| حجتالاسلام پناهیان در یک برنامه تلویزیونی: |
| ساعت ۱۱:۱٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، سیدجمال الدین اسدآبادی |
|
بعد از 30سال این شد سند آموزشوپرورش؟/ سیدجمال غرب را عمیق ندید
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با حضور در برنامهی تلویزیونی "گره" در پاسخ به این سوال که چه کسانی میتوانند تحول ایجاد کنند، خاطر نشان کرد: سیاستمداران باید به نخبگانی که ویژگیهای لازم را دارند، بها دهند و پای سخنان آنها، از قانونی کردن تا اجرای آن، فداکارانه بایستند. جامعه باید چراغ به دست، به دنبال نخبگانی باشد که بتوانند تحول ایجاد کنند. اینطور نیست که هرکسی مشهور شد، یا هر کسی که تجربهی مدیریت داشت، یا هر کسی که علم داشت بتواند تحول ایجاد کند.در ادامه بخشهایی از سخنان پناهیان آمده است: اگر ما بخواهیم شاهد تغییر و تحولی در جامعه باشیم به چه نوع آدمهایی نیاز داریم؟ • طبیعتاً برای ایجاد تحول به افرادی نیاز داریم که تسلیم وضع موجود نباشند و البته اعتراضشان به وضع موجود یک اعتراض سطحی هم نباشد، بلکه نگاه عمیقی داشته باشند و بتوانند با روحیهی انقلابی و با شجاعت بالا، آن نگاه عمیقی را که پیدا میکنند به جامعه منتقل کنند. • اگر کسی بخواهد اوضاع موجود را توجیه کند و از آن دفاع کند و به نوعی مقهور وضع موجود باشد او نمیتواند تحول ایجاد کند. انسان تحولخواه یا به تعبیری انسان انقلابی، انسانی است که متفاوت بودن را عمیقاً دنبال کند و دوست نداشته باشد فقط یک تغییر اندک ایجاد کند. و البته این همّت در هر کسی نیست. • بسیاری از آدمها مصلحت اندیش هستند و بیشتر منافع خودشان را میبینند و لذا فقط به دنبال تغییرات اندک هستند. بسیاری از آدمها اصلاً عمیق نگاه نمیکنند و بسیاری جرأت اظهار نظر ندارند. به عنوان مثالی از جرأت نداشتن میتوان به داستان پادشاهی اشاره کرد که لباسی بر تن نداشت اما همه از ترس اینکه متهم نشوند، چیزی نمیگفتند ولی ناگهان کودکی از روی اخلاص گفت: «پادشاه که اصلاً لباس ندارد» و گویا حرف دل همه را زد و همین حرف همه را به هم ریخت. انسان تحول خواه، صفا و صداقت و صراحت آن کودک را دارد. یک دفعهای تلنگری میزند که باعث میشود همه، آن چیزی که پشت پوسته ظاهریشان پنهان کرده بودند، بیرون بریزند و البته در این راه باید مشقتهای فراوانی هم کشید چون همیشه جامعه این قدر آمادهی پذیرش نیست. افرادی که این تحول را ایجاد میکنند چه خصوصیاتی باید داشته باشند؟ • اولین ویژگی این افراد این است که به درک عمیق نائل شدهاند و درک عمیق هم لاجرم درک دینی عمیق است. چون دین عمیقترین معارف را به انسان میدهد. از طرفی، خیلیها ممکن است به درک سطحی دینی نائل شده باشند و از احکام و معارف دینی هم خبر داشته باشند، اما قدرت تجزیه و تحلیل عمیق نداشته باشند. کسی که ژرفنگر است و اطلاعات دینی خوبی هم دارد، به درد این کار میخورد. چون دین یک راهنما و بروشور برای استفادهی صحیح از هستی است. • انسان تحولخواه باید درک دینی عمیق داشته باشد و ژرفنگر باشد. خیلی افراد دیندار هستند اما چون درک عمیقی از دین ندارند، و از دین استفادهی حداقلی میکنند، به درد ایجاد تحول نمیخورند. • ائمهی هدی(ع) میفرمایند: «عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لَا بِالرِّوَایَات»(کنزالفوائد/2/31 و معانیالاخبار صدوق/1) سخنان ما را فقط روایت نکنید، بلکه عمیقاً درک کنید. همچنین میفرمایند: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیع» (وسائلالشیعه/27/62) ما اصول را به شما میگوییم و شما بر آنها فرع بزنید. • دومین ویژگی کسانی که قدرت ایجاد تحول را دارند این است که «پدیدههای اجتماعی را عمیق نگاه میکنند.» خیلیها ممکن است پدیدههای اجتماعی را بشناسند و آمارهای زیادی هم در اختیار داشته باشند، اما قدرت تجزیه و تحلیل عمیق این پدیدههای اجتماعی را نداشته باشند. به عنوان مثال اگر با پدیدهی بیحجابی دختران جوان در جامعه مواجه هستیم، باید تحلیل عمیقی از آن داشته باشیم و ریشههای آن را شناسایی و بررسی کنیم. اینکه بیحجابی بد است را همه میدانند. اما اینکه ریشهی بدحجابی در جامعهی ما چیست را فقط انسان ژرفنگر درک میکند. معمولاً خانمها از آقایان بیشتر به معنویت گرایش دارند، و جوانها بیشتر از مسنترها. پس دختران جوان در هر جامعهای متدینترین قشر میشوند. پس اگر گاهی دیده میشود دختران جوان دینگریزی میکنند، این اتفاقات ساده نیست. مثل یک گناه کردن آقا پسر و چشمچرانیِ او نیست. بدون یک نگاه عمیق نمیتوان این پدیده را تحلیل کرد. • یا مثلاً همه میدانند که بیحجابی بنیاد خانواده را از بین میبرد، اما اینکه مساوی قرار دادن حقوق زن و مرد میتواند ریشهی بیحجابی باشد را توجه نمیکنند. البته تساوی حقوق زن و مرد با عادلانه بودن حقوق فرق میکند. نمونهی برقراری تساوی غلط، این است که به بچهی یک ماهه قرمهسبزی بدهیم چون میخواهیم بین او و دیگر اعضای خانواده تبعیض قائل نشویم! اما عدالت این است که هر چیزی را در جای خودش قرار دهیم. • امام خمینی(ره) واقعاً ژرفنگر بود و لذا توانست در زمان طاغوت ایمان پنهان در درون مردم جامعه را ببیند. برخی از علما به امام میگفتند این انقلاب به ثمر نخواهد رسید ولی امام به زندگی مردم جامعه عمیق نگاه میکرد. بعضیها چون افراد سطحیای هستند، همین الان هم که وضع ظاهری جامعه را میبینند، میگویند وضع ایمان و دینداری مردم نسبت به گذشته بدتر شده است! • افرادی که سطحی هستند و ژرفنگر نیستند نه تنها به درد ایجاد تحول در جامعه نمیخورند بلکه گاهی مضر هم هستند. کسی که نگاه عمیق ندارد، فقط فساد غرب را میبیند و اشکال فرهنگ کارت ساعتزنی در غرب را نمیبیند • آنهایی که نمیتوانند اشکالات جهان غرب را عمیق ببینند، به درد تحول نمیخورند. انسان ژرفنگر است که میتواند آن زشتیهای فرهنگ غرب را که در نظر غالب افراد زیبا جلوه کرده است، نشان دهد. و اِلا اینکه عرقخوری و بیبند و باری زشت و ناپسند است را که همه میدانند. • به عنوان مثال بعضیها فقط فرهنگ برهنگی و بیبند و باری غرب را بد میدانند اما مسائل دیگری مانند فرهنگ «کارت ساعت زنی» را بد نمیدانند. فرهنگ کارت ساعت زنی به ما میگوید «بنا بر این است که انسانها راست نمیگویند و ما نمیتوانیم به آنها اعتماد داشته باشیم. ما انسانها را برخوردار از نظم و فضائل اخلاقی نمیدانیم و با همهی آنها برخورد حداقلی میکنیم.» سید جمالالدین اسدآبادی غرب را عمیق ندید/ اسلام نظم بر اساس تقوا را میخواهد، نه نظمی که صرفا تحت فشار قوانین سختگیرانه باشد • ما باید بتوانیم پدیدههای اجتماعی را عمیق نگاه کنیم و جهان غرب را هم عمیق تحلیل کنیم. آقای سید جمال الدین اسد آبادی غرب را عمیق ندید که گفت: «من اسلام را در غرب دیدم و مسلمانان را در شرق» این یک نگاه سطحی است. نظم حاکم بر جوامع غربی، نظم مطلوب و مد نظر اسلام نیست. اسلام نظمی را میخواهد که بر اساس تقوا باشد نه نظمی که صرفا تحت فشار قوانین و مقررات سختگیرانه و مجبور کننده، برقرار شود. ما نباید قانون را به جای شخصیت اخلاقی قرار دهیم و بخواهیم همه چیز را صرفاً با زور قانون منظم کنیم و سر جای خود قرار دهیم. البته قانون محدودهی خاص خودش را دارد و لازم هم هست، اما قانون همهی زندگی ما را نمیتواند فرا بگیرد. • اگر غرب را دقیق و عمیق نگاه کنیم در آن زشتیهایی میبینیم که در جامعهی ما الان به عنوان امور خوبی که باید از غرب یاد گرفت، تلقی میکنیم. مانند بحثهایی که در مورد تساوی حقوق زن و مرد وجود دارد، که میبینیم تحت تأثیر قوانین غرب، گاهی احکام اسلامی تحمل نمیشود، چون عمیقاً درک نمیشوند. مگر غربیهایی که حقوق زن و مرد را مساوی کردهاند به چه فایدهای رسیدهاند که ما بخواهیم قوانین حقوقی خودمان را به آن سمت ببریم؟ باید به دنبال نخبگانی باشیم که میتوانند تحول ایجاد کنند • جامعه باید چراغ به دست، به دنبال نخبگانی باشد که بتوانند تحول ایجاد کنند. اینطور نیست که هرکسی مشهور شد، یا هر کسی که تجربهی مدیریت داشت، یا هر کسی که علم داشت بتواند تحول ایجاد کند. برخی افراد هستند که سی سال سابقهی مدیرت دارند اما اصلاً قدرت تحلیل ندارند و نمیتوانند مسائل را درست تشخیص دهند. ممکن است کسی علم داشته باشد اما قدرت تحلیل نداشته باشد و ژرفنگر نباشد. • الان هم اگر کسی پیدا شود که قدرت تحلیل عمیق داشته باشد معمولا داوری صحت و سقم کلام او را به عدهای واگذار میکنند که سطحینگر هستند و آنها هم معمولاً چون حرفهای او را درک نمیکنند، انکارش میکنند. تا وقتی جرأت ورود به برخی از حوزهها وجود ندارد چگونه ممکن است تحول صورت گیرد؟/ با ارزش قائل شدن سیاستمداران برای نخبگان تحولاندیش • باید سیاستمداران و مسئولین آزادمنشانه به کارشناسان و نخبگانی که ویژگیهای فوق را دارا هستند رو کنند و به آنها تعلق خاطر نشان دهند. اگر یک سیاستمدار یا مسئول در هر یک از قوای سهگانه برای حرف کارشناسان ژرفنگر ارزش قائل باشد و به خاطر سخن خردمندانهی کارشناسان و نخبگان از آبرو و رأی خودش بگذرد، مملکت ما با سرعت بیشتری به پیش خواهد رفت و الگوی جهان خواهد شد. • سیاستمداری که مسئولیتی دارد، دیگر نباید در پذیرش یک سخن خردمندانه مصلحت اندیشی کند و علاوه بر آن باید برای تولید سخنان خردمندانه نیز سرمایهگذاری کند. اگر به دنبال تحول هستیم، سیاستمداران باید به نخبگانی که ویژگیهای لازم را دارند بها بدهند و پای سخنان آنها از قانونی کردن آن تا اجرای آن فداکارانه بایستند. مفهوم انقلابی بودن چیست؟ • هر کار خوبی یک کار انقلابی به حساب نمیآید. البته واژهی انقلابی تقریباً عاریتی است، و کمی سابقهی مارکسیستی دارد و تعبیر دقیقتر ما برای آن "جهاد" است. جهاد به این معنا است که یک مانع بزرگی بر سر راه قرار دارد و باید آن مانع را با قدرت برداشت نه اینکه راه عادی خودمان را برویم و به موانع کاری نداشته باشیم. خیلیها اهل جهاد نیستند و اهل برداشتن موانع نیستند. ما موانع و مشکلاتی در کشورمان داریم که باید به صورت جهادی برطرف شود. • اگر کسی به امور خیریه مشغول شود و سرش را بالا نگیرد تا ببیند ریشهی مشکلاتی مثل فقر در کجاست، و تبدیل شود به یک آدم غیر سیاسی و بگوید من به استکبار جهانی و صهیونیسم و سرمایهداران زالوصفت کاری ندارم، به اسلام و مسلمین هم کاری ندارم و فقط به چند تا فقیر و مستمند کمک میکنم، این آدم یک آدم جهادی و انقلابی نیست، بلکه یک آدم خوب است اما در سطح پایین. باید ریشهی فقر را پیدا کرد و آن را از بین برد. البته نه اینکه به فقیر کمک نکنیم و بنیادهای خیریه نداشته باشیم. مانند امیرالمؤمنین(ع) که ریشهی فقر را در نبرد با معاویه میدید و اهل جهاد بود، اما خودش هم شبها میرفت و به یتیمان خرما میداد. خرمارسانی امیرالمؤمنین(ع) ارزش دارد که اهل جهاد و مبارزه با ریشهی فقر هم بود. او میدانست که ریشهی فقر در کفر و نفاق و فساد است. • زندگی انقلابی وقتی است که انسان علاوه بر اینکه به اصلاح امور سطحی میپردازد به ریشهها و اعماق مشکلات نیز بپردازد و برای اصلاح آنها جهاد کند. ما هنوز به انسانهای انقلابی نیاز داریم چون هنوز دشمن داریم و موانع و مشکلاتی داریم که جز با مجاهدت حل نمیشود. موانع نظام و جامعهی ما با بخشنامهی سازمانی و انجام وظایف سازمانیِ یک عده کارمند برطرف نخواهد شد. • نیازی نیست همهی مردم به این معنا انقلابی باشند، بلکه اگر یک عدهای انقلابی باشند کافی است. خیلی از آدمهای خوب، انقلابی نیستند و لازم هم نیست انقلابی باشند آنها زندگی خودشان را میکنند و در کنارشان انقلابیهایی هستند که به آنها خدمت رسانی میکنند و برای آنها میمیرند. در زمان امام زمان(ع) هم اینطور نیست که همهی انسانها درجهی یک بشوند و لازم هم نیست همه درجهی یک بشوند. یک عدهای، خیلی خوب میشوند و خیلی زحمت میکشند و بقیه هم زندگی عادی خودشان را انجام میدهند. کسانی که تخصص و استعداد بالا دارند، در کنار انسانهای انقلابی شکوفا میشوند • کسی که ارزش و توانایی خاصی دارد و تخصصی دارد، او باید به کجا برود؟ در جامعهی انسانی کسی که توانایی و مهارت و هنری دارد، باید احساس آرامش و امنیت کند و مطمئن باشد که کسی از او سوء استفاده نمیکند و کسی هم باید باشد که به او میدانِ رشد بدهد. نظام سرمایهداری ثابت کرده است که از آدمهای با استعداد سوءاستفاده میکند و میدان رشد برای شکوفایی بسیاری از آدمها را هم نمیدهد بلکه تنها به اندازهی استفادهی خودش، امکان رشد به بعضی افراد میدهد و بقیه استعدادها را تباه میکند. از یک سو، استعدادسوزی میکند و از سوی دیگر یک سری استعدادها را شناسایی و استخدام کرده با سوء استفاده، آنها را به نوکرین مرفه و ساده لوح تبدیل میکند. • یک انقلابی و یک نیروی جهادی، برای هر تخصصی ارزش قائل است. انسان متخصص و توانمندی که لزوماً از لحاظ آرمانی هم انقلابی نیست، در نزد این انقلابی آرامتر است چون میداند که در کنار آن انسان انقلابی از او سوءاستفاده نمیشود و بهرهی لازم هم به او خواهد رسید و امکان شکوفایی را هم برای او فراهم خواهد کرد. و بهترین زمینه را برای رشد او مهیا خواهد کرد. • اساساً جامعهی مهدوی و جامعهی دینی جامعهای است که امکان خودشکوفایی را به انسانها میدهد تا هرکسی استعدادهای خودش را شکوفا کند و به اوج خلاقیت برسد و مدیریت جامعهی انسانی یعنی همین. امروزه در جامعهی ما اتفاقات علمی امیدبخشی در حال رخ دادن است، که ثمرهی انقلاب و مدیریت انقلابی است. در تبیین مفهوم انقلابی بودن چه باید کرد؟ • نباید با جوانها حداقلی صحبت کنیم. حداقلی صحبت کردن با جوانها این است که به او بگوییم: «دو رکعت نماز خواندن یا حجاب داشتن مگر چقدر سخت است، خوب انجام بده دیگر!» ما باید جوانان را با قله آشنا کنیم. چون جوان اساساً بلند همت است و به کم قانع نیست. گاهی اوقات پدر و مادرها و مدارس، بچهها را حداقلی بار میآورند. مثلاً میگویند: «پسرم تو معتاد نشو، مشروب هم نخور، نماز هم بخوان، من دیگر چیزی از تو نمیخواهم!» این بدترین شیوهی تربیت فرزند است. • باید با یک نگاه انقلابی بچهها را تربیت کرد. مثلاً اگر کسی برای انقلابی بودن بخواهد تهذیب نفس کند، این کار را خیلی بهتر انجام میدهد. اگر به او بگوییم «تهذیب نفس خوب است، اگر تهذیب نفس داشته باشی به بهشت خواهی رفت!» با این سخن انگیزهی تهذیب نفس پیدا نمیکند. اما اگر به او بگوییم «تا وقتی تهذیب نفس نکنی خدا به تو لیاقت خدمت به امام زمان(ع) و نجات بشریت را نمیدهد» در این صورت او خیلی بهتر انگیزهی تهذیب نفس پیدا میکند. • خوب شدن آدمها را باید با نشان دادن قلهها آغاز کنیم و این کار یعنی جهادی زندگی کردن. خداوند فرموده است: «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ؛ و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن براى او است» و این سزاوار بودن برای خداوند، یعنی نگاه حداکثری. نسبت انقلابی بودن و ایرانی بودن چیست؟ • ایرانیها نوعاً، هم درک بالا و اندیشهی قویای دارند و هم احساسات قویای دارند و برای برتر شدن در جهان به هر دوی اینها نیاز است. منتها این آفت دارد؛ اگر احساساتی بودیم اما احساسات خودمان را کنترل نکردیم شاهد افسردگیها و عصبانیتها و عقدهای شدنها... خواهیم بود و یا اگر استعداد اندیشه و درک بالا را بهدرستی جهت ندهیم، شاهد به وجود آمدن جیببرهای حرفهای و دزدیهای هوشمندانه خواهیم شد. • این «هوش و استعداد برتر» و آن «احساسات و استعداد قلبی بالایی که داریم» ما را تبدیل کرده است به متناسبترین قوم برای اسلام. چون آن قومی که میخواهد اسلام را درک کند و از همه سبقت بگیرد باید استعداد بالا و حساسیت روحی بالایی داشته باشد. دیندار بودن نیاز به عقل بالا و قلب پُراحساس دارد و به همین دلیل ما در دینداری جلوتر از همه هستیم. • ما متناسبترین قوم با اسلام هستیم؛ این را پیامبر گرامی اسلام فرموده است و ما به فرمودهی او افتخار میکنیم. باید مسئولیت خودمان را بشناسیم و البته به اندازهی مسئولیت خودمان تواضع کنیم و خودمان را خادم تمام مردم جهان بدانیم و برای نجات همهی آنها تلاش کنیم. رسانه چقدر در خدمت ایجاد فضای انقلابی بودن قرار داشته است؟ • رسانه اکثراً حد متوسط به پایین را نگاه میکند و نگاه حداقلی دارد. آیا تا به حال دیدهاید برای کسانی که میخواهند خیلی ارتقا پیدا کنند، سریالی ساخته شود که خیلی از جاذبههای سریالهای حداقلی را نداشته باشد؟ اینطور نیست که اگر خیلی از برنامهها را برای سطوح بالای جامعه بسازیم، سطوح پایین بدشان بیاید، بلکه برعکس، تحسین هم میکنند. مثلاً خیلیها نمیتوانند مانند مرحوم ابوترابی باشند، اما وقتی خاطراتشان را میشنوند ایشان را تحسین میکنند. چرا مردم شهید چمران را دوست دارند؟ با اینکه چمران در سطح عوام نیست اما عموم مردم او را دوست دارند. ما نباید مردم را دست کم بگیریم. • مردم ما خیلی استعداد انقلابیگری دارند. رسانه پا به پای انقلاب نیامده، ماهیت انقلاب را خوب توضیح نداده است و برای کسانی که استعداد رسیدن به درجات بالای انقلابیگری را دارند برنامه نساخته است. ما کمی میترسیم انقلابیگری را خوب توضیح دهیم و میترسیم انقلابی برنامه بسازیم. مثلاً آیا برنامهای داریم که به جای اینکه در مورد جذب کردن غیر محجبهها به حجاب باشد، در مورد بهترشدن حجاب افراد محجبه سخن بگوید؟ آیا برنامهای داریم که دنبال این باشد که نمازخوانها را ارتقا دهد؟ چون تا خوبها خوبتر نشوند، بدها خوب نخواهند شد. آیا کسی میتواند «شلوار لی» بپوشد و انقلابی هم باشد؟! • اگر چنین فردی، در جلساتی که آداب انقلابی بودن را به او یاد بدهد شرکت نکرده باشد، و از سر بیخبری شلوار لی بپوشد بله میتواند انقلابی باشد. اما اگر این آداب را یادگرفته باشد میداند که انسان انقلابی با سطح زندگی عوامانه و خوشگذرانه فاصله میگیرد و میداند که از چیزهایی که خوشش آمده باید فاصله بگیرد. از این دیدگاه میتوان گفت انسان انقلابی «شلوار لی» نمیپوشد چون اگر دلیل پوشیدن آن لباس هوس دل اوست، انقلابی با هوس بیگانه است. انسان انقلابی قبل از هر چیز، دلش را زیر پا میگذارد. مبنای تمدن غرب «دلم میخواهد» و مبنای تمدن اسلامی مخالفت با «دلم میخواهد» است • اساساً مبنای تمدن غرب هوا و هوس به معنای «دوست دارم و دلم میخواهد» است و مبنای تمدن اسلامی مخالفت با هوی و دلممیخواهدها است. بر این مبنا چون انقلابیون گروه پیشرو هستند، با دلم میخواهدهای خودشان مبارزه میکنند. اگر «شلوار لی» مظهر دلممیخواهد است یک انسان انقلابی نمیپوشد. ولی اگر یک جوانی «شلوار لی» پوشیده است ما نمیگوییم آدم بدی است، حتی ممکن است انقلابی هم باشد اما دقت نکرده باشد. تبلور این مباحث در سبک زندگی ما چیست؟/ نقد سند آموزش و پرورش/ تمرین مبارزه با نفس مهمترین تمرین در مدارس • ما تا در جامعهمان یک چیزی را مبنا قرار ندهیم، مشکلات ما حل نخواهد شد. آموزش و پرورش ما در این زمینه واقعاً ضعیف است. ما وقتی در مورد اهداف آموزش و پرورش در مدرسه صحبت میکنیم، باید بگوییم بچهها از هفت سالگی تا چهارده سالگی با کمک مربّی مدرسه و پدر و مادر، تمرین «مبارزه با نفس» میکنند. به بچهها بگوییم مهمترین معرفتی که تو باید یاد بگیری، و مهمترین مهارتی که باید کسب کنی، این است که خودت را با برنامه و انگیزهی الهی «کنترل کنی»، و این همان تقوا است. ما باید این را در جامعهمان مبنا قرار بدهیم. تا وقتی تقوا جدّی گرفته نشود، و آن را به عنوان مبنا قرار نداهیم، سایر تلاشها و کارهای ما فایدهای نخواهد داشت و فقط سر خودمان را شیره میمالیم. • شاید اینجا جای نقد برنامهای که زحمت کشیدند برای آموزش و پرورش نوشتند، یک متنی که سند بالادستی بشود برای نظام آموزش و پرورش، اینجا جای نقد او نباشد. چون دیگرانی نیستند که احیاناً ازش دفاع بکنند. اما شما آن برنامه را نگاه بکنید، از حیات طیبه به عنوان هدفی که میخواهیم به آن برسیم صحبت شده، اما از راه رسیدن به حیات طیبه، که تقواست، صحبت نشده است. ممکن است در گوشههایی از آن متن به مفاهیم دینی اشاره باشد، اما «تقوا» جایگاه کلیدی و شایستهای در آن متن و برنامهای که به عنوان یک سند بالادستی تنظیم شده است، ندارد. اگر بعد از سی سال، آموزش و پرورشِ ما تازه به این متن رسیده، نمیدانم چند سال دیگر باید منتظر باشیم تا به یک متن خوب برای آموزش و پرورش برسیم. در حالی که تقوا را باید مبنا قرار داد. • یکی از علمای خوب تهران هست، هر دفعه پای سخنرانیش مینشینی میگوید تقوا. خب شارحین باید این را شرح کنند. همهی برنامهها باید برای رسیدن به تقوا باشد. تا جایی که وقتی فرزند ما وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شد، خجالت بکشد که بگوید «دلم میخواهد». بگوید: زشت است بگویم دلم میخواهد. آقای پناهیان! چطور میتوان گره را باز کرد؟ • ما یک آیندهی زیبا داریم به نام «جامعهی مهدوی» که میتوانیم به آن جامعهی زیبا نگاه کنیم. ما دردمان را از قیام امام حسین(ع) میگیریم، اما درکمان را از قیام امام زمان(ع) میگیریم. دردمان را از کوفه و مدینه میگیریم اما درکمان را از جامعهی مهدوی میگیریم. ما باید درمورد جامعهی مهدوی تفکر کنیم و بفهمیم که امام زمان چند میلیارد انسان را چگونه اداره خواهد کرد؟ غرق آن جامعهی زیبا بشویم و از آنجا الگو بگیریم و جامعهی خودمان را بسازیم. • اگر ما به جامعهی مهدوی عمیقاً بیندیشیم و در مورد نحوهی ادارهی آن تفکر کنیم، گرههای جامعهی امروز ما باز خواهد شد. مثلاً در مورد این فکر کنیم که چگونه در جامعهی مهدوی مسئول سوءاستفاده چی بار نمیآید و کسی برای گرفت پُست و مقام، منافقانه تظاهر به اسلام نمیکند؟ اگر به جامعهی مهدوی نگاه کنیم میبینیم که امام زمان (ع) به شدت با مسئولین سختگیر هستند. ایشان با دو گروه خیلی سختگیر هستند، یکی با دشمنان و یکی با یاران خودشان. لذا هر کسی، در جامعهی مهدوی وارد عرصهی سیاست نخواهد شد. |
|
| سید جمالالدین اسد آبادی یک ماسون نبود /قسمت دوم |
| ساعت ٤:٥٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری ، سیدجمال الدین اسدآبادی |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: اگر کسی فراماسون و عامل انگلیس باشد، غیرمنطقی و غیر قابل باور نیست که با انگلیسها دشمنی کند، یعنی میتوان باور کرد که عامل و مزدور انگسلتان به دستور ارباب تظاهر به مخالفت با انگلستان کند. اما اینکه مزدور انگلستان و عضو فراماسونری، صدای «اتحاد اسلامی» بلند کند، به هیچ روی پذیرفتنی نیست و کسانی که سید جمال را عضو فراماسونری میدانند متوجه تناقض این مطلب با داعیه وحدت اسلامی او نیستند. توضیح مختصری این نکته را روشن میکند. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در قرن نوزدهم، انگلستان امپراطوری بلامنازع استعماری در سراسر عالم بود. اما مرکز ثقل مستعمرات انگلیس، هندوستان بود که درست در مرکز سرزمین اسلامی، پرجمعیتترین و پرمنفعتترین نقاط عالم بود. از سوی دیگر انگلستان در سیطره کامل یهود واقع شده بود. در رأس نظام سرمایهداری این کشور روچیلد و یهودیهایی از نوع او بودن و در رأس نظام سیاسی این مملکت هم دیزرائیلی و جهودانی از این دست قرار داشتند. سابقه دشمنی یهود هم با اسلام بر کسی پوشیده نیست. یهود و انگلستان در اروپای قرن نوزده با دو مانع بزرگ مواجه بودند: یکی روسیه تزاری و دیگری امپراطوری عثمانی و برای این هر دو قدرت، نقشههای مفصلی تنظیم کردند که آخرین و مؤثرترین آن جنگ جهانی اول بود که منجر به انهدام هر دو شد. روسیه تزاری ضد یهود تبدیل شد به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با رهبری قاطع و کامل یهود و با ایدئولوژی ضد مذهبی؛ و امپراطوری عثمانی هم تکهتکه و قطعهقطعه گردید، تا هم بکلی اندیشه اسلامی از بین برود و هم فلسطین برای حضور صهیونیستها در آن آماده شود. انگلستان یهودیزده ابرقدرت استعماری قرن نوزده برای مواجهه با دنیای اسلام یک طرح و برنامه دقیق و حسابشده تنظیم و طراحی کرده بود. در چنین طرح و برنامهای برای کشورهای اسلامی مهلکترین و خطرناکترین مسئله، تفرقه و چند دستگی؛ و بزرگترین مانع انجام مقاصد یهود و انگلیس، بیداری اسلامی و حرکت اعتقادی ـ سیاسی وحدت اسلامی بود. نحوه عمل انگلستان در خود هندوستان شایان توجه فوق العاده است. هندوستان در قرون 11 تا 13 هجری ـ معادل شانزده و هفده میلادی ـ تحت سیطره حکومت مسلمانان مغولی و یک کشور اسلامی کامل بود با فرهنگ و تمدنی غنی و سرشار از عمق و معنویت. انگلستان سالیان دراز و با تمهیدات فراوان و بیش از همه با ایجاد تفرقه و برادرکشی عاقبت خود را به درون سرزمین اسلامی هند کشاند و با کوشش و تلاش فوق العاده، علاوه بر استثمار وحشیانه و غیر قابل تصور که همه خون این سرزمین اسلامی را مکید، با همه توان زمینههای تضعیف و بلکه نابودی اسلام را در این مملکت فراهم آورد تا جایی که وقتی به ضرورت اوضاع و احوال بینالمللی قرار شد، کمکم مستعمرهها ـ و منجمله هند ـ مستقل شوند، آن را به هندوها تحویل داد و از هند مسلمان، یک سرزمین بتپرست فقیر و عقبافتاده و یک مشت مسلمان بیچاره و ذلیل باقی گذاشت. این، وضع و حال انگلیس در تمامی قرن نوزده میلادی بود. رابطه سید جمالالدین با این ابرقدرت استعماری چگونه بود؟ «سید، انگلستان را نهتنها قدرتی استعماری بلکه دشمن صلبی مسلمانان میدانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودی اسلام است، چنانکه یک بار نوشت که انگلستان از آن رو دشمن مسلمانان است که اینان از دین اسلام پیروی میکنند… سید جمالالدین دشمن انگلیس بود و تا میتوانست به انگلیس بد و بیراه میگفت: چون انگلیس را خوب میشناخت و از دست آنها در افغانستان و هند و مصر و ایران و پاریس سختیها کشیده بود…» (7) از سوی دیگر گمان نمیرود کسی بین تشکیلات فراماسونری و انگلستان و یهود، جدایی و انفصال قائل باشد. اینها همه یک واحدند، گیریم با جلوهها و برخوردهای متفاوت. فراماسونری از ابتدا که در انگلستان ایجاد شد، همیشه در جهت منافع یهود و انگلستان در سراسر جهان عمل کرده است و با این وصف به هیچ روی نمیتوان قبول کرد که شخصی عامل و مزدور فراماسونری باشد، ولی از بیخ و بن با حیات و هستی انگلستان و فراماسونری و یهود در تباین و تضاد باشد. در واقع تنها همین کوشش برای وحدت اسلامی و بیداری اسلامی؛ برای سید جمالالدین اسدآبادی کافی است که او را از هرگونه اتهام فراماسون بودن و انگلیسی بودن مبرا سازد و با این وصف به هیچوجه نمیتوان قبول کرد که انگلیس و فراماسونری به یک عامل خود بگوید: تو بلوا راه بینداز و سر و صدا درست کن و این کارها را با عنوان «اتحاد اسلامی» بکن. بخصوص که در آن روزگار هیچ حرکت اسلامی در مصر یا کشورهای اسلامی دیگر نبوده که خیال کنیم این تدبیر برای پیشگیری یا کنترل بوده است. مهمترین چیزی که از سید جمال برای دستگاه فراماسونری و استعمار انگلیس موجب خطر بوده همین اتحاد اسلامی بوده و به نظر میرسد که تمام کوشش آنها برای خدشهدار کردن سید جمال و حرف و حرکتش، برای رسیدن به این نکته بوده که مردم باور کنند، اتحاد اسلامی نه شدنی است و نه فایدهای دارد و اصلاً کسی در این باره کاری هم نکرده است. یحیی دولتآبادی، از فراماسونهای جا افتاده، میکوشد نشان دهد که اتحاد اسلامی نه یک اعتقاد اصولی اسلامی، بلکه یک حرکت سیاسی بوده است. او مینویسد «سلطان عثمانی به خیال افتاده است برای پیشرفت مقاصد سیاسی خود، فرق مختلف اسلامی را با یکدیگر متحد نموده، به این وسیله مقام خلافت را مقتدر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسیحی به قوت اتحاد اسلام ایستادگی نماید. سلطان در پیشرفت این مقصد وجود سید را لازم دانسته...» (8) در حالی که سالها قبل از اینکه سلطان عثمانی به این خیال بیفتد، سید جمال برای تحقق آن کوشیده بود. حسین دانش اصفهانی، که از نوشتهاش غربزدگی و اندیشهها و باورهای فراماسونری میبارد مینویسد: «سید، یک امر حتمیالوقوع را (تخریب سلطنت مستبد ناصرالدین شاه و تجدد و آزادی) در ایران کرد و راه را برای ملت ایران کوتاهتر نمود، والا سیاست اتحاد دول اسلام که سید آن را سی سال پیش از این وجهه عزیمت خود قرار داده بود، امروز دیگر باطل و منسوخ است و هیچیک از ملل شرق اکنون امیدوار عود چنین سیاستی نیست و همه میدانند که امتداد و دوام هستی هر ملتی اکنون بسته به ثبات و دوام نیروی زندگی آن است در طرق تمدن و تکامل با نگاه داشتن زبان و آداب و عواید پسندیده خود. ره چنان رو که رهروان رفتند.» (9) اسماعیل رائین که دشمنی او با سید جمال و نیز مخالفتش با روحانیت مشهود است مینویسد: «سید جمالالدین ادعا میکرده که منظورش از تشکیل لژ انجمن وطنی مصر 1 ـ ایجاد اتحاد و روح صمیمیت مابین ملل و قبایل اسلامی. 2 ـ کم کردن نفوذ علماء سودجو که به واسطه اعمال نامشروع خود اسباب ذلت مسلمین را در دنیا فراهم کردهاند؛ بوده است. بنا به ادعای نویسنده کتاب مردان نامی شرق «اعضاء آن مجلس همقسم شدند که دامنه کار خود را بگیرند و به نتیجه قطعی که همانا عملی نمودن نقشه سید بود، برسند تا شاید بدین وسیله سیاست دول اجنبی را در مصر زمین زده، مسلمین شرق را از ذلت و خواری نجات دهند» (10) و بعد برای اینکه هرگونه اندیشه اتحاد اسلامی را غیرعملی نشان دهد، (رائین) در چند صفحه بعد میگوید: «میرزا محمد قمی رئیس جامعالتقریب مذاهب اسلامی که به سالها مقیم قاهره بود و جمعیت دارالتقریب مذاهب اسلامی را در آن شهر تشکیل داده و همان راه سید جمالالدین یعنی نزدیک کردن شیعه و سنی را تعقیب میکند...» (11) ـ مهدیقلی هدایت مینویسد: «سید جمال... تلاش بیاندازه میکرده است به مقامی برسد... بالفرض در مصر انقلاب میشد مصر به روز بدتری میافتاد. ظاهراً سید از اتحاد اسلام سخن میگفت. نادر با همه قدرتی که داشت اتحاد اسلام را عنوان نموده و به جایی نرسیده، اتحاد و اتفاق دو کلمه بدبختند... عنوان اتحاد اسلام هم برای خدمتی بود به عبدالحمید دشمن ناصرالدین شاه.» (12) ـ مخبرالسلطنه هدایت مینویسد: «اتحاد اسلام که مرام سید بود، معنی ندارد.» (13) ـ خان ملک ساسانی فکر اتحاد اسلامی را کار انگلستان میداند! «در سال 1302 مستر بلنت (سیاستمدار معروف انگلیسی وزیر هندوستان) پس از مراجعت از هندوستان به خیال اتحاد اسلام افتاده سید را از پاریس به لندن دعوت کرد. مشارالیه سه ماه در خانه بلنت مهمان بود.» (14) ـ ولیالله یوسفیه هم عین همین حرف را تکرار میکند: «این سیاستمداران معروف عبارت بودند از: سر دراماندولف، سالزبوری و... نتیجه مذاکرات سه ماه جمالالدین با سه سیاستمدار معروف انگلستان بر این امر منتهی گردید که جمالالدین «اتحاد اسلامی» را در میان ملل اسلامی به وجود آورد.» (15) این آقایان تاریخنویس و تحلیلگر از خودشان نمیپرسند که آخر انگلیس برای چه به فکر اتحاد اسلامی میافتد؟ و گویی یادشان میرود که کوشش سید جمال برای اتحاد اسلام سالها قبل از این بوده و تلاش انگلیس برای انحراف این نهضت و بدنامی سید بوده است. ولیالله یوسفیه از قماش نویسندگانی است که با روحانیون بشدت مخالفت میکند و به نظر میرسد که اصلاً کتاب سازمان جهانی فراماسونری را نوشته تا بتواند هرچه میخواهد راجع به سید جمالالدین بگوید، مثل اینکه: علیرغم نظر اکثر نویسندگان که سید جمالالدین را خداپرست میدانند، طبق سندی که وجود دارد، او قبل از ورود به لژهای سازمان فراماسونری نیز اعتقاد به خدا را نداشته است و حتی کسی نماز خواندن این منادی «اتحاد اسلامی را ندیده است.» (16) بعد هم سید جمال و ناصر و اتحاد اسلامی اتحاد عربی را همسان و مرتبط و از کارهای فراماسونری میداند: «جمال عبدالناصر، رئیس جمهور فقید مصر، که تاریخ آن کشور را به میل و اراده خود تغییر داد و برای ملت مصر تاریخآفرین شد، بدون توجه به سوابق سازمان فراماسونری و موقعیت سیاسی آن میخواست «وحدت اعراق ب» را با نفوذ و گسترش لژها عملی گرداند، همانطوری که جمالالدین اسدآبادی میخواست به توسط لژها اتحاد اسلامی را در میان جوامع اسلامی به وجود آورد.» (17) 8. حیات یحیی ، چاپ سال 1338؛ جلد اول؛ صفحه 93 9. اسناد و مدارک درباره سید جمالالدین اسدآبادی ، صفاتالله جمالی، چاپ سوم، سال 1349، صفحه 165 ـ جالب اینکه درست در همین ایام فروغی هم همین حرف را میزند منتهی نرمتر و رندانهتر رجوع شود به آیین سخنوری؛ محمدعلی فروغی؛ کتابخانه دانش؛ سال 1330 صفحه 13 10. رائین ؛ جلد 1، صفحه 379 11. همان؛ 392 12. خاطرات و خطرات ؛ مهدیقلی هدایت؛ چاپ 2 سال 1344؛ صفحه 344 13. گزارش ایران : مخبرالسلطنه هدایت، صفحه 143 14. سیاستگران دوره قاجار ؛ خان ملک ساسانی، جلد اول سال 1338، صفحه 352 15. سازمان جهانی فراماسونری ، ولیالله یوسفیه؛ چاپ سال 1352؛ صفحه 352 16. همان؛ صفحه 350 ـ سند نویسنده نقل قول تقیزاده از شخص دیگری است که او از حاجامینالضرب نقل کرده که در سفر مسکو دیده که سید نماز نمیخواند. یوسفیه درباره سید جمال 50 صفحه مطلب مینویسد، در حالی که دیگر فصول کتابش هرگز به نیم این حجم هم نمیرسد. 17. همان؛ صفحه 335 شمسالدین رحمانی |
|
| سید جمالالدین اسد آبادی یک ماسون نبود /قسمت اول |
| ساعت ٤:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری ، سیدجمال الدین اسدآبادی |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: درباره سید جمالالدین اسدآبادی مطالب بسیاری گفته شده است. اما دو نکته در میان همه این گفتهها قابل توجه بیشتری است. اول اینکه براستی نقش و جایگاه مرحوم سید در تاریخ نوین ممالک اسلامی جا و نقش بسیار مهمی است و در هر بررسی درباره تاریخ قرن اخیر، بواقع باید از سید جمالالدین شروع کرد این قولی است که جملگی برآنند. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دوم اینکه مهمترین نکتهای که در شخصیت سید محل بحث و گفتوگو و منشا قضاوتها و برخوردهای گوناگونی شده، عضویت او در انجمن سری فراماسونری است، بهطوری که اگر ثابت شود که او فراماسون بوده و یا معلوم شود که او عضو فراماسونری نبوده، همه قضاوتها نسبت به او تفاوت میکند. البته این دو وجه کاملاً به هم مرتبط است و ما هم در این مختصر میخواهیم به همین مسئله بپردازیم. همه کسانی که دربار ه عضویت سید جمال در فراماسونری سخن گفتهاند، به عنوان سند و مدرک عاقبت به دو منبع به عنوان سرچشمه و ابتدای این ادعا میرسند: یکی سخن تقیزاده که «نخستین کسی است که در مجله کاوه درباره عضویت سید در لژ ماسونیک ذکر مختصری کرده است.» (1) تقیزاده در مقاله «سید جمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی» (2) میگوید: «...در مصر شنی ده شد که وی در آنجا در محفل فراماسونها داخل بوده و در آنجا بر ضد انگلیس حرف زده بود. در بعضی جراید غربی بهنظر میرسد که او خود بانی و مؤسس محفل فراماسونی بود که سیصد نفر عضو داشت.» ظاهراً تقیزاده این مقاله را در سال 1300 شمسی ـ یا در همین حوالی ـ در مجله کاوه نوشته بوده است. دیگری در «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمالالدین مشهور به افغانی» که از جانب دکتر علی اصغر مهدوی و دانشگاه تهران در سال 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضویت سید در فراماسونری نقل کرده است. سخن تقیزاده با عبارات «بهنظر میرسد» و «شنیده شد»، به علاوه توجه به اصل شخصیت تقیزاده و جهتگیریها و مأموریتهای او، ماهیت و ارزش سندی ادعایش را نشان میدهد. بخصوص که لحن تقیزاده در این مقاله بشدت ضد روحانیت است. و اما درباره اسناد مهدوی و دانشگاه تهران، یکی از همه مهمتر است که همان تقاضای عضویت خود سید جمالالدین است، بقیه، نوشتههایی است که چندان اعتباری در اثبات عضویت سید جمال در فراماسونری نمیتواند داشته باشد. مثلاً «مکتوب عربی به امضای نقون سکروج از لوج کوکب الشرق خطاب به سید مورخ 7 ژوئن 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب Le. chihk Afghan که به نظر گردآورندگان اسناد از این مکتوب برمیآید که سید تقاضای عضویت و ورود در لژ پاریس را داشته است و برای مذاکره حضوری با او این نامه را نوشتهاند» (3) که اگر هم چنین مقصودی از این نامه برآید، نامه، نوشته لژ فراماسونری بود و نه سید جمال؛ «و تقاضای عضویت» معلوم نیست که به عضویت هم منتهی شده باشد. مورد دیگر تصویر 123، لوحه 4 در صفحه 174 همان کتاب، تصویر عبارتی است با مهر «جمالالدین حسینی 1277» و اصل عبارت این است «در لیله عاشورا دهم شهر محرم الحرام داخل لج گردیدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم. سنه 1293». لابد این عبارت بدان معنی است که سید جمال دفتر خاطرات داشته است ـ به فارسی، در حالی که عموماً به عربی مینوشته و وقایع مهم زندگیش را یادداشت میکرده است. «عاشورا» «دهم شهر محرم الحرام» است و قاعدتاً یکی از این دو عبارت کافی است. جمله «در لیله عاشورا... داخل لج گردیدم» سیاق طبیعی و یادداشت روزانه است، در حالی که «در آن زمان در مصر اقامت داشتم» عبارتی است برای نقل خاطرهای دور. این دو جمله چگونه به دنبال هم آمده است. تاریخ تحریر این جمله 1293 است و تاریخ مهر 1277 که لابد معنی آن این است که سید جمال این مهر را در تاریخ 1277 درست کرده و تا 1293 با خود داشته است. قاعدتاً این مهر باید در این مدت طولانی در جای دیگری هم زده میشد! گذشته از اینکه مهر زدن در پای جملهای از دفتر خاطرات سخت غیرعادی است! آیا ممکن است کس دیگری این عبارت را نوشته باشد! خود مجموعه اسناد این احتمال را به وجود میآورد، آنجا که مینویسد: «صورت جلسه خطی که شباهت به خط سید دارد.» (صفحه 24 تحت شماره 58) یعنی بعضی اسناد فقط به دلیل شباهت خط آنها با خط سید سند به حساب آمده است. همچنین در صفحه 5 مینویسد: «دفتر یادداشتهای شخصی... به خط سید جمالالدین مگر در مواردی که کاتب، دیگری است و نام او ذکر میشود.» بههرحال میماند آن تقاضانامه ورود سید به لژ فراماسونری، که اول از همه امضای آن سخت جلب توجه میکند. چون آنقدر کج و معوج است که گویی یک آدم ناشی خواسته امضای سید را تقلید کند! به نظر نگارنده این سطور. به عنوان یک فرد غیرمتخصص و بکلی بیاطلاع از خطشناسی، این خط از آن سید نیست و با خط او تطبیق نمیکند و درهرحال باید خط این سند به وسیله کارشناسان خط بررسی شود. این سئوال را هم باید پاسخ گفت که تقاضای عضویت سید جمال برای لژی در مصر، در خانه حاج امینالضرب و نوه او دکتر اصغر مهدوی در تهران چه میکند و چرا بخصوص این سئوال اخیر را هیچ کس تاکنون از خود و دیگران نپرسیده؟ این تردیدها در ارزش و اصالت «اسناد» فراماسون بودن سید، سئوالها و تردیدهای دیگری را هم به دنبال دارد که بعضی از آنها را مطرح میکنیم و میکوشیم شاید جوابی برای آنها بیابیم. تقیزاده در تاریخ 1300 ه . ش. برای اولین بار فراماسون بودن سید را مطرح میکند. قبل از آن هیچ سخنی در این باره گفته نشده بوده و بعد از آن هم ـ تا انتشار مجموعه اسناد ـ گهگاه و بسیار خفیف اشاراتی به این موضوع میشده است. اما در سال 1342 علیاصغر مهدوی نوه حاج امینالضرب با کمک ایرج افشار یک صندوق سند را مییابند و در جای معتبری مثل دانشگاه تهران آنها را ارائه و منتشر میکنند. از سال 1347 به بعد و به دست کسانی چون اسماعیل رائین و محمود کتیرائی و ولیالله یوسفیه و امثال اینها، فراماسون بودن سید با سر و صدا و فحش و فضاحت مطرح میشود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم دوباره در این باره قلمفرساییهایی میشود. این تاریخها به دلیل تقارن با برخی وقایع تاریخی، بعضی سرنخها را نشان میدهد. سال 1300 یعنی سال تحول حکومت قاجار به پهلوی و یعنی آوردن یک سلسله ضد روحانی و ضد دین به جای قاجاریان که بههرحال، تا حدودی به اسلام و مسلمانی، لااقل تظاهر میکردند. سال 1342 یعنی سالی که با 15 خرداد، ضربه اول انقلاب اسلامی به رژیم شاه زده شد. سال 1347 موقعی است که ساواک و سیا با همه وجود فهمیدند که دیگر جلوی انقلاب اسلامی را بسادگی نمیتوان گرفت و بسیاری از انواع کوششهای رژیم شاه برای مبارزه همهجانبه و قاطع و وسیع با امام و نهضت او در همین ایام شکل گرفت و تشدید شد. شرح دقیق این سالها را در خاطرات فردوست میتوان ملاحظه کرد. بعد از انقلاب و پیروزی هم که قضیه روشن است. آیا نمیتوان نتیجه گرفت که فراماسون نشان دادن سید جمالالدین به آن معنی است که به خوانندگان این گونه کتابها القا شود که یک رهبر روحانی قدرتمند و پرتلاش و سیاسی، عامل بیگانه و مزدور اجنبی است تا در ذهن مردم، روحانیت و رهبری روحانی مخدوش شود؟ نکته دیگر اینکه تقریباً همه کسانی که قبل از انقلاب به سید جمالالدین اسدآبادی به دلیل فراماسون بودنش ناسزا میگفتند، خود عناصری مشکوک و بلکه بعضیشان قطعاً مزدور و عامل بودند و همهشان کاملاً ضد روحانی. درواقع یک نفر طرفدار اسلام و روحانیت نمیتوان یافت که با قاطعیت بگوید سید جمال فراماسون بوده و به این دلیل او را محکوم کند. توجه به این نکته ظریف هم خالی از لطف نیست که وقتی سید جمال را با نهایت جور و خشونت و اهانت به فرمان ناصرالدین شاه از حضرت عبدالعظیم بیرون کشیده و به خانقین بردند، همهگونه تهمت به او زدند ـ حتی نامختون بودن ـ اما هرگز کلمهای درباره فراماسون به او نگفتند و این در حالی بود که انتساب به فراموشخانه و فراماسونری، جرم و موجب هتک فراوان بود. (4) همچنین بسیار کسان در همان ایام فعالیت سید جمال و به هنگام مرگ او، تاریخ و تاریخچه و خاطرات نوشتهاند، ولی هیچکدام ذکری از انتساب او به فراموشان و فراموشخانه نکردهاند، مثل میرزا علی خان امینالدوله که در «خاطرات سیاسی» خود هیچ اشارهای به این مطلب نمیکند. با اینکه بشدت با سید جمال و اغلب روحانیون مخالف است. (5) و یا مخبرالسلطنه هدایت هم که درباره سید مطلب دارد و هم از فراموشخانه ملکم یاد میکند، (6) ولی درباره فراماسون بودن سید سخنی نمیگوید. نکته دیگر، کوشش بیوقفه و جانانه سید جمال برای ایجاد اتحاد اسلامی در میان همه مسلمانان آسیا و آفریقاست. این کوشش که زمینه و نخ تسبیح همه تلاشهای سید جمالالدین است با فراماسون بودن او مغایرت دارد. ادامه دارد...
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
پینوشت: 1. فراموشخانه و فراماسونری در ایران ؛ اسماعیل رائین؛ انتشارات امیر کبیر؛ جلد اول: صفحه 367 2. به نقل از جزوهای به همین نام؛ چاپ سال 1348؛ صفحه 12 3. همان مجموعه اسناد؛ صفحه 24. تعجب است که عنوان Le chikh... نشان میدهد که زبان اصل نوشته فرانسه بوده است و کلمه «لژ» را به جای این شکل فرانسه به صورت انگلیسی «لوج» گفته است. 4. این لطیفه را حجه الاسلام آقای سید حمید روحانی اشاره کردند. 5. خاطرات سیاسی میرزاعلی خان امینالدوله ؛ به کوشش حافظ فرمانفرماییان؛ سال 1344؛ جلد یک؛ صفحه 44 و 145 6. گزارش ایران ، به اهتمام محمد علی صوتی، سال 1363، چاپ دوم، صفحه 14 7. بیدارگران اقالیم قبله ؛ محمدرضا حکیمی؛ سال 1356؛ جلد اول؛ صفحه 12 و 3
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


