| گفتوگوی فارس با یکی از همرزمان شهید بهشتی؛ |
| ساعت ٤:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید بهشتی |
|
شهید بهشتی در برابر اهانتها میگفت: "میدان را خالی نمیکنم "
خبرگزاری فارس: یکی از همرزمان شهید بهشتی گفت: آیتالله بهشتی برای سخنرانی در مراسم یکی از شهدای انقلاب اعلام آمادگی کرد؛ ما او را منع کردیم و گفتیم: به شما اهانت میکنند؛ اما این شهید بزرگوار گفت: "نمیخواهم کسی فکر کند که میدان را خالی میکنم ". ![]() سیدحجتالله میراسماعیلی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیت واحد انتظامات کمیته انقلاب اسلامی شهر ری را بهعهده داشته است؛ وی که از همرزمان شهید مظلوم آیتالله بهشتی نیز بوده است، خاطراتی خواندنی از صدر انقلاب و شرایط زندگی و مبارزه شهید بهشتی دارد. |
|
| فاصله نزدیک حوادث 6و 7 تیرماه 60؛ |
| ساعت ٤:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید بهشتی ، تحلیل |
|
بهشتی دیروز؛ بهشتی امروز
خبرگزاری فارس: بهشتی دیروز علیه التقاط و تحجر علم منطق و عدالت را در دست گرفت و با صلابت، تشکیلات نظام اسلامی را طراحی کرده و قوه عاقله را به نحو شایسته در خدمت انقلاب اسلامی قرار داد و به راستی چه کسی جز بهشتی امروز مورد بیشترین بعض و حقد دشمنان بهشتی دیروز قرار گرفته است؟ ![]() اندکی از بهشتی دیروز؛ |
|
| گفتاری از استاد رحیمپور ازغدی در باب شخصیت شهید مظلوم بهشتی |
| ساعت ۳:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، حسن رحیم پور ازغدی ، شهید بهشتی ، عکس |
|
فضا بقدری سنگین بودکه انقلابیها هم حاضر به دفاع از بهشتی نبودند/ بقای ارزشهای انقلابی تا حد زیادی محصول مقاومت بهشتی است
![]() متنی که در ادامه میخوانید گفتاری از استاد حسن رحیمپور ازغدی است که به مناسبت فرارسیدن هفتم تیر و شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامی و 72 تن از یارانش ایراد شده است. استاد رحیمپور در این گفتار با اشاره به مقوله ترور از دیدگاه اسلام، به بررسی ابعاد شخصیتی شهید مظلوم بهشتی و همچنین ویژگیهای انقلابی، اندیشهای، تشکیلاتی و سیاسی وی پرداخته است. رجانیوز این گفتار را به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت آیت الله بهشتی و برای آشنایی هر چه بیشتر مخاطبین خود با ابعاد شخصیتی آن شهید مظلوم منتشر میکند. بسم الله الرحمن الرحیم در مورد آقای بهشتی و مسئله دیدگاه اقتصادی ایشان. ابتدا در باره انتقال مفاهیم از نسلی به نسل بعدی آسیبشناسی میکنم. خطاب من بهخصوص به جوانانی است که دهه اول انقلاب را درک نکردهاند و نمیدانند در آن دوران چه اتفاقی افتاد. ما مشکلی داریم که فقط هم مشکل ما نیست و آن امکان گفتگوی همذاتپندارانه و درک درونی نسلی با نسل بعد است. بسیاری از مفاهیم برای نسل قبل، عین زندگی بودند و برای نسل بعد فقط تاریخ هستند. نسل بعد نمیدانند که در نسل قبل چقدر زندگی جریان داشت و صحبت از مرگ نبود و سراسر زندگی و فعالیت و جهاد برای حقیقت بود. واقعه یکی است، ولی همان واقعه برای یک نسل، زنده است و برای یک نسل، مرده و باید زندهاش کرد. نسل ما با وقایع دهه اول انقلاب نفس میکشید و اصلاً آنها خود ما بودند، ولی نسل بعد میخواهد آن وقایع را کالبدشکافی کند. ما از شخصیت حرف میزنیم، نسل بعد فکر میکند ما داریم از شخص حرف میزنیم و میگوید تا کی میخواهید از مطهری و بهشتی و چه و چه صحبت کنید؟ ما از اشخاص صحبت نمیکنیم. ما از شخصیت حرف میزنیم و او از شخص میشنود. برای ما این شهدا و مجاهدین و این علما و متفکرین کلیشه نبودند، حتی یکدست و هماندازه نبودند. انسانهای متحول و زنده بودند، حتی با هم متفاوت بودند.
تفاوت تیپ فکری شهید محمد منتظری با شهید بهشتی چون اسم شهید بهشتی و محمد منتظری را آوردم، توضیح مختصری بدهم. تفاوت دو تیپ بود، در انقلاب که گاهی ممکن بود در همه چیز هم تفاهم مطلقه نداشته باشند، اما نهایتاً به هم میرسند و خونشان در یک جا و زیر یک سقف میریزد، برای اینکه هر دو علیالاصول در راه امام و اسلام و انقلاب بودند. تیپ شهید بهشتی تجسّم نظم، عقلانیت، واقعبینی، یک اصولگرای منطقی، آدمی با ایده فرهنگی به عرصه سیاست آمده، گرهها را متفکرانه و عملگرایانه باز میکند و برای رفع موانع، برنامه میریزد. بسیاری از خطرهای غیرضروری را دور میزند، برای اینکه استقبال آن خطر رفتن ضرورتی ندارد.
از جهاتی اینطور هم هست، ولی از جهات تفکر و خصوصیات بهشتی، ایران پر از بهشتی نیست. ما در ایران بهشتی کم داشتیم و کم داریم. ما همین الان هم مشکل کمبود و فقدان امثال بهشتی را داریم. ذهن منسجم، آدمی که قدرت اجتهاد دارد، در بعضی از سطوح قطعاً نظریهپرداز است، برخلاف اکثر نظریهپردازها که منزوی هستند، واقعبین نیستند، فقط آرزو میکنند، مأیوس و ناامید میشوند، این شخصیت علاوه بر اینکه نظریهپرداز است، عملگرا هم بود. ذهن منسجم، قدرت مدیریت و فرماندهی، ادب گفتگو، قدرت مناظره منطقی و اخلاقی با مخالف بدون هیچگونه ترس و انفعال، توصیههای عملی غیرانتزاعی، یک متفکر دینی که بهجای آرزو فکر میکرد و به جای حسرت خوردن عمل. قدرت طراحی و قانونگزاری داشت. کلّیباف نبود. خیلیها به اسم نظریهپردازی کلیبافی میکنند و حرفهای تکراری میزنند. کلیدی دارند که به همه قفلها میخورد، اما هیچ قفلی را باز نمیکند. اسم این نظریهپردازی نیست. بهشتی در عرصه اقتصاد و حقوق و سیاست نظریهپردازی میکرد و برای قفلها کلید مشخصی را ارائه میداد. به این میگویند نظریهپرداز. آدمی که کلیباف نبود، اما سیستمساز بود و در تدوین قانون اساسی، اداره شورای انقلاب، در حضور بزرگان انقلاب، در حضور مطهری، در حضور رهبران جریانهای دیگر مثل مهندس بازرگان، در حضور مرحوم آقای طالقانی، این قدرت را نشان داد و عملاً شورای انقلاب را اداره میکرد. قدرت شهید بهشتی اعتباری و بخشنامهای نبود. قدرت یک امر اعتباری نیست، یک امر حقیقی است. قدرتهای اعتباری هیچ مشکلی را حل نمیکنند، فقط قدرتنمایی میکنند. آن قدرت حقیقی است که مشکلات را حل میکند.
بهشتی از ناسزا شنیدن هراسی نداشت ارزش دیگر بهشتی این بود که در برابر سیل فحش و جوسازی از خودش دفاع نمیکرد. از فحش خوردن نمیترسید. وقت و سرمایهاش را صرف دفاع از خودش نمیکرد. تمام انرژی خود را صرف دفاع از اسلام و انقلاب و حقوق مردم میکرد و میگفت ما وقت اضافی برای دفاع از خودمان نداریم و اگر این کار را بکنیم، برای دفاع از حقوق مردم وقت کم میآوریم.
همه آنها مشترکات ماتریالیستی و مادی و سکولاریستی دارند که درست برخلاف انسانشناسی توحیدی است و نوعی انسانشناسی مادی با تعریفی حیوانی از انسان است و بر مبنای همین نگاه، نظریهپردازی کردهاند. هر کدام هم یکسری آمار و فرمولهای ریاضی را به کمک نظریه خود آوردهاند تا به این ترتیب تئوریهای غیرعلمی و ایدئولوژیکی خود را علمی جلوه دهند. در واقع ما چیزی به اسم اقتصاد محض نداریم. ما چند تا مکتب اقتصاد و چند تا ایدئولوژی اقتصادی در غرب داریم. اگر میخواهیم اقتصاد اسلامی داشته باشیم، باید اینها را بدانیم، اما نباید از آنها تقلید کنیم. ما باید تولید کنیم. باید این نظریهها را بدانیم و ندانسته رد نکنیم، اما در برابر آنها تسلیم و مقلد نباشیم. کپیبرداری کردن و تقلید کردن و ترجمه کردن که هنر نیست. اینکه روشنفکر صرفاً مقلد نظریههای دیگران باشد که روشنفکری نیست. این کار را میمونها هم بلدند. روشنفکر کسی است که بتواند تولید فکر کند، حرف تازه بزند...
این عبارت را حتماً از یاد نبرید که اسلامشناسی بهشتی، اسلامشناسی انقلابی است. عبارت او این است که دین، انقلاب است و این انقلاب باید دینی و انقلابی بماند، یعنی تفسیر ایستا، ارتجاعی و مردابی از اسلام را قبول نداریم. فقه اسلام برای متوقف کردن و منجمد ساختن ساختارها نیست. جهت کلی احکام اسلام، انقلابی است. اینها تعابیر آقای بهشتی است. برخی از فقهای ما این تفکر را قبول ندارند. در گعدهای که داشتیم یکی از این آقایان میگفت: «من نمیفهمم که آقای مطهری وقتی میگوید اسلام جسمی دارد و روحی و مغزی دارد و پوستی و یا آقای بهشتی که میگوید احکام فقهی آجرهای تکتک و پراکنده نیستند و فقط در ترکیب و کنار هم میتوانند ساختمان را تشکیل بدهند و لذا تمام احکام باید در جهت و غایت و هدف نهایی اسلام تفسیر شوند، به چه معنی است. این حرفها را نمیفهمم. ما فقط پیرو اسلام دلیل هستیم». من گفتم: «اتفاقاً شما دنبال اسلام دلیل نیستید. اتفاقاً اگر دنبال اسلام دلیل باشید و اسلام را محدود به یکسری احکام شرع نکنید، آن وقت خواهید دید که خود قرآن هدف شرع را بهروشنی بیان میکند و میگوید انبیا برای تزکیه نفس آمدهاند و سپس برای تعلیم کتاب و حکمت و نهایتاً اقامه قسط. بنابراین هدف مشخص است و لذا همه احکام اسلام از خمس و زکات و نجاسات و احکام حکومت و... باید در همین چهارچوب و راستا باشند». من قبول دارم که کسانی از تعابیر آقای مطهری و آقای بهشتی برای تحریف شریعت سوء استفاده کردهاند و به اسم اینکه ما دنبال روح دین هستیم، احکام شرع و جسم دین را پارهپاره کردهاند. جریانهای نواندیشان که همیشه بودهاند و حالا هم هستند. کسانی از این عبارات سوءاستفاده کردهاند و خواهند کرد. من با این افراد کاری ندارم، بلکه دارم از کسانی مثل بهشتی و مطهری صحبت میکنم که جزو این تیپ آدمها نبودند، بلکه به دست این تیپ آدمها کشته شدند. باید تعابیر آنها را درست بفهمیم. نظریه اقتصادی بهشتی در هفت بند آقای بهشتی در تحلیلی اقتصادی به 7 ویژگی اشاره میکند و میگوید اینها روح اقتصاد اسلامی هستند. بحث ما مطهریشناسی و بهشتیشناسی نیست. آنان بندگان صالح خدا بودند و رفتند. ما باید ببینیم چه مسیری را طی کردند و چرا کشته شدند؟ ما آدمهای ملاتر از بهشتی و مطهری داشتیم که کشته نشدند. چرا آنها را ترور نکردند؟ ما از بهشتی و مطهری فقیهتر، فیلسوفتر، اصولدانتر، سیاسیتر و در دسترستر داشتیم که ترور نشدند، غیر از کسانی که در دسترس بودند و خداوند آنها را برای ما حفظ کرد. بهخصوص مقام معظم رهبری که من اغلب فکر میکنم اگر ایشان یک روز قبل ترور نشده بودند و در دفتر حزب حضور پیدا میکردند، ما امروز ایشان را نداشتیم و من همه اینها را تقدیر الهی میبینم.
اینکه جامعه اسلامی نیست که یک عده مدام تفریح کنند و یک عده دائماً مشغول کار باشند و فرصت نکنند یک صفحه کتاب بخوانند و یک مهمانی بروند و وقتی بحثی پیش میآید اصلاً حال حرف زدن نداشته باشند، اقتصاد مهم است، ولی انسان ماشین نیست و باید فرصت اندیشیدن داشت باشد. البته مشکل ملت ما مشکل پرکاری نیست، بلکه برعکس مشکل تنبلی است. متأسفانه ملت ما یک ملت پرکار نیست. ما جزو ملتهایی طبقهبندی میشویم که عاشق تعطیلات و دنبال فرار از کار هستیم. فرهنگ کار در جامعه ما ضعیف است.
اگر قرار باشد دانشگاه ما فقط ترجمه و حوزه ما فقط تکرار کنند، کجا و چگونه به خلاقیت دست خواهیم یافت؟ در اسلام، انسان هدف است و در سایر مکاتب انسان در خدمت اقتصاد است. شهید بهشتی در تمام زمینههای اقتصاد اسلامی نظریهپردازی و تولید فکر کرده است، ولی متأسفانه بحث آن در هیچ جا مطرح نیست. نه در حوزه در این زمینه کار میشود نه در دانشگاه نه در رسانهها. ایشان فقط به بحثهای تئوریک اکتفا نکرد و وارد مرحله دوم شد، به همین دلیل است که میگوییم بهشتی در این زمینه الگوست. بهشتی فقط به تولید نظریه و تبدیل آن به استراتژی اکتفا نکرد و وارد مرحله سوم یعنی تبدیل آن به قانون و در مرحله بعد رهبری و مدیریت عمل در عرصه قانون بود. ایشان در خلاء نظریه نمیداد، بلکه وارد جزئیات میشد و بعد خودش هم رهبری پروژه را به عهده میگرفت، یعنی از نظریهپردازی علمی و فقهی تا مرحله اجرایی پیش میرفت.
|
|
| وقتی شهید بهشتی تعجب همه را بر انگیخت |
| ساعت ۱٠:۳٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦ کلمات کلیدی: شهید بهشتی |
|
در دبیرستان حکیم نظامی که در آن وقت مسئولیت آن را برعهده داشتم، در ساعت تنفس در اتاق مخصوص دبیران نشسته بودم که دیدم جوانی با قامت بلند و شخصیتی که احترام همگان را برمیانگیخت، وارد دبیرستان شد. به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، مدیریت و درایت شهید بهشتی را دوست و دشمن تایید و تاکید می کنند . در طی مدتی که شهید بهشتی در قم سکونت داشتند به تدریس مشغول بودند. این مطالب گوشه ای از خاطرات آقای «علی اصغر فقیهی» پیرامون آن شهید بزرگوار است: در یکی از روزهای پائیز سال 1328 یا 1329 در دبیرستان حکیم نظامی که در آن وقت مسئولیت آن را برعهده داشتم، در ساعت تنفس در اتاق مخصوص دبیران نشسته بودم که دیدم جوانی با قامت بلند و شخصیتی که احترام همگان را برمیانگیخت، وارد دبیرستان شد. جلو رفتم و از ایشان خواستم به جمع دبیران بیایند. بعد از تعارفات، معلوم شد ایشان برای تدریس زبان انگلیسی به آن دبیرستان آمدهاند. این مسئله باعث تعجب حاضران شد، زیرا تا آن وقت دبیران معمم فقط عربی و شرعیات تدریس میکردند و شگفتآور بود که فردی روحانی، تدریس زبان انگلیسی کلاسهای آخر دبیرستان را برعهده بگیرد. از برخی از دبیران دعوت کردند تا در این باره جلسهای تشکیل دهند. آیتالله حاج شیخ مرتضی حائری هم بودند و در آنجا اساس مدرسه را پایهگذاری کردیم. خود ایشان مدیریت آن را برعهده گرفتند و قرار شد تاریخ اسلام و جغرافیای کشورهای اسلامی را که برای نخستینبار در دبیرستان تدریس میشد، من به عهده بگیرم. ابتدا خانهای را در کوچه آیتآلله نجفی مرعشی که دو سه اتاق داشت و بعد هم این امکان فعلی را یکی از افراد خیّر بنا کرد، برای مدرسه اجاره کردند. آیتالله مفتح، آقای حائری تهرانی و چند تن دیگر از دبیران معروف قم از قبیل مرحوم رضا جزی و آقای مرتضی جوادی در تأسیس این مدرسه به آیتالله بهشتی کمک کردند. یکی از کارهای مهم ایشان برای نزدیک کردن حوزه به دانشگاه برگزاری جلسه هفتگی بود که در سال 40 یا 41 در صبحهای جمعه، در مسجد رضوی در خیابان باجک برگزار میشد. مسئولیت این جلسه را خود ایشان برعهده داشتند. صبح هر جمعه عده زیادی از دانشجویان همراه با استادانشان برای شرکت در این جلسه از تهران به قم میآمدند. جمع کثیری از طلاب جوان و حتی گروه زیادی از مردم عادی در این جلسه حاضر میشدند، به طوری که تمام مسجد و بالکنها و خیابان جلوی مسجد، مملو از جمعیت میشد. در این جلسات ابتدا ایشان صحبت میکرد و بعد یک نفر از استادان درباره موضوعی مشخص در حدود دو ساعت سخن میگفت که جلسه پربار و برکتی بود و روزی که نوبت سخنرانی استاد شهید مطهری شد، سازمان امنیت جلسه را به هم زد و از آن به بعد آقای بهشتی به تهران رفت و تا جایی که من به یاد دارم تا پیش از انقلاب، دیگر به قم نیامد و به احتمال قوی رفتن ایشان از قم، تبعید بود نه اختیاری. ایشان 13، 14 که سالی در قم بود و چند سال همسایه دیوار به دیوار بودیم و آمد و رفت داشتیم. در این مدت حتی یک خطا و سخنی برخلاف ادب دین و دنیا از ایشان ندیدم و نشنیدم. تقوا را به طور کامل رعایت میکرد. در سخن گفتن ایشان، منطق و انصاف حاکم بود، نه احساسات و نظر شخصی. در سالهایی که دبیرستان دین و دانش را اداره میکرد، برای راهنمایی دانشآموزان منطق را به کار میگرفت و ذرهای خشونت به خرج نمیداد. با هرکسی به فرا خور حال او سخن میگفت و رعایت ادب، از ویژگیهای اخلاقی و رفتاری این شهید بزرگوار بود. آنچه من درباره ایشان میگویم درایت است نه روایت. مدت 13 سال با ایشان تماس و معاشرت داشتیم و مسلماً صفات ممتاز ایشان بیش از اینهاست که گفته میشود. در تمام مدتی که ایشان مدیریت دبیرستان دین و دانش را به عهده داشت و من در آنجا تدریس میکردم، از نزدیک طرز کار ایشان را میدیدم در یک کلام میگویم که در مدت 50 سال که در قم و تهران تدریس کردهام، مدیریتی چنین قوی و منطقی و مؤثر ندیدهام. ایشان در قم که بودند به زبان عربی و انگلیسی تسلط داشتند. پس از رفتن به هامبورگ و مراجعت به ایران هم آشنایی کامل پیدا کرده اند. در زمان آیت الله بروجردی، تجار مقیم هامبورگ که یک شهر تجاری است، آمدند خدمت ایشان و اظهار داشتند که میخواهیم در آنجا مسجدی بسازیم و نیاز به یک راهنما و مبلغ داریم. ایشان آقای شیخ محمد محققی را که مرد وارستهای بود و در دبیرستانهای ملی قم تدریسی میکرد، فرستادند، در هامبورگ مسجدی ساختند و ایشان به اقامه جماعت و تبلیغ پرداختند و تا سال 1324 آنجا بودند. وقتی به قم آمدند، چون با هم دوست بودیم به دیدنشان رفتم و پرسیدم: چرا برگشتید؟ گفتند: میخواستم در قم دفن شوم. طولی نکشید که فوت کرد و بعد از ایشان دکتر بهشتی از طرف آیتالله احمد خوانساری به آلمان رفت و به جای مرحوم محققی، به امامت جماعت و تبلیغ پرداخت و تا سال 1348 آنجا بود. اتفاقاً در سال اولی که من به حج مشرف شدم، در فرودگاه مدینه ایشان را زیارت کردم که از آلمان به همراه همسرش برای زیارت به مکه مشرف شده بود و در آنجا هم صحبتهای زیادی کردیم.
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |







