موسی نجفی ضمن تکذیب گفت‌وگو با روزنامه ایران:
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان انحرافی ، روزنامه ایران
توهین جریان انحرافی به علما با هدف جریحه‌دار کردن احساسات جامعه شیعی و شکستن نفوذ کلام آن‌ها است

استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی گفت: اولین نقطه‌ای که همیشه هم استعمارگران، هم فرقه‌های ضاله و هم جریان‌های انحرافی مورد هجوم قرار می دهند، دیوار مرجعیت و اجتهاد است.

دکتر موسی نجفی در گفت‌وگو با رجانیوز ضمن تکذیب گفت‌وگو با روزنامه ایران تصریح کرد: هرکس یا جریانی به علما اهانت کند، یا نظرات کارشناسی آنها را با لحنی سبک کم ارزش جلوه دهد، بدون شک جریان انحرافی است و از جامعه شیعی طرد می شود.

وی با بیان اینکه این‌گونه توهین‌ها به علما در تاریخ هم قابل مشاهده است، افزود: یکی از اقدام‌هایی که در دوران مشروطیت شد، شکستن حرمت علما و مراجع بود که با شکستن حریم آن‌ها، راه را برای تفسیرهای انحرافی‌شان باز کنند.

نجفی، تنها شاخص اصلی در جریان‌های دینی و مذهبی را اجتهاد و مرجعیت دانست و افزود: در حال حاضر، شخص ولی فقیه در رأس این اجتهاد و کارشناسی مذهبی قرار دارد.

وی با یادآوری رویه در پیش گرفته شده از سوی جریان انحرافی در توهین به علما از آیت لله مصباح تا آیت الله مکارم شیرازی تأکید کرد: توهین این جریان به علما هدفمند است که با هدف شکستن نفوذ کلام این بزرگواران صورت می گیرد.

نجفی در ادامه با بیان اینکه بی حرمتی به نظرات علما، جریحه دار کردن احساسات جامعه شیعی است، تصریح کرد: بدون تردید، با شکسته شدن نفوذ کلام علما در میان جامعه، راه برای تفسیرهای انحرافی باز می شود.

وی جریان انحرافی را یک نوع جریان روشنفکری اما پیچیده‌تر توصیف کرد و گفت: جریان انحرافی با خروج از خط اصیل انقلاب به جریان‌های مخالف یعنی روشنفکران و اصلاح طلبان پیام می دهد که در خط فرهنگی به آنها نزدیک شده است، اگرچه در ظاهر در خط سیاسی با آن‌ها تفاوت دارد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: جریان انحرافی می‌داند که در آخر خط است و این‌گونه رفتارها برای اظهار وجود است.

نجفی در واکنش به جعل مصاحبه از وی در روزنامه ایران تصریح کرد: جریان انحرافی با این بی تقوایی‌های سیاسی و جوسازی های رسانه‌ای که راه انداخته به دنبال مشروعیت سازی کاذب برای خود است، به همین منظور می‌خواهند پای افرادی که استقلال فرهنگی دارند و در خط انقلاب و ولایت هستند به این جریان‌های منحرف بازکنند، اگرچه همراه با بازی‌های سخیف سیاسی باشد.

وی ادامه داد: بنده 28 کتاب نوشته‌ام که بسیاری از آنها ضد جریان‌های روشنفکری و منحرف است و این افراد می‌خواهند از امثال ما مطلبی به نفع خود دربیاورند.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: به یکی از کسانی که از روزنامه ایران جهت عذرخواهی تماس گرفت، گفتم که تنها در صورتی با شما مصاحبه می‌کنم که آقای مشایی باشند و با ایشان در مورد مکتب ایرانی مناظره کنم، چرا که نظر ایشان در این خصوص را انحرافی می دانم و دو کتاب در این زمینه با موضوع هویت ملی ایران و ارتباط با تشیع نوشته‌ام.

نجفی در پایان با بیان اینکه اینها حرف از تضارب آرا می‌زنند اما در عمل به نام تضارب آرا حرف‌های خودشان را بیان می‌کنند، تاکید کرد: این جریان را که حساسیت‌های متدینین را به درستی برانگیخته است، انحرافی می‌دانم.

به گزارش رجانیوز، روزنامه ایران امروز گفت‌وگویی از موسی نجفی در تأیید ویژه‌نامه موهن منتشر کرد که این استاد دانشگاه در قبال جعل مصاحبه از خود در روزنامه ایران پیگیری حقوقی نیز خواهد کرد.


تحلیل جالب محمدعلی ابطحی درباره "خاتون":
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدعلی ابطحی ، حجاب ، روزنامه ایران

مدیران دولتی ادای ما را در نیاورند/ این شعار‌ها مختص ماست

در ادامه واکنش ها به ویژه نامه روزنامه ایران حتی محمد علی ابطحی هم دست به قلم شد و تحلیل خود را از علل انتشار ویژنامه "خاتون" منتشر کرد.

به گزارش جهان، معاون حقوقی و پارلمانی رئیس دولت اصلاحات که این روزها ترجیح می دهد از پنجره وبلاگش درباره رویدادهای عرصه سیاسی موضع گیری کند، نوشته است: انتشار خاتون نامه از سوی روزنامه ایران وابسته به دولت با نگاه متسامح به مسئله حجاب، آخرین حلقه از تغییر رفتارهای اطرافیان آقای رئیس جمهور است.

به اعتقاد او "منصفانه ترین نگاه به رفتارهای دولتی ها در طرح گاه گاه اندیشه های متسامح در سیاست خارجی و داخلی این است که در نزدیکی انتخابات، علاقمندند علاوه بر هواداران سابق، مخاطبان جدیدی را جذب نمایند. این در حالی است که مخاطبان جدید، از آغاز، آزادیهای شخصی و سیاسی و اجتماعی خود را با سیاستهای دولت در تناقض می دیدیند."

ابطحی در ادامه به تلویح می گوید آنچه در "خاتون" آمده شعارهایی مختص اصلاح طلبان است و دیگران در پیگیری آن ناموفق خواهند بود: "این ایده اگر قابل اجرا باشد برای یک سیاستمدار کاربه‌جا و مناسبی است که بخواهد هوادارانش را افزایش دهد. با اینکه در مثل مناقشه نیست اما در ضرب المثل های فارسی داریم: کلاغی که تمرین کرد تا مثل کبک راه برود، راه رفتن خودش هم یادش رفت. بعضی شعارهای دولتمردان فعلی دقیقا تمرین راه رفتن کبکی است که نه تنها مخاطبان جدیدی را به آنها اضافه نمی کند بلکه راه رفتن خود را هم فراموش و مخاطبان قدیم را هم پراکنده میکنند."

وی سپس تعدادی از شعارها و اقدامات جریان فتنه را که با هدف جلب نظر قشری از جامعه سر داده شده، نام می برد اما آن‌ها را بی نتیجه می داند: طرح مکتب ایرانی و اهمیت دادن به نمادهای ایرانی ، داشتن مشاور رئیس جمهور با ملیت آمریکائی، دعوت زنان به استادیوم های ورزشی، حمایت از مردم اسرائیل، تظاهر به آزاد بودن جوانها و فاصله گرفتن از اتفاقات پس از انتخابات ۸۸ و در نهایت انتشار خاتون نامه با هدف تسامح در امر حجاب، بی شک مخاطبانی را جلب خواهد کرد. اما اینها مخاطبان دولت نهم و دهم نیستند. پیشینه و سابقه به قدرت رسیدن آنها و تصوری که مردم از مکتب آنها دارند این است که اطرافیان رئیس جمهور مثلا وقتی شعارایران برای ایرانیان دوران اصلاحات را تکرار میکنند، برای تحمیق آنان است و جذب این شعارها نمیشوند.

ابطحی تنها فایده این رویکرد را قطع شدن پیوند مخاطبان اصلی با دولت می داند: مخاطبان اصلی دولت که تصورشان بر این بوده که خصیصه بارز این دولت مخالفت با تسامح و تساهل است، پیوندهای خودشان را با این دولت قطع شده می بینند.

او سپس برای توضیح بیشتر سخنانش اذعان می کند که اگر امروز سران دولت اصلاحات یا سایر اصلاح طلبان از امور و رویکرد دینی یا پایداری و ایستادگی در عرصه سیاست خارجی و فرهنگی و...(در مقابل تسامح) دم بزنند، مردم باور نخواهند کرد: اگر امروز آقای خاتمی و یا هریک از ما، مردم را به شفا گرفتن از چاه جمکران و یا مخالفت با تسامح و تساهل دعوت کنیم، مورد پذیرش جامعه قرار نمی گیرد.

ابطحی در پایان نوشته است: انتشار خاتون نامه روزنامه ایران هواداردولت، از سوی مردم طرفدار آن بحث ها، فریبکاری و از سوی مردم مخالف این نگاه، خیانت تلقی میشود. کبک اگر کبک بماند و کلاغ اگر کلاغی راه رود، مقبول است. هم کبک و هم کلاغ بودن معادله زیان آوری است. جریان دولتی برای انتخابات با این شعارهای بی پیشینه نه میتواند کلاغ بماند و نه میتواند کبک وار راه برود.


بررسی شبهات «خاتون»
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، قدیری ابیانه ، حجاب ، روزنامه ایران

نشانی غلط ندهید!
اگر به معماری و تزیینات کلیساهایی توجه کنیم که بسیار پیش‌تر از ناصرالدین شاه در غرب ساخته شده‌اند. می‏بینیم که در این کلیساها حضرت مریم(سلام‌الله علیها) با چادر سیاه و پوشش کامل به تصویر کشیده شده است. چه طور ممکن است کسی بتواند ادعا کند چادر سیاه از محافل اشرافی زنان غرب می‏آید؟!
گروه فرهنگی - اجتماعی برهان؛ « خواهانم که زنان پوشش شایسته بر تن کنند و خویشتن را به نجات و متانت بیارایند، نه به گیسوان بافته یا طلا و مروارید یا جامه‏های فاخر، بلکه به زیور اعمال نیکو آراسته شوند، چنان که شایسته‌ی زنانی است که مدعی خداپرستی‌اند.»

دکتر «محمدحسن قدیری ابیانه» دکترای مدیریت استراتژیک و سفیر سابق ایران در مکزیک و ایتالیا؛ با خواندن بند ۹ و ۱۰ از نامه‌ی اول «پوس رسول» به «تیموتائوس اول» در انجیل، خاطر نشان می‏کند که تمامی ادیان الهی در توجه به منزلت حقیقی زن و پوشیده بودن او تأکید دارند، اما کارنامه‌ی امروز غرب در ترویج برهنگی زن به نوعی دور افتادن از ریشه‌های حقیقی مسیحیت است. در این میان بی انصافی است که حجاب به عنوان یک ارزش مسلم الهی – اسلامی در یک ویژه‌نامه‌ی داخلی به مجالس اشرافی اروپا و الگوگیری ناصرالدین شاه از این مجالس نسبت داده شود.

**به تازگی شاهد انتشار ویژه‌نامه‌ی روزنامه‌ی ایران با عنوان «خاتون» بودیم که در آن آشکارا عنوان شده بود حجاب یا چادر، چهره‌ی زن را قاب می‌گیرد و بیش‌تر باعث جلب توجه می‏شود. دیدگاه شما در این باره چیست؟

ما باید ببینیم مرجع و معیار این اظهارنظرها کجاست، بنده معتقدم اگر اسلام به عنوان شارع مقدس حکم داد که تمام بدن زن پوشیده بماند و فقط چهره و کفین در معرض دید قرار گیرد به خوبی نسبت به تبعات این حکم آگاه بوده است. اظهارنظر شگفتی است که بگوییم حجاب چهره‌ی زن را قاب می‌گیرد و به نوعی وسیله‌ی تحریک است. امروز در غرب چگونه زن را وسیله‌ی تحریک جنسی قرار داده‏اند؟ معلوم است با نمایش اندام در صورتی که حجاب این اقدام را خنثی می‏کند. امروز در جوامعی که جذابیت جنسی به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده، زیبایی جسمی زن به صورت ویترین مورد توجه است. در اسلام جذابیت فیزیکی زن یک ارزش صرفاً زناشویی است و نباید وارد روابط اجتماعی شود، چرا که عامل تبعیض در میان زنان می‏گردد. حجاب در واقع مانع ورود جذابیت‌های جنسی و تحریک کننده به روابط اجتماعی است و عامل عزت زن و سلامت جامعه به شمار می‌آید.

**آقای کلهر در این مصاحبه رنگ سیاه چادر را نشأت گرفته و وارد شده از مجالس تشریفاتی غرب در زمان حضور ناصرالدین شاه دانسته است. در این باره نظرتان چیست؟

بنده توجه ایشان را به معماری و تزیینات کلیساهایی جلب می‏کنم که بسیار پیش‌تر از ناصرالدین شاه در غرب ساخته شده‌اند. در این کلیساها حضرت مریم(سلام‌الله) با چادر سیاه و پوشش کامل به تصویر کشیده شده است. بنده تعجب می‏کنم چه طور ممکن است کسی این تصاویر را ندیده باشد آن وقت ادعا کند چادر سیاه از محافل اشرافی زنان غرب می‏آید.

نکته‌ی دیگری که باید به آن اشاره شود این است که اگرچه در گذشته چادر به عنوان حجاب شهرنشینی مطرح بوده - اکثریت مردم در آن زمان عشایر و روستایی بودند و زنان چادر سرشان نمی‏کردند- اما حجاب روستایی یا عشایری تمام دستورات اسلام درباره‌ی پوشش را رعایت می‏کرده است.

**ادعای دیگر در این باره این است که رنگ سیاه مخصوص یهودی‌ها است؟!

این شاید به یک معنا درست باشد اما نتیجه‌ی غلطی از آن گرفته شده است. ریشه‌ی تمامی ادیان الهی یکی است و اسلام، مسیحیت و دین یهود تحریف نشده بر مسأله‌ی رعایت حجاب و پوشیدگی توجه دارند. هم‌چنان که گفته شد حضرت مریم(سلام‌الله) در عمده تصاویر باقی مانده از وی با چادر سیاه به تصویر کشیده شده است. به فرض اگر میان یهودیان و مسیحیان چادر سیاه رواج داشته به خاطر این است که این دو از ادیان الهی هستند.

**شبهه‌ی دیگری که در این باره مطرح شده این است که حجاب در دوره‌ی زرتشت و هخامنشیان بسیار کامل‌تر از اسلام بوده و به نوعی اسلام حجاب زن را سبک‌تر کرده است.

حجاب زنان نمی‌تواند کامل‌تر از آنی باشد که اسلام بر آن تأکید کرده است. البته به یک معنا اسلام بسیاری از قید و بندهای دوران ایران باستان را از پای زنان باز کرد اما نباید این صورت مسأله تحریف گردد. در آن دوران به زنان اجازه‌ی حضور و فعالیت اجتماعی داده نمی‏شد. اسلام اجازه داده است که زن در فعالیت‌های مفید و مؤثر اجتماعی شرکت کند. در این میان برخی تصور می‏کنند حجاب یکی از موانع حضور زنان در جامعه است، در حالی که اگر کمی چشم‌هایمان را باز کنیم و غرض‏ورزی‌ها را کنار بگذاریم، مشاهده خواهیم کرد که به حق حجاب وسیله‏ای است که حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی همراه با حفظ شأن و منزلت آن‌ها را میسر می‏سازد بدون آن که پای جذابیت‌های فیزیکی وسط کشیده شود.

جالب این جاست که در همین مصاحبه رنگ مشکی حجاب را نشانه‌ی تکبر دانسته‌اند. اتفاقاً اسلام این غرور را تأیید می‏کند. امام علی(علیه‌السلام) در حدیثی می‌فرمایند:‌«بهترین خصلت‌های زنان، بدترین خصلت‌های مردان است.» ایشان اشاره می‏کنند که زنان اگر مغرور باشند خود را در اختیار نامحرم قرار نمی‏دهند. حجاب از مظاهر اعتماد به نفس زنان است، اگر زنی این اعتماد به نفس را نداشته باشد، بازیچه‌ی دست هوس بازان می‏شود.

متأسفانه حجاب همیشه بازیچه‏ی دست سیاستمداران بوده است. به هر حال این اتفاق نشان داد که باید بیشتر از پیش هوشیار باشیم زیرا دشمن در اردوگاه خودی کمین کرده است و این مسأله هوشیاری بیش از پیش مردم و مسؤولین را می‏طلبد. باید با این اقدام برخورد جدی شود و تدابیری اندیشیده شود تا دیگر شاهد تکرار این گونه مسائل در کشور نباشیم و کسی جرأت نکند از درون دولت به ارزش های دینی و اعتقادی مردم توهین کند و به راحتی آن ها را زیر سؤال ببرد.

با تشکر از این‏که وقت خود را به برهان اختصاص دادید


تمسخر حدیث نبوی در "خاتون" ایران؟!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه جمهوری اسلامی ، روزنامه ایران ، حضرت محمد (ص)

جمهوری اسلامی نوشت: در پی انتشار ویژه‌نامه خاتون، که مطالبی مسئله‌دار و ضدارزش در آن به چاپ رسیده و باعث رنجش دانشمندان دینی، مردم باایمان و غیور ایران شده است به این ویژ‌ه‌نامه مراجعه کردم و ازجمله در صفحه 53 در ستونی با عنوان "تکمیل دین" دیدم که بسیار متاسف شدم. نویسنده در 10 برداشت، مطالبی طنزگونه و با استهزاء در ذیل تعالیم اسلامی که خود نویسنده اقرار کرده است ولی در واقع ذیل کلام نورانی پیامبر(ص) آورده است که باید گفت جای بسی شرمساری است.

با پول ملت مسلمان، بر علیه کلام بنیان‌گذار مکتب اسلام آن هم سخنی که یکی از مجرب‌ترین احادیث برای جوانان در طول تاریخ می‌تواند به حساب آید که: "اگر کسی ازدواج کرد نیمی از دین خود را حفظ کرده و مراقب نیم دیگر از دین خود باشید" - را باده برداشت به شوخی و تمسخر گرفته که به این آسانی نباید از آن گذشت. و قطعا اینگونه برخورد با دستورات دین و نصایح پیامبر(ص) شاید آغاز راه باشد برای اداره‌کنندگان این نشریه ولی بی‌تردید پایان راه نیست.

ما در کشوری زندگی می‌کنیم که افتخار داریم بنیان‌گذار انقلاب اسلامی حضرت امام‌(ره) نسبت به سلمان رشدی حکم ارتداد دادند زیرا وی مقدسات را به مسخره گرفته بود؛ حال آیا باید شاهد چنین حرکتی از ناحیه به ظاهر خودی‌ها باشیم؟ ولی در باطن خدا می‌داند که این قلم بدستان با چه اهداف شومی این مقاله را نوشته و یا آنها که از این منبع این مطلب موهن را گرفته و در این نشریه آورده‌اند نسبت به سایر دستورات دین چه نقشه‌هایی را در سر می‌پرورانند... اما چون ممکن است همه خوانندگان نتوانند دسترسی به ویژه‌نامه خاتون و یافتن این مطلب موهن داشته باشند به یکی از تعریض‌هایی که به حدیث پیامبر(ص) شده است اشاره می‌کنم. در این تعریض،‌ که ساده‌ترین مورد آنست گفته شده: "یعنی اگر دو تا زن بگیریم دینمان کامل کامل می‌شود؟!"

از آوردن برداشت‌های دیگر به خاطر قداست حدیث معذورم. امیدواریم مسئولان محترم در برخورد با این حرکت ضددینی آن هم در ماه رمضان کوتاه نیایند که انتظار به حق همه مومنین روزه‌دار می‌باشد.


پاسخ روایی و تاریخی به ادعای بی‌اساس کلهر در مورد چادر مشکی
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کلهر ، حجاب ، روزنامه ایران

انتشار ویژه‌نامه موهن روزنامه ایران در ابتدای هفته جاری واکنش‌های زیادی در میان مراجع تقلید، علما، نمایندگان مجلس، صاحب‌نظران فرهنگی و مذهبی در پی داشت و علاوه بر موج محکومیت‌ها، مرجع قضایی و هیئت نظارت بر مطبوعات نیز این تخلف را محرز دانسته و با اعلام جرم، پرونده این روزنامه را به دادگاه فرستادند.

به گزارش رجانیوز، اما گردانندگان روزنامه ایران که اکنون این رسانه متعلق به بیت‌المال را به بولتن جریان انحرافی و بازتاب دهنده پچ پچ‌های محفلی خود تبدیل کرده‌اند، به‌جای عذرخواهی از مردم و جبران این خطا، علاوه بر توجیه‌گری به منتقدان که طیف وسیعی را از جمله مراجع و علما شامل می‌شوند حمله کرده و آن‌ها را اقتدارگرا یا افرادی که تحت تأثیر رسانه‌های اقتدارگرا هستند، می‌خوانند که مطالب این نشریه را نخوانده اما بر اثر این جوسازی‌ها، موضع‌گیری می‌کنند.

در عین حال، فارغ از زمینه‌های بروز این ماجرا و انتشار نشریه 260 صفحه‌ای رنگی با کاغذ کلاسه و تیتراژ چند صد هزار نسخه‌ای برای ترویج دیدگاه‌های اباحه‌گرانه جریان نفوذی در حوزه مسائل فرهنگی و توهین به قشر متدین جامعه، که رجانیوز دو روز پیش به بررسی آن پرداخت و پیشنهادهایی به مجلس و قوه قضائیه برای جلوگیری از تکرار این موارد و سوء استفاده از رسانه‌هایی که باید در خدمت اهداف نظام باشند، ارائه داد، برخی کاربران با یادآوری اینکه اظهارات سخیف مهدی کلهر در مورد پوشش چادر، القای یک شبهه است، خواستار بیان پاسخ به آن‌ها شدند.

کلهر در این گفت‌وگو با بیان اینکه پوشش چادر در دوره قبل از ناصرالدین شاه با بعد از فرنگ رفتن وی متفاوت بوده، می‌گوید: «چادر هم در ایران کرباس بوده. رنگ‌های آن هم کرم و قهوه‌ای و آبی روشن بوده که با لاجورد درست می‌شده. راه راه بوده و هنوز هم ما این اصطلاح چادر شب رختخوابی را داریم. اصولاً در چادر در زبان فارسی نه چندان گذشته به معنی پوشش بوده است، به همین جهت به خیمه نیز چادر می‌گوییم.»

وی در پاسخ به این سؤال که "چادر مشکی کی وارد ایران می‌شود؟"، می‌افزاید: «از سفرهای اروپایی ناصرالدین شاه. شب که به مجالس عیاشی در اروپا می‌رفت، می‌دید آنجا لباس مردها مشکی است، کلاه سیلندری مردها مشکی است و زن‌ها هم با لباس مشکی می‌آیند. این به نظرش آمد که یک نوع سنگینی و وقار دارد وگرنه در اسلام به صراحت از حضرت رسول(ص) داریم که لباس تیره پوشیدن مکروه است. این رنگ مشکی متکبرانه را ناصرالدین شاه آورد. خدا لعنتش کند. همین‌جور آتش به قبرش ببارد. خیلی مرد ملعونی است، برخلاف آنچه در تواریخ می‌نویسند، مردی عیاش، بی‌عرضه و سخت خودخواه بود. شاید بتوان گفت که بدترین پادشاه قاجاریه هم اوست.»

در ادامه مصاحبه‌کننده می‌پرسد که "پس چرا برخی از مورخین از او طرفداری می‌کنند"، می‌گوید: «اشتباه می‌کنند. اصلاً‌ قاجاریه نکبت‌ترین سلسله در تاریخ تمدنی ماست. در این تردید نکنید، آن چیزی که ناصرالدین شاه از آنجا آورد، این بود، سرداری داخلی که تن رجال بود را مشکی کرد و چادر مشکی را هم به زنان درباری توصیه کرد. حجاب را برنداشت ولی چادر مشکی را توصیه کرد. این چادر مشکی تا همین بعد از انقلاب پارچه‌ای داشت که از فرانسه و انگلیس می‌آمد به‌نام کرپ‌دوشین. اصلاً اسم این پارچه معلوم است که فرانسوی است...»

کلهر همچنین می‌گوید: «از لحاظ فلسفه‌ی حجاب که در قرآن آمده که زن خودش را در مقابل تیر نگاه مردان هیز قرار ندهد، قطعاً‌چادر مشکی بدترین پوشش است، چون چهره زن را قاب می‌کند، یعنی نگاه را به چهره زن متمرکز می‌کند.»

اگرچه روز گذشته خسرو معتضد مورخ، اظهارات کلهر را مزخرف خواند و توضیح داد که چادر از دوره هخامنشیان در ایران سابقه دارد و ناصرالدین شاه پس از سفر فرنگ لباس بالرین‌های مجالس عیاشی را به ایران آورد که شلوارهای چسبان و نازکی بود اما برای رفع این شبهه مراجعه به برخی از اسناد روایی و تاریخی نیز مفید است.

حجت‌الاسلام ابوالحسنی (منذر) در کتاب "سیاه‌پوش در سوگ ائمه نور" با استناد به کتاب‌هایی از جمله "یادداشت‌هایی در زمینه‌ فرهنگ و تاریخ" اثر دکتر غلامحسین یوسفی، "تفسیر المیزان" علامه طباطبایی، "حجاب در اسلام" نوشته احمد محسنی، "زیور عفاف پاسخ به اشکالات و شبهات وارده بر حجاب اسلامی" اثر ستار هدایت‌خواه و "تفسیر کشاف" زمخشری می‌نویسد:

«رنگ سیاه؛ رنگ پوشش و حجاب

رنگ تیره موجب استتار و اختفای اشیا و مانع دیده شدن آن هست. چشم در تاریکی جایی را نمی‌بیند و پارچه یا پرده‌ی سیاه، مایه‌ی احتجاب اشیایی است که در پس آنها قرار دارد. از همین روست که بانوان عفیف و هوشمند مسلمان- خاصه در کشورمان- رنگ لباس‌های رو را، از چادر و مانتو و روسری گرفته تا پیچه و چشم‌آویز و مقنعه، رنگ‌های تیره (سیاه یا سرمه‌ای سیر) بر می‌گزینند و از رنگ‌های روشن و جذاب و چشم‌نو از دوری می‌جویند تا اندام‌شان از چشم نامحرمان پوشیده‌تر، و در نتیجه گوهر عفاف‌شان در دُرج عصمت محفوظ‌تر باشد. در معنی، هرگونه دلبری و مجلس‌آرایی را به خلوت خانه وامی‌گذارند تا پهنه‌ی اجتماع- که محیط کار و فعالیت است، نه بزم و عشرت- از فساد و تباهی پاک، و به همان میزان، کانون خانواده گرم و تابناک باقی بماند. چه نیکو گوید ادیب پیشاوری در قیصرنامه

بپوشند عنبرفشان  موی‌ها/ ستیران، ز نامحرمان روی‌ها

اما:

در آید چو محرم در ایوانشان/ چو گل بشکفد لعل خندان‌شان

از روایات بر می‌آید که رنگ چادر و روسری زنان صدر اسلامی سیاه بوده است و اساساً پیشوایان معصوم این دین، استفاده زنان از لباس‌های رنگین (و به اصطلاح: طاووس مأبی و خودآرایی آنان) در بیرون از خانه را که سبب توجه و رغبت نامحرمان به آن‌ها می شود، نکوهیده‌اند و متقابلاً انتخاب رنگ‌های تیره و سیاه را برای لباس‌های رو توسط زنان در خارج از منزل را به عفاف نزدیک‌تر دانسته و بدان ترغیب کرده‌اند.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ذیل آیه‌ی 58 از سوره‌ی احزاب "یا ایها النبی قل لازواجک  و بناتک و نساءالمؤمنین یدنین علیهن من جلابیهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیما" می‌نویسد:

در کتاب الدُّرُّ المنثور (نوشته جلال‌الدین سیوطی) آمده است که: عبدالرزاق و عبدبن حمید و ابوداود و ابن منذر وابن ابی حاتم و ابن مردویه از ام سلمه نقل می‌کنند که گفته است: زمانی که این آیه نازل شد، زنان انصار بیرون آمدند در حالی که لباس‌های سیاهی پوشیده بودند.

یکی از پژوهشگران، با اشاره به مخالفت برخی افراد (لاابالی یا نادان) با استعمال چادر و عبای مشکین  توسط بانوان مسلمان، و به کارگیری الفاظ تمسخرآمیزی ‌برای این امر، می‌نویسد:

جهت اطلاع این‌گونه افراد باید گفت اتفاقاً‌ پوشیدن چادر و عبای مشکی  که متعارف زنان با ایمان و پرهیزگار زمان ما است، در عصر پیامبر عالی قدر هم رسم بوده، مکرر زنان عباپوش از دیدگاه آن حضرت می‌گذشتند و هیچ‌گاه نمی فرمود این عبای سیاه چیست؟ زنان مسلمان در نظر بیگانگان جلوه‌گری و خودآرایی ندارند، بلکه بر عکس طاووس مآبی و عشوه‌گری و رنگارنگی در مقابل نامحرمان، مورد مذمت واقع شده است، زیرا حرمت و شخصیت زن به جلوه‌گری و بدن‌نمایی در نظر بیگانگان نیست، تا سیاه‌پوشی را بر او خرده گرفت.

نویسنده فوق سپس با اشاره به حدیث ام سلمه که فوقاً ذکر شد (به نقل از سنن ابوداود، 2/182) می‌افزاید:

عایشه همواره زنان انصار را چنین ستایش می‌کرد: "مرحبا به زنان انصار! همین که آیات سوره‌ی نور نازل شد، یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید؛ سر خود را با روسری‌های مشکی می‌پوشیدند".

از همین جا پاسخ کسانی که می‌گویند: چرا ما را به پوشیدن لباس عزاداران وادار می‌کنید؟ روشن می‌شود: اسلام می‌خواهد زن وقتی در اجتماع و در دیدگاه مردان نامحرم ظاهر می‌شود، لباس سنگین بپوشد که توجه نامحرمان را به خود جلب نکند. اما در محیط خانوادگی، آزاد است و اصلاً او را موظف کرده است و لباس‌های رنگارنگ و متنوع و جذاب بپوشد و دلفریبی‌ها و زیبایی‌های خود را محدود به محیط خانواده نماید.

رنگ سیاه،‌ ضمناً مایه کاهش قوه شهوت است (کلام امام صادق علیه‌السلام در این باب قریباً خواهد آمد) و ظاهراً یکی از انگیزه‌های راهبان مسیحی و نیز دراویش مسلمان از پوشیدن جامه‌های تیره و کبود، همین امر بوده است: تقلیل شهوت و کنترل قوای شهوانی خویش (چنانکه، بر پایه روایات متعدد، ائمه اطهار علیهم‌السلام، نیز البته در زیر لباس‌های نرم و سفید خویش، به منظور ریاضت نفس، پلاس سیاه و خشن می پوشیده‌اند).»

همچنین رنه دالمانی در سفرنامه خود (سفرنامه از خراسان تا بختیاری ص 415) می‌نویسد: «زن ایرانی وقتی می‌خواهد از خانه خارج شود، باید چادر سر کند.»

اما بر خلاف ادعای کلهر، آنچنانکه در کتاب پوشاک ایران زمین آمده است: «مسافرت ناصرالدین شاه به فرنگ و دیدن لباس بالرین‌های پطرزبورگ که شلوار چسبان نازکی به‌پا می‌کردند و زیر جامه‌ی بسیار کوتاهی به اندازه‌ی یک وجب روی آن پوشیده و می‌رقصیدند، شاه هوسباز را بر آن داشت که زن‌های حرم خود را به این لباس درآورد. زن‌ها هم شروع به کوتاه نمودن زیر جامه‌ها کردند. تا بالاخره هوس شاه، تمام شد و زیر جامه‌ی کوتاه منسوخ گشت.»

دز همین کتاب صفحه 338 آمده است که "مقنعه و چادر از عناصر اصلی و مهم پوشش زن در خارج از خانه در این دوران بوده است."

دکتر محمد چیت‌ساز نیز در کتاب "تاریخ پوشاک ایرانیان از ابتدای اسلام تا حمله مغول صفحه 97 می‌نویسد: «چادر که سرتاسر بدن را می‌پوشاند، معمولاً سیاه رنگ بود و همراه با آن در جلوی صورت خود از روبند نیز استفاده می‌کردند.»

خسرو معتضد نیز روز گذشته گفت: «کلهر گاهی اوقات قاطی می کند و حرف‎هایی می زند که سندیت تاریخی ندارد. من با کلهر دوست هستم اما در تاریخ با پدرم هم شوخی ندارم. این مزخرفات به هیچ عنوان درست نیست.»

این مورخ با رد این اظهارات کلهر تصریح کرد: بر خلاف گفته آقای کلهر ناصرالدین شاه زمانی که به اروپا رفت شلوار باله را آورد، شلواری که چسبان و بسیار زننده است. ماجرا از این قرار بوده که ناصرالدین شاه روزی در سن پترزبورگ قدم می زند این شلوارها را در پای زنان دید، خوشش آمد و گفت می خواهم اینها را به ایران ببرم.

خسرو معتضد در مورد پوشش چادر زنان ایرانی نیز گفت: از دوران هخامنشیان چادر در ایران بوده است. خانم‌ها به خاطر آب و هوای بد شوش و چند ناحیه دیگر حجاب داشتند. خانم‌ها که در طبقات بالا بوده اند با تخت روان می رفتند و بالای این تخت روان یک پارچه ای بوده است به رنگ مشکی که به آن چادر می گفتند و رنگ آن مشکی بوده است. پس چادر ربطی به اعراب ندارد این که بگوییم چادر را اعراب به ایران آوردند. مردهای ایران نیز به دلیل هوای گرم در تابستان و هوای سرد کردستان کلاه سرشان می گذاشتند.

وی افزود: از زمان دولت صفویان چادر و چاقچور که تمام صورت را می پوشاند، در ایران متداول شد و هیچ کدام ربطی به اسلام ندارد زیرا اسلام قرص صورت و کفین زن را آزاد گذاشته است.

مولف کتاب "کمیته مجازات" افزود: این حرف‌هایی که بعضی از افراد می زنند، اصلا صحت ندارد. ناصرالدین شاه قصد عیاشی داشت و در کلام یکی از همراهان ناصرالدین شاه این حرف منعکس شده است. ناصرالدین شاه ۱۰ تا ملازم در رکاب داشته است که روز به روز وقایع را می نوشتند و اظهار نظری در این حد چیزی نیست که مخفی بماند و این آقایان باید پاسخگو باشند که کجا چنین چیزی نوشته شده است.

معتضد ادامه داد: آن حکایتی که آقای کلهر به آن اشاره کرده، در واقع مربوط می شود به یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ که در یکی از برنامه های شبانه چند دختر جوان با لباس های بسیار زننده در مقابل چشمان وی شروع به رقاصی می کنند و ناصرالدین شاه که از آنها خوشش آمده بود، دستور می دهد همه آنان خریداری و به ایران منتقل شوند. بعد که به شاه توضیح می دهند چنین کاری امکان پذیر نیست، ناصر الدین شاه دستور می دهد نمونه شلوارهایی که دختران در مراسم رقص به پا داشتند خریداری و به عنوان سوغات به ایران برده شود و بعدها نیز دستور داد زنان دربار و غیره آن شلوار ها را به پا کنند.


بحران سازی فرهنگی برای بهره برداری سیاسی
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجاب ، روزنامه ایران

در ماجرای خانه‌نشینی مشهور، جریان انحرافی براساس یک تحلیل غلط معتقد بود ایجاد حاکمیت دوگانه به سرعت تبدیل به تقابل های مختلفی خواهد شد.

وحید زمانیان-انتشار ویژه‌نامه رایگان «خاتون» توسط روزنامه ایران، حاوی پیام‌های بسیار مهمی‌ است. در ماجرای خانه‌نشینی مشهور، جریان انحرافی براساس یک تحلیل غلط معتقد بود ایجاد حاکمیت دوگانه به سرعت تبدیل به تقابل های مختلفی خواهد شد. عدم وقوع این پیش‌بینی و اقدامات بهنگام بدون هیچ هزینه‌ اجتماعی- جریان انحرافی را وادار نمود تا عملیات نماد سازی را با هدف جذب افکار عمومی، شدت بخشد.
هدف این عملیات این است که در پروژه‌های سیاسی بعدی، حداکثر حمایت اجتماعی از طبقه متوسط جلب شود تا مقابله با این جریان برای نظام هزینه‌‌زا باشد.
زمینه‌های بحران‌سازی فرهنگی
با آغاز فصل گرما در تابستان ۹۰ بار دیگر بحث امنیت بحث امنیت اخلاقی شدت گرفت و نیروی انتظامی به فعالیت در این عرصه پرداخت.
در این برهه، برخلاف سال‌های گذشته موضع‌گیری مشخصی از دولتمردان در واکنش به طرح امنیت اخلاقی دیده نشد اما همزمان با این اقدامت، طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها و در پی آن حمایت علما و روحانیون از این طرح از یک طرق و مخالفت مسئولین اجرایی با آن، به مسئله‌ای بحث‌برانگیز در جامعه تبدیل شد.
پس از طی دوره‌ای سکوت معنادار و غیبت لیدر جریان انحراف، این بار روزنامه ایران- تریبون رسمی دولت- در تاریخ ۲۲ مرداد ۹۰، به انتشار ویژه‌نامه خاتون، پیرامون حجاب اقدام کرده‌ است.
مطالب ساختارشکنانه این ویژه‌نامه که عجیب‌ترین آن، درباره چادر مطرح شده است عبارت بودنداز:
۱- در سرمقاله این ویژه‌نامه علی‌اکبر جوانفکر به دنبال زمینه‌سازی اجعتماعی برای عدم برخورد قانونی با پدیده بدحجابی است. وی در این یادداشت تصریح کرده‌ است: «اگر حجاب را در حوزه امر به معروف و نهی از منکر قرار دهیم، اشتباه بزرگی خواهد بود که آن را به یک حزوه رسمی و خاص مانند نیروی انتظامی محدود کنیم. امر به معروف و نهی از منکر، فریضه‌ای عام و فراگیر است و فقط زمای مؤثر خواهد افتا که عموم مردم با حساس مسئولیت و ذوق و شوق،‌ به آن عمل کنند...»
۲-در این ویژه‌نغامه روزشماری از دیدگاه‌های فرهنگی احمدی‌نژاد از سال ۸۴ تا کنون ارائه شده است؛ نظراتی چون:
*مشکل ملت ما رنگ لباس و مدل مو نیست
*من جلوی این تعدی‌های به مردم در خیابان‌ها را با کمک خود مردم می‌گیرم...
۳-چاپ مصاحبه‌ای از مهدی‌ کلهر- مشاور رسانه‌ای سابق رئیس جمهور- که در آن با اظهاراتی ساختارشکنانه، سعی در زیر سؤال بردن حجاب چادر داشته است. از جمله موارد ذکر شده در این مصاحبه می‌توان به مطالب زیر اشاره کرد:
*از لحاظ فلسفه حجاب که در قرآن آمده است قطعاً چادر بدترین نوع پوشش است چرا که چهره زن را قاب می‌گیرد.
*رنگ مشکی چادر متکبرانه است و این پوشش برگرفته از مراسم‌های عاشی اروپاست.
۴- نکته قابل توجه دیگر، معرفی بازیگران همراه با جریان انحراف چون مهناز افشار،‌ هدیه تهرانی، الهام حمیدی، ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرنی به عنوان «بانوان نقش‌‌آفرین ایران اسلامی» در این ویژه‌نامه است. همچنین عناصر جریان انحراف نظیر آزاده‌اردکانی نیز، در این ویژه‌نامه مورد تمجید واقع شده‌اند.
۵-استفاده ابزاری از تصاویر، برای القای فراگیر بودن رأی احمدی‌نژاد در طیف‌های گوناگون.
۶- استفاده از تیترهایی القایی نظیر:
*ای گشت مرا ارشاد کن!
*افراط در حجاب خطرناک‌تر از بی‌حجابی است.
*خدای تو عاشق نمی‌شود؟
*بعد از انقلاب نتوانستیم یک چارچوب نرم‌افزاری جنسی برای خودمان تعریف کنیم.
۷- استفاده از نام برخی اساتید شناخته شده،‌به منظور ایجاد وجاهت برای ویژه‌نامه خاتون، نظیر:
*آیت‌الله حائری شیرازی
*آیت‌الله قائم‌مقامی
*استاد رحیم‌ پورازغدی و...
این درحالی است که اساتید نامبرده، پس از انتشار ویژه‌نامه نسبت به محتوای آن اعلام برائت کردند.

اهداف جریان انحرافی از انتشار ویژه‌نامه خاتون
مجمموعه برآوردها نشان می‌‌دهد،‌ انتشار این ویژه‌نامه در شرایط فعلی برای محقق کردن اهداف زیر برنامه‌ریزی شده است:
۱- تلاش برای تولید بحران و دوقطبی‌سازی فرهنگی
این جریان از زمان ظهورش، دو ویژگی بحران‌زا و بحران‌زی بودن را به نمایش گذاشته است، در برهه زمانی کنونی که میزان التهاب موجود در جامعه کم شده- و از آنجا که این جریان کاهش التهاب را به نفع خود نمی‌داند. طبق پیش‌بینِ‌ها وارد فاز بحران‌سازی در فضای فرهنگی- اجتماعی و به طور خاص، پیرامون حجاب شده است. همزمانی انتشار این نشریه با ماه مبارک رمضان و لحاظ نمودن عواملی چون: برگزاری مراسم‌های مذهبی و بالا بودن حساسیت‌های دینی، می‌توند برد تنش‌آفرینی این بحران را افزایش دهد.

۲-تست‌زنی نظام و مردم
هسته مرکزی جریان انحراف معتقد است نظام دچار نوعی تزلزل در قدرت شده است و در ضعیف‌ترین موضع خود قرار دارد. پس از وقایع عزل مصلحی و خانه‌نشینی رئیس‌جمهور که این جریان یک سلسله برآود از واکنش‌های سیاسی نظام، مردم و رهبری را در دستور کار داشت، اکنون ب دنبال تست‌زنی واکنش‌ نظام و قشر مذهبی در بعد فرهنگی و قدرت‌سنجی جمهوری اسلامی است.

۳-زمینه‌سازی برای مطرح نمودن طرح‌های بحران‌خیز با هدف جلب آرای عمومی
نتایج برآورد‌ها از تست‌زنی‌هایی که این بحران‌سازی، از نظام و قشر مذهبی در اختیار جریان انحرافی قرار می‌دهد پازل تحلیل جریان از فضای فعلی کشور را کامل خواهد کرد و برآوردی‌ از امکان ارائه یا عدم ارائه طرح‌هایی با قابلیت بحران‌سازی بالا را در آینده نزدیک، به این جریان می‌دهد.

۴- اعتماد سازی از قشر خاکستری
ماجرای خانه‌‌نشینی به جریان انحرافی نشان داد تا زمانی که سرمایه‌اجتماعی آن محدوده به طبقه محروم باشد نمی‌توانند از این سرمایه اجتماعی در منازعه سیاسی به عنوان پشتوانه استفاده کند؛ بنابر این جذب قشر خاکستری و تقابل با نظام به نفع این طبقه، در دستور کار جدی این جریان قرار گرفته است.
جریان انحرافی با سکوت درمقابل جریان فتنه، اعلام شعار‌های ملی‌گرایانه، موضع‌گیری‌های خاص در قبال طرح امنیت اجتماعی و تفکیک جنسیتی دانشگاه‌ها و... اقدام به مقابله با قشر مذهبی نموده است و به دنبال تعریف تمایز بین خود و قشر مذهبی است. این روند اعتمادسازی می‌توند موجب جذب بدنه اجتماعی جریان سبز و قشر خاکستری در انتخابات شود.
در حال حاضر که فضای اجتماعی در اثر شدت عمل ناجا و برخوردهای قاطع قوه قضائیه به ویژه پس از موضوع آب‌بازی در پارک آب و آتش، فرصتی برای این جریان به وجود آورده است تا خود را همراه جوانان و در تقابل با برخوردهای ایجابی دستگاه‌های ذی‌ربط نشان دهد، جریان انحراف می‌کوشد تا با طرح چنین مباحثی به جذب جامعه هدف خود بپردازد.


صفار: نوع ورود ویژه‌نامه ایران به موضوع حجاب منافقانه است
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدحسین صفارهرندی ، روزنامه ایران ، حجاب

برهان؛ به دنبال اوج تنش و جنجال آفرینی جریان انحرافی در چند ماه گذشته و واکنش بجا و اصولی رسانه‌های ارزشی، شاهد یک مقطع تقریبا سکوت در رویکرد این جریان بودیم که تحلیل‌گران نکته‌سنج سیاسی از آن تحت عنوان «سکوت فعال» نام می‌بردند و معتقد بودند باید منتظر فاز بعدی چالش زایی این جریان بود. سرانجام این سکوت شکسته شد و این بار تیم مرد جنجالی دولت دهم با ویژه‌نامه‌ی خاتون، ضمیمه‌ی رایگان روزنامه‌ی ایران عرض اندام کرد. در این زمینه با محمدحسین صفار هرهندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد و کارشناس وتحلیل‌گر مسایل سیاسی به گفت‌و گو نشسته‌ایم:

پس از یک دوره سکوت فعال، جریان انحرافی ویژه نامه‌ای با موضوع «حجاب» و رویکردی لیبرال توسط روزنامه‌ی «ایران» منتشر کرد. به اعتقاد شما این اقدام در چنین شرایطی چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

نفس کاری که صورت گرفت، یکی از مصداق‌های روشن عمل انحرافی بود. انحراف، عبارت است از نشاندن فرع به جای اصل و بردن اصل به حاشیه؛ بر اساس عملکرد ماه‌های گذشته‌ی جریان انحرافی می‌توان گفت مهم‌ترین مشخصه‌ی این جریان، نوعی تباه کاری در حوزه‌ی فرهنگ، اقتصاد و نیز مباحث اخلاقی و مشابه آن بوده است. برای جریانی که به گفته‌ی برخی عناصر دستگیر شده‌ی آن، دچار انحراف اقتصادی بوده و در حوزه‌ی اعتقادی نیز به خصوص در موضوع مهدویت و انتظار، به دنبال دامن زدن و نهادینه سازی نگاهی به شدت فاسد و ناسالم در جامعه و ایجاد نوعی انحراف اعتقادی بوده است، بهترین راه برای فرار از این اتهام‌ها، نوعی فرافکنی می‌باشد. از این رو در این راستا و برای معطوف ساختن توجه افکار عمومی از این انحرافات اقتصادی و اعتقادی، به شکلی جنجالی مسأله‌ای مناقشه برانگیز را مطرح کردند که البته موضوعی فرعی بوده و محل بحث اساسی میان صاحبان اندیشه و نظر نیست. در این میان نوع پردازشی که صورت می‌گیرد نیز به گونه‌ای است که تنها القا کننده‌ی نگاه اصلی آن‌ها به مقوله‌ی حجاب نمی‌باشد. نگاهی که در مصاحبه با برخی عناصر این جریان مطرح شده و نشان دهنده‌ی فاصله‌ی فراوان آن با نگاه خالص دینی و اسلامی است. چراکه هدف اصلی، ایجاد آشوب در فضای ذهنی جامعه و تقابل کاذب میان دو بخش از مردم می‌باشد که بر اساس آن، طرفداران چادر در مقابل مخالفان چادر قرار می‌گیرند و در واقع این مسأله به عنوان عامل اصلی‌ترین دسته‌بندی فرهنگی جامعه معرفی می‌شود.

به اعتقاد بنده نوع پرداخت به این مسأله، منافقانه بوده به گونه‌ای که عوامل آن از یک سو خود را طرفدار حجاب به منزله‌ی یک ضرورت اعتقادی و دینی معرفی کرده و حتی از سوابق تاریخی حجاب قبل از اسلام در ایران که بیان‌گر پای‌بندی به این ارزش است، صحبت به میان آورده و از دیگر سو با الگو نمایی از کسانی که هیچ‌گونه التزام عملی به حجاب ندارند، پوشش آن‌ها را بهترین نوع پوشش معرفی می‌نماید. در واقع در محتوای این ویژه نامه دامن زدن به یک نوع حیرت و سرگردانی موج می‌زند. بنابراین از این رفتار می‌توان نتیجه گرفت که این مجموعه در صدد اثبات هیچ چیزی نبوده و هدف آن صرفاً به هم ریختن و ایجاد آشفتگی و دسته‌بندی کاذب در جامعه می‌باشد. البته این مسأله، شیوه‌ی همیشگی این جریان به شمار می‌رود به گونه‌ای که همواره ارتزاق آن به واسطه‌ی ایجاد یک تضاد در جامعه اعم از تضاد بین دسته‌ها، اقشار اجتماعی و فرهنگی و یا گروه‌های سیاسی صورت گرفته است. بنابراین جامعه باید با حفظ هوشیاری خود و با درک اهداف واقعی و پنهان این جریان، از افتادن در دام آن پرهیز نموده و بهای مورد نظر آن را نپردازد.

هم‌چنین باید گفت در حقیقت نفس اعلام برائت بسیاری از کسانی که حتی در جایگاه مشاور رییس جمهور و یا در رده‌های نزدیک به آن، در قالب نویسنده، مشاور و ... در تهیه‌ی این ویژه نامه از آن‌ها استفاده شده و انتقاد آن‌ها از سوء استفاده و بعضاً تحریف مطالبشان، گواه نیات ناسالم دست‌اندرکاران تولید این نشریه بوده است. البته این قبیل اقدامات توسط روزنامه‌ی ایران در گذشته نیز روی داده است. پیش از این نیز یک ویژه نامه‌ی چهار صفحه‌ای همراه روزنامه‌ی ایران منتشر گردید که پُر بود از اهانت به شخصیت‌های برجسته‌ی نظام اعم از عالمان دینی و یا دست‌اندرکاران؛ در این ارتباط عملکرد ارگانی که منتسب به دولت می‌باشد جای تعجب دارد. چرا که از آن انتظار می‌رود ضمن پرهیز از تحریک افکار عمومی و احساسات جامعه همواره آرامش آفرینی نماید. اما به دلیل حضور افرادی که شأن این جایگاه را حفظ نمی‌کنند شاهد مواردی از این دست می‌باشیم. هر چند این اقدام در یک قالب فرهنگی و با رنگ و لعابی فرهنگی صورت گرفته است اما این‌گونه به نظر می‌رسد که دست‌اندرکاران تولید این ویژه‌نامه در آستانه‌ی انتخابات مجلس شواری اسلامی به دنبال اهدافی سیاسی خود می‌باشند.

هرچند این اقدام در یک قالب فرهنگی و با رنگ و لعابی فرهنگی صورت گرفت لکن این‌گونه به نظر می‌رسد که دست‌اندرکاران آن در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی اهدافی سیاسی را دنبال می‌کنند. به اعتقاد شما این جریان با ایجاد دوقطبی در فضای فرهنگی کشور کدام بخش از جامعه را برای سبد رآی خود نشانه رفته است؟

مهم‌ترین هدفی که این جریان دنبال می‌کند القای دوقطبی یا وجود تعارض میان قشری در مقابل قشری دیگر، می‌باشد. اما از آن‌جایی که این اقدام بسیار ناشیانه صورت می‌گیرد اثرگذاری مطلوب آن‌ها را در پی نخواهد داشت. به عنوان مثال دست‌اندرکاران این نشریه در حالی که خود را به عنوان وکیل مدافع و نماینده‌ی دولت معرفی می‌کنند، این‌گونه القا می‌نمایند که دولت حاضر، اهل تساهل و تسامح فرهنگی بوده و در قبال مسایلی از قبیل پای‌بندی به شرع مقدس و مسایل اخلاقی حساسیت لازم را نداشته و به نوعی در پی تبلیغ آسان گیری‌های آن هستند. اما مشاهده می‌شود در همین ویژه نامه، تمامی خانم‌هایی که منتسب به دولت معرفی می‌شوند ملتزم به پوشش حجاب از نوع چادر هستند. بر این اساس، باید از دست اندرکاران نشریه ای که درصدد مقابله با حجاب بر آمده پرسید چگونه است که خانواده‌ی شخصیت‌های مطرح همین دولت، هم‌چنان پای‌بند به استفاده از چادر بوده و با افتخار و سرافرازی، خود را منتسب به این لباس وارداتی -به قول او- دانسته و هم‌چنان با این کسوت در انظار عمومی ظاهر می‌شوند؟ این پریشانی در پردازش، محصول حضور یک نگاه منحرف از مقوله‌ی فرهنگ و کاملاً جهت دار سیاسی است، تا با ایجاد دوقطبی در جامعه، دامی را برای جذب جماعتی که احیاناً از نظر پوشش ظاهری ملتزم به قواعد جاری کشور نیستند، پهن نماید. این دوگانگی را تنها می‌توان محصول یک نفاق و دورویی دانست. لکن با هوشیاری موجود در جامعه، این اقدام نه به دل افراد ملتزم به حجاب اسلامی -اعم از چادر یا حجاب اسلامی بدون چادر- می‌نشیند و نه به دل کسانی که اهل رعایت حجاب اسلامی نیستند. چرا که آن‌ها گوینده‌ی این ادعاها را ناصادق تشخیص داده و این عدم صداقت مانع از رسیدن دست اندرکاران این نشریه به اهداف خاصشان می‌شود. این جریان با الگوگیری از تجربه‌های گذشته سعی دارد تا با شکل دادن دوگانه‌ای مشابه مدل‌های پیشین، بهره‌ی مورد نظر خود را در فضای سیاسی در آستانه‌ی انتخابات ببرد. این یک ترفند نخ نما شده و رنگ و رو رفته است که تنها می‌تواند افراد ساده لوح را فریب دهد.

بنابراین چنین اقدامی را مسبوق به سابقه می‌دانید؟

بله؛ در اواخر دولت سازندگی، فرزند رییس جمهور وقت با توسل به همین اقدام‌ها، به قطب به اصطلاح معنوی جریانی بدل شده بود که هنجارهای جامعه را مورد تعرض قرار می‌دادند. هرچند می‌توان گفت در یک دوره جامعه به نوعی فریب همین ترفند را خورد و نتیجه‌ی دوگانه‌ی به وجود آمده، راه یافتن این خانم به مجلس شورای اسلامی بود اما با گذشت چند سال از این ماجرا، در انتخابات بعد ایشان حتی بخت انتخاب شدن در آخرین نفرات لیست 30 نفره‌ی تهران را پیدا نکرده و نتوانست از رتبه‌ی 45 یا 46  بالاتر بیاید و آن جا بود که مردم به مضحک بودن یک چنین ترفندی پی بردند، از این رو هیچ یک از دسته‌های اجتماعی به او روی خوشی نشان ندادند.

به نظر می‌رسد یکی از نتایجی که این جریان دنبال می‌کند آن است که یک فضای امنیتی علیه آنان شکل بگیرد تا به واسطه‌ی آن، پروژه‌ی القای مظلوم نمایی به جامعه را استارت بزند. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

تصور کنید گروهی متهم هستند که میراث فرهنگی کشور را به حراج گذاشته و با ذخایر معنوی جامعه‌ی ما که اشیا و عتیقه‌هایی با قدمت هزاران ساله می‌باشند از سر سوداگری و به نفع خود معامله کرده باشند. شعارهای چنین افرادی که در قبال به تارج بردن میراث معنوی و فرهنگی این کشور اتهام مشخص داشته‌اند هر چند که با رویکرد دفاع از میراث فرهنگی و سوابق تاریخی باستانی و مکتب ایرانی همراه باشد تا چه حد برای مردم قابل قبول خواهد بود؟ در این خصوص باید گفت دم خروس طمع ورزی‌های شخصی از لای ردای آن‌ها هویداست. بنابراین تصور بنده این است که تغییر دادن صورت مسأله و فریب دادن جامعه، از جمله اهداف پنهان چنین اقدامی است. بر این اساس به اعتقاد بنده واکنش‌هایی از جنس تجمع‌های اعتراض آمیز گروه‌های مختلف برضد مسایل سخیفی که احیاناً در این ویژه نامه مطرح شده حرکت کردن در پازل مطلوب این جریان به شمار می‌آید.

واکنش صحیح را چه می‌دانید؟

بنابراین بی‌توجهی به این اقدام و در عوض برجسته نمودن اتهام‌های اصلی این جریان که فساد اقتصادی و اعتقادی و حرکت در جهت خلاف مصالح و منافع عمومی کشور می‌باشد، بهترین راه مقابله با این جریان به شمار می‌رود. برای کسانی که چندان این جریان را جدی نمی‌گرفتند و با سکوت لیدر جریان معتقد بودند رسانه‌ها نیز باید سکوت کرده و نباید به آن توجه نمایند آیا این اقدام می‌تواند سندی دال بر این واقعیت باشد که این جریان شمشیر را از رو برای اسلام و ارزش‌های انقلاب بسته و سکوت آن صرفاً یک حرکت تاکتیکی بوده است؟

اگر ما به وجود یک جریان انحرافی با آن سوابق و کارنامه‌ی مشخص باور داشته و مطلع باشیم که دستگاه‌های اطلاعاتی کشور نیز نسبت به وجود آن اعلام هشدار نموده و در نهایت متهمان قابل توجهی از آن‌ها در دستگاه قضایی پرونده دارند، چه طور می‌توان پذیرفت که این جریان در یک نقطه اعلام آتش بس نموده و در واقع دست از اعتقادها و اقدام‌های خود برداشته است؟ این یک سکوت و آتش بس تاکتیکی می‌باشد که با هدف کاهش فشار افکار عمومی صورت گرفته و در پی آن است تا هر از چند گاهی با عملیات و اقدام‌های ایضایی نظیر اقدامی که مشاهده شد در حقیقت صورت مسأله‌ی اصلی را به فراموشی سپرده و با طرح موضوعات جدید فرافکنی، در حقیقت، جامعه را به نخود سیاه ارجاع بدهند.


واکنش‌ها به یک اقدام ضددینی در بولتن جریان انحرافی/تکمیلی2
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، حجاب
این‌ویژه‌نامه از آوارگی‌معرفتی رنج‌می‌برد/ مایه ننگ است که اسم یا اثرم در چنین نشریه‌ای باشد
واکنش‌ها به ویژه‌نامه امروز (شنبه)‌ روزنامه ایران که در آن به حجاب برتر؛ چادر اهانت شده و درصدد نوعی عادی‌سازی بدحجابی و تقبیح برخوردها با این ناهنجاری است، ادامه دارد و تاکنون تعدادی از شخصیت‌هایی که در این ویژه‌نامه از آن‌ها نام برده و یا آثاری از آن‌ها منتشر شده به این اقدام اعتراض کرده‌اند.

در این زمینه مجتبی زارعی نیز به سوء استفاده از نام او در ویژه‌نامه با عنوان "خاتون" که امروز منتشر شد، اعتراض کرد و با ارسال یک توضیح مکتوب برای رجانیوز نوشت:

«با سلام و آرزوی قبولی طاعات به این وسیله نکات زیر در خصوص نشریه‌ی خاتون؛ ویژه‌نامه منتشره مورخ 22/5/90 روزنامه ایران تقدیم حضور می شود. نظر به درج غیر قانونی نام اینجانب در شناسنامه‌ی این نشریه ذیل گروه مشاورین، مستدعی است مراتب از طریق آن رسانه‌ی متعهد به آگاهی عموم برسد:

1- اینجانب از روند برنامه ریزی، تهیه، تدوین و انتشار این ویژه نامه کمترین اطلاعی نداشته و تحت هیچ شرایطی از سوی دست اندر کاران آن نشریه ویا خبرگزاری ایرنا طرف مشورت واقع نشده ام و از این حیث حق پیگیری حقوقی را نیز برای خود محفوظ می دانم.

2- ضمن احترام به همه‌ی مصاحبه شوندگان و تدوین کنندگان نشریه، بنده اما برآنم که خاتون از حیث روش شناختی، از انسجام تئوریک برخوردار نیست و از نوعی آوارگی معرفت شناختی در تبیین جایگاه زن در مدینه‌ی ‌دینی رنج می برد، ضمن اینکه مستتراً درباره‌ی ‌حجاب که هرگز ذیل بوم ایرانی قابل طرح بندی نیست و در محدوده‌ی شریعت مقدسه‌ی اسلام است قرائت های گوناگونی ارائه داده است.

3- بنا به قول رهبر فرزانه‌ی ‌انقلاب اسلامی مد ظله العالی، "چادر لباس ملّی و اسلامی مورد علاقه‌ی ‌زن مسلمان ایرانی است" از این رو نباید این نشانه‌ی ملّی و اسلامی تحت الشعاع آراء و تفسیرهای گروه‌های سیاسی قرار گیرد.

4- حقیر حتّی بر آن است که خاتون از مدل فکری رئیس جمهور متعهد نیز عبور کرده است، چه اینکه پس از شکل گیری دولت نهم،‌ جناب آقای دکتر احمدی نژاد از حیث ساختار و معنا، مرکز امور زنان ریاست جمهوری را دراقدامی تحوّلی و تعالی بخش به مرکز زنان و خانواده‌ی ریاست جمهوری تغییر داده و با اینکار هندسه‌ی نگاه به زن را در ساختار اداری و اجرایی کشور با هویت دینی قرین ساختند. به‌دیگر سخن پا فشاری بر زن و جنسیت او فارغ از کرامت او و نیز غفلت از نهاد گرانسنگ خانواده و توجه به حجاب از چشم انداز ژورنالیسم نوعی ارتجاع مدرن به حساب می آید.

در پایان متواضعانه اعلام می دارد با وجود مادران و شیر زنان فرزند از دست داده و با حضور دامان های پاک گوهر پروراننده‌ی ملّت و سربازان وطن و با آگاهی از وجود مادران وطن که بارها مدال شجاعت و ایثار را از دستان پر مهر امام خامنه ای مد ظله العالی و رئیس جمهور متعهد و انقلابی دریافت کرده اند، بسی جای شگفتی می بود که حقیر جزو مشاورین نشریه ای باشم که نام برخی از افراد غیر موجّه را ذیل عنوان بانوان نقش آفرین ایران دسته بندی و به ملّت بزرگ ایران معرفی کرده است.

با التماس دعای خیر از مادران وطن  که اکنون قد خمیده اند امّا عزت وشرف ما در گرو صبوری‌شان است.»

مهدی کلهر مشاور معزول احمدی‌نژاد در ویژه‌نامه روزنامه ایران که امروز منتشر شد، با توهین به حجاب برتر یعنی چادر، این پوشش را اشرافی و متکبرانه خواند که ناصرالدین شاه از مجالس عیاشی شبانه اروپا الگو گرفت.

در ابتدای این ویژه‌نامه نام برخی از افراد به‌عنوان گروه مشاوران عنوان شده که نام مجتبی زارعی نیز در ابتدای آن وجود دارد.

همچنین برخی از افراد نیز که گفت‌وگوهای آن‌ها در این ویژه‌نامه منتشر شده، به‌شدت معترض هستند و معتقدند این اقدام نوعی کلاهبرداری سیاسی است.

دادستان تهران نیز به‌عنوان مدعی‌العموم علیه این اقدام روزنامه ایران اعلام جرم کرده و هیأت نظارت بر مطبوعات نیز قصد دارد توقیف این روزنامه را بررسی کند.

در عین حال،‌ علاوه بر مجتبی زارعی که به درج نام خود اعتراض کرده، رئیس دفتر آیت‌الله حائری شیرازی ضمن نامناسب اعلام کردن وضعیت جسمانی وی برای مصاحبه، گفت: مطلب منتسب به آیت‌الله حائری در ویژه‌نامه روزنامه ایران، مربوط به چندین ماه پیش است که امروز بدون هماهنگی با ایشان و به صورت تغییریافته منتشر شده است.

حجت‌الاسلام سید محمد قائم‌مقامی نیز در واکنش به نحوه انتشار مصاحبه خود در ویژه‌نامه 'خاتون' روزنامه ایران گفت: منظور بنده از این گفتگو این بود که الزامی بودن حجاب نه تنها یک ضرورت شرعی، بلکه یک ضرورت قانونی نیز محسوب می‌شود، الزامی بودن حجاب یک ویژگی عالی در نظام اسلامی است.

وحید خاوه‌ای مشاور مدیرمسئول سابق روزنامه ایران هم در واکنش به ذکر نام او به عنوان یکی از دست اندرکاران ویژه‌نامه "خاتون" گفت: اینجانب هیچ‌گونه همکاری با این ویژه‌نامه نداشته‌ام و از رفتار ناپسند مدیریت آن در درج نام که بدون اطلاع من بوده، گله‌مند هستم.

حجت الاسلام غریب رضا نیز توضیحی درباره‌ی مطلبی که در ویژه‌نامه‌ی روزنامه‌ی ایران از وی چاپ شده بود، منتشر کرد: «مقاله‌ای که ویژه‌نامه‌ی ایران از بنده منتشر کرده است را، سه سال پیش برای نشریه الکترونیکی چارقد نوشته‌ام. بدون اجازه و هماهنگی با بنده آن را در این ویژه‌نامه منتشر کرده‌اند. مایه ننگ است که اسم یا اثرم در چنین نشریه‌ای باشد»

مطالب این ویژه‌نامه سال گذشته از سوی برخی از عوامل جریان نفوذی تهیه و در اختیار کاوه اشتهاردی مدیرعامل وقت روزنامه ایران قرار گرفت اما وی از انتشار آن امتناع کرد.

در دوره قبلی مدیریت روزنامه ایران بیش از 10 ویژه‌نامه تحقیقی با عنوان‌هایی مانند "رمز عبور" در موضوع‌های مختلف تاریخ انقلاب منتشر شد که بارها از سوی پژوهشگران و فعالان سیاسی و فرهنگی کشور مورد تقدیر قرار گرفت و علی‌رغم محتوای چالشی در موضوعات پربحث به‌دلیل غنا و استواری تحلیلی- منطقی، حتی یک بار هم با چنین واکنش‌هایی مواجه نشد.

رضا زاده محمدی که نام وی در لیست گروه مشاوران ویژه‌نامه ضد فرهنگی خاتون به چشم می‌خورد، در وبلاگ شخصی خود این موضوع را تکذیب کرد.

وی نوشت:

«از طریق یکی از دوستان باخبر شدم که روزنامه ایران که ماه‌هاست رنگ آن را ندیده ام، ویژه نامه ای منتشر کرده و در آن نام اینجانب را به عنوان مشاور تحریریه آورده است. بدینوسیله اعلام می کنم هیچ ارتباطی با این ویژه نامه که خاتون 1 نام دارد ندارم.

درباره محتوای آن هم باید بگویم باز تکرار ایده های مشایی و احمدی نژاد درباره حجاب است و بعضی اضافات خاص. خدا را شکر بینش و سواد دینی حقیر آن‌قدر هست که پیشوای دینی‌ام فلان مهندس پیش پا افتاده نباشد. تنها نظری که می توانم بدهم آن است که کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. با شناختی که از سردبیر و مسوول این ویژه نامه دارم از آنها می خواهم که ابتدا زن و فرزندان و بستگان خود را با لباس رنگی به خیابان بیاورند و بعد جامعه را به آن توصیه کنند.»

عباس انسانی نیز که نامش به عنوان جانشین سردبیر ویژه‌نامه حاشیه‌ساز روزنامه ایران تحت عنوان «خاتون1» درج شده، در گفت‌وگو با فارس، با تکذیب همکاری خود با این نشریه به عنوان جانشین سردبیر تأکید کرد: مطالب حاشیه‌ای و نابجای مندرج در این ویژه‌نامه به هیچ‌وجه مورد تایید بنده نبوده است.

مریم فاتحی‌زاده نیز که نام او در گروه مشاوران این نشریه درج شده، با ارسال توضیحی تأکید کرد که هیچ‌گونه همکاری در زمینه ارائه مشاوره و سایر خدمات به مجله مذکور نداشته است و پس از انتشار نشریه نام خود را دیده است.


اعتراض طائب به روزنامه ایران: از تفکیک دولت و جریان انحرافی هراس دارید
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام مهدی طائب ، جریان انحرافی ، روزنامه ایران

رئیس قرارگاه عمار ضمن تکذیب مطلب روزنامه ایران گفت: دست‌اندرکاران این روزنامه با دست زدن به تحریف، ضمن حمایت آشکار از جریان انحرافی در پی ایجاد شبهه در تبعیت اعضای قرارگاه عمار از منویات و فرمایشات رهبر معظم انقلاب هستند.

به گزارش فارس، در پی درج مطلبی منتسب به رئیس قرارگاه عمار در روزنامه ایران مورخه 19 مرداد 90، حجت‌الاسلام ‌مهدی طائب‌ ضمن تکذیب خبر این روزنامه تصریح کرد که وی در هفته جاری هیچ‌گونه سخنرانی در خارج از تهران نداشته است.

رئیس قرارگاه عمار اظهار داشت: فلسفه وجودی قرارگاه عمار، تبعیت کامل و محض از ولایت و رهبری است.

حجت‌الاسلام طائب نام مبارک عمار در طول تاریخ را عجین شده با آزادگی و ولایتمداری دانست و گفت: انتخاب این نام برای قرارگاه مزبور، تاسی به سیره این صحابی بزرگوار پیامبر عظیم‌الشان اسلام بوده که همچون ایشان در پی افشای توطئه‌های دشمنان اسلام و انقلاب و کنار زدن نقاب نفاق و تزویر از چهره پیاده نظام آنان است.

وی افشاگری و هشدارهای بیان شده از خطرات جریان انحرافی را باعث تقویت دولت خدمتگذار دانست و اضافه کرد: اتفاقا جریان انحرافی شکل گرفته در کنار دولت از تفکیک این جریان از دولت خدمتگزار در هراس است و تلاش می‌کند تا هرگونه افشاگری و انتقاد از این جریان را انتقاد از دولت و ریاست‌جمهوری تبلیغ کند.

این استاد حوزه و دانشگاه، حرکت ناثواب صورت گرفته از سوی روزنامه ایران در ماه مبارک رمضان‌، ماه رحمت و غفران الهی، ماهی که مومنان به توجه و دوری از گناه و معصیت و استغفار به درگاه الهی توصیه و دعوت شده‌اند را جای تامل دانست و از خدای متعال برای دست‌اندرکاران این روزنامه طلب مغفرت کرد.

حجت‌الاسلام طائب همچنین حق شکایت از روزنامه ایران را برای قرارگاه عمار محفوظ دانست.


تمسخر و توهین بی‌سابقه به حجاب برتر در روزنامه دولت
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، حجاب
چادر مشکی‌اشرافی و متکبرانه است، از مجالس‌عیاشی شبانه‌اروپا درآمد!
روزنامه دولتی ایران در ویژه‌نامه رایگان امروز که به مسئله حجاب و پوشش اختصاص دارد، ضمن بیان انتقادات تند علیه طرح امنیت اخلاقی، "چادر مشکی" را  پدیده‌ای نامتناسب با زنان و دختران ایرانی که از سوی ناصرالدین‌شاه قاجار به زنان تحمیل شده، معرفی کرد.

به گزارش رجانیوز، در این ویژه‌نامه که "خاتون" نام دارد و نام بسیاری از اعضای رسانه‌ای جریان نفوذی در دولت نیز در تحریریه آن به چشم می‌خورد، مطالب ساختارشکنانه‌ای در مورد مساله حجاب و پوشش زنان ایرانی بیان شده است که عجیب‌ترین این ادعاها، توهین مستقیم به حجاب برتر یعنی چادر است.

"ایران" در مصاحبه با مهدی کلهر مشاور معزول رسانه‌ای رئیس‌جمهور، رنگ مشکی چادر را "متکبرانه" نامیده و آن را حاصل تحمیل شاهان قاجار به زنان و دختران ایرانی دانسته است که از مجلس عیاشی شبانه در اروپا بیرون آمده است.

کلهر در پاسخ به این سوال که "چادر مشکی از چه زمانی وارد ایران شد؟" گفته است: «از سفرهای اروپایی ناصر الدین شاه. شب که به مجلس عیاشی در اروپا می‌رفت، می‌دید آنجا لباس مردها مشکی است. کلاه سیلندری مردها مشکی است و زن‌ها هم با لباس مشکی می‌ایند. این به نظرش آمد که یک نوع سنگینی و وقار دارد وگرنه در اسلام به صراحت داریم که رنگ تیره مکروه است. این رنگ مشکی متکبرانه را ناصرالدین شاه آورد. خدالعنتش کند. همین‌جور آتش به قبرش ببارد. خیلی مرد ملعونی است.»

مشاور معزول احمدی‌نژاد در حالی خود را در مقام افتا دیده و فتوا می‌دهد که رنگ مشکی چادر مکروه است که اتفاقاً براساس فتاوای مراجع عظام رنگ مشکی در چادر و عبا و عمامه به‌هیچ وجه کراهت نداشته و بلکه در مورد چادر استحباب دارد.

کلهر به همین هم اکتفا نکرده و ضمن آنکه چادر مشکی را پوشش اشرافی که بازمانده شاهان قاجاریه است، نامیده، در اظهار نظر دیگری که در تقابل صریح و جدی با نظر تمام مراجع، علما و بزرگان است، چادر مشکی را بدترین پوشش در زمینه فلسفه حجاب نامیده و قانون حجاب و عفاف را با "یاسای چنگیز" -فرمانده خونخوار مغول- مقایسه کرده است.

در ادامه این ویژه‌نامه هم که با عنوان "روایتی از هفت هزار سال نجابت و شیدایی" منتشر شده، به طور مستقیم و با لحنی تمسخرآمیز به طرح افزایش امنیت اخلاقی و گشت ارشاد حمله شده است؛ رویکردی که به طور معناداری در هماهنگی کامل با مواضع فرهنگی جریان فتنه در سال‌های اخیر است که موجب شده تا این مساله به‌عنوان یک ابزار فشار به جمهوری اسلامی ایران در سازمان‌های حقوق بشری استفاده شود.

به‌عنوان نمونه، فائزه هاشمی حدود یک ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری دهم در یک برنامه تلویزیونی اظهار داشت: همیشه سعی می‌کنم از کلیشه‌ها فرار کنم، نمی‌خواهم تابع کلیشه‌ها باشم، متأسفانه بعد از انقلاب ما یک سری رفتارها برای خانم ها ارزش شد، رنگ مشکی ارزش شد، چادر مشکی، مانتو مشکی، مقنعه مشکی، روسری مشکی، و رنگ های تیره و مرده ارزش شد. این ارزش‌ها خوب نبود از هر لحاظ بهداشتی، پزشکی، و روانشناسی، عمل مثبتی نیست.

یکی دیگر از نکات جالب این ویژه‌نامه که به صورت تمام رنگی و با کاغذ گلاسه منتشر شده، لیست 40 نفر از زنان برتر و الگوی نمونه ایرانی است؛ لیستی که از بازیگران معروف سینما تا همسر یکی از پادشاهان ایران باستان و حتی یک مجری برنامه کودک تلویزیون هم در آن حضور دارند.

مهناز افشار، آزاده اردکانی، الهام حمیدی، ترانه علیدوستی، فهیمه رحیمی، هدیه تهرانی و آزاده آل ایوب از جمله زنانی هستند که عکس آنها به عنوان "چهل بانوی نقش آفرین ایران اسلامی" به نشانه الگوبرداری دختران مسلمان ایران، بر پیشانی روزنامه دولت قرار گرفته‌اند.

این رویکرد ساختارشکنانه فرهنگی روزنامه رسمی دولت در زمینه حجاب و عفاف درحالی اتخاذ شده که پیش از این بسیاری از فعالان فرهنگی و دلسوزان انقلاب با یادآوری تحرکات جریان نفوذی، نسبت به خط مشی منحرف و سکولار آن هشدار داده و از رئیس‌جمهور خواسته بودند تا سکان مدیریت فرهنگی را از دسترس این افراد خارج کند؛ درخواستی که متاسفانه تاکنون با پاسخ مناسبی روبرو نشده است.

مطالب این ویژه‌نامه کم‌محتوا سال گذشته از سوی یکی از اعضای جریان نفوذی به کاوه اشتهاردی مدیرعامل وقت روزنامه ایران برای انتشار تحویل داده شده بود اما وی این ویژه‌نامه را منتشر نکرد تا علی‌اکبر جوانفکر که روزنامه ایران را به بولتن جریان انحرافی تبدیل کرده، عامل بازی با اعتقادات دینی مردم نیز شود و این ویژه‌نامه را منتشر کند.


اخراج‌خبرنگار"ایران"‌پس‌از انتشار یادداشت علیه‌جریان‌نفوذی در‌ رجانیوز
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، علی اکبر جوانفکر ، جریان انحرافی

جواد حجتی خبرنگار روزنامه ایران یک روز پس از انتشار یادداشتی علیه جریان نفوذی در سایت رجانیوز از این روزنامه اخراج شد.

به گزارش رجانیوز، در این یادداشت که با عنوان "جریان نفوذی و حکم حکومتی" عصر روز شنبه در رجانیوز منتشر شد، با استناد به آیات قرآن کریم و سیره امام خمینی در مورد حکم حکومتی ولی‌فقیه توضیح داده شده و با نوع مواجهه جریان نفوذی در ماجرای وزیر اطلاعات مقایسه تطبیقی شده بود.

در عین حال، روز دوشنبه هنگام مراجعه حجتی به روزنامه ایران، به وی گفته شد که مؤسسه ایران نیازی به همکاری شما ندارد و نامه پایان کار به وی تحویل داده شد.

در این نامه، ادعای خلاف واقع حضور نیافتن او در روزنامه پس از اعلام اتمام مأموریتش در دفتر نمایندگی روزنامه ایران در شهرستان ری و فرمانداری ری مطرح شده است. این در حالی است که بر اساس سیستم ثبت حضور روزنامه، وی چند روز پس از بازگشت از مأموریت سفر به عراق همراه با فرماندار ری، در مؤسسه ایران حاضر شده است.

با این حال، به نظر می‌رسد جریان نفوذی که عملاً مدیریت روزنامه ایران را برعهده گرفته و طی هفته‌های اخیر از تریبون این روزنامه به شخصیت‌های برجسته‌ای از جمله آیت‌الله مصباح، رئیس قوه قضائیه و فرمانده سپاه توهین کرده است، شهامت اعلام این مطلب را که به‌خاطر درج یادداشت علیه باند نفوذی با این خبرنگار برخورد کرده نداشته و با طرح یک ادعای اداری وی را تسویه کرده است.

در دوره جدید مدیریت روزنامه ایران تعداد زیادی از خبرنگاران متعهد این روزنامه استعفا داده و یا اخراج شده‌اند و در مقابل افرادی که علی‌رغم کم‌بهره بودن از دانش و تجربه روزنامه‌نگاری، به جریان نفوذی تمایل و وابستگی دارند، جایگزین شده‌اند.

متن کامل یادداشت "جریان نفوذی و حکم حکومتی" در ادامه بازنشر داده می‌شود تا خوانندگان در مورد منطق موجود در این یادداشت و برخورد متقابل مجموعه در اختیار جریان نفوذی با خبرنگار نویسنده این یادداشت قضاوت کنند:

«ادبیات رایج سیاسی کشور پر است از واژگانی که هر کدام به فراخور حال و مقتضی زمان جعل و به کار گرفته شده است.

"حکم حکومتی" یکی از این واژگان است که این روزها از زبان اهل سیاست زیاد شنیده می شود. عمر استعمال این واژه شاید از دو دهه تجاوز نکند. این واژه برای اولین بار به طور رسمی توسط مهدی کروبی و آن زمان که ریاست مجلس ششم را بر عهده داشت و در وقتی که طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم به کار برده شد.

حکم حکومتی بی تردید از حقوق امام بر امت است و تبعیت از آن لازم؛ بنا بر نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که ولایت فقیه را همان ولایت انبیا و ائمه معصومین (ع) برمی شمارند و به استناد آیه 65 سوره نساء (1) "ایمان ندارد مسلمانی که نه تنها حکم که داوری رسول (ص) را با دل و جان و از عمق وجود نبذیرد" آن کس که حکم ولی فقیه را نه تنها نپذیرد که از عمق جان به آن باور نداشته باشد، مومن نیست.

روشن است بنای این نوشتار واکاوی و چرایی لزوم تبعیت از احکام حکومتی نیست که این خود امری است واضح و مبرهن؛ اما سوال اینجاست که آیا کافی است نگاه یک شیعه ولایت پذیر و آرمان گرا به موضوع تبعیت از ولی یک نگاه حداقلی باشد؟ بدین معنا که تنها گوش بر احکام حکومتی داشته تا با امتثال آن التزام خود را به ولایت ثابت کند یا برعکس پیروی از اوامر ولایی را که امروزه شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد، کف میزان ولایت پذیری خود قلمداد نمی کند؟

گفتار و رفتار حضرت روح‌الله و خلف صالح ایشان از زمانی که تکیه بر کرسی ولایت امری مسلمین زدند، پر است از نکات نغز و راهگشا که در قالب توصیه و اشاد در واقع مانیفست جمهوری اسلامی ایران را شکل داده است که این سلسله از گفتار و رفتار اگرچه در زمره مطالبات امام امت قلمداد می شود اما هیچ کدام در مرزهای احکام حکومتی و چه بسا ارشادی ولی فقیه جا نمی گیرد. آیا امت اسلامی می تواند با این توجیه که مطالبات ولی جزو احکام حکومتی نیست، از تلاش برای تحقق این مطالبات سر باز زند؟

بی شک امت نظام ولایی که با اختیار حدود و ثغور این نظام را پذیرفته و در تحقق آرمان هایش جان خویش را گرو گذاشته و نیل به مدینه فاضله خود را در اجرای بی کم و کاست منویات امام عادلش می داند، دیگر اسیر مرزبندی میان خواسته های ولی نمی شود و نه تنها مطالبات که تمایلات امامش را چراغ راه آینده موعود خود می داند.

دوستانی که در زبان و عیان ولایتمداری پر طمطراقی را ادعا می کنند، خوب است وجدان خود را به قضاوت گرفته و این پرسش پاسخ دهند که بر فرض مطالبه ای از سوی ولی امت بر همگان آشکار شد و این خواسته نیز در زمره احکام حکومتی نمی گنجید آیا باید آن را به کناری گذاشت؟

ماجرای اخیر وزارت اطلاعات شاهد خوبی است بر ادعای ولایتمداری حضرات؛اگرچه دوستان با غیر حکومتی خواندن دستور رهبر انقلاب مبنی بر ابقای وزیر اطلاعت انکار واضحات کرده و همچون کسی که با وجود آفتاب در روز تشکیک ایجاد می کند، میزان درک سیاسی خود را نشان دادند -اگر از نقش چرب و شیرین قدرت و ثروت با مسامحه بگذریم- اما باید برای افکار عمومی جامعه ولایی روشن کنند که در این ماجرا سرپیچی از خواسته ولی فقیه اگرچه در زمره حکم حکومتی هم نبوده باشد، جایز است؟

بی‌تردید امت حزب الله به ولایت فقیهی اعتقاد دارد که مبانی آن را حضرت روح‌الله پایه نهاده و توسط بزرگانی چون آیت الله مطهری و آیت الله مصباح تبیین شده است نه ولایت فقیهی که ازسوی هاشمی ترسیم و توسط جریان انحرافی که به اذعان تحلیلگران امروزه نقش پادوهای باندهای ثروت و قدرت را ایفا می کنند، تئوریزه می شود. ولایتی که می شود صدایش را به فراخور حال نشنید و یا در فرامینش تشکیک وارد کرد.

اینجاست که روشن می شود رمز توهین به بزرگانی چون علامه مصباح یزدی که از سوی جریان انحرافی و قلم به دستان رسانه ای آنها کلید خورده نه به سبب زبان انتقادی استاد است که سیره "مطهری زمان" آشکارا تایید می کند که هشدارهای راهگشا و بهنگام این عالم فرزانه نه از سر تمایلات نفسانی است و ونه از هوای اتصال به شبکه ثروت و قدرت. دلیل اصلی که آیت الله مصباح در میان دولبه قیچی جریان انحرافی و باند هاشمی و دوستان فتنه گرش، که دو روی یک سکه را تشکیل می دهند، قرار گرفته مبانی حقیقی ولایت فقیه است که با استدلال محکم و متقن ایشان ترسیم و تبیین می شود. پر واضح است راه ترویج ولایت فقیهی که هاشمی و جریان انحرافی می خواهند، تخریب شخصیت هایی چون آیت الله مصباح است.

مکتب اهل بیت(ع) سرشار است از شاگردانی که با نمایش تصویری کامل و گویا از یک شیعه مطیع خود را به عنوان الگویی جاودانه برای رهروان ائمه هدی (ع) معرفی کرده اند. آنها تبعیت از امام خود را نه تنها در اوامر که در تمام شئون زندگی بر خود فریضه ای واجب تلقی می کردند و برای همین بود که تمام توان خود را برای شبیه شدن به امام خویش به کار بستند.

رفتار بزرگ پرچمدار کربلا شاید بهترین نمونه در منش و روش زندگی یک شیعه واقعی باشد. قمر بنی هاشم (ع) که مدال پر افتخار "عبد صالح" را به سینه آویخته دارد، در معرکه کربلا تشنه کام به نهری از آب رسید اما از آن کامی نگرفت. او در حقیقت با زبانی خشکیده فریاد زد که عباس در احساس هم تابع ولی امر خویش است و تا وقتی حسین (ع) احساس تشنگی می کند، ساقی را با آب کاری نیست اگرچه در کنار دریا باشد و به هزار و یک دلیل عقلی می تواند اثبات کند که نوشیدن جرعه ای از آن آب در آن کارزار از شیر مادر هم حلال تر است.

پی نوشت:

1- "فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حتّی یُحَکِّمُوکَ فی ما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیمًا" (به پروردگارت سوگند که آنها مؤ من نخواهند بود، مگر اینکه تو را در اختلافات خـود بـه داورى طـلبـنـد؛ و سـپـس در دل خـود از داورى تـو احـساس ناراحتى نکنند، و کاملا تسلیم باشند.)»


جمع‌آوری عکس‌های رهبر انقلاب از دفتر روزنامه ایران
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، علی اکبر جوانفکر ، مقام معظم رهبری

خبرنامه دانشجویان ایران: اقدامات عجیب و تاسف بار کادر جدید مسئولان موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران که با اخراج خبرنگاران ارزشی و متعهد از این روزنامه آغاز شده بود، اکنون به اقدامات شرم‌آوری رسیده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، مخالفت با نصب تصویر مقام معظم رهبری در دفتر این روزنامه تکمله دیگر اقدامات عجیب سردبیر جدید است.

یکی از خبرنگاران این روزنامه با بیان این مطلب، نوشت: سردبیر جدید سایت شبکه ایران که به عنوان ارگان اینترنتی این روزنامه فعالیت می‌کند، در روزهای اخیر ضمن تغییرات گسترده در دکوراسیون دفتر تحریریه این سایت و همچنین وضع قوانین بامزه‌ای مانند ممنوعیت نوشیدن چای در محل کار، دست به اقدامی عجیب زده و دستور به حذف تمامی عکس‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از دیوارهای تحریریه داده است!

"و.ش" که سابقه مطبوعاتی مشخصی ندارد و صرفا به دلیل ارتباط نزدیک با جریان انحرافی و همراهی با اسفندیار رحیم مشایی و علی اکبر جوانفکر به سردبیری شبکه ایران رسیده، پیش از این هم در جلسه معارفه خود از خبرنگاران ایران خواسته بود که روزنامه‌هایی مانند کیهان و سایت‌هایی مانند رجانیوز را مطالعه نکنند و تلاش داشته باشند تا از ادبیات و طرز تفکر اینگونه رسانه‌ها دوری کنند.

این فرد همچنین از روزنامه‌نگاران خواست تا به شبکه ماهواره ای «من و تو» به عنوان یک الگوی قابل قبول رسانه ای توجه کنند!
این اقدام تاسف بار مسئولان جدید روزنامه ایران در حذف عکس‌های رهبر معظم انقلاب از دیوارهای این مجموعه درحالی صورت گرفته که تیم تحریریه سابق این سایت به دلیل علاقه خاص و ویژه به آیت‌الله خامنه‌ای، تصاویر متعددی از ایشان را بر روی میز و دیوارهای محل کار خود نصب کرده بودند که به نظر می‌رسد اینکار به مذاق تیم رسانه‌ای آقای جوانفکر خوش نیامده است.


دلیل عزل وزیر اطلاعات چه بود؟
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، حیدر مصلحی ، وزارت اطلاعات


روزنامه ایران در خبری بطور غیر مستقیم دلیل عزل مصلحی، وزیر اطلاعات را بیان کرد.


جوانفکر:خاتمی منویات رهبری را بهتر تحقق بخشید
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه ایران ، علی اکبر جوانفکر

علی اکبر جوانفکر که امروز به عنوان مدیرعامل جدید موسسه و با ماموریت ویژه(!) وارد روزنامه ایران شده است، همان کارشناس همیشگی روزنامه ایران در دولت آقای خاتمی است که هر از گاهی با او درباره مسائل مختلف کشور گفت وگو می شد.

به گزارش جهان وی اخیرا به یکی از رسانه ها گفته بود که دستورات و منویات رهبر انقلاب 2 بخش دارد؛ ارشادی و مولوی.وی در ادامه تحلیل کرده بود که نامه رهبر انقلاب درباره برکناری مشائی ارشادی است و رئیس جمهور محترم می توانسته این دستور را اجرا نکند.

وی پس از اینکه اظهاراتش در جهان و برخی دیگر از رسانه های اصولگرا مورد انتقاد قرار گرفت در جوابیه ای تلاش کرد نشان دهد که افراد دیگری هم هستند که مثل او فکر می کنند؛ هر چند که برای ادعای خود دلیل و سند قابل اعتنائی ارائه نکرد.

البته این سخنان آقای جوانفکر خیلی عجیب نبوده و نیست و اساسا نگاه وی به منویات و دستورات رهبر انقلاب خاص و شاذ و البته تامل برانگیز است؛ چرا که زمانی که در دوران اصلاحات همه فعالان متدین رسانه ای و اصولگرا در حال افشاگری جریان انحرافی اصلاحات و تیم خاتمی بودند، وی به عنوان کارشناس روزنامه ایران از خاتمی و دولت اصلاحات دفاع می کرد.

وی در گفت وگوئی که متن آن کلیشه این خبر شده است تاکید می کند که در دولت خاتمی منویات رهبر انقلاب روان تر تحقق یافته است و اتفاقا همین بخش سخنان وی نیز مورد توجه خبرنگار و سردبیر وقت روزنامه ایران قرار می گیرد و تیتر اصلی می شود.

این درحالی است که همان دوره، فعالان رسانه ای جریان متدین و اصولگرا، خاتمی و دولت وی را به عنوان جریان نفوذی در انقلاب که مقابل سخنان رهبر انقلاب قرار گرفتند می دانستند.

 وقتی خاتمی برای آقای جوانفکر به عنوان فردی ولایت پذیر الگو است، طبیعی است که در جایگاه مشاور به احمدی نژاد پیشنهاد دهد که برخی سخنان رهبری ارشادی است و باقی قضایا...!


بـــازخوانی پرونده 30 ســـاله انقلاب اســلامی
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  کلمات کلیدی: روزنامه ایران ، سیاسی

 

تقدیم به مردم ایران، مردمی که بزرگترین رویش انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی هستند. آنانی که در تاسوعا و عاشورای 1357، 12 بهمن 1357، 25 خرداد 1360، سوم خرداد 1361، روز قدس 1364، نیمه خرداد 1368، 23 تیر 1378، 3 تیر 1384، 22 خرداد 1388، 9 دی 1388 و 22 بهمن 1388 و در تمام روزها و ساعات 30 سال انقلاب بخصوص هشت سال جهاد و دفاع مقدس نشان دادند «ملت ایران و توده‌های میلیونی آن از ملت حجاز در عهد رسول الله(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین(ع) بهتر هستند و «اسلام و انقلاب اسلامی افتخار می‌کند که چنین فرزندانی تربیت نموده و ما همه مفتخریم که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم.»

1- مردمی که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی‌(ره) را در 22 بهمن 1357 به پیروزی رساندند، آنچنان قدرتمند بودند که اغلب نخبگان سیاسی و فرهنگی را مرعوب و همراه خود ساختند. این نخبگان و گروه‌های سیاسی که هیچ‌یک به صورت مستقیم در پیروزی انقلاب نقشی نداشتند، از خلأ عدم وجود نیروهای باتجربه انقلابی استفاده کردند و توانستند مناصب کلیدی دولتی و از آن مهمتر سررشته‌های اجتماعی و تبلیغاتی را از آن خود کنند. مهدی بازرگان که بدون توجه به روابط حزبی‌اش به نخست‌وزیری برگزیده شده بود، تمامی نخبگان ملی‌گرا که انقلاب اسلامی را قبول نداشتند و شش ماه قبل از آن به دنبال شعار «سلطنت نه حکومت» بودند، به هیأت دولت دعوت کرد. کریم سنجابی، دبیرکل جبهه ملی چند روزی وزیر خارجه شد، حسن نزیه به شرکت ملی نفت رفت، ناصر میناچی وزیر ارشاد ملی، داریوش فروهر وزیر کار و احمد صدر حاج سیدجوادی وزیر دادگستری شدند و از همه جالب‌تر امیرانتظام بهایی‌زاده سخنگوی دولت موقت انقلاب شد!
چند سال قبل از پیروزی انقلاب، مسعود رجوی و موسی خیابانی با پشتوانه سرویس‌های جاسوسی شرقی و غربی توانسته بودند چندی پس از آزادی از زندان، یک تشکیلات جذاب برای نوجوانان و نخبگان به‌وجود آورند. تبلیغات گسترده و استفاده از تصاویر شهدای ابتدایی این سازمان مانند حنیف‌نژاد، شعارهای روشنفکرانه و انقلابی و سوابق گسترده رهبران سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در زندان‌های رژیم پهلوی، ابزارهای یاران مسعود رجوی برای جذابیت سازمان بود.
2- هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که برخی نخبگان نتوانستند خود را با رفتارها و اندیشه‌های امام و مردم تطبیق دهند، لذا ریزش‌هایی در میان برخی افراد صورت گرفت. سعادتی مرد شماره دو سازمان منافقین، چند روز پس از تأسیس سپاه پاسداران، در هنگام ملاقات و تحویل اسناد سری ساواک به مأموران سازمان جاسوسی شوروی بازداشت شد. جنجال‌های فراوان هم سبب نشد تا از این جرم بزرگ چشم پوشیده شود.
آیت‌الله طالقانی (که نفر دوم نهضت مردمی به حساب می‌آمد) برخی فرزندانش به اتهام ارتباط با پیکار بازداشت شدند و آیت‌الله در اعتراض به این مسئله تهران را ترک کرد. در تبریز آیت‌الله شریعتمداری، حزبی بزرگ و فراگیر با عنوان دهن پرکن «خلق مسلمان» تأسیس کرده بود و چند ماه شهر تبریز را به تشنج کشانده بود. امام، آیت‌الله مدنی را به تبریز فرستاد و پس از پیغام و پسغام‌های فراوان حزب منحل شد. در خوزستان خلق عرب با کمک صدام بسیاری از جوانان و شیوخ را جذب خود کرد. در بلوچستان و گنبد نیز داستان همان بود. اما در کردستان یک روز پس از پیروزی انقلاب، حزب‌های کومله و دموکرات به پادگان‌های ارتش حمله کردند و از کرمانشاه تا ارومیه را نا‌امن ساختند. چریک‌های فدایی خلق که در دانشگاه تهران ستاد‌های عملیاتی‌شان را برپا کرده بودند، حضوری گسترده در مقابل نیروهای انقلاب داشتند. آنها در کردستان با پاسداران مردمی و جهاد سازندگی می‌جنگیدند و در خیابان‌های تهران تبلیغات می‌کردند و کمک جمع می‌کردند. نرمش دولت موقت و هیأت حسن‌نیت سبب می‌شد تا روز به روز پیکرهای شهدای بیشتری از پاسداران انقلاب به شهرها بازگردد.
دستور امام به ارتش و قوای مسلح برای ختم غائله کردستان نیز انتقاد برخی نخبگان تهران‌نشین را به دنبال داشت. در این میان گروهک منحرف فرقان مشغول کار بود و قرنی، مطهری، مفتح، عراقی و قاضی طباطبایی از سرمایه‌های انقلاب اسلامی را به شهادت رساندند.
3- در اولین سال پیروزی انقلاب استفاده گروهک‌ها در گستردگی رسانه‌ها سبب شده بود تا بسیاری از شخصیت‌های انقلابی مورد هجوم این رسانه‌ها قرار گیرند.
سپهبد قرنی، اولین رئیس ستاد مشترک ارتش در انقلاب اسلامی چند روز پیش از ترور، از جانب رسانه‌های مارکسیستی و چپی مورد هجوم قرار گرفته بود. تصویر مصطفی چمران نیز در حالی به روی جلد مجله تهران مصور به مدیریت مسعود بهنود آمد که در چشمانش تصاویر تانک دیده می‌شد. برخی شخصیت‌ها که از روز اول به دنبال سهمشان بودند نیز در این میان بیکار ننشستند. شیخ علی تهرانی پس از انتصاب آیت‌الله خامنه‌ای به امامت جمعه تهران، شعله‌های حسادتش را نتوانست پنهان کند و در بیانیه‌ای خود را مستحق دانست.
شهید حسن آیت نیز پس از انتشار متن پیاده شده نواری از سوی ابوالحسن بنی‌صدر، مورد شدیدترین حملات قرار گرفت و شعار «آیت کودتاچی اعدام باید گردد» در میتینگ‌های طرفداران بنی‌صدر و سازمان منافقین شنیده می‌شد. همه می‌دانستند که دلیل حمله به آیت، نه «نوار آیت» بلکه نقش او در تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی است.
اما داستان شهید آیت‌الله محمدحسین بهشتی چیز دیگری بود. از همان روزهای اول پیروزی، نقش‌آفرینی شهید بهشتی در اداره شورای انقلاب و مجلس خبرگان قانون اساسی و اطمینان امام خمینی به او، امواج تهمت‌ها و دروغ‌ها را به سمت بهشتی کشاند. چند روز پس از تسخیر سفارت امریکا در تهران، از سوی مخالفین بهشتی، در لانه جاسوسی شایعه‌ای منتشر شد که او نیز با سفارت امریکا ارتباط داشته است. در میان این شایعات، دیدار با ژنرال هایزر برای کودتا، از همه پررنگ‌تر بود. تعلل موسوی خوئینی‌ها پدر معنوی دانشجویان تسخیر کننده در رد یا تأیید شایعات نیز مسئله‌ای نبود که بتوان از آن چشم پوشید.
دیری نپایید که موج شایعات و تبلیغات علیه شهید بهشتی به مسائل شخصی مانند دارایی و یا خانواده‌اش کشیده شد. اما نخبگان در دفاع از شهید بهشتی کم آوردند. در لانه جاسوسی شرکت دانشجویان در جلسات حزب جمهوری اسلامی جرم شد. دفتر تحکیم وحدت که نماینده دانشجویان مسلمان بود، به محلی برای تجمع مخالفین بهشتی تبدیل شده بود. کار به جایی رسید که زمانی که انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت با محوریت احمدی‌نژاد، محصولی و ثمره هاشمی، شهید بهشتی را برای سخنرانی به سالن ورزش دانشگاه دعوت کردند، با توبیخ تشکیلاتی عباس عبدی و آغاجری روبه‌رو شدند و یا غلامحسین الهام که عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران بود، به دلیل حمایت از شهید بهشتی و شرکت در کلاس‌های او در یک اقدام تشکیلاتی محکوم به تعزیر شد و چندین ضربه شلاق را نوش‌جان کرد!
اما مشکل فقط از جوانترها نبود. بسیاری از بزرگان مبارزه نیز حتی ائتلاف حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز را برنتابیدند و علیه آن بیانیه صادر کردند. در نزدیکی امام خمینی نیز فتنه‌گران مشغول به کار بودند. سید‌حسین خمینی از شهری به شهر دیگر به نفع بنی‌صدر سخنرانی می‌کرد و ترجیع‌بند سخنانش حمله به بهشتی بود. حسن لاهوتی نیز تا جایی پیش رفت که در محل سخنرانی‌اش، میلیشیای منافقین به صورت دسته‌جمعی تصاویر بهشتی را به آتش کشیدند. روز 14 اسفند 58 فریادهای «مرگ بر بهشتی» از دانشگاه تهران به گوش می‌رسید و به جز چندصد نفر از حزب‌الله تهران کسی لب به اعتراض نگشود!
4- شهادت مرتضی مطهری، ایدئولوگ انقلاب اسلامی سبب شده بود تا حساسیت‌ها در سال اول انقلاب نسبت به انحرافات کم شود. بنی‌صدر توانسته بود با رایزنی‌های فراوان طیفی وسیع از طاهری امام جمعه اصفهان، جامعه روحانیت مبارز تا اعضای تشکیلات سازمان منافقین که با حذف مسعود رجوی به صورت نانوشته به بنی‌صدر رأی دادند را گردهم بیاورد. شعارهای جذاب تبلیغاتی بنی‌صدر وقتی با اشتباه استراتژیک حزب جمهوری اسلامی که جلال‌الدین فارسی را کاندیدا کرده بود، جمع شد، پیروزی 11 میلیونی پسر «ملای همدانی» را در پی داشت.
در روز تنفیذ، امام فقط با یک جمله بنی‌صدر را نصیحت کرد که احوالش پیش از ریاست با بعد از آن متفاوت نباشد. چند روز بعد از تنفیذ، اعضای روحانی شورای انقلاب، بنی‌صدر را به ریاست شورا برگزیدند. روند همکاری با بنی‌صدر ادامه داشت و روز 2 اردیبهشت 59، که بعدها روز انقلاب فرهنگی نام گرفت، بنی‌صدر در رأس هیأتی از شورای انقلاب که شهید بهشتی را نیز دربر می‌گرفت، به دانشگاه تهران رفت و اعلام کرد که تا اسلامی شدن کامل، دانشگاه‌ها تعطیل خواهد بود! یک ماه بعد با آغاز به کار مجلس مشخص شد که چارچوب شکلی قانون اساسی جمهوری اسلامی که مشابهت فراوانی با قانون اساسی فرانسه داشت، کار دست بنی‌صدر داده است! در قانون اساسی فرانسه، رئیس جمهور حق دارد پس از انتخاب، درخواست انحلال پارلمان را بنماید و سابقه تاریخی نشان داده که در انتخابات جدید که بلافاصله برگزار می‌شود، حزب رئیس جمهور پیروز خواهد بود. اما در ایران در انتخابات مجلس اول که بلافاصله پس از انتخاب بنی‌صدر به ریاست جمهوری برگزار شد، حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز در ائتلافی بزرگ توانستند اکثریت کرسی‌ها را از آن خود کنند و بنی‌صدر و حزبش که نام «دفتر همکاری مردم با رئیس جمهور» را یدک می‌کشید، بیش از 5-4 کرسی در پارلمان اول جمهوری اسلامی به‌دست نیاورد. همین مسئله سبب شد که از همان روز اول بنی‌صدر عطای کاندیداهای مورد علاقه‌اش برای نخست‌وزیری را به لقایش ببخشد و علیرضا نوبری، سلامتیان، غضنفرپور و رضا صدر، شانسی برای ریاست هیأت وزرا را نداشته باشند. بازی با نام «سید‌احمد خمینی» نیز نتیجه‌ای برای بنی‌صدر به همراه نداشت و او حتی نتوانست میرسلیم را که از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، به مجلس اول بقبولاند. لجاجت بنی‌صدر سبب شد تا اهالی مجلس نیز بر سر سخت‌ترین و محکم‌ترین گزینه یعنی محمدعلی رجایی پافشاری کنند و رأی‌شان را به کرسی بنشانند.
برگزیده شدن محمدعلی رجایی به نخست‌وزیری، سبب کوتاه شدن دست او از امور اجرایی کشور بود و این مسئله‌ای نبود که برای بنی‌صدر قابل تحمل باشد. با شروع جنگ تحمیلی در مرزهای جنوبی و غربی کشور، بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا به دزفول و اهواز رفت، اما نظریه «زمین دادن و زمان خریدن» او نتیجه‌ای جز خواری و ذلت نداشت. خرمشهر پس از 35 روز مقاومت دلیرانه و بدون امکانات سقوط کرد و فرمانده کل قوا (بنی‌صدر) در سنگرهای بتونی ستون کارنامه رئیس جمهور را به روز می‌کرد. روزهایی که بنی‌صدر به تهران می‌آمد نیز پرالتهاب می‌شد. 17 شهریور، روز عاشورای 59، 22 بهمن سلسله سخنرانی‌های بنی‌صدر بود که در آن به تمام مقامات کشور توهین می‌شد و جماعت، سوت و کف می‌زدند، شعارهای مرگ بر بهشتی و مرگ بر حزب چماق به دست و نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این حزبک مردم‌فریب، درود بر مصدق، سلام بر بنی‌صدر و... پای ثابت میتینگ‌های بنی‌صدر بود که از مناسبت‌های انقلابی و مذهبی سوء‌استفاده می‌کرد.
امام‌خمینی(ره) رهبر و بنیانگذار انقلاب اسلامی اما با او مدارا می‌کرد، این صبر و طمأنینه امام‌خمینی تا آنجا پیش رفت که شهید بهشتی در نامه‌ای خصوصی به امام به تبیین شرایط و جریان‌شناسی خط امام و خط بنی‌صدر پرداخت و به صورت محترمانه از حمایت‌هایی که از بنی‌صدر می‌شد، گلایه کرد. اما امام‌ نمی‌خواست که اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران بد عاقبت شود. رهبر کبیر انقلاب اسلامی می‌دانست که حذف بنی‌صدر تبعات سنگینی برای انقلاب اسلامی دارد و بسیاری از نخبگان حامی او ریزش پیدا خواهند کرد پس تا آخرین دقایق کوشید تا او را هدایت کند اما بنی‌صدر دچار چند مشکل عمده شده بود: اول این‌که او به ولایت فقیه به عنوان فصل‌الخطاب و مظهر وحدت ملی بی‌اعتقاد بود. دستور امام برای سکوت تا پایان جنگ از سوی بنی‌صدر نادیده و توصیه‌های رهبری برای اتحاد نشنیده گرفته شد. دومین ایراد بنی‌صدر، عدم تمکین به قانون بود. او می‌خواست با سخنرانی و بیانیه و با استفاده از تشکیلات شخصی‌اش یعنی دفتر همکاری مردم با رئیس‌جمهور و تشکیلات سازمان منافقین و با استفاده از یک اقلیت حراف در دولت، مجلس و قوه قضائیه را در اختیار خود بگیرد و جالب آنجا بود که شعار ابوالحسن بنی‌صدر دعوت همگان به کلیت قانون اساسی بود.
مشکل سوم بنی‌صدر اطرافیان ناسالم و البته «کوتوله» او بودند. رضا تقوی رئیس دفتر بنی‌صدر از دیپلمات‌های زمان پهلوی بود. حسین نواب، سودابه سدیفی، غضنفرپور، سلامتیان، مصطفی انتظاریون، ذوالفقاری، منوچهر مسعودی و ... که هر یک وظیفه‌ای در دفتر بنی‌صدر به عهده داشتند حتی یک سیلی نیز برای انقلاب نخورده بودند و روز و شبشان با توطئه برای قبضه کامل قدرت توسط بنی‌صدر می‌گذشت. آنها تا روز آخر فقط بر طبل نفرت‌انگیزی کوبیدند و حتی وقتی بنی‌صدر در جلسه‌ای با حضور رهبر کبیر انقلاب کمی از مواضعش عقب‌نشینی می‌کرد بلافاصله با تشکیل حلقه‌ای مشورتی، او را به موضع قبلی بازمی‌گرداندند.
اما همه این مسائل چیزی نبود که اولین رئیس‌جمهور را از انقلاب بگیرد. بنی‌صدر دچار کیش شخصیت و توهم بود. همایون کاتوزیان، کسی که بنی‌صدر پس از عزل از ریاست جمهوری در خانه او مخفی شده بود، می‌گوید که در دانشگاه تهران و در دوران فوق‌لیسانس یک بار به بنی‌صدر نمره کمی داده شده بود و او گفته بود که وقتی رئیس‌جمهور شد، تلافی خواهد کرد. ابوالحسن بنی‌صدر که از دی 57 تا دی 58، از یک نظریه‌پرداز کم‌مایه اقتصاد که سابقه مبارزاتی‌اش به چند جلسه در جمع دانشجویان ایران مقیم پاریس محدود می‌شد به رئیس‌جمهوری اسلامی ایران و شخصیت دوم کشور تبدیل شده بود، باور کرده بود که شخصیتی فرهمند و دیگرگونه دارد. او از همان روز که در بیمارستان قلب تهران، حکم ریاست جمهوری‌اش تنفیذ شد به نزدیکانش می‌گفت که تا چند ماه دیگر کار امام تمام است و من به عنوان مظهر وحدت ملی نفر اول کشور خواهم شد. در تمام نوشته‌هایش در روزنامه انقلاب اسلامی و همه بیانیه‌هایش و همه سخنرانی‌های عمومی‌اش جا پای این تحلیل که «من محبوب‌ترین شخصیت کشور هستم» دیده می‌شد. در روزهای آخر که در پناه سازمان تروریستی منافقین به سر می‌برد، می‌گفت که مردم منتظر بیانیه من هستند تا به خیابان‌ها بریزند! حتی سران سازمان منافقین بعدها گفتند دلیل انتحار 30 خرداد 60 و راهپیمایی مسلحانه از میدان فلسطین به سمت چهار راه ولی‌عصر و میدان فردوسی تا بهارستان، این تحلیل بنی‌صدر بوده که پس از راهپیمایی و در دست گرفتن کنترل چند خیابان، مردم و ارتش به آنها خواهند پیوست و کافی است چند ساعت بتوانیم خیابان انقلاب را با اسلحه، کوکتل مولوتوف و ... در دست داشته باشیم! در واقع امام می‌خواست بنی‌صدر را از مسیر انقلاب اسلامی طرد نکند اما او، خود اصرار داشت تا حذف شود.
5- با پیاده شدن ابوالحسن بنی‌صدر از قطار انقلاب اسلامی، همراهان و حامیان او نیز ناگزیر به پیاده‌شدن از قدرت و حاکمیت بودند و این چیزی نبود که سرویس‌های اطلاعاتی شرق و غرب، سران خشونت‌طلب منافقین و بسیاری از سیاسیون مخالف امام آن را بپذیرند.
چند روز مانده به عزل نهایی بنی‌صدر از ریاست جمهوری، جبهه ملی در بیانیه‌ای از مردم برای راهپیمایی علیه لایحه قصاص در عصر 15 خرداد دعوت کرد. محل تجمع روبه‌روی دانشگاه تهران بود اما با سخنان طوفانی امام‌خمینی(ره) که جبهه ملی را محکوم به ارتداد کرده بود و به نهضت آزادی چند ساعت فرصت داده بود تا از این اجتماع برائت بجوید، طرفداران انقلاب اسلامی به خیابان‌ها ریختند و از میدان فردوسی تا میدان انقلاب مملو از جماعتی بود که فریاد می‌زدند: «حزب‌ فقط حزب‌الله رهبر فقط روح‌الله». با اعلام وصول طرح عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر، بیش از 15 نماینده مجلس در اقدامی هماهنگ جلسات علنی را به نفع بنی‌صدر تحریم کردند. مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، هاشم صباغیان، علی‌اکبر معین‌فر، احمد سلامتیان، احمد غضنفرپور، حسین انصاری‌راد، حسن یوسفی اشکوری، کاظم سامی و گلزاده غفوری از جمله این نمایندگان بودند. در روز 30 خرداد 60 سازمان منافقین تمام توان میلیشیا (هواداران) را جمع کرد تا خیابان‌های مرکزی تهران را به تسخیر خود درآورد. راهپیمایی مسلحانه منافقین که از میدان فلسطین به سمت چهارراه ولی‌عصر و از آنجا به میدان فردوسی و بهارستان تنظیم شده بود، ابتدا با مقاومت پراکنده تعدادی پاسدار در چهارراه‌ ولی‌عصر روبه‌رو شد اما هنگامی که اعضای میلیشیا به قصد خلع سلاح به یک پایگاه کمیته انقلاب اسلامی در میدان فردوسی حمله کردند، درگیری‌ها گسترده شد و چند ساعت خیابان‌های مرکزی تهران را آتش‌ و دود فرا گرفت و میلیشیا، هر کس که قیافه‌ای شبیه حزب‌اللهی‌ها را داشت، مورد حمله قرار می‌دادند. با نزدیک شدن به غروب آفتاب، تهران نیز آرام گرفت اما ده‌ها تن از مردم عادی و پاسداران انقلاب اسلامی در آن عصر پرهیجان به شهادت رسیده بودند.
با عزل بنی‌صدر در سی‌ویکم خرداد 1360، او به یکی از خانه‌های امن منافقین رفت و همانجا به مسعود رجوی پیام داد که وقت ترور سران نظام فرا رسیده است. سرویس‌های اطلاعاتی غرب نیز که از مدت‌ها پیش عملیات نفوذ را در بالاترین سطوح کامل کرده بودند، برنامه‌ریزی عملیاتی برای زدن سران نظام را آغاز کردند. در کمتر از 60 روز رئیس قوه قضائیه، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، دادستان انقلاب اسلامی، 6 وزیر کابینه و بیش از 20 نماینده مجلس به شهادت رسیدند و ترور امام جمعه تهران، چند وزیر کابینه و فرمانده سپاه پاسداران نیز به دست آنان انجام شد. اما این شهادت‌ها و ترورها نیز بسیاری از نخبگان را برای همراهی انقلاب اسلامی قانع نکرد و اکثر آنها ترجیح دادند چند سالی را به غرب بروند و تعدادی نیز که در ایران ماندند، منزوی شدند و یا به دلیل لجاجت‌ و همراهی با تروریست‌ها مورد تعقیب امنیتی و قضایی قرار گرفتند. این نخبگان حتی زمانی که اعضای نوجوان میلیشیا، روز 5 مهر با اسلحه خیابان طالقانی را قرق کردند و هر کسی را که ریش داشت مورد هدف قرار می‌دادند، نیز به حمایت‌هایشان ادامه دادند. تا جایی که مهندس بازرگان این تروریست‌ها را «جوانان و نوجوانان جانباز» خواند.
6- پس از گذراندن موج ترور‌های کور و پاکسازی دموکراتیک نظام از کسانی که مخالفتشان را با ولایت فقیه ابراز می‌کردند، کم‌کم انشقاق در جبهه خط امام خود را نمایان ساخت. پیگیری‌های شهید لاجوردی، دادستان انقلاب تهران برای مجازات عاملان اصلی انفجار نخست‌وزیری موجب شد موسوی خوئینی‌ها (که به جای شیخ یوسف صانعی دادستان کل کشور شده بود)، او را برخلاف نظر امام‌خمینی از دادستانی عزل کند. ماجرای اختلاف در احزاب و گروه‌هایی که برای حفاظت شکلی و محتوایی از انقلاب اسلامی ایجاد شده بودند، نیز به پیش از حذف جریان بنی‌صدر برمی‌گشت. گروه‌های هفت گانه که نام «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» را روی خود گذاشته بودند، چند هفته پس از تأسیس با اطلاعیه سالروز درگذشت علی شریعتی دچار اختلاف شدند. میزان تبعیت از ولی فقیه و نماینده او در سازمان نیز محل نزاع دو گروه به رهبری حسین فدایی و بهزاد نبوی بود که در نهایت بیش از سی عضو چپ سازمان مجبور شدند در سال 61 در اعتراض به آیت‌الله راستی (نماینده امام در سازمان) استعفا دهند. در حزب جمهوری اسلامی نیز اکبر هاشمی رفسنجانی، گروهی را به محوریت میرحسین موسوی برای مقابله با شهید آیت‌ و دیگر اعضای قاطع حزب، مهیا کرده بود. با نخست‌وزیر شدن موسوی، جواد اژه‌ای، محمد رضا بهشتی، سرحدی‌زاده و مسیح مهاجرانی اپوزیسیون روند حاکم بر حزب شدند و در نهایت اختلافات درونی، حزب را در سال 66 به تعطیلی کشاند. در دولت مستقر نیز همان آش و کاسه اختلاف مطرح بود. هفت عضو کابینه که به انجمن اسلامی دولت معروف بودند، مخالف روند میرحسین موسوی نخست‌وزیر و بهزاد نبوی نخست‌وزیر در سایه بودند. این اختلافات به استعفای توکلی و عسگر اولادی و برکناری ناطق نوری، مرتضی نبوی و علی‌اکبر پرورش در دولت بعدی منجر شد. جامعه روحانیت مبارز نیز از انشقاق در امان نماند و مهدی کروبی، محمد خاتمی و موسوی خوئینی‌ها با ملقب کردن مهدوی کنی به اسلام امریکایی، ساز جدایی سردادند و مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند. گرچه ابتدائاً دلیل جدایی از جامعه روحانیت مبارز، اختلاف تشکیلاتی و یا تفاوت سلیقه گفته می‌شد اما همانگونه که موسوی خوئینی‌ها در جلسه وساطت گفته بود اختلافات مبنایی بود نه سلیقه‌ای!
در میان همه این اختلافات سیاسی در دهه 60، هجوم دشمن بعثی در خاک جمهوری اسلامی ایران با پشتیبانی فنی، اطلاعاتی و حتی نیروی انسانی شرق وغرب و جهان عرب، وضعیت دشواری را به وجود آورده بود. علی‌رغم تمام جانفشانی‌ها و دلاوری‌های رزمندگان در سال آخر دفاع، دولت میرحسین موسوی که فقط 14 درصد توان کشور را پای جنگ آورده بود و در سال‌های جنگ ضعف عملکردی دولت مشهود بود و میرحسین موسوی در سال‌های نخست‌وزیری به اندازه انگشتان یک دست نیز به مناطق عملیاتی و حتی استان‌های جنگ‌زده نرفت و محمد خاتمی وزیر ارشاد او که در سال آخر مسئول تبلیغات جنگ نیز بود در هشت سال دفاع مقدس حتی در یکصد کیلومتری جبهه‌های جنگ نیز دیده نشد و این عملکرد دولتی بود که فقط به خاطر جنگ دوره چهارساله‌اش تمدید شده بود!
در نتیجه این ضعف‌های اجرایی و تبلیغاتی، هاشمی رفسنجانی نامه‌ها و گزارش‌هایی از میرحسین موسوی، خاتمی، روغنی زنجانی و محسن رضایی جمع کرد و به محضر امام خمینی(ره) برد و به این ترتیب جام زهر پذیرش قطعنامه 598 از سوی بنیانگذار انقلاب اسلامی نوشیده شد.
7- موضوع رهبری انقلاب پس از امام خمینی(ره) همواره دغدغه برخی مسئولین ارشد نظام از ابتدای پیروزی انقلاب بود. در تابستان 58، شهید بهشتی به کمک شهید حسن آیت و شهید دستغیب برخلاف میل ملی‌گراها اصول مربوط به ولایت‌ امر یعنی اصل 5، 56، 57، 110 را وارد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کرد. ملی‌گراها می‌کوشیدند تا با انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی مانع از تصویب قانون اساسی با محوریت ولایت فقیه شوند. اما تصویب اصولی از قانون اساسی که نحوه انتخاب ولی فقیه پس از امام خمینی(ره) را به دو گونه اجماع ملی مانند رهبری امام خمینی(ره) و انتخاب از سوی مجلس خبرگان بیان می‌کرد امید ملی‌گراها را برای دستیابی به رأس نظام ناامید کرد. در میان افواه عمومی و در افق دید ناظران سیاسی آیت‌الله منتظری و آیت‌الله طالقانی شخصیت‌هایی بودند که به واسطه سابقه گسترده مبارزات و سواد فقهی در معرض تصدی رهبری پس از امام خمینی(ره) بودند. آیت‌الله طالقانی که امام‌جمعه تهران نیز بود در شهریور 58 درگذشت و به جای او آیت‌الله منتظری از قم به تهران آمد و امامت جمعه تهران را بر عهده گرفت. چند ماه بعد امام خمینی(ره) در حکمی آیت‌الله خامنه‌ای را برای نمازجمعه در تهران منصوب کرد و آیت‌الله منتظری به قم بازگشت.
با برگزاری انتخابات مجلس خبرگان رهبری و ایجاد این مجلس در سال 61 هم تفاوتی در نگاه به جانشینی رهبری انقلاب به وجود نیامد. در سال 64 برخلاف نظر امام خمینی(ره) و با تلاش اکبر هاشمی رفسنجانی که نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری بود این مجلس در مصوبه‌ای آیت‌الله منتظری را به قائم‌مقامی رهبری برگزید. گرچه این مصوبه قرار بود محرمانه بماند اما اطرافیان و بیت آیت‌الله منتظری چند ماه بیشتر نتوانستند منتظر بمانند و این مسئله از قول امام‌جمعه یکی از شهرستان‌ها در خطبه‌های نمازجمعه اعلام و روز بعد تیتر یک روزنامه کیهان شد. یکی از دلایل مخالفت امام با قائم‌مقامی آیت‌الله منتظری، گستره نفوذ باند مهدی هاشمی در بیت او بود. مهدی هاشمی رهبر گروه هدفی‌ها سابقه قتل و جنایت را پیش از انقلاب داشت و پس از انقلاب در لوای «جنبش‌های آزادی‌بخش» دست به تسویه حساب‌های خونین محله‌ای و سیاسی زد. او که برادر داماد آیت‌الله منتظری بود خود را رئیس‌جمهور و نفر دوم مملکت در دوران حاکمیت آیت‌الله منتظری می‌دید و در این راه از یک سو به جمع‌آوری اسلحه و مهمات مشغول شد و از سوی دیگر با یارکشی سیاسی می‌کوشید تا عرصه را بر یاران امام که مسئولیت‌های کلان کشور را برعهده داشتند، همچون آیت‌الله خامنه‌ای تنگ کند. با کشف شدن یکی از خانه‌های تیمی باند مهدی هاشمی و دستور قاطع امام برای ریشه‌کن کردن این گروه جنایتکار روند جدایی آیت‌الله منتظری از ولایت فقیه و انقلاب اسلامی آغاز شد. در مهر 66 مهدی هاشمی اعدام شد و مشخص بود روندی که آیت‌الله منتظری در آن پیش می‌رود به طرد او از ملت منجر خواهد شد. قائم‌مقام رهبری در طول سال‌های 67-65 از هیچ کوششی برای تضعیف ولایت فقیه و خط امام دریغ نکرد. یک شکست کوچک نظامی در جبهه‌ها کافی بود تا آیت‌الله منتظری زمین و زمان را در اعتراض‌ به فرماندهی دفاع مقدس به هم بدوزد. در ماجرای دستگیری مهدی هاشمی او مدتی از نظام قهر کرد و درس و ملاقات‌هایش را تعطیل کرد. پس از عملیات مرصاد و دستور انقلابی امام خمینی(ره) برای پاکسازی محاربین منافق در زندان‌ها و خارج از زندان که در راستای نابود کردن سازمان نظامی منافقین صورت می‌گرفت آیت‌الله منتظری که به وسیله چند عضو سازمان منافقین که در زندان توبه کرده بودند و اعضای نهضت آزادی دوره شده بود، نامه‌هایی برای امام خمینی نوشت که سر از رادیو بی‌بی‌سی درآورد. امام بر همه این خطاها چشم پوشید چرا که نمی‌خواست قائم‌مقام رهبری هم از قطار انقلاب اسلامی پیاده شود. اما سخنرانی آیت‌الله منتظری در روز 22 بهمن سال 67 سبب شد تا امام به صدا و سیما دستور دهد تا تصاویر و اخبار آقای منتظری را پخش نکند. آقای منتظری در آن سخنرانی اصل انقلاب اسلامی و کارنامه 10 ساله‌اش را زیر سؤال برده بود و این مسئله‌ای نبود که امام از آن بگذرد. چند روز بعد امام خمینی(ره) با بیان این‌که ما باید همه عشقمان خدا باشد نه تاریخ از خانواده‌های شهدا و انقلابیون به خاطر تحلیل‌ها و اظهارات آقای منتظری عذرخواهی کرد و در روز ششم فروردین سال 68 نامه مشهور عتاب‌آلودش را نوشت و در انتها از خدا طلب مرگ کرد تا بیش از این خیانت دوستان را نبیند!
8- با پایان جنگ تحمیلی و در سال 1368 اکبر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری انتخاب شد. او کابینه‌اش را کابینه کار و آن را غیرسیاسی عنوان کرد. در کابینه اول هاشمی رفسنجانی تکنوکرات‌هایی که در دولت میرحسین موسوی زیر سایه هاشمی رفسنجانی رشد کرده بودند به کار گرفته شدند. محمد حسین عادلی، طبیبیان، نوربخش و روغنی زنجانی نبض اقتصاد کشور را در دست گرفتند. بخش فرهنگی و سیاسی کابینه هم نصیب چپ‌ها شد. محمد خاتمی وزیر ارشاد، مصطفی معین وزیر علوم و عبدالله نوری وزیر کشور دولت‌ هاشمی بودند. بدین ترتیب به صورت همزمان مدیریت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور رنگ و بوی لیبرالیستی و اباحه‌گری به خود گرفت. در همین زمان در هامبورگ آلمان با محوریت علی امینی نخست‌وزیر ملی‌گرای محمدرضا شاه پهلوی کنفرانس سیاسی برگزار شد و نتیجه آن کنفرانس اول لزوم تغییر مبارزات تغییر رژیم در ایران از فاز نظامی و برخورد سخت به فاز فرهنگی و برخورد نرم و دوم لزوم بازگشت نخبگان و چهره‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به کشور بود. اما تقدیر این گونه بود که انگار دولت سازندگی نیز در راستای نتایج این کنفرانس حرکت می‌کند. چهره‌های اقتصادی دولت سازندگی مانند نوربخش و عادلی بارها به امریکا و اروپا سفر کردند تا سرمایه‌داران ایرانی را به بازگشت متقاعد کنند. اما سیاست‌های هاشمی رفسنجانی بزودی نتایجش را نشان داد. اسلامشهر، شیراز، قزوین و مشهد از جمله شهرهایی بودند که یکی پس از دیگری بر اثر بهانه‌های کوچک مانند کرایه اتوبوس کارگران، امکانات رفاهی جانبازان، عدم تصویب استان شدن و تخریب چند خانه توسط شهرداری، به آشوب کشیده شدند. مردمی که بر اثر سیاست‌های تورم‌زای هاشمی رفسنجانی خشمگین بودند، زمانی که محلی برای بیان اعتراضات‌شان پیدا نمی‌کردند، با بهانه‌ای کوچک به خیابان‌ می‌آمدند و اعتراض می‌کردند.
از سوی دیگر، ادامه سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر رانت‌های کلان مالی و مدیرسالاری سبب شد تا در دوران سازندگی طبقه‌ای از اشراف به نام طبقه کارگزاران دولتی ایجاد شوند. افراد این طبقه که در دوران سازندگی مدیریت‌های کلان را برعهده داشتند، با تجمع در مراکز پولساز توانستند از لحاظ اقتصادی تا چند نسل بعدتر بار خودشان را ببندند. در سال 76 هشت سال دوران سازندگی در حالی پایان می‌گرفت که سعید حجاریان در توصیه‌ای به محمد خاتمی کاندیدای ریاست جمهوری، می‌گفت که تا می‌توانی، از هاشمی رفسنجانی فاصله بگیر که تا 50 سال آینده هر کسی از دولت سازندگی دفاع کند، نخواهد توانست آرای عمومی را از آن خود کند.
9- دولت اصلاحات با یک سوءتفاهم بزرگ آغاز شد. در حالی که مردم یک «نه بزرگ» به سیاست‌های دولت سازندگی داده بودند و خاتمی را به خاطر برخی ژست‌های ضد وضعیت حاکم برگزیده بودند، سردمداران اصلاحات رأی 20 میلیونی خاتمی را مخالفت با کلیت نظام و رهبری آن تفسیر کردند و همواره به دنبال راهی بودند که کار را تمام کنند. این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی از سال‌های اول دولت سازندگی در کنار حمایت گسترده از دولت وقت، به صراحت انتقاداتشان را درباره رویکرد و عملکرد دولت بیان می‌کردند.
جبهه اصلاحات با هدایت سعید حجاریان، عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی در یک طراحی امنیتی، استراتژی فتح سنگر به سنگر را در دستور کار قرار داد و برای نیل به این هدف، فتنه «قتل‌های زنجیره‌ای» را برای تسخیر و منفعل کردن وزارت اطلاعات طراحی کرد. در این پروژه نخبگان و اهالی فرهنگ در مقابل نظام قرار می‌گرفتند. در قدم بعدی پروژه «کوی دانشگاه» اجرا شد تا جرأت و جسارت از نیروهای انتظامی و پلیس گرفته شود و از سوی دیگر دانشگاه و دانشگاهیان در مقابل نظام قرار گیرند و در تمام این پروژه‌ها با آتش سنگین مطبوعات، سپاه پاسداران نیز هدف گرفته شد. بی‌شک اکنون پس از گذشت 10 سال از آن روزها، این چنین منفعل کردن دستگاه‌های انقلابی امنیتی، نظامی و انتظامی نمی‌توانست بدون یک استراتژی بزرگ‌تر یعنی تسخیر کل نظام باشد. در ابتدای سال 79 با ترور مشکوک سعید حجاریان و برگزاری کنفرانس برلین، اکبر گنجی، یکی از سخنگویان جریان دوم خرداد به نشریه اشپیگل گفت که امام خمینی باید به موزه تاریخ سپرده شود و این حرف آخر اصلاحات بود. اما در روز دوم اردیبهشت سال 79، آیت‌الله خامنه‌ای در جمع چندصد هزار نفر از جوانان که به مصلای تهران آمده بودند، دقیقاً مرکز فتنه را هدف گرفته و از شارلاتانیزم مطبوعات خبر دادند که هیچ قید و مرزی ندارد و برخی مطبوعات پایگاه دشمن شده‌اند. با تعطیلی نشریات زنجیره‌ای، مرکز توطئه به مجلس ششم منتقل شد و احزاب کارکشته سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکتی‌های تازه به دوران رسیده، صحن علنی مجلس را محلی برای تاخت و تاز سیاسی قرار دادند. اما همین اشتباه استراتژیک سبب شد تا در آغاز دوران چهار ساله دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی کم‌کم نشانه‌های بن‌بست و یأس در جریان دوم خرداد مشهود شود. این یأس تا آنجا پیش رفت که اقدامات رادیکالی مانند نامه وقاحت‌بار 127 نماینده مجلس به مقام معظم رهبری یا تحصن در اعتراض به رد صلاحیت‌های مجلس هفتم، شوری را در 20 میلیون رأی دهنده به خاتمی برنینگیزاند. ضعف گسترده دولت خاتمی در اجرا و انفعال در سیاست خارجی وقتی با این اقدامات رادیکال همراه شد، نتیجه‌اش آن بود که یک سال پیش از انتخابات نهم ریاست جمهوری، بازار اصولگرایی داغ شد و همه می‌دانستند که یک اصولگرا رئیس جمهور آینده خواهد شد. آری جبهه دوم خرداد با ندانم‌کاری‌هایش، خودش را حذف کرده بود حتی پیش از آن که دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی به سر رسد.
10- در سال 84 یک اتفاق بزرگ و جالب رخ داد. محمود احمدی‌نژاد، شهردار گمنام تهران، تک و تنها با اتکا به گفتمان عدالت، ساده‌زیستی و مقابله با اشرافیت توانست لابی‌های قدرت و ثروت را زیر پا گذاشته و بدون استفاده از تبلیغات پرزرق و برق، در مرحله اول انتخابات بالاتر از مهدی کروبی نماینده چپ‌های سنتی، محمدباقر قالیباف کاندیدای اصولگرایان تحول‌خواه، مصطفی معین کاندیدای اصلاح‌طلبان تندرو و علی لاریجانی کاندیدای اصولگرایان سنتی به همراه هاشمی رفسنجانی به دور دوم برود. اصلاح‌طلبان تندرو که با پیروزی احمدی‌نژاد همه چیز را از دست رفته می‌دیدند، با شعار «برای مقابله با اختناق و وحشت به هاشمی رفسنجانی رأی می‌دهیم» به میدان آمدند. رسانه‌های غربی نیز به کمک برخی عوامل رسانه‌ای احمدی‌نژاد را قاتل و تیرخلاص‌زن معرفی کردند! با این همه، احمدی‌نژاد با بیان این که وارد منطقه ممنوعه قدرت شدم و آتش از زمین و آسمان می‌بارد، می‌کوشید تا در یک هفته میان دو انتخابات به جمع‌آوری آرای خاموش و البته منتقد هاشمی رفسنجانی بپردازد. اما کار هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم را تحلیل شخصیتی اشتباه اطرافیان او تمام کردند. حسین مرعشی و محمدباقر نوبخت، دو نماینده هاشمی رفسنجانی که در مناظرات تلویزیونی حاضر بودند، به جای ارائه برنامه، یکسره به حملات ضعیف و سطح پائین به شخصیت محمود احمدی‌نژاد پرداختند و افکار عمومی را که به سمت و سوی توجه به هشت سال دوران سازندگی هدایت کردند و این همان پیش‌بینی سعید حجاریان بود که طرفداران دولت سازندگی در ایران رأی نمی‌آورند. روز سوم تیر 84 احمدی‌نژاد 17 میلیون رأی آورد و او این آرا را پشتوانه 4 سال کار و تلاش قرار داد. سفرهای استانی احمدی‌نژاد که در سال چهارم به عدد 60 رسید، ناظران بی‌طرف سیاسی را درباره محبوبیت دولت نهم جمهوری اسلامی مطمئن کرد. یک سال پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دولت نهم را یکی از محبوب‌ترین دولت‌های پس از مشروطه دانستند. مخالفت‌ها با دولت نهم نیز به اندازه حمایت‌های رهبری و مردم گسترده بود. اکبر هاشمی رفسنجانی به محور مخالفان تبدیل شده بود و یاران او با ایجاد جبهه‌ای رسانه‌ای و سیاسی که یک سوی آن در میان برخی اصولگرایان مجلس هفتم و سر دیگر آن در اصلاح‌طلبان تندرو بود، ارسال سیگنال‌های مثبت به غرب در مقابل سرسختی‌های احمدی‌نژاد از دیگر برنامه‌های مخالفان دولت بود. محمدرضا خاتمی در دیدار با سفیر آلمان، خواستار تحریم دولت از سوی شورای امنیت سازمان ملل شد. حسین موسویان، دست راست حسن روحانی هم به اتهام ارتباطات مشکوک با عوامل سفارت انگلیس، مدتی بازداشت و محاکمه شد.
11- آنچه در سال 1388 در پهنه خاک جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد، در واقع نمایه‌ای از تمام ریزش‌ها و رویش‌های 30 سال انقلاب اسلامی بود. بروز و ظهور انحراف‌های اشخاصی مانند میرحسین موسوی نخست وزیر دهه 60، مهدی کروبی رئیس دو دوره مجلس، محمد خاتمی رئیس جمهور 8 ساله، زمینه‌هایی داشت که باید آن را در تاریخ انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد. بسیاری از نخبگان خود را بالاتر از مردم دانستند و خفیفانه و ذلیلانه در برابر دخالت‌های بیگانگان در امور داخلی کشور سکوت کردند. آنها با دلبستگی به دنیا و بیگانگان، خودشان را از مجموعه انقلاب جدا کردند و این ادامه داستانی بود که از 22 بهمن 1357 آغاز شده بود. داستانی که در آن رمز عبور از بحران‌ها و چالش‌ها به عنوان بصیرت، صبر، وحدت، تمسک به حبل‌المتین انقلاب اسلامی یعنی ولایت فقیه تعریف شده است. رمز عبوری که بسیاری از نخبگان و خواص آن را نیافتند، اما توده‌های مردم در کوران حوادث 30 سال انقلاب در جنگ، تحریم، خیانت، بی‌وفایی و دوپهلوگویی نامردان ثابت کردند که وفادارند.
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافــریست رنجیــدن