در نماز جمعه 26 تیر 88 چه گذشت
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمهدی هاشمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
نماز مختلط فتنه‌گران با کفش، پیشنهادهایی به‌مثابه تنفس مصنوعی فتنه

گروه سیاسی- ۲۶ تیر 88 را باید یکی از تاریک‌ترین نقاط در تاریخ ۳۰ ساله برگزاری نماز جمعه تهران دانست؛ روزی که نمازگزاران تهرانی شاهد برگزاری نماز به صورت مختلط و همراه با سوت و کف و حرمت‌شکنی بودند اما آنچه تلخی این روز را مضاعف کرد، سخنان خطیب جمعه بود.

هاشمی رفسنجانی بعد از 45 روز در حالی برای خواندن خطبه و اقامه نمازجمعه وارد دانشگاه تهران شد که فضای سیاسی کشور پس از آشوب‌های خیابانی هفته‌های بعد از اعلام نتایج انتخابات، نسبتاً آرام و شفاف شده بود.

ایجاد این شفافیت که حاصل تلاش گسترده مجریان و ناظران انتخاباتی و نیروهای امنیتی بود، پس از آن انجام شد که ناظران انتخابات با ارائه اسناد و دلایل متعدد و حتی تمدید پنج روزه مهلت رسیدگی به شکایات، در جهت رفع ابهامات کوشیدند و حتی در آخرین اقدام، به بازشماری تصادفی ۱۰ درصد از کلیه آرا در حضور دوربین‌های رسانه ملی پرداختند.

این رویه بی‌سابقه درباره انتخابات و بازتاب آن در رسانه ملی که حمایت آشکار دشمنان ملت ایران از این دودستگی‌ها را به مردم می‌نمایاند، موجب شد تا حتی آن دسته از حامیان موسوی که با رفتارهای عجیب وی به وجود تقلب در انتخابات ظنین شده بودند و بعضا با حضور در خیابان‌ها آن را ابراز می‌داشتند، از تقویت این رفتارهای سیاسی مشکوک پا پس بکشند.

اما آقای هاشمی در نمازجمعه 26 تیر سخنانی ایراد کرد که از آن نوعی تلقی آتش‌بیاری می‌شد. بازخوانی این اظهارات پس از گذشت دو سال، از آنجایی اهمیت دارد که علی‌رغم شفاف شدن ابعاد فتنه و ارتباطات بیرونی آن‌ها، وی تا کنون چندین بار بر مواضع خود در این مراسم تأکید کرده است.

هاشمی در این نمازجمعه قصد داشت وجهه فراجناحی از خود نشان دهد اما درایت و بلوغ سیاسی حزب‌الله مانع از این شگرد شد.

با قرار گرفتن هاشمی در پشت تریبون نمازجمعه، برخی از افراد شعارهای تحریک‌آمیزی را سر دادند که جمع زیاد دیگری از امت حزب‌الله که به‌منظور خنثی کردن این حرکات تفرقه‌افکنانه در نمازجمعه حضور یافته بودند، با فریاد کردن شعارهایی مانند "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" و "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست"، مانع از ادامه‌ی فرصت‌طلبی و سوءاستفاده از مکان مقدس نمازجمعه شدند.

همچنین علی‌رغم ادعاهای برخی از سایت‌های فتنه مبنی بر حضور 1،5 تا 2،5 میلیون نفر در نماز، جمعیت شرکت‌کننده حداکثر در حد نمازهای جمعه ماه مبارک رمضان بود.

هاشمی در خطبه‌ی دوم، به غائله چین و کشتار تعدادی از مسلمانان اشاره کرد که این بخش از اظهارات وی با شعار "مرگ بر دیکتاتور" تعدادی از هواداران موسوی همراه شد. هاشمی از این افراد خواست که شعار ندهند که این درخواست وی با سوت و کف آن‌ها مواجه شد.

وی سپس در مورد اهمیت حضور مردم، به بیان سوابق خود پرداخت و گفت که از روز اول نهضت و حتی پیش از آن تا امروز، لحظه به لحظه با انقلاب همراه بوده است. وی این همراهی را دلیل بر آگاهی خود از نظرات امام(ره) عنوان کرد و افزود: ما می‌دانستیم امام(ره) چه می‌خواستند و اساس تفکر امام چه بود؟

آقای هاشمی که در اظهارات خود چند بار از اعتماد مخدوش‌شده‌ی مردم سخن گفت و تأکید کرد که بنا بر روایات و نظر امام(ره) آن‌جایی که مردم و رأی آن‌ها نباشد، آن حکومت اسلامی نیست.

وی در مورد حوادث پس از انتخابات ادعا کرد: در اواخر دوره‌ی انتخابات در اثر تبلیغات نادرست یا اقدام نادرست صداوسیما بذر تردید در دل مردم پدید آمد.

این قسمت از اظهارات هاشمی با تأیید و الله اکبر حامیان موسوی همراه شد اما وی با تکرار درخواست خود از این افراد گفت من خودم دارم بهتر از شما می‌گویم. او افزود: تردید مثل خوره به جان ما افتاد و برای رفع تردید باید کاری کنیم. بعد از اعلام نتایج شرایط تلخ شد و هیچ‌کس دلش نمی‌خواست اینطور شود.

وی با اظهار اینکه بنده هیچ وقت از این تریبون نخواستم جناحی حرف بزنم و فراجناحی هستم، اضافه کرد: مسئله مهم این است که آن اعتمادی که مردم را که با آن وسعت وارد میدان کرد و امروز قدری مخدوش شده، برگردانید.

آقای هاشمی خاطرنشان کرد: چند پیشنهاد دارم که با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت که به فکرشان اعتماد دارم، به‌عنوان راه‌حل مطرح می‌کنم، شاید دیگران بپذیرند و عمل کنند.

وی در پیشنهاد اول خود همه اعم از نظام، دولت، مجلس، نیروهای امنیتی، نظامی و مردم یعنی به‌اصطلاح معترضان را به حل مسائل در چارچوب قانون فراخواند و گفت که قانون اگر اشکال دارد، باید اصلاح شود، البته بازگرداندن اعتماد، یک روزه و یک شبه نمی‌شود.

هاشمی در توضیح پیشنهاد دوم خود، عملاً به ادامه یافتن مباحث حاشیه‌ای و غیرمستند انتخابات اشاره کرد و گفت: باید فضایی به‌وجود بیاوریم که همه‌ی اطراف بتوانند بیایند به‌ویژه در صداوسیما که مستمعین زیادی دارد، هرکس دلیلش را بگوید، آخرش هم می‌شود، از مردم پرسید.

وی ادامه داد: از فرصت پنج روزه‌ای که رهبر انقلاب به شورای نگهبان دادند، استفاده خوبی نشد، نمی‌خواهم بگویم، تقصیر چه کسی بود؟ این بخش از اظهارات وی بار دیگر با تکبیر افراد حامی موسوی همراه شد.

آقای هاشمی در بخش پایانی خطبه‌ی دوم نمازجمعه بر آزاد کردن زندانیان بازداشت‌شده در جریان آشوب‌های اخیر و دلجویی از خانواده آسیب‌دیدگان تأکید کرد.

وی همچنین گفت این خطبه‌ی نمازجمعه باید شروع تحولی در آینده باشد و از این مشکلی که متأسفانه الآن بحران شده، عبور کنیم.

موسوی و کروبی در این مراسم حضور داشتند. همچنین‌ همسر و دو دختر هاشمی نیز در نمازجمعه قسمت خواهران بودند. همسر هاشمی که رو به جمعیت نشسته بود، هنگامی که بخش عمده‌ای از نمازگزاران شعارهای انقلابی سرمی‌دادند، وی رفتارهای تحقیرآمیزی از خود بروز می‌داد. تعداد قابل توجهی از مردم نماز را به امامت هاشمی نخواندند.

در این نمازجمعه که تقریباً از ابتدای این هفته تبلیغات وسیعی از سوی رسانه‌های حامی موسوی و برخی شبکه‌های خارجی برای شرکت در آن انجام شده بود، هیچ‌یک از رؤسای قوای سه‌گانه و مسئولین ارشد این قوا حضور نیافتند.

همچنین از میان اعضای مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز که هاشمی رفسنجانی ریاست وقت این دو نهاد را برعهده داشت، تنها تعداد کمی که وابستگی‌های آشکاری به هاشمی داشتند، در صفوف اول نماز به چشم می‌خوردند.

اما در کنار حضور کمرنگ شخصیت‌ها در نمازجمعه‌ی این هفته‌ی تهران، سایت نزدیک به آقای هاشمی که از صبح جمعه تلاش زیادی برای تاریخی خواندن این نمازجمعه و القای حضور میلیونی در آن را آغاز کرده بود، پس از آنکه متوجه‌ی میزان حضور واقعی مردم شد، ترجیح داد طنزی تاریخی! را جایگزین حضور تاریخی کند.

این سایت در خبری با عنوان "جمعیت حاضر در نماز جمعه تهران چقدر بودند؟"، نوشت: «در حالی که رسانه‌های داخلی و خارجی حضور مردم در نماز جمعه این هفته تهران را بی‌سابقه توصیف کرده اند، برآوردها حاکی از حضور 1،5 تا 2،5 میلیون نفر در این نماز جمعه است.»

این سایت بدون بیان نام این رسانه‌های گمنام که حضور مردم را بی‌سابقه توصیف کرده بودند، با یک عملیات پیچیده ریاضی! اضافه کرد: «براساس این برآورد که براساس مساحت تحت پوشش حضور مردم صورت گرفته، در صورتی که میزان حضور افراد، 3 نفر در هر متر مربع محاسبه شود، با توجه به حضور مردم در 500 هزار متر مربع که علاوه بر دانشگاه تهران، به خیابانهای اطراف و میادین و خیابانهای دیگر نیز کشیده شده بود، جمعیت حاضر بیش از یک و نیم میلیون نفر بوده اند.»

این سایت در ادامه محاسبات پیچیده‌ی خود!، حدود یک میلیون نفر دیگر نیز به آمار یک‌ونیم میلیونی قبلی خود اضافه کرد: «اما برخی دیگر از ناظران با محاسبه افراد زیادی که برای حمایت از مهندس موسوی و نه شرکت در نماز در میادین و راه‌های منتهی به دانشگاه اجتماع کرده و پس از نماز به مردم پیوسته اند، جمعیت حاضر را تا دو و نیم میلیون نفر برآورد کرده اند.»

این سایت افزود: «خودروهای نمازگزاران، نه تنها در کل خیابان کارگر و فاطمی و کوچه‌های اطراف، بلکه حتی در بزرگراه جلال آل احمد نیز پارک شده بود. پرشورترین نمازجمعه های تاریخ تهران در دهه اول انقلاب با حضور حدود یک میلیون نفر و در سالهای اخیر در روز جهانی قدس و روزهای خاص با شرکت حدود 500 تا 800 هزار نفر برگزار می‌شده است.»

تکرار تاریخ؛ نماز خواندن با کفش به صورت مختلط

اما عجیب‌ترین و تاسف‌برانگیز‌ترین مساله‌ای که در نماز جمعه ۲۶ تیر روی داد، حضور افرادی بود که حتی ابتدایی‌ترین آداب نماز را هم بلد نبودند و با اقدامات خارج از شأن و عرف خود، موجب ناراحتی خاطر نمازگزاران را فراهم کردند.

این افراد با حضور مختلط در نماز و همچنین عدم رعایت پوشش مناسب، صحنه‌هایی را رقم زدند که انتشار عکس‌های آن هم با واکنش شدید مردم متدین روبرو شد.

برخی نیز این نماز جمعه را با نمازهای نمایشی گروهک‌های چپ و مارکسیست در ابتدای انقلاب اسلامی مقایسه کردند.


مشاورانی که قدرت سحرآمیز داشتند!…
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمهدی هاشمی

سرویس سیاسی جهان-مسعود یارضوی:مهدی هاشمی ها و مسعود رجوی ها تا همیشه تاریخ اگر تغافل دوستان و توطئه دشمنان دامنگیر انقلاب اسلامی ما شود، باز هم خواهند آمد.

تاریخ همواره عبرت هایی دارد که توجه به آنها روشنگر راه کنونی و آینده ما و در عین حال بی توجهی به آنها، تکرار دوباره داستان های تلخ تاریخ گذشته ماست. 

در طول تاریخ انقلاب اسلامی ما، گردنه هایی آنچنان نفس گیر بر سر راه حرکت اسلامی ـ شیعی مردم قرار گرفته است که در گاه قرارگیری آنها، نفس دلسوزان انقلاب نیز به شماره می افتاد. 

گردنه هایی بس سخت و سنگین که حتی تا مرز هدف گیری ریشه نظام ما یا همان اصل ولایت فقیه نیز پیش رفتند اما با عنایات خاصه الهی و نفس قدسی آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست (ره) مضمحل شدند و برای همیشه تاریخ غیر از درس هایی که برای ما گذاشتند، هیچ چیز دیگری از آنها نماند. 

از میان این گردنه های سخت، دو جریان وجود داشتند که به دلیل برخورداری از خصلت های خاص توانستند تا مدت های مدیدی شاکله اصلی انقلاب ما را با چالش مواجه کنند. چالش هایی که اگرچه با درایت ولی فقیه زمان و روشنگری خواص با بصیرت، حتی در مقاطعی برای ما به فرصت نیز تبدیل شدند اما بازنگری دوباره این دو جریان و نگاهی عمیق تر به عبرت های به جا مانده از آنها، برای ما یک ضرورت انکار ناپذیر است. 

جریان منافین و بنی صدر و در ادامه جریان مهدی هاشمی و آیت الله منتظری. 

۱_در واقع باید گفت که ابولحسن بنی صدر به خودی خود اساسا هیچ نکته مبرّز شخصیتی و یا مدیریتی ندارد که بتوان با تمسک به آن، به او به عنوان یک لیدر جریانی و یا یک شخص صاحب اندیشه نگاه کرد. چه اینکه تمام طول سال هایی که او در خارج از کشور ما به سر برده است و روند فعالیت های کنسرواتیزه او، به راحتی این حقیقت را آشکار می سازد که بنی صدر اگر هم در سال هایی که بر مسند ریاست جمهوری اسلامی ایران حضور داشت، حرف های غیر متعارف و لجاجت های بی اساس داشته است، جملگی ثمره القائات شخصی به نام "مسعود رجوی" است. 

مسعود رجوی و تیم همراهش که در آن دوران از نزدیکان اصلی ابولحسن بنی صدر به شمار می رفت، سود برنده اصلی از مواضع و صحبت های نامتعارف بنی صدر بود. 

البته آنچه که از مطالعه تاریخ برای ما روشن می شود این است که بنی صدر هیچگاه نفهمید که وارد دام گسترده رجوی و تیم همراهش شده است و حتی کار تا بدانجا پیش رفت که بنی صدر به پشت گرمی رجوی و گروه پیروانش، ریشه کنی نظام اسلامی ما را نیز در سر پرورانید اما مکر او و پشتیبانی پوشالی سازمان مجاهدین خلق از رئیس جمهور بنی صدر، سرانجام کار را به جایی رساند که بنی صدر و رجوی، با آرایش زنانه از ایران گریختند و برای همیشه نامی ننگین از خود باقی گذاشتند.

۲_ دومین مشاوری که باید او را نیز در جمله ساحران به شمار آورد، شخصی به نام مهدی هاشمی است. 

مهدی هاشمی که ظاهرا لباس روحانیت را نیز بر تن داشت در دوران طاغوت، همکار ساواک به شمار می رفت. وی بعدها و پس از وقوع انقلاب اسلامی با تدلس و در ادامه ظاهرسازی آنچنانی کار را تا بدانجا پیش برد که حتی در سپاه پاسداران به عنوان اصلی ترین نهاد نظامی انقلابی نفوذ کرد و جزو چهره های آن شد. 

وی همچنین در عین حال نفوذ در بیت آیت الله حسینعلی منتظری را نیز در دستور کار خود و تیم همراهش قرار داد و البته در این رابطه آنچنان نیز مطلوب عمل کرد که سرانجام تبدیل به مورد اعتمادترین چهره در نزد آیت منتظری یا قائم مقام رهبری ایران شد. 

و البته این اعتماد بی حد و حساب حتی بدانجا منتج شد که منتظری در مقابل امام راحل نیز ایستاد و به گواه اسناد منتشر شده حتی به بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران، در دفاع از مهدی هاشمی توهین کرد. 

در باب این دو مشاور جنجالی (رجوی و هاشمی)، تاریخ حرف های زیادی برای گفتن دارد. 

اما در این دو خصائل مشترکی وجود دارد که تورّق صفحات تاریخ هیچ اصراری بر کتمان مشترک بودن این خصلت ها ندارد. 

نخست قدرت کلام رجوی و هاشمی در مخاطبان است. قدرت کلامی که حتی در بیان برخی ناظران وقایع آن دوران گاهی به تعبیر سحرآمیز نیز در مورد آن برمی خوریم. 

دوم اعتماد بی حد و حصر بنی صدر و منتظری به این دو مشاور است.
اعتمادی که بنی صدر را وا می دارد تا به حذف حزب الله بیندیشید و منتظری را آنچنان می شوراند که حتی در مقابل ولی فقیه زمانش نیز می ایستد.
سوم خصلت های مشترکی است که بر اثر مجالست با این دو مشاور سحر انگیز! در بنی صدر و منتظری ایجاد شد. لجاجت، خودبزرگ بینی و تقبیح باورهای اسلامی و انقلابی سه ویژگی مشترکی هستند که به واسطه مشورت های این دو مشاور دارای قدرت های سحرانگیز!!! در وجود بنی صدر و منتظری ایجاد شدند و پایان کار بدانجا رسید که برای همیشه این دو از دامان انقلاب، امام و مردم جدا شدند.
باید دقیق تر به این دو ماجرا اندیشید. 

خلاصه آنکه شاید مهدی هاشمی اعدام شده باشد و از سرنوشت مسعود رجوی نیز اطلاع دقیقی در دست نباشد. اما مهدی هاشمی ها و مسعود رجوی ها تا همیشه تاریخ اگر تغافل دوستان و توطئه دشمنان دامنگیر انقلاب اسلامی ما شود، باز هم خواهند آمد.
 
خواهند آمد و البته شاید این بار نامشان نام دیگری باشد، اما باز هم با تمسک به همان عادات و خصلت ها، آهنگی شوم علیه ولایت فقیه و سایر ارزش های انقلاب اسلامی ساز می کنند و مزورانه به سمت اهداف پلیدشان گام برمی دارند. 

برای آنها فرقی ندارد که بخواهند در جلد کسی مثل بنی صدر نفوذ کنند یا در بیت آیت اللهی مثل حسینعلی منتظری. 

برای آنها محمل مهم نیست، بلکه هدف مهم است و صد البته پس از رسیدن به هدف، اول گزینه ای را که از سر راه بر می دارند و محمل و محمل هایی است که بر آن سوار شده اند.
تاریخ هیچگاه به عینه تکرار نمی شود. اما یادمان باشد که تاریخ قصه نیست. بلکه همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند: تاریخ یعنی شرح حال ما در صحنه ای دیگر...


نقش هاشمی در قائم مقامی منتظری به روایت آیه‌الله ری‌شهری
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، حسینعلی منتظری ، آیت الله محمد ری شهری ، سیدمهدی هاشمی
خبرنامه دانشجویان ایران: سایت آینده نیوز این روزها در قالب مصاحبه هایی با هاشمی رفسنجانی مطالبی در خصوص قائم مقامی منتظری منتشر می کند؛ که برای قضاوت خوانندگان روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی جالب توجه است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، مرکز اسناد انقلاب اسلامی در خصوص قائم مقامی منتظری و مسائل مربوط به آن می نویسد: آقای ری شهری که در آن زمان وزیر اطلاعات بوده است و مسئول مستقیم پیگیری پرونده مهدی هاشمی، در کتاب خاطرات خود به نقل از آیت‌الله محمدی گیلانی که در آن زمان عضو فقهای شورای نگهبان بوده است، چنین می‌گوید:
 
یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان (25 تیر 1364)، من ضمن تماس با دفتر امام کتباً از ایشان درخواست ملاقات کردم... امام اجازه دادند. خدمتشان رسیدم.

گفتم: «فردا قرار است موضوع قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان مطرح شود. خواستم به عرضتان برسانم به آقای هاشمی [که در آن موقع رییس مجلس خبرگان بوده است] بگویید مطرح نشود. من به آقای منتظری ارادت دارم، خدمتشان درس خوانده‌ام، ایشان را عابد و زاهد میدانم، ولی این خصوصیات کافی نیست. او از عهده این کار بر نمی‌آید...» امام گله‌های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه. اضافه نمودند: «احمد هم از او دفاع می‌کند. از منزل سیدمهدی هاشمی دست‌نویسهای او را آورده‌اند. من دیده‌ام نامه‌های آقای منتظری از نوشته‌های مهدی هاشمی الهام گرفته. این را من برای ایشان نوشتم».

...عرض کردم: «بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم‌مقام رهبری مطرح نشود». امام قدری فکر کرد و فرمود: «احمد نیست. شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعد از ظهر من ایشان را ببینم». عرض کردم: «بله. اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم [و این جریان را به شما گفتم]. به هیچ کس نگویید. میترسم مرا هم شمس‌آبادی کنند [که گروه مهدی هاشمی او را کشتند] یا مثل شیخ قنبر در چاه بیاندازند». این را که گفتم، امام خندید و سه بار فرمود: «خاطرت جمع باشد»... . رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم.

... پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: «من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: «موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن». گفتم: «چرا؟ ما در اجلاسیه‌ی قبل به آقایان گفته‌ایم که ایشان را به عنوان قائم‌مقام مطرح کنیم». فرمودند: «نه. یکی از دوستان آمده و چنین گفته...». گفتم: «ما اعلام کرده‌ایم. نمیشود».

... فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد.

آقای ری‌شهری اضافه میکند:

تامل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان میدهد که امام در مورد طرح قائم‌مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجام‌شده قرار گرفته بود. ... بی‌تردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را میدانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمیکردند.
 (ری شهری. سنجه انصاف. نشر دارالحدیث. تهران. صفحه 16)

از این متن دو نکته به وضوح مشخص است. یکی اینکه طرح مساله قائم‌مقامی بدون اطلاع امام برنامه‌ریزی شده است و دیگر اینکه آقای هاشمی به هر دلیل و طبق معمول امام را در برابر عمل انجام‌شده قرار میدهد. هزینه‏ هایی که قائم‏ مقامی منتظری برای نظام ایجاد کرد، یکی از نتایج این عمل خودسرانه آقای هاشمی است. هراس آقای محمدی گیلانی از افشای جلسه‌اش با امام و ترس از ترور حتی در صورت اطلاع آقای رفسنجانی، خود مساله مهمی است. البته آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود، ماجرا را کلاً  به شکل دیگری بیان میکند که تطبیق این دو روایت از یک ماجرا هم نیاز به تفحص بیشتر دارد..