دلسوزی های موسوی و کروبی برای نظام اسلامی!
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، سیدمحمد خاتمی
نویسنده سایت کلمه مدعی شد خاتمی، کروبی، تاج زاده ودیگر سران فتنه همگی حامی نظام بوده و تمامی اقدامات آنها درطول دو سال گذشته از سر دلسوزی بوده است!

به گزارش جام نیوز؛ در حالی که سران فتنه در طی دو سال گذشته دست به دست دشمنان جمهوری اسلامی ایران از هیچ تلاشی برای تخریب و تضعیف نظام دریغ نکردند، غلامعلی رجایی در یادداشتی که در تاریخ ۴ سپتامبر (۱۳شهریور) در سایت کلمه انتشار یافت، مدعی شد که این افراد همگی دلسوز نظام و انقلاب هستند!!
بر اساس این گزارش؛ وی بدون اشاره به مصاحبه های پی در پی کروبی با رسانه های غربی و اتهامات واهی ای که وی به نظام اسلامی در طول دو سال گذشته می زد، در این باره نوشت:«جناب عباسی فرد که بیش از شش بار با شیخ مهدی کروبی در ایام حصر او در منزلش دیدارهایی چند ساعته داشته است می گفت آقای کروبی درحال حاضر هم هنوز دل در گرو نظام دارد[!] و بارها با تعبیرات احترام آمیز از رهبری یاد می کند و معتقد است آنچه انجام می دهد در راستای مصالح نظام و انقلاب است[!]»
رجایی اضافه کرد:«این نگرانی ها منحصر به کروبی وغیر کروبی نیست. در دیداری خصوصی هم که هفته گذشته با جناب آقای خاتمی در دفترشان در خیابان یاسر داشتم نمونه این نگرانی ها به خوبی دیده می شد، خاتمی هم با تعابیر خاصی علاوه بر برشمردن بعضی گلایه ها از رهبری ، نسبت به ایشان اظهار دلسوزی می کرد.»
این در حالی است که خاتمی و دیگر سران اصلاحات در برابر اقدامات هنجار شکنانه جریان موسوم به سبز سکوت کرده و یا از آن حمایت کرده اند.
رجایی در پایان با چشم پوشی بر تلاش های جریان سبز برای براندازی نظام و خشونت طلبی های خیابانی پیاده نظام این جریان در خیابان های تهران، افزود: «وقتی زندان امثال میردامادی و تاجزاده را عوض نکرده و نخواهد کرد و نوری زاد در بیرون از زندان هم همان است که در زندان بود، چرا بعضی ها که این همه دم از فتنه و براندازی و کودتا و…زدند و حالا که کاملا روشن شده کودتایی از نوع مخملی آن درکار نبوده[!] و اینها صرفا به نحوه برگزاری انتخابات ایراداتی – البته از نوع جدی آن داشته اند- جرأت اقرار و اعتراف به اشتباهشان را ندارند؟»
این درحالی است که سازماندهی ایجاد اغتشاش و نا امنی در خیابان ها در طول ۸ ماه بعد از انتخابات با هماهنگی کامل سران فتنه و فراخوان های متعدد این افراد شکل گرفت، اما اکنون که این جریان سیاسی با شکست کامل رو به رو شده و مورد انزجار مردم انقلابی و همیشه در صحنه ایران است، فتنه گران برای اینکه آب رفته را دوباره به جوی باز گردانند به دنبال این هستند که خود را دلسوز و حامی حکومت اسلامی معرفی نمایند، غافل از آنکه حافظه تاریخی مردم ایران هرگزخیانت و فتنه گری های این طیف سیاسی را فراموش نخواهد کرد.


نامه هشدارآمیز نهضت آزادی و مشارکت به خاتمی
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، نهضت آزادی ، حزب مشارکت ، سیدمحمد خاتمی

شماری از اعضای گروهک های نهضت آزادی، ملی- مذهبی، و مشارکت در نامه مشترکی خطاب به خاتمی هشدار دادند که حداقل شرایط شرکت در انتخابات وجود ندارد و بنابراین نباید در انتخابات مجلس شرکت کرد.

http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/27-8-1389/IMAGE634256501278750000.jpg

به گزارش  کیهان این نامه پس از آن منتشر شده که خبرهایی مبنی بر تقلای خاتمی و برخی همراهان وی در جبهه اصلاحات برای بازگشت به فضای سیاسی و انتخاباتی انتشار یافته است. این نگرانی در میان گروه هایی از اپوزیسیون وجود دارد که انشقاق بیشتر در جبهه فتنه گران، رمق جبهه ضد انقلاب را هرچه بیشتر بگیرد به همین دلیل نیز تلاش هایی در جریان است تا خاتمی به گونه ای رفتار نکند که بوی پشیمانی و عقب نشینی و خالی کردن پشت فتنه گران را بدهد.
پای نامه یاد شده این امضاها دیده می شود: ابراهیم یزدی، ابوالفضل بازرگان، حبیب پیمان، وفا تابش، تاج زاده، جلایی پور، نجفقلی حبیبی، محمود حجتی، صفدر حسینی، سیدمحمود حسینی، هادی خانیکی، خلیل اردکانی، محمدعلی دادخواه، تقی رحمانی، رئیس طوسی، محمد ستاری فر، عبدالفتاح سلطانی، داود سلیمانی، سعید شیرکوند، احمد شیرزاد، هاشم صباغیان، محسن میردامادی، محمد نعیمی پور، سعید مدنی، شمس الدین وهابی، علوی تبار، شکوری راد، رمضان زاده و…
یادآور می شود حزب مشارکت و سازمان مجاهدین (انقلاب) از چند سال پیش به ائتلاف کامل با جریان های نفاق نظیر نهضت آزادی رسیده اند و همین انحلال و انفعال در برابر گروهک ها بود که باعث شد پادویی سرویس های جاسوسی بیگانه در فتنه و آشوب ۸۸ را برعهده بگیرند.


بازخوانی مواضع علی عباسپور تهرانی؛
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی عباسپورتهرانی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی
مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیدم/ تک رأی به موسوی برای دانشگاه آزاد
در فاصله هفت ماه مانده تا انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، جریان اصولگرایی در تلاش است تا ساز و کاری را برای وحدت و حضور در انتخابات حول این محور بیابد. جلسات سال گذشته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران در نهایت منجر به نگارش منشور 12 بندی اصولگرایی شد.

به گزارش رجانیوز، در بند یازدهم از این منشور بر "موضع‌گیری صریح در برابر دشمنان و فتنه‌ها" تأکید شده بود و مجموعه جریان اصولگرایی نیز معتقد است که فتنه 88 یک آزمون و غربال کم‌نظیر در طول تاریخ انقلاب بود و این آزمون باید کارکردی مشابه یک فرقان و جداکننده را داشته باشد، یعنی همان‌طور که فتنه 88 در تاریخ انقلاب جداکننده است و این تاریخ مشابه مقاطعی مانند دفاع مقدس، به مقطع قبل و بعد از آن قابل تقسیم است، رفتار و مواضع جریان‌ها و افراد نیز قابل ارزیابی با همین محک است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد افرادی که امتحان خوبی در جریان فتنه پس ندادند و جزو ساکتین یا کسانی بودند که کلی و دوپهلوگویی می‌کردند، نه تنها نباید در مرکزیت تصمیم‌گیری برای مجموعه اصولگرایی باشند بلکه حتی نباید در لیست اصولگرایان قرار بگیرند.

در این زمینه، همانطور که رجانیوز پیش از این در گزارشی به بازخوانی مواضع محمدرضا باهنر و حمیدرضا کاتوزیان پرداخت، در گزارش زیر نیز به منظور تأکید بر اصول و چارچوب‌های وحدت که از اصل آن مهم‌تر است، مواضع علی عباسپور تهرانی نماینده تهران در مجلس هشتم را پیرامون فتنه 88 بازخوانی می کند. به‌ویژه که وی امروز در گفت‌وگویی از انحراف‌های جبهه پایداری سخن گفته، بنابراین،‌ بر اساس موارد زیر شاید شفاف شود که چه کسی مواضع انحرافی دارد.

اولین موضع گیری پس از 63 روز؛ دوپهلو و مبهم/ سکوت مطلق در مورد عملکرد سران فتنه و انتقاد تفصیلی از دولت

علی عباسپور تهرانی، فردی که عملکردش پس از انتخابات و فتنه 88 نشان داد بهترین لقب برای وی "مرد سکوت" است، سرانجام 63 روز پس از 22 خرداد 88 و در برهه ای که اوج حملات ضد انقلاب به اصل نظام و ولایت فقیه صورت می‌گرفت، روزه سکوت خود را شکست و در 5 مرداد 88 در جمع اصناف و بازاریان در مسجد امام(ره) بازار تهران گفت: با توجه به اقتدار بالایی که ایران در صحنه‌های بین المللی دارد، تلاش بیگانگان بر این است تا به این مسئله چه از بعد سیاسی یا اقتصادی و یا بین المللی خدشه‌ای وارد شود و نمونه آن مسئله حقوق بشر است که در این روزهای اخیر مطرح کرده اند.

اما وی بلافاصله ترجیح داد پیکان حملات خود را متوجه دولت و جریان فرعی مشایی کند:

در ابتدای حرکت دولت دهم، متاسفانه شاهد یک انتخاب غلط بودیم زیرا آقای مشایی با توجه به خصوصیاتی که دارند در مجلس شورای اسلامی دارای مقبولیت نبودند که در نهایت با توجه به بحث‌های مطرح شده ظرف یک هفته اخیرمقام معظم رهبری با درایت هرچه تمام‌تر حکم برکناری ایشان را صادر کردند.

وی با بیان اینکه بحث اصلی بر سر این است که باتوجه به اینکه حداکثر بیست روز تا پایان دولت نهم باقی مانده آقای رئیس جمهور با چه دیدگاهی اقدام به این مسائل نمودند زیرا عمر 20 روزه یک کشور وقت کمی نیست که یک وزارتخانه با سرپرست 20 روزه اداره شود و سه وزیر دیگر با دلسردی مشغول باشند.

عباسپور تاکید کرد: در قانون اساسی ذکر شده که اگر نصف بعلاوه یک وزیران یک کابینه به هر دلیلی برکنار و عزل شوند آن کابینه وجاهت قانونی ندارد و باید دوباره از مجلس رای اعتماد بگیرد، به همین دلیل بود که مجلس استیضاح بعضی از وزرا را با میانجگری هیئت رئیسه مجلس به تعویق و یا کنسل نمود زیرا کابینه از وجاهت قانونی ساقط می‌شد.

این فعال اصولگرا با طرح سوالی مبنی بر اینکه آیا رئیس جمهور مشاوری ندارد که این مورد را به ایشان گوشزد نمایند؟، ابراز داشت: ما انتظار نداریم کسی را که مقام معظم رهبری چنین نظری در رابطه با ایشان دارد بعنوان ریاست دفتر رئیس جمهور که یکی از پستهای مهم میباشد انتخاب شود.

این نماینده مجلس تاکید کرد: در دولت نهم 10 وزیر از 21 وزیر دولت توسط شخص رئیس جمهور عزل شدند که اگر بخواهیم نمره ای به آن بدهیم بین 10 تا 11 میباشد.

نباید فضای دانشگاه را امنیتی کرد/ وزارت علوم پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد

اما عباسپور که از روز آغاز فتنه 88 تا ابتدای مهرماه تنها یک‌بار موضع گیری کرده بود و طی آن نیز دولت را مورد حمله قرار داده بود، 7 مهرماه 88 در نطق میان دستور خود در مجلس گفت: باید از ایجاد فضای امنیتی در دانشگاه خودداری شود و و دانشگاه را باید به دست دانشگاهیان سپرد و نظارت نیز باید با هماهنگی و از طریق وزارت علوم صورت بگیرد نه از طریق ارکان دیگر.

عباسپور اضافه کرد: وزارت علوم باید پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد و با مدیریت فرهنگی صحیح فضای با نشاط سیاسی را جهت آزاد اندیشی در دانشگاه‌ها فراهم کند.

وی با بیان اینکه احزاب و جناح‌های سیاسی نباید محیط دانشگاه را بستری برای فعالیت‌های خود کنند، تصریح کرد: دانشگاهیان نیز نباید اجازه دهند جریانات سیاسی از آنها استفاده ابزاری کنند، چراکه یک دانشگاهی متعهد آزاد می‌اندیشید و آزاد تصمیم می‌گیرد و جز مصلحت نظام و مردم موضوع دیگری را مدنظر قرار نمی‌دهد.

رسایی: برای انتخاب هیات موسس دانشگاه آزاد فقط عباسپور به موسوی رای داد
عباسپور: به موسوی رای دادم تا فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم!

عباسپور در این شرایط، با دو موضع گیری کلی و مبهم در طول فتنه 88 نشان داد، سکوت را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهد.

اما عملکرد وی در سال 89 نیز تعریف چندانی نداشت تا جایی که به علت حمایت های همه جانبه وی از عبدالله جاسبی و تشکیلات دانشگاه آزاد در مجلس هشتم، وی به عنوان نماینده دانشگاه آزاد در مجلس در میان بسیاری از نخبگان سیاسی شهرت یافت.

از این رو، حمید رسایی نماینده مردم تهران 2 خرداد 89 در این زمینه گفت: در جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی در زمان رأی‌گیری برای اعضای جدید هیات موسس دانشگاه آزاد، آقای موسوی تنها یک رأی آورد و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی می‌دهد.
 
رسایی با اشاره به جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی گفت: با وجود اینکه برخی از آقایان اصلاح‌طلب مثل آقای عارف و مابقی افراد هم در این جلسه حضور داشتند اما هیچ کدام از آنها به دلیل عملکرد بد و غلط آقای موسوی که دیگر آبرو برای کسی نگذاشته، حاضر نشدند به او رأی دهند و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی داد.

وی تصریح کرد: این مساله را بنده در جلسه علنی گفتم، آقای عباسپور بعد از رأی گیری به من مراجعه کرد و گفت: «علت اینکه بنده در جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به آقای موسوی رأی دادم، این بود که می‌خواستم فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم، چون این فضا به شکلی ساخته شده بود که کسی نمی‌توانست به موسوی رای دهد.»

وی ادامه داد: من به ایشان گفتم «این عذر شما بدتر از گناه است و به ایشان تأکید کردم که این فضای بسته را شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نساخته، بلکه عملکرد بد موسوی و نفرتی که نسبت به موسوی در جامعه ساخته شده، باعث به وجود آمدن این جو شده است.»

عباسپور در ادامه در گفت‌وگو با فارس به دلیل دیگری برای رای خود به موسوی اشاره کرد و با بیان اینکه اعتراض من به عمل نکردن شورایعالی انقلاب فرهنگی به قوانین داخلی بود، در پاسخ به این سوال که آیا موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر می‌دانید؟ اظهار کرد: موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر نمی‌دانم بلکه اعتراض من به نحوه رای‌گیری بود.

چتر اصولگرایی گسترده شود!

اما عباسپور در سال 89 نیر ترجیح داد سکوت خود را ادامه دهد تا جایی که حتی پس از فتنه 25 بهمن نیز که چهره هایی همچون حسن روحانی، علی لاریجانی، محسن رضایی، باقر قالیباف، ناطق نوری و... نیز این فاجعه را محکوم کردند، سکوت خود را نشکست و سرانجام در 19 تیر ماه 90 و درست در روزهایی که به تدریج موضوع انتخابات مجلس نهم داغ می شود، در گفت‌وگو با خبرآنلاین که نزدیک به علی لاریجانی است، با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس نهم راهکار جلوگیری از دو لیستی شدن اصولگرایان را "گسترده شدن چتر اصولگرایی" دانست و گفت: قطعا چتر اصولگرایی گسترده تر از نام کسانی است که الان به عنوان اصولگرا مطرح هستند.

وی با اشاره به برخی اخبار درباره تشکیل کمیته 15 نفره از اصولگرایان برای تصمیم گیری درباره لیست های انتخاباتی مجلس، افزود: ما هم به دوستان این نکته را منعکس کردیم که این اسامی همه طیف ها را در بر نمی گیرد و باید چتر اصولگرایی گسترده شود.

وی با تاکید بر اینکه رمز پیروزی اصولگرایان وحدت آنان است، تصریح کرد: ما جامعتین را محور اصلی حرکت اصولگرایان می دانیم و معتقدم در کنار این موضوع باید همه طیف‌های اصولگرا مد نظر قرار بگیرند.

عباسپور با بیان اینکه ممکن است تشکلی در مجلس اصولگرا باشد ولی سر و صدای زیادی داشته باشند، اظهار داشت: در عین حال اصولگرایانی هستند که در مجموعه فراکسیون اصولگرایان قرار می گیرند، اما چون سرو صدای ندارند از قلم می افتند، ولی مشخص است که ایده آنها در جامعه نماینده دارد. بنابراین نباید این گونه باشد که ما تشکلی مانند جبهه پیروان خط امام و رهبری را در کنار تشکل هایی قرار دهیم که فقط سرو صدا دارند.

نگرانی عباسپور از وحدت و سهم خواهی اصولگرایان؛ نقطه ضعف 7+8 این است که موتلفه در آن نماینده ندارد!

اما نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم عباسپور را بیش از همیشه رسانه ای کرده است. وی که در کل فتنه 88 دو بار آن هم در مواضعی دو پهلو، اظهار نظر کرده بود، این روزها بیش از همیشه تبدیل به یکی از چهره های خبری گفتگو کننده با سایت نزدیک به رییس مجلس شده است، به گونه ای که تنها 10 روز پس از گفتگوی قبلی خویش پیرامون انتخابات آینده، این بار در 29 تیر 90 و در گفتگو با خبرآنلاین از سهم خواهی انتقاد کرد! و گفت: اگرکمیته 7+8 به سمت سهم خواهی برود، اصولگرایان به نتیجه مطلوبی برای وحدت در بین خود دست نخواهند یافت.

وی افزود: کمیته 7+8 به همان سمتی می رود که کمیته 5+6 در مجلس هشتم به آن سمت رفت و منجر به "سهم خواهی" برخی طیف های اصولگرا شد.

عباسپور با انتقاد از سهمیه بندی موجود در اعضای 8 نفره، ادامه داد: حزب موتلفه اسلامی به عنوان یکی از قدیمی ترین احزاب کشور در این کمیته هیچ نماینده ای ندارد، در حالی که یکی از تشکل های مهم جبهه پیروان خط امام و رهبری است و ما این امر را یکی از نقاط ضعف این کمیته می دانم.

تاکنون مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیده ایم!/ طیف گسترده ای از اصلاح طلبان متخصص، عاقل و دلسوزند

وی در 15 مرداد 90 نیز در گفتگو با آریا گفت: طیف گسترده ای از اصلاح طلبان افرادی متخصص، عاقل هستند که در چارچوب نظام حرکت می کنند لذا این گروه قطعا به اصول و چارچوب نظام وانقلاب پایبند هستند از این رو قطعا در انتخابات شرکت می کنند.

وی خاطر نشان کرد: باید زمینه حضور سلایق متعدد را در انتخابات فراهم ساخت تا اصلاح طلبان معتقد به نظام با حضورشان مشارکت سیاسی مردم را افزایش دهند.

وی افزود: البته طیفی ازاصلاح طلبان مطرود جامعه هستند و مردم این افراد را قبول ندارند در واقع همین دسته از اصلاح طلبان هستند که برای شرکت در انتخابات شرط و شروط می گذارند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: اصلاح طلبان واقعیت جامعه سیاسی ما هستند لذا این واقعیت را نمی توان انکار کرد بنابراین من معتقدم این طیف سیاسی حتما در انتخابات شرکت می کنند.

نماینده مردم تهران در باره مواضع خاتمی گفت: آقای خاتمی دو دوره رییس جمهور کشور بوده و تا کنون مواضع خلاف نظام از ایشان ملاحظه نکردیم قطعا خاتمی در انتخابات آتی در کنار اصلاح طلبان قرار می گیرد اما اینکه بازهم عنوان لیدراصلاح طلبان را بتواند به دست آورد یا نه بستگی به نظر این طیف دارد.


از «تقلب»، اسم رمز آشوب تا ادعای «سوءتفاهم» موسوی خوئینی ها
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، جنبش سبز ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی

بولتن نیوز: انتخابات 88 که یادتان هست؟ حوادث و آشوب های بعد از آن چی؟ یادتان که نرفته؟ اصلا مگر می شود فراموش کرد! روزها و ماه های تلخی که مشتی آشوب طلب اجیر شده از سوی طراحان غربی، به بهانه «تقلب» در انتخابات دست به شورش زدند و برای روزها، شهر تهران را ناامن کردند.

                                            

آشوب طلبان به بهانه اینکه انتخابات نظام جمهوری اسلامی یک انتخابات فرمایشی است و در نتیجه نظام یک نظام مردم سالار نیست، خود دست به اقدامات غیر مردم سالارانه و دموکراتیک زدند. آنها حتی راضی نشدند برای احقاق خواسته های خود (فرض محال) در یک حالت دموکراتیک و در چارچوب قوانین و قواعد موجود در نظام حقوقی کشور، مطالبات خود را پیگیری کنند.

چه مضحکانه و یا بهتر بگوییم احمقانه است اقدام کسانی که در ابتدا در انتخابات شرکت می کنند و پس از آنکه رأی نمی آورند کلّ نظام انتخاباتی کشور را زیر سوال می برند! باید از این دسته از افراد پرسید آیا اگر نتیجه انتخابات چیزی شبیه دوم خرداد می شد و کاندیدای جریان شما رأی می آورد باز هم ادعا می کردید که در انتخابات تقلب شده است؟ چگونه است آن موقع که خاتمی با رأی 20 میلیونی منتخب شد ادعای تقلب در انتخابات نداشتید؟

اینها نشان دهنده این موضوع است که اساسا ادعای تقلب در انتخابات دروغی بیش نبوده است. در حقیقت به زعم این افراد، تقلب یعنی زمانی که جریان و کاندیدای ما در انتخابات رأی نیاورد. درست مثل کاری که شیخ منتظری کرد. مادامی که خود به عنوان جانشین ولایت فقیه مطرح بود کتاب قطوری اندر اثبات ولایت «مطلقه» فقیه نوشت و تا آنجا پیش رفت که حتی قائل به اصالت ریاست جمهور هم نشد. اما به محض اینکه از این سمت کنار گذاشته شد از نظریات خود عدول کرد و بسیاری از آنها را پس گرفت.

در فتنه 88 اصلاح طلبان نشان دادند برای آنکه به خواسته های خود برسند حتی حاضرند روزها و ماه ها کشور را نیز به آشوب بکشانند، ماهیت شعارهای سی ساله نظام را تغییر بدهند (تغییر شعار مرگ بر آمریکا به مرگ بر روسیه)، به ارکان اصلی جمهوری اسلامی حمله کرده و آن را زیر سوال برند (ولایت فقیه) و به مقدس ترین اعتقادات مردم توهین کنند. (ماجرای روز عاشورای 88) به همین علت است که ابطحی در اعترافات خود عنوان کرد که «تقلب»، اسم رمز آشوب بود. و گرنه کسی چون مصطفی تاج زاده که خود در دوران اصلاح طلبان به عنوان مجری برگزاری انتخابات بود بهتر از هر کس دیگری می داند تقلب در انتخابات ایران در شرایطی که انتخابات توسط «مجریان مردمی» و نمایندگان هر کاندیدا بر سر صندوق های رأی برگزار می شود آن هم به تعداد 11 میلیون! اساسا ادعای کودکانه و ساده لوحانه ای بیش نیست.

                                                  

حال، با فرا رسیدن انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجددا بوی کباب به مشام اصلاح طلبان رسیده و هر روزه سعی دارند با اظهار نظرها، افکار عمومی را برای ورود خود در عرصه انتخابات آماده کنند. اگر چه سیاست آنها تا به حال بر مبنای یکی به نعل و یکی به میخ بوده است و با دست پس می زنند و با پا پیش می آورند اما کدام عقل سلیمی است که منکر علاقه شدید آنها برای ورود به مجلس و تصاحب کرسی های سبز آن شود؟!

اصلاح طلبان در چند ماه اخیر نشان دادند حتی حاضرند برای ورود به انتخابات مجلس، یکدیگر را متهم کنند و با یکدیگر دعوا راه بیاندازند. چنانچه در سخنان این چند وقته خاتمی که به عنوان یکی از محورهای اصلی فتنه 88 بود نیز این امر کاملا مشهود است. خاتمی حتی حاضر شد دوستان قدیمی خود - موسوی و کروبی - را هم فدا کند.

چند روز پیش نیز لیدر اصلی مجمع روحانیون، آقای موسوی خوئینی ها در مطالبی که در نوع خود جالب بود بیان کرد که ماجرا و حوادث بعد از انتخابات تنها یک «سوءتفاهم» بوده است! اگر چه هنوز هم از سران فتنه با عنوان «دو عزیز گرامی» یاد کرد.

                                                

موسوی خوئینی ها در پاسخ به سوال یکی از مخاطبان وبلاگش با ابراز امیدواری برای آزادی سران و فعالان جریان فتنه گفت: «امیدوارم سوءتفاهم ها از میان برداشته شود و نه تنها این دو عزیز گرامی بلکه تمام زندانیان سیاسی در رابطه با انتخابات هشتاد و هشت آزاد شوند، علّت اینکه می گویم سوءتفاهم این است که همه آنها در یک انتخابات قانونی شرکت کرده اند و به نتایج اعلام شده اعتراض داشته و دارند و اعتراض هم حقّ آنان بوده است، ولی آنان ناروا متّهم به براندازی و … شده اند، در حالیکه یقیناً آنان مبرّا از چنین اتّهامی هستند.»

پیش از این نیز ایشان شعار «جمهوری ایرانی» را که بارها و بارها از سوی حامیان شان بر زبان جاری شد را از اصل منکر شده و خود و جریانش را معتقد به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نشان داد. موضوعی که حتی از سوی رسانه ها و سایت های وابسته به اپوزیسیون چون کلمه و جرس و نوروز سانسور شد و برخی از سایت های دیگر ضد انقلاب نیز برای چنین اظهار نظری به شدت به او تاختند.

برای مثال سایت ضد انقلاب ایران گلوبال در تاریخ 28 آگوست (6 شهریور) در مطلبی که حاکی از یاس و ناامیدی شدید حاکم بر جریانات اپوزیسیون بود با اشاره به موفقیت های پیاپی انقلاب های منطقه نوشت: «در این میان اما آنچه نصیب ما شد موجی از سرخوردگی بود که در خلاء یک تشکل درست و حسابی و فقدان یک رهبری همسو با نیازهای واقعی مردم عاید شد! ما ماندیم و یک شورای مجهول الهویه تحت عنوان "هماهنگی راه سبز امید" که نه معلوم است از چه کسانی متشکل شده است و نه معلوم است حرف حسابش چیست. یک روز به نعل می کوبد و روز دیگر به میخ. سخنگویش هم تاکنون کاری غیر از کلی گویی و زدن حرفهای قشنگ نکرده است.»

این سایت سپس با اشاره به اظهارات اخیر موسوی خوئینی ها نوشت: «از طرف دیگر موسوی خوئینی ها هم که مطمئنم در فردای ایران آزاد و در محضر یک دادگاه عادل به کمتر از حبس ابد محکوم نخواهد شد، با تکان دادن دم و خودشیرینی، آن هم در آستانه انتخابات مجلس نهم، باز هم بوی داغ کردن خر را با بوی کباب اشتباه گرفته و به نمایندگی از اصلاح طلبان حکومتی ادعا کرده است که "آنها با شعار علیه رهبری مخالفند"!»

                                                      

ایران گلوبال در ادامه به وضعیت اسفناک اپوزیسیون خارج از کشور پرداخت و افزود: «در خارج از کشور هم متأسفانه پس از گذشت بیش از سی و سه سال از پیدایش پدیده نامبارک جمهوری اسلامی هنوز که هنوز است حتی دو گروه - تکرار می کنم حتی دو گروه - از مخالفین رژیم نتوانسته اند بر سر یک میز بنشینند و با کنار گذاشتن اختلافاتشان، به جنگ دشمن مشترک بروند و با این کار همیشه آب به آسیاب همان دشمن ریخته اند. اینها را که می بینم افسرده می شوم.»

این امر نشان دهنده این موضوع است که اولا اصلاح طلبان و کسانی چون موسوی خوئینی ها و خاتمی و... حاضرند برای منافع سیاسی- اقتصادی آینده خود از مواضع گذشته و همه هم پالگی های خود عدول کنند. ثانیا سانسور و اعتراض رسانه های اصلاح طلب و اپوزیسیون به سخنان موسوی خوئینی ها موید این مطلب است که بر خلاف ادعای وی، آنها هیچ اعتقادی به «جمهوری اسلامی» و مبانی و قوانین آن ندارند. و البته باز هم دم این افراد گرم که حداقل حرف دل شان را زده و رو راست می گویند که اعتقادی به نظام ولایت فقیه ندارند.

القصه، اگر چه مردم هوشیار و با سیاست ایران دیگر گول حرف های زیبا و دهن پر کن اصلاح طلبان را نمی خورند و شکست مکرّر اصلاح طلبان در سال های اخیر موید همین مطلب است اما بر نخبگان و مسئولین کشور نیز فرض است که مراقب رفتار و گفتار آنها بوده و تحرکات آنها را به طور مستمر زیر نظر بگیرند.


خاتمی در سفر سال 87 به شیراز متوجه نبود پایگاه مردمی شد
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر کامران باقری لنکرانی ، سیدمحمد خاتمی ، دکتر محمود احمدی نژاد
احمدی‌نژاد گفت می‌خواهم با انتخاب وزیر زن آن را از مطالبه انتخاباتی خارج کنم

دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر موفق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در دولت نهم و عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی که اکنون در زادگاه خود شیراز مشغول فعالیت‌های آموزشی، پژوهشی و فرهنگی است، مهمان رجانیوز بود و به سؤال‌های متنوعی در مورد سوابق و فعالیت‌های خود قبل و بعد از انقلاب اسلامی، فضای دانشگاه‌ها در دهه 60، گروه‌های فعال دانشجویی، فعالیت جریان‌های مخالف روحانیت، نامه شکایت از اکبر گنجی به‌دلیل اظهارات موهن در دانشگاه شیراز، علت اقبال جریان موسوم به اصلاح‌طلب به شیراز، نحوه انتخاب به‌عنوان وزیر در دولت نهم، علت جدا شدن از دولت، تفاوت‌های دولت‌های نهم و دهم و حاشیه‌سازی‌ها، خاستگاه تشکیل جبهه پایداری و علت مخالفت برخی گروه‌ها از جمله طیف‌هایی از اصولگرایان با آن، ارتباط جبهه با آیت‌الله مصباح یزدی و برنامه‌های اجرایی این جبهه پاسخ داد.

متن کامل بخش اول این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

در ماجرای اهانت گنجی به مقدسات اعتراض کردیم تا مصداق اصحاب سبت نباشیم/ خاتمی در سفر سال 87 به شیراز متوجه نبود پایگاه مردمی شد/ احمدی‌نژاد گفت می‌خواهم با انتخاب وزیر زن آن را از مطالبه انتخاباتی خارج کنم/ جریان فتنه هنوز هم می‌خواهد از هر روزنه‌ای سربرآورد

قبل از اینکه وارد بحث جبهه پایداری و مباحث گفتمانی از این دست شویم، برای مخاطب و جامعه این جذابیت وجود دارد که درباره شخصیت شما چیزهایی را بدانند. یک فوق تخصص و استاد دانشگاه در این سطح که قبلاً هم وابستگی به جریان‌های قدرت نداشته است، نه آقازاده بوده و نه در حزبی و دسته‌ای، می‌آید و در جریان اصول‌گرایی رشد می‌کند و بعد هم پای آن می‌‌ایستد و در دولتی که حرف‌های آن حرف‌های انقلاب است، مسئولیتی دارد و وقتی آن دولت تمام شد، نمی‌رود گوشه خانه یا مطبش بنشیند، بلکه باز هم پای کار می‌ایستد و همه‌ نوع هزینه‌ای می‌دهد. در باره پیوند خوردن‌تان با فرآیندهای انقلابی و حزب‌اللهی‌ در دانشگاه و قبل از دانشگاه بفرمایید.

اولین باری که در یک کار مستقل اجتماعی حضور داشتم، در مهر 1357 بود که تازه وارد دبیرستانی که آن موقع وابسته به دانشگاه پهلوی سابق در شیرا بود، شده بودیم. ورودی آن دبیرستان با کنکور بود. حدود هشت هزار نفر کنکور می‌دادند 70، 80 نفر کمتر یا بیشتر می‌پذیرفتند و یک‌سری را هم با شرایط خاصی از مناطق روستایی می‌پذیرفتند. برای کنکور این دبیرستان از همه جا شرکت می‌کردند. ما وارد این دبیرستان شدیم که ورودش هم سخت بود.

دو هفته‌ای مدرسه رفته بودیم که مقارن شد با حرکت امام از نجف به کویت و از کویت به پاریس. آن موقع اعتصابی را پیش‌بینی کردند و ما هم سر کلاس نرفتیم. تعدادی که سر کلاس نرفتیم محدود بودیم، صبح شاید 20 نفر سر کلاس نرفتند و بعدازظهر هم کمتر از پنج نفر شدند. نگاهمان با همان دوستانی که الان با خیلی‌هایشان هستیم، این بود که درست است با سختی وارد یک دبیرستان معتبری شدیم و برای آن کنکور دادیم و موقعیت اجتماعی بزرگی است، ولی همه اینها برای چه؟ اگر قرار باشد زندگی کردن برای این باشد که مدرکی بگیرد و شغلی پیدا کند، ارزش دارد یا آدم باید رنگ دیگری به زندگی‌اش بدهد؟ این دغدغه در جمع دوستانی که با آنها بودیم دغدغه ارزشمند و بزرگی بود و خدا را شکر می‌کنیم که از ابتدا این دغدغه در مسیر دینی و ارتباط با روحانیت شکل گرفت.

به هر حال این نعمتی بود که خدا به ما داد که از ابتدا دوستان‌مان به مسائل اجتماعی توجه داشتند که ما هم دنباله‌روی می‌کردیم و از منظر دینی به آن نگاه می‌کردیم. یعنی نگاه به فعالیت اجتماعی‌شان از سر تکلیف بود، نه اینکه بگویند این هم موجی است که ما در عرصه اجتماعی حضور پیدا کنیم، چون بعد از حرکتی که حدوداً در 15 مهر سال 1357 اتفاق افتاد، بعدها در آبان که قرار شد از مدرسه ما تظاهرات شود خیلی‌ها -شاید 90% بچه‌های مدرسه‌ـ آمدند، ولی آن موقع مد شده بود و همه می‌آمدند که ببینند چه خبر است.

محور شاخص روحانیت در شیراز چه کسی بود؟

در شیراز شهید دستغیب نقش بی‌بدیل و اساسی‌ای داشتند. ما توفیق داشتیم که با واسطه با ایشان مرتبط بودیم. روحانیون دیگری هم بودند که خیلی اثرگذار بودند، بعد از انقلاب بیشتر با آنها ارتباطاتی برقرار شد. مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی و حضرت آیت‌الله حائری شیرازی که بعداً امام جمعه شیراز شدند. خدا توفیق‌مان داد که از اول ارتباطاتی را با قم پیدا کردیم، مخصوصاً مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی الهاشمی، آقامنیرالدین، که ایشان خیلی نگاه عمیقی به موضوعات داشتند و نظرات خیلی خوبی داشتند و کمک می‌کردند که این جمعی که بودیم و بعداً هم وارد دانشگاه شدیم و توفیق بیشتر حضور در مجامع علمی را پیدا کردیم، بتوانیم این نگاه دین‌مدارانه را بهتر دنبال کنیم.

بعد از انقلاب چطور؟

فعالیت‌های بعد از انقلاب ادامه فعالیت‌های قبل از انقلاب‌مان بود. ضمن اینکه مدرسه ما قبل از انقلاب انجمن اسلامی داشت و این‌جور نبود که انجمن اسلامی‌اش بعد از انقلاب شکل بگیرد. ما سال اول دبیرستان با انجمن اسلامی فعالیت و همکاری می‌کردیم. بعد از انقلاب بخشی از مسئولیت‌های آن انجمن اسلامی را نسل جوان‌تر بر عهده گرفتند. اعتماد انجمن اسلامی به روحانیت و رهنمودهای امام کمک کرد که در کج‌راه‌هایی که پیش می‌آمد کمتر اشتباه کنیم.

در شیراز گروه آقای پیمان، جنبش مسلمانان مبارز پایگاه جدی داشتند. از اولین ماه‌های بعد از پیروزی انقلاب نشریه «امّت» را بیرون می‌دادند که در باره موضوعات مختلف تحلیل‌هایی را ارائه می‌دادند. خیلی‌ها هم تحت تأثیر قرار گرفتند. همین الان که نگاه کنید دقیقاً می‌توانم بگویم ریشه حرف‌هایی که خیلی‌ها می‌زنند، فلان مقاله آقای پیمان در سال 58 یا 59 است که اینها دارند مجدداً واگویه می‌کنند.

نکته این بود که آموختن اسلام و حضور جمع ما در صحنه اجتماعی از راه این مکانیسم‌ها نبود. دلیلش هم این بود که این جمع ما اعتقادش به روحانیت را اعتقاد جدی‌‌ای می‌دانست. ما در انجمن اسلامی مدرسه‌مان پلاکاردی داشتیم که امام در سال 58 جمله‌ای را فرمودند که ما آن را روی پلاکاردمان نوشتیم که: «آخوند یعنی اسلام». بلند کردن چنین پلاکاردی در فضای روشنفکری آن موقع خیلی دشوار بود. حتی آنهایی که ادعای اسلام هم داشتند آخوند بودن یا آخوند را قبول داشتن یا با روحانیت ارتباط داشتن را کسر شأن و خلاف قاعده روشنفکری می‌دانستند. آن موقع گفتن چنین حرفی برای دوستانی که از این عنوان دفاع می‌کردند خیلی هزینه داشت. برای همین هم آن پلاکارد خیلی محل دعوا بود و همیشه می‌گفتند: «شما همان‌هایی هستید که می‌گویید آخوند یعنی اسلام؟» می‌گفتیم: «ما هم از این حرف دفاع می‌کنیم.»

بحث‌های زیادی می‌کردیم و می‌گفتیم همین آقای دکتر شریعتی که شما به نوشته‌های او استناد می‌کنید، می‌گوید پای هیچ قرارداد استعماری‌ای امضای هیچ آخوندی نیست و یا جلال آل‌احمد که می‌گوید همیشه روشنفکرها بوده‌اند که به آرمان‌های مردم- حتی آرمان‌های ملی شان و نه فقط آرمان‌های دینی- خیانت کرده‌اند. بعد هم که جریانات بنی‌صدر و بقیه پیش آمد.

خاستگاه بنی‌صدری‌ها و امتی‌ها در شیراز کدام جریان ها بود؟

من آن موقع نوجوان محسوب می شدم و هنوز 15 سال هم نداشتم، ولی چون تحرک اجتماعی داشتیم، جاهای مختلف سرک می‌کشیدیم. شاید کسانی که آن موقع سن‌شان بالا بوده، بهتر بتوانند آن فضا را ترسیم کنند. چیزی که من یادم هست، به‌ویژه تا قبل از انقلاب فرهنگی، کسانی که می‌خواستند در برابر مثلاً مارکسیست‌ها از اسلام دفاع کنند، در فضاهای روشنفکری چند دسته بودند. یک عده کسانی بودند که صحبت‌های نهضت آزادی و مهندس بازرگان را دنبال می‌کردند. اینها در فضای دانشگاهی خیلی طرفدار نداشتند، چون مسئولیت دولت هم با اینها بود و از آنها انتقاد هم می‌شد، چون مسئله ارتباط با امریکا از سوی آنها هم مطرح بود و حساسیت نسبت به آنها بعد از تسخیر لانه جاسوسی بیشتر هم شد و در نتیجه در دانشگاه پایگاه چندانی نداشتند.

گروه دیگر امتی‌ها بودند که حرف‌هایشان استدلالی‌تر بود و در استدلال‌‌هایشان زیاد به قرآن استناد می‌کردند، ولی مشخصه آنها نوعی خودبسندگی و خود اتکائی و جدائی از روحانیت و ایستادن در برابر ولی‌فقیه از همان اول در افکارشان بارز و چشمگیر بود.

گروه دیگری هم دنباله رو منافقین بودند و همان مسیر را دنبال می‌کردند. بنی صدری‌ها هم بودند که چندان آرمان مکتوبی نداشتند و بیشتر احساساتی بودند و یکی دو تا کتاب بنی‌صدر مثل اقتصاد توحیدی و کیش شخصیت که آن موقع در آمده بود، خیلی مد بود و عمق خاصی هم نداشت و بیشتر از باب مخالفت با جریان اصیل، خطوط خودشان را ترسیم می‌کردند و می‌گفتند ما بهشتی‌ای و حزب جمهوری‌ای نیستیم و بیشتر سعی می‌کردند در چنین فضاهای نفی‌ای خود را از بقیه متمایز کنند.

بخشی از دوستان جریان مدافع انقلاب هم در حزب جمهوری اسلامی بودند، بخشی زیر پرچم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند، عده‌ای هم رفتند و سپاه فارس را تشکیل دادند. اینها تعدادشان خیلی زیاد نبود، ولی اثرگذار بودند و به‌مرور هم توانستند بیشتر خود را اثبات کنند.

از نظر تشکیلاتی آن موقع در شیراز دو تا گروه تشکیلاتی داشتیم: سازمان دانشجویان مسلمان که بیشتر کارهایش را آقای محسن کدیور انجام می‌داد و ستاد دانشجویان مسلمان که آقای عطاالله مهاجرانی بیشتر کارهایش را انجام می‌داد. این دو تا بین اندیشه‌های حزب جمهوری اسلامی و امتی‌ها در نوسان بودند و در انتخابات ریاست جمهوری اول، اینها جزو مدافعان سرسخت بنی صدر بودند و به همین دلیل به بچه‌هایی که طرفدار حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب و روحانیت بودند، تقابل‌هایی داشتند. بعد از انقلاب فرهنگی، این دو تا تشکیلات منحل شدند و انجمن اسلامی دانشجویان به وجود آمد که یکی از ارکان تحکیم وحدت آن موقع بود.

شما بعد از انقلاب فرهنگی به دانشگاه رفتید؟

ما ورودی سال 61 هستیم. چون دبیرستان و دانشگاه ما یکی بود، صدای همه جریان‌های سیاسی به گوش دانش آموزان هم می‌رسید. مثلاً از حزب چند نفره رنجبران در مدرسه ما جلوه و بروز داشت تا گروه‌های بزرگ‌تر.

بعد از انقلاب فرهنگی، فضای سیاسی کشور تقریباً یک‌دست و فضای دانشگاه‌ها کمی بسته‌تر شد و جنگ بر همه امور غلبه می کرد. درباره فضای دهه 60 توضیح بدهید. آیا خود شما هم سابقه جبهه دارید؟

مختصری، خیلی قابل اعتنا نیست. در دهه 60، دفاع مقدس بر تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی سایه افکنده بود، اما این طور نبود که دغدغه همه جنگ باشد. بعد از دهه 60 که ترورهای منافقین به جایی نرسید و تثبیت نظام قطعیت پیدا کرد، از سال 61 کم‌کم اختلاف سلیقه‌ها و اختلاف نظرها خودش را نشان داد. یکی از اولین اختلاف سلیقه‌ها در بحث قانون کار بود. قرار بود قانون کار اصلاح شود و آقای توکلی وزیر کار بود و سخنگوی دولت و می‌گفت می‌خواهم این تغییر در قانون کار را بر اساس شرع مقدس انجام بدهم. در مقابل می‌گفتند مصالحی وجود دارد که بر اساس نگاه شرعی نمی‌شود به‌طور کامل قانون را اصلاح کرد و این طور شد که عده‌ای از کابینه اول آقای مهندس موسوی کنار کشیدند و امام هم فرمودند اگر نمی‌توانید با هم کار کنید، اشکال ندارد و هر دو گروه هم محترمند و هر کسی که کار اجرایی دستش هست، او باید پاسخگو باشد و کارها را پیش ببرد. این یکی از اولین چالش‌ها بود که در فضای کمی عمیق‌تر پیش آمد که مثلاً در قالب انتخابات میان دوره‌ای شیراز، خودش را نشان داد. یک عده‌ای طرفدار نگاه روشنفکری‌تر و عده ای طرفدار نگاه فقاهتی‌تری بودند و در انتخابات میان دوره‌ای شیراز، کاندیداهای متفاوتی را مطرح کردند.

فضای دانشگاه‌ها در دهه 60 روکش مقدس دفاع مقدس را داشت و دست‌کم کسی در ظاهر سعی نمی‌کرد با آن مخالفت کند، هر چند عده‌ای با اصل بودن جنگ و این که همه مسائل کشور باید تحت الشعاع جنگ باشند و از این منظر به آنها نگاه شود، مخالف بودند و در عمل کارکردهای متفاوتی را هم نشان دادند، اما آن چیزی که خیلی روشن و واضح بود این بود که گروهی که آن موقع تحت عنوان تحکیم وحدت فعالیت می‌کردند، در مجموعه تشکل‌های مسلمان دانشگاه، تک صدایی خاصی را دنبال می‌کردند، تقریباً به تفکرات مخالف و حتی متفاوت، اجازه بیان نمی‌دادند.

خود من چندین بار برای شرکت در این مجموعه کاندیدا شدم، چون فکر می‌کردم شاید بشود از این طریق حرفی زد، هر بار به بهانه‌های مختلف، یا جلوی کار را می‌گرفتند یا دوستان ما و خودمان را تهدید می‌کردند و یک بار هم که رأی آوردیم، کلاً آن انتخابات را باطل کردند و گفتند این انتخابات درست نبوده و باید جور دیگری برگزار شود!

تلاش جدی داشتند که تک صدایی را حفظ کنند و از نیمه دوم دهه 60 که حرکت‌های دیگر دانشجویی مثل جامعه اسلامی دانشجویان شکل گرفت، اولین برخوردهای آنها خیلی خشونت‌آمیز بود. از اولین جلسه‌ای که ما گذاشتیم، استقبال زیادی شد و اینها در سالن را بستند و نگذاشتند جلسه برگزار شود و بعد هم با کسانی که جلسه را می گرداندند، برخورد فیزیکی کردند.

در آن موقع آقای کدیور و همفکران ایشان در این قضیه مؤثر بودند؟

آقای کدیور رفته به قم بود. ایشان درس دانشگاهی خیلی نخواند. کارش بیشتر سیاسی بود و اوایل دهه 60 هم به قم نقل مکان کرد. با اینها مرتبط بود، ولی حضور فیزیکی نداشت. در آن موقع آقای مجید محمدی و دوستانش جزو تئوریسین‌های دانشگاه شیراز بودند. او تنها آدم بافکرشان بود و دیگرانی هم بودند که بزن و بهادرهایشان بودند!

اگر بخواهیم جلوتر برویم ، در دوره اصلاحات و در سال 77 نامه‌ای که در مورد اکبر گنجی نوشتید که به اعتقاد من اولین حرکت جدی اعتراضی علیه جریان انحرافی اصلاحات بود. با آن زمینه‌های فکری که توضیح دادید و با آن جوسازی‌هایی که روزنامه‌ها علیه شما راه انداختند، چه شد که این کار را انجام دادید؟

خبر رسید که آقای گنجی به شیراز آمده و این صحبت‌ها را کرده و کسی هم به او اعتراض نکرده است. جمعی بودیم تحت عنوان انجمن اسلامی پزشکان که جلسات هفتگی با هم داشتیم. در فاصله یکی از این جلسات این اتفاق افتاده بود و اتفاقاً جلسه در مسجد بیمارستان نمازی هم بود. 16، 17 نفر بودیم و دوستان متن پیاده‌شده نوار را آوردند و ما دیدیم به همه مقدساتی که انقلاب و نظام بر اساس آنها شکل گرفته، توهین کرده است و فراتر از آن به باورهای تشیع و آنچه که اساس اعتقادات ما را در عصر غیبت تشکیل می‌دهد و ارتباط ما را با ولایت، هم به معنی عام در زمان غیبت و هم به معنی خاص ولایت اهل بیت(ع) متصل می‌کند، همه را زیر سئوال برده و هیچ‌کس هم هیچ حرفی نزده و بعضی‌ها هم کف و سوت می‌زنند و خوشحالی می‌کنند. فضای غالب هم همین بحث‌های روشنفکری و ان‌قلت‌ گذاشتن‌ها بود که لااقل در سطح رسانه‌ای خیلی مطلوب بود و اینها هم دامن می‌زدند.

ما آنجا تصمیم گرفتیم متنی را بنویسیم و گفتیم درست است که هیچ کاری از دستمان برنمی‌آید، اقلاً مثل قوم اصحاب شنبه‌ای که در قرآن فرموده، نشویم. آنها گفتند ما که کاری از دستمان برنمی‌آید، پس هیچ حرفی نمی‌زنیم که از آیات قرآن استفاده می‌شود عذابی که آمد نه فقط بر مجرمین، بلکه بر آنهایی هم که آنها را نهی نکردند، نازل شد.

با این استدلال گفتیم به‌رغم اینکه می‌دانیم این کار ما ممکن است هیچ فایده‌ ظاهری نداشته باشد، بلکه برای ما ضرر هم داشته باشد و تا زمانی که اینها قدرت دست‌شان هست و هم فضای مخالف خود را تحمل نمی‌کنند، ممکن است بیایند و اذیت و آزار هم برسانند، کما اینکه تلاش‌شان را هم کردند، البته به فضل خدا کاری از پیش نبردند، ولی تلاش کردند که بالاخره هر نوع اذیتی را به امضاکنندگان این نامه برسانند، این نامه تنظیم شد و بیان اعتراضی بود از باب نهی از منکر، آن هم یک منکر بزرگ. در آنجا گفتیم که ما این حرف‌ها را محکوم می‌کنیم و خواستار رسیدگی از قوه قضائیه به عنوان یک جرم عمومی هستیم که بعد ماجرایش طول کشید. آن موقع دکتر احمد نجابت نماینده مجلس بود، آنها از ما شکایت کردند که دکتر نجابت از جانب ما به دادگاه می‌رفت و ما از آنها شکایت کردیم که این صحبت‌ها نباید بی‌پاسخ بماند که بقیه ماجرا را می‌دانید و ایشان هم در کتابش متن نامه ما و امضاهای ما را زده و ما هم به عنوان یک افتخار از آن یاد می‌کنیم.

خاستگاه بسیاری از حرکت‌های جریان اصلاحات از شیراز بوده است. خاتمی در سال 76 سفرهایش را از شیراز شروع کرد، در سال 88 هم می خواستند برنامه تبلیغاتی‌شان را از شیراز شروع کنند. دلیل این مساله چیست؟

شیراز یکی ازجاهایی بوده که در طی سال‌های مختلف، عقبه روشنفکری که برخی از آنها گسسته از روحانیت بودند و در آنجا کار و برای خودشان پایگاه‌هایی را ایجاد کردند و هم آن جریان فاسدی که یک سرش به باند مهدی هاشمی مرتبط بوده و یک سرش به افراد مشکل‌داری مثل آغاجری ارتباط پیدا می‌کرد و آنها هم در آنجا تشکیلاتی داشتند و در واقع اینها در شیراز احساس امنیت کاذبی می‌کردند.

البته این موضوع در سال‌های اخیر به‌شدت شکسته شد، مثلاً سفری که آقای خاتمی در انتهای سال 87 آمد و می‌خواست در آن سفر، اعلام رسمی کاندیداتوری کند، عملاً به یک افتضاح سیاسی منجر شد، یعنی تعداد کسانی که حاضر شدند، شاید یک صدم اوراق تبلیغاتی بود که پخش کرده بودند، چند صد هزار اوراق تبلیغاتی پخش شده بود و یک جمعیت حداکثر چهار، پنج هزار نفری با همه تلاش و از شهرستان‌ها با اتوبوس آدم آوردند جمع شده بود. همین هم برای آنها یک هشدار جدی شد.

یکی از بزرگانی که در آن سفر با آقای خاتمی ملاقات کرده بود، بعداً برای من تعریف کرد. گفت من به ایشان گفتم: «شما رأی نخواهید آورد. عموم مردم دیگر به شما اعتماد ندارند. عموم مردم این جریان جدید و گفتمانی را که آقای احمدی‌نژاد آورده، می‌پسندند.» و در باره بحث عوام و خواص با او صحبت کردم و ایشان خودش هم قبول کرد و گفت: «بله، واقعیت این است که ما دیگر مثل گذشته پایگاه مردمی نداریم»، یعنی به‌رغم مشکلات قبلی، الحمدلله در سال‌های اخیر تغییر جدی‌ای پیدا کرد که یک شاهدش همین قصه بود و شاهد دیگرش هم میزان آرایی بود که آقای احمدی‌نژاد در خرداد 88 در فارس آورد که بی‌نظیر بود. یکی از بالاترین درصد آرای کشور از استان فارس بود.

یکی دیگر از بحث‌ها، بحث وزارت خود شماست. به هر حال شما هم سوم تیری محسوب می‌شدید و یک فوق تخصص نخبه حزب‌اللهی‌ بودید و گفته می‌شد این دولت اساساً به این دلیل تشکیل شده که امثال شما در آن باشند. چگونه با آقای احمدی‌نژاد ارتباط پیدا کردید؟ نحوه معرفی و آشنایی شما با ایشان چگونه بود؟

من آقای احمدی‌نژاد را اصلاً ندیده بودم، البته دوستان مشترک زیاد داشتیم.

مثلاً چه کسانی؟

مثلاً آقای دکتر نجابت. آقای احمدی‌نژاد عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بود و برخی از اعضای آن شورا، از دوستان قدیمی ما بودند. در قضیه انتخابات هم چون من در هیئت نظارت شورای نگهبان مسئولیت داشتم، نقشی در ستاد تبلیغاتی نداشتم و وظیفه بنده در انتخابات از منظر نظارت بود و این را دنبال می‌کردیم و در هیچ یک از ستادها از جمله ستاد ایشان نبودم، ولی علاقه‌ها و جهت‌گیری‌ها مشخص بود.

بعد از جریان انتخابات و تمام شدن کارها، ما با همان شأن انجمن اسلامی پزشکان، نسبت به وضعیت درمان و بهداشت کشور تحلیلی را تهیه کردیم و فرستادیم، منتهی معرفی شخص خاصی در آن نبود. دوستانی هم در آنجا مسئول بودند که لیست‌هایی را تهیه کنند، ظاهراً 40 اسم برای وزارت بهداشت ارائه داده بودند که یکی از آنها هم بنده بودم.

من خودم هم دقیقاً نمی‌دانم چه شد که از بین این اسامی، مرا انتخاب کردند، چون دو سه مرتبه افراد مختلفی حتی تا حد تعیین محافظ هم پیش رفته بودند، منتهی روز آخر بود که با من تماس گرفتند که بیا تهران، می‌خواهند با تو حرف نهایی را بزنند. قبل از آن یک جلسه با آقای دانش جعفری صحبت کرده بودم و ایشان هم ما را نزد آقای رئیس‌جمهور برده بود و ایشان یکی دو سئوال از من کرد. من گفتم که به درد وزارت نمی‌خورم، چون اولاً ساکن شیراز هستم، ثانیاً کسی که می‌خواهد وزیر شود باید تیمی داشته باشد که من ندارم. دوستانی هستند که آمادگی این کار را دارند و تیم‌شان هم آماده است و همین الان که شما بگویید می‌آیند و معاون‌هایشان هم معلوم است و اسم چند نفری را آوردم. من باید بنشینم و نیروها را بشناسم و وقت کشور تلف می‌شود. آنها تجربه‌شان از من بیشتر و قوی‌تر هم هستند و موفق‌تر هم ان‌شاءالله می‌شوند. ایشان چیزی نگفت. در آن جلسه اتفاقاً دکتر خوش‌چهره هم بودند. ما خداحافظی کردیم و آمدیم و خیال می‌کردیم قضیه منتفی است.

برای مرخصی رفته بودم تبریز. از استانداری آمدند گفتند که ریاست جمهوری، شما را خواسته‌اند و امروز باید بروید. بهانه آوردم و گفتم بلیط نیست و بلیط را آوردند و گفتند بهانه‌ای نیست و خلاصه آمدیم. در آن جلسه آقای رئیس‌جمهور گفتند که ما تصمیم گرفته‌ایم که تو وزیر بهداشت بشوی و همان میثاق‌نامه مشهور را که همه وزرا امضا کرده بودند، مطرح کردند و ما هم خواندیم و گفتیم این میثاق‌ها را قبول داریم، منتهی تأکید می‌کنیم که دیگران اولی هستند، دلیل این تأکیدم هم این بود که اگر روز قیامت خدای متعال گفت: «تو چرا وزیر شدی؟» می‌گویم: «تشخیص خودم نبود، تشخیص ایشان بوده». ایشان هم خندید.

فقط یک جلسه با ایشان صحبت کردید؟

بله.

چطور شد که بعد از چهار سال وزارت شما، درحالی که همه کارشناسان و دولتی‌ها و افکار عمومی شما را وزیر موفقی می‌دانستند و حتی بازخوردهای موفقیت‌های شما در طی آن چهار سال، هنوز هم در افکار عمومی هست، آقای رئیس جمهور تشخیص دادند که تغییری ایجاد شود؟ یعنی چقدر از این قضیه را سیاسی می‌دانید و چقدر از آن را کاری می‌دانید؟

من همان چیزی را که خود آقای رئیس‌جمهور گفتند، می‌توانم بگویم. یک روز در مرداد ماه 88 از دفتر ریاست جمهوری مرا صدا زدند و گفتند با تو کار واجبی دارند. دفتر وزارت‌خانه شهرک غرب بود و گفتم: «اواخر کار وزارت هست و سرم خیلی شلوغ است و دارم کم‌کم همه چیز را جمع و جور می‌کنم و اگر اجازه بدهید آخر وقت بیایم»، گفتند: «نه! خودت را تا ساعت 12 برسان».

رفتیم و در آن جلسه رئیس‌جمهور گفتند من به این نتیجه رسیده‌ام که حتماً وزیرانی را از خانم‌ها معرفی کنم و انتخاب وزیران زن را از مطالبه و یک شعار انتخاباتی که برخی بر روی آن سوار می‌شوند، خارج کنم. گفتند خیلی‌ها وقتی انتخاب می‌شوند، از آن اول می‌گویند که ما می‌خواهیم یک وزیر زن بگذاریم. ما می‌خواهیم این موضوع را از مطالبه خارج کنیم. یکی از وزارتخانه‌هایی هم که تصمیم گرفته‌ام برایش وزیر زن بگذارم، وزارتخانه شماست. شما مشکلی ندارید؟ گفتم نه خیلی هم خوب است و ما هم خوشحال هستیم و هر کسی را که شما تصمیم بگیرید، ما حمایت و کمک می‌کنیم و اگر هم بخواهید بعد از انتخابات، به ایشان مشورت می‌دهیم، اگر هم نخواهید، کاری را که از دست‌مان برمی‌آید و به پیشرفت کشور و نظام و این گفتمان برخاسته از انقلاب اسلامی کمک می‌کند، انجام می‌دهیم. ایشان گفتند با دولت همکاری داشته باش و یک‌سری مناصبی را پیشنهاد کردند. من خدمت‎شان عرض کردم بعضی از این کارهایی که می‌گویید، تخصص من نیست و بلد نیستم.

مثلاً؟

مثلاً در عرصه سیاست خارجی مثل سفارت و یکی دو جای دیگر. گفتم اینها کار من نیستند و شما خودتان را اذیت نکنید که حتماً بخواهید پستی به من بدهید. همان کاری که قبل از وزارت می‌کردم برایم شیرین‌تر است و اگر اجازه دهید به همان کار بپردازم. ایشان گفتند شما فکر کنید و من هم گفتم شما هم فکر کنید و ببینید چه چیزی به صلاح است و این آخرین دیدار دو به دوی ما قبل از پایان مسئولیت بود.

چه شد برخلاف اکثر صاحب منصبانی که مناصب کلیدی کشور را در دست داشتند، به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی در کف جامعه برگشتید و نخواستید در سفارتی، بانکی، جایی باشید!

حدود 25 سال درس خوانده بودم و این موضوع، مسئولیتی را به عهده‌ام می‌گذاشت. در رشته‌ای که هستم، تعداد استادتمام‌ها در کل کشور 10 نفر هم نیستند. در فوق تخصص گوارش و کبد گمان می‌کنم هنوز هم جوان‌ترین هستم. من از سال 84 استاد تمام شدم و با اینکه شش سال از استادتمامی من می‌گذرد، گمان می‌کنم هنوز هم جوان‌تر از من کسی نیست. من قبل از وزارت، استادتمام بودم و به همین دلیل وظیفه داشتم که بروم کار علمی خود را انجام بدهم، بیمارانم را ویزیت کنم و به دانشجویان درس بدهم و نمی‌خواستم از زیر بار این وظیفه شانه خالی کنم. در کنار این موضوع، به کارهای پژوهشی و تحقیقاتی هم علاقه داشتم و این هم بخشی از علاقه‌ام بود و می‌خواستم این کار را انجام بدهم.

نکته سوم هم اینکه نگاه من به فعالیت‌های اجتماعی هیچ‌ وقت تفننی نبوده، یعنی هرگز حضورم در این صحنه از باب این نبوده که حالا گاهی با دوستان دور هم بنشینیم، گپی بزنیم و خنده‌ای و تفریحی. من فکر می‌کردم هر جا که لازم هست حضور پیدا کنیم و کس دیگری هم نیست که آن وظیفه را به عهده بگیرد و در نتیجه تکلیف به ما متعیّن می‌شود، وظیفه ماست که حاضر شویم، به همین خاطر به شیراز برگشتم و همین کارها را هم انجام دادم.

در حال حاضر وقت من تقریباً سه قسمت است. یک قسمت کار طبابت و تدریس است، به کسانی که می‌خواهند فوق تخصص گوارش و کبد بگیرند و همین‌ طور به دانشجوهای دوره تخصص و بخش کمتری هم به دانشجویان دوره پزشکی عمومی درس می‌دهم و سه چهار روز در هفته، بعد از ظهرها مریض می‌بینم. بخش دیگری از فعالیتم، فعالیت‌های پژوهشی است. مرکز تحقیقات سیاست‌گذاری سلامت را با همراهی دوستان در شیراز پایه‌گذاری کرده‌ایم و قبل از اینکه به تهران بروم، مرکز تحقیقات گوارش و کبد را راه‌اندازی کرده بودیم که در هر دو مرکز کارهای پژوهشی و تحقیقاتی انجام می‌دهیم.

مرکز اول را که خودمان تأسیس کردیم، با اینکه مدت کوتاهی از عمرش گذشته و تازه در شهریور امسال دو سالگی آن تمام می‌شود، تا الان بیش از 40 مقاله علمی را تولید کرده‌ایم که همه آنها مقالات نمایه‌برداری شده در نمایه‌های معتبر از جمله ISI بوده و برخی از این مقاله‌ها در دنیا مورد توجه خوبی قرار گرفته است. در زمانی که اپیدمی آنفلوانزا بود، اولین مقالاتی که از کشور ما چاپ شد و برخی از آنها هم مبنای سیاست‌گذاری در منطقه و حتی جهان قرار گرفت، از مرکز ما بود. در آنجا نشان دادیم که این یک بیماری ملایم، ولی با واگیری بالاست و این مقاله ما در سیاست‌گذاری جهانی خیلی مؤثر بود که تصمیم درستی گرفته شود.

همچنین موقعی که از تهران برگشتیم و هنوز ابعاد جریان فتنه روشن نبود و خیلی‌ها متوجه مخاطراتی که نظام با آنها روبروست، نبودند، کما اینکه بنده اعتقاد دارم با اینکه جریان فتنه، جریان خاموشی است و بسیاری از چهره‌های این جریان، مهره‌های سوخته‌ای هستند که باید فقط در زباله‌دان تاریخ دنبال‌شان بگردیم، اما هنوز هم اصل جریان و فتنه‌آفرینی‌هایش باقی است و از هر روزنه‌ای سر بیرون خواهد آورد تا در صحنه سیاسی کشور اثرگذار باشد، به همین دلیل هم ما سومین بخش فعالیت‌هایمان را روی بخش اجتماعی گذاشتیم و با همکاری بعضی از دوستان در شیراز «کانون بصیرت» را راه‌اندازی و به اندازه توانی که داشتیم، سعی کردیم موضوع بصیرت و روشنگری را دنبال کنیم و در بعضی از مقاطع هم خدا توفیق داد که کارهایی را به فضل خدا انجام بدهیم.

مثلاً ما به قصه 9 دی فقط به عنوان یک نماد و شعار نگاه نکردیم، بلکه سال 89، در سالگرد 9 دی همایشی را برگزار کردیم و در آن به کالبدشکافی جریان فتنه و آینده انقلاب اسلامی پرداختیم. نگاه‌مان هم این بود که 9 دی در تاریخ انقلاب اسلامی، یک قله است. این درس را هم از مقام معظم رهبری گرفتیم که باید این قله را هم بشناسیم و هم بشناسانیم. احساس ما این است که حالا چون نزدیک این قله هستیم، عظمت آن را خوب درک نمی‌کنیم. شاید هرچه دورتر برویم، بهتر بفهمیم که در سال 88 چه رخ داد تا آن را تجربه‌ای برای بزنگاه‌های بعدی قرار بدهیم. یکی از محورهای کاری ما در کانون بصیرت، این جنس فعالیت‌هاست.

ادامه دارد...


بازخوانی مواضع علی عباسپور تهرانی
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، اصولگرایی
مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیدم/ تک رأی به موسوی برای دانشگاه آزاد
در فاصله هفت ماه مانده تا انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، جریان اصولگرایی در تلاش است تا ساز و کاری را برای وحدت و حضور در انتخابات حول این محور بیابد. جلسات سال گذشته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران در نهایت منجر به نگارش منشور 12 بندی اصولگرایی شد.

به گزارش رجانیوز، در بند یازدهم از این منشور بر "موضع‌گیری صریح در برابر دشمنان و فتنه‌ها" تأکید شده بود و مجموعه جریان اصولگرایی نیز معتقد است که فتنه 88 یک آزمون و غربال کم‌نظیر در طول تاریخ انقلاب بود و این آزمون باید کارکردی مشابه یک فرقان و جداکننده را داشته باشد، یعنی همان‌طور که فتنه 88 در تاریخ انقلاب جداکننده است و این تاریخ مشابه مقاطعی مانند دفاع مقدس، به مقطع قبل و بعد از آن قابل تقسیم است، رفتار و مواضع جریان‌ها و افراد نیز قابل ارزیابی با همین محک است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد افرادی که امتحان خوبی در جریان فتنه پس ندادند و جزو ساکتین یا کسانی بودند که کلی و دوپهلوگویی می‌کردند، نه تنها نباید در مرکزیت تصمیم‌گیری برای مجموعه اصولگرایی باشند بلکه حتی نباید در لیست اصولگرایان قرار بگیرند.

در این زمینه، همانطور که رجانیوز پیش از این در گزارشی به بازخوانی مواضع محمدرضا باهنر و حمیدرضا کاتوزیان پرداخت، در گزارش زیر نیز به منظور تأکید بر اصول و چارچوب‌های وحدت که از اصل آن مهم‌تر است، مواضع علی عباسپور تهرانی نماینده تهران در مجلس هشتم را پیرامون فتنه 88 بازخوانی می کند. به‌ویژه که وی امروز در گفت‌وگویی از انحراف‌های جبهه پایداری سخن گفته، بنابراین،‌ بر اساس موارد زیر شاید شفاف شود که چه کسی مواضع انحرافی دارد.

اولین موضع گیری پس از 63 روز؛ دوپهلو و مبهم/ سکوت مطلق در مورد عملکرد سران فتنه و انتقاد تفصیلی از دولت

علی عباسپور تهرانی، فردی که عملکردش پس از انتخابات و فتنه 88 نشان داد بهترین لقب برای وی "مرد سکوت" است، سرانجام 63 روز پس از 22 خرداد 88 و در برهه ای که اوج حملات ضد انقلاب به اصل نظام و ولایت فقیه صورت می‌گرفت، روزه سکوت خود را شکست و در 5 مرداد 88 در جمع اصناف و بازاریان در مسجد امام(ره) بازار تهران گفت: با توجه به اقتدار بالایی که ایران در صحنه‌های بین المللی دارد، تلاش بیگانگان بر این است تا به این مسئله چه از بعد سیاسی یا اقتصادی و یا بین المللی خدشه‌ای وارد شود و نمونه آن مسئله حقوق بشر است که در این روزهای اخیر مطرح کرده اند.

اما وی بلافاصله ترجیح داد پیکان حملات خود را متوجه دولت و جریان فرعی مشایی کند:

در ابتدای حرکت دولت دهم، متاسفانه شاهد یک انتخاب غلط بودیم زیرا آقای مشایی با توجه به خصوصیاتی که دارند در مجلس شورای اسلامی دارای مقبولیت نبودند که در نهایت با توجه به بحث‌های مطرح شده ظرف یک هفته اخیرمقام معظم رهبری با درایت هرچه تمام‌تر حکم برکناری ایشان را صادر کردند.

وی با بیان اینکه بحث اصلی بر سر این است که باتوجه به اینکه حداکثر بیست روز تا پایان دولت نهم باقی مانده آقای رئیس جمهور با چه دیدگاهی اقدام به این مسائل نمودند زیرا عمر 20 روزه یک کشور وقت کمی نیست که یک وزارتخانه با سرپرست 20 روزه اداره شود و سه وزیر دیگر با دلسردی مشغول باشند.

عباسپور تاکید کرد: در قانون اساسی ذکر شده که اگر نصف بعلاوه یک وزیران یک کابینه به هر دلیلی برکنار و عزل شوند آن کابینه وجاهت قانونی ندارد و باید دوباره از مجلس رای اعتماد بگیرد، به همین دلیل بود که مجلس استیضاح بعضی از وزرا را با میانجگری هیئت رئیسه مجلس به تعویق و یا کنسل نمود زیرا کابینه از وجاهت قانونی ساقط می‌شد.

این فعال اصولگرا با طرح سوالی مبنی بر اینکه آیا رئیس جمهور مشاوری ندارد که این مورد را به ایشان گوشزد نمایند؟، ابراز داشت: ما انتظار نداریم کسی را که مقام معظم رهبری چنین نظری در رابطه با ایشان دارد بعنوان ریاست دفتر رئیس جمهور که یکی از پستهای مهم میباشد انتخاب شود.

این نماینده مجلس تاکید کرد: در دولت نهم 10 وزیر از 21 وزیر دولت توسط شخص رئیس جمهور عزل شدند که اگر بخواهیم نمره ای به آن بدهیم بین 10 تا 11 میباشد.

نباید فضای دانشگاه را امنیتی کرد/ وزارت علوم پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد

اما عباسپور که از روز آغاز فتنه 88 تا ابتدای مهرماه تنها یک‌بار موضع گیری کرده بود و طی آن نیز دولت را مورد حمله قرار داده بود، 7 مهرماه 88 در نطق میان دستور خود در مجلس گفت: باید از ایجاد فضای امنیتی در دانشگاه خودداری شود و و دانشگاه را باید به دست دانشگاهیان سپرد و نظارت نیز باید با هماهنگی و از طریق وزارت علوم صورت بگیرد نه از طریق ارکان دیگر.

عباسپور اضافه کرد: وزارت علوم باید پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد و با مدیریت فرهنگی صحیح فضای با نشاط سیاسی را جهت آزاد اندیشی در دانشگاه‌ها فراهم کند.

وی با بیان اینکه احزاب و جناح‌های سیاسی نباید محیط دانشگاه را بستری برای فعالیت‌های خود کنند، تصریح کرد: دانشگاهیان نیز نباید اجازه دهند جریانات سیاسی از آنها استفاده ابزاری کنند، چراکه یک دانشگاهی متعهد آزاد می‌اندیشید و آزاد تصمیم می‌گیرد و جز مصلحت نظام و مردم موضوع دیگری را مدنظر قرار نمی‌دهد.

رسایی: برای انتخاب هیات موسس دانشگاه آزاد فقط عباسپور به موسوی رای داد
عباسپور: به موسوی رای دادم تا فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم!

عباسپور در این شرایط، با دو موضع گیری کلی و مبهم در طول فتنه 88 نشان داد، سکوت را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهد.

اما عملکرد وی در سال 89 نیز تعریف چندانی نداشت تا جایی که به علت حمایت های همه جانبه وی از عبدالله جاسبی و تشکیلات دانشگاه آزاد در مجلس هشتم، وی به عنوان نماینده دانشگاه آزاد در مجلس در میان بسیاری از نخبگان سیاسی شهرت یافت.

از این رو، حمید رسایی نماینده مردم تهران 2 خرداد 89 در این زمینه گفت: در جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی در زمان رأی‌گیری برای اعضای جدید هیات موسس دانشگاه آزاد، آقای موسوی تنها یک رأی آورد و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی می‌دهد.
 
رسایی با اشاره به جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی گفت: با وجود اینکه برخی از آقایان اصلاح‌طلب مثل آقای عارف و مابقی افراد هم در این جلسه حضور داشتند اما هیچ کدام از آنها به دلیل عملکرد بد و غلط آقای موسوی که دیگر آبرو برای کسی نگذاشته، حاضر نشدند به او رأی دهند و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی داد.

وی تصریح کرد: این مساله را بنده در جلسه علنی گفتم، آقای عباسپور بعد از رأی گیری به من مراجعه کرد و گفت: «علت اینکه بنده در جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به آقای موسوی رأی دادم، این بود که می‌خواستم فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم، چون این فضا به شکلی ساخته شده بود که کسی نمی‌توانست به موسوی رای دهد.»

وی ادامه داد: من به ایشان گفتم «این عذر شما بدتر از گناه است و به ایشان تأکید کردم که این فضای بسته را شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نساخته، بلکه عملکرد بد موسوی و نفرتی که نسبت به موسوی در جامعه ساخته شده، باعث به وجود آمدن این جو شده است.»

عباسپور در ادامه در گفت‌وگو با فارس به دلیل دیگری برای رای خود به موسوی اشاره کرد و با بیان اینکه اعتراض من به عمل نکردن شورایعالی انقلاب فرهنگی به قوانین داخلی بود، در پاسخ به این سوال که آیا موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر می‌دانید؟ اظهار کرد: موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر نمی‌دانم بلکه اعتراض من به نحوه رای‌گیری بود.

چتر اصولگرایی گسترده شود!

اما عباسپور در سال 89 نیر ترجیح داد سکوت خود را ادامه دهد تا جایی که حتی پس از فتنه 25 بهمن نیز که چهره هایی همچون حسن روحانی، علی لاریجانی، محسن رضایی، باقر قالیباف، ناطق نوری و... نیز این فاجعه را محکوم کردند، سکوت خود را نشکست و سرانجام در 19 تیر ماه 90 و درست در روزهایی که به تدریج موضوع انتخابات مجلس نهم داغ می شود، در گفت‌وگو با خبرآنلاین که نزدیک به علی لاریجانی است، با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس نهم راهکار جلوگیری از دو لیستی شدن اصولگرایان را "گسترده شدن چتر اصولگرایی" دانست و گفت: قطعا چتر اصولگرایی گسترده تر از نام کسانی است که الان به عنوان اصولگرا مطرح هستند.

وی با اشاره به برخی اخبار درباره تشکیل کمیته 15 نفره از اصولگرایان برای تصمیم گیری درباره لیست های انتخاباتی مجلس، افزود: ما هم به دوستان این نکته را منعکس کردیم که این اسامی همه طیف ها را در بر نمی گیرد و باید چتر اصولگرایی گسترده شود.

وی با تاکید بر اینکه رمز پیروزی اصولگرایان وحدت آنان است، تصریح کرد: ما جامعتین را محور اصلی حرکت اصولگرایان می دانیم و معتقدم در کنار این موضوع باید همه طیف‌های اصولگرا مد نظر قرار بگیرند.

عباسپور با بیان اینکه ممکن است تشکلی در مجلس اصولگرا باشد ولی سر و صدای زیادی داشته باشند، اظهار داشت: در عین حال اصولگرایانی هستند که در مجموعه فراکسیون اصولگرایان قرار می گیرند، اما چون سرو صدای ندارند از قلم می افتند، ولی مشخص است که ایده آنها در جامعه نماینده دارد. بنابراین نباید این گونه باشد که ما تشکلی مانند جبهه پیروان خط امام و رهبری را در کنار تشکل هایی قرار دهیم که فقط سرو صدا دارند.

نگرانی عباسپور از وحدت و سهم خواهی اصولگرایان؛ نقطه ضعف 7+8 این است که موتلفه در آن نماینده ندارد!

اما نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم عباسپور را بیش از همیشه رسانه ای کرده است. وی که در کل فتنه 88 دو بار آن هم در مواضعی دو پهلو، اظهار نظر کرده بود، این روزها بیش از همیشه تبدیل به یکی از چهره های خبری گفتگو کننده با سایت نزدیک به رییس مجلس شده است، به گونه ای که تنها 10 روز پس از گفتگوی قبلی خویش پیرامون انتخابات آینده، این بار در 29 تیر 90 و در گفتگو با خبرآنلاین از سهم خواهی انتقاد کرد! و گفت: اگرکمیته 7+8 به سمت سهم خواهی برود، اصولگرایان به نتیجه مطلوبی برای وحدت در بین خود دست نخواهند یافت.

وی افزود: کمیته 7+8 به همان سمتی می رود که کمیته 5+6 در مجلس هشتم به آن سمت رفت و منجر به "سهم خواهی" برخی طیف های اصولگرا شد.

عباسپور با انتقاد از سهمیه بندی موجود در اعضای 8 نفره، ادامه داد: حزب موتلفه اسلامی به عنوان یکی از قدیمی ترین احزاب کشور در این کمیته هیچ نماینده ای ندارد، در حالی که یکی از تشکل های مهم جبهه پیروان خط امام و رهبری است و ما این امر را یکی از نقاط ضعف این کمیته می دانم.

تاکنون مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیده ایم!/ طیف گسترده ای از اصلاح طلبان متخصص، عاقل و دلسوزند

وی در 15 مرداد 90 نیز در گفتگو با آریا گفت: طیف گسترده ای از اصلاح طلبان افرادی متخصص، عاقل هستند که در چارچوب نظام حرکت می کنند لذا این گروه قطعا به اصول و چارچوب نظام وانقلاب پایبند هستند از این رو قطعا در انتخابات شرکت می کنند.

وی خاطر نشان کرد: باید زمینه حضور سلایق متعدد را در انتخابات فراهم ساخت تا اصلاح طلبان معتقد به نظام با حضورشان مشارکت سیاسی مردم را افزایش دهند.

وی افزود: البته طیفی ازاصلاح طلبان مطرود جامعه هستند و مردم این افراد را قبول ندارند در واقع همین دسته از اصلاح طلبان هستند که برای شرکت در انتخابات شرط و شروط می گذارند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: اصلاح طلبان واقعیت جامعه سیاسی ما هستند لذا این واقعیت را نمی توان انکار کرد بنابراین من معتقدم این طیف سیاسی حتما در انتخابات شرکت می کنند.

نماینده مردم تهران در باره مواضع خاتمی گفت: آقای خاتمی دو دوره رییس جمهور کشور بوده و تا کنون مواضع خلاف نظام از ایشان ملاحظه نکردیم قطعا خاتمی در انتخابات آتی در کنار اصلاح طلبان قرار می گیرد اما اینکه بازهم عنوان لیدراصلاح طلبان را بتواند به دست آورد یا نه بستگی به نظر این طیف دارد.


جلسه خاتمی با عارف و سرتیمی محسن هاشمی
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، محسن هاشمی ، اصلاح طلبان

فعالیت‌های انتخاباتی اصلاح طلبان وارد مرحله جدیدی شد:

یک منبع آگاه در این خصوص به «فردا » گفته است که جلسات افطاری اصلاح طلبان به محملی برای رایزنی‌های انتخاباتی تبدیل شده است. بر اساس این گزارش تیم کارگزاران با سرتیمی محسن هاشمی به عضوگیری و تهیه لیست می‌پردازد و محمد خاتمی نیز با محمدرضا عارف طی جلسه‌ای برای شرکت در انتخابات و تهیه لیست صحبت کرده است.

اصلاح طلبان هنوز به اجماع و تصمیم قاطعی برای نحوه ورودشان به انتخابات نرسیده اند ...اصلاح طلبان هنوز در خصوص حضور مستقل یا تحت لیست واحد جریان اصلاحات تصمیم قاطعی نگرفته اند.... معلوم نیست با چراغ روشن یا خاموش در انتخابات شرکت کنیم....نحوه تصمیم گیری اصلاح طلبان برای انتخابات آتی به شرایط و جو جامعه بستگی دارد.



این‌ها بخشی از صحبت‌های تکراری اصلاح طلبان در چند ماه اخیر است. این صحبت‌ها به نظر راهبرد انتخاباتی آنان است. راهبردی که دمیدن در اختلافات احتمالی میان اصولگرایان نیز بخشی از آن است.

آخرین اخبار اما حکایت از آن دارد که با نزدیک تر شدن روزهای انتخابات این جریانات سر از لاک برون آورده‌اند. یک منبع آگاه در این خصوص به «فردا » گفته است که جلسات افطاری اصلاح طلبان به محملی برای رایزنی‌های انتخاباتی تبدیل شده است. بر اساس این گزارش تیم کارگزاران با سرتیمی محسن هاشمی به عضوگیری و تهیه لیست می‌پردازد و محمد خاتمی نیز با محمدرضا عارف طی جلسه‌ای برای شرکت در انتخابات و تهیه لیست صحبت کرده است.

در عین حال اخبار رسیده حاکی از آن است که اصلاح طلبان در نظر دارند با وارد کردن چهره‌های سفید در انتخابات حضور یابند. آن چنان که چندی پیش لیستی از این افراد در رسانه‌ها به عنوان کاندید پخش شد اما پس از چندی به تکذیب آن پرداختند.تکذیبی که بطلان آن فعالیت های شدید و تکاپو‌های انتخاباتی این روزهای اصلاح طلبان است.


آغاز برائت خاتمی از موسوی و کروبی
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، جمعیت موتلفه اسلامی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی
**رفتاری که اصلاح طلبان در انتخابات ششمین دوره مجلس با آقای هاشمی رفسنجانی انجام دادند هنوز از اذهان فراموش نشده است و رفتارهای سوء ی که با هاشمی شد بدترین نوع رفتار با یک شخصیت سیاسی بود لذا به همین دلیل به نظر می رسد اظهار تمایل به هاشمی از سوی برخی از اصلاح طلبان یکی از تاکتیک های است که در برخی مواقع از طرف بعضی از اصلاح طلبان انجام می شود.

دبیر کل حزب موتلفه اسلامی در مورد شرط گذاری اصلاح طلبان برای ورود به عرصه انتخابات، موانع ورود خاتمی ‌به عرصه رقابت های سیاسی ،‌تغییر تاکتیک اصلاح طلبان زیر چتر هاشمی رفسنجانی ،‌وضعیت خانه احزاب و راههای جلوگیری از سهم خواهی اصولگرایان به بیان دیدگاههای خود پرداخت.

حسن حبیبی به عنوان دبیر کل حزب موتلفه اسلامی پاسخگوی سوالات خبرنگار باشگاه خبرنگاران بود. حاصل این گفتگو را می خوانیم؛

-آقای حبیبی شرط گذاری اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو را در چه راستایی ارزیابی می کنید؟

 *اصلاح طلبان بجای شرط گذاری گذشته ی خود را اصلاح کنند

**من معتقدم هیچ جناح و حزب سیاسی برای ورود به انتخابات حق شرط گذاشتن به نظام را ندارد و تعیین تکلیف یک تشکل سیاسی برای شورای نگهبان غیر متعارف و غیر قابل قبول است. اصلاح طلبان بعد از اینکه توانستند و شهامت پیدا کردند بین خودشان و براندازان نظام یک پالایش ایجاد کرده و از براندازانی که به عنوان اصلاح طلب در فتنه سال 88 شرکت داشته اند برائت بجویند. خود به خود شرایط ورود به افتخارات را کسب می کنند. معتقدم آن دسته از اصلاح طلبانی که داخل نظام هستند وفاداری خودشان را به انقلاب قانون، و ولایت فقیه ثابت کرده و فصل الخطاب بودن ولی فقیه را قبول دارند، حق ورود به صحنه های انتخاباتی را دارند. و لذا اصلاح طلبان بهتر است بجای شرط گذاری برای نظام ، خدشه ها و لکه هایی که به اصلاح طلبی و اصلاح طلبان در فتنه 88 وارد شده را از خودشان بزدایند تا اینکه برای نظام شروط تعیین کنند.

-بعضی از اصلاح طلبان سعی دارند زیر چتر آقای هاشمی وارد عرصه انتخابات شوند شما این رفتار اصلاح طلبان را چگونه ارزیابی می کنید؟

 *اظهار تمایل به هاشمی تاکتیک اصلاح طلبان است

**رفتاری که اصلاح طلبان در انتخابات ششمین دوره مجلس با آقای هاشمی رفسنجانی انجام دادند هنوز از اذهان فراموش نشده است و رفتارهای سوء ی که با هاشمی شد بدترین نوع رفتار با یک شخصیت سیاسی بود لذا به همین دلیل به نظر می رسد اظهار تمایل به هاشمی از سوی برخی از اصلاح طلبان یکی از تاکتیک های است که در برخی مواقع از طرف بعضی از اصلاح طلبان انجام می شود.

-اخیرا شاهد تحرکات زیادی از سوی خاتمی برای انتخابات آتی و ترمیم چهره خود هستیم آیا اقدامات خاتمی و افزایش فعالیت های سیاسی و اجتماعی در آستانه انتخابات موجب بازگشت وی به عرصه سیاست خواهد شد؟


 *خاتمی در برخی جلسات عملکرد موسوی و کروبی را مردود قلمداد می کند

**من معتقدم تبری جستن خاتمی از سران فتنه 88 که تا به امروز به صورت علنی انجام نشده یک مانع مهم ورود وی به فعالیت های اثر گذار سیاسی است. هر چند ممکن است خاتمی در برخی جلسات آنطور که ما شنیدیم عملکرد آقایان موسوی و کروبی را مردود قلمداد  کند اما باید اعمال نظام براندازانه ای که توسط برخی از افراد به بهانه اصلاح طلبی از سال 88 به بعد انجام شده را محکوم کرده و نقاط سیاه اصلاح طلبی، من جمله خودشان را پاک کند.

خاتمی باید اعلام کند که مواضع فتنه گران سال 88 را قبول نداشته و با اعلام برائت از آنان شرایط بازگشت و حضور مجدد خود را در رقابت های سیاسی فراهم سازد.

-با توجه به اینکه پرونده کمیته 15 نفره(8+7) بسته شده به نظر شما ادامه فعالیت های احزاب باید حول چه محوری باشد تا بحث سهم خواهی احزاب تلقی نشود ؟


 *اصولگرایان زیر چتر جامعتین باقی بمانند ، سهم خواهی ایجاد نمی شود

**معتقدم هیچ محوری متقن تر ، پایدارتر و مورد اطمینان تر از محوری که جامعتین در راس آنها هستند برای وحدت اصولگرایان وجود ندارد. این طور نیست که ما چند راه برای وحدت اصولگرایان داشته باشیم و یکی از آنها محوریت جامعتین باشد بلکه محوریت تنها جامعتین است که وحدت اصولگرایی را موجب می شود بنابر این هر تشکل و افرادی که مدعی اصولگرایی هستند یکی از علامت های صادق بودن آنها پایبندی به محوریت جامعتین است . من معتقدم فرزندان مسجد و محراب برای تقویت و تعمیق خودشان هیچ راه دومی جزء محوریت جامعتین نداشته لذا در انتخابات نهم هر حزب یا تشکلی آهنگی غیر از آهنگ جامعتین ساز کند نمی تواند مدعی پایبندی به وحدت اصولگرایان باشد.

-آیا در آستانه انتخابات برنامه ای برای فعال ساختن خانه احزاب در دستور کار احزاب وجود دارد؟ برای اینکه خانه احزاب بتواند رسالت خود را به نحوه احسن در زمان انتخابات انجام دهد چه کار باید کرد؟

 *خانه احزاب باید فراجناحی عمل کند

**من از ابتدا در جریان تشکیل خانه احزاب بودم و اصولا فلسفه تشکیل خانه احزاب این بود که احزاب مختلف کشور با سلیقه های مختلف بتوانند در یک مرکز تیمی حضور داشته و از کیان تحزب در  کشور حمایت کنند تا خانه احزاب محیطی برای تبادل افکار احزاب با اولویت مصالح عالی کشور باشد. ولی متاسفانه فعالیت این نهاد از مقطعی از حالت فراجناحی بیرون آمده و تبدیل به جناح شد.

 وی افزود: هر چند مقامات قانونی کشور در مورد قانونی بودن خانه احزاب ایراداتی دارند ولی با این شرایط توصیه می کنم تلاش کنند موانع قانونی موجود برداشته شده و یک خانه فراجناحی بوجود آید.

*ریاست خانه احزاب باید نماینده حزب قانونی کشور باشد

شرط فعال شدن مجدد خانه احزاب ،خارج شدن امور این تشکل سیاسی از دست اصلاح طلبانی است که پروانه فعالیت سیاسی آنان باطل شده است لذا رئیس خانه احزاب باید نماینده یکی از حزب های قانونی کشور باشد و این موضوع شرط فعال شدن این شکل سیاسی است. معتقد پیکپارچه شدن تفکرات در خانه احزاب نیستم ولی مطمئن ترین ملاک حضور احزاب و گروههای سیاسی در خانه احزاب قانونی بودن آنهاست . نباید خانه احزاب دست جناح خاصی ولو جناح من باشد و باید این ایرادات رفع شود.

-آقای حبیبی ساز و کار حزب موتلفه اسلامی برای انتخابات به چه صورتی خواهد بود؟


 *پایبندی صادقانه حزب موتلفه به جبهه متحد اصولگرایی

**حزب موتلفه اسلامی پایبندی صادقانه و قطعی خود را به شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایی و به تعبیر دیگر کمیته 8+7 خواهد داشت.

معتقدم که مصلحت تمام احزاب تشکل ها، و شخصیت های اصولگرایی در پایبندی به همین شورای مرکزی است و امیدوارم همه تشکل ها و شخصیت های اصولگرا این پایبندی را در آینده که خیلی دور نیست داشته باشند تا در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به رقابت با اصلاح طلبان که رقیب اصلی به شمار می رود بپردازیم.

از فتنۀ اشراف سبز در ایران تا قیام محرومین انگلستان
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، سیدمحمد خاتمی

چرا حالا موسوی و کروبی و خاتمی بیانیه نمی دهند؟

اگر بدنۀ اصلی شورشیان بریتانیا را اکثریتی مستضعف بدانیم که برای احقاق حق‌شان تلاش می‌کنند و خون می‌دهند و قصد آنرا دارند تا این حق به محاق رفته را از لای دست‌های معدودی اشراف از قضا حکومتی بیرون بیاورند، افرادی که در ماجرای فتنۀ 88 گمراه آقایون خواص شدند را مشتی اشراف برج‌عاج نشین تشکیل می‌داد که علیه خواست اکثریتی مستضعف قد علم کردند و تنها نیت‌شان تداوم استیلای خویش بر مردم کوخ‌نشینی بود که برای یکبار، به ایشان "نه بزرگ" گفت و بس.

بولتن نیوز: چند روزی می‌شود که شعله‌های خشم مردم طبقات پایین جامعۀ انگلستان، خواب راحت را از چشم سیاستمداران عیاش این مملکت گرفته است. ماجرایی که جرقۀ آن چند ماه پیش زده شد ولی این روزها با قتل جوان سیاه‌پوست انگلیسی دوباره شعله‌ور شده و می‌رود تا مناسبات حاکم در بین دولت و مردم این کشور را به شکل دیگری درآورد.

آنچه در این روزها می‌بینیم، شورش تعداد زیادی از مردم دهک‌های پایین انگلستان است که علیه شکاف طبقاتی موجود و بخصوص تبعیض نژادی همیشگی در این کشور به خیابان‌ها ریخته‌اند و خواستار تغییر اساسی در وضعیت موجود هستند. اما عمق فجایع انسانی رخ داده در این کشور آنقدر زیاد است و ناامیدی عمومی از نبود یک سره سوزن درد مردم در بین مسئولین آنچنان فراگیر شده که مردم را از اصلاحات و رجوع به مکانیزم‌های قانونی قضاوت در این کشور سرخورده نموده و تنها راه موجود برای برون‌رفت مردم از بدبختی‌های موجود را تغییر اساسی در شرایط کنونی انگلستان قرار داده است.

 

معلوم است که وقتی در اوج این شورش، دیوید کامرون نخست وزیر این کشور به تعطیلات رفته و بعد از چند روز وخیم شدن اوضاع به انگلیس برمی‌گردد، نباید هم مردم این سرزمین به مسئولین آن امیدوار باشند. تازه بعد از آمدن هم کلی تحقیر و تهدید و ارعاب که این‌ها یک عده ارازل و اوباشند و مردم نیستند و ما عرصه را بر ایشان تنگ‌تر خواهیم کرد و سرکوب بیشتری را در دستور کار قرار خواهیم داد. این روزها هم که به خانۀ مردم می‌روند و از رایانه تا بالش زیر سر مردم معترض را مورد تجسس قرار می‌دهند.

بدیهی است در این شرایط مردم انگلیس هیچ وقعی به مسئولین‌شان نخواهند نهاد و تنها راه رهایی خویش و مملکت‌شان را از بلای دولت کامرون، قیام و شورش می‌دانند. شورشی متفاوت از جنس غائلۀ سال 88 در ایران. فتنه‌ای که پشت پرده‌اش همۀ استکبارگران دنیا بودند از جمله همین انگلستان و این در حالی است که شورش مردم این کشور علیه دولت کامرون تنها پشت پرده‌اش، فقر و بدبختی مردم است. اما رأس فتنۀ دو سال پیش، قدرت‌طلبان و اشرافی قرار داشتند که چون عموم مردم به ایشان اعتماد نکردند و خود را از مسابقۀ قدرت عقب افتاده می‌دانستند، زمین و زمان را به هم دوختند تا بگویند ما هم سهمی از قدرت داریم. اما رأس قیام مردم تنگ‌دست انگلستان، عده‌ای فقیر و محروم قرار گرفته که نه ادعای استادی اخلاق دارند و نه سودای قدرت.

 

اگر بدنۀ اصلی شورشیان بریتانیا را اکثریتی مستضعف بدانیم که برای احقاق حق‌شان تلاش می‌کنند و خون می‌دهند و قصد آنرا دارند تا این حق به محاق رفته را از لای دست‌های معدودی اشراف از قضا حکومتی بیرون بیاورند، افرادی که در ماجرای فتنۀ 88 گمراه آقایون خواص شدند را مشتی اشراف برج‌عاج نشین تشکیل می‌داد که علیه خواست اکثریتی مستضعف قد علم کردند و تنها نیت‌شان تداوم استیلای خویش بر مردم کوخ‌نشینی بود که برای یکبار، به ایشان "نه بزرگ" گفت و بس.

قیام اشراف علیه مردم در ایران و بالعکس، قیام مردم علیه اشراف در انگلستان! عجیب، اما واقعی و از آن عجیب‌تر و واقعی‌تر، زیرپا گذاشتن آن همه ادعا دربارۀ حقوق بشر و کرامت انسانی است که در جریان فتنۀ 88 گوش عالم و آدم را کر کردند که در ایران حمام خون به راه افتاده، اما این روزها می‌بینیم که به راحتی اسب و سگ پلیس، جوان مردم را جلوی انظار عمومی تکه‌تکه و زیر پا له می‌کند و نه کک آن همه سازمان و کنوانسیون حقوق بشر می‌سوزد و نه از امثال شیرین عبادی ها خبری است تا داد آن همه زن محروم انگلیسی را بگیرد و بعد از آن هم جایزه پشت جایزه.

سایت‌های منتصب به فتنه نیز تنها خبر خارجی‌شان را منحصر به سوریه کرده‌اند آن هم با کلی سانسور و جعل خبر و دریغ از پخش حقیقتی از سودان و مصر و لیبی و این روزها انگلستان. اگر مسلمانان کشورهای عربی از نگاه نژادپرستانۀ ایشان آدم به حساب نمی‌آیند، چشم آبی‌های انگلیسی که تا دیروز برادر خطاب می‌شدند چرا امروز به فراموشی سپرده شده‌اند و کسی از طرف فتنه‌گران سراغی از ایشان نمی‌گیرد؟

 

یاد بیانیه‌های پی‌درپی و بی‌تأثیر موسوی و کروبی افتادم که به خیال در دست داشتن اوضاع، به مردم جهت می‌دادند و کارشان به جایی رسیده بود که خود را رهبر انقلاب‌های بی‌سر مصر و یمن تلقی می کردند. هرچند این روزها دیگر از آن سریال خنده خبری نیست، اما برایم سوالی بوجود آمد و آن اینکه اگر امروز باز هم موسوی می‌توانست بیانیه بدهد، برای قیام طبقۀ فرودست جامعۀ انگلیس علیه اشراف ایشان بیانیه می‌داد یا به یاد پشتوانۀ محدود اجتماعی‌اش می‌افتاد و نمک‌دان اشرافیت را نمی‌شکست؟

هم در قرآن آمده و هم در بیانیات معمار کبیر انقلاب اسلامی‌ست که آینده از آن پابرهنگان و مستضعفان است. این مستضعف یکبار در میان خون و خاک ایران زمین است و یکبار در میان قحطی زدگان سومالی. شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد، اما این پابرهنگانی که امام خمینی (ره) ایشان را به وحدت تشویق می‌کند، در انگلیس هم یافت می‌شود. ما مسلمان‌ها، برادران مستضعفی داریم که سال‌ها در پشت استکبار دولت انگلیس پنهان مانده بودند و شاید ما حساب این دو را یکی می‌دانستیم. اما امروز معلوم شد که در قلب اروپا نیز هم دردهای بسیارند، کسانی که آینده از آن ایشان است. انشاءالله.

سیدمجتبی نعیمی


بررسی سیر تحرکات خاتمی پس از انتخابات 88
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

یر تحرکات خاتمی و طیف موضع گیری‏های گاه و بی گاه او در دو سال گذشته از پیشنهاد رفراندوم گرفته تا طرح خواسته‏هایی برای بازگشت به نظام، همواره از او چهره‏ای ساخته است که با وجود این تناقض رفتاری، سبزها او را سرمایه‌ی اصلاحات برای بازگشت به درون حاکمیّت می‏خوانند...

برهان/سید یاسر جبرائیلی؛ در حالی که بیش از شش ماه به انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی زمان باقی است، جذابیت صندلی‌های سبز، «محمد خاتمی» رییس جمهور اصلاحات را هم به تکاپو واداشته است و به هر مناسبتی پیامی می‌دهد و خطابه‌ای می‌خواند؛ از گذشت آمنه بهرامی از جرم مرد اسیدپاش گرفته تا مناسبت صدور فرمان مشروطه و فرارسیدن ماه رمضان، بهانه ای برای سید محمد خاتمی شد تا به بازخوانی آرا و نظرات خویش و طرح مطالبات جریان متبوعش بپردازد. این رویکرد که بیشتر با هدف اظهار وجود و احیای مجدد جبهه‌ی بی‌جان اصلاح‌طلبی صورت می‌گیرد، یاد آور بیانیه‌های یارغار خاتمی در ایام فتنه ۸۸ می‏باشد، در آن مقطع هم به هر میزان که آتش فتنه کم فروغ و تحرکات فتنه‌گران بی‌رمق می‏شد، فاز صدور بیانیه‏ها البته بدون هیچ نتیجه‏ای بالا می‌گرفت. یادداشت زیر ابعاد بیشتری از تحرکات خاتمی در دوسال اخیر را بازخوانی می‌نماید.
انتخابات دهم ریاست جمهوری سرانجام در ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ برگزار شد و همان‌طوری که بسیاری از تحلیل‌گران و حتی خود اصلاح‌طلبان پیش‌بینی کرده بودند، «محمود احمدی‌نژاد» توانست برای یک دوره‌ی چهار ساله‌ی دیگر به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شود[۱] اما واکنش رقیب اصلی او یعنی «میرحسین موسوی» به نتیجه‌ی انتخابات نه تنها ارسال پیام تبریک به احمدی‏نژاد و اعلام آمادگی برای همکاری نبود که او و حامیانش در یک روند برنامه‏ریزی شده، اعلام پیروزی نموده و مجریان را متهم به تقلب در انتخابات کردند.
در این میان خاتمی هم به عنوان یکی از بازیگران اصلی، نقش ویژه‌ای داشت. وی با این‌که پیش از این آشکارا گفته بود در ایران تقلب ممکن نیست، به جای آن‌که در برابر مدعیان تقلب همان موضع آشکار را تکرار کند، در پس پرده‌ها آتش بیار معرکه شد. او صبح روز بعد از انتخابات یعنی زمانی که آرا هنوز در حال شمارش بود، به همراه «میرحسین موسوی» و «سیدحسن خمینی» به دیدار «هاشمی رفسنجانی» رفت. به گفته‌ی هاشمی، خواسته‌ی این سه تن در دیدار ظهر ۲۳ خرداد، «ابطال انتخابات بود و راه‌های قانونی را نیز قبول نداشتند.»[۲]
نقش زیرکانه‌ی خاتمی در پروژه‌ی القای تقلب به دیدار با هاشمی محدود نمی‏شود. او روز جمعه ۲۲ خرداد هنگام انداختن رأی خود به صندوق، یعنی در حالی که هنوز چند ساعت بیش‌تر از آغاز رأی‌گیری نمی‏گذشت، در یک موضع‌گیری تعجب برانگیز، ذهن‏ها را برای پذیرش ادعای تقلب آماده کرد: «همه‌ی شواهد امر حاکی است موسوی انتخابات را برده است اما من پیش‌گو نیستم.»[۳] این سخنان در ابعاد گسترده‌ای توسط رسانه‏های خبری حامی موسوی پوشش داده شد. با این اوصاف، روشن بود که تیم اصلاحات چه برنامه‏ای در سر دارد و به دنبال چیست؟ از این زمان به بعد خاتمی، همان الگوی رفتاری آشنایش را که در همه‌ی حوادث رادیکالی حیات سیاسی‏اش دنبال کرده، پی می‏گیرد؛ به پشت پرده می‏خزد و سکان رادیکالیسم را به موسوی می‏سپارد تا اگر کودتا شکست خورد و کسی قربانی شد؛ این فرد، میرحسین باشد.
با توجه به این‌که خاتمی پیش از انتخابات آشکارا از نبود امکان تقلب در سیستم انتخاباتی ایران سخن رانده بود، از او انتظار می‏رفت در مقابل ادعای موسوی موضعی آشکار اتخاذ کند. او اما روز ۲۵ خرداد، با صدور بیانیّه‏ای به مناسبت تظاهراتی که بنا بود حامیان موسوی در تهران برپا کنند، بدون این‌که اشاره به «ماهیّت رخداد مورد نظر خود کند» نوشت: «آن‌چه در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری اتفاق افتاد باعث خدشه‌دار شدن اعتماد عمومی و منجر به واکنش‏های طبیعی و پر احساس مردم عزیز ما در سراسر کشور شده است. این حق مسلم مردم است که خواستار حفظ آرای خود شوند و وظیفه‌ی مسلم مسؤولان کشور است که امانت‌دار این آرا باشند و تلاش کنند اعتماد عمومی که بزرگ‌ترین پشتوانه‌ی کشور و نظام است، حفظ و تقویت شود.» وی در ادامه، خواسته‌های موسوی را روشن دانست و نوشت که این مطالبات، «خواست همه‌ی ماست.»[۴]
«ابطال انتخابات» خواسته‏ای بود که جریان فتنه از آن کوتاه نمی‏آمد، چرا که برای پیشبرد طرح کودتا، ابطال، یک گام اساسی محسوب می‏شود لذا روز ۲۶ خرداد وقتی جمعی شامل نمایندگان کاندیداها، نمایندگان مسؤولان اجرایی، نظارتی و کمیسیون تبلیغات انتخابات به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتند، نمایندگان موسوی و کروبی هم‌چنان بر ابطال اصرار می‌ورزیدند و البته جواب قاطعی از زبان رهبر انقلاب شنیدند: «یک مطلبی هم راجع به ابطال انتخابات بگویم که دیگر هیچ وقت چنین مطلبی را تکرار نکنید. اگر امروز تمام دنیا نیز روبه‌رویم جمع شوند و بایستند و بگویند انتخابات باید ابطال شود، بنده هرگز زیر بار نخواهم رفت. ابطال انتخابات تودهنی به مردم است و بنده به هیچ عنوان از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد.»[۵]
با این وجود، ادعاهای بی‏اساس و بی‏منطق موسوی و حامیانش درباره‌ی وقوع تقلب، کشور به ویژه تهران را در هفته‌ی پس از انتخابات صحنه‌ی ناآرامی و آشوب کرده بود. این رفتار غیرمنطقی، عدم تمکین در برابر قانون و دعوت حامیان به شورش خیابانی باعث شد رهبر معظم انقلاب پشت تریبون نماز جمعه‌ی ۲۹ خرداد حاضر شده و با آشوب‌گران اتمام حجت کنند.
خاتمی اما در واکنش به بیانات رهبر انقلاب و اسناد و مطالبی که در رسانه‌ها درباره‌ی دخالت بیگانگان در انتخابات منتشر شد، طی بیانیّه‌ای به مناسبت تظاهرات حامیان موسوی در شنبه ۳۰ خرداد، «انتساب حرکت سالم مردم به بیگانگان» را «جلوه‏ای از سیاست‏های نادرست» دانست که «سبب دورتر شدن مردم از حکومت می‏شود.» او در این بیانیّه نوشت: «در ایران انتخاباتی برگزار شده است و انبوهی از مردمان بزرگوار که آن حماسه‌ی حضور را آفریدند نتیجه‌ی اعلام شده را باور ندارند و به آن معترض‏اند. اعتماد عمومی در این زمینه لطمه دیده است و بستن راه اعتراض مدنی به روی مردم به معنی گشودن راه‏های خطرناکی است که خدا می‏داند به کدام سرانجام برسد.»[۶]
این تلاش خاتمی برای تبرئه‌ی جریان برانداز از همراهی و وابستگی به دشمنان خارجی جمهوری اسلامی در حالی بود که برخی نشریات و حتی مقام‌های غربی آشکارا به حمایت کشورهای غربی از کودتای سبز اذعان می‏کردند؛ از جمله «باراک اوباما» رییس جمهور آمریکا در موردی گفت: «موسوی به منشأ الهام‏بخش آن دسته از هموطنان خود تبدیل شده است که خواهان گشایش به سوی غرب هستند. حق آزادی بیان و تجمع که مردم ایران خواهان آن هستند آرزوها و آرمان‏های جهان شمول‌اند.»[۷] این نخستین بار بود که یک رییس جمهور آمریکایی از یک کاندیدای انتخابات ایران نام برده و از او حمایت می‏کرد.
خاتمی هرچند در ظاهر خود را کنار کشیده بود و آن‌چه از او علنی می‏شد، توصیه‌هایی «پدرانه» و از موضع بالا بود اما شخصیّت‌های بسیاری بودند که از نقش در پس پرده‌ی او باخبر بودند؛ بسیار بودند کسانی که می‌دانستند خاتمی در خفا چه می‌گوید؟ با چه کسی تماس می‌گیرد؟ با کدامین شخصیّت‌‌ها جلسه می‌گذارد و خلاصه‌ی کلام، نقشش در کودتای سبز چیست؟ این بود که سرانجام، هیأت منتخبی از سوی کمیسیون امنیّت ملی و سیاست خارجی مجلس که در رابطه با حوادث پس از انتخابات برای جویا شدن نظر مراجع و شخصیّت‌های مؤثر نظام و نیز ارایه‌ی اطلاعات لازم به آنان درباره‌ی انتخابات به دیدار آنان می‌رفت. در تاریخ ۸/۴/۸۸ به دیدار خاتمی رفت تا بلکه بتواند او را در معرض حقایق قرار داده و از مواضع ناصواب دورش کند، اما موفق نشد. خاتمی در این دیدار دغدغه‌ی خود را لطمه خوردن به اعتماد عمومی دانست و راهکاری که برای حل این مسأله ارایه داد، تشکیل یک هیأت بی‌طرف بود: «به هر حال حادثه‌ای رخ داده و مردم به آن اعتراض دارند؛ باید اشکالات را رفع و مردم را قانع کرد. حل این مسأله می‌تواند با تشکیل یک هیأت بی‌طرف صورت پذیرد.»[۸] هدف خاتمی در این‌جا از ارایه‌ی پیشنهاد تشکیل «هیأت بی‌طرف»، در حقیقت برداشتن اولین گام برای دور زدن قانون اساسی و رهبری و بی‌اعتبار کردن نهادهای قانونی از جمله شورای نگهبان و وزارت کشور است؛ چنان‌که در ادامه خواهیم دید، این نظریّه بعدها به شکل کامل‌تری در قالب طرح «رفراندوم» از سوی خاتمی ارایه شد و نشان داد که او هنوز نقشه‌ی ابطال انتخابات را در سر دارد.
چند ماه بعد، روزنامه‌ی کیهان از قول حجت الاسلام «حسین ابراهیمی» عضو کمیسیون امنیّت ملی نوشت، خاتمی در این دیدار گفته است: «به موسوی و کروبی گفتم قبل از آن که آقا به نماز جمعه تشریف ببرند شما مطالب‏تان را بنویسید و به آقا بدهید و اگر به انتخابات اعتراض دارید، بگویید تخلف شده اما شما تعیین تکلیف کنید و ما نظر شما را می‏پذیریم. من به آن‌ها گفتم این کار به نفع‌تان است ولی متأسفانه این کار را نکردند.»[۹]
این سخنان خاتمی با بیانیّه‌ای که وی پس از سخنان رهبری در نماز جمعه صادر کرد و نسبت به مواضع ایشان معترض شد، در تناقض آشکار بود. از همین جا مشخص شد که «سیدمحمد خاتمی» قصد دارد ادامه‌ی راه را با «یکی به نعل و یکی به میخ زدن» ادامه دهد تا بتواند هم خود را در چارچوب نظام حفظ کند و هم جایی در میان یاران رنگی خود داشته باشد تا ببیند سرانجام کار چه خواهد شد. جالب این‌که خاتمی هیچ گاه در مواضع، سخنرانی‌ها و بیانیّه‌هایش از واژه‌ی «تقلب» استفاده نکرد! تا مبادا بار حقوقی و جزایی این ادعای دروغ و ضد امنیّتی بعدها گریبانش را بگیرد.
رییس دولت اصلاحات در تیرماه ۸۸ دیداری هم با خانواده‌های دستگیر شدگان در ناآرامی‌های پس از انتخابات داشت که در این ملاقات از واژه‌ی «شهید» برای توصیف کشته شدگان در این ناآرامی‌ها استفاده کرد و خطاب به میهمانانش گفت: «متأسفم از این‌که اعلام کنم جرم شما و عزیزان‌تان این است که در ایران ماندید و برای تقویّت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی‌مهری و کم لطفی قرار بگیرید.»[۱۰]
دستگیر شدگان پس از انتخابات البته به آشوب‌گران کف خیابان‌ها محدود نمی‏شدند. چهره‏های شاخصی نیز روانه‌ی بازداشتگاه شده بودند که در ستاد مرکزی فرماندهی و عملیّات فتنه، از جمله ستاد قیطریه، مشغول طراحی فازها و مراحل کودتا، سازماندهی تجمع‌ها و شبکه‏های اجتماعی بودند؛ اشخاصی که با دستگیری‏شان، فضا رو به آرامش گذاشت. اواسط تیر ماه بود که رسانه‏ها خبر از پخش اعتراف‌های این چهره‏ها در آینده‌ای نزدیک دادند اما خاتمی و دوستانش با علم به این‌که در اعتراف‌های احتمالی یاران چه حقایقی فاش خواهد شد، دست به قلم بردند و نامه‏ای خطاب به مراجع نوشتند.
در این نامه به پخش اعتراف‌های بازداشت ‏شدگان پس از انتخابات اشاره شده و آمده بود: «دستگاه‏های تبلیغاتی دولتی و به ویژه صدا و سیما ... با پخش اعتراف‏های نمایشی، سعی در اثبات این‌گونه اتهام‌های واهی به حرکتی مردمی دارد که تنها و تنها برای پاسداشت جمهوریّت نظام شکل گرفت.»
نامه‌ی یاد شده در پایان، از مراجع تقلید خواسته بود روند رسیدگی به اتهام‌ها به مجاری قانونی بازگردانده شود. این نامه هدف دیگری نیز داشت و آن تلاش برای ایجاد شکاف میان مرجعیّت و نظام در درجه‌ی اول و تبدیل این شکاف به تضاد در درجه‌ی دوم بود.
خاتمی در ادامه‌ی فعالیّت‌های خود در ارتباط با حوادث پس از انتخابات، یک بار خواستار تحقیق و تفحص مجلس از انتخابات شد[۱۱] و یک بار دیگر «همه پرسی» را راه برون رفت از شرایط موجود دانست[۱۲] که با واکنش‌هایی همراه بود. از جمله «حسین شریعتمداری» مدیر مسؤول روزنامه‌ی «کیهان» این پیشنهاد را دستورالعمل «مایکل لدین» دستیار ویژه‌ی وزیر دفاع وقت آمریکا دانست.[۱۳]
از نظر «رضا روستا آزاد» عضو شورای مرکزی جمعیّت ایثارگران انقلاب اسلامی نیز بحث رفراندم در حقیقت همان بحث ابطال انتخابات بود که موسوی پیش از آن مطرح کرده بود.[۱۴] حکایت تاریخ، حکایت جالبی است. می‌توان سرمقاله‌های خاتمی برضد طرح رفراندوم بنی‌صدر را از دل صفحات سوگوار زمان بیرون کشید و در مقابل «خاتمی ۸۸» قرار داد تا بلکه به انحراف خود اعتراف کند اما دریغ که او نه تنها به انحراف باور نداشت، بلکه وقتی کلام امام(ره) از رسانه‌ها پخش می‌شد تا راهگشا و راهنمای پیروانش شود، داد خاتمی در می‌آمد که «چه چهره‌ی ناپسندی که از امام نشان داده نشد!»
به هر صورت، سرانجام وقتی موعد پخش اعترف‌ها فرا رسید، «محمدعلی ابطحی» عضو مجمع روحانیون مبارز پشت تریبون دادگاه رفت و هر آن‌چه خاتمی در این مدت تلاش کرده بود نهان بماند، آشکار ساخت. او رفتارهای میرحسین موسوی و محمد خاتمی را عامل آسیب رسیدن به مردم در روزهای پس از انتخابات عنوان کرد. ابطحی در ادامه‌ی صحبت‌هایش از یک مثلث حامی تقلب سخن به میان آورد که اضلاع آن را خاتمی، هاشمی رفسنجانی و موسوی تشکیل می‏دادند. او گفت: «خاتمی فضای جامعه را می‏شناخت، وی اقتدار نظامی، انتظامی و مقام معظم رهبری که در جایگاه والایی قرار دارند را می‏شناخت و با توجه به این‌که وی نسبت به این موضوعات شناخت داشت، این یک نوع خیانت است که از موسوی در موضوع تقلب حمایت کرد ... پس از انتخابات در جلسه‌ی مشترکی هاشمی رفسنجانی، موسوی و خاتمی با یک‌دیگر هم قسم شدند که پشت یک‌دیگر را خالی نکنند و بنده نمی‏دانم که این تنها نگذاشتن و یاری کردن یک‌دیگر پس از ۱۱ میلیون فاصله‌ی رأی برای چه بود.»[۱۵]
خاتمی بلافاصله در واکنش به سخنان ابطحی، با نمایشی خواندن دادگاه متهمان، اعتراف‌های مطرح شده را فاقد اعتبار عنوان کرد.[۱۶] اواخر مرداد ماه «رضا پهلوی» فرزند شاه مخلوع ایران که با هفته نامه‌ی آلمانی «اشپیگل» گفت‏وگو می‏کرد، از این‌که خاتمی و هاشمی در مسیر درست حرکت می‏کنند، ابراز خوشحالی کرد و گفت: «من امیدوارم که آن‌ها به شکل صریح‌تری انتقادهای خود را نه تنها نسبت به تصمیم‌های رهبری، بلکه به تمام نظام ابراز کنند. به عنوان مخالف سیاسی رژیم روحانیون در ایران فعال بوده و با اصلاح‌طلبان و معترضین در تماس هستم.»[۱۷] خاتمی واکنشی نسبت به این مصاحبه نشان نداد و سکوت کرد تا نشان دهد حتی با خاندان پهلوی نیز حاضر به مرزبندی نیست.
در فاصله‌ی مهرماه ۸۸ تا نهم دی ماه ۸۸ که اعتراض‌های هواداران موسوی به طور پراکنده ادامه داشت و موسوی به مناسبت‏های مختلف با صدور بیانیّه بر ادامه‌ی راهی که آغاز کرده بود، پا فشاری می‏کرد، حوادث بسیاری رخ داد که خاتمی درباره‌ی بیش‌تر آن‌ها موضع خاصی نگرفت. در این دوره، حامیان موسوی مسجد «لولاگر» واقع در خیابان آذربایجان تهران را به آتش کشیدند تا نشان دهند با چه چیزی مشکل دارند و در پی چه هستند؟ ماجرا به این‌جا ختم نشد و افراطیون در تجمع‌های غیرقانونی که برگزار می‏کردند، سراغ مبانی جمهوری اسلامی نیز رفته و با شعار «جمهوری ایرانی» در مقابل «جمهوری اسلامی» خواسته‌ی خود را در حذف اسلام از نظام سیاسی ایران علنی کردند. اهانت به عکس امام خمینی(ره)، روزه خواری آشکار در نماز جمعه‌ی قبل از روز قدس به امامت هاشمی رفسنجانی نیز از دیگر تحرکات ساختارشکنانه‌ی عوامل فتنه‌ی ۸۸ بود. خاتمی ترجیح داد در برابر تمامی این رویدادها سکوت اختیار کند.
پس از حوادث روز عاشورا و اتمام حجت نظام و مردم با جریان فتنه، خاتمی نیز که به مرگ فتنه یقین حاصل کرده بود، زبان گشود و با ادبیات متفاوتی سخن گفت: «ان شاء الله امسال هم ایرانیان با هر گرایش و موقعیّتی سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را گرامی خواهند داشت؛ امری که به طور قطع متعلق به یک جناح یا بخش خاصی از جامعه نیست.»[۱۸] این سخنان خاتمی در حقیقت نوعی تلاش برای نزدیک کردن خود به نظام محسوب می‏شد.
درباره‌ی گام‏هایی که خاتمی در مرز فتنه گران و نظام برداشت و پس از شکست فتنه رو به نظام کرد، می‏توان دو فرضیّه متصور شد. اول آن که چنین سیاستی، مشی شخص خاتمی و هدف از اتخاذ آن نیز دلبستگی به جریان برانداز از یک سو و نداشتن اطمینان از پیروزی کودتای رنگی از سوی دیگر بوده ‏است و فرضیه‌ی دوم این‌که اصلاح‌طلبان، خاتمی را به عنوان یک «سرمایه» برای بازگشت احتمالی به درون نظام حفظ کرده و به او توصیه نموده‌اند از اتخاذ مواضع رادیکالی پرهیز کند. بررسی‌ها ما را به صحت تلفیقی از این دو فرض می‏رساند. زیرا، اول؛ خاتمی هم خود شخصیّت تنش گریزی دارد و از هرگونه جدال و افراط پرهیز دارد و دوم؛ بعدها اخباری به گوش رسید که اصلاح طلبان آشکارا خاتمی را سرمایه‌ی اصلاحات برای بازگشت به درون حاکمیّت می‏خوانند.
در این میان برخی که گویا نقش پررنگ سیدمحمد خاتمی در حوادث مرتبط با فتنه‌ی ۸۸ را به فراموشی سپرده بودند، این دست تحرکات او را اتفاقی مثبت و مبارک ارزیابی کرده و در قالب ایده‌ی «جذب حداکثری» رهبر معظم انقلاب، در پی ارایه‌ی نظریّه‌ی بازگرداندن خاتمی به درون نظام برآمدند. شاید همین تحرکات بود که خاتمی را به جایگاه «مدعی» نشاند تا او در دی ماه سال گذشته در دیدار با جمعی از فراکسیون اقلیّت مجلس هشتم، برای بازگشت خود به دامان نظام و حضور این طیف در انتخابات آینده، «شرط» تعیین کند.
مسأله‌ای که اگر چه واکنش آشکار دلسوزان نظام را در پی داشت لکن چند ماه بعد با ادبیاتی جدید مجدد مطرح شد. خاتمی در اواخر اردیبهشت ماه طی اظهارنظری گفت: «اگر ظلمی شده است که شده است، همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم.» وی هم‌چنین تأکید کرده بود «عقلاً ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگیرند تا در آن حرف و حدیث نباشد.» به عبارتی می‌توان ادعا نمود که این مسأله در همان مقطع به تاکتیک مصالحه معروف شد که جدی‌ترین شروع انتخاباتی خاتمی محسوب می‌شود. ادعایی که با نیم نگاهی به تحرکات بعدی وی می‌توان به صحت آن پی برد.
روز ۲۰ خرداد ماه نیز خاتمی در دیدار با جمعی از خانواده‌های شهدای خرمشهر و فعالان سیاسی این شهر ضمن ابراز امیدواری نسبت به آزادی مهدی کروبی و میرحسین موسوی و همه‌ی زندانیان گفت: «همین امر موجب لطافت فضا خواهد بود و گامی است بلند برای گذر از وضعیّت امنیّتی به فضای سالم سیاسی که هم نظام و هم حکومت و هم مردم از آن بهره خواهند برد.»
البته مرد عبا شکلاتی اصلاحات در هیچ یک از این مواضع هیچ گونه اشاره‌ای نسبت به فتنه انگیزی‌های کسانی که خواستار آزادیشان شده بود و بحرانی که به دست آن‌ها برای کشور به وجود آمد، نداشت. روند پلکانی افزایش توقع‌های فزون خواهانه‌ی خاتمی کار را به جایی رساند که به طور رسمی از جایگاه تعیین تکلیف برای نظام برآمده تا جایی که یک ماه بعد طی اظهارنظری در جمع دانش‌جویان شیرازی ضمن صاحب حق خواندن خود گفت: «باید فضا را فضای آزادی و استقلال و اطمینان کنیم. انتخابات شاه بیت مردم سالاری است. مردم سالاری بدون انتخابات آزاد معنایی ندارد. آزادی بدون انتخابات سالم معنایی ندارد. این‌که فضا باز بشود، مردم با همه‌ی گرایش‌ها و سلیقه‌ها در انتخابات حضور داشته باشند.»
بازگشت خاتمی به درون نظام یعنی ارایه‌ی فرصتی دوباره به فردی که امروز از شخصیّت پرابهام وی رمزگشایی شده است. خاتمی هنوز نسبت خود را با «اصول انقلاب و اسلام» روشن نساخته و در بهترین و رؤیایی‌ترین حالت، اگر از گذشته ابراز ندامت کرد، می‏توان از او گذشت، اما قبول بازگشت اگر به معنای از سر گرفتن فعالیّت سیاسی چنین فردی باشد، به طور طبیعی از منظر عقل و شرع مردود است. ضرب المثل معروفی است که می‏گوید: «کفش دزد را می‏بخشند، اما امام جماعتش نمی‏‏کنند.»(*)

پی‏نوشت:
[۱] - آمار مربوط به نتایج انتخابات دهم به شرح زیر است :
کل آرای اخذ شده: ۳۹۱۶۵۱۹۱ رأی
محمود احمدی‏نژاد: ۲۴۵۲۷۵۱۶ رأی؛ ۶۳/۶۲ درصد آرا
میرحسین موسوی: ۱۳۲۱۶۴۱۱ رأی؛ ۷۵/۳۳ درصد آرا
محسن رضایی: ۶۷۸۲۴۰ رأی؛ ۷۳/۱ درصد آرا
مهدی کروبی: ۳۳۳۶۳۵ رأی؛ ۸۵/۰ درصد آرا
آرای مأخوذه‌ی باطله: ۴۰۹۳۸۹؛ ۰۴/۱ درصد آرا

[۲] - سایت مشرق، ۱۳/۱۰/۱۳۸۹. روایت علی رضا زاکانی از دیدار با هاشمی

[۳] سایت جهان، ۲۴/۳/۱۳۸۸

[۴] - سایت رسمی خاتمی، ۲۵/۳/۱۳۸۸

[۵] - هفته نامه‌ی ۹ دی، پیشین

[۶] - پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

[۷] - شبکه‌ی ایران، ۴/۶/۱۳۸۸

[۸] سایت رسمی خاتمی، ۸/۴/۱۳۸۸

[۹] - روزنامه‌ی کیهان، ۲/۱۱/۱۳۸۸

[۱۰] - سایت رسمی خاتمی، ۱۰/۴/۱۳۸۸

[۱۱] - سایت رسمی خاتمی، ۷/۵/۱۳۸۸

[۱۲] - همان، ۲۸/۴/۱۳۸۸

[۱۳] روزنامه‌ی کیهان، ۳۰/۴/۱۳۸۸

[۱۴] - خبرگزاری فارس، ۴/۵/۱۳۸۸

[۱۵] - همان،۱۰/۵/۱۳۸۸

[۱۶] - سایت رسمی خاتمی، ۱۰/۵/۱۳۸۸

[۱۷] - خبرگزاری فارس به نقل از اشپیگل، ۲۴/۵/۱۳۸۸

[۱۸] - سایت رسمی خاتمی، ۱۱/۱۱/۱۳۸۸


فرزند منتظری هم به صف منتقدین خاتمی پیوست!
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، سعید منتظری

واکنش ها به نامه خاتمی همچنان ادامه دارد. به گزارش خبرنگار ندای انقلاب، چندی پیش سید محمد خاتمی در نامه ای به «آمنه»(دختری که از حق قصاصش گذشت) از وی به عنوان آموزگار یاد کرد و از صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی خواست که گذشت را از وی بیاموزند.

http://up.iranblog.com/images/653cynebhpphtgjbzwi.jpg
این نامه خاتمی که به نوعی اعتراف وی به اسیدپاشی جنبش سبز به نظام تلقی میشد، با واکنش شدید هم مرام های وی مواجه شد.
رئیس بنیاد باران که در این نامه برآن شده بود، آهسته آهسته خود را به مردم و نظام نزدیک کند، این بار تحت گلوله باران شدید یاران خویش قرار گرفت و در همان روز بیش از ده ها لینک از شبکه های اجتماعی به این موضوع اختصاص پیدا کرد و همگان به نماد عقل گرایی اصلاح طلبان اعتراض کردند چرا برای عذرخواهی پا پیش گذاشتی؟ مگر ما به صورت نظام اسید پاشیده بودیم.
اما در آخرین واکنش ها، فرزند آیت الله منتظری در نامه ای به شدت از خاتمی انتقاد کرده و آن را به نوعی کم لطفی خوانده و آن را قیاس مع الفارق دانستند.
سعیده منتظری در ادامه نوشت: “اما ای کاش جناب ایشان می فرمودند که بزرگان عرصه سیاست و صاحبان قدرت چه سنگدلی و بی آزرمی و نفرت پراکنی و خودخواهی و کین توزی از مردم دیده اند که باید از آمنه بیاموزند و در مقابل آن با مردم با آرامش و احترام و پاسداشت حق و حرمت انسان رفتار نمایند؟! و مگر حاکمان را جز خدمت به مردم و پاسداشت حقوق آنان وظیفه ای دیگر هست؟!”

گفتنی است نامه فرزند منتظری به خاتمی توسط اکثر سایتهای ضد انقلاب نظیر جرس، کلمه ،تحول سبز و … سانسور شده است!


تأیید خبر رجانیوز/موسوی‌خوئینی‌ها انگیزه‌فتنه‌گران‌از "بازگشت"را لو داد
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، موسوی خوئینی ها ، سیدمحمد خاتمی ، جریان فتنه
سایت موسوی خوئینی‌ها با انتشار پاسخ به یک پرسش، خبر روز گذشته رجانیوز در مورد توجیه بخشی از جریان فنته برای حضور فعال در انتخابات را تأیید کرد.

به گزارش رجانیوز، موسوی خوئینی‌ها که به "مرد خاکستری" جریان فتنه مشهور شد، پس از سال‌ها طراحی و تحرکات پشت پرده با راه‌اندازی سایت شخصی، فعالیت‌های خود را وارد فاز جدیدی کرده است و در پاسخ به این پرسش که "راه برون رفت اصلاح‌طلبان در شرایط فعلی را درچه می‌دانید"، ضمن اینکه وجود بن بست را رد کرده، این موضوع را نیز لو داده است که با حضور در مجلس می‌توان قوانین مهمی را تغییر داد و اصلاح کرد.

دبیر تشکل غیرقانونی مجمع روحانیون که در جریان فتنه 88 با انتشار اطلاعیه‌هایی به‌ویژه فراخوان راهپیمایی غیرقانونی 30 خرداد نقش ویژه‌ای در شعله‌ورتر شدن فتنه داشت، در سایت خود تلویحاً‌ موضوع تغییر قانون اساسی را پیش کشیده و می‌نویسد: «ملاحظه می‌کنید که تقریبا 10 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیمودن قدم‌های سخت سال‌های دهه اول، حضرت امام خود در اصلاح اصولی از قانون اساسی پیش‌قدم شدند و شورای بازنگری قانون اساسی را تشکیل دادند و نیز مجلس شورای اسلامی بارها دست به اصلاح قوانینی زده است که در سال‌های اولیه انقلاب تصویب شده بود.»

موسوی خویینی سپس افزوده است: «نمی‌خواهم بگویم در تمام مواردی که مجلس قوانین جدیدی را جایگزین قوانین گذشته کرده به درستی کار خود را انجام داده است ولی مهم این است که نمایندگان خود را در چارچوب قوانین دهه اول زندانی نکرده‌اند و براساس تشخیص خود دست به اصلاح و تغییر قوانین زده‌اند و اصلاح‌طلبان نیز هدفی جز اصلاح مستمر سازوکارها و ساختارهای ناکارآمد ندارند.»

وی در ادامه باز هم به تلویح دیدگاه بخشی از جریان فتنه مبنی بر بی‌نتیجه بودن بازگشت به قدرت را رد کرده و می‌نویسد: «این اصلاحات مستمر باید در جهت حفظ منافع و مصالح ملی در چارچوب باورهای بنیادی جامعه باشد و تلاش برای نیل به این هدف، کاری است مستمر و مقدس و اگر در مسیر این تلاش، مردم با رضایت و حضور خود، قدرت اجرایی و اداره کشور را به دست آنان سپردند، آن را به عنوان یک وظیفه می‌پذیرند و اگر این توفیق دست نداد، وظیفه اول به قدرت خود باقی است. بنابراین راه اصلاحات به بن بست نرسیده است که برای برون رفت از آن چاره‌جویی کنند.»

منظور پرسشگر از "بن‌بست" دیدگاه بخشی از جریان فتنه است که می‌گوید با ساختار موجود امکان فعالیت انتخاباتی وجود ندارد و در صورت وارد شدن به این فعالیت‌ها نتیجه قطعاً‌ مثبت نخواهد بود و تنها تنور انتخابات گرم می‌شود.

اما موسوی خوئینی‌ها در حالی این پاسخ مکتوب را بر روی سایت خود قرار داد که رجانیوز با انتشار گزارش پروژه "فریب" با توجیه "سیاست‌ورزی" تحت حمایت غرب توضیح داد که بخشی از جریان فتنه که خاتمی، موسوی خوئینی‌ها، بهزاد نبوی و میردامادی در آن هستند، معتقدند که مقابله با نظام تنها با نفوذ در ساختار امکان دارد، بنابراین، باید در نزدیک‌ترین صحنه عمل سیاسی یعنی انتخابات مجلس نهم حضور فعال داشت تا بتوان با نفوذ در مجلس به‌عنوان یکی از مراکز اصلی تصمیم‌گیری کشور مشابه الگوی ترکیه قانون اساسی را تغییر داد.

این طیف از جریان فتنه معتقدند که "در جریان بازگشت باید تا حد امکان هزینه‌ای نداد و تلاش کرد تا از نظام امتیاز گرفت. همچنین با توجه به اینکه با نزدیک شدن به انتخابات، فضای رسانه‌ای نیز بازتر می‌شود و برخورد با رسانه‌ها نیز هزینه‌زا است، باید حدکثر استفاده را از این فضا کرد و برای طرح دیدگاه‌های ساختارشکنانه برنامه‌ریزی کرد."

طراحی این بخش از جریان فتنه مورد حمایت غرب نیز هست و اتاق‌های فکر غربی که سران اصلی فتنه هستند، تأکید می‌کنند که بر اساس تجربه‌های قبلی، بهترین راه تغییر ساختار و رفتار نظام ایران، "تدارک از درون" است، بنابراین باید مجاری داخلی فعال شوند.

در گزارش روز گذشته رجانیوز البته به این نکته نیز تأکید شده بود که این بخش از جریان فتنه هرگز مایل به کناره‌گیری از قدرت نیست، بنابراین، ممکن است افرادی مانند خاتمی در هفته‌های آینده اظهاراتی بیان کنند که حتی به‌طور صریح‌تر مرزبندی با فتنه را در برداشته باشد اما از آنجا که هدف این افراد عذرخواهی واقعی از ظلم واقعی که به رهبری و مردم کردند، نیست، بلکه با طراحی پروژه "فریب" تحت حمایت غرب، این اظهارات را بیان می‌کنند، نباید فریب این بازی را خورد.

موسوی خوئینی‌ها همچنین در بخش دیگری از پاسخ به این پرسش مخالفان جریان متبوع خود را به دو دسته تقسیم کرده که بخشی از آن‌ها قائل به برخورد حذفی کامل هستند اما بخش دیگر به تعبیر وی "با وجود نگاه بدبینانه‌ای که به اصلاح‌طلبان دارند اما هنوز حوصله و ظرفیت شنیدن سخنان اصلاح‌طلبان و تدبر در آن را دارند."

این بخش از اظهارات موسوی خوئینی‌ها نیز نشان می‌دهد که جریان فتنه به بخشی از مجموعه درون نظام برای احیای خود امیدوار هستند، اگرچه واکنش فعالان سیاسی به اظهارات دو پهلوی خاتمی تا حدود زیادی این توهم را از بین برده است اما به نظر می‌رسد جریان فتنه باید پیام شفاف‌تر و کاملاً صریحی را مبنی بر اینکه هرگونه بازگشت منوط به عذرخواهی و توبه و جبران خسارت‌ها بدون فریب‌کاری و دغل‌کاری است، دریافت کند.

موسوی خوئینی‌ها البته در پایان نوشته‌اش نیز سعی کرده، به نوعی انگ قدرت طلبی را که این روزها بر پیشانی طیف عمده‌ای از جریان فتنه نشسته توجیه کند. وی می‌نویسد: «در همین جا سریعا یادآور می‌شوم که هدف من توصیه به سازش برای به چنگ آوردن قدرت نیست بلکه منظور این است که بگویم چرا باید امیدوار به نتیجه تلاش‌های خود نباشیم، زیرا هنوز حتی در میان مخالفان جدی اصلاح‌طلبان، همه چشم‌ها و گوش‌ها برای درک سخنان ناصحانه و مشفقانه بسته نشده است.»


خاتمی و موسوی خوئینی‌ها طراحی کردند
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، موسوی خوئینی ها
پروژه "فریب" با توجیه "سیاست‌ورزی" تحت حمایت غرب
بحث و اختلاف نظر در جریان فتنه برای نحوه بازگشت به قدرت و امکان فعالیت انتخاباتی ادامه دارد، اما بخش عمده‌ای از این جریان معتقد هستند که باید از نزدیک‌ترین صحنه عمل سیاسی یعنی انتخابات مجلس نهم برای بازگشت به قدرت و القای مقبولیت رسمی استفاده کرد.

به گزارش رجانیوز، در جریان فتنه، یک طیف اقلیت از جمله شکوری‌راد، آرمین و تاج‌زاده مخالف حضور در انتخابات هستند و معتقدند که در چارچوب ساختار موجود، امکان فعالیت انتخاباتی وجود ندارد، اساساً در صورت فعالیت نیز احتمال موفقیت نزدیک به صفر است و حضور ما فقط تنور انتخابات را گرم می‌کند.

در مقابل، افرادی مانند خاتمی، موسوی خوئینی‌ها، نبوی و میردامادی معتقدند که مقابله با نظام تنها با نفوذ در ساختار امکان دارد، بنابراین، باید در نزدیک‌ترین صحنه عمل سیاسی یعنی انتخابات مجلس نهم حضور فعال داشت تا بتوان با نفوذ در مجلس به‌عنوان یکی از مراکز اصلی تصمیم‌گیری کشور مشابه الگوی ترکیه قانون اساسی را تغییر داد.

این طیف از جریان فتنه معتقدند که "در جریان بازگشت باید تا حد امکان هزینه‌ای نداد و تلاش کرد تا از نظام امتیاز گرفت. همچنین با توجه به اینکه با نزدیک شدن به انتخابات، فضای رسانه‌ای نیز بازتر می‌شود و برخورد با رسانه‌ها نیز هزینه‌زا است، باید حدکثر استفاده را از این فضا کرد و برای طرح دیدگاه‌های ساختارشکنانه برنامه‌ریزی کرد."

طراحی این بخش از جریان فتنه مورد حمایت غرب نیز هست و اتاق‌های فکر غربی که سران اصلی فتنه هستند، تأکید می‌کنند که بر اساس تجربه‌های قبلی، بهترین راه تغییر ساختار و رفتار نظام ایران، "تدارک از درون" است، بنابراین باید مجاری داخلی فعال شوند.

غربی‌ها معتقدند که باید از میرایی کامل جریان فتنه به‌عنوان یک ظرفیت با مشخصه اخلال‌گر علیه جمهوری اسلامی جلوگیری کرد و لازمه این مسئله، جلوگیری از حذف و بایکوت آن در داخل ایران است، بنابراین، باید زمینه برای بازگشت و مقبولیت رسمی آن‌ها ایجاد شود، چرا که تجربه‌ی نهضت آزادی نشان می‌دهد جریان‌های سیاسی در ایران با فاصله گرفتن از قدرت توان سر پا نگه داشتن خود را ندارند و خود به‌خود حذف می‌شوند.

با این حال، مشکلی که جریان فتنه اکنون به‌طور جدی با آن درگیر است، توجیه بدنه فروکاسته خود می‌باشد، به‌طوری که تلقی بدنه این جریان از اقدام خاتمی، نوعی قدرت طلبی و نادیده‌انگاری موسوی و کروبی آن‌هم در شرایط حصر خانگی آن‌ها است.

در عین حال، خاتمی و طیف معتقد به حضور در انتخابات، سفارش تهیه محورها و نوشته‌هایی را داده‌اند که خط اصلی آن‌ها توجیه بازگشت به قدرت در چارچوب "سیاست‌ورزی" است تا چنانچه حتی اگر نظام حاضر به امتیاز دادن نشد و افرادی مانند خاتمی مجبور شدند فتنه را به‌طور صریح محکوم کنند،‌ این اقدام در همین چارچوب توجیه شود.

خاتمی حدود دو ماه قبل مدعی شد که هم بر "نظام و رهبری" و هم بر "مردم" ظلم شده است و باید از یکدیگر گذشت کنند. وی اگرچه در اظهارات خود از فتنه‌گران با عنوان مغلطه‌آمیز "مردم" یاد کرد اما ظلم آن‌ها بر نظام و رهبری را نیز پذیرفت.

این اظهارات با واکنش تند بدنه و برخی از اعضای مؤثر جریان فتنه مواجه شد و برخی اظهار عقیده کردند که خاتمی پس از قطعی شدن میرایی موج موسوی و کروبی و توخالی بودن ادعاهایی مانند "موسوی دستگیر بشه ایران قیامت میشه" حاضر شده به قیمت لگد زدن به جریان فتنه، اصلاح‌طلبان را نجات دهد.

اما در شرایطی که برآورد نادرست طیف متمایل به فعالیت انتخاباتی جریان فتنه از شرایط موجود کشور این بود که نظام حاضر است برای بازگشت آن‌ها امتیاز دهد و در این زمینه چراغ سبز نیز نشان داده است، پس از بیان این اظهارات از سوی خاتمی، مجموعه فعالان معتقد به حرکت در ساختارهای قانونی نوعی اجماع علیه وی را نشان دادند و تأکید کردند که هر گونه بازگشت منوط به مرزبندی شفاف با جریان فتنه، محکوم کردن آن و جبران خسارت‌های وارد شده به نظام و مردم است.

در عین حال،‌ با توجه به اینکه قصد خاتمی و طیف همسو به او در جریان فتنه از بازگشت به قدرت، نفوذ برای ادامه رفتارهای فتنه‌گرانه از موضع قدرت عنوان شده است، همان‌طور که ظلم به نظام و مردم از سوی فتنه‌گران یک واقعیت بود، وی برای اثبات حسن نیت واقعی خود و اظهار برائت از پروژه "فریب" با مشکل جدی مواجه است.


اطرافیان خاتمی او را مدیریت می‌کنند
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

تکلیف خاتمی حتی با اطرافیانش و سایت باران معلوم نیست.

به گزارش رجانیوز به نقل از کیهان، سایت دانشجونیوز وابسته به گروهک ادوارتحکیم که برخی اعضای آن هم اکنون در خارج کشور به سر می برند، با انتشار خبر فوق از خاتمی خواست تکلیف خود را مشخص کند. نویسنده تاکید می کند: صحبت از انتخابات آن هم در فضایی که مخالفان هزینه هایی پرداخته اند، کاری پسندیده نیست. بنده از نزدیک نظر شما را درخصوص شرکت یا عدم شرکت در انتخابات شنیده ام. لذا معتقدم خبر منتشر شده از سامانه شخصی شما، یک بداخلاقی سیاسی و رفتاری فریب کارانه است. نمی دانم این بداخلاقی را باید پای شما نوشت یا اطرافیان، اما در هر صورت مسئولیت از گردن شما برداشته نیست. هنگامی که شما به صراحت از عدم شرکت در انتخابات سخن می گوئید، یا به گفته های خویش اعتقاد دارید یا خیر. اگر با اعتقاد اعلام موضع نمودید، چرا خبر منتشر شده، با بحث های طرح شده در تضاد بود؟ اگر به موارد مطرح شده در جلسه اعتقاد نداشتید و گفتید، فکر نمی کنید شعور حضار را به سخره گرفتید؟ آیا این کار را توهین به میهمانان خود نمی دانید؟

وی همچنین نوشت: حتی اگر شما در مجلس اکثریت هم پیدا کنید این مجلس خیالی، همچون مجلس ششم ناتوان خواهد بود. شما نخست تکلیف خود را با خود و به خصوص با اطرافیان خویش روشن سازید. گویی نفوذ اطرافیان بر شما، به قدری زیاد است که صحبت های علنی شما را نیز آن گونه که خود مصلحت بدانند باز می گویند. خواهش دارم درصدد اصلاح این ردیف اصلاح طلبان یا اصلاح مفهوم اصلاح طلبی برآیید!

نویسنده معتقد است: عده ای که خود توان عرض اندام و جولان نداشته باشند، با پیش انداختن و اسطوره سازی سعی می کنند استفاده خویش را ببرند! بازیچه دست این تفکر نشوید که خطری به مراتب بزرگ تر و عمیق تر از نگاه بنیادگرایانه بر جای خواهد نهاد.

انتشار این نامه به خاتمی از سوی یکی از سایت های مرتبط با وی در حالی است که پیش از این کسانی چون عماد باقی و هادی خانیکی تصریح کرده اند متن مصاحبه ها و سخنرانی های خاتمی را آنها تنظیم می کرده اند.


آقای خاتمی بالاخره آزادی اصل است یا دین؟
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

به راستی این موضع را باید باور کنیم یا موضع سال 80 خاتمی در شورای عالی انقلاب فرهنگی را که سکولاریسم را تنها راه نجات کشور دانسته بود و یا ...


رئیس دولت اصلاحات اعتراف کرد
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، عکس
تهدید دانشجویان در سال 83 بهترین خاطره خاتمی
خبرنامه دانشجویان ایران: محمد خاتمی در دیدار با دانشجویان اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز به جدال لفظی با دانشجویان در سال 83 یکی از بهترین خاطرات خود خواند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، رئیس دولت اصلاحات در جمع دانشجویان انجمن فرهنگ و سیاست شیراز گفت:« یکی از بهترین خاطرات من سال ٨٣ بود که در دانشگاه تهران به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی و دومین مقام کشور صحبت می کردم و دانشجویان اعتراض های تندی کردند. و من مطمئن بودم جوانی که بلند شده و اعتراض می کند ذره ای نگران نیست که بیرون از این در با او برخورد خواهد شد. »

آنچه در متن اتفاقات 16 آذر 83 در دانشگاه تهران میان خاتمی و دانشجویان اتفاق افتاد تنها از جنس تهدید به اخراج دانشجویان از جلسه توسط خاتمی و هوکردن رئیس شورای عالی امنیت ملی زمان اصلاحات توسط دانشجویان بود.

در مراسم روز دانشجو در دانشکده‌ فنی دانشگاه تهران سال 83 و در میان صحبت‌های رئیس جمهوری وقتی عده‌ای با هو کردن، صحبت‌های وی را قطع می کردند، رئیس جمهوری بر افروخته شد و گفت:«این خلاف دموکراسی است این چه وضعی است که ایجاد کرده‌اید، مگر شما چند نفر هستید که هو می‌کنید، کاری نکنید که بگویم بیرونتان کنند، آدم باشید، گوش بدهید و تحمل کنید.»

گفتنی است در مراسم سال 83 حتی زمانی که نماینده تشکل حامی خاتمی و دوستانش در انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران به عنوان نماینده آخرین تشکل برای بیان دیدگاههای خود به پشت تریبون فرا خوانده شد. عده‌ای از دانشجویان شعار دادند: «‌ خاتمی...، رای ما رو پس بده، خاتمی ... مقصر خیانت، خیانت.»

در میان صحبت های رئیس دولت اصلاحات وقتی عده‌ای با هو کردن صحبت‌های وی را قطع می کردند، خاتمی بر افروخته گفت:«شمایی که هنوز به قدرت نرسیده تحمل دیگران را ندارید، خدا کند به قدرت نرسید.»

خبرگزاری ایسنا که وابسته به جهاد دانشگاهی از ارگانهای پیرو دولت اصلاحات بود در این ضمینه نوشت:خاتمی در آن جلسه حامیان تندرو دانشگاهی خود را عده ای منحرف دانست و به آنها گفت:« در همه چیز انحراف ایجاد کرده‌اید اینجا هم نمی‌گذارید حرفی زده شود.»

جالب آنکه در مراسم 16 آذر 83 خاتمی که با شعارهای تند دانشجویان که خواستار پاسخگویی وی بودند، روبه رو شد به حالت قهر مراسم را ترک کرد.

سئوال اینجاست آیا خاتمی دچار آلزایمر تاریخی شده یا اتفاقی دیگر در آن جلسه رخ داده که موجب مسرت و به یادماندنی شدن آن اتفاقات در ذهن سید محمد خاتمی شد.

گفتنی است انجمن فرهنگ و سیاست شیراز که از طیف های نزدیک به علی محمد دستغیب و مسجد قبای شیراز هستند، در آستانه انتخابات مجلس در اسفند ماه در قالب اردوهای تابستانی خود به صورت جداگانه پیش از خاتمی با آقای هاشمی و آقای هادی خامنه ای دیدار داشتند.
 
http://www.hashemirafsanjani.ir/media/Image/didar-shiraz-90-5.JPG
 
 
هوکردن خاتمی توسط دانشجویان در آذر 83
http://media.farsnews.com/Media/8309/ImageReports/8309160210/15_8309160210_L600.jpg
 
لحظات عصبانیت خاتمی در 16 آذر 83
http://media.farsnews.com/Media/8309/ImageReports/8309160210/5_8309160210_L600.jpg
 
http://media.farsnews.com/Media/8309/ImageReports/8309160210/6_8309160210_L600.jpg
 
http://media.farsnews.com/Media/8309/ImageReports/8309160210/8_8309160210_L600.jpg
 
http://media.farsnews.com/Media/8309/ImageReports/8309160210/13_8309160210_L600.jpg

چه کسانی صلاحیت حضور در انتخابات مجلس را دارند؟
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، اصلاح طلبان ، سیدمحمد خاتمی ، علی مطهری
مجموعه جریان موسوم به اصلاح‌طلب حق فعالیت انتخاباتی ندارد مگر...
دو روز پیش علی مطهری در گفت‌وگو با یک سایت خبری در مورد شرایط حضور افراد در انتخابات مجلس نهم گفت که "به جز موسوی و کروبی بقیه اصلاح‌طلبان باید تایید صلاحیت بشوند و مشکلی برای شرکت در انتخابات نداشته باشند. مگر کسی که در ستاد انتخاباتی موسوی بوده، جرمی مرتکب شده که رد صلاحیت شود."

به گزارش رجانیوز، مشارکت سیاسی اعضای جریان موسوم به اصلاح‌طلب در انتخابات مجلس یکی از موضوع‌هایی است که در هفته‌های اخیر مطرح شده و به دلیل عملکرد این طیف در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 مناقشه برانگیز شده است.

همراهی بخش عمده‌ای از این جریان با فتنه و همنوایی با ضد انقلاب در جریان تجمع‌های غیرقانونی پس از اعلام نتایج نهایی انتخابات که نهایتا به هتک حرمت روز عاشورا و اعلام انزجار همگانی مردم در راهپیمایی 9 دی منجر شد، موضوعی است که از آن به عنوان عامل اصلی مجوز نداشتن این افراد برای حضور مجدد در عرصه سیاسی کشور یاد می‌شود.

رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان (سال 88) در مورد آینده سیاسی افراد و گروه‌هایی که در جریان فتنه، بر آتش اختلاف‌ها و اغتشاش‌ها دمیدند، گفتند: «افرادی که حاضر نیستند قانون و رای اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین 40 میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند، صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند که از دست داده‌اند.»

در این زمینه، احزابی مانند مشارکت و سازمان مجاهدین که به عنوان طراح و تحریک کننده سناریوی براندازی نرم فعالیت می‌کردند و همچنین گروه‌هایی مانند مجمع روحانیون مبارز که به همراهی و تایید این جریان پرداختند و حوادثی مانند دعوت به آشوب خیابانی در روز 30 خرداد -یک روز پس از خطبه‌های نمازجمعه تاریخی تهران به امامت رهبر انقلاب- را رقم زدند که منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنان شد، از جمله احزاب و افرادی هستند که با توجه به سخنان صریح مقام معظم رهبری مبنی بر از دست رفتن صلاحیت سیاسی آن‌ها، شرایط حضور در انتخابات را ندارند.

از سوی دیگر، افرادی هستند که در جریان انتخابات ریاست جمهوری به فعالیت و تبلیغ برای این افراد و احزاب پرداختند اما پس از اعلام نتایج و آغاز درگیری‌های خیابانی، سکوت کردند و بدون اعلام برائت و مرزبندی با مواضع این گروه‌ها به فعالیت‌های پیشین خود مشغول شدند و اکنون به دنبال احیای فعالیت‌های سیاسی خود به منظور حضور در انتخابات مجلس نهم در اسفند ماه هستند.

ممکن است برخی از این افراد برای توجیه مرزبندی نکردن خود بگویند که به طور مستقیم در آشوب‌ها و فتنه دخالت و مشارکت نداشته‌اند، بنابراین نیازی به تصریح بر مرز خود با ساختارشکنان ندارند. این در حالی است که منطق دینی و بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان مجلس،‌ به رویکرد دیگری تصریح می‌کند.

همراهی و همفکری با دشمنان، مساله‌ای است که به طور جدی در اسلام و احادیث وارد از ائمه معصومین(ع) مورد تاکید قرار گرفته، به‌طوری که حتی افرادی که روز عاشورا در کربلا نبودند و به روی امام حسین(ع) شمشمیر هم نکشیدند اما با سکوت خود، جریان یزیدی را تقویت کردند، مورد لعن واقع می‌شوند: " فلعن الله امتا سمعت بذلک فرضیت به"

تشبه به دشمنان انقلاب و سکوت در برابر کسانی که به‌طور صریح خواستار براندازی نظام شدند، یکی از عوامل جری شدن عوامل فتنه بود که با سوءاستفاده از این فضای سکوت و بی تحرکی، تلاش می‌کنند تا فضا را به نفع خود تفسیر و تحلیل کنند و با تبلیغات گسترده رسانه‌ای به دنبال پیگیری اهداف خود و احیای مجدد برنامه‌های طراحی شده علیه ایران باشند.

رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار هشتم خرداد ماه با نمایندگان مجلس، موضوع تقوای جمعی را مورد تأکید قرار دادند و این نکته مهم را یادآوری کردند که ممکن است در یک جریان افراد خوبی نیز وجود داشته باشند اما به‌دلیل رعایت نشدن تقوای جمعی در آن جریان، کارشان به جایی برسد که مانند جریان چپ تکیه‌گاه افراد ضد دین و ضد امام حسین(ع) شوند.

بر این اساس، مجموعه متعلقین به جریان اصلاح‌طلب جزو جریان کلی فتنه شناخته می‌شوند، مگر اینکه به‌طور صریح و نه بیان اظهارات مبهم و دو پهلو، فتنه و ظلم بزرگ در حق نظام را محکوم و با آن مرزبندی کنند که در این صورت، حق فعالیت سیاسی در چارچوب‌های قانونی کشور را خواهند داشت.

اما یک تناقض جالب که گویا رسانه‌های متمایل به فتنه با آن درگیر و عمدتاً‌ مایل هستند که با سکوت از کنار آن عبور کنند، این است که افرادی که به‌عنوان اصلاح‌طلب می‌خواهند وارد فضای انتخابات شوند باید برای این سؤال پاسخ داشته باشند که چنانچه قصد فعالیت سیاسی در همان ساختاری را دارند که به آن اعتراض داشتند و به‌خاطر آن کشور را به آشوب کشیدند، آیا این شرایط و ساختار تغییر کرده است و اگر به این سؤال پاسخ شفافی ندهند، در میان بدنه باقیمانده جریان فتنه نیز پایگاه خود را از دست می‌دهند و به‌عنوان افرادی که قدرت برایشان اولویت دارد، شناخته می‌شوند.

اما راه منطقی، مرزبندی و محکوم کردن صریح فتنه و جبران اشتباه‌ها است که در این صورت، مبنای قانونی، شرعی و عقلی برای بازگشت آن‌ها ایجاد می‌کند.


علی مطهری:خواسته های خاتمی منطقی است ولی نباید شرط بگذارد
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی مطهری ، سیدمحمد خاتمی
علی مطهری:خواسته های خاتمی منطقی است ولی نباید شرط بگذارد/ بسیاری از زندانی​های پس از انتخابات باید آزاد شوند

علی​رغم انتقادات زیادی که به مواضع انتخاباتی اخیر سیدمحمد خاتمی شده است، علی مطهری آنها را درست خواند و گفت: البته نباید این حرف​های درست به عنوان شرط، مطرح می​شد.


وی در گفت​وگو با خبرآنلاین، گفت: من هم معتقدم که بسیاری از زندانی​های پس از انتخابات باید آزاد شوند، چون در حال حاضر بی​خود دارند به آنها سخت می گیرند. این که بگویند چون این افراد بر موضع خود هستند و ابراز ندامت و پشیمانی نمی کنند آزاد نمی شوند، منطق درستی نیست. اگر اقدام عملی مانند تخریب یا قیام مسلحانه علیه نظام نکرده اند باید آزاد شوند.

نماینده تهران افزود: ولی راه نیل به این خواسته ها این نیست که اصلاح طلبان برای انتخابات شرط بگذارند. حتی شرکت در انتخابات و به دست آوردن تعدادی از کرسی​های مجلس و به رخ کشیدن پایگاه اجتماعی شان، راه را باز می​کند تا آنها بتوانند به این خواسته هایشان برسند. تحریم انتخابات ممکن است آنها را منزوی کند و دیگر در آینده نتوانند کاری  بکنند. قطعا نظر رهبری هم بالا بردن سطح مشارکت در انتخابات آینده است.

وی با بیان اینکه خواسته های خاتمی را قبول دارد و آنها را منطقی می​داند، ادامه داد: ولی شرط گذاشتن برای نظام را درست نمی​دانم چون نظام معمولا در این موارد ایستادگی می کند و زیر بار این شرط ها نمی​رود و به این ترتیب آنها از حضور در این عرصه محروم می​شوند بدون آنکه دستاوردی داشته باشند در حالی که فضای سیاسی را هم تندتر کرده اند.

مطهری در واکنش به اینکه برخی سایت​ها گفته​اند، خاتمی در یکی از دیدارهای اخیرش اعلام کرده که «دیگر جنبش سبزی وجود ندارد و باید از مسائل پس از انتخابات گذشت و اصلاح​طلبان باید تدارک یک جریان جدید را ببینند» هم گفت: قطعا این حرف​ها مفید است که خاتمه جریان سبز را اعلام کرده​اند. این اظهارات، مخالفت با جنبش سبز است و می​تواند بهانه خوبی برای پذیرش دوباره اصلاح طلبان در عرصه باشد.

وی افزود: اگرچه برخی آقای خاتمی را از سران فتنه می​دانند ولی بنده شخصا چنین نظری ندارم. شاید مهمترین خطای مجمع روحانیون مبارز این بود که راهپیمایی 30 خرداد را پس از سخنان رهبری در نماز جمعه به سرعت لغو نکردند و تعلل کردند. البته این تعلل در شرایط هیجانی آن دوره، از نظر من قابل گذشت است.

این عضو فراکسیون اصولگرایان به ذکر خاطره​ای از برهه زمانی قبل از انتخابات ریاست جمهوری گذشته پرداخت و گفت: می دانید که من در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به دنبال جلب حمایت از حضور آقای ولایتی بودم. پیش از آنکه آقای موسوی اعلام نامزدی کند، آقای خاتمی گفته بودند که کاندیدا می شوند. من در آن برهه با ایشان دیدار کردم. ایشان از ته دل گفتند که اگر احساس کنیم شما اصولگراها واقعا از آقای ولایتی حمایت می​کنید، نه من می​آیم و نه آقای موسوی کاندیدا می​شود و ما هم از آقای ولایتی حمایت می​کنیم. چون آنها می خواستند که آقای احمدی​نژاد رای نیاورد و نوع مدیریت ایشان را مضر به حال کشور می دانستند.
 از این رو شخصا قبول ندارم که ماه​ها قبل از انتخابات برنامه ریزی برای براندازی شده بود و آقای خاتمی هم از سران فتنه است! حال که خود ایشان نرمش نشان می​دهند، نظام هم باید عطوفت به خرج دهد و آنها را بپذیرد.


عامل روی کارآمدن احمدی نژاد، خاتمی بود و هاشمی!
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، صادق زیباکلام ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی

هاشمی رفسنجانی، خاتمی، اصلاح طلبان، ملی- مذهبی ها و دفتر تحکیم وحدت در اصل عوامل به روی کار آمدن احمدی نژاد بودند.

به گزارش جهان صادق زیباکلام در روزنامه روزگار نوشت:

 شش سال همه توش و توان شان را به کار گرفتند تا آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود. درچهارسال نخست رییس قوه مجریه منتخبشان از هر سیاستی که ایشان اتخاذ کردند، از هر تصمیمی که گرفتند، از هر عزل و نصبی که کردند، ازهر موضع گیری بین المللی کردند، از هربرخوردی که با مخالفان، منتقدان و معترضانشان کردند و... یکپارچه و تمام قد دفاع کردند...

 درجریان انتخابات 22 خرداد هم هر آنچه از دستشان بر می آمد برای وی هزینه کردند و در دوسال بعدی هم باز همچنان برای وی هلهله و دست افشانی کردند اما حالا دارد معلوم می شود چه بر سر مملکت در این شش سال نرفته است. اگر ونزوئلا، لبنان و سوریه انقلابی را مستثنی کنیم، تقریبا با همه کشورها و قدرت ها، در منطقه و عرصه بین الملل اگر خصومت نداشته باشیم خیلی هم رابطه گرم و صمیمانه ای نداریم. تورم و گرانی، رکود بخش خصوصی، بیکاری و... رشد اقتصادی نزدیک به صفر، تصویر وضعیت اقتصادی کشور بعد از شش سال مدیریت اصولگرایان و رییس جمهور منتخب شان است.

...اکنون همان اصولگرایان که تا دیروز احمدی نژاد را بر روی سر گذاشته و حلوا حلوا می کردند، به گونه ای با او برخورد می کنند کانه اساسا نه او را می شناسند. نه نقشی در بروی کار آمدن وی داشتند، نه از او حمایت می کردند و نه هیچ ارتباط و مرواده دیگری با وی داشته اند.

...البته از حق و انصاف نباید گذشت، این فقره را کاملا درست می گویند، جریانات اصولگرا نه نقشی در به روی کار آمدن احمدی نژاد داشتند و نه حمایتی از او می کردند. هاشمی رفسنجانی، خاتمی، اصلاح طلبان، ملی- مذهبی ها و دفتر تحکیم وحدت در اصل عوامل به روی کار آمدن احمدی نژاد بودند، نامزد اصولگرایان در انتخابات 84 و 88 اساسا فرد دیگری بود. از همه جالب تر اساسا عین خیال اصولگرایان نیست که دولت نهم و دهم دستپخت آنها بود برای مملکت و خوب و بد آن نیز بر گردن آنهاست.


وقتی فتنه‌گران برای خود فرش قرمز پهن می‌کنند
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز ، اصلاح طلبان
دو راهی"اقرار به دروغ تقلب و محکومیت فتنه"یا"سناریوی جدید آشوب"
گروه سیاسی- استارت فعالیت‌های انتخاباتی جریان فتنه را چندی قبل محمد خاتمی زد که با بیان آنچه "شرط  حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات" نامید، به دنبال پیش‎دستی در فعالیت‌های انتخاباتی بود.
 
به گزارش رجانیوز، این اقدام اگرچه با انتقاد بخشی از جریان فتنه روبرو شد و او را تا مرز خیانت به این جریان نیز پیش برد اما عمدتاً طیف هیجانی و جوان‌تر فتنه این نوع واکنش را برگزیدند و در یک سطح بالاتر، این برخوردها (مانند اظهارات مجتبی واحدی) در راستای پروژه در راستای پروژه پاس‌کاری "خاتمی و تندروها" کاملاً هماهنگ شده بود.
 
خاتمی و بخش‌هایی از جریان فتنه معتقدند که حضور نیافتن در انتخابات مجلس به‌عنوان حذف کامل از صحنه سیاسی کشور است و بنابراین، باید زمینه را برای ورود به‌طوری آماده کرد که بیشترین امتیاز از نظام گرفته و کمترین امتیاز داده شود.
 
وی و همفکرانش البته یک توهم و سوء تفاهم نیز دارند و می‌گویند در اثر اتفاق‌های اخیر نظام نیازمند حضور اصلاح‌طلبان است و در این زمینه حاضر است امتیاز بدهد. اگرچه برخی از اعضای این جریان پس از واکنش‌های قاطع نظیر اظهارات فرمانده سپاه، با خاتمی دچار اختلاف نظر شده و گفته‌اند که در این زمینه دچار اشتباه محاسباتی شده‌ایم.
 
در عین حال، برخی از اعضای داخلی جریان فتنه در روند عادی سازی بازگشت خود و سناریوی "امتیازگیری حداکثری و امتیازدهی حداقلی" بحث "شرط گذاری" و حتی فراتر از آن، تعبیر کردن از شروط به "حق" را برای حضور در فرآیند انتخابات مطرح و از موضع طلبکارانه به‌گونه‌ای القا می‌کنند که گویا همه منتظر بازگشت آن‌ها هستند و برایشان فرش قرمز پهن کرده‌اند.
 
در این زمینه، روز گذشته سید هادی خامنه‌ای یک گام به پیش آمده و حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات را یک "حق" نامید و گفت: «اگر فرصت رقابت برای انتخابات مساوی باشد، می توان در این مورد اظهار نظر کرد و در وضعیتی که فرصت‌ها برای گقتن، پاسخ دادن به اتهامات و بیان نظرات و اندیشه‌ها و انتقادات برابر و عادلانه باشد و بیان نظریات و انتقادات، مصون از عواقب امنیتی و قضایی و محدودیت‌های دیگر باشد، می‌توان شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات را پیش‌بینی کرد.»
 
وی همچنین بدون اشاره به جنایات فتنه‌گران مدعی شد: «در سال‌های اخیر چندین هزار ساعت علیه جریان اصلاح‌طلبی سخن پراکنی شده و تهمت‌های شگفت‌انگیزی به اصلاح‌طلبان و منتقدان زده شده، ولی هیچ گاه مجال پاسخ گویی به آنها ایجاد نشده است. با این حال چگونه می‌توان انتظار داشت که در انتخابات شرکت کنند و تن به چنین رقابتی بدهند.»
 
این اظهارات درحالی بیان شده که اقدامات این طیف در جریان فتنه تا اندازه‌ای خیانتکارانه و بر مخالف مصالح عمومی بود که مردم در مقاطع مختلف به ویژه در راهپیمایی 9 دی 88، صراحتا حذف این جریان از عرصه سیاسی کشور را مطالبه کردند و بازگشت احتمالی آنان و پذیرش حضور مجدد در عرصه فعالیت‌های سیاسی را منوط به عذرخواهی و اعلام مرزبندی شفاف با جریان‎های برانداز و بیگانه دانستند.
 
واکنش انقلابی مردم به حضور سران فتنه در اماکن عمومی و استقبال از قطع ارتباطات آنان نیز یکی از نمودهای دیگر طرد این جریان از سوی افکار عمومی است.
 
از سوی دیگر، تجربه انتخابات مجلس هشتم نیز نشان می‌دهد، در همین شهر تهران، دو لیست کامل به نام خاتمی و کروبی منتشر شد اما علی‌رغم تبلیغات فراوان و تشکیل ستادهای متعدد، این جریان با ناکامی مطلق مواجه شد.
 
اگرچه هیاهوهای تبلیغاتی و رسانه‌ای جریان فتنه در هفته‌های اخیر اوج گرفته و با رفع توقیف تعدادی از نشریات این جریان -روزنامه اعتماد و هفته‌نامه شهروند امروز- بر دامنه فعالیت‌های رسانه‌ای و سیاسی آنان افزوده شده اما اجماع کاملی در مجموعه نظام وجود دارد که تا قبل از اعلام موضع صریح متعلقین به این طیف در قبال فتنه و محکوم کردن صریح آن، امکان فعالیت انتخاباتی آنان وجود ندارد.
 
در این زمینه همچنین استدلال می‌شود که چون این جریان در انتخابات ریاست جمهوری دهم به ساختارهای قانونی و لوازم انتخابات پایبند نماند و به‌دنبال شکست، مدعی تقلب در انتخابات شد، در حال حاضر باید اقرار کند که در سال 88 به مردم دروغ گفته و بی‌جهت با طرح "دروغ تقلب"، موجب هتک حیثیت نظام شده است و اکنون با اذعان به این مسئله قصد فعالیت سیاسی در چارچوب‌های قانونی را دارند و در ضمن تعهد کنند که دیگر اقدام‌های قبلی را تکرار نکنند.
 
در غیر این‌صورت، اصرار بر بازگشت به رقابت سیاسی در چارچوب ساختارهایی که آن‌ها نظام را بر همین اساس متهم کرده بودند، به معنای این است که این جریان بار دیگر پروژه آشوب را در دستور دارد و در عین حال، اساس کار خود را بر دروغ قرار داده است.
 
از سوی دیگر، حتی با اعلام برائت از سران فتنه نیز -مانند اقدامی که مصطفی کواکبیان و برخی از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس انجام دادند- باز هم فرش قرمزی برای حضور آنان در انتخابات مجلس پهن نیست و مردم نشان داده‌اند که دیگر علاقه‌ای به مباحثات و مجادلات بیهوده سیاسی ندارند و به کسانی رای می‌دهند که به دنبال افزایش و ارتقای مناسبات زندگی اجتماعی خود باشند.
 
به نظر می‌رسد اقدامات رسانه‌ای اخیر و فعالیت‌های تبلیغاتی اصلاح‌طلبان که در هفته‌های اخیر به شدت پررنگ شده، بیشتر از آنکه بر پایه معادلات سیاسی و فعالیت‌های حزبی باشد، نوعی بازیابی و احیای پروژه "فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا" است که به دنبال فضاسازی روانی برای احیای مجدد اصلاحات پس از فتنه 88 است.

جریان فتنه خائنین به نظام اند نه یک مسئله ی داخلی
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

خبرنامه دانشجویان ایران: انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی که نزدیک به شش ماه بیشتر به آن نمانده است تحرکات جناح اصلاح طلب را با همان مدل قدیمی برای حضور خود برانگیخته است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشضجویان ایران»؛ محمد خاتمی که در سال 88 کارنامه ی خود را به کلی برای عموم مردم سیاه نشان داد در تحرکات جدید خود با شکل دادن سناریوهای مختلف مانند نقد کامل جریان فتنه و در قبال آن انتقاد تندورها و رادیکال های این جریان از خاتمی، قصد چینش پازلی را برای بازگشت خود بین مردم و نظام را دارد.

در این شکل گیری رسانه های مختلف و متعدد این جریان با همان بازی سازی انتخابات های گذشته مبنی بر حذف و رد صلاحیت تعداد زیادی از افراد توسط شورای نگهبان و جانب داری آن از افراد و اشخاص  مختلف به کمک جناح مطرود از جامعه آمده تا از این طریق و با نفوذ در مخاطب جامعه خود دوباره به عملیات مورد نظر خود در جامعه دست بزند.

گذشت از مسائل و حاشیه های همیشگی این جریان در چند سال گذشته کشور آنچه در پیش روی جامعه قرار دارد به طور یقین حضور افرادی را که کارنامه سیاهی در یک انتخابات بزرگ در دوسال گذشته در کشور داشته اند را پذیرا نیستند.

حوادثی که نگرانی های فراوانی را برای امنیت مردم شکل داد به طوری که تمام دشمنان نظام و مردم پایه کار موضوع آمده و با تمام توان خود حملات شدیدی را به کشور وارد کردند.

حملاتی که به واسطه و با بستر سازی جریانی تدارک دیده شد که سناریوی فشار به نظام را در هر حادثه سیاسی کشور برای جذب مخاطب خود – بیشتر خوشحالی اربابان بیرونی خود – فراهم می بینند.

با این حال حضور چنین افرادی در بین کسانی که قصد پذیرش مسئولیت در یک جایگاه قانون گذاری را دارند آیا به نفع یک جامعه می تواند باشد؟

رفتارهای ساختار شکنانه این جریان و سران آن از جمله خاتمی که به عنوان راهبر این گروه و محل رجوع آنها برای ایجاد وحدت قرار داشت بی شک نشان دهنده نفاق این جریان در آنچه که در چند ساله گذشته دیده شده، است.

بنابراین شیوه اعتماد مردم به این جریان و اشخاص بدون شک ایجاد ساختار شکنی و انتقادهای تند نیست بلکه بدون شک برگشت و توبه کامل آنان از حوادث اتفاق افتاده در جریان دوسال پیش و نیز حرکت کردن در چارچوب قانون است.

سردار سرلشگر محمد علی جعفری نیز در سخنان خود به این موضوع اشاره داشت که : "افرادی از جریان اصلاح طلب که از خط قرمزها عبور نکرده اند طبیعی است که در رقابت های سیاسی می توانند شرکت کنند اما اینکه خاتمی تا چه حد می تواند موفق شود بستگی به موضع گیری های او دارد. آقای خاتمی در جریان فتنه امتحان خوبی پس نداد و در حال حاضر نیز موضعی مبنی بر اعلام برائت از آن حرکت ها اتخاذ نکرده است و اگر ایشان بخواهد با سیاسی کاری جلو بیاید فکر نمی کنم مردم او را ببخشند."

آنچه از خاتمی و جناح وی در انتخابات گذشته رخ داد قطعا تنها یک مسئله سیاسی داخلی نبود که حضور تمام عیار نیروهای معاند خارجی به سرکردگی آمریکا و انگلیس و همراهی این جریان با دشمنان قسم خورده نظام نشان از وجود مسئله ای به نام دشمنان خارجی و منافقین داشت.

هر چند سخنان سردار جعفری با واکنش های همیشگی و تکراری این جریان داشت که نباید در مسائل سیاسی کشور دخالت کرد، اما آنچه که باید به آن اشاره شود این است که شکل گیری سپاه برای مبارزه با دشمنان نظام است و آنچه از خاتمی و جریان حامی وی دیده شد نه تنها مسائل سیاسی داخلی به معنای مشکلات دخالی کشور و احزاب نیست بلکه مقابله با افرادی است که به عنوان منافق که ضربات شدیدی را به امنیت و مال  و جان مردم وارد کردند، است.

هر چند به وضوح روشن است که این جریان با توجه به مواجهه بودن با مشکل اساسی پیش روی خود به نام "عدم اعتماد مردم " به خود روبروست بی تردید برای رو ماندن در فضای سیاسی کشور مجبور به نشان دادن چنین واکنش هایی از سوی خود در جامعه است که این کار را با شکل دادن رسانه های متعدد خود دنبال می کند.

بدون شک جامعه حضور افرادی با چنین کارنامه سیاهی را در عرصه سیاسی کشور آن هم در یک مکانی که با قانون گذاری برای خود مردم سروکار دارد نمی پذیرد مگر اینکه این جریان از تمامی اتفاقات ساختار شکنانه افتاده در کشور در انتخابات گذشته توبه کرده و از آن اعلام برائت کند.

جریان فتنه خائنین به نظام اند نه یک مسئله ی داخلی
خبرنامه دانشجویان ایران: انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی که نزدیک به شش ماه بیشتر به آن نمانده است تحرکات جناح اصلاح طلب را با همان مدل قدیمی برای حضور خود برانگیخته است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشضجویان ایران»؛ محمد خاتمی که در سال 88 کارنامه ی خود را به کلی برای عموم مردم سیاه نشان داد در تحرکات جدید خود با شکل دادن سناریوهای مختلف مانند نقد کامل جریان فتنه و در قبال آن انتقاد تندورها و رادیکال های این جریان از خاتمی، قصد چینش پازلی را برای بازگشت خود بین مردم و نظام را دارد.

در این شکل گیری رسانه های مختلف و متعدد این جریان با همان بازی سازی انتخابات های گذشته مبنی بر حذف و رد صلاحیت تعداد زیادی از افراد توسط شورای نگهبان و جانب داری آن از افراد و اشخاص  مختلف به کمک جناح مطرود از جامعه آمده تا از این طریق و با نفوذ در مخاطب جامعه خود دوباره به عملیات مورد نظر خود در جامعه دست بزند.

گذشت از مسائل و حاشیه های همیشگی این جریان در چند سال گذشته کشور آنچه در پیش روی جامعه قرار دارد به طور یقین حضور افرادی را که کارنامه سیاهی در یک انتخابات بزرگ در دوسال گذشته در کشور داشته اند را پذیرا نیستند.

حوادثی که نگرانی های فراوانی را برای امنیت مردم شکل داد به طوری که تمام دشمنان نظام و مردم پایه کار موضوع آمده و با تمام توان خود حملات شدیدی را به کشور وارد کردند.

حملاتی که به واسطه و با بستر سازی جریانی تدارک دیده شد که سناریوی فشار به نظام را در هر حادثه سیاسی کشور برای جذب مخاطب خود – بیشتر خوشحالی اربابان بیرونی خود – فراهم می بینند.

با این حال حضور چنین افرادی در بین کسانی که قصد پذیرش مسئولیت در یک جایگاه قانون گذاری را دارند آیا به نفع یک جامعه می تواند باشد؟

رفتارهای ساختار شکنانه این جریان و سران آن از جمله خاتمی که به عنوان راهبر این گروه و محل رجوع آنها برای ایجاد وحدت قرار داشت بی شک نشان دهنده نفاق این جریان در آنچه که در چند ساله گذشته دیده شده، است.

بنابراین شیوه اعتماد مردم به این جریان و اشخاص بدون شک ایجاد ساختار شکنی و انتقادهای تند نیست بلکه بدون شک برگشت و توبه کامل آنان از حوادث اتفاق افتاده در جریان دوسال پیش و نیز حرکت کردن در چارچوب قانون است.

سردار سرلشگر محمد علی جعفری نیز در سخنان خود به این موضوع اشاره داشت که : "افرادی از جریان اصلاح طلب که از خط قرمزها عبور نکرده اند طبیعی است که در رقابت های سیاسی می توانند شرکت کنند اما اینکه خاتمی تا چه حد می تواند موفق شود بستگی به موضع گیری های او دارد. آقای خاتمی در جریان فتنه امتحان خوبی پس نداد و در حال حاضر نیز موضعی مبنی بر اعلام برائت از آن حرکت ها اتخاذ نکرده است و اگر ایشان بخواهد با سیاسی کاری جلو بیاید فکر نمی کنم مردم او را ببخشند."

آنچه از خاتمی و جناح وی در انتخابات گذشته رخ داد قطعا تنها یک مسئله سیاسی داخلی نبود که حضور تمام عیار نیروهای معاند خارجی به سرکردگی آمریکا و انگلیس و همراهی این جریان با دشمنان قسم خورده نظام نشان از وجود مسئله ای به نام دشمنان خارجی و منافقین داشت.

هر چند سخنان سردار جعفری با واکنش های همیشگی و تکراری این جریان داشت که نباید در مسائل سیاسی کشور دخالت کرد، اما آنچه که باید به آن اشاره شود این است که شکل گیری سپاه برای مبارزه با دشمنان نظام است و آنچه از خاتمی و جریان حامی وی دیده شد نه تنها مسائل سیاسی داخلی به معنای مشکلات دخالی کشور و احزاب نیست بلکه مقابله با افرادی است که به عنوان منافق که ضربات شدیدی را به امنیت و مال  و جان مردم وارد کردند، است.

هر چند به وضوح روشن است که این جریان با توجه به مواجهه بودن با مشکل اساسی پیش روی خود به نام "عدم اعتماد مردم " به خود روبروست بی تردید برای رو ماندن در فضای سیاسی کشور مجبور به نشان دادن چنین واکنش هایی از سوی خود در جامعه است که این کار را با شکل دادن رسانه های متعدد خود دنبال می کند.

بدون شک جامعه حضور افرادی با چنین کارنامه سیاهی را در عرصه سیاسی کشور آن هم در یک مکانی که با قانون گذاری برای خود مردم سروکار دارد نمی پذیرد مگر اینکه این جریان از تمامی اتفاقات ساختار شکنانه افتاده در کشور در انتخابات گذشته توبه کرده و از آن اعلام برائت کند.

آقاتهرانی:خاتمی می‌گفت: می‌توان امام حسین(ع) را هم به‌چالش کشید
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی

عضو ارشد فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس گفت: محمدرضا خاتمی زمانی در دانشگاه صنعتی اصفهان در مورد پایان دولت اصلاحات به دانشجویان بشارت ‌داد و گفت: «ما دموکراسی را به جایی رساندیم که شما می‌توانید امام حسین(ع) را هم به چالش بکشید».

 
حجت‌الاسلام والمسلمین مرتضی آقاتهرانی نماینده مردم تهران و عضو ارشد فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با فارس با اشاره به فتنه 88 و موضع‌گیری‌های فتنه‌گران، گفت: فتنه سال 88 موضوعی بود که براساس آن، افراد موقعیت خود را به معرض نمایش گذاشتند. 
 
وی افزود: در جریان فتنه افرادی هم سکوت پیشه کردند، این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب فرمودند که سکوت حرام است و همه باید شفاف سخن بگویند. البته برخی در آن دوران علناً با فتنه مخالفت و برخی هم علناً با فتنه همراهی کردند و این مسئله‌ای است که برای مردم روشن شده و ملت امروز به‌راحتی افراد را می‌شناسد. 
 
* مردم در آینده به کسانی که در فتنه 88 نقش‌آفرینی کردند، رأی نخواهند داد 
 
نماینده مردم تهران در مجلس تصریح کرد: مردم تکلیف خود را با فتنه‌گران می‌دانند و در آینده هم به کسانی که در فتنه 88 نقش‌آفرینی کردند، رأی نخواهند داد. 
 
آقاتهرانی در ادامه این گفت‌وگو می‌گوید: "از نظر بنده کار زشتی است که برخی در نوشته‌های خود بداخلاقی کرده و می‌خواهند دیگران را تخریب کنند، این کار واقعاً ناپسند است. " 
 
وی با بیان اینکه فتنه برکاتی نیز دارد، به آشکار شدن تقابل و عناد برخی با اصل نظام اشاره کرد و گفت: کسانی که مسلمان بوده و تعهد ملی دارند، حاضر نمی‌شوند که نظام به مخاطره بیفتد. 
 
عضو ارشد فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس در ادامه اظهار داشت: اقدام اخیر آقایان در توهین به سپاه هم موضوع جدیدی نیست چرا که این آقایان و فتنه‌گران هیچ وقت بچه‌های ارزشی و نیروهای جنگ و جبهه را برنمی‌تابیدند لذا در حال حاضر هم توهین آنها اتفاق تازه‌ای نیست. 
 
* نهادهایی همچون سپاه و بسیج کتک‌خورده راه انقلاب هستند 
 
"نهادهایی همچون سپاه و بسیج که از دیرباز در مقابل دشمنان سینه سپر کرده‌ و کتک‌خورده راه انقلاب هستند و ما آنها را بسیار ارزشمند می‌دانیم و کمال ادب و احترام را نسبت به آنها داریم. " 
 
آقاتهرانی ادامه داد: از برکات نظام اسلامی آزادی بیان است که هرکس می‌تواند اعتقادات خود را بیان کرده و از دیگران انتقاد کند اما باید نقادی در جای خود قرار بگیرد و بدون غرض‌ورزی و با دلسوزی همراه باشد، بنده وقتی نامه آقای محمدرضا خاتمی به فرمانده سپاه را دیدم به فکر فرو رفتم که چرا برخی با گذشت 30 سال از انقلاب هنوز آداب برخورد با یکدیگر را بلد نیستند، مخصوصاً اینکه همین آقایان که در دوران حکومت‌شان مدعی گفت‌وگو بودند، چرا نوع برخورد با منتقد را بلد نیستند. 
 
وی با بیان اینکه در دورانی که حکومت در اختیار آقای محمدرضا خاتمی و امثالش بود، مباحث زیادی پیرامون گفت‌وگو مطرح می‌شد، گفت: چرا امروز یک فرد وقتی حرفی می‌زند، مدعیان گفت‌وگو اینقدر به خود اجازه می‌دهند که با عباراتی منتقد خود را خطاب می‌کنند که اصلاً شایسته نیست و هیچ سنخیتی با انتقاد ندارد و این نشان می‌دهد که آنها باید در زمینه اخلاق بیشتر از این‌ها زحمت بکشند. 
 
نماینده مردم تهران در مجلس، بی‌تعهدی به نظام اسلامی را عامل اصلی اهانت به فرمانده سپاه و نهادهای اصیل انقلاب عنوان کرد و اظهار داشت: آقایان کی توانسته‌اند که ارزش‌های والای نظام اسلامی همانند قانون‌مند بودن را تحمل کنند، مشکل اصلی ما در جریان فتنه هم همین مسئله بود. زمانی که رهبر معظم انقلاب فرمودند که همه باید قانون‌مند باشند، چقدر آقایان به قانون تمکین کردند که امروز مجدداً صدای خود را بلند می‌کنند. 
 
* مگر می‌شود که بسیجیان و سپاهیان سرافراز نظر سیاسی نداشته باشند 
 
شبهه افکنی‌ها در رابطه با منع امام از ورود نظامیان به عرصه سیاست، موضوع دیگر گفت‌وگوی فارس با آقاتهرانی بود که وی در این رابطه گفت: امام راحل نفرمودند که سپاه در عرصه سیاست وارد نشود، ایشان فرمودند که نظامیان در سیاست دخالت نکنند، یعنی افراد می‌توانند نظرات سیاسی داشته باشند. 
 
"مگر می‌شود که کسی نظر سیاسی نداشته باشد، سیاست ما عین دیانت ماست و وقتی کسی دیانت دارد سیاست هم خواهد داشت. " 
 
عضو ارشد فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس با بیان اینکه مگر می‌شود که بسیجیان و سپاهیان سرافراز نظر سیاسی نداشته باشند، اینکه سپاه بسیج نباید نظر سیاسی داشته باشند را غیرممکن دانست و تصریح کرد: به هیچ وجه در کشور ما و حتی در تمام کشورها این امکان وجود ندارد که کسی نظر سیاسی نداشته و یا به او بگویند که شما حق ندارید نظر سیاسی داشته باشید. 
 
آقاتهرانی افزود: داستان فتنه‌گران و اینکه باید همه مرز خود را با آنها روشن کنند هم امری بدیهی است، بنده وقتی سخنان فرمانده سپاه را خواندم، دیدم که موضوع غیرعادی مطرح نشده است و نمی‌دانم چطور به این آقایان بر خورده است. 
 
* محمدرضا خاتمی می‌گفت ما دموکراسی را به جایی رساندیم که می‌توان امام حسین(ع) را هم به چالش بکشید 
 
وی، اهانت فتنه‌گران به سپاه پاسداران و نهادهای اصیل انقلاب را دارای ریشه‌های متفاوت دانست و تأکید کرد: ممکن است یک ریشه این اهانت‌ها، انحراف فتنه‌گران در مورد بینش اعتقادی باشد؛ برخی ولایت فقیه و حتی ولایت امام معصوم را هم برنمی‌تابند و قصد دارند که به شکل لیبرالیستی فکر کنند. 
 
"اتفاقاً در همین مورد به یاد دارم که آقای محمدرضا خاتمی زمانی در دانشگاه صنعتی اصفهان سخنرانی می‌کرد و در مورد چگونگی پایان یافتن دولت اصلاحات به دانشجویان بشارت می‌داد و می‌گفت که «ما دموکراسی را به جایی رسانده‌ایم که شما می‌توانید امام حسین (ع) را هم به چالش بکشید»؛ چنین بینش و دیدگاهی نهایتی غیر از اهانت به نهادهای اصیل انقلاب ندارند. " 
 
نماینده مردم تهران در مجلس اضافه کرد: ما ولایت را یک قدرت الهی می‌دانیم که از جانب خدای متعال هم مشروعیت می‌یابد اما برخی به اکثریت آرا نگاه کرده و چون سبک دموکراسی غربی را پذیرفته‌اند، آن سبک را هم تبلیغ کرده و در مسیر همان سبک حرکت می‌کنند اما نظام اسلامی به هیچ وجه سبک دموکراسی غربی را ندارد. 
 
* نگاه لیبرالیستی محمدرضا خاتمی دلیل اهانت وی به نهادهای اصیل انقلاب بود 
 
"کسانی که خیال می‌کنند، نظام اسلامی سبک دموکراسی غربی را دنبال می‌کند، باید بدانند که دچار انحراف سیاسی هستند "، این نکته دیگری بود که آقاتهرانی به آن اشاره کرد و گفت: مردم ایران برای چنین چیزی انقلاب نکردند، اگرچه بخشی از انقلاب اسلامی جمهوریت است اما جمهوریت نظام با اسلامیت نظام ارتباط تنگاتنگ دارند و این دو، موضوع منفصل از یکدیگر نیستند که افراد یکی را انتخاب و دیگری را طرد کنند. 
 
نماینده مردم تهران در مجلس در پایان تأکید کرد: نگاه لیبرالیستی و توجه به دموکراسی غربی باعث شد که امروز آقای محمدرضا خاتمی به نهادهای اصیل انقلاب اهانت کند و در واقع این اهانت‌ها دیکته شده غرب است چرا که وجود سپاه و بسیج از نظر غرب دارای اشکال جدی است لذا کسی که غربی‌ فکر می‌کند، به سپاه هم اهانت خواهد کرد از این رو اهانت‌های آقای خاتمی به نهادهای اصیل انقلاب را طبیعی می‌دانم چرا که بینش گذشته آقایان هم، همین بود.

علی مطهری: هاشمی وخاتمی، ولایت​مدارتر از احمدی​نژاد بودند!
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی مطهری ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی

فرزند شهید مطهری هم که در گفتگو با خبرانلاین در پاسخ به این سوال که از میان آقایان خاتمی، هاشمی و احمدی نژاد کدام یک ولایت​مدارترند؟ گفت: به نظرم روسای جمهور قبلی یعنی آقایان خاتمی و هاشمی، ممکن است که در موارد بیشتری با رهبری اختلاف نظر داشتند ولی همیشه در نهایت تابع بودند و هیچ گاه حاضر نبودند که جایگاه رهبری تنزل یابد. اما دیدیم که آقای احمدی نژاد دو جا به صراحت در مقابل حکم حکومتی رهبری ایستاد. به این معنی، ولایت پذیری آن آقایان بیشتر از آقای احمدی​نژاد بود.

وی همچنین در پاسخ به اینکه «چه فرقی بین ولایت پذیری آنها که سران فتنه خوانده شدند با آقای احمدی​نژاد وجود دارد؟»، گفت: از این نظر فرقی بین آنها نیست و کار اخیر آقای احمدی شبیه کاری بود که آقای موسوی کرد. آقای موسوی به جای اینکه بگوید «بنده نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات قانع نشدم وهمچنان معتقدم که در انتخابات تقلب شده، اما چون مرجع قانونی می​گوید تقلب نشده و رهبر انقلاب نتیجه انتخابات را تایید کردند، بنده هم قبول می​کنم و مخالفتی نمی​کنم»؛ در مقابل نتیجه انتخابات مقاومت کرد و مردم را به خیابان​ها آورد و آن مسائل پیش آمد.
 
به گفته وی، احمدی​نژاد هم می​توانست بگوید که «من قانع نشدم و نمی​توانم با مصلحی کار کنم اما چون حکم حکومتی است، می​پذیرم». به جای این کار او 11 روز رفت منزل و با قهر خانه نشین شد. این شبیه کاری بود که موسوی کرد.

مصاحبه اختصاصی خبرنامه دانشجویان ایران با مهدی رجب بلوکات
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی
خاتمی دنبال قتل عام دانشجویان توسط نظام بود

خبرنامه دانشجویان ایران: ماجرای 18تیر 78 و علل و تبعات آن در جنبش دانشجویی یکی از کلید واژه های بارکشی و استحمار دانشجویان فریب خورده توسط سیاسیون شیفته قدرت بود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، این واقعه چنان تاثیری بر جامعه داشت که رهبر انقلاب از آن به عنوان جنایتی هولناک نام بردند.

جریان رادیکال اصلاح طلب پس از آنکه نهاد ریاست جمهوری را در خرداد 76 تصرف کرد با امید افزایش توان قدرت و تحمیل فشار بر ارکان نظام  بر آن برآمد تا با تئوری های فتح سنگر به سنگر نظام و نیز فشار از پایین و چانه زنی از بالا به اهداف نامشروع خود برسد. پس از آنکه با ماجرای قتل های زنجیره ای هدف ضربه به وزارت اطلاعات به سرانجام رسید ماجرای حمله به سپاه پاسداران و بسیج با سواستفاده از دانشجویان به بهانه ای واهی یعنی توقیف روزنامه سلام کلید خورد و غائله ای به نام کوی دانشگاه رخ داد.18 تا 23 تیر 78 همواره به دوره ای عبرت آموز برای دانشجویان تبدیل شده است.مهدی رجب بلوکات دبیر اسبق اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل سال های زیادی از زندگی اش را وقف فعالیت های دانشجویی کرده دیگر انتخابی بود که می توانست تحلیلی مطالبه گر و دانشجویی پیرامون کوی دانشگاه تهران داشته باشد.

خبرنامه دانشجویان ایران آقای بلوکات ضمن عرض سلام و خسته نباشید و قدردانی از وقتی که در اختیار ما قرار دادید اگر موافق باشید یحث را با ریشه یابی پیرامون عوامل و چرایی رخ دادن حوادث کوی دانشگاه تهران در سال 78 آغاز کنیم. دلایل اصلی واقع شدن چنین حادثه ای را چه می دانید؟

بلوکات: در رابطه با مسأله ای که مطرح فرمودید بنده اینگونه بحث را آغاز می کنم که اساساً در وقایع اجتماعی، گسسته نگاه کردن یک اشتباه استراتژیک است یعنی اینکه بخواهیم یک مقطع را به صورت مجزا مورد بررسی قرار بدهیم رویکردی اشتباه و خطا است چرا که قطعاً مقطع مقصود بر رخدادها و اتفاقات دیگر به ویژه مسائل سیاسی همزمان با خود تأثیرات زیادی گذاشته است. به همین ترتیب در رابطه با مسائل  کوی دانشگاه در سال 78 باید به صورت پیوسته به مسأله ورود کرده و تمامی کنش ها و متعاقباً واکنش ها را تحلیل کنیم.

اگر بخواهیم به درستی بفهمیم که در کوی دانشگاه چه اتفاقی افتاد؟ و ریشه یابی کنیم که چرا این اتفاق افتاد؟ و چه طور شد که این اتفاق افتاد؟ و بخواهیم که یک تحلیل نزدیک به واقع از حادثه ی کوی دانشگاه داشته باشیم، باید بررسی کنیم کوی دانشگاه در 78 و همینطور 88 در چه بستری از تاریخ اتفاق افتاد.

حادثه سال 78 در واقع دو سال بعد از انتخابات سال 76 که پیروزی آقای خاتمی در انتخابات را به همراه داشت، رخ داد. در آن زمان به آقای خاتمی به عنوان نمادی در تقابل و ضدیت با وضع موجود در جامعه آن روز که نمادش آقای هاشمی بود، نگاه می شد و همین امر دلیل اصلی پیروزی او بود. آقای خاتمی با شعار توسعه ی سیاسی و به مشارکت گرفتن مردم و گسترش پیدا کردن آزادی های فردی اجتماعی به میدان آمد و مسائل دیگری که از شعارها و مبانی فکری ایشان نشأت گرفته بود. نکته ی بسیار مهمی که وجود دارد این است که جریانی که با آقای خاتمی وارد دولت شدند و پست های کلیدی و اصلی دولت را بر عهده گرفتند جریانی است که بیش از اینکه سبقه ی فرنگی و سیاسی داشته باشند سبقه ی امنیتی داشتند.

در میان افراد مذکور کسی که نقطه اوجی از این جریان امنیتی به شمار می رود آقای حجاریان است و آقای ربیعی که این ها دو نفر از افرادی هستند که تأثیر گذاری بسیار زیادی در شکل گیری جریان دوم خرداد و طراحی آن به لحاظ سیاسی – اجتماعی و عملیات روانی آن و در ادامه در مدیریت فکری تشکیلاتی نقش بسزایی داشتند و افرادی از این جنس به وفور در جریان دوم خرداد دیده می شود که سبقه ی امنیتی آ نها بر بقیه وجوه آنان می چربد.

وقتی که آقای خاتمی به پیروزی رسید و اختیار دولت را در دست گرفت چند رویکرد اصلی را این حلقه ی امنیتی اطراف او را به عنوان سوگیری های اساسی دولت مطرح کردند. یکی از آن سوگیری ها و رویکردهای اصلی این بود که دولت با اختیارات فعلی، در نظام جمهوری اسلامی کاره ای نیست، رئیس جمهور به هبچ عنوان نقشی ندارد و به قول خودشان صرفاً یک تدارکاتچی است. طرح می چیدند و بهانه می آوردند که اختیارات رئیس جمهور کافی نیست برای اینکه شعارها و منویاتش را که در خواسته های مردم تبلور پیدا کرده اجرایی کند.

بحث  بعدی این بود که عنوان می کردند در حاکمیت دوگانگی وجود دارد. یک بخش آن را تحت عنوان بخش انتخابی و بخش دیگر را انتسابی مطرح می کردند. منظورشان از بخش انتخابی مجلس و دولت بود و از بخش انتسابی مجموعاً نهادهای زیر مجموعه ی رهبری نشانه می گرفتند.

آن ها اعتقاد داشتند که دولت برای اینکه وضعیت مطلوبی داشته باشد و بتواند کار خود را ادامه دهد و قدرت لازم برای اجرا کردن برنامه هایش را داشته باشد، لازم است که یک سری از بخش های انتسابی در اختیار رئیس جمهور باشد. به عنوان مثالی برای اینکه طرز فکر این جریان مشهود تر شود بنده خاطرم هست که آن روزها دائماً این بحث مطرح می شد که چرا صدا و سیما زیر مجموعه دولت نیست؟ و یا چرا نیروی انتظامی زیرمجموعه دولت نیست؟ فلسفه ی وجودی شورای نگهبان چیست؟ چرا شورای نگهبان باید نظارت استصوابی داشته بشد در انتخابات؟ همین آقای موسوی که غائله های سال گذشته را بر پا کرد در سال 80 مصاحبه ای دارد که در پاسخ به سوال  خبرنگار مبنی بر اینکه شما آیا کاندیدا می شوید یا نه، گفته بود که من شرطم برای کاندیدا شدن این است که اختیار صدا و سیما و نیروی انتظامی را به رئیس جمهور بدهند. این ها در واقع سوگیری هایی بود که در عناوین، مصاحبه ها، مقالات، بیانیه ها و کلمات مختلف در قالب سخنرانی های افراد فوق و آقای رئیس جمهور وقت تبلور پیدا می کرد.

بر این اساس جریان دوم خرداد که در واقع مدیریت اصلی اش با همان حلقه ی امنیتی اطراف آقای خاتمی بود و این ها مشاورین ارشد و ویژه آقای خاتمی بودند، گفتند که اگر بخواهند در این مسیر حرکت کنند و منویاتشان را محقق کنند، استراتژی ای را باید در حلقه های حزبی – سیاسی خود تدوین کنند که نامش را استراتژی فتح سنگر به سنگر گذاشتند.

استارت استراتژی فتح سنگر به سنگر را هم از نهادهای امنیتی زدند چرا که معتقد بودند اگر بخواهند اهداف سیاسی و فرهنگی خودشان را پیش ببرند، مهمترین و بزرگترین مانعشان دستگاه های امنیتی هستند که با نظارت خودشان و در اختیار گرفتن اطلاعاتی که نسبت به آن ها دارند، مانع اصلی کارهایشان می شوند و آن ها نمی توانند برنامه هایشان را محقق کنند.

اولین گام ضربه وارد کردن به وزارت اطلاعات بود. به عنوان مثال بحث قتل های زنجیره ای که اساساً برای ضربه وارد کردن به وزارت اطلاعات و در واقع به دست گرفتن مدیریت های بالادستی و میانی وزارت اطلاعات بود.

استراتژی دیگری که این جریان تعیین کرد، استراتژی «فشار از پایین چانه زنی در بالا» بود که در واقع این دو استراتژی مهمترین استراتژی هایی بود که این ها در قالب های مختلف پیگیری می کردند. تحت عنوان میتینگ های مختلف یا حرفهایی که در سخنرانی هایشان زده می شد همچون همان حرفهایی که آقای منتظری در سال 76 زد که گفته بود من به آقای خاتمی گفته ام که باید شما بروید به آقای خامنه ای بگویید که من در این انتخابات 20 میلیون رأی داشتم و شما در این انتخابات 8 میلیون رأی داشتید و حق من است که اداره امور را در دست بگیرم وگرنه من استعفا می دهم الی آخر.

در حقیقت برای این مسئله طراحی عملیات های مختلفی هم کردند. در روند اجرای این پازل یکی از مطالبی که می توان به آن اشاره کرد و مرتبط با ماجرای 18 تیرماه 78 است این است که، شب قبل از اتفاق افتادن واقعه کوی دانشگاه یک بنده خدایی آقای حجاریان را صبح هفدهم می بیند در حالی که چشمان او خیلی خواب آلود بوده و ایشان به شدت خسته بوده وقتی که فرد مذکور دلیل این حال او را می پرسد حجاریان که شاید در آن حالت زیاد بر خودش مسلط نبوده است در پاسخ می گوید که برای یک پروژه ی خیلی مهمی که امشب می خواهیم عملیات کنیم،  دیشب تا صبح داشتیم طراحی می کردیم.

خلاصه اینکه این چند مصداقی که خدمتتان گفتم نمونه ای از صدها طرحی بود که در راستای همان استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا برنامه ریزی شده بود و با توجه به اینکه معتقد بودند رأی قابل توجهی در بین مردم دارند به دنبال عملیاتی کردن برنامه های خود بودند و تصمیم گرفتند که با فشار اجتماعی نظام و مشخصاً رهبر انقلاب را تحت فشار وادار کنند که به تصمیمات آن ها که به زعم بنده بسیار با انقلاب اسلامی و گفتمان امام راحل و اصول تصریح شده ی قانون اساسی زاویه داشت، تن بدهد و عقب نشینی کند.
لذا اگر بخواهیم پروژه ای همچون کوی دانشگاه و امثال این ها را بررسی کنیم باید در این قالب ببینیم. من بر خلاف کسانی که توطئه را نفی می کنند، اعتقاد دارم که ساده انگاری است اگر که فکر کنیم می خواهیم کشتی انقلاب را حرکت بدهیم و با این انقلاب و اندیشه جهان را متحول کنیم و با منافع زورمداران در بیافتیم و آنگاه کسی برای ما توطئه نکند. به ویژه با شناختی که از کشور ما وجود دارد و تجربه نشان داده که توطئه های داخلی کار آمد ترین راه برای به زانو در آوردن نظام، مردم، انقلاب و جامعه ی ما است دور از ذهن دانستن توطئه های موثر در این زمینه عقلانی بنظر نمی رسد.

خبرنامه دانشجویان ایران در قالبی که شما صحبت کردید نقش دانشگاه و دانشجو چه می شود و کجای این قصه قرار می گیرند؟ در کوی دانشگاه چه اتفاقی افتاد؟ چرا دانشگاه برای احقاق این هدف در نظر گرفته شد؟

بلوکات: در پاسخ چند دلیل را می توان برشمرد. اول این که در کشور ما یکی از تأثیر گذارترین و مهمترین حوزه های اجتماعی، حوزه دانشجویی و حیطه دانشگاه است و اساساً در پیروزی آقای خاتمی در انتخابات هم دانشگاهیان نقش بسیار مؤثری داشتند.

پس اگر بنا بود حرکتی در کشور انجام بشود که آن حرکت بتواند تأثیرگذار باشد و مناسبات سیاسی را دچار تغییر و تحول بکند در ساختار سیاسی کشور تغییراتی ایجاد کند، قطعاً لوکوموتیو قدرتمندی که قادر بود این قطار بزرگ را حرکت بدهد، بنابر دلایل مختلف لوکوموتیو دانشگاه و جریان دانشجویی بود. اول اینکه دولت آقای خاتمی مهمترین خاستگاه خودش را دانشگاه می دید، چرا که در دانشگاه جوانانی بودند که حاضر بودند برای به تحقق بخشیدن آرمان های خودشان هزینه بدهند و از طرف دیگر تقریباً تمام اقشار جامعه در دانشگاه نماینده ای داشتند. فرزندان خانواده های مختلف هم به لحاظ اجتماعی، هم به لحاظ اقتصادی و سیاسی و ...از طبقات متفاوت در آن حضور داشتند و معمولاً حرکات دانشگاهی – دانشجویی، حمایت مردم را به خودش جلب می کند. به ویژه اگر دانشگاه مورد ظلم و تعریض قرار بگیرد، جامعه، اقشار و حوزه های دیگر اجتماعی به حمایت از جریان دانشجویی و دانشگاه به میدان خواهند آمد.

نکته ی دیگری که در رابطه با انتخاب کوی دانشگاه برای آنان قابل تأمل هست این است که به خاطر روحیه ی جوانی و هیجانات حاکم بر فضای دانشگاه که جزئی از طبیعت آن به شمار می رود، عرصه ای را فراهم می سازد تا از این فضا بتوانند بهترین سوء استفاده و بهره برداری را برای به بار نشاندن یک سناریوی از پیش طراحی شده انجام دهند. و به همین دلیل حلقه اطرافیان آقای خاتمی آمدند و هدف اصلی را دانشگاه قرار دادند.

از طرف دیگر باید توجه داشته باشیم، کسانی که اداره دولت جمهوری اسلامی را در دست گرفته بودند از حوزه های مختلف با خبر و مطلع بودند، ارتباط داشتند و قطعاً می توانستند با تحریک و تهییج احساسات جوانان، کاری کردند که آن ها شعارهای رادیکال و کارهای ساختارشکنانه انجام بدهند.

خبرنامه دانشجویان ایران:برای نمونه به دنبال تجمعاتی که در دانشگاه تهران شکل یافت، علی رغم اینکه بهانه برپایی تجمع، تنها بسته شدن روزنامه ی سلام که بحث پیرامون آن و نسبتش با قتل های زنجیره ای و نقش افرادی همچون موسوی خوئینی ها خود جای بحث مفصل دارد، بود، ولی سیاسیون مذکور به میان تجمع کنندگان رفتند و به سرعت شعارها را به سمت شعارهای ساختارشکن و رادیکال بردند و فضای دانشگاه را به شدت ملتهب کردند و یک بعد سوء استفاده از فضای احساسی دانشجوها این بود که به آن ها القاء می شد که اگر می خواهید اعتراض واقعی خود را ابراز کنید باید انتقاد های خودتان را به بالاترین سطح نظام وارد کنید و این جایگاه است که مسبب این اتفاقات است.در خصوص ورود نیروهای خودسر به کوی دانشگاه و رخ دادن اتفاقاتی که همه از آن اطلاع دارند نظر شما چیست؟

بلوکات: در خصوص قسمت دیگر این سناریو، یعنی حمله یک عده خود سر به خوابگاه دانشجویی و... چند نکته قابل تأمل است. چرا بخشی از بدنه دولت این شعارهای ساختار شکانه را می دادند؟ چرا فقط در این مقطع زمانی و چرا در این جایگاه؟ چرا در دانشگاه؟ و چرا دانشگاه تهران؟ و آن هم در خوابگاه دانشجویی عده ای که همان دولتی ها آن ها را منتسب به نیرو های حزب اللهی می کردند، آمدند و این برخوردها صورت گرفت؟

این در حالیست که در دو سال گذشته اتفاقات زیادی رخ داد و چه بسا شاهد بودیم که برخی شعارها و محتوای آن ها در قیاس با داستان تجمعات دانشگاه تهران و کوی دانشگاه به شدت رادیکال تر بود ولی در هیچ کدام از آن ها دیده نشد که چنین اتفاقاتی بیفتد. از طرف دیگر جریان حزب اللهی و نیروهای مدافع انقلاب مشخص هستند که چگونه انسان هایی و با چه مرامی هستند. سؤال این جاست که چرا یک عده ناشناس یک دفعه می آیند و شبانه به خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران حمله می کنند؟ لذا یقیناً این مسئله ای نبوده که به صورت خودجوش در میان نیروهای بدنه ی انقلابی اتفاق بیفتد و معلوم است که اقدامی سازماندهی شده از سوی نیروهای اغتشاشگر برای مظلوم نمایی و یا متهم کردن جریان انقلابی صورت پذیرفته، ضمن اینکه برخی افراد خودسر که دچار عصبیت های روانی هستند هم ایشان را در این بین خواسته یا ناخواسته کمک رسانده اند.

مشخصاً جمعی این موضوع را طراحی کردند و می توان با توجه به اظهارات و مواضع همان روزهای آنان، انگشت اتهام را به سمت آقای خاتمی و حلقه ی امنیتی ایشان بعلاوه وزارت کشور وقت، مخصوصاً آقای تاج زاده و اقدامات رادیکال حوزه فرهنگی و دانشجویی وزارت علوم آن زمان که آقایان ظریفیان و خانیکی مسئولیتش را برعهده داشتند، گرفت. بنده فکر می کنم اتفاقی که افتاد حاصل طراحی، اجرا و عملیاتی کردن این حلقه بوده و بعد از آن هم این حلقه نشان داد که نه تنها این موضوع برایش خوشایند بوده بلکه به هیچ وجه علاقه ای هم نداشت که این فضای ملتهب رو به شفاف شدن برود و حقیقت ماجرا مشخص شود. وزیر علوم به جای آن که در آن مقطع ادامه ی کار بدهد، مشکلات را ریشه یابی کند و نتیجه را به مردم و دانشگاه ها اعلام کند، در یک اقدام سیاسیِ تحریک آمیزِ نمایشی استعفاء داد. یعنی به جای اینکه بیاید به وظیفه ی خودش عمل کند و ببیند واقعیت موضوع چه بود و از بحرانی تر شدن فضا و ایجاد خسارات بیشتر جلو گیری کند، استعفای او و استعفای برخی رؤسای دانشگاه ها که بعدها معلوم شد به دستور خود ایشان بود مثل بنزینی بود که روی آتش ریخته می شد.

از طرف دیگر بدون این که ابعاد مختلف قضیه روشن بشود، جامعه با یک جو کاملاً پیچیده ی عملیات روانی مواجه شد و بحثی به دروغ در بوق و کرنا شده که تعدادی از دانشجویان کشته شدند و به این بهانه دانشگاه ها را سیاه پوش کردند و همین آقای علی افشاری که الآن در رسانه های امریکایی، بی بی سی و وی او ای تحلیل ارائه می دهد و به عنوان یک کارشناس مسائل سیاسی معرفی می شود، در نقش یکی از لیدرهای اصلی جریان پیراهن سیاه می پوشد و در ابتدای صحبت ها و یا ایراد بیانیه هایی که داشته برای متشنج کردن بیشتر فضا شهادت دانشجویان را تسلیت می گوید که هیچ وقت معلوم نشد این دانشجویان چه کسانی بودند و بعدها هم معلوم شد که اساساً چنین ادعایی وجود خارجی نداشته است. چنان فضای عجیبی به وجود آوردند و به قدری این دروغ بزرگ بود که کسی به خودش اجازه نمی داد این دروغ را باور نکند.

خبرنامه دانشجویان ایران: روایت هایی که از این واقعه می شد بسیار مبالغه آمیز بود و فردای آن روز بطور هماهنگ روزنامه ها تیتری منتشر کردند که کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد و یک سناریوی تمام عیاری که تمام ابعاد سیاسی، رسانه ای، فنی، امنیتی، و حتی لجستیکی آن بطور کامل دیده شده بود عملیاتی شد. به محض این که این اتفاق افتاد نمایندگان مختلف جریان دوم خرداد در صحنه حضور پیدا می کردند و در جمع دانشجویان سخنرانی می کردند و دانشجویان را برای شورش علیه نظام بیشتر تحریک می کردند و در واقع روز به روز بر وخامت اوضاع می افزودند.بنظر می رسد که آقای خاتمی خود، تمایل چندانی به ورود نیروهای مسئول دیگر نهادها به این قائله نداشتند، آیا این مطلب صحت داشته است؟ علت این امر را چه می دانید؟

بلوکات: بله. اتفاقاً این مسئله خود نکته ی قابل توجه دیگری است که باز هم گواه و نشانی از سناریو بودن این موضوع به شمار می رود. آقای خاتمی که رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی بودند و در پیشگاه خدا و نماینده های مردم قسم خورده بود که از تمامیت ارضی کشور و مصالح ملی صیانت و دفاع کند، با یک رویکرد کاملاً تأمل برانگیزی اجازه ی ورود مؤثر نهادهای مسئول نظام را به این قضیه نمی داد و دائم عنوان می کرد که اجازه بدهید ما خودمان این قائله را کنترل کنیم و این تا آنجایی پیش رفت که خود آقای خاتمی هم در شورای عالی امنیت ملی اعتراف کرد که کنترل این موضوع دیگر از دست من خارج شده و من هم دیگر نمی توانم کاری از پیش ببرم.

در واقع کشور با بحرانی مواجه بود که در آن بحران یک جریانی از داخل نظام  که در دولت قرار داشت به میدان می آید و بر علیه نظام طراحی، فعالیت و عملیات می کند و باز هم همان دولت ارکان مختلفش به جای مهار قائله و جلوگیری از آسیب های بیشتر به کشور و دانشگاهیان بر آتش قضیه می دمند و حتی اجازه ی ورود به بقیه ی نهادها را هم نمی دهند تا به نیت واقعی خودشان که چیزی جز به زانو درآوردن نظام نبود، برسند.

تا به این جا این یک سناریو ی کامل بود منتاها به نظر بنده یک بخش مهم از سناریو دیده نشد، و این دقیقاً همن بخشی است که در فتنه سال 88 دیده نشده است و قطعاً این بخش یکی از مواردی است که ما بواسطه آن به حقانیت و درستی گفتمان دینی پی می بریم و آن همان نقش رهبری و مردم بود. جریان بحران ساز برای همه چیز ضریب نفوذ قائل بودند الّا اینکه رهبری و مردم به صحنه بیایند و روبروی این قائله بایستند. اولین تجربه در طول این چند سال انقلاب هم بود که به این صورت یک جریانی در داخل نظام علیه کلیت نظام کودتا می کند.

خبرنامه دانشجویان ایران:همانطور که می دانید رهبری از این مسئله تعبیر به جنایت می کنند، بنظر شما مسئول اصلی این جنایت چه کسی بود؟

بلوکات: بنظر من مسئول اصلی این جنایت آقای دکتر معین بود. او شرعاً و قانوناً حافظ جان و حیثیت دانشجویان و دانشگاهیان بود. او مسئول بود. سکان دانشگاه ها در دست او بود اما او در یک اقدام خائنانه این بستر را به خاطر مطامع سیاسی جریان متبوع خودش در اختیار کسانی قرار داد که بدترین سوء استفاده را از این جریان دانشجویی و دانشگاه انجام دادند. آقای معین به عنوان متهم ردیف اول این اتفاقات هستند و البته معاونین او، آقایان ظریفیان و خانیکی. چرا که آن ها بودند که از ماه ها قبل از واقعه بستر دانشگاه را به جای اینکه فضایی آرام برای کسب علم باشد مبدل به جایگاهی کردند که بتوانند در آن عملیات های میدانی سیاسی شان را در راستای همان استراتژی هایی که خدمتتان عرض کردم به اجرا در بیاورند.

با وصفی که شما از این میزان پیچیدگی بیان کردید و اینکه به نظر شما بخشی از نظام علیه کلیت نظام در این واقعه کودتا کرد، عاقبت امر چه عاملی را مؤثرترین دلیل در مدیریت و پشت سر گذاشتن این بحران می دانید؟
ببینید بر خلاف پیش بینی ای که  این ها داشتند که نظام از یک حدی به بعد آستانه ی تحملش پایین می آید و دیگر توان تحمل این قضیه را ندارد و عاقبت به برخورد نظامی رو می آورد که در واقع این مسئله اوج به ثمر نشستن پروژه ی حلقه ی امنیتی آقای خاتمی به شمار می آمد. آن ها بنای آن داشتند که طی این سناریو ها دانشجویان در مقابل نظام و رهبری قرار بگیرند تا نظام هم با آن ها برخورد نظامی بکند و درست در همین نقطه جریان اعتراضی دانشجویی به جریان اجتماعی و مردمی پیوند بخورد و فاز جدیدی از پروژه رقم بخورد. اما بر خلاف انتظار آن ها رهبری وارد میدان شدند و با اتخاذ یک موضع اصولی و امام گونه از مردم خواستند، که به این قائله فیصله دهند و اساساً بنده یکی از مبانی رفتاری و فکری مقام معظم رهبری را در این می دانم که انقلاب را همانگونه که مردم انجام دادند این همان مردم هستند که در مهمترین مقاطع و پیچیده ترین موقعیتها انقلاب را حفظ می کنند. چه آن زمانی که جنگ بود و ما جنگ را با ارتش کلاسیکمان پشت سر نگذاشتیم بلکه جنگ را با مردم بردیم که همان بسیج باشد. قائله ی کوی دانشگاه 78 را هم مردم محا کردند و به واقع فتنه ی سال 88 را هم مردم در 9 دی و 22 بهمن پایان بخشیدند.

بنابراین این یک اشتباه استراتژیک بود که این ها مرتکب شدند و تصور می کردند که رأی مردم به آقای خاتمی در سال 76 رأی تقابل با نظام بود. در صورتی که اینطور نبود و رهبری از این رخداد به عنوان حماسه یاد کردند، اتفاقاً این حماسه رأی به جمهوری اسلامی بود که در انتخاباتش این میزان از واجدین رأی شرکت می کنند و برای سرنوشت و آینده کشور خود اهمیت قائل هستند.

وقتی مقام معظم رهبری از این مسائل به عنوان جنایت یاد می کنند باید جنایتکاران واقعی آورده شوند و محاکمه بشوند و در حادثه ی کوی دانشگاه سال 88 هم اوج کوته بینی است که ما مسببین قضایا را فقط آن هایی بدانیم که آمدند و به کوی دانشگاه حمله کردند. واقعیت این است که بخشی از آن ضد انقلاب بود و اسناد و مدارک هم آن را نشان می دهد و شاهدان عینی هم همین را عنوان می کنند که ابتداً عده ای نقابدار قریب به چن ساعت در کوی خرابکاری می کنند و سپس از درب چمران متواری می شوند.

خبرنامه دانشجویان ایران:آقای بلوکات بالآخره برای ایجاد ناآرامی درون دانشگاه عده ای نیروی سازمان یافته و اصطلاحاً کار بلد هم سکان امور را در دست می گیرند و فعالیت می کنند به نظر شما در این دو قائله کوی نقش اساسی ایجاد آشوب و بلوا را چه کسانی مدیریت می کردند؟

بلوکات: بله دقیقاً همین طور است فارغ از نقش برخی مسئولین وقت در سال 87 و مسئولین کوی و برخی سیاسیون دیگر به نظر بنده جریانی که تاکنون به آن توجهی نشده و در جای خود بسیار هزینه زا بوده است رویکرد منافقانه ی انجمن اسلامی دانشگاه تهران است که یکی از علت های بالا دستی شکل گیری این جریانات از ابتدا تا کنون به شمار می رود. این مسئله اساسی است که بنده شخصاً بارها و بارها به مسئولین در خصوص این جریان تذکر داده بودم برای نمونه به آقای دکتر خرمشاد معاون فرهنگی وزارت علوم در دولت نهم از سیاست های منافقانه این جریان گفتم. گفتم که نفاق این ها بسیار پیچیده است و ضربه ای که این ها به دانشگاه می زنند به مراتب بسیار سهمگینانه تر از ضربات سکولارها و مارکسیست ها و ضد انقلاب ها یی است که به طور عیان و علنی می زنند.

این افراد مرتب حرف از خط و راه امام می زنند و البته در عمل بر علیه امام و آرمان هایش قیام می کنند. متأسفانه مسئولین این واقعیت را باور نکردند و لا نتیجه اش را در ایام بعد از انتخابات دهم دیدند. مشاهده کردند که چگونه این جریان تبدیل به یک جریان عربده کش و قداره بند در دانشگاه تهران شده اند و هیچ کسی جرأت برخورد با این ها را ندارد. اسنادش موجود است که چطور نسبت به همین تشکل سابق که بنده عضو آن بودم در دهمین نشست سالانه اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل حضور پیدا می کنند و ضمن برهم ریختن این نشست قانونی به فحاشی و ضرب و شتم دانشجویان می پردازند و حراست محترم دانشگاه تهران هیچ کاری در این خصوص انجام نداد، مگر اینکه با نگاهش آنان را تایید کرد.

خوب به خاطر دارم که در آن زمان یکی از عناصر اصلی انجمن اسلامی دانشگاه تهران که اکنون نیز به یکی از شعبان بی مخ های این تشکل که انواع و اقسام برنامه های دانشجویان انقلابی را بهم می ریزد و قالباً به سخنران ها حمله ور می شود در آن زمان برای مسئولین دانشگاه خط و نشان می کشید و آن ها را تهدید می کرد که اگر با ما برخورد کنید ما حتماً تلافی خواهیم کرد و در مقابل آن مسئول تنها به او نگاه می کرد.

باید با آن کسانی که در ظاهر دیده شده اند برخورد شود و مجازات شوند اما چرا ما فقط باید ظاهر را ببینیم بنده در شکل گیری وقایع تلخ دانشگاه تهران و ایجاد آشوب و بلوا در این دانشگاه در سال 87 نقش دولت آقای خاتمی و دکتر معین و معاونین ایشان و در کوی دانشگاه 88 انجمن اسلامی دانشگاه تهران و تعدادی از اساتید این دانشگاه را نقششان را به مثابه افرادی می دانم که فرمان شلیک را صادر می کنند و به مراتب گناهکار تر از کسانی هستند که این فرمان را اجرا کرده و شلیک می کنند و در پایان این سؤال همچنان باقی است که چرا کسانی که مدام در دانشگاه ایجاد بلوا و ناآرامی می کنند و نظام را همچون اسلاف سیاسی خود زیر بار تهمت ها و دروغ های مختلف و ساختگی از کشته های 18 تیر تا ادعای تقلب در انتخابات می گیرند، برخوردی صورت نمی گیرد و جالب تر این که این افراد همیشه زبانشان بر سر نظام دراز است.


جزئیات‌جدید از نامه‌ننگین سال 2003 دولت‎خاتمی به امریکا
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، انرژی هسته ای

نامه سال 2003 دولت خاتمی به دولت وقت امریکا، اولین بار در سال 85 از سوی رجانیوز افشا شد. بر اساس این نامه دولت خاتمی پیشنهاد داده بود که در ازای خارج کردن نام ایران از کشورهای "محور شرارت" که جرج بوش رئیس‌جمهور وقت امریکا این تقسیم‌بندی را ارائه کرده بود، جمهوری اسلامی متعهد خواهد شد که کلیه فعالیت‌های هسته‌ای خود را تعطیل کند و از حمایت گروه‌های مقاومت مانند حزب‌الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین دست بکشد.

به گزارش رجانیوز، طرف غربی در ازای این خوش‌خدمتی علاوه بر خارج کردن نام ایران از کشورهای محور شرارت، گروهک منافقین را در لیست گروهک‌های تروریستی نگه می‌داشت.

اما انتشار خبر این نامه در رجانیوز به نقل از منابع غربی واکنش برخی از اعضای دولت خاتمی را به‌دنبال داشت و افرادی از جمله عبداله رمضان‌زاده سعی کردند که این موضوع را از اساس تکذیب کنند. این در حالی بود که این نامه واقعیت داشت و صادق خرازی این پیشنهادها را برای ارائه به امریکایی‌ها در اختیار سفیر سوئیس قرار داده بود.

کنث وایزمن مسئول سابق امور ایران در آیپک نیز در مصاحبه اخیرش با سایت تهران بیوریو (وابسته به تلویزیون پی‌بی‌اس) به این نامه اشاره کرده و گفت:

«در آن دوره ایران کاملا با امریکا همکاری می کرد. این بحث مطرح بود که شاید بتوان روی این موضوع (برای بهبود روابط) سرمایه گذاری کرد. در همین شرایط، ایران خطوط خام یک پیشنهاد را برای بهبود روابط – موسوم به چانه زنی بزرگ- ارائه داد.

پیشنهاد شامل تعلیق غنی سازی و تحول در سیاست خاورمیانه ای ایران در مقابل به‌رسمیت شناختن و تضمین امنیتی امریکا بود. وصول پیشنهاد خرازی با دیدار دوم فرانکلین با من هم‌زمان شد. من مجبور شدم ملاقات با فرانکلین را کوتاه کنم زیرا سفیر سوئیس، پیشنهاد صادق خرازی را آورده بود.»

در عین حال در بخش سوم از گزارش موسسه اسپن درباره برنامه هسته ای ایران که دو بخش قبلی آن نیز در رجانیوز منتشر شد، جزئیات مهمی در مورد این نامه آمده است. رویکرد کلی این بخش این است که آیا جامعه بین الملل درباره برنامه هسته ای ایران رویکرد درستی را تعقیب می کند.

در بخشی  از این قسمت اطلاعات جالبی درباره نامه سال 2003 دولت محمد خاتمی به دولت امریکا منتشر شد که به عنوان مثالی از سازشکاری و خیانت  پشت پرده در تاریخ برنامه هسته ای و به طور کلی سیاست خارجی ایران ماندگار شده است. شرکت کنندگان در این بخش می گویند دولت خاتمی این نامه را دو نوبت و به دو شکل متفاوت  به امریکایی ها تحویل داده است.

در بخش دیگری از این گزارش رویکرد روسیه در قبال برنامه هسته ای ایران تحلیل و نتیجه گرفته شده که همکاری روسیه با  امریکا علیه ایران خط قرمزهایی دارد.

شرکت کنندگان در این میزگرد نهایتا تاکید کرده اند هیچ راه حل دیپلماتیکی درباره برنامه هسته ای ایران وجود ندارد مگر اینکه غرب نوعی از غنی سازی در داخل خاک ایران را بپذیرد.

***

ب) آیا ما رویکرد دیپلماتیک درست را دنبال می‌کنیم؟

میزگرد دوم به بررسی این سوال می‌پرداخت که آیا جامعه بین‌الملل رویکرد دیپلماتیک درستی را برای حل مسائل مربوط به برنامه هسته‌ای ایران دنبال می‌کند یا خیر؟ برونو پلاد (Bruno Pellaud)، معاون سابق مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مقاله‌ای با عنوان "آزمون رویکردهای متفاوت"  ارائه داد و هنری سوکولوسکی (Henry Sokolski)، مدیر اجرایی "مرکز آموزش منع گسترش جنگ افزار‌های هسته ای" در واشنگتن، مقاله‌ای با عنوان "نُه تاسف: تلاش‌های منع تکثیری آمریکا علیه ایران" ارائه داد. جیاندومنیکو پیکو (Giandomenico Picco)، معاون سابق دبیر کل سازمان ملل در امور سیاسی، و آلکسی پوشکوف (Alexey K. Pushkov)، رئیس "موسسه دولتی روابط بین‌الملل مسکو" (همان دانشگاه MGIMO) درباره این دو مقاله به اظهارنظر پرداختند.

پس از دورنمای تاریکی که سخنگوی نخست میزگرد از دیپلماسی ترسیم کرد، شماری از شرکت کنندگان گرد هم آمدند تا در طول میزگرد دوم امید بیشتری درباره مذاکرات بدهند. آنها برای دفاع از استدلال خود به پیشینه تاریخی مذاکرات با جمهوری اسلامی اشاره کردند و به بحث درباره این واقعیت پرداختند که اعضای کلیدی جامعه بین‌الملل اکنون دارند نقش سازنده‌تری را در فرایند مذاکرات ایفا می‌کنند.

اعضای میزگرد، قدرت پیش بینانه[1] مربوط به سابقه بد مذاکرات با ایران در دوره‌های پیشین را زیر سوال بردند و گفتند اطلاعاتی که برخی با استناد به آنها از تهدید بودن برنامه هسته‌ای ایران حمایت می‌کردند مربوط به 2004 بوده و تاریخ مصرف آن کاملاً منقضی شده است.

شماری از شرکت کنندگان میزگرد باور داشتند که رویکردهای متفاوت‌تر و ثمربخش‌تری نیز برای مذاکره با ایران وجود دارد اما به شرط آن که جامعه بین‌الملل دست از سیاست‌های دوگانه‌ای که تا به حال در قبال ایران درپیش گرفته است بردارد و به جمهوری اسلامی اجازه دهد تا نوعی غنی سازی داشته باشد.

در تاریخ 30 ساله مذاکره با جمهوری اسلامی ایران، همه مذاکرات نیز به فاجعه ختم نشده‌اند. بسیاری از مذاکرات ثمربخش بوده‌اند هرچند برخی از آنها کاملاً مثبت نبوده‌اند اما تا حدودی مثبت به حساب می‌آمدند.

قرارداد الجزیره در سال 1980 به بحران گروگانگیری آمریکایی‌ها پایان داد. مذاکرات ایران-کنترا به آزادی گروگان‌های آمریکایی در بیروت انجامید و 10 گروگان در فاصله‌های 1990 تا 1992 آزاد شدند. مذاکرات به مهاجرت و خروج موفقیت‌آمیز 13 یهودی شیرازی از ایران انجامید. پیمان سال 2001 کنفرانس پترزبورگ با ایران درباره افغانستان آغازگر دوره‌ای از همکاری‌های بین‌المللی بیشتر با ایران بود. این سال‌ها همچنین همراه با دوره‌ای از همکاری‌های مخفیانه ایران و آمریکا در عراق و افغانستان بود. سرانجام، مذاکرات سال‌های 2006 تا 2007 منجر به آزادی ملوانان انگلیسی شد که ایران آنها را بازداشت کرده بود.

مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران تا به امروز شکست خورده‌اند اما در اغلب اوقات این واقعیت فراموش می‌شود که این مذاکرات توانستند بیش از یک بار به موفقیت خیلی نزدیک شوند.

نامه غیررسمی سال 2003 که "تیم گولدیمن"، سفیر وقت سوئیس در تهران، آن را (به نمایندگی از دولت خاتمی. م.) تنظیم کرد و برونو پلاد نیز در مقاله خود به آن اشاره می‌کند می‌تواند مثال بارزی از این مسئله باشد.

این نامه غیررسمی یک بار بطور مستقیم توسط خود گولدیمن به آمریکا تحویل داده شد و یک بار دیگر نیز توسط خود جمهوری اسلامی ایران و با واسطه گری سازمان ملل به آمریکا تحویل داده شد تا بدین ترتیب، حسن نیت حقوقی گولدیمن نیز ثابت شود.

در سال 2005، جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد داد که شمار سانتریفیوژهای ساخته شده خود  برای غنی سازی سوخت هسته‌ای را به 3000 واحد تقلیل دهد. اما در آن زمان، سه قدرت مذاکره کننده اروپایی (EU3) مسئله غنی سازی را غیرقابل مذاکره می‌دانستند زیرا همچنان آرزوی دستیابی به تعلیق بلندمدت برنامه غنی سازی جمهوری اسلامی ایران را در سرمی پروراندند. در نتیجه، این پیشنهاد ایران پذیرفته نشد.

جک استراو، وزیرامورخارجه وقت انگلیس و خاویر سولانا، نماینده عالی اتحادیه اروپا، متعاقباً با علی لاریجانی، مذاکره کننده هسته‌ای ایران، بر سر محدود کردن فعالیت‌های غنی‌سازی جمهوری اسلامی به فعالیت‌های صرفاًً ضروری برای پژوهش و توسعه موافقت کردند. لاریجانی این پیشنهاد را پذیرفت و آن را با خود به تهران برد تا تنها شاهد عدم پذیرش آن از سوی محمود احمدی نژاد و رهبر عالی آیت الله علی خامنه‌ای باشد. در پی این اتفاق، لاریجانی استعفا داد.

اعضای کلیدی جامعه بین‌الملل اکنون دارند نقش سازنده‌ای در فرایند مذاکرات ایفا می‌کنند. در طی یکی از همایش‌های پیشین آسپن آلمان درباره برنامه هسته‌ای ایران، دیپلماسی آمریکا به خاطر شکست در مجاب‌ ساختن جمهوری فدرال روسیه و جمهوری خلق چین به ایفای نقشی سازنده‌تر در مذاکرات و اعمال تدابیر بین‌المللی مربوط به برنامه هسته‌ای ایران به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. اما اکنون وضعیت روسیه بطور کامل و وضعیت چین به طرز نسبتاً کمتری تغییر کرده است.

در مقایسه با آمریکا و اتحادیه اروپا، تاریخ خصومت روسیه و ایران در طول 100 سال گذشته بسیار ناچیز بوده است. برای مسکو، فروش راکتور هسته‌ای به ایران تجارت خوبی است. تقسیم بندی قریب الوقوع حوضه دریای خزر نیز برای مسکو یک چالش بزرگ دیپلماتیک و فرصت عظیم اقتصادی به شمار می‌آید.

ذخایر چشمگیر و دست نخورده نفت خام  قرار است که بین کشورهای ساحلی دریای خزر تقسیم شود. تهران بطور غیرمستقیم به مسکو پیام داده که اگر مسکو به حمایت خود از ایران در مذاکرات جامعه بین‌الملل درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ادامه دهد، تهران نیز از رویکرد مسکو برای تقسیم بندی دریای خزر حمایت خواهد کرد.

افزون بر آن، ایران در قبال روسیه رفتاری اخلال گرانه نداشته است. بنیادهای حامی جدایی طلبان چچن در کشورهای عرب واقع شده‌اند نه در ایران. تهران همچنین هیچ اقدام شیطنت آمیزی در قفقار شمالی و جنوبی یا آسیای میانه برای روسیه به بار نیاورده است. با وجود چنین پیش زمینه‌ای، مسکو به هیچ وجه نمی‌خواهد که ایران را به فهرست دشمنان بالقوه آتی خود اضافه کند.

پس چه چیز موجب شد تا مسکو موضع خود را تغییر دهد و در سازمان ملل، از افزایش تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی علیه ایران به خاطر برنامه هسته‌ای این کشور پشتیبانی کند؟ دیپلماسی ناشیانه ایران و به ویژه امتناع آن از پذیرش راه حل‌های پیشنهادی و عملی روسیه برای بحران هسته‌ای این کشور دو علت چنین تغییری به شمار می‌آیند.

مسکو در مشاهدات خود به این نتیجه رسیده است که ایران در تدوین شاخص‌های سیاست خارجی خود به آرای مسکو توجه شایانی نمی‌کند. افزون بر آن، مسکو می‌خواهد به طور تلویحی این پیام را منتقل کند که از سیاست دولت اوباما برای "بازآرایی" روابط روسیه و غرب حمایت می‌کند؛ و دست آخر، روسیه نیز نمی‌خواهد شاهد ظهور ایرانی مسلح به جنگ افزارهای هسته‌ای باشد.

بنابراین، مسکو به حمایت خود از تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی علیه ایران ادامه خواهد داد اما این حمایت شامل تحریم‌های فلج کننده نخواهد شد. روسیه بطور رسمی فروش سامانه‌های پدافند هوایی S-300 به ایران را لغو کرده و تصمیم گرفته است که به شرکت خود در تلاش‌های جمعی بین‌المللی برای حل و فصل مسائل مربوط به برنامه هسته‌ای ایران ادامه دهد. اما باید خاطرنشان کرد که مسکو در رابطه با ایران حد و مرزهایی دارد که از آنها فراتر نمی‌رود.

این مرزها را می‌توان در قالب سه مورد خلاصه کرد: 1- حمایت نکردن از تحریم‌های فلج کننده علیه ایران2- حمایت نکردن از لغو پروژه ساخت راکتور هسته‌ای بوشهر 3- و حمایت نکردن از اجرای گزینه‌های نظامی علیه ایران.

از دیدگاه مسکو، درباره استفاده از گزینه نظامی علیه برنامه هسته‌ای ایران صحبت‌های زیادی شده است و این صحبت‌ها به هیچ وجه سودمند نیستند زیرا هیچ وقت معلوم نیست که آیا این صحبت‌ها بر فرایند تصمیم گیری مقامات ایرانی درباره برنامه هسته‌ای خود تاثیر می‌گذارند یا خیر، مضاف بر آن که صحبت کردن از جنگ، تنها مردم ایران را از نظر روانی برای جنگ آماده می‌کند و ذهنیتی قلعه‌ای را تقویت می‌کند که درست به نفع هیئت حاکمه است.

اگر از نیروی نظامی استفاده شود، آیا امریکا خود را دوباره در یک "جنگ بد" دیگر گرفتار و بدون حمایت سازمان ملل نخواهد یافت؟ و در وهله آخر، کسانی که از حمله نظامی حمایت می‌کنند نباید پیامدهای بشری احتمالی گزینه نظامی را این قدر دست کم بگیرند. مسکو باور ندارد که گزینه‌های نظامی جامعه بین‌الملل بتوانند ایران را از ادامه برنامه هسته‌ای خود منصرف کنند اما باور دارد که با مذاکرات می‌توان ایران را از ساخت یک نیروی ضربت هسته‌ای (nuclear strike force) منصرف کرد.

به رغم آن که پیشینه مذاکره با ایران آنچنان هم که در نظر اول به چشم می‌آید بد نیست و به رغم آن که بازیگران بین‌المللی کلیدی همچون روسیه اکنون نقش سازنده‌تری را ایفا می‌کنند، اما سینه چاکان ادامه مذاکرات نیز به این امر معترفند که جامعه بین‌الملل اکنون با گروه مذاکره کننده کاملاً متفاوتی در تهران سر و کار دارد.

اگر در گذشته مذاکرات خوب پیش می‌رفت برای این بود که سران دیگری در راس قدرت بودند. اکبر‌ هاشمی رفسنجانی وقتی مذاکره می‌کرد هیچ نیازی به مشورت با هیئت رهبری در تهران نداشت. رقبای سیاسی داخلی زیر پای مذاکره کنندگان را آن‌قدر خالی نمی‌کردند که حتی توافق‌های موقتی هم که آنها به آن رسیده بودند فسخ و باطل اعلام شوند، چنان که در تاریخ اخیر دو بار این حادثه رخ داد. بنابراین، در مقایسه با گذشته، ساختار کاملاً متفاوتی بر فرایند کنونی مذاکرات حاکم است.

افزون بر حمایت از اتخاذ موضعی مثبت‌تر در مذاکرات، برخی از اعضای میزگرد باور داشتند که در جنبه نظامی برنامه هسته‌ای ایران اغراق شده است. گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در ماه فوریه سال 2010 درباره توانمندی‌های نظامی ایران در حوزه هسته‌ای بر اساس اطلاعاتی نوشته شده بود که در پیش از سال 2004 به دست آمده بود.

با وجود این، کاملاً روشن است که در سال 2003 اتفاقی رخ داد که نگرش حکومت ایران را تغییر داد. بنابر برآورد اطلاعات ملی سال 2007 آمریکا (NIE)، ایران پس از حمله آمریکا به عراق برنامه هسته‌ای نظامی خود را متوقف کرد.

این واقعیت که جامعه اطلاعاتی آمریکا این‌قدر در ارائه یک برآورد اطلاعات ملی جدید تعلل می‌ورزد و این گزارش را که در ابتدا قرار بود در ماه ژانویه سال 2010 چاپ شود، تمام نمی‌کند، حاکی از آن است که در بین جامعه اطلاعاتی آمریکا نیز درباره وضعیت موجود اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین، هیچ یک از این واقعیات نمی‌توانند دال بر تاکید مجدد ایران بر جنبه‌های نظامی برنامه هسته‌ای خود باشند و نمی‌توانند استدلالی قوی در این باره ارائه دهند.

گفته می‌شود که جامعه بین‌الملل نسبت به برنامه غنی سازی ایران سیاست دوگانه‌ای به کار می‌بندد که بیشتر وضعیت تزویر به خود می‌گیرد. یکی از اعضای میزگرد با ذکر این مطلب پرسید: "وقتی پاکستان داشت سلاح‌های هسته‌ای خود را می‌ساخت و آزمایش می‌کرد، آمریکا و جامعه بین‌الملل کجا بودند؟" حتی یک جریان ارعابی و جنگ روانی نیز علیه پاکستان به راه نیفتاد.

با دستیابی پاکستان به ظرفیت گریز تنها به عنوان یک اتفاق آزاردهنده کوچک برخورد شد. بیشتر این حرف‌ها درباره هند نیز که اکنون دارد با آمریکا یک قرارداد همکاری هسته‌ای غیرنظامی می‌بندد، صدق می‌کند. چرا دستیابی هند و پاکستان به تسلیحات هسته‌ای پذیرفته می‌شود اما جنگ تبلیغاتی و جریان سیاسی عظیم علیه ایران به راه می‌افتد؟

اگر غرب می‌خواهد در مسیر مذاکره با ایران حرکت رو به جلو داشته باشد، باید در خصوص مسئله غنی سازی این کشور انعطاف بیشتری از خود نشان دهد. همان طور که جک استراو، وزیر امورخارجه انگلیس نیز در سال 2006 اظهار داشت، هیچ راهی برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران درباره برنامه هسته‌ای این کشور وجود ندارد مگر آن که شما بپذیرید که نوعی غنی سازی در خاک آن صورت پذیرد.

غنی سازی مواد هسته‌ای ایران در خارج از این کشور نیز که اخیراً پیشنهاد شد صرفاًً نمایانگر نوعی سازش بود. بنابراین، اولویت نباید توقف غنی سازی، بلکه تثبیت مجدد قدرت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر فرایند غنی سازی در ایران باشد  و این کار باید از طریق به دست آوردن حق دسترسی به تاسیسات هسته‌ای ایران برای اجرای بازرسی‌های بین‌المللی صورت پذیرد.

در پایان جلسه، اعضای میزگرد به بررسی تجربه جامعه بین‌الملل از برنامه هسته‌ای ایران و پیامدهای آن برای معاهده ان پی تی پرداختند.

در نتیجه فعالیت‌های اخیر ایران و کره شمالی، شاید جامعه بین‌الملل به همین زودی‌ها با "ایران‌های" به مراتب بیشتری مواجه شود. پیمان ان پی تی بدین منظور تدوین شد تا برای امضاکنندگان خود حق دسترسی به منافع اقتصادی حاصل از استفاده صلح آمیز و تجاری از انرژی هسته‌ای را فراهم کند.

در متن پیمان ان پی تی، هیچ حق از قبل تعیین شده دیگری برای کشور امضا کننده وجود ندارد که بخواهد بر اساس آن اورانیوم و پلوتونیوم غنی‌سازی کند. بنابراین، اگر استفاده خاصی از انرژی هسته‌ای از نظر تجاری عملی و ممکن نباشد، کشور امضا کننده هیچ حقی برای پیگیری آن استفاده خاص ندارد و آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای نیز هیچ تعهدی برای تضمین چنین استفاده‌ای ندارد.

برنامه هسته‌ای ایران تنها وقتی معنای تجاری می‌یابد که ایران حداقل 20 نیروگاه تولید برق هسته‌ای برای مصرف سوختی که تولید می‌کند، داشته باشد. اما کاملاً روشن است که ایران این تعداد نیروگاه تولید برق ندارد.

انتظار کشیدن برای مدرکی که بتواند ماهیت نظامی برنامه هسته‌ای یک کشور را اثبات کند فقط کار احمق‌ها است. زود دست به کار شدن چیزی است که رژیم منع تکثیر بر آن استوار است. جامعه بین‌الملل درخصوص کنترل صادرات مواد با کاربرد دوگانه به ایران بسیار مسامحه کار و سهل انگار بوده است.

افزون بر آن، کشورهایی مثل آمریکا بسیار خودخواهانه عمل کرده و اطلاعات جاسوسی خود در زمینه فعالیت‌های چین را در خصوص "تکثیر تسلیحات هسته‌ای" با دیگران در میان نگذاشته‌اند زیرا می‌خواستند از منافع تجارت هسته‌ای خود در چین و همچنین از متحدان مهم منطقه‌ای خود همچون پاکستان که نقش واسطه را در فعالیت‌های تکثیری ایفا کردند، محافظت کنند.

البته، همکاری‌های مخفیانه بین‌المللی برای مقابله با تکثیر تسلیحات هسته‌ای اخیراً به موفقیت‌های چشمگیری انجامیده است. علنی کردن هرچه بیشتر چنین تلاش‌هایی می‌تواند نقش بسزایی در تقویت اعتبار رژیم بین‌المللی منع تکثیر تسلیحات هسته‌ای داشته باشد.

[1] ـ predictive power یا قدرت پیش بینانه‌ی یک نظریه علمی به معنای توانایی آن در ارائه پیش بینی‌های قابل آزمایش و راستی آزمایی است. در اینجا، درستی پیش بینی‌های بدبینانه نسبت به مذاکره با ایران آن هم بر مبنای مذاکرات چماق هویجی پیشین زیر سوال رفته و مردود اعلام شده است.


سلیمی نمین در جمع دانشجویان، بخش دوم
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی ، عباس سلیمی نمین
در بحث چرخش قدرت از هاشمی و خاتمی، مجبور به پرداخت هزینه شدیم
خبرنامه دانشجویان ایران: عباس سلیمی نمین رییس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، در جمع دانشجویان به نقد و بررسی عملکرد دولتهای نهم و دهم پرداخت.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در بخش اول سخنان رییس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران به تحلیل در مورد دولت های توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی پرداخته شد.

سلیمی نمین در ادامه افزود که منشاء بسیاری از انحرافات می تواند نقض قانون باشد، بسیاری از مشکلاتی که امروز در فرد آقای احمدی نژاد می بینیم به دلیل سکوت ما در مقابل نقض قانون توسط وی در دوره قبل بود که تصور می کردیم اگر کسی در مسیر برطرف کردن نیازهای جامعه باشد دیگر نیازی به نظارت و اجرای دقیق قانون ندارد.

در دولت آقای احمدی نژاد از مسایلی که رهبری در جلسات دولت به آن اشاره می کردند تغییر روند گذشته در زمینه توجه به گروه های مرجعی که مبنای مناسبات سیاسی شناخته می شدند بود که با تغییر این روند بسیار خوب تناقضات پیشین در برخورد با گروه های مرجع تا حدودی رفع شد اما تفریط در این کار که یعنی ما برای گروه های مرجع ارزشی قائل نشویم بسیار بد است.

نگاه اعتقادی آقای احمدی نژاد و حلقه های اطرافش به باور های اعتقادی ما آن چنان پایبند نیست و یا تفاوت دارد. مثلا در بحث امام زمان (عج) به این اعتقاد دارند که ما باید واسطه ها را کنار بزنیم و خودمان مستقیما ارتباط برقرار کنیم. هنگامی که توزیع سی دی" ظهور نزدیک است" به منظور تعیین وقت ظهور امام زمان (عج) که مغایر با نص صحیح احادیث و روایات می باشد صورت گرفت باعث نوعی فریب رئیس جمهور شد که بنده شعیب ابن صالح هستم و آثار این توهم بسیار بد بود.

برای مثال بیشتر در بحث دانشگاه آزاد رهبری در سال 85 اعلام کرده بودند که این دانشگاه بایستی قانونمند شود و شورای عالی انقلاب فرهنگی بایستی اساسنامه این دانشگاه را اصلاح کند، این فرمایش رهبری به مدت 4 سال معطل مانده بود تا در سال گذشته شورای عالی انقلاب فرهنگی که تصمیمش را عملی می کرد تعدادی از نمایندگان امضایی را جمع آوری کردند که این شورا نمی تواند اساسنامه دانشگاه آزاد را تدوین کند که این موجب شد تا واکنش جنبش دانشجویی بر انگیخته شود و آن حرکت که من نیز در آن سخنرانی کردم در مقابل مجلس صورت گیرد.

در میانه این تجمع ما مشاهده کردیم که فضا دارد عوض می شود و از شعار های برعلیه نمایندگان آلوده به شعارها علیه لاریجانی و کلیت مجلس تغییر می کند که دریافتیم یکی از سردمداران این جریان انحرافی آقای "ن" بود که واضح است وی عامل چه کسی بود و همین جریان مشکوک با  همین نمایندگان دست همکاری داده تا دامنه تشنجاتی را که آقایان موسوی و کروبی در آن زمان برای جامعه رقم می زدند را افزایش دهند و کشور را در بحران نمایش داده و به نظام لطمه بزنند.

عباس سلیمی نمین با طرح رویکرد های خدمت و قدرت اعلام کردند در رویکرد خدمت شخص خدمتگذار به این کار ندارد که چه کسی بعدا روی کار خواهد و به دنبال آدم های صادق و پاک می گردد تادر حداقل زمان حداکثر خدمت را داشته باشد اما در رویکرد قدرت به دنبال افرادی که بتوانند قدرت را پایدارتر و معامله گری کنند و برای رسیدن به اهداف یک نماینده را بیشتر آلوده کنند هستیم و در این رویکرد(رویکرد قدرت) اشخاصی مانند "م" و "ر" و غیره خواهند بود!

اینکه می بینیم آقای احمدی نژد در دولت دهم با کسانی دست دوستی می دهد که مظاهر آشکار بی عدالتی می باشند یا کمک های چند میلیونی به خانه سینما و به خواص ناسالم می کند به این علت است که رویکرد رئیس جمهور از خدمتگذاری به قدرت معطوف شده است.

در ادامه یکی از دانشجویان با طرح این سوال که آیا آقای احمدی نژاد می تواند مانعی برای چرخش قدرت در جمهوری اسلامی ایران باشد و آیا باز شاهد تقسیم قدرت و چرخش آن مانند دوره های قبل هستیم؛ پاسخ دادند:" قطعا آقای احمدی نژاد مانعی در چرخش قدرت نخواهد بود زیرا وی هیچگونه حزب سیاسی ندارند و در ماجرای ده روزه خانه نشینی احمدی‎نژاد که با تبلیغات بعضی از رسانه ها همراه بود وی نتوانستند خواسته هایشان را تحمیل کند در حالی که اگر به جای آقای احمدی نژاد آقای هاشمی یا خاتمی و یا حتی موسوی و کروبی بودند آن موقع ما در برخورد با این وضع مشکلاتی را داشتیم و ما در بحث چرخش قدرت از هاشمی و خاتمی مجبور به پرداخت هزینه شدیم. "

در پایان آقای سلیمی نمین وظیفه جنبش دانشجویی در زمان حال را این دانستند که مکانیسم هایی را بشناسد که روزگاری در مقابل آقای احمدی نژاد ایستاده بودند و اکنون با ایشان دست دوستی می دهند تا تجارب تلخ دیگری رخ ندهد.

تصاویر منتشرنشده از اعتراض یزدی‌ها به خاتمی در تشییع مرحوم صدوقی
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، سیدحسن خمینی ، عکس

محمد خاتمی دو روز پیش در حالی برای حضور در مراسم تشییع و تدفین حجت‌الاسلام صدوقی نماینده ولی‌فقیه و امام‌جمعه فقید یزد به این شهر رفت که حضور وی در شهر یزد با اعتراض‌های شدید مردمی مواجه شد.

به گزارش رجانیوز، مردم یزد در حالی اعتراض شدیدی به حضور خاتمی در این مراسم کردند و شعارهایی علیه وی به‌عنوان یکی از سران داخلی فتنه سر دادند که وی تصور چنین برخوردی را در زادگاه خود نداشت. معترضان همچنین نسبت به سید حسن خمینی نیز مواردی را بیان کردند.

با این حال، این اولین بار نیست که خاتمی غافلگیر می‌شود، به‌طوری که در انتخابات 88 نیز استقبال تاریخی مردم یزد در جریان سفر استانی احمدی‌نژاد به این شهر در آستانه انتخابات، شرایط ویژه‌ای را ایجاد کرد. 

 


تأیید پیش‌بینی رجانیوز از پروژه "پاسکاری" خاتمی و تندروها
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

 اظهارات مجتبی واحدی سردبیر فراری روزنامه آفتاب یزد که علاقه ویژه‌ای در شرایط قحط الرجال جریان فتنه به‌عنوان یکی از چهره‌های اثرگذار و سخنگویان این جریان شناخته شود، پیش‌بینی 40 روز قبل رجانیوز را تأیید کرد.

واحدی روز گذشته به اظهارات اخیر خاتمی واکنش نشان داد و از وی خواست که ضمن عذرخواهی بابت سخنانی که بیان کرده، دست به اقدام جدی برای براندازی نظام بزند.

ماجرا از آنجا آغاز شد که چندی پیش خاتمی با یادآوری حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، خواستار فراموشی این وقایع شده بود و گفت که "اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می‌گذرد."

این اظهارات واکنش‌های متفاوتی به همراه داشت و اگرچه کاربران سایت‌هایی مانند "بالا‌ترین" که ضابطه خاصی در انتشار مطالب ندارند، در نوشته‌هایی خاتمی را "فریبکار" و "دروغ‌گو" نامیدند اما رجانیوز با تعبیر از این ماجرا به "انتقاد سازماندهی‌شده دستور کار جدید جریان‌فتنه‌برای بازگشت به قدرت" و پروژه "لگد زدن به جریان فتنه و موسوی و کروبی به قیمت بازگشت به قدرت" پیش‌بینی کرد که بر اساس طراحی‌های جریان فتنه، خاتمی باید یک گوشه این پازل را با بیان اظهارات دوپهلو پر کند و در مقابل، تندروهای خارج از کشور نیز با حمله به او شرایطی را ایجاد کنند که نوعی حالت تعادل و میانه‌روی برای وی تداعی شود و در عین حال، زمینه برای امتیازگیری حداکثری و امتیاز دادن حداقلی فراهم شود.

بر این اساس، در ویدئوی کوتاهی که از واحدی منتشر شده، وی صراحتا به خاتمی حمله کرد و او را خائن به آرمان‌های جنبش سبز نامید و با بیان اینکه اصلاح‌طلبان به دنبال پر کردن جیب خود هستند، گفت: "واقعاً من نمی‌دا‌نم این دوستانی که دنبال شرکت در انتخابات هستند  دنبال چه می‌گردند؟ آیا چهار پنج میلیون تومان حقوق نمایندگی و یک ماشین و یک محافظ و یک دفتر این‌قدر ارزش دارد که از خواسته‌های جنبش سبز عدول کنیم؟"

وی با یادآوری اظهارات هفته قبل "مصطفی کواکبیان" و اعلام برائت ضمنی او از جریان فتنه که با انگیزه پالس دادن به نهادهای نظارتی برای تأیید صلاحیتش بیان شده بود، ضمن منفعت طلب خواندن او گفت: من اینجا به صراحت می‌گویم، من به هیچ‌وجه دیگر اصلاح‌طلب نیستم، من با صدای بلند و با افتخار می‌گویم که خودم را اصلاح طلب نمی‌دانم.

واحدی، خاتمی را فردی فاقد پایه‌های اجتماعی در ایران دانسته و افزود: "توی این شرایط من معتقدم که این خیانت، به صراحت می‌گویم، این خیانت  به آرمان‌های مردم است که مردم را دلسرد بکنیم، یا آنها را به این نتیجه برسانیم که مقاومت فایده‌ای ندارد و آخرش سران اصلاح طلب قرار است کوتاه بیایند."

رجانیوز چهار خرداد سال جاری خبر داد:

«در آخرین تغییرات پروژه خاتمی و یارانش، فشار به نظام برای بازگشت به قدرت به عنوان اصل اساسی استراتژی مذکور در نظر گرفته شده است که بر همین مبنا اشاره تلویحی این جریان به تمایل برای امتیازدهی در میان سخنرانی‌های چهره‌های اصلی جریان مجمع روحانیون از یک سو و رد کردن این سخنان از سوی طیف تندرو اصلاح طلب برای واقعی نشان دادن صحنه از سوی دیگر در دستور کار قرار گرفته است.

همچنین برخی از افراد مانند علیرضا علوی‌تبار نیز مأمور شده‌اند به پروژه بازگشت خاتمی وجهه تئوریک بدهند تا این تلقی ایجاد نشود که این طیف برای بازگشت به قدرت حاضرند تمام آنچه را که به‌عنوان آرمان‌های جریان فتنه شناخته می‌شود، زیر پا بگذارند.

این بخش از جریان فتنه با هدایت خاتمی از یک سو تمایل خود را برای مشارکت سیاسی نشان می‌دهند و ما به‌ازای آن را داد و ستد امتیاز با نظام می‌دانند و از سوی دیگر نیز با روش "با دست پس زدن و با پا پس کشیدن" می‌گویند که در صورت برآورده نشدن انتظارات آن‌ها، انتخابات را تحریم خواهند کرد.

این در حالی است که این جریان به‌دلیل حفظ منافع خود هم که شده از اینکه به‌عنوان "جریان تحریمی" که مساوی با ضدانقلاب است، شناخته شود، ابا دارد و در صورت چراغ سبز نظام و تأیید صلاحیت حداقلی، هرگز انتخابات را تحریم نخواهد کرد، به‌طوری که در انتخابات مجلس هشتم نیز علی‌رغم تبلیغات گسترده مبنی بر تحریم انتخابات، در همین شهر تهران دو لیست انتخاباتی کامل با عناوین "اعتماد ملی" و "یاران خاتمی" ارائه کرد که شکست سنگینی نیز متحمل شد.»

در عین حال، خاتمی از روزهای ابتدای شکل‌گیری جریان فتنه به دنبال آن بود تا خود را رهبر اصلاحات و این جریان معرفی کند و با کمرنگ جلوه دادن نقش موسوی و کروبی، زمینه را برای حضور مجدد خود در قدرت و جلوگیری از حذف کامل این جریان به‌دلیل پیوند خوردن با فتنه فراهم کند؛ در این زمینه، چندین بار اخباری در مورد مشاجره لفظی او با موسوی نیز منتشر شد.

توهم "نیاز داشتن نظام" به حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات و آمادگی برای امتیاز دادن به آن‌ها اخیراً در خاتمی تقویت شده و بخشی از اظهارات او نیز در راستای همین توهم است. این در حالی است که درون مجموعه نظام اجماع مطلق وجود دارد که هر گونه بازگشت این جریان به عرصه سیاسی، منوط به محکوم کردن کامل، صریح و بدون کلی‌گویی جریان فتنه، توبه و جبران خسارات وارد شده و ظلم به کشور در اثر رفتارهای غیرقانونی است.


دیوان محاسبات، سازمان بازرسی، مجلس، دولت و دستگاه قضایی کجا هستند؟
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، فساد اقتصادی ، کرسنت
بلاتکلیفی در رسیدگی به تخلف شش‌میلیارد دلاری دولت خاتمی و پرونده کرسنت

محمد کاظم انبارلویی: تفریغ بودجه سال 83 چند ویژگی داشت. اولین ویژگی آن این بود که عملکرد خاتمی در آستانه تحویل دولت به احمدی نژاد در حوزه نفت و گاز ابهامات زیادی داشت. از جمله این ابهامات عدم واریز شش میلیارد دلار درآمد نفت به خزانه کشور بود. این واقعیت تلخ در تفریغ نفت سال 83 از برجستگی خاص برخوردار بود. دیوان محاسبات برای اولین بار در تاریخ تفریغ نویسی یک جلد از مجلدات تفریغ را به ارائه تفریغ نفت اختصاص داد.

دومین ویژگی تفریغ 83، گزارش ویژه از قراردادهای فروش گاز از جمله قرارداد کرسنت بود. گزارش تفریغ نفت سال 83 در خصوص قرارداد کرسنت،‌ 14 صفحه را به خود اختصاص داده بود. خلاصه قرارداد این بود که یک شرکت نفتی ثبت شده در کشور برمودا که مقیم شارجه بود طرف قراردادی است که گاز ایران را به مدت 25 سال خریداری می‌کند و در محدوده‌ کشور امارات به مصرف می‌رساند.

در حقیقت، ذی‌نفع این قرارداد امارات بود. بهای گاز تحویلی به کرسنت برای هفت سال نخست قرارداد بابت هر هزار  متر مکعب، 17،5 دلار بود و از سال هشتم قرارداد بهای آن براساس ضریب افزایش قیمت پایه نفت دبی که در این قرارداد 18 دلار تعیین شده است،‌ افزایش می‌یافت. شرکت یاد شده اعتبار و سابقه درخشانی در امور نفتی نداشت و در اجرای قراردادی دیگر با ایران هم دچار مشکلاتی بود.

قیمت فروش گاز به کرسنت در همان سال 20 درصد قیمت گاز در قرارداد ترکیه بود. ما همان سال یک هزار مترمکعب گاز را  به ترکیه 84 دلار می‌فروختیم، در حالی که مبنای قیمت فروش ما برای هفت سال هر هزار متر مکعب 17،5 دلار تعیین شده بود.

جالب اینجاست که در سال 83 قرارداد فروش گاز روسیه به اروپا هر هزار متر مکعب 230 دلار یعنی 14 برابر قیمت گاز در قرارداد کرسنت بود.

از آن جالب‌تر این بود که فروش گاز در داخل به صنایع پتروشیمی کشور در همان سال 21 دلار بابت هر هزار متر مکعب گاز بود.

در گزارش تفریغ بودجه سال 83 آمده بود این قرارداد فاقد هرگونه توجیه اقتصادی و مغایر با مصالح عمومی و به ضرر طرف ایرانی است و پیشنهاد فسخ و انحلال فوری قرارداد را داده بود. دادستان تهران اخیراً خبر بازداشت شش مدیر نفتی را که گفته می‌شود در ارتباط با قرارداد کرسنت است، اطلاع رسانی کرد.

وی تعداد دستگیر شدگان را 12 نفر نام برد که برخی از آنها مرتبط با پرونده یاد شده هستند که از مقامات دولتی نیستند.

آنچه در این ارتباط مطرح است، این است که زنگ خطر قرارداد کرسنت از سال 83  در تفریغ بودجه این سال به صدا درآمد. چرا پس از هفت سال هنوز نهادهای نظارتی این تخلف آشکار و یا بهتر بگوییم جرم را مورد رسیدگی قرار نداده‌اند.

دیوان محاسبات اگر چنین تخلفی را احراز کرد،‌ چرا وفق قانون و اختیاراتی که داشته، گام اول را برای رسیدگی به این جرم برنداشته‌ است؟

چرا نمایندگان مجلس که چشم و گوش ملت هستند، به این پرونده سنگین با شرحی که از آن در گزارش تفریغ بودجه سال 83 رفته، حساس نشدند و تعقیب و مجازات عاملان و مسببان آن را پیگیری نکردند؟

چرا سازمان بازرسی کل کشور در این مورد ساکت است؟ چرا دولت با داشتن یک نهاد نظارتی چون سازمان حسابرسی در این مورد اقدامی نکرده است؟ آیا نسبت به حقوق اقتصادی ملت و حقوق بیت‌المال باید شاهد چنین بی‌حسی باشیم؟

متخلفین پرونده چه نقشی در این بی‌حسی داشتند و کمیسیون برنامه و بودجه و دیوان محاسبات مجلس در این باره چرا ساکت است؟ این تخلف در دوران دولت آقای خاتمی رخ داده است. در دوران دولت احمدی نژاد با این فراز و فرودها در بر کناری‌ها و انتصاب‌ها، عاقدین قرارداد در نفت چه مصونیتی داشتند که هیچ کس متعرض آنها نشد؟

حالا  گذشته‌ها گذشته است. اکنون که زمان اطلاع رسانی در این باره شده، چرا از سوی دادستان محترم تهران اخبار و اطلاعات شفافی در اختیار افکار عمومی قرار داده نمی‌شود تا مردم حداقل در جریان رسیدگی به این پرونده ملی قرار گیرند.

آنچه اکنون در حوزه نظارت بر بیت‌المال می‌‌گذرد، یک نکته را بیش از پیش نمایان می‌سازد و آن اینکه نهادهای نظارتی مسئول به نحو اکمل به وظایف خود عمل نمی‌کنند.

چند سال پیش با اهتمام مرحوم حجت الاسلام و المسلمین فاکر رئیس وقت کمیسیون اصل 90، گزارش تخلف عدم اجرای ماده 151 قانون تجارت و تعطیلی وظایف بازرس قانونی در اعلام هر گونه تخلف و تقصیر مدیران به مجمع و اعلام هر گونه جرم به مرجع قضائی از صحن علنی مجلس قرائت شد.

آن روز وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی وقت، اهتمام لازم را در مورد این گزارش مبذول نکرد که هیچ، مفاد آن را نیز برنتابید. اکنون آیا وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی نیز نمی‌خواهد اجرای ماده 151 قانون تجارت را در سازمان حسابرسی نهادینه کند؟ انتظار عملکرد از یک نهاد نظارتی مانند دیوان محاسبات همان قدر انتظار معقولی است که از سازمان حسابرسی و سازمان بازرسی کل کشور می‌رود. این سه نهاد نظارتی اگر در تعامل با هم قرار گیرند این گونه شاهد تأخیرات و اطاله در رسیدگی‌های مالی و محاسباتی نخواهیم بود.


طراحی برای توجیه بخش خواهان بازگشت به قدرت جریان‌فتنه در"اعتماد"
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

مجمع روحانیون مبارز و در راس آن، سیدمحمد خاتمی در تلاش هستند تا با تبلیغات رسانه‌ای ضمن به فراموشی سپردن اقدامات خود در جریان فتنه 88 در افکار عمومی، زمینه را برای حضور مجدد خود در عرصه سیاسی کشور فراهم کنند؛ پروژه‌ای که انتخابات مجلس نهم یک نقطه عطف در آن به حساب می‌آید.

 
به گزارش رجانیوز، روزنامه "اعتماد" که پس از حدود یک سال و نیم توقیف، از روز شنبه مجددا انتشار خود را از سر گرفته است، در دور جدید انتشار خود به دنبال احیای وضعیت مطرود و منفعل اصلاح‌طلبان در عرصه سیاسی ایران بعد از حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری با محوریت مجمع روحانیون مبارز است.
 
این موضوع که به تاکنون از سوی برخی از کارشناسان سیاسی مطرح شده، در اولین روز انتشار اعتماد رنگ واقعیت به خود گرفت و در حالی که سیدمحمد خاتمی از سوی مردم به عنوان یکی از سران فتنه معرفی شده، این روزنامه دست به انتشار پررنگ پیام وی به خبرنگاران خود زد تا ضمن تلاش برای جدا نشان دادن خاتمی از میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نقش او به عنوان رهبر اصلاحات را مجددا زنده کند.
 
این سناریو درحالی از سوی «الیاس حضرتی» به عنوان مدیرمسئول اعتماد کلید زده شده که فعالان سیاسی معتقدند روند ابراز برائت از سران فتنه که سال گذشته و پس از حوادث پراکنده ۲۵ بهمن روند شتابانی به خود گرفته، امسال نیز ادامه پیدا خواهد کرد؛ موضوعی که با سخنان ابراهیم یزدی در آغازین روزهای سال ۹۰ کلید خورد و اکنون به خاتمی رسیده است.
 
مواضع و اقدامات هفته‌های اخیر سیدمحمد خاتمی حکایت از تلاش برای تعریف یک مرزبندی جدید با دیگر سران فتنه دارد؛ مساله‌ای که با انتشار برخی اخبار درباره انتشار قریب‌الوقوع یک نامه از سوی وی که در آن بر ضرورت تفکیک جریان اصلاحات از جریان فتنه تاکید شده، ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است.
 
این مساله از آنجایی مورد توجه فعالان سیاسی قرار گرفته که وی از روزهای نخستین شکل‌گیری جریان آشوب به دنبال آن بود تا خود را رهبر اصلاحات و این جریان معرفی کند و با کمرنگ جلوه دادن نقش میرحسین موسوی و مهدی کروبی، زمینه را برای حضور مجدد خود – پس از دوران ریاست جمهوری - در معادلات قدرت فراهم کند؛ موضوعی که با انتشار چندین باره برخی اخبار پیرامون درگیری شدید لفظی او با موسوی بر سر رهبری جریان موسوم به سبز، رنگ واقعیت به خود گرفت.
 
محمد خاتمی در ماه‌های اخیر از حمایت قاطع اعضای اصلی جریان اصلاحات برای به دست گرفتن دوباره پرچم جریان اصلاحات توسط خود مطلع شده و به همین دلیل به دنبال تعریف جدیدی از آرایش سیاسی در جبهه مخالفان نظام است تا مشروعیت از دست رفته اصلاحات را برگرداند. رئیس بنیاد باران در این زمینه به دنبال ایجاد یک «مرز ساختگی» بین جریان فتنه و طیف اصلاحات است تا از این طریق بتواند جریان متبوع خود را زیر تابلوی «اصلاح‌طلبان معتقد به چارچوب نظام» جمع کند و با معرفی خود به عنوان «ناجی» اصلاح‌طلبان، نه تنها از حذف این جریان جلوگیری کند که زمینه حضور مجدد آن را در عرصه سیاسی کشور فراهم کند.
 
وی در عین حال تلاش می‌کند خود را از زیر «آوار فتنه ۸۸» هم بیرون بکشد و همچون موسوی و کروبی به مرگ سیاسی تن ندهد. این سناریوی مطلوب خاتمی اما، با موانع سختی مواجه است. یکی از این موانع جدی این است که محمد خاتمی همچنان از سوی افکار عمومی به عنوان یکی از اضلاع مثلث سران فتنه شناخته می‌شود و مواضع وی و حزب متبوعش (مجمع روحانیون مبارز) در جریان اغتشاشات سال گذشته در فهرست اتهامات سنگین او به چشم می‌خورد.
 
بر این اساس، آقای خاتمی به همراه مجمع روحانیون به هدایت فتنه ۸۸، صدور بیانیه خونین روز شنبه ۳۰ خرداد ۸۸، حمایت از شعارهای انحرافی «نه غزه، نه لبنان» و «جمهوری ایرانی»، دفاع از جریان هتاک به روزعاشورا و بنیانگذار جمهوری اسلامی و... متهم است. او همچنین به اقدامات ضدانقلاب علیه نظام که زیر پرچم اصلاحات انجام شد، مشروعیت بخشید. رئیس بنیاد باران با وجود این واقعیت‌ها و در شرایطی که تا امروز حاضر به عذرخواهی و عقب نشینی از مواضع پیشین خود نشده، قصد دارد سناریوی ایجاد مرزبندی در جریان فتنه را پیش ببرد.
 
این کار‌شناسان معتقدند اکنون سیاسیون می‌دانند که با توجه به تنفر عمومی جامعه نسبت به سران فتنه، اگر خواستار ادامه فعالیت سیاسی در چارچوب نظام و جناح‌های مختلف هستند، حتما باید از این افراد دوری و این موضوع را هم رسما اعلام کنند؛ مساله‌ای که پایانی تلخ را برای تمامی اقدامات میرحسین موسوی و مهدی کروبی رقم زده است.

ناگفته های عسگر اولادی به خاتمی
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، حبیب الله عسگر اولادی ، سیدمحمد خاتمی

نظام براساس نسخه اصیل مکتب امام (ره) با بیگانه عمل می کند لذا تلطیف سیاسی در گرو پایان دادن به فحاشی ها و هتاکی ها به مقدسات نظام و حرکت در مسیر اخلاق و ادب و نزاکت سیاسی انقلاب است لذا احزاب و گروه های سیاسی اگر نتوانند در چهارچوب منافع ملی و رعایت اصول اخلاقی و نیز قواعد بازی در عرصه سیاست فعالیت کنند به دام دشمن می افتند و اعتبار و آبروی سیاسی خود را از دست می دهند.

باشگاه خبرنگاران: دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری در واکنش به سخنان اخیر خاتمی مبنی بر حل مناقشات سیاسی در داخل کشور،گفت: اگر جفا به امام، نظام و مردم از سوی برخی از احزاب و گروه های سیاسی خاتمه داده شود مناقشات در کشور حل خواهد شد.

* اگر جفا به امام، نظام و مردم خاتمه داده شود غائله ختم می شود

حبیب الله عسگر اولادی در خصوص سخنان اخیر خاتمی مبنی بر حل مناقشات سیاسی در داخل کشور گفت: خاتمی بحث صلح و آشتی را مطرح می کند که بحث خوبی است چرا که کسی از خشونت و بی مهری سود نمی برد اما سوال واقعی از ایشان این است که چرا همفکران شما جنگ را شروع کردند اکنون به دنبال صلح باشید و مردم و نظام به مجموعه شما چه کرده بودند که دوستان شما اقتدار ملی و مصالح کشور را در معرض عقدیدات دشمنان خونخواری قرار دادند که مثل گرگ اطراف ایران اسلامی پرسه می زنند تا کشورمان را همانند عراق و افغانستان آماج حملات تجاوز کارانه خود قرار دهند.

* پیاده نظام آمریکا با چراغ سبز دوستان خاتمی شرارت را شروع کردند

وی افزود: اگر خاتمی در طرح موضوع صلح و آشتی صادق است چرا پیاده نظام آمریکا در ایران با چراغ سبز دوستان و پس از انتخابات شرارت را شروع کردند و هنوز هم به شرارت های سیاسی خود خاتمه نداده اند اگر آن ها در اندیشه صلح و آشتی هستند باید برادری خود را با مردم و نظام نشان دهند. علیه منافقین و سلطنت طلب ها و سرویس های فعال سیا و موساد در ایران موضع بگیرند و از همنوایی رسانه ای با آن ها پرهیز کنند.

دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری اذعان داشت: نظام براساس نسخه اصیل مکتب امام (ره) با بیگانه عمل می کند لذا تلطیف سیاسی در گرو پایان دادن به فحاشی ها و هتاکی ها به مقدسات نظام و حرکت در مسیر اخلاق و ادب و نزاکت سیاسی انقلاب است لذا احزاب و گروه های سیاسی اگر نتوانند در چهارچوب منافع ملی و رعایت اصول اخلاقی و نیز قواعد بازی در عرصه سیاست فعالیت کنند به دام دشمن می افتند و اعتبار و آبروی سیاسی خود را از دست می دهند.

وی خاطر نشان کرد: از کسانی که یک زمان منشا خدماتی به امام، نظام و مردم بودند تعجب می کنم که چرا امروز بر اثر توطئه های دشمنان گرفتار غفلت خطرناک شدند و در برابر نظام و مردم صف آرایی کرده اند لذا بایستی بدانند که این صف آرایی هیچ گاه به زیان انقلاب و مردم نمی شود و پیروز این میدان مردم و به ویژه جوانان بصیر و آگاه نسل حاضر هستند.

* هیچ علامتی مبنی بر رها کردن گفتمان فتنه در برخی گروه های سیاسی دیده نمی شود

وی با بیان اینکه تا کنون هیچ علامتی مبنی بر رها کردن گفتمان آشوب و فتنه توسط برخی احزاب و گروه های سیاسی دیده نشده گفت: لازمه ورود به گفتمان سلام، آشتی و صلح پذیرش اشتباهات و قبول آداب عدم توفیق است.

عسگر اولادی با بیان اینکه یک انسان آزاداندیش هیچ دریغی از پذیرش اشتباه و خطای خود ندارد اذعان داشت: برخی احزاب و شخصیت های سیاسی خود را حق مطلق می دانند و هیچ منطقی را جز زور و فشار برای اثبات خود و به کرسی نشاندن حرف خود نمی شناسند به همین دلیل است که هنوز به کف خیابان و آشوب و تشویش اذهان عمومی می اندیشند.

دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری تصریح کرد: همه احزاب سیاسی باید بدانند راه برای صلح و آشتی بسته نیست کافی است که عقل خود را به کار ببندد و عدالت و انصاف را رعایت کنند.


بازخوانی نقش مجمع روحانیون مبارز در روز سیاه تهران
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، موسوی خوئینی ها ، مجمع روحانیون مبارز
30خرداد و خون‌هایی‌که خاتمی‌و خوینی‌ها باید پاسخگویش باشند+ عکس

روز پنجشنبه ۲۸ خرداد 1388، مجمع روحانیون مبارز اعلام کرد که روز شنبه ۳۰ خرداد، از ساعت ۱۶ راهپیمایی‌ اعتراضی از میدان انقلاب تا میدان آزادی برگزار خواهد کرد. پس از آنکه روز جمعه رهبر انقلاب اسلامی خواستار پایان اردوکشی خیابانی شد، این حزب سیاسی تا ساعت ۱۵ روز شنبه ۳۰ خرداد حاضر نشد تا اعلامیه راهپیمایی را لغو کند و فقط دقایقی مانده به ساعت ۱۶ یک مقام آگاه در مجمع روحانیون مبارز به خبرگزاری‌ها گفت: از آنجا که مجوزی برای راهپیمایی امروز صادر نشده و احتمال درگیری و برخورد از سوی نیروی انتظامی وجود دارد، ‌ لذا مجمع تصمیم گرفت که تجمع امروز را لغو نماید. این مقام آگاه با اشاره به امکان سوءاستفاده برخی عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر و احتمال بروز درگیری و آشوب و تبعات ناشی از آن گفت: برگزاری تجمع امروز را به مصلحت کشور نمی‌دانیم. در واقع موسوی خوئینی‌ها با عدم امضای بیانیه لغو تجمع، مسئول اصلی آشوب‌ها و خون‌های روز ۳۰ خرداد بود.

صبح روز شنبه ۳۰ خرداد اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی در نامه‌ای به میرحسین موسوی اظهار داشته بود: پس از اعلام نتایج انتخابات، هواداران جناب‌عالی در یک اقدام غیرقانونی با هجوم به خیابان‌ها و برهم زدن نظم و امنیت عمومی، فضای جامعه را به هم ریختند و در سایه این بی‌نظمی و بی‌قانونی عده‌ای سودجو و اراذل و اوباش به تخریب اموال عمومی، مزاحمت برای مردم، آتش زدن خودرو‌ها و موتوسیکلت‌های مردم، شکستن شیشه بانک‌ها و مغازه‌های هموطنان پرداختند و در این میان خود شما و هوادارانتان دیدید که ناجا منطبق با وظیفه ذاتی و قانونی، با اراذل و اوباش و اغتشاشگران با اقتدار برخورد کرد و با هوادارانتان مدارا و مماشات کرد. این مدارا تاکنون راهبرد پلیس بوده است و خود خوب می‌دانید که از این حیث ناجا مورد شماتت و عتاب برخی سایت‌ها نیز قرار گرفته است.

فرمانده نیروی انتظامی تصریح کرد: اعلام می‌نمایم که در صورت تداوم رویه کنونی ناجا در راستای حفظ نظم و امنیت جامعه و مردم، به صورت قاطع با اقدامات غیرقانونی براساس وظایف ذاتی خود برخورد خواهد کرد و جای هیچ گله‌ای وجود نخواهد داشت.

تصمیم قطعی برای آشوب

اما موسوی، کروبی و اعضای پشت پرده مجمع روحانیون تصمیم قطعی برای آشوب در روز ۳۰ خرداد گرفته بودند. در واقع پس از اظهارات قاطع رهبر انقلاب مبنی بر پایان اردوکشی‌های خیابانی و اغتشاش، سران فتنه تصمیم داشتند به هر نحو ممکن قطعیت سخنان رهبری را بشکنند تا راهی برای ادامه فتنه داشته باشند. از همین رو با هدایت ماهواره‌ها و سایت‌های جریان فتنه، جمعیتی حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر در خیابان‌های مرکزی تهران به صورت پراکنده تجمع کردند و به آشوب و اغتشاش پرداختند. آشوب و اغتشاشی که پربرخورد‌ترین روز در تاریخ جمهوری اسلامی را در پی داشت.

خیابان‌های ستارخان، میدان نواب، میدان جمهوری و خیابان‌های منتهی به خیابان آزادی صحنه درگیری شدیدی میان بسیج و نیروی انتظامی و اغتشاشگران بود. در خیابان ستارخان، یک دستگاه اتوبوس شرکت واحد و چند موتوسیکلت توسط اراذل و اوباش به آتش کشیده شد‏. اما کانون اصلی درگیری‌ها، حمله به مسجد لولاگر در خیابان آذربایجان بود. در درگیرهای اطراف مسجد لولاگر هفت نفر کشته شدند. چندی بعد سردار عراقی، فرمانده وقت فرمانده سپاه تهران بزرگ در این باره گفت: بسیجی‌های داخل مسجد لولاگر بیش از ۲ ساعت در حال کتک خوردن از اغتشاشگران بودند و حتی اغتشاشگران این پایگاه را آتش زدند اما یک تیر از بسیجیان شلیک نشد ولی در دنیا گفتند که بسیجیان مردم را کشتند اما داخل خودشان افرادی بودند که به مردم شلیک کردند و به نام بسیجی، نیروی انتظامی و بچه‌های وزارت اطلاعات تمام می‌کردند. حمله به پایگاه بسیج مقداد نیز از برنامه‌های اغتشاشگران در روز ۳۰ خرداد بود. در این روز بی. بی. سی فارسی گزارش داد که میرحسین موسوی در خیابان جیحون حاضر شده و گفته که من غسل شهادت کرده‌ام که این خبر از سوی سایت قلم تکذیب شد.

از سوی دیگر در حالی که سایت کلمه وابسته به میرحسین موسوی ساعت ۱۲: ۵۱ این روز از انتشار بیانیه مهم وی تا ساعتی دیگر خبر می‌داد، ساعت ۲۰: ۴۲ همین سایت در خبر دیگری نوشت: با توجه به درگیری‌های شدیدی که امروز عصر در تهران رخ داد، مهندس میرحسین موسوی صدور بیانیه خود را به تعویق انداخت. این سایت در حالی که از اغتشاشگران به عنوان مردم یاد می‌کرد، افزود: طبق اعلام قبلی قرار بود تا امروز عصر بیانیه جدید میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران منتشر شود اما با توجه به برخوردهای شدید نیروهای نظامی با مردم، مهندس موسوی صدور این بیانیه را به تعویق انداخت. دستگیری فائزه هاشمی در خیابان آزادی هم از اتفاقات روز ۳۰ خرداد بود. چند روز بعد هاشمی رفسنجانی در این باره گفت که فائزه به قصد خوردن ساندویچ به محل آشوب‌ها رفته بود.

اما آنچه 30 خرداد را به یک روز سیاه برای مجمع روحانیون و فتنه‌گران تبدیل کرد، قتل مشکوک «ندا آقاسلطان» بود؛ ماجرایی که برای یک سال خوراک تبلیغاتی رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی ایران را آماده کرد و سنگین‌ترین حملات تبلیغاتی و رسانه‌ای علیه ایران را فراهم کرد و نهایتا با تهیه چندین مستند مشخص شد که دکتری به نام «آرش حجازی» در پشت پرده این جنایت قرار داشته است.
به هر روی در حالی روز ۳۰ خرداد، آفتاب غروب کرد که ده‌ها نیروی امنیتی زخمی و خیابان‌های مرکزی تهران غرق در آتش و سنگ و کلوخ بود. بعد‌ها اعلام شد در درگیری‌های روز ۳۰ خرداد بیش از ۱۰ نفر کشته شدند.


طراحی پروژه، از وحدت ملی تا انقلاب مخملی/ 1
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، انقلاب مخملی
چرا خاتمی نمی‌خواست بیاید، چرا مجبور به اعلام حضور و کناره‌گیری شد؟

انتخابات ریاست جمهوری دهم از جهات متعدد یکی از حساس ترین رویدادهای سیاسی تاریخ پس از انقلاب اسلامی بود. با روی کارآمدن دولت نهم در تیر ماه 84 شاید مدتی طول کشید تا جریان مخالف گفتمان امام و انقلاب در داخل و خارج از ایران دریافتند که خطری بزرگ همه دارایی و اندوخته آنان در بخش‌های مختلف حاکمیت و سرمایه گذاری وسیعی را که طی سال‌های طولانی برای تهی کردن نظام جمهوری اسلامی از روح عدالت خواهی،‌ استکبار ستیزی و ولایت پذیری و در یک کلمه اصولگرایی به معنای واقعی آن، بدان امید بسته بودند، تهدید می‌کند و لازم است تا هرچه زودتر برای ادامه حیات خود در جامعه سیاسی ایران چاره‌ای بیندیشند.

 
به گزارش رجانیوز، به فاصله‌ای کوتاه از سوم تیر 84 ‌و پس از آن که آشکار شد دولت نهم با تمام توان اراده کرده تا گفتمان مظلوم امام و انقلاب را به صحنه دستگاه اجرایی کشور بازگرداند، جبهه‌ای بزرگ به وسعت همه آن کسانی که تا امروز آشکارا و نهان به تعبیر رهبر معظم انقلاب کینه امام را در دل داشتند و دارند و با حاکم شدن گفتمان امام و انقلاب در دولت همه هویت سیاسی خود را بر باد رفته می‌دیدند، ‌شکل گرفت تا جلو تحقق این هدف به هر قیمت ممکن گرفته شود.
 
با این وجود اما دولت نهم به شهادت لحظه به لحظه چهار ساله اش، بر عهد خود با مردم مومن و انقلابی ایران پایبند بود و تا آنجا که در توان داشت کوشید آرمان‌های امام و انقلاب، فرمایشات رهبر انقلاب و در مرحله بعد منافع مردم را پیش پای هوس‌های زودگذر سیاسی یا باج خواهی‌های مستمر کسانی که منفعت خویش را بر هر ارزش و آرمان دیگری مقدم می‌داشتند، قربانی نکند و البته هزینه این ایستادگی را نیز تمام و کمال پرداخت.
 
اما در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری در خرداد 1388 به وضوح دیده می‌شد که مجموعه مخالفان گسترش خط امام و انقلاب در دستگاه اجرایی کشور، تصمیم خود را برای مسدود کردن راه تداوم این مسیر گرفته بودند و ائتلافی بزرگ و اغلب پنهان و نانوشته از افراد و جریان‌های مختلف برای تحقق این هدف شکل گرفت.
 
گستره طیف‌های حاضر در ائتلاف "نه" به دولت نهم به گونه‌ای بود که می‌توان گفت در طول تاریخ بعد از انقلاب اسلامی هرگز چنین برنامه ریزی و صف آرایی برای زمین زدن یک دولت مشاهده نشده بود. در این شرایط، تکلیف کسانی که آرزوهای دیرینه خود درباره استقرار دولت اسلامی همسو با ولایت فقیه را در این دولت متجلی دیده بودند بسی سنگین تر از هر زمان دیگری بود. در زمانه‌ای چنان حساس که تیرهای بلا و فتنه از هر سو می‌بارید، حمل تیغ بصیرت و شناخت تکلیف و عمل به آن، قبل از هرچیز مستلزم بهره مندی از لطف و عنایت الهی و در مرحله بعد داشتن بصیرتی  ژرف و درکی صحیح از مجموعه تحولاتی بود که از حدود 5/1 سال پیش در بخشی از جامعه سیاسی ایران رخ داده بود  و البته سابقه برخی از آنها به سال‌های بسیار دور نیز باز می‌گشت. این نوشته تحلیلی- تبیینی تلاشی است مختصر اما حتی المقدور دقیق و جامع برای بازخوانی آن ایام بویژه که در آسیب شناسی فتنه 88 بسیاری از تحلیل گران فقط به حوادث بعد از انتخابات 88 می‌پردازند و عموما از حوادث و صف بندی‌های قبل از انتخابات 22 خرداد غفلت می‌کنند. در حالی که با مرور این مقطع از تاریخ انقلاب می‌توان به دلایل و نحوه شکل گیری جریانی به نام خواص مردود در کنار اصحاب فتنه پی برد که مهمترین کارش در آن ایام تنفس مصنوعی به جریان فتنه و کودتای سبز بود. 9 دی البته از این پس تا 22 بهمن امسال، در طول سالگرد هشت ماهه دفاع مقدس جنگ نرم، هر هفته با اختصاص یک صفحه حوادث فتنه 88 را مرور خواهد کرد تا  به تعبیر امام خمینی، درست آنچه امروز برای ما واضح و روشن است برای نسل‌های آینده مبهم نباشد.
 
بازی خاتمی و انتخاب 88
 
از چند سال پیش و شاید از فردای پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ، جریان‌های افراطی اصلاح طلب در ایران به این نتیجه رسیدند که اگر در شیوه فعالیت سیاسی خود تغییری اساسی به عمل نیاورند، این امکان وجود دارد که برای همیشه توسط مردم از صحنه سیاسی کشور حذف شوند و دیگر هیچگاه امکان بازگشت به دولت را نیابند. به ویژه شکست سختی که هاشمی رفسنجانی در عین ناباوری آنها، به عنوان کاندیدای اجماعی «تمام لیبرال‌ها و سکولارها» در مقابل نماینده تفکر ناب اصولگرایی پذیرفت، این خطر را در ذهن اصلاح طلبان غربگرا هرچه پررنگ تر کرد.
 
اصلاح طلبان هنوز از شوک 3 تیر 84 خارج نشده بودند که نتیجه انتخابات مجلس هشتم نیز چون پتکی گران بر سر آنان فرود آمد. آنان با وجود آنکه به گفته غلامحسین کرباسچی دبیرکل حزب کارگران در آن انتخابات برای بیش از 180 کرسی، دارای قدرت رقابت کامل بودند- هر چند واقعیت این بود که برای همه کرسی‌ها رقابتی کامل وجود داشت- حتی موفق به تشکیل یک «اقلیت قدرتمند» در مجلس هشتم هم نشدند و عملا روشن شد که شیب سقوط غربگرایان ایرانی تندتر شده است.
 
بهزاد نبوی در جلسه‌ای پس از انتخابات مجلس هشتم برای توصیف وضعیت سیاسی اصلاح طلبان در آن مقطع و پیش بینی آینده سیاسی این جریان، از تمثیل خاصی استفاده می‌کند. نبوی می‌گوید: «نتیجه انتخابات مجلس هشتم نشان داد که اگر ما نتوانیم در انتخابات ریاست جمهوری دهم خود را مجددا به نوعی وارد ساختار قدرت کنیم، این نظام تصمیم خودش را گرفته و همان بلایی را سر ما خواهد آورد که ابتدای انقلاب بر سر نهضت آزادی آورد؛ یعنی اصلاح طلبان تار و مار می‌شوند و برای همیشه تبدیل به یک گروه ضعیف و حاشیه‌ای در صحنه سیاسی ایران خواهند شد.»
 
این اظهارنظر نبوی که تنها یکی از چند ده اظهارنظر مشابه است، نشان می‌دهد که در واقع اصلاح طلبان از هنگام روشن شدن نتیجه انتخابات مجلس هشتم دیگر به طور قطعی به این باور رسیدند که بازی انتخابات ریاست جمهوری دهم برای آنها «بازی مرگ و زندگی» است و اگر نتواند حضوری موثر در این انتخابات ریاست جمهوری دهم داشته باشند، باید حیات سیاسی خود را برای همیشه خاتمه یافته تلقی کنند. به این ترتیب بود که «اجتناب از مرگ طبیعی» به استراتژی همگانی جریان اصلاح طلب در ایران تبدیل شد.
 
پس از روشن شدن دورنمای وضعیت دشواری که غربگرایان در پیش داشتند، سوال مهم پیش رو این بود که چگونه می‌توانند از این وضعیت خلاص شوند و آیا اساسا راه خلاصی وجود دارد؟ پس از چند ماه بحث و بررسی فشرده داخلی- که اصلاح طلبان آن را «فرایند انتقاد از خود» نام نهاده بودند- تقریبا تمامی بخش‌های جریان دوم خرداد به این نتیجه رسیدند که تنها کسی که توان ورود به یک «رقابت موثر و معنادار» با محمود احمدی نژاد در انتخابات خرداد 88 را دارد،‌ محمد خاتمی است و هیچ شخص دیگری که بتوان از این حیث بر روی او به طور مطمئن حساب کرد وجود ندارد.
 
این نتیجه گیری در محافل داخلی اصلاح طلبان در حالی انجام شد که خاتمی اساسا هیچ آمادگی برای حضور دوباره در صحنه‌ای چنین حساس و پر تب و تاب در حود احساس نمی‌کرد و چنان که پیشتر به صراحت گفته بود، خود را یک «بازنشسته سیاسی» می‌دانست. اصلاح طلبان پس از چند بار مراجعه به او دریافتند که او به هیچ وجه آماده ورود به عرصه انتخابات نیست و علاقمند است خود را برای همیشه از آوردگاه‌هایی چنین سخت و نفس گیر کنار بکشد و در کنج عافیت به فعالیت‌های دلخواهش همچون مسافرت به این گوشه و آن گوشه دنیا بپردازد و یا نهایتا با هر زوری که هست خود را عنوان یک مقام مسئول در یکی از نهادهای بین‌المللی جا کند. «بی میلی» مفرط خاتمی به پذیرش درخواست‌های کسانی که کاندیدا شدن او را تنها راه «بقا» در صحنه سیاسی کشور می‌دانستند،‌ این گروه را به فکر فرو برد که چگونه باید او را متقاعد به حضور دوباره در صحنه انتخابات کنند و به عبارتی با طراحی کدام پروژه موفق خواهند شد تا او را به این صحنه «کشانده» و «ناچار از کاندیداتوری» کنند؟! به این ترتیب یک پروژه بزرگ برای «کاندیدا کردن اجباری خاتمی» توسط حزب مشارکت، سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون مبارز طراحی شد که اوج آن در دو ماه پایانی سال 1387 اجرایی شد.  
 
چرا خاتمی نمی‌خواست کاندیدا شود؟
 
در این مدت خاتمی با چهار استدلال زیر دائما با درخواست‌های پی در پی اطرافیان مبنی بر لزوم پذیرش کاندیداتوری مخالفت می‌کرد.
 
1- استناد به مخالفت ضمنی رهبری. خاتمی در جلسه‌ای خصوصی به دوستانش تأکید کرد که مطمئن است رهبری با حضور مجدد او در انتخابات ریاست جمهوری و اساسا با رئیس جمهور شدن مجدد او مخالف است و استنباط او از دیدار با رهبری در زمستان 87 هم همین بوده است. او در آن جلسه تأکید کرد هزینه رئیس جمهور شدن در ایران در شرایطی که می‌دانیم رهبری با آن مخالف است، بسیار بالاتر از آن است که برخی تصور می‌کنند.
 
2- تأکید بر مطمئن نبودن از داشتن آرای کافی. خاتمی در مدت مورد بحث بارها به دوستان خود تأکید کرد به نظرسنجی‌هایی که خصوصا از طریق کانال‌های مرتبط به آقای هاشمی انجام می‌شود و در آنها رأی او بسیار بالاتر از احمدی نژاد است، باور ندارد و آنها را عملیات روانی دوستانش علیه خویش می‌داند. خاتمی در مواردی از طریق افراد نزدیک به هاشمی نظرسنجی‌هایی دریافت کرده بود که در آنها رأی او 10 میلیون بیشتر از احمدی نژاد محاسبه شده بود! او البته خیلی زود متوجه شد که نظرسنجی‌های مهدی هاشمی بیشتر نظر سازی‌هایی برای کشاندن او به صحنه است تا اینکه به واقع دربر گیرنده حقیقتی تازه باشد. صفار هرندی از قول علی احمدی وزیر آموزش و پرورش دولت نهم روایت می‌کند که در سفری در زمستان 87 ، در هواپیما کنار خاتمی نشسته بوده و خاتمی احمدی نژاد را پیروز قطعی انتخابات آتی نامیده است و محبوبیت او را در استان‌ها به چشم خود دیده است.
 
3- اجماع قطعی اصولگرایان در صورت کاندیدا شدن خاتمی. یکی از مهم ترین استدلال‌های خاتمی در مخالفت با پذیرش کاندیداتوری این بوده است که در صورت ورود او به صحنه، قطعا جریان اصولگرا و حتی اصولگرایانی که دلخوری‌هایی شدید از احمدی نژاد دارند پشت سر او تجمع خواهند کرد و هیچ رأیی از سبد اصلاح طلبان منتقل نخواهد شد و اصلاح طلبان باید آرزوی شکاف در اردوگاه اصولگرایی را- که برای شکست احمدی نژاد حساب فراوانی روی آن کرده بودند- برای همیشه فراموش کنند. خاتمی از ابتدا تأکید داشت که نباید اجازه داد چنین اتفاقی بیفتد و اصلاح طلبان تنها در صورتی می‌توانند به پیروزی در انتخابات امید داشته باشند که جریان اصولگرا دچار تفرقه و تشتت باشد. او معتقد بود حضورش اجماع را به اصولگرایان هدیه خواهد کرد در صورتی که بی حضور او قطعا مخالفانی از اصولگرایان در مقابل احمدی نژاد خواهند ایستاد. البته برخی از اصولگرایان بویژه با ارسال سیگنال‌هایی از درون مجلس این خدمت را به خاتمی کردند ولی باز تحلیل او به واقعیت نپیوست.
 
4- عدم اجماع در میان اصلاح طلبان. خاتمی در جلسات متعددی پیش از اعلام علنی کاندیداتوری به نزدیکان خود گفته بود که مسئله میان او و کروبی «حیثیتی» شده است و به احتمال قوی کروبی به نفع او کنار نخواهد رفت. او در همان جلسات تأکید کرده رقابت با فردی چون مهدی کروبی را «یک فاجعه تاریخی» برای جریان چپ می‌داند و حاضر نیست باعث و بانی چنین امری باشد. وی ضمنا اضافه می‌کند که تازه کروبی فقط یکی از اصلاح طلبانی است که خودشان را برای رقابت با او آماده کرده‌اند و احتمالا افراد دیگری چون میرحسین موسوی، محد علی نجفی و ... هم به میدان خواهند آمد. خاتمی از این اظهارات نتیجه می‌گیرد که جریان اصلاح طلب با کاندیداتوری او- بر خلاف جریان اصولگرا- به هیچ وجه خلوت نخواهد شد و لذا بهتر است فرد دیگری که شانس بیشتری برای اجماع دارد، وارد میدان شود.
 
با وجود تأکید مستمر بر این چهار مورد، خاتمی نهایتاً نتوانست در مقابل فشارهای سهمگین اطرافیانش مقاومت کند و آنها موفق شدند به روش‌های مختلف او را ناچار از پذیرش کاندیداتوری کنند. در واقع نکته حائز اهمیت در اینجا این بود که توجه کنیم یک اقلیت کاملا تندرو و رادیکال توانست از طریق چند ماه عملیات روانی مستمر، خاتمی را در حالی که هیچ کدام از نگرانی هایش برطرف نشده و کاملا از عاقبت کار خائف و هراسان بود به صحنه بکشاند. نفس این اتفاق که چنین جماعتی می‌توانستند خاتمی را 180 درجه بر خلاف میلش وادار به کاری کنند او برای مخالفت با آن ده‌ها دلیل دارد، پدیده‌ای فوق العاده درخور توجه است. معنای واضح چنین اتفاقی این بود که خاتمی بیش از آنکه خود تصمیم گیرنده باشد توسط یک جمع خاص و تندرو مدیریت می‌شد و این وضعیتی بود که هم در دوره گذشته حضور او در رأس قدرت وجود داشت و هم از آن پس وجود می‌داشت. 
 
چرا خاتمی مجبور به اعلام حضور شد؟
 
اگر بخواهیم خلاصه عللی را که موجب به صحنه کشانده شدن خاتمی شد فهرست کنیم با توجه به اخبار مراودات داخلی اصلاح طلبان،‌ موارد زیر کاملا برجسته بود:
 
1- تهدید به پراکنده شدن از دور خاتمی. خاتمی در آن ایام، به ویژه در دو ماه پایانی سال 1387، از جانب تندروهایی که قصد داشتند او را به هر قیمت ممکن به صحنه بکشاند تهدید می‌شد که اگر کاندیداتوری را نپذیرد، از دور او پراکنده می‌شوند و او را تنها می‌گذارند و به این ترتیب همه اعتبار و آبرو و وجاهت خود را در میان اصلاح طلبان و بلکه تمام آینده سیاسی خود را از دست خواهد داد. حقیقت این است که خاتمی خود را به این جمع رادیکال به شدت وابسته می‌دانست و به نقش کلیدی آنها در تدبیر امور خود کاملاً واقف بود. به همین دلیل خاتمی خوب می‌دانست که اگر قرار باشد این افراد دیگر دور و بر او نباشند، چیزی بیش از یک آدم معمولی در فضای سیاسی کشور نخواهد بود و همین عامل بود که «نه» گفتن به آنها توسط خاتمی را بی نهایت دشوار می‌کرد.
 
2- تهدید به تحریم. خاتمی در مذاکرات خصوصی خود با دوستانش در زمستان 87 مکرراً از آن‌ها درخواست کرده بود اجتماع پشت سر میر حسین موسوی را بپذیرند و او را از حضور در صحنه انتخابات معاف بدارند. اما به دلایلی که بعداً به آن خواهیم پرداخت، اطرافیان خاتمی احساس می‌کردند خاتمی می‌خواهد از موسوی یک راه فرار برای خود بسازد و به همین دلیل به قاطع ترین زبان ممکن سعی کردند این راه را بر او ببندند. از جمله در یک مورد یکی از چهره‌های کلیدی اصلاح طلبان به خاتمی گفت که اگر کاندیداتوری را نپذیرد، حامیان او به هیچ وجه پشت سر موسوی نخواهند رفت، بخش کوچکی از آنها به کروبی می‌پیوندند و بخش بسیار بزرگتری انتخابات را تحریم خواهند کرد. در این صورت این خاتمی است که برای همیشه باید هزینه‌های تحریم انتخابات از جانب یارانش را بپردازد.
 
3- وعده حل مشکل موسوی و کروبی. حامیان خاتمی در عین حال سعی کردند به او اطمینان دهند که جبهه اصالحات نهایتاً به نفع او خلوت خواهد شد و او که بیاید و قطعاً اعلام حضور کند میرحسین دیگر نمی‌آید و وقتی میرحسین نیاید در لحظه آخر، کروبی را هم می‌توان بیرون کرد. به تعبیر دیگر اطرافیان خاتمی عقیده داشتند موسوی خودش انگیزه چندانی برای ماندن و رقابت با کسی چون خاتمی ندارد وکروبی هم نهایتاً هنگامی که احساس کند تمامی جبهه اصلاحات پشت سر خاتمی اجتماع کرده ناچار از بازاندیشی مجدد درباره کاندیداتوری خود خواهد شد و می‌توان از طریق مراجعه مکرر او را به انصراف از کاندیداتوری واداشت.
 
4- فاصله صفر خاتمی با پیروزی. یکی از استدلال‌هایی که دائماً برای خاتمی  تکرار شد این بود که دائما به او می‌گفتند که فاصله اش با پیروزی صفر است. نظر سازی‌های متعدد که در آن ایام به او ارائه شد نیز کاملاٌ در همین راستا بود. علاوه بر این، اطرافیان خاتمی سعی می‌کردند با افزایش درخواست‌ها و تعمیق فعالیت ستادی، خاتمی را در موقعیتی قرار دهند که نتواند به درخواست آن‌ها نه بگوید. در واقع تلاش شد خاتمی متقاعد شود که اگر حضور در صحنه انتخابات را بپذیرد به آسانی قادر به پیروزی خواهد بود.
 
5- تهدید نسبت به آینده. یک تهدید بسیار موثر در پذیرش کاندیداتوری از جانب خاتمی این بود که به او گفته شد اگر کاندیدا نشود، یک فرصت منحصر به فرد برای بازگشت اصلاح طلبان به قدرت را ضایع کرده و با تبدیل کردن اصلاح طلبان به یک «اپوزیسیون مرده»  وضعیتی به وجود خواهد آورد که نظام و اصولگرایان می‌توانند فشارها را بر آنان حداکثری کنند. در روزهای پایانی منتهی به حضور خاتمی این تهدید از جانب برخی اطرافیان خطاب به او مطرح شد که اگر کاندیدا نشود مسئول همه فشارهایی خواهد بود که از این پس به اصلاح طلبان وارد می‌شود و هر اتفاقی که در هر گوشه برای یک اصلاح طلب رخ دهد همه از چشم او خواهند دید. به تعبیر یکی از نزدیکان خاتمی، او اگر کاندیدا نمی‌شد «تا ابد بدهکار همه اصلاح طلبان باقی می‌ماند». 
 
چرا خاتمی کنار رفت؟
 
در فاصله زمانی اعلام کاندیداتوری رسمی خاتمی تا زمانی که او در اواخر اسفند 87 از حضور در انتخابات انصراف داد، اتفاقاتی رخ داد که علت کنار رفتن خاتمی را باید در آنها جست. اما علاوه بر این توجه به این نکته لازم است که زمینه‌های رسیدن به چنین تصمیماتی از پیش در ذهن خاتمی وجود داشت و همین پیش زمینه‌های ذهنی بود که قدرت مقاومت خاتمی در مقابل حوادث رخ داده در فاصله کوتاه اعلام کاندیداتوری تا انصراف را به شدت کاهش داد و نهایتاً اراده او را درهم شکست. پیش از آنکه به علت‌های اصلی انصراف خاتمی از کاندیداتوری بپردازیم، توجه به این نکته لازم است که نزدیکان خاتمی از همان فردای اعلام رسمی او برای حضور در صحنه انتخابات در گفتگوهای داخلی خود نسبت به اینکه او «لرزان» و «بی انگیزه» است و هر لحظه ممکن است صحنه را خالی کند به شدت ابراز نگرانی می‌کردند و تأکید داشتند باید ترتیبی داده شود تا «راه‌های بازگشت خاتمی به عقب» مسدود و حضور او در صحنه تثبیت شود.  
 
پروژه جدید مشارکت و سازمان
 
به این منظور سازمان مجاهدین انقلاب، جبهه مشارکت و مجمع به سرعت دو پروژه جدید زیر را طراحی کرده و به اجرا گذاشتند:
 
1- تلاش برای منصرف کردن میرحسین موسوی از حضور در انتخابات. این عده با توجه به اصرارهای قبلی خاتمی دربار لزوم حمایت از موسوی- که البته چنانکه گفتیم مورد پذیرش واقع نشد و علاوه بر آن مشکوک بودن به چهار جلسه مذاکرات خصوصی خاتمی و موسوی می‌دانستند که فعالیت‌های او می‌تواند نقشی عمده در گذشتن تردیدهای خاتمی از آستانه تحمل وی داشته باشد و او را از پا بیندازد یا لااقل بهانه لازم برای کناره گیری را به دست وی بدهد. به همین جهت بلافاصله پروژه‌ای با محوریت سازمان مجاهدین طراحی شد تا به هر شکل ممکن موسوی از ادامه فعالیت انتخاباتی مأیوس و عرصه را به نفع خاتمی ترک کند. اطرافیان خاتمی برای رسیدن به این هدف،‌ پروژه‌هایی مانند شایعه سازی علیه موسوی، مراجعات پی در پی به وی و ارائه درخواست انصراف و همچنین توطئه چینی علیه اطرافیان موسوی به منظور جدا کردن آنها از وی را اجرا کردند. موسوی البته در مقابل همه این فشارها مقاومت کرد و ضمن تأکید بر اینکه «نهایتا مقابل خاتمی نخواهد ایستاد» به تداوم فعالیت‌های خود اصرار ورزید.
 
2- تعمیق فعالیت‌های ستادی. دومین پروژه اطرافیان خاتمی برای تثبیت حضور او در صحنه این بود که بلافاصله ستاد انتخاباتی خاتمی را در تهران و شهرستان‌ها دایر کردند و هر روز ده‌ها خبر و برنامه جدید درباره فعالیت‌های ستاد منتشره به اطلاع خاتمی رسانده می‌شد تا او کاملا به این نتیجه برسد که دیگر امکان بازگشت به عقب و به هم زدن این تشکیلات وسیع و سرخورده ساختن افراد کثیری که در آن‌ها مشغول کارند وجود ندارد. محمدرضا عارف که پیش از اعلام رسمی حضور خاتمی در صحنه به عنوان یک رقیب بالقوه برای وی به صحنه آمده بود،‌ طبق یک برنامه از پیش طراحی شده همه ستادهای خود را در اختیار خاتمی قرار داد البته پذیرفت که خود ریاست سوری و اسمی آن را بر عهده بگیرد.
 
همه این پروژه‌ها به دقت انجام شد اما خاتمی در واقع به راه خود می‌رفت و عواملی در ذهن او وجود داشت که به رغم اعلام حضور ظاهری نه فقط نتوانسته بود آنها را از فکر خود بزداید بلکه روز به روز درگیری درونی اش با آنها بیشتر هم می‌شد.
 
خلاصه علت‌هایی که نهایتاً خاتمی را به کنار کشیدن از صحنه انتخابات واداشت و او خود در گفت و گوهای خصوصی به آنها تصریح کرده بود در بندهای زیر آمده است.
 
1- یقین قطعی به باخت. خاتمی در یکی از دو روز باقی مانده تا زمان اعلام انصراف خود چند بار به دوستان خود تأکید می‌کرد که قطعاً رأی کافی برای پیروزی بر احمدی نژاد در دور اول انتخابات را ندارد و رفتن به دور دوم هم برای او به معنای شکست حتمی است. این اظهارات نشان می‌داد خاتمی هیچ کدام از القائات اطرافیانش را درباره قطعی بودن پیروزی بر احمدی نژاد باور نکرده و خود کاملا به این نتیجه رسیده که نمی‌تواند احمدی نژاد را شکست دهد. سفر رئیس جمهور به یزد و استقبال باشکوه از او در حالی که سفرهای استانی خاتمی با شکست محسوسی همراه بود، به قوت یافتن این موضوع در ذهن خاتمی کمکی موثر کرد.
 
2- عدم تمایل به ریاست جمهوری با علم به مخالفت رهبری. درست است که اطرافیان خاتمی و آقای هاشمی خصوصاً، تلاش کردند او را متقاعد کنند که رهبری با ریاست جمهوری او مخالف نیست اما خود او نسبت به این موضوع یقین داشت که قضیه برعکس است و رهبری علاقه‌ای به تکرار دوران هشت ساله اصلاحات ندارد و لذا پی در پی به دوستانش می‌گفت که آنها نمی‌دانند معنای مخالفت آقای خامنه‌ای با یک موضوع یعنی چه و مشکلاتی که بعد از پیروزی وجود خواهد داشت، تازه اگر بتوان پیروز شد- ده‌ها برابر مشکلات پیروز شدن است. در آخرین ساعت قبل از اعلام انصراف خاتمی صراحتاً به دوستان خود گفت که «10 درصد به قبل از انتخابات فکر می‌کنم و 90 درصد به بعد از انتخابات»
 
3- بازشدن روزنه فراری به نام "میرحسین موسوی". عامل دوم در انصراف خاتمی که عامل کلیدی محسوب می‌شد این بود که او در واقع به خوبی می‌دانست که باقی ماندن در صحنه انتخابات مستقیماً به معنای قربانی شدن اوست (به تعبیر خودش در یک جلسه خصوصی : چه ببرم و چه ببازم، بازنده هستم) و طبعاً با وجود تمام وابستگی که به اطرافیان خود داشت، نمی‌توانست خود را در مقام یک قربانی تصور کند که صرفا برای نجات آنها به میدان آمده است. به همین دلیل او در واقع کاندیداتوری موسوی را به مثابه یک فرصت عالی برای فرار از این صحنه سراسر ضرر مغتنم شمرد و به اطرافیان اجازه نداد این فرصت را از او بگیرند. به همین دلیل بود که او با به صحنه آمدن موسوی به هیچ کدام از مخالفت‌ها و تهدیدهای اطرافیانش وقعی ننهاد و تأکید کرد که تصمیم او در کنار کشیدن از صحنه قطعی است. موسوی راه فراری را که خاتمی به آن نیازمند بود و به دنبال آن می‌گشت در اختیار او گذاشت و خاتمی هم در استفاده از این فرصت گریز درنگ نکرد.
 
4- تلاش برای چهره‌ای صادق و اخلاقی از خود. خاتمی چنانکه گفتیم به خوبی می‌دانست که انتخابات را خواهد باخت و از جمله نگران بود که به این ترتیب تمامی سرمایه اجتماعی و محبوبیت باقی مانده مردمی خود را از دست بدهد. به طور خاص نگرانی خاتمی این بود که اگر پیش از نوروز و به بهانه حضور میرحسین انصراف ندهد ناچار خواهد شد شب انتخابات دست به این کار بزند و به این ترتیب مردم تصور خواهند کرد او از ابتدا به میدان آمده بود که در دقیقه 90 کنار برود و این با تصویر صادقانه‌ای که مردم از او دارند، منافات پیدا خواهد کرد. به همین دلیل خاتمی تأکید می‌کرد که «اگر قرار است انصراف بدهم باید همین حالا، این کار را بکنم» علاوه بر این خاتمی امیدوار بود که بتواند با کنار کشیدن به نفع موسوی چهره‌ای اخلاقی از خود به نمایش بگذارد که خود را فدای «به راه نیفتادن جنگ قدرت درون اصلاح طلبان» کرده است و به این ترتیب اندک وجاهت و آبرویی برای آینده خود ذخیره کند.
 
خاتمی با استناد به مجموعه این استدلال‌ها در میان دوستان خود، خویش را از گرداب مهیب حضور در انتخابات دهم نجات داد و حاضر به پذیرش ریسک رقابت با احمدی نژاد که می‌دانست به احتمال قریب به یقین منجر به باخت مفتضح اوخواهد شد، نشد. به این ترتیب می‌توان گفت که خاتمی در واقع با اعلام کاندیداتوری و سپس انصراف عجولانه و یکباره، خود را نه فقط از صحنه انتخابات بلکه از کلیت فضای سیاسی ایران حذف کرد و از آن پس دیگر هیچگاه یک نیروی سیاسی قابل اعتنا در جامعه سیاسی ایران نیست. خاتمی امروز از نظر هوادارن و اطرافیانش یک مهره سوخته غیر قابل اعتماد و ترسو تلقی می‌شود که حتی حاضر به ریسک رقابت با احمدی نژاد نشد.

توهم بازیابی وجهه حامیان فتنه 88 در ازای حمله به جریان نفوذی منحرف
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: سیدمحمد خاتمی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، جریان انحرافی ، جنبش سبز

اظهارات اخیر آقای هاشمی رفسنجانی در مورد نگرانی از جریان انحرافی این سوال را در اذهان عمومی مطرح کرده که چرا در حالی که او پیش و پس از انتخابات به‌عنوان تکیه‌گاه داخلی جریان فتنه عمل کرد و حتی برخی از اعضای خانواده او مدیریت و حضور میدانی در آشوب‌های خیابانی داشتند، چنین نگرانی را ابراز نکرد و تاکنون علی‌رغم روشن شدن کامل صحنه وی حاضر به مرزبندی با این جریان نشده است.

به گزارش رجانیوز، هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از افرادی که سایت او آن‌ها را مدیران دستگاه‌های مختلف شهرستان زاهدان خوانده، در پاسخ به اظهار نگرانی در مورد تلاش جریان‌های انحرافی برای مخدوش کردن وحدت و اعتقادات دینی مردم گفت: ممکن است در مقطع و برهه‌ای خاص، جریان یا گروه و باندی خاص بتوانند تعمداً یا سهواً خدشه‌ای به ارزش‌ها وارد و انحرافی در مسیر انقلاب ایجاد و حتی طیف‌هایی را نیز ناخودآگاه با خود همراه کنند، ولی قطعاً جریان‌های انحرافی، بی‌ریشه و سطحی بوده و قادر به ادامه مسیر و تداوم برنامه‌های انحرافی خود نخواهند بود.

او همچنین بر طرد جریان‌های انحرافی از سوی مردم و مسئولان تاکید کرد؛ تاکیدی که البته با رویکرد وی در حمایت از آشوبگران در سال‌های اخیر حتی پس از وقایع 25 بهمن، تناسبی ندارد؛ واقعه‌ای که سبب شد حتی بسیاری از ساکتین جریان فتنه هم لب باز کنند و در نکوهش صریح اغتشاشات سخن بگویند اما هاشمی باز هم با سخنان دوپهلو به استقبال آن رفت.

هاشمی درحالی به صراحت از جریان انحرافی و مسائل مربوط به آن انتقاد کرده که سران این جریان از ابتدا نیز مورد تایید و حمایت مردم و دلسوزان انقلاب نبودند و کسی نمی‌تواند مدعی شود که از ابتدا خطر این گروه را هشدار داده بود.

با این حال، مواضع آقای هاشمی در طول سال‌های اخیر به‌نحوی است که به نظر می‌رسد وی به‌جای تعیین تکلیف کردن برای دیگران، باید ابتدا تکلیف خود را در مقابل انحراف بزرگ و فتنه ریشه‌دار 88 روشن کند، اگرچه او از پیش از انتخابات با حمایت از موسوی، نوشتن نامه بدون سلام و السلام به رهبر انقلاب و سپس حمایت از فتنه‌گران در پشت و روی صحنه مانند نماز جمعه 27 تیر 88، تکلیف خود را روشن کرده است.

او البته روند حمایت از سران داخلی جریان فتنه را از تیر ماه 88 نیز متوقف نکرد و آذر ماه سال 88 در سفری که به مشهد داشت،‌ تلاش کرد که در یک "چرتکه‌اندازی عجیب" جامعه ایران را بر خلاف واقعیت‌ها به دو قطب تصنعی تقسیم کند: «حکومت همه چیز را در دست دارد، پول، نیرو و رسانه دارد و بالاخره کسانی را دارد که در مواقع لزوم در خیابان‌ها جمع شوند. بسیج و سپاه را هم دارد،در آن طرف هم عده زیادی از مردم هستند. دانشجو، دانش‌آموز، استاد، معلم، مدیر، کارگر، کاسب، زن و مرد و... که بعضی‌ها ساکت و بعضی‌ها فعال هستند. این گونه که به جایی نمی‌رسیم.»

این تحلیل عجیب از چهره ایران اسلامی که موجی از انتقادها را علیه هاشمی رفسنجانی برانگیخت،‌ البته چند روز بعد و با راهپیمایی ده‌ها میلیونی مردم در روز 9 دی علیه جریان فتنه، کاملاً رنگ باخت اما هرگز موجب نشد که آقای هاشمی اعتقادش را به "تحلیل ویژه" خود از دست بدهد.

او در یک سال گذشته هم سعی کرد که با اتخاذ مواضعی دو پهلو به زعم خود "جمعیت بزرگ معترضان!" را نرنجاند تا این‌که رو شدن چهره واقعی جریان فتنه در روز 25 بهمن امسال به صراحت پایه‌های تحلیل آقای هاشمی را فرو ریخت.

در عین حال، به‌نظر می‌رسد اظهارات اخیر آقای هاشمی در مورد جریان انحرافی نه به‌عنوان دلسوزی بلکه به عنوان یک پروژه جدید به‌منظور سوءاستفاده از فضای ایجاد شده علیه رفتارهای غلط یک طیف نفوذی در دولت برای تطهیر مردودین فتنه 88 و تغییر صورت مسئله‌ای است که وی، خانواده و همفکرانش باید پاسخگوی آن باشند.

دو هفته قبل نیز روزنامه جمهوری اسلامی که مدیرمسئول آن از اعضای حلقه اول آقای هاشمی است، همین پروژه را کلید زد. این در حالی است که به نظر می‌رسد تصور اینکه عبور از جریان نفوذی مساوی با رو کردن مجدد به سران و حامیان فتنه و خواص مردود بیشتر به یک توهم و اشتباه محاسباتی شبیه است.


موسوی لاری:من و آقای خاتمی داخل نظام هستیم
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: موسوی لاری ، سیدمحمد خاتمی ، سیاسی

وزیر کشور دولت اصلاحات در جمله ای جالب با قید "باید" تاکید کرده است، پیشنهاداتی که آقای خاتمی ارائه داده "باید مورد دقت و بررسی همگان قرار گیرد."

به گزارش جهان، وزیر کشور دولت اصلاحات با اشاره به سخنان اخیر هم حزبی خود در مجمع روحانیون مبارز، گفت: سخنان سیدمحمد خاتمی تکرار مواضع قبلی اصلاح طلبان است.

خاتمی اخیرا بدون اشاره به هزینه های زیادی که در نتیجه اغتشاشات پس از انتخابات به مردم و نظام تحمیل شده، گفته است: اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد.

موسوی لاری با اشاره به این سخنان خاتمی عنوان کرده است: ایشان بر مواضع قبلی خودشان تاکید کرده‌اند. خط کلی صحبت‌های آقای خاتمی در این مدت تغییرات کلی نداشته است. اظهارات اخیرشان هم که مورد پرسش شماست تفاوتی با موضع‌گیری‌های قبلی‌شان نداشته و ندارد.

عضو مجمع روحانیون مبارز بدون اشاره به اقدامات جنجالی حزب متبوعش بویژه بیانیه ای که آشوب شب ۳۰ خرداد را رقم زد و دهها کشته و زخمی بر جای گذاشت، آقای خاتمی، خودش و گروه های سیاسی همسو را در درون نظام تعریف کرده است: آقای خاتمی، ما و همه گروه‌‌های سیاسی طرفدار ایشان جزء جریاناتی به حساب می‌آییم که در بطن نظام تعریف می‌شویم و انتقادات‌مان را از سر دلسوزی می‌گوییم.

آقای موسوی لاری بهمن ماه سال گذشته و در جریان تجمع غیر قانونی ۲۵ بهمن که با دعوت رسمی سران فتنه و با حمایت سرویس های جاسوسی سیا و موساد در برخی از نقاط شهر تهران برگزار شد، شاهد دستکیری "سیدمرتضی موسوی لاری" فرزندش بوده است.

وی در ادامه سخنانش در جمله ای جالب با قید "باید" تاکید کرده است، پیشنهاداتی که آقای خاتمی ارائه داده است "باید مورد دقت و بررسی همگان قرار گیرد."

آقای لاری سپس در سخنان متفاوتی اذعان کرده است که "نه آقای خاتمی و نه همفکران ایشان هم توقع نداشته و ندارند که امروز مطرح شود و فردا هم مورد ‌پذیرش مردم و حکومت قرار گیرد."

موسوی لاری همچنین در موضعی طلبکارانه گفت که "آقای خاتمی در خطاب به گروه‌های سیاسی(فتنه گر) گفته‌اند در جهت بهبود شرایط بیایید و گذشت کنید".

این سخنان عضو مجمع روحانیون مبارز آن هم از موضعی طلبکار درحالی مطرح شده که اقدامات غیرقانونی مجمع روحانیون مبارز در سال گذشته که در تناقض اساسی با آرمان‌های امام خمینی (ره) قرار داشت، سبب شد تا انتقادات گسترده‌ای از سوی مردم نسبت به این حزب صورت گیرد؛ اعتراضاتی که دامنه آن تا جایی پیش رفت که مجید انصاری، از سران اصلی این حزب رسما دلیل عدم حضور خود و سایر اعضای مجمع در راهپیمایی ۹ دی را "نگرانی از برخورد مردم" دانست.

به عنوان مثال، با وجود تاکید مستقیم رهبر انقلاب مبنی بر خودداری از تجمعات و راهپیمایی‌های بدون مجوز و لزوم برخورد همه مسئولان و مردم با این مساله، عامل اصلی ایجاد آشوب شب ۳۰ خرداد سال گذشته که منجر به کشته و زخمی شدن ده ها تن از مردم شد، مجمع روحانیون مبارز شناخته شد.

این گروه سیاسی همچنین در برابر شعارهای انحرافی جریان مطلوب خود نظیر "نه غزه، نه لبنان" و "جمهوری ایرانی" که حمله به دستاوردهای امام ارزیابی شد، حمایت کرد و حاضر به محکوم کردن این شعارها و اقدامات نشد. نقش علی اکبر محتشمی پور، از اعضای مجمع روحانیون، در ابن باره بارز بود.

اعضای این مجمع حتی در جریان هتک حرمت عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی هم نه تنها این اقدام را محکوم نکردند، بلکه به حمایت از توهین کنندگان پرداختند.

گفتنی است، آقای لاری علاوه بر اتهامات سیاسی، به برخی مفاسد اقتصادی و زمین خواری هم متهم است.

در این راستا، محمدرضا اسکندری، وزیر سابق جهاد کشاورزی، سال گذشته از واگذاری خلاف بیش از ۳۰ هزار هکتار زمین در دولت‌های قبلی خبر داده بود که پیگیری ها نشان داد در لیست واگذاری‌های اراضی ملی و دولتی به اشخاص ویژه، اسم موسوی لاری نیز با ۹۰ هکتار زمین در استان فارس به چشم می‌خورد.


تهدید خاتمی: ما را حذف کنید ضدانقلاب ها میان!
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیدمحمد خاتمی ، سیاسی

سید محمد خاتمی این روزها دور جدیدی از فعالیت های سیاسی اش را آغاز کرده و آنچنان که از گفته هایش بر می آید در حال تلاش و رایزنی برای هموار کردن زمینه بازگشت خود و جریان متبوعش به عرصه سیاسی کشور است؛ همان موضوعی که از دید حامیان انقلاب اسلامی نیازمند شروطی است.

به گزارش جهان، آقای خاتمی در آخرین اظهاراتش که روز یکشنبه در جمع تعدادی از جوانان اصلاح‌طلب بیان شد، به نوعی هم نظام را تهدید و هم از آن مطالبه گری کرده است. 

رئیس بنیاد باران در این دیدار عنوان کرده است که "ایستادن در برابر اصلاح‌طلبان و تلاش برای خارج کردن آنان از صحنه" دارای پیامدهایی منفی است. وی البته در ادامه اصلاح طلبان را به دو دسته تقسیم کرده و منظور خود را "اصلاح طلبان" واقعی دانسته است.
 
خاتمی رایج شدن "دروغ و ناکارآمدی و هدر رفتن سرمایه‌های ملی و نادیده انگاشتن حقوق اساسی مردم و بی اعتبار شدن قانون، به خصوص قانون اساسی و مهجور ماندن بخش‌هایی که به حقوق ملت مربوط است" را از پیامد های غیاب اصلاحات، پرهیز از انتخابات آزاد و محدود کردن اصلاح‌طلبان واقعی دانسته است که می تواند "موجب دلسردی و حتی بدبینی بخش‌های مهمی از جامعه" شود.

تهدیدهای  خاتمی در ادامه سخنانش چهره شفاف تری پیدا کرده است به طوری که می توان خلاصه کلام او را این گونه بیان کرد: اصلاح طلبان را حذف نکنید زیرا در غیر این صورت باید منتظر تلاش دست کم عده ای از آنان برای سرنگونی نظام بود.

محمد خاتمی در این باره می گوید: حذف اصلاح‌طلبان می‌تواند، موجب نوعی یأس و ناامیدی از کارآمدی اصلاحات گردد و زمینه رشد بینش‌ها و گرایش‌هایی را فراهم آورد که راهکار را قهر انقلابی می‌دانند و گرایش‌هایی که به تغییر نظام می‌اندیشند و تجربه نشان داده است که این گرایش‌ها اگر غلبه پیدا کنند بر ناامنی می‌افزایند و هزینه‌های فراوانی را به جامعه تحمیل می‌کنند و خود نیز در صورت غلبه به قدرت‌های جباری مبدل می‌شوند که عرصه را بر جامعه تنگ می‌کنند.

این سخنان تهدید آمیز، در حالی از سوی آقای خاتمی بیان می شود که بی توجهی او و افراطیون جریان اصلاحات به رای مردم، قانون اساسی و نیز همسویی با غربی ها در سال ۸۸ بود که احتمال حذف سیاسی این جریان را افزایش داد.

با این حال مسئولان ارشد نظام تاکید کردند که راه بازگشت فعالان آشوب های سال ۸۸ به عرصه سیاسی کشور باز است؛ البته به شرط اعلام برائت رسمی از جریان آشوب.

آقای خاتمی که به نظر می رسد تنها راه ادامه فعالیت سیاسی مطلوب را حضور مجدد در داخل نظام می داند، گرچه سخنانی دوپهلو درباره افراطی گری های جریان آشوب بیان کرده اما هرگز حاضر به اعلام صریح آن نشده و حتی کم و بیش ادبیات طلبکارانه خود را نیز حفظ کرده است.
 
به طوری که رئیس بنیاد باران در ادامه سخنان دیروز خود به تشریح مطالبات اصلاح‌طلبان از نظام پرداخته و بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد در ایران تاکید کرده است.

وی همچنین گفته است: «انتخابات مطلوب و سالم در هر مقطعی آن است که به بهانه احراز صلاحیت، بخش‌های مهمی از جامعه و آنان که به هر حال با سلیقه‌ای متفاوت هستند و برای بهبود وضع مملکت و در جهت تأمین مصلحت و خواست‌های ملت دارای نظر، انتقاد و اعتراض هستند از حضور در عرصه منع و محدود نشوند.»

آقای خاتمی البته توضیح نداده است اگر او و جریان متبوعش به انتخابات آزاد، قانون و رای مردم التزام و دارد، علت لشکر کشی خیابانی آنان علیه انتخابات باشکوه خرداد ۸۸ و بی توجهی به راهکارهای قانونی چه بود؟ 

پاسخ این سوال روشن خواهد کرد که آقای خاتمی و همراهانش اکنون نه تنها در موضع شرط گذاری و مطالبه گری از نظام و مردم نیستند که حتی اگر زمینه بازگشت سیاسی آنان فراهم شود، باید نسبت به تکرار نشدن وقایع تلخ سال ۸۸ هم تضمین بدهند چرا که کارنامه سوال برانگیز آنان اجازه اعتماد بدون تضمین را نخواهد داد.


آخرین توافقات خاتمی و عبدالله نوری برای زنده کردن فتنه
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، عبدالله نوری
در شرایطی که سید محمد خاتمی با تاکید بر پایبند بودن به جمهوری اسلامی و قانون اساسی درصدد هموار کردن زمینه بازگشت خود به عرصه سیاسی کشور است، جزئیات دیدار اخیر او با عبدالله نوری فاش شد تا تردیدها به خاتمی بیشتر شود.
به گزارش جهان، بر اساس آنچه که سایت ضد انقلاب گویانیوز به عنوان "خبر ویژه" منتشر کرده، رئیس بنیاد باران پیش از سخنرانی هفته گذشته خود با عبدالله نوری دیدار و درباره پیگیری چند محور سیاسی هماهنگی کرده است که بر پایه محتوای دیدار به نظر می رسد توافقی برای احیای فتنه ۸۸ باشد.
 
ارگان رسمی سازمان اطلاعات آمریکا، توافقات نوری و خاتمی را این چنین بیان کرده است: تاکید فراوان و جدی بر لزوم آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی خصوصا فعالان سیاسی و دانشگاهی و حتی جوانان بی نام و نشانی که فقط به خاطر ابراز عقیده ای متفاوت در زندان ها در شرایطی سخت بسر می برند، لزوم آزادی سریع رهبران سرافراز جنبش سبز آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی و همسران محترمشان از بازداشت غیر قانونی و نیز اعلام مجدد حمایت از مواضع آنها؛ احترام و پاسداشت تمام شهدا و آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸.

این سایت گرچه درباره نحوه دستیابی به جزئیات این دیدار توضیحی نداده اما در ادامه به نقل از نوری و خاتمی ادعای "بحران مشروعیت" را درباره جمهوری اسلامی مطرح کرده و نوشته است که این دو فعال سیاسی راهکارهایی مشترک را برای حل این بحران مطرح کرده اند.

"شرکت دادن تمام فعالان و جریانات سیاسی در آن انتخابات ها، حرکت بخش های عاقل و ریشه دار نظام و حاکمیت در مسیر جبران اشتباهات و کج روی هائی که خصوصا درچندسال اخیرصورت گرفته، توصیه به تصمیم گیرندگان نظام جهت کوتاه شدن دیوار بی اعتمادی میان اکثریت مردم با حکومت" از جمله راهکارهایی است که خاتمی و نوری بر پیگیری آن ها توافق کرده اند.

محمد خاتمی پس از این توافقات جنجالی، در دیداری عده ای که رزمندگان دفاع مقدس نامیده شدند، به جمهوری اسلامی و قانون اساسی اعلام وفاداری کرد و حتی از ظلم جریان فتنه به "نظام و رهبری" سخن گفت. محتوای کلام رئیس بنیاد باران این بود که گذشته را فراموش کنیم و با پذیرفتن خاتمی و همفکرانش در انتخابات به حل مشکلات کمک کنیم.

هرچند برخی افراد ترجیح دادند با نگاهی مثبت با اسن اظهارات خاتمی برخورد کنند اما کارنامه پر اشتباه رئیس بنیاد باران و نقش آفرینی او در فتنه ۸۸ که همچنان با اعلام برائت همراه نشده، اجازه اعتماد عموم ناظران سیاسی به سخنان او را نداد. 

افشای جزئیات دیدار او با نوری و توافقش برای احیای جریان فتنه و حمایت مجدد از مواضع ساختارشکن سران آن، روشن ساخت که تردید ناظران سیاسی به مواضع آقای خاتمی بی راه نبوده است و او همچنان درصدد پیگیری اهداف ساختارشکن فتنه گران است.

مسئولان ارشد نظام شرط بازگشت خاتمی و دیگر فعالان آشوب های سال ۸۸ به عرصه سیاسی کشور را اعلام برائت رسمی از جریان آشوب و جبران گذشته اعلام کرده اند.

شجونی: حاضرم با خاتمی مناظره کنم
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، جعفر شجونی ، سیدمحمد خاتمی

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت گفت: «انتقاد به دولت احمدی‌نژاد به معنای فراموش کردن عملکرد سیاه خاتمی و دوم‌خردادی‌ها نیست.»

به گزارش رجانیوز، حجت‌الاسلام شجونی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به عملکرد دولت اصلاحات و خاتمی اظهارداشت: «در حالیکه مردم هنوز منتظر محاکمه موسوی،کروبی و خاتمی هستند، رأفت اسلامی مسئولان نظام، موجب شده است که به جای رسیدگی به خیانت‌ها و حمایت‌های خاتمی از فتنه‌گران، امروز با پرویی حرف‌های منافقانه بزند.»

وی خطاب به خاتمی گفت: «ملت هوشیار و با بصیرت ایران هرگز منتظر دوم‌خردادی‌ها نیستند که آقای خاتمی هر روز اظهار نظرکند؛ چرا که جریان دوم خرداد از نظر ملت ایران یک جریان مرده است.»

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت با تاکید بر اینکه خاتمی را خائن می‌دانم گفت: «حاضر هستم با خاتمی مناظره کنم و خیانت‌های او را اثبات کنم.»

دبیر کل جامعه وعاظ تهران با برشمردن برخی از عملکردهای اصلاح‌طلبان از جمله تخریب ارزش‌های اسلامی و دینی، تلاش در جهت سکولاریزه کردن جامعه اسلامی، تخریب جایگاه ولایت فقیه، تحصن غیرقانونی در مجلس ششم، حمله به مرجعیت و... تاکید کرد: «دولت خاتمی توسط حزب منحله مشارکت و سازمان منحله مجاهدین کارهای شیطانی را دنبال می‌کردند.»

حجت‌الاسلام شجونی یادآور شد: «انقلاب اسلامی در مسیر خود در دوره سازندگی نیز ضربات زیادی را متحمل شد و در آن دوره حزب کارگزاران کارهایی کرد که در دوره دوم خرداد لیبرال‌ها وارد عرصه کشور شدند.»

وی ادامه داد: «امروز اگرچه ما نقدهایی نسبت به دولت احمدی‌نژاد داریم، اما این موجب نمی‌شود خیانت‌ها و عملکردهای سیاه دوم خردادی‌ها را فراموش کنیم، بنابراین مواضع ما نسبت به آنها عوض نخواهد شد.»

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت افزود: «خاتمی و هاشمی به هیچ وجه نمی‌توانند از عملکرد و مواضع گذشته خود دفاع کنند و امروز که برخی حرف‌ها و نقد از دولت احمدی‌نژاد مطرح است از آن سواستفاده کرده و مدعی شوند.»


هاشمی رفسنجانی: دوم خرداد روند تکاملی دولت سازندگی است
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی ، دوم خرداد ، سیاسی

سیدمحمد خاتمی و تیم همراهش که بعدها به نام جریان دوم خرداد معروف شدند، در سال 76 با تکیه بر گفتمان مقابله با دولت سازندگی، در انتخابات هفتم ریاست جمهری به پیرزوی رسیدند. با این حال، نقش رئیس دولت سازندگی و پشتبانی‌های او در پیروزی محمد خاتمی در دوم خرداد واضح و مبرهن بود.

به گزارش رجانیوز، دو سال بعد در سال 78 و در آستانه انتخابات مجلس ششم، دوم خردادی‌ها هاشمی رفسنجانی را مانعی برای بسط قدرت سیاسی شان دانستند و حملاتی گسترده علیه او ساماندهی کردند. در این شرایط، "محمد عطریانفر" چهره رسانه‌ای جبهه دوم خرداد و مدیرمسئول روزنامه همشهری در بهمن ماه همان سال، گفتگویی تفصیلی با هاشمی رفسنجانی ترتیب داد. در این مصاحبه که علاقه و میل شدید عطریانفر در نزدیک کردن هاشمی و جبهه دوم خرداد در آن مشهود است، هاشمی رفسنجانی جمله‌ای را به کار می‌برد که 10 سال بعد محمود احمدی‌نژاد آن را در مناظره با میرحسین موسوی به کار برد و رمز پیروزی‌اش در انتخابات دهم ریاست جمهوری شد.

هاشمی در این مصاحبه و در پاسخ به این سوال که نظرش درباره عملکرد و جهتگیری دولت خاتمی چیست، اهداف و مواضع دولت اصلاحات را در راستای اهداف خود در دولت سازندگی عنوان کرد و گفت: «در این 2،3 سال که در صحنه فعال نبودم، جریان‌ها را خوب می‌بینم. در یک ارزیابی کلی روند را مثبت می‌بینم. فکر می‌کنم دولت آقای خاتمی تا آنجایی که به دولت ایشان مربوط است از نظر اهداف، برنامه‌ها، با دولت من فاصله زیادی ندارد؛ تفکرات آقای خاتمی با من زیاد فاصله ندارد، نقاط مثبت سیاسی هم می‌بینیم. البته فضای سیاسی بازتر شده است ولی همین‌جا برخی کارهای افراطی هم انجام می‌شود که این دیگر به آقای خاتمی و دولت ایشان مربوط نیست. کسانی هستند که به نحوی خودشان را زیر چتر آقای خاتمی می‌پندارند. من توصیه‌ام به اینها این است که بگذارند آقای خاتمی با همان متانتی که شروع کرده‌اند کارشان را ادامه بدهند.»

هاشمی همچنین تلاش کرد تا با بیان برخی سخنان جوان پسندانه و رنگ و لعاب دار، خود را همراه و موید اقدامات ساختارشکنانه دولت خاتمی در عرصه شرعیات نشان دهد: «من عمده پیروزی و موفقیت آقای خاتمی را در دوم خرداد و همچنین پیروزی نسبی در مجلس پنجم را برای بعضی جناح‌ها معلول افراط جناح راست می‌دانستم که آن جناح در تحمیل نظراتش به عنوان نظرات دینی بر مردم روا می‌داشت. همین که لباس مردم، شکل موی سر مردم، نشستن روی صندلی مدرسه، یا دانشگاه یا اینکه مردم چیزهایی استفاده کنند یا نکنند، به ماهواره گوش کنند یا نکنند که اینها هیچ کدام زمینه شرعی محکمی ندارد. بله افراد متدین، مقدس خیلی متعبد ممکن است در زندگی خودشان اینها را رعایت کنند؛ اما اینکه ما بخواهیم چیزی را که خدا از ما نخواسته بر دیگران تحمیل کنیم، از نظر من مردود است. حالا اگر خدا خواسته باشد حکم شرعی باشد بنده لحظه‌ای هم تردید نمی‌کنم که باید حمایت کنم اما چیزهایی است که مربوط به سلیقه است یعنی یک قشر می‌پسندند آنها هم آدم‌های خوبی هستند ولی سلیقه‌شان با دیگران فرق می‌کند، این تحمیل در عکس‌العمل‌ها خیلی مؤثر است. الآن هم همین طور شده یک طرف شما این تندروی‌ها و تندروها را ببینید چه می‌کنند چگونه با مسائل برخورد می‌کنند گاهی مراعات نمی‌کنند، این افراد هم همین طور هستند، مراعات نمی‌کنند که به یک چیزهایی حمله می‌کنند که جامعه تحمل نخواهد کرد و آسیبش فقط به آنها نمی‌رسد.»

رفسنجانی در پایان این مصاحبه درباره نظر صریحش درباره دوم خرداد می گوید: «در مورد دوم خرداد باید بگویم من آن را یک روند تکاملی می‌بینم که از دوران گذشته شروع شد و رشد کرد و اولین گام اساسی‌اش را در انتخابات مجلس قبلی برداشت. در آنجا روشن شد که افکار عمومی چیز دیگری می‌گوید. نمونه مشخص آن رأی فائزه ما بود. شاید بدترین تبلیغات آن زمان درخصوص یک نماینده نسبت به فائزه شد بعد هم آن رأی بالا را در تهران آورد. کارگزاران در آن جریان درخشیدند. این قضیه به دیگران جرأت داد که جدی‌تر در میدان وارد شوند و سر از دوم خرداد درآورد و اکنون پاسداری از آن هم مهم است.»


زمانی برای فراموشی «دوم خرداد»
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، دوم خرداد ، سیدمحمد خاتمی

رجانیوز: دوم خرداد 14 سال پیش بود که سیدمحمد خاتمی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری، رقبای خود را با اختلاف جا گذاشت و به ریاست جمهوری رسید. خاتمی و حامیانش که به اعتراف خود، انتظار کسب آرای آنچنانی را نداشتند، دلزدگی مردم از سیاست‌های دولت سازندگی را به حساب اقبال آنها به رویکرد جدید اصلاح‌طلبان گذاشتند و این آغازی بود بر تبلیغات گسترده رسانه‌های زنجیره‌ای این جریان سیاسی تا دوم خرداد را سرآغاز تحولی عمیق بنامند.

 
"دوم خرداد" اما از آن رو اهمیت ویژه‎ای یافت که به محملی تبدیل شد تا هر ساله و به بهانه‌های مختلف، این روز به عنوان نماد لبیک مردم به شعارهای اصلاح طلبانه خاتمی و یک "نقطه عطف" تحلیل و قلمداد شود و در بزرگداشت آن "نقطه عطف" ، با آب و تاب از پیروزی تاریخی اصلاح طلبان داستان‌ها گفته و حکایت‌ها نوشته شود.
 
انتخاب خاتمی از سوی مردم برای چهار سال دوم و گستردگی دوم‌خردادی‌ها که به مدد تاسیس احزاب دولتی میسر شد، این باور را نزد اصلاح‌طلبان تقویت کرد که "دوم‌خرداد" مادر یک تحول بزرگ و تاریخی در کشور شده که امواج برخواسته از پی آن، سال‌ها خروشان خواهد بود.
 
و امروز دوم‌خرداد است اما حتی در میان اصلاح طلبان هم خبری از دوم‌خرداد نیست. همانند خرداد سال گذشته در صفحه اول مهمترین روزنامه‌های اصلاح‌طلب نشانی از آنچه سال‌ها "نقطه عطف تاریخی" خوانده می‌شد، به چشم نمی‌خورد؛ مگر تنها یادداشت‌هایی بسیار کوتاه، آن‌هم در بررسی و نقد عملکرد دولت اصلاحات و نه تحلیل واقعه دوم خرداد.
 
روزنامه شرق که اصلی‌ترین رسانه مکتوب جریان اصلاحات به شمار می‌آید، در شماره امروز خود تنها یک یادداشت کوتاه را به بررسی دوم خرداد اختصاص داده و اثری از این مساله بر سایر مطالب این روزنامه دیده نمی‌شود. در این یادداشت هم تلاش شده تا با تاسی به سخنان چند روز پیش خاتمی، ضمن اعتراف ضمنی به افراطی گری دوران اصلاحات، زمینه برای بازگشت ساختارشکنان دوم خردادی به عرصه سیاسی کشور فراهم شود.
 
 
 روزنامه آفتاب یزد هم که چند وقت پیش، سردبیر لندن‌نشین خود را مجبور به استعفا دید، در صفحه اول خود هیچ اشاره‌ای به دوم خرداد و تبعات این رویداد سیاسی نکرده است و حتی نامی از این موضوع در این صفحه به چشم نمی‌خورد.
 
ارگان رسمی حزب مردم‌سالاری هم دست کمی از شرق و آفتاب یزد ندارد و  هیچ اثری از دوم خرداد در آن نیست. روزنامه آرمان روابط عمومی نیز ترجیح داده تا در صفحه اول، اشاره‌ای به دوم خرداد نکند و به نقل قولی از هاشمی رفسنجانی بپردازد و در مصاحبه‌ای با عباس عبدی هم به بررسی وضعیت فعلی اصلاح‌طلبان در عرصه کشور بپردازد.
 
 
 

سکوت معنادار رسانه‌های اصلی حامی جریان اصلاحات در برابر سالگرد دوم خرداد، اتفاقی است که از یک اعتراف تلخ حکایت می‌کند؛ اعتراف به افول ستاره اقبال اصلاح طلبی در سیزدهمین سال تولد آن؛ اعترافی که البته سخنان چند روز پیش هم به صورت تلویحی از سوی سیدمحمد خاتمی بیان شد و اکنون در سالگرد دوم خرداد متجلی شده است.


ناطق، هاشمی را عامل شکست خود می دانست
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، ناطق نوری ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی

 

گروه تاریخ رجانیوز: ماهها پیش ازانتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76،‌ جامعه روحانیت تشکیل جلسه داد و 14 نفر حاضر در جلسه به اتفاق آرا، ناطق نوری را به‌عنوان کاندیدای خود انتخاب کردند. چند روز بعد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز حمایت خود از کاندیداتوری ناطق نوری را رسماً اعلام کردند.
اما موضع هاشمی رفسنجانی در این میان چه بود؟ حجت‌الاسلام والمسلمین تقوی در پاسخ یکی از خبرنگاران در این خصوص گفت: «ایشان(هاشمی) در جلسه دو هفته قبل روحانیت مبارز اعلام کرده بودند که رأی اکثریت اعضای جامعه متمایل به آقای ناطق نوری است و در آن جلسه هدایت جلسه توسط آقای هاشمی بود اما به احترام جامعه مدرسین قرار شد که با آنان هم هماهنگی به عمل آید که در نهایت این عمل هم صورت گرفت.» وی در ادامه گفت: «در جلسه شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز که با حضور ایشان تشکیل شده بود، آقای هاشمی از آقای ناطق نوری حمایت کردند و این گونه نیست که آقای هاشمی یک عضو بی نظر باشند.»
حمایت هاشمی در جامعه روحانیت از ناطق در حالی بود که حزب متبوع او، مسیری دیگر را دنبال می کرد. در واقع در تحلیل رفتارهای سیاسی هاشمی رفسنجانی طی این سال ها، همواره موضع بینابین او برای حفظ جایگاه شخصیتی در دو سوی جریانات سیاسی به وضوح قابل مشاهده است. البته باید پذیرفت رقابت انتخاباتی هفتم نه بین دو جناح یا دو جریان که بین مردان هاشمی بود و در نهایت برآیند کار می توانست به نفع او تمام شود. ناطق نوری یک چهره نزدیک و آشنا برای هاشمی بود و خاتمی هم که بعدها وارد میدان شد، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت سازندگی به شمار می آمد. در واقع اگر چه جناح های مختلف در برابر هم صف آرایی کردند، اما جدال در یک حلقه تعریف می شد. تنها مسئله ای که پیش آمد، این بود که ذهنیت های منفی نسبت به هاشمی به پای جریان راست و ناطق نوری نوشته شد و خاتمی وجهه ای روشنفکر و تحول‌گرا از خود به نمایش گذاشت.
حجت‌الاسلام والمسلمین ری شهری در این میان نماینده جریان سوم بود؛ اگر چه نتوانست آن گونه که باید رسالت این جریان را به دوش بکشد. شاید هم پیام‌آور مناسبی به شمار نمی آمد. او زیر بیرق جناحی خاص نرفت و تصریح کرد: «ما هیچ کس و هیچ جناحی را مطلق و معصوم نمی دانیم و پیشرفت و رشد مادی و معنوی کشور را در سایه همفکری و همکاری همه جناح ها و تفکراتی که در چارچوب نظام فعالند، ممکن می دانیم.» ری شهری از پتانسیل رسانه ای و تبلیغاتی مناسبی هم نسبت به رقبای خود با بریز و بپاش های گسترده ای که داشتند، برخوردار نبود.

سرگردانی جناح چپ و گرم شدن فضای انتخاباتی
انصراف موسوی جناح چپ را وادار کرد تا به کاندیداهای دیگری بیندیشند. مجمع روحانیون مبارز نشست های مکرری را برگزار کرد و به گزینه‌هایی چون سید محمد خاتمی و سید هادی خامنه‌ای رسید. اسامی دیگری هم مثل علی اکبر محتشمی پور و محمد هاشمی در فضای سیاسی کشور مطرح می شد. سرانجام هفتم بهمن ماه و چند روز پس از انتخاب خاتمی توسط مجمع روحانیون مبارز، روزنامه سلام خبر قطعی شدن کاندیداتوری او را رسماً اعلام کرد.خاتمی قریب به 9 سال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را عهده دار بود و پس از استعفا در سال 1371 با عنوان رئیس کتابخانه ملی ایران فعالیت می‌کرد. خاتمی چند روز بعد در مراسم احیا سال 1375 در جمع اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور گفت: «در قانون اساسی جمهوری اسلامی حکومت از آن خداست که توسط مردم اعمال می شود و ملت آن را با اراده آزاد پذیرفته‌اند.» او همچنین افزود: «قانون اساسی با گنجاندن حق انتخاب و اعمال حکومت توسط مردم راه را برای بدترین نوع استبداد که همانا نادیده گرفتن اراده انسان با توجیه انتساب حکومت به خدا و اعمال آن توسط افراد یا قشر خاصی است، بسته است.»انتخابات هفتم آبستن ترویج این ایده بود که مشروعیت ولایت فقیه از جانب مردم است نه از جانب خدا. آیت‌الله مهدوی کنی در واکنش به فضاسازی‌های ایجاد شده تصریح کرد: «ولایت فقیه محور اساسی انقلاب است؛ باید حریم آن محفوظ بماند. نامزدهای ریاست جمهوری نباید اجازه بدهند جریانات مشکوک به نام طرفداری از آنها مطالب گروهی خود را مطرح کنند. می‌گویید مشروعیت ولایت فقیه از سوی مردم است. آیا امام این حرف ها را می‌زد؟ این حرف ها چیست از خودتان درآورده اید؟»
در این دوره، ناطق نوری کاندیدایی محافظه کار و ادامه دهنده راه هاشمی شناخته می شد و در طرف مقابل خاتمی چهره ای روشنفکر، اصلاح‌طلب و منتقد به خود گرفته بود. این در حالی بود که مواضع خاتمی بعضاً در هاله‌ای از ابهام و کلی گویی بیان می شد و گاه متناقض به نظر می رسید. در این بازه‌زمانی البته طیف چپ به‌عنوان منتقد جدی اقتصادی دولت سازندگی به شمار می‌آمد. در واقع، سلایق اقتصادی بیش از پیش تضاد میان ناطق نوری یا هاشمی با خاتمی را به نمایش می گذاشت. حال آنکه خاتمی خود در حوزه فرهنگ رویکردی کاملا لیبرال داشت؛ در واقع اختلاف نظرها اگر چه وجود داشت، اما اختلافات مبنایی و ریشه ای نبود.زهرا رهنورد هم آن روز در زمره منتقدان اقتصادی بود. او با انتقاد از نزول وضعیت طبقه متوسط در جامعه گفت: «چرا کسانی که بیشترین زحمت را برای انقلاب کشیده اند، کمترین بهره را برده اند و کسانی که کمترین گام ها را برای انقلاب برداشته اند، بیشترین بهره اقتصادی، فرهنگی و گاه سیاسی را برده اند؟»در طول دوره فعالیت دولت سازندگی هم برخی چهره های شاخص جناح چپ انتقادات شدیدی را علیه هاشمی رفسنجانی و دولتمردان مطرح کرده بودند. این همه در نهایت در نگاه مردم صحنه جدال را به تقابل دو چهره محافظه کار و غیرمحافظه کار تبدیل می کرد. در این میان البته هاشمی وانمود می کرد چهره‌ای فراجناحی و بی طرف است. او می‌گفت: «هر مطلبی که در مورد حمایت من از یک نامزد خاص مطرح شود، تنها یک خیال و تصور است.» این در شرایطی بود که جامعه روحانیت که هاشمی عضو آن به شمار می آمد، ناطق نوری را اصلح می دانست و اطرافیان هاشمی در حزب کارگزاران خاتمی را مورد توجه قرار می دادند.در این میان، مواضع خاتمی هم به نوبه برای مردم جدید بود. مردم از عملکرد دولت‌سازندگی و فضای بسته ایجاد شده رضایت نداشتند و گمان می‌کردند با روی کار آمدن خاتمی این فضا تغییر خواهد کرد و توجه بیشتری به آنها خواهد شد. خاتمی در قامت یک منتقد ظاهر شده بود و طبیعی هم بود که منتقدان شرایط موجود به او بپیوندند. به این ترتیب بود که به قول سعید حجاریان جبهه ای بین العباسین شکل گرفت و از عباس دوزدوزانی گرفته تا عباس عبدی به خاتمی رأی دادند.
خاتمی می گفت: «زنان در جامعه ما مظلوم بوده و بسیاری از این مظلومیت ها نیز به بهانه و نام دین به آنها تحمیل شده است... باید از زنان برای ایجاد و تأسیس جامعه مدنی و تأمین مشارکت عمومی در جهت پیشبرد امور کشور استفاده کرد.» او می افزود: «اینکه گفته می شود نتایج انتخابات آینده ریاست جمهوری از پیش مشخص است، حرف درستی نیست.» شاید یکی از بالاترین خدمات را طنز هفته‌نامه گل آقا به خاتمی کرد؛ طنزی که در آن آمده بود: «بنویسید خاتمی بخوانند ناطق نوری!» در واقع این گونه وانمود می شد که مردی از راه رسیده است که می خواهد طرحی نو دراندازد و دیگران هم نمی خواهند او حضور داشته باشد؛ لذا به هر وسیله ای که شده او را از میدان کنار خواهند زد.بعضی مواضع اصلاح طلبان در آن موقع در نوع خود قابل توجه بود. مثلاً بهزاد نبوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین گفت: «بنده نمی توانم ادعا کنم صد در صد خط امامی هستم؛ برخی مواضع حضرت امام راحل را نمی پسندیدم!» او همچنین افزود:«خط امامی بودن یک اسم است مانند اینکه گروهی از روحانیت اسم تشکل خود را جامعه روحانیت مبارز یا مجمع روحانیون مبارز گذاشته اند.» مشکل جناح راست این بود که از یک سو آبروی خود را به اشخاصی پیوند زده بود که در میان مردم دیگر چندان مورد توجه قرار نمی گرفتند و از سوی دیگر حاضر نبود اشتباهات سازندگی و برخی شخصیت ها را بپذیرد. در واقع هاشمی و عملکرد دولت سازندگی با وجود انتقاداتی که رهبری مطرح کرده بودند، در نگاه جناح راست مقدس و معصوم تلقی می شود.
از سوی دیگر، جناح راست به مقبولیت ناطق نوری پناه برده برد و به اصلح بودن نامزد را هم بعد از انتخاب نامزد تعریف می کرد. در واقع دنبال اصلح نبود بلکه دنبال کسی بود که بتواند آرای مردم را از آن خود کند و بعد هم مهر اصلح به نامش زده شود.برخی شعارها و سخنان خاتمی در آن دوران ناظر به مقوله عدالت اجتماعی بود؛ یعنی همان چیزی که در دوره سازندگی مغفول واقع شده بود. خاتمی می گفت: «رسیدگی به وضعیت مردم تهیدست و توزیع عادلانه ثروت باید در سرلوحه امور مسئولان قرار گیرد. آزادی های به دست آمده در کشور نشأت گرفته از دین و معنویت است.»خاتمی البته ولایت فقیه را هم مورد اشاره قرار می‌داد و از لزوم تبعیت از آن سخن می گفت. او تصریح می کرد: «ولایت فقیه محور نظام است و باید به این اصل پایبند بود زیرا که قبول نظام یعنی قبول ولایت فقیه.» او همچنین می افزود: «رئیس‌جمهوری آینده با توجه به شرایط و اوضاع و احوال باید برنامه هایی داشته باشد که مورد قبول مردم و رهبر معظم انقلاب باشد.»دقیقاً به خاطر جملات و مواضعی از این دست است که نمی توان رأی به خاتمی را رأی « نه» به نظام تحلیل کرد. خاتمی با این همه می کوشید تا در چارچوب نظام سخن بگوید. رأی به خاتمی رأی به ناکارآمدی دولت سازندگی و پاسخگو نبودن مسئولین برآمده از این دولت بود. در واقع مردم دقیقاً می دانستند چه چیزهایی را نمی خواهند. خواسته هایشان را هم در قالب شعارها و حرف هایی نو و انتقادی جست وجو می کردند. این گونه بود که رویکردی همه جانبه و از طرف اقشار مختلف مردم به سوی خاتمی شکل گرفت. باید پذیرفت عملکرد جناح راست هم در این میان بی تأثیر نبوده است. جناح راست به‌عنوان حامی قسم خورده هاشمی، دولت سازندگی و تمام فعالیت های حکومت به شمار می آمد.

حمایت کارگزاران از خاتمی
دست آخر کارگزاران سازندگی هم که دربرگیرنده مردان هاشمی بود، از سید محمد خاتمی حمایت کردند. این ائتلاف با مجمع روحانیون البته کمی تعجب برانگیز بود. حجت‌الاسلام علی زادسر نماینده جیرفت در مجلس گفت: «هنگامی که خبر ائتلاف دو گروه را شنیدم، واقعاً متعجب و متحیر شدیم که این چگونه ائتلافی بود!» او همچنین افزود: «برای اینکه دو گروه کارگزاران سازندگی و مجمع روحانیون مبارز که در حال حاضر در قضیه ریاست جمهوری ائتلاف کرده اند، از سرسخت‌ترین مخالفین و موافقین سیاست های حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بودند.»راز این ائتلاف، همسویی مبانی تئوریکی بود که این جریانات داشتند. در واقع، هر دو سوی ائتلاف در مبانی فکری لیبرال بودند. در حالی که جناح راست تنها در حوزه اقتصاد، متمایل به اقتصاد آزاد بود. این همسویی میان کارگزاران و جناح چپ بعد از دوم خرداد بیشتر به نمایش گذاشته شد و بسیاری از مردم دولت سازندگی که سال‌ها مورد انتقاد جناح چپ بودند، بار دیگر در مسند مدیریت کشور ظاهر شدند.

برگزاری انتخابات
با فرا رسیدن زمان ثبت نام، این بار 234 نفر برای شرکت در انتخابات داوطلب شدند، یعنی چیزی حدود 2 برابر متوسط دوره های گذشته. در این میان البته تنها نام 4 نفر به تأیید شورای نگهبان رسید. علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی، محمد ری‌شهری و سید رضا زواره ای 4 نفری بودند که بعد از تأیید شورای نگهبان راهی عرصه رقابت شدند.نام برخی رد صلاحیت شدگان هم آشنا بود. افرادی چون حبیب الله پیمان، ابراهیم یزدی، عزت الله سحابی، مهندس معین فر، حشمت الله طبرزدی، اعظم طالقانی و علی فراستی در فهرست رد صلاحیت شدگان قرار داشتند.در نهایت، انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در تاریخ 2/3/76 برگزار شد. در این دوره 36466487 نفر واجد شرایط شرکت بودند که از این تعداد 29145745 نفر شرکت نمودند که معادل 79/92درصد بود. حجت‌الاسلام خاتمی با 20138784 رأی (69 درصد)، حجت‌الاسلام ناطق نوری با 7248317 رأی، محمد ری شهری با 744205 رأی، زواره ای با 772707 رأی. حکم تنفیذ حجت‌الاسلام خاتمی در 12/5/76 از سوی مقام معظم رهبری صادر شد.

ناطق نوری: علت شکستم هاشمی رفسنجانی بود
ناطق نوری در کتاب خاطرات خود به علل شکستش اشاره می کند و حمایت از هاشمی را یکی از عوامل تأثیرگذار در این زمینه می داند. او می گوید: «دوستان ما به آقای هاشمی انتقاد زیادی می کردند و به ایشان هم می گفتند. البته من از آقای هاشمی و دولت ایشان در مجلس، چه برای لوایح و چه برای کابینه و همچنین از خود شخص آقای هاشمی هم -چون مورد حمله و هجمه بود- مفصل دفاع می کردم. در یک مقطعی تحکیم وحدت و جریان های مقابل حمله به آقای هاشمی را شدید کرده بودند و نسبت های امریکایی و غیرامریکایی و این حرف ها را به ایشان می دادند. یک سال جلوی لانه جاسوسی بخش عظیمی از سخنرانی‌ام در دفاع از شخص آقای هاشمی بود. گفتم: «شما که می گویید ایشان امریکایی است، این را بدانید او کسی بود که در پرونده حسنعلی منصور دستگیر شد. او کسی است که پیشکسوت است، کسی است که در حمله مسلحانه ضد‌امریکایی آن موقع حضور داشته است؛ ما جزو نوچه ها و دست پرورده های او در انقلاب هستیم.» بنابراین طبیعی بود که مرا حامی مطلق ایشان بدانند و عده ای از مخالفین و جناح مخالف تبلیغ می کردند که اگر آقای ناطق بیاید، وضعیت مثل سابق خواهد شد. چون یک عده مذهبی که از آقای هاشمی دلخور بودند، هم حرف داشتند، زیرا کارگزاران را وابسته به آقای هاشمی می دیدند. کمی اباحه گری و غیره در آن موقع وجود داشت که مذهبی ها اعتقاد داشتند دولت آقای هاشمی عامل عمده آن است بویژه زمانی که دختر ایشان -فائزه- به میدان آمد زمینه آزادی های این چنینی فراهم شد.»
ناطق نوری در ادامه می افزاید: «مسئله دیگر این بود که وقتی من از سیاست های اقتصادی دولت و شخص ایشان دفاع کردم، می گفتند: پس ناطق که شق القمری نمی کند و تحولی در کشور ایجاد نمی شود؛ او هم راه رفسنجانی را ادامه می دهد. طبیعتاً این جریان اثر خود را روی آرا می‌گذاشت. در واقع یکی از عواملی که سبب شد من رأی نیاوردم، حمایت من از آقای هاشمی، به این بیانی که عرض کردم، بود و حمایت از آقای هاشمی چوب خوردن داشت.»ناطق نوری به همین میزان هم بسنده نمی کند. او ادامه می دهد:«یکی دیگر از عوامل عدم موفقیت من در پیروزی انتخابات موضع گیری آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری بود. به نظر من ایشان مقهور آن جوسازی‌هایی شد که می‌گفتند تقلب می شود. ایشان می خواست به‌عنوان رئیس قوه مجریه که وزارت کشور هم زیر نظر ایشان است، ژستی بگیرد که نخیر من هستم و نمی گذارم تقلب شود. لحن صحبت ایشان که چرا می خواهید تقلب کنید، به معنی تأیید آن همه جوسازی بود. بالاخره هر کس می توانست بگوید: اینکه از خودشان است، دارد می گوید تقلب؛ پس معلوم می شود تقلبی وجود دارد. خطبه ایشان در نمازجمعه واقعاً اثر بسیار سوئی در جامعه داشت و هیچ توجیهی هم ندارد. اخیرا شنیدم که بعضی اطرافیان ایشان گفتند: ما در تحلیل هایمان اشتباه کردیم؛ فکر می کردیم که اگر آقای ناطق بیاید، مستقل عمل می کند و خلاصه به آقای هاشمی توجه نمی کند و اگر آقای خاتمی بیاید بهتر است چون مشورت پذیر است، البته بعداً معلوم شد که اشتباه کردیم.»


انتقاد سازماندهی‌شده دستور کار جدید جریان‌فتنه‌برای بازگشت به قدرت
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، مجیدانصاری ، جنبش سبز

پس از آنکه سخنان خاتمی و فرار به جلوی وی در طرح موضوع بخشش فتنه گران از سوی نظام و متقابلاً گذشت افرادی که او آن‌ها را با کلی‌گویی "مردم" خواند از ظلم‌هایی که در حق‌شان شده است، بازخورد منفی گسترده‌ای داشت، پاسکاری سازماندهی شده در میان تندروها و میانه‌روهای این جریان برای امتیازدهی و امتیازگیری از نظام با انگیزه نهایی اجازه یافتن برای حضور در انتخابات طراحی شده است.

به گزارش رجانیوز، خاتمی در سخنانی که هفته گذشته به نقل از او منتشر شد، با انتقاد ضعیف از جنازه بر زمین مانده فتنه، تلاش کرد در مقام بی طرفی، فتنه‌گران و در مقابل مردم و نظام را که با آن‌ها مقابله کردند، به فراموش کردن همه این مسائل و به تعبیر او بخشش یکدیگر دعوت کند.

با این حال اخبار رسیده به رجانیوز حاکی از آن است که در آخرین تغییرات پروژه خاتمی و یارانش، فشار به نظام برای بازگشت به قدرت به عنوان اصل اساسی استراتژی مذکور در نظر گرفته شده است که بر همین مبنا اشاره تلویحی این جریان به تمایل برای امتیازدهی در میان سخنرانی‌های چهره‌های اصلی جریان مجمع روحانیون از یک سو و رد کردن این سخنان از سوی طیف تندرو اصلاح طلب برای واقعی نشان دادن صحنه از سوی دیگر در دستور کار قرار گرفته است.

همچنین برخی از افراد مانند علیرضا علوی‌تبار نیز مأمور شده‌اند به پروژه بازگشت خاتمی وجهه تئوریک بدهند تا این تلقی ایجاد نشود که این طیف برای بازگشت به قدرت حاضرند تمام آنچه را که به‌عنوان آرمان‌های جریان فتنه شناخته می‌شود، زیر پا بگذارند.

این بخش از جریان فتنه با هدایت خاتمی از یک سو تمایل خود را برای مشارکت سیاسی نشان می‌دهند و ما به‌ازای آن را داد و ستد امتیاز با نظام می‌دانند و از سوی دیگر نیز با روش "با دست پس زدن و با پا پس کشیدن" می‌گویند که در صورت برآورده نشدن انتظارات آن‌ها، انتخابات را تحریم خواهند کرد.

این در حالی است که این جریان به‌دلیل حفظ منافع خود هم که شده از اینکه به‌عنوان "جریان تحریمی" که مساوی با ضدانقلاب است، شناخته شود، ابا دارد و در صورت چراغ سبز نظام و تأیید صلاحیت حداقلی، هرگز انتخابات را تحریم نخواهد کرد، به‌طوری که در انتخابات مجلس هشتم نیز علی‌رغم تبلیغات گسترده مبنی بر تحریم انتخابات، در همین شهر تهران دو لیست انتخاباتی کامل با عناوین "اعتماد ملی" و "یاران خاتمی" ارائه کرد که شکست سنگینی نیز متحمل شد.

پیگیری این استراتژی جدید را می‌توان در اظهارات تند روز گذشته مجید انصاری عضو شاخص مجمع روحانیون در دانشگاه مفید و اصلاح سریع آن در مصاحبه با یک رسانه خبری نیز مشاهده کرد.

همچنین تلاش‌های چراغ خاموش مجمع روحانیون برای حضور در عرصه سیاسی کشور در حالی جدی‌تر می‌شود که این تشکل سیاسی در ایام فتنه با فراخوان غیرقانونی خود نقش غیرقابل انکاری در دامن زدن به اغتشاشات داشته و عملا به یکی از اصلی ترین سازماندهی کنندگان حرکت‌های ضد انقلاب تبدیل شد.

رهبر معظم انقلاب در دیدار با خبرگان ملت در سال 88 با اشاره به حرکت‌های خارج از چارچوب نظام فرموده بودند: "افرادی که حاضر نیستند قانون و رأی اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین 40 میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند که از دست داده‌اند."


خاتمی در دوراهی "اعلام برائت از فتنه و توبه" و "حذف کامل از صحنه سیاسی"
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

 

تحرکات جدید محمد خاتمی در فاصله یک سال مانده تا انتخابات مجلس نهم برای جلوگیری از فروپاشی کامل جریان سیاسی این طیف در اثر رفتارهای ساختارشکنانه سال 88،‌ با واکنش شدید افکار عمومی و بخشی از فعالان سیاسی مواجه و تأکید شد که پیش‌نیاز هرگونه تحرک جدید، اعلام برائت و توبه از رفتارهای قبلی است.

به گزارش رجانیوز، خاتمی برای ادامه حیات سیاسی خود و بخشی از متعلقینش بر سر دو راهی "اعلام برائت از جریان فتنه و توبه" و "ماندن در جمع سران فتنه و حبس در افکار عمومی" قرار دارد. این در حالی است که به‌زعم او، این بازی برایش دو سر باخت خواهد بود، چرا که در صورت برائت از فتنه و توبه، وی دیگر ظرفیت محدود فتنه‌گری و ساختارشکنی خود و یا حداقل ژست آن را نیز از دست خواهد داد و عملاً بی‌خاصیت‎تر خواهد شد و در صورت ادامه روند یک سال و نیم قبل و همراهی با جریان فتنه نیز همچنان روند انزوای سیاسی او و دوستانش ادامه خواهد داشت و برای همیشه از صحنه مشارکت سیاسی کشور حذف می‌شوند.

در عین حال، برخی ناظران سیاسی نیز معتقدند حتی طیف‌های میانه‎روتر نزدیک به جریان فتنه نیز تمایلی به اینکه خاتمی بخواهد رهبری جریان جدید را برعهده بگیرد، ندارند و در جلسه اخیر با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس نیز تعدادی از حاضران این موضوع را مطرح کرده‌اند. این طیف برای صلاحیت نداشتن خاتمی، به عملکرد او در دوره مسئولیتش اشاره می‌کنند.

دوم خرداد سوار شدن بست‏نشینان حلقه کیان و آئین بود بر موج نارضایتی از عملکرد دولت سازندگی و فضای بسته‏ای که غیر‏سیاسی‏شدن جامعه و دانشگاه را تعقیب می‏کرد. آن روزها ناطق نوری یک چهره جامعه روحانیت مبارز و ادامه‏دهنده راه هاشمی به شمار می‏آمد؛ اما تصور از خاتمی این گونه بود که او وضعیت موجود و حکمرانی تمام عیار طبقه برخوردار و اشرافیت سامان‏یافته را به هم خواهد ریخت و فضای بسته گذشته را تغییر خواهد داد؛ تصوری که هرگز واقعیت نداشت.

به عبارت کامل‏تر عملکرد رقیب و کارنامه دولت سازندگی موجی را ایجاد کرده بود که خاتمی توانست بر روی آن سوار شود و زمینه‏ای برای فتنه فراهم آورد. خاتمی برای هاشمی احترام قائل بود و می‏خواست این موضوع را علنی کند اما تیم هدایت کننده او، بر اساس سناریوی تبلیغاتی‌اشان که نمادسازی از ناطق نوری به‌عنوان ادامه دهنده راه هاشمی و تصویرسازی از خاتمی به‌عنوان نماد تغییر بود، وی را از این کار برحذر داشت.

سعید حجاریان در این زمینه می‏گوید: «اول کار آقای خاتمی آمد و گفت من مشاور هاشمی بودم، من وزیر هاشمی بودم و... من مخالفت کردم، گفتم این حرف‏ها بد است! مردم به تو رأی نمی‏دهند! خیلی بود!» ناطق نوری نیز این موضوع را به گونه‏ای دیگر در کتاب خاطرات خود بیان کرده است: «مسئله دیگر این بود که وقتی من از سیاست‏های اقتصادی دولت و شخص ایشان دفاع کردم، می‏گفتند پس ناطق که شق‏القمری نمی‏کند و تحولی در کشور ایجاد نمی‏شود؛ او هم راه رفسنجانی را ادامه می‏دهد. طبیعتا این جریان اثر خود را روی آرا می‏گذاشت. در واقع یکی از عواملی که سبب شد من رای نیاوردم، حمایت من از آقای هاشمی، به این بیانی که عرض کردم، بود و حمایت از آقای هاشمی چوب خوردن داشت.»

خاتمی اگر چه با وجهه‏ای منتقدانه نسبت به وضع موجود رأی آورد، اما حمایت رسمی کارگزاران سازندگی و بعد نیز حضور قابل توجه چهره‏های این جریان در درون دولت نشان داد ماجرا چیز دیگری بوده است. انگار در این میان ناطق باید قربانی می‏شد. سخنان فائزه هاشمی قبل از انتخابات 88 در ورزشگاه آزادی که در آن، دوران اصلاحات ادامه راه دوره سازندگی تلقی می‏شد نیز در واقع تبیینی از همین واقعیت بود؛ واقعیتی که یک پشت پرده داشت با دو جریان هم راستا.

توصیف محمد علی ابطحی از این مسئله جالب است. او با یادآوری احزابی مانند کارگزاران سازندگی می‏گوید: «اینها مجموعه‏هایی در داخل حکومت و چارچوب انقلاب بودند و همان وضعیت آن روز را داشتند و دنبال آلترناتیوی می‏گشتند، کسی که جزء مجموعه خودشان باشد و متفاوت با آنها و فکر دیگری داشته باشد، به سراغ آقای موسوی رفتند و ایشان نپذیرفتند. بعد به سراغ آقای خاتمی آمدند.» کارگزارانی‏ها دنبال کسی می‏گشتند که موج‏سوار خوبی باشد و بقای آنها در شریان‏های حکومتی را نیز تضمین کند. این گونه بود که سازندگی در اصلاحات ادامه پیدا کرد و اشرافیت بورژوا به حیات خود ادامه داد!

خاتمی ایجاد کننده دوم خرداد یا لیدر یک جنبش نبود؛ بلکه به جلودار موج نارضایتی مردم تبدیل شده بود. محسن میردامادی در این زمینه می‏گوید: «هیچ وقت آقای خاتمی لیدر اصلاحات نبود و حتی ادعای آن را هم نداشت، در حقیقت دوم خرداد پدیده‏ای بود که در جامعه بالقوه وجود داشت و آقای خاتمی آمد و جلودار آن شد.»

خاتمی حتی برای رئیس‏جمهور شدن هم نیامده بود و فکر نمی‏کرد نام او از صندوق‏ها بیرون بیاید. او تنها به دنبال مطرح کردن تفکرات حلقه آئین در جمعی عمومی‏تر بود. محمد رضا خاتمی در این خصوص اذعان می‏کند: «علت اصلی آقای خاتمی برای حضور در صحنه، رئیس‏جمهور شدن نبود. علت اصلی فضایی بود که انتخابات در اختیار این جمع می‏گذارد.»

شاید یک علت موافقت برخی اطرافیان خاتمی با کاندیداتوری او نیز همین بود. یعنی آنها خاتمی را برای انتقال این پیام مناسب می‏دیدند، نه برای ریاست جمهوری. خاتمی هم درست با همین ذهنیت کاندیداتوری را پذیرفت. عباس عبدی می‏گوید: «خاتمی در نهایت پذیرفت که نامزد شود و علت آن نیز این بود که فرض قطعی بر انتخاب نشدن بود... پذیرفت به این دلیل شرکت کند که اولا مسائلی را مطرح کند، ثانیا هر چقدر رأی آورد پس از آن به حکومت باید گفت که رأی ما علی رغم خواست شما این مقدار است و باید با این مقدار رأی با ما تعامل صورت گیرد. ثالثا این مشارکت بهترین زمینه بود برای برنامه‏ای که جمع منتهی به آیین مدنظر داشتند.»

در دور دوم نیز تردیدهای خاتمی نشان از آن داشت که او مرد این میدان نیست. هادی خانیکی در این مورد می‏گوید: «تفکری که آقای خاتمی به خاطر آن به میدان آمد، به خصوص در دور دوم، نه تنها تمایل به ادامه کار اجرایی نداشت، بلکه معکوس هم بود و اصرار داشت که نیاید و وقتی هم که ثبت نام کرد بغضش ترکید، نوع تفألی هم که به حافظ زد، از ناپیدا بودن سرنوشت این کار سخن می‏گفت.»

خاتمی بر موجی سوار شد که به لحاظ شخصیتی و مدیریتی هرگز توان پیشبرد و جلوداری آن را نداشت. همین مسئله خیلی زود انتقادات و نهیب همراهان او را موجب شد. در واقع همان روزهای نخست نیز برخی همراهان خاتمی او را مرد این میدان نمی‏دانستند و کمی که گذشت، این تلقی تسری بیشتری یافت و برداشت کامل‏تری از توانمندی‏های او به‌دست آمد. شاید بهتر باشد در این مورد، تریبون سخن به دست یاران خاتمی سپرده شود تا این تلقی مستندتر به تصویر درآید.

محسن کدیور معتقد است خاتمی از همان نخست اهل کیاست نبود. او می‏گوید: «آقای خاتمی یک حسنی دارد و آن اینکه انسان صادقی هستند، هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست نیز لازم است... خاتمی هیچ‏گاه نخواست رهبر اصلاحات باشد، نماد اصلاحات بود اما رهبر اصلاحات نبود... شما یک مورد را نشان دهید که سران محافظه‏کاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشد و یک مورد هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. موارد متعددی می‏توان ذکر کرد که ایشان گفته‏اند که فلان کار را می‏کنند و بعد هم عقب نشستند. من همیشه در چندین صحبت خود گفته‏ام که خط قرمز ایشان کجاست؟»

او معتقد است ظرفیتی که در اختیار خاتمی قرار گرفت، ظرفیتی تاریخی بود که کارهای مهمی می‏شد با اتکای به آن کرد که البته خاتمی ناتوان بود: «شما پتانسیل جوانان ما در سال 76، 77 و 78 در نظر بگیرید، چقدر می‏شد از آن استفاده بهینه کرد؟... چیزهایی که ما از دست دادیم مثل کارت اعتباری بوده. دیگر می‏توان این کارت اعتباری را به دست آورد؟»

عباس عبدی نیز نظر مشابهی دارد. او می‏گوید: «خاتمی از صفت تدارک‏چی برای خود نام برد که فکر می‏کنم جایگاه والایی برای خود قایل شده است! زیرا وی در شرایط کنونی تنها تدارک‏چی نیست، بلکه وظیفه ماله‏کشی بر چاله‏چوله‏های حکومت را هم به حکم اجبار دارد و مسئولیت پاسخ در برابر قدرت نداشته یا غصب شده را هم عهده‏دار است. شاید گفته شود خاتمی از اول هم همین طور بود. حتی اگر این نظر درست باشد، باید بگویم که من و خیلی‏های دیگر در این مورد اشتباه کردیم. من دو مسئله را با هم جمع کردم و به این نتیجه رسیدم که خاتمی در یک خط قرمزی عقب‏نشینی می‏کند و هر بار که عقب‏نشینی کرد گفتم خط قرمز بعدی قطعاً می‎ایستد ولی چنین نشد و دیگر خطی باقی نمانده است که بخواهد از آن دفاع کند.»

در سال‏هایی که عملکرد خاتمی موج انتقادات را در میان همراهان او در پی داشت، او دست به قلم شد تا به جای پاسخ‏گویی در مورد عملکرد خود و شرایط آن روز با آیندگان سخن بگوید! عباس عبدی با طعنه در این مورد می‏گوید: «خاتمی بیشترین مشکلش این بود که رأی و اعتماد را که باارزش‏تر از نفت، معادن طلا و جان انسان‏هاست، بی‏هیچ مابه‏ازایی قربانی کرد و چه بد معامله‏ای کرد. خداوند ببخشایدش. او نباید در دور دوم نامزد می‏شد... تحلیل سخنان و رفتار خاتمی در چند سال اخیر به خوبی نشان می‏دهد که تا چه حد عقبگرد داشته ولی چون هنوز هم می‏خواهد به رسم دیرینه، خویش را مبرا کند و تقصیر را به عهده دیگران بیندازد به انشانویسی روی آورد. او که نمی‏تواند با مردم امروز سخن بگوید، برای آیندگان انشا می‏نویسد. او که بیش از هر کس دیگر از ابعاد ظلم و ستم در جامعه آگاه است و بیش از هر کس مسئول جلوگیری از آن است، فعلا سکوت و حتی تأیید می‏کند و مشغول سفر و مصاحبه و خوش‏و‏بش است و من اگر جای مخالفان اصلاحات بودم حتما راهی پیدا می‏کردم که وی را رئیس‏جمهور مادام‏العمر کنم چرا که بهتر از او وجود ندارد!»

اما مشکل خاتمی و آن چیز که همراهان او را به انتقاد واداشت تنها اختلاف سلیقه نبود بلکه حرف در ناتوانی خاتمی بود و اینکه او توانایی مدیریتی کافی برای پذیرش این مسئولیت نداشته است. محمد رضا خاتمی برادر او به همین مسئله اشاره دارد: «دشواری در تصمیم‏گیری نهایی، تردید در تصمیم‏گیری از جمله مسائلی است که ابهت یا کاریزمای رهبر یک جریان را دچار خدشه می‏کند. کسانی منتظر هستند یک تصمیمی بعد از یک اتفاق گرفته شود، ولی گرفته نمی‏شود.»

محمد علی ابطحی هم که از نزدیکان خاتمی بود، می‏گوید: «در بسیاری از موارد که باید به تغییرات و تحولات روزمره سیاسی دست بزند، نمی‏توانست... در بسیاری از پی‏نوشت‏هایی که در حاشیه نامه‏های مهم و رسمی خطاب به رقبای سیاسی، زیردستان و با همکاران خود می‏نوشت، بیش از آنکه آنها را به اطاعت وادارد، با آنها استدلال می‏کرد و سعی می‏کرد به آنها نشان دهد که غلط فکر می‏کنند. در میدان سیاست، غالباً این شیوه به قاطعیت نداشتن تعبیر می‏شود.»

عباس عبدی بحث را خیلی جدی‏تر از این حرف‏ها می‏داند. او حتی انتقاداتی را که در مورد خاتمی مطرح کرده، نسبت به واقعیت‏ها و حقایق ناچیز قلمداد می‏کند و با یادآوری انتقادهای خود ادامه می‏دهد: «باید بگویم که این تحلیل‏ها، مربوط به قبل از زندان است و اگر بخواهم آنچه را که در جریان این زندان متوجه شده‏ام، بنویسم و این بخش از نگرش خود را عنوان کنم، مطمئناً امکان چاپ نخواهید داشت! بنابراین بهتر است این بخش از مسایل بماند برای بعد.»

کدیور نیز می‏گوید: «معتقدم که ایشان در همان چهار سال اول دوره‏اش تمام شده بود و باید خیلی عاقلانه خودش کنار می‏رفت... البته کارهایی صورت گرفت که البته به میلی‏متر هم نمی‏رسد. در مورد قانون‏گرایی هم جو جامعه به این سمت رفت؛ در آن موقع در خیابان ما را می‏زدند الان با قانون فیتیله‏پیچ می‏کنند، یا به عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل می‏کنند. آن وقت ما می‏گوییم موفقیت است! بله!... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟»

شاید از همین رو بود که وقتی در آستانه انتخابات 88 خاتمی عزم میدان کرد تا خود داعیه‏دار فتنه‏گران باشد، یاران او به اصلی‏ترین و جدی‏ترین منتقدان حضورش تبدیل شدند. همان کسانی که سال‏ها پیش در حلقه آئین گرد او حلقه می‏زدند و او را شمع محفل خود می‏دانستند این بار به میدان آمدند تا بگویند که اگر نظر ما را می‏خواهید خاتمی مرد این میدان نیست. این همه در موضع‏گیری صریح نشریه شهروند نیز بروز پیدا کرد.

درست از همین روست که فتنه‏گران دیگر مثل گذشته حاضر نیستند روی خاتمی حساب باز کنند و تخم‏مرغ‏هایشان را در سبد او بگذارند. آنها خاتمی را همفکر و هم عقیده خود می‏بینند اما او را چهره‏ای می‏دانند که داشته‏های دوم خرداد را به واسطه عملکرد نادرستش به باد داده است و بزرگترین فرصت تاریخی اعضای حلقه آئین را سوزانده است. از نظر اینان خاتمی اگر چه زمینه‏ساز خوبی برای فتنه بود؛ اما رهبر نالایقی برای آن قلمداد شده و می‏شود. با این حال، طیفی از محافظه کاران جریان دوم خردادی برای ماندن در حاکمیت ممکن است به دنبال احیای خاتمی به‌عنوان سر یک جریان میانه‌روتر نسبت به فتنه‌گران باشند.

این در حالی است که افکار عمومی از خاتمی پیش از هرگونه تحرک جدید انتظار اعلام برائت و توبه نسبت به رفتارهای گذشته را دارند و معتقدند حتی در صورت توبه و جبران، افرادی که قرار است گرد او جمع شوند، چنانچه از بعد از نمازجمعه رهبر انقلاب در تاریخ 29 خرداد، اظهارات و رفتارهایی به نفع جریان فتنه داشته‌اند، ابتدا باید آن‌ها نیز به جمع توابین اضافه شوند وگرنه مردم زمینه تحرک سیاسی جدید را به آن‌ها چه در قالب انتخابات‌هایی مانند مجلس و چه حتی تشکل‌های سیاسی را نخواهند داد.


فرار به جلوی خاتمی برای قبضه مجدد رهبری فتنه و بازگشت به قدرت؛
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی
پروژه لگد زدن به جنازه فتنه و عبور از موسوی کلید خورد

نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی موجب شده تا برخی جریان‌های سیاسی که در فتنه ۸۸ نقش محوری داشته و بر همین مبنا از صحنه سیاسی کشور حذف شده‌اند، اکنون به دنبال بازیابی هویت تشکیلاتی خود با بیان اظهارات نادمانه و حتی عبور از عناصر کلیدی فتنه باشند. 

 
به گزارش رجانیوز، در این زمینه محمد خاتمی، یکی از سران اصلی فتنه در روزهای گذشته و در جمع تعدادی از نزدیکان خود با فرار به جلو سخنانی را مطرح کرد که اگرچه از سوی فعالان سیاسی داخل کشور به عنوان تلاش وی برای نادیده گرفته شدن نقش وی در جریان آشوب‌های سال ۸۸ ارزیابی شد اما جریان اپوزیسیون در خارج از کشور را نیز به واکنش تند و گسترده علیه او واداشت؛ واکنشی که در آن، خاتمی به سوء استفاده از این افراد و قدرت طلبی متهم شده است. 
 
خاتمی در اظهارات خود با یادآوری حوادث پس از انتخابات 88، خواستار فراموشی این وقایع شده و گفته است که "اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می‌گذرد." 
 
وی که با فرار به جلو و تلاش برای تبرئه خود از رهبری جریان فتنه، ماجرای فتنه را تقابل نظام و مردم می‌خواند، با گرفتن ژستی بی طرفانه خواست تا دو طرف یکدیگر را عفو کنند! این در حالی است که همه تلاش فتنه گران، ایجاد شکاف میان مردم و نظام و سپس بر عهده گرفتن هدایت مردم در این شکاف بود که پس از روشن شدن ماهیت اقدامات سران فتنه با حماسه 9 دی و 22 بهمن 88 ناکام ماند. 
 
او در حالی چنین اظهاراتی را مطرح کرده و با عدول از شعارهای رادیکال قصد دارد دو طرف را متهم به تندوری و آن‌ها را به آرامش دعوت کند تا خود نقش منجی را ایفا کند که عملاً در حال حاضر حتی نمایندگان عضو فراکسیون اقلیت مجلس نیز حاضر به همکاری با او نیستند، چرا که معتقدند این اقدام موجب حساسیت نهادهای نظارتی بر روی آنان در زمان بررسی صلاحیت نامزدهای انتخاباتی می‌شود؛ اتفاقی که سال گذشته نیز رخ داد و پس از دیدار جمعی از اعضای فراکسیون اقلیت، این فراکسیون تأیید کرد که دیدار از طرف فراکسیون برنامه‌ریزی نشده بوده و حتی حاضر نشد اسامی حاضران در این دیدار را به‌طور رسمی اعلام کند. 
 
از سوی دیگر اظهارات جدید رئیس دولت سال‌های 76 تا 84، موجب شده تا سایت‌ها و وبلاگ‌های اپوزیسیون نیز با انتشار مطالب متعدد به او حمله کرده‌ و با یادآوری نزدیک بودن انتخابات مجلس، او را به سهم ‌خواهی و تلاش برای حضور مجدد در مناصب حکومتی متهم کنند؛ مساله‌ای که با تفاوت اندکی از سوی فعالان سیاسی داخل کشور هم مطرح شده و آنان این اظهاران خاتمی را آغاز سناریوی بازگشت به قدرت دانسته‌اند. 
 
کاربران سایت "بالا‌ترین" به عنوان یکی از مراجع اصلی جریان ضدانقلاب، در نوشته‌های متعدد خاتمی را "فریبکار" و "دروغگو" نامیده‌ و معتقد هستند که خاتمی هزینه‌ای برای تقابل با نظام نپرداخته است. 
 
چرخش 180 خاتمی و آغاز پروژه عبور از موسوی؟ 
اظهارنظرها و اقدام‌های هفته‌های اخیر خاتمی حکایت از تلاش برای تعریف یک مرزبندی جدید با دیگر سران فتنه دارد؛ مساله‌ای که با انتشار برخی اخبار در مورد انتشار قریب‌الوقوع یک نامه از سوی وی که در آن بر ضرورت تفکیک جریان اصلاحات از جریان فتنه تاکید شده، ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است. 
 
این در حالی است که وی بهمن ماه سال گذشته نیز قصد انتشار چنین نامه‌ای را داشت اما با بروز واکنش‌های متعدد، پروژه او ناکام ماند. 
 
وی از روزهای ابتدای شکل‌گیری فتنه 88 به دنبال آن بود تا خود را رهبر اصلاحات و این جریان معرفی کند و با کمرنگ نشان دادن نقش موسوی و کروبی، زمینه را برای محوریت بخشیدن به خود در معادلات قدرت فراهم کند؛ در این زمینه چند بار اخباری از اختلاف نظر و درگیری‌های لفظی او با موسوی در مورد نحوه عملکرد و مدیریت جریان منتشر شد و به‌عنوان یک نمونه مشخص، خاتمی در طول دو سال گذشته هیچ‌گاه حاضر نشد از تعبیر "جنبش سبز" برای این جریان استفاده کند. 
 
با این حال، خاتمی که در ماه‌های اخیر به دنبال ایجاد یک "مرز ساختگی" بین جریان فتنه و طیف اصلاحات است تا از این طریق بتواند جریان متبوع خود را زیر تابلوی «اصلاح‌طلبان معتقد به چارچوب نظام» جمع کند و با معرفی خود به عنوان «ناجی» اصلاح‌طلبان، نه تنها از حذف این جریان جلوگیری کند که زمینه حضور مجدد خود و آن را در عرصه سیاسی کشور فراهم کند. 
 
وی در عین حال تلاش می‌کند خود را از زیر آوار فتنه ۸۸ هم بیرون بکشد و مانند موسوی و کروبی به مرگ سیاسی تن ندهد. این سناریوی مطلوب خاتمی اما با موانع سختی مواجه است. یکی از این موانع جدی این است که خاتمی همچنان از سوی افکار عمومی به عنوان یکی از اضلاع سران فتنه شناخته می‌شود و مواضع وی و تشکل متبوعش (مجمع روحانیون مبارز) در جریان فتنه سال 88 در فهرست اتهامات سنگین او است. 
 
بر این اساس، هدایت فتنه ۸۸، دعوت به تجمع غیرقانونی 25 خرداد 88، صدور بیانیه روز شنبه ۳۰ خرداد ۸۸، حمایت از شعارهای انحرافی "نه غزه، نه لبنان" و "جمهوری ایرانی"، دفاع از جریان هتاک روزعاشورا، تنها بخشی از اتهامات خاتمی و مجمع روحانیون است. 
 
رئیس بنیاد باران با وجود این واقعیت‌ها و در شرایطی که تا امروز حاضر به عذرخواهی و عقب نشینی از مواضع پیشین خود نشده، در روزهای گذشته با فرار به جلو، قصد دارد سناریوی ایجاد مرزبندی در جریان فتنه را نیز کلید بزند. 
 
طرد سران فتنه؛ راهی برای بازگشت به عرصه سیاسی ایران 
 
از سوی دیگر، فعالان سیاسی معتقدند روند ابراز برائت از سران فتنه که سال گذشته و پس از حوادث پراکنده ۲۵ بهمن روند شتابانی به خود گرفته، امسال نیز ادامه پیدا خواهد کرد؛ موضوعی که اکنون به خاتمی رسیده است. 
 
این درحالی است که رهبر معظم انقلاب شرایط حضور در صحنه سیاسی کشور را حرکت در چارچوب نظام عنوان کرده و در اسفند 88 در جمع خبرگان ملت فرمودند: "افرادی که حاضر نیستند قانون و رأی اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین چهل میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند که از دست داده‌اند."  
 
با وجود این مرزبندی مشخص از سوی رهبر معظم انقلاب و همچنین سیاهه پرشمار جرائم خاتمی در دوران فتنه 88 بعید است خاتمی و یارانش حتی با وجود عبور از موسوی و کروبی هم در شمار سیاسیون مجاز به فعالیت در عرصه سیاسی کشور شناخته شوند.

ماهیگیری خاتمی از آب گل آلود جریان انحرافی و مکتب ایرانی
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز ، سیاسی

پرداخت بیش از حد به مسئله گروه انحرافی و آقای حاشیه ساز دولت دلیلی شده است تا بعضی چهره های موثر در فتنه 88 به ماهگیری از آب گل آلود بپردازند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، محمد خاتمی که به عنوان یکی از لیدر های فتنه سبز اموی شناخته می شود در بحبوحه داغ بودن مسائل حاشیه دار دولت در اقدامی موذیانه سعی دارد تا با حاشیه دار خواندن دولت و مجلس فضا را برای حضور هم مسلکان 2خردادیش در انتخابات اسفند ماه مجلس تلطیف کند.

خاتمی در سخنانی که اخیرا از سایت شخصی اش منتشر شده است اعلام کرده است که مسئولان نظام باید برای راهکار جدیدی برای انتخابات مجلس بچینند که حرف و حدیث نداشته باشد، البته شاید خاتمی فراموش کرده است که در انتخابات مجلس ششم وی با همین راهکار در وزارت کشور توانست قطار تجدیدنظر طلبان را به صورت اتوبوس راهی مجلس کند.

خاتمی از نفرت و شیدایی فزاینده در میان مردم نسبت به دولت گفته است جالب آنکه خاتمی فراموش کرده است که مردم تا چند ماه پیش شعار مرگ بر خاتمی و دار و دسته اش را به عنوان یکی از اصلی ترین شعارهای ضد فتنه خود در تمام راهپیمایی ها فریاد می زدند.

خاتمی که انفعال سیاسی اش در مقابل فشار هسته ای و نیز ادعای هر 9 روز 1بحران را مردم در زمان تصدی وی تجربه کرده بودند سخن از رفتار های مسمومی کرده است که چهره انقلاب را زشت می کند.

رئیس جمهور سابق کشورمان که اخیرا یکی از دوستان نزدیکش پیوند میان اصلاحات و چهره حاشیه ساز دولت را امری میمون دانسته بود جهت ماله کشیدن این امر به تقابل میان اسلام و ایران پرداخته است و این امر را موضوعی انحرافی دانسته جالب آنکه هم پیاله های خاتمی در دوران تجدیدنظر طلبان روزانه 6 شبهه به اصل دین وارد می کردند آیا به عنوان انحراف در دین حساب نمی شد؟

رئیس بنیاد باران که در زمان تصدیش بر ریاست جمهوری وضعیت ارتزاق مردم را وظیفه دولت دگر اندیش خود نمی دانست با حمله به دولت و بنابر استنباط های شخصی اش فعالیت های اقتصادی دولت را زیر سئوال برده  است و معلوم نیست بنابر کدام آمار اعلام می کند:«رشد اقتصادی به شدت پایین آمده و حتی گاه منفی است. اشتغال وضع خوبی ندارد. تولید در همه عرصه‌ها لطمه فراوان دیده است. مگر می‌شود مدعی ایجاد دو و نیم میلیون شغل شد، ولی رشد اقتصادی پایین باشد. ایجاد دو و نیم میلیون فرصت شغلی مستلزم حداقل ۲۰ درصد رشد اقتصادی است.»

به نظر این دست و پا زدن های خاتمی همانطور که خود نیز اعتراف کرده است برای عفو از سوی رهبری و مردم برای بازگشت به عرصه سیاست و به ویژه انتخابات مجلس است، البته آب سربالایی رفتن مسئله انحراف دولت هم دلیلی شده تا خاتمی ابوعطا خوانان وارد معرکه شود.


آقای خاتمی! ماهیت ضددینی جریان متبوعتان را پنهان نکنید
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز

یکی از اضلاع فتنه 88 با اظهارنظراتی بسیار عجیب و با رویکردی همراه با نفاق مطالبی‌ را در مراسم سوگواری حضرت زهرا (س) مطرح می‌کند که بسیار قابل تأمل و بررسی است.


تضاد سخنان خاتمی با رفتارش
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

رئیس بنیاد باران خانه نشینی امیرمومنان(ع) را علت روی کار آمدن استبداد در جوامع اسلامی دانست و گفت حضرت زهرا برای مقابله با این مسئله از علی(ع) حمایت می کرد.

به گزارش رجانیوز به نقل از کیهان، محمد خاتمی گفته است: اگر زهرا(س) از علی(ع) حمایت می کند بخاطر این نیست که شوهر اوست یا بستگی خویشاوندی دارد. او می گوید که اگر علی(ع) حکومت می کرد، عدل را حاکم می کرد، جایگاه جامعه را بالا می برد، در مقابل بیداد و ستم می ایستاد و مردم را در راه راست و پاک پیش می برد. آنچه زهرا(س) می خواهد چنین حکومتی است و از اینکه نیست، رنج می برد و ملامت می کند که چرا از آنچه اسلام آورده بود و قرار بود پیروی شود، دوری شد.»
وی بلافاصله اضافه کرد: «در مورد پیش بینی حاکم شدن استبداد، ابن خلدون ظاهرا اولین کسی است که این موضوع را بیان کرده است که 50 سال بعد از رحلت رسول الله(ص)، خلافت اسلامی به پادشاهی موروثی تبدیل شده است.»
وی افزود: دیدیم که چه فاجعه ای رخ داد و جامعه اسلامی به چه روزی افتاد. وجود 3 خلافت درگیر با یکدیگر همزمان در شرق و غرب و شمال جهان اسلام، نشانه بحران مشروعیت بود.
خاتمی تصریح کرد: «من در کتاب «آیین و اندیشه در دام خودکامگی» سعی کرده ام تا این موضوع را در حد آگاهی اندک و توان متواضع خودم بیان کنم و بارها گفته ام مشکل ما استبدادزدگی تاریخی است که تا درمان نشود، هر راهی و کاری که پیشنهاد شود به بیراهه می رود و دشواری ایجاد می کند.»
در واقع خاتمی در این سخنان، خروج از حاکمیت ولایت را علت افتادن در قهقرا و استبداد تاریخی عنوان کرده است. بنابراین باید از وی پرسید چگونه به بی آبرویی همراهی با دیکتاتورها و فتنه گرانی که اصل ولایت و رهبری را در آشوب آفرینی سال 88 مورد هدف قرار داده بودند، تن داد و حاضر شد مقابل قانون اساسی، جمهوریت و اسلامیت نظام بایستد و در صفی قرار گیرد که بقایای سلطنت پهلوی، دیکتاتورهای فرقه منافقین و... نظایر آنها در آن صف ایستاده بودند؟


ماجرای توبیخ آوینی توسط خاتمی چه بود؟
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدسیدمرتضی آوینی ، سیدمحمد خاتمی ، مقام معظم رهبری

خبرنامه دانشجویان ایران: در روزهایی که عکس سید مرتضی آوینی بیشتر از آثار او مورد توجه است و در سالگرد ایشان تنها به ذکر خاطراتی عرفانی و اخلاقی از این شهید بزرگوار بسنده می شود. شاید وقت آن رسیده باشد که از نگاهی تازه و دور از شعارزدگی به سید شهیدان اهل قلم نگاه کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، شهید اهل قلم در دوران زندگی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود مصادیق برجسته ای را پشت سر گذاشت که هر کدام درسی است برای مسئولیت ها در حوزه های مختلف.

طاقت توهین به بی بی زهرا(س) را نداشت

تالار اندیشه مملو از هنرمندان،‌ نویسندگان،‌ فیلمسازان و ... بود. به سختی وارد سالن شدم. فیلم اجازه اکران نداشت. آرام در کنار سعید رنجبر نشستم. ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد. سکوت تلخی بر فضا حاکم گشت. در خیا ل خود با روشنفکری قضیه را حل کردیم:‌«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم» در همین لحظه مردی با کلاه مشکی و اورکت سبز برخاست. نگاه‌ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت کند چرا توهین می کنی؟»

سید مرتضی بود که می خواست بر سر جهان فریاد بزند،‌ او تنها ایستاده بود. از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (س) در تمام اعصار مظلوم است.

وقتی خاتمی، سید مرتضی را توبیخ کرد
مجله سوره به سردبیری سید مرتضی آوینی در صفحه‌ی اول یکی از شماره‌های خود، عکس یک جوان بوسنیایی چاپ کرد که در تقلید از بسیجیان ایرانی، پیشانی‌بند الله‌اکبر بر سر خود بسته است.
چاپ این عکس همانا و توبیخ سید مرتضی همانا.وزیر وقت ارشاد(سید محمد خاتمی) به علت چاپ این عکس، سیدمرتضی آوینی را با این عنوان که «‌ چاپ عکس مغایر با شئونات اسلامی است»‌، توبیخ کتبی کرد.

وقتی صدای آوینی سانسور شد

مستند "خنجر و شقایق" درباره‌ی جنگ بوسنی، آماده‌ی پخش از صدا و سیما شد. صدای آسمانی سید به عنوان گوینده متن، جان تازه‌ای به این مستند داده بود.
این مستند پخش شد اما بدون صدای مرتضی. محمد هاشمی_برادر و رئیس دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی_ آن روزها رئیس صداو سیما بود. گویی صدای آسمانی مرتضی در گوش زرسالاران، به شدت دلخراش بود. صدی آوینی در روزهایی که صدا و سیما، رسانه‌ی ملی نشده بود با بی رحمی عده‌ای معلوم الحال، سانسور شد. مدتی نگذشت که آوینی خسته از کارگزاران سازندگی آن روزها، به دیدار حاج همت و خرازی و باکری رفت.دیداری که تا به امروز ادامه دارد.

رهبر و سید مرتضی
اوایل سال ۶۶ پس از شهادت تعدادی از همکارانمان با حضرت آیت ‌الله خامنه‌ای دیدار داشتیم. ایشان در این دیدار خصوصی حدود یک ساعت درباره‌ی برنامه‌ی روایت فتح صحبت کردند و بیش از هر چیز روی متن برنامه‌ها تأکید فرمودند. بعد از ما پرسیدند: «نویسنده‌ی این برنامه کیست؟» شهید «مرتضی آوینی» کنار من نشسته بود. از قبل به ما سپرده بود درباره‌ی او صحبت نکنیم. ما سعی کردیم از پاسخ به پرسش آقا طفره رویم اما آقا سؤال را با تأکید بیشتر تکرار کردند. ما ناچار شدیم بگوییم «سیدمرتضی». آقا فرمودند: «این متون شاهکار ادبی است و من آن‌قدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت می‌برم که قابل وصف نیست».


"هاشمی و خاتمی جرات اجرای‌هدفمندی یارانه‌ها را نداشتند"
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، حبیب الله عسگر اولادی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدمحمد خاتمی

حبیب‌الله عسگراولادی گفت: بنده در زمان آقایان هاشمی و خاتمی هم با اجرای این طرح موافق بودم اما این دو نتوانستند یا جرات نداشتند این طرح را اجرا کنند و شجاعت احمدی نژاد در اجرای این طرح ستودنی است.

به گزارش فارس، حبیب‌الله عسگراولادی در نخستین گردهمایی مدیران و معاونان استانی و ستادی امداد که در سالن همایش غدیر برگزار شد با اشاره به شجاعت احمدی‌نژاد در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها اظهار داشت: بنده در زمان آقایان هاشمی و خاتمی هم با اجرای این طرح موافق بودم اما این دو نتوانستند یا جرات نداشتند این طرح را اجرا کنند و شجاعت احمدی نژاد در اجرای این طرح ستودنی است.

وی افزود: دولت احمدی‌نژاد هم در شروع و هم در ادامه این طرح موفق عمل کرده است و شاید اواسط یا اواخر امسال شامل تبعات قانون هدفمند کردن یارانه‌ها باشیم که در این زمینه هم باید هوشیار باشیم و همه با هم همکاری کنیم.

عسگر اولادی همچنین با انتقاد از سخنان احمدی‌نژاد مبنی بر پرداخت مستمری مددجویان در آینده از سوی سازمان هدفمند‌سازی یارانه‌ها گفت: تصور می‌کنم اگر چنین موضوعی را مجلس در بودجه ۹۰ تصویب کند پول بدون نظارت پخش می‌شود.

نماینده ولی فقیه در کمیته امداد امام خطاب به روابط عمومی امداد ادامه داد: من از بیان این صحبت‌ها ابایی ندارم و لازم می‌دانم تمام حرف‌هایم بیان شود چرا که لازم می‌دانم.

عسگراولادی افزود: در خصوص پرداخت مستمری از سوی سازمان هدفمند کردن یارانه‌ها از رئیس جمهور و مجلس انتظار داریم در این خصوص دقت بیشتری کنند چرا که اگر مستمری دستگاه حمایتی بدون نظارت و حمایت پرداخت شود بدون شک تا آخر سال آسیب‌ها خانواده‌ها خودشان را نشان می‌دهند.

نماینده ولی فقیه در کمیته امداد امام (ره) بیان داشت: برای تحقق جهاد اقتصادی در امداد باید تمامی بدنه امداد تلاش کنند ضمن اینکه برای شناختن شعار جهاد اقتصادی در سال جاری باید آموزش های لازمی را در عین خدمت به امدادگران داده شود.

وی در خصوص صحبت‌های سرپرست کمیته امداد مبنی بر اینکه باید ضمانت وام‌های اشتغال از سوی امداد انجام شود، گفت: بنده نیز این خطر‌پذیری را قبول دارم و این خطر‌پذیری پربرکت است ضمن اینکه بنده این موضوع را نیز با رئیس جمهور در میان گذاشتم که حتی وام‌های مسکن نیز از طریق ضمانت امداد انجام شود.

عسگر‌اولادی در ادامه به حمایت بیشتر و آموزش های لازم از دختران ۳۰ الی ۳۵ ساله در روستا ها تأکید کرد و ادامه داد: باید اعتبارات ویژه‌ای را برای حرفه آموزی این طیف از دختران تخصیص داد.


راز مواضع دوگانه خاتمی/ از محکومیت25 بهمن تا تماس با خانواده موسوی
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز

پس از انتشار این اظهارات خاتمی علیه عملکرد موسوی و کروبی در 25 بهمن ، مشاوران او نسبت به خدشه دار شدن پایگاهش در بین حامیان این دو هشدار دادند.

در شرایطی که سید محمد خاتمی اخیرا" در تماس یا خانواده های میرحسین موسوی و مهدی کروبی از حصر آنها ابراز ناراحتی کرده ،اخباربدست آمده از یک واقعیت پنهان دراین زمینه حکایت دارد.
چندی پیش سید محمد خاتمی در جلسه ای ضمن انتقاد از دعوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی 25 بهمن گفته بود که این اقدام «بدون در نظر گرفتن کمترین تعقل» صورت گرفته است.
وی همچنین ضمن محکوم کردن رفتاری که در روز 25 بهمن توسط فتنه گران صورت گرفت،تصریح کرده بود که با اقدام «عجولانه» و«بی منطق» موسوی و کروبی آنان جمعیتی را خیابان ها آوردند که خود مدیریتی روی آنها نداشتند و تنها زمینه ای را فراهم کردند تا یک عده ضد انقلاب که نه به امام اعتقاد دارند و نه به نظام  به خیابان بیایند و آب به آسیاب دشمن بریزند.
خاتمی همچنین با بیان اینکه دعوت به راهپیمایی 25 بهمن و اول اسفند اقدامی در راستای اهداف ضد انقلاب بوده ،اظهار گلایه کرده بود که چرا موسوی و کروبی چنین اقدامی را انجام داده اند.
گفته می شود بعد از این اظهارات خاتمی بوده که مشاوران وی نسبت به بیان عمومی این قبیل اظهارات خاتمی به وی هشدار داده و با تاکید بر اینکه وی در صورت عدم انتقاد از حصر موسوی و کروبی پایگاه اجتماعی خود را در حامیان این جریان از دست خواهد داد،وی را مجاب به تماس تلفنی با دختران موسوی وانتشار خبر آن کردند.
در همین زمینه شنیده شده که فرآیندی که برای این سناریو فراهم شده بود حاصل پی گیری های یک هفته ای مشاوران خاتمی بوده به شکلی قسمت اعظم این تلاش مصروف هماهنگی با خانواده میرحسین موسوی بوده است.


خاطره رئیس دفتر هاشمی از نامه ای سری به خاتمی
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

دکتر محمد حسن قدیری ابیانه با انتشار نامه ای به بیان مطالبی درباره محتوای نامه ای سری به محمد خاتمی وزیر وقت اشاره کرده است.

به گزارش جهان متن نامه بدین شرح است:

باسمه تعالی

من در سه سال پایانی دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی معاون دفتر ایشان در امور ارتباطات و تبلیغات دولت بودم. وقتی خاتمی به ریاست جمهوری رسید نیز تا زمانی که ابطحی به ریاست دفتر برگزیده شود کماکان در این سمت باقی ماندم و با آمدن وی اولین معاونی که جایگزین گردید من بودم.

برای خداحافظی با رئیس جمهور جدید با ایشان ملاقات کردم و در این ملاقات بر ضرورت حذف یارانه ها و اختصاص این مبالغ کلان به توسعه و عمران و آبادانی کشور تاکید نمودم.

وی گفت سلسله مقالات مرا که در روزنامه اطلاعات تحت عنوان نقدی بر محو فقر نوشته بودم (طی ۳۰ شماره) همه را خوانده است و آن را قبول دارد و به خاطر همین هم در تبلیغات انتخاباتی اصلا بر موضوعات اقتصادی تاکید نکرده است.

به او گفتم اگر یارانه ها را هدفمند نسازد طی ۴ سال دوره ریاست جمهوری وی یا هشت سال در دوره بعدی کشور را فقیرتر تحویل رئیس جمهور بعدی خواهد داد و آمادگی خویش را برای کمک به وی در این راستا اعلام کردم.

با توجه اظهار علاقه وی به عمل به حذف یارانه های سوخت که بعدا نام هدفمند سازی یارانه ها بر آن نهاده شد، اینجانب به عنوان شخصیت حقیقی اقدام به تهیه طرحی نمودم که در آن زمان، طبقه بندی سری را برای آن انتخاب کرده و برای ایشان ارسال نمودم.

از آنجا که طبقه بندی نامه مذکور توسط شخص اینجانب به عنوان شخصیت حقیقی سری تعیین شده بود و اینک انتشار آن اشکالی ندارد، آن را منتشر می نمایم و اینکار از نظر حقوقی انتشار اسناد محرمانه دولتی محسوب نمی گردد.

خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود هدفمند سازی یارانه ها را به اجرا در نیاورد، هر چند به دلیل اینکه مجلس ششم عملا در دست وی بود انجام آن امکانپذیر بود.

خاتمی در پایان دوره ریاست جمهوری خویش از اینکه نتوانسته است یارانه ها را هدفمند کند اظهار تاسف کرد. اقدامی که خوشبختانه در دلت دکتر احمدی نژاد عملیاتی شد.


جریان فمنیستی در دوران خاتمی چگونه دنبال می شد؟
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، فیمینیست

خبرنامه دانشجویان ایران: شاید بتوان گفت زهرماری که برای شیرین کردن شکلات تلخِ افکار اومانیستی و نیل به اهداف جهانی سازی و بردگی روح انسان در دست جهان خواران، در نظر گرفتند واژه‌ای شد که قرن‌ها سراب آزادی را برای تمدن بشری از وحی بریده،مجسم کرده است:  نهضت آزادی خواهی زنان یا فمینیسم.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ به این جملات دقت کنید: "زن جنس سر به راه، مهربان، انعطاف پذیر، فروتن و نجیبی است. چنین تصویری در ذهن تمام بانوان وجود دارد؛ سر به راه بودن باید راهی به سوی کامیابی باشد اما در واقع چنین نیست."


"امروزه زنان نمی خواهند فقط سر به راه باشند. آگاهی زنان از خویشتن افزایش یافته است.با این حال تناقض ها ی فراوانی در ذهن زن امروزی نهفته است. زن می تواند کار کند، اما باید کار کند، همچون مادرانی سر به راه، فقط به نظافت خانه می پردازد و صبح ها هنگامی که شوهرشان سرکار می رود، برایشان دست تکان می دهند."

"استقلال و داشتن شغل برای آن ها به صورت چیزهایی فرعی و حاشیه در آمده است."

اینها قسمت از مقدمه و فصل اول کتاب "زن های خوب به آسمان می روند، زن های بد به همه جا می رسند" نوشته "اوته ارهارت" است. کتابی که در ویترین کتاب فروشی‌های شهر ما جای خود را پیدا کرده و به تیترا‍‍ژ بالایی دست یافته است. اما سؤال اینجاست که این تفکرات از کجا و کی به بدنه جامعه ما نفوذ کرده‌است که برای رهیابی و پاسخ به پرسش‌های آن باید کتبی مانند این در آن سوی مرزها تدوین شود تا دروازه‌ای به سوی بهشت ندیده، ساخته افکار بشری برای جنسی که از او به ریحانه در وحی تعبیر می شود، باشد.

شاید بتوان گفت زهرماری که برای شیرین کردن شکلات تلخِ افکار اومانیستی و نیل به اهداف جهانی سازی و بردگی روح انسان در دست جهان خواران، در نظر گرفتند واژه‌ای شد که قرن‌ها سراب آزادی را برای تمدن بشری از وحی بریده،مجسم کرده است:  نهضت آزادی خواهی زنان یا فمینیسم.

این نهضت از یکسو ریشه در مفاهیم جدید عصر روشنگری در حوزه فلسفه و علوم اجتماعی ،از جمله اومانیسم ،سکولاریسم، تساوی ،حقوق بشر و آزادی های اجتماعی ،که با پیروزی انقلاب فرانسه و تدوین حقوق بشر در این کشور رسمیت یافت و از سویی وامدار موج تحول گرایی اجتماعی و سیاسی ،حقوق محوری و فضای باز پس از انقلاب فرانسه و بالاخره از سوی دیگر متأثر از موج صنعتی شدن غرب و شکل گیری طبقه ای به نام سرمایه داران و کارفرمایان است.

اما این زرورق به دور زهر کشیده شده چگونه در جامعه‌ای راه یافت که افکار دینی و وحیانی آن، زن را همچو ریحانه‌‌ای می دید که باید از آن پاسبانی کرد تا به دام فی قلوبهم مرضً نیفتد.

جریان تخریب باورهای دینی،فرهنگی و سیاسی مردم با استفاده از مطبوعات اولین بار در سال 1358و1359هـ ش با پشتیبانی دشمنان انقلاب و به وسیله عوامل و مزدوران داخلی آن‌ها صورت گرفت اما از همان ابتدا این توطئه با هوشیاری امام امت (ره) و قاطعیت دستگاه قضا در نطفه خاموش شد و نتوانست راه به جایی ببرد.

پس از پایان جنگ و آغاز دهه دوم انقلاب و دوران سازندگی به ویژه پس از دوم خرداد1376این جریان خزنده در دولتی نفس گرفت که سه شعار اصلی آن «آزادی در بیان، منطق در گفت‌و‌گو و قانون در عمل» بود. دولتی که سر ‌رشته افکارات آن از عقلانیت دینی نشأت گرفته، که عبدالکریم سروش در حلقه کیان برای آن‌ها نسخه پیچی می کرد.

مطبوعات رکن اساسی توسعه سیاسی و جامعه مدنی بوده و از آن‌ها با عنوان رکن چهارم دموکراسی نام برده می شود. اطلاع رسانی، بیان صادقانه خواسته ها و مطالبات مردمی، نقدهای سازنده و راهکارهای مفید از کارکردهای مثبت یک جامعه مطبوعاتی توسعه یافته است و بی تردید اگر مطبوعات خود فاقد شاخص های توسعه یافتگی باشد، اگرچه در کوتاه مدت می توانند منشا اثر باشند اما در نهایت خود به ابزار رکود، عقب ماندگی و اغتشاش و اختلاف تبدیل می شوند و نه تنها کمکی به توسعه اجتماعی نمی کنند بلکه مانع پیشرفت آن هم می شوند.
با تشکیل حزب مشارکت و حلقه فکری کیان، آنها به این نتیجه رسیده بودند که هدایت جریان اصلاح طلبی را با ابزار مطبوعاتی خود به عهده بگیرند. اساسی ترین نکته در اهداف و انگیزه آن بود که عمدتاً توسط چهره های مطبوعاتی حلقه کیان و ملی_مذهبی ها و لیبرال ها هدایت می شد و از دیوار سیاسی جامعه بالا رفتند و درصدد قرار گرفتن در رأس هرم های قدرت برآمدند و برای پیروزی انقلاب سفید هرچه بیشتر تلاش می کردند.

اعضای حلقه کیان که ترکیبی از لیبرال ها و چپگرایان بودند، غرب پژوهی را استراتژی مطالعاتی خود قرار داده بودند و به این نتیجه رسیده بودند که تلفیقی از تجربیات تمدن غالب بشری(غرب) و درونی کردن آن‌ها با ارزش های بومی و محلی، بهترین راهکار است و در همین راستا به تلفیق سه شکاف ملی، اسلامی و غربی تاکید کردند و با شعار توسعه سیاسی و پیوستن به نظام جهانی به سوی تمدن و تفکر غرب و لیبرالی حرکت کردند.

در این میان برای نشان دادن ناکارآمدی نظام اسلامی و حمله به باورهای دینی مردم، جامعه هدفی انتخاب شد که شکننده ترین و تاثیر پذیرترین قشر به حساب می آمدند.قشر زنان.

این طبقه که به دلیل ویژگی های خاص ساختاری و روحی جزو آسیب پذیرترین اقشار به حساب می آمد و به دلیل نقش کلیدی خود در سلامت روحی  و ساخت آینده جامعه طعمه دلچسبی برای نیل به اهداف قرار گرفت.

از این میان می توان به انتشار مجله "زن روز" به سردبیری و  مدیر مسئولی "شهلا شرکت" اشاره کرد. وی روزنامه‌نگاری را با مجله اطلاعات بانوان آغاز کرد و سپس به روزنامه کیهان رفت و سردبیری هفته نامه زن روز را به عهده گرفت.

وی که از اعضای اصلی و تنها عضو خانم حلقه کیان بود ۱۰ سال سردبیر و مدیر مسئول مجله زن روز را برعهده داشت. با تعطیلی این مجله وی  بلافاصله در بهمن سال ۱۳۷۰شروع به انتشار ماهنامه زنان کرد. به گفته خود وی، مجله زن روز گروه مخاطب وسیعی داشت ولی ماهنامه زنان برای مخاطبان خاص‌تری بود. این گونه بود که وی همراه با هیت تحریره خود شامل "مهره انگیزه کار" به طرح مباحث فمینیستی در ایران پرداخت و آن را دریچه ای برای رهایی از خفقان اسلامی دانست. این مجله بیشترین هجم انتقادات آکادمیک را بر روی اقدامات انتظاماتی که در خصوص اراذل و اوباش و روابط دختر و پسر انجام داده است.

در این مجله با شیفتگی خاصی تمام مجله را به مسئله طرح خانه های عفاف اختصاص داده اند. نه از منظر یک پدیده اجتماعی بلکه از منظر تبیین جنبش فمینیستی. پیام این مجله این بود که "در حکومت دینی به این نتیجه رسیده اند که (خود فروشی)،مهم نیست که حرام است یا حلال باید جلوی رشد ایدز را بگیریم" یعنی به مسئله خود فروشی که حرام است یا حلال کار نداشته باشیم به آن رسمیت بدهیم، کارت بهداشت به اینها بدهیم، کنترل بهداشتی کنیم و اینکه هر کسی حق نداشته باشد که برخورد کند.

در کنگره 1999 فمینیسم در آلمان با شعار "انسان زن به دنیا نمی آید، زن می شود"، از ایران خانم "مینا احدی" در این کنفراس شرکت داشت. محور بحث مینا احدی به عنوان یک زن فعال ایرانی در این کنگره در زمینه وضعیت پوشش اجباری –چادر- و نقش و اثرات آن در زندگی شخصی و اجتماعی زنان ایران بود. این در حالی است که دیگر شرکت کنندگان مانند "کاتلین باری" از مخالفان جنبش پرونو بر عفاف هر چه بیش تر خانم ها تأکید می کند.

اما این نهله اکنون با چهره دیگری خود را جلو می برد.

این بار استفاده از 8مارس است.

چیستی 8مارس:
نخستین فعالیت سازمان یافته زنان کارگر جهان در 8مارس 1857 در شهر نیویورک به وقوع پیوست. در این اعتصاب صدها کارگر زن،کارگاه های نساجی در اعتراض به دستمزد اندک،ساعات کاری طولانی و شرایط غیر انسانی کار و نداشتن حق رای شرکت داشتند.با تجدید حیات موج سوم فمنیسم سازمان ملل در سال 1975،8مارس را به عنوان روز جهانی زن نام گذاری کرد.

در ایران ژس از انقلاب اسلامی در تاریخ 17/12/78 به مناسبت روز جهانی زن بزرگداشتی برگزار شد و ژس از آن هر ساله عده ای با شعار های فمنیستی با صدور قطنامعه های تجمعاتی پرداختند.

مواد قطعنامه انجمن دفاع از زنان در 8مارس1384:

جداسازی زن و مرد را در ایران محکوم می کنیم
خواهان لغو آپارتید جنسی هستیم
هر نوع پوشش اجباری را محکوم می کنیم
آزادی سقط جنینی (حق کنترل زنان بر بدن خویش)

اما با نگاهی عمیق تر به روند عملکرد این نهله در غرب روشن می گردد که این نهضت و پیشروان آن راه را به خطا رفته و بحران های جدید تری را متوجه جامعه زنان می نماید چرا که در تمام این جریانات نه تنها زنان به آزادی توام با آرامش دست نیافته اند بلکه به اعتراف خودشان خود را موجودی بی هویت و بدبخت یافته اند که روح لطیف زنانه شان نیز خدشه دار شده است و به بهای آزادی برابر آرامشی را فروخته اند که هرگز بازپس گیری نیست.


خاتمی همچنان به منافع خود می اندیشد!
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

اظهارات اخیر خاتمی و حمایت وی از موسوی و کروبی پس از آشوب های اسرائیلی 25 بهمن براساس فشارهای اخیر اطرافیان سران ضد انقلاب داخلی بوده است.

اظهارات اخیر خاتمی و حمایت وی از موسوی و کروبی پس از آشوب های اسرائیلی 25 بهمن براساس فشارهای اخیر اطرافیان سران ضد انقلاب داخلی بوده است.
به گزارش«جوان آنلاین»،پس از آشوب اسرائیلی 25 بهمن و در حالی که پیش از این خاتمی در واکنش به دعوت موسوی و کروبی به راهپمایی دراین روز ،این تجمع را بازی دو سرباخت عنوان کرده بود،وی با یک چرخش از سران ضد انقلاب داخلی حمایت کرد.
خاتمی پیش از این ضمن انتقاد از فراخوان موسوی و کروبی برای تجمع 25 بهمن، این تاکتیک را منجر به اضمحلال بیشتر اصلاح طلبان دانسته و گفته بود که وی برای برای جمع کردن این رسوایی خود را هزینه نخواهد کرد.
در همین حال گفته می شود چرخش آشکار سید محمد خاتمی و حمایت از موسوی و کروبی بر اثر پیام ها و فشارهای اطرافیان موسوی و کروبی بوده است.
اطرافیان سران ضد انقلاب داخلی در پیام خود ضمن انتقاد از موضع گیری خاتمی مبنی بر عدم هزینه کردن خود برای سبزها تاکید کرده بودند که بطور قطع اگر وی موضع جدیدی اتخاذ نکرده و از موسوی و کروبی حمایت نکند این دو مطالب روشنی را از برنامه ها و بازی های وی را افشاء کرده و بدین گونه وی دیگر هیچ گونه جایگاهی در میان این جریان خواهد داشت.
منابع مطلع در این زمینه خبرمی دهند گرچه خاتمی طی مواضعی از حصر موسوی و کروبی انتقادکرده ولیکن این مواضع برای سران ضدانقلاب داخلی چندان راضی کننده نبوده و این مواضع نشان می دهد  که خاتمی نه تنها جسور نبوده بلکه همچنان به منافع خود می اندیشد.


خاتمی‌ به دنبال چه می‌گردد؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

  وصله‌ای دیگر بر توهمات هزار وصله اصلاحات

خاتمی ‌این روزها فرصتی یافته تا بار دیگر خود را در انظار اصلاح‌طلبان نشان داده و اقلیت حامی‌ موسوی و کروبی را که خیلی دل خوشی از خاتمی‌ ندارند، به سوی خود بخواند.

خاتمی احساس می‌کند با رفتار ساختارشکنانه موسوی و کروبی ‌ در نگاه غرب و همچنین اپوزیسیون تا حدودی به انزوا رفته است بنابراین باید کاری کند که بار دیگر این اعتماد را به دست آورد و به جای آن بار دیگر نگاه‌ها را متوجه خود کند.

پس از فتنه اسرائیلی 25 بهمن که با هماهنگی امریکا، اسرائیل و تمامی ‌ضدانقلاب و پس از بازگشت اردشیر امیر ارجمند از مأموریت خاص خود به اسرائیل کلید زده شد، فضاحت این سناریو به قدری روشن بود که تمامی‌ جبهه انقلاب و حتی افرادی را که تا قبل از آن سکوت کرده بودند، ‌ وارد میدان ساخت و تمامی‌ آنها برخلاف رخدادهای قبلی طی یک سال و نیم گذشته، غائله‌آفرینان 25 بهمن را ضدانقلاب و شایسته برخورد قانونی دانستند.

ضلع سوم فتنه این روزها مسیر دیگری را می‌پیماید

اما بر خلاف همه این افراد و حتی اصلاح‌طلبان مجلس که از این حرکات تبری جسته و آن را کار منافقان دانستند، «ضلع سوم فتنه» و شریک جرم سران فتنه این روزها مسیر دیگری را می‌پیماید.

خاتمی ‌این روزها فرصتی یافته تا بار دیگر خود را در انظار اصلاح‌طلبان نشان داده و اقلیت حامی‌ موسوی و کروبی را که خیلی دل خوشی از خاتمی‌ ندارند، به سوی خود بخواند.

حصر خانگی دو نفر از سران فتنه 88 و مسببان اصلی فتنه اسرائیلی این فرصت را به خاتمی‌ داده است تا در خلأ اطلاعیه پراکنی آن دو، بار دیگر درصدد بازسازی چهره خود در نزد «جبهه هزاروصله اصلاح طلبان» برآید. برای این امر او نیازمند پیراهن عثمانی است تا با بلند کردن آن خود را حامی ‌سران اغتشاشات نشان دهد.

خاتمی ‌سران فتنه را صادق و مؤمن می‌خواند!

خاتمی‌ در دیدار جمعی که اساتید دانشگاه و روحانی خوانده شده‌اند به جای اینکه حرکت ضدانقلابی 25 بهمن که هماهنگی آن با دشمنان قسم‌خورده انقلاب به قدری روشن بود که اصلاح‌طلبان مجلس نیز از این حرکت اعلام برائت جستند در رویکردی وارونه عاملان این حوادث را «امتحان پس داده، صادق و مؤمن» خواند و گفت: «به جا بود که زندانیان که نوعاً انسان‌های امتحان داده و صادق و مؤمن‌اند آزاد شوند،نه اینکه این روزها شاهد دستگیری‌های گسترده تازه و ایجاد محدودیت مجدد برای کسانی باشیم که اندکی از محدودیت آنها کاسته شده بود یا امید به کاسته‌شدن آنها می‌رفت.»

خاتمی‌ در ادامه سعی کرد از امام وانقلاب مایه بگذارد و خود به همراه دو رفیقش را «همه مسئولان تراز اول مورد تأیید امام» بخواند و بگوید: «وقتی بنا باشد همه مسئولان تراز اول که مورد تأیید امام، مردم و رهبری بوده‌اند انسان‌های فاسد، منحرف و ضد انقلاب معرفی شوند آیا مردم جهان حق ندارند این شبهه را پیدا کنند که پس حاصل انقلاب، فساد و انحراف بوده است؟» با این تفسیر خاتمی،‌ احتمالاً شخصیت‌های دیگر نظام که حساس‌ترین مسئولیت‌ها را در زمان امام بر عهده داشتند، شخصیت‌های دست دوم محسوب می‌شدند و زمام امور کشور در زمان امام به دست او و دو رفیق متوهمش بوده است.

اما آقای خاتمی‌ ظاهراً فراموش کرده که همان امام با تیزبینی خاص خود در وصیتنامه الهی سیاسی خویش میزان را حال افراد دانست و سابقه انقلابی را ابزاری برای فخرفروشی و سهم خواهی از نظام رد کرد چرا که می‌دانست حب جاه و مال در کمین این انقلاب نیز نشسته همانگونه که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام را به انحراف کشاند.

آقای خاتمی ‌چه کسی آرامش جامعه را به‌هم‌زده است؟

رئیس دولت اصلاحات در ادامه بر لزوم حرکت جامعه به سوی استقرار فضای آرام و به دور از تنش می‌گوید و عنوان می‌کند: ‌«گفتیم و باز هم می‌گوییم که کشور به همه نیروهای مخلص نیازمند است خواه منتقد باشند خواه نباشند. انتظار بوده و هست که پس از قریب دو سال تنش بی‌جا که با گفت‌وگو و تعامل و رعایت حقوق ملی و شهروندی قابل حل و پیشگیری بود و هنوز هم هست با تدبیر و حکمت راه بر همدلی و پیشرفت همه جانبه کشور گشوده شود».

آقای خاتمی‌آیا واقعاً نمی‌داند که اگر سال گذشته ناآرامی ‌نیز در سطح جامعه مشاهده شد حاصل لجاجت دو رفیقش بر مواضع متوهمانه و احمقانه‌شان بود. در ثانی طی ماه‌های اخیر تا قبل از 25 بهمن آیا کسی در این کشور ناآرامی ‌دیده است و غیر از این بود که این افراد مأموریت یافته بودند تا نهضت عظیم اسلامی ‌منطقه را با یک حرکت انحرافی و مزورانه با نام حمایت از مردم مصر آن هم در روزهایی که دیکتاتور مصر سقوط کرده بود و عملاً دلیلی برای حمایت مشاهده نمی‌شد منحرف سازند.

ارتباط بین 25 بهمن با فتنه 88 در چیست؟

آقای خاتمی ‌توضیح دهند که ارتباط بین ناآرامی‌های 25 بهمن با فتنه 88 در چیست؟ چه توجیهی برای ناآرامی‌های مشتی ضدانقلاب و منافق که پس از حماسه میلیونی 22 بهمن برای تحت‌الشعاع قرار دادن حرکت مردم ایران درحمایت از حرکت‌های اسلام‌گرایانه و آزادی خواهانه منطقه صورت گرفت می‌تواند داشته باشد. خاتمی‌ در ادامه از حصر خانگی موسوی و کروبی انتقاد می‌کند و هشدار می‌دهد که چنین اقدام‌هایی اعتراضات را متوجه اصل نظام می‌کند.

معلوم نیست در جایی که تمامی‌ رسانه‌های غرب و اسرائیل، موسوی و کروبی را رهبران مخالفان نظام اسلامی‌ می‌دانند و آنان نیز نه تنها این موضوع را رد نمی‌کنند بلکه با بیانیه هماهنگ خود با آنان عملاً بر این ادعا مهر تأیید می‌زنند، خاتمی‌چگونه از آنان دفاع کرده و حصر شدن مخالفان نظام را تعبیر به حرکتی می‌کند که متوجه اصل نظام خواهد شد.
انتقاد خاتمی ‌از حصر این دو در حالی است که طی ماه‌های اخیر طبق اخبار رسیده وی همیشه از تندروی این دو انتقاد کرده و حرکت‌های آنان را باعث حذف اصلاح‌طلبان از گردونه قدرت دانسته بود حال چگونه خاتمی‌ در یک چرخش جهت‌دار مدعی لزوم آزادی این منافقان و محاربان می‌شود؟به راستی اگر خاتمی‌ این افراد را صادق و مؤمن می‌خواند و احتمالاً آنان را خیرخواه نظام، ‌پس چرا بیانیه این دو دلسوز نظام را برای 25 بهمن امضا نکرد؟ در توضیح این موضوع باید گفت خاتمی برهه بعد از حبس موسوی و کروبی را فرصت مناسبی برای کسب وجهه مجدد خود می‌داند و در این راه گوشه چشمی‌نیز به خارج از کشور و رسانه‌های معاند دارد تا حمایت آنان را نیز جلب کند. بنابراین اکنون نیازمند آن است که با مواضعی ساختارشکنانه اعتباری در آن سوی مرزها برای خود کسب کند.


اصرار دعایی بر سوءاستفاده از بیت‌المال برای رفیق‌بازی و تطهیر خاتمی
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، سیدمحمود دعایی

رویه روزنامه اطلاعات به‌عنوان روزنامه متعلق به نظام در قبال فتنه 88 و سران آن نشان می‌دهد که آقای دعایی مدیرمسئول این روزنامه علی‌رغم تحولات دو هفته اخیر و علنی شدن نقش ضدانقلاب در طراحی و مدیریت صحنه همچنان بر سوءاستفاده از این روزنامه برای رفیق‌بازی‌های خود و تطهیر افرادی مانند خاتمی اصرار دارد.

به گزارش رجانیوز،دعایی که به مناسبت‌ها و در محافل مختلف در نقش وکیل مدافع خاتمی با یادآوری سوابق رفاقت و ویژگی‌های اخلاقی او تلاش می‌کرد، در مقاله‌ای که روز شنبه در روزنامه اطلاعات به قلم سردبیر آن منتشر شد، به شکل کم‌سابقه‌ای به مداحی خاتمی پرداخت.

در این نوشته با حمله به نمایندگان مجلس و مردمی که در واکنش به تحرک ضدانقلاب در طی دو هفته اخیر که فریاد مرگ بر سران فتنه از جمله خاتمی را سر داده بودند، این رفتار را تند، عصبی، غبارآلود، خشن و بی‌مدارا خوانده شده و با انتخاب واژگان دیگری از جمله "غلبه عصبیت بر عقلانیت"، "توهین"، "تهدید"، "نامهربانی"، "تشدید فضای التهاب و لرزان از عصبیت و آشوب"، "ناهنجاری اجتماعی" و... به فریاد زنندگان مرگ بر سران فتنه هجمه شده است.

با این حال، در ادامه این نوشته ماجرا از همین جالب‌تر شده و مداحی‌های روزنامه متعلق به بیت‌المال برای خاتمی از سران فتنه شکل کم‌سابقه‌ای به خود می‌گیرد، به‌طوری که نویسنده در مناقب او! می‎نویسد:

«آدم نجیب و دوست‌داشتنی‌ای که تاکنون «تب» را برای مخالفان و دشمنانش آرزو نکرده، آدمی که به قدری نجیب است که زمان ریاستش، یارانش بیشترین انتقاد را ازاو می‌کردند که چرا از قدرتت استفاده نمی‌کنی و این همه نجابت و صبوری و نرمی و مدارا، برای یک رئیس جمهور، خوب نیست و باید محکم و قاطع برابر مخالفان بایستی و ... او قبول نکرد. شلاق انتقاد را پذیرفت و تحمل کرد تا از دایره ادب و مهر پا فرا نگذارد و پس از دوران ریاست نیز، در موج تند و تیزی که برخاست هرگز اسیر جّو و گرفتار التهاب و تندروی و افراطی گری و رادیکالیسم کور نشد و باز پا از دامنه ادب و انصاف آن سو نگذاشت و جز ملایمت و مدارا و عطوفت و خیرخواهی و نصیحت و دعوت به آرامش و گفت‌وگو و نهی از عصبیت و تعصب، سخنی نراند و رفتاری نکرد و به رغم مساعد بودن شرایط برای تندروی و سخنان آتشین و اطلاعیه‌ها و پیام‌ها و ... آرام ماند و دعوت به آرامش و تقوی کرد.

او با همه فرق می‌کند هم با راست‌ها و هم با چپ‌ها. هم با اصول‌گرایان افراطی و هم با اصلاح‌طلبان تندرو. این را همه می‌دانند. آدمی است که حتی دشمنانش هم نمی‌توانند دوستش نداشته باشند. چهره نورانی و آرام و مهربان با ته‌لهجه گرم یزدی و عبای شکلاتی. همان عبای شکلاتی که ذنب لایغفرش شده است و ما هرگز ندانستیم چرا وقتی می‌خواهند به سید انتقاد کنند رنگ عبایش را در بوق می‌کنند! عبای شکلاتی مگر چه بدی دارد واقعاً؟! مگر اینکه بپذیریم که آنان که مصلحتاً با او خوب نیستند، هر چه گشته‌اند صفت و خصلت ناپسند و رفتار و منش ناروایی در او نیافته‌اند و از سر ناچاری رنگ عبایش را ذنب‌لایغفر یافته‌اند. عبای شکلاتی!

و چه خوب است آدم از امواج سهمگین و هنگامه‌‌های مهیب و پرتلاطم و بحبوحه‌های هراسناک و هوسناک لحظه‌‌های پروسوسه و پروسواس و دوران‌های ملتهب و حساس، چنان گذر کند که عبایش همچنان شکلاتی مانده باشد و گردی هم بر آن ننشسته باشد.»

در عین حال، به نظر می‌رسد دعایی که روزنامه اطلاعات با حجم انبوهی از امکانات را عملاً به رسانه‌ای بی‌اثر و کم‌مخاطب تبدیل کرده، از این فضا سوءاستفاده کرده و با اطمینان خاطر از اینکه نوشته‌های آن چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد، روزنامه متعلق به بیت‌المال را عملاً به محملی برای تطهیر افرادی مانند خاتمی و رفیق‌بازی‌های خود تبدیل کرده است.

دعایی که در واقع نماینده ولی‌فقیه در مؤسسه اطلاعات است، در طول 21 ماهی که از انتخابات سال گذشته و فتنه عمیق پس از آن می‌گذرد، هنوز حاضر نشده در این روزنامه در مقابل هجمه ضد انقلاب داخلی و خارجی علیه ولایت فقیه،‌ موضع‌گیری جدی کند و در مقابل این فتنه بی‌سابقه وارد میدان شود، بلکه حتی به‌دنبال تطهیر و احیای برخی سران فتنه است و بارها با نقض ابلاغیه‌های رسمی مواضع سران فتنه از جمله خاتمی را منتشر کرده است.

رجانیوز پیش از این خبر داده بود دعایی برای توجیه این اقدام خود، سابقه دیرینه دوستی‌اش با خاتمی از دهه 40 را یادآوری و به‌نحوی وانمود می‌کند که وظیفه دارد آنچنانکه در اوج قدرت خاتمی از الطاف او بهره‌مند بوده، اکنون نیز که وی جایی در قدرت ندارد، باید حق رفاقت 40 ساله را ادا کند.

مدیرمسئول روزنامه اطلاعات همچنین در جلسات مختلف تلاش می‌کند حساب موسوی و با تأکید بیشتر کروبی را از خاتمی جدا و تأکید کند که خاتمی در جریان حوادث سال گذشته نقشی نداشته است. وی در زمینه فعالیت‌های شبه کارچاق‌کنی خود برای خاتمی نامه‌ای را حدود هفت ماه قبل از خاتمی به دفتر رهبر انقلاب تحویل داده و مدعی است که خاتمی در آن نامه که حتی برای خود نیز نسخه‌ای از آن برنداشته است، از محضر رهبری درخواست وقت ملاقات کرده است.

در عین حال، جاده صاف‌کنی برای جریان‌های منحرف، منحصر به اقدامات فعلی و تلاش‌های پیدا و پنهان آقای دعایی نیست، به‌طوری که وی پیش از انتخابات نیز مؤسسه اطلاعات را که متعلق به اموال عمومی کشور است، به یکی از پایگاه‌های اصلی موسوی تبدیل کرده بود و وی از محل این مؤسسه اتهامات متعددی را علیه نظام و دولت مطرح کرد.

مدیرمسئول روزنامه اطلاعات در ماجرای استیضاح عطاءالله مهاجرانی در مجلس پنجم در حالی که خود او نقش مؤثری در معرفی وی به‌عنوان وزیر داشت، در مقابل جنایت‌های فرهنگی وزیر وقت سنگ تمام گذاشت و حتی گریه کرد که این استیضاح رأی نیاورد. البته سابقه اشک ریختن آقای دعایی برای تحمیل افراد و جریان‌های منحرف حتی به قبل از انقلاب باز می‌گردد و این کار را حتی در حضور امام به‌منظور تأییدیه گرفتن از ایشان برای مجاهدین خلق (منافقین) کرده بود.


انتشار بخش‌هایی از گفت‌وگوهای خاتمی و مبارک در دیدار سال 86:
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، حسنی مبارک
مبارک به خاتمی: شما صدای عقلانیت و اندیشه در دنیای اسلام هستید/ خاتمی: هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می‌کنند.

صادق خرازی از نزدیکان محمد خاتمی که در دولت او نیز سفیر ایران در فرانسه بود، متن خاطره‌نگاری‌هایش از سفر فروردین 86 خاتمی به مصر را که وی نیز او را در این سفر همراهی می‌کرده، منتشر کرده است که نکات جالبی از گفت‌وگوهای میان مبارک و خاتمی در آن وجود دارد.

به گزارش رجانیوز،‌ خاتمی که برای شرکت در اجلاس "دنیای اسلام و جهانی شدن" به مصر سفر کرده بوده با حسنی مبارک رئیس‌جمهور دیکتاتور و احمد نظیف نخست‌وزیر این کشور نیز دیدار کرده بود.
 
صادق خرازی می‌گوید "مبارک گفته بود حتماً می‌خواهد با خاتمی خصوصی ملاقات کند و سپس عصر همان روز برای شرکت در اجلاس سران اتحادیه عرب عازم ریاض بود. به خاطر این ملاقات افتتاحیه اجلاس را که قرار بود ساعت 9 باشد عقب انداخته بودند و به ساعت 11 موکول کرده بودند."
 
وی در بخش دیگری می‌نویسد: «مبارک حرمت و احترام زیادی نسبت به آقای خاتمی می‌گذاشت و مدام از شخصیت و اندیشه‌های جهانی آقای خاتمی تجلیل می‌کرد. آقای خاتمی خصوصی به من می‌گفت آقای مبارک از کسانی است که دائماً حرف می‌زند و اگر انسان زرنگی نکند در جایی و در صورت پیدایش کوچکترین مجرا و منفذی حرف نزد، او همچنان ادامه خواهد داد و هرچند که اگر دیگری هم حرفی بزند با فاصله کمی‌ دوباره ایشان سر رشته سخن را به دست می‌گیرد.»
 
نکته قابل توجه اینکه مبارک، خاتمی را صدای عقلانیت،‌منطق و اندیشه در دنیای اسلام می‌خواند و می‌افزاید که می‌خواسته به ایران بیاید اما افرادی که او آن‌ها را "رادیکال‌ها" می‌نامد، مخالفت کرده‌اند. در عین حال،‌ خاتمی می‌گوید "هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می‌کنند."
 
انتشار این اظهارات در حالی است که جریان فتنه تلاش داشت شرایط ایران و مصر را مشابه‌سازی کند و حتی فراخوان ناکام حضور خیابانی برای روز 25 بهمن که خاتمی هرگز حاضر نشد آن را به صورت علنی رد کند، هیچ انگیزه‌ای غیر از مشابه‌سازی شرایط ایران و مصر نداشت.
 
صادق خرازی بخش‌های بیشتری از گفت‌وگوهای میان خاتمی و مبارک را منتشر کرده،‌ که بخش‌های اصلی آن در ادامه می‌آید:
 
مبارک راجع به شعارهای تند برخی از مقامات منطقه صحبت کرد و گفت: این نوع نگرش مشکلات شما و ما و دنیای اسلام را بیش از گذشته می‌کند و هر روز تهدیدات ایران را افزایش می‌دهد و من مدعی هستم که شما صدای عقلانیت و منطق و اندیشه در دنیای اسلام هستید. ملاقات اول ژنو خارج از پروتکل بود. می‌خواستم به ایران بروم اما رادیکال‌ها بسیار مخالفت کردند. باز هم می‌خندید و منظورش از رادیکال‌ها را به گونه‌ای دیگر بیان کرد. منظورش از رادیکال‌ها آمریکا و سیستم امنیتی خودش بود.
 
خاتمی: هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می‌کنند. امیدوارم اجلاس سران عرب باعث ناآرامی ‌درمنطقه نشود. شما کمی‌ هم نسبت به مصالح شیعه و سنی و برخی از تندروها حساس باشید. دوستانتان را نصیحت کنید. با دوستی و تفاهم می‌توان بر مشکلات فائق آمد.
 
مبارک: ما هم در پی آن هستیم تا بین سوریه و عربستان سعودی دوستی برقرار شود. مساله قذافی را هم خواستم حل کنم ولی دیوانه‌ام کرد و نتوانستم. شرط عجیبی مطرح شد. پادشاه عربستان بایست از قذافی عذرخواهی می‌کند.به سرهنگ معمر گفتم تو می‌خواستی آنها را بکشی. تو نسبت به همه بدبین هستی. حالا بایست آنها بیایند از تو عذرخواهی کنند. به قذافی گفتم تو به عربستان فحاشی می‌کنی، آمریکایی‌ها سودش را می‌برند. من عربستان را بر حذر داشتم. قذافی خیلی از من دلخور است. آمریکایی‌ها به دنبال برهم زدن منطقه هستند.ایران بایست با تدبیر عمل کند. رودررویی با آمریکایی‌ها به نفع شما نیست. من با شیعه مشکلی ندارم. آمریکایی‌ها دنبال فتنه هستند. اینها نه مصر را می‌خواهند نه شما را. البته منافع ما و منافع اینها یک جایی بهم می‌رسد. ایران می‌بایست کمی‌ با تدبیر عمل کند. آمریکایی‌ها هم به ما فشار می‌آوردند که از ما پایگاه بگیرند ولی ما با تدبیر عمل کردیم گفتیم پایگاه نداریم، ولی هواپیماهای شما برای سوخت‌گیری بیایند و بروند. ما از آنها زمان گرفتیم. شما هم خیلی می‌بایست دقیق عمل کنید، از آنها زمان بگیرید. من به سیستم نظامی و امنیتی خود دستور داده‌ام که به هیچ وجه آمادگی همکاری با آمریکا در قبال جنگ جدیدی در خاورمیانه را نداشته باشد.

انتشار بخش‌هایی از گفت‌وگوهای خاتمی و مبارک در دیدار سال 86:
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، حسنی مبارک
مبارک به خاتمی: شما صدای عقلانیت و اندیشه در دنیای اسلام هستید/ خاتمی: هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می‌کنند.

صادق خرازی از نزدیکان محمد خاتمی که در دولت او نیز سفیر ایران در فرانسه بود، متن خاطره‌نگاری‌هایش از سفر فروردین 86 خاتمی به مصر را که وی نیز او را در این سفر همراهی می‌کرده، منتشر کرده است که نکات جالبی از گفت‌وگوهای میان مبارک و خاتمی در آن وجود دارد.

به گزارش رجانیوز،‌ خاتمی که برای شرکت در اجلاس "دنیای اسلام و جهانی شدن" به مصر سفر کرده بوده با حسنی مبارک رئیس‌جمهور دیکتاتور و احمد نظیف نخست‌وزیر این کشور نیز دیدار کرده بود.
 
صادق خرازی می‌گوید "مبارک گفته بود حتماً می‌خواهد با خاتمی خصوصی ملاقات کند و سپس عصر همان روز برای شرکت در اجلاس سران اتحادیه عرب عازم ریاض بود. به خاطر این ملاقات افتتاحیه اجلاس را که قرار بود ساعت 9 باشد عقب انداخته بودند و به ساعت 11 موکول کرده بودند."
 
وی در بخش دیگری می‌نویسد: «مبارک حرمت و احترام زیادی نسبت به آقای خاتمی می‌گذاشت و مدام از شخصیت و اندیشه‌های جهانی آقای خاتمی تجلیل می‌کرد. آقای خاتمی خصوصی به من می‌گفت آقای مبارک از کسانی است که دائماً حرف می‌زند و اگر انسان زرنگی نکند در جایی و در صورت پیدایش کوچکترین مجرا و منفذی حرف نزد، او همچنان ادامه خواهد داد و هرچند که اگر دیگری هم حرفی بزند با فاصله کمی‌ دوباره ایشان سر رشته سخن را به دست می‌گیرد.»
 
نکته قابل توجه اینکه مبارک، خاتمی را صدای عقلانیت،‌منطق و اندیشه در دنیای اسلام می‌خواند و می‌افزاید که می‌خواسته به ایران بیاید اما افرادی که او آن‌ها را "رادیکال‌ها" می‌نامد، مخالفت کرده‌اند. در عین حال،‌ خاتمی می‌گوید "هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می‌کنند."
 
انتشار این اظهارات در حالی است که جریان فتنه تلاش داشت شرایط ایران و مصر را مشابه‌سازی کند و حتی فراخوان ناکام حضور خیابانی برای روز 25 بهمن که خاتمی هرگز حاضر نشد آن را به صورت علنی رد کند، هیچ انگیزه‌ای غیر از مشابه‌سازی شرایط ایران و مصر نداشت.
 
صادق خرازی بخش‌های بیشتری از گفت‌وگوهای میان خاتمی و مبارک را منتشر کرده،‌ که بخش‌های اصلی آن در ادامه می‌آید:
 
مبارک راجع به شعارهای تند برخی از مقامات منطقه صحبت کرد و گفت: این نوع نگرش مشکلات شما و ما و دنیای اسلام را بیش از گذشته می‌کند و هر روز تهدیدات ایران را افزایش می‌دهد و من مدعی هستم که شما صدای عقلانیت و منطق و اندیشه در دنیای اسلام هستید. ملاقات اول ژنو خارج از پروتکل بود. می‌خواستم به ایران بروم اما رادیکال‌ها بسیار مخالفت کردند. باز هم می‌خندید و منظورش از رادیکال‌ها را به گونه‌ای دیگر بیان کرد. منظورش از رادیکال‌ها آمریکا و سیستم امنیتی خودش بود.
 
خاتمی: هر موقع بیائید در ایران از شما استقبال می‌کنند. امیدوارم اجلاس سران عرب باعث ناآرامی ‌درمنطقه نشود. شما کمی‌ هم نسبت به مصالح شیعه و سنی و برخی از تندروها حساس باشید. دوستانتان را نصیحت کنید. با دوستی و تفاهم می‌توان بر مشکلات فائق آمد.
 
مبارک: ما هم در پی آن هستیم تا بین سوریه و عربستان سعودی دوستی برقرار شود. مساله قذافی را هم خواستم حل کنم ولی دیوانه‌ام کرد و نتوانستم. شرط عجیبی مطرح شد. پادشاه عربستان بایست از قذافی عذرخواهی می‌کند.به سرهنگ معمر گفتم تو می‌خواستی آنها را بکشی. تو نسبت به همه بدبین هستی. حالا بایست آنها بیایند از تو عذرخواهی کنند. به قذافی گفتم تو به عربستان فحاشی می‌کنی، آمریکایی‌ها سودش را می‌برند. من عربستان را بر حذر داشتم. قذافی خیلی از من دلخور است. آمریکایی‌ها به دنبال برهم زدن منطقه هستند.ایران بایست با تدبیر عمل کند. رودررویی با آمریکایی‌ها به نفع شما نیست. من با شیعه مشکلی ندارم. آمریکایی‌ها دنبال فتنه هستند. اینها نه مصر را می‌خواهند نه شما را. البته منافع ما و منافع اینها یک جایی بهم می‌رسد. ایران می‌بایست کمی‌ با تدبیر عمل کند. آمریکایی‌ها هم به ما فشار می‌آوردند که از ما پایگاه بگیرند ولی ما با تدبیر عمل کردیم گفتیم پایگاه نداریم، ولی هواپیماهای شما برای سوخت‌گیری بیایند و بروند. ما از آنها زمان گرفتیم. شما هم خیلی می‌بایست دقیق عمل کنید، از آنها زمان بگیرید. من به سیستم نظامی و امنیتی خود دستور داده‌ام که به هیچ وجه آمادگی همکاری با آمریکا در قبال جنگ جدیدی در خاورمیانه را نداشته باشد.

خاتمی دلارهای ملک عبدالله راحرام نکرد!
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

خاتمی پس از دو هفته سکوت در قبال پروژه آمریکایی-صهیونیستی آشوب در 25 بهمن، سکوت را شکست.
وی ضمن سخنانی که همسو با پروژه ناکام 25 بهمن ارزیابی می شود، تلاش کرد هویت ضد صهیونیستی و ضدآمریکایی قیام ملت های مسلمان منطقه را کمرنگ کند. او مدعی شد بعضی از این قیام ها علیه نظام هایی بوده که سیاست اصلی خود را مخالفت با غرب به خصوص آمریکا قرار داده اند و همواره شعارهای انقلابی و ضدصهیونیستی داشته اند!
خاتمی هیچ مصداقی دراین باره ارائه نکرد و حال آن که تمام رژیم های مرتجعی که ملت های مسلمان علیه آنها به قیام برخاسته اند، دارای ماهیت وابسته بوده اند و حتی معمر قذافی طی سال های اخیر بیشترین ارتباطات را با آمریکا و غرب برقرار کرده بود.
خاتمی در ادامه سخنانش بدون آن که تحرکات ساختارشکنانه و شعارهای ضدانقلابی و ضدقانون اساسی اوباش تحریک شده از سوی رسانه های ضدانقلابی و آمریکا و رژیم صهیونیستی در 25 بهمن را محکوم کند، مدعی شد: آیا نباید باعث ناراحتی و نگرانی باشد وقتی جریان هایی می کوشند دست آوردهای بزرگ انقلاب را نادیده انگارند، بلکه آن را دگرگونه جلوه دهند؟ وقتی بنا باشد همه مسئولان طراز اول که مورد تایید امام، مردم و رهبری بوده اند انسان های فاسد، منحرف و ضدانقلاب معرفی شوند آیا مردم جهان حق ندارند این شبهه را پیدا کنند که پس حاصل انقلاب، فساد و انحراف بوده است؟ و آیا این بزرگ ترین جفا به انقلاب نیست؟ آیا اگر فضا باز باشد قانون اساسی مبنای عمل قرار گیرد و انتقاد و حتی اعتراض در چارچوب قانون آزاد باشد و نصیحت مسئولان کشور و نقد و ارائه آزاد اندیشه یک ارزش به حساب آید، به جمهوری اسلامی خدمت نشده است؟
وی که سوابق ملاقات با جرج سوروس (سرمایه گذار صهیونیست کودتاهای مخملین) و راسموسن دبیرکل ناتو (حامی کاریکاتورهای ضد اسلامی در دانمارک) را در کارنامه سیاه خود دارد، به دفاع تلویحی از فتنه گرانی چون موسوی و کروبی برخاست که تحریک کننده حرکت آشوبگرانه مذکور 25 بهمن بودند.خاتمی گفت: به جا بود که زندانیان که نوعاً انسان های امتحان داده و صادق و مومن اند آزاد شوند نه اینکه این روزها شاهد دستگیری های تازه و ایجاد محدودیت مجدد برای کسانی باشیم که اندکی از محدودیت آن ها کاسته شده بود. چرا باید کسانی چون جناب مهندس موسوی و جناب آقای کروبی که در دلبستگی شان به اصل انقلاب و نظام تردیدی نیست دچار حصر و محدودیت شوند و زمینه ای فراهم آید تا کسانی که نه نظام را قبول دارند و نه خیر ایران و ایرانی را می خواهند میدان داری و احیاناً از احساسات پاک مردم بخصوص جوانان سوءاستفاده کنند.
این رویکرد تحریفگرانه و نفاق آلود از سوی خاتمی در حالی است که اوباش چند صد نفری حاضر در اغتشاش 25 بهمن، به دعوت کروبی و موسوی علناً علیه جمهوری اسلامی و ارکان قانون اساسی و انقلاب فحاشی کرده بودند تا افکارعمومی جهان از انتفاضه اسلامی در خاورمیانه منحرف شود، همچنان که خاتمی خود در سخنان اخیرش کوشیده تا هویت ضدصهیونیستی و ضد آمریکایی نهضت ها را کتمان کند. خاتمی به شیوه نفاق همیشگی توضیح نمی دهد که کجای تحرکات ساختارشکنانه و آشوبگری و تکرار شعارهای ضدانقلابی که یک روز قبل از ماجرای 25بهمن از سوی سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی دیکته شده، «نصیحت و نقد و ارائه اندیشه در چارچوب قانون است»؟! و کدام «انسان مومن و صادق» حاضر می شود در بحبوحه بدنامی و فرار مزدوران آمریکا و اسرائیل از کشورهای اسلامی، ننگ نوکری مستکبران را به جان بخرد و به خاطر این حماقت بزرگ، از ستایش آنان برخوردار گردد؟!
خاتمی با این اظهارات نشان داد که ادعای اصلاح طلبی او در چارچوب قانون اساسی و خدمت به جمهوری اسلامی دروغی رنگ باخته بیش نیست و او اختیار جدا کردن حساب خود از ضدانقلاب و آمریکا و اسرائیل را ندارد.
گفتنی است خاتمی علاوه بر ملاقات پنهان با جرج سوروس صهیونیست،راسموسن دبیرکل ناتو و حامی کاریکاتورهای ضد اسلامی برای راه اندازی فتنه88 مبالغ کلانی از ملک عبدالله پادشاه سعودی و برخی از کشورهای اروپایی نیز دریافت کرده است و تلاش وی برای تطهیر سران وابسته برخی کشورهای عربی و تخطئه حرکت های انقلابی مردم مسلمان خاورمیانه در این راستا قابل ارزیابی است.
خاطرنشان می شود همزمان با سیاه بازی جدید خاتمی، روزنامه اطلاعات مطلبی رپرتاژگونه و توأم با حمایت از وی چاپ کرد.


توقف ساخت پالایشگاه در دولت خاتمی به بهانه نداشتن صرفه اقتصادی
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی
جزئیات مستند از خیانت توقف ساخت پالایشگاه در دولت خاتمی به بهانه نداشتن صرفه اقتصادی

توقف ساخت پالایشگاه در کشور از سال 77 با این توجیه که این فعالیت مقرون به‌صرفه نیست، متوقف شد. بیژن زنگنه وزیر اسبق نفت حتی در آذر ماه 87 نیز بار دیگر از این سیاست دولت وقت دفاع و در پاسخ به اصرار خبرنگاری که واردات روزانه 20 میلیون لیتر بنزین را یک تهدید بالقوه در جهت استفاده ابزاری در بخش تحریم‌ها علیه ایران می‌دانست، اظهار عقیده کرد که خودکفایی در محصولاتی مانند بنزین که با امنیت ملی ارتباط دارد، معنا دارد نه بنزین.


به گزارش رجانیوز؛ با این حال، حدود یک سال و نیم پس از این ادعای زنگنه، کنگره امریکا، بخش انرژی و به‌ویژه واردات بنزین به ایران را به امید ایجاد بحران داخلی در اثر ناتوانی دولت کشورمان در تأمین نیاز مردم کلید زد تا نشان دهد بر خلاف آنچه که وزیر اسبق نفت معتقد بود، بنزین یک کالای کاملاً استراتژیک و مرتبط با امنیت ملی بوده است.


اگرچه دولت ایران در مورد بنزین از ماه‌ها پیش از این اقدام خصمانه کنگره و دولت امریکا تدابیر ویژه‌ای تدارک دیده بود، به‌طوری که حتی در دولت نهم نیز پس از برخی تهدیدهای غرب در مورد تحریم بنزین ایران، رئیس‌جمهور و وزیر وقت نفت اعلام کردند که کشور به تکنولوژی خودکفایی بنزین دست یافته و قادر هستیم ظرف 24 ساعت از واردات بنزین بی‌نیاز شویم.


به هر حال، اتحادیه اروپا و کنگره امریکا خرداد ماه امسال تنها پس از گذشت یک هفته از تصویب قطعنامه چهارم شورای امنیت علیه ایران، بخش نفت و گاز و به‌ویژه صنایع پالایشگاهی کشور را مشمول خصمانه‌ترین تحریم های خود قرار داد.


در این زمینه بازرس ویژه رئیس‌جمهور در امور نفت، جزئیات مستندی از هزینه‌های ساخت پالایشگاه در دولت خاتمی و سود حاصل از بازگشت آن را بیان کرد و توضیح داد که ادعای کنار گذاشتن ساخت پالایشگاه به بهانه سرمایه‌گذاری در میدان عظیم گازی پارس جنوبی با واقعیت فاصله زیادی دارد. وی همچنین در مورد مسائل زیست محیطی ناشی از اهمال دولت وقت نکاتی را مطرح کرد.


به گفته‌ی حسین شیوا، تحریم های اتحادیه اروپا هرگونه سرمایه‌گذاری، کمک فنی و انتقال فناوری، فروش تجهیزات و خدمات مربوط به این حوزه‌ها به‌ویژه در بخش پالایش نفت خام و فناوری مایع سازی گاز طبیعی را دربر گرفته و از طرفی دشمن، به اثرگذار بودن این تحریم‌ها در منصرف کردن نظام از آرمان‌های الهی خود، امید زیادی داشت.


وی در گفت‌وگو با ایرنا، با بیان اینکه تاریخ سی و دو ساله انقلاب اسلامی ایران، سراسر درس‌های عزت طلبی، شرافت و اراده ملت مسلمان ایران است، افزود: تحریم های اعمال شده نه تنها موجب فلج شدن امور زندگی مردم و آسیب به نظام نشد، بلکه باعث ترغیب متخصصان و پرسنل خادم و بی ادعای صنعت نفت کشور شد تا در کوتاه ترین زمان ممکن، مملکتی را که یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان بنزین جهان با واردات حدود 20 میلیون لیتر در روز بود، به صادرکننده نوظهور بنزین در جهان تبدیل کرد.


عضو هیات مدیره شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران افزود: این دستاورد عظیم به ثمر رسیده در صنعت پالایش کشور، به‌حدی عظیم و پراهمیت بود که رهبر معظم انقلاب در خطبه های پرصلابت نماز جمعه تهران خبر خودکفایی کشور در تامین بنزین مورد نیاز داخلی را اعلام کردند.


وی دستیابی به این موفقیت عظیم را حاصل مجاهدت و تلاش کارکنان شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران و مجتمع های پتروشیمی عنوان کرد و افزود: چند ماه پیش زمانی که دشمنان به یک‌باره فروش بنزین را به ایران ممنوع کردند، کارکنان این دو مجموعه دوشادوش یکدیگر و به همراه سایر بخش های مرتبط وزارت نفت، امید دشمنان برای خدشه دار کردن حیثیت ملت ایران را به سراب تبدیل کردند.


به گفته‌ی شیوا، دشمن از این دستاورد ایران دچار شوک شدید شد و تا مدت‌ها باور نمی کرد که کشور توانسته است بدون واردات بنزین از عهده تامین نیاز داخلی خود برآید.


بازرس ویژه رییس جمهوری درامور نفت گفت: از طرفی در مسیر خودکفایی بنزین به جز افزایش ظرفیت پالایشگاه ها و تولید ضربتی در مجتمع های پتروشیمی، اجرای طرح بزرگ هدفمند شدن یارانه ها ازسوی دولت را باید خاطرنشان کرد که به طور میانگین با کاهش مصرف تقریبی 18 میلیون لیتر در روز، کمک شایانی به قطع واردات بنزین و تحقق این دستاورد بزرگ کرد.


وی بر آگاهی رسانی به ملت ایران درخصوص دستیابی کشور به خودکفایی تولید بنزین در سال 1389 تاکید کرد و افزود: این امر می توانست درسال‌های قبل و حتی در زمان دولت های هفتم و هشتم به وقوع بپیوندد، که این کار صورت نگرفت.


شیوا گفت: در این زمینه آسیب شناسی های مختلفی از سوی کارشناسان صورت گرفت و مشخص شد، سوء مدیریت و ناآگاهی مدیران وقت، مهم‌ترین عواملی بود که کشور را در معرض آسیب پذیری از ناحیه کمبود محصول استراتژیک بنزین قرار داد.


به گفته‌ی وی، تصمیم ساز اصلی وزارت نفت و همفکران وی در چند سال قبل از دولت نهم، همیشه نظرات تخصصی کارشناسان وقت را فدای سلیقه های شخصی خود کردند.


عضو هیات مدیره شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی تاکید کرد دلایل مختلفی وجود دارد که ثابت می کند در دولت های قبل از دولت نهم پالایشگاه سازی و خودکفایی در تامین فرآورده های نفتی به زیان مملکت نبود، بلکه جزو ضروریات بود و باید جزو اولویت‌های وزارت نفت و حتی دولت وقت قرار می گرفت.


وی در مورد دلایل ضرورت ایجاد پالایشگاه در کشور گفت: هزینه احداث یک پالایشگاه 300 هزار بشکه ای در آن زمان برای یک کشور صادرکننده نفت خام بسیار کمتر از شش میلیارد دلار بود. دست اندرکاران صنعت پالایشگاه سازی معتقدند برای احداث یک پالایشگاه در آن زمان، به ازای هر 100 هزار بشکه بر حسب نوع تکنولوژی مورد استفاده، رقمی معادل یک الی 1،4 میلیارد دلار لازم بود، یعنی برای احداث یک پالایشگاه سیصد هزار بشکه ای، رقمی حدود سه الی 4،2 میلیارد دلار اعتبار سرمایه ای نیاز بوده که مصروف خرید لیسانس، دانش فنی، خرید و نصب تجهیزات خارجی و در نهایت راه اندازی پالایشگاه می شد.


شیوا گفت: کارشناسان امر، نرخ بازگشت داخلی سرمایه گذاری در پالایشگاه سازی را در آن زمان بالاتر از 16 درصد ارزیابی کردند، در نتیجه نرخ سودآوری حاصل از ساخت پالایشگاه کاملاً با آنچه آنان مطرح کردند که هفت درصد بوده، متفاوت است.


وی ادامه داد: یک نگاه راهبردی به آمارهای جهانی میزان عرضه، تقاضا و ارتقای کیفیت فرآورده های نفتی که از طرف مجامع علمی نفتی جهان در همان سال‌ها منتشر شد، به راحتی نشان می داد که بنزین در آینده به کالای پراهمیتی تبدیل می شود.


شیوا گفت: اگر تقاضای جهانی بنزین در سال 2005 یازده میلیون بشکه در روز بود، این میزان برای سال 2015، 22،5 میلیون بشکه پیش بینی شده بود که حاکی از اهمیت روزافزون بنزین در سبد انرژی جهان است. در راستای تأمین این تقاضا، ظرفیت پالایش کشور برای تولید بنزین نیز باید افزایش قابل توجهی می یافت.


به گفته‌ی بازرس ویژه رییس جمهور درامور نفت، در آمارهای مذکور پیش بینی شده بود که ظرفیت (crude distillation) پالایشگاه های خاورمیانه از 6،8 میلیون بشکه در روز در سال 2000 به 8،6 میلیون بشکه در آینده خواهد رسید. این رقم قابل توجهی بود و باید مورد توجه مدیران وقت صنعت پالایش کشور قرار می گرفت و برای آن برنامه ریزی مناسبی می کردند که متأسفانه هیچ اقدامی در آن زمان انجام نشد.


وی از دیگر نشانه های بی توجهی به صنعت پالایش نفت خام در دولت‌های گذشته را توجه نکردن به نصب و راه اندازی واحدهای Deep conversion در پالایشگاه های موجود جهت کاهش تولید نفت کوره و جایگزین کردن خوراک‌های سنگین با سبک عنوان کرد.


او، توجیه مدیران نفتی در دولت‌های قبل از دولت نهم برای احداث نکردن پالایشگاه نفت خام را توسعه میادین مشترک گازی مانند پارس جنوبی عنوان کرد و افزود: این میدان مشترک عظیم گازی یک سرمایه ملی تلقی می شود اما مدیران اسبق نفت با تاخیر 11 ساله در بهره برداری از آن نسبت به کشور قطر، ده ها میلیارد دلار خسارت به اقتصاد کشور وارد آوردند.


به گفته‌ی شیوا، جدا از تاخیر در بهره برداری از این میدان، عملکرد مدیران نفتی قبل از دولت نهم در اجرای طرح های بهداشت، ایمنی و محیط زیست (HSE) و پدافندی در این منطقه به قدری ضعیف بوده که جای هیچ دفاعی را باقی نگذاشته است.


بازرس ویژه رییس جمهور در امور نفت تصریح کرد با به‌کارگیری فناوری‌های روز امکان جلوگیری از سوختن گاز در مشعل های سربه فلک کشیده عسلویه و آلایندگی بسیار و ایجاد مشکلات زیست محیطی و مصدومیت برای کارکنان عملیاتی وجود داشت.


وی گفت: این ضعف ها و کاستی ها در صنعت نفت، با روی کار آمدن دولت های نهم و دهم و با رهنمودهای ارزنده مقام معظم رهبری جبران و آخرین طراحی های دشمنان برای آسیب رساندن به این نظام که ثمره حقیقی خون شهداست، نقش بر آب شد و بار دیگر حقانیت شعار "ما می توانیم" به اثبات رسید.


عضو هیات مدیره شرکت ملی پالایش و پخش ابراز امیدواری کرد در ماه های آینده با بهره برداری از پالایشگاه های جدید در دست ساخت و طرح‌های بهینه سازی در پالایشگاه های موجود، جمهوری اسلامی ایران نبض بازار جهانی بنزین را با استانداردهای روز دنیا (euro5 2009 میلادی) و حتی(euro 6 2014) در دست بگیرد.


فتنه خاتمی شکست خورد، سناریوی جدید مجمع روحانیون برای بازگشت
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

سناریوی خاتمی برای صدور بیانیه در دهه فجر امسال و اعلام شرایط جدید برای بازگشت به عرصه سیاسی در حالی با ارزیابی واکنش‌ها در قبال دیدارش با جمعی از اعضای اقلیت مجلس شکست خورد که به نظر می‌رسد این جریان که سال‌ها طعم حضور در قدرت را چشیده حاضر نیست از آن چشم‌پوشی کند و در آخرین جلسه مجمع روحانیون با ارزیابی شکست پروژه خاتمی، سناریوی جدید "ضد حمله" تصویب شده است.

به گزارش رجانیوز، در جلسه اخیر مجمع روحانیون مبارز، موضوع دیدار فراکسیون اقلیت با خاتمی به بحث گذاشته شده و با توجه به بازتاب‌های منفی آن به‌ویژه این مورد که حتی دیدارکنندگان حاضر به افشای اسامی خود نشدند، جمع‌بندی شده که هنوز آمادگی لازم برای حرکت‌های تهاجمی وجود ندارد و اقدام‌های زودهنگام حتی ممکن است به نتیجه عکس آن تبدیل شود.

اعضای حاضر در این نشست تأکید کرده‌اند که برای بازگشت به عرصه سیاسی و حضور مجدد در رقابت‌ها باید سناریوی "ضد حمله" را جایگزین پروژه قبلی کنند و با توجه به شرایط سال آینده و در پیش بودن انتخابات مجلس که می‌تواند محمل اختلاف اصولگرایان باشد، به این موقعیت به‌عنوان فرصت نگاه کنند.

این اعضا همچنین اظهار عقیده کرده‌اند که آثار نامناسب تحریم‌ها و هدفمندی یارانه‌ها در سال آینده بیشتر برای مردم ملموس می‌شود و این وضعیت نیز فرصت قابل توجهی برای سوار شدن بر موج نارضایتی‌ها و ایجاد زمینه برای بازگشت به قدرت است.

سخنان ماه گذشته خاتمی در جمع تعدادی از نمایندگان اقلیت مجلس شورای اسلامی را باید مانند بیانیه 17 موسوی تلقی کرد؛ بیانیه‏ای که بعد از ناامید شدن اصلاح‏طلبان در جریان وقایع روز عاشورا و حضور عاشورایی مردم در نهم دی ماه به عنوان یک عقب‏نشینی تاکتیکی منتشر شد تا راهی برای فتنه‏گری‏های جدید باز شود.

موسوی نیز در بیانیه خود شرط‌هایی معین کرده بود و مخاطب واقعی نامه خود را نه حکومت و نه حتی اصلاح‏طلبان که اصولگرایان به اصطلاح منتقد قرار داده بود تا در سایه بی‏بصیرتی آنان راه برای فشار به حاکمیت و احیای جسد بی‏جان فتنه باز شود.

اگرچه تشکل‏های دانشجویی در بیانیه‏ای شدید الحن تصریح کردند: «اکنون که مدعیان دروغین خط امام و خواص مردود از شیخ ساده لوح اصلاحات تا کاندیدای متوهم انتخابات همه و همه به زباله‏دانی تاریخ رفته اند، به کسانی که بنای بر بازیافت آنان دارند هشدار می‏دهیم بدانند که اجازه نخواهیم داد عده‏ای با غرض ورزی‏ها یا خوش‏خدمتی‏ها، چاپلوسی‏ها و یا دلسوزی‏های غیر حرفه ای خود به عالم سیاست و کشورداری بازگردند و چنانچه به صرف نادانی این روند را ادامه دهند، این بار آتشی خواهیم افروخت که دامان تمامی این کم‏خردان را هم فرا بگیرد.»

این واکنش‌ها موسوی را در پیگیری اهداف خود ناکام گذاشت و این پروژه یعنی "عقب‎نشینی تاکتیکی" بر زمین باقی ماند تا خاتمی پس از چند ماه بار دیگر آن را کلید بزند و آغاز این همه در دیدار با تنی چند از نمایندگان اصلاح‏طلب مجلس صورت پذیرفت.

خاتمی که جزو سران فتنه 88 به شمار می‏آمد در این دیدار به جای عذرخواهی از ملت و اعتراف به اشتباهات خود و سایر فتنه‏گران، شروط‏های خود را برای بازگشت اعلام کرد و خواستار "آزادی زندانیان سیاسی، پایبندی همگان به قانون اساسی و فراهم شدن امکان برگزاری انتخابات سالم و آزاد" شد.

در این شرایط بار دیگر حجم انبوهی از مخالفت‏ها و هشدارها آغاز شد؛ آن گونه که فرصتی برای برخی اصولگرایان برای افتادن در دام فتنه‏گران باقی نماند. در این میان البته علی مطهری طی مصاحبه‏ای شرایط خاتمی را عادلانه ارزیابی کر تا تلاش‏های خاتمی بی‏پاسخ هم باقی نمانده باشد.

مطهری، دیدار نمایندگان مجلس با خاتمی را خوب دانست و آن را در راستای جذب حداکثری تلقی کرد. مطهری در عین حال به اصولگرایان هم پیشنهاد کرد که با خاتمی دیدار داشته باشند و مسائل‌شان را مطرح کنند.

او همچنین با اشاره به نقش‏آفرینی‏های خاتمی در اظهار نظری جالب گفت:«اتهامی متوجه ایشان نیست، شروط ایشان هم شروط عادلانهای است، تعیین تکلیف سریعتر زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی و انتخابات آزاد همیشه مورد توجه نظام جمهوری اسلامی بوده است.»

سخنان مطهری البته مانند خیلی از حرف‏های او توجه چندانی را به خود جلب نکرد و بسیاری از تحلیل‏گران کوشیدند تا بی‏تفاوت از کنار سخنانی از این دست رد شوند. در واقع سخنان پراکنده‏ای از این دست در میان موج گسترده مخالفت‏های اصولگرایان اصلا دیده نشد. در این شرایط علی افشاری دست به قلم برد تا فتنه خاتمی را شکست خورده خطاب کند.

این عضو سابق دفتر تحکیم وحدت طی یادداشتش با عنوان "بن‏بست خاتمی" را این‏گونه آغاز کرد: «اظهارات جعفری دولت آبادی دادستان تهران آب پاکی را روی دستان خاتمی ریخت و خیلی زود پرونده استراتژی پیشنهادی وی را در  خصوص فعال شدن اصلاح طلبان در عرصه سیاسی  بست. وی با بیانی تقریبا آشکار،  شرط گذاشتن خاتمی را علامت طلبکاری دانست و به نوعی با او اتمام حجت کرد که فرصت تاریخی برای بازگشت به نظام را از دست داده است و باید از کار هایش دست برداشته و آماده محاکمه شود.»

وی همچنین با اشاره به واکنش‏های شدید اصولگرایان به شرط‏گذاری‏های گستاخانه خاتمی نوشت: «اکثر علائم موجود نشان از این دارد که حاکمیت تصمیم به حذف و اخراج خاتمی از نظام گرفته است.» او افزود:«حال اگر موضع‌گیری کنونی خاتمی به معنای آماده شدن برای شرکت در انتخابات مجلس نهم باشد،  نا گفته پیدا است که به جایی نمی رسد و اصحاب قدرت  به وی و دیگر اصلاح طلبان میدان نخواهند داد.»

با این حال، خاتمی در واکنش به اظهارات آیت الله جنتی که گفته بود:"بعضی هنوز این را درست درک نکرده‌اند و می‌گویند اگر ما بخواهیم وارد شویم، شرایطی دارد. واقعا باید گفت وقاحت حد و مرزی ندارد. مردم شما را قبول ندارند. چه کسی به شما رای می‌دهد؟"، لب به سخن گشود و بار دیگر اظهارات ساختارشکن پیشین و اتهامات پیش‏گفته‏اش را تکرار کرد.

آیت الله جنتی در واکنش به شرط گذاشتن‏های خاتمی گفته بود: «اصلاً احتیاجی به حضور این‏ها نیست. آنها خواب‌هایی می‌بینند که بی‌تعبیر است و مردم قبولشان ندارند و بهتر این است همانگونه که کنار کشیدند کنار بمانند و به کارهایشان پاسخ دهند.»

خاتمی که انگار از حمایت‏های برخی اصولگرایان نیز شادمان شده بود، بدون اشاره مستقیم به سخنان آیت الله جنتی ادامه داد:«آن‏ها چه کاره‌اند که بگویند مردم کی را می‌خواهند و کی را نمی‌خواهند. آن هم کسانی که ولو با حسن‌نیت بیشترین مقابله را با حق مردم کرده‌اند و محدودیت‌ها را ایجاد کرده‌اند و می‌کنند.»

او با لحنی گستاخانه و البته خنده‏آور خواستار اعتراف حکومت به اشتباهات خود و برگزاری مناظره شد! خاتمی تصریح کرد: «باید در یک فضای آزاد و در مناظره، اشتباه‌کنندگان این طرف و آن طرف به اشتباه خود اعتراف کنند. البته ممکن است همه اشتباه کنند ولی چگونه می‌توان گفت یک طرف که قصد خدمت به نظام و مردم داشته و کار کرده، گفته شود منحرف و خطاکاراست ولی آن طرفی که خیلی کارهای بدی کرده معصوم و مصون تلقی شود این منصفانه نیست.»

به نظر می‏رسد در مجموع این شرایط خاتمی تنها مهره‏ای سوخته باشد که دست و پا زدن‏های بی حاصل او راه به جایی نبرد و مجمع روحانیون سناریوی جدید "ضد حمله" را کلید زده است.


صرفاً جهت اطلاع سید محمد خاتمی
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، دکتر محمود احمدی نژاد

ما ایرانی‌ها، آدم‌های خیلی عجولی هستیم و معمولا به صبر کردن عادت نداریم. اما چه بخواهیم چه نه، گاهی باید صبر کنیم تا بعضی چیزها را با چشم خود ببینیم. مثلا سرنوشت بعضی افراد و چهره‌های سیاسی را فقط با صبر می‌شود دید. حال ممکن است این صبر کردن یک روز طول بکشد، یا دو روز، یک هفته، یک ماه، یک سال، ده سال و …

سال ۷۶ بود قبل از انتخابات دوم خرداد. من و پدرم حامی ناطق نوری بودیم اما بقیه‌ی اعضای خانواده (مادربزرگ و عموها و عمه‌‌ها و دایی ها و …) حامی خاتمی. آن روزها خیلی سعی می‌کردم یک طوری نظر فامیل و بستگانم را عوض کنم.

من زمان جنگ، به خاطر بیماری و شرایط سخت، چند سالی را دور از پدر و مادرم زندگی کردم. آن سال‌ها پدرم معلم بود و باید در مناطق محروم و مرزی ایلام خدمت می‌کرد و من گاهی با آنها و گاهی هم پیش مادربزرگ و پدربزرگم در گیلان زندگی می‌کردم. این مساله باعث شد که وابستگی‌هایم به فامیل و مخصوصا مادربزرگم، خیلی خیلی بیشتر از دیگران باشد.

یادم هست زمان انتخابات دوم خرداد، خیلی با مادربزرگ صحبت می‌کردم. او را به خون شهدایش قسم می‌دادم که از رای دادن به خاتمی منصرف شود اما نشد که نشد! دلائل جالبی برای حمایت از خاتمی داشت:«سید است! فامیل خانواده امام است! ناطق نوری تکراری است! فلان است بهمان است و …»

خیلی حرص می‌خوردم. حرف زدن با مادربزرگ با چنین دیدگاهی هیچ فایده‌ای نداشت. متاسفانه راستی‌ها هم بدجوری تبلیغ می‌کردند. به هر حال خاتمی رییس جمهور شد. کم کم اصلاح طلبان حاکم شدند و عناصر پشت پرده هم آمدند و شروع کردند به نوشتن و گفتن و تقسیم تاریخ به دو نیمه «قبل از دوم خرداد و بعد از دوم خرداد» و تظاهرات علیه خدا و گیر دادن به امامت و ولایت و عصمت و … اما مگر همه مردم ایران اهل روزنامه و نشریه و جلسه پرسش پاسخ و مناظرات دانشگاهی بودند؟

 
 
مجبور بودم با مادربزرگم با همان ادبیات خودش صحبت کنم. به او می‌گفتم که خاتمی به کنار، ولی آدم‌هایی زیر سایه او به قدرت رسیده‌اند که دارند به امام و انقلاب و اسلام و شهدا خیانت می‌کنند، برایش سند از روزنامه‌ها می‌آوردم. مقالات اصلاح‌طلبان و ضدانقلاب‌های تازه به قدرت رسیده را درباره امام و ولایت و شهید و شهادت، با ادبیاتی عوامانه برایش می‌خواندم. اما مادربزرگ اهل روزنامه و این حرفها نبود. او فقط عمامه‌ی خاتمی را می‌دید و صحبتهای «سید» را از تلویزیون می‌شنید و همان‌ها را باور می‌کرد.

گذشت و گذشت. رسیدیم به سال ۸۰٫ آن روزها، شاید سخت‌ترین و تلخ‌ترین روزهای زندگی من باشد. چون علی‌رغم همه وابستگی‌های فامیلی، روابطم با بستگانم کمی سرد شده بود. احساس تنهایی می‌کردم. رای مادربزرگ همچنان سید محمد خاتمی بود و باز هم حرف‌های من هیچ فایده‌ای نداشت. اصلاح طلبان هم، همه آن ۲۲ میلیون را «مردم اصلاح طلب» نامیدند! و من مانده بودم که مادربزرگ ساده‌ی من کی و کجا اصلاح طلب هست؟!

رسیدیم به سال ۸۴٫ دیگر حال و حوصله جر و بحث و دعوای با فامیل و اطرافیان را نداشتم. به خودم قول داده بودم که دنبال عوض کردن رای کسی نباشم. اما گویا اینبار نوبت مادربزرگم بود که نصیحتم کند و مرا به رای دادن به احمدی نژاد ترغیب کند! اینجا بود که فهمیدم گاهی باید صبر کرد. یاد روزهایی افتادم که حرص می‌خوردم اما حرص خوردن من، فایده‌ای نداشت! چرا که زندگی باید روال طبیعی‌اش را طی می‌کرد…
 
 
 
رسیدیم به سال ۸۸٫ با زمزمه ورود خاتمی، با خودم گفتم نکند باز هم فامیل و بستگان ما، فیلشان یاد هندوستان کند و دوباره از احمدی نژاد برگردند و به خاتمی رای بدهند! باز هم رفتم سراغشان. اما مگر می‌شد با آنها درباره کسی به جز احمدی‌نژاد حرف زد؟!

تا اینکه خاتمی رفت و موسوی آمد. کدام موسوی؟ همانی که بعد از ۲۰ سال غیبت، ناگهان پیدا شده بود! موسوی دهه ۶۰٫ میرحسین موسوی که مردم ایران هنوز هم خاطرات خوشی از او داشتند. می‌ترسیدم محبوبیت موسوی کارش را بکند. اما مادربزرگم می‌گفت:«فرقی نمی‌کند. موسوی هم مثل احمدی‌نژاد. هر دو، حامی محرومان و مستضعفان! موسوی قبلا خدمت کرده، این که جدیدتره. بذاریم همین احمدی‌نژاد که جوونتر و جدیدتر و پرانرژی‌تر هست، برامون کار کنه…» دیگر نمی‌گویم که امروز مادربزرگ با شنیدن اسم خاتمی و موسوی، چه می‌گوید؟! این چیزی است که با چشمان خود دیدم و احتمالا دیگران هم در میان فک و فامیلشان با چنین صحنه‌هایی برخورد کرده‌اند.

تحلیل رفتار مردم ایران، کار ساده‌ای نیست. می‌شود همه را متهم کرد به عوام بودن و نفهمیدن و رنگ عوض کردن و قدر ندانستن و فراموش کردن و … اما نه، عقل و رفتار جمعی مردم را نمی‌شود نادیده گرفت. وقتی عموم مردم ایران، برخلاف تبلیغات رسمی، به خاتمی رای می‌دهند، حتما حکمتی دارد و دقیقا به همین علت، وقتی عموم مردم ایران، برخلاف همه انتظارات و پیش‌بینی‌ها، به احمدی‌نژاد رای می‌دهند، باز هم حتما حکمتی دارد.

عموم مردم ایران نه اصلاح طلب به مفهوم سیاسی آن هستند و نه اصولگرا به معنای حزبی و جناحی آن. مردم ایران هم اصلاح طلب هستند و هم اصولگرا به مفهوم اجتماعی آن. گاهی از یکنواختی و محافظه‌کاری خسته می‌شوند و دنبال تغییر فضا هستند مثل دوم خرداد، زمانی دیگر از شعارهای توخالی و فضای سیاست‌زده اصلاحات خسته می‌شوند و دوباره به سمت تغییر می‌روند. چون مردمی که به احمدی‌نژاد رای دادند، همان‌هایی بودند که به خاتمی رای داده بودند.

رفتار مردم ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور آنها در انتخابات مختلف و آرای آنها به روسای جمهور مختلف از بنی صدر گرفته تا هاشمی رفسنجانی و خاتمی و احمدی‌نژاد، نشان می‌دهد که هیچ شخصی نباید خود را نماینده‌ی محبوب و دائم العمر مردم بداند.
 
 

 
شاید بنی صدر با مشاهده آرای اکثریت قریب به اتفاق مردم و حتی حمایت بسیاری از شخصیت‌ها و روحانیون و مراجع بزرگ، هرگز فکر نمی‌کرد که با کنار رفتنش، آب از آب تکان نخورد و همان رییس جمهور محبوب، به شخصیتی منفور تبدیل شود، اما شد. سید محمد خاتمی هم شاید هرگز فکر نمی‌کرد که دو دوره تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهور‌ی و آرای بیست میلیونی او با آمدن احمدی‌نژاد به فراموشی سپرده شود، اما شد. طبعا این قضیه برای احمدی‌نژاد و اصولگراها هم صادق هست و آنها هم نباید آینده را دربست متعلق به خودشان بدانند.

پس هیچکس نباید به فکر محبوبیت دائمی نزد ملت ایران باشد. نه اینکه مردم، فراموش‌کارند و قدر مسئولین را نمی‌دانند. نه، اتفاقا مردم قدرشناسی داریم، اما نکته اینجاست که مسئولین و شخصیت‌های سیاسی نباید توقع داشته باشند که تا قیام قیامت و به هر قیمتی مورد اقبال مردم باشند. البته معمولا آدم‌های سیاسی مملکت اینها را نمی‌فهمند و چون نمی‌فهمند، رفتار مردم را هم نمی‌توانند پیش بینی و یا تحلیل کنند. به همین علت بعد از دوم خرداد، تصور کردند که رای مردم به اصلاحات، یعنی قبول گفتمان اصلاحات!

فراموش نکنیم که گفتمان اصلاحات، یعنی پشیمانی ضمنی و تلویحی و گاهی صریح و علنی از آرمان‌های اصلی انقلاب و امام. اگر رای مردم به اصلاح‌طلبان، واقعا پذیرش این شعارها بود، پس نباید به گفتمان «انقلاب و امام» که شعار اصلی اصولگرایان بود، رای می‌دادند! اما در سال ۸۴ دیدیم که علی‌رغم حضور اصلاح طلبان تندرو مثل دکتر معین با آنهمه شعارهای عجیب و غریب و یا وعده‌های ۵۰ هزار تومانی کروبی و یا پشتیبانی همه جانبه و البته خنده‌دار اصلاح‌طلبان از هاشمی رفسنجانی، مردم به شعارهای انقلابی رای دادند.

از سویی این یک امتیاز برای نظام است که علی‌رغم همه جابجایی‌ها و تغییر آدم‌ها، مردم به نظام سیاسی کشور اطمینان دارند. به عبارت بهتر، این چهره‌های سیاسی نیستند که باعث اطمینان مردم به نظام می‌شوند، این اعتبار جمهوری اسلامی است که باعث اطمینان مردم به افراد می‌شود و چهره‌ها را در برابر چشم مردم و قضاوت آنها قرار می‌دهد.

پس مردم مقصر نیستند. نمی‌شود به آنها اعتراض کرد که چرا بنی‌صدر را نشناختید و یا چرا به سید محمد خاتمی و یا محمود احمدی‌نژاد رای دادید؟ این به خاطر مقضیات زمان و روال طبیعی چرخش قدرت در کشور است و مردم اگر در تصمیم و انتخاب خود اشتباه هم بکنند، گذشت زمان آنها را متوجه اشتباهشان می‌کند! همچنان که با گذشت زمان بنی‌صدر، منفور شد و خاتمی و موسوی هم امروز وضعیت بهتری ندارند!

البته همه چیز را نمی‌شود با حساب و کتاب مادی توجیه و تفسیر کرد. چه بخواهیم و چه نه، سوءاستفاده از دین و دیانت و بازی با اعتقادات مردم، بالاخره تاثیرش را خواهد گذاشت و بلایی بر سر آدم می‌آورد که خدا بر سر هیچ بنی‌بشری نیاورد. سید محمد خاتمی حواسش نیست که این بلاها از کجا به جانش و میراث اصلاحاتش افتاده است. روزی که در سایه دولت اصلاحات وی، روزنامه و شبنامه به بهانه آزادی بیان و آزادی اندیشه، دیانت و اعتقادات مردم را هدف قرار داده بودند، باید منتظر چنین روزی می‌شد. (چه مردم روزنامه بخوانند چه نخوانند)

پس جناب آقای سید محمد خاتمی! از ما به شما نصیحت. مردم را از طریق حزب و جناح و روزنامه و سایت و وبلاگ و بنیاد باران نشناسیم. مردم را در کوچه و خیابان و بازار و مسجد و شهر و روستا و دور و نزدیک کشور بشناسیم.


اختلاف شدید میان سران داخلی‌فتنه؛در جلسه موسوی و خاتمی چه گذشت؟
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی

جلسه سه روز قبل موسوی و خاتمی، منجر به افزایش اختلاف میان سران داخلی فتنه شده، به‌طوری که خاتمی در پایان جلسه تأکید کرده است که اشتباه اصلی و اساسی ورود موسوی به انتخابات بود که اکنون شرایط را به‌نحوی رقم زده که جریان اصلاحات در آستانه حذف کامل قرار دارد.

در این جلسه خاتمی تأکید کرده است که پس از راهپیمایی 25 خرداد در میدان آزادی که به دعوت مجمع روحانیون برگزار شد، نباید برای تجمع‌های بعدی از هواداران به‌منظور حضور خیابانی دعوت می‌شد، بلکه باید همان راهپیمایی به‌عنوان ابزار چانه‌زنی با نظام حفظ می‌شد.

موسوی در واکنش به این اظهارات یادآوری کرده است که نگه داشتن مردم در خیابان‌ها به‌عنوان یک استراتژی بارها از سوی افرادی مانند موسوی خوئینی‌ها و خاتمی تکرار شده بود.

در عین حال، خاتمی با بیان اینکه حفظ جریان اصلاحات منوط به حضور در حاکمیت است و در غیر این‌صورت بدنه تشکیلات ریزش بیشتری خواهد داشت و سرنوشت اصلاحات مانند جریان‌هایی نظیر نهضت آزادی به انزوا دچار می‌شود.

اختلاف میان سران داخلی فتنه به‌ویژه موسوی و خاتمی طی ماه‌های گذشته بالا گرفته، به طوری که سایت کلمه متعلق به موسوی امروز در مصاحبه‌ای که از او منتشر کرد، به نقل از وی برای کاهش اختلاف در میان جریان فتنه که او از آن به‌عنوان جنبش سبز یاد می‌کرد، پیشنهاد داد که فیلم‌ها، بیانیه‌ها و اخبار مربوط به روزهای پس از انتخابات بازنشر داده شود.

در طی هفته‌های اخیر، محمد خاتمی در جلسات مختلفی اظهار کرده که موسوی با تصمیم‌های نادرست خود، جریان اصلاحات را به دره برده است و باید این تلقی که او در رأس جریان است، تغییر کند. همچنین، به‌جای استفاده از تعبیر جنبش سبز برای این جریان باید از همان عنوان اصلاحات و اصلاح‌طلبان استفاده کرد.

خاتمی در این زمینه تلاش‌هایی را برای احیای خود به‌عنوان رهبر جریان آغاز کرده و دیدار با فراکسیون اقلیت نیز در این راستا بود. در عین حال، واکنش سنگین رسانه‌ها به این رویکرد و تأکید بر اینکه هرگونه بازگشت خاتمی و افراد مؤثر در فتنه 88 منوط به اعلام برائت از این جریان، توبه و جبران مافات است، شرایط دور از انتظاری برای وی ایجاد کرده است که یک نمونه آن ترس فراکسیون اقلیت از انتشار اسامی شرکت‌کنندگان در دیدار با او یا حتی یک تصویر از این دیدار است.


دگردیسی خاتمی به روایت تصویر
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

خبرنامه دانشجویان ایران: یکی از شبهه هایی که در مورد وضعیت جریانهای سیاسی امروز مطرح می شود، آن است که جمهوری اسلامی از مسیر خود منحرف شده و به دست عده ای افتاده که با تمامیت خواهی خود، حتی حضور سیاسی مسوولان سابق کشور را نیز تحمل نمی کنند. به عنوان مثال، برخی می پرسند: چرا آقای خاتمی تا چهار-پنج سال قبل رییس دولت جمهوری اسلامی خطاب می شد، و امروز، در یک چرخش بزرگ، متهم به همراهی با «فتنه گران» می شود؟

 
 
 به گزارش الف: پاسخ کوتاه به این سوال، این است که سابقه مسوولیت، به خودی خود باعث ایجاد مصونیت از خطا نمی شود. انحراف در مواضع هر زمان آشکار شود، باید با آن برخورد کرد. سوالی که در اینجا ممکن است مطرح شود، آن است که مگر مواضع آقای خاتمی از دوران ریاست جمهوری اش تا به امروز چه تفاوتی کرده است؟ برای پاسخ به این پرسش، برخی مواضع سیاسی ایشان را مرور می کنیم.

 

* یک - آقای خاتمی همان کسی است که وقتی در آستانه سال 79 فتنه ای رخ داد، بی هیچ ملاحظه ای به وزیر اطلاعات دستور داد چشم فتنه را در آورد.
 
 
- به فاصله زمانی کمتر از ده سال، ظاهراً در دیدگاه ایشان تغییری اساسی به وجود آمده. چرا که وقتی وزارت اطلاعات فتنه گران را شناسایی و دستگیر می کند، ایشان اعلام می کنند که علیه مردم و جمهوریت نظام کودتا شده است!
 


* دو - آقای خاتمی، همان کسی است که مکرراً خود را دنباله رو راه امام می دانست. همان امام بزرگواری که لیبرال ها را خارج از چارچوب انقلاب اسلامی می دانست واپسین ماههای زندگی خود تاکید می کرد: تا من زنده هستم نخواهم گذاشت انقلاب به دست لیبرال ها بیفتد. همان امام عزیز، که جبهه ملی و نهضت آزادی و مصدق را صراحتاً مرتد می دانست. آقای خاتمی، همان کسی است که وقتی استقبال کنندگان ایشان در فرودگاه مهرآباد، شعار «درود بر مصدق، سلام بر خاتمی» سر دادند، خشمگینانه به گفت: شما خستگی سفر را بر من ماندگار کردید!
 
 

خوب به خاطر داریم که در دوران اصلاحات، به خاطر تاکید آقای خاتمی بر حفظ مرزهای بین خودی و غیرخودی، چه حملاتی به ایشان شد. آقای خاتمی همان کسی است که حبیب الله پیمان به خاطر پافشاری بر مساله خودی و غیرخودی، وی را به مقابله نیروهای ناراضی تهدید کرد. مگر عزت الله سحابی همان کسی نیست که در مصاحبه با روزنامه آریا، خواستار دستگیری و محاکمه ایشان شده بود؟

 

- آیا امروز همین حبیب الله پیمان و همین عزت الله سحابی در جبهه مشترک خاتمی و موسوی قرار نگرفته اند؟ آیا مبرا بودن از اصولگرایان باید به گونه ای باشد که آقای خاتمی را به دامان «غیرخودی ها» بیندازد؟



آیا ابراهیم یزدی (رهبر نهضت آزادی) و عزت الله سحابی و دیگر لیبرال ها نبودند که پیشنهاد تشکیل جبهه و جنبش بی رهبر را دادند؟
 

چرا آقای خاتمی در برابر این پیشنهاد نه تنها موضع گیری نمی کند، بلکه برای این جنبشی که با پیشنهاد لیبرالها تشکیل شده، پیام تصویری می دهد و سخنرانی می کند؟
 



* سه - مگر دفتر تحکیم وحدت، همان گروه رادیکالی نبود که به خاطر برخی مواضع اصولی آقای خاتمی در دوران اصلاحات فریاد «عبور از خاتمی» سر داده بود و به هنگام حضور ایشان در دانشگاه، به ایشان اهانت می کرد؟


- متاسفانه با وجود آنکه اعضای این طیف افراطی کماکان به تخلفات خود ادامه می دهند و دیگر از دگراندیش نامیدن خود هم شرم ندارند،
 

برای ما معلوم نیست که چرا آقای خاتمی به دیدار خانواده بهاره هدایت (از مجرمان طیف غیرقانونی دفتر تحکیم) می رود و از آنها دلجویی می کند.
 
 

* چهار- آقای خاتمی، همان کسی است که به گفته نزدیکانش، وقتی پیشنهادات ساختارشکنی در حضور او مطرح می شد که ساختارهای قانونی نظام را نادیده می گرفت، بی هیچ ملاحظه ای عصبانی می شد. وقتی به او پیشنهاد رهبری جنبش اصلاحات را دادند، موکداً تاکید کرد که نمی خواهد رهبر اپوزیسیون باشد. آقای خاتمی همان کسی است که گفت: امروز در اردوگاه اصلاح‌ طلبان، متاسفانه صداهایی می‌ شنویم که دشمنان این ملت، آن را بیان می‌ کنند.
 
- متاسفانه، امروز آقای خاتمی نه تنها نظر شورای نگهبان را در صحت نتایج انتخابات نمی پذیرد، بلکه در یک موضع گیری باورنکردنی، خواستار انجام رفراندوم «قانونی» می شود، آن هم به وسیله مجمع تشخیص مصلحت نظام! این در حالی است که طبق اصل 59 قانون اساسی، ضرورت رفراندوم را نمایندگان مجلس تعیین می کنند، نه احزاب و شخصیت های سیاسی. طبق اصل 110 قانون اساسی، فرمان همه پرسی را رهبر انقلاب صادر می کند. طبق اصل 99 قانون اساسی نظارت بر همه پرسی را نیز شورای نگهبان بر عهده دارد، نه مجمع تشخیص. آیا می توان پیشنهادی ساختارشکنانه تر از این در فضای سیاسی کشور مطرح کرد و بیش از این چارچوب های قانونی را به سخره گرفت؟
 
 
 
 
 
کافیست آقای خاتمی سری به وب سایت های بیگانه و اپوزیسیون بزنند تا مشخص شود چطور مواضع ساختارشکنانه ایشان مورد استقبال قرار می گیرد.

 



البته بعید است ایشان ندانند برخی مواضع ایشان چه اندازه در میان اپوزیسیون ضدانقلاب خارج نشین طرفدار دارد.





* پنج - آقای خاتمی، همان کسی است که بارها در سخنرانی های خود روی مبارزه با فقر و فساد و تبعیض تاکید می کرد و مستضعفان را صاحبان اصلی انقلاب می دانست.
 
 

- امروز، کسانی در پشت جریان معترض سنگر گرفته اند که مستضعفان، یعنی سرمایه های انقلاب را به حیوانات گرسنه تشبیه می کنند،
 
  

و در اهانت های بی سابقه به مستضعفان، اغنیا را در حال [...] روی سر آنها به تصویر می کشند.
 
 

جای تاسف است که رییس جمهور سابق کشور، امروز با چنین جریانی همراه شده است. 
 
* شش - آقای خاتمی، همان کسی است که وقتی جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی (عضو سابقه دار باند نوارسازان) داده شد، گفت جایزه صلح نوبل کاملا سیاسی و بی ارزش است و پیش از ایشان اسحاق رابین و شیمون پرز و یاسر عرفات نیز این جایزه را گرفته اند.
 
 

- متاسفیم که امروز آقای خاتمی با جریانی همراه شده که ضمن دفاع از دعوت خانم عبادی به دانشگاه، وی را متفکری می داند که با گرفتن جایزه نوبل برای کشورمان «عزت» به همراه آورده است.
 
 
البته کسی که شیرین عبادی خائن را یک اندیشمند بزرگ بداند، اصلاً عجیب نیست که در مصاحبه با شبکه ماهواره ای رسا صراحتاً بگوید: پیروزی انقلاب فاقد زیرساخت های لازم بود و خیلی زود در همان هفت هشت سال اول [یعنی نیمه اول دهه شصت!] شروع به انحطاط کرد. و امروز بعد از سی سال، در شرایطی هستیم که باید گفت روز از نو، روزی از نو!
 

آیا آقای خاتمی واقعاً تا کنون احساس نکرده اند که برای بازگشت به دامان انقلاب و مردم باید ارتباط خود را با سران این جریان قطع کنند؟ و گرنه هزار بار هم که با نمایندگان اصلاح طلب مجلس در خفا دیدار کنند، باز هم در جبهه غیرخودی ها و آنان که از همراهی با انقلاب پشیمان شده اند به حساب خواهند آمد.

توصیه جالب به علی مطهری
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی مطهری ، سیدمحمد خاتمی

شبکه ایران: علی مطهری که عنوان "نماینده اصولگرای مجلس" را به یدک می کشد روز گذشته در اظهاراتی که بار دیگر وی را در معرض انتقادات ناظران سیاسی اصولگرا قرار داد، به استقبال از اقدامی رفت که پیش تر با واکنش منفی افکار عمومی روبرو شده بود.

او در مصاحبه با خبر، نه تنها از دیدار برخی از نمایندگان اقلیت (که تاکنون حاضر به اعلام اسامی خود نشده اند) با رئیس بنیاد باران حمایت کرد که حتی اصولگرایان را هم به چنین دیداری دعوت کرد و گفت: اصولگرایان هم خوب است با ایشان دیدار و مسائلشان را مطرح کنند!

علی مطهری که پیش تر هم به حمایت از برخی اقدامات سران فتنه پرداخته بود، بدون توجه به عملکرد سید محمد خاتمی در جریان فتنه 88، حتی شرط گذاری او برای نظام را هم "عادلانه" توصیف کرد و گفت که مانعی برای بازگشت آقای خاتمی به عرصه سیاسی وجود ندارد.

مواضع تامل برانگیز آقای مطهری در شرایطی اتخاذ شده است که جریان اصولگرایی نظر کاملا متفاوتی درباره جریان فتنه دارد.

وی به دلیل حمایت از برخی اقدامات سران فتنه به "بی بصیرتی" متهم اما اخیرا با تقدیر از مواضعش، خود را "عمار" نامیده است!

جلسه چندباره هیئت داوری درباره مطهری

شاید عبور مکرر او از خطوط قرمز فراکسیون اصولگرایان مجلس بوده است که چندین بار اعضای هیئت دواری این فراکسیون را برای تصمیم گیری درباره او و دادن تذکر گرد هم آورده است. علی مطهری حتی یک بار به دلیل همسویی با برخی اقدامات جریان فتنه و توهین به اصولگرایان و رئیس جمهوری تا مرز اخراج و طرد از فراکسیون اصولگریان هم پیش رفت.

اکنون نیز رئیس و یک عضو عضو هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی در گفت وگو با شبکه ایران با اعتراض نسبت به اظهارات جدید علی مطهری، از احتمال تشکیل جلسه برای بررسی مجدد مواضع وی خبر می دهند.

حجت الاسلام حسین ابراهیمی، رئیس هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان مجلس، در این باره به شبکه ایران گفت: پس از تعطیلات مجلس نظر سایر اعضا را برای تشکیل جلسه ای در مورد بررسی مواضع علی مطهری جویا خواهیم شد.

موسوی و کروبی را هم خاتمی هدایت می کند

ابراهیمی همچنین به مواضع محمد خاتمی و شرط گذاری وی برای نظام اشاره کرد و گفت: واقعیت امر این است که اگر خاتمی مواضع اخیر را نگرفته بود و شرط و شروط قائل نمی شد، می توانستیم بگوئیم مواضع وی متفاوت از سران فتنه است.

وی با بیان اینکه شروطی که خاتمی در دیدار با نمایندگان اقلیت مطرح کرد همه را به این نتیجه رساند که وی نیز تفاوتی با سایر سران فتنه ندارد که حتی کروبی و موسوی را او به میدان فرستاده و خودش در توپخانه فتنه ایستاده است.

دستگاه قضایی باید به وعده اش عمل کند

نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در عین حال تصریح کرد: نظام به مسیر خود ادامه خواهد داد و منتظر نمی ماند که افرادی مانند خاتمی برای آن شرط و شروط تعیین کنند.

ابراهیمی با اشاره به اینکه سران فتنه نظام را قبول ندارند و از هر فرصتی برای فتنه انگیزی استفاده می کنند گفت: آنها از هیچ قداستی دفاع نمی کنند. بنابراین دستگاه قضایی باید به وعده اش در زمینه برخورد با فتنه گران عمل کند.

توصیه جالب به علی مطهری

رئیس هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان مجلس با اشاره به اظهارات اخیر علی مطهری در حمایت از دیدار برخی نمایندگان اقلیت مجلس با خاتمی و دفاع از رئیس بنیاد باران، تاکید کرد: افرادی که قصد دارند مرده های سیاسی را زنده کنند و به آنها حیات مجدد دهند، به خطا می روند.

وی گفت: از علی مطهری درخواست می کنیم اندیشه های والای شهید مطهری را به تاراج ندهد و ارزش آن ها را نادیده نگیرد

به گفته ابراهیمی "علی مطهری کتاب های بسیاری از شهید مطهری چاپ کرده است اما بهتر است حداقل یک کتاب ایشان را با نگاهی عمیق مطالعه کند."

نظر رهبر درباره بررسی سخنان مطهری

 همچنین حجت الاسلام محمد تقی رهبر عضو هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان مجلس، در گفت‌وگو با شبکه ایران گرچه از سخنان علی مطهری اظهار بی اطلاعی کرد اما با اشاره به مواضع تامل برانگیز او در ماه های اخیر تصریح کرد: نظر شخصی بنده این است که هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان جلسه ای را برای بررسی رفتار سیاسی مطهری برگزار کند.

وی در عین حال افزود: باید پس از تعطیلات مجلس با اعضای هیئت داوری در مورد تشکیل این جلسه مشورت کنیم.

رهبر با بیان اینکه ما در پاره ای موارد با علی مطهری صحبت کرده ایم، گفت که "در صورتی تشکیل جلسه مواردی را که وی مطرح کرده جمع بندی و بر اساس آن گفتگو و تصمیم گیری خواهیم کرد."


استقبال علی مطهری از بازگشت خاتمی/ شروط خاتمی عادلانه است!
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی مطهری ، سیدمحمد خاتمی

علی مطهری در ادامه ایفای نقشی که در سال‌های اخیر و خصوصا ایام پس از فتنه در عرصه سیاسی کشور بر عهده گرفته است، با تابلوی اصولگرایی و در مقام محلل فعالیت‎های سیاسی سران فتنه، در گفتگویی با خبرآنلاین، رسانه این جریان، تلاش کرد تا فضا را برای حضور خاتمی آماده کند.

در حالیکه اعلام شرط از سوی خاتمی و دورخیز برای حضور در عرصه سیاسی کشور، خشم مردم آسیب دیده از فتنه‏های سران فتنه را برانگیخته است، علی مطهری به عنوان اولین خط شکن به میدان زد تا با کمک رسانه نزدیک به جریان خود، اولین خطوط قرمز آشتی با سران فتنه را بشکند. در ادامه این مصاحبه را بدون دخل و تصرف می خوانید:

علی مطهری هرجا که از دولت حرف می​زند، اشاراتی به رویکرد احمدی​نژاد و مشایی دارد و آن را کلیتی حاکم بر دولت می​داند.

کما اینکه وقتی از نوعی پیوند میان دولت و بخشی از اصلاح​طلبان سخن می​گوید تاکید دارد که احمدی​نژاد و مشایی در پی جذب 14میلیون نفری هستند که به موسوی رای دادند.او ردپای آنها در ارائه فهرستی از نامزدهای گوش به فرمان برای مجلس نهم را ردیابی کرده و پیش​بینی می​کند که نظر جامعتین را هم نخواهند پذیرفت.

این نماینده تهران در گفت​وگو با خبرآنلاین، آخرین تحلیلش از فضای سیاسی کشور را مطرح نمود. تحلیلی که قائل به حضور اصلاح​طلبان است و برخلاف خطوط قرمزی که برخی چهره​های اصولگرا برای حضور دوباره اصلاح​طلبان مطرح می​کنند، به جز موسوی و کروبی، دیگر چهره​های این طیف را مجاز به حضور در عرصه سیاسیت می​داند.

فرزند شهید مطهری رویکردی استقبال گرایانه نسبت به حضور خاتمی در فضای سیاسی کشور دارد و نه تنها از دیدار نمایندگان اقلیت با او حمایت می​کند، بلکه اصولگرایان را هم به چنین دیداری دعوت می​کند تا مسائلشان را با او در میان بگذارند. همچنین او نه تنها شروط خاتمی برای آزادی زندانیان سیاسی را عادلانه می داند بلکه استناد به اعترافات آنها برای رد صلاحیت چهره​های اصلاح​طلب را هم مجاز نمی​شمرد.

«احمدی​نژاد با یک مصاحبه قانون عفاف و حجاب را هوا کرد»، «با دوری از آرمان​های انقلاب غیرت متدینین را کشته​اند»، «اگر دولت اصلاحات دم از مکتب ایرانی می​زد، دمار از آن در می​آوردند»، «اتهامات انتخاباتی سایت​ها به افراد آنقدر زیاد است که فقط باید امیدوار به مغفرت الهی باشیم» از دیگر تیترهایی بود که می​شد برای این مصاحبه انتخاب کرد. مصاحبه​ای که به دلیل کسالت دکتر مطهری به شکل مکتوب انجام شد.

مشروح گفت​وگو با وی را در ادامه می​خوانید:

***

با گذشت یک سال و اندی از انتخابات ۸۸ که برخی از آن به عنوان مرزبندی نوین در فضای سیاسی کشور یاد میکنند، به نظر شما این مرزبندیها تا چه میزان تعمیق شده و امروزه جغرافیای سیاسی کشور دارای چه ابعادی است؟

من قائل به مرزبندی نوین نیستم. انتخاباتی برگزار شده، برخی به نتیجه آن معترض بوده​اند، مسئله​ای که در همه کشورها رخ می​دهد. منتها ما چون هر مخالفتی را به مخالفت با اسلام تعبیر می کنیم، آن را تبدیل به یک بحران کردیم و بی جهت عده​ای کشته شدند. هم اصلاح​طلبان و هم اصولگرایان در این بحران نقش داشتند و البته نقش اصلاح​طلبانی که به جای آن که اعتراض خود را از راه قانون پیگیری کنند، آن را به خیابان​ها کشاندند بیشتر بود. اشتباه اصولگرایان این بود که در مقابل این اعتراض، به جای آن که ابتدا به اقناع بپردازند، از همان ابتدا به خشونت روی آوردند. بنابراین مرزبندی نوینی درفضای سیاسی کشور ایجاد نشده، اما استعداد این مرزبندی جدید وجود دارد؛ زیرا نتیجه افراط گری بخشی از دو طرف، نزدیک شدن عقلای اصولگرا و اصلاح​طلب به یکدیگر بوده است. در واقع صف دوستان دانای انقلاب از دوستان نادان در حال جدا شدن است.

فکر می کنید احزاب منتسب به جریان اصلاح​طلب و نخبگان سیاسی آن، چقدر در بازسازی خود موفق بوده و آیا در حال​حاضر هم چنان حیات سیاسی دارند یا نه؟

جریان اصلاح​طلبی در جامعه ما پایگاه اجتماعی دارد، اگرچه بعد از بحران اخیر این پایگاه لطمه دیده است. اشتباه آقای موسوی این بود که در همان ابتدا راه خود را از غرب​گرایان و ملی​گرایان به صراحت جدا نکرد، لذا شعارهای روز قدس پیدا شد. این امر باعث شد که مردم متدین کم​کم راه خود را از ایشان جدا کردند. مهم​ترین کار رهبری یک حرکت اجتماعی این است که اهداف خود را به روشنی اعلام کند و از گروه​های منحرفی که صرفاً به خاطر دشمن مشترک با او همراه شده​اند به عنوان ابزار استفاده نکند و از آن​ها تبری جوید. آقای موسوی این کار را نکرد یا ضعیف انجام داد و کم​کم رهبری این حرکت به دست دیگران افتاد و هر کس از ظن خود یار این حرکت شد و عده​ای نیز از این نقطه ضعف ایشان برای هل دادن وی به سمت ضد انقلاب به نحو احسن استفاده کردند.

احزاب منتسب به جریان اصلاح​طلبی برای احیای خود لازم است موضع خود را در قبال رفتار آقای موسوی در بحران اخیر به صراحت بیان کنند و راه خود را به روشنی اعلام نمایند.  

ادامه حضور جریان اصلاحات در انتخابات آتی را چگونه می​بینید؟ این حضور از منظر شما مشروط به انجام چه اعمال و تجدید نظرهایی است؟ به عبارت دیگر جریان اصلاح​طلب برای توانایی عبور از فیلتر شورای نگهبان و توانایی کسب آرای مردم چه باید بکند؟

فکر می​کنم غیر از آقای موسوی و شاید آقای کروبی بقیه افراد نباید مشکلی داشته باشند. اتهاماتی که بر اساس استراق سمع از جلسات خصوصی آن​ها یا اعترافات زندان به آن​ها وارد شده، نمی تواند ملاک باشد. در جلسات خصوصی خیلی حرف​ها گفته می شود. اساساً یکی از اشتباهاتی که در این بحران رخ داد تحلیل حوادث بر اساس کارهای اطلاعاتی و نه وقایع موجود بود. اگر شورای نگهبان بخواهد سخت​گیری​های بی جا بکند، به دخالت رهبری امیدوارم. البته ترکیب شورای نگهبان نسبت به گذشته بهتر شده است.

نظر شما درباره ملاقات گروهی از نمایندگان اقلیت مجلس با آقای خاتمی چیست؟

کار خوبی بوده و در جهت رهنمود رهبری مبنی بر جذب حداکثری و دفع حد اقلی انجام شده است. اصولگرایان هم خوب است با ایشان دیدار و مسائلشان را مطرح کنند. البته آقای خاتمی لازم است نظر خود را درباره رفتار آقای موسوی در بحران اخیر به صراحت بیان کنند تا بر همگان روشن شود که راه ایشان غیر از راه آقای موسوی است. آقای خاتمی به رفتار خشونت آمیز بعد از انتخابات با معترضان انتقاد داشتند که رهبری هم به برخی موارد آن اشاره کردند و خواستار رسیدگی و اصلاح فوری شدند. لذا اتهامی متوجه ایشان نیست. شروط ایشان هم شروط عادلانه​ای است. تعیین تکلیف سریع​تر زندانیان سیاسی، اجرای کامل قانون اساسی و انتخابات آزاد همیشه مورد توجه نظام جمهوری اسلامی بوده است.

جناح اصولگرا در چه وضعیتی قرار دارد؟ اگرچه در حال حاضر حضور اصول گرایان در انتخابات آتی بی رقیب به نظر می​رسد اما عده​ای تلاش دارند برخی اختلاف​نظرها در میان آن​ها را مرزبندی​هایی تصویر کنند. به نظر شما این مرزبندی ها چه خواهد بود و سرنوشت آن​ها در آینده چه خواهد شد و با چه رویکردی از سوی مردم مواجه خواهد شد؟  

اصول گرایان چاره ای جز این که در انتخابات آتی دو فهرست بدهند ندارند. به عنوان مثال چگونه ممکن است نام آقای سیدرضا اکرمی در کنار نام آقای رسایی در یک فهرست قرار گیرد در حالی که برداشت آن​ها از اصل ولایت فقیه یا آزادی بیان از زمین تا آسمان متفاوت است؟ البته تلاش هایی که برای وحدت اصولگرایان بر محور جامعتین صورت می​گیرد خوب است اما آقایان مشایی و احمدی​نژاد تمکین نخواهند کرد و فهرست مجزا از افراد گوش به فرمان خواهند داد.

با توصیفی که شما از وضعیت حضور اصلاح​طلبان و اصولگرایان در آینده سیاسی کشور دارید، بنظرتان رقابت اصلی در انتخابات مجلس نهم میان چه گروه​هایی خواهد بود؟

رقابت اصلی میان اصولگرایان منتقد دولت و حامی دولت خواهد بود و اگر مشارکت مردم در سطح بالایی باشد، دسته اول پیروز میدان خواهند بود.

این که گفته می​شود نمی​توان به جز یک سلیقه برای همه سلیقه​ها انواع محدودیت​ها را ایجاد کرد، چقدر منطقی و بر آمده از فضای کنونی حاکم بر کشور است؟

این حرف درستی است. نگاهی به صدا و سیما و رفتاری که در روزهای منتهی به ۹ دی داشت، این مطلب را ثابت می​کند. یک گروه خاص که تعدادشان از انگشتان دو دست تجاوز نمی​کند، می​توانند هرچه دوست دارند بگویند و طرف مقابل حتی حق دفاع از خود را ندارد. به نظر من رفتار رسانه ملی در آن روزها به نفع آقایان موسوی و کروبی تمام شد.

دولت در این زمینه چه نقشی داشته است؟ چه در زمینه فراهم آوری فضایی برای ارائه دیدگاه​ها در فضای سیاسی و رسانه​ای کشور و چه در زمینه پذیرش دیدگاه مشورتی نخبگان؟

دولت همدست و همکار این جریان است اگرچه در مصاحبه​ها می گویند در ایران آزادی مطلق است. در زمینه پذیرش دیدگاه مشورتی نخبگان، البته در شوراها و کارگروه​های مختلف از نظرات نخبگان استفاده می​شود، اما در مسائل اساسی می​دانید که آقای احمدی​نژاد اگر به نظریه​ای رسیده باشد، یا آقای مشایی نظری داشته باشد، آن قدر بر آن پافشاری می​کند تا نظر خودشان پیاده شود. رهبری چون می​دانند رئیس​جمهور از نظر خودش کوتاه نمی​آید معمولاً دخالت نمی​کنند. نمونه آن قانون هدفمند کردن یارانه​هاست. آن چه که اکنون در حال اجرا شدن است، چه خوب و چه بد، قانون مجلس نیست؛ بلکه آن چیزی است که آقای احمدی​نژاد از ابتدا بر آن اصرار داشت که اکنون فرصت توضیح آن نیست. نمونه دیگر قانون عفاف و حجاب است که ایشان با مصاحبه تلویزیونی خود آن را هوا کرد. نمونه دیگر مسئله مکتب ایران، به جای مکتب اسلام است که دیدیم علی​​رغم مخالفت همه نخبگان، این دو نفر بر آن پافشاری می​کنند و اکنون نیز تصمیم دارند منشور نوروز تهیه کنند. آیا نوروز از آرمان​​های انقلاب اسلامی است؟ و عجیب است که فتنه اخیر را دستاویز و پوششی برای اجرای اینگونه افکار خود کرده و غیرت مردم متدین را می​رانده​اند. به طوری که اگر این کارها در زمان دولت اصلاحات انجام می​شد، دمار از روزگار آن دولت در می​آوردند.

ارزیابی​تان از به وجود آمدن تغییراتی در فضای سیاسی کشور با ابتکار دولت چیست؟ به نظر شما در سال آینده شاهد چه اقداماتی از سوی جریان دولتی در زمینه​های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی هستیم.

به طور کلی تز دولت یعی آقایان مشایی و احمدی​نژاد این است که آن چهارده میلیون نفری را که به آقای موسوی رأی دادند، باید جذب کنند. تسامح و تساهلی که در حوزه فرهنگ و در مواردی مانند فیلم​های سینمایی، ورزش بانوان و مسئله حجاب و اظهار نظر درباره موسیقی و مکتب ایران می​بینیم ناشی از همین تز است. البته این کار مصداق استفاده از وسیله نامقدس برای هدف مقدس است و مصداق «هدف وسیله را توجیه می​کند» که خلاف اصولگرایی است. از این نظر این​ها به اصلاح​طلبانی که قائل به تسامح و تساهل در فرهنگ و آزادی​های اجتماعی هستند نزدیک شده​اند و نوعی پیوند میان دولت و بخشی از اصلاح​طلبان برقرار شده است. در زمینه سیاسی در سال آینده دولت تلاش شدید خواهد کرد که مجلس نهم را در دست بگیرد و همین مقدار اندک مزاحمتی هم که مجلس هشتم برای آن دارد، وجود نداشته باشد و این بسیار خطرناک است. اساساً دولت نباید در کار انتخابات مجلس دخالت داشته باشد، چون مجلس ناظر بر دولت است و هیچ نهادی نباید ناظر بر خود را خود انتخاب کند، خصوصاً که دخالت دولت نمی​تواند خالی از بهره​گیری از قدرت خود باشد.

با توجه به این که شما عضو هیأت​ نظارت بر مطبوعات هستید، به نظر شما برای اجرای نظر فقهی اخیر مقام معظم رهبری درباره منع غیبت و تهمت در سایت​ها و رسانه​ها چه باید کرد؟ اتهاماتی را که در سال گذشته راجع به افراد مختلف در سایت​ها مطرح شده است چطور می​توان جبران کرد؟
قانونی در مجلس تصویب شد که قانون مطبوعات را به خبرگزاری ها و پایگاه​های اطلاع رسانی اینترنتی تعمیم می​دهد. اگر این قانون درست اجرا شود، بخش اعظم این مشکل حل خواهد شد. هیأت نظارت بر مطبوعات اجرای این قانون را در دستور کار خود دارد. اما اتهاماتی که پس از انتخابات سال گذشته راجع به افراد مختلف در سایت​ها مطرح شده است، آنقدر زیاد بوده که فکر نمی​کنم قابل جبران باشد، فقط باید امیدوار به مغفرت الهی باشیم. البته در صورت اجرای آن قانون اگر شاکی خصوصی وجود داشته باشد یا مدعی العموم طرح شکایت کند، طبعاً پیگیری خواهد شد.

فکر می کنید چه عواملی منجر به مردودی نخبگان سیاسی می​ شود و این نخبگان در دهه چهارم انقلاب که دهه عدالت و پیشرفت نام گرفته است، چه وظایفی بر عهده دارند؟

نخبگان سیاسی در صورتی که برخی آرمان​های مسلم انقلاب اسلامی را انکار کنند یا اقدامی علیه آن انجام دهند مردود خواهند بود. در دهه چهارم هم مانند دهه​های قبلی وظیفه دارند که مراقبت کنند که انقلاب از مسیر عدالت، آزادی، استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و از مسیر معنویت و اخلاق و به طور کلی از مسیر اسلام خارج نشود و مراقب نفوذ فرصت​طلب​ها باشند و مواظبت کنند که انقلاب به دست نااهلان نیفتد، از نفود اندیشه​های بیگانه و تجددگرایی افراطی جلوگیری نمایند و مهم​تر از همه مراقبت کنند که خلوص نیت​ها تبدیل به خودخواهی​ها و هواهای نفسانی نشود.


افشای نام دیدارکنندگان با خاتمی
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی
وقتی فراکسیون اقلیت انگ ترسویی را به افشای ننگ نام دیدارکنندگان با خاتمی ترجیح می‌دهد

دیدار اخیر تعدادی از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس با محمد خاتمی از سران فتنه 88 که وی در این جلسه برای حضور در انتخابات آینده شرط هایی معین کرده بود، در حالی است که اعضای شرکت کننده در این جلسه کماکان از واکنش‌های مردمی و رد صلاحیت در افکار عمومی برای انتخابات سال 90 مجلس، در اثر افشای اسامی خود واهمه دارند.

سایت رسمی فراکسیون اقلیت نیز با گذشت بیش از یک هفته از این دیدار، هنوز هیچ‌گونه اسم یا تصویری از حاضران منتشر نکرده و علی‌رغم اینکه اخباری در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها در مورد ترس اقلیتی‌های حاضر در جلسه از افشای اسامی‌شان و حیثیتی کردن ماجرا منتشر شد، اما ظاهراً این فراکسیون با هزینه- فایده کردن، به این نتیجه رسیده است که متهم شدن آن به ترسویی بهتر از مشخص شدن قطعی دیدارکنندگان با یکی از سران فتنه است.

در عین حال، گفته می‌شود تعدادی از اعضای فراکسیون اقلیت، پس از افشای خبر دیدار با خاتمی در جلسه‌ای که به‌منظور بررسی تبعات این موضوع برگزار شده، تأکید کرده‌اند که تحت هیچ شرایطی نباید خبر و تصویر از این دیدار منتشر شود.

نکته جالب اینکه در سایت فراکسیون اقلیت مجلس، اسامی اعضای این فراکسیون نیز به‌طور کامل نیامده است و تنها 28 اسم به‌عنوان اعضای اصلی ذکر شده است: حسین هاشمیان، محمد رضا تابش، محمد رضا خباز، قدرت الله علیخانی، محسن نریمان، سید مهدی پورفاطمی، علی اصغر یوسف نژاد، مصطفی کواکبیان، علی اکبر اولیا، محمد حسین مقیمی، جمشید انصاری، محمد علی کریمی، داریوش قنبری، نصرالله ترابی، علی اسلامی پناه، عبدالله کعبی، محمد علی پرتویی، پیمان فروزش، محمد دلاور، محمدحسین مقیمی، مهرداد لاهوتی، سیروس سازدار، جمشید انصاری، محمد مهدی شهریاری، حسین امیری، محمدعلی کریمی، سعد الله نصیری، امیر طاهرخانی.

روزنامه کیهان هفته گذشته در گفت‌وگو با تعدادی از اعضای فراکسیون اقلیت که حاضر شده بودند به تماس پاسخ دهند، با آن‌ها در این زمینه گفت‌وگو کرد هبود که ترس از علنی شدن حضور این افراد در دیدار با خاتمی نیز در این مصاحبه‌ها مشهود است:

جهانبخش امینی: عضو اقلیت هستم ولی اصلا در جلساتی که با حضور خاتمی و دیگر سران فتنه برگزار شود شرکت نمی کنم. من فقط تا روز انتخابات با آنها بودم.

یوسف نژاد: من در جلسه دیدار با خاتمی نبودم.

نادر قاضی پور: مگر من بیکارم که با خاتمی دیدار کنم؟ اقلیتی نیستم.

خباز: در دیدار با خاتمی نبودم نه قبلش نه بعدش!

نصرالله ترابی: حالا بودم یا نبودم! نمی خواهم صحبت کنم.

محمد مهدی شهریاری (نماینده بجنورد): حالا رفتم یا نرفتم به شما چه مربوط است؟

خبرنگار: چرا به دیدار خاتمی رفتید؟

شهریاری: شما کی هستید که این را از من می پرسید؟

خبرنگار: من خبرنگارم.

شهریاری: بیخود کردید. (تلفن را قطع می کند)

طاهرخانی: الان نمی توانم صحبت کنم.

در عین حال، رد صلاحیت سران فتنه در 9 دی 88 و نهادینه شدن نفرت و انزجار عمومی از آن‌ها در افکار عمومی شرایطی را ایجاد کرده است که هر فردی نیز که به این جریان منتسب می‌شود، مورد طرد مردم قرار می‌گیرد و علاوه بر اینکه ممکن است نهادهای نظارتی در جمع‌بندی‌های خود نیز به همین نتیجه برسند اما حتی در صورت خلاف این وضعیت نیز مردم تکلیف خود را با این افراد منتشر خواهند کرد.

به‌عنوان مردم خمین روز گذشته پس از اقامه نمازجمعه در اقدام خود جوش راهپیمایی کرده و اعتراض و انزجار خود را از حضور نماینده این شهرستان در مجلس در دیدار نمایندگان اقلیت مجلس با خاتمی اعلام کردند.

نمازگزاران زادگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی با حمل دست نوشته ها و شعارهای خود، این اقدام مقیمی نماینده این شهر در مجلس را خلاف اندیشه های امام راحل و خیانت به رأی خویش دانستند.


خاتمی در دوراهی "اعلام برائت از فتنه و توبه" و "حذف کامل از صحنه سیاسی"
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

تحرکات جدید محمد خاتمی در فاصله یک سال مانده تا انتخابات مجلس نهم برای جلوگیری از فروپاشی کامل جریان سیاسی این طیف در اثر رفتارهای ساختارشکنانه سال 88،‌ با واکنش شدید افکار عمومی و بخشی از فعالان سیاسی مواجه و تأکید شد که پیش‌نیاز هرگونه تحرک جدید، اعلام برائت و توبه از رفتارهای قبلی است.

به گزارش رجانیوز، خاتمی برای ادامه حیات سیاسی خود و بخشی از متعلقینش بر سر دو راهی "اعلام برائت از جریان فتنه و توبه" و "ماندن در جمع سران فتنه و حبس در افکار عمومی" قرار دارد. این در حالی است که به‌زعم او، این بازی برایش دو سر باخت خواهد بود، چرا که در صورت برائت از فتنه و توبه، وی دیگر ظرفیت محدود فتنه‌گری و ساختارشکنی خود و یا حداقل ژست آن را نیز از دست خواهد داد و عملاً بی‌خاصیت‎تر خواهد شد و در صورت ادامه روند یک سال و نیم قبل و همراهی با جریان فتنه نیز همچنان روند انزوای سیاسی او و دوستانش ادامه خواهد داشت و برای همیشه از صحنه مشارکت سیاسی کشور حذف می‌شوند.

در عین حال، برخی ناظران سیاسی نیز معتقدند حتی طیف‌های میانه‎روتر نزدیک به جریان فتنه نیز تمایلی به اینکه خاتمی بخواهد رهبری جریان جدید را برعهده بگیرد، ندارند و در جلسه اخیر با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس نیز تعدادی از حاضران این موضوع را مطرح کرده‌اند. این طیف برای صلاحیت نداشتن خاتمی، به عملکرد او در دوره مسئولیتش اشاره می‌کنند.

دوم خرداد سوار شدن بست‏نشینان حلقه کیان و آئین بود بر موج نارضایتی از عملکرد دولت سازندگی و فضای بسته‏ای که غیر‏سیاسی‏شدن جامعه و دانشگاه را تعقیب می‏کرد. آن روزها ناطق نوری یک چهره جامعه روحانیت مبارز و ادامه‏دهنده راه هاشمی به شمار می‏آمد؛ اما تصور از خاتمی این گونه بود که او وضعیت موجود و حکمرانی تمام عیار طبقه برخوردار و اشرافیت سامان‏یافته را به هم خواهد ریخت و فضای بسته گذشته را تغییر خواهد داد؛ تصوری که هرگز واقعیت نداشت.

به عبارت کامل‏تر عملکرد رقیب و کارنامه دولت سازندگی موجی را ایجاد کرده بود که خاتمی توانست بر روی آن سوار شود و زمینه‏ای برای فتنه فراهم آورد. خاتمی برای هاشمی احترام قائل بود و می‏خواست این موضوع را علنی کند اما تیم هدایت کننده او، بر اساس سناریوی تبلیغاتی‌اشان که نمادسازی از ناطق نوری به‌عنوان ادامه دهنده راه هاشمی و تصویرسازی از خاتمی به‌عنوان نماد تغییر بود، وی را از این کار برحذر داشت.

سعید حجاریان در این زمینه می‏گوید: «اول کار آقای خاتمی آمد و گفت من مشاور هاشمی بودم، من وزیر هاشمی بودم و... من مخالفت کردم، گفتم این حرف‏ها بد است! مردم به تو رأی نمی‏دهند! خیلی بود!» ناطق نوری نیز این موضوع را به گونه‏ای دیگر در کتاب خاطرات خود بیان کرده است: «مسئله دیگر این بود که وقتی من از سیاست‏های اقتصادی دولت و شخص ایشان دفاع کردم، می‏گفتند پس ناطق که شق‏القمری نمی‏کند و تحولی در کشور ایجاد نمی‏شود؛ او هم راه رفسنجانی را ادامه می‏دهد. طبیعتا این جریان اثر خود را روی آرا می‏گذاشت. در واقع یکی از عواملی که سبب شد من رای نیاوردم، حمایت من از آقای هاشمی، به این بیانی که عرض کردم، بود و حمایت از آقای هاشمی چوب خوردن داشت.»

خاتمی اگر چه با وجهه‏ای منتقدانه نسبت به وضع موجود رأی آورد، اما حمایت رسمی کارگزاران سازندگی و بعد نیز حضور قابل توجه چهره‏های این جریان در درون دولت نشان داد ماجرا چیز دیگری بوده است. انگار در این میان ناطق باید قربانی می‏شد. سخنان فائزه هاشمی قبل از انتخابات 88 در ورزشگاه آزادی که در آن، دوران اصلاحات ادامه راه دوره سازندگی تلقی می‏شد نیز در واقع تبیینی از همین واقعیت بود؛ واقعیتی که یک پشت پرده داشت با دو جریان هم راستا.

توصیف محمد علی ابطحی از این مسئله جالب است. او با یادآوری احزابی مانند کارگزاران سازندگی می‏گوید: «اینها مجموعه‏هایی در داخل حکومت و چارچوب انقلاب بودند و همان وضعیت آن روز را داشتند و دنبال آلترناتیوی می‏گشتند، کسی که جزء مجموعه خودشان باشد و متفاوت با آنها و فکر دیگری داشته باشد، به سراغ آقای موسوی رفتند و ایشان نپذیرفتند. بعد به سراغ آقای خاتمی آمدند.» کارگزارانی‏ها دنبال کسی می‏گشتند که موج‏سوار خوبی باشد و بقای آنها در شریان‏های حکومتی را نیز تضمین کند. این گونه بود که سازندگی در اصلاحات ادامه پیدا کرد و اشرافیت بورژوا به حیات خود ادامه داد!

خاتمی ایجاد کننده دوم خرداد یا لیدر یک جنبش نبود؛ بلکه به جلودار موج نارضایتی مردم تبدیل شده بود. محسن میردامادی در این زمینه می‏گوید: «هیچ وقت آقای خاتمی لیدر اصلاحات نبود و حتی ادعای آن را هم نداشت، در حقیقت دوم خرداد پدیده‏ای بود که در جامعه بالقوه وجود داشت و آقای خاتمی آمد و جلودار آن شد.»

خاتمی حتی برای رئیس‏جمهور شدن هم نیامده بود و فکر نمی‏کرد نام او از صندوق‏ها بیرون بیاید. او تنها به دنبال مطرح کردن تفکرات حلقه آئین در جمعی عمومی‏تر بود. محمد رضا خاتمی در این خصوص اذعان می‏کند: «علت اصلی آقای خاتمی برای حضور در صحنه، رئیس‏جمهور شدن نبود. علت اصلی فضایی بود که انتخابات در اختیار این جمع می‏گذارد.»

شاید یک علت موافقت برخی اطرافیان خاتمی با کاندیداتوری او نیز همین بود. یعنی آنها خاتمی را برای انتقال این پیام مناسب می‏دیدند، نه برای ریاست جمهوری. خاتمی هم درست با همین ذهنیت کاندیداتوری را پذیرفت. عباس عبدی می‏گوید: «خاتمی در نهایت پذیرفت که نامزد شود و علت آن نیز این بود که فرض قطعی بر انتخاب نشدن بود... پذیرفت به این دلیل شرکت کند که اولا مسائلی را مطرح کند، ثانیا هر چقدر رأی آورد پس از آن به حکومت باید گفت که رأی ما علی رغم خواست شما این مقدار است و باید با این مقدار رأی با ما تعامل صورت گیرد. ثالثا این مشارکت بهترین زمینه بود برای برنامه‏ای که جمع منتهی به آیین مدنظر داشتند.»

در دور دوم نیز تردیدهای خاتمی نشان از آن داشت که او مرد این میدان نیست. هادی خانیکی در این مورد می‏گوید: «تفکری که آقای خاتمی به خاطر آن به میدان آمد، به خصوص در دور دوم، نه تنها تمایل به ادامه کار اجرایی نداشت، بلکه معکوس هم بود و اصرار داشت که نیاید و وقتی هم که ثبت نام کرد بغضش ترکید، نوع تفألی هم که به حافظ زد، از ناپیدا بودن سرنوشت این کار سخن می‏گفت.»

خاتمی بر موجی سوار شد که به لحاظ شخصیتی و مدیریتی هرگز توان پیشبرد و جلوداری آن را نداشت. همین مسئله خیلی زود انتقادات و نهیب همراهان او را موجب شد. در واقع همان روزهای نخست نیز برخی همراهان خاتمی او را مرد این میدان نمی‏دانستند و کمی که گذشت، این تلقی تسری بیشتری یافت و برداشت کامل‏تری از توانمندی‏های او به‌دست آمد. شاید بهتر باشد در این مورد، تریبون سخن به دست یاران خاتمی سپرده شود تا این تلقی مستندتر به تصویر درآید.

محسن کدیور معتقد است خاتمی از همان نخست اهل کیاست نبود. او می‏گوید: «آقای خاتمی یک حسنی دارد و آن اینکه انسان صادقی هستند، هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست نیز لازم است... خاتمی هیچ‏گاه نخواست رهبر اصلاحات باشد، نماد اصلاحات بود اما رهبر اصلاحات نبود... شما یک مورد را نشان دهید که سران محافظه‏کاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشد و یک مورد هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. موارد متعددی می‏توان ذکر کرد که ایشان گفته‏اند که فلان کار را می‏کنند و بعد هم عقب نشستند. من همیشه در چندین صحبت خود گفته‏ام که خط قرمز ایشان کجاست؟»

او معتقد است ظرفیتی که در اختیار خاتمی قرار گرفت، ظرفیتی تاریخی بود که کارهای مهمی می‏شد با اتکای به آن کرد که البته خاتمی ناتوان بود: «شما پتانسیل جوانان ما در سال 76، 77 و 78 در نظر بگیرید، چقدر می‏شد از آن استفاده بهینه کرد؟... چیزهایی که ما از دست دادیم مثل کارت اعتباری بوده. دیگر می‏توان این کارت اعتباری را به دست آورد؟»

عباس عبدی نیز نظر مشابهی دارد. او می‏گوید: «خاتمی از صفت تدارک‏چی برای خود نام برد که فکر می‏کنم جایگاه والایی برای خود قایل شده است! زیرا وی در شرایط کنونی تنها تدارک‏چی نیست، بلکه وظیفه ماله‏کشی بر چاله‏چوله‏های حکومت را هم به حکم اجبار دارد و مسئولیت پاسخ در برابر قدرت نداشته یا غصب شده را هم عهده‏دار است. شاید گفته شود خاتمی از اول هم همین طور بود. حتی اگر این نظر درست باشد، باید بگویم که من و خیلی‏های دیگر در این مورد اشتباه کردیم. من دو مسئله را با هم جمع کردم و به این نتیجه رسیدم که خاتمی در یک خط قرمزی عقب‏نشینی می‏کند و هر بار که عقب‏نشینی کرد گفتم خط قرمز بعدی قطعاً می‎ایستد ولی چنین نشد و دیگر خطی باقی نمانده است که بخواهد از آن دفاع کند.»

در سال‏هایی که عملکرد خاتمی موج انتقادات را در میان همراهان او در پی داشت، او دست به قلم شد تا به جای پاسخ‏گویی در مورد عملکرد خود و شرایط آن روز با آیندگان سخن بگوید! عباس عبدی با طعنه در این مورد می‏گوید: «خاتمی بیشترین مشکلش این بود که رأی و اعتماد را که باارزش‏تر از نفت، معادن طلا و جان انسان‏هاست، بی‏هیچ مابه‏ازایی قربانی کرد و چه بد معامله‏ای کرد. خداوند ببخشایدش. او نباید در دور دوم نامزد می‏شد... تحلیل سخنان و رفتار خاتمی در چند سال اخیر به خوبی نشان می‏دهد که تا چه حد عقبگرد داشته ولی چون هنوز هم می‏خواهد به رسم دیرینه، خویش را مبرا کند و تقصیر را به عهده دیگران بیندازد به انشانویسی روی آورد. او که نمی‏تواند با مردم امروز سخن بگوید، برای آیندگان انشا می‏نویسد. او که بیش از هر کس دیگر از ابعاد ظلم و ستم در جامعه آگاه است و بیش از هر کس مسئول جلوگیری از آن است، فعلا سکوت و حتی تأیید می‏کند و مشغول سفر و مصاحبه و خوش‏و‏بش است و من اگر جای مخالفان اصلاحات بودم حتما راهی پیدا می‏کردم که وی را رئیس‏جمهور مادام‏العمر کنم چرا که بهتر از او وجود ندارد!»

اما مشکل خاتمی و آن چیز که همراهان او را به انتقاد واداشت تنها اختلاف سلیقه نبود بلکه حرف در ناتوانی خاتمی بود و اینکه او توانایی مدیریتی کافی برای پذیرش این مسئولیت نداشته است. محمد رضا خاتمی برادر او به همین مسئله اشاره دارد: «دشواری در تصمیم‏گیری نهایی، تردید در تصمیم‏گیری از جمله مسائلی است که ابهت یا کاریزمای رهبر یک جریان را دچار خدشه می‏کند. کسانی منتظر هستند یک تصمیمی بعد از یک اتفاق گرفته شود، ولی گرفته نمی‏شود.»

محمد علی ابطحی هم که از نزدیکان خاتمی بود، می‏گوید: «در بسیاری از موارد که باید به تغییرات و تحولات روزمره سیاسی دست بزند، نمی‏توانست... در بسیاری از پی‏نوشت‏هایی که در حاشیه نامه‏های مهم و رسمی خطاب به رقبای سیاسی، زیردستان و با همکاران خود می‏نوشت، بیش از آنکه آنها را به اطاعت وادارد، با آنها استدلال می‏کرد و سعی می‏کرد به آنها نشان دهد که غلط فکر می‏کنند. در میدان سیاست، غالباً این شیوه به قاطعیت نداشتن تعبیر می‏شود.»

عباس عبدی بحث را خیلی جدی‏تر از این حرف‏ها می‏داند. او حتی انتقاداتی را که در مورد خاتمی مطرح کرده، نسبت به واقعیت‏ها و حقایق ناچیز قلمداد می‏کند و با یادآوری انتقادهای خود ادامه می‏دهد: «باید بگویم که این تحلیل‏ها، مربوط به قبل از زندان است و اگر بخواهم آنچه را که در جریان این زندان متوجه شده‏ام، بنویسم و این بخش از نگرش خود را عنوان کنم، مطمئناً امکان چاپ نخواهید داشت! بنابراین بهتر است این بخش از مسایل بماند برای بعد.»

کدیور نیز می‏گوید: «معتقدم که ایشان در همان چهار سال اول دوره‏اش تمام شده بود و باید خیلی عاقلانه خودش کنار می‏رفت... البته کارهایی صورت گرفت که البته به میلی‏متر هم نمی‏رسد. در مورد قانون‏گرایی هم جو جامعه به این سمت رفت؛ در آن موقع در خیابان ما را می‏زدند الان با قانون فیتیله‏پیچ می‏کنند، یا به عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل می‏کنند. آن وقت ما می‏گوییم موفقیت است! بله!... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟»

شاید از همین رو بود که وقتی در آستانه انتخابات 88 خاتمی عزم میدان کرد تا خود داعیه‏دار فتنه‏گران باشد، یاران او به اصلی‏ترین و جدی‏ترین منتقدان حضورش تبدیل شدند. همان کسانی که سال‏ها پیش در حلقه آئین گرد او حلقه می‏زدند و او را شمع محفل خود می‏دانستند این بار به میدان آمدند تا بگویند که اگر نظر ما را می‏خواهید خاتمی مرد این میدان نیست. این همه در موضع‏گیری صریح نشریه شهروند نیز بروز پیدا کرد.

درست از همین روست که فتنه‏گران دیگر مثل گذشته حاضر نیستند روی خاتمی حساب باز کنند و تخم‏مرغ‏هایشان را در سبد او بگذارند. آنها خاتمی را همفکر و هم عقیده خود می‏بینند اما او را چهره‏ای می‏دانند که داشته‏های دوم خرداد را به واسطه عملکرد نادرستش به باد داده است و بزرگترین فرصت تاریخی اعضای حلقه آئین را سوزانده است. از نظر اینان خاتمی اگر چه زمینه‏ساز خوبی برای فتنه بود؛ اما رهبر نالایقی برای آن قلمداد شده و می‏شود. با این حال، طیفی از محافظه کاران جریان دوم خردادی برای ماندن در حاکمیت ممکن است به دنبال احیای خاتمی به‌عنوان سر یک جریان میانه‌روتر نسبت به فتنه‌گران باشند.

این در حالی است که افکار عمومی از خاتمی پیش از هرگونه تحرک جدید انتظار اعلام برائت و توبه نسبت به رفتارهای گذشته را دارند و معتقدند حتی در صورت توبه و جبران، افرادی که قرار است گرد او جمع شوند، چنانچه از بعد از نمازجمعه رهبر انقلاب در تاریخ 29 خرداد، اظهارات و رفتارهایی به نفع جریان فتنه داشته‌اند، ابتدا باید آن‌ها نیز به جمع توابین اضافه شوند وگرنه مردم زمینه تحرک سیاسی جدید را به آن‌ها چه در قالب انتخابات‌هایی مانند مجلس و چه حتی تشکل‌های سیاسی را نخواهند داد.


بازخوانی دو دهه بسترسازی رهبر کلیدی فتنه:
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی
فتنه 88 از حلقه آئین و با محوریت خاتمی شروع شد

خاتمی را می‏بایست کلیدی‏ترین بسترساز فتنه دانست؛ کسی که در گام‏های مختلف تاریخی هر بار به گونه‏ای به میدان می‏آید و نقش سرنوشت‏ساز خود را به بهترین نحو ایفا می‏کند. او البته در عین حال مجری نالایقی نیز هست و این نه بیان مخالفان اصولگرای او که اعتراف همراهان اصلاح‏طلب اوست که او را فاقد شجاعت لازم برای پیشبرد اصلاحات دانسته و می‏دانند. افق، هدف و برآورد اصلاح طلبان تفاوت چندانی با هم ندارد؛ همه حاکمیت دوگانه را در پرتو اندیشه‏های روشنفکری‏شان دنبال می‏کنند اما رسالتی که هر کدام در مقاطع مختلف به اقتضای شخصیت و جایگاه و توانمندیشان به دوش می‏کشند، متفاوت است. 

مرور تاریخی دو دهه گذشته به خوبی نشان می‏دهد آنچه تحت عنوان جریان روشنفکری تأثیرگذار و سکولار در کشور سامان یافت، بعد از انقلاب در مجموعه کیهان فرهنگی، حلقه کیان و خصوصا حلقه آئین نزج گرفت که در این میان خاتمی به عنوان سرپرست روزنامه کیهان و بعد هم به عنوان محور اصلی شکل‏گیری حلقه آئین از نقشی کلیدی برخوردار بود. 
 
به موازات همین جریان، ذیل نظر موسوی خوئینی‏ها در مرکز مطالعات ریاست جمهوری دولت سازندگی نیز تعدادی از چهره‏های چپ گرد هم آمدند. همین جریان بعدها در حلقه سلام نیز شکل گرفت. در واقع اگر بخواهیم پیشینه فتنه و بسترسازی اصلی را مرور کنیم، باید به سال‏هایی بازگردیم که مفاهیم کلیدی و ساختارشکن دولت اصلاحات در درون حلقه آئین تعریف و تبیین می‏شد و چهره‏هایی چون سعید حجاریان، عباس عبدی، محسن کدیور، محسن امین‏زاده، هادی‏خانیکی، مصطفی تاج‏زاده و محمد رضا خاتمی بر گرد خاتمی حلقه می‏زدند. 
 
در شرایطی که دولت سازندگی زمام امور را در دست می‏گیرد، چپ‏گرایان خط امامی از بستر لیبرالیسم راست‏گرا بلند می‏شوند، حجیّت دین در امور اجتماعی و اداره حکومت را به بحث می‏گذارند، فقه سیاسی و فقهی که توانمندی اداره جامعه را داشته باشد، به چالش و انکار می‏نشینند و در سایه تفکری سکولار و روشنفکرمآبانه کمی بعد سکان دولت اصلاحات را در دست می‏گیرند تا آن عقبه تئوریک در حاکمیت دو گانه اصلاح‏طلبان تبلور پیدا کند. در این سال‏ها همان چهره‏های حلقه آئین مسئولیت‏های کلیدی را در دولت و مجلس به دوش می‏کشند.
 
در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 76 و قبل از شکل‏گیری دوم خرداد، این خاتمی و دیگر چهره‏های حلقه آئین هستند که سراغ میرحسین موسوی می‏روند و از او به سبب قرابتی که با مواضعش حس می‏کردند، برای حضور در صحنه دعوت می‏کنند. میرحسین البته شرایط آن روز را برای حضور خود مساعد نمی‏بیند و طی بیانیه‏ای انصراف خود را اعلام می‏دارد؛ اما انگار این صحنه‏آرایی در انتخابات سال 88 برعکس می‏شود. این بار خاتمی انصراف می‏دهد تا میرحسین در صحنه باقی بماند و این جا‏به‏جاییِ نقش بیش از همه به فضای سیاسی کشور و ضرورت بازسازی بدل عدالتخواه احمدی‏نژاد یعنی کسی که بتواند بخشی از آرای اصولگرایان را نیز در سبد خود داشته باشد، ارتباط پیدا می‏کند.
 
خاتمی در عین اینکه یک بسترساز کلیدی برای فتنه‏گران است، یک امدادگر کلیدی نیز به شمار می‏آید. او کسی است که جریان فتنه مدیون اوست و در بازه زمانی ریاست جمهوری اوست که این جریان، حضور خیابانی را در 18 تیر تمرین می‏کند و شیوه جدال با حاکمیت را می‏آموزد. در این دوره اعضای همان حلقه آئین در مرکز بررسی‏های استراتژیک ریاست جمهوری گرد هم می‏آیند؛ گاه "فشار از پایین و چانه زنی از بالا" را در دستور کار قرار می‏دهند و گاه آداب "حرکت با چراغ خاموش" را تمرین می‏کنند. "فتح سنگر به سنگر" اما شاید اصلی‏ترین راهبرد این جریان برای نفوذ در ساختار نظام به شمار آید. 
 
قتل‏های زنجیره‏ای، کنفرانس برلین، تحصن مجلس ششم، ماجرای لوایح دوقلو با هدف کاهش اختیارات رهبری و ماجرای مطبوعات در این دوره است که رقم می‏خورد و در پسِ این همه اصلاح‏طلبانی که پیشتر درس خود را در حلقه آئین از سید محمد خاتمی فراگرفته بودند، در شرایط پرآشوب آن روز رسم و رسومات براندازی را تمرین می‏کنند.
 
در سال‏های حاکمیت اصلاحات همان اندیشه‏ها و تعلیمات حلقه آئین مجال بروز در رسانه‏ها را نیز می‏یابد و این در واقع اصلی‏ترین هدف خاتمی از ورود به صحنه انتخابات بوده است. این موضوعی است که محمد رضا خاتمی بر آن صحه می‏گذارد. او تصریح می‏کند در شرایط قبل از سال 76 اصلا احتمال پیروزی خاتمی داده نمی‏شد و تمام هدف اصلاح طلبان و چهره‏های حلقه آئین از مطرح کردن خاتمی کشاندن عقبه تئوریک حلقه آئین در متن جامعه و طبیعتا رسانه‏ها بود.  
 
خاتمی در ریاست جمهوری 88 اگرچه کمی بعد از کاندیداتوری به ظاهر کنار می‏رود، اما این به معنای کناره‏گیری او از صحنه جدال نیست. خاتمی با توجه به توصیه‏ها و برآوردی که از فضا دارد، تنها تغییر نقش می‏دهد و می‏کوشد در پسِ پرده آن‏گاه که نیاز است، اصلاحات و جریان فتنه را یاری رساند و همین گونه نیز می‏کند.
 
او همگام و همراه فتنه‏گران در نقشی که سزاوار خود اوست حرکت می‏کند، حمایت رسمی‏اش از میرحسین موسوی را اعلام می‏نماید و می‏کوشد کروبی را از کاندیداتوری منصرف سازد. او در همایش ورزشگاه آزادی هم در کنار فائزه هاشمی و همسر میرحسین موسوی حاضر می‏شود. کمی بعد نوبت بحث تقلب و کمیته صیانت از آراء می‏رسد و باز این خاتمی است که نقش‏آفرینی را به دوش می‏کشد. 
 
خاتمی اردیبهشت ماه 1388 با اشاره به ضرورت صیانت از آراء تصریح می‏کند:«نگرانی ما از برگزاری انتخابات، بالضروره به معنای ریختن رأی باطله به نام فردی خاص یا نخواندن آراء نامزدی دیگر نیست. اگرچه در همه جای دنیا ممکن است این مسائل پیش بیاید. مراد ما از این ابراز نگرانی این است که اگر کسانی پیدا شوند که احساس وظیفه کنند تا برخلاف خواست مردم و برای اینکه به گمان خویش در پیشگاه خداوند سربلند باشند مانع از حضور مردم یا تأثیر آراء مردم شوند، دست اندرکاران انتخابات باید از تک تک آراء مردم در مقابل این افراد صیانت کنند.»
 
او از همان آغاز نتایج بعد از انتخابات را غیر واقعی می‏داند و برای این بیان خود این چنین استدلال می‏کند:«شاهدیم که تمامی امکانات مادی، معنوی، اجرایی و اداری در اختیار گروه خاصی است و با این وضع آنها نیازی به داشتن ستاد ندارند. اما در مقابل عده‏ای در محرومیت کامل به سر می‏برند و حتی برای یافتن محلی برای سخنرانی در تنگنا قرار می‏گیرند و در معدود جاهایی که امکان سخن گفتن پیدا می کنند، شلوغی و ناامنی را تجربه می‏کنند. سؤال اینجا است که سایر کاندیداها چطور باید حرف خود را به مردم منتقل کنند؟» 
 
خاتمی همگام با فتنه‏گران پیش می‏رود و در جلساتی که با حضور هاشمی، میرحسین و کروبی تشکیل می‏شود، شرکت می‏کند. او بارها در سخنان خود حاکمیت را به گونه‏ای مخاطب قرار می‏دهد که گویی با خشونت‏گرانی خودخواه مقابل است. در تیرماه 88 او به دیدار خانواده دستگیر شدگان در ناآرامی‏های می‏شتابد و در حالی که پروژه شهیدسازی برای فتنه‏گران اهمیت زیادی دارد، از واژه شهید برای کشته‏شدگان بهره می‏برد. خاتمی می‏گوید:«متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی‏مهری و کم‏لطفی قرار گیرید.»
 
وقتی شرایط بر فتنه‏گران تنگ می‏شود و بحث رجوع به مراجع قم برای اختلاف‏افکنی میان حاکمیت و علما موضوعیت پیدا می‏کند، باز این خاتمی است که دست به قلم می‏شود و به همراه موسوی، کروبی و 65 تن از اصلاح‏طلبان نامه ای خطاب به مراجع تقلید می‏نویسد. در این نامه ضمن اشاره به دستگیری شهروندانی که مثلا در راهپیمایی‏های مسالمت‏آمیز شرکت کرده بودند و نیز اتهامات مطرح شده، آمده بود:«دستگاه های تبلیغاتی دولتی و به ویژه صدا و سیما... با پخش اعتراف های نمایشی، سعی در اثبات اینگونه اتهامات واهی به حرکتی مردمی دارد که تنها و تنها برای پاسداشت جمهوریت نظام شکل گرفت.»
 
اگر بخواهیم نمایی کلی از دو دهه فعالیت خاتمی ارائه دهیم، باید اذعان کنیم او از همان آغاز بسترساز اصلی جریانی بود که حاکمیت دوگانه و ایجاد دوقطبی در کشور را دنبال می‏کرد. او در گام‏های مختلف زمانی گاه در صحنه و در مسئولیتی اجرایی خود پیشبرد اهداف حلقه آئین را به دوش کشید و گاه تغییر نقش داد و این همه را به بدل خود واگذار کرد. از این حیث بانی اصلی فتنه را خاتمی می‏بایست دانست؛ نه میرحسین! چه آنکه این خاتمی بود که داعیه‏داران فتنه را از نخست آموزگاری کرد.
 
ابطحی درخصوص نقش‏آفرینی‏های مثلثی که یک ضلع آن را خاتمی تشکیل می‏داد، تصریح کرد:«خاتمی فضای جامعه را می‌شناخت، وی اقتدار نظامی، ‌انتظامی و مقام معظم رهبری که در جایگاه والایی قرار دارند را می‏شناخت و با توجه به اینکه وی نسبت به این موضوعات شناخت داشت، این یک نوع خیانت است که از موسوی در موضوع تقلب حمایت کرد... پس از انتخابات در جلسه مشترکی هاشمی رفسنجانی، موسوی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند و بنده نمی‌دانم که این تنها نگذاشتن و یاری کردن یکدیگر پس از 11 میلیون فاصله رای برای چه بود.»
 
عملکرد خاتمی به گونه‏ای بود که حتی مورد تجلیل رضا پهلوی نیز قرار گرفت. فرزند شاه مخلوع ایران که با هفته‏نامه آلمانی اشپیگل گفت‏و‏گو می کرد، گفت:«من امیدوارم که آنها به شکل صریح تری انتقادات خود را نه تنها نسبت به تصمیمات رهبری، بلکه به تمام نظام ابراز کنند.  به عنوان مخالفسیاسی رژیم روحانیون در ایران فعال بوده و با اصلاح طلبان و معترضین در تماس هستم.»  
 
شهریور ماه 88 سردار عزیز جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اطلاعات دقیق‏تری از اظهارات محمد علی ابطحی ارائه کرد. او با اشاره به اعترافات ابطحی به بخشی از اظهارات این چهره نزدیک به خاتمی اشاره کرد که در آن می‏گفت:«خاتمی و [ابوالفضل] فاتح و مهدی هاشمی رفسنجانی می‌گفتند که "برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق می‌کند. در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمی‌توانند سرشان را بلند کنند و این معنای یکسره کردن کار است." یعنی رسیدن به یک نظام با ولایت فقیه بسیار ضعیف شده یا بدون ولایت فقیه جا بیفتد. اعتراضات در انتخابات کاملا برنامه‌ریزی شده بود.»
 
جعفری همچنین به بخش‏هایی از سخنان خاتمی در سال 87 اشاره کرد که در آن خاتمی تصریح می‏داشت:«اگر در این انتخابات[دهم] احمدی‌نژاد سقوط کند، عملاً رهبری حذف می‌شود، اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره به قوه اجرایی بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرایی به معنای پایان اقتدار رهبری تلقی می‌شود و با شکست اصولگرایان باید قدرت رهبری را مهار کرد.»
 
خاتمی پس از آزادی سعید حجاریان به دیدار او شتافت و حتی پس از ماجرای نهم دی و خاموش شدن فتنه و در واپسین روزهای سال 88 نیز باز از جنبش سبز سخن راند. او گفت:«در این انتخابات اصلاح طلبی عنوان سبز را انتخاب کرد که تعبیر قشنگ و خوبی است؛ سبز نماد طراوت و روشنی و دوستی است. سبزی که مطرح شد، سبزی است که دلبسته به انقلاب اسلامی است و نسبتی با سلطه طلبان و منحرفان ندارد.»
 
وقتی عرصه بر فتنه‏گران تنگ می‏شود، باز این اوست که می‏کوشد تا با نامه‏نگاری و ارتباط‏گیری با حاکمیت عرصه را بر اصلاح‏طلبان باز کند و اکنون نیز شاید او بر این پندار باشد که باز نوبت اوست تا با چهره‏ای مظلوم و حق‏به‏جانب طریق توبه پیش بگیرد و باز معبر عبور اصلاح‏طلبان به سوی حاکمیت دوگانه و براندازی را باز کند. 
 
خاتمی البته مواضعش مثل گذشته است. او هیچ‏گاه در هدف‏گذاری با سایر اصلاح‏طلبان اختلافی نداشته و ندارد. در شهریور 89 او ضمن تأکید بر اینکه اکنون متوهمان خشونت‏گرا حاکمیت را به دست گرفته‏اند، تصریح می‏کند:«ما اگر به آینده بنگریم و شاهد تلاش باشیم که برای آزادی کسانی که گرفتار شده‌اند صورت می‌گیرد و فضای امن و آزاد برای همه افراد و تشکل‌ها وگروه‌ها ایجاد می شود و "خردمندان خیرخواه" به جای "متوهمان خشونت گرا "میدان‏دار می شوند به سوی وضعیتی می‌رویم که در آن انتخابات سالم و بی‌حرف و حدیث و آزاد برگزار خواهد شد.» و این بدین معناست که خاتمی را نمی‏توان سوای از اندیشه‏های حلقه کیان و آئین تحلیل و تفسیر کرد. خاتمی همان خاتمی است و جنس نقش آفرینی او نیز همان.

بازخوانی حماسه بزرگ 9 دی/4
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی
عاشورا، فائزه، آقازادگی، خاتمی، جماران، خواهرزاده موسوی، سوت و کف

محمد مهدی تهرانی: همه چیز انگار از عاشورا شروع شد. عاشورای 88 مملو از گزاره‏های معنادار برای تاریخ ایران اسلامی بود؛ مملو از حرف‏ها و کلید واژه‏ها. آن روز انگار تاریخ ایران اسلامی ورق دیگری خورد. تمام اهانت‏ها و جسارت‏های مطبوعات دوم خردادی طی سال‏های اصلاحات یک‌باره به دست مردم خداجوی موسوی به تصویر کشیده شد و اوج التزام و پایبندی سبزها به شعایر دینی به نمایش درآمد.

عاشورا معضل آقازادگی در ایران را برملا کرد. پرده از نیت‏ها و منش و روش سبزها برداشت و ماجرای فتنه را مختومه کرد. حرمت شکنی‏های فاطمیه و پایکوبی‏های خیابانی قبل از انتخابات به عاشورا رسید تا بعد از به بازی گرفته شدن رنگ سبز نوبت به رنگ سیاه عزای سیدالشهداء(ع) برسد و از این طریق برآوردی روشن از پایگاه اجتماعی دو جریان اکثریت و اقلیت به نمایش گذاشته شود.

مصونیتی به نام آقازادگی موجب شرمساری نظام قضایی خواهد بود

آن روزها اگرچه نقش‏آفرینی آقازاده‏ها مشخص شده بود، اما هنوز عزمی برای برخورد با آنها دیده نمی‏شد. دکتر الهام در پاسخ به سؤالی درباره برخورد قوه قضائیه با آقازاده‌ها در موضوعات اقتصادی و در حوادث بعد از انتخابات گفت: «برابری در مقابل قانون به ویژه قانون جزا، مهم‌ترین رکن احساس امنیت قضایی است. اگر قوه قضائیه در این خصوص اهمال کند، احساس امنیت قضائی آسیب می‌بیند.»

تاسوعا، جماران و عزاداری با کف و سوت

سبزها در روز تاسوعا در جماران گرد خاتمی جمع شدند تا با کف و سوت، عمق اعتقادشان به سیدالشهداء را به نمایش بگذارند. مدعیان خط امام باز هم کف و سوت‏ها را ندیدند و آن قدر زبان در کام گرفتند که در عاشورا حتی خیمه‏های عزای سیدالشهدا و قرآن مجید هم به آتش کشیده شد.

سکولارها، ضد دین‏ها و سلطنت طلب‏هایی که با انقلاب و امام مشکل داشتند و سال‏ها کینه امام را در دل داشتند، به واسطه آنچه جریان فتنه، مجال خود نمایی یافتند و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" سردادند. هر چه گذشت صف بندی‏ها مشخص تر شد و پایگاه اجتماعی دو جریان اکثریت و اقلیت حاضر در کشور روشن‏تر شد، به‌طوری که بعد از عاشورا دیگر همه می‏‏دانستند چه خبر است. در واقع اگر تا پیش از آن می‏‏بایست با تلاش فراوان عمق نفاق و رویکردهای ضددینی جریان ساختارشکنان برای مردم شرح داده می‏‏شد، این بار نفاق عریان شد تا همه حق و باطل و حامیان آن را بازشناسند.

اشرافیت حامی اصلاحات و سکوت و رخوت مدعیان خط امام زمینه میدان‎داری افراطیون ساختارشکن را فراهم کرد. جسارت‏ها اگر چه بی حد و حصر بود اما کسی تا کنون جرأت نکرده بود حرمت عاشورای امام حسین(ع) را بشکند و آن را با کف و سوت بگذراند. طبیعی بود که در این شرایط، جریان نفاق در سیر استدراجی خود سرعت دو چندان بگیرد.

در روز تاسوعا جمعیت اندک فتنه‌گران به گونه‏ای بود که حتی ناامیدی خبرگزاری فرانسه، رویترز، الجزیره را نیز در پی داشت. خبرنگار خبرگزاری فرانسه در تهران در ارتباط تلفنی با شبکه تلویزیونی فرانس 24 در پاسخ به سؤال مجری برنامه مبنی بر اتفاقات روی داده در تهران گفت: «فقط چند صد نفر به دعوت گروه های مخالفان پاسخ مثبت دادند و به خیابان‌های مناطق مرکزی تهران و به طور مشخص‌تر به خیابان انقلاب ریختند تا برای برگزاری تظاهرات تلاش کنند اما پلیس کنترل مرکز تهران را در اختیار گرفت و تظاهر کنندگان متفرق شدند.»

الجزیره انگلیسی نیز گزارش داد خبرهای دریافتی از ایران حاکی است در اطراف میدان انقلاب شمار معدودی از مردم شعارهایی سرداده اند و سپس متفرق شدند. خبرنگار بی‌بی‌سی هم که از تجمع پرشمار جریان فتنه برای سوءاستفاده از عزاداری روز عاشورا ناامید شده بود، دلیل این مسئله را عدم صدور اطلاعیه رسمی از سوی رهبران این جریان دانست. خبرگزاری رویترز هم که گویا پس از مشاهده جمعیت پراکنده و کمتر از 500 نفره اغتشاشاگران ترجیح داده بود اخبار را به نقل از سایت‌های ضدانقلاب ایرانی منتشر کند، به نقل از خبرنگار مستقر خود در دفتر تهران خبری روی خروجی نداد.

مردم هتاکان را از جماران بیرون کردند/سخنرانی خاتمی نیمه‌تمام ماند

فتنه‌گرانی که در شب عاشورای حسینی با حضور در حسینیه مقدس جماران به سردادن شعارهای انحرافی پرداخته و همزمان با حضور خاتمی در حسینیه سوت و کف زدند، با خشم مردم انقلابی حاضر در حسینیه مواجه و از این محل اخراج شدند.

در جریان این برنامه، مشاجره‌های لفظی میان هتک حرمت‌کنندگان شب عاشورا و عده‌ای دیگر که به این رفتار معترض بودند، بالا گرفت و در ادامه منجر به زد و خوردهایی شد. در ادامه برنامه در حالی که خاتمی سخنرانی خود را آغاز کرده بود، درگیری میان افراد در محوطه بیرونی حسینیه جماران آغاز شد و سپس نیروی انتظامی با ورود به محل تلاش کرد کنترل اوضاع را به‌دست بگیرد.

برخی افرادی که با نیروی انتظامی درگیر شده بودند، پس از متفرق شدن، اقدام به صدمه زدن به اموال شهروندان از جمله تعدادی از اتومبیل‌های پارک شده در خیابان یاسر منتهی به جماران کردند.

در داخل حسینیه جماران و اوسط سخنرانی خاتمی نیز در حالی که چندین بار هتک حرمت شب عاشورا توسط فتنه‌گران با اقدام به کف زدن تکرار شد، درگیری‌ها بالاگرفت و تعدادی از حاضران با سردادن شعارهایی مانند "منافق حیا کن، جماران را رها کن" خواستار خروج این افراد از حسینیه شدند. خاتمی با مشاهده این وضع، سخنرانی خود را قطع کرد و محافظانش بلافاصله او را به بیرون منتقل کردند.

تاریخ تکرار نشد/ مردم‌حسینی‌تهران یزیدیان را فراری دادند

هر گونه که بود، عاشورا بالاخره رقم خورد و پای کف و سوت‏های شب گذشته در جماران به خیابان‏ها رسید تا خیمه‏های عزای سیدالشهداء(ع) نیز به آتش کشیده شود. از صبح عاشورا عده‌ای که به صورت سازماندهی شده بدون حمل هرگونه ادوات مخصوص عزاداران و دسته‌جات عزاداری، نمادهای سبز اموی را حمل می‌کردند، به صورت سازماندهی شده از خیابان‌های اسکندری به سوی تقاطع خیابان توحید، میدان فردوسی به سمت میدان انقلاب، میدان امام حسین(ع) پل چوبی، خیابان حافظ به سمت چهارراه کالج و چهارراه ولی‌عصر حرکت کردند و با اخلال در عبور و مرور عزاداران و مردمی که در تردد به سمت مجالس عزاداری بودند، شعارهای انحرافی سردادند.

برخی بقایای فرقه موسوی شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" و "یا حسین میرحسین" را در حالی که دست‌های خود را بالای سر گرفته و به هم می‌زدند، تکرار می‌کردند.

این افراد که به چوب، چماق و سنگ مسلح بودند، پس از هر درگیری با نیروهای انتظامی و متفرق شدن، به خیابان‌های فرعی هجوم می‌آورند و با تخریب اموال عمومی به‌ویژه شکستن شیشه‌ها قصد داشتند، به زور وارد منازل مردم شوند که در برخی موارد به‌دنبال مقاومت صاحبان منازل، اغتشاش‌گران آنان را مضروب و به منازل نیز خساراتی وارد کردند.

آشوبگران در تقاطع اسکندری- آزادی با کندن میله‌های خطوط ویژه اتوبوس‌های تندرو و قرار دادن آن‌ها در وسط خیابان تلاش کردند تردد مردم را مختل کنند.

این افراد هر خودرویی را که گمان می‌کردند ارتباطی با نیروهای انتظامی و یا مردم مؤمن دارد، با سنگ مورد حمله قرار می‌دادند.

اغتشاش‌گران در تقاطع کریمخان- حافظ، دو خودروی پلیس را آتش زدند و تاکنون آتش زدن 26 موتور از موتورهای ناجا و مردم نیز گزارش شده است. این افراد، همچنین در مسیرهای اصلی اقدام به آتش زدن سطل‌های زباله و قرار دادن آن‌ها در وسط خیابان کردند، به طوری که دود ناشی از این اقدام برخی خیابان‌ها را فراگرفت.

عزاداران عاشورایی به میدان آمدند

تمام شدن مراسم‌های عزاداری با نماز ظهار کافی بود تا جمع کثیری از عزاداران به خیابان‏ها بیایند و رو در روی فتنه‏گران بایستند. شمار قابل توجهی از مردم نیز در تقاطع انقلاب- فلسطین تجمع کردند. این افراد با سردادن شعارهای انقلابی از جمله "لبیک یا خامنه‌ای لبیک یا حسین است" و سینه‌زنی، اقدامات خرابکارانه اغتشاش‌گران را محکوم کردند.

حاج سعید حدادیان که در دانشگاه تهران به عزاداری پرداخته بود، با جمعی از مردم و دانشجویان در خیابان انقلاب حاضر شد. دیگر بغض دیرین انقلابیون ترکیده بود. عاشقان ولایت، شعارهای "الله اکبر خامنه‌ای رهبر"، "حزب فقط حزب الله، سید علی روح الله"، "منافق حیاکن عاشورا را رها کن" و "مرگ بر منافق"، "حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی"، "ماشالله حزب الله"، "مرگ بر منافق"، "این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده"،‌" وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد، ارتش عالم نتواند که جوابم دهد" سر دادند و هرلحظه بر شمار راهپیمایان مردمی افزوده می‏شد.

امویان در حاشیه میدان ولی‌عصر(عج) تهران، پرچم‌های مقدس یا زهرا(س) و یا حسین(ع) را پاره و کیوسک پلیس را نیز آتش زدند. تعداد زیادی از بانوان عزادار حسینی(ع) نیز در خیابان حافظ به سمت تقاطع کالج راهپیمایی کردند. راهپیمایان که پرچم های عزای حسینی و پرچم جمهوری اسلامی ایران را در دست داشتند، با سر دادن شعارهای انقلابی مانند "حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی" حرکت اغتشاش‌گران را محکوم کردند.

همچنین گروه های مردمی با حرکت روی پل حافظ جمهوری بر ضد اغتشاش‌گرانی که تعدای از آن‌ها در مسیر خیابان جمهوری بودند، شعار دادند. صدها موتور سوار نیز که پرچم های هیئات خود مرکب از "یاحسین"، "یا مهدی ادرکنی" و... را به دست گرفته‌اند، به طور مستمر در خیابان انقلاب به گشت زنی پرداختند.

قتل مشکوک خواهر زاده موسوی

بنا بود با انتشار خبر قتل خواهرزاده موسوی موج جدیدی از مظلوم‏نمایی و آشوب‏طلبی کلید بخورد که فتنه‏گران در این راه ناکام ماندند. قتل خواهرزاده موسوی در حالی در محدوده چهارراه کالج یکی از مراکز تجمع اغتشاشگران صورت گرفت که گزارش ها حاکی از استفاده از اسلحه مخصوص تیم‏های ترور در این اقدام مشکوک داشت، چنانکه نوع سلاح و گلوله استفاده شده در این حادثه، نوعی خاص و کمیاب از گلوله وسلاح مخصوص تیم های ترور بود.

گفته می شد بیش از ده نفر از اعضای کددار سازمان منافقین در اغتشاشات روز عاشورا بازداشت شده‏اند. دکتر مرندی استاد دانشگاه تهران در گفتگو با شبکه تلویزیونی الجزیره از ابهامات کشته شدن خواهر زاده میرحسین موسوی سخن گفت و این واقعه را مطابق شواهد موجود مشکوک توصیف کرد. او گفت: «من دقیقا نمی دانم که تعداد کشته ها چقدر است اما از چهار نفری که کشته شدند، تنها یک نفر به ضرب گلوله کشته شد که آن یک نفر خواهرزاده آقای موسوی بود!» انگار قرار بود ماجرای ندا آقاسلطان تکرار شود و ماجرای خونخواهی به راه افتد و این همه با همراهی نکردن خانواده خواهرزاده موسوی و نیز خروش انقلابیون به واسطه هتک حرمت عزاداری سیدالشهدا(ع) ناکام ماند.

اطلاعیه ناجا که کمی بعد منتشر شد، خود گواهی بر مشکوک بودن ماجرا بود. در این اطلاعیه تصریح شده بود: «آقای سید علی موسوی حبیبی بدون این‌که در صحنه اغتشاشات حضور داشته باشد در یکی از خیابان‌های فرعی تهران(خیابان شادمان)، در حدود ساعت 12 الی 13 ‌ششم دی در حین حرکت، به دست سرنشینان یک دستگاه خودرو با سلاح گرم هدف ترور قرار گرفته که به علت تأخیر در انتقال به بیمارستان دچار خون‌ریزی شدید شد و فوت کرد.»

روایت امام جماعت نماز ظهر عاشورا از حمله طرفداران موسوی

حجت الاسلام صالحان امام جماعت نماز میدان جمهوری در گفتگویی اتفاقات روز عاشورا را تشریح کرد. او گفت: «ساعت 11:40 این اغتشاشگران از بالا به خیابان نواب سرازیر شدند به گونه ای که پشت صفوف نماز خانمها رسیدند، اتفاقا پشت صف خانمها سطل زباله های قابل اشتعال که همواره ابزاری برای این جماعت است و شهرداری هم رسیدگی نمی کند وجود داشت که عده ای که نمادهای سبز داشتند قصد به آتش کشیدن آنها را داشتند که با ممانعت برخی از اعضای هیات و بسیجی ها جلوگیری شد.»

وی با بیان اینکه اگر این سطل ها آتش می‏گرفت خانمها که نزدیک آنها بودند هم می‏سوختند گفت:«زمانی که از آتش زدن سطل زباله ناتوان شدند، ضلع غربی را که شهرداری از یک هفته قبل کنده بود باعث شد که سنگهایی در اختیار اغتشاشگران قرار گیرد، و سنگها هم به گونه‏ای بود که حدود 10 متر را در اختیار آنها قرار داده بود تا سنگ‏پرانی کنند لذا موفق به این کار شدند.»

صالحان به مجروحان این حادثه اشاره کرد و اظهار داشت:«یکی از رفقای ما که خلبان ایران ایر است با همسر و فرزندش آمده بود که قصد داشت در برابر این جماعت بایستد ولی متاسفانه ایشان را در برابر همسر و فرزندش کف خیابان خواباندند و به شدت وی را مجروح کردند، همچنین بینی یکی دیگر از افراد را شکستند، و علیرغم اینکه دوستان از اصابت سنگها به بنده و مردم جلوگیری می‏کردند یکی از سنگها نیز به بنده خورد و من از ناحیه گوش و صورت به شدت زخمی شدم.»

حضور فائزه هاشمی در هتک حرمت عاشورا

کمی بعد فیلمی منتشر شد که از حضور فائزه در جمع اغتشاشگران روز عاشورا حکایت داشت. خبرگزاری فارس طی خبری نوشت:«فائزه هاشمی پس از چند روز سپری کردن تعطیلات در شمال کشور، روز عاشورا هم به جمع آشوبگران در تهران پیوست.»

این خبر می‏افزود:«فائزه هاشمی که در چند روز تعطیلات در تفرج در شمال کشور بسر می‌برد این منطقه را به قصد حضور در اغتشاشات روز عاشورا تهران ترک کرد. وی روز عاشورا به همراه حدود 15 نفر از بستگان و خانواده در اغتشاشات حضور پیدا کرد.»

نامه سرگشاده سیدحمید روحانی به هاشمی رفسنجانی

هاشمی رفسنجانی در مقابل اهانت‏هایی که در روز عاشورای حسینی صورت پذیرفت، سکوت کرد. در این زمان بود که حمید روحانی قلم به دست گرفت تا هاشمی رفسنجاین را مخاطب خود قرار دهد.

سید حمید روحانی نوشته بود: «باور این جمله به نقل از شما در رسانه‌ها سخت است که: "جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است"!! (گاردین سایت بی بی سی، 27 / تیرماه / 88 ) آیا می‏دانید که استکبار جهانی و در رأس آن شیطان بزرگ اگر روزی این دروغ را باور کنند که "جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است" در یورش به ایران درنگ نمی‌کنند؟ آیا این گونه سیاه‌نمایی‌ها آب به آسیاب دشمن نمی‌ریزد؟ و دشمن را به طمع نمی‌اندازد؟»

در این نامه آمده بود: «جنابعالی با این اشتباه آشکار که در زندگی سیاسی خود دارید، چگونه خود را در حد امام می‌نمایانید؟! امام را در جریان بنی‌صدر به زیر سؤال می‌برید و ادعا می‌کنید که امام به سبب اینکه در جامعه حضور نداشت از ماهیت بنی‌صدر آگاهی نیافت و جنابعالی چون در میان مردم بودید و در اجتماع حضور فیزیکی داشتید، بنی صدر را به درستی شناخته بودید و خطر او را دریافته بودید لیکن امام خطر را برنمی‌تافت! و از بنی‌صدر حمایت می کرد و سرانجام دریافت که نظر شما درست و مطابق با واقع است! و …جنابعالی اگر به راستی این ادعا را باور دارید که امام به سبب اینکه در اجتماع حضور نداشت، بنی‌صدر را به درستی نشناخته بود و به ماهیت او پی نبرده بود، باید عرض کنم که هنوز امام را نشناخته‌اید.»

سید حمید روحانی با اشاره به نامه منتشر شده از سوی هاشمی خطاب به او نوشت:«این نخستین‌بار نیست که جنابعالی برای به زیر سؤال بردن کسانی که به نقد از کار و کردار شما برخاسته‌اند به اتهام‌ زنی روی می‌آورید و تلاش می‌کنید که منتقدان را با لجن‌پراکنی و پیرایه‌تراشی خاموش سازید، زبان‌ها را ببندید، قلم‌ها را بشکنید و همگان را به تسلیم و کرنش وادارید. شما در پی رحلت امام عزیز آن روز که بر تخت ریاست جمهوری تکیه زدید و بر این باور بودید که حرف و سخن و رأی و نظر شما باید "فصل الخطاب" باشد! آیا به یاد دارید که با برخی از همسنگران دیرینه خود به جرم اینکه در برابر حرف و نظر شما حرف داشتند و به نقد و نظر می‌پرداختند چه رفتاری کردید؟ آیا به یاد دارید که به آقای کروبی چه نسبت‌های ناروا دادید؟! آیا می‌دانید که نسبت به حاج خانم کروبی، آن بانوی سخت کوش، دلسوز و وفادار به کانون خانواده که همه توان خود را در راه خدمت به کشور و ملت به کار گرفته بود، چه ظلم و جفایی کردید؟! آیا بر این باورید که تاریخ این ناروایی‌ها و جفاکاری‌ها را به دست فراموشی می‌سپارد؟ البته چوب این رفتار ناشایست خود را نیز خوردید و آنچه را که به ناحق به دیگران نسبت دادید دامنگیر خودتان شد؛ اما دریغ که درنیافتید، به خود نیامدید و باور نکردید که "دار دنیا دار مکافات است."»

روحانی افزود:«به دنبال نامه سرگشاده جنابعالی به مقام معظم رهبری و اولتیماتومی که در آن نامه داده بودید، نیروهای انقلابی و حزب‌اللهی و دلسوزان و وفاداران به نظام جمهوری اسلامی نگران و اندیشناک شدند که مبادا جنابعالی در اندیشه جدایی از رهبری و مخالفت با ایشان باشید. در پی آن مطرح شدن شورای رهبری و زمزمه آن از سوی جنابعالی این نگرانی را بیش از پیش قوت بخشید که جنابعالی نقشه‌هایی در سر دارید. بسیاری از موضع گیری‏های مردمی بر ضد شما نیز ریشه در این رفتار نامناسب شما داشت. در چنین شرایطی خرد و مصلحت اقتضا می‌کرد که جنابعالی پیروی خود را از مقام رهبری و لزوم اطاعت از ایشان را با صراحت و بی‌پرده اعلام کنید و به نگرانی‌ها پایان دهید، لیکن جنابعالی نه تنها این کار را نکردید بلکه اعلام کردید که "من 50 سال با آیت‌الله خامنه‌ای رفیقم"! و بدین گونه از روشن کردن موضع خود در برابر رهبری سر باز زدید. آیا مخاطب از این جملة شما این برداشت را نمی‌کند که به اصطلاح معروف در میان دعوا نرخ تعیین کردید و جایگاه خود را نشان دادید؟! و انگار با زبان بی‌زبانی خواستید بگویید که من نیز در سطح ایشان و در همان قد و قواره‌ام؟! و می توانم در همان جایگاه قرار بگیرم؟!»

بزرگ‌ترین خطر غرور، خودخواهی، خودبزرگ‏بینی و افتادن در ورطه لیبرالیسم است

سید حمید روحانی تصریح کرده بود: «امروز بزرگ‌ترین خطری که پیروان خط امام را تهدید می‌کند افزون بر غرور، خودخواهی و خودبزرگ‌بینی و فرو افتادن در ورطه سیاست شوم لیبرالیستی است که خطر آن برای حوزه‌های اسلامی و مقامات روحانی از خطر مارکسیسم به مراتب بیشتر و شکننده‌تر است؛ چنانکه تحجرگرایی نیز برای روحانیت از زهر هلاهل خطرناک‌تر می‌باشد، لیکن آن چه امروز یاران امام را به سقوط و بی‌آبرویی تهدید می‌کند و از مردم جدا می‌سازد، اندیشه استعماری لیبرالیستی است که حتی بزرگانی چون آقای منتظری را از امام و انقلاب گرفت و از مردم جدا کرد و امروز نیز می‌بینیم که چهره‌هایی انقلابی،‌ با پیشینه درخشان خط امامی را، به کام خود فرو برده و رویاروی مردم قرار داده است.»

او با اشاره به خطر لیبرالیسم آورده بود:«یکی از آثار شوم گرایش به لیبرالیسم جدا شدن از مردم است. لیبرالیست‌ها هیچ گاه با مردم حرکت نمی‌کنند، در صف مردم حضور ندارند، در تظاهرات و راهپیمایی‌های مردمی دیده نمی‌شوند، زبان مردم را درک نمی‌کنند، خصلت مردمی ندارند، از مردم فراوان دم می‌زنند، لیکن از راه و مرام مردم بیگانه‌اند نمونه آشکار این جریان "نهضت آزادی " است که از روز موجودیت خود تا به امروز (جز در مقطع کوتاهی که به ظاهر پشت سر امام ایستاد) هیچ گاه نتوانسته است پایگاه مردمی به دست آورد، همراه با مردم حرکت کند و در صف مردم بایستد. امروز می‌بینیم که شماری از کسانی که از یاران امام شمرده می‌شدند به دنبال فرو غلطیدن به ورطه لیبرالیسم و پیوستن به باند "تسلیم‌طلبان "، به کلی از مردم جدا شده‌اند، در تظاهرات میلیونی که در روزهای اخیر در اعتراض به هتک حرمت به امام در سراسر کشور برپا گردید، از این جناح ـ‌ به ویژه در تهران‌ـ در میان راهپیمایان و تظاهرکنندگان کسی دیده نشد و خواهان مجوز برای راهپیمایی مستقل شدند!! انگار ننگ داشتند که در تظاهرات مردمی شرکت کنند! و همراه و همگام با مردم باشند! لابد تظاهرات میلیونی مردم در سراسر کشور را از مشتی "لباس‌شخصی‌ها " می‌پندارند!! و "مردم " از دید آنان کسانی هستند که به باند "تسلیم‌طلبان " وابسته باشند و در مقابل بیگانگان ـ به ویژه شیطان بزرگ‌ـ کرنش کنند و تسلیم باشند و در برابر نظام اسلامی گردنکشی، یکدندگی و ستیزه‌جویی به خرج دهند و به اصطلاح "عرف بین‌المللی " را رعایت کنند و بی‌جهت برای ایران دشمن نتراشند!»

سکوت معنادار هاشمی در برابر اهانت‏های عاشورا

با گذشت روزها از رسوایی عاشورای سبزها؛ سکوت هاشمی‌رفسنجانی در قبال هتک حرمت مقدسات توسط حامیان موسوی ادامه یافت. در حالی که مراجع عظام تقلید و بزرگانی همچون آیت الله نوری همدانی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله سبحانی و همچنین آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با صدور بیانیه ها و مصاحبه‏هایی از هتک حرمت صورت گرفته در روز عاشورا توسط حامیان موسوی اعلام انزجار کردند، هاشمی رفسنجانی، همچنان ترجیح داد در این موضوع سکوت اختیار کند.

این در حالی بود که هاشمی رفسنجانی در سخنانی در جمع دانشجویان در مشهد مقدس با اشاره به برخی اقدامات و آشوب های خیابانی گفته بود:«حکومت همه چیز را در دست دارد، پول، نیرو و رسانه دارد و بالاخره کسانی را دارد که در مواقع لزوم در خیابان‌ها جمع شوند. بسیج و سپاه را هم دارد که خودشان از متن مردم برخاسته‌اند. در آن طرف هم عده زیادی از مردم هستند. دانشجو، دانش‌آموز، استاد، معلم، مدیر، کارگر، کاسب، زن و مرد و ... که بعضی‌ها ساکت و بعضی‌ها فعال هستند. این گونه که به جایی نمی‌رسیم.»

اما واکنش بسیاری از فضلای حوزه علمیه قم از جمله آیت الله محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نسبت به این سخنان هاشمی رفسنجانی باعث اصلاح مواضع وی نشد و هاشمی رفسنجانی ترجیح داد تا تنها به صدور چند جوابیه اکتفا کند.


خاتمی:میرحسین را بازی دادیم
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی

سید محمد خاتمی در اظهاراتی به بازی گرفتن میرحسین موسوی را تائید کرده است.

سید محمد خاتمی در اظهاراتی به بازی گرفتن میرحسین موسوی توسط اصلاح طلبان را تائید کرده است.
به گزارش«جوان آنلاین»،در جلسه ای با تاکید بر طراحی های جدید برای نقش آفرینی اصلاح طلبان انتقاداتی را نسبت به موسوی بیان کرده و گفته است که وی همچنان در قالب بازی ای که باور کرده نقش آفرینی می کند.
وی همچنین گفته است:ما میرحسین را خوب بازی داده ایم و او هم این بازی را باور کرده است حالا هم که ما بازی را رها کرده و طراحی جدیدی کرده ایم او بازی انتخابات را رها نمی کند.
وی همچنین بر استفاده اصلاح طلبان از این ضعف موسوی و تاثیر پذیری وی تاکید و اظهارداشته است:باید از ظرفیت رادیکال موسوی و کروبی به نحو مطلوب استفاده کنیم.گرچه کروبی با ما اختلافات عمیقی دارد اما تنها راه حل سرخط کردن کروبی ،استفاده از موسوی است چرا که وی از میرحسین حرف شنوی زیادی دارد.


خاتمی همچنان در وادی فتنه گام می زند
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

خاتمی همچنان در وادی فتنه گام می زند/ تکرار اتهامات فتنه گران به نظام از سوی خاتمی/خاتمی برای نظام شرط و شروط تعیین کرد

سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی طی سخنانی ضمن بیان مطالبات جریان فتنه به ایراد شرط و شروط هایی برای نظام پرداخت.
به گزارش«جوان آنلاین»،خاتمی که براساس یک سناریو به دنبال بازگشت به نظام می باشد در حالی یک شنبه شب پذیرای برخی از نمایندگان فراکسون اقلیت مجلس در دفتر خود بود که پیش از این طی یک طراحی قرار شده بود که ضمن بیان برخی مطالب همچون تعلق خاطر وی به انقلاب حمایت خود را ازفتنه گران نیز اعلام کند.
به باور بسیاری از آگاهان سیاسی خاتمی در حالی مطالبی را در دیدار یک شنبه شب خود مطرح کرد که وی تلاش دارد اینگونه القاء کند که وی تمامی عزم خود را برای بازگشت به نظام جزم کرده و آنچه را که باید انجام بدهد،فروگذاری نکرده است.در حالی که وی کوشش دارد همچنان حمایت فتنه گران را برای خود حفظ نماید.
در همین راستا خاتمی در دیدار یک شنبه شب خود برای آغاز دور جدید فعالیت سیاسی خود با سیاه نمایی از وضعیت موجود حرف های فتنه گران را تکرار و از آشوب طلبی و اغتشاشگران دفاع کرد و با تصریح این مطلب که بخش قابل توجهی از زندانیان سیاسی که منتقد و معترض به وضعیت موجود بودند گفت این افراد حتی اگر اشتباهی داشتند حق نبود که بازداشت و محکوم شوند.
وی در ادامه محکومان حوادث بعد از انتخابات را که به دلیل آشوب و جرم بزرگ محکوم شده اند ،سینه چاکان نظام و انقلاب و امام خواند و مدعی شد چرا باید این فتنه گران متهم به ضدیت با نظام و انقلاب شوند!.
خاتمی همچنین با حمله به نهادی امنیتی و دستگاه قضائی اقدامات و فعالیت های آنان را مبتنی بر دروغ و تهمت عنوان کرد.!
وی در همین راستا خط جدیدی را برای اعضای فراسکیون اقلیت مجلس تعریف و خواستار تحقیق و تفحص از نهادهای امنیتی و قضائی شد.
وی همچنین به بحث تقلب در انتخابات اشاره کرد و بر برگزاری انتخابات سالم تاکید کرد و طی اظهارات جدید ضمن تائید ادعای تقلب در انتخابات پا را فراتر گذاشته و گفت: منظورازانتخابات ناسالم فقط امکان وقوع تقلب در رای گیری نیست، بلکه تاکید ما بر انتخابات سالم ، حفظ سلامت در تمامی مراحل انتخابات از مقدمات تا نحوه تشخیص صلاحیتها ، حقوق کاندیداها در نظارت بر صندوقها و روند رای گیری و شمارش آرا است.
خاتمی در ادامه کف خواسته صلاح طلبان از حاکمیت را مورداشاره قرار داد و با تکرار راه حل های هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه 26 تیرماه سال 88 شروط خود را برای حضور در انتخابات این گونه بیان کرد:
1- آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیت های نا به جا
2- پای بندی همگان بخصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همه جانبه و کامل آن بخصوص اهتمام به روح قانون اساسی؛
3- فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد
وی در عین حال ضمن منت گذاشتن بر سر نظام گفت : اگر این شرایط محقق شد تصمیم می گیریم که چگونه عمل کنیم!
گفتنی است پیش از این «جوان آنلاین»،خبر داده بود که خاتمی بنا دارد طی یک پیش دستی ضمن گرفتن ژست تعلق خاطر خود به انقلاب خط جدید فتنه گری را طی باج گیری از نظام دنبال نماید.


تقابل قوا،سناریوی جدید فتنه با محوریت خاتمی
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

خبرهای رسیده حاکی از آن است که خاتمی اخیرا در جلسه‌ای با حضور برخی همراهان اصلاح طلب خود مواضعی اتخاذ کرده که جای تامل فراوان دارد.

حبیب ترکاشوند-ماهها انتظار جریان فتنه برای آغاز هدفمندی یارانه‌ها به پایان رسید اما برخلاف انتظارآنان نه اعتراضی شد و نه اینکه شورشی برپا شد تا آنان بتوانند با برنامه ریزی اتاق فکر داخل و خارج خود که چند ماه است برای این امر انجام داده اند سوار بر موج اعتراضات شده و با این بهانه که دولت کنونی صلاحیت انجام چنین کار بزرگی را ندارد. چراکه از توان و ظرفیت کارشناسی و نخبگانی کشور (!) بهره نمی برد. دریچه جدیدی برای حمله به دولت و نظام و همچنین ناآرام کردن فضای جامعه را بگشایند.
سناریویی جدید پس از ناامید شدن از یارانه ها
با پایان هفته اول این طرح بزرگ و عدم گزارش هر گونه تنش در اصناف و اقشار مختلف مردم این گروه مجبور است فاز جدیدی از حرکت خود را آغاز کند و بایستی سناریویی جدید برای خود بچیند تا امکان مانور روی آن را داشته باشد.
شاهد مثال مطلب فوق آنکه روز شنبه نادران نماینده تهران در دانشگاه تهران از یکی از فتنه گران نام برد که اکنون در زندان به سر می برد و سوال کرده بود آیا طرح هدفمندی یارانه ها انجام شده یا خیر؟ و آیا واکنش‌‌هایی به همراه داشته است؟ و هنگامی که در پاسخ شنیده بود طرح هدفمندی یارانه‌ها بدون هیچ واکنش اجتماعی اجرایی شده بسیار مأیوس شده بود.
این جمله خود گواهی امیدهای فراوان جریان فتنه برای بهره گیری از این فرصت برای سوار شدن بر موج آن و امتیازگیری از نظام است.
محوریت فردی با حساسیت کمتر
بر این اساس کسی باید محوریت سناریوی جدید را برعهده بگیرد که نسبت به موسوی و کروبی حساسیت کمتری روی او باشد این شخص کسی جز رئیس دولت هفتم و هشتم نیست. وی پیش ازاین طی یک سناریوی جدی تاخیر در بازگشت به حاکمیت را با توجه به شرایط پیش آمده جدید در دستورکار خود قرارداده بود، حال فعالیت های جدید خود را برای فشار به نظام و باج گیری از آن شدت بخشیده است.
خاتمی طی چند ماه گذشته و خصوصا بعد از سالگرد 22 خرداد با اتخاذ مواضعی سعی نمود پالسهایی را برای بازگشت به نظام از طرق مختلف ارسال نماید و برای تحقق این امر در نهاد و آشکار انتقاداتی از اقدامات ساختارشکنانه رفقای سابق خود و سران اصلی فتنه بدلیل قانونگریزی ارائه می کرد به گونه ای که حتی سیل اتهامات به سوی او روانه شد و او را به زد و بند با نظام و ترس از برخورد قضایی کنهم کردند .اما طی چند هفته اخیر ویسمواضعی را آشکار ساخت که با مواضع چند ماه اخیر او تا حدودی تفاوت داشت و یشتر با مواضع موسوی و کروبی و سایرمتهمان ردیف اول اغتشالشات شباهت داشت.
به نظر می رسد با کاهش انتقادات به خاتمی امر به وی مشتبه شده و فکر می کند می تواند دور جدید تحرک خود را با تحریک فعالان سیاسی و همنشینی با عناصر رادیکال برای امتیازگیری از نظام آغاز کند.
خبرهای رسیده حاکی از آن است که خاتمی اخیرا در جلسه‌ای با حضور برخی همراهان اصلاح طلب خود مواضعی اتخاذ کرده که جای تامل فراوان دارد.
در این جلسه که به منظور بررسی فضای سیاسی کشور و چگونگی بهره‌گیری از ظرفیت‌های این جریان برگزار شده بود رئیس دولت اصلاحات ضمن تزریق امیدواری به حضار مدعی عدم حمایت رهبر معظم انقلاب از دولت دهم و شخص رئیس جمهور شده و تصریح کرده بو.د: رهبری مثل سابق از احمدی‌نژاد و دولت دهم حمایت نمی‌کند و ما کاملا مشاهده می کنیم که آن حمایت های سال 88 دیگر نیست(!)
خاتمی: روی موج آینده اختلاف قوا سوار شویم
خاتمی همچنین به وجود برخی اختلافات میان قوای سه گانه اشاره کرده و گفته است این اختلافات با چشم اندازی که ما داریم باید آمادگی را در ما بالا ببرد تا بزودی روی موج های آینده سوارشویم.
همانگونه که مشاهده شد این جریان درصدد ایجاد اختلاف میان دولت خدمتگذار با رهبری فرزانه نظام است و با القای این امر موج جدید حمله خود به عملکرد دولت را آغاز و شدت ببخشد.
اما نکته مهمتر از آن بخش بعدی سخنان سیدمحمد خاتمی است که اختلافات کوچک میان قوای سه گانه را فرصت مناسب برای جریان حامی خود و سوار شدت آنان بر موج آینده آن است.
هر چند تاکنون توسط بسیاری از دلسوزان نظام مطرح می شد که جریان فتنه به دنبال بزرگنمایی و سوء استفاده از اختلافات بین قولست اما هیچگاه این امر توسط خود آنان تایید نشده بود. این اعتراف رسمی حاکی از آن است که این فرقه مترصد فرصتی است تا اختلافات ادعایی قوا را مستمسک قرار داده واز آن بهره برداری سیاسی نماید.
تلنگری به قوای سه گانه
هر چند این امر می بایست تلنگری به قوای سه گانه و مسئولان اصلی این قوا باشد تا همانگونه که رهبر معظم انقلاب نیز در ابتدای سال حاری بران تصریح داشتند اختلافات خود را علنی و از طریق رسانه‌ها بیان نکنند. چرا که اختلاف در اجرا همیشه بوده و هست و هیچگاه اختلافات سلایق را نمی‌توان منکر شد اما انتقال این بحث ها به فضای جامعه تنها یاس و ناامیدی را بین مردم جامعه تبلیغ می کند.
اما نکته ای که می توان از مواضع اخیر خاتمی دریافت کرد خالی بودن دست فتنه گران را نشان می دهد که به جای طرح مواضع جدید چشم به اختلافات قوا دوخته اند تا به قول خود بر موج آن سوار شوند با آنهمه ادعایی که در اغتشاشات سال گذشته مطرح می‌کردند و حال آنکه می بینند آن مواضع بازخورد مناسبی در جامعه نداشته و فقط خود و جایگاه خود را در نزد افکار عمومی ضایع کرده‌اند.
موضوع بعدی انتخابات سال آینده مجلس شورای اسلامی است که جریان اصلاح طلب نمی تواند به راحتی از کنار آن بگذرد و عزم خود را جزم کرده تا از هر طریق ممکن عناصر خود را وارد خانه ملت کند و در این راه خاتمی گزینه مناسبی برای زدن کلید اولیه و فعال ساختن اصلاح طلبان متفرق شده است.


تکاپوی سنگین برای بازگشت/ سناریو خاتمی:بازگشت به نظام بدون مرزبندی با فتنه
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

سید محمد خاتمی از سران فتنه در روزهای اخیر تکاپوی فراوانی را برای بازگشت به عرصه سیاسی کشور آغاز کرده است.

شنیده های خبرنگار«ندای انقلاب» حاکی ازآن است که سید محمد خاتمی از سران فتنه در روزهای اخیر  تکاپوی فراوانی را برای بازگشت به عرصه سیاسی کشور آغاز کرده است.
بنابراین گزارش طبق برنامه ریزی نزدیکان خاتمی سناریو احیا و بازگشت خاتمی به نظام مدتی است که کلید خورده و قرار شده که درآستانه 9 دی و یا 22 بهمن با صدور بیانیه ای کلی از سوی خاتمی و یا نگاشتن نامه ای به مقامات عالی نظام  ضمن قبول ساختارهای کلی نظام زمینه را برای بازگشت مجدد به نظام فراهم آورد!
این در حالیست که شنیده های خبرنگار ما حاکی ازآن است که وی در این نامه و یا بیانیه احتمالی قرار نیست که اشاره ای به مرزبندی با فتنه و فتنه گران بکند و فقط به صورت کلی قرار است ساختارهای قانونی را قبول کند چیزی که البته دریکسال و نیم گذشته عملا دیده نشده است. گفتنی است کارشناسان معتقدند با توجه به کارنامه خاتمی در یکسال و نیم گذشته وی ابتدا باید موضع خود را در خصوص اغتشاشات سال گذشته و سران فتنه به طور شفاف اعلام کند و بعد انتظار داشته باشد نظام دوباره پذیرای او باشد و گرنه انگ فرصت طلبی به او چسبیده خواهد شد.


عقب نشینی مهدی کروبی، موسوی و خاتمی را به آفساید برد
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی
عقب نشینی مهدی کروبی، موسوی و خاتمی را به آفساید برد

 مهدی کروبی از موضعی که هفت ماه بر آن پافشاری کرد و به بهانه آن مواضعی تندی علیه جمهوری اسلامی و مسئولان عالی رتبه کشور گرفت، عقب نشینی کرد.

دبیر کل حزب اعتمادملی که گفته می شود حزبش در آستانه انحلال قرار دارد، امروز در حاشیه کنگره سراسری حزب مردم سالاری در گفت وگو با خبرنگاران، از "ادعای بدون سند تقلب" پا پس کشید و اعلام کرد که "رئیس جمهور را به رسمیت می‌شناسم."

موضع جدید آقای کروبی آنقدر ناگهانی و تامل برانگیز بود که در کمتر از دقایقی با پوشش همه رسانه های اینترنتی همراه شد.

گرچه شیخ اصلاحات از علت این "تغییر مسیر" ناگهانی سخنی نگفت اما بنابر اخبار مختلفی که در هفته های اخیر از جزئیات جلسات خصوصی سران اصلاحات، منتشر شده است، "استفاده ابزاری" شخصیت های مطرح این جریان از آقای کروبی، علت اصلی موضع جدید شیخ بوده است.

بارهایی که کروبی به دوش کشید

دبیر کل حزب اعتمادملی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، گرچه کمتر از یک درصد آرا را کسب کرده بود اما به پیروی از آقای موسوی، مدعی تقلب شد و در ادامه حتی بخش زیادی از سنگینی طرح این ادعا را به دوش کشید.

علاوه بر این، طرح دیگر "ادعاهای بدون سند" و "هزینه زا"، همچون ادعای آزار جنسی بازداشت شده ها و سناریوی "هفتاد و دو کشته سازی" بر عهده آقای کروبی گذاشته شد.

صدور بیانیه علیه مسئولان ارشد نظام و ساختار جمهوری اسلامی هم، از دیگر برنامه هایی بود که به صلاحدید شخصیت های مطرح جریان اصلاحات، در دستور کار شیخ اصلاحات قرار گرفت.

با این حال اعتراض های آقای کروبی به جلسات خصوصی رهبران اصلاح طلب، هرگز باعث نشد که نقش او در پیشبرد اهداف فرقه سبز، جدی گرفته شود به طوری که تصمیمات اساسی، بدون اطلاع و حضور دبیر کل حزب اعتمادملی گرفته می شد.

به همین دلیل، آقای کروبی پس از اطلاع از برخی جلسات خصوصی دوم خردادی ها، نسبت به طرح بعضی مسائل و اهمیت ندادن به نقش او ابراز گلایه کرد.

او اخیرا گفت که "بعضی از این آقایان می خواهند سر سفره آماده بشینند، زمانی که باید حرف می زدند و عمل می کردند، پنهانی نامه نگاری کردند، خاتمی سر من کلاه گذاشت، آن از آن حرفش که یا من یا موسوی و این از حرف های امروزش که از ما عبور کرده است."

موضع جدید آقای کروبی در اذعان به دروغ بودن "ادعای تقلب"، پس از این رویدادها اتخاذ شده است.

پروژه اعتدال نمایی، طرحی که کروبی ناخواسته به آن پایان داد

البته گفته می شود که شیخ اصلاحات این سخنان را از آن جهت بیان کرده که به سناریوی جدید آقای موسوی و آقای خاتمی که به همراه برخی شخیصت های مطرح طراحی شده هم، پی برده است.

آنچنان که فعالان سیاسی عنوان می کنند، بر اساس این طرح قرار بوده که شیخ اصلاحات همچنان به تندروی در برابر جبهه نظام تشویق شود و به موازات آن، میرحسین و خاتمی با به نمایش گذاشتن برخی مواضع معتدل‌تر، نخبگان و مردم را به "افراطی نبودن" خود راضی کنند.

اتخاذ برخی مواضع معتدل، همچون کوتاه آمدن آقای موسوی از ادعای تقلب، در کنار بیانیه آخر شیخ اصلاحات که پر بود از توهین به نظام و مسئولان جمهوری اسلامی یکی از مراحل این طرح سیاسی بود که درصدد به نمایش گذاشتن نوعی از "اعتدال"موسوی و خاتمی در مقایسه با "افراطی گری" کروبی بود.

بر پایه طرح مذکور که برخی تحلیلگران سیاسی از آن به "پروژه اعتدال نمایی" یاد می کنند، قرار بود که برخی شخصیت های مطرح و طراحان این پروژه، نقش "میانجی" و "پایان دهنده مشکلات" را ایفا کنند و با مسئولان ارشد نظام به چانه زنی بپردازند تا مسیر "بازگشت بدون شرط" آقای موسوی و آقای خاتمی به صحنه سیاسی کشور را هموار کنند.

نامه محمد خاتمی و علی اکبر محتشمی پور، اعضای مجمع روحانیون، به مسئولان عالی رتبه نظام که در آن از افراطیون و فرقه سبز اعلام برائت شده و رویکرد برخی سران اصلاحات را نادرست دانسته اند، در راستای تحقق همین طرح ارزیابی شد.

با این حال اصرار این شخصیت ها بر فاش نشدن جزئیات نامه نگاری ها نشان داد که آنان درصدند، مسیر بازگشت خود را با اجرایی کردن پروژه مذکور و در جریان "تعاملات پشت پرده" هموار کنند.

اما با حرکت غیرمنتظره ای که امروز آقای کروبی در صفحه شطرنج سران اصلاحات انجام داده است، اکنون عنوان "در نطفه خفه شدن" برای این طرح سیاسی بکار برده می شود.

شیخ اصلاحات البته، آنچنان که از اعتراض اخیرش به خاتمی بر می آید، برای عقب نماندن از سران اصلاحات و تلاش برای بازگشت به صحنه سیاسی دست به چنین اقدامی زد.

راه نجات

بر این اساس، کروبی مسیر "بازگشت بدون شرط" سران اصلاحات را بار دیگر مسدود کرد به طوری که حتی عبارت "در آفساید قرار گرفتن" برای آنان بکار برده می شود.

اما در عین حال علاوه بر گزینه ای که مسئولان ارشد نظام در مقابل سران اصلاحات قرار داده اند، برخی سیاسیون معتقدند که همچنان می توان "پروژه اعتدال نمایی" را ادامه داد.

طبق نظر این عده از سیاسیون، سران اصلاحات برای به نمایش گذاشتن آنچه "اعتدال" خوانده شده، مجبورند تا به "عقب نشینی" دیگری در صفحه شطرنج دست بزنند و از بخش دیگری از ادعاهای خود دست بکشند.

این عقب نشینی می تواند، کوتاه آمدن از بخش دیگری از بیانیه هفدم آقای موسوی و یا دست کشیدن از حمایت اغتشاشگران و اعلام برائت تلویحی و یا حتی صریح از آنان باشد؛ موضوعی که همانند عقب نشینی آقای کروبی، در هر صورت با واکنش منفی فرقه سبز و مقامات و رسانه های غربی و صهیونیستی همراه خواهد بود چرا که منافع آنان را دچار خدشه خواهد کرد.

راه دیگری که پیش از این و از سوی مسئولان بلندپایه نظام و حامیان انقلاب اسلامی پیش روی سران اصلاحات گذاشته شد، این بوده است که سران اصلاحات باید پشیمانی خود را از رویدادهای اخیر به صورت "رسمی و آشکار" اعلام کنند.

علاوه بر این، از سوی مسوولین نظام تاکید شده است خسارت هایی که در ایام پس از انتخابات و در نتیجه مواضع و رفتار این افراد به مردم و نظام تحمیل شده است، لازم است تا از سوی خود آنان جبران شود و در نهایت، لازم است تا این افراد تبعیت عملی خود از قانون را با تسلیم در برابر محاکم احتمالی قضایی نشان دهند.


کالبد شکافی اصحاب فتنه/ طرح آشتی ملی آخرین حربه برای باج‌خواهی از نظام
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
کالبد شکافی اصحاب فتنه/ طرح آشتی ملی آخرین حربه برای باج‌خواهی از نظام

مقدمه:
خداوند سبحان در آیه 60 سوره اسرا از شجره ملعونه و درخت نفرین شده و به دور از رحمت پروردگار و در تبیین رویای صادق پیامبرش (صلی الله علیه و آله) سخن به میان آورده است و در تفاسیر مختلف شیعه و اهل سنت (از جمله تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 172) این شجره ملعونه را با بنی امیه منطبق دانسته و با اشاره و تطبیق با آیات دیگر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام این رویا را اینگونه بیان می دارند که پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) در خواب دید که میمون هایی از منبر او بالا و پایین می روند آن حضرت چنان از آن خواب ناراحت شد که بعد از آن کمتر می خندند. در تفاسیر تعبیر این خواب به بنی امیه نسبت داده شده که یکی بعد از دیگری برجای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشستند، در حالی که از یکدیگر تقلید می کردند و افرادی بدون شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول خدا را به فساد کشیدند.
همچنین در سوره ابراهیم آیات 24 تا 26 نیز از دو شجره متضاده سخن گفته شده، یکی شجره و درخت طیبه و پاکیزه ای است که اصل آن ثابت و در زمین و شاخه ها و فرع آن در آسمان است که نشان از اعتقاد حقیقی و پایدار به توحید و یکتایی خداوند است که هرگز از بین نمی رود و هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد و تمام حقایق و برکات از آن سرچشمه می گیرد و در روایات بسیاری از اهل بیت علیهم السلام این درخت پاکیزه به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک و مطهرش تطبیق داده شده،... و دیگری شجره خبیثه (کلمه خبیثه) و درخت ناپاکی است که روی زمین پراکنده شده و قرار و ثباتی ندارد و در روایات این شجره خبیثه و ملعونه همان که در ذیل آیه 60 سوره اسراء گفته شد به بنی امیه نسبت داده شده است.
باعنایت به مطالب مذکور چنین بدست می آید که عالم اسلام از صدر اسلام تاکنون مصاف و میدان نبرد میان این دو شجره است که در سه نقطه ازجغرافیای زمین خود نمایی می نماید:
شجره طیبه به عبارتی همان شجره و درخت نبوت است که طی 23 سال و بتدریج به کمال خود نزدیک می‌شد و بالاخره در سرزمینی به نام غدیر خم نعمت تمام شد و با نصب حضرت علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین علیه السلام و ولی الله رضایت حضرت حق تعالی حاصل شد و علی علیه السلام به عنوان میوه این شجره پاکیزه که 3 ویژگی مذکور را با خود دارد معرفی شد و به عبارت روشن تر تلاش پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در 23 سال نبوت خود، تنها و تنها ساختن امتی واحده بودکه بدون امام ابتر و ناقص می نمود و در یوم الغدیر این درخت پاکیزه به بار نشست و بر همین اساس روز غدیر را باید روز پیوند امت با امام نامید و امام و ولایت میوه درخت نبوت است و نبوت بدون غدیر ابتر و ناقص است.
واما شجره ملعونه و خبیثه یعنی همان بنی امیه تلاش کردند تا این پیوند مبارک الهی را گسسته و منصوص من قبل الله و منصوب من قبل النبی (صلی الله علیه و آله) را از امت واحد اسلامی بگیرند و بالاخره تلاش بنی امیه با همکاری و همیاری یهودیان و برخی از مهاجرین از صحابه در سقیفه نتیجه داد و میمونهای موجود در رویای پیامبر(صلی الله علیه و آله) توانستند امام برحق را که نشانه اکمال دین، اتمام نعمت و رضایت حضرت حق جل و علاء بود از امت جدا کرده و امام باطل را به جای آن نصب نمایند.
به این ترتیب شجره ملعونه سقیفه با طراحی اشراف و بزرگان موفق به گسستن پیوند بین « امت » با « امام(ره)» شد و تاریخ دردناک هبوط آدمیت، نقطه عطف جدیدی را تجربه کرد.پس سقیفه بنی ساعده (سقیفه بنی امیه) را باید روز گرفتن « امام » از « امت » نامید. اما اصحاب سقیفه علیرغم تغییر «امام حق » به « امام باطل» کماکان با یک مشکل اساسی مواجه بودند و آن، هم مسلمانانی بودند که به دلیل میل، علاقه و عشقی که به اهل بیت (علیهم السلام) و مشخصا به علی علیه السلام به عنوان برادر، وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند به عنوان مانع جدی بر سر راه نقشه های بنی امیه بودند. اصحاب سقیفه باید کاری می کردند که در یک بازه زمانی مشخص « امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) » به « ملت مسلمان » تبدیل می شد.
اصحاب شجره ملعونه برای غلبه براین مشکل علایق و میلهای امت مسلمان را نشانه رفتند و در یک برنامه زمان بندی شده (40سال) امیال باطل را جایگزین امیال حق کردند:
در تاریخ آمده است روزی شخصی به تظلم خواهی شکایت نزد یکی از اصحاب سقیفه (خلیفه) آورد. خلیفه او را به علی علیه السلام که در مجلس بود ارجاع داد. شاکی گفت من شکایت خود را نزد خلیفه آورده ام و تو مرا به یک نفر مثل خودم ارجاع میدهی. با این سخن خلیفه برآشفته و شمشیر برکشید و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود! بر منبر رفت و ضمن دفاع از علی علیه السلام گفت کار به جایی رسیده است که یک مسلمان خود را با کسی مقایسه کرده و برابر می داند که ما در غدیر خم با او به عنوان امیر المومنین و مولای کل مسلم بیعت کرده ایم. خلیفه سپس کسانی را که حرمت و شانیت علی علیه السلام را بشکنند به شمشیر حواله داد.
(در باره علل و چرایی این موضع خلیفه که خود حق علی علیه السلام را غصب کرده بود گفته شده اولا خلیفه با این موضع گیری خود را به عنوان مدافع و دوست دار علی علیه السلام معرفی کرد که اگر چنانچه بعدها از علی علیه السلام انتقاد کرد مردم مسلمان انتقاد او را به عنوان دوستدار علی علیه السلام بپذیرند ثانیا خلیفه به خوبی می دانست که در حال حاضر هنوز عشق به اهل بیت علیهم السلام در جامعه اسلامی موج می زند فلذا او نباید مقابل این موج قرار می گرفت ثالثا او با این دفاع، تصویری جعلی و مخدوش از حدیث غدیر به مردم ارائه داد که گویی منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) از غدیر خم ولایت تحبیبی علی علیه السلام و نه مقام خلافت و جانشینی او بوده است).
اصحاب سقیفه به منظور تغییر میل مردم در مرحله اول: حکم کردند قرآن بدون تفسیر خوانده شود و احادیث منقول از شخص پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نیز کنار گذاشته شود (چون اغلب احادیث و عمده تفسیر آیات، ولایت علی و اندیشه اسلام علوی را آدرس می دادند).
در مرحله دوم یاران علی علیه السلام را افرادی بی منطق، خشونت طلب، تمامیت خواه و... معرفی کردند و به این ترتیب برخی از یاران علی علیه السلام را به تیغ شمشیر حذف کردند، برخی دیگر را نزد مردم بی اعتبار کردند و به اصطلاح ترور شخصیت کردند، برخی دیگر را تبعید کردند و بالاخره برخی دیگر را که اکثریت یاران اندیشه علوی را تشکیل میداند با وعده ها و آلاف و الوف دنیا خریدند. به طوری که بعدها وقتی علی علیه السلام به خلافت رسید فقط 50 نفر (شرطه الخمیسن) با او به عنوان امام (و نه خلیفه) بیعت کردند.
در مرحله سوم علی علیه السلام را به عنوان فردی معرفی کردند که علیرغم توصیه ها و سخنان پیامبر در مورد وی متاسفانه! از افراد بی منطق و خشونت طلب و تمامیت خواه حمایت کرده و دفاع می کند!
در مرحله چهارم علی علیه السلام خود به عنوان نماد اصلی خشونت طلبی و تمامیت خواهی معرفی شد و گفته شد: علی علیه السلام به رای شیخین احترام نمی گذارد! علی علیه السلام منزلت صحابه را نگه نمی دارد! علی علیه السلام در امور از صحابه و بزرگان بهره نمی گیرد و صرفا از جوانان تابع استفاده می کند! و سرانجام به علی علیه السلام اتهام دروغ گویی زدند تا جایی که آن حضرت در یکی از سخنانش که در نهج البلاغه موجود است 2 بار قسم یاد می کند که « به خدا قسم من دروغ گو نیستم».
و در مرحله پنجم بر منابر بر علی علیه السلام دشنام دادند و لعن علی در نمازها واجب شد و به این ترتیب:
دنیاخواهی و ثروت اندوزی جای خداجویی و خدا خواهی را گرفت و هوا پرستی به جای خدا پرستی، اشرافی گری به جای قناعت، چپاولگری ثروت مردم به جای ایثار و گذشت، خدمت به باند و قبیله و حزب خود به جای خدمت به مردم، منافع فردی و حزبی به جای منافع حکومت و منافع ملی، زر اندوزی و کاخ نشینی به جای عدالت محوری و عدالت خواهی، هرزگی و بی بند و باری بجای تقید به آداب و احکام شرعی و... نشست و در یک کلمه در اعتقادات مردم، باطل به جای حق نشست و رذایل فضیلت معرفی شد و...
و در روز سقیفه، امام علوی به امام اموی تبدیل شده و در زمانی نه چندان دراز امت علوی نیز به امت اموی تبدیل شد و در حقیقت درخت خبیث سقیفه اموی در کربلا به بار نشست.
خباثت و خیانت امت اموی در کربلا میوه نامبارک شجره ملعونه سقیفه بود و اگر در روز سقیفه امت بدون امام شد، اینک وقت آن رسیده بود که امام بر حق، بدون امت شود. در کربلا امام تنها مانده بود و در اوج مظلومیت و با لب عطشان بر امت اموی خروش برآورد که: « اگر دین ندارید لااقل در زندگی دنیایی خود آزاد باشید».
و اینک 1370 سال است که عاشقان امام حسین علیه السلام با زنده نگه داشتن محرم و صفر و شرکت در حماسه عاشورا در تلاش هستند (تا پس از 3 واقعه غدیر خم، سقیفه، کربلا) با ساختن مجدد امت علوی زمینه ظهور حضرت ولی عصر عج را به عنوان چهارمین پرده این ماجرا و به بار نشستن شجره طیبه غدیر خم را فراهم آورند.و باید دانست که « سقیفه » جریانی همیشگی است که در برابر نهضت توحیدی و ولی امر قرار می گیرد تارهبری نهضت را از مسیر اصلی خود خارج ساخته و در مسیر انحرافی اصحاب سقیفه (اصحاب فتنه) منحرف سازد. اصحاب فتنه که در همه دورانها از چهره های ظاهرا خودی و موجه و با سابقه انقلابی بهره می برند در صورتی که نتوانند رهبری نظام دینی را از اصحاب فتنه انتخاب کنند با یک برنامه پیچیده سعی میکنند تا ارتباط میان امت و امام را مخدوش سازند و فضایی ایجاد کنند تا نهاد ولایت فقیه در مسیر اعمال ولایت خود ناکارآمد شود و در نهایت مطالبات خود را بر نهاد رهبری تحمیل نمایند. شناخت اصحاب فتنه و شیوه ها و روشهای اقدام آنان اگر چه به عنوان یک تکلیف دینی و ملی مطرح است لیکن به فرمایش حضرت علی علیه السلام در زمان فتنه تنها راه سالم ماندن، پناه بردن به ولی فقیه و حاکم اسلامی است.


فصل اول:

بازخوانی جریان فتنه از زبان حضرت علی علیه السلام
فتنه از شبهه شروع می شود و این چنین بود که در دهه سوم بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
3 جنگ بر علی علیه السلام تحمیل شد که همگی دعواهای جناحی بود واصلا دعوای حق و باطل نبود. لذا از آن تعبیر به فتنه می شود. فتنه یعنی مسئله ای که نه فقط عوام که گاهی خواص نیز در آن به اشتباه می افتند. فردی که علی علیه السلام را ترور کرد نه تنها کافر نبود بلکه از سربازان علی علیه السلام بود و مجاهدی رزمنده بود و شمشیری که سر امام حسین علیه السلام را برید و بر نی کرد عالمی بود که 35 سال قبل از آن جزو فرماندهان و افسران حضرت علی علیه السلام بود اما 2 دهه بعد در کربلا در صف افسران یزید وارد شد پس هیچ کس نباید به سابقه خود تکیه و اعتماد کند.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند، شیطان با هیچ کس شوخی ندارد و سراغ همه می رود.
آن حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه در تشریح فتنه می فرمایند: فتنه چونان شتری مست مردم را
پی در پی پایمال می کرد و ناخن در ایمان آنان می زد... فتنه که می آید چند چیز نیز به دنبال آن می آید:
اول: تردید و شک و دو دلی در باورهای آحاد مردم.
دوم: شعله ور شدن آتش اختلاف در بین مردم و مسئولین.
سوم: بی ثباتی و تزلزل در ایمان.
چهارم: گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن دوست و دشمن.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه دو عامل را نقطه شروع فتنه می دانند اول بعد نفسانی یعنی خود خواهی. افرادی پیدا می شوند که خود محورند، دیکتاتورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. و دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است (یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن). یک عده در اصول و مفاهیم بدعت می گذارند و آن را تحریف می کنند وعده ای هم برای قدرت طلبی و دنیا خواهی پیش می آیند و با فتنه همراه می شوند.
آن حضرت می فرمایند اگر باطل با حق درنیامیزد و مخلوط نشود حق طلبان به راحتی آن را تشخیص
می دهند و کار باطل پیش نمی رود. ولی در فتنه، فتنه گران اندکی از حق و باطل را می گیرند و آن را مخلوط
می کنند.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 151 نهج البلاغه می فرمایند: مردم شما هدف گیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید، آنگاه که غبار شبهه برانگیزد بر جای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمی توانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید... و در خطبه 93 می فرماید: فتنه زمانی که می آید از روبرو شناخته نمی شود، وقتی که تمام می شود از پشت سر شناخته می شود و یا در جای دیگری می فرماید ای مردم امام حاکم خود را در این
فتنه ها تنها مگذارید تا بعدهای خود را سرزنش نکنید خود را در آتش فتنه ای که پیشاپیش آن رفته اید بی اندیشه در می آورید، همانا من برای شما چرا غم در تاریکی، هر کس در تاریکی است و حق را از باطل نمی شناسد به این چراغ بنگرد، (به من بنگرد و راه را بیاید)... در فتنه دلهای سابقا مومن، دو دل و سست می شوند، مردان سالم، گمراه می شوند، رای درست و نادرست در هم می آمیزد، فرزند با پدر کینه می توزد، پدر و فرزند علیه یکدیگر کینه می ورزند.
در زمان حضرت علی علیه السلام یکی از مواردی که خود آن حضرت آن را فتنه نامیدند، شورش جمل بود که منتهی به جنگ جمل شد و حضرت علی علیه السلام از مردم خواستند که آن را سرکوب کنند وطی نامه ای به مردم کوفه نوشتند که دیگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است، همه به سوی رهبر خود بشتابید و در جهاد علیه فتنه شتاب کنید که تاخیر خطرناک است.
دشمنان حضرت علی علیه السلام در جنگ جمل جزو خوشنام ترین و خوش سابقه ترین افراد و اصحاب پیامبر بودند. حضرت علی علیه السلام فرموده است: حق را با آدمها نسنجید بلکه آدمها را باحق مقایسه کنید ملاک حق و باطل را بشناسید تا بفهمید چه کسی حق است و چه کسی باطل و گرنه اگر ملاک شما اشخاص باشند باید بدانید که اشخاص لغزش دارند.


فصل دوم:

پیشینه فتنه و آشوب‌های خرداد 88 (در دوران حضرت امام(ره))
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران چند جریان به مخالفت جدی با نظام مبتنی بر ولایت فقیه از یکسو و حضور روحانیت در عرصه سیاست و حکومت برخواستند که (علاوه بر گروهک‌های ملحد و محارب)، نهضت آزادی، جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق ایران (گروهک منافقین) و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و... عمده ترین این جریانات سیاسی را تشکیل می دادند.
در میان جریانات مذکور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در حقیقت به روز شده همان گروهک نفاق بود و به هیچ عنوان به ولایت فقیه و روحانیت اعتقادی نداشت، توانسته بود با پنهان کردن 2 ویژگی فوق الاشاره، از میان یاران اصلی انقلاب و جوانان مستعد یارگیری کرده و تقریبا تمامی پستهای حساس و کلیدی امنیتی نظام در سپاه و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور را به اشغال خود در آورد.
سازمان مجاهدین (انقلاب) به منظور رهایی از موج روانی ایجادشده در جامعه در گام نخست از حضرت امام تقاضای نماینده کرد و امام خمینی(ره) حضرت آیت الله راستی را به عنوان نماینده خود در سازمان منصوب نمود که وی نیز پس از چندی، انحلال سازمان را به حضرت امام خمینی(ره) پیشنهاد نموده و با موافقت امام سازمان منحل شد لیکن هسته مرکزی سازمان (همان کسانی که با تغییر کلمه «خلق» به کلمه «انقلاب اسلامی» سازمان مجاهدین «انقلاب اسلامی» را پی ریزی کرده بودند) انحلال سازمان را نپذیرفته و بر ادامه فعالیت حزبی خود اصرار ورزیدند و در نتیجه مجددا، سازمان به مخالفت با روحانیت و ولایت فقیه متهم گردید.
در گام دوم سازمان مجاهدین (انقلاب) با هدف برون رفت از بن بست بوجود آمده با استناد به فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) (اسلام مستضعفین و پابرهنگان در مقابل اسلام سرمایه داری و بازار و اسلام آمریکایی) موجی از عملیات روانی را در جامعه طراحی نمود و با زیرکی و شیطنت تمام نظام روحانیت را به دو بخش طرفداران سرمایه داری و طرفداران مستضعفین تقسیم نمود و جالب اینکه در این عملیات روانی رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای) را به عنوان راس و سمبل اسلام سرمایه داری معرفی کرد و از طرف دیگر با نزدیک کردن خودشان به روحانیون کم تجربه که به عنوان مجمع روحانیون مبارز شکل گرفته و اغلب در دستگاههای مرتبط با رهبری و در بیت حضرت امام مشغول به فعالیت بودند، توانستند خود را به عنوان مدافعان اصلی نظام ولایت فقیه و طرفداران اسلام مستضعفین و اسلام کوخ نشینان و طرفداران روحانیت انقلابی به مردم معرفی نمایند و به این ترتیب اولین فتنه در درون روحانیت شکل گرفت (اگر چه، چنانچه مجمع روحانیون مبارز که بازیچه و آلت دست اهداف سازمان مجاهدین انقلاب) قرار گرفته بود به توصیه های حضرت امام خمینی(ره) گوش می کرد و اختلاف را به حوزه عقیده نمی کشاند و هواهای نفسانی را در اختلافات دخالت نمی داد اصل اختلافات فی مابین قطعا به نفع نظام می بود).
سازمان مجاهدین (انقلاب) با عنایت به تصویب شورای رهبری قانون اساسی نسبت به تداوم فتنه پس از حضرت امام نیز مطمئن بود لیکن در سومین گام جهت رفع نگرانی در اقدامی پیچیده و با همکاری برخی از رجال سیاسی (علیرغم مخالف صریح حضرت امام موفق به انتصاب، آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری شده و حلقه های فتنه را برای بعداز حضرت امام نیز کامل نمود. به این ترتیب سازمان با حضور در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اطلاعاتی، امنیتی و نظامی و حتی حضور غیر مستقیم در بیت حضرت امام مطمئن بود که براحتی می تواند جریان امور را به هر شکلی که بخواهد رهبری نماید، بعنوان مثال دسته بندیهای سیاسی درون نظام هم بر اساس مدل سازمان در آن سالها به راست و چپ تقسیم شد. حتی امروزه علی رغم گذشت بیش از 28 سال از انفجارات حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری هنوز ساحت سازمان مذکور از ابهام دخالت در انفجارات فوق کاملا تطهیر نشده و کماکان برخی از سیاسیون دخالت آنان را در انفجارات کلان نظام (همانند گروهک منافقین) دور از مدار عقل نمی دانند و بر پیگیری دستگاههای امنیتی و قضایی در این خصوص تاکید دارند.
یکی دیگر از اتهامهای سازمان، فتنه خوراندن جام زهر به حضرت امام و پذیرش قطعنامه و آتش بس با همکاری عوامل و اعضای قدیم خود بود (همان تیمی که فتنه قبل و بعد از انتخابات سال 88 را به صورت راهبردی و حتی در سطح تاکتیک اداره می کردند).
حضرت امام خمینی(ره) به محض مفارقت از فضای سنگین جنگ تحمیلی به تخریب و نابودی سه ضلع مثلث فتنه پرداخت و در مرحله اول منتظری را از سمت قائم مقامی عزل نمودند. این اقدام حضرت امام خمینی(ره) اگر چه ضربه بسیار مهلک بر پیکره اصحاب فتنه بود ولی آنان به دلیل وجود نقص قانون اساسی در مورد اصل ولایت فقیه (شورایی بودن و شرط اعلمیت) امیدوار بودند بتوانند کماکان پس از امام(ره) نیز فتنه های خود را در شورای رهبری رهگیری نمایند.
حضرت امام خمینی(ره) پس از عزل منتظری بلافاصله دستور اصلاح قانون اساسی را صادر و شخصا نسبت به اصلاح اصل ولایت فقیه (و تبدیل شورای رهبری به رهبر و اتخاذ شرط مجتهد مجزی)ارائه طریق فرمودند. با اصلاح قانون اساسی دومین ضلع مثلث فتنه نیز فرو ریخت، اما زمانی که پس از ارتحال حضرت امام با هدایت پنهان و پیدای آن حضرت (در زمان حیات طیبه خویش) حضرت آیت الله خامنه ای توسط مجلس خبرگان رهبری به عنوان رهبر برگزیده شد و عملا سومین ضلع مثلث فتنه نیز به کلی تخریب شد و امید اصحاب فتنه به کلی به ناامیدی بدل و خود را کاملا منزوی دیدند و نزد افکار خواص جایگاه و اعتبار خود را به صورت کامل از دست دادند، خاصه اینکه کسی را که در طول سالهای جنگ تحمیلی او را در اردوگاه اسلام آمریکایی معرفی کرده بودند با هدایت ویژه حضرت امام و تدبیر و رای قاطع مجلس خبرگان رهبری به عنوان ولی فقیه منصوب شده بود.

فصل سوم:
اقدامات اصحاب فتنه در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامی
با شروع دوران ولایت امری حضرت آیت الله خامنه ای حفظ الله، جریان فتنه، اگر چه به ظاهر از صحنه سیاست حذف شدند ولی در باطن، دور جدید فعالیتهای پنهان و برنامه ریزی شده و دوران یارگیری آنان آغاز شد:
-توسعه مراودات و همکاریهای به ظاهر فرهنگی با کشورهای غربی
-سفر به کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس و اخذ تماس با مراکز علمی، تحقیقاتی، پژوهشی، مطالعاتی و در واقع مراکز جاسوسی نظیر: موسسه آلبرت انیشتین، موسسه ملی دموکراتیک در امور بین الملل(NDI)، موسسه بین المللی جمهوری (IRI)، بنیاد بین المللی سیستم های انتخاباتی (IFES)، شورای مطالعات بین المللی و تبادل (IREX)، خانه آزادی (Freedom House)، بنیاد ملی دموکراسی، بنیاد جامعه باز (OSI)، مرکز سابان (ISCB)، موسسه آمریکن اینترپرایز، بنیاد دفاع از دموکراسی ها و دهها موسسه و مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی آمریکایی و غربی موثر در عملیات جنگ نرم و ملاقات با عناصر اصلی و مدیران مراکز و موسسات نظیر: جین شارپ، مایکل لدین، مایکل روئین، ریچارد پرل، دانیل پایپس، مارتین کرامز، جیمزفیلیپس، جان سی هولمن، رابرت کگان و...
-ایجاد و راه اندازی حلقه های متعدد فرهنگی، رسانه ای نظیر حلقه کیان، خانه احزاب، خانه هنرمندان و...
-اعتماد سازی در دولت سازندگی و ورود در عرصه فعالیتهای اقتصادی و به دست گرفتن نبض امور و بویژه ورود به عرصه برنامه ریزی نظام.
-انجام پروژه حزب سازی بویژه حزب دولتی کارگزاران سازندگی که صرف نظر از افراد متعقد به نظام و ولایت، باید گفت ریشه این حزب نیز مانند اسلاف خود یعنی منافقین و سازمان مجاهدین (انقلاب) به ولایت فقیه و روحانیت اعتقادی نداشته و صرفا با هدف ارائه الگوی اقتصاد لیبرالیستی و غربی پا عرصه وجود گذاشت.
-تلاش برای ورود به سنگر مجلس شورای اسلامی و پیگیری و انجام پروژه های شبیخون و ناتوی فرهنگی مشتمل بر واتیکانیزه کردن و ارائه مدلی نظیر مسیحیت کاتولیک و در حقیقت تبعید روحانیون به شهر قم به عنوان واتیکان اسلام آندولیزه کردن و ترویج بی بندو باری و هرزگی و لاابالی‌گری در میان مردم بویژه نسل جوان سکولاریزه کردن و پیگیری مباحث ضرورت جدایی دین از عرصه سیاست و حاکمیت.
-ورود به مرکز پژوهش های ریاست جمهوری و تئوریزه کردن مبانی فکری نئولیبرالیزم غربی و گسترش اندیشه التقاطی در بین نسل جوان.
-تکثیر و گسترش روزنامه های زنجیره ای که همگی از یک مرکز و هیات تحریریه مرکزی تغذیه فکری می شدند.
با اتمام دوره 8 ساله ریاست جمهوری جناب آقای رفسنجانی، جریان فتنه با طراحی مدل قرمز و آبی و قراردادن خاتمی در مقابل ناطق نوری و ترویج و انتصاب ناطق به جبهه راست (که ساخته پرداخته سازمان مجاهدین بود) موفق شد رای اکثریت مردم را برای خاتمی اخذ نماید و با مصادره حماسه و رای 22 میلیونی مردم به نفع جریان فتنه و با عنوان حماسه دوم خرداد موج جدیدی از میکروپلتیک میلها را با هدف تغییر میل و علاقه مردم از ارزشهای دینی و ملی به میل آنان به ارزشهای لیبرالیستی غربی نظیر خوی اشرافی گری، بسط و توسعه آزادیهای افراطی و بی بندباری غربی، هجمه به باورهای مردم و... را سازماندهی نماید.
با توسعه و گسترش فعالیتهای اصحاب فتنه در دوران خاتمی، و با سوء استفاده از فضای گفتمان سیاسی جامعه آن روز، بالاخره چهارمین مولود نامشروع جریان فتنه و نفاق با نام جبهه مشارکت ایران اسلامی (که همانند سه حزب منافق قبلی با عدم اعتقاد به حکومت دینی و ولایت فقیه و روحانیت و با قصد براندازی حکومت دینی پا به عرصه وجود گذاشته بود). و با صراحت بیشتر به اردوگاه اندیشه ولایی و مشخصا به حضرت امام حمله شد:
-روزنامه جهان اسلام: « مبانی و اصول آیت الله خمینی(ره) که متکی به فقه و سنت شیعه است دیگر کار آمد نیست و در شرایط فعلی نمی تواند جوابگو باشد و بین مسائل جدید و اندیشه امام تعارض وجود دارد».
-ماه نامه آبان: تاریخ مصرف نظرات سیاسی امام خمینی(ره) گذشته و مربوط به دوران ماقبل مدرن و زائیده افکاری عامیانه و قدیمی است.
-روزنامه صبح امروز با مدیریت سعید حجاریان ضمن مخالفت با نامگذاری سال 78 به نام حضرت امام دلیل آن را رویگردانی گروههای خط امام از حضرت امام دانسته و می نویسد:« علت اصلی برگشت ازدیدگاههای حضرت امام خمینی(ره) این بود که اصلا مردم و جوانان این روش را نمی پذیرفتند و ثانیا امام طرفدار جامعه تک صدایی و تک حزبی بود که با مواضع بعدی گروههای خط امام تطابق نداشت ثالثا ایده های امام فقط برای ایجاد انقلاب، مفید بود و از آن ایده ها برای استمرار جمهوری اسلامی نمی شود استفاده کرد».
-روزنامه دولتی ایران (سال 77): تقلید از امام کورکورانه بوده است.
پس از دوم خرداد شاخصه اصلی عملکرد مطبوعاتی و تبلیغاتی اصحاب فتنه به هجمه به دین و اعتقادات دینی، حمله به فقه و احکام شریعت، تهاجم به ارزشها، ترویج ابتذال و اباحه گری و تخریب چهره امام و هجمه به ولایت فقیه گسترش یافت:
-« اصلی ترین مانع اصلاحات آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است».
-« عامل دو دهه عقب ماندگی ایران افکار امام است».
-« دوران پیروی از افکار امام سپری شده است ».
-« فرهنگ بسیجی خشونت آفرین است».
-« امامان 12 گانه نیز قابل انتقاد هستند».
-« علیه خدا هم می توان دست به راهپیمایی و تظاهرات زد».
-قطع رابطه با آمریکا، خواسته تحمیلی یک نفر بر کل مردم ایران است، دوران تک گویی به سر آمده است.
-حکومت ولایی با حکومت جمهور در تعارض است.
-نظر به کشف در باب ولایت فقیه (دیدگاه امام خمینی ره) غیر عملی و مخالف امنیت ملی است.
-جامعه ولایی انحصار گر و مستبد است.
-ولایت فقیه یعنی خود کامگی و توسعه سیاسی نفی خود کامگی است.
-نظریه عنیت سیاست و دیانت زائیده افکار عامیانه و قدیمی است.
-امام خمینی و شهید نواب صفوی خشونت گرا و کسروی و حکیمی زاده اصلاح طلب بوده اند.
-ولایت فقیه همان دیکتاتوری صالحان است و نظام جمهوری اسلامی به عنوان دستاورد بزرگ بشریت، بهترین راه برای جلوگیری از دیکتاتوری است.
این روند در نقطه اوج خود به غائله 18 تیر 78 منتهی شد، غائله ای که بدون هیچگونه تردیددر آن مقطع دگرگونی نظام اسلامی را پی می گرفت که البته با حضور جوانان مومن و انقلابی و در قالب نسل سوم که همگی بدست توانای مقام معظم رهبری ودر دوران بستر سازی فتنه تربیت شده بودند خنثی شد و در واقع انقلاب سوم و با موجی به مراتب قوی تر و گسترده از دو انقلاب قبلی و با بصیرت و آگاهی جامع نسبت به نظام ولایی در چهارشنبه 23 تیرماه 78 شکل گرفت.
در واقع راهپیمایی 23 تیر ماه 78 اعلام حضور نسل سومی های انقلاب بود که در مقابل موج فتنه و هتاکی و پرده دری اصحاب فتنه از یکسو و یاس و نا امیدی خواص جبهه حق، پا به میدان دفاع از ولایت و ارزشها و دستاوردهای انقلاب اسلامی گذاشته بودند و خیلی زود توانستند دراوج ناباوری و در زمانی کوتاه چراغ امید را در دل مومنین روشن کنند و پس از پیروزی در دومین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در سراسر کشور نوار پیروزیهای پی در پی را در اردوگاه و جبهه حق به نمایش بگذارند.
در نیمه دوم سال 78 کشور ما شاهد انتخابات مجلس ششم بود ولی تمامی دستگاههای پاسخگو به شورای نگهبان (نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، قوه قضاییه) در فتنه قتلهای زنجیره ای و فتنه 18 تیر 78 آسیب جدی دیده بودند فلذا تمامی استعلامات شورای نگهبان در خصوص کاندیداهای مجلس باعنوان « فاقد سابقه» بی نتیجه ماند و تمامی اصحاب فتنه که در انتخابات در سطح کشور ثبت نام کرده بودند تایید صلاحیت شده و تقریبا تمامی آنان به مجلس ششم راه یافتند و از این زمان به بعد اصحاب فتنه، تحرکات و اقدامات خود را از طریق تریبون مجلس ششم پی گیری کردند:
1-پروژه تغییر حاکمیت از درون
2-پروژه نا کارآمد سازی حاکمیت دینی
3-ایجاد شکاف « دولت، ملت » یا رویگردانی اجتماعی
4-پی گیری غائله قتلهای زنجیره ای با هدف تضعیف ارکان امنیتی نظام مشتمل بر ناجا، واجا، قوه قضائیه و صدا وسیما و...
5-پیگیری جدی طرح رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی بمنظور حذف ولایت فقیه
6-پیگیری جدی الگوهای نئولیبرالیستی غربی و اشاعه فرهنگ سکولاریستی و اباحه گری.
7-توسعه فرهنگ تولید فساد اقتصادی و بوجود آمدن نو کیسه های دولتی و ظهور پدیده آقازاده ها و چپاول و غارت ثروت مردم.
8-دست اندازی به اموال و املاک دولتی و تصاحب کارخانه ها و... با استناد به اصل 44 قانون اساسی و...
9-گسترش شبهه و تحریفات و تهاجم هماهنگ شبکه های سیاسی و فرهنگی به فرهنگ عاشورا،
ائمه اطهار علیهم السلام، امام خمینی(ره)، دفاع مقدس، قانون اساسی و...
10-تلاش گسترده در جهت انجام پروژه « براندازی پارلمانی ».
11-...
اصحاب فتنه کوشیدند تا مبانی فکری انحرافی خود را از طریق ساختارهای حکومت نهادینه و قانونمند نمایند و از طریق شبکه گسترده مطبوعات زنجیره ای آن را به گفتمان اصلی نظام اسلامی تبدیل کنند. کارگاههای توسعه سیاسی وزارت کشور در سالهای 76 و 77 با محوریت تاج زاده، حجاریان و همکاری سایر عناصر حلقه های فتنه فرصتی بود تا آن مبانی فکری با استفاده از سازو کار و بودجه و امکانات دولتی نهادینه و به تعبیری دگردیسی و تحول در نظام، از دورن ساختارهای نظام آغاز شود. برخی از اصول این کارگاهها، زاویه فکری عناصر تشکیل دهنده آن را با مبانی نظام دینی کاملا آشکار می کند.
همان کسانی که با طرح قتلهای زنجیره ای سعی کردند فضای جامعه را ملتهب و غبار آلود کرده و با طرح حاکمیت دو گانه و بعدها با لوایح دو گانه (دوقلو) کوشیدند این تغییر و عبور از نظام دینی را با ابزار قانونی دنبال کنند، با کمرنگ کردن و بعضا ضدیت با مقوله دین در نظام اسلامی به اصالتهایی تکیه زدند که نشات گرفته از اندیشه امانیستی (انسان محوری) بود:
-اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری.
-اصالت رضایت: به معنی اینکه مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد.
-اصالت قانون: انسانها از قوانینی که خود وضع کرده اند تبعیت می کنند ولاغیر.
-اصالت حاکمیت مردم: تنها منبع مشروعیت، قدرت اراده مردم است که می توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.
یافته های کارگاههای چهارگانه توسعه سیاسی در عرصه مطبوعات زنجیره ای تجلی عینی می یافت.
با انجام طرحها و پروژه های متعدد گسترده که تنها بخشی از آنها به عنوان نمونه بیان شد جریان برانداز و فتنه سرمست از پیروزی در تمامی حوزه ها، با ارائه لوایح دو قلو برای محدود کردن اختیارات ولایت فقیه در نظام و در حقیقت برای انهدام حکومت دینی (با عنوان اینکه حکومت دینی مانع جدی استقرار در دموکراسی است) خیز برداشتند. اما خیلی زود و از سال 1382 آرزوهای اصحاب فتنه به کابوس تبدیل شد و با پیروزی اصحاب عاشورایی جبهه حق در انتخابات دومین دوره شورای اسلامی شهر و روستا جریان معکوس شروع شد و نوار پیروزیهای پی در پی جبهه حق در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم ادامه یافته و موجی از شادی و شعف همراه با امید و باور به پیروزی در بین ولایت مداران سراسر ایران اسلامی را فراگرفت و فتنه انگیزان سنگرهای خود را یکی پس از دیگری از دست دادند.
آخرین امید اصحاب فتنه زمانی به نا امیدی تبدیل شد که در انتخابات هشمین دوره مجلس شورای اسلامی در شهر تهران لیست فتنه گران با تابلو و نماد « یاران خاتمی» با « نه » بزرگ ملت مواجه شد و مردم حتی به یک نفر از لیست مذکور هم اقبال نشان ندادند.

فصل چهارم:

نفاق (سناریوی اصحاب فتنه در انتخابات دهم ریاست جمهوری)
اقبال مردم به شعارهای اصول گرایی و دفاع از ارزشهای انقلاب و عدم اقبال از شعارهای واگرایانه
فتنه گران و زراندوزان، ریا کاران و... (که هیچ اعتقادی به نظام دینی نداشته و عملکرد طول دوران انقلاب آنان نیز موید و گواه این مدعاست) و شکستهای سنگین و پی در پی آنان سبب شد که حلقه های چندگانه فتنه با هم پیوند خورده و برای جلوگیری از حذف از عرصه سیاسی کشور چاره را در تغییر شعارها و تغییر گفتمان ببینند و از آغاز سال 85 با تشکیل ستادهای سری و انجام عملیات روانی گسترده بر روی مردم و مسئولین و روحانیون در جهت تخریب چهره دولت نهم، خود را برای حضور منافقانه در انتخابات دهم آماده می کردند برخی از مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن (برگرفته از فرمایشات رهبر معظم انقلاب) که در مقطع قبل از انتخابات دهم بکار گرفته شد به این شرح است:
1-مرعوب کردن مسئولین و شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور
2-تضعیف اراده عمومی مردم.
3-تغییر درک صحیح مردم از واقعیتهای موجود در جامعه.
4-سیاه نمایی و ارائه چهره کریه، دروغگو، بی تجربه، دیکتاتور و.. از دولت نهم.
5-سیاه نمایی گسترده درخصوص وضعیت اقتصادی و فرهنگی کشور.
6-سلب اعتماد ملت از مسئولین کشور.
7-دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و رقابتهای صنفی.
8-...
از سوی دیگر اصحاب فتنه به ظاهر با عبور از خاتمی و انتخاب مهره نسوخته خود یعنی میر حسین موسوی به عنوان نامزد خود در انتخابات کوشیدند تا اعتماد اجتماعی را به خود جلب کنند.
نفاق جدید در شرایطی بروز می کند که هیچکدام از عناصر شاخص این جریان در حلقه های مختلف از مواضع انحرافی خود عدول نکرده و از مواضع قبلی پا بر جا باشند اما برای جلب اعتماد عمومی باتوجه به گفتمان حاکم بر فضای کشور شعار دفاع از امام و ارزشهای انقلاب را سر دادند و از آنجا که اصحاب فتنه به‌خصوص در 16 سال پس از جنگ همه سرمایه های مادی و آبروی سیاسی خود را برای پیروزی به صحنه آورده بود هر نتیجه ای غیر از پیروزی به منزله پایان عمر سیاسی آنان تلقی می شد بنابر این برنامه ریزی اساسی معطوف به آن شد که در صورت شکست به جای حذف از عرصه سیاسی، نظام جمهوری اسلامی را قربانی هوسهای شیطانی سردمداران کانون فتنه نمایند و به همین دلیل است که قبل از برگزاری انتخابات خود را پیروز میدان انتخابات معرفی کرده و به محض اطلاع از شکست « تقلب در انتخابات » به رمز عملیاتی تبدیل می شود که این بار نه به اتکای هواداران سنتی گذشته بلکه به اتکای پدیده جدیدی به نام « جنبش اجتماعی » است که شاکله ذهنی عناصر شاخص آن همانا زخم خوردگان از انقلاب اسلامی هستند که در شعارهای خود«جمهوری ایرانی » را پی می گیرند.
جریان فتنه با ادعای خط امام پا به عرصه رقابت در انتخابات گذاشت بر شعار قانون گرایی و حاکمیت قانون، آزادی، مبارزه با تحجر و واپس گرایی، نفی خرافه گویی و دروغ و... پای فشرد و به کرات از نام و
آرمان های امام سخن به میان آورد اما آنچه در صحنه عمل به وقوع پیوست حکایت از واقعیتهای تلخی داشت که نشان می داد با تابلوی خط امام(ره) بر عکس مشی و مرام خمینی کبیر(ره) حرکت می کنند و
« اسلامیت نظام » و رکن محوری آن یعنی « ولایت فقیه » را نشانه رفته اند.
این جریان با عدول از اصول قانون اساسی و عبور از خط قرمز نظام (که همان اسلامیت وجمهوریت است) خیلی زود ماهیت اصلی خود را بر ملاء کرد و با شعار « استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی » نشان داد که مشکل این جریان اسلامیت نظام و ولایت فقیه است و جمهوریت را هم با حمله به آرای 40 میلیونی و شرکت 85 درصدی مردم نفی کرده بود.
نمی توان بر طبل خط امامی بودن کوبید و همزمان از حمایت بی پرده و علتی شیطان بزرگ بهره برد
نمی توان از کرامت حقوق بشر و آزادی در اسلام سخن گفت اما شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » سر داد فتنه انگیزان با الگو گیری کامل و موبه مو از مدل های براندازی نرم غربی ها نظیر مدل 198 بندی جورج سورس و انتخاب نماد رنگ سبز خود را آماده پی گیری طرحهای منافقانه و براندازی حاکمیت دینی می کرد.
جریان فتنه سبز در صورت باخت (وضع فعلی)، با القاء تقلب در انتخابات و سازماندهی آشوبهای گسترده خیابانی و پروژه کشته سازی (72 تن به عدد شهدای کربلا) و راه اندازی کارناوال تکبیر! در خیابانها و پشت بامها و... و با الگوگیری محصول و کاریکاتورگونه از انقلاب 1357 و چهلم گیری برای کشته های فتنه سبز و حمایتهای پیدا و پنهان برخی از رجل سیاسی و مذهبی داخلی و فشار سیاسی برخی دول خارجی بنا داشتند نظام را به بن بست سیاسی کشانده و با نشان دادن « بحران مصنوعی » نظام را وادار به تمکین خواسته های غیر قانونی آنان مبنی بر ابطال انتخابات و یا اعلام پیروزی آنان نمایند.
اصحاب فتنه سبز تصور می کردند می توانند تمامی افرادی را که به آنان رای داده اند به صحنه آورده و با تکیه بر این حضور چند میلیونی خیلی زود نظام را وادار به تسلیم نمایند اما هنگامی که با عدم حمایت مردم در راهپیمایی روز قدس شدند، دچار سکته و شوک سیاسی شده و دریافتند که اگر فکر اساسی نکنند خیلی زود به گروهک اپوزیسیون نظیر گروهک منافقین تبدیل خواهند شد لذا پس از به خود آمدن سناریوی تلاش برای بقاء و ماندن در حاکمیت را جایگزین سناریوی تلاش برای براندازی و کودتای مخملی کردند.
تحقق سناریوی تلاش برای بقاء مستلزم بکارگیری تاکتیکی، پیچیده بود که به صورت خلاصه به تاکتیک
« فشار امنیتی از پایین، فشار سیاسی از بالا، نفاق اصحاب فتنه و در نتیجه چانه زنی و امتیاز گیری در بالا » بود.
بر اساس تاکتیک مذکور مقرر شد در فاز اول حرکتهای اوباش گری و آشوب گری اجتماعی در مناسبتهای مختلف نظیر 13 آبان، 16 آذر و... در پایین با هدف ایجاد فشار بر حاکمیت و بالا بردن هزینه برخورد با سران فتنه گسترش یابد و در فاز دوم اصحاب فتنه با اتخاذ مواضع منافقانه نسبت به نظام و قانون اساسی اعلام وفاداری کرده و با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ از یکسو زمینه را برای فشار سیاسی در بالا فراهم آورده و از سوی دیگر بتوانند حرکتهای اوباش را مدیریت نمایند.
و در فاز سوم قرار شد برخی از شخصیت‌های سیاسی طراز اول از بالا بر نظام فشار وارد آورند و بر این اساس یکی از رجال سیاسی بزرگ با حمایت از جریان فتنه و در پاسخ به سئوالی چنین می گوید: « نظام و حکومت قدرت دارد، سپاه و بسیج دارد.. و آنان (اصحاب فتنه) هم، دانشگاه دارند و نخبه دارند... مشروعیت نظام و مسئولین از مردم است و اگر مردم ما را نخواهند باید برویم... ».
اتخاذ این مواضع واجد یک اتهام بسیار بزرگ به نظام بود به این معنا که نظام ایران فاقد پشتوانه های علمی و دانشگاهی بوده و العیاذبالله به زور سرنیزه و قدرت نظامی سرپا مانده است!
در پی مواضع این رجل سیاسی، برخی دیگر از مسئولین و نمایندگان مجلس نیز به حمایت از سران فتنه سبز وارد میدان شده و نظام را به آشتی ملی و وحدت ملی با اصحاب فتنه دعوت کردند.
از فرآیند هزینه های ناشی از فشار امنیتی در پایین و خواست برخی از مسئولین به عنوان فشار سیاسی در بالا و مواضع منافقانه فتنه انگیزان، برخی از علما نیز به میدان تشدید فشار سیاسی وارد شده و از سر خیر خواهی و متاسفانه با عدم بصیرت و کوته نگری بحث تراجیح و دفع افسد به فاسد را مطرح کرده و خواستار کنار آمدن با سردمداران فتنه سبز و پیگیری طرح آشتی و وحدت ملی شدند گویی نمی دیدند که:
1-حامیان فتنه در بدنه اجتماع (اوباش و آشوب گران) در روز قدس که روز مرگ بر اسرائیل است در حمایت از رژیم صهیونیستی وارد میدان میشوند و در روز 13 آبان که روز مرگ بر آمریکا است در حمایت از آمریکا است به تخریب اموال زده و دست دوستی به سوی آمریکا دراز می کنند و در روز 16 آذر نسبت به ولایت فقیه دشنام داده و با هتاکی و پرده دری از خطوط قرمز نظام عبور کرده اند.
2-تمامی سران دول مستکبر غربی و شبکه های خبری آنان به حمایت از اوباش خیابانی و اوباش سیاسی وارد میدان شده اند.
3-هیچیک از سران فتنه نه تنها حتی در یک مورد مواضع اوباش و آشوب گران را محکوم نکرده اند بلکه درتمامی موارد از اوباش حمایت می کنند.
و گویی به هیچ وجه متوجه نیات و اهداف خائنانه فتنه گران نمی شوند و گویی نمی دانند اهداف برخی رجال سیاسی از حمایت از سران فتنه سبز بیش از آنکه به نفع فتنه گران باشد به نفع خود آن رجال سیاسی است باور برخی رجال سیاسی این است که اولا اگر با فشار سیاسی به نظام امتیازی به نفع فتنه گران گرفته شود در درجه اول سود آن امتیاز به جیب طرفداران و فرزندان خودشان خواهد رفت و حاشیه امن برای خانواده شان درست می شود، ثانیا حاشیه امن اقتدار آنان از حملات احتمالی پس از برخورد کامل با فتنه مصون خواهند ماند به عبارت دیگر ماندن اصحاب فتنه در حاکمیت به نفع اقتدار آنان است و ثالثا... و رابعا...
علی‌رغم فشارهای پیش گفته از پایین و بالا، مسئولین امنیتی و قضایی نظام بر اساس عدالت و خواست ملی و قانون تصمیم به مقابله جدی با آنان و عدم عقب نشینی گرفتند و همین موضوع اصحاب فتنه سبز را بر آن داشت تا با تشدید فشارهای امنیتی و آشوبگریهای اجتماعی و با بکار گیری پروژه های آشوبهای لکه ای و نقطه ای و غیر بومی کردن آشوبها و پیگیری پروژه قبلی کشته سازی هزینه ها را برای نظام بالا برده و درنتیجه امتیاز مورد نظر را اخذ کنند. به این منظور و طبق پروژه آشوبهای لکه ای از عزاداری مردم در هیئتها در عاشورا و خلوت بودن برخی نقاط استفاده کرده و با به صحنه آوردن از اوباش عمدتا غیر بومی که از سایر استانها به طرق مختلف به نقطع مورد نظر دعوت شده بودند به اغتشاش و ایجاد آشوب مبادرت ورزیده و با یک سناریوی از پیش طراحی شده مقاصد شوم خود را عملیاتی کرده و ضمن کشته سازی، خوراک تبلیغاتی قوی برای اصحاب رسانه حامی فتنه گران در خارج از کشور فراهم نموده و قبل از ورود نیروهای انتظامی و امنیتی عوامل اصلی آشوب صحنه را ترک کنند.
بزرگ‌ترین اشتباه اوباش فتنه جو عدم محاسبه ظرفیت مردم نسبت به کربلا و عاشورا بود رفتارهای هتاکانه و وحشیانه آشوبگران در روز عاشورا و هم آوایی و همراهی آنان با یزیدیان زمان، خون مردم عزادار عاشورایی را به جوش آورده و سبب بوجود آمدن حماسه ای بزرگتر از انتخابات 22 خرداد شده و عزم و خواست ملی را در ضرورت برخورد با فتنه گران و تنبیه و مجازات سران فتنه، به نمایش گذاشت و عملا این نمایش عظیم علاوه بر برکات گسترده و بالا بردن قدرت چانه زنی نظام در دفاع از منافع ملی و برخورد با زیاده خواهان غربی، سبب متلاشی شدن تاکتیک چانی زنی کینه توزان سبز شد. حالا دیگر فشار امنیتی از پایین به کلی از بین رفته و فشار سیاسی از بالا نیز به نفع نظام و علیه اصحاب فتنه در حال شکل گیری بود.
پس از راهپیمایی روز چهارشنبه سیزدهم محرم، در یک اقدام هماهنگ و به منظور مجاب نمودن سران سیاسی و روحانی در ضرورت آشتی ملی و حمایت از سران فتنه به یک عقب نشینی تاکتیکی جدید دست زده و با ارائه بیانیه های منافقانه راه مظلوم نمایی را پیش گرفتند.
مقایسه بیانیه های صادره به خوبی هماهنگی بین آنان را نشان داده و از یک اراده متحد و مرکزی در صدور اعلامیه ها حکایت می کند.
بیانیه شماره 17 موسوی (که از نظر محتوایی با پیشنهادهای آقای رفسنجانی در نماز جمعه 29/3/88 یکی است) و نامه آقای محسن رضایی خطاب به مقام معظم رهبری به خوبی نشان می دهد که این نامه ها و بیانیه ها از یک مرکز مشترک برنامه ریزی شده و نشان میدهد که در اواخر جنگ تحمیلی سبب نوشاندن جام زهر به امام و پذیرش قطعنامه 598 گردید و اینک ظاهرا در یک اقدام هماهنگ به مقابله با اراده ملی در برخورد با فتنه گران برخواسته و با ارائه طرح وحدت ملی قصد وادار کردن به تمکین از باج خواهی را دارد.
برخی از آثار فتنه سبز اموی (که امروز بعضی از رجال سیاسی اصرار به وحدت با آنان دارند) به این شرح است:
1-لوث کردن رنگ سبز و نماد اهل بیت (علیهم السلام)
2-استفاده از واژه مقدس الله اکبر برای حمله به اماکن عمومی و تخریب اموال و اماکن خصوصی و دولتی.
3-عدم ارجاع مشکلات به مراجع قانونی و بی اعتبار دانستن آنها (عدم تمکین از مراجع ذیصلاح قانونی).
4-حمله به مراکز نظامی و انتظامی.
5-ایجاد زمینه برای جوانان ضد انقلاب.
6-تهیه خوراک تبیلغاتی برای به سخره گرفتن نظام دینی توسط غربی ها.
7-ایجاد خانه های تیمی برای طراحی اعمال غیر قانونی.
8-حرمت شکنی نسبت به مقدسات دینی.
9-تبدیل مهم ترین انتخابات تاریخ ایران به تلخ ترین خاطره انقلاب اسلامی.
10- ایجاد شبهه نسبت به سلامتی سیاسی نظام.
11-بی توجهی به نظرات رهبری نظام.
12-ایجاد مدل و الگوی غلط برای آیندگان جهت پیگیری مطالبات.
13-...
به راستی چه کسی میخواهد پاسخ این سئوال را بدهد که علیرغم این همه رسوایی سران فتنه، آشوبگریها، کشتار انسانهای بعضاٌ بیگناه و... علت این همه لجاجت هماهنگ از سوی عده ایی قلیل درتحمیل اراده شوم خود بر نظام ولایی و وادار کردن نظام به تن دادن به بیراهه ای که سر انجامش قبول شورای حکمیت ابوموسی اشعری است، چیست!؟

نتیجه گیری:

فتنه ای که 30 سال است پا به پای نظام و درون نظام، مقاصد سیاسی خود را دنبال کرده و هیچگاه با اراده نظام و مردم همراهی نداشته و همواره اراده خود را بر نظام تحمیل کرده و با ارائه مدل اقتصادی و ابسته به غرب و لوازم این مدل که وابستگی فرهنگی است مسیر انقلاب را به کج راهه ها و بی راهه های ناکجا آباد غرب گرایی کشانده است،
4 سال پیش برای اولین بار طعم تلخ شکست از نسل سوم انقلاب را چشید و بازی قرمز و آبی نیز برایشان سود و ثمری به ارمغان نیاورد و اینک در پی شکست در انتخابات دهم ریاست جمهوری رویاهای خود را همانند اواخر عمر حضرت امام برباد رفته می بیند و در یک اقدام جنون آمیز به انتحار سیاسی دست زده است و بقای خود را در آشوبگری، سیاه نمایی، همراه کردن برخی ساده دلان، مظلوم نمایی و نفاق، بالا بردن هزینه ها برای نظام و... می بیند. آنان به جد بر این باورند که تمامی پلهای پشت سرشان خراب شده و هیچ راهی جز مقاومت ابلهانه و دیوانه وار و اصرار به امتیازگیری از نظام ندارند.
واقعیت این است که آنچه پیش روی نظام است یک جنگ تمام عیار است که بی تردید هر گونه عقب نشینی در آن صرفا پذیرش قطعنامه 598 جدیدی از سوی فتنه گران نیست، بلکه اولین عقب نشینی نتایج بسیار تلخی را در پی خواهد داشت و تن دادن به طرحهای منافقانه وحدت ملی منجر به پذیرش حکمیت و در نهایت العیاذ بالله عزل علی از خلافت با رای ابو موسی اشعری خواهد بود و نتیجه غایی آن برپا شدن کربلایی دیگر و کشتار بی رحمانه اهل البیت (ع) و... خواهد بود.
مقام معظم رهبری در سخنی حکیمانه می فرمایند:« اگر امروز من و شما جلوی قضیه را نگیریم ممکن است... جامعه اسلامی، کارش به جایی برسد که در زمان امام حسین (علیه السلام) رسیده بود. مگر اینکه چشمان تیزی تا اعماق را ببیند، نگهبان امینی راه را نشان دهد، مردم صاحب فکری کار را هدایت کنند و اراده های محکمی پشتوانه این حرکت باشند. آن وقت البته خاکریز محکم و دژ مستحکمی خواهد بود که کسی نخواهد توانست در آن نفوذ کند والا اگر رها کردیم باز همان وضعیت پیش می آید آن وقت این خونها هم هدر خواهد رفت».
به فرمایش مقام عظمای ولایت فتنه جویان لجوج، صفر هستند و به زودی سیلی سختی از این نظام خواهند خورد و بی تردید تنها راه برون رفت از وضع موجود تمکین از قانون و اراده و خواست مردم و برخورد قاطعانه با اصحاب فتنه، (صرف نظر از جایگاه و سوابق گذشته آنان) است.
باید چشم فتنه را از حدقه بیرون آورد که هرگونه مسامحه و کوتاهی و امتیاز دادن به فتنه سبز سبب باز مهندسی آنان و سازماندهی مجدد و ظهور بازسازی شده آنان با ادبیات منافقانه جدید در سایر عرصه ها بوده و همانطور که در این انتخاب موفق شدند تقلب واقعی را مرتکب شده و با فریب افکار عمومی قریب 14 میلیون رای مردم را به سرقت بردند چه بسا در انتخاباتی دیگر موفق شوند که در آن صورت وعلی الاسلام السلام که به فرمایش حضرت امام رضوان الله تعالی علیه اسلام سیلی ای خواهد خورد که تا قرنها قدرت سر بر آوردن نداشته باشد که هرگز چنین مباد. زمانه آبستن تحولاتی شگرف است پس باید هوشیار بود که در دنیایی که اساس کار دشمنان حقیقت، بر فتنه سازی است باید اساس کار طرفداران حقیقت، بر بصیرت و راهنمایی باشد.

منابع و ماخذ

1-نهج البلاغه
2-تفسیر نمونه
3-فرمایشات مقام معظم رهبری درخصوص بصیرت، عوام خواص و فتنه.
4-صحیفه نور
۵-...


اخبار و مشاهداتی از راهپیمایی روز قدس
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی

اخبار و مشاهداتی از راهپیمایی روز قدس

برای راهپیمایی قدس امسال اپوزیسیون خارجی و برخی مخالفان داخلی همصدا، تبلیغات بسیار گسترده‌ای را برای ایجاد اغتشاش در راهپیمایی انجام داده بودند، و مدعی شده بودند بزرگترین تجمع سبز را در این روز برگزار خواهند کرد. بر این اساس از یک ماه قبل در سایت‌ها و دیگر رسانه‌های آنها دعوت این گروه‌ها از حامیانشان برای "حضور سبز" در راهپیمایی روز قدس دیده می‌شد، اما واقعیتی که در شهر تهران در این روز اتفاق افتاد متفاوت از انتظار همگان به نسبت فضاسازی‌های در رسانه ها و فضای مجازی بود.

مردم در راهپیمایی روز قدس در تهران با شعار "مرگ بر منافق " از خاتمی، موسوی و کروبی استقبال کرده و آنان را از صفوف به هم فشرده خود بیرون کردند.

میرحسین موسوی  در حالی که قصد حرکت در خیابان انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر را داشت؛ با ممانت مردم و جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس در تهران روبرو شد. راهپیمایان هنگام دیدن خودروی حامل موسوی با سر دادن «شعارهای مرگ بر منافق» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و شعار مرگ بر موسوی اعتراض خود را نسبت به عملکرد وی در حوادث اخیر پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وی در صفوف بهم فشرده خود شدند.

میرحسین موسوی نیز که به همراه چندین محافظ خود حدود ساعت دوازده در چهارراه ولی عصر(عج) حضور یافته بود پس از مشاهده اعتراض گسترده مردم و شعارهای "مرگ بر موسوی منافق" و "موسوی، موسوی ننگ به نیرنگ تو – خون جوانان ما می‌چکد از چنگ تو" ، مجبور شد سوار خودرو شخصی خود شود.

موسوی پس از سوارشدن بر خودروی پاترول، با پرتاب اشیائی از سوی مردم و کوبیدن مشتهای معترضان به شیشه خودرو یش روبرو شد و مجبور شد به سرعت محل راهپیمایی روز قدس را ترک کند.

محمد خاتمی نیز که قصد داشت در حوالی دانشگاه تهران با پائین‌آمدن از خودروی خود به جمع راهپیمایان بپیوندند، پس از پایین آمدن از خودرو با خشم مردم شرکت‌کننده در این راهپیمایی روبه شد که شعارهای "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، "مرگ بر منافق "، "منافق برو بیرون " و مرگ بر خاتمی را روانه وی می‌کردند.

سید محمد خاتمی که حدود ساعت یازده و نیم در تقاطع خیابان فلسطین و بلوار کشاورز قصد داشت به جمعیت راهپیمایان روز قدس بپیوندد اما راهپیمایان به محض دیدن خاتمی، شروع به سردادن شعار "مرگ بر منافق" کردند. خاتمی با مشاهده چنین صحنه ای مجددا سوار بر خودرو شد تا از محل دور شود؛ در مسیر دور شدن خودرو خاتمی راهپیمایان تا فاصله طولانی با سردادن شعارهایی خشم خود را از حضور خاتمی ابراز کردند.


حامیان سید محمد خاتمی، موسوی و کروبی با صدور بیانیه‌ها و سخنرانی و همچنین رسانه‌های غربی از طریق حجم وسیع تبلیغاتی در چند روز اخیر قصد داشتند فلسفه وجودی روز قدس که مبارزه با استکبار جهانی و آمریکا و اسرائیل و انگلیس است را تغییر داده و از این یوم‌الله در جهت ادامه اغتشاشات پس از انتخابات بهره‌گیری کنند که این اقدام آنها با پاسخ صریح و سریع مردم مواجه شد. این بار نیز مردم چنان گذشته استکبار جهانی و اذناب آنها را بیش از پیش ناامید کردند. سرمایه گذاری دشمن بار دیگر ناکامی خود را به نمایش گذاشت و مردم حماسه ای دیگر در دفاع از نظام و انقلاب خلق کردند.

جمعیت موسوم به سبز بعضا در دستان خود بطری های آب و آبمیوه در دست داشتند و با گستاخی به روزه خواری مشغول بودند. این عده با شعارهایی تفرقه‌افکنانه‌ای چون "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" در روز قدس علیه فلسطین موضعگیری کردند.

مردم مومن و متعهد تهران وقتی صحنه‌های روزه‌خواری و وضعیت زننده و زشت پوشش زنان در این گروه را می‌دیدند، با صدای بلند، اعتراض و اظهار انزجار می‌کردند.

کروبی نیز که سعی داشت از حوالی ساختمان متعلق به روزنامه اعتماد ملی واقع در خیابان کریم‌خان زند به راهپیمایان بپیوندد با شعارهایی از جنس همان شعارهای مردم در واکنش به خاتمی و موسوی (مرگ بر منافق و مرگ بر ضدولایت فقیه و مرگ بر کروبی) مواجه و در اثر اعتراض مردم مجبور به ترک صحنه شد.
 

راهپیمایان تهرانی با مشاهده مهدی کروبی، شروع به سردادن شعارهای "مرگ بر منافق" ، "کروبی دروغگو – جزایری یادت نره" ، "کروبی بازداشت باید گردد" کردند.

اعتراض‌های صریح و سریع مردم به خاتمی، کروبی و موسوی که در پاسخ به اظهارات اخیر این افراد مبنی بر استفاده ابزاری از روز قدس به منظور پیگیری مطالبات سیاسی جریان متبوعشان صورت می‌گرفت، موجب شد که جملگی صحنه را ترک کرده و عطای حضور را به لقای حفظ تتمه آبرو ببخشند.

جمعی از طرفداران موسوی صورت خود را با پارچه‌های سبز پوشانده و با کف و سوت و هو کردن در حال پیمودن مسیر خیابان انقلاب و در پاره‌ای از اوقات درگیری با راهپیمایان و نیروی انتظامی بودند که سرانجام سیل خروشان شرکت‌کنندگان در این راهپیمایی با حلقه زدن دور این افراد و سر دادن شعارهای "مرگ بر منافق "، "مرگ بر جیره‌خوار " و ... آنها را مشایعت کرده و در نهایت در چهارراه کالج، خیابان قدس، خیابان فلسطین و سایر خیابان‌های منتهی به خیابان انقلاب و خیابان آزادی آنان را به بیرون از مسیرهای راهپیمایی هدایت کردند.
این افراد که در طول این مسیر با شعارهای تحریک‌آمیز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگیری با مردم و اخلال در روند راهپیمایی داشتند، با تیزبینی مردم و بدون درگیری به بیرون از مسیر راهپیمایی هدایت و در نهایت متفرق شدند.

تعدادی از آقایان سبزپوش طرفدار موسوی که با کف و سوت قصد اخلال در راهپیمایی عظیم مردم را داشتند، در دست‌های خود بطری‌های آ‌ب آشامیدنی نیز حمل و در مواردی آشکار روزه خواری می کردند. احیاناً اینان فراموش کرده‌ بودند که حداقل برای ظاهرسازی، روزه خواری خود را پنهان کنند.

اما حضور میلیونی امروز مردم انقلابی تهران در حمایت از مردم مظلوم فلسطین در حالی جریان تفرقه انداز را به حاشیه راند که هیچ یک از خبرنگاران حاضر در راهپیمایی امروز از وجود شعارهایی همچون "مرگ بر اسرائیل" یا " مرگ بر آمریکا" در تجمع حامیان موسوی و کروبی گزارش نداده اند و در مقابل شعارهایی همچون "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" یا "مرگ بر روسیه" شعار غالب در این تجمع بود؛ شعارهایی که به نظر می رسد طرح آنان بیشتر در راستای خوراک سازسی برای رسانه های برون مرزی و به انزواکشاندن ماهیت ضد صهیونیستی روز قدس می باشد.

همچنین گزارشها حاکیست که در میان تجمع طرفداران چندین هزار نفره موسوی که مدعیست "سبز" تبلیغاتی وی یک نماد مذهبی است، تعداد کسانی که در این روز مقدس با گستاخی به روزه خواری در ملا عام نیز زوی آورده اند، قابل توجه بوده است.

در مقابل نیز گزارش های ارسالی حاکی از آن است که امت انقلابی تهران بنابر آرمان های انقلابی، شعارهایی همچون "مرگ بر اسرائیل" را تکرار می کردند.

 از آن جهت که بسیاری از رسانه های صهیونیستی حامی جریان سبز همچون بی بی سی فارسی و صدای آمریکا، اعلام کرده بودند که بر خلاف راهپیمایی همه ساله علیه اسرائیل در روز قدس، مردم تهران در روز جمعه در مخالفت با سیاست های نظام راهپیمایی خواهد کرد،کارشناسان معتقدند که رسوایی رخ داده در جریان راهپیمایی امروز به گونه ای بی سابقه میزان انحراف جریان سبز به مدیریت موسوی را از آرمان های انقلاب و امام راحل نشان داده است.

اما تناقض رخ داده میان رفتار حامیان خیابانی و گفتار مدیران داخلی جریان سبز که برای حفظ پرستیژ انقلابی بودن، داعیه "خط امام" را نیز یدک می کشند پیش از این نیز در جریان انتشار تصاویری از مراسم روز قدس درلندن به نمایش درآمده بود.

پخش این تصاویر به قدری رسانه ها و سران داخلی این جریان را دست پاچه کرد که چند روز پیش و به دنبال پخش راهپیمایی روز قدس در لندن و حمایت "سبزها"  از اسرائیل ،رسانه های این جریان،این رویداد را سوءاستفاده از "سبز" دانستند و رسانه ملی را بدلیل پخش چنین تصاویری مورد حمله قرار دادند!

بدین ترتیب راهپیمایی روز قدس امسال در حالی برگزار شده است که تلاش شکست خوردگان انتخابات اخیر برای تبدیل این روز مقدس به یک میتینگ سیاسی، در عین استقبال رسانه های غربی بار دیگر با شکست مواجه شد.

این در حالیست که در این شرایط جریان مذکور برای انحراف افکار عمومی از میزان ضدیت با اندیشه های امام راحل و بازسازی وجهه خویش همچنان به پروژه مظلوم نمایی برای بستگان نسبی امام(ره) در مقابل انتقادات مطروحه مشغول است

  


غربزدگی یه سید !
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی

 

هر چند که روزهای زیادی از پایان دولت اصلاحات به سرکردگی محمد خاتمی می گذرد شواهد و قرائن بیشتری در خصوص غرب زده بودن و نیز تمایل وی به اصول غربی هویدا می شود.

 

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، با وجود آنکه محمد خاتمی که در طول 8 سال ریاست جمهوری خود با شعار توسعه سیاسی به ریاست خود ادامه داد ، اما هر روز شواهد و ادله ای در خصوص غرب دوستی وی آشکار می شود.

 

در همین سو یکی از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری در یاد آوری خاطره ای از پدر محمد خاتمی،آیت الله سید رو ح الله خاتمی نقل می کند:« زمانی که سید محمد خاتمی به وزارت ارشاد منصوب شد برای عرض تبریک به خدمت حضرت آیت الله العظمی خاتمی (پدر محمد خاتمی) رفتیم که با ناراحتی ایشان مواجه شدیم و ایشان گفت" خطرناک است پسر من غرب زده است "»

 

همین عضو خبرگان در یاد آوری خاطره ای دیگر اینچنین می گوید:« در جلسه ای 3 نفره که من و یکی از اعضای شورای نگهبان ویکی از مقامات عالی رتبه کشور بودیم، عضو شورای نگهبان حاضر در جلسه بیان کرد: ما در شورای نگهبان به خاتمی رای دادیم و پشیمان هستیم.»

 

اما نگاهی به تاریخچه نظرات خاتمی نشان می دهد وی کل سیاست داخلی خود را بر اصولی غربی و مستدرک از منابع غربی چون تلورانس و جامعه مدنی و لیبرالیسم استوار کرده بود.

 

خاتمی دراولین سخنرانی خود در مجلس پس از رسیدن به سمت ریاست جمهوری، نشانه های غرب انگاری و اومانیستی خود را اینچنین بروز می دهد:«نیاز اصلی ما تنها توسعه همه و پایدار و متوازن است که باید در همه عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و علمی تحقق یابد، در این توسعه انسان و نیروهای انسانی مبنا است .»

 

از سوی دیگر سیاست خارجی ایران نیز در دوران خاتمی که حول گفتگوی تمدن ها و تنش زذایی می چرخید سرانجام به خطر افتادن موقعیت ژئو پلتیکی ایران در عرصه دو جنگ عراق و افغانستان انجامید.

 

خاتمی در خصوص اولویت دادن دین بر تمدن به مثابه سایر متفکران غربی نظزاتش را اینگونه بیان می کرده است:«تمدن پاسخی است به پرسش های که انسان از جهان و هستی و انسان دارد و نیز تلاشی برای برآورده شدن نیازهایی که انسان دارد.»

 

نظرات فوق نشان می دهد محمد خاتمی نه تنها اولویتی بر شارع و دین نسبت به نظرات انسان محور غربی قائل نمی شده است بلکه به فراخور زمان ارجعیت دین و مردم سالاری دینی را نیز با خلط مبانی چون دموکراسی به فراموشی می سپرده است.

 

لازم به ذکر است محمد خاتمی چندین سال در آلمان ساکن بوده است .