبودند، کما اینکه بنده اعتقاد دارم با اینکه جریان فتنه، جریان خاموشی است و بسیاری از چهرههای این جریان، مهرههای سوختهای هستند که باید فقط در زبالهدان تاریخ دنبالشان بگردیم، اما هنوز هم اصل جریان و فتنهآفرینیهایش باقی است و از هر روزنهای سر بیرون خواهد آورد تا در صحنه سیاسی کشور اثرگذار باشد، به همین دلیل هم ما سومین بخش فعالیتهایمان را روی بخش اجتماعی گذاشتیم و با همکاری بعضی از دوستان در شیراز «کانون بصیرت» را راهاندازی و به اندازه توانی که داشتیم، سعی کردیم موضوع بصیرت و روشنگری را دنبال کنیم و در بعضی از مقاطع هم خدا توفیق داد که کارهایی را به فضل خدا انجام بدهیم. مثلاً ما به قصه 9 دی فقط به عنوان یک نماد و شعار نگاه نکردیم، بلکه سال 89، در سالگرد 9 دی همایشی را برگزار کردیم و در آن به کالبدشکافی جریان فتنه و آینده انقلاب اسلامی پرداختیم. نگاهمان هم این بود که 9 دی در تاریخ انقلاب اسلامی، یک قله است. این درس را هم از مقام معظم رهبری گرفتیم که باید این قله را هم بشناسیم و هم بشناسانیم. احساس ما این است که حالا چون نزدیک این قله هستیم، عظمت آن را خوب درک نمیکنیم. شاید هرچه دورتر برویم، بهتر بفهمیم که در سال 88 چه رخ داد تا آن را تجربهای برای بزنگاههای بعدی قرار بدهیم. یکی از محورهای کاری ما در کانون بصیرت، این جنس فعالیتهاست. ادامه دارد... |
|
| منطق قوی، مخالفان را به خبرسازی واداشت |
| ساعت ۱٢:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر کامران باقری لنکرانی ، جبهه پایداری |
|
تکذیبیه لنکرانی به خبرسازی جریانهای ناامید از کوتاه آمدن جبههپایداری
دکتر کامران باقری لنکرانی با ارسال تکذیبیهای به خبرسازی روز گذشته برخی از سایتهای بینام و نشان واکنش نشان داد.در این متن که نسخهای از آن هم در اختیار رجانیوز قرار گرفت، آمده است: «به استحضار میرسانم این جانب در حال حاضر ساکن شیراز میباشم و مشغول به طبابت. برخی از بیماران حقیر از ماهها قبل در نوبت مانده اند و تعهد اخلاقی ایجاب میکند که در موعد مقرر در درمانگاه دانشگاهی شیراز که بهحمد الله تنها محل طبابت این جانب است حضور داشته باشم. همین موضوع باعث میشود که در بسیاری از جلساتی که در تهران برگزار میشود، امکان شرکت نداشته باشم. به هر حال تأسیس جبهه پایداری را یک نقطه عطف در تاریخ معاصر انقلاب میدانم و بر نظرات اعلامی در بیانیه تاسیس این جبهه تاکید دارم و افتخار میکنم که در این جبهه حضور ولو ناچیزی دارم. متمنی است دستور فرمایید مراتب در پایگاه الف به نحو مقتضی منعکس گردد. با احترام دکتر کامران باقری لنکرانی استاد بیماری های داخلی و فوق تخصص بیماریهای گوارش وکبد دانشگاه علوم پزشکی شیراز» به گزارش رجانیوز، لنکرانی در حالی این تکذیبیه را ارسال و بر عضویت در جبهه پایداری افتخار کرده است که روز گذشته خبری مبنی بر اختلاف در جبهه پایداری در یکی از سایتهای بینام و نشان که هویت گردانندگان آن معلوم نیست، منتشر شد و بلافاصله در برخی از سایتها که جریانهای سیاسی هدایت کنندههایشان آرزوی چنین رخدادی را دارند، بازنشر داده شد. در این خبر ادعا شده بود که پس از شرط گذاری جبهه پایداری در مورد وحدت اصولگرایان در دیدار با یکی از مقامهای عالیرتبه نظام، اختلافهایی در میان اعضای آن بهوجود آمده و لنکرانی با رد کردن این شرط گذاریها در دیدار چهار تن از اعضای جبهه پایداری با کمیته نظارت و داوری اصولگرایان حضور نیافته است. این ادعای کذب در حالی است که مشخص نیست منظور خبرسازان از دیدار اعضای جبهه پایداری با یک مقام عالی رتبه نظام کیست و چنانچه مقصود آنها آیتالله مهدویکنی بوده باشد، این مساله، خبر محرمانه و پنهانی نیست، بهطوری که جزئیات این دیدار سه هفته قبل در رسانهها منتشر شد. همچنین آنچه که در این خبر کذب شرط گذاری خوانده شده، بیان ابهامها و نقطه نظرات جبهه پایداری است که در همان دیدار مطرح شد و بنا به تأکید آیتالله مهدویکنی به صورت مکتوب نیز درآمد و پس از برگزاری همایش جبهه پایداری یعنی یکشنبه دو هفته قبل این نامه به آیتالله مهدویکنی و آیتالله یزدی تقدیم شد. در عین حال، پس از آنکه نمایندگان جبهه پایداری بهدلیل باقی ماندن ابهامات و پاسخ داده نشدن به آنها در دومین جلسه کمیته موسوم به 8+7 حضور نیافتند، آیتالله کعبی پیشنهاد داد که در جلسهای میان اعضای جبهه پایداری و کمیته هفت نفره نظارت و داوری اصولگرایان، نقطه نظرات این جبهه بررسی شود. این جلسه نیز هفته گذشته تشکیل شد و همان چهار نفری که به دیدار آیتالله مهدویکنی رفته بودند (حجتالاسلام آقاتهرانی، حجتالاسلام حسینیان، محصولی و الهام) با حضور در این جلسه، نقطه نظرات جبهه پایداری را تبیین کردند. انتظار میرود بهدلیل کوتاه نیامدن جبهه پایداری از منطق قوی خود که بهصورت مکتوب نیز درآمده و در جلسه با کمیته نظارت و داوری نیز همان نامه قرائت شده است، جریانهایی که توجیهی برای سهمخواهی خود در کمیته اصولگرایان ندارند و نمیدانند چگونه باید عملکرد نامناسبشان در جریان فتنه و سهمخواهی اخیرشان را با تحرک انتخاباتی بهنام جریان اصولگرایی جمع کنند، برای انحراف افکار عمومی و تصمیمسازان جریان اصولگرا دست به شایعهسازی و تخریب بیشتری در روزهای آینده بزنند. هفته گذشته نیز یکی از همین سایتها در خبری مدعی دیدار محصولی و احمدینژاد شده بود و این خبرسازی محفلی را که جبهه پایداری طرح فریب احمدینژاد است، رسانهای کرد اما با روشن شدن کذب بودن این خبر ناچار به عذرخواهی و تکذیب خبر شد. |
|
| تقوای سیاسی وزیر سابق، درس اخلاق برای آقایان طلبکار |
| ساعت ٢:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر کامران باقری لنکرانی |
|
تقوای سیاسی وزیر سابق، درس اخلاق برای آقایان طلبکار
دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت و درمان دولت نهم در حالی بر خلاف پیشبینیها به کابینه دولت دهم راه این در حالی است که وی برخلاف برخی از همین جداشدگان پرحاشیه پست و جایگاهی را در سایر نهادها و ارگانها نیز نپذیرفته و با بازگشت به شهر خود؛ شیراز، به شغل اصلیاش یعنی طبابت مشغول است. دکتر لنکرانی البته یک کانون فرهنگی در این شهر نیز دارد که در زمینه بصیرتدهی به نسل جوان فعالیت میکند.
اظهارات باقری لنکرانی در حاشیه همایشی که این هفته در این کانون برگزار شد، میتواند درس اخلاق و الگوی سیاستورزی مؤمنانه یک وزیر سابق برای برخی افراد طلبکار باشد.
دکتر کامران باقری لنکرانی در حاشیه نشست خبری همایش «آینده انقلاب اسلامی و کالبدشناسی جریان فتنه» درباره تغییرات اخیر در دولت، به ایسنا، گفت: بالاخره این یک واقعیات است که رئیس دولت اختیاراتی دارد که یکی از آن اختیارات تغییر وزرا است و در قانون اساسی دوم که در سال 68 به تصویب رسید قدرت اجرایی در اختیار دولت قرار گرفت که در مجموع استفاده از این قدرتها میتواند نقطه قوت دولت باشد.
وی افزود: اینکه قوه مجریه بتواند خودش را اصلاح بکند و همه اجزا را با خود همراه سازد بسیار مثبت است اما آن چیزی که ممکن است نقدی به آن وارد شود نحوه کارکرد بوده به هر حال هرکاری میتواند به گونهای انجام شود که عوارضش به حداقل رساند و از ظرفیت قانون اساسی میتوان به گونهای استفاده کرد که مشکلی پیش نیاید اما این مسائل گذشته و دیگر آقای متکی وزیر خارجه نیستند.
لنکرانی ادامه داد: به هر حال آقای صالحی جایگزین، آقای متکی شدهاند و باید گفت صد حیف که آن رفت و صد شکر این آمد.
وی درباره تغییرات در معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز گفت: به صلاح هیچ دولتی نیست که با رسانهها گفتمان تعاملی نداشته باشد زیرا در کشور رسانهها نقش اثر گذاری دارند و باید ظرفیت آنان به خوبی شناخته شود و در تعامل با آنان به سمت پیشرفت کشور حرکت کرد.
عضو کابینه دولت نهم تفاوت سلیقه بین دولت و رسانه را امری عادی خواند و تصریح کرد: طبیعی است رسانههایی که امروز طرفدار دولت هستند قبلا منتقد بودند و منتقدهای امروز نیز پیشتر طرفداران دولتهای قبل بودهاند و این در حکومت مردم سالار کشور ما عادی است که نسبت دولت با رسانهها تغییر کند اما آنچه مهم است رسانهها در کارکردشان ملاک قانون و توسعه و تعالی کشور را در هر چیزی بدانند.
وی ادامه داد: در مقابل رسانهها نیز دولت باید نگاهی مثبت گرایانه داشته باشد مگر اینکه خلاف خیرخواهی رسانه برای نظام اثبات شود. تعامل بین رسانه و دولت باید به جدیت پیگیری شود و امیدواریم تغییرات اخیر نیز چنین ثمرهای داشته باشد.
باقری لنکرانی درباره اینکه عزل و نصبهای صورت گرفته در دولت از جمله عدم دعوت خود لنکرانی، صفارهرندی و فتاح به دولت دهم و عزل متکی به دلیل اختلاف نظر با رحیم مشایی بوده است، افزود: در دولت نهم نیز تغییراتی از وزرا قبل از پایان دولت داشتیم و در مقطعی شاهد بودیم وزیر تعاون، رفاه و صنایع و معادن تغییر کرد و با یک فاصلهای نیز وزیر کشور تغییر کرد و این بحث هم پیش میآمد که شاید من هم تغییر کنم توضیح دادم که این تغییرات نقطه ضعف تلقی نمیشود.
وی اضافه کرد: زیرا این موارد نشان میدهد دولت جرات این را دارد، اعضایی که با هم هماهنگ نیستند را تغییر دهد در صورتی که در برخی از دولتها داشتهایم رئیس دولتی با وزیر کابینه مشکل داشته اما گفته است این وزیر باشد تا چهار سالش تمام شود و این به صلاح دولت و کشور نیست.
وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی این تغییرات را در صورت هماهنگی و کارآمدتر شدن دولت مثبت ارزیابی کرد: اگر جهتها بر خلاف این باشد داستان دیگری است و این حق رئیس جمهور بوده و میتواند از این حقش استفاده کند و دعا میکنیم از این حق جهت همگرایی بیشتر و کارآمدتر کردن دولت استفاده کند و اگر عدهای دیگر منویاتی داشته باشند آن را نمیدانیم.
وی ادامه داد: در قوه مجریه به دلیل مسوولیت اجرایی کامل نیاز به همگرایی بیشتر است اما جهت همگرایی باید در جهت پیشرفت، عدالت و آرمانهای شهدا باشد.
این استاد دانشگاه علوم پزشکی شیراز اضافه کرد: هرکسی ممکن است در ذهنیات خود فرضیاتی داشته باشد اما آقای مشایی تکذیب کردهاند و گفتهاند بین برکناری آقای متکی و سفر من به اردن ارتباطی وجود نداشته و چون اصل را بر صحت میگیریم، انشاالله همینگونه است که آقای مشایی گفته است.
وی افزود: ماهیت مردم سالاری دین در کشور این است که هیچ مقامی نمیتواند به سمت حرکت کند و استبداد به وجود آوردو هر کس از عدالت پا فراتر بگذارد قانون برایش راهکار خاص دارد و مطرح کردن بحثهای این چنینی ساده کردن بحثها مهم است.
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |





شما بعد از انقلاب فرهنگی به دانشگاه رفتید؟
دکتر کامران باقری لنکرانی با ارسال تکذیبیهای به خبرسازی روز گذشته برخی از سایتهای بینام و نشان واکنش نشان داد.
نیافت که بسیاری هم به کارآمدی او در این وزارتخانه اعتقاد داشتند و هم به سلامت سازمانی و اداری وی و همکارانش. با این حال، لنکرانی پس از تصمیم رئیسجمهور برای تغییر او در دولت جدید، ترجیح داد که جزو کمحاشیهترینها قرار بگیرد و مشابه برخی جداشدگان از دولت، ناگهان در ژست اپوزیسیون، منتقد و طلبکار از دولت و احمدینژاد ظاهر نشود.
