| مهم تر از خود رئیسجمهور، اطرافیان او هستند |
| ساعت ۱٠:٤٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، ترور |
|
بولتن نیوز: «مردی که آینده را می دید» لقبی است که بسیاری از همقطاران شهید حسن آیت به او داده اند. او از معلمان مبارز دوران پهلوی دوم است که در ابتدای شکل گیری انقلاب اسلامی با کلام نافذ خود در روشن کردن ذهن مغشوش جامعه بسیار تلاش می کرد. نقش انکار ناشدنی او در تثبیت اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی و همچنین نطق های آتشین او در اولین مجلس شورای اسلامی را تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. فعالیت او در حزب جمهوری اسلامی و مقابله او با بنیصدر و موسوی از او چهرهای ماندگار ساخت. شهید دکتر حسن آیت، در صبح روزی که میرحسین موسوی برای گرفتن رأی اعتماد جهت تصدی وزارت خارجه به مجلس معرفی شد (در حالی که از مخالفان شاخص مهندس موسوی بود)، در حالی که در خودروی خود قصد رفتن به مجلس را داشت، در مقابل منزلش توسط سه مرد و یک دختر مسلح، هدف بیش از شصت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
پسر شهید آیت حواشی ماجرای ترور پدر را این گونه نقل می کند: «پدرم چند روز قبل از حادثه، از طرف هواداران مجاهدین خلق، به وسیله تلفن مورد تهدید قرار گرفت. ما با نگرانی به ایشان تذکر دادیم و او همیشه در جواب میگفت: «مرگ حق است و شهادت آرزوی ماست.» صبح روز 14 مرداد ماه سال 1360 پدر هم چون روزهای قبل از خانه بیرون رفت. یکی از محافظین در حال بستن در ورودی منزل بود که یک بنز شیری رنگ با سه سرنشین مسلح به آرامی از طرف میدان 48 نارمک وارد کوچه شد و با شلیک یکی از آنها، پدرم بلافاصله به شهادت رسید و محافظان ایشان موفق به هیچ گونه عکس العملی نشدند و مهاجمین با به رگبار بستن ماشین، با سرعت از طرف دیگر کوچه به سمت خیابان سی متری نارمک گریختند. محافظان ایشان را که مجروح شده بودند، به بیمارستان 17 شهریور انتقال دادند و پیکر مطهر و غرق به خون پدر را نیز به بیمارستان رویال تهران بردند.
ساعت 11 صبح روز بعد، پیکر پاکش به همراه تعدادی از برادران پاسدار که در جبهه های حق بر علیه باطل و درگیری های داخلی با منافقین به شهادت رسیده بودند، از مقابل مجلس شورای اسلامی بر دوش ملت شهیدپرور و در بدرقه چشم ها تشییع شد.» متن زیر اگر چه به سخنان این شهید در سی سال پیش اشاره دارد اما انگار هنوز هم زنده است : در اولین انتخابات ریاست جمهوری، شهید آیت خود را کاندیدا نمود تا حزب در صورت بروز هر گونه حادثه ای، نامزدی دیگر برای ریاست جمهوری داشته باشد. خود شهید طی مصاحبه ای با روزنامه کیهان در تاریخ 17 دیماه 1358 در این باره می گوید: «من خودم برای اولین بار در حزب، آقای فارسی را برای کاندیدایی ریاست جمهوری پیشنهاد کردم و اکنون هم او را لایق ترین فرد بین کاندیداهای معرفی شده می دانم، ولی حزب تصمیم گرفت فرد دیگری را از کادر مرکزی کاندیدا کند، تا در صورت بروز حادثه ای، حزب بدون کاندیدا نباشد.»
پس از حذف آقای جلال الدین فارسی از نامزدی ریاست جمهوری، شهید آیت به عنوان تنها کاندیدای حزب در مقابل خطی که بنی صدر نامزدشان بود و حربه تبلیغات منافقانه در دستشان، مطرح می گردد. در این زمان که تقریباً صحنه برای بنی صدر خالی شده است، شهید آیت در نطق انتخاباتی رادیویی خود مطالب مهمی بیان می کند که به قسمتهایی از آن اشاره میشود: «اگر در بین کاندیداها کس دیگری بود که از نظر من، حتی بالنسبه واجد خصوصیات و صفات مورد نظر بود، خیلی ساده و آسان به نفع او کنار می رفتم، ولی اکنون چنین کسی را نمی یابم و از طرفی نسل جوان و پرشور و انقلابی و با ایمان، در اثر این جریان دچار یأس و تردید و سر در گمی شده است و بنا به تقاضای افرادی از همین قبیل است که من هنوز با وجود آنکه اوضاع و احوال را به هیچ وجه مساعد و مناسب نمی بینم، زیرا روحانیت، که بخش اعظم جامعه از او الهام می گیرد و نیز احزاب و گروه های مؤثر، به علت کمبود فرصت، به جای اینکه بین خوب و خوب تر، خوب تر را انتخاب کنند، بین نامناسب و نامناسب تر، نامناسب را می خواهند انتخاب کنند، یعنی از ترس زید، عمرو را انتخاب می کنند، نه اینکه عمرو را مناسب تر بدانند و او را انتخاب کنند و این موضوع انتخاب را مشکل کرده است.» شهید آیت در ادامه سخنان انتخاباتش به نقش تبلیغات پرخرج به عنوان یک حربه امپریالیستی و غربی برای انتخابات اشاره می کند و می گوید: «رئیس جمهور نه پودر رختشویی است و نه روغن نباتی و نه نظایر آن که به ضرب پوستر و عکس و پلاکارد در مغز مردم فرو کنند. این همان غربزدگی و سبک تبلیغات غربی است که ما دچار آن شده ایم. این همان چیزی است که متفکران و محققان، حتی غربی ها، آن را دلیل ظاهری بودن دموکراسی غربی می دانند، نه واقعی بودن آن؛ زیرا وقتی بنا بر تبلیغات شد و نه ارشاد، کسی برنده است که پولدارتر است.» شهید آیت در نطق انتخاباتی تلویزیونی خود در مورد اهمیت انتخابات رئیس جمهوری چنین می گوید: «من معتقدم که نباید این مرحله از تاریخ را سرسری گرفت و چنین تصور کرد که هر کسی به ریاست جمهوری برسد، فرقی نمی کند. موضوع آن است که رئیس جمهوری یک مقامی نیست که مثلاً مانند نخست وزیر، هر گاه بخواهیم به آسانی او را برکنار کنیم. او چهار سال قانوناً باید سر کار باشد و باید به نحوی باشد که آن چه را اکثریت ملت می خواهند، حتی المقدور بدان برسند و این وضع را من در جوّ کنونی نمی یابم. جوّ کنونی جوّ غیر طبیعی است، زیرا در بین کاندیداها، نمونه طرز تفکر لااقل چندین میلیون نفر از مردم وجود ندارد.»
شهید آیت برای روشن شدن چهره منافقانه بنی صدر و اطرافیانش و میزان واقعیت وعده ها و نیز عدم اعتقاد او به ولایت فقیه، همه کاندیداها را به مناظره تلویزیونی دعوت می کند و می گوید: «... مطالبی است که کاندیداها در رابطه با مردم بیان داشتند و ادعاهائی است که نموده اند؛ باید این روشن گردد که این ادعاها تا چه حد با واقعیت تطبیق می کنند، زیرا بعضی مسائل است که در میزان آراء تأثیر بسزائی دارد، مثلاً اعتقاد یا عدم اعتقاد به ولایت فقیه. اگر برای مردم روشن شود که کسی به ولایت فقیه اعتقاد ندارد، قطعاً چنین کسی را انتخاب نخواهند کرد، حال اگر نامزدی به این اصل اعتقاد نداشته باشد ولی مدعی اعتقاد بدان باشد، این موضوع باید برای مردم روشن گردد و باز این مسئله احتیاج به زمان دارد و من پیشنهاد می کنم در مناظره تلویزیونی که روز چهارشنبه انجام می شود، همه کاندیداها شرکت نمایند تا این موضوع و نظایر آن روشن گردد.» ولی متأسفانه این تقاضای او عملی نمی شود. شهید آیت در ادامه نطق تلویزیونی خود با شناختی که از اطرافیان بنی صدر دارد، جامعه را نسبت به نقش مهم افرادی که از نزدیکان کاندیداها هستند و یا با او در یک جریان قرار دارند و پس از انتخاب او به ریاست جمهوری روی کار می آیند توجه می دهد و می گوید: «من معتقدم که اطرافیان و دوستان کسانی که ممکن است در اثر موفقیت کاندیدایی سر کار بیایند، بسیار مهمند؛ زیرا مهمتر از خود رئیسجمهور، یاران و همکاران او هستند. این درست است که هیئت وزرا را با ردِ تمایل مجلس باید تضمین نمود و از این جهت، تمام نقش به عهده رئیس جمهور نیست، ولی به هر صورت به تناسبی که رئیس جمهور نقش دارد، خواه ناخواه، اطرافیان و دوستان او هم مؤثرند.» مجتبی شایسته نیا
منابع: پرونده شهید دکتر حسن آیت، سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، زندگینامه، صص 11 تا 13 پرونده شهید دکتر حسن آیت، کانون هابیلیان(پایگاه اطلاع رسانی 16000 قربانی تروریسم در ایران) |
|
| آن یار گزو گشت سر دار بلند4/ گفتوگو با احمد کاشانی |
| ساعت ۱٢:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، سیدابوالحسن بنی صدر |
|
کارشکنی همهجانبه موسوی علیه شهید آیت/ مصدق الگوی بنیصدر، موسوی و بختیار در نفی قانون و دموکراسی است
احمد کاشانی اگرچه امروز نامی ناآشنا برای رسانههاست اما در روزهای آغازین انقلاب اسلامی به همراه شهید دکترآیت مخالفی سفت و سخت برای بنیصدر و ملیگراها بود. احمد کاشانی در گفتوگویی که میخوانید برای اولین بار به روایت حضور دکترآیت در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است.شما دو ماه مانده به پیروزی انقلاب از زندان آزاد میشوید، در این فاصله آرایش سیاسی کشور را چگونه میدیدید، تا چه حد مبارزه برای کسب کرسیهای قدرت جدی شده بود؟ در آن زمان بنیصدر را به گستردگی مطرح میکردند، همراهی ایشان با امام و آمدن وی با پرواز انقلاب بهترین تبلیغ برای وی به حساب میآمد. اجازه بدهید یک خاطره را هم اینجا ذکر کنم تا شخصیت این آدم روشنتر بشود. وی در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی گذاشته بودند که اتفاقاً من هم آنجا بودم، بنیصدر حرفهای شعاری و عوام فریبی مطرح میکرد، در آن ایام جامعه اسلامی ایران کلیاتی را مطالعه میکرد از جمله کنارگذاشتن سران نظام قبلی و توجه به شئونات اسلامی نظیر همین درخواستهایی که امروز در کشورهای عربی مطرح میشود از این جمله نوعاًخانمها تمایل بسیاری به حجاب پیدا کرده بودند. من با گوش خود فلسفه حجاب را از زبان ایشان شنیدم که اسلام حجاب را واجب کرده چرا که موی زن اشعهای دارد که برای چشم مرد ضرر دارد و این دلیل حرمت آن است. این شخص از روی گندهگویی اظهار فضل میکرد، متأسفانه آن روز عام مردم نفهمیدند در همان ایام هم مناظرههایی را صدا و سیما پخش کرد که مناظره وی با مارکسیستها شهرت و محبوبیت بنیصدر را دو چندان کرد اما در رابطه با مناظره باید تصریح کرد که طرف مقابل مناظره بنیصدر گروهی بدنام و منفور بود و به نظر من عمداً بسیار سبک حرف میزدند. بابک زهرایی میگفت کشاورزی مملکت دو روزه درست میشود، حالا هر کس روبروی او مقاومت کند، شخصیت پیدا میکند. آنچه که در این بین مهم است، آن است که رسانهها یکی از تأثیرگذارترین مسائل اجتماعی- سیاسی هستند. حالا باید پرسید چگونه روزنامه وابسته به دربار بنیصدر را لانه میکند؟! بعد از انقلاب باز هم رسانهها روی ایشان متمرکز میشوند و به نوعی بنیصدر به مردم تحمیل شد. در انتخابات ریاست جمهوری اعضای بیت امام از آقای اشراقی تا دیگران همگی از بنیصدر حمایت کردند، علت این حمایتها چه بود؟ خب همانطور که گفتید این حمایتها وجود داشت لذا من به علت عدم ارتباط با آنها از انگیزههای آنها اطلاع صحیحی را در دست ندارم اما آنچه روشن است این است که نظر شخص امام با اینها تفاوت داشته است چرا که امام قسم میخورد که با انتخاب وی موافق نبوده همچنین امام بخوبی با جریانهای سیاسی آشنا بوده، است و شناخت ریشههای فکری بنیصدر موجب عدم تمایل امام به این چهره شده است. شما در اولین انتخابات ریاست جمهوری به چه کسی رأی دادید؟ شما میدانید چه کسانی کاندیدا بودند. خب با توجه به رابطه دوستی شما و شهید آیت حتماً به ایشان متمایل بودید؟ اصلاً ستاد انتخاباتی شهید آیت را من اداره میکردم. در آن ستاد، افراد معدود با امکانات محدود فعالیت میکردند. درس عبرت آن انتخابات این بود که وقتی در کشوری تحول بزرگی رخ میدهد لزوماً آنهایی که با فداکاری از خود گذشتند به قدرت نمیرسند بلکه آنهایی که از طریقههای مختلف حمایت میشوند گاهی قدرت را قبضه میکنند. شهید آیت همچون بنیصدر در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. جالب آنکه پایهگذار و حامی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی شهید آیت بود، این در حالی است که یکی از مخالفان وی بنیصدر بود. با وجود خورشید تابانی همچون امام خمینی کسی تردیدی به رهبری ایشان نداشت و خود امام هم بزرگترین حامی ولایت فقیه بودند. شهید آیت کسی هست که از این اندیشه امام حمایت میکند به نحوی که وقتی شهید بهشتی در واکنش به سؤالاتی درباره تضاد دموکراسی و ولایت فقیه برای پاسخگویی شهید آیت را به پشت تریبونی دعوت میکند حال جای سؤال است که چطور فردی که با مهمترین اصل قانون اساسی مخالف است میشود رئیسجمهور؟! جالب آن است که بنیصدر در تبلیغات ریاست جمهوری خود بارها اعلام میکند که من به اهل ولایت فقیه رأی مثبت دادهام و مشکل ندارم و حتی درخواست ضمانت اجرایی این اصل را میکنند، چطور رسانهها و خواص در برابر این ادعای دروغ سکوت کرده بودند؟ شهید آیت در تبلیغات انتخاباتی خود رسماً میگوید کسانی که امروز در صحنه انتخابات حضور دارند همگی مخالف اصل ولایت فقیه بودند. شما خودتان در زمان تبلیغات تا چه میزان برای آیت شانس پیروزی را متصور بودید؟ هیچی، 10 درصد. مطمئن بودم که رأی نمیآورد چرا که وی هیچ کس را نداشت در آن شرایط تنها تبلیغات وسیع رسانهای و فشار خارجی کار میکند. مثلاً بنیصدر به دیدار امام در قم رفت و بعد از بیرون آمدن از منزل ایشان گفت که "من اعلام کاندیداتوری میکنم" خب این افراد از هر نردبانی استفاده میکنند، برای آنها مهم نیست از چه ابزاری استفاده میکنند تنها هدف برای این افراد مهم است و هدف هم چیزی نیست مگر به دست آوردن قدرت. از نظر من این نوع نگاه برای یک رجل سیاسی سبک است. امروز به دست آوردن کرسی ریاست در کشور ما لوث شده است. خوب است من بگویم که آن روزی که ما در مجلس بودیم، احساس میکردیم اگر جایگاه خود را بشناسیم، جنگ ما سختتر از جنگ آشکار و نظامی است. راجعبه امام گفته میشود که امام گامی را هم جهت به دست آوردن مرجعیت برنداشت. کسانی که میخواهند کاری را انجام دهند برای به دست آوردن قدرت خود را به آب و آتش نمیزنند. یعنی مردم باید به آنها اقبال نشان بدهند؟ بله، بنیصدر شاخصه همین نوع نگاه قدرت محور است. چطور این حرف بنیصدر به یکباره تبدیل به موج خبری میشود. خدا شهید آیت را رحمت کند، او میگفت: «سرمایه ما فداکاری است و آمدهایم تا با فداکاری به مقصدمان برسیم و مقصد ما پیروزی حقیقت است نه کسب قدرت». ایشان به هر حال کاندیدا شد و اکثریت وابسته به جریانی بودند، در حالی که آیت حمایت هیچ گروهی را به همراه نداشت. آیت میگفت: «در نجفآباد بچهها چالهای میکندند و هر کس یه گلولهای داشت که در یک چاله میانداخت، میگفت الان این چالهها هر کدام متعلق به جریانی است و در هر کدام که مردم گلوله شان را بیندازند به اسم آن سیاست تمام میشود نه آن مردم.» به هر حال امکانات مشخص و کوچکی داشتیم. چه تعداد پوستر چاپ کردید؟ تنها دو نوع پوستر سیاه و سفید در حد محدودی چاپ شد. یادتان هست چقدر هزینه تبلیغات کردید؟ هیچ، شاید نزدیک 2 هزار تومان؛ نشان به آن نشان که ایشان در نهایت انصراف دادند و در انتخابات شرکت نکردند. به نفع کسی انصراف دادند؟ نه، هیچ کدامشان را قبول نداشت، البته اگر جلالالدین فارسی در عرصه رقابت باقی میماند اصلاً آیت جلو نمیآمد اما به علت شبهه در ایرانیالاصل بودن ایشان و حذف وی دیگر کاندیدای شاخصی وجود نداشت که مورد تأیید آیت باشد. به هر حال مشهورترین افراد بنیصدر و حبیبی بودند. حبیبی بعد از حذف جلالالدین فارسی به نوعی مورد حمایت حزب قرار گرفت... حبیبی با بنیصدر سوابق طولانی را داشت، هر دو عضو و دانشپژوه مؤسسهای بودند که احسان نراقی مسئولش بود؛ گویا در سفر به اسرائیل هم هر دو با هم به آنجا سفر کرده بودند. چرا بعد از حذف جلالالدین فارسی به عنوان کاندیدای حزب جمهوری اسلامی، این حزب حسن آیت ر که خود جزو شورای مرکزش بود، معرفی نکرد و در نهایت حبیبی را معرفی کرد؟ سؤال بسیار خوبی را مطرح کردید که چرا آیت با این همه سابقه و حضورش در صحنه کنار گذاشته میشود و عنصری وابسته به جریان سیاسی غیرمذهبی معرفی میشود. خب جناب آقای حبیبی شخصاً وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی بود و آن تشکیلات سنخیتی با حزب جمهوری اسلامی نداشتند. باید شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی پاسخگوی این سؤال باشند اما تجزیه و تحلیل من این است که اصولگرایان واقعی همیشه مخالف دارند. این مخالفها بیشتر مواقع خودیها هستند، خودیهایی که ماهیتشان را رو نمیکنند ولی وابسته هستند نظیر میرحسین موسوی. فردی که در حزب بود ولی از هرگونه کارشکنی برای شهید آیت فروگذاری نمیکرد. افراد فرصتطلب هم نمیتوانند با اصولگرای واقعی کنار بیایند. به قول شهید آیت این افراد عضو حزب باد هستند. اصولگرایان وقتی به جایی دست پیدا کنند با ملاکهای مردمی شایسته سالاری را حاکم کرده ولی سیاستبازان اینها را دوست ندارند چون این افراد معامله بلد نیستند. اصولاً در حزب جمهوری اسلامی چه کسانی مخالف شهید آیت بودند؟ نزدیکان میرحسین موسوی با آیت مخالف بودند. در کنگره دوم حزب عدهای همراه آقای موسوی انتخابات شورای مرکزی را تحریم کردند و آقایهاشمی هم از اینها حمایت کرد. این افراد نظیر آقازاده، کمالی و... همیشه به دنبال میرحسین موسوی بودند. جالب آن است که بعد از حذف آقای جلالالدین فارسی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که بالغ بر 24 نفر بودند منهای 2 نفر همگی از آیت حمایت کردند. البته بر اساس خاطرات آقای محلاتی، جامعه مدرسین آقای حبیبی را انتخاب کردند! درست ماجرا اینگونه است که بعد از حذف جلال، آنها شور میکنند و از شناختی که از دیانت آیت دیده بودند بر مبنای حمایت جانانه آیت از اصل ولایت فقیه او را انتخاب میکنند. بعداً چند تن از اعضای حزب به قم میروند و جامعه مدرسین را قانع میکنند که حبیبی را معرفی کنند. خب حبیبی نفر دوم شد. البته با فاصله فاحش. بله و این یک شکست دوجانبه برای حزب بود. در مبارزات سیاسی بعضی مواقع شکستی که به موجب حمایت از چهره سالمی باشد، خود گرچه به شکست بینجامد ولی نقطه عطفی برای پیروزی بعدی است اما حمایت حزب از حبیبی موجب دو شکست شد، چرا که حبیبی اصلاً معتقد به ساختار فکری حزب نبود. بعدها هم وی را کنار گذاشتند تا اینکه موسوی نخستوزیر شد و وی را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کرد. جالب آنکه وزیر دادگستری قبل از بازنگری قانون اساسی جایگاه بسیار بیارزشی داشت به حدی که اولین وزیر دادگستری دولت شهید رجایی به نام آقای احدی بعد از مدتی استعفا کرد و رفت؛ چرا که معتقد بود وزیر دادگستری رابطی بدون اختیار است که تازه باید در مقابل مجلس هم پاسخگو باشد ولی آقای حبیبی به این پست چسبید. دکتر اسرافیلیان و موحدی ساوجی حتی با این مسئولیت کوچک وی هم مخالف بودند چرا که سوابق وی در حمایت از مجاهدین خلق و دفاع از نهضت آزادی برای نمایندهها خوشایند نبود به نحوی که حبیبی هیچ سنخیتی با خط امام نداشت. به هر حالهاشمی از وی حمایت کرد. بعداً هم که معاون آقایهاشمی شد. بله آیت قبلاً عضو حزب زحمتکشان بوده که مسئولش مظفر بقایی بود. آیا از سوی دو طرف تلاشی شد که در انتخابات ریاستجمهوری این حزب از آیت حمایت کند؟ من به عنوان مسئول ستاد ایشان چنین تلاشی را ندیدم چرا که آن حزب هم اصولاً حزب وسیعی نبود. تنها تعدادی از خواص در تهران، اصفهان و کرمان فعالیت میکردند. اصلاً به آن مراحل هم نرسید که مذاکرهای صورت پذیرد. شخص مظفر بقایی چطور؟ نه مرحوم دکتر بقایی بعد از انقلاب حضور فعالی در سیاست نداشت. حتی تلاش هم نکرد. حتی شدیداً امثال بازرگان که به دنبال سهمخواهی بودند انتقاد هم میکرد. امثال سلامتیان در مخالفت با اعتبارنامه آیت از همین حربه استفاده میکردند و از یک چهره هیولا ساخته و آن چهره را مرتبط با دشمن خود میکنند اما آیت در دفاع از خویش درایت خویش را به اثبات میرساند. شما در انتخابات مجلس از حوزه نطنز و قمصر انتخاب شدید. آیا دفتر هماهنگی همکاریهای رئیسجمهور با مردم هم در حوزه شما کاندیدایی داشت که شما با او رقابت کنید؟ درست میفرمایید. این دفتر سعی میکرد در حوزههای مختلف نامزدهایی را معرفی کند و روزنامه انقلاب اسلامی هم سعی میکرد تا 11 میلیون رأی آقای بنیصدر را پشتوانه رأی کاندیداهای مورد نظرشان قرار دهند. آیا موافق به ارائه لیست واحدی شدند؟ در شهرستانها افرادی معرفی می شد مثلاً در حوزهای که من انتخاب شدم آقایی به نام امیرحسینی بود که اهل ساوه بود ولی زمینهای پیدا نکرد. همان زمان هم ما مخالفت خود را با بنیصدر پنهان نمیکردیم. لذا جوسازی عظیمی کرده بودند که اینها با رئیسجمهور منتخب مردم و امام مخالفت میکنند در حالی که وظیفه ما ابراز عقیده و نقد بود. حضرتعالی در لیست حزب جمهوری بودید؟ نه، مستقل بودم. دلیلش هم این بود که در آن حوزه یکی از کاندیداها به نام خانم نیره گرجی حضور داشت که اهل نطنز بود و از زنان مؤمنه سابقهدار و مرتبط با حزب جمهوری بود، حتی نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی از طرف حزب هم بود؛ لذا با وجود آنکه اعضای شورای مرکزی حزب را میشناختند با توجه به حضور ایشان تصمیم بر این شد که حزب از کسی حمایت نکند که سرانجام رقابت ما به دور دوم کشید که من در نهایت پیروز شدم. بعد از کاندیدا شدن آیت در انتخابات اول ریاست جمهوری ما با تعدادی از دوستان مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از نظر اقبال عمومی شانسی برای آیت متصور نیست، امام هم حرفی زده بود که... به هر کس که احتمال میدهید رأی میآورد، رأی بدهید. این حرف خب به ضرر مابقی کاندیداها بود اما حرف دیگری زده شده بود مبنی بر اینکه "اگر یک کسی میل داشت رئیسجمهور شود و حالا احتمال میدهد که نشود کنار برود" لذا انصراف دادند اما ای کاش ایشان انصراف نمیدادند چرا که وقتی دو سر مبارزه حبیبی و بنیصدر شدند خیلی از نیروهای اصولگرا که رأی خودشان را در حکم شرافتشان میدانستند، حاضر نبودند به کسی رأی بدهند. حال بگذریم از اینکه ممکن است کار جامعه به آنجا کشیده بشود که آرای خود را به ثمن بخس بفروشند در حالی که رأی انسان به هیچ صورت نباید بیاهمیت گرفته شود. به هر حال با کنار گذاشتن جلالالدینفارسی و کنارهگیری آیت خیلی از افراد بدون کاندیدا شدند چرا که مخالف بنیصدر بودند و حبیبی را هم نمیتوانستند انتخاب کنند. بطور مثال من خودم به کسی رأی ندادم. رأی سفید دادید یا اصولاً رأی ندادید؟ دقیقاً یادم نیست اما به هیچ وجه حاضر نبودم به حبیبی رأی بدهم. او تفاوت چندانی با بنیصدر نداشت. اگر ایشان در صحنه بود خیلی افراد به ایشان رأی میدادند چرا که برای رأی خود ارزش قائل بودند. در انتخابات دور دهم نیز خیلی افراد دوست نداشتند به آقای احمدینژاد رأی بدهند و موسوی را هم نمیپذیرفتند و در این وسطگیر کرده بودند. یعنی بعضی رأیها "نه" به رقیب وی است نه "آری" به کاندیدای مشخص. دقیقاً. خیلی از کسانی که به موسوی رأی دادند میخواستند به احمدینژاد نه بگویند. خب در آن مقطع حبیبی اصلاً جذابیتی نداشت. شما یکی از نمایندگان مجلس اول شورای اسلامی بودید. فضای آن مجلس به چه نحوی بود؟ اکثریت مجلس شورای اسلامی دوره اول از خط امامیها تشکیل شده بود. در آن ایام، دو خط سیاسی با عنوان خط امام و غیر خط امام وجود داشت. خب اکثریت روحانیها، زندانیان سیاسی رژیم سابق اکثراً جزو خط امام بودند. بهترین شاهد این ماجرا هم داستان تشکیل حزب جمهوری بود که آسیبی به این جناح زده شود که این از اکثریت بیفتد اما مابقی طیفی بودند که با هم سنخیتی نداشتند اما در مقابل خط امام متحد میشدند. مثلاً نهضتیها و مجاهدین انقلاب و با بنیصدریها گاهاً متحد میشدند. البته گاهی در جبهه خودی هم بعضی افراد دو دوزه بازی میکردند مانند آقای خلخالی، هادی غفاری و... از طرفی سنگ امام را به سینه میزدند و از طرف دیگر با جناح مقابل همراه بودند. آیا با تشکیل مجلس اول نمایندگان، از ابتدا قصد حذف بنیصدر را از پازل سیاسی کشور داشتید یا اینکه قصد تعامل با وی را داشتید و اتفاقات به سویی رفت که بنیصدر ناچاراً عزل شد؟ آقای بنیصدر و همراهانش مرتب طرف مقابل را تحریک میکردند و طرف مقابل را به واکنش میکشیدند. بد نیست تا در اینجا هم قرینه را بیاورم، شهید آیت در دفاع از اعتبارنامهاش جمله جالبی میگوید: "اگر من با بنیصدر مخالفم به خاطر این است که او به قانون پایبند نیست ولی من از پشت همین تریبون میگویم چنانچه ایشان به قانون پایبند باشد من نیز از او حمایت میکنم." از همین رو او پیشنهاد طرح عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور را در مجلس خبرگان مطرح میکند یعنی میدانسته که بیگانگان چگونه وی را هدایت کردند تا این مسئولیت را کسب کند تا نقشی که گذشتگانش یعنی مصدق السلطنه نتوانست به اتمام برساند به مرحله اجرا برساند. خب در 14 اسفندماه 59 در دانشگاه تهران یعنی در سالگرد مصدق، بنیصدر صحت اندیشه آیت را به اثبات رساند. اگر من بخواهم خلاصه سخن بگویم باید به سناریویی اشاره کنم که بنیصدر میخواست بیتوجه به شرایط روز آن را پیدا کند. جامعه سال 58 دیگر اجازه نداد تا کاری که انگلیسیها با کارگردانی مصدق انجام داده بودند، تکرار شود. به عبارت دیگر و بر مبنی خاطرات بنیصدر وی خود را مصدق پنداشته و برای امام نقش آیتالله کاشانی را متصور بوده است. احسنت، مجلس را هم مجلس زمان مصدق میپنداشت اما هرگز آن شرایط یکسان نبود. مردم در لحظه لحظه انقلاب در صحنه بودند، قدرت امام اصلاً با موقعیت ضعیف آیتالله کاشانی قابل قیاس نیست. رادیو بعد از 30 تیر سال 31 کاشانی را کاملاً سانسور کرده بودند و آیتالله کاشانی قدرتی نداشت. به هر حال تکرار این سناریوی غربی با توجه به شرایط غیرممکن بود. امام در جایی به بنیصدر گفته بود نه تو مصدق هستی نه من آقای کاشانی.من از طرف خود و دوستانم نظیر شهید آیت میتوانم بگویم که ما واقعاً به دنبال رسوایی وی یا خارج کردن وی از دور نبودیم. مصدق دو کار عمده را تحت عنوان تخریب چهره آیتالله کاشانی و یک رفراندوم قلابی انجام داد و مجلس را به تعطیلی کشاند. آنها کاشانی را توسط حزب توده منکوب کردند. خوب است برای مرور حوادث فوق کتاب مرداد خاموش را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده، بررسی کنید تا اقدامات مصدق روشن شود. بنیصدر هم در روزنامه خود تحت عنوان "چه کسی باید برود؟" نوشت مجلس و رئیسجمهور با هم اختلاف دارند، پس باید یکی از آنها برود. در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی اثبات شده بود که باید مجلس برود خب این اقدامات تحت مشورت احمد سلامتیان انجام میپذیرفت. اینها از اقدام مصدق در انحلال مجلس خوششان آمده بود و بیتوجه به شرایط روز میخواستند همان نسخه را برای جامعه انقلابی آن روز بپیچند، خب طبیعی است که درگیری به وجود آید. یک عده انسان ضعیف النفس رفتند پیش امام و فرماندهی کل قوا را برای بنی صدر اخذ کردند. بنیصدر جبههها را در میان به آشوب کشید. شما با خیلی از ارتشیها در ارتباط بودید و سرهمان ارتباطها بعدها برایتان مشکل به وجود آمد، در ظاهر اینطور تبلیغ میشد که بنی صدر خیلی به ارتشیها بها میداد و ارتشیها هم از اصلیترین حامیان ایشان بودند، این روایت تا چه حد صحیح است؟ نه قطعاً اینطور هم نبود، او نمیخواست در جبهه فعالیت مؤثری را انجام دهد. من یادم هست او مدتی به عنوان فرمانده کل قوا به جبهه میرفت و روزنامه انقلاب اسلامی هم چنان تبلیغ او را میکرد که فرمانده رفت و آمد، اما من معتقدم که وی قدمی را هم برای پیروزی در جنگ برنداشت. لیکن شاید عدهای ارتشی ساده هم تصور کنند چنین بوده، بنیصدر نه عقل داشت نه شرافتی که از نیروهای مسلح ما دفاع کند. میرسیم به ماجرای انتخاب نخستوزیر از سوی بنی صدر و مقاومت مجلس. نخست بنیصدر درصدد معرفی سلامتیان بود اما در پی مقاومت مجلس میخواست حاج احمدآقا را معرفی کند که این ترفند هم از سوی امام ناکام ماند و در ادامه با انتخاب میرسلیم که خود عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، ماجرا را پیچیدهتر کرد. این فرآیند را تشریح میفرمایید؟ شما ماجرا را خودتان خلاصه کردید. فکر کنم این کلیات کافی باشد. خیلی افراد از بازگویی ماجرای انتخاب آقای میرسلیم اکراه دارند، نکند این ماجرا جزو اسرار نگو باشد؟ نه، اینطور نیست. میرسلیم آدم متدینی است. پس چرا به او رأی ندادید؟ به هر حال بنیصدر دافعه عجیبی به وجود آورده بود و دست روی هر کسی میگذاشت، مجلس به او نه میگفت. مجلس درصدد بود خود به گزینه برسد. مجلس در نهایت نسبت به رجایی اظهار تمایل نشان داد و حرف خود را به کرسی نشاند. چه شد که مجلس از میان رجل سیاسی به رجایی رسید که چهره شاخص علمی و سیاسی به حساب نمیآمد؟ ایشان لیسانس ریاضیات داشت ولی مجموع ویژگیها همیشه مطرح است. خب سوابق مبارزاتی در هر انقلابی حایز اهمیت است. در خیلی از کشورهای انقلابی رهبران تبعیدی جانشین حکام قبلی می شوند. در هر حال آقای رجایی شهید بزرگواری است اما من به دنبال سوءاستفاده از نام وی نیستم ولی ایشان مطرح شد و ما هم نمیخواستیم کشور بدون مدیر باشد. در انتخاب اعضای کابینه چه اتفاقاتی رخ داد؟ بزرگترین واقعه کارشکنی بنیصدر در تشکیل دولت بود و چندین وزارتخانه بدون وزیر باقی مانده بود، همینجا باید تأکید کنم که میگویند بنیصدر با وزارت موسوی مخالفت کرده ولی من شک ندارم که این مخالفت برای کسب وجهه برای موسوی بوده نه مخالفت با شخص او. میدانید که در صحنه سیاست این اتفاقات رخ میدهد. به هر حال یکی از آفات سیاسی این است که بعضی از رجال به عنوان میزان و معیار مشخص شوند، یعنی یا دافعه شدید ایجاد کنند که روی هر چه دست گذاشتند واکنشی را به همراه داشته باشد یا بالعکس، بدینسان وقتی چهره منفوری با یک عامل بیگانه که در پوسته دوست خود را پنهان کرده مخالفت کند، طبیعتاً برای او ایجاد وجهه خواهد کرد. روند استیضاح بنیصدر چگونه شکل گرفت، آقای قاسمی از نمایندگان دور اول مجلس معتقدند در ابتدا خیلی افراد از امضای طرح وصول استیضاح بنیصدر واهمه داشتند ولی هنگامی که امام چراغ سبز را با عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا نشان دادند، نمایندگان نیز بر اتخاذ این تصمیم مصمم شدند؟ نمایندگان هر روز روزنامه انقلاب اسلامی را میدیدند، بنابراین مجموع اتفاقات، بنیصدر را به لبه سقوط نزدیک کرد. خدا شهید دیالمه را رحمت کند، او نطق بسیار جالبی را علیه بنیصدر ایراد کرد اما کسی از بنیصدر ترس نداشت؛ برعکس در انتهای کار بنیصدر مخالفت با وی تبدیل به دکانی شده بود و افرادی از وی انتقاد میکردند که اصلاً گروه خونشان به این حرفها نمیخورد. جالب آنکه مجاهدین انقلاب دیگر جلودار این ماجرا شده بودند. رأی بالای مجلس در تأیید اعتبارنامه آیت خود بهترین گواه برای موضع مجلس روی بنیصدر بود. سلامتیان چشم راست بنیصدر در مجلس بود. همه کاره بنیصدر سلامتیان بود که با اعتبارنامه آیت مخالفت کرد، همه میدانستند که مخالفت او با آیت به علت موضعگیری آیت علیه بنیصدر است، لذا مجلس رأی قابل توجهی را به شهید آیت داد. وقتی بحث طرح عدم کفایت بنیصدر مطرح شد ما در مجلس آئیننامه داخلی نداشتیم چرا که آئیننامه داخلی مال دوران مشروطیت بود، خب طبیعتاً آن زمان رئیسجمهور هم وجود نداشت که طرح استیضاح وی مطرح باشد. لذا آئیننامه را به نگارش درآوردند که باید وقت مخالفین و موافقین در این بین تعیین میشد. بعضی افراد از روی جهالت میگفتند هر چقدر مخالفین صحبت کردند، موافقین و فرد در معرض استیضاح هم همانقدر صحبت کند ولی آیت در مقابل این نظر ایستاد و گفت نه، او هر چقدر میخواهد بیاید صحبت کند، برای چه محدودش میکنید. بیاید هر چه دلش میخواهد بگوید تا از خود دفاع کرده باشد. او میدانست که بنی صدر حرفی برای گفتن ندارد و دید که او اصلاً نیامد اما عدهای از روی سادگی میگفتند نه نباید به او وقت داد و به نوعی برای وی مظلومیتی را مطرح کنند. خب وقتی طرح استیضاح وی مطرح شد حق مطلب این بود که چه کسی در اینجا صحبت کند؟ پرچمداران این ماجرا. یعنی شهید آیت اما این اتفاق رخ نداد. ایشان ثبتنام کرده بودند؟ بله، ولی وقت به او ندادند؛ آن زمان امام فرماندهی کل قوا را پس گرفته بودند، ماجرای 14 اسفند رخ داده بود و هر روز چالشی ایجاد میشد، جالب این است که بعضی از حامیان وی به یکباره تغییر موضع دادند و از حامی به مخالفت تغییر هویت دادند. البته هم اینجا لازم است تذکر بدهم که بعضیها هم از روی اخلاص و عقیدهشان برگشتند که از این جمله میتوان به شیخ فضلالله محلاتی اشاره کرد. او مبارز سابقهداری بود و در مجلس صادقانه از نظرش بازگشت. در نهایت بنیصدر تنها یک رأی مخالف گرفت. حال جالب است بدانید که خلخالی زمانی که میخواست به عدم کفایت سیاسی بنیصدر رأی بدهد حرفی علیه آیت زد. وقتی که همگان از بنیصدر حمایت میکردند آیت با روشنبینی چنین وضعیتی را پیشبینی میکرد و حال که نظر مساعد آیت اثبات شده، باید از دقت نظر او تشکر کنند ولی باز هم او را کوبیدند، در حالی که اگر به قدر جویی انصاف داشتند باید از دیدهبانی او تشکر میکردند. این نوع نگاه سیاسی امثال آقای خلخالی از چه رو بوده است، آیا از روی منافع مشترک فردی همچون خلخالی به اردوگاه بنیصدر نزدیک شده بود یا اینکه وی کمبصیرت بود. اصولاً نگاه بنیصدر و خلخالی با هم قابل جمع نیست. خلخالی با اندیشههای تند رادیکالی و بنیصدر یک لیبرال مدعی مبارزه با خشونت، این پیوند عجیب را تشریح بفرمایید؟ هر دو دیدگاه به یک جریان خدمت میکند، از سویی تندرویها و افراطهای خلخالی به نفع انقلاب نبود و به نوعی خدمت به بیگانه در راستای بر هم زدن وحدت ملی و ثبات تعریف می شد و از سوی دیگر بنیصدر هم با اقدامات خود حلقه دیگری را تکمیل میکرد، اینها دو لبه یک قیچی برای نابودی انقلاب بود. شخص خلخالی فردی انقلابی به حساب میآمد. رفتار این شخص حقیقی چگونه قابل تغییر است؟ من شناخت کاملی از خلخالی ندارم، هر علتی داشت من نمیدانم ولی اکثریت مواضع وی به نفع ملت نبوده است. نوار منتشره از شهید آیت جنجال بزرگی را تحت عنوان کودتا علیه رئیسجمهور منتخب ایجاد کرد. ناگفتههای آن ماجرا چه بود؟ به نظر من آیت در دفاع از اعتبارنامه خود به روشنی ماجرا را شرح میدهد و همانطور که ایشان خودشان شرح دادهاند، فردی به نام کفایتی که از اعضای مجاهدین خلق بوده به منزل آیت میرود و ضبطی را هم پنهان میکند، این کار غیر اخلاقی بود چرا که گفتوگویی خصوصی بوده، البته آیت هیچ یک از حرفهایش را تکذیب نمیکند چرا که عقیدهاش را مطرح کرده بود اما خب اگر وی مثلاً گفت من خبرنگارم وی در به کار بردن کلمات دقت بیشتری را میکرد. تازه همان نوار را هم سانسور کرده بودند و به یکباره آن نوار را در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر کردند. بدون تردید این اقدام از سوی یاران بنیصدر برنامهریزی شده بود چرا که همزمان با این اتفاق در کرمان هم اتفاقی رخ داد. در جنگل قائم کرمان مرحوم دکتر بقایی و عدهای از دوستانش در حزب زحمتکشان ماهیانه جلساتی یا به عبارت بهتر نشست دوستانهای داشتند که همزمان ریختند و همه اینها را بازداشت کردند و جالب آنکه بنیصدر هواپیمایی فرستاد که همه را مستقیم به مهران بیاورند تا آنها را محاکمه کند و تئوری کودتا علیه خود را به اثبات برساند. اینها میخواستند از ارتباط قبلی آیت با مظفر بقایی سوءاستفاده کنند. آن زمان آقای فهیم کرمانی از افراد مبارز و خوشنام کرمان، دادستان انقلاب یا رئیس دادگاه کرمان بود لذا وقتی هواپیما به کرمان میرود ایشان شدیداً مقاومت میکند و میگوید اینجا حوزه استحفاظی من است و به کسی اجازه دخالت نمیدهم. آیا به دنبال محاکمه آیت بودند؟ به هر حال آنها به هر طریقی میخواستند مسئلهای را بیافرینند و عناصر اصیل اصولگرا را حذف کنند. واکنش سران حزب جمهوری چه بود؟ وقتی قضیه بالا گرفت و جنجال مطبوعاتی ایجاد شد، این افراد محافظهکارانه برخورد کردند و روزنامه حزب که به دست موسوی اداره میشد هم شیطنت کرد که مسئله آیت هیچ ربطی به حزب ندارد. 14 اسفند چه اتفاقی رخ داد، ضمناً خود شما در این بین چه میکردید؟ این اتفاق برنامهریزی قبلی داشت اما من نیز مثل مردم ماجرا را از تلویزیون شاهد بودم. کنار وی افسران نهضت آزادی صف کشیده بودند و مجاهدین خلق هم در وسط میدان افتاده بودند به جان مردم مذهبی؛ همانطور که همه دیدند او به دنبال سرکوب کردن نهادهای انقلابی نظیر سپاه و کمیته بود. اکثریت مطلق طرفداران مصدق روزی در مقابل نظام اساسی قرار گرفتند کسانی که خود به لطف انقلاب اسلامی صاحب قدرت شده بودند از بنیصدر گرفته تا موسوی و بازرگان اما فردی مثل شما با وجود اینکه در قبل و بعد از انقلاب آن هم در شرایطی که نماینده مجلس بودید به زندان افتادید هنوز خود را ولایتمدار و حامی انقلاب میدانید، چرا به واقع مصدقیها سرانجام روزی در مقابل ملت و اسلام قدعلم میکنند. چگونه امثال شهید آیت و دیالمه به این موضوع پی برده بودند؟ خوشحالم که شما به عنوان یک جوان محقق به این موضوع پی بردهاید در حالی که رادیو و تلویزیون ما با این دستگاه عریض و طویل هنوز این نکته را نفهمیدند، چرا صدا و سیما نیامده یکبار سرنوشت یاران مصدق و یاران کاشانی را تجزیه و تحلیل کند. اصلاً این موضوع به کنار، مگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی مدعی بسط اندیشه حضرت امام نیست پس چرا تبلیغ مصدق را میکند. من اصلاً نمیخواهم آنچه امام مبنی بر اینکه و الله مصدق مسلم نبود را مطرح کنم و با برچسبی جلوی تحقیق و پژوهش را بگیرم. آن دودمان نه امروز بلکه در طول تاریخ به ملت خیانت کردند، شاپور بختیار همین بنیصدر بود با همین تفکر و زیر عکس مصدق مینشست. همان او دانشجوها را به گلوله بست، بنیصدر را که توضیح دادیم و امروز موسوی؛ اینها همه از یک سیاست پیروی میکنند که با استقلال و حاکمیت قانون مخالف است. به عنوان مثال چرا موسوی در مقابل قانون میایستد و چرا به عزت کشورش اهمیت نمیدهد. اینها یک پاسخ دارد چرا که الگوی این افراد مصدقی است که خود بزرگترین نافی قانون و دموکراسی بوده است. این افراد دیکتاتور هم نیستند بلکه سیاستهای دیکته شده را اجرا میکنند، برای آنها اسم و رسم نظام مهم نیست بلکه برایشان عدم حاکمیت مردم و قانون مهم است. بر همین اساس هم امثال آیت، دیالمه و شما از ابتدا مخالف بنیصدر و موسوی بودید؟ احسنت، ما با کسی مشکل شخصی نداشتیم، آیت با شخص مصدق خصومتی نداشت بلکه با مظهر دخالت بیگانه مخالف بود. به هر حال شما هم با دقتنظر خود و نه اشاره من به این موضوع پی بردید، همه این افراد قدرت را از دست ملت میگیرند و علیه ملت استفاده میکنند. در نهایت باید تأکید کنم که رجال مؤمن عرصه سیاست برای اصلاح جامعه متکی به قدرت خداوند متعال و یاری مردم هستند و راه طولانی دارند و در فراز و نشیب آن به اصل خود پشت نمیکنند ولی امثال مصدق، بختیار، بنیصدر و میرحسین موسوی اینها قدرتشان را از اراده واقعی مردم نمیدانند، هر چند که در مقاطعی با فریب مردم آرای آنها را به دست آوردند ولی آنها به این حقیقت اذعان دارند که دست دیگری آنها را بالا کشیده و همیشه به آن دست بیگانه وابسته هستند چرا که بدون آن قدرت، اینها هیچ هستند. شما ابتدای انقلاب نبودید اما به واسطه پژوهشهای خود میدانید که در ابتدای انقلاب دو جریان اصلی با هم در تقابل بودند؛ نخست جریان برآمده از خواست مردم و دیگری جریانی که حامیانش در سفارتخانههای خارجی حضور داشتند. مصدق، بختیار، بازرگان و میرحسین موسوی قدرت را از دست مردم میگیرند و با همان قدرت به مردم ضربه میزدند، به عبارت دیگر آنان میدانند که اگر بیگانه نبود آنها را در ده هم راه نمیدادند چه برسد به آنکه مدعی کدخدایی هم بشوند. در پایان بعضی از مذهبیون نسل جدید یکی از نشانههای متشرع بودن را وجود محاسن میدانند لذا گاهی میپرسند که چطور فردی همچون آیت به اصطلاح هفت تیغه میکرده و... در صورت صلاحدید به این پرسش و ابهام هم پاسخگو باشید. این نسل آیت را هنوز نمیشناسد، آیت هرگز تظاهر به امری نمیکرد، او قبل از انقلاب ریش خود را میزد و بعد از آن به یکباره تغییر رویه نداد. البته بنا به عقیده برخی از روحانیون این امر حرمت خاصی را نداشته است. آیا آن ایام کسی این نقد را بر ایشان وارد میکرد؟ آیت به دنبال حقیقت بود وقتی که 10 ساله بود به مظلومیت آیتالله کاشانی و خیانت مصدق پی برده بود. او اگر یک قران پول داشت میرفت با آن روزنامه میخرید، قصد مقایسه ندارم. حضرت امام حسین(ع) را به شهادت رساندند بعد هم زیر سم اسبان بدن مادی آنها را نابود کردند تا هیچ از آنها باقی نماند اما حقیقت وجود امام حسین(ع) تاریخ بشریت را به لرزه در میآورد. |
|
| آن یار کزو گشت سر دار بلند7/جنجالی ترین پرونده انقلاب-3 |
| ساعت ۱۱:٤۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، سیدابوالحسن بنی صدر |
|
محکی بر ولایت پذیری شهید آیت/درخواست لاهوتی برای محاکمه دکتر آیت ادامه تخریب های به ظاهر دوستان نگرانی سلامتیان برای «موجودیت انقلاب» غوغاسالاری در برابر آرامش |
|
| آن یار کزوگشت سر دار بلند6/جنجالیترین پرونده سالهای اول انقلاب-2 |
| ساعت ۱۱:٤٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، روزنامه جمهوری اسلامی ، سیدابوالحسن بنی صدر |
|
فحاشی سرمقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی به شهید آیت!
قسمت اول: جنجالیترین پرونده سالهای اول انقلاب/ توطئه برای مظلوم نمایی بیانیه حزب جمهوری اسلامی درباره نوار اظهار نظرهای اولیه مصاحبه شهید بهشتی و تحلیلی از ماجرا آیت کودتاچی! |
|
| آن یار کزو گشت سر دار بلند5/ جنجالیترین پرونده سالهای اول انقلاب-1 |
| ساعت ۱۱:٤٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، روزنامه جمهوری اسلامی ، سیدابوالحسن بنی صدر |
|
پشت پرده نوار آیت/ توطئه برای مظلوم نمایی
![]() گروه تاریخ انقلاب- وقتی تاریخ انقلاب را مرور میکنیم به چند شخص نادر بر می خوریم که هم از طرف جبهه مقابل انقلاب مورد هجوم واقع می شدند و هم از طرف برخی کسانی که به حسب ظاهر در خط امام قرار داشتند. یکی از این اشخاص که از هر دو طرف ضربه میخورد، شهید سید حسن آیت بود. یک نمونه از جوسازی ها علیه او، ماجرای موسوم به «نوار آیت» بود. در این مقاله ماجرا «نوار آیت» و حواشی و پشت پرده آن را بررسی خواهیم نمود: حرکت یاران امام در مسیر وحدت و حرکت بنیصدر در جهت تقابل روز 27 خرداد 1359 اولین سالگرد انتشار روزنامه انقلاب اسلامی بود که صاحب امتیاز و مدیرمسئول آن بنی صدر بود. این روزنامه دقیقاً خط مشی مخالف حزب جمهوری اسلامی را دنبال می کرد، ولی از آنجا که بنیصدر در آن زمان رئیس جمهور بود و توصیه امام نیز همدلی با اولین رئیس جمهور نظام بود، نیروهای خط امامی سعی می نمودند انتقادات خود را حتیالمقدور علنی نکنند و فضا را تا حد ممکن تلطیف نمایند. در همین راستا در روز 28 خرداد 59، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی کوتاه منتشر نمود و در آن با لحنی برادرانه، به دستاندرکاران روزنامه انقلاب اسلامی تبریک گفت. در پسِ این کار میشد میل نیروهای خط امامی به اطاعت از اوامر حضرت امام را مشاهده کرد. ولی در همین روز در جناح مقابل، سناریوی دیگری کلید میخورد. روزنامه انقلاب اسلامی که روزنامه عصر بود، برای یک بار در تاریخ انتشارش، ساعت 10 صبح منتشر شد و آن یک بار، همین روز 28 خرداد 59 بود و تیتر اول آن (که بسیار هم درشت چاپ شده بود) چنین بود: «طرح توطئه توسط دکتر حسن آیت». به هر دوی اینها باید ضمیمه کرد تلاش گسترده سید حسن آیت در افشاگری علیه لیبرالیسم و ملی گرایی و نفاق را. این افشاگری چنان بر بنی صدر و طرفدارانش گران می آمد که موجب آن شده بود که آنان اگرچه حزب جمهوری اسلامی و برخی نهادهای انقلابی را بدون بردن اسم و با ذکر عباراتی چون «گروه اقلیت»، «انحصارطلب ها» و «چماق به دستان» مورد تخریب قرار می دادند ولی راجع به شهید آیت این پرده پوشی را هم کنار گذاشته و صریحاً با ذکر نام، به او هجوم برند. بنی صدر حتی در مصاحبه های زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هم به شهید آیت میتاخت و این تقابل، سر دراز داشت. با توجه به همه این احتسابات، از نظر اطرافیان بنی صدر(شامل ضد انقلاب چپ، لیبرال ها، منافقین و التقاطیون) بسیار مناسب بود که هر سه هدف (یعنی تأیید وجود توطئه سازمان یافته علیه رئیس جمهور، تخریب وجهه انقلاب فرهنگی و از صحنه خارج کردن سید حسن آیت) را با هم به دست آورد، لذا به سناریوی پیچیده «نوار آیت» رو آوردند. شروع ماجرا در روزنامه انقلاب اسلامی تحریف حساب شده متن نوارها مروری بر محتوای دو نوار تنها روش؛ روشنگری |
|
| آن یار کزوگشت سر دار بلند3/ گفتگوی انتقادی با سلیمی نمین |
| ساعت ۱٠:٥٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، عباس سلیمی نمین ، شهیدحسن آیت ، دکتر جاسبی |
|
آیت مشیمظفر بقایی را دنبال میکرد/ جاسبی یکروز سابقهانقلابی نداشت
![]() در چند سال اخیر که بحثها در مورد شخصیت و مواضع شهید حسن آیت دوباره داغ شده، عباس سلیمی نمین از جمله تاریخ دانانی است که هنوز منتقد رفتار سیاسی شهید آیت است. سلیمی نمین معتقد است که آیت با همان سیاست مظفر بقایی در جریان ملی شدن صنعت نفت، در دوران انقلاب رفتار می کرده است و تلاش داشته تا با ایجاد دو قطبی روحانی-مکلا به وحدت نهضت ضربه بزند. او در گفتگو با ویزه نامه "جراحی بزرگ" که به مناسبت سی امین سالروز عزل بنی صدر منتشر شد، به این موضوع می پردازد و رجانیوز پس از انتشار دو گفتوگو که به تجلیل از شهید آیت و مشی سیاسی او اختصاص داشت، این گفتوگوی انتقادی را با هدف تبیین تاریخ انقلاب منتشر میکند. هنگامی که برای مصاحبه در خصوص سوژه تاریخی به خیلی از افراد مراجعه میکنیم، این سؤال را از ما میپرسند که اگر سوژه تاریخی است، چرا میخواهید دوباره موضوع یک نفر را که تبدیل به یک زباله سیاسی شده است، باز کنید. طرح این مباحث کار مفیدی انجام نمیدهد. اکنون به نظر شما بویژه در مورد بنیصدر پرداختن به این موضوع تا چه حد اهمیت دارد و کالبدشکافی تاریخی تا چه حد میتواند کمک به امروز ما کند؟ من این تعبیر را درباره موضوعات تاریخی یک مقدار تند میدانم. علیالقاعده موضوعات تاریخی میتواند برای ما رشد دهنده باشد. درست است موضوعات تاریخی عیناً تکرار نمیشود اما تجربهای است که ما را در مواجهه با پدیدههای نو مجربتر میکند چون همان طور که جبهه حق رشد فکری مییابد، جبهه باطل هم خودش را مدرنتر کرده و با سازمان نو عرضه میدارد. ما هر چه در ارتباط با مسائل جامعه از رخدادها و اتفاقات تجربهاندوزی کنیم، بهتر میتوانیم با پدیدههای جدید مواجه شویم. موضوع آقای بنیصدر هم همین است و تشابه زیادی با آنچه را که ما در جریان ملی شدن صنعت نفت با آن مواجه بودیم، داشت. علیالقاعده کسانی که مطالعات عمیقی در مورد نهضت ملی شدن صنعت نفت داشتند، با پختگی بیشتری در دوران ریاست جمهوری آقای بنیصدر ظاهر شدند و کسانی که کمتر از تاریخ بهره گرفته بودند، ناپختگیهایی از خودشان نشان دادند. امام در رأس نیروهایی بودند که بیشترین بهره را از تاریخ گرفته بودند و مطالعه عمیقی در مورد تاریخ داشتند، بنابراین پختگی عمیقی داشتند. ایشان در رأس جریانی بودند که بیشترین بهره را از نهضت صنعت ملی شدن نفت داشتند، بنابراین پختگی زیادی را در عملکرد امام نسبت به تکرار قطببندی جامعه به صورت مذهبی و ملی شاهد بودیم. ایشان توانستند این مسئله را کاملاً مهار کنند و ضربه پذیری جامعه را در این زمینه به حداقل ممکن برسانند اما در همین مسئله عملکردهای بسیار متفاوتی را شاهدیم که باید به برخی با تردید بنگریم، برخی را هم نشاندهنده عدم پختگی در جبهه سیاسی مقابل آقای بنیصدر ارزیابی کنیم. مسئله آقای بنیصدر این گونه بود که میخواستند آنچه سبب شکست نهضت صنعت ملی شدن نفت شده بود یا یکی از عوامل مؤثر در تضعیف در جبهه مردم شده بود را مجدداً تکرار کنند. عرض کردم؛ بحث قطببندی کاذب جامعه به مذهبی و ملی - روحانی و مکلا. خب در این جبههبندی کاذب خیلی تعقل و تفکر و اندیشه حاکم نمیشود. افرادی در این جبهه قرار میگیرند، افرادی هم در آن جبهه قرار میگیرند و این میتواند انرژی جامعه و توانمندی جامعه را تقسیم کند. نه تنها تقسیم کند بلکه در مقابل هم قرار دهد یعنی موجب استهلاک توان ملی در کشور شود. این کار یک بار در ایران تجربه شده بود و بنا بود که مجدداً توسط همان جریاناتی که در آنجا حضور داشتند، تکرار شود که خوشبختانه تیزهوشی امام مانع از این قضیه شد. آیا همچنان دشمن امروز هم میخواهد از این مسئله استفاده کند یا خیر؟ به نظر من طبعاً دشمن همچنان میخواهد از این مسئله که کارایی مؤثری برایش دارد، استفاده کند. شما به یک نکته در مورد بحث جنبش ملی شدن صنعت نفت اشاره کردید؛ شهید آیت یک معیار و مصداقی برای مخالفت یا موافقت با افراد داشت که آن مصدقی بودن افراد بود. تقریباً هم تا به امروز اکثر پیشبینیهای او و این معیار و مصداق ایشان درست از آب درآمد. از بازرگان گرفته تا بنیصدر و امروز هم میرحسین موسوی که همه اینها به یک نوعی حامیان و مبلغان مصدق به حساب میآمدند. به نظر شما این تحلیل چقدر بر مبنای واقعیت و قابل توجه است؟ من میخواهم این را تکرار کنم؛ این دستهبندی بشدت زیانبار است که ما افراد را به مصدقی و مذهبی تقسیم کنیم و از این طریق مسائل را تشدید کنیم. آقای آیت از جمله کسانی است که در تاریخ، به تدبیر امام در کنترل این بحث خیلی تن نداد، به رهنمود امام بیتوجهی کرد و به این اختلافات دامن زد، روی این خط پافشاری کرد که بحث مصدق و مذهبی را به دعوای ملی و مذهبی دامن بزند. قطعاً دعوای ملی و مذهبی در جامعه به این دلیل زیانبار است که هر کدام از اینها یک بار مثبتی را با خود دارد. ملیت یک ارزش است، مذهب هم یک ارزش است. منتها ما اعتقاد داریم در طول تاریخ، مذهب به بهترین وجه ممکن ملیت را در درون خودش جای داده است. یعنی بیشترین دفاع را از ملیت و تعلقات مرز و بومی میکند. «حب الوطن من الایمان»؛ کسی که از مرز و بوم دفاع کند و در این راه کشته شود، شهید است. دفاعی که مذهب از کیان و آب و خاک میکند، در بالاترین حد است. بنابراین مذهب در درونش علاوه بر اینکه چیزهای دیگری دارد، ملیت هم دارد، یعنی یک پدیده بسیار فراگیرتری هست که ملیت را هم شامل میشود و به بالاترین حد هم شامل میشود. اگر فرصت باشد، من این مسئله را باز میکنم که در طول تاریخ چگونه شامل شده است. یعنی آنجایی که مذهب به میدان آمده، هم از ملیت دفاع جانانه و بالایی کرده است، هم از اعتقادات و هویت فرهنگی. ایجاد تعارض بین مذهب و ملیت یک تعارض کاذب است. چرا؟ چون در عین حال ملیت هم یک ارزشی است. ملیت هم به میزانی برای بعضیها دارای کشش است. البته من نمیگویم نگاه ملی برای دفاع از کیان کشور دارای آن قابلیتی است که بتوان آن را پاس داشت، خیر. در طول تاریخ ملت نتوانسته آن دفاع جانانه را از مرز و بوم به جا بیاورد. یک حد پرواز کمی دارد. نتوانسته در طول تاریخ در این زمینه خوش بدرخشد اما در عین حال یک ارزش است وقتی که کسی عرق ملی و تعلقات ملی دارد، خیانت به کشورش نکند. ما همیشه دیدهایم کسانی که اینگونه دم میزنند، در آن بزنگاههای تاریخ روبهروی ملتشان قرار گرفتند. من این تعریف شما را جامع نمیدانم اما عرض کردم آن ظرفیت لازم را نداشته تا نشان دهد در دفاع از کیان کشور قابلیت بالایی دارد اما در عین حال یک ارزش است. نمیتوانید بگویید کسی که اعتقادات مذهبی ندارد اما به این مرز و بوم پایبندی دارد، این پایبندی منفی است. شما میتوانید این را بگویید؟ نمیتوانید چون این پایبندی مثبت است. کسی که به این مرز و بوم خیانت میکند، منفی است. کسی که برای این مرز و بوم ارزش قائل است، مذهبی نیست اما به ایرانیت خودش مباهات میکند و حاضر نیست به ایران خیانت کند اما اینکه این اعتقاد و این باور چقدر کشش دارد، چقدر میتواند برای دفاع از مرز و بوم، بسیجی در جامعه ایجاد کند، قابل توجه است که گفتم سقفش خیلی کوتاه است اما در عین حال خودش یک ارزش است. ارزشی است که در درون دین اسلام ما به بهترین وجه ممکن این ارزش را داریم. در طول تاریخ کشور ما هرگاه میخواستند فتنهانگیزی کنند، مذهب را در برابر ملیت قرار دادند. اسلام را در برابر ملیت قرار دادند و توانستند یک دودستگی در برابر ملت ایجاد کنند و این دودستگی به نفع دشمن جامعه را تضعیف میکند. ما به این دلیل امام را در این زمینه پخته مییابیم که اصلاً نمیگذاردند در انقلاب اسلامی این بحث مطرح شود. او خودش بیشتر از هر کسی ملی است. هیچ کسی نمیتواند ادعا کند از امام بیشتر به ملیت احترام میگذارد. ایشان آنچنان قاطع از مرز و بوم ایران دفاع میکنند، آنچنان در این زمینه مصر است که یک وجب از خاک ایران از آن جدا نشود. بسیاری بودند که قبلاً ادعای ملیت داشتند، شما بروید ببینید جریان پانایرانیسم وقتی بحرین از ایران جدا شد، چه کار کردند یا در دوران رضاخان پانایرانیسمها وقتی که بخشهایی از ایران جدا شد، چه کار کردند. چه واکنشی از خودشان نشان دادند. هیچ چیزی در تاریخ ثبت نکردند که ما امروز به آنها مباهات کنیم اما ببینید امام چه کار میکنند. چون امام واقعاً معتقد است که در درون اسلام این قضیه به بهترین وجه ممکن حاصل شود، بنابراین نمیگذارند دعوای ملی و مذهبی شروع شود اما آیت آدمی است که علی رغم تأکیدات امام میخواهد این دعوا را در جامعه تزریق کند. با این که امام نهیب میزنند و هشدار میدهند که اتفاقات این گونه را دامن نزنید. این حرف معنا دارد. این که مردم بدانند و هشیار شوند که بنیصدر آدم صادقی نیست، یک بحثی است و دعوای ملی و مذهبی، دعوای مصدق و غیرمصدق را مطرح کردن یک بحث کاذب است. مصدق یک شخصیتی در معاصر است که دارای ضعفها و قوتهاییاست. باید او را نقد کنیم. قوتهایش را بپذیریم و ضعفهایش را هم بیان کنیم اما رویکرد آیت به مصدق اصلاً این نیست. به نظر شما این است؟ این دعوا سابقه دیرینه تاریخی دارد. این که شما بگویید کاشانی یک خائن است، آنها بگویند مصدق خائن است، این یعنی چه؟ میخواهند یک دعوای روحانی و غیرروحانی ایجاد کنند. حالا کاشانی هم یکسری ضعفهایی داشته، یکسری قوتهایی هم داشته است. ما اکنون وقتی تاریخ را میخوانیم، منصفانه میتوانیم بفهمیم که اینجاها آقای کاشانی خطا کرده، این هم قوتهای آقای کاشانی. مصدق هم یک جاهایی خطا کرده، این هم قوتهای مصدق است. پس اصولاً معتقد نیستید کسانی که خیلی از مصدق دم میزنند، در آن بزنگاههای تاریخ روبهروی جامعه ایستادند و در مقابل مذهب قد علم کردند؟ قطعاً همان چیزی بود که دشمن ما میخواست در جامعه تزریق کند، چرا که من این را اعتقاد دارم. یک موقع هست شما میخواهید یک نگاه تاریخی داشته باشید، تجربه بیاموزید. یک موقع هست میخواهید یک دعوای کاذب را به جامعه تزریق کنید. دعوای کاذب به جامعه تزریق کردن یک بحث است، بهرهمندی از تاریخ یک بحث دیگر است. ما وقتی نهضت ملی شدن صنعت نفت را مورد تأمل قرار میدهیم، میبینیم که انگلیسیها و بعد هم امریکاییها عناصر نفوذی را هم به تشکیلات آقای کاشانی نفوذ دادند، هم به تشکیلات مصدق. یعنی هم در اطراف دکتر مصدق افرادی را کاشتند که اختلاف ایجاد کنند تا این دعوای مذهبی و غیر مذهبی را دامن بزنند و هم آقای کاشانی و اگر در هر دو طرف این خطا رخ ندهد، این مسئله منجر به تضعیف جامعه نمیشود، یک غائله زمانی به وجود میآید که دو طرف دچار خطا باشند. اگر یک طرف یک کسی یک خطایی کند، خودش خودش را تخریب میکند و محو میشود. خطا موقعی در جامعه موجب یک غائله و یک مشکل میشود که دو طرف در جامعه مرتکب خطا شوند. یعنی در جریان ملی شدن صنعت نفت مثلاً اگر صرفاً مصدق دچار خطا میشد، آقای کاشانی همچنان در جایگاه خودش میماند و جامعه را رهبری میکرد و نهضت ملی شدن صنعت نفت را پیش میبرد. وقتی که هر دو دچار خطا میشوند، جامعه دچار مشکل، دچار سردرگمی و مشکل تشخیص میشود، بخشی از جامعه میگوید آقای کاشانی هم دارد اینجا اشتباه میکند، بنابراین نیازی ندارد ما وارد میدان شویم. این گونه است وگرنه اگر دست کم یک طرف در جامعه درخشندگی داشته باشند، میتوانند رهبری جامعه را به عهده بگیرند.
برخی اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی؛ در تصویرشهید عباسپور، سیدرضا زواره ای، هاشمی رفسنجانی، شهید علی درخشان، حبیب الله عسگراولادی، شهید سید حسن آیت، عبدالله جاسبی و اسدالله بادامچیان دیده می شوند بنی صدر خودش اعتقاد داشت و یک بار هم در مجلس اعتراض کرده بود که شما خیال کردهاید من ماشین امضا هستم که فقط بیایم امضا کنم. به نظر شما اگر در قانون اساسی ما که بسیاری معتقدند؛ قانون اساسی اول ما فینفسه به نوعی طراحی شده بود که رو به چالش و چالشزا بود، آیا قانون نخستوزیر وجود نداشت، این همه چالش ایجاد میشد یا نه؟ چالش ایجاد میشد. فرق نمیکرد. البته آن بحث قانون اساسی زمینهای برای این چالشها فراهم کرد اما قطعاً بدون آن هم ما این چالشها را داشتیم. به نظر شما به همین قوت میشد؟ بله به همین قوت میشد. چون یک عدهای برای ایجاد اختلاف سازمان یافته بودند. عرض کردم مثلاً تیپهایی مانند شهید آیت در این جبهه یعنی در حزب جمهوری و تیپهایی مثل حزب جمهوری اسلامی و اینها در آن جبهه؛ اصلاً اینها به دنبال این بودند که این اختلافات را خودآگاه و سازمانیافته دامن بزنند. یعنی شما شهید آیت را یک چهره منفی ارزیابی میکنید؟ من قطعاً شهید آیت را متأثر از «مظفر بقایی» و مشی او میدانستم و میدانم. گرچه آقای آیت مدعی بود که ارتباطش را با او قطع کرده و بعضیها معتقدند که واقعاً هم قطع کرده بود. من در این خصوص اظهار نظر نمیکنم اما به لحاظ مشی، آیت کاملاً مشی مظفر بقایی را دنبال میکرد. حتی متأسفانه تیپهایی مثل آقای هاشمی هم تا حدی مظفر بقایی را قبول داشتند. من خودم یک بحثی را با آقای هاشمی رفسنجانی در سال 83 یا 82 در این زمینه داشتم. من به ایشان گفتم چگونه شد در حزب جمهوری اسلامی یک اقلیت مرتبط با مظفر بقایی شکل گرفت؟ که گفت چه کسانی؟ گفتم آیت، کاشانی، جاسبی و آقای زوارهای که عضو حقوقدان شورای نگهبان بود و فوت کرد. بعد که اسم بردم، ایشان گفت چه اشکالی دارد، مظفر بقایی که طرفدار امام بود، گفتم ایشان طرفدار امام نبود. اگر طرفدار امام بود پس چرا او را در سالهای کهن سال دستگیر کردند؟ مظفر بقایی در آستانه انقلاب یک بیانیه هشت صفحهای سراسر توصیف و به نفع امام داد. آقای رفسنجانی هم به آن استناد کرد که آن بیانیه در آن شرایط نشاندهنده این است که ایشان طرفدار امام بود. گفتم این که بازی مظفر بقایی بود. او اصلاً به امام اعتقاد نداشت. اصلاً به اسلام اعتقاد نداشت. آدمی بود که هم در سیاست و هم در زمینههای مختلف فاسد بود. گفتم اگر او واقعاً طرفدار امام بود، چرا امام دستور دستگیری ایشان را داد؟ دیگر آقای هاشمی هیچ چیز نگفت. میخواهم بگویم آقای هاشمی هم یک گرایشی را به سمت مظفر بقایی داشت. لذا برخورد آقای هاشمی با حضرت امام با بقیه یاران امام بر سر مسئله بنیصدر فرق میکند. برای دیگران هم تبعیت از فرمان امام سخت بود و مایل بودند که امام به آنها اجازه دهند که سکوت را بشکنند اما نامه آقای هاشمی به امام خیلی تند است. شما نامه آن چند نفر به امام را با نامه هاشمی مقایسه کنید، ایشان با امام تقریباً مشابه تیپ آیت برخورد میکند، منتها یکسری ملاحظاتی را به خاطر امام رعایت میکند. البته نامهاش را خصوصی میدهد، بعد آن را علنی میکند که این خودش جای بحث دارد. اما آیت اصلاً به حرف امام گوش نداد. یعنی صحنهآرایی کرده بودند که بنیصدر را به نوعی روبروی نظام بگذارند؟ بله، قطعاً. تنها راهی که برای تیپهایی مثل مظفر بقایی مصور بود که بتوانند... من فکر میکنم شما کمی در حق شهید آیت اجحاف میکنید، چون ایشان در طرح دفاع از نظریه ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی به هر حال خیلی نقش داشتند. به هر حال ببینید شاید افراد در جاهایی نقش داشته باشند و در بعضی جاها هم ضعفهایشان هرگز با خدمات پایاپای نمیشوند. آنچه مسلم است؛ آقای آیت در زمینه بنیصدر به حرف امام گوش نکرد. این جزو مسلمات تاریخ است. چرا گوش نکرد؟ آیا خودش تئوریسین بود یا خط مظفر بقایی را دنبال کرد؟ من اعتقاد دارم؛ چون مظفر بقایی یک بار توانسته بود این را پیاده کند و از این کار نتیجه گرفته بود. توجه بفرمایید در نهضت ملی شدن صنعت نفت، بقایی همین شیوه را دنبال کرد. به آقای کاشانی دنبال کرد. مظفر بقایی یکذره به آقای کاشانی اعتقاد نداشت. یک آدم عرقخور، اهل مشروب که خودش در خاطراتش به صراحت به آن اشاره میکند و میگوید رفتیم عرق خوردیم. ضمن اینکه وابسته بیگانه بود. در کودتای 28 مرداد نقش اساسی دارد. هم به روحانیت اعتقاد ندارد. یک آدم بازیگر در این زمینه است. کاری که آیت کرد، آقای زوارهای هم دقیقاً انجام داد و هر دو همان خط را پیش گرفتند. جاسبی هم در خارج از کشور ضد روحانیت شعار میداد. ما که میدانستیم او در خارج از کشور کاملاً طرفدار مظفر بقایی است. لذا اولاً به اتحادیه نمیآمد، تشکیلات خودش را داشت و صریح علیه روحانیت شعار میداد. چه شد که مجلس به شهید رجایی رسید و میرسلیم را که عضو حزب جمهوری اسلامی بود، رد کرد؟ میرسلیم گرایش زیادی به بنیصدر داشت. به لحاظ فکری گرایش به انجمن حجتیه داشت و خیلی برایش مهم نبود با چه کسی کار کند. با بنیصدر هم حاضر بود کار کند. قدرت برایش مهم بود؟ حالا، من راجع به میرسلیم بحثها و نظرات خودم را دارم منتها میدانید که از جمله کسانی بود که بنیصدر به او خیلی نزدیک بود. عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی هم بود. بله، بنابراین طبیعی بود که مجلس به او رأی ندهد. قطعاً با حزب جمهوری اسلامی هم مشورت نکرده بود که او این مسئولیت را قبول کرده بود؟ خود این بحث مفصلی دارد. چون هیچ وقت راجع به آن بحث نمیشود و خود آقای میرسلیم هم هرگز حاضر نمیشود اینها را شرح دهد و در این زمینه خلأ تاریخی وجود دارد. آقای میرسلیم هم توانسته بود نظر برخی از عزیزان نزدیک به امام را جلب کند. چون یک خصوصیاتی ایشان داشت که این خصوصیات ایشان را مرضیالطرفین قرار میداد. اما کسانی که آقای میرسلیم را از نزدیک میشناختند، میدانستند که ایشان یک آدم انقلابی که آن دوران خیلی ملاک بود، نیست و کسی نیست که موضع قاطعی نسبت به جریانات... الان این حرف شما قابل درک نیست. چون مردم این فرد را عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی گذاشتند. مگر آقای محمود کاشانی که عضو شورای مرکزی بود، خیلی آدم انقلابی بود؟ خب به هر حال او را قبول داشتند، مهم نیست انقلابی بود یا نه. شما اگر اکنون شورای حزب جمهوری آن زمان را کالبدشکافی کنید، مثلاً آقای جاسبی انقلابی بود؟ ایشان یک روز سابقه انقلابی نداشت. خارج از کشور برای ما کاملاً روشن بود. خارج از کشور یک حسنی که داشت، این بود که همه بچهها یکدیگر را خیلی خوب میشناختند. چون محیط ایرانیها محیط محدودی بود، کاملاً یکدیگر را میشناختیم. در طول چند سال دوران دانشجویی میدانستیم کی چه کاره است. آقای جاسبی در یک تظاهرات شرکت نکرده بود. ما بارها و بارها هر سال به مناسبتهای مختلف مثلاً رخدادهای مختلف تظاهرات داشتیم، اعتصاب غذا داشتیم. طیفهای مختلف هم شرکت میکردند، گاهی حتی بچههای جبهه ملی شرکت میکردند. مثلاً میدانستیم این سه نفر متعلق به جبهه ملی هستند، میآیند و شرکت میکنند. چگونه به یکباره آقای جاسبی سر از شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی درآورد؟ به دلیل اینکه سابقه انقلابی داشت؟! همین طور آقای میرسلیم. یعنی یک درجه از مقبولیت و اعتماد وجود نداشته که به آنجا بیایند؟ خیلی اوایل انقلاب را مبنا قرار ندهید. اوایل انقلاب خیلی از شخصیتها را نمیشناختند. اگر یک نفر معرفی میکرد، بقیه قبول میکردند. سید مهدی هاشمی را وقتی آقای منتظری میگفت من به این اعتماد دارم، بقیه قبول میکردند. مبنا را بر اعتماد میگذاشتند. لذا شما میبینید عضو شورای مرکزی سپاه پاسداران درآمد. چرا؟ چون چند بار به آقای خامنهای گفته بودند که او.... چون آقای خامنهای نمیشناختند و طبیعی بود که نشناسند. یک بار آقای خامنهای به حرف آقای منتظری بیتوجهی کرده بود، آقای منتظری گفته بود برای چه مخالفت میکنید، او آدم بسیار خوب، بسیار مؤمن و فلان. و قطعاً آقای خامنهای آقای جاسبی را نمیشناختند. قطعاً شهید بهشتی هم نمیشناخت. آقای هاشمی چرا با ایشان ارتباط داشته، وقتی او میگوید خوب است، طبیعتاً بقیه هم میپذیرند. اوایل انقلاب به این صورت نبود که فرصتی دست دهد همه راجع به یک فرد اجماع کنند. اگر یک کسی از یک شخص دیگر حسنی میگفت، دیگران به او اعتماد میکردند. میگفتند فلانی را فلانی تأیید کرده است. بعدها گفتند که ما خودمان هم باید بشناسیم. مثلاً آیتالله خامنهای مشهد بودند، خیلیها در تهران بودند، اصفهان بودند، اصلاً نمیشناختند. یا شهید بهشتی فرض کنید آلمان بوده است و نیروهای فعال را نمیشناخت. در جریان طرفدار مظفر بقایی متأسفانه به حرف آقای هاشمی در این قضیه اعتماد کردند و این گونه فکر نکنید که مثلاً چون اوایل انقلاب کسی در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده، حتماً از فیلترهای مختلف عبور کرده است. اصلاً این گونه نبود. |
|
| آن یار کزو گشت سر دار بلند2/ گفتگو با هادی جعفری از یاران آیت؛ |
| ساعت ۱٢:٥٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی |
|
میگفت در آینده مبارزه با موسوی از مبارزه با شاه سختتر است
![]() هادی جعفری از نزدیکان شهید آیت بسیار خوشکلام است. او که از اعضای حزب زحمتکشان بوده، در این گفتوگو به زوایای ناگفته زندگی سیاسی شهید دکتر حسن آیت میپردازد. شما از چه مقطعی و چگونه با شهید دکتر آیت آشنا شدید و چه ویژگیهایی را در وجود ایشان دیدید؟ در پاسخ به شما باید بگویم زمانی که آقای سید اسماعیل طباطبایی مأموریت پیدا کردند که شاخه حزب زحمتکشان ورامین را تشکیل بدهند... چه سالی؟ سال 1329. ما عضو سازمان جوانان حزب زحمتکشان شدیم. برای آقای طباطبایی نوعی پروندهسازی کرده بودند و بنده هم با ایشان همپرونده بودم. اجمالاً چه اتفاقی برای ایشان افتاد؟ انتخابات هیأت مدیره شرکت برق بود و تقلب آشکاری در این انتخابات شد. ایشان در اواخر شمارش آرا متوجه این تقلب شد و در نتیجه از سوی طرفین، درگیری پیش آمد. ایشان به عنوان اعتراض همراه 15 نفر به پاسگاه ژاندارمری رفتند و با آن وضعی که با مالکین داشتند، تقریباً همانجا در دام افتادند؛ یعنی آنها صحنه و صورت قتلی را ترتیب دادند که مالکین از شهرری تا گرمسار، کمیته مالکین تشکیل داده بودند و در ضعف عجیبی بودند، مخصوصاً حزب توده هم در آنجا از بین رفته بود. ما همراه ایشان تقریباً با پای خودمان رفتیم و در دام افتادیم، چون دیگر نگذاشتند از آنجا بیرون بیاییم. متأسفانه در آن درگیری یک نفر کشته شد و بهانه خوبی به دست مالکین افتاد و گفتند قتل صورت گرفته است! آقای طباطبایی در چهار دادگاه به اعدام محکوم و بعد تبدیل به حبس ابد شد و بعد هم 15 سال زندان کشید و بعد آزاد شد. این درگیری در سال 34 روی داد و من در سال 35 از زندان آزاد شدم. وقتی از زندان بیرون آمدم، دیگر در ورامین تشکیلات حزب نبود، به همین دلیل من منشی یک حوزه از حزب زحمتکشان در تهران و با دکتر آیت در آنجا آشنا شدم، البته آشنایی در این حد که همدیگر را میدیدیم، ولی صحبت و آشنایی بیشتر در سال 42 اتفاق افتاد، چون قبل از آن محصل و هر یک مشغول فعالیتهای درسی خود بودیم. در سال 35 که با آیت آشنا شدید و او در حزب زحمتکشان فعالیت داشت، رفتارش از نظر پیگیری مطالعات در عرصههای گوناگون و نیز شور فعالیتهای سیاسی چگونه بود؟ چون دانشجو بود، در حوزه دانشجویان حزب خیلی پرشور فعالیت میکرد، بهطوری که در این زمینه، انگشتنما بود. در دانشگاه سخنرانی و با مطبوعات مصاحبه میکرد و داشت در شورای مرکزی حزب هم نقشی پیدا میکرد. من گرفتار تحصیلم بودم و فقط موقع جلسات حزب از ورامین به تهران میآمدم. این روند ادامه داشت تا اینکه در سال 42 از دامغان عازم خدمت شد. چرا؟ در سراسر ایران نفری 10 تومان از حقوق معلمها کم میکردند که قرآن آریامهری بخرند! ایشان شکایت کرد که بدون وکالت کتبی یک کارمند، نمیشود از حقوق او کسر کرد. این اقدام ایشان خیلی برای مسئولین تعجبآور بود، چون شجاعت خاصی را میطلبید. بهطور مشخص ساواک دخالت کرد و ایشان کارش به دیوانعالی کشور کشید و در نهایت پیروز شد و 10 تومان را پس گرفت! این قضیه برای ساواک دامغان گران تمام شد. آنها به تلافی این شکست، برنامهای را که اصلاً به گروه خون آیت نمیخورد، طراحی کردند. آنها سعی کردند تا شایع کنند که او سر کلاس دخترانه، دختری را بوسیده است! احمد سلامتیان در روز رأی اعتماد به اعتبارنامه آیت در مجلس، همین قضیه را علم کرد! به هر حال پس از پیروزی انقلاب در مجلس اول، من در 15 خرداد 42 متواری بودم و در تابستان سال 42 دائماً با هم بودیم که از آن دوره خاطرههای مخصوصی دارم. در فعالیتهای مبارزاتی مربوط به جریان 15 خرداد ایشان چقدر ساعی و مجد دیدید و در فعالیتهای حزب در آن مقطع، از جمله اعلام مرجعیت امام، مرحوم آیت چقدر نقش داشت؟ 32 روز بعد از 15 خرداد بود که اعلامیه حزب در حمایت از مرجعیت امام خمینی(ره) نوشته شد، این درحالی بود که عدهای از مراجع و روحانیون به شهرری آمده بودند و تقریباً نتیجهای نگرفته بودند. خاطرم هست آقای حجتی کرمانی میگفت با 250 یا 400 نفر به عنوان اعتراض به شهرری آمدیم، ولی تا چند ماه نه جلسهای تشکیل نه چیزی نوشته شد و اولین قلم را حزب زحمتکشان و این قدم را حزب شما بود که برداشت. میدانید که علم 15 نفر از مراجع و روحانیون را دستگیر کرد و معنای این دستگیری میتوانست اعدام هم باشد و این مطلب در حزب جرقهای را ایجاد کرد. آیت از آموزش و پرورش دامغان منتظر خدمت شده بود و من هم متواری بودم و لذا شب و روز با هم بودیم. خاطرم هست یک نامه با مرکب بنفش دست آیت بود و گفت میخواهم ببرم مشهد و بدهم آقای میلانی امضا کند. اعلامیه حمایت مرجعیت امام؟ بله، چندنفر امضا کرده بودند و آیت برای گرفتن امضای آقای میلانی میخواست به مشهد برود. من هم که محل زندگیام لو رفته بود و دائماً با مأمورین جنگ و گریز داشتم. در جریان 15 خرداد، این فعالیت را از ایشان دیدم. به گفتوگوهایی که در جریان 15 خرداد با ایشان داشتید، اشاره کردید. این اتفاق چه تأثیری در فکر و اندیشه سیاسی آیت گذاشته بود و از آن گفتوگوها چه خاطراتی دارید؟ چیز زیادی نیست، همین قدر میدانم که ایشان به خاطر نامه مصونیت دادن به امام(ره) دائماً در فعالیت بود. ضمن اینکه کم کم داشت به این نتیجه میرسید که با این رژیم جز با زبان زور نمیشود سخن گفت. این را در آن روزها و متأثر از شرایط موجود بارها ابراز میکرد و بعدها علنی شد. شواهد نشان میدهند که مرحوم آیت فضای سازمانی حزب زحمتکشان را پاسخگوی شور و تحرک خودش برای مبارزه با رژیم نمیدید. در همین راستا نامهای به دکتر بقایی نوشته و نیز سخنانی که از او نقل میشود، این نکته را نشان میدهد. چه شد که بهتدریج آیت با تفکر حاکم بر حزب زحمتکشان زاویه پیدا کرد که نهایتاً هم به بیرون رفتن یا اخراج او منتهی شد؟ در بیان علل این تصمیم، آیت با من خصوصیتر از دیگران بود. عید سال 43 در بالکن حزب نشسته بودیم و من تازه از زندان آمده بودم، گفت: «باید یک برنامه 20 ساله ریخت». گفتم: «20 سال؟!» گفت: «در مقایسه با 2500 سال، یک لحظه است» پرسیدم: «به چه شکلی؟» به من به خاطر پرونده طباطبایی اعتقاد داشت، چون من مطمئن بودم که طباطبایی قتل نکرده و در فرمانداری نظامی، با آنکه 16 سال بیشتر نداشتم، آن قتل را گردن گرفتم! آیت یک مقدار شیفته این ایثار من شده بود و میخواست مرا برای تشکیلات زیرزمینی ارتش عضوگیری کند. قبلاً یک بار در مقالهای نوشته بود که: طفلی 10 ساله علیه مصدق وارد مبارزه شده... که منظورش من بودم و به هر صورت بر اساس این سوابق به من اعتماد خاصی داشت و فکر کرد من میتوانم عضو تشکیلات محرمانهاش در ارتش باشم. پرسیدم:«به چه شکل؟» گفت: «از طریق ارتش میشود. اگر رفقای خوبی داری که دارند دیپلم میگیرند، معرفی کن تا آنها را بفرستیم داخل ارتش». در همین حد صحبت کرد. خیلی از این حد جلوتر نمیرفت. من خیلیها را به ایشان معرفی کردم. بعضیها از ابتدا پذیرفته نشدند و یا بعد از ورود به ارتش به درد آیت نخوردند. ما در مشهد یک دوست و همکار فرهنگی به نام دلارام داشتیم که او هم منتظر خدمت شده و یک مغازه باز کرده بود. یک شب دو نفر نزد او میآیند. من آن شب در مشهد، مهمان کس دیگری بودم. آنها از طرف آیت یک نشانی میآورند و میگویند: «اگر یک بچه مسلمان سراغ دارید معرفی کنید که یک وقتی که ما میآییم، اگر این دکان بسته باشد، گرفتار مسافرخانهها نشویم.» ایشان هم آنها را به من احاله داد. آن دو نفر شهیدان نامجو و کلاهدوز بودند! بعد از پیروزی انقلاب بود که این دو نفر را شناختیم، در حالی که قبل از آن با هم در ارتباط بودیم. قبل از انقلاب من در خانه آیت 50 بار با نامجو صبحانه خورده بودم، اما نمیدانستم که او ارتشی است! آقای دکتر اسرافیلیان معرف کلاهدوز شده بود و ایشان و آیت هر دو همفکر و نجفآبادی بودند. آیت مرحوم کلاهدوز و مرحوم نامجو را تشویق کرده بود که به ارتش بروند و مدارج را به سرعت طی کنند. این خاطره مشهد من مربوط به 10 سال بعد از زمانی است که آیت گفت باید بچه مسلمانهای خوب را داخل ارتش فرستاد. آن موقع محسن، پسر کلاهدوز که سر جنازه پدرش سخنرانی کرد، هنوز نوزاد بود. یادم هست که پستانک او گم شده بود و بیقراری میکرد و مجبور شده بودند نصف شب بروند داروخانه و برایش بخرند! اشاره کردید که شهیدان کلاهدوز و نامجو را زیاد در خانه آیت میدیدید. آیا از نوع همکاری آنها هم اطلاع دارید؟ من بهطور مشخص مرحوم نامجو را زیاد در منزل آیت میدیدم. یک بار ظهر عاشورای سال 57 در منزل آیت نشسته بودیم و ناهار میخوردیم. رادیو روشن بود و پارازیت داشت. نامجو یکمرتبه ما را ساکت کرد و گفت: «ناهارخوری لویزان بود». از طریق پارازیت رادیو به او اعلام اولیه شده بود که بخشی از برنامهها اجرا شد. نامجو مسئول گارد جاویدان بود، یعنی تا این حد پیش رفته بود. این پارازیت را دوستان آیت در رادیو انداخته بودند تا به این وسیله خبر بدهند که در پادگان لویزان عملیاتی که مورد نظر بود، انجام شده است. منظورتان به رگبار بسته شدن فرماندهان ارتش در ناهارخوری پادگان لویزان توسط افسران وظیفه در روزهای اوج انقلاب است؟ بله، من از جزئیات آن جریان خبر نداشتم، اما این حرف را از شهید نامجو شنیدم. فکر میکنم طراحی این ماجرا با نامجو و کلاهدوز بود. اتفاق بزرگی هم بود، چون میگفتند گارد جاویدان از افسران قسمخورده شاه تشکیل شده و نکته مهم این بود که این اتفاق در آنجا روی داد. از بسیاری از مشکلات و حتی خونریزیهای بعدی جلوگیری کرد. شواهد نشان میدهند که مرحوم آیت از سال 42 به بعد به فکر مبارزات مسلحانه بود. از طرفی تا سال 47 هم در حزب زحمتکشان بود، بنابراین در مقطعی هم که در حزب زحمتکشان بوده، بر خلاف مشی حزب مبنی بر قبول نداشتن مبارزه مسلحانه، به فکر نفوذ در ارتش و مبارزه مسلحانه بوده است. به نظر شما شبکهای که در ارتش توسط ایشان به وجود آمد، چقدر در تسریع روند انقلاب نفوذ و تأثیر داشت؟ خاطرم هست که آخر اسفند سال 42، دکتر بقایی اعلامیه داد حالا که مدرسه فیضیه این طور مورد حمله واقع شده و فقر و گرسنگی و بدبختی هست، ما امسال عید نداریم و به عنوان اعتراض، یک روبان قرمز به شمعهای سر سفره هفتسین میبندیم! چند روز بعد آیت گفت: «هزار سال هم که روبان قرمز ببندیم، چه خواهد شد؟» هر چند در آن روزها ظاهراً در حزب بود، اما عملاً از آن به بعد از حزب رفت. بعد هم که با آن نامه نود و چند صفحهای که برای دکتر بقایی نوشت و اعتراضهایی که کرد، رسماً از سال 46 از حزب رفت. در سالهایی که مشغول ایجاد شبکه مخفی در ارتش بود، به ما گفته بود که نباید دفتر تلفن داشته باشیم، چون اگر به دست مأمورین میافتاد مشکل ایجاد میشد. میگفتند خودش 300 تا شماره تلفن را حفظ بود. او از همان مقطع، ساختار قانونی نظام جدیدی را که بعد از رژیم پهلوی روی کار خواهد آمد، تنظیم کرده بود و 14 ماده اعتراضی را در مورد نقاطی که در تشکیلات رژیم باید دستخوش تحول شوند، نوشته بود که ما در گوشه و کنار کتابهایمان نوشتیم. این 14 ماده در مجلس خبرگان در قانون اساسی گنجانده شد. یکی از آن مواد این بود که امکان اصلاحات اساسی نیست، مگر با در دست گرفتن قدرت سیاسی. قدرت سیاسی از نظر او عبارت بود از رادیو، تلویزیون و ارتش. بسیاری از اینها هم به صورت رمزی نوشته میشدند، مثلاً نوشته بود باید قانون سازمان ملل درست شود و ما میدانستیم سازمان ملل یعنی مجلس شورای ملی. ایشان در برنامهریزیهایش به این نتیجه رسیده بود که انقلاب در سال 63 پیش میآید و لذا وقتی در سال 57 انقلاب شد، میگفت که پنج سال زودتر به ثمر رسید! و اشکالاتی هم که پیدا شد به همین دلیل بود. نامه دکتر آیت به دکتر بقایی که محرمانه بود، پس اعضای حزب زحمتکشان چگونه متوجه شدند که او از حزب رفته است؟ به من به خاطر همان اتفاقی که در نوجوانی افتاد، اعتماد داشت و لذا قبل از اینکه نامه را به دکتر بقایی بدهد، نصفش را برای من خواند. گاهی اوقات هم حرفهای جالبی میزد و مثلاً میگفت قضیه خیلی ساده است و در این هفته میشود شاه را زد، اما وکلا و فرماندارها و مسئولینی که باید عهدهدار امور شوند، هنوز حاضر به قبول و انجام مسئولیت نیستند. برای انجام عملیات زدن شاه دو نفر را انتخاب کرده بود، یکی من و یکی هم دلارام که در مشهد بود، از رفتارش متوجه شدیم ما دو نفر را برای زدن شاه انتخاب کرده! معتقد بود بر اساس برنامهای که طراحی کرده، اگر اوضاع به همان شکل پیش برود، میشود بدون آنکه کسی کشته شود، شاه را کنار گذاشت. او با همه مبارزین خوشنام و مسلح آشنایی و همکاری نزدیک داشت. خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود که من و آقای دلارام و یک آقای دیگری در منزل دکتر آیت بودیم و گفتیم میخواهیم برویم ورامین. گفت من هم تا میدان کندی با شما میآیم. نزدیک چهارراه قصر که رسیدیم، گفت من پیاده میشوم و بعداً خودم میروم. وقتی پیاده شد، گفت: «اگر میخواهی شیخ محمد را ببینی، اینجاست». شهید محمد منتظری؟ بله. همگی پیاده شدیم و همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق بزرگ با درهای تو در تو داشت و صدای شیخ محمد میآمد که داشت برای عدهای از جوانها سخنرانی میکرد. مقّرش بود؟ نه، آن روز جلسه سخنرانی در آنجا برگزار شده بود. یک عده از بچههای سازمانهای آزادیبخش مثل مصر و لبنان و بقیه جاها را از طریق بندرعباس به تهران آورده بود و حالا برای جا روی دستش مانده بودند! من رئیس تربیت معلم در جاده پارچین بعد از دانشگاه ابوریحان بودم. محمد منتظری نامهای به من نوشته بود که برای اینها فکر جایی کن. من هنوز آن نامه را دارم. من آنجا را دادم به محمد منتظری. تا 10 سال بعد هم که به آنجا رفت و آمد میکردم، یک تابلوی سرمهای رنگ را میدیدم که روی آن نوشته بودند حوزه علمیه! گاهی هم بچههای سیاهپوستی را میدیدم که کتاب دستشان است و وسط درختها راه میروند. مثل یک حوزه علمیه بود، آنها تقریباً همانهایی بودند که آن روز شیخ با خودش آورده بود. بعد از سخنرانی محمد منتظری همراه دکتر آیت رفتیم طبقه دو ساختمانی در چهار راه قصر و آیت رفت پشت تریبون. هفت، هشت نفری آنجا بودند، ولی کم کم حدود 100 نفر وارد این سالن شدند. دوست من به من گفت: «متوجه شدی؟ کوچکترینشان سرگرد بود!» یک نفر آمد و با دوست من سلام و احوالپرسی کرد و گفتم: «شناختی؟ همانی است که 10 سال پیش در مشهد آمد به سراغت». پرس و جو که کردیم، دیدیم سرهنگ نامجوست. آیت واقعاً تشکیلات حسابشدهای را در ارتش راهانداخته بود. بعد آمدیم و کاری که با شیخ محمد داشتیم انجام شد. در نامه دکتر آیت به دکتر بقایی هست که بقایی به او لقب "خودسر" و "مخرب" داده بود. دلیل بقایی برای دادن چنین القابی به مرحوم آیت چه بود؟ در نامه دکتر آیت خطاب به دکتر بقایی هست که با آنکه عدهای در حزب شرب خمر میکنند و بیبند و بار هستند و در فلان تاریخ در فلان دار و دسته بودهاند و الآن هم نفوذی هستند، باز هم من شما را انتخاب کردم! کسانی که حزب را از بین خواهند برد، این رفقا هستند و این اسباب شرمندگی شده. هنوز هم چند تا از رفقا میگویند که آیت اسم ما را هم نوشته بود. دو عامل، دلیل مخالفت آیت با مشی حزب زحمتکشان بود. یکی اینکه دکتر بقایی اصطلاحاً میگفت ما با شیشه شکستن مخالف هستیم و رهبر من گاندی است. منظورش مخالفت با مبارزه مسلحانه و حرکت در چارچوب قانون اساسی موجود بود. دکتر آیت میگفت به این شکل به نتیجه نمیرسیم و باید رادیو و تلویزیون و ارتش را تصرف کرد. دیگر اینکه همه رفقای حزب آدمهای پایبندی نبودند و این مسئله، آیت را آزار میداد، چون آیت آدم متدینی بود و به همین دلیل به این رفتارها و بعضی از تصمیمات حزب انتقاد داشت. در نامه به دکتر بقایی هم نوشته که فلانی مشروبخوار است و آن یکی این کارها را میکند و لذا حزب جای اینها نیست. از افراد بالای حزب هم نام برده بود. یکی از ایرادات دکتر آیت به دکتر بقایی در آن نامه این است که او توسط یک عده افراد متملق احاطه شده و به نیروهای جوان و خلاق اجازه داده نمیشود که فضای حزب را به روز کنند و فضا را تغییر بدهند. آیا شما با این نظر موافقید؟ دکتر آیت به همین دلایل رفت، منتهی دکتر بقایی تقریباً به همه حرفها گوش میداد. خودش تقریباً نفوذیهای ساواک در حزب را میشناخت و مثلاً میدانست که آن یکی مأمور اطلاعاتی است، دیگری بیقید و بند است و امثالهم. اینها مسائلی نبودند که بقایی نداند. یک بار هفت، هشت، ده نفر بودیم و دکتر بقایی گفت: «آدم به حرفها گوش میدهد. هر چه را دوست داشت، بر میدارد و هر چه را که دوست نداشت، دور میریزد». ظاهراً اعتقاد او این بوده که من میدانم این مأمور است، ولی اگر او را بیرون کنم، معلوم نیست مأمور بعدی را که در حزب نفوذ میدهند، بشود به این آسانیها تشخیص داد. دستکم حالا میدانیم چه کسانی مأمور هستند. همین طور است. دائماً در اطراف او مأمورانی بودند که رفتارها و گفتارش را گزارش میدادند. بعدها که آیت دیگر به حزب نمیرفت، میگفت که دکتر بقایی خیلی هم از این نفوذیها استفاده میکرد و بعضی حرفها را که عمداً میخواست منتشر و شایع کند، به این افراد میسپرد که به کسی نگویید! آیا بیتفاوتی دکتر بقایی به این مأمورانی که خبر میبردند، مورد انتقاد آیت بود؟ این هم یکی از دلایل بود، ولی خیلی دلیل پررنگی نبود. مخالفت اصلی آنها این بود که دکتر بقایی مطلقاً شیشه شکستن و تخریب و مبارزات مسلحانه را قبول نداشت. هنگامی که آیت از حزب زحمتکشان بیرون آمد، تنها راه نجات ایران را مبارزات مسلحانه میدانست. در آن زمان هم گروههایی بودند که مشی مسلحانه داشتند؛ از قبیل مجاهدین و فداییان خلق چطور آیت به یکی از این گروهها ملحق نشد؟ آیت عمیقاً مذهبی بود و این مسئله هم قبل از هر چیز ریشه خانوادگی داشت. او در کلاس سوم ابتدایی یک روزنامه دیواری درست کرده و نوشته بود: نصر من الله و فتح قریب، ما با شاه مبارزه میکنیم و از این حرفها. به قول دکتر اسرافیلیان یک صندوقچه آهنی داشت که تمام بریده جراید و مطالب مورد نظرش را در آن جمع میکرد و هر جا که میرفت این صندوقچه همراهش بود. به نظر من چون آن گروهها یا چپ بودند یا گرایشهای چپی داشتند، آیت با آنها همکاری نکرد. او نسبت به چپگرایی و الحاد حساسیت زیادی داشت. او حتی از آیتالله طالقانی هم به خاطر دفاعی که قبل از انقلاب از مجاهدین میکرد، دلگیر بود. اساساً تمامی گروههای چپ در تاریخ معاصر مأمور به جاسوسی بودهاند. یک روز هم دیدید که بالاخره کیانوری بعد از 40 سال گفت که من جاسوس بودهام. آیت در تشخیص مسائل آینده خیلی عجیب بود. آیت در مواجهه با بنیصدر در مجلس خبرگان و بیشتر در مجلس شورای اسلامی بسیار جدی، پیگیر و بیپروا بود. علت آن را در چه میدانید؟ آن روزهایی که اوج محبوبیت و بیا بروی بنیصدر بود، آیت علیه او حرفهای تندی میزد، طوری که حتی رفت و آمد ما هم که دوست آیت بودیم بسیار دشوار شده بود و به قول آیتالله خزعلی کار به جایی رسیده بود که در مجلس، جواب سلام آیت را دادن هم جرم بود! آیت در آن شرایط فشار عجیب که همه از بنیصدر طرفداری میکردند، در پاسخ به سؤال من گفت: «چندان دور نیست روزی که بنیصدر فرار کند و برود. هر کار دیگری که بکنیم تبدیل به قهرمان و اسطوره میشود. باید صبر کرد تا خودش فرار کند و برود. این واقعه در مجموع به نفع انقلاب تمام میشود». این حرف را در زمانی میزد که پایههای قدرت بنیصدر کاملاً محکم به نظر میرسیدند و راستش را بخواهید حتی در آن لحظه خود من هم فکر کردم که تعادل روحی او به خورده! بهقدری دقیق بود که میگفت بنیصدر به نام اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا تا به حال 36 شماره نشریه منتشر کرده و حتی یکی از آنها محض شفا هم که شده با بسمالله شروع نشده! به نظر شما علت مخالفت سرسختانه آیت با ملیگراها چه بود؟ الان خاطرهای به یادم آمد. سال 43 در زندان بودم و شب عید اعلامیه مانندی آورده بودند که یک طرف عکس امام بود و یک طرف عکس دکتر مصدق و کنار آن نوشته شده بود که عید سعید باستانی را تبریک میگوییم. ورقه را دست به دست گرداندیم. دکتر سحابی بود و مهندس بازرگان و شیخ مصطفی رهنما که گفت این عکس 30 هزار فرانک میارزد. آقای طالقانی گفت: «بده ببینم این چیست که این قدر ارزش دارد؟» آقای طالقانی نگاهی به آن انداخت و گفت: «یک ریال هم نمیارزد!» آقای بازرگان پرسید: «چرا حاج آقا؟» آقای طالقانی گفت: «ما تا به حال ندیدهایم که آقای خمینی حتی یک بار بگوید مصدق و ندیدهایم که مصدق حتی یک بار بگوید دین!». از زندان که بیرون آمدم، این ماجرا را برای آیت تعریف کردم. بعد از انقلاب یک روز به من گفت: «فهمیدی چه شده؟ این جماعت رفتند احمدآباد سر قبر مصدق و آقای طالقانی گفت مصدق مرد دین و سیاست! مگر تو به من نگفتی توی زندان سر سفره این طوری گفت؟». بعد از انقلاب ملیون میخواستند این گونه القا کنند که انقلاب عملاً ادامه راه مصدق است و در واقع قصد داشتند امام را دور بزنند. آنها با ماشینهای واحد دولتی بلند شدند و رفتند احمدآباد و مراسم برگزار کردند و بعد هم نام خیابان پهلوی را گذاشتند مصدق. آیت میگفت من اینها را رها نمیکنم و افشا خواهم کرد. میگفت اینها خیلی دارند سعی میکنند قضیه 28 مرداد را کودتا بنامند، در حالی که مصدق عملاً مجلس را در روز 24 مرداد از حیّز انتفاع خارج کرد و در غیبت مجلس که از اکثریت افتاده بود، دست شاه را برای عزل نخست وزیر باز گذاشت. مهمتر اینکه اغلب افرادی را که در قضیه 30 تیر مورد اتهام بودند، در مناصب مهم نشاند، از جمله سرتیپ ریاحی و سپهبد بختیار که وضعیتش معلوم بود. آیت در سخنرانیهای خود به این نکته اشاره کرده بود که کتابهای خیانتهای این جماعت را بهزودی منتشر خواهد کرد. به دنبال این افشاگریها طرف مقابل علیه او تبلیغات شدیدی به راه انداخت. این جنجال در موعد بررسی اعتبارنامه او به اوج رسید. به خواست آیت جلسات بحث در مورد اعتبارنامه وکالت او علنی برگزار شد. پس از افشاگریهای آیت درباره پایمال شدن خون شهدای 30 تیر و قضیه رفراندوم مصدق و عزل او و... هنگامی که او بهرغم تمام سمپاشیها از مجلس رأی اعتماد گرفت، ملیون درصدد توجیه رأیهای کبود خود برآمدند، از جمله دکتر یزدی گفت من چون رئیس کمیسیون تحقیق بودم، به دامغان رفتم و فهمیدم که علت منتظر خدمت شدن ایشان در آنجا همان چیزی بوده که آنها عنوان کردهاند! این افشاگریها و مخصوصاً تأکید او بر اینکه اسناد و تحلیلهای مربوط به نهضت ملی چاپ و ارائه خواهد شد، بدیهی است که او را از طرف ملیگراها در معرض خطر قرار داد. به نظر من آیت در این مورد عجله کرد. آیت زرنگتر از این حرفها بود و نباید این طور آشکارا اعلام میکرد که اینها منتشر خواهد شد. یکی از بهتانهایی که به دکتر آیت میزنند این است که حزب زحمتکشان و مشخصاً دکتر بقایی از طریق او اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گنجاندند تا به این ترتیب با ملیون تسویه حساب کنند و بعد هم خودشان بمانند و روحانیت. به نظر شما این سخن مبنا و پایهای دارد؟ این حرف بیاساستر از آن است که نیاز به پاسخ دادن داشته باشد. اتفاقاً من این را از آیت پرسیدم و گفت: «حزب و دکتر بقایی که هیچ، ولایت فقیه حتی اختراع و ابداع من هم نبود و من فقط این نظریه را تبلیغ کردم». آقای برقعی از همراهان امام در نجف میگفت که امام 12 سال قبل از انقلاب، این کتاب را در عراق تدریس و ما آن را تکثیر کردیم. در دورهای که مرحوم آیت در مجلس خبرگان درباره اصل ولایت فقیه فعالیت میکرد، آیا با دکتر بقایی تماسی داشت؟ چه خاطراتی از آن دوره دارید؟ مطلقاً. بعد از سال 47 دیگر هرگز او را در حزب ندیدم. درباره این مسائل با ما زیاد صحبت نمیکرد. همان طور که دکتر بقایی در خاطراتش گفته او از سال 47 از حزب اخراج شده بود. از تهدیدهایی که میشد، خاطرهای دارید؟ هر وقت به او میگفتیم که پیش تو بمانیم یا همراهت بیاییم، میگفت انسان نباید با دست خود، خودش را نشان کند! هر چه محافظ بیشتر باشد، جان انسان بیشتر در معرض خطر قرار میگیرد. ولی با راهی که در برابر نهضت آزادیها و مجاهدین در پیش گرفته بود، معلوم بود که چه بر سرش خواهد آمد. از ترور وی چه خاطرهای دارید؟ خاطره مشخص من آن پوشهای است که از شب قبل و هنگام خواب زیر سرش گذاشته، موقع صبحانه کنار دستش بوده و بعد با خودش به ماشین برد و بعد از ترور گم شد! محتوای این پوشه مربوط به مخالفت او با وزارت خارجه میرحسین موسوی بود. مهمتر از همه مرخصی دادن به رانندهاش، جواد بود که از اول انقلاب راننده آیت بود و 15 روز قبل از این حادثه برای عروسی برادرش مرخصی میخواهد و نمیدهند و در این روز میگویند به مرخصی برو و به جای او دو نفر سرباز را به عنوان محافظ و راننده میفرستند که به آنها هم آسیبی نرسید. میگفت که این روزها باید تکلیف مملکت روشن شود. ظاهراً این پوشه بعد از شهادت آیت تا وزارت امور خارجه هم رفته بود! یک روز به خود من گفت:«در آینده مبارزه با میرحسین موسوی از مبارزه با شاه سختتر خواهد بود. کسی نفهمید در آن پوشه چه بوده؟ خانمش میگوید پوشه را کنار سفره صبحانه گذاشت و گفت: «امروز با این تکلیف مملکت معلوم میشود». چگونه از خبر شهادت ایشان آگاه شدید؟ سه چهار روز قبل از شهادتش به مشهد رفتم. در پمپ بنزین بودم که به یکباره شنیدم رادیو اعلامیه آقای منتظری را به مناسبت شهادت آیت خواند. همیشه وقتی به یاد او میافتم، این شعر در خاطرم نقش میبندد: گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد. برای اینکه بتوانم درباره دغدغههای واپسین روزهای حیاتش به شیوه مستندتری سخن بگویم، نطق کوتاه او را در مجلس و در مخالفت با میرحسین موسوی عیناً برایتان میخوانم: بسمالله الرحمن الرحیم من با اینکه اسم نوشته بودم، در این شرایط حساس، در این شرایطی که هم ملت عزادار است و هم موفقیتهایی را به دست آورده است، نمیخواستم صحبت کنم، اما در محظور هم بودم. یکی همین شرایط حساسی که ممکن است مخالفت من باعث سوءاستفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام میرسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بیکفایت خشک نشده است. از این جهت که بعداً تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه میکنم که در دولت قبلی به ما میگفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای مصدق مربوط به گذشته است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و یا سال نزدیک به ما و سال 59 است، اما اگر ایشان الآن هم به این سؤال من پاسخ بگویند، شاید مسئله حل شود. آیا ایشان مصدق و امام را قبول دارند؟ امام میفرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیتالله. در زمان مصدق روزنامه "شورش" که مورد تأیید مصدق بود، تصویر آیتالله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب میکشید. آیا ایشان این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیرماه 1358 و 14 اسفند 1358 و یا مقاله اخیری را که تحت عنوان خیابان مصدق نوشتهاند؟ ایشان صریحاً بگویند پس از آن بیانات امام، کدامیک از این دو مصدق را قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که "حمام" نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته و آن را یک عمل ضد امپریالیستی قلمداد کرده، قبول دارند و یا رفراندومی را که امام فرمودند تقلبی و به منظور تحمیل قانون اساسی امریکایی بوده و روی سر یک الاغ رأی بسته و در صندوق مخالفین انداخته بودند و همین طور سایر خطوط که اشاره شد. مطلب زیاد است، ولی من شرایط کنونی را مناسب برای طرح این مسائل نمیدانم، اما دلم میخواهد که ایشان به این سؤال من صریحاً جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته. این متن نشان میدهد که او در آینده سیاست این مملکت چه میدید. الآن فرصت خوبی است تا معلوم شود داوری او درباره آنچه در آینده اتفاق افتاد، تا چه حد درست بوده است. من درصدد مطلق کردن شخصیت و فکر آیت نیستم، زیرا در مورد هیچ کس هم نمیتوانم این کار را بکنم، اما در مرور کارنامه عمر هر کس نکاتی هست که اوج تیزهوشی و دقت آنها را نشان میدهد و این فراز از کارنامه آیت، نمایانگر همین مسئله است. او بسیاری از افراد را با همین شمّ تیز سیاسی میشناخت و آینده آنها را پیشبینی میکرد. او میدانست که با این نطق، خودش را در خیلی جاها از جمله حزب جمهوری اسلامی درگیر میکند، اما به عواقب آن فکر نکرد و آنچه را که درست تشخیص میداد، انجام داد. این الگویی برای مسئولان است که بیش از هر چیزی به حقیقت متعهد باشند و از عوارض آن هم هراسی نداشته باشند. به نظر من الگوی رفتاری آیت موارد قابل اقتباس فراوانی دارد. |
|
| شهید آیت، موسوی و رهنورد را انقلابی قلابی و ماسون می دانست |
| ساعت ٢:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: امیر سعید نقی زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مدیرمسئول نشریه کارگری حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر داشته است و خود را مرید ایشان می داند، می گوید: شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود... اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(1) «شب در جلسه مشترک مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس حزب شرکت کردم. مقداری از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوری اسلامی] گذشت. آقای آیت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقای [میرحسین] موسوی دفاع کرد.» (3) هاشمی همچنین در بیان خاطرات روز 14 تیر 1360 می نویسد: «جلسه علنی داشتیم. معرفی وزیر خارجه مطرح بود که تصویب شد. آقای مهندس میرحسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، وزیر خارجه شد. از اول کار، آقای رجایی ایشان را معرفی کرده بود. بنی صدر قبول نمی کرد. آقایان (دکتر حسن) آیت و احمد کاشانی مخالفت کردند و عکس العمل بدی داشت؛ مخصوصا از آقای آیت که عضو شورای مرکزی حزب است.» (4) متن نطق شهید آیت در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی که در تاریخ 14 تیر 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به این شرح است: «بسم الله الرحمن الرحیم. من با اینکه اسم نوشته بودم، در این شرایط حساس، در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور بودم. یکی همین که اشاره کردم، شرایط حساسی است که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بی کفایت خشک نشده است. از این جهت که بعد تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه می کنم که دوست قبلی ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای دکتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و سال نزدیک به ما و سال 59 هست. اما اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند شاید مساله حل شده است که آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تایید مصدق بود، تصویر آیت الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می کشید. آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیر 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخیری که تحت عنوان "خیابان مصدق" نوشتند؟(5) کدامیک از این دو مصدق را، ایشان صریحا بگویند که الآن پس از آن بیانات امام قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که حمام(؟) نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یک عمل ضدامپریالیستی قلمداد کرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی که امام فرمودند تقلبی بود؟ و به منظور تحمیل قانون اساسی آمریکایی بود و سر یک الاغ رای بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همینطور سایر خطوط که اشاره شد؟ مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد که ایشان صریحا جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» (6) مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شورای اسلامی به وزارت میرحسین موسوی رای مثبت داد. سیدحسن آیت هم یک ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسید. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود. شاه کلید مخالفت شهید آیت با میرحسین موسوی؛ عضویت در فرقه رازآمیز ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه دیرینه شهید آیت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59، مورخ 27 خرداد 1387 چنین گفته است: با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندی، می تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونری که نام او در مصاحبه شهروند امروز نیامده چه کسی است. پرس و جوی نگارنده از برخی اعضای حزب جمهوری اسلامی، نشان داد که شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند. 1- موسوی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 37 ساله بوده است. او در آن زمان، جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضویتش در تشکیلاتی همچون فراماسونری باشد؛ تشکیلاتی که با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگی، حداقل سن برای عضویت در آن است. 2- موسوی، با آنکه 37 سال از عمرش را دوران پهلوی گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتی یک روز بازداشت، زندان یا تبعید را در این دوران ندارد. 3- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در سالهای 1356 و 1357، بدون قصد تحصیل و دانشجویی، یک سال و نیم در آمریکا زندگی کرده اند. کشوری که مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعیت نزدیک به 240 میلیونی آن در سال 1980، حدود 4 میلیون نفر، عضو لژهای فراماسونری بوده اند.(14) فرارهای رو به جلو؟ یازده اسفند 1376، میرحسین موسوی در حالی که نزدیک به 9 سال از سکوتش می گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنرانی مفصلی ایراد کرد. جالب اینجاست که موضوع این سخنرانی بی سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهیونیستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) این سخنرانی در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب میرحسین را که هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سیاسی و اجتماعی را توهم توطئه می دانند برانگیخت، به گونه ای که مثلا احمد زیدآبادی، مقاله ای علیه میرحسین موسوی منتشر کرد. آیا با توجه به حوادث چند ماه اخیر، نمی توان سخنرانی یازده سال پیش میرحسین را فرار به جلویی هوشمندانه، برای خنثی کردن افشای وابستگی او به فراماسونری در سالهای بعد دانست؟ ------- 3- عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام یاسر هاشمی، چاپ نهم، 1386، ص 74 5- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت. 11- مصاحبه نگارنده با امیرسعید نقی زاده سهی 15- متن کامل این سخنرانی را در کتاب "شش گفتار"، نشر نی و همچنین آدرس اینترنتی زیر ببینید: http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |






