داستان «بنی‌صدر»ها
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر

بولتن نیوز: به طور کلّی درباره‌ی ماجرای بنی‌صدر دو دسته نظر از سوی کارشناسان و تاریخ‌نگاران مطرح شده است. یک دسته از نظریات، ماجرای بنی‌صدر را با «جریان نفاق» ارتباط داده و معتقدند که اساسا بنی‌صدر از ابتدا هم علقه‌ای به نظام مبتنی بر ولایت فقیه که امام خمینی، شارح آن بود نداشت و در حقیقت نقش، بازی می‌کرد. اینان معتقدند که بنی‌صدر نفوذی دشمنان انقلاب اسلامی در نظام بود و برای این که بتواند نقشه‌ی دشمن را عملیاتی کند در ابتدا با نهضت همراه شد تا از این طریق وارد سیستم حکومتی شده و بتواند به اهداف و مقاصد خود برسد.

البته این نگره را می‌توان درباره‌ی‌ برخی افراد و جریانات سیاسی دیگر نیز مورد بررسی قرار داد. برای مثال شهید بزرگوار، لاجوردی همواره خطر سازمان مجاهدین انقلاب را بیش از منافقین می‌دانست. سعید حجاریان، خودش در جایی به این سخن شهید لاجوردی اعتراف کرده و گفته که لاجوردی به من می‌گفت منافقین چون زرنگ نبودند خیلی زود خودشان را لو دادند اما شماها زرنگ و زیرک هستید و نفاق‌تان را به این سادگی‌ها رو نمی‌کنید. بیش از بیست سال از حرف شهید لاجوردی گذشت تا مردم پی به صحت حرف او بردند.

 

موضوع نفاق را می‌توان در ابعاد مختلفی مورد بحث قرار داد. مثل نفاق دینی یا نفاق سیاسی. برخی افراد دچار «نفاق دینی» هستند. یعنی کسانی که به اسلام و آموزه‌هایش ایمان و اعتقادی ندارند ولی در ظاهر خود را پایبند به آن نشان می‌دهند. برخی اشخاص نیز دچار «نفاق سیاسی» یعنی مشخص نکردن درست خطوط و مواضع سیاسی خود هستند.

دسته‌ای دیگر از محققان نیز ماجرای بنی‌صدر را در ذیل مسأله‌ای به نام «جریانات انحرافی» مورد بررسی قرار داده‌اند. این افراد معتقدند که بنی‌صدر از آن‌جایی که در یک خانواده‌ی مذهبی و روحانی رشد پیدا کرده و در جریان مبارزات انقلاب اسلامی نیز «کار»کی انجام داده بود نمی‌تواند فی نفسه انسان منافقی باشد اما دارای انحرافات فکری و عقیدتی بود. این انحرافات به مرور زمان و به طور خاص بعد از پیروزی در انتخابات و قبول پست ریاست جمهوری، خود را بیشتر و بیشتر معلوم کرد. از این منظر «التقاطات فکری» بنی‌صدر عامل سرنگونی او شد. تفکر التقاطی یا بهتر بگوییم «اسلام التقاطی» نیز همواره در جامعه‌ی دینی وجود داشته است. خروجی افرادی که دارای تفکر اسلام التقاطی هستند می‌شود همان چیزی که قرآن از آن تعبیر به «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» می‌کند.

در یک نگاه کلّی باید بگوییم هر جا «اسلام + یک تفکر خاص» مثل لیبرالیسم، کمونیسم، ناسیونالیسم و امثالهم شد نتیجه‌ای که به بار آورد چیزی جز تباهی و سیاهی برای آن فرد و گروه و جامعه نبوده است. ما این موضوع را می‌توانیم در فرجام جریان‌هایی چون «سازمان منافقین» که معجونی از اسلام به‌علاوه‌ی کمونیسم بود و یا «نهضت آزادی» که دارای تفکر اسلام به‌علاوه‌ی لیبرالیسم و تجربه‌گرایی بود به خوبی مشاهده کنیم.

 

اساسا ذات دین اسلام طوری است که نمی‌تواند با هیچ مکتب و یا آموزه‌ی دیگری مخلوط شود. به همین علت است که می‌بینیم امام خمینی در ادبیات سیاسی خود از اصطلاحی به نام «اسلام ناب» استفاده می‌کند. اسلام ناب یعنی اسلام خُلّص. بدون هرگونه اضافات و مهملات فکری و عقیدتی خاص دیگر. بنابراین در تحلیل جریانات سیاسی همواره یکی از موضوعات کلیدی پی بردن به عقبه و پشتوانه‌ی فکری و عقیدتی جریان‌ها و گروه‌های سیاسی است. دقت در رفتار و گفتار بنی‌صدر نشان می‌دهد که او دارای تفکر اصیل و ناب اسلامی نبوده است و به همین علت نمی‌توانست درک درستی از «نظام ولایی» انقلاب اسلامی و رهبریت آن داشته باشد.

جدای از این بحث‌ها، آن مسأله‌ا‌ی که به نظر می‌رسد مهم‌تر باشد پاسخ دادن به این سؤال است که چرا اساسا افرادی چون بنی‌صدر – و حتی این اواخر اشخاصی مثل موسوی و کروبی- دچار چنین ریزش‌هایی می‌شوند؟ چرا ما همیشه در «جامعه‌ی دینی» شاهد ریزش افراد به خصوص «خواص جامعه» هستیم؟ آیا این ریزش‌ها نمی‌تواند به عنوان عاملی در تضعیف و بی ثباتی نظام و جامعه‌ی دینی تلقی شوند؟

این‌ها سؤالات مهمی است که دقت در پاسخ آنها می‌تواند ما را در فهم، درک و تحلیل درست و بهتر از چنین وقایعی کمک زیادی کند. ابتدائا باید بدانیم که به طور کلی مسأله‌ی «ریزش»ها و در نقطه‌ی مقابل آن موضوع «رویش»ها جزو خصوصیات همیشگی یک جامعه‌ی دینی است که تنها محدود به نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران نمی‌شود. این موضوع را حتی در جامعه‌ی دینی صدر اسلام هم می‌توانیم ملاحظه کنیم. چنان‌که دیدیم کسانی که در روزگار یک معصوم (ع) به عنوان «طلحة الخیر»ها و «سیف الاسلام»ها بودند چند سال بعد، رو در روی معصومی (ع) دیگر قرار گرفته و با او جنگیدند. و یا کسانی که در صفین پا در رکاب علی (ع) بوده و در سپاه او علیه معاویه به جنگ پرداختند چند سال بعد، در کربلا، در سپاه پسر معاویه، علیه پسر علی (ع) شمشیر کشیدند! پس ریزش‌ها همواره در جامعه‌ی دینی وجود داشته، دارد و خواهد داشت. اما چرا؟

 

بخشی از این موضوع به خود خصوصیات «دین» بر می‌گردد. دین در ذات خود به تعبیر استاد بزرگوار، جناب پناهیان دارای خصوصیات و پیچیدگی‌هایی است که موجب می‌شود فرآیند دینداری افراد همیشه توأم با فرازها و فرودهایی باشد. قواعد و قوانین دینی نیز مانند قوانین شهرداری یا راهنمایی و رانندگی و یا حقوق مدنی و جزا نیست که کسی ادعا کند که چون همه‌ی آن قواعد را یاد گرفته پس بنابراین همواره دیندار خواهد ماند. نه، فرآیند دینداری فرآیندی است که هر چقدر انسان به جلو می‌رود با آزمایشات، امتحانات و ابتلائات جدیدتری روبرو خواهد شد که عبور از آن‌ها اگر به درستی و همراه با لوازم آن انجام نشود می‌تواند باعث سقوط انسان شود. به همین علت است که اساسا کسی نمی‌تواند ادعا کند که به آخر دین یا ته دینداری رسیده است. این موضوع برای خواص جامعه به دلیل آن‌که دارای مسئولیت‌ها و نقش‌های بیشتری هستند از شدت و غلظت بیشتری برخوردار است. به تعبیر مرحوم «ع. صاد» در سرعت‌های بالا یک نیش فرمان انحراف باعث سقوط ماشین به ته درّه خواهد شد.

بخش دیگر این موضوع نیز به «انسان»، خصوصیات و پیچیدگی‌های روح او بر می‌گردد. روح انسان دارای طبایع و خصائص «متفاوت» و حتی «متضاد»ی است. انسان می‌تواند هم «حریص» باشد هم «قانع». هم «رئوف» باشد هم «خشن». هم «عادل» باشد هم «ظالم». هم «مغرور» باشد هم «متواضع». حال اگر انسان جایگاه هرکدام از این خصائص را به درستی نداند و نتواند حدود و ثغور هر یک از این‌ها را مشخص کرده و به اصطلاح آن‌ها را مدیریت کند یقینا با مشکلاتی روبرو خواهد شد. دروازه‌ی ورود شیطان به قلب انسان نیز از راه پر رنگ کردن همین خصوصیات است. شیطان برای انحراف و لغزش انسان، دست روی یکی از همین خصوصیات گذاشته و آن را تحریک می‌کند. همین پیچیدگی‌ها و خصوصیات روح انسان است که باعث می‌شود اکثر انسان‌ها همواره کارهای خود را توجیه کنند، همیشه فکر کنند حق با خودشان است، نسبت به نصیحت دیگر اعتنا نکنند و حتی عیوب خود را هم نبینند.

درباره‌ی بنی‌صدر نیز بسیاری از محققان معتقدند که خصوصیت «غرور» باعث ریزش و سقوط او شد. غرور تا جایی در بنی‌صدر پر رنگ شده بود که خیال می‌کرد حتی طرفداران او بیش از طرفداران امام است. بنی‌صدر آن چنان مغرور شده بود که تصور می‌کرد رأی مردم به او، به شخص او بوده است نه به نظام جمهوری اسلامی. و جالب است که سرانجام چنین شخص مغروری آن شد که با «حقارت» هر چه تمام‌تر از کشور فرار کند.

بر این اساس، بنی‌صدر یک شخص نیست، یک «هشدار» است. یک ماجرا و اتفاق است که می‌تواند در هر زمانی، برای هر کسی و حتی برای هرکدام از ما حادث شود. ماجرای بنی‌صدر هشداری است به همه و به خصوص به مسئولین و خواص جامعه که اگر «اهل مراقبه» نباشند و مواظب اعمال و رفتار خود، بدون تردید برای آنها هم اتفاق خواهد افتاد. فرجام بنی‌صدر سرانجام سرنوشت و عاقبت همه‌ی آن‌هایی است که «هوای نفس» و پافشاری بر «نظر شخصی» را به «نظر ولیّ» ترجیح ‌داده‌اند. داستان بنی‌صدر داستان همه‌ی افرادی است که یادشان رفت می‌بایست همیشه و هر لحظه «تقوا» داشته و در رفتار و گفتار خود همواره به خدا پناه برند. داستان بنی‌صدر و بنی‌صدرها داستان تکراری انسان‌هایی است که وقتی بر اریکه‌ی قدرت سوار شدند از یاد بردند که در نظام الهی، «مسئولیت»ها قرار بود در جهت «خدمت» به خلق الله باشد نه حفظ و بسط قدرت خود و اطرافیان. بنی‌صدر فراموش کرد که مبنای مشروعیت‌ش از ولیّ جامعه است و اگر به جای یازده میلیون، سی میلیون هم رأی می‌آورد باز هم تنها زمانی می‌توانست به عنوان رئیس‌جمهور منتخب مردم، این پست را احراز کند که زیر حکم تنفیذ او، امضای ولیّ جامعه زده باشد. از این حیث بنی‌صدر نه اولین این افراد است و نه یقینا آخرین آن.

محمد پورغلامی

منبع: هفته نامه پنجره

بنی صدر فراری هم از تجزیه طلبان اعلام برائت کرد
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، میر حسین موسوی

حالا فرض کنیم که این مداخله خارجی به همان اندازه‌ای بشود که در لیبی الان می‌بینیم.خب ببینید که چه فاجعه بزرگی ایران گرفتارش خواهد شد؟ این است که بدون تردید هر ایرانی به طور شفاف و روشن، می‌باید از این ها بیزاری بجوید. می‌بایست به اینها بگوید که شما به دو اعتبارخائنید و با آنها معامله خائن بکند. زیرا هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود، خائن است به استقلال ایران و به ضرورت ضد آزادی ایرانیان است.»

بولتن نیوز:  شخصیت بنی صدر در دوران انقلاب اسلامی شاید یکی از شخصیت های منفور در جامعه ایرانی به حساب بیاید اما به هر حال فارغ از نوع تفکرات وی برخی سخنانش می تواند جالب باشد چرا که مثلا امثال پژاک مدعی اند که همه خارج نشینان با آنها هم رای و هم داستان هستند. بنی صدر که هویت ضد انقلابیش برای ملت ایران کاملا روشن است ، با این حال او هم حتی از کسانی که دنبال تجزیه طلبی در ایران هستند اعلام برائت کرد. اما او اخیرا حرف هایی زده که قابل تامل است.

بنی صدر اخیرا در گفت و گویی تاکید کرده است : تجزیه طلبان، خائن به استقلال و ضد آزادی ایران هستند و هر ایرانی باید از تجزیه طلبان، بیزاری بجوید!

بنی صدر گفت: «جریان‌های تجزیه‌طلب دستیارهای مهم استبداد هستند که ترس از تجزیه را همواره به جامعه القا می‌کنند و جامعه ملی را از جنبش باز می‌دارند. این جریان‌های تجزیه‌طلب که به قدرت‌های خارجی وصل می‌شوند و از آنها اسلحه و امکانات می گیرند ، خائن‌اند. هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود ، خائن به استقلال و آزادی ایران است و به ضرورت هم ضد آزادی ایرانیان است.»

ابوالحسن بنی صدر در پاسخ به سوالی در رادیو عصر جدید -دیدگاه شما درباره گروه هایی که در پوستین مبارزات مردمی درآمده و خود را در میان مردم پنهان کرده اند و به نام مبارزه با رژیم اما نه برای آزادی مردم ایران بلکه به نام بخشی از مردم ایران با فریب و بهره کشی از احساس همزبانی آنان، فعالیت می کنند چیست ؟ گاهی از سوی نیروهای آزادی خواه و مستقل اگر هم اعتراضی به آنها بشود، متهم به خیانت و مامور رژیم و .... می شوند، شما چه برخوردی را پیشنهاد می کنید ؟ - در مورد جریان‌های تجزیه طلب ، گفت:

«افکار و اتهام تجزیه طلبان مشخص است و کسی هم نباید از اتهام آنها بهراسد، بلکه برعکس باید این را دلیل حقانیت خود بشناسد و بداند و استوار هم بر این خط استقلال و آزادی بماند، در حال حاضر این جریان‌های تجزیه‌طلب دستیارهای مهم استبداد هستند.آنها هستند که دستیار استبداد هستند و آنها هستند که ترس از تجزیه را القا می‌کنند به جامعه و جامعه ملی را از جنبش باز می‌دارند. این جریان‌های تجزیه‌طلب که به قدرتهای خارجی وصل می‌شوند و از آنها اسلحه و امکانات می گیرند، اینها به دو اعتبار خائنند.

بنی‌‌صدر ادامه داد: «یک به این اعتبار که عامل بقای استبداد هستند برای اینکه در طی تاریخ ایران ،تاریخ استبداد متمرکز ، همواره ترس از تجزیه وجود داشته است که روی به استبداد آوردند و یک دلیل بزرگش همین ترس از تجزیه بود. دوم اینکه حضور قدرت خارجی را توجیه می‌کنند یعنی حضورش را در کشور. استبداد که قدرت خارجی را محور سیاست داخلی و خارجی کرده، آنها هم پای قدرت خارجی را به میان می‌کشند. حالا فرض کنیم که این مداخله خارجی به همان اندازه‌ای بشود که در لیبی الان می‌بینیم.خب ببینید که چه فاجعه بزرگی ایران گرفتارش خواهد شد؟

 

این است که بدون تردید هر ایرانی به طور شفاف و روشن، می‌باید از این ها بیزاری بجوید. می‌بایست به اینها بگوید که شما به دو اعتبارخائنید و با آنها معامله خائن بکند. زیرا هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود، خائن است به استقلال ایران و به ضرورت ضد آزادی ایرانیان است.»

با این سخنان معلوم می شود که ایرانی در هر جای جهان که باشد و هر که هم باشد کشور و ملت خود را دوست دارد ، قابل توجه فتنه گران و کسانی که با اعمال خود قصد داشتند تا ملت را دو دستی به بیگانگان هدیه کنند و با سخنان سبک خود حرف از دخالت غرب در انتخابات می زدند. پرواضح است کسانی که نقشه شوم جدایی ملت ایران را در سر می پرورانند ، خیر خواه ملت نیستند و البته ملت همیشه با هوشیاری خود پاسخ مناسبی هم به غرب و هم به کسانی داد که خواسته یا ناخواسته در جهت منافع دنیای استکبار حرکت می کردند. موضع این ایرانی فارغ از این که در کجای دنیا باشد باید برای برخی وطن فروشان سرمشقی باشد تا به هیچ قیمتی ملت را به عرصه حراج بیگانگان نگذارند . امروز و در شرایطی که دشمن در برخی نقاط کشور در حال فتنه انگیزی و جنگ علیه ایران است ، هوشیاری تمام طوایف و قبایل از هر جهت بسیار با اهمیت است.


آن یار گزو گشت سر دار بلند4/ گفت‌وگو با احمد کاشانی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، سیدابوالحسن بنی صدر
کارشکنی همه‌جانبه موسوی علیه شهید آیت/ مصدق الگوی بنی‌صدر، موسوی و بختیار در نفی قانون و دموکراسی است
احمد کاشانی اگرچه امروز نامی ناآشنا برای رسانه‌هاست اما در روزهای آغازین انقلاب اسلامی به همراه شهید دکترآیت مخالفی سفت و سخت برای بنی‌صدر و ملی‌گراها بود. احمد کاشانی در گفت‌وگویی که می‌خوانید برای اولین بار به روایت حضور دکترآیت در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است.

شما دو ماه مانده به پیروزی انقلاب از زندان آزاد می‌شوید، در این فاصله آرایش سیاسی کشور را چگونه می‌دیدید، تا چه حد مبارزه برای کسب کرسی‌های قدرت جدی شده بود؟

در آن زمان بنی‌صدر را به گستردگی مطرح می‌کردند، همراهی ایشان با امام و آمدن وی با پرواز انقلاب بهترین تبلیغ برای وی به حساب می‌آمد. اجازه بدهید یک خاطره را هم اینجا ذکر کنم تا شخصیت این آدم روشن‌تر بشود. وی در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی گذاشته بودند که اتفاقاً من هم آنجا بودم، بنی‌صدر حرف‌های شعاری و عوام فریبی مطرح می‌کرد، در آن ایام جامعه اسلامی ایران کلیاتی را مطالعه می‌کرد از جمله کنارگذاشتن سران نظام قبلی و توجه به شئونات اسلامی نظیر همین درخواست‌هایی که امروز در کشورهای عربی مطرح می‌شود از این جمله نوعاً‌خانم‌ها تمایل بسیاری به حجاب پیدا کرده بودند.

من با گوش خود فلسفه حجاب را از زبان ایشان شنیدم که اسلام حجاب را واجب کرده چرا که موی زن اشعه‌ای دارد که برای چشم مرد ضرر دارد و این دلیل حرمت آن است. این شخص از روی گنده‌گویی اظهار فضل می‌کرد، متأسفانه آن روز عام مردم نفهمیدند در همان ایام هم مناظره‌هایی را صدا و سیما پخش کرد که مناظره وی با مارکسیست‌ها شهرت و محبوبیت بنی‌صدر را دو چندان کرد اما در رابطه با مناظره باید تصریح کرد که طرف مقابل مناظره بنی‌صدر گروهی بدنام و منفور بود و به نظر من عمداً بسیار سبک حرف می‌زدند.

بابک زهرایی می‌گفت کشاورزی مملکت دو روزه درست می‌شود، حالا هر کس روبروی او مقاومت کند، شخصیت پیدا می‌کند. آنچه که در این بین مهم است، آن است که رسانه‌‌ها یکی از تأثیرگذارترین مسائل اجتماعی- سیاسی هستند. حالا باید پرسید چگونه روزنامه وابسته به دربار بنی‌صدر را لانه می‌کند؟! بعد از انقلاب باز هم رسانه‌ها روی ایشان متمرکز می‌شوند و به نوعی بنی‌صدر به مردم تحمیل شد.

در انتخابات ریاست جمهوری اعضای بیت امام از آقای اشراقی تا دیگران همگی از بنی‌صدر حمایت کردند، علت این حمایت‌ها چه بود؟

خب همانطور که گفتید این حمایت‌ها وجود داشت لذا من به علت عدم ارتباط با آنها از انگیزه‌های آنها اطلاع صحیحی را در دست ندارم اما آنچه روشن است این است که نظر شخص امام با اینها تفاوت داشته است چرا که امام قسم می‌خورد که با انتخاب وی موافق نبوده همچنین امام بخوبی با جریان‌های سیاسی آشنا بوده، است و شناخت ریشه‌های فکری بنی‌صدر موجب عدم تمایل امام به این چهره شده است.

 شما در اولین انتخابات ریاست جمهوری به چه کسی رأی دادید؟

شما می‌دانید چه کسانی کاندیدا بودند.

خب با توجه به رابطه دوستی شما و شهید آیت حتماً به ایشان متمایل بودید؟

اصلاً ستاد انتخاباتی شهید آیت را من اداره می‌کردم. در آن ستاد، افراد معدود با امکانات محدود فعالیت می‌کردند. درس عبرت آن انتخابات این بود که وقتی در کشوری تحول بزرگی رخ می‌دهد لزوماً آنهایی که با فداکاری از خود گذشتند به قدرت نمی‌رسند بلکه آنهایی که از طریقه‌های مختلف حمایت می‌شوند گاهی قدرت را قبضه می‌کنند.

شهید آیت همچون بنی‌صدر در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. جالب آن‌که پایه‌گذار و حامی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی شهید آیت بود، این در حالی است که یکی از مخالفان وی بنی‌صدر بود. با وجود خورشید تابانی همچون امام خمینی کسی تردیدی به رهبری ایشان نداشت و خود امام هم بزرگ‌ترین حامی ولایت فقیه بودند.

شهید آیت کسی هست که از این اندیشه امام حمایت می‌کند به نحوی که وقتی شهید بهشتی در واکنش به سؤالاتی درباره تضاد دموکراسی و ولایت فقیه برای پاسخگویی شهید آیت را به پشت تریبونی دعوت می‌کند حال جای سؤال است که چطور فردی که با مهم‌ترین اصل قانون اساسی مخالف است می‌شود رئیس‌‌جمهور؟!

جالب آن است که بنی‌صدر در تبلیغات ریاست جمهوری خود بارها اعلام می‌کند که من به اهل ولایت فقیه رأی مثبت داده‌ام و مشکل ندارم و حتی درخواست ضمانت اجرایی این اصل را می‌کنند، چطور رسانه‌ها و خواص در برابر این ادعای دروغ سکوت کرده بودند؟ شهید آیت در تبلیغات انتخاباتی خود رسماً می‌گوید کسانی که امروز در صحنه انتخابات حضور دارند همگی مخالف اصل ولایت فقیه بودند.

شما خودتان در زمان تبلیغات تا چه میزان برای آیت شانس پیروزی را متصور بودید؟

هیچی، 10 درصد. مطمئن بودم که رأی نمی‌آورد چرا که وی هیچ کس را نداشت در آن شرایط تنها تبلیغات وسیع رسانه‌ای و فشار خارجی کار می‌کند. مثلاً بنی‌صدر به دیدار امام در قم رفت و بعد از بیرون آمدن از منزل ایشان گفت که "من اعلام کاندیداتوری می‌‌کنم" خب این افراد از هر نردبانی استفاده می‌کنند، برای آنها مهم نیست از چه ابزاری استفاده می‌کنند تنها هدف برای این افراد مهم است و هدف هم چیزی نیست مگر به دست آوردن قدرت.

از نظر من این نوع نگاه برای یک رجل سیاسی سبک است. امروز به دست آوردن کرسی ریاست در کشور ما لوث شده است. خوب است من بگویم که آن روزی که ما در مجلس بودیم، احساس می‌کردیم اگر جایگاه خود را بشناسیم، جنگ ما سخت‌تر از جنگ آشکار و نظامی است. راجع‌به امام گفته می‌شود که امام گامی را هم جهت به دست آوردن مرجعیت برنداشت. کسانی که می‌خواهند کاری را انجام دهند برای به دست آوردن قدرت خود را به آب و آتش نمی‌زنند.

 یعنی مردم باید به آنها اقبال نشان بدهند؟

بله، بنی‌صدر شاخصه همین نوع نگاه قدرت محور است. چطور این حرف بنی‌صدر به یک‌باره تبدیل به موج خبری می‌شود. خدا شهید آیت را رحمت کند، او می‌گفت: «سرمایه ما فداکاری است و آمده‌ایم تا با فداکاری به مقصدمان برسیم و مقصد ما پیروزی حقیقت است نه کسب قدرت». ایشان به هر حال کاندیدا شد و اکثریت وابسته به جریانی بودند، در حالی که آیت حمایت هیچ گروهی را به همراه نداشت. آیت می‌گفت: «در نجف‌آباد بچه‌ها چاله‌ای می‌کندند و هر کس یه گلوله‌ای داشت که در یک چاله می‌انداخت، می‌گفت الان این چاله‌ها هر کدام متعلق به جریانی است و در هر کدام که مردم گلوله‌ شان را بیندازند به اسم آن سیاست تمام می‌شود نه آن مردم.» به هر حال امکانات مشخص و کوچکی داشتیم.

چه تعداد پوستر چاپ کردید؟

تنها دو نوع پوستر سیاه و سفید در حد محدودی چاپ شد.

یادتان هست چقدر هزینه تبلیغات کردید؟

هیچ، شاید نزدیک 2 هزار تومان؛ نشان به آن نشان که ایشان در نهایت انصراف دادند و در انتخابات شرکت نکردند.

به نفع کسی انصراف دادند؟

نه، هیچ کدام‌شان را قبول نداشت، البته اگر جلال‌الدین فارسی در عرصه رقابت باقی می‌ماند اصلاً آیت جلو نمی‌آمد اما به علت شبهه در ایرانی‌الاصل بودن ایشان و حذف وی دیگر کاندیدای شاخصی وجود نداشت که مورد تأیید آیت باشد. به هر حال مشهورترین افراد بنی‌صدر و حبیبی بودند.

حبیبی بعد از حذف جلال‌الدین فارسی به نوعی مورد حمایت حزب قرار گرفت...

حبیبی با بنی‌صدر سوابق طولانی را داشت، هر دو عضو و دانش‌پژوه مؤسسه‌‌ای بودند که احسان نراقی مسئولش بود؛ گویا در سفر به اسرائیل هم هر دو با هم به آنجا سفر کرده بودند.

چرا بعد از حذف جلال‌الدین فارسی به عنوان کاندیدای حزب جمهوری اسلامی، این حزب حسن آیت ر که خود جزو شورای مرکزش بود، معرفی نکرد و در نهایت حبیبی را معرفی کرد؟

سؤال بسیار خوبی را مطرح کردید که چرا آیت با این همه سابقه و حضورش در صحنه کنار گذاشته می‌شود و عنصری وابسته به جریان سیاسی غیرمذهبی معرفی می‌شود. خب جناب آقای حبیبی شخصاً وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی بود و آن تشکیلات سنخیتی با حزب جمهوری اسلامی نداشتند. باید شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی پاسخگوی این سؤال باشند اما تجزیه و تحلیل من این است که اصولگرایان واقعی همیشه مخالف دارند. این مخالف‌ها بیشتر مواقع خودی‌ها هستند، خودی‌هایی که ماهیت‌شان را رو نمی‌کنند ولی وابسته هستند نظیر میرحسین موسوی. فردی که در حزب بود ولی از هرگونه کارشکنی برای شهید آیت فروگذاری نمی‌کرد. افراد فرصت‌طلب هم نمی‌توانند با اصولگرای واقعی کنار بیایند. به قول شهید آیت این افراد عضو حزب باد هستند. اصولگرایان وقتی به جایی دست پیدا کنند با ملاک‌های مردمی شایسته سالاری را حاکم کرده ولی سیاست‌بازان اینها را دوست ندارند چون این افراد معامله بلد نیستند.

اصولاً در حزب جمهوری اسلامی چه کسانی مخالف شهید آیت بودند؟

نزدیکان میرحسین موسوی با آیت مخالف بودند. در کنگره دوم حزب عده‌ای همراه آقای موسوی انتخابات شورای مرکزی را تحریم کردند و آقای‌هاشمی هم از اینها حمایت کرد. این افراد نظیر آقازاده، کمالی و... همیشه به دنبال میرحسین موسوی بودند. جالب آن است که بعد از حذف آقای جلال‌الدین فارسی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که بالغ بر 24 نفر بودند منهای 2 نفر همگی از آیت حمایت کردند.

البته بر اساس خاطرات آقای محلاتی، جامعه مدرسین آقای حبیبی را انتخاب کردند!

درست ماجرا اینگونه است که بعد از حذف جلال، آنها شور می‌کنند و از شناختی که از دیانت آیت دیده بودند بر مبنای حمایت جانانه آیت از اصل ولایت فقیه او را انتخاب می‌کنند. بعداً چند تن از اعضای حزب به قم می‌روند و جامعه مدرسین را قانع می‌کنند که حبیبی را معرفی کنند. خب حبیبی نفر دوم شد.

البته با فاصله فاحش.

بله و این یک شکست دوجانبه برای حزب بود. در مبارزات سیاسی بعضی مواقع شکستی که به موجب حمایت از چهره سالمی باشد، خود گرچه به شکست بینجامد ولی نقطه عطفی برای پیروزی بعدی است اما حمایت حزب از حبیبی موجب دو شکست شد، چرا که حبیبی اصلاً معتقد به ساختار فکری حزب نبود. بعدها هم وی را کنار گذاشتند تا این‌که موسوی نخست‌وزیر شد و وی را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کرد.

جالب آن‌که وزیر دادگستری قبل از بازنگری قانون اساسی جایگاه بسیار بی‌ارزشی داشت به حدی که اولین وزیر دادگستری دولت شهید رجایی به نام آقای احدی بعد از مدتی استعفا کرد و رفت؛ چرا که معتقد بود وزیر دادگستری رابطی بدون اختیار است که تازه باید در مقابل مجلس هم پاسخگو باشد ولی آقای حبیبی به این پست چسبید. دکتر اسرافیلیان و موحدی ساوجی حتی با این مسئولیت کوچک وی هم مخالف بودند چرا که سوابق وی در حمایت از مجاهدین خلق و دفاع از نهضت آزادی برای نماینده‌ها خوشایند نبود به نحوی که حبیبی هیچ سنخیتی با خط امام نداشت. به هر حال‌هاشمی از وی حمایت کرد.

بعداً هم که معاون آقای‌هاشمی شد.

بله

آیت قبلاً عضو حزب زحمتکشان بوده که مسئولش مظفر بقایی بود. آیا از سوی دو طرف تلاشی شد که در انتخابات ریاست‌جمهوری این حزب از آیت حمایت کند؟

من به عنوان مسئول ستاد ایشان چنین تلاشی را ندیدم چرا که آن حزب هم اصولاً حزب وسیعی نبود. تنها تعدادی از خواص در تهران، اصفهان و کرمان فعالیت می‌کردند. اصلاً به آن مراحل هم نرسید که مذاکره‌ای صورت پذیرد.

شخص مظفر بقایی چطور؟

نه مرحوم دکتر بقایی بعد از انقلاب حضور فعالی در سیاست نداشت. حتی تلاش هم نکرد. حتی شدیداً امثال بازرگان که به دنبال سهم‌خواهی بودند انتقاد هم می‌کرد. امثال سلامتیان در مخالفت با اعتبارنامه آیت از همین حربه استفاده می‌کردند و از یک چهره هیولا ساخته و آن چهره را مرتبط با دشمن خود می‌کنند اما آیت در دفاع از خویش درایت خویش را به اثبات می‌رساند.

شما در انتخابات مجلس از حوزه نطنز و قمصر انتخاب شدید. آیا دفتر هماهنگی همکاری‌های رئیس‌جمهور با مردم هم در حوزه شما کاندیدایی داشت که شما با او رقابت کنید؟

درست می‌فرمایید. این دفتر سعی می‌کرد در حوزه‌های مختلف نامزدهایی را معرفی کند و روزنامه انقلاب اسلامی هم سعی می‌کرد تا 11 میلیون رأی آقای بنی‌صدر را پشتوانه رأی کاندیداهای مورد نظرشان قرار دهند.

آیا موافق به ارائه لیست واحدی ‌شدند؟

در شهرستان‌ها افرادی معرفی می شد مثلاً در حوزه‌ای که من انتخاب شدم آقایی به نام امیرحسینی بود که اهل ساوه بود ولی زمینه‌ای پیدا نکرد. همان زمان هم ما مخالفت خود را با بنی‌صدر پنهان نمی‌کردیم. لذا جوسازی عظیمی کرده بودند که اینها با رئیس‌جمهور منتخب مردم و امام مخالفت می‌کنند در حالی که وظیفه ما ابراز عقیده و نقد بود.

حضرتعالی در لیست حزب جمهوری بودید؟

نه، مستقل بودم. دلیلش هم این بود که در آن حوزه یکی از کاندیداها به نام خانم نیره گرجی حضور داشت که اهل نطنز بود و از زنان مؤمنه سابقه‌دار و مرتبط با حزب جمهوری بود، حتی نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی از طرف حزب هم بود؛ لذا با وجود آن‌که اعضای شورای مرکزی حزب را می‌شناختند با توجه به حضور ایشان تصمیم بر این شد که حزب از کسی حمایت نکند که سرانجام رقابت ما به دور دوم کشید که من در نهایت پیروز شدم. بعد از کاندیدا شدن آیت در انتخابات اول ریاست جمهوری ما با تعدادی از دوستان مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از نظر اقبال عمومی شانسی برای آیت متصور نیست، امام هم حرفی زده بود که...

به هر کس که احتمال می‌دهید رأی می‌آورد، رأی بدهید.

این حرف خب به ضرر مابقی کاندیداها بود اما حرف دیگری زده شده بود مبنی بر این‌که "اگر یک کسی میل داشت رئیس‌جمهور شود و حالا احتمال می‌دهد که نشود کنار برود" لذا انصراف دادند اما ای کاش ایشان انصراف نمی‌دادند چرا که وقتی دو سر مبارزه حبیبی و بنی‌صدر شدند خیلی از نیروهای اصولگرا که رأی خودشان را در حکم شرافت‌شان می‌دانستند، حاضر نبودند به کسی رأی بدهند. حال بگذریم از این‌‌که ممکن است کار جامعه به آنجا کشیده بشود که آرای خود را به ثمن بخس بفروشند در حالی که رأی انسان به هیچ صورت نباید بی‌اهمیت گرفته شود. به هر حال با کنار گذاشتن جلال‌الدین‌فارسی و کناره‌گیری آیت خیلی از افراد بدون کاندیدا شدند چرا که مخالف بنی‌صدر بودند و حبیبی را هم نمی‌توانستند انتخاب کنند. بطور مثال من خودم به کسی رأی ندادم.

رأی سفید دادید یا اصولاً رأی ندادید؟

دقیقاً یادم نیست اما به هیچ وجه حاضر نبودم به حبیبی رأی بدهم. او تفاوت چندانی با بنی‌صدر نداشت. اگر ایشان در صحنه بود خیلی افراد به ایشان رأی می‌دادند چرا که برای رأی خود ارزش قائل بودند. در انتخابات دور دهم نیز خیلی افراد دوست نداشتند به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهند و موسوی را هم نمی‌پذیرفتند و در این وسط‌گیر کرده بودند.

یعنی بعضی رأی‌ها "نه" به رقیب وی است نه "آری" به کاندیدای مشخص.

دقیقاً. خیلی از کسانی که به موسوی رأی دادند می‌خواستند به احمدی‌نژاد نه بگویند. خب در آن مقطع حبیبی اصلاً‌ جذابیتی نداشت.

شما یکی از نمایندگان مجلس اول شورای اسلامی بودید. فضای آن مجلس به چه نحوی بود؟

اکثریت مجلس شورای اسلامی دوره اول از خط امامی‌ها تشکیل شده بود. در آن ایام، دو خط سیاسی با عنوان خط امام و غیر خط امام وجود داشت. خب اکثریت روحانی‌ها، زندانیان سیاسی رژیم سابق اکثراً جزو خط امام بودند. بهترین شاهد این ماجرا هم داستان تشکیل حزب جمهوری بود که آسیبی به این جناح زده شود که این از اکثریت بیفتد اما مابقی طیفی بودند که با هم سنخیتی نداشتند اما در مقابل خط امام متحد می‌شدند. مثلاً نهضتی‌ها و مجاهدین انقلاب و با بنی‌صدری‌ها گاهاً متحد می‌شدند. البته گاهی در جبهه خودی هم بعضی افراد دو دوزه بازی می‌کردند مانند آقای خلخالی، ‌هادی غفاری و... از طرفی سنگ امام را به سینه می‌زدند و از طرف دیگر با جناح مقابل همراه بودند.

آیا با تشکیل مجلس اول نمایندگان، از ابتدا قصد حذف بنی‌صدر را از پازل سیاسی کشور داشتید یا این‌که قصد تعامل با وی را داشتید و اتفاقات به سویی رفت که بنی‌صدر ناچاراً عزل شد؟

آقای بنی‌صدر و همراهانش مرتب طرف مقابل را تحریک می‌کردند و طرف مقابل را به واکنش می‌کشیدند. بد نیست تا در اینجا هم قرینه را بیاورم، شهید آیت در دفاع از اعتبارنامه‌اش جمله جالبی می‌گوید: "اگر من با بنی‌صدر مخالفم به خاطر این است که او به قانون پایبند نیست ولی من از پشت همین تریبون می‌گویم چنانچه ایشان به قانون پایبند باشد من نیز از او حمایت می‌کنم." از همین رو او پیشنهاد طرح عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور را در مجلس خبرگان مطرح می‌کند یعنی می‌دانسته که بیگانگان چگونه وی را هدایت کردند تا این مسئولیت را کسب کند تا نقشی که گذشتگانش یعنی مصدق السلطنه نتوانست به اتمام برساند به مرحله اجرا برساند.

خب در 14 اسفندماه 59 در دانشگاه تهران یعنی در سالگرد مصدق، بنی‌صدر صحت اندیشه آیت را به اثبات رساند. اگر من بخواهم خلاصه سخن بگویم باید به سناریویی اشاره کنم که بنی‌صدر می‌خواست بی‌توجه به شرایط روز آن را پیدا کند. جامعه سال 58 دیگر اجازه نداد تا کاری که انگلیسی‌ها با کارگردانی مصدق انجام داده بودند، تکرار شود.

به عبارت دیگر و بر مبنی خاطرات بنی‌صدر وی خود را مصدق پنداشته و برای امام نقش آیت‌الله کاشانی را متصور بوده است.

احسنت، مجلس را هم مجلس زمان مصدق می‌پنداشت اما هرگز آن شرایط یکسان نبود. مردم در لحظه لحظه انقلاب در صحنه بودند، قدرت امام اصلاً با موقعیت ضعیف آیت‌الله کاشانی قابل قیاس نیست. رادیو بعد از 30 تیر سال 31 کاشانی را کاملاً سانسور کرده بودند و آیت‌الله کاشانی قدرتی نداشت. به هر حال تکرار این سناریوی غربی با توجه به شرایط غیرممکن بود.

امام در جایی به بنی‌صدر گفته بود نه تو مصدق هستی نه من آقای کاشانی.من از طرف خود و دوستانم نظیر شهید آیت‌ می‌توانم بگویم که ما واقعاً به دنبال رسوایی وی یا خارج کردن وی از دور نبودیم. مصدق دو کار عمده را تحت عنوان تخریب چهره آیت‌‌الله کاشانی و یک رفراندوم قلابی انجام داد و مجلس را به تعطیلی کشاند. آنها کاشانی را توسط حزب توده منکوب کردند. خوب است برای مرور حوادث فوق کتاب مرداد خاموش را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده، بررسی کنید تا اقدامات مصدق روشن شود.

بنی‌صدر هم در روزنامه خود تحت عنوان "چه کسی باید برود؟" نوشت مجلس و رئیس‌جمهور با هم اختلاف دارند، پس باید یکی از آنها برود. در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی اثبات شده بود که باید مجلس برود خب این اقدامات تحت مشورت احمد سلامتیان انجام می‌پذیرفت. اینها از اقدام مصدق در انحلال مجلس خوش‎شان آمده بود و بی‌توجه به شرایط روز می‌خواستند همان نسخه را برای جامعه انقلابی آن روز بپیچند، خب طبیعی است که درگیری به وجود آید. یک عده انسان ضعیف النفس رفتند پیش امام و فرماندهی کل قوا را برای بنی صدر اخذ کردند. بنی‌صدر جبهه‌ها را در میان به آشوب کشید.

شما با خیلی از ارتشی‌ها در ارتباط بودید و سرهمان ارتباط‌ها بعدها برایتان مشکل به وجود آمد، در ظاهر این‌طور تبلیغ می‌شد که بنی صدر خیلی به ارتشی‌ها بها می‌داد و ارتشی‌ها هم از اصلی‌ترین حامیان ایشان بودند، این روایت تا چه حد صحیح است؟

نه قطعاً اینطور هم نبود، او نمی‌خواست در جبهه فعالیت مؤثری را انجام دهد. من یادم هست او مدتی به عنوان فرمانده کل قوا به جبهه می‌رفت و روزنامه انقلاب اسلامی هم چنان تبلیغ او را می‌کرد که فرمانده رفت و آمد، اما من معتقدم که وی قدمی را هم برای پیروزی در جنگ برنداشت. لیکن شاید عده‌ای ارتشی ساده هم تصور کنند چنین بوده، بنی‌صدر نه عقل داشت نه شرافتی که از نیروهای مسلح ما دفاع کند.

می‌رسیم به ماجرای انتخاب نخست‌وزیر از سوی بنی صدر و مقاومت مجلس. نخست‌ بنی‌صدر درصدد معرفی سلامتیان بود اما در پی مقاومت مجلس می‌خواست حاج احمدآقا را معرفی کند که این ترفند هم از سوی امام ناکام ماند و در ادامه با انتخاب میرسلیم که خود عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، ماجرا را پیچیده‌تر کرد. این فرآیند را تشریح می‌فرمایید؟

شما ماجرا را خودتان خلاصه کردید. فکر کنم این کلیات کافی باشد.

خیلی افراد از بازگویی ماجرای انتخاب آقای میرسلیم اکراه دارند، نکند این ماجرا جزو اسرار نگو باشد؟

نه، اینطور نیست. میرسلیم آدم متدینی است.

پس چرا به او رأی ندادید؟

به هر حال بنی‌صدر دافعه عجیبی به وجود آورده بود و دست روی هر کسی می‌گذاشت، مجلس به او نه می‌گفت. مجلس درصدد بود خود به گزینه برسد. مجلس در نهایت نسبت به رجایی اظهار تمایل نشان داد و حرف خود را به کرسی نشاند.

چه شد که مجلس از میان رجل سیاسی به رجایی رسید که چهره شاخص علمی و سیاسی به حساب نمی‌آمد؟

ایشان لیسانس ریاضیات داشت ولی مجموع ویژگی‌ها همیشه مطرح است. خب سوابق مبارزاتی در هر انقلابی حایز اهمیت است. در خیلی از کشورهای انقلابی رهبران تبعیدی جانشین حکام قبلی می شوند. در هر حال آقای رجایی شهید بزرگواری است اما من به دنبال سوءاستفاده از نام وی نیستم ولی ایشان مطرح شد و ما هم نمی‌خواستیم کشور بدون مدیر باشد.

در انتخاب اعضای کابینه چه اتفاقاتی رخ داد؟

بزرگ‌ترین واقعه کارشکنی بنی‌صدر در تشکیل دولت بود و چندین وزارتخانه بدون وزیر باقی مانده بود، همین‌جا باید تأکید کنم که می‌گویند بنی‌صدر با وزارت موسوی مخالفت کرده ولی من شک ندارم که این مخالفت برای کسب وجهه برای موسوی بوده نه مخالفت با شخص او. می‌دانید که در صحنه سیاست این اتفاقات رخ می‌دهد. به هر حال یکی از آفات سیاسی این است که بعضی از رجال به عنوان میزان و معیار مشخص شوند، یعنی یا دافعه شدید ایجاد کنند که روی هر چه دست گذاشتند واکنشی را به همراه داشته باشد یا بالعکس، بدین‌سان وقتی چهره منفوری با یک عامل بیگانه که در پوسته دوست خود را پنهان کرده مخالفت کند، طبیعتاً برای او ایجاد وجهه خواهد کرد.

روند استیضاح بنی‌صدر چگونه شکل گرفت، آقای قاسمی از نمایندگان دور اول مجلس معتقدند در ابتدا خیلی افراد از امضای طرح وصول استیضاح بنی‌صدر واهمه داشتند ولی هنگامی که امام چراغ سبز را با عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا نشان دادند، نمایندگان نیز بر اتخاذ این تصمیم مصمم شدند؟

نمایندگان هر روز روزنامه انقلاب اسلامی را می‌دیدند، بنابراین مجموع اتفاقات، بنی‌صدر را به لبه سقوط نزدیک کرد. خدا شهید دیالمه را رحمت کند، او نطق بسیار جالبی را علیه بنی‌صدر ایراد کرد اما کسی از بنی‌صدر ترس نداشت؛ برعکس در انتهای کار بنی‌صدر مخالفت با وی تبدیل به دکانی شده بود و افرادی از وی انتقاد می‌‌کردند که اصلاً گروه خون‌شان به این حرف‌ها نمی‌خورد. جالب آن‌که مجاهدین انقلاب دیگر جلودار این ماجرا شده بودند.

رأی بالای مجلس در تأیید اعتبارنامه آیت خود بهترین گواه برای موضع مجلس روی بنی‌صدر بود. سلامتیان چشم راست بنی‌صدر در مجلس بود. همه کاره بنی‌صدر سلامتیان بود که با اعتبارنامه آیت مخالفت کرد، همه می‌دانستند که مخالفت او با آیت به علت موضع‌گیری آیت علیه بنی‌صدر است، لذا مجلس رأی قابل توجهی را به شهید آیت‌ داد. وقتی بحث طرح عدم کفایت بنی‌صدر مطرح شد ما در مجلس آئین‌نامه داخلی نداشتیم چرا که آئین‌نامه داخلی مال دوران مشروطیت بود، خب طبیعتاً آن زمان رئیس‌جمهور هم وجود نداشت که طرح استیضاح وی مطرح باشد. لذا آئین‌نامه را به نگارش درآوردند که باید وقت مخالفین و موافقین در این بین تعیین می‌شد.

بعضی افراد از روی جهالت می‌گفتند هر چقدر مخالفین صحبت کردند، موافقین و فرد در معرض استیضاح هم همانقدر صحبت کند ولی آیت‌ در مقابل این نظر ایستاد و گفت نه، او هر چقدر می‌خواهد بیاید صحبت کند، برای چه محدودش می‌کنید. بیاید هر چه دلش می‌خواهد بگوید تا از خود دفاع کرده باشد. او می‌دانست که بنی صدر حرفی برای گفتن ندارد و دید که او اصلاً نیامد اما عده‌ای از روی سادگی می‌گفتند نه نباید به او وقت داد و به نوعی برای وی مظلومیتی را مطرح کنند. خب وقتی طرح استیضاح وی مطرح شد حق مطلب این بود که چه کسی در اینجا صحبت کند؟

پرچمداران این ماجرا.

یعنی شهید آیت‌ اما این اتفاق رخ نداد.

ایشان ثبت‌نام کرده‌ بودند؟

بله، ولی وقت به او ندادند؛ آن زمان امام فرماندهی کل قوا را پس گرفته بودند، ماجرای 14 اسفند رخ داده بود و هر روز چالشی ایجاد می‌شد، جالب این است که بعضی از حامیان وی به یک‌باره تغییر موضع دادند و از حامی به مخالفت تغییر هویت دادند. البته هم اینجا لازم است تذکر بدهم که بعضی‌ها هم از روی اخلاص و عقیده‌شان برگشتند که از این جمله می‌توان به شیخ فضل‌الله محلاتی اشاره کرد. او مبارز سابقه‌داری بود و در مجلس صادقانه از نظرش بازگشت. در نهایت بنی‌صدر تنها یک رأی مخالف گرفت. حال جالب است بدانید که خلخالی زمانی که می‌خواست به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رأی بدهد حرفی علیه آیت زد. وقتی که همگان از بنی‌صدر حمایت می‌کردند آیت با روشن‌بینی چنین وضعیتی را پیش‌بینی می‌کرد و حال که نظر مساعد آیت اثبات شده‌، باید از دقت نظر او تشکر کنند ولی باز هم او را کوبیدند، در حالی که اگر به قدر جویی انصاف داشتند باید از دیده‌بانی او تشکر می‌کردند.

این نوع نگاه سیاسی امثال آقای خلخالی از چه رو بوده است، آیا از روی منافع مشترک فردی همچون خلخالی به اردوگاه بنی‌صدر نزدیک شده بود یا این‌که وی کم‌بصیرت بود. اصولاً نگاه بنی‌صدر و خلخالی با هم قابل جمع نیست. خلخالی با اندیشه‌های تند رادیکالی و بنی‌صدر یک لیبرال مدعی مبارزه با خشونت، این پیوند عجیب را تشریح بفرمایید؟

هر دو دیدگاه به یک جریان خدمت می‌کند، از سویی تندروی‌ها و افراط‌های خلخالی به نفع انقلاب نبود و به نوعی خدمت به بیگانه در راستای بر هم زدن وحدت ملی و ثبات تعریف می شد و از سوی دیگر بنی‌صدر هم با اقدامات خود حلقه دیگری را تکمیل می‌کرد، اینها دو لبه یک قیچی برای نابودی انقلاب بود.

شخص خلخالی فردی انقلابی به حساب می‌آمد. رفتار این شخص حقیقی چگونه قابل تغییر است؟

من شناخت کاملی از خلخالی ندارم، هر علتی داشت من نمی‌دانم ولی اکثریت مواضع وی به نفع ملت نبوده است.

نوار منتشره از شهید آیت جنجال بزرگی را تحت عنوان کودتا علیه رئیس‌جمهور منتخب ایجاد کرد. ناگفته‌های آن ماجرا چه بود؟

به نظر من آیت در دفاع از اعتبارنامه خود به روشنی ماجرا را شرح می‌دهد و همان‌طور که ایشان خودشان شرح داده‌اند، فردی به نام کفایتی که از اعضای مجاهدین خلق بوده به منزل آیت می‌رود و ضبطی را هم پنهان می‌کند، این کار غیر اخلاقی بود چرا که گفت‌وگویی خصوصی بوده، البته آیت هیچ یک از حرف‌هایش را تکذیب نمی‌کند چرا که عقیده‌اش را مطرح کرده بود اما خب اگر وی مثلاً گفت من خبرنگارم وی در به کار بردن کلمات دقت بیشتری را می‌کرد. تازه همان نوار را هم سانسور کرده بودند و به یک‌باره آن نوار را در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر کردند.

بدون تردید این اقدام از سوی یاران بنی‌صدر برنامه‌ریزی شده بود چرا که هم‌زمان با این اتفاق در کرمان هم اتفاقی رخ داد. در جنگل قائم کرمان مرحوم دکتر بقایی و عده‌ای از دوستانش در حزب زحمتکشان ماهیانه جلساتی یا به عبارت بهتر نشست دوستانه‌ای داشتند که هم‌زمان ریختند و همه اینها را بازداشت کردند و جالب آن‌که بنی‌صدر هواپیمایی فرستاد که همه را مستقیم به مهران بیاورند تا آنها را محاکمه کند و تئوری کودتا علیه خود را به اثبات برساند. اینها می‌خواستند از ارتباط قبلی آیت با مظفر بقایی سوءاستفاده کنند. آن زمان آقای فهیم کرمانی از افراد مبارز و خوشنام کرمان، دادستان انقلاب یا رئیس‌ دادگاه کرمان بود لذا وقتی هواپیما به کرمان می‌رود ایشان شدیداً مقاومت می‌کند و می‌گوید اینجا حوزه استحفاظی من است و به کسی اجازه دخالت نمی‌دهم.

آیا به دنبال محاکمه آیت بودند؟

به هر حال آنها به هر طریقی می‌خواستند مسئله‌ای را بیافرینند و عناصر اصیل اصولگرا را حذف کنند.

واکنش سران حزب جمهوری چه بود؟

وقتی قضیه بالا گرفت و جنجال مطبوعاتی ایجاد شد، این افراد محافظه‌کارانه برخورد کردند و روزنامه حزب که به دست موسوی اداره می‌شد هم شیطنت کرد که مسئله آیت هیچ ربطی به حزب ندارد.

14 اسفند چه اتفاقی رخ داد، ضمناً خود شما در این بین چه می‌کردید؟

این اتفاق برنامه‌ریزی قبلی داشت اما من نیز مثل مردم ماجرا را از تلویزیون شاهد بودم. کنار وی افسران نهضت آزادی صف کشیده بودند و مجاهدین خلق هم در وسط میدان افتاده بودند به جان مردم مذهبی؛ همانطور که همه دیدند او به دنبال سرکوب کردن نهادهای انقلابی نظیر سپاه و کمیته بود.

اکثریت مطلق طرفداران مصدق روزی در مقابل نظام اساسی قرار گرفتند کسانی که خود به لطف انقلاب اسلامی صاحب قدرت شده بودند از بنی‌صدر گرفته تا موسوی و بازرگان اما فردی مثل شما با وجود این‌که در قبل و بعد از انقلاب آن هم در شرایطی که نماینده مجلس بودید به زندان افتادید هنوز خود را ولایتمدار و حامی انقلاب می‌دانید، چرا به واقع مصدقی‌ها سرانجام روزی در مقابل ملت و اسلام قدعلم می‌کنند. چگونه امثال شهید آیت و دیالمه به این موضوع پی برده بودند؟

خوشحالم که شما به عنوان یک جوان محقق به این موضوع پی برده‌اید در حالی که رادیو و تلویزیون ما با این دستگاه عریض و طویل هنوز این نکته را نفهمیدند، چرا صدا و سیما نیامده یک‌بار سرنوشت یاران مصدق و یاران کاشانی را تجزیه و تحلیل کند. اصلاً این موضوع به کنار، مگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی مدعی بسط اندیشه حضرت امام نیست پس چرا تبلیغ مصدق را می‌کند. من اصلاً نمی‌خواهم آنچه امام مبنی بر این‌که و الله مصدق مسلم نبود را مطرح کنم و با برچسبی جلوی تحقیق و پژوهش را بگیرم. آن دودمان نه امروز بلکه در طول تاریخ به ملت خیانت کردند، شاپور بختیار همین بنی‌صدر بود با همین تفکر و زیر عکس مصدق می‌نشست. همان او دانشجوها را به گلوله بست، بنی‌صدر را که توضیح دادیم و امروز موسوی؛ اینها همه از یک سیاست پیروی می‌کنند که با استقلال و حاکمیت قانون مخالف است. به عنوان مثال چرا موسوی در مقابل قانون می‌ایستد و چرا به عزت کشورش اهمیت نمی‌دهد. اینها یک پاسخ دارد چرا که الگوی این افراد مصدقی است که خود بزرگ‌ترین نافی قانون و دموکراسی بوده است. این افراد دیکتاتور هم نیستند بلکه سیاست‌های دیکته شده را اجرا می‌کنند، برای آنها اسم و رسم نظام مهم نیست بلکه برایشان عدم حاکمیت مردم و قانون مهم است.

بر همین اساس هم امثال آیت، دیالمه و شما از ابتدا مخالف بنی‌صدر و موسوی بودید؟

احسنت، ما با کسی مشکل شخصی نداشتیم، آیت با شخص مصدق خصومتی نداشت بلکه با مظهر دخالت بیگانه مخالف بود. به هر حال شما هم با دقت‌نظر خود و نه اشاره من به این موضوع پی بردید، همه این افراد قدرت را از دست ملت می‌گیرند و علیه ملت استفاده می‌کنند. در نهایت باید تأکید کنم که رجال مؤمن عرصه سیاست برای اصلاح جامعه متکی به قدرت خداوند متعال و یاری مردم هستند و راه طولانی دارند و در فراز و نشیب آن به اصل خود پشت نمی‌کنند ولی امثال مصدق، بختیار، بنی‌صدر و میرحسین موسوی اینها قدرت‌شان را از اراده واقعی مردم نمی‌دانند، هر چند که در مقاطعی با فریب مردم آرای آنها را به دست آوردند ولی آنها به این حقیقت اذعان دارند که دست دیگری آنها را بالا کشیده و همیشه به آن دست بیگانه وابسته هستند چرا که بدون آن قدرت، اینها هیچ هستند.

شما ابتدای انقلاب نبودید اما به واسطه پژوهش‌های خود می‌دانید که در ابتدای انقلاب دو جریان اصلی با هم در تقابل بودند؛ نخست جریان برآمده از خواست مردم و دیگری جریانی که حامیانش در سفارتخانه‌های خارجی حضور داشتند. مصدق، بختیار، بازرگان و میرحسین موسوی قدرت را از دست مردم می‌گیرند و با همان قدرت به مردم ضربه می‌زدند، به عبارت دیگر آنان می‌دانند که اگر بیگانه نبود آنها را در ده هم راه نمی‌دادند چه برسد به آن‌که مدعی کدخدایی هم بشوند.

در پایان بعضی از مذهبیون نسل جدید یکی از نشانه‌های متشرع بودن را وجود محاسن می‌دانند لذا گاهی می‌پرسند که چطور فردی همچون آیت‌ به اصطلاح هفت تیغه می‌کرده و... در صورت صلاحدید به این پرسش و ابهام هم پاسخگو باشید.

این نسل آیت را هنوز نمی‌شناسد، آیت هرگز تظاهر به امری نمی‌کرد، او قبل از انقلاب ریش خود را می‌زد و بعد از آن به یک‌باره تغییر رویه نداد. البته بنا به عقیده برخی از روحانیون این امر حرمت خاصی را نداشته است.

آیا آن ایام کسی این نقد را بر ایشان وارد می‌کرد؟

نه، من ندیدم. به هر حال او به دنبال نان به نرخ روز خوردن نبود، اگر ریش می‌گذاشت قطعاً عده‌ای ظاهربین هم جذب وی می‌شدند اما او نمی‌خواست مانند بعضی افراد که قبل از انقلاب هیپی بودند و به یک‌باره دو قبضه ریش گذاشتند، دیگران را فریب بدهد.

آیت به دنبال حقیقت بود وقتی که 10 ساله بود به مظلومیت آیت‌الله کاشانی و خیانت مصدق پی برده بود. او اگر یک قران پول داشت می‌رفت با آن روزنامه می‌خرید، قصد مقایسه ندارم. حضرت امام حسین(ع) را به شهادت رساندند بعد هم زیر سم اسبان بدن مادی آنها را نابود کردند تا هیچ از آنها باقی نماند اما حقیقت وجود امام حسین(ع) تاریخ بشریت را به لرزه در می‌آورد.


آن یار کزو گشت سر دار بلند7/جنجالی ترین پرونده انقلاب-3
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، سیدابوالحسن بنی صدر

محکی بر ولایت پذیری شهید آیت/درخواست لاهوتی برای محاکمه دکتر آیت

ادامه تخریب های به ظاهر دوستان

پس از کنفرانس مطبوعاتی شهید آیت و تشریح ماجرا، به نظر می رسید کسانی که به دنبال حقیقت هستند، جواب خود را یافته باشند اما جناح طرفدار بنی‌صدر و برخی به ظاهر دوستان، غوغای خود علیه شهید آیت را همچنان ادامه دادند.

دفتر تحکیم وحدت (که یک ضلع اصلی انقلاب فرهنگی محسوب می شد) در روز 1 تیر 59، اطلاعیه‌ای صادر کرد و در آن ضمن اشاره‌ای کوچک و گذرا به روزنامه انقلاب اسلامی و محکوم کردن آنکه این روزنامه، انقلاب فرهنگی را تلویحاً توطئه شمرده بود، قسمت عمده اطلاعیه را به پرخاش و توهین به دکتر آیت اختصاص داد و سعی نمود در فرصت به دست آمده تا می‌تواند حزب جمهوری اسلامی را نیز مورد حمله قرار دهد.

در بخشی از این اطلاعیه آمده بود: «آقای آیت از بانیان حزب جمهوری اسلامی و رئیس بخش سیاسی این حزب با یک سری تحلیل‌های ذهن‌گرایانه خویش خیال می‌کند می‌تواند نیروهای متعهد و معتقد به خط امام را به بازی گرفته و با بیهوده گویی‌های خود، ملت را به تمسخر بکشد. اما در اینجا این سؤال مطرح است که آقای آیت به عنوان رئیس بخش سیاسی حزب جمهوری اسلامی آیا می تواند غیر از مواضع حزب، مواضع دیگری بیان دارد؟ ... ما نسبت به آنچه که آقای آیت در مورد انجمن‌های اسلامی گفته است اعلام جرم می‌کنیم. حزب جمهوری اسلامی بایستی پاسخگوی این یاوه‌سرایی‌های آقای آیت باشد که خیال می‌کند خط سیاسی مملکت را در دست دارد و هر حرفی را که می‌خواهد می‌تواند بزند.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 2 تیر 1359، صفحه 10)

جالب بود که در این اطلاعیه اینگونه جلوه داده شده بود که شهید آیت می‌خواسته پس از انقلاب فرهنگی، از آن به نفع خود سوءاستفاده کند: «به خیال خود پس از طرح انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها توسط دفتر تحکیم وحدت اینان می خواسته اند برای رسیدن به هدف خویش از آن بهره برداری سیاسی نمایند.» این در حالی بود که نوارها (همچنان که در آنها تصریح شده بود) قبل از تعطیلی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی ضبط شده بود!

به هر حال این قبیل مسائل (در کنار برخی نشانه‌های دیگر که به بعضی از آنها اشاره کردیم) نشان می‌داد که مخالفان زبان سرخ و بصیرت نافذ شهید آیت، تنها در لباس دشمنان حضور ندارند و باید گفت: «سعدی ازدست دوستان فریاد».

 تأکید امام بر ضرورت دوری از جنجال سازی

در این بین، امام امت که از بالا ناظر قضایا و شاهد جنجال آفرینی روزنامه ها علیه هم و ایجاد تفرقه به بهانه‌های واهی و سیاست بازانه بودند، در روز اول تیر 59 و در دیدار گروهی از پاسداران، ضمن تأکید بر ضرورت حفظ اسلامیت نظام، به لزوم وحدت داشتن و پرهیز از جنجال‌آفرینی تأکید کرده و فرمودند: «از اختلافات و این چیزهایی که اخیراً می بینید که به جان هم افتاده‌اند و روزنامه ها چه می کنند باید از این اختلافات بری باشیم.»

خواص بی بصیرت، تکمیل کننده پازل دشمن

جناح طرفدار بنی صدر ظاهراً قصد نداشت دست از جنجال آفرینی بردارد. روزنامه انقلاب اسلامی در روز 31 خرداد (یک روز قبل از سخنرانی امام) به سراغ برخی خواص جامعه (که متأسفانه تشخیص درستی از قضایا نداشتند و به همین جهت به ابزاری در دست بنی صدر و منافقین بدل شده بودند) رفت و نظر آنان را در باره این نوار منعکس کرد. در تمام این نظرات سعی شده بود که «توطئه» (یعنی همان چیزی که اساساً وجود نداشت) شدیداً بزرگنمایی شود.

مثلاً شیخ علی تهرانی فرصت را مناسب یافته بود تا غیر از شهید آیت بشدت، یاران امام وحزب جمهوری اسلامی را هم بکوبد. او بدون توجه به نقش شهید آیت و دیگرانی چون شهید بهشتی در انقلاب و سپس در تدوین و تصویب قانون اساسی مدعی شده بود: «نظر بنده این است که توطئه عمیقی بوده که نه تنها علیه رئیس جمهور است بلکه علیه نظام جمهوری اسلامی می‌باشد چون بنده معتقدم مثل آقای آیت و کسانی که با او همدست هستند که بعضی‌هایشان هم سمت برتری دارند، اینها اصلاً این نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی را به رسمیت نمی‌شناسند.»

البته او در ادامه سعی کرد محملی هم برای توجیه سخنانش بیابد، لذا سریعاً ادامه داده بود: «اینها شرکتشان در تصویب قانون اساسی برای این بوده که ملت را گول بزنند و گرنه می بینید که اسلام همه را هم التقاطی و نادرست می دانند و نظر خودشان را درست می دانند.» همچنانکه ملاحظه می شود، از نظر شیخ علی تهرانی، شنید آنکه شهید آیت و دیگر انقلابیون به قانون اساسی معتقد نیستند و برای گول زدن ملت به آن رأی داده اند آن است که به التقاط فکری برخی افراد (که بعدها التقاط و انحرافشان آشکار تر هم شد) ایراد می گیرند!

جالب بودکه وی در صحت مدرک دکترای شهید آیت (که سال ها با آن مدرک، عضو هیأت علمی دانشگاه بوده و کسی در آن شکی نداشت) هم تردید کرده بود و سپس با زدن سنگ خط امام به سینه گفته بود: «خطشان را می بینید که الآن از خط امام چقدر دارند سوء استفاده می‌کنند. ... خط امام یعنی چه؟ نمی‌گویم نمی‌داند، می‌داند ولی می‌خواهد تحمیل کند به مردم و می‌گوید آنکه من می‌گویم خط امام است، آنکه منافع گروهی ماست آن خط امام است. و الّا خط امام معلوم است؛ خط اسلام و قرآن و پیغمبر و عرفان و فلسفه است.» البته شاید بد نباشد بدانیم که همین مدعی انحصاری خط امام، چندسال بعد از کشور فرار کرد و در عراق تبدیل به روحانی ارشد منافقین شد.

او در خاتمه سخنانش هم ادعا کرده بود که دکتر آیت تئوریسین «اینها» است و «گفته» خواهان دیکتاتوری کردن است. البته ما هر چه گشتیم در متن دو نوار (حتی طبق همان نسخه روزنامه انقلاب اسلامی) چنین جمله ای و حتی چنین مضمونی در سخنان شهید آیت نیافتیم. و این هم نمونه ای دیگر بود از دروغی که باید آنقدر بزرگ باشد تا نشود باورش نکرد!

موج نفرت از گروه نواریون!

آیت‌الله یحیی نوری هم در این زمینه اظهار نظر کرده و هر چه خواسته بود به شهید آیت و یاران امام توهین کرده بود. در بخشی از سخنان وی آمده بود: «این روزها همه جا با خشم از «نوار» و گروه نواریون یا اصحاب نوار بحث است. از مسئله نوار، همه متأسف و ناراحتند، جز دشمنان ما.»

او، افشای این نوار را «رحمت غیبی» خوانده بود و در ادامه تا توانسته بود به «انحصار طلبی» و «قدرت طلبی غیر اسلامی» و تلاش برای «دولت در دولت سازی» توسط یک گروه خاص سخن گفته و مدعی شده بود که چون این نوار، افشاکننده امیال مخرب تشکیلاتی است، این مسئله «سکوت را جایز نمی گذارد و ریشه‌کن ساختن چنین توطئه ها و نفی چنین پایگاه ها را لازم می سازد.»

او در ادامه سعی کرده بود که جملاتی در آن نوارها نظیر «برنامه ای داریم که بابای بنی‌صدر هم نمی تواند مقاومت کند» را دلیلی بر آن بداند این توطئه عمیق، نمی توانسته فقط کار شخص دکتر آیت باشد و حتماً گروه و تشکیلات گسترده‌ای پشت این توطئه بوده اند.

جالب بود که او در عین این همه حملات وحدت‌شکنانه و این همه تهمت به یاران امام، خواستار آن شده بود که با حمایت از رئیس‌جمهور، ذیل رهبری امام خمینی وحدت صورت گیرد.

اما در ادامه، ظاهراً به نظر او این همه تهمت کافی نیامده بود و لذا شروع کرده بود به آوردن دلیل برای عدم حقانیت فعالیت هرگونه حزب؛ گرچه مدعی شده بود فعالیت «گروه های ثبت شده و ثبت نشده» باید آزاد باشد ولی «انحصارگرایی» ممنوع است. ترجمه این سخن آن بود که همه گروه ها و گروهک ها از مجاهدین خلق و فدائیان خلق اکثریت و اقلیت و پیکار و کوموله و دموکرات و فرقان و خلق عرب و خلق ترکمن و ... همگی حق فعالیت دارند ولی «حزب» جمهوری اسلامی نباید فعالیت کند چون ما می‌گوییم انحصارگراست!

او سپس مدعی شده بود که در این ایام  به هر کجا می رود مشاهده می کند که موج نفرت و نارضایتی و شکایت از «انحصار گرایی» یک گروه خاص همه جا را فرا گرفته و لازم است رئیس‌جمهور با قاطعیت جلوی این انحصارگراها را که اتفاقاً درصدد توطئه هم هستند بگیرد.

درخواست لاهوتی برای محاکمه دکتر آیت

شیخ حسن لاهوتی (که موضعگیری‌هایش قبل از انقلاب به نفع مارکسیست‌ها و بعد از انقلاب به نفع منافقین مشهور است) هم در این ماجرا اظهار نظر کرده بود. او در سالروز مرگ شریعتی، در مشهد حاضر شده و در جمع طرفداران او و در حضور محمد تقی شریعتی و شیخ علی تهرانی سخنرانی نموده بود که بخشی از این سخنان توسط روزنامه انقلاب اسلامی منعکس شده بود.

او هم در سخنانش با تأکید بر توطئه بودن کارهای دکتر آیت (که با تکبیر مورد تأیید حاضران قرار گرفت) به بحث خط امام پرداخته و سعی نموده بود با سخنانی خاص، خود و هم‌اندیشان خود را پیرو واقعی خط امام بخواند. او در این باره گفته بود: «امروز آنقدر طرفدار خط امام زیاد شده که اگر شاه را هم بیاوریم می‌گوید خاندان پهلوی، ما همه سرباز توییم خمینی. طرفداری امام امروز برای همه نان می کند.»  او سپس در جمله‌ای معنادار از حاضرین پرسیده بود «اگر رئیس جمهوری، آیت را محاکمه نکند چه باید کرد؟» که به نوشته روزنامه انقلاب اسلامی به مدت هشت دقیقه حاضرین شعار «درود
بر لاهوتی» سر دادند و تکبیر گفتند و کف زدند! جالب بود که لاهوتی در این سخنرانی در حالی خواستار محاکمه دکتر آیت به دلیل عمل فراقانونی بود که خود، در انتهای سخنرانی‌اش در جواب کسی که راجع به پخش این سخنرانی از صدا و سیما پرسیده بود، گفته بود: «من همان طور که نماینده رشت هستم نماینده خراسان هم هستم. شما اگر رادیو و تلویزیون سخنرانی را پخش نکرد، به من اطلاع دهید تا تکلیف انقلاب را با آنها روشن کنم.» همان طور که مشخص است این منتقد انحصارگرایی، نه تنها خط امام را منحصر به خود می‌دانست بلکه انقلاب را هم منحصر به خود می شمرد.

نگرانی سلامتیان برای «موجودیت انقلاب»

در این بین، احمدسلامتیان (یار غار بنی صدر) هم طی یادداشتی به سخنان شهید آیت درباره او پرداخته و در بخشی از مطلبش نوشته بود: «مرحله دفاع از خویش نیست، مرحله دفاع از موجودیت انقلاب اسلامی و جمهوری نوپای آن است.»

غوغاسالاری در برابر آرامش

در هر حال ضد انقلاب سعی می نمود با پمپاژ گسترده تبلیغاتی و با ژست مظلومانه، وجود توطئه علیه رئیس جمهور را واقعی و مسلّم جلوه دهد. اما جناح خط امام و شخص شهیدآیت سعی می‌نمودند به ماجرا دامن نزنند. این روند ادامه یافت تا افتتاح مجلس و بررسی اعتبار نامه شهیدآیت.

اعتراض سلامتیان به اعتبارنامه شهید آیت و ایجاد شدن مجدد بحث

ماجرای موسوم به «نوار آیت» که در اواخر خرداد و اوایل تیر 59 بحث اصلی جناح های سیاسی شده بود، در اواخر تیر، کمی از تب و تابش کاسته شد. گویی طراحان آن سناریو با مشاهده عدم توفیقشان، از شدت مانور خود کاسته بودند و نبایداز یاد برد که جواب های روشن شهید آیت درباره این ماجرا نقش مهمی در زدودن غبار ایجاد شده داشت.  اما این همه ماجرا نبود. شاید بتوان ضربه قطعی به توطئه‌گران و ناکام ماندن توطئه را در سخنان شهید آیت در جلسه بررسی اعتبارنامه‌اش در مجلس جست؛ سخنانی که پرده از مسائلی تازه برداشت و تقریباً زاویه تاریکی را باقی ننهاد. پس از انتخاب شهید آیت به نمایندگی مجلس، اعتبارنامه‌اش مورد اعتراض احمد سلامتیان (یارغار و دست راست بنی‌صدر) قرار گرفته بود، لذا کمیسیون تحقیقی در این باره تشکیل شده بود و قرار بود گزارش آن درجلسه اول مرداد 59 قرائت شود. پس از قرائت این گزارش (که در آن به بی‌پایه بودن اعتراض سلامتیان اشاره شده و اعتبار نامه شهید آیت از نظر اعضای کمیسیون معتبر شناخته شده بود) احمد سلامتیان هم پشت تریبون رفت و باز در اثبات ادعاهایش برای رد اعتبارنامه داد سخن داد تا بلکه بتواند موجبات رأی منفی نمایندگان به این اعتبارنامه را در رأی‌گیری‌ای که باید به همین منظر برگزار می‌شد کسب کند. دفاع شهید آیت از خودش به جلسه بعدی موکول شد.

دفاع شهید آیت از اعتبارنامه‌اش

فردای همان روز یعنی در دوم مرداد 59، نوبت شهید آیت بود تا پشت تریبون برود و دفاع از خود را با این جملات آغاز کند: و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین. گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند، جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد.» و از قضا او در این نطق حدوداً نیم ساعته اسرار دیگری را هم هویدا کرد که از نظر ضد انقلاب، پرونده جرم های او را سنگین‌تر می نمود.

شهید آیت در ابتدا با اشاره‌ای به دلایل حملات گسترده به او گفت: «معلوم می‌شود ضربتی که من به اینها وارد کرده ام و خواهم گفت که آن ضربت چه بوده آنقدر کاری و مؤثر بوده که آنها را گیج کرده و دیوانه وار دست به هرکاری می‌زنند» و سپس با طرح این مسئله که نوار اصلی در اختیار او قرار گرفته است و تفاوت فاحشی میان آن و متن منتشر شده در روزنامه بنی‌صدر وجود دارد، گفت: «اصل مطلب را که چون استخراج کردند ومن خواندم اصلاً زمین تا آسمان با این چیزی که دراین روزنامه منتشر شده فرق می‌کند. این روزنامه و این مطلب را من به شما صریحاً بگویم یک عده‌ای متخصص نشسته‌اند و تنظیم کرده‌اند که قطعاً همه شان هم ایرانی نبوده‌اند. سیا و موساد نشسته‌اند چون از یک کاه، کوه ساختن خیلی مهم است.»

روایتی بکر از نحوه عملی شدن توطئه

اما شاید جالب‌ترین قسمت این نطق مربوط بود به روایت بکر و ناگفته شهید آیت از پشت‌پرده این سناریو. او در اینجا علاوه بر روایت نحوه عملی شدن سناریو و ضبط نوار، به قسمت‌هایی از سخنانش در آن جلسه اشاره کرد که در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر نشده بود و مبیّن بیشتر توطئه بودن اصل ماجرا بودو آن هم مربوط بود به سؤالات جهت دار مخاطب نوار که اگر شهید آیت انحرافی داشت و در دام می افتاد، توطئه مخالفانش می توانست به خوبی جامه تحقق بپوشد. شهید آیت ماجرا را این گونه روایت کرد: «شخصی که پیش من آمد و با دسیسه قبلی آمد و ضبط صوت هم توی جیبش بود، شخصی است اهل محلات به نام عزت‌الله کفایتی. این قبل از انقلاب هم پیش من آمده بود. منتها آن موقع ساواک بود و ما احتیاط می کردیم و نمی‌گفتیم که کاری داریم. می‌گفت بمب دارم و وسایل دارم می‌گفتیم نابود کن چون به او اعتماد نداشتیم. بعد از انقلاب هم یک روز آمد وگفت که دانشجویان دانشگاه تبریز اینها را ما متشکل کردیم و اینها دارند از انقلاب فرهنگی مأیوس می‌شوند وفلان و بهمان. ما هم به این سؤالات جواب دادیم که دیدم چیزی نیست منتها تحریف کردند توی روزنامه‌ها و حذف کردند. اما مسئله‌ای از این مهمتر بود. ایشان سؤالات دیگری هم کردند از جمله اینکه: ما می‌توانیم رجوی را بکشیم، توچه می‌گویی؟ گفتم که خیر، رجوی قابلیت کشته شدن را ندارد و ما هم نمی خواهیم کشته بشود، ما باید مردم را تبلیغ بکنیم. من چون دیدم آن جواب را دادم و گرنه حالا دنباله توطئه را بگویم به چه نحوی می خواستم پیاده بکنم! گفت حالا او را نکشیم، موسی خیابانی را که ممکن است از تبریز بیرون بیاید [رأی بیاورد] بکشیم؟ گفتم آن هم نمی‌خواهد بکشیم. گفت موسی خیابانی درتبریز رأی می‌آورد، اجازه می‌دهید ما برویم درتبریز تقلب بکنیم؟ گفتم که خیر، ما تقلب هم نمی خواهیم، شما [با تبلیغات قانونی] نگذارید آن انتخاب بشود. شاهدش این آقای موسوی [تبریزی] است، دادستان تبریز. این آقای کفایتی پیش ایشان هم رفته و همین سؤالات را کرده.

حالا توطئه چی بود؟ توطئه این بود که فردا من بگویم رجوی را بکش، خودش احساس کرد، خب شرمش می‌آمد، خب بکشیم خوب است وآنها می کشند و فلان آقا هم بگوید یکی از تبریز یکی از تهران. پیش چند نفر دیگر هم خارج از این مجلس من سراغ دارم که رفته‌اند چون الان آنها اینجا نیستند [اسم نمی آورم] بعد هم نوار آقای موسوی [تبریزی] و بعد هم نوار بنده که بله، اینها [یعنی انقلابیون خط امامی] توطئه می خواهند بکنند [و می خواهند ترور و تقلب و... کنند]. از کِی شروع کردند؟ یادتان هست که در تلویزیون موقعی که با آقای بنی صدر مناظره برای انقلاب فرهنگی داشتند ایشان گفت برای ما یک توطئه چیده‌اند برای چهارده خرداد گفت و همه هم شنیدند، باید بالاخره برای این توطئه یک دلیلی بیاورند چه بهتر ازدلیل نواری، نوار از آیت و یک نوار از ایشان و چند نوار از جاهای دیگر.» دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی، در ادامه پرده از وابستگی سازمانی آن شخص هم برداشت و گفت: «صاحب نوار عضو سازمان مجاهدین خلق است وهمه می دانند، این که چیزی است مشخص، تبریز می دانند، محلات هم می دانند.»

رسوایی بنی‌صدر؛ بزرگ تر از رسوایی نیکسون در واترگیت

دربخشی از این نطق، شهید آیت با اشاره به ماجرای واترگیت و ساقط شدن نیکسون به دلیل استراق سمع و با تأکید بر بزرگ تر بودن این ماجرا از واترگیت گفت: «واترگیت نیکسون به مراتب از این کوچکتر بود ولی نیکسون را ساقط کرد. آنجا در یک سالن ضبط صوت کارگذاشته بودند ولی در این مورد یک نفر آمده توی خانه من و توی جیبش ضبط صوت بوده است و شما می دانید آدم توی خانه چه جور حرف می زند، توی جلسه خصوصی چه جور حرف می زند، توی جلسه عمومی چه جور حرف می‌زند. من حرف ناحقی نزدم ولی آن کار زشت است. قانون اساسی تفتیش عقاید، استراق سمع وتمام اینها را ممنوع کرده است. بردن حیثیت یک فرد را کجای دنیا اجازه می دهند که توی یک روزنامه صبح بلند بشوی و یک نوار تحریف شده و مونتاژشده منتشرکند؟» بگذریم که بنی صدر لیبرال و مدعی دائمی قانون و حقوق بشر، هیچ گاه پاسخی به این سؤال نداد.

شهادت موسوی تبریزی و روشن شدن دامنه توطئه

پس از سخنان شهید آیت، نوبت دیگران رسید تا در موافقت یا مخالفت او سخن گفته و ادای شهادت کنند. در این بین، آنچه به ماجرای نوار مربوط می شد، سخنان سید حسین موسوی تبریزی دادستان وقت تبریز بود که اتفاقاً با وجود علاقه‌مند نبودن موسوی تبریزی به شهید آیت، ابعاد توطئه‌ای را که شهید آیت به آن اشاره نموده بود روشن‌تر می‌کرد.

موسوی تبریزی در این جلسه، شهادتش را این گونه ادا کرد: «جریانی که آقای آیت گفتند، بنده با توجه به اینکه هیچ سابقه آشنایی و رفاقت با آقای آیت ندارم و فقط در جریانات عمومی ایشان را دیدم، شهادت ما این است که همان آقایی که پیش ایشان آمده بود همان شخص پیش من آمده بود درهمان روزهایی که هنوز این توطئه بزرگ به دست آقایان کشف نشده بود [کنایه به اصطلاحی که طرفداران بنی صدر به کار می‌بردند] همان روزها بود.

ایشان دردادگاه انقلاب اسلامی تبریز پیش من آمده و گفت مطالب خیلی خصوصی دارم چون در دادگاه انقلاب اینجا دانشجویان کار می‌کنند و با ما همکاری می کنند اینها چون مرا می‌شناسند و هیچکس نباید بداند که من با شما ارتباط دارم وقت خصوصی بدهید تا به خانه بیایم، من هم وقت دادم و ایشان دوجلسه به خانه‌ام آمد.

خدا شاهد است. پروردگار عالم را به شهادت می‌طلبم و درروز قیامت هم حاضرم بگویم تمام این سؤالاتی که اینجا شد و درروزنامه ها نوشته وسؤالاتی که درروزنامه‌ها نوشته نشده درباره ترور آقای رجوی، درباره ترور آقای خیابانی، درباره اینکه چرا آقای بنی‌صدر با گروه‌ها باید مذاکره و مصاحبه در رادیو وتلویزیون بکند درباره بحث آزاد، بحث درباره تمام این سؤالات شد ولی بحمدالله من آنطوری که عقیده ام هست نه اینکه سیاست بازی کرده باشم گفتم بحث آزاد خوب است باید باشد با ترور مخالفم و می‌خواست مردم را علیه آن ساختمانی که جنبش تبریز [سازمان مجاهدین خلق شاخه تبریز] هست بسیج کند آنجا حتی گفت ما می‌توانیم کارهایی بکنیم و چه بکنیم وچه فلان ... وگفت ما به هیچ گروهی وابسته نیستیم و باید مخفی باشیم و اصرار می‌کرد که من عده‌ای از نیروهای کمیته‌ وسپاه را درتبریز دارم. این شهادت من است که عرض می کنم.» به این ترتیب ابعاد بیشتری روشن شد از توطئه بزرگی که شهید آیت علیه بنی صدر طراحی نکرده بود بلکه ضد انقلاب، علیه شهید آیت و انقلاب طراحی کرده بودند. البته در این جلسه، با آنکه کسانی چون محمد خاتمی و عطاءالله مهاجرانی به اعتبارنامه شهید آیت رأی ممتنع دادند و کسانی چون بازرگان و یدالله سحابی و محمد مجتهد شبستری و ابراهیم یزدی و سلامتیان و صباغیان و غضنفرپور و سامی و عزت الله سحابی هم رأی منفی به گلدان رأی‌گیری انداختند، ولی اعتبارنامه شهید آیت با اکثریت آرا تصویب شد.

محکی بر ولایت پذیری شهید آیت

در همین ایام اتفاقی رخ داد که محکی جدی بود بر التزام شهید آیت به ولایت فقیه. ماجرا از این قرار بود که در همین ایام که متن تحریف شده نوار، محل مانور ضد انقلاب شده بود، اصل نوار از طریقی به دست اعضای حزب جمهوری رسید و با پیاده کردن آن، سند محکمی پیدا شد علیه بنی صدر و روزنامه تحت امر او که دست به تحریف و تهمت زده بودند. آقای بادامچیان (که در آن زمان عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود) قضیه را این گونه به خاطر می آورد:

«نوار را دادیم به آقای شهید جواد مالکی پیاده کرد و متن را آورد به شورای مرکزی و گفت اصلاً آقای آیت این بحث ها را که بنی صدر می گوید مطرح نکرده است ... آقای دکتر محمود کاشانی گفت: «این بهترین موقعیت برای کوبیدن قانونی بنی صدر است و حق دکتر آیت است که علیه بنی‌صدر به دیوان عالی کشور شکایت کند. چون بنی صدر سخنان او را تحریف کرده است.» همه این نظر را تأیید کردند. آقای بهشتی گفتند: «چون بنی‌صدر رئیس جمهور است، باید این مسئله را ابتدا در محضر امام مطرح کنیم و از امام اجازه بگیریم.» ... آقای بهشتی خدمت امام رسید و سپس گزارش دیدارشان را با امام به شورای مرکزی حزب دادند. ایشان گفتند: «امام بعد از عرایض من فرمودند: اگر بشود، شما یک میثاق وحدتی با آقای بنی صدر ببندید. من کارهای بنی صدر را توضیح دادم و گفتم آقای آیت می خواهد شکایت بکند و حق هم دارد ولی ما نظرمان این بود که چون مسئله مهم است شما در جریان باشید. امام دوباره فرمودند: من نظرم این است که اگر میثاق وحدتی با آقای بنی صدر ببندید خوب است.» آقای بهشتی به [حاضران در] جلسه گفت: «حالا نظر شما چیست؟» سر و صدای بعضی دوستان درآمد. ... از آقای آیت پرسیدند نظر شما چیست؟ این بزرگوار هم گفتند که «هرچند من مظلوم واقع شده ام و اگر شکایت بکنم چیزی برای بنی صدر باقی نمی ماند، ولی وقتی فقیه عادل ما می‌گوید بروید با ایشان میثاق وحدت ببندید... من نظرم این است که باید به نظر امام عمل کنیم.» که این موضع انصافاً موضع خیلی مهمی بود که شهید آیت به رغم آن همه مظلومیتی که از بنی صدر دیده بود در پیش گرفت.» (سیره شهید بهشتی، نشر شاهد، صفحه 426)

پایان ماجرا و سرافرازی شهید بصیر

به این ترتیب مسئله نوار خاتمه یافت و حقانیت شهید آیت در همان زمان روشن شد و بعدها نیز آیندگان با روشن شدن مسائلی دیگر، بیشتر به بصیرت نافذ این شهید مظلوم ایمان آوردند؛ شهیدی که خود در همان کنفرانس مطبوعاتی راجع به نوار، با آگاهی به خطرات راهی که در پیش گرفته، گفته بود: «این مبارزه را ادامه می دهیم و آنها نمی توانند شخصیت من را ترور کنند، مگر اینکه جسم مرا ترور کنند.»


آن یار کزوگشت سر دار بلند6/جنجالی‌ترین پرونده سال‌های اول انقلاب-2
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، روزنامه جمهوری اسلامی ، سیدابوالحسن بنی صدر
فحاشی سرمقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی به شهید آیت!

 قسمت اول: جنجالی‌ترین پرونده سال‌های اول انقلاب/ توطئه برای مظلوم نمایی

بیانیه حزب جمهوری اسلامی درباره نوار

پس از انتشار متن تحریف و سانسور شده این سخنان در روزنامه انقلاب اسلامی، حزب جمهوری اسلامی، که شهید آیت دبیر سیاسی آن بود، برای جلوگیری از فرصت‌طلبی ضد انقلابیون، بیانیه‌ای صادر کرد که در روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 29 خرداد 59 منتشر شد.

در این بیانیه اذعان شده بود که گرچه متن منتشر شده، تحریف شده است ولی در هر حال، بر فرض اثبات گفته شدن سخن غلطی از طرف شهیدآیت، این سخنان، نظرات شخصی دکتر آیت بوده و بازتاب دهنده نظرات حزب جمهوری در قبال بنی صدر نخواهد بود، چرا که پیش از این نظرات رسمی حزب جمهوری اسلامی در قبال بنی صدر در قالب دستورالعملی از دفتر مرکزی حزب به دفاتر شهرستان ها ابلاغ شده است. ضمناً این رفتار روزنامه انقلاب اسلامی محکوم شده و گفته شده بود که این عمل می‌تواندآغاز توطئه ای از جانب کسانی باشد که در پشت رئیس جمهور سنگر گرفته و قصد تخریب وحدت مسئولین را دارند.

دستورالعمل رسمی حزب در قبال بنی صدر

در کنار این بیانیه، در صفحه اول روزنامه هم تصویر همان دستورالعمل فوق الذکر درج شده بود. تاریخ ابلاغ این دستور العمل رسمی حزب، 5 اردیبهشت 59، یعنی دو ماه پیش از انتشار این نوار بود. در این دستورالعمل تأکید شده بود که نباید طوری عمل نمود که انتقادات مکتبی به بنی‌صدر، نزد مردم جنگ قدرت تلقی  شود.

در بند 3 این دستور العمل آمده بود: «البته هرجا بنی صدر یا شورای انقلاب از قانون اساسی یا مصلحت سیاسی-اجتماعی منحرف شوند، حزب حق انتقاد سالم و آگاه کننده را برای خود محفوظ می داند.» در بند 5 هم ذکر شده بود: «حزب باید تلاش معقول و سازنده برای روشنگری مردم و دادن آگاهی های لازم در جهت روشن کردن ماهیت کسانی که با زرنگی می‌خواهند سمت، مقام و پایگاهی را در حکومت آینده اشغال نمایند ولی در خط انقلاب نیستند بنماید. این حرکت در مورد اطرافیان آقای بنی صدر و یا دیگران فرقی نمی کند و لازم است بدون رودربایستی انجام پذیرد.» با توجه به سخنان شهید آیت درآن نوارها هم مشخص می شود که ایشان دقیقاً در همین چارچوب عمل کرده و فراتر از آن نرفته بود.

فحاشی سرمقاله نویس جمهوری اسلامی به شهید آیت!

اما نکته ای در همین شماره مورخ 29/3/59 روزنامه جمهوری اسلامی خودنمایی می کند که بسیار آزار دهنده است و نشان می دهد سخنان کسانی چون شهید دیالمه که معتقد بودند روزنامه به جای ارگان حزب جمهوری به پایگاه شخصی میر حسین موسوی تبدیل شده و ارائه دهنده نظریات برخی گروه های منحرف است، درست است. سرمقاله این روز روزنامه (که نام نویسنده اش درج نشده بود ولی از مضمونش مشخص بود وابسته به کدام جناح حزب است) به موضوع نوار پرداخته بود و بدون توجه به آنکه متن منتشر شده از آن نوارها اولاً سانسور و تحریف شده بوده و ثانیاً مطالب طرح شده در آن حاوی هیچ نکته انحرافی نبوده و کاملاً منطبق بر بندهای 2 و 5 سیاستگذاری حزب در قبال بنی‌صدر بوده است، بدترین اهانت ها را به شهید آیت روا داشته بود، به نحوی که انسان شک می‌کرد این مطلب، سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است یا سرمقاله روزنامه‌هایی چون مجاهد یا میزان یا انقلاب اسلامی!

نویسنده این سرمقاله نوشته بود: «آنچه در متن نوار در همان وهله اول به چشم می آید، لحن دور از خلوص و دلسوزی آقای آیت در ارتباط با مردم و انقلاب و رئیس جمهور منتخب مردم است ... ما شدیداً این شیوه برخورد با جهان و واقعیت های اجتماعی و سیاسی را محکوم می‌کنیم و می‌اندیشیم که اگر آقای دکتر آیت از ظهور و ثبوت «خط امریکایی» می‌ترسد، نحوه عمل ایشان عامل ضروری پیدایش چنین خطی  است و به عبارتی تا آقای آیت هایی چنین غیراصولی با قضایا رو به رو نگردند، پیدایش و رشد و نمو «خط امریکایی» نیز تا اندازه زیادی منتفی است.» جالب بود که در ادامه سرمقاله، تلویحاً به تحریف سخنان شهید آیت اشاره شده بود! بنا بر این روشن بود شخص یا اشخاصی در حزب و روزنامه جمهوری اسلامی که به دلیل تفکر و عملکردشان مورد انتقاد شهید آیت یا در انتظار انتقادات و افشاگری های او بودند، فرصت را مغتنم شمرده و هر چه از دهانشان در می آمد نثار او کرده بودند (آن هم در روزنامه ای که مثلاً ارگان حزبی بود که شهید آیت دبیر سیاسی آن است!) شایان ذکر است که این رویکرد، پیش از آن هم سابقه داشت (البته نه با این شدت) و چندی پیش هم که شهید آیت مقاله ای مستند راجع به دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد نوشته بود که مطابق میل گروه های منحرف و ملی گرا نبود و آن را برای چاپ به روزنامه داده بود، مسئولان روزنامه در ابتدای مقاله نوشته بودند: «مقاله زیر را آقای دکتر حسن آیت نوشته اند ولی لازم به یادآوری است که درج آن به معنای موافقت شورای نویسندگان روزنامه جمهوری اسلامی با محتوای آن نیست.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 28 مرداد 58، صفحه 11) جالب تر آنکه پس از این همه توهین به شهید آیت در این سرمقاله، نویسنده آن در خاتمه نوشته بود که منتظریم دکتر آیت توضیحات کافی راجع به نوار در اختیار مردم بگذارد؛ گویی نمی شد اول توضیحات وی را شنید و سپس به قضاوت اینچنینی پرداخت.

اظهار نظرهای اولیه

همان شب 28 خرداد جلسه مشترک شورای انقلاب و دولت برگزارشد. اما اکثر شخصیت‌های حاضر در آن جلسه صلاح دیدند که مانند سرمقاله‌نویس روزنامه جمهوری اسلامی نباشند و انصاف را به کار ببندند و قبل از آنکه توضیحات شهید آیت اعلام شود، اظهار نظری نکنند یا اظهار نظرهای منصفانه ای بکنند. مثلاً وقتی از آقای دکتر عباس شیبانی درباره این نوارسؤال شد پاسخ داد: «مسلماً حزب درباره این نوار تحقیق می‌کند و اگر واقعاً درست باشد تصمیم می‌گیرد ولی مسلماً آقای آیت این طور حرف نزده‌اند چون ایشان خیلی منطقی فکر می‌کنند ... به نظر شخص من دکتر آیت این مطالب را نگفته است و این توجیهی است که راجع به مطالب دیگر بوده که این را حالا دارند سوءاستفاده روزنامه‌نگاری می‌کنند.»

حضرت آیت الله خامنه‌ای هم در رابطه با این نوار فرمودند: «فعلاً هیچ نظری ندارم.» دیگران هم جواب‌هایی در همین حدود مطرح کردند. البته بنی‌صدر هم در جواب خبرنگاران، با همان غرور همیشگی گفت: «من رئیس جمهور هستم، تناسب ندارد در این باره اظهار نظر کنم.»

مصاحبه شهید بهشتی و تحلیلی از ماجرا

از آنجا که دکتر آیت دبیر سیاسی حزب بود، شهید بهشتی به عنوان دبیر کل حزب لازم دید تا درباره این نوار مستقلاً مصاحبه ای انجام دهد و نظر حزب را روشن نماید. شهید بهشتی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی ابتدا در اینکه این مطالب تحریف نشده باشد تردید کرد و سپس اعلام نمود که حتی در صورت صحت و اصالت متن موجود هم آن سخنان مربوط به شخص سید حسن آیت است نه حزب جمهوری؛ یعنی دکتر آیت این سخنان را با شخصیت حقیقی اش عنوان نموده نه با شخصیت حقوقی اش. ضمناً شهید بهشتی به این موضوع هم پرداخت که حتی در صورت صحت این مطالب، این سخنانی بوده که در جمعی چند نفره و خصوصی ابراز شده و انتشار عمومی آن کار صحیحی نبوده است. شهید بهشتی در این مصاحبه پرده از این موضوع هم برداشت که زمینه سازی چنین جنجال آفرینی ای را بنی صدر و اطرافیانش از مدت ها پیش آماده کرده بودند و این نوار، مطلب تازه کشف شده ای نبوده است: «آقای بنی صدر قبلاً با خود ما درباره یک چنین نواری و چنین مطلبی صحبت کردند، اما من به ایشان توضیح دادم که این مسئله اگر به فرض صحت داشته باشد، یک مسئله با آن کیفیتی که شما از آن برداشت دارید نیست. و دلایل قانع کننده ای هم به ما ارائه نکردند و امیدوارم دلایل کافی ارائه کنند و ملت ایران بدانند که واقعاً چنین وضع گسترده ای بوده است یا صرفاً اظهار نظر چند نفر روی مسائل ایران، آن هم تازه اگر صحت داشته باشد.»

آیت کودتاچی!

در طرف دیگر هم جوسازی ضد انقلاب (در سطح رسانه ها و پیاده نظام) با شدت ادامه داشت و با وجود آنکه شهید آیت در نوار تأکید کرده بود که سعی خواهد نمود بنی صدر تا آخر دوره 4ساله‌اش باقی بماند، از همین زمان، در بین ضد انقلاب شعاری باب شد و گسترش یافت بدین شکل که «آیت کودتاچی اعدام باید گردد» که خود این شعار می توانست در تحریک و انحراف افکار عمومی که شاید بسیاری از مردم اصلاً متن آن سخنان را هم مطالعه نکرده بودند مؤثر باشد.

 کنفرانس مطبوعاتی شهید آیت و روشن شدن ماجرا

بالاخره بعد از جو سازی های ضد انقلاب و همراهی برخی به ظاهر دوستان با آنان، نوبت به خود شهید آیت رسید که درباره این نوار توضیح دهد. شهید آیت در تاریخ 29 خرداد 59 در دفتر حزب جمهوری اسلامی یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و به سؤالات مختلف پاسخ داد. شهید آیت در ابتدای سخنانش به تحریف نوارها اشاره کرد و گفت: «در مورد مطالبی که ادعا می‌شود از نوار پیاده شده، این مطالب تحریف شده، سانسور شده و ناقص است. بعضی از قسمت‌ها نقطه چین شده و قاعدتاً می‌گویند که لابد نوار مفهوم نبوده. به هر حال این خود معنی را عوض می‌کند. در هر دو نوار این مسئله هست.» دکتر آیت در ادامه، در تحلیل جالبی عنوان نمود که این او نبوده که علیه بنی‌صدر توطئه کرده، بلکه این روزنامه انقلاب اسلامی بوده که توطئه نموده است: اول آنکه با انتشار این مطالب، علیه نظام جمهوری اسلامی توطئه نموده تا در خارج گفته شود در این نظام، استراق سمع و تفتیش عقاید وجود دارد و دوم آنکه علیه دکتر آیت توطئه شده تا او را ترور شخصیت کنند.

دکتر آیت سپس به این مطلب اشاره کرد که اینکه همه ضد انقلاب متحداً علیه او فعالیت می‌کنند 4 دلیل دارد: اول آنکه می خواهند قانون اساسی را (که شهید آیت در تصویب اصول اصلی آن نقش جدی داشت) از اعتبار بیندازند، دوم آنکه موجب شوند که زبان شهید آیت کوتاه شود و دیگر دست به افشاگری نزند، سوم آنکه مجلس خط امامی را مرعوب نمایند و چهارم آنکه توهمات خود راجع به انقلاب فرهنگی را اثبات کنند.

جالب آنکه شهیدآیت تأکید نمود برای پیدا کردن این سخنان نیاز به این همه زحمت نبوده چون او این حرف‌ها را بارها زده بوده است: «احتیاجی نبود آنها به یک نوار و آن هم به این نحو ناقص استنادکنند. من سیصد، چهارصد سخنرانی علنی کردم و مطالبم را و انتقاداتم را تمام بیان کردم و [احتیاجی نبود] به نحوه ننگین که به صورت تفتیش عقاید است بیایند یک مسئله کوچک را بزرگ کنند و ملت را نگران کنند.»

البته شهید آیت تأکید هم نمود که با آن همه سوابق مبارزاتی می دانسته اگر بخواهد توطئه نماید نباید آن را با چند نفر دانشجوی معمولی مطرح کند.

بنی صدر علیه بنی صدر؟!

شهید آیت در این کنفرانس دست بر روی پاشنه آشیل بنی صدر در این قضیه هم گذاشت و گفت که بنی صدر که در ظاهر از انقلاب فرهنگی حمایت می‌کند پس چرا سخنان شهید آیت را که راجع به انقلاب فرهنگی بوده یک توطئه تلقی می نماید؛ آیا او با حمایت از انقلاب فرهنگی علیه خودش توطئه می کند؟! و  آیا ملت و امام هم که از انقلاب فرهنگی حمایت می کنند مشغول توطئه علیه بنی صدر هستند؟!

شهید آیت در اینجا به برخی نمونه های تحریف در این نوار هم اشاره کرد وبه برخی جنجال آفرینی‌های بی‌مورد ضد انقلاب پرداخت؛ مثلاً در متن نوار آمده بود که ما نقشه ای داریم که بابای بنی صدر هم نمی‌تواند مقاومت کند و بنی صدر هم به ظاهر با آن همراه می‌شود.  شهید آیت گفت که اگر منظورش در این سخنان، توطئه علیه رئیس جمهور بوده (همان طور که روزنامه‌های ضد انقلاب تبلیغ می کردند) معنایش آن است که بنی صدر هم با توطئه علیه خودش همراه خواهد شد! حال آنکه منظور شهید آیت در آن جمله‌ها بحث انقلاب فرهنگی و تلاش بنی صدر برای سوار شدن برموج بوده است.

 ماه پشت ابر نمی ماند

شهید آیت در این کنفرانس مطبوعاتی به این مطلب هم اشاره کرد که گرد و غبار بالاخره فرو خواهد نشست و حقیقت آشکار خواهد شد:«اینها مردم را احمق تصور می‌کنند. نه، مردم خیلی خوب می فهمند و خوب می‌توانند بررسی کنند. ممکن است چند روزی با ایجاد گرد و خاک تبلیغاتی اذهان مردم را مشوش کنند ولی بعدش عکس موجی که بر می گردد به طرف آنها تمام خائنین را دفع خواهد کرد.»

اشاره اجمالی به نحوه تهیه نوارها

از نکات مهم این کنفرانس، اشاره سربسته و اجمالی شهید آیت به نحوه تهیه و تهیه کننده این نوار بود: «آن مخاطب کسی جز جاسوس نبوده. البته بگویم آن مخاطب من می دانم کی است. جاسوس آقای بنی‌صدر هم نیست، جاسوس [روزنامه] انقلاب اسلامی هم نیست. آن وابسته به این دسته های خلقی ها [یعنی سازمان مجاهدین خلق] است که با اینها دارند کار می کنند.»

 اشاره به جلسه مشترک با بنی صدر

شهید آیت در این قسمت از کنفرانس باز هم به همان قسمت های نوار اشاره کرد که در آنها صریحاً تأکید کرده بود تلاش می کند بنی صدر باقی بماند و با مجلس به مشکل حادی برنخورد و این را دلیلی بر این دانست که اتهام توطئه گری، غلط است.

شهید آیت سپس از یک جلسه مشترک با بنی‌صدر هم سخن گفت و اعلام کرد که در آن جلسه هم همین حرف ها را علناً به بنی صدر زده بوده و در آن جلسه هم (همان طور که در نوار هم ذکر شده بود) شهید آیت تأکید کرده بوده: «[به بنی‌صدر گفتم، رئیس جمهور] یا هر کس دیگر از نظام اسلامی منحرف بشود ما با او مبارزه خواهیم کرد ... اگر ما بخواهیم مبارزه کنیم استیضاح هست در مجلس، سؤال است در مجلس، از این  قبیل مسائل؛ و ما هیچ وقت از این خط منحرف نخواهیم شد. و گفتم این را به ایشان و صریحاً هم گفتم که شما دارید مجلس را تضعیف می‌کنید، اطرافیان شما دارند مجلس را تضعیف می‌کنند و این خلاف مصالح جمهوری اسلامی و نظریات امام است.»

 اگر توطئه کرده ام اعدامم کنید

شهید آیت در خاتمه کنفرانس هم با تأکید بر اینکه صحبت های طرح شده در نوار صحبت‌های مخفی و خاصی نبوده و بارها هم اعلام شده بوده گفت: «اگر من توطئه کردم مستحق اعدام هستم. کسی که علیه جمهوری اسلامی توطئه کند باید اعدامش کرد. اگر چنین چیزی ثابت بشود که خیال توطئه در مغز من بوده حاضرم داوطلبانه اعدام بشوم.»

 اعلام جرم علیه روزنامه انقلاب اسلامی

در همان روز کنفرانس هم شهید آیت، همان طور که گفته بود، از آنجا که این کار روزنامه انقلاب اسلامی را توطئه ای علیه خود و نظام می‌دانست، علیه این روزنامه شکایت و اعلام جرم کرد. در بخشی از نامه اعلام جرم به دادسرا، با تأکید بر اینکه این حرف ها، حرف هایی معمولی بوده آمده بود: «چگونه است که مسئولین روزنامه انقلاب اسلامی اظهارات خصوصی اینجانب را که نظیر و مشابه آن در هر خانه و محفلی همه روزه وجود دارد توطئه علیه رئیس جمهور و نظام جمهوری اسلامی قلمداد می کنند؟»


آن یار کزو گشت سر دار بلند5/ جنجالی‌ترین پرونده سال‌های اول انقلاب-1
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، روزنامه جمهوری اسلامی ، سیدابوالحسن بنی صدر
پشت پرده نوار آیت/ توطئه برای مظلوم نمایی

گروه تاریخ انقلاب- وقتی تاریخ انقلاب را مرور می‌کنیم به چند شخص نادر بر می خوریم که هم از طرف جبهه مقابل انقلاب مورد هجوم واقع می شدند و هم از طرف برخی کسانی که به حسب ظاهر در خط امام قرار داشتند. یکی از این اشخاص که از هر دو طرف ضربه می‌خورد، شهید سید حسن آیت بود. یک نمونه از جوسازی ها علیه او، ماجرای موسوم به «نوار آیت» بود. در این مقاله ماجرا «نوار آیت» و حواشی و پشت پرده آن را بررسی خواهیم نمود:

حرکت یاران امام در مسیر وحدت و حرکت بنی‌صدر در جهت تقابل

روز 27 خرداد 1359 اولین سالگرد انتشار روزنامه انقلاب اسلامی بود که صاحب امتیاز و مدیرمسئول آن بنی صدر بود. این روزنامه دقیقاً خط مشی مخالف حزب جمهوری اسلامی را دنبال می کرد، ولی از آنجا که بنی‌صدر در آن زمان رئیس جمهور بود و توصیه امام نیز همدلی با اولین رئیس جمهور نظام بود، نیروهای خط امامی سعی می نمودند انتقادات خود را حتی‌المقدور علنی نکنند و فضا را تا حد ممکن تلطیف نمایند. در همین راستا در روز 28 خرداد 59، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی کوتاه منتشر نمود و در آن با لحنی برادرانه، به دست‌اندرکاران روزنامه انقلاب اسلامی تبریک گفت. در پسِ این کار می‌شد میل نیروهای خط امامی به اطاعت از اوامر حضرت امام را مشاهده کرد. ولی در همین روز در جناح مقابل، سناریوی دیگری کلید می‌خورد. روزنامه انقلاب اسلامی که روزنامه عصر بود، برای یک بار در تاریخ انتشارش، ساعت 10 صبح منتشر شد و آن یک بار، همین روز 28 خرداد 59 بود و تیتر اول آن (که بسیار هم درشت چاپ شده بود) چنین بود: «طرح توطئه توسط دکتر حسن آیت».

 سه هدف و یک تیر

از مدت ها پیش از این قضیه، از طرف بنی‌صدر و طرفدارانش مدام ذکر و تبلیغ می شد که توطئه‌ای علیه رئیس جمهور قانونی در جریان است و حتی ممکن است علیه او کودتا شود. این جو سازی ذهن مردم را ملتهب کرده بود. گذشته از آن با به وجود آمدن انقلاب فرهنگی و تعطیل شدن دانشگاه ها، گرچه بنی صدر سعی نمود برموج سوار شود و ظاهراً اعلام همراهی نمود (البته تعطیلی دانشگاه ها مصوبه شورای انقلاب بود و او حق و اختیار مخالفت هم نداشت) ولی سیاسیون، آگاه بودند که او دلِ خوشی از این قضیه ندارد.

به هر دوی اینها باید ضمیمه کرد تلاش گسترده سید حسن آیت در افشاگری علیه لیبرالیسم و ملی گرایی و نفاق را. این افشاگری چنان بر بنی صدر و طرفدارانش گران می آمد که موجب آن شده بود که آنان اگرچه حزب جمهوری اسلامی و برخی نهادهای انقلابی را بدون بردن اسم و با ذکر عباراتی چون «گروه اقلیت»، «انحصارطلب ها» و «چماق به دستان» مورد تخریب قرار می دادند ولی راجع به شهید آیت این پرده پوشی را هم کنار گذاشته و صریحاً با ذکر نام، به او هجوم برند.  بنی صدر حتی در مصاحبه های زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هم به شهید آیت می‌تاخت و این تقابل، سر دراز داشت.  با توجه به همه این احتسابات، از نظر اطرافیان بنی صدر(شامل ضد انقلاب چپ، لیبرال ها، منافقین و التقاطیون) بسیار مناسب بود که هر سه هدف (یعنی تأیید وجود توطئه سازمان یافته علیه رئیس جمهور، تخریب وجهه انقلاب فرهنگی و از صحنه خارج کردن سید حسن آیت) را با هم به دست آورد، لذا به سناریوی پیچیده «نوار آیت» رو آوردند.

شروع ماجرا در روزنامه انقلاب اسلامی

در روز 28 خرداد، متن پیاده شده دو نوار از سخنان سید حسن آیت در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر شد که مطالعه آن می توانست به نوعی وجود توطئه را تأیید کند، خصوصاً آنکه چاپ آن همراه شده بود با تبلیغات گسترده رسانه‌های ضد انقلاب و غبار آلود کردن فضا توسط آنان. در همین جا باید ذکر کرد که ما با دو نسخه از این نوارها مواجهیم: یکی نسخه تحریف و سانسور شده (یعنی همان نسخه ای که روزنامه انقلاب اسلامی منتشر نمود) و یکی هم نسخه اصیل و کامل (که بعدها که از طریق آقای میر سلیم، نوارها به دست دکتر آیت رسید، متن پیاده شده و کامل آن منتشر شد). وقتی ما امروز متن کامل این نوارها را می‌خوانیم از بصیرت و پیش‌بینی‌های دقیق شهیدآیت دچار اعجاب می شویم ولی باید توجه کرد که ما امروز و بعد از تمام شدن تمام آن ماجراها و از ورای آنها به چنین نتیجه ای می‌رسیم، در حالی که در آن روز که این نوار منتشر شد، بنی صدر هنوز رئیس جمهور 11 میلیون رأیی بود و هنوز نه اسناد لانه جاسوسی مربوط به او منتشر شده بود، نه خاطرات دست اندرکاران قضایا انتشار یافته بود، نه عملکرد او موجب عزلش شده بود، نه او با منافقین پیوند علنی علیه نظام بسته بود، نه فاجعه هفت تیر رخ داده بود و نه ... لذا باید آن متن را با توجه به زمان انتشارش ملاحظه کرد.

تحریف حساب شده متن نوارها

در متن منتشر شده این نوار در روزنامه انقلاب اسلامی (در ظاهر به دلیل نامفهوم بودن صدا) در برخی جاها از سه نقطه استفاده شده بود و به این ترتیب و با هنرمندی، سانسور و تحریفی دقیق در محتوای این متن به وجود آمده بود ( این تحریف فقط وقتی ملموس می‌شود که انسان هر دو متن را مطالعه و مقایسه نماید. برای مشاهده متن تحریف شده رجوع کنید به کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، جلد دوم، انتشارات امید فردا، صفحات 377 تا 406 و برای مشاهده متن اصلی و تحریف نشده رجوع کنید به کتاب درس‌هایی از تاریخ سیاسی ایران، نشر حزب جمهوری اسلامی، صفحات 32 تا 48).

مروری بر محتوای دو نوار

در هر حال، ما برای آنکه فضایی که نوارها در آن روز به ذهن متبادر می‌کرد روشن شود، گزارشی از محتویات آن ها را (از روی همان نسخه روزنامه انقلاب اسلامی) ذکر می کنیم: هر دو نوار (نوار اول از نظر زمانی، چند روز پس از نوار دوم ضبط شده بود) متضمن گفت‌وگوی یک نفر با دکتر آیت بود و مشخص بود که سخنان درمحیطی خصوصی ذکر شده است و در آن از ذکر عناوین و القاب خبری نیست.

در این نوارها راجع به مسائل مختلفی صحبت شده بود ولی بخش عمده آن مربوط بود به انقلاب فرهنگی (از محتوا مشخص بود که سخنان قبل از 14 خرداد و تعطیلی دانشگاه ها گفته شده است) و بنی‌صدر و رابطه او با مجلس اول (که انتخابات آن برگزار شده بود و دکتر آیت هم به عنوان نماینده انتخاب شده بود).

در ابتدای نوار اول، شهید آیت گفته بود که برنامه‌ای وجود دارد که اگر علنی شود ممکن است جناح مقابل از آن سوءاستفاده کند و بر موج سوار شود لذا لازم است با ایجاد زمینه هایی در پائین یعنی توده مردم و دانشجویان ناگهان از بالا عملی شود.

این سخنان در اصل اشاره داشت به انقلاب فرهنگی در آینده نزدیک و ضمناً یاد آوری ماجرای تصرف دانشگاه تبریز توسط دانشجویان انقلابی بود که بنی صدر هم در ظاهر با آن اعلام همراهی کرده بود. سپس شهیدآیت گفته بود که لازم است شما هم مثل آنها (مارکسیست‌ها و منافقین) به دبیرستان ها بروید و روی دانش‌آموزان کار کنید.

او سپس گفته بود: «دانشگاه ها -به این صورت فعلی- باید تعطیل بشود و برنامه های آینده کارهای عملی در رابطه با مردم و در زمینه ایدئولوژی و اسلامی کردن این کلیات مسئله است. اما به چه شکل، این، شاید یک هفته یا دو هفته و شاید هم بعد اعلام بشود یا چند روز قبل. متضمن این است که امام در این زمینه کاملاً قرار بگیرد.» (بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، جلد دوم، صفحه 381)

دکتر آیت سپس به این موضوع اشاره نموده بود که شهید بهشتی و رهبران حزب می‌خواستند با بنی صدر همکاری کنند ولی به دلیل اینکه بنی‌صدر حقیقتاً در خط امام قرار ندارد، این همکاری ممکن نخواهد بود: «صریحاً این مسئله را عنوان کردم که اینها [بنی صدر و التقاطیون] خط امام نیستند و اینها جدا هستند و شما نمی‌توانید با اینها یکسان عمل کنید.» (همان، صفحه 381) او سپس به این موضوع پرداخته بود که بنی‌صدر عضو جبهه ملی دوم بوده و بختیار هم عضو همان جبهه ملی بوده و آن ها با هم همکار بوده‌اند و ضمناً آنها به بختیار گفته بودند که در صورت فوت امام تو را نخست وزیر می‌کنیم (این تحریف تا حدی ناشیانه بود چون اصلاً در آن وقت انقلاب پیروز نشده بود که چنین چیزی مطرح باشد): «بنی صدر، دوسال قبل از انقلاب، با شاهپور بختیار، با دکتر صدیقی برنامه داشته، تماس داشتند و به شاهپور بختیار گفتند تو نخست وزیر شو و ما تو را از جبهه ملی بیرون می‌کنیم که اگر امام مُرد، تو را وزیر و نخست وزیر کنیم.» (همان، صفحه 382)

شهید آیت سپس از این نقشه پرده برداشته بود که بنی صدر و اطرافیانش در صدد بودند در برابر امام یک رهبر قلابی عَلَم کنند ولی چون نتوانستند، حالا به فکر مصادره امام افتاده اند: «به فکر این هستند اگر نشه کسی را بسازی، می‌گویند امام که می میرد. بنی صدر بیاید قدرتی پیدا کند و یک محبوبیتی پیدا کند و یک نمایشی پیش مردم داشته باشد که امام بنی صدر را می خواسته، امام به بنی صدر رأی داده» (همان، صفحه 383)

در ادامه صحبت با آن مخاطب ناشناس، شهید آیت به ماجرای تلاش بنی صدر برای قرار گرفتن مدیریت تلویزیون در دست دوستانش و سپس مغلوب شدنش در این تلاش (به دلیل منع قانون اساسی) اشاره نموده بود. شهید آیت سپس به این مطلب پرداخته بود که در قانون اساسی [وقت]، اختیارات رئیس جمهور بسیار محدود است ولی بنی صدر جاه طلب می‌خواهد از حدود اختیاراتش فراتر برود و این احتمالاً منجر به این خواهد شد که مجلس، او را کنار بگذارد: «[بنی‌صدر] هیچ کاری نمی تواند بکند با این قانون اساسی، با این شورای انقلاب، با این امام. مقابلش نگه داشتیم و گفتیم اوضاع از چه قرار است. هیچ کاری نمی‌تواند بکند؛ یعنی هرچه بخواهد سروصدا کند، باعث می شود روز به روز ضعیف‌تر بشود، مخالفت مردم برانگیخته تر بشود و حتی به‌ناچار برکنارش بکنند.» (بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، جلد دوم، صفحه 385)

در ادامه، شهید آیت به روشن شدن افکار قشرهای نخبه مردم نسبت به بنی صدر و تغییر دید مثبت قبلی آنان نسبت به بنی صدر سخن گفته بود و سپس به این مطلب اشاره کرده بود که: «عموم مردم هم برمی‌گردند. الآن هم عموم مردم هنوز دقیقاً در جریان نیستند که کی‌به کی است. فکر می کنند بنی صدر و بهشتی همه در یک جریان هستند؛ گرچه حالا کم کم دارند می‌فهمند.» (همان، صفحه 386)

بنی صدر یک مهره است

اما یکی از نکات بسیار برجسته این سخنان آن بود  که شهید آیت صریحاً بنی صدر را «مهره» خوانده بود و این مطلب گرچه بعدها با اسناد مدارک خدشه ناپذیر اثبات شد، در آن روزها هنوز روشن نبود و فهم آن بصیرتی فراوان می خواست و لذا گروه های طرفدار بنی‌صدر روی آن بسیار مانور دادند. شهید آیت در این رابطه گفته بود: « این [بنی صدر] آخرین مهره است که نقش خودش را بازی می کند.» (همان، صفحه 386)

در ادامه بحث، توسط شهید آیت به همکاری پشت پرده منافقین و بنی صدر هم اشاره شده بود.

 بصیرت پراکنی؛ تنها راه مقابله با بنی صدر

نکته ای که شایان توجه است آن است که شهید آیت در این نوارها (حتی طبق همان نسخه تحریف شده) صراحتاً فقط از روش تبلیغی و روشن گرانه و بصیرت بخش دفاع کرده بود نه از هیچ چیز دیگر. شهید آیت حتی در برابر اصرار مخاطب (که در نوار کاملاً مشهود است و سرّ آن بعدها کشف شد که به آن خواهیم پرداخت) که مدام به شهید آیت اصرار می‌کرد که ما می توانیم و ظرفیت کارهای دیگری را هم داریم، شهید آیت صریحاً جواب منفی داده بود و فقط بر روش های روشن‌گرانه مردم تأکید نموده بود: «تبلیغ بکنید که مجاهدین و بنی‌صدر با هم هستند ولی اعتراض نکنید و به مردم بگویید که اینها با هم هستند و تا حدی که می‌شود اعتراض مردم را [به این روابط با گروه‌های منحرف] برانگیزید. خیلی خیلی یواش و مطلب را به تدریج مردم بفهمند، بعداً اعتراض، اشکال ندارد... اعتراض به اینکه بنی صدر با رجوی با هم می‌نشینند.» (همان، صفحه 388)

 راهکار شهید آیت، همان راهکار امام

جالب آن بود که شهید آیت از راهکاری دفاع می‌نمود که بعدها مشخص شد راهکار حضرت امام هم همان بوده است: «آنها ضعفشان و حماقتشان اینجاست که جلوی امام ایستاده‌اند، باید به اینها میدان داده شود؛ چون اگر میدان ندهی، دستش را می بندی [و آن وقت ماهیتش مشخص نمی شود]. تا یک جایی به اینها میدان داده می‌شود.» (همان، صفحه 389)

 مهم ترین قسمت نوار

اما از مهم ترین قسمت های نوار اول که بخش عمده‌ای از تبلیغات برای اثبات «توطئه کنار زدن رئیس جمهور قانونی» بر مبنای آن استوار بود، بخشی از نوار سانسور شده بود که شهید آیت در آن از «آماده بودن نقشه» برای «هجوم» سخن می‌گفت، آن هم هجومی که بنی‌صدر در برابر آن توان «مقاومت» نخواهد داشت: «مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود تمام مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید، می‌شود. بعد از 14 خرداد، مطلقاً نه امتحانی [برگزار] خواهد شد، نه دانشگاهی باز خواهد بود. دانشگاه‌ها تعطیل خواهد شد. [...] یک هجوم خیلی شدیدی خیلی شدیدتر، آغاز می‌شود و در حدی می‌شود که بنی صدر را به طور کلی فلج می‌کند ... و حتی این هجوم خواهد شد. حالا بگذارید ایشان [بنی‌صدر] هرچه بیشتر تاخت و تاز کند این بهتر است. اگر یکجا جلویش بایستی یکی از زرنگی‌هایش این است که خودش را زود هماهنگ می‌کند، فوری می‌پرد روی موج. [...] برنامه‌ای داریم که بابای بنی‌صدر هم نمی‌تواند مقاومت کند. این دفعه مثل دفعه قبل نمی‌تواند مقاومت کند. مسئله مهم الآن امام است، یک کلام بگوید. [...] به بچه‌ها بگویید و (منظور دانشجویان انجمن اسلامی که در تبریز دانشگاه را در اشغال خود دارند) [توضیح از خود روزنامه است] قرص و محکم باشند. بزودی موج عوض می‌شود. به بچه‌ها بگویید که قرص و محکم باشند و ترس نداشته باشند. تصمیمی گرفته شده لا یتغیّر، تغییرناپذیر است. دانشگاه ها بعداز 14 خرداد تعطیل می‌شود و بعد ما برنامه ای خواهیم داشت و بابای بنی صدر هم نمی‌تواند روی این برنامه کار کند. حتی ترتیبی داده شده که برخلاف دفعه قبل نمی تواند بیاید مقاومت کند، ظاهراً هم همراه می شود.» (همان، صفحات389 و 390) گرچه این قسمت سخنان شهید آیت، سانسور شده و تحریف شده است و تا حدی با اصل محتوای بیان شده متفاوت است، ولی با رجوع به همین سخنان هم مشخص است که سخنان راجع به طرح شورای انقلاب در باب تعطیلی دانشگاه‌ها و حمایت امام از انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید و دانشجویان ضد انقلابی است، نه چیز دیگر. ولی در هر حال چنین وانمود می‌شد (و با مصاحبه‌ها و مقالات متعدد از کسانی که اتفاقاً جزو خواص هم محسوب می‌شدند ولی بصیرت نداشتند، پررنگ هم می شد) که شهید آیت «توطئه‌ای» برای «فلج کردن دولت بنی صدر» دارد.

 نوار دوم

آنچه ذکر شد، خلاصه‌ای بود از محتوای نوار اول. اما نوار دوم (که زمان ضبطش پیش از نوار اول بود) هم از نظر موضوعات ذکر شده در آن، چندان تفاوتی با نوار اول نداشت،گرچه روزنامه‌های ضد شهید آیت، نوار اول را «بسیار شدیدتر» از نوار دوم شمرده بودند و این به دلیل برخی جملات نوار دوم بود که علیه سناریوی آنها بود. برای درک بهتر ماجرا، شرحی اجمالی از مطالب نوار دوم ذکر می کنیم: در ابتدای نوار، مخاطب، مقداری راجع به متزلزل بودن ارتش سخن گفته بود و تأکید کرده بود که لازم است آنها (یعنی مخاطب و همفکرانش) آموزش‌های نظامی ببینند تا در موقع لزوم بتوانند آماده باشند. وی همچنین راجع به اینکه سپاه در حال نزدیک شدن به بنی‌صدر است سخن گفته بود که از شهید آیت جواب شنیده بود که سپاه اتفاقاً در حال فاصله گرفتن از بنی‌صدر است. سپس مخاطب از لزوم شناخته نشدن آنها (مخاطب و یارانش) سخن گفته بود تا بتوانند دور از توجهات، فعالیت کنند و شهید آیت هم این نظر را، از جهت حفظ نیروها، مناسب شمرده بود.

 تلاش می کنم بنی صدر دوام بیاورد

اما در ادامه، یکی از جالب ترین قسمت های این نوار وجود داشت که شهیدآیت در آن گفته بود: «ما باید برنامه طولانی داشته باشیم. بله، من حدسم این است که بنی صدر خیلی دوام نمی‌آورد، گرچه من تلاش می‌کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد، لا اقل ما یک مدتی وقت داشته باشیم برای اینکه خودمان را بهتر بشناسیم.» (همان، صفحه 394) ولی مخاطب، رندانه تلاش کرده بود تا از زبان شهید آیت جمله ای مبنی بر تلاش مستقیم برای حذف بنی صدر بیرون بکشد و گفته بود: «باز من گفتم، این مدت نباید این قدر باشد که نیروها از دست برودها، خیلی نباید طول بکشد.» (همان، صفحه 394) ولی شهید آیت مجدداً بر همان مشی پیش گفته خود تأکید کرده و جواب داده بود: «بازی ظریفی است که باید دقت کرد که کجا. یک وقت دیدی دو ماه دیگر باید چنان مقابلش بایستی که، یعنی به طور کلی اگر بشود به نحوی کار کرد که کجدار و مریز باشد، چون رویه خودش غلط است، خودش زود دارد خودش را به طرف نابودی می برد. من خیلی اطلاعات بهم می رسد که این کارهای ناجوری که کرده، وضعش در حد علنی‌ها که بعضی هایش را روزنامه خبر دادند [...] اینها می‌بینند سقوط این را نزدیک می کند.» (همان، صفحه 394)

شهید آیت سپس مجدداً تأکید کرده بود که احتمالاً بنی صدر با مجلس اول (که عموم نیروهایش جزو خط امام محسوب می شدند) به مشکل برخواهد خورد: «مجلس که بیاید [افتتاح شود] یک ارگان انتخابی است و به این عنوان می‌تواند بایستد مقابل رئیس جمهور و خواهد ایستاد اگر بخواهد راه کج برود. این است که خودش را ساقط می کند. ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشودکار فعلاً که ساقط بشود. اما اگر هم خب حاد شد، باید آمادگی داشته باشیم در هر لحظه که جلویش را بگیریم.» (همان، صفحه 395) دقت در چند سخن فوق روشن می‌کند که شهید آیت تأکید داشته که تلاش خواهد کرد بنی‌صدر دوام بیاورد، ولی حدس هم زده بوده که او به دلیل کارهای خودش دوام نخواهدآورد و مجدداً هم تأکید کرده بود که مجلس در صورتی مقابل او خواهد ایستاد که «بخواهد راه کج برود»، نه در هر صورتی. این سخنان ثابت می کند که شهید آیت نه‌تنها در صدد توطئه نبوده بلکه در صدد تلاش برای حفظ رئیس جمهور قانونی بوده، گرچه اولاً بر لزوم آمادگی برای جلوگیری از انحراف مسیر نظام توسط بنی صدر تأکید داشته و ثانیاً با توجه به مجموع مسائل و روحیات و عملکرد بنی‌صدر و اطرافیانش حدس می زده که او نخواهد توانست خود را تا آخر 4 سال حفظ کند. جالب است بدانیم این فقط سخن شهید آیت نبوده بلکه کسان دیگری هم این سخن را می‌گفتند؛ منجمله آیت الله خلخالی (که اتفاقاً در آن زمان جزو هواداران بنی صدر محسوب می‌شد) هم در سخنانی پیش از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود: «ریاست جمهوری بنی‌صدر دوام نخواهد داشت چون یک صدم قاطعیت مرا ندارد.» (کیهان، 16 دی 1358) به هر حال آنچه روشن است این است که روزنامه‌های معارض سعی نموده بودند جمله «اِخباری» شهید آیت را به عنوان جمله‌ای «انشایی» تلقی نمایند و آن را این گونه تفسیر کنند که شهید آیت می خواهد به طرق مختلف، منجمله از طریق قرار دادن مجلس در برابر رئیس جمهور، بنی صدر را حذف کند. گرچه این «اجتهاد» روزنامه های معارض، در برار «نص» صریح سخنان خود شهید آیت بود که گفته بود : «من تلاش می کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد ... ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشودکار فعلاً که ساقط بشود.»

 سؤالات رندانه و جواب های هوشمندانه

در ادامه نوار دوم هم سؤالات جهت دار مخاطب با جواب های هوشمندانه و در چارچوب قانون شهید آیت مواجه گردیده بود. مخاطب سعی کرده بود با یادآوری مبارزات چریکی پیش از انقلاب، از شهید آیت جوازی تلویحی برای این قبیل کارها بگیرد. او پرسیده بود: «الان چه روشی اقتضا می‌کند و اینکه آیا ما توی بچه‌ها مسئله نظامی را چگونه مطرح بکنیم؟ آیا ما مسئله نظامی را توی بچه‌ها مطرح بکنیم و یا نه؟ اگر مطرح می‌کنیم، چه شکلی مطرح کنیم؟ چون خیلی مسئله است یعنی مسئله ...» (بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟، جلد دوم، صفحه 396) که شهید آیت صحبت او را قطع نموده و گفته بود: «مسئله یک مسئله سیاسی است که مسئله سیاسی را ... حل کردیم [...] کار ما هم عمدتاً الان سیاسی است.» (همان، صفحه 396) البته شهید آیت آمادگی نظامی را  فقط ذیل همان مفهوم ارتش بیست میلیونی و خواست امام برای آنکه همه جوانان کشور آموزش نظامی ببینند، قابل قبول دانسته بود. در ادامه، مخاطب تلاش کرده بود با مطرح کردن آنکه فرماندهی کل قوا هم اکنون در دست بنی صدر است و تبعاً سپاه و ارتش از او حمایت می کنند، از زبان شهید آیت جهت تأیید تشکیل گروه مخفی برای مبارزه با بنی صدر سخنی بیرون بکشد ولی شهید آیت باز هم بر حرکت صرفاً قانونی تأکید نموده و گفته بود: «ما باید کارمان را بکنیم، اتفاقاً در مجلس کاری می‌کنیم که بتوانیم همین کار را بکنیم، این است که نگذاریم بنی صدر از چارچوب قانون خارج بشود.» (همان، صفحه 397) در ادامه هم بحثی مطرح شده بود که اگر خدای ناکرده حضرت امام از دنیا بروند چه باید کرد که شهید آیت جواب داده بود باید سعی نمود آیت الله منتظری (که در آن زمان هنوز شخصی موجه و مورد تأیید حضرت امام و دیگر انقلابیون بود) در آن حالت جانشین امام شود تا خط فقاهت ادامه یابد. در ادامه هم اصرار مخاطب برای انجام کارهای خلاف قانون در جهت مقابله با بنی صدر ادامه داده بود که شهید آیت هم مثل قبل آن را نفی کرده و بر کارهای روشنگرانه مردم تأکید نموده بود.

 جرم شهید آیت؛ تلاش برای کادرسازی!

یکی از نقاط مانور مخالفین، آن قسمت نوار بود که شهید آیت با اشاره به احتمال کنار گذاشته شدن بنی‌صدر توسط مجلس به دلیل «کج سلیقگی هایش»، بر ضرورت تربیت نیروهای انقلابی برای به دست گرفتن مناصب کشور در آن صورت یا در صورت اتمام دوره چهار ساله بنی‌صدر تأکیدکرده بود: «از همین الآن برای وزرا و نخست وزیرمان کار کنیم و بخصوص برای نماینده.[...] ما باید خیلی واقعاً با برنامه ای دراز مدت خیلی خودمان را درگیر امور اجرایی زیاد نکنیم. شروع کنیم به ساختن آدم ها.» (همان، صفحه 400) اما مخالفین در روزهای آینده سعی نمودند با مقالات و مصاحبه‌های متعدد این کار عقلایی (یعنی تربیت نیروی متعهد برای استفاده در آینده نظام) را یک توطئه زیر زمینی گسترده جلوه دهند که توسط یکی تیم در جریان است!

تنها روش؛ روشنگری

در ادامه شهید آیت به این مطلب پرداخته بود که مردم اندک اندک با دیدن عملکرد بد و وعده های توخالی بنی صدرو با مشاهده عملکرد خوب انقلابیون، از بنی صدر دور شده و به سمت نیروهای انقلابی متمایل خواهند شد. شهید آیت سپس مجدداً بر همان روش تبلیغی و بصیرت پراکنانه تأکید نموده و گفته بود: «خط امام و خط بنی صدر دوتاست و بنی‌صدر نمی‌خواهد بگذارد که مردم بفهمند این خط دوتاست. [...] به نحوی این باید تبلیغ بشود، غیر مستقیم، که تمام مردم پایین تشخیص بدهند. تمام مردم باید بفهمند که اگر بنی‌صدر بود، اصلاً این انقلاب از بین می‌رود.» (همان، صفحه 403) از نکات جالب این نوار اشاره دقیق شهید آیت به اطرافیان منحرف بنی صدر بود و اشاره به اینکه حتی کارهای خلاف بنی صدر تا حدی متأثر از القائات همین اطرافیان است (نکته ای که بعدها امام هم بدان اشاره فرمودند).

 افشای خطوط انقلابی بدلی

در ادامه شهید آیت اشاره کرده بود که در هر کشور انقلابی، علاوه بر خطوط وابسته علنی، چندین خط انقلابی قلابی هم وجود دارد و وظیفه انقلابیون حقیقی، افشای آنهاست: «ما یک خطوط اصلی داریم مال استعمار است که خط مشخص امریکایی دارد [...] یک خط مشخص هم انگلیسی داریم، یک خط مشخص هم روسی داریم، اما در ازای هر کدام از این خط های مشخص، هفت هشت ده تا خط بدلی انقلابی داریم که مال امریکا و روسیه است. این خط های بدلی را باید برملا کنیم. فرمولش را بگذاریم بفهمند که بنی صدر هم خط بدلی است، یا نمی دانم فلان شخص هم خط بدلی است. این را اتفاقاً من تهیه کردم و فکر می کنم که چند تا سخنرانی توش هست منتها بدون اسم بنی صدر، بدون اسم بازرگان.» (همان، صفحه 405)

 البته روشن بود که این تلاش بصیرانه شهید آیت (که امروزه و با افشا شدن اسناد متعددی که در آن روز افشا نشده بود، بصیرانه بودنش بیشتر بر ما معلوم گشته است) از سوی مخالفین به عنوان توطئه و تخریب و تهمت و ... تلقی شود و بر سر آن جنجال آفریده شود.

خاتمه نوار با شیطنت مخالفین

در خاتمه هم باز مخاطب طبق همان مشی قبلی گفته بود: «من باز هم به شما گفتم [...] ما نیرویی هستیم که می توانیم، توان کار دیگر را داریم» (همان، صفحه 405) که شهید آیت هم باز به آن جواب منفی داده بود. از سانسورهای تحریف آمیز و غلط انداز روزنامه انقلاب اسلامی هم آن بودکه متن نوار دوم را با این جمله شهید آیت به پایان برده بود: «نقشه هایی توی مغز من هست ولی پس از سازماندهی در عمل، آنها روشن می‌شود.» (همان، صفحه 406) و این سخنان می‌توانست توهم وجود توطئه را عینی تر جلوه دهد. و این در حالی بود که صحبت‌های شهید آیت در آن نوار، چند دقیقه دیگر هم ادامه داشت و آن نقشه ها هم چیزی نبود جز همان طرح های بصیرت پراکن و تبلیغی. در هر حال، آنچه ذکر شد گزارشی بود اجمالی از محتوای نوار دوم.


مهمترین دلیل برکنار بنی صدر از نگاه هاشمی: او مجلس را راس امور نمی دانست
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدابوالحسن بنی صدر

این به معنای این نیست که در مواردی هم اختلاف سلیقه‌ای وجود ندارد، اما همواره سعی کرده‌ام مسائل را تا حدّ توان با رایزنی و گفتگو با ایشان و تأثیرگذاران نظام حل کنم و بر فضای التهاب و درگیری نیفزایم و البته در نهایت تابع نظر ایشان هستم.

آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: برخی جریان‌های افراطی در حوزه و دانشگاه، فضایی را به وجود آورده‌اند که جسارت پرسش و سؤال از دانشجویان و طلاب سلب شده است.

به گزارش جهان به نقل از مهر، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز دوران دانشگاه و دانشجویی را فرصت سؤال و پرسش دانشجویان خواند و با اشاره به اینکه دانشجو تا پرسش و شک نکند به یقین نخواهد رسید، تصریح کرد: متأسفانه برخی جریان‌های افراطی در حوزه و دانشگاه، فضایی را به وجود آورده‌اند که جسارت پرسش و سؤال از دانشجویان و طلاب سلب شده و این امر نشاط علمی و سیاسی را در جامعه تضعیف می‌کند.

هاشمی رفسنجانی با یادآوری گشایش سیاسی و رسانه‌ای پس از جنگ تحمیلی بسته شدن فضای پرسش و انتقاد را به نفع کشور ندانست و افزود: باید اجازه داد به‌خصوص در مقطع کنونی جوانان، دانشجویان و آحاد مردم پرسش‌های خود را مطرح و پاسخ‌های مناسب و منطقی دریافت کنند، چرا که اگر این سؤالات از سوی ما پاسخ مناسب دریافت نکند، جواب خود را از منابعی دریافت خواهند کرد که احتمال انحراف نیز در آن وجود دارد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه جلسه در پاسخ به پرسش دانشجویی مبنی بر طولانی شدن سکوت ایشان نسبت به تحولات کشور گفت: بنده هیچ‌گاه به‌خصوص در تحولات و حوادث اخیر کشور سکوت نکرده و همواره حرفم را زده و می‌زنم، اما بنای دعوا و تشدید اختلاف ندارم، چرا که تشنج، اختلاف و درگیری را به خصوص در مقطع کنونی که از همه سو تهدید می‌شویم و نیاز مبرم به وحدت داریم، مضر به حال نظام و کشور می‌دانم.

وی در پاسخ به سؤال دیگری، ارتباط خود با مقام معظم رهبری را بسیار خوب و همدلانه توصیف کرد و گفت: این به معنای این نیست که در مواردی هم اختلاف سلیقه‌ای وجود ندارد، اما همواره سعی کرده‌ام مسائل را تا حدّ توان با رایزنی و گفتگو با ایشان و تأثیرگذاران نظام حل کنم و بر فضای التهاب و درگیری نیفزایم و البته در نهایت تابع نظر ایشان هستم.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه چه شرایطی منجر به رأی عدم کفایت سیاسی مجلس به بنی‌صدر شد، مهمترین دلیل این امر را ایستادگی وی در مقابل قانون، رهنمودهای حضرت امام(ره) دانست و گفت: بنی‌صدر علی‌رغم تأکیدات حضرت امام(ره)، مجلس را در رأس امور نمی‌دانست و اختیارات فوق قانون طلب می‌کرد، به‌گونه‌ای که در اواخر ریاست جمهوری وی، گاهی قوانین برای اجرا توسط رئیس مجلس ابلاغ می‌شد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به پرسشی درباره راههای خروج کشور از وضع سیاسی کنونی، انزوای جریان های افراطی و تندرو و به حاشیه راندن آنان را گام اول ایجاد تغییر و تحولات مثبت در جامعه خواند و با تأکید بر اینکه در وضعیت کنونی بدیلی برای نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه و نیز شخص آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان ولی فقیه در کشور نمی‌شناسد، تصریح کرد: معتقدم اعتماد متقابل میان مردم، فعالان سیاسی و رسانه‌ای با نظام کارگشا و حلال مشکلات خواهد بود و در گام‌های بعدی برگزاری انتخابات آزاد مجلس و ریاست جمهوری با حضور واقعی تمامی جناح‌ها و گروه‌های دلسوز و معتقد به نظام و قانون اساسی می‌تواند به خروج از اوضاع کنونی کمک کند.

رئیس مجمع تشخیص مصحلت نظام اصلاح سیستم اداره کشور و قوانین معیوب را گام‌های میان‌مدت و بلندمدت برای افزایش کارآمدی نظام و توسعه سیاسی و اقتصادی کشور خواند و تصریح کرد: با حسن‌نیتی که در مقام معظم رهبری سراغ دارم، انشاءالله فضای کشور به سوی وحدت، همبستگی و تألیف قلوب پیش خواهد رفت، چرا که این کار تنها از عهده ایشان برمی‌آید.


روزهای پس از بنی صدر چگونه بود؟
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر

ابوالحسن بنی صدر در پنجم بهمن ماه سال 58 با رأی اکثریت مردم ایران و با شعار "عدالت" به عنوان نخستین رئیس جمهور ایران انتخاب شد.

انتخاب شدنی که البته کمتر از دو سال دوام آورد و او در خرداد سال 60 به دلیل تخلفات و انحرافات فراوان، با رأی اکثریت مجلس، حکم عدم کفایت گرفت و از مقام ریاست جمهوری ایران خلع شد.

و پس از چند هفته در هیئتی زنانه به همراه مسعود رجوی، یار و مشاور دیرینش و البته لیدر اصلی منافقین در ایران برای همیشه از ایران گریخت.

آنچه که اکثریت افکار عمومی همواره راجع به بنی صدر مطالعه کرده و بیشتر در پی کشف ابعاد آن است، وقایع پیرامونی صدارت بنی صدر از نصب تا عزل است. اما نکاتی که در این گزارش خبری قصد پرداختن به آن را داریم، نگاهی گذرا به وقایعی است که پس از عزل و فرار بنی صدر رخ داد.

کشور در اوج بحران های ناشی از جنگ به سر می برد. و بدتر از همه سیاست های غلط و کارشکنی های مداوم بنی صدر سبب وارد آمدن خسارات جدی به جبهه های نبرد شده بود.

اوضاع داخلی ایران نیز چندان مساعد نبود. کشور تازه از زیر یوغ 2500 سال پادشاهی ظالمانه بیرون آمده بود و بدتر از همه 57 سال حاکمیت پدر و پسر ملعون پهلوی و جولان آمریکا و سرویس های امنیتی بیگانه در ایران فجایعی را رقم زده بود که پا گرفتن نهال نوپای انقلاب اسلامی ایران در این فضا را دچار چالش های جدی کرده بود.

نهادهای اداری کشور هنوز از لوث وجود ضد انقلاب و عناصر ساواک پاکسازی نشده بودند و بدتر از همه موج حرکات التقاطی و مسموم منافقین و گروهک های معارض با مبانی اسلام ناب محمدی(ص) نیز فضای داخلی کشور را به شدت آزرده بود.

و بنی صدر در همین روزهای سخت و پس از آنکه به حساب خود به پشتوانه رأی مردم هرآنچه می خواست در این کشور انجام داده بود، توسط مجلس شورای اسلامی و پس از اثبات اتهاماتش برای نمایندگان رأی عدم کفایت گرفت.

و بنی صدر فرار کرد.

فضای حاکم بر روزهای بعد از عزل بنی صدر اما بسیار دور از تصور و غیر قابل پیش بینی است.

رئیس جمهور ایران در اوج تنش های داخلی و خارجی پس از انقلاب اسلامی، به دلیل عدم کفایت برکنار شده است و کسی نمی تواند روزهای آینده آبستن چه حوادثی است...

1_ امروز اول تیرماه سال 60 است. مجلس شورای اسلامی در روز گذشته رأی به عدم کفایت بنی صدر داده است و امروز مصوبه مجلس به محضر امام روح الله(ره) می رود. و یار سفر کرده انقلاب، مصوبه را امضا می کند.

امام روح الله(ره) در پیام خود می گوید:" پس از رای اکثریت قاطع نمایندگان مجلس به عدم کفایت سیاسی بنی‏صدر، ایشان را از ریاست جمهوری عزل نمودم."

2_ امروز دوم تیرماه سال 60 است. روزنامه کیهان در یکی از تیترهای اصلی خود نوشته است: "شورای موقت عهده دار وظایف ریاست جمهوری شد."

روزنامه اطلاعات نیز به نقل از امام روح الله(ره) می نویسد: "بنی صدر میخواست مرا دیکتاتور کند. بارها به من گفت این دولت را کنار بگذار"

و این هم تیتر دیگری در کنار سایر تیترهای صفحه اول روزنامه اطلاعات است: "شرایط و ضوابط ثبت نام دانش آموزان سراسر کشور"

3_ امروز چهارم تیرماه است. مردم ایران در روز گذشته طی برگزاری یک راهپیمایی هماهنگ در سراسر کشور، حکم عزل بنی صدر توسط مجلس شورای اسلامی را تأیید کردند.

از جبهه های نبرد حق علیه باطل نیز خبرهای خوشی می رسد. سربازان جان بر کف اسلام در کردستان عملیات های موفقی را انجام داده اند.

4_ اکنون چند روز از برکناری بنی صدر می گذرد و کشور در پی شهادت چندین مهره اصلی انقلاب در حوادث تروریستی انجام شده توسط منافقین، در سوگ به سر می برد. مقام معظم رهبری که در آن زمان پس از حادثه ترور نافرجام مسجد ابوذر در بیمارستان به سر می برند در وصف آن روزها می فرمایند:

"حادثه‌ هفتم تیر یک محنت واقعى بود؛ حقیقتاً یک ضربه و یک حادثه‌ تلخ و تکان دهنده‌اى بود براى کشور و براى نظام. در قلب دستگاه مدیریت کشور، شخصیتى مثل شهید مظلوم مرحوم آیةالله بهشتى و دیگر بزرگان، فعالان از قوه‌ى قضائیه، از مجلس شوراى اسلامى، از دولت، از نخبگان سیاسى، از نخبگان علمى، یک چنین حادثه‌اى به وجود بیاید، یک چنین فاجعه‌اى رخ بدهد، واقعاً محنت بود. منتها در اینجا یک نکته‌اى وجود دارد که در طول تاریخ، این نکته قابل مشاهده و لمس است و آن این است که هرگاه ملتى، جماعتى، فردى در مقابل یک محنتى که بر آن جمع یا بر آن فرد یا بر آن ملت وارد میشود، صبر و بصیرت به خرج داد، آن محنت براى او تبدیل میشود به نعمت. راز پیروزى حق، پیروزى کلمه‌ى حق، انتشار حق، انتشار توحید در طول تاریخ در میان بشر همین نکته است. انبیاى عظام الهى، و در مواردى ملتهائى که تحت حاکمیت این بزرگان بودند، این همه محنت را تحمل کردند؛ باید در طول تاریخ نامى از پیام پیغمبران نمانده باشد؛ باید فکر آنها، ایده‌ى آنها، راه آنها در زیر تندباد حوادث تلخ بکلى نابود شده باشد، در هم پیچیده شده باشد، از بین رفته باشد. شما مى‌بینید بعکس است؛ یعنى هرچه تاریخ جلوتر آمده، پیام نبوتها در میان مردم، در افکار مردم، زنده‌تر شده است. رازش همین نکته است: صبر و بصیرت در مقابل محنتها.

مردم ما در قضیه‌ هفت تیر این هنر را به خرج دادند: به جاى اینکه ناامید شوند، به جاى اینکه اعتماد به نفس خودشان را از دست بدهند، به جاى اینکه از دشمن بترسند و در مقابل دشمن زانو بزنند، به جاى ضعف و انکسار و انهزام، ملت ما به خاطر بصیرتى که داشتند و به طور دائم به وسیله‌ى امام بزرگوار در آنها تزریق میشد و در میان مردم دامن زده میشد، صبر کردند، ایستادگى کردند و موج را علیه دشمن برگرداندند.

 من خبرهاى هفت تیر را بعدها شنیدم. در آن روزِ هفت تیر و روزهاى بعد از هفت تیر، من در حال عادى و معمولى نبودم - بیهوش و نیمه بیهوش بودم - لیکن وقتى شنیدم که آنچه اتفاق افتاده است، چه بوده است و مردم چگونه با آن برخورد کردند، حقیقتاً مثل یک ناظرى که از بیرون نگاه میکند، شگفت‌زده شدم. مردم ما باید این را حفظ کنند. این را باید ما به عنوان یک درس - درسى که آن را عمل کردیم، آن را به تاریخ پس دادیم - حفظ کنیم."

5_ حالا دیگر مرداد ماه فرا رسیده است. روز دوم مرداد است که دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در امنیت کامل برگزار می شود و از بین 4 کاندیدای حاضر، محمدعلی رجایی رئیس جمهور می شود. ماه رمضان است و مردم در تب و تاب انجام فرائض دینی. حال آیت الله خامنه ای نیز که در بیمارستان بستری بوده اند رو به بهبودی است.

در منطقه گلباف کرمان هم زلزله مهیبی رخ می دهد و مردم کشور برای ارسال کمک برای زلزله زدگان دست یاری به یکدیگر می دهند. قرار است مراسم چهلم دکتر چمران نیز که تقریبا همزمان با عزل بنی صدر، مظلومانه به شهادت رسید، به صورتی باشکوه برگزار شود.

کشور همچنان توسط شورای موقت اداره می شود و روند عادی خود را طی می کند.

6_ امروز 11 مرداد سال 60 است. و حدود یک ماه و 12 روز از عزل بنی صدر می گذرد.

چند روز قبل نیز مردم ایران راهپیمایی باشکوه روز جهانی قدس را برگزار کرده اند و جهان مواضع انقلاب اسلامی ایران را پیرامون جنایت های رژیم صهیونیستی بازخوانی کرده است.

طی مراسمی در جماران، امام خمینی (ره) بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران حکم ریاست جمهوری محمدعلی رجایی را تنفیذ می کنند.

امام روح الله(ره) در حکم تنفیذ خود خطاب به محمدعلی رجایی می فرمایند: " مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن مى‏باشند و از قانون اساسى ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم الشأن در حدود اختیارات قانونى خویش کوشا باشند و از فرامین الهى و قانون اساسى تخطى ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقى است. و اگر خداى ناخواسته بر خلاف آن عمل نمایند، مشروعیت آن را خواهم گرفت."

شهید رجایی نیز در این مراسم طی سخنانی خود را فرزند ملت و مقلد امام خواند.

7_ امروز 12 مرداد سال 60 و صبح فردای تنفیذ حکم ریاست جمهوری رجایی از سوی امام روح الله(ره) است.

رجایی برای ادای سوگند در مجلس شورای اسلامی حضور یافته است. و شورای موقت ریاست جمهوری نیز به کار خود پایان داده است.

اطلاعیه و فرم شرکت در امتحانات تربیت معلم در سراسر کشور توزیع شده است و برخی نشریات نیز کاریکاتورهای جالبی را از فرار بنی صدر منتشر کرده اند.

8_ و روزهای بعدی هم یکایک از راه می رسند.

قرار است شرکت ملی فولاد ایران به اصفهان منتقل شود.

فرزندان بسیجی ملت ایران در جبهه های نبرد حق علیه باطل نیز به پیروزی های بسیار بزرگ و درخشانی دست یافته اند.

متن وصیت نامه برخی شهدا هنوز به صورت روزمره در رسانه ها چاپ می شود.

و آفتاب انقلاب هر روز پر فروغ تر می شود.

پیر جماران بعدها در نامه ای که به منتظری نوشت، فرمود: "و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم..."


فراری پاریس‌نشین هم در گرداب وزارت اطلاعات به هذیان‌گویی افتاد
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، وزارت اطلاعات

سردرگمی و ایجاد گسست در میان جریان ضد انقلاب به دلیل افشای پروژه "الماس فریب" که با پخش یک مستند از رسانه ملی بالا گرفت، هنوز نیز ادامه دارد، به‌‌طوری که سران این جریان راه به جان هم انداخته است.

حدود سه ماه پس از آنکه رجانیوز در گزارشی از همکاری‌های بین گروهکی و بین سرویسی با هدایت سرویس‌های جاسوسی امریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در زمینه فعالیت‌های نیمه سخت در ایران خبر داد، مستند مهمی از نفوذ وزارت اطلاعات در شبکه بین گروهکی دولت در تبعید از تلویزیون پخش شد که بازتاب گسترده‌ای در میان افکار عمومی داخل و خارج از کشور داشت.

پس از پخش این مستند، ابتدا رسانه‌های وابسته به جریان فتنه تلاش کردند تا با بایکوت کردن مسائل مطرح شده در آن، از کنار این افتضاح رسانه‌ای و تبلیغاتی بگذرند اما حساسیت و تاثیرگذاری جایگاه مدحی به‌عنوان عامل نفوذی وزارت اطلاعات در میان اپوزیسیون به حدی بود که این سناریو در همان ساعات اولیه شکست خورد و افرادی را که به نوعی با این ماجرا ارتباط داشتند، برای بازیابی بی‌آبرویی‌شان در این ماجرا به واکنش واداشت.

اما در جدیدترین واکنش‌ها، ابوالحسن بنی‌صدر که تلاش می‌کند با اظهارنظرهای تند، جنجالی و همچنین عوامگرایانه، چهره مخدوش خود را تصحیح کند، روز گذشته در مصاحبه با یک رادیوی اینترنتی مخالف جمهوری اسلامی ایران ضمن مخالفت با تشکیل هرگونه "دولت در تبعید"، دلیل مخالفت خود با این موضوع و پیشنهاد دهندگان آن را، عدم انتخاب آن توسط مردم ایران، نقض آزادی انسانی، استقلال و حاکمیت ملی و همچنین بازتولید استبداد و گرفتار شدن توسط یک دولت دست نشانده بیگانگان ذکر کرد.

این اظهارنظر درحالی است که پروژه نفوذ و سناریوی تشکیل دولت در تبعید مربوط به حدود دو سال قبل است و مشخص نیست چرا بنی‌صدر که اکنون به رفیق گرمابه و گلستان منافقین در فرانسه تبدیل شده، تاکنون سکوت کرده بود و الان پس از افشا شدن این ماجرا، لب به انتقاد گشوده است.

البته اولین واکنش از سوی "علیرضا نوری‌زاده" از چهره‌های بی‌اعتبار ضد انقلاب ابراز شد؛ وی که عامل اصلی معرفی مدحی به سایر طیف‌های اپوزیسیون بود و حدود یک سال و نیم با او ارتباط گسترده رسانه‌ای و تحقیقاتی داشت؛ تا جایی که بارها با او در جلسات و همایش‌های گوناگون که برای بررسی راهکارهای براندازی جمهوری اسلامی ایران برگزار می‌شد، شرکت کرد.

نوری زاده ابتدا مدعی شد که از اول در جریان مشکوک بودن اظهارات مدحی بوده اما این مساله را به مخاطبان خود نگفته است! البته او در واکنش به اظهار تمسخر مخاطبانش در اینترنت مجبور شد تا به فریب خوردن در این ماجرا اعتراف کند و دلیلش را سادگی و پاک بودن خود بخواند!

اگرچه تیغ تند حملات ضد انقلاب و جریان داخلی آن که به همراهی با فتنه‌گران می‌پرداخت، بیشتر به سمت نوری‌زاده پیش رفت اما با این حال، سایر طیف‌های این جریان هم از این رسوایی در امان نماندند و هر کدام، دیگری را مسئول بروز این افتضاح که از آن به عنوان یک آبروریزی بزرگ برای مخالفان جمهوری اسلامی نام می‌برند، معرفی کنند.

در این زمینه، سایت وابسته به سازمان سیا هم واکنش تندی به این ماجرا نشان داد و مدحی را ماری خواند که در آستین اپوزیسیون پرورش یافت و نهایتا به آنان نیش زد. گویانیوز نوشت: «"پروژه الماس فریب" قصه کسانی است که ناخواسته به‌سوی سراب گام برداشتند، و با گندم نمای جوفروش "معامله" کردند. "الماس را فقط می توان با الماس بـُرید"، این ادعای سردار سید محمد رضا مدحی (حسینی) بود که برخی از چهره های مشتاق اپوزیسیون وی را از ژرف‌نای گمنامی در سواحل تایلند نجات داده و بعنوان "محقق" به اروپا آوردند، و ناخواسته همانند مار افعی در آستین پروراندند و نوازش دادند تا در فرصت مناسب نیش زهرآگین خود را در بدن اپوزیسیون فرو برد.»

این سایت همچنین ضمن هشدار نسبت به تکرار موارد مشابه نوشت: «تنها راه واکسیناسیون اپوزیسیون در مقابل عوامل نفوذی و "ورودی"های نامطلوب، پیشه کردن شیوه مستقل، شفاف و علنی مبارزه و احتراز از پنهان کاری محفلی و "آلترناتیوسازی" در تبعید و نفی باند های کهنه کار خودشیفته و خودمحور است. آنهایی که می‌خواهند با هدفمندی خاصی از طریق خصوصی سازی مبارزه ملت ایران خود را نماینده خودگماشته بخش یا بخش هایی از مردم معرفی کنند، جایگاهی در بدنه اپوزیسیون صادق ندارند.»


حسین فدایی ناگفته‌هایی از جریان انحرافی را شرح داد:
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، حسینعلی منتظری ، حسین فدایی
انقلاب از انحراف و فتنه مثل بنی‌صدر، منافقین، لیبرال‌ها و منتظری رد می‌شود

خبرنامه دانشجویان ایران: حسین فدایی، دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در پانزدهمین نشست جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی که عصر دیروز (پنج‌شنبه) در تالار خاقانی برگزار شد با طرح این سؤال که تصویر کلی ما از آرایش جریان حق و باطل در عرصه بین‌المللی چیست، اظهار داشت: خط و مسیر انبیاء و جبهه حق در شرایطی است که نظام سلطه با سابقه‌ای بیش از 300 سال توانسته است نظام سیاسی و جهان ‏شمول را تعریف و الزامات اجرایی این تصویر کلی را عینیت ببخشد و مسیر چند قطبی و دو در نهایت تک قطبی را آزمایش کند؛ سردمدار جریان جبهه باطل در حال حاضر آمریکا، انگلیس و اسرائیل به شمار می روند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از فارس، وی با مقایسه آمریکا با با 30 سال قبل و زمانی که نظام طاغوت بر کشور ما حاکم بود، تصریح کرد: نیروهای طرفدار حق در آن زمان از امکانات مادی کمی برخوردار بودند و حتی برخی گروه‌ها همچون نهضت آزادی و جبهه ملی به امام راحل این اشکال را می‌گرفتند که برای انقلاب باید دارای تجهیزات بود و بدون تکیه و پشتوانه به یک قدرت بزرگ نمی‌توان انقلاب کرد.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با بیان اینکه نیروهای انقلابی به لحاظ ظاهری و مادی در کمترین شرایط قرار داشتند اما نظام سلطه در زمینه تجهیزات نظامی کمبودی نداشت، افزود: در حال حاضر با توجه به آمارهایی که خود تحلیل‌گران آمریکایی ادائه می‌دهند نظام سلطه به سردمداری آمریکا در عرصه اقتصادی، بین‌المللی و موقعیت اربابی خود رو به افول است.

وی بر همین اساس به کشور عربستان اشاره کرد که دیگر به راحتی تحت تأثیر اظهارات آمریکایی‌ها قرار نمی‌گیرد و یادآور شد: معادلات جهانی در دنیا تغییر کرده و آمریکا بدهکارترین کشور دنیا در مسائل اقتصادی است که بیش از 14 تریلیون دلار بدهی داشته و در زمینه بهداشت، درمان، خدمات رفاهی و علمی بسیار افت کرده است و آمریکایی‌ها خود نیز به این مسئله اعتراف می‌کنند.

فدایی با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر به عنوان یکی از قدرت‌های برتر دنیا به شمار می‌رود، اظهار داشت: پیشرفت‌های جمهوری اسلامی در زمینه فناوری هسته‌ای، تکنولوژی فضاهوا و برخورداری از امکانات نظامی موجب شده تا در بیشتر مجالس دنیا آمریکا و اسرائیل نگرانی خود را از قدرت جمهوری اسلامی بیان ‌کنند.

وی ادامه داد: درست است که نگرانی‌هایی وجود دارد و برخی مسئولان وفای به عهده نکرده و به طور شایسته در مسیر مقام معظم رهبری و شهدا گام برنداشتند اما این موضوع نباید به نادیده گرفتن پیشرفت‌های جمهوری اسلامی منجر شده و نقدهای غیر منصفانه دستاوردهایمان را زیر سؤال ببرد.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با تأکید بر اینکه اقدامات بزرگی در بخش‌های مختلف صورت گرفته و جمهوری اسلامی اکنون سردمدار جبهه حق در دنیا به شمار می‌رود، افزود: چشم امید و نگاه ملت‌های مسلمان و کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها شکل گرفته به جمهوری اسلامی بوده و آنها ایران را ام‌القرای جهان اسلام می‌دانند؛ از این رو اگر وزن مناسب را در تحلیل هایمان ارائه ندهیم دچار انحراف در تحلیل می‌شویم.

وی اضافه کرد: باید مسائل را با این نگاه که جزء سرمداران جبهه حق هستیم تحلیل کنیم چرا که در غیر این صورت تمام ظرفیت خود را مستهلک کرده‌ایم؛ تمام دسیسه دشمن جزئی‌نگر کردن ما است از این رو یک مسئول در جمهوری اسلامی باید پاک، صالح، ایثارگر و خدمت‌گزار باشد.

*مطالبه مقام معظم رهبری در خصوص "جهاد اقتصادی " باید به یک گفتمان تبدیل شود

فدایی در ادامه سخنان خود به نامگذاری امسال از سوی مقام معظم رهبری به نام "سال جهاد اقتصادی " اشاره کرد و اظهار داشت: جهاد تلاش و کوشش مستمر و خستگی‌ناپذیر برای دفع تهدیدات دشمن و رفع موانع برای تحقق عدالت و پیشرفت به قصد قربت و برای رضای خدا است.

وی با تأکید بر اینکه جهاد اقتصادی یک نامگذاری بی‌مفهوم و بی‌معنا نیست بلکه بسیج همه ظرفیت‌های درونی نظام است که از تهدیدات جلوگیری و موانع را رفع می‌کند، تصریح کرد: طبیعت روحیه جهادی این است که بتوان تهدیدات و آسیب‌های درونی نظام را شناخته و با هدف‌گذاری دقیق در راستای راهبرد پیشرفت و عدالت ظرفیت‌ها را جهت داد تا از وضع موجود به سمت وضع مطلوب حرکت کنیم.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه مطالبه رهبری در خصوص جهاد اقتصادی باید به یک گفتمان حاکم تبدیل شود، یادآور شد: نباید مسائل حاشیه‌ای تحمیل شده موجب شود دغدغه اصلی از بین رود بلکه روحیه جهادی باید بر همه کشور حاکم و اجازه جایگزینی مسائل حاشیه‌ای داده نشود اما متأسفانه این دردی است که به آن مبتلا شده‌ایم.

به گفته وی تحمیل‌کنندگان خط فتنه، خط انحراف و نظام سلطه مشترکاً به گونه‌ای عمل می‌کنند که ظرفیت کشور درگیر وضع موجود شده و کمتر به وضع مطلوب و عدالت پرداخته شود.

فدایی با بیان اینکه مقام معظم رهبری ابتدا صرفه‌جویی سپس همت مضاعف، کار مضاعف و امسال نیز جهاد اقتصادی را مطرح کردند، افزود: باید پرسید نظام آموزشی، فرهنگیان و دانشگاهیان کشور پس از اینکه رهبر انقلاب راهبرد پیشرفت و عدالت را مطرح کردند چه نقشی را ایفا کرده و تا چه اندازه در این راستا ظرفیت‌های خود را سامان داده‌اند؟

وی ادامه داد: هزاران جلسه سیاسی دسته چندم برگزار می‌شود اما آنچه برای عینیت بخشی به این مطالبه رهبری باید صورت گیرد کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از این رو انتظار ما از همه تصمیم‌گیران، رسانه‌ها و مسئولان این است که موضوع جهاد اقتصادی به عنوان مسئله اصلی کشور مورد توجه قرار گرفته و محور تعیین کننده در همه مناسبات، عزل و نصب‌ها، سفرها، مذاکرات بین‌المللی، جلسات، همایش‌ها، نمایش‌ها و آموزش‌ها باشد؛ متأسفیم که سه ماه از سال می‌گذرد و شاید کمترین توجه نسبت به این موضوع صورت گرفته است.

* لازمه شکل‌گیری جهاد اقتصادی یک طرح جامع مبتنی بر الگوی اسلامی ایرانی است

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با بیان اینکه زیباترین رفتار را خود مقام معظم رهبری در همان روزهای اول سال در خصوص موضوع جهاد اقتصادی ایفا کردند، گفت: ایشان با سفر به عسلویه و ورود به یک مجموعه صنعتی گسترده و پیچیده که بیشترین سرمایه ملی کشور در آنجا قرار دارد به مجریان و تصمیم‌گیران نشان دادند که باید در این مسیر گام برداشت اما برخی مسئولان مسئله برگزاری جشن ایرانیان را مطرح کردند که که این مفاهیم خود نشان می‌دهد آنها با آنچه مدنظر رهبری است دارای زاویه هستند.

وی با تأکید بر اینکه باید رفتارهای خود را بر اساس مطالبات مقام معظم رهبری تنظیم کرد، گفت: لازمه شکل‌گیری جهاد اقتصادی یک طرح جامع مبتنی بر الگوی اسلامی ایرانی است تا بتوان همه فعالیت‌ها را براساس آن شکل داده و بر اساس آن الگو ارزیابی کرد.

فدایی با تأکید بر اینکه جهاد اقتصادی باید با دو رویکرد برخورد با دشمن و رفع موانع داخلی و عقب‌افتادگی‌ها همراه باشد، اظهار داشت: جهاد اقتصادی نباید فراموش شود بلکه باید بر همه فعالیت‌های اقتصادی حاکم شده و منتهی به شکل‌گیری الگویی شود که نمونه آن را برای همه مسلمان‌ها و کشورهای آزاده غیر مسلمان ارائه داد.

به گفته وی جهاد اقتصادی نباید منجر به رفتار منفعل شود بلکه باید رویکردی تهاجمی و برخوردار از عقلانیت و شجاعت باید باشد تا بتواند تهدیدات موجود را به فرصت تبدیل کند؛ نباید این تصور را داشت که دشمن بی‌عیب و نقص است و مرعوب دشمن شد.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه قرارگاه فرماندهی جهاد اقتصادی باید تشکیل شود، ادامه داد: در جهاد اقتصادی باید برنامه‌ها و تاکتیک‌های دشمن را به خوبی شناخت و همه تصمیمات آنها را ملاحظه کرد البته معنای جهاد اقتصادی ریاضت اقتصادی نیست.

وی با تأکید بر اینکه تلاش دشمن و کسانی که در خط فتنه و انحراف هستند درگیر کردن ظرفیت‌های فرهنگی، معنوی و عقلی کشور به موضوعات حاشیه‌ای‌ای است، اظهار داشت: مطالبات ما باید بر اساس مهندسی رهبری سامان پیدا کند؛ اگر ما در جلساتمان این موضوع را مطرح کنیم که چرا رئیس جمهور در برابر جریان انحرافی سکوت کرده است در نهایت به استیضاح وی خواهد انجامید که در این صورت نیز بیشترین سود را دشمن می‌برد.

فدایی تأکید کرد: به لحاظ تاریخی و تجربی مقام معظم رهبری نعمت عظمایی هستند که خداوند به ما عطا کرده و ایشان با دوراندیشی انقلاب را اداره می‌کنند و این قابل اثبات است.

وی با بیان اینکه عده‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که امسال سال فرهنگی باشد تا در راستای توسعه فرهنگ اباحه‌گری گام بردارند و به حساب خودشان جامعه خاموش را بیدار کنند و جاذبه‌ای در محیط اجتماعی خاکستری برای خود فراهم و در انتخابات رأی بیاورند، افزود: اما با نام گذاری امسال به نام سال جهاد اقتصادی از سوی رهبر انقلاب همه تلاش‌ها و بافته‌هایشان به هم ریخت.

* نباید در مسیر توسعه التهابات سیاسی گام برداشت

نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه مقام معظم رهبری یک نقطه کانونی و محوری را مورد توجه قرار دادند، یادآورشد:‌ هر چه در توسعه التهابات سیاسی گام برداریم در مسیر تحقق اهداف جریان انحرافی قدم برداشته‌ایم از این رو جهاد اقتصادی یک راهبرد است که تحت یک راهبرد بزرگ‌تر به نام دهه پیشرفت و عدالت معنا پیدا می‌کند.

وی اضافه کرد‌: پرداختن به مسائل جاری زندگی مهم است اما نباید موجب شود که مسائل کلی نادیده گرفته شوند؛ این نظام دستاورد خون شهدا است که به یک جریان قدرتمند در دنیا به نام جبهه حق تبدیل شده است.

فدایی در ادامه سخنان خود موضوع وحدت را بسیار مهم ارزیابی کرد و اظهار داشت: مهمترین عامل تحقق وحدت تکیه بر اصول و مفاهیم اساسی انقلاب است چراکه وحدت به سوی افراد بازگشت و ارتجاع اما وحدت روی مفاهیم موجب پیشرفت خواهد شد؛ وحدت اصولگرایان یعنی افرادی روی کار آیند که جهاد اقتصادی را محور و عدالت را باور و‌ فساد، انحراف و فتنه ستیز باشند همچنین به آرمان‌های امام(ره) و شهدا ایمان داشته باشند.

وی با بیان اینکه اصولگرایان باید مفاهیم اساسی گفتمان انقلاب و اصولگرایی را سامان دهند، افزود: مسئول در جمهوری اسلامی کسی است که فداکاری کند و با همه وجود در اختیار مردم باشد و این امانت الهی است که باید به دست یک انسان صالح قرار گیرد نه اینکه ابزاری برای رسیدن قدرت فرد یا گروهی برای مقابله با جمهوری اسلامی باشد.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه اگر این مفاهیم و گفتمان زنده نشود طرح‌هایی مثل عفاف و حجاب به حاشیه رفته و فقر جای عدالت را خواهد گرفت، تصریح کرد: وقتی این گفتمان احیا نشود مسئولان فاسد با افراد صالح فرقی نکرده و مسئولان این جرأت را پیدا می‌کنند که آدم ناصالح را انتخاب کنند از این رو وحدتی که هدف، معیار و محتوایش مشخص است برای تکامل انقلاب اسلامی لازم، ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.

* فشارهای فعلی جریان انحرافی نشانگر بزرگی انقلاب اسلامی است

وی بر همین اساس فشارهای فعلی از سوی نظام سلطه، ضدانقلاب، فتنه و خط انحرافی را نشانگر ظرفیت و بزرگی انقلاب اسلامی دانست و گفت: این جریانات می‌توانستند حکومتی را ساقط کنند اما همه آنها بسیج می‌شوند و شب و روز نقشه می‌کشند و اجنه را به کمک خود می‌آورند تا به این انقلاب مظلوم و مردم ضربه بزنند اما خداوند چیز دیگری می‌خواهد.

فدایی در عین حال به ماهواره و شبکه‌های مجازی و تحریم‌های دشمنان علیه انقلاب اسلامی اشاره و اضافه کرد: با همه این توطئه‌ها انقلاب اسلامی با صلابت و عزت همچنان جلو می‌رود از این رو اشکالات نباید باعث مأیوس شدن ما شود بلکه باید همچنان محکم پای انقلابمان بایستیم.

وی تأکید کرد: جریان فتنه، انحراف و دشمن می‌خواهند میدان بازی را به گونه‌ای طراحی کنند که همه ظرفیت کشور را درگیر خود کنند و در سال جهاد اقتصادی نباید موانعی همچون ادغام وزارتخانه‌ها سد راه ما شوند و باید در مسیری که مقام معظم رهبری ترسیم می‌کنند جلو رفت.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با بیان اینکه مقام معظم رهبری با تزریق التهاب به جامعه موافق نیستند، اظهار داشت: مسئولان باید در مسیر وحدت گام بردارند؛ با مشکلات و معضلات باید به صورت عقلانی برخورد شود چرا که در این صورت در مسیر تحقق فرامین رهبر انقلاب گام برداشته‌ایم.

وی تأکید کرد: انقلاب اسلامی خباثت‌های داخلی انحراف و فتنه را به حداقل کاهش خواهد داد و این رویکرد را در گذر از بنی صدر، منافقین، لیبرال‌ها و منتظری نشان داده است.

فدایی در ادامه به سه رویکردی که در حال حاضر در مجلس وجود دارد اشاره و تصریح کرد: رویکرد اول این است که اشکالات جریان فتنه و انحراف مهم نیست و باید تا دو سال دیگر صبر کرد؛ رویکرد دوم این است که ما نماینده مردم هستیم و آنها از ما مطالبه می‌کنند و وظیفه ما اعمال قانون است و باید از همه ظرفیت‌های قانونی و نظارتی خود استفاده کرد تا از فتنه و انحراف جلوگیری شود و رویکرد سوم اینکه کاملاً نسبت به جریان‌های فتنه و انحراف بی توجهی صورت نگیرد اما باید تابع یک مصلحت بزرگ‌تر بود و استفاده از این ظرفیت‌ها منجر به درگیر شدن بیشتر و توقف نشود که به نظر بنده رویکرد سوم عقلانی است البته شاخص اصلی تبعیت از مقام معظم رهبری است.

وی در ادامه این نشست در پاسخ به سؤالی در خصوص واگذاری شرکت سایپا اظهار داشت: کمیسیون اصل 44 در زمینه موضوع واگذاری شرکت سایپا تشکیل جلسه داد و این موضوع به احتمال زیاد منتفی خواهد شد چرا که این موضوع کار غیر قانونی بود و در کمیسیون اصل نود نیز علیرضا زاکانی با پیگیری زیاد و دعوت از مسئولان مربوطه به این موضوع رسیدگی کرد.

* جریان انحرافی معجونی از تفکرات غلط و من‌درآوردی است

فدایی در ادامه این نشست در پاسخ به سؤالی مبنی بر ارتباط برخی از افراد نفوذی در دولت با اجنه، افزود: در طول تاریخ بشریت همه حکام غیر از اولیای خدا و مأموران صالح سعی کردند از ظرفیت‌های اجنه برای خود استفاده کنند؛‌ جریان انحرافی معجونی از همه فکرهای غلط ، درست و اندیشه‌های من‌درآوردی است.

این نماینده اصولگرای مجلس اضافه کرد: در بین شیعیان تلاش این است که با انسان‌های اهل کرامت و وارسته ارتباط وجود داشته باشد اما جریان انحرافی از افرادی که قدرت پیشگویی و پیش‌بینی دارند وبرای افراد مختلف قابل وصول و حصول است، استفاده می‌کند.

وی بر همین اساس به فرزند شهیدی به نام یعقوبی اشاره کرد که در وادی عرفان‌های کاذب ایده‌هایی را پرورش می‌دهد و عده‌ای از فیلم‌سازان، هنرمندان و اساتید دانشگاهی مرید وی ‌شده‌اند و افزود: این فرد ادعا می‌کند به نور زهرایی رسیده و دست انبیاء را در عالم برزخ می‌گیرد همچنین پدر خود را قاضی اجنه عنوان می‌کند.

فدایی در ادامه به عده دیگری اشاره کرد که شیطانی هستند و برای رسیدن به این قدرت به مقدسات توهین می‌کنند و هر اندازه اهانتشان بیشتر شود ارتباطشان بیشتر خواهد شد.

وی با بیان اینکه اجنه در همه جا مثل مجلس و دولت هم حضور دارند، تصریح کرد: آنچه که موجب می‌شود انسان مؤمن در مسیر صحیح قدم بردارد توکل به خداوند و رفتار منطقی و عقلانی است و ما مکلف هستیم در دنیا با روال معمولی و منطقی که خداوند و ائمه معصومان به ما یاد داده‌اند عمل کنیم.

دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در پایان خاطر‌نشان کرد: امام حسین (ع) در کربلا حمایت اجنه را نپذیرفت؛ از این رو باید رفتار عقلانی و معمولی را در پیش گرفت.


پایان یک مدعی مطیع رهبری + تصـاویر
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، ولایت فقیه ، عکس

در دشت عباس (یکی از مناطق دفاع مقدس) تعدادی از تانکهای ما خراب شده بود به همراه بنی صدر به آنجا رفتیم.یکی از افسران گفت: این تانک ها را نمی توانیم تعمیر کنیم.بنی صدر متلک وار به من گفت: "بگوئید تعهد رجائی بیاید این تانکها را تعمیر کند". زخم زبان می زد، روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نیروهای اصیل انقلاب. / بنی صدر در یک شگرد تبلیغاتی سعی کرد که محبوبیت حضرت امام را به نفع خود مصادره کند، تلویزیون بنی صدر را در حالی نشان داد که برای دیدار حضرت امام می رود ، خبرنگار از او پرسید: "آیا برای ریاست جمهوری ثبت نام می کنید؟" وی پاسخ داد: "هنوز معلوم نیست." بنی صدر وارد بیت حضرت امام در جماران شد، پس از خروج از بیت حضرت امام همان خبرنگار پرسید: "آیا برای ثبت نام تصمیم گرفته اید؟" و بنی صدر در پاسخ گفت: "آری، قطعاً ثبت نام خواهم کرد!" / از بنی صدر پرسیدم ؛ آقای بنی صدر چه تضمینی وجود دارد که امروز کاندیدای ریاست جمهوری هستید و اگر رای آوردید به" سلطان ابوالحسن خان اول" تبدیل نشوید؟ بنی صدر به من گفت در آنصورت امثال هادی غفاری هستند که مردم را جمع کنند و آن وقت باید گفت سلطان ابوالحسن خان فرار کرد...


آیت الله نصرت الله بنی صدر؛ پدر ابولحسن

بنی‌صدر در 17 شهریور ماه 1359 و در حالی که کمتر از 7 ماه از انتخاب او به ریاست جمهوری می گذشت، در یکی از سخنرانی‌های عمومی خویش : «امام می‌گفت من همراه مردم هستم. من همان را می گویم که مردم می گویند. من همان را می خواهم که مردم می خواهند، آنها که خود را در خط امام (ره) می دانند بدانند که مشخصه خط امام (ره) احترام به خواست مردم است... خط اصلی امام (ره) خط وحدت است. وحدت مسلمان ها را با مرزبندی به هم نزنید و با به هم زدن وحدت، زمینه هجوم دشمنان را فراهم نیاورید.»
ابوالحسن بنی صدر در حال عیادت از مجروحین جنگی
ابوالحسن بنی صدر در جمع مردم جنگزده جنوب کشور
در میان رزمندگان... اولش مردم دوستش داشتند؛ اما این ملت با هیچ کس عقد اخوت نبسته است.
در دشت عباس (یکی از مناطق دفاع مقدس) تعدادی از تانکهای ما خراب شده بود به همراه بنی صدر به آنجا رفتیم.یکی از افسران گفت: این تانک ها را نمی توانیم تعمیر کنیم.بنی صدر متلک وار به من گفت: "بگوئید تعهد رجائی بیاید این تانکها را تعمیر کند". زخم زبان می زد، روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نیروهای اصیل انقلاب.
پوستر تبلیغاتی ابوالحسن بنی صدر برای انتخابات ریاست جمهوری
بنی صدر در یک شگرد تبلیغاتی سعی کرد که محبوبیت حضرت امام را به نفع خود مصادره کند، تلویزیون بنی صدر را در حالی نشان داد که برای دیدار حضرت امام می رود ، خبرنگار از او پرسید: "آیا برای ریاست جمهوری ثبت نام می کنید؟" وی پاسخ داد: "هنوز معلوم نیست." بنی صدر وارد بیت حضرت امام در جماران شد، پس از خروج از بیت حضرت امام همان خبرنگار پرسید: "آیا برای ثبت نام تصمیم گرفته اید؟" و بنی صدر در پاسخ گفت: "آری، قطعاً ثبت نام خواهم کرد!"


خود را متدین جلوه می داد
در ظاهر مطیع رهبری بود اما ...

اما سرانجام:
ابوالحسن بنی صدر در حال سخنرانی در کنگره آمریکا (اردیبهشت 1370)

بنی‌صدر: لباس زنانه نپوشیدم ولی آن را دوست دارم!
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤  کلمات کلیدی: سیدابوالحسن بنی صدر ، سیاسی

ابوالحسن بنی‌صدر در مورد خروج‌اش از ایران با لباس زنانه، به «صدای آمریکا» گفت کسی که دروغ می‌سازد، مطابق طرز فکر خود می‌سازد و نمی‌تواند خود را جای من بگذارد و دروغ بسازد.

به‌گزارش خبرآنلاین، بنی‌صدر اظهار داشت در طرز فکر سازندۀ این دروغ «زن»، دون انسان است. از این رو لباس زنانه، لباسِ پستی است و می‌خواهد بگوید بنی‌‌صدر با لباس زنانه از ایران خارج شد، درحالی‌که من با لباس نظامی از ایران خارج شدم.

سپس او به اثبات مدعای خود پرداخت: یک، ممکن نبود بشود با لباس زنانه وارد پایگاه هوایی تهران شد.

دو، ما چهار نفر در خودرو بودیم و اگر همه لباس زنانه داشتن، خیلی جلب توجه می‌کرد، حتی اگر یکی از آن‌ها هم لباس زنانه می‌داشت جلب توجه می‌کرد. و کسی که دم درب ایستاده بود حساس می‌شد بفهمد او کیست.

سه، ورود به آن پایگاه با کارت مخصوص ممکن بود، یعنی با لباس نظامی هم می‌خواستید وارد بشوید، اگر کارت نداشتید، شما را راه نمی‌دادند. یکی از افراد فداکار آن پایگاه کارتش را در اختیار من قرار داده بود.

چهار، ساعت ده شب آن هواپیما پرواز کرد، ما ساعت هشت وارد پایگاه شدیم و مدتی هم در محوطه فرودگاه چهار نفری و یکی دو نفر از افراد پایگاه که اطلاع داشتند، یک حلقه‌ای ایجاد شد و آن‌جا بودیم. تصور کنید اگر با لباس زنانه بودیم، جلب توجه می‌کرد.

بنی صدر افزود: بله من با لباس نظامی وارد شدم، اما این را می‌گویم، از دید من لباس زن، لباس منزلت، کرامت و شرافت است. اگر اقتضا می‌کرد هیچ دریغ نمی‌کردم از پوشیدن لباس زنانه، که بیایم به این صحنۀ مبارزه‌ای که آمدم.


بنی صدر: رفتار آقای خمینی و آقای خامنه‌ای در خرداد 60 و 88 یکی بود
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، امام خمینی(ره) ، مقام معظم رهبری

ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور مخلوع ایران، در مصاحبه ای اذعان کرد که برخورد رهبر معظم انقلاب با جریان فتنه همانند رفتار امام خمینی(ره) با او و حامیانش(که مجاهدین خلق اصلی ترین آنها بودند) بوده است.

به گزارش جهان، وی در گفت وگو با دویچه وله گفت که آقای خامنه ای در خرداد ۸۸ عین حرف‌های آقای خمینی در خرداد ۶۰ را زد.

وی البته ادعا کرد که سخنان امام راحل در خرداد ۶۰ علیه حامیان بنی صدر که اغلب مجاهدین خلق و توده ای ها بودند، خشونت آمیز بوده و "همین حرف‌ها را آقای خامنه‌ای به بیان دیگر در خرداد ۸۸ زده است."

گفتنی امام راحل در ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ بنی‌صدر را از فرماندهی کل نیروهای مسلح عزل کرد، با این حال سه روز بعد طی یک سخنرانی خطاب به وی عنوان کردند: حالا هم دیر نشده... آن آقا هم بروند عذرخواهى کنند از ملت؛ بگویند ملتى که به من رأى داد من مطابق رأى آنها عمل نکردم؛ از حالا به بعد مى‏کنم. ... الآن هم من نصیحت مى‏کنم... آقاى رئیس جمهور را، ... که آقا شماها دست بردارید از این سنگ‏اندازى جلوى چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش.

بنی صدر هرگز ابراز پشیمانی نکرد تا اینکه سرانجام در تاریخ ۱ تیر ۱۳۶۰ و در پی اعلام نظر مجلس ـ که طی روزهای ۳۰ و ۳۱ خرداد که بر عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور رأی داده بودند ـ امام، بنی‌صدر را از سمت ریاست جمهوری عزل کردند.

با وجود امام راحل بار دیگر بنی‌صدر را توصیه کرد که توبه کند و مبادا در دام گروههای خارج از کشور بیفتد زیرا به نفع او نیست.

نسخه ملایم همین توصیه ها را رهبر معظم انقلاب در ۲۹ خرداد ۸۸ به سران جریان فتنه کرد و از آنان خواست که به رای مردم و قانون احترام بگذارند و از آشوب طلبی پرهیز کنند که عاقبت این راه خطرناک است اما آنان همانند بنی صدر به این توصیه های دلسوازنه گوش نکردند.


تحلیل رفتار امام(ره) در برابر بنی‌صدر
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، سیدابوالحسن بنی صدر

بنی‌صدر هنگامی که نوبت به انتخاب نخست‌وزیر رسید سنگ ناسازگاری با مجلس گذاشت و بعد از انتخاب شهید رجایی به عنوان نخست‌وزیر وی را برای اداره امور همراهی نکرد.

به مناسبت 31 خرداد، سالروز رأی تاریخی مجلس به عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر، روزنامه جوان به تحلیل رفتار امام خمینی(ره) با بنی‌صدر می‌پردازد که قسمت اول این بررسی امروز و قسمت دوم فردا منتشر می‌شود.

صحبت درباره شخصیت و عملکرد بنی‌صدر و اینکه چرا وی در سمت رئیس‌جمهور دچار انحراف و لغزش شد بسیار است و اینکه چرا خود را تبدیل به فردی مستبد و قانون‌گریز کرد تا دیگر امام (ره) و مردم از وی حمایت نکنند و با حمایت منافقین و مخالفین انقلاب اسلامی به فکر ضربه زدن به انقلاب و مردم و جمهوریت نظام شد؟ با گریزی به آن دوره تاریخی چکیده‌ای از وقایع و اتفاقات آن روزها و نحوه برخورد و مدیریت امام با جریانات آن روزگار را از سر می‌گذرانیم. او در خانواده‌ای روحانی بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانیون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانواده‌اش فضای ضد آخوندی تمام‌عیاری داشت. بیم پدر از تحصیل او در رشته‌های حوزوی باعث شد تا وی رو به دیگر رشته‌ها بیاورد. ابوالحسن بنی‌صدر پس از گذراندن بخشی از تحصیلات خود، برای تکمیل آن عازم اروپا شد. با گسترده شدن مبارزات بر ضد حکومت پهلوی در سال 1342 به عضویت جبهه ملی در اروپا درآمد. او در عین حال به تدریج روابط خود را با گروه‌های اسلام‌گرا نیز گسترش داد و از جمله به تشکیلات دانشجویان مسلمان خارج از کشور و انجمن‌های اسلامی پیوست. او در همین راستا تألیفاتی هم از خود بر جای گذاشت و از جمله کتاب «اقتصاد توحیدی» را تألیف کرد که مورد توجه جامعه دانشگاهی در آن مقطع قرار گرفت. پس از ورود به ایران در سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و مناظره‌های متعددی شرکت کرد به گونه‌ای که طی مدت کوتاهی خود را به عنوان چهره‌ای اسلام‌گرا و در عین حال روشنفکر و انقلابی معرفی کرد. بااین حال تا پیش از رسیدن به ریاست‌جمهوری در صحنه‌ها و موقعیت‌های مختلف، گوشه‌هایی از ایده‌های اصلی خود را بروز داد. از جمله پس از آنکه به نمایندگی از مردم تهران در مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد، با اختیارات ولی فقیه به مخالفت پرداخت. وی ابتدا به عضویت شورای انقلاب درآمد و به دنبال استعفای دولت موقت پس از تسخیر لانه جاسوسی امریکا، به سمت سرپرست وزارت خارجه و همچنین وزارت امور اقتصادی و دارایی برگزیده شد. پس از آن نیز در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری ایران، به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایران برگزیده شد.

هنگامی که بنی‌صدر بر مسند قدرت می‌نشیند راه و روش دیگری را اختیار می‌کند و رسالت و کاری که بر دوشش بوده را فراموش می‌کند و دل در گرو دشمنان انقلاب می‌دهد. بنی‌صدر ابتدا برای در دست گرفتن کامل قدرت سعی در حذف و ادغام نهادهای مردمی چون سپاه و کمیته‌های انقلاب و همچنین قصد در اختیار گرفتن صدا و سیما و قوه قضائیه را داشت که با درایت و تدبیر حضرت امام‌(ره) و دیگر مسئولان هیچ کدام از اهداف وی محقق نشد. امام همواره به مردم و مسئولان بر داشتن وحدت کلمه تأکید بسیار می‌کرد اما بنی‌صدر قصد داشت تا خود یک تنه تمام اختیارات و تصمیمات را داشته باشد.

بنی‌صدر هنگامی که نوبت به انتخاب نخست‌وزیر رسید سنگ ناسازگاری با مجلس گذاشت و بعد از انتخاب شهید رجایی به عنوان نخست‌وزیر وی را برای اداره امور همراهی نکرد. بنی‌صدر حتی با ماجرای تسخیر سفارت امریکا نیز مخالف بود و سعی در مخالفت با نظر حضرت امام و جریان حاکم بر جامعه داشت که همین مخالفتش ناسازگاری و درگیری وی با مجلس را دو چندان کرد، تا اینکه در آخر بنی‌صدر با طرحی دشمنانه با منافقین دست به کشتار مردم می‌زنند و در این لحظه که دیگر پرده‌ها کاملاً کنار رفته و دشمنی و توطئه وی با انقلاب و مردم بر همه آشکار شده است حضرت امام و مجلس دستور عدم کفایت وی را ابلاغ و تصویب می‌کنند. امام همواره همه را به رعایت قانون تأکید خاص می‌کردند و همه را به رعایت قانون دعوت می‌کردند و این رعایت قانون را برای مسئولان رده بالای کشور بسیار مهم‌تر و حیاتی‌تر تلقی می‌کردند و همواره تأکید می‌فرمودند که: اگر رئیس‌جمهور یک قدم از حدود قانون آن‌ورتر بگذارد با او مخالفت می‌کنم.

بررسی شیوه برخورد امام خمینی (ره) با جریانات پیش آمده از آغاز ریاست‌جمهوری بنی‌صدر تا زمان عزل او حکایت از تلاش ایشان تا حد امکان برای عدم دخالت در مسائل مختلف و اختلافات موجود می‌باشد. ایشان همیشه در مسیر بی‌طرفی، عدم دخالت مستقیم در مسائلی که از سوی مسئولان قابل حل بود و همچنین واگذاری مسائل به مجلس شورای اسلامی، حرکت می‌کرد، مگر اینکه واقعاً ادامه روند را به سود کشور و انقلاب نمی‌دیدند.

امام هنگامی که در بیمارستان حکم تنفیذ بنی‌صدر را امضا می‌کرد به او گوشزد کرد که مبادا ما‌بین قبل و بعد از ریاست‌جمهوری در اخلاق روحی‌اش تفاوتی ایجاد شود. ایشان از همان ابتدا- با اینکه بعداً اعلام کردند که با ریاست‌جمهوری بنی‌صدر موافق نبوده‌اند- مسیر را برای بنی‌صدر جهت انجام برنامه‌های خود باز گذاشتند و حتی فرماندهی کل قوا را نیز به وی تفویض کردند اما این به معنی تأیید اقدامات بنی‌صدر محسوب نمی‌شود، بلکه ایشان نمی‌خواستند به گونه‌ای عمل کنند که بهانه‌ای به دست رئیس‌جمهور دهند. به همین دلیل، در مناسبت‌ها و بهانه‌های مختلف خصوصاً هنگام انتخاب نخست‌وزیر و اعضای کابینه، طی سخنان متعددی با بیان ویژگی‌های کلی نخست‌وزیر و اعضای کابینه متناسب با شرایط انقلاب اسلامی، تلاش می‌کردند تا از انتخاب افراد غیرانقلابی از جانب بنی‌صدر جلوگیری کنند.

ایشان همچنین یک بار صراحتاً با پیشنهاد بنی‌صدر برای انتخاب حجت‌الاسلام سید احمد خمینی به عنوان نخست‌وزیر مخالفت کردند. امام خمینی (ره) همچنین در مقابل برخی اختلافات میان مسئولان، با وجودی که سعی می‌کردند به صورت مستقیم دخالت نکنند، با این حال در سخنان خود دائماً مسئولان کشور را به وحدت و پرهیز از اختلاف دعوت می‌کردند. ایشان همچنین در مواجهه با شرایط حادی همچون مسائل به وجود آمده پس از واقعه 14 اسفند 59 از دخالت مستقیم خودداری کردند و حل موضوع را به یک شورای سه نفره واگذار کردند.

در عین حال از نمایندگان خود در این هیئت می‌خواستند تا گزارش اقدامات و روند پیشرفت امور را به اطلاع ایشان برسانند. سرانجام امام در اوج فضای اتهام‌زنی که بنی‌صدر از ابتدای سال 1360 ایجاده کرده بود، او را از فرماندهی کل قوا عزل کرد و تصمیم نهایی درباره وی را به مجلس شورای اسلامی واگذار کرد و پس از تصمیم مجلس نیز او را از سمت ریاست‌جمهوری عزل کرد. تلاش‌های امام برای حفظ وحدت میان مسئولان و سران قوا حاوی نکاتی جالب توجه بود. رهبر انقلاب از همه ابزارها و روش‌ها برای ایجاد یکدلی و یکپارچگی در میان کارگزاران نظام استفاده کرد و این مسئله از همان آغازین روزهای انتخاب بنی‌صدر به عنوان اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران مشهود بود.

حمایت‌های امام را می‌توان در این راستا دانست که حضرت امام، اصل حمایت را از مسئول منتخب مردم می‌کند. اصلی که همواره شخص امام به آن پایبند بودند و به آن احترام می‌گذاشتند. پس قطعاً حمایت‌هایی که امام از بنی‌صدر می‌کرد معطوف به شخص او نمی‌شد بلکه امام از رأی و نظر مردم حمایت می‌کردند؛ موضوعی که خود بنی‌صدر هیچ‌گاه نتوانست پی به حقیقت آن ببرد و رسالتی که بر دوشش گذاشته شده بود را به دست فراموشی سپرد. امام در ابتدای امر از هیچ اقدامی برای حمایت از بنی‌صدر فروگذار نکرد و همواره در سخنرانی خود مردم را به حمایت و پشتیبانی از دولت فرامی‌خواند و از آنها می‌خواست تا با صبر انقلابی مشکلات را تحمل کنند. از نمونه حمایت‌های حضرت امام از بنی‌صدر در مقام رئیس‌جمهور مردم می‌توان به دادن حکم فرمانده کل قوا به وی اشاره کرد. زمانی که لانه جاسوسی اشغال شد و تهدید نظامی امریکا شدت گرفت، امام برای سر و سامان دادن به وضعیت نظامی، رئیس‌جمهور را با عنوان فرماندهی کل قوا به نیروهای نظامی و انتظامی معرفی کرد و در حکمی به شرح ذیل نوشت:

جناب آقای بنی‌صدر، رئیس‌جمهوری ایران

در این مرحله حساس که احتیاج به تمرکز قوا بیشتر از هر مرحله است، جنابعالی به نمایندگی اینجانب، به سمت فرماندهی کل نیروهای مسلح به ترتیبی که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعیین کرده است، منصوب می‌شوید.(صحیفه نور، ج11، ص274)

یکی از مهم‌ترین حوادث تاریخ معاصر ایران همزمان با ریاست‌جمهوری ابوالحسن بنی‌صدر به وقوع پیوست و رئیس‌جمهور عراق ضمن رد یکجانبه قرارداد 1975 الجزایر شرایط را برای حمله به کشورمان مناسب دانست و نیروهای عراقی با ساز و برگی آماده مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار دادند. شرایط کشور در آن زمان بحرانی بود و دیگر فرصتی برای دمیدن بر آتش اختلاف نبود. با توجه به وضعیت حساس منطقه در آن زمان و ضرورتی که برای حفظ وحدت میان مسئولان احساس می‌شد امام خمینی (ره) وارد عرصه عمل شده و حمایتی مؤثر از رئیس‌جمهور به عمل آورد و طی بیاناتی خاطر نشان کرد: ‌امروز آقای بنی‌صدر را ما با او (شاه) مقایسه می‌کنیم. برای اینکه بالاترین چیزهایی که در جمهوری هست... ریاست‌جمهوری است... خب این یک نفر از اشخاصی که در رأس واقع است آیا زندگی‌اش را نمی‌بینید. اینها الان نمی‌بینند که زندگی‌اش را وقف این کرده است که برود برای این ملت خدمت بکند و آنها (دولتمردان رژیم سابق) یک روز این کار را نکرده‌اند.(همان، ج14،ص81)... اینهایی که به عنوان خیرخواهی پیش آقای رئیس‌جمهور می‌روند و حرف‌هایی از دیگران می‌زنند اینها شیاطینی هستند به صورت انسان و در سیرت شیطان و آنهایی که پیش اجزای دولت می‌روند، پیش نخست‌وزیر می‌روند، پیش دیگران می‌روند و از آقای رئیس‌جمهور انتقاد می‌کنند اینها هم شیطان‌هایی هستند به صورت انسان و در سیرت شیطان. (همان، جلد 14، ص124)

اما وقتی میزان گزارش کارشکنی‌ها و تخلفات و مشکلات موجود در سازمان‌ها و ادارات دولتی افزایش یافت، امام در دیدار با خانواده شهدا، رئیس‌جمهور را مورد عتاب قرار داد و اعلام کرد: «‌این ادارات دولتی و وزارتخانه‌ها و همه گروه‌هایی که در اداره مملکت مشغول هستند، جواب شماها را چی می‌دهند که باز هم در عین حالی که سفارش شده است که این کاغذبازی‌های مزخرف را و این کارهای ضد انقلابی را نکنید... همیشه نمی‌شود که با حرف مردم را قانع کرد... تا کی صبر کند ملت ایران و تا کی شما می‌خواهید اصلاح کنید امور را‌؟... باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌کنیم.(همان، جلد 12، ص 204)
زمانی که بحث انتخاب نخست‌وزیر و رأی اعتماد به کابینه داغ بود امام با صراحت از اختلاف نظر موجود در بین مسئولان نظام ابراز گلایه کرد و به صورت مساوی همه آنها را چنین مورد خطاب قرار داد: دولت بخواهد مجلس را تضعیف کند، مجلس بخواهد رئیس‌جمهور را تضعیف کند، تمام اینها بر خلاف مکتب اسلام است، مخالف با اسلام است... این آقای رئیس‌جمهور با مجلس، مجلس با رئیس‌جمهور، چرا این طور رفتار می‌کنند؟ چرا باید اینطور باشد که صدای مردم در بیاید؟ من نصیحت به آنها می‌کنم.(همان، جلد12، ص 254).


تصاویر: برکناری بنی صدر که قانون را قبول نداشت، در خرداد به روایت مطبوعات وقت
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، عکس


خرداد، ماه حادثه‌هاست. حادثه‌هایی که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون همچنان ادامه دارد…

خرداد سال ۶۰ یکی از ماه‌های حساس و تاریخی انقلاب است که با حوادث مهمی همراه بود. نقطه‌ی اوج این حوادث، برکناری اولین رییس جمهور اسلامی ایران است.

البته ماجرای برکناری بنی صدر را باید با مقدمه ها و موخره‌هایش مورد بررسی قرار داد. مسائلی از قبیل عدم تمکین بنی‌صدر به قانون، مخالفت او با نهادهای انقلابی، اختلافاتش با سایر قوا، ماجرای ۱۴ اسفند ۵۹ و …

همچنین سوالات زیادی هم در این رابطه وجود دارد. از جمله اینکه چرا مردم به بنی‌صدر رای دادند؟ چرا بسیاری از علما، روحانیون، ائمه جمعه و حتی افرادی از بیت امام خمینی در انتخابات از بنی صدر حمایت کردند؟ چرا گفتار و رفتار بنی‌صدر قبل و بعد از انتخابات با هم تفاوت داشت؟ چرا گروهک‌های مختلف ضدانقلاب از جمله منافقین و جبهه ملی به حمایت از بنی‌صدر دست به آشوب زدند؟ رابطه بمب گذاری در مقر حزب جمهوری و شهادت شهید بهشتی و یارانش با برکناری بنی‌صدر آنهم تنها یک هفته بعد از برکناری او چیست؟ و ده‌ها سوال دیگر …

در این مطلب به طور خلاصه به برخی اخبار مهم آن روزها و اظهار نظر برخی شخصیت‌های سیاسی و مذهبی علیه بنی‌صدر اشاره می‌کنم. جالب اینکه برخی از این افراد امروز خودشان تقریبا همان راه و روش بنی صدر را در پیش گرفته‌اند!

برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا

هاشمی رفسنجانی: نظر من این بود که آقای رییس‌جمهور بپذیرند که در محدوده حقوق و تکلیفی که قانون اساسی برای رییس‌جمهور در همه ارگان‌ها معین کرده است، عمل بکنند و ترجیح دارد که بنی صدر در این سمت باقی بماند

تجمعات گروهک های ضدانقلاب (جبهه ملی، منافقین و …) در حمایت از بنی صدر در روز ۲۵ خرداد

سخنان امام خمینی در واکنش به تجمعات و اغتشاشات روزهای اخیر و مخالفت جبهه ملی با حکم قصاص

فتوای مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی درباره ارتداد منکران قصاص

بهزاد نبودی « قوای انتظامی قاطعانه با مساله درگیری های خیابانی برخورد می‌کند»

هشدار سپاه پاسداران به ضدانقلاب (قابل توجه مدعیان خط امام که مدعی عدم دخالت سیاسی سپاه در زمان امام هستند!)

یادداشت کیهان درباره تجمعات غیرقانونی ضدانقلاب و مدعیان مبارزه با استبداد :

چهره ها دقیقا مشخص شده بود، حنای عوامفریبی‌ها، آزادی‌خواهی‌ها و اسلام‌پناهی‌ها رنگ باخته و با سخنان صریح و کوبنده امام، منافقان از مجاهدان باز شناخته شده بودند. مردم در غالب حزب الله به خیابان‌ها آمده بودند تا تکلیف شرعی خود را در مورد  متخلفین از قانون اساسی و گروهک‌های فاسد، سرمایه‌داران مفسده جو، و آشوبگران به اجرا درآورند. بر موتورها سوار میشد، حرکت می‌کرد، پای می‌کوبید و شعار می‌داد تا منافقان و دشمنان جمهوری اسلامی را در زیر پاهای استوار خود له کند.

نکته: (سید محمد خاتمی =سرپرست وقت کیهان)

کناره گیری مرحوم اشراقی از نمایندگی بنی صدر در هیات سه نفره حل اختلاف

بیانیه مشترک ائمه جمعه کشور و شهدای محراب درباره بنی صدر (چهار نفر از این ائمه جمعه، توسط عوامل منافقین و همدستان بنی صدر در عملیات تروریستی به شهادت رسیدند)

اطلاعیه شهید دستغیب درباره بنی صدر، جبهه ملی، و مخالفان قصاص

موضعگیری ائمه جمعه علیه بنی صدر

آیت الله طاهری اصفهانی: ۴ ماه پس از انتخابات اعلام کردم که به بنی‌صدر رای بیجا دادم! (دلیل ایشان هم جالب است، چون بنی صدر در اتاقش عکس مصدق را داشت و عکس امام را نداشت!)

طرح دوفوریتی عدم کفایت رییس جمهور در مجلس

به اسامی نمایندگان توجه کنید: محسن رهامی، اسدالله بیات، موسوی خوئینی‌ها، کروبی!

موسوی خوئینی‌ها: رای به عدم کفایت سیاسی رییس جمهور، در حقیقت شکست خط سیاسی آمریکا در ایران است. (آن روزها به نهضت آزادی و ملی‌گراها، می‌گفتند خط سیاسی آمریکا در ایران!)

نکته: برای درک بهتر اظهارات موسوی خوئینی‌ها درباره شکست خط سیاسی آمریکا در ایران، به مقاله ۲۶ خرداد کیهان درباره نهضت آزادی و مرحوم مهندس بازرگان توجه کنید. البته خود سید محمد خاتمی هم چه در کیهان و چه در مجلس، مواضعی علیه شخص مهندس بازرگان داشت.

انتقاد از عدم مرزبندی بازرگان با جبهه ملی، منکران قصاص و منافقین در کیهان

آیت الله خامنه‌ای در نماز جمعه تهران:

از شعار زننده بپرهیزید، فرد در این میان هیچکاره است، ما با یک جریان روبرو هستیم نه با فرد، گناه یک فرد گاهی به خاطر این بزرگ می‌شود که نماینده یک جریان می‌شود. همانطوری که امام فرمود یک جریان شکست خورده نه یک فرد.

رای مجلس به عدم کفایت رییس جمهور

۱۰ نماینده مجلس دلایل خود را برای رای به عدم کفایت بنی صدر اعلام کردند. در این میان، نام حسن یوسفی اشکوری جالب توجه است!

ده‌ها کشته و زخمی در سراسر کشور در پی هجوم مسلحانه منافقین به مردم در حمایت از بنی صدر / هواداران بختیار در لندن، ممنوعیت تظاهرات در ایران را محکوم کردند!

بنی صدر تحت تعقیب قرار گرفت

و در نهایت، بنی صدر به دستور امام از ریاست جمهوری عزل شد


سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در مجلس اول
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، سیدابوالحسن بنی صدر ، سخنرانی
چهارده دلیل برای اثبات عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور

ویژه نامه خبرآنلاین در سالگرد عدم کفایت سیاسی اولین رئیس جمهور ایران / سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در مجلس شورای اسلامی، سال 1360

متن سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در مجلس به شرح زیر است:
«در این لحظات حساسی که یکی از سرنوشت‌سازترین صفحات تاریخی ایران رقم زده می‌شود، از خدا می‌خواهم که مرا به آن‌چه که رضای اوست، هدایت کند و از طغیان زبان و دل و غلبه‌ی هوی و هوس نگه دارد. و اکنون که پس از یک سکوت و بردباری طولانی و دردناک، فرصت و تکلیف گفتن و افشا کردن داده است نیز مانند گذشته ما را مدد رساند، یاری کند.
 
مخاطب این سخن، شما نمایندگان مردم هستید و آن‌گاه همه‌ی ملت ایران و بالأخره تاریخ و نسل‌های آینده که در کار ما به دقت‌ نظر خواهند کرد و من با این توجه، در محضر خدا و در حضور شما و همه‌ی کسانی که این سخن را خواهند شنید، اعلام می‌کنم که این‌جانب آقای بنی‌صدر رئیس جمهور را دارای کفایت سیاسی برای اشغال پست خطیر ریاست جمهوری نمی‌دانم.
 
پیش از آن ‌که به دلایل متعدد خود در اثبات این ادعا بپردازم، لازم می‌دانم که اول کفایت سیاسی را که در اصل 110 قانون اساسی به آن اشاره شده، معنا کنم.
 
کفایت سیاسی یعنی این ‌که شخص برای اداره‌ی مسئولیتی که بر عهده‌ی او گذاشته شده، کافی و صالح نباشد. فقدان کفایت سیاسی یعنی در هنگامی که وی آن شرایطی را که برای انجام این مسئولیت در قانون اساسی معین شده، فاقد باشد و کمبود یا عیبی داشته باشد که با آن صفات مقرره منافی است. اصل 115 قانون اساسی صفات لازم برای ریاست جمهوری را از جمله امانت و تقوی، اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی و مدیر و مدبر بودن می‌داند. هرکدام از صفات بالا که در شخصی نباشد، وی برای احراز این مقام فاقد کفایت و صلاحیت است.
 
با این زمینه، اکنون می‌توان به بررسی وضع آقای بنی‌صدر در رابطه با مقام ریاست جمهوری پرداخت. درباره‌ی عدم کفایت آقای بنی‌صدر، یعنی فقدان برخی از این صفات در ایشان، برادران مطالبی قبلاً اظهار کردند که هیچ جوابی از سوی مخالفان طرح به آن مطلب داده نشده است، و به عکس برخی از مخالفان به جای آن ‌که دلیلی بر کفایت آقای بنی‌صدر بیاورند و یا دلایل موافقان طرح را رد کنند، غالباً با تکیه بر شعار و احساسات سعی کرده‌اند حقیقت را بپوشانند.
 
لازم می‌دانم تذکر بدهم نظر من به مخالفینی است که دیروز در آغاز طرح بحث، درباره‌ی مخالفت صحبت کرده‌اند و فرصت را مغتنم شمرده‌اند تا حرف‌های دل خود و حتی نظرات ویژه‌ی خود در مخالفت با جریان فقاهت را که امروز در برابر تخلفات و عدم صلاحیت‌های آقای بنی‌صدر مقاومت می‌کند، به عنوان دفاع از آقای بنی‌صدر در این تریبون بگویند.
 
این عمل تا به آن‌جا عجولانه و ناشیانه انجام گرفت که اولین مخالف پیش از آن‌ که حتی یک کلمه درباره‌ی عدم کفایت آقای بنی‌صدر در مجلس گفته باشد، اظهار داشت که دلایل ادراک شده مربوط به تخلفات آقای بنی‌صدر است نه مربوط به عدم کفایت وی و بلافاصله ایراد گرفت که این دخالت قوه‌ی مقننه در قوه قضائیه است.
 
در اظهارات مخالفان طرح، اصرار عجیبی شد که اثبات عدم کفایت آقای بنی‌صدر را به یک دشمنی شخصی با بنی‌صدر یا به یک جریان حزبی یا سیاسی برگرداند و این برخلاف واقع است.
 
این یک خصومت شخصی یا جریان حزبی نیست. یک تکلیف شرعی و مسئولیت الهی و پاسخ به یک خواست مردمی و عمومی است. اگر نگرانی حفظ انقلاب و اسلام و لزوم ادای مسئولیت در قبال مردم نبود و ما حاضر می‌شدیم آقای بنی‌صدر را با همه‌ی عیوب و اشکالات تحمل کنیم و از مسئولیت الهی نمی‌اندیشیدیم، یقیناً نه آقای بنی‌صدر و نه شاید همین برادران، ما را به انحصارطلبی و قدرت‌گرایی و امثالهم متهم نمی‌کردند.
 
ما به خاطر خدا و در پاسخ به اطمینانی که امام امت ابراز می‌فرمودند و به خاطر مسئولیت سنگینی که در شورای انقلاب برعهده داشتیم، همواره در برابر جهت‌گیری‌های غرب و موج فرهنگ بیگانه از اسلام که به دست آنان گسترش می‌یافت، مقاومت می‌کردیم و این برای آقای بنی‌صدر و جناحی که وی را بهترین سنگر خود می‌شناخت، غیر قابل تحمل بود و همین بود که آن همه اتهام‌ها و اهانت‌ها را به دنبال می‌آورد.
 
یکی از مخالفین طرح به عنوان دفاع از آقای بنی‌صدر اظهار کردند که مخالفان وی برکناری او از فرماندهی کل قوا را مورد بهره‌برداری قرار داده و جو را متشنج کرده‌اند و مجال سخن برای او نگذاشته‌اند.
 
این برادر محترم گویا فراموش کرده است که آقای بنی‌صدر در پاسخ به اقدام امام در برکناری وی اعلامیه‌ای داد که با این ‌که سرشار از کذب و قلب حقیقت بود و در آن مردم را تحریک در مقابل دولت و به شورش و برهم زدن نظم عمومی کرده بود، اجازه یافت که از همین تریبون مجلس خوانده و از طریق رادیو و رسانه‌های گروهی در سراسر کشور پخش شود و البته پیش از آن، بسیاری از رادیوهای وابسته به شبکه‌ی تبلیغاتی صهیونیستی پخش شده بود.
 
اگر آقای بنی‌صدر در مجلس حضور ندارد، هستند آقایانی که همان ادعاهای بی‌دلیل و تهمت‌های ناروایی را که بیش از یک سال است آقای بنی‌صدر با استفاده از همه‌گونه وسائل ارتباط جمعی و بسیاری شیوه‌های تبلیغاتی تحمیل و بارها در سخنرانی و مصاحبه و مقاله گفته و نوشته و کوشیده‌اند تا به خورد اذهان بسیاری از بی‌خبران دهد و البته هرگز موفق هم نشده‌اند. باز هم تکرار کنند و غیرمنصفانه دیگران را شکنجه‌گر و او را فریاد کننده و دیگران را متعرض و او را مدافع جلوه دهند.
 
بله آقایان، جای آقای بنی‌صدر خالی نیست. به جز شما که بلندگویان اوئید، ایشان یک سال و نیم است می‌گوید و می‌نویسد و در مقابل جوابی متناسب با آن ‌همه، اکنون شما هم بخشی از آن را تکرار می‌کنید. گفته‌اند کاش ایشان شخصاً حضور می‌یافت و هرچه می‌خواست هجوم تبلیغاتی نمی‌شنود. ایشان همه‌ی حرف‌های خود را که می‌گفت تا بر شما نیز یک بار دیگر ثابت شود که وی حرفی را که نگفته باشد، ندارد.
 
و این دیگران هستند که گفتنی‌های فروخورده‌ای که برای مصلحت انقلاب و اسلام ناگفته گذاشته‌اند، بر زبان دارند. ما از این برادران گله‌ای نمی‌توانیم داشته باشیم. چرا که پذیرفته‌ایم که آن‌چه امروز همیشه در مقابل خط انقلاب و اسلام راستین ایستاده و با آن در افتاده، یک جریان است و این برادران اگر حتی چنان‌چه اظهار می‌کنند، با آقای بنی‌صدر مخالف هم باشند، نمی‌توانند ربط خود را به آن جریان پوشیده نگه دارند. طیفی که امروز بر محور آقای بنی‌صدر، با دولت‌مردان مکتبی مبارزه می‌کند، شامل این عناصر نیز هست.
 
برادران مخالف با اشاره به حضور مردم در خیابان‌ها و تشویق آقای رجایی که از آنان به نام حزب‌الله نام می‌برد، این کار را خلاف مصلحت و روشی غیر منطقی دانسته، اظهار داشته‌اند که با تحریک مردم هیچ مسئله‌ای حل نمی‌شود. این برادران گویا فراموش کرده‌اند که مردم را آقای رجایی به خیابان‌ها نکشانید. این حضور کوبنده و قاطع مردم فقط و فقط هنر شور و انگیزه ایمانی خود آنان و صدای رسا و همیشه نافذ امام امت بود و همیشه چنین بوده است. در گذشته هم هیچ عامل دیگری نمی‌توانست مردم را به حضور در صحنه وادار کند. نه فقط امروز، در گذشته هم شما نه این حرکت را به درستی می‌شناختید و نه بر آن توانایی داشتید و فرق میان امام بر حق این امت با مدعیان مبارزه‌ی سیاسی را نمی‌دانستید. او به مردم تکیه می‌کند، از آن‌ها مسئولیت می‌خواهد، به آن‌ها اعتماد می‌کند، برای آن‌ها ارزش قائل است و مدعیان سیاست از این ‌همه غافل و از خیرات آن محرومند.
 
روزی که امام به ایران آمده بودند نیز بودند کسانی از مدعیان که امام را به لحاظ صرف وقت طولانی در اجتماعات فشرده‌ی مردم ملامت می‌کردند و به جای آن، نشست و برخاست با سیاسیون و به قول خودشان با آدم‌های حسابی را پیشنهاد می‌نمودند. «حزب‌الله» که آقای رجائی از آنان تشکر کرد و باید هم می‌کرد، همین مردم کوچه و بازار و همین عامه‌ی مردم متوسط و پایین هستند که رجل سیاسی تحقیرشان می‌کند. مجاهد [مجاهدین خلق] و پیکاری و غیره هم می‌زند و می‌کشد و هم متهمشان می‌سازد و روشنفکرنمای وابسته به شرق و غرب باران تهمت و افترا را برسرشان می‌بارد. در عین حال بار اصلی انقلاب بر دوش آن‌هاست، ارتش و سپاه و بسیج متشکل از آن‌هاست، جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها گرم از آن‌هاست، دشمن نگران حضور آن‌هاست و امام امت پشتیبان و مدافع آن‌هاست و من نیز به عنوان یکی از همین مردم به آن‌ها از همین تریبون توصیه می‌کنم که حضور خود را حفظ کنند و صحنه را برای دشمن خالی نکنند.
 
آخرین نکته‌ای که در این مقدمه می‌خواهم بگنجانم، این است که عشق به جمهوری اسلامی ما را هم مثل آن برادری که دیروز سخن گفت، وادار به حراست از نهاد ریاست جمهوری و حمایت از اولین ریاست جمهوری می‌کرد. همین احساس موجب آن شد که ما با این ‌که آقای بنی‌صدر را از اول صالح برای احراز این مقام نمی‌دانستیم، پس از آن ‌که انتخاب شد، از او دفاع کردیم. این‌جانب در نماز جمعه بارها و بارها از او حمایت کردم و مردم را به حمایت از او دعوت کردم و علی‌رغم آن ‌همه فشار تبلیغاتی نسبت به جریان خط امام، عکس‌العمل نشان ندادم. اما جان کلام این‌جاست که وقتی وجود او با استفاده از انواع روش‌های تخریبی برای همین جمهوری به صورت آتشی بی‌علاج درمی‌آید و او در مقام ریاست جمهوری بزرگ‌ترین مدعی جمهوری اسلامی و تحقیرکننده‌ی آن و بلندگوی مخالفان آن می‌شود، آیا باز هم حمایت از او به معنی حمایت از جمهوری اسلامی است؟ نه برادر، منصفانه قضاوت کن.
 
هیچ حمایتی از بنی‌صدر ارزش واقعی و عملی حمایت امام از او را نداشت. اما دیدید که امام هنگامی که پس از یک سال صبر و سکوت دردآلود مشاهده کردند که همچنان خط نفاق و ارتداد و کفر و استکبار سنگر مستحکمی در وجود آقای بنی‌صدر یافته است، حمایت خود را از او سلب کرده‌اند و این را برای خود تکلیف دانسته‌اند. شما که به حمایت امام تا اسفند 59 تکیه می‌کنید، چرا به سلب امام در خرداد 60 تکیه نمی‌کنید؟ اگر عمل امام برای ما و شما حکمت‌آمیز و قابل پیروی است، چرا میان دو عمل امام تفاوت قائلید؟ بیایید به راستی بر این انقلاب، بر این مردم و بر این جمهوری و بر این‌ همه خون به ناحق ریخته دل بسوزانیم. اختلاف نظرها و دودستگی‌ها را در قضاوت‌هایی که به سرنوشت ملت ما مربوط است، دخالت ندهیم و خدا را حاضر و ناظر بشماریم.
 
 دلائل مطرح شده توسط آیت الله خامنه ای
 
اکنون به اصل مسئله می‌رسیم و من دلایل خودم را در موارد زیر خلاصه می‌کنم. البته بعضی از این دلایل شاید به همین زبانی که من خواهم گفت یا به زبان دیگری گفته شده، البته دلایلی هم هست که تا کنون ذکر نشده.
 
1- رئیس‌ جمهور صلاحیت و کفایت خود را باید در احترام به نهادهای قانونی ثابت کند. چرا که مشروعیت او مبتنی بر حرمت قانون‌ اساسی‌ای است که آن نهادها بخشی از تحقق خارجی آن را تشکیل می‌دهند. آقای بنی‌صدر بارها به نهادهای قانونی بی‌حرمتی روا داشته و به این طریق پایه‌ی مشروعیت خود را سست کرده است. نمونه: امضا نکردن لوایح مصوبه‌ی مجلس، اهانت به شورای نگهبان و شورای عالی قضائی، متهم کردن مجلس شورای اسلامی، اهانت دائمی و مستمر به کابینه و شخص رئیس دولت، مخالفت آشکار و پنهان با سپاه پاسداران و جهاد سازندگی و دیگر نهادهای انقلابی و قانونی. وقتی رئیس‌جمهور با بی‌حرمتی به این نهادهای قانونی، خود را که جزئی از مجموعه دولت است، از آن جدا می‌کند، در حقیقت قانون اساسی را که قاعده‌ی وجود خود اوست، سست می‌کند که این حد اعلای بی‌کفایتی است.
 
2- رئیس ‌جمهور بالاترین مقامی است که حفظ حرمت نظام جمهوری اسلامی از او انتظار می‌رود. تحقیر جمهوری تحقیر رئیس ‌جمهوری است. آقای بنی‌صدر در یک جمله‌ی کوتاه، جمهوری اسلامی و نهاد ریاست جمهوری را تحقیر می‌کند: «این جمهوری جمهوری نیست که من فخر کنم رئیس آن باشم.» در این جمله‌ی معروف و زبان‌زد فقط از یک چیز ستایش شده و آن شخص ابوالحسن بنی‌صدر است. هیچ فرهنگی نمی‌تواند شخصی را که برای بزرگ قلمداد کردن خود، در عین حال مقام ریاست جمهوری و نظام جمهوری اسلامی را تحقیر می‌کند، دارای کفایت و شایستگی سیاسی بداند.
 
3- آقای بنی‌صدر در مقابله با کسانی که وی آن‌ها را دشمن خود فرض می‌کرد، از هیچ اقدامی کوتاهی نکرد و حتی از این‌ که رویه‌های تخریبیش اساس جمهوری و استقلال کشور را خدشه‌دار می‌کند، پروایی نورزید. شاید امروز بالأخره وقت آن رسیده باشد که بپرسیم ماجرای بحران عمومی که یکی از نزدیکان و مشاوران وی در مناظره‌ی کذایی تلویزیونی مطرح کرد، واقعاً چه بود؟ سندهای افشاگرانه‌ای در این زمینه در دست است. بر اساس صورت‌جلساتِ یکی از جمع مشاوران و هم‌فکران نزدیک ایشان- این صورت‌جلسه همین‌جا موجود است- یکی از نقشه‌های آنان این بوده است که پس از روی کار آمدن دولتی که مجلس به آن رأی تمایل داد، آقای بنی‌صدر او را نمی‌پسندد، با کارشکنی‌ها و مخالف‌خوانی‌ها جلوی موفقیت او را بگیرند تا بی‌آبرو و ساقط شود و با یک جدال سیاسی، کارها را خود قبضه کنند.
 
رفتار نخست‌وزیر آقای بنی‌صدر و دوستانش در مقابله با دولت آقای رجایی قدم به قدم نشان‌دهنده‌ی همین طرح است. تقوای سیاسی و تعهد اسلامی که شرط اصلی ریاست جمهوری است، چنین روشی را نفی می‌کند و هرگز با آن نمی‌سازد.
 
4- در انقلاب و نیز در جمهوری ما که ثمره‌ی آن بود، ویژگی بارز چشم‌گیری می‌توانست آن را از همه‌ی تجربه‌های متشابه متمایز کند. «حقیقت‌گرایی» به جای «سیاست‌گرایی» بوده. همه‌ چیز در روش و رفتار امام و در خطوط سیاسی داخلی و خارجی ما از چنین روشی خبر می‌داد. آقای بنی‌صدر در مقام ریاست جمهوری این روش را نقض کرد و سیاست‌بازی را جانشین حقیقت‌گرایی کرد. نمونه‌ی این رفتار را در ایشان می‌توان به وضوح و تکرار دید.
 
از آن جمله است موضع‌گیری در مقابل گروه‌ها و گروهک‌ها. پیش از ریاست جمهوری، مجاهدین را به نحوی محکوم کرد. پس از ریاست جمهوری که به سازمان‌دهی آنان احساس نیاز می‌کرد، آن‌ها را به خود نزدیک ساخت. کارت حمل سلاح برای آنان صادر کرد و از عناصر و سازمان‌دهی آنان برای اداره‌ی اجتماعاتی که تشکیل آن را برای مقاصد خود لازم می‌شمرد، بهره گرفت. سندی به خط و امضای رجوی در دست است که حاکی از هم‌فکری و هم‌کاری آنان با آقای بنی‌صدر در رابطه با انتخابات مجلس شورای اسلامی و نقض طرح دومرحله‌ای و بعضی مطالب دیگر است. لحن حرف در این نامه که به خط رجوی است، خطاب به آقای بنی‌صدر جوری است که حاکی از استمرار روابط ایشان می‌باشد. این آقایان خیلی صمیمی و دوستانه پیشنهاد می‌کنند و نظر می‌دهند، سؤال می‌کنند و اعلام هم‌فکری می‌کنند.
 
از آن جمله از موضع‌گیری او نسبت به امام، همین اواخر به ظاهر خود را به امام متعهد وانمود می‌کرد. امام را پدر و مراد خود می‌نامید و نام امام، آری فقط نام را گرامی می‌داشت، اما در عمل همه‌ی جوانب دیگر ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می‌داد. امام از سپاه با آن لحن تجلیل می‌کرد و او سپاه را مکرراً، از جمله در 14 اسفند در سخنرانی و غیره، به صراحت می‌کوبید. امام تصرف لانه جاسوسی را انقلاب دوم می‌نامید و او بارها آن را رد می‌کرد. امام قبل از عاشورا به روزنامه‌ها اعتراض کرد و بر آنان به خاطر پرداختن به مسائل تفرقه‌انگیز و تشنج‌انگیز نهیب زد و او در سخنرانی عاشورا گفت که جنگ موجب آن نمی‌شود که روزنامه‌ها محدود شوند. امام هیئت سه نفری را حاکم ساخت و او آن را بی‌اعتبار دانست. امام شورای عالی قضائی را معتبر و مرجع شمرد، او آن را غیر قانونی اعلام کرد. امام در اسفند 59 روزنامه‌ها را موظف به سکوت و عدم تعرض به هم‌دیگر نمود، او در اولین شماره‌ی روزنامه‌اش در فروردین 1360 کارنامه‌ی خود را سرشار از مطالب خلاف حقیقت و تشنج‌انگیز منتشر کرد.
 
یکی از اصول اخلاقی اسلام و مصداق بارز تقوا و امانت که جزء صلاحیت‌ها و شرایط رئیس‌جمهور در قانون اساسی به شمار آمده است. صداقت و راست‌گویی است. آقای بنی‌صدر این شرط را نقض کرده و اساس کار خود را بر عدم صداقت در اظهار و در عمل نهاده است.
 
مثال، بهره‌ی بانکی است که قبلاً بارها گفته‌ام و تکرار نمی‌کنم. اما مثال برجسته و واضح، مسأله‌ی گارد ریاست جمهوری است. به دنبال اعتراض‌هایی که در طی عمل‌کرد روز 14 اسفند نسبت به گارد ایشان در سطح جامعه مشاهده شد، ایشان بارها حضور گارد ریاست جمهوری را منکر شد و در کارنامه‌ی خود صریحاً نوشت «مرا گاردی نیست.» در اختیار این‌جانب یک پرونده‌ی قطور درباره‌ی گارد ریاست جمهوری است. این پرونده بخشی از پرونده‌ی مربوط به گارد ریاست جمهوری است که دو برابر این است و آن‌چه در اختیار بنده است، وجود چنان گاردی که در اوایل سال 1359 تشکیل شد و حتی از مربیان کره‌ای برای آموزش آن کمک گرفته شده است، مدلل می‌سازد. از آن‌ همه فقط به یک برگ اکتفا می‌کنم و بقیه در دسترس است. این نامه‌ای است که آقای بنی‌صدر در تاریخ 25/3/59 نوشته‌اند: «سرکار سرهنگ سیروس پرچمدار، به موجب این فرمان -توجه به تعبیرات بکنید- از تاریخ 11/2/59 به سمت مسؤول گارد حفاظت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می‌گردید. ضروری است هرچه سریع‌تر نسبت به سازمان‌دهی و آموزش اقدام و از بروز هرگونه بی‌نظمی در کلیه‌ی مراسم، جلوگیری به عمل آورید. رئیس ‌جمهور دکتر ابوالحسن بنی‌صدر -امضای او که پای ورقه موجود است.
 
ایشان با وجود چنین فرمانی، این ‌طور صریح در کارنامه نوشته مرا گاردی نیست. عوامل ایشان هم شروع کردند مقدمه‌چینی که بله، ایشان گاردی ندارند. به دنبال شایعه‌ی مسافرت دو تن از یاران ایشان به اروپا و شاید امریکا برای مقاصدی نامعلوم، ایشان روز 14 اسفند با کمال صراحت و جسارت این شایعه را مطرح کرد. برای اثبات دروغ بودن آن، آن دو نفر مشار الیه را که آقایان منصور فرهنگ و سنجابی بودند، در تریبون نزد خود فراخواند و به مردم نشان داد وحضور آنان در آن ساعت را دلیل دروغ بودن شایعه‌ی مسافرت آنان قلمداد کرد.
 
سندی در اختیار هست که مسافرت آقای منصور فرهنگ را که مضمون شایعه‌ی تکذیب شده است، مسلم می‌سازد. سند: «وزارت امور خارجه، اداره‌ی گذرنامه. خواهشمند است دستور فرمایید جهت جناب آقای دکتر منصور فرهنگ و احمد تاجیک، مشاورین ریاست جمهوری که برای انجام مأموریتی عازم کشورهای فرانسه، انگلیس، ایتالیا، آلمان غربی، اتریش و سوئد هستند، گذرنامه‌ی سیاسی صادر و روادید لازم را تهیه فرمایید. فیش مبلغ چهل هزار یال پول عوارض خروج و چهار قطعه عکس و رونوشت شناسنامه مشار الیهما پیوست می‌باشد».
 
البته بعد، در زیرش رئیس دفتر ریاست جمهوری، آقای تقوی آن را امضا کرده‌اند. در کنار این امضا هم با خط آقای تقوی نوشته است که به اداره‌ی امور مالی ایفاد می‌گردد تا نسبت به مورد مبلغ چهل هزار ریال که بابت عوارض هست، اداره‌ی امور مالی آن را بدهند و نیز بلیت رفت و برگشت را تهیه کنند.
 
در مورد شایعه‌ی اقامت ایشان در یک کاخ، بارها نوشت و گفت که من هیچ خانه‌ای از خود ندارم و در هیچ کاخی سکونت نمی‌کنم. این‌جانب خود و همه اعضای شورای انقلاب سابق و دیگران شک ندارند که ایشان تا آخرین روز اقامت خود در تهران، در کاخ یکی از اعضای خانواده‌ی رژیم سابق که در مجاورت نخست‌وزیری که محل کارشان بود و با همان تزئینات و تشریفات دست‌نخورده باقی مانده، زندگی می‌کرد. در ایام اقامت در دزفول نیز در کاخ سلطنتی -در پایگاه هوایی دزفول است- اقامت داشت. این‌جانب در هر دو محل ایشان را زیارت کرده و به آن شهادت می‌دهم. این وضع تقوا و امانت و صراحت ایشان است. آیا با این وجود کسی می‌تواند مدعی کفایت و صلاحیت لازم در ایشان باشد؟ مثال دیگر وابستگی ایشان به جبهه ملی است که بارها آن را انکار کرده‌اند و مثال‌های فراوان دیگر.
 
5- بی‌شک چهره‌ی منور و شخصیت والای معنوی و روحانی و هوشمندی و قاطعیت امام خمینی سنگین‌ترین وزنه‌ی انقلاب و جمهوری ماست. حضور مردم در صحنه وزنه‌ی عظیم دیگری است که دشمن را مأیوس می‌کند و نظام جمهوری اسلامی صحنه‌ی اقدام و مجاهدت امام و امت است. هم‌اکنون آیا کوشش عمدی یا سهوی در بی‌قدر کردن این عظمت‌ها به چه تعبیر می‌شود؟ به خیانت یا عدم کفایت؟ فعلاً ما به دومی اکتفا می‌کنیم.
 
اکنون به شاه‌کارهای آقای بنی‌صدر در این مورد توجه کنید. در مصاحبه با مجله‌ی «لوماتن» خبرنگار می‌پرسد آیا امام خمینی از این وضع نگران نیست؟ بنی‌صدر: «چرا. مسلماً من به او نامه نوشته‌ام و در این‌باره با او صحبت کرده‌ام. امام فقط به اخبار و اطلاعاتی که دریافت می‌کند و طبق طرز فکر خاص خود عمل می‌کند. از آن‌چه می‌بینیم و تجربه‌ای که در عمل به دست می‌آورم، این نتیجه حاصل می‌شود که امام با واقعیت تماس مستقیم ندارد. شاید هم عقیده دارد که اگر از تمام این مسائل سخن گفته شود، مردم ناامید خواهند شد.»
 
در مصاحبه با «میدل ایست» هم درباره‌ی محدود بودن اطلاعات امام مطالبی هست که البته این مصاحبه، از مصاحبه‌های مفصل و تکان‌دهنده است. در این مصاحبه، دو بار درباره‌ی امام صحبت می‌کند و هر دو بار می‌گوید که به امام اطلاعات نادرستی می‌دهند. در این تعبیر ایشان، امام یک فرد ساده‌ای است که آن‌جا نشسته است، می‌روند و به او خبر می‌دهند و ایشان هم بر طبق آن خبرها نظر می‌دهند. -تاریخ این مصاحبه 8/1/1360 است.- در بخش دیگری از همین مصاحبه درباره‌ی نظام جمهوری اسلامی، آقای بنی‌صدر می‌گوید: «قبلاً، یعنی در دوران شاه، لااقل دورنمایی وجود داشت؛ دورنماهای تمدن بزرگ، امروز حتی این هم وجود ندارد.»
 
در بخش دیگری از همین مصاحبه درباره‌ی حضور مردم در صحنه می‌گوید: «لطیفه‌ای در ایران جاری است؛ طالقانی از بهشت تلگرامی به امام خمینی می‌فرستد که من در بهشت با شاه ملاقات کرده‌ام، اما از شهیدان انقلاب خبری نبود.» بنی‌صدر اضافه می‌کند: «این وحشتناک، ولی گویا و پرمفهوم است.» من از ملت ایران می‌پرسم آیا در ایرانِ شما چنین لطیفه‌ای هست که مضمون آن بی‌ایمانی به خون شهدای انقلاب و در مقابل، ایمان به شاه یعنی قاتل این شهدا باشد؟ آیا این لطیفه را ذهن بی‌اعتقاد آقای بنی‌صدر به انقلاب و خون‌های شهدای انقلاب نساخته و نپرداخته است؟
 
 *مورد ششم از دلایل مطرح شده از سوی آیت‌الله خامنه‌ای در نسخه‌ی قدیمی روزنامه‌ی اطلاعات موجود نیست.
 
 7- رئیس ‌جمهور باید حیثیت جمهوری را در خارج از کشور حفظ کند. تخلف از این کار قطعاً اگر خیانت نباشد، بی‌کفایتی سیاسی و اخلاقی و خیلی بی‌کفایتی‌های دیگری است.
 
در طول 9 ماه گذشته، یعنی اوایل تشکیل دولت جدید و پیش از آن، بزرگ‌ترین بلندگوی تبلیغاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی، آقای بنی‌صدر بود و شگفتا که با اصرار در مطبوعات خارج نیز درج و منتشر شد. دولت رجایی را مصیبتی بالاتر از جنگ دانستن، دولت اسلامی را یک دولت بی‌قانون معرفی کردن، این‌ها عیناً تعبیرات ایشان است که در مصاحبه‌های خارجی ایشان وجود دارد و در نزد من هم الان موجود است، آزادی را در ایران به کلی پای‌مال شده وانمود کردن، شایعه‌ی شکنجه را علیرغم گزارش صلیب سرخ و نیز کمیسیون تحقیق در سطح عالم گستردن و خلاصه رژیم کنونی را از رژیم شاه هم بدتر معرفی کردن، جزو شاه‌بیت‌های اظهارات آقای بنی‌صدر است. به گوشه‌ای از مصاحبه با لوماتن توجه کنید:
 
آقای بنی‌صدر: «اکنون دیگر قانون وجود ندارد. چون گذشته افراد را دستگیر می‌کنند. شکنجه می‌دهند. کمیسیونی برای تحقیق در این مورد تشکیل شد و گزارش مسخره‌ای نیز تنظیم کرده‌اند. انسان هیچ حقی ندارد. او را دستگیر می‌کنند و چون زباله از بین می‌برند. قبلاً لااقل دورنماهایی وجود داشت؛ دورنماهای تمدن بزرگ، امروز حتی این هم وجود ندارد.»
 
آیا واقعاً می‌توان تصور کرد که این رئیس ‌جمهورِ یک کشور است که درباره‌ی کشور و نظام خود سخن می‌گوید؟ ملت ایران باید بداند که آقای بنی‌صدر با این اظهارات چه کسانی را در سطح جهان خشنود می‌کرد. نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای بنی صدر به امام که در آن، همه‌ی این اتهاماتِ بی‌قدر کننده‌ی جمهوری اسلامی، به اضافه‌ی نسبت تلویحی خیلی از اشکالات به شخص امام گنجانیده شده است، چگونه پخش شد و چگونه در سطح جهان منتشر گشت؟
 
در دست ما سندی هست که چگونگی انتشار آن را در سطح جهان روشن می‌کند. یکی از کارمندان روزنامه‌ی «هرالد تریبون» فاش می‌کند که در دوم نوامبر 1980 یک ایرانی به دفتر آن روزنامه آمد و پرسید که درج یک آگهی در روزنامه‌ی مذکور چقدر خرج برمی‌دارد؟ او نمی‌خواست که مشخص شود نامه به صورت آگهی چاپ شده و مایل بود به صورت خبر درج شود. روزنامه برای این کار مبلغ گزافی مطالبه می‌کند و وی از آن امتناع می‌ورزد. در روز 16 ژانویه 1981 در حالی که نامه‌ای از دفتر مرکزی «هرالد تریبون» در نیویورک به دست داشت، مجدداً به آن روزنامه مراجعه می‌کند. در آن نامه دستور داده شده بود که نامه‌ی بنی‌صدر بدون دریافت وجه چاپ شود و بدین‌ترتیب به توصیه‌ی دفتر نیویورک آن نامه تماماً در صفحه‌ی اول روزنامه درج می‌گردد.
 
(در این هنگام حجت‌الاسلام خامنه‌ای، صفحه‌ی اول روزنامه‌ی هرالد تریبون را که نامه‌ی آقای بنی‌صدر در آن چاپ شده است، به نمایندگان مجلس و حضار جلسه نشان می‌دهد.)
 
کوشش آقای بنی‌صدر در بی‌آبرو کردن جمهوری اسلامی، بی‌شک با منافع دشمنان جهانی منطبق و مورد علاقه‌ی آن‌هاست. این کمک را به کمتر از عدم کفایت سیاسی نمی‌توان به چیزی تعبیر کرد.
 
 8- کمترین حد کفایت سیاسی آن است: محدوده‌ی مشاوران نزدیک‌تر و یاران و هم‌کاران رئیس‌ جمهور از عناصر بدسابقه و بدنام و لااقل مشکوکو مورد سوء ظن پاک باشند. من لازم ندانستم در مورد اطرافیان آقای بنی‌صدر توضیحات زیادی بدهم، چرا که درباره‌ی آقای تقوی مطالبی در روزنامه افشا شده بود. درباره‌ی آقای فضلی‌نژاد و بعضی از آقایان دیگر که آن اسناد را از وزارتخانه برده‌اند، لزومی ندارد که وقت را بگیریم.
 
9- افشای اسرار اقتصادی کشور نیز یکی دیگر از دلایل عدم کفایت سیاسی آقای بنی‌صدر است. اظهار میزان نیاز ایران به صدور نفت و میزان موجودی ارزی کشور و اظهار فلج اقتصادی از آن جمله است.
 
وی بی ‌آن ‌که توجه کند که موجودی ارزی در ماه هشتم سال پایین است، (ایشان آن ‌وقت صریحاً اظهار کردند) نمی‌توان آن را گناه دولتی دانست که در اواسط ماه ششم بر سر کار آمده است، بلکه معلول عدم کفایت دستگاهی است که بیش از 9 ماه بر جریان اقتصاد جامعه و بانک مرکزی مسلط است و این خود او و مؤسسات نزدیکش را محکوم می‌کند و نه دولت رجایی را. در حقیقت کشور جمهوری اسلامی را در جهان بی‌اعتبار کرد و ضربه‌ی مهلکی بر اعتبار اقتصادی ایران در جهان وارد آورد.
 
او صریحاً اعلان کرد که ما چقدر ذخیره‌ی ارزی داریم، برای این ‌که آقای رجایی را بکوبد و بگوید که دولت از بانک مرکزی وام گرفته و چه کرده و کم شده، در حالی‌که تنظیم پول مسئولیتش با دستگاه اقتصادی کشور، یعنی بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و دارایی است.
 
و این ‌که آقای مهندس سحابی دیروز گفت که بنی‌صدر سه ماه وزیر اقتصاد و دارایی بود، این خلاف است. آقای بنی‌صدر بعد از آن هم که رئیس‌جمهور شد، خودش یک کفیلی گذاشت در شورای انقلاب. همان ‌وقت با تعیین یک وزیر از شورای انقلاب مخالفت شد. یعنی ماها مخالفت می‌کردیم و می‌گفتیم که باید به تصویب شورای انقلاب برسد و ایشان می‌خواست خودش کسی را منصوب کند. تفصیلات زیادی دارد. ایشان می‌توانست به راحتی یک اکثریت ضعیفی از شورای انقلاب پیدا کند، یعنی آقای بنی‌صدر از همان وقت در شورای انقلاب یک اکثریت ضعیف یعنی نصف به علاوه یک می‌توانست پیدا کند و کرد این کار را مثل خیلی‌ کارهای خلاف قانون دیگر.
 
10- در سی‌ام شهریور 59 حمله‌ی بزرگ متجاوزان عراقی به خاک ما آغاز شد. سیزده روز قبل از آن، آقای بنی‌صدر در یک سخنرانی (17 شهریور) با مشتعل کردن آتش اختلافات داخلی و با طرح مسائلی که در فارغ‌ترین اوقات نیز از یک فرد مسئول، ناروا و غیر مسموع است، منشأ یک سلسله خصومت‌های داخلی میان مردم و پیدایش جو اختلاف و کدورت شد. آیا بنی‌صدر در آن هنگام از حدوث قریب‌الوقوع جنگ مطلع بود یا نه؟ به هرترتیب یکی از این دو شکلِ بی‌تقوایی و بی‌کفایتی بر آن منطبق است. به گمان سرکار، بنی‌صدر انتظار چنان حمله‌ای را داشت. خود ایشان یک جا تصریح می‌کند که خبر داشت، ولی قاعدتاً او چنان کسی است که مناقشات و درگیری‌های سیاسی برای او بر هرچیزی مقدم است؛ حتی در حال جنگ. نمونه‌ای از این روحیه را که در طول جنگ نتوانست آن را هرگز پوشیده نگه دارد، در شماره‌های متوالی کارنامه و در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های عاشورا و 14 اسفند و قزوین و اصفهان و غیره به وضوح می‌توان دید. اکنون نمونه‌ای را که در ارتباط با حادثه‌ی سقوط بخش غربی خرمشهر عزیز است، ارائه می‌دهم.
 
در نامه‌ای که این‌جاست و دو سه روز قبل از این حادثه‌ی دردناک به ایشان نوشته‌ام، چنین نوشته‌ام: «در مورد خرمشهر و آبادان نظر من این بوده و هست که این دو شهر را باید دو گردان پیاده مکانیزه یا یک گردان پیاده و یک گردان زرهی در دو سوی این شهر، یعنی یکی در محور خرمشهر-شلمچه و دیگری در تقاطع خطوط ماهشهر-آبادان و اهواز-آبادان حفاظت کنند. تانک‌ها در سنگر قرار گیرند و از آسیب ضد تانک دشمن محفوظ بمانند و از پیش‌روی دشمن جلوگیری کنند و برای نیروهای ضد تانک ما این فرصت را فراهم کنند که به دشمن دستبرد و آسیب وارد آورد. شما در تلگراف از من پرسیده‌اید که اگر از نیروی دیگری اطلاع دارم، چرا به شما اطلاع نداده‌ام. مایه‌ی تعجب است. نیروئی که من از آن خبر دارم، نیروی ارتش است که شما فرمانده آن هستید، بلکه نیروهای پیاده و زرهی مستقر در دزفول است که به قول خودتان شما هر روز دو بار از آن بازدید می‌کنید. من می‌گویم این نیرو که یک ماه است به تدریج جمع شده و هنوز مورد بهره‌برداری واقع نشده است، می‌توانست بخشی از خود را به این منظور اختصاص دهد.
 
همان ‌وقت این نامه را به دفتر امام و اسناد سری مجلس شورای اسلامی فرستادم، در شورای انقلاب هم بایگانی کردم و به شورای عالی دفاع هم برای ثبت در تاریخ فرستادم. سوابق نامه این است که من خدمت امام رسیدم. ایشان در پیام کوتاهی که به وسیله‌ی من به همه‌ی سران نظامی دادند، چند نکته‌ای را گفتند. از جمله این بود که: «در کار آبادان و خونین‌شهر، از سوی مسئولان احساس تعلل می‌کنم. اگر نمی‌توانید، به من بگوئید تا خود در این‌باره تصمیم بگیرم. من باید به اسلام و به این ملت پاسخ بدهم.» این عین عبارت امام بود که من یادداشت کردم و بلافاصله به آقای بنی‌صدر تلگراف کردم. آقای بنی‌صدر در پاسخ تلگراف من یک تلگراف خیلی تندی به من زدند که متن تلگراف ایشان هم موجود است و از این سؤالات و اظهارات من به شدت رنجیده و طلب‌کار و ناراحت شدند که چرا چنین تلگرافی زده‌اید. من در پاسخ تلگراف ایشان این نامه را نوشتم که خیلی مفصل است و فقط بخشی از آن را خواندم. ایشان در کارنامه‌ای که همان روزها نوشته بود و به خاطر مسائلی در روزنامه‌ی انقلاب اسلامی چاپ نشد، (اگر یادتان باشد، یک شماره‌ی انقلاب اسلامی بدون کارنامه درآمد. نسخه‌ی چاپ نشده‌ی‌ آن کارنامه الان در اختیار من است.) ایشان در این کارنامه از این حادثه، مسأله‌ی خرمشهر و تکیه‌ی ما روی مسأله چنین یاد می‌کند: «از آبادان تلفن می‌شد که خرمشهر سقوط کرده است. سرهنگ رضوی‌فر که در خرمشهر دفاع شهر را به عهده دارد، می‌گفتند حصبه دارد و پی‌درپی می‌گفت: «شما قول داده بودید که تا امروز مرا کمک کنید و نیرو برسانید. چرا نیرو نرساندید؟ در برابر خداوند و در برابر ملت مسئول هستید.» بعد دکتر شیبانی گوشی را گرفت که جیغ و داد کند. چند تشر به او زدم و گفتم مگر نیروها در کف دست من است که به سوی تو پرتاب کنم. آن روز که باید عقل به خرج می‌دادید، ندادید. حقیقت را از من پنهان کردید و به فرصت‌طلب‌ها میدان دادید و آن‌ها هم تیشه را برداشتند و به ریشه‌ها زدند.
 
(توضیح حجت‌الاسلام خامنه‌ای: منظور ایشان مسأله‌ی کشف کودتا و گرفتن عناصر کودتاچی است که از نظر ایشان، مسئول سقوط خرمشهر یا پیش‌روی دشمن در 80 کیلومتر در خاک ما آن مسأله است.)
 
کی مانده است که برای شما بفرستم؟ مرا در هیچ زمینه‌ای یاری نکردید، در همه حال و در هر کاری، تا وقتی پای حیات و موجودیت خودمان در میان بود، مرا تنها گذاشتید ...»
 
در صفحه‌ی بعد، باز می‌نویسد: «البته اگر جنگ را هم تمام کنیم، تازه اول داستان است. مشکل‌هایی از این گنده‌تر سر راه ماست. هشدارها دادم وقتی همه‌ی این‌ها بی‌فایده شد. در 17 شهریور مسأله را باز در میان گذاشتم و باز هشدار دادم. متأسفانه روز بعد «سه تفنگدار» زبان به اعتراض به صورتی که همه از آن اطلاع دارند، گشودند. جوری هم رئیس مجلس عنوان مطلب کرد که پنداری امام به او گفته است این کار را بکنید. بعد معلوم شد امام گفته است که مرا با این کار کاری نیست. خود دانید، یا بکنید یا نکنید. (توضیح حجت‌الاسلام خامنه‌ای: که من لازم می‌دانم این‌ جا شهادت خودم را بگویم: من خدمت امام رسیدم. بعد از 17 شهریور، ایشان بعد از مبالغی صحبت به من فرمودند که آقای بهشتی و آقای هاشمی چیزی نگفتند. بخشی از بعضی از خلاف‌های آقای بنی‌صدر را جواب دادند. این تعبیر امام بود که من همان‌ وقت به این برادرها و به بقیه‌ی برادرها گفتم که تعبیر امام این است، ایشان این‌طوری می‌گویند.) آقای رجایی رفت در همین مجلس و چنان شیر شد که گفت اگر به وزرای او توهین شود، یا جای اوست یا جای من و هرگز در کنار رئیس ‌جمهور به سر یک میز نخواهد نشست. صحیح!! مدعی منتخب مردم شد. باز هم از هر سوی به من فشار آمد که دیگر دنبال نکنم ... (بعد از چند سطر) خب خود این‌ها که این ‌جور دنبال قدرت می‌دویدند، این‌ها که می‌خواستند و می‌خواهند همه‌ی ابزار عمل قدرت در دستشان باشد، کجا هستند؟ چرا به فریاد آبادان و خرمشهر نمی‌رسند؟ (خرمشهر را گذاشته است حالا که آقای رجائی پست نخست‌وزیری را گرفته است، به آن‌جا برسد.) گفتند نیروی مردمی به آن‌جا می‌برند؛ پنج هزار، ده هزار، بعد شد 500 تا که هنوز هم نرسیده است. بله آن‌جا که پای خطر هست، آن‌ها نیستند.»
 
من در همین نامه، دروغ ایشان را آشکار کرده‌ام و نوشته‌ام که نیروی مردمی را پنج هزار نفر ما فرستادیم و وارد آن‌جا شدند (فرستادیم که من نفرستادم، من در این‌جا به کمیته و سپاه گفتم، با مشهد تماس گرفتم، با همه‌ی‌ جاهایی که ممکن بود) پنج هزار نفر وارد اهواز شدند که خود ما تحویل گرفتیم و رفتند ماهشهر و خرمشهر و بودند.
 
11- رئیس‌جمهور باید در تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی بکوشد و در این زمینه توجه به خط اصلی انقلاب و رهبری آن که مورد پذیرش تمام توده‌های میلیونی کشور است، حائز اهمیت فراوان است.
 
کفایت سیاسی رئیس‌جمهور در درک صحیح پایه‌های رهبری و حرکت در جهت رهنمودهای آن تجلی می‌کند. آقای بنی‌صدر نه تنها در این جهت حرکت نکرد، بلکه عملاً در مقابل رهبری ایستاد و رهنمودهای امام امت مبنی بر حفظ آرامش و جلوگیری از تشنج‌آفرینی را آشکارا زیر پا نهاد. اختلاف آشکار میان روش او و رهنمودهای امام در آنچه که گذشت و بیشتر از آن، در رفتار مشهود چند ماهه‌ی اخیر او قابل تشخیص است، اما بهتر آن است که از زبان و قلم خود او هم در این زمینه سخنی بشنویم. در همان شماره‌ی کارنامه‌ی منتشر نشده چنین می‌گوید:
 
«خواستم که این گروه‌ها را از خود براند یا بگذارد که ما با کمک مردم آن‌ها را از سر راه برداریم، ممکن نشد. هر تصمیمی به قراری و طوری بلائی به سرش آمد که نتیجه‌ی عکس داد. این آخری که شورای دفاع باشد. ... روز عید فطر من نزد امام رفتم. پنجاه و پنج دقیقه در منتهای هیجان و داد و فریاد همه چیز را گفتم. بعد هم گفتم و تکرار کردم و ... و .... متأسفانه کسانی که کارشان افساد است، هر چیزی را جور دیگر وانمود کردند. نتیجه این شد که اکنون ما یک ملت تنها شده‌ایم در برابر دشمنی که از ابتدا خود را برای چنین دشمنی آماده می‌کرده است. بعد درباره‌ی مجلس گفتم که آقا من خواهان یک مجلس ضعیف نیستم، ولی این مجلس ضعیف است. مجلسی که انتخاباتش در وضعی انجام گرفت که گرفت، که کسانی انتخاب شدند که شدند، مجلسی نیست که با احساس مسئولیت و علم و اطلاع نسبت به مسائل کشور اظهار نظر کند. در مدتی که از عمر مجلس می‌گذرد، محصول کار، دولت رجایی است. در یک نامه به امام نوشتم که مصیبت این دولت از مصیبت جنگ و تجاوز دشمن، به مراتب بیشتر است و دیگر هیچ ...»
 
12- نفی قدرت مطلقه از ویژگی‌های انقلاب ما بود، طبعاً جمهوری ما از پذیرش هر قدرت دیگری ابا و امتناع دارد و قانون اساسی ما نیز بر همین پایه، پایه‌ی شکستن قدرت و تقسیم آن میان نهادهای قانونی، شکل گرفته است. آقای بنی‌صدر، درست به عکس، همواره جویا و تلاش‌گر قدرت مطلقه بود. طبیعی بود که در برابر او مقاومت می‌شود و او این مقاومت را کارشکنی می‌نامید و جای تأسف است که کسانی هنوز هم همان سخن را تکرار می‌کنند و قولاً و عملاً به قدرت‌طلبی و قدرت‌گرایی جنبه‌ی مشروعیت می‌دهند.
 
ایشان بر خلاف صریح قانون اساسی که قوا را منفک و مستقل می‌شمارد و برخلاف اصول مردم‌گرایی، معتقد بود که مجلس باید هماهنگ با رئیس‌جمهور باشد. این توهینی آشکار به مجلس و نمایندگان مردم بود که بارها از طرف ایشان تکرار می‌شد. دستگاه قضایی را که حاضر نبود آلت دست ایشان شود و کسانی را که ایشان مایلند، به مناصب عالی قضائی بگمارد، بارها متهم به فساد و عدم رعایت قانون و شرع می‌کرد و اعضای شورای عالی قضائی را که همه منتخب امام و از برجستگان روحانیون بودند، به قدرت‌طلبی و فسادگرایی، متهم می‌کرد. حتی برای حفظ قدرت مطلق از تعبیر و تفسیر نادرست قانون اساسی هم دریغ نکرد. ایشان در 12 فروردین 1360 اطلاعیه‌ای داد و استناد آورد به نص صریح قانون اساسی و بند پنج بیانیه‌ی مورخ 25/12/59 رهبر انقلاب که گفته‌اند «مسائل مربوط به دفاع در شورای عالی دفاع مطرح و رسیدگی می‌شود و بعد از تصویب، تصمیم‌گیری با فرمانده کل قواست و بدون این نباید در مسائل دفاعی تصمیمی انجام بگیرد. لازم می‌داند به کلیه‌ی ارگان‌ها، وزارتخانه‌ها و نهادها و سازمان‌های دولتی یادآور شود که کلیه‌ی فعالیت‌های تبلیغاتی، نظرات، پیشنهادها، طرح‌های سیاسی درباره‌ی جنگ تحمیلی و هرگونه اقدامی در این زمینه که به نحوی از انحاء در جهان بازتاب داشته باشد، باید در شورای عالی دفاع طرح تا پس از تصویب به وسیله‌ی فرماندهی کل نیروهای مسلح، ابلاغ و به اجرا گزارده بشود.» این را ایشان به صورت اعلامیه‌ای عنوان می‌کند و استناد می‌کند؛ اولاً به قانون اساسی ثانیاً به فرمان امام.
 
در قانون اساسی راجع به شورای عالی دفاع اصلاً به صورت مستقل بحث نشده است؛ به صورت تطوری در ضمن وظایف رهبر اشاره‌ای به شورای عالی دفاع است که در آن اشاره، شورای عالی دفاع هیچ ‌یک از آن وظایفی را که ایشان ذکر کردند، برعهده ندارد. در فرمان مورخ 25/12/59 امام هم عیناً همین‌طور، یعنی قبلاً امام فرمانی داده بودند که طبق آن شورای انقلاب موظف و متعهد کلیه‌ی امور مربوط به جنگ بود و در فرمان 25 اسفند، این وظایف را امام از شورای عالی دفاع گرفتند و شورای عالی دفاع را طبق قانون اساسی منظور داشتند. ایشان یک دروغ صریح و آشکاری را در اعلامیه می‌گنجاند و به آن استناد می‌کند و مقصودش این است که آقای رجایی همان وقت یک اظهاری در زمینه‌ی مسائل بین‌المللی کرده بودند. ایشان می‌گفتند این به جنگ مربوط است و شما چرا در سیاست خارجی که به جنگ مربوط است، با یک یا دو واسطه، این اظهار را کرده‌اید؟ این اعلامیه‌ی ایشان و نحوه‌ی بهره‌برداری ایشان از قانون اساسی است.
 
و حتی در مقابله با مردم نیز در مصاحبه‌ای اعلام کرد که این مردمند که باید خود را عوض کنند نه من. یعنی مردم باید طبق نظر آقای بنی‌صدر عوض شوند. به نظر می‌رسد که منافی این خصلت با تقوی و امانت که از اهم شرایط ریاست جمهوری است، اظهر من الشمس باشد.
 
13- عجیب‌ترین پدیده‌ای که در رابطه با عدم کفایت ایشان قابل بررسی است، اخلال و شورشگری ایشان است. این از هر کس در یک نظام اجتماعی قابل تصور باشد، از رئیس یک دولت غیر معقول است. بارها ایشان مردم را، کارگران را، نظامیان را به مقاومت در برابر نظم موجود دعوت کرده است؛ گویا به جبران غیبت از ایران در دوران مقاومت عمومی در برابر رژیم پهلوی! تا آن‌جا که خبرنگار خارجی که با وی مصاحبه می‌کند، او را رئیس مخالفان دولت می‌داند؛ ایشان هم قبول دارد. آیا این دعوت با آن‌چه که یکی از دوستان وی در مصاحبه‌ی تلویزیونی گفت که در انتظار یک بحران عمومی است، مرتبط است؟ این اخلال‌گری که تا آخرین نظر و سخن آقای بنی‌صدر در مقام ریاست جمهوری منعکس است، لزوماً به معنای جذب گروه‌های اخلال‌گر نیز هست و فقط به معنای تحریک عناصر ساده‌ی کوچه و بازار نیست. اکنون ما شاهد آشوب‌های خیابانی در تهران هستیم که بی‌شک آقای بنی‌صدر از مسئولیت آن بری نیست. اگر سپرده شدن یک کشور به دست آشوب، از طریق رئیس‌جمهورش عدم صلاحیت و عدم کفایت او را نتیجه نمی‌دهد، پس چه چیز را نتیجه می‌دهد؟
 
14- خصلت‌های شخصی ایشان نیز هر کدام در سلب صلاحیت لازم برای رئیس‌جمهوری یک دولت اسلامی دارای نقش و تأثیر است. غرور وی که خود را اندیشه‌ی بزرگ قرن و کتاب خود را بزرگ‌ترین اثر تاریخ اسلام می‌شناسد که نوار این گفته‌ی ایشان که اتفاقاً در همین‌جا در دبیرخانه‌ی کنونی مجلس موجود است. ترفند او که به ارتش وانمود می‌کند که اگر من کنار بروم، همه‌ی شما از بین خواهید رفت و به این وسیله سعی می‌کند خود را در چشم عناصر نظامی «فرشته‌ی نجات» معرفی کند تا شاید بتواند از ارتش بدین‌وسیله به صورت یک ابزار استفاده کند. در حالی ‌که ارتش پس از حمایت امام و اعلام برادری مردم، هرگز محتاج چنین واسطه‌ای بین خود و انقلاب نبود. مقام‌پرستی او که اطرافیان متملق و چاپلوس را در دایره‌ی نزدیک به او نفوذ می‌دهد. خودبزرگ‌بینی او که معتقد است پس از امام، کسی از او مناسب‌تر برای رهبری نیست و بسی خصلت‌های منفی دیگر در او عواملی هستند که از او آدمی فاقد صلاحیت‌های لازم برای احراز ریاست جمهوری مسلمانان و ریاست یک کشور در جامعه‌ی اسلامی می‌سازد.
 
چند موضوع دیگر به نظرم مهم و اساسی می‌رسید که این‌ها را نرسیدم بنویسم. یک موضوع، مسأله‌ی قرارداد پیشنهادی چهار کشور غیر متعهد است که ایشان در اعلامیه‌ی اخیر خود در این مورد یک دروغ آشکار گفته است. این قرارداد، یک قراردادی بود که پیش از این در جلسه‌ی‌ شورای عالی دفاع رو شد و اگر چنان‌چه من مطرح کنم و نمایندگان محترم و ملت ایران اطلاع پیدا کنند که شرایطی که در آن قرارداد به ما تحمیل می‌کرد، چه بود، همه رد خواهند کرد. دو پیشنهاد در زمینه‌ی آن قرارداد در مجلس گفته شد که آن دو پیشنهاد، یکی از سوی آقای رجایی و یکی دیگر از سوی بنده مطرح شد و پذیرفته شد که اگر این دو پیشنهاد عمل بشود، آن وقت این قرارداد قابل قبول تلقی می‌شود و ما هنوز پاسخی به آن قرارداد نداده‌ایم. و ایشان در این اعلامیه وانمود می‌کنند که این قرارداد وجود داشته و بنا بوده که کشورهای غیر متعهد بیایند و تعقیب کنند آن را و عزل ایشان از فرماندهی کل قوا به این کار صدمه زده و پایان آبرومند جنگ را عقب انداخته است و این یک دروغ آشکار است.
 
مسأله‌ی دیگر، یکی دو تا خاطره‌ی مهم از دوران شورای انقلاب است. یکی خاطره‌ی تحویل گرفتن گروگان‌ها از دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و سپردن آنان به دست شورای انقلاب است. این از جمله مسائل غوغاانگیز آن روز بود در داخل شورای انقلاب. در آن روز ما معممین شورای انقلاب، مصراً با این کار مخالفت کردیم و گفتیم که این کار را ما حاضر نیستیم و تقبل نمی‌کنیم. ایشان و بعضی دیگر از آقایان که در شورای انقلاب بودند، مصراً پافشاری می‌کردند که ما بایستی گروگان‌ها را از دانشجویان بگیریم و در اختیار شورای انقلاب بگذاریم و این چیزی بود که همان وقت هیأت‌هایی که واسطه می‌شدند، این را می‌خواستند و ایشان اصرار می‌کرد که انجام شود. خاطره‌ی دوم مسأله‌ی نصب سرپرست رادیو و تلویزیون است که یکی از دوستان خود را در آن‌جا نصب کرد. این‌ها هرکدام یک حادثه است. اما این حادثه نشان‌دهنده‌ی یک جهت‌گیری در کار آقای بنی‌صدر است؛ ایشان که این همه دم از قانون اساسی می‌زند. البته از این کارها در آن دوران بارها داشته است، من سرانگشتی می‌شمارم. یکی این مسأله است. یک مسأله، مسأله‌ی پاک‌سازی است که ایشان یک فردی را به عنوان پاک‌سازی، خودش امضاء کرد و معرفی کرد و حکم شورای انقلاب به او داد و او تمام پاک‌سازی‌های کشور را انجام داده که همان آقای فضلی‌نژاد است که در دفتر ایشان است و مسئول مراجعه‌ی به وزارتخانه‌ها هم برای آوردن پرونده‌ها، همان ایشان بود. و ایشان را حکم داد و به امضای شخص خودش از سوی شورای انقلاب مسئول پاک‌سازی کرد و تمام کارهایی که در پاک‌سازی در سطح کشور انجام گرفته است، جز در آموزش و پرورش که مربوط به ایشان نبود، مربوط به این آقاست. این‌ها کمیته‌های پاک‌سازی در سطح کشور به وجود آوردند و در مقام پاسخ به اعتراض‌های مردم سعی کردند بهره‌ی خودشان را بپوشانند و وانمود کردند که پاک‌سازی‌ها از سوی روحانیون یا عناصری که خودشان مخالف بودند، از سوی آن‌ها انجام گرفته است.
 
مسأله‌ی آقای فراحی هم از همین قبیل است. ایشان یک روز در شورای انقلاب حاضر شدند، در حالی که چند ساعت قبل رادیو اعلام کرده بود که آقای فراحی از سوی شورای انقلاب به سرپرستی رادیو تلویزیون منصوب شده است. ما چند ساعت بعد که در جلسه شرکت کردیم و شدیداً به ایشان اعتراض کردیم که چرا این کار را کردی؟ گفت که من رأی‌گیری کردم و تصویب شد. ما گفتیم که این مسأله مطرح نشده و تصویب نشده است. گفت من رأی گرفتم. گفتیم که از کی رأی گرفتی؟ گفت که دکتر شیبانی موافقت کرده است. گفتیم آقای دکتر شیبانی شما موافقت کردی؟ گفت نه. گفت که آقای بازرگان موافقت کرده است. آقای بازرگان آمد، ایشان هم گفت که موافقت نکرده است. بعد [معلوم شد] ایشان نشسته پای تلفن به آقای بازرگان تلفن کرده و گفته آقا بقیه موافق هستند، شما موافقید که آقای فراحی سرپرست رادیو و تلویزیون باشد؟ آقای بازرگان هم گفته بود خوب. بعد تلفن کرده به آقای شیبانی که آقا بقیه موافقند، شما هم موافقید؟ تلفنی، از دور با این زبان از اعضای شورای انقلاب موافقت گرفته. البته ظاهراً از شش نفر که با خود ایشان می‌شود هفت نفر. ما این را رد کردیم و گفتیم این رأی قانونی نیست. البته چون اعلام شده بود از سوی رئیس‌جمهور و در رادیو اعلام شده بود که آقای فراحی سرپرست رادیو تلویزیون است، شورای انقلاب مصلحت نمی‌دانست که علناً و صریحاً مخالفت کند.
 
یکی دیگر از مسائل، ماجرای فتاوی نظرخواهی ایشان است در مورد محبوبیت در بین مردم، که ایشان یک نظرخواهی کرده بودند که نتیجه‌اش این بود که آقای بنی‌صدر (شاید ارقام را اشتباه کنم، درست یادم نیست، ولی نسبت‌ها نزدیک به این مقدار است.) در میان 80 درصد مردم محبوبیت دارد، امام 53 درصد در میان مردم محبوبیت دارد و بقیه هم که جای خود دارند. ایشان این را آوردند در شورای انقلاب و گفتند که نظرخواهی ما این را نشان می‌دهد که محبوبیت من از امام امروز در جامعه بیشتر است! و همین را ایشان در یک مصاحبه‌ی خارجی گفته بود و بعد در شورای انقلاب مطرح شد. آقای بهشتی سؤال کرد که شما این را گفتی؟ گفت: «نه، این یک دروغ است.» یادش نبود که خودش در شورای انقلاب این را به ما هم گفته است و از اصل قضیه اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد.
 
ایشان با یک چنین معرفتی نسبت به مردم و جامعه کارهای خودش را شروع کرد و ادامه داد. بنده خیال می‌کنم با این تفصیلات، یک دهمش کافی بود برای این‌که عدم کفایت ایشان را ثابت کند. بنده شاید سه برابر آن‌چه گفتم، الان مطلب این‌جا حاضر دارم که می‌توانم بیان کنم. مسأله‌ی عدم کفایت ایشان یک مسأله‌ی واضح و مبین است. واقعاً اگر کسی با این همه اظهارات و دلایل و شواهد قانع نشده باشد که آقای بنی‌صدر کفایت سیاسی و صلاحیت سیاسی و اخلاقی و غیره برای احراز ریاست جمهوری ندارد، باید گفت مثلاً در این مجلس نبوده و گوش نکرده، والا اگر کسی این حرف‌ها را گوش کرده باشد و به این نتیجه نرسد، برای من قابل قبول نیست.
 
اما مطلبی که راجع به هویزه دیروز خانم اعظم طالقانی یک جمله نقل کردند، وظیفه‌ی من است که بگویم آقایان، بنده روز پانزدهم دی ماه خودم در منطقه‌ی هویزه بودم. روز 15 دی روز حمله‌ به نیروهای عراقی از طرف نیروهای ما بود. این‌جا من لازم می‌دانم از این تریبون از فرمانده آن لشکر، سرکار سرهنگ لطفی که آن روز شجاعانه، مؤمنانه و بی‌پروا در صفوف اول حرکت می‌کرد و دائماً در میدان جنگ از آن طرف به این طرف می‌رفت، سپاس‌گزاری کنم و یاد و نام او را نیک بدارم. افسر لایق و شجاعی دیدم در این ماجرا ایشان را. میدان جنگ بود. نیروهای ما حمله می‌کردند. نیروهای دشمن منهدم شده بودند و یک لشکر ما به تمام در خطر بود و حرکت می‌کرد.
 
البته بچه‌های سپاه هم در همان حدود، ساعت دو تا دو و نیم بعد از ظهر بود. همان بچه‌هایی که شهید شدند، آن‌ها را من دیدم که مابین هویزه و آن منطقه که خط اول بود و آن‌ها به سوی خط اول حرکت می‌کردند و می‌رفتند لب کرخه‌کور. یعنی این‌ها از غرب به شرق می‌آمدند، نیروی دشمن هم به عکس حرکت می‌کرد. یعنی فرار می‌کردند که به نیروهای خودشان در «دب حردان» که در غرب اهواز و در شرق این نقطه‌ای که می‌گویم قرار دارد، بپیوندند. که من به بعضی از برادرها گفتم نیروهای ما هم دارد پیش می‌روند؛ عجله نکنید و آن‌ها گفتند که نه ما می‌خواهیم برویم. در آن ماجرا من هیچ‌کس را مقصر نشناختم. فردای آن روز، روز شانزدهم هم تا حدود ساعت سه تا سه و نیم و بعد از ظهر من بودم که اقای بنی‌صدر هم بود و نیروهای ما به تدریج شروع کردند به ضربت خوردن. یعنی نیروهای عراقی، نیروی کمکی بزرگی به کمکشان آمد و نیروهای ما را از پهلو مورد هدف قرار دادند که این برای ما قابل محاسبه نبود و محاسبه نشده بود برای نیروهای ما و دستگاه اطلاعاتی ما. این بود که نیروهای ما شروع کردند به عقب‌نشینی کردن. بین ساعت سه یا سه و نیم بود که با عجله آمدم شهر که در قرارگاه آن لشکر دیگر که هست، حاضر بشوم و به آن فرماندهان و افسران تأکید کنم و سفارش کنم که از یک طرف دیگر وارد شوند. بعضی از برادرهای دیگر نظامی آمدند که مهمات دست و پا کنند و همه آن ساعت،‌ «بینی و بین‌الله» تلاش می‌کردند. یعنی من آن کسانی را که مسئولان سطح بالا هستند، نظامی یا غیرنظامی، نیافتم که تلاش نکنند. البته در آن ساعت که من آمدم، آقای بنی‌صدر نبود؛ یا غذا می‌خورد یا نماز می‌خواند یا خوابیده بود. به هرحال نبود. یکی دو ساعتی لکن بعد که ما آمدیم، ایشان بوده آن‌جا. حدود چند ساعت هم آن‌جا بود و نیروهای ما وقتی منهدم شدند، ایشان آن‌جا بود. شاهد بود و بعداً آمده بود برای ما نقل می‌کرد.
 
علی‌ایﱢ‌حال، در هویزه که بچه‌های ما شهید شدند، من به طور قطع نفی نمی‌کنم، ولی من به هیچ وجه از کسانی یک تعلل عمدی، سستی عمدی، خیانت، خدای نکرده، مشاهده نکردم. چون دیروز شنیده شد که عده‌ای می‌گفتند، این کار کار آقای بنی‌صدر است، نه. درباره‌ی آقای بنی‌صدر ما آن‌قدر اشکال و ایراد وارد و منطقی داریم که محتاج این نیستیم که با این مسأله که هیچ راه اثباتی ندارد، ایشان را متهم کنیم. این را من گناه بنی‌صدر نمی‌دانم. یعنی طبق تشخیص من، تا آن‌جا که من اطلاع دارم، گناه بنی‌صدر نیست. بنی‌صدر اگر گناهی داشته باشد -که حتماً دارد- در جاهای دیگر است. والسلام علیکم و رحمه‌الله.»
 
روزنامه‌ی اطلاعات 7/4/1360 و 10/4/1360


ماجرای تلخ بنی صدر و عبرت هایی برای همیشه تاریخ (1)
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر

مهم ترین اختلافات مجلس و رئیس جمهور اول درباره انتخاب نخست وزیر بود که با وجود تایید تلویحی امام و نظر مجلس، بنی صدر زیر بار نمی رفت. بعدا که حل مساله گروگان ها از سوی امام به مجلس سپرده شد، بنی صدر با این مساله هم کنار نیامد و معتقد بود که دولت باید مساله را حل کند وی همچنین با انقلاب فرهنگی مخالف بود و...

 ریاست جمهوری بنی صدر، اختلاف وی با مجلس و نیروهای انقلابی و در نهایت اختلافات وی با امام و مطرح شدن طرح عدم کفایت رئیس جمهور در مجلس شورای اسلامی و برکناری وی از ریاست جمهوری، از جمله مسائلی است که بررسی آن در هر برهه ای از حیات جمهوری اسلامی ایران نکات عبرت آموزی را در دل خود دارد.

 به دلیل اهمیت این موضوع و به مناسبت سالروز آن اتفاقات، «تابناک» در دو بخش، شرح کلی ماجرا و مدیریت حضرت امام(ره) در این ماجرا را مورد بررسی قرار می دهد.


تبلیغات انتخاباتی اولین دوره ریاست جمهوری


به گزارش «تابناک»، در اولین انتخابات ریاست جمهوری در نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی ایران، با توجه به کنار رفتن جلال الدین فارسی کاندیدای حزب جمهوری اسلامی به دلیل اشکالی که در تابعیت وی وجود داشت و عدم تایید کاندیداتوری دکتر سید حسن آیت از حزب مزبور و کناره گیری وی، میدان مبارزه انتخاباتی به صورت انحصاری در اختیار ابوالحسن بنی صدر که در واقع نامزد جناح لیبرال بود، قرار گرفت.


پوستر تبلیغاتی بنی صدر


 پس از اینکه بنی صدر توانست با رای بالایی در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی برسد، حزب جمهوری اسلامی تمام توان خود را برای به دست آوردن کرسی های مجلس به کار برد و توانست اکثریت مجلس را در اختیار بگیرد. از این زمان به بعد با توجه به حوادث متعددی که ایجاد می شود، درگیری و اختلاف عمده بین رئیس جمهور و مجلس شکل می گیرد.


مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری


 مهم ترین اختلافات مجلس و رئیس جمهور اول درباره انتخاب نخست وزیر بود که با وجود تایید تلویحی امام و نظر مجلس، بنی صدر زیر بار نمی رفت. بعدا که حل مساله گروگان ها از سوی امام به مجلس سپرده شد، بنی صدر با این مساله هم کنار نیامد و معتقد بود که دولت باید مساله را حل کند وی همچنین با انقلاب فرهنگی مخالف بود و پس از اینکه هواپیماهای آمریکایی در طبس سقوط کردند وی دستور داد که بقایای تجهیزات ساقط شده آمریکایی در طبس بمباران شود، مساله ای که مجلس را به این نتیجه رساند که بنی صدر تعمدا و به خاطر اینکه اسناد تجاوز آمریکایی ها به دست سپاه نیفتد این کار را کرده است، این مساله هم حساسیت مجلس را به شدت برانگیخت.


مراسم تحلیف بنی صدر در مجلس


علاوه بر این مساله کودتای نوژه هم که قرار بود بر اساس آن خانه امام در جماران توسط کودتاگران بمباران شود از دیگر مسائل مورد اختلاف بود چرا که بنی صدر نرمش زیادی در برخورد با عوامل این کودتا نشان داد.

 در نهایت نیز آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در شهریور سال 59 و مخالفت بنی صدر با استفاده از نیروهای مردمی و استفاده از این جنگ برای بهره برداری های سیاسی خود، اختلافات را به اوج خود رساند. در این میان حضرت امام(ره) همچون دیدبانی امین و دلسوز، به هر دو طرف درگیر به صورت دائم توصیه هایی را برای پرهیز از تنش ارائه می دادند.


بنی صدر و مرحوم بازرگان در یک سخنرانی


اما ظاهرا این توصیه ها کارگر واقع نمی شد. در اسفند سال 59، مجلس طرحی دوفوریتی را تصویب کرد که بر اساس آن قرار بود نخست وزیر سرپرستی وزارتخانه های بدون سرپرست را در اختیار بگیرد. در همین زمان غائله 14 اسفند و سرکوب نیروهای مذهبی توسط سازمان مجاهدین خلق به دستور بنی صدر در دانشگاه تهران رخ می دهد و امام دیگر در این مرحله به صورت مستقیم بنی صدر را مخاطب قرار می دهد و لحن ایشان در مقابل بنی صدر هم تغییر می کند تا اینکه سرانجام حضرت امام در 20 فروردین سال 60، بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کرده و در نهایت طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور در 30 و 31 خرداد ماه در مجلس طرح شده و مورد تصویب نمایندگان ملت قرار می گیرد و بنی صدر از کار برکنار می گردد...


بنی صدر در کنار مسئولین


نکته آنکه شاید آن چیزی که بیش از همه در کوران اتفاقات این بازه یک و نیم ساله باید مورد توجه و عبرت آموزی باشد ـ که البته نظام نوپای جمهوری اسلامی با الطاف الهی، عنایات خاص حضرت ولیعصر(عج)، رهبری داهیانه حضرت روح الله(ره) و وحدت کلمه مردم به سلامت از آن عبور کرد ـ از یک سو سقوط گام به گام بنی صدر از رهگذر توهم محبوبیت و مقبولیت بود و از سوی دیگر، التزام مردم به وحدت کلمه و اتکاء و اعتماد آنان به درایت و هوشمندی رهبرشان که نه لحظه ای از اصول نظام ـ حرکت بر پایه رأی اکثریت و تن دادن به قانون ـ کوتاه آمد و نه لحظه ای اجازه بدعت و انحراف در مسیر انقلاب را به کسی داد، چنانکه به حکم رأی اکثریت، حکم بنی صدر را تنفیذ نمود و صد البته به حکم نگهبانی از آرمان های مردم و شهدا، جلوی انحراف، قانون شکنی، فتنه گری و بدعت گذاری از سوی وی و حامیانش را گرفت.

ادامه دارد....


بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی4
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، انقلاب اسلامی ، عکس

قدرتنمایی میلیشیا هم فایده نداشت

برکناری از فرماندهی کل قوا

ولی عقربه زمان به لحظه حذف بنی صدر بسیار نزدیک شده بود و منافقین بی سبب درجست‌و‌جوی چاره خود را به این در و آن در می‌زدند و قبل از اینکه درگیریهای خیابانی شکل کامل جنگ داخلی را به خود بگیرد اما بایک حکم دو جملهای کار را یکسره کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم
ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران. آقای بنی صدر از فرماندهی کل نیروهای مسلح برکنار شدند.
روح الله الموسوی الخمینی – ۲۰/۳/۶۰

حکم امام کافی بود که بنی صدر را به اختفای کامل ببرد و از لحظه انتشار حکم عملاً بنی صدر از کلیه اقتدارات خویش معزول گردید و محل سکونت و محل کار وی به تصرف سپاه و کمیته درآمد و در پی آن منافقین طی اطلاعیه‌ای خواستار حراست از جان بنی صدر گردیدند.

درپی برکنار شدن بنی صدر از فرماندهی کل قوا از صبح پنجشنبه ۲۱/۳/۶۰ درگیری‌ها و تشنجات پراکندهای در گوشه و کنار کشور به وجود آمد. گروهی در حالی که شعارهایی به طرفداری از بنی صدر می‌دادند به طرف میدان ولیعصر به راه افتادند و شب قبل هم این عده یک دکه کتابفروشی را آتش زده بودند. بعد از اجتماع در می‌دان، شعارهایی تند داده و فحاشی علیه مقامات دولت و مسئولین را شروع کردند که با دخالت مردم و عدهای پاسدار درگیری تن به تن شروع شد و ضمن درگیری به وسیله اسلحه یک نا‌شناس، یک پاسدار به قتل رسید.

همچنین در نقاط دیگری از جمله خیابان جمهوری، میدان انقلاب، خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران و خیابان ولیعصر تقاطع جمهوری نیز گروه‌ها سعی در ایجاد آشوب داشته و در عین حال شایعه راهپیمایی جبهه ملی که گفته می‌شد در روز ۲۵ خرداد انجام می‌گیرد قوت گرفته و سازمان منافقین نیز از این راهپیمایی اعلام پشتیبانی کرده بود.

یکبار دیگر بنی صدر در بیانیه ۲۲ خرداد خود، طرفداران خود را به مبارزه علنی علیه جمهوری اسلامی دعوت کرد. متن بیانیه وی در آخرین شماره غیر قانونی انقلاب اسلامی و مجاهد شماره ۱۲۵ انتشار یافت. وی پس از سیاه نماییهای شدید از فضای کشور و آینده آن اگر او رئیس جمهور نباشد، نوشت «به شما می‌گویم اگر امروز که هنوز وقت باقی است نایستادید و استبداد را که هنوز قوام نگرفته دفع شر نکردید و استبداد با سلطه خارجی پیوند قطعی پیدا کرد، همه آنچه را که گفتم و بد‌تر از آن را برشما خواهند آورد و...»

چندی بعد حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نظریات خود را درباره عملکرد رئیس جمهور در تاریخ ۲۴/۳/۶۰ چنین اعلام کرد «پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا درمجلس فشار شدیدی وارد می‌آید که مسئله عدم کفایت سیاسی ایشان مطرح گردد و نمایندگان خواستهاند در این مورد جلسه غیرعلنی داشته باشیم. فکر می‌کنم مصلحت این باشد که ایشان (بنی صدر) بپذیرند در محدوده حقوق و تکالیفی که قانون اساسی برای رئیس جمهور و همه ارگانهای دیگر تعیین کرده است عمل بکنند و ترجیح دارد که ایشان در این سمت باقی بمانند؛ حتی اگر من بتوانم با تقاضا و توضیح مجلس را از طرح بحث درباره کفایت سیاسی ایشان منصرف کنم. مصلحت جمهوری اسلامی این است که کسانی که مسئولیت دارند قانون را مراعات کنند.»

بیست و پنج خرداد ۶۰

روز بیست و پنج خرداد فرا می‌رسد. این روز را می‌توان چهارده اسفند دیگری دانست با این تفاوت که در این روز ضد انقلاب فاقد انسجام و پیوستگی روز دانشگاه بود و حسب اخطار امام، نهادهای انقلابی با تمام سرعت و تمام نیرو، خود را آماده مقابله کرده بودند. جبهه ملی در پی صدور اعلامیهای بر انتقاد شدید از لایحه قصاص، مردم را جهت یک راهپیمایی در خیابان انقلاب به طرف دانشگاه در بعد از ظهر بیست و پنج خرداد فراخواند، صبح‌‌ همان روز امام در جمعی از علما و روحانیون استان مازندران و جمعی از اقشار مختلف مردم سیستان و بلوچستان صریحاً شرکت در راهپیمایی را نفی فرموده، جبهه ملی را مرتد خواندند و به نهضت آزادی توصیه کردند طریق خود را مشخص نماید. در پی آن بلافاصله همه گروه‌ها و نهادهای انقلابی خود را جهت رویارویی با راهپیمایی آماده نمودند و در اثر فشار شدید قبل از شروع راهپیمایی طی اعلامیهای قبول پیشنهاد راهپیمایی را از طرف نهضت منکر گردد.

بعد از ظهر بیست و پنج خرداد، طیف ضد انقلاب نه چندان فراوان به خیابان انقلاب آمدند ولی ساکت و آرام و بدون برنامه شعار و حتی یک برگ تراکت؛ ولی توفان حزب الله فرارسید و یکباره راهپیمایی را علیه بنی صدر و جبهه ملی و اتحاد ضد انقلاب دگرگون کرد و شعار «ملی‌ها کوشند؟ - تو سوراخ موشند»‌‌ همان روز بر زبان حزب الله جاری شد و از حلقوم عاشقان انقلاب چون غرش رعد برمی خاست و اجتماع ملی گرا‌ها شکست خورده، به خانه بازگشتند و آخرین امید بنی صدر از اینکه امکان داشت اجتماع بیست و پنجم خرداد مفری برای وی در پی داشته باشد به یأس مبدل گردید.

بنی صدر از همه راه‌ها رانده و از همه مانده برای اینکه آخرین شانس خود را بیازماید و چه بسا بتواند قلب پرعطوفت امام را به طرف خود متمایل سازد نامه زیر را به محضر امام نوشت. او که در بیانیه بیست و دوم خرداد خود رسماً و علناً مردم را به قیام علیه انقلاب تحریک نموده بود، رئیس جمهوری که در همدان و در پایگاه یکم، مردم و ارتشیان را به استقامت و قیام دعوت کرده بود اکنون به دنبال بیانات روز بیست و پنجم خرداد امام و با پندار اینکه از عطوفت امام بهره بردارد. به دنبال نزدیک شدن سقوط بنی صدر، منافقین خلق حمایت خود را از وی علنی کرده و طی اطلاعیهای که در تاریخ ۲۶/۳/۶۰ انتشار یافت هواداران خود را به حمایت از جان بنی صدر دعوت کردند.

طرح دوفوریتی

روز حذف بنی صدر با تمام هیاهو به همراه درگیری های خیابانی فرارسید و طرح دوفوریتی آئین نامه چگونگی بررسی کفایت رئیس جمهور که از طرف یکصد و بیست نفر از نمایندگان مجلس تقدیم شده بود پس از صحبت های مخالف و موافق در جلسه ۲۷/۳/۶۰ مورد تصویب قرار گرفت.

به دنبال تصویب طرح عده زیادی از مردم به مقابل مجلس آمده و تقاضای تصویب فوری عدم کفایت بنی صدر را داشتند. مسلم بود که کار بنی صدر تمام است و مردم بنی صدر را مردی درگذشته می‌دانستند و در پی طرح حیات سیاسی بعد از بنی صدر بودند لذا، دکتر بهشتی در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: در مورد شورای ریاست جمهوری این شورا فقط برای مدت ۵۰ روز وظیفه دارد که مسئولت رئیس جمهور را به عهده بگیرد و در این مدت مقدمات انتخاب رئیس جمهور جدید را فراهم کند. احمد توکلی در کتاب خاطراتش درباره مدیریت امام بر ماجرای بنی صدر و مجلس اول می‌گوید: با چند نفر دیگر، چندین بار پیش امام رفتیم و درباره بنی صدر با ایشان صحبت کردیم. یک بار که حدوداً ۴۰ نفر از نمایندههای جوان مجلس می‌شدیم، تصمیم گرفتیم پیش امام رفته چند موضوع از جمله مسئله جنگ و مسئله بنی صدر را با ایشان مطرح کنیم. قرار شد یکی از این موضوعات را مرحوم استکی و یکی دیگر را علی آقامحمدی مطرح کند. بدون تعیین وقت قبلی به دفتر امام، واقع در جماران رفتیم. حوالی ظهر بود. مسئول دفتر امام گفت: «شما بدون وقت قبلی آمدهاید.» من جوانی کردم و به پاسخ ایشان اعتراض نموده گفتم: «ما چهل نفر نماینده مجلس هستیم، نمی‌توانیم ده دقیقه امام را ملاقات کنیم؟ اگر کار نداشتیم که نمی‌آمدیم.» آن بنده خدا با اوقات تلخی خدمت امام رفت و دوباره پیش ما برگشت و گفت: «بیایید بروید داخل.» وارد ساختمان شدیم و در یک اتاق کوچکی نشستیم. امام تشریف آوردند و دوستان حرف‌هایشان را زدند. سومین نفر، (نمی‌دانم من بودم یا استکی) که قرار بود در مورد اختلافات مجلس و بنی صدر صحبت کند، تا خواست بحث را آغاز کند، امام با خنده گفت: «ناراحت نباشید، درست می‌شود، الآن جنگ است، بروید دنبال ایجاد وحدت و سعی کنید اختلافات حل شود.» (تعابیری از این قبیل که در تاریخ نورانی انقلاب از امام بسیار شنیده شده است). ما همه عصبانی بودیم و آرامش و حرفهای امام مثل آبی بود که روی آتش عصبانیت ما ریخته شد و وقتی بیرون آمدیم، اصلاً التهابی نداشتیم. علی آقا محمدی به من گفت: «خیلی خوب شد، اگر امام چیزی علیه بنی صدر می‌گفت، ما فردا چهل شهر را در نماز جمعه علیه بنی صدر به هم می‌ریختیم.» من هم دیدم واقعاً حرف خوبی می‌زند.

روزی دیگر من و آیتالله خامنه ای و آقای هاشمی رفسنجانی و آیتالله یزدی و آقای پرورش و شهید رجایی و مرحوم شیخ محمد منتظری جلوی امام حلقه زدیم. موضوع هم درباره‌‌ همان مشکلات بنی صدر بود، آیتالله خامنه ای آن روز غزلی از حافظ خواند و گفت: «بنی صدر پدر ما را درآورده است و اکنون هم در ارتش یارگیری می‌کند، این امر ممکن است در آینده خطراتی پیش بیاورد.» (چون آن موقع بنی صدر نماینده امام در شورای دفاع هم بود و در بین افسران عالیرتبه ارتش یارگیری می‌کرد.) پس از آن آقای هاشمیرفسنجانی، فصل مشبعی درباره مشکلاتی که بنی صدر برای مجلس ایجاد کرده بود، بیان کرد. پس از ایشان آیتالله یزدی قصه شورای حل اختلاف و کارشکنیهای بنی صدر را مطرح نمود. آقای رجایی چیزی نگفت و پس از آقای یزدی، آقای پرورش سخن گفت و حرفهای یزدی را تکمیل کرد. سپس نوبت به من رسید. من هم عرض کردم «آقا، شما به اتحاد و توافق دعوت می‌کنید و به ما می‌فرمایید حرف اختلافانگیز نزنیم، ولی بنی صدر که حرف شما را گوش نمی‌دهد، به مجلس نامه می‌نویسد، در روزنامه انقلاب اسلامی مقالات بحثبرانگیز می‌نویسد، نوارهای اختلاف برانگیز از تهران به دزفول می‌فرستد، گزارشهای اختلافانگیز به مردم می‌دهد و...» امام یک دفعه حرف مرا قطع کرد و فرمود: «شما هم می‌گویید.» با حرف امام جا خوردم و گفتم: «کی گفتیم؟» امام فرمود: «این نامهای که آقا شیخ محمد نوشت خوب بود؟»

جریان از این قرار بود که یک روز قبل از آن ملاقات، شهید منتظری نامهای چند صفحهای خطاب به بنی صدر نوشته بود و این نامه او را اذیت کرده بود. این نامه محرمانه و خصوصی بود، اما همه جا پخش شد. امام هم با هوشیاری و فراست خاص خود، از همه جزئیات اطلاع دقیق داشت (که این موارد نشانه سیاستمدار بودن و اصولگرایی او بود.) آقای محمد منتظری هم پس از سخنان امام خیلی خونسرد گفت: «آقا، این همه او گفت، یکی هم ما گفتیم.» در خاتمه، امام همه جمع را نصیحت کرد. تاریخ گواه است که این شروع اختلافات، همیشه از جانب بنی صدر و طرفدارانش بود. بهشتی و رجایی در نوک پیکان حملات بنی صدر قرار داشتند. از همین نکته می‌توان تصور کرد که تبعیت از رهبری (که شرط معقول حفظ یک نظام است) چقدر مراعات می‌شد. در رابطه با بنی صدر، حادثه شوم دیگری هم پیش آمد. روزی آقای هاشمی می‌خواست پیش امام برود، من و یارمحمدی و امیری هم با ایشان رفتیم. ما عضو هیأت رئیسه مجلس بودیم. یارمحمدی نماینده بم و کار‌پرداز مجلس بود. من منشی دوم مجلس و امیری منشی اول آن بود. چهار نفری پیش امام رفتیم. کسی نبود، این طور که یادم است، من گفتم: «این نحوه اداره مجلس مشکلاتی را برای مردم و انقلاب پیش آورده است.» در این لحظه آقای هاشمی موضوع صحبت را عوض کرد و خودش بحث بنی صدر را مطرح نمود. امام دوباره نصایحی کرد. البته آن ایام برای ما معلوم شده بود که دیگر میانه امام با بنی صدر خوب نیست.

در آن جلسه من به امام گفتم: «مشی شما در قبال بنی صدر، شبیه رفتارتان در قبال مجاهدین خلق است، آن موقع جامعه مدرسین به محضر جنابعالی آمدند و شما فرمودید: «مداخله مستقیم نمی‌کنم، شما بروید روشنگری کنید. امروز هم کلیات را بیان می‌فرمایید و ما احساس وظیفه می‌کنیم که این موارد را تشریح کنیم.» امام در جواب، مقدمهای راجع به جنگ و ضرورت اتحاد بیان کرد و گفت: «البته کلیات را باید گفت.» به امام عرض کردم: «مجلس در اختیار ماست و کنترل می‌شود و نمی‌گذاریم شلوغ بشود، آیا اشکالی دارد که مصداق بیاوریم؟» امام دوباره چند جملهای درباره وحدت فرمودند و گفتند: «عمده این است که شلوغ نشود.» در واقع، ما در آن جلسه اولین جواز اعتراض و انتقاد صریح در قبال بنی صدر را از ایشان گرفتیم. طرفداران بنی صدر هنوز باور نداشتند که او در سرازیری سقوط افتاده و دیگر هیچ نیرویی قادر به نجات وی نیست. منافقین در ۲۷ خرداد طی اطلاعیهای خواستار شدند که مردم بر بالای بام ‌هایشان به حمایت بنی صدر الله اکبر سر دهند که این طرح نیز مورد استقبال قرار نگرفت. ولی امر با دقت کامل جریانات را زیر نظر داشت و به مناسبت نیمه شعبان طی پیامی در مورد توطئه های جبهه داخلی ضد انقلاب هشدار داد. جمعه بیست و نهم خرداد شاهد تظاهرات وسیع و پرخروش نمازگزاران جمعه علیه رئیس جمهور بود. فریاد «بت شکن بت شکن، بت جدید را بشکن» یک لحظه قطع نمی‌ شد. امام جمعه تهران درباره بنی صدر چنین گفت: «فرد در این میان هیچکاره است، ما با جریان مواجه هستیم نه با فرد. گناه فرد بخاطر این بزرگ می‌شود که نماینده جریان می‌شود. همانطور که امام فرمودند یک چنین جریان شکست خورد، نه یک فرد...»

عزل بنی صدر و دعوت به جنگ مسلحانه

شنبه سی ام خرداد روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس است. وقت مجلس با گفتوگوهای مقدماتی درباره رسیدگی به عدم کفایت بنی صدر گذشت. هاشمی رئیس مجلس گفت: «متأثرم که وقت گرانبهای مجلس شورای اسلامی صرف {رسیدگی به وضع} کسی می‌شود که بهتر بود برای حل مشکلات با ما همکار باشد ولی نشد.» سازمان که می‌پنداشت بهانه و فرصت مناسبی برای اعلام شورش علیه امام و نظام جمهوری اسلامی به دست آورده است، به سرعت به تدارک و آمادهسازی یک حرکت مسلحانه وسیع و گسترده در ۳۰ خرداد ۶۰ پرداخت. وابستگان ضد انقلاب و منافقین نه تنها در داخل کشور با پیوستگی کامل در خیابانهای شهرهای بزرگ و کوچک کشتار می‌آفرینند بلکه همه گروههای به اصطلاح اپوزیسیون با تظاهرات خود بنی صدر را یاری می‌دهند. بنی صدر کاملاً پنهان شده است. هیچکسی از محل اختفای او اطلاع ندارد. حتی دادستان انقلاب مرکز نیز در این مورد اعلام نمود از محل سکونت بنی صدر هیچگونه اطلاعی ندارد. در رهنمودهای درون گروهی به اعضا و هواداران تشکیلاتی سازمان در آن زمان، اینگونه اعلام موضع شد: «کارهای پراکنده کافیست و آمادگی لازم در مردم به وجود آمده است. راهپیماییهای مقطعی اثر خود را کرده و مرحله گذار کمی به کیفی رسیده است. زمینه عینی انقلاب آماده است و ما اگر زمینه ذهنی را آماده کنیم انقلاب انجام می‌شود. این قابل پیشبینی است که پس از قیام ۳۰ خرداد تمامی امکانات سرخ [= غیرقابل استفاده علنی] ما سفید بشود.»

عصر روز سی‌ام خرداد درگیریهای وسیع و گستردهای توسط دستههای مسلح سازماندهی شده میلیشیا و هواداران سازمان در سطح شهر تهران رخ داد و در بعضی شهرستان‌ها نیز اقدامات مشابهی از سوی عوامل سازمان انجام شد. با صدور اطلاعیه سیاسی نظامی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از آن تاریخ این سازمان رسماً وارد جنگ مسلحانه و قتل و کشتار مردم وفادار و علاقه‌مند به نظام جمهوری اسلامی گردید. حضور خودجوش و گسترده مردم نقاط مختلف کشور در تظاهرات خیابانی روزهای ۳۰ و ۳۱ خرداد در تجدید پیمان با رهبری انقلاب و اعلام حمایت از مجلس شورای اسلامی ومخالفت با بنی صدر و سازمان عملیات ارعابی وشورشگرانه سازمان را با ناکامی مواجه ساخت.

عصر روز سی ام خرداد، تهران شاهد خشونت های عظیمی از طرف منافقین بود و این خشونت‌ها و زد وخوردهای خیابانی تا پاسی از شب ادامه داشت. در این درگیری منافقین با تمام قدرت خود به خیابان‌ها ریخته بودند. یکی از اعضای گروهک منافقین بعد‌ها در تحقیقات خود گفت در آن شب به ما دستور داده شده بود با هر سلاحی که در دسترس داریم به خیابان‌ها بریزیم. درگیری‌ها در آن شب فقط محدود به تهران نبود بلکه در اغلب شهرستان‌ها زدوخوردهای شدیدی به وقوع پیوسته بود و نظر منافقین خلق از این درگیری‌ها ایجاد ترس و هراس در دل دولتمردان و ترساندن آنان از نتیجه حذف بنی صدر بود.

در پی این اتفاقات به کلیه واحدهای سپاه و کمیته‌ها دستور آماده باش داده شد و سپاه پاسداران از هسته های مقاومت مساجد و انجمن های اسلامی خواست تا با هوشیاری کامل حفظ و حراست مراکز مهم محله های خویش را به عهده بگیرند. اکنون دیگر شعار مردم چنین بود: «بت جدید شکسته شد، دست منافق بسته شد». نتیجه ضایعات آن شب آتش زدن نزدیک به بیست می‌نی بوس، شهید نمودن چند عابر و اعضای سپاه پاسداران و جرح بیش از صد نفر بود. در آن شب خانم بنی صدر در اتومبیل ضدگلوله خود به اتفاق سودابه سدیفی و چند نفر از نزدیکان بنی صدر، این درگیری را رهبری می‌کرد. گزارش‌ها نشان داد عده زخمی هایی که به بیمارستان شهید مصطفی خمینی انتقال داده شده بود حدود سی نفر بودند که با وسایلی از قبیل پنجه بوکس و سلاح های سرد و گرم زخمی شده بودند که بعضی مورد عمل جراحی قرار گرفته و بستری شدند. صد‌ها نفر دیگر نیز در این قیام مجاهدین خلق علیه خلق زخمی شدند.

شکست منافقین با حضور مردم

ساعت ۵/۴ بعدازظهر رأی مجلس بر تصویب عدم کفایت سیاسی بنی صدر با ۱۷۷ رأی موافق و یک رأی مخالف اعلام گردید. بلافاصله هزاران موتورسوار حزب اللهی در همه گوشه های شهر تهران با فریاد شوق این خبر را به گوش مردم رساندند و جلوی مجلس شورای اسلامی آنچنان ازدحامی از شور و شعف بپا بود که سردربهای مجلس این همه هیجان و ازدحام را کمتر به خود دیده بود. در روز اول تیر، امام امت حکم عزل بنی صدر را تنفیذ فرمودند.

بعد از این روز موج ترورهای گسترده سازمان در نقاط مختلف کشور اقشار گوناگون مردم از پیر و جوان و کسبه جزء، کارمند، کارگر، جهادگر، سپاهی، نمازگزاران مساجد، نیروهای بسیجی و نوجوانان و جوانان اعضای انجمنهای اسلامی دانشآموزی و دانشجویی و نظایر آن‌ها را آماج خود قرار داد. در این حملات تروریستی چند هزار تن طی سالهای دهه ۶۰ به شهادت رسیدند. حتی به اعمال فجیعی مانند آتش زدن کانکس نیروهای جهادگر در زاهدان با یک نوزاد شیرخواره، به آتش کشیدن اتوبوس حامل مردم در شهر شیراز، شکنجه و سوزاندن منجر به شهادت سه تن از پاسداران، قتلعام یک خانواده روزهدار بر سر سفره افطار و اقداماتی از این دست که در تاریخ گروههای تروریستی جهان کمسابقه و بعضاً بیسابقه بود، مبادرت نمودند. با ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه، نگاه مدارا محور امام با آن‌ها نیز به پایان رسید و نظام کمر همت به برقراری امنیت بست. عزت مطهری (شاهی) در خاطرات خود می‌گوید: «در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آن‌ها راهپیمایی بزرگی در خیابان انقلاب صورت دادند. جمعیت نسبتاً زیادی هم به میدان آوردند، شعارهای تند و احساسی می‌دادند و اعلان جنگ مسلحانه کردند.

اعلامیه «اعلان جنگ مسلحانه» آن‌ها دو روز جلو‌تر پخش شد. ما راهپیمایی و اجتماع آن‌ها را غیر قانونی اعلام کردیم. از این زمان به بعد دیگر من به تنهایی نبودم، من به عنوان کمیته و انتظامات شهر و لاجوردی و بهشتی و قدوسی به عنوان دادستان هم بودند. آن‌ها در۳۰ خرداد ۶۰ در میدان انقلاب، ترمینال و چند جای شلوغ شهر درگیر شدند، اسید و مواد آتشزا و گوگردی به سر و صورت مردم ریختند، نمک به چشم‌ها پاشیدند، با تیغ موکت بری تعدادی را زخمی کردند. از آن پس تصمیم گرفتیم تعدادی را که از قبل شناسایی کرده بودیم دستگیر کنیم. آن‌ها را بازداشت، محاکمه و زندانی می‌کردیم. نظام تصمیم به برخورد با آن‌ها گرفته بود.» بر خلاف تحلیل سازمان که گمان می‌کردند مردم مرعوب رفتار آن‌ها خواهند شد، با دقت عمل مسئولین و مواضع ارشادی حضرت امام تا قبل از این مرحله، رفتار تروریستی این گروهک به شدت از سوی مردم طرد شد و با ابتکار شهید لاجوردی و تأسیس سازمان اطلاعات ۳۶ میلیونی بخش زیادی از منافقین به سرعت توسط نظام دستگیر شدند. مسعود بنی صدر، پسر عموی رئیس جمهور معزول و عضو وقت سازمان منافقین در کتاب خاطرات خود با اشاره به این موضوع می‌نویسد: «وجود انبوه افراد وفادار به آیت الله خمینی... بیانگر این نکته است که او در وضعیت غیر قابل تصوری قرار داشت و علاوه بر این می‌توانست با یک سخنرانی، اطلاعیه یا دعوت عمومی افراد بسیاری را به پای تظاهرات و نمازهای جمعه بکشاند که بخصوص نمونه‌های بسیاری از آن در‌‌ همان حوالی خرداد ۱۳۶۰ اتفاق افتاد و به آن‌ها اشاره گردید.

حتی بسیاری از خانواده‌های اعضای فعال سازمان نیز معتقد بودند که آیت الله خمینی چون هم رهبر مذهبی است و هم از اولاد پیامبر، مخالفت با او یعنی مخالفت با پیامبر (ص) و لذا حتی با وجود بسیاری از مشکلات اقتصادی، مخالفت با او را نوعی فروختن دین به دنیا می‌دانستند و حاضر به مبارزه با او نمی‌شدند و بسیاری نیز نقش اطلاعات ۳۶ میلیونی مورد نظر او را بازی می‌نمودند و حتی فرزندان مجاهد خویش را به حکومت تحویل می‌دادند.» جالب آنکه مسعود رجوی نیز در بخشی از جمع بندی یکساله، یکی از علل سکوت سازمان در اوایل انقلاب را پایگاه ۹۹ درصدی [امام] خمینی ذکر کرده بود و معلوم نیست از کجا سازمان دریافت که این پایگاه در طول کمتر از دو سال و نیم یعنی از بهمن ماه ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰ شکسته شده و از بین رفته باشد تا سازمان بتواند به حرکتی ضد ولی فقیه وقت دست بزند؟ پس از شکست بزرگ در فراخوان عمومی به جنگ مسلحانه با نظام، بنی صدر که همزمان از مسئولیت عزل گردیده بود به اتفاق مسعود رجوی مخفیانه و با آرایشی زنانه توسط خلبان شاه از کشور گریختند. یکی از اعضای سابق سازمان منافقین در خاطرات خود می‌گوید: «رجوی بعد از قدرت نمایی میلیشیایی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و عدم سقوط رژیم، از تهران فرار کرد و به فرانسه گریخت. او همه هواداران را بدون هیچ گونه واهمهای گذاشت و فرار کرد... رجوی عاشق دختر بنیصدر شده بود و تصمیم به ازدواج با وی را در پاریس در سر می‌پروراند که ضمن آن رابطه بنیصدر را با شورای ملی مقاومت [نامی که سازمان برای فعالیت‌های اروپایی خود برگزیده بود]، از این طریق مستحکم کند.»


بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی/3
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، انقلاب اسلامی ، عکس
آخرین روزها بر اولین رئیس جمهور چگونه گذشت

اگرچه بنی صدر انسانی خودشیفته و تمامیت خواه بود، اما اینک که پس از سه دهه به آن روز‌ها می‌نگریم به خوبی هویدا است که بسیاری از اقدامات او تحت تأثیر القائات نزدیکانش بوده است. این موضوع به نیکی در یکی از اسناد یافت شده از خانه های تیمی منافقین آشکار شده است، آنجا که مسعود رجوی از بنی صدر خواهان معرفی یک رابط برای انتقال سریع مشورتهای ضروری به او می‌گردد و خاطرنشان می‌سازد که «نیازی به تذکر نیست که اگر مزاحتمی نباشد و مطبوعات نیز مانع نشوند و تبلیغات نکنند بسیار بسیار مرجح می‌ دانیم که با خودتان در ارتباط باشیم.»

او در ادامه این نامه پیشنهاد می‌دهد بنی صدر زود‌تر از هر شخص دیگری دعوت به راهپیمایی خیابانی به مناسبت ۱۲ فروردین نماید تا از پتانسیل این روز دیگران بهره نبرند و او جایگاه خود را تثبیت کند. جالب آنکه برای دیگر گروههای برانداز نیز اعمال هماهنگی می‌نماید «... می‌ تواند به دنبال یک نشست تلویزیونی شما با چریکهای فدایی خلق فضای مسالمت و نظم و قانون و همزیستی دموکراتیک همه نیرو‌ها و اقشار را تداعی کند به ویژه اگر صلاح بدانید که راهپیمایی سراسری مزبور وحدت و تفاهم ملی نامگذاری شده و با همین مضمون پیامی از شخص خودتان را نیز همراه داشته باشد.»

این نامه به خوبی نشان می‌ دهد که چگونه بنی صدر تحت تأثیر منافقین بود و مسعود رجوی به خود اجازه می‌ داد در کوچک‌ترین کارهای ریاست جمهوری دخالت نماید. بنی صدر بعد از چهارده اسفند کاملاً همچون مهرهای در اختیار منافقین و دیگر گروهک‌ها بود و با امنیتی که او در دامن این گروهک‌ها تصور می‌ کرد این حال و هوا را به وجود آورده بود که کمترین اختیاری از بنی صدر سلب گردد. این همراهی برای بسیاری غیرقابل باور بود که بنی صدر به مکاتب لیبرال غرب تمایل داشت و منافقین بیشتر برخاسته از تفکرات چپ بودند. اما سازمان منافقین در توجیه رابطه خود با لیبرالیسم برای اعضایش، به این جمله لنین که در مجاهد شماره ۱۱۱ صفحه ۱۶ چاپ شده استناد کرده است: «از هر امکانی هرقدر هم که کوچک باشد برای به دست آوردن متفق توده ای حتی موقت، مردد، ناپایدار، غیرقابل اعتماد و مشروط حتماً و با ‌‌نهایت دقت و مواظبت و احتیاط ماهرانه استفاده شود.»

اما از سوی بنی صدر این ارتباط به شکلی دیگر حل شده بود. در یکی از ملاقاتهایی که در زمان فرماندهی کل قوای بنی صدر و بستری شدن امام در بیمارستان، شورای عالی سپاه با بنی صدر داشت، یکی از اعضای شورای عالی می‌ پرسد: چرا هروقت ما می‌ خواهیم با شما ملاقات کنیم باید روز‌ها منتظر بمانیم ولی آقای مسعود رجوی هروقت اراده کند می‌ تواند با شما ملاقات کند؟ بنی صدر جواب می‌ دهد: من باید این گروه‌ها را داشته باشم زیرا وقتی که ما از دولت آلمان علت شرکتشان را در تحریم اقتصادی نسبت به ایران پرسیدیم به ما گفتند ما با مطالعه بولتن های پزشکی امام به این نتیجه رسیدیم که امام بیش از سه ماه دیگر زنده نیست بنابراین امام سه ماه دیگر فوت می‌ کند و روحانیت دسته دسته می‌ شوند. تنها این گروه‌ها هستند که به علت داشتن تشکیلات در ایران باقی می‌ مانند و قدرت را دردست می‌  گیرند من باید این گروه‌ها را داشته باشم.

همکاری بنی صدر با گروهک‌ها محدود به مسعود رجوی نبود؛ حسب گزارش پاسدارانی که از محل سکونت بنی صدر محافظت می‌ کردند، همیشه و حتی هر روز اشرف دهقانی، موسی خیابانی و سران فدائیان خلق در منزل به ملاقات بنی صدر می‌ آمدند و ساعت‌ها با او به گفتوگو می‌ پرداختند. حتی او روابط نزدیکی با حزب دموکرات کردستان و شخص عزالدین حسینی برقرار کرده بود.

تحریک مجدد افکار عمومی

پس از سکوت یاران امام و برخورد با نشریات زمینهساز تشنجات، بنی صدر در یک مصاحبه رادیوتلویزیونی و مطبوعاتی با شرکت خبرنگاران خارجی و داخلی که در مطبوعات تاریخ ۵/۲/۶۰ منعکس شد، بار دیگر به تحریک افکار عمومی پرداخت. «ممکن نیست شما بتوانید جامعه را در بیخبری نگهدارید و جامعه بیخبر بتواند پاسدار موجودیت خویش و انقلاب خود و جامعه رو به رشد باشد... همه باید بایستیم و استقامت کنیم... دونوع سازماندهی سیاسی داریم. نوعی از آن بر توانایی رهبری و سفت و سخت بودن سازمان تکیه دارند که به قول فرنگی‌ها توتالیتر یا خودکامه و قیم... نوع دوم که من طرفدار آن هستم نظم را با زور سازگار نمی‌ بیند، سازمان را هم با زور سازگار نمی‌ بیند و بر این عقیده است که رهبری، سازمان و نظم باید در سطح خود مردم، برای نگه داشتن مردم در صحنه بماند...» او در این سخنان علاوه بر آغاز تقابل با رهبری، بار دیگر قوه قضائیه را به عدم بیطرفی و یاران انقلاب را به چماقداری متهم کرد. هیأت سه نفری در ادامه جلسات خود در پایان جلسهای که در تاریخ ۶/۲/۶۰ داشتند اعلام کردند که در جلسه مسائل مربوط به مصاحبه اخیر بنی صدر مورد بحث قرار گرفته و طی نامهای از ایشان توضیح خواسته شد، همچنین به تقاضای نخست وزیر در مورد عدم امضا طرح مجلس در مورد وزارتخانه های بی سرپرست نامه دیگری به ایشان فرستاده شد و درباره تخلفات روزنامه های میزان، انقلاب اسلامی، جبهه ملی بحث شد و قرار شد مدارک مربوط به آن تحویل دادستانی گردد. بنی صدر جوابیهای داد که خبر از بنای برخورد لجوجانه وی داشت.

پس از بیانیه امام و آرام شدن نسبی جو در روز دوشنبه ۷/۲/۶۰ هواداران سازمان منافقین خلق از ساعت ۳ بعدازظهر بدون مجوز از وزارت کشور، در میدان فلسطین اجتماع کرده و حدود ساعت ۴ به طرف پیچ شمیران حرکت کردند و علت اجتماع را اعتراض به قتل چهارتن از اعضایشان در قائمشهر ذکر کردند. در ضمن عدهای هم به مخالفت با آن‌ها با شعار الله اکبر خمینی رهبر و حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله در گوشه میدان اجتماع کرده بودند. همراهی دو گروه به زودی به شعار علیه یکدیگر و حتی پرتاب سنگ و آجر رسید و تعدادی اتومبیل نیز آسیب دیدند. در این موقع پاسداران کمیته و شهربانی دخالت کرده و گاز اشک آور شلیک کردند و منافقین هم شروع به آتش زدن لاستیک اتومبیل نمودند و کار به زدوخورد و آتش زدن لاستیک و شلیک تیر هوایی تا حدود ساعت ۷ الی ۸ بعد از ظهر کشید و مجروحان حادثه به بیمارستان امیراعلم و دیگر بیمارستان‌ها انتقال پیدا کردند که بیشتر به طور سرپایی معالجه و مرخص شدند و دو کشته بر جای ماند.

روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر به حمایت رسمی از این تجمع پرداخت و حتی شخص بنی صدر در حمایت از منافقین که فردی را سوزانده بودند تا وانمود کنند که شکنجه شده، این عمل آن‌ها را دلیل بر قدرت قلمداد کرده و می‌گوید: «اگر این مقدار وفا و این مقدار ایستادگی در یک گروهی به وجود آید که برای ضربه زدن به حکومت اسلامی حاضر بشود با افراد خود این کار را بکند و افراد خودشان بپذیرند آن‌ها ماندنی هستند و ما رفتنی.»

امام خمینی پس از آشوب و اغتشاش منافقین خلق در ۴ روز بعد خطاب به گروهک‌ها گفتند: «شما چیزی نیستید که بتوانید در مقابل این موج خروشان، انسانهای برپاخاسته مقاومت کنید، پس صلاح شما و صلاح ملت شما و صلاح همه این است که اسلحه‌ها را زمین بگذارید و این شیطنت‌ها را بردارید و به آغوش ملت برگردید و مثل سایر برادران ما همراه با آن‌ها به زندگی خودتان ادامه بدهید که این زندگی که الآن شما دارید زندگی شرافتمندانه نیست. زندگیای است که برای هواهای نفسانی دیگران، شما خودتان را به باد فنا می‌دهید... امروز بعد از دو سال جنایتکاری گروهکهای وابسته به قدرتهای خارجی، مشت آنان در پیشگاه ملت و بخصوص کارگران عزیز به خوبی باز و این گروهکهای نادان با کردار و گفتار خود ثابت کردند که دشمنان خلق و خالق و بازیگرانی ناشی در صحنه می‌باشند. این سوداگران در اعمال فتنه انگیز بچه گانه خود چهره قبیح خود را به ملت و بخصوص طبقه مستضعف که می‌رفت پشتیبانی آنان را باور کند، آنچنان ناشیانه نشان داند که برای کسی نباید جای شک و تردید باقی باشد که اینان جیره خواران کاخ سفید و کرملین می‌باشند و دشمن درجه یک کارگران و کشاورزانند.»

ایجاد درگیریهای خیابانی و جوسازی گروهک‌ها و لیبرال‌ها به مذاق ضدانقلابیون خارج از کشور نیز خوش می‌آید و بنی احمد، وکیل مجلس شاه و از چهرههای شاخص سلطنت طلب می‌گوید: «به نظر می‌رسد تنها راه نجات کشور از این توطئه بین المللی تشکیل اجتماعی از تمام شخصیت های وابسته به گروههای ذکر شده در بالا؛ چریکهای فدایی خلق، مجاهدین خلق، حزب دموکرات کردستان است. اینجانب ضمن ادای احترام به جنبش های چپ در ایران از اتحاد با مجاهدین خلق ابراز خرسندی می‌کنم و از صمیم قلب خواستار تعالی حزب دموکرات کردستان و سازمان پیکار هستم.» علی امینی نخست وزیر شاه نیز به وقایع داخلی ایران امید بسته و مژده تشکیل شورایی از شخصیت‌ها را می‌دهد. امینی در این اعلامیه تمام ایرانیان را مخاطب قرار داده و گفته است دیگر وقت آن گذشته است که دست به سینه و تماشاگر باقی بمانیم. اما بنی صدر در ادامه جوسازی‌ها و سعی خود مبنی بر تضعیف دولت همچنان مصمم است. آنچنان که در مطلبی در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۰ در روزنامه انقلاب اسلامی عنوان کرد: «حساسیت کافی و ناراحتی عمیق احساس می‌کنم، کسر بودجه واقعی، بیشتر از سالهای قبل و تورم و وابستگی مثل خوره به جان مردم ما و حیات کشور افتاده است. مملکت را آزمایشگاه ندانم کاری‌ها تصور کردن، اثرات وخیم و لطمات جبران نشدنی برای انقلاب به بار خواهد آورد.»

آخرین اخطارهای امام

در ضمن اختلافات سران کشور، جنگ و آشوبهای خیابانی نیز در اغلب شهر‌ها بخصوص در مرکز کشور به حد تأسف باری رسیده بود. روزنامه‌ها مملو از اخبار انفجار، زدوخوردهای گروهک‌ها، کشف توطئه‌ها و خانه های تیمی بود. این همه به هم ریختگی و پراکندگی، منافقین را به این فکر انداخت که از فرصت استفاده نموده مهر و عطوفت پدرانه امام را به طرف خود جلب کنند، به تصور اینکه در این بازار آشفته امام به خاطر تسکین قسمتی از اغتشاشات و گشایش در پارهای از معضلات، پارهای مزایا در اختیار منافقین قرار دهد.

در بخشی از این نامه آمده است «تا آنجا که انضباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که همچون گذشته ولو به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی راه های مسالمت آمیز ابراز عقیده و فعالیت های انقلابی مطلقاً مسدود نشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده است، از عکس العملهای خشونت بار و قهرآمیز بپرهیزیم، چرا که یقیناً در شرایط موجود امپریالیسم‌ها از چنین منازعاتی در جهت تجزیه انقلاب و خاک میهنمان سوء استفاده خواهند کرد... شما که پیوسته به رغم نقاهت جسمی با گروه‌ها و جماعت و افراد مختلف به طور روزمره دیدار و ملاقات دارید، اکنون اگر سوء تعبیر نشود ما و کلیه هوادارانمان در تهران نیز که قشری از اقشار ملت هستیم بدین وسیله تقاضا می‌کنیم که برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایات و اثبات مطلب فوق الذکر بدون هیچگونه تظاهر و در ‌‌نهایت آرامش به حضورتان برسیم. به گمان ما این می‌تواند یک رویداد مهم تاریخی محسوب شده و انشاءالله سرآغاز بسیاری تدابیر و تفاهمات ملی و هر چه بیشتر زنده داشتن امید زندگی مسالمت آمیز و در نتیجه نافی تشنجات داخلی و حتی زمینه ساز اتحاد عمومی مهم سراسری برای دفع کامل تجاوز حکام دیکتاتور و جاه طلب بعثی به حقوق و زندگانی هموطنان ستم زده و رنج دیده ما باشد.»

اما بازی آن‌ها در برابر ولیفقیه پوچ‌تر از آن بود که فریبنده باشد. امام خمینی در جواب به منافقین در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ فرمودند «ما به آن‌ها کراراً گفته ایم و حالا هم می‌گوییم که ما مادامی که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیدهاید یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کردهاید، نمی‌ توانیم صحبت کنیم و نمی‌ توانیم مجلسی با هم داشته باشیم، شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شما را می‌پذیرد و اسلام هوادار همه شماهاست. فقط گفتن به اینکه ما حاضریم، در آن نوشتهای که نوشتهاید در عین حالی که اظهار مظلومیت‌ها زیاد کردهاید لیکن باز ناشیگری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید، ما چطور با کسانی که قیام مسلحانه برضد اسلام می‌خواهند بکنند می‌توانیم تفاهم کنیم؟... من اگر در هزار احتمال یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم. لازم هم نبود شما پیش من بیایید و حالا هم به موجب احکام اسلام نصیحت به شما می‌کنم شما در مقابل این سیل خروشان ملت نمی‌ توانید کاری انجام دهید. شما اگر یک وقت ملت قیام کنید، مثل یک ذره ای در مقابل این سیل خروشان هستید، برگردید به دامن اسلام، بیایید آن چیزی را که دیگران می‌خواهند به شما بدهند و وعده آن را به شما می‌دهند، در اسلام برای شما مهیاست. شما دست بردارید از قیام مسلحانه و آن چیزهایی که به غارت بردهاید از بیت المال مسلمین بازگردانید و با مسلمین دیگر با هم باشید و شما معزز و محترم هستید لیکن مادامی که اسلحه در دست شماست و شما در همین نوشته اظهار مظلومیت و اظهار اینکه می‌خواهیم کار‌ها درست بشود و تفاهم بشود. وقتی در همین جا تهدید به قیام می‌کنید ما نمی‌ توانیم این طور مسائل را قبول کنیم.»

تندروی تا اعلام نظر هیأت سه نفره

در این زمان واقعهای سبب گسترش وسیع‌تر اختلافات گردید، در پی چاپ مطلبی در روزنامه جمهوری اسلامی مبنی بر بازداشت دو نفر سارق در حین سرقت اسناد طبقه بندی شده و سری وزارت خارجه و در حالیکه گفته می‌شد منظور از این اقدام ربودن اسناد موجود علیه کاظم رجوی برادر مسعود رجوی در وزارت امور خارجه بوده است، این وزارتخانه اطلاعیهای صادر و موضوع را علنی کرد، اما در جواب دفتر رئیس جمهور نیز اطلاعیهای صادر کرد و مشخص گردید که مجری آن اقدام دفتر بنی صدر و دستور دهنده آن خود بنی صدر بود.

درحالی که وزارت خارجه فاقد وزیر بود، معاون اداری و مالی وزارت خارجه در رابطه با سرقت اسناد نامهای برای بنی صدر فرستاد و خاطر نشان کرد که فرد مذکور در حال خارج نمودن تعداد زیادی از اسناد سری و محرمانه به صورت بسته بندی شده در داخل یک کیف از ساختمان شماره ۳ وزارتخانه بوده است که دستگیر شده و هیچگونه مدرک و نشانهای دال بر وابستگی خود به دفتر ریاست جمهوری ارائه نکرد و اصولاً در رابطه با وابستگی خود به هر نهاد دولتی یا غیر دولتی دیگر سکوت نمود.

به دنبال بازداشت ناطقی مدیر کل کنسولی که اطلاعات را در اختیار آن فرد قرار داده بود، به حکم شهید لاجوردی دادستان انقلاب تهران، این افراد در مراحل بازجویی و بازپرسی خود اعتراف به داشتن چند نفر همکار دیگر در مورد این سرقت کردهاند که رسیدگی به این موضوع در دستور فوری هیأت سه نفری حل اختلاف قرار گرفت.

در همین زمان منافقین برای موجه جلوه دادن عدم اطاعت از دستور امام، با هماهنگی قبلی نامهای بسیار مفصل به بنی صدر نوشته و تحویل اسلحه را مشروط بر این نمودند که بنی صدر به عنوان عالیترین مقام رسمی اجرای قانون را تضمین نماید و در جواب این نامه، بنی صدر عدم توانایی خود را در مورد شرط بالا اعلام نمود. وی در مصاحبه مطبوعاتی در جواب خبرنگاری که نظرش را راجع به نامه منافقین پرسیده بود جواب می‌دهد که: «من نامه شان را خواندم نوشتهاند که آمادهاند اسلحه شان را تحویل بدهند منتها گفتهاند تضمین چیست که با ما با قانون اجرا شود؟ خب من چه جوابی بدهم؟ وقتی از دفتر ریاست جمهوری برادر فضلی نژاد را که همه شما می‌شناسید، در اروپا انجمن اسلامی بوده است فرستاده ایم تا کارمندهایی را که قرار است اینجا کار کنند شناسایی کند، با حکم (رسمی) به آنجا رفته است و به مقام خود وزارتخانه هم مراجعه کرده است او را گرفتهاند به عنوان اینکه شما سند دزدیده‌اید و آمدهاید که سند بدزدید.»

بنی صدر ۳۰/۲/۶۰ در ستون کارنامه رئیس جمهور که روزانه در روزنامه انقلاب اسلامی به چاپ می‌رساند، می‌نویسد «تلگرافی از آقای شیخ علی تهرانی که خطاب به من فرستاده شده بود خواندم که در آن آمده است شما گفتید با چماق داری مخالفت می‌کنید و می‌ایستید و استقامت می‌کنید، ولی مثل اینکه کوتاه می‌آیید... به ایشان جواب می‌گویم خیر من ایستاده ام و کوتاه هم نمی‌ آیم اما همه باید تلاش کنند شما مرا انتخاب نکردهاید تا به جای همه تلاش کنم. همه باید بایستند... مرا جز نیروی شما نیرویی نیست، ایستادگی شماست که به ایستادگی من معنا می‌بخشد. در همه جا، در همه شهر‌ها باید در برابر این امور بایستید و به هرقیمت بایستید، تا ایستادگی مرا حس کنید. من ایستاده ام.»

بنی صدر و رجوی به گمان اینکه توانسته اند به اندازه کافی در جامعه جو بدبینی و ناامیدی بوجود آورده و مردم را به سمت خود جذب کنند پیشنهاد رفراندوم و مراجعه به آرای عمومی را می‌دهند و با حروف درشت در صفحه اول روزنامه انقلاب اسلامی می‌نویسند: «برای خروج از بن بست کنونی سالم‌ترین راه بدون بحران این است که همه موافقت کنند به مردم مراجعه کنیم و با رأی عمومی آنچه باید بشود، بشود.»

نامه مسعود رجوی به بنی صدر در ۳۱/۲/۶۰، فردای چنان تیتری، دعوت او به ادامه این مسیر است «به این ترتیب آقای دکتر، شما تا این تاریخ از قضا دقیقاً آلنده ایران هستید و نه پینوشه... هیچکدام از حضرات را یارای حذف رسمی شما نیست چرا که خود به طور مضاعف متضرر خواهند شد... اما من یقین دارم که در هر صورت شما در موقعیت مناسب فی المثل با دعوت به اعتصاب هم که شده بسیاری کار‌ها را قادرید بکنید... احتمالاً خودشان هم می‌دانند که اگر حکومتشان چه در داخل و چه به طور بین المللی تتمه آبرویی داشته باشد، اساساً منوط به شخص شماست. والا همه دنیا می‌دانند که بدون شما حکومت چند هفته نیز دوام ندارد.» همچنین رجوی به بنی صدر پیشنهاد می‌کند که از امام بخواهد برای انجام این رفراندوم از مردم خواسته شود یک راهپیمایی به طرف جماران انجام دهند و خواستار تغییرات اساسی باشند. جالب آنکه طی‌‌ همان نامه به بنی صدر پیشنهاد می‌کند از امام بخواهد که شعارهایی به نفع امام یا حزب الله را منع کنند. «بدیهی است که حتی نفس این پیشنهاد انحصار طلبان را تا حدودی برجای خود خواهد نشاند...» امام خمینی ۶/۳/۱۳۶۰ در جمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی به مناسبت آغاز دومین سال شروع کار مجلس سخنانی گفتند و در آن در مقابل حرکت های ضد اسلامی جبهه ضد انقلاب، موضع گیری قاطع کرده و علیه آن‌ها افشاگری کردند. سپس فرمودند «این شیاطین که مى‏گویند که ملت دیگر چه‏طور و چه‏طور است، این‌ها توى اتاقهاى خودشان نشسته‏اند حساب مى‏کنند... این مملکت از بین نرفته؛ و این جمهورى اسلامى هم سر جاى خودش هست؛ و این مردم هم دنبال جمهورى اسلامى هستند؛ و این مردم هم از مجلس، مادامى که مجلس بر طریقه اسلام باشد، و از دولت، مادامى که دولت بر طریقه اسلام باشد، و از رئیس جمهور، مادامى که رئیس جمهور در طریق اسلام باشد، طرفدارى مى‏کنند. هر کدامتان بلغزید، مردم دیگر از شما طرفدارى نمى‏کنند... [دیکتاتور‌ها] هم مثل سایر مردم [بودند.] بعد هم وقتى که به مقامى رسیدند، این‏طور نبوده است که از اول دیکتاتورى کرده باشند. لکن قدم به قدم، ذره به ذره، رو به دیکتاتورى رفتند... هى نگویید که «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با دیگرى. من اگر یک کلمه‏اى بر خلاف اسلام بگویم، همین ملت مى‏ریزند و من را از بین مى‏برند.»

به دنبال سخنان امام مبنی بر به بن بست نرسیدن کشور اسلامی، منافقین درسر مقاله شماره ۱۲۲ روزنامه مجاهد تحت عنوان «در مفهوم و واقعیت بن بست» اصرار دارند که جامعه به بن بست رسیده و تنها راه آن رفراندوم است و حتی امام را که فرموده بودند بن بستی برای ملت وجود ندارد با شاه مقایسه می‌نمایند.

در پی موضع گیری قاطع امام، بنی صدر که موقعیت خود را در خطر می‌دید و این احتمال را می‌داد که از فرماندهی کل قوا عزل شود، در مصاحبه خود درتاریخ ۹/۳/۶۰ سعی کرد مسئله جنگ را مسئله اصلی قلمداد کرده و همچنین برکناری خود را خطری جدی تلقی کند و ترس خود را از رویارویی مستقیم با امام اعلام می‌نماید: «اگر روزی جمهوری تا این حد خدای نکرده سقوط کرد که به دلیل ایستادگی رئیس جمهور برای اجرای قانون باید محاکمه شود، این خود انقلاب دیگری در مملکت ماست... برای آن‌ها که این تلاش را می‌کنند سؤالی دارم که این تلاش را می‌کنید، فرض کنید که به نتیجه رسید و درخت، یا اره شد و یا خود به خلاف قاعده افتاد که نمی‌ افتد آیا به قول معروف شما چاه کندهاید که منار می‌دزدید؟ آیا فکر بعدش را کرده اید؟ بنابر ادامه جمهوری است یا بنا بر چیز دیگری است؟ اگر بنا بر ادامه این جمهوری است، مردم کدام داوطلب دیگری را گیربیاورند و به او آن حد اعتماد را اظهار بدارند و از آن به بعد هم تا این لحظه که من در اینجا نشسته ام همواره از او حمایت بکنند و او ناتوان نشود؟ خوب آن دیگری که شما دارید می‌تواند بیاید و این اعتماد را هم جلب کند و توانا بشود کیست؟»

بنی صدر همچنین در جمع پرسنل پایگاه هوایی شیراز سخنرانی تحریک آمیزی ایراد نمود که نقض کامل بیانیه امام بود.

سرانجام، پس از بار‌ها نقض فرمان امام هیأت سه نفره حل اختلاف در تاریخ ۱۲/۳/۶۰ اعلام کرد که سخنرانی‌ها و مصاحبه مطبوعاتی بنی صدر تخلف از بیانیه ۱۰ مادهای امام و تخلف از قانون اساسی می‌باشد.

امام خمینی به مناسبت ۱۵ خرداد ۱۳۶۰ پیامی فرستادند که طی آن علیه مخالفین جمهوری اسلامی که زیر چترهای مختلف علیه این جمهوری توطئه می‌کنند، روشنگری کردند «... اینان با نام آنکه در ایران قانونی نیست... می‌خواهند راه را برای اربابان خود یا ابرقدرت شرق یا بلوک کمونیست یا ابر قدرت غرب و بلوک سرمایه داری باز کنند و ایران عزیز را با اسم آزادی که مراد آنان بی بند و باری است به لجن بکشند و ملت مسلمان را از صحنه خارج کنند. اینان آزادی مسلح بودن را در مقابل حکومت اسلامی و آزادی در اغتشاش را می‌خواهند. اینان آزادی ژ۳ برای نابودی اسلام و جمهوری اسلامی را می‌خواهند و این آزادی‌ها‌‌ همان است که پیامبران و اسلام و رهبران آن در سرتاسر تاریخ با آن به جنگ برخاسته اند، خود را فدا کردهاند و ما نیز به حکم پیروی از آنان در صحنه هستیم و غرب زدگان آزادی به شکل غرب که حتی آزادی جنسی به حد فجیع آن و آزادی مراکز فحشا را طالبند اسلام و جمهوری اسلامی مخالف ایده های حیوانی آنان است...»

سمپاشیهای بنی صدر علیه چهرههای شاخص خط امام و به مرور خود امام ادامه یافت و روزنامههای آن جریان ساماندهنده تحرکات این جریان بودند. به دنبال ایجاد تحریکات از سوی بعضی روزنامه‌ها در اطلاعیهای که در تاریخ ۱۸/۳/۶۰ از سوی دادستان انقلاب اسلامی مرکز انتشار یافت آمده است: «به حکم دادستان انقلاب اسلامی مرکز نشریات آرمان ملت، انقلاب اسلامی، جبهه ملی، میزان، نامه مردم و عدالت به دلیل نشر مقالات تشنج آفرین تا اطلاع ثانوی توقیف شدند.»

مقاومت کنید

بنی صدر نیز به دنبال اطلاعیه دادستانی کل مبنی بر تعطیل روزنامه‌ها اطلاعیهای به شرح زیر صادر کرد:

خبر تعطیل چند نشریه دیگر از جمله روزنامه انقلاب اسلامی را شنیدید. شب گذشته نیز برنامه تلویزیونی دادستان کل کشور را که به منظور لکه دار کردن رهبر نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق و خدشه دار کردن رئیس جمهوری تنظیم شده بود تماشا کردید. این‌ها مراحل مختلف حرکتی است که حذف ریاست جمهوری شما را هدف قرار داده است.

آنچه اهمیت دارد رئیس جمهور نیست مهم آن است که غول استبداد و اختناق می‌خواهد بار دیگر حاکمیت خود را به شما مردم بپاخاسته تحمیل کند و اثر خونهای گرانبار عزیزان شما را که در سرنگونی رژیم سیاه پهلوی نثار اسلام و آزادی شد از بین ببرد و این در شرایطی است که کشور ما خود را برای انجام انتخابات می‌ان دورهای آماده می‌کند. رئیس جمهوری شما همچنان در انجام رسالت خطیری که شما ملت مسلمان ایران به عهده او گذاردهاید استوار ایستاده است. پیام و کارنامه خود را به هر شکل از آن جمله نوار، اعلامیه و... به اطلاع شما خواهم رسانید و به دعوت شما که هر روز او را به مقاومت و استقامت می‌خوانید صمیمانه لبیک می‌گوید. شاد و پیروز باشید.

دایره فعالیت بنی صدر روز به روز تنگ ‌تر می‌گردید. هنوز فرماندهی کل قوا نیرویی بود که می‌توانست در سایه آن نفسی بکشد. روزنامه اش به محاق توقیف افتاده بود دیگر آن اقبال و شور برای دیدن بنی صدر در مردم دیده نمی‌ شد. به ناچار به همشهریان خود روآورد و باحضور عده ای از مردم همدان دفتر همکاریهای مردم با رئیس جمهور را افتتاح و طی سخنانی مردم را علناً به ایستادگی و مقاومت و شورش علیه جمهوری اسلامی دعوت کرد.

در پایان مراسم شرکت کنندگان شعارهایی به حمایت از بنی صدر و علیه حزب جمهوری اسلامی و دکتر بهشتی و نخست وزیر می‌دادند. در این مراسم به علت ازدحام بیش از حد جمعیت در محل دفتر، بنی صدر نتوانست از مینی بوس پیاده شود و از داخل اتومبیل با بلندگوی دستی برای مردم سخنرانی کرد و در پایان به شعارهای ذکر شده در بالا تا ساعت ۸ بعدازظهر تظاهرات ادامه داشت و پس از آن نیز گروههای مخالف و موافق با دادن شعارهایی علیه یکدیگر و پرتاب سنگ به طور پراکنده در سطح شهر همدان به تظاهرات پرداختند و درگیری‌ها تا ساعت ۹ شب ادامه داشت و طرفداران بنی صدر به یکی از مغازه‌ها حمله کردند و تمام شیشه‌ها را شکسته و وسایل آن را بردند. فرصت ضیق بود و بنی صدر در شرف حذف قرارگرفته بود و منافقین ناگزیر به سیم آخر زده بودند.


بازخوانی مهم‌ترین دهه انقلاب اسلامی2/ گفتگو با ناصر نوبری
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، ولایت فقیه ، سیدابوالحسن بنی صدر ، دکتر محمود احمدی نژاد
مشکل اصلی نفاق درباره ولایت فقیه و ریشه‌اش هم خودبزرگ‌بینی بود/ گفت مردم توطئه گران علیه رئیس جمهور را بشناسید

محمد رحمانی: گفت‌وگو با ناصر نوبری مانند همیشه برای نگارنده شیرین بود چرا که نوبری فارغ ‌از تحلیل‌های مبتنی‌بر شعار با کمک از مستندات دست به تحلیل عمقی می‌زد. این امر در کنار بیان خاطرات جذاب وی موجب آن شد که در پایان کار فرصت گرفتن قول برای مصاحبه‌های بعدی را از دست ندهیم.نوبری اولین روزنامه‌نگار بعد از انقلاب است که محاکمه شده، البته روحیه انقلابی وی بعدها کار دستش می‌دهد و باعث می‌شود تا دو بار دیگر، وی از محل کارش در وزارت خارجه اخراج شود. سفیر سابق کشورمان در پایتخت کل بلوک شرق معتقد است که متأسفانه مدعیان لیبرالیسم در ایران نیز تحمل دیدگاه‌های مخالف را ندارند و حتی دیکتاتور‌تر برخورد می‌کنند، وی برای این ادعا مستندات کافی ارائه می‌دهد.

آقای نوبری شما در ایام انقلاب سردبیر هفته‌نامه «اطلاعات هفتگی» بودید که مخاطبان فراوانی داشته است، بنابراین شما را می‌توان یکی از مطبوعاتی‌های قدیمی نامید. فضای حاکم بر مطبوعات در آن دوران چگونه بود؟

فضای مطبوعات در ابتدای انقلاب یعنی همان دو سال اول بسیار گسترده و همه‌جانبه بود، طبیعتاً آن زمان سیستم جدی در کشور شکل نگرفته بود، خب یک نظامی ساقط شده بود و انقلابیون روی کار آمده بودند و در این بین هر کسی دیدگاه خودش را داشت. از آنجا که در آن شرایط هنوز هیچ ‌روشی بطور نهایی حکمفرما نشده و فکری نیز نهادینه نشده بود، لذا تمام دیدگاه‌ها و راه‌ها در چالش با یکدیگر بودند. به‌همین دلیل رسانه‌ها و مطبوعات خیلی متنوع بودند.

شما چگونه و چرا به روزنامه اطلاعات پیوستید؟

در ابتدای انقلاب من عضو دبیرخانه شورای انقلاب و مسئول تهیه گزارش از وزارتخانه ارشاد، علوم، آموزش و پرورش بودم. تمام مطالب مربوط به این وزارتخانه‌ها را من جمع‌آوری می‌کردم و به آقای بهشتی گزارش می‌کردم، رئیس شورای انقلاب هم شهید بهشتی بودند که ما مستقیم با ایشان کار می‌کردیم.آقای بهشتی یکبار یک تماسی گرفتند، گفتند خودتان را سریعاً به دفتر امام برسانید.ما هنگامی که به دفتر حضرت امام رسیدیم، آقای بهشتی و آقای دعایی را که تازه از عراق آمده‌ بود، دیدیم و از همانجا با آقای دعایی آشنا شدیم. به هر حال گفتیم چه شده است؟ آقای بهشتی گفتند امام از فضای مطبوعات ناراحت هستند و معتقدند که انقلاب شده اما مطبوعات همچنان شاهنشاهی مانده است.

علت این ناراحتی امام به چه چیزی برمی‌گشت؟

شهید بهشتی ‌گفت علت اصلی ناراحتی امام بیشتر به مؤسسه اطلاعات برمی‌گردد، چون بدنه اصلی روزنامه اطلاعات همچنان در دست ساواکی‌هاست یعنی مطبوعاتی که وابسته به رژیم سابق بودند، هیچ محوری و کنترلی نداشتند و خودشان مجموعه را اداره می‌کردند. مثلاً در رژیم سابق آقای مشخصی مسئول اطلاعات بود، فرد دیگری هم مسئول کیهان بود. بعد از انقلاب سرپرستان اصلی اینها فرار کرده بودند، نوچه‌های آنها داشتند روزنامه را اداره  می‌‌کردند. اینها هم با موذی‌گری حرفه‌ای مطبوعاتی‌شان خط پیاده می‌کردند یعنی دقیقاً سعی می‌کردند خط اصلی حزب‌الله را که خط امام بود، تضعیف کنند و خطوط دیگر را تقویت کنند. این دو مؤسسه کیهان و اطلاعات نقش خیلی مهمی داشتند.این بود که حضرت امام ناراحت بودند که شبانه ما دعوت شدیم. همانجا برای اولین بار آقای دعایی نماینده ولی فقیه در مؤسسه اطلاعات شدند. ایشان این طوری حکم گرفتند که همان شب ما سه، چهار نفری به آنجا رفتیم. امام، آقای دعایی را می‌شناختند منتها ایشان تازه از عراق آمده بودند و سفارتشان در عراق دچار مشکل شده بود. رادیو صدای انقلاب  قبل از انقلاب مطالب حضرت امام را از عراق به سمت ایران پخش می‌کرد، خود آقای دعایی گوینده رادیو صدای انقلاب ایران یا صدای اسلام ایران بود. حالا می‌خواستند به آقای دعایی حکم دهند، او به آقای بهشتی گفته بود که من هیچ چیز از فضای ایران و مطبوعات ایران نمی‌دانم، من نمی‌توانم. آقای بهشتی وساطت کرده بودند و به امام گفته بودند که ایشان می‌گوید من هیچ چیز از ایران نمی‌دانم. نمی‌توانم حکم را بگیرم و در ایران کار کنم چون به فضای ایران آشنا نیستم، مگر این‌که به من تیم دهید. در این میان آقای بهشتی ما را صدا کردند که در دفتر امام یک تیم به‌عنوان هسته مرکزی مؤسسه اطلاعات شویم. حکم هم آقای دعایی بگیرد و درعین این‌که ما در شورای عالی انقلاب این مسئولیت‌ها را داشتیم، قرار شد که در مؤسسه اطلاعات هم به‌عنوان هسته مرکزی با آقای دعایی همکاری کنیم که همان زمان ما به مؤسسه اطلاعات رفتیم.ایشان هم به هر کدام از ما حکم دادند. در واقع یک شورای سرپرستی برای مؤسسه اطلاعات به‌وجود آوردیم که مؤسسه توسط یک نفر اداره نشود، بلکه یک شورای سرپرستی آن را اداره کند.ما سه، چهار نفر اعضای شورای سرپرستی مؤسسه اطلاعات شدیم. رئیس شورای سرپرستی هم آقای دعایی شد. هر کدام از ما هم یک حکم گرفتیم که عضو این شورای سرپرستی شدیم هم این‌که قرار شد مجلات مرتبط با روزنامه اطلاعات را نیز اداره کنیم. قرعه من «اطلاعات هفتگی» افتاد. قرار شد من هم عضو شورای سرپرستی مؤسسه اطلاعات باشم، هم عضو شورای سردبیری روزنامه اطلاعات و هم مدیرمسئول و سردبیر روزنامه اطلاعات هفتگی.خب این خودش فضای مطبوعاتی آن زمان را نشان می‌دهد. فضای آن زمان متنوع و متغیر بود و با این حال ما آمدیم و در روزنامه اطلاعات نشستیم. من تا آن زمان کار ژورنالیستی نکرده بودم. به‌یکباره سه سمت مطبوعاتی پیدا کردم و اگر شما آرشیو مؤسسه آن زمان را پیدا کنید، سرمقاله‌ و مقالاتی را که من می‌نوشتم پیدا می‌کنید، این در حالی بود که آخرین تجربه نویسندگی من به انشای مدرسه با نمره 15 باز‌می‌گشت. به‌هر حال من همزمان در دبیرخانه شورای انقلاب نیز فعال بودم، بعد از این‌که کمی تجربه ژورنالیستی پیدا کردم با شهید کلاهدوز به‌عنوان مسئول در سپاه پاسداران صحبت کردم که انقلاب، یک نشریه اختصاصی لازم دارد تا برای قشر جوان و بچه محصل‌ها انقلاب را تبلیغ کند و در مقابل نشریه منافقین که در مدارس پخش می‌شد، تبدیل به تکیه‌گاهی برای بچه حزب‌اللهی‌ها گردد.سرانجام ایشان تأیید کردند و من «امید انقلاب» ارگان ارتش بیست‌میلیونی را خودم طراحی و منتشر کردم و همزمان سردبیر آن نیز شدم.

 

اصولاً در زمان قدرت لیبرال‌ها، آنان چقدر تحمل نقد مطبوعات را داشتند؟

یکی از تجربیات حرفه‌ای من در ایران همین است. تجربه من در این  32‌ سال بعد از انقلاب که در مطبوعات و سیاست خارجی کار کرده‌ام نشانگر این است که اتفاقاً کسانی که خیلی دیدگاه‌های لیبرالانه دارند و در جناح لیبرال قرار می‌گیرند، در مقابل دیدگاه‌های قوی مخالف، خیلی دیکتاتورتر و انحصارطلب‌تر از هر انحصارطلبی می‌شوند.در مورد آقای بنی‌صدر من این تجربه را دارم. آقای بنی‌صدر ادعای آزادمنشی و لیبرالیسم می‌کرد. من به‌عنوان یک کسی که با او مصاحبه می‌کردم، چنان مورد غضب ‌ایشان قرار گرفتم که او به من ناسزا گفت و صراحتاً گفت تو دروغگویی! آنان به ظاهر لیبرال اما به واقع دیکتاتور هستند. یعنی اینها پرچم لیبرال و آزادمنشی را در دست می‌گیرند، برای این‌که قدرت بگیرند اما وقتی منافع خودشان مطرح می‌شود، دیکتاتور‌تر از هر دیکتاتوری می‌شوند. من این تجربه را چندین بار دارم.آقای بنی‌صدر به مؤسسه اطلاعات فشار می‌آورد و به‌دنبال برکناری بنده بود.آقای لیبرال‌منش که در مقابل یک رسانه نباید این‌طور عمل کند. از قدرت دولتی در برابر رسانه استفاده کند و به امام شکایت کند که آقا در این مؤسسه‌ای که نماینده شما در آنجاست، فردی کار می‌کند که مدام رئیس‌جمهور را نقد می‌کند. خب یک رئیس جمهور واقعاً لیبرال نباید از انتقاد پریشان شود و رسانه را تحت فشار قرار دهد.ادعا و شعار آزادی، ساده ‌است اما پایبندی واقعی به آزادی و آزادمنشی بسیار سخت است. من از همین دوره اخیر حاکمیت دوستان دوم خردادی که مدعی آزادی هستند موارد جدی و مستند دارم که با دیدگاه‌های مخالف برخورد حاد و دیکتاتور مآبانه کردند.

همان موردی که منجر به خروج شما از وزارت‌خارجه شد؟

بله یک مورد همان بود. در دوره حاکمیت دوم خردادی‌ها بنده مشاور وزیر در برنامه‌ریزی‌های استراتژیکی وزارت‌خارجه بودم. بنده به‌عنوان یک کارشناس و دیپلمات حرفه‌ای وقتی دلسوزانه برخی نقاط ضعف در استراتژی‌های آن دوره را آن هم نه در سطح رسانه بلکه در جلسات خصوصی درون وزارتخانه مطرح کردم، دوستان دوم خردادی دیدگاه متفاوت و انتقادی را تحمل نکردند و بنده را از کلیه مسئولیت‌ها برکنار کرده و در اختیار کارگزینی جهت اخراج قرار دادند. مورد بعدی هم در مورد یک استاد علوم سیاسی دانشگاه اتفاق افتاد. ایشان یکی، دو مصاحبه در نقد سیاست هسته‌ای آقایان انجام دادند، باز آقایان نتوانستند دیدگاه انتقادی ایشان را تحمل کنند و در سطح آقای رئیس‌جمهور خاتمی دستور کتبی صادر شد و از وزارت اطلاعات خواسته شد آن استاد دانشگاه مورد پیگرد قرار گیرد. به‌نظر من مهم نیست که دیدگاه‌های آن استاد درست بود یا نه، مهم این‌بود که یک استاد صرفاً به‌خاطر طرح دیدگاه‌های متفاوت، تحت پیگرد قرار گرفت، گرچه بعدها انقلاب متوجه شد که دیدگاه‌های آن استاد و همین طور بنده درست بوده است. شاید اگر دولت عوض نمی‌شد وی مشکلات جدی پیدا می‌کرد.ما آقای بنی‌صدر را قبل از ریاست‌جمهوری شناسایی کرده بودیم. این شناخت به ما اطمینان داده بود که حاکمیت ایشان برای انقلاب خطرناک است و انحراف ایجاد می‌کند.

بنابراین من این تجربه را لمس کرده‌ام که در دو جریان حاکمیت لیبرال‌ها و آنهایی که مدعی آزادمنشی هستند، در برابر کار مطبوعاتی حرفه‌ای دیدم که اینها دروغ می‌گویند. اینها دیکتاتورتر و انحصارطلب‌تر برخورد کردند. اتفاقاً به نظر من اصولگراها، میزان انحصارطلبی‌شان کمتر از این کسانی است که مدعی آزادمنشی هستند. می‌دانید چرا؟ برای این‌که آنها خیلی حزبی برخورد می‌کنند. شما مثلاً در مجلس زمان دوم خرداد آنقدر تلاطم با دولت نمی‌بینید اما در مجلس امروز وجود صداهای متفاوتی مانند آقای مطهری را می‌شنوید، برای این‌که اصولگراها واقعاً به افکار اصولی‌خودشان اهمیت می‌دهند تا صرفاً افکار حزبی، اما مجلس قبلی که مجلس دوم خردادی بود، برنامه‌هایشن را در حزب هماهنگ و بعداً در مجلس آن را پیاده می‌کرد. اولین کسی که در ایران بعد از انقلاب محاکمه مطبوعاتی شده من هستم.

توسط چه کسی؟

آقای بنی‌صدر. مدعی‌لیبرالیسم.

حالا به این بحث برسیم؛ روز 14 اسفند بنی‌صدر اطلاعات هفتگی را در دستش گرفت و به آن اعتراض کرد. آیا خودتان آن گزارش را نوشتید یا این‌که کار درون حزب جمهوری صورت گرفت؟

ابتدای انقلاب جریانات حزبی آنقدر منسجم نبود که همه چیز در حزب تدوین شود. حزب جمهوری اسلامی بود و دبیر کل حزب خود آقای بهشتی بودند، خودشان روزنامه رسمی داشتند. روزنامه جمهوری اسلامی روزنامه رسمی حزب جمهوری اسلامی بود. سردبیرشان هم در آن زمان آقای میرحسین موسوی بودند. همه اینها بودند اما شاید 10‌درصد از سهم جریانات مردمی را داشتند. انقلاب مردمی بود، حزبی نبود.حزب، انقلاب را پیروز نکرده بود، مردم انقلاب را پیروز کرده بودند، بنابراین جریانات مردمی خیلی بر جریانات حزبی فائق بودند. امام که لیدر مردم بود، وقتی حرکت می‌کردند، امواج آن بسیاری از احزاب را می‌برد. شما می‌بینید که چطور منافقین مضمحل شدند و رفتند با این‌که تشکیلات عظیمی داشتند. بنده به‌عنوان یک فرد کاملاً مردمی که متأسفانه یا خوشبختانه خصوصیتم این بود که در هیچ حزبی علاقه‌ نداشتم قرار بگیرم، با این‌که دوستان من حزبی بودند مانند شهید حسن اجاره‌دار که از دوستان دانشگاهی بنده بودند، اما من با آقای بهشتی به‌عنوان حکومتی همکاری می‌کردم، سلیقه من سلیقه گروهی حزبی نبود، به‌همین دلیل آن کاری که من کردم، کاملاً شخصی بود. کاملاً ابتکار شخصی بود. چرا؟ چون من آقای بنی‌صدر را شناخته بودم و مهم‌ترین چیزی که از او شناختم، نفاقش بود. در آن مصاحبه من هست که عصبانی می‌شود. ایشان اصلاً اعتقاد به روحانیت ندارد. اصلاً اعتقادی به ولایت فقیه ندارد. من به این کاملاً رسیده بودم. ایشان حضور در کنار روحانیون و امام را صرفاً به‌عنوان یک وسیله سیاسی می‌دانست که به حاکمیت برسد. یعنی اینها را نردبان خودش می‌دانست. بنی‌صدر از روحانیت و ولایت فقیه به‌عنوان نردبانی برای رسیدن به حاکمیت در ایران استفاده ‌کرد. این چیزی هم که می‌گویم عیناً در مصاحبه من هست. من یک گزارش تحقیقی در مجله‌ام چاپ کردم و تمام مواضع آقای بنی‌صدر را قبل از ریاست جمهوری و بعد از ریاست جمهوری درآوریم. البته آن زمان راحت نبود، مثل حالا که کامپیوتر نبود. خودمان کار کردیم یعنی دستی کار می‌کردیم. تمام اظهاراتش قبل از ریاست جمهوری را درآوردیم که چقدر از امام و روحانیت تعریف می‌کند. همه اینها هست مثلاً می‌گوید علت مخالفت این تروریست‌ها و ضد انقلاب‌ها با روحانیت این است که روحانیت اصیل است. روحانیت همیشه مدافع ایران در برابر استعمارگران است. این حرف‌ها را قبل از ریاست جمهوری می‌زد که خودش را به روحانیت و حضرت امام نزدیک کند، بعد از ریاست جمهوری کاملاً به تمام این دیدگاه‌هایش پشت کرد. این را من در ایشان شناسایی کرده بودم، به‌همین دلیل سعی می‌کردم افکار عمومی مردم را هم روشن کنم. شما تاریخ این گزارش را می‌بینید، ماه‌ها پیش از آن است که مجلس می‌خواست به این برسد که بنی‌صدر را ساقط کند.

 

بعد از انتشار آن گزارش واکنش مردم چطور بود؟

آن مجله نایاب شد. این اولین واکنش‌شان بود. من خودم الان آن را در خانه ندارم یعنی خودم آن را یادگاری ندارم. تأثیراتش اساسی بود، یک جمله شهید بهشتی در مورد آن نشریه گفتند. وقتی آن موج ایجاد شده بود، این جمله را گفته بودند که به نوبری بگویید زدی تو خال. این اصطلاح آقای بهشتی بود. خب خود آقای بهشتی و روزنامه‌اش در حزب چنین کاری نکرده بودند. شاید هم نمی‌توانستند این کار را بکنند. بالاخره یک ملاحظاتی داشتند چرا که آقای بنی‌صدر رئیس جمهور بود، نمی‌شد این طور به پروپایش بپیچند. آن طور که من به‌عنوان یک فرد مستقل عمل کرده بودم، ولی بنی‌صدر حزبی می‌دید. اصلاً احساس می‌کرد این طراحی آقای بهشتی است.

شما بعد از آن تنبیه نشدید؟

بنی‌صدر بطور جدی پیگیری کردند و مؤسسه را تحت فشار قرار دادند که بنده برکنار شوم.

چه برخوردی از طرف هیأت حاکمه با شما صورت گرفت.

هیأت حاکمه هم مستقیم برخورد کرد و من مدام احضار می‌شدم. من وقتی این گزارش تحقیقی را نوشتم که محور آن هم این بود که ایشان نفاق دارند، ایشان خودش را قبول دارد، هیچ‌کس را قبول ندارد، چون ولایت فقیه را قبول ندارد و با ولایت فقیه و روحانیت تنها برای کسب قدرت کنار آمده است. این را من در آن گزارش تحقیقی ثابت کردم. اگر نگاه کرده باشید روی جلد هم تصویری را منتشر کردم که قبل از این‌که روی کار بیاید، با روحانیون بوده و بعد به همه اینها پشت کرده است. این چیزی بود که دقیقاً در مصاحبه قبل از ریاست‌جمهوری ایشان کشف کردم. همان مصاحبه‌ای که بعدها چاپش کردم. مصاحبه‌ای که به ایشان مستقیم گفتم، تو همه اینها را وسیله کردی برای این‌که روی کار بیایی. تو به اینها اعتقاد نداری. گفت یعنی تو می‌گویی من آنقدر کوچک هستم که آمدم خودم را به این روحانیون بند کنم، برای این‌که رأی بیاورم. نه آقا می‌خواهی به تو بگویم من چه کسی هستم؟ گفتم بگو؛ گفت من بزرگ‌ترین اندیشه قرن هستم. این کتاب «اقتصاد و توحید»ی که من دارم، بزرگ‌ترین اثر قرن است. من این هستم، تو فکر می‌کنی من خودم را به روحانیون می‌چسبانم که خودم را بزرگ کنم. این مناظره را من به‌عنوان مسئول بخش فرهنگی دبیرخانه شورای انقلاب با بنی‌صدر قبل از این‌که رئیس‌جمهور شود انجام داده بودم.

در هفته‌نامه عنوان «جلسه خصوصی» را به جای مصاحبه زدید.

بله، مصاحبه نبود، جلسه خصوصی بود.

جلسه خصوصی را ضبط می‌کردید!

بله، با اطلاع خودشان یک ضبط صوت روی میز بود و همه گفت‌وگو‌های حاضرین را در جلسه  ضبط می‌کرد.

 هنوز نوار آن را دارید؟

فکر می‌کنم در اسناد دولتی که از دبیرخانه شورای انقلاب باقی مانده باشد. من خودم ندارم. من هیچ‌کدام را نگه نداشتم، اما 100‌درصد این نوار در یکی از ارگان‌های حکومتی باید حفظ شده باشد. یادم هست آن زمان نوار را به شهید حسن اجاره‌دار دادم، بین حزبی‌ها پخش کرد، گوش کردند، البته ایشان هم در انفجار حزب شهید شدند. خلاصه این‌که مشکل با ایشان این بود که آیا تو مرد و مردانه ولایت فقیه را قبول داری یا نداری، نداری چرا به دروغ می‌گویی دارم و برای من مسجل شده بود که ایشان نفاق دارد. دیدگاه من این است که با ایشان هم صادقانه گفتم، اگر شما ولایت فقیه را قبول نداری، بگو قبول ندارم. اگر قبول داری، مشروط به زمان و مکان نیست. دیدید یک بندی را در اطلاعیه دبیرخانه شورای انقلاب آورده بودیم که «اعتقاد به ولایت فقیه در همه گستره زمان و مکان.» زمانی که بنی‌صدر خواست رئیس‌جمهور شود، به او گفتیم شرط اولش این است‌که طبق این بند اول تو باید به ولایت فقیه در همه گستره زمان و مکان اعتقاد داشته باشی.

منظورتان از بیان این جمله چه بود؟

یعنی تو ولایت فقیه را وسیله کردی. این را زمانی قبول داری و زمان دیگر نه، در این مکان ممکن است قبول کنی اما به ریاست جمهوری که رفتی بگویی قبول ندارم. چرا؟ چون خودت را بزرگ‌ترین اندیشه زمان می‌دانی. وقتی یک نفر خودش را از همه برتر می‌داند، طبیعتاً وقتی می‌گوید ولایت فقیه را قبول دارم، دروغ است. البته می‌توان دیدگاه‌های متفاوت با ولایت فقیه داشته باشیم، مثلاً امام در یک زمینه معتقد به نظریه باشند و من به‌عنوان کارشناس، یک نظریه دیگر داشته باشم، نمی‌شود همه نظرات را یکسان کرد، اما وقتی که ولایت فقیه دیدگاهی را حکم کردند، باید فصل‌الخطاب باشد و همه از آن تبعیت کنیم. آنچه ما از آقای بنی‌صدر کشف کرده بودیم این بود که تمامش نفاق بود و ثابت شد. وقتی خواسته می‌شد که سیستم، ریاست جمهوری را از منحرفین جدا کند، نکرد. رابطه‌اش را با منافقین حفظ کرد. این چیزی بود که‌بنده به‌عنوان یک شخص نه به‌عنوان یک حزب تشخیص داده بودم. از برخورد و تعیین مواضع بنی‌صدر تشخیص داده بودم که بنی‌صدر یک زمانی خودش را نشان خواهد داد چون می‌گوید من بزرگ‌ترین اندیشه زمانم. بنابراین به ولایت فقیه پشت خواهد کرد. این دعوایی است که همیشه وجود داشته مثلاً با حضرت امام این‌گونه برخورد می‌کردند؛ امام یک دیدگاهی داشتند که باید این کار را بکنیم، اینها مخالفت می‌کردند. بقیه می‌گفتند امام گفته، اینها می‌گفتند این نظریه امام ارشادی است، ولایی نیست. یعنی این گونه نفاق خود با ولایت فقیه را پنهان می‌کردند.

به‌هر حال بعد از انتشار این گزارش، بنی‌صدر بسیار عصبانی شد و این نشریه در مجلس دست به دست می‌گشت زیرا وقتی ثابت می شد مواضعش با قبل از ریاست‌جمهوری تغییر کرده عملاً رأیی که از مردم گرفته بود زیر سؤال می‌رفت و مشروعیت ریاست‌جمهوری‌اش مورد تردید قرار می‌گرفت. وی خیلی عصبانی شد و نزد حضرت امام رفت و از دست بنده شکایت کرد. گفت مؤسسه اطلاعات زیر دست شما آمده و شما در آنجا نماینده گذاشتید. در مؤسسه‌ای که زیر نظر شما اداره می‌شود، این مجله علیه رئیس‌جمهور مملکت منتشر شده و به مردم می‌گوید که من منافقم. قرار شد یک شورای حل اختلاف برای حل اختلافات تشکیل شود که اعضای آن سه نفر بودند. یک نماینده از طرف حضرت امام، یک نماینده از طرف بنی‌صدر و یک نماینده از طرف شهید بهشتی. نماینده امام آقای مهدوی‌کنی شدند، نماینده آقای بهشتی آقای یزدی شدند، نماینده آقای بنی‌صدر هم آقای اشراق، داماد حضرت امام شدند. این سه ‌نفر شورای حل اختلاف شدند. قرار شد بحث‌ها و دعواها یک‌به‌یک به آن شورا ارجاع داده شود و آن شورا رسیدگی کند. چون آن زمان که از این محاکم مطبوعاتی تشکیل نشده بود. این کار ما به‌عنوان یکی از موارد دعوا شد. آقای بنی‌صدر این مجله را به آن شورا فرستادند و نامه دادند که علیه رئیس‌جمهور توطئه شده است و یکی از مشکلات من هفته‌نامه اطلاعات است.

ما یک روز در درفتر مجله نشسته بودیم که دیدیم نامه احضاریه آمده و بنده را به این شورا احضار کرده بودند، این سه آقا نشسته بودند. شاید این جلسه نزدیک به یک ساعت طول کشید و آنها شروع به پرس ‌وجو کردند که چرا شما این کار را کرده‌اید که در جامعه تأثیر گذاشته، من فکر می‌کنم پایه و بنیان آقای بنی‌صدر را تکان داده بود. من شروع کردم از خودم دفاع کردم. گفتم ببینید من هیچ‌نظریه‌ای در اینجا از خودم ندادم. عنوان اتهام من این بود: «توطئه علیه رئیس‌جمهور با استفاده از امکانات مطبوعاتی ملی» چون مؤسسه اطلاعات یک مؤسسه ملی بود، بعد من مجله را درآوردم، یکی‌یکی ورق زدم. گفتم آقا نگاه کنید من هیچ چیزی از خودم نیاوردم. من مطالبی را که ایشان قبل از ریاست‌جمهوری گفتند، مستند آوردم. بعد مواضع ایشان را در همین زمینه بعد از ریاست جمهوری آوردم. شما یک مطلب اینجا از من نشان دهید که من خودم کار کرده باشم. اگر اینجا این مطالب نشان می‌دهد که ایشان در کشور دوگانه برخورد کردند، مسئولش خود ایشان هستند نه من؛ مثلاً نوشته بودم؛ بنی‌صدر در فلان تاریخ و فلان جلسه جمله‌اش این‌چنین است. بعد دوباره جمله مخالف او را در همان موضوع بعد از ریاست‌جمهوری آورده بودم. 10 مورد آورده بودم که آقای بنی‌صدر در این موارد مواضعش قبل و بعد از انتخابات عوض شده است.

یعنی هیچ متنی به آن اضافه نکردید؟

خیر، مثلاً به‌عنوان نمونه: «شما ای تروریست‌ها چرا هدف‌تان فقط روحانیون مترقی و انقلابی است»، «امروز تمام صداهای ضد انقلاب در داخل و خارج هماهنگ علیه روحانیت مترقی بسیج شده‌اند.» اینها مواضع ایشان در خصوص روحانیت قبل از ریاست جمهوری است. در حالی که بعد از ریاست جمهوری با قویترین جریان ضد روحانیت یعنی منافقین متحد می‌شود. اینها را یکی یکی آورده بودم. خیلی زیاد است. بعد آنجا به آقایان گفتم. من کجا از خودم مطلب آوردم. همه مطالب سخنان بنی‌صدر است که با هم مقایسه کردم. قیاس و نتیجه‌گیری را هم برای خود مردم و خوانندگان گذاشتم. هیچ نتیجه‌گیری هم نکردم. اینها را ما گفتیم و از خودمان دفاع کردیم. آنجا هم به من جوابی ندادند که بالاخره من تبرئه شدم یا نشدم.

نتیجه جلسه را به شما نگفتند؟

خب، آنها رفتند شور و مشورت کنند که نتیجه بدهد. نتیجه را که به من مستقیم نمی‌گفتند، اما آن جلسه یک هفته قبل از 14 اسفند بود. 14 اسفند هم بنی‌صدر آمد آن هوچی‌گری را کرد که مجله را آورد و گفت این دارد علیه من توطئه می‌کند. تحت این عنوان سخنرانی کرد، «مردم توطئه‌گران علیه رئیس‌جمهورتان را بشناسید» که یکی مورد بنده بود که نشان داد. بعد خوشبختانه بعد از آن اینها مخفی شدند. مجلس می‌خواست عدم صلاحیت رئیس‌جمهور را بررسی کند و به سمت طرد از انقلاب رفتند. این طور ما عملاً از محاکمه نجات پیدا کردیم یعنی خود صورت مسئله پاک شد. یعنی خود فردی که از من شکایت کرده بود، فراری شده بود و دیگر نجات پیدا کردیم. این ماجرای اولین محاکمه مطبوعاتی بود که ‌بنده مورد اتهام قرار گرفتم. من فکر می‌کنم دفاعیات من درست بود، گرچه جوابی به من داده نشد، چون که بنی‌صدر فرار کرد. شما تمام متن آن مجله را نگاه کنید، من هیچ چیز از خودم ننوشتم. فقط در تاریخ‌های متفاوت سخنان ایشان را آوردم. مشکل اصلی ایشان نفاقشان درباره ولایت فقیه و ریشه‌اش هم خودبزرگ‌بینی او بود.

همان کیش شخصیت؟

من به او گفتم این کتاب کیش شخصیت که نوشتی، مشخصات خودت و تصویر خودت است. خیلی عصبانی شد. گفت اگر من آنقدر هنر داشته باشم که راجع به خودم بنویسم، معلوم است هنرمند بزرگی هستم، خودبزرگ‌بینی بنی‌صدر کار دستش داد.

شما اولین بار چه زمانی اسم بنی‌صدر را شنیدید؟

همراه با امام در پاریس. قطب‌زاده، بنی‌صدر و دیگران همه در پاریس نزد حضرت امام می‌رفتند. از آنجا ایشان مطرح شدند. تصور من این است که اصل شیطان در درون انسان است، بعد شیاطین بیرونی از شیطان درونی استفاده می‌کنند. چون ممکن است ما بگوییم، این امریکایی بود، او انگلیسی بود، این صهیونیست بود، این عوامل فلان بود، نفوذی بود، شاید سیستم‌های اطلاعاتی کشف کنند که این از قبل مثلاً از طریق سرویس‌های خارجی کنار امام کاشته شده بود که چنین بلایی را سر انقلاب بیاورد. نمی‌دانم. این جزو جهالت بنده است، اما من قضاوتی که خودم داشتم به‌عنوان کسی که با ایشان دست و پنجه نرم کرده بود، این بود که ایشان پیش از هر شیطان خارجی، شیطان درونی‌اش برایش مشکل ایجاد کرد.

درباره آن مصاحبه مناظره‌گونه چگونه بنی‌صدر حاضر شد مصاحبه را ادامه بدهد؟

ما اعضای دبیرخانه شورای انقلاب بودیم. آن زمان یک شورای انقلاب و یک دبیرخانه بود. دبیرخانه بخش اقتصادی داشت، بخش فرهنگی و آموزشی داشت. من معلم و دانشجو بودم، آمده بودم. گفتم با آقای رجایی انجمن اسلامی معلمان را درست کردیم. در دبیرخانه هم  مسئول بخش فرهنگی بودم. چهار، پنج نفر بودیم که افراد زیادی در ارگان‌ها زیر دست ما کار می‌کردند. یعنی نوک قدرت کشور در شورای انقلاب بود. ارگان دیگری وجود نداشت. این بود که آقایان که کاندیدا بودند، به مجاب کردن دیدگاه‌های ما بسیار اهمیت می‌دادند که دیدگاه ما به نفع شان باشد یا نباشد. اینها هم کاندیدا بودند و تلاش بسیاری می‌کردند که ما را هوادار خودشان کنند و دیدگاه ما را به دیدگاه خودشان نزدیک کنند. چون احساس می‌کردند ما با تمام ارگان‌های کشور در تماس هستیم. این بود که آن مناظره ما دو تا سه ساعت با آقای بنی‌صدر طول کشید. با آقای جلال‌الدین فارسی با آقای حبیبی و با تمام کاندیداها به‌عنوان دبیرخانه شورای انقلاب این مناظره را انجام دادیم. می‌گفتیم دیدگاه‌هایتان را مطرح کنید، ببینیم اصلاً به درد کاندیدا شدن می‌خورید یا نمی‌خورید. انگار کار ما کشف این دیدگاه‌ها بود.

مشکل بنی‌‌صدر خودمحوری بود. اگر الان خودش هم به وجدان خودش رجوع کند، به همین حرف می‌رسد. یک مقدار تواضع نشان می‌داد، یک مقدار به دیدگاه‌های مردم اهمیت می‌داد. به دیدگاه‌های غیر اهمیت می‌داد. چون پست پیدا کرده بود، کارهای زیادی می‌توانست انجام دهد که با هماهنگی پیش برود اما خودمحوری او را گرفت. بعد از این‌که رئیس‌جمهور شد به واقع فکر می‌کرد این رئیس‌جمهوری محصول درایت شخصی خودش است. وقتی ما به او می‌گفتیم که شما روحانیت را نردبان خودت کردی و به این قدرت رسیدی، قبول نداشت و فکر می‌کرد همه آنچه به آن رسیده، محصول درایت خودش است. البته هوشیاری هم داشت، مگر می‌شود یک آدم بدون هوشیاری در یک کشور بعد از انقلاب رئیس‌جمهور شود و رأی جمع کند اما نه در آن حد که تصور می‌کرد، بزرگ‌ترین اندیشه زمان است. این شیطان درونی او بود که سبب شد با شیاطین وحشتناک بیرون از وجودش هم همپیمان شود و علیه انقلاب، روحانیت و امام حرکت کند و کار به آنجا برسد که لباس زنانه بپوشد و با چهره‌ زنانه از کشور فرار کند. وقتی آدم نتواند وسوسه ‌شیطان را تشخیص دهد، به چنین سرنوشتی دچار می شود.

مشکل سوم بنی‌صدر را بفرمایید.

مشکل بعدی ایشان در سیاست خارجی بود. اصلاً دعوای ایشان با آقای رجایی بر سر سیاست خارجی بود. سیاست خارجی که انقلاب به آن اعتقاد داشت و شما اکنون ثمرات آن را می‌بینید، در آن زمان گفتن آن و دادن این نظریه سخت بود. انقلاب در آن زمان این اعتقاد را داشت که ثقل سیاست خارجی مردم و نهضت‌ها باید باشد. ثقل سیاست خارجی را از امریکا و ابرقدرت‌ها به مردم تغییر داد. یعنی برعکس سیاست شاه که ثقلش علیه مردم بود، اعتقاد ما این بود که باید مستقل از ابرقدرت‌ها و با مرزبندی از آنها باشد. آقای بنی‌صدر به این اعتقادی نداشت. به همین خاطر مدت‌ها در مورد وزارت خارجه دعوا بود و این وزارتخانه وزیر نداشت. اکنون شما پس از 30‌سال نتیجه آن پایداری در دفاع از مردم در برابر ابرقدرت‌ها را می‌بینید و می‌بینید که در منطقه یکی پس از دیگری قیام می‌کنند اما آن زمان نشد. حضرت امام آن زمان برای مصری‌ها پیام دادند: «علمای مصر، روشنفکران مصر به پاخیزید.» در آن دوران ظاهراً این سیاست جواب نمی‌داد ، اما حالا می‌بینیم که جواب داده است این نشان می‌دهد دیدگاه ما درست بود و انقلاب آن زمان ما را به این متهم می‌کردند که شما می‌خواهید انقلاب را صادر کنید. می‌گفتیم خیر، مسئله صدور نیست، مگر کالا یا پارچه است. ما نمی‌خواهیم چیزی مثل کالا صادر کنیم. موضوعی که الان هم در دنیا مورد بحث قرار گرفته این است که آیا ما این نهضت‌ها را صادر کردیم، آیا اینها زیر سر ما هست یا نیست؟ نگاه ما و انقلاب این بود که انگار در زیر پوسته کره زمین آتشفشان بزرگی به قلیان آمده است. این آتشفشانی که به قلیان آمده در اولین نقطه‌ای که سر بیرون آورده، ایران است چون پوسته‌اش برای بیرون زدن مناسب‌تر بوده است. این یک تحول است و از جاهای دیگر هم دیر یا زود بیرون خواهد زد. به قول معروف دیر و زود دارد اما سوخت‌و سوز ندارد. دیدگاه ما به جریان انقلاب در کل منطقه این‌گونه بود که برای ایران، مصر و بقیه این اتفاق خواهد افتاد و قطعی است. حضرت امام هم این‌گونه نگاه می‌کردند. ما مطمئن بودیم، این چیزی که اکنون همه به آن دومینو می‌گویند و با تعجب به آن نگاه می‌کنند، ما در آن زمان این را می‌دیدیم. به همین دلیل می‌گفتیم باید در کنار این جریان ماند. این آتشفشانی است که همه جا را خواهد گرفت. متأسفانه عده‌ای هم با نگاه کاملاً سطحی به سیاست خارجی نگاه می‌کردند.

مورد چهارم را اشاره فرمایید.

مورد چهارم به‌عنوان آخرین مورد که مورد اختلاف ما با بنی‌صدر بود، آن است که بنی‌صدر می‌خواست به همین اسبی که از شاه تحویل گرفته بود، یعنی به همین نظام اداری و به همین ساختار سوار شود. ما معتقد بودیم که آن اسب فقط به امثال شاه آن‌هم به همان شکل سواری می‌دهد. با آن اسب نمی‌توان در مسیر انقلاب حرکت کرد، آن اسب، آن ساختار دولتی و حکومتی، برای همان مدل حکومت تنظیم و طراحی شده است. ما با آن ساختار دولتی و حکومتی نمی‌توانیم اهداف انقلاب را پیاده کنیم و باید زیر و رو شود. مثلاً ما درباره وزارت کشاورزی می‌گفتیم، وزارت کشاورزی آنچه را که انقلاب ما می‌خواهد نمی‌تواند انجام دهد. شما نگاه کنید سخنرانی آقای بهشتی را که فقط سه ماه از انقلاب گذشته است، با عصبانیت سخنرانی می‌کرد. ما همان‌طور فکر می‌کردیم. ما اکثراً  مانند او فکر می‌کردیم،  می‌گفت مردم سه ماه از پیروزی انقلاب گذشته است و هنوز ما نتوانسته‌ایم فاصله‌ها را در کشور از بین ببریم. هنوز یک عده ثروتمند و یک عده فقیر هستند. هنوز در روستاهای ما استضعاف می‌بارد. دیدگاه ما این بود که با این ساختار حکومتی که از شاه رسیده بود، نمی‌توانیم آن نظریه انقلابی را توسعه دهیم. بنابراین اختلاف این‌گونه ظهور می‌کرد. یک نکته مهم را اشاره کردید، من سؤال بعدی‌ام این بود که حالا زودتر می‌پرسم؛ بنی‌صدر قبل از آن‌که رئیس‌جمهور شود، شعارهای اقتصادی می‌داد که بیشتر رنگ سوسیالیستی داشت.

اقتصاد توحیدی؟

اقتصاد سوسیالیستی یعنی تقسیم زمین و این‌که سود بانکی باید کم شود، این شعارها چقدر بعد از آن‌که ایشان رئیس‌جمهور شد، عملی شد، یعنی آیا زمینی بین مردم توزیع شد و آیا سود بانکی به صفر رسید؟ این همان چیزی بود که من با عنوان این‌که مواضعش تغییر کرده است، آورده‌ام. ایشان قبل از رئیس‌جمهوری مواضعشان این بود و بر همین اساس یکسری از مردم به او رأی دادند که دیدگاه‌هایشان طرفدار مستضعفین بود. وقتی شما بروید به روستاها و به مستضعفین برسید و فاصله طبقاتی را کم کنید حالا اسمش را عدالت اسلامی و هرچه می‌خواهید بگذارید. بنی‌صدر قبل از رئیس‌جمهوری‌اش مواضعش این‌گونه بود اما بعد از ریاست جمهوری عوض شد و دیگر مدافع ساختار شده بود. این بود که انقلاب خودش وارد کار شد، حال شما می‌توانید ریشه‌های تاریخی تأسیس جهاد سازندگی را بیابید. با آن ساختار وزارت کشاورزی انقلاب به روستاها نمی‌رفت.

چطور شد که این نهادهای موازی به تعبیر آقای بنی‌صدر چماقدار شدند؟

ما نیز همین را گفتیم چرا آنقدر عوض شدی؟ کاملاً زیر و رو شد. انگار می‌خواست همان مدل شاه را در ایران ادامه دهد. به‌هیچ چیز نمی‌شد دست بزنیم. می‌گفت این طرز فکر دولت و رئیس‌جمهور نیست؛ بنابراین انقلاب بدون آن‌که به او توجه کند، نهادهای انقلابی مانند جهاد سازندگی را در کنار نهادهای رسمی ساخت. اصلاً شما بگویید نهادهای مردمی ساخت. همین کمیته امداد امام خمینی که الان به مستضعفین کمک می‌کند، از همان دوره ‌است. ما این‌طور فکر می‌کردیم؛ این انقلابی که پیروز شده و می‌خواهد به‌نفع مردم کار کند، با نهادها و سازمان‌های زمان شاه نمی‌تواند به اهدافش برسد و سمبل آن آقای دکتر بهشتی بود که سه ماه بعد از پیروزی انقلاب آن سخنرانی را کرد. فریاد می‌زد که سه‌ماه است انقلاب پیروز شده، مگر سه ماه چقدر بود. واقعاً عجله داشتیم و آقای بهشتی واقعاً از صمیم ‌قلب می‌گفت، شب تا صبح خوابش نمی‌برد که ما حاکم این کشوریم و در فلان روستا کسی گرسنه می‌خوابد، نمی‌توانست این مسائل را تحمل کند. این احساس واقعی بود و فریبی در کار نبود، این هم چهارمین اختلاف اساسی ما با بنی‌صدر بود که ما ساختارهای به ارث رسیده را کافی نمی‌دیدیم و می‌گفتیم حتماً باید ساختارهای انقلابی و جهادی در کنارش تشکیل شود.

آیا خاطره خاصی از 14 اسفند دارید؟

14 اسفند خیلی برایم سخت بود، آن زمان در مجله بودم، می‌دانستم که در این ساعت بنی‌صدر می‌خواهد در دانشگاه‌تهران سخنرانی کند، مطلع بودم و رادیو و تلویزیون پخش می‌کرد. گفتم از روی کنجکاوی بروم ببینم چه خبر است، ما سه‌راه خیام بودیم، بالای پارک شهر، بعد گفتم قدم زنان اطراف دانشگاه بروم ببینم چه خبر است، چه می‌خواهد بگوید و چه کار می‌خواهد بکند. آنجا رفتم. با بلندگو هم پخش می‌کردند، تمام میلیشیای منافقین هم آمده بودند، جوان بودند، بنی‌صدر حرف می‌زد، آنها سوت و هورا می‌کشیدند، بنده هم داخل جمعیت ایستاده بودم، چون شلوغ بود و همه در دانشگاه جا نمی‌شدند، من در پشت دانشگاه بودم. خیابان پشتی بلندگو گذاشته بودند. شبیه همان بلندگوهای نماز جمعه، ناگهان دیدم عین این جملات را می‌گوید، خودم در آنجا حضور داشتم و شنیدم، «آقا ببینید چه کسانی علیه رئیس‌جمهور توطئه می‌کنند، این مجله را نگاه کنید.» فکر کردم می‌خواهد الان چه آدم‌های مهمی مثل آقای رجایی را بگوید، من داشتم گوش می‌دادم. گفت «این مجله اطلاعات هفتگی از حکومت است. از بیت‌المال پول می‌گیرد اما علیه رئیس‌جمهور شما توطئه می‌کند.» این جمله را که گفت فرار کردم. گفتم اگر کسی من را بشناسد می‌گوید بگیریدش و سریع از بین جمعیت خارج شده و فرار کردم. این خاطره را از آن موقع دارم.

بطور کلی نهایتاً از این ماجرای مهم چه نتیجه‌گیری می‌کنید؟

اول شرایط درونی ماست، به‌قول امام(ره) همه اینها از ضعف درونی ماست وقتی ما درون خودمان را به اندازه کافی مهذب نکردیم و نساختیم و قوی نکردیم و در چنین شرایطی در موقعیت‌های بزرگ‌تر از ظرفیتمان قرار بگیریم، این بحران‌ها را پدید می‌آوریم. دوم شرایط بیرونی‌است، به‌نظر من شرایط بیرونی هم در ایران برای به‌وجود آمدن این‌گونه بحران‌ها مساعد است. ما ایرانی‌ها بسیار گرم و صمیمی و میهمان‌نواز هستیم و با حاکمان مان بسیار با گرمی و با تمجید و تحسین فراوان برخورد می‌کنیم بویژه کسانی که اطراف یک حاکم را می‌گیرند در این امر افراط می‌کنند و وقتی حاکمی ظرفیت نداشته باشد، امر برایش مشتبه می‌شود و باور می‌کند که چنین سجایایی دارد و دچار خود بزرگ‌بینی مفرط می‌شود، شاه‌های قاجار قبله‌عالم می شوند، پهلوی‌ خدایگان شاهنشاه آریا مهر می‌شود، بنی صدر هم بزرگ‌ترین اندیشمند زمان می‌شود. بزرگی و موقعیت استراتژیکی، جغرافیایی، تنوع منابع و آب و هوای ایران هم به این حالت کمک می‌کند یعنی مجموعه ایران به‌علاوه ایرانی، شاه سازند البته برای حاکمانی که کم ظرفیتند.  امام(ره) بارها با برخوردهای تمجید آمیز برخورد می‌کردند. ضعف نفس بنی‌صدر به‌علاوه رأی بالایی که آورده بود (حدود 70 درصد آرا) بطوری‌که رأی بالای خود را مرتب به‌رخ می‌کشید باعث خود بزرگ‌بینی مفرط شد و دچار آنچنان توهمی شد که تصور کرد مردم امام(ره) را با او عوض می‌کنند! به‌نظر من بین ملل جهان مردم ایران برخورد علنی شان بسیار غلط‌انداز است و شور و هیجان و استقبال گرمشان، بسیاری از حاکمان را دچار اشتباه و توهم می‌کند، تا آخرین سال‌ها، چهارم آبان برای جشن تولد شاه جمعیت به‌خیابان می‌آمد!


درس هایی که باید از "تجربه ابوالحسن بنی صدر" آموخت
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سردار حجازی ، سیدابوالحسن بنی صدر

قانون گریزی و عدم پایبندی وی به قانون، پیوند خوردن با جریان های نفاق و لیبرالهای وابسته،انحراف از خط امام و در نهایت ضدیت با ایشان،دامن زدن به تنش های اجتماعی و بی تدبیری در جنگ از مهمترین عوامل تاثیرگذار در عزل بنی صدر بود.

تاریخ انقلاب اسلامی سرشار از عبرت ها است. بی شک بازخوانی و تدبر در جریانات، احزاب، گروهها و افرادی که در طول تاریخ انقلاب اسلامی ایران ظهور و افول داشته اند خالی از فایده نخواهد بود. در این مسیر تحلیل هایی که از سوی افراد مطلع از جریانات سیاسی کشور ارائه می شود قابل توجه می نماید.

سردار حجازی از جمله این اشخاص است که به تازگی در گفتگو با سایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه نیوز) به ماجرای بنی صدر اشاره داشته است.

اهم اظهارات وی که اکنون به عنوان معاون آماد،پشتیبانی و تحقیقات صنعتی ستاد کل نیروهای مسلح مشغول به خدمت می باشد در این مصاحبه از این قرار می باشد:

*ماجرای بنی صدر هرچند خسارات زیادی را برای کشور به وجود آورد ولی تجربه ارزشمندی را در اختیار ملت ایران قرار داد.

*بنی صدر با کار تبلیغاتی وسیعی که انجام داد خود را به عنوان متفکر اقتصادی و کسی که توان اداره کشور را دارد جا زد و با تظاهر به همراهی با امام توانست آرایی را کسب کند که پس از روی کار آمدن مواضع متفاوتی را اتخاذ کرد.

*بنی صدر قبل از انتخابات با حمایت و تایید اشغال لانه جاسوسی،اقدام دانشجویان را عمل اعتراضی تمام ملت می دانست،اما پس از پیروزی در انتخابات حرکت دانشجویان را خودکامگی و تشکیل دولت در دولت دانست و تاکید کرد جلوی این گونه رفتارها باید گرفته شود.

*قانون گریزی و عدم پایبندی وی به قانون، پیوند خوردن با جریان های نفاق و لیبرالهای وابسته،انحراف از خط امام و در نهایت ضدیت با ایشان،دامن زدن به تنش های اجتماعی و بی تدبیری در جنگ از مهمترین عوامل تاثیرگذار در عزل بنی صدر بود.

*امام خمینی (ره) در واقع خطراتی را در کمین بنی صدر می دیدند، هم به لحاظ ویژگی های شخصی بنی صدر که دیگران را متهم به خودخواهی و خودکامگی می کرد در حالی که خودخواه و اسیر نفس بود و هم به لحاظ حامیان و اطرافیان خطرناکی که او را احاطه کرده بودند.

*حضرت امام(ره) به صراحت تنفیذ حکم فرماندهی کل قوا به بنی صدر را محدود به عدم تخلف از احکام اسلام و قانون اساسی دانستند و این جملات و اشاره های روشن حضرت امام ناشی از عمق نفوذ نگاه ایشان در مورد بنی صدر بود.

*بنی صدر به دلیل نداشتن پشتوانه انقلابی لازم در میان انقلابیون پایگاهی نداشت و با زمینه های فکری و انحراف اعتقادی که در او بود به سمت لیبرال ها و منافقین تمایل پیدا کرد و آنها در دفتر هماهنگی رئیس جمهور به عنوان هسته مرکزی هدایت کشور حضور پیدا کردند و یک جریان انحرافی را در آنجا شکل دادند.

*بنی صدر برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی و بی تدبیری خود در اداره جنگ و با بکار بردن عبارت های موهومی چون" ما زمین می دهیم تا زمان بگیریم" سعی در عادی جلوه دادن پیشرفت دشمن در خاک کشورمان را داشت و این مساله موجب اشغال بخش هایی از خاک کشور توسط ارتش بعث عراق شد.

*عدم توفیق بنی صدر در عملیات هایی که توسط وی فرماندهی می شد موجب ایجاد توهمی در دشمن گردید که آنها احساس کردند به اوضاع کاملا مسلط هستند و سرمست از پیروزی های به دست آمده قصد ادامه پیش روی ها و تثبیت نیروها دراراضی اشغالی را داشتند.

*بنی صدر با تفکرات غرب گرایانه و لیبرالی خود هرگونه ساختار و سازمانی که ساخته های جریان لیبرالی را مخدوش کند را مغایر امیال و اهداف خود می دانست و برای اینکه این نهادهای مردمی پا نگیرند به شدت با آنها مخالفت می کرد.

*رفتارهای بنی صدر برای تضعیف نیروهای داوطلب جبهه از جمله عدم واگذاری سلاح و امکانات ساده و انفرادی به آنها ،رزمندگانی که با نیت دفاع از خاک کشورشان و با اخلاص به میدان آمده بودند را آزرده خاطر می کرد.

*بنی صدر با میدان دادن به نیروهای منحرف،عدم درایت و امانت داری لازم در عرصه جنگ و این که به جای دلسوزی و تلاش برای آزادسازی کشور به دنبال طرح شخصیت خود بود، باعث خشنودی دشمن و خون شدن دل امام و مردم شد به همین علت وی خائن در امانت مردم است.

*هرچند این تجربه خساراتی را برای کشور به بار آورد ولی تجربه ارزشمندی را در اختیار ملت قرار داد که ما همواره مراقب باشیم که بار دیگر به چنین خسارت هایی تن ندهیم.


بنی صدر چگونه بنی صدر شد؟
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱  کلمات کلیدی: سیدابوالحسن بنی صدر ، سیاسی

او توجه و ظرفیت و رای مردم را نداشت! 11 میلیون رای مردم او را به "من" تبدیل کرد. او به پشتوانه رای مردم احساس کرد وزنی دارد و اعتباری و آن را نشانه حمایت مردم از خود می دانست. او قادر به فهم این نکته نبود که مردم مسلمان ایران دینشان را به هیچ چیز و هیچ کسی نمی فروشند و تا وقتی از او و امثال او حمایت خواهند کرد که رهبرشان راضی باشند.
1- ابوالحسن بنی صدر مثل همه ما آدمها اشتباهات و نواقصی داشت اما از همان اول "بنی صدر" (به معنائی که ما آن را یک نهاد و نمونه انحراف می دانیم) نبود!! او در یک فرآیند از ریاست جمهور منتخب مردم به مرحله خیانت به مردم و انقلاب و نظام رسید.
 
2-  او توجه و ظرفیت و رای مردم را نداشت! 11 میلیون رای مردم او را به "من" تبدیل کرد. او به پشتوانه رای مردم احساس کرد وزنی دارد و اعتباری و آن را نشانه حمایت مردم از خود می دانست.

3-  او قادر به فهم این نکته نبود که مردم مسلمان ایران دینشان را به هیچ چیز و هیچ کسی نمی فروشند و تا وقتی از او و امثال او حمایت خواهند کرد که رهبرشان راضی باشند.

4- اطرافیان فاسد بی ظرفیت و قدرت طلبی مانند غضنفرپور و سلامتیان با تملق های پی در پی او را به این توهم انداختند که به پشتوانه حمایت مردم قدر خواهند بود جلوی مجلس و قانون بایستند، قوه قضائیه را به هیچ بیانگارند، سپاه را به سخره گیرد و فریاد بکشد "حاکمیت یعنی من" تا آنجا که امام جمعه وقت تهران (حضرت آیت الله خامنه ای) در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد 60 چنین گفتند: بنی صدر می خواست دولت و مجلس در دست او باشد.
 
5- او حمایت های امام از رئیس جمهور ایران را مساوی حمایت امام از خودش می دانست. تفکیکی میان شخضیت حقیقی و حقوقی برای او دشوار بود. نه نظر کسی را قبول داشت ونه نقدی را می پذیرفت. چون معتقد بود کسی بهتر از خودش پیدا نمی شود و کسی توان و لیاقت و سواد نقد او را ندارد. او همه نقدها را ناشی از حسادت، جهالت و تنگ نظری و دشمنی منتقدین می دانست و حتی به تذکرات پدرانه و پی در پی حضرت امام بی توجهی کرد.
 
6- بنی صدر اصولا آدم مغرور و لج بازی بود و فکر می کرد حرف باید همیشه حرف او باشد و به هر قیمتی باید اراده و خواست او اجرا شود. حتی اگر به نفع نظام و انقلاب نباشد و یا هزینه اش عبور از خطوط قرمز نظام باشد.
 
7- بنی صدر روحانیت را تحقیر می کرد و نقدها و تذکرات آنها را ناشی از نادانی و حسادت آنها می دانست.
 
8- نتیجه آن که جمع میان غرور، خودرائی، اطرافیان متملق، لجاجت و بی ظرفیتی و بی تقوائی اولین رئیس جمهور ایران اسلامی را به "بنی صدری" تبدیل کرد که حکایتش تا همیشه مثل باشد.
 
خدایا تا به ما ظرفیت و جنبه ندادی ما را از قدرت بهره مند نساز!


چهره نفاق از 14 اسفند تا 25 بهمن
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، سیدابوالحسن بنی صدر ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

14 اسفند هر سال یادآور غائله‌ای است که منافقین به همراه حامیان بنی‌صدر در دانشگاه تهران و اطراف آن خلق کردند.

14 اسفند هر سال یادآور غائله‌ای است که منافقین

به همراه حامیان بنی‌صدر در دانشگاه تهران و اطراف آن خلق کردند. در این روز و در مراسمی که به مناسبت سالروز درگذشت مصدق در دانشگاه تهران برگزار شده بود، بنی‏صدر در سخنرانی خود، به شخصیت‏های انقلاب و نهادهای انقلابی توهین نمود و در راستای اهداف استکبار جهانی سخن راند که با اعتراض امت حزب‏الله مواجه گردید. پس از آن گارد شخصی بنی‏صدر و منافقان مسلح طی یک برنامه از پیش تنظیم شده، به دستور بنی‏صدر، به مردم انقلابی حمله کرده و گروه بی‏شماری را زخمی و دستگیر نمودند. این حادثه در نهایت شکست ضد انقلاب و حذف آنها از صحنه سیاسی کشور را به دنبال داشت. امروز دقیقا 30 سال از آن روز گذشته اما مشاهده مشابهت‌های فراوان در رفتارها، شعارها و مواضع آن روز بنی‌صدر و حامیانش با سران و حامیان فتنه اسرائیلی امروز، ما را بر آن می‌دارد تا این حادثه را مورد بازخوانی مجدد قرار دهیم و آن را با شرایط حال حاضر فتنه‌گران تطبیق دهیم.
    فقدان تربیت دینی و داشتن مواضع التقاطی
بنی‌صدر یک نیروی بی‌ریشه و بدون اصل و نسب فکری بود، با آنکه روحانی‌زاده بود، اما تربیت عمیق دینی نداشت. وی درکتاب خاطراتش که در فرانسه به چاپ رسید، اعتراف می‌کند که فعالیت‌های دانشجویی‌اش بیشتر تحت تأثیر نیروهای ملی بود تا مکتبی و نگرش‌های ملی‌گرایی عمیق‌تری نسبت به نگرش‌های اعتقادی و دینی داشت. کسانی که خانواده بنی‌صدر در قبل از انقلاب را دیده بودند، مشاهده کرده بودند که رفتار و پوشش غربی داشته و به بدیهیات شرعی نیز معتقد نبودند. اما اینکه چطور چنین فردی به گروه یاران امام پیوست، باید گفت از آنجا که اکثر همراهان امام زبان خارجی نمی‌دانستند تحصیل در فرانسه و آشنایی با زبان این کشور، امتیازی برای بنی‌صدر بود تا بتواند خود را وارد صف یاران امام قرار داده و در پرواز انقلاب با امام همراه شود.  با آنکه اکثر مسئولان اول انقلاب سال‌ها در زندان ساواک بسر برده و زجر کشیده بودند اما آقای میرحسین موسوی حتی یک سیلی نیز نخورده بود. وی در سال‌های 55 تا 57 برای تحصیل در امریکا تشریف داشتند. شهید دیالمه همان روزها متوجه انحراف فکری وی و همسرش شده و تفکرات وی را تأثیر پذیرفته از«جنبش مسلمانان مبارز» به رهبری حبیب‌الله پیمان دانسته بود. این شهید بزرگوار با اشاره به روزنامه جمهوری اسلامی که موسوی سردبیرآن بود، می‌گوید:«موضع‌گیری‌های روزنامه در بعضی از موارد، کم و بیش موضع‌گیری‌های روزنامه امت (منظور روزنامه دکتر پیمان) است. به عنوان مثال برای مصدق مطلب چاپ می‌کند اما حتی یک خط، خوب دقت کنید، حتی یک خط در مورد آیت‌‌الله کاشانی نمی‌نویسد.»
  نقاب خط امامی
بنی‌صدر برای نشان دادن میزان ولایت پذیری‌اش کاندیداتوری خود برای ریاست جمهوری را بعد از ملاقات با امام و هنگام خروج از بیت امام(ره) اعلام می‌نماید و روز تنفیذ برخلاف تصور بسیاری از افراد وی ابتدا بر دست امام(ره) بوسه می‌زند. موسوی نیز در بدو ورود به انتخابات احیای آرمان‌های زمان امام و حمایت از مستضعفان را اولویت خود معرفی می‌کند اما به‌تدریج این افکار رنگ باخته و «فلسطین در اولویت ما نیست» و «حمله به نهاد‌های انقلابی» جایگزین آن می‌شوند.
   غرور کاذب و توهم مقبولیت عامه
بنی‌صدر توانست در اولین انتخابات ریاست جمهوری در 5 بهمن و سه ماه پس از تسخیر لانه جاسوسی با نقاب انقلابی‌گری و خط امامی بودن 14 میلیون رأی از مجموع 21 میلیون یعنی 67 درصد را به خود اختصاص دهد. این آرای میلیونی چنان بنی‌صدر را دچار غرور ساخت که فکر می‌کرد می‌تواند از این پس افکار واقعی خود را رو کرده و در مقابل امام و انقلاب بایستد. اما او فراموش کرده بود که رأی مردم به وی در حمایت از امام و انقلاب و به‌دلیل حمایت انقلابیون بود. آقای موسوی نیز همانند بنی‌صدر و به‌رغم آنکه حتی مانند وی موفق به کسب اکثریت آرا نشد اما آرای 13 میلیونی وی را دچار توهم محبوبیت ساخت و فکر می‌کرد می‌تواند با حمایت این آرا به راحتی مقابل نظام بایستد.
   تغییر رفتار بعد از انتخابات
بنی‌صدر بعد از انتخابات با تغییر رفتار 180 درجه‌ای به تقابل با مجلس خط امام می‌پردازد. حزب جمهوری اسلامی را که غالباً از اصحاب امام بودند   متهم به تلاش برای ایجاد دیکتاتوری می‌نماید، نهادهای انقلابی را متهم به چماقداری می‌کند. صدا و سیما را انحصاری و در دست عده‌ای خاص معرفی می‌کند، به نصایح و فرامین امام که در زمینه‌های مختلف صادر می‌شود کمترین توجهی نمی‌کند و سرانجام جمهوری اسلامی را متهم به شکنجه زندانیان می‌نماید و می‌گوید این جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی‌ای نیست که من به آن افتخار کنم.
موسوی نیز روز بعد از انتخابات هویت واقعی خود را نشان داده و همان رفتارهای بنی‌صدر را تکرار می‌کند. مقابله با اوامر ولایت فقیه، حمله به نهادهایی مانند شورای نگهبان و سپاه و بسیج، دیکتاتور خطاب کردن نظام، اتهامات فراوان به نظام، کشته‌سازی ساختگی و متهم کردن نظام به قتل آنان و ده‌ها مورد دیگر از جمله این شباهت‌های رفتاری است.
   انتخاباتی صحیح است  که ‌ پیروز آن باشم!
بنی‌صدر پس از عزل از فرماندهی کل قوا مردم را به استقامت در مقابل جمهوری اسلامی و تجمع و تظاهرات دعوت کرد که یک نمونه آن را در غائله 14 اسفند شاهد بودیم. بنی‌صدر مدعی شد نظام با صندوق‌سازی قصد تقلب در انتخابات را دارد و پس از انتخاب شهید رجایی به عنوان رئیس جمهور نیز ادعای تقلب را مطرح کرد و تنها انتخاباتی‌ که خود در آن پیروز شد را صحیح می‌دانست. موسوی نیز پس از اعلام نتایج آرا و مشاهده شکست سنگین خود حامیانش به حضور در خیابان‌ها و تجمع دعوت کرد و در اولین بیانیه خود آورد که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهد شد. وی حتی به درخواست بازشماری آرا پاسخ مثبت نداد. موسوی تنها بر طبل انتخابات می‌کوبید و انتخاباتی را می‌خواست که نتیجه‌اش پیروزی او باشد.
  ساختارشکنی و ریزش آرا
رفتارهای ساختارشکنانه بنی‌صدر طی یک سال مسئولیت پست ریاست جمهوری باعث شد دلسوزان نظام از حمایت او دست برداشته و منتقد او گردند و نهایتاً در غائله 14 اسفند تنها سازمان منافقین و زاویه‌داران با انقلاب در حمایت از وی به خیابان‌ها بریزند. موسوی نیز که تجمع 25 خرداد 88 وی را دچار توهم و غرور کاذب کرده بود با بیانیه‌ها و رفتارهای ساختارشکنانه روز به روز حامیان خود را از دست داد به گونه‌ای که در ظهر عاشورای 88 تنها عده‌ای عضو رسمی منافقین، سلطنت‌طلب و بهایی در حمایت از این افراد شعار سر می‌دادند.
  دفاع بنی‌صدر  از منافقین
پس از غائله 14 اسفند در دانشگاه تهران، بنی‌صدر در نامه خود که 6 روز بعد خطاب به دادستان کل کشور، آیت‌‌الله موسوی اردبیلی نوشت، علت اصلی بروز واقعه 14 اسفند را نه سخنان تحریک‌کننده‌اش در این روز و شعارها و توهین هوادارانش به امام(ره)، که حضور چماقداران می‌داند و عملاً تمامی نقشه‌های گروهک‌های حامی خود از جمله مجاهدین خلق و... را در حمله به مخالفین خود منکر می‌شود:«آقای دادستان محترم! هیچ کس نمی‌پذیرد که گروهک‌ها چنین و چنان کردند، چرا که اگر چماقداران نمی‌آمدند هیچ کس هیچ کار نمی‌کرد!» میرحسین نیز پس از افتضاح روز عاشورا مقصر را نه شعارهای ضددینی حامیانش که برخورد نظام با این خداجویان می‌دانست.


با تجلیل ویژه از موسوی و کروبی صورت گرفت؛
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  کلمات کلیدی: شیخ یوسف صانعی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، سیدابوالحسن بنی صدر

 

یک روز پس از آنکه ابوالحسن بنی‌صدر تاکید کرد همه باید با تمام توان از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کنیم، شیخ یوسف صانعی، از روحانیون حامی موسوی و کروبی، اقدام مسئولان علیه سران فتنه را «غیر اسلامی» و «غیرانسانی» دانست.

شبکه ایران- شیخ یوسف صانعی در ادامه حمایت‌های خود از جریان فتنه و سران داخلی آن اطلاعیه‌ای صادر کرد و آشوب طلبان را «معترض سیاسی» نامید.

او در این اطلاعیه با هجمه به ارکان نظام، حصر خانگی سران داخلی فتنه که جنایات متعددی از جمله همراهی با دشمنان تابلودار ایران، زمینه سازی برای ابراز وجود گروهک‌های تروریستی و کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از هموطنان، تحمیل خسارت‌های متعدد به اموال خصوصی و عمومی و اقدامات ضد امنیت کشور و... را در کارنامه دارند، «غیر اسلامی» و «غیرانسانی» دانسته است.

آقای صانعی با بکار بردن صفات متعددی از سران داخلی فتنه تجلیل کرده و آنان را «شخصیت‌های خدوم» و «یار دیرین و معتمد امام» نامیده است.

زبدة السادات و الاخیار، ذوی العز و الاحترام؛ جناب آقای مهندس میر حسین موسوی

وی بدون اشاره به نفرت افکار عمومی از سران داخلی فتنه، موسوی را این چنین یاد کرده است: شخصیت‌ خدومی همچون زبدة السادات و الاخیار، ذوی العز و الاحترام؛ جناب آقای مهندس میر حسین موسوی.

شاگرد آقای منتظری همچنین در تایید اقدامات فتنه گران عنوان کرده است: جای بسی تاسف و تعجب است که برخی از افراد، اعتراض معترضین سیاسی را در جامعه فاقد هرگونه پایگاه و جایگاهی دانسته و آنرا دروغ و حیله پنداشته‌اند.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور فراری ایران، روز گذشته به حمایت ویژه از سران داخلی فتنه پرداخته و گفته بود که "هر ایرانی و غیر ایرانی باید از حقوق میرحسین موسوی و مهدی کروبی با تمام توان دفاع کند." وی اصرار سران داخلی آشوب های اسرائیلی را بر مواضع خود، "با ارزش" دانسته بود. 

گفتنی است شیخ یوسف صانعی در ایام پس از اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری، به صدور بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های در حمایت از جریان فتنه و اقدامان آن و علیه مسئولان و نظام اسلامی پرداخت که این مواضع او با پوشش و استقبال گسترده رسانه‌های بیگانه همراه شده است.

روحانی واقعی، منتظری-صانعی!

تندروی‌های آقای صانعی تا جایی پیش رفته است که چندی پیش سایت صهیونیستی «بالا‌ترین» از وی خواست علیه جمهوری اسلامی دستور جهاد بدهد!

آشوبگران در فتنه سال گذشته همزمان با فحاشی به اسلام و امام و رهبری و تظاهر به روزه خواری در روز قدس و نیز همزمان با سر دادن شعار به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی، شعار می‌دادند «روحانی واقعی، منتظری-صانعی»! رادیو فردا نیز از این طیف به عنوان روحانیونی نواندیش یاد کرد.


آقای صانعی در ادامه اهانت هایش به مسئولان جمهوری اسلامی، چندی پیش حتی فحاشی علیه رئیس جمهور را هم در سوابقش ثبت کرد.



بنی‌صدر: همه باید از موسوی و کروبی حمایت کنیم
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸  کلمات کلیدی: سیدابوالحسن بنی صدر ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز

رئیس جمهور فراری ایران با تایید مواضع سران داخلی فتنه گفت که همه باید با تمام توان از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کنیم.

به گزارش شبکه ایران، ابوالحسن بنی‌صدر که اکنون در پاریس سکونت دارد، در مصاحبه با یک رادیوی ضدانقلاب به حمایت ویژه از سران داخلی فتنه پرداخت و گفت که "هر ایرانی و غیر ایرانی باید از حقوق میرحسین موسوی و مهدی کروبی با تمام توان دفاع کند و اینها حق دارند آزاد باشند."
وی اصرار سران داخلی آشوب های اسرائیلی را بر مواضع خود، "با ارزش" دانست.

رئیس جمهور فراری ایران ادعاهایی را که موسوی و کروبی درباره پیروی از خط انقلاب اسلامی و امام راحل مطرح می کنند، این گونه رد کرده است که "گمان من این نیست که رهبران جنبش چنان به گذشته چسبیده اند که هیچ تغییری را نتوانند بپذیرند، حق هر انسان است که تغییر کند."

گفتنی است، بنی صدر در تاریخ ۳۱/۳/۱۳۶۰ از سوی مجلس شورای اسلامی فاقد کفایت سیاسی دانسته شد و امام خمینی که از همراهی بنی‌صدر با گروهک منافقین ناراحت بود، یک روز بعد این رای را تایید کرد.
بنی صدر هم پس از آنکه خیانت های خود به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را افشا شده دید، با پوشش زنانه از کشور گریخت و به فرانسه پناهنده شد.

او از آن زمان تاکنون به فعالیت علیه جمهوری اسلامی ایران مشغول است و در جریان فتنه 88 و آشوب اسرائیلی 25 بهمن از حامیان ویژه آشوب طلبان بوده است.

بنی صدر از سال های گذشته ارتباط نزدیکی با سران گروهک تروریستی منافقین داشته است.

شاید مواضع مشابه آنان در ماه های اخیر در همین راستا باشد. چند روز پیش سرکرده گروهک منافقین همانند بنی صدر، از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و حامیان آنان تقدیر کرد. او تاکید کرد که اقدامات آنان نشانه قاطعی است از اینکه "با در پیش گرفتن راه و رسم اشرف" به دنبال براندازی در ایران هستند.

این گروهک در اغتشاش روز 25 بهمن آشوب طلبان را همراهی کرد و برای تحریک آنان دست به ترور حدود 10 نفر از هموطنان و فرافکنی درباره عوامل ترورها زد.


از ابوالحسن تا میرحسین
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدابوالحسن بنی صدر

ریزش‌ها و رویش‌های سیاسی پس از انقلاب


دو قربانی بزرگ کیش شخصیت

 

میرحسین موسوی متأثر از مشاوره‌های غلط اطرافیان، ‌به نتیجه‌ای جز پیروزی در انتخابات نمی‌اندیشید.

در فضای گفتمانی کشور آنچه این روزها از سوی یک جریان افراطی تبلیغ و ترویج می‌شود، عبارت است از اینکه پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری بخش قابل توجهی از جامعه نخبه کشور دچار ریزش شده و از حاکمیت فاصله گرفته‌اند.


اینکه چرا در فرآیند اجتماعی بخشی از نیروها دچار ریزش می‌شوند، مسأله‌ای است که دلایل بسیاری دارد و متناسب با فضای هر جامعه‌ای زمینه‌های آن متفاوت است، اما، اینکه آیا در فضای کنونی جامعه این اتفاق رخ داده و ادعای فوق قابل اعتناست یا خیر، موضوعی است که در این گزارش تلاش خواهد شد، به آن پرداخته شود.


رهبرمعظم انقلاب 10 سال پیش در خطبه‌های نماز جمعه تهران مسأله ریزش‌ها و رویش‌ها را مورد توجه قرار دادند و افزودند: «بعضى عناصرى که هیچ سودى در سلطه‌ آمریکا بر این کشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعف‌ها و عقده‌ها، براى سلطه‌ آمریکا بر این کشور تلاش مى‌کنند! البته اشخاص مختلفند؛ بعضی‌ها عقده‌اى دارند؛ بعضی‌ها کینه‌اى دارند؛ بعضی‌ها گله‌اى از کسى دارند؛ براى خاطر دستمالى، قیصریه را آتش مى‌زنند؛ به‌خاطر یک دشمنى و یک کینه‌ شخصى و یک محرومیت از فلان مسؤولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به‌خاطر یک اشتباه در فهم، مى‌بینید که حرفى مى‌زنند، اقدامى مى‌کنند، موضعى مى‌گیرند و کارى مى‌کنند که به ضرر تمام مى‌شود و در خدمت دشمن قرار مى‌گیرند.»


واکاوی رفتار جریان مغلوب انتخابات اخیر تردیدی باقی نمی‌گذارد که اینان خواسته یا ناخواسته در فرآیندی قرار گرفتند که نتیجه آن تحمیل خسارات فراوان مادی و معنوی به کشور و انقلاب و کمک به اهداف تفرقه‌افکنانه آمریکا‌‌ ‌بود.


توهم بزرگ

در انتخابات دهم ریاست جمهوری، میرحسین موسوی پس از20 سال سکوت و دوری از مناصب اجرایی کشور با طرح شعارهای انقلابی و استفاده از سابقه اجرایی دوران نخست‌وزیری خویش، تلاش بسیاری را آغاز کرد تا بر رقیب انتخاباتی خود غالب شود. او در این رقابت انتخاباتی چنان دچار احساس خود محبوبیتی شده بود که حتی پیش از اعلام نتیجه انتخابات در یک کنفرانس مطبوعاتی پیروزی‌اش را در انتخابات اعلام کرد.


میرحسین موسوی که متأثر از مشاوره‌های غلط اطرافیان، ‌به نتیجه‌ای جز پیروزی در انتخابات نمی‌اندیشید، پس از آنکه نتیجه انتخابات را برخلاف ارزیابی‌های خود دید، همه قواعد اخلاقی و قانونی را برهم زد و عملاً راه نافرمانی علیه حاکمیت را گشود. او که تا پیش از این همواره بازگشت به آرمان‌های امام و انقلاب، قانونگرایی و تکریم شهروندان را به عنوان اساسی‌ترین برنامه خود به افکار عمومی معرفی کرده بود، پس از ناکامی در انتخابات با اتخاذ برخی رفتار‌های ساختارشکنانه نه تنها بسیاری از آرمان‌های امام و انقلاب را به مسلخ برد، که حماسه 85 درصدی حضور مردم در انتخابات را که یک رکورد بی‌سابقه در کشور محسوب می‌شد، به خاطر امیال سیاسی خود، به کام مردم تلخ کرد.


از ابوالحسن تا میرحسین

گرچه این گزارش بنا ندارد رفتار انتخاباتی میرحسین موسوی را با ابوالحسن بنی صدر مقایسه نماید، اما مطالعه رفتار نخستین رئیس‌جمهور ایران در دهه 60 نیز می‌تواند تا حدودی این واقعیت را روشن سازد که مردم همواره از نخبگان جلوتر بوده و هرجا که احساس کنند تمایلات غیرانقلابی در رفتار آنها بروز و ظهور پیدا می‌کند، به سرعت توسط مردم پالایش می‌شوند. شاید بتوان ادعا کرد که ریزش مورد ادعای برخی جریانات افراطی در زمان کنونی از این جنس است.


ابوالحسن بنی‌صدر که در کوران حوادث اول انقلاب با رأی 11 میلیونی مردم به ریاست جمهوری رسید، همواره تلاش بسیاری کرده بود تا خود را به عنوان یکی از یاران امام (ره) به مردم معرفی کند. هم‌او بود که کتاب اقتصاد اسلامی را به نگارش درآورد و در رد نظریات مارکسیستی بارها آمادگی خود را برای مناظره با مارکسیست‌ها اعلام کرد. حتی برای نخستین بار واژه «منافقین» برای سازمان مجاهدین خلق از سوی وی به کار برده شد. بنی صدر برای ابراز ارادت بیشتر به امام حتی تصمیم گرفته بود که فرزند امام (سید احمد خمینی) را برای نخست‌وزیری معرفی کند که با مخالفت امام مواجه شد.


او که روزگاری کتاب درباره «کیش شخصیت» نوشته بود، آنچنان دچار کیش شخصیت و خودبزرگ بینی شد که پس ازتکیه برقدرت، در کمتر از یک‌سال جایگاه خویش را در نزد مردم از دست داد. توهم خود بزرگ بینی بنی صدر آنچنان به یک باور برای او تبدیل شده بود که با القای مسعود رجوی که «تو از خمینی محبوب‌تری» در مقابل امام ایستادن را به در کنار امام بودن ترجیح داد. از این رو بود که پس از مدتی طرح رفراندوم را مبتنی بر این توهم باطل مطرح ساخت.

پس از آنکه ماهیت وابستگی او به غرب بر همگان روشن شد، متأثر از توهمی که در درون او شکل گرفته بود، ‌تا آخرین لحظات ریاست جمهوری تصور می‌کرد به پشتوانه رأی 11 میلیونی مردم، نظام نخواهد توانست با او برخورد کند و در نهایت مردم به نفع او قیام خواهند کرد. غافل از اینکه مردم انقلابی ایران، ‌با درک صحیح از اهداف ضد اسلامی بنی‌صدر او را از گردونه انقلاب حذف کردند و کسانی که با 11 میلیون رأی او را بر کرسی ریاست جمهوری نشاندند، این بار با شعارهای «حالا که رهبرت مصدق شده، رأی ما را پس بده» و«ابوالحسن پینوشه رأی ما کوفتت بشه» او را از گردونه انقلاب خارج ساختند و نظام با کمترین ریزش به پشتوانه مردم به حیات سیاسی خود با قدرت و قوت بیشتری ادامه داد.


ریزش در عین رویش

در حوادث اخیر ریاست جمهوری نیز آقای موسوی با دیدن هواداران خود در راهپیمایی 25 خرداد دچار توهم شد و احساس کرد که از حمایت یک نیروی اجتماعی بزرگی برخوردار است، غافل از آنکه درصد جمعیت رأی‌دهنده به موسوی بالاتر از بنی‌صدر نبود. آنچه در رفتار انتخاباتی میرحسین موسوی به عنوان یک مسأله حائز اهمیت می‌توان به آن اشاره کرد این است که او نیز از برخی واژه‌های انقلابی و مردم‌پسند تنها برای اهداف حزبی و جریانی خود بهره جست و در عمل چندان به روحانیت به عنوان یک اصل پذیرفته شده اعتنایی نداشت و به تعبیر علی مطهری که حداکثر جرم موسوی را «خطاکاری » در انتخابات می‌داند، در رابطه با شخصیت موسوی اذعان می‌کند که ایشان و تیپ امثال موسوی، ‌روحانیونی مانند امام(ره) را استثنا دانسته و اعتقاد چندانی به روحانیت ندارند. اما هرچه از فضای غبارآلود حاکم بر انتخابات فاصله گرفته شد و مردم از ماهیت این جریان به رهبری میرحسین موسوی واقف شدند، رفته رفته ریزش در نیروهای معترض و کف خیابانی به نفع حاکمیت آغاز شد، به گونه‌ای که در راهپیمایی‌ها و تظاهراتی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم در حمایت از میرحسین موسوی به بهانه‌های مختلف شکل گرفت روز به روز از حجم هواداران وی کاسته شد تا آنجا که جمعیت چندصدهزارنفری 25خرداد در کمتر از پنج ماه به چند هزار نفر در تهران کاهش یافت و بسیاری از 13 میلیون شهروندی که در 22 خرداد به میرحسین موسوی رأی دادند، دراعتراض به اتخاذ رفتارهای ساختار شکنانه‌ای که از سوی وی و همفکرانش صورت گرفت از او روی گردان شده و به خانواده انقلاب بازگشته‌اند. راهپیمایی حماسی و میلیونی مردم در 9دی ماه در اعتراض به هتک حرمت سید الشهدا (ع) در روز عاشورا از سوی عده‌ای که خود را زیر علم میرحسین موسوی تعریف کرده بودند، گویای این مدعاست و هیچ جریان و گروه سیاسی نمی‌تواند ادعا کند که این راهپیمایی عظیم به نفع یک جناح صورت گرفته است. مردم انقلابی ایران در این روز تاریخی با طرح شعارها و حمل پلاکاردهایی که در دست داشتند، فریاد اعتراض خود را بر سر کسانی فرودآوردند که در پوشش حمایت از آنها به مقدسات اهانت شده بود و برای بار دیگر مقدسات اسلامی به عنوان یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی توانست وحدت و انسجام کشور را که طی 7 ماه به واسطه برخی رفتارهای غیرقانونی آسیب دیده بود، به رخ جهانیان بکشاند. بنابراین برخلاف آنچه این روزها از سوی جریانات افراطی و شکست خورده تبلیغ می‌شود، حوادث اخیر در کنار خساراتی که برای ملت و نظام درپی داشت، یک اتفاق خجسته به حساب آمده و آن را به بهترین شکل به منصه ظهور رساند و آن عبارت بود از افزایش بصیرت مردم و رویش نسل جدیدی از مدافعان انقلاب که پیش از آن، به عنوان یکی از تهدیدهای نظام از سوی همین جریانات افراطی یاد می‌شد.

شاید از همین روست که رهبرمعظم انقلاب اسلامی در دیدار با اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا، با اشاره به انحراف و زاویه پیدا کردن برخی افراد در داخل کشور تصریح کردند: اگر این مسأله اتفاق نمی افتاد و عده‌ای وسط راه، سست عنصری نشان نمی‌دادند، امروز وضع کشور در زمینه‌های مادی و معنوی خیلی بهتر بود اما همانگونه که بارها تأکید شد و واقعیت‌های جامعه نیز نشان می دهد هر مقدار ریزش بود دو برابر آن رویش وجود دارد.