نکته خوانی شریعتمداری برای دانیلون، هانتینگتون، رورتی، سوروس، شارپ و فوکویاما
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات
خبرنامه دانشجویان ایران: چندی پیش مشاور امنیت ملی آمریکا طی سخنانی در «بنیاد کارنگی» در واشنگتن گفت: «مقابله با ایران اسلامی از فهرست اولویت های سیاست خارجی آمریکا حذف نمی شود».
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز کیهان نوشت:

1- روز سه شنبه 29 مارس 2011- 9 فروردین ماه 1390- «توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی آمریکا طی سخنانی در «بنیاد کارنگی» در واشنگتن که بازتاب گسترده ای داشت با تاکید بر این که جمهوری اسلامی ایران اصلی ترین دشمن و کانون فعال تهدید علیه آمریکا در منطقه و عرصه بین المللی است، می گوید «مقابله با ایران اسلامی از فهرست اولویت های سیاست خارجی آمریکا حذف نمی شود».
 
دانیلون در بخش دیگری از سخنان خود به ترسیم چشم انداز برخورد آمریکا با جمهوری اسلامی ایران پرداخته و درباره چگونگی برنامه ریزی برای رسیدن به این هدف- به گفته او- استراتژیک توضیح می دهد «سیاست آمریکا در برخورد با ایران را تحولات درونی این کشور تعیین می کند. یعنی رخدادها و تحولاتی که در داخل ایران جریان دارد و یا در حال شکل گرفتن است به ما می گویند، چه بگوئیم، روی کدام نقطه تمرکز کنیم و از کدام حرکت و یا جریان سیاسی حمایت کنیم»! مشاور امنیت ملی آمریکا، حمایت از جنبش سبز!!- فتنه آمریکایی اسرائیلی 88- را در همین راستا ارزیابی کرده و از ناکامی این حرکت با تاسف یاد می کند. توماس دانیلون در بخش دیگری از سخنرانی بیش از یکساعت و نیمه خود خطاب به کارشناسان و برنامه ریزان امنیتی آمریکا که در «بنیاد کارنگی» گرد آمده اند به «ضریب حمایت مردم» از رهبری اشاره کرده و آن را اصلی ترین فاکتور در محاسبات آمریکا می داند و پنهان نمی کند که غلظت این فاکتور برای آمریکا چیزی شبیه یک «کابوس» است.

2- توماس دانیلون در همان نشست توجیهی که در گرماگرم انقلاب ها و تحولات اسلامی منطقه تشکیل شده بود و سقوط بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر را به دنبال داشت، تاکید می کند «امروزه برای آمریکا هیچ اولویتی بالاتر و بااهمیت تر از این نمی شناسیم که از تبدیل ایران به یک «الگو» برای ملت های مسلمان منطقه جلوگیری کنیم» و در توضیح این «اولویت» می گوید «به خاورمیانه و شمال آفریقا نگاه کنید، اندونزی و مالزی و پاکستان و حتی ترکیه را هم نادیده نگیرید. ملت های مسلمان در کشورهای اسلامی بعد از تحولاتی که شاهد آن هستیم در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته اند و الگوی ایران را به عنوان «نقطه ایده آل» پیش روی خود دارند. و همین نگرانی جدی است که پیشگیری از الگو شدن ایران را به اولویت اصلی ما در خاورمیانه تبدیل کرده است».

3- ساموئل هانتینگتون استراتژیست بلندآوازه آمریکایی و واضع نظریه معروف «جنگ تمدن ها» که چند سال قبل چشم از جهان فرو بست و در دیار باقی به اسلاف توطئه گر خود پیوست، در کتاب «موج سوم دموکراسی» به فرمولی برای ارزیابی میزان مشروعیت- اینجا به معنی مقبولیت- نظام های حکومتی اشاره می کند که صرف نظر از هویت هانتینگتون، یک فرمول علمی و قابل قبول است. او در این باره می نویسد؛ کاهش مشروعیت گروه ها و احزاب سیاسی در یک نظام حکومتی فقط هنگامی نشانه کاهش مشروعیت آن نظام حکومتی در میان مردم است که مردم در این کشورها، اعتماد خود به کانون اصلی مشروعیت نظام را از دست داده باشند و در غیر این صورت یعنی چنانچه ملت ها به کانون اصلی مشروعیت نظام اعتماد و اعتقاد داشته باشند، گروه ها و احزابی که با نظام زاویه گرفته اند، روی قوس نزولی رفته و به پایان مشروعیت خود نزدیک می شوند.

4- ساموئل هانتینگتون در اجلاس «دموگرافی» که اوایل سال 2005 در نیکوزیا، پایتخت قبرس تشکیل شده و کارشناسان و صاحبنظران بسیاری در آن حضور داشتند، از «ولایت فقیه» به عنوان کانون اصلی مشروعیت جمهوری اسلامی ایران یاد کرده و گفته بود، میزان مشروعیت و پایداری جمهوری اسلامی ایران با میزان اعتماد و اعتقاد مردم به ولی فقیه ارتباط مستقیم دارد و با تاسف(!!) یادآوری کرده بود «تمامی داشته ها و برداشت های ما از اعتماد و اعتقاد توده های عظیم مردم ایران به [آیت الله] خامنه ای [حفظه الله تعالی] حکایت می کند و همین رویکرد مردمی است که برنامه های برخورد با رژیم جمهوری اسلامی را دشوار و به مرز «ناممکن» رسانده است. هانتینگتون در اجلاس نیکوزیا با اشاره به همین نکته نتیجه می گیرد که گروهها و احزاب سکولار و آمریکوفیل- طرفدار آمریکا- در ایران برای ادامه فعالیت خود و جذب طرفدار ناچارند که علی رغم میل و خواست درونی خود بر اعتقاد به ولایت فقیه تاکید کنند!

هانتینگتون زنده نبود تا ببیند که «بنی فتنه» و «بنی انحراف» چگونه توصیه او را وانهادند و به توصیه مشترک «ریچارد رورتی، جرج سوروس و جین شارپ» هویت واقعی و مشمئزکننده خود را بیرون ریختند و چه زود به آخر خط رسیدند.

5- انبوه متراکم جمعیت در استقبال بی نظیر از رهبرمعظم انقلاب در سفر ایشان به کرمانشاه که پیش از این در سفر حضرت آقا به شهر مقدس قم و سایر نقاط این مرز و بوم نیز تجربه شده بود، برای هیچ ناظر بی طرف و حتی دشمنان نشان دار و بیماردل، کمترین تردیدی باقی نمی گذارد و اجازه کمترین تردیدی نمی دهد که قلب تمامی مردم ایران در پیوند با امام خامنه ای می تپد. تا آنجا که امام خامنه ای آینه تمام نمای همه مردم ایران و همه مردم ایران در امام خامنه ای خلاصه می شوند. شرح این دلدادگی، مثنوی هفتادمن کاغذ است و به درازا می کشد بی آن که نقطه پایانی داشته باشد و کوتاه سخن
«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»؟ چند سال پیش، خبرنگار شبکه تلویزیونی
CNN از نگارنده پرسید، نسبت میان آیت الله خامنه ای و امام خمینی را چگونه می بینی؟ و پاسخ این بود که «روح مطهر امام خمینی از کالبد جوان امام خامنه ای طلوع کرده است» و به قول شاعر نکته سنج عرب «روح او، روح من و روح من، روح اوست و عجیب آن که یک روح در دو بدن حلول کرده است».
این نوشته اما، موضوع دیگری را پی می گیرد و آن، پیام روشن و خالی از ابهام این دلدادگی متقابل امت و امام است. اشاره ای در چند «بند» که فقط اندکی از بسیارهاست و بسنده کردن به مشتی از خروارها.

6- پیوند یکپارچه و مثال زدنی امت با امام خامنه ای و پیروی برخاسته از شور و شعور و ریشه گرفته از دلدادگی توده های مردم به حضرت آقا، توهم پراکنی چندین و چندساله و مخصوصا چندماهه اخیر آمریکا و متحدانش را نقش بر آب کرد که با بهره گیری از غول های رسانه ای خود در منطقه و گروه ها و احزاب فسقلی و دم دستی خویش در داخل کشور، بر طبل پر سر و صدا و صد البته، توخالی «کمرنگ شدن رابطه مردم با نظام اسلامی می کوبیدند»!مردم کرمانشاه در استقبال بی نظیر و مثال زدنی خود که نمونه ای بارها تکرار شده و بارها تکرار شدنی در جای جای ایران اسلامی است، به دشمنان بیرونی نشان دادند- بخوانید فهماندند- که نه فقط بر پیمان الهی خود با انقلاب اسلامی که وجود مبارک امام خامنه ای جلوه ملکوتی آن است، پابرجا هستند، بلکه با درک شرایط حساس کنونی بارها بیشتر و فراتر از همیشه بر این پیوند و پیمان تاکید می ورزند. بنابراین در پی اظهارنظر مایوسانه «ریچارد هاس» مسئول شورای روابط خارجی آمریکا که بعد از حماسه 9 دی گفته بود «مهندسی معکوس فوکویاما برای جدایی مردم از ولی فقیه نتیجه معکوس داده است» امروزه باید به قیافه دیدنی «توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی آمریکا خندید که می بیند آنچه در ایران اسلامی در جریان است، تکرار همان کابوس همیشگی آمریکا و متحدانش است و به «لئون پانتا» رئیس سابق سازمان «سیا» و وزیر دفاع کنونی آمریکا تسلیت گفت که در ملاقات اخیرش با «نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی به وی دلداری داده بود «تضعیف پایگاه مردمی آیت الله خامنه ای می تواند از الگو شدن ایران برای کشورهای در حال تحول منطقه پیشگیری کند»!

این بخش از اظهارنظر مشترک «لئون پانتا» و «توماس دانیلون» قابل قبول است که کشورهای اسلامی در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته اند. رهبر فرزانه ما نیز در کرمانشاه از «پیچ بزرگ تاریخ» خبر دادند. اما بخش دیگر اظهارات آنها- بخوانید آرزوی آنها- نقش بر آب شده است. آنجا که از تلاش برای پیشگیری از الگو شدن ایران اسلامی برای انقلاب های منطقه سخن می گفتند.

7- پیوند به نمایش درآمده مردم و رهبری بار دیگر و برای چندمین بار به اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 نشان داد که نه فقط کمترین پایگاهی در میان مردم ندارند، بلکه فقط از صدقه سر رهبری و به احترام ایشان است که علی رغم آنهمه وطن فروشی و خیانت و جنایت هنوز فرصت حضور
- بخوانید زندگی نباتی- در کشور را دارند. آیا در این حال و هوا که به وضوح شاهد آنند، مسخره و خنده دار نیست که در یک جنگ زرگری و بازی کودکانه برای شرکت در انتخابات شرط و شروط هم می گذارند؟!

8- حماسه بی نظیر کرمانشاه پاسخی دندان شکن به کسانی بود که از کاهش اعتماد مردم به نظام سخن می گفتند و با اظهارات بی پایه خود بر صدر اخبار رسانه های بیگانه می نشستند و به خیال خویش توصیه می کردند که باید اعتماد از دست رفته مردم به نظام بازگردانده شود! و برای بازگرداندن این اعتماد- به قول آنها کاهش یافته!- به نسخه ای اشاره می کردند که فلان تاریخ در نماز جمعه تهران ارائه کرده بودند! اکنون باید به این آقایان گفت؛ بهتر است در فکر نسخه ای برای توبه خود و پذیرش آن از سوی مردمی باشید که زلال اندیشه و بصیرت و استحکام پیمان آنان با ولی امر مسلمین را پاس نداشتید و در بزنگاه آزمون بزرگ فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 از دوستان گسستید و با دشمنان همنوا شدید!

9- حماسه اخیر پیام کوبنده ای برای جریان انحرافی نیز داشت که با بهره گیری انگل گونه از رانت های ثروت- بخوانید بیت المال- و قدرت، هر از چندگاه با حاشیه سازی های سفارشی، به دشمنان امید از دست داده بیرونی و اصحاب از نفس افتاده فتنه 88، تنفس مصنوعی می دادند.

10- و بالاخره باید از پیام هشداردهنده دیگری یاد کرد که حماسه بی نظیر کرمانشاه و قم و... برای برخی از «خودباوران» در پی داشته و دارد. آنان که گاه به غفلت و یا به وسوسه اطرافیان، انگیزه رویکرد مردم به خویش را فراموش می کنند و به خاطر نمی آورند. مردم- به قول ملای رومی- با «ترازوی احدخوی» رهبری به ارزیابی مسئولان در هر جایگاه و رده ای که باشند، می نشینند و هرجا که میان عملکرد و مواضع مسئولان با رهبر و مقتدای خویش زاویه ای ببینند، بدون کمترین تردیدی، راه رهبری را برمی گزینند
 

اخراج احمد باطبی از VOA
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، احمد باطبی ، صدای آمریکا

روزنامه کیهان نوشت: پلیس فدرال آمریکا ضمن بازجویی از همسر سابق باطبی(تارا نیازی)، به باطبی درباره تماس با ایران و لو دادن برخی عناصر مخالف ظنین شده بود. امیرعباس فخرآور که ظاهرا ارتباطات بیشتری با اف بی آی دارد، در این باره نوشت: احمد باطبی و کورش صحتی از صدای آمریکا اخراج شدند. به دنبال افشای پرونده همکاری باطبی با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و تشکیل پرونده از سوی پلیس فدرال آمریکا برای وی در این خصوص، باطبی که از پاییز سال 2008 در بخش فارسی صدای آمریکا به کار مشغول بوده و به عنوان کارمند قراردادی دولت آمریکا حقوق دریافت می کرد، به همراه تعدادی از دوستانش اخراج شدند.

فخرآور اضافه کرد: پرونده همکاری باطبی با وزارت اطلاعات، در پی انتشار نامه ای از ارژنگ داوودی از درون زندان اوین که آشکارا مدارکی را در خصوص همکاری باطبی با وزارت اطلاعات به دست می داد، به رسانه ها کشیده شد. ورود نامزد سابق باطبی به ماجرا و افشای بخشی دیگر از جزئیات این همکاری هم بر صحت ماجرا تاکید داشت. نامه های معروف به 102 نفر هم که با هدف تغییر صورت مسئله از سوی همپیمانان باطبی یعنی سازگارا و افشاری منتشر شده بود، کمکی به وی نکرد و ارسال دومین نامه، که نقض آشکار قوانین در آمریکا بود، موجب سرعت بخشیدن به پرونده اخراج وی شد.


مشایی در حمله ناشیانه به کیهان دولت دهم را بدهکار زورگو نامید !
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اسفندیار رحیم مشائی ، روزنامه کیهان ، دکتر محمود احمدی نژاد

حمله ناشیانه سایت مشایی به کیهان

همانگونه که ملاحظه می کنید آقای احمدی نژاد نیز، کاری که امروز، آقای مشایی علیه کیهان انجام داده است را اقدامی ناجوانمردانه و توهم پراکنی می داند. به بیان دیگر آقای مشایی از شدت دستپاچگی برای انتقام از افشاگری های مستند کیهان، آقای احمدی نژاد را زیر سؤال برده و به «گردن کلفتی» و سوءاستفاده متهم کرده است!! و حال آن که مطابق ادعای ایشان اگر کیهان به خاطر بدهی خود به سازمان تامین اجتماعی قابل ملامت باشد

کیهان:
جریان انحرافی که از تطمیع کیهان نا امید است، در سایت وابسته به مشایی ادعا کرد که روزنامه کیهان مبلغ 12 میلیارد تومان به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است! و کوشید با این ترفند ناشیانه از افشاگری کیهان درباره روابط پشت پرده حلقه انحرافی و دست های آلوده آنان در غارت بیت المال مخصوصا ارتباط این جریان با رسوایی 3هزار میلیارد تومانی، جلوگیری کند و حال آن که آقای مشایی با این ادعا بدون آن که متوجه باشد بر حقانیت و سلامت کیهان تاکید ورزیده است. چرا که؛
-1بدهی کیهان به سازمان تامین اجتماعی اولا؛ بسیار کمتر از مبلغی است که آقای مشایی ادعا کرده است و ثانیا؛ این بدهی از نوع دریافت وام و یا خرید و فروش کالا و موارد دیگری از این دست نیست، بلکه در حالی که روزنامه هایی نظیر ایران و چند روزنامه و نشریه اجاره ای و سایت های راه اندازی شده از سوی آقای مشایی همه ماهه از بیت المال مسلمین مبالغ میلیاردی دریافت می کنند، روزنامه کیهان به دلیل «استقلال» خود و عدم وابستگی به جریانات انحرافی و یا مفسدان سیاسی و اقتصادی در تسویه همزمان و کامل تعهدات ایجاد شده از سوی سازمان تامین اجتماعی با دشواری روبرو بوده و مانند بسیاری از مؤسسات دیگر و به روال جاری و قانونی بدهی خود را به صورت اقساط پرداخت کرده و می کند.
گفتنی است در اوایل سال جاری اعلام شده بود که دولت آقای دکتر احمدی نژاد نزدیک به 24هزار میلیارد تومان به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است و آقای احمدی نژاد ضمن اعتراض شدید به اینگونه خبررسانی گفته بود؛ «وقتی گفته می شود که دولت بدهی دارد یعنی از جایی قرض گرفته و پس نداده است در حالی که این طور نبوده و این تعهداتی است که دیگران- یعنی تامین اجتماعی- برای دولت ایجاد کرده است و دولت هم، هر موقع پول داشت این تعهد را می دهد.»
همانگونه که ملاحظه می کنید آقای احمدی نژاد نیز، کاری که امروز، آقای مشایی علیه کیهان انجام داده است را اقدامی ناجوانمردانه و توهم پراکنی می داند. به بیان دیگر آقای مشایی از شدت دستپاچگی برای انتقام از افشاگری های مستند کیهان، آقای احمدی نژاد را زیر سؤال برده و به «گردن کلفتی» و سوءاستفاده متهم کرده است!! و حال آن که مطابق ادعای ایشان اگر کیهان به خاطر بدهی خود به سازمان تامین اجتماعی قابل ملامت باشد
- که نیست- آقای احمدی نژاد به همین علت، دوهزار برابر، بیشتر قابل ملامت است! با این تفاوت که دولت پرداخت بدهی خود را به زمانی که پول داشت موکول کرده است ولی کیهان به صورت قسطی در حال پرداخت بدهی خود می باشد. آیا غیر از این است؟! به روزنامه های 16 فروردین ماه1390 مراجعه بفرمائید. بدیهی است که ما این تهمت حلقه انحرافی به دولت دهم را ناروا می دانیم و برای رئیس جمهور محترم برخورداری از « دوست دانا» را آرزو می کنیم.
-2برخلاف ادعای حلقه انحرافی و مطابق اسناد موجود، کیهان علی رغم تحمل فشارهای اقتصادی که از دوران دولت سازندگی آغاز شده، در دولت اصلاحات شدت یافته و در دولت آقای احمدی نژاد این فشارها به اوج خود رسیده است، هرگز اجازه نداده که این فشارهای اقتصادی به کارکنان شریف مؤسسه منتقل شود. گفتنی است که مطابق اسناد موجود، تصمیم دولت کنونی در اختصاص آگهی ها به روزنامه ایران، عمدتاً با هدف فشار اقتصادی به کیهان بوده است. ما اظهارات برخی از مسئولان دولتی را در اختیار داریم که می گویند« اگر به کیهان آگهی بدهیم احتمالا با برکناری از دولت روبرو می شویم» و در همان حال از دادن آگهی به نشریات وابسته به فتنه 88 منع چندانی در میان نبوده است که صفحات روزنامه ها و نشریات وابسته به فتنه 88 موجود است و می تواند گواه خالی از ابهامی در این زمینه باشد. همین مسئولان دولتی از کیهان تقدیر کرده اند که با وجود این همه کینه توزی حلقه انحرافی، از حمایت دولت دست نمی کشد. و پاسخ شنیده اند که کیهان به خاطر تمامیت نظام از دولت حمایت می کند و ضمنا امیدوار است که آقای احمدی نژاد به خود آید و آراء صادقانه مردم را پای حمایت از یک جریان انحرافی وابسته و غارتگر بیت المال نریزد.
-3 اخبار دریافتی کیهان حکایت از آن دارد که تلاش حلقه انحرافی برای جلب همکاری ریاست محترم سازمان تامین اجتماعی و مدیران ایشان با مقاومت ستودنی آنها روبرو شده و نهایتا خبر کذب مورد اشاره با رقم من درآوردی 12 میلیارد تومان تهیه شده و به روال معمول از ویرایش و تنظیم نهایی آقای مشایی گذشته است ولی از آنجا که ایشان از تنظیم کننده خبر ناشی تر است، ضمن آن که مبلغ بدهی کیهان به تامین اجتماعی را به 12 میلیارد تومان افزایش داده است، خبر را به گونه ای ویرایش کرده که گویی مدیر مسئول کیهان 12 میلیارد تومان به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است! و به قول جناب مشایی «با گردن کلفتی از پرداخت آن خودداری می کند»! این در حالی است که اولا؛ سازمان تامین اجتماعی به کسی وام نمی دهد. ثانیا؛ بدهی یاد شده - با شرحی که گذشت- مربوط به مؤسسه کیهان است نه شخص شریعتمداری. ثالثا؛ این بدهی به قول آقای احمدی نژاد از نوع دریافت وام نیست و رابعا؛ شخصی می گفت؛ امامزاده یعقوب را بالای مناره مصر، شغال دریده است که به وی گوشزد کردند، اولا؛ امامزاده نبود و پیغمبرزاده بود، ثانیا یعقوب نبود و یوسف بود، ثالثا، بالای مناره مصر نبود و کنعان بود و رابعا شغال نبود و گرگ بود و خامسا؛ این خبر از اساس دروغ است و حضرت یوسف را گرگ نخورده بود و برادران یوسف- بخوانید جریان انحرافی آن دوران- این دروغ را ساخته و پرداخته و نهایتا هم رسوا شده بودند.
-4در این باره اگرچه گفتنی های فراوان دیگری نیز هست ولی به همین اندازه بسنده کرده و تاکید می کنیم که کیهان کمافی السابق و به لطف خدای سبحان، از افشاگری و نشان دادن هویت واقعی حلقه انحرافی دست نمی کشد و همانگونه که برای اولین بار پرده نفاق از چهره این جریان وابسته کنار زد، از این پس نیز گریبان آنها را رها نخواهد کرد و به یقین، گفتنی های مستند کیهان مانند همیشه برای ملت ایران شنیدنی خواهد بود


جزئیاتی از پرداخت‌مبالغ‌مخفیانه به‌عوامل‌بی‌بی‌سی
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، bbc ، روزنامه کیهان

کیهان: شنیده ها حاکی از آن است که برخی از متهمان پرونده همکاری با شبکه پنهان بی بی سی در تهران مقادیر فراوانی پول از این شبکه دریافت کرده اند.

بنابرگزارش های دریافتی در یک مورد و بابت سفارش یک مستند مبلغی حدود 100 هزار دلار به یکی از متهمان پرداخت شده است. جالب است که نحوه پرداخت این مبلغ به روش های کاملاً مخفیانه بوده و به هیچ وجه از کانال های عادی برای آن استفاده نمی شده که همین خود نشان دهنده فراتر بودن روابط اعضای این شبکه با لندن از حد همکاری صرف رسانه ای است.

علاوه بر این اطلاعات موجود نشان می دهد رابط لندن به برخی از این متهمان گفته است پولی که در اختیار آنها قرار می گیرد در واقع نوعی «کمک مالی» است نه «دستمزد» چرا که ارزش کار انجام شده توسط این افراد از چند صدم این مبلغ هم پایین تر بوده است.

گفتنی است بیانیه غیرمنتظره و تعجب آور «خانه سینما» که با دستپاچگی در حمایت از بازداشت شدگان مورد اشاره صادر شده بود، در راستای همین خبر قابل ارزیابی و علت یابی است!


نشانه ها چه می گویند ؟!
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱  کلمات کلیدی: ترور ، برهان الدین ربانی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان

همه نشانه ها حکایت از آن دارند که برهان الدین ربانی، رئیس شورای عالی صلح افغانستان و اولین رئیس جمهور این کشور، در جریان یک توطئه و پروژه مشترک از سوی آمریکا و رژیم آل سعود به شهادت رسیده است و شهادت ایشان پیام خشم آمیخته به اضطراب و نگرانی آمریکا و متحدان غربی و منطقه ای آن از موفقیت بی نظیر و بیرون از انتظار کنفرانس بیداری اسلامی در تهران بوده است. این نظریه، فقط یک «گمانه» نیست، بلکه واقعیتی است که شواهد و قرائن فراوانی بر صحت آن گواهی می دهند. بخوانید!
1-منزل مسکونی شهید برهان الدین ربانی که عملیات ترور در آن صورت پذیرفته، در جاده دهم وزیر محمد اکبرخان کابل که یکی از مناطق و محله های معروف کابل است، قرار داشته است. این ساختمان در فاصله کوتاهی از سفارت آمریکا در کابل واقع شده و منطقه یاد شده تا شعاع چند کیلومتر تحت حفاظت شدید نیروهای آمریکایی بوده است و سرفرماندهی ارتش آمریکا در افغانستان، این منطقه را «منطقه امن و حفاظت شده و غیرقابل نفوذ» اعلام کرده و مخصوصا بعد از تلاش دو هفته قبل طالبان در حمله به سفارت آمریکا، بر شدت حفاظت از آن به گونه ای محسوس و چشمگیر افزوده بود، تا آنجا که غیر از افسران ارشد ارتش آمریکا و چند مقام رسمی دولت افغانستان، هیچکس بدون بازرسی نمی توانست راهی به درون این حلقه حفاظتی داشته باشد. با این حال دو تروریستی که برهان الدین ربانی را به شهادت رسانده اند علی رغم آن که موادمنفجره را در میان دستار و روی سر خود جاسازی و با خود حمل می کرده اند، بدون بازرسی وارد حلقه حفاظتی شده اند. و یا بعد از بازرسی بی آن که مانع ورود آنها شوند به درون حلقه راه یافته اند! ممکن است گفته شود از آنجا که تروریست های مورد اشاره به عنوان نمایندگان رسمی مذاکره کننده از سوی طالبان آمده بودند، نیازی به بازرسی بدنی آنها احساس نشده است که این احتمال با ارائه شواهدی در ادامه همین نوشته، نفی خواهد شد.
2- شهید برهان الدین ربانی یکی از شخصیت های برجسته و شناخته شده ای بود که به اجلاس بیداری اسلامی در تهران دعوت شده و در این اجلاس مخصوصا به دلیل جایگاه و سابقه اسلامی و مبارزاتی خود حضور چشمگیر و موثری داشت. ایشان تصمیم داشت و اعلام نیز کرده بود که تا چند روز بعد از پایان اجلاس به حضور خود در ایران ادامه خواهد داد ولی روز دوم همایش آقای «حامد کرزای» رئیس جمهور افغانستان که برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نیویورک رفته بود، در یک تماس تلفنی به ایشان خبر می دهد که دو تن از اعضای طالبان به نمایندگی از این گروه قصد مذاکره فوری با ایشان را دارند و از شهید ربانی می خواهد که برای انجام این گفت وگو به کابل مراجعه کند. اصرار شهید برهان الدین ربانی برای تعویق چند روزه این قرار بی نتیجه می ماند و ایشان با عجله و از طریق دوبی به کابل باز می گردد. قرار ملاقات ساعت 30/5 بعدازظهر به وقت کابل بود و شهید ربانی که ساعت 30/4وارد کابل شده بود بی آن که فرصت انجام مقدمات لازم و متعارف را پیدا کند در ساعت مقرر دو فرستاده طالبان -یعنی تروریست ها- را به حضور می پذیرد و فاجعه در همان اولین دقایق دیدار به وقوع می پیوندد. دراین باره گفتنی است که؛
الف: شهید برهان الدین ربانی از یکسال قبل به عنوان رئیس «شورای عالی صلح» افغانستان انتخاب شده و در این فاصله مذاکرات فراوانی با گروههای مختلف افغان داشته است و مطابق روال تعریف شده و شناخته شده اینگونه قرار ملاقات ها، نظیر ملاقات مورد اشاره از مدتها قبل برنامه ریزی می شود و از سوی دیگر طی چند روز اخیر اتفاق درخور توجه و تعیین کننده ای در میان نبوده است که ترور رئیس شورای عالی صلح از سوی طالبان، ضرورت فوری و فوتی داشته باشد. بنابراین به وضوح می توان نتیجه گرفت که ترور شهید ربانی، طی چند روز اخیر طراحی شده و به اجرا درآمده است، چرا که تروریست ها می توانستند با بهره گیری از عنوان نمایندگی طالبان- گروه ترورکننده که مسئولیت آن را نیز پذیرفته است- زمان مناسب دیگری را برای ترور ایشان در نظر بگیرند و یا این که اقدام تروریستی خود را طی چند ماه گذشته و در فرصت ملاقات های فراوان دیگری که داشته اند عملیاتی کنند؟ این نکته نشان می دهد که کانون ترور، از قبل تصمیم به ترور شهید ربانی نداشته و یا انجام آن را یک ضرورت فوری تلقی نمی کرده است. و این تصمیم در چند روز اخیر اتخاذ شده است. و اما، طی چند روز اخیر، چه رخداد غیرمنتظره ای اتفاق افتاده که باعث شده کانون مشترک ترور- آمریکا، آل سعود و پیاده نظام آنها یعنی طالبان- ترور شهید ربانی را در دستور کار فوری و فوتی خود قرار دهد؟ تنها رخداد مهم و سرنوشت ساز این روزها برپایی اجلاس بیداری اسلامی در تهران و موفقیت بی نظیر و فراتر از حد انتظار آن در همراهی ملت های مسلمان برای مقابله با سلطه آمریکا و حذف دیکتاتورهای دست نشانده در جهان اسلام بوده است.
ب: اصرار حامد کرزای برای مراجعه شهید ربانی به کابل و انجام ملاقات با نمایندگان طالبان نمی تواند به مفهوم اطلاع وی از ماجرا باشد. چرا که شهید ربانی از مخالفان سرسخت طالبان بود و طالبان از دشمنان سرسخت کرزای نیز هست اگرچه مخالفت شهید ربانی و کرزای با طالبان از دو موضع جداگانه بوده است. از سوی دیگر، حامد کرزای به یقین می دانسته که اصرار تلفنی و آشکار وی به برهان الدین ربانی برای بازگشت به کابل و ملاقات با فرستادگان طالبان از نگاه هیچکس پنهان نمی ماند بنابراین چنانچه از طرح ترور باخبر بود، نباید با اصرار و آشکارا از برهان الدین ربانی می خواست که به کابل بازگشته و با نمایندگان طالبان ملاقات کند.
3- بعداز بازگشت شهید ربانی به کابل و استقرار در محل سکونت خود، دو فرستاده طالبان که در پوشش ملاقات با وی و گفت وگو درباره صلح آمده بودند، وارد محوطه منزل شهید می شوند. در این هنگام، اگرچه شهید ربانی و برخی از اطرافیان و محافظان وی با توجه به مقررات حلقه استحفاظی، اطمینان داشتند که آنها قبل از ورود به این حلقه از سوی نظامیان آمریکایی تحت بازرسی قرار گرفته اند ولی برای اطمینان بیشتر خواستار بازرسی بدنی فرستادگان می شوند. اما، دو تن از اعضای طالبان که عضو شورای عالی صلح به ریاست برهان الدین ربانی بودند، خطاب به شهید ربانی و محافظان وی اظهار می دارند که این دو تن بدون بازرسی نمی توانند از حلقه حفاظتی نیروهای آمریکایی عبور کرده باشند و از سوی دیگر، آنها به نمایندگی از سوی طالبان آمده اند و بازرسی بدنی آنان می تواند اهانت به آنها تلقی شده و موجب ناخرسندی گروه طالبان شود! در پی این توضیح، شهید ربانی و محافظان وی از بازرسی صرفنظر می کنند. همین جا، باید به احتمالی که در صدر این نوشته آمده و نفی شده بود اشاره کرد و آن اینکه، برخلاف احتمال یاد شده، نمایندگان طالبان نمی توانسته اند با این عنوان که نمایندگان رسمی مذاکره کننده هستند بدون بازرسی آمریکایی ها وارد حلقه حفاظتی شده باشند، چرا که، اولا؛ در گفت وگوی اولیه با محافظان شهید ربانی بر انجام بازرسی آنها از سوی آمریکایی ها- البته به دروغ- تاکید شده و ثانیا؛ تصمیم محافظان به بازرسی آنان نشان می دهد که اینگونه بازرسی ها عادی و جاری بوده است و ثالثاً؛ دو تروریست یاد شده از شخصیت های شناخته شده نبوده اند که آمریکایی ها در ضرورت بازرسی بدنی آنها تردید کرده باشند. و اما، در پی انصراف از بازرسی بدنی نمایندگان طالبان، یکی از آنها برای روبوسی و مصافحه به برهان الدین ربانی نزدیک می شود و در همان حال، دو عضو طالبان در شورای عالی صلح که مانع از بازرسی شده بودند، به گونه ای محسوس، خود را از نقطه ملاقات و اطراف شهید ربانی دور می کنند و قابل توجه آن که بعد از چند قدم، با حالت نیم خیز به دور شدن خود ادامه می دهند!... و شهید ربانی، حامی صدیق مردم مظلوم افغانستان و یار دیرینه حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب، بی سر به دیدار یار می شتابد.
تروریست ها چگونه از حلقه حفاظتی نظامیان آمریکایی عبور کرده اند؟ چرا بازرسی نشده اند؟
4- طالبان را می توان به سه طیف تقسیم کرد.
اول؛ گروه معروف حاکم بر افغانستان طی سال های 75 تا 80 که تحت رهبری
- ظاهری و اسمی- بن لادن و ملا عمر قرار داشته و اکنون بعد از کشته شدن بن لادن، رهبری این گروه برعهده «ایمن الظواهری» است. او اهل قاهره است و به اعتراف حسنی مبارک در مصاحبه با نیویورک تایمز، از سوی سازمان سیا در قاهره عضوگیری شده بود. بن لادن نیز عضویت خود در سازمان «سیا» را نفی نمی کرد بلکه مدعی بود که بعدها از سازمان اطلاعاتی آمریکا جدا شده است! این گروه به اعتراف آمریکایی ها و اظهارات بی نظیر بوتو، ساخته مشترک «مدیریت آمریکا، حمایت مالی آل سعود و تدارک محلی سازمان اطلاعات پاکستان» است. ترور شهید ربانی از سوی این طیف صورت گرفته است. رهبران اصلی این طیف عمدتا غیرافغانی و از اتباع عربستان و مصر هستند.
دوم؛ طیف میانه با رهبری ضمنی «حکمت یار».این طیف معتقد به مذاکره برای سهیم بودن در حاکمیت افغانستان است و ربانی و کرزای در مذاکرات چندماهه اخیر با این طیف، پذیرفته بودند که حاکمیت 16 استان جنوبی افغانستان به طالبان- تمامی گروه ها- سپرده شود.
سوم؛ طیفی که از آن با عنوان «طالبان محلی» یاد می شود و از نظر جمعیت در اکثریت هستند ولی در مذاکرات و معادلات، کمتر به بازی گرفته می شوند.
بدیهی است که فقط طیف اول یعنی طالبان وابسته به آمریکا و سعودی می توانسته اند برای ترور برهان الدین ربانی انگیزه داشته باشند، چرا که این طیف بارها نشان داده اند بدون اشاره آمریکا دست به هیچ اقدامی نمی زنند. رهبران این طیف روابط اعلام شده ای با ژنرال پترائوس- سرفرماندهی سابق آمریکا در منطقه- داشته اند.
5- و بالاخره، اجلاس بیداری اسلامی در تهران که با حضور بیش از هفتصد نفر از نخبگان و اندیشمندان موثر در جهان اسلام تشکیل شده بود از چند ویژگی و شاخصه مورد اتفاق در میان تمامی شرکت کنندگان برخوردار بود که؛ مقابله جدی با سلطه آمریکا و متحدانش، ساقط کردن دیکتاتورهای دست نشانده و برپایی نظام های حکومتی برخاسته از اسلام در کشورهای اسلامی، هوشیاری نسبت به جریانات سیاسی وابسته به قدرت های استکباری و پیشگیری از ترفند آنها برای انحراف در خیزش های اسلامی منطقه و...
اجلاس بیداری اسلامی در تهران از نخستین روزهایی که خبر برپایی آن منتشر شد و مخصوصا بعد از برپایی اجلاس و آثار و دستاوردهای خیره کننده
- و به اعتراف دوست و دشمن- بی نظیر و غیرمنتظره آن، به ویژه بیانات حکیمانه و گره گشای حضرت آقا، با خشم و نگرانی شدید آمریکا و متحدان غربی و منطقه ای آمریکا روبرو شد. چرا که این اجلاس و به ویژه رهنمودهای حکیمانه رهبر معظم انقلاب که استقبال همگانی شرکت کنندگان را در پی داشت، جایی برای تحریف انقلاب های اسلامی اخیر باقی نمی گذاشت و...
با توجه به آنچه به اجمال گذشت، آیا می توان در این واقعیت کمترین تردیدی داشت که شهید برهان الدین ربانی، قربانی خشم و کینه آمریکا و متحدانش از نقشه راهی بوده است که اجلاس بیداری اسلامی پیش روی ملت های مسلمان گشوده است؟
حسین شریعتمداری


آب ندیده های آبی شده !
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات

1- اوایل دهه 60 بود. دوست متعهدی که چند سال در زندان سیاسی رژیم طاغوت با یکدیگر هم بند بودیم، شهردار یکی از شهرهای بزرگ کشور شده بود. در تماسی که با هم داشتیم گفت؛ قرار است هفته آینده به عنوان سخنران قبل از خطبه های نمازجمعه برای مردم صحبت کند و نظر نگارنده را درباره موضوع سخنرانی آن روز خود جویا شده بود. می گفت با برخی دیگر از دوستان هم مشورت کرده و به این نتیجه رسیده است که درباره تفاوت های بنیادین جمهوری اسلامی ایران با سایر نظام های حکومتی جهان برای مردم سخنرانی کند و به امتیازات برجسته نظام اسلامی در مقایسه با نظام های امپریالیستی و مارکسیستی- که آن روزها هنوزش نفسی می آمد!- اشاره کند. از حق نگذریم در تبیین موضوع یاد شده، از توانایی ها و مطالعات در خور توجهی برخوردار بود و از این روی، پیشنهاد سایر دوستان دور از انتظار و بی حساب به نظر نمی رسید. اما، نگارنده برخلاف پیشنهاد سایر دوستان به آقای شهردار عرض کردم؛ بهتر است درباره چاله چوله های شهر، آب گرفتگی معابر به هنگام بارندگی، چگونگی جمع آوری زباله و مسائل دیگری از این دست با مردم صحبت کنی و راه کارهایی را که برای مقابله با مشکلات شهری و یا ارتقاء شرایط شهرنشینی در دست اجرا داری، با آنان در میان بگذاری... البته دوست عزیز ما، از این پیشنهاد ابرو در هم کشید و کمی تا قسمتی هم اوقاتش تلخ شد و بعد از چند ماه، شهردار محترم و پاکدستی بود که به علت ناکارآمدی از کار برکنار می شد!
2- این روزها، ماجرای اختلاس نجومی و 3هزار میلیاردتومانی از بانک صادرات که بی سابقه ترین نمونه فساد اقتصادی نام گرفته است به اصلی ترین موضوع مورد بحث در رسانه ها و محافل سیاسی و اقتصادی داخل و خارج کشور تبدیل شده و این بحث داغ، اما تأسف آور و آزاردهنده، کماکان درصدر اخبار ونظرها و کانون توجه افکارعمومی جای دارد. مسئولان ذیربط و دست اندرکار ماجرا طی چند روز اخیر درباره این اختلاس بزرگ توضیحات قطره چکانی و جسته گریخته ای ارائه کرده اند که صدالبته ناکافی بوده و در مواردی بر تردیدها نیز افزوده است. نوشته پیش روی اما در پی بازگو کردن مکانیسم و چگونگی انجام این «دزدی بزرگ» نیست و موضوع دیگری را در همین زمینه دنبال می کند. اگرچه اشاره به این نکته را ضروری می دانیم که برخلاف ادعای برخی از مسئولان، کشف اولیه ماجرا، اواسط مردادماه امسال نبوده است و کیهان در تاریخ 25 خرداد ماه سال جاری - نزدیک به 2 ماه قبل از تاریخ مورد اشاره- طی یادداشتی با عنوان «علف های هرز» و با ارائه چند نمونه مستند نسبت به سوء استفاده های مالی کلان و نجومی که در پوشش تأسیس بانک های خصوصی در حال وقوع است هشدار داده و ضمن آن با صراحت به سوء استفاده کلانی که در بانک خصوصی «آریا» در حال وقوع است اشاره کرده بود. در بخشی از آن یادداشت آمده بود؛ «...چندی است که بازی جدید «بانک بازی» از سوی یک جریان نفوذی، آن هم در مقابل چشمان سه قوه به راه افتاده است. در این بازی، حلقه های پیدا و پنهان این گروه انحرافی در مرکزیت سیستم پولی و مالی کشور با اعطای مجوزهای طلایی برای افراد وابسته به خود که نگاهی به کارنامه فعالیت آنها نشان می دهد برخی از آنان در ردیف بزرگترین بدهکاران به نظام بانکی کشور هستند، در جهت منافع شخصی و گروهی خود حرکت می کنند.
پس از آنکه بانک های خصوصی چون «تات»، «آریا» و «گردشگری» با چنین ماهیتی تأسیس و به لطف حمایت های بی حساب و کتاب لیدرهای جریان انحرافی در کمترین زمان و با بیشترین رانت در عرصه اقتصادی کشور مشغول به فعالیت شدند، این روزها خبر تأسیس بانک دیگر وابسته به این گروه به گوش می رسد. این بار بانک «شرق»! بانکی که مجوز آن به دلیل آنکه یکی از عمده سهامدارانش، خود در ردیف بدهکاران بزرگ به نظام بانکی است متوقف شده بود، به یکباره صادر می شود و همانطور که گفته شد خبر تصویب تاسیس و حتی ارسال پرونده بانک به بورس جهت اعطای مجوز پذیره نویسی مخفی نگاه داشته می شود.»
در بخش دیگری از همان یادداشت آمده بود؛ «به عنوان نمونه و تنها یک نمونه، چندی پیش به دستور رئیس کل بانک مرکزی قرار بود 350 بازرس از سوی این بانک، فعالیت های برخی بانک ها و مؤسسات مالی را بررسی و گزارش کنند، اما با کارشکنی هایی که صورت گرفت، این موضوع منتفی و طرح بازرسی که از یک بانک خصوصی آغاز شده بود، به دلیل به خطر افتادن منافع باند انحرافی و آشکار شدن احتمالی بسیاری از تخلفات در بانک های منتسب به این گروه متوقف شد.
بدیهی است که ادامه این رویه از یک سو و شرایط ویژه کشور و مشکلات و محدودیت های منابع ذخایر ارزی از سوی دیگر، موجب بروز تهدیدی جدی در سیستم پولی و اقتصادی کشور شده که در این میان صدور مجوزهای طلایی برای افراد خاص و عملیات سوداگرانه و سودجویانه بانک های جدیدالورود در بازارهایی همانند ارز و مسکن که بی ثباتی در نرخ ارز و گرانی قیمت مسکن و به دنبال آن، افزایش هزینه های دولت را در پی داشته است، تا چه اندازه حیات سیستم پولی و مالی کشور را به خطر انداخته است.»
3- وقتی در یک تشکیلات منسجم و «نظام هماهنگ»، خللی پدید می آید، این نارسایی و خلل با بروز نشانه ها و علامت هایی همراه است که هرچند ممکن است برای همگان قابل درک نباشد ولی مدیران سیستم، با مشاهده اولین نشانه ها- پالس ها- به وجود نارسایی و خلل پی برده و مقابله با آن را در اولویت کاری خود قرار می دهند. اختلاس مورد اشاره از نوع سوءاستفاده های - فی المثل- ده و بیست و صد میلیونی نبوده است که احتمال مخفی ماندن آن از نگاه مسئولان مربوطه، از جمله، رئیس بانک مرکزی، روسای بانک صادرات و سایر بانک هایی که در این ماجرا دست داشته اند، سازمان بازرسی کل کشور، مجلس شورای اسلامی، دستگاه قضایی و مخصوصا بازرسان و ناظران دولت، پنهان مانده باشد. اختلاسی در مقیاس نجومی 3هزار میلیارد تومان به یقین در مراحل اولیه خود با نشانه ها و پالس هایی همراه بوده است که مسئولان و دست اندرکاران اقتصادی و نظارتی کشور- با عرض پوزش- نمی توانند دریافت این نشانه ها را انکار کنند و در صورت انکار باید گفت به عدم صلاحیت و توانایی خود برای تصدی پست های اقتصادی و نظارتی اعتراف کرده اند! و در هر دو حالت «بی کفایتی» و یا- خدای نخواسته- «بی توجهی»! قابل بازخواست و پی گرد قانونی هستند. نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ثروت عمومی آن، گوشت قربانی نیست که هرکس از راه رسید، تکه ای از آن را بردارد! خون صدهاهزار شهید پای آن ریخته شده و میلیون ها انسان مومن و شریف برای پیروزی و تداوم آن رنج برده و خون دل خورده اند. بنابراین، قرار نیست «آب ندیده ها» ادعای «آبی بودن» کنند و کنج عافیت گزیده ها «بر سر سفره» آفتابی شوند! چگونه و با کدام منطق عقلی و علمی می توان ادعای بی خبری برخی مسئولان محترم درباره اختلاس 3هزار میلیارد تومانی از بانک صادرات را پذیرفت و حال آن که طی چند ماه گذشته، نشانه های فراوانی از وقوع این اختلاس نجومی در دست و قابل درک بوده است و به عنوان نمونه، کیهان از مدت ها قبل با ارائه شواهد و اسنادی به آن اشاره کرده بود. گفتنی است بعد از گزارش کیهان در باره بانک های خصوصی یاد شده- از جمله بانک آریا که یکی از پوشش های اختلاس مورد اشاره بوده است- برخی از مسئولان محترم در تماس با کیهان، گلایه می کردند که «چرا جانب احتیاط را نگه نداشته اید»! و به زعم خود هشدار دلسوزانه می دادند که «آیا فکر نمی کنید همین گزارش ها و یادداشت ها موجب فرار سرمایه ها شود»! و هیچکدام از آنها- تاکید می شود که هیچکدام- به خاطر شریف و محترمشان نگذشت که این نشانه ها نیاز به بررسی و تحقیق دارد!
4- اختلاس نجومی 3هزار میلیارد تومانی به یقین نمی تواند بدون زد و بند غارتگران با برخی از مسئولان و دست اندرکاران- هرچند در سطوح مدیران میانی- صورت پذیرفته باشد و سؤال این است که مدیران زد و بند کننده چه کسانی بوده اند؟! ممکن است گفته شود که برخی از مدیران میانی نظیر رئیس فلان شعبه بانک در فلان استان با دریافت مثلا چند میلیارد تومان زمینه این اختلاس نجومی را فراهم کرده اند. بسیار خوب! ولی تجربه نشان داده است که اینگونه مدیران میانی با توجه به حقوق معمولی خود، بعد از دریافت اولین رشوه کلان به فکر پاکسازی رد پاها و سرنخ ها می افتند ولی اخبار موثق موجود حکایت از آن دارد که ماجرای اختلاس 3هزار میلیارد تومانی طی مدتی نسبتا طولانی صورت پذیرفته است بنابراین چرا مدیران میانی مورد اشاره به فکر فرار نبوده اند؟ و پشت آنها برای ادامه بی ترس و واهمه ماجرا به کجا گرم بوده است؟! ردیابی این سرنخ ها و کشف نقاط و کانون ها و یا افراد پشت صحنه اختلاس که دشوار نیست! موسس بانک «آریا» را چه کسی یا چه کسانی برای دریافت وام های کلان و نجومی معرفی کرده اند؟ افراد معرفی کننده از چه جایگاه و مسئولیتی برخوردار بوده اند که برخی از مسئولان بلندپایه جرأت مخالفت با دستور آنها را نداشته اند؟! آیا معرفی کنندگان اصلی در برخی دیگر از مراکز اقتصادی و یا مبادلات مالی کلان، رد پای سوءاستفاده های مشابه ندارند؟! ماجرا به آسانی قابل کشف است. داستان معما گفتن کسی است که پرسید «این کدام میوه است که زرد است، شیرین است، دراز است، موز است»!
دو هفته قبل، ریاست محترم قوه قضائیه به نمونه هایی از سوءاستفاده های کلان مالی اشاره کرده و گفت «دستگاه های اجرایی گاهی مانع تراشی می کنند و گاهی هم صاحبان قدرت مانع تراشی می کنند» و افزود «من برای حفظ حرمت این افراد تا به حال سخن نگفته ام» که باید پرسید این اشخاص محترم!! چه کسانی هستند و «صاحبان کدام قدرت»اند که «حفظ حرمت آنها» واجب است! و اکنون که این «افراد محترم»! حرمت نظام اسلامی را پاس نداشته اند، از حضرت آیت الله آملی لاریجانی که به تقوی و درایت شهره هستند انتظار نمی رود حرمت آنان را بر حرمت جمهوری اسلامی ایران و منافع ملی و خواست توده های مظلوم و مستضعف ترجیح بدهند. که به یقین نمی دهند.
5- در این باره اگرچه گفتنی های دیگری نیز هست ولی می گذاریم و می گذریم و در خاتمه، به صدر این وجیزه بازمی گردیم با این توضیح ضروری که در مواردی، سخنان خارج از موضوع شماری از مسئولان، مانند دوست شهردار نگارنده، از روی دلسوزی و برای روشنگری درباره مسائلی است که هرچند به آنها مربوط نیست ولی بیان آن را ضروری می دانند. اما برخی از اظهارنظرهای خارج از حوزه مسئولیت نیز می تواند برای مشغول کردن افکار عمومی و ذهن مسئولان به مسائل فرعی و حاشیه سازی با هدف، فعالیت پنهان در عرصه های دیگر باشد.
حسین شریعتمداری


باهنر:بیانیه علیه سران‌فتنه را من تهیه کردم
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدرضا باهنر ، جریان فتنه ، روزنامه کیهان
باهنر:بیانیه علیه سران‌فتنه را من تهیه کردم،همین موجب شد فراکسیون اقلیتی‌ها نیز آن را امضا کنند

در پی یادداشت روز کیهان دوشنبه 14/6/90 با عنوان «آقای باهنر! از شما انتظار نمی رفت» باهنر جوابیه ای به این روزنامه ارسال کرد.

به گزارش رجانیوز، باهنر در این جوابیه ضمن سؤال ندادن به ابهام‌های اصلی در مصاحبه‌اش مانند تخطی از نظر جامعتین در انتخابات 88،‌ خود میانجی‌پنداری و طفره رفتن از موضع‌گیری شفاف و غیردوپهلو علیه فتنه و توجیه کردن این معامله‌گری و سکوت با حمله به افرادی که در خط مقدم مقابله بودند، مدعی شده است که از بانیان تهبه بیانیه مجلس علیه جریان فتنه بوده و کاری کرده که اعضای فراکسیون اقلیت نیز این بیانیه را امضا کردند.

در جوابیه باهنر خطاب به شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان آمده است:

«جناب آقای شریعتمداری؛ همواره به صراحت و شجاعت جنابعالی غبطه خورده و بر خیرخواهی شما یقین دارم. اما درباره یادداشت اخیر جنابعالی معتقدم شما برداشت نادرستی از این گفتگو داشته اید و البته چون این یادداشت خطاب به بنده در رسانه ها منتشر گردید بنده نیز، نکاتی را عرض خواهم کرد. و البته با ادبیات خودم.

- در ارتباط با بیانیه علیه سران فتنه به اطلاع می رسانم که بنده از بانیان تهیه این نامه بودم نه صرفاً امضا کننده آن. اتفاقاً بدلیل رویکردی که در تهیه و جمع آوری امضا برای این بیانیه داشتیم، همکاران فراکسیون اقلیت نیز به جمع امضاکنندگان این بیانیه پیوستند.

- اما آنچه که به گمانم برای شما ایجاد سوء تفاهم کرده جریان شعار مرگ بر فتنه گر است. مستحضر باشید که بنده معتقد نیستم که تمام فراکسیون اقلیت مجلس و جریان اصلاح طلب معادل جریان فتنه هستند. بنده بارها و از جمله در گفتگوی اخیر با خبرگزاری مهر اعلام کرده ام که معتقدم در مجلس هشتم اصلاح طلب بدخیم نداریم. اما باید عرض کنم که متأسفانه گروه محدودی از همکاران مجلسی ما اینگونه نمی اندیشند و اتفاقاً شعار مرگ بر فتنه گر ایشان، فراکسیون اقلیت مجلس را هم مخاطب خود می دانست. آنچه از یادداشت شما متوجه شدم، شما هم اینگونه می اندیشید، اما دلیل اعتراض شما را متوجه نمی شوم.

- متأسفانه جنابعالی در یادداشت خود اشاره کرده اید که باهنر از سران فتنه حمایت ضمنی می کند امیدوارم که همواره تقوا را در مراحل مختلف زندگی مد نظر داشته باشید که اگر دیگران هم بخواهند خارج از محدوده تقوا اظهار نظر کنند سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

- موضع بنده همواره این بود و بارها اعلام کرده ام که اصلاح طلبان می توانند در رقابت سیاسی شرکت کنند با چند شرط: اول اعلام برائت صریح از سران فتنه و دوم تعریف دقیق حد و مرز و مفاهیم راهبردی جریان اصلاحات.

- بارها اعلام کرده ام که سران فتنه به واسطه ایراد تهمت تقلب به نظام، ضربه زدن به اعتماد عمومی، تهدید وحدت ملی و تلخ کردن شیرینی حضور 40 میلیونی به کام ملت، بزرگترین جنایت را در حق مردم، نظام و کشور کردند و به همین واسطه مستحق اشد مجازاتند.

- بر این باورم که رای 40 میلیونی، رای به نظام بود و اتفاقا 9 دی سال 88 این واقعیت را نشان داد. اما متاسفانه برخی دوستان در مجلس اصرار بر چیدن میوه کال داشتند. باید جهت اطلاع شما عرض کنم که یکی از همکاران مجلسی، چند روز پس از انتخابات سال 88 می گفت این 3 نفر را به من تحویل دهید، در میدان قیام اعدام می کنم هیچ اتفاقی هم نمی افتد. این گروه معتقد بودند که باید فشار بیاوریم تا مقامات عالیرتبه نظام هم همراه شوند. و این حتما در تضاد با تدابیر حکیمانه مسئولان ارشد نظام بوده است. باز هم آنچه از یادداشت شما متوجه شدم هم نظر هستیم، اما دلیل اعتراض جنابعالی را متوجه نمی شوم.

- متاسفانه برخی از همین دوستان امروز حماسه حضور ملی در دفاع از ولایت در 9 دی را حامیان خود می دانند و با ادعای رای چندده میلیونی به دنبال سهم خواهی هستند.

- بنده همچنان بر این باورم اصرار دارم که روشنگری توانست جوشش مردمی 9 دی را بوجود آورد و دغدغه آرای 13 میلیونی موسوی مدتهاست مرتفع شده است، اگرچه امروز برخی دغدغه این آرا را پیدا کرده اند. شما را ارجاع می دهم به سخنان منتشر شده از جانب رئیس دفتر رئیس جمهور محترم.

- حتما آقای شریعتمداری می دانند که یکی از همین همکاران مجلس از افرادی بودند که نامه حمایت از ابقای آقای مصلحی در جریانات بهار سال 90 را امضا نفرمودند.

- البته هنوز این سؤال برای بنده باقیست که چرا ما اصولگرایان به جای این که ذهنیات خود را رو در رو با یکدیگر طرح کنیم و در پی تالیف قلوب باشیم غالبا برخلاف این سیر حرکت می کنیم در حالی که ما باید بیشتر به این مسئله پایبند باشیم.»


اسامی تعدادی از نظریه پردازان آمریکایی که برای فتنه 88 به ایران آمده بودند
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، جریان فتنه ، روزنامه کیهان

کیهان:تفاوت «تابلو»ها و «شناسنامه»ها می تواند به عنوان یک سرنخ گره گشا برای کشف هویت واقعی احزاب و گروه های سیاسی به کار گرفته شود. مثلا کسانی که با صراحت اعلام کرده اند تقلید از مراجع کار میمون است، چگونه می توانند در پوشش حمایت از مرجعیت، زیر تابلوی دفاع از فلان مرجع جدا شده از نظام و انقلاب سینه بزنند؟!

حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان که صبح دیروز در همایش سراسری اساتید بسیجی در مشهد مقدس شرکت کرده بود، گفت: تحرکات اخیر دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها نظیر اصحاب فتنه 88 و حلقه انحرافی قبل از آن که کاربرد داخلی داشته باشد، با هدف مخدوش کردن الگوی انقلاب اسلامی برای ملت های مسلمان و در حال انقلاب منطقه برنامه ریزی شده است. وی افزود؛ انقلاب اسلامی بسیاری از عقبه های سخت و نفس گیر را با اقتدار پشت سر گذاشته است و امروزه نه فقط به اعتراف صریح دشمنان، بلکه به گواهی رخدادها و شواهد ملموس و محسوس، در اوج اقتدار به سر می برد و به قول حضرت آقا؛ مقطع کنونی یکی از درخشان ترین مقاطع حیات تاریخی ملت ایران است، بنابراین «جریان انحرافی» و «بنی فتنه» بسیار حقیرتر از آنند که در مقابل اقتدار کم نظیر و پایگاه مردمی گسترده نظام، عددی به حساب آمده و توان عرض اندام داشته باشند. مدیر مسئول کیهان گفت؛ اگرچه نباید از تحرک جریانات یاد شده غافل بود و نباید آنها را به حال خود رها کرد ولی رسالت کنونی مردم و نظام بسیار فراتر از تحرکات اینگونه گروه های مرده و یا در حال مرگ است.
 
شریعتمداری در بخش دیگری از سخنان خود به ابعاد پیچیده فتنه 88 اشاره کرد و این فتنه را از آنجا که تمامی دشمنان بیرونی و داخلی نظام به میدان آمده بودند، با جنگ احزاب قابل مقایسه دانست و گفت؛ سران فتنه اگرچه افراد بی عرضه و مأموران بی اختیار بودند ولی این توطئه که از حمایت همه جانبه مالی و سیاسی و بین المللی آمریکا و انگلیس و اسرائیل برخوردار بود می توانست قدرتمندترین حکومت ها را نیز با آسیب جدی روبرو کند، اما دیدیم که چگونه در مقابله با نظام مقتدر و مردمی جمهوری اسلامی ایران، از پای درآمده و به گل نشست. مدیر مسئول کیهان افزود؛ برای طراحی فتنه 88، دهها تن از برجسته ترین برنامه ریزان آمریکایی و انگلیسی جنگ نرم، بارها به ایران آمده و با عوامل فتنه، جلسات مخفی طولانی داشته اند. شریعتمداری در ادامه سخنان خود به نام برخی از این برنامه ریزان که به گفته وی یک گلّه اعزامی بوده اند اشاره کرده و گفت؛ در پاییز سال 1378 یعنی سه ماه بعد از شکست فتنه 18 تیر ماه 78، «جان کین» نظریه پرداز معروف کودتاهای مخملی و رئیس مرکز مطالعات دموکراسی دانشگاه وست مینستر لندن به تهران آمد و با برخی از اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب جلسات توجیهی طولانی داشت. در خرداد سال 1383، «ریچارد رورتی» از رهبران برجسته بخش عملیات سری سازمان «سیا» و متخصص جنگ های علمی و عقیدتی وارد ایران شد. رورتی در جلسات مخفی با مدعیان اصلاحات، پروژه ای با عنوان بررسی وضعیت آشفته جبهه اصلاحات را کلید زد و ساعت ها برای آموزش مدل جنگ نرم بر پایه فلسفه پراگماتیسم با آنان به گفت وگو نشست. در تابستان همان سال، مایکل ایگناتیف رهبر لیبرال های پارلمان کانادا نیز با دستور کار مشاوره به اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات سال 84 به ایران آمد و تا پایان دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم در ایران حضور داشت و پس از پیروزی اصولگرایان با لب های آویزان به انگلیس و سپس کانادا بازگشت. تموتی گارتن اش، از رهبران صهیونیست سرویس جاسوسی MI6 انگلیس و از تئوریسین های بلندآوازه انقلاب های مخملی در شهریورماه 1384 وارد تهران شد. برنامه کاری او، طراحی پروژه ای برای انتخابات سال 88 بود که جزئیات آن را در جلسات پی درپی با مدعیان اصلاحات در میان گذاشت. تموتی گارتن اش، واضع نظریه «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» است که حجاریان به نام خود ارائه کرده بود. سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده و بشیریه از سال 1376، با ستایش از «گارتن اش»، تئوری های جنگ نرم او را دنبال می کردند. «یورگن هابرماس» نظریه پرداز آلمانی کودتاهای مخملی و تنها عضو باقیمانده «مکتب فرانکفورت» در اردیبهشت ماه سال 1381 با پروژه آمریکایی- اسرائیلی، «گذار به دموکراسی از چین تا ایران» وارد تهران شد. او معروفترین نظریه پرداز «نافرمانی مدنی» است. «مانوئل کاستلز» تئوری پرداز «جنگ سایبری» و شبکه سازی رسانه ای در سال 1385 به تهران آمد، و «جان هیک» که به پدر پلورالیسم دینی و احیاء اصلاحات معروف است در اسفند ماه 1383 به ایران آمد. شریعتمداری در ادامه به نام تعداد دیگری از این نظریه پردازان آمریکایی و اروپایی که برای زمینه چینی فتنه 88 به ایران آمده و با مدعیان اصلاحات جلسات مخفی و مکرر داشته اند اشاره کرد و افزود؛ بسیاری از ملاقات ها نظیر ملاقات خاتمی با جرج سوروس صهیونیست و ملاقات های پی درپی مدعیان اصلاحات با «الیزابت چنی» در «دوبی» و هلند و انگلیس خارج از ایران صورت پذیرفته بود. 
 
شریعتمداری در ادامه به فهرستی از روزنامه نگاران زنجیره ای که بعد از فتنه 88 به آمریکا و اروپا و اسرائیل گریخته و آشکارا به خدمت سرویس های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند اشاره کرد و پرسید؛ با این همه سند آشکار آیا سران و عوامل اصلی فتنه هنوز هم می توانند ادعا کنند که وطن فروش و عامل بیگانگان نبوده اند؟!
 
مدیر مسئول کیهان در بخش دیگری از سخنان خود درباره انتخابات و آرایش نیروها گفت؛ اگرچه محورهای اصلی در آرایش کنونی نیروها تقریبا باقی خواهد ماند ولی برخی از تغییرات در آرایش کنونی قابل پیش بینی است. وی افزود؛ در حال حاضر 4 گروه در صحنه حضور دارند. اصولگرایان که از عقبه ای گسترده و آزمون داده برخوردارند. مدعیان اصلاحات که فقط تعداد اندکی از آنها، صلاحیت نامزد شدن دارند و بقیه به دلیل همراهی با فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 باید منتظر مجازات باشند و کمترین شایستگی برای نمایندگی ندارند. جریان انحرافی که «حلقه انحرافی» نام مناسب تری برای آن است، اگرچه در حد و قواره یک گروه سیاسی نیست ولی می توان با تسامح از آن به عنوان سومین گروه یاد کرد، چرا که از رانت های مالی و سیاسی دولت برخوردار است و گروه چهارم شامل مجموعه ای از سفارتخانه های اروپایی است که «انتخابات مجلس نهم» از چند ماه قبل، به عنوان اصلی ترین ماموریت به آنان ابلاغ شده است. مدیر مسئول کیهان گفت؛ بیشترین فعالیت سفارتخانه های اروپایی روی حمایت از فتنه گران و «حلقه انحرافی» متمرکز شده و مخصوصا به اظهارنظرهای نسنجیده و ساده لوحانه برخی از کسانی که به غلط خود را اصولگرا می نامند، عمیقا دل بسته اند. جریان فتنه به وضوح از مرگ خود باخبر است و فعالیت اصلی این جریان که با همکاری «حلقه انحرافی» صورت می پذیرد، اختلاف افکنی و در مواردی نیز، دمیدن در توهم اختلاف میان اصولگرایان است. حلقه انحرافی و جریان فتنه اگرچه به ظاهر خود را دو گروه جداگانه معرفی می کنند ولی این دو گروه نقاط استراتژیک مشترکی با یکدیگر دارند و می توان گفت؛ حلقه انحرافی و بنی فتنه در صحنه انتخابات ترانه دوصدایی می خوانند و این جدای از پیوندهای پنهان این دو گروه با یکدیگر است. مدیر مسئول کیهان درباره اصولگرایان گفت؛ برخلاف آنچه رسانه های بیگانه و دو گروه انحرافی و فتنه گر تبلیغ می کنند اختلاف اصولگرایان با یکدیگر عمدتا سلیقه ای است و البته باید مراقب نفوذ عوامل وابسته به خواص رفوزه در فتنه 88 بود.
 
شریعتمداری در ادامه به چند نمونه از شگردهای عملیات روانی دشمن با ذکر مصادیق امروزی آن پرداخت که آدرس غلط، انگاره سازی، حرکت از پله دوم و جنگ تابلوها از جمله آنها بود.

دست دشمن را خوانده بود !
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات

آن روزها- اواسط دهه 50- خبر سخنرانی آیت الله خزعلی در اهواز و بازداشت و تبعید ایشان بعد از آن سخنرانی به یکی از خبرهای داغ در محافل دینی و انقلابی تهران تبدیل شده بود. ماجرا اینگونه بود که رژیم وقت عراق به حوزه علمیه نجف اشرف حمله کرده و طلاب علوم دینی- که بسیاری از آنها ایرانی بودند- را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بود. از سوی دیگر، رژیم شاه که خود از دشمنان شناخته شده حوزه و روحانیت بود و در آن هنگام با رژیم عراق درگیر مناقشات مرزی و لفظی بود، به فکر بهره گیری از این ماجرا افتاده بود. ساواک از پشت صحنه و به بهانه حمایت از طلاب علوم دینی، برخی از افراد موجه و مومن شهرهای بزرگ را به دعوت از علمای روحانی سرشناس، تشویق و ترغیب می کرد تا در مجالسی که به همین منظور در مساجد بزرگ تشکیل می شود، سخنرانی کرده و جنایات دولت عراق را محکوم کنند. رژیم شاه از طریق این ترفند، دو هدف را با یک تیر نشانه رفته بود. از یکسو علیه رژیم عراق که با آن مناقشات لفظی داشت تبلیغ کرده بود و از سوی دیگر با محکوم کردن حمله عراق به حوزه علمیه نجف، امیدوار بود چهره ضدروحانی و ضددینی خود را تا آنجا که ممکن است در اذهان عمومی ترمیم کند. آیت الله خزعلی در همین چرخه و به دعوت تعدادی از علما و معتمدین خوزستان برای سخنرانی آمده بود. اما، ایشان چه گفته بود که صبر و حوصله ساواک به سر آمده و او را بلافاصله بعد از سخنرانی بازداشت کرده بودند؟
برادران خوزستانی، به رغم مراقبت ها و حساسیت شدید ساواک، نسخه ای از نوار سخنرانی آن روز آیت الله خزعلی را به تهران آوردند و در سطح بسیار محدودی بین دوستان توزیع شد. نکته ای که با شنیدن سخنرانی ایشان، بسیار عجیب به نظر می رسید، این که آیت الله خزعلی طی سخنان حدود یک ساعته خود، دهها بار و تقریبا هر دو یا سه دقیقه یک بار نام مبارک حضرت امام(ره) را بر زبان می آوردند. توضیح این که واژه «امام» در آن روزها مرسوم نبود و آیت الله خزعلی مانند بقیه ارادتمندان امام راحل«ره»، هر از چند دقیقه، به مناسبت یا بی مناسبت، با عبارت؛ حضرت آیت الله العظمی حاج آقا روح الله الموسوی الخمینی، از ایشان یاد می کردند. چرا؟! از ارادت آیت الله خزعلی به حضرت امام(ره) باخبر بودم. ولی نام بردن از امام(ره) آنهم به تکرار 2 یا 3 دقیقه، عجیب و غیرمنتظره به نظر می رسید. آن روزها، برخی دیگر از شخصیت های برجسته روحانی نیز ضمن سخنرانی در مساجد و محافل از حضرت امام(ره) یاد می کردند مثلا مرحوم شهید محلاتی در پایان سخنرانی های خود به بهانه بیان مسئله شرعی با عبارت معروف «اما، نظر حضرت آیت الله العظمی حاج آقا روح الله الموسوی الخمینی چنین است...» نام امام راحل(ره) را بر زبان می آورد، اما نام بردن پی در پی آیت الله خزعلی از حضرت امام در سخنرانی یاد شده عجیب و در مواردی، بدون بهانه و بی مناسبت به نظر می رسید. نگارنده در پی آن بود که علت را از آیت الله خزعلی جویا شود ولی این فرصت دست نداد و بازداشت و زندانی شدنم از سوی ساواک، دریافت پاسخ این سوال را به تاخیر انداخت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله خزعلی را ملاقات کرده و با یادآوری ماجرا، علت نام بردن پی در پی ایشان از حضرت امام(ره) را پرسیدم. آیت الله خزعلی در پاسخ (نقل به مضمون) فرمودند؛ «وقتی برای سخنرانی در آن جلسه به اهواز رفتم، متوجه شدم که علما و معتمدان دعوت کننده فریب ساواک را خورده اند و رژیم شاه قصد دارد با برپایی این مجلس و اعتراض بنده به رژیم عراق، جنایات خود علیه حوزه های علمیه و روحانیت شیعه در ایران را کمرنگ جلوه داده و یا به فراموشی بسپارد. من نمی توانستم حمله ماموران رژیم عراق به حوزه علمیه نجف را محکوم نکنم و از سوی دیگر محکوم کردن اقدام رژیم عراق به معنای نادیده گرفتن خیانت و جنایت پهلوی علیه روحانیت در ایران بود و بیم آن داشتم که رژیم، آن بخش از سخنان مرا که علیه رژیم شاه است، سانسور کند و بخش مربوط به محکومیت رژیم عراق را از رادیو پخش کند. بنابراین تصمیم گرفتم که هر چند دقیقه یک بار نام مبارک حضرت امام را بر زبان آورم تا چنانچه قصد سانسور داشته باشند، نوار سخنرانی به اندازه ای مخدوش و بریده بریده شود که امکان پخش آن وجود نداشته باشد».
تا آنجا که از مضمون نوار سخنرانی آن روز آیت الله خزعلی به خاطر دارم، ایشان، ابتدا در چند جمله کوتاه حمله رژیم عراق به حوزه علمیه و طلاب نجف را محکوم کرد و بلافاصله گفت؛ اما، مگر رژیم ایران با روحانیت چه رفتاری داشته است، «سگ زرد برادر شغال است»و... یعنی حضرت آیت الله خزعلی با هوشمندی برگرفته از ایمان و تقوای الهی، از یکسو رژیم عراق را محکوم کرده بود و از سوی دیگر به رژیم پهلوی اجازه نداده بود از اعتراض ایشان به رژیم بعثی عراق برای تطهیر خود در قبال جنایات بی شماری که علیه روحانیت شیعه و حوزه های علمیه مرتکب شده است، سوءاستفاده کند.
و اما، مسئله آن روز آیت الله خزعلی، مسئله این روزهای ما نیز هست. از مدعیان اصلاحات که این روزها تمامی صفحات روزنامه های زنجیره ای و سایت های تحت مدیریت خویش را به سیاه نمایی علیه دولت و خدمات ارزنده آن اختصاص داده اند کمترین انتظاری نیست که تنها به فهرست کردن و برشمردن نقاط ضعف واقعی و عمدتا غیر واقعی دولت بپردازند و به خدمات ارزنده و فراوان و در مواردی، کم نظیر دولت های نهم و دهم کمترین اشاره ای نکنند، چرا که آنها اصحاب فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 هستند و به گواهی اسناد و مدارک غیرقابل انکار، نشان داده اند، نقشی بیشتر از پیاده نظام مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس ندارند و به قول شیمون پرز «اصلاح طلبان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران هستند» و به گفته نتانیاهو «اصلاح طلبان به نمایندگی از اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران در افتاده اند». درباره وطن فروشی و خیانت بسیاری از مدعیان اصلاحات، بارها نوشته ایم و اسناد و مدارک فراوان و غیرقابل خدشه ای را ارائه کرده ایم که «ائتلاف آشکار با منافقین و بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها»، «حذف قید اسلامی از جمهوری اسلامی ایران»، «سر دادن شعار به نفع اسرائیل در روز قدس، و عربده کشی به نفع آمریکا در روز 13 آبان، اهانت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا، آتش زدن مسجد، همکاری آشکار با سرویس های اطلاعاتی بیگانه- که برخی از عوامل آن امروزه به آمریکا و انگلیس گریخته و پرده از هویت خود برداشته اند- پیروی بی کم و کاست از فرمول دیکته شده دشمنان بیرونی» و... از جمله آنها و فقط اندکی از آن بسیارهاست. بنابراین، بدیهی است که از ماموران تابلودار آمریکا و اسرائیل و انگلیس غیر از دشمنی و کینه توزی با نظام اسلامی نمی توان انتظار دیگری داشت. اما، روی سخن در این وجیزه با برخی از خودی هاست که ناخواسته و ندانسته - ولی متاسفانه پیوسته- در میدان دشمن بازی می کنند. این عده از -انشاءالله- دوستان ناآگاه وقتی سخن به نقد دولت می گشایند و یا در اعتراض به فلان نقطه ضعف واقعی دولت قلم می زنند، به گونه ای غیرقابل انتظار از مرزهای عدالت و انصاف عبور کرده و تنور دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها را گرم می کنند.
یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت با ایشان، بار دیگر و برای چندمین بار، فرمول منطقی و عالمانه نقد را گوشزد فرمودند و آن «بیان نقاط ضعف به موازات نقاط قوت» بود. حضرت آقا چند روز قبل نیز در ملاقات کارگزاران نظام، خطاب به آنان - که خطاب به همگان نیز هست- فرمودند؛ «بایستی واقع بینانه نگاه کنیم، خودمان را نبایستی دچار خطا کنیم، یکسونگری نکنیم، ما نقاط مثبتی داریم، نقاط منفی هم داریم. این هر دو را ببینیم. گاهی فقط نگاه منفی غلبه داده می شود. امروز متاسفانه انسان مشاهده می کند که در بین برخی مسئولین و نخبگان سیاسی کانه مد شده که نگاه بدبینانه داشته باشند و نقاط مثبت را نبینند. در رسانه ها و غیررسانه ها مرتبا منفی بافی می شود. تا انسان می گوید چرا؟ می گویند آقا شما نمی گذارید ما واقعیات را بگوئیم... نه این یکسونگری است. اگر نقاط مثبت را بیان کنیم، یک جور مسائل کشور را می فهمیم و اگر نقاط مثبت را بیان نکنیم مسائل کشور را جور دیگری خواهیم فهمید اگر فقط نقاط منفی را مشاهده کنیم که البته نقاط منفی وجود دارد، این طبعا واقع بینی نیست و برآورد درستی از اوضاع کشور به ما نخواهد داد و تنها منجر به ناامیدی می شود» ایشان در ادامه توضیح دادند که بیان نقاط ضعف، اولویت ها را می نمایاند و بیان نقاط قوت امیدواری و اعتماد به نفس برای پیشبرد امور را در پی دارد.
در این باره اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی از آن میان به ذکر 4 نکته بسنده می کنیم.
1- برخی از دوستان به هر علت از جمله قبیله گرایی کور و یا اختلاف سلیقه ها و دلخوری های آنچنانی- بعضاً به جا- از دولت، تنها روی نقاط ضعف و بزرگ نمایی آنها تاکید می کنند و نقاط قوت را نمی بینند و یا خدای نخواسته نمی خواهند ببینند. این عده بی تردید در میدان دشمن بازی می کنند و دندان طمع غریبه ها را علیه نظام- و نه فقط دولت- تیز می کنند.
2- برخی دیگر به علت شیفتگی غیرقابل توجیه و یا برخوداری از رانت های بادآورده و مسئولیت های بیرون از شایستگی، هیچ نقطه ضعفی نمی بینند و یا می بینند و لب فرو می بندند. آنها کوچکترین انتقادها را با بدترین شکل ممکن به خیال خود پاسخ می گویند. این عده مانع از مطرح شدن ضعف ها و در نتیجه، اصلاح آن می شوند.
3- دولت محترم نیز متاسفانه تاب چندانی برای شنیدن نقاط ضعف ندارد و حال آن که بیان منصفانه و دلسوزانه نقاط ضعف در کنار خدمات فراوان و بعضا بی نظیر دولت نهم، نه فقط از نگاه شایسته به دولت نمی کاهد بلکه انصاف در ارزیابی را نیز بر سایر خدمات می افزاید.
4- و بالاخره، لازم است رئیس جمهور محترم مراقب برخی از اطرافیان حاشیه ساز خویش نیز باشد. این عده کم شمار که متاسفانه امکانات بیرون از شماری در اختیار دارند و به «حلقه انحرافی» معروفند، بارها نشان داده اند که کمترین ارادتی به رئیس جمهور محترم ندارند و در همه حال اسب مراد خویش را می رانند!
حسین شریعتمداری


پادوهای اجاره ای !
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری ، حجاب

صبح شنبه هفته جاری- 22/5/90- ویژه نامه 260 صفحه ای روزنامه ایران، بلافاصله پس از انتشار با موج گسترده ای از خشم توأم با اعتراض مردم و مجامع علمی و دینی روبرو شد و در همان حال، استقبال همراه با ذوق زدگی دشمنان بیرونی و رسانه های وابسته به آنها را در پی داشت. در این ویژه نامه 260 صفحه ای آموزه های اسلامی حجاب و عفاف به گونه ای موهن و شرم آور، و صد البته، ناشیانه، مورد هجوم قرار گرفته بود. درباره محتوای موهن و دم دستی این ویژه نامه، اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی این وجیزه، ضمن ارج نهادن بر غیرت دینی مردم و تقدیر از برانگیختگی آنان علیه دست اندرکاران تهیه و انتشار ویژه نامه یاد شده، در پی اشاره به نکته دیگری است. بخوانید؛
1- طی چند دهه گذشته، ده ها پروژه استعماری با صرف هزینه های هنگفت و نجومی برای مقابله با عفاف و حجاب طراحی شده و به اجرا درآمده است که تقابل خونین رضاخان، برخورد موذیانه و غیرمستقیم محمدرضاخان و مخصوصا پروژه های پرهزینه آمریکا و متحدانش طی 32 سال گذشته، از جمله آنهاست ولی به گواهی شواهد موجود، تمامی این طرح ها و پروژه ها نه فقط ناکام مانده، بلکه به قول مایکل لدین و کنت تیمرمن، نتیجه معکوس نیز داشته است. بنابراین بسیار ساده اندیشانه است اگر تصور شود جریان انحرافی و عوامل میدانی آن با تهیه و انتشار ویژه نامه «خاتون» به دنبال تردیدافکنی در اعتقاد مردم به آموزه های حجاب و عفاف بوده اند. این عده، اگرچه بارها نشان داده اند از قدرت تفکر و تحلیل اندکی برخوردارند- و اساسا به همین علت نیز از سوی عوامل پشت پرده جریان انحرافی به کار گرفته شده اند- ولی به یقین می دانند وقتی از آمریکا و متحدانش برای مقابله با حجاب و عفاف کاری ساخته نیست، اقدام این عوامل دست چندم نیز آب در هاون کوبیدن است. پس ویژه نامه یاد شده، چرا و با چه انگیزه ای تهیه و منتشر شده است؟!
2- ممکن است گفته شود- گفته نیز شده است- که جریان انحرافی از انتشار این ویژه نامه، اهداف انتخاباتی داشته و در پی جذب آرای طیف بی اعتقاد به آموزه های اسلامی بوده است! این نظریه نیز قابل قبول نیست، زیرا به یقین می دانند که وقتی آشکارا، علیه آموزه های اسلامی حجاب و عفاف موضع می گیرند، آرای احتمالی خیل عظیم و چند ده میلیونی مردم مسلمان را از دست می دهند. بنابراین با یک حساب ساده و سرانگشتی می توان گفت که جذب آرای طیف اندک و کم شمار مورد اشاره نیز نمی تواند انگیزه اصلی جریان انحرافی در تهیه و انتشار ویژه نامه موهن «خاتون» باشد.
اکنون باید گفت اگر «تضعیف اعتقاد مردم به حجاب و عفاف» و یا «جذب آرای طیف بی اعتقاد یا کم اعتقاد به حجاب و عفاف» انگیزه انتشار ویژه نامه یاد شده نبوده است- که نبوده و نیست- پس انگیزه اصلی جریان انحرافی از این هنجارشکنی چیست؟
3- جریان انحرافی به گواهی اسناد و شواهد موجود که کیهان بارها به آن پرداخته است، تنها در قد و قواره و حد و اندازه پادوهای اجاره ای سرویس های اطلاعاتی بیگانه و در پیوند پنهان- و امروزه آشکار- با جریان فتنه 88 قابل ارزیابی است. آیا می توانید یک نمونه
- تاکید می شود که فقط یک نمونه- از مواضع و عملکرد چند ساله جریان انحرافی را آدرس بدهید که با فتنه 88 و مدیران بیرونی فتنه یاد شده، هماهنگ و همسان نبوده است؟! حمایت از اشغالگران قدس در پوشش اعلام برادری با «مردم اسرائیل»!، ادعای پایان دوران «اسلامگرایی»!، غارت بیت المال و هزینه کردن آن برای جذب مخالفان داخلی و بیرونی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، روابط پنهان با دیکتاتورهای منطقه، قرائت موهن و بی اثر از ولایت فقیه که به گفته «فرانتس فوکویاما»، «کانون اصلی اقتدار و ماندگاری ایران اسلامی است»، تلاش برای حذف نیروهای وفادار به نظام و مهره چینی افراد بی اعتقاد و بعضا مجرم در بدنه اجرایی کشور و... در این باره گفتنی های دیگری هست که در این وجیزه نمی گنجد.
مروری گذرا بر مواضع و عملکرد جریان انحرافی به وضوح نشان می دهد که این جریان وابسته و متاسفانه لانه کرده در کنار رئیس جمهور محترم، فعالیت خود را عمدتا روی سه محور متمرکز کرده است.
الف: تفرقه افکنی و ایجاد شکاف در صف یکپارچه اصولگرایان. این همان نکته ای است که رهبر معظم انقلاب بعد از انتصاب مشایی
- که او نیز فقط یک پادوی دم دستی است- به معاون اولی رئیس جمهور در نامه ای کوتاه و گویا خطاب به آقای احمدی نژاد، نسبت به آن هشدار دادند و انتصاب وی را «موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان» به رئیس جمهور دانستند، که این تذکر- بخوانید دستور قانونی- با تاخیری غیرقابل توجیه از سوی ریاست محترم جمهوری جامه عمل پوشید، اگرچه، اختصاص بیش از 18 پست کلیدی به نامبرده با دستورالعمل یاد شده همخوانی نداشت. ایجاد شکاف و نهایتا انشعاب در برخی از تشکل ها و جمعیت های اصولگرا، از جمله نمونه های دیگری از این دست است که می گذاریم و می گذریم.
ب: «موازی کاری» با هدف اخلال در اقتدار بین المللی و داخلی نظام اسلامی، که دور زدن وزرا در چرخه امور جاری و اختصاصی وزارتخانه ها- نظیر وزارت نفت، وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، وزارت اقتصاد و دارایی و...- از جمله آنهاست و نیز حرکت موازی و بیرون از ضوابط تعریف شده در مناسبات بین المللی، مانند تعیین نمایندگان ویژه و اعزام آنها به کشورهای خارجی، بدون نظارت وزارت خارجه و... که این ماموریت جریان انحرافی نیز با هوشمندی الهی رهبر معظم انقلاب مورد اعتراض ایشان قرار گرفت ولی جریان یاد شده با بهره گیری از اعتماد- غیرقابل توجیه- رئیس جمهور محترم، فقط واژه «نماینده ویژه» را به «مشاور ویژه» تغییر داده و حرکت انحرافی خود را متوقف نکرد.
ج: حاشیه سازی با هدف تنش آفرینی، که عزل غیرقابل انتظار و توجیه ناپذیر وزیر اطلاعات و سپس خانه نشینی رئیس جمهور محترم و نهایتا تنش آفرینی در جامعه اسلامی یکی از بارزترین نمونه های آن است. گفتنی است که این حاشیه سازی دقیقا هنگامی صورت پذیرفت که خیزش ها و انقلاب های اسلامی در منطقه خاورمیانه با الگو گرفتن از ایران اسلامی آغاز شده بود و قدرت های استکباری در رسانه های خود با استناد به این حاشیه سازی، اصرار داشتند به مردم مسلمان منطقه بقبولانند که ایران اسلامی نمی تواند الگوی خیزش شما باشد، چرا که خود- به زعم آنها- با مشکلات ساختاری در قدرت و «حاکمیت دوگانه»! روبروست! این رخداد در کنار تماس ها و مسافرت های پنهان برخی از عوامل حلقه انحرافی به خارج از کشور، مفهوم و معنای خاصی دارد که پرداختن به آن بیرون از محدوده این وجیزه محدود است.
4- با توجه به شاخصه های جریان انحرافی که به مواردی از آن اشاره شد، انتشار ویژه نامه موهن «خاتون» را فقط می توان در بستر یاد شده به ارزیابی نشست.
آیا به جریان انحرافی ماموریت جدیدی دیکته شده است که با حاشیه سازی از طریق ویژه نامه خاتون در پی انحراف اذهان عمومی از ماموریت یاد شده است؟! آیا عوامل بازداشت شده جریان انحرافی، اعترافاتی کرده و اسنادی را فاش ساخته اند که ویژه نامه خاتون با هدف تحت الشعاع قرار دادن این اعترافات تهیه و منتشر شده است؟! آیا به دنبال بن بست شکننده آمریکا و اسرائیل و متحدان اروپایی آنها در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، ماموریت جدیدی به جریان انحرافی دیکته شده است و قرار است آمریکا و متحدانش با استناد به ویژه نامه یاد شده که تهیه کنندگان آن تابلوی نزدیکی با رئیس جمهور را یدک می کشند، الگوی جمهوری اسلامی را در نگاه مردم مسلمان منطقه مخدوش جلوه دهند؟! آیا انحراف اذهان از درماندگی انگلیس که حیاط خلوت و یکی از کانون های وابستگی جریان انحرافی است، انگیزه انتشار ویژه نامه خاتون بوده است؟ آیا سرنخی از سوءاستفاده های چندصد میلیاردی جریان انحرافی فاش شده است که...
5- جریان انحرافی برخلاف آنچه اصرار به تبلیغ آن دارد، بسیار حقیرتر و دم دستی تر از آن است که بتواند در مقابل اقتدار نظام اسلامی و هوشمندی توده های عظیم مردم مسلمان این مرز و بوم، قدرت عرض اندام داشته باشد. این جریان با نفوذ و لانه کردن در کنار رئیس جمهور محترم به حیات انگلی خود ادامه می دهد و در همان حال از نجابت مردم و ملاحظات آنها نسبت به جایگاه ریاست جمهوری سوءاستفاده می کند. اما، سؤال این است که آیا دستگاه محترم قضایی می تواند در قبال این هنجارشکنی که آشکارا و بدون کمترین تردیدی در بستر پادویی برای بیگانگان صورت می پذیرد، بی تفاوت باشد؟ براساس کدام منطق قانونی، شرعی، اخلاقی و یا ملی می توان به عده ای نظیر گردانندگان روزنامه دولت اجازه داد که بیت المال مسلمین را برای مقابله با آموزه ها و باورهای دینی مردم مسلمان این مرز و بوم و به نفع دشمنان تابلودار بیرونی هزینه کنند؟! آیا، هرکس با هر انگیزه و هویتی خود را به رئیس جمهور محترم نزدیک کند می تواند از حاشیه امن برخوردار باشد؟!
حسین شریعتمداری


خیانت بختیار علیه ایران در تحریک صدام
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: روزنامه کیهان ، انگلیس ، شاپور بختیار ، صدام حسین

کیهان نوشت:

دولت انگلیس و شاپور بختیار آخرین نخست وزیر معدوم رژیم پهلوی مشترکا در تحریک صدام برای حمله به ایران نقش آفرینی کردند.

در حالی که دولت آمریکا خود از متهمان اصلی تحریک صدام به آغاز جنگ تحمیلی است و عکس ها و اسناد فراوانی از قول و قرارهای مقامات این کشور با صدام در دوران جنگ منتشر شده، سایت رادیو فردا (ارگان رسمی سازمان سیا) از قول یک پژوهشگر مقیم لندن نوشت: گزارش سری دیوید میرز مسئول بخش خاورمیانه وزارت خارجه انگلیس به تاریخ 25سپتامبر/سوم مهر، خبر از سفر بختیار به عراق در آستانه حمله نظامی عراق به ایران (22سپتامبر/31شهریور) می دهد. در ادامه این گزارش عنوان شده که عراق از اپوزیسیون ایرانی خواسته تا در جبهه های نبرد پشت سر نیروهای عراقی حاضر شوند تا دولت خود را در مناطق اشغالی تشکیل دهند. در پایان این گزارش درباره بازتاب چنین اقدامی این گونه هشدار داده شده است «من معتقدم که ایجاد دولت جایگزین تبعیدی مثلا در خوزستان، به شدت می تواند بخت آنان را برای این که هرگز توسط مردم ایران پذیرفته شوند را کاهش دهد، مگر آن که عراقی ها خود را آماده فتح کل ایران کنند تا تبعیدی ها را به قدرت برسانند.»

روند این رایزنی ها در دیدارهای بعدی لرد جورج براون با مقامات عراقی، بختیار و اویسی در پاریس و مقامات وزارت خارجه انگلیس ادامه یافت. معاون سابق وزیر خارجه انگلیس، در آخرین روزهای اکتبر 1980 با صدام حسین و طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق دیدار کرد. در بازگشت او از بغداد، سفارت بریتانیا در کویت دو گزارش در تاریخ 29 و 30اکتبر/ هفتم و هشتم آبان، شمه ای از دیدار براون با مقامات عراقی را به لندن ارسال کرد. در گزارش نخست، جورج براون براساس گفت وگو با سران عراق عنوان کرد که با توجه به مواضع ضد غربی خمینی و معتدل تر بودن صدام از این جهت، به صلاح حکومت بریتانیا است که به اپوزیسیون ایرانی برای سرنگونی حکومت تهران کمک کند.

این گزارش می افزاید براون با تشبیه کردن اقدام احتمالی گروه بختیار و اویسی تاکید کرد که آنان می توانند به شیوه نهضت مقاومت ملی فرانسه در جنگ جهانی دوم، با همکاری با طرف مقابل ضمن استفاده از ضعف حکومت ایران، خوزستان را جدا کرده و حکومت خود را در آنجا شکل دهند. لرد کرینگتون وزیر خارجه بریتانیا در پاسخ به این گزارش، با اشاره به تماس های مداوم لرد جورج براون با صدام حسین، بختیار و دیگر گروههای تبعیدی ایرانی و حمایت از او از نقشه «خوزستان آزاد» و ترویج آن در بین دوستان ایرانی- عراقی او، خواستار دریافت توضیحات بیشتری درباره این نقشه شد.

براساس این گزارش براون تصریح کرد که به دنبال رایزنی های او با مقامات عراق، قرار است در همین هفته اویسی، امینی و بختیار در پاریس جلسه ای تشکیل داده و تصمیم دارند در بیانیه خود این گونه بیان کنند؛ «آنان نمی توانند به عنوان میهن پرست حضور اشغالگران خارجی در ایران را بپذیرند، ولی با این حال آنان با حمایت ضمنی عراق قادر خواهند بود که حکومتی را در جنوب ایران تشکیل دهند تا دیگر میهن پرستان نیز به آن ملحق شوند.»

در همین ارتباط، کریس رندل یکی از مسئولان بخش تحقیقات خاورمیانه وزارت خارجه انگلیس در یک گزارش توصیفی محرمانه که در ابتدای نوامبر 1980 تهیه شده و مهر بایگانی هفتم نوامبر/ 16آبان بر آن خورده، در بررسی تحولات گذشته و حال خوزستان نوشت: «یکی از دلایل یورش بی محابای حکومت عراق به خاک ایران، اطلاعات گمراه کننده ایرانیان تبعیدی از جمله شاپور بختیار، مبنی بر این بود که احتمالا به دلیل وجود اغتشاش در ارتش و بی ثباتی رژیم به دلیل مخالفت مردم، به ویژه در خوزستان، ایران قادر به جنگ نخواهد بود.»

براساس گزارش های تازه آزاد شده درباره نخستین روزهای آغاز جنگ ایران و عراق، در این دوره، شماری از کشورهای عربی و اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور، به خصوص اویسی و بختیار، بر این باور بودند که با حمله عراق به ایران ظرف یک هفته ارتش ایران شکست خواهد خورد و در طول یک ماه حکومت اسلامی سرنگون شده و دولت جدید تحت حمایت عراق در تهران، یا دست کم مناطق اشغالی مستقر خواهد شد. این پیش بینی هرگز به وقوع نپیوست و موجب آغاز یک بازی بدون برنده و دو سر باخت برای مردمان هر دو کشور ایران و عراق شد.

البته این بار اول نیست که اسناد و شواهد دال بر تشویق صدام توسط بختیار و اویسی به حمله به ایران منتشر شده است، حامد الجبوری وزیر امور ریاست جمهوری و امور خارجی و فرهنگ عراق در زمان حسن البکر و صدام حسین در مصاحبه با تلویزیون الجزیره 25 جولای 2008 (5 تیر 1387) نیز از این حقیقت پرده برداشته و گفته بود «جورج براون، وزیر امور خارجه انگلستان در زمان حزب کارگر، شاپور بختیار و تیمسار نصیری (به احتمال قریب به یقین، منظور او نه تیمسار نصیری که در روزهای اول انقلاب بدون محاکمه اعدام شد بلکه تیمسار اویسی بوده است) در جلسه ای این پیام را به صدام دادند که بهترین وقت برای حمله به ایران است. در این جلسات همه کسانی که با صدام ملاقات می کردند تاکید داشتند که ایران در آستانه فروپاشی است و ارتش این کشور متلاشی شده و نیروی هوایی این کشور به علت اعدام افسرانش زمینگیر شده است. همه آنها به گونه ای صحبت می کردند که گویا عملیات نظامی در ایران صرفا تفریح است و همین مسئله صدام را به آغاز جنگ با ایران تشویق می کرد.

یادآور می شود در پی ناامیدی آمریکا از ابقای شاه، شاپور بختیار از سوی جاسوسخانه واشنگتن در تهران نامزد شد که با ژست ملی گرایی به مهار انقلاب اسلامی بپردازد اما موفق نشد. نامبرده پس از فرار از ایران نیز تلاش فراوانی کرد تا گروهک های ضدانقلاب و عناصر فراری ارتش را برای کودتا در ایران سازمان دهد.

پرونده ننگین خیانت های بختیار بیست سال پیش بسته شد. وی در منزل خود در پاریس به قتل رسید.


گزارش ویژه کیهان از پشت پرده تحولات سوریه
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، سوریه ، گزارش

تظاهرات مردمی یا جولان تروریست های مسلح؟!

وارونه نمایی درباره سوریه کار را به آنجا رسانده که ملک عبدالله حاکم اشغالگر عربستان و شیخ حمدبن عیسی حاکم قسی القلبی که مردم کشورش را به تیغ اشغالگران سپرده است از «اوضاع سوریه» ابراز نگرانی کرده و از رئیس جمهور این کشور که محبوب ترین رهبرعرب به حساب می آید خواسته است از کشتار مردم دست بردارد و به خواسته های آنان تمکین نماید! اما فاصله میان واقعیت و آنچه با وارونگی تمام به تصویر درمی آید به میزان تفاوت بشار و ملک عبدالله است.
آنچه در این روزها سر و صدای زیادی به پا کرده است واکنش ارتش سوریه به عناصر مسلحی است که جاده های مواسلاتی در دو شهر «دیرالزور» و «حماه» را عملا به کنترل خود درآورده بودند که در هر کشوری حاکمیت با شدت وارد عمل شده و بی هیچ ملاحظه ای مهاجمین مسلح را دفع می نماید و به یک روال عادی و پذیرفته شده در رفتار امنیتی حکومت ها و مطابق با همه استانداردهای امنیتی بین المللی است اما رسانه های غربی و بخصوص رسانه های وابسته به غرب در منطقه در یک اقدام یک پارچه آنچنان وارونه نمایی کردند که گویی در این دو شهر ارتش سوریه به مقابله با مردمی که در یک تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کرده و خواستار اصلاحات سیاسی شده اند رفته و دهها نفر از آنان را کشته و صدها نفر را زخمی و یا بازداشت کرده است! در حالیکه نه تظاهراتی بوده و نه مردمی که در نقطه ای اجتماع کرده باشند و نه پای خواسته ای مسالمت آمیز و سیاسی در میان بوده است.
شهر «دیرالزور» (Dayraz zaur) در شرق سوریه و در نزدیکی مرزهای عراق واقع شده است این شهر از زمان اشغال عراق توسط آمریکا مهمترین کانون حضور نیروهای القاعده بوده که با عبور از مرز عراق به این نقطه - در حدود 150 کیلومتری مرز- می آمدند. شهر دیرالزور از نظر مذهبی قرابت زیادی به استان های الانبار و صلاح الدین عراق که طی 7-6 سال گذشته کانون نیروهای القاعده و سلفی ها بوده دارد و از این رو آن گاه که حلقه محاصره این گروه در الانبار و یا صلاح الدین تنگ می شده به این شهر پناه می بردند و به تجدیدقوا می پرداختند و از این رو سوریه همواره متهم به دخالت در ترورها و بمب گزاری های عراق بود و این در حالی است که در آن مقطع تنها می توان سوریه را به لحاظ عدم کنترل دقیق روی مرزهای شرقی اش سرزنش کرد. اما به هر حال این روند سبب آلوده شدن این منطقه به انواع سلاح های غیرمجاز گردید تا اینکه در 5-4 ماه گذشته، سلسله اتفاقاتی در 6 تا 7 شهر سوریه در مجاورت مرزهای شمال شرقی و شمالی -مرز با ترکیه-و در مجاورت شهرهای جنوبی و جنوب غربی- مرز با اردن و لبنان- افتاد و در یک چرخه بین المللی و منطقه ای این مرزها ناامن شد و ارتش و دستگاه امنیتی سوریه توجه خود را به این مناطق معطوف نمود. خلأ حضور ارتش و دستگاه امنیتی در مناطق شرقی و غربی مخالفان بشاراسد را در «دیرالزور» وسوسه کرد. در این اثنا رهبرالقاعده رسما فرمان ساقط کردن نظام سیاسی سوریه و بشاراسد را صادر کرد و این ماجرا به آنجا رسید که در هفته های اخیر عناصر مسلح وابسته به سلفی ها والقاعده دیرالزور را از کنترل دولت دمشق خارج کردند.
در شهر حماه که مرکز استانی در غرب سوریه است عناصر مسلح که از سوی بعضی از گروههای سیاسی حمایت می شدند تلاش کردند که با استفاده از کمک غرب این شهر را از کنترل دولت خارج کنند. پیش از این یکی از منابع غربی فاش کرد که وزارت خارجه انگلیس در گفت وگو با یک هیات سیاسی از معارضین بشار اسد، شرط به رسمیت شناختن معارضین و کمک رسمی به آنها را منوط به جداسازی یکی از شهرهای سوریه از سیطره حکومت مرکزی اعلام کرده بود، که تحلیل گران سیاسی نام این اقدام را تکرار مدل بن غازی در لیبی دانستند.
پس از این معارضین روی «حماه» متمرکز شدند. انتخاب این شهر چند دلیل عمده داشت حماه اگرچه در غرب سوریه واقع شده ولی به دلیل اینکه در حدفاصل آن تا مرزهای ساحلی غرب سوریه استان لاذقیه قرار دارد، شهری مرکزی به حساب می آید. ثانیا حماه مرکز استان است و آزاد کردن آن به معنای آزاد کردن یکی از 16 استان سوریه می باشد. ثالثا حماه در نزدیکی مرزهای مدیترانه- در فاصله حدود 100 کیلومتری- قرار دارد و لذا امکان پشتیبانی خارجی از آن از طریق مدیترانه وجود دارد؛ رابعا حماه مهمترین مرکز سیاسی اخوان المسلمین سوریه است و جدا کردن آن از دمشق به معنای درگیر کردن بزرگترین و پرنفوذترین جریان سیاسی مذهبی علیه نظام حاکم بر سوریه است و این می تواند به رشد مخالفت در شهرهای دیگر منجر شود.
نیروهای معارض پس از دیدار با مقامات اروپایی و به قصد جذب حمایت حداکثری وارد میدان شدند و راههای منتهی به حماه را به تصرف خود درآوردند در اثناء این حرکت سفیر آمریکا در دمشق به شهر حماه رفت و بطور رسمی حمایت دولت آمریکا را در معترضین سوریه اعلام کرد که با واکنش دولت اسد مواجه شد ولی این واکنش تا آنجا نرفت که سفیر اخراج شود. اما سیاست بشاراسد درباره دیرالزور و حماه بر تعجیل استوار نبود چرا که از یک سو از حمایت دولت عراق از معارضین، خیالی آسوده داشت و از سوی دیگر فاصله میان حماه تا مرز دریایی مدیترانه دست خارجی ها را دور می کرد و مهمتر آنکه کنترل مرزهای سوریه با ترکیه، اردن و لبنان از اولویت برخوردار بود اما ارتش و نیروهای امنیتی سوریه پس از تسلط کامل بر اوضاع مناطق مرزی به سمت این دو شهر متوجه شده و با عناصر مسلح در اطراف این دو شهر درگیر شدند. در جریان درگیری ارتش با افراد مسلح وابسته به گروههای سلفی و القاعده توقع می رفت که گروههایی از مردم نیز به حمایت از عناصر مسلح روی بیاورند. اما این اتفاق نیفتاد و معلوم شد که عناصر مسلح از حمایت مردمی برخوردار نیستند. این در حالی است که طی هفته های اخیر رسانه های غربی و عربی و شبکه اینترنتی با صراحت از مردم این دو شهر برای ساقط کردن نظام سیاسی سوریه دعوت می کردند.
در عین حال کاملاً واضح بود که اروپا، آمریکا و رژیم عربستان نیاز به کشته شدن تعداد زیادی از مخالفان بشار اسد داشت تا از این طریق خط امتداد و توسعه درگیری و آشوب را در سوریه دنبال نمایند. آنان می دانستند که اقدام مسلحانه و تلاش برای جداسازی دو مرکز استان واکنش جدی و نظامی ارتش سوریه را در پی خواهد داشت و فراخوان توده ها به شرکت در این درگیری ها نیز معنای دیگری نمی توانست داشته باشد. به هر حال ارتش سوریه دو ماه پس از سیطره گروههای نظامی سلفی بر مراکز حساس این دو شهر وارد عمل شدند و با کشتن دهها نفر از مهاجمین مسلح ابتدا بر مجاری ورودی و مراکز حساس شهر حماه سیطره پیدا کرده و تروریست ها را مهار کردند و سپس متوجه شهر شرقی دیرالزور شدند و در حال پاکسازی این استان از عناصر تروریست تحت حمایت آمریکا و عربستان هستند. این واقعیت دقیق و بی حاشیه اتفاقی است که طی روزهای اخیر در دیرالزور و حماه افتاده که کاملاً با تصویری که شبکه قطری الجزیره و شبکه سعودی العربیه و شبکه های تلویزیونی رژیم صهیونیستی و شبکه های تلویزیونی ترکیه و شبکه های تلویزیونی اروپا و آمریکا ارائه می شود متفاوت است. در عین حال ذکر این نکته هم لازم است که در هیچ شهر دیگر سوریه هم اتفاق نیفتاده و طی دو ماه اخیر شاهد تجمع و با تظاهراتی علیه بشاراسد نبوده است.
از فریادهای گوشخراش و علنی نظام حاکم بر عربستان سعودی کاملاً پیداست که عربستان احساس ناکامی می کند و این اولین بار نیست که ملک عبدالله شکست را در مقابل نظام سوریه و بطور کلی بلوک مقاومت پذیرا می شود. یک بار پس از ترور رفیق حریری عربستان با اقدام گسترده سیاسی، اقتصادی و رسانه ای تلاش کرد تا بشار را از قدرت به زیر آورد که موفق نشد یک بار هم پس از جنگ 33 روزه این تلاش دنبال گردید که آنهم راه به جایی نبرد.
جالب این است که نظام های سعودی و آل خلیفه در عربستان و بحرین در حالی به حمایت از مردم- یعنی گروههای مسلح تروریست سوریه- تظاهر می نمایند که خود آنان با شدت تمام تظاهرات مردمی را در احساء و منامه سرکوب کردند و تانک های خود را به میدان آوردند و زبان بریدند و اطفال را درمقابل چشم مادرانشان کشتند.
اروپا که این روزها از لزوم شنیده شدن صدای مخالفان بشار حرف می زند خود در مواجهه با مخالفان از حداکثر خشونت استفاده می کند. همین دیشب تلویزیون انگلیس در مواجهه با آشوب های یک محله در شمال لندن از زبان شهروندان انگلیسی از لزوم کشتن عوامل این آشوب ها جرف می زد و در چندین فریم از ارتش خواست که با تانک های خود به کمک پلیس بیاید یعنی رساندن خشونت به بالاترین حد ممکن اما مواجهه ارتش انگلیس و به میدان آوردن تانک ها در لندن، منامه و احساء کاملاً قانونی و مطابق با خواسته های مردمی است ولی سرکوب عناصر مسلح در حوالی شهرهای دیرالزور و حماه غیر قانونی است چرا که آنجا سوریه است.


لانه شارلاتان ها !
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، روزنامه کیهان ، مقالات

یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در جمع کارگزاران نظام، ضمن تبیین حکیمانه «گفتمان واقع بینی» و ضرورت فراگیری آن، به شماری از «باید»ها و «نباید»ها و نمونه هایی از «همت»ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند که هر چند تمامی آنها در زیر مجموعه «گفتمان واقع بینی» آمده بودند ولی هر کدام از آن هشدارها می تواند و باید سرفصل یک بررسی و کاوش جداگانه با هدف عبرت گیری و درس آموزی باشد. از سوی دیگر، نگاهی به دغدغه های آقا و مروری بر هشدارهای بر زمین مانده رهبری نشان می دهد برخی از کاستی ها و یا به فرموده ایشان، «نقطه ضعف»ها، فقط ناشی از «غفلت» نیست، بلکه دست های دیگری نیز به کینه یا خیانت در پس ماجرا بوده است و در مواردی، هنوز هم هست.
و اما، یادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاری» برادر شهیدمان «محمود صارمی»، به یکی از دغدغه های بارها اعلام شده حضرت آقا که در سخنان یکشنبه شب معظم له نیز آمده بود، اختصاص می دهیم. ایشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضای رسانه ای کشور» اشاره کردند که مروری گذرا بر سابقه ماجرا می تواند چگونگی غفلت از این دغدغه آقا و پی آمدهای ناگوار بی توجهی به آن را نشان بدهد. در بسیاری از موارد دیگر نیز، ماجرا، کم و بیش اینگونه بوده است که هر کدام فصل جداگانه ای را می طلبد.
درباره نفوذ دشمن به فضای رسانه ای کشور، گفتنی است که سابقه هشدارهای رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدی بودن تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن به دو دهه قبل بازمی گردد ولی داستان این وجیزه را از دهه گذشته آغاز می کنیم؛
1-بیش از 11 سال قبل-12 اردیبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشکوه «گردهمایی جوانان عاشورایی» که با حضور پرشور و کم نظیر جوانان و نوجوانان در مصلای تهران برپا شده بود، در بخشی از سخنان خویش خطاب به آنان فرمودند؛
«من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم، من نمی خواهم آن چیزی که برای من رنج آور است با افکارعمومی مطرح کنم. اما آن داستان غم انگیز را می گویم من دو سال قبل از این در یکی از خطبه های نمازجمعه گفتم که دستگاههای استکباری دنیا و آمریکا از تبلیغات برای ساقط کردن و ایجاد اغتشاش در کشور استفاده می کنند و البته به آن دستگاههای تبلیغی گفتم اینکه شما سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را در ایران دنبال کنید خیال خام است. اما متاسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این است که کشور را ساقط کند، امروز در داخل پایگاه پیدا کرده است. بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بیاید بنده خوشحالتر خواهم شد و از زیادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آنگونه که در قانون اساسی است مایه روشنگری باشند، به نفع مردم و دین قلم بزنند، این مطبوعات هرچه بیشتر باشند بهتر است اما وقتی مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویش افکارعمومی، ایجاد بدبینی مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گویا از یک مرکز هدایت می شوند، تیترهایی می زنند که هرکس نگاه کند، فکر می کند همه چیز در کشور از دست رفته است! امید را در جوانان می میرانند، روح اعتماد به مسئولین را در مردم تضعیف می کنند، نهادهای رسمی را تضعیف می کنند، مدل اینها کیست؟ مطبوعات غربی هم اینگونه نیستند؛ این یک شارلاتانیزم مطبوعاتی است».
نکته در خور توجه دیگر آن که حضرت آقا بعد از بیان گلایه یاد شده، خطاب به خیل عظیم جوانان و نوجوانان عاشورایی می فرمایند؛
«من بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم» ایشان بلافاصله برای پیشگیری از سوءاستفاده دشمنان تاکید می ورزند که «مبادا برخلاف قانون دست به کاری بزنید.» و این سوال پیش می آید که پس، گلایه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورایی برای چیست؟ ایشان در پاسخ به این سوال مقدر و ناپرسیده می فرمایند:
«مراقب نفوذیها باشید. فقط خواستم شما بدانید و افکارعمومی بدانند که دشمن در کشور چکار می کند و هدف دشمن از این کارها، بی ایمان کردن مردم و ایجاد گسست بین نسل کنونی و گذشته است».
آیا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت ناامید شده بودند که می فرمودند «بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور - خاتمی- در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم.»... بگذریم، بخوانید.
2- بعد از سخنان آقا در جمع جوانان عاشورایی که بازتاب گسترده ای داشت و با حمایت پی در پی اقشار مختلف فرهنگی، دانشجویی و حوزوی روبرو شد، آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر وقت ارشاد که خود یکی از سرشاخه های عوامل نفوذی دشمن بود، مصاحبه ای با رادیو فرانسه ترتیب داد(!) و در پاسخ به سوال خبرنگار درباره تبدیل برخی مطبوعات به «پایگاه دشمن» گفت؛ «این صحت ندارد! مدیران مسئول مطبوعات می پذیرند که برخی از خدشه ها در کارشان باشد ولی پایگاه دشمن نیستند.» مهاجرانی بعد از پایان جلسه ماهانه اش با مدیران مسئول مطبوعات، در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی از قول مدیران مسئول! گفت؛ «مدیران مسئول به خود حق می دهند که از این بخش از بیانات مقام معظم رهبری که «برخی مطبوعات به پایگاه دشمن تبدیل شده اند» گله مند باشند» این اظهارنظر مهاجرانی در حالی صورت می گرفت که در جلسه وزیر ارشاد با مدیران مسئول مطبوعات، نگارنده فهرستی از عوامل نشان دار گروههای سلطنت طلب، رابطین «سیا» و اعضای گروهک های تروریستی را به آقای مهاجرانی ارائه داده و گفتم؛ این عده که در فلان روزنامه و فلان هفته نامه و... - با ذکر نام- حضور فعال دارند، نمونه هایی از نفوذ عوامل بیگانه به مطبوعات کشور هستند که به قول آقا، برخی از مطبوعات را به پایگاه دشمن تبدیل کرده اند. و آقای مهاجرانی، ضمن تائید نظرنگارنده- که با توجه به مستند بودن آن، نمی توانست تائید نکند- گفت؛ «اتفاقاً شب گذشته خدمت آقای رئیس جمهور- آقای خاتمی- بودم و ایشان هم نسبت به دو نفر از افراد لیست شما از جمله هزارخانی و اسماعیل خویی اعتراض داشتند و قرار شد به روزنامه های مربوطه تذکر داده شود»! و می دانستیم که دروغ می گوید و او خود یکی از عوامل دشمن است. اما، از شما چه پنهان مانند امروز که به انگلیس پناهنده شده و آشکارا با آیپک و MI6 همکاری می کند از وابستگی او باخبر نبودیم.
3- در همان سال ها، برخی از روزنامه ها مستقیماً - تأکید می شود که مستقیماً- از آن سوی آب ها اداره می شدند. مدیر مسئول فلان روزنامه زنجیره ای - که مثل بقیه هم قماشی های خود خیلی پیچ و تاب نداشت- آشکارا تهدید کرده بود که اگر روزنامه مرا توقیف کنید، ایتالیا فلان قرارداد تجاری خود با ایران را لغو می کند! آن روزنامه زنجیره ای دیگر، مقالات سایت فارسی بی بی سی را با تغییر نام نویسنده، به نام خود منتشر می کرد، آن دیگری از فلان مفسد اقتصادی پول می گرفت و مطالب دیکته شده او را چاپ می کرد، دلارهای آمریکایی با واسطه و بی واسطه میان برخی از گردانندگان نشریات زنجیره ای پخش می شد که کیهان به چند نمونه از آن با ذکر سند اشاره کرده بود. کشف جاسوس آمریکا و موساد در برخی مطبوعات و...
4- سه هفته بعد از ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب درباره تبدیل برخی مطبوعات به پایگاه دشمن، حجت الاسلام یونسی که در آن هنگام وزیر اطلاعات بود، طی مصاحبه ای گفت: «پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری، نفوذی های مطبوعاتی دشمن را شناسایی کرده ایم» و افزود «هنوز افراد شناسایی شده به دادگاه معرفی نشده اند» و تا ماه ها بعد از آن هم علی رغم آن که برخی مطبوعات، آشکارا در خدمت اهداف اعلام شده دشمنان بیرونی قرار داشتند، وقتی از حجت الاسلام یونسی وزیر اطلاعات وقت سؤال می شد که، کار نفوذی های شناسایی شده به کجا انجامید؟ پاسخی شنیده نمی شد و سرانجام در مقابل فشار افکار عمومی که می پرسیدند اگر نفوذی ها شناسایی شده اند، چرا به دادگاه معرفی نمی شوند؟ جناب یونسی، توضیحی- بخوانید بهانه ای- ارائه کرد که... بخوانید؛
«وقتی یک تشکیلات اطلاعاتی در یک سیستم نفوذ کند می تواند از آن پس اهداف دیگری برای خود تعریف کند، مثلا مدیریت آن باند را به عهده بگیرد و در مواردی همین کار صورت می گیرد؛ در مورد جریان های سیاسی که هدف ماجراجویی و شیطنت ندارند، بلکه اهداف سیاسی منحرفی دارند و افراد هم معمولا گمراه شده اند، اگر بتوانیم در همان موقع با مدیریت صحیح، سر شبکه را اوت کنیم، یعنی اگر ریاست آن گروه به دست وزارت اطلاعات بیفتد، آن موقع یک کار روانی حساب شده را شروع می کند که چطور این تشکیلات از هم بپاشد تا نیازی به دستگیری نباشد و افراد انگیزه شرارت و انگیزه تروریستی را از دست بدهند؛ از این گونه موارد زیاد داریم»!!
... و با همین توجیهات که می فرمودند «زیاد داریم»! خطر حضور دشمن در رسانه های کشور را نادیده گرفته و عمدا بر زمین نهادند. واقعیت آن بود که «عوامل دشمن» تحت حمایت دولت اصلاح طلب به برخی از مطبوعات نفوذ کرده بودند و وزیر وقت اطلاعات درباره انتشار خبر شناسایی نفوذی ها ناپرهیزی کرده بود!
5- داستان پرماجرای نفوذ دشمن در مطبوعات، با بی توجهی عمومی همچنان ادامه یافت تا نوبت به فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 رسید. دشمن در جریان فتنه 88، بسیاری از عوامل نفوذی- و تا آن هنگام پنهان- خود را به میدان آورد و نه فقط آنها را سوزانید، بلکه تبدیل به زغال کرد. باور نمی فرمائید؟! فقط یک نیم نگاهی به روزنامه نگاران و مدیران مطبوعاتی و مشاوران و نزدیکان خاتمی و موسوی و کروبی که بعد از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای اروپایی پناهنده شده و امروز رسما به خدمت سازمان های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند، بیندازید!
و اما، امروز، همان خط سیاسی و فرهنگی که نفوذی های به خارج گریخته دنبال می کردند، در برخی از مطبوعات و شماری از برنامه های رادیو و تلویزیون به وضوح دیده می شود و حاکی از آن است که دشمنان بیرونی کماکان برخی از رسانه ها و یا بخش هایی از برخی رسانه ها را به عنوان «پایگاه تبلیغاتی» و «عملیات روانی» در اختیار دارند. پالایش رسانه ها از نفوذ عوامل دشمن برخلاف آنچه به عمد تبلیغ می شود، چندان دشوار نیست و مسئولان مربوطه به جای آن که در پاسخ به بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب، زبان به تمجید و تقدیر بگشایند- که جای تقدیر فراوان نیز دارد- بایستی برای رفع دغدغه آقا که دغدغه همه مردم مسلمان این مرز و بوم است کمر همت ببندند.
و بالاخره، این نکته نیز گفتنی و البته خندیدنی نیز هست که این روزها برخی از نشریات زنجیره ای به مناسبت روز خبرنگار درباره «مطبوعات مستقل»! قلم فرسایی می کنند.
در این باره و برخی دیگر از دغدغه های اعلام شده آقا، گفتنی های دیگری نیز هست که به بعد موکول می کنیم.
حسین شریعتمداری


فالوده خوری محسن کدیور با مامور سابق CIA
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، محسن کدیور ، جنبش سبز

کیهان نوشت:

امضای بیانیه مشترک با 2 مقام اطلاعاتی و امنیتی آمریکا از سوی برخی عناصر ضدانقلاب، تعجب یک سایت وابسته به مخالفان جمهوری اسلامی را برانگیخت.

محسن کدیور، فاطمه حقیقت جو، تریتا پارسی، رامین جهانبگلو، مهرزاد بروجردی، فریده فرهی و... اخیرا بیانیه ای را در کنار پل پیلار (رئیس سابق بخش خاورمیانه در سیا) و جان لیمبرت (از جاسوسان سفارت آمریکا در تهران و رئیس سابق میز ایران در وزارت خارجه) و نیز برخی شهروندان آمریکایی نظیر شائول نجاش، پروانه آبراهامیان، جیمز دوبینز، خوان کول، وین وایت، استفان کینزی و گری سیک امضا کردند که طی آن به بهانه مخالفت با سازمان منافقین، از فتنه سبز اعلام حمایت شده بود.

سایت خودنویس در واکنش به این اتفاق عجیب نوشت: سایت روزنامه فایننشال تایمز این اعلامیه را منتشر اما خیلی زود حذف کرد. یک روزنامه نگار به خودنویس گفت که ممکن است دلیل این مساله، آمدن نام حجت الاسلام کدیور در کنار یک مسئول سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) باشد. به گفته این روزنامه نگار یکی از دلایل حساسیت و حذف احتمالی فهرست از سایت فایننشال تایمز، همراهی نام محسن کدیور و یک مسئول سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و همچنین یک مسئول امنیتی سابق وزارت خارجه این کشور است. اکثر افرادی که در این فهرست حضور دارند، شهروند آمریکا هستند و درخواستشان از دولت و کنگره این کشور از نظر این روزنامه نگار بلااشکال است اما شاید حضور نام محسن کدیور و برخی افراد در این فهرست می توانست باعث ایجاد تحلیل هایی متفاوت از سوی رسانه های حاکمیت در ایران شود.


روزخبرنگاروخاطره شریعتمداری از عطاءالله‌مهاجرانی
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، عطاءالله مهاجرانی ، روزنامه کیهان

حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز کیهان نوشت:

یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در جمع کارگزاران نظام، ضمن تبیین حکیمانه «گفتمان واقع بینی» و ضرورت فراگیری آن، به شماری از «باید»ها و «نباید»ها و نمونه هایی از «همت»ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند که هر چند تمامی آنها در زیر مجموعه «گفتمان واقع بینی» آمده بودند ولی هر کدام از آن هشدارها می تواند و باید سرفصل یک بررسی و کاوش جداگانه با هدف عبرت گیری و درس آموزی باشد. از سوی دیگر، نگاهی به دغدغه های آقا و مروری بر هشدارهای بر زمین مانده رهبری نشان می دهد برخی از کاستی ها و یا به فرموده ایشان، «نقطه ضعف»ها، فقط ناشی از «غفلت» نیست، بلکه دست های دیگری نیز به کینه یا خیانت در پس ماجرا بوده است و در مواردی، هنوز هم هست.

و اما، یادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاری» برادر شهیدمان «محمود صارمی»، به یکی از دغدغه های بارها اعلام شده حضرت آقا که در سخنان یکشنبه شب معظم له نیز آمده بود، اختصاص می دهیم. ایشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضای رسانه ای کشور» اشاره کردند که مروری گذرا بر سابقه ماجرا می تواند چگونگی غفلت از این دغدغه آقا و پی آمدهای ناگوار بی توجهی به آن را نشان بدهد. در بسیاری از موارد دیگر نیز، ماجرا، کم و بیش اینگونه بوده است که هر کدام فصل جداگانه ای را می طلبد.

درباره نفوذ دشمن به فضای رسانه ای کشور، گفتنی است که سابقه هشدارهای رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدی بودن تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن به دو دهه قبل بازمی گردد ولی داستان این وجیزه را از دهه گذشته آغاز می کنیم؛

1-بیش از 11 سال قبل-12 اردیبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشکوه «گردهمایی جوانان عاشورایی» که با حضور پرشور و کم نظیر جوانان و نوجوانان در مصلای تهران برپا شده بود، در بخشی از سخنان خویش خطاب به آنان فرمودند؛ «من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم، من نمی خواهم آن چیزی که برای من رنج آور است با افکارعمومی مطرح کنم. اما آن داستان غم انگیز را می گویم من دو سال قبل از این در یکی از خطبه های نمازجمعه گفتم که دستگاههای استکباری دنیا و آمریکا از تبلیغات برای ساقط کردن و ایجاد اغتشاش در کشور استفاده می کنند و البته به آن دستگاههای تبلیغی گفتم اینکه شما سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را در ایران دنبال کنید خیال خام است. اما متاسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این است که کشور را ساقط کند، امروز در داخل پایگاه پیدا کرده است. بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بیاید بنده خوشحالتر خواهم شد و از زیادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آنگونه که در قانون اساسی است مایه روشنگری باشند، به نفع مردم و دین قلم بزنند، این مطبوعات هرچه بیشتر باشند بهتر است اما وقتی مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویش افکارعمومی، ایجاد بدبینی مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گویا از یک مرکز هدایت می شوند، تیترهایی می زنند که هرکس نگاه کند، فکر می کند همه چیز در کشور از دست رفته است! امید را در جوانان می میرانند، روح اعتماد به مسئولین را در مردم تضعیف می کنند، نهادهای رسمی را تضعیف می کنند، مدل اینها کیست؟ مطبوعات غربی هم اینگونه نیستند؛ این یک شارلاتانیزم مطبوعاتی است».

نکته در خور توجه دیگر آن که حضرت آقا بعد از بیان گلایه یاد شده، خطاب به خیل عظیم جوانان و نوجوانان عاشورایی می فرمایند؛ «من بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم» ایشان بلافاصله برای پیشگیری از سوءاستفاده دشمنان تاکید می ورزند که «مبادا برخلاف قانون دست به کاری بزنید.» و این سوال پیش می آید که پس، گلایه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورایی برای چیست؟ ایشان در پاسخ به این سوال مقدر و ناپرسیده می فرمایند: «مراقب نفوذیها باشید. فقط خواستم شما بدانید و افکارعمومی بدانند که دشمن در کشور چکار می کند و هدف دشمن از این کارها، بی ایمان کردن مردم و ایجاد گسست بین نسل کنونی و گذشته است».

آیا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت ناامید شده بودند که می فرمودند «بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور - خاتمی- در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم.»... بگذریم، بخوانید.

2- بعد از سخنان آقا در جمع جوانان عاشورایی که بازتاب گسترده ای داشت و با حمایت پی در پی اقشار مختلف فرهنگی، دانشجویی و حوزوی روبرو شد، آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر وقت ارشاد که خود یکی از سرشاخه های عوامل نفوذی دشمن بود، مصاحبه ای با رادیو فرانسه ترتیب داد(!) و در پاسخ به سوال خبرنگار درباره تبدیل برخی مطبوعات به «پایگاه دشمن» گفت؛ «این صحت ندارد! مدیران مسئول مطبوعات می پذیرند که برخی از خدشه ها در کارشان باشد ولی پایگاه دشمن نیستند.» مهاجرانی بعد از پایان جلسه ماهانه اش با مدیران مسئول مطبوعات، در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی از قول مدیران مسئول! گفت؛ «مدیران مسئول به خود حق می دهند که از این بخش از بیانات مقام معظم رهبری که «برخی مطبوعات به پایگاه دشمن تبدیل شده اند» گله مند باشند» این اظهارنظر مهاجرانی در حالی صورت می گرفت که در جلسه وزیر ارشاد با مدیران مسئول مطبوعات، نگارنده فهرستی از عوامل نشان دار گروههای سلطنت طلب، رابطین «سیا» و اعضای گروهک های تروریستی را به آقای مهاجرانی ارائه داده و گفتم؛ این عده که در فلان روزنامه و فلان هفته نامه و... - با ذکر نام- حضور فعال دارند، نمونه هایی از نفوذ عوامل بیگانه به مطبوعات کشور هستند که به قول آقا، برخی از مطبوعات را به پایگاه دشمن تبدیل کرده اند. و آقای مهاجرانی، ضمن تائید نظرنگارنده- که با توجه به مستند بودن آن، نمی توانست تائید نکند- گفت؛ «اتفاقاً شب گذشته خدمت آقای رئیس جمهور- آقای خاتمی- بودم و ایشان هم نسبت به دو نفر از افراد لیست شما از جمله هزارخانی و اسماعیل خویی اعتراض داشتند و قرار شد به روزنامه های مربوطه تذکر داده شود»! و می دانستیم که دروغ می گوید و او خود یکی از عوامل دشمن است. اما، از شما چه پنهان مانند امروز که به انگلیس پناهنده شده و آشکارا با آیپک و MI6 همکاری می کند از وابستگی او باخبر نبودیم.

3- در همان سال ها، برخی از روزنامه ها مستقیماً - تأکید می شود که مستقیماً- از آن سوی آب ها اداره می شدند. مدیر مسئول فلان روزنامه زنجیره ای - که مثل بقیه هم قماشی های خود خیلی پیچ و تاب نداشت- آشکارا تهدید کرده بود که اگر روزنامه مرا توقیف کنید، ایتالیا فلان قرارداد تجاری خود با ایران را لغو می کند! آن روزنامه زنجیره ای دیگر، مقالات سایت فارسی بی بی سی را با تغییر نام نویسنده، به نام خود منتشر می کرد، آن دیگری از فلان مفسد اقتصادی پول می گرفت و مطالب دیکته شده او را چاپ می کرد، دلارهای آمریکایی با واسطه و بی واسطه میان برخی از گردانندگان نشریات زنجیره ای پخش می شد که کیهان به چند نمونه از آن با ذکر سند اشاره کرده بود. کشف جاسوس آمریکا و موساد در برخی مطبوعات و...

4- سه هفته بعد از ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب درباره تبدیل برخی مطبوعات به پایگاه دشمن، حجت الاسلام یونسی که در آن هنگام وزیر اطلاعات بود، طی مصاحبه ای گفت: «پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری، نفوذی های مطبوعاتی دشمن را شناسایی کرده ایم» و افزود «هنوز افراد شناسایی شده به دادگاه معرفی نشده اند» و تا ماه ها بعد از آن هم علی رغم آن که برخی مطبوعات، آشکارا در خدمت اهداف اعلام شده دشمنان بیرونی قرار داشتند، وقتی از حجت الاسلام یونسی وزیر اطلاعات وقت سؤال می شد که، کار نفوذی های شناسایی شده به کجا انجامید؟ پاسخی شنیده نمی شد و سرانجام در مقابل فشار افکار عمومی که می پرسیدند اگر نفوذی ها شناسایی شده اند، چرا به دادگاه معرفی نمی شوند؟ جناب یونسی، توضیحی- بخوانید بهانه ای- ارائه کرد که... بخوانید؛ «وقتی یک تشکیلات اطلاعاتی در یک سیستم نفوذ کند می تواند از آن پس اهداف دیگری برای خود تعریف کند، مثلا مدیریت آن باند را به عهده بگیرد و در مواردی همین کار صورت می گیرد؛ در مورد جریان های سیاسی که هدف ماجراجویی و شیطنت ندارند، بلکه اهداف سیاسی منحرفی دارند و افراد هم معمولا گمراه شده اند، اگر بتوانیم در همان موقع با مدیریت صحیح، سر شبکه را اوت کنیم، یعنی اگر ریاست آن گروه به دست وزارت اطلاعات بیفتد، آن موقع یک کار روانی حساب شده را شروع می کند که چطور این تشکیلات از هم بپاشد تا نیازی به دستگیری نباشد و افراد انگیزه شرارت و انگیزه تروریستی را از دست بدهند؛ از این گونه موارد زیاد داریم»!!

... و با همین توجیهات که می فرمودند «زیاد داریم»! خطر حضور دشمن در رسانه های کشور را نادیده گرفته و عمدا بر زمین نهادند. واقعیت آن بود که «عوامل دشمن» تحت حمایت دولت اصلاح طلب به برخی از مطبوعات نفوذ کرده بودند و وزیر وقت اطلاعات درباره انتشار خبر شناسایی نفوذی ها ناپرهیزی کرده بود!

5- داستان پرماجرای نفوذ دشمن در مطبوعات، با بی توجهی عمومی همچنان ادامه یافت تا نوبت به فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 رسید. دشمن در جریان فتنه 88، بسیاری از عوامل نفوذی- و تا آن هنگام پنهان- خود را به میدان آورد و نه فقط آنها را سوزانید، بلکه تبدیل به زغال کرد. باور نمی فرمائید؟! فقط یک نیم نگاهی به روزنامه نگاران و مدیران مطبوعاتی و مشاوران و نزدیکان خاتمی و موسوی و کروبی که بعد از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای اروپایی پناهنده شده و امروز رسما به خدمت سازمان های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند، بیندازید!

و اما، امروز، همان خط سیاسی و فرهنگی که نفوذی های به خارج گریخته دنبال می کردند، در برخی از مطبوعات و شماری از برنامه های رادیو و تلویزیون به وضوح دیده می شود و حاکی از آن است که دشمنان بیرونی کماکان برخی از رسانه ها و یا بخش هایی از برخی رسانه ها را به عنوان «پایگاه تبلیغاتی» و «عملیات روانی» در اختیار دارند. پالایش رسانه ها از نفوذ عوامل دشمن برخلاف آنچه به عمد تبلیغ می شود، چندان دشوار نیست و مسئولان مربوطه به جای آن که در پاسخ به بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب، زبان به تمجید و تقدیر بگشایند- که جای تقدیر فراوان نیز دارد- بایستی برای رفع دغدغه آقا که دغدغه همه مردم مسلمان این مرز و بوم است کمر همت ببندند.

و بالاخره، این نکته نیز گفتنی و البته خندیدنی نیز هست که این روزها برخی از نشریات زنجیره ای به مناسبت روز خبرنگار درباره «مطبوعات مستقل»! قلم فرسایی می کنند.

در این باره و برخی دیگر از دغدغه های اعلام شده آقا، گفتنی های دیگری نیز هست که به بعد موکول می کنیم.


نظر مدیرمسوول روزنامه اطلاعات درباره کیهان و جمهوری
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه اطلاعات ، روزنامه جمهوری اسلامی ، روزنامه کیهان

حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی، مدیرمسوول روزنامه اطلاعات و مدیر موسسه فرهنگی بزرگی به همین نام است؛ روزنامه‌ای که قدیمی‌ترین روزنامه در حال چاپ این کشور محسوب می‌شود و امروز با ۸۵ سال قدمت، سن و سالی بالاتر از مدیر ۷۰ ساله خود دارد. 

به گزارش جهان دعایی با حکم امام خمینی(ره) در اردیبهشت سال ۵۹ به ریاست موسسه فرهنگی اطلاعات منصوب شد، وی در تمام شش دوره ابتدایی مجلس شورای اسلامی نیز به عنوان نماینده حضور داشت و همواره به عنوان یک سیاستمدار و یک مدیر رسانه‌ای باتجربه و اعتدال‌گرا در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور توصیف شده است؛ هرچند که مثل هر فرد دیگری منتفدان خاص خود را نیز دارد. 

مدیرمسوول قدیمی‌ترین روزنامه فعال کشور در گفت‌وگویی تفصیلی با ایسنا، از تاریخچه این روزنامه، قرار گرفتن نام کیهان در کنار اطلاعات، سیاست‌ها و خط مشی روزنامه اطلاعات سخن گفت و همچنین منتقدانه اظهار کرد که «در مجموع وضعیت رسانه‌های کشور از نظر رعایت اخلاق، مناسب نیست.»
مهمترین بخش های این گفت وگو در ادامه آمده است: 

*در زمان شاه برای انتقام از بنیانگذار موسسه اطلاعات، کیهان را پایه‌گذاری کردند . 

کیهان در مقطعی شاید پیشگام‌تر از اطلاعات بود، البته منهای سابقه آن؛ چراکه اطلاعات بیش از بیست سال از کیهان بزرگتر است. در زمان شاه برای انتقام از مسعودی (بنیانگذار موسسه اطلاعات) و ایجاد یک خط جدید، کیهان را پایه‌گذاری کردند. بدین ترتیب مصباح‌زاده را انتخاب کردند، سرمایه در اختیار وی ‌قرار دادند و با وی هماهنگ کردند که با مشی متفاوت و جدیدی یک موج نو به راه بیندازد و بدین ترتیب کیهان به عنوان رقیب اطلاعات در عرصه مطبوعات کشور عرضه شد.

*تغییرات مدیریتی در کیهان؛ خاتمی، شاهچراغی، اصغری و شریعتمداری 

پس از آن، آقای خاتمی به عنوان مدیر موسسه کیهان انتخاب شد. ایشان انسان شایسته و وارسته‌ای بود که سابقه حضور در مجامع فکری و فرهنگی خارج از کشور را داشتند و نماینده ایران در مرکز اسلامی هامبورگ و سرپرست این مرکز بودند، به زیبایی آن مرکز را اداره می‌کردند . وی پس از انقلاب به ایران آمد و نماینده مجلس شد که همزمان با نمایندگی مجلس در دوره اول ، برای سرپرستی کیهان انتخاب شد. 

مدیرمسوول روزنامه اطلاعات با اشاره به این‌که «کیهان هم مثل اطلاعات یک موسسه بزرگ بوده و این دو به دوقلوهای فرهنگی کشور معروف هستند.» افزود: آقای خاتمی نیروهای خوبی را برای موسسه کیهان انتخاب کرده بودند و همگی از طیف توانمند، سالم و نوجویی بودند که آن‌جا را به خوبی اداره می‌کردند، شهید شاهچراغی که از صمیمی‌ترین یارانش بود به عنوان جانشین ایشان در آن‌جا انتخاب و منشاء تحولات خوبی شد و کیهان فرهنگی را به راه انداخته بود. پس از شهادت ایشان، آقای اصغری به عنوان جانشین انتخاب شد و بعدا هم به پیشنهاد آقای خاتمی، ‌بنا شد مسوول کیهان از طرف مقام معظم رهبری انتخاب شود و بعد هم آقای شریعتمداری منصوب شد که تا امروز مسوولیت این موسسه و روزنامه را بر عهده دارد. 

*تغییرات مدیریتی کیهان ناشی از تحولات خارج از کیهان بود 

دعایی با بیان این‌که «تغییرات مدیریتی کیهان در طول سال‌های پس از انقلاب ناشی از تحولات خارج از کیهان بود» ابراز عقیده کرد: اگر کیهان در بدو امر مسوولی می‌داشت که می‌توانست تا الان دوام بیاورد، چه بسا وضعیت کیهان متفاوت با امروز می‌بود، البته نمی‌خواهم بگویم آن‌چه الان وجود دارد، مطلوب نیست؛ چراکه نظام ناظر به آن چیزی است که در آن موسسه می‌گذرد و شاید بتوان گفت که نظام می‌خواهد دو شیوه را در دو نشریه متعلق به خود عرضه ‌کند و این پدیده را در عمل محقق کند که فراتر از یک طیف و جریان نگاه می‌کند و نقطه نظرات مختلف را در درون خود دارد.

*ممکن است نتوانسته باشیم عطش طیف کنجکاو و ماجراجوی جامعه را سیراب کنیم 

مدیر موسسه اطلاعات در ادامه، درباره تفاوت خط ‌مشی‌های دو موسسه و روزنامه‌ کیهان و اطلاعات، گفت: آن‌چه برای ما اهمیت دارد، ‌دفاع از خط ‌مشی خود و وفاداری بر اصول و شیوه‌های کاری خودمان است؛ چراکه از خط مشی و اصول خود ثمرات و بهره‌های زیادی گرفته‌ایم، هرچند به دلیل دامن نزدن به بسیاری از مسایل و حوادث داغ جامعه ممکن است از برخی حوادث عقب باشیم و نتوانسته باشیم عطش طیف کنجکاو و ماجراجوی جامعه را سیراب کنیم و چه بسا این طیف از ما سرخورده باشند و بگویند که ما ساکت، خنثی و بی‌تفاوت هستیم، ولی این جریانات زودگذر است و سرانجام این طیف‌ها و اصولا فرجام تندروی، خوشایند و زیبا نیست. 

وی با تاکید بر اهمیت رعایت اخلاق در مشی روزنامه اطلاعات اظهار کرد: زمانی در یکی از نشریات نسبت به شخصیت و منش یکی از شخصیت‌های برجسته و ارجمند برخورد شده بود. آن شخصیت کسی بود که در قبل از انقلاب مشمول بی‌مهری‌های رژیم گذشته بود و در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله از رژیم گذشته انتقاد و از جنایت شاهان یاد کرده بود، ولی در آن نشریه، شخصیت و منش وی نادیده گرفته شده بود و از او به عنوان کارگزار رژیم گذشته یاد شده بود و بدین ترتیب به حرمت او خدشه وارد کرده بودند، آن شخص هرچه تلاش کرد که آن نشریه پاسخ وی را چاپ کند، این اتفاق نیفتاد و وی خود را در معرض یک آسیب بزرگ می‌دید. 

وی ادامه داد: آن فرد به ما متوسل شد، ولی من نگران بودم که درج پاسخ ایشان در روزنامه اطلاعات، ‌موجب عکس‌العمل مجدد آن نشریه شود و نزاع بالا بگیرد، من با سرپرست آن موسسه تماس گرفتم و خواستم اگر امکان دارد آن مطلب را منتشر کند، ولی او زیر بار نرفت، سپس من از او خواستم که در صورت درج مطلب در اطلاعات آن‌ها عکس‌العمل جدیدی نشان ندهند و او هم پذیرفت و بدین ترتیب ما توانستیم در جهت جبران جفایی که به یکی از شخصیت‌های بزرگ جامعه شده بود، گام برداریم، چون ما مشی‌ و منشی را انتخاب کردیم که نه تنها بزرگان و فرهیختگان این کشور از ناحیه ما گزند و صدمه‌ای نمی‌دیدند، بلکه پناه آن‌ها هم بوده‌ایم و این شیوه تا به امروز تداوم داشته است.

* روزنامه جمهوری اسلامی اصیل‌ترین و پایدارترین نشریه متولد شده در دوران انقلاب است 

مدیر موسسه اطلاعات در ادامه به انتشار روزنامه جمهوری اسلامی نیز اشاره کرد و گفت: روزنامه جمهوری اسلامی اصیل‌ترین و پایدارترین نشریه متولد شده در دوران انقلاب است. با تاسیس حزب جمهوری اسلامی، ‌ارگان این حزب که در وقت خود یک حرکت بسیار امیدآفرین، سازنده و تعیین کننده، در کشوربود، بوجود آمد. این روزنامه تا به امروز به کار خود ادامه داده و از ثبات مدیریت برخوردار بوده است. آقای مسیح مهاجری مدیرمسوول این روزنامه، یکی از ذخیره‌های فرهنگی، مطبوعاتی و حتی ایدئولوژیک کشور ماست و انسانی فرهیخته، متدین و دانشمندی است که در دورانی هم به عنوان فردی که مراکز اسلامی را در خارج از کشور اداره کند، از او یاد می‌شد و تا امروز به شایستگی روزنامه متبوع خود را اداره کرده است. 

* می‌پذیریم که در خط‌ مشی نهایی خود، نوعی نزدیکی به طیف اصلاح‌طلب داشته‌ایم 

وی در ادامه  به بحث جهت‌گیری سیاسی روزنامه اطلاعات اشاره کرد و گفت: ما این واقعیت را می‌پذیریم که در خط‌ مشی و جهت‌گیری نهایی خود، نوعی نزدیکی به طیف اصلاح‌طلب یا همان دوم خردادی داشته‌ایم، ولی این مساله هیچ‌گاه بدان معنا نبوده که نسبت به جناح رقیب یا مخالف برخورد سلبی یا موضع‌گیری منفی داشته باشیم، یعنی همین حرمت‌گذاری و نزاکت نسبت به گروه‌های دیگر موجب نوعی حرمت‌گذاری به خط مشی ما شده است. 

*ماجرای دراختیار قرار دادن سالن جلسات موسسه به ستاد تبلیغاتی یک کاندیدا 

وی همچنین با اشاره به در اختیار قرار دادن سالن‌های همایش و جلسات ساختمان موسسه اطلاعات به ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری ‌اظهار کرد: زمانی که آقای مهندس موسوی به عنوان یک کاندیدای تایید شده و رسمی در نظام مشخص شدند، نیاز به جایی داشتند که بتوانند جلسه و ملاقات داشته باشند و ما هم امکاناتی را در اختیار داشتیم. دوستان مرتبط با ایشان که افراد وارسته و خوبی بودند به ما پیشنهاد دادند که بخشی از این فضا و امکانات را در اختیار آن‌ها قرار دهیم و ما هم پذیرفتیم.
مدیر موسسه اطلاعات ادامه داد: امروز هم ما آمادگی داریم که طیف‌های سالم و تایید شده نظام برای کنفرانس‌ها و جلسات خود، سالن‌های ما را اجاره کنند، آن زمان نیز دوستان ستاد آقای مهندس موسوی سالن‌های ما را اجاره کردند، البته خود ما هم علاقه‌مند به این کار بودیم؛ چراکه ایشان از اولین کسانی بود که در زمان ورود من به موسسه اطلاعات، به پیشنهاد مرحوم شهید بهشتی به ما مشورت می‌داد و حتی جلسه بسیار تعیین کننده‌ای با ما داشت و نیروهایی را به طور مشترک با مرحوم شهید بهشتی در اختیار ما قرار دادند.
*مثالی از یک بی‌اخلاقی رسانه‌ای!
وی در ادامه صحبت‌های خود وضعیت اخلاق در رسانه‌های کشور را «تاسف‌بار» خواند و در بیان مثالی افزود: در یکی از ویژه‌نامه‌هایی که اخیرا منتشر شده بود، یک عنصر با سابقه به هر دلیلی مصلحت دیده بود که خاطره‌ای را در رابطه با من از نجف و امام(ره) ذکر کند. این یک واقعیت است که من در مقطعی نسبت به سازمان مجاهدین اولیه ـ که بنیانگذاران آن مرحوم حنیف‌نژاد و دیگران بودند ـ سمپات، ارتباط و همکاری داشته باشم و حتی در مقطعی عضو شدم. من نخستین کسی بودم که آن‌ها را با امام(ره) مرتبط کردم و از ایشان وقت گرفتم تا آن افراد خدمت امام(ره) برسند و مسایل و خط ‌مشی‌های خود را در میان بگذارند و امام(ره) هم با بزرگواری چند روز به‌آن‌ها وقت دادند و در نهایت ایشان نظر خاص خود را بیان کردند.
وی ادامه داد: در آن زمان من با این سازمان مرتبط بودم و به دلیل ناآشنایی فلسفی و علمی نسبت به مواضع عمیق و بنیادهای ریشه‌ای آن‌ها، طبیعتا احساسی عمل کردم و با تصور این‌که این‌ها مشمول حمایت و تایید بلندپایه‌هایی مثل مرحوم طالقانی، مرحوم مطهری، مرحوم منتظری، آقای هاشمی و بزرگانی از این قبیل هستند، فکر می‌کردم آن‌ها اصیل هستند و می‌توان به آن‌ها اعتنا کرد، ولی زمانی که متوجه شدم، متنبه شدم و رها کردم و حتی خاطرم هست که پس از انقلاب انجمن اسلامی صداوسیما از من به عنوان فردی که زمانی با سازمان مرتبط بود، دعوت کرد و صحبت‌های من از رادیو پخش و در روزنامه‌های منتشر شد به گونه‌ای که وقتی امام آن صحبت‌ها را از رادیو شنیدند، به نوعی تفقد و ابراز رضایتمندی کردند.
مدیر موسسه اطلاعات افزود: شخصی که در آن ویژه نامه مصاحبه کرده بود، حضور فکری آن ایام من که هنوز سمپاتی داشتم و اصرار داشتم از امام(ره) تاییدیه بگیرم را مطرح کرده بود، ولی بعد نمی‌گوید که چه اتفاقی افتاد و امام(ره) پس از جریانات انقلاب تصمیم ‌گرفتند من را به عنوان سفیر به عراق بفرستند و بعد هم به عنوان نماینده خود، سرپرست یک موسسه عظیم مطبوعاتی تعیین کنند و همان امام تا پایان حیات خود مشی، حضور و راه من را در جریانات مختلف پذیرفته و تایید کردند. متاسفانه آن شخص فقط بخش اول درباره یک فرد را تعریف کرده و به بخش‌های بعدی اشاره‌ای نکرد و همین امر مصداق یک نوع بداخلاقی است. چنین کاری مثل این است که بگوییم فلان فرد جوان، ‌در دوران طفولیتش، قنداق خود را خراب می‌کرده است!

*وضعیت رسانه‌های کشور را از نظر رعایت اخلاق، مناسب نمی‌بینم
دعایی با تاکید دوباره بر این‌که «در مجموع وضعیت رسانه‌های کشور را از نظر رعایت اخلاق، مناسب نمی‌بینم» تصریح کرد: متاسفانه حتی رهنمود، فرمایشات و تذکرات جدی رهبری هم در برخی رسانه‌ها نادیده گرفته می‌شود، فرمایشات ایشان در ۱۴ خرداد امسال بسیار تعیین کننده بود. ایشان تذکر دادند وقتی اتهام کسی ثابت نشده یا وقتی کسی با شما مخالف است، ولی اصول و قانون اساسی را قبول دارد و به نظام وفادار است، آبرویش نرود، به او اهانت نشود و له نشود‌.


اذعان روزنامه آمریکایی به قدرت مدیریت رهبرانقلاب
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، روزنامه کیهان

کیهان نوشت:

رهبر عالی ایران مسائل حاشیه ای بسیاری را که آمریکا به راه می اندازد، به خوبی مدیریت می کند.

روزنامه وال استریت ژورنال در تبیین این تحلیل خود نوشت: رهبر عالی ایران آیت الله سیدعلی خامنه ای مسائل جانبی بسیاری را که ما پدید می آوریم به خوبی مدیریت می کند و به سرعت در جهت برنامه هسته ای خود با شتاب پیش می روند در حالیکه ما در این اوهام هستیم که تحریم ها سلاح برنده است و می تواند جلوی آنها را بگیرد.

این روزنامه با اشاره به راه اندازی سانتریفیوژهای پیشرفته در مراکز غنی سازی ایران خاطر نشان کرد: دولت اوباما ماه هاست ادعا می کند تحریم ها علیه ایران کارساز بوده اند. اما اگر دلیل تحریم ها کم کردن یا توقف برنامه هسته ای ایران بوده است بنابراین تحریم ها به شکست فاحشی انجامیده اند. برخلاف ادعاهای آمریکا در مورد تحریم ها، برنامه هسته ای ایران بسرعت در حال پیشرفت است. اگر تهران این سانتریفیوژهای پیشرفته را در فردو نصب کند، این نشانگر پیشرفت پر سرعت ایران است. مارک دوبوویتز از کارشناسان موسسه حمایت از دموکراسی ها با اشاره به نقش مهم رهبری ایران در مدیریت چالش ها می گوید «وقتی مسئله مقابله با ایران پیش می آید، ما دوست داریم بگوئیم از آنچه که در واقع هستیم موفقتر هستیم. اما آیا این پیشرفت ما نمادین است یا واقعی؟ پاسخ به این سوال در این زمان مشخص این است که خیر».


پاسخ کیهان به ادعای رفسنجانی درباره برادرش
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، محمد هاشمی ، اکبر هاشمی رفسنجانی

کیهان نوشت:

در حالی که تنها دو سال از آخرین نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تهران می گذرد برادر وی و مسئول سیاسی حزب کارگزاران به تحریف تاریخ پرداخت و گفت: بستر را اینگونه فراهم کردند که آیت الله هاشمی رفسنجانی دیگر در نماز جمعه شرکت نکند!

محمد هاشمی گفت: حالا اگر بستر را اینگونه بسازیم که یک عده از به اصطلاح تشکل ها یا جریان های سازمان یافته بیایند و آنجور علیه آقای هاشمی شعار بدهند یا مثلا توهین کنند هم به ساحت نماز جمعه توهین شده و هم به شخص آقای هاشمی.

تحلیل وارونه برادر هاشمی رفسنجانی از آخرین نماز جمعه وی در حالی است که عده ای از عناصر خیابانی فتنه در هنگام برگزاری نماز جمعه با کفش و به صورت مختلط به اقامه نماز پرداختند! و در حالی که نمازگزاران مشغول نماز بودند آنها با سنگ پرانی مشغول حفظ قداست نماز جمعه بودند! بنا به ادعای برادر هاشمی رفسنجانی آخرین نماز جمعه هاشمی در حالی برگزار شد که وی برخلاف جریان نظام و انقلاب در خطبه های نماز جمعه به تحلیلی وارونه از نتیجه انتخابات پرداخت که باعث شادمانی نیروهای ضدانقلاب و رسانه های بیگانه شد. وی در این خطبه ها حتی اغتشاشات خیابانی را هم محکوم نکرد.

محمد هاشمی در ادامه این مصاحبه که با خبرگزاری ایلنا انجام داده است یک رپرتاژ تبلیغاتی را برای هاشمی رفسنجانی تهیه کرده و انقلاب بی هاشمی را امری محال دانسته و گفته است: «انقلاب بی هاشمی رویای محال است، مردم هاشمی را با انقلاب می شناسند.»

این در حالی است که در سالیان گذشته مردم از رای دادن به آقای هاشمی رفسنجانی خودداری ورزیده و به کسانی هم که از جانب ایشان مورد حمایت قرار گرفته بودند رای نداده اند.


خواب خزانه دار !
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات ، روزنامه کیهان

1- «خزانه دار» یکی از سلاطین که به روال جاری برای گزارش دخل و خرج ماهانه و میزان موجودی خزانه به ملاقات سلطان رفته بود، از او اجازه خواست تا خوابی را که شب گذشته دیده است بازگو کند. سلطان اجازه داد و خزانه دار نفسی تازه کرد و خواب شب گذشته را با آب و تاب و ذکر تمامی جزئیات برای سلطان تعریف کرد. بعد از آن که خزانه دار از شرح مفصل خواب خویش فارغ شد، سلطان رو به وزیر اعظم خود کرده و دستور عزل خزانه دار را صادر کرد. خزانه دار که از برکناری خویش مات و مبهوت شده بود، علت را پرسید و سلطان در پاسخ گفت: خزانه داری که با وجود وظیفه خطیر و مسئولیت حساس مراقبت از خزانه، اینهمه وقت برای خوابیدن دارد و اینگونه به خواب سنگین فرو می رود و خواب های دور و دراز می بیند، شایسته منصب خزانه داری نیست. از کجا معلوم که وقتی به دیدن خواب های دور و دراز مشغول است، دست حرامیان به خزانه دراز نباشد!
2- حجم خدمات دولت آقای دکتر احمدی نژاد در عرصه های مختلف اقتصادی، عمرانی، علمی، تکنولوژیک، سیاست خارجی و تلاش پیوسته ایشان برای فقرزدایی، توزیع عادلانه ثروت، تأمین رفاه عمومی و مخصوصاً رسیدگی به اقشار محروم و مستضعف به اندازه ای انبوه و متراکم است که ارائه فهرستی از آن نیز به آسانی ممکن نیست ولی متأسفانه چند ماهی است که حاشیه سازی یک جریان انحرافی همراه با کینه توزی اصحاب داخلی فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 و سنگ اندازی برخی از رقبای سیاسی دولت، بخش قابل توجهی از فرصت و ظرفیت رئیس جمهور محترم را به مسائل حاشیه ای و کم اهمیت و چالش های غیر ضروری و فرصت سوز اختصاص داده است و از این روی، شماری از وظایف اصلی و حیاتی دولت محترم به حاشیه رفته و یا از کانون توجه ایشان بیرون افتاده است. مقابله قانونمند با گرانی افسارگسیخته برخی از کالاها و خدمات مورد نیاز مردم را می توان از جمله این مسئولیت های تقریباً فراموش شده و یا به حاشیه رفته تلقی کرد.
3- طرح هدفمندی یارانه ها، آرزوی همه مسئولان دلسوز نظام بود که بیش از دو دهه بر زمین مانده و دولت های سازندگی و اصلاحات علی رغم آگاهی کامل از ضرورت انجام و دست آوردهای سرنوشت ساز این طرح، بنا به دلایلی، جرأت و جسارت اجرای آن را نداشتند. این طرح با آمادگی تحسین برانگیز دولت احمدی نژاد و پس از مطالعات فراوان و چاره جویی برای کاستن از پی آمدهای طبیعی و زودگذر و در مواردی به ظاهر ناگوار آن، نظیر گرانی برخی از کالاها و خدمات، به اجرا درآمد و از آنجا که طرحی ملی و فراگیر بود، تمامی ارکان نظام نیز در اجرای آن به یاری دولت شتافتند. توده های مردم، مخصوصا اقشار مستضعف که حامیان همیشگی اسلام و انقلاب بوده و هستند، اگرچه می دانستند شاهد افزایش قیمت برخی از کالا و خدمات مورد نیاز خود خواهند بود ولی این «بها» را در مقایسه با «متاعی» که از اجرای هدفمندی یارانه ها به دست می آورند، پذیرفتنی و قابل قبول تلقی می کردند. از این روی صادقانه به کمک دولت شتافتند.
امروزه اما، گرانی از محدوده کالا و خدماتی که افزایش قیمت آن پیش بینی شده و برای جبران این افزایش طبیعی از قبل و در متن طرح چاره اندیشی شده بود فراتر رفته است و متاسفانه دو عامل «سودجویی» عرضه کنندگان کالا و خدمات و نیز، «سوء مدیریت» در نظارت بر چرخه تولید و عرضه، برای مردم- مخصوصا اقشار کم درآمد و حقوق بگیران ثابت- دردسرساز شده است و در همان حال، بخش هایی از دولت محترم و برخی از مسئولان در کانون ها و مراکز دیگر نظام- با عرض پوزش- مانند «خزانه دار» مورد اشاره در صدر این وجیزه، امور خزانه را وانهاده و در چالش های غیرضروری و فرصت سوز به خواب و خواب گزاری مشغولند.
انتظار آن است که مسئولان دلسوز و مخصوصا رئیس جمهور محترم اجازه ندهند شیرینی هنر دولت در اجرای موفقیت آمیز طرح هدفمندی یارانه ها با حاشیه هایی از این دست به کام ملت تلخ شود.
شنیده ها حاکی از آن است که جلسات تخصصی هدفمندی یارانه ها که در فاصله های کوتاه برای نظارت بر حسن اجرای این طرح و پیشگیری از پی آمدهای ناهنجار و احتمالی تشکیل می شد، این روزها به طور منظم و آنگونه که قرار بود، تشکیل نمی شود!
4- دیروز خبرنگاران کیهان برای نمونه به چند فروشگاه عرضه گوشت قرمز و مرغ در چند محله مختلف تهران مراجعه کردند و با قیمت های متفاوت برای کالای واحد روبرو شدند! و این فقط یک نمونه است. مردم در تماس تلفنی و یا مراجعه حضوری به روزنامه، گلایه می کنند که هر از چند روز با افزایش قیمت برخی از کالاها و خدمات مورد نیاز خود روبرو هستند و تقریبا هیچ مرکزی برای کنترل بازار و یا شکایت از تولیدکنندگان و عرضه کنندگان سودجو و اخلال آفرین وجود ندارد و در صورت مراجعه، جواب های «سربالا» تحویل می گیرند!
روز شنبه یکی از مسئولان محترم که «کنترل بازار» بخشی از مسئولیت سازمان متبوع ایشان است در مصاحبه ای گفته بود «برخی از افزایش قیمت ها، ربطی به هدفمندی یارانه ها ندارد» که این سخن ایشان به وضوح قابل قبول است ولی سخن درباره افزایش قیمت برخاسته از هدفمندی یارانه ها نیست، چرا که افزایش قیمت این گروه از کالا و خدمات قبلا پیش بینی شده و دولت محترم با همکاری مجلس، برای پیشگیری از فشار بر محرومان و کم درآمدها، با پرداخت نقدی یارانه ها، چاره جویی کرده است ولی آنچه نگران کننده است بی توجهی مسئولان مربوطه نسبت به افزایش قیمت و گرانی لگام گسیخته بسیاری از دیگر اقلام مورد نیاز مردم است که قرار بود از طریق بازرسی های مستمر و کنترل قانونمند قیمت ها از این پدیده آسیب رسان پیشگیری شود که متاسفانه در بسیاری از موارد، نشده و نمی شود!
اشاره به این نکته نیز ضروری است که برخی از تولیدکنندگان از کم توجهی دولت محترم به این بخش گلایه دارند و افزایش قیمت کالای تولیدی خود را ناشی از افزایش بهای خدمات دولتی نظیر گاز و آب و برق و یا افزایش بی حساب و کتاب قیمت مواد اولیه مورد نیاز خود می دانند و معتقدند دولت به تعهدات خود در حمایت از بخش تولید آنگونه که پیش بینی شده بود، عمل نکرده است و این در حالی است که قرار بود بخشی از درآمد حاصل از هدفمندی یارانه ها به تقویت تولید اختصاص یابد.
5- دود حاصل از پدیده گرانی در صورتی که با آن مقابله جدی نشود، فقط به چشم مردم کم درآمد یعنی حامیان پا به رکاب و همیشگی نظام نمی رود، بلکه چشم نظام نیز از این دود در امان نیست. چرا که اولا؛ درآمد نامشروع حاصل از گرانی به جیب سودجویان حرامخوار که طیفی اندک و کم شمار و همواره در تقابل با مردم و نظام هستند می ریزد و پی آمدهای سوء آن به حساب نظام و دولت محترم نوشته می شود. ثانیاً؛ پیدایش این تلقی که مسئولان نظام، امور اصلی را وانهاده و به مسائل کم اهمیت -و یا در درجه چندم اهمیت و اولویت- مشغولند، به اقتدار نظام در سایر عرصه ها نیز آسیب می رساند. مثلا در حالی که طرح سرنوشت ساز و جهش آفرین هدفمندی یارانه ها نیاز به توجه جدی دولت محترم دارد، چرا باید، پیشنهاد واگذاری 1000 متر زمین به هر خانوار که نه کارشناسانه است و نه- با توجه به شرایط و مختصات جغرافیایی و اجتماعی- امکان پذیر، به «موضوع روز»! تبدیل شود و ذهن و وقت و ظرفیت گره گشای دولت را به خود اختصاص دهد؟ و یا شماری از نمایندگان محترم مجلس بی توجه به نیازهای قانونی نظام و مردم، وقت و امکانات مجلس شورای اسلامی را که امانت ملت است برای دور زدن قانون اساسی و تبدیل لیسانس مجلسی- و نه علمی- خود به فوق لیسانس- باز هم مجلسی- هزینه کنند و این تلقی را پدید آورند که در پی موروثی کردن نمایندگی خود در مجلس هستند و حال آن که ده ها زمینه خدمت دیگر پیش روی آنان گسترده است. و باز هم از همین قبیل است افزایش قیمت برخی از خدمات شهرداری محترم تهران. آیا شهرداری نمی توانست و نمی تواند از بسیاری هزینه های غیرضروری خود بکاهد و در شرایط کنونی به کمک دولت آمده و کرایه وسایل حمل و نقل عمومی را افزایش ندهد؟! و...
6- و اما، در این میان، «درازدستی» اصحاب «کوته آستین» فتنه نیز، شنیدنی و خندیدنی است! «بنی فتنه» که در دوران مسئولیت خویش بیشترین دست درازی به بیت المال مسلمین را داشتند و دست های آلوده آنان در بسیاری از کلان ترین پرونده های فساد اقتصادی دیده شده و می شود، و در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88، آشکارا به خدمت مثلث آمریکا و انگلیس و اسرائیل درآمده بودند و از فلان پادشاه عرب و فلان مرکز اروپایی و آمریکایی برای فتنه انگیزی علیه مردم مظلوم وطن خویش بودجه اختصاصی دریافت می کردند و... این روزها، دایه مهربان تر از مادر شده و زبان و قلم علیه دولت می چرخانند که باید گفت؛ غریبه های در دامن دشمن خزیده را به این حلقه راهی نیست و ظاهراً فراموش کرده اند که در دوران مسئولیت خود وقتی سخن از رسیدگی به معیشت مردم در میان بود، به تمسخر از محرومان با عنوان «لشگر قابلمه به دست ها»! یاد می کردند و آن دیگری که امروزه به آمریکا پناهنده شده است با وقاحت از پشت تریبون مجلس می گفت؛ این مردم!! اگر مرگ موش هم توزیع شود برای دریافت آن صف می کشند! و...
و بالاخره از رئیس جمهور محترم و سایر مسئولان ذیربط در مجلس و دستگاه قضایی و سازمان های بازرسی و نظارتی انتظار می رود که امور کم اهمیت و یا در درجه چندم اهمیت را واگذارند و اطراف خود را از حضور احتمالی خزانه داران خواب آلود پاکسازی کنند.
حسین شریعتمداری


مقاله حسین شریعتمداری در مورد معاون وزیرخارجه
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری ، مقالات

روزنامه کیهان در مقاله ای به قلم حسین شریعتمداری نوشت:

برخی از مقامات مسئول از پرونده قطور تخلفات و قانون شکنی های آقای محمدشریف ملک زاده در مراکز اطلاعاتی و دستگاه قضایی کشور خبر می دهند و به همین علت، صلاحیت ایشان برای کاندیداتوری مجلس هشتم رد شده بود. بنابراین بدیهی است که انتصاب نامبرده به معاونت وزارت امور خارجه با اعتراض گسترده دلسوزان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی روبرو شود که شده است و درخواست استیضاح آقای صالحی به خاطر این انتصاب بلافاصله تهیه شده و به جریان افتاده است. انتصاب آقای ملک زاده با سوابقی که به آن اشاره شد به اندازه ای غیرمنتظره، غیرقانونی و مصداق انحراف از اصول بوده است که نمایندگان مجلس برخلاف روال جاری در اینگونه موارد جایی برای طرح سؤال از وزیر محترم خارجه ندیده و مستقیماً به استیضاح ایشان روی آورده اند.
و اما، در این باره گفتنی ها و احتمالاتی هست؛
1- جریان انحرافی می داند که فاقد پایگاه مردمی است و حضور مؤثر خود در صحنه را از طریق نفوذ در دولت آقای احمدی نژاد به دست آورده است، بنابراین طبیعی است که پایان دوره دولت دهم را نقطه پایان عمر مؤثر خود تلقی کند.
در این حالت جریان یاد شده، اگر به کانون یا مرکزی بیرون از نظام وابسته نباشد، کنج عافیت اختیار می کند تا در فاصله باقیمانده از دوره قانونی دولت، حساسیت برانگیز نباشد و زمینه ادامه حضور عادی خود پس از پایان دوره یاد شده را از دست ندهد. اما چنانچه زلف جریان مورد اشاره با زلف یکی از مراکز و یا کانون های غریبه و بیرونی گره خورده و اهداف - احتمالاً و خدای نخواسته- دیکته شده داشته باشد، ادامه ماجرا به گونه ای دیگر رقم خواهد خورد. در این حالت، فرصت باقیمانده جریان انحرافی عمدتاً در دو محور به کار گرفته و هزینه می شود. اول؛ مهره چینی در سطح مدیران میانی با هدف ایجاد ردپا و نقاط نفوذ برای کانون وابستگی و دوم؛ دست زدن به ساختارشکنی های پی درپی به منظور تنش آفرینی و ارائه تصویری متزلزل از نظام برای بهره گیری از سوی دشمنان بیرونی که مخصوصاً در شرایط کنونی و حساس منطقه به منظور مقابله با الگو گرفتن ملت های مسلمان از جمهوری اسلامی ایران، نیاز مبرمی به آن دارند. همین جا گفتنی است که جریان انحرافی در پی خیزش های اسلامی منطقه، اصرار داشت این خیزش ها را ترفند آمریکا!! معرفی کرده و تأثیرپذیری آن از انقلاب اسلامی ایران را انکار کند!
بدون کمترین تردیدی می توان گفت جریان انحرافی از واکنش شدید دلسوزان نظام نسبت به انتصاب آقای ملک زاده باخبر بوده است و با توجه به نکته پیش گفته بعید نیست که این واکنش قابل پیش بینی، هدف اصلی جریان انحرافی از انتصاب مورد اشاره بوده باشد.
2- آقای ملک زاده قبل از انتصاب اخیر، دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور بود. این شورا طی سه سال گذشته فعالیت های مشکوک فراوانی داشت که هزینه بی حساب و کتاب بیت المال، دعوت از برخی عوامل تابلودار وابسته به محافل بیگانه و پیشگیری از استعلام وزارت اطلاعات درباره هویت آنها، برقراری ارتباط های پنهان و اعلام نشده با شماری از مقامات و مراکز بیرونی و... فقط چند نمونه از این نوع فعالیت های سؤال برانگیز و غیرقانونی بوده است. امسال مجلس شورای اسلامی از اختصاص بودجه به شورای مورد اشاره خودداری کرد و این شورا عملا به مرز انحلال و یا دستکم، انفعال کشیده شد. بنابراین، بعید نیست که انتصاب آقای ملک زاده به معاونت وزارت خارجه با هدف تعقیب فعالیت شورای مورد اشاره در قالب و چارچوب دیگری صورت پذیرفته باشد و با توجه به عملکرد جریان انحرافی، بیم آن می رود که این انتصاب، پوششی برای حفظ ارتباط برخی از اعضای حلقه انحرافی با مراکز بیرونی باشد!
3- برخی از اخبار و گزارش های موثق حکایت از آن دارند که اخیرا پیگیری پرونده قطور تخلفات و قانون شکنی های آقای ملک زاده در دستور کار دستگاه قضایی و مقامات امنیتی و اطلاعاتی کشور قرار گرفته بود و مخصوصا بعد از دستگیری شماری از افراد مرتبط با حلقه انحرافی و کشف موارد مستندی از فساد اقتصادی و تخلفات دیگر آنان، این احتمال قوت بیشتری یافته بود. آیا انتصاب آقای ملک زاده به معاونت مالی و اداری وزارت امور خارجه برای پیشگیری از تعقیب قضایی و نهایتا بازداشت احتمالی ایشان صورت گرفته است؟! و آیا حلقه انحرافی در پی آن بوده است که بعد از این انتصاب، تعقیب قضایی وی را «پرهزینه» نشان داده و مسئولان مربوطه را از پیگیری ماجرا به دلیل پرهزینه بودن آن، منصرف کند؟!
4- و بالاخره، با توجه به موارد و احتمالات یاد شده، این انتصاب نه فقط در صورت تداوم، می تواند برای نظام اسلامی زیان آفرین باشد، بلکه موقعیت پرطرفدار دولت خدمتگزار و شخص رئیس جمهور محترم را نیز با آسیب جدی روبرو می کند و بعید نیست، که ضربه زدن به موقعیت شناخته شده و مردمی آقای دکتر احمدی نژاد- دانسته یا ندانسته- هدف اصلی از این انتصاب غیرقابل توجیه باشد.


یادآوری یک برخورد دوگانه به بهانه تحریف نظر امام در مورد مسجد جمکران؛
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر گنجی ، روزنامه کیهان ، امام خمینی(ره)
تقصیر گنجی نیست که به امام توهین کرده، تقصیر کیهان است که منتشر نموده!

در فروردین 1379، کنفرانسی در برلین با عنوان "ایران پس از انتخابات [مجلس ششم]" برگزار شد که برخی از عناصر شاخص اصلاح طلب و طیف موسوم به روشن فکری دینی در آن حضور داشتند. اینکه درخود آن کنفرانس چه گذشت بحثی دیگر است، اما در حاشیه آن کنفرانس اتفاق مهمی رخ داد که می توان با قرار دادن آن در کنار اتفاقات خود کنفرانس و با توجه به آنکه شرکت کنندگان در کنفرانس خود را "سفیر اصلاحات" می خواندند، به عمق بسیاری از مطالب پی برد.

مصاحبه گنجی با نشریه آلمانی

آن اتفاق مهم مصاحبه اکبر گنجی (عنصر شاخص و خط دهنده اصلاحاتیان) با نشریه آلمانی «تاکس سایتونگ» بود. این نشریه، مصاحبه مزبور را با تیتر «عاقبت [امام] خمینی در موزه تاریخ است»، منتشر کرده بود.

گنجی در بخشی از این مصاحبه صریحاً خود و هم طیف های خود را در کنار امثال منافقین و سلطنت طلب ها و دیگر محاربین قرار داده و با توهین به انقلاب و مردم انقلابی گفته بود: «ما همان سال های اول انقلاب فهمیدیم که این راه به دموکراسی ختم نمی شود. لیکن احتیاج به زمان زیاد و طولانی وتئوری بود تا بتوان این اطلاعات را عملی کرد.

ما با یک حرکت روشنفکرانه از داخل ایران شروع کردیم تا این افکار را ترویج دهیم لیکن تعداد زیادی از دوستان من محبوس و اعدام شدند. این حرکت رفرم حدود 15 تا 16 سال پیش شروع شد و اکنون اولین میوه های خود را می دهد.»

او در این مصاحبه همچنین به تفسیرهای التقاطی از دین و ارائه تصویری لیبرال پسند از آن پرداخته بود ولی آنچه بیش از همه مهم بود فرازی از صحبت های وی بود که گفته بود: «وقتی یک متفکر واقعیات زندگی مردم را درک نکند و عقب بیفتد در انبارها و موزه ها قرار خواهد گرفت... ما تلاش میکنیم [امام] خمینی را به گونه ای تفسیر کنیم که مخالف دموکراسی نباشد.

خمینی دیگر وجود ندارد، آنچه وجود دارد فقط برداشت های ما از سخنان اوست. او به هر حال یک روزی در موزه خواهد رفت و هیچ‌کس نمی تواند جلوگیری کند. این یک تکامل تاریخی است.

دکتر شریعتی نیز به سرنوشت خمینی دچار شده که عقاید او در حرکت امروز اصلاح طلبی دیگر جایی ندارد و نقشی بازی نمی کند. اما ما دکتر را به خوبی در خاطرات  خویش نگه می داریم.»

روشن گری کیهان و فشار افکار عمومی بر تجدیدنظرطلبان

پس از این، روزنامه کیهان (که در همان زمان، پشت پرده بسیاری از رفتارهای تجدیدنظرطلبان را روشن کرده بود) وارد عرصه شد و در این رابطه نیز دست به روشن گری زده و مصاحبه گنجی را بدون دخل و تصرف منتشر کرد.

اما افرادی که می گفتند "دانستن حق مردم است" شروع به جنجال و جوسازی کرده و به این کار کیهان معترض شدند. اما مردم که اخبار واقعی کنفرانس برلین را در نشریات ارزشی خوانده بودند، با مطالعه این مصاحبه بسیار برافروخته تر شدند.

تلاش تجدیدنظر طلبان برای تبرئه خود

فشار افکار عمومی بر حاضرین در آن کنفرانس و خصوصاً اکبر گنجی موجب شد که دو کار از طرف آن طیف صورت گیرد. کار اول آنکه خود گنجی در مصاحبه ها و نوشته هایی ظاهراً به تکذیب آن مصاحبه پرداخت و دیگر نشریات زنجیره ای نیز این تکذیب ها را به تیتر خود تبدیل کردند. اما در متن همان تکذبیه ها مشخص بود که گنجی تنها تیتر انتخاب شده توسط روزنامه آلمانی را تکذیب کرده است نه سخنان خود در مصاحبه را (برای مثال رجوع کنید به روزنامه صبح امروز، 24 فروردین 79، صفحه 16).

اکبر گنجی همان تکذبیه ها را برای نشریه آلمانی هم فرستاد. توضیحی که نشریه آلمانی هم پس از آن منتشر کرد، و در روزنامه صبح امروز 28 فروردین 79 نیز چاپ شد مؤیّد آن بود که گنجی تنها تیتر این مصاحبه را تکذیب کرده است، نه اصل سخنان خود را.

کار دوم طیف تجدیدنظر طلب هم آن بود که برخی شخصیت های به ظاهر موجه آنان (نظیر مجید انصاری) وارد صحنه شدند و به تطهیر گنجی پرداخته و شروع به توهین به کیهان نمودند.

ورود مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام به صحنه

اما همه این کارها، به دلیل آشنایی مردم با افکار این طیف (که در روزنامه های آنان در داخل کشور هم منتشر می شد)، نمی توانست از فشار افکار عمومی بر طیف تجدیدنظر طلب و "سفیران" آن بکاهد. بنابراین، در اینجا بود که پرده ای دیگر نمایان شد و آن ورود تمام قد مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام به صحنه برای دفاع از گنجی و تطهیر او بود.

این مؤسسه در تاریخ 29 فروردین 79  نامه ای به روزنامه کیهان نوشت و طی آن به افشاگری کیهان راجع به سخنان گنجی اعتراض کرد.

تنظیم کنندگان این نامه چنین جلوه داده بودند که گنجی مطالب آن مصاحبه خود را تکذیب کرده است، بنابراین، چاپ آن مصاحبه در کیهان کار درستی نبوده است. این در حالی بود که گنجی فقط تیتر مصاحبه را تکذیب کرده بود. در این رابطه در آن نامه آمده بود: «بازگویی و درج عین اظهارات موهن یک نشریه آلمانی [نه یک تجدیدنظر طلب ایرانی!] در صفحه اول روزنامه کیهان سه شنبه 23 فروردین 79 (که متعاقباً بیان مطالب منتشر شده در نشریه مزبور از سوی مصاحبه شونده تکذیب گردیده) مایه تأسف است. مطمئناً افشاگری و نه حتی انگیزه های خیرخواهانه نمی تواند توجیهی مناسب برای اشاعه سخنان نامربوط و موهن که قلوب پیروان حضرت امام خمینی(ره) را جریحه دار می سازد، باشد.»

نکته برجسته در این نامه آن بود که گویی همه تقصیرها در وهله اول به گردن کیهان (به عنوان روزنامه ای که فقط عین مطالب را نقل کرده بود) و در وهله دوم به گردن روزنامه آلمانی بوده است و تنها کسی که در اینجا نقشی نداشته، گوینده آن سخنان است!

تنظیم کنندگان این نامه در ادامه به جای محکوم کردن "اهانت به مقدسات" توسط "سفیر ساختارشکنان"، افشای اهانت به مقدسات را موجب "حریم شکنی" دانسته و نوشته بودند : «نخستین اثر این گونه نقل ها و افشاگری ها شکستن حریم های مورد احترام جامعه اسلامی و عادی ساختن خلاف گویی ها و اهانت به مقدسات است.»

جالب آنکه مسئولان این مؤسسه که به خود به جای عمل به وظیفه قانونی شان در محکوم کردن این سخنان و یا حتی پی گیری قضایی این سخنان، افشا کنندگان آن را (که تنها به وظیفه خود عمل کرده بودند) محکوم کرده و در عوض، وظیفه قانونی خود را از آنها مطالبه نموده بودند: «انتظار داریم در نقل قول هایی از این دست دقت بیشتری نموده و به جای ترویج و اشاعه عین اظهارات توهین آمیز مراتب را از طریق مجاری و مراجع قانونی پی گیری نمایید.»

این موضع گیری صریح مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام فقط نمونه ای بود از برخوردهای این مؤسسه با دلدادگان به امام و نمونه ای بود از حمایتش از توهین کنندگان به ایشان.

سکوت حمایت آمیز مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در قبال دیگر توهین کنندگان به امام

این چنین موضع گیری هایی از طرف این مؤسسه در حالی صورت می پذیرفت که مسئولان آن در قبال توهین های مکرر به حضرت امام در نشریات زنجیره ای اصلاحاتیان هیچ سخنی ابراز نمی کردند.

«انقلاب اسلامی، متأثر از الگوی حکومت شوروی سابق است و سرانجام آنها هم یکسان خواهد بود.» (عباس عبدی، هفته نامه راه نو، شهریور 77)؛ «بعد از انقلاب، شاه مستبد، رفت ولی استبداد همچنان باقی است، تازه رنگ شرعی هم به خود گرفته است.» (ابراهیم یزدی، هفته نامه آبان، فروردین 78)؛ «دشمنی تمام دنیا با ما، انبوه مشکلات اقتصادی جوانان، بی پولی و بی کاری، ثمره سال ها شعار تند و تو خالی و پیش پا افتاده دوران انقلاب است.» (الهه اقراریان، فرزانه ناطقی نژاد، زینب نوحی، هفته نامه پیام هاجر، 78/8/25، صفحه 4)؛ «پس از انقلاب نیز، آمریت کهنه دوره شاهنشاهی باقی مانده و افراد کم سواد، سر کار آمده اند و کهنه پرستی همچنان رواج دارد.» (مجید شریف، هفته نامه آبان، 78/9/13، صفحه 7)؛ حکومت روحانیان، عامل عقب ماندگی جامعه است همچنان که اروپا در قرون وسطی به خاطر حکومت روحانیان دچار خرافه پرستی و مذمت کار شده بود.» (علیرضا دست افشان، روزنامه خرداد، تیر 78)؛ «جریان کسروی و حکمی زاده قمی، اصلاح طلب بودند و امام و شهید نواب صفوی، خشونت گرا و در مقابل جریان اصلاح طلب قرار می گیرند.» (سهراب بهداد، روزنامه نشاط، اسفند 77)؛ «امام، نهضت آزادی را چون فرزندان خویش می دانست و بحث خودی و غیر خودی را مطرح نکرد و همه گروه ها را به طور نسبی تأیید می کرد.» (مجتبی لطفی، روزنامه خرداد، مهر 78)؛ «اعدام منافقین در پایان جنگ، مستند شرعی نداشت.» (فرج الله الهی، هفته نامه آوا، 78/8/4، صفحه 6)؛ «دخالت در سیاست از حقوق شهروندی است و امام خمینی هم نمی تواند کسی را از این کار منع کند. نامه 1/6 امام در صحیفه نور نیامده و نظر امام محسوب نمی شود.» (عمادالدین باقی، هفته نامه پیام هاجر، اسفند 77)؛ «عزل آقای منتظری اشتباه بود و هم اکنون صحت همه ایرادات ایشان، برای همه روشن شده است.» (رضا علیجانی؛، آزادی یا توطئه، صفحه 79 به نقل از مجله ایران فردا)
این مطالب، همه در نشریات زنجیره ای در همان وقت منتشر شده بود ولی این مؤسسه هیچ موضع گیری کوچک و حتی تلویحی هم در محکومیت توهین به امام ننموده بود؛ و این از مؤسسه ای که عمادالدین باقی (رفیق صمیمی اکبر گنجی و از گردانندگان نشریات زنجیره ای دوره اصلاحات) جزو همکاران آن بود، عجیب نیست.

اگر این چنین سخنانی (که نمونه هایی بسیار اندک از آنها در بالا ذکر شد و امثال آن در نشریات «سال های طلایی دوم خرداد» -به قول صادق زیبا کلام- فراوان یافت می شد) از طرف مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام محکوم شده بود، کسی جرأت نمی کرد به این فکر کند که العیاذ بالله امام را به موزه بسپارد؛ چرا که از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را باید متولی اش نگه دارد.

این در حالی است که نه تنها مؤسسه تنظیم و نشر به وظیفه و مأموریت اصلی خود که برای آن تشکیل شده و از بیت‌المال بودجه میلیاردی دریافت می‌کند، عمل نمی‌کند بلکه بعضا به مدافعان حریم امام مانند نمونه‌ی بالا یا نمونه 16 آذر 89 (اعتراض به صداوسیما به‌دلیل انتشار تصویر جسارت به عکس امام) حمله می‌کند و در برخی موارد نیز خود رأساً‌ اندیشه‌های امام را تحریف می‌کند (نمونه‌ی اخیر مصاحبه رضوی یزدی در مورد مسجد جمکران)


حمله تند جوانفکر به کیهان و فارس
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبرگزاری فارس ، علی اکبر جوانفکر

مدیرعامل ایرنا نوشت: به مدیر مسوول محترم روزنامه کیهان برادرانه توصیه می کنم که از ادامه روشهای مذمومی که برای بی حیثیت کردن افراد در پیش گرفته اید دست بردارید. این بیراهه ای که شما در پیش گرفته اید، به خسران و تباهی منتهی می شود و در آینده از شما به نیکی یاد نخواهد شد. ارزش قلم را پاس بدارید و آن را به گناه آلوده نکنید.

علی اکبر جوانفکر در وبلاگش با اشاره به مطلب چند روز پیش کیهان و عناوینی که این روزنامه درباره وی به کار برده است، نوشت: روزنامه فخیمه کیهان طی روزهای اخیر و در مقام پاسخگویی به یک سووال مطرح شده، ترجیح داده است به جای ارائه منطق عقلانی و قابل دفاع و اقناع مخاطبان خود، وجهه بنده را به عنوان یک مدیر نظام جمهوری اسلامی ایران که دارای سابقه روشنی از خدمتگزاری و دفاع از اصول و مبانی ارزشی نظام هستم ، تخریب نماید.

وی ادامه داد: رسانه های خبری که بخش عمده آنها به صورت زنجیره ای در مدار مخالفت با دولت حرکت می کنند، روز یکشنبه ۲۸ فروردین ماه خبری را در خصوص مخالفت مقام معظم رهبری با استعفای آقای مصلحی از سمت وزارت اطلاعات مخابره کردند و بعضا نیز مخالفت معظم له را به پذیرش استعفا از سوی رئیس جمهور مربوط دانستند. آنها نوشتند که آقای مصلحی با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب ماندگار شد. سووال بنده در مصاحبه با روزنامه شرق این بود که این حکم حکومتی کجاست و چگونه به دست رسانه های منتشر کننده آن رسیده است؟

مدیرعامل ایرنا نوشت: بلافاصله پس از انتشار این مصاحبه، سایت خبری فارس در گزارشی شتابزده و هجوگونه اقدام به پاسخگویی کرد ...در این گزارش که در تمامی رسانه های زنجیره ای طیف مدعی اصولگرایی انعکاس پیدا کرد، نامه مقام معظم رهبری به آقای مصلحی که روز ۳۰ فروردین ماه صادر و روز بعد از آن منتشر شده است، مستند حکم حکومتی قرار گرفته و تصریح شده که جوانفکر پس از سه هفته ، هنوز متوجه حکم حکومتی نشده است؟! روز دوشنبه نیز روزنامه کیهان مدعی شد که بنده حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب را در باره ابقای وزیر اطلاعات انکار کرده ام.

جوانفکر ادامه داد: کیهان به همین بهانه هرگونه توهینی را به بنده جایز شمرده و در حد مقدورات، از الفاظ قبیح برای به نتیجه رساندن حمله ناجوانمردانه خود استفاده کرده است. اگر کسی با فرهنگ و ادبیات حاکم بر روزنامه کیهان و سایت خبری فارس آشنا نباشد، دچار شک و شبهه خواهد شد که چگونه ممکن است یک رسانه خبری، آن هم در قامت روزنامه با سابقه ای مانند کیهان یا سایت فارس که از بودجه عمومی کشور ارتزاق می کنند، تا این حد به ابتذال اخلاقی مبتلا شده و علیه حیثیت افراد حریم شکنی می کنند و چرا و به جای ترویج اخلاق، مروت، انصاف و ارزشهای دینی و انسانی، نمایه هایی از مواضع زشت و دون شان انسانی را به جامعه منعکس می کنند؟ به راستی مجوز انجام چنین رفتاری ، از کجا به دست آنها رسیده است؟

جوانفکر سپس در ادامه آورده است: سووال بنده که به صورتی کاملا محترمانه و به دور از شائبه مطرح شده است، پاسخ روشن و دقیقی را طلب می کند. آنها بهتر است به جای فرار از حقیقت، فرافکنی و هوچی گری، با شفافیت به این سووال پاسخ دهند که چگونه ممکن است حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب روز سه شنبه سی ام فروردین ماه صادر شده باشد و آنها روز یکشنبه ۲۸ فروردین ماه آن را منتشر کرده باشند؟! پر واضح است که این سووال به معنای انکار نامه مقام معظم رهبری به آقای مصلحی نیست. خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه ایران بلافاصله پس از صدور این نامه ، اقدام به انتشار آن کردند ، بنابراین معلوم نیست که روزنامه کیهان چرا به دروغ مدعی انکار نامه از سوی اینجانب شده است؟


روی این دیوار یادگاری ننویسید !
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، مقالات ، روزنامه کیهان

توافقنامه آشتی ملی فتح و حماس که روز پنج شنبه 15 اردیبهشت ماه - 5 می 2011- در قاهره به امضای محمود عباس و خالد مشعل رسید، اگرچه استقبال گرم و پرشور مردم فلسطین به ویژه ساکنان دو منطقه کرانه باختری و نوار غزه را در پی داشت و در جهان اسلام با عنوان «اولین دستاورد انقلاب های اسلامی منطقه» برای فلسطین از آن یاد شد و حتی وزارت امور خارجه کشورمان، این توافقنامه را «گام مثبت و مبارکی در جهت تحقق اهداف تاریخی مردم مظلوم فلسطین» دانسته و از آن استقبال کرد، اما در این میان «حلقه مفقوده» و «نکته ناگفته»ای وجود دارد که با توجه به آن، می توان و باید گفت این توافقنامه چیدمان بازسازی شده ای از معاهده ننگین «کمپ دیوید» و ترجمان بزک شده ای از پیمان «اسلو» است. چرا...؟!
1- توافق بین دو گروه اصلی فلسطین با دو دیدگاه و استراتژی متضاد نسبت به آینده فلسطین امضاء شده است و هر دو گروه فتح و حماس در سند توافقنامه بر استراتژی اعلام شده خود تاکید ورزیده اند. این در حالی است که فتح و حماس از 4 سال قبل به علت- و فقط به علت- تفاوت نزدیک به تضاد دیدگاه ها و استراتژی های خود در مبارزه با اسرائیل از یکدیگر جدا شده بودند و این جدایی علاوه بر چالش های گسترده سیاسی، با درگیری های نظامی فراوانی نیز همراه بوده است.
گروه فتح به رهبری تحمیلی و غیرقانونی محمود عباس- ابو مازن- نه فقط بر جعلی بودن رژیم اشغالگر قدس و ضرورت حذف آن از جغرافیای سیاسی منطقه اصراری نداشت بلکه تشکیل یک دولت فلسطینی در بخشی از سرزمین های اشغالی بعد از جنگ 6 روزه ژوئن 1967 را، صرفا از طریق مذاکره دنبال می کرد و هرگونه برخورد نظامی با رژیم صهیونیستی را از استراتژی مبارزاتی خود کنار گذاشته بود.
گفتنی است که ابومازن- محمود عباس- یک بهایی ایرانی تبار و از نوادگان عباس افندی است که خانواده وی چند دهه قبل- در دوران ناصرالدین شاه قاجار- و در پی شکست فتنه بابی ها به «حیفا» در فلسطین کوچ کرده بودند. مقامات اسرائیلی محمود عباس را به چشم یک دوست نگریسته و می نگرند. دوستی که به گفته زئیف شف- ژنرال بازنشسته ارتش صهیونیستی و یکی از استراتژیست های اسرائیلی- سرلشگر وفاداری است و تنها عیب او، آن است که «لشگر» ندارد.
و اما جنبش حماس- حرکت مقاومت اسلامی فلسطین- یک جنبش سیاسی- نظامی است که در سال 1987 از سوی شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز رنتیسی و محمد طاها و در جریان انتفاضه اول فلسطین تشکیل شده که «نابودی اسرائیل» و «محو کامل رژیم صهیونیستی» را به عنوان یک خط استراتژیک غیرقابل تغییر در اساسنامه خود دارد و تاکنون بر همین اساس حرکت کرده است.
در ماده نهم از فصل دوم اساسنامه حماس آمده است؛ «پایین کشیدن پرچم باطل، سیطره بر آن و بیرون راندنش، جهت برقراری حاکمیت حق و بازستاندن سرزمین های غصب و اشغال شده و پخش اذان از سر گلدسته های مساجد به منظور اعلام تأسیس دولت اسلامی به منظور بازگشت مردم (آواره) به دیار و کاشانه خود و بازگرداندن همه چیز به جای صحیح خود، هدف ماست و خداوند متعال تنها یار و یاور حقیقی است.»
و در ماده یازدهم تأکید شده است؛ «جنبش مقاومت اسلامی عقیده دارد که سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و به همه نسل های مسلمانان تعلق دارد و چشم پوشی از آن یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست.»
در ماده سیزدهم همین میثاق نامه- اساسنامه- درباره طرح ها و راه حل های احتمالی آمده است؛ «طرح ها و آنچه راه حل های مسالمت آمیز و سمینارهای بین المللی برای حل و فصل قضیه فلسطین نامیده می شود، با عقیده جنبش مقاومت اسلامی در تضاد است، زیرا چشم پوشی از جزئی از فلسطین به معنای چشم پوشی از بخشی از دین است.»
همانگونه که ملاحظه می شود ماهیت دو گروه فتح و حماس نه فقط با یکدیگر متفاوت است، بلکه این تفاوت در حد «تضاد» است، از این روی، امضای توافقنامه آشتی میان دو گروه یاد شده، چنانچه هر یک از آنها بر حفظ دیدگاه و استراتژی خاص خود اصرار و تأکید داشته باشند، به یک شوخی شبیه بوده و ناممکن است.
2- محمود عباس، بعد از امضای توافقنامه آشتی و در یک کنفرانس خبری مشترک با خالد مشعل، ضمن ابراز خشنودی از این توافقنامه می گوید؛ «تاکنون به هر مسئول اسرائیلی که می گفتیم چرا مذاکرات صلح- بخوانید سازش ذلت بار- را ادامه نمی دهید؟ می گفتند با چه کسی مذاکره کنیم؟ فلسطینی ها جدای از یکدیگر هستند و در میان آنها شکاف عمیقی وجود دارد.»
آنچه محمود عباس از قول مقامات صهیونیستی نقل می کند، صحت دارد ولی نه آنکه اسرائیلی ها نگران اختلاف فلسطینی ها باشند! بلکه از آن روی که مذاکره با ابومازن را «مذاکره با خود»! می دانستند و به گفته اسحاق رابین، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی، «اسرائیل با محمود عباس اختلاف جدی و غیر قابل عبوری ندارد که از طریق مذاکره با او در پی حل آن باشد! مشکل اسرائیل، حماس است که محو کامل اسرائیل را دنبال می کند».
دقیقا به همین علت بود که اسرائیلی ها، از یکسو بر ضرورت مذاکره تاکید می ورزیدند و از سوی دیگر، هرگاه مذاکرات با ابومازن به نقطه پایانی- با حفظ منافع اسرائیل- نزدیک می شد، بهانه ای تراشیده و مذاکره را متوقف می کردند، چرا که می دانستند توافق با ابومازن به معنای «توافق اسرائیل با خود» است و محمود عباس از سوی انتفاضه که مشکل اصلی رژیم صهیونیستی است، نمایندگی و اختیاری ندارد که پای میز مذاکره خرج کند.
اکنون به بخش دیگری از اظهارات محمود عباس بعد از امضای سند توافقنامه آشتی با حماس توجه کنید. او می گوید «اما امروز- یعنی بعد از امضای توافقنامه- مقامات اسرائیلی با زبان دیگری حرف می زنند و می گویند؛ ابومازن باید میان ما و حماس یکی را انتخاب کند و ما تاکید می کنیم که با حماس برادر هستیم. بنابراین حماس بخشی از ملت فلسطین است و شما اسرائیلی ها طرف مذاکره کننده ما هستید» توجه می کنید که ابومازن از مشارکت با حماس در مذاکرات به قول خودش صلح- سازش- با اسرائیل سخن می گوید، یعنی می کوشد آرزوی دیرینه و بر زمین مانده اسرائیل را برآورده کند و حماس را به شکارگاه رژیم صهیونیستی بکشاند! و در ادامه می گوید «نتانیاهو باید میان شهرک سازی و صلح یکی را انتخاب کند»!
در این فراز از اظهارات ابومازن که طی چند روز اخیر بارها تکرار شده است دقت کنید! «شرط سازش با اسرائیل توقف شهرک سازی است»! و این فراز را با چه پز انقلابی! و فیگور وطن دوستانه نیز بر زبان می آورد؟! استراتژی اعلام شده حماس نابودی رژیم صهیونیستی و محو کامل آن از نقشه جغرافیای سیاسی منطقه بوده و هست ولی متحد جدید حماس سعی دارد این آرمان بلند را با توقف شهرک سازی مبادله کند!! یعنی «یاقوت» فراتر از قیمت را با «خرمهره» بی قیمت. این معامله - بخوانید نامعادله- که دیگر نیازی به مذاکره ندارد! دارد؟!
تا اینجا روند توافقنامه آشتی نه فقط به نفع اسرائیل است بلکه هدیه بزرگی برای رژیم صهیونیستی است که از طریق معاهده کمپ دیوید و پیمان «اسلو» نیز خواب آن را هم نمی دید.
3- اما، از سوی دیگر خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس نیز در همان کنفرانس خبری اگرچه از پایداری و اعتقاد تشکیلات متبوع خود بر اصول از قبل اعلام شده تاکید می ورزد ولی به عنوان نماینده حماس در امضای توافقنامه آشتی، سخنانی بر زبان می آورد که نگران کننده است و از افتادن حماس در میدان بازی مشترک آمریکا، اسرائیل و سران خودفروخته عرب با نمایندگی ابومازن حکایت می کند. مشعل ضمن ابراز خرسندی از آشتی و اتحاد با فتح و پر شدن شکاف فیمابین دو گروه اصلی فلسطینی، می گوید؛ «ما از مادرید تاکنون، 20 سال است که برای دستیابی به صلح هزینه می دهیم، اما به خاطر اینکه اسرائیل همه طرح ها را رد می کند و ادعا می کند که خواهان صلح است، به نتیجه نمی رسیم، و همه اینها ایجاب می کند که مصر و اتحادیه عرب و همه سازمان ها یک استراتژی جدید را برای مجبور کردن اسرائیل جهت اعتراف به حقوق ما در پیش گیرند»!
اظهارات خالد مشعل به وضوح از تغییر استراتژی حماس در برخورد با رژیم اشغالگر قدس و عبور از اساسنامه این جنبش اسلامی- انقلابی حکایت می کند. زیرا مطابق اساسنامه حماس که همواره نیز به آن پایبند بوده است، «سرزمین فلسطین تا روز قیامت موقوفه اسلامی است و... چشم پوشی از آن یا بخشی از آن به هیچ وجه مجاز نیست.»
خالد مشعل که تا قبل از توافقنامه آشتی با فتح، خواستار تشکیل دولت اسلامی حاکم بر تمامی سرزمین فلسطین بود در پاسخ به خبرنگار روزنامه عرب زبان و سعودی شرق الاوسط که با تعجب از آمادگی حماس برای صلح با اسرائیل پرسیده بود، می گوید؛ «ما دنبال به دست آوردن حقوق ملت فلسطین هستیم و هنگامی که توانستیم کشور مستقل فلسطین را تشکیل بدهیم، درباره صلح با اسرائیل سخن خواهم گفت»! تشکیل دولت مستقل فلسطین! یعنی به رسمیت شناختن رژیم اشغالگر قدس و تن دادن به ذلت سازش با قاتلان زن و مرد و کودک مظلوم فلسطینی.
در اوایل دهه 70 میلادی، یاسر عرفات برای سخنرانی به مجمع عمومی سازمان ملل متحد رفته بود. ابوعمار هنگام سخنرانی شاخه ای زیتون در یک دست و تفنگی در دست دیگر داشت و اعلام کرد شاخه زیتون به نشانه صلح و تفنگ سمبل مقاومت ماست. روز بعد، یکی از سناتورهای آمریکایی گفته بود؛ هنگامی که شاخه زیتون را در دست ابوعمار دیدم، فهمیدم که تفنگ او نیز فشنگ ندارد!
4- تا اینجا معلوم می شود که در توافقنامه آشتی فتح و حماس کلاه گشادی بر سر حماس رفته است و ابومازن نه فقط از مواضع سازشکارانه فتح کمترین تنازلی نداشته است، بلکه جنبش حماس را از مواضع انقلابی و اسلامی قبلی پایین کشیده و به نفع اسرائیل با خود همراه کرده است.
گفتنی است بعد از امضای توافقنامه و اظهارات خالد مشعل که آشکارا در تناقض با اساسنامه حماس بود، خبر تغییر اساسنامه حماس به رسانه ها و محافل سیاسی کشیده شد. و «محمد غزال» نماینده سیاسی حماس در مصاحبه ای گفت «اساسنامه حماس قرآن نیست که قابل تغییر نباشد. ما از واقعیات سخن می گوییم و واقعیات نیز در حال تغییر است». اظهارات محمد غزال واکنش توام با ناامیدی ملت های مسلمان انقلابی و فلسطینی های ساکن سرزمین های اشغالی را در پی داشت تا آنجا که «محمد غزال» در مصاحبه با پایگاه خبری «المحیط» به گونه ای مبهم اظهارات قبلی خود را تکذیب کرد ولی درباره تناقض مفاد توافقنامه و اظهارات خالد مشعل با اساسنامه حماس، فقط گفت «منظور من برخی از مسائل ثانویه در اساسنامه بوده است»! و توضیح بیشتری نداد.(بخوانید نداشت)
5- با توجه به آنچه گذشت که فقط اشاره ای گذرا به ماجرا بود، تردیدی باقی نمی ماند که توافقنامه آشتی میان فتح و حماس، دام خطرناکی است که آمریکا، اسرائیل، سران سازشکار عرب به طور مشترک و با نمایندگی عامل وابسته و صهیونیست خود، ابومازن، پیش پای جنبش اسلامی و انقلابی حماس پهن کرده اند و مقصود نهایی آن نجات رژیم کودک کش و خونریز صهیونیستی از فروپاشی قطعی و نزدیکی است که این روزها و در پی انقلاب های اسلامی منطقه با آن روبروست و در این میان تظاهر سالوسانه آمریکا و اسرائیل به مخالفت با این توافقنامه، قبل از آن که تعجب آور باشد- که نیست- مضحک و خنده دار است.
و بالاخره با توجه به عمر ننگین و انگل گونه و چنددهه ای رژیم اشغالگر قدس، کمترین تردیدی نیست که حماس در این ماجرا با پای خود و بی آن که متوجه باشد به قتلگاه می رود و تعجب آور است که چرا برادران حماس روی دیوار در حال فروپاشی ابومازن یادگاری می نویسند؟!
حسین شریعتمداری


تا قلب اروپا
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، روزنامه کیهان

صحنه تحولات شتاب آلود منطقه طی ماه های اخیر در بستر «بیداری اسلامی ملت های منطقه» حقایق و دقایق درخور تاملی را در خود دارد.
خیزش و خروش ملت های مسلمان بر ضد حاکمان دست نشانده و سرسپرده و حکومت های اسیر و دربند سیاست های آمریکایی- صهیونیستی آنچنان معادلات سیاسی را در پهنه منطقه- و حتی فراتر از آن- بهم ریخته که رسانه های غربی هم ناگزیر به افول هژمونی ایالات متحده و لابی صهیونیستی اعتراف دارند. گویا شانتاژهای مطبوعاتی و پروپاگاندای رسانه ای نیز دیگر کارگر نمی افتد.
از یکسو، اعترافات مکرر و عجزآلود رسانه های غربی و صهیونیستی مبنی بر الهام گیری خیزش ها و قیام ها از انقلاب اسلامی ایران و از سوی دیگر، پاره ای از رخدادها و وقایع در صحنه عمل به وضوح نشان می دهد «چشم انداز منطقه» کابوسی را برای مقامات کاخ سفید و تل آویو رقم زده است که اینچنین بی پرده و علنی، نگرانی و واهمه شدید خودشان را از «فردای منطقه» فریاد می کشند.
برای اینکه صحنه و میدان کنونی منطقه به روشنی دیده شود باید دید اعترافات و واهمه ها ناظر به چیست؟
مصر «حسنی مبارک» که روزگاری برای آمریکایی ها یک متحد راهبردی به حساب می آمد و در جرگه منافقان امت، خدمات وقیحانه و بی شرمانه ای به صهیونیست ها- بخصوص در جنگ 22 روزه غزه- ارایه می داد امروزه به عامل و متغیری «نامبارک» برای واشنگتن و تل آویو مبدل گشته است.
اعتراضات گسترده و پرشمار مصری ها مبنی بر لغو پیمان کمپ دیوید، آشفتگی و سراسیمگی را به اردوگاه صهیونیست ها کشانده است.
همچنان که توافقنامه معنادار آشتی ملی میان فتح و حماس در قاهره نیز وحشت را در دل و جان صهیونیست ها دوانده است تا جایی که آویگدور لیبرمن، بنیامین نتانیاهو و ایهود باراک به صحنه آمدند و از سر خشم و عصبانیت توام با ترس و وحشت رجزهای توخالی سر دادند.
در همین خط و امتداد باید موضوع بازگشایی گذرگاه رفح در کرانه باختری را مورد تامل قرار داد؛ آنچنان که خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس با اشاره به تحولات منطقه و امکان بازگشایی این گذرگاه می نویسد: «مصر جدید مناسبات پیشین خاورمیانه را برهم زده است؛ قاهره در تدارک گشایش مرز خود با غزه و عادی سازی روابط با دو دشمن اسرائیل و غرب یعنی ایران و حماس است».
و در همین راستا باید اشاره کرد به تمایل برقراری روابط مصر جدید با ایران اسلامی که وزیر خارجه و سخنگوی کنونی دولت این کشور رسما بر ارتقاء روابط با تهران پافشاری و اصرار کرده و این موضع رسمی را علنی نمودند.
اینجاست که ریچارد هاس رئیس شورای روابط خارجی آمریکا هفته پیش به میدان می آید و با تصریح بر این که سیطره آمریکا در پهنه منطقه ای ضعیف شده اقرار می کند ابتکار عمل در خاورمیانه به دست جمهوری اسلامی ایران است.
اما آنچه در بحبوحه تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا حاوی نکته جدید و درخور توجهی است سخنان کلیدی و راهبردی رهبر بصیر انقلاب است که هفته گذشته پیرامون گستره و افق آینده این تحولات گوشزد نمودند.
«آقا» در جمع هزاران نفر از معلمان کشور با اشاره به تحولات کنونی منطقه خاطرنشان کردند که بیداری اسلامی ملت های منطقه تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و افزودند: «ملت های اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود که آنها را تسلیم محض سیاست های فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیست ها کرده اند به پا خواهند خاست.»
اکنون با توجه به ترسیم یاد شده از فضای منطقه و هشدار دوراندیشانه رهبرخبیرانقلاب اشاره به نکاتی خالی از لطف نیست:
1- از ابتدای شکل گیری قیام ها و انقلاب های مردمی در منطقه، نظام سلطه و حکومت های وابسته به آن سعی داشتند القاء نمایند که جنس اعتراضات و قیام ها «اقتصادی» است و علت گسترش آن «شبکه های اجتماعی و فضای مجازی و اینترنتی» است اما رخدادها و وقایعی که در پی این خیزش ها و خروش ها به وقوع پیوست آشکارا نشان داد که هر چند مسایل اقتصادی بی تاثیر نبوده است اما جنس و ماهیت انقلاب ها و انتفاضه ها «آموزه های اسلامی» است. شعارهای توده های میلیونی مردم در مصر، تونس و... بیانگر خواسته های اسلامی بوده و هست. همچنانکه نمادها و نشانه ها در تجمعات گسترده نیز دلالت بر «اسلامی بودن» قیام ها داشته و دارد. آیا شروع حرکت ها از نمازهای جمعه و جماعت و تاکید تشکل ها و گروه ها مبنی بر تدوین قانون اساسی جدید بر اساس قرآن و احکام اسلامی چیزی جز آن است که جوهره و جنس این تحرکات و بیداری، اسلامی است؟
با فرار «بن علی» از تونس مگر آحاد ملت پس از چند دهه استبداد و خفقان، با شوق و اشتیاق وصف ناشدنی به سوی مساجد و نمازهای جماعت رهسپار نشدند؟
مگر امروز در مصر جدید طبق نظرسنجی های مختلف - از جمله نظرسنجی موسسه آمریکایی پیو- آحاد ملت بر تدوین قانون اساسی بر مبنای قرآن و آموزه های اسلامی تاکید ندارند؟ و از همه مهم تر آنچه که در تونس، مصر، یمن، بحرین و... جزو لاینفک قیام ها و انتفاضه ها است روحیه ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی است که موج می زند.
بدون تردید این روحیه ناشی و برگرفته از آموزه های اسلامی است زیرا آنچه که به اعتراف و اقرار آمریکایی ها و صهیونیست ها همواره در جای جای منطقه خاورمیانه مانع افزون طلبی و سیطره جویی آنها بوده آموزه های اسلام ناب و اصیل بوده که امروزه ترجمان آن در جمهوری اسلامی تجلی و تحقق یافته است.
بنابراین اگر علت العلل و جوهره اصلی قیام ها و انتفاضه ها در منطقه طرد سیطره و سلطه سیاست های آمریکا و رژیم صهیونیستی به برکت آموزه های اسلام ناب است دلیلی ندارد که این اقدام در مرزهای کشورهای اسلامی متوقف شود چرا که مبارزه با زور و سلطه چپاولگران و زیاده خواهان بر گرفته از «فرهنگ اسلام» ناب است نه جغرافیای اسلام.
2- از جمله آنچه که باعث شده است تا «بیداری اسلامی» به مرزهای کشورهای اسلامی ختم نشود و به تعبیر حکیمانه «آقا» حتی تا قلب اروپا امتداد یابد این واقعیت است که امروزه بر اثر تحولات منطقه و نضج یافتن نهضت عظیم بیداری اسلامی، بیش از گذشته چهره اصلی و بدون رتوش آمریکا و رژیم صهیونیستی برای افکارعمومی دنیا بخصوص در مقیاس کشورهای اروپایی بر ملا و عیان شده است.
اکنون جنایات ددمنشانه و مشمئزکننده آل خلیفه و آل سعود در بحرین با چراغ سبز آمریکا و اسرائیل انجام می گیرد و نقاب دموکراسی خواهی، صلح طلبی و حقوق بشر از چهره منفور آنها به زیر کشیده شده است.
افکارعمومی نه تنها در اروپا بلکه در آمریکا دیگر قادر نیستند سیاست های به اصطلاح صلح و حقوق بشری دولت هایشان را به رخ دیگر کشورها بکشند و حتی آنچه اکنون اتفاق افتاده است تحقیر منزلت اجتماعی و سیاسی آنهاست چه اینکه مردم دنیا فهمیده اند و به این باور رسیده اند که حقوق بشر، صلح، آزادی، دموکراسی و شعارهایی از این دست تنها اسم مستعاری برای چپاولگری و غارتگری غرب و آمریکا و اسرائیل بوده است که در اقصی نقاط مختلف دنیا، این سیاست پلید و پلشت شان را دنبال می کردند.
3- در سیاست های جاه طلبانه نظام سلطه به سرکردگی آمریکا، «اقتصاد» زیربناست و چون در اثر شرایط منطقه ای وضعیت اقتصادی آنها نیز لطمه خورده است بنابراین پس لرزه های تحولات منطقه ای در حال نمایان شدن است. از باب نمونه می توان به افزایش قیمت بنزین در آمریکا اشاره داشت که طبق گزارش خبرگزاری فرانسه، درصد قابل توجهی از آمریکایی ها علت افزایش بی سابقه قیمت بنزین را جنبش ها و قیام های مردمی در خاورمیانه می دانند.
این پس لرزه ها را باید علاوه کرد بر شرایط نامساعد اقتصادی در آمریکا و اروپا که در سه سال گذشته در پی بحران مالی و اقتصادی از پرده برون افتاده است و کماکان هیچ راهکاری برای آن به صحنه نیاورده اند. بطوری که نشست های گروه 20 نیز بی خاصیت شده و رسانه های غربی از آن به عنوان نشستی برای «عکس یادگاری» یاد می کنند.
و از آنجایی که سیاست های اقتصادی نظام سلطه و کشورهای اروپایی دنباله روی آن با سیاست های فرهنگی و اجتماعی گره خورده است با ضربه خوردن «اقتصاد» این چالش برای عرصه های فرهنگی و اجتماعی نیز بوجود می آید و هر چقدر چالش ها عمیق تر و گسترده تر شود روند و فرآیند اعتراضات جدی و دگرگون کننده بیشتر رخ می نماید و افکار عمومی بیشتر در صحنه حضور می یابند و نتیجه طبیعی همه این فعل و انفعالات امتدادیافتن بیداری ملت ها فراتر از منطقه خاورمیانه علیه سیاست های آمریکایی و صهیونیستی است.
4- و بالاخره آنچه قابل اعتناست عدم توانایی و مدیریت شرایط خاورمیانه و شمال آفریقا از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی است. واقعیت فضای منطقه حکایت از آن دارد که آنها در مصادره انقلاب ها و دستبرد به خیزش و خروش مردم در منطقه ناتوان بوده اند و جایگاه و موقعیت آنها با چالش جدی ملت ها و بیداری اسلامی روبرو است و همین مسئله کمک خواهد کرد که فراتر از منطقه نیز روحیه ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی قد بکشد و حتی تا قلب اروپا رسوخ یابد و همه اینها در گرو قدرت نرم و خیره کننده و معجزه آسای اسلام اصیل و ناب است که به تعبیر روزنامه استرالیایی سیدنی مرنینگ هرالد، «اسلام از مرزهای جغرافیایی عبور می کند، مکتب های سیاسی و رژیم ها را پشت می گذارد و کشورهای گوناگون شاهد تحرک سیاسی و رشد پاینده اسلام خواهند بود» و اینک تحولات منطقه و بیداری اسلامی نشانه و نمادی غیرقابل انکار از درنوردیدن مرزها حتی تا قلب اروپاست.
حسام الدین برومند


65 بدهکار بزرگ به دستگاه قضایی معرفی شدند
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤  کلمات کلیدی: روزنامه کیهان

000 000 000 1000 تومان بدهی بانکی یک دانه درشت

سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی از فهرست 65 بدهکار بزرگ به سیستم بانکی خبر داد و اعلام کرد که بزرگترین بدهکار بانکی مبلغ هزار میلیارد تومان به سیستم بانکی بدهی داشته است.
علی آقا محمدی در پایان سی و هفتمین جلسه ستاد اصلی مبارزه با مفاسد اقتصادی در جمع خبرنگاران درباره زمین خواری و تسهیلات و بدهکاران بانکی سخن گفت و درباره این فهرست 65 تایی اعلام کرد: مدیران این شرکت ها ممنوع الخروج شده اند و جلوی وام آنها گرفته شده است.
وی با بیان اینکه این بدهکاران در واقع 15 درصد بدهکاران کل کشور را تشکیل می دهند، تصریح کرد که از این 65 شرکت 25 شرکت به دلیل انتخاب کردن راه تعامل از دور بدحسابی خارج شده اند و 40 شرکت به عنوان بدحساب باقی مانده اند که با آنها برخورد لازم صورت می گیرد.
آقامحمدی اظهار داشت که تا پایان سال 89 درصد بدهکاران معوق به 8/13 درصد تقلیل یافته است در حالی که تا قبل از پایان سال 89 این نرخ 8/23 درصد بوده است.
سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در عین حال ابراز امیدواری کرد که تا پایان سال این نرخ به 6 درصد یعنی به نرم متعارف جهانی برسد.
اما آنچه در سخنان آقامحمدی جای تعجب و پرسش داشت، اظهار نظر وی-در کسوت سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی -درباره بدهکار هزار میلیاردی به سیستم بانکی بود. او در این باره گفت: « با بررسی هایی که انجام دادیم مشخص شد که این فرد تولیداتی داشته و بهترین ها را نیز احداث کرده است و با جابه جایی هایی که در طرح های عمرانی انجام دادیم وی اکنون جزو بهترین ها به حساب می آید و واحد صنعتی وی نیز بهترین واحد صنعتی شناخته شده است. »!
سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در مورد معرفی این بدهکار دانه درشت نیز سکوت پیشه کرد و گفت: « تشخیص اعلام شدن نام فرد به کل جامعه با قوه قضاییه است و این قوه باید تشخیص دهد که چه کسی به جامعه معرفی شود و چه کسی نه.»
آقامحمدی با بیان اینکه هر کسی که بدهی داشت را نمی توانیم به عنوان مفسد معرفی کنیم، تاکید کرد که اگر چنانچه فاسد متوجه شود که در مقابلش قدرتی وجود دارد قطعا جرات نخواهد کرد که به فساد رو بیاورد.
آقا محمدی در حوزه زمین خواری با بیان اینکه 63 هزار رسیدگی دادگاهی تاکنون انجام شده است، اظهار داشت: قوه قضاییه در رسیدگی به پرونده ها به خصوص مربوط به زمین کار بسیار جدی را انجام داده است.
وی با بیان اینکه به دستور رییس قوه قضاییه قرار است 12 قاضی، دادگاه خاصی را برای پرونده های مهم و خاص تشکیل دهند، افزود: در حقیقت این اقدام برای جلوگیری است تا کسی نتواند در این دادگاه ها نفوذ کند.
وی در ادامه با بیان این مطلب که زبان هماهنگی در مورد زمین خواری وجود ندارد اظهار داشت: بسیاری از مواردی که در زمین خواری صورت گرفته است به دلیل اصلاحات در ثبت است.
سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی افزود: نمایندگان تشخیص داده بودند اداره ثبت در رابطه با مالکانی که سند ندارند و تنها کاغذی در رابطه با مالک بودنشان وجود دارد رسیدگی کند از این رو افرادی نیز از همین منشاء قانونی سوءاستفاده کردند و کاغذهایی را به عنوان مالک به ثبت ارایه کردند.
10 بدهکار بزرگ
اگر چه دیروز سخنگوی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی از یک بدهکار هزار میلیاردی به سیستم بانکی خبر داد اما اطلاعات دریافتی کیهان حاکی است، آقای هزار میلیارد تومانی را در این لیست باید نفر دهم دانست چرا که هفت بدهکار با بدهی 1500 میلیارد تومانی و دو بدهکار با بدهی بیش از 1500 میلیارد تومان، گوی سبقت را از این بدهکار بزرگ سیستم بانکی ربوده اند! (چند شرکت و افرادی مانند د ، الف و ز.) نکته جالب آنکه یکی از دو بزرگ ترین بدهکاران در نوبت دریافت و لیست انتظار تسهیلات از بانک سپه است.
البته از مجموع کل معوقات بانکی، حدود 6 میلیون و 800 هزار نفر بدهی یک و نیم تا دو میلیون تومانی دارند.
میزان معوقات بانکی کشور یکی از موضوعاتی است که اخبار گوناگونی درباره آن منتشر می شود. بهمن ماه سال 1388 بانک مرکزی میزان این معوقات را 45 هزار میلیارد دلار اعلام کرد. این رقم در مقایسه با 204 هزار میلیارد تومان مانده تسهیلات بانکی نشان می دهد در تراز مطالبات بانکی میزان معوقات سهمی حدود 22 درصد رسیده بود.
فشار بر سیستم بانکی برای وصول معوقات خود باعث شد این رقم در اسفند همان سال هفت هزار میلیارد تومان کاهش یافته و به 38 هزار میلیارد تومان برسد. ششم خرداد سال 88 بود که دکتر احمدی نژاد در شهرستان رباط کریم از لیست 1500 نفره بدهکاران بزرگ بانکی خبر داد و گفت 90 درصد معوقات مربوط به این لیست است.
رئیس جمهور درباره واکنش دولت به این لیست گفته بود: البته دولت کارگروه هایی را از 3 سال قبل تشکیل داده و این افراد را نفر به نفر دعوت می کند و از آنان می خواهد اموال بیت المال را برگردانند اما هر کدام را که دعوت می کنیم امواج سنگین تبلیغاتی علیه دولت به راه می افتد و می گوید سیاست اقتصادی دولت غلط است.
در سال 1389 گزارشی رسمی در این مورد منتشر نشد اما خبرها حاکی از رشد دوباره معوقات و رسیدن آن به همان رقم 45 هزار میلیارد تومان است.
یک سر برخورد با مفسدان اقتصادی و بدهکاران سیستم بانکی قوه قضائیه است اما اطلاعات دریافتی کیهان نشان می دهد یکی از دلایل کندی و تعلل در برخورد با بدهکاران بانکی، عدم شکایت مسئولان بانکی در این زمینه است. برخی کارشناسان به کیهان گفتند مشکل اصلی در برخورد با معضل بدهکاران بانکی این است که در موارد متعدد بانک های تسهیلات دهنده حاضر به شکایت از بدهکاران نیستند و لذا دست دستگاه قضایی در برخورد با آنها بسته است. مسئولان بانکی و دولتی در این زمینه توضیحی نداده اند.
22 فروردین امسال بود که سخنگوی قوه قضائیه از ارسال لیست 250 نفره مفسدان اقتصادی از سوی دولت برای این قوه خبر داد. البته حجت الاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژه ای توضیح زیادی در این باره نداد و مشخص نیست که آیا اسم این 10 بدهکار بزرگ به سیستم بانکی نیز در این لیست بوده است یا خیر و بالاخره آنکه با این «بهترین ها» چه باید کرد.


این تیر و آن کماندار !
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری ، دکتر محمود احمدی نژاد

دیروز آقای دکتر احمدی نژاد بعد از یک غیبت 11 روزه که از ایشان انتظار نمی رفت و تعجب همراه با تاسف دوستان واقعی رئیس جمهور محترم را در پی داشت، به دفتر کار خود بازگشت و با این اقدام- هرچند دیرهنگام- خویش، خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها را به کابوس تبدیل کرد. در فاصله 11 روز گذشته آنچه در میان مردم دیده می شد، نگرانی توام با دلخوری از رئیس جمهوری بود که با اعتقاد به پیروی بی چون و چرای ایشان از رهبر و مقتدای خویش انتخاب کرده بودند و او نیز در خدمت به خلق خدا و ایستادگی در مقابل باج خواهی نظام سلطه جهانی، سنگ تمام گذاشته بود و اکنون در پی ماجرای اخیر، دلشوره داشتند که مبادا در گزینش خود به خطا رفته باشند! در دیگر سوی این میدان، دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله های حقیر و شکست خورده آنها ایستاده بودند که با توهم حاکمیت دوگانه، آرزوی بیش از سه دهه بر زمین مانده خود را - دستکم به ظاهر- برآورده شده تلقی می کردند و با ذوق زدگی- یا تظاهر به ذوق زدگی- این «آرزو» را به «خبر» تبدیل کرده و به شیپور فریب و پر سر و صدای خود سپرده بودند. و اما، در این میان گروه دیگری نیز بودند که ماجرای پلشت اخیر را خود آفریده بودند و یا در پیدایش آن نقش برجسته و پررنگی داشتند. این جماعت که با استناد به مواضع و عملکرد چند ساله شان در میان مردم و نزد دوستداران واقعی رئیس جمهور محترم، «جریان انحرافی» نام گرفته اند، طی 11 روز گذشته، به گواهی آنچه بر زبان و قلم آورده اند، نه دغدغه نظام را داشتند و نه سرنوشت رئیس جمهوری که لاف دوستی و نزدیکی با او را می زدند برایشان اهمیت داشت! آنها فقط نگران خود بودند. در این گزاره ها- که اندکی از بسیارهاست- همه روزه از سوی گروه انحرافی و به صورت پیامک برای این و آن ارسال می شد، دقت کنید؛ «باند قدرت و ثروت، آقای مشایی را هدف حمله و هجوم ناجوانمردانه خود قرار داده اند»! «مخالفان ولایت فقیه به احمدی نژاد و آقای مشایی هجوم آورده اند»!و... اعضای جریان انحرافی توضیح نمی دادند؛ کسی که 18 پست حساس دولتی و هزاران میلیارد تومان پول بی حساب و کتاب را در اختیار خود دارد و بدون احساس نیاز به پاسخگویی در برابر قانون، دست به هر کاری که مایل باشد می زند و مبالغ نجومی از بیت المال را هرجا که بخواهد هزینه می کند و... صاحب ثروت و قدرت است، یا آن بسیجی پاکباخته و تهی دست که تاراج بیت المال و حضور غریبه ها در کانون های حساس نظام را برنمی تابد و علیه گروه منحرف خروش برمی دارد؟!...
خوشبختانه رئیس جمهور محترم، همانگونه که از ایشان انتظار می رفت با حضور دیروز خود در ریاست جمهوری و شرکت در جلسه هفتگی هیئت دولت، از یکسو، به دلشوره و نگرانی مردم که بی علت نبود، پایان داد و ان شاءالله در ادامه مسیر رگه های باریک احتمالی از تکرار رخداد پلشت یاد شده را نیز محو خواهد کرد و از سوی دیگر، خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های حقیر و بارها شکست خورده داخلی آنها را نه فقط آشفته، که به کابوس تبدیل کرد و می ماند جریان انحرافی که امید است رئیس جمهور محترم و مردمی، توصیه دلسوزانه دوستان واقعی خویش را نادیده نگیرد و از کنار دغدغه آنان که نشان داده اند، نه سودای سود دارند و نه غم بود و نبود، آسان عبور نفرمایند.
و اما، در این وجیزه، سخن دیگری نیز در میان است که می تواند و باید برای همگان درس آموز و عبرت انگیز باشد و آن، این که تقریبا، بلافاصله پس از انتشار خبر ابقای وزیر اطلاعات از سوی رهبر معظم انقلاب که با استقبال چندانی از سوی آقای رئیس جمهور روبرو نشده بود- و یا اینگونه تبلیغ شده بود- تمامی دشمنان بیرونی با بهره گیری از ماشین عظیم و پردامنه تبلیغاتی و رسانه ای خود به تقدیر و تمجید از آقای احمدی نژاد پرداختند و در حمایت و قدردانی! از ایشان کمترین تردیدی به خود راه ندادند. چرا...؟! این حامیان تازه به میدان آمده! دقیقا همان قدرت های استکباری و دشمنان تابلوداری بودند که تا چند روز قبل تمامی محافل خبری، سیاسی خود را با اختصاص هزینه های کلان و نجومی علیه ایشان به کار گرفته بودند و از هیچ تهمت و افتراء و بدگویی و ناسزایی به آقای احمدی نژاد دریغ نمی کردند. آیا غیر از این است؟! بنابراین، پای این پرسش منطقی در میان است که چرخش یکصد و هشتاد درجه ای مورد اشاره از کدام نقطه آغاز شده و در کجا ریشه داشته است؟
پاسخ این سؤال نه پیچیده است که برای فهم آن به اذهان ژرف اندیش نیازی باشد و نه پنهان و رازآلود است که بدون دسترسی به اخبار و گزارش های سری و طبقه بندی شده قابل درک نباشد. این چرخش یکصد و هشتاد درجه ای دقیقا هنگامی آغاز شد که دشمن احساس کرد- و یا در این توهم افتاد- که آقای احمدی نژاد، حکم و توصیه رهبر معظم انقلاب را نادیده گرفته و از تن دادن به آن خودداری کرده است! به بیان دیگر، دشمن احساس کرد آرزوی دیرینه اش که سه دهه برزمین مانده بود، یعنی «حاکمیت دوگانه» تحقق یافته و یا نشانه های آغاز آن دیده می شود!
خب! اکنون سؤال دیگری در میان است که پاسخش اگرچه روشن و بدیهی ولی بیان دوباره و حتی چندباره آن خالی از فایده نیست و آن سؤال این که، چرا دشمنان تابلودار بیرونی پس از احساس- به زعم خود- «حاکمیت دوگانه» بدون کمترین تردیدی حمایت از آقای احمدی نژاد و تقدیر و تمجید از ایشان را برگزیدند و حال آن که می توانستند به جای آقای احمدی نژاد، حمایت و تقدیر خود را نثار رهبر معظم انقلاب کنند؟! مگر نه این که به خیال خام آنان، در حاکمیت نظام اسلامی «ترک افتاده»! و نشانه های حاکمیت دوگانه پدید آمده است؟! بنابراین آنچه برای آنان در نگاه اول، ضروری به نظر می رسد، حمایت و تقدیر از یک سوی این به اصطلاح حاکمیت دوگانه است، چرا که هدف نهایی دشمن، دوسویه شدن حاکمیت است و چه فرقی می کند که کدام سو در مقابل سوی دیگر مورد حمایت قرار گرفته و تقدیر و تمجید شود؟! بنابراین چرا در این میان حمایت از آقای احمدی نژاد را برگزیدند و بی درنگ به سوی آن رفتند؟!
پاسخ به این سؤال است که درس آموز و عبرت انگیز است و می تواند یک بار دیگر و برای چندمین بار در عمر پربرکت و مقدس جمهوری اسلامی ایران، آویزه گوش و دل همگان باشد. دقت کنید! دشمن می داند و کمترین تردیدی ندارد که دشمن واقعی نظام سلطه بین الملل و سد مستحکم در مقابل باج خواهی، زورگویی و غارتگری و خونریزی جهانخواران، «ولی فقیه» است و دیگران، از جمله رئیس جمهور و یا هر مقام برجسته و بلندپایه دیگر، فقط در حد و اندازه و در نقش «بازوی ولی فقیه» در میدان حضور دارند که توان و قدرت خود را از آن وجود مبارک و ملکوتی می گیرند. دشمن می داند که
«گرچه تیغ از کمان همی گذرد... از کمان دار بیند اهل خرد».
به بیان دیگر، دشمنان بیرونی و نظام سلطه جهانی، اگر از نظام اسلامی در هراسند و اقتدار آن را سد راه خود می دانند، این هراس از اقتدار ولی فقیه است نه رئیس جمهور محترم و یا هر مقام بلندپایه و محترم دیگر، چرا که مردم براساس باورهای دینی عمیق خود گوش به فرمان ولی امر خویشند و همواره از او به یک اشاره بوده و هست و از مردم به سر دویدن. رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه، رئیس قوه مقننه و... تنها هنگامی برای دشمن خطرساز و برای مردم آرامش آفرین هستند که پیرو بی چون و چرای ولی فقیه، یعنی نایب حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنا له الفداء- باشند و به هر اندازه که پای از این حلقه بیرون گذارند- ولو به توهم دشمن- هرچه باشند و هرکه باشند یک شهروند ساده و معمولی مانند سایر شهروندان خواهند بود. بنابراین، اگر سخنان توفنده برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد، لرزه بر اندام نظام سلطه می اندازد و خروش ایشان علیه رژیم صهیونیستی، سردمداران این رژیم جعلی و کودک کش را به وحشت فرو می برد و... تنها به این علت است که آنها، زبان ولی فقیه را در کام ایشان می بینند وگرنه... مگر همین دشمنان تابلودار بلافاصله پس از آن که به خیال خود احساس جدایی احمدی نژاد از ولی امر مسلمین را دیدند، به جای خروش علیه ایشان، زبان و قلم به حمایت و تعریف و تمجید از وی نگشودند؟!
و بالاخره، با توجه به شرایط حساس کنونی و خیزش ها و انقلاب های اسلامی ملت های مسلمان منطقه که چشم و دل به ایران اسلامی دوخته اند، آیا برادر عزیز و بزرگوارمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد، احتمال نمی دهند ماجرای اخیر، توطئه ای - اگرچه با چند واسطه- تحمیل شده به ایشان باشد؟! رئیس جمهور محترم بارها نشان داده و همین دیروز نیز با صراحت بر این باور قلبی خود، تاکید ورزیده است که پیرو بی چون و چرای ولی فقیه است. بنابراین، ماجرای پلشت چند روز گذشته را چه کسانی رقم زده اند؟!
حسین شریعتمداری


فلاکت سازمان تروریستی به روایت 3 منافق
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

میزگرد یک رسانه آمریکایی با حضور 3 تن از عناصر همسو با منافقین حاکی از آن است که این گروهک در وضعیت بن بست واقع شده و نه حق ماندن در عراق را دارد و نه به سادگی می تواند به کشورهای دیگر عزیمت کند.
امیرحسین گنج بخش در گفت وگو با رادیو فردا اظهار داشت: واقعیت این است که دولتی در عراق است که براساس همکاری های این سازمان و صدام حسین با فشار ایران یا چند دلیل دیگر نمی خواهد سازمان در این کشور حضور داشته باشد.
وی همچنین گفت: متاسفانه سازمان یک سری شرط بندی های سیاسی کرده که روی این شرط بندی ها موفق نشده و الان دارد هزینه های یک سری اشتباهات تاریخی اش را می دهد. همکاری با صدام حسین برای مردم ایران زیاد مورد علاقه نبود. این را هم می دانید که در عملیات مروارید دوستان سازمان در مقابل کردها و شیعه ها ایستادند. نگرانی و تلاش امثال من این است که بتوانیم فشار روی نیروهای آمریکایی و اروپایی بگذاریم و اینها را به یک جایی منتقل کنند تا از بین نروند اگر من خودم بخواهم اگر زوری داشته باشم استفاده کنم می گویم باید جنبه انسانی را تقویت کرد و موضوع تروریسم و اینها مسئله نیست(!) عبدالکریم لاهیجی(بغدادی) که سالیان طولانی با سازمان منافقین همکاری داشته در این میزگرد گفت: تصمیم صدام برای اینکه این سازمان را آن هم در زمان جنگ ایران و عراق در خاک عراق بپذیرد و مسلح کند، یک تصمیم سیاسی بوده است. از سوی دیگر می دانیم دولت عراق کسانی هستند که به عنوان مخالف صدام، مورد حمایت جمهوری اسلامی بودند و آنها هم از این انتقال سازمان به عراق راضی نیستند.
وی اضافه کرد: کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا هم به اینها ویزا نمی دهند چند سال پیش که عده ای از اینها از سازمان جدا شدند، سالها طول کشید که پناهندگی بگیرند. باید ببینیم با توجه به موازنه قدرتی که الان در دنیا وجود دارد آیا ایجاب می کند که یک دولتی یکجا چند هزار نفر از اینها را به عنوان پناهنده بپذیرد. در شرایط فعلی کشورهای اروپایی حتی حاضر نیستند تعدادی از اینها را به طور موقت بپذیرند.
کریم قصیم عضو شورای مقاومت منافقین نیز در این گفت وگو اظهار داشت: مسئله آسان نیست. یک موقع هست که یک نفر می خواهد جابجا شود یا اینکه یک گروهی به صورت متلاشی شده جابه جا شود، اسلحه اش را تحویل بدهد و امکاناتش را بدهد. هیچ بختی برای پذیرش اینها وجود ندارد. سفیر عراق در سازمان ملل می گوید عراق از کشورهای اروپایی خواسته بود ساکنان پادگان اشرف را بپذیرند اما تاکنون این کشورها پاسخ مثبتی نداده اند.


این کلاهبردار 1200 میلیارد تومانی کیست؟!
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبر ویژه

چند روز پس از افشای نام و سوابق یک بدهکار بزرگ شبکه بانکی کشور، همچنان سکوت در قبال این خبر ادامه دارد و بخش های مربوطه اجرایی که وظیفه شفاف سازی و اطلاع رسانی را دارند، ترجیح داده اند درباره این خبر، سکوت کنند.
هفته نامه «9 دی» اخیرا در خبری اعلام کرد یک بدهکار بزرگ به شبکه بانکی کشور که این نشریه رقم بدهی او را 1200میلیارد تومان عنوان کرده بود، صاحب 30درصد سهام بانک گردشگری (بانک تازه تاسیس متعلق به نزدیکان مشایی) و 34 درصد از سهام بانک سامان است.
بنابر این گزارش، «تنها دارایی این فرد در سالهای گذشته یک سوله بوده که به عنوان انبار و کارهای کوچک صنعتی استفاده می کرده است. وی به تدریج از طریق ارتباط های مختلف دولتی به ثروت کلانی دست پیدا می کند، به طوری که گفته می شود جزو 10سرمایه دار برتر کشور است. وی با هماهنگی بقایی توانسته است تا پوشش خطوط هواپیمایی (آتا) را بگیرد. وی در کارخانه های فولاد نیز سهام دارد.» در عین حال، نهادهایی مانند بانک مرکزی و یا بانکهای گردشگری و سامان که در این خبر از آنها نام برده شده بود، تاکنون، علی رغم بازتاب وسیع خبر، واکنشی نشان نداده اند.
پایگاه خبری «رجانیوز» در واکنش به خبر «9دی» نوشت: بخش های مرتبط باید پاسخگو باشند که چرا در حالی که دولت بارها به ویژه در یک سال اخیر بر برنامه ریزی برای وصول مطالبات معوق بانکها تاکید کرده و جلسات متعددی از ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی نیز به همین موضوع اختصاص داده شده، فردی می تواند در عین اینکه یکی از بزرگترین بدهکاران به شبکه بانکی کشور و در واقع بیت المال است، دارنده بیش از 30درصد سهام دو بانک خصوصی نیز باشد. این در حالی است که رئیس جمهور سال 85 در دولت نهم در جریان یکی از سفرهای استانی خود از دو نفر یاد کرد که برای پرداخت بدهی میلیاردی خود، از بانکهای دیگر وام های سنگین گرفته بودند و همین نمونه تا ماهها به عنوان یکی از نشانه های جدیت دولت در برخورد با بدهکاران کلان یا همان کلاهبرداران شبکه بانکی مطرح بود.
جالب اینکه، برخی رسانه ها خاطرنشان کرده اند فردی که خودروی قدیمی پژو 504 رئیس جمهور را در جریان مزایده سال گذشته خریداری کرد، همین بدهکار بانکی و صاحب سهام دو بانک خصوصی بوده است.
این خودرو در مزایده سازمان بهزیستی پس از هفته ها به فروش رسید و در حالی که در روزهای اول گفته می شد انتظار می رود با توجه به محبوبیت احمدی نژاد در منطقه و کشورهای حاشیه خلیج فارس، یک خریدار خارجی از این کشورها برای خرید خودرو اقدام کند، در نهایت اعلام شد که یک ایرانی که خواسته نامش فاش نشود، آن را به رقم دو میلیارد و500 میلیون تومان خریده است.
در جلسه مزایده خودرو، فردی که خود را به خبرنگاران محمود ایساری وکیل شرکت خریدار خودرو معرفی کرد، گفت که «موکلش» برای این کار علاقه «شخصی» به احمدی نژاد و همچنین روحیه استکبارستیزی و صهیونیستی ستیزی وی را درنظر داشته است.
با این حال، اعلام نشد چه کسی یا چه شرکتی این خودرو را خریده است و اگر این شخص یا شرکت دارای چنین روحیه استکبارستیزی است آیا محل بهتری برای هزینه پولش واقعا نمی توانسته پیدا بکند، آیا می توان باور کرد پول حلالی که با زحمت فرد یا افرادی به دست آمده باشد به همین راحتی صرف خریدی شود که هیچ عایدی برای خریدارش نداشته باشد.
گفته می شود بحث خرید این خودرو یک موضوع حاشیه ای برای ایجاد حاشیه امن در بازپرداخت نکردن بدهی کلان بانکی بدون اطلاع رئیس جمهور و با طراحی برخی افراد مشکوک و نفوذی بوده است.
در حالی که رئیس جمهور محترم بر ریشه کنی ربا و اصلاح نظام بانکی در سال 1390 تاکید ورزیده است و این اقدام در صورت انجام به موفقیت بزرگی در کنار موفقیت طرح هدفمندی یارانه ها تبدیل خواهد شد، انتظار می رود مسئولان محترم و مربوطه دولت، در قبال خبر یاد شده سکوت نکنند و با پیگیری ماجرا و سپردن مفسد اقتصادی مورد اشاره به دست عدالت، از توهم پراکنی دشمنان نسبت به سلامت اقتصادی دولت جلوگیری کنند.
گفتنی است کیهان بارها به طور مستند نسبت به نفوذ برخی نان به نرخ روزخورها که در سایه رئیس جمهور محترم پنهان شده اند هشدارهای دلسوزانه داده است و متاسفانه حلقه نفوذی مورد اشاره همواره به جای پاسخگویی به مستندات کیهان، از شخصیت رئیس جمهور برای رد گم کردن سوءاستفاده کرده است.


بنیادهای خیریه ویژه کلاهبرداری در لندن
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ویژه ، روزنامه کیهان

یک همکار گروهک ملی-مذهبی بخشی از کلاهبرداری های محافل ضدانقلاب در خارج کشور به بهانه ندا آقاسلطان را باز گفت.
«عبداللطیف-ع» که بنابر ادعای خودش مدتی در بازداشت به سر برده، مدت 10 سال است که در لندن اقامت دارد. وی با انتشار گزارشی در وبلاگ خود (روزنامه نگار آزاد)، به راه اندازی بنیادهایی به نام ندا آقاسلطان برای کلاهبرداری و اخاذی پرداخته و می نویسد: ندا آقاسلطان عمراً سیاسی نبود ولی اسم او برای خیلی ها در خارج از ایران تبدیل به دکانی دو نبش و وسیله کسب و درآمد و شغل های نان و آبدار شد. یکی از اولین دکان هایی که به نام او باز شد، «بنیاد خیریه ندا» در لندن بود. این بنیاد البته صرفاً در یک وبسایت خلاصه می شد و هدف خودش را روشنگری، دفاع از حقوق بشر و حمایت از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران و از همه جالبتر، جمع آوری پول برای کمک به «فعالین حقوق بشری، روزنامه نگاران و فعالین سیاسی تبعیدی» اعلام کرد و نوشت «بعد از این خیزشی که در ایران اتفاق افتاده است، حکومت خیلی ها را به جرم شرکت در اعتراض های اخیر از محل کارشان اخراج کرده است، کودکان و زنان زیادی در ایران گرسنه مانده اند و هیچ درآمدی برای تامین حداقل مایحتاج زندگی شان را ندارند، میلیونها (!) جوان تحت شکنجه هستند و خانواده هایشان گرسنه مانده اند، هزاران(!) روزنامه نگار و فعال حقوق بشر از طریق کوههای مرزی ایران و ترکیه از کشور فرار کرده اند و اکنون در خارج از کشور شبها گرسنه می خوابند، وزارت اطلاعات حکومت ایران روزانه به هزاران تن از فعالین حقوق زنان و بخصوص اعضای کمپین یک میلیون امضا تجاوز می کند (یا حضرت عباس!). ای انسان های آزاده برای کمک به مبارزان در ایران، به ما کمک مالی کنید» و خوشمزه تر اینکه اعلام کرده بودند فقط به ما اعتماد کنید، ما با دیگران تفاوت داریم و غیرانتفاعی هستیم و در لندن مستقریم.
وی اضافه می کند: اینکه در طول مدتی که بنیاد ندا دایر بود چه حجم پولی به حسابش ریخته شد، نمی دانم. اما چندی که از کار بنیاد ندا گذشت، بنیانگذارانش کیسه های پول را برداشتند و الفرار. یعنی اینکه ناگهان غیبشان زد. سایتشان را هم از روی اینترنت حذف کردند و بطور کامل ناپدید شدند. البته آثار سایت و مطالب سابقشان را هنوز هم می توان با استفاده از ذخیره گوگل (گوگل کش) پیدا کرد و خواند، کما اینکه لینکی که در بالا گذاشته ام نیز یکی از همانهاست. اما اگر الان آدرس بنیاد ندا را تایپ کنید با وبسایتی حذف شده روبرو میشود که دامین و نشانی اینترنتی اش هم برای فروش ارائه شده است. بعد از آن، از بنیاد ندا خبری نشد تا اینکه بنیاد ایران ندا ظهور کرد.
این اپوزیسیون مقیم لندن ادامه می دهد بعد از ماجرای بنیاد ندا، جمعی دیگر که مقیم خارج از کشور هستند و هشت شان گروی نه شان بود و شدیداً دچار مضیقه و کمبود و مشکل مالی شده بودند، تصمیم گرفتند با استفاده از اسم و رسم ندا آقاسلطان برای خود کسب و کاری مختصر راه بیندازند. این بزرگواران عقل هایشان را روی هم گذاشتند و قرار شد که تلویزیونی را برپا کنند تحت عنوان تلویزیون ندا یا ایران ندا. اینکه آیا بنیاد ایران ندا ادامه کار همان بنیاد ندای قبلی هست یا خیر، را نمی دانم، اما می دانم که هر دو بنیاد در لندن براه افتاده اند و هر دو هم ادعا کرده اند که موسسه ای خیریه خواهند بود. هر چه هم در عالم اینترنت گشتم که کوچکترین رد و اثر و نشانه ای از قانونی بودن کار بنیاد ایران ندا و مشخصات ثبت شده اش در سازمان ثبت ایالت کالیفرنیای آمریکا را پیدا کنم، موفق نشدم.
وی همچنین نوشت: مشخصاتی که بنیانگذاران بنیاد و تلویزیون ایران ندا از نحوه کارشان ارائه کردند، نشان می دهد آنها بجای بنیادی خیریه، یک شرکت سهامی خاص برای درآمد مالی و سرمایه گذاری و افزایش سود و خرید و فروش سهام راه انداخته اند. و من تصور می کنم عوامل اصلی بنیاد و تلویزیون ایران ندا سه نفر به نامهای مهدی جامی، نیک آهنگ کوثر و معصومه (مصی، مسیح) علی نژاد بوده اند و سایر اسامی اعضای این بنیاد را تزیینی می دانم. البته نقشه ها و کسب و کار این بنیاد و تلویزیون ایران ندا نگرفت و همه برنامه ها و آرزوهایشان روی همان کاغذی که در لندن زیرش را امضا کرده بودند باقی ماند.مهدی جامی قبل از اعلام شروع به کار تلویزیون ایران ندا- که هیچوقت هم شروع به کار نکرد- در مصاحبه ای با رادیو دویچه وله گفته بود « در بین ایرانیان خارج از کشور مساله مالی وجود ندارد. مساله اصلی این بوده که برای هر سرمایه گذاری شما نیاز به اعتمادسازی دارید. یعنی همانطور که اگر در بازار اعتماد وجود نداشته باشد، سرمایه گذاری نمی شود، برای یک ساختار مدنی مثل بنیاد یا شرکت هم اگر اعتمادسازی نشده باشد، طبعاً نمی تواند جلب کمک کند، وگرنه پول وجود دارد. مطمئن باشید در میان ایرانیان خارج از کشور پول بسیار زیاد است» البته مهدی جامی اولین کسی نبود که تصور می کرد با یک چنین طرح و برنامه هایی می تواند به گنج بزند و این «پول های بسیار زیاد» را تبدیل به حقوق مدیران ارشد کند. پیش از او، شیادهای حقوق بشری و کاسبان و روزنامه نگاران جعلی و تبعیدی، با راه انداختن ده ها و بلکه صدها و حتی هزاران سازمان سیاسی، حقوق بشری، کمیته، انجمن، وبسایت و نشریه آنلاین و حزب و گروه و دسته و رادیو تلویزیون ماهواره ای، شروع به استخراج از این معدن طلا کرده بودند. نکته رقت انگیزی که این افراد در اساسنامه بنیاد و تلویزیون ایران ندا نوشته بودند، پیشنهاد فروش خودشان بود.
همکار سابق گروهک ملی-مذهبی در پایان خاطرنشان کرد: دلم برای خانواده ندا آقاسلطان می سوزد. نمی دانم مادر او با دیدن این کاسبی هایی که به نام فرزندش در خارج از کشور راه افتاده چه حس و حالی پیدا می کند؟ چندی پیش هدا آقا سلطان-خواهر مرحوم ندا آقا سلطان- در مطلب کوتاهی که خطاب به مسیح علی نژاد نوشت از او خواهش کرد دست از سر اسم نداآقا سلطان بردارد و برای کسب و کارش راه دیگری را پیدا کند.


ظهور نزدیک است یا انتخابات؟!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، حسین شریعتمداری

خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد؛ بنابراین، باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی...؟

حسین شریعتمداری در واکنش به پخش مستندی با نام «ظهور نزدیک است»، یادداشتی را در روزنامه کیهان منتشر کرد.

به گزارش «تابناک»، متن این یادداشت به شرح زیر است:

این روزها، تهیه یک فیلم به اصطلاح مستند با نام «ظهور نزدیک است» و توزیع رایگان و گسترده آن در سطح کشور ـ سی دی ـ به یکی از مسائل بحث انگیز تبدیل شده است.

این فیلم که دست اندرکاران تهیه و تولید آن کوشیده اند، نام و نشان و رد پای مشخصی از خود باقی نگذارند ـ و البته کیهان از هویت و انگیزه آنان با خبر است ـ از یک سو با مخالفت شدید و هشدار مراجع عظام تقلید و عالمان و کارشناسان برجسته دینی روبه رو شده و از سوی دیگر، زمینه ای برای سوءاستفاده دشمنان فراهم آورده است.

در پی پخش گسترده سی دی های این فیلم، مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم در یک نشست علمی تخصصی و با حضور اساتید برجسته، از جمله حضرت آیت الله طبسی به نقد مستند و عالمانه آن پرداخته و نشان داده است، تهیه کنندگان این فیلم به اصطلاح مستند تا چه اندازه از آموزه های اسلامی دور و بی خبر ـ و یا با خبر و خدای نخواسته فتنه گر ـ بوده اند.

این مرکز تخصصی در حوزه علمیه قم، هرچند مانند تهیه کنندگان «ظهور نزدیک است» بودجه های کلان و بی حساب و کتاب در اختیار ندارد، امید است سی دی نشست تخصصی مورد اشاره را در همان اندازه بضاعت خود که می دانیم اندک است، تکثیر کرده و توزیع کند، تا خیل عظیم حزب الله که به رغم تهی دستی، هیچ گاه آبروی فقر و قناعت را نبرده اند، بازتولید و توزیع بعدی آن را با بضاعت نفر به نفر خود بر عهده بگیرند.

این یادداشت، اما نگاه دیگری به ماجرا دارد و هر چند ترجیح می دهد انگیزه تهیه کنندگان فیلم «ظهور نزدیک است» را دغدغه امام زمانی (عج) آنها و «شوق ظهور» تلقی کند ولی برخی از شواهد موجود، نه تنها جایی برای خوش بینی باقی نمی گذارد، بلکه متأسفانه، این احتمال را قوت می بخشد که فیلم یاد شده یک ترفند تبلیغاتی است و با هدف زمینه سازی انتخاباتی برای یک جریان منحرف سیاسی تولید و توزیع شده است.

جریان مرموز و مشکوکی که چندان ناشناخته نیست و در سال های اخیر، بارها از نام مبارک مراد غایبمان، حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ سوء استفاده کرده و می کند و در این باره گفتنی هایی هست:

1 ـ از حضرت امیر ـ علیه السلام ـ است که «باطل از هر چیز دیگری به حق شبیه تر است» و اساساً اگر حق و باطل همان گونه که هستند، ارایه می شدند، هیچ کس به اشتباه دچار نمی شد، ولی به قول حضرت(ع)، فتنه انگیزان، اندکی از حق و بخشی از باطل را درهم می آمیزند و چنین است که بدعت ها را شکل می دهند، فتنه ها بر پا می کنند و نهایتاً گمراهی می آفرینند. (خطبه 50 نهج البلاغه)

در سی دی «ظهور نزدیک است»، نمونه های فراوانی از این گونه آمیختگی حق و باطل به چشم می خورد که با توجه به نوع این آمیختگی ها، به سختی می توان احتمال تصادفی بودن آنها را باور کرد!

2 ـ با توجه به نکته مورد اشاره، در پی آن نیستیم که همه آنچه در سی دی یاد شده آمده است، نفی کنیم، بلکه سخن از آمیختگی حق و باطل در میان است و فتنه و بدعتی که این آمیختگی می تواند در پی داشته باشد؛ برای نمونه، در این باره که آیا «ظهور نزدیک است»؟ باید گفت؛ بنا بر آموزه های اصیل اسلامی، منتظران امام عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ نه تنها در فلان سال و فلان دوره، بلکه هر صبح و شام ـ صباحاً و مسائاً ـ در انتظار ظهورند و منتظر واقعی و راستین باید که از همه آلودگی ها، گناهان و دلبستگی های این جهانی دور بوده و هر صبح و شام، ظهور حضرتش را چشم به راه باشد.

بنابراین، سخن درباره نزدیکی ظهور نیست که آرزوی همگان است، بلکه بنا به دلایل بسیار روشن دینی و عقلی تعیین وقت ظهور ـ توقیت ـ و نیز انطباق شخصیت های یاد شده در احادیث و روایات با شخصیت های حاضر در هر عصر و زمان، منع شده است، نه آن که چنین آرزو و احتمالی در میان نباشد، مگر نه این که همه مردم ایران و شیعیان جهان از ژرفای دل آرزو می کردند و بر این باور بودند و بودیم که حضرت امام راحل(ره) پرچم انقلاب را به دست صاحب اصلی آن می سپارند و پس از رحلت ایشان در این آرزو به سر می بریم و با تمام وجود از خدای مهربان می خواهیم که این مهم به دست مبارک رهبر معظم انقلاب به انجام برسد.

3 ـ گفتنی است، در تاریخ نه یک بار و دو بار، بلکه بارها اتفاق افتاده است که برخی از شخصیت ها را با شخصیت هایی که از آنها در احادیث و روایات به عنوان شخصیت های زمان ظهور یاد شده است، انطباق داده اند و این انطباق دادن ها برای جهان اسلام و عالم تشیع بی هزینه و خالی از آسیب نیز نبوده است. به عنوان یک نمونه نزدیک، در سال های اولیه جنگ تحمیلی از برادر عزیزمان سردار رحیم صفوی با عنوان شعیب بن صالح و یکی از سرداران سپاه امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ یاد می کردند و مدتی بعد، آیت الله هاشمی رفسنجانی را شعیب بن صالح نامیدند و... درباره «سفیانی»، «سید یمنی»، «دجال» و برخی دیگر از شخصیت های زمان ظهور نیز نمونه هایی از این دست را می توان در تاریخ مکتوب ـ و نه حتی شفاهی ـ ملاحظه کرد.

نمونه هایی که در زمان خود، باورهای کاذبی را در برخی از اذهان شکل دادند و بعضاً نیز بی آسیب نبوده اند.

4 ـ تهیه کنندگان سی دی موسوم به «ظهور نزدیک است»، بیشترین تلاش خود را به انطباق شخصیت «شعیب بن صالح» با آقای دکتر احمدی نژاد اختصاص داده اند که صرفنظر از شخصیت مردمی و قابل احترام آقای احمدی نژاد باید گفت:

الف) بررسی ها و تحقیقات مستند اسلام شناسان و عالمان برجسته دینی نشان می دهد در مجموعه احادیث و روایات، فقط هفده حدیث درباره «شعیب بن صالح» نقل شده است که غیر از سه روایت، بقیه از طریق علمای عامه و اهل سنت روایت شده. و از سه حدیثی که راویان شیعه نقل کرده اند، دو حدیث، فاقد رجال معتبر و اهل ثقه است و تنها یک حدیث که از حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده مورد پذیرش قرار گرفته که در آن روایت نیز فقط به نام شعیب بن صالح و این که از یاران حضرت امام زمان ـ ارواحنا له الفداء ـ و از طایفه «بنی تمیم» است، اشاره شده و دیگر هیچ! (از تحقیقات مستند مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با ذکر اسناد مربوطه). اکنون باید پرسید ویژگی هایی را که تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» به شعیب بن صالح نسبت داده و آن را در انطباق با آقای احمدی نژاد می دانند، از کجا آورده اند؟!

ب) بر فرض که آنچه در روایات غیرمعتبر درباره خصوصیات شعیب بن صالح آمده است، صحت داشته باشد! در این حالت، پرسش بعدی آن است که چه رابطه و مشابهتی میان ویژگی های «شعیب بن صالح» و «آقای احمدی نژاد» وجود دارد؟

تهیه کنندگان فیلم به اصطلاح مستند «ظهور نزدیک است» برای انطباق این خصوصیات به استدلال های دم دستی و متأسفانه، بی پایه ای متمسک شده اند؛ برای نمونه، می گویند در روایات ـ همان روایات که شرح آن گذشت ـ آمده است که شعیب بن صالح، یک فرمانده نظامی است و برای انطباق این ویژگی با آقای دکتر احمدی نژاد، استدلال می کنند که ایشان هم در جنگ تحمیلی حضور فعال داشته است! و یا وقتی در روایات مورد اشاره، شعیب بن صالح را با دکتر احمدی نژاد همنام نمی بینند، به این تفسیر من درآوردی متوسل می شوند که «شعیب» در لغت، مصغر ـ کوچک شده ـ کلمه «شعب» است و شعب به معنی مردم و خلق است و از آنجا که آقای احمدی نژاد یک رئیس جمهور مردمی است؛ بنابراین، باید همان شعیب بن صالح باشد! این تفسیر به رأی در حالی است که حتی در تفسیر آیات شریف قرآن نیز، ظاهر آیه، «سندیت» و «حجیت» دارد و کسی نمی تواند مفهوم و تفسیری را به آن نسبت بدهد که باظاهر آیه، مغایرت داشته باشد.

بنابراین اگر مقصود از شعیب بن صالح، همان آقای احمدی نژاد بود باید نام ایشان در روایت می آمد و حال آنکه نام آقای احمدی نژاد «محمود» است و نام پدر مرحوم ایشان نیز «صالح» نبوده است.

مطابق فرمول من درآوردی تهیه کنندگان سی دی یاد شده می توان گفت، «سید» در لغت به معنی «آقا» است. آیا با این حساب می توان نتیجه گرفت که مثلاً «سید یمنی» ذکر شده در روایات ظهور، می تواند «سید» به معنای «از نسل رسول خدا(ص)» نباشد؟!... و قس علیهذا... این چه نوع استدلالی است؟!

گفتنی است، در روایات ظهور نام خاص «سید خراسانی» و «سید یمنی» نیامده است و تنها به این که آن دو بزرگوار از نسل رسول خدا(ص) ـ سید ـ و از اهالی «خراسان» و «یمن» هستند اشاره شده و این دو فقره با «شعیب بن صالح» که نام ایشان آمده است- البته براساس همان روایات که به آن اشاره شد- متفاوت است.

5 ـ در سی دی «ظهور نزدیک است» با همان استدلال کذایی از «ملک عبدالله» پادشاه اردن به عنوان «سفیانی» یاد شده است که دشمن قهار حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا له الفداء ـ است و مطابق روایات معتبر اساساً برای جنگ با آن حضرت خروج می کند.

خب! حالا باید از تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» پرسید؛ در کجای روایات آمده است که «شعیب بن صالح» از «سفیانی» برای حضور در جشن های نوروزی دعوت می کند؟! مگر قرار نیست شعیب بن صالح، فرمانده یا یکی از فرماندهان سپاه حضرت ولی عصر(عج) باشد بنابراین باید با «سفیانی» سر جنگ و ستیز داشته و او را یکی از اصلی ترین دشمنان حضرت بداند، پس چرا با این دشمن خونی حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا له الفداء ـ نرد دوستی می بازد و از وی به عنوان میهمان و برای حضور محترمانه در ایران اسلامی دعوت به عمل می آورد؟!

با پوزش از برادر عزیزمان جناب آقای احمدی نژاد و صرفا از باب مزاح، باید گفت، ظاهرا «سفیانی» سی دی یاد شده بیشتر از شعیب بن صالح مورد اشاره در همان سی دی، به روایاتی که در سی دی آمده است، اعتقاد دارد که ـ به قول آقای احمدی نژاد ـ اولا؛ دعوت شعیب بن صالح را نمی پذیرد! و ثانیا؛ به وزیر خارجه و رئیس مجلس حکومت خود دستور می دهد که علیه جمهوری اسلامی ایران و رئیس دولت آن موضع گرفته و بد و بیراه بگویند!

6 ـ تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» دست به اقداماتی زده اند که نشان می دهد این فیلم را با اغراض خاص و آلوده ای تهیه کرده اند. از جمله ـ و تنها یکی از آن نمونه ها  ـ حذف بخشی از کلام رهبر معظم انقلاب است. آنها در سی دی مورد اشاره برای اثبات نظر خود از کلام حضرت آقا مایه گذاشته و به نقل از ایشان آورده اند؛ «من با اطمینان کامل می گویم، تحقق وعده الهی در راه است» و حال آن که رهبر معظم انقلاب بعد از اشاره به بیداری جهان اسلام می فرمایند؛

«من با اطمینان کامل می گویم این هنوز آغاز راه است و تحقق کامل وعده الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت اسلامی در راه است. نشانه این وعده تخلف ناپذیر در نخستین و مهم ترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلند آوازه نظام اسلامی بود. احساس هویت و تشخص در اقلیت های مسلمان در بیشتر کشورهای غربی همه و همه نشانه های آشکار پیروزی اسلام در هماورد با دشمنان یعنی در قرن 51 هجری است، ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند».

همان گونه که می بینید، تهیه کنندگان سی دی یاد شده، بخش هایی از کلام رهبر معظم انقلاب را حذف کرده اند تا بتوانند از بخش تحریف شده، برای اثبات منظور خود استفاده کنند. توجه کنید آقا تأکید می کنند که «این هنوز آغاز راه است» و می فرمایند «ملت های مسلمان هنوز گردنه های دشواری پیش روی دارند»و این همه در همان پاراگراف از بیانات ایشان آمده است.

اکنون باید گفت که آیا می توان تحریف سخنان رهبر معظم انقلاب را ـ که در همان سی دی از ایشان با عنوان «سید خراسانی» یاد شده است ـ اقدامی برخاسته از شوق ظهور و عشق به حضرت بقیه الله الاعظم(عج) دانست؟! و آیا نباید این اقدام و اقدامات مشابه دیگری از این دست را نشانه سوءنیت تهیه کنندگان و ترویج کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» تلقی کرد؟!

7 ـ اشاره کردیم که در 23 سال گذشته، از برخی شخصیت ها به عنوان «شعیب بن صالح» یاد شده بود، از جمله آیت الله هاشمی رفسنجانی، سردار رحیم صفوی و... البته هیچ یک از کسانی که بر این باورها بودند مانند تهیه کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» برای اثبات نظر خود به تولید فیلم و توزیع گسترده آن در سطح کشور دست نزدند، بلکه تنها حدس و گمان خود را در محافل خصوصی مطرح می کردند و بدیهی است که نمی توان انطباق دهی آنان را ناشی از سوءنیت دانست و اگر چنین بود و قصد و غرض خاصی را دنبال می کردند، به تهیه فیلم و آسمان ریسمان کردن های آنچنانی روی می آوردند.

و اما، به عنوان یک نمونه، فرض کنید آنهایی که آیت الله هاشمی را با توجه به مواضع آن دوران ایشان، شعیب بن صالح می دانستند برای اثبات نظر خود فیلم و سی دی تهیه کرده و در سطح گسترده ای پخش می کردند و باز هم فرض کنید ـ بر فرض محال ـ هیچ کس هم به آن اعتراض نمی کرد. و نتیجه آن که آیت الله هاشمی رفسنجانی در اذهان عمومی با عنوان شعیب بن صالح یعنی یکی از فرماندهان سپاه حضرت حجت ـ روحی له الفداء ـ تلقی می شد. خب! با این حساب می توانید حدس بزنید که در جریان فتنه 88 چه اتفاقی می افتاد؟! آیا کسانی که باور کرده بودند آقای رفسنجانی شعیب بن صالح است، نظر و دیدگاه ـ متأسفانه غیرقابل قبول ایشان ـ را نظر و دیدگاه حضرت صاحب الزمان(عج) تلقی نمی کردند؟!... بگذریم که... .

8 ـ با توجه به هویت تهیه کنندگان و توزیع کنندگان سی دی «ظهور نزدیک است» که شواهد و قرائن فراوانی از وابستگی آنها به «حلقه حاشیه ساز دولت» حکایت می کند و نیز، با توجه به نکته ای که در بند 7 آمده است و سابقه شناخته شده ای که حلقه یاد شده دارد، به نظر می رسد فیلم «ظهور نزدیک است» یک ترفند سیاسی است که با هدف تبلیغات انتخاباتی برای یک جریان انحرافی تهیه و در سطح گسترده ای توزیع شده است و تهیه کنندگان سی دی که از بی اعتمادی مردم نسبت به خود باخبرند، قصد داشته اند با توزیع گسترده آن ابتدا آقای دکتر احمدی نژاد را در اذهان عمومی همان «شعیب بن صالح» معرفی کنند و بعد در دوران انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و یا... با استناد به این که از افراد نزدیک به آقای احمدی نژاد و مورد وثوق و اطمینان ایشان هستند، لیست نامزدهای مورد قبول خود برای مجلس و یا نامزد ریاست جمهوری مورد نظر خود را، نامزد و نامزدهای مورد تأیید حضرت بقیه الله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ جا بزنند!

خوشبختانه دیروز حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی، نماینده مجلس شورای اسلامی از مخالفت آقای دکتر احمدی نژاد با معرفی ایشان به عنوان شعیب بن صالح خبر دادند که از رئیس جمهور محترم جز این نیز انتظاری نمی رفت.

و سرانجام این که بر پایه آموزه های غیرقابل تردید و مستحکم اسلامی و به ویژه دستور صریح و مکتوب ـ توقیع شریف ـ حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء، ورودیه آن حضرت در دوران غیبت کبری، ولی فقیه است و مردم ایران با لطف و عنایت خدای مهربان نشان داده اند که در همه حال چشم دل و گوش جان به رهنمودهای آن بزرگوار دارند و همه جا از او به یک اشاره بوده است و از مردم به سر دویدن، از این روی مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان(عج)، را به هیچ نمی انگارند. مردم مسلمان ایران و امروزه، همه ملت های مسلمان نه فقط به فراست و دیانت بلکه به تجربه نیز دریافته اند که تنها در رکاب ولی فقیه از بد حادثه و ترفندهای شیطانی در امانند... .


در کنفرانسی ضد ایرانی در واشنگتن اعلام شد
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان

سران فتنه ،جنگ سایبری و عملیات خرابکاری امید آمریکا برای مقابله با ایران

کنفرانس سه روزه مقابله با تهدید ایران در حالی با حضور چهره های سیاسی و امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در واشنگتن برگزار شد که حاضران در این اجلاس بر لزوم بهره گیری از سران فتنه و عملیات های خرابکارانه در ایران تاکید کردند.
به گزارش مشرق، این کنفرانس هشت الی ده دسامبر سال جاری میلادی از سوی بنیاد آمریکایی دفاع از دموکراسی (FDD) در یکی از مجلل ترین هتل های واشنگتن برگزار شد.
حضور همزمان چهره های برجسته و تاثیرگذار سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و رسانه ای آمریکا و رژیم صهیونیستی در کنار عوامل وابسته به گروهک منافقین و سایر گروه های معاند نظام جمهوری اسلامی ایران از جمله نکات قابل توجه این نشست بود.
کنفرانس مقابله با تهدید ایران، با سخنرانی «رابرت مک فارلین» مشاور امنیت ملی دولت ریگان در روز چهارشنبه هشتم دسامبر آغاز به کارکرد و با برگزاری پنل تخصصی «میادین چندگانه نبرد در جنگ دراز مدت» و سخنرانی «مارک کایرک» سناتور جمهوری خواه مجلس نمایندگان آمریکا در روز دوم ادامه یافت. اما دیگر پنل روز دوم این نشست، با عنوان «فهم ماهیت رژیم ایران» و با سخنرانی «ایروین کاتلر» دادستان سابق کانادا و نماینده فعلی حزب لیبرال این کشور، «مارک فیتزپتریک» مقام سابق وزارت خارجه آمریکا و کارشناس اشاعه هسته ای موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک، «مهدی خلجی» عضو ارشد بخش سیاست های خاور نزدیک موسسه «واشنگتن»، «امانوئل اتولنگی» متخصص واحد مطالعات «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» موسسه FDD و «دیوید سنگر» خبرنگار روزنامه «نیویورک تایمز» که به جنجال پردازی در مورد ایران شهرت دارد، برگزار شد.
از دیگر نکات قابل توجه روز دوم نشست مقابله با تهدید ایران، می توان به برگزاری جلسه گفت وگو با «یوری لوبرانی» آخرین سفیر رژیم صهیونیستی در ایران، مشاور فعلی معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی در امور ایران و رئیس سابق سازمان دفاع موشکی این رژیم، اشاره کرد که «کلیف می» رئیس بنیاد دفاع از دموکراسی نیز وی را همراهی می کرد.
همچنین سخنرانی هایی نیز با موضوع «حزب الله، سپاه خارجی ایران» از سوی «تونی بادرن» و «ولید فارس» اعضای ارشد FDD و «دیوید گارتن اشتاین راس» مدیر مرکز مطالعات افراطی گرایی تروریسم بنیاد دفاع از دموکراسی ارایه شد.
اما دیگر پنل اختصاصی که در روز دوم نشست مقابله با تهدید ایران برگزار شد، «تعقیب روند صلح خاورمیانه» نام داشت که از جمله سخنرانان آن می توان به «غیث العمری» مسئول دیپلماسی عمومی نیروهای آمریکایی حاضر در فلسطین و مشاور سابق سیاست خارجی محمود عباس، «دیوید میلر» عضو تیم مذاکره کننده دولت های کلینتون و بوش در روند مذاکرات صلح خاورمیانه و «برت استفانز» سرمقاله نویس نشریه «وال استریت ژورنال» اشاره کرد.
برگزاری پنل «تحریم ها، حرکت بعدی چیست؟» آخرین بخش از دومین روز نشست مقابله با تهدید ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی آمریکا بود که شرکت کنندگان آن را نیز «تام دیلیر» مدیر سیاست های تحریمی و امور مالی تروریسم وزارت خارجه آمریکا، «مارک دابویتز» مدیر اجرایی FDD، «دنیل گلاسر» جانشین معاون امور مالی تروریسم و جرایم مالی وزارت خزانه داری آمریکا، «کن کاتزمن» کارشناس شناخته شده مسایل سپاه پاسداران ایران و عضو اتاق فکر سیاست های تحریمی کنگره آمریکا و «اورد کیترای» مسئول سابق تهیه پیش نویس قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل و کارشناس اشاعه هسته ای، تشکیل می دادند.
این گزارش حاکیست، برگزاری جلسه گفت وگو با «مایکل چرتوف» وزیر امنیت داخلی سابق آمریکا، برنامه آغازین روز سوم نشست مقابله با تهدید ایران بود که از حضور نمایندگان رسانه ها در این جلسه جلوگیری شد. ریاست این جلسه را نیز «ریچارد کارلسون» سفیر سابق آمریکا در جمهوری سیشل و رئیس سابق شبکه تلویزیونی «صدای آمریکا» برعهده داشت.
بعد از برگزاری این جلسه، پنل «افزایش تهدیدات، کاهش گزینه ها» با موضوع «آیا باید گزینه نظامی علیه ایران به کار گرفته شود؟» با حضور سرلشکر «یعقوب امیدور» رئیس سابق شاخه تحقیقات و ارزیابی ارتش رژیم صهیونیستی برگزار شد.
حضور همزمان چهره های نظامی، اطلاعاتی و رسانه ای در این پنل از جمله نکات مهم آن بود. بطوریکه علاوه بر یعقوب امیدور، «ریویل مارک گریچت» مامور سابق سازمان سیا در مسایل ایران به همراه «جفری گلدبرگ» خبرنگار و نویسنده آمریکایی که به انتشار مطالب دروغین علیه ایران شهرت دارد و «کن پل بک» مدیر سابق امور خلیج فارس شورای امنیت ملی آمریکا و عضو بنیاد بروکینگ در این پنل حضور یافتند.
براساس این گزارش، در ادامه روز سوم نشست مقابله با تهدید ایران در بنیاد آمریکایی دفاع از دموکراسی، دکتر «گری سامور» هماهنگ کننده کاخ سفید در مسایل تسلیحات کشتار جمعی و مقابله با تروریسم به سخنرانی در رابطه با ایران پرداخت.
بعد از این سخنرانی نیز آخرین پنل تخصصی نشست، با عنوان «جنگ سایبر، خرابکاری و انقلاب سبز» برگزار شد. «پیت هوکسترا» عضو برجسته مجلس نمایندگان آمریکا و عضو کمیته دائمی اطلاعات این مجلس، «رودنی جوف» کارشناس امنیت سایبر موسسه «نئو استار»، کلی می مدیر FDD و «تام جوسکلاین» عضو ارشد FDD از جمله شرکت کنندگان در این پنل بودند.
همچنین حضور «مایکل لدین» مشاور سابق وزیر خارجه آمریکا که موضع گیری ها و شایعه پراکنی های وی در مورد ایران همواره مورد توجه رسانه ها بوده است، از جمله نکاتی بود که بر اهمیت پنل جنگ سایبر، خرابکاری و انقلاب سبز افزود.
این گزارش حاکیست، شرکت کنندگان در این پنل کوشیدند تا به این سوال پاسخ دهند که «سرویس های جاسوسی غربی چگونه می توانند ایران را متوقف کنند».
شایان ذکر است، سخنرانی «براد شرمن» عضو دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا و رئیس کمیته فرعی تروریسم بین الملل و امور خارجه این مجلس، بخش پایانی آخرین روز از نشست مقابله با تهدید ایران بود.


توبه آقای دوزیست سران فتنه را به هچل انداخت
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبر ویژه ، مصطفی تاج زاده

توبه نامه عضو دوزیست حزب مشارکت و سازمان مجاهدین از اصول خط امام با استقبال مخالفان انقلاب مواجه شد.
سایت خودنویس در این زمینه، اعترافات تاج زاده را اتفاق بسیار بزرگ توصیف کرد و نوشت: این اتفاق آن قدر مهم است که بسیاری از چپ های حکومتی هنوز نتوانسته اند واکنش مناسبی نشان بدهند. تاج زاده عملاً بدون اینکه تحت فشار حکومت بوده باشد اعترافی کرده که از نظر بسیاری از چپ ها ]اصلاح طلبان[ بدون مورد بوده است. اعترافات او انتظار از سران اصلاح طلبان را بالاتر خواهد برد. موسوی و کروبی از این به بعد براساس موقعیت خود نسبت به اعترافات تاج زاده سنجیده خواهند شد. همه به موسوی نخست وزیر امام خواهند گفت تو نخست وزیر بودی، ]اما[ تاج زاده ای که آن روزگار مدیر جوانی بود اعتراف کرد. آیا حق این است؟
ارگان گروهک فدائیان خلق (اخبار روز) هم با استقبال از حمله تاج زاده به عملکرد دوران حیات امام در پوشش تظاهر به وفاداری به امام، از تاج زاده خواست اعدام سران رژیم پهلوی و کسانی چون امیر عباس هویدا را محکوم کند و نیز برخورد نظام با گروهک های مسلح نظیر فدائیان خلق را محکوم نماید یا علیه رد صلاحیت نامزدهای مجاهدین خلق ]تروریست های منافق[ در اوایل انقلاب موضع بگیرد.
تاج زاده در نامه خود برخورد با کودتای نوژه و سیدکاظم شریعتمداری و نیز گروهک های نهضت آزادی و سایر گروهک های وابسته را مورد حمله قرار داده بود حال آن که امام با وجود بردباری و مهلت دادن به جریان های منافق، خود پیشاهنگ مقابله با جنایت های منافقین بود.


سران فتنه: وای به حالمان اگر وزارت کشور موافقت کند!!
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  کلمات کلیدی: روزنامه کیهان ، خبره ویژه

یک خبر موثق حکایت از آن دارد که درخواست مجوز برای راهپیمایی 22خرداد که از سوی چند گروه مدعی اصلاحات به وزارت کشور ارائه گردیده با هدف و انگیزه رد این درخواست تهیه شده است و سران فتنه اگرچه مطمئن بوده و هستند که با درخواست آنها موافقت نمی شود ولی این نگرانی جدی را نیز دارند که مبادا وزارت کشور با این درخواست موافقت کند و بار دیگر خالی بودن دست آنها از هوادار به نمایش گذارده شود.
براساس یک گزارش کاملا موثق چند روز قبل موسوی و کروبی و خاتمی برای اتخاذ تصمیم درباره 22 خرداد و چگونگی عبور از آن با یکدیگر ملاقات کردند. در این ملاقات اظهارنظرهای متفاوت و متضاد گروه های حامی فتنه در خارج از کشور و برخی از دنباله های داخلی آنها مورد بحث قرار گرفت. تعدادی از حامیان بیرونی معتقد بودند که هرگونه اقدام آشکاری نظیر حرکت های خیابانی، با توجه به کمبود چشمگیر هوادار، می تواند ادعای فراگیری جنبش- بخوانید فتنه- سبز را زیر سؤال ببرد و ضربه دیگری علاوه بر 9 دی و 22 بهمن درپی داشته باشد- اخیرا به 14 خرداد نیز به عنوان یک شکست بزرگ دیگر برای- به اصطلاح- جنبش سبز اشاره می کنند- و درمقابل این دیدگاه، برخی از سایت های بیرونی و حامی فتنه گران نیز، یک اقدام حداقلی برای نشان دادن حضور خود را ضروری می دانستند. موسوی و کروبی و خاتمی در نشست مشترک خود- ابتدا موسوی و کروبی با یکدیگر و سپس با خاتمی- نهایتا به این نتیجه می رسند که در صورت اعلام راهپیمایی، این حرکت به علت فقدان هوادار درخور توجه شکست دیگری برای آنها تلقی شده و به انزوای بیشتر آنان منجر خواهد شد و از سوی دیگر چنانچه هیچ اقدامی صورت ندهند، نیز نشانه آن است که خود به پایان عمر سیاسی خویش اعتراف کرده اند و نهایتا با پیشنهاد خاتمی قرار می شود، تعدادی از گروه های مدعی اصلاحات طی نامه مشترک و یا نامه های جداگانه از وزارت کشور برای راهپیمایی در روز 22 خرداد تقاضای مجوز کنند و از آنجا که به طور قطع و یقین وزارت کشور با این درخواست مخالفت می کند، بعد از اعلام مخالفت وزارت کشور، بیانیه ای تهیه کرده و اعلام کنند برای پیشگیری از سرکوب هواداران به بهانه غیرقانونی بودن راهپیمایی، از انجام این راهپیمایی در روز 22 خرداد منصرف شده ایم! خاتمی در ادامه توضیح می دهد که با اجرای این طرح، اولا؛ در نگاه مردم به عنوان افراد قانون گرا(!!) معرفی می شویم و ثانیا، پدیده سرخوردگی و ریزش هواداران جنبش پوشیده باقی می ماند و می توانیم اعلام کنیم که هواداران زیادی داریم ولی برای جلوگیری از سرکوب آنها، حاضر به انجام راهپیمایی در 22 خرداد نشده ایم!
پیشنهاد خاتمی که قبلا در جمع اختصاصی آنها و بعد از چند جلسه بحث و گفت وگو تهیه شده بود در نهایت با موافقت موسوی و کروبی روبرو می شود. اما موسوی با نگرانی می پرسد: اگر نظام با راهپیمایی موافقت کرده و مجوز بدهد چی؟! در آن صورت باید افرادی را به میدان بیاوریم و از آنجا که چنین امکانی در اختیار نداریم و افراد بسیار اندکی حاضر به حضور در راهپیمایی خواهند شد، باز هم جنبش با ضربه جدیدی روبرو می شود و خاتمی به وی اطمینان می دهد که هرگز وزارت کشور مجوز صادر نمی کند و بالاخره برای محکم کاری بیشتر تصمیم گرفته می شود که گروه های اصلاح طلب درخواست مجوز را به گونه ای ناقص- بدون ذکر کامل هویت گروهی و مسائل دیگری از این دست- تهیه کرده و به وزارت کشور بدهند تا همین نواقص موجود در درخواست نیز بهانه دیگری برای رد درخواست آنها باشد و... سرانجام تصمیم یاد شده به گروه های مدعی اصلاحات اعلام می شود و آنها درخواست مجوز برای راهپیمایی 22 خرداد را به وزارت کشور تسلیم می کنند.
اکنون باید منتظر بخش بعدی پروژه یاد شده بود. طی چند روز آینده سران فتنه بیانیه ای صادر کرده و در آن اعلام خواهند کرد که چون وزارت کشور مجوز راهپیمایی نداده است برای پیشگیری از سرکوب هواداران جنبش سبز(!!) در روز 22 خرداد هیچگونه راهپیمایی و تحرک خیابانی نخواهیم داشت!!


اعتراف فتنه گران به آخر خط رسیده ایم
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، گزارش ، تحلیل ، روزنامه کیهان

گزارش خبری تحلیلی کیهان از آخرین وضعیت کانون توطئه در آستانه 22 بهمن
شوک ناشی از خیزش بزرگ مردمی در 9 دی که واکنشی بود به حرمت شکنی اوباش حامی موسوی، کروبی و خاتمی در روز عاشورا، انسجام فکری و قدرت تجزیه و تحلیل را از سران داخلی و طراحان خارجی فتنه به طور کامل از بین برده است.
نمونه های بسیار کامل و جامعی از این اغتشاش فکری را می توان در مجموعه رهنمودها و به اصطلاح استراتژی هایی دید که اکنون محافل مرتبط با جریان فتنه در داخل و خارج از کشور و به طور پنهان و آشکار عرضه می کنند. مجموعه این راهکارها بیش از آنکه روشن کننده راه آینده برای این جریان باشد- آینده ای که دیگر خود به صراحت می گویند وجود ندارد- حاکی از استیصال، درماندگی و به پایان رسیدن استعداد و ظرفیت کش دادن ماجرایی است که مدت هاست جز شارژ رسانه ای و تبلیغاتی آن کار دیگری نمی کنند و اساساً نمی توانند بکنند. این وضعیت که تا چندی پیش، فقط در حیاط های خلوت جریان فتنه قابل مشاهده بود اکنون در حال درز کردن به بیرون است و حتی مشاوران و طراحان بیرونی فتنه هم اخیراً چاره ای جز اعتراف به آن نمی بینند. همین موضوع باعث شده است که اخیراً جریان فتنه در حلقه های درونی خود آرام آرام از تعبیر «مرگ جنبش» استفاده کنند.
بنابر یک گزارش دریافتی کیهان یکی از این افراد اخیراً به صراحت گفته است که «جنبش سبز اگر تا دیروز فریبی بود برای بخشی از مردم حالا دیگر فریبی است برای خودمان». وی که نقش محوری در برنامه ریزی های سران فتنه پس از انتخابات داشته در توضیح دیدگاه خود می گوید: «مشکل ما این نیست که مردم در دفاع از ما منفعل شده اند بلکه مشکل این است که جز یک تعداد اندک اکثریت مردم به دیدگاهی پیوسته اند که می گوید باید قصه را جمع کرد و اگر نخواهیم ماجرا را جمع کنیم آنها خواستار برخورد با ما خواهند شد. مردم الان دارند با خودشان فکر می کنند خوب شد ما انتخابات را نبردیم و الا چه دعواها و درگیری هایی می خواستیم درست کنیم». وی در نهایت نتیجه می گیرد: «ما مردم را خسته کردیم. هر کسی به دلیلی از ما بریده است. یکی می خواهد زندگی کند، آن یکی متدین است و نمی تواند تحمل کند که روز عاشورا به عزای امام حسین اهانت شود، عده ای هم که خب می بینند جنبش سبز ضد انقلاب شده و به رغم اعتراضاتی که دارند نمی خواهند ضدانقلاب باشند».
این اظهارات که خلاصه ای از آن در اینجا نقل شد نشان می دهد که طیف عافیت طلب و محاسبه گر در میان سران فتنه فهمیده است که هم پشتوانه مردمی و هم پشتوانه حکومتی خود را از دست داده و ادامه کار از اینجا به بعد به معنای «بازی آگاهانه» در پروژه دشمن بیرونی است که به سران فتنه فقط به مثابه «قربانی های دم دست» نگاه می کند نه چیزی بیشتر. شواهد متعددی وجود دارد که نشان می دهد رشد این ادبیات انتقادی درون جریان فتنه بیش از هر چیز محصول گاف تاریخی آنها در روز عاشورا و بعد از آن درماندگی کامل در مقابل حماسه ای است که ملت ایران در 9 دی آفریدند.
بر مبنای اطلاعات موجود کانون فتنه اکنون تلاش می کند به هر نحو ممکن خود را از زیر بار له کننده حماسه 9 دی بیرون بکشند و لذا به دنبال آن است تا بتواند روش هایی برای اخلال در تظاهرات بزرگ 22 بهمن بیابد. این اطلاعات نشان می دهد البته تلاش این کانون بیش از آنکه ناشی از احساس توانایی برای شکل دهی به یک حرکت جدید باشد ناشی از این است که این افراد احساس می کنند اگر در 22 بهمن حماسه ای بزرگ تر از 9 دی خلق شود- که شواهد نشان می دهد خواهد شد- آن وقت دیگر همه چیز تمام خواهد شد و آنها می مانند با پرونده ای پر از خیانت که قبل از نظام خود مردم برای آنها کیفر خواست خواهند نوشت. همین تنگنا که فتنه گران در محافل داخلی خود آن را بن بست استراتژیک می خوانند، باعث شده فتنه گران قادر به اتخاذ یک تصمیم مشخص برای 22 بهمن نباشند. صورت مسئله دشواری که این عده با آن مواجهند این است که اگر مانند موارد گذشته در 22 بهمن هم دعوت به ساختارشکنی کنند مردم خود جواب آنها را خواهند داد و آنگاه نظام هم دیگر نمی تواند فرصت اضافه ای به آنها بدهد و اگر دعوت به ساختارشکنی نکنند و بخواهند از بازی هایی مانند «راهپیمایی در سکوت» و امثال آن استفاده کنند آن وقت وارد یک معامله دو سر ضرر خواهند شد. هم باقی مانده حامیان خود در کف خیابان را که اغلب از ضد انقلابند از دست خواهند داد و هم نظام این مرزبندی دروغین را از آنها نخواهد پذیرفت.
یکی از نمونه های بسیار خوب برای نشان دادن تنگناهای استراتژیک جریان فتنه مقاله خوشمزه ای است که سایت جرس با عنوان «سبزها حتماً بخوانند، استراتژی حکومت کودتا در آستانه 22 بهمن سبز» منتشر کرده است. این مقاله که در واقع چیزی بیش از التماس به مردم برای توجه مجدد به سران فتنه و ریختن به خیابان نیست، حاوی اعترافات بسیار جالبی است. نویسندگان این مطلب که بوضوح دستورالعمل های پیش پا افتاده تدارک آشوب در درس نامه های سرویس های اطلاعاتی را رونویسی کرده اند اولاً تأیید می کنند که روز 22 بهمن یک «رفراندوم ملی» خواهد بود. ثانیاً اعتراف می کنند که از جنبش به اصطلاح سبز اکنون بیش از یک «خشونت طلبی محدود و کور» چیزی باقی نمانده است ثالثاً به صراحت می گویند که این جریان حامیان درونی خود داخل حکومت را از دست داده است و نهایتاً به صراحت می گویند که اکنون کسی جنبش سبز را به رسمیت نمی شناسد!
تحلیلگران عقیده دارند از دو سوی ماجرای 22 بهمن یک سو کاملاً روشن است. مردم حماسه ای بی مانند در تاریخ انقلاب خواهند آفرید اما این سوی دیگر یعنی فتنه گران هستند که باید تکلیف خود را روشن کنند با مردم هستند یا بر مردم ضمن اینکه فرصت دیگری در کار نخواهد بود.


چرا خیابانی شدی؟ پدر جای خود، بیانیه نویسان هم بی تاثیر نبودند
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

به دنبال محاکمه یکی از عناصر محارب و آشوبگر روز عاشورا، تیره و تبار واقعی او از سوی رسانه های ضد انقلاب آشکارتر شد.
رادیو فردا ارگان سازمان سیا «امید- م» متهم سوم پرونده حرمت شکنان عاشورا را فرزند یکی از عناصر ضدانقلاب اعدام شده در سال 67 معرفی کرد. سایت صهیونیستی ایران گلوبال هم نام منافق اعدام شده را «حمید- م» اعلام کرد. این رسانه ها همچنین اذعان کردند مادر محارب دستگیر شده به نام «مهین-ف» نیز جزو عناصر گروهکی و ضد انقلاب دستگیر شده در اوایل انقلاب بوده است. نامبرده به خاطر رافت اسلامی آزاد شده بود. وی طی سالهای اخیر نه با عنوان یک منافق گروهکی بلکه تحت پوشش «مادران صلح»! به همراه شمار دیگری از وابستگان عناصر محارب فعالیت داشته و در برخی اغتشاشات خیابانی به ایفای نقش سازمانی پرداخته است.
«امید-م» محارب دستگیر شده در حوادث روز عاشورا، از بستگان نزدیک ملیحه محمدی از اعضای گروهک فدائیان خلق در خارج کشور است و پیش از این با برخی روزنامه های زنجیره ای همکاری می کرده اما با خیابانی شدن پروژه براندازی، او هم خیابانی شده است.
متهم سوم پرونده حرمت شکنی روز عاشورا روز شنبه در جلسه دادگاه گفت: من در نشریات داخل کشور قلم می زدم. من به پدرم گرایش قلبی دارم اما آنها که از آن سوی آبها ایستاده اند و دوستان پدرم بودند، دوست دارند ما را ملعبه خود قرار دهند. من با برخی روزنامه های اصلاح طلب همکاری داشتم. البته مصاحبه هایی هم با رادیو همبستگی و رادیو زمانه در خارج از کشور انجام دادم.
وی در ادامه دفاعیاتش با انتقاد از سران فتنه گفت: بخشی از این محاکمه در واقع محاکمه من نیست محاکمه سرانی است که فضا را برای رسانه های خارجی و اپوزیسیون باز کردند. چرا آنها پاسخگو نیستند؟ چرا کسانی که با ادعای تقلب، اعلام تجمع کردند، مسئولیت کارشان را نمی پذیرند؟ من روز عاشورا در خیابان طالقانی بودم و وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم که چه اتفاقاتی افتاده است. پس آنهایی که با بیانیه های خودشان ما را سرشوق آوردند چه؟


یک راهپیمایی و چند تا جنایت که این حرف ها را ندارد!
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک عضو گروهک موسوم به کانون مدافعان حقوق بشر به مغالطه درباره تحرکات عناصر محارب پرداخت و گفت شرکت در راهپیمایی تحت هیچ عنوانی محاربه نیست.
عبدالفتاح سلطانی در گفت وگو با ارگان رسمی سازمان سیا (رادیو فردا) اعضای گروهک های تروریستی نظیر منافقین و تندر را که طبق قانون محارب محسوب می شوند، معترض جا زد و گفت: من معتقدم هیچ کدام از این اتهامات به کسانی که به عنوان اعتراض در راهپیمایی شرکت می کنند، وارد نیست. حداکثر این است که این 5 نفری که متهم به محاربه شده اند، در تظاهرات شرکت کرده و یک دو تا شعار داده اند.
وی متعرض این واقعیت نشد که عناصر تروریست در ایام اغتشاشات و با استفاده از شلوغی و تشنج، اقدام به آتش زدن بانک ها، خودروهای شخصی و عمومی، حمله به پلیس و کانکس آن، ارعاب و حمله به رهگذران عادی کرده اند.
نامبرده عضو کانون گروهک کانون مدافعان حقوق بشر است که توسط شیرین عبادی و با هدایت مستقیم آمریکایی ها راه اندازی شده است. روزنامه هلندی هندلزبلات سال 87 در گزارشی فاش کرد که این گروهک و گروهک موسوم به شورای ملی صلح با نظارت استفان هادلی مشاور امنیت ملی بوش جهت پیگیری پروژه براندازی نرم راه اندازی شده و جایزه اعطایی نوبل به عبادی نیز در همین پروژه هزینه می شود.
سلطانی اواخر آذر ماه امسال چند روز قبل از فوت آقای منتظری به همراه شماری از عناصر گروهکی عضو کانون مدافعان حقوق بشر (ابراهیم یزدی، حبیب پیمان، تقی رحمانی، محمدعلی دادخواه و نرگس محمدی) به ملاقات وی رفت و در آنجا از آقای منتظری به خاطر اینکه از تروریست های قاتل پسر خویش حمایت کرده، قدردانی کرد. شهید محمد منتظری هفت تیر 1360 به همراه شهید بهشتی و هفتاد نفر دیگر از مسئولان در بمب گذاری و جنایت وحشیانه گروهک منافقین به شهادت رسید.
گروهک آمریکایی کانون مدافعان حقوق بشر هرگز متعرض جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی نشده و صرفاً مأموریت داشته به سیاه نمایی علیه نظام اسلامی و دفاع از عناصر برانداز بپردازد.


روزنامه آمریکایی نشنال: احمق تشریف داشتیم
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک روزنامه آمریکایی تاکید کرد فکر براندازی و تغییر نظام سیاسی ایران حماقت محض است.
روزنامه نشنال اضافه کرد با وجود هواداران میلیونی جمهوری اسلامی فکر تغییر نظام بی حاصل است.
این روزنامه همچنین نوشت: به دنبال ناکارآمدی تحریم های سازمان ملل، دولت آمریکا متوجه شد که از این روش و نیز تهاجم نظامی نمی تواند به تغییر حکومت در ایران دلخوش نماید اما در این گمان بود که با کمک «سبزها» می توان به تغییر حکومت امید داشت. این فکر احمقانه است. نظامی که میلیون ها هواداری دارد که برای حفظ کشورشان به خیابان می آیند، تکیه بر یک ناآرامی، در چند خیابان برای تغییر نظام حماقت محض است.


طراحان آزمون با اتاق های جنگ نرم مرتبطند؟
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

ترویج افکار ضد انقلابی برخی عناصر اخراجی یا گروهکی و مسئله دار به بهانه آزمون کارشناسی ارشد در رشته های علوم سیاسی و روابط بین الملل، اعتراض دانشجویان و اساتید متعهد را برانگیخته است.
یکی از فارغ التحصیلان رشته علوم سیاسی در این باره به خبرنگار ما گفت: چگونه است که آقای حسین بشیریه پس از اخراج از دانشگاه تهران جذب اتاق فکرهای براندازی در آمریکا می شود و مدل «ترور در خدمت توسعه سیاسی» را تجویز می کند و همزمان کتاب وی به عنوان منبع امتحانی آزمون کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی به افراد آزمون دهنده تحمیل می شود.
وی اضافه کرد: این آقا الان در آمریکا به واسطه رادیو فردا و امثال آن صراحتا از مدل فروپاشی جمهوری اسلامی و لزوم جنگ نرم و براندازی مخملین سخن می گوید و آن وقت نظام آموزشی، دانشجو و فارغ التحصیل علوم سیاسی را مجبور می کند به عنوان منبع امتحانی به کتاب وی مراجعه کند. آیا سرنخ اصلی این خطا یا خیانت در وزارت علوم و متولیان برگزاری کنکور کارشناسی ارشد نیست؟ آیا طراحان سؤال ارتباطی با عناصر نفوذی و ضد انقلاب دارند؟
یک منبع مطلع نیز در گفت وگو با خبرنگار ما تصریح کرد: یک طیف آلوده شامل شماری از مارکسیست های سابق و چپ های پشیمان مدعی اصلاح طلبی همواره تلاش کرده اند با قبضه کردن عرصه کنکور کارشناسی ارشد و دکترا، روند تربیت نیروهای متعهد را دچار اختلال و انحراف کنند.
وی با اشاره به معرفی نوشته های کسانی چون حاتم- ق (از اساتید منحرف و لائیک تربیت مدرس)، احمد- س (از عناصر مرتبط با دفتر هماهنگی بنی صدر) و دکتر ط (از وابستگان کنفدراسیون) به عنوان منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل در دانشگاههایی مانند دانشگاه تهران تاکید کرد: این نوع میدان دادن به عناصر معارض با اسلام و انقلاب، بخشی از روند جنگ نرم در دانشگاه و آلودن ساحت علوم انسانی به غربزدگی و طفیلی گری اتاق فکرهای جنگ نرم در آمریکا و انگلیس است.


چریک سایبری 21ساله سایت ضدانقلاب را از کار انداخت
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، کامپیوتر

سایت رادیو زمانه وابسته به عناصر ضدانقلاب مقیم هلند چند روز است که از کار افتاده است. گردانندگان این سایت می گویند مورد حمله گروهی موسوم به ارتش سایبری ایران قرار گرفته اند.
فرید حائری نژاد سردبیر رادیو زمانه در گفت وگو با بی بی سی تصریح کرد: حمله کنندگان تلاش کرده اند به داخل «سرور» این سایت نفوذ کنند. آنها توانستند وارد حساب کاربری سایت شوند و حتی به داخل ایمیل های صاحبان حساب های کاربری نفوذ کرده اند. آنها تلاش کردند اطلاعات افراد در تماس با سایت را هم به دست بیاورند.
وی همچنین به دویچه وله گفت: حمله کنندگان اول به «سرور» ما حمله کردند و پس از آن وارد «ایمیل اکانت» ما شدند و آخر سر «دومین» ما را تغییر دادند. حمله کنندگان کسانی هستند که چند هفته قبل به تویتر ضربه زدند.
اختر قاسمی از همکاران رادیو زمانه هم با اشاره به اختلال چند روز اخیر این سایت اعلام کرد: از اون جایی که همکاران زمانه امید به درست شدن آن داشتند متاسفانه خبر هک کامل را با تامل و با کمی صبر به دیگر همکاران دادند به طوری که خود من با ایمیل هک شده یکی از همکاران مدتی در چت بودم بدون اینکه متوجه شده باشم که کسی که با من صحبت می کند یک هکر است. بعد از مشخص شدن اینکه فرد مخاطب من هکر است از او پرسیدم که «چرا این کار را انجام می دهند و هدفشان چیست؟ او گفت اولا من یک نفرم و به اندازه یک ارتش کار می کنم و اسمم ارتش است. من یک جوان عادی و متخصص کامپیوتر هستم. بی بی سی و صدای آمریکا و زمانه که تبلیغی نمی گیرند و درآمدی ندارند، معلوم است که از کجا تامین می شوند و از براندازی حرف می زنند.» از او پرسیدم چند سال داری، پاسخ داد 21سال. او گفت ما نمی گذاریم کشورمان را «ری ست» کنید.
گفتنی است رادیو زمانه اگرچه ظاهرا با بودجه دولت هلند اداره می شود اما خواهر خوانده رادیو فردا محسوب می شود و شماری از عناصر ضد انقلاب مقیم کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا با آن همکاری می کنند.
نیک آهنگ کوثر که همکار دایمی رادیو زمانه محسوب می شود در پی از کار افتادن این سایت، به کم اهمیت پرداختن کار این هکر 21ساله پرداخت و در سایت «خودنویس» نوشت؛ زمانه که به گفته کارشناسان در طول ماههای اخیر تعداد زیادی از مخاطبان خود را از دست داده بود، از سوی رسانه هایی مثل کیهان و نهادهای امنیتی جدی گرفته می شد. ارتش سایبری ایران بر روی سایت رادیو زمانه نوشته و تصویر همیشگی خود را گذاشته است؛ «ارتش سایبری ایران به تمام مزدوران وطن فروش هشدار می دهد که در دامان اربابان خود نیز آنها را راحت نمی گذارد.» رادیو زمانه که در ماههای اخیر با مشکلات زیادی روبرو بوده و روز به روز همکاران قدیمی و با سابقه خود را به خاطر ضعف مالی(!!) از دست می دهد، با مشکلی دیگر نیز مواجه شد. ارتش سایبری ایران که در طول ماههای گذشته حملات خود را به طور مداوم متوجه سایت های نزدیک به جنبش سبز و حتی جستجوگر «بایدو» کرده بود، این بار سایت زمانه را هک کرده است. گرچه یک کارشناس امنیت اینترنت معتقد است عدم بهره گیری از نیروهای حرفه ای می تواند عاملی برای ضربه پذیر شدن سایت زمانه باشد، اما با توجه به سابقه «ارتش سایبری ایران» در از کار انداختن تعدادی از سایت های بزرگ و به ظاهر امن، می توان قدرت فنی هکرهای وابسته به سپاه پاسداران ]؟![ را بیشتر دانست.
گفتنی است در صفحه از کار افتاده سایت رادیو زمانه دو عبارت «یا حسین(ع)» و «خلیج فارس» با امضای ارتش سایبری ایران دیده می شود.


مواجب می گیرم و بیانیه می نویسم، پس هستم!
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

شماری از عناصر لائیک و ضدانقلاب مقیم آمریکا و اروپا با صدور بیانیه ای، از موضع اخیر موسوی و کروبی در تشکیک نسبت به اعدام دو تروریست و بمبگذار سلطنت طلب حمایت کردند. آنها همچنین به تأسی از موسوی و کروبی خواستار ایجاد تنش و تشنج در راهپیمایی روز 22 بهمن شدند.
بیانیه مذکور به امضای شماری از اصلاح طلبان فراری، شماری از اعضای گروهک های توده، فدائیان خلق، منافقین، اتحاد جمهوری خواهان، شماری از شبه روشنفکران مواجب بگیر سازمان جاسوسی آمریکا رسیده است. در میان امضاها نام داریوش آشوری (مهره مورد اعتماد صهیونیست ها در روزگار پهلوی)، پروانه آبراهامیان، بابک امیر خسروی، رضا براهنی،شهرنوش پارسی پور، مصطفی رخ صفت، رامین جهانبگلو، فاطمه حقیقت جو، علی افشاری، یوسفی اشکوری، عباس میلانی، فرج سرکوهی، اکبر- گاف و همسرش، خانبابا تهرانی، عبدی کلانتری، مجید محمدی، روزبه میرابراهیمی و ... دیده می شود. امضاکنندگان بیانیه، با انکار سوابق تروریستی و جنایتکارانه دو تروریست اعدام شده ادعا کرده اند آنها فقط شعار داده اند و رادیکال ترین شعارها مجازاتش یک تا دو سال زندان است. این ادعا در حالی است که گروهک تروریستی تندرو وابسته به انجمن پادشاهی در یک قلم اقدام تروریستی در شیراز قریب یکصد نفر را به خاک و خون کشید و 13 نفر عزادار بیگناه را به شهادت رساند.
گفتنی است جماعت ضدانقلاب فراری و خارج نشین طی ماه های اخیر تلاش کرده اند با بیانیه پراکنی، ضمن تحریک برخی عناصر ساده لوح در داخل- به شیوه «خارج گود بنشین و بگو لنگش کن»- خود را فعال و به دردبخورنشان دهند تا به لحاظ تمدید اقامت یا دریافت مواجب به مشکلی برنخورند. این طیف از عناصر ضد انقلاب به همراه رسانه های رسمی در آمریکا و اروپا، تبلیغات روانی گسترده ای را برای ایجاد تشنج و اغتشاش به بهانه چهلم درگذشت منتظری (پنج شنبه و جمعه گذشته) تدارک دیدند اما با سپری شدن روزهای مذکور معلوم شد که روی دست چوپان دروغگو بلند شده اند.


تعیین تکلیف اسرائیل برای فتنه سبز
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

وزارت خارجه رژیم صهیونیستی در واکنش به موضع اخیر مهدی کروبی مبنی بر به رسمیت شناختن دولت و پایبندی به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی اعلام کرد: با عقب نشینی کروبی و موسوی، جنبش سبز فرو نخواهد نشست.
اگرچه پیش از این مدارک و شواهد مختلفی نشان می داد رژیم صهیونیستی و دستگاه جاسوسی آن، از تدارک کنندگان اصلی فتنه پس از انتخابات هستند و حتی سران این رژیم علناً از فتنه و آشوب و برخی معرکه گردانان آن حمایت کردند، اما موضع اخیر سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی بار دیگر نشان می دهد که فتنه سبز مشخصاً در پیوند با شبکه صهیونیسم بین الملل تعریف و پردازش شده است.
به هم زدن راهپیمایی روز جهانی قدس توسط اوباش آشوبگر از تدارکات ویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا بود به نحوی که چند روز پیش از روز قدس، سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی خواستار سردادن شعار انحرافی و ضد انقلابی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» در روز جهانی قدس شد و عناصر آشوبگر نیز در حاشیه راهپیمایی روز قدس همین شعار را سر داده و روی شعار مرگ بر اسرائیل خط کشیدند. آنها همچنین با حذف اسلام، شعار جمهوری ایرانی سردادند.
سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی دیروز با بررسی مواضع اخیر کسانی چون کروبی نوشت: جنبش سبز با عقب نشینی کروبی و موسوی فرو نخواهد نشست. آیا کروبی قصد دارد صحنه مبارزه را ترک گوید؟ به ویژه آن که برخی تحلیل گران ارزیابی کردند آخرین بیانیه موسوی نیز بویی از تلاش برای کنار آمدن با حکومت داشته است. برخی تحلیل گران می گویند مبارزه فروکش نکرده و مخالفت همچنان باقی است ولی گروه دیگر بر این باور است که گویا کروبی و موسوی از ادامه مبارزه خسته شده و قصد دارند پرچم را زمین بگذارند.
این سایت صهیونیستی نوشت: برخی آشنایان امور ایران ]!؟[ می گویند مبارزه به سطحی رسیده که حتی اگر آن دو تن نیز صحنه را ترک گویند اعتراض و پیکار جنبش فروکش نخواهد کرد و ادامه خواهد یافت. موسوی و کروبی هیچ گاه رهبران و هدایت کنندگان قاطع عملیات ]![ اعتراضی نبودند.
از سوی دیگر محمدعلی عمویی عضو مرکزیت حزب منحله توده در گفت وگو با رادیو زمانه اگرچه تلاش کرد اقدام اخیر کروبی را توجیه کند و اظهار داشت «نباید گفته آقای کروبی را خیلی منفی تعبیر کرد» اما بلافاصله اضافه کرد: «به هر حال سخنانی که هر یک از چهره های شناخته شده اظهار می دارند، بسیار حساس است و باید مراقب باشند چرا که آثار نامطلوب جدی ای بر آن مترتب باشد.
وی برای گرفتن زهر سخنان کروبی به همان استدلال سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی متوسل شد و گفت: این آقایان بارها هم گفته اند که رهبری جنبش را در دست ندارند و این یک حرکت خودجوش است که به قول آقای موسوی، شبکه های اجتماعی دارند عمل می کنند اما هرگونه اظهار نظر توسط چهره ای شناخته شده با حساسیت دنبال می شود. از سوی دیگر تجمعات جنبش یک جنس و یکدست نیست و همه نیروهای معترض از موضع خود شرکت می کنند حتی ممکن است سلطنت طلب ها هم حضور داشته باشند اما بدنه جنبش، خودجوش است.
در این میان روزنامه زنجیره ای اعتماد به قلم صادق زیباکلام ضمن پذیرش عقب نشینی آشکار کروبی، به توجیه و رفع و رجوع آن پرداخته است. اعتماد نوشت: ابتدا میرحسین موسوی در بیانیه هفدهم اش بعد از حوادث عاشورا از مواضع قبلی اش عقب نشینی کرد و انتخابات دهم را به رسمیت شناخت. کم و بیش همزمان با ایشان آقای خاتمی نیز در مکتوبی خطاب به رهبری، دولت و انتخابات را به رسمیت شناخت و برداشتن این گام از سوی آقای کروبی حلقه را کامل کرد. اصولگرایان، امروز و پس از گذشت هفت ماه پس از 22 خرداد، می توانند به درستی ادعا کنند که حریف بالاخره شکست را پذیرفت. اصلاح طلبان که دیگر راه به جایی نداشتند و دیگر کاری از دست شان برنمی آمد، لاعلاج شکست را پذیرفتند و تسلیم شدند.
زیباکلام در عین حال نوشت که «بالا بردن پرچم سفید از سوی اصلاح طلبان خیلی هم به سود اصولگرایان تمام نشده است...» و با لو دادن پروژه افراطیون نوشت: «با به رسمیت شناخته شدن نتیجه انتخابات، فرش متهم کردن اصلاح طلبان به فتنه گری از زیر پای راست افراطی کشیده می شود و آنان دیگر نمی توانند بگویند اصلاح طلبان فتنه گر، متمرد، یاغی، باغی و طاغی اند و چرا دستگیر و محاکمه نمی شوند».
البته آقای زیباکلام تلاش کرده روغن ریخته را نذر امام زاده کند وگرنه معلوم است که تا کجای عناصر افراطی و مذبذب - نظیر همین آقای زیباکلام و روزنامه اعتماد- به درد آمده و چقدر از مواضع اخیر کروبی و خاتمی و موسوی دلخور شده اند. ضمن آن که عقب نشینی آنها به مفهوم نادیده گرفتن جرایم بزرگی که مرتکب شده اند نیست و مجازات خیانتکاران حق قانونی و مسلم مردم است.


پدر عشق بسوزه !
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

افشای ارتباط دو دیپلمات عضو سفارت آلمان با ستاد میرحسین موسوی در جریان آشوب های خیابانی، محافل سیاسی و دیپلماتیک در آن کشور را به دست و پا انداخته است. مجله اشپیگل اعلام کرد «دو نفر یاد شده در گزارش وزارت اطلاعات با نام های یوگی و اینگو، بلافاصله توسط دولت آلمان از ایران خارج و به برلین بازگردانده شده اند.» شتابزدگی دولت آلمان در فراری دادن دو دیپلمات مذکور ، احتمال دخالت آنها در اغتشاشگری را تقویت می کند.
اشپیگل در گزارش خود تلاش کرد دو دیپلمات جاسوس و خرابکار یاد شده را «دو پلیس امنیتی که یکی از آنها صرفا ایمیل عاشقانه با یک زن در تهران مبادله می کرد» جا بزند.
اشپیگل نوشت: دولت آلمان این دو را روز چهارشنبه به دلایل امنیتی به برلین بازگرداند. در این زمینه صرفا یک رابطه عاشقانه بین یکی از دو پلیس آلمانی و یک دختر ایرانی وجود داشته است. دولت و وزارت خارجه آلمان در عین حال می گویند این رابطه عاشقانه که ظاهرا سرویس اطلاعاتی ایران از آن خبر داشته، مایه شرمساری ماست.
اشپیگل ادامه داد: «یکی از این دو نفر به دلیل رابطه با یک زن ایرانی مورد توجه سرویس اطلاعاتی ایران قرار گرفته بود. ایران این زن را مامور اطلاعاتی معرفی کرده است که دیپلماتها در هر وقت روز و شب از او اطلاعات می گرفتند و وی به دستور آلمان ها یک گروه از اغتشاشگران را جذب و در اعتراضات روز عاشورا شرکت داده بود.»
تصویر رمانتیک و عاشقانه دادن به این ارتباط جاسوسی و امنیتی از سوی محافل آلمانی در حالی است که سرویس اطلاعاتی آلمان به اعتبار تحقیر و سرشکستگی آلمان ها در جنگ جهانی دوم، به عنوان ایستگاه اطلاعاتی سازمان «سیا» و «موساد» در قلب اروپا عمل می کند. سرویس اطلاعاتی آلمان (BND) به ویژه طی دهه اخیر به نیابت از آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش کرده تا اعضای گروهک های از هم پاشیده ای نظیر حزب توده، فدائیان خلق، برخی جداشدگان منافقین و تعدادی از افراطیون فراری مدعی اصلاحات را زیر عنوان «اتحاد جمهوری خواهان» تجدید سازمان کند. در این گروهک تازه تاسیس حتی برخی عناصر جبهه ملی و... با گرایش های لیبرالی هم جلب شده اند. برخی سایت های اینترنتی این طیف، از ایستگاه آلمان فعال است.
مسعود فتحی عضو گروهک اتحاد جمهوری خواهان دیروز در گفت وگو با دویچه وله با اشاره به بیانیه اخیر این گروهک گفت: این بیانیه، تایید بیانیه 17آقای موسوی و مطالبات اوست.
وی اضافه کرد: «ما در بیانیه، روی نیروهای برآمده از درون جمهوری اسلامی تاکید کرده ایم. روشنفکران دینی، ملی مذهبی ها، اصلاح طلبان و نیروهای عرفی که البته بیشتر در خارج از کشور هستند. به نظر ما دیالوگ میان اینها و رسیدن به شعارها و برنامه های مشترک، می تواند جنبش را از شرایط کنونی فراتر ببرد.»
گفتنی است سفارت آلمان از یک دهه پیش تلاش کرد به برخی طیف ها در وزارت کشور و خارجه وقت (دولت خاتمی) و احزابی چون مشارکت نزدیک شود که رایزنی های نزدیک با کسانی نظیر رضا خاتمی، محسن میردامادی و مصطفی تاج زاده از آن جمله است. این ارتباطات در آستانه برخی انتخابات از جمله مجلس ششم و هفتم و انتخابات ریاست جمهوری سال 84 شدت گرفت.
سفارت و وزارت خارجه آلمان در عین حال برخی ارتباطات موازی را با برخی عناصر لائیک کانون نویسندگان و طیف سکولار در حلقه کیان (کسانی چون سروش و گنجی و...) برقرار کرد. همچنین طیفی از روحانی نمایان منحرف که در پوشش نواندیش دینی فعالیت می کنند، به واسطه سایت دویچه وله ترویج می شوند.


دیروز دنبال بمباران امروز امید به سران فتنه
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

جان مک کین سناتور ضدایرانی برای چندمین بار از سران فتنه و عناصر آشوبگر حمایت کرد.
مک کین جانشین بوش در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال گذشته بود که به هنگام تبلیغات انتخاباتی، از حمله بمباران ایران دفاع کرده و ترانه «ایران را بمباران کنیم» سر داده بود. وی پس از اوج گیری اعتراض ها مجبور به توجیه و تأویل ترانه خوانی خود شد.
این سناتور ضدایرانی که از عناصر متنفذ و ارشد کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا به شمار می رود، روز شنبه در گفت وگو با صدای آمریکا خواستار حمایت اینترنتی آمریکا از شخص موسوی و کروبی و همچنین آشوبگرانی شد که آنها را مردم شجاع می نامید. وی همچنین گفت: من می دانم آقای میرحسین موسوی نماینده اپوزیسیون در انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. بسیاری معتقدند انتخابات مخدوش بود. البته آقای موسوی قدرتمند است اما قدرت واقعی نزد آنهایی است که برای دموکراسی به خیابان پا می گذارند.
وی درباره 55 میلیون دلار اختصاص یافته برای حمایت اینترنتی از آشوب در ایران گفت: من از اظهارات هیلاری کلینتون در این زمینه بسیار خوشحال شدم. آمریکا قصد مداخله نظامی یا خارج از قواعد بین المللی را ندارد اما این شبیه کمک های آمریکا به لخ واسا در لهستان برای چاپ نشریات آنهاست. اکنون ما از فیس بوک و تویتر استفاده می کنیم و درکنار مخالفان در ایران هستیم.
وی در عین حال اضافه کرد: ما در کنار این کمک ها، باید تحریم های مختلف را علیه ایران در زمینه بانکی، کشتیرانی، روابط تجاری و انتقال فناوری پیشرفته اعمال کنیم.
مک کین درباره توقف غنی سازی اورانیوم در ایران گفت: روسیه و چین هنوز با تحریم ها موافقت نکرده اند. اتحادیه اروپا هم ضرب الاجلی گذاشت که به آن عمل نکرد. صادقانه بگویم این بسیار بعید است. باید به روشنی بگویم که این آمریکاست که دست آخر باید امر تحریم رابه دست بگیرد و اعمال کند. باز تاکید می کنم ترکیب تحریم های کمرشکن و تدابیری برای تشویق مخالفان در ایران برای آزادی ]![ موثر خواهد بود.
مک کین یک هفته پیش هم به روزنامه وال استریت ژورنال گفته بود: ما تصمیم گرفتیم به جای بمباران ایران، از مخالفان جمهوری اسلامی به واسطه اینترنت حمایت کنیم و راحتی و امنیت فعالیت اینترنتی مخالفان را تامین کنیم.


اشتباه مامور ناشی MI 6 یا...!
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، مهدی کروبی

واحدی سردبیر روزنامه زنجیره ای آفتاب یزد و مشاور کروبی که از چند ماه قبل به انگلیس رفته و با رایزنی و مشورت دولت انگلیس خط روزنامه آفتاب یزد را دیکته می کرد، دیروز دست به یک اشتباه فاحش زد و یا عمداً اشتباه کرد که ما در هر دو صورت آن را لطف خدای سبحان و اراده حضرت حق برای مقابله با کید دشمنان می دانیم. و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین...
واحدی متن دستنوشته ای را که برای استفاده در بیانیه 22 بهمن کروبی تهیه کرده بود، اشتباهاً روی ایمیل کیهان فرستاد! البته این احتمال وجود دارد که سازمان اطلاعاتی انگلیس- اینتلجنت سرویس- عمداً و با هدف رد گم کردن دست به این اقدام زده باشد. ولی از آنجا که مطالب مطرح شده در این متن با حال و هوای سران فتنه و مخصوصا مواضع این روزهای کروبی همخوانی قابل توجهی دارد، بخش هایی از آن را منتشر می کنیم. چرا که در هر دو صورت، یعنی اشتباه یا عمدی بودن ارسال آن روی ایمیل کیهان، می تواند آگاهی بخش و عبرت آموز باشد؛ و ... قضاوت با خوانندگان !
متن دستنوشته با این جمله شروع می شود؛
«جناب آقای کروبی! متنی را که شما گفته بودید نوشته ام و یک متن منسجم با نکات مورد نظر تهیه کرده ام تا به عنوان بیانیه منتشر کنید...»
در بخشی از متن یاد شده آمده است «نخستین سال از دهه چهارم انقلاب اسلامی مردم ایران در حالی به پایان رسید که مردم مؤمن و غیرتمند ایران در این سال با تلخکامی های بزرگ مواجه شد- کذا فی الاصل- اما حوادث امسال بار دیگر روشنگویی و آینده نگری بنیانگذار روشن ضمیر نظام جمهوری اسلامی ایران را بر همگان روشن کرد... رهبر بزرگ انقلاب اسلامی که اسلام را به صورت کامل می خواست و می دانست طعم قدرت عده ای را به نادیده گرفتن بدیهیات اسلام از جمله حفظ آبروی مردم تشبیه خواهد کرد- عین متن است و ظاهرا منظور نویسنده تشویق است- نامه ای شدیداللحن به عضو سالخورده شورای نگهبان نوشت و از این که سیاستمداری جوان را حذف کرده به شدت او را مورد عتاب قرار داد(قضیه خزعلی و سلامتی)... رهبر بزرگ انقلاب اسلامی شاید امروز را با بصیرت خاص خود پیش بینی می کرد و می دانست روزی سخن گفتن آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان و نقش مردم در حکومت عده ای را چنان برآشفته می کند که به بهانه حمله به او از ارادت واقعی امام به مردم و تاکید اما-کذا فی الاصل، منظورش امام بوده است- بر نقش مردم در اداره کشور انتقام می گیرند... بنیانگذار انقلاب اسلامی که می دانست عده ای برای سرکوب مخالف تلاش خواهند کرد، انتقادها را معادل براندازی و ضدیت با نظام تلقی کنند، خطاب به بعضی از مسئولان اعلام کرد که باید تحمل انتقاد ولو به ناحق را داشته باشیم و....»
تهیه کننده این متن- مانند سایر بیانیه ها و اظهارنظرات سران فتنه- تلاش کرده است تا مبانی روشن و صریح نظرات حضرت امام(ره) نظیر دستور صریح ایشان درباره ممنوعیت همکاری با دشمنان اسلام، قانون گریزی، ائتلاف با منافقان و بهائیان و سلطنت طلبان، نادیده گرفته شود. گفتنی است در بیانیه دیکته شده از انگلیس که با برخوردهای منافقانه سران فتنه همخوانی کامل دارد به گونه ای آشکار از کمترین اشاره به تاکیدات حضرت امام(ره) بر دشمنی آمریکا و اسرائیل با اسلام و انقلاب و نظام اسلامی نیز خودداری شده است و... که خود حدیث مفصل دیگری است.


نقش موساد در بمب گذاری هواپیمای مسافربری آمریکا
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک هفته نامه آمریکایی فاش کرد تبعه نیجریه ای متهم به بمب گذاری در هواپیمای مسافربری آمریکا از سوی موساد هدایت و پشتیبانی می شده است.
هفته نامه آمریکن فری پرس درگزارشی اعلام کرد: عمر فرخ عبدالمطلب مرد نیجریایی که متهم به بمب گذاری ناموفق در هواپیمای مسافربری آمریکایی همزمان با جشن کریسمس شده، از سوی عوامل موساد پشتیبانی شده و یک تبعه هندی مسئولیت سوار کردن این مرد نیجریایی را برعهده داشت.
در گزارش هفته نامه آمریکایی آمده است: این مرد نیجریه ای بدون پاسپورت سوار هواپیما شد و یک تبعه هند که برای موساد، سازمان جاسوسی اسرائیل کار می کرده مسئولیت سوارکردن عمر فرخ عبدالمطلب به هواپیما را برعهده داشت.
به گزارش هفته نامه آمریکایی مسافران می گویند در طول پرواز یکی از مسافران از مرد نیجریه ای فیلم می گرفت. به گفته شاهدان، حتی وقتی که مرد نیجریه ای سعی کرد بمب را منفجر کند، مسافری که از او فیلمبرداری می کرد بدون این که وحشت زده شود به فیلمبرداری ادامه داد و حتی پس از نشستن هواپیما و بازرسی چمدان های مسافران، یک مرد هندی به دست نیروهای پلیس دستگیر شد. این در حالی است که مقامات از انتشار فیلم های دوربین های مدار بسته فرودگاه و همچنین هویت مردی که در دیترویت دستگیر شده است خودداری کرده اند.
سازمان های اطلاعاتی هند با موساد ارتباط نزدیکی دارند. خبرگزاری های بین المللی فاش کرده اند، ارتش اسرائیل و موساد مخفیانه در نیجریه فعالیت می کنند.
گفته می شود تبعه نیجریه که متهم به بمب گذاری شده مدتی را در انگلستان به سر برده است. آمریکا و انگلیس براساس سناریوسازی اخیر صهیونیست ها درصددند قشون کشی به کشور یمن را تحت پوشش مبارزه با تروریسم و القاعده توجیه کنند.


رونویسی از آمریکا و اسرائیل با تاخیر 48 ساعته!
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

به دنبال 48 ساعت بمباران گسترده از سوی محافل ضدانقلاب و رسانه های دولتی آمریکا، مهدی کروبی و میرحسین موسوی مجبور شدند اعدام 2تروریست سلطنت طلب را زیر سؤال ببرند.
در خبر مخدوش و مبهمی که از سوی «سحام نیوز» (سایت وابسته به حزب اعتماد ملی) منتشر شده، کروبی و موسوی دیروز در منزل کروبی با هم ملاقات کرده و اعدام دو تروریست یاد شده را «اعدام برخی شهروندان» توصیف کرده اند. در خبر جهت دار و رفو شده! سحام نیوز که توسط عناصر افراطی نفوذی اداره می شود صرفا عباراتی مبهم از این دست وجود دارد؛ «موسوی و کروبی ابراز تاسف کردند»، «آن دو گفتند»، «موسوی و کروبی تاکید کردند» و... گفته می شود این امر برای لاپوشانی اختلافات شدت یافته اخیر صورت گرفته است.
اما قبل از آن که به موضع مذبذب منتشره به نام موسوی و کروبی پرداخته شود، منطقی می نماید که توجه کنیم آنها تحت چه فشار شدید و گسترده ای بودند. از روز پنج شنبه بلافاصله پس از اعدام، عنصر گروهک تروریستی تندر (وابسته به انجمن پادشاهی) فشار محافل سیاسی و رسانه ای ضدانقلاب به موسوی و کروبی شدت گرفت و این در حالی بود که اعضای گروهک تندر با هدایت سرویس های جاسوسی سیا و اینتلیجنس سرویس، عملیات بمب گذاری و جنایت را از چند ماه قبل از انتخابات در شیراز و تهران آغاز کرده و پس از انتخابات هم یکی از اضلاع خشونت و جنایت و ترور در اغتشاشات خیابانی بوده اند. این روند حتی با حضور شماری از اعضای گروهک مذکور در حرمت شکنی روز عاشورا ادامه یافت ضمن اینکه برخی قرائن از همکاری این گروهک با گروهک تروریستی منافقین در برخی ترورهای هدفمند نظیر ترور خواهرزاده موسوی و دکتر علی محمدی فعالیت می کرد.
اعدام محمدعلی (بردیا) علی زمانی و آرش رحمانی پور ابتدا با شوک شدید و سپس فشار گسترده به موسوی و کروبی در میان محافل ضدانقلاب مواجه شد. شبکه های رسانه ضدانقلابی نظیر اخبار روز، ایران امروز، ایران گلوبال، ندای سبز و... با انتقادهای وسیع از سران فتنه سبز می خواستند اعدام این دو نفر را محکوم کنند. جالب اینجاست که در این فشار هماهنگ، گروهک فدائیان خلق در خارج کشور همان لحنی را داشت که بیانیه نویس حزب مشارکت.
فرخ نگهدار عضو مرکزیت گروهک فدائیان خلق با بیان اینکه رهبران سبز باید محکوم کنند، روز جمعه در سایت ایران امروز نوشت: «این اعدام ها قطع نظر از وابستگی یا عدم وابستگی قربانیان به گروهها محکوم است» و این در حالی بود که حزب مشارکت هم که برخی سران آن با چپ های مارکسیست آمریکایی در خارج کشور ارتباطات گسترده ای را به هم زده اند، در نامه ای خطاب به رئیس قوه قضاییه نوشت «صدور احکام شبهه ناک اعدام مورد سؤال است. حکم اعدام برای هرکس که صادر شود مایه تاسف است فارغ از اینکه شخص مجرم واقعا مستحق چنین مجازاتی باشد یا خیر، و ما بدون اینکه ذره ای قرابت فکری یا عملی با این افراد داشته باشیم امروز نگران آن هستیم که قوه قضاییه تحت تاثیر تریبون هایی که هر روز و شب فرمان خونریزی و اعدام بیشتر صادر می کنند، قرار بگیرد.»
بیانیه نویس حزب مشارکت هم تعهد داشت مانند دیگر محافل نفاق متعرض مشی جنایتکارانه تروریست های اعدامی نشود. در بیانیه مذکور بی اعتنا به جمعیت چند ده میلیونی روزهای 8 و 9 دی و پافشاری بر اعدام عناصر محارب و تروریست ادعا شده بود «خبر اعدام 2 نفر از زندانیان موجی از حیرت و تعجب در میان شهروندان ایرانی برانگیخت... افکار عمومی اجرای چنین احکامی را امری سیاسی و تحت فشارهای سیاسی و بدون منطق حقوقی تلقی می کند.» نویسنده یا نویسندگان بیانیه همچنین با لحنی قابل تامل نوشتند «آیا ادعای موجود در مورد فریب متهمان و وعده سبک شدن حکم در صورت ارائه اعترافات ساختگی صحت دارد؟ و اگر چنین باشد آیا اساس چنین دادگاهی مخدوش نمی باشد.»
گفتنی است ادعای اخیر را خود سایت نوروز (وابسته به حزب مشارکت و برخی رسانه های همسو) برای تبرئه تروریست ها ساخته و پرداخته بودند همچنان که سایت نوروز شایعه کشته شدن و سوزاندن چندین نفر شبیه سعیده پورآقایی را منتشر کرد! این در حالی است که فقط در یک فقره انفجار تروریستی در یک حسینیه در شیراز توسط گروهک تندر، 13شهروند بی گناه و عزادار به شهادت رسیدند و دهها نفر دیگر مجروح شدند.
فرخ نگهدار عضو گروهک فدائیان خلق و مرتبط با برخی محافل افراطی در داخل در ادامه تحلیل خود با لحنی جالب توجه می نویسد: کسانی مثل آقایان رفسنجانی، خاتمی، موسوی و حتی کروبی و دیگران با این اعدام ها، به خصوص با نسبت دادن قربانیان به مجاهدین و سلطنتی ها، در وضعیتی بسیار دشوار قرار می گیرند. هزینه موضع گیری برای آنها خیلی بیشتر از ماست. حکومت با ما کاری نمی تواند بکند. اما اعتراض، برای آنها پیامدهای سنگین دارد. تصمیم رهبران سبز به اعتراض، بهایی به سنگینی همان تصمیمی دارد که مهندس بازرگان، وقتی نخست وزیر بود، در اعتراض به اعدام هویدا اتخاذ کرد. اهمیت این تصمیم مینیاتور اهمیت تصمیمی است که آیت الله منتظری، در اعتراض به اعدام های 67 یا در دفاع از حقوق بهائیان اتخاذ کرد. آنها اکنون چه باید بکنند؟ سکوت کنند یا اعتراض کنند؟ آنها باید محکوم کنند. من از آقایان خاتمی، کروبی و موسوی و همفکران می خواهم به خواسته خونین حکومت تن ندهند. آنها اگر هنوز به این نرسیده اند که اعدام عملی شنیع است، لااقل پرسش کنند که شواهد حکم محارب چیست؟ و آیا اعدام شدگان از تمام حقوق قانونی خود برای دفاع برخوردار بوده اند؟
همچنین سایت صهیونیستی ایران گلوبال هم خطاب به موسوی نوشت: روزه سکوت گرفته ای برادر؟ لااقل چیزی بگو، اینها پیشمرگان جنبش سبز بودند]![ اینها رفتند تا یک مو از سر شما و سران اصلاح طلبان جنبش سبز کم نگردد.
سایت ضدانقلابی خودنویس هم در این باره نوشت: برخی دوستان این تحلیل را داشتند که موسوی و کروبی سعی می کنند رهبری را از دولت جدا سازند تا با هزینه ای کمتر بتوانند احمدی نژاد را به زیر کشند و سپس حکومت را دستخوش تغییرات بنیادین کنند اما اصل ماجرا این است که آنان به عنوان مدعیان رهبری جنبش سبز، از مردم جدا شدند. موسوی و کروبی به قیمت خون معترضان می خواهند نظام را حفظ کنند چون می دانند در صورت تغییر رژیم هیچ جایگاهی در حکومت نخواهند داشت.
گفته می شود غیر از شانتاژ 48 ساعته رسانه ای، تماس یا تردد به خانه مهدی کروبی و میرحسین موسوی برای موضع گیری علیه اعدام، تروریست یا حداقل ابراز تردید و تشکیک نسبت به قانونی بودن این رویداد در جریان بوده است که نهایتا منجر به دیدار صبح دیروز موسوی با کروبی و انتشار خبر جهت دار از طرف «سحام نیوز» می شود. در موضع منتشره به اسم این دو نفر نیز به سیاق موضع گیری علنی دولت های آمریکا و انگلیس- که تروریست های مذکور را «مخالفان مسالمت جو» توصیف کردند- و سپس گروهک های مقیم داخل و خارج، از تروریست های محارب و بمبگذار به عنوان «شهروند» یاد شده است.
در خبر منتشره آمده است: «موسوی و کروبی با اشاره به این اعدام گفتند به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است. به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی 22بهمن است.»
این فراز از موضع مشترک کروبی و موسوی از آن جهت حائز توجه است که گروهک های وابسته به آمریکا و انگلیس و اسرائیل (نظیر گروهک تندر) هماهنگ با عناصر نفوذی در ستادهای این دو نامزد، پروژه ناامنی و التهاب را به واسطه انجام ترور و بمب گذاری آغاز کرده بودند و پس از انتخابات هم هرجا آشوب و اغتشاش از سوی آن دو نامزد یا ستادها و حامیان حزبی آنها تدارک، حضور مکمل داشتند که آخرین آن در حرمت شکنی روز عاشورا بود. تصادفی نبود که پس از وقایع تلخ و شرم آور روز عاشورا، آقای موسوی از عناصر محارب و حرمت شکن روز عاشورا- اعضای گروهک های منافقین، تندر، بهایی ها، سلطنت طلب ها و...- به عنوان «مردم خداجو و عزادار حسینی»! یاد و کروبی هم از آنها به عنوان «مردم نجیب» نام برد.
سحام نیوز در گزارش خود از دیدار موسوی و کروبی می افزاید: آن دو تاکید کردند «اکنون اکثریت مردم برای احقاق حقوق خود بدون هیچ گونه واهمه ای در میدان حضور دارند و خواست آنها نیز برگزاری انتخابات آزاد می باشد که متاسفانه گویا صدای اکثریت مردم شنیده نمی شود.» کروبی و موسوی تداوم وضع موجود را موجب وارد شدن ضربه به اصل انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که حاصل رنج و فداکاری ملت ایران است دانستند و افزودند: «به نظر می رسد که در میان برخی از مسئولان کشور توهم توطئه نسبت به تغییر ساختاری در نظام شکل گرفته است که این تفکر کشور را به سقوط می کشاند و اصل نظام را با خطر روبه رو می سازد. اکثریت مردم تنها حق خود را می خواهند و به دنبال تغییرات ساختاری در اصل نظام نیستند ولیکن به نظر می رسد که حاکمیت نسبت به همین صدای حق خواهی مردم نیز احساس خطر می کند در حالیکه شنیدن این صدای اکثریت و پاسخ به آن تنها راهکار خروج از بحران است.»
زدن لاف «اکثریت» در حالی است که کروبی و موسوی هم در انتخابات و هم در حماسه 9 دی، پایبندی قاطبه ملت ایران به اسلام و انقلاب و نظام را مشاهده کردند و فریاد انزجار ملت از بانیان حذف اسلام از جمهوری اسلامی و گستاخی به ساحت امام حسین(ع) و امام خمینی(ره) را شنیدند.
موسوی و کروبی در این موضع تلاش کرده اند ضمن فرار به جلو و دعوت مردم به راهپیمایی 22بهمن- همان گونه که کیهان پیش بینی کرده بود- توطئه وسیع مثلث استکبار (آمریکا، اسرائیل و انگلیس) را در فتنه پس از انتخابات انکارکنند حال آن که تحرکات ضد انقلاب زیر علم حمایت از آن دو و در روزهای روز قدس، 13آبان، 16آذر و روز عاشورا قابل کتمان و انکار نیست.
تازه ترین موضع موسوی و کروبی نشان می دهد که آنها مانند تروریست ها و گروهک ها بخشی از پازل فتنه دشمن بوده اند و به همین دلیل همان گونه که قبلا نیز بارها به اثبات رسیده اجازه مرزبندی حتی با تروریست های آدم کش را نیز ندارند. بدین ترتیب اکنون با صراحت بیشتری می توان گفت که موسوی و کروبی در خون دهها نفر شهروند بی گناهی که در فتنه ضدانقلاب جان باختند، شریکند و دستشان به این خون ها آلوده است.


پیش بینی کیهان درست بود ستاد سیاسی ترور فعال شد
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

سازمان رادیکال و ورشکسته مجاهدین (انقلاب) وارد فاز انگاره سازی و اتهام پراکنی در ترور استاد شهید مسعود علی محمدی شد.
محافل رسانه ای و سیاسی از جمله کیهان پیش بینی کرده بودند که سازمان های جاسوسی بیگانه و مزدوران تروریست آنها، برای این ترور و ترور خواهرزاده میرحسین موسوی طراحی هایی کرده اند تا جریان ساختارشکن را از بن بست خارج و به نفع آنها مظلوم نمایی کنند. بیانیه اخیر منتشره به نام سازمان مجاهدین این گمانه را تقویت می کند.
نویسنده بیانیه مذکور ضمن تلاش برای متهم کردن جمهوری اسلامی و تبرئه سازمان های جاسوسی کارگردان فتنه، از متهم شدن سرویس های اطلاعاتی بیگانه و گروهک منافقین در ترورهای اخیر انتقاد و با اشاره به هشدار محافل سیاسی و رسانه ای از جمله هشدار کیهان درباره اهداف اصلی ترورهای اخیر می نویسد: نوشته آقای شریعتمداری را نمی توان تحلیلی بی مبنا تلقی کرد، مدیرمسئول روزنامه ای که دسترسی به اخبار محرمانه دارد، بی دلیل سخن نمی گوید. باید این افراد احضار و از آنها خواسته شود اطلاعات خود را در اختیار مراجع امنیتی و اطلاعاتی قرار دهند. وزیر سابق اطلاعات هم درجریان ناآرامی های پس از انتخابات مدعی شد ما اطلاع دقیق داریم که در ستاد یکی از کاندیداهای رقیب آقای احمدی نژاد طرح ترور برخی کاندیداها مورد بررسی قرار گرفته است.
بیانیه مذکور همچنین برای رد گم کنی و در راستای اجرای فاز دوم عملیات ترور می نویسد: «از یک سو گفته می شود این ترورها کار سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس و اسرائیل است و از سوی دیگر کلیه رسانه های حاکمیت، اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز را متهم می کنند که آگاهانه و ناآگاهانه عامل آمریکا و انگلیس و اسرائیل شده اند. کدام را باید باور کرد؛ وابستگی اصلاح طلبان و فعالان جنبش سبز به بیگانگان یا دست داشتن سرویس های امنیتی آمریکا و انگلیس و اسرائیل در ترورها؟».
درباره تلاش سازمان مجاهدین برای مصادره ترورها به نفع سران فتنه از یک سو و تبرئه سازمان های جاسوسی بیگانه از سوی دیگر باید گفت اولا شهید رجایی و باهنر توسط یک نفوذی-کشمیری- به شهادت رسیدند که به واسطه کسانی نظیر محسن سازگارا و بهزاد نبوی زمینه نفوذ را پیدا کرده بود و ارتباط این دو با هم و با سازمان مجاهدین مشخص است اگرچه تظاهر به دوستی با شهید رجایی می کردند(و سازگارا امروز علناً آموزش ساختن بمب دستی برای بکارگیری در آشوب خیابانی می دهد!) ثانیاً مگر ترور رفیق حریری در لبنان یا بی نظیر بوتو در پاکستان که از سوی سرویس های جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکا و انگلیس صورت گرفت، با قربانیان ترور هماهنگ شده بود؟ اما سود این ترورها عاید چه محافلی شد؟ در لبنان، جریان 14 مارس که نزدیک به آمریکا و رژیم صهیونیستی است از ترور رفیق حریری سود کرد و نامزد مورد انتظار آمریکا به نخست وزیری ارتقا یافت و در انتخابات پاکستان هم با متاثر شدن فضای افکارعمومی از ترور بوتو، حزب متبوع وی که نشان شده آمریکا بود، توانست نتیجه را از آن خود کند.
ثالثاً موضع سازمان مجاهدین، اقدامی از جنس انفعال و فرار به جلو است و پس از آن صورت می گیرد که کیهان با استناد به مواضع یک عضو افراطی حزب مشارکت در متهم کردن جریان های داخلی، هشدار داد که پروژه ترورهای اخیر با طیفی از حلقه داخلی فتنه هماهنگ شده و از تحقیق در این زمینه می توان به نتایج مطلوبی رسید. همچنین پروژه های مطالعاتی-امنیتی! وزارت کشور دولت اصلاحات که «سازمان» نقش موثری در آنها داشت و به ضرورت ترور و کشته سازی از درون جریان اصلاح طلبان می پردازد، در کنار اظهارات برخی عناصر تندرو مبنی بر اینکه اصلاحات و جنبش سبز خون می خواهد! می تواند کمک شایانی در کشف سرنخ های ماجرا بکند.


این120 میلیون تومان ناقابل!
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کمک مالی پرداخت شده به ه- ت بازیگر سینما(به خاطر نمایشگاه عکس های وی) را 120 میلیون تومان اعلام کرد.
حمید بقایی با بیان این که نامبرده حدود 200 میلیون تومان درخواست کرده بود، به «فارس» گفت: اما 120 میلیون تومان به وی پرداخت شد.
وی افزود: از مجموع رقم پرداخت شده به تهرانی، 60 میلیون تومان از محل اعتبارات سازمان مناطق آزاد و 60 میلیون نیز در قالب مشارکت درطرح از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری پرداخت شده است. سازمان میراث فرهنگی با دو شرط بازپرداخت کمک مالی از محل فروش تصاویر و ارائه نسخه اصلی(فایل اورجینال) تصاویر به سازمان برای نمایش در خارج از کشور به وی کمک کرده است.
وی ادامه داد: از نظر ما شخص عکاس که از هنرمندان مطرح است و در داخل کشور فیلم می سازد مطرح نبوده اما نمی دانیم مشکل همکاری با خانم]...[ برای برگزاری نمایشگاه عکس چیست و چرا نسبت به این مسئله حساسیت وجود داشته که حالا باید هر روز برای این کار خود پاسخگو باشیم.
معاون رئیس جمهور با اشاره به روایت «ما حکم بالعقل حکم بالشرع» گفت: اگر ایراد منتقدین کمک به خانم]...[ موضوع اعتقادات اوست که باید بگوییم ما براساس اعتقادات افراد که با دولت هستند یا نیستند با کسی تعامل نمی کنیم و اگر بحث حجاب اوست که واقعا نمی شود به خاطر این مسئله به کسی کمک نکرد.
بقایی با دستکم گرفتن شعور ملت وخلط مبحث در مفهوم «معامله» افزود: «قانون کسانی که ممنوع المعامله هستند را مشخص کرده و خانم]...[ در این فهرست قرار ندارد که به راحتی در کشور فیلم بازی می کند و فیلم می سازد و فیلم هایش اکران می شود و اگر هم بحث صنفی است که می توان او را عکاس تلقی کرد یا عکس های وی از نظر کیفی خوب است که باید در جای دیگری به این موضوع پرداخت».
این توجیهات نابجا برای یک اقدام غلط و غیرقانونی در حالی صورت می گیرد که اولا بازیگر نه چندان خوشنام مذکور در خدمت سینمای غیرارزشی- و بعضا ضد ارزشی- قرار دارد و ثانیا به بازیگری شناخته می شود نه عکاسی! از طرف دیگر مسئولان میراث فرهنگی باید اعلام کنند که پرداخت کمک های کلان این قدر سهل و آسان است که یک هنرپیشه درجه چندم سینما می تواند با چند فریم عکس گرفتن، 120 میلیون تومان از بیت المال کاسب شود، علنا اعلام کنند تا بقیه شهروندان نیز از این بذل و بخشش های نه چندان بی حساب! بهره مند شوند.


گل به دروازه ضدانقلاب یا شکاف در جبهه فتنه سبز؟!
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

یک سایت وابسته به سازمان «سیا» موضع اخیر مهدی کروبی مبنی بر اینکه احمدی نژاد را رئیس جمهور می داند، گل زدن به دروازه خودی خواند!
هرچند که مسعود بهنود سلطنت طلب مقیم لندن تلاش کرده بود به توجیه و مصادره به مطلوب موضع غافلگیر کننده کروبی بپردازد اما سایت گویانیوز مصر است که اقدام کروبی گل به دروازه خود (ضدانقلاب) بوده است.
گویانیوز در کاریکاتوری، کروبی را در کنار بهنود و چند نفر از عناصر ضدانقلاب دیگر و در وسط زمین فوتبال به تصویر کشیده است. در این کاریکاتور، کروبی توپ را به دروازه ضدانقلاب زده و بهنود در گوشی به او می گوید: حالا ما گفتیم پاس به عقب بود ولی خودمونیم... زدی توی گل خودمون.
سایت ضدانقلابی رادیوزمانه که هماهنگ با رادیوفردا (دیگر ارگان رسمی سازمان سیا) فعالیت می کند، از قول جمشید اسدی از عناصر ضدانقلاب مقیم خارج از کشور به تخطئه اقدام کروبی پرداخت. اسدی با بیان اینکه توضیحات بعدی از قول کروبی چیزی را حل نمی کند، گفت: اینکه ایشان از خرداد 88 تا به امروز منتظر ماندند که امروز اعلام کنند به علت تنفیذ مقام رهبری، این دولت را می پذیرند، موجب کمال تعجب است و از موضع گیری های شیردلانه آقای کروبی به دور است.
وی درباره «لطمه موضع گیری کروبی به جنبش (فتنه) سبز» هم اظهار داشت: این موضع، نفس مبارزه جنبش سبز را زیر سوال می برد. اگر این حرف درست است پس جنبش سبز، آقای کروبی و همه ما باید عذرخواهی کنیم که از 22 خرداد تا به امروز جنجال آفریده ایم.
این عنصر ضدانقلاب در پاسخ خبرنگار که می گفت« آقای کروبی و آقای موسوی همیشه گفته اند جنبش را در چارچوب قانون اساسی راه می برند، الان هم مطابق همین قانون اساسی، احمدی نژاد رئیس جمهور است»، اظهار داشت: همین جاست که با کمال تاسف باید از وقوع یک شکاف در جنبش بیمناک و هراسناک بود. مگر آقای کروبی و آقایان موسوی و خاتمی نمی دانستند دولت احمدی نژاد تنفیذ شده است؟ حس تسلیم طلبی نگران کننده است. این مواضع دقیقاً تسلیم طلبی است.
اما علی کشتگر از اعضای گروهک فدائیان خلق و همکار دایمی رادیو فردا در اظهاراتی متناقض از یکسو مدعی شد «هیچ چیز عوض نشده و حرف های آقای کروبی چیز تازه ای نیست» و از طرف دیگر گفت «آقای کروبی این مسئله را مطرح کرده تا راه گفت وگو و میانجی گری هاشمی بسته نشود البته کروبی تهدید به ترور هم شده بود. فوراً نمی توان روی این نوع مانورها قضاوت کرد. مسلم است در 8 ماه گذشته آقای کروبی و آقای موسوی خیلی رشیدانه مقاومت کردند.
سایت ضدانقلابی روز نت از قول سعید رضوی فقیه هم نوشت: شاید آقایان کروبی، موسوی و خاتمی در بیان ضمیر خود دچار سوءتعبیر ناخواسته شده باشند ]![ لحن کیهان به عنوان اصلی ترین و رسمی ترین مفسر خواسته های نظام حکایت از آن دارد که نظام این مواضع را حمل بر ضعف و سستی و عقب نشینی کرده است.
سایت یاد شده در عین حال در مطلب دیگری به نقل از یکی از اعضای گروهک ادوارتحکیم نوشت: کتمان نمی کنم که اولین واکنش من پس از شنیدن سخنان مهدی کروبی مبنی بر «پذیرش احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت، حس خوبی نبود. شبیه چنین حالتی را اندکی قبلتر نیز پس از خواندن بند اول بیانیه میرحسین موسوی تجربه کرده ام. واقعیت عریان و در عین حال تلخ اکنون ایران، بر سر کار بودن دولتی است که ریاستش را محمود احمدی نژاد برعهده دارد، واقعیتی این چنین آشکار، نیاز به تایید و یا پذیرش امثال موسوی و کروبی و نه هیچ کس دیگر نخواهد داشت. پس چه می شود بیان واقعیتی چنین خاطر دلسپردگان به دو کاندیدای معترض را مکدر می کند؟ و یا چگونه است که اپوزیسیون لمیده بر جای گرم و نرم خارج نشین، با نهایت حق به جانبی بر بوق و کرنا می کنند «سازش» اصلاح طلبان داخل را؟ اما کنش سیاسی آنگاه بر می دهد که منطبق بر واقعیت پیرامون بوده و به دور از وهم و خیال باشد.
نامبرده البته توضیح نداد که حضرات چرا پس از 8-7ماه تاختن در بن بست و سر کوبیدن به دیوار ملت و نظام، تازه به واقعیت پی برده اند.
سایت اخبار روز وابسته به گروهک فدائیان خلق هم طی تحلیلی تاکید کرد: متاسفانه در روزهای اخیر از زبان بعضی از رهبران اصلاح طلب بدون در نظر گرفتن مسیرهای یک مصالحه از موضع قدرت و مبتنی بر هدف موفقیت جنبش اظهاراتی ایراد شده است که در ذهن اکثریت توده ها نشانه هائی از تسلیم و بازگشت به نقطه صفر بوده است. بعضی از این دوستان ظاهراً از رخدادهای روز عاشورا تا حدودی دچار وحشت شده اند.
در همین حال روزنامه آلمانی فرانکفورتر روند شاو تحولات اخیر را نشانه «کمر خم کردن» سران فتنه توصیف کرد و نوشت: آنها نگرانند که در آینده نتوانند هیچ نقشی را ایفا کنند. جنبش سبز در ماه های اخیر دیگر در کنترل آنها نبوده است.
روزنامه آلمانی همچنین نوشته است: عقب نشینی های اخیر نشان از وجود چالش در جنبش سبز را نشان می دهد. این جنبش اگر به سیاستمدارانی اعتماد می کند که ریشه آنها در این نظام است، باید انتظار خیانت ]![ را نیز داشته باشد. خیلی ها در این جنبش کروبی را حامی می دیدند و خیلی های دیگر نیز به وی و میرحسین موسوی، محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی برای داشتن چنین نقشی شک داشتند.


اختلاف روی گزینه آخر
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

در پی جلسه روز دوشنبه وزرای خارجه اتحادیه اروپا، منابع خبری از اختلاف میان اعضای این اتحادیه برای تحریم ایران خبر می دهند.
دویچه وله اگرچه از قول آنجلا مرکل صدراعظم آلمان مدعی شد این آخرین فرصت برای ایران در جهت حل مناقشه هسته ای است و ما ناچار به تدابیر تنبیهی خواهیم شد، اما تصریح کرد: در اتحادیه در زمینه تحریم ایران اختلاف نظر وجود دارد.
مرکل که مهره ای وامدار رژیم صهیونیستی به شمار می رود و بارها عنوان کرده که به خاطر اسرائیل نباید اجازه دهیم ایران هسته ای شود، دوشنبه گفته بود از اینکه احتمالاً در آینده فشار بیشتری به مردم ایران تحمیل شود متأسفیم.
اما دویچه وله درباره جلسه روز دوشنبه وزرای خارجه اتحادیه اروپا گزارش داد: میان اعضای اتحادیه اروپا برسر تحریم ایران اختلاف جدی وجود دارد.
خبرگزاری «ر.پ.آ» آلمان هم در گزارشی از این نشست نوشت: وزرای خارجه اتحادیه اروپا با فاصله گرفتن از تهدید به اعمال تحریمهای جدید علیه ایران، یادآور شدند که هر نوع محدودیت های جدید فقط می تواند از طریق شورای امنیت سازمان ملل صورت گیرد. وزیر خارجه سوئد در بروکسل گفت: ابزار تحریم خیلی تیز است و برای همین هم باید با احتیاط بسیار زیاد مورد استفاده قرار گیرد. ما می خواهیم که ایران به میز مذاکرات بازگردد.
در همین حال مجله آمریکایی تایم سیاست های یکساله اوباما برای مهار ایران را شکست خورده خواند و نوشت: اوباما فقط در سیاستهای داخلی اش نیست که متحمل شکستی سنگین شده بلکه در عرصه سیاست خارجی نیز عقب گردی بزرگ داشته و آن، شکست دو رویکردش در قبال ایران شامل تعامل یا تحریم است. اوباما از دوران مبارزات انتخاباتی اش در سال 2008، وعده محدود ساختن برنامه هسته ای ایران را می داد و متعاقب آن دو رویکرد همزمان یعنی گفت وگو از یک سو و تحریم از سوی دیگر را مطرح می کرد. حال که یک سال از آغاز به کار اوباما می گذرد او در هر دو رویکرد شکست خورده است. او دو بار برای ایران ضرب الاجل تعیین کرد. ضرب الاجل اول سپتامبر گذشته بود. اوباما مجدداً تا پایان سال 2009 ضرب الاجل گذاشت. اما پیشنهاد خروج اورانیوم غنی شده از ایران به جایی نرسید.
تایم اضافه کرد: اگرچه مسئولان آمریکایی از همراهی روسیه با تحریم سخن می گویند اما مواضع واقعی روس ها سردرگم کننده است. بدتر از آنها موضع چینی هاست. ایران در 1+5 شکاف انداخته است. سیاست های اوباما به دردسر افتاده است.


وزارت خارجه آمریکا که نیست، سنگ پاست
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

وزارت خارجه آمریکا نسبت به وضعیت رفاهی سه تبعه بازداشت شده خود که به خاطر ورود غیرقانونی به ایران در کردستان بازداشت شده اند، ابراز نگرانی کرد. کراولی سخنگوی این وزارت گفت: ما از وضعیت رفاهی این 3 کوهنورد]!![ که از ژوئیه بازداشت شده اند، به شدت نگرانیم و احتمال می دهیم آنان در شرایط اسفباری باشند.
وی اضافه کرد: خودداری ایران از دادن اجازه به دیپلمات های سوئیس جهت ملاقات با این 3 تبعه آمریکا در زندان اوین، ظالمانه است.
این لحن طلبکارانه درباره 3 تبعه مذکور که به طور قاچاق و غیرقانونی وارد خاک ایران شده اند، در حالی است که سازمان جاسوسی آمریکا طی یکی دو سال اخیر با عملیات ننگین آدم ربایی، 11تبعه ایران را در برخی کشورها از جمله عربستان و گرجستان، ربوده و به صورت غیرقانونی به خاک آمریکا منتقل کرده است. از سوی دیگر خانواده های این اتباع ایرانی به شدت نگران سرنوشت عزیزان خود هستند که بعضا به عنوان گردشگر و توریست و زائر در کشور محل ربایش به سر می برده اند و اکنون معلوم نیست که اساسا در کجا و در چه وضعیتی به سر می برند. آمریکایی ها همچنین چند سال 5 دیپلمات ایرانی را از کنسولگری ایران در اربیل ربوده و برای مدتی طولانی و به صورتی غیرقانونی در بازداشت و زیر شکنجه و فشار نگهداری کردند.
اخیرا هم رژیم آمریکا با فشار به برخی کشورها نظیر فرانسه و انگلیس و... از آنها می خواهد اتباع مورد نظر ایرانی را که در آن کشورها حضور دارند بازداشت کنند و به آمریکا تحویل دهند. نمونه آخر از این دست، بازداشت مجید کاکاوند مهندس ایرانی است که برای سفر گردشگری به فرانسه سفر کرده و در این کشور با فشار آمریکایی ها بازداشت شده تا به دولت آمریکا تحویل شود. ادعای آمریکا این است که این مهندس ایرانی اقلام ممنوعه! را خریداری و از طریق مالزی به ایران فرستاده است.
معلوم نیست به فرض صحت این ادعا انجام یک معامله از سوی تبعه یک کشور در کشوری دیگر، چه ربطی به کشور سوم (فرانسه) و چهارم ( آمریکا) دارد و آیا به صرف ایراد اتهام می تواند به شیوه اشرار یاغی عمل کرد؟!


بوی توطئه می آید، اما از کدام سو؟
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، آیت الله یزدی

آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت بوی توطئه به مشام می رسد.
وی این موضع را درباره انتقاد اخیر آیت الله یزدی عنوان کرده است. آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اخیرا گفته بود: آقای هاشمی اگر امروز می خواهید صحبت کنید جسارت به عکس امام و توهین روز عاشورا را محکوم کنید. معنی ندارد که بیایید و دوباره بر مواضع خود پافشاری کنید.
وی همچنین با بیان اینکه مواضع آقای هاشمی از موضع گیری سه پهلو هم گذشته است، نسبت به دوری هاشمی از نظام ابراز نگرانی کرده بود.
آقای هاشمی در واکنش به این اظهارات تصریح کرد که با اطلاعات رسیده بوی توطئه به مشام می رسد.
فارغ از محتوای نقد و انتقاد مطرح شده بین آقایان یزدی و هاشمی، آنچه در این میان قابل تامل است عبارت آقای هاشمی است مبنی بر اینکه «بوی توطئه به مشام» می رسد.
ابهام این عبارت در این است که چگونه آقای هاشمی انتقاد یک چهره روحانی- آن هم در طراز رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم- نسبت به شخص خود را حمل بر توطئه می کند اما در فتنه انگیزی و آشوب افکنی 7 ماه گذشته، رد پای روشن توطئه های استکبار را مشاهده نمی کند و هشدار نمی دهد. ابهام دیگر این است که «مجرای اطلاعات رسیده» چگونه مجرایی است که انتقاد آقای یزدی را در ظرف توطئه می گنجاند اما توطئه های حقیقی و آشکار انگلیس و اسرائیل و آمریکا را از چارچوب داخلی توطئه خارج می کند! یعنی آتش زدن تصویر حضرت امام، حرمت شکنی بی سابقه در روز عاشورا، شعار دادن به نفع آمریکا و اسرائیل در روز جهانی قدس و روز ملی مبارزه با استکبار، حذف اسلام از جمهوری اسلامی، آتش افروزی و ترور و... هیچ کدام بوی توطئه استکبار علیه اصل نظام را پراکنده نکرد اما انتقاد از شخص آقای هاشمی- فارغ از درست یا نادرست بودن آن- نشانه توطئه بود؟!
شایان ذکر است آقای هاشمی در اظهارات اخیر خود به درستی تصریح کرده است: اصل ولایت فقیه محور جمهوری اسلامی است و اگر ولایت و جایگاه رهبری آسیب ببیند نمی توان آینده خوبی برای کشور متصور بود.


موسوی و کروبی به درد جنگ فرسایشی می خوردند اما...
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، میر حسین موسوی

موسوی و کروبی به درد جنگ فرسایشی می خوردند اما...

یکی از عناصر ضدانقلاب و سکولار مقیم آمریکا می گوید موسوی و کروبی به درد مرحله جنگ فرسایشی می خوردند اما برای آینده و فاز تهاجم سیاسی کفایت نمی کنند.
مهرداد- م یکی از 54 نفری است که اخیرا با صدور بیانیه ای ضمن حمایت از فتنه انگیزی های چند ماه گذشته موسوی، بر لزوم ساختارشکنی و حذف جمهوری اسلامی تاکید کردند. وی در گفت وگو با سایت روزنت با رد شعارهای «جمهوری اسلامی، استقلال و مرگ بر آمریکا» گفت: جنبش سبز ماهیت رنگین کمانی دارد. اکنون قلب جنبش (خیابان) بر مغز آن (برنامه و سیاست ها) چیرگی دارد. فاز تهاجم سیاسی برخلاف فاز جنگ فرسایشی امری نیست که آقایان موسوی و کروبی بتوانند از عهده اش برآیند بلکه محتاج مشورت و تبادل فکری با بخش های گوناگون جنبش هستند. آنها رهبران نمادین هستند نه رهبر واقعی و هیچ گاه خود را رهبر جنبش سبز معرفی نکرده اند. موسوی و کروبی ناچار شدند جامه رهبری جنبش را برتن کنند، جامه ای که هنوز برایشان آماده و پرداخته نشده بود.
وی درباره این پرسش که «شعارهایی چون نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران و یا جمهوری ایرانی، شکاف ها را در جنبش سبز عیان کرد، آیا این شکاف می تواند لطماتی به جنبش وارد سازد» گفت: شکافی میان رهبری کنونی جنبش و بخشی از بدنه وجود دارد چون نیروهای گوناگون و رنگین کمانی حضور دارند. طبعا بخشی از شرکت کنندگان سکولارند، مطالبات رادیکال تری دارند. در چند ماه اولیه که مسئله فرسوده کردن نیروهای حکومتی غلبه داشت، به این شکاف کمتر توجه می شد ولی امروز حساسیت بیشتری در این مورد به چشم می خورد. سخنگویان اصلی جنبش باید به این نقیصه توجه جدی کنند. مصالحه یکسویه نیست، غیرخودی ها هم باید قانع شوند. خوشبختانه آخرین بیانیه آقای موسوی گامی مثبت در این راه برداشت و به بخشی از این مطالبات توجه نشان داد.
این ضدانقلاب لائیک که تظاهر به سکولاریسم می کند همچنین گفت: آقایان موسوی و کروبی مجموعا بهتر از حدی که تصور می شد ظاهر شده اند. باید اعتراف کرد میان موسوی یک سال پیش با موسوی امروز تفاوت های قابل توجهی وجود دارد، دست کم او در سخنان رسمی اش تلاش کرده بر تنوع درونی جنبش پای بفشارد. مهدی کروبی البته در سطح مواضع در حد و اندازه دوره انتخاباتی نیست ولی تعهد و افشاگری هایش بسیار مهم و روحیه بخش بوده است. آقای موسوی یکبار برای همیشه باید به این تناقض گویی میان آزادیخواهی برای آینده و بازگشت به آن گذشته طلایی پایان دهد. اشارات گاه به گاه او به «امام خمینی» و قانون اساسی، در بهترین حالت ابهام آفرین است...ما در بیانیه خود با حفظ هویت سکولار، به دفاع از محتوای مترقی بیانیه آقای موسوی پرداختیم.


اظهارات کروبی آب در لانه مورچگان
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، مهدی کروبی

اظهارات کروبی آب در لانه مورچگان

سردرگمی و عقب نشینی برخی عناصر میداندار فتنه، شوک گسترده ای را در محافل ضدانقلابی ایجاد کرده است. پریروز پس از انتشار اظهارات مهدی کروبی مبنی بر به رسمیت شناختن رئیس جمهور و دولت، پسر وی- حسین کروبی- که روابط مشکوکی با محافل بیرونی دارد به همراه رسانه های نشاندار بیگانه به صرافت افتادند تا به نحوی ماجرا را لاپوشانی و رفع و رجوع کنند. در کمتر از چند ساعت، سایت های رسمی بی بی سی انگلیس، صدای آمریکا، رادیو فردا، رادیو زمانه، جرس و... پر شد از مصاحبه های اختصاصی با حسین کروبی که به جای پدر موضع می گرفت و به توجیه اظهارات مهدی کروبی می پرداخت.
اما بازی حسین کروبی با واژه ها نتوانست چیزی از واقعیت بکاهد به ویژه اینکه اظهارات مذکور، پس از انتشار انتقادات داخلی خاتمی در مجمع روحانیون نسبت به تندروی و ساختارشکنی کور و بی فایده صورت می گرفت. گفته می شود خاتمی قبل از آن هم نامه ای متضمن انتقاد از ساختارشکنی و ابراز وفاداری به نظام به محضر رهبر انقلاب ارسال کرده بود. این همه در حالی بود که با وجود کج روی موسوی، بیانیه 17 وی از سوی برخی محافل ضدانقلاب حمل بر انفعال و عقب نشینی شده بود. در چنین فضایی انتشار موضع کروبی مانند ریختن ناگهانی آب سردی بر سر عناصر ضدانقلاب و رسانه های آنها بود. البته برخی از این عناصر ترجیح دادند به تحمیق مخاطبان خود بپردازند. آنها به یکی از 2 شیوه کم اهمیت نشان دادن اظهارات کروبی یا تاکید بر اینکه کار وی و خاتمی و دیگران یک اقدام تاکتیکی برای اختلاف در جبهه مقابل است نه عقب نشینی رد کردند.
علیرضا نوری زاده از ماموران میدانی موساد و سیا که یکی از بازندگان تحولات اخیر به شمار می رود، در اظهارنظری انفعالی گفت: مردم ]بخوانید آشوبگران[ منتظر اظهار نظر کروبی یا نامه خاتمی نمی مانند. مردم معطل این قبیل رهبران نخواهند ماند.
سایت بی بی سی انگلیس هم در توجیه ماجرا نوشت: حوادث روز عاشورا و شعارهای تند طیف های سیاسی را به تامل واداشت و این نگرانی را پدید آورد که ممکن است رشته از دست در برود. برخی شخصیت های اصلاح طلب ابراز نگرانی کردند که جریان ضدانقلاب به دنبال بهره برداری از مطالبات درون ساختاری است. عده ای موضع کروبی را در ادامه بیانیه موسوی و برای عمیق ترکردن شکاف در جناح محافظه کار می دانند.
اما از این توجیهات که بگذریم، دیگر محافل ضدانقلاب نتوانستند آشفتگی موجود در اردوگاه ضد انقلاب را کتمان کنند. سایت ضد انقلابی روزنت در تحلیلی به قلم یکی از عناصر فراری ادوار تحکیم با عنوان «یا شیخ خبری هست؟» به توجیهات حسین کروبی درباره اظهارات مهدی کروبی اشاره کرد و نوشت: همین اظهارات حسین کروبی نکته شک برانگیزتری مطرح می کند و آن اینکه موضع مهدی کروبی تغییر کرده است و این تغییر در جهت تغییر شرایط است. این سخن را باید در کنار بیانیه موسوی درباره به رسمیت شناختن دولت و متن افشا شده نامه خاتمی نهاد تا نگران سازش احتمالی شد.
روزنت می افزاید: درباره اظهارات شیخ اصلاحات چند احتمال وجود دارد. احتمال اول این است که کروبی اشتباه و بی دقتی کرده است. به گمانم سیر وقایع و مصاحبه های بعدی نشان داده که چنین نبوده است. اگر چنین بود با یک تکذیب یا اینکه سخنانش بد برداشت شده مسئله حل می شد. احتمال دوم این است که سازشی در میان است و کروبی با حکومت ساخته است و می خواهد فضا را آرام کند و سهمی بگیرد. این احتمال به گمان نگارنده غلط است. احتمال سوم که به نظر نگارنده صحیح تر می نماید این است که حرکت امروز کروبی پاسخی به کسانی در جبهه دوم خرداد است که در حال پیش بردن سازشی بدون حضور کروبی هستند. این روزها وقایعی اتفاق افتاده است که نشان از آن دارد که بخشی از جبهه اصلاحات در حال مذاکره پشت پرده و ظاهرا از موضعی پایین است. احتمال چهارم این است که کروبی خواسته توپ را در زمین طرف مقابل بیندازد و شکاف را در آن سو ژرف تر کند اما شیخ آن قدر عاقل هست که نباید هم توپ را در زمین حریف انداخت و هم دروازه را خالی کرد.
روزنت با اشاره به انتقادات گسترده از کروبی در سایت های فیس بوک و بالاترین نوشت: شیخ ما دو تاریخ پشت سر خود دارد؛ یک تاریخ، تاریخ عملکرد این یک ساله اوست و تاریخ دیگر نیز عملکرد سی ساله او. این دو تاریخ در بعضی نقاط با هم در تنافرند. به عنوان کسانی که در انتخابات از او حمایت کردیم، این نیست که هرچه شیخ گفت چشم و گوش بسته و دربست به به و چه چه کنیم.
مجله اینترنتی و ضد انقلابی خواندنیها هم با تاکید بر اینکه «شیوخ اصلاحات وا می دهند»، نوشت: با وجود آن که کروبی و موسوی هنوز رسما تصمیم خود را اعلام نکرده اند اما با دادن شعار وحدت و بهانه های دیگر از این دست تلاش می کنند جان خود را از مخمصه رهانده و با یک قیام و عقود از بحران خارج شوند.
از سوی دیگر سایت ضدانقلابی خودنویس که توسط چند عنصر فراری در خارج از کشور مدیریت می شود، این گونه تحلیل کرد: شکی نمانده که بیانیه موسوی وسوسه را در دیگر سران جنبش ایجاد کرد و کروبی هم از قافله عقب نماند. این روند و اقدام خاتمی هم شوکه کننده است و هم بغض آور که سران جنبش در برابر نظام زانو بزنند. مضحکانه]؟![ است که آقای موسوی پس از 6 ماه در بیانیه هفدهم خود بوسه بر تنفیذ نامه احمدی نژاد بزند. مضحکانه است شیخ؟! اصلاحات که از تبار ابوی خود مایه می گرفت اکنون آن را به ثمن بخس بفروشد. شرم آور است به بازی گرفتن مخالفان و گول مالیدن بر سر آنها. حرف های خاتمی خائنانه است. آنها یا ترسیده اند یا منافعشان درخطر افتاده است. این سایت همچنین در تحلیل دیگری به «بازخوانی عقب نشینی اصلاح طلبان» پرداخت و نوشت: حجت تمام شد! سرانجام آنچه منتظرش بودیم رخ داد و صحنه آخر سازش کلید خورد. کروبی امروز صبح رسما دولت را به رسمیت شناخت... فاتحه ای که خاتمی و رفسنجانی برای اصلاح طلبان خواندند با این موضع گیری شیخ شجاع (که برخی او را سازش ناپذیرتر از موسوی می دانستند) تکمیل شد. پس از وقایع ماههای اخیر که نشانه های از دست رفتن کنترل اصلاح طلبان بر معترضان و وحشت طرح شعارهای ساختارشکنانه را شدت بخشید، ابتدا موسوی فرمان عقب نشینی صادر کرد و سپس خاتمی نامه محرمانه نوشت. چقدر اینها بی شرمند. حالا چراغی در برابر جزم اندیشی و پیروی کورکورانه متعصبان موسوی- کروبی روشن شد که برای آنها نقش چه گوارا و گاندی قائل بودند.
سایت های ایران گلوبال، اخبار روز (ارگان گروهک فدائیان خلق) ایران امروز و... دیگر نیز در مطالبی مشابه به انتقاد از بن بست و عقبگرد سران اصلاحات پرداخته اند.
به عنوان مثال ایران گلوبال که از رفتارهای انتحاری کروبی با الفاظ مبالغه آمیز ستایش می کرد، در تحلیل جدید خود نوشت: کروبی از انتخابات 22خرداد تاکنون در پی به قدرت رساندن حزب اعتماد ملی بود اما اکنون مثل آقای بازرگان به عمر سیاسی خود پایان داد.
«ایران امروز» هم از بحران سیاسی و اخلاقی در میان فتنه سبز خبر داد و نوشت اپوزیسیون نمی تواند با جریانی که به نظام امید بسته، روحیه خود را حفظ کند.


این خبر را به خاطر بسپارید !
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

این خبر را به خاطر بسپارید !

پیش از این و طی نزدیک به یکسال گذشته، مراحل مختلف فتنه اخیر را براساس فرمول بیرونی آن، در هر دو بخش قبل و بعد از انتخابات پیش بینی کرده و به گواهی نسخه های موجود کیهان، تمامی این مراحل دقیقاً همانگونه که کیهان پیش بینی کرده بود اتفاق افتاده است. اکنون برپایه همان فرمول، وقت آن است که سران فتنه عقب نشینی گام به گام را آغاز کنند. شاید تصور شود که این مرحله را کروبی با اظهارات اخیر خود درباره به رسمیت شناختن دولت کلید زده است اما اقدام کروبی را باید بیرون از پروژه یاد شده تلقی کرد. کروبی پیش از این هم با اطلاع از این که موسوی و خاتمی و سایر دست اندرکاران-بخوانید ماموران داخلی- فتنه، شعار «تغییر» را برای «کودتای مخملی» خود برگزیده اند، پیشدستی کرده و این شعار را به عنوان تابلوی انتخاباتی خود اعلام کرد. این اقدام کروبی با اعتراض شدید موسوی و خاتمی و... و اطرافیان آنها روبرو شد. گفتنی است اطلاع کروبی از تصمیم موسوی و خاتمی برای انتخاب شعار تغییر، ناشی از اشتباه یکی از واسطه ها بود! این دفعه نیز اظهارات کروبی در به رسمیت شناختن دولت را نمی توان حرکت اصلی تلقی کرد. چرا که کروبی در اظهارات خود تاکید می کند به دلیل تنفیذ حکم احمدی نژاد از سوی رهبرانقلاب، ریاست جمهوری او را پذیرفته است و این ادبیات با فرمول دیکته شده جرج سوروس، جین شارپ و رابرت هلوی همخوانی ندارد، چرا که تاکید بر اصل ولایت فقیه با اهداف از قبل تعیین شده بیگانگان برای سران فتنه در تضاد است. و اما، این روزها، براساس فرمول یاد شده باید منتظر صدور بیانیه ای از سوی موسوی یا خاتمی و یا هر دو نفر آنها بود. تاکید به قید « این روزها» به علت نزدیک بودن دهه فجر و مخصوصاً روز همیشه بزرگ 22 بهمن است. باز هم براساس همان فرمول، موسوی و خاتمی باید در بیانیه خود اولا؛ بر ضرورت حضور در راهپیمایی 22 بهمن تاکید کنند، چرا که در غیر اینصورت 22بهمن نیز مانند 9دی به عنوان رفراندومی بی نظیر علیه سران فتنه و مدیریت بیرونی آن یعنی مثلث سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس، ثبت خواهد شد بنابراین سران فتنه با صدور بیانیه باید خود را بخشی از مردم قلمداد کنند. مردمی که روز 9 دی بر اخراج آنها از دایره ملت و نظام و انقلاب تاکید ورزیدند.
ثانیاً؛ و باز هم مطابق همان فرمول ، موسوی و خاتمی باید در بیانیه خود وانمود کنند که حرکتی به نام «جنبش سبز» هنوز وجود دارد و از هواداران فراوانی برخوردار است! این بخش از بیانیه برای آن است که به قول «جرج سوروس» زمینه برای انتقال «کودتای مخملی»- بخوانید فتنه- از خیابان به فضای مجازی فراهم شود، چرا که در خیابان ادعای «فراوانی هوادار» با توجه به ریزش شدید آنها امکان پذیر نیست ولی در فضای مجازی می توان کماکان بر «فراوانی هواداران»! اصرار ورزید. بنابراین اگر موسوی و خاتمی در بیانیه خود سخنی از جنبش سبز!! به میان نیاورند، زمینه ای برای انتقال فتنه از خیابان به فضای مجازی وجود نخواهد داشت.
به سخنرانی طولانی و اخیر هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا توجه کنید. او تاکید می کند که در شرایط کنونی باید اپوزیسیون داخلی را از خیابان ها به فضای مجازی برد و از اختصاص بودجه ویژه برای این انتقال خبر می دهد.
ثالثاً؛ موسوی و خاتمی در بیانیه ای که اکنون وقت انتشار آن است، سردادن یکی از شعارهای مخصوص انقلاب را توصیه می کنند. این شعار احتمالا شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» خواهد بود، چرا که سران فتنه طی چند ماه اخیر، مخصوصا در جریان آشوب آفرینی روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و از همه رسواکننده تر، اهانت به ساحت مقدس امام حسین(ع) در روز عاشورا، نشان داده اند که به هیچیک از مبانی انقلاب و نظام کمترین اعتقادی ندارند ولی راهپیمایی چند ده میلیونی 9 دی به سرویس های سه گانه سیا، موساد و اینتلیجنت سرویس و ماموران داخلی آنها فهمانده است که به خاطر جنایت ها و خیانت های خود بایستی در انتظار محاکمه و مجازات سختی باشند. این بخش از بیانیه، قبل از هر چیز برای فرار از محاکمه و مجازات است.
رابعاً؛ اگر قرار باشد که اراذل و اوباش اجاره ای در روز 22 بهمن هیچ شعاری علیه نظام اسلامی ندهند، کورسوی فتنه نیز تمام شده تلقی می شود و انتقال آن به فضای مجازی که هیلاری کلینتون آشکارا- و جرج سوروس و شارپ در نهان- بر ضرورت آن تاکید ورزیده اند، مسخره خواهد بود، و به این معنی است که «هیچ» را از خیابان به فضای مجازی برده اند! بنابراین، موسوی و خاتمی- مطابق فرمول یاد شده- باید در بیانیه خود اعلام کنند کسانی که شعار ساختارشکنانه سرمی دهند از ما نیستند!!
خامساً؛ به هنگام اجرای همین فرمول در اوکراین، سران کودتای رنگی، خرابکاری ها را به حاکمیت نسبت می دادند، از این روی و از آنجا که سران فتنه بی کم و کاست- و البته بسیار جاهلانه- از همان فرمول استفاده کرده اند، احتمالا در بیانیه خود اعلام می کنند هر کس روز 22 بهمن شعار ساختارشکنانه سرداده و یا دست به آشوب بزند، وابسته به حاکمیت است!!
ممکن است گفته شود وقتی موسوی و خاتمی می بینند که فرمول آنها لو رفته است از صدور بیانیه پیش بینی شده در این نوشته، خودداری می ورزند که باید گفت؛ صدور این بیانیه بخشی از فرمول دیکته شده است و سران فتنه ملزم به انجام آن هستند. مگر مراحل قبلی فتنه از سوی کیهان پیش بینی نشده بود؟ چرا پیشگیری نکردند؟!


کوچه بن بست بود فتنه گران دنده عقب گرفتند
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، گزارش ، خبر ، روزنامه کیهان

کوچه بن بست بود فتنه گران دنده عقب گرفتند

برای نخستین بار پس از انتخابات ریاست جمهوری در بهار گذشته، جمعی از اصلاح طلبان که در حاشیه کنگره حزب مردمسالاری گردآمده بودند در معرض پرسش های خبرنگاران قرار گرفته و ناچار از پاسخگویی درباره عملکرد خود شدند.
حضور چهره هایی چون مهدی کروبی، مجید انصاری ، هادی غفاری، هادی خامنه ای و محمدحسن ابوترابی فرد در این کنگره به خلق صحنه های جالبی منجر شد خصوصاً اینکه این عده در مقابل پرسش های مکرر خبرنگاران تلاش کردند خود را از مجموعه حوادث 7 ماه گذشته کنار بکشند و چنان رفتار کنند که گویی هیچ نسبتی با این فتنه نداشته اند!
هدف از این گردهمایی ظاهراً قبل از هر چیز این بوده که فعالیت سیاسی اصلاح طلبان عادی و جاری جلوه داده شود در حالی که عقیده غالب در میان مردم و مسئولان اکنون این است که این افراد تا زمانی که بابت جرائم خود مجازات نشوند حق فعالیت سیاسی عادی ندارند.
کروبی: رئیس جمهور را
به رسمیت می شناسم!
نخستین اظهارنظر جالب در حاشیه این کنگره، به رسمیت شناخته شدن رئیس جمهور توسط مهدی کروبی بود.
مهدی کروبی در گفت وگو با فارس، در پاسخ به این سوال که آیا شما رئیس جمهور قانونی و منتخب ملت ایران را به رسمیت می شناسید، عنوان کرد: بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم اما درخصوص سوال شما باید بگویم بله، رئیس جمهور را نیز به رسمیت می شناسم. هر چند برای ابراز چنین موضع جالب توجهی از سوی نفر پنجم انتخابات اخیر خیلی دیر شده اما کارشناسان عقیده دارند این لحن جدید کروبی چیزی به مشروعیت دولت اضافه نمی کند همچنان که ادعای وی درباره تقلب چیزی از آن نکاست. کروبی همچنین درخصوص سوالی مبنی بر اینکه آیا در موضوع تحقق وحدت، مشارکت می کنید؟ گفت: نمی توانم؛ ما وحدت نمی خواهیم بلکه تحمل یکدیگر را می خواهیم.
در همین حال حسین کروبی فرزند مهدی کروبی هم در گفت وگو با خبرگزاری فرانسه گفت پدرش عقیده دارد همچنان در انتخابات تقلب شده ولی چون آیت الله خامنه ای انتخابات را تایید کرده، آن را به رسمیت می شناسد.
به نظر می رسد سخنان جدید کروبی ادامه «موج بازگشت» در میان سران فتنه است که اخیراً در حال انتقال از پشت پرده به جلوی صحنه است. هاشمی رفسنجانی هم اخیراً گفته بود که شروط او در نمازجمعه 26 تیر «اضافات و زوایدی داشته است». میرحسین موسوی در بیانیه شماره 17 خود تلویحاً مشروعیت دولت را پذیرفت و محمد خاتمی هم در نامه ای به رهبری قبل از همه این افراد ادعاهای افراطی خود پس از انتخابات را پس گرفته بود. کارشناسان می گویند «یقین به استحکام نظام»، «ترس از تنفر مردم» و «گریز از مجازات» اصلی ترین عامل این روند است.
انصاری: اصلاح طلبان
برای دفاع از کیان نظام
به صحنه بیایند
حجت الاسلام مجید انصاری عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز هم در حاشیه همین همایش عنوان کرد: برخی امروزه این جمله امام که «حفظ نظام از اوجب واجبات است» را مطرح می کنند اما از این سخنان استفاده ابزاری می کنند.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه اصولگرایان و اصلاح طلبان واقعی باید برای دفاع از کیان نظام اسلامی به صحنه بیایند تاکید کرد: متاسفانه در حالی که اسلام به آبروی مومنان تاکید فراوانی داشته و آن را به اندازه حرمت خانه خدا محترم شمرده است، سایت ها و رسانه ملی به راحتی آب خوردن به اشخاص اهانت می کنند و این برای جامعه اسلامی مطلوب نیست. وی در مورد نظر اسلام درباره «آبروی حکومت اسلامی» توضیحی نداد.
انصاری همچنین با اشاره به راهپیمایی مردم در روز 9 دی در اعترافی جالب گفت: «به ما می گویند راهپیمایی بیایید، آیا انتظار دارید که به راهپیمایی بیائیم تا به ما اهانت کنند»!
این را هم وی توضیح نداده که ابراز انزجار مردم از سران فتنه را چگونه شعار علیه مسئولان نظام تفسیر کرده است.
انصاری با اشاره به راهپیمایی 22 بهمن و با بیان اینکه شعار اصلاح طلبان استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی است، یادآور شد: شعار ما در روز قدس نیز همین بود. هر چند تصریح به چنین شعاری برای روز 22 بهمن از سوی اصلاح طلبان را می توان به عنوان حرکتی مثبت قلمداد کرد اما چنین ادعای خلاف واقعی نسبت شعارهای روز قدس با توجه به اظهارات پیشین انصاری، تنها حاکی از این واقعیت است که وی به نمایندگی از هم قطارانش به دنبال ترمیم چهره کاملاً مخدوش اصلاح طلبان است.
در ایران اغتشاشگری
وجود ندارد!
حجت الاسلام هادی غفاری فعال سیاسی اصلاح طلب هم در حاشیه این نشست در حالی که به ظاهر چشمان خویش را بر کلیه حوادث این 7 ماه بسته بود اظهار داشت: «اینکه در ایران اغتشاشگر وجود دارد، بنده منکر این معنا هستم».
وی البته درخصوص آتش زدن سطل آشغال ها و اماکن عمومی نظری نداد و اضافه کرد: «ما به عنوان اصلاح طلبان یقیناً می دانیم که حیات و بقای مان فقط بر این است که ضد آشوب هستیم. ما کشورمان را دوست داریم ولی اتهام ارتباط با بیگانه به هر کسی که بچسبد، حداقل به غفاری نمی چسبد».
غفاری در ادامه اظهار داشت: «هیچ اصلاح طلبی معتقد به انقلاب کردن نیست، اصلاح طلبی غیر از انقلاب کردن است». این بار اول نیست که هادی غفاری «انکار بدیهیات» را سیاست ورزی تصور می کند.
ابوترابی: موسوی به پیشنهاد هاشمی درباره بازشماری آراء جواب نداد
حجت الاسلام محمدحسن ابوترابی فرد، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی هم - که معلوم نیست چرا در این جمع حاضر شده- در این نشست تصریح کرد: آقای هاشمی در جریان اعتراض به نتایج انتخابات گفت بهتر است نمایندگانی که برای بازشماری آراء اقدام می کنند از افراد مورد تایید کاندیداها باشند. بر همین اساس وی با موسوی و خاتمی تماس گرفت و این پیشنهاد را ارائه کرد. این پیشنهاد مورد استقبال خاتمی قرار گرفت ولی موسوی گفت که باید در این خصوص مشورت کند و در نهایت جوابی نیز از سوی او نیامد.
سیدهادی خامنه ای، دبیرکل مجمع نیروهای خط امام(ره) هم درباره اینکه چرا پیروان خط امام درباره شعار «نه غزه نه لبنان» یا موضع گیری نکرده یا دیر موضع گرفتند، از در سکوت وارد شده و گفت: باید اول صورت مسئله روشن شود که اینها چه کسانی هستند اما خبر نداریم اینها چه کسانی هستند.
البته مشخص نیست که محکوم کردن و تقبیح چنین اقدام ساختارشکنی چه ارتباطی به عاملان و افراد دخیل در ماجرا دارد اما آنچه مسلم است چنین سکوتی نیز کاملاً با هدف نهایی این جماعت در عدم موضع گیری شفاف، به منظور جلوگیری از آبروریزی بیشتر، کاملاً منطبق است.
احمد توکلی نیز که در این همایش شرکت کرده بود، با ترک زودهنگام سالن مورد سوال بسیاری از خبرنگاران قرار گرفت.
وی در جواب این سوال که برخی تصور کردند که شما به خاطر کروبی کنگره را ترک کردید؟ اظهار داشت: البته به این دلیل جلسه را ترک نکردم. من با مواضع کروبی به شدت مخالفم و برای ایشان متاسفم. در توبه همیشه باز است ولی وی با اقداماتش راه تاثیرگذاری بر امور کشور را به دست خود مسدود کرده است.


تاکتیک های پنهان جنگ نرم به روایت دو مقام سابق آمریکایی
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

دو مقام سابق آمریکایی طی مقاله مشترکی در روزنامه وال استریت ژورنال به بررسی این موضوع پرداختند که «آمریکا چگونه می تواند از اپوزیسیون در ایران حمایت کند و کدام برنامه می تواند در تضعیف جمهوری اسلامی و برنامه اتمی آن موثر باشد».
جیمز کی گلسمن (معاون وزیر امورخارجه در امور دیپلماسی عمومی در دولت بوش) و مایکل دوران (دستیار وزیر دفاع دولت بوش در حوزه دیپلماسی عمومی) در این مقاله تصریح می کنند: موضوع ایران از احتمال بمب گذاری القاعده مهمتر است. اقدام نظامی یا سازش با رژیم ایران هیچ کدام برای مقابله یا تهدید ایران عملی نیست. راه حل سوم، به قدرت رسیدن دولتی ضعیف تر و کمتر متخاصم در ایران است. این راه حل با حوادث پس از انتخابات، عملی تر به نظر می رسد. با این حال آمریکا و متحدانش از توجه جدی به این موضوع شانه خالی کرده اند. سیاستگذاران آمریکایی استدلال می کنند حمایت آشکار از مخالفان به جمهوری اسلامی امکان می دهد تا اعلام کند اپوزیسیون، ماموران آمریکا هستند. با این احوال، آمریکا چگونه می تواند از اپوزیسیون حمایت کند؟
دو مقام سابق آمریکایی در پاسخ سوال مذکور می نویسند: کلید راهگشا برای رسیدن به هدف عمده سیاسی یعنی تغییر ماهیت رژیم، دادن پیام هایی استراتژیک است که حرف و عمل را به هم بیامیزد. هر کاری که انجام می دهیم، هر حرفی که می زنیم و هر کاری که انجام نمی دهیم و هر حرفی که نمی زنیم، باید برای تحقق همین هدف تغییر هماهنگ شود. سیاست مذکور 4 وظیفه جداگانه را در پیش دارد. هدف اول فراهم ساختن حمایت معنوی و آموزش برای انقلاب سبز است. در این زمینه باید طرف های سوم به جای دولت آمریکا نقش اصلی را ایفا کنند. باید به یاد مخالفان و اپوزیسیون آورد که دیگران در اوکراین و گرجستان با طی همان مسیری که آنها می روند، موفق شده اند. به عنوان نمونه باید گزارش هایی منتشر کنیم که در اوکراین یا گرجستان، چه راه هایی کارآیی داشت. توضیحات سرانی نظیر واسلاو هاول از جمهوری چک را نقل کنیم. یا راهنماییهای دگرگونی از طرق مسالمت آمیز را نظیر آنچه جین شارپ زیر عنوان «از دیکتاتوری تا دموکراسی» منتشر کرد، منتشر کنیم یا اثر پیتر اکرمن با نام نیرویی قدرتمند تر. باید مستندهای موجود درباره انتقال قدرت در کشورهای اروپای شرقی را به زبان فارسی دوبله کنیم.
وال استریت ژورنال درباره توصیه های بعدی ادامه می دهد: راه دوم تشدید تحریم های اقتصادی علیه ایران و نسبت دادن آن به جمهوری اسلامی و فساد اقتصادی است. ما باید بگوییم مشکلات اقتصادی نتیجه مدیریت بداقتصادی است همان گونه که اپوزیسیون مشکلات اقتصادی را به سیاست خارجی رژیم مرتبط می کند. راه سوم، انجام اقدامات لازم برای افزایش تماس با ایران و افزایش تماس مخالفان با خارج است. برنامه های رادیو فردا و تلویزیون ماهواره ای صدای آمریکا باید به سرعت تقویت شود و انگلیس را نیز به اقدام مشابه از طریق بی بی سی تشویق کنیم. ما باید به مخالفان در کسب فناوری ارتباطی جدید کمک کنیم.
دو مقام آمریکایی سابق و فعال در حوزه افکار عمومی و جنگ نرم در پایان توصیه می کنند: «باید با اقدامات تبلیغاتی و برخلاف تبلیغات جمهوری اسلامی، اعلام کنیم اصلاح طلبان جریان مردمی و در خدمت کشورشان هستند. باید این تبلیغات را که آمریکا ضعیف شده و می خواهد از طریق ایران، خود را از گرفتاری های خاورمیانه خلاص کند، خنثی کنیم. باید با ادعای جمهوری اسلامی که برنامه هسته ای موجب پیشرفت کشور می شود و غرب دنبال عقب نگاه داشتن ایران است، مقابله کنیم. ما باید افرادی را از داخل ایران به سمینارها دعوت کنیم که حتماً با مخالفت رژیم مواجه خواهد شد و در آن صورت به افکارعمومی ایران بگوییم این رژیم مستقر شماست که می خواهد شما را عقب نگه دارد.»
گفتنی است جیمز گلسمن پیش از این به هنگام حضور در پست معاونت وزارت خارجه آمریکا در امور دیپلماسی عمومی طی سخنانی در موسسه واشنگتن در پیمان خاورنزدیک گفته بود: مردم آمریکا، سیاست خارجی ما را قبول ندارند و اعتماد نمی کنند. ما باید دنبال راضی کردن مردم خود باشیم نه افکارعمومی جهان.


پخمه اصلاحات یا هم تیمی عضو متواری کارگزاران؟!
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

پخمه اصلاحات یا هم تیمی عضو متواری کارگزاران؟!

هتاکی اخیر یکی از اعضای حلقه 5 نفره «اتاق فکر جنبش سبز» در آمریکا علیه امام زمان(عج) و آشکارتر شدن ماهیت حقیقی فتنه سبز موجب واکنش قابل تامل یک رسانه کارگزارانی شد.
سایت شاخه جوانان حزب کارگزاران در مطلبی با عنوان «غضنفر اصلاحات و اهانت او به امام زمان(عج)»، گنجی را فردی ماجراجو توصیف کرد و نوشت: او در انتخابات مجلس ششم با حملات شدید به هاشمی رفسنجانی و نوشتن کتابی با عنوان «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» به شهرت رسید و پس از پایان دوران زندان راهی خارج از کشور شد. او اخیرا در گفتگو با شبکه BBC فارسی به انکار امام زمان(عج) پرداخت. حرفهایی که دل هر مسلمان شیعه ای را به درد می آورد. گنجی که در سال 78 و برخلاف نظر بزرگان اصلاحات با تخریب هاشمی بزرگترین ضربه را به پیکر جریان نوپای اصلاحات وارد کرده، امروز گویا با سخنان ساختارشکنانه و بازی با مقدسات قصد دارد ضربه کاری تری به اصلاحات وارد کند. اگرچه سابقه تاریخی نشان داده که مردم ایران از کسانی که از کشور خارج شده و دیگر در راستای منافع ملت ایران حرکت نمی کنند، روی برمی گردانند اما سران اصلاحات و مشخصا «میرحسین موسوی باید هوشیار باشند که امثال اکبر گنجی ها که تنها به دنبال مطرح کردن نام خود آنهم به هر قیمتی هستند به اصلاحات و جنبش سبز مردم ایران آسیب نزنند. گنجی (بخوانید غضنفر اصلاحات!) اگر همان وقت به دلیل تندروی سیاسی و آسیب رساندن به جبهه اصلاحات حذف می شد امروز به خود جرات نمی داد که با عنوان خودخوانده عضو اتاق فکر جنبش سبز، با مقدسات شیعه اثنی عشری گلاویز شود که ایران مرکز فقهی و سیاسی آن بوده و اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان عاشق امام زمان(عج) هستند.»
واکنش این سایت کارگزارانی تنها واکنش اعتراضی از سوی کلیت جبهه اصلاحات و کسانی چون موسوی و کروبی و... محسوب می شود و در جای خود قابل تقدیر است. اما نکته ای انحرافی در واکنش مذکور دیده می شود و آن اینکه گویا گنجی خودسرانه و از سر شهرت طلبی محض- و نه ماموریت دیکته شده و همراهی دیگران- دست به این هتاکی زده است، حال آن که وی عضو حلقه 5 نفره (سروش، کدیور، مهاجرانی و بازرگان) محسوب می شود و آقای مهاجرانی این حلقه را هسته و اتاق فکر جنبش سبز توصیف کرد بی آنکه امثال موسوی و کروبی و گروه های مدعی اصلاحات، این ادعا را رد کنند و حتی مهاجرانی و کدیور هم حاضر نشدند علیه این گستاخی آشکار موضع بگیرند و شایعات منتشره درباره موضع گیری را تکذیب کنند! اگر کارگزارانی ها، اکبر گاف را غضنفر اصلاحات قلمداد می کنند باید توجه داشت که آقای مهاجرانی هم عضو مرکزیت کارگزاران است و با عناصر بدسابقه ای نظیر گنجی و سروش و کدیور گره خورده است و او همان کسی است که اگرچه در سالهای سازندگی با تملق تمام، از هاشمی به عنوان امیرکبیر ایران و سردار بزرگ سازندگی یاد می کرد اما بعدها در دوران وزارت حاضر نشد در برابر هجمه های امثال گنجی و باقی و... علیه هاشمی حتی یک کلمه اعتراض هم بکند. اما رویدادهای بعدی نشان داد معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور در دولت سازندگی، و وزیر ارشاد و سخنگوی دولت اصلاحات اساسا با جریان های ضد دینی و انحرافی نظیر بهائیت و محافل ضد انقلابی دولتی در آمریکا و انگلیس پیوند خورده است.


اوباما: جلوگیری از ایران هسته ای دشواری بزرگ آمریکاست
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

اوباما: جلوگیری از ایران هسته ای دشواری بزرگ آمریکاست

با وجود درشت گویی های رئیس جمهور و وزیرخارجه آمریکا، کارشناسان معتقدند فشار و تحریم علیه جمهوری اسلامی راه به جایی نخواهد برد.
اوباما به تازگی از سخت گیری علیه ایران خبر داده بود و هیلاری کلینتون هم پس از یک سال اصرار بیهوده بر تحریم های فلج کننده، اکنون در کنفرانس خبری مشترک با مسئول جدید سیاست خارجی اتحادیه اروپا می گوید: ما در برابر پافشاری ایران صبر نمی کنیم و نخواهیم گذاشت کارها بیش از این به تعویق بیفتد.
کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم در این کنفرانس مطبوعاتی با انکار دشمنی ها و فشارهای بی حاصل 6 سال گذشته در چالش با ایران مدعی شد: ما در کنار آمریکا در برابر ایران ایستاده ایم. 6 سال گفت وگو با ایران درباره مسئله هسته ای نتوانسته نتیجه ای را که انتظار داشتیم به ارمغان آورد بنابراین مجبوریم ببینیم چه کارهایی لازم است دنبال شود و آماده ایم آن را انجام دهیم.
همزمان باراک اوباما برنامه هسته ای ایران را به یک گردو با پوست سخت تشبیه کرد. وی طی سخنانی به مناسبت نخستین سالگرد آغاز ریاست جمهوری اش ضمن ضعیف توصیف کردن احتمال از سرگیری مذاکرات صلح خاورمیانه حتی طی 15 ماه آینده، درباره چالش با ایران گفت: کشورهای هم پیمان ما، برای برداشتن گام های تازه جهت تحریم شدیدتر ایران همنوا هستیم. جلوگیری از هسته ای شدن ایران ]و نه جلوگیری از تولید سلاح هسته ای[ یکی از بزرگ ترین چالش هایی است که در برابر ما قرار دارد. این یکی از دشوارترین مسائل پیش روی ما و مانند یک گردو با پوست سخت است. من به اقدامات قاطع و سخت گیرانه از سوی 1+5 خوش بین هستم و نوع روابط ما با روسیه و تماس با چین می تواند به ما یاری برساند.
تظاهر اروپا و آمریکا به اینکه تاکنون با ایران با نرمش رفتار کرده اند در حالی است که آنها طی چند سال گذشته 3 قطعنامه تحریمی را به تصویب شورای امنیت رسانده و تحریم های خارج از این قطعنامه را هم اعمال کرده اند اما اکنون اذعان می کنند که با این وجود طی 6 سال گذشته به در بسته خورده اند.
در توضیح همین واقعیت، تری کویل پژوهشگر موسسه مطالعات بین المللی و استراتژیک فرانسه به رادیو فردا گفت: سیاست منزوی کردن ایران شکست می خورد و به بن بست خواهد رسید. اقتصاد ایران با تحریم های اقتصادی دچار تنش چندانی نخواهد شد. سیاست عدم مذاکره با ایران هم سیاست بی تاثیری است. بی اثر بودن سیاست انزوای ایران در زمان ریاست جرج بوش به همه ثابت شد. خشمی که از جانب دولت بوش متوجه ایران بود، موجب تضعیف خاتمی و روی کار آمدن احمدی نژاد به عنوان یک قهرمان وطن پرست شد.
این تحلیلگر فرانسوی اضافه کرد: در مورد مسئله هسته ای راه حل دیگری به جز مذاکره با ایران وجود ندارد. حمایت بیش از اندازه آمریکا از مخالفان در ایران، تنها به تضعیف بیشتر آنها منجر خواهد شد چون آنها به عنوان عوامل بیگانه معرفی می شوند.


وقتی اسب های درشکه یکدیگر را گاز می گیرند!
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

وقتی اسب های درشکه یکدیگر را گاز می گیرند!

گروکشی و مجادله میان عناصر فراری مدعی اصلاح طلبی با عناصر ضد انقلاب و سابقه دار مقیم خارج معمولاً حاوی طنزهای جالبی است. در این میان به دنبال صدور بیانیه ای موسوم به بیانیه 5 نفره از سوی مهاجرانی و 4 هم تیمی دیگر وی اسباب مجادلات و «سرتراشی»های جالبی شده است. مهاجرانی پس از صدور بیانیه مذکور که در حمایت از بیانیه 17 موسوی صادر شد، تصریح کرد این 5 نفر هسته اصلی و اتاق فکر جنبش سبز را تشکیل می دهند. این اظهارنظر از سوی عناصر ضد انقلاب سلطنت طلب قدیمی، چپ ها و مارکسیست های آمریکایی و... به عنوان تحقیر ضدانقلاب قدیمی تلقی شد.
بهاءالله مهاجرانی در واکنش به این اعتراض ها، در سایت جرس نوشت «استفاده از تعبیر اتاق فکر باعث کژتابی های بسیاری شده است... بیانیه ما به منزله اتاق فرمان یا نفی دیگران نیست. اثبات شیئی نفی ماسوا ]ماعدا!؟[ نیست. دوست روزنامه نگاری، شیرین و نمکین تعریف می کرد و می گفت: یکی از این افراد که 31 سال است دارند رژیم عوض می کنند، از بیانیه شما خیلی برآشفته بود و می گفت آقا! دوباره این مذهبی ها دارن سفره رهبری جنبش را از دست ما درمیارن! بهش گفتم نه عزیزم محکم سفره را نگه دار به هیچ کس نده!»
همزمان علیرضا نوری زاده مزدور لندن نشین و دیرپای سیا و موساد که گویا امثال مهاجرانی و سروش و کدیور و گنجی را رقبای تازه از راه رسیده و کلاهبردار تیراژ خود یافته، با خطاب قراردادن مهاجرانی و تیم وی نوشت: به هیچ وجه قصد کردیت ]اعتبار[ دادن به خودمان را ندارم اما این روزها بعضی «خود رهبر خوانده ها» در اینجا ]لندن[ صف خودی و غیر خودی و بعضاً نخودی ها را مشخص می کنند. شماری از 3 دهه دوری از خانه پدری را تجربه کرده ایم. ما دیرسالی است گفته ایم، نوشته ایم، مبارزه کرده ایم، هزینه داده ایم]!؟[ با این همه آن قدر سعه صدر داریم که وقتی فلان وزیر یا وکیل سابق به سوی ما می آید، به رویش آغوش می گشاییم و اصلاً به یاد نمی آوریم که این حضرت تا چند وقت پیش همان گونه درباره ما و فعالیت هایمان قضاوت می کرد که امروز حسین شریعتمداری و حیدر مصلحی و حسین تائب درباره ما قضاوت می کنند. ما با نوعی نگاه احساسی سرشار از عرض عین -منظورش غمض عین است- و فراموشی عمومی با اینها برخورد می کنیم، راه و چاه زندگی در تبعید و نحوه برخورداری از امتیازاتی را که برای پناهندگان در بلاد کفر و استکبار قائل شده اند، نشانشان می دهیم، اگر به همراه خانواده شان باشند سریع راه مدرسه و دانشگاه را برای فرزندانشان هموار می کنیم. اگر وارد مجلسی شوند مواظب هستیم کسی کلفت بارشان نکند. در عین حال هر بار در این 30 سال کورسویی از یک چراغ سوئی از داخل ایران به چشممان آمده، با تمام وجود، حضور این کورسو را گرامی داشته ایم. محسن مخملباف چندی پیش برگه به من داد که در آن نوشته بود به عنوان اصل اولیه که پذیرش آن می تواند همه ما را با هر باور و اعتقادی گرد یک محور و در زیر سقف خیمه سبز گرد آورد؛ اولین اصل این بود که به گذشته همدیگر کاری نداشته باشیم.
این مهره بدنام سرویس های جاسوسی اضافه می کند: بعضی از مسافران تازه ضمن برخورداری از مواهب وزارت و وکالت و سفارت، حالا هم که به خارج آمده اند برخلاف اغلب ما که 30 سال است با سختی ها دست و پنجه نرم می کنیم و هنوز از یک زندگی حداقلی برخوردار نیستیم]!!![ وضعیت مالی مطلوب تری دارند. از راه نرسیده، خانه و زندگی مرتب و ضیاع و عمار مکرر دست پا می کنند. خانه تهران را اجاره می دهند و با پول منزل شهرستان یا ویلای شمال در بهترین نقطه تبعیدگاه خانه ای نقدی خریداری می کنند و ما همچنان دوره می کنیم دیروز و امروز را به امید 20 سال دیگر که قسط خانه مان تمام می شود]!!؟[ اغلب این دوستان نه تنها به مشکلات مالی و گرفتاری های مبتلابه ما دچار نشده اند بلکه بعضاً ادا و اطوار امارت و وزارت و وکالت را نیز رها نکرده اند و وقتی با تو روبرو می شوند چنان باد به غبغب می اندازند و سربالا می گیرند که فکر می کنی طرف هنوز هم بر سر کار است و برای استراحت، چند روز به این سو تشریف فرما شده اند.
نوری زاده با بیان اینکه برخی از این عناصر فراری از بورسیه و فرصت مطالعاتی در خارج از کشور استفاده می کنند می نویسد: «زمانی که قرار باشد در اینجا بمانند، چون زمینه سازی ها را از تهران انجام داده اند در پی ملاقاتی با یکی از ما بهتران همه کارهایشان جفت و جور می شود و اغلب بدون آنکه نگران تمدید اقامت و گذرنامه خود باشند مهر اقامت در گذرنامه شان ثبت می شود و البته چنان مهری که در عین حال همه مزایای پناهندگی را نیز برایشان فراهم می کند. حضرات چمدانشان را باز نکرده مثل مبصر کلاس چوب خط به دست، برای جدا کردن خودی و نخودی به پا می خیزند که آقا مگر می شود من با وزیر یا وکیل زمان شاه بیانیه مشترک امضا کنم. وزیر شاه هم می تواند همین حرف ها را به تو بگوید... این را هم بگویم سران رژیم فرستادگانی نزد آقایان موسوی و کروبی فرستاده و خواسته بودند خط خود را از ماها جدا کنند. به ویژه اسم ]من را[ آورده بودند اما آنها تأکید کرده بودند حق ندارند و نمی توانند به انسان هایی که با جان و دل در جهت رساندن پیام جنبش در دنیا فعالیت می کنند، بی حرمتی کنند و آنها را غیر خودی بخوانند. آنها در پذیرش این خواسته خودداری کرده بودند. آن وقت در خارج، از راه نرسیده ها دچار کیش شخصیت شده اند».
اشاره به این نکته ضروری است که نوری زاده اگرچه حتی در میان عناصر ضدانقلاب هم به عنوان فردی که دوست دارد به هر قیمت خود را تحویل بگیرد و مهم جلوه دهد، شناخته می شود ولی اظهارات وی درباره هماهنگی افرادی نظیر بهاءالله مهاجرانی با سرویس های اطلاعاتی انگلیس قبل از فرار به خارج از کشور با شواهد و قرائن و برخی اسناد موجود انطباق دارد.


وابسته سفارت اسرائیل صلاحیت و صداقت موسوی را تأیید کرد
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

وابسته سفارت اسرائیل صلاحیت و صداقت موسوی را تأیید کرد

شماری از عناصر لائیک و ضد دین مقیم خارج از کشور در بیانیه ای ضمن اعلام حمایت از آخرین بیانیه میرحسین موسوی، خواستار براندازی جمهوری اسلامی و ایجاد حکومتی سکولار شدند. این بیانیه را شماری از عناصر بد سابقه گروهکی و بعضاً جذب شده توسط سازمان امضا کرده اند و اسامی عباس معروفی، فرج سرکوهی، حسین باقرزاده، شهرنوش پارسی پور، ماشاءالله آجودانی، صدرالدین الهی، رامین احمدی، باقر پرهام، منصور کوشان و... در میان آنها دیده می شود.
در بیانیه مذکور آمده است: ما ضمن پشتیبانی از مطالبات مطرح شده در بیانیه هفدهم مهندس موسوی، از برپایی نظامی مبتنی بر جدایی دین از دولت دفاع می کنیم و دل بستن به ولایت فقیه را که در قانون اساسی رسمیت یافته، دور از واقع بینی می دانیم.
آجودانی از امضا کنندگان بیانیه کذایی در گفت وگو با بی بی سی انگلیس اظهار داشت: جنبش، یک جنبش چند صدایی است. ما از مطالبات آقای موسوی که بخشی از جنبش را نمایندگی می کند حمایت می کنیم اما انتظار نداریم که او در داخل ایران حرفی را بزند که ما در خارج از ایران می زنیم. ما نگران سرنوشت جنبش سبز هستیم.
گفتنی است اغلب این افراد توسط سایت ها و رسانه های ضد انقلابی راه اندازی شده از سوی دولت آمریکا به کار گرفته شده و مشغول قلمفرسایی علیه جمهوری اسلامی ایران هستند.
از سوی دیگر داریوش آشوری از مهره های مورد اعتماد رژیم صهیونیستی با اشاره به بیانیه دیگری که از سوی وی و شماری از عناصر ضد انقلاب مقیم اروپا و آمریکا پس از بیانیه 17 موسوی صادر شد، به سایت روزنت گفت: آقایان موسوی و کروبی هیچ کدام رهبران فرهمند نیستند. خودشان هم چنین ادعایی ندارند اما استواری یی که این دو از خود نشان داده اند سبب شده بی آن که خود خواسته باشند، به صورت دو فاکتور در چنین جایگاهی قرار گیرند. من از نزدیک دیداری با این دو نداشته ام اما دورادور صداقت و شجاعت آنها را احساس می کنم. آنها این شجاعت را دارند که بر روی حرف خود بایستند.
آشوری از کسانی است که رژیم صهیونیستی در دوران رژیم پهلوی آنها را برای سفر به فلسطین اشغالی برگزید، دکتر شریعتی در مقاله ای درباره آشوری نوشته بود «انگار این آقای داریوش آشوری وابسته مطبوعاتی سفارت اسرائیل در تهران است که هر کس علیه اسرائیل حرفی بزند یا مطلبی بنویسد او خود را موظف به پاسخگویی و دفاع از اسرائیل می داند» (مقاله استعمار و دلالانش، منتشره در مجله فردوسی، سال 1346).
تأیید صداقت و صلاحیت موسوی و کروبی از سوی فردی با مختصاتی نظیر آشوری در حالی است که موسوی در تبلیغات انتخاباتی خود را فردی انقلابی و خط امامی و میهن دوست جا زده و تظاهر می کرد از دروغ گویی منزجر است.


فلج کننده و هدفمند اسم رمز تحریم های بی خاصیت
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

فلج کننده و هدفمند اسم رمز تحریم های بی خاصیت

نخست وزیر رژیم صهیونیستی در ملاقات با صدراعظم آلمان خواستار تحریم های «فلج کننده» علیه ایران شد. سران اسرائیل به همراه صهیونیست مسیحی های حاکم بر آمریکا 30 سال است از تحریم فراگیر برای فلج کردن ملت ایران سخن می گویند.
نتانیاهو در دیدار مرکل گفت: اگر این تحریم های فراگیر الان اعمال نشود پس چه زمانی می خواهد اعمال شود. آنگلا مرکل هم در این ملاقات گفت: اگر واکنش تهران درباره برنامه هسته ای تغییر نکند ما در زمینه اعمال تحریم های بیشتر با کشورهایی که چین هدفی را دنبال می کند، همکاری می کنیم.
نشست شنبه گذشته مقامات وزارت خارجه 1+5 در نیویورک برای تصمیم گیری در زمینه تحریم های جدید بدون نتیجه پایان یافت و این در حالی بود که چین و روسیه بر ادامه روند دیپلماتیک تأکید داشتند. چین یک عضو دون پایه هیئت نمایندگی خود در نیویورک را به این نشست فرستاده بود.
اظهارات بی حاصل و کهنه برخی مقامات غربی درباره تحریم در حالی است که روزنامه لس آنجلس تایمز روز دوشنبه به تحلیل موضوع تحریم پرداخت و نوشت: این روزها در کنار تأکید بر رویکرد دیپلماتیک، از تحریم های هدفدار علیه حکومت ایران نیز سخن می رود. در عین حال جای هیچ شکی نیست که کارایی تحریم ها در سراسر دنیا، محل ابهام است و سابقه ای ضعیف و گنگ دارد. تحریم ها حتی نتوانست کشوری مثل کره شمالی را مهار کند و جلوی برنامه هسته ای آن را بگیرد. اما وقتی صحبت از ایران می شود، تحریم های سنگین جنبه پیچیده ای پیدا می کنند. با وجود فشار تحریم های مالی و بانکی، ایران توانسته شرکایی را حتی در آمریکا، چین و سایر کشورها پیدا کند که حاضر به زیرپا گذاشتن محدودیت های تجاری هستند.
لس آنجلس تایمز درباره این موضوع که تحریم ها احساسات میهن پرستانه را در میان مردم ایران علیه غرب برمی انگیزد و بحث تحریم های هدفمند علیه مقامات جمهوری اسلامی مطرح است، نوشت: تحریم های هدفمند علیه مردم عادی هم اثرگذار می شوند. از سوی دیگر تحریم های یک جانبه آمریکا ناکارآمد است اما کسب رضایت اعضای دیگر شورای امنیت هم یک چالش همیشگی بوده است. ممکن است هیچ راه دیگری جز آزمودن تحریم برای دولت آمریکا وجود نداشته باشد اما حتی در صورت اعمال و اجرای این تحریم ها، کسی نباید انتظار داشته باشد تغییر شگرفی در سیاست هسته ای ایران ایجاد شود.
روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز هم در بررسی موضوع تحریم ها نوشت: دیپلمات های غربی هشدار داده اند در پی اقدام چین برای متوقف کردن تلاش ها برای پیشنهاد بسته جدیدی از اقدامات تنبیهی علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، ممکن است تصویب تحریم های شدیدتر علیه تهران ماه ها به تأخیر بیفتد. نشست نیویورک بی نتیجه پایان یافت. در چند سال گذشته روسیه و چین عامل جلوگیری از تلاش ها برای تشدید تحریم ها بر ایران قلمداد می شوند. این در حالی است که نمایندگان کشورهای غربی می گویند تنها چیزی که ندارند زمان است و سه دور قبلی تحریم ها که مذاکره در مورد آنها تنها چند ماه طول کشید، تاکنون منجر به ترغیب تهران به شفاف سازی درباره برنامه جاه طلبانه هسته ای اش نشده است.
فایننشال تایمز افزود: تأخیر در تصویب تشدید تحریم ها نه تنها به ایران در دراز مدت زمان بیشتری برای تکمیل برنامه های هسته ای می دهد، بلکه در کوتاه مدت نیز بزودی زمان برگزاری کنفرانس بررسی پیمان منع گسترش هسته ای فراخواهد رسید. کشورهای غربی خواستار اعمال تحریم های جدید پیش از آن هستند که تهران فرصت گل آلود کردن آب را در کنفرانس ماه مه سال 2010 در نیویورک بدست آورد و برنامه هسته ای اش را به منازعه میان غرب و کشورهای در حال رشد تبدیل کند.


ماجرای این 30 میلیون پول بی زبون!
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، روزنامه کیهان

ماجرای این 30 میلیون پول بی زبون!

منابع رسانه ای از کمک مالی مرکز امور مناطق آزاد برای برگزاری نمایشگاه عکس یک بازیگر نه چندان خوشنام سینما خبر می دهند.
به گزارش الف مرکز امور مناطق آزاد که زیر نظر رحیم مشایی فعالیت می کند با «هـ-ت» بازیگر سینما برای برگزاری نمایشگاه وی در مناطق آزاد کیش و قشم قرارداد بسته و حداقل 30 میلیون تومان به نامبرده می پردازد. پیش از این حمایت مالی 60 میلیون تومانی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در نمایشگاه عکس این هنرپیشه سینما در تهران با اعتراض محافل سیاسی و هنری مواجه شده بود به ویژه این که خانم نامبرده، عکاس حرفه ای نیست و معمولا عکاسان حرفه ای نیز از چنین حمایت هایی برخوردار نیستند.
سایت «الف» از مرکز امور مناطق آزاد پرسیده است: 1- رقم دقیق حمایت مالی اخیر چه قدر خواهد بود 2- سایر هنرمندان از جمله عکاسان حرفه ای چگونه می توانند از حمایت های مالی آن مرکز بهره مند شوند و ضوابط و شرایط دریافت این کمک ها چیست؟ 3- آیا صحت دارد که آقای سمسارزاده به دلیل خودداری از امضای چک پرداخت به هنرپیشه مذکور از موقعیت شغلی خود معلق شده است؟


95 درصد مردم اوکراین رئیس جمهور نارنجی را پائین کشیدند
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

95 درصد مردم اوکراین رئیس جمهور نارنجی را پائین کشیدند

رسانه های غربی با اشاره به نتیجه مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری در اوکراین تاکید می کنند انقلاب مخملی نارنجی به سرعت در این کشور رنگ باخته است.
دویچه وله آلمان با اشاره به اینکه ویکتور یوشچنکو رئیس جمهور نارنجی نتوانست رای 95درصد شرکت کنندگان را جلب کند و کمتر از 5 درصد مردم مجدد به او رای دادند، نوشت: انقلاب نارنجی سال 2005 اکنون رنگ باخته است. بسیاری از وعده ها برای اصلاحات تحقق نیافت. انتظارات سران اصلاحات از غرب عملی نشد، بر مشکلات داخلی اوکراین افزوده شد و به این ترتیب انقلاب نارنجی و رهبران آن به تدریج مقبولیت خود را از دست دادند. به نحوی که یوشچنکو در انتخابات روز یکشنبه کمتر از 5درصد آراء رای دهندگان را به دست آورد. یانکوویچ رقیب اصلی در انتخابات، او را متهم کرد مردم را برای رسیدن به قدرت فریب داده است.
رادیو فردا هم با اشاره به ناکامی فاحش یوشچنکو تاکید کرد: بسیاری از مردم اوکراین از درگیری های درونی بین گروههای فعال در انقلاب نارنجی و بخصوص کشمکش ها بین خانم تیموشنکو و متحد سابق او ویکتور یوشچنکو دلسرد شده اند. حتی در سالهایی که فساد مالی به اوج خود رسیده و اوکراین به شدت از بحران اقتصادی جهانی لطمه خورده است اختلاف و رقابت بین این دو طیف ادامه یافت. اما ویکتور یانکوویچ نامزدی که در دور اول انتخابات بیشترین آراء را به دست آورده، در کنفرانس خبری گفت: مردم به تغییر رای داده اند. ما به پیمان نظامی ناتو نخواهیم پیوست.
بی بی سی انگلیس هم از پیچیدگی اوضاع در اوکراین و فلج شدن معماران انقلاب نارنجی خبر داد و نوشت: اقتصاد اوکراین در رکودی عمیق به سر می برد. اکنون روسیه، تیموشنکو پیروز شود یا یانکوویچ، می تواند از نتیجه خشنود باشد.


آقای موسوی به ماتهمت نزن ! ما نه مردم خداجوییم و نه عزادار حسینی
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، روزنامه کیهان

آقای موسوی به ماتهمت نزن ! ما نه مردم خداجوییم و نه عزادار حسینی

«آقای موسوی در بیانیه 17 خود ]پس از حوادث روز عاشورا[ معترضان را مردم خداجو و عزاداران حسینی معرفی کرد. این ادبیات اتحاد نیروها را در جنبش سبز به خطر می اندازد و او باید از این ادبیات پرهیز کند».
یک پایگاه اینترنتی ضدانقلاب با درج مطلب فوق، به ارزیابی حضور عناصر متناقض در فتنه سبز پرداخت. سایت «خودنویس» در تحلیل خود اغلب افراد باقی مانده در این جریان را سکولار، ساختارشکن و مخالف انقلاب و قانون اساسی معرفی کرد و نوشت: آقای موسوی در بیانیه خود از التزام به قانون اساسی سخن می گوید. موسوی و کروبی می گویند طرفدار آرمان های روح الله خمینی هستند. اما نیروهای سکولار طبیعی است که بسیاری از آرمان های روح الله خمینی را قبول نداشته باشند و در زمره ساختارشکنان باشند. نیروهای غیرمسلمان حاضر در جنبش سبز مانند مسلمانان سکولار، تعهد و التزامی به قانون اساسی و جمهوری اسلامی ندارند و طبیعتاً ساختارشکن به حساب می آیند. آنها ضد انقلاب محسوب می شوند. بسیاری از اعضای سابق سازمان ها و گروه هایی نظیر مجاهدین خلق ]گروهک تروریستی منافقین[، سلطنت طلبان و مارکسیست های سابق هم به دور شعار جدایی دین از سیاست گرد آمده اند و طبیعتاً در زمره نیروهای سکولار و لائیک به شمار می آیند. به جرئت می توان گفت اکثریت نیروهای مقیم خارج جزو این نیروها هستند.
این سایت ضدانقلابی نتیجه گرفت: بسیاری از مخالفان را باید جزو سکولارها به حساب آورد. نتیجتاً باید از هرگونه عنوان غیرواقعی «مردم خداجو» و غیره برای نامیدن کلیت نیروهای سبز پرهیز کرد. این گونه ادبیات اتحاد نیروها را به شدت به خطر می اندازد. با تجربه 31 ساله پس از انقلاب، کاملاً طبیعی است که گروه های بسیاری از نیروهای جنبش سبز اعتماد کافی به بسیاری از شعارهای اصلاح طلبان نداشته باشند.


اعتراض احمد شیرزاد و پاسخ روزنامه کیهان
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

اعتراض احمد شیرزاد و پاسخ روزنامه کیهان

احمد شیرزاد عضو مرکزیت حزب مشارکت با ارسال توضیحی به خبر ویژه کیهان با عنوان «سرنخ های تازه از نقش موساد در ترور شهید علیمحمدی» واکنش نشان داد. در خبر یاد شده با اشاره به گزارش نشریات اسرائیلی و غربی درباره شناسایی شدن آن شهید از سوی صهیونیست ها در برخی کنفرانس های بین المللی، به نقش موساد در این ترور پرداخته شده و ضمناً تقلای شیرزاد برای ربط دادن این جنایت به اختلافات داخلی تکمیل پروژه موساد ارزیابی شده بود.
احمد شیرزاد پس از 4 روز توضیحی بدین شرح خطاب به مدیرمسئول کیهان ارسال کرد:
متن نامه آقای شیرزاد چنین است؛
در روزنامه کیهان مورخ 26/10/88 مرا «مهره بدنام» خوانده اید و تهدید کرده اید که «تحقیق از بنده می تواند سرنخ هایی از ترور شهید دکتر علیمحمدی را به دست دهد». اگر به کار بردن این لفظ را توهین می پندارید بنا به وظیفه اخلاقی و قانونی در همان روزنامه از من عذرخواهی کنید و اگر آن را توهین نمی پندارید صراحتاً اعلام کنید تا ما هم مجاز باشیم نسبت به شما و دوستانتان از چنین الفاظی استفاده کنیم. و چنانچه دو نوع قانون و رفتار را نسبت به شهروندان مجاز می شمارید که وای بر این کشور اگر چنین رویه ای بر آن حکمفرما شود!
البته هتاکی ها و تهدیدهای شما نسبت به هر کس عامل خوشنامی اوست. خداوند اگر هر نعمتی را از ما دریغ کرده باشد، نعمت آبرو و حسن شهرت را به وفور بخشیده است. دیدید که بعد از سالها هتاکی و توهین نسبت به برخی شخصیت های مذهبی، مردم فهیم ایران با تجلیل عظیم خود نسبت به آنها چه پاسخی به شما دادند. با وجود آن که امید چندانی به قوه قضائیه برای دادخواهی نسبت به تجاوزهای روزنامه کیهان به حقوق شهروندان وجود ندارد، اما به طور قطع از شما شکایت خواهم کرد.
گفته اید که من در مصاحبه های مختلف با رسانه های ضد انقلاب و خارجی تلاش کرده ام ترور شهید علیمحمدی را به اختلافات داخلی ربط دهم. طبق معمول کذب محض گفته اید و من اظهارنظری در این مورد نکرده ام. ضمناً برای اثبات رابطه دوستی خود با آن شهید فقید نیازی به تایید کیهان ندارم. همچنین باز هم ترجیع بند تکراری و کذب خود را در مورد نطق قبل از دستور من در مجلس ششم تکرار کرده اید که نیاز به پاسخ نیست. تنها یادآوری می کنم که معمولا به گفته های آقای کروبی در این مورد استناد می کردید.
اکنون همان آقای کروبی که زمانی حرفش به ظاهر حجت بود آماج شدیدترین دشنام های شماست. خدا شما را از ادامه این راه ناصواب باز دارد.
احمد شیرزاد
30/10/88»
کیهان: درباره توضیحات آقای شیرزاد باید گفت؛ 1- ایشان مصاحبه با رسانه های ضدانقلاب را انکار کرده و این در حالی است که به عنوان مثال در مصاحبه با امید معماریان (از عناصر فراری عضو شبکه های روتاری در آمریکا) که روز پنج شنبه 24دی توسط سایت روزنت منتشر شده، ترور شهید علیمحمدی را «قتل سیاسی» خواند و ضمن ابراز تردید در نقش آمریکا و اسرائیل در این ترور مدعی می شود این اظهارات صرفاً مربوط به تبلیغات رسمی است. وی در عین حال با بیان اینکه دکتر علیمحمدی در انتخابات از میرحسین موسوی حمایت می کرده، تلاش می کند چنین وانمود کند که آن شهید در یک «قتل سیاسی» و به خاطر حمایت از آقای موسوی ترور شده است، یعنی همان توقعی که طراحان اصلی ترور از این جنایت سبعانه داشته اند؛ تشدید اختلافات داخلی و پررنگ کردن رقابت های انتخاباتی در جهت به حاشیه راندن نقش جبهه استکبار در فتنه اخیر. این همان کارکرد مشکوک آقای شیرزاد است که کیهان خواستار تحقیق در ابعاد آن شده و همچنان اصرار دارد.
لابد آقای شیرزاد سایت روز آن لاین و مصاحبه گر بدسابقه آن را در زمره ضدانقلاب تلقی نمی کند که مصاحبه با آنها را تکذیب کرده است! البته مقاله آقای شیرزاد در این زمینه نیز عیناً توسط بدنام ترین سایت های ضدانقلاب منعکس شد.
2- وی هتاکی و توهین را تخطئه می کند اما با یک جست وجوی کوتاه در اینترنت می توان ده ها موضع گیری و مصاحبه و مقاله وی را یافت که به ارزشها و مسلمات جمهوری اسلامی بارها هتاکی کرده است.
3- آقای شیرزاد ماجرای مجلس ششم را انکار و تکذیب می کند و این در حالی است که اظهارات وی مبنی بر اینکه «19 سال به دنیا درباره فن آوری هسته ای دروغ گفته ایم و اکنون دم خروس بیرون افتاده است»! در صورت مذاکرات مجلس ثبت شده است، همین طور است اعتراض آقای کروبی رئیس مجلس به آن اظهارات خائنانه مبنی بر اینکه این حرف ها همان حرف های رادیو اسرائیل است. اینکه آقای کروبی امروز کجاست و چه می کند، نافی اظهارات وی در جلسه علنی مجلس (6-5 سال پیش) نیست. آن روز آقای شیرزاد برای متهم کردن برنامه هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران از سوی صهیونیست ها سند درست می کرد، و امروز در حالی که دشمنان تلاش دارند با ترورهای سبعانه، به اختلاف های داخلی و غفلت از دشمنان حقیقی ملت ایران دامن بزنند، باز هم او به طور تصادفی وسط معرکه است و به طور کاملاً اتفاقی می کوشد جنایت صهیونیست ها را تبدیل به منازعه ای سیاسی و جنجالی کند! البته ارسال توضیح و تظاهر به غیرتی شدن و مظلوم نمایی، چیزی از همسویی و خیانت های انجام گرفته کم نمی کند.


خاتمی: موسوی و کروبی همه راهها را مسدود کرده اند
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

خاتمی: موسوی و کروبی همه راهها را مسدود کرده اند

«به موسوی و کروبی تلفنی گفتم قبل از آن که آقا به نمازجمعه تشریف ببرند شما مطالب تان را بنویسید و به آقا بدهید و اگر به انتخابات اعتراض دارید، بگویید تخلف شده اما شما تعیین تکلیف کنید و ما نظر شما را می پذیریم. من به آنها گفتم این کار به نفعتان است ولی متاسفانه این کار را نکردند.»
اینها جملات سیدمحمدخاتمی است که ضمن ملاقاتی با حجت الاسلام حسین ابراهیمی نماینده مجلس عنوان شده است. ابراهیمی در گفت وگویی به دیدار چندماه پیش با خاتمی اشاره کرده و گفت: افرادی از کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در این ملاقات حضور داشتند.
ابراهیمی گفت: این روش که بخواهیم دو خواسته ای را با آشوب و اغتشاش پیگیری کنیم و به سرانجام برسانیم، به هیچ وجه قابل قبول نیست. این قانون شکنی احساسات مردم را جریحه دار کرد.
اظهارات ابراهیمی در حالی است که منابع غیررسمی اخیراً اعلام کرده اند خاتمی در نامه ای به محضر رهبر معظم انقلاب، از مواضع ساختارشکنانه و لجاجت و تندروی موسوی و کروبی ابراز برائت کرده است. اخبار تائید نشده دیگری هم از طرح انتقادات مشابه توسط خاتمی در جلسات اخیر مجمع روحانیون حکایت می کند. انتشار اخباری حاکی از مصلحت اندیشی و فاصله گذاری خاتمی با رویکرد به بن بست رسیده موسوی و کروبی طی چند روز اخیر باعث شد سایت های افراطی، دیروز خبر ملاقات یک هفته پیش برخی از عناصر زندانی آزاد شده با خاتمی را بدون اشاره به زمان این ملاقات منتشر کنند! البته در این خبر نیز خاتمی با وجود طرح برخی انتقادها بر لزوم پایبندی به قانون اساسی تاکید کرده و از همراهی با افراطیون و ساختارشکنان ابراز ناخشنودی می کند.
برخی رسانه های ضد انقلاب در تحلیل های اخیر خود تاکید می کنند خاتمی با وجود همراهی های اولیه، حاضر نیست تا آخر با ساختارشکنان همراهی کند و هزینه بدهد.
خاتمی در برخی ملاقات ها تصریح کرده که موسوی سرمایه به زحمت اندوخته اصلاح طلبان را ظرف چند ماه سوزاند و راه بازگشت به حاکمیت را به کلی مسدود کرد.


این هم «توهم توطئه» است؟!
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

این هم «توهم توطئه» است؟!

شورای امنیت ملی و سازمان جاسوسی آمریکا(سیا) ایران را در اولویت نخست فعالیت جاسوسی قرار دادند.
واشنگتن تایمز گزارش داد این دو نهاد امنیتی و اطلاعاتی آمریکا چین را از اولویت نخست خارج و در اولویت دوم قرار داده اند.
گزارش واشنگتن تایمز، دلیل این که چین از فهرست اولویت های نخست جاسوسان سیا خارج شده این است که مقام های امنیتی آمریکا از این هراس دارند که ممکن است اقدامات گسترده جاسوسان این کشور درباره فعالیت های چین سبب تمرکز پکن بر روی طرح های محرمانه خود و از میان رفتن امکان کسب اطلاعات درباره امکانات نظامی و اقدامات سایبری چین شود.
براساس این گزارش، خارج شدن چین از اولویت نخست جاسوسان آمریکایی با مخالفت «دنیس بلر» رئیس شورای امنیت ملی و «لئون پانتا» رئیس سیا همراه بود. اما مقام های فعلی و سابق سرویس های امنیتی آمریکا معتقد بودند که برای کاهش حساسیت های پکن در این مورد بهتر است چین را از این فهرست خارج کنند. بر همین اساس، چین هم اکنون در اولویت دوم جاسوسان آمریکایی قرار دارد و مواردی همانند تنش های میان پاکستان و هند همراه با چین در این فهرست قرار دارد.
این در حالی است که چندی پیش آمریکا چین را به جاسوسی در فضای سایبر(الکترونیکی) متهم کرد. علاوه بر آن آمریکا در سال گذشته میلادی فرماندهی جدیدی را برای مقابله با اقدامات سایبر ضد آمریکایی راه اندازی کرده است.
این در حالی است که در روزهای گذشته در جدیدترین دور از تنش های میان پکن و دهلی نو، هند، چین را به انجام عملیات های سایبر علیه این کشور و انجام جاسوسی الکترونیک از رایانه ها و سیستم های حساس خود متهم کرد.
گفته می شود قرار دادن ایران در اولویت نخست جاسوسی آمریکا به علت روند رو به رشد اسلامگرایی و قدرت یابی اسلامگرایان در منطقه است و آمریکا کانون این رشد را در ایران می بیند. آمریکایی ها همچنین بارها تاکید کرده اند که کلید گشایش در بن بست معادلات عراق، افغانستان، فلسطین اشغالی، لبنان و حتی برخی کشورهای آمریکای لاتین را باید در ایران جست وجو کرد.
خبر واشنگتن تایمز در حالی منتشر می شود که برخی محافل لجوج یا مغرض داخلی اصرار دارند دشمنی های استکبار جهانی علیه ملت ایران را انکار کنند و هشدار در این زمینه را ناشی از «توهم توطئه» بدانند.
توهم خواندن توطئه هم یکی از پروژه های تولیدی در سازمان ناتوی فرهنگی و توسط کسانی چون کارل پوپر یهودی است.


ما از آمریکا پول نگیریم دلارهای بی زبان مثل قبل هدر می رود!
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

ما از آمریکا پول نگیریم دلارهای بی زبان مثل قبل هدر می رود!

دو تن از عناصر ضد انقلاب مقیم آمریکا با تأکید بر اینکه باید بی هیچ ترسی بودجه های پرداخت شده برای براندازی در ایران را دریافت کرد، خیانت و مزدوری را این گونه توجیه می کنند که اگر ما این پول ها را دریافت و هزینه نکنیم، پول ها مثل گذشته هدر می رود و تلف می شود!
رادیو زمانه که اغلب محصولات و تولیدات رادیو فردا- ارگان رسمی سازمان سیا- را در پوشش رسانه ای هلندی مصرف می کند، درباره لزوم استفاده از بودجه های اختصاصی آمریکا برای براندازی نرم سراغ مهدی یحیی نژاد گرداننده سایت بالاترین و امید معماریان روزنامه نگار فراری رفت. کنگره و دولت آمریکا اعلام کرده اند علاوه بر مبالغ قبلی، 55 میلیون دلار برای تغییر و براندازی در ایران در پوشش حمایت از آزادی اطلاعات اختصاص می دهند.
مهدی یحیی نژاد مدیر بنگاه دروغ پراکنی «بالاترین» - سایتی که مدیریت اصلی آن را منوشه امیر مسئول بخش فارسی رادیو اسرائیل برعهده دارد- در توجیه لزوم دریافت پول های اعطایی رژیم آمریکا گفت: فعالان ایرانی خارج از ایران به خصوص کسانی که با فضای داخل آشنا هستند خیلی ابا داشتند از این که نظراتشان را به کشورهای خارجی در این رابطه که بودجه های بین المللی اختصاص یافته چگونه صرف شود، اعلام کنند. نتیجه این شده که بودجه های صرف شده از سوی کشورهای غربی و آمریکا برای ایران به نوعی هدر برود. نتیجه هم این شده که این پول ها صرف پروژه هایی شده که تأثیر آن در ایران خیلی زیاد نبوده است. یا کسی از محصولات این پروژه ها استفاده نکرده یا اینکه اصلاً محصولات به درد نخوری بوده اند.
در حالی که در میان برخی محافل گروهکی کارچاق کن و مزدور بر سر چگونگی گرفتن سهم بیشتر از دلارهای خون آلوده آمریکایی ها رقابت و دعوا وجود دارد، یحیی نژاد به توجیه اصل پول ها پرداخت و گفت: یک مشکل این است که نیت کشورهای غربی نیت ساده ای نیست. بالاخره آنها به دنبال منافع خود هستند و همیشه دلشان برای ایرانی ها نسوخته است ولی باز هم مأسساتی هستند که حداقل افرادی که در آنها کار می کنند، خیلی به دنبال دموکراسی هستند. این بودجه ها را باید بشود هدایت کرد به خصوص توسط ایرانیان مقیم خارج. باید به شکلی، ابایی که قبلاً بود، ترسی را که قبلاً داشتند، کنار بگذارند و به سراغ این کشورها بروند تا اتفاقی که قبلاً اتفاق افتاده دوباره نیفتد و این بودجه ها هدر نرود چون بالاخره این کشورها این بودجه ها را تصویب خواهند کرد و آنها را خرج خواهند کرد.
اظهارات مدیر «بالاترین» در حالی است که این شبکه هم به لحاظ تأمین محتوا و هم تأمین مالی از سوی سرویس های دولتی آمریکا و رژیم صهیونیستی تغذیه می شود.
امید معماریان هم در گفت وگو با رادیو زمانه با اذعان به اینکه کمک گرفتن از خارجی ها در ایران با بدبینی دنبال می شود، به ستایش از دولت آمریکا پرداخت و مدعی شد دولتی که دستش به خون مردم افغانستان و عراق و دیگر کشورهای دنیا آلوده است، به واسطه اختصاص بودجه های یاد شده «می خواهد از حقوق بشر و دموکراسی در ایران حمایت کند». وی می گوید: «یکی از اموری که دولت جدید آمریکا به آن اهتمام می ورزد، شعارش را می دهد و به عنوان یکی از استراتژی ترین محورهای سیاست خارجی شان مطرح می شود، این است که اقتدار اخلاقی آمریکا را که در هشت سال دوران ریاست جمهوری بوش مخدوش شده بود و تا حد زیادی صدمه دیده بود، دوباره بازیابی کنند. بنابراین وزارت خارجه آمریکا امروز به موضوعاتی مانند حقوق بشر، دسترسی آزاد به اینترنت برای همه، آزادی بیان و... توجه بیشتری نشان می دهد و بیشتر حکم یک موضوع اخلاقی را برایشان دارد تا یک موضوع سیاسی. هر چند به هر حال هر نوع دسترسی آزاد به اطلاعات خود می تواند تحولات سیاسی را به دنبال بیاورد».
وی همچنین درباره نقش عناصر ضد انقلاب مقیم خارج و پیوند آنها با پروژه وزارت خارجه آمریکا گفت: تنها چیزی که اینها می خواهند استفاده از امکانات برای دسترسی آزاد مردم به اطلاعات است. آنها خواهان مداخله نظامی یا اقتصادی کشورهای دیگر نیستند.
گفتنی است نامبرده در برخی نشریات زنجیره ای نظیر حیات نو، یاس نو و وقایع اتفاقیه همکاری داشت و در پرونده ارتباط شبکه وبلاگ نویسان با محافل اطلاعاتی و ضد انقلابی در خارج از کشور بازداشت شد اما پس از آزادی به آمریکا رفت و سر از کلوپ های روتاری و فراماسونری درآورد. وی پیش از این در مواردی و تحت عنوان جایزه، از پول های اعطایی محافل آمریکایی و صهیونیستی بی نصیب نمانده است.


هویت حرمت شکنان عاشورا به روایت سرکرده اشرار تروریست
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان

هویت حرمت شکنان عاشورا به روایت سرکرده اشرار تروریست

سرکرده گروهک تروریستی دموکرات کردستان می گوید «راهپیمایی 13 آبان و به ویژه تظاهرات ]شرارت[ روز عاشورا از جانب جنبش سبز این واقعیت را آشکارتر کرد که اکثریت ترکیب این اپوزیسیون را نیروهای ضدحکومت دینی تشکیل می دهند.»
مصطفی هجری در یکی از سایت های ضدانقلابی نوشت: کنترل جنبش از دست آقای موسوی و آقای خاتمی خارج شده است. مسیر این حرکت، تغییر رژیم است بنابراین اکنون بیش از گذشته لزوم تعیین رهبرانی برای سرنگونی رژیم احساس می شود.


میلیتاریزم ، دمکراسی و دیپلماسی
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، روزنامه کیهان

میلیتاریزم ، دمکراسی و دیپلماسی

«میلیتاریزم» و «دیپلماسی» دو وجه اصلی سیاست آمریکا را در خاورمیانه شکل می دهند کما اینکه «دمکراسی» و «دیپلماسی» دو وجه اصلی سیاست بلوک مقاومت در منطقه را شکل می دهند. این دو روند در «دیپلماسی» مشترکند و در بستری که باید در آن دیپلماسی شکل بگیرد، متفاوت می شوند. یکی روی اقتدار نظامی و به تعبیری «مشت آهنین» و دیگری روی «آراء شهروندان» و صندوق رأی تأکید دارد. هر کدام از این دو در سطح خاورمیانه توفیقات و ناکامی هایی داشته اند که این یادداشت ناظر به این موضوع می باشد.
میلیتاریزم- نظامی گری- پاشنه آشیل سیاست های آمریکا و اسرائیل می باشد. براساس خبرهایی که منابع رسمی این دو کشور اعلام کرده اند، بودجه نظامی رژیم صهیونیستی برای سال جاری میلادی- 2010- بیش از 15 میلیارد دلار - حدود 25 درصد کل بودجه- است که از افزایش 30 درصدی نسبت به سال گذشته حکایت می کند و این در حالی است که مقامات این رژیم سال گذشته را از نظر سطح تهدیدات و آسیب پذیری ها برای خود «سال مطلوب» دانسته اند. بودجه 15 میلیارد دلاری رژیم غاصب صهیونیستی، اسرائیل را از نظر هزینه های نظامی در دنیا در ردیف پانزدهم قرار می دهد- در سال 2007 این رژیم در ردیف هفدهم قرار داشت- اما اگر بودجه نظامی این رژیم را بر مساحت فلسطین- 27000 کیلومتر مربع- تقسیم نمائید و همین تقسیم را در مورد بقیه کشورها هم انجام دهید، آن وقت رژیم تل آویو از نظر بودجه نظامی در ردیف اول جهان خواهد ایستاد. حالا اینکه آیا این نشانه هراس شدید و پیش بینی ناپذیری شرایط آینده برای این رژیم است یا علامت یک تهدید یا جنگ جدید، بحث دیگری است.
آمریکایی ها در سال جاری میلادی که دومین سال ریاست جمهوری باراک اوباماست مبالغ بیشتری را در بخش نظامی هزینه خواهند کرد. این جدای از آنکه با شعارهای انتخاباتی حزب دموکرات منافات دارد در عین حال نشان می دهد که میلیتاریزم در سیاست خارجی جایگاه خود را بدون خدشه در دوره اوباما حفظ خواهد کرد. اوباما که در مبارزات انتخاباتی بارها به شکست سیاست های نظامی آمریکا در عراق و افغانستان اذعان کرده بود، اینک از اعزام 30 هزار نیروی نظامی جدید به افغانستان تا اوایل تابستان آینده خبر می دهد. با این وصف از اواسط سال جاری میلادی شمار نظامیان غرب در افغانستان به حدود 100 هزار نفر - که از سوی حدود 50 هزار نیروی امنیتی شرکت های به ظاهر خصوصی نظیر «بلک واتر» پشتیبانی می شوند- خواهد رسید. باز هم درباره اینکه این افزایش نیرو چه معنا و مفهومی دارد می توان جمعبندی های متفاوتی داشت.
دولت عربستان سعودی که بنادر کشور خود را به بارانداز نظامی تبدیل و میلیاردها دلار اسلحه را انبار کرده است یک قرارداد جدید به ارزش 20 میلیارد دلار برای یک دوره 5 ساله با شرکت های فروشنده تسلیحات نظامی منعقد کرده است و در همان حال به درخواست کشورهای فروشنده بلوک شرق هم پاسخ مثبت داده و در حد یادداشت تفاهم با آنان به توافق رسیده است. دولت سعودی در مواجهه با جنبش مردم صعده- استان شمالی یمن- کمترین تردیدی در استفاده از ابزار نظامی نکرد و با بهره برداری از جنگ افزارهای بسیار پیشرفته غرب سعی کرد که «پابرهنگان شیعه» را در کوهستانهای «مرّان» شکست دهد. حالا در ارزیابی اینکه موفق شد یا نشد و هدف اصلی چه بود، تاملاتی وجود دارد.
البته بلوک غرب و دنباله های آن در منطقه ما در کنار بهره گیری از میلیتاریزم از «دیپلماسی» هم استفاده می کنند و در این خصوص بسیار فعال هستند و از این رو در طول سال در کمتر هفته ای است که ما شاهد -حداقل- یک اجلاس فراگیر یا چندملیتی در سطح دنیا و منطقه نباشیم. همین الان کشورهای عضو این بلوک دست به کار برگزاری اجلاس 8 بهمن ماه در لندن با دو دستور کار درباره یمن و افغانستان و البته با یک هدف اعلام شده- مهار اسلام گرایی - هستند.
در کنار اجلاس ها نیز شاهد رفت و آمدهای فراوان مقامات غرب به منطقه و سفر مقامات منطقه به غرب یا به کشورهای دیگر این حوزه می باشیم. در واقع می توان گفت که غرب و دنباله های آن با ترکیب میلیتاریزم و دیپلماسی تلاش می کنند تا از یک سو بر مشکلات خود در خاورمیانه غلبه کنند و از سوی دیگر رقیب جدی و تازه نفس خود در این منطقه را از سر راه بردارند.
از آن سو «بلوک مقاومت خاورمیانه» اگرچه از عناصر مختلف شکل دهنده به اقتدار معنوی و مادی غافل نیست اما بیش از همه روی عنصر «مردم» تأکید دارد. نتایج انتخاباتی در خاورمیانه نشان داده است که این مهمترین بستر اقتدار پایدار می باشد. حدود 5 سال پیش انتخابات افغانستان که در شرایط اشغال نظامی این کشور توسط بلوک غرب انجام شد 75 درصد کرسی های مجلس نمایندگان و حدود 55 درصد کرسی های مجلس سنا را به «مجاهدین» سپرد. مجاهدین همپیمان بلوک مقاومت در افغانستان هستند. انتخابات مجلس عراق در 4 سال قبل نیز اسلام گراهای شیعه و سنی را به قدرت رساند و از این طریق دولت و دستگاههای نظامی، مالی و اطلاعاتی را در اختیار آنان قرار داد. انتخابات در لبنان نشان داد که از حدود 4/1 میلیون نفر رأی دهنده، بیش از 800 هزار نفر به کاندیداهای مقاومت رأی داده اند و البته به دلیل نواقص موجود در قانون اساسی این اکثریت رأی به اکثریت در پارلمان منجر نشد. در جریان انتخابات 4 سال پیش فلسطین، مردم 75 درصد کرسی های مجلس قانونگذاری را به کاندیداهای مقاومت سپردند و دولت اسلام گرای اسماعیل هنیه - روحانی سرشناس ساکن غزه- را تشکیل دادند. همین انتخابات، در ایران کاندیدای هوادار مقاومت را با 62 درصد آراء و حدود 25 میلیون رأی به کرسی ریاست جمهوری رساند. در فراتر از مرزهای خاورمیانه نیز مردم کشورها در انتخابات، روی موافقت یا مخالفت کاندیداها با جریان مقاومت توجه ویژه نشان دادند. الان همه پیش بینی ها درباره انتخابات پیش روی عراق و فلسطین از پیروزی قطعی و قاطع کاندیداهای هوادار مقاومت خبر می دهند.
توجه بلوک مقاومت خاورمیانه به آرای مردم پایه های سیاسی این بلوک را محکم گردانیده است. از سوی دیگر نفرت فراوان ملت ها به غرب و بخصوص به آمریکا امکان نادیده گرفتن آراء و انتخابات مردمی را از بین برده است کما اینکه آنان هم که در این انتخابات ها به قدرت می رسند نمی توانند دیدگاههای شهروندان خود را درباره غرب نادیده بگیرند.
بال دیگر بلوک مقاومت خاورمیانه، رایزنی های دیپلماتیک است. گفت وگوهای این بلوک باید جنبه های مختلف درونی، منطقه ای و بین المللی را پوشش دهند. به نظر می رسد که این بلوک در این موضوع به بلوغ لازم نرسیده و از این رو بسیاری از فرصت های مناسب را قربانی تأخیرهای دیپلماتیک خود کرده است. امروز بلوک مقاومت در سطح خاورمیانه و فراتر از آن کشورهای مهم و بزرگی را شامل می شود که هر کدام تأثیرات مهمی در روابط بین الملل دارند. کشورهایی در این بلوک، شرق خاورمیانه را به غرب آن پیوند داده اند و دولت های ترکیه و سودان در دو طرف این بلوک دو دولت اسلام گرای سنی را شکل داده اند که برای کشورهای با جمعیت های اکثریت سنی جنبه الهام بخشی دارند. این دو کشور با دو قاره اروپا و آفریقا پیوند دارند و بر همین اساس بلوک مقاومت را در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا واجد موقعیت های بزرگ می کنند. این در حالی است که تمنای اسلام گرایی، تمنای عام مسلمین است و پدیده «مقاومت اسلامی» کاملاً جذاب و امیدبخش می باشد.
اگر بلوک مقاومت بتواند روی جنبه دیپلماسی کار فشرده تر و برنامه ریزی شده تری انجام دهد با سرعت بیشتری مرزهای ناپیموده جغرافیایی و فکری را طی خواهد کرد. همپوشانی، در کانون خبرهای رسانه ها بودن، اشتغال آفرینی ذهنی برای بلوک رقیب، طرح ایده های نو، ایجاد امیدها و فرصت های تازه، خنثی کردن حرکت رقیب در جذب واحدهای طرف مقابل، حداکثری کردن نقاط مشترک و حداقلی کردن نقاط تمایز عناصر بلوک اهداف مهم فعالیت مشترک دیپلماتیک است که بلوک غرب به نحو حداکثری از آن بهره می برد ولی متأسفانه بلوک مقاومت به آن نگاه حداقلی دارد. بعضی از واحدهای بلوک مقاومت اساساً کار دیپلماتیک نمی کنند و به آن تمایلی نشان نمی دهند در حالی که این بستری فوق العاده مهم به حساب می آید.
در یک جمعبندی باید گفت که «میلیتاریزم و دیپلماسی» در منطقه خاورمیانه خسارت هایی را به بلوک مقاومت وارد کرده و می توان گفت در یک دوره 10 ساله دو جنگ سنگین را در لبنان و فلسطین علیه بلوک مقاومت به راه انداخته و دو جنگ را درعراق و افغانستان از شکل مبارزه با رژیم های طالبان و صدام حسین به سمت بهم زدن موقعیت مقاومت در منطقه تغییر جهت داده است. غرب با این 4 جنگ خسارت های سنگینی به مقاومت وارد کرده ولی نتوانسته بر آن فایق آید و از آن طرف شکست سیاست های میلیتاریستی، موقعیت بلوک غرب را تضعیف هم کرده است. به همراه تضعیف موقعیت بلوک یاد شده، واحدهای تشکیل دهنده آن هم دچار بحران های فراگیر شده اند. رژیم صهیونیستی که تا همین یک دهه قبل بعنوان «دالان اصلی ورود به خاورمیانه» و «شرق» دیده می شد امروز به «سربار استراتژیک» و مزاحم تبدیل شده که غرب باید راهی برای خلاصی از آن بیابد. مصر، عربستان و یمن سه کشور بزرگ و مهم حوزه عربی بلوک غرب، آینده ای کاملاً مبهم را پیش روی دارند. رژیم مصر جایگاه خود را در بین ملت خود و منطقه از دست داده است به گونه ای که «عبدالله الاشعل» معاون سابق وزارت خارجه این کشور با اشاره به ساخت دیوار فولادی و اظهارات ابوالغیط آشکارا می گوید، مبارک تنها به اسرائیل تکیه دارد و حتی 5 درصد شهروندان مصری هم او را نمی خواهند. عربستان سعودی درگیر کشمکش های درون خانواده و بیرون آن است. منطقه قطیف و حساء از یک سو و ساکنان استان های نجران و عصیر که اکثر ساکنان آن را شیعیان اسماعیلی تشکیل می دهند، فشار زیادی را برای پذیرش تغییرات اساسی به ریاض وارد می کنند. کار حکمت سکولار علی عبدالله صالح در یمن تقریباً تمام است. تحولات این سه کشور را آمریکایی ها نمی توانند مدیریت کنند چرا که مورد پذیرش مردم نمی باشند و از این رو ناچارند بار دیگر بر توسعه میلیتاریزم تأکید نمایند اما آیا مشت آهنین قادر است بر اراده ملت ها غلبه کند؟ الگوی انقلاب اسلامی که به نسخه فراگیر مقاومت تبدیل شده است، به این پرسش پاسخ منفی داده است.
سعدالله زارعی


بهاءالله: به شیری که خورده ام شرمنده نیستم
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه ، عطاءالله مهاجرانی

بهاءالله: به شیری که خورده ام شرمنده نیستم

بهاءالله مهاجرانی ابراز شرمندگی نسبت به اظهارات سخیف اکبر گنجی درباره امام زمان(عج) را تکذیب کرد. برخی شبکه های خبری دیروز اعلام کرده بودند مهاجرانی اظهارات سخیف گنجی را محکوم کرده و از اینکه نام خود را در کنار وی پای بیانیه 5 نفره گذاشته، ابراز شرمندگی کرده است. اما شبکه ضد انقلابی «جرس» که توسط تیم مهاجرانی و کدیور از خارج کشور مدیریت می شود در واکنش به خبر یاد شده نوشت: «سیدعطاءالله مهاجرانی خبر منتشره درباره وی در فیس بوک و برخی سایتهای خبری مبنی بر شرکت در میزگرد یک رسانه خارجی و اعلام نظر درباره سخنان گنجی را تکذیب کرد. وی به خبرنگار جرس گفت: در روزهای گذشته در هیچ میزگردی شرکت نداشته و در این رابطه سخنی نگفته است. مهاجرانی تاکید کرد که مواضع آقای گنجی درباره قرآن مجید و مهدویت مواضع شخصی ایشان است. وی افزود قبلا مخالفت خود را با چنان مواضعی، طی نقدهایی که منتشر کرده اعلام داشته است.»
گفتنی است در خبر منتشره در فیس بوک آمده بود: «مهاجرانی در میزگردی با حضور کارشناسان سیاسی در یکی از رادیوهای خارجی به شدت از مواضع اخیر اکبر گنجی انتقاد کرد. مهاجرانی در واکنش به سخنان اکبر گنجی علیه اعتقادات اهل تشیع گفت: این سخنان بی ارزش، نیاز به پاسخ ندارد. وی افزود: توهین به ائمه و امام زمان که از سوی گنجی انجام گرفته، من را نسبت به امضای نامه 5 تن از روشنفکران خارج از کشور، دچار تردید کرده، چرا که به هیچ وجه علاقه ای ندارم اسمم در کنار چنین اندیشه ای قرار بگیرد و از این بابت شرمنده ام.»
نکته قابل تامل اینکه سایت «کلمه» وابسته به میرحسین موسوی با انتشار خبر سایت جرس، به تکذیب اظهارات منتسب به مهاجرانی علیه گنجی پرداخت!
این سایت حاضر نشد به انتقاد از موضع ضد امام زمانی اکبر گنجی که در واقع اقتباس از هجمه های بهائیت است بپردازد و این در حالی است که نامبرده طی 7 ماه گذشته، تبدیل به یکی از سخنگویان اصلی موسوی در خارج از کشور شده است.
سایت کلمه البته خیلی هم بی موضع نبود بلکه زیر خبر تکذیبیه مهاجرانی، به نام مخاطبان این عبارات را منتشر کرد: «خوب شد گفتین. چون وقتی این خبر رو شنیدم خیلی از آقای مهاجرانی ناراحت شدم اساسا اعتقادات دینی هر شخصی به خودش مربوط است... این سایت ها هم فقط بلدن فرافکنی کنن و قصدشون اینه که تفرقه بندازن... ممنون آقای مهاجرانی، منم وقتی این خبر رو خوندم خیلی تعجب کردم، اما منتظر تکذیب خبر بودم، با خودم گفتم اگه کلمه هم این خبر رو درج کرد باور می کنم، تا الان هم هر نیم ساعت کلمه را چک کردم تا شاید خبری ببینم که الان دیدم خدا رو شکر، دم کلمه عزیز هم گرم»!
اکبر گنجی به عنوان یکی از 5 عضو حلقه ای که مهاجرانی از آنها به عنوان «اتاق فکر جنبش سبز» یاد می کند اخیرا در مصاحبه با شبکه بی بی سی انگلیس به انکار امام زمان(عج) پرداخته و مدعی شده بود هیچ دلیلی بر وجود امام زمان وجود ندارد. وی همچنین ادعا کرده بود ائمه]ع[ نه معصوم هستند و نه واسطه فیض.
پیش از این، قرینه های بسیاری، از گرایشات بهایی برخی اعضای حلقه 5 نفره حکایت می کرد و علنی کردن ستیزه جویی با امام عصر(عج) این واقعیت را بیشتر نشان می دهد. محسن کدیور که در کنار سروش و مهاجرانی از اعضای حلقه پنج نفره فراریان قرار دارد، برای حفظ ظاهر به «جرس» گفت: «تفاوت های اعتقادی ما مانع از اشتراکات سیاسی نیست» اما توضیح نداد که اولا پس چرا به حلقه 5 نفره خود عنوان روشنفکر دینی داده اند و ثانیا چگونه می توان با منکران امامت و نبوت و قرآن و وحی هم جبهه شد؟!
به نظر می رسد اکبر- گاف مثل همیشه اگرچه دست به حماقت زده اما مثل خروس بی محل، تمام پز «روشنفکری دینی» حضرات را به هم ریخته است.
سوابق فرصت طلبانه باند 5 نفره به ویژه بهاءالله مهاجرانی به قدری سیاه است که نه تنها مردم دیندار ایران هرگز آنها را جدی نمی گیرند بلکه محافل ضدانقلاب نیز به آنها به دیده بدگمانی و کسانی که دارای رفتارهای «هخا»منشی! هستند می نگرند.


ضرب الاجل به سر رسید... اوباما به جایی نرسید
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

یک سلطنت طلب فراری و همکار صهیونیست وی در مؤسسه هادسن آمریکا، ضرب الاجل های دولت اوباما علیه جمهوری اسلامی ایران را بی حاصل توصیف کردند.
نازنین انصاری و جاناتان پاریس در روزنامه وال استریت ژورنال نوشتند: ضرب الاجل اوباما به ایران در زمینه برنامه هسته ای (مبادله اورانیوم غنی شده در خارج از کشور) 31 دسامبر یعنی 19 روز پیش پایان یافت. این ثابت می کند که سیاست های به کار رفته برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی کارایی ندارد.
وال استریت ژورنال همچنین با اشاره به حمایت برخی گردانندگان فتنه سبز از تحریم ایران نوشت: «نمایندگان جنبش سبز می دانند که نقش جامعه بین المللی در فشار به ایران هم اساسی و محوری است اگرچه سنگینی تغییر رژیم، بر دوش مخالفان در داخل قرار دارد. سران جنبش سبز به حمایت خارجی از حقوق بشر و دموکراسی در کنار تقاضای بین المللی برای توقف تولید سوخت هسته ای توسط جمهوری اسلامی امید بسته اند».
مؤسسه هادسن یکی از موسسات آمریکایی فعال در حوزه براندازی است که عناصر سلطنت طلب را در پوشش و حمایت خود دارد. نازنین انصاری در کنار همکاری با موسسه یاد شده، با صدای آمریکا، بی بی سی و نشریه سلطنت طلبان در لندن همکاری دارد و تا همین اواخر در پوشش خبرنگار به کشور تردد داشته است.
نشست اخیر 1+5 در نیویورک برای تشدید تحریم ها همچنان که پیش بینی می شد بی نتیجه پایان یافت. روزنامه کریستین ساینس مانیتور با اشاره به موضع مخالف چین و روسیه و تاکید بر لزوم ادامه دیپلماسی نوشت: «ترجمه این رفتار این است که پکن آب سردی بر دور سوم تحریم های بین المللی ایران ریخت».
ژانگ یسونی، نماینده چین در شورای امنیت سازمان ملل، پیش از این نشست گفته بود که پکن با وضع تحریم های تازه علیه ایران مخالف است.
روزنامه کریستین ساینس مانیتور به نقل از کنت کاتزمن کارشناس مسائل ایران و خاورمیانه در سرویس پژوهشی کنگره آمریکا می نویسد: «این رفتار چین شگفت انگیز نیست. مدتی است که آنها می گویند زمان تحریم های تازه فرا نرسیده و دیپلماسی هنوز ناکارآمد نشده است».


پایان یک مخملی دیگر
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

دویچه وله آلمان از «پایان عصر انقلاب نارنجی (مخملی) در اوکراین» خبر داد. این رسانه آلمانی با اشاره به پیش افتادن نامزد مخالفان (ویکتور یانکوویچ) در نظرسنجی های انتخابات ریاست جمهوری اوکراین و پشت کردن مردم به نامزد مخملی ها نوشت: ویکتور یوشچنکو از سران نارنجی ها دیگر از هیچ شانسی برای پیروزی برخوردار نیست اما تنها نامزدی است که شعار عضویت در پیمان ناتو را می دهد.
دویچه وله اضافه کرد: یوشچنکو تنها رهبر یک انقلاب ]کودتای[ مخملی نیست که پس از یک دوره، از سوی مردم دیگر انتخاب نمی شود. پیش از او نیز لخ والسا رهبر جنبش همبستگی لهستان پس از یک دوره ریاست جمهوری دیگر انتخاب نشد. یوشچنکو مانند بسیاری دیگر دچار «بیماری کاخ نشینی» شد و «بله قربان گویان» مانع از اجرای روند رفرم گشتند. مبارزه با فساد در حد سخن باقی ماند و گزارش هایی از زندگی شبانه پسرش صفحات روزنامه ها را پرکرد. 70 درصد مردم خواهان یک «دست قدرتمند» برای مبارزه با فساد و تغییر هستند.


جاروکش های موساد و سیا آفتابی شدند
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

پادوهای رسانه ای سازمان سیا و موساد برای رد گم کنی در ترور سبعانه شهید دکتر مسعود علی محمدی، توجیهات و مغالطه های جالبی ارائه می دهند.
رضا تقی زاده مستخدم ارگان رسمی سازمان سیا(رادیو فردا) در این زمینه مدعی دخالت حزب الله لبنان در ترور دکتر علی محمدی شد! وی در گفت وگو با یکی از رسانه های ضد انقلاب گفت: در عکس هایی که در اینترنت از محل حادثه گرفته شده، یکی از چهره های حزب الله لبنان دیده می شود که سرگرم رفت و روب محل ترور است. به نظر من اگر قرار باشد روی عامل خارجی تکیه کنیم، باید روی این افراد درنگ شود.
این جاروکش سازمان سیا احتمالا خیلی به مغز خود فشار آورده که این ادعا را مطرح کرده و حتما باید مراقب باشد که به خاطر نبوغ فراوان دزدیده نشود چرا که هر انسان با بهره هوشی متوسط می داند برای جاروکشی کردن خیابان، از کشور دیگر آدم نمی آورند تا او را مقابل دوربین ببرند!!
وی در عین حال گفت: اگر قرار باشد آمریکا و کشورهای دیگر توانسته باشند به راحتی نفوذ کرده و بمب منفجر کنند، مسئولان امنیتی باید پاسخگو باشند که چطور امکان انجام چنین طرح هایی را داده اند.
این اظهارات در حالی است که بمب گذاری هایی از این دست ارزش و پیچیدگی عملیاتی چندانی ندارد و با توجه به استخدام تروریست های وابسته به گروهک های منافقین، ریگی، انجمن پادشاهی ها و حتی طیفی از عناصر تندرو سلفی از سوی سازمان های جاسوسی موساد و سیا، انجام چنین ترورهای کوری نیاز به ارسال تروریست از اسرائیل و آمریکا ندارد. از سوی دیگر رسانه های همسو با سازمان های جاسوسی مذکور تلاش کرده اند این ترور جنایتکارانه را به اختلافات انتخاباتی و سلیقه های سیاسی داخل ایران نسبت دهند و همین «تفسیرگذاری»، خود علت ترور را نیز روشن می کند.
در همین حال علیرضا نوری زاده مستخدم مشترک موساد و سیا، در تحلیل مشابهی، به اظهارات شک برانگیز احمد شیرزاد(عضو بدسابقه فراکسیون مشارکت در مجلس ششم) استناد کرد و مدعی شد شهید علی محمدی در آغاز طرفدار انقلاب بوده ولی در ماه های اخیر تغییر رویه داده است(!) وی نیز به سیاق همکار جاسوس خود- تقی زاده- گفت: عضو حزب الله لبنان لحظاتی پس از ترور در صحنه با ژست های مختلف دیده می شود.
گفتنی است همزمان با طراحی سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی و سرداده شدن شعار صهیونیستی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» در حاشیه تظاهرات روز قدس از سوی عوامل میدانی فتنه سبز، سایت های ضد انقلابی وابسته به محافل آمریکایی و صهیونیستی ادعا کردند نیروهای مردمی و بسیجی که به مهار آشوبگران پرداخته اند، از لبنان آورده شده و وابسته به حزب الله لبنان هستند!!


ازهاری می گفت نواره من میگم نوار نیست، فتوشاپه!
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

موج انفجار جمعیت در تظاهرات تاریخی 9 دی، برخی عناصر ضد انقلاب را به پریشان گویی واداشته است. مجید محمدی از عناصر فراری ضد انقلاب که از طریق فحاشی های گاه و بیگاه به ملت ایران در ارگان سازمان سیا ارتزاق می کند، در یکی از همان تحلیل های سفارشی و باسمه ای مدعی شد تظاهرات در ایران تبدیل به صنعت دولتی شده و در تظاهرات روز 9 دی چند ده هزار نفر به واسطه ساندیس و تی تاپ به خیابان آورده شده اند.
این خودزنی رسانه ای در حالی است که رادیو فردا دو روز پیش به نقل از روزنامه نیویورک تایمز اذعان کرد «سایت های مخالف جمهوری اسلامی تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات تهران را دست کم یک میلیون نفر اعلام کرده اند و این در حالی بود که جمعیت فقط در تهران تا 4 میلیون نفر برآورد شد.»
عضو فراری حلقه کیان در ادامه عقده گشایی خود در رادیو فردا نوشت: شرکت کنندگان در راهپیمایی ها کارمندانی توده وار هستند که اضافه کار و پاداش دریافت می کنند و با راه آهن و اتوبوس به راهپیمایی آورده می شوند.
گویا عقده های این ضد انقلاب ورشکسته خالی نشده بود که پس از چند فحاشی مفصل، به حماقت 3 دهه پیش سرلشکر ازهاری تأسی کرد و نوشت: اگر سفارش برای تظاهرات چند ده میلیونی باشد، جمعیت بیشتری توسط فتوشاپ تولید می شوند و از آرشیوسازمان صدا و سیما فیلم های تظاهرات قبلی که با هلی کوپتر فیلم برداری شده بیرون می آید و در میان تصاویر روز قرار داده می شود(!)
ملت ایران در راهپیمایی روزهای منتهی به انقلاب و در واکنش به ادعای ازهاری مبنی بر اینکه صدای ملت انقلابی صدای نواری است، شعار می دادند ازهاری بیچاره بازم بگو نواره، نوار که پا نداره!
نامبرده همچنین نوشته است: در جمهوری اسلامی صنعتی برای نمایش مردمی بودن حکومتی که با سرکوب مخالفان شکل گرفته به تدریج پایه ریزی شد که تاکنون تداوم یافته است. این صنعت عمدتاً منکر مشارکت و رقابت سیاسی درجامعه سیاسی و از مجرای احزاب و نهادهای مدنی و مبتنی بر نمایش حضور خیابانی بخشی از جامعه توده وار و کارمند است.
این نابغه!! فراری اشاره ای به این حقیقت نکرد که ملت ایران طبق قانون اساسی، بهترین وجه مشارکت را در انتخابات و رقابت سیاسی جست و جو می کنند همچنان که 40 میلیون نفر (85 درصد واجدین شرایط) آرای خود را در صندوق اعتبار نظام ریختند اما وقتی دشمن، نا امید از انتخابات و دموکراسی، طمع کرد به واسطه برخی عناصر آلوده، بخت خود را در اردوکشی خیابانی بیازماید، همان مردم پاسخ دشمن و عناصر آلت دست وی را با راه انداختن اقیانوس جمعیت در خیابان دادند.


شیوع بیماری آلزایمر در جماعت لندن نشین!
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه

رئیس کمیته رسانه تبلیغات در ستاد میرحسین موسوی با انکار نقش نامبرده در برپایی فتنه و آشوب های خیابانی مدعی شد شعارهای جمهوری ایرانی و نه غزه نه لبنان ربطی به موسوی ندارد.
ابوالفضل فاتح که مدت ها در انگلیس اقامت داشته، می نویسد: کیست که نداند شعار جمهوری ایرانی و نه غزه نه لبنان و توهین به رهبری و اصل ولایت فقیه ربطی به مهندس نداشت.
این ادعا در حالی مطرح می شود که شعارهای «نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی» (حذف اسلامی) و «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» (در حمایت از رژیم صهیونیستی) اولین بار در تجمع حاشیه عناصر ضد انقلاب در روز جهانی قدس- به دعوت موسوی و کروبی- سر داده شد، همچنان که در تجمعات دیگری از این دست علیه ولایت فقیه شعار داده شد و سرانجام کار به آتش زدن تصویر حضرت امام و شکستن حرمت امام حسین(ع) در روز عاشورا انجامید. جالب اینکه برخلاف تلاش فاتح برای تبرئه موسوی، وی بیانیه 17 خود را پس از حرمت شکنی آشکار روز عاشورا صادر کرد و عناصر هتاک را «مردم خداجو» خواند. این در حالی است که فاتح همان بیانیه رسوا را «تاریخی و مصلحانه که ان شاءالله برکاتش روز به روز آشکارتر خواهد شد» توصیف می کند.
فاتح نیز مانند اقدام اخیر شبکه انگلیسی بی بی سی، برای مظلوم نمایی به نفع موسوی و فتنه گران، به ماجرای قتل امیرکبیر-نخبه کشی- استناد کرد بدون آن که اذعان کند امیرکبیر با توطئه انگلیسی ها و توسط عناصر سرسپرده آنها- امثال میرزا آقاخان نوری- به شهادت رسید و امروز همان انگلیسی ها صراحتاً از موسوی و فتنه سبز وی حمایت می کنند و شبکه بی بی سی نیز به طور مطلق جانبدار آنهاست. مصاحبه کذایی همسر میرحسین موسوی با بی بی سی بلافاصله پس از انتخابات و القای تقلب از این طریق هم هنوز از ذهن مردم نرفته است.
فاتح در ادامه با ساختن چهره ای خیراندیش و دارای دغدغه برای موسوی و بی آن که به حمایت های آشکار استکبار جهانی از نامبرده اشاره کند نوشت: «این شانس بزرگ انقلاب و نظام ماست که رهبران منتقدانش موسوی و خاتمی و کروبی اند. شخصیت هایی که دست آخر هر بحران و رخدادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مردم فیصله می دهند. به یاد دارم موسوی می گفت دل من برای انقلاب، مردم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. ما را چه به بیگانه، ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ ان شاءالله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر امام و برخی وقایع عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد».
فاتح توضیح نمی دهد چرا موسوی حاضر نشد «توطئه روز عاشورا» را محکوم کند بلکه توطئه گران را «مردم خداجو» لقب داد و اگر رفتارهای وی به خاطر دلسوزی برای انقلاب و مردم بود، بدنام ترین دشمنان ملت نظیر رژیم اسرائیل، انگلیس، آمریکا، سلطنت طلبان (رضا ربع پهلوی)، سرکرده منافقین، بهایی ها و... به طور مداوم از عملکرد وی حمایت کردند. مگر حضرت امام نفرموده بود اگر دشمن از شما تعریف کرد، در عمل و رفتار خود شک کنید؟ آیا مفهوم دلسوزی، روی آوردن به قانون شکنی و دیکتاتوری و تحریک به اغتشاش و آشوب است؟
یکی دیگر از نکات جالب ادعاهای فاتح درباره مصاحبه موسوی با نشریه تایم (هفته نامه آمریکایی) است. در این مصاحبه که دقیقا یک روز پیش از انتخابات منتشر شد موسوی می گوید: «در واقع دگرگونی و تغییر در ساختار قدرت با فشار بر رهبری در جهت پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد.»
وی در این مصاحبه در پاسخ به این سؤال که اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه می شود پاسخ داده بود: «تغییرات مدتهاست که آغاز شده است. تنها گوشه ای از این تغییرات به پیروزی در انتخابات مربوط می شود و بخش های دیگر تغییر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.»
جالب آن که فاتح این مصاحبه را اول به تایمز لندن (روزنامه انگلیسی) منتسب کرده و بعد از بیخ و بن منکر قضیه می شود و از قول موسوی می گوید، مگر ممکن است من چنین حرف هایی زده باشم؟!
بعد هم تایمز لندن و سی ان ان را به گاوبندی با کاندیدای رقیب متهم می کند که باید از او پرسید اولا آیا جناب مهندس در این هفت ماه که 17 بیانیه صادر کرده زبان نداشت که راجع به این موضوع اظهارنظر کند، ثانیا رسانه های خارجی مثل سی ان ان و بی بی سی و تایم و غیره... در ستاد کدام کاندید شعبه زده و مستقیم برنامه پخش می کردند؟ کدام کاندید هنوز انتخابات تمام نشده رسانه های خارجی را جمع کرد و ادعای پیروزی کرد؟
البته آقای فاتح نیز به همراه کمیته رسانه ای کذایی نقش گسترده ای در زمینه سازی القای تقلب- و فریب شخص موسوی - داشته که وقت دیگری باید بررسی شود.
ظاهرا آب و هوای لندن آقای فاتح را هم مانند مهاجرانی و سایر حامیان لندن نشین سران فتنه دچار آلزایمر سیاسی کرده است!


موج نامه نگاری پشت پرده سران فتنه برای فرار از مجازات
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، گزارش ، روزنامه کیهان

موج نامه نگاری پشت پرده سران فتنه برای فرار از مجازات

به رغم ظاهرسازی های پرآب و تاب، موج آشتی طلبی و تدارک راه فرار در حال تبدیل شدن به قدرتمندترین جریان پشت پرده جبهه فتنه است.
اگرچه در روزهای گذشته تا حدود زیادی از شدت و حدت اظهارنظرهای علنی سران فتنه کاسته شده ولی در پس پرده، تحرکات گسترده ای با سرعت بسیار بالا در حال انجام است تا راه برون رفتی برای فتنه گرانی که اکنون همه چیز خود را در حال از دست رفتن می بینند، باز کند.
رایزنی های پشت پرده ای که اکنون در جریان اصلاحات و با همکاری و همراهی برخی از محافل و شخصیت هایی که در ماه های گذشته نقش راهبری این جریان را برعهده داشته اند، در حال انجام است در واقع ادامه فرآیندی است که از پیش از انتخابات آغاز شد.
قبل از انتخابات برخی از سردمداران جریان فتنه از جمله محمد خاتمی مصرانه بر این عقیده بودند که حضور در جریان انتخابات دهم معامله دو سر باخت است. استدلال خاتمی در آن مقطع این بود که اصلاح طلبان اگر انتخابات را ببرند تازه باید گرفتاری های 8 سال 84-76 را دوباره تکرار کنند و اگر نبرند آن وقت برای همیشه نابود خواهند شد. خاتمی دقیقا به همین دلیل از صحنه انتخابات کنار کشید و در حالی که دوستانش- به تعبیر خودشان- تلاش می کردند همه راههای فرار را به روی او ببندند، این بار حاضر نشد شخصیت عافیت طلب خود را در بازی که می دانست عاقبت خوشی ندارد، قربانی کند.
با ورود میرحسین موسوی به صحنه انتخابات اگرچه اصلاح طلبان خیلی زود پروژه خاتمیزاسیون او را کلید زدند و در پیش بردن آن هم موفق شدند، اما از همان ابتدا تردیدهایی در برخی محافل آنها وجود داشت که آیا فردی مانند موسوی اساسا آنقدر قابل اعتماد هست که در جاده پرخطر انتخابات بتوان فرمان اتوبوس اصلاحات را به دست وی سپرد؟ اعضای سازمان مجاهدین در روزهای اول فروردین 88 با موسوی ملاقات کردند و عقیده آنها در آستانه آن ملاقات این بود که «موسوی خود دفن می شود و اصلاحات را هم با خود دفن خواهد کرد.»
اکنون گویی همان فضاست که دوباره زنده شده است. اصلاح طلبان دریافته اند که اگر فقط مختصری به گره زدن سرنوشت خود به سرنوشت موسوی ادامه دهند، شاید چنان فاجعه ای بر سر جبهه اصلاحات بیاید که دیگر برای همیشه نتوان آن را احیا کرد. خصوصا آشکار شدن اینکه اولا مردم پیوند خود را با جریان فتنه قطع کرده اند، ثانیا جریان ضدانقلابی که اکنون در حال عرض اندام است ممکن است دست به اقدامات بسیار خطرناکی بزند که سران این جریان کنترلی روی آن ندارند ولی باید هزینه هایش را بپردازند. ثالثا نظام قصد ندارد کوچکترین امتیازی به فتنه گران بدهد و رابعا فضای امنیتی فعلی امکان هرگونه فعالیت سیاسی در آینده را از اصلاح طلبان خواهد گرفت، باعث شده موجی از نقد و اعتراض درونی علیه میرحسین موسوی به راه بیفتد و سران جریان اصلاحات یکی یکی خرج خود را از او سوا کنند. حتی برخی علائم وجود دارد که نشان می دهد خود موسوی هم به این فرایند پیوسته و می خواهد به نوعی پای خود را از این ماجراها بیرون بکشد ولی سرعت او از بقیه کمتر است.
محمد خاتمی پس از انتخابات اولین فردی بود که نشانه های اعتراض در او پدیدار شد. او با این که خود جزو سردمداران اصلی فتنه بوده و نقشی مهم در برخی از اقدامات مجرمانه این جریان ایفا کرد، چند ماه پس از انتخابات و همین که دریافت نظام قدرتمندتر از آن است که بتوان از این حرکات نتیجه ای گرفت، نامه ای به سران نظام نوشت و در آن ضمن «تکذیب» تمامی رفتارها و اعمال خود به صراحت اعلام کرد خویش را بخشی از نظام می داند. خاتمی به محض انتشار بخشی از محتوای این نامه آن را تکذیب کرد ولی در همان حال هم به نهاد دریافت کننده نامه اعتراض نمود که چرا نامه خصوصی او را منتشر کرده اند در حالی که این نامه اول بار توسط پایگاه های اینترنتی نزدیک به خود وی منتشر شده بود!
نامه دوم از آن یکی از مؤسسان کمیته به اصطلاح صیانت از آراست که میرحسین موسوی به استناد ادعاهای بی اساس و پایه آنها تهمت بزرگ تقلب را به نظام وارد آورد. این فرد که با وجود ادعاهای غلاظ و شداد از دست و پا کردن چند صفحه کاغذ برای اثبات ادعاهای خود عاجز مانده بود، اکنون با نگارش نامه ای خطاب به مسئولان کشور تمام ادعاهای سابق خود را پس گرفته و تاکید کرده که نیت بدی نداشته است!
بخش دیگری از نامه نگاری ها هم حول داستان مرده حکمیت شکل گرفته است. بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی میان او و محفل پیش برنده موضوع حکمیت کاملا هماهنگ شده بود و بنابراین بود که بلافاصله پس از این بیانیه- که در آن نرمشی مختصر و بی ارزش درباره کوتاه آمدن از بحث تقلب صورت گرفته بود- موجی از نامه و بیانیه به راه بیفتد و از نظام طلب «ختم غائله» و چشم پوشی از همه آنچه که در این ماه ها گذشته بکند.
شنیده های کیهان حاکی از آن است که طراح کل این پروژه هم نامه ای آماده کرده و در آن ضمن تعدیل همه شرط های گذشته خود برای پادرمیانی و جمع کردن ماجرا اعلام آمادگی نموده است. در این نامه آخر که پیش نویسی از آن آماده شده، شرط آزادی زندانیان تعدیل شده و به جای برخی شروط دیگر هم مطالبی بسیار معتدل تر آمده است.
این همه در حالی است که مسئولان عالی رتبه نظام عقیده دارند فتنه گران اساسا در موقعیتی نیستند که برای نظام شرط بگذارند یا نظام نیازی به واسطه گری و پادرمیانی آنها داشته باشد. تحت این شرایط هرگونه بازگشت فقط در صورتی ممکن خواهد بود که خسارات وارد شده به نظام جبران شده و دروغ ها پس گرفته شده باشد و الا هیچ یک از این نامه نگاری ها که هدف همه آنها گشودن راه فراری برای فتنه گران است، هیچ حاصلی نخواهد داشت.


جوابیه علی مطهری و پاسخ کیهان
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  کلمات کلیدی: علی مطهری ، روزنامه کیهان

حفظ حرمت استاد شهید آیت الله مطهری ایجاب می کرد آنچه را آقای علی مطهری در مقام پاسخ به یادداشت کیهان فرستاده است، چاپ نکنیم تا روح مطهر آن شهید بزرگوار از اظهارات ساده لوحانه فرزندش که انتظار می رفت نشانه قابل توجهی از آن شهید جلیل القدر داشته باشد، آزرده نشود ولی از سوی دیگر استاد شهید همه عمر شریف و پربرکت خویش را صرف ترویج اسلام ناب محمدی(ص) و مقابله با بداندیشان و کج اندیشان و منحرفان کرد و سرانجام نیز جان گرانقدر در همین راه نهاده و به لقاءالله رفت. بنابراین، اگرچه درج جوابیه آقای علی مطهری و برملا شدن میزان درک دینی و سیاسی ایشان به دلیل انتساب وی به استاد شهید مطهری برای کیهان ناگوار است ولی به فرموده قرآن «ان اولی الناس بابراهیم الذین اتبعوه نزدیکترین افراد به حضرت ابراهیم(ع) کسانی هستند که از او پیروی می کنند» و رابطه سببی با استاد شهید هنگامی ارزشمند است که پیروی معنوی از آن شهید گرانقدر را نیز درپی داشته باشد. و بالاخره با عرض پوزش از ساحت استاد شهید و بیت شریف ایشان، متن کامل جوابیه آقای علی مطهری چنین است.
جنگ نفس و جنگ نرم
جناب آقای شریعتمداری دامت برکاته
مدیرمسئول محترم روزنامه کیهان
با اهداء سلام «یادداشت روز» شماره یکشنبه 20 دی ماه آن روزنامه محترم به قلم جنابعالی در رد اظهارات اینجانب در مناظره تلویزیونی اخیر را ملاحظه نمودم. نظر به وارد نبودن این ردیه، جهت تنویر افکارخوانندگان محترم کیهان لازم است چند نکته را به عرض برسانم:
1)جناب عالی این مطلب را که فتنه اخیر با نحوه نامناسب و غیراخلاقی مناظره آقای احمدی نژاد با آقای موسوی آغاز شد، رد کرده و آن را یک ادعای مضحک و خنده دار خوانده اید. همه مردم ایران شاهد بودند که آقای احمدی نژاد در آن مناظره به جای ارائه برنامه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود، به اجرای یک پروژه از پیش تعیین شده پرداخت و با لگدکوب کردن حرمت و آبروی برخی مومنان- که به گفته معصوم حرمت مومن بالاتر از حرمت کعبه است- درصدد افزایش آراء خود برآمد. این نکته روشن بود که شعار عدالت ورزی به عنوان یک ابزار برای غلبه بر حریف استفاده می شود والا اولا چرا ایشان در چهار سال ریاست جمهوری خود به فکر افشای این افراد نیفتاد و ثانیاً چرا درباره افراد مشابه در میان حامیان خود سخنی نگفت و ثالثاً چرا زمانی که آقای پالیزدار همین مطالب را مطرح کرد از او حمایت نکرد تا آنجا که وی به زندان افتاد؟ این امر هیزم آتش این فتنه را فراهم کرد و سپس آقای موسوی با ادعای تقلب در انتخابات این هیزم را شعله ور ساخت. سکوت امثال جناب عالی در قبال آن حرمت شکنی منجر به حرمت شکنی های دیگر در روزهای قدس، 13آبان، 16آذر و عاشورا شد.
نیازی به مغالطه و خلط مبحث نیست؛ سخن در این است که رئیس جمهور زمینه فتنه را فراهم کرد نه اینکه وی عامل همه حوادث بعد از انتخابات است. فتنه بدون زمینه نمی تواند متولد شود و بدون آن مناظره تخم فتنه کاشته نمی شد. این کجا و آن خود به نادانی زدن کیهان کجا که «آیا اگر علیه آقای هاشمی رفسنجانی حرفی زده شود پاسخ آن حمایت از اسرائیل و آمریکا و اهانت به امام(ره) و انقلاب و امام حسین(ع) است؟»! ضمن اینکه در آن مناظره که شور انتخاباتی بی نظیر را به عداوت میان مردم تبدیل کرد طوری القا شد که تا چندی قبل کشور در دست دزدان بوده و نیروی نجات بخش تنها چهار سال است که به فریاد آمده است. آیا این توهین به رهبرفقید و کنونی انقلاب و دریدن پرده هیبت و حرمت نظام اسلامی نبود؟ بنابراین تنها مساله توهین به آقای هاشمی مطرح نبود.
2) در اینکه جنگ نرم دشمن علیه انقلاب اسلامی همواره وجود داشته و اخیراً به دلیل بهره مندی از ابزارهای بهتر تشدید شده است تردیدی نیست اما اصرار جناب عالی بر پیروی سران حوادث اخیر از فرمول دیکته شده استراتژیست های آمریکایی و اسرائیلی، گذشته از ذات خیال پرداز و واقعیت گریز شما، برای فرار از پذیرش مسئولیت اشتباهات فاحش مدیران این بحران است. لذا انصاف و عدالت در قضاوت شما جایی ندارد. بدون شک همان طور که رهبر انقلاب فرمودند «ظلم بزرگتر توسط کسانی انجام شد که ادعای تقلب را مطرح کردند» اما نباید از ظلم کوچکتر که توسط طرف خودی انجام پذیرفت غافل شویم. جناب عالی و همفکرانتان چنان از وحدت و آشتی می ترسید که جن از بسم الله، زیرا دوست دارید از این فرصت استفاده نموده و شخصیتهایی را از انقلاب حذف کنید و فکر می کنید دیگر چنین فرصتی به دست نمی آید. پیشنهاد می کنم شما و چند نفر دیگر که علاقه خاصی به شعله ور ماندن آتش این فتنه دارید برای چند ماهی به یک منطقه مصفا سفر کرده و استراحت بفرمایید و البته هزینه آن را دلسوزان واقعی انقلاب اسلامی خواهند پرداخت، آنگاه خواهید دید که این فتنه به آسانی خاموش می شود و قوه قضائیه فرصت خواهد یافت تا فارغ از جنجالها به تخلفات سران دو طرف این بحران قاطعانه رسیدگی کند.
3) تجاهل کرده و سوال نموده اید اینکه می گویند «دو طرف مقصر بوده اند، کدام دو طرف؟» و بعد تلاش کرده اید معترضان قانونی را با اغتشاشگران و هتاکان یکی کنید و بگویید یا باید با اسلام و انقلاب باشید و یا با هتاکان. روشن است که دو طرف کدام اند. یک طرف معترضان و منتقدان قانونی هستند که البته فرصت طلبان و مخالفان اسلام نیز در میان آنها نفوذ کرده و در پی رهبری این حرکت هستند و طرف دیگر مدیران این بحران. پرسیده اید طراحان آشتی خودشان در کجا ایستاده اند؟ پاسخ این است که آنها در جایگاه سومی در میان توده های چند ده میلیونی مردم و در کنار رهبر قرار دارند و نگران آسیب دیدن فرزند و جگرگوشه شان یعنی انقلاب اسلامی هستند.
4) این سخن بنده را انتقاد کرده اید که گفته ام «اگر فردی نظری از نظرات ولی فقیه را قبول نداشته باشد به معنی خروج او از چهارچوب نظام و اسلام نیست». در اینجا میان فکر و عمل خلط نموده اید. فکر و عقیده اگر ریشه ای غیر از حقیقت جویی نداشته باشد امری اختیاری نیست، برخلاف عمل. به همین جهت ممکن است فردی در موضوعی نسبت به نظر ولی فقیه قانع نشده و نظر دیگری داشته باشد اما چون اصل ولایت فقیه را قبول دارد در عمل تابع باشد. مادام که فردی علیه نظام اسلامی اقدام عملی نکرده است از حوزه نظام و اسلام و ولایت فقیه خارج نشده است.
اینها مسائلی است که شما به عنوان یک روزنامه نگار باید به آگاهی بخشی به مردم در اطراف آنها بپردازید نه اینکه از تحریک عواطف مذهبی مردم بدون اقناع عقلی آنها برای پیروزی بر خصم استفاده نمایید.
بدون اینکه قصد مقایسه در کار باشد باید گفت مالک اشتر و بسیاری از اصحاب خاص امیرالمأمنین(ع) باید صدها بار شاکر باشند که کیهان در آن زمان منتشر نمی شد والا آقای شریعتمداری مطمئناً با همین نوع استدلالها نام مالک اشتر را به دلیل اینکه با فرمان امیرالمأمنین(ع) برای عزل ابوموسی اشعری از امارت کوفه مخالفت کرد و حضرت، علی رغم میل باطنی با او موافقت نمود، در میان مخالفان ولایت علی(ع) ثبت می کرد! همچنین همه کسانی را که در جنگ احد نظرشان برخلاف نظر پیامبر(ص) جنگیدن با دشمن درخارج از شهر بود ضد رسالت و نبوت اعلام می نمود! همین طور بود سرنوشت حباب بن منذر یکی از سرداران اسلام که در جنگ بدر با مکان انتخاب شده توسط پیامبر برای استقرار لشکر اسلام مخالفت کرد در حالی که رسول اکرم با طیب خاطر استدلال او را پذیرفت و لشکر اسلام را به سوی مکان پیشنهادی حرکت داد. بنابراین صرف ابراز رأی مخالف با رأی پیامبر یا امام معصوم هم کسی را ضد رسالت یا امامت و ولایت نمی کند.
طبق تحلیلهای خود جناب شریعتمداری باید ایشان را از مخالفین ولی فقیه دانست، چرا؟ برای اینکه وی علناً به مخالفت با برخی نظرات ولی فقیه می پردازد. مثلاً کیهان خوب می داند که چنین نیست که رهبر انقلاب دستور دستگیری سران معترضان را صادر کرده باشند ولی قوه قضائیه سر باز زده باشد. بنابراین آقای شریعتمداری با اینکه می داند بازداشت آنان در شرایط فعلی خواست ولی فقیه عادل نیست، هر روز با استفاده از بیت المال به دهها زبان برطبل بازداشت می کوبد و در جای قاضی نشسته به کمتر از اعدام هم راضی نمی شود. آیا این جز مخالفت با نظر ولی فقیه است؟ آیا طبق مبانی باطل و با اصطلاحات خود جناب آقای شریعتمداری ایشان به دلیل مخالفت با نظر ولی فقیه به جرگه «دشمنان تابلودار» نظام نپیوسته و با آنان «پالوده» نمی خورد و «پیاده نظام دشمن» نشده است؟
مناسب است که آقای شریعتمداری برای اثبات میزان پیروی خود از ولایت، فهرستی از مطالب و مقالات کیهان را که پس از تأکید رهبر انقلاب بر «جذب حداکثری و دفع حداقلی» صرفاً در این مورد به چاپ رسانده منتشر و لااقل نام یک مجذوب را اعلام نماید. البته کیهان راههای دیگری هم برای اثبات ولایت مداری خود دارد. مثلاً در قبال صدها مطلبی که بر لزوم مجازات شدید و سریع سران معترض منتشر کرده- که بدون شک رسیدگی قانونی به تخلفات آنان امری ضروری است- اگر یکی دو مطلب مستقل در موضوع لزوم پیگیری آنچه دل رهبر انقلاب را «خون» کرد (حمله به کوی دانشگاه) منتشر کرده است یادآوری نماید.
کثرت مغالطات در مطلب کیهان به حدی است که برای اهل فکر، روشن و پرداختن به آنها اتلاف وقت است. از جمله اینکه بنده و یا هر کس دیگر که سخن از آشتی به میان می آورد به دنبال «تطهیر» سران معترضان است! آشتی هیچ تعارضی با رسیدگی به تخلفات ندارد و تنها راه حل بحران اجرای عدالت در مورد همه است. اگر قرار بر محاکمه است، آقایان موسوی، کروبی و احمدی نژاد باید به طور همزمان محاکمه شوند گرچه تقصیر آنها یکسان نیست.
اگر مردم شریف ایران و به ویژه بسیجیان عزیز به عملکرد برخی افراد رسانه ای در طول سالیان گذشته نگریسته و تأملی در حدیث زیر نمایند رمز این مطلب را در می یابند که چرا هتاکان دو طرف ماجرا امروز به راه نمی آیند و هر روز جری تر شده و ناآرامی در کشور غذای روحشان گردیده است.
امام صادق(ع) فرمود: «هرکس به منظور عیب جویی و ریختن آبروی مأمنی سخن بگوید تا او را از چشم مردم بیندازد خداوند او را از ولایت خویش بیرون کرده و شیطان ولایتش را برعهده می گیرد.» افراطیون سالهاست کارشان همین است. بنابراین کسانی از هر دو طرف که قصدشان نه حل مسأله و برخورد قانونی با همه متخلفان بلکه ذلیل کردن رقبای سیاسی در نزد مردم و انجام پروژه زمین زدن این و آن است به این آسانیها به راه آمدنی نیستند. آری، جناب آقای شریعتمداری! شما و همفکرانتان جنگ نفس را حل کنید، مردم جنگ نرم را حل خواهند کرد.
مستدعی است طبق قانون مطبوعات، سطور فوق عیناً در همان صفحه از اولین شماره آن روزنامه محترم درج گردد. قبلاً سپاسگزارم.
با تقدیم احترام
علی مطهری
کیهان: پاسخ کیهان به آقای علی مطهری اگرچه پیشاپیش در یادداشت روز یکشنبه 02/10/88 آمده بود ولی توضیحات بیشتر ایشان درباره اظهارات قبلی خود، بیشتر به عذر بدتر از گناه شبیه است و از این روی اشاره به نکاتی درباره آن ضروری به نظر می رسد.
1- از مواردی که آقای علی مطهری به جای استدلال، قلم به ناسزاگویی رانده است صرفنظر می کنیم و این پدیده را که عادت افراد بی استدلال است، طبیعی می انگاریم.
2- اعتراض کرده اند که چرا ادعای ایشان درباره آغاز ماجرا از مناظره تلویزیونی احمدی نژاد و موسوی را «خنده دار و مضحک» دانسته ایم و مدعی شده اند که اهانت احمدی نژاد به هاشمی رفسنجانی آغاز ماجرا بوده است! در این باره در یادداشت روز یکشنبه توضیح مستدل و مستندی داده ایم و عجیب است چرا آقای مطهری از کنار این نکات بدیهی به سادگی عبور کرده است که اولاً؛ فحاشی به احمدی نژاد چند ماه قبل از مناظره کذایی - و حتی از چند سال قبل- آغاز شده و با شدت ادامه داشت تا آنجا که مطابق اسناد منتشر شده و موجود، طی 4 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد بیش از 320 هزار مورد تهمت و افتراء علیه رئیس جمهور منتخب مردم از سوی مدعیان اصلاحات- بخوانید عوامل فتنه- مطرح شده بود. این اسناد مکتوب و موجود را که نمی توانید انکار کنید.
طرفه آن که برخی از عوامل اصلی فتنه نیز به این واقعیت تلخ اعتراف کرده اند و عجیب است که آقای علی مطهری کاسه داغ تر از آش شده اند!
ثانیاً؛ اگر آقای مطهری اندکی به خود زحمت بررسی و مطالعه می دادند به وضوح درک می کردند که فتنه اخیر از مدتها قبل طراحی گردیده و فرمول آن با صراحت از سوی مجامع رسمی آمریکا و اسرائیل و انگلیس به سران فتنه دیکته شده بود و دقیقاً به همین علت بود که کیهان تمامی مراحل فتنه را پیشاپیش و قبل از اجرای آن پیش بینی کرده بود. امروزه دیگر کند ذهن ترین افراد نیز کمترین تردیدی ندارند که هدف نهایی سران فتنه، مقابله با اساس انقلاب، نظام جمهوری اسلامی، امام(ره)، رهبری و مبانی اعتقادی شیعه بوده است. جناب مطهری! لطفا طفره نروید و صریحا بفرمائید که شعار دادن به نفع اسرائیل و آمریکا، پاره کردن عکس حضرت امام(ره)، اهانت به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا(ع)، آتش زدن اموال عمومی وده ها خیانت و جنایت شرم آور دیگر چه ربطی به دولت و انتخابات و اهانت مورد ادعای شما به آقای رفسنجانی دارد؟ راستی جناب مطهری آیا شرم آور نیست که از کنار اینهمه رذالت علیه اسلام و انقلاب و امام و امام حسین(ع) به آسانی می گذرید؟ آیا به عقیده شما اگر کسی علیه آقای رفسنجانی حرفی زده باشد، پاسخش اهانت به امام و امام حسین(ع) و حمایت از اسرائیل و آمریکاست؟! ما به جای شما خجالت می کشیم!
2- نوشته اند، «اصرار جنابعالی بر پیروی سران فتنه از فرمول دیکته شده استراتژیست های آمریکایی و اسرائیلی، گذشته از ذات خیال پرداز و واقعیت گریز شما، برای فرار از پذیرش مسئولیت اشتباهات فاحش مدیران این بحران است»! که باید گفت؛ اولا؛ بحران برای سران فتنه و حامیان بیرونی و داخلی آنهاست نه برای جمهوری اسلامی ایران که در راهپیمایی 9 دی نشان داده شد استوارتر و بااقتدارتر از همیشه در میدان است لطفا؛ بحران سران فتنه، منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها و سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس و سردرگمی برخی از ساده اندیشان کج فهم که بعد از حماسه 9 دیماه دچار سرگیجه شده اند را به حساب نظام نگذارید. ثانیا؛ کیهان برای اثبات وابستگی سران فتنه به آمریکا و اسرائیل صدها سند غیرقابل انکار ارائه کرده است، جنابعالی کدامیک از آنها را نفی می کنید؟ سران فتنه با آنهمه حمایت مالی و تبلیغاتی و هزاران سایت و نشریه تاکنون نتوانسته اند کمترین خدشه ای به این اسناد وارد کنند. شما که جای خود دارید!
3- نوشته است، اعتراض کنندگان «منتقدان قانونی»! هستند و توضیح نداده اند که آیا آشوب و آتش افروزی و قتل و آتش زدن قرآن و مسجد و پاره کردن عکس حضرت امام و اهانت به امام حسین علیه السلام و... را قانونی! می دانند؟! و از پاسخ به این سؤال منطقی کیهان نیز طفره رفته اند که خود جناب علی مطهری در کدام طرف ایستاده است؟!
4-به این سخن خود که گفته بود «اگر فردی نظری از نظرات ولی فقیه را قبول نداشته باشد به معنی خروج او از چارچوب نظام اسلام نیست» اشاره کرده و نوشته است «ممکن است فردی در موضوعی نسبت به نظر ولی فقیه قانع نشده و نظر دیگری داشته باشد، اما چون اصل ولایت فقیه را قبول دارد در عمل تابع باشد. مادام که فردی علیه نظام اسلامی اقدام عملی نکرده است از حوزه نظام و اسلام و ولایت خارج نشده است» دراین باره قبلاً توضیح داده ایم و اینجا فقط باید گفت؛ آیا سران فتنه طی چندماه اخیر علیه نظر ولی فقیه و علیه اسلام و انقلاب و نظام دست به هیچ اقدام عملی نزده اند؟! چگونه می توانید انبوهی از اقدام عملی سران فتنه علیه اسلام و نظام و ارزش های انقلاب و امام و... را نادیده بگیرید و بعد، چنین فتوایی صادر بفرمائید! جل الخالق!! ایشان در ادامه برای اثبات نظر خود به قیاس مع الفارق پرداخته و پرسیده است آیا مالک اشتر به دلیل این که با فرمان امیرالمومنین(ع) برای عزل ابوموسی اشعری از امارت کوفه مخالفت کرد، مخالف حضرت علی(ع) بوده است؟ که باید گفت آیا جناب مالک اشتر بعد از صدور فرمان حضرت امیرعلیه السلام باز هم با آن فرمان مخالفت کرده و به آشوب و غائله و آتش زدن اموال عمومی و همراهی با دشمنان اسلام و... دست زد؟! به قول ملای رومی «از قیاسش خنده آمد خلق را».
5- به فرمایش رهبرمعظم انقلاب درباره جذب حداکثری و دفع حداقلی اشاره کرده و پرسیده اند کیهان تا چه اندازه به این دستورعمل کرده است؟ که در پاسخ باید گفت؛ آیا مقصود رهبرمعظم انقلاب، جذب منافقان، بهایی ها، سلطنت طلب ها و ستون پنجم آنها در داخل کشور و یا جذب موساد و سیا و اینتلجنت سرویس و ... بوده است؟! که حضرتعالی برای دفاع از آنها سینه سپر کرده اید؟! و مگر غیر از این است که کیهان در مقابل این جماعت فتنه گر و ستون پنجم دشمن ایستاده و ماهیت آنها را با ارائه اسناد غیرقابل انکار، افشا کرده است؟! اگر غیر از این است بفرمائید! چرا آسمان و ریسمان می کنید؟! وانگهی؛ مگر همه این جماعت در مقابل توده های چندده میلیونی روز 9 دیماه یک اقلیت ناچیز و فوق العاده اندک نیستند؟ بنابراین نفی آنها همان دفع حداقلی در مقابل حمایت از توده های عظیم مردم است. آیا غیر از این است؟ راستی جناب مطهری، چه اصراری دارید که از این گروه اندک و فتنه جو که بی اعتقادی خود به انقلاب و امام و ائمه اطهار علیهم السلام را فریاد کرده اند، حمایت کنید؟
6- پیشنهاد کرده است که شریعتمداری و سایر همکارانش «برای چند ماهی به یک منطقه مصفا سفر کرده و استراحت بفرمایند و البته هزینه آن را دلسوزان واقعی انقلاب اسلامی خواهند پرداخت، آنگاه خواهید دید که این فتنه به آسانی خاموش می شود»!
در پاسخ به پیشنهاد آقای مطهری باید گفت: قبل از شما نیز بسیاری از کسانی که جنابعالی امروزه سنگ حمایت آنها را به سینه می زنید از اینگونه رشوه ها به کیهان پیشنهاد کرده بودند ولی «ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم» و گردش و خوشگذرانی در نقاط خوش آب و هوا ارزانی کسانی باد که به قول حضرت امیر علیه السلام «دینهم دنانیرهم»! ما می دانیم که حضرتعالی شخصی ساده زیست و اهل دقت در حلال و حرام هستید و البته بسیار ساده لوح و کج فهم. بنابراین کاش می فرمودید که پیشنهاد این رشوه را چه کسی به شما دیکته کرده است؟! مواظب باشید رشوه ای که به کیهان پیشنهاد کرده اید از 400 میلیون دلار بودجه ای که خانم هیلاری کلینتون - یا مطابق دیدگاه موسوی «خانم هیلاری سادات کلینتون»!- از اختصاص آن برای مقابله با اسلام و انقلاب و امام و رهبری خبر داده بود، نباشد!
راستی پیشنهاد شما چقدر با آرزوی دیرینه دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و امام(ره) که همه روزه از رسانه های تحت سلطه خود فریاد می زنند شبیه است؟!
7- و بالاخره یادداشت کیهان خطاب به سران فتنه بود و در آن فقط اشاره ای به اظهارات شما شده بود ولی متاسفانه جنابعالی احتمالا بی آن که بخواهید و از روی بی دقتی در نقش سخنگوی سران فتنه ظاهر شده اید!