مهم تر از خود رئیس‌جمهور، اطرافیان او هستند
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، ترور

بولتن نیوز: «مردی که آینده را می ­دید» لقبی است که بسیاری از همقطاران شهید حسن آیت به او داده ­اند. او از معلمان مبارز دوران پهلوی دوم است که در ابتدای شکل ­گیری انقلاب اسلامی با کلام نافذ خود در روشن کردن ذهن مغشوش جامعه بسیار تلاش می ­کرد. نقش انکار ناشدنی او در تثبیت اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی و همچنین نطق ­های آتشین او در اولین مجلس شورای اسلامی را تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. فعالیت او در حزب جمهوری اسلامی و مقابله او با بنی­صدر و موسوی از او چهره­ای ماندگار ساخت.

شهید دکتر حسن آیت، در صبح روزی که میرحسین موسوی برای گرفتن رأی اعتماد جهت تصدی وزارت خارجه به مجلس معرفی شد (در حالی که از مخالفان شاخص مهندس موسوی بود)، در حالی که در خودروی خود قصد رفتن به مجلس را داشت، در مقابل منزلش توسط سه مرد و یک دختر مسلح، هدف بیش از شصت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

 

پسر شهید آیت حواشی ماجرای ترور پدر را این­ گونه نقل می ­کند: «پدرم چند روز قبل از حادثه، از طرف هواداران مجاهدین خلق، به وسیله تلفن مورد تهدید قرار گرفت. ما با نگرانی به ایشان تذکر دادیم و او همیشه در جواب می‌گفت: «مرگ حق است و شهادت آرزوی ماست.»

صبح روز 14 مرداد ماه سال 1360 پدر هم­ چون روزهای قبل از خانه بیرون رفت. یکی از محافظین در حال بستن در ورودی منزل بود که یک بنز شیری رنگ با سه سرنشین مسلح به آرامی‌ از طرف میدان 48 نارمک وارد کوچه شد و با شلیک یکی از آنها، پدرم بلافاصله به شهادت رسید و محافظان ایشان موفق به هیچ­ گونه عکس العملی نشدند و مهاجمین با به رگبار بستن ماشین، با سرعت از طرف دیگر کوچه به سمت خیابان سی متری نارمک گریختند. محافظان ایشان را که مجروح شده بودند، به بیمارستان 17 شهریور انتقال دادند و پیکر مطهر و غرق به خون پدر را نیز به بیمارستان رویال تهران بردند.

 

 

ساعت 11 صبح روز بعد، پیکر پاکش به همراه تعدادی از برادران پاسدار که در جبهه‌ های حق بر علیه باطل و درگیری‌ های داخلی با منافقین به شهادت رسیده بودند، از مقابل مجلس شورای اسلامی‌ بر دوش ملت شهیدپرور و در بدرقه چشم ­ها تشییع شد.»

متن زیر اگر چه به سخنان این شهید در سی سال پیش اشاره دارد اما انگار هنوز هم زنده است :

در اولین انتخابات ریاست جمهوری، شهید آیت خود را کاندیدا نمود تا حزب در صورت بروز هر گونه حادثه ‌ای، نامزدی دیگر برای ریاست جمهوری داشته باشد. خود شهید طی مصاحبه ‌ای با روزنامه کیهان در تاریخ 17 دی­ماه 1358 در این­ باره می‌ گوید:

«من خودم برای اولین بار در حزب، آقای فارسی را برای کاندیدایی ریاست جمهوری پیشنهاد کردم و اکنون هم او را لایق ­ترین فرد بین کاندیداهای معرفی شده می ‌دانم، ولی حزب تصمیم گرفت فرد دیگری را از کادر مرکزی کاندیدا کند، تا در صورت بروز حادثه ‌ای، حزب بدون کاندیدا نباشد.»

 

 

پس از حذف آقای جلال­ الدین فارسی از نامزدی ریاست جمهوری، شهید آیت به عنوان تنها کاندیدای حزب در مقابل خطی که بنی‌ صدر نامزدشان بود و حربه تبلیغات منافقانه در دستشان، مطرح می ‌گردد. در این زمان که تقریباً صحنه برای بنی ‌صدر خالی شده است، شهید آیت در نطق انتخاباتی رادیویی خود مطالب مهمی بیان می‌ کند که به قسمت­هایی از آن اشاره می‌شود:

«اگر در بین کاندیداها کس دیگری بود که از نظر من، حتی بالنسبه واجد خصوصیات و صفات مورد نظر بود، خیلی ساده و آسان به نفع او کنار می‌ رفتم، ولی اکنون چنین کسی را نمی‌ یابم و از طرفی نسل جوان و پرشور و انقلابی و با ایمان، در اثر این جریان دچار یأس و تردید و سر در گمی شده است و بنا به تقاضای افرادی از همین قبیل است که من هنوز با وجود آنکه اوضاع و احوال را به هیچ­ وجه مساعد و مناسب نمی‌ بینم، زیرا روحانیت، که بخش اعظم جامعه از او الهام می ‌گیرد و نیز احزاب و گروه­ های مؤثر، به علت کمبود فرصت، به جای اینکه بین خوب و خوب ­تر، خوب ­تر را انتخاب کنند، بین نامناسب و نامناسب تر، نامناسب را می‌ خواهند انتخاب کنند، یعنی از ترس زید، عمرو را انتخاب می ‌کنند، نه اینکه عمرو را مناسب ­تر بدانند و او را انتخاب کنند و این موضوع انتخاب را مشکل کرده است.»

شهید آیت در ادامه سخنان انتخاباتش به نقش تبلیغات پرخرج به عنوان یک حربه امپریالیستی و غربی برای انتخابات اشاره می ‌کند و می‌ گوید:

«رئیس جمهور نه پودر رختشویی است و نه روغن نباتی و نه نظایر آن که به ضرب پوستر و عکس و پلاکارد در مغز مردم فرو کنند. این همان غربزدگی و سبک تبلیغات غربی است که ما دچار آن شده ‌ایم. این همان چیزی است که متفکران و محققان، حتی غربی­ ها، آن را دلیل ظاهری بودن دموکراسی غربی می ‌دانند، نه واقعی بودن آن؛ زیرا وقتی بنا بر تبلیغات شد و نه ارشاد، کسی برنده است که پولدارتر است.»

شهید آیت در نطق انتخاباتی تلویزیونی خود در مورد اهمیت انتخابات رئیس جمهوری چنین می‌ گوید:

«من معتقدم که نباید این مرحله از تاریخ را سرسری گرفت و چنین تصور کرد که هر کسی به ریاست جمهوری برسد، فرقی نمی ­کند. موضوع آن است که رئیس جمهوری یک مقامی نیست که مثلاً مانند نخست ‌وزیر، هر گاه بخواهیم به آسانی او را برکنار کنیم. او چهار سال قانوناً باید سر کار باشد و باید به نحوی باشد که آن­ چه را اکثریت ملت می‌ خواهند، حتی ­المقدور بدان برسند و این وضع را من در جوّ کنونی نمی ‌یابم. جوّ کنونی جوّ غیر طبیعی است، زیرا در بین کاندیداها، نمونه طرز تفکر لااقل چندین میلیون نفر از مردم وجود ندارد.»

 

 

شهید آیت برای روشن شدن چهره منافقانه بنی‌ صدر و اطرافیانش و میزان واقعیت وعده ‌ها و نیز عدم اعتقاد او به ولایت فقیه، همه کاندیداها را به مناظره تلویزیونی دعوت می‌ کند و می ‌گوید:

«... مطالبی است که کاندیداها در رابطه با مردم بیان داشتند و ادعاهائی است که نموده ‌اند؛ باید این روشن گردد که این ادعاها تا چه حد با واقعیت تطبیق می ‌کنند، زیرا بعضی مسائل است که در میزان آراء تأثیر بسزائی دارد، مثلاً اعتقاد یا عدم اعتقاد به ولایت فقیه. اگر برای مردم روشن شود که کسی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد، قطعاً چنین کسی را انتخاب نخواهند کرد، حال اگر نامزدی به این اصل اعتقاد نداشته باشد ولی مدعی اعتقاد بدان باشد، این موضوع باید برای مردم روشن گردد و باز این مسئله احتیاج به زمان دارد و من پیشنهاد می‌ کنم در مناظره تلویزیونی که روز چهارشنبه انجام می‌ شود، همه کاندیداها شرکت نمایند تا این موضوع و نظایر آن روشن گردد.»

ولی متأسفانه این تقاضای او عملی نمی ‌شود. شهید آیت در ادامه نطق تلویزیونی خود با شناختی که از اطرافیان بنی ‌صدر دارد، جامعه را نسبت به نقش مهم افرادی که از نزدیکان کاندیداها هستند و یا با او در یک جریان قرار دارند و پس از انتخاب او به ریاست جمهوری روی کار می ‌آیند توجه می ‌دهد و می ‌گوید:

«من معتقدم که اطرافیان و دوستان کسانی که ممکن است در اثر موفقیت کاندیدایی سر کار بیایند، بسیار مهمند؛ زیرا مهم­تر از خود رئیس‌جمهور، یاران و همکاران او هستند. این درست است که هیئت وزرا را با ردِ تمایل مجلس باید تضمین نمود و از این جهت، تمام نقش به عهده رئیس جمهور نیست، ولی به هر صورت به تناسبی که رئیس جمهور نقش دارد، خواه ناخواه، اطرافیان و دوستان او هم مؤثرند.»

مجتبی شایسته ­نیا

 

منابع:

پرونده شهید دکتر حسن آیت، سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، زندگینامه، صص 11 تا 13

پرونده شهید دکتر حسن آیت، کانون هابیلیان(پایگاه اطلاع رسانی 16000 قربانی تروریسم در ایران)


آن یار گزو گشت سر دار بلند4/ گفت‌وگو با احمد کاشانی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، سیدابوالحسن بنی صدر
کارشکنی همه‌جانبه موسوی علیه شهید آیت/ مصدق الگوی بنی‌صدر، موسوی و بختیار در نفی قانون و دموکراسی است
احمد کاشانی اگرچه امروز نامی ناآشنا برای رسانه‌هاست اما در روزهای آغازین انقلاب اسلامی به همراه شهید دکترآیت مخالفی سفت و سخت برای بنی‌صدر و ملی‌گراها بود. احمد کاشانی در گفت‌وگویی که می‌خوانید برای اولین بار به روایت حضور دکترآیت در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است.

شما دو ماه مانده به پیروزی انقلاب از زندان آزاد می‌شوید، در این فاصله آرایش سیاسی کشور را چگونه می‌دیدید، تا چه حد مبارزه برای کسب کرسی‌های قدرت جدی شده بود؟

در آن زمان بنی‌صدر را به گستردگی مطرح می‌کردند، همراهی ایشان با امام و آمدن وی با پرواز انقلاب بهترین تبلیغ برای وی به حساب می‌آمد. اجازه بدهید یک خاطره را هم اینجا ذکر کنم تا شخصیت این آدم روشن‌تر بشود. وی در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی گذاشته بودند که اتفاقاً من هم آنجا بودم، بنی‌صدر حرف‌های شعاری و عوام فریبی مطرح می‌کرد، در آن ایام جامعه اسلامی ایران کلیاتی را مطالعه می‌کرد از جمله کنارگذاشتن سران نظام قبلی و توجه به شئونات اسلامی نظیر همین درخواست‌هایی که امروز در کشورهای عربی مطرح می‌شود از این جمله نوعاً‌خانم‌ها تمایل بسیاری به حجاب پیدا کرده بودند.

من با گوش خود فلسفه حجاب را از زبان ایشان شنیدم که اسلام حجاب را واجب کرده چرا که موی زن اشعه‌ای دارد که برای چشم مرد ضرر دارد و این دلیل حرمت آن است. این شخص از روی گنده‌گویی اظهار فضل می‌کرد، متأسفانه آن روز عام مردم نفهمیدند در همان ایام هم مناظره‌هایی را صدا و سیما پخش کرد که مناظره وی با مارکسیست‌ها شهرت و محبوبیت بنی‌صدر را دو چندان کرد اما در رابطه با مناظره باید تصریح کرد که طرف مقابل مناظره بنی‌صدر گروهی بدنام و منفور بود و به نظر من عمداً بسیار سبک حرف می‌زدند.

بابک زهرایی می‌گفت کشاورزی مملکت دو روزه درست می‌شود، حالا هر کس روبروی او مقاومت کند، شخصیت پیدا می‌کند. آنچه که در این بین مهم است، آن است که رسانه‌‌ها یکی از تأثیرگذارترین مسائل اجتماعی- سیاسی هستند. حالا باید پرسید چگونه روزنامه وابسته به دربار بنی‌صدر را لانه می‌کند؟! بعد از انقلاب باز هم رسانه‌ها روی ایشان متمرکز می‌شوند و به نوعی بنی‌صدر به مردم تحمیل شد.

در انتخابات ریاست جمهوری اعضای بیت امام از آقای اشراقی تا دیگران همگی از بنی‌صدر حمایت کردند، علت این حمایت‌ها چه بود؟

خب همانطور که گفتید این حمایت‌ها وجود داشت لذا من به علت عدم ارتباط با آنها از انگیزه‌های آنها اطلاع صحیحی را در دست ندارم اما آنچه روشن است این است که نظر شخص امام با اینها تفاوت داشته است چرا که امام قسم می‌خورد که با انتخاب وی موافق نبوده همچنین امام بخوبی با جریان‌های سیاسی آشنا بوده، است و شناخت ریشه‌های فکری بنی‌صدر موجب عدم تمایل امام به این چهره شده است.

 شما در اولین انتخابات ریاست جمهوری به چه کسی رأی دادید؟

شما می‌دانید چه کسانی کاندیدا بودند.

خب با توجه به رابطه دوستی شما و شهید آیت حتماً به ایشان متمایل بودید؟

اصلاً ستاد انتخاباتی شهید آیت را من اداره می‌کردم. در آن ستاد، افراد معدود با امکانات محدود فعالیت می‌کردند. درس عبرت آن انتخابات این بود که وقتی در کشوری تحول بزرگی رخ می‌دهد لزوماً آنهایی که با فداکاری از خود گذشتند به قدرت نمی‌رسند بلکه آنهایی که از طریقه‌های مختلف حمایت می‌شوند گاهی قدرت را قبضه می‌کنند.

شهید آیت همچون بنی‌صدر در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. جالب آن‌که پایه‌گذار و حامی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی شهید آیت بود، این در حالی است که یکی از مخالفان وی بنی‌صدر بود. با وجود خورشید تابانی همچون امام خمینی کسی تردیدی به رهبری ایشان نداشت و خود امام هم بزرگ‌ترین حامی ولایت فقیه بودند.

شهید آیت کسی هست که از این اندیشه امام حمایت می‌کند به نحوی که وقتی شهید بهشتی در واکنش به سؤالاتی درباره تضاد دموکراسی و ولایت فقیه برای پاسخگویی شهید آیت را به پشت تریبونی دعوت می‌کند حال جای سؤال است که چطور فردی که با مهم‌ترین اصل قانون اساسی مخالف است می‌شود رئیس‌‌جمهور؟!

جالب آن است که بنی‌صدر در تبلیغات ریاست جمهوری خود بارها اعلام می‌کند که من به اهل ولایت فقیه رأی مثبت داده‌ام و مشکل ندارم و حتی درخواست ضمانت اجرایی این اصل را می‌کنند، چطور رسانه‌ها و خواص در برابر این ادعای دروغ سکوت کرده بودند؟ شهید آیت در تبلیغات انتخاباتی خود رسماً می‌گوید کسانی که امروز در صحنه انتخابات حضور دارند همگی مخالف اصل ولایت فقیه بودند.

شما خودتان در زمان تبلیغات تا چه میزان برای آیت شانس پیروزی را متصور بودید؟

هیچی، 10 درصد. مطمئن بودم که رأی نمی‌آورد چرا که وی هیچ کس را نداشت در آن شرایط تنها تبلیغات وسیع رسانه‌ای و فشار خارجی کار می‌کند. مثلاً بنی‌صدر به دیدار امام در قم رفت و بعد از بیرون آمدن از منزل ایشان گفت که "من اعلام کاندیداتوری می‌‌کنم" خب این افراد از هر نردبانی استفاده می‌کنند، برای آنها مهم نیست از چه ابزاری استفاده می‌کنند تنها هدف برای این افراد مهم است و هدف هم چیزی نیست مگر به دست آوردن قدرت.

از نظر من این نوع نگاه برای یک رجل سیاسی سبک است. امروز به دست آوردن کرسی ریاست در کشور ما لوث شده است. خوب است من بگویم که آن روزی که ما در مجلس بودیم، احساس می‌کردیم اگر جایگاه خود را بشناسیم، جنگ ما سخت‌تر از جنگ آشکار و نظامی است. راجع‌به امام گفته می‌شود که امام گامی را هم جهت به دست آوردن مرجعیت برنداشت. کسانی که می‌خواهند کاری را انجام دهند برای به دست آوردن قدرت خود را به آب و آتش نمی‌زنند.

 یعنی مردم باید به آنها اقبال نشان بدهند؟

بله، بنی‌صدر شاخصه همین نوع نگاه قدرت محور است. چطور این حرف بنی‌صدر به یک‌باره تبدیل به موج خبری می‌شود. خدا شهید آیت را رحمت کند، او می‌گفت: «سرمایه ما فداکاری است و آمده‌ایم تا با فداکاری به مقصدمان برسیم و مقصد ما پیروزی حقیقت است نه کسب قدرت». ایشان به هر حال کاندیدا شد و اکثریت وابسته به جریانی بودند، در حالی که آیت حمایت هیچ گروهی را به همراه نداشت. آیت می‌گفت: «در نجف‌آباد بچه‌ها چاله‌ای می‌کندند و هر کس یه گلوله‌ای داشت که در یک چاله می‌انداخت، می‌گفت الان این چاله‌ها هر کدام متعلق به جریانی است و در هر کدام که مردم گلوله‌ شان را بیندازند به اسم آن سیاست تمام می‌شود نه آن مردم.» به هر حال امکانات مشخص و کوچکی داشتیم.

چه تعداد پوستر چاپ کردید؟

تنها دو نوع پوستر سیاه و سفید در حد محدودی چاپ شد.

یادتان هست چقدر هزینه تبلیغات کردید؟

هیچ، شاید نزدیک 2 هزار تومان؛ نشان به آن نشان که ایشان در نهایت انصراف دادند و در انتخابات شرکت نکردند.

به نفع کسی انصراف دادند؟

نه، هیچ کدام‌شان را قبول نداشت، البته اگر جلال‌الدین فارسی در عرصه رقابت باقی می‌ماند اصلاً آیت جلو نمی‌آمد اما به علت شبهه در ایرانی‌الاصل بودن ایشان و حذف وی دیگر کاندیدای شاخصی وجود نداشت که مورد تأیید آیت باشد. به هر حال مشهورترین افراد بنی‌صدر و حبیبی بودند.

حبیبی بعد از حذف جلال‌الدین فارسی به نوعی مورد حمایت حزب قرار گرفت...

حبیبی با بنی‌صدر سوابق طولانی را داشت، هر دو عضو و دانش‌پژوه مؤسسه‌‌ای بودند که احسان نراقی مسئولش بود؛ گویا در سفر به اسرائیل هم هر دو با هم به آنجا سفر کرده بودند.

چرا بعد از حذف جلال‌الدین فارسی به عنوان کاندیدای حزب جمهوری اسلامی، این حزب حسن آیت ر که خود جزو شورای مرکزش بود، معرفی نکرد و در نهایت حبیبی را معرفی کرد؟

سؤال بسیار خوبی را مطرح کردید که چرا آیت با این همه سابقه و حضورش در صحنه کنار گذاشته می‌شود و عنصری وابسته به جریان سیاسی غیرمذهبی معرفی می‌شود. خب جناب آقای حبیبی شخصاً وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی بود و آن تشکیلات سنخیتی با حزب جمهوری اسلامی نداشتند. باید شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی پاسخگوی این سؤال باشند اما تجزیه و تحلیل من این است که اصولگرایان واقعی همیشه مخالف دارند. این مخالف‌ها بیشتر مواقع خودی‌ها هستند، خودی‌هایی که ماهیت‌شان را رو نمی‌کنند ولی وابسته هستند نظیر میرحسین موسوی. فردی که در حزب بود ولی از هرگونه کارشکنی برای شهید آیت فروگذاری نمی‌کرد. افراد فرصت‌طلب هم نمی‌توانند با اصولگرای واقعی کنار بیایند. به قول شهید آیت این افراد عضو حزب باد هستند. اصولگرایان وقتی به جایی دست پیدا کنند با ملاک‌های مردمی شایسته سالاری را حاکم کرده ولی سیاست‌بازان اینها را دوست ندارند چون این افراد معامله بلد نیستند.

اصولاً در حزب جمهوری اسلامی چه کسانی مخالف شهید آیت بودند؟

نزدیکان میرحسین موسوی با آیت مخالف بودند. در کنگره دوم حزب عده‌ای همراه آقای موسوی انتخابات شورای مرکزی را تحریم کردند و آقای‌هاشمی هم از اینها حمایت کرد. این افراد نظیر آقازاده، کمالی و... همیشه به دنبال میرحسین موسوی بودند. جالب آن است که بعد از حذف آقای جلال‌الدین فارسی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که بالغ بر 24 نفر بودند منهای 2 نفر همگی از آیت حمایت کردند.

البته بر اساس خاطرات آقای محلاتی، جامعه مدرسین آقای حبیبی را انتخاب کردند!

درست ماجرا اینگونه است که بعد از حذف جلال، آنها شور می‌کنند و از شناختی که از دیانت آیت دیده بودند بر مبنای حمایت جانانه آیت از اصل ولایت فقیه او را انتخاب می‌کنند. بعداً چند تن از اعضای حزب به قم می‌روند و جامعه مدرسین را قانع می‌کنند که حبیبی را معرفی کنند. خب حبیبی نفر دوم شد.

البته با فاصله فاحش.

بله و این یک شکست دوجانبه برای حزب بود. در مبارزات سیاسی بعضی مواقع شکستی که به موجب حمایت از چهره سالمی باشد، خود گرچه به شکست بینجامد ولی نقطه عطفی برای پیروزی بعدی است اما حمایت حزب از حبیبی موجب دو شکست شد، چرا که حبیبی اصلاً معتقد به ساختار فکری حزب نبود. بعدها هم وی را کنار گذاشتند تا این‌که موسوی نخست‌وزیر شد و وی را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کرد.

جالب آن‌که وزیر دادگستری قبل از بازنگری قانون اساسی جایگاه بسیار بی‌ارزشی داشت به حدی که اولین وزیر دادگستری دولت شهید رجایی به نام آقای احدی بعد از مدتی استعفا کرد و رفت؛ چرا که معتقد بود وزیر دادگستری رابطی بدون اختیار است که تازه باید در مقابل مجلس هم پاسخگو باشد ولی آقای حبیبی به این پست چسبید. دکتر اسرافیلیان و موحدی ساوجی حتی با این مسئولیت کوچک وی هم مخالف بودند چرا که سوابق وی در حمایت از مجاهدین خلق و دفاع از نهضت آزادی برای نماینده‌ها خوشایند نبود به نحوی که حبیبی هیچ سنخیتی با خط امام نداشت. به هر حال‌هاشمی از وی حمایت کرد.

بعداً هم که معاون آقای‌هاشمی شد.

بله

آیت قبلاً عضو حزب زحمتکشان بوده که مسئولش مظفر بقایی بود. آیا از سوی دو طرف تلاشی شد که در انتخابات ریاست‌جمهوری این حزب از آیت حمایت کند؟

من به عنوان مسئول ستاد ایشان چنین تلاشی را ندیدم چرا که آن حزب هم اصولاً حزب وسیعی نبود. تنها تعدادی از خواص در تهران، اصفهان و کرمان فعالیت می‌کردند. اصلاً به آن مراحل هم نرسید که مذاکره‌ای صورت پذیرد.

شخص مظفر بقایی چطور؟

نه مرحوم دکتر بقایی بعد از انقلاب حضور فعالی در سیاست نداشت. حتی تلاش هم نکرد. حتی شدیداً امثال بازرگان که به دنبال سهم‌خواهی بودند انتقاد هم می‌کرد. امثال سلامتیان در مخالفت با اعتبارنامه آیت از همین حربه استفاده می‌کردند و از یک چهره هیولا ساخته و آن چهره را مرتبط با دشمن خود می‌کنند اما آیت در دفاع از خویش درایت خویش را به اثبات می‌رساند.

شما در انتخابات مجلس از حوزه نطنز و قمصر انتخاب شدید. آیا دفتر هماهنگی همکاری‌های رئیس‌جمهور با مردم هم در حوزه شما کاندیدایی داشت که شما با او رقابت کنید؟

درست می‌فرمایید. این دفتر سعی می‌کرد در حوزه‌های مختلف نامزدهایی را معرفی کند و روزنامه انقلاب اسلامی هم سعی می‌کرد تا 11 میلیون رأی آقای بنی‌صدر را پشتوانه رأی کاندیداهای مورد نظرشان قرار دهند.

آیا موافق به ارائه لیست واحدی ‌شدند؟

در شهرستان‌ها افرادی معرفی می شد مثلاً در حوزه‌ای که من انتخاب شدم آقایی به نام امیرحسینی بود که اهل ساوه بود ولی زمینه‌ای پیدا نکرد. همان زمان هم ما مخالفت خود را با بنی‌صدر پنهان نمی‌کردیم. لذا جوسازی عظیمی کرده بودند که اینها با رئیس‌جمهور منتخب مردم و امام مخالفت می‌کنند در حالی که وظیفه ما ابراز عقیده و نقد بود.

حضرتعالی در لیست حزب جمهوری بودید؟

نه، مستقل بودم. دلیلش هم این بود که در آن حوزه یکی از کاندیداها به نام خانم نیره گرجی حضور داشت که اهل نطنز بود و از زنان مؤمنه سابقه‌دار و مرتبط با حزب جمهوری بود، حتی نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی از طرف حزب هم بود؛ لذا با وجود آن‌که اعضای شورای مرکزی حزب را می‌شناختند با توجه به حضور ایشان تصمیم بر این شد که حزب از کسی حمایت نکند که سرانجام رقابت ما به دور دوم کشید که من در نهایت پیروز شدم. بعد از کاندیدا شدن آیت در انتخابات اول ریاست جمهوری ما با تعدادی از دوستان مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از نظر اقبال عمومی شانسی برای آیت متصور نیست، امام هم حرفی زده بود که...

به هر کس که احتمال می‌دهید رأی می‌آورد، رأی بدهید.

این حرف خب به ضرر مابقی کاندیداها بود اما حرف دیگری زده شده بود مبنی بر این‌که "اگر یک کسی میل داشت رئیس‌جمهور شود و حالا احتمال می‌دهد که نشود کنار برود" لذا انصراف دادند اما ای کاش ایشان انصراف نمی‌دادند چرا که وقتی دو سر مبارزه حبیبی و بنی‌صدر شدند خیلی از نیروهای اصولگرا که رأی خودشان را در حکم شرافت‌شان می‌دانستند، حاضر نبودند به کسی رأی بدهند. حال بگذریم از این‌‌که ممکن است کار جامعه به آنجا کشیده بشود که آرای خود را به ثمن بخس بفروشند در حالی که رأی انسان به هیچ صورت نباید بی‌اهمیت گرفته شود. به هر حال با کنار گذاشتن جلال‌الدین‌فارسی و کناره‌گیری آیت خیلی از افراد بدون کاندیدا شدند چرا که مخالف بنی‌صدر بودند و حبیبی را هم نمی‌توانستند انتخاب کنند. بطور مثال من خودم به کسی رأی ندادم.

رأی سفید دادید یا اصولاً رأی ندادید؟

دقیقاً یادم نیست اما به هیچ وجه حاضر نبودم به حبیبی رأی بدهم. او تفاوت چندانی با بنی‌صدر نداشت. اگر ایشان در صحنه بود خیلی افراد به ایشان رأی می‌دادند چرا که برای رأی خود ارزش قائل بودند. در انتخابات دور دهم نیز خیلی افراد دوست نداشتند به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهند و موسوی را هم نمی‌پذیرفتند و در این وسط‌گیر کرده بودند.

یعنی بعضی رأی‌ها "نه" به رقیب وی است نه "آری" به کاندیدای مشخص.

دقیقاً. خیلی از کسانی که به موسوی رأی دادند می‌خواستند به احمدی‌نژاد نه بگویند. خب در آن مقطع حبیبی اصلاً‌ جذابیتی نداشت.

شما یکی از نمایندگان مجلس اول شورای اسلامی بودید. فضای آن مجلس به چه نحوی بود؟

اکثریت مجلس شورای اسلامی دوره اول از خط امامی‌ها تشکیل شده بود. در آن ایام، دو خط سیاسی با عنوان خط امام و غیر خط امام وجود داشت. خب اکثریت روحانی‌ها، زندانیان سیاسی رژیم سابق اکثراً جزو خط امام بودند. بهترین شاهد این ماجرا هم داستان تشکیل حزب جمهوری بود که آسیبی به این جناح زده شود که این از اکثریت بیفتد اما مابقی طیفی بودند که با هم سنخیتی نداشتند اما در مقابل خط امام متحد می‌شدند. مثلاً نهضتی‌ها و مجاهدین انقلاب و با بنی‌صدری‌ها گاهاً متحد می‌شدند. البته گاهی در جبهه خودی هم بعضی افراد دو دوزه بازی می‌کردند مانند آقای خلخالی، ‌هادی غفاری و... از طرفی سنگ امام را به سینه می‌زدند و از طرف دیگر با جناح مقابل همراه بودند.

آیا با تشکیل مجلس اول نمایندگان، از ابتدا قصد حذف بنی‌صدر را از پازل سیاسی کشور داشتید یا این‌که قصد تعامل با وی را داشتید و اتفاقات به سویی رفت که بنی‌صدر ناچاراً عزل شد؟

آقای بنی‌صدر و همراهانش مرتب طرف مقابل را تحریک می‌کردند و طرف مقابل را به واکنش می‌کشیدند. بد نیست تا در اینجا هم قرینه را بیاورم، شهید آیت در دفاع از اعتبارنامه‌اش جمله جالبی می‌گوید: "اگر من با بنی‌صدر مخالفم به خاطر این است که او به قانون پایبند نیست ولی من از پشت همین تریبون می‌گویم چنانچه ایشان به قانون پایبند باشد من نیز از او حمایت می‌کنم." از همین رو او پیشنهاد طرح عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور را در مجلس خبرگان مطرح می‌کند یعنی می‌دانسته که بیگانگان چگونه وی را هدایت کردند تا این مسئولیت را کسب کند تا نقشی که گذشتگانش یعنی مصدق السلطنه نتوانست به اتمام برساند به مرحله اجرا برساند.

خب در 14 اسفندماه 59 در دانشگاه تهران یعنی در سالگرد مصدق، بنی‌صدر صحت اندیشه آیت را به اثبات رساند. اگر من بخواهم خلاصه سخن بگویم باید به سناریویی اشاره کنم که بنی‌صدر می‌خواست بی‌توجه به شرایط روز آن را پیدا کند. جامعه سال 58 دیگر اجازه نداد تا کاری که انگلیسی‌ها با کارگردانی مصدق انجام داده بودند، تکرار شود.

به عبارت دیگر و بر مبنی خاطرات بنی‌صدر وی خود را مصدق پنداشته و برای امام نقش آیت‌الله کاشانی را متصور بوده است.

احسنت، مجلس را هم مجلس زمان مصدق می‌پنداشت اما هرگز آن شرایط یکسان نبود. مردم در لحظه لحظه انقلاب در صحنه بودند، قدرت امام اصلاً با موقعیت ضعیف آیت‌الله کاشانی قابل قیاس نیست. رادیو بعد از 30 تیر سال 31 کاشانی را کاملاً سانسور کرده بودند و آیت‌الله کاشانی قدرتی نداشت. به هر حال تکرار این سناریوی غربی با توجه به شرایط غیرممکن بود.

امام در جایی به بنی‌صدر گفته بود نه تو مصدق هستی نه من آقای کاشانی.من از طرف خود و دوستانم نظیر شهید آیت‌ می‌توانم بگویم که ما واقعاً به دنبال رسوایی وی یا خارج کردن وی از دور نبودیم. مصدق دو کار عمده را تحت عنوان تخریب چهره آیت‌‌الله کاشانی و یک رفراندوم قلابی انجام داد و مجلس را به تعطیلی کشاند. آنها کاشانی را توسط حزب توده منکوب کردند. خوب است برای مرور حوادث فوق کتاب مرداد خاموش را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده، بررسی کنید تا اقدامات مصدق روشن شود.

بنی‌صدر هم در روزنامه خود تحت عنوان "چه کسی باید برود؟" نوشت مجلس و رئیس‌جمهور با هم اختلاف دارند، پس باید یکی از آنها برود. در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی اثبات شده بود که باید مجلس برود خب این اقدامات تحت مشورت احمد سلامتیان انجام می‌پذیرفت. اینها از اقدام مصدق در انحلال مجلس خوش‎شان آمده بود و بی‌توجه به شرایط روز می‌خواستند همان نسخه را برای جامعه انقلابی آن روز بپیچند، خب طبیعی است که درگیری به وجود آید. یک عده انسان ضعیف النفس رفتند پیش امام و فرماندهی کل قوا را برای بنی صدر اخذ کردند. بنی‌صدر جبهه‌ها را در میان به آشوب کشید.

شما با خیلی از ارتشی‌ها در ارتباط بودید و سرهمان ارتباط‌ها بعدها برایتان مشکل به وجود آمد، در ظاهر این‌طور تبلیغ می‌شد که بنی صدر خیلی به ارتشی‌ها بها می‌داد و ارتشی‌ها هم از اصلی‌ترین حامیان ایشان بودند، این روایت تا چه حد صحیح است؟

نه قطعاً اینطور هم نبود، او نمی‌خواست در جبهه فعالیت مؤثری را انجام دهد. من یادم هست او مدتی به عنوان فرمانده کل قوا به جبهه می‌رفت و روزنامه انقلاب اسلامی هم چنان تبلیغ او را می‌کرد که فرمانده رفت و آمد، اما من معتقدم که وی قدمی را هم برای پیروزی در جنگ برنداشت. لیکن شاید عده‌ای ارتشی ساده هم تصور کنند چنین بوده، بنی‌صدر نه عقل داشت نه شرافتی که از نیروهای مسلح ما دفاع کند.

می‌رسیم به ماجرای انتخاب نخست‌وزیر از سوی بنی صدر و مقاومت مجلس. نخست‌ بنی‌صدر درصدد معرفی سلامتیان بود اما در پی مقاومت مجلس می‌خواست حاج احمدآقا را معرفی کند که این ترفند هم از سوی امام ناکام ماند و در ادامه با انتخاب میرسلیم که خود عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، ماجرا را پیچیده‌تر کرد. این فرآیند را تشریح می‌فرمایید؟

شما ماجرا را خودتان خلاصه کردید. فکر کنم این کلیات کافی باشد.

خیلی افراد از بازگویی ماجرای انتخاب آقای میرسلیم اکراه دارند، نکند این ماجرا جزو اسرار نگو باشد؟

نه، اینطور نیست. میرسلیم آدم متدینی است.

پس چرا به او رأی ندادید؟

به هر حال بنی‌صدر دافعه عجیبی به وجود آورده بود و دست روی هر کسی می‌گذاشت، مجلس به او نه می‌گفت. مجلس درصدد بود خود به گزینه برسد. مجلس در نهایت نسبت به رجایی اظهار تمایل نشان داد و حرف خود را به کرسی نشاند.

چه شد که مجلس از میان رجل سیاسی به رجایی رسید که چهره شاخص علمی و سیاسی به حساب نمی‌آمد؟

ایشان لیسانس ریاضیات داشت ولی مجموع ویژگی‌ها همیشه مطرح است. خب سوابق مبارزاتی در هر انقلابی حایز اهمیت است. در خیلی از کشورهای انقلابی رهبران تبعیدی جانشین حکام قبلی می شوند. در هر حال آقای رجایی شهید بزرگواری است اما من به دنبال سوءاستفاده از نام وی نیستم ولی ایشان مطرح شد و ما هم نمی‌خواستیم کشور بدون مدیر باشد.

در انتخاب اعضای کابینه چه اتفاقاتی رخ داد؟

بزرگ‌ترین واقعه کارشکنی بنی‌صدر در تشکیل دولت بود و چندین وزارتخانه بدون وزیر باقی مانده بود، همین‌جا باید تأکید کنم که می‌گویند بنی‌صدر با وزارت موسوی مخالفت کرده ولی من شک ندارم که این مخالفت برای کسب وجهه برای موسوی بوده نه مخالفت با شخص او. می‌دانید که در صحنه سیاست این اتفاقات رخ می‌دهد. به هر حال یکی از آفات سیاسی این است که بعضی از رجال به عنوان میزان و معیار مشخص شوند، یعنی یا دافعه شدید ایجاد کنند که روی هر چه دست گذاشتند واکنشی را به همراه داشته باشد یا بالعکس، بدین‌سان وقتی چهره منفوری با یک عامل بیگانه که در پوسته دوست خود را پنهان کرده مخالفت کند، طبیعتاً برای او ایجاد وجهه خواهد کرد.

روند استیضاح بنی‌صدر چگونه شکل گرفت، آقای قاسمی از نمایندگان دور اول مجلس معتقدند در ابتدا خیلی افراد از امضای طرح وصول استیضاح بنی‌صدر واهمه داشتند ولی هنگامی که امام چراغ سبز را با عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا نشان دادند، نمایندگان نیز بر اتخاذ این تصمیم مصمم شدند؟

نمایندگان هر روز روزنامه انقلاب اسلامی را می‌دیدند، بنابراین مجموع اتفاقات، بنی‌صدر را به لبه سقوط نزدیک کرد. خدا شهید دیالمه را رحمت کند، او نطق بسیار جالبی را علیه بنی‌صدر ایراد کرد اما کسی از بنی‌صدر ترس نداشت؛ برعکس در انتهای کار بنی‌صدر مخالفت با وی تبدیل به دکانی شده بود و افرادی از وی انتقاد می‌‌کردند که اصلاً گروه خون‌شان به این حرف‌ها نمی‌خورد. جالب آن‌که مجاهدین انقلاب دیگر جلودار این ماجرا شده بودند.

رأی بالای مجلس در تأیید اعتبارنامه آیت خود بهترین گواه برای موضع مجلس روی بنی‌صدر بود. سلامتیان چشم راست بنی‌صدر در مجلس بود. همه کاره بنی‌صدر سلامتیان بود که با اعتبارنامه آیت مخالفت کرد، همه می‌دانستند که مخالفت او با آیت به علت موضع‌گیری آیت علیه بنی‌صدر است، لذا مجلس رأی قابل توجهی را به شهید آیت‌ داد. وقتی بحث طرح عدم کفایت بنی‌صدر مطرح شد ما در مجلس آئین‌نامه داخلی نداشتیم چرا که آئین‌نامه داخلی مال دوران مشروطیت بود، خب طبیعتاً آن زمان رئیس‌جمهور هم وجود نداشت که طرح استیضاح وی مطرح باشد. لذا آئین‌نامه را به نگارش درآوردند که باید وقت مخالفین و موافقین در این بین تعیین می‌شد.

بعضی افراد از روی جهالت می‌گفتند هر چقدر مخالفین صحبت کردند، موافقین و فرد در معرض استیضاح هم همانقدر صحبت کند ولی آیت‌ در مقابل این نظر ایستاد و گفت نه، او هر چقدر می‌خواهد بیاید صحبت کند، برای چه محدودش می‌کنید. بیاید هر چه دلش می‌خواهد بگوید تا از خود دفاع کرده باشد. او می‌دانست که بنی صدر حرفی برای گفتن ندارد و دید که او اصلاً نیامد اما عده‌ای از روی سادگی می‌گفتند نه نباید به او وقت داد و به نوعی برای وی مظلومیتی را مطرح کنند. خب وقتی طرح استیضاح وی مطرح شد حق مطلب این بود که چه کسی در اینجا صحبت کند؟

پرچمداران این ماجرا.

یعنی شهید آیت‌ اما این اتفاق رخ نداد.

ایشان ثبت‌نام کرده‌ بودند؟

بله، ولی وقت به او ندادند؛ آن زمان امام فرماندهی کل قوا را پس گرفته بودند، ماجرای 14 اسفند رخ داده بود و هر روز چالشی ایجاد می‌شد، جالب این است که بعضی از حامیان وی به یک‌باره تغییر موضع دادند و از حامی به مخالفت تغییر هویت دادند. البته هم اینجا لازم است تذکر بدهم که بعضی‌ها هم از روی اخلاص و عقیده‌شان برگشتند که از این جمله می‌توان به شیخ فضل‌الله محلاتی اشاره کرد. او مبارز سابقه‌داری بود و در مجلس صادقانه از نظرش بازگشت. در نهایت بنی‌صدر تنها یک رأی مخالف گرفت. حال جالب است بدانید که خلخالی زمانی که می‌خواست به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رأی بدهد حرفی علیه آیت زد. وقتی که همگان از بنی‌صدر حمایت می‌کردند آیت با روشن‌بینی چنین وضعیتی را پیش‌بینی می‌کرد و حال که نظر مساعد آیت اثبات شده‌، باید از دقت نظر او تشکر کنند ولی باز هم او را کوبیدند، در حالی که اگر به قدر جویی انصاف داشتند باید از دیده‌بانی او تشکر می‌کردند.

این نوع نگاه سیاسی امثال آقای خلخالی از چه رو بوده است، آیا از روی منافع مشترک فردی همچون خلخالی به اردوگاه بنی‌صدر نزدیک شده بود یا این‌که وی کم‌بصیرت بود. اصولاً نگاه بنی‌صدر و خلخالی با هم قابل جمع نیست. خلخالی با اندیشه‌های تند رادیکالی و بنی‌صدر یک لیبرال مدعی مبارزه با خشونت، این پیوند عجیب را تشریح بفرمایید؟

هر دو دیدگاه به یک جریان خدمت می‌کند، از سویی تندروی‌ها و افراط‌های خلخالی به نفع انقلاب نبود و به نوعی خدمت به بیگانه در راستای بر هم زدن وحدت ملی و ثبات تعریف می شد و از سوی دیگر بنی‌صدر هم با اقدامات خود حلقه دیگری را تکمیل می‌کرد، اینها دو لبه یک قیچی برای نابودی انقلاب بود.

شخص خلخالی فردی انقلابی به حساب می‌آمد. رفتار این شخص حقیقی چگونه قابل تغییر است؟

من شناخت کاملی از خلخالی ندارم، هر علتی داشت من نمی‌دانم ولی اکثریت مواضع وی به نفع ملت نبوده است.

نوار منتشره از شهید آیت جنجال بزرگی را تحت عنوان کودتا علیه رئیس‌جمهور منتخب ایجاد کرد. ناگفته‌های آن ماجرا چه بود؟

به نظر من آیت در دفاع از اعتبارنامه خود به روشنی ماجرا را شرح می‌دهد و همان‌طور که ایشان خودشان شرح داده‌اند، فردی به نام کفایتی که از اعضای مجاهدین خلق بوده به منزل آیت می‌رود و ضبطی را هم پنهان می‌کند، این کار غیر اخلاقی بود چرا که گفت‌وگویی خصوصی بوده، البته آیت هیچ یک از حرف‌هایش را تکذیب نمی‌کند چرا که عقیده‌اش را مطرح کرده بود اما خب اگر وی مثلاً گفت من خبرنگارم وی در به کار بردن کلمات دقت بیشتری را می‌کرد. تازه همان نوار را هم سانسور کرده بودند و به یک‌باره آن نوار را در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر کردند.

بدون تردید این اقدام از سوی یاران بنی‌صدر برنامه‌ریزی شده بود چرا که هم‌زمان با این اتفاق در کرمان هم اتفاقی رخ داد. در جنگل قائم کرمان مرحوم دکتر بقایی و عده‌ای از دوستانش در حزب زحمتکشان ماهیانه جلساتی یا به عبارت بهتر نشست دوستانه‌ای داشتند که هم‌زمان ریختند و همه اینها را بازداشت کردند و جالب آن‌که بنی‌صدر هواپیمایی فرستاد که همه را مستقیم به مهران بیاورند تا آنها را محاکمه کند و تئوری کودتا علیه خود را به اثبات برساند. اینها می‌خواستند از ارتباط قبلی آیت با مظفر بقایی سوءاستفاده کنند. آن زمان آقای فهیم کرمانی از افراد مبارز و خوشنام کرمان، دادستان انقلاب یا رئیس‌ دادگاه کرمان بود لذا وقتی هواپیما به کرمان می‌رود ایشان شدیداً مقاومت می‌کند و می‌گوید اینجا حوزه استحفاظی من است و به کسی اجازه دخالت نمی‌دهم.

آیا به دنبال محاکمه آیت بودند؟

به هر حال آنها به هر طریقی می‌خواستند مسئله‌ای را بیافرینند و عناصر اصیل اصولگرا را حذف کنند.

واکنش سران حزب جمهوری چه بود؟

وقتی قضیه بالا گرفت و جنجال مطبوعاتی ایجاد شد، این افراد محافظه‌کارانه برخورد کردند و روزنامه حزب که به دست موسوی اداره می‌شد هم شیطنت کرد که مسئله آیت هیچ ربطی به حزب ندارد.

14 اسفند چه اتفاقی رخ داد، ضمناً خود شما در این بین چه می‌کردید؟

این اتفاق برنامه‌ریزی قبلی داشت اما من نیز مثل مردم ماجرا را از تلویزیون شاهد بودم. کنار وی افسران نهضت آزادی صف کشیده بودند و مجاهدین خلق هم در وسط میدان افتاده بودند به جان مردم مذهبی؛ همانطور که همه دیدند او به دنبال سرکوب کردن نهادهای انقلابی نظیر سپاه و کمیته بود.

اکثریت مطلق طرفداران مصدق روزی در مقابل نظام اساسی قرار گرفتند کسانی که خود به لطف انقلاب اسلامی صاحب قدرت شده بودند از بنی‌صدر گرفته تا موسوی و بازرگان اما فردی مثل شما با وجود این‌که در قبل و بعد از انقلاب آن هم در شرایطی که نماینده مجلس بودید به زندان افتادید هنوز خود را ولایتمدار و حامی انقلاب می‌دانید، چرا به واقع مصدقی‌ها سرانجام روزی در مقابل ملت و اسلام قدعلم می‌کنند. چگونه امثال شهید آیت و دیالمه به این موضوع پی برده بودند؟

خوشحالم که شما به عنوان یک جوان محقق به این موضوع پی برده‌اید در حالی که رادیو و تلویزیون ما با این دستگاه عریض و طویل هنوز این نکته را نفهمیدند، چرا صدا و سیما نیامده یک‌بار سرنوشت یاران مصدق و یاران کاشانی را تجزیه و تحلیل کند. اصلاً این موضوع به کنار، مگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی مدعی بسط اندیشه حضرت امام نیست پس چرا تبلیغ مصدق را می‌کند. من اصلاً نمی‌خواهم آنچه امام مبنی بر این‌که و الله مصدق مسلم نبود را مطرح کنم و با برچسبی جلوی تحقیق و پژوهش را بگیرم. آن دودمان نه امروز بلکه در طول تاریخ به ملت خیانت کردند، شاپور بختیار همین بنی‌صدر بود با همین تفکر و زیر عکس مصدق می‌نشست. همان او دانشجوها را به گلوله بست، بنی‌صدر را که توضیح دادیم و امروز موسوی؛ اینها همه از یک سیاست پیروی می‌کنند که با استقلال و حاکمیت قانون مخالف است. به عنوان مثال چرا موسوی در مقابل قانون می‌ایستد و چرا به عزت کشورش اهمیت نمی‌دهد. اینها یک پاسخ دارد چرا که الگوی این افراد مصدقی است که خود بزرگ‌ترین نافی قانون و دموکراسی بوده است. این افراد دیکتاتور هم نیستند بلکه سیاست‌های دیکته شده را اجرا می‌کنند، برای آنها اسم و رسم نظام مهم نیست بلکه برایشان عدم حاکمیت مردم و قانون مهم است.

بر همین اساس هم امثال آیت، دیالمه و شما از ابتدا مخالف بنی‌صدر و موسوی بودید؟

احسنت، ما با کسی مشکل شخصی نداشتیم، آیت با شخص مصدق خصومتی نداشت بلکه با مظهر دخالت بیگانه مخالف بود. به هر حال شما هم با دقت‌نظر خود و نه اشاره من به این موضوع پی بردید، همه این افراد قدرت را از دست ملت می‌گیرند و علیه ملت استفاده می‌کنند. در نهایت باید تأکید کنم که رجال مؤمن عرصه سیاست برای اصلاح جامعه متکی به قدرت خداوند متعال و یاری مردم هستند و راه طولانی دارند و در فراز و نشیب آن به اصل خود پشت نمی‌کنند ولی امثال مصدق، بختیار، بنی‌صدر و میرحسین موسوی اینها قدرت‌شان را از اراده واقعی مردم نمی‌دانند، هر چند که در مقاطعی با فریب مردم آرای آنها را به دست آوردند ولی آنها به این حقیقت اذعان دارند که دست دیگری آنها را بالا کشیده و همیشه به آن دست بیگانه وابسته هستند چرا که بدون آن قدرت، اینها هیچ هستند.

شما ابتدای انقلاب نبودید اما به واسطه پژوهش‌های خود می‌دانید که در ابتدای انقلاب دو جریان اصلی با هم در تقابل بودند؛ نخست جریان برآمده از خواست مردم و دیگری جریانی که حامیانش در سفارتخانه‌های خارجی حضور داشتند. مصدق، بختیار، بازرگان و میرحسین موسوی قدرت را از دست مردم می‌گیرند و با همان قدرت به مردم ضربه می‌زدند، به عبارت دیگر آنان می‌دانند که اگر بیگانه نبود آنها را در ده هم راه نمی‌دادند چه برسد به آن‌که مدعی کدخدایی هم بشوند.

در پایان بعضی از مذهبیون نسل جدید یکی از نشانه‌های متشرع بودن را وجود محاسن می‌دانند لذا گاهی می‌پرسند که چطور فردی همچون آیت‌ به اصطلاح هفت تیغه می‌کرده و... در صورت صلاحدید به این پرسش و ابهام هم پاسخگو باشید.

این نسل آیت را هنوز نمی‌شناسد، آیت هرگز تظاهر به امری نمی‌کرد، او قبل از انقلاب ریش خود را می‌زد و بعد از آن به یک‌باره تغییر رویه نداد. البته بنا به عقیده برخی از روحانیون این امر حرمت خاصی را نداشته است.

آیا آن ایام کسی این نقد را بر ایشان وارد می‌کرد؟

نه، من ندیدم. به هر حال او به دنبال نان به نرخ روز خوردن نبود، اگر ریش می‌گذاشت قطعاً عده‌ای ظاهربین هم جذب وی می‌شدند اما او نمی‌خواست مانند بعضی افراد که قبل از انقلاب هیپی بودند و به یک‌باره دو قبضه ریش گذاشتند، دیگران را فریب بدهد.

آیت به دنبال حقیقت بود وقتی که 10 ساله بود به مظلومیت آیت‌الله کاشانی و خیانت مصدق پی برده بود. او اگر یک قران پول داشت می‌رفت با آن روزنامه می‌خرید، قصد مقایسه ندارم. حضرت امام حسین(ع) را به شهادت رساندند بعد هم زیر سم اسبان بدن مادی آنها را نابود کردند تا هیچ از آنها باقی نماند اما حقیقت وجود امام حسین(ع) تاریخ بشریت را به لرزه در می‌آورد.


آن یار کزو گشت سر دار بلند7/جنجالی ترین پرونده انقلاب-3
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، سیدابوالحسن بنی صدر

محکی بر ولایت پذیری شهید آیت/درخواست لاهوتی برای محاکمه دکتر آیت

ادامه تخریب های به ظاهر دوستان

پس از کنفرانس مطبوعاتی شهید آیت و تشریح ماجرا، به نظر می رسید کسانی که به دنبال حقیقت هستند، جواب خود را یافته باشند اما جناح طرفدار بنی‌صدر و برخی به ظاهر دوستان، غوغای خود علیه شهید آیت را همچنان ادامه دادند.

دفتر تحکیم وحدت (که یک ضلع اصلی انقلاب فرهنگی محسوب می شد) در روز 1 تیر 59، اطلاعیه‌ای صادر کرد و در آن ضمن اشاره‌ای کوچک و گذرا به روزنامه انقلاب اسلامی و محکوم کردن آنکه این روزنامه، انقلاب فرهنگی را تلویحاً توطئه شمرده بود، قسمت عمده اطلاعیه را به پرخاش و توهین به دکتر آیت اختصاص داد و سعی نمود در فرصت به دست آمده تا می‌تواند حزب جمهوری اسلامی را نیز مورد حمله قرار دهد.

در بخشی از این اطلاعیه آمده بود: «آقای آیت از بانیان حزب جمهوری اسلامی و رئیس بخش سیاسی این حزب با یک سری تحلیل‌های ذهن‌گرایانه خویش خیال می‌کند می‌تواند نیروهای متعهد و معتقد به خط امام را به بازی گرفته و با بیهوده گویی‌های خود، ملت را به تمسخر بکشد. اما در اینجا این سؤال مطرح است که آقای آیت به عنوان رئیس بخش سیاسی حزب جمهوری اسلامی آیا می تواند غیر از مواضع حزب، مواضع دیگری بیان دارد؟ ... ما نسبت به آنچه که آقای آیت در مورد انجمن‌های اسلامی گفته است اعلام جرم می‌کنیم. حزب جمهوری اسلامی بایستی پاسخگوی این یاوه‌سرایی‌های آقای آیت باشد که خیال می‌کند خط سیاسی مملکت را در دست دارد و هر حرفی را که می‌خواهد می‌تواند بزند.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 2 تیر 1359، صفحه 10)

جالب بود که در این اطلاعیه اینگونه جلوه داده شده بود که شهید آیت می‌خواسته پس از انقلاب فرهنگی، از آن به نفع خود سوءاستفاده کند: «به خیال خود پس از طرح انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها توسط دفتر تحکیم وحدت اینان می خواسته اند برای رسیدن به هدف خویش از آن بهره برداری سیاسی نمایند.» این در حالی بود که نوارها (همچنان که در آنها تصریح شده بود) قبل از تعطیلی دانشگاه ها و انقلاب فرهنگی ضبط شده بود!

به هر حال این قبیل مسائل (در کنار برخی نشانه‌های دیگر که به بعضی از آنها اشاره کردیم) نشان می‌داد که مخالفان زبان سرخ و بصیرت نافذ شهید آیت، تنها در لباس دشمنان حضور ندارند و باید گفت: «سعدی ازدست دوستان فریاد».

 تأکید امام بر ضرورت دوری از جنجال سازی

در این بین، امام امت که از بالا ناظر قضایا و شاهد جنجال آفرینی روزنامه ها علیه هم و ایجاد تفرقه به بهانه‌های واهی و سیاست بازانه بودند، در روز اول تیر 59 و در دیدار گروهی از پاسداران، ضمن تأکید بر ضرورت حفظ اسلامیت نظام، به لزوم وحدت داشتن و پرهیز از جنجال‌آفرینی تأکید کرده و فرمودند: «از اختلافات و این چیزهایی که اخیراً می بینید که به جان هم افتاده‌اند و روزنامه ها چه می کنند باید از این اختلافات بری باشیم.»

خواص بی بصیرت، تکمیل کننده پازل دشمن

جناح طرفدار بنی صدر ظاهراً قصد نداشت دست از جنجال آفرینی بردارد. روزنامه انقلاب اسلامی در روز 31 خرداد (یک روز قبل از سخنرانی امام) به سراغ برخی خواص جامعه (که متأسفانه تشخیص درستی از قضایا نداشتند و به همین جهت به ابزاری در دست بنی صدر و منافقین بدل شده بودند) رفت و نظر آنان را در باره این نوار منعکس کرد. در تمام این نظرات سعی شده بود که «توطئه» (یعنی همان چیزی که اساساً وجود نداشت) شدیداً بزرگنمایی شود.

مثلاً شیخ علی تهرانی فرصت را مناسب یافته بود تا غیر از شهید آیت بشدت، یاران امام وحزب جمهوری اسلامی را هم بکوبد. او بدون توجه به نقش شهید آیت و دیگرانی چون شهید بهشتی در انقلاب و سپس در تدوین و تصویب قانون اساسی مدعی شده بود: «نظر بنده این است که توطئه عمیقی بوده که نه تنها علیه رئیس جمهور است بلکه علیه نظام جمهوری اسلامی می‌باشد چون بنده معتقدم مثل آقای آیت و کسانی که با او همدست هستند که بعضی‌هایشان هم سمت برتری دارند، اینها اصلاً این نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی را به رسمیت نمی‌شناسند.»

البته او در ادامه سعی کرد محملی هم برای توجیه سخنانش بیابد، لذا سریعاً ادامه داده بود: «اینها شرکتشان در تصویب قانون اساسی برای این بوده که ملت را گول بزنند و گرنه می بینید که اسلام همه را هم التقاطی و نادرست می دانند و نظر خودشان را درست می دانند.» همچنانکه ملاحظه می شود، از نظر شیخ علی تهرانی، شنید آنکه شهید آیت و دیگر انقلابیون به قانون اساسی معتقد نیستند و برای گول زدن ملت به آن رأی داده اند آن است که به التقاط فکری برخی افراد (که بعدها التقاط و انحرافشان آشکار تر هم شد) ایراد می گیرند!

جالب بودکه وی در صحت مدرک دکترای شهید آیت (که سال ها با آن مدرک، عضو هیأت علمی دانشگاه بوده و کسی در آن شکی نداشت) هم تردید کرده بود و سپس با زدن سنگ خط امام به سینه گفته بود: «خطشان را می بینید که الآن از خط امام چقدر دارند سوء استفاده می‌کنند. ... خط امام یعنی چه؟ نمی‌گویم نمی‌داند، می‌داند ولی می‌خواهد تحمیل کند به مردم و می‌گوید آنکه من می‌گویم خط امام است، آنکه منافع گروهی ماست آن خط امام است. و الّا خط امام معلوم است؛ خط اسلام و قرآن و پیغمبر و عرفان و فلسفه است.» البته شاید بد نباشد بدانیم که همین مدعی انحصاری خط امام، چندسال بعد از کشور فرار کرد و در عراق تبدیل به روحانی ارشد منافقین شد.

او در خاتمه سخنانش هم ادعا کرده بود که دکتر آیت تئوریسین «اینها» است و «گفته» خواهان دیکتاتوری کردن است. البته ما هر چه گشتیم در متن دو نوار (حتی طبق همان نسخه روزنامه انقلاب اسلامی) چنین جمله ای و حتی چنین مضمونی در سخنان شهید آیت نیافتیم. و این هم نمونه ای دیگر بود از دروغی که باید آنقدر بزرگ باشد تا نشود باورش نکرد!

موج نفرت از گروه نواریون!

آیت‌الله یحیی نوری هم در این زمینه اظهار نظر کرده و هر چه خواسته بود به شهید آیت و یاران امام توهین کرده بود. در بخشی از سخنان وی آمده بود: «این روزها همه جا با خشم از «نوار» و گروه نواریون یا اصحاب نوار بحث است. از مسئله نوار، همه متأسف و ناراحتند، جز دشمنان ما.»

او، افشای این نوار را «رحمت غیبی» خوانده بود و در ادامه تا توانسته بود به «انحصار طلبی» و «قدرت طلبی غیر اسلامی» و تلاش برای «دولت در دولت سازی» توسط یک گروه خاص سخن گفته و مدعی شده بود که چون این نوار، افشاکننده امیال مخرب تشکیلاتی است، این مسئله «سکوت را جایز نمی گذارد و ریشه‌کن ساختن چنین توطئه ها و نفی چنین پایگاه ها را لازم می سازد.»

او در ادامه سعی کرده بود که جملاتی در آن نوارها نظیر «برنامه ای داریم که بابای بنی‌صدر هم نمی تواند مقاومت کند» را دلیلی بر آن بداند این توطئه عمیق، نمی توانسته فقط کار شخص دکتر آیت باشد و حتماً گروه و تشکیلات گسترده‌ای پشت این توطئه بوده اند.

جالب بود که او در عین این همه حملات وحدت‌شکنانه و این همه تهمت به یاران امام، خواستار آن شده بود که با حمایت از رئیس‌جمهور، ذیل رهبری امام خمینی وحدت صورت گیرد.

اما در ادامه، ظاهراً به نظر او این همه تهمت کافی نیامده بود و لذا شروع کرده بود به آوردن دلیل برای عدم حقانیت فعالیت هرگونه حزب؛ گرچه مدعی شده بود فعالیت «گروه های ثبت شده و ثبت نشده» باید آزاد باشد ولی «انحصارگرایی» ممنوع است. ترجمه این سخن آن بود که همه گروه ها و گروهک ها از مجاهدین خلق و فدائیان خلق اکثریت و اقلیت و پیکار و کوموله و دموکرات و فرقان و خلق عرب و خلق ترکمن و ... همگی حق فعالیت دارند ولی «حزب» جمهوری اسلامی نباید فعالیت کند چون ما می‌گوییم انحصارگراست!

او سپس مدعی شده بود که در این ایام  به هر کجا می رود مشاهده می کند که موج نفرت و نارضایتی و شکایت از «انحصار گرایی» یک گروه خاص همه جا را فرا گرفته و لازم است رئیس‌جمهور با قاطعیت جلوی این انحصارگراها را که اتفاقاً درصدد توطئه هم هستند بگیرد.

درخواست لاهوتی برای محاکمه دکتر آیت

شیخ حسن لاهوتی (که موضعگیری‌هایش قبل از انقلاب به نفع مارکسیست‌ها و بعد از انقلاب به نفع منافقین مشهور است) هم در این ماجرا اظهار نظر کرده بود. او در سالروز مرگ شریعتی، در مشهد حاضر شده و در جمع طرفداران او و در حضور محمد تقی شریعتی و شیخ علی تهرانی سخنرانی نموده بود که بخشی از این سخنان توسط روزنامه انقلاب اسلامی منعکس شده بود.

او هم در سخنانش با تأکید بر توطئه بودن کارهای دکتر آیت (که با تکبیر مورد تأیید حاضران قرار گرفت) به بحث خط امام پرداخته و سعی نموده بود با سخنانی خاص، خود و هم‌اندیشان خود را پیرو واقعی خط امام بخواند. او در این باره گفته بود: «امروز آنقدر طرفدار خط امام زیاد شده که اگر شاه را هم بیاوریم می‌گوید خاندان پهلوی، ما همه سرباز توییم خمینی. طرفداری امام امروز برای همه نان می کند.»  او سپس در جمله‌ای معنادار از حاضرین پرسیده بود «اگر رئیس جمهوری، آیت را محاکمه نکند چه باید کرد؟» که به نوشته روزنامه انقلاب اسلامی به مدت هشت دقیقه حاضرین شعار «درود
بر لاهوتی» سر دادند و تکبیر گفتند و کف زدند! جالب بود که لاهوتی در این سخنرانی در حالی خواستار محاکمه دکتر آیت به دلیل عمل فراقانونی بود که خود، در انتهای سخنرانی‌اش در جواب کسی که راجع به پخش این سخنرانی از صدا و سیما پرسیده بود، گفته بود: «من همان طور که نماینده رشت هستم نماینده خراسان هم هستم. شما اگر رادیو و تلویزیون سخنرانی را پخش نکرد، به من اطلاع دهید تا تکلیف انقلاب را با آنها روشن کنم.» همان طور که مشخص است این منتقد انحصارگرایی، نه تنها خط امام را منحصر به خود می‌دانست بلکه انقلاب را هم منحصر به خود می شمرد.

نگرانی سلامتیان برای «موجودیت انقلاب»

در این بین، احمدسلامتیان (یار غار بنی صدر) هم طی یادداشتی به سخنان شهید آیت درباره او پرداخته و در بخشی از مطلبش نوشته بود: «مرحله دفاع از خویش نیست، مرحله دفاع از موجودیت انقلاب اسلامی و جمهوری نوپای آن است.»

غوغاسالاری در برابر آرامش

در هر حال ضد انقلاب سعی می نمود با پمپاژ گسترده تبلیغاتی و با ژست مظلومانه، وجود توطئه علیه رئیس جمهور را واقعی و مسلّم جلوه دهد. اما جناح خط امام و شخص شهیدآیت سعی می‌نمودند به ماجرا دامن نزنند. این روند ادامه یافت تا افتتاح مجلس و بررسی اعتبار نامه شهیدآیت.

اعتراض سلامتیان به اعتبارنامه شهید آیت و ایجاد شدن مجدد بحث

ماجرای موسوم به «نوار آیت» که در اواخر خرداد و اوایل تیر 59 بحث اصلی جناح های سیاسی شده بود، در اواخر تیر، کمی از تب و تابش کاسته شد. گویی طراحان آن سناریو با مشاهده عدم توفیقشان، از شدت مانور خود کاسته بودند و نبایداز یاد برد که جواب های روشن شهید آیت درباره این ماجرا نقش مهمی در زدودن غبار ایجاد شده داشت.  اما این همه ماجرا نبود. شاید بتوان ضربه قطعی به توطئه‌گران و ناکام ماندن توطئه را در سخنان شهید آیت در جلسه بررسی اعتبارنامه‌اش در مجلس جست؛ سخنانی که پرده از مسائلی تازه برداشت و تقریباً زاویه تاریکی را باقی ننهاد. پس از انتخاب شهید آیت به نمایندگی مجلس، اعتبارنامه‌اش مورد اعتراض احمد سلامتیان (یارغار و دست راست بنی‌صدر) قرار گرفته بود، لذا کمیسیون تحقیقی در این باره تشکیل شده بود و قرار بود گزارش آن درجلسه اول مرداد 59 قرائت شود. پس از قرائت این گزارش (که در آن به بی‌پایه بودن اعتراض سلامتیان اشاره شده و اعتبار نامه شهید آیت از نظر اعضای کمیسیون معتبر شناخته شده بود) احمد سلامتیان هم پشت تریبون رفت و باز در اثبات ادعاهایش برای رد اعتبارنامه داد سخن داد تا بلکه بتواند موجبات رأی منفی نمایندگان به این اعتبارنامه را در رأی‌گیری‌ای که باید به همین منظر برگزار می‌شد کسب کند. دفاع شهید آیت از خودش به جلسه بعدی موکول شد.

دفاع شهید آیت از اعتبارنامه‌اش

فردای همان روز یعنی در دوم مرداد 59، نوبت شهید آیت بود تا پشت تریبون برود و دفاع از خود را با این جملات آغاز کند: و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین. گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند، جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد.» و از قضا او در این نطق حدوداً نیم ساعته اسرار دیگری را هم هویدا کرد که از نظر ضد انقلاب، پرونده جرم های او را سنگین‌تر می نمود.

شهید آیت در ابتدا با اشاره‌ای به دلایل حملات گسترده به او گفت: «معلوم می‌شود ضربتی که من به اینها وارد کرده ام و خواهم گفت که آن ضربت چه بوده آنقدر کاری و مؤثر بوده که آنها را گیج کرده و دیوانه وار دست به هرکاری می‌زنند» و سپس با طرح این مسئله که نوار اصلی در اختیار او قرار گرفته است و تفاوت فاحشی میان آن و متن منتشر شده در روزنامه بنی‌صدر وجود دارد، گفت: «اصل مطلب را که چون استخراج کردند ومن خواندم اصلاً زمین تا آسمان با این چیزی که دراین روزنامه منتشر شده فرق می‌کند. این روزنامه و این مطلب را من به شما صریحاً بگویم یک عده‌ای متخصص نشسته‌اند و تنظیم کرده‌اند که قطعاً همه شان هم ایرانی نبوده‌اند. سیا و موساد نشسته‌اند چون از یک کاه، کوه ساختن خیلی مهم است.»

روایتی بکر از نحوه عملی شدن توطئه

اما شاید جالب‌ترین قسمت این نطق مربوط بود به روایت بکر و ناگفته شهید آیت از پشت‌پرده این سناریو. او در اینجا علاوه بر روایت نحوه عملی شدن سناریو و ضبط نوار، به قسمت‌هایی از سخنانش در آن جلسه اشاره کرد که در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر نشده بود و مبیّن بیشتر توطئه بودن اصل ماجرا بودو آن هم مربوط بود به سؤالات جهت دار مخاطب نوار که اگر شهید آیت انحرافی داشت و در دام می افتاد، توطئه مخالفانش می توانست به خوبی جامه تحقق بپوشد. شهید آیت ماجرا را این گونه روایت کرد: «شخصی که پیش من آمد و با دسیسه قبلی آمد و ضبط صوت هم توی جیبش بود، شخصی است اهل محلات به نام عزت‌الله کفایتی. این قبل از انقلاب هم پیش من آمده بود. منتها آن موقع ساواک بود و ما احتیاط می کردیم و نمی‌گفتیم که کاری داریم. می‌گفت بمب دارم و وسایل دارم می‌گفتیم نابود کن چون به او اعتماد نداشتیم. بعد از انقلاب هم یک روز آمد وگفت که دانشجویان دانشگاه تبریز اینها را ما متشکل کردیم و اینها دارند از انقلاب فرهنگی مأیوس می‌شوند وفلان و بهمان. ما هم به این سؤالات جواب دادیم که دیدم چیزی نیست منتها تحریف کردند توی روزنامه‌ها و حذف کردند. اما مسئله‌ای از این مهمتر بود. ایشان سؤالات دیگری هم کردند از جمله اینکه: ما می‌توانیم رجوی را بکشیم، توچه می‌گویی؟ گفتم که خیر، رجوی قابلیت کشته شدن را ندارد و ما هم نمی خواهیم کشته بشود، ما باید مردم را تبلیغ بکنیم. من چون دیدم آن جواب را دادم و گرنه حالا دنباله توطئه را بگویم به چه نحوی می خواستم پیاده بکنم! گفت حالا او را نکشیم، موسی خیابانی را که ممکن است از تبریز بیرون بیاید [رأی بیاورد] بکشیم؟ گفتم آن هم نمی‌خواهد بکشیم. گفت موسی خیابانی درتبریز رأی می‌آورد، اجازه می‌دهید ما برویم درتبریز تقلب بکنیم؟ گفتم که خیر، ما تقلب هم نمی خواهیم، شما [با تبلیغات قانونی] نگذارید آن انتخاب بشود. شاهدش این آقای موسوی [تبریزی] است، دادستان تبریز. این آقای کفایتی پیش ایشان هم رفته و همین سؤالات را کرده.

حالا توطئه چی بود؟ توطئه این بود که فردا من بگویم رجوی را بکش، خودش احساس کرد، خب شرمش می‌آمد، خب بکشیم خوب است وآنها می کشند و فلان آقا هم بگوید یکی از تبریز یکی از تهران. پیش چند نفر دیگر هم خارج از این مجلس من سراغ دارم که رفته‌اند چون الان آنها اینجا نیستند [اسم نمی آورم] بعد هم نوار آقای موسوی [تبریزی] و بعد هم نوار بنده که بله، اینها [یعنی انقلابیون خط امامی] توطئه می خواهند بکنند [و می خواهند ترور و تقلب و... کنند]. از کِی شروع کردند؟ یادتان هست که در تلویزیون موقعی که با آقای بنی صدر مناظره برای انقلاب فرهنگی داشتند ایشان گفت برای ما یک توطئه چیده‌اند برای چهارده خرداد گفت و همه هم شنیدند، باید بالاخره برای این توطئه یک دلیلی بیاورند چه بهتر ازدلیل نواری، نوار از آیت و یک نوار از ایشان و چند نوار از جاهای دیگر.» دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی، در ادامه پرده از وابستگی سازمانی آن شخص هم برداشت و گفت: «صاحب نوار عضو سازمان مجاهدین خلق است وهمه می دانند، این که چیزی است مشخص، تبریز می دانند، محلات هم می دانند.»

رسوایی بنی‌صدر؛ بزرگ تر از رسوایی نیکسون در واترگیت

دربخشی از این نطق، شهید آیت با اشاره به ماجرای واترگیت و ساقط شدن نیکسون به دلیل استراق سمع و با تأکید بر بزرگ تر بودن این ماجرا از واترگیت گفت: «واترگیت نیکسون به مراتب از این کوچکتر بود ولی نیکسون را ساقط کرد. آنجا در یک سالن ضبط صوت کارگذاشته بودند ولی در این مورد یک نفر آمده توی خانه من و توی جیبش ضبط صوت بوده است و شما می دانید آدم توی خانه چه جور حرف می زند، توی جلسه خصوصی چه جور حرف می زند، توی جلسه عمومی چه جور حرف می‌زند. من حرف ناحقی نزدم ولی آن کار زشت است. قانون اساسی تفتیش عقاید، استراق سمع وتمام اینها را ممنوع کرده است. بردن حیثیت یک فرد را کجای دنیا اجازه می دهند که توی یک روزنامه صبح بلند بشوی و یک نوار تحریف شده و مونتاژشده منتشرکند؟» بگذریم که بنی صدر لیبرال و مدعی دائمی قانون و حقوق بشر، هیچ گاه پاسخی به این سؤال نداد.

شهادت موسوی تبریزی و روشن شدن دامنه توطئه

پس از سخنان شهید آیت، نوبت دیگران رسید تا در موافقت یا مخالفت او سخن گفته و ادای شهادت کنند. در این بین، آنچه به ماجرای نوار مربوط می شد، سخنان سید حسین موسوی تبریزی دادستان وقت تبریز بود که اتفاقاً با وجود علاقه‌مند نبودن موسوی تبریزی به شهید آیت، ابعاد توطئه‌ای را که شهید آیت به آن اشاره نموده بود روشن‌تر می‌کرد.

موسوی تبریزی در این جلسه، شهادتش را این گونه ادا کرد: «جریانی که آقای آیت گفتند، بنده با توجه به اینکه هیچ سابقه آشنایی و رفاقت با آقای آیت ندارم و فقط در جریانات عمومی ایشان را دیدم، شهادت ما این است که همان آقایی که پیش ایشان آمده بود همان شخص پیش من آمده بود درهمان روزهایی که هنوز این توطئه بزرگ به دست آقایان کشف نشده بود [کنایه به اصطلاحی که طرفداران بنی صدر به کار می‌بردند] همان روزها بود.

ایشان دردادگاه انقلاب اسلامی تبریز پیش من آمده و گفت مطالب خیلی خصوصی دارم چون در دادگاه انقلاب اینجا دانشجویان کار می‌کنند و با ما همکاری می کنند اینها چون مرا می‌شناسند و هیچکس نباید بداند که من با شما ارتباط دارم وقت خصوصی بدهید تا به خانه بیایم، من هم وقت دادم و ایشان دوجلسه به خانه‌ام آمد.

خدا شاهد است. پروردگار عالم را به شهادت می‌طلبم و درروز قیامت هم حاضرم بگویم تمام این سؤالاتی که اینجا شد و درروزنامه ها نوشته وسؤالاتی که درروزنامه‌ها نوشته نشده درباره ترور آقای رجوی، درباره ترور آقای خیابانی، درباره اینکه چرا آقای بنی‌صدر با گروه‌ها باید مذاکره و مصاحبه در رادیو وتلویزیون بکند درباره بحث آزاد، بحث درباره تمام این سؤالات شد ولی بحمدالله من آنطوری که عقیده ام هست نه اینکه سیاست بازی کرده باشم گفتم بحث آزاد خوب است باید باشد با ترور مخالفم و می‌خواست مردم را علیه آن ساختمانی که جنبش تبریز [سازمان مجاهدین خلق شاخه تبریز] هست بسیج کند آنجا حتی گفت ما می‌توانیم کارهایی بکنیم و چه بکنیم وچه فلان ... وگفت ما به هیچ گروهی وابسته نیستیم و باید مخفی باشیم و اصرار می‌کرد که من عده‌ای از نیروهای کمیته‌ وسپاه را درتبریز دارم. این شهادت من است که عرض می کنم.» به این ترتیب ابعاد بیشتری روشن شد از توطئه بزرگی که شهید آیت علیه بنی صدر طراحی نکرده بود بلکه ضد انقلاب، علیه شهید آیت و انقلاب طراحی کرده بودند. البته در این جلسه، با آنکه کسانی چون محمد خاتمی و عطاءالله مهاجرانی به اعتبارنامه شهید آیت رأی ممتنع دادند و کسانی چون بازرگان و یدالله سحابی و محمد مجتهد شبستری و ابراهیم یزدی و سلامتیان و صباغیان و غضنفرپور و سامی و عزت الله سحابی هم رأی منفی به گلدان رأی‌گیری انداختند، ولی اعتبارنامه شهید آیت با اکثریت آرا تصویب شد.

محکی بر ولایت پذیری شهید آیت

در همین ایام اتفاقی رخ داد که محکی جدی بود بر التزام شهید آیت به ولایت فقیه. ماجرا از این قرار بود که در همین ایام که متن تحریف شده نوار، محل مانور ضد انقلاب شده بود، اصل نوار از طریقی به دست اعضای حزب جمهوری رسید و با پیاده کردن آن، سند محکمی پیدا شد علیه بنی صدر و روزنامه تحت امر او که دست به تحریف و تهمت زده بودند. آقای بادامچیان (که در آن زمان عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود) قضیه را این گونه به خاطر می آورد:

«نوار را دادیم به آقای شهید جواد مالکی پیاده کرد و متن را آورد به شورای مرکزی و گفت اصلاً آقای آیت این بحث ها را که بنی صدر می گوید مطرح نکرده است ... آقای دکتر محمود کاشانی گفت: «این بهترین موقعیت برای کوبیدن قانونی بنی صدر است و حق دکتر آیت است که علیه بنی‌صدر به دیوان عالی کشور شکایت کند. چون بنی صدر سخنان او را تحریف کرده است.» همه این نظر را تأیید کردند. آقای بهشتی گفتند: «چون بنی‌صدر رئیس جمهور است، باید این مسئله را ابتدا در محضر امام مطرح کنیم و از امام اجازه بگیریم.» ... آقای بهشتی خدمت امام رسید و سپس گزارش دیدارشان را با امام به شورای مرکزی حزب دادند. ایشان گفتند: «امام بعد از عرایض من فرمودند: اگر بشود، شما یک میثاق وحدتی با آقای بنی صدر ببندید. من کارهای بنی صدر را توضیح دادم و گفتم آقای آیت می خواهد شکایت بکند و حق هم دارد ولی ما نظرمان این بود که چون مسئله مهم است شما در جریان باشید. امام دوباره فرمودند: من نظرم این است که اگر میثاق وحدتی با آقای بنی صدر ببندید خوب است.» آقای بهشتی به [حاضران در] جلسه گفت: «حالا نظر شما چیست؟» سر و صدای بعضی دوستان درآمد. ... از آقای آیت پرسیدند نظر شما چیست؟ این بزرگوار هم گفتند که «هرچند من مظلوم واقع شده ام و اگر شکایت بکنم چیزی برای بنی صدر باقی نمی ماند، ولی وقتی فقیه عادل ما می‌گوید بروید با ایشان میثاق وحدت ببندید... من نظرم این است که باید به نظر امام عمل کنیم.» که این موضع انصافاً موضع خیلی مهمی بود که شهید آیت به رغم آن همه مظلومیتی که از بنی صدر دیده بود در پیش گرفت.» (سیره شهید بهشتی، نشر شاهد، صفحه 426)

پایان ماجرا و سرافرازی شهید بصیر

به این ترتیب مسئله نوار خاتمه یافت و حقانیت شهید آیت در همان زمان روشن شد و بعدها نیز آیندگان با روشن شدن مسائلی دیگر، بیشتر به بصیرت نافذ این شهید مظلوم ایمان آوردند؛ شهیدی که خود در همان کنفرانس مطبوعاتی راجع به نوار، با آگاهی به خطرات راهی که در پیش گرفته، گفته بود: «این مبارزه را ادامه می دهیم و آنها نمی توانند شخصیت من را ترور کنند، مگر اینکه جسم مرا ترور کنند.»


آن یار کزوگشت سر دار بلند6/جنجالی‌ترین پرونده سال‌های اول انقلاب-2
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، روزنامه جمهوری اسلامی ، سیدابوالحسن بنی صدر
فحاشی سرمقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی به شهید آیت!

 قسمت اول: جنجالی‌ترین پرونده سال‌های اول انقلاب/ توطئه برای مظلوم نمایی

بیانیه حزب جمهوری اسلامی درباره نوار

پس از انتشار متن تحریف و سانسور شده این سخنان در روزنامه انقلاب اسلامی، حزب جمهوری اسلامی، که شهید آیت دبیر سیاسی آن بود، برای جلوگیری از فرصت‌طلبی ضد انقلابیون، بیانیه‌ای صادر کرد که در روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 29 خرداد 59 منتشر شد.

در این بیانیه اذعان شده بود که گرچه متن منتشر شده، تحریف شده است ولی در هر حال، بر فرض اثبات گفته شدن سخن غلطی از طرف شهیدآیت، این سخنان، نظرات شخصی دکتر آیت بوده و بازتاب دهنده نظرات حزب جمهوری در قبال بنی صدر نخواهد بود، چرا که پیش از این نظرات رسمی حزب جمهوری اسلامی در قبال بنی صدر در قالب دستورالعملی از دفتر مرکزی حزب به دفاتر شهرستان ها ابلاغ شده است. ضمناً این رفتار روزنامه انقلاب اسلامی محکوم شده و گفته شده بود که این عمل می‌تواندآغاز توطئه ای از جانب کسانی باشد که در پشت رئیس جمهور سنگر گرفته و قصد تخریب وحدت مسئولین را دارند.

دستورالعمل رسمی حزب در قبال بنی صدر

در کنار این بیانیه، در صفحه اول روزنامه هم تصویر همان دستورالعمل فوق الذکر درج شده بود. تاریخ ابلاغ این دستور العمل رسمی حزب، 5 اردیبهشت 59، یعنی دو ماه پیش از انتشار این نوار بود. در این دستورالعمل تأکید شده بود که نباید طوری عمل نمود که انتقادات مکتبی به بنی‌صدر، نزد مردم جنگ قدرت تلقی  شود.

در بند 3 این دستور العمل آمده بود: «البته هرجا بنی صدر یا شورای انقلاب از قانون اساسی یا مصلحت سیاسی-اجتماعی منحرف شوند، حزب حق انتقاد سالم و آگاه کننده را برای خود محفوظ می داند.» در بند 5 هم ذکر شده بود: «حزب باید تلاش معقول و سازنده برای روشنگری مردم و دادن آگاهی های لازم در جهت روشن کردن ماهیت کسانی که با زرنگی می‌خواهند سمت، مقام و پایگاهی را در حکومت آینده اشغال نمایند ولی در خط انقلاب نیستند بنماید. این حرکت در مورد اطرافیان آقای بنی صدر و یا دیگران فرقی نمی کند و لازم است بدون رودربایستی انجام پذیرد.» با توجه به سخنان شهید آیت درآن نوارها هم مشخص می شود که ایشان دقیقاً در همین چارچوب عمل کرده و فراتر از آن نرفته بود.

فحاشی سرمقاله نویس جمهوری اسلامی به شهید آیت!

اما نکته ای در همین شماره مورخ 29/3/59 روزنامه جمهوری اسلامی خودنمایی می کند که بسیار آزار دهنده است و نشان می دهد سخنان کسانی چون شهید دیالمه که معتقد بودند روزنامه به جای ارگان حزب جمهوری به پایگاه شخصی میر حسین موسوی تبدیل شده و ارائه دهنده نظریات برخی گروه های منحرف است، درست است. سرمقاله این روز روزنامه (که نام نویسنده اش درج نشده بود ولی از مضمونش مشخص بود وابسته به کدام جناح حزب است) به موضوع نوار پرداخته بود و بدون توجه به آنکه متن منتشر شده از آن نوارها اولاً سانسور و تحریف شده بوده و ثانیاً مطالب طرح شده در آن حاوی هیچ نکته انحرافی نبوده و کاملاً منطبق بر بندهای 2 و 5 سیاستگذاری حزب در قبال بنی‌صدر بوده است، بدترین اهانت ها را به شهید آیت روا داشته بود، به نحوی که انسان شک می‌کرد این مطلب، سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است یا سرمقاله روزنامه‌هایی چون مجاهد یا میزان یا انقلاب اسلامی!

نویسنده این سرمقاله نوشته بود: «آنچه در متن نوار در همان وهله اول به چشم می آید، لحن دور از خلوص و دلسوزی آقای آیت در ارتباط با مردم و انقلاب و رئیس جمهور منتخب مردم است ... ما شدیداً این شیوه برخورد با جهان و واقعیت های اجتماعی و سیاسی را محکوم می‌کنیم و می‌اندیشیم که اگر آقای دکتر آیت از ظهور و ثبوت «خط امریکایی» می‌ترسد، نحوه عمل ایشان عامل ضروری پیدایش چنین خطی  است و به عبارتی تا آقای آیت هایی چنین غیراصولی با قضایا رو به رو نگردند، پیدایش و رشد و نمو «خط امریکایی» نیز تا اندازه زیادی منتفی است.» جالب بود که در ادامه سرمقاله، تلویحاً به تحریف سخنان شهید آیت اشاره شده بود! بنا بر این روشن بود شخص یا اشخاصی در حزب و روزنامه جمهوری اسلامی که به دلیل تفکر و عملکردشان مورد انتقاد شهید آیت یا در انتظار انتقادات و افشاگری های او بودند، فرصت را مغتنم شمرده و هر چه از دهانشان در می آمد نثار او کرده بودند (آن هم در روزنامه ای که مثلاً ارگان حزبی بود که شهید آیت دبیر سیاسی آن است!) شایان ذکر است که این رویکرد، پیش از آن هم سابقه داشت (البته نه با این شدت) و چندی پیش هم که شهید آیت مقاله ای مستند راجع به دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد نوشته بود که مطابق میل گروه های منحرف و ملی گرا نبود و آن را برای چاپ به روزنامه داده بود، مسئولان روزنامه در ابتدای مقاله نوشته بودند: «مقاله زیر را آقای دکتر حسن آیت نوشته اند ولی لازم به یادآوری است که درج آن به معنای موافقت شورای نویسندگان روزنامه جمهوری اسلامی با محتوای آن نیست.» (روزنامه جمهوری اسلامی، 28 مرداد 58، صفحه 11) جالب تر آنکه پس از این همه توهین به شهید آیت در این سرمقاله، نویسنده آن در خاتمه نوشته بود که منتظریم دکتر آیت توضیحات کافی راجع به نوار در اختیار مردم بگذارد؛ گویی نمی شد اول توضیحات وی را شنید و سپس به قضاوت اینچنینی پرداخت.

اظهار نظرهای اولیه

همان شب 28 خرداد جلسه مشترک شورای انقلاب و دولت برگزارشد. اما اکثر شخصیت‌های حاضر در آن جلسه صلاح دیدند که مانند سرمقاله‌نویس روزنامه جمهوری اسلامی نباشند و انصاف را به کار ببندند و قبل از آنکه توضیحات شهید آیت اعلام شود، اظهار نظری نکنند یا اظهار نظرهای منصفانه ای بکنند. مثلاً وقتی از آقای دکتر عباس شیبانی درباره این نوارسؤال شد پاسخ داد: «مسلماً حزب درباره این نوار تحقیق می‌کند و اگر واقعاً درست باشد تصمیم می‌گیرد ولی مسلماً آقای آیت این طور حرف نزده‌اند چون ایشان خیلی منطقی فکر می‌کنند ... به نظر شخص من دکتر آیت این مطالب را نگفته است و این توجیهی است که راجع به مطالب دیگر بوده که این را حالا دارند سوءاستفاده روزنامه‌نگاری می‌کنند.»

حضرت آیت الله خامنه‌ای هم در رابطه با این نوار فرمودند: «فعلاً هیچ نظری ندارم.» دیگران هم جواب‌هایی در همین حدود مطرح کردند. البته بنی‌صدر هم در جواب خبرنگاران، با همان غرور همیشگی گفت: «من رئیس جمهور هستم، تناسب ندارد در این باره اظهار نظر کنم.»

مصاحبه شهید بهشتی و تحلیلی از ماجرا

از آنجا که دکتر آیت دبیر سیاسی حزب بود، شهید بهشتی به عنوان دبیر کل حزب لازم دید تا درباره این نوار مستقلاً مصاحبه ای انجام دهد و نظر حزب را روشن نماید. شهید بهشتی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی ابتدا در اینکه این مطالب تحریف نشده باشد تردید کرد و سپس اعلام نمود که حتی در صورت صحت و اصالت متن موجود هم آن سخنان مربوط به شخص سید حسن آیت است نه حزب جمهوری؛ یعنی دکتر آیت این سخنان را با شخصیت حقیقی اش عنوان نموده نه با شخصیت حقوقی اش. ضمناً شهید بهشتی به این موضوع هم پرداخت که حتی در صورت صحت این مطالب، این سخنانی بوده که در جمعی چند نفره و خصوصی ابراز شده و انتشار عمومی آن کار صحیحی نبوده است. شهید بهشتی در این مصاحبه پرده از این موضوع هم برداشت که زمینه سازی چنین جنجال آفرینی ای را بنی صدر و اطرافیانش از مدت ها پیش آماده کرده بودند و این نوار، مطلب تازه کشف شده ای نبوده است: «آقای بنی صدر قبلاً با خود ما درباره یک چنین نواری و چنین مطلبی صحبت کردند، اما من به ایشان توضیح دادم که این مسئله اگر به فرض صحت داشته باشد، یک مسئله با آن کیفیتی که شما از آن برداشت دارید نیست. و دلایل قانع کننده ای هم به ما ارائه نکردند و امیدوارم دلایل کافی ارائه کنند و ملت ایران بدانند که واقعاً چنین وضع گسترده ای بوده است یا صرفاً اظهار نظر چند نفر روی مسائل ایران، آن هم تازه اگر صحت داشته باشد.»

آیت کودتاچی!

در طرف دیگر هم جوسازی ضد انقلاب (در سطح رسانه ها و پیاده نظام) با شدت ادامه داشت و با وجود آنکه شهید آیت در نوار تأکید کرده بود که سعی خواهد نمود بنی صدر تا آخر دوره 4ساله‌اش باقی بماند، از همین زمان، در بین ضد انقلاب شعاری باب شد و گسترش یافت بدین شکل که «آیت کودتاچی اعدام باید گردد» که خود این شعار می توانست در تحریک و انحراف افکار عمومی که شاید بسیاری از مردم اصلاً متن آن سخنان را هم مطالعه نکرده بودند مؤثر باشد.

 کنفرانس مطبوعاتی شهید آیت و روشن شدن ماجرا

بالاخره بعد از جو سازی های ضد انقلاب و همراهی برخی به ظاهر دوستان با آنان، نوبت به خود شهید آیت رسید که درباره این نوار توضیح دهد. شهید آیت در تاریخ 29 خرداد 59 در دفتر حزب جمهوری اسلامی یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و به سؤالات مختلف پاسخ داد. شهید آیت در ابتدای سخنانش به تحریف نوارها اشاره کرد و گفت: «در مورد مطالبی که ادعا می‌شود از نوار پیاده شده، این مطالب تحریف شده، سانسور شده و ناقص است. بعضی از قسمت‌ها نقطه چین شده و قاعدتاً می‌گویند که لابد نوار مفهوم نبوده. به هر حال این خود معنی را عوض می‌کند. در هر دو نوار این مسئله هست.» دکتر آیت در ادامه، در تحلیل جالبی عنوان نمود که این او نبوده که علیه بنی‌صدر توطئه کرده، بلکه این روزنامه انقلاب اسلامی بوده که توطئه نموده است: اول آنکه با انتشار این مطالب، علیه نظام جمهوری اسلامی توطئه نموده تا در خارج گفته شود در این نظام، استراق سمع و تفتیش عقاید وجود دارد و دوم آنکه علیه دکتر آیت توطئه شده تا او را ترور شخصیت کنند.

دکتر آیت سپس به این مطلب اشاره کرد که اینکه همه ضد انقلاب متحداً علیه او فعالیت می‌کنند 4 دلیل دارد: اول آنکه می خواهند قانون اساسی را (که شهید آیت در تصویب اصول اصلی آن نقش جدی داشت) از اعتبار بیندازند، دوم آنکه موجب شوند که زبان شهید آیت کوتاه شود و دیگر دست به افشاگری نزند، سوم آنکه مجلس خط امامی را مرعوب نمایند و چهارم آنکه توهمات خود راجع به انقلاب فرهنگی را اثبات کنند.

جالب آنکه شهیدآیت تأکید نمود برای پیدا کردن این سخنان نیاز به این همه زحمت نبوده چون او این حرف‌ها را بارها زده بوده است: «احتیاجی نبود آنها به یک نوار و آن هم به این نحو ناقص استنادکنند. من سیصد، چهارصد سخنرانی علنی کردم و مطالبم را و انتقاداتم را تمام بیان کردم و [احتیاجی نبود] به نحوه ننگین که به صورت تفتیش عقاید است بیایند یک مسئله کوچک را بزرگ کنند و ملت را نگران کنند.»

البته شهید آیت تأکید هم نمود که با آن همه سوابق مبارزاتی می دانسته اگر بخواهد توطئه نماید نباید آن را با چند نفر دانشجوی معمولی مطرح کند.

بنی صدر علیه بنی صدر؟!

شهید آیت در این کنفرانس دست بر روی پاشنه آشیل بنی صدر در این قضیه هم گذاشت و گفت که بنی صدر که در ظاهر از انقلاب فرهنگی حمایت می‌کند پس چرا سخنان شهید آیت را که راجع به انقلاب فرهنگی بوده یک توطئه تلقی می نماید؛ آیا او با حمایت از انقلاب فرهنگی علیه خودش توطئه می کند؟! و  آیا ملت و امام هم که از انقلاب فرهنگی حمایت می کنند مشغول توطئه علیه بنی صدر هستند؟!

شهید آیت در اینجا به برخی نمونه های تحریف در این نوار هم اشاره کرد وبه برخی جنجال آفرینی‌های بی‌مورد ضد انقلاب پرداخت؛ مثلاً در متن نوار آمده بود که ما نقشه ای داریم که بابای بنی صدر هم نمی‌تواند مقاومت کند و بنی صدر هم به ظاهر با آن همراه می‌شود.  شهید آیت گفت که اگر منظورش در این سخنان، توطئه علیه رئیس جمهور بوده (همان طور که روزنامه‌های ضد انقلاب تبلیغ می کردند) معنایش آن است که بنی صدر هم با توطئه علیه خودش همراه خواهد شد! حال آنکه منظور شهید آیت در آن جمله‌ها بحث انقلاب فرهنگی و تلاش بنی صدر برای سوار شدن برموج بوده است.

 ماه پشت ابر نمی ماند

شهید آیت در این کنفرانس مطبوعاتی به این مطلب هم اشاره کرد که گرد و غبار بالاخره فرو خواهد نشست و حقیقت آشکار خواهد شد:«اینها مردم را احمق تصور می‌کنند. نه، مردم خیلی خوب می فهمند و خوب می‌توانند بررسی کنند. ممکن است چند روزی با ایجاد گرد و خاک تبلیغاتی اذهان مردم را مشوش کنند ولی بعدش عکس موجی که بر می گردد به طرف آنها تمام خائنین را دفع خواهد کرد.»

اشاره اجمالی به نحوه تهیه نوارها

از نکات مهم این کنفرانس، اشاره سربسته و اجمالی شهید آیت به نحوه تهیه و تهیه کننده این نوار بود: «آن مخاطب کسی جز جاسوس نبوده. البته بگویم آن مخاطب من می دانم کی است. جاسوس آقای بنی‌صدر هم نیست، جاسوس [روزنامه] انقلاب اسلامی هم نیست. آن وابسته به این دسته های خلقی ها [یعنی سازمان مجاهدین خلق] است که با اینها دارند کار می کنند.»

 اشاره به جلسه مشترک با بنی صدر

شهید آیت در این قسمت از کنفرانس باز هم به همان قسمت های نوار اشاره کرد که در آنها صریحاً تأکید کرده بود تلاش می کند بنی صدر باقی بماند و با مجلس به مشکل حادی برنخورد و این را دلیلی بر این دانست که اتهام توطئه گری، غلط است.

شهید آیت سپس از یک جلسه مشترک با بنی‌صدر هم سخن گفت و اعلام کرد که در آن جلسه هم همین حرف ها را علناً به بنی صدر زده بوده و در آن جلسه هم (همان طور که در نوار هم ذکر شده بود) شهید آیت تأکید کرده بوده: «[به بنی‌صدر گفتم، رئیس جمهور] یا هر کس دیگر از نظام اسلامی منحرف بشود ما با او مبارزه خواهیم کرد ... اگر ما بخواهیم مبارزه کنیم استیضاح هست در مجلس، سؤال است در مجلس، از این  قبیل مسائل؛ و ما هیچ وقت از این خط منحرف نخواهیم شد. و گفتم این را به ایشان و صریحاً هم گفتم که شما دارید مجلس را تضعیف می‌کنید، اطرافیان شما دارند مجلس را تضعیف می‌کنند و این خلاف مصالح جمهوری اسلامی و نظریات امام است.»

 اگر توطئه کرده ام اعدامم کنید

شهید آیت در خاتمه کنفرانس هم با تأکید بر اینکه صحبت های طرح شده در نوار صحبت‌های مخفی و خاصی نبوده و بارها هم اعلام شده بوده گفت: «اگر من توطئه کردم مستحق اعدام هستم. کسی که علیه جمهوری اسلامی توطئه کند باید اعدامش کرد. اگر چنین چیزی ثابت بشود که خیال توطئه در مغز من بوده حاضرم داوطلبانه اعدام بشوم.»

 اعلام جرم علیه روزنامه انقلاب اسلامی

در همان روز کنفرانس هم شهید آیت، همان طور که گفته بود، از آنجا که این کار روزنامه انقلاب اسلامی را توطئه ای علیه خود و نظام می‌دانست، علیه این روزنامه شکایت و اعلام جرم کرد. در بخشی از نامه اعلام جرم به دادسرا، با تأکید بر اینکه این حرف ها، حرف هایی معمولی بوده آمده بود: «چگونه است که مسئولین روزنامه انقلاب اسلامی اظهارات خصوصی اینجانب را که نظیر و مشابه آن در هر خانه و محفلی همه روزه وجود دارد توطئه علیه رئیس جمهور و نظام جمهوری اسلامی قلمداد می کنند؟»


آن یار کزو گشت سر دار بلند5/ جنجالی‌ترین پرونده سال‌های اول انقلاب-1
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، روزنامه جمهوری اسلامی ، سیدابوالحسن بنی صدر
پشت پرده نوار آیت/ توطئه برای مظلوم نمایی

گروه تاریخ انقلاب- وقتی تاریخ انقلاب را مرور می‌کنیم به چند شخص نادر بر می خوریم که هم از طرف جبهه مقابل انقلاب مورد هجوم واقع می شدند و هم از طرف برخی کسانی که به حسب ظاهر در خط امام قرار داشتند. یکی از این اشخاص که از هر دو طرف ضربه می‌خورد، شهید سید حسن آیت بود. یک نمونه از جوسازی ها علیه او، ماجرای موسوم به «نوار آیت» بود. در این مقاله ماجرا «نوار آیت» و حواشی و پشت پرده آن را بررسی خواهیم نمود:

حرکت یاران امام در مسیر وحدت و حرکت بنی‌صدر در جهت تقابل

روز 27 خرداد 1359 اولین سالگرد انتشار روزنامه انقلاب اسلامی بود که صاحب امتیاز و مدیرمسئول آن بنی صدر بود. این روزنامه دقیقاً خط مشی مخالف حزب جمهوری اسلامی را دنبال می کرد، ولی از آنجا که بنی‌صدر در آن زمان رئیس جمهور بود و توصیه امام نیز همدلی با اولین رئیس جمهور نظام بود، نیروهای خط امامی سعی می نمودند انتقادات خود را حتی‌المقدور علنی نکنند و فضا را تا حد ممکن تلطیف نمایند. در همین راستا در روز 28 خرداد 59، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی کوتاه منتشر نمود و در آن با لحنی برادرانه، به دست‌اندرکاران روزنامه انقلاب اسلامی تبریک گفت. در پسِ این کار می‌شد میل نیروهای خط امامی به اطاعت از اوامر حضرت امام را مشاهده کرد. ولی در همین روز در جناح مقابل، سناریوی دیگری کلید می‌خورد. روزنامه انقلاب اسلامی که روزنامه عصر بود، برای یک بار در تاریخ انتشارش، ساعت 10 صبح منتشر شد و آن یک بار، همین روز 28 خرداد 59 بود و تیتر اول آن (که بسیار هم درشت چاپ شده بود) چنین بود: «طرح توطئه توسط دکتر حسن آیت».

 سه هدف و یک تیر

از مدت ها پیش از این قضیه، از طرف بنی‌صدر و طرفدارانش مدام ذکر و تبلیغ می شد که توطئه‌ای علیه رئیس جمهور قانونی در جریان است و حتی ممکن است علیه او کودتا شود. این جو سازی ذهن مردم را ملتهب کرده بود. گذشته از آن با به وجود آمدن انقلاب فرهنگی و تعطیل شدن دانشگاه ها، گرچه بنی صدر سعی نمود برموج سوار شود و ظاهراً اعلام همراهی نمود (البته تعطیلی دانشگاه ها مصوبه شورای انقلاب بود و او حق و اختیار مخالفت هم نداشت) ولی سیاسیون، آگاه بودند که او دلِ خوشی از این قضیه ندارد.

به هر دوی اینها باید ضمیمه کرد تلاش گسترده سید حسن آیت در افشاگری علیه لیبرالیسم و ملی گرایی و نفاق را. این افشاگری چنان بر بنی صدر و طرفدارانش گران می آمد که موجب آن شده بود که آنان اگرچه حزب جمهوری اسلامی و برخی نهادهای انقلابی را بدون بردن اسم و با ذکر عباراتی چون «گروه اقلیت»، «انحصارطلب ها» و «چماق به دستان» مورد تخریب قرار می دادند ولی راجع به شهید آیت این پرده پوشی را هم کنار گذاشته و صریحاً با ذکر نام، به او هجوم برند.  بنی صدر حتی در مصاحبه های زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هم به شهید آیت می‌تاخت و این تقابل، سر دراز داشت.  با توجه به همه این احتسابات، از نظر اطرافیان بنی صدر(شامل ضد انقلاب چپ، لیبرال ها، منافقین و التقاطیون) بسیار مناسب بود که هر سه هدف (یعنی تأیید وجود توطئه سازمان یافته علیه رئیس جمهور، تخریب وجهه انقلاب فرهنگی و از صحنه خارج کردن سید حسن آیت) را با هم به دست آورد، لذا به سناریوی پیچیده «نوار آیت» رو آوردند.

شروع ماجرا در روزنامه انقلاب اسلامی

در روز 28 خرداد، متن پیاده شده دو نوار از سخنان سید حسن آیت در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر شد که مطالعه آن می توانست به نوعی وجود توطئه را تأیید کند، خصوصاً آنکه چاپ آن همراه شده بود با تبلیغات گسترده رسانه‌های ضد انقلاب و غبار آلود کردن فضا توسط آنان. در همین جا باید ذکر کرد که ما با دو نسخه از این نوارها مواجهیم: یکی نسخه تحریف و سانسور شده (یعنی همان نسخه ای که روزنامه انقلاب اسلامی منتشر نمود) و یکی هم نسخه اصیل و کامل (که بعدها که از طریق آقای میر سلیم، نوارها به دست دکتر آیت رسید، متن پیاده شده و کامل آن منتشر شد). وقتی ما امروز متن کامل این نوارها را می‌خوانیم از بصیرت و پیش‌بینی‌های دقیق شهیدآیت دچار اعجاب می شویم ولی باید توجه کرد که ما امروز و بعد از تمام شدن تمام آن ماجراها و از ورای آنها به چنین نتیجه ای می‌رسیم، در حالی که در آن روز که این نوار منتشر شد، بنی صدر هنوز رئیس جمهور 11 میلیون رأیی بود و هنوز نه اسناد لانه جاسوسی مربوط به او منتشر شده بود، نه خاطرات دست اندرکاران قضایا انتشار یافته بود، نه عملکرد او موجب عزلش شده بود، نه او با منافقین پیوند علنی علیه نظام بسته بود، نه فاجعه هفت تیر رخ داده بود و نه ... لذا باید آن متن را با توجه به زمان انتشارش ملاحظه کرد.

تحریف حساب شده متن نوارها

در متن منتشر شده این نوار در روزنامه انقلاب اسلامی (در ظاهر به دلیل نامفهوم بودن صدا) در برخی جاها از سه نقطه استفاده شده بود و به این ترتیب و با هنرمندی، سانسور و تحریفی دقیق در محتوای این متن به وجود آمده بود ( این تحریف فقط وقتی ملموس می‌شود که انسان هر دو متن را مطالعه و مقایسه نماید. برای مشاهده متن تحریف شده رجوع کنید به کتاب بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، جلد دوم، انتشارات امید فردا، صفحات 377 تا 406 و برای مشاهده متن اصلی و تحریف نشده رجوع کنید به کتاب درس‌هایی از تاریخ سیاسی ایران، نشر حزب جمهوری اسلامی، صفحات 32 تا 48).

مروری بر محتوای دو نوار

در هر حال، ما برای آنکه فضایی که نوارها در آن روز به ذهن متبادر می‌کرد روشن شود، گزارشی از محتویات آن ها را (از روی همان نسخه روزنامه انقلاب اسلامی) ذکر می کنیم: هر دو نوار (نوار اول از نظر زمانی، چند روز پس از نوار دوم ضبط شده بود) متضمن گفت‌وگوی یک نفر با دکتر آیت بود و مشخص بود که سخنان درمحیطی خصوصی ذکر شده است و در آن از ذکر عناوین و القاب خبری نیست.

در این نوارها راجع به مسائل مختلفی صحبت شده بود ولی بخش عمده آن مربوط بود به انقلاب فرهنگی (از محتوا مشخص بود که سخنان قبل از 14 خرداد و تعطیلی دانشگاه ها گفته شده است) و بنی‌صدر و رابطه او با مجلس اول (که انتخابات آن برگزار شده بود و دکتر آیت هم به عنوان نماینده انتخاب شده بود).

در ابتدای نوار اول، شهید آیت گفته بود که برنامه‌ای وجود دارد که اگر علنی شود ممکن است جناح مقابل از آن سوءاستفاده کند و بر موج سوار شود لذا لازم است با ایجاد زمینه هایی در پائین یعنی توده مردم و دانشجویان ناگهان از بالا عملی شود.

این سخنان در اصل اشاره داشت به انقلاب فرهنگی در آینده نزدیک و ضمناً یاد آوری ماجرای تصرف دانشگاه تبریز توسط دانشجویان انقلابی بود که بنی صدر هم در ظاهر با آن اعلام همراهی کرده بود. سپس شهیدآیت گفته بود که لازم است شما هم مثل آنها (مارکسیست‌ها و منافقین) به دبیرستان ها بروید و روی دانش‌آموزان کار کنید.

او سپس گفته بود: «دانشگاه ها -به این صورت فعلی- باید تعطیل بشود و برنامه های آینده کارهای عملی در رابطه با مردم و در زمینه ایدئولوژی و اسلامی کردن این کلیات مسئله است. اما به چه شکل، این، شاید یک هفته یا دو هفته و شاید هم بعد اعلام بشود یا چند روز قبل. متضمن این است که امام در این زمینه کاملاً قرار بگیرد.» (بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، جلد دوم، صفحه 381)

دکتر آیت سپس به این موضوع اشاره نموده بود که شهید بهشتی و رهبران حزب می‌خواستند با بنی صدر همکاری کنند ولی به دلیل اینکه بنی‌صدر حقیقتاً در خط امام قرار ندارد، این همکاری ممکن نخواهد بود: «صریحاً این مسئله را عنوان کردم که اینها [بنی صدر و التقاطیون] خط امام نیستند و اینها جدا هستند و شما نمی‌توانید با اینها یکسان عمل کنید.» (همان، صفحه 381) او سپس به این موضوع پرداخته بود که بنی‌صدر عضو جبهه ملی دوم بوده و بختیار هم عضو همان جبهه ملی بوده و آن ها با هم همکار بوده‌اند و ضمناً آنها به بختیار گفته بودند که در صورت فوت امام تو را نخست وزیر می‌کنیم (این تحریف تا حدی ناشیانه بود چون اصلاً در آن وقت انقلاب پیروز نشده بود که چنین چیزی مطرح باشد): «بنی صدر، دوسال قبل از انقلاب، با شاهپور بختیار، با دکتر صدیقی برنامه داشته، تماس داشتند و به شاهپور بختیار گفتند تو نخست وزیر شو و ما تو را از جبهه ملی بیرون می‌کنیم که اگر امام مُرد، تو را وزیر و نخست وزیر کنیم.» (همان، صفحه 382)

شهید آیت سپس از این نقشه پرده برداشته بود که بنی صدر و اطرافیانش در صدد بودند در برابر امام یک رهبر قلابی عَلَم کنند ولی چون نتوانستند، حالا به فکر مصادره امام افتاده اند: «به فکر این هستند اگر نشه کسی را بسازی، می‌گویند امام که می میرد. بنی صدر بیاید قدرتی پیدا کند و یک محبوبیتی پیدا کند و یک نمایشی پیش مردم داشته باشد که امام بنی صدر را می خواسته، امام به بنی صدر رأی داده» (همان، صفحه 383)

در ادامه صحبت با آن مخاطب ناشناس، شهید آیت به ماجرای تلاش بنی صدر برای قرار گرفتن مدیریت تلویزیون در دست دوستانش و سپس مغلوب شدنش در این تلاش (به دلیل منع قانون اساسی) اشاره نموده بود. شهید آیت سپس به این مطلب پرداخته بود که در قانون اساسی [وقت]، اختیارات رئیس جمهور بسیار محدود است ولی بنی صدر جاه طلب می‌خواهد از حدود اختیاراتش فراتر برود و این احتمالاً منجر به این خواهد شد که مجلس، او را کنار بگذارد: «[بنی‌صدر] هیچ کاری نمی تواند بکند با این قانون اساسی، با این شورای انقلاب، با این امام. مقابلش نگه داشتیم و گفتیم اوضاع از چه قرار است. هیچ کاری نمی‌تواند بکند؛ یعنی هرچه بخواهد سروصدا کند، باعث می شود روز به روز ضعیف‌تر بشود، مخالفت مردم برانگیخته تر بشود و حتی به‌ناچار برکنارش بکنند.» (بیست و پنج سال در ایران چه گذشت، جلد دوم، صفحه 385)

در ادامه، شهید آیت به روشن شدن افکار قشرهای نخبه مردم نسبت به بنی صدر و تغییر دید مثبت قبلی آنان نسبت به بنی صدر سخن گفته بود و سپس به این مطلب اشاره کرده بود که: «عموم مردم هم برمی‌گردند. الآن هم عموم مردم هنوز دقیقاً در جریان نیستند که کی‌به کی است. فکر می کنند بنی صدر و بهشتی همه در یک جریان هستند؛ گرچه حالا کم کم دارند می‌فهمند.» (همان، صفحه 386)

بنی صدر یک مهره است

اما یکی از نکات بسیار برجسته این سخنان آن بود  که شهید آیت صریحاً بنی صدر را «مهره» خوانده بود و این مطلب گرچه بعدها با اسناد مدارک خدشه ناپذیر اثبات شد، در آن روزها هنوز روشن نبود و فهم آن بصیرتی فراوان می خواست و لذا گروه های طرفدار بنی‌صدر روی آن بسیار مانور دادند. شهید آیت در این رابطه گفته بود: « این [بنی صدر] آخرین مهره است که نقش خودش را بازی می کند.» (همان، صفحه 386)

در ادامه بحث، توسط شهید آیت به همکاری پشت پرده منافقین و بنی صدر هم اشاره شده بود.

 بصیرت پراکنی؛ تنها راه مقابله با بنی صدر

نکته ای که شایان توجه است آن است که شهید آیت در این نوارها (حتی طبق همان نسخه تحریف شده) صراحتاً فقط از روش تبلیغی و روشن گرانه و بصیرت بخش دفاع کرده بود نه از هیچ چیز دیگر. شهید آیت حتی در برابر اصرار مخاطب (که در نوار کاملاً مشهود است و سرّ آن بعدها کشف شد که به آن خواهیم پرداخت) که مدام به شهید آیت اصرار می‌کرد که ما می توانیم و ظرفیت کارهای دیگری را هم داریم، شهید آیت صریحاً جواب منفی داده بود و فقط بر روش های روشن‌گرانه مردم تأکید نموده بود: «تبلیغ بکنید که مجاهدین و بنی‌صدر با هم هستند ولی اعتراض نکنید و به مردم بگویید که اینها با هم هستند و تا حدی که می‌شود اعتراض مردم را [به این روابط با گروه‌های منحرف] برانگیزید. خیلی خیلی یواش و مطلب را به تدریج مردم بفهمند، بعداً اعتراض، اشکال ندارد... اعتراض به اینکه بنی صدر با رجوی با هم می‌نشینند.» (همان، صفحه 388)

 راهکار شهید آیت، همان راهکار امام

جالب آن بود که شهید آیت از راهکاری دفاع می‌نمود که بعدها مشخص شد راهکار حضرت امام هم همان بوده است: «آنها ضعفشان و حماقتشان اینجاست که جلوی امام ایستاده‌اند، باید به اینها میدان داده شود؛ چون اگر میدان ندهی، دستش را می بندی [و آن وقت ماهیتش مشخص نمی شود]. تا یک جایی به اینها میدان داده می‌شود.» (همان، صفحه 389)

 مهم ترین قسمت نوار

اما از مهم ترین قسمت های نوار اول که بخش عمده‌ای از تبلیغات برای اثبات «توطئه کنار زدن رئیس جمهور قانونی» بر مبنای آن استوار بود، بخشی از نوار سانسور شده بود که شهید آیت در آن از «آماده بودن نقشه» برای «هجوم» سخن می‌گفت، آن هم هجومی که بنی‌صدر در برابر آن توان «مقاومت» نخواهد داشت: «مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود تمام مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید، می‌شود. بعد از 14 خرداد، مطلقاً نه امتحانی [برگزار] خواهد شد، نه دانشگاهی باز خواهد بود. دانشگاه‌ها تعطیل خواهد شد. [...] یک هجوم خیلی شدیدی خیلی شدیدتر، آغاز می‌شود و در حدی می‌شود که بنی صدر را به طور کلی فلج می‌کند ... و حتی این هجوم خواهد شد. حالا بگذارید ایشان [بنی‌صدر] هرچه بیشتر تاخت و تاز کند این بهتر است. اگر یکجا جلویش بایستی یکی از زرنگی‌هایش این است که خودش را زود هماهنگ می‌کند، فوری می‌پرد روی موج. [...] برنامه‌ای داریم که بابای بنی‌صدر هم نمی‌تواند مقاومت کند. این دفعه مثل دفعه قبل نمی‌تواند مقاومت کند. مسئله مهم الآن امام است، یک کلام بگوید. [...] به بچه‌ها بگویید و (منظور دانشجویان انجمن اسلامی که در تبریز دانشگاه را در اشغال خود دارند) [توضیح از خود روزنامه است] قرص و محکم باشند. بزودی موج عوض می‌شود. به بچه‌ها بگویید که قرص و محکم باشند و ترس نداشته باشند. تصمیمی گرفته شده لا یتغیّر، تغییرناپذیر است. دانشگاه ها بعداز 14 خرداد تعطیل می‌شود و بعد ما برنامه ای خواهیم داشت و بابای بنی صدر هم نمی‌تواند روی این برنامه کار کند. حتی ترتیبی داده شده که برخلاف دفعه قبل نمی تواند بیاید مقاومت کند، ظاهراً هم همراه می شود.» (همان، صفحات389 و 390) گرچه این قسمت سخنان شهید آیت، سانسور شده و تحریف شده است و تا حدی با اصل محتوای بیان شده متفاوت است، ولی با رجوع به همین سخنان هم مشخص است که سخنان راجع به طرح شورای انقلاب در باب تعطیلی دانشگاه‌ها و حمایت امام از انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید و دانشجویان ضد انقلابی است، نه چیز دیگر. ولی در هر حال چنین وانمود می‌شد (و با مصاحبه‌ها و مقالات متعدد از کسانی که اتفاقاً جزو خواص هم محسوب می‌شدند ولی بصیرت نداشتند، پررنگ هم می شد) که شهید آیت «توطئه‌ای» برای «فلج کردن دولت بنی صدر» دارد.

 نوار دوم

آنچه ذکر شد، خلاصه‌ای بود از محتوای نوار اول. اما نوار دوم (که زمان ضبطش پیش از نوار اول بود) هم از نظر موضوعات ذکر شده در آن، چندان تفاوتی با نوار اول نداشت،گرچه روزنامه‌های ضد شهید آیت، نوار اول را «بسیار شدیدتر» از نوار دوم شمرده بودند و این به دلیل برخی جملات نوار دوم بود که علیه سناریوی آنها بود. برای درک بهتر ماجرا، شرحی اجمالی از مطالب نوار دوم ذکر می کنیم: در ابتدای نوار، مخاطب، مقداری راجع به متزلزل بودن ارتش سخن گفته بود و تأکید کرده بود که لازم است آنها (یعنی مخاطب و همفکرانش) آموزش‌های نظامی ببینند تا در موقع لزوم بتوانند آماده باشند. وی همچنین راجع به اینکه سپاه در حال نزدیک شدن به بنی‌صدر است سخن گفته بود که از شهید آیت جواب شنیده بود که سپاه اتفاقاً در حال فاصله گرفتن از بنی‌صدر است. سپس مخاطب از لزوم شناخته نشدن آنها (مخاطب و یارانش) سخن گفته بود تا بتوانند دور از توجهات، فعالیت کنند و شهید آیت هم این نظر را، از جهت حفظ نیروها، مناسب شمرده بود.

 تلاش می کنم بنی صدر دوام بیاورد

اما در ادامه، یکی از جالب ترین قسمت های این نوار وجود داشت که شهیدآیت در آن گفته بود: «ما باید برنامه طولانی داشته باشیم. بله، من حدسم این است که بنی صدر خیلی دوام نمی‌آورد، گرچه من تلاش می‌کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد، لا اقل ما یک مدتی وقت داشته باشیم برای اینکه خودمان را بهتر بشناسیم.» (همان، صفحه 394) ولی مخاطب، رندانه تلاش کرده بود تا از زبان شهید آیت جمله ای مبنی بر تلاش مستقیم برای حذف بنی صدر بیرون بکشد و گفته بود: «باز من گفتم، این مدت نباید این قدر باشد که نیروها از دست برودها، خیلی نباید طول بکشد.» (همان، صفحه 394) ولی شهید آیت مجدداً بر همان مشی پیش گفته خود تأکید کرده و جواب داده بود: «بازی ظریفی است که باید دقت کرد که کجا. یک وقت دیدی دو ماه دیگر باید چنان مقابلش بایستی که، یعنی به طور کلی اگر بشود به نحوی کار کرد که کجدار و مریز باشد، چون رویه خودش غلط است، خودش زود دارد خودش را به طرف نابودی می برد. من خیلی اطلاعات بهم می رسد که این کارهای ناجوری که کرده، وضعش در حد علنی‌ها که بعضی هایش را روزنامه خبر دادند [...] اینها می‌بینند سقوط این را نزدیک می کند.» (همان، صفحه 394)

شهید آیت سپس مجدداً تأکید کرده بود که احتمالاً بنی صدر با مجلس اول (که عموم نیروهایش جزو خط امام محسوب می شدند) به مشکل برخواهد خورد: «مجلس که بیاید [افتتاح شود] یک ارگان انتخابی است و به این عنوان می‌تواند بایستد مقابل رئیس جمهور و خواهد ایستاد اگر بخواهد راه کج برود. این است که خودش را ساقط می کند. ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشودکار فعلاً که ساقط بشود. اما اگر هم خب حاد شد، باید آمادگی داشته باشیم در هر لحظه که جلویش را بگیریم.» (همان، صفحه 395) دقت در چند سخن فوق روشن می‌کند که شهید آیت تأکید داشته که تلاش خواهد کرد بنی‌صدر دوام بیاورد، ولی حدس هم زده بوده که او به دلیل کارهای خودش دوام نخواهدآورد و مجدداً هم تأکید کرده بود که مجلس در صورتی مقابل او خواهد ایستاد که «بخواهد راه کج برود»، نه در هر صورتی. این سخنان ثابت می کند که شهید آیت نه‌تنها در صدد توطئه نبوده بلکه در صدد تلاش برای حفظ رئیس جمهور قانونی بوده، گرچه اولاً بر لزوم آمادگی برای جلوگیری از انحراف مسیر نظام توسط بنی صدر تأکید داشته و ثانیاً با توجه به مجموع مسائل و روحیات و عملکرد بنی‌صدر و اطرافیانش حدس می زده که او نخواهد توانست خود را تا آخر 4 سال حفظ کند. جالب است بدانیم این فقط سخن شهید آیت نبوده بلکه کسان دیگری هم این سخن را می‌گفتند؛ منجمله آیت الله خلخالی (که اتفاقاً در آن زمان جزو هواداران بنی صدر محسوب می‌شد) هم در سخنانی پیش از انتخابات ریاست جمهوری گفته بود: «ریاست جمهوری بنی‌صدر دوام نخواهد داشت چون یک صدم قاطعیت مرا ندارد.» (کیهان، 16 دی 1358) به هر حال آنچه روشن است این است که روزنامه‌های معارض سعی نموده بودند جمله «اِخباری» شهید آیت را به عنوان جمله‌ای «انشایی» تلقی نمایند و آن را این گونه تفسیر کنند که شهید آیت می خواهد به طرق مختلف، منجمله از طریق قرار دادن مجلس در برابر رئیس جمهور، بنی صدر را حذف کند. گرچه این «اجتهاد» روزنامه های معارض، در برار «نص» صریح سخنان خود شهید آیت بود که گفته بود : «من تلاش می کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد ... ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشودکار فعلاً که ساقط بشود.»

 سؤالات رندانه و جواب های هوشمندانه

در ادامه نوار دوم هم سؤالات جهت دار مخاطب با جواب های هوشمندانه و در چارچوب قانون شهید آیت مواجه گردیده بود. مخاطب سعی کرده بود با یادآوری مبارزات چریکی پیش از انقلاب، از شهید آیت جوازی تلویحی برای این قبیل کارها بگیرد. او پرسیده بود: «الان چه روشی اقتضا می‌کند و اینکه آیا ما توی بچه‌ها مسئله نظامی را چگونه مطرح بکنیم؟ آیا ما مسئله نظامی را توی بچه‌ها مطرح بکنیم و یا نه؟ اگر مطرح می‌کنیم، چه شکلی مطرح کنیم؟ چون خیلی مسئله است یعنی مسئله ...» (بیست و پنج سال در ایران چه گذشت؟، جلد دوم، صفحه 396) که شهید آیت صحبت او را قطع نموده و گفته بود: «مسئله یک مسئله سیاسی است که مسئله سیاسی را ... حل کردیم [...] کار ما هم عمدتاً الان سیاسی است.» (همان، صفحه 396) البته شهید آیت آمادگی نظامی را  فقط ذیل همان مفهوم ارتش بیست میلیونی و خواست امام برای آنکه همه جوانان کشور آموزش نظامی ببینند، قابل قبول دانسته بود. در ادامه، مخاطب تلاش کرده بود با مطرح کردن آنکه فرماندهی کل قوا هم اکنون در دست بنی صدر است و تبعاً سپاه و ارتش از او حمایت می کنند، از زبان شهید آیت جهت تأیید تشکیل گروه مخفی برای مبارزه با بنی صدر سخنی بیرون بکشد ولی شهید آیت باز هم بر حرکت صرفاً قانونی تأکید نموده و گفته بود: «ما باید کارمان را بکنیم، اتفاقاً در مجلس کاری می‌کنیم که بتوانیم همین کار را بکنیم، این است که نگذاریم بنی صدر از چارچوب قانون خارج بشود.» (همان، صفحه 397) در ادامه هم بحثی مطرح شده بود که اگر خدای ناکرده حضرت امام از دنیا بروند چه باید کرد که شهید آیت جواب داده بود باید سعی نمود آیت الله منتظری (که در آن زمان هنوز شخصی موجه و مورد تأیید حضرت امام و دیگر انقلابیون بود) در آن حالت جانشین امام شود تا خط فقاهت ادامه یابد. در ادامه هم اصرار مخاطب برای انجام کارهای خلاف قانون در جهت مقابله با بنی صدر ادامه داده بود که شهید آیت هم مثل قبل آن را نفی کرده و بر کارهای روشنگرانه مردم تأکید نموده بود.

 جرم شهید آیت؛ تلاش برای کادرسازی!

یکی از نقاط مانور مخالفین، آن قسمت نوار بود که شهید آیت با اشاره به احتمال کنار گذاشته شدن بنی‌صدر توسط مجلس به دلیل «کج سلیقگی هایش»، بر ضرورت تربیت نیروهای انقلابی برای به دست گرفتن مناصب کشور در آن صورت یا در صورت اتمام دوره چهار ساله بنی‌صدر تأکیدکرده بود: «از همین الآن برای وزرا و نخست وزیرمان کار کنیم و بخصوص برای نماینده.[...] ما باید خیلی واقعاً با برنامه ای دراز مدت خیلی خودمان را درگیر امور اجرایی زیاد نکنیم. شروع کنیم به ساختن آدم ها.» (همان، صفحه 400) اما مخالفین در روزهای آینده سعی نمودند با مقالات و مصاحبه‌های متعدد این کار عقلایی (یعنی تربیت نیروی متعهد برای استفاده در آینده نظام) را یک توطئه زیر زمینی گسترده جلوه دهند که توسط یکی تیم در جریان است!

تنها روش؛ روشنگری

در ادامه شهید آیت به این مطلب پرداخته بود که مردم اندک اندک با دیدن عملکرد بد و وعده های توخالی بنی صدرو با مشاهده عملکرد خوب انقلابیون، از بنی صدر دور شده و به سمت نیروهای انقلابی متمایل خواهند شد. شهید آیت سپس مجدداً بر همان روش تبلیغی و بصیرت پراکنانه تأکید نموده و گفته بود: «خط امام و خط بنی صدر دوتاست و بنی‌صدر نمی‌خواهد بگذارد که مردم بفهمند این خط دوتاست. [...] به نحوی این باید تبلیغ بشود، غیر مستقیم، که تمام مردم پایین تشخیص بدهند. تمام مردم باید بفهمند که اگر بنی‌صدر بود، اصلاً این انقلاب از بین می‌رود.» (همان، صفحه 403) از نکات جالب این نوار اشاره دقیق شهید آیت به اطرافیان منحرف بنی صدر بود و اشاره به اینکه حتی کارهای خلاف بنی صدر تا حدی متأثر از القائات همین اطرافیان است (نکته ای که بعدها امام هم بدان اشاره فرمودند).

 افشای خطوط انقلابی بدلی

در ادامه شهید آیت اشاره کرده بود که در هر کشور انقلابی، علاوه بر خطوط وابسته علنی، چندین خط انقلابی قلابی هم وجود دارد و وظیفه انقلابیون حقیقی، افشای آنهاست: «ما یک خطوط اصلی داریم مال استعمار است که خط مشخص امریکایی دارد [...] یک خط مشخص هم انگلیسی داریم، یک خط مشخص هم روسی داریم، اما در ازای هر کدام از این خط های مشخص، هفت هشت ده تا خط بدلی انقلابی داریم که مال امریکا و روسیه است. این خط های بدلی را باید برملا کنیم. فرمولش را بگذاریم بفهمند که بنی صدر هم خط بدلی است، یا نمی دانم فلان شخص هم خط بدلی است. این را اتفاقاً من تهیه کردم و فکر می کنم که چند تا سخنرانی توش هست منتها بدون اسم بنی صدر، بدون اسم بازرگان.» (همان، صفحه 405)

 البته روشن بود که این تلاش بصیرانه شهید آیت (که امروزه و با افشا شدن اسناد متعددی که در آن روز افشا نشده بود، بصیرانه بودنش بیشتر بر ما معلوم گشته است) از سوی مخالفین به عنوان توطئه و تخریب و تهمت و ... تلقی شود و بر سر آن جنجال آفریده شود.

خاتمه نوار با شیطنت مخالفین

در خاتمه هم باز مخاطب طبق همان مشی قبلی گفته بود: «من باز هم به شما گفتم [...] ما نیرویی هستیم که می توانیم، توان کار دیگر را داریم» (همان، صفحه 405) که شهید آیت هم باز به آن جواب منفی داده بود. از سانسورهای تحریف آمیز و غلط انداز روزنامه انقلاب اسلامی هم آن بودکه متن نوار دوم را با این جمله شهید آیت به پایان برده بود: «نقشه هایی توی مغز من هست ولی پس از سازماندهی در عمل، آنها روشن می‌شود.» (همان، صفحه 406) و این سخنان می‌توانست توهم وجود توطئه را عینی تر جلوه دهد. و این در حالی بود که صحبت‌های شهید آیت در آن نوار، چند دقیقه دیگر هم ادامه داشت و آن نقشه ها هم چیزی نبود جز همان طرح های بصیرت پراکن و تبلیغی. در هر حال، آنچه ذکر شد گزارشی بود اجمالی از محتوای نوار دوم.


آن یار کزوگشت سر دار بلند3/ گفتگوی انتقادی با سلیمی نمین
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، عباس سلیمی نمین ، شهیدحسن آیت ، دکتر جاسبی
آیت مشی‌مظفر بقایی را دنبال می‌کرد/ جاسبی یک‌روز سابقه‌انقلابی نداشت

در چند سال اخیر که بحث‌ها در مورد شخصیت و مواضع شهید حسن آیت دوباره داغ شده، عباس سلیمی نمین از جمله تاریخ دانانی است که هنوز منتقد رفتار سیاسی شهید آیت است.

سلیمی نمین معتقد است که آیت با همان سیاست مظفر بقایی در جریان ملی شدن صنعت نفت، در دوران انقلاب رفتار می کرده است و تلاش داشته تا با ایجاد دو قطبی روحانی-مکلا به وحدت نهضت ضربه بزند. او در گفتگو با ویزه نامه "جراحی بزرگ" که به مناسبت سی امین سالروز عزل بنی صدر منتشر شد، به این موضوع می پردازد و رجانیوز پس از انتشار دو گفت‌وگو که به تجلیل از شهید آیت و مشی سیاسی او اختصاص داشت، این گفت‌وگوی انتقادی را با هدف تبیین تاریخ انقلاب منتشر می‌کند.

هنگامی که برای مصاحبه در خصوص سوژه تاریخی به خیلی از افراد مراجعه می‌کنیم، این سؤال را از ما می‌پرسند که اگر سوژه تاریخی است، چرا می‌خواهید دوباره موضوع یک نفر را که تبدیل به یک زباله سیاسی شده است، باز کنید. طرح این مباحث کار مفیدی انجام نمی‌دهد. اکنون به نظر شما بویژه در مورد بنی‌صدر پرداختن به این موضوع تا چه حد اهمیت دارد و کالبدشکافی تاریخی‌ تا چه حد می‌تواند کمک به امروز ما کند؟

من این تعبیر را درباره موضوعات تاریخی یک مقدار تند می‌دانم. علی‌القاعده موضوعات تاریخی می‌تواند برای ما رشد دهنده باشد. درست است موضوعات تاریخی عیناً تکرار نمی‌شود اما تجربه‌ای است که ما را در مواجهه با پدیده‌های نو مجرب‌تر می‌کند چون همان طور که جبهه حق رشد فکری می‌یابد، جبهه باطل هم خودش را ‌مدرن‌تر کرده و با سازمان نو عرضه می‌دارد.

ما هر چه در‌ ارتباط با مسائل جامعه از رخدادها و اتفاقات تجربه‌اندوزی کنیم، بهتر می‌توانیم با پدیده‌های جدید مواجه شویم. موضوع آقای بنی‌صدر هم همین است و تشابه زیادی با آنچه را که ما در جریان ملی شدن صنعت نفت با آن مواجه بودیم، داشت.

علی‌القاعده کسانی که مطالعات عمیقی در مورد نهضت ملی شدن صنعت نفت داشتند، با پختگی بیشتری در دوران ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر ظاهر شدند و کسانی که کمتر از تاریخ بهره گرفته بودند، ناپختگی‌هایی از خودشان نشان دادند.

امام در رأس نیروهایی بودند که بیشترین بهره را از تاریخ گرفته بودند و مطالعه عمیقی در مورد تاریخ داشتند، بنابراین پختگی عمیقی داشتند. ایشان در رأس جریانی بودند که بیشترین بهره را از نهضت صنعت ملی شدن نفت داشتند، بنابراین پختگی زیادی را در عملکرد امام نسبت به تکرار ‌قطب‌بندی جامعه به صورت مذهبی و ملی شاهد بودیم. ایشان توانستند این مسئله را کاملاً مهار کنند و ضربه پذیری جامعه را در این زمینه به حداقل ممکن برسانند اما در همین مسئله عملکردهای بسیار متفاوتی را شاهدیم که باید به برخی با تردید بنگریم، برخی را هم نشان‌دهنده عدم پختگی در جبهه سیاسی مقابل آقای بنی‌صدر ارزیابی کنیم.

مسئله آقای بنی‌صدر این گونه بود که می‌خواستند آنچه سبب شکست نهضت صنعت ملی شدن نفت شده بود یا یکی از عوامل مؤثر در تضعیف در جبهه مردم شده بود را مجدداً تکرار کنند. عرض کردم؛ بحث قطب‌بندی کاذب جامعه به مذهبی و ملی - روحانی و مکلا. خب در این جبهه‌بندی کاذب خیلی تعقل و تفکر و اندیشه حاکم نمی‌شود.

افرادی در این جبهه قرار می‌گیرند، افرادی هم در آن جبهه قرار می‌گیرند و این می‌تواند انرژی جامعه و توانمندی جامعه را تقسیم کند. نه تنها تقسیم کند بلکه در مقابل هم قرار دهد یعنی موجب استهلاک توان ملی در کشور شود. این کار یک بار در ایران تجربه شده بود و بنا بود که مجدداً توسط همان جریاناتی که در آنجا حضور داشتند، تکرار شود که خوشبختانه تیزهوشی امام مانع از این قضیه شد. آیا همچنان دشمن امروز هم می‌خواهد از این مسئله استفاده کند یا خیر؟ به نظر من طبعاً دشمن همچنان می‌خواهد از این مسئله که کارایی مؤثری برایش دارد، استفاده کند.

شما به یک نکته در مورد بحث جنبش ملی شدن صنعت نفت اشاره کردید؛ شهید آیت یک معیار و مصداقی برای مخالفت یا موافقت با افراد داشت که آن مصدقی بودن افراد بود. تقریباً هم تا به امروز اکثر پیش‌بینی‌های او و این معیار و مصداق ایشان درست از آب درآمد. ‌از بازرگان گرفته تا بنی‌صدر و امروز هم میرحسین موسوی که همه اینها به یک نوعی حامیان و مبلغان مصدق به حساب می‌آمدند. به نظر شما این تحلیل چقدر بر مبنای واقعیت و قابل توجه است؟

من می‌خواهم این را تکرار کنم؛ این دسته‌بندی بشدت زیان‌بار است که ما افراد را به مصدقی و مذهبی تقسیم کنیم و از این طریق مسائل را تشدید کنیم. آقای آیت از جمله کسانی است که در تاریخ، به تدبیر امام در کنترل این بحث خیلی تن نداد، به رهنمود امام بی‌توجهی کرد‌ و به این اختلافات دامن زد‌، روی این خط پافشاری کرد‌ که بحث مصدق و مذهبی را به دعوای ملی و مذهبی دامن بزند.

قطعاً دعوای ملی و مذهبی در جامعه به این دلیل زیان‌بار است که هر کدام از اینها یک بار مثبتی را با خود دارد. ملیت یک ارزش است، مذهب هم یک ارزش است. منتها ما اعتقاد داریم در طول تاریخ، مذهب به بهترین وجه ممکن ملیت را در درون خودش جای داده است. یعنی بیشترین دفاع را از ملیت و تعلقات مرز و بومی می‌کند. «حب‌ الوطن من الایمان»؛ کسی که از مرز و بوم دفاع کند و در این راه کشته شود، شهید است.

دفاعی که مذهب از کیان و آب و خاک می‌کند، در بالاترین حد است. بنابراین مذهب در درونش علاوه بر این‌که چیزهای دیگری دارد، ملیت هم دارد، یعنی یک پدیده بسیار فراگیرتری هست که ملیت را هم شامل می‌شود‌ و به بالاترین حد هم شامل می‌شود.

اگر فرصت باشد، من این مسئله را باز می‌کنم که در طول تاریخ چگونه شامل شده است. یعنی آنجایی که مذهب به میدان آمده، هم از ملیت دفاع جانانه و بالایی کرده است، هم از اعتقادات و هویت فرهنگی. ایجاد تعارض بین مذهب و ملیت یک تعارض کاذب است. چرا؟ چون در عین حال ملیت هم یک ارزشی است. ملیت هم به میزانی برای بعضی‌ها دارای کشش است. البته من نمی‌گویم نگاه ملی برای دفاع از کیان کشور دارای آن قابلیتی است که بتوان آن را پاس داشت، خیر.

در طول تاریخ ملت نتوانسته آن دفاع جانانه را از مرز و بوم به جا بیاورد. یک حد پرواز کمی دارد. نتوانسته در طول تاریخ در این زمینه خوش بدرخشد اما در عین حال یک ارزش است وقتی که کسی عرق ملی و تعلقات ملی دارد، خیانت به کشورش نکند. ما همیشه دیده‌ایم کسانی که اینگونه دم می‌زنند، در آن بزنگاه‌های تاریخ روبه‌روی ملت‌شان قرار گرفتند.

من این تعریف شما را جامع نمی‌دانم اما عرض کردم ‌آن ظرفیت لازم را نداشته تا نشان دهد ‌در دفاع از کیان کشور ‌قابلیت بالایی دارد اما در عین حال یک ارزش است. نمی‌توانید بگویید کسی که اعتقادات مذهبی ندارد اما به این مر‌ز و بوم پایبندی دارد، این پایبندی منفی است. شما می‌توانید‌ این را بگویید؟ نمی‌توانید چون این پایبندی مثبت است. کسی که به این مرز و بوم خیانت می‌کند،‌ منفی است. کسی‌ که برای این مرز و بوم ارزش قائل است، مذهبی نیست اما به ایرانیت خودش مباهات می‌کند و حاضر نیست به ایران خیانت کند اما این‌که این اعتقاد و این باور چقدر کشش دارد، چقدر می‌تواند برای دفاع از مرز و بوم، بسیجی در جامعه ایجاد کند، قابل توجه است که گفتم سقفش خیلی کوتاه است اما در عین حال خودش یک ارزش است. ارزشی است که در درون دین اسلام ما به بهترین وجه ممکن این ارزش را داریم.

در طول تاریخ‌ کشور ما هرگاه می‌خواستند فتنه‌انگیزی کنند، مذهب را در برابر ملیت قرار دادند. اسلام را در برابر ملیت قرار دادند و توانستند یک دو‌دستگی در برابر ملت ایجاد کنند و این دو‌دستگی به نفع دشمن جامعه را تضعیف می‌‌کند. ما به این دلیل امام را در این زمینه پخته می‌یابیم که اصلاً نمی‌گذاردند در انقلاب اسلامی این بحث مطرح شود. او خودش بیشتر از هر کسی ملی است. هیچ کسی نمی‌تواند ادعا کند از امام بیشتر به ملیت احترام می‌گذارد. ایشان آنچنان قاطع از مرز و بوم ایران دفاع می‌کنند، آنچنان در این زمینه مصر است که یک وجب از خاک ایران از آن جدا نشود.

بسیاری بودند که قبلاً ادعای ملیت داشتند، شما بروید ببینید جریان پان‌ایرانیسم وقتی بحرین از ایران جدا شد، چه کار کردند یا در دوران رضاخان پان‌ایرانیسم‌ها وقتی که بخش‌هایی از ایران جدا شد، چه کار کردند. چه واکنشی از خودشان نشان دادند. هیچ چیزی در تاریخ ثبت نکردند که ما امروز به آنها مباهات کنیم‌ اما ببینید امام چه کار می‌کنند. چون امام واقعاً معتقد است که در درون اسلام این قضیه به بهترین وجه ممکن حاصل شود، بنابراین نمی‌گذارند دعوای ملی و مذهبی شروع شود اما آیت آدمی است که علی رغم تأکیدات امام می‌خواهد این دعوا را در جامعه تزریق کند.

‌با این که امام نهیب می‌زنند و ‌هشدار می‌دهند که اتفاقات این گونه را دامن نزنید. این حرف معنا دارد. این ‌که مردم بدانند و هشیار شوند که بنی‌صدر آدم صادقی نیست، یک بحثی است‌ و دعوای ملی و مذهبی، دعوای مصدق و غیرمصدق را مطرح کردن یک بحث کاذب است.

مصدق یک شخصیتی در معاصر است که دارای ضعف‌ها و قوت‌هایی‌است. باید او را نقد کنیم. قوت‌هایش را بپذیریم و ضعف‌هایش را هم بیان کنیم اما رویکرد آیت به مصدق اصلاً این نیست. به نظر شما این است؟

این دعوا سابقه دیرینه تاریخی دارد. این که شما بگویید کاشانی یک خائن است، آنها بگویند مصدق خائن است، این یعنی چه؟ می‌خواهند یک دعوای روحانی و غیرروحانی ایجاد کنند. حالا کاشانی هم یکسری ضعف‌هایی داشته، یکسری قوت‌هایی هم داشته است. ما اکنون وقتی تاریخ را می‌خوانیم، منصفانه می‌توانیم بفهمیم که اینجاها آقای کاشانی خطا کرده، این هم قوت‌های آقای کاشانی. مصدق هم یک جاهایی خطا کرده‌، ‌این هم قوت‌های مصدق است.

پس اصولاً معتقد نیستید کسانی که خیلی از مصدق دم می‌زنند، در آن بزنگاه‌های تاریخ روبه‌روی جامعه ایستادند و در مقابل مذهب قد علم کردند؟

قطعاً همان چیزی بود که دشمن ما می‌خواست در جامعه تزریق کند، چرا که من این را اعتقاد دارم. یک موقع هست شما می‌خواهید یک نگاه تاریخی داشته باشید، تجربه بیاموزید. یک موقع هست ‌می‌خواهید یک دعوای کاذب را به جامعه تزریق کنید. دعوای کاذب به جامعه تزریق کردن یک بحث است، بهره‌مندی از تاریخ یک بحث دیگر است.

ما وقتی نهضت ملی شدن صنعت نفت را مورد تأمل قرار می‌دهیم، می‌بینیم که انگلیسی‌ها و بعد هم امریکایی‌ها عناصر نفوذی را ‌هم به تشکیلات آقای کاشانی نفوذ دادند، هم به تشکیلات مصدق. یعنی هم در اطراف دکتر مصدق افرادی را کاشتند که اختلاف ایجاد کنند تا این دعوای مذهبی و غیر مذهبی را دامن بزنند و هم آقای کاشانی‌ و اگر در هر دو طرف این خطا رخ ندهد، این مسئله منجر به تضعیف جامعه نمی‌شود، یک غائله زمانی به وجود می‌آید که دو طرف دچار خطا باشند.

اگر یک طرف یک کسی ‌یک خطایی کند، خودش خودش را تخریب می‌کند‌ و محو می‌شود. خطا موقعی در جامعه موجب یک غائله و یک مشکل می‌شود که دو طرف در جامعه مرتکب خطا شوند. یعنی در جریان ملی شدن صنعت نفت مثلاً اگر صرفاً مصدق دچار خطا می‌شد، آقای کاشانی همچنان در جایگاه خودش می‌ماند و جامعه را رهبری می‌کرد و نهضت ملی شدن صنعت نفت را‌ پیش می‌برد.

وقتی که هر دو دچار خطا می‌شوند، جامعه دچار مشکل، دچار سردرگمی و مشکل تشخیص می‌شود، بخشی از جامعه می‌گوید آقای کاشانی هم دارد اینجا اشتباه می‌کند، بنابراین نیازی ندارد ما وارد میدان شویم. این گونه است وگرنه اگر دست کم یک طرف در جامعه درخشندگی داشته باشند، می‌توانند رهبری جامعه را به عهده بگیرند.

برخی اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی؛ در تصویرشهید عباسپور، سیدرضا زواره ای، هاشمی رفسنجانی، شهید علی درخشان، حبیب الله عسگراولادی، شهید سید حسن آیت، عبدالله جاسبی و اسدالله بادامچیان دیده می شوند

بنی صدر خودش اعتقاد داشت و یک بار هم در مجلس اعتراض کرده بود که شما خیال کرد‌ه‌اید من ماشین امضا هستم که فقط بیایم امضا کنم. به نظر شما اگر در قانون اساسی ما که بسیاری معتقدند؛ قانون اساسی اول ما فی‌نفسه به نوعی طراحی شده بود که رو به چالش و چالش‌زا بود، آیا قانون نخست‌وزیر وجود نداشت، این همه چالش ایجاد می‌شد یا نه؟

چالش ایجاد می‌شد. فرق نمی‌کرد. البته آن بحث قانون اساسی زمینه‌ای برای این چالش‌ها فراهم کرد اما قطعاً بدون آن هم ما این چالش‌ها را داشتیم.

به نظر شما به همین قوت می‌شد؟

بله به همین قوت می‌شد. چون یک عده‌ای برای ایجاد اختلاف سازمان‌ یافته بودند. عرض کردم مثلاً تیپ‌هایی مانند شهید آیت در این جبهه یعنی در حزب جمهوری و تیپ‌هایی مثل حزب جمهوری اسلامی و اینها در آن جبهه؛ اصلاً اینها به دنبال این بودند که این اختلافات را خودآگاه و سازمان‌یافته دامن بزنند.

یعنی شما شهید آیت را یک چهره منفی ارزیابی می‌کنید؟

من قطعاً شهید آیت را متأثر از «مظفر بقایی» و مشی او می‌دانستم و می‌دانم. گرچه آقای آیت مدعی بود که ارتباطش را با او قطع کرده و بعضی‌ها معتقدند که واقعاً هم قطع کرده بود. من در این خصوص اظهار نظر نمی‌کنم اما به لحاظ مشی، آیت کاملاً مشی مظفر بقایی را دنبال می‌کرد.

حتی متأسفانه تیپ‌هایی مثل آقای هاشمی هم تا حدی مظفر بقایی را قبول داشتند. من خودم یک بحثی را با آقای هاشمی رفسنجانی در سال 83 یا 82 در این زمینه داشتم. من به ایشان گفتم چگونه شد در حزب جمهوری اسلامی یک اقلیت مرتبط با مظفر بقایی شکل گرفت؟ که گفت چه کسانی؟ گفتم آیت، کاشانی، جاسبی و آقای زواره‌ای که عضو حقوقدان شورای نگهبان بود و فوت کرد. بعد که اسم بردم،‌ ایشان گفت چه اشکالی دارد، مظفر بقایی که طرفدار امام بود، گفتم ایشان طرفدار امام نبود.

اگر طرفدار امام بود پس چرا او را در سالهای کهن سال دستگیر کردند؟

مظفر بقایی در آستانه انقلاب یک بیانیه هشت صفحه‌ای‌ سراسر توصیف و به نفع امام داد. آقای رفسنجانی هم به آن استناد کرد که آن بیانیه در آن شرایط نشان‌دهنده این است که ایشان طرفدار امام بود. گفتم این که بازی مظفر بقایی بود. او اصلاً به امام اعتقاد نداشت. اصلاً به اسلام اعتقاد نداشت. آدمی بود که هم در سیاست و هم در زمینه‌های مختلف فاسد بود. گفتم اگر او واقعاً طرفدار امام بود، چرا امام دستور دستگیری ایشان را داد؟ دیگر آقای هاشمی هیچ چیز نگفت. می‌خواهم بگویم آقای هاشمی هم یک گرایشی را به سمت مظفر بقایی داشت.

لذا برخورد آقای هاشمی با حضرت امام با بقیه یاران امام بر سر مسئله بنی‌صدر فرق می‌کند. برای دیگران هم تبعیت از فرمان امام سخت بود و مایل بودند که امام به آنها اجازه دهند که سکوت را بشکنند اما نامه آقای هاشمی به امام خیلی تند است. شما نامه آن چند نفر به امام را با نامه هاشمی مقایسه کنید، ایشان با امام تقریباً مشابه تیپ آیت برخورد می‌کند، منتها یکسری ملاحظاتی را به خاطر امام رعایت می‌کند. البته نامه‌اش را خصوصی می‌دهد، بعد آن را علنی می‌کند که این خودش جای بحث دارد. اما آیت اصلاً به حرف امام گوش نداد.

یعنی صحنه‌آرایی کرده بودند که بنی‌صدر را به نوعی روبروی نظام بگذارند؟

بله، قطعاً. تنها راهی که برای تیپ‌هایی مثل مظفر بقایی مصور بود که بتوانند...

من فکر می‌کنم شما کمی در حق شهید آیت اجحاف می‌کنید، چون ایشان در طرح دفاع از نظریه ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی به هر حال خیلی نقش داشتند.

به هر حال ببینید شاید افراد در جاهایی نقش داشته باشند و در بعضی جاها هم ضعف‌هایشان هرگز با خدمات پایاپای نمی‌شوند. آنچه مسلم است؛ آقای آیت در زمینه بنی‌صدر به حرف امام گوش نکرد. این جزو مسلمات تاریخ است. چرا گوش نکرد؟ آیا خودش تئوریسین بود یا خط مظفر بقایی را دنبال کرد؟ من اعتقاد دارم؛ چون مظفر بقایی یک بار توانسته بود این را پیاده کند و از این کار نتیجه گرفته بود. توجه بفرمایید در نهضت ملی شدن صنعت نفت، بقایی همین شیوه را دنبال کرد. به آقای کاشانی دنبال کرد. مظفر بقایی یک‌ذره به آقای کاشانی اعتقاد نداشت. یک آدم عرق‌خور، اهل مشروب که خودش در خاطراتش به صراحت به آن اشاره می‌کند و می‌گوید رفتیم عرق خوردیم. ضمن این‌که وابسته بیگانه بود. در کودتای 28 مرداد نقش اساسی دارد. هم به روحانیت اعتقاد ندارد. یک آدم بازیگر در این زمینه است. کاری که آیت کرد، آقای زواره‌ای هم دقیقاً انجام داد و هر دو همان خط را پیش گرفتند. جاسبی هم در خارج از کشور ضد روحانیت شعار می‌داد. ما که می‌دانستیم او در خارج از کشور کاملاً طرفدار مظفر بقایی است. لذا اولاً به اتحادیه نمی‌آمد، تشکیلات خودش را داشت و صریح علیه روحانیت شعار می‌داد.

چه شد که مجلس به شهید رجایی رسید و میرسلیم را که عضو حزب جمهوری اسلامی بود، رد کرد؟

میرسلیم گرایش زیادی به بنی‌صدر داشت. به لحاظ فکری گرایش به انجمن حجتیه داشت و خیلی برایش مهم نبود با چه کسی کار کند. با بنی‌صدر هم حاضر بود کار کند.

قدرت برایش مهم بود؟

حالا، من راجع به میرسلیم بحث‌ها و نظرات خودم را دارم منتها می‌دانید که از جمله کسانی بود که بنی‌صدر به او خیلی نزدیک بود.

عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی هم بود.

بله، بنابراین طبیعی بود که مجلس به او رأی ندهد.

قطعاً با حزب جمهوری اسلامی هم مشورت نکرده بود که او این مسئولیت را قبول کرده بود؟

خود این بحث مفصلی دارد. چون هیچ وقت راجع به آن بحث نمی‌شود و خود آقای میرسلیم هم هرگز حاضر نمی‌شود اینها را شرح دهد و در این زمینه خلأ تاریخی وجود دارد. آقای میرسلیم هم توانسته بود نظر برخی از عزیزان نزدیک به امام را جلب کند. چون یک خصوصیاتی ایشان داشت که این خصوصیات ایشان را مرضی‌الطرفین قرار می‌داد. اما کسانی که آقای میرسلیم را از نزدیک می‌شناختند، می‌دانستند که ایشان یک آدم انقلابی که آن دوران خیلی ملاک بود، نیست و کسی نیست که موضع قاطعی نسبت به جریانات...

الان این حرف شما قابل درک نیست. چون مردم این فرد را عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی گذاشتند.

مگر آقای محمود کاشانی که عضو شورای مرکزی بود، خیلی آدم انقلابی بود؟

خب به هر حال او را قبول داشتند، مهم نیست انقلابی بود یا نه.

شما اگر اکنون شورای حزب جمهوری آن زمان را کالبدشکافی کنید، مثلاً آقای جاسبی انقلابی بود؟ ایشان یک روز سابقه انقلابی نداشت. خارج از کشور برای ما کاملاً روشن بود. خارج از کشور یک حسنی که داشت، این بود که همه بچه‌ها یکدیگر را خیلی خوب می‌شناختند. چون محیط ایرانی‌ها محیط محدودی بود، کاملاً یکدیگر را می‌شناختیم. در طول چند سال دوران دانشجویی می‌دانستیم کی چه کاره است.

آقای جاسبی در یک تظاهرات شرکت نکرده بود. ما بارها و بارها هر سال به مناسبت‌های مختلف مثلاً رخدادهای مختلف تظاهرات داشتیم، اعتصاب غذا داشتیم. طیف‌های مختلف هم شرکت می‌کردند، گاهی حتی بچه‌های جبهه ملی شرکت می‌کردند. مثلاً می‌دانستیم این سه نفر متعلق به جبهه ملی هستند، می‌آیند و شرکت می‌کنند. چگونه به یکباره آقای جاسبی سر از شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی درآورد؟ به دلیل این‌که سابقه انقلابی داشت؟! همین طور آقای میرسلیم.

یعنی یک درجه از مقبولیت و اعتماد وجود نداشته که به آنجا بیایند؟

خیلی اوایل انقلاب را مبنا قرار ندهید. اوایل انقلاب خیلی از شخصیت‌ها را نمی‌شناختند. اگر یک نفر ‌معرفی می‌کرد، بقیه قبول می‌کردند. سید مهدی هاشمی را وقتی آقای منتظری می‌گفت من به این اعتماد دارم، بقیه قبول می‌‌کردند. مبنا را بر اعتماد می‌گذاشتند.

لذا شما می‌بینید عضو شورای مرکزی سپاه پاسداران درآمد. چرا؟ چون چند بار به آقای خامنه‌ای گفته بودند که او.... چون آقای خامنه‌‌ای نمی‌شناختند و طبیعی بود که نشناسند. یک بار آقای خامنه‌ای به حرف آقای منتظری بی‌توجهی کرده بود، آقای منتظری گفته بود برای چه مخالفت می‌کنید، او آدم بسیار خوب، بسیار مؤمن و فلان. و قطعاً آقای خامنه‌ای آقای جاسبی را نمی‌شناختند.

قطعاً شهید بهشتی هم نمی‌شناخت. آقای هاشمی چرا با ایشان ارتباط داشته، وقتی او می‌گوید خوب است، طبیعتاً بقیه هم می‌پذیرند. اوایل انقلاب به این صورت نبود که فرصتی دست دهد همه راجع به یک فرد اجماع کنند. اگر یک کسی از یک شخص دیگر حسنی می‌گفت، دیگران به او اعتماد می‌کردند. می‌گفتند فلانی را فلانی تأیید کرده است. بعدها گفتند که ما خودمان هم باید بشناسیم. مثلاً آیت‌الله خامنه‌ای مشهد بودند، خیلی‌ها در تهران بودند، اصفهان بودند، اصلاً نمی‌شناختند. یا شهید بهشتی فرض کنید آلمان بوده است و نیروهای فعال را نمی‌شناخت.

در جریان طرفدار مظفر بقایی متأسفانه به حرف آقای هاشمی در این قضیه اعتماد کردند و این گونه فکر نکنید که مثلاً چون اوایل انقلاب کسی در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده، حتماً از فیلترهای مختلف عبور کرده است. اصلاً این گونه نبود.


آن یار کزو گشت سر دار بلند2/ گفتگو با هادی جعفری از یاران آیت؛
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی
می‌گفت در آینده مبارزه با موسوی از مبارزه با شاه سخت‌تر است

هادی جعفری از نزدیکان شهید آیت بسیار خوش‌کلام است. او که از اعضای حزب زحمت‌کشان بوده، در این گفت‌وگو به زوایای ناگفته زندگی سیاسی شهید دکتر حسن آیت می‌پردازد.

شما از چه مقطعی و چگونه با شهید دکتر آیت آشنا شدید و چه ویژگی‌هایی را در وجود ایشان دیدید؟

در پاسخ به شما باید بگویم زمانی که آقای سید اسماعیل طباطبایی مأموریت پیدا کردند که شاخه حزب زحمتکشان ورامین را تشکیل بدهند...

چه سالی؟

سال 1329. ما عضو سازمان جوانان حزب زحمتکشان شدیم. برای آقای طباطبایی نوعی پرونده‌سازی کرده بودند و بنده هم با ایشان هم‌پرونده بودم.

اجمالاً چه اتفاقی برای ایشان افتاد؟

انتخابات هیأت مدیره شرکت برق بود و تقلب آشکاری در این انتخابات شد. ایشان در اواخر شمارش آرا متوجه این تقلب شد و در نتیجه از سوی طرفین، درگیری پیش آمد. ایشان به عنوان اعتراض همراه 15 نفر به پاسگاه ژاندارمری رفتند و با آن وضعی که با مالکین داشتند، تقریباً همانجا در دام افتادند؛ یعنی آنها صحنه و صورت قتلی را ترتیب دادند که مالکین از شهرری تا گرمسار، کمیته مالکین تشکیل داده بودند و در ضعف عجیبی بودند، مخصوصاً حزب توده هم در آنجا از بین رفته بود.

ما همراه ایشان تقریباً با پای خودمان رفتیم و در دام افتادیم، چون دیگر نگذاشتند از آنجا بیرون بیاییم. متأسفانه در آن درگیری یک نفر کشته شد و بهانه خوبی به دست مالکین افتاد و گفتند قتل صورت گرفته است! آقای طباطبایی در چهار دادگاه به اعدام محکوم و بعد تبدیل به حبس ابد شد و بعد هم 15 سال زندان کشید و بعد آزاد شد.

این درگیری در سال 34 روی داد و من در سال 35 از زندان آزاد شدم. وقتی از زندان بیرون آمدم، دیگر در ورامین تشکیلات حزب نبود، به همین دلیل من منشی یک حوزه  از حزب زحمتکشان در تهران و با دکتر آیت در آنجا آشنا شدم، البته آشنایی در این حد که هم‌دیگر را می‌دیدیم، ولی صحبت و آشنایی بیشتر در سال 42 اتفاق افتاد، چون قبل از آن محصل و هر یک مشغول فعالیت‌های درسی خود بودیم.

در سال 35 که با آیت آشنا شدید و او در حزب زحمتکشان فعالیت داشت، رفتارش از نظر پیگیری مطالعات در عرصه‌های گوناگون و نیز شور فعالیت‌های سیاسی چگونه بود؟

چون دانشجو بود، در حوزه دانشجویان حزب خیلی پرشور فعالیت می‌کرد، به‌طوری که در این زمینه، انگشت‌نما بود. در دانشگاه سخنرانی و با مطبوعات مصاحبه می‌کرد و داشت در شورای مرکزی حزب هم نقشی پیدا می‌کرد. من گرفتار تحصیلم بودم و فقط موقع جلسات حزب از ورامین به تهران می‌آمدم. این روند ادامه داشت تا اینکه در سال 42 از دامغان عازم خدمت شد.

چرا؟

در سراسر ایران نفری 10 تومان از حقوق معلم‌ها کم می‌کردند که قرآن آریامهری بخرند! ایشان شکایت کرد که بدون وکالت کتبی یک کارمند، نمی‌شود از حقوق او کسر کرد. این اقدام ایشان خیلی برای مسئولین تعجب‌آور بود، چون شجاعت خاصی را می‌طلبید. به‌طور مشخص ساواک دخالت کرد و ایشان کارش به دیوانعالی کشور کشید و در  نهایت پیروز شد و 10 تومان را پس گرفت!

این قضیه برای ساواک دامغان گران تمام شد. آنها به تلافی این شکست، برنامه‌ای را که اصلاً به گروه خون آیت نمی‌خورد، طراحی کردند. آنها سعی کردند تا شایع کنند که او سر کلاس دخترانه، دختری را بوسیده است! احمد سلامتیان در روز رأی اعتماد به اعتبارنامه آیت در مجلس، همین قضیه را علم کرد! به هر حال پس  از پیروزی انقلاب در مجلس اول، من در 15 خرداد 42 متواری بودم و در تابستان سال 42 دائماً با هم بودیم که از آن دوره خاطره‌های مخصوصی دارم.

در فعالیت‌های مبارزاتی مربوط به جریان 15 خرداد ایشان چقدر ساعی و مجد دیدید و در فعالیت‌های حزب در آن مقطع، از جمله اعلام مرجعیت امام، مرحوم آیت چقدر نقش داشت؟

 32 روز بعد از 15 خرداد بود که اعلامیه حزب در حمایت از مرجعیت امام خمینی(ره) نوشته شد، این درحالی بود که عده‌ای از مراجع و روحانیون به شهرری آمده بودند و تقریباً نتیجه‌ای نگرفته بودند. خاطرم هست آقای حجتی کرمانی می‌گفت با 250 یا 400 نفر به عنوان اعتراض به شهرری آمدیم، ولی تا چند ماه نه جلسه‌ای تشکیل نه چیزی نوشته شد و اولین قلم را حزب زحمتکشان و این قدم را  حزب شما بود که برداشت.

می‌دانید که علم 15 نفر از مراجع و روحانیون را دستگیر کرد و معنای این دستگیری می‌توانست اعدام هم باشد و این مطلب در حزب جرقه‌ای را ایجاد کرد. آیت از آموزش و پرورش دامغان منتظر خدمت  شده بود و من هم متواری بودم و لذا شب و روز با هم بودیم. خاطرم هست یک نامه با مرکب بنفش دست آیت بود و گفت می‌خواهم ببرم مشهد و بدهم آقای میلانی امضا کند.

اعلامیه حمایت مرجعیت امام؟

بله، چندنفر امضا کرده بودند و آیت برای گرفتن امضای آقای میلانی می‌خواست به مشهد برود. من هم که محل زندگی‌ام لو رفته بود و دائماً با مأمورین جنگ و گریز داشتم. در جریان 15 خرداد، این فعالیت را از ایشان دیدم.

به گفت‌وگوهایی که در جریان 15 خرداد با ایشان داشتید، اشاره کردید. این اتفاق چه تأثیری در فکر و اندیشه سیاسی آیت گذاشته بود و از آن گفت‌وگوها چه خاطراتی دارید؟

چیز زیادی نیست، همین قدر می‌دانم که ایشان به خاطر نامه مصونیت دادن به امام(ره) دائماً در فعالیت بود. ضمن اینکه کم کم داشت به این نتیجه می‌رسید که با این رژیم جز با زبان زور نمی‌شود سخن گفت. این را در آن روزها و متأثر از شرایط موجود بارها ابراز می‌کرد و بعدها علنی شد.

شواهد نشان می‌دهند که مرحوم آیت فضای سازمانی حزب زحمتکشان را پاسخگوی شور و تحرک خودش برای مبارزه با رژیم نمی‌دید. در همین راستا نامه‌ای به دکتر بقایی نوشته و نیز سخنانی که از او نقل می‌شود، این نکته را نشان می‌دهد.

چه شد که به‌تدریج آیت با تفکر حاکم بر حزب زحمتکشان زاویه پیدا کرد که نهایتاً هم به بیرون رفتن یا اخراج او منتهی شد؟

در بیان علل این تصمیم، آیت با من خصوصی‌تر از دیگران بود. عید سال  43 در بالکن حزب نشسته بودیم و من تازه از زندان آمده بودم، گفت: «باید یک برنامه 20 ساله ریخت». گفتم: «20 سال؟!» گفت: «در مقایسه با 2500 سال، یک لحظه است» پرسیدم: «به چه شکلی؟» به من به خاطر پرونده طباطبایی اعتقاد داشت، چون من مطمئن بودم که طباطبایی قتل نکرده و در فرمانداری نظامی، با آنکه 16 سال بیشتر نداشتم، آن قتل را گردن گرفتم! آیت یک مقدار شیفته این ایثار من شده بود و می‌خواست مرا برای تشکیلات زیرزمینی ارتش عضوگیری کند.

قبلاً یک بار در مقاله‌ای نوشته بود که: طفلی 10 ساله علیه مصدق وارد مبارزه شده... که منظورش من بودم و به هر صورت بر اساس این سوابق به من اعتماد خاصی داشت و فکر کرد من می‌توانم عضو تشکیلات محرمانه‌اش در ارتش باشم. پرسیدم:«به چه شکل؟» گفت: «از طریق ارتش می‌شود. اگر رفقای خوبی داری که دارند دیپلم می‌گیرند، معرفی کن تا آنها را بفرستیم داخل ارتش».

در همین حد صحبت کرد. خیلی از این حد جلوتر نمی‌رفت. من خیلی‌ها را به ایشان معرفی کردم. بعضی‌ها از ابتدا پذیرفته نشدند و یا بعد از ورود به ارتش به درد آیت نخوردند.

ما در مشهد یک دوست و همکار فرهنگی به نام دلارام داشتیم که او هم منتظر خدمت شده و یک مغازه باز کرده بود. یک شب دو نفر نزد او می‌آیند. من آن شب در مشهد، مهمان کس دیگری بودم. آنها از طرف آیت یک نشانی می‌آورند و می‌گویند:  «اگر یک بچه مسلمان سراغ دارید معرفی کنید که یک وقتی که ما می‌آییم، اگر این دکان بسته باشد، گرفتار مسافرخانه‌ها نشویم.» ایشان هم آنها را به من احاله داد. آن دو نفر شهیدان نامجو و کلاهدوز بودند! بعد از پیروزی انقلاب بود که این دو نفر را شناختیم، در حالی که قبل از آن با هم در ارتباط بودیم. قبل از انقلاب من در خانه آیت 50 بار با نامجو صبحانه خورده بودم، اما نمیدانستم که او ارتشی است! آقای دکتر اسرافیلیان معرف کلاهدوز شده بود و ایشان و آیت هر دو همفکر و نجفآبادی بودند. آیت مرحوم کلاهدوز و مرحوم نامجو را تشویق کرده بود که به ارتش بروند و مدارج را به سرعت طی کنند.

این خاطره مشهد من مربوط به 10 سال بعد از زمانی است که آیت گفت باید بچه مسلمان‌های خوب را داخل ارتش فرستاد. آن موقع محسن، پسر کلاهدوز که سر جنازه پدرش سخنرانی کرد، هنوز نوزاد بود. یادم هست که پستانک او گم شده بود و بی‌قراری می‌کرد و مجبور شده بودند نصف شب بروند داروخانه و برایش بخرند!

اشاره کردید که شهیدان کلاهدوز و نامجو را زیاد در خانه آیت می‌دیدید. آیا از نوع همکاری آنها هم اطلاع دارید؟

من به‌طور مشخص مرحوم نامجو را زیاد در منزل آیت می‌دیدم. یک بار ظهر عاشورای سال 57 در منزل آیت نشسته بودیم و ناهار می‌خوردیم. رادیو روشن بود و پارازیت داشت. نامجو یک‌مرتبه ما را ساکت کرد و گفت: «ناهارخوری لویزان بود». از طریق پارازیت رادیو به او اعلام اولیه شده بود که بخشی از برنامه‌‎ها اجرا شد. نامجو مسئول گارد جاویدان بود، یعنی تا این حد پیش رفته بود. این پارازیت را دوستان آیت در رادیو انداخته بودند تا به این وسیله خبر بدهند که در پادگان لویزان عملیاتی که مورد نظر بود، انجام شده است.

منظورتان به رگبار بسته شدن فرماندهان ارتش در ناهارخوری پادگان لویزان توسط افسران وظیفه در روزهای اوج انقلاب است؟

بله، من از جزئیات آن جریان خبر نداشتم، اما این حرف را از شهید نامجو شنیدم. فکر می‌کنم طراحی این ماجرا با نامجو و کلاهدوز بود. اتفاق بزرگی هم بود، چون می‌گفتند گارد جاویدان از افسران قس‌مخورده شاه تشکیل شده و نکته مهم این بود که این اتفاق در آنجا روی داد. از بسیاری از مشکلات و حتی خون‌ریزی‌های بعدی جلوگیری کرد.

شواهد نشان می‌دهند که مرحوم آیت از سال 42 به بعد به فکر مبارزات مسلحانه بود. از طرفی تا سال 47 هم در حزب زحمتکشان بود، بنابراین در مقطعی هم که در حزب زحمتکشان بوده، بر خلاف مشی حزب مبنی بر قبول نداشتن مبارزه مسلحانه، به فکر نفوذ در ارتش و مبارزه مسلحانه بوده است. به نظر شما شبکه‌ای که در ارتش توسط ایشان به وجود آمد، چقدر در تسریع روند انقلاب نفوذ و تأثیر داشت؟

خاطرم هست که آخر اسفند سال 42، دکتر بقایی اعلامیه داد حالا که مدرسه فیضیه این طور مورد حمله واقع شده و فقر و گرسنگی و بدبختی هست، ما امسال عید نداریم و به عنوان اعتراض، یک روبان قرمز به شمع‌های سر سفره هفت‌سین می‌بندیم!  چند روز بعد آیت گفت: «هزار سال هم که روبان قرمز ببندیم، چه خواهد شد؟» هر چند در آن روزها ظاهراً در حزب بود، اما عملاً از آن به بعد از حزب رفت. بعد هم که با آن نامه نود و چند صفحه‌ای که برای دکتر بقایی نوشت و اعتراض‌هایی که کرد، رسماً از سال 46 از حزب رفت.

در سال‌هایی که مشغول ایجاد شبکه مخفی در ارتش بود، به ما گفته بود که نباید دفتر تلفن داشته باشیم، چون اگر به دست مأمورین می‌افتاد مشکل ایجاد می‌شد. میگفتند خودش 300 تا شماره تلفن را حفظ بود.

او از همان مقطع، ساختار قانونی نظام جدیدی را که بعد از رژیم پهلوی روی کار خواهد  آمد، تنظیم کرده بود و  14 ماده اعتراضی را در مورد نقاطی که در تشکیلات رژیم باید دستخوش تحول شوند، نوشته بود که ما در گوشه و کنار کتاب‌هایمان نوشتیم. این 14 ماده در مجلس خبرگان در قانون اساسی گنجانده شد. یکی از آن مواد این بود که امکان اصلاحات اساسی نیست،  مگر با در دست گرفتن قدرت سیاسی. قدرت سیاسی از نظر او عبارت بود از رادیو، تلویزیون و ارتش. بسیاری از اینها هم به صورت رمزی نوشته می‌شدند، مثلاً نوشته بود باید قانون سازمان ملل درست شود و ما می‌دانستیم سازمان ملل یعنی مجلس شورای ملی. ایشان در برنامه‌ریزی‌هایش به این نتیجه رسیده بود که انقلاب در سال 63 پیش می‌آید و لذا وقتی در سال 57 انقلاب شد، می‌گفت که پنج سال زودتر به ثمر رسید! و اشکالاتی هم که پیدا شد به همین دلیل بود.

نامه دکتر آیت به دکتر بقایی که محرمانه بود، پس اعضای حزب زحمتکشان چگونه متوجه شدند که او از حزب رفته است؟

به من به خاطر همان اتفاقی که در نوجوانی افتاد، اعتماد داشت و لذا قبل از اینکه نامه را به دکتر بقایی بدهد، نصفش را برای من خواند. گاهی اوقات هم حرف‌های جالبی می‌زد و مثلاً می‌گفت قضیه خیلی ساده است و در این هفته می‌شود شاه را زد، اما وکلا و فرماندارها و مسئولینی که باید عهده‌دار امور شوند، هنوز حاضر به قبول و انجام مسئولیت نیستند.

برای انجام عملیات زدن شاه دو نفر را انتخاب کرده بود، یکی من و یکی هم دلارام که در مشهد بود، از رفتارش متوجه شدیم ما دو نفر را برای زدن شاه انتخاب کرده! معتقد بود بر اساس برنامه‌ای که طراحی کرده، اگر اوضاع به همان شکل پیش برود، می‌شود بدون آنکه کسی کشته شود، شاه را کنار گذاشت.

او با همه مبارزین خوشنام و مسلح آشنایی و همکاری نزدیک داشت. خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود که من و آقای دلارام و یک آقای دیگری در منزل دکتر آیت بودیم و گفتیم می‌خواهیم برویم ورامین. گفت من هم تا میدان کندی با شما می‌آیم. نزدیک چهارراه قصر که رسیدیم، گفت من پیاده می‌شوم و بعداً خودم می‌روم. وقتی پیاده شد، گفت: «اگر می‌خواهی شیخ محمد را ببینی، اینجاست».

شهید محمد منتظری؟

بله. همگی پیاده شدیم و همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق بزرگ با درهای تو در تو داشت و صدای شیخ محمد می‌آمد که داشت برای عده‌ای از جوان‌ها سخنرانی می‌کرد.

مقّرش بود؟

نه، آن روز جلسه سخنرانی در آنجا برگزار شده بود. یک عده از بچه‌های سازمان‌های آزادی‌بخش مثل مصر و لبنان و بقیه جاها را از طریق بندرعباس به تهران آورده بود و حالا برای جا روی دستش مانده بودند! من رئیس تربیت معلم در جاده پارچین بعد از دانشگاه ابوریحان بودم. محمد منتظری نامه‌ای به من نوشته بود که برای اینها فکر جایی کن. من هنوز آن نامه را دارم. من آنجا را دادم به محمد منتظری. تا 10 سال بعد هم که به آنجا رفت و آمد می‌کردم، یک تابلوی سرمه‌ای رنگ را می‌دیدم که روی آن نوشته بودند حوزه علمیه! گاهی هم بچه‌های سیاه‌پوستی را می‌دیدم که کتاب دستشان است و وسط درخت‌ها راه می‌روند. مثل یک حوزه علمیه بود، آنها تقریباً همان‌هایی بودند که آن روز شیخ با خودش آورده بود.

بعد از سخنرانی محمد منتظری همراه دکتر آیت رفتیم طبقه دو ساختمانی در چهار راه قصر و آیت رفت پشت تریبون. هفت، هشت نفری آنجا بودند، ولی کم کم حدود 100 نفر وارد این سالن شدند. دوست من به من گفت: «متوجه شدی؟ کوچک‌ترین‌شان سرگرد بود!» یک نفر آمد و با دوست من سلام و احوالپرسی کرد و گفتم: «شناختی؟ همانی است که 10 سال پیش در مشهد آمد به سراغت». پرس و جو که کردیم، دیدیم سرهنگ نامجوست. آیت واقعاً تشکیلات حساب‌شده‌ای را در ارتش راه‌انداخته بود. بعد آمدیم و کاری که با شیخ محمد داشتیم انجام شد.

در نامه دکتر آیت به دکتر بقایی هست که بقایی به او لقب "خودسر" و "مخرب" داده بود. دلیل  بقایی برای دادن چنین القابی به مرحوم آیت چه بود؟

در نامه دکتر آیت خطاب به دکتر بقایی هست که با آنکه عده‌ای در حزب شرب خمر می‌کنند و بی‌بند و بار هستند و در فلان تاریخ در فلان دار و دسته بوده‌اند و الآن هم نفوذی هستند، باز هم من شما را انتخاب کردم! کسانی که حزب را از بین خواهند برد، این رفقا هستند و این اسباب شرمندگی شده.

هنوز هم چند تا از رفقا می‌گویند که آیت اسم ما را هم نوشته بود. دو عامل، دلیل مخالفت آیت با مشی حزب زحمتکشان بود. یکی اینکه دکتر بقایی اصطلاحاً می‌گفت ما با شیشه شکستن مخالف هستیم و رهبر من گاندی است. منظورش مخالفت با مبارزه مسلحانه و حرکت در چارچوب قانون اساسی موجود بود. دکتر آیت می‌گفت به این شکل به نتیجه نمی‌رسیم و باید رادیو و تلویزیون و ارتش را تصرف کرد.

دیگر اینکه همه رفقای حزب آدم‌های پایبندی نبودند و این مسئله، آیت را آزار می‌داد، چون آیت آدم متدینی بود و به همین دلیل به این رفتارها و بعضی از تصمیمات حزب انتقاد داشت. در نامه به دکتر بقایی هم نوشته که فلانی مشروب‌خوار است و آن یکی این کارها را می‌کند و لذا حزب جای اینها نیست. از افراد بالای حزب هم نام برده بود.

یکی از ایرادات دکتر آیت به دکتر بقایی در آن‌‌ نامه این است که او توسط یک عده افراد متملق احاطه شده و به نیروهای جوان و خلاق اجازه داده نمی‌شود که فضای حزب را به روز کنند و فضا را تغییر بدهند. آیا شما با این نظر موافقید؟

دکتر آیت به همین دلایل رفت، منتهی دکتر بقایی تقریباً به همه حرف‌ها گوش میداد. خودش تقریباً نفوذی‌های ساواک در حزب را می‌شناخت و مثلاً می‌دانست که آن یکی مأمور اطلاعاتی است، دیگری بی‌قید و بند است و امثالهم. اینها مسائلی نبودند که بقایی نداند. یک بار هفت، هشت، ده نفر بودیم و دکتر بقایی گفت: «آدم به حرف‌ها گوش می‌دهد. هر چه را دوست داشت، بر می‌دارد و هر چه را که دوست نداشت، دور می‌ریزد».

ظاهراً اعتقاد او این بوده که من می‌دانم این مأمور است، ولی اگر او را بیرون کنم، معلوم نیست مأمور بعدی را که در حزب نفوذ می‌دهند، بشود به این آسانی‌ها تشخیص داد. دست‎کم حالا می‎دانیم چه کسانی مأمور هستند.

همین طور است. دائماً در اطراف او مأمورانی بودند که رفتارها و گفتارش را گزارش می‌دادند. بعدها که آیت دیگر به حزب نمی‌رفت، می‌گفت که دکتر بقایی خیلی هم از این نفوذی‌ها استفاده می‌کرد و بعضی حرف‌ها را که عمداً می‌خواست منتشر و شایع کند، به این افراد می‌سپرد که به کسی نگویید!

آیا بی‌تفاوتی دکتر بقایی به این مأمورانی که خبر می‌بردند، مورد انتقاد آیت بود؟

این هم یکی از دلایل بود، ولی خیلی دلیل پررنگی نبود. مخالفت اصلی آنها این بود که دکتر بقایی مطلقاً شیشه شکستن و تخریب و مبارزات مسلحانه را قبول نداشت.

هنگامی که آیت از حزب زحمتکشان بیرون آمد، تنها راه نجات ایران را مبارزات مسلحانه می‌دانست. در آن زمان هم گروه‎هایی بودند که مشی مسلحانه داشتند؛ از قبیل مجاهدین و فداییان  خلق چطور آیت به یکی از این گروه‌ها ملحق نشد؟

آیت عمیقاً مذهبی بود و این مسئله هم قبل از هر چیز ریشه خانوادگی داشت. او در کلاس سوم ابتدایی یک روزنامه دیواری درست کرده و نوشته بود: نصر من الله و فتح قریب، ما با شاه مبارزه می‌کنیم و از این حرف‌ها. به قول دکتر اسرافیلیان یک صندوقچه آهنی داشت که تمام بریده جراید و مطالب مورد نظرش را در آن جمع می‌کرد و هر جا که می‌رفت این صندوقچه همراهش بود.

به نظر من چون آن گروه‌ها یا چپ بودند یا گرایش‌های چپی داشتند، آیت با آنها همکاری نکرد. او نسبت به چپگرایی و الحاد حساسیت زیادی داشت. او حتی از آیت‌الله طالقانی هم به خاطر دفاعی که قبل از انقلاب از مجاهدین می‌کرد، دلگیر بود. اساساً تمامی گروه‌های چپ در تاریخ معاصر مأمور به جاسوسی بوده‌اند. یک روز هم دیدید که بالاخره کیانوری بعد از 40 سال گفت که من جاسوس بوده‌ام. آیت در تشخیص مسائل آینده خیلی عجیب بود.

آیت در مواجهه با بنی‌صدر در مجلس خبرگان و بیشتر در مجلس شورای اسلامی بسیار جدی، پیگیر و بی‌پروا بود. علت آن را در چه میدانید؟

آن روزهایی که اوج محبوبیت و بیا بروی بنی‌صدر بود، آیت علیه او حرف‌های تندی می‌زد، طوری که حتی رفت و آمد ما هم که دوست آیت بودیم بسیار دشوار شده بود و به قول آیت‌الله خزعلی کار به جایی رسیده بود که در مجلس، جواب سلام آیت را دادن هم جرم بود! آیت در آن شرایط فشار عجیب که همه از بنی‌صدر طرفداری می‌کردند، در پاسخ به سؤال من گفت: «چندان دور نیست روزی که بنی‌صدر فرار کند و برود. هر کار دیگری که بکنیم تبدیل به قهرمان و اسطوره می‌شود. باید صبر کرد تا خودش فرار کند و برود. این واقعه در مجموع به نفع انقلاب تمام می‌شود».

این حرف را در زمانی می‌زد که پایههای قدرت بنی‌صدر کاملاً محکم به نظر می‌رسیدند و راستش را بخواهید حتی در آن لحظه خود من هم فکر کردم که تعادل روحی او به خورده! به‌قدری دقیق بود که می‌گفت بنی‌صدر به نام اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا تا به حال 36 شماره نشریه منتشر کرده و حتی یکی از آنها محض شفا هم که شده با بسم‌الله شروع نشده!

به نظر شما علت مخالفت سرسختانه آیت با ملی‌گراها چه بود؟

الان خاطره‌ای به یادم آمد. سال 43 در زندان بودم و شب عید اعلامیه مانندی آورده بودند که یک  طرف عکس امام بود و یک طرف عکس دکتر مصدق و کنار آن نوشته شده بود که عید سعید باستانی را تبریک می‌گوییم. ورقه را دست به دست گرداندیم. دکتر سحابی بود و مهندس بازرگان و شیخ مصطفی رهنما که گفت این عکس 30 هزار فرانک می‌ارزد. آقای طالقانی گفت: «بده ببینم این چیست که این قدر ارزش دارد؟» آقای طالقانی نگاهی به آن انداخت و گفت: «یک ریال هم نمی‌ارزد!» آقای بازرگان پرسید: «چرا حاج آقا؟» آقای طالقانی گفت: «ما تا به حال ندیده‌ایم که آقای خمینی حتی یک بار بگوید مصدق و ندیده‌ایم که مصدق حتی یک بار بگوید دین!».

از زندان که بیرون آمدم، این ماجرا را برای آیت تعریف کردم. بعد از انقلاب یک روز به من گفت: «فهمیدی چه شده؟ این جماعت رفتند احمدآباد سر قبر مصدق و آقای طالقانی گفت مصدق مرد دین و سیاست! مگر تو به من نگفتی توی زندان سر سفره این طوری گفت؟».

بعد از انقلاب ملیون می‌خواستند این گونه القا کنند که انقلاب عملاً ادامه راه مصدق است و در واقع قصد داشتند امام را دور بزنند. آنها با ماشین‌های واحد دولتی بلند شدند و رفتند احمدآباد و مراسم برگزار کردند و بعد هم نام خیابان پهلوی را گذاشتند مصدق. آیت می‌گفت من اینها را رها نمی‌کنم و افشا خواهم کرد. می‌گفت اینها خیلی دارند سعی می‌کنند قضیه 28 مرداد را کودتا بنامند، در حالی که مصدق عملاً مجلس را در روز 24 مرداد از حیّز انتفاع خارج کرد و در غیبت مجلس که از اکثریت افتاده بود، دست شاه را برای عزل نخست وزیر باز گذاشت. مهم‌تر اینکه اغلب افرادی را که در قضیه 30 تیر مورد اتهام بودند، در مناصب مهم نشاند، از جمله سرتیپ ریاحی و سپهبد بختیار که وضعیتش معلوم بود. آیت در سخنرانی‌های خود به این نکته اشاره کرده بود که کتاب‌های خیانت‌های این جماعت را به‌زودی منتشر خواهد کرد.

به دنبال این افشاگری‌ها طرف مقابل علیه او تبلیغات شدیدی به راه انداخت. این جنجال در موعد بررسی اعتبارنامه او به اوج رسید. به خواست آیت جلسات بحث در مورد اعتبارنامه وکالت او علنی برگزار شد.  پس از افشاگری‌های آیت درباره پایمال شدن خون شهدای 30 تیر و قضیه رفراندوم مصدق و عزل او و... هنگامی که او به‌رغم تمام سمپاشی‌ها از مجلس رأی اعتماد گرفت، ملیون درصدد توجیه رأی‌های کبود خود برآمدند، از جمله دکتر یزدی گفت من چون رئیس کمیسیون تحقیق بودم، به دامغان رفتم و فهمیدم که علت منتظر خدمت شدن ایشان در آنجا همان چیزی بوده که آنها عنوان کرده‌اند!

این افشاگریها و مخصوصاً تأکید او بر اینکه اسناد و تحلیل‌های مربوط به نهضت ملی چاپ و ارائه خواهد شد، بدیهی است که او را از طرف ملی‌گراها در معرض خطر قرار داد. به نظر من آیت در این مورد عجله کرد. آیت زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود و نباید این طور آشکارا اعلام می‎کرد که اینها منتشر خواهد شد.

یکی از بهتان‌هایی که به دکتر آیت می‌زنند این است که حزب زحمتکشان و مشخصاً دکتر بقایی از طریق او اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گنجاندند تا به این ترتیب با ملیون تسویه حساب کنند و بعد هم خودشان بمانند و روحانیت. به نظر شما این سخن مبنا و پایه‌ای دارد؟

این حرف بی‌اساس‌تر از آن است که نیاز به پاسخ دادن داشته باشد. اتفاقاً من این را از آیت پرسیدم و گفت: «حزب و دکتر بقایی که هیچ، ولایت فقیه حتی اختراع و ابداع من هم نبود و من فقط این نظریه را تبلیغ کردم». آقای برقعی از همراهان امام در نجف می‌گفت که امام 12 سال قبل از انقلاب، این کتاب را در عراق تدریس و ما آن را تکثیر کردیم.

در دوره‌ای که مرحوم آیت در مجلس خبرگان درباره اصل ولایت فقیه فعالیت می‌کرد، آیا با دکتر بقایی تماسی داشت؟ چه خاطراتی از آن دوره دارید؟

مطلقاً. بعد از سال 47 دیگر هرگز او را در حزب ندیدم. درباره این مسائل با ما زیاد صحبت نمی‌کرد. همان طور که دکتر بقایی در خاطراتش گفته او از سال 47 از حزب اخراج شده بود.

از تهدیدهایی که می‌شد، خاطره‌ای دارید؟

هر وقت به او می‌گفتیم که پیش تو بمانیم یا همراهت بیاییم، می‌گفت انسان نباید با دست خود، خودش را نشان کند! هر چه محافظ بیشتر باشد، جان انسان بیشتر در معرض خطر قرار می‌گیرد. ولی با راهی که در برابر نهضت آزادی‌ها و مجاهدین در پیش گرفته بود، معلوم بود که چه بر سرش خواهد آمد.

از ترور وی چه خاطره‌ای دارید؟

خاطره مشخص من آن پوشه‌ای است که از شب قبل  و هنگام خواب زیر سرش گذاشته، موقع صبحانه کنار دستش بوده و بعد با خودش به ماشین برد و بعد از ترور گم شد! محتوای این پوشه مربوط به مخالفت او با وزارت خارجه میرحسین موسوی بود.

مهم‌تر از همه مرخصی دادن به راننده‌اش، جواد بود که از اول انقلاب راننده آیت بود و 15 روز قبل از این حادثه برای عروسی برادرش مرخصی می‌خواهد و نمی‌دهند و در این روز می‌گویند به مرخصی برو و به جای او دو نفر سرباز را به عنوان محافظ و راننده می‌فرستند که به آنها هم آسیبی نرسید.

می‌گفت که این روزها باید تکلیف مملکت روشن شود. ظاهراً این پوشه بعد از شهادت آیت تا وزارت امور خارجه هم رفته بود! یک روز به خود من گفت:«در آینده مبارزه با میرحسین موسوی از مبارزه با شاه سخت‌تر خواهد بود.

کسی نفهمید در آن پوشه چه بوده؟

خانمش می‌گوید پوشه را کنار سفره صبحانه گذاشت و گفت: «امروز با این تکلیف مملکت معلوم می‌شود».

چگونه از خبر شهادت ایشان آگاه شدید؟

سه چهار روز قبل از شهادتش به مشهد رفتم. در پمپ بنزین بودم که به یک‌باره شنیدم رادیو اعلامیه آقای منتظری را به مناسبت شهادت آیت خواند. همیشه وقتی به یاد او می‌افتم، این شعر در خاطرم نقش می‌بندد: گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد. برای اینکه بتوانم درباره دغدغه‌های واپسین روزهای حیاتش به شیوه مستندتری سخن بگویم، نطق کوتاه او را در مجلس و در مخالفت با میرحسین موسوی عیناً برایتان میخوانم:

بسمالله الرحمن الرحیم

من با اینکه اسم نوشته بودم، در این شرایط حساس، در این شرایطی که هم ملت عزادار است و هم  موفقیت‌هایی را به دست آورده است، نمی‎خواستم صحبت کنم، اما در محظور هم بودم. یکی همین  شرایط حساسی که ممکن است مخالفت من باعث سوءاستفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می‌رسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بی‌کفایت خشک نشده است.

از این جهت که بعداً تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه می‌کنم که در دولت قبلی به ما می‌گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای مصدق مربوط به گذشته است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و یا سال نزدیک به ما و سال 59 است، اما اگر ایشان الآن هم به این سؤال من پاسخ بگویند، شاید مسئله حل شود.

آیا ایشان مصدق و امام را قبول دارند؟ امام می‌فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیت‌الله. در زمان مصدق روزنامه "شورش" که مورد تأیید مصدق بود، تصویر آیت‌الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می‌کشید.

آیا ایشان این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیرماه 1358 و 14 اسفند 1358 و یا مقاله اخیری را که تحت عنوان خیابان مصدق نوشته‌اند؟ ایشان صریحاً بگویند پس از آن بیانات امام، کدامیک از این دو مصدق را قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که "حمام" نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته و آن را یک عمل ضد امپریالیستی قلمداد کرده، قبول دارند و یا رفراندومی را که امام فرمودند تقلبی و به منظور تحمیل قانون اساسی امریکایی بوده و روی سر یک الاغ رأی بسته و در صندوق مخالفین انداخته بودند و همین طور سایر خطوط که اشاره شد.

مطلب زیاد است، ولی من شرایط کنونی را مناسب برای طرح این مسائل نمیدانم، اما دلم میخواهد که ایشان به این سؤال من صریحاً جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.

این متن نشان میدهد که او در آینده سیاست این مملکت چه می‌دید. الآن فرصت خوبی است تا معلوم شود داوری او درباره آنچه در آینده اتفاق افتاد، تا چه حد درست بوده است. من درصدد مطلق کردن شخصیت و فکر آیت نیستم، زیرا در مورد هیچ کس هم نمیتوانم این کار را بکنم، اما در مرور کارنامه عمر هر کس نکاتی هست که اوج تیزهوشی و دقت آنها را نشان می‌دهد و این فراز از کارنامه آیت، نمایانگر همین مسئله است.

او بسیاری از افراد را با همین شمّ تیز سیاسی می‌شناخت و آینده آنها را پیش‌بینی می‌کرد. او می‌دانست که با این نطق، خودش را در خیلی جاها از جمله حزب جمهوری اسلامی درگیر می‌کند، اما به عواقب آن فکر نکرد و آنچه را که درست تشخیص می‌داد، انجام داد. این الگویی برای مسئولان است که بیش از هر چیزی به حقیقت متعهد باشند و از عوارض آن هم هراسی نداشته باشند. به نظر من الگوی رفتاری آیت موارد قابل  اقتباس فراوانی دارد.


شهید آیت، موسوی و رهنورد را انقلابی قلابی و ماسون می دانست
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد

خبرنامه دانشجویان ایران: امیر سعید نقی زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مدیرمسئول نشریه کارگری حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر  داشته است و خود را مرید ایشان می داند، می گوید:

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ «شهید آیت، بارها در جلسات حزب، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را التقاطی معرفی می کرد. ایشان، جبهه ملی،‌ نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق را حلقه های پی در پی یک زنجیر می دانست. تشکیلاتی مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم که حبیب الله پیمان رئیس آن بود، در چهارچوب این جریان ارزیابی می کرد. میرحسین موسوی و همسرش قبل از انقلاب اسلامی، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهید آیت این دو نفر را کماکان شیفته این جریان و سلسله می دانست...

شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود... اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(1)

علیرضا نادعلی از اعضا حزب جمهوری اسلامی می گوید:
«شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود... یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد... شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها.»(2)
اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی، ادعایی نیست که تنها یکی دو نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی گواه آن باشند. هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هیئت موسس حزب در خاطرات خود از 6 اردیبهشت 1360چنین می نویسد:

«شب در جلسه مشترک مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس حزب شرکت کردم. مقداری از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوری اسلامی] گذشت. آقای آیت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقای [میرحسین] موسوی دفاع کرد.» (3)

هاشمی همچنین در بیان خاطرات روز 14 تیر 1360 می نویسد:

«جلسه علنی داشتیم. معرفی وزیر خارجه مطرح بود که تصویب شد. آقای مهندس میرحسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، وزیر خارجه شد. از اول کار، آقای رجایی ایشان را معرفی کرده بود. بنی صدر قبول نمی کرد. آقایان (دکتر حسن) آیت و احمد کاشانی مخالفت کردند و عکس العمل بدی داشت؛ مخصوصا از آقای آیت که عضو شورای مرکزی حزب است.» (4)

متن نطق شهید آیت در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی که در تاریخ 14 تیر 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به این شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. من با اینکه اسم نوشته بودم،‌ در این شرایط حساس،‌ در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور بودم. یکی همین که اشاره کردم، شرایط حساسی است که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بی کفایت خشک نشده است.

از این جهت که بعد تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه می کنم که دوست قبلی ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای دکتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و سال نزدیک به ما و سال 59 هست. اما اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند شاید مساله حل شده است که آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تایید مصدق بود، تصویر آیت الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می کشید. آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیر 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخیری که تحت عنوان "خیابان مصدق" نوشتند؟(5) کدامیک از این دو مصدق را، ایشان صریحا بگویند که الآن پس از آن بیانات امام قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که حمام(؟) نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یک عمل ضدامپریالیستی قلمداد کرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی که امام فرمودند تقلبی بود؟ و به منظور تحمیل قانون اساسی آمریکایی بود و سر یک الاغ رای بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همینطور سایر خطوط که اشاره شد؟

مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد که ایشان صریحا جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» (6)

مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شورای اسلامی به وزارت میرحسین موسوی رای مثبت داد. سیدحسن آیت هم یک ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسید. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود.

شاه کلید مخالفت شهید آیت با میرحسین موسوی؛ عضویت در فرقه رازآمیز

هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است.

ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه دیرینه شهید آیت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنین گفته است:
«آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود که علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(7) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم.»
اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:
«حتی همان روزی که آیت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردی با فراماسونری را داشت که آن فرد می خواست پستی بگیرد و آیت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تکلیف آن فرد را روشن کند. وقتی هم که ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آیت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگیرد، نتیجه ای نگرفت.»(8)

با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندی، می تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونری که نام او در مصاحبه شهروند امروز نیامده چه کسی است. پرس و جوی نگارنده از برخی اعضای حزب جمهوری اسلامی، نشان داد که شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.
اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید:
«...شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30  تا 40 متری بنزی مشاهده می‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(9)
 نقی زاده سهی هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین می گوید:‌
«البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، یکی از دوستان حزبی، از محمد مُکری(10)، اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی، نقل می کرد که میرحسین موسوی فراماسون است.» (11)
از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد:
«پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(12)
راقم این سطور نیز در آبان ماه 1386، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(13)

توجه به سه نکته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضویت او در تشکیلات فراماسونری را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذیر می کند:

1- موسوی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 37 ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضویتش در تشکیلاتی همچون فراماسونری باشد؛ تشکیلاتی که با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگی، حداقل سن برای عضویت در آن است.

2- موسوی، با آنکه 37 سال از عمرش را دوران پهلوی گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتی یک روز بازداشت، زندان یا تبعید را در این دوران ندارد.

3- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در سالهای 1356 و 1357، بدون قصد تحصیل و دانشجویی، یک سال و نیم در آمریکا زندگی کرده اند. کشوری که مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعیت نزدیک به 240 میلیونی آن در سال 1980، حدود 4 میلیون نفر، ‌عضو لژهای فراماسونری بوده اند.(14)

فرارهای رو به جلو؟

یازده اسفند 1376، میرحسین موسوی در حالی که نزدیک به 9 سال از سکوتش می گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنرانی مفصلی ایراد کرد. جالب اینجاست که موضوع این سخنرانی بی سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهیونیستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) این سخنرانی در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب میرحسین را که هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سیاسی و اجتماعی را توهم توطئه می دانند برانگیخت، به گونه ای که مثلا احمد زیدآبادی،‌ مقاله ای علیه میرحسین موسوی منتشر کرد. آیا با توجه به حوادث چند ماه اخیر، نمی توان سخنرانی یازده سال پیش میرحسین را فرار به جلویی هوشمندانه، برای خنثی کردن افشای وابستگی او به فراماسونری در سالهای بعد دانست؟

-------
پی نوشت:

1- مصاحبه نگارنده با امیر سعید نقی زاده سهی. او متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدیر مسئول مجله «فیلم و سینما» و کارشناس روابط عمومی سازمان صدا و سیما است.
2- رضا گلپور، «شنود اشباح»، انتشارات کلیدر، چاپ نخست، پاییز 1381، صفحه 524

3- عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام یاسر هاشمی،  چاپ نهم، 1386، ص 74
4- همان،‌ صفحه 161

5- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت.
6- مذاکرات جلسه علنی مجلس شورای اسلامی، جلسه 174، به نقل از سایت اینترنتی کتابخانه مجلس شورای اسلامی به آدرس www.ical.ir
7- این ماجرا، مربوط به قبل از حاد شدن اختلاف بنی صدر با نیروهای انقلاب است که در نهایت به عزل او از ریاست جمهوری انجامید.
8- شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 62
9- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10
10- محمد مکری، متولد 1305 کرمانشاه، متوفای 1386 پاریس، از سال 1358 تا 1362، سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و مغولستان بوده است. مکری در دانشگاه سوربن پاریس نیز سمت استادی داشته است.

11- مصاحبه نگارنده با امیرسعید نقی زاده سهی
12- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10، البته در این مصاحبه به اشتباه، نام محمد مُکری، «محمد مجری» تایپ شده است.
13- از یادداشتهای شخصی نگارنده در آبان 1386. در گفتگویی که اخیراً برای تنظیم این مقاله با «ش ز» داشتم، «ش، ز» معتقد بود که آن استاد تاریخ معاصر ایران در حال حاضر، مایل به طرح نامش در این موضوع نیست.
14- نجده فتحی صفوت در کتاب "فراماسونری در جهان عرب" که در سال 1980 منتشر شده است (ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف، نشر البرز، 1369) جمعیت فراماسونهای دنیا را 6 میلیون نفر برآورد کرده است که حدود 4 میلیون نفر آنها در آمریکا، 1 میلیون نفر در انگلیس و 1 میلیون نفر آنها در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند.

15- متن کامل این سخنرانی را در کتاب "شش گفتار"، نشر نی و همچنین آدرس اینترنتی زیر ببینید:

http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx