| رجانیوز از آخرین سناریوهای انتخاباتی جریان فتنه گزارش میدهد |
| ساعت ۱:٤٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان فتنه ، انتخابات ، سایت رجانیوز |
|
ژست خط قرمز بودن شعارهای خاتمی و برخورد با سازهای ناکوک، تلاش برای فرستادن چراغ خاموش مهرهها به مجلس
گروه سیاسی- در فاصله کمتر از شش ماه مانده تا انتخابات مجلس نهم، بحث نحوه حضور جریان فتنه و متعلقین به آن در انتخابات، یکی از مباحث اختلافی و داغ در میان چهرههای وابسته به این جریان است، بهطوری که هر یک از طرحهای "تحریم"، "مشارکت مشروط" و "مشارکت فعال" طرفدارانی دارد.در عین حال، بخش عمدهای از جریان فتنه و افرادی مانند خاتمی و موسوی خوئینیها که سیاسیکاریهایشان بر وجوه دیگر فعالیت سیاسی میچربد، معتقد هستند که در صورت پیگیری کردن سناریوی تحریم، عملاً جریان اصلاحطلب که در اثر حوادث سال 88 و تغییر ماهیت به آنچه که آن را جنبش سبز میخوانند، به یک جریان اپوزیسیون و نامطلوب تبدیل شده و کارآیی خود را از دست داده، به سرنوشت نهضت آزادی دچار خواهد شد. طیف مخالف تحریم با تأکید بر باقی ماندن در قدرت به هر قیمتی که شده و بازسازی جریان فتنه با تغییر عنوان از جنبش سبز به همان جریان اصلاحطلب، میگویند باید بهنحوی عمل کرد که برای تحریم نکردن انتخابات از نظام امتیازهایی گرفته شود و در مقابل کمترین امتیاز داده شود. بر این اساس، عوامل داخلی جریان فتنه تقریباً به این جمعبندی رسیدهاند که در مقطع فعلی باید بر مشارکت مشروط تأکید شود و مرزهای این شروط را نیز همان شرطهای خاتمی تعیین میکند، اگرچه بهدلیل القای فضای منفی در افکار عمومی از تعبیر "شرط گذاری" به نوعی منت گذاشتن، باید بهجای استفاده از این تعبیر از الفاظی مانند "الزامات و بدیهیات برگزاری انتخابات آزاد" استفاده شود. جریان فتنه در این چارچوب تصمیم گرفته است که در شرایط فعلی با هرگونه ساز ناکوک که این تلقی ایجاد شود که شروط خاتمی نوعی ژست است و در عمل، حاضر به کوتاه آمدن از آن هستند، برخورد شود. در این زمینه، حتی از حجم فعالیتهایی که مصطفی کواکبیان بهعنوان هماهنگ کننده اقلیت مجلس و اسحاق جهانگیری بهعنوان هماهنگ کننده کشوری آغاز کرده بودند، کاسته شده و به آنها نیز در این زمینه تذکر داده شده است. این طیف معتقدند که یکی از کارکردهای سناریوی مشارکت مشروط، متفق کردن جریان فتنه با ظرفیتهایی مانند برخی از نمایندگان مجلس است که منتسب به جریان اصلاحطلب هستند اما در جریان فتنه برخورد نامعقولی نداشتهاند و قرار گرفتن آنها در کنار عناصر تابلودار فتنه، امکان سفید شدن این عناصر را نیز فراهم میکند. بر اساس سناریوی مشارکت مشروط که امتیازگیری حداکثری و امتیازدهی حداقلی را در خود دارد، پیشبینی شده که یا نظام شروط خاتمی را میپذیرد و فضا را برای آنها باز میکند که به معنای پیروزی این جریان است و یا صحنه را بر فتنهگران میبندد که در نتیجه با مظلومنمایی و بدون اعلام تحریم مشابه اقدامی که مجمع روحانیون در انتخابات مجلس چهارم (سال 72) کرد، کنار میکشند و از این عقبه مظلومنمایی برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم استفاده میکنند. در عین حال، سناریوی مشارکت مشروط و حتی کنار کشیدن از انتخابات، پروژه آشکار جریان فتنه است اما در کنار اینکه با دست پس میزنند و با افرادی که خارج از این چارچوب اظهارنظر یا فعالیتی کنند، برخورد میکنند، قرار شده است که به صورت چراغ خاموش تا حدی که امکان دارد، افرادی به داخل مجلس فرستاده شوند تا پتانسیل یک جریان اقلیت متمایل به فتنه در قوه مقننه از دست نرود. این در حالی است که سیاست قطعی نظام در برخورد با عناصر جریان فتنه، بر خلاف توهم "چراغ سبز برای بازگشت"، میدان دادن به آنها در صورت اعلام برائت و توبه است و با سوختن تاکتیک شرطگذاری برای فتنه جدید، عملاً امکان فعالیت انتخاباتی برای افرادی که نخواهند با فتنه مرزبندی کنند، وجود نخواهد داشت. شرط گذاری برای انتخابات جزو سیاستهای مسبوق به سابقه جریانهای اپوزیسیون مانند منافقین و نهضت آزادی است. |
|
| رجانیوز آماده گفتوگوی مستقیم با موسوی خوئینیها است |
| ساعت ۱:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، موسوی خوئینی ها ، سایت رجانیوز ، جریان فتنه |
|
بخشی از اظهارات ضد انقلابی نفر پشت پرده جریان فتنه
محمد موسوی خویینیها دبیرکل مجمع غیرقانونی روحانیون که بهتازگی با راهاندازی سایت شخصیاش می کوشد تا چهره امنیتی و پر ابهامش را تصحیح کند، چند روز پیش در یادداشتی به بیان نظریاتش درباره برخی شعارهای جریان فتنه پرداخت.به گزارش رجانیوز، موسی خویینیها در این یادداشت بهعنوان سخنگوی 14 میلیون نفری که به موسوی و کروبی رای داده بودند، نوشت: مخالف شعار جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی هستیم و نیز مخالف شعار علیه رهبری هستیم ولی چرا این شعارها و یا آتش زدن عکس امام و امثال این امور را به پای جریان اصیل اصلاح طلب می گذارند و چرا امکان هرگونه تکذیب و دفاع را از اصلاح طلبان سلب می کنند؟ این اظهارات موسوی خویینی ها در حالی بیان می شود که بارها رهر انقلاب اسلامی در دوران فتنه از خواص خواستند که با شفافیت مواضعشان را در برابر توطئه های دشمن که در قالب "شعارهای "جمهوری ایرانی"، "مرگ بر اصل ولایت فقیه"، "نه غزه نه لبنان" و "افتضاح روز عاشورا" علنی شد، بیان کنند. رسانه های انقلابی نیز در آن دوره می کوشیدند تا هر نوع موضع گیری علیه این اقدامات فتنه گرانه را پوشش دهند به گونه ای که صداوسیما تریبون مناظره در برنامه دیروز امروز فردا را به اکثر قریب به اتفاق اصلاح طلبان پیشنهاد داد اما سران فتنه که تصور می کردند تا چند ماه آینده کار تمام است، هیچ گاه از این فرصت استفاده نکردند. به هر روی رجانیوز با استقبال از این اظهار برائت دیرهنگام و بی فایده موسوی خویینیها، در واکنش به ادعای اخیر او مبنی بر اینکه "فرصت دفاع و تکذیب از اصلاحطلبان سلب شده" برای گفتوگوی مستقیم با این چهره پشت پرده و امنیتی در راستای تکذیب اقدامات فتنه گران اعلام آمادگی می کند تا وی چنانچه در این زمینه حرفی برای گفتن دارد، بهطور شفاف بیان کند و به ابهامهای زیاد در مورد خود نیز پاسخ دهد. این در حالی است که سیر حوادث چند سال گذشته نشان داده که طراحی و برنامه ریزی برای برخی از این شعارها و اقدامات ضد ملی و ضدانقلابی جایی در شمال تهران و در محافل چند نفره با حضور موسوی خویینیها صورت میگرفته است. همچنین بهمنظور شفاف سازی بخشی از نقل قول های مربوط به موسوی خویینی ها که سایت های جریان فتنه آنها را منتشر کرده اند، بازنشر داده می شود.
27/8/87: الان ریاست جمهوری دو تا چهار سال است، می شود رهبری را دو تا 5 سال کرد و بعد از آن هم کنار برود. 3/9/87: انتخاب خاتمی در سال 76 یک سیلی به گوش حاکمیت بود اما ما نتوانستیم آن جریان را حفظ کنیم که همین مطلب هم باعث شد که حاکمیت دوباره خودش را بازسازی کند. انتخاب مجدد خاتمی نماد مخالفت با حاکمیت است. ببینید ما همه چیز را به عهده خود آقای خاتمی گذاشته ایم، من اصلا به آقای خاتمی پیشنهاد نمی کنم که حتما شما بیایید، دلم می خواهد که ایشان به این جمع بندی برسند اما توصیه ام این است که زمانی به جمع بندی برسیم که تقریبا اطمینان نسبی برایمان ایجاد شود که اگر ایشان بیاید یا پیروز می شویم یا شکست محترمانه می خوریم نه شکست مفتضحانه. ما باید به عنوان شورای مرکزی مجمع روحانیون به آقای خاتمی پیشنهاد بدهیم که چه حرفهایی را بزند و بعد هم حرفهایی را مطرح کنیم که امکان اجرا کردن آنها وجود داشته باشد. 26/3/88: می بایست از قضیه ابطال انتخابات فراتر برویم و این یک راه جدیدی است و این جمعیت به عنوان بازیکنان این جریان هستند. باید هزینه ها آنقدر بالا برود که حتما انتخابات ابطال شود چون معنی ابطال فراتر از بحث ریاست جمهوری است یعنی حاکمیت را مجبور به عقب نشینی کردیم. از مردم می توان خواست به اشکال مختلف به مخالفت های مدنی بپردازند در قدم اول باید انتخابات ابطال و سپس شورای نگهبان عوض شود. آیا با این اوضاع می توان مردم را به مدت یک الی سه ماه در خیابان ها و در جلوی چشم همه مردم دنیا نگاه داشت. می بایست از قضیه ابطال انتخابات فراتر برویم و این یک راه جدیدی است و این جمعیت الان به عنوان بازیکنان این جریان هستند. آیا این حضور مردمی میتواند به اعتصاب و تحصن بیانجامد؟ برای رهبری ابطال انتخابات به معنای این است که باید یک عقب نشینی را شروع کند که معلوم نیست ته آن به کجا کشیده می شود. کاری نکنید که این قضیه ظرف یک هفته بسته شود. اگر مهندس بتواند این حرکت را به روشی آرام اما مستمر تر تبدیل کند، خیلی مفید است. 11/4/88: شورای نگهبان از حدود وظایف خود خارج شده... مشکل این است که این آقایان که در این مسندها و نهادها نشسته اند، از مسیر منحرف شده اند، امیدوارم که بر گردند؛ اگر بر نگشتند، باید کنار بروند. 12/5/88: سال گذشته ما در کنگره سازمان مشارکت دعوت بودیم که مطالبی در خصوص موقتی بودن رهبری از آقای حجاریان مطرح شد اما من به آقای نبوی به این جهت که من و خاتمی آنجا نشسته بودیم اعتراض کردم که چرا چنین مطلبی در حضور ما خوانده شده است و این مطلب برای آینده تحزب و گروههای سیاسی مفید نیست. حال درست است که ما هم در این موضوع -موقتی بودن رهبری- با شما هم عقیده هستیم. رجانیوز علاوه بر این اظهارات که گویای عمق فتنه و طراحیهای بازیگران پیدا و پنهان آن است، چهار فیلم از اقدامات و شعارهای تکذیب نشده جریان فتنهرا منتشر می کند و منتظر پاسخ موسوی خویینیها باقی می ماند. |
|
| مروری بر مواضع رجا و برخی دیگر از رسانهها در انتخابات خبرگان |
| ساعت ۱۱:٥٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، سایت رجانیوز ، آیت الله مهدوی کنی ، خبرگان رهبری |
|
یک ذره حب ریاست و دنیا در آیتالله مهدویکنی ندیدم/ سایت فتنهگر: علما به آقای مهدوی تذکر دادهاند که ایشان موجب شکاف شده است!
در چند روز گذشته رسانه های نزدیک به شهردار تهران در یک خط تبلیغاتی مدعی تخریب آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری و دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران شدند. این رسانه ها که برای این دروغشان مستندی ندارند می کوشند تا با تکرار این ادعا، نوعی تواتر رسانه ای را در افکار عمومی ایجاد کنند.
در این زمینه رجانیوز در ادامه بررسی مواضع شخصیت های سیاسی ، به مرور اخبار پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز در ماجرای انتخابات هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری و بررسی مقایسه ای این اخبار با سیاست خبری رسانه های که هم اکنون تبدیل به مدافعان مکانیزم7+8 شده اند، می پردازد.
آیتالله مهدویکنی موفقیت خوبی را در ریاست خبرگان به دست میآورد 11 اسفند:
|
|
| آفت ادعاهای اثبات نشده و بعضاً خندهدار در نقد جریان نفوذی |
| ساعت ۱٠:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، سایت رجانیوز ، حجت الاسلام مجتبی ذوالنور ، جریان نفوذی |
|
سخنرانیهای روزهای اخیر حجت الاسلام ذوالنور قائم مقام سابق مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران در مورد جریان نفوذی، به یکی از اصلیترین خوراکهای تبلیغاتی رسانههای مختلف از هر دسته و جریان تبدیل شده است. به گزارش رجانیوز، اما آنچه شاید برای این رسانهها جذاب بوده، محتوای سخنان و نسبتهایی است که وی در سخنان خود به جریان نفوذی میدهد. نسبتهایی که نه تنها بخش قابل توجهی از آنها اثبات نشده بلکه به دلیل مضحک بودن برخی از موارد، مورد تمسخر رسانهها قرار گرفته است.
آقای ذوالنور در بخشی از اظهارات خود با بیان اینکه کسانی که وقت ظهور را پیشبینی میکنند، دروغگو هستند، میگوید: «در یکی از کتابهای انحرافی از علائم ظهور این گونه بیان شده که در منطقه دو عبدالله خواهد بود که اکنون نیز دو عبدالله داریم یکی در اردن و دیگری در عربستان است. این جریان تلاش میکردند با جاذبههای گردشگری رغبتی در وی ایجاد کنند و در آب گرم سرعین ببینند که آیا وی دارای علایم سفیانی است یا نه؟!»
در عین حال، به نظر میرسد انحراف در عقیده و عملکرد علنی جریان نفوذی آنقدر واضح باشد که نیازی به اینگونه اظهار نظرها در رد آن نباشد، بهطوری که مشی بزرگانی از جمله آیتالله مصباح یزدی نیز در برخورد با این جریان، برخورد و بیان انحراف عقیدتی جریان مذکور بهدور از ورود به مصادیق قابل خدشه و غیرقطعی است.
استناد به مدعیات اثبات نشده و بعضا خندهدار موجب میشود تا نه تنها بهانهای قابل اعتنا برای مظلومنمایی جریان نفوذی فراهم شود بلکه دیگر تلاشها و استدلالها و سخنان در نفی این جریان را نیز زیر سوال خواهد برد.
این در حالی است که آموزههای دینی نیز اجازه چنین برخوردهای بعضا خارج از مدار شرع را برای مقابله با انحراف و تبیین آن نمیدهد، بهطوری که رهبر معظم انقلاب به عنوان سنگربان دیانت و اخلاق در جامعه اسلامی در تذکرات و بیانات خود به مسئولین قوه قضاییه، حتی در اعلام جرم ثابت شده نیز شرایط مختلفی را بیان کردند، چه رسد به اتهامات اثبات نشده و شنیدهها.
حجت الاسلام ذوالنور اظهار نظر دیگری نیز در مورد شرایط حاکم بر انتخابات 88 و نحوه رسیدن به گزینه احمدینژاد بیان کرده که مبنای تحلیل وی و حتی خاستگاه سیاسی او را با ابهام مواجه میکند. وی در پاسخ به سوالی در مورد اینکه آیا انتخاب احمدینژاد در انتخابات دهم اشتباه بود، میگوید: «به هیچ وجه اشتباه نشده، برای اینکه چهار گزینه بیشتر نداشتیم یک گزینه رضایی بود که بارها خود را آزموده و فضای اجتماعی به گونهای نبود که با اقبال صندوقها روبه رو شوند و اگر افرادی روی ایشان سرمایه گذاری میکردند شانس کسانی را که در جبهه اصولگرایی نبود تقویت میکرد و دو گزینه دیگر نیز در نطقهای تبلیغاتی خود پایههای انقلاب را هدف قرار دادند.»
او همچنین علت انتخاب بین احمدینژاد و رضایی را تنها رای نداشتن رضایی و نه مواضع وی و احمدینژاد بیان میکند و در نهایت از قاعده دفع افسد به فاسد در اصول دین سخن به میان میآورد.
این درحالی است که شجاعت احمدینژاد در بیان و پیشبرد گفتمان انقلاب اسلامی و تلاش شبانهروزی برای تحقق این گفتمان در دولت نهم نه تنها حمایت مردم که حمایت همه جانبه رهبری را هم به دنبال داشت و به نظر نمیرسد از این رویکرد، بوی فساد به مشام برسد که برای دفع افسد باید به آن متوسل شد و این تعبیر از علت رأی به احمدینژاد نوعی تحریف است.
با توجه به اینکه آقای ذوالنور در فتنه 88 جزو افرادی بود که خوش درخشید، سخنان روشنگرانهای در تبیین ماهیت جریان فتنه داشت و با شجاعت در دانشگاهها نیز حضور یافت و این موارد را بیان کرد، بهنظر میرسد باید در نحوه مقابله با جریان نفوذی بهخصوص در شرایطی که قصد کاندیداتوری انتخابات مجلس را دارد و احتمالاً بیش از گذشته نیز در محافل برای سخنرانی حاضر خواهد شد، دقت بیشتری بهخرج دهد تا در دام این جریان نیفتد و مطالبی را مطرح نکند که نفعش برای جریان منحرف بیش از ضرر خواهد بود.
|
|
| گفتگوی تفصیلی رجانیوز با حمید رسایی در سالگرد سوم تیر: |
| ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، حمید رسایی ، سایت رجانیوز ، گفتگو و مصاحبه |
|
ما از احمدینژاد جدا نشدهایم، فعلا او از جبهه سوم تیر جداشده است/اکثریت مجلس هشتم اصولگرا نبود
![]() حمید رسایی را همه با نطقهای آتشین و اظهارنظرهای جنجالی و شجاعتش در انتقاد از خواص مردود در مجلس هشتم و این اواخر با هفته نامه 9 دی میشناسند. رسایی از اصلیترین نمایندگان عضو جبهه سوم تیر در مجلس شورای اسلامی است که اقدامات و فعالیتهای سیاسی اش حواشی زیادی را به دنبال داشته است.
حمید رسایی در گفتگویی تفصیلی با رجانیوز به مناسبت فرارسیدن سوم تیر، از خاطرات انتخابات 84، تغییر رویکرد احمدی نژاد، خواص مردود در مجلس و جبهه بندی سیاسی کشور در انتخابات آینده سخن گفته است.
رسایی معتقد است جبهه سوم تیر از احمدی نژاد جدا نشده است بلکه او از این جبهه جدا شده و به مشایی چسبیده است. او همچنین از چهار جریان سیاسی حامی فتنه، خواص مردود، انحرافی و جبهه سوم تیر سخن گفته و از ائتلاف نانوشته سه جریان اول برای حذف جریان چهارم از عرصه سیاسی کشور.
رسایی معتقد است سرانجام اصولگرایان به وحدت مد نظر خواص مردود نخواهند رسید. در ادامه این گفتگوی تفصیلی را میخوانید.
آقای رسایی شما از جمله افرادی بودید که در سال 84 با سخنرانی های متعدد در جمع بدنه اصولگرایان در شهرهای مختلف از احمدی نژاد حمایت کردید، امروز که حدود 6 سال از آن ایام می گذرد، اگر بخواهید آن ایام را بازخوانی کنید، به چرایی حمایت از احمدی نژاد چه پاسخی می دهید؟
بازخوانی آن ایام شاید یکی از شیرین ترین روزهای برای جریان حزب الله باشد. همانطور که گفتید جمعی از دوستان در آن ایام که اوج ناامیدی در بخشی از جبهه اصولگرایی حاکم بود، تلاش کردند تا بتوانند راهی را که در بده بستان های سیاسی بین جریانات مختلف به حراج گذاشته شده بود و فراموش شده بود، زنده کنند. شاید خود من در ایام چند ماه به انتخابات مانده حدود 300 سخنرانی داشتم و گاهی در طول هفته فقط یک بار به خانه برمی گشتیم. در قم یادم هست که ستادهای خودجوشی توسط طلاب برپا شده بود و خودشان برای شفافیت اوضاع سیاسی و دفاع از احمدی نژاد به شکل گروهی به شهرهای مختلف اعزام مبلغ داشتند. اما این که چرا ما در آن ایام از احمدی نژاد حمایت کردیم، باید یکبار دیگر فضای سیاسی آن دوره از انتخابات را مرور کنیم ...
منظورتان حضور شخصیت های مختلفی در انتخابات نهم و حتی به وحدت نرسیدن اصولگرایان و...
دقیقا ! در انتخابات نهم ما شاهد حضور سلیقه های مختلف از میان جریان اصولگرا و اصلاح طلب بودیم. در اردوگاه اصلاح طلبان شخصیت هایی مانند هاشمی ، معین، کروبی و مهرعلیزاده خیمه زده بودند و در خیمه اصولگرایان شخصیت هایی مانند احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی. اساسا در انتخابات های ریاست جمهوری وقتی دومین دوره چهارساله کسی به اتمام برسد، در جریانات سیاسی و بدنه آنها در جامعه وحدتی صورت نمی گیرد. در آینده هم همینطور خواهد بود، البته در انتخابات نهم که به دور دوم کشیده شد، مهمتر از کمیت آرای هر یک از این کاندیداها کیفیت آرا و نحوه جذب این آرا بود.
شما چه تفاوتی میان رفتار این کاندیداها می دیدید؟
به نظر من در سال 84 همه کاندیداهایی که وارد عرصه رقابت شده بودند با یک پیش فرض غلط به انتخابات ورود کردند. پیش فرضی که اساسا آنها را از جاده اصلی منحرف کرد. تنها یک نفر با پیش فرض درست به میدان آمد و همان نفر هم توانست با استفاده از فرصت، از رقبای صاحب نامش سبقت بگیرد ...
یعنی احمدی نژاد ...
بله ! احمدی نژاد در سال 84 با پیش فرض درستی به میدان آمد، هر چند امروز به عقیده من احمدی نژاد هم تغییر کرده و او هم تا حدودی و یا به شکل دیگری همان پیش فرض غلط را پذیرفته!
این پیش فرض غلط چه بود؟
سال 84 هم در جریان اصولگرایی و هم در جریان اصلاح طلبی بیماری ای که از سال ها قبل شکل گرفته بود، به اوج رسید. بیماری این بود که هر دو جریان فکر میکردند که اکثریت مردم از انقلاب و عوارض حفظ انقلاب و هزینه دهی برای آن خسته شده اند. بنا بر این به یک ائتلاف نانوشته ای رسیده بودند که نباید شعارهای انقلابی سر دهند و نباید آرمانی سخن بگویند بلکه باید دو پهلو حرف بزنند و از شخصیت هایی که منتقد آرمانگرایی نظام هستند، استفاده کنند.
ببینید بعد از جنگ جریانی در کشور شکل گرفت که معتقد نبود پس از جنگ را هم باید با همان فرهنگ دفاع مقدس اداره کرد. این جریان که بعدها به تکنوکرات ها مشهور شدند به دلیل زمینه هایی که در روش و منش شخصیتی مانند هاشمی بود، پشت سر او قرار گرفتند و کم کم طبقه ای از مدیران اشرافی بوجود آمد که با مردم عادی فاصله بسیاری داشتند. از همین جا ما شاهد قهر مردم با صندوق های رای و کاهش مشارکت هستیم. آن بیماری ای که گفتم از همین جا شکل گرفت و این جریان تصور کرد که مردم از انقلاب خسته شده اند ...
در حالی که مردم از این خلق و خوی اشرافی رویگردان بودند نه انقلاب ...
![]() دقیقا همینطور است. جریان آقای هاشمی در دور دوم ریاست جمهوری اش وقتی با کاهش مشارکت و کاهش رای مواجه شد به این نتیجه رسید که باید انتخابات را با مشارکت حداقلی مدیریت کند. این تفکر می گفت که ما با خط دادن به آنهایی که تکلیف مدارانه پای صندوق می آیند، می توانیم گزینه مورد نظر خودمان را در راس اجرایی کشور قرار دهیم ولی با مشارکت حداکثری کار از دست در می رود. این تقلب نبود ولی مدیریت صحنه انتخابات به حساب می آمد که برازنده یک نظام سیاسی و حزبی است و نه برازنده یک نظام اعتقادی و مردمی. البته جهت گیری رهبری همواره بر خلاف این بود، رهبر انقلاب همیشه بر مشارکت حداکثری اصرار داشتند.
در دوم خرداد 76 با پیروزی خاتمی، این بیماری در دو گروه چپ و راست آن روز تشدید شد. خاتمی و تیم حامی او و تریبون هایی مانند روزنامه سلام با شعار ضدیت با هاشمی و مخالفت با آرمانگرایی توانستند رای مردم را به دست بیاورند. یکسال بعد در انتخابات شوراها باز این اتفاق افتاد، جریان چپ که آن روز دیگر به اصلاح طلبی شناخته می شد، پیروزی خودش را در مشارکت حداقلی و سیاه نمایی از نظام می دید و جریان راست که در حال زایش از راست به اصولگرایی بود، پیروزی خودش را در مشارکت حداقلی و مواضع خاکستری می دید. انتخابات مجلس ششم باز این بیماری را در دو جریان بیشتر کرد تا رسیدیم به انتخابات شوراهای دوم ، در این انتخابات مشارکت کم شد و جریان اصولگرایی پیروز شد . با این پیروزی آن بیماری همچنان در نگاه سیاسی دو جریان کشور باقی ماند ...
دلیل این مشارکت حداقلی چه بود؟
خیلی خلاصه باید بگویم که مردم از سیاستزدگی و تندروی های جریان اصلاحات خسته شدند. یادتان هست که در شورای شهر تهران چندبار شهردار عوض شد و در نهایت هم اعضای شورا افتادند به جان هم کتک کاری کردند. کار رسید به جایی که وزارت کشور اصلاحات مجبور شد درب شورای شهر را قفل و زنجیر بزند.
خب بعد از انتخابات شوراهای دوم ، انتخابات مجلس هفتم بود که باز اصولگرایان بیرون آمدند ولی در مشارکتی که هنوز هم حداقلی بود. بیماریی که گفتم البته در دو طرف باقی بود. این طرف پیروزی خود را مدیون مشارکت حداقلی می دید و آن طرف شکستش را نتیجه مشارکت حداقلی. در انتخابات نهم ریاست جمهوری مشارکت کمی رشد کرد و احمدی نژاد در رقابتی که چند مدعی داشت، با حرکت دو ضرب پیروز شد.
شما گفتید که احمدی نژاد در انتخابات نهم با پیش فرض درستی وارد صحنه انتخابات شد، این پیش فرض درست چه بود؟
ببینید در بین سیاستمداران این تقسیم بندی آرا مطرح است که ما حدود 20 درصد رای سفید داریم و حدود بیست درصد رای سیاه و 60 درصد هم آرای خاکستری اند. آرای سفید و سیاه همان آرای خواص در جامعه است که در حقیقت موتور رای ساز انتخابات ها از میان آرای خاکستری هستند. در انتخابات نهم شخصیت هایی مانند معین، هاشمی، کروبی و مهر علیزاده در جامعه آرای سیاه خیمه زدند و هر یک به شکلی و به تناسبی هم حرف سیاه زدند و برخی از آنها صراحتا با آرمانگرایی و بازگشت به رویه انقلابی گذشته مخالفت کردند. شناخت اینها از آرای خاکستری این بود که 60 درصد خاکستری، به سیاهی رو دارند بنابر این هر چه سیاه تر سخن بگویند رای بیشتری جذب می کنند.
شخصیت هایی مانند قالیباف و لاریجانی هم در جامعه رای سفید خیمه زدند ولی خاکستری حرفی می زدند چون اینها هم تمایل آن 60 درصد را به سیاهی می دیدند ولی چون جنس خودشان از آن نبود، مواضع خاکستری را انتخاب کردند تا جذب بیشتری داشته باشند. فقط احمدی نژاد در جامعه رای سفید خیمه زد و سفید هم حرف زد چون برداشت درستی از این 60 درصد داشت. این جمعیت خاکستری از انقلاب و آرمان های انقلاب و هزینه دهی برای حفظ انقلاب خسته نبودند بلکه از تبعیض، از فسادهای دولتی، از رانت های فامیلی، از شعارهای بدون عمل، اشرافیگری و فاصله مسئولان از شعارهایی که برای آنها انقلاب کرده بودند و شهید داده بودند، ناراحت بودند.
در انتخابات دهم چطور، آنجا را چطور تحلیل می کنید ؟
ببینید در انتخابات نهم میدان رقابت تا حدودی از صف بندی های رایج سیاسی یعنی چپ و راست و به نوعی حتی اصولگرایی و اصلاح طلبی بیرون آمد و وارد میدان حقیقی خودش شد ، یعنی به جای جنگ چپ و راست یا جنگ اصلاح طلبی و اصولگرایی، شد جنگ بین فقر و غنا که امام می فرمودند جنگ بین فقر و غنا همیشگی است ...
یعنی شما هم مثل برخی معتقدید که اصولگرایان در انتخابات نهم نقشی در پیروزی احمدی نژاد نداشتند؟
احزاب و بسیاری از شخصیت های این جریان نقشی نداشتند، مگر می توانیم این را انکار کنیم ؟ ولی بدنه جریان اصولگرایی یا همان 20 درصد رای سفید واقعا موثر بود. در حقیقت احمدی نژاد مدیون احزاب و شخصیت ها و ژنرال های جریان اصولگرایی نبود ولی مدیون این بدنه بود. این بدنه در بسیج بود در سپاه بود در میان قشر کارگر کارمند در حوزه های علمیه در میان دانشجویان در همه جا بود. بویژه شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح که به یاد دارم در روز بعد از انتخابات تیتر گویا نیوز این بود که آیت الله مصباح و شاگردان وی، در یک هفته نتیجه انتخابات را تغییر دادند. هرچند احمدی نژاد انصافا قدر حمایت این عالم بزرگوار را ندانست.
نگفتید در انتخابات دهم این صف بندی چطور بود؟
در انتخابات دهم احمدی نژاد میدان بازی را کاملا از میان احزاب اصلاح طلب و اصولگرا بیرون آورد و آن را دقیقا با حمایت بدنه جریان اصولگرا وارد فاز جنگ فقر و غنا کرد ، این رقابت را بین رفاه طلبی و اشرافیت با خدمت رسانی و ساده زیستی و از جنس مردم بودن، برد. رقابت در انتخابات دهم بین دفاع از فساد و مبارزه با فساد بود. برای همین شما در انتخابات دهم نمی دیدید که یک تیپ خاص از احمدی ناد حمایت کنند، گونه های مختلفی از مردم با تیپ های مختلف حمایت می کردند.
شما در بخشی از تحلیلتان گفتید که احمدی نژاد در انتخابت نهم با پیش فرض درستی از جمعیت رای 60 درصدی به میدان آمد و بعد تاکید کردید که بعدا او هم پیش فرض های غلط را پذیرفت، یعنی در انتخابات دهم به خطا رفت ؟
نخیر! به عقیده من احمدی نژاد در انتخابات دهم هم درست عمل کرد ولی بعد از انتخابات دهم، به دلیل وسوسه های خناسان به خطا افتاد.
یعنی چطور شد، این موضوع را کمی باز کنید؟
ببینید احمدی نژادی که در انتخابات نهم و دهم با نذر و نیاز مومنین و خانواده شهدا و مستضعفین و مظلومین روی کار آمده بود و حاضر نشد برای یک مشت رای به شیوه های غربی جذب رای تن دهد و با صراحت تمام از امام و آرمان های امام سخن می گفت، پس از انتخابات دهم کم کم پذیرفت که در کنار حرف های انقلابی، مطالب دیگری هم قاطی شود و چنین شیوه هایی را برای به دست آوردن آرای مردم پذیرفت. برخی از این قر و فرهای مشایی برای همین بود، نشست و برخواست با هنرپیشه ها ، مکتب ایرانی و انتشار نشریات زرد اجتماعی و فرهنگی دقیقا در همین راستا در اطراف احمدی نژاد کلید خورد و او هم متاسفانه سکوت الهام بخش رضایت کرد. در حقیقت احمدی نژاد هم پذیرفت به جای آرمانگرایی بوسیله شعارهای دو پهلو و روش های غلط در فرهنگ دینی و انقلابی ما رای بخشی از جامعه را به دست بیاورد. گلایه ما از دکتر همین است که چرا به دست آوردن آرای بخشی از جامعه که در اقلیت هستند حاضر شد از آن قله کنار بیاید، مگر در انتخابات دهم ما نتوانستیم گونه ها و تیپ های مختلف را به میدان بیاوریم.
آیا مشایی در این تغییر نگاه احمدی نژاد نقش داشت؟
ببینید من خودم بارها از مشایی و اطرافیانش بویژه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری شنیدم که وقتی ما به استفاده از این شیوه های غلط برای جذب آرای جامعه انتقاد می کردیم، می گفتند: چرا جامعه را تقسیم می کنید، مگر بچه حزب اللهی ها و متدینین یا به اصطلاح خواص جامعه چقدر هستند؟ اینها حدود چهار پنج میلیون رای در جامعه دارند! و با این میزان آرا ما نمی توانیم برای خدمت در قدرت بمانیم! بعدها ما این استدلال را از احمدی نژاد هم شنیدیم
به نظر شما تعداد خواص در جامعه بیشتر از این است؟
نه ! ولی از ابتدای انقلاب تا امروز، در روزهای نخست انقلاب، در مواجهه با منافقین، در جنگ های شهری، در دفاع مقدس و حتی در دوره جنگ فرهنگی و در تمام این سال ها همین تعداد بوده اند که در صف و خط مقدم بوده اند و انقلاب را در برابر طوفان ها حفظ کرده اند و جمعیت خاکستری عمدتا در پشت جبهه ها حامی بوده اند. این که آنها در صف مقدم نیامده اند به معنی قبول نداشتن لزوم مبارزه و دفاع نبوده. اکثریت مردم ما متدین و مومن هستند ولی خواص نیستند. اشتباه نکنید، این به معنای مشکل داشتنن مردم با دین نیست. این قاعده تاریخ است همیشه بار روی دوش یک اقلیتی بوده ...
پس شما تحلیل دولت از تعداد طرفداران را درست نمی دانید؟
تحلیل احمدی نژاد از کمیت رأیی که دارد درست است، یعنی بیست و پنج میلیون ولی تحلیل او از کیفیت این رأی غلط است. این بیست میلیون با فعالیت و تحرک و دفاع آن چهار پنج میلیون خواص فعال در لایه های مختلف اجتماعی، در برابر انواع و اقسام تهمت ها و تخریب ها و دروغ های درست شده در میدان علیه احمدی نژاد ماندند و به احمدی نژاد رای دادند. احمدی نژاد نباید برای به دست آوردن 13 میلیون رأی به موسوی که اتفاقا اکثر آن هم آرای سیاه نبود بلکه فریب دروغ های موسوی را خورده بود، دست از آرمان هایش بردارد و شیوه های غلط جذب رای را با توجیه چنین افراد خناسی بپذیرد.
چه توجیهی ؟ چه کسانی این توجیهات را ارائه می کند؟
ببینید مشایی می خواهد برای دور بعدی ریاست جمهوری به قدرت برسد و اهدافش را دنبال کند، برای همین از الان برنامه ریزی کرده تا آرای بیشتری را به دست بیاورد. مشایی معتقد است که چون توانسته احمدی نژاد را تصاحب کند، پس اکثریت این بیست و پنج میلیون رای هم با اشاره احمدی نژاد مال او خواهد شد. البته در مقابل برخی از سیاسیون مانند لاریجانی یا قالیباف که از الان فعالند نیز معتقدند که به دلیل رفتارهای احمدی نژاد و تحرکات جریان انحرافی، این بیست و پنج میلیون از سبد احمدی نژاد خارج شده و تا دو سال دیگر در سبد آنها قرار خواهد گرفت. آنها هم مانند مشایی به دنبال آرای سیزده میلیونی موسوی هستند با این تفاوت که اینها به سراغ کدخدای ده رفته اند و فکر می کنند اگر خودشان را با هاشمی هماهنگ کنند، در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری آن آرا را به دست خواهند آورد، بنابراین امور مجلس یا رفتارهای سیاسی خودشان را بر اساس سیاست های هاشمی اداره وتنظیم می کنند ولی مشایی مستقیما به سراغ اهالی این ده رفته و آرای این بخش از جامعه را در ارتباط با هنرپیشه ها و حرف های دوپهلو مثل مکتب ایرانی جستجو می کند. این توجیهات باطل تراوش های ذهن مشایی است که احمدی نژاد هم آن را پذیرفته و از ملاک ها و معیارهای سوم تیر دور شده.
چرا این اتفاق و این تغییر نگرش در مثل احمدی نژاد افتاد؟
![]() سال 84 وقتی احمدی نژاد وارد عرصه رقابت شد، رویکرد و برنامه اصلی او دستیابی به قدرت نبود، احمدی نژاد واقعا با نیت خدمت و بر اساس یک نگاه دینی و انقلابی وارد عرصه رقابت با کسانی شد که رویکرد آنها قدرت طلبی و روش آنها برای کسب قدرت غیر انقلابی بود. بعد از بدست آوردن قدرت هم آن را هدف نمی دید، بلکه ابزاری بود برای خدمت به مردم و دفاع از آرمان های امام. برای همین ما تفاوت فاحشی بین او و دیگر کاندیداها می دیدیم و برای همین هم دولت نهم بسیار پربرکت و خدماتش چشمگیر بود. متاسفانه در دولت دهم از همان ابتدا مسیری که در دولت نهم آغاز شده بود با یک انحراف بزرگ متزلزل شد. انتصاب مشایی به معاون اولی در حقیقت یک گام انتخاباتی برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بود و این یعنی عقبگرد از آرمانی که دولت نهم بر اساس آن شکل گرفته بود. متاسفانه روز به روز هم این عقب گرد بیشتر شد، برای همین ما شاهدیم که روند خدمت رسانی در دولت دهم بسیار کمتر و کندتر از دولت نهم است.
با این حساب شما روند دولت دهم را نوعی عقب گرد می دانید و حتی شاید خسران نسبت به گذشته .
ببینید اشتباه بزرگ احمدی نژاد این است که او خودش را هنوز هم با دولت سازندگی و اصلاحات مقایسه می کند و انتظار دارد که ما هم چنین کنیم ولی این غلط است ما دولت دهم را با مدل و معدل دولت های اصلاحات و سازندگی مقایسه نمی کنیم. بلکه دولت نهم را با آن دولت ها مقایسه می کردیم، برای همین به این نتیجه درست می رسیدیم که دولت احمدی نژاد بسیار کارآمد و خدمت رسانی آن بیشتر از دولت های قبل است ولی امروز دیگر ما دولت دهم را با آن دولت ها مقایسه نمی کنیم بلکه دولت دهم با دولت نهم مقایسه می شود و اینجاست که ما احساس خسران و زیان می کنیم. بدون اغراق و تعارف می گویم که دولت دهم حتی در وضعیت فعلی هم از دولت های سازندگی و اصلاحات موفق تر است ولی نسبت به دولت نهم نیست.
به نظر شما آیا بدنه ای که در جریان انتخابات نهم سال 84 احمدی نژاد را انتخاب کرد و علی رغم چهار سال تخریب باز هم در سال 88 مجددا به او رای داد، از انتخابش پشیمان است ؟
هرگز! همه ما اگر امروز هم در آن شرایط قرار بگیریم همان رای را میدهیم . ما در سال 84 و سال 88 دقیقا کاری را کردیم که باید می کردیم. برای اثبات آن زحمت زیادی لازم نیست، چون در هر دو تصمیم ما شاهد عصبانیت دشمنان نشانه دار اسلام و انقلاب از انتخاب احمدی نژاد هستیم. در سال 84 تمام رسانه های بیگانه و عناصر ضد انقلاب انتخاب آقای هاشمی را ترویج و تبلیغ می کردند و در انتخابات 88 هم با تمام توان انتخاب موسوی را تبلیغ می کردند. در سال 84 انتخاب احمدی نژاد را محتمل نمی دانستند ولی بعد از آغاز به کارش تا توانستند تخریبش کردند و در سال 88 هم تا توانستند حضور پای صندوق ها و انتخاب موسوی یا یکی از دو کاندیدای دیگر و رای ندادن به احمدی نژآد را تبلیغ می کردند. البته ما امروز هم که انتقادات و ایرادات جدی ای به احمدی نژاد برای دفاع از جریان انحرافی و یا خانه نشینی او در برابر رهبری می گیریم، دقیقا درست ترین کار را در این مقطع زمانی انجام داده ایم چون تمام دشمنان نشانه دار اسلام و انقلاب از این اقدامات احمدی نژاد راضی و خشنود بودند.
به نظر شما بدنه جبهه سوم تیر یا همان نیروهایی که در دو میدان کارزار سخت یعنی در انتخابات نهم و انتخابات دهم توانستند احمدی نژاد را به قدرت برسانند آیا نباید از احمدی نژاد گلایه داشته باشند؟
قطعا آنها گله مندند و حق دارند چون احساس می کنند که احمدی نژاد نسبت به تلاش صادقانه آنها و اعتماد آنها به خصوص در دولت دهم و بویژه در چند ماه اخیر، نوعی کم لطفی غیر قابل اغماض کرده ولی نکته مهم این است که ما نباید از این روند دچار سرشکستگی شویم، کاری که جریانات سیاسی فتنه گر و مردودین در فتنه دنبال آن هستند.
بسیاری از سایت ها و نشریات این جریانات در این ایام تلاش کردند تا فضای یاس و ناامیدی را بر این بدنه تحمیل کنند و به قول خودشان موج توبه کردن از رای به احمدی نژاد را راه انداخته بودند ...
به نظر من نقطه امتحان جریان حزب الله در فتنه آینده همین جاست ! تکلیف بدنه جبهه سوم تیر که در برابر اصلاحات خوش درخشیده اند، در صحنه امتحان 84 انتخاب درستی کردند، در فتنه سبز 88 با آگاهی تمام به ندای أین عمار امام و مقتدای خود جواب دادند، نسبت به جریان انحرافی که تفاله همان حرف ها را می خواهد تحویل ما بدهد، مشخص است. به نظرمن جریان حزب الله، فتنه بعدی را پشت سر گذاشته. نشانه آن این است که این بدنه با همه ارتباط و علاقه ای که به دکتر احمدی نژاد داشت وقتی دید که احمدی نژاد بین رهبری و مشایی، هنوز به مشایی علاقه مند است، او را رها کرد و راهش را که از سوم تیر آغاز کرده بود ادامه داد.
یعنی شما معتقدید که ما از احمدی نژاد جدا نشده ایم ؟
بله تعبیر درست این است که فعلا احمدی نژاد از ما جدا شده و کنار مشایی مانده. این که گفته می شود ما از احمدی نژاد جدا شدیم غلط است، ما همان راهی را می رویم که در انتخابات نهم در کنار احمدی نژاد آغاز کردیم و در انتخابات 88 آن را ادامه دادیم و در فتنه پس از انتخابات از آن کوتاه نیامدیم. این راه یک علمدار بیشتر ندارد و آن هم رهبری است. تفاوت احمدی نژاد با جریان سنتی اصولگرایان همین بود که او پیرو رهبری بود ولی عقب نمی ماند ولی جریان سنتی راست پیرو رهبری است اما نمی تواند پا به پای ایشان حرکت کند و در اکثر مواقع عقب می ماند. جریان چپ یا همان اصلاحات هم که کم کم اساسا از جاده بیرون رفت و از مسیر منحرف شد و اصلا در جاده نیست تا ببینیم عقب مانده یا همراه است. رهبری پیروانی می خواهد که دنباله باشند ولی عقب هم نمانند. البته همه ما به دلیل خدمات احمدی نژاد و تلاش های صادقانه او بویژه در دولت نهم امیدواریم دکتر احمدی نژاد نیز از جریان انحرافی عبور کند و خود را به کاروان سوم تیر برساند.
در حال حاضر مهمترین تصمیم در برابر بدنه جریان اصولگرایی چیست ؟
من فکر می کنم در وضعیت فعلی مهمترین تصمیم این است که آیا ما باید به ژنرال های این جریان که در فتنه 88 رد شدند و هنوز هم از رویکردشان برنگشته اند اعتماد کنیم یا نه ؟ امتحان بعدی همین است، در حالی که می دانیم عده ای رویکردشان قدرت طلبی است، در فتنه مردود شده اند و به ندای أین عمار رهبری جواب ندادند و در طول شش سال قبل هم علی رغم مواضع صریح رهبری در برابر اقدامات مثبت دولت کارشکنی کردند، آیا باید مجددا به سوی آنها برگردیم؛ به تعبیر دیگر آیا برای فرار از جریان انحرافی باید دچار ارتجاع شویم و به جریان خواص مردود پناه ببریم ؟ بویژه که این جریانات در برای انتخابات مجلس بعد به دنبال یارگیری هستند.
وزیر اطلاعات هم در همایش شهدای بصیرت به همین نکته اشاره کردند که جریان انحرافی نباید ما را از تحرکات جریان فتنه باز دارد و حواسمان را پرت کند ...
برای همین ما در هفته نامه 9 دی همواره این سیاست را داشتیم که هر وقت به جریان انحرافی می پرداختیم حتما به تحرکات خواص مردود هم اشاره می کردیم و از سالگرد انتخابات یعنی 22 بهمن تا سالروز 9 دی قصد داشتیم هرهفته به بازخوانی حوادث فتنه در هر هفته بپردازیم که یکی از دلایل پشت پرده توقیف 9 دی و توافق جریان انحرافی و جریان خواص مردود، جلوگیری از بازخوانی همین موضوع بود. به نظر من نگرانی آنها از این یادآوری، نتایجی بود که بر انتخابات مجلس نهم می گذاشت و جریان خواص مردود نمی خواهد مواضعش در فتنه به مردم یادآوری شود.
به نظر شما ترکیب آینده مجلس نهم چگونه خواهد بود و در حال حاضر چه جریاناتی برای به دست آوردن کرسی های آن فعالند؟
در حال حاضر چهار جریان با رویکردهای فکری خاص و همچنین سابقه و پیشینه ای وجود دارند. یک جریان اصحاب فتنه 88 هستند. یعنی کسانی که صراحتا فتنه را راه اندازی کردند که این جریان یک رأس مشخص دارد و همه آن را می شناسند.
یک جریان دیگر خواص مردود هستند. اینها در فتنه 88 و در ماه های قبل از انتخابات نتوانستند جبهه درگیری را درست تشخیص دهند و به خیال این که محل دعوا احمدی نژاد و موسوی است، هر چند برخی از آنها موسوی را قبول نداشتند ولی برای زدن تیر خلاصی به احمدی نژاد حاضر شدند یا غیرعلنی و پنهانی و یا با مواضع دو پهلو از موسوی حمایت کنند. حتی بعد از فتنه هم حاضر نشدند در برابر فتنه گران قرار بگیرند به این دلیل که این کار را دفاع از احمدی نژاد می دانستند و امیدوار بودند که احمدی نژاد حذف شود در حالی که موضوع اصلی و هدف فتنه، احمدی نژاد نبود بلکه هدف اصلی رهبری بود که بعدا در عاشورا هم این جریان خودش را نشان داد.
راس این جریان کیست؟
راس این جریان خواص مردود هم به عقیده من در مجلس است.
دو جریان سیاسی دیگری که الان فعالند ...
جریان سوم نیز همان جریان مشهور به انحرافی است. این جریان احمدی نژاد را در اختیار دارد و چنان توانسته بر او تسلط یابد که حتی احمدی نژاد را در برابر تصمیمات رهبری قرار می دهد و کاررا به خانه نشینی او می رساند. جریان انحرافی به احمدی نژاد قبولانده که ما در قبال خدمات اقتصادی و عمرانی ای که انجام داده ایم باید از منافع سیاسی آن هم بهره ببریم بنابراین حق داریم برای باقی ماندن در قدرت برنامه ریزی و طراحی کنیم. برای همین احمدی نژاد با تغییر رویکرد گذشته اش، به جای کار و تلاشی که در دولت نهم سابقه داشت، فکر و ذکرش بشود همین جریان انحرافی. جریانی که نه تنها در مواضع سیاسی و فرهنگی که در مواضع فکری هم دچار انحراف شدید است. جریان انحرافی در فتنه حاضر نشد موضع بگیرد و حتی یک بار از زبان اینها واژه فتنه شنیده نشد! البته این استراتژی را از آن جهت اتخاذ کردند که در آینده با بدنه همین جریان فتنه به وحدت برسد.
جریان چهارم هم مجموعه ای از نیروها هستند که در فتنه های مختلف گذشته خوش درخشیده اند و امتحان خود را درست پس داده اند. این همان جبهه سوم تیر است. البته شاید از همین دسته نیز ما در آینده افراد مردودی داشته باشیم. این دسته در برابر اشرافیگری دولت سازندگی هشدار داد، در برابر اصلاحات آمریکایی ایستاد، در انتخابات 88 راه را گم نکرد و در فتنه بعد از انتخابات نیز کاملا هوشمندانه عمل کرد و جزوساکتین یا دو پهلوها هم نبود بلکه صریحا موضع داشت و در برابر جریان انحرافی هم با قاطعیت ایستاده تا جایی که در مواردی با احمدی نژاد نیز درگیر شده.
در راس جریان چهارم چه کسی قرار دارد ...
برای این جریان نمی توان رأس مشخصی را نام برد ولی به نظرم این جریان، شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح ، آیت الله یزدی و آیت الله جنتی که از یاران خاص رهبری هستند را به عنوان بزرگان خود می شناسند و از آنها حرف شنوی دارد.
یعنی شما رقابت در مجلس نهم را در این چهار جریان می بینید؟ جریان اصولگرایی در کدام بخش از این پازل است ؟
رقابت در بین این چهار جریان است. افراد و شخصیت های جریان اصولگرایی ترکیبی هستند از سه جریان انحرافی، خواص مردود و جریانی که بنده آنها را اصولگرایان ناب می دانم. این طیف چهارم همه آن بدنه ای هستند که در برابر فتنه ایستادند، طیفی از قرارگاه عمار، فراکسیون انقلاب اسلامی و شخصیت هایی که رییس جمهور به دلیل تن ندادن آنها به جریان انحرافی از دولت بیرونشان کرد و برخی از دوستان منتقد دولت مثل ایثارگران.
منظور شما از وزرایی که احمدی نژاد از دولت بیرون کرد همان کسانی هستند که در سایت ها زدند جمعی از اخراجی های دولت محفل انتخاباتی دارند؟
البته نمی توان اخراجی های دولت را از یک جنس دانست. برخی از این وزرا و معاونین و مشاورین مشخصا به دلیل عدم همراهی و تایید مشایی اخراج شدند و برخی اساسا با دولت همفکر نبودند یا به تعبیر دقیق تر اختلافات مبنایی دیگری با دولت داشتند. مثلا جنس اخراج صفارهرندی و لنکرانی و الهام با جنس اخراج پورمحمدی و دانش جعفری و متکی یکی نیست. دسته دومی که نام بردم یک ارادتی نسبت به آقای هاشمی هم دارند ولی دسته اول منتقد سر سخت هاشمی هستند.
شما جریان انحرافی را از جمله اصولگرایان می دانید؟
قطعا نه ولی در تحلیل ویژگی ها و صف بندی انتخابات به دلیل حمایت احمدی نژاد از این جریان و پذیرش جایگاه احمدی نژاد حتی با همین وضعیت در بخشی از بدنه جریان اصولگرایی، لازم است در تحلیل خود این بدنه را به حساب بیاوریم. البته واقعیت آن است که لیدر جریان انحرافی با مبانی غلطی و انحرافات اعتقادی که دارد مانند اصلاح طلبان و یا بدتر از آنهاست.
به نظر شما سه جریانی که طیف اصولگرایان را تشکیل می دهند آیا در نهایت به وحدت می رسند؟
![]() قطعا برای لیست واحد به وحدت نمی رسند. این را می شود از موضعگیری برخی افراد مانند علی مطهری و جوانفکر و برخی از سایت های آنها دید. جریان خواص مردود که راس آن در مجلس است، احیای خود را در زنده کردن بغض و کینه نسبت به جریان انحرافی می داند. اساسا جریان انحرافی بزرگترین خدمت را به هاشمی و فتنه گران و خواص مردود کرد چون به نوعی باعث تبرئه و توجیه عملکرد آنها در فتنه می شود. بنابر این حتما آنها در یک لیست کنار هم قرار نمی گیرند. البته این دو جریان حتما در حذف جریان چهارم به وحدت می رسند. طبیعی است که جریان فتنه هم از این موضوع راضی است چون بیشترین ضربه را در کودتای سبز از همین جریان ناب خورد...
یعنی شما معتقدید که جریان فتنه ، خواص مردود و انحرافی علی رغم اختلافاتی که در ظاهر دارند، در خصوص حذف جریان چهارم که همان اصحاب جبهه سوم تیر است به وحدت می رسند؟
همه شواهد این را نشان می دهد. برای حذف آنها ابتدا هم تخریبشان می کنند مثلا از تعابیری مانند تندروها استفاده می کنند تا همه حذف آنها را بپذیرند. هر سه جریان، جریان چهارم را به نوعی مزاحم خود می بینند و نسبت به آنها حس انتقام جویی دارند چون در مقاطع حساس و بزنگاه های قبلی، در انتخابات نهم، در انتخابات دهم، در فتنه کودتای سبز، در برابر تحرکات جریان انحرافی، در همه این موارد، این جریان چهارم بودند که سفت و سخت ایستادند و بازی آنها را بهم زدند. ببینید در همین توقیف 9 دی علی رغم اختلاف نظرها و شمشیر بازی که این جریانات در ظاهر و علنا با هم دارند ولی در توقیف این هفته نامه که به نوعی یکی از تریبون های اصلی جریان چهارم بود به توافق رسیدند. ما باید این هزینه را بدهیم چون جریان حزب الله نباید عروس حجله جریانات سیاسی باشد.
یعنی شما مخالف وحدت هستید؟
من مخالف وحدت نیستم اما وقتی شرایط را می بینم و شما می پرسید که وحدت میشود یا نه، خب من تحلیلم را می گویم. ببینید هنوز آیت الله یزدی به مکانیزمی که برای وحدت تعریف کرده اند تن نداده. البته عده ای اصرار دارند بگویند که جامعتین هستند ولی ما که می دانیم اینطور نیست. اصلا به نظر من تعداد افراد و مکانیزمی که برای وحدت تعریف می شود مهم نیست، مهم این است که لیست هایی که در شهرهای بزرگ و بویژه در تهران معرفی می شود با چه کیفیتی باشد. اصلا ما هم در این بالا بیائیم و با هم وحدت کنیم و عکس یادگاری هم بگیریم، آیا بدنه جریان اصولگرایی که در فتنه 88 وقتی زیر کتک بود و از تریبون مجلس اصولگرا توسط برخی اصولگرایان فحش شنید، حاضر است به این وحدت ما تن دهد؟ آیا اگر باز هم لیستی تهیه شود و در آن مطهریی و کاتوزیان و اکرمی در کنار کوچک زاده و حسینیان و زارعی باشند، وافعا بدنه اصولگرایان تهران به این لیست رای می دهند؟ پس مهم این است که خروجی این جلسات وحدت چه باشد، افرادی که جلسه وحدت تشکیل می دهند نمی توانند وحدت ایجاد کنند باید خروجی آ»ها بدنه جریان اصولگرایی را قانع کند.
اگر در انتخابات مجلس نهم هر یک از جریانات چهارگانه لیست جداگانه ای بدهند، به نظر شما کدام لیست اعتماد اکثریت را جذب خواهد کرد؟
این امور قابل پیش بینی صد در صد نیست. لیست ها هم فقط در شهرهای بزرگ موثراست. علی ای حال به نظرم پایگاه اجتماعی جریان فتنه، جریان خواص مردود و جریان انحرافی ازیک سبد رای در جامعه است و پایگاه اجتماعی جریان چهارم هم از یک سبد رای است. در این صورت با وجود لیست های متعدد این جریان چهارم است که در انتخابات لیستی موفق خواهد شد.
آیا آقای هاشمی در انتخابات مجلس نهم نقشی ایفا خواهد کرد ؟
به نظر من، آقای هاشمی همانطور که در مدیریت صحنه انتخابات ریاست جمهوری دهم نقش اصلی را داشت، تلاش می کند تا در انتخابات نهم هم نقش آفرین اصلی باشد ...
در جبهه اصلاح طلبان ...
نه ! آقای هاشمی اساسا خودش را محصور یک جریان نمی داند و نمی کند. هاشمی خودش را جریان ساز می داند. برای همین همیشه تلاش می کند تا دو جریان کاذب در داخل کشور با هم رقابت کنند تا او بتواند نقش حد وسط را بازی کند. از نظر جریانی که در اطراف هاشمی است و زندگی سیاسی دارد، باید همواره دعوایی بین چپ و راست یا اصلاح طلب و اصولگرا باشد تا کسی مثل هاشمی بتواند نقش وسط و اعتدال را بازی کند و آنها هم در کنار وی باقی بمانند و حیات سیاسی داشته باشند.
چه کسانی در انتخابات مجلس بعد با هاشمی خواهند بود؟
همان کسانی که در انتخابات دهم به بازی در پازل آقای هاشمی تن دادند و حتی برای نقش آفرینی در این پازل، حاضر شدند ستاد اصولگرایان حامی موسوی هم راه اندازی کنند و از ذوق زدگی حتی به فرد متوهمی چون موسوی تبریک هم بگویند.
با این حساب رقابت در مجلس نهم بین اصولگرایان و اصلاح طلبان نخواهد بود؟
من فکر می کنم این انتخابات نوعی رقابت حقیقی در خانواده جریان اصولگرایی خواهد بود. البته اصلاح طلبان درجه دو و سه هم حضور خواهند داشت هر چند این جریان در حال حاضر مرده سیاسی است. خاتمی هم اخیرا در جلسه ای اشاره به ظهور یک جریان ناب اصولگرایی کرده و گفته که ما نباید بگذاریم میدان رقابت از دایره اصولگرایی و اصلاح طلبی بیرون برود. دلیل روشن است آنها نمی توانند مستقیما از مثل لاریجانی حمایت کنند ولی می توانند در قالب لیست وحدت اصولگرایان، مثل لاریجانی را مجددا وارد مجلس کنند و با آنها تعامل کنند و حیات داشته باشند.
پس چرا آقای لاریجانی در تلاش است تا آنها را به میدان انتخابات بکشاند؟
آقای لاریجانی و اساسا طیف خواص مردود که کارنامه غیر قابل پذیرشی از خود در فتنه به جای گذاشته اند، می دانند که در بین بدنه جریان اصولگرایی نفوذ بالایی ندارند و اگر لیست جداگانه ای بدهند، با اقبال بدنه جریان اصولگرایی مواجه نمی شوند هر چند شاید از جریان فتنه و برخی از سنتی ها به آنها اقبال کنند. برای همین می خواهند خطر اصلاح طلبان را بزرگ کنند تا اصولگرایان به لیست واحد برسند و بدنه این جریان نیز مجبور شود به لیستی رای دهد که درصدی از آنها در آن لیست حضور دارند.
با این حساب شما معتقد به یک زایش در جریان اصولگرایی هستید.
به نظرم این زایش خیلی وقت است که اتفاق افتاده و در فتنه 88 خودش را نشان داده. ببینید احزاب و شخصیت های مطرح در جبهه اصولگرایی؛ غیر از جریان اصولگرایی حقیقی است. پرچم این جریان در دستان رهبری و عناصر اصلی آن همین خواص گمنام هستند. واقعیت این است که همه مدعی اصولگرایی هستند ولی همه به لوازم آن پایبند نیستند. به تعبیر قرآن کریم ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون. بر اساس این آیه همه ادعای ایمان دارند ولی همه بر این ایمان استقامت و پایداری نمی کنند. همانطور که همه ادعای اصولگرایی می کنند ولی همه بر عوارض این اصولگرایی استقامت نمی کنند.
به نظر شما اکثریت مجلس هشتم اصولگرا نبود ؟
قطعا نبود ! مجلس هشتم ترکیبی بود از سه اقلیت، اقلیت اصلاح طلب با مواضع شفاف دفاع از فتنه و بی اعتقاد به جهت گیری های رهبری، اقلیت اصولگرا با مواضع دو پهلو در برابر فتنه و بی توجه به جهت گیری های رهبری بویژه در برخورد و تعامل با دولت و اقلیت اصولگرا با مواضع شفاف در برابر فتنه و معتقد به جهت گیری ها و مواضع رهبری و عامل به آن حتی اگر مخالف نظر خودشان هم باشد. خب در بسیاری از مواقع ما شاهد ائتلاف اقلیت اول و دوم با هم هستیم که می شوند اکثریت. برای همین خروجی مجلس اصولگرایانه نیست. برای همین رهبری از این مجلس راضی نیست.
دلیل شما برای عدم رضایت رهبر معظم از این مجلس چیست؟
کافی است شما مجموع بیانات رهبری در دیدارهای سالانه با مجلس را مرور کنید، تمام موارد یا هشدار است یا گلایه و انذار و توصیه. فقط امسال رهبری از مجلس بابت سیاست خارجی اش تشکر کرد ولی بعدش فقط گلایه و انذار بود. در تمام این دیدارها رهبری تاکید می کنند که مجلس با دولت تعامل کند حتی امسال هم فرمودند. ولی در دیدار آخر با مجلس هفتم آقا از آقای حداد تشکر می کنند بابت تعامل درست و خوب ایشان.
به عنوان آخرین سئوال، آیا 9 دی باز هم روی کیوسک های مطبوعاتی قرار می گیرد؟
قطعا توقیف 9 دی با دلایل سیاسی بوده.انشاءالله با پیگیری حقوقی به زودی باز هم منتشر می شود و وظیفه انقلابی خودش را با همان گرایش قبل ادامه می دهد. جای تأسف است که در کشور ما روزنامه ای بهائیت را ترویج می کند، توقیف می شود ولی یک روزه رفع توقیف می شود ولی هفته نامه 9 دی به دلیل دفاع از آرمان های 9 دی و دفاع از انقلاب و حمله به فتنه گران توقیف می شود و علی رغم گذشت چند هفته رفع توقیف نمی شود!؟ من قبلا هم گفتم که هفته نامه 9 دی را توقیف می کنند با حادثه 9 دی چکار می کنند؟ جریان انحرافی و خواص مردود در حادثه 9 دی در کنار قبر فتنه گران دفن شدند، خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند تا بر عهدمان بمانیم.
|
|
| رجانیوز و اکبر گنجی دو لبه یک قیچی |
| ساعت ۱:۳٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱ کلمات کلیدی: سایت رجانیوز ، اکبر گنجی ، محمد مطهری ، سیاسی |
|
درباره حمله رجانیوز به فرزند شهیدی مطهری معلوم است که وقتی دیدگاه شهید مطهری مطرح نشود و فرزند شهید مطهری نتواند حرف بزند ، چه کسانی رشد می کنند . معلوم است که وقتی فیلسوفان و عالمان و دانشمندان نمی توانند درباره مکتب اسلام حرف بزنند ، یک مهندس مکانیک می آید و به تفسیر اسلام و ترویج مکتب ایران می پردازد . از اینرو نه تنها باید اجازه داد که امثال حجه الاسلام محمد مطهری حرفشان را بزنند بلکه رسانه ها باید تشویق کنند تا چنین افرادی وارد عرصه شوند و واقعیات را برای مردم بازگو کنند .
|
|
| جوابیه مطهری به نقد مقالهاش و توضیحات رجانیوز |
| ساعت ۱:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠ کلمات کلیدی: محمد مطهری ، سایت رجانیوز ، شهید مطهری |
|
استناد به مخالفت استاد مطهری با اسلام انقلابی مارکسیستها در این ایام یعنی نشناختن زمانه
پس از انتشار نقد مقاله محمد مطهری در رجانیوز با عنوان: «کنایه به اسلام انقلابی امام، به بهانهی نقد مکتب ایرانی» فرزند شهید مطهری با ارسال متنی به رجا، به این نقد پاسخ داد. در ادامه پاسخ مطهری و توضیحات رجانیوز را میخوانید: باسمه تعالی
سردبیر محترم سایت رجانیوز
با عرض سلام و احترام
در مطلبی که تحت عنوان «کنایه به اسلام انقلابی امام، به بهانهی نقد مکتب ایرانی» در روز یکشنبه 18 اردیبهشت در آن سایت منتشر گردیده، نویسنده محترم اینجانب را به «تعریض به حضرت امام خمینی(ره)» متهم کرده است. ذکر نکات زیر ضروری به نظر می رسد:
1. اینجانب بنا نداشته و ندارم که به نقدهای غیرمستدل پاسخ دهم، اما چون مطلب فوق حاوی تهمتی آشکار و نارواست که درعنوان مطلب هم قرار داده شده و ممکن است برخی خوانندگانی را که به مطالب شما اعتماد دارند به اشتباه اندازد، ذکر توضیحاتی را لازم دیدم. البته انتشار نقد غیرمنصفانه در سایت شما و نسبت دادن اموری به اینجانب که هرگز نگفته ام مسبوق به سابقه است، که نمونۀ آن نوشتۀ محترمانه فردی به نام آقای سید عابدین نورالدینی در مطلبی تحت عنوان «نقد اظهارات دکتر محمد مطهری» است که پاسخ برخی از آن نسبتهای نادرست در مقاله ای به قلم آقای دکتر محمد کوکب در نوشتاری تحت عنوان «نقد مشفقانه به شیوۀ وطن امروز» قابل دسترسی است.
2. بنده که به «تعریض» به حضرت امام متهم شده ام چنین گفته بودم که شهید مطهری – همچنانکه صریحا در آثار ایشان آمده است - با تعبیر «اسلام انقلابی» مخالف بود و منبع آن را هم ذکر کرده بودم و این مطلب هیچ ارتباطی با حضرت امام نداشت. دلیل اشارۀ به این موضوع در مقالۀ «از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی» این بود که به کرات دیده بودم که برخی طرفداران مکتب ایرانی مخالفت علما با آن را چنین تعبیر می کنند که آنان به نام ایران و ایرانی حساسیت دارند. در پاسخ چنین استدلال کرده بودم که همچنان که شهید مطهری خود انقلابی بود و در عین حال با تعبیر «اسلام انقلابی» مخالفت کرد، علمای کنونی نیز مشکلی با نام ایران ندارند ولی با چیزی به نام «مکتب ایرانی» سخت مخالفند. کجای این حرف - که اساسا ذکری از امام خمینی(ره) در آن نیست - تعریض به امام است؟!
3. جالب اینجاست که نویسنده خودش پاسخ خودش را داده است زیرا تأکید می کند که اسلام انقلابی مورد نظر شهید مطهری غیر از اسلام انقلابی به معنایی است که در کلام امام آمده است. بنابراین چگونه استناد به سخن شهید مطهری در انحرافی دانستن اسلام انقلابی «تعریض به امام خمینی» محسوب می شود؟ مخالفت شهید مطهری با اسلام انقلابی در مقابل کسانی بود که اسلام را صرفا دین مبارزه می دانستند و به ابعاد دیگر آن بی توجه بوده و با این تفسیر، اتحاد با مارکسیستها را توجیه می کردند و کاربرد اسلام انقلابی در کلام امام در جهت نفی اسلامی بود که بخواهد در جهت توجیه سازش با ستمگران به کار گرفته شود و این دو نگرش کاملا با یکدیگر سازگارند.
4. از سخن نویسندۀ محترم بالاخره به دست نیامد که توصیۀ ایشان چیست؟ آیا صفحات مربوط به اسلام انقلابی در کتب شهید مطهری ممنوع الاستناد است یا باید در چاپهای بعدی حذف گردد یا پیشنهاد سومی دارند؟ شاید مقصود این است که هر کس خواست مطلبی از شهید مطهری نقل کند باید در کنار آن در پرانتز حتما ذکر کند که اگر کلمه مشابهی در کلمات پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین (ع)، ائمه معصومین (ع)، علمای اسلام از صدر اسلام تاکنون و از جمله امام خمینی(ه) آمده، مقصود من تعریض به آنان نیست!
5. مطلب قابل ذکر دیگری که ارزش پرداختن داشته باشد در نوشتار نویسنده یافت نشد. اما همین مطالب پراکنده آزمایش جالبی برای دیدن میزان تبعیت سایتهایی امثال رجانیوز از رهبر بزرگوار پیش آورده است. باید دید با وجود توصیه های مکرر رهبر انقلاب به حفظ اصول اخلاقی، سایتهایی که مطلب قبلی شما را در متهم کردن بنده به تعریض به امام خمینی منتشر کرده اند جوابیه را نیز نشر می دهند یا خیر؟
6. نمی دانم از کدام نویسنده باید تشکر کنم، زیرا این مطلب ابتدا به نام دیگری منتشر شد و بعد نام نویسنده به "سجاد فیاض" تغییر یافت! به هر حال کمترین لطف نویسنده در حق بنده، مصمم تر شدن در بیان مطالبی است که قصد دارم بنویسم زیرا هر چه فضای جامعه از حیث تهمت، آلوده تر باشد مسؤولیت بیشتری احساس می شود.
دوستان عزیز رجانیوز! صمیمانه به شما توصیه می کنم کمی در نوع برخورد خود دقت فرمایید. فرض کنید حرف شما درست بوده و بنده پسر نوح و بی بصیرت باشم. حال این پسر بی بصیرت نوح، مطلبی را در نقد مکتب ایرانی نوشته است که شما هم در این جهت با او موضع مشترک دارید. آیا شما که انشاء الله دغدغۀ دین دارید باید سعی کنید او را جذب کنید یا چیزی را که اصلا در مقاله او نیامده به وی نسبت داده و او را ضد امام معرفی کنید؟ آیا بر اساس یک توهم یا افترا باید به او بگویید نقد مکتب ایرانی را «بهانه» قرار دادی تا به امام خمینی «کنایه» بزنی؟ آیا این معنای جذب حداکثری است که خود را مقید به آن می دانید؟ از طرف دیگر، شما که منتقدان خود را دائما به خاطر خوشحال کردن دشمن محکوم می کنید آیا ضد امام معرفی کردن فرزندان مطهری آن هم بر اساس یک توهم یا تهمت، دشمن را خوشحال نمی کند؟
در پایان به علاقمندان سایت رجانیوز که بسیاری از آنان جوانان متدین و انقلابی هستند تنها از جهت مسئولیت دینی توصیه می کنم که به صرف دیدن مطلبی در یک سایت آن را در وبلاگ یا سایت خود منتشر نکنند و ابتدا به اصل مطلبی که مورد انتقاد واقع شده مراجعه نمایند. انتشار اتهام در فضای اینترنتی به هیچ نحو جبران پذیر نیست. ابعادی از عواقب اینگونه گناهان اینترنتی درمقاله ای تحت عنوان «ایرانیان و خلوت اینترنتی» توضیح داده شده است. خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید.
با تقدیم احترام،
محمد مطهری 19 اردیبهشت 90
توضیحات رجانیوز
از آنجا که بخشی از نقدهای وارد شده، مربوط به متن و برخی خطاب به رجا است، رجانیوز نکاتی در خصوص مطالب مطرح شده بیان میدارد:
برادر گرامی جناب آقای محمد مطهری،
1.اینکه شما هم قصد این تعریض را نداشته اید، کاملا قابل قبول است کما اینکه در متن اصلی هم تصریح شده است: «جناب محمد مطهری، حتماً غیرعمد، منظور ....» اما در اینکه این مطلب عملاً تعریضی به «اسلام انقلابی» مطرح شده توسط امام خمینی یا امام خامنهای است، تردیدی نیست. رد مفهوم مارکسیستی اسلام انقلابی در کلام شهید مطهری مقوله ای است و اسلام انقلابی امروز که تداعی کنندۀ فرمایشهای امام خمینی و امام خامنهای است که فرمودتد: «دانشگاههای ما باید اصول اسلام انقلابی را تدریس کنند» مقوله ای دیگر. و سخنی که شما گفتید این کنایه را به اسلام انقلابی امروز دارد، هرچند ناآگاهانه و غیرعمد بر قلم جاری شده باشد.
اگر شما را فردی آگاه به زمانه در نظر بگیریم، برای جلوگیری از این سوءتفاهم و همچنین بار روانی، لازم بود لااقل در حد یک خط به این مسئله اشاره میفرموید. مثلا میفرموید: «البته اسلام انقلابی که امام و مقام معظم رهبری بر آن تاکید کردهاند با آنچه ان روزها گفته میشد تفاوت دارد».
امروزه که دو امام بزگوار ما، با توجه به «اقتضای زمان» و برای «جلوگیری از انحرافات احتمالی و پیچیده» از بعد «انقلابی» اسلام سخن گفته و در جایی از «استمرار روح اسلام انقلابی به عنوان مهمترین فایده 8 سال جنگ تحمیلی» سخن بزبان آورده و در جای دیگر بر «لزوم تدریس اصول اسلام انقلابی» تاکید می کنند، و موارد متعدد دیگری که در متن آمده است، حداقل انتظار از یک فرد زمانشناس این است که حتی اگر از سخنان امام و رهبر خود اطلاع یا توجه ندارد، لااقل «قدرت زمانشناسی او» به او بگوید که نه تنها نباید به گونهای سخن بگوید که «اسلام انقلابی» مفهومی نادرست بهنظر بیاید، بلکه در صورت لزوم از آن دفاع هم بکند.
برادر گرامی، شما و هر فرد منصفی اذعان خواهد کرد که وقتی از «منحرف بودن اسلام انقلابی در نظر استاد» به میان میآید، آنهم بدون اینکه به تفاوت آن با مفهوم «اسلام انقلابی» در کلام امام خمینی و امام خامنهای اشارهای ولو کوتاه بشود، خواننده چه تصوری نسبت به اسلام انقلابی پیدا خواهد کرد!؟ اسلام انقلابی را هر چند که شاید بتوان از جهاتی نقطۀ مقابل «اسلام ایرانی» ارزیابی کرد لیکن شما خواسته یا ناخواسته آن را تضعیف کردید، و اگر زمانشناس و کلینگر بودید، هیچگاه «اسلام انقلابی» را به عنوان مثالی از یک انحراف در کنار «مکتب ایرانی» نمیآوردید.
2. نه تنها استناد به سخن شهید مطهری، بلکه استناد به قرآن و سنت نبز نباید بدون توجه به شرایط زمانه صورت گیرد. بعضیها در زمان جنگ تحمیلی وقتی احادیثی برای ایجاد شوق جهاد و شهادت خوانده می شد، دچار چنین زمان نشناسی شده و از احادیثی همچون «مومن اگردر خانهاش هم بمیرد شهید است» استفاده میکردند. آری! حدیث صحیح و از معصوم است، اما تأثیرش در جامعه بر خلاف اهداف معصوم! توصیه به طور روشن همین است که فیالمثل اگر در زمان جهاد و جنگ بنا به ضرورتی، لازم شد این حدیث صحیح در مقالهای نوشته شود، برای جلوگیری از ایجاد انحراف و شبهه در چنین مسئلۀ محوری، حتما توضیحاتی داده شود.
آیا وقتی انسان مطلبی برای جلوگیری از انحراف مینویسید، لازم نیست مراقب باشد که زمینۀ انحراف بزگتری پدید نیاید! معلوم است که همیشه لازم نیست موارد مشابه توضیح داده شوند، اما وقتی لفظی که 30 سال قبل و به اقتضای رواج مفهوم مارکسیستی از انقلاب، معنایی منفی داشته، در دورانی که همان لفظ معنای بهشدت مثبتی دارد، بیان میشود، معلوم است که یا باید به این تفاوت اشاره شود و یا از خیر مثال گذشت و مثال مناسبی پیدا کرد.
3. در بخشی از جوابیه مرقوم فرمودهاید که «کجای این حرف تعریض به امام است». درحالیکه از «تعریض به امام» سخنی به میان نیامده، بلکه «تعریض به اسلام انقلابی امام» عنوان شده و این دو مختصر تفاوتی دارند.
4. تغییر در نام نویسندۀ مقاله، اصلاح خطایی از رجانیوز بود که گرچه با فاصلۀ بسیار کوتاهی اصلاح شد، اما در همین فاصلۀ کوتاه مورد توجه جناب آقای مطهری قرار گرفت.
5. اگر چه منظور از «نقد اسلام انقلابی به بهانه نقد مکتب ایرانی»، این نبود که آقای مطهری نقد مکتب ایرانی را صرفاً بهانهای برای نقد اسلام انقلابی کردهاند ـ که این بیانصافی است ـ بلکه منظور این بود که عملاً به بهانۀ تقد رویکرد انحرافی«مکتب ایرانی» ـ دانسته یا نادانسته ـ «اسلام انقلابی» که توسط امام خمینی و امام خامنهای مطرح شده، نیز عملا متهم به انحراف شده است. بنابراین به نظر نمیرسد خالی از اشکال باشد که جناب محمد مطهری برای جبران این اشتباه، نکاتی هم در مورد اینکه چرا امروز باید «اصول اسلام انقلابی در صدا وسیما تدریس شود»، برای جوانان بفرمایند که اگر امثال ایشان این نیاز را تشخیص داده و تاکنون این سخن را گفته بودند، شاید مجال کمتری برای سخن از اسلام ایرانی بود! به هر حال به احتمال زیاد مقالۀ ایشان بسیار بیشتر از این نوشته خوانده میشود و این شبهه ایجاد شده در بسیاری اذهان، بدون تذکر و توضیح خود ایشان بعید است برطرف شود.
6. و اما جذب حداکثری. مگر کسی خدائی ناکرده ایشان را مخالف اسلام یا نظام و انقلاب دانستهاند؟ حتی کسی ایشان را مخالف امام هم ندانسته. ابداً، بلکه صرفا سخن بر سر این است که ایشان «زمانشناس» خوبی نیست و به جزئیات بیش از کلیات توجه میکند و اولویتهای را در نمییابد و به همین دلیل نوشتههای ایشان بعضا چنین اثرات مخربی پیدا میکند و طبیعتا و ناخواسته برخی سخنان ایشان در تعارض با سخنان «ابرزمانشناس و جامعنگران قرن»، یعنی امام خمینی و امام خامنهای قرار گیرد. چیزی که هست، برخی نقدهای جناب مطهری کمک میکند تا جوانان انقلابی به ضعفهای قلم خود توجه نموده و نقدهای اتقلابی خود را بادقت و متانت بیشتری طرح کنند. از این بابت، از تذکرات ایشان باید تشکر کرد.
7. نوشتۀ ایشان ضمن اینکه دربردارندۀ نکات خوبی در نقد مکتب ایرانی است، اما نمیتوان به ورود دیرهنگام ایشان برای مقابله با مهاجمین به مفاهیم انقلابی و دینی خرده نگرفت. امروز که سخن بر سر ولایتمداری است، و ولایت بنابر آموزههای دینی و همچنین شرایط کشور و منطقه و جهان، دارای بیشترین اولویت در این زمینه است و جوانان نیز جستجوگر معارف بیشتری در این زمینه هستند، چه خوب است که جناب محمد مطهری سلسله مقالاتی در تبیین «مفهوم ولایت مطلقۀ فقیه» و چرایی لزوم تبعیت بیچون و چرا از ولایت و پاسخ به برخی از شبهات طرح شده بنویسند. خصوصا که شاید تاکنون کمتر فرصت کردهاند به این مفهوم نورانی، محوری و مورد نیاز زمان، بپردازند. یقینا اگر شهید مطهری امروز زنده بود، بیش ازهمه در مورد «فلسفۀ لزوم تبعیت از ولایت و پاسخ به شبهات مربوط» سخن میگفت، کاری که امروز مطهری زمان یعنی آیت الله مصباح یزدی کمر همت بر تبیین آن بسته است. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
گروه سیاسی- در فاصله کمتر از شش ماه مانده تا انتخابات مجلس نهم، بحث نحوه حضور جریان فتنه و متعلقین به آن در انتخابات، یکی از مباحث اختلافی و داغ در میان چهرههای وابسته به این جریان است، بهطوری که هر یک از طرحهای "تحریم"، "مشارکت مشروط" و "مشارکت فعال" طرفدارانی دارد.
محمد موسوی خویینیها دبیرکل مجمع غیرقانونی روحانیون که بهتازگی با راهاندازی سایت شخصیاش می کوشد تا چهره امنیتی و پر ابهامش را تصحیح کند، چند روز پیش در یادداشتی به بیان نظریاتش درباره برخی شعارهای جریان فتنه پرداخت.
26/8/87: تجربه نشان داده است که مردم می خواهند به کسی رأی بدهند که نمادی از تقابل با حکومت در او وجود داشته باشد. من شنیدم که حسن آقا به آقای خاتمی گفته است که شما نزد رهبری برو و بگو من وارد صحنه انتخابات شده ام و دیگر از او صلاح و مصلحت نکن و فقط به او اعلام کن که آمده ای اگر چنانچه ایشان قاطع گفتند نیا، نیا و به مردم اعلام کن اما اگر با دلیل و برهان خواست بگوید که نیا، بیا و محکم بایست.














