روایت آیت‌الله مهدوی‎کنی از تفسیرهای مارکسیستی و تفنگی
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مهدوی کنی ، موسوی خوئینی ها ، شهید مطهری
تفسیرهایش مطلوب‌منافقین‌بود/شهیدمطهری می‌گفت بشدت خطرناک است

گروه تاریخ انقلاب- یکی از مسائلی که پس از فتنه 88 رمزگشایی شد، نقش معنوی محمد موسوی خویینی ها در گروهک فرقان بود.

به گزارش رجانیوز، سال گذشته ویژه نامه فرقان نشریه یادآور و ویژه نامه های رمز عبور روزنامه ایران در گزارش های مفصلی با استناد به اظهارات شخصیت های برجسته به تفسیرهای مارکسیستی موسوی خویینی ها در مسجد جوزستان در شمال شهر تهران پرداختند.

یک سال پس از این افشاگری موسوی خویینی‌ها در سایت شخصی‌اش به تکذیب اظهارات حجت الاسلام و المسلمین جعفر شجونی و دکتر علی مطهری پرداخت.

خویینی ها تنها اظهارات شجونی را تکذیب کرد اما درباره اظهارات علی مطهری که گفته بود: «زمانی که رهبر انقلاب رئیس جمهور بودند با ایشان ملاقاتی داشتم فرد دیگری در آن جلسه حضور نداشت ایشان در این مورد نقل می کردند که یک بار آقای مطهری از من مطلبی را خواستند. ایشان گفتند: برو به این محمد خوئینی ها بگو این تفاسیری که داری از قرآن می کنی همه خلاف و تفسیری های مارکسیستی است. به او پیغام بده که حتما پیش من بیاید. من به او پیغام را دادم. بعد از چند ماه آقای مطهری از من پرسید پس چرا ایشان نیامد! همین نشان می دهد که این مسئله ذهن شهید مطهری را سخت مشغول کرده بود!» نیز به بیان خاطرات چهار دیدارش با حضرت آیت الله خامنه ای پیش از انقلاب پرداخت و نوشت که آیت الله خامنه ای به او گفته است که گودرزی را می شناسی یا نه؟

خویینی ها همچنین از پیامش به رهبر انقلاب اسلامی به واسطه حجت الاسلام مروی درباره همین اظهارات خبر داده و مدعی شده که حضرت آیت الله خامنه ای پس از گذشت بیش از 10 سال از هنوز پاسخی به این پیام نداده اند.

اما فارغ از تلاش موسوی خویینی ها برای تبرئه خود از اتهام تفسیرهای مارکسیستی، آن‌قدر شواهد متعدد و متواتری وجود دارد که وی به این سادگی‌ها و فقط با یک تکذیب نمی‌تواند خود را از این اتهام خلاص کند. به‌عنوان یک نمونه دیگر در این زمینه، آیت الله مهدوی‌کنی در کتاب خاطراتش بدون نام بردن از موسوی خوئینی‌ها اما به نحوی که همه مصداق مورد نظر او را متوجه می‌شوند، نظرات استاد شهید مطهری درباره تفسیر های خویینی‌ها را بازخوانی کرده و این تفاسیر را مطلوب منافقین، مارکسیستی، ماتریالیستی و تفنگی خوانده است.

آیت الله مهدوی کنی در بخش "انشعاب در جامعه روحانیت مبارز" پس از یادآوری خاطره‌ی اختلاف نظرش با آقای اکبر هاشمی رفسنجانی درباره برخورد با بازجوهای ساواک، ریشه های انشعاب در جامعه روحانیت را مربوط به انحراف‌های عقیدتی برخی از اعضا عنوان می کند.

متن این بخش از خاطرات آیت الله مهدوی کنی به شرح زیر است:

«همین جریانات ‌بعد از انقلاب هم بروز پیدا کرد، ‌بعضی ها در بیانات‌شان -نمی خواهم از بعضی اعضای وقت جامعه روحانیت اسم بیاورم،‌ اگر لازم به معرفی باشد، می گویم- حرف هایی می زدند که برای منافقین مطلوب بود، حتی آیات قرآن را طوری تفسیر می کردند که خلاف واقع بود.

آقای مطهری از اینها خیلی ناراحت بود و می گفت این سبک تفسیر، ‌تفسیر کمونیستی است. تفسیر ماتریالیستی است،‌ تفسیر تفنگی است. تفنگی نه به معنای تندی بلکه اصلا مطالب را طوری دیگر تفسیر می کردند؛

‌به عنوان مثال در قرآن آمده است: والارض وضعها للانام. قرآن می گوید زمین را برای مردم قرار دادیم. این را به دو طریق می شود تفسیر کرد؛‌ یک وقت می گوییم این آیه در مقام بیان یک واقعیت تکوینی است،‌ مثل این آیه قرآن که می فرماید: "وجعلنا الارض مهادا"؛‌ ما زمین را گهواره قرار دادیم. در اینجا خداوند جریان یک امر تکوینی را بیان می کند؛ یعنی می خواهد بگوید زمین را طوری خلق کردیم که مردم بتوانند از آن استفاده کنند. این آیه در مقام بیان حکم تشریعی نیست،‌ ولی بعضی از همین آقایان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب این آیه را چنین تفسیر می کردند که مالکیت زمین، ‌اشتراکی است "والارض وضعها للانام" یعنی زمین مال همه است، بنابراین، زمین اصلا مالکیت خصوصی ندارد. اینها برگرفته از افکاری بود که کمونیست ها داشتند، مارکس هم این حرف را می زد.

چنین تفسیرهایی به صورت جزوه پخش می شد. جوان ها از این حرف ها خیلی خوش‌شان می آمد، چون در آن زمان جو چپ‌گرایی و کمونیست مآبی در مملکت غلبه داشت، لذا بعضی از آقایان معممین هم حرف ها را می زدند. ممکن است سوء نیتی هم نداشتند ولی برداشت‌شان اینطور بود. جوان ها هم واقعا دور آنها جمع می شدند و جمعیت خیلی زیادی را تشکیل می دادند، در جلسات آنها بیشتر از جلسات من شرکت می کردند.

آقای مطهری -به خصوص- قبل از انقلاب، اینگونه تفسیرها را خطرناک می دانستند و می فرمودند پخش این گونه تفاسیر، خیلی خطرناک است و شدیداً این سبک تفکر را محکوم می کردند.

من قبل از انقلاب، پنج شب آقای مطهری را به مسجدمان -مسجد جلیلی- دعوت کردم. در آن جلسات؛ دانشجویان و جوان ها حضور فعال داشتند. در آنجا جناب آقای مطهری بحثی را تحت عنوان علل گریز ایمان مطرح کردند که بعدا در کتابی به نام "علل گرایش به مادی‌گری" چاپ شد. ایشان علل مادی‌گری و گریز از ایمان را به صورت علمی بیان می کردند و بحث ها  و نقدهای علمی را بر مسایل الحادی و ماتریالیستی و کمونیستی مطرح می کردند.

شبی از آن شب‌ها، اقای لاهوتی در آن جلسه حضور داشت، خیلی از این بحث ها ناراحت بود. می گفت آقای مطهری چه می گوید؟ چرا از این حرف‎ها می زند؟ الان موقع این حرف‌ها نیست. ما یک دشمن مشترک داریم و آن هم شاه است. ما باید برویم و از روی هدف مشترک با آن بجنگیم. بنده به ایشان گفتم وقتی که آقای مطهری آمد، به خودش بگو، چرا پای منبر نق می‌زنی، صبر کن پایین بیاید، با خودش صحبت کن.

آقای مطهری از منبر پایین آمد. آقای لاهوتی گفتند آقای مطهری! من به شما اعتراض دارم. بحث‌هایی که شما می‌کنید، لغو است. الآن موقع این بحث‌ها نیست. ما یک دشمن مشترک داریم و آن شاه است، همه‌ی ما باید در مقابل او قرار بگیریم؛ کمونیست، غیرکمونیست، خداپرست، غیرخداپرست، مسلمان و غیرمسلمان! همه باید با هم آن هدف را بزنیم تا از بین برود، بعد می‌نشینیم بحث می‌کنیم.

آقای مطهری گفتند شما اشتباه می‌کنید، اتفاقاً باید حالا صف‌هایمان را جدا کنیم. ما با کمونیست‌ها هدف مشترک نداریم. دشمنی کمونیست‌ها با شاه روی یک جهت است و دشمنی ما با شاه روی جهت دیگر است. اصلاً جهت، جهت واحد نیست. اگر الآن جهت‌گیری‌های ما مشخص نشود، فردا که انقلاب انشالله پیروز شود، اینها می‌آیند و می‌گویند "حاجی انا شریک"

ملت ایران با اکثریتی قاطع با شاه مبارزه می‌کنند و همه مسلمان هستند. علما و روحانیت هم یک عده قلیلی از آن‌ها هستند، آن وقت شما همه را به یک صف می‌رانی و می‌گویی همه در یک صف قرار بگیرند؟ نه، این درست نیست. این اشتباهی است که شما مرتکب می‌شوید. آن وقت ما دیگر نمی‌توانیم صف‌هایمان را جدا بکنیم. از الان باید صف‌هایمان جدا بشود. در عین حال که دشمن مشترک داریم، ولی مسائل اعتقادی و اصولی و جهان‌بینی باید مطرح بشود. والا از مقصد دور خواهیم شد.

مقصود اینکه در آن زمان -خدا بیامرزد- آقای لاهوتی را که سبک تفکرش این‌طور بود. او هم در جامعه‌ی روحانیت بود، آقای مطهری هم در جامعه‌ی روحانیت بود. بنابراین، هدف و راه مشترک به معنای پیروی از امام وجود داشت، اما کیفیت برخوردها، نحوه و حتی مبانی برخوردها با هم متفاوت بود، منتها در آن زمان جای دعوا نبود؛ چون ما در مقابل یک دشمن قوی قرار گرفته بودیم، اینجا دیگر جای دعوای شخصی نبود، زیرا غیرعقلانی بود که بین خودی‌ها اختلاف ایجاد کنیم.

پس از انقلاب این چیزها کم کم بروز پیدا کرد و مواضع مشخص شد. در واقع ابتدا هم در شورای انقلاب همین طرز تفکر وجود داشت تا اینکه به دولت جناب آقای موسوی رسید.

در این زمان گروهی از نمایندگان مجلس موضع‌گیری‌هایی داشتند، اگرچه اینها از هواداران جامعه‌ی روحانیت تلقی می‌شدند اما با ما اختلاف‌هایی داشتند. این اختلاف‌ها چه در اقتصاد و چه در سیاست خارجی و حتی در بسیاری از سیاست‌های داخلی، کم کم بروز پیدا کرد و سبب جدایی شد. (خاطرات آیت الله مهدوی کنی صفحه 318 تا 321)»


موسوی خویینی‌ها ارتباطش با گروه فرقان را تکذیب کرد
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، گروه فرقان ، موسوی خوئینی ها ، شهید مطهری
گودرزی و فرقانی‌ها پای تفسیر خوئینی‌ها/ شهید مطهری می‌گفت این تفسیرها خلاف قرآن و مارکسیستی است

پس از گذشت بیش از یک سال از انتشار شماره ویژه گروهک فرقان نشریه "یادآور" و ویژه نامه "رمز عبور1" که در آن به افشای روابط فکری و تشکیلاتی گروهک فرقان با محمد موسوی خوینی ها پرداخته شد، دبیرکل مجمع روحانیون مبارز در پاسخ به سوالی در سایت شخصی‌اش، این افشاگری ها را انکار کرد.

به گزارش رجانیوز، موسوی خویینی ها این افشاگری را مربوط به حجت الاسلام جعفر شجونی دانست و اظهار داشت: «من هیچ‌گونه ارتباطی با گروه فرقان نداشته‌ام و حتی یک بار هم رهبر این گروه را ندیده‌ام. فردی معمم ادعا کرده است که من این گروه را در جلسات تفسیر قرآن به گونه‌ای آموزش داده‌ام و نسبت به مرحوم شهید مطهری مطالبی گفته‌ام که این گروه به ترور آن عالم بزرگوار کشیده شده‌اند، تمام این نسبت‌ها و ادعاها، کذب محض است.»

وی افزود: «آن فرد معمم به من نسبت کمونیستی داده است و برای انجام این گناه بزرگ نسبت ناروایی هم به مرحوم شهید مطهری داده است. همه این نسبت‌ها کذب محض است و خدا می‌داند که این فرد چه مشکل یا مشکلاتی دارد که برای خلاصی از آنها دست به نشر این اکاذیب می‌زند که سبب تشویش اذهان عمومی می‌گردد. من فعلاً اعلام می‌کنم که مطالب نسبت داده شده به اینجانب از طرف این شخص کذب محض است و قطعاً از گناه این دروغ‌هایی که درباره من گفته است، نخواهم گذشت تا در روز قیامت در محضر پروردگار او را به محاکمه بکشم.»

این در حالی است که در ویژه‌نامه گروهک فرقان نشریه یادآور اکثر قریب به اتفاق مصاحبه شوندگان بر ارتباط فکری و تشکیلاتی گروهک فرقان با موسوی خویینی ها تأکید کرده‌اند که برخی از آنها در ادامه می آید:

حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و قاضی اصلی دادگاه اعضای گروهک فرقان

من بعدها در دادگاه فرقان، از یکی از اینها (اعضای گروهک فرقان) سؤال کردم که شما از کجا به اینجا رسیدید؟، او گفت: «ما اول تفسیر پرتوی از قرآن را خواندیم. بعد دیدیم یک کسی روشنفکرتر از او تفسیر می گوید و رفتیم به مسجد جوستان (محل سخنرانی های موسوی خویینی ها) در خیابان نیاوران قدیم!" بعد دیدیم یکی انقلابی تر از همه اینها آمده و روشنفکرتر از همه اینهاست و او اکبر گودرزی است!»

مسیر را ملاحظه می کنید. مجاهدین خلق هم بیشتر بچه ها را از همین طریق گول می‌زدند. هم در زندان و هم در بیرون از زندان. آنها هم تفسیرهای تفنگی می کردند "یادم هست یک روز منزل آقای امامی کاشانی جزوه ای از مجاهدین را دیدم که موضوع آن، تفسیر سوره حمد بود. در یکی از صفحات آن، در مورد نماز گفته بودند حمد را در اریتره می خوانیم- آن روز ها آنجا یکی از مراکز انقلاب بود- سوره را در فلیپین می خوانیم، سجده را در فلسطین به جا می آوریم، تشهد را در فلان کشور، سلام را در ایران و قیس علیهذا! در آن مقطع، نمازی که از آن همه کشورها در می‌آمد، آن هم به این شکل، برای یک جوان خیلی جاذبه داشت. خلاصه از هر 10،8،7 تا تفنگ و نارنجک و این چیزها در می‌آورند، این شیوه سبب شد که اینها تحریک بشوند و در نهایت، به چنین نقطه ای برسند.

حاج ماشاءالله رحیمی، از مدیران مسجد قبا

گودرزی همیشه اعلام می کرد که با آقای خوئینی ها حشر و نشر دارد و در مسجد قبا هم کلاس داشته است. عده ای از جوان هایی هم که به او پیوستند، بچه های مسجد متقین (زیر پل صدر) و از طایفه‌ی کشانی ها بودند. این مسجد در نزدیکی منزل شهید مفتح بود جوانانی که دور گودرزی جمع شدند پس از مدتی به این نتیجه رسیدند که باید با مسئولین نظام مقابله کنند.

قبل از انقلاب آن زمان که گودرزی به مسجد قبا رفت و آمد داشت و هر گروهی که مبارزه می‌کرد شهید بزرگوار حاج محمد تقی حاج طرخانی (ره) به آنها کمک مالی می کرد. مسئول کتابخانه ما به نام آقای مدرسی که در زمان دولت موقت گمانم استاندار [فرماندار] برازجان و آن نواحی بود از عوامل گودرزی بود.

آقای خوئینی ها هم در مسجد جوستان تفاسیری داشت که مورد تأیید خیلی ها نبود از جمله شهید مطهری نسبت به تفاسیر ایشان انتقادات جدی داشتند. بعد از انقلاب مجاهدین اسلحه به دست گرفتند و به اشتباه اسم اینها را منافق گذاشتند. در حالی که آنها علناً رو در روی نظام ایستادند و در واقع محارب بودند و نفاقی نداشتند اما منافقین واقعی توانستند در این 30 سال در انقلاب نفوذ کنند و لطمه های جبران ناپذیری هم بزنند.

آنها به شکلی ظریف اسم منافق را روی افراد محارب گذاشتند و چهره ی خودشان را پنهان کردندیادم هست چند سال بعد از پیروزی انقلاب چند خانم به مسجد قبا مراجعه کردند و گفتند ریخته اند و بچه های ما را به خاطر داشتن جزوه های آقای خوئینی ها بازداشت کرده و به زندان برده اند. اگر این حرفها و جزوه ها جرم است چرا خود ایشان دادستان انقلاب است؟ اگر هم جرم نیست چرا بچه های ما را به این جرم گرفته اند؟!

علی مطهری فرزند شهیدمطهری و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

فرقانی ها متاثر از افکار مارکسیستی بودند و با تیپی که مخالف کتاب "مسئله حجاب" بودند، فرق داشتند. اینها داعیه روشنفکری داشتند و به جریان التقاط متعلق بودند. البته متحجر هم بودند ولی نوعی متحجر روشنفکر و متاثر از مارکسیسم، و می خواستند اسلام را برمارکسیسم تطبیق بدهند و احکام اسلامی را بر اساس مارکسیسم توجیه کنند.

من معتقدم اینها بیشتر متاثر از افرادی چون موسوی خوئینی ها و دکتر پیمان بودند و همین طور از نهضت آزادی خارج از کشور و دکتر یزدی و قطب زاده، و جزواتی که از طرف آنها می آمد. در جزوه ای که آنها برای سالگرد دکتر شریعتی منتشر کرده بودند و احتمالا متعلق به دکتر یزدی و گروهش بود، به شهید مطهری حمله و ایشان را در کشتن دکتر شریعتی، همکار رژیم شاه معرفی کرده بودند!

آنها "عدل الهی" و "خدمات متقابل ایران و اسلام" را مسخره کرده و گفته بودند که افرادی که به دنبال تحکم پایه های رژیم شاهنشاهی هستند، این مطلب را می نویسند.

گودرزی و دوستانش بیشتر متاثر از این حرف ها بودند.  خود گودرزی هم عقده های روانی داشت و از حوزه های علمیه قم و تهران اخراج شده بود. همه اینها دست به دست هم داده بود. علاوه بر این، آنها به شدت هم تحت تاثیر آثار دکتر شریعتی و تفکر سازمان مجاهدین بودند.

زمانی که رهبر انقلاب رئیس جمهور بودند با ایشان ملاقاتی داشتم فرد دیگری در آن جلسه حضور نداشت ایشان در این مورد نقل می کردند که یک بار آقای مطهری از من مطلبی را خواستند. ایشان گفتند: "برو به این محمد خوئینی ها بگو این تفاسیری که داری از قرآن می کنی همه خلاف و تفسیری های مارکسیستی است.

به او پیغام بده که حتما پیش من بیاید. من به او پیغام را دادم. بعد از چند ماه آقای مطهری از من پرسید پس چرا ایشان نیامد!" همین نشان می دهد که این مسئله ذهن شهید مطهری را سخت مشغول کرده بود. البته در این اواخرسالهای 56 و57 جلسه ای در قم با حضور شهید مطهری تشکیل شده بود که درباره مسائل نهضت صحبت کنند. آن روز آقای خوئینی ها هم بود و به نظر می آمد که رابطه اش با شهید مطهری بد نبود. نمی دانم متنبه شده بود یا مساله دیگری بود.

هاشم صباغیان از اعضای نهضت آزادی و وزیر کشور دولت موقت

 واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره‌ی تفکر آنها پی نبرده بودیم و فقط در واکنش به شعارهای تندی که می‌دادند، می‌گفتیم دارند نظم مسجد را به هم می زنند! خود من بعدها ماهیت فرقانی ها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه تفسیری آقای موسوی خوئینی ها هستند.

ریشه فعالیت های فرقان به تفسیرهایی برمی گشت که آقای خوئینی ها در مسجد جوستان می کرد و همینطور برداشت‌های آقای دکتر پیمان که برداشت‌هایی مارکسیستی و چپ گرایانه بودند و موجب چنین افراط هایی می شدند... مطهری به شدت در مقابل این فکر ایستادگی می کرد و مخالف جدی این نوع برداشت ها بود.

واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره‌ی تفکر آنها پی نبرده بودیم. من بعدها ماهیت آنها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه‌ی تفسیر آقای موسوی خوئینی ها هستند! همه می گفتند جلسات تفسیر آقای خوئینی‌ها خیلی شلوغ است. ما به دلیل فشردگی کارهایی که داشتیم، نمی رسیدیم برویم ببینیم چه می گوید یکی دو بار گزارش هایی از این جلسات رسید و مهندس بازرگان اظهار ناخشنودی کرد.

ایشان خیلی ناراحت بود و می گفت این برداشت ها خطرناک هستند. قبل از انقلاب جلساتی با حضور آقای مطهری، آقای موسوی اردبیلی، مهندس بازرگان، مهندس کتیرایی تشکیل می شد. آنجا هم این مسأله را مطرح کردند که اگر این تفاسیر ادامه پیدا کند، خطرناک خواهد بود ولی با نزدیک شدن به پیروزی انقلاب و مطرح شدن اولویت های دیگر رسیدگی به این مسأله ممکن نشد.

آن موقع برخی از همین دوستان روحانی ما به مرحوم مطهری حمله می کردند و می گفتند آقای خوئینی ها دارد جوان ها را جذب می کند. چرا می گویید تفسیرهای او درست نیست؟ ایشان می گفت باید جوان‌ها را با پایه ریزی فکر صحیح جذب کنیم، اگر این پایه ها صحیح نباشند، در آینده گرفتار اینها خواهیم شد.

آیت‌الله محمد تقی مصباح‌یزدی رئیس مؤسسه امام خمینی(ره)

اینکه چطور این گروه‌ها پیدا می شوند روان‎شناختی خاصی دارد. افرادی پیدا می شوند که استعداد خاصی دارند و غروری در آنها پیدا می شود. می بینند کسانی کارهای بزرگی را انجام داده اند به خود می گویند چرا ما این کار را نکنیم.

عامل روانی مشترک بین همه اینها غرور است و اینکه احساس می کنند می توانند کارهای بزرگی انجام دهند! قبل از پیدایش فرقان گروه مشابهی هم در قم سر برآورد که پس از انقلاب هم تا مدتی مشغول فعالیت های خطرناک بود. مؤسس این گروهک هم طلبه ساده ای بود که بسیار مغرور بود: سید مهدی هاشمی را از زمانی که کت و شلواری بود، می شناختم.

همان زمانی هم که هنوز درس رسائل و مکاسب می خواند، حس می کرد عُرضه خاصی دارد... به این توهم دچار شد که می تواند دنیا را تسخیر کند، کشور های دیگر را تابع دیدگاه خود کند، با رئیس فلان کشور ارتباط برقرار کند و از این نوع بلندپروازی ها پیدا کرد. خودش هم نهایتا در اعترافاتش گفت که عامل همه اینها غرور بوده است.

رهبر گروهک فرقان هم همین‎طور بود. او فرد با استعدادی بود و به یک خانواده فقیر و مذهبی تعلق داشت. او همراه با درس های طلبگی که خیلی هم طول نکشید، به مطالعه کتاب های روشنفکران روی آورد و سخت تحت تأثیر آنها قرار گرفت و تز اسلام منهای روحانیت را که بعدا اینها پرچمدارش شدند، از نویسنده دیگری اخذ کردند.

مطالعات او هم روی همان کتاب‌ها بود و سخنرانی‌هایی هم که می کرد ترجمانی از همان کتاب‌ها بود. تفسیرهایی هم که برای قرآن می گفت و می نوشت، برگرفته از همان تفسیر سمبلیک قرآن بود که از فرانسه به ارمغان آورده شده بود. فردی که این نگاه را از فرانسه آورد، در تفسیر هابیل و قابیل در قرآن گفته بود: هدیه قابیل پذیرفته نشد، چون سرمایه‎دار بود! و خوشه‎های گندم هابیل پذیرفته شد چون کشاورز زحمت‌کشی بود! سپس می گوید: من مانده بودم این کلاغ سیاه در این قصه چه‎کاره است؟ بعد متوجه شدم که آن کلاغ سیاه آخوند است! و این آقا شد الگوی تفسیر سمبلیک قرآن!

و این نوع نگاه و تفسیر منتقل شد به آقای گودرزی که سواد کم و غرور زیاد داشت و شرایط مساعد اجتماعی هم در او این پرسش را برانگیخت که: ما چرا فقط برای داستان هابیل و قابیل این کار را بکنیم؟ می شود همه قرآن را این طور تفسیر کرد! متأسفانه بعضی از اشخاصی که الآن هم از شخصیت‌های پشت پرده جریانات اخیر هستند در مسجد قلهک و جاهای دیگر همین حرف‎ها را زدند.

در سایه اظهارات آن افراد چهره‏هایی مانند گودرزی هم جرأت بیشتری پیدا می کردند. مرحوم آقای مطهری به عنوان یک اسلام‎شناس واقعی می دانست که اگر تفسیر سمبلیک مطرح شود و جا بیفتد، بزرگ‎ترین خطری است که اسلام را تهدید می کند و قرائت های مختلف و من‎درآوردی از قرآن را به همراه خواهد داشت و از آن پس، هر حرفی بزنید، جواب خواهند داد: این قرائت شماست. ما قرائت دیگری داریم! و دیگر چیزی که بشود به آن استناد کرد باقی نمی ماند.چه خطری بالاتر از این برای دین وجود دارد؟

این خطرات را امثال آقای مطهری درک می کردند. دیگران می گفتند حالا یک طلبه‎ای یک حرفی زده و یک اشتباهی کرده حرفش ارزشی ندارد ولی آقای مطهری می دانست این حرفها چه پتانسیلی دارند و چگونه به سرعت رواج پیدا می کنند. ایشان می دانست که این درخت از ریشه فاسد است. تشخیص اینکه فساد مربوط به ریشه است یا برگ یا شاخه کار امثال مطهری است.

حاج احمد قدیریان معاون اجرایی وقت دادستان انقلاب اسلامی کل کشور

بعدها در خلال اعترافات دستگیرشدگان فرقان به‎دست آمد هم گودرزی و هم دوستانش در جلسه تفسیر قرآن آقای موسوی خوئینی‎ها در مسجد جوستان شرکت می کردند. من خودم هیچ وقت به جلسات ایشان نرفتم اما چون برخی از دوستانم می رفتند از محتوای سخنان ایشان به ما خبر می دادند.

حجت الاسلام و المسلمین جعفر شجونی، عضو جامعه روحانیت مبارز

گودرزی بعد از آنکه از طرف علمای محترم و شناخته شده و حوزه های علمیه مهم تهران طرد شد، به سراغ آقای موسوی خوئینی‎ها در مسجد جوستان رفت و او هم گودرزی را پذیرفت و این هم امر غیرمنتظره‎ای نبود. آقای خوئینی‎ها قبل از انقلاب در آن مسجد در مقام تفسیر قرآن حرف های عجیب و غریبی می زد که من اسم آن را گذاشته بودم قرآن‎شناسی آسان! این آقای موسوی خوئینی‎ها هم به گفتن تفاسیر مارکسیستی معروف بود.

آقای مطهری چند باری به او هشدار داده بودند ولی او کار خودش را می کرد. مدتی در آن مسجد این حرف ها را زد و عده ای جوان ناآگاه هم دور و برش را گرفتند و تصور می کرد که بازارش همیشه گرم می ماند. گودرزی به مسجد جوستان رفت و آقای موسوی خوئینی‎ها هم او را به مسجد خمسه فرستاد. مسجد خمسه در اواسط خیابان سراب در خیابان دولت - یخچال واقع شده است.

موسوی خوئینی‎ها از کسانی بود که قبل از انقلاب به این ذهنیت دامن می زد که هر نوع فعالیتی در دستگاه‌های دولتی و شبه‎دولتی کمک کردن به رژیم است و حال آنکه توجه نمی کرد که بعضی ها از همین کارهای شبه‎دولتی توانستند به‎اندازه ده‌ها سال تأثیر کار او داشته باشند و بلکه بسیار بیشتر.

علناً می گفت آقای مطهری و آقای مفتح که تدریس در دانشگاه را پذیرفته اند، با حکومت سازش کرده اند و تبدیل به ترمز انقلاب شده اند! او همین حکم را هم درباره آقای بهشتی و آقای باهنر می داد که به آموزش و پرورش رفته بودند و کتاب‌های درسی را تدوین می کردند. می گفت که اینها همکار فرّخ‎رو پارسا [وزیر وقت آموزش و پرورش] شده‎اند! و حال آنکه اگر قرار به انقلابی‎گری و منبرهای داغ رفتن و بعد هم زندانی شدن باشد، من که از بسیاری از اینها جلوتر بودم ولی هیچ‎وقت از این فکرها نمی کردم. من 25 بار زندان رفته و شلاق‌هایی خورده ام که اگر به دیوار می زدند، خراب می شد؛ منتهی کار امثال بنده روبنایی بود. یعنی اگر یک پروژه ساخت و ساز خانه را در نظر بگیرید کار ماها حکم دکوراسیون خانه را داشت و کارهای زیربنایی و پی‎ریزی و اسکلت بندی را امثال آقای مطهری انجام می دادند.

یک شیخ محترمی به نام آقای قاسمی نقل می کرد من یک شب در مسجد جوستان کنار آقای کروبی نشسته بودم و آقای موسوی خوئینی‎ها هم روی منبر بود. اکبر گودرزی و محمود کشانی نشسته و محو حرف های آقای خوئینی‎ها شده بودند. این آقا رفته بود بالای منبر و آیه شریفه "و یصدّون عن سبیل الله" را کنایتاً و گاهی تصریحاً بر آقایان مطهری و مفتح و بهشتی تطبیق می داد و می گفت: اینها ترمز انقلاب و سازش‌کارند و با دستگاه روی هم ریخته‎اند! من که دیدم گودرزی و کشانی مات و مبهوت حرف های خوئینی‎ها هستند، به کروبی گفتم: بابا، اگر فردا انقلاب پیروز بشود، اینها با اولین اسلحه‎ای که به دست‌شان بیفتد می روند و اینها را می کشند. کروبی را که می‎دانید هم احساساتی است هم عصبی، دستش را بلند کرد و زد روی پای من و گفت: نه بابا! این‎جوری نیست. ولی بعدها دیدیم که اتفاقاً این‏جوری شد! همین محمود کشانی از کسانی بود که آقای مفتح را در دانشگاه الهیات به گلوله بست. این مسئله که فکر را چه‎کسی توی کله یک مشت بی‎سواد کرده بود باید ریشه‎یابی کرد. بعد از 30 سال که از انقلاب می گذرد، باید معلوم شود محرکین اینها چه‎کسانی بودند که این‏قدر به خود جسارت دادند که چنین شخصیت‎هایی را بکشند.

صریح بگویم آقای مطهری معتقد بود که او مارکسیست شده است! آقای مطهری اعتقاد افراد را از روی ظاهر و لباس‌شان نمی‎سنجید بلکه محتوای حرف و فکر آنها را بررسی می کرد. ایشان می فرمود این نوع تفاسیر، تفاسیر مارکسیست‎هاست، حالا بر زبان هرکسی که می خواهد جاری شده باشد. از آیت الله آقا رضی شیرازی بپرسید. ایشان تعریف می کرد که وقتی آیت الله انواری از زندان آزاد شدند، با آقای مطهری به دیدن ایشان رفتیم. وقتی به منزل ایشان وارد شدیم، دیدیم موسوی خوئینی‎ها هم آنجا نشسته. او چون با آقای مطهری بد بود، تا چشمش به ایشان افتاد، بلند شد و رفت بیرون! آقای مطهری با حالت عصبانیت و تحکم از آقای انواری پرسیده بود: او را می شناسید؟ آقای انواری جواب داده بود: بله، این آقای خوئینی‎هاست. آقای مطهری می‎گوید: خبر دارید مارکسیست شده؟ آقای مطهری واقعاً درباره آقای موسوی خوئینی‎ها همین‏طور فکر می کرد و بخشی از هشدارهایی هم که در مقدمه کتاب گرایش به مادی‎گری داد درباره همین آدم و اطرافیانش بود.


سعیدجلیلی:مطالب شهید دیالمه در خصوص موسوی و رهنورد بر اساس پیشگویی نبود
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: شهیدعبدالحمید دیالمه ، شهید مطهری ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد

  دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت: شهیدان مطهری و دیالمه، پرچمداران و سرداران دورانی هستند که مقام معظم رهبری تحت عنوان دوران "بصیرت و جنگ نرم " از آن یاد کرده است.

 
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی در همایش ملی شهدای بصیرت که از صبح امروز دوشنبه در ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی در حال برگزاری است، گفت: یکی از مباحثی که در جمع نسل جدید که بعد از جنگ وارد عرصه دانشگاه و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی شده مطرح می‌شود این است که به یاد دوران دفاع مقدس حسرت‌های فراوانی را ذکر می‌کند که چرا در آن دوران حضور نداشتند. 
وی افزود: تجلی این موضوع در برنامه‌های راهیان نور و همایش شهدا متبلور است. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی دوران دفاع مقدس را یک دوران برجسته و ارزشمند از تجلی ارزش‌های دینی خواند و اظهار داشت: در یک زمان و مکان خاص خلاصه کردن جلوه‌هایی که در دوران دفاع مقدس داشتیم یکی از ظلم‌هایی است که روا می‌داریم، چرا که تفکر بسیجی نباید در یک مکان و زمان خاص خلاصه شود. 
جلیلی با اشاره به آخرین پیام امام خمینی (ره) به بسیجیان که در آن تأکید کردند "جنگ تمام‌شدنی نیست و سرشت دشمنان ما در دشمنی با ما ادامه خواهد یافت "، افزود: امام در آنجا یک رسالت را برای حوزه و دانشگاه تعریف کردند که یکی از ضروری‌ترین تشکلها بسیج دانشجویی و طلبه است. 
 
وی ادامه داد: امام در زمانی که جنگ پایان یافته بود حرکتی جدید را آغاز کرده و چهار وظیفه اصلی را یادآوری می‌کند، اینکه در مراکز خودتان با تمام توان از انقلاب و اسلام دفاع کنید، پاسدار اصول تغییرناپذیر نه شرقی و نه غربی باشید، نگذارید ایادی آمریکا و شوروی در حوزه و دانشگاه نفوذ کند و مهمتر اینکه چارچوب‌های اصیل اسلام ناب را در اختیار تمامی کسانی که علاقه‌مند هستند قرار دهید.
دبیر شورای عالی امنیت ملی لازمه انجام درست چنین رسالتی را در چهار عنصر دانست و اظهار داشت: اول اینکه آنچه را تحت عنوان چارچوب‌های اصیل اسلام ناب ذکر شده باور داشته باشیم، دوم فهم صحیح اندیشه دینی، سوم شجاعت برای ابراز و اقدام به کار و سرانجام فهم صحیح از حرکت دشمن و اقدام به موقع است. 
 
جلیلی یادآور شد: برخلاف جنگ‌های نظامی، در جنگ نرم اینگونه نیست که با یک خاکریز مشخص جبهه‌ها از هم متمایز باشند زیرا غبار، فتنه، شبهه، آلودگی و آمیختگی باعث می‌شود مرزها به خوبی روشن نشود و عدم فهم صحیح از حرکت دشمن ما را زمین‌گیر می‌کند. 
وی مجموعه این موارد را عناصری خواند که می‌توان بصیرت نام نهاد و افزود: پس از انقلاب اسلامی یک نبرد سنگین نرم در داخل کشور، نظام و دانشگاه‌ها شکل گرفت و نظام با هجمه سنگین اندیشه‌های الحادی و انحرافی روبرو شد که تلاش داشتند انقلاب را از مسیر صحیح خود منحرف کنند. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی فهم آن شرایط را برای امروز ما یک ضرورت دانست و خاطرنشان کرد: شهید دیالمه را می‌توان سردار جنگ نرم در آن ایام خواند، زیرا باور به اسلام و اینکه تنها حرکت نجات‌بخش همین است، در رفتار و گفتار وی بارز بود. 
 
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به خاطراتی از شهید دیالمه گفت: یکی از افرادی که در جریان فتنه چهره وی بیشتر آشکار شد (رهنورد) در دانشکده ادبیات مشهد سخنرانی داشت که طی آن یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه را که درباره زنان بود، نفی و انکار کرد. 
 
شهید دیالمه در آن ایام در دانشکده جلسه‌ای گذاشته و این خطبه حضرت علی (ع) را به خوبی تبیین کرد که تا امروز به خوبی آن را ندیده‌ام. 
 
جلیلی یکی از تأکیدات جدی شهید دیالمه را که امروز باید مورد توجه داشته باشیم، فهم صحیح اندیشه دینی خواند که آن را صرفاً از مسیر قرآن و اهل بیت باید دنبال کرد. 
 
وی شجاعت بیان شهید دیالمه را از دیگر شاخصه‌های وی دانست و یادآور شد: امروز به برکت انقلاب اسلامی، شعائر دینی، دعای کمیل، نماز جمعه و اعتکاف پررنگ است اما در سال 58 بر پایی این مراسم با حضور گروه‌های مختلف سیاسی شجاعت خاصی را می‌طلبید. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی فهم صحیح از حرکت و شگردهای دشمن را از دیگر ویژگی‌های شهید دیالمه خواند و افزود:‌ در آن زمان نفاق زیادی وجود داشت. 
 
جلیلی با اشاره به پیروزی بنی صدر در اولین دوره ریاست جمهوری کشور پس از انقلاب با کسب 11 میلیون رأی گفت: شهید دیالمه در خصوص بنی‌صدر گفت که انتخاب وی به ریاست جمهوری برای کشور فاجعه خواهد بود، چرا که وی به اصل ولایت فقیه اعتقاد ندارد که این سخن در آن زمان درباره بنی‌صدر برای بسیاری غیرقابل انتظار بود. 
 
وی افزود: مطالب شهید دیالمه در خصوص بنی صدر، موسوی و رهنورد بر اساس پیشگویی نبود بلکه بر اساس چارچوب‌های مشخص اسلامی وی و این بود که وی جسارت ابراز این مطالب را نیز داشت. 
دبیر شورای عالی امنیت ملی با اشاره به ادعای بنی‌صدر مبنی بر مناظره با همه قشرها و گروه‌ها گفت: شهید دیالمه بارها پیشنهاد مناظره را به بنی‌صدر داد اما بنی‌صدر هیچگاه جرأت این کار را پیدا نکرد. 
 
جلیلی در بخش دیگری از سخنان خود به جلسات سرکرده منافقین و بحث‌های او برای طرفدارانش اشاره کرد و افزود: شهید دیالمه جلساتی را بر نقد ضعف‌های این فرد داشت، به گونه‌ای که طرفداران منافقین در برابر سخنان وی هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. 
 
وی با بیان اینکه شهید دیالمه سردار جنگ نرم و آنچه امروز مقام معظم رهبری تحت عنوان بصیرت و جنگ نرم مطرح می‌کنند، است و مصداقی از بصیرت در آن سال‌های دفاع مقدس و سه سال ابتدایی انقلاب اسلامی می‌باشد، اظهار داشت: اگر سی سال پیش در چنین روزی منافقین اعلام جنگ مسلحانه کرده و چهره واقعی خود را نشان دادند حاصل سه سال جنگ نرمی بود که سربازان انقلابی این عرصه داشتند. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی شهیدانی همچون مطهری را پرچمداران این جنگ و شهید دیالمه را افسران آنها خواند و خاطرنشان کرد: امروز نیز با چنین جنگ نرمی بلکه با مقیاس‌های بزرگتر مواجهیم و همان فضایی که در دوران دفاع مقدس داشتیم تحت عنوان تفکر بسیجی پررنگ‌تر شده و رسالت ما سنگین‌تر شده است. 
 
جلیلی ادامه داد: الگوهای بسیار خوبی از دوران دفاع مقدس و اوایل انقلاب اسلامی داریم که شهید دیالمه یکی از آنهاست. 
جلیلی بستر این حرکتها را دانشگاه و موتور آن را بسیج دانشجویی دانست و اظهار داشت: آنچه تحت عنوان کرسی‌های آزاداندیشی و پاسخ به شبهات از سوی مقام معظم رهبری بارها تأکید شده یک وظیفه بزرگ است که باید به آن عمل کرد.

تاثیر یک تفکر انحرافی بر یک جریان انحرافی
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر شریعتی ، شهید مطهری ، جریان انحرافی
از ترویج آثار شریعتی تا برنامه‌ریزی برای ترور شهید مطهری

  گروه فرهنگی ـ عاطفه صادقی: مهرنامه در شماره 11 خود با انتشار مطلبی با عنوان «چراغ رابطه چگونه خاموش شد» که در قالب پرونده «آیت الله مطهری و روشنفکران» ارائه شد، تلاش کرد تا تأثیر اندیشه دکتر شریعتی را بر گروه تروریستی فرقان انکار و تبرئه کند.

 
این نوشتار به همین بهانه و در سالگرد درگذشت دکتر شریعتی به تبارشناسی فکری قاتلان شهید مطهری و تأثیر اندیشه مرحوم شریعتی بر این گروه می‌پردازد؛
 
 
تأثیر تفکر انحرافی بر جریان انحرافی
 
"گروه فرقان" که مسئولیت ترور شهید قرنی، حاج مهدی عراقی، شهید سید محمد علی قاضی طباطبایی و آیت‌الله مفتح را در کارنامه خود دارد، در اعلامیه‌ای با افتخار، دلیل ترور استاد مطهری را این‌گونه بیان می‌کند: «فکر به قدرت رسیدن آخوندیسم و آماده‌سازی تشکیلاتی آن، از مدت‌ها قبل حتی قبل از خرداد 42 از طرف او طرح شده بود.»
 
اینکه جریانی در قالب تفسیر قرآن به انحرافی چنان آشکار برسد که درنهایت، ترور بهترین یاران انقلاب را در دستور کار قرار دهد، نشان دهنده تاثیر پذیری و رسوب پنهان انحراف و التقاط در لایه‌های مختلف آن است.
 
اصول فکری و اعتقادی فرقان را باید نشأت‌گرفته از تفکرات اکبر گودرزی و مرحوم شریعتی دانست.
 
در سال 1356 یعنی سال آغاز فعالیت فرقان، با در گذشت دکتر شریعتی، اولین اعلامیه از سوی این جریان نوپا انتشار یافت. به دنبال صدور آن اطلاعیه، اکبر گودرزی رهبر گروه فرقان به تهدید مخالفان شریعتی و در واقع آقای مطهری پرداخت.
 
گودرزی از سال 50 تا سال 55 "در جهت راهیابی آزادانه به قرآن و متون اصلی" به مطالعه‌ی قرآن مشغول شد و پس از آن به ترویج دیدگاه‌های خود به عنوان مفسر انقلابی قرآن پرداخت. طلبه‌ی جوان که حتی دروس حوزوی را نیمه‌کاره رها کرده و تنها پنج سال به مطالعه‌ی قرآن پرداخته بود، به چنان فهم و استنباطی از قرآن دست یافت که نتیجه‌اش کشتن بهترین فرزندان ملت بود.
 
محمدمهدی جعفری از دیداری که در سال 56 همراه با دکتر پیمان با گودرزی داشته، چنین یاد می‌کند: «من یک جلد تفسیر آن‌ها را مطالعه کردم و به آنان گفتم که این تفاسیر انقلابی و امروزی است و مضمون آن مطابق با روح قرآن نیست. برای نمونه در داستان یوسف، گرگ به معنای ضد انقلاب گرفته شده که حضرت یعقوب، یوسف را برای به دام انداختن ضد انقلاب به سوی آن‌ها فرستاده است. یا در تفسیر بخشی از سوره‌ی بقره گفته بود: راه چاره چیست؟ ... ذبح کردن گاو. آری باید واسطه‌های بازاری، سرمایه‌داران، صاحبان شرکت‌ها و کارخانه‌ها از بین بروند.»
 
تفسیر گودرزی از قرآن، اصولاً در گفتمانی انقلابی- ضد انقلابی ارائه می‌شد. به عقیده‌ی شهید مطهری در کتاب علل گرایش به مادی‌گری و همچنین مجموعه یادداشت‌های استاد ج2 ص 222 بزرگ‌ترین انحراف فرقان که نشان از افکار مادی و مارکسیستی گودرزی داشت، خالی کردن مفاهیم قرآن از معنویت و تفسیر مادی کردن قرآن دانسته و تصریح می‌کند: «همه‌ی قرآن را از دیدگاه طبقاتی تفسیر می‌کنند؛ گویی قرآن آمده در 1400 سال پیش نظریه‌ی ماتریالیسم تاریخی مارکس را بیان کند. [...] این‌گونه نفاسیر یعنی خالی کردن مفاهیم دینی از معنویت و همه را تفسیر مادی کردن، همان سیاستی که مارکس پیشنهاد کرد که برای مبارزه با دین، باید مفاهیم دینی را تفسیر مادی کرد.»
 
گودرزی هنوز 25 سال نداشت که 20 جلد تفسیر قرآن نوشته بود. شرحی دو جلدی بر صحیفه‌ی سجادیه و شرح دعای عرفه هم از محصولات کارگاه اندیشه‌ی او بود که مثل همیشه با نام مستعار به چاپ می‌رسید. فرقانی‌ها کتاب مقدس دیگری هم داشتند؛ "توحید و ابعاد گوناگون آن". گودرزی در این کتاب سعی می‌کرد با استناد به برخی آیات قرآن، برداشت عجیب خود را از مفاهیمی مانند توحید و قیامت، توجیه کند. 
 
در بازجویی‌های اعضای فرقان، باور به شریعتی یکی از عوامل تاثیر گذار و سرچشمه فکری بر این جریان انحرافی عنوان شده است هر چند با برداشت‌های غلط همراه بود و چنین نبود که همه طرفداران شریعتی در سلک آنان باشند.
 
حسن عزیزی از رهبران فرقانی‌ها، با اشاره به افراد مختلف وابسته به این جریان،می‌گوید: «خط فکری همه کسانی که نام بردم (گروه فرقان) تقریبا تمایلاتی بین دکتر شریعتی و مجاهدین خلق بود.»
 
 کمال یاسینی، قاتل دکتر مفتح هم درباره‌ی کتاب‌هایی که مطالعه کرده می‌گوید: «بیشتر از همه روی شریعتی. نه این‌ که علاقه داشتم، بلکه ایمان و اعتقاد داشتم، تأکید می‌کردم.» (به نقل از کتاب جریان‌هاو سازمان‌های مذهبی- سیاسی ایران، رسول جعفریان ص 551)
 
تحلیل‌های شریعتی درباره‌ی نظریه تشیع علوی و صفوی، مسائل طبقاتی، جایگاه روحانیت و تز مذهب علیه مذهب مورد توجه سران گروه بود و تمامی استنادات برخی از جزوه‌ها‌ی فرقان به آثار شریعتی بود؛ مانند جزوه‌ی "تحلیلی از اوضاع سیاسی ایران"
 
فرقانی‌ها خود را مأمور به پایان رساندن تلاش شریعتی برای رهایی اسلام از اسارت آخوندیسم می‌دانستند: «در نهایت مرحوم دکتر شریعتی آخرین تلاشش را برای جدایی تسنن اموی از تسنن محمدی و تشیع علوی از تشیع صفوی انجام داد و جامعه‌ی ما را تا مرز تدوین ایدئولوژی خلق‌های اسیر پیش برد.»(جزوه تحلیلی از اوضاع سیاسی ایران از گروه فرقان ص 7)
 
باید تاکید کرد که گفتمان حاکم بر نوشته‌های فرقان نطابق جدی با نوشته‌های شریعتی ندارد ولی نمی‌توان انکار کرد که دیدگاه شریعتی بر این جریان بسیار اثر گذار بوده است.
 
گودرزی در پاسخ به یک پرسش که آیا شما ادامه دهنده راه شریعتی هستید چنین بیان می‌کند:
 
فرقان کوشش داشت که افکار و اندیشه‌های شریعتی را هم ترویج کند. اگر این امر معنایش ادامه دادن راه شریعتی باشد، آری ما ما ادامه دهندگان راه او بودیم. و در پاسخ به سوالی مبنی بر تشکیل فرقان می‌گوید:
 
«فرقان جریانی است که با بهره گیری از برداشت‌های درست مومنین به خداوند در طول تاریخ و به خصوص شهید شریعتی شکل گرفته است.» (به نقل از کتاب جریان‌هاو سازمان‌های مذهبی- سیاسی ایران، رسول جعفریان ص 552)

پدرم را پامنبری های موسوی خوئینی‌ها کشتند
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: مجتبی مطهری ، شهید مطهری ، ترور ، سیاسی

اینکه چه می شود که یک جریانی چون فرقان شکل می گیرد، جریانی که زائیده ی یک اندیشه است، زائیده ی یک انحراف است و آن ادعا به یک نوع خشونتی انجامید، موضوع اصلی گفت‌وگو با مجتبی فرزند ارشد شهید مطهری است که هفته نامه "دانشجویان" در خانه ی پدری در ساختمان دو طبقه ی قدیمی چهار راه قنات در شمال تهران انجام داده است.

 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در مقدمه این گفت‌وگو آمده است: مصاحبه با مجتبی مطهری فرزند ارشد استاد مطهری در خانه ی پدری در ساختمان دو طبقه ی قدیمی چهار راه قنات در شمال تهران انجام شد،در طبقه بالای محل زندگی همسر شهید مطهری، مجتبی مطهری، 57، ساله دکترای اخلاق اسلامی دارد و تا بحال کمتر وارد موضع گیری های سیاسی شده است ،از برخی ناملایمات وبی اخلاقی های سیاسی‌گلایه مند است، از منازعات برادرش علی با اصلاح طلبانی چون تاج زاده بر سر حکومت دینی و جامعه سکولار به نیکی یاد میکند از بی اخلاقی ها شکایت دارد حتی اگر آن فرد برادرش باشد در عهد اصول‌گرایی.آنچه در ذیل می آید متن مصاحبه ماست با ایشان به مناسبت شهادت استاد شهید مطهری.
 
 سوال:با تشکر از زمانی که در اختیار ما قرار داد، اگر موافق باشید بحث اصلی ما حول و حوش این موضوع باشد، اینکه چه می شود که یک جریانی چون فرقان شکل می گیرد، خب این زائیده ی یک اندیشه است،زائیده ی یک انحراف است. جریانی که در واقع ادعای روشنفکری داشت و آن ادعا به یک نوع خشونتی انجامید یعنی شاید آن چیزی که در عالم رسانه ای فاصله هست(بین روشنفکری و خشونت). ما می بینیم فرقان یک گروهی ست که به سرعت فاصله ی بین روشنفکری و خشونت را می پیماید و استاد مطهری به تعبیر امام استاد یکی از آزاد اندیش‌ترین اساتید دانشگاه را ترور می کنند همچنین عناصر دیگر نظام چون،دکتر مفتح، سپهبد قرنی و امثالهم.و شاید سوال اصلی این باشد که هندسه فکری استادمطهری چه بود که مخالفان در برابر ایشان این برخورد را انجام دادند.
 
    پاسخ: ابتدا من راجع به شهادت ایشان صحبت می‌کنم،درباره ی شهادت ایشان باید اول بگویم که این مسئله یک موهبت الهی برای خودشان و انقلاب‌اسلامی بوده و اینکه من معتقدم اگر شهادت ایشان روی نمی‌داد راه نفوذ ایشان در قلبها و بین مردم و حتی ملتهای مسلمان غیر ایرانی و خارج کشور هموار نمی‌شد.یعنی شهادت ایشان شخصیتشان را گسترش داد. دوم اینکه شهادتشان باعث شد که حقانیت ایشان ثابت شود بخاطر اینکه اگر فکر و اندیشه با خون امضا شود تائیدش حتمی است.در مورد شهیدآوینی هم همین طور است آوینی‌کسی بود که هم جریان تحجر را نقادی می کرد و هم تجدد یعنی غرب زده ها را، یک راه میانه ای داشت. یادم هست که در زمان حیاتشان هم مورد بی مهری برخی روشنفکران قرار می گرفت چون غرب را شدیدا نقدمی کرد وشهادت ایشان حقانیت فکرو قلم او را نشان داد. شهید مطهری با توجه به اینکه خودش مرد خالص و عارفی بود وعمیقا در فرهنگ و معارف اسلامی و بستر های معنویت و حوزه و روحانیت و دانشگاه رشد کرده بود و استادان بسیار والایی چون حضرت امام و آیت الله طباطبایی وآیت الله حکیم و آیت الله شیرازی بهره برده بودند و در شکل‌گیری شخصیت ایشان نقش داشتند.عاشق معارف اسلامی بود و از عمرش کمال استفاده را می برد. هم استاد توان‌مندی بود و هم تزکیه ‌ی نفس می کرد.علم او با خدا و اسم رب آغاز شد برای خدا و خالصانه شروع شد .عاشقانه‌ در این راه قدم برمی‌داشت و هر‌‌چه نوشت برای خدا نوشت قصدش قرب الهی و رشد معارف بود.این موضوع حقانیت ایشان را نشان می‌دهد.
 
سخنان امام (ره) و مقام‌معظم‌رهبری در مورد ایشان بسیار مهم است.امام (ره) می‌فرمودند آثار ایشان بدون استثنا مفید است، آثاری که از قلبی عاشق و عارف و پر درد و خالص برخاسته . رهبری نیز می‌فرمایند آثار او مبنای فکری نظا‌‌م‌جمهوری‌اسلامی است یعنی محور تفکر جمهوری اسلامی.
 
سوال:خب منظومه نظری استاد مطهری چه ویژگی‌کلیدی دارد آیا در نوع نگاه به مسئله دین تفاوتی وجود دارد بین ایشان و سایر مشاهیر وجود دارد؟یا بیان استاد در آثار تفاوت دارد؟بنده خودم احساس می کنم نوعی یک‌پارچگی در فهم دین در آثار استاد وجود دارد که در سایر آثار مشابه به سختی‌دیده می‌شود.شهید مطهری‌در آثارشان دین با انسان،عقل،تمدن،تجدد،حکمت،روان شناسی، جامعه شناسی،هنر،ادبیات،عرفان، فقه، شریعت، قصه، ذوق و.. پیوند زده شده.
 
آثار ایشان مجموعه‌ای از زیباییهاست.مجموعه‌ای از معارفی است که انسان یک مجموعه منسجمی را از فرهنگ و تمدن اسلامی می‌بیند در حالیکه معمولا آثار دیگران اینطور نیست و این یکی از جنبه‌هایی است که باعث شده این آثار مبنای نظام شود.چون در آن جدایی نیست این آثار برای وصل است نه فصل. برای همین هم بهترین معرف هست برای معرفی فرهنگ بومی اسلامی و تمدن اسلام و مسلمین به جهانیان برای اینکه ترجمه شود.بحث مهم‌تر اینکه در آثار ایشان مسائل تطبیقی هست. می‌بینید که شهید دنیای امروز را شناخته با غرب و معارف غرب آشنا بوده و به نقادی پرداخته. اما یکی از دلایلی که آثارشان ترجمه شده فقط این نیست زیبایی‌ها‌ی آثار جای خودش ولی ایشان به نقادی می پردازد.شهید بخاطر پختگی وجودش و عمقی که در معارف اسلامی داشت به نقد افراد می‌پرداخت مثل کانت و هگل و... اما نمی‌گفت افراد کلا مذموم هستند مثلا در موردکانت می‌گفت او هم حرف درست دارد و هم حرف غلط. یادم می‌آید جمله‌ی رهبری را که بسیار دلنشین می گفت:غرب هم زیباست و هم زشت غرب، فقط زشت یا زیبا نیست باید با آن با دید انتقادی برخورد کرد.
 
سوال:خوب این تفکر استاد که من اسمش را می‌گذارم منظومه ای دیدن دین،شاید در همان عصر استاد مخالفان جدی‌ای داشت و عده‌ای چنین اعتقادی نداشتند، یا شاید نوع مواجهه استاد با غرب با سایر اندیشمندان تفاوت هایی داشت مثلا شریعتی،یا حتی بازرگان؟
 
 پاسخ: ادبیات شهید مطهری ادبیات نو بود یعنی اسلام را با قالب زیبا شکل زیبا و با لسان زیبا عرضه می کرد این خیلی مهم است آقای دکتر شریعتی هم همین حسن را داشت و راز موفقیتش هم همین بود من معتقدم خود آقای دکتر شریعتی هم آدمی بود که در تاریخ و تمدن و جامعه شناسی واقعا استاد بود آدم با استعدادی بود و خلوص هم داشت خیلی خوش ذوق بود خوش قلم بود و آنچه که می یافت خیلی خوب و زیبا بیان می کرد منتها باید قبول کنیم که دکتر شریعتی اسلام‌شناس نبود این تعبیری اشتباهی است که خیلی از آقایون استاد دانشگاه می‌کنند و به این خاطر که اسلام یک مجموعه است.که چون دکتر شریعتی روحانی نیست و شهید مطهری روحانی اند این را بگوییم نه اصلا تعداد محدودی از روحانیون و خود علما هم اسلام شناس هستند.
 
می خواهم بگویم که اسلام مجموعه ای است که اگر آدم بخواهد اسلام را بشناسد باید فرهنگ و تمدن اسلامی را هم بشناسد و شهید مطهری این جامعیت را داشت که می خواهم بگویم خود اسلام را اگر انسان بخواهد باید در تمام زوایا فکر کرده باشد تا بتواند اسلام را عمیق بشناسد بنابر این وقتی ما می گوییم آقای دکتر شریعتی اسلام شناس نیست به معنای تحقیر ایشان نیست آقای دکتر شریعتی فوق العاده با استعداد بود و آدم مخلصی بود ولی اشتباهات فاحشی کرد و به مسائلی که در دایره تخصص او نبود وارد شد یعنی سخنانی گفت که در آن حوزه ها تخصص لازم را نداشت مثلا یکی از اشتباهات فاحش آقای دکتر شریعتی این بود که مارکسیست ها می گفتند، دین سرمایه دولت آقای دکتر شریعتی می‌گفتند زر زور تزویر نمی خواهم بگوییم دکتر شریعتی نگاه مارکسیستی داشته بلکه نگاه ایشان بیشترتاریخی جامعه‌شناسانه به اسلام بود.
 
 دکتر شریعتی در زمینه های مختلفی کتاب های خوبی دارددر زمینه تمدن و ادیان در زمینه حج که ارزشمند است و حتی خیلی از جوان ها با کتاب های ایشان علاقه مند به اسلام شدند اما دکتر شریعتی اشتباهات زیادی در نوشته های خودشان کرد مخصوصا آن قسمت های مربوط به اسلام شناسی بود که لغزش های زیادی مرتکب شد و به خاطر اینکه گاهی در زوایایی وارد می شد که در تخصص او نبود یامطالعات او کم بود ومطالعات درست و عمیقی نداشت فلذا در بسیاری از اوقات در این جا ‌‌‌ها دچار اشتباهات زیادی می شد البته نکته ای را بگویم که خود دکتر شریعتی قابل نقد هستند و نه قابل نفی.
 
ما نباید وقتی دکتر شریعتی را نقد می کنیم تمام خوبی هایشان را هم بگذاریم کنار در صورتی که آقای شریعتی یک چهره خاکستری است در مساله دکتر شریعتی من معتقدم که باید حق این مرد را نگاه داشت و در عین حال تند هم نرفت و از او اسطوره نساخت دکتر شریعتی خیلی اشتباه کرد، اسلام منهای روحانیت ‌اسلام منهای آخوند خیلی اشتباه فاحشی بود این بزرگترین اشتباه دکتر شریعتی بود البته ایشان گاهی از روحانیت دفاع کردند ولی یک جاهایی هم تعبیر‌های منهای آخوند دارند این جزء تعبیراتی بود که گاهی تناقض داشت مانند همان مارکسیست های که گفتم بعد جوانانی که آثار مارکسیست ها را مطالعه می کردند و سخنرانی های دکتر شریعتی را گوش می کردند بین این ها ارتباط برقرار می کردند بعضی مسلمان‌های چپ زده تحت تاثیر آثار دکتر شریعتی بودند نه اینکه تعمدی داشت خود جریان فرقان هم بر می گردد به نیرنگ و مکاری جریان ماتریالیستی که ایشان هم در مقدمه گرایش به ماتریالیستی به آن اشاره کردند این ها به یک کاری که مارکسیست ها و مارکس درست کردند دست زدند یعنی مذهب علیه مذهب و مارکسیست ها دیدند که ماتریالیست ها نتوانستند در ایران به این صورت موفق بشوند دست به یک نیرنگ بسیار خطر‌ناک زدند گفتند که بیایید شخصیت های الهی عرفانی ما را با شخصیت های تاریخی ما مانند حافظ و حلاج یک تفسیر مادی بکنند و آن ها را از محتوای آسمانی الهی معنوی خالی کنند از آن خطر ناک تر آیات قران را تفسیر ماتریالیستی می کردندبه این معنا که قرآن را از محتوای الهی و مقدس و آسمانی و معنوی اش و غیبی اش خالی کنند و یک ظاهر ماتریالیستی به او بپوشانند در واقع باطن را از قران بگیرند و تفسیر مادی بکنند و می‌خواستنداز این جهت از دین فقط یک پوسته ی ظاهری بماند که شهید مطهری جانش را اینجا داد که نتوانست تحمل کند و آن مقاله با خون نوشته شد و اینکه آن جا گفت شما ماتریالیست اغفال شده اید به آن تفسیر‌هایی که گروه فرقان چاپ می کرد وایشان مطالعه می کرد و بهتر بگویم که شما ماتریالیست منافق اید که گودرزی در زندان اوین من یادم هست که گفت این ما را سوزاند گفتند این مرد باید از بین برود که آقای ناطق‌نوری گفتند حق گفته است .
 
گودرزی چهره ی نازیبایی هم داشت و مدام توهین می کرد و بعد به آقای طباطبایی توهین کرد به حضرت امام توهین کرد آقای ناطق خیلی ناراحت شدند و به تلویزیون گفتند: به این مردم چه می‌خواهید نشان دهید می‌خواهید این مردم تف بیندازند روی ما .بله این یک نکته ای است راجع به جریان روشنفکری حالا خود گروه فرقان و گودزی هم که در همین جا هم جلساتی داشت تفسیر قرآن و نهج البلاغه این خیلی خطر ناک است. 
 
وجود مذهب علیه مذهب پدرم می گفت من برای مارکسیست ها احترام قایل هستم طرف می‌گویند من مارکسیستم به هیچ چیز اعتقاد ندارم یکی مثلا می‌گفت کرسی مارکسیست من حاضرهستم در دانشکده الهیات بیایم و یه استادی بیاید مکتب مارکسیسم را تعریف بکند ما هم آنجا نقد می کنیم ولی با مکر و فریب مخالفیم که کسی بخواهد به اسم توضیح مارکسیست به مقدسات دینی توهین بکند مثل کاری که آریان پور می کرد و تحقیر بکند و اصلا مارکسیسم را توضیح ندهد و تفسیر نکند این جا برای ماقابل تحمل نیست .
 
سوال: آقای صباغیان وزیر کشور آقای بازرگان اظهار می‌کردندکه این تفسیر های مادی را گروه فرقان ازحرف های دکتر شریعتی یک مقداری را برداشت کرده اند اما تا یک جایی رفتند که دیدند با غلظت خیلی بیشتری دارد اتفاق می افتد آقای صباغیان می گویند تشکیل فرقان به وسیله ی پا منبری‌های آقای خوئینی ها بوده است؟
 
پاسخ: ممکن است بله ایشان البته بعضا تفسیر های مادی‌ای می‌کردند از قرآن به اسم روشنفکری که البته همه ی این روشن‌فکری ها ریشه اش برداشت مادی ازدین بود. این روشنفکری نیست روشنفکری بایددر عمق عقاید شکل بگیرد و به نوعی روشنفکری باید در عمق آرمانها شکل بگیرد یا اگر ما تجدد هم می گوییم باید در عمق عقاید و سنت باشد کاری که دقیقا شهید مطهری کرد.
 
برخی در جامعه هستند که کاملا سنتی هستند و با مردنیته مخالفند و اساسا آن را رد می کند که این افراد از علما در قم هستند که مقام معظم رهبری هم این افراد را تا حدودی نفی می‌کنند و برخی هم بالعکس دچار مدرنیته افراطی هستند که این هم خطرناک است چون اصلا به سنت‌ها توجهی ندارند . اما ما به دنبال کسانی هستیم که به سنت‌ها پایبند باشند و تزکیه نفس را طی کرده باشند و هم دنیای غرب را بشناسند و با توجه به این مسائل برای جامعه نسخه بپیچند .راه شهید مطهری این است . همانطور که امام فرمودند که اصول ما بر اساس فقه سنتی است در حالی که این فقه سنتی کاملا پویاست .
 
به طور مثال همین لیبرالیسم شما ببینید که برخی از مفامیم لیبرال در اسلام هم هست اما اسلام لیبرالیسم نیست اینجا جای گله دارد که مثلا در اندیشه اسلامی 2 آمده است که جوان را زده می کند می گوید که لیبرالیسم از تساهل و تسامح و آزادی تشکیل شده است و زمانی که جوان این‌ها را می‌شنود می‌گوید که لیبرالیسم درش آزادی و تسامح و هم‌زیستی مسالمت آمیز است اما در اسلام چی ؟.اما در بیان شهید مطهری آمده که تسامح و تساهل و هم زیستی مسالمت آمیز از ویژگی‌های قطعی اسلام است و اولین کسی که جامعه دینی مدنی را در مدینه برپا کرد خود رسول الله بود.و تساهل و تسامح به این معناست و اینکه ما بتوانیم با سلیقه‌ها و افراد مختلف با فرهنگهای متفاوت را جذب کنیم و در جامعه کثرت داشته باشیم.ولی در جامعه امروز متاسفانه معنی تساهل و تسامح عوض شده است زیرا که این واژه را بد معنا می کنند.و بعضاآقای خاتمی وآقای مهاجرانی و غیره به گونه ای صحبت می کردند که برداشت‌های نادرستی می‌شد از این واژه کرد. وگاها از تساهل و تسامح معنای غربی آن برداشت می‌شود که در این باره اصلاح‌طلبان مقصر هستند من عمیقا اعتقاد دارم بسیاری از اطرافیان آقای خاتمی اعتقادی به حکومت دینی نداشتند البته شاید خود خاتمی دقیقا این‌گونه نبود ولی به هر حال ایشان هم این افراد را اطراف خودشان داشتند من شنیدم سال گذشته آقای خاتمی نزد آقا رفتند وگفتند شما که میدانید من به شما ارادت قلبی دارم .آقا فرموده بودند شما باید در مقابل توهین به امام و مسئله جمهوری ایرانی موضع می گرفتید.
 
 سوال:گروههایی مانند فرقان دچار برداشت‌های ناصحیح از دین بودند البته اینها همان طورکه گفتید از خارج هم حمایت می شدند و خودشان هم مستعد انحراف بودند .آیا این 3 عامل نمی‌تواند در دیگر شرایط تاریخی تکرار شود و نوعی فرقان‌گونگی را پدید آورد؟
 
 پاسخ: درباره گروه فرقان باید گفت که اینها نه فقط بر اساس برداشت ناقص این اعمال را انجام دادند بلکه اینها جریانی بودند که طراحی شده بود و برا اساس نیرنگها شکل گرفت که ضربه‌های سیاسی بزنند تا راهی باشد که در جامعه نفوذ پیداکنند و این بیان شریعتی بود که می گفتند مذهب علیه مذهب و آن گروه دقیقا این سناریو را اجرا می کردند زیرا غرب نتوانسته بود به راحتی در ایران نفوذ‌کند به دنبال راهی بود که با مذهب، مذهب را تخریب کند و اینها در ظاهر مذهبی بودند و در باطن ماتریالیست. مثلا مارکسیستها در ظاهر و باطن ماتریالیست هستند اما منافقان در ظاهر اسلام گرا هستند و در باطن ماتریالیسم. و به نظر بنده اگر شهد مطهری شهید نمی‌شدند ممکن بود که این گروهک متلاشی نشوند ولی بعد شهادت ایشان این تفکر کاملا متلاشی شد و این نه فقط به خاطر از بین رفتن سرکرده‌ها بلکه به خاطر بر ملاشدن نیات و تفکرات این گروه بود که از بین رفت و افرادی که به این گروه گرایش داشتند بعد شهادت شهید مطهری از این تفکر کناره گرفتند.
 
و این ایده مذهب علیه مذهب باز هم تکرار شد و ما در انتخابات 88 شاهد این کار بودیم افرادی که با نماد مذهبی می‌خواستند در دلها نفوذ کنند و قصد ضربه زدن به نظام را داشتند .و این نشان دهند آن است که یک رگه‌های از تفکرات فرقانی هنوز هست و این خطرناک است . این گروه تمام مفاهیم ریشه‌ای قران را تفسیر به رای می کردند و شهید مطهری می‌گفتندکه اگر گروهی بخواهند در دین و قرآن تحریف ایجاد کنند و تفسیر به رای داشته باشند من نمی‌توانم تحمل کنم و مرگ برایم گوارا‌تر از زندگی در کنار این گروه انحرافی است.

جوابیه مطهری به نقد مقاله‌اش و توضیحات رجانیوز
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: محمد مطهری ، سایت رجانیوز ، شهید مطهری
استناد به مخالفت استاد مطهری با اسلام انقلابی مارکسیست‌ها در این ایام یعنی نشناختن زمانه

پس از انتشار نقد مقاله محمد مطهری در رجانیوز با عنوان: «کنایه به اسلام انقلابی امام، به بهانه‌ی نقد مکتب ایرانی» فرزند شهید مطهری با ارسال متنی به رجا، به این نقد پاسخ داد. در ادامه پاسخ مطهری و توضیحات رجانیوز را می‌خوانید:

باسمه تعالی
سردبیر محترم سایت رجانیوز
با عرض سلام و احترام
 
در مطلبی که تحت عنوان «کنایه به اسلام انقلابی امام، به بهانه‌ی نقد مکتب ایرانی» در روز یکشنبه 18 اردیبهشت در آن سایت منتشر گردیده، نویسنده محترم اینجانب را به «تعریض به حضرت امام خمینی(ره)» متهم کرده است.  ذکر نکات زیر ضروری به نظر می رسد:
 
1. اینجانب  بنا نداشته و ندارم که به نقدهای غیرمستدل پاسخ دهم، اما چون مطلب فوق حاوی تهمتی آشکار و نارواست که درعنوان مطلب هم قرار داده شده و ممکن است برخی خوانندگانی را که به مطالب شما اعتماد دارند به اشتباه اندازد، ذکر توضیحاتی را لازم دیدم. البته انتشار نقد غیرمنصفانه در سایت شما و نسبت دادن اموری به اینجانب  که هرگز نگفته ام  مسبوق به سابقه است، که نمونۀ آن  نوشتۀ محترمانه فردی به نام  آقای سید عابدین نورالدینی در مطلبی تحت عنوان «نقد اظهارات دکتر محمد مطهری» است که پاسخ برخی از آن نسبتهای نادرست در مقاله ای به قلم آقای دکتر محمد کوکب در نوشتاری تحت عنوان «نقد مشفقانه به شیوۀ وطن امروز» قابل دسترسی است.
 
2. بنده که به «تعریض» به حضرت امام متهم شده ام چنین گفته بودم که شهید مطهری – همچنانکه صریحا در آثار ایشان آمده است - با تعبیر «اسلام انقلابی» مخالف بود و منبع آن را هم ذکر کرده بودم و این مطلب هیچ ارتباطی با حضرت امام نداشت. دلیل اشارۀ به این موضوع در مقالۀ «از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی» این بود که به کرات دیده بودم که برخی طرفداران مکتب ایرانی  مخالفت علما با آن را چنین تعبیر می کنند که آنان به نام ایران و ایرانی حساسیت دارند. در پاسخ چنین استدلال کرده بودم که همچنان که شهید مطهری خود انقلابی بود و در عین حال  با تعبیر «اسلام انقلابی» مخالفت کرد، علمای کنونی نیز مشکلی با نام ایران ندارند ولی با چیزی به نام  «مکتب ایرانی» سخت مخالفند. کجای این حرف - که اساسا ذکری از امام خمینی(ره) در آن نیست - تعریض به امام است؟!
 
3. جالب اینجاست که نویسنده خودش پاسخ خودش را داده است زیرا تأکید می کند که اسلام انقلابی مورد نظر شهید مطهری غیر از اسلام انقلابی به معنایی است که در کلام امام آمده است. بنابراین چگونه استناد به سخن شهید مطهری در انحرافی دانستن اسلام انقلابی «تعریض به امام خمینی» محسوب می شود؟ مخالفت شهید مطهری با اسلام انقلابی در مقابل کسانی بود که اسلام را صرفا دین مبارزه می دانستند و به ابعاد دیگر آن بی توجه بوده و با این تفسیر، اتحاد با مارکسیستها را توجیه می کردند و کاربرد اسلام انقلابی در کلام امام در جهت نفی اسلامی بود که بخواهد در جهت توجیه سازش با ستمگران  به کار گرفته شود و این دو نگرش کاملا با یکدیگر سازگارند.
 
4. از سخن نویسندۀ محترم بالاخره به دست نیامد که توصیۀ ایشان چیست؟ آیا صفحات مربوط به اسلام انقلابی در کتب شهید مطهری ممنوع الاستناد است یا باید در چاپهای بعدی حذف گردد یا پیشنهاد سومی دارند؟ شاید مقصود این است که هر کس خواست مطلبی از شهید مطهری نقل کند باید در کنار آن در پرانتز حتما ذکر کند که اگر کلمه مشابهی در کلمات پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین (ع)، ائمه معصومین (ع)، علمای اسلام از صدر اسلام تاکنون و از جمله امام خمینی(ه) آمده، مقصود من تعریض به آنان نیست!
 
5. مطلب قابل ذکر دیگری که ارزش پرداختن داشته باشد در نوشتار نویسنده یافت نشد. اما همین مطالب پراکنده آزمایش جالبی برای دیدن میزان تبعیت سایتهایی امثال رجانیوز از رهبر بزرگوار پیش آورده است. باید دید با وجود توصیه های مکرر رهبر انقلاب به حفظ اصول اخلاقی، سایتهایی که مطلب قبلی شما را در متهم کردن بنده به تعریض به امام خمینی منتشر کرده اند جوابیه را نیز نشر می دهند یا خیر؟
 
6. نمی دانم از کدام نویسنده باید تشکر کنم، زیرا این مطلب ابتدا به نام دیگری منتشر شد و  بعد نام نویسنده به "سجاد فیاض" تغییر یافت! به هر حال کمترین لطف نویسنده در حق بنده، مصمم تر شدن در بیان مطالبی است که قصد دارم بنویسم زیرا هر چه فضای جامعه از حیث تهمت، آلوده تر باشد مسؤولیت بیشتری احساس می شود.
 
دوستان عزیز رجانیوز! صمیمانه به شما توصیه می کنم کمی در نوع برخورد خود دقت فرمایید. فرض کنید حرف شما درست بوده و بنده پسر نوح و بی بصیرت باشم. حال این پسر بی بصیرت نوح، مطلبی را در نقد مکتب ایرانی نوشته است که شما هم در این جهت با او موضع مشترک دارید. آیا شما که انشاء الله دغدغۀ دین دارید باید سعی کنید او را جذب کنید یا چیزی را که اصلا در مقاله او نیامده به وی نسبت داده و او را ضد امام معرفی کنید؟ آیا بر اساس یک توهم یا افترا باید به او بگویید نقد مکتب ایرانی را «بهانه» قرار دادی تا به امام خمینی «کنایه» بزنی؟ آیا این معنای جذب حداکثری است که خود را مقید به آن می دانید؟ از طرف دیگر، شما که منتقدان خود را دائما به خاطر خوشحال کردن دشمن محکوم می کنید آیا ضد امام معرفی کردن فرزندان مطهری آن هم بر اساس یک توهم یا تهمت، دشمن را خوشحال نمی کند؟
 
در پایان به علاقمندان سایت رجانیوز که بسیاری از آنان جوانان متدین و انقلابی هستند تنها از جهت مسئولیت دینی توصیه می کنم که به صرف دیدن مطلبی در یک سایت آن را در وبلاگ یا سایت خود منتشر نکنند و ابتدا به اصل مطلبی که مورد انتقاد واقع شده مراجعه نمایند. انتشار اتهام در فضای اینترنتی به هیچ نحو جبران پذیر نیست. ابعادی از عواقب اینگونه گناهان اینترنتی درمقاله ای تحت عنوان «ایرانیان و خلوت اینترنتی» توضیح داده شده است. خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید.
 
با تقدیم احترام،
محمد مطهری 19 اردیبهشت 90
 
توضیحات رجانیوز
 
از آنجا که بخشی از نقدهای وارد شده، مربوط به متن و برخی خطاب به رجا است، رجانیوز نکاتی در خصوص مطالب مطرح شده بیان می‌دارد:
 
برادر گرامی جناب آقای محمد مطهری، 
 
1.اینکه شما هم قصد این تعریض را نداشته اید، کاملا قابل قبول است کما اینکه در متن اصلی هم تصریح شده است: «جناب محمد مطهری، حتماً غیرعمد، منظور ....» اما در اینکه این مطلب عملاً تعریضی به «اسلام انقلابی» مطرح شده توسط امام خمینی یا امام خامنه‌ای است، تردیدی نیست. رد مفهوم مارکسیستی اسلام انقلابی در کلام شهید مطهری مقوله ای است و اسلام  انقلابی امروز که  تداعی کنندۀ فرمایش‌های امام خمینی و امام خامنه‌ای است که فرمودتد: «دانشگاه‌های ما باید اصول اسلام انقلابی را تدریس کنند» مقوله ای دیگر. و سخنی که شما گفتید این کنایه را به اسلام انقلابی امروز دارد، هرچند ناآگاهانه و غیرعمد بر قلم جاری شده باشد.
 
 اگر شما را فردی آگاه به زمانه در نظر بگیریم، برای جلوگیری از این سوءتفاهم و همچنین بار روانی، لازم بود لااقل در حد یک خط به این مسئله اشاره می‌فرموید. مثلا می‌فرموید: «البته اسلام انقلابی  که امام و مقام معظم رهبری بر آن تاکید کرده‌اند با آنچه ان روزها گفته می‌شد تفاوت دارد».
 
امروزه که دو امام بزگوار ما، با توجه به «اقتضای زمان» و برای «جلوگیری از انحرافات احتمالی و پیچیده» از بعد «انقلابی» اسلام سخن گفته و در جایی از «استمرار روح اسلام انقلابی به عنوان مهمترین فایده 8 سال جنگ تحمیلی» سخن بزبان آورده و در جای دیگر بر «لزوم تدریس اصول اسلام انقلابی» تاکید می کنند، و موارد متعدد دیگری که در متن آمده است، حداقل انتظار از یک فرد زمان‌شناس این است که حتی اگر از سخنان امام  و رهبر خود اطلاع یا توجه ندارد، لااقل «قدرت زمان‌شناسی او» به او بگوید که نه تنها نباید به گونه‌ای سخن بگوید که «اسلام انقلابی» مفهومی نادرست به‌نظر بیاید، بلکه در صورت لزوم از آن دفاع هم بکند. 
 
برادر گرامی،  شما و هر فرد منصفی اذعان خواهد کرد که وقتی از «منحرف بودن اسلام انقلابی در نظر استاد» به میان می‌آید، آنهم بدون اینکه به تفاوت آن با مفهوم «اسلام انقلابی» در کلام امام خمینی و امام خامنه‌ای اشاره‌ای ولو کوتاه بشود، خواننده چه تصوری نسبت به اسلام انقلابی پیدا خواهد کرد!؟ اسلام انقلابی را هر چند که شاید بتوان از جهاتی نقطۀ مقابل «اسلام ایرانی» ارزیابی کرد لیکن شما خواسته یا ناخواسته آن را تضعیف کردید، و اگر زمان‌شناس و کلی‌نگر بودید، هیچگاه «اسلام انقلابی» را به عنوان مثالی از یک انحراف در کنار «مکتب ایرانی» نمی‌آوردید.
 
2. نه تنها استناد به سخن شهید مطهری، بلکه استناد به قرآن و سنت نبز نباید بدون توجه به شرایط زمانه صورت گیرد. بعضی‌ها در زمان جنگ تحمیلی وقتی احادیثی برای ایجاد شوق جهاد و شهادت خوانده می شد، دچار چنین زمان نشناسی شده و از احادیثی همچون «مومن اگردر خانه‌اش هم بمیرد شهید است» استفاده می‌کردند. آری! حدیث صحیح و از معصوم است، اما تأثیرش در جامعه بر خلاف اهداف معصوم! توصیه به طور روشن همین است که فی‌المثل اگر در زمان جهاد و جنگ بنا به ضرورتی، لازم شد این حدیث صحیح در مقاله‌ای نوشته شود، برای جلوگیری از ایجاد انحراف و شبهه در چنین مسئلۀ محوری، حتما توضیحاتی داده شود.
 
آیا وقتی انسان مطلبی برای جلوگیری از انحراف می‌نویسید، لازم نیست مراقب باشد که زمینۀ انحراف بزگتری پدید نیاید! معلوم است که همیشه لازم نیست موارد مشابه توضیح داده شوند، اما وقتی لفظی که 30 سال قبل و به اقتضای رواج مفهوم مارکسیستی از انقلاب، معنایی منفی داشته، در دورانی که همان لفظ معنای به‌شدت مثبتی دارد، بیان می‌شود، معلوم است که یا باید به این تفاوت اشاره شود و یا از خیر مثال گذشت و مثال مناسبی پیدا کرد.
3. در بخشی از جوابیه مرقوم فرموده‌اید که  «کجای این حرف تعریض به امام است». درحالیکه از «تعریض به امام» سخنی به میان نیامده، بلکه  «تعریض به اسلام انقلابی امام»  عنوان شده و این دو مختصر تفاوتی دارند. 
 
4. تغییر در نام نویسندۀ مقاله، اصلاح خطایی از رجانیوز بود که گرچه با فاصلۀ بسیار کوتاهی اصلاح شد، اما در همین فاصلۀ کوتاه مورد توجه جناب آقای مطهری قرار گرفت. 
 
5. اگر چه منظور از «نقد اسلام انقلابی به بهانه نقد مکتب ایرانی»، این نبود که آقای مطهری نقد مکتب ایرانی را صرفاً بهانه‌ای برای نقد اسلام انقلابی کرده‌اند ـ که این بی‌انصافی است ـ بلکه منظور این بود که عملاً به بهانۀ تقد رویکرد انحرافی«مکتب ایرانی»  ـ دانسته یا نادانسته ـ «اسلام انقلابی» که توسط امام خمینی و امام خامنه‌ای مطرح شده، نیز عملا متهم به انحراف شده است. بنابراین به نظر نمی‌رسد خالی از اشکال باشد که جناب محمد مطهری برای جبران این اشتباه، نکاتی هم در مورد اینکه چرا امروز  باید «اصول اسلام انقلابی در صدا وسیما تدریس شود»، برای جوانان بفرمایند که اگر امثال ایشان این نیاز را تشخیص داده و تاکنون این سخن را گفته بودند، شاید مجال کمتری برای سخن از اسلام ایرانی بود! به هر حال به احتمال زیاد مقالۀ ایشان بسیار بیشتر از این نوشته خوانده می‌شود و این شبهه ایجاد شده در بسیاری اذهان، بدون تذکر و توضیح خود ایشان بعید است برطرف ‌شود.
 
6. و اما جذب حداکثری.  مگر کسی خدائی ناکرده ایشان را مخالف اسلام یا نظام و انقلاب دانسته‌اند؟ حتی کسی ایشان را مخالف امام هم ندانسته. ابداً، بلکه صرفا سخن بر سر این است که ایشان «زمان‌شناس» خوبی نیست و به جزئیات بیش از کلیات توجه می‌کند و اولویت‌های را در نمی‌یابد و به همین دلیل نوشته‌های ایشان بعضا چنین اثرات مخربی پیدا می‌کند و طبیعتا و ناخواسته برخی سخنان ایشان در تعارض با سخنان «ابرزمان‌شناس و جامع‌نگران قرن»، یعنی امام خمینی و امام خامنه‌ای قرار گیرد. چیزی که هست، برخی نقدهای جناب مطهری کمک می‌کند تا جوانان انقلابی به ضعف‌های قلم خود توجه نموده و نقدهای اتقلابی خود را بادقت و متانت بیشتری طرح کنند. از این بابت، از تذکرات ایشان باید تشکر کرد.
 

7. نوشتۀ ایشان ضمن اینکه دربردارندۀ نکات خوبی در نقد مکتب ایرانی است، اما نمی‌توان به ورود دیرهنگام ایشان برای مقابله با مهاجمین به مفاهیم انقلابی و دینی خرده نگرفت. امروز که سخن بر سر ولایتمداری است، و ولایت بنابر آموزه‌های دینی و همچنین شرایط کشور و منطقه و جهان، دارای بیش‌ترین اولویت در این زمینه است و جوانان نیز جستجوگر معارف بیشتری در این زمینه هستند، چه خوب است که جناب محمد مطهری سلسله مقالاتی در تبیین «مفهوم ولایت مطلقۀ فقیه» و چرایی لزوم تبعیت بی‌چون و چرا از ولایت و پاسخ به برخی از شبهات طرح شده بنویسند. خصوصا که شاید تاکنون کمتر فرصت کرده‌اند به این مفهوم نورانی، محوری و مورد نیاز زمان، بپردازند. یقینا اگر شهید مطهری امروز زنده بود، بیش ازهمه در مورد «فلسفۀ لزوم تبعیت از ولایت و پاسخ به شبهات مربوط»  سخن می‌گفت، کاری که امروز مطهری زمان یعنی آیت الله مصباح یزدی کمر همت بر تبیین آن بسته است.


کنایه به "اسلام انقلابی" امام، به بهانه‌ی نقد "مکتب ایرانی"
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: محمد مطهری ، شهید مطهری

چندی پیش نوشته‎ای از محمد مطهری فرزند شهید مطهری در رسانه‎ها با مضمون نقد مکتب ایرانی منتشر شد که به بهانه این نقد، تعریضات و کنایه‎هایی به مفهوم اسلام انقلابی نیز وارد شده بود. به همین مناسبت، یکی از نویسندگان رجانیوز در نوشته‎ای به نقد این مقاله و تبیین مفهوم اسلام انقلابی در اندیشه امام (ره) و مقام معظم رهبری پرداخته است که در ادامه می‎خوانید:

سجاد فیاض: به نظر می‌رسد که جناب محمد و علی مطهری، قبول دارند که گاه، رودربایستی‌ها و حرمت‌های اعتباری، مانع از دیدن و کشف حق و حقیقت می‌شود. تا جایی که حافظه یاری می‌کند، این دو برادر بعضاً در ابرازنظرهای کتبی یا شفاهی‌شان، از اینکه توسعه بیش از حد مقدسات، مانعی برای کشف یا بیان حقیقت می‌شود سخن گفته‌اند. با کنار گذاشتن انگیزه‌های نادرستی که می‌تواند پشت سر این سخن قرار گیرد، اصل مطلب، صحیح است. چیزی که هست، امروزه این تقدس، خواسته یا ناخواسته، توسعه‌یافته و تا حدودی به برادران قرار گرفته است. و این عزیزان، خواسته یا ناخواسته، از این تقدس توسعه یافته بهره می‌جویند. 

 
حضرت امام(ره) و شهید مطهری، نه به دلیل پدرشان، بلکه به دلیل اندیشه و عملی که داشتند و نشان دادند، محبوب و مورد احترام و اعتماد قرار گرفتند، و به‌دلیل شدت ایمان و حقانیتشان، هر کدام به تناسب، میزانی از تقدس را دارا شدند. ما به فرزندان تمام خوبان، ما دامی که عمداً باعث گمراهی دیگران نشده باشند، احترام می‌گذاریم، اما در عین حال باید توجه داشته باشیم، فرزند هر کس، هر چیزی را که جبراً ارث ببرد، اندیشه و عمل، جز آنها چیزها نیست. که اگر بود، یقیناً پسر نوح این دوتا را ارث برده بود و بدعاقبت نمی‌شد. 
 
داستان متمایل شدن فرزند مقداد بن اسود به اصحاب فتنۀ جمل
 
در کتاب ارشاد شیخ مفید، ج1، ص254، و نیز کتاب جمل شیخ مفید، ص391، آمده است که: 
پس از کشته شدن طلحه و زبیر و شکست سپاهیان جمل، امیرالمؤمنین سوار بر مرکب خود شدند، و با عده‌ای از اصحاب و عمار یاسر، میان کشته‌ها راه افتادند. حضرت به هر کشته‌ای که می‌رسید، سخنی می‌گفت، درسی می‌داد و علت انحرافشان را گوش‌زد می‌کرد. تا اینکه بر سر جنازۀ فرزند مقداد رسیدند. (مقداد یکی از 3 یاور برجستۀ رسول خدا(ص) و علی(ع) بود، و در روایات، همتای سلمان، و دارای ایمان بسیار قوی معرفی شده است) فرزند مقداد به اصحاب جمل و فتنه متمایل شده بود، تا اینکه در جنگ به آنها پیوست و با آنها کشته شد. حضرت وقتی بر سر او رسیدند، فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ أَبَا هَذَا، أَمَا إِنَّهُ لَوْ کَانَ حَیّاً لَکَانَ رَأْیُهُ أَحْسَنَ مِنْ رَأْیِ هَذَا؛ خدا پدر این را بیامرزد، اگر او زنده بود، نظرش بهتر از نظر این بود.» 
 
عمار یاسر گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَوْقَعَهُ وَ جَعَلَ خَدَّهُ الْأَسْفَلَ. إِنَّا وَ اللَّهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَا نُبَالِی مَنْ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مِنْ وَالِدٍ وَ وَلَدٍ؛ خدا را شکر که او را بعمل ناپاکش گرفتار کرده و صورتش را بخاک مالید. یا امیرالمؤمنین! سوگند بخدا که وقتی کسی از حق عناد ورزید، دیگر نسبت به عاقبتش باکی نداریم، پدر باشد یا پسر هم در نظر ما یکسانست.» 
 
امیرالمؤمنین(ع) نیز فرمودند: «رَحِمَکَ اللَّهُ وَ جَزَاکَ عَنِ الْحَقِّ خَیْراً؛ خدا تو را رحمت کند و جزای خیر دهد»
 
غرض این‌که در فتنه‌ها باید مراقب بود، دچار رودربایستی و اعتبارهای پدر و پسری نشویم، آنچه اصالت دارد و مقدس است، حق است، که در روایات مهمترین محک حق و ستون دین را ولایت دانسته‌اند(ولَمْ یُنادَ بِشَیْءٍ کَما نُودِىَ بالوَلایةِ: کافی/2/18) و امام خمینی(ره) فرمود: «ولایت فقیه، همان ولایت رسول الله است»(صحیفه امام، جلد10، ص308)
 
سطحی‌نگری، جزئی‌نگری، زمان‌نشناسی
 
برادران مطهری را دوست‌داشتنی، و از دلسوزان نظام و اسلام باید به‌شمار آورد. اما اشکال مهم و اساسی از آنجا نشأت می‌گیرد، که هر دو برادر بزرگوار، ضمن اینکه شاید صفات خوبی را به طور ژنتیکی از پدر به ارث برده‌اند، اما با نگاهی به کارنامۀ چند سال گذشته‌شان، اینگونه به ذهن متبادر می‌شود که دقیقاً از سه ویژگی مهم که در شهید مطهری بود، و او از امام(ره) آموخته بود، بسیار کم‌بهره باشند.
 
گفته‌ها و عملکرد این دو عزیز، این تصویر و گمانه‌زنی را تقویت می‌کند که: 
 
هر چقدر امام(ره) و به دنبال او شهید مطهری، عمیق، کلان‌نگر، و زمان‌شناس بود، آثار، گفتار و رفتار این دو بزگوار اغلب خالی از سطحی‌نگر، جزئی‌اندیش و زمان‌نشناس است. برادر عزیز، جناب حجت الاسلام محمد مطهری، مانند برادرشان دکتر علی مطهری، جزئیات خوبی را به‌خوبی بررسی می‌کند، به ظرائف خوبی توجه می‌کند، ابتکارهای بدیع به ذهنش می‌رسد، و حتی تلاش می‌کند در جزئیات منصفانه برخورد کند و تا حدی هم موفق است، اما اغلب، این جزئیات را در یک چارچوب کلان نمی‌تواند ببیند، این جزیئات را در زمان مناسب نمی‌بیند و نمی‌گوید. گاهی جزئی از حق را می‌بیند و بزرگ می‌کند، و همه‌اش را نمی‌بیند. گاهی حرف حقی را نادانسته(و از سر نادانی) به عنوان مکمل یک پازل باطل، تکمیل می‌کند. گاهی حرف حقی را نادانسته در حکم بهانه‌ای برای آغاز یک روند باطل بیان می‌کند. و .... 
 
شیوه‌ها، مثال‌ها و عوارض مختلف سطح‌نگری و جزءنگری در دیدن حق، را در عملکرد بسیاری از افراد، در دوران قبل و پس از فتنۀ 88 می‌توان دید.
 
اما سطحی‌نگری، جزئی‌نگری، زمان‌نشناسی، به خودی خود شاید اشکالی نداشته باشد. شاید بعضی‌ها عمیق نباشند، زمان‌شناس نباشند. اما مشکل آنجایی به سرانجام می‌رسد که انسان سطحی‌نگر و جزءنگر، جایگاه خود را نشناسد، و بر روی اندیشه‌ها و رفتارهای سطحی و جزئی خود پافشاری و لجاجت کند و کسی را هم قبول نداشته باشد.
 
گاهی از سر کنجکاوی این سؤال برایم پدید می‌آید که اگر امام خود را پرورش یافتۀ ایت الله شاه‌آبادی می‌دانست(صحیفه امام، ج‏18، ص: 407)، و اگر شهید مطهری(ره) خود را پرورش یافته و مرید و محوِ در امام خمینی(ره) می‌دانست(مجموعه‏آثار، مقدمه‏ج‏1، ص: 9 و ج‏24، ص: 133)، برادران مطهری و حتی به عنوان مثال، جناب حجت الاسلام سید حسن خمینی، خود را پرورش یافته و مرید کدام استاد می‌دانند؟ صداقت جناب سید حسن خمینی اقتضاء می‌کند، اکنون که قصد ورود به عرصۀ انتخابات را دارند، اگر اختلاف دیدگاهی با حضرت امام(ره) دارند، این اختلاف دیدگاه‌ها را با شفافیت بیان کنند، تا مردم به دیدگاه‌های ایشان که بر اساس آن عمل کرده و می‌کند، رأی دهند.
 
اینها حقایقی است که لاجرم باید بدان پرداخته شود، تا اگر خدائی ناکرده این برادران بزرگوار دارای اندیشه‌های ناصواب و منحرفی شدند، تعداد کمتری را با خود ببرند. ابداً نباید به هیچ‌گونه بی‌احترامی و اسائۀ ادب به این برادران شود، بلکه صرفاً باید حساب ایشان از حساب پدرانشان جدا، و با اندیشه و عمل خودشان گره بخورد.
 
نقد «اسلام انقلابی»، به بهانه «نقد مکتب ایرانی»
 
گرچه این سخنان به‌تنهایی گفتار مستقلی است، اما آنچه جرقۀ این نوشتار بود، قلم زدن مجدد جناب حجت الاسلام محمد مطهری، بعد از مدتها بود. مطلب ایشان با عنوان « از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی» را می‌خواندم و به این فکر می‌کردم که شاید مدتی قلم نزدن در رسانه‌ها، فرصتی برای تجدیدنظر و تعمق بیشتر ایشان در برخی اندیشه‌ها بوده باشد. اما در میان پرداختن ایشان به نقد مکتب ایرانی، ناگهان با نقد «اسلام انقلابی» به عنوان نمونۀ دیگری از انحراف برخورد کردم:
 
« نمونۀ دیگر، برخورد شهید مطهری با تعبیر جوان پسند «اسلام انقلابی» بود. مطهری هم انقلابی بود و هم عاشق انقلاب، ولی تعبیر «اسلام انقلابی» را به حق یک اصطلاح انحرافی می دانست زیرا «با اینکه در اسلام عنصر مبارزه هست اما این بدان معنی نیست که اسلام فقط برای مبارزه آمده است. در اسلام دستورات بی شماری وجود دارد که یکی از آنها مبارزه است» (مجموعه آثارشهیدمطهری، ج۲۴، ص ۱۷۲) درست همان طور که عده ای مخالفت با «مکتب ایرانی» را حمل بر دشمنی با ایران و هر چه ریشه ایرانی دارد می کنند، مخالفت مطهری با به کارگیری وصف «انقلابی» برای اسلام در آن زمان مستمسکی به دست مخالفانش داده بود که او را «غیر انقلابی» معرفی کنند، در حالی که او خود یک انقلابی بود، چندین بار به زندان شاه افتاد، از سوی ساواک تحت نظر بود، ممنوع المنبر شد و از سوی امام مأمور تشکیل شورای انقلاب گردید.» (از خوانندۀ عزیز تقاضا می‌شود اگر اصل مقاله را نخوانده‌اند، حتماً آن را مطالعه نمایند.)
 
شهید مطهری زمان‌شناس بود که در آن زمان سخنی گفت که جلوی گروه فرقان و ترورهای منتسب به مهدی هاشمی را می‌گرفت. سخنی که در پازل جبهۀ حق مورد استفاده قرار می‌گرفت. اما محمد مطهری زمان‌شناس نیست، چون در زمان حاضر به عنوان نمونه‌ای منحرف، در کنار «مکتب ایرانی»، از انحراف «اسلام انقلابی» آن زمان سخن می‌گوید، که در پازل جبهۀ باطل قرار می‌گیرد.
 
چرا امروز که انقلاب‌های اسلامی، منطقه را فرا گرفته است و اسلام انقلابی در مقابل اسلام آمریکایی قرار گرفته است، و در داخل کشور رهبر انقلاب از همت مضاعف و جهاد اقتصادی، و روحیۀ انقلابی سخن می‌گوید، آقای محمد مطهری باید یاد منحرف بودن «اسلام انقلابی» بیفتد! نمی‌دانم.
 
جناب محمد مطهری، حتماً غیرعمد، منظور پدر بزگوار خود از اسلام انقلابی و تفاوت آن با «اسلام انقلابی» در زبان امام و مقام معظم رهبری، را متوجه نشده، و یا لازم ندیده آن را به خواننده منتقل کند. و ما در انتهای این نوشته به اختصار به ریشۀ هشدار شهید مطهری، که ریشۀ آن «نظرات مارکسیست‌ها» و «جریان به‌اصطلاح دیالکتیکى» بوده، و ربطی به آنچه امروزه به عنوان «اسلام انقلابی» بیان می‌شود ندارد، خواهیم پرداخت.
 
قبل از ادامه، به یک نکته اشاره کنم: اقای محمد مطهری در مقاله خود به‌درستی به بار روانی «مکتب ایرانی» اشاره کرده‌اند. بنابراین هرچند ایشان به عنوان مثالی از انحراف در زمان گذشته به «اسلام انقلابی» اشاره کرده‌اند، اما حتما هنگام نوشتن، متوجه بار روانی آن در فضای کنونی بوده‌اند. این بار، که به هر حال، سخن از «اسلام انقلابی» خیلی چیز ممدوح و پسندیده‌ای نیست. چون مبارزه یک بخش از دین است، نه همۀ آن. و حتماً نظرشان این نبوده که امروزه برای رسیدن به اهداف بلند نظام اسلامی، باید از «اسلام انقلابی» سخن گفت، که اگر بود، حتماً چنین مثالی را نمی‌زدند.
 
اسلام انقلابی در کلام امام خمینی(ره) و امام خامنه‌ای
 
نه تنها شهید مطهری خود را دست‌پروردۀ امام(ره) می‌دانست، بلکه شهید مطهری، گرچه خود گوهری بود، اما او نیز چون حضرت امام خمینی(ره) ـ و پس از ایشان امام خامنه‌ای ـ کتاب‌های او را به ما معرفی و توصیه کرد، اندیشه‌هایش این‌چنین رونق گرفت. بسیاری از جوانان آنقدر که کتاب‌های شهید مطهری را خوانده‌اند، تفسیر المیزان و حتی کتاب‌های خود حضرت امام(ره) را نخوانده‌اند. واقعیت این است که کتاب‌های او بیش‌از هرچیز به دلیل سفارش امام خمینی و امام خامنه‌ای، تا این حد رونق گرفت. و البته سفارش هر دو امام ما، بر اساس حکمت و زمان‌سنجی بود که داشتند. و بر اساس همان زمان‌سنجی نیز، امام خامنه‌ای، چندین بار حضرت آیت الله مصباح را مطهری زمان و پرکنندۀ جای خالی ایشان خواندند. (دوست دارم برای یک بار هم که شده، برادران مطهری نظر خود را در این مورد به صورت شفاف بیان کنند)
 
پس یادمان نمی‌رود که اگر شهید مطهری شهید شد، اما بعد از او امام بود، و هست. و سخنانشان نیز هست. به سخنان شهید مطهری باید رجوع کرد، اما همیشه باید آن را در کنار خطوط ترسیم شده توسط امام دید. 
 
این نکته را هم باید اضافه کرد، که شاید جناب ایشان، از نظرات دو رهبر انقلاب، باخبر نبوده، که حتماً اینگونه است، اما تأسف از این است که چرا آن‌چیزی که توسط دو رهبر حکیم و زمان‌شناس انقلاب به عنوان یک راهبرد مطرح می‌شود، و در فضای کنونی باید آن را ترویج کنیم، توسط ایشان به عنوان نمونه‌ای از یک انحراف در گذشته، بیان شود؟ آیا این را نمی‌توان نمونه‌ای از عدم درک زمان، و جزئی‌نگری بدون کلان‌نگری دانست؟
 
نگاهی می‌اندازیم به «اسلام انقلابی» در کلام امامی که بود و امامی که هست:
 
«اسلام انقلابی» در کلام «امام خمینی(ره)»
 
به عنوان مقدمه لازم است بگوییم که به دلیل وجود منافقین و اسلام‌نماهای سلطتنی، حضرت امام در بسیاری از موارد اسلام را با یک پسوندی می‌آوردند، تا خط و مسیر اصلی را مشخص کنند. همان‌طور که آقای محمد مطهری اشاره کردند، اسلام ویژگی‌های مختلفی دارد، اما گاهی تأکید بر «یک ویژگی» تفاوت اسلام راستین و دروغین را مشخص می‌کند. اسلام‌های مختلف، یقینا شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارند. برای جدا کردن اسلام واقعی از اسلام‌نمایی‌ها، باید به تفاوت‌ها اشاره کرد. تعبیرهای «اسلام ناب»، «اسلام انقلابی» و همچنین «اسلام سازش» «اسلام آمریکایی»، در کلمات حضرت امام(ره)، به همین دلیل کاملاً عقلی بوده است.
 
همچنین یکی از فرق‌های بسیار مهم مکتب ایرانی و اسلام انقلابی که اقای محمد مطهری توجه نکرده، این است که «انقلابی بودن» و «مبارزه» که در لسان روایت به «مجاهد» تعبیر شده، همانطور که شهید مطهری گفته، جزئی از اسلام هست، اما ایرانی بودن، جزئی از اسلام نیست! و قیاس ایشان مع الفارق است.
 
و اما «اسلام انقلابی» در کلام امام خمینی(ره):
 
1. این فاجعه غمناک و شهادتهاى پى درپى به پیروزى «اسلام انقلابى» سرعت بخشید
حضرت امام در سال1361 در پیامی به مناسبت سالروز فاجعۀ هفتم تیر می‌فرماید: «و با ضربه نهایى امریکا و دیگر ابرقدرتها جمهورى را شکست مى‏دادند، یا لااقل پیروزى را به عقب رانده و راه را طولانى مى‏کردند، ولى این فاجعه غمناک و شهادتهاى پى درپى به پیروزى «اسلام انقلابى» سرعت بخشید.»(صحیفه امام،16 ،362)
 
2. استمرار روح «اسلام انقلابى» مهمترین فایده جنگ
در منشور روحانیت، که خطاب آن به «روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه وجماعات» بود، حضرت امام(ره) با اشاره به فواید و برکات فروان و ارزشمند 8 سال جنگ تحمیلی، که آقای منتظری در سخنرانی عمومی 22 بهمن خود، این جنگ را بی‌فایده خوانده بود، ضمن بر شمردن بیش از 14 هدف و فایده برای جنگ، می‌فرمایند:
 
«جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظامهاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند»، و در انتها به عنوان مهمترین فایده جنگ می‌فرمایند: «از همه اینها مهمتر استمرار روح «اسلام انقلابى» در پرتو جنگ تحقق یافت‏»(صحیفه امام، ج21، ص283)
 
یعنی حضرت امام، استمرار روح «اسلام انقلابى» را مهمترین فایده جنگ می‌داند. آنوقت جناب محمد مطهری، باید سخن از «اسلام انقلابی» را سخنی انحرافی و صرفاً برای جذب جوانان معرفی کند!
 
حضرت امام، درصفحاتی پیشین همین پیام، و پیش از «بیان فواید جنگ در پاسخ به نظرات امثال آقای منتظری که جنگ را زیر سؤال برده بودند»، نوشته‌اند:
 
«در حوزه‏هاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت دارند. امروز عده‏اى با ژست تقدس مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‏هاى علمیه کم نیست.»(صحیفه امام، ج21، ص278) 
 
البته برای قضاوت دقیق در مورد منظور حضرت امام، لازم است حتماً متن کامل این پیام مطالعه شود.
 
3. «اسلام انقلابی» در جای جای صحیفه امام
حضرت امام در موارد دیگری نیز با الفاظ دیگری روح «اسلام انقلابی» و «خط مبارزه» را، خصوصاً در یکسال پایانی حیات خود، ترویج کردند. برخی از این موراد به قرار زیر است:
 
4. بغض و کینه انقلابى‏تان را در سینه‏ها نگه دارید
 
پیام به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه - قبول قطعنامه 598: 
«مگر مسلمانان نمى‏بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهاى فتنه و جاسوسى مبدل شده‏اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بیشعور حوزه‏هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه‏ها، و در یک کلمه «اسلام امریکایى» را ترویج مى‏کنند . . . . . مى‏دانم که به شما سخت مى‏گذرد؛ ولى مگر به پدر پیر شما سخت نمى‏گذرد؟ مى‏دانم که‏ شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست؛ مگر براى این خادمتان اینگونه نیست؟ ولى تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابى‏تان را در سینه‏ها نگه دارید. »(صحیفه امام، ج21، ص80 تا 95)
 
5. اسلام عارفان مبارزه جو و اسلام ناب، در مقابل اسلام آمریکایی
 
فروردین 1367، پیام به به مناسبت انتخابات مجلس: «مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانى رأى دهند که ... و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف، و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله وسلم- باشند. و افرادى را که طرفدار اسلام سرمایه دارى، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بى‏درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در یک کلمه، اسلام امریکایى هستند، طرد نموده و به مردم معرفى نمایند.»(صحیفه امام، ج21، ص11)
 
«اسلام انقلابی» در کلام «امام خامنه‌ای»
 
در میان همۀ آنچه می‌توان در ضرورت توجه به دیدگاه‌های ارزشمند ایشان گفت، تنها به یک توصیه از حضرت امام خمینی(ره) خطاب به جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران، که در اوج اخلال و توطئه گروهکها در دانشگاهها و خطر نفاق و التقاط، از حضرت امام درخواست راهنمایی کرده بودند، اشاره می‌کنیم:
 
«اشخاصى که مى‏توانند در آنجا بیایند حرف بزنند، بروید پیدایشان کنید بردارید بروید، دعوتشان کنید به دانشگاه. ننشینید که من تعیین کنم. البته من آسید على آقا را صالح مى‏دانم براى این کار.»(خرداد58/ صحیفه امام، ج8، ص140)
به این توصیه سال 58 اضافه کنید، تجارب تمام این سال‌ها، و همچنین نور ولایت مقام معظم رهبری را و «اسلام انقلابی» را در کلام امام خامنه‌ای بخوانید:
 
1. ارزش‌هاى انقلابى از ارزش‌هاى اسلامى به هیچ‌وجه تفکیک‌پذیر نیست؛ اینها با هم یکى است
ارزش‌هاى انقلابى از ارزش‌هاى اسلامى به هیچ‌وجه تفکیک‌پذیر نیست؛ اینها با هم یکى است. کسى نمى‌تواند بگوید من مسلمانم؛ اما انقلاب را قبول ندارم، و یا بگوید من انقلابى هستم؛ اما اسلام را قبول ندارم! امروز زنده‌ترین تپشهاى انقلابى در این‌جاست؛ بسیج‌کننده‌ترین نیروهاى مردمى، این انقلاب است؛ در حالى که سرتاسر دنیا، انباشته از انقلابهاى گوناگون است. پس انقلابى غیراسلامى و اسلامى غیرانقلابى نداریم. ارزشهاى انقلابى، همان ارزشهاى اسلامى است. (سخنرانى در مراسم بیعت جمع کثیرى از دانشجویان و دانشگاهیان/ 23/03/1368)
 
2. خیال نکنید که انقلاب تمام شد؛ انقلاب ادامه دارد.
خیال نکنید که انقلاب تمام شد؛ انقلاب ادامه دارد. اگر انقلاب به معناى ایجاد تحول بنیادین است و نوید نجات و سعادت و صلاح براى قشرهاى عظیم محروم و مظلوم را مى‌دهد و دشمنهایى در برابر جهتگیریهاى آن به صف‌آرایى برمى‌خیزند، طبیعى است که این کار هنوز جریان دارد و تمام نشده است. دلیلش، دشمنیها و خصومتهایى است که در دنیا نسبت به ما مى‌شود. (همان)
 
3. صدا و سیما را دانشگاهى براى تدریس اصول اسلام انقلابى‌بدانید
صدا و سیما را دانشگاهى براى تدریس اصول اسلام انقلابى‌بدانید. .... آنچه که در این دانشگاه تدریس مى‌شود، عبارت از پیامها، پایه‌ها، مفاهیم و درسهاى اسلام ناب و اسلام انقلابى و اسلام واقعى است. این، آن چیزى است که در صدا و سیما ایده‌آل است. (در دیدار با مسؤولان صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران/ 07/05/1369)
 
4. سال89: شور انقلابى را اندکى نباید کاهش داد/ این شور انقلابى باید روزبه‌روز افزایش پیدا کند.
شور انقلابى را اندکى نباید کاهش داد. انگیزه‌ى انقلابى باید روزبه‌روز در دلهاى من و شما افزایش پیدا کند. این کوه‌هاى گوناگون مشکلاتى که بر سر راه مستضعفین عالم قرار دارد، جز با قدرت عزم و اراده‌ى پولادین مؤمن برداشته نخواهد شد. هدف فقط سر و سامان دادن به وضع کشور نیست. دنیاى اسلام، بلکه جامعه‌ى بشریت نیازمند کمک به آنها از سوى اسلام و امت اسلامى است. مشکلات زیادى در سر راه هست؛ عزم و اراده لازم است، نگاه به دوردست لازم است. این عزم و اراده باید باقى بماند، این شور انقلابى باید روزبه‌روز افزایش پیدا کند.(در دیدار بسیجیان قم/ پاییز 89)
 
5. عده‌اى خیال مى‌کنند چون از مبداء انقلاب فاصله گرفته‌ایم، انقلابیگرى ضعیفتر مى‌شود! این، خطاست.
عده‌اى خیال مى‌کنند چون از مبداء انقلاب فاصله گرفته‌ایم، هرچه از مبداء انقلاب دور شویم، انقلابیگرى ضعیفتر مى‌شود! این، خطاست. انقلاب که مال یک زمان خاص نیست، تا هرچه از آن زمان دور شدیم، انقلابیگرى ما کم شود. انقلاب، یک ایمان است؛ اعتقاد است؛ دین است. دین که از انسان فاصله نمى‌گیرد! فاصله‌ى انسان با دین، به حسب زمان که کم و زیاد نمى‌شود! (در دیدار گروه کثیرى از آزادگان/ 26/05/1371)
 
شهید مطهری و اسلام انقلابی
 
شاید شهید مطهری، در میان جوانان مظلوم نباشد، اما اندیشه‌های او لااقل در میان این دو برادر مظلوم واقع شده است. جزئی‌نگری، سطحی‌نگری، و زمان‌نشناسی این دو برادر، به جگونگی بهره‌برداری از سخنان شهید مطهری هم سرایت می‌کند. وقتی آیات قرآن که کلام خداوند است، امکان استفادۀ سوء دارد، و می‌توان از آنها بر علیه ولی‌الله ـ امیرالمؤمنین(ع) استفاده کرد، از سخنان شهید مطهری که کلام یک بندۀ خدا است، چرا نتوان سوء استفاده کرد. در هنگام جنگ صفین، با آیۀ قرآن حکمیت را به امیرالمؤمنین(ع) تحمیل کردند. امروز که از «اسلام انقلابی» و ضرورت وجود «روحیۀ انقلابی‌گری» صحبت می‌شود، عده‌ای باید با زمان‌نشناسی و فهم ناقص، سطحی و جزئی‌نگر خود، «اسلام انقلابی» را یک انحراف مانند «مکتب ایرانی» بدانند.
 
همان‌طور که رهبر انقلاب تبیین فرمودند، ضرورت «اسلام انقلابی» و وجود «روحیۀ انقلابی‌گری» این است که ما هنوز به اهداف بلند انقلاب اسلامی نرسیده‌ایم، و برای رسیدن به آن اهداف و آرمان‌های بلند، مشکلاتی بر سر راه ما وجود دارد که جز با مشت محکم انقلابی از سر راه برداشته نمی‌شود. کسی که امروزه با منحرف خواندن «اسلام انقلابی» این روحیه را شل کند، خواسته یا ناخواسته به اهداف اتقلاب خیانت کرده است.
 
شهید مطهری بحثی تحت عنوان «اجتهاد ممنوع» و «اجتهاد مشروع» دارد. «اجتهاد» که در زمان ائمه به عنوان حربه‌ای در مقابل امامان قرار داشت، و در معنای اجتهاد رأی بکار می‌رفت، امروزه یکی از مبانی ترویج و تحکیم مکتب امامت و در خدمت فهم کتاب و عترت قرار دارد. جزئی نگری و عدم درک مقتضای زمانه، یکی از مواردی است که شهید مطهری خود در بحث از اسلام و مقتضیات زمانه، اشاره‌هایی به آن کرده است.
 
به‌هر حال با سخنان روشن امام خمینی(ره) و امام خامنه‌ای، راهبردی بودن «اسلام انقلابی»، به عنوان اسلامی که رسواکنندۀ اسلام عافیت‌طلبانه، اسلام منافقانه و اسلام متظاهرانه است، و به عنوان تثبیت کنندۀ روحیۀ انقلابی‌گری که تضمین‌کنندۀ رسیدن به اهداف بلند انقلاب است، مطلب از جهت عقلی و نقلی روشن است. اما بررسی انحرافاتی که در زمان شهید مطهری بود، نیاز به مجال جداگانه‌ای دارد و بلکه الان که آن به جای آن انحرافات، انحرافات پیچیده‌تری پدید آمده است، صرف وقت در اولویت‌ها معقول‌تر به‌نظر می‌رسد؛ کاری که اگر شهید مطهری بود، همین‌کار را می‌کرد. همانگونه که در زمان خود، مانند آنهایی نبود که زمان انقلاب در عوض همکاری با خط امام و انقلاب وقت خود را صرف مبارزه با بهائیت می‌کردند، بلکه زمان خود را شناخت و به ترویج معارف ناب ولایی می‌پرداخت. صرفاً در حد بسیار مختصر، به ریشۀ این انحراف از دیدگاه شهید مطهری، بسنده می‌کنیم، تا معلوم شود، مبنای این «اسلام انقلابی» که امام خمینی و امام خامنه‌ای مطرح می‌کنند، تا چه حد با آن «اسلام انقلابی» زمان شهید مطهری تفاوت می‌کند:
 
« این فکر که مبارزه اصل است، ناشى از فکر دیگرى است که کسانى که مادى فکر مى‏کنند در مورد جامعه و تاریخ دارند و آن این است که تاریخ و طبیعتْ جریان به اصطلاح دیالکتیکى را طى مى‏کنند و از میان اضداد عبور مى‏کنند، همیشه در دنیا جنگ اضداد آنهم به شکل دیالکتیکى برقرار است. یعنى هر واحدى در طبیعت و در تاریخ بالضروره ضد خود و نفى کننده خود را در درون خود پرورش مى‏دهد و بعد میان خودش و خودش یعنى میان عناصر کهنه خودش و عناصر نو خودش جنگ درمى‏گیرد و این جنگ به پیروزى آن ضدى که تازه پا به دنیا گذاشته، به پیروزى نو و ترکیب شدن نو و کهنه (به یک معنى دیگر) مى‏انجامد. بار دیگر این جریان شروع مى‏شود. اصلا طبیعت جنگ است، زندگى جنگ است، جامعه جنگ است، همه چیز جنگ است. اخلاق خوب هم یعنى همیشه شکل آنتى‏تز را داشتن، شکل انکار هر چه هست و انکار وضع موجود را داشتن، وضع موجود هر چه مى‏خواهد باشد. تا دیروز شما مبارزه مى‏کردید براى این که یک وضعى به وجود بیاید. شما که در این جبهه بودى مترقى بودى، متکامل بودى، کارَت صحیح بود. همین قدر که این وضع به وجود آمد، فورا در درونش یک حالت انکار این وضع به وجود مى‏آید، دیگر تو بعد از این کهنه هستى و باید از بین بروى و باید آن دومى به وجود بیاید.»(مجموعه آثارشهیدمطهری، ج24،ص173)
 
شهید مطهری‌هایی که  در فتنۀ 88 حضور داشتند و آقای محمد مطهری ندید
 
آقای محمد مطهری فرمودند: «در طول سی و دو سالی که از به خون غلتیدن شهید مطهری گذشته است در هیچ مقطعی مانند سال ۸۹ خلأ ایشان به عنوان یک رهبر فکری احساس نشد.» باید گفت: شاید آقای محمد مطهری تصور می‌کنند حرمت و جایگاهی که امروزه شهید مطهری دارند، همان روز هم بود. خیر. آن موقع مرتضی مطهری بسیار مظلوم بود، به گونه‌ای مجبور شدن در مقابل جریان شریعتی، از حسینۀ ارشادی که خودش راه‌اندازی کرده بود، کناره‌گیری کند. شهید مطهری، بعد از شهادتش و پیام امام(ره) شهید مطهری شد. ما در سال 89 کسانی داشتیم، که به دلیل رشد جامعه نسبت به آن موقع، موقعیت بسیار بیشتری برای رهبری فکری داشتند، و جریان بسیار پیچیده‌تر فتنۀ 88 را در عرض 8 ماه به آرامش رساندند. و این به عنوان یک شاخص کافی است. ما در سال 89 از شخصی مانند ایت الله مصباح و اندیشمندان و مبلغین دیگری برخوردار بودیم، که حتما جای شهید مطهری را پر کرده و روح او را خوشحال کردند و باز هم خواهند کرد. ان‌شاءالله.

شجونی:مطهری معتقد بود موسوی خوینی ها مارکسیست شده است
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩  کلمات کلیدی: جعفر شجونی ، شهید مطهری ، موسوی خوئینی ها ، سیاسی
شجونی:مطهری معتقد بود موسوی خوینی ها مارکسیست شده است/ او رهبر معنوی فرقان بود

روحانی‌ستیزی فرقانیان در شرایطی که انقلابی عظیم به رهبری روحانیت در شرف پیروزی بود، جسارتی می‌طلبید رازآلود، چه آنکه تمامی منتقدان روشنفکر و روحانیت نیز پیش از آن، لااقل میان طیف مطلوب و نامطلوب خود در این قشر، مرز کشیده بودند و بر همه یک حکم نمی‌راندند. در واقع رهبران فرقان علاوه بر کینه‌های شخصی خود از برخی علمای شاخص تهران و مدیران حوزه‌های علمیه این شهر، این جسارت را از حملات فرد یا افرادی به روحانیت و تلاش آنان در بی‌اعتبار کردن عنصر تخصص در دین‌‌پژوهی می‌گرفتند. نکته‌ای که تا کنون به علل مختلف مغفول مانده است. در گفت‌و‌شنودی که می‌خوانید حجت الاسلام شجونی به بازگوئی خاطرات خویش از برخی معلمان و محرکانِ در سایة فرقان پرداخته است. او بر این باور است که فرقانیان در عناد با روحانیون، بیش از آنکه متأثّر از افکار چهره‌هائی چون مهندس بازرگان و دکتر شریعتی باشند، ‌تحریک شده از سوی برخی از ملبّسین به لباس روحانی بودند که معارف قرآنی را به نفع آموزه‌های چپ مصادره می‌کردند.


متن کامل سخنرانی امروز آیت‌الله مصباح یزدی:
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، شهید مطهری
اگر مطهری زنده بود در مقابل جریان انحرافی می ایستاد/ مطرح کردن ایران در برابر اسلام خیانتی بزرگ است

رجانیوز- "آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی" از اساتید حوزه علمیه قم و مدیر موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) صبح امروز در همایش تجلیل از مربیان و اساتید حوزه آموزش سپاه پاسداران که به مناسبت 12 اردیبهشت سالروز شهادت شهید مطهری در محل نمایندگی ولی فقیه در سپاه برگزار شد، به سخنرانی پرداختند. آیت‌الله مصباح در سخنان خود با اشاره به برخی جریانات انحرافی در عرصه سیاسی کشور که به دنبال ارائه یک تلقی نادرست از ولایت فقیه هستند، مقابله با اینگونه انحرافات را منش و روش شهید مطهری عنوان کردند و همراهی با این جریان را خیانت بزرگ در حق انقلاب، امام و شهدا نامیدند.متن کامل سخنان آیت‌الله مصباح یزدی در این مراسم به این شرح است:


پیش از انقلاب در ادبیات کشور عناوینی وجود داشت که درون مایه تبیین این دیدگاه بود که می‌گفت عرصه سیاسی و عرصه دینی از هم جداست؛ یعنی دین باید از سیاست مستقل باشد. در آن زمان اینگونه تبلیغ کرده بودند که اگر یک روحانی سیاسی بود و فعالیت سیاسی داشت، حتما در زمینه اجتماعی مقبولیت ندارد و یا مقبولیتش در حد بسیار اندکی است. در واقع فعالیت سیاسی برای علمای دینی باعث می‌شد تا از ارزش اجتماعی آنان کاسته شود. الحمدالله پس از انقلاب اسلامی و حضور اندیشمندانی مانند شهید استاد مطهری، این اندیشه رایج در آن زمان تغییر کرد و هم اکنون همه علما و بزرگان و حتی اکثریت مردم ما بر این باور هستند که سیاست از دیانت جدا نیست و این دو مقوله باهم و در کنار هم هستند. البته به هر حال اندکی از رسوبات آن تفکر منحرف سابق که قائل به تفکیک دین از سیاست بود هنوز باقی مانده است و برخی مواقع مسائلی را مطرح می‌کند.

اصولگرایی یک مفهوم دینی است، نه سیاسی

مثلا همین کلمه اصولگرا که هم اکنون در ادبیات سیاسی کشور ما رایج است. باید دید منظور از این اصولگرا، یک مفهوم دینی است یا یک مفهوم سیاسی؟ متاسفانه دیده می‌شود که برخی منصوبین به اصولگرایی طعنه می‌زنند که اصولگرایی یعنی یک شعار سیاسی و این مفهوم را داری مبنایی سیاسی می‌دانند؛ مانند شعار یک حزب. این ادعا درحالی مطرح می‌شود که اساسا خاصیت ادبیات سیاسی، تغییر در مرور زمان است اما مفاهیم دینی اینگونه نیستند. نباید با اندیشه‌هایی که از معارف دینی و الهی استخراج شده‌اند، همانگونه که با شعارهای سیاسی برخورد می‌شود، رفتار کرد. با مفاهیم دینی که نمی‌توان مانند شعارهای سیاسی، بازی کرد.

حالا می‌رسیم به مفهوم ولایت‌فقیه که بر پیشانی حکومت اسلامی نقش بسته است و باید بررسی کنیم که این مفهوم، یک مفهوم دینی است یا یک مفهوم و شعار سیاسی؟ معارف دینی ما معتقد است و اینگونه تبیین کرده که ولایت فقیه یک مفهوم و محتوای دینی است و نه سیاسی و چون اساس آن بر مبنای دین است، به طور ویژه قابل احترام است اما متاسفانه ما شاهد هستیم که برخی افراد با این شعار دینی، معامله سیاسی می‌کنند. این افراد معتقدند که این مساله یک شعاری بوده است در ابتدای انقلاب که اکثریت مردم به آن رای دادند و صرفا به عنوان یک شعار سیاسی پذیرفته شده است. اما آیا تلقی ما از ولایت فقیه هم اینگونه است که یک شعار سیاسی است که از سوی مردم به آن رای داده شده؟ مثل مرگ بر آمریکا؟ نخیر؛ اینگونه نیست. شعار سیاسی اگر شکست بخورد، اتفاقی نمی‌افتد؛ نهایتا یک حزب می‌رود و یک حزب دیگر جایگزین آن می‌شود اما وقتی موضوع یک مفهوم دینی باشد؛ دیگر باید توجه داشت که اعتبار آن به رای مردم نیست. برای بررسی بهتر، لازم است یک مثالی بزنم. اسلام یعنی تسلیم بودن در برابر خدای متعال. اساسا علت نکوهش یهود و نصارا در قرآن کریم، تسلیم بودن آنان در برابر غیر خدا است که عامل انحراف آنان شده است؛ در واقع این گروه‌ها بت پرست یا کافر نبودند، بلکه تسلیم  غیر از خدا شدند و این گناه بزرگی است. چرا که تنها سخنی که باید پذیرفته شود و در برابر آن تسلیم بود، سخن خداوند است. او هم ربوبیت تکوینی دارد و هم ربوبیت تشریعی؛ یعنی بر ما امر و نهی می‌کند. اگر هم از کسی غیر از خداوند اطاعت می‌شود، در طول اطاعت از خداست؛ یعنی چون خدا گفته از او اطاعت کنید، ما اطاعت می‌کنیم. مثلا اطاعت از پدر و مادر که در قرآن کریم آمده اول از خدا اطاعت کنید و سپس از والدین؛ این اطاعت در عرض خدا نیست. بلکه در طول خداست و چون خدا این اطاعت را واجب کرده، ما هم اطاعت می‌کنیم. اطاعت از پیامبران و انبیا الهی هم همینگونه است. این به معنای آن نیست که خدا و پیامبران را به طور جداگانه اطاعت می‌کنیم؛ بلکه منبع اطاعت از خداست و پیامبران هم به دلیل امر الهی به مردم، مطاع و قابل اطاعت هستند. این مساله درباره اولی‌الامر هم صدق می‌کند و اطاعت از آن در طول اطاعت از خداست. پس از اولی‌الامر هم اطاعت از ولی فقیه است که در طول اطاعت از امام است که در طول اطاعت از پیامبر است که در طول اطاعت از خداست. این سلسله اطاعت، یک منبع دارد و ان هم خداوند متعال است. منبع همه حکم‌ها و تشریع‌ها از خداوند است. پیامبر از خودش وضع دستور یا قانون که نمی‌کند؛ بلکه از جانب خدا این اجازه را پیدا کرده است. این بینش اگر باشد، باعث می‌شود اطاعت از ولی فقیه را یک مساله دینی ببینیم که ربطی به مسائل سیاسی ندارد. در واقع اینگونه نیست که – خداوند نیاورد آن روز را – اگر روزی علیه حکومت ما کودتا شد و تغییر کرد، ولایت فقیه از اعتبار بیفتد. این مساله نه تنها در زمان غیبت بلکه در زمان حضور امامان معصوم (ع) هم معتبر بوده است. امام صادق (ع) در زمانی که تحت فشار و محاصره شدید دشمنان بودند، تاکید کردند که وقتی مومنان دسترسی به ایشان ندارند، به فقیه عالم رجوع کنید که حکم او حکم ماست.

قانون اساسی اعتبارش را از امضای ولی فقیه می‌گیرد

این مساله اصلا ارتباطی به موضوعات سیاسی ندارد که اصلا در قانون اساسی هست یا نیست. مگر اطاعت از خدا حتما باید در قانون اساسی باشد تا ارزش و اعتبار پیدا کند؟! فرضا اگر روزی ولایت فقیه در قانون اساسی ما نبود؛ آیا آن وقت دیگر این امر اعتبار ندارد؟ اینگونه نیست. البته متاسفانه این تفکر در برخی از رئیس جمهورهای پیشین کشور ما وجود داشت که صراحتا می‌گفتند ما ولایت فقیه را قبول داریم چون در قانون اساسی است. یعنی اگر نبود یا برداشته شود، ما دیگر به آن اعتقاد نداریم! در حالی که اصلا اعتبار قانون اساسی به ولایت فقیه است نه برعکس. اگر امام (ره) قانون اساسی را امضا نمی‌کرد که فقط یک کاغذ معمولی و بی ارزش بود. برخی گمان می‌کنند که قانون اساسی در کنار قرآن یک منبع اعتبار است؛ در صورتی که اگر امضای ولی فقیه را نداشته باشد، هیچ ارزشی ندارد. اگر رئیس جمهور منتخب مردم توسط ولی فقیه "نصب" نشود، طاغوت است و مشروعیت ندارد. هر چقدر هم رای داشته باشد، باز هم اعتبار الهی و شرعی ندارد. البته یک زمانی مثلا انجمنی راه می‌افتد و رای گیری می‌شود تا یک رئیس انتخاب شود و مسائل اداری را انجام دهد، آن یک موضوع دوستانه است و ارتباطی به مشروعیت بخشی به آن فرد ندارد. مساله حکومت در حکومت اسلامی با سایر نقاط جهان متفاوت است. امام (ره) صراحتا فرمودند که اطاعت از دولت اسلامی شرعا واجب است. نمی‌گفتند که چون رای دادید، واجب است. رای مردم فقط جنبه عرفی و نهایتا اخلاقی ماجراست اما به آن مشروعیت نمی‌بخشد. این امضای نایب امام زمان (عج) است که شرعا اطلاعت از آن را واجب می‌کند. به همین دلیل است که در کشور ما، رعایت و اطاعت از مقررات حکومتی و قوانینی که در مجلس شورای اسلامی و امثالهم وضع می‌شوند، از واجبات شرعی است. اگر این فرهنگ در جامعه ترویج شود، ما دیگر شاهد بسیاری از مشکلات نیروی انتظامی و دادگستری‌ها نخواهیم بود و بسیاری از تخلفات کاهش خواهند یافت اما متاسفانه حتی برخی از متدینین ما هم به این مساله توجه لازم را ندارند.

هیچکس برای پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیکی شهید نشد؛ خانواده‌ها برای اسلام شهید دادند

برگردیم به اصل مطلب خودمان. اصل این است که ولایت فقیه، عمود خیمه انقلاب است. انقلاب اسلامی با انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه و غیره متفاوت است. این انقلاب برای برپایی حکومت اسلامی و اعمال قوانین اسلامی صورت گرفته و همه عالم هم آن را به نام انقلاب اسلامی می‌شناسند. اسلامیت این حکومت در وضع قوانین کشور از سوی شورای نگهبان صورت می‌گیرد و در اجرائیات هم مستقیما زیرنظر ولی فقیه است. اگر ما ولایت فقیه را در حد یک شعار سیاسی پایین بیاوریم، خیلی کمرنگ می‌شود و در حد شعار تبلیغاتی یک حزب و مانند آن می‌شود؛ مثلا شعار عدالت اجتماعی. خب مردم هم به این شعار رای می‌دهند و شعار خوبی هم هست ولی آیا این رای، وجوب شرعی به همراه دارد؟ خیر؛ اینگونه نیست. برای همین امام راحل (ره) در حکم ریاست جمهوری همه افراد می‌فرمودند که من شما را نصب می‌کنم. ما باید حواسمان باشد که مسائل را قاطی نکنیم. اگر در این زمینه اشتباه کنیم، برخی شایعه می‌کنند که مثلا الان بین ولی فقیه و فلان مسئول اختلاف است؛ مگر ما دو خدا داریم که حالا بخواهیم بین دو نفر انتخاب کنیم؟! این یک شعار سیاسی نیست. اعتبار همه مسئولان به ولی فقیه است. این خیلی مهم است وگرنه همه دولت‌های جهان خواستار مقابله با رشوه خواری، دزدی، سوءاستفاده‌های اقتصادی و امثالهم هستند ولی فقط یک کشور در دنیاست که می‌گوید علاوه بر اینها باید رضایت خدا را در نظر داشته باشیم. فقط یک کشور اینگونه است که آن هم به لطف خون شهدا به دست آمده و انشاالله تا ظهور ولی عصر (عج) هم ادامه خواهد داشت.

یک مثال دیگر می‌زنم. پس از پیروزی انقلاب، کشور واقعا استقلال پیدا کرد و از دست مستشاران آمریکایی که هیچکس حق نداشت بدون اجازه آنان کاری بکند، خلاص شد. وضعیت اقتصادی کشور هم واقعا چندین برابر بهتر شده است. من یادم می‌آید که در شهر قم، حتی یک خانه با دیوار سنگی هم نبود و همه کاه گلی بودند؛ حتی خانه آیت‌الله بروجردی هم گلی بود اما حالا باید بگردید تا بین هر صد تا خانه یک خانه غیرسنگی پیدا کنید.در زمینه علمی هم همینطور. در آن زمان هر بیماری که مشکل حادی داشت، سریع به خارج فرستاده می‌شد. حتی پزشکان دست دوم هندی و فیلیپینی هم به ایران می‌آمدند و فعالیت می‌کردند و ما واقعا متخصص نداشتیم اما الان به قطب پزشکی جهان تبدیل شده‌ایم. همین مساله را سایر عرصه‌ها هم می‌بینیم اما این انقلاب با اینکه اینها را برای ما ارمغان آورد اما شعار اصلی‌اش این نبود. خانواده شهدا، فرزندان خود را برای اینها ندادند؛ کسی برای پیشرفت اقتصادی و تکنولوژی شهید نشد. همه برای اسلام، پیروزی اسلام و سربلندی اسلام شهید دادند. اصل و اساس انقلاب ما اسلامی است؛ یعنی هر قدمی که در راه ترویج باورها و اعتقادات اسلامی برداشته شود، انقلاب ما را مانند درختی بارور شده و میوه داده می‌کند اما اگر در خلاف آن صورت بگیرد، این درخت را آفت زده می‌کند و باید اصلاح شود. بزرگترین خیانت به انقلاب هم تقابل با همین مساله است. کسی هم که بیشترین سهم را در گسترش این تفکر داشت، شهید گرانقدر مطهری بود که بعد از گذشت 32 سال هنوز متن کتاب‌های ایشان به عنوان مرجع اصلی استفاده می‌شود. همین جا هم باید بزرگترین دشمنان را بشناسید؛ یعنی کسانی که این عقاید و اصول ما را تضعیف می‌کنند؛ کسانی که ولایت فقیه را در حد یک شعار سیاسی می‌خواهند؛ کسانی که به ولی فقیه به چشم یک رقیب نگاه می‌کنند و به دنبال ترویج سکولاریسم هستند. چه خیانتی بالاتر از این؟ در واقع این محکی بسیار مناسب برای شناخت خدمت و خیانت افراد است.

مطرح کردن ایران در برابر اسلام، حتی اگر از روی جهل هم باشد، یک خیانت بزرگ است

تضعیف ارزش اسلام با مطرح کردن عناوینی همچون ایران، آن هم در زمانی که بیداری اسلامی در منطقه موج گرفته و همه صراحتا از الگو شدن انقلاب اسلامی سخن می‌گویند، خیانت است. حالا ما به شخص که کاری نداریم چه گفته و از کجا نشات گرفته. مهم این است که ما باید خدمت و خیانت را بشناسیم. تحلیل درباره نیت آن فرد یک بحث دیگری است که آیا از عمد گفته یا از جهل اما تفاوتی در اصل ماجرا که خیانت بزرگ در حق انقلاب و اسلام است، نمی‌کند؛ حالا می‌خواهد از روی درایت باشد یا جهالت. مطمئن باشید اگر شهید مطهری هم زنده بود، بیشترین اهتمام را در راه تقابل با این جریان انحرافی ترتیب می‌داد.
خدایا، بر علو درجات این شهید عزیز بیفزا
خدایا، مقام معظم رهبری را تا ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) سلامت نگهدار.


نحوه‌دستگیری‌عوامل ترورشهیدمطهری
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤  کلمات کلیدی: شهید مطهری ، ترور

شبی که بصیری را گرفتند یکی از بچه ها به نام محمد هنردوست، شهید مطهری را خواب دیده بود که یک شنل قرمز خونی را از دوشش بر می دارد و یک شنل سبز را جای آن می گذارد و می گوید که من از امشب راحت می خوابم.

پس از پیروزی انقلاب و روی کارآمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران، برخی از نیروها نتوانستند با شرایط جدید کنار بیایند. تشکیلات فرقان از جمله این گروه ها بودند که در مدت فعالیت کوتاه خود ضایعات جبران ناپذیری را به پیکره نظام جمهوری اسلامی وارد کرد. رهبر این گروه شخصی به نام اکبر گودرزی بود.

گودرزی با نام مستعار «عباس» در ده کوچکی به نام دوزان (بین خمین و الیگودرز) به دنیا آمده بود. وی بین سال های 51 و 52 از الیگودرز به خوانسار رفت و بعد از مدتی به قم رفت و ضمن اینکه در دبیرستان درس می خواند در مدرسه علمیه آیت الله نجفی نیز به صورت نیمه وقت تحصیل می کرد. بعد از مدتی در مسجد چهلستون و در مدرسه شیخ عبدالحسین درس خواند. وی با شیوه و ادبیات خاصی به تفسیر آیات قرآن می پرداخت.

به اعتقاد اعضای گروه فرقان، حکومت جمهوری اسلامی تلاشی برای برقراری حاکمیت روحانیت بود. درحالی که این گروه از تز اسلام منهای آخوند پیروی می کرد. به همین دلیل به ترور شخصیت های تاثیر گذار انقلاب خصوصا روحانیون برجسته روی آوردند.

علاوه بر ترور مفتح و مطهری لیست ترورگروه فرقان عبارت بودند از: محمد بهشتی، محمد جواد باهنر، حقی، امامی کاشانی، ناطق نوری، موسوی اردبیلی، تیمسار فلاحی، بنی صدر، خوانساری ، هاشمی رفسنجانی و حضرت آیت الله خامنه ای که با دستگیری اعضاء و رهبری گروه ادامه ترورها متوقف شد.

نحوه دستگیری عوامل ترور شهید مطهری و گودرزی رهبر این گروه از زبان جمال اصفهانی و محمد عطریانفر از مسئولان پرونده فرقان موضوع گزارش پیشرو است که در پی می آید.

حمید نیکنام، علی بصیری و وفا قاضی زاده، عاملان ترور آقای مطهری بودند که همگی از تیم جنوب شهر بودند. علی بصیری تازه از دانشگاه فیلیپین فارغ التحصیل شده و به ایران آمده بود و دانش مذهبی کافی نداشت. او تحت تاثیر گروه فرقان و گودرزی قرار گرفته و در ترور مشارکت کرده بود. حمید نیکنام و بصیری اگرچه دو روز بعد از ترور آقای مطهری بازداشت شدند اما هیچ معلوم نبود که آنها قاتل مطهری باشند.

نیکنام به خانه یکی از اقوام خود در قزوین رفته بود و آنجا یکی از فامیل های او در بحث ها متوجه شده بود که او مواضع ضدروحانیت و فرقانی دارد؛ به کمیته گفته بود و بدین ترتیب نیکنام در خیابان بازداشت شد بدون اینکه کسی بداند او قاتل آقای مطهری است.

بصیری هم در چاپخانه کار می کرد. اطلاعیه ای که پس از ترور آقای مطهری پخش شده بود روی یک کاغذ A4 رنگی بود که ما وقتی سرنخ آن کاغذ را گرفتیم به چاپخانه ای رسیدیم که بصیری یکی از کارگران آنجا بود و وقتی سراغ بصیری را گرفتیم و به خانه اش رفتیم، او فرار کرد و از چینه دیوار افتاد و بیهوش شد.

او را به بیمارستان آوردیم و پس از به هوش آمدن گفت که من قبل از انقلاب فرقانی بوده ام و بعد از انقلاب از آنها جدا شده ام. ما سرنخی نداشتیم و آنها هم منکر دخالت در قتل شهید مطهری بودند.

جالب است که شبی که بصیری را گرفتند یکی از بچه ها به نام محمد هنردوست، شهید مطهری را خواب دیده بود که یک شنل قرمز خونی را از دوشش بر می دارد و یک شنل سبز را جای آن می گذارد و می گوید که من از امشب راحت می خوابم.

این تنها «شاهد» ما برای دخالت بصیری در قتل شهید مطهری بود. شبی که ما گودرزی را گرفتیم، در راه حرکت به سمت اوین، من از او پرسیدم که قاتل مطهری کیست. او گفت که یعنی شما نمی دانید. گفتیم می دانیم ولی می خواهیم تو را امتحان کنیم و او نام بصیری و بقیه افراد را به زبان آورد.

پس از ترور مطهری و در آن شبی که همزمان به 20 خانه تیمی گروه فرقان حمله شد، اکبر گودرزی هم به طور اتفاقی در یک عملیات شبانه بازداشت شد. در پی شناسایی یک خانه تیمی و مشاهده آتشباری شدید از آن معلوم شد که این خانه بایستی اهمیت زیادی داشته باشد.

بچه ها نمی دانستند که گودرزی در کجا مستقر است، ولی امیدوار بودند که گودرزی را هم در این عملیات پیدا کنند تا این که در حمله به یکی از خانه های تیمی در خیابان جمالزاده مشخص شد مقاومت در این خانه وحشتناک زیاد است و تیراندازی و برخورد به طور گسترده صورت گرفته است. بچه ها حدس زدند که حتما این خانه از اهمیت خاصی برخوردار است و نیروهای کمکی به آنجا رفتند. مهم هم بود که در این عملیات کسی کشته نشود و همین مطالبه، سرعت عملیات را کم می کرد. بچه ها مجبور شده بودند نارنجکی را داخل خانه بیندازند.
این اقدام، هم نگران کنده بود و هم راهگشا. با انفجار دو نارنجک در آن خانه تیمی خیابان جمال زاده تهران، تیراندازی قطع شد و یک نفر از داخل فریاد زد که «نزنید، نزنید، رهبر مجروح شد». این پیام برای بچه های عملیات بسیار راهگشا بود. بچه ها به داخل خانه ریختند و دو نفر را بازداشت کردند که در میان آنها شخصی وجود داشت که مجروح شده بود و گویا همان اکبر گودرزی بود.

به گفته او در آن شب عموم بچه های فرقان یعنی حدود 60 تا 70 نفر بازداشت شدند و این گروه به کنترل درآمد. تمام سلول های بند 209 اوین پر شد و ترورها متوقف شد.


استاد شهید مطهری به روایت تصویر (2)
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: شهید مطهری ، عکس


گزارشی از چرایی و چگونگی توقیف کتاب مبانی اقتصاد اسلامی
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: شهید مطهری
روایـت غم انگیز نشر آرای اقتصادی استاد مطهری

امیرحسین ترکشدوز: حادثه جمع‌آوری و خمیر شدن کتاب «بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی» اثر استاد شهید مطهری، در سال‌های نخست دهه 60 و «آنچه در حاشیه و توالی آن صورت پذیرفت»، از حوادث تلخ زندگی فرهنگی مردم ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

چند ماه پس از شهادت استاد، برخی روزنامه‌های کثیرالانتشار، به تدریج شروع به انتشار دستنوشته‌های منتشر نشده اقتصادی از استاد شهید کردند. این در حالی بود که نوار دروس سخنرانی‌ها و جلساتی با شرکت استاد، که به نحوی به موضوعات اقتصادی مربوط بود نیز در دسترس همگان قرار داشت. (نوارهایی که هنوز هم مکتوب برخی از آنها که در قالب جلسات بحث و گفت‌وگو سامان یافته‌اند انتشار نیافته است). با این حال آنچه در وهله نخست بیش از نوارها، مسئله انگیز شد، دستنوشته‌های یاد شده بود. گروه‌هایی همچون شاخه‌های مختلف مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، انشعابیون نهضت آزادی، آرمان، فرقان، کانون ابلاغ اندیشه‌های شریعتی و... که از دیرباز استاد را آماج انواع و اقسام نامردمی‌ها یا جهالت‌ها ساخته بودند و در ذهن جوانان ساده و ناآگاه مخاطب خود، استاد را مدافع نظام سرمایه‌داری و محافظه کار معرفی کرده بودند، در مقابل انتشار دستنوشته‌های مزبور سکوت پیشه کردند تا این بار با ابزار «سکوت» چهره تابان مطهری از منظر حق طلبان پنهان ساخته شود.
در بین نیروهای هوادار نظام نیز همانقدر که ایده‌های استاد با استقبال برخی مواجه شد (و در بیانیه برخی گروه‌های خط امامی نیز انعکاس یافت)، در میان برخی دیگر، به تدریج، موجی از زمزمه‌های مخالف را برانگیخت. منتها شاید فضای سیاسی آن روز این امکان را فراهم نمی‌ساخت که برخی محافل و شخصیت‌ها که خود را مدافع امام و نظام می‌نمودند به صراحت از در مخالفت با مطهری در آیند. به هر تقدیر زمزمه‌های مخالف کم کم آغاز شد. زمزمه‌هایی از این دست که «مطهری التقاطی است «یا» مارکسیسم زده است». اما باز هم به رغم این زمزمه‌ها، در همان ایام، برخی نهادهای انقلابی و دینی به انتشار گزیده‌هایی از یادداشت‌های اقتصادی استاد شهید همت گماردند. انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از جمله این نهادها بود تا اینکه با گذشت زمان، در آغازین سال‌های دهه 60 شمسی یعنی صفر 1403 هـ. ق، یکی از مؤسسات انتشاراتی که از سوی دو تن از شاگردان نزدیک استاد شهید اداره می‌شد و در انتشار کتب ایشان سابقه داشت، اقدام به انتشار کتابی کرد با عنوان «بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی»، تألیف متفکر شهید استاد مطهری (قده) در تیراژ صد هزار نسخه.
در مقدمه ناشر بر کتاب مزبور آمده بود: «کتاب حاضر قسمتی از نوشته‌های اقتصادی متفکر شهید استاد مطهری قدس الله سره الشریف است که از دو بخش تشکیل می‌شود. بخش اول یک بحث کلی و منسجم در مبانی و فلسفه اقتصاد اسلامی است که به همین جهت آن را بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی نامیدیم و بخش دوم شامل رساله‌های مختلف در مسائل گوناگون اقتصاد اسلامی است.
در مقدمه این مباحث،مناسب دیده شد که برای آشنایی خوانندگان با نظرگاه کلی استاد در زمینه مسائل اجتماعی- اقتصادی، به ذکر گزیده‌ای از یادداشت‌های آن شهید سعید درباره عدالت اجتماعی، به عنوان مقدمه مؤلف، بپردازیم». ناشر یاد شده درباره فصل بندی کتاب آورده بود:
«برای تنظیم این کتاب، پس از مطالعه کلیه نوشته‌های اقتصادی استاد، معلوم شد که به طور کلی این نوشته‌ها به دو بخش تقسیم می‌شوند. قسمتی که از نظر منطقی دارای ارتباط و نظم معینی نسبت به یکدیگر بوده و اگرچه در یک مجموعه و به صورت کتاب واحدی تدوین نگردیده‌اند ولی با مطالعه آنها کاملاً معلوم است که اجزای مرتبط کل معینی می‌باشند. قسمت دیگر این نوشته‌ها، رساله‌های گوناگون و یادداشت‌های متفرقه در موضوعات مختلف اقتصادی است. در بخش دوم، تنها بحث بیمه به صورت سخنرانی در انجمن پزشکان بوده که از نوار استخراج شده است».
در ادامه مقدمه مزبور در مورد پاورقی‌های کتاب آمده بود: «در تنظیم کتاب، مطالبی به صورت پاورقی یا بعضاً در متن، از سوی ناشر اضافه گردیده است که در همه جا داخل [کروشه] قرار گرفته است. خود این اضافات حتی المقدور از دیگر نوشته‌های استاد شهید نقل گردیده و یا احیاناً ذکر مأخذ و نقل مدارک کتاب بوده است و به هر حال سخنی که درباره مجموع آنها می‌توان گفت اینکه واقعاً جنبه توضیحی داشته و هیچ گونه اضافه‌ای بر مطلب استاد محسوب نمی‌گردند. به طوری که خواننده با حذف تمامی آنها، چیزی از اصل بحث را از دست نداده و فقط جنبه سهولت در فهم مطالب را داراست». نقل این فراز
از آن رو ضروری می‌نمود که بعدها همین پاورقی‌ها، بهانه‌ای برای خدشه بر کتاب یاد شده گردید. به هر تقدیر در فرازی دیگر، ناشر در همان مقدمه، به نکته‌ای اشاره می‌کرد که در جهت تقویت اعتبار کتاب عمل می‌نمود. در فراز مزبور آمده بود: «تنظیم مطالب از لحاظ تقدم و تأخر نیز به طور کلی با بهره گیری از فهرستی که خود استاد در ضمن یادداشت مختصری در چهار صفحه به نام یادداشت «نظری به نظام اقتصادی اسلام»، نگاشته‌اند، تهیه شده و بر آن منطبق است. یادداشت مزبور در آخر کتاب آمده است». و بالاخره نویسنده ظاهراً برای دفع شبهاتی که پیش از این در ارتباط با انتشار یادداشت‌های اقتصادی استاد شهید مطرح شده بود ادامه می‌دهد که: «از اصل تمامی این نوشته‌ها، نسخه‌ای نزد ناشر و نسخه دیگری نزد خانواده استاد شهید موجود است که عنداللزوم ارائه خواهد شد و در صفحات پایانی کتاب نیز به عنوان نمونه، چند صفحه از نسخه اصلی به خط استاد کلیشه شده است». ناشر کتاب همچنین وعده داده بود که: «از استاد، نوشته‌ها و نوارهای فراوان دیگری در مسائل اقتصادی به جای مانده است که بخش عمده آنها شامل مباحث ربا و بانک، پس از تنظیم، جلد دوم این کتاب را تشکیل خواهد داد».
نخستین بخش از کتاب 416 صفحه‌ای «بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی» در قالب پنج عنوان، ساماندهی شده بود.
استاد شهید ذیل نخستین عنوان یعنی «نظری به اقتصاد اسلامی» با تقسیم‌بندی دانش اقتصاد به «اقتصاد نظری» و «اقتصاد برنامه‌ای و دستوری» به بررسی رابطه اسلام با این دو سنخ و نیز با مطلق پدیدارهای اقتصادی می‌پردازند.
استاد در این بخش،با نگاه فلسفی (که خاص ایشان در پرداختن به مباحث اقتصاد اسلامی است) به رابطه اعتباریات و حقایق اشاره می‌کنند و آن را بر تقسیم‌بندی دو سنخ اقتصاد تطبیق می‌کنند. استاد ذیل دومین عنوان، از بخش نخست کتاب یعنی «ارزش»، در شرایطی که در همان ایام تئوری «ارزش کار» در آثار برخی از نویسندگان اقتصاد اسلامی نفوذ داشت، «آشکارا»، به رد «تئوری ارزش کار مارکس» می‌پردازند. قید «آشکارا» را از آن رو می‌افزاییم که همان ایام و حتی امروز به رغم این چنین تصریحاتی در نقد مارکس و مارکسیست‌ها، جماعتی از ناآگاهان یا مغرضین، استاد شهید،این قهرمان مبارزه با مارکسیسم را با اشاره به کتاب مورد بحث و دیگر آرای اقتصادی ایشان، «مارکسیسم‌زده» جلوه می‌دهند.
در سومین فصل از بخش اول کتاب، با عنوان «سرمایه‌داری جدید» با آرای ابتکاری و تحول آفرین استاد مواجهیم. استاد در این فصل سرمایه‌داری جدید را «رأس و رئیس مسائل مستحدثه(یا نو پدید)» معرفی می‌کنند و با نقد شیوه رایج اجتهاد، در این زمینه می‌نویسند: «فقهای عصر، از مسائل بانک و بیمه و چک و سفته به عنوان مسائل مستحدث کم و بیش بحث‌هایی کرده و می‌کنند ولی توجه ندارند که رأس و رئیس مسائل مستحدثه، خود سرمایه‌داری است. زیرا ابتدا چنین تصور می‌رود که سرمایه‌داری یک موضوع کهنه قدیمی است که شارع اسلام برای آن، حدود و موازین مقرر کرده است. تجارت، اجاره، مستغلات، مزارعه، مضاربه، مساقات، شرکت‌ها، همه اینها سرمایه‌داری است که در اسلام برای آنها احکام و مقرراتی تعیین کرده(شده) است. اما اینکه مقدار سرمایه کمتر یا بیشتر باشد ربطی به مطلب ندارد. ولی حقیقت مطلب اینطور نیست. سرمایه‌داری جدید یک پدیده جداگانه و مستقل و بی‌سابقه‌ای است و جداگانه و مستقلاً باید درباره آن اجتهاد کرد». (ص56 و57 از کتاب مورد بحث).


استاد در همین فصل،برهان مارکسیسم بر نامشروعیت سرمایه‌داری جدید را رد می‌کنند و سپس خود از منظری متفاوت و البته  ریشه‌ای تر، به عدم مشروعیت سرمایه‌داری جدید فتوا می‌دهند. استاد شهید برای دستیابی به این مقصود،ابتدا مفصلاً «تئوری ارزش کار مارکس» را مجدداً و از جوانب مختلف آماج 12 ایراد نقضی قرار می‌دهند و سپس با قاطعیت ابراز می‌دارند که «نظریه مارکس در باب اضافه ارزش بیش از آنکه اثبات کند کارفرما استثمارگر است، اثبات می‌کند که استثمارگر نیست. آن وقت می‌توان کارفرما را استثمارگر دانست که مزد کارگر را با مقیاس اثر کارش بسنجیم نه با مقیاس علل ایجاد نیروی کار وی».استاد شهید می‌افزایند: «به عقیده ما مشخصه اصلی سرمایه‌داری که آن را موضوع جدیدی از لحاظ فقه و اجتهاد قرار می‌دهد، دخالت ماشین است. ماشینیزم صرفاً توسعه آلت و ابزار تولید نیست، که انسان ابزار بهتری برای کاری که باید کند پیدا کرده است. بلکه تکنیک و صنعت جدید علاوه بر بهتر کردن ابزارها، ماشین را جانشین انسان کرده است. ماشین مظهر فکر و اراده و نیروی انسان بماهو انسان است. ماشین مظهر تکامل اجتماع است. تجسم تمدن تاریخی بشری است. حاصل تلاش‌های عظیم فکری چند هزارساله بشری است. ماشین جانشین انسان است نه آلت و ابزار انسان. یک انسان مصنوعی است. ماشین به جای انسان نخ می‌ریسد و پارچه می‌بافد، ماشین می‌دوزد، ماشین شخم می‌زند، درو می‌کند، خرمن می‌کند، بسته بندی می‌کند و... ماشین کارهایی که انسان با شعور مستقیم خود انجام می‌داد، انجام می‌دهد. ماشینیزم این طور نیست که ابزار دستی انسان را تکمیل کرده باشد مثل اینکه بیل بهتر و ظریف و کارد و چاقوی بهتر یا قیچی بهتر در اختیار انسان قرار دهد. حتی این طور نیست که به جای قوه و بازوی انسان، قوه‌ای از طبیعت استخدام کرده باشد و کارش فقط این باشد که مثلاً ابزاری را که انسان با دست خود باید حرکت دهد یا فشار دهد ماشین حرکت می‌دهد و فشار می‌دهد... ابزار بودن ماشین در عصر حاضر نظیر ابزار بودن انسان برای انسان است.ماشین به آن جهت اینقدر قدرت تولید دارد که جای شعور مستقیم انسان را گرفته است... ماشین مظهر فکر و شعور مخترع، به عبارت بهتر مظهر پیشرفت و ترقی و تکامل اجتماع است که در اختیار سرمایه‌داری قرار گرفته است.


ماشین یک قطعه فلز ساده مثل یک کارد نیست که خاصیت شعور طبیعی انسان منفرد باشد، یک چوب ساده نیست که از جنگل بریده شده باشد و به اجتماع و بلکه به انسان ارتباط نداشته باشد. ماشین که کار می‌کند در حقیقت مغز فلان دانشمند است که با آلات و عضلات فلزی کار می‌کند. بلکه مغز اجتماع و ترقی اجتماع است و بالاخره اجتماع بماهو اجتماعی است که به صورت ماشین در طول صدها قرن در آمده و کار می‌کند. نبوغ جامعه انسانی در امتداد تاریخ است که به این شکل درآمده است. اینجا است که ما می‌توانیم ادعا کنیم که سوسیالیسم مارکس واژگونه است... سوسیالیزم مارکسیزم مبتنی بر این اصل است که ماشین سرمایه ثابت است و نیروی کار سرمایه متغیر، در عین حال قادر نیست که ثابت کند چرا نیروی کار، یا نیروی بازوی انسان، سرمایه متغیر است و ماشین سرمایه ثابت. در صورتی که طبق اصل تساوی ارزش و کار، ارزش هر دو به اندازه کاری است که صرف تولید آنها شده است و هر چیزی طبق اصول مادی حضرات، فقط قادر است حداکثر به مقدار کاری که صرف خودش شده است، تولید کند. اما سوسیالیزمی که پایه اش اکنون ریخته می‌شود، مبتنی بر اصل تغییر سرمایه ماشینی است، سوسیالیزم مارکسیزم، حداکثر این است که مدعی می‌شود سرمایه‌دار از طریق غیر مشروع سود می‌برد اما چرا سرمایه اش از او انتزاع و به اجتماع سپرده شود؟ جوابی ندارد. اما طبق این سوسیالیزم، علتش این است که ماشین تعلق به اجتماع دارد و از اول فرد نمی‌تواند مالک آن شود. به علاوه چنان که در گذشته گفتیم و بعد از این نیز توضیح خواهیم داد. سوسیالیزم مارکس بیش از آن اندازه که سرمایه‌داری را ظالمانه جلوه دهد عادلانه جلوه می‌دهد». (ص 96 تا 106).


در ادامه این بحث، استاد شهید به میزان ارزش آفرینی اشیا می‌پردازند. استاد در این بخش به طرح چهار اشکال به نظریه ارزش اضافی مارکس دست می‌یازند. از بحث استاد چنین نتیجه گرفته می‌شود که نظریه مزبور «صرفنظر از ایراداتی که بر پایه و مبنای آن یعنی نظریه تساوی ارزش با کار وارد است خود نیز نظریه صحیح و موجهی نمی‌باشد». استاد بر خلاف تز مارکس بر این اعتقادند که اگرکار کارگر را «با مقیاس اثر کار وی سنجیم، آن وقت می‌توانیم ادعا کنیم که قیمت واقعی مزد کارگر باید به تناسب اضافه تولید بالا برود و حق طبیعت زنده در مقابل طبیعت مرده باید محفوظ بماند».


در ادامه همین فصل آرای استاد در نقد دیگر ایده‌های مارکسیستی (منتها از منظری ریشه نگر و ضد سرمایه‌داری) را پیش رو داریم همچون نقد «زمان کار به مثابه مقیاس سنجش کار» و نقد نظریه «کار اجتماعاً لازم». استاد سپس مجدداً، به بحث ارزش از منظر «اقتصاد اخلاقی» می‌پردازند و به اشکالات فقهی اسلامی وارد بر «نظریه تساوی ارزش با کار» که از سوی مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها ارائه شده می‌پردازند.
در چهارمین فصل از بخش اول کتاب،استاد به بحث ارزش اضافی می‌پردازند. استاد در این فصل یکی دیگر از آرای سوسیالیست‌ها و منجمله مارکسیست‌ها که ارزش اضافی را از مشخصات سرمایه‌داری جدید می‌دانند رد می‌کنند و رأی خود در تبیین سرمایه‌داری جدید و ریشه عدم مشروعیت آن را این چنین بیان می‌کنند که: «ریشه خلافکاری سرمایه‌داری جدید و همچنین تجارت را تا آنجا که با کارخانه داری مربوط است باید در تحت اختیار قرار دادن وسایلی که به عموم مردم تعلق دارد و قابل خرید و فروش نیست، جست‌وجو کرد». (ص 94).

در پنجمین فصل از بخش اول کتاب، استاد به «تضاد میان شعارهای مارکس با اصول مکتب او» می‌پردازند. ایشان می‌نویسند: «به عقیده ما کارل مارکس بیش از آن اندازه که سرمایه‌داری را ظالمانه جلوه بدهد، عادلانه جلوه داده است. آن را تبرئه و تطهیر کرده است» (ص 121).   دومین بخش ازکتاب نیز(همان طور که پیش از این آمده بود) به مجموعه‌ای از مقالات اقتصادی استاد و مکتوب یک گفتار از ایشان اختصاص داشت.

بازتاب های انتشار


اما انتشار کتاب، داستانی دیگر داشت آنچنان که موجی از مخالفت‌ها را بر انگیخت. مخالفت‌هایی که این بار بسیار فراتر از زمزمه‌ها و طعنه‌های این جا و آن جا بود. این بار عزم‌ها جمع شد که از انتشار چنان آرایی به جد جلوگیری شود و نهایتاً تمام نسخه‌های کتاب (غیر از تعدادی محدود که به دست این و آن یا حتی برخی کتابخانه‌ها رسیده بود) جمع آوری و نهایتاً خمیر شد. در مورد اینکه جمع آوری کتاب با تلاش چه کسانی و تصمیم کدام مقام صورت پذیرفت، روایت‌های مختلفی طرح شده است.
یک روایت شایع آن است که آقای محمدرضا مهدوی کنی دبیرکل وقت جامعه روحانیت مبارز در ملاقاتی با امام اظهار داشتند که مطالبی به نام آقای مطهری منتشر شده که از دستنوشته‌های نظارت نشده از سوی شخص ایشان است و با مسلمات فقهی ما ناسازگار می‌باشد. امام نیز می‌فرمایند که «.... به نام آقای مطهری نباید مطالبی انتشار یابد که با مسلمات ناسازگار است» و لذا کتاب جمع آوری می‌شود.
روایتی دیگر، آن که پس از شکایت آقای مهدوی کنی و همفکران ایشان در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،امام موضوع را برای  تصمیم گیری به سران سه قوه واگذار کردند. اما ظاهراً این روایت، روایت درستی نیست چرا که صحت آن از سوی این جانب از یکی از بزرگان آن روز نظام،مورد سؤال قرار گرفت که ایشان این مسئله را تکذیب کرده و گفتند «تا آنجا که من در جلسه مزبور شرکت داشتم چنین مسئله‌ای مورد بحث قرار نگرفت». ایشان کم و کیف ماجرا را این چنین می‌دانستند که «ظاهراً افرادی از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از انتشار کتاب یاد شده نزد امام شکایت برده بودند». از شخصیت نامبرده سؤال شد که «آیا دستور امام به جهت جلوگیری از ایجاد تنش بوده است؟» که ایشان پاسخ دادند: «ظاهراً چنین بوده است». 

 
روایت دیگر که البته ناسازگار با برخی عناصر از روایت‌های سابق الذکر نیست، حدود چهار سال بعد و در ضمن ماجرایی دیگر در روزنامه کیهان ابراز شد. به گزارش کیهان پس از انتشار کتاب بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی اثر استاد شهید مطهری «یادداشت‌ها را نزد امام می‌برند و (امام می‌فرمایند) من شخصاً نمی‌توانم بخوانم و به حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی ارجاع می‌ دهند و آیت‌الله مهدوی نیز پس از بررسی، فقط شش صفحه از آن کتاب را دارای اشکال و غیرقابل چاپ می‌دانند».
با این حال هنوز جا برای تدقیقات بیشتر در اصل ماجرا باقی است.از سوی دیگر در همان ایام، شاهد رخداد حادثه‌ای دیگر در ارتباط با یادداشت‌های اقتصادی استاد مطهری بودیم. این حادثه توقیف روزنامه اطلاعات بود که از جانب برخی به مخالفت امام با اندیشه‌های اقتصادی استاد نسبت داده شد. خوشبختانه بهار سال گذشته آقای دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات در مصاحبه با روزنامه شرق، توضیحاتی را عرضه کرده که نشان می‌دهد دستور امام در مورد توقیف روزنامه مزبور ناظر به موضوعی متفاوت بوده است.  آقای دعایی در ابتدای مصاحبه، انگیزه خود از انتشار نوشتجات اقتصادی آقای مطهری را درچارچوب چالش‌های سیاسی وقت و در مقابل تلاش‌هایی اظهار می‌کند که برخی از جمله مرحوم آقای سید منیر الدین حسینی شیرازی [رئیس وقت فرهنگستان علوم اسلامی که مدیر فعلی آن آقای میرباقری است] در مقابل سیاست‌های رسمی داشتند.
وی می‌گوید: «بعضی از نقطه نظرات مرحو م مطهری را انتخاب می‌کردیم... این مباحث را ما در صفحات لایی روزنامه چاپ می‌کردیم، تصادفاً یک روز در یکی از این لایی‌هایی که این مباحث در آن مطرح شده بود، یک جمله خیلی سخیفی به اشتباه چاپ شده بود، گزاره‌ها جابه‌جا شده بود و هیچ کار هم نمی‌شد کرد و نمی‌شد اجازه چاپ داد.... صبح روز بعد (فهمیدیم این اتفاق رخ داده). لایی روزنامه‌های بعدازظهر، شب قبل چاپ می‌شود. صبح زود در تهران در کیوسک‌ها توزیع می‌شود و بعدازظهر هم که روزنامه رویی در می‌آید لایی‌ها را می‌گذارند لای‌رویی‌ها و می‌دهند به مشتری. آن وقت که دیدیم چنین اشتباه فاحشی هست فوری به سازمان پخش تذکر دادیم که سریعاً بروند هر چه لایی هست جمع کنند. رفتند و هر چه لایی بود آوردند، لایی‌ها را مجدداً چاپ کردیم و لایی جدید را با روزنامه عصر توزیع کردیم دوستانی که مسئول توزیع روزنامه بودند شاید بی‌احتیاطی کرده بودند. به این که نگران بودند، نکند لایی‌های قبلی، باز مانده باشد و آنها توزیع شود. در منطقه جماران و شمیرانات اصلاً لایی را توزیع نکردند. روزنامه بدون لایی رفته بود. امام هم دیده بودند روزنامه، لایی ندارد در عین حال در تیترهای صفحه اول که گزارش صفحه‌های دیگر هم در آن هست، اشاره‌ای داشته که مطالب آقای مطهری در فلان صفحه چاپ شده. ایشان به آقای انصاری (محمدعلی انصاری) می‌گویند که شما بروید اطلاعات دیگری بخرید. ایشان هم می‌روند می‌گردند، روزنامه اطلاعات لایی دار پیدا نمی‌کنند، جماران، نیاوران تا میدان تجریش می‌آیند و می‌بینند لایی ندارد. تا اینکه می‌رسند به خیابان ولیعصر (عج) نزدیک جام جم،روزنامه‌ای با لایی پیدا می‌کنند و برای امام می‌برند و این گزارش را هم می‌دهند که اطلاعات در این مناطق لایی نداشته. امام در آن لحظه احساس می‌کنند که ما ایشان را سانسور کرده‌ایم. ما عمداً روزنامه‌ای را توزیع کرده‌ایم که لایی اش در اختیار ایشان قرار نگیرد و برای اینکه در اختیار ایشان قرار نگیرد، کلاً در آن منطقه لایی را توزیع نکرده‌ایم. حال این لایی چه مطلبی دارد راجع به مبانی اقتصادی شهید مطهری. البته بخشی از این مبانی در کتابی منتشر شده بود که آن کتاب را عده‌ای از قم فشار آورده بودند و امام پذیرفته بودند که تجدیدنظر شود روی این کتاب و فعلاً چاپ آن کتاب متوقف شود، تا اعلام نظرهای بعدی شود. چون این همان دیدگاهی بود که امام هنوز اجازه نشرش را نداده بودند و دستور بررسی پیرامونش را داده بودند. ایشان فکر کردند ما برای جلوگیری از آگاهی ایشان نسبت به نشر چنین مطلبی، سعی کرده‌ایم امام روزنامه را نبیند. تعبیری هم داشتند که خیلی زیبا بود. گفتند «دوستان معامله‌ای را که استالین با لنین می‌کند، با من می‌کنند؟» می‌دانید که پایان زمامداری لنین دورانی بود که او در بایکوت بود و در سانسور قرار داده بودند. استالین برای اینکه لنین از بعضی مسائل خبردار نشود، روزنامه‌های ویژه برای او چاپ می‌کرد ولی نشریه اصلی در سطح جامعه منتشر می‌شد. امام فرموده بودند که دوستان فکر کرده‌اند با من می‌توانند این معامله را بکنند، باید توجه داشته باشند که من آن جور نیستم. و تا بررسی نهایی دستور متوقف کردن انتشار روزنامه را دادند. آقای انصاری به من زنگ زدند روز بعد، حدود ساعت 11 که امام گفته‌اند اطلاعات تا اطلاع بعدی منتشر نشود».
اما مناقشه انگیز بودن «تأملات اقتصادی استاد» به «دستنوشته‌ها» منحصر نماند. چهار سال بعد، در بهار 1366 بار دیگر آرای اقتصادی استاد شهید مسئله انگیز شد. این بار ابتدا، هفته‌نامه کیهان هوایی و سپس روزنامه کیهان اقدام به انتشار مجموعه‌ای از سخنرانی‌های استاد درباره «سرمایه‌داری و سوسیالیسم» کردند که اتفاقاً مشابه همان مضمونی را دارا بود که در دستنوشته‌ها آمده بود. با این وصف، دیگر بهانه «دستنوشته بودن» نمی‌توانست مطرح باشد. اما چنین نشد! 


نخست آقای امامی کاشانی در مراسم بزرگداشت استاد به مخالفت با انتشار سخنرانی‌های استاد برآمدند و روزنامه رسالت نیز آن را منتشر ساخت. در سخنرانی ایشان آمده بود: «چندی پیش عده ای، برخی یادداشت‌های شهید مطهری... شامل پیش‌فرض‌ها و حرف‌های مارکس و دیگران در مسائل اقتصادی را که خود او قرار بود اینها را تنظیم کند و نظم دهد، جرح و تعدیل نماید و بعداً اظهارنظر نماید به نام نظریات اقتصادی وی به چاپ رساندند «خوانندگان محترم از خلال آنچه از متن کتاب نقل کردیم می‌توانند در باره صحت این انتساب داوری کنند.آقای امامی کاشانی ادامه داده بودند که «اینجا است که من احساس تکلیف می‌کنم که عرض کنم چیزی را که برخی به صورت تئوری‌ها یا یادداشت‌ها در مسائل فکری عمیق آیت‌الله مطهری نقل می‌کنند هیچ دلیل بر اینکه اینها فکر استاد بوده است، نیست... من عرض می‌کنم وقتی امام در مقابل آن روزنامه این موضع را گرفتند چرا روزنامه دیگری این کار را کرد... نکنید این کارها را. این همه بچه‌هایی که در جبهه‌ها شهید می‌شوند به خاطر آن است که التقاط به وجود نیاید» (رسالت 13/2/66).
اما این بار، مسئله به این سادگی‌ها نبود، متعاقب این سخنرانی، کیهان متذکر شد که متن چاپ شده،یادداشت‌های استاد شهید نبوده، بلکه مجموعه‌ای از سخنرانی‌های ایشان است که نوار آن از مدت‌ها پیش در دسترس همگان می‌باشد و در ضمن در شمار «مجموعه آثار استاد» نیز ذکر آنها آمده است. در ثانی، جریان کتاب یاد شده نیز از قرار دیگری بوده است. (که ما ذکر آن را به نقل از کیهان، پیش از این آوردیم).
این بار آقای مهدوی کنی که در جریان جمع آوری کتاب یاد شده فعال بودند، در این زمینه نیز سخنانی اظهار داشتند.
به گزارش روزنامه رسالت، در سخنرانی آقای مهدوی کنی آمده بود: «ایشان (امام) قبلاً فرموده بودند که نوشته‌های مرحوم مطهری، همه اش خوب است آن هم نوشته‌های ایشان و نفرمودند هر منبری، هر نواری» (رسالت 3/3/66).
بلافاصله بعد از اظهارات آقای مهدوی کنی، آقای علی مطهری در پاسخ به اظهارات ایشان و «کل رخدادهای صورت گرفته» اطلاعیه‌ای صادر کرد. وی در این اطلاعیه، خطاب به آقای مهدوی کنی گفته بود فرموده اید: «ایشان (امام) قبلاً فرموده بودند که نوشته‌های مرحوم مطهری، همه اش خوب است. آن هم نوشته‌های ایشان و نه نوارهایشان» و نیز فرموده اید: «امام هم فرمودند نوشته‌های ایشان و نفرمودند هر منبری» در حالی که امام می‌فرمایند: «آثار قلم و زبان او بی‌استثناء آموزنده و روان بخش است و برای عارف و عامی سودمند و فرح‌زا است».
آقای علی مطهری در این اطلاعیه با عنوان «شورای نظارت  بر نشر آثار استاد مطهری» از مطبوعات خواستار هماهنگی با شورای مزبور شده بود. در ادامه اطلاعیه فوق آمده بود: «کتاب مبانی اقتصاد اسلامی مربوط به قبل از نظارت دقیق (شورای نظارت بر نشر آثار استاد مطهری) است که تدوین و انتشار آن توسط یکی از شاگردان دانشگاهی استاد انجام شده و غرض سویی در کار نبوده. شاید اگر بدون هرگونه پاورقی و توضیح و بدون تأکید بر اینکه اینها نظریات نهایی استاد هست یا نیست، جهت استفاده اهل تحقیق منتشر می‌شد، هیچ مسئله‌ای پیش نمی‌آمد. به هر حال در نشر آثار گرانبهای استاد، دقت لازم و کافی به کار می‌رود و جای هیچ گونه نگرانی نیست و البته با هماهنگی بیشتر روزنامه‌ها با ما، به فضل خدا در آینده شاهد قضایایی نظیر قضیه اخیر نخواهیم بود».
البته ایشان این نکته را هم می‌توانستند اظهار دارند که در انتشار یادداشت‌ها و سخنرانی‌های یک «متفکر» چه ذنب لایغفری نهفته بود که این چنین بر آشفتن گروه‌ها و شخصیت‌هایی را به دنبال داشت؟ و چرا باید اینچنین با ابزارهای صرف سیاسی با «فکر» برخورد می‌شد؟
خوشبختانه سخنرانی‌های مورد بحث، بعدها در مجموعه «فلسفه تاریخ» انتشار یافت و ظاهراً بیشتر دستنوشته‌ها نیز در قالب کتاب «نظری به نظام اقتصادی اسلام» و دیگر آثار منتشره استاد مندرج گردید. اما هیچگاه فرصت آن فراهم نشد تا موافقان و مخالفان تأملات استاد در فضایی صادقانه و منطقی ثمرات تفکر اصیل و مجدانه آن فقید سعید را به بحث گذارند و مهمتر ازآن به مظلومیت فکر و بخصوص «فکر اصیل» در گیر و دار «چالش سیاستمداران» و «درگیری‌های جناحی»، اندیشه شود.


استاد شهید مطهری به روایت تصویر (1)
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: شهید مطهری ، عکس


نفـر اول در روزهای اول
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: شهید مطهری

فعالیت‌های استادمطهری در دوران پیش ازانقلاب را باید عمدتاً متمرکز بر هدایت و ارشاد فکری جریان‌های انقلابی و مدیریت تئوریک راهبران فکری انقلاب دانست و این معنا البته در پیوند و ارتباط مرید و مرادی ایشان با حضرت امام (ره) محقق می‌شد.

در این میان دهه چهل را باید اوج فعالیت‌های ایشان در حسینیه ارشاد دانست و در دهه پنجاه شاهد توجه جدی ایشان به خودسازی معنوی تحت نظر آیت‌الله تهرانی، ارتباط قوی‌تر با امام، بنیانگذاری جامعه روحانیت و در نهایت با شهادت آیت‌الله مصطفی خمینی، ورود به فاز مبارزه سیاسی تمام عیار هستیم.

در تمام مدتی که امام خمینی در تبعید بودند استاد مطهری ارتباط خود با امام را حفظ کرده بودند و بارزترین نماینده طرز تفکر امام در ایران به شمار می‌رفتند. در سال 1355 استاد شهید توانستند علی رغم مشکلات بسیار، خود را به نجف رسانده و به دیدار امام نائل گردند و با ایشان درباره وضعیت حوزه علمیه قم و نیز مسائل نهضت اسلامی تبادل نظر نمایند. به طور کلی میان ایشان و امام (ره) همواره مکاتبه خصوصی برقرار بود که تعدادی از نامه‌ها هم اکنون در دست است.

از حوادث دیگر سال 55 در زندگانی استاد مطهری، بنیانگذاری «جامعه روحانیت مبارز تهران» با همکاری چند تن از دوستان روحانی است. استاد احساس کرده بودند که روحانیت تهران نیاز به یک تشکیلات دارد و معتقد بودند که مانند این تشکیلات باید در روحانیت شهرستان‌ها نیز ایجاد شود.

دوره جدید نهضت اسلامی

پس از شهادت آیت‌الله حاج سیدمصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور فعال و به عنوان بازوی توانای حضرت امام خمینی (ره) در داخل کشور، در پیشبرد این نهضت الهی تلاش می‌کرد. در برگزاری مراسم چهلم شهادت فرزند گرامی حضرت امام در مسجد ارک تهران، نقش اصلی را به عهده داشت. حجت‌الاسلام آقای حسن روحانی، سخنران آن مجلس، از توصیه‌هایی که استاد درباره مطالب آن سخنرانی به ایشان داشته‌اند نکاتی به خاطر دارند. در اینجا متن نامه امام خمینی (ره) به استاد مطهری در ارتباط با مجالس ترحیم فرزند گرامی امام (ره) درج می‌گردد:

25 ذی‌الحجه 97

بسمه تعالی

به عرض می‌رساند سلامت و توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستار است.

اینجانب در این حادثه لازم است از عموم آقایان که محبت و عطوفت نموده‌اند تشکر کنم و چون برای هر یک میسور نیست که جداگانه و به نحو تفصیل عرض تشکر نمایم از جنابعالی که در این امر شریک هستید مستدعی است که از حضراتی که در مسجد ارک مجلس داشتند و از قرار مذکور تلگراف نموده‌اند از قبل اینجانب به طور تلفنی یا هر نحو مقتضی می‌دانید تشکر کنید. من گرچه تشکر عمومی نموده‌ام لکن بخصوص آن آقایان محترم چه روحانیون و اعلام و چه خطبا و چه دانشمندان و مهندسین و دکترها و غیرهم لازم است اظهار امتنان و تشکر نمایم و چون جنابعالی با همه روابط دارید و راه را خوب می‌دانید زحمت افزا شدم. از خداوند سلامت و سعادت همه را خواستارم. والسلام علیکم و رحمت‌الله

روح الله الموسوی الخمینی

همانطور که خواننده محترم مطلع است، پس از برگزاری مجالس ترحیم فرزندگرامی امام (ره) رژیم شاه عصبانی شد و مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات درج کرد- که بعداً گفتند نویسنده آن داریوش همایون وزیر اطلاعات وقت بوده است- و در آن به امام خمینی اهانت نمود و وی را «سیدهندی» نامید که از خارج دستور می‌گیرد. به دنبال درج این مقاله، طلاب بیدار حوزه علمیه قم تظاهرات کردند و طی آن تعدادی – و به قول رژیم شاه پنج تن- از آنها به شهادت رسیدند و نقطه عطفی در نهضت اسلامی به وجود آمد.

بعد از این حادثه مراجع عظام قم با طلاب اعلام همدردی کردند و کم کم مردم سراسر کشور از این حادثه آگاه شدند.

در این برهه از نهضت، استاد مطهری نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. شخصیت استاد به گونه‌ای بود که ایشان مورد احترام و اعتماد همه مراجع بودند و می‌توان گفت آن شهید گرانقدر حلقه رابط میان امام و سایر مراجع وقت بود. از خصوصیات استاد شهید این بود که با همه مراجع وقت ارتباط نزدیک داشتند و هرگز به خاطر عشق به امام (ره) مراجع دیگر را تحقیر نمی‌کردند. در مجلسی که در قم تشکیل شده بود و فردی فریاد زده بود که «برای سلامتی یگانه مرجع عالم تشیع صلوات» استاد را خوش نیامده و فرموده بود: «عظمت امام به جای خود، سایر مراجع را نباید تحقیر کرد». استاد در نامه تاریخی خود به امام خمینی در سال 56، آورده‌اند:

«... در این مقام نیز باید اظهارتأسف کنم که برخی دوستان ما طلاب جوان و جوانان دانش‌آموز و دانشجو را بر بغض و کینه روحانیون به استثنای شخص حضرتعالی پرورش می‌دهند و این برای اسلام و روحانیت عاقبت بسیار وخیمی دارد. خوب است حضرتعالی به بیت محترم دستور فرمایید از این جهت درباره دوستان و ارادتمندان تحقیق کامل بفرمایند و به کسانی که چنین روشی دارند تذکراتی داده شود.»

همین ارتباط استاد شهید – که نماینده تفکر امام خمینی در ایران بود- با سایر مراجع را باید از نقاط قوت آن روز نهضت اسلامی دانست و اگر این ارتباط نبود، کار در اوایل نهضت اندکی سخت‌تر می‌بود. نقش استاد مطهری در هماهنگ کردن سایر مراجع با نهضت امام خمینی و تشویق و تشجیع آنها به صدور اعلامیه و مخصوصاً نقش نامرئی استاد شهید در حوادث 29 بهمن تبریز (چهلم شهدای قم) از مسائلی است که تاکنون پوشیده مانده است. صدور اعلامیه چهلم شهدای قم توسط آیت‌الله شریعتمداری که تأثیر فراوانی در قیام 29 بهمن تبریز داشت به تحریک مستقیم استاد شهید مطهری بوده و به قولی متن آن توسط استاد نگارش یافته بود. آقای دکتر علی مطهری می‌گوید: یک روز قبل از چهلم شهدای قم من استاد را برای درس‌های هفتگی‌شان به قم برده بودم. ایشان در آنجا با آیات ثلاث به طور جداگانه ملاقات داشتند و در راه بازگشت به تهران فرمودند آقای شریعتمداری اعلامیه شدیداللحنی منتشر می‌کند که قطعاً مؤثر خواهد بود. من شب همان روز عازم تبریز بودم. وقتی صبح به آنجا رسیدم دیدم اعلامیه‌های مذکور بر در و دیوار شهر زده شده (و البته اعلامیه‌های حضرت امام نیز وجود داشت) و شهر حالت دیگری دارد. دانشجویان نیز برای شرکت در مراسم چهلم شهدای قم راهی منطقه بازار شدند. چون پلیس مانع ورود مردم به مسجد شده بود و ظاهراً یک نفر شهید شده بود، مردم به پلیس حمله کردند و پلیس فرار کرد و به سرعت شهر به دست مردم افتاد و تقریباً تمام بانک‌ها و سینماهای شهر را آتش زدند. به نظر من بعد از حادثه تبریز کار از دست رژیم شاه خارج شد.

توجه استاد به سایر مراجع، مخصوصاً از این جهت بود که در آن زمان تفکری مطرح بود مبنی بر این که روحانیت در ذات خود و به حسب طبقه اجتماعی خویش انقلابی نیست و هرگاه انقلابی شده است کاسه‌ای زیر نیم کاسه بوده برای استثمار بیشتر توده‌ها و امام خمینی در میان روحانیت یک استثناست و این تفکر متأثر از مارکسیسم بود. به همین جهت در کتاب نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر در بخش «رهبری نهضت» استاد شهید از سایر مراجع نیز تجلیل به عمل می‌آورند، تا هم نقش آنها نادیده گرفته نشود و هم بیش از پیش با رهبری حضرت امام هماهنگ شوند و در همان زمان از سوی برخی انقلابیون خام مورد اعتراض قرار گرفتند. (1) این از نکاتی است که درجه حکمت و ژرف‌بینی استاد را نشان می‌دهد. می‌توان ادعا کرد که هیچکس به اندازه استاد مطهری امام را نمی‌شناخت و هیچکس نیز به اندازه ایشان عاشق امام نبود، ولی چون مصلحت نهضت را چنین تشخیص می‌دادند، هیچگاه مانند انقلابیون تازه از راه رسیده و خام، سایر مراجع را تحقیر نکردند و بلکه تلاش داشتند که آنها به بازی گرفته شوند.

پس از هجرت رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی به پاریس، استاد با ایشان ارتباط مستمر داشتند و به قول جناب حجت‌الاسلام آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از مصاحبه‌های تلویزیونی «مرکز هدایت انقلاب در داخل کشور و هماهنگی آن با رهبری حضرت امام، منزل استاد مطهری بود».

در آن ایام که مردم مسلمان وارد نهضت شده بودند و رهبری روحانیت و در رأس آن امام خمینی (ره) تثبیت شده بود، گروه‌های چپ که قافیه را باخته بودند، به فکر افتادند که از قافله عقب نمانند و خود را به نوعی در نهضت شریک قلمداد کنند. لذا هفته‌ای را به عنوان هفته همبستگی اعلام کردند و منظورشان همبستگی گروه‌های مسلمان و غیرمسلمان در نهضت موجود و در نتیجه دخالت دادن خود در رهبری نهضت بود.

همایشی در دانشگاه صنعتی شریف با نام «همبستگی» تشکیل داده و از جناح‌های مختلف سخنران دعوت کردند. از جناح اسلامی نیز چند نفری را دعوت کرده بودند. دانشجویان و برخی شاگردان استاد که از اهداف آنها مطلع بودند نزد استاد شهید آمده و با اظهار این که افرادی که از جناح اسلامی دعوت شده‌اند چندان قوی نیستند و احیاناً خود انحراف فکری دارند و ممکن است نتوانند حق مطلب را ادا کنند، ایشان را دعوت به سخنرانی نمودند. استاد ابتدا به دلیل مشغله زیاد نپذیرفتند ولی با اصرار فراوان آنها سرانجام این دعوت را اجابت نمودند. هنگامی که استاد شهید در آن مجمع به عنوان سخنران پشت تریبون قرار گرفتند برخی از شرکت‌کنندگان چپگرا به عنوان اعتراض جلسه را ترک کردند. استاد در آن جلسه ضمن تأکید بر رهبری بلامنازع امام، به طور ضمنی فهماندند که اتحاد جناح عظیم اسلامی با جناح مارکسیستی امکان‌پذیر نبوده و از نظر اسلام مردود است. به این ترتیب تمام رشته‌های چپگرایان در چند روز قبل همایش پنبه شد و پس از سخنرانی استاد تظاهرات عظیمی از طرف دانشجویان مسلمان در صحن دانشگاه به حمایت از رهبری امام برپا گردید و آن همایش برای همیشه تعطیل شد. استاد شهید در آن سخنرانی که تحت عنوان «اهداف روحانیت در مبارزات» ایراد شد و از سخنرانی‌های به یادماندنی ایشان است فرمودند:

«... چون می‌دانیم که امروز تمام قشرها و طبقات مختلف ملت ایران در روحانیت تجسم پیدا کرده است و روحانیت در آن شخص بسیار بسیار بزرگ تاریخی (گریه استاد) که نامش و یادش قلب مرا به لرزه می‌آورد یعنی استاد بزرگوار ما آیت‌الله العظمی آقای خمینی تجسم یافته است....»(2)

همچنین فرمودند:

«به عنوان یک برادر به همه شما برادران و خواهران مسلمان توصیه می‌کنم که حالا که در این نهضت عظیم بزرگ شرکت کرده‌اید (و من همبستگی را اینطور تعبیر می‌کنم که همه حس کرده‌ایم که یک نهضت ماهیتاً اسلامی با هدف‌های اسلامی دارد به وسیله روحانیت و بالاخص شخص بزرگ، عزیز عزیزان و جان و روح ملت ایران و قهرمان قهرمانان حضرت آیت‌الله العظمی آقای خمینی رهبری می‌شود. همبستگی یعنی همه با هم، پشت سر این رهبر بزرگ، همه با هم در پی اهداف اسلامی، همه با هم برای اصلاح خود، خود را اصلاح کنیم، خودمان را بسازیم) رابطه‌تان را با خدای خودتان محکم بکنید، به یاد خدا باشید، نام خدا را زیاد بر زبان بیاورید، به خدا اعتماد داشته باشید که هر کس در راه خدا حرکت و قیام کند خدا او را تأیید می‌کند، از نمازتان غفلت نکنید، از روزه‌تان غفلت نکنید، از تقوا غفلت نکنید، از عفاف غفلت نکنید، از اخلاص غفلت نکنید...»(3)

بعد از اعتصاب کارکنان صنعت نفت و کمبود شدید مواد سوختی در داخل کشور، طرح تأمین مواد سوختی داخل کشور و اعضای هیأتی که می‌بایست به جنوب کشور سفر کنند، از سوی استاد مطهری به حضرت امام خمینی پیشنهاد شد و از سوی ایشان پذیرفته و اعلام گردید.

این امر از ابتکارات استاد مطهری به شمار می‌رود. در آن ایام حتی برخی از دوستان انقلاب نیز تحت تأثیر افکار مارکسیستی بر این عقیده بودند که برای آنکه مردم به نقطه انفجار برسند، بهتر است نفت داخلی تأمین نشود و این امر به نفع نهضت اسلامی است ولی استاد مطهری که یک اسلام‌شناس حقیقی بود و انحرافات فکری را به خوبی درک می‌کرد این نظر را رد می‌نمود و چنین استدلال می‌کرد که اولاً انقلاب به معنی انفجار ارزشی ندارد. اگر آب و علف یک گوسفند را هم ندهند به داد و فریاد می‌پردازد. انقلابی ارزش دارد که از روی آگاهی و اراده باشد. انقلاب به معنی انفجار، همان است که مورد نظر مارکسیست‌هاست و لذا آنها هرگونه اصلاحی در اثنای انقلاب را مردود می‌شمارند و آن را سبب تأخیر در پیروزی انقلاب می‌دانند. انقلاب از نظر آنها مانند آن است که دیگ پر از آب دربسته‌ای را آنقدر حرارت بدهند تا فشار بخار آب موجب انفجار دیگ گردد؛ باید آنقدر محرومیت‌ها و اختلافات طبقاتی و استثمار محرومین زیاد شود تا جامعه در اثر این فشارها مانند آن دیگ آب منفجر گردد. ثانیاً در صورت تأمین نفت داخلی، رهبری امام بُعد اثباتی نیز به خود می‌گیرد و عملاً ایشان اداره کشور را به عهده گرفته‌اند. به تعبیر دیگر تاکنون دستورات امام جنبه نفی و تخریب وضع موجود را داشته است؛ این اقدام سبب می‌شود که رهبری ایشان جنبه اثباتی و ساختن نظام آینده و خارج کردن کار از دست رژیم شاه را نیز پیدا کند. لذا استاد شهید طرح مذکور و هیأتی را که می‌بایست به جنوب کشور سفر کنند ـ که مرکب بود از آقایان مهندس بازرگان، مهندس مرتضی کتیرایی و حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی ـ به حضرت امام پیشنهاد نمودند و از سوی ایشان پذیرفته و اعلام شد.

استاد مطهری در طول مدت زمان اوجگیری نهضت اسلامی، سعی وافر داشته و به هوش بودند که سوءاستفاده‌ای از جانب گروه‌های به ظاهر مسلمانی که دارای انحراف فکری بودند صورت نگیرد ـ چرا که ایشان بشدت مدافع خلوص فکری و ایدئولوژیک نهضت بوده و بر این اعتقاد بودند که هدف ما انقلاب محض نیست، بلکه انقلاب اسلامی است ـ و به همین جهت مورد بغض و کینه شدید گروه‌های مذکور بودند تا آنجا که برخی از آنها چنین اظهار عقیده می‌کردند که استاد مطهری است که مانع حمایت امام از ماست و الا امام با ما مخالفتی ندارد؛ که این ناشی از عدم شناخت صحیح آنها از حضرت امام بود.

به عنوان نمونه، در مراسمی که چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی «جامعه روحانیت مبارز تهران» در تجلیل از شهدای نهضت در بهشت زهرا برگزار شده بود، در بین جمعیت بانوان، آرم سازمان منافقین مشاهده شد. تنها استاد مطهری بود که قاطعانه نظر داد که این آرم باید پائین بیاید و خود شخصاً هنگامی که در محاذات آن واقع شد، آن را گرفت و لوله کرد.

همچنین در راهپیمایی بزرگ عاشورای سال 57 تهران که باز به دعوت «جامعه روحانیت مبارز تهران» برگزار شد، خبر رسید که یک فرد با لباس روحانیت (و به قولی اکبر گودرزی رهبر گروه فرقان) در بالای یک مینی‌بوس مشغول تشریح آرم سازمان مجاهدین خلق برای مردم است که مثلاً شاخه گندم نشانه چیست، تفنگ نشانه چیست و... و منافقین تهدید کرده‌اند که اگر مانع کار ما شوید پاسختان را با اسلحه می‌دهیم. همه روحانیون حاضر نظرشان عدم دخالت به خاطر حفظ وحدت و عدم سوءاستفاده رژیم شاه بود مگر استاد مطهری که فرمود باید آرم آنها پائین آورده شود حتی به قیمت درگیری و حتی به قیمت کشته شدن افراد  افرادی که در این راه کشته شوند شهیدند؛ اینها به دروغ دم از اسلام می‌زنند و می‌خواهند بر روی موج سوار شوند و در فرصت مناسب میوه‌چینی کنند. سران اینها مارکسیست هستند و در جلسات خصوصی خود گفته‌اند ما تا فلان مرحله با امام خواهیم بود و بعد او را کنار می‌گذاریم. به هر حال جوان‌ها وارد عمل شدند و بساط آنها را به هم ریختند و خوشبختانه آسیبی هم به کسی نرسید.

باری، استاد مطهری برای تبادل نظر درباره مسائل مربوط به انقلاب اسلامی با حضرت امام، چند ماه قبل از پیروزی نهضت به پاریس سفر کردند و با ایشان ملاقات نمودند. در همین سفر بود که استاد شهید از سوی امام(ره) مسئول تشکیل شورای انقلاب اسلامی گردیدند و غیر از چند نفر که عضویت آنها در همانجا مورد تأیید امام بود، بقیه افراد شورا بعد از مراجعت استاد به تهران تعیین و به امام(ره) پیشنهاد و از سوی ایشان پذیرفته شدند و بعداً موجودیت «شورای انقلاب اسلامی» از سوی حضرت امام در مراسمی که در دانشگاه تهران با حضور مردم برقرار بود اعلام گردید.

آیت‌الله منتظری نیز حدود بیست روز قبل از استاد به دیدار امام شتافتند. آقای دکتر علی مطهری نقل می‌کنند که «شب قبل از رفتن آیت‌الله منتظری به پاریس، ایشان ـ ظاهراً به دعوت پدرم ـ در منزل ما بودند برای تبادل نظر و معلوم بود که استاد پیغام‌هایی برای امام داشتند. ناگهان در منزل را زدند، معلوم شد تیمسار مقدم رئیس ساواک و یکی از معاونان او هستند. درخواست کردند که چند کلمه صحبت داریم. وارد شدند. آنها از رفتن آیت‌الله منتظری به پاریس اطلاع داشتند و می‌خواستند برای امام پیغام بفرستند. ما از پشت در گوش می‌دادیم، مقدم، آرام و متین صحبت می‌کرد ولی معاونش صدای کلفتی داشت و با قلدری صحبت می‌کرد. مقدم گفت از قول ما به آقای خمینی بگویید تمام این زحمت‌های شما به نفع کمونیست‌ها تمام می‌شود؛ ما اطلاع داریم که کمونیست‌ها درصدد بهره‌برداری هستند. ابتدا آیت‌الله منتظری گفتند شما دروغ می‌گویید، شما ظالم هستید، چرا دیروز در نجف‌آباد عده‌ای را کشتید؟ و... و بعد آیت‌الله مطهری به سخن درآمدند و گفتند شما در مخالفت خود با کمونیسم صادق نیستید. الآن تعداد کتاب‌های کمونیستی منتشر شده بیشتر ازکتاب‌های مذهبی است و علت آن حمایت و نقش دولت است. دولت برای اینکه مسلمان‌ها را تضعیف کند به تقویت مارکسیست‌ها پرداخته است و من نام این مارکسیسم را «مارکسیسم دولتی» گذاشته‌ام. در اثنای این مذاکرات، حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز وارد منزل شدند و البته به اتاق دیگری رفتند و بعد از رفتن مقدم و معاونش ساعتی با استاد و آیت‌الله منتظری صحبت می‌کردند. به هر حال صبح زود آیت‌الله منتظری را به فرودگاه رساندیم و پدرم نیز آمدند. جالب است که در فرودگاه، استاد مانند برادر بزرگتر آیت‌الله منتظری کارت سوار شدن به هواپیما برای ایشان گرفتند و ایشان را تا آخرین سالن همراهی کردند.»

زمانی که دولت بختیار مانع ورود حضرت امام به کشور شده بود، استاد مطهری در صف مقدم روحانیون در راه تحصن در دانشگاه تهران حضور داشت و محل تحصن و شاید اصل طرح تحصن روحانیون نیز به پیشنهاد ایشان بوده است.

یکی از متحصنین نقل می‌کرد که من شنیده بودم که استاد مطهری اهل تهجد و نماز شب است. خواستم ببینم که در این شب‌ها چه می‌کند. نیمه‌های شب بود. خودم را به خواب زده بودم. دیدم استاد مطهری آرام برخاست و از مسجد دانشگاه خارج شد. به دنبال ایشان رفتم، دیدم وضو گرفت. بعد به نقطه دوردستی رفت و مشغول نماز و تهجد شد؛ در حالی که در آن ایام شدت کار و خستگی زیاد بود.

درباره بازگشت حضرت امام به ایران، فرزند گرامی استاد می‌گوید: «زمانی که امام(ره) در اقامتگاه خود در فرانسه تصمیم به بازگشت به ایران گرفتند، حاج احمدآقا به منزل ما زنگ زدند که امام فرموده‌اند من قصد بازگشت به ایران دارم. ما در حال صرف شام بودیم. خود استاد گوشی را برداشته بودند. حالتی از شادی توأم با نگرانی در چهره پدرم احساس کردم، شادی از آمدن حضرت امام و نگرانی از در خطر بودن جان ایشان. بلافاصله ایشان افرادی را ـ که امروز از سران جمعیت مؤتلفه اسلامی هستند و از جمله آقای عسگراولادی ـ برای ساعت 4 صبح دعوت کردند که به منزل ما بیایند و آنها آمدند و جلسه‌ای تشکیل شد و کم‌کم مقدمات ورود حضرت امام مهیا شد و برای آنکه از رخنه فرصت‌طلبان جلوگیری شود خود استاد شخصاً ریاست کمیته استقبال از حضرت امام را به عهده گرفتند و این امر بسیار مؤثر بود در جلوگیری از رخنه فرصت‌طلبان مثل منافقین، که اعضای آن ستاد خاطرات جالبی از رفتارها و برخوردها و حساسیت‌های استاد دارند.»

افرادی قصد داشتند کاری کنند که در روز ورود حضرت امام به تهران، مادر چند تن از کشته‌شدگان سازمان موسوم به «مجاهدین خلق ایران» به نمایندگی از طرف خانواده‌های شهدای کشور در بهشت زهرا پیامی را بخواند و این برنامه را با افرادی که در پاریس خود را از نزدیکان امام(ره) معرفی می‌کردند هماهنگ کرده بودند و حتی ابراز می‌داشتند که امام نیز مخالفتی ندارند. ولی استاد شهید یک‌تنه در مقابل این توطئه و سوءاستفاده ایستادند و با پیامی که برای رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی فرستادند آن را خنثی کردند.

حجت‌الاسلام ناطق نوری ـ که خود عضو کمیته استقبال از امام بوده‌اند ـ داستان را این‌طور نقل می‌کنند: «وقتی استاد مطهری که مسئولیت کمیته استقبال از حضرت امام را به عهده داشتند از این ماجرا آگاه شدند به بنده امر فرمودند که با اقامتگاه امام در فرانسه تماس بگیر و بگو که این امر صلاح نیست و نباید انجام شود. من تماس گرفتم ولی هرچه گفتم آنها گفتند امام هم این برنامه را پذیرفته‌اند و مطلب تمام است؛ تا آنکه خود استاد گوشی را گرفتند و با حاج احمدآقا صحبت کردند و به ایشان گفتند: «احمد! مراقب باش بیت امام مانند بیت آقای بروجردی نشود؛ به آقا بگو مطهری می‌گوید این مطلب صلاح نیست و می‌خواهند سوءاستفاده کنند؛ به آقا بگو اگر ایشان این برنامه را پذیرفته‌اند من دیگر همراه ایشان نخواهم بود». کنایه از اینکه این برنامه مورد تأیید امام نیست و فرصت‌طلبان نفوذی آن را تدارک دیده‌اند. پس از چند دقیقه از پاریس زنگ زدند و گفتند امام فرمودند: هرچه آقای مطهری می‌گویند همان عمل شود»(3). بدین ترتیب یک سوءاستفاده بزرگ خنثی شد.

هنگامی که هواپیمای حامل امام خمینی در فرودگاه تهران به زمین نشست، حضرت امام قبل از پیاده شدن از هواپیما استاد مطهری را خواستند و پس از آنکه کاملاً از اوضاع و احوال کشور آگاه شدند و در جریان برنامه‌ها قرار گرفتند، از هواپیما پیاده شدند؛ و این نشانه اعتماد فراوانی است که امام به استاد داشتند. حجت‌الاسلام ناطق نوری در یک مصاحبه تلویزیونی می‌گوید اخباری که از تهران به اقامتگاه امام در پاریس داده می‌شد، امام به این اخبار اطمینان پیدا نمی‌کردند مگر آنگاه که از سوی استاد مطهری تأیید می‌شد.

متن خوشامدی که در فرودگاه مهرآباد تهران درحضور امام خمینی خوانده شد به قلم استاد مطهری بود و چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«جاءالحق و زهق‌الباطل،؛ ان الباطل کان زهوقاً، الا ان

حزب‌الله هم الغالبون».

ای روح خدا و ای ابراهیم بت‌شکن اسلام و ای بنده پاکباز حق و ای جان عزیز ملت ایران! به عرض برسانم که :

رواق منظر چشم من آشیــانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

ملت ایران چه چیزی از جان عزیزتر دارد که نثار مقدم فرخنده رهبر فداکار و روشن‌بین‌اش نماید و چه ثنایی بالاتر از این سراغ دارد که او را بنده پاکباز حق بخواند.

ای بنده پاکباز خدا! ای مسلمان محمدی! ای شیعه صادق! ای آیت خدا! ملت ایران در شخصیت شما و از تجربه زندگی شما بالاخص در شانزده سال اخیر زعامت امت که به شما سپرده شد مصداق عینی وعده خدا به رزمندگان و پویندگان راهش را مشاهده می‌کند که اگر به یاری خدا بشتابید به یاری شما می‌شتابد و شما را ثابت‌قدم نگاه می‌دارد و هرکسی از آن خدا باشد خدا از آن اوست.

هجرت شما از وطن عزیز در چهارده سال پیش تحت فشار و اجبار سمبل‌های استبداد و استعمار یادآور هجرت جد مکرمتان رسول خدا(ص) و یاران بزرگوار اوست که به گناه خواستاری جامعه توحیدی از شهر و دیار خود رانده شدند (الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق‌ الا ان یقولوا ربناالله) و بازگشت امروزتان یادآور فتح مبین و عظیم مکه است که سمبل‌های زر و زور و بتهای فلزی و گوشتی یکی پس از دیگری از مقرحکمرانی به زیر آورده شدند و حکومت خدایی جایگزین حکومت طاغوتی گردید (لقد صدق الله الرویا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاءالله امنین).

ملت ایران، جان بر کف در انتظار فرمان رهبر عظیم‌الشأن خویش است و تا برقراری جامعه توحیدی، جامعه‌ای که در آن، انسان از قید بندگی انسان آزاد باشد و بهره‌کشی انسان از انسان ملغی گردد و از ناهمواریها و نابرابری‌های مصنوعی اثری نماند و  بتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یکسره سرنگون گردند و مساوات ، برابری و برادری به معنی واقعی کلمه برقرار شود و آثار استبداد 2500 ساله و استعمار 400 ساله محو گردد و در یک کلمه، بندگی از آن خدا و حکومت، حکومت الهی باشد، از پای نخواهد نشست.

جای چندین هزار شهید ، شهیدان پانزده ساله اخیر که حرکت انقلاب مقدس اسلامی ما را با خون خود سرعت بخشیدند خالی است که بازگشت مظفرانه رهبر خود و شکوفه‌های به ثمر رسیده نهال انقلاب را به چشم خود ببینند. اگر امروز در میان ما نیستند ارواح پاکشان ناظر و شاهد خواهد بود. والسلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک و رحمه الله و برکاته.

برقرار باد جامعه توحیدی و جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی.

حضرت امام در روزهای اول ورود به ایران در مدرسه رفاه سکونت داشتند، ولی از آنجا که این مدرسه زمانی پایگاه هواداران «سازمان مجاهدین خلق ایران» بوده و در آن زمان نیز افرادی که گرایشاتی به آن سازمان داشتند در این مدرسه وجود داشتند و ممکن بود از این قضیه سوءاستفاده شود استاد مطهری پیشنهاد کردند که حضرت امام به مدرسه علوی منتقل شوند که این کار علی‌رغم مخالفت برخی افراد انجام شد.

آقای اسدالله بادامچیان که ایشان نیز عضو کمیته استقبال از امام بوده‌اند، در ملاقات جمعیت مؤتلفه اسلامی با خانواده استاد شهید در سال74، می‌گویند:«پس از آن که امام به مدرسه علوی منتقل شدند، برخی افراد که اکثر جوان بودند از این که این کار بدون اطلاع آنها انجام شده است ناراحت بودند. موضوع را با استاد مطهری درمیان گذاشتیم. ایشان گفتند قبل از مغرب جلسه‌ای بگذارید تا من برای آنها توضیح بدهم. جلسه تشکیل شد. افراد معترض از شهید بهشتی درخواست کردندکه حرف آنها را بگویند. پس از مقداری صحبت، استاد مطهری رو کردند به شهید بهشتی و فرمودند: «آقا سید محمدحسین! با ما هستی یا با اینها؟!» و به هرحال استاد علت انتقال امام را توضیح دادند و آنها قانع شدند» و این، نکته قابل توجهی است که علی‌رغم دوستی نزدیک استاد شهید مطهری و شهید دکتر بهشتی، آنجا که احتمال رخنه فرصت‌طلبان وجود داشت و احیاناً برخی دوستان حساسیت لازم را نداشتند، استاد مطهری ملاحظه دوستی‌ها را نمی‌کرد؛ و البته این لحن استاد را نباید غریب پنداشت، زیرا اولاً ناشی از دوستی نزدیک این دو بزرگوار است و ثانیاً استاد شهید هشت سال بزرگتر از شهید بهشتی بودند و شهید بهشتی دکترای خود را در دانشکده الهیات تحت نظر استاد مطهری دریافت کرده بود و استاد را بسیار محترم می‌شمرد.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی

آقای دکتر علی مطهری می‌گوید:«در روزهای اول پیروزی انقلاب، در حضور استاد صحبت از اعلام حکومت نظامی در روز 21 بهمن به میان آمد. استاد گفتند من در آن لحظه نزد امام بودم. به ایشان گفتم مردم چه بکنند؟ ایشان فرمودند اعتنا نکنند و بیایند به خیابانها. گفتم خوب است این را به صورت اعلامیه بنویسید و امام آن اعلامیه مهم و معروف را نوشتند».

به هرحال انقلاب اسلامی ایران در روز 22 بهمن سال 57 پیروز شد. اولین جمله گوینده رادیو این بود که «این صدای انقلاب ایران است ». استاد مطهری برآشفت که باید بگویند «انقلاب اسلامی». نظیر این مطلب درباره حضرت امام نیز نقل شده است که ایشان نیز همین حساسیت را نشان داده‌اند.

وی می گوید:«در روزهایی که امام در مدرسه رفاه و بعد در مدرسه علوی بودند، یعنی 13 تا 22 بهمن 57 و بعد از آن، من صبح‌ها استاد را به آنجا می‌بردم و شب دیروقت می‌رفتم ایشان را می آوردم و دیگر راننده استاد نمی آمد. اغلب روزها حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز همراه ما بودند، بدین ترتیب که صبحها خودشان به منزل ما می‌آمدند و از آنجا به مدرسه علوی می رفتیم و شبها هر دو بزرگوار را بر می‌گرداندم و معمولاً اول استاد را پیاده می کردم و بعد جناب آقای هاشمی را به منزلشان می‌رساندم. یک شب در راه بازگشت از منزل ایشان، درحالی که استاد نیز در اتومبیل بودند سربازان حکومت نظامی جلوی ما را گرفتند و به طرف ما نشانه رفتند ولی فرمانده آنها اجازه رفتن داد. یک روز نیز وقتی از منزل حرکت کردیم، جناب آقای هاشمی خطاب به من فرمودند مزاحم شما نمی‌شویم،من رانندگی می کنم. شاید حرفهای خصوصی داشتند، ولی به هرحال من متوجه مقصود ایشان نشدم و گفتم خیر، زحمتی نیست و آنها را رساندم.

روز 23 بهمن ، شب بود که باز این دو بزرگوار را از مدرسه علوی سوار کردم و به راه افتادیم. ابتدا به منزل یکی از دوستان پدرم رفتیم برای اینکه یک دستگاه تلویزیون را- که تا آن روز نداشتیم-  به منزل ببریم. منزل او در محدوده نخست‌وزیری بود و انقلابیون مسلح راهها را بسته بودند. چشمشان که به آقای هاشمی افتاد گفتند:«سخنگوی امام است»، چون در معرفی آقای بازرگان به نخست‌وزیری دولت موقت، متن اعلامیه امام را ایشان خوانده بودند و  بعداً از تلویزیون پخش شده بود. به هرحال تلویزیون را برداشتیم و حرکت کردیم. مقصد، ابتدا جام جم و رادیو تلویزیون بود. بنا بود جناب آقای هاشمی حدود یک ساعت درباره اوضاع کشور و نظرات رهبر در تلویزیون سخن بگویند. در بین راه پدرم درباره مطالبی که باید گفته شود با آقای هاشمی صحبت می‌کردند. جناب آقای هاشمی را در جام جم پیاده کردیم و خود به منزل رفتیم و تلویزیون را روشن کردیم، دیدیم آقای هاشمی در حال صحبت کردن هستند. برای ما که تا آن زمان تلویزیون نداشتیم جالب بود. استاد به سخنان آقای هاشمی گوش دادند و در پایان گفتندخوب صحبت کرد».

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز استاد مطهری همچون گذشته مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای حضرت امام بودند و به طور تمام وقت در مدرسه علوی در کنار ایشان حضور داشتند و در انتصابها و غیره اظهارنظر می‌کردند. ازجمله انتصاب مسئول کمیته انقلاب اسلامی به پیشنهاد ایشان انجام شد، به این ترتیب که افرادی تلاش می‌کردند مرحوم حجت‌الاسلام لاهوتی به این سمت نصب شود و این کار در شرف انجام بود که استاد شهید با حضور در محضر حضرت امام (ره) و با این استدلال که آقای لاهوتی احساساتی است و به احتمال قوی «مجاهدین خلق » در ایشان نفوذ خواهند کرد، آیت‌الله مهدوی کنی را برای این سمت پیشنهاد کردند و از سوی حضرت امام پذیرفته شد.

آیت‌الله مهدوی کنی داستان را این طور نقل می‌کنند: «در روزهای اول پیروزی انقلاب، ساعت یازده شب در مدرسه علوی بودیم، دوستان حاضر بودند؛ رهبر معظم انقلاب، جناب آقای هاشمی، شهید بهشتی، شهید مفتح، شهید محلاتی وچند نفر دیگر حضور داشتند. ناگهان شهید مطهری از راه رسید و فرمود چرا نشسته‌اید که انقلاب در خطر است! به امام پیشنهاد کرده‌اند که آقای لاهوتی مسئول کمیته انقلاب اسلامی شود و این کار در شرف انجام است و اگر ایشان مسئول بشود کار به دست مجاهدین خواهد افتاد. کدام یک از شما حاضرید این مسئولیت را بپذیرید تا من بروم با امام صحبت کنم؟ بعد ازمقداری گفت‌وگو من اعلام آمادگی کردم ولی به استاد گفتم به شرط این که خود شما مرا کمک کنید و استاد قبول کردند. شهید مفتح گفت من هم کمک خواهم کرد. بعد استاد رفتند با امام صحبت کردند و امام هم قبول فرمودند و اکنون من حکم خودم به ریاست کمیته انقلاب اسلامی را به خط استاد مطهری و امضای امام خمینی دارم.»(5)

به همین جهت استاد مطهری در جلسات اول تأسیس کمیته انقلاب اسلامی حضور پیدا می‌کردند و می‌توان ایشان را مؤسس این نهاد انقلابی نامید.

در همین جا ذکر یک خاطره از آقای دکتر علی مطهری بی‌مناسبت نیست. ایشان در مصاحبه‌ای می‌گویند: «شدت عدالتخواهی استاد به حدی بود که وقتی در همان روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی به ایشان خبر دادند که دو نفر کمیته‌ای مرتکب اعمال خلاف شده‌اند، ایشان به مسئول مربوطه فرمودند: «حتی اگر مجازات اینها اعدام باشد باید با همین نام «کمیته‌ای» اعدام شوند و این امر نه تنها موجب تضعیف کمیته نخواهد شد بلکه موجب تقویت آن و نظام جمهوری اسلامی خواهد بود.» اگر این روش را ما از ابتدای انقلاب دنبال می‌کردیم امروز وضع بهتری می‌داشتیم.»

همچنین انتصاب آیت‌الله امامی کاشانی به مدیریت مدرسه عالی سپهسالار به پیشنهاد استاد مطهری انجام شد. آیت‌الله امامی کاشانی در این باره می‌گویند: آقای مطهری پیشنهاد مدیریت مدرسه سپهسالار را به بنده کردند و بعد از سوی امام(ره) اعلام شد. قرار بود اسم مدرسه را «شهید مدرس» بگذاریم، چند روز بعد آقای مطهری شهید شدند و پس از چندی من به حضرت امام پیشنهاد کردم که مدرسه را «شهید مطهری» نامگذاری کنیم و امام پذیرفتند.

استاد شهید در تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز نقش اساسی داشتند و وجود چنین نهادی را خصوصاً با توجه به وجود گروهک‌های مسلح ضدانقلاب، ضروری و فوری می‌دانستند. همچنین برای مقابله با «سازمان مجاهدین خلق ایران» پیشنهاد کردند که گروه‌های هفتگانه مسلحی که خط فکری درستی داشتند تحت نام «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» متحد شوند.(6) (این گروه‌ها چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به حضرت امام(ره) در نجف مراجعه کرده و از ایشان خواسته بودند که فردی را به آنها معرفی کنندکه آنها در مسائل اعتقادی خود به او مراجعه کنند تا دچار انحرافی از نوع انحراف «سازمان مجاهدین خلق» نشوند و امام آنها را به استاد مطهری ارجاع داده بودند). مقدمات این اتحاد فراهم می‌شد که استاد به شهادت رسیدند و البته این اتحاد پس از چندی انجام شد و طبعاً بدون حضور و هدایت‌های استاد مطهری. چند روز قبل از شهادت استاد، قرار بر این شده بود که چند تن ازاعضای این سازمان محافظت از استاد مطهری را به عهده بگیرند که دشمن فرصت نداد.

حضرت امام چنان به ایشان از نظر فکری و علمی اعتماد داشتند که بعد از انتصاب قطب‌زاده معدوم به مدیریت «صدا و سیما» به وی دستور دادند که تمام کارهایت باید تحت نظر آقای مطهری باشد و البته استاد درگیری‌هایی با او داشتند، از جمله پس از پخش محاکمه گلسرخی از اعضای حزب توده در شب‌های اول پیروزی انقلاب، استاد شهید بشدت به او اعتراض کردند. دکتر علی مطهری می‌گوید: وقتی از استاد سؤال کردیم چرا قطب‌زاده مسئول رادیو تلویزیون شده است، فرمودند او «داش» است و برای آن محیط فعلاً چنین کسی لازم است.

در ماجرای قهر مرحوم آیت‌الله طالقانی که به تحریک منافقین انجام شد و ایشان به کرج رفتند، استاد مطهری بسیار ناراحت شدند از اینکه آقای طالقانی ابزار دست منافقین قرار گرفته است برای تضعیف رهبری امام خمینی. بلافاصله اقدام کردند و قرار شد فرزند گرامی امام بروند برای دلجویی و بازگرداندن ایشان و بعد از بازگشت مرحوم طالقانی، استاد مطهری ملاقاتی با ایشان داشتند که از محتوای گفت‌وگوی آنها اطلاعی در دست نیست.

نقل شده است که در فروردین سال 58 سرکرده منافقین و چند نفر دیگر ملاقاتی با حضرت امام داشتند و عکس نیز گرفته بودند. استاد مطهری از راه می‌رسند. وقتی از داستان مطلع می‌شوند، اعضای دفتر امام را مورد عتاب قرار می‌دهند که چرا اجازه چنین کاری را دادید، اینها سوءاستفاده می‌کنند، سپس دوربین را گرفته و فیلم آن را زیر پا می‌گذارند. به دلیل اینگونه قضایا بود که استاد شهید به دنبال ایجاد یک تشکیلات مطمئن برای دفتر حضرت امام بودند و در برگه‌ای که هنگام شهادت در جیب داشتند و در آن مسائلی را که قرار بود فردای آن روز با امام در میان بگذارند نوشته بودند، از جمله نوشته‌اند: «تشکیلات اداری منزل آقا».

از دیگر مسائل قابل ذکر این است که استاد مطهری با تشکیل حزب جمهوری اسلامی به این صورت که مؤسسین آن روحانیون باشند چندان موافق نبودند و ظاهراً آن را موجب تفرقه روحانیون و تقسیم آنها به روحانیون حزبی و غیرحزبی می‌دانستند. حضرت امام نیز ابتدا موافق نبودند ولی بعد از اصرار مؤسسین موافقت کردند و البته استاد شهید پس از تأسیس حزب از آن حمایت می‌کردند و به افراد توصیه می‌کردند که عضو آن شوید. باز دستخط استاد که در آن از «تشکیلات روحانیت و خطر حزب» یاد شده و بنا بوده است با حضرت امام در میان بگذارند مبین این حقیقت است. بعد از تشکیل حزب جمهوری اسلامی، استاد به سران محترم آن فرموده بودند اگر این کار را برای خدا کرده‌اید بسیار خوب، ولی اگر برای کسب قدرت باشد ارزشی ندارد.

ï نمازجمعه

ï تشکیلات روحانیت و خطر حزب، مسئله امر به  معروف و نهی از منکر

ï دانشکده علوم الهی

ï پیشنهاد آقای تهرانی(7) و حجاب استاندارد شده

ï تعلیم فنون جنگی برای افراد از 18 سال تا 40 سال به طور اجباری یا داوطلب

ï تسهیلات ازدواج برای پسران و دختران بعد از بلوغ

ï تشکیلات اداری منزل آقا

ï حوادث تبریز – ارسال آقای مدنی(8)

ï توقیف اجرای حدود اسلامی به برقرار شدن نظامات اسلامی


ریشه‌های شهادت استاد مطهری

استاد مطهری در نامه تاریخی به امام با اشاره به 4 گروه مارکسیست‌ها، مجاهدین، شریعتی‌ها و گروهی که روحانیت را می‌کوبد، از مهجوریت و تنهایی خود در این میان حکایت می‌کند و فشارهای این گروه‌ها را شرح می‌دهد:

«گروه‌های چهارگانه فوق(9) با من به حساب اینکه تا اندازه‌ای اهل فکر و نظر و بیان و قلم هستم بشدت مبارزه می‌کنند؛ شایعه برایم می‌سازند، جعل و افترا می‌بندند، به طوری که خود را مصداق آن شعر فارسی می‌بینم که محقق اعظم خواجه نصیرالدین طوسی در آخرین شرح اشارات به عنوان زبان حال خود آورده است:

به گرداگرد خود چندان که بینم

بلا انگشتــــری و من نگینــم

ولی به لطف و عنایت پروردگار و توجهات اولیای دین، هراسی به خود راه نخواهم داد. این مقدار بث شکوی را جز به مثل حضرتعالی که استاد عالیقدرم و به جای پدرم هستید نمی‌کنم. من الآن مرکز ثقل حملات این گروه‌ها هستم؛ اگر بفرمایید ایستادگی کن، ایستادگی می‌کنم، اگر بفرمایید مصلحت نیست، خود را کنار می‌کشم.»

برخورد استاد شهید با این چهار گروه، خصوصاً سه گروه مسلمان اخیر، می‌بایست به گونه‌ای می‌بود که رژیم شاه و ساواک که در کمین استفاده از اختلافات بود بهره‌برداری نکند و زیرکی و کیاست استاد مطهری را در همین جا باید جست‌وجو کرد. اولاً تلاش استاد بر این اساس بود که حتی‌المقدور انحرافات فکری از راه تذکرات خصوصی به وسیله خود آن افراد یا گروه‌ها اصلاح شود و ثانیاً اگر از این راه انجام نمی‌شد و مجبور بودند در سطح عموم مطلبی بگویند به گونه‌ای می‌گفتند که رژیم شاه هیچ سوءاستفاده‌ای نتواند بکند. نمونه آن، برخورد استاد با مسئله دکتر شریعتی است که اولاً سعی فراوان کردندکه اشتباهات مرحوم دکتر در زمان حیاتش و به وسیله خودش اصلاح شود و حتی به او پیشنهاد کردند که اصلاحات را من انجام می‌دهم و به نام خودت منتشر کن، ولی گذشته از شیطنت‌های اطرافیان وی که می‌خواستند از او به صورت یک ابزار استفاده کنند، اجل به وی مهلت نداد و رحلت کرد. استاد شهید که اقبال فراوان جوانان به آثار او را مشاهده کردند و از طرفی اشتباهات فراوان در آن می‌دیدند حتی در مسائل اصولی، اقدام به انتشار اعلامیه معروف خود کردند که دقت در آن نشان می‌دهد که ایشان تک تک کلمات و جملات را با تفکر و اندیشه انتخاب کرده‌اند تا رژیم شاه سوءاستفاده‌ای نکند؛ در حالی که بودند افرادی که به گونه‌ای با مرحوم دکتر مخالفت کردند که اولاً باعث رشد بیشتر او شد و ثانیاً رژیم شاه از آن بهره‌ها برد.

همچنین در آن زمان کتاب شهید جاوید مسئله روز شده بود و ساواک از اختلاف نظرها درباره این کتاب استفاده‌ها کرد. ولی استاد شهید که اشکالات اساسی بر آن کتاب داشتند هرگز آن را به نحوی مطرح نکردند که رژیم شاه بهره‌برداری کند؛ تنها در یکی از سخنرانی‌های خود چنین فرمودند:

«یکی از اشتباهاتی که نویسنده کتاب شهید جاوید در اینجا کرده است، به نظر من این است که برای عامل دعوت مردم کوفه، ارزش بیش از حد قائل شده است، گویی خیال کرده است که عامل اساسی و اصلی، این است. البته اینها اجتهاد و استنباط است. خب، یک کسی استنباط می‌کند، اشتباه می‌کند. اشتباه کرده  است. غیر از این من چیزی نمی‌خواهم بگویم. یک اجتهاد اشتباه بوده است. خیر، درمیان این عامل‌ها، اتفاقاً کوچک‌ترین آنها از نظر تأثیر، عامل دعوت مردم کوفه است والا اگر عامل اساسی این می‌بود، آن وقتی که به امام خبر رسید که زمینه کوفه دیگر منتفی شد، امام می‌بایست دست از آن حرف‌های دیگرش هم برمی‌داشت و می‌گفت بسیار خب، حالا که این طور شد، پس ما بیعت می‌کنیم، دیگر دم از امر به معروف و نهی از منکر هم نمی‌زنیم. اتفاقاً قضیه برعکس است؛ داغ‌ترین خطبه‌های امام حسین، شورانگیزترین و پرهیجان‌ترین سخنان امام حسین، بعد از شکست کوفه است.»(10)

از دیگر نشانه‌های دوراندیشی استاد مطهری این است که ایشان در مدت حدود دو ماه و نیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی که در قید حیات بودند نزدیک به بیست سخنرانی تحلیلی ایراد کردند درباره مسائل انقلاب و موضوعاتی که در آن زمان شبهاتی پیرامون آنها مطرح بود یا بعداً ممکن بود مطرح شود، از قبیل ولایت فقیه، آزادی و دموکراسی در جمهوری اسلامی، عدالت اجتماعی، استقلال فرهنگی، نقش زن در جمهوری اسلامی، معنویت و رهبری روحانیت که حاکی از مطالعات وسیع استاد در این زمینه‌های اجتماعی و حقوقی و آمادگی ایشان برای اظهارنظر در موضوعاتی بود که به تازگی مطرح شده بود. موضوع یک سلسله از آن سخنرانی‌ها «آینده انقلاب اسلامی» بود که خود حاکی از دوراندیشی و آینده‌نگری استاد است. (این سخنرانی‌ها شب‌ها در مسجد فرشته تهران ایراد می‌شد. یک شب گروه فرقان تلفنی اطلاع داد که مسجد بمب‌گذاری شده است و ظاهراً در آن شب سخنرانی برگزار نشد.) از همین قبیل است سه مصاحبه تلویزیونی استاد در فروردین 58 و قبل از رفراندم نظام جمهوری اسلامی که در آن مسائلی که مربوط به ماهیت نظام جمهوری اسلامی است به خوبی تحلیل شده است و تأثیر زیادی در روشنفکران مخالف داشته است.پس از آزاد شدن طاهر احمدزاده از زندان در سال 56، استاد شهید که سعی می‌کردند نیروهای چپ زده‌ای را که احتمال بریدن آنها از «مجاهدین خلق» وجود داشت جذب کنند، به دیدن وی در منزلی در خیابان ایران رفتند. من هم همراه ایشان بودم. طبعاً در آنجا افراد چپ زده و طرفدار «مجاهدین خلق» حضور داشتند. در آنجا شیخی بود به نام «آشوری» که با مجاهدین خلق و گروه فرقان ارتباط نزدیک و ظاهری ژولیده و عوام فریب داشت. وی شروع به نطق کرد که اسلام و مارکسیسم هر دو یک چیز می‌گویند؛ قالب‌ها متفاوت است ولی محتواها یک چیز است؛ اسلام می‌گوید «مستضعف» و مارکسیسم می‌گوید «کارگر» و... و پس از اتمام سخنانش چون می‌دانست که استاد پاسخ او را خواهند داد، بلافاصله از جا برخاست که برود. استاد وی را دعوت به نشستن کردند و در حالی که از سخنان او عصبانی شده بودند – و من برای اولین بار اندک لرزشی در دست‌های ایشان مشاهده کردم – سخنانش را به طور مستدل رد نمودند. پس از آنکه از جلسه خارج شدیم پدرم در حالی که لبخند تلخی بر لب داشتند نگاهی به من کردند و فرمودند: «آخوند خر!»

گروه فرقان گروهی بود که حدود دو سال قبل از شهادت استاد شکل گرفته بود و رهبر آن طلبه جوانی بود به نام اکبر گودرزی که از علوم اسلامی بهره‌ای نداشت و از چند حوزه علمیه و مسجد اخراج شده بود و به همین جهت کینه روحانیت را در دل داشت. از طرف دیگر شیفته سازمان مجاهدین خلق و افکار مارکسیستی و نیز شیفته دکتر شریعتی و آثارش بود. در جزوه‌های گروه فرقان معمولاً جملاتی در تجلیل از کشته‌شدگان منافقین و جملاتی از دکتر شریعتی در رو یا پشت جلد آن درج می‌شد، مانند «خداپرستی را آخوندیسم به ابتذال کشاند» یا «اسلام آینده اسلام منهای آخوند خواهد بود.» همین طور جملاتی از خودشان، مانند «همه مدعیان مالکیت غارتگران حقوق خلق و چپاولگران اموال عمومی می‌باشند.»

این گروه کار اصلی خود را تفسیر قرآن براساس برداشت‌های شخصی و با لفاظی‌های  جالب توجه قرار داده بود. آیات قرآن را تفسیر می‌کردند با برداشت‌های مادی و به قول خودشان انقلابی و متأسفانه در بین جوانان دانشجو هم طرفدارانی پیدا کرده بودند. جزوه‌های آنها به عنوان جزوات انقلابی و برداشت جدید از قرآن در نمازخانه‌های دانشگاه‌ها راه یافته بود و برخی دانشجویان کم‌مایه آنها را مظهر اسلام انقلابی تلقی می‌کردند. استاد مطهری که در مقابل انحرافات فکری حساس بودند، نسبت به این تفاسیر که همه چیز بود غیر از تفسیر قرآن، احساس خطر کردند و چند بار به آنها پیغام دادند که بیایید با هم صحبت کنیم؛ این مطالبی که شما می‌نویسید درست نیست و موجب گمراهی جوانان خواهد شد. ولی آنها بر ادامه راه خود اصرار می‌ورزیدند و در نهایت نیز به استاد پیغام دادند که اگر بخواهید در مقابل ما بایستید ما برخورد فیزیکی خواهیم کرد. اما استاد که یک عالم ربانی بودند و احساس مسئولیت می‌کردند و سکوت در برابر آن تحریفات را موجب لعنت خداوند می‌دانستند سرانجام پس از آنکه نظرات انتقادی خود نسبت به معتقدات این گروه را در مقدمه چاپ هشتم «علل گرایش به مادی گری» تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران» با لحنی پدرانه ابرازکردند و همین مقاله نیز از عوامل مؤثر شهادت استاد شد.


پی‌نوشت

1- به طور کلی بعد از انتشار کتاب نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، استاد شهید از سوی برخی خام اندیشان از دو جهت مورداعتراض قرار گرفتند: یکی این که چرا از سایر مراجع تجلیل شده است و دیگر این که چرا از دکتر شریعتی نامی در این کتاب نیامده است؟ استاد در پاسخ اعتراض اول، تقریباً همین پاسخی را که در متن به آن اشاره شده است ذکر می‌کردند و در پاسخ اعتراض دوم می‌فرمودند: من حاضرم نام او را در این کتاب بیاورم مشروط به این که هم نقاط مثبت او را تشریح کنم و هم نقاط منفی او را و معترضین حاضر به چنین چیزی نبودند.

2- پیرامون جمهوری اسلامی، ص 71.

3- پیرامون جمهوری اسلامی، ص 85.

4- سخنرانی حجت‌الاسلام ناطق نوری در بزرگداشت سالگرد شهادت استاد مطهری در سال 1373 در مسجد قبا.

5- سخنرانی آیت‌الله مهدوی کنی در بزرگداشت استاد مطهری در اردیبهشت 76 در تالار علامه امینی دانشگاه تهران

6- اینکه مواضع فکری کنونی این سازمان چگونه است، مطلب دیگری است.

7- آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی‌تهرانی

8- شهید آیت‌الله مدنی.

9- گروه‌هایی که استاد قبلاً در آن نامه نام برده‌اند.

10- حماسه حسینی، ج2/ ص277.


"مطهری" و چند پرسش از روحانیت
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: حسن رحیم پور ازغدی ، شهید مطهری ، سخنرانی

متن زیر قسمتی از گفتاری منتشرنشده است که استاد حسن رحیم‌پور ازغدی اردیبهشت ماه 82 در بین خواهران طلبه طرح کرده‌اند و اینک به مناسبت سالگرد شهادت شهید مرتضا مطهری توسط "موسسه طرحی برای فردا" ویرایش یافته و توسط رجانیوز منتشر می‌شود. ضروری است متذکر شویم ویراستاری متن پیش رو صرفا به تبدیل فضای شفاهی بحث به عباراتی نوشتاری اکتفا نموده و پاسخ‌گویی به نقایص احتمالی بر عهده‌ی موسسه می‌باشد. رجانیوز ضمن تشکر از استاد رحیم پور، به مناسب سالگرد شهادت استاد شهید مطهری(ره) این گفتار را برای اولین بار منتشر می کند: 

حضور خواهران محترم سلام عرض می‌کنیم. استاد مطهری را باید شهید معرفت دانست. ایشان شهید معرفت خود شد و به خاطر دانستن چیزهایی که گویی نباید می‌دانست و به خاطر گفتن چیزهایی که نباید می‌گفت، ترور شد. جالب است که اولین نمونه‌های خشونت و ترور بعد از انقلاب به دست کسانی صورت گرفت که مدعی آزاداندیشی، نواندیشی و قرائت تازه از دین بودند. شهید مطهری در واقع به این دلیل کشته شد که تمایز معرفتی را بین دیدگاه‌ها و اندیشه‌های مختلف در این دوران به وضوح بیان کرد و مجامله و تعارف را کنار گذاشت. او در دو جبهه درگیر شد و از هر دو جبهه مورد صدمه و حمله قرار گرفت. از یک طرف جریاناتی که به نام نواندیشی و قرائت تازه از دین و به نام اسلام منهای حوزه شروع کردند به تولید اسلامی که در منابع اصیل دینی اثری از آن نبود و بلکه در تضاد با مقصد و مقصود دین بود یعنی گاهی محکمات دین را نقض می‌کرد. جبهه دوم هم جبهه‌ای بود که استاد مطهری از آن تحت عنوان تحجر، قشری‌گری و رکود و جمود یاد می‌کرد. 


به عنوان نمونه باید به کتاب "اسلام و مقتضیات زمان" ایشان و نیز به رساله‌ای که در باب حجاب نوشت و نقدی که یکی از آقایان آن موقع به نظرات ایشان نوشت و جوابی که شهید مطهری به انتقادات او دادند، اشاره کرد. او استاد را متهم کرده‌بود که شما تحت تاثیر فضاسازی‌های روشنفکری، زن را از خانه به عرصه‌ی اجتماع کشانده‌ای و داری برای این بدعت، توجیه شرعی و فقهی درست می‌کنی. 


چون شهید مطهری در آن تالیف حضور زن در صحنه فعالیت‌های اجتماعی از قبیل سیاست، اقتصاد و علم را کاملا جائز می‌داند و در بحث‌هایش می‌گوید من خوشوقتم که از  اولین کسانی بودم که راه حضور زنان را در صحنه جامعه، در عرصه علم و فرهنگ و سیاست با حفظ حجاب و عفت و حیای اسلامی باز کردم و از کسانی بودم که در این مسیر موثر واقع شدند.


در کتاب "پیرامون جمهوری اسلامی" ایشان به وظایف حوزه‌های علمیه، نقش زن در جمهوری اسلامی، اهداف روحانیت در مبارزات و آزادی عقیده اشاره می‌کند. این‌ها مسائل مهمی است که ایشان می‌گوید، ما باید در نظام جمهوری اسلامی مواجه درستی با این مسایل داشته باشیم.


یعنی یکی تحول در روش کار روحانیت، یکی حل مساله حقوق و تکالیف زن در جامعه‌ی جدید، یکی تکلیف و اهداف روحانیت و یکی مساله آزادی عقیده و اندیشه و نحوه ساماندهی به گفت‌وگوها و مناظرات علمی در جامعه، همان چیزی که امروز از آن تعبیر به آزاداندیشی می‌شود. 


در کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" نیز ایشان غیر از ایراد مباحثی در رابطه با تعریف آزادی تفکر و آزادی عقیده، راجع به عوامل انقلاب اسلامی نیز مباحثی را مطرح می‌کند. در این اثر تبیین می‌کند که مراد ما از آزادی عقیده چیست. ایشان از آزادی تفکر دفاع می‌کند و در برابر آزادی عقیده ان‌قلت می‌آورد، اشکالات منطقی مطرح می‌کند و می‌گوید، آزادی عقیده مفهوم درستی ندارد و در معنا و مفهومی که مطرح می‌شود، قابل مناقشه و خدشه است. به غیر از این، استاد سخنرانی‌های دیگری نیز در همین زمینه‌ها دارند و می‌گویند که اگر این مسایل را درست حل نکنیم و از عهده‌اش درست بر نیاییم، نظامی که بعد از انقلاب تشکیل داده‌ایم در خطر است. مسئله عدالت اجتماعی، مسئله استقلال و آزادی، بحث معنویت و اخلاق در انقلاب اسلامی و نیز بحث روحانیت و انقلاب اسلامی.


من دو بخش از این مطالب را می‌خواهم به صورتی گذرا و با تکیه بر عبارات ایشان اشاره بکنم و در لابه‌لای این فرمایش‌ها نکته‌هایی را که مد نظر دارم، خدمتتان عرض می‌کنم.


در باب تکلیف نظری روحانیت، استاد مطهری وظایف حوزه‌های علمیه بعد از پیروزی انقلاب را تشبیه می‌کند به اوضاع پیش از زمان حضرت باقر (علیه‌السلام) و دوران امام صادق (علیه‌السلام) تا دوران امام رضا (علیه‌السلام) و حتی زمان امامت حضرت امام جواد (علیه‌السلام). تعبیر ایشان این است که در یک دوره‌ای استقرار اسلام و دفاع از اسلام، احتیاج به جهاد و شهادت و خون و شمشیر داشت اما در دورانی دیگر که ظاهرا یک نظام دینی و جامعه دینی مستقر شده‌است و با وجود انحرافی که به دست بنی‌امیه و بنی‌عباس صورت گرفته و صاحبان حقیقی دین در عزلت و انزوا و تحت فشارند اما صورت مسئله عوض می‌شود. در این وضعیت دیگر حمله به اسلام با شمشیر و لشکر صورت نمی‌گیرد؛ صحنه مبارزه تغییر کرده‌است: مبارزه، صحنه مبارزه فرهنگی است. دیگر در زمان امام باقر (علیه‌السلام)، امام صادق (علیه‌السلام) و حضرت رضا (علیه‌السلام) کشته شدن و به استقبال شهادت رفتن هم این مشکل را حل نمی‌کند؛ ممکن است مشکل دیگری را حل کند اما در برابر این مشکل، کارگشا نیست. دورانی است که چون فتوحات اسلامی گسترش پیدا کرده‌است، انواع مکاتب و ادیان مختلف از غرب و شرق، ترجمه شده‌اند و به جهان اسلام راه یافته‌اند، مسلمین با فرهنگ‌ها، مذاهب و عقاید مختلف آشنا شده‌اند و حتی در داخل جهان اسلام جریان‌های کلامی تحت تاثیر این ترجمه‌ها به وجود آمده‌است و دورانی است که اسلام باید سخن‌گویان حکیم، عاقل و دقیقی داشته باشد که بتوانند در برابر تمام این جریانات مختلف موضع دین را روشن کنند. به دنبال انقلاب، آزادی از راه می‌رسد و آزادی با خودش تضاد افکار و عقاید می‌آورد. بحث‌های کلامی و فلسفی جدیدی مطرح می‌شود و در این هنگام دیگر شمشیر کاری از پیش نمی‌برد و سلاح مناسب، کتاب و قلم و تفکر است.


وظیفه امام صادق (علیه‌السلام) در رویارویی با اندیشه‌های مختلف از فرقه‌های کلامی، فقهی و فلسفی بگیرید تا مذاهب یهود و مجوس و کاتولیک تا مکاتب مادی و دهری و ماتریالیستی این بود که در این جبهه وارد عمل بشوند و مکتب را به درستی عرضه بکنند و نشان بدهند. اوضاع زمانه به گونه‌ای شده‌است که حق را از باطل دشوار بتوان تمییز داد، زیرا در کنار عرضه‌های دینی عرضه‌های دیگری هم مطرح شده و در این موقعیت اصلی‌ترین وظیفه رهبر دینی و رهبران دینی این است که تحریفات و انحراف‌ها را به زبان دقیق، روشن و منطقی تبیین بکنند و راه درست را نشان بدهند. اگر امام حسین (علیه‌السلام) هم در زمان امام صادق (علیه‌السلام) یا امام رضا (علیه‌السلام) بودند شمشیر نمی‌کشیدند و همان کاری را می‌کردند که امام صادق (علیه‌السلام) و حضرت رضا (علیه‌السلام) کردند. در این موقعیت شمشیر دیگری به کار می‌آید. 


شهید مطهری هنوز انقلاب پیروز نشده می‌گوید، برای نهضت ما نیز چنین آینده‌ای که در آن بازار عرضه افکار داغ باشد، قابل پیش‌بینی است و بنابراین لازم است که روحانیت ده‌ها برابر گذشته خود را تجهیز کند. روحانیت احتیاج به برنامه‌ریزی و کار منظم و حساب شده دارد. در برابر روحانیت، مردم و خواص جامعه قرار دارند که به مراتب بیش از گذشته به شنیدن حرف درست و دریافت آموزه‌های دین احتیاج دارند. روحانیت باید به سرعت به فکر چاره بیفتد و تا این سیل عظیم به راه نیفتاده، خود را برای مقابله با آن آماده کند. این‌ها پیش‌بینی‌ها و اخطارهای استاد مطهری است قبل از این که انقلاب پیروز بشود. ایشان می‌گوید، من پیش‌بینی می‌کنم که وقتی انقلاب پیروز بشود، چون فضا باز می‌شود و آزادی می‌آید، یک مرتبه انواع مباحث و دیدگاه‌های مختلف همه عرضه و سرازیر خواهد شد. 


بنده پیشنهاد می‌کنم که حتما هم مدیریت حوزه و هم طلاب محترم چه بخش خواهران و چه بخش برادران به موضوعات و محتوای کتاب "پیرامون جمهوری اسلامی" توجه کنند. به شما بگویم: این‌ها کارهایی است که اگر نکنیم قافیه را باخته‌ایم. اگر نتوانیم تولید فکر کنیم، اگر باب اجتهاد به معنای دقیق کلمه در حوزه‌های علمیه باز نشود یعنی اگر شروع نکنیم به فکر کردن در عرصه‌های مختلفی که چه در اصول چه در فروع مواجهه با دین وجود دارد و ایده‌های بدیع و معتبر در این قضایا طرح نکنیم، قافیه را باخته‌ایم. 


فکر نکنیم یک انقلاب را یک نظام را یا یک مردمی را فقط با شهید شدن و شهید دادن می‌شود حفظ کرد. در موقعیت‌هایی کشته شدن هم تاثیری ندارد؛ وقتی که سرزمین فکر یک جامعه و قلمرو اخلاق یک جامعه دارد اشغال می‌شود، روش دفاع، روش مقاومت در برابر اشغالگران فکری و معنوی، همان روش فکری و معنوی است.


البته در این دوران ما از جهاتی، هم دورانی شبیه دوران حضرت امیر (علیه‌السلام) و امام حسن (علیه‌السلام) و سیدالشهدا (علیه‌السلام) را تجربه کردیم و هم دوران حضرت باقر (علیه‌السلام) و امام صادق (علیه‌السلام) و حضرت رضا (علیه‌السلام). اما در شرایط فعلی، راه اساسی صیانت از دین، اجتهاد و تولید فکر است. راهش این است که عقل جمعی حوزه‌های علمیه بیدار بشود، با مشاوره، با مناظره، با گفت‌وگو، با تفکر، با پژوهش، با برگزاری کرسی‌های پاسخ به شبهات و کرسی‌های نظریه‌پردازی منتها در چارچوب دین و محکمات عقل و شرع.


شهید مطهری هنوز انقلاب پیروز نشده به این قضایا اشاره می‌کند و حتی سرفصل‌های اصلی موضوعاتی را که باید بحث بشود، ذکر می‌کند. ایشان می گوید حوزه‌های علمیه مسئول پاسداری از ایمان جامعه اسلامی هستند: دفاع از اصول و فروع اسلام از دیدگاه شیعه و تعلیم و تبلیغ و پاسخ‌گویی به نیازهای مردم. ولی دشواری این مسئولیت در همه زمان‌ها یکسان نیست و بستگی دارد به درجه تمدن و سطح فرهنگ آن جامعه و میزان آگاهی مردم از مسائل مختلف و نیز بستگی دارد به درجه فعالیت نیروهای مخالف و اشاره می‌کنند به روایت "الْعالِمُ بِزَمانِهِ لایَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوابِس" روحانیتی که می‌داند در چه دوره‌ای، در چه عصری و در چه جامعه‌ای زندگی می‌کند و می‌فهمد که در آن شرایط چگونه باید از اسلام حرف زد، با چشم باز مسائل را می‌بیند و پامال شبهات و اشکالات و یورش‌های فکری نمی‌شود. ایشان می‌گوید که می‌خواهم استفاده کنم از عکس این روایت تا معنای روایت مقداری ملموس‌تر بشود: "الجاهِلُ بِزَمانِهِ یَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوابِس". 


حوزه و روحانیتی که دوران خودش و جامعه خودش را نمی‌شناسد و نمی‌داند اطرافش چه اتفاق‌هایی می‌افتد، پامال می‌شود و نمی‌تواند وظیفه‌اش را انجام دهد. ثمر و نتیجه‌ی چنین حوزه‌ای، روحانی‌ای می‌شود که حتی فرزند خودش را دختر و پسر خودش را نمی‌شناسد. می‌خواهد جامعه را با دین آشنا کند در حالی که با فرزند خودش نمی تواند تفاهم برقرار کند؛ فرزندش نمونه‌ای است از وضعیت جامعه‌ای که بیرون از حریم کاشانه‌اش می‌گذرد. یکی از چیزهایی که خیلی ضرورت دارد این است که حوزه‌ی علمیه و طلبه‌ها جامعه را بشناسند و ببینند در جامعه و در هر صنفی چه می‌گذرد. مشکلات واقعی افراد چیست. سئوا‌لاتشان چیست و این پرسش‌ها را چگونه باید پاسخ گفت. اگر روحانیت، منقطع از مردم و واقعیت سپری کند و با جامعه‌ای که بناست آن را هدایت کند، رابطه نداشته باشد کار به جایی می‌رسد که ارتباط بین گوینده و شنونده قطع می‌شود؛ شما چیزهایی می‌گویید و آن‌ها چیزهای دیگری می‌شنوند البته اگر بشنوند. گاهی از اوقات نیز شما چیزهایی می‌گویید و گوش نمی‌کنند، گاهی گوش می‌کنند اما نمی‌شنوند و گاهی می‌شنوند اما چیز دیگری می‌شنوند.  


آقای مطهری می‌گوید روحانی باید بداند که چه عواملی دست اندرکار ساختن جامعه به میل خود هستند؛ چه بذرهایی در زمان حاضر پاشیده می‌شود که در آینده سر بر خواهد آورد؛ روزگار آبستن چه حوادثی است؛ روحانیت باید این قدر در متن جامعه حاضر و آشنای به فضای اجتماع باشد که بتواند پیش‌بینی کند تا پنج سال دیگر، ده سال دیگر چه سوا‌لاتی مطرح می‌شود و چه اتفاقاتی می‌افتد؛ باید خود را برای چه چیزهایی آماده کرد؛ چه مسائلی بعد از این ممکن است پیش بیاید؛ دوره قبل چه سئوا‌لاتی بیشتر مطرح بوده و در شرایط فعلی چه سئوا‌لاتی بیشتر نفوذ دارد و در آینده ممکن است به کدام سمت برویم. 


ایشان تاکید دارند بر این نکته که بی‌توجهی روحانیت به منزله‌ی قشری که مسئول هدایت و رعایت جامعه است، نسبت به آگاهی به اوضاع، خطر بسیار زیادی دارد. می‌گویند، اگر وضع امروز را با زمان مشروطیت و پیش از مشروطیت مقایسه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که آن روز مخاطب روحانیت یک جامعه بسته و راکد بود. این‌ها نمونه‌هایی از عبارات شهید مطهری است. جامعه‌ای بسته و راکد بود که هیچ واردات فکری جز آن چه از حوزه‌های علمیه می‌آمد نداشت؛ مردم در هر منطقه‌ای یک عالم داشتند و در کنار آن عالم دینی کس دیگری نبود که یک چیزی خلاف آن بگوید. 


ایشان می‌گوید اگر از آن حوزه‌ها جز رساله عملیه یا کتاب‌هایی در حدود جلاء‌العیون، حلیه‌المتقین یا معراج‌السعاده صادر نمی‌شد، بدان علت بود که آن جامعه نیز مصرف فکری بیش از این‌ها و غیر از این‌ها نداشت. چیز دیگری به آن جامعه عرضه نمی‌شد. نظام‌های اخلاقی دیگری غیر از این‌ها و یا ده‌ها نظام فکری متغایر مطرح نبود. صرفا همین‌ها بود. از این رو ممکن بود برای جامعه سئوالی به وجود نیاید. شبهه‌ای به وجود نمی‌آمد. بعد استاد مطهری اضافه می‌کند، ولی امروز این توازن به شدت به هم خورده‌است. امروز به طور مستمر از طریق مراکز آموزشی، موسسات آشکار و پنهان نشر کتاب، وسایل ارتباط جمعی از قبیل صداوسیما، سینما و نشریات روزانه، ماهانه و سالانه، کنفرانس‌ها و همایش‌ها، برخورد با مردمی که از کشورهای دیگر می‌آیند یا از طریق مسافرت، به خارج کشور می‌روند (و حالا باید اضافه کرد: ماهواره‌ها و اینترنت و غیره) هزاران نوع و روش زندگی و اندیشه و اخلاق بشری به جامعه عرضه می‌شود. این طور نیست که جامعه نشسته باشد و گوشش فقط در اختیار ما باشد و فقط ما باشیم که با جامعه مکالمه می‌کنیم. استاد اضافه می‌کند، اندیشه‌هایی که از حوزه‌های دینی و توسط شخصیت‌های مذهبی در خارج از حوزه صادر می‌شود اگر چه نسبت به سده پیش، پیشرفت کرده‌است، در قیاس با آن چه از مراکز و مراجع علمی و فلسفی دیگر به داخل کشور صادر می شود، رقم بسیار ناچیزی و نزدیک به صفر است. بعد ایشان می‌گوید، حتی خود حوزه‌های علمیه نیز ا‌لان از بازارهای پر رونق اندیشه‌هایی است که از کانون‌های ضدمذهبی  و غیرمذهبی صادر و وارد حوزه می‌شود.


ایشان همان زمان هم می‌گفت که امروز حتی طلبه‌هایی می‌بینیم که تحت تاثیر مارکسیسم‌اند، طلبه‌هایی که تحت تاثیر لیبرالیزم‌اند. جمله کلیدی شهید مطهری این جمله است که می‌گوید: "اینجاست که هر فرد متدین آگاه، ضرورت تجدید نظر در برنامه‌های حوزه‌های علمیه را شدیدا احساس می‌کند." 


البته باید توجه کنیم که منظور از تجدیدنظر، چه نوع تجدیدنظری است، چون ممکن است بعضی‌ها تا بگوییم تجدید نظر، قرائت‌های انحرافی از تجدید نظر را پیش بکشند، چنان که گفته‌اند. به مجرد این که می‌پرسیم چطور تجدید نظر کنیم، می‌گویند دیگر کتاب‌های فقه و اصول و همه این چیزها را تعطیل کنید. نه، شهید مطهری این پیشنهاد را نمی‌دهد. 


ایشان تصریح می‌کند: "نکته‏اى که ضرورت دارد از آغاز مورد توجه قرار گیرد، این است که هرگونه تجدید نظر و تحول در برنامه‏هاى حوزه‏هاى علمیه باید بر اساس همان فرهنگ غنى و قدیم اسلامى و ادامه همان راه و تسریع در حرکت آن و آفت‏زدایى از آن بوده باشد ... لازم به تأکید است که هر گونه تجدید نظر مبنى بر جایگزین ساختن یک فرهنگ دیگر به جاى فرهنگ اصیل هزار و سیصد ساله اسلامى، خیانت به اسلام و مسلمین است و نتیجه‏اى جز کشاندن امت اسلامى به دامن فرهنگ و تفکر بیگانه شرقى یا غربى، چپ یا راست ندارد."


یا در نمونه‌ای دیگر شهید مطهری به رساله‌ها و توضیح المسائل‌ها اشکالاتی می‌کند، در اصل استاد به نظام توضیح‌المسائل نویسی در کشور اشکال و انتقادی به این مضمون وارد دانسته‌ که اگر کسی از خارج جهان اسلام توضیح‌المسائلی را بردارد و به او بگویند این‌ها احکام دین است و این فرد از ابتدا تا انتهای توضیح‌المسائل را ببیند و سپس بپرسد که "آیا همه‌ی مسائل مورد نظر دین و شریعت محدود به این موارد شده‌است؟" چه جوابی برای او داریم؟ یعنی همه‌ی مسائل اصلی را که یک انسان در زندگی فردی و اجتماعی‌اش در حوزه‌های مختلف با آن‌ها برخورد می‌کند، برشمرده‌اید و در نهایت شده‌است این؟ شهید مطهری می‌گوید، یکی از اشکالات مهمی که به روال اجتهاد و مرجعیت در حوزه‌های ما وارد است این است که اولا از بخش‌های اصلی و عمده اسلام - که مسائل اصول عقاید و مسائل نظام‌های اجتماعی است- غفلت شده‌است. 

به یاد داریم که امام (ره) می‌فرمود، آیات غیر عبادی قرآن کریم، عبادت به معنی‌ا‌لاخص یعنی آیات عقایدی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی قرآن که به اصطلاح فقه اکبر می‌گویند، بیش از صد برابر آیات فقهی به معنی‌ا‌لاخص است. بیش از صد برابر. معنی این نسبت این است که بیش از صد برابر آن چه راجع به دماء ثلاثه و نجاست و طهارت و این‌ها در حوزه‌های علمیه بحث می‌شود، باید مباحثی راجع به عقاید اسلام، فرهنگ اسلام، نظام‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی و تربیتی اسلام بیرون بیاید و منتشر شود، در حالی که این چنین نیست. 


سپس ایشان می‌گوید، در نظام تدوین و صدور توضیح المسائل به جامعه چرا به مسائلی که در شرایط فعلی مردم واقعا گرفتارش هستند نمی‌پردازید. بعضا مسائلی در توضیح‌المسائل‌ها چاپ می‌شود که در تمام عمر مراجعه به آن یک بار هم نه اتفاق افتاده نه اتفاق خواهد افتاد. در کنارش مسائلی که شما روزانه به دفعات با آن درگیرید و حکم شرعی می‌طلبد و باید معلوم شود که شرع راجع به این قضیه چه می‌گوید، کاملا مسکوت است. نه این که جامعه نمی‌داند بلکه خود طلاب و روحانیت هم نمی‌دانند؛ برای این که اصلا راجع به چنین مسئله‌ای وقت نگذاشته‌ایم و فکر نکرده‌ایم . همین ا‌لان می‌شود مسائل متعددی را بشماریم که جامعه و حکومت از حیث نظری و عملی گرفتارش است اما بلاتکلیف مانده‌است. مسائل گوناگونی که وجود دارد و هیچ کس راجع به این‌ها فکر نکرده‌است، برای این که اصلا این سئوال مطرح نمی‌شود. چرا مطرح نمی‌شود؟ چرا گروه‌های تحقیقاتی و محافل حوزوی نمی‌نشینند راجع به این مسائل فکر کنند؟ چرا طلبه‌ها گروه‌بندی و سازماندهی نمی‌شوند تا زیر نظر علما و اساتید فاضل شروع به پژوهش کنند؟ چرا منابع و امکانات مالی در اختیار این‌ها قرار نمی‌گیرد؟ ممکن است در سال‌های اول آثار خام و مقدماتی بیرون بیاید اما در نهایت جریان پخته می‌شود و حرکتی صورت می‌گیرد.


آقای مطهری می‌گوید متاسفم که بگویم امروز در حوزه‌های ما اجتهاد وجود ندارد. می‌گوید اغلب افراد کسانی‌اند که همین درس و بحث‌هایی که یاد می‌گیرند همین‌ها را باز به افراد بعدی یاد می‌دهند. محفوظات دارند ولی اجتهاد نمی‌کنند. ایشان می‌گوید که اجتهاد یعنی حل کردن مسائل حل نشده ولی اجتهادی که ا‌لان در حوزه مرسوم است، پاسخ مجدد دادن به مسائل قبلا حل شده‌است. شهید مطهری این پرسش را وارد می‌کند که ا‌لان به چه کسی مجتهد می‌گوییم؟ کسی که مسائلی را که فقهای قبل راجع به آن بحث کرده‌‌اند، تکرار می‌کند و در این لایه متوقف می‌شود. 


تصریح کنیم که با طرح این انتقاد نمی‌خواهیم ارزش کار فقها و تراث فقهی اسلام و شیعه را زیر سئوال ببریم. به نظر ما فقه شیعه بی‌نظیر است و بی‌تردید یکی از بزرگترین تراث فقهی و حقوقی همه ادیان و مذاهب را شیعه دارد. از دقت نظر فوق‌العاده‌ای بهره‌مند است و به تعبیر امام این روش فقاهت جواهری یک روش اجتهادی بسیار قدرتمند و بی نظیر است که باید در فقه شیعه باقی بماند. 

اما اشکالی که شهید مطهری می‌گیرد و به نظر بنده نیز وارد است، به این شرح است که می‌گوید ثمره تلاش ذهن‌های قوی و زبده حوزه‌های علمیه چیست؟ می‌بینیم مسائلی را که فقهای قبلی راجع به آن بحث کرده‌اند مثلا راجع به استقبال الی القبله در باب صلوه و به نتیجه رسیده‌است، باز تکرار می‌شود. این قبیل موارد، مسائل لازم و مهمی است و باید هم بحث شود ولی هنر مجتهد نباید به این محدوده محدود شود و در این مرتبه بماند، به قول استاد مطهری، مجتهد ما می‌آید حداکثر یک ا‌لاحوط را می‌کند ا‌لاقوی یا ا‌لاقوی را می‌کند ا‌لاحوط. این‌ها عین جملات شهید مطهری است. توجه داشته‌باشید که مطهری فرق می کند با روشنفکرانی که با ادعای روشنفکری دینی، حوزه و روحانیت و فقه و همه این میراث با ارزش را  زیر سئوال می‌برند. مطهری یک فقیه و متکلم استثنایی و کم‌نظیری است که درد دین دارد و برای دفاع از دین در برابر خطوط انحرافی و التقاطی کشته شده‌است. حضرت امام که خودش یک مرجع عالی قدر است و حکومت دینی تشکیل داده‌است، چرا می‌گوید، اجتهاد مصطلح و معمول در حوزه‌ها برای اداره حکومت و جامعه کافی نیست؟


جریانات انحرافی ضد روحانیت که داعیه‌دار اسلام منهای روحانیت‌اند، راه حل انحرافی‌شان این است که این درخت روحانیت را که درخت کهن‌سالی است از ریشه بکنیم به جایش نهالی به نام روشنفکری دینی بکاریم. با روحانیت نمی شود مسائل را حل کرد. خارج از حوزه‌های علمیه یک فضای روشنفکری می‌سازیم و به این طریق اسلام خارج از حوزه را تعریف می‌کنیم. شهید مطهری می‌گوید، کندن ریشه درخت روحانیت، یعنی کندن ریشه درخت اسلام؛ اسلام منهای روحانیت، یعنی اسلام منهای اسلام و تصریح می‌کند که اگر روحانیت را از اسلام بگیریم و بگویند اسلام منهای حوزه علمیه پیش رود، اگر حوزه کنار برود و حذف شود، مطمئنم که همان بلایی که بر سر مسحیت و ادیان دیگر درآمد به صد سال نرسیده بر سر اسلام نیز خواهد آمد. 


در مقابل، عده‌ی دیگری می‌گویند، نخیر، روحانیت در همین وضعیتی که هست خوب است. هیچ عیبی ندارد. آقای مطهری می‌گوید نخیر؛ نظام حوزه و روحانیت آفت‌زده است. این درخت بیمار است و به وظیفه اش درست عمل نمی‌کند. بسیاری از سئوا‌لات را بدون جواب زمین گذاشته‌اند و جوابی نداده‌اند. اجتهاد نمی‌کنند و از بسیاری از مسائل و مشکلات نظری و عملی که جهان اسلام گرفتارش است نه آگاه‌اند نه وارداند نه راه حلی داده‌اند. 

استاد مطهری می‌گوید دو راه وجود دارد یک راه برون‌رفت، راه پیشنهادی جریان روشنفکرمآبی و جریان‌های متمایل به تفکرات سکولار و لائیک است که می‌گوید این درختی را که شما می گویید آفت‌زده است را مثل دندانی که درد می کند از ریشه بکنیم. ایشان می‌گوید این خیانت به اسلام است. می‌گوید راه برون‌رفت، این است که اول بپذیریم این درخت آفت‌زده است یعنی بپذیریم حوزه و روحانیت درست به وظیفه خودش عمل نمی‌کند و دوم این که این درخت را آفت‌زدایی بکنیم نه این که از ریشه بکنیم. می‌گوید راهش این نیست که ببینیم مارکسیت‌ها یا لیبرالیست‌ها چه می‌گویند، روشنفکرمآب‌ها چه می‌گویند و هر چه آن‌ها می‌گویند ما هم همان کار را بکنیم. فرضا اگر ‌گفتند این بخش از فقه را دور بیندازید ما هم بپذیریم یا اگر گفتند کلامتان را عوض کنید و تبدیل کنید به کلام مبتنی بر اصول دیگری، ما نیز منفعلانه قبول کنیم. نخیر، ما هیچ چیز از دستاورد گذشته خود را دور نمی ریزیم. به همه‌اش افتخار می‌کنیم و پای همه‌اش محکم می‌ایستیم، منتهی در این نقطه متوقف نمی‌مانیم. باید راه بیفتیم و پیش برویم. ما که نمی‌توانیم تا دویست سال دیگر مسائلی را جواب بدهیم و  بحث بکنیم که پانصد سال پیش مطرح شده و جوابش را هم داده‌اند. ما باید مسائلی را که ا‌لان مطرح است، جواب بدهیم. آقای مطهری می‌گوید: "اجتهاد یعنی حل کردن مسائل حل نشده اما اجتهادی که ا‌لان در حوزه‌هاست یعنی تکرار مداوم پاسخ مسائلی که حل شده‌است." به طور مستمر همان‌ پرسش‌هایی را که قبلا جواب داده‌ایم هی همان‌ها را بیاییم جواب بدهیم. آخر مسائل ما که فقط این‌ها نیست. هر تحولی که بخواهیم در حوزه ایجاد بکنیم، باید از همان جوهر حیاتی نیرومند خود حوزه باشد؛ از خارج حوزه با فرهنگ غیردینی و غیرحوزه‌ای اصلاح حوزه را نمی‌پذیریم چون انحراف حوزه است نه اصلاح حوزه. 


ایشان می‌گوید: "هر گونه تجدید نظر مبنى بر جایگزین ساختن یک فرهنگ دیگر به جاى فرهنگ اصیل هزار و سیصد ساله اسلامى، خیانت به اسلام و مسلمین است و نتیجه‏اى جز کشاندن امت اسلامى به دامن فرهنگ و تفکر بیگانه شرقى یا غربى، چپ یا راست ندارد. خوشبختانه تحولات جدید و پیشرفتهاى علوم جدید ضمن این که مسئولیت‌ها را دشوارتر و سنگین‏تر کرده، فرصت‌هاى بسیار مناسبى نیز به وجود آورده و اصالت فرهنگ اسلامى را روشن‏تر و زمینه شکوفایى آن را فراهم‏تر کرده است. حوزه‏هاى علمیه ما اگر از محدودیت‌هاى مصنوعى که خود براى خود به وجود آورده‏اند، خارج گردند و با استفاده از پیشرفت علوم انسانى جدید به احیاى فرهنگ کهن خود و آراستن و پیراستن آن بپردازند و آن را تکمیل نمایند و به پیش سوق دهند (که آمادگى تکامل و پیشروى دارد) مى‏توانند از این انزواى حقارت‏آمیز علمى خارج شوند و کالاهاى فرهنگى خود را در زمینه‏هاى مختلف معنوى، فلسفى، اخلاقى، حقوقى، روانى، اجتماعى، تاریخى با کمال افتخار و سربلندى به جهان دانش عرضه نمایند." 


جالب این که همین نکات سردستی  که آقای مطهری متذکر شده‌اند در این سال‌های پس از انقلاب وارد طراحی و اجرایش نشده‌ایم و یا عملکرد خیلی ضعیفی داشته‌ایم.


ایشان می‌گوید من همین ا‌لان دو دسته وظایف برای حوزه‌های علمیه می‌نویسم. یکی وظایف اصلی و درازمدت و دیگری وظایف فعلی و فوری که همین ا‌لان باید شروع شود. هنوز انقلاب پیروز نشده که آقای مطهری این حرف را می زند. 

وظایف اصلی و افق‌هایی که باید برنامه‌ریزی کنیم تا در دهه‌های پیش‌رو به آن برسیم عبارتند از:


1. "احیاى همه علومى که هم اکنون جزء علوم اسلامى محسوب مى‏شود از تفسیر، حدیث، درایه، رجال، فقه، اصول، ادبیات، تاریخ اسلام، تاریخ ملت‌هاى مسلمان، کلام اسلامى (در کلیه فرقه‌ها)، فلسفه اسلامى، عرفان اسلامى، اخلاق اسلامى، منطق اسلامى، با توجه به سیر تحولى و تاریخى آن‌ها و مشخص ساختن نقش شخصیت‌هایى که در پیشبرد این علوم موثر بوده‏اند... ."


شما بگویید این کار در این بیست و پنج سال پس از انقلاب صورت گرفت؟ یعنی ما سیر تحول تاریخی تمام علوم اسلامی را نوشتیم؟ شما می‌دانید یکی از فعالیت‌هایی که غرب کرده‌است‌، همین تاریخ‌نگاری‌ها و تاریخ‌سازی‌ها است. به عنوان نمونه کل سابقه ورود رشته‌ای به غرب دویست سال بیشتر نیست اما همین دویست سال تاریخ علم را طوری نوشته‌اند که هر کس این را بخواند، می‌پندارد این رشته علمی از دویست سال پیش شروع شده و پدر این رشته علمی هم فلان متفکر غربی است که بیشترش دروغ است؛ تمام این علوم یا در جهان اسلام شروع شد یا از قبل در هند و یونان و... شکل گرفته بود و با ورود به جهان اسلام پخته‌تر شد. شروع این علوم مدرن و حتی علوم انسانی، در جهان اسلام و حوزه‌های علمیه آن موقع بود، منتهی طلبه و دانشجوی ما اطلاع دقیق ندارد. ما تاریخ فقه را هم نمی‌دانیم؛ کدام یک از شما می‌تواند بگوید تاریخ فقه یا اصول یا سیر تحول مسائل کلام در تفکر شیعه چه بوده‌است؟ 


2. "حفظ و نگهدارى و نگهبانى مواریث فرهنگى اسلامى، اعم از علمى و فنى، از طریق فهرست کردن و گردآوردن در حد امکان."


یعنی سابقه تاریخی علم در جهان اسلام در همه حوزه‌ها معلوم شود و مشخص گردد که جهان اسلام دستاوردهای علمی‌اش در هر رشته‌ای چه بوده‌است؟ شما این کتاب‌های علوم انسانی غرب را که بخوانید - حالا این علوم پایه و کاربردی را بنده وارد نیستم؛ همین کتاب‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی را که می‌بینم- به طور دقیقی ثبت کرده‌اند که در چه زمینه و زمانه‌ای چه نظراتی، توسط کدام متفکر ارائه شد و ایضا این که منجر به چه تاثیراتی شد. یک مجموعه اطلاعات شسته رفته دم دستتان است و می‌فهمید که از چه تاریخی این علم در غرب مطرح است و چگونه این سیر را طی کرده‌است. آن وقت فقه و اصول شما یا فلسفه شما بیش از هزار سال سابقه دارد اما به گونه‌ای که بایسته است، چیزی درباره‌اش نمی‌دانیم.  


3. "برقرارى رابطه علمى با همه مراکز علمى اسلامى در کشورهاى عربى، آفریقایى، آسیایى، اروپایى و اطلاع از فعالیتهاى اسلامى در آن مراکز." 


4. "ادبیات فارسى در جنبه‏هاى ارتباط با فرهنگ اسلامى و شناختن زبان فارسى به عنوان زبان دوم اسلامى." راهش هم خواندن و نوشتن است. طلبه‌های ما با ادبیات فارسی اصلا آشنا نیستند. با ادبیات قدیم فارسی، ادبیات جدید فارسی، با شعر و نثرش و ایضا با قواعد نگارش و دستور زبان باید انس و قرابت بیشتری بیابند. 


5. "آشنایى با علوم انسانى جدید از قبیل روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، جغرافى جهانى، تاریخ جهانى، در حد بیگانه نبودن." 


یکی از نکاتی که اگر بخواهیم چیزی بنویسیم یا بگوییم، حتما باید رعایت شود - و در روایات هم مورد اشاره قرار گرفته- این است که اول خودتان را در جایگاه شنونده یا خواننده فرض کنید و بسنجید که اگر در موقعیت او بودید، از این مطالب چه درکی می‌داشتید و چه می‌فهمیدید.


منتها این سنجش نیازمند این شعور است که مخاطبتان را بشناسید تا بتوانید خودتان را جای او بگذارید. شما تا زمانی که او را نشناسید، چگونه می‌خواهید خودتان را جای او بگذارید. مراد جایگاه مکانیکی و مکان جسمانی او که نیست، مراد این است که با روحیات و افکار و دردها و ذهنیت او آشنا باشید و بدانید که او از چه زاویه‌ای حرف شما را گوش می‌دهد. 


6. "اطلاع بر فلسفه اخلاق، تعلیم و تعلم مکاتب اخلاقی گوناگون قدیم و جدید و مقایسه آن‌ها با اخلاق اسلامی در حد اجتهاد و تخصص." 

به عنوان نمونه آیا ما در حوزه‌ای مثل حوزه‌ی مشهد یک کرسی نقادی یا نظریه‌پردازی در باب فلسفه اخلاق داریم؟ شما می‌دانید که غربی‌ها بسیار بیشتر از ما راجع به اخلاق و فلسفه اخلاق بحث کرده‌اند و حتی این قبیل موضوعات را از زاویه دید غیراسلامی بلکه الحادی بررسی کرده‌اند. این‌ها ضعف هست یا نیست؟ بعد تعجب می‌کنیم که چرا به حرف ما گوش نمی‌کنند. تازه من اخلاق را می‌گویم که در ظاهر از مسائل دیگر به مذهب نزدیک‌تر است.


7. "اطلاع بر فلسفه تاریخ و تعلیم مکاتب مختلف فلسفه تاریخ و روشن کردن فلسفه تاریخ از نظر قرآن در حد اجتهاد و تخصص." 


خواهش می‌کنم دقت کنید؛ آقای مطهری مدام می‌گوید ما در فلسفه اخلاق مجتهد می‌خواهیم، نداریم. در فلسفه تاریخ مجتهد می‌خواهیم، نداریم. در علوم انسانی اسلامی مجتهد می‌خواهیم، نداریم. تازه ایشان می‌گوید ما در فقه هم مجتهد کم داریم! برای این که یک دنیا مسائل فقهی مطرح است که جوابش فراهم نیست. این اختلاف نظراتی که بین شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی پیش می‌آید و به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع می‌دهند، مقداری از آن به قضایای سیاسی و شبیه به این باز می‌گردد که بنده به این موضوعات نمی‌پردازم اما بخش‌های دیگرش مسائل فقهی است. نمونه‌اش این که دستگاه قضایی ما نیز در خیلی از مسائل، رویه واحد قضایی ندارد. بخشی از علل این وضعیت به شیوه مدیریت و اداره کشور باز می‌گردد اما بخش دیگرش این است که حوزه‌های علمیه کار نمی‌کنند. ما باید دائم یک کرسی داشته باشیم که در مسائل حقوقی، بحث اجتهادی بکند. خواهش می‌کنم مجدد ببینید که آقای مطهری در انتهای تمام این بندهایی که اشاره فرموده‌اند تاکید می‌کنند بر مرتبه اجتهاد و تخصص. 


8. "اطلاع بر مکاتب و سیستم‌های اقتصادی جهان و تعلیم و تعلّم آن مکاتب و روشن ساختن اصول اقتصاد اسلام در حد تخصص و اجتهاد." 

ما چند نفر طلبه داریم که بتوانند در باب نظام اقتصادی اسلام بحث اجتهادی و تخصصی بکنند؟ چند نفرند که بتوانند با فلان مترجم یا فلان نظریه‌پرداز غربی یا غربگرایی که داخل کشور است، هماوردی کنند؟ البته دانشگاه هم تعریفی ندارد و تقریبا همه چیزش ترجمه است و این وضعیت ریشه در بی‌مسئولیتی و سستی دارد.


9. " شناخت ماهیت تمدن و فرهنگ اسلامى توأم با مقایسه با همه تمدن‌ها و فرهنگ‌هاى دیگر (مباحثی تطبیقی و مقایسه‌ای بین فرهنگ و تمدن اسلام با بقیه تمدن‌ها) و روشن ساختن اصالت آن و ممیّزات آن و معرفى روح این فرهنگ."


10. "تاریخ ادیان در حد آشنایى و بیگانه نبودن و احیانا در حد تخصص و اجتهاد." حوزه ما باید کرسی‌هایی داشته باشد که تمام ادیان و مذاهب مختلف را دقیق بشناسند. کلام و فقهشان را بدانند و بررسی کنند که چه اجزائش با اسلام هماهنگ است و چه اجزائش نیست و چه طور باید وارد بحث شد و نقد و رد کرد.


11. این بند خیلی جالب است. "تعلیم مکتب‌هاى رایج الحادى معاصر به صورت بسیار دقیق از قبیل مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، نهیلیسم (که در دوران استاد مطهری بیشتر مطرح بود) و غیره و نقد آن‌ها با موازین اسلامى." یعنی باید در حوزه مشهد یا قم یک کرسی ثابت باشد و بگویند این کرسی مخصوص نقد مارکسیسم است، این کرسی مخصوص نقد اگزیستانسیالیسم است و... اگر می‌خواهیم در این دوره جدید بمانیم و بقا داشته‌باشیم، راهی جز این نیست و ایده کرسی‌های نقادی و نظریه‌پردازی، دقیقا برای اجرایی کردن این طرح است. 


12. "تعلیم مکاتب حقوقى قدیم و معاصر و مقایسه (آن‌ها) با حقوق اسلامى به عنوان حقوق تطبیقى‏."


13. "فلسفه تطبیقى بر اساس تعلیم زنده‏ترین مکاتب فلسفى معاصر و مقایسه دقیق آن‌ها با فلسفه اسلامى." 


14. " منطق تطبیقى بر اساس تعلیم روش‌هاى منطقى جدید، بالخصوص منطق سمبلیک و مقایسه با منطق اسلامى."


15. "سیره نبوى و سیره ائمه اطهار علیهم السلام به صورت تحلیلى و تفسیرى." 


حوزه‌های علمیه لااقل این بند را که دیگر باید دنبال کنند؟ ما باید برای اقشار و رده‌های سنی مختلف جامعه و به اقتضای ویژگی‌های هر گروه تاریخ‌های تحلیلی مستندی داشته باشیم. برای دانش‌آموزان دبستانی به گونه‌ای، برای دانشجو به گونه‌ای، برای استاد دانشگاه به گونه‌ای دیگر و برای بازاری هم به اقتضای ویژگی‌هایش؛ برای همه این‌ها باید بتوانیم به صورتی مجزا فعالیت‌های تبلیغی داشته و سیره را تفسیر کنیم.


16. "مسائل قرآنى شامل تاریخ نزول آیات و سور، اعجاز قرآن، محکم و متشابه قرآن، ناسخ و منسوخ قرآن، معارف قرآن و غیره." 


این عرصه را هم در حوزه مشکل داریم. متاسفانه به این دروس، درس‌های جنبی می‌گویند. دروس جنبی، یعنی این که مهم نیست، دروس حاشیه است، اگر خواندید که خواندید اگر هم نخواندید، مهم نیست. انگار اگر فقط مسائل طهارت و نجاست را بخوانیم تمام است، گویی که این‌ها اصل دین است. همان طور که پیش از این هم متذکر شدم از مشکلات ما افراط و تفریط است؛ یک عده با اصل فقه و عنایت به احکام مخالف‌اند که این‌ها اصلا منحط‌ و منحرف‌اند. چون با اصل شریعت مخالف‌اند اما عده‌ای هم از این طرف، از اصلی و فرعی کردن اسلام غافل‌اند. آیا وضعیتی که ا‌لان در حوزه‌ها وجود دارد، با مراد و منظوری که در متن قرآن و سنت است واقعا مطابقت دارد و هماهنگ است یا خیر؟ قرآن و سنت روی چیزهایی صد درجه تاکید کرده‌اند اما در حوزه می‌بینیم که راجع به آن‌ها نیم‌درجه تاکید می‌شود و گاهی اصلا اشاره‌ای نمی‌شود و در مقابل، چیزهای دیگری هست که در قرآن و سنت و سیره پیغمبر و اهل بیت (علیهم‌السلام) نیم‌درجه بر آن تاکید شده‌است اما می‌بینیم که در فرهنگ مذهبی جامعه ما و در حوزه، صد درجه تاکید می‌شود. معنای این وضعیت این است که ریخت و هندسه اسلام به گونه‌ای که در متن کتاب و سنت است با آن گونه فرهنگ مذهبی که در جامعه متداول است یا در حوزه‌ها آموزش می‌دهیم، فرق اساسی دارد. دو گونه اسلام است. البته بی‌تردید، مشترکات دارد و بنده نمی‌خواهم بگویم چیزی که در حوزه و فرهنگ مذهبی ماست، اسلام نیست، این را نمی‌گویم. فردا عده‌ای نگویند که فلانی گفته‌است، اسلامی که در حوزه‌های علمیه است، اسلام نیست. چیزی که در فضای حوزه‌ هست، اسلام است اما جزئی از اسلام است نه همه اسلام. باید به دو نکته توجه داشت:


اول این که موضوعات و مقولاتی که در حوزه‌هاست جزئی از اسلام است نه همه اسلام


دوم این که نوع درجه‌بندی و تاکید حوزه‌های علمیه راجع به مسائل نیز فرق می‌کند با آن چیزی که اسلام گفته‌است.


19. "نقش اساسى شیعه در علوم و فرهنگ اسلامى."


20. "تاریخ جهادهاى علمى و اخلاقى و اجتماعى شیعه." شهید مطهر بر این نکته تاکید دارند که طلبه‌ها باید از این تاریخ مطلع شوند.


21. "بحث‌هاى مربوط به امامت، خصوصا با توجه به انحرافات جدید و اثبات امامت به طور عام و امامت هر یک از ائمه به نحو خاص."


22. "مسائل مربوط به وحى و نبوت و اثبات علمى بودن وحى."


23. "مسائل مربوط به معاد."


24. "مسائل مربوط به توحید."


25. " تخصصى و رشته‏اى شدن [علوم اسلامى‏] به علوم ادبى، تاریخى، اصول دینى، فروع دینى و غیره."


بعد ایشان اضافه می‌کند که من می‌دانم این وظایف را در کوتاه مدت نمی‌شود اجرا کرد و نیاز به زمان دارد از اینرو به موازات این وظایف، یک سری وظایف دیگری را برای حوزه‌های علمیه بیان می‌کند که همین ا‌لان باید شروع بشود. نکته قابل توجه این است که شهید مطهری این مطالب را زمانی می‌گوید که انقلاب هنوز پیروز نشده‌‌است. می‌گوید حوزه از همین ا‌لان باید به فکر بیفتد و اشاره می‌کند که آن چه فعلا در امکان مدرسین و محققین است و از هم اکنون باید شروع به کار شود عبارت است از:


الف) کلام جدید. البته با این توضیح که" کلام علمى است که دو وظیفه دارد: دفاع و ردّ شبهات و ایرادات به اصول و فروع اسلام، و دیگر بیان یک سلسله تأییدات براى اصول و فروع اسلام (کلام قدیم تماما متوجه این دو قسمت است) و با توجه به این که در عصر ما شبهاتى پیدا شده که در قدیم نبوده و تأییداتى پیدا شده که از مختصات پیشرفت‌هاى علمى جدید است و بسیارى از شبهات قدیم در زمان ما بلاموضوع است همچنان که بسیارى از تأییدات گذشته ارزش خود را از دست داده است، از این رو لازم است کلام جدیدى تأسیس شود." در ضمن باید توجه داشته‌باشیم که عبارت "کلام جدید" را اولین بار آقای مطهری به کار برده‌اند.

کلام جدید به معنای دفاع از اسلام و تشیّع و رد شبهات و ایراداتی که به اصول و فروع اسلام امروز می‌شود نه اکتفا به شبهاتی که هزار سال به اسلام وارد می‌کردند و امروز اصلا مطرح نیست. البته نه به این معنا که کلام فعلی را دور بیندازیم؛  کلام جدید به این معناست که مبانی، همان مبانی است، روش تعقل و تفکر؛ همان روش است اما به سئوالات جدیدی باید جواب بدهیم. سئوا‌لاتی که پانصد سال پیش که نه، بلکه پنجاه سال پیش مطرح نبوده اما الان مطرح شده‌است. ایشان موضوعاتی را در این عرصه پیش‌بینی کرده که ا‌لان ما گرفتارش هستیم. می‌گوید در کلام جدید لااقل این مسائل باید مورد بحث قرار گیرد: 


یک) فلسفه دین؛ بخش عمده‌ای از کلام جدید مسیحی که امروزه ترجمه و وارد فضای معرفتی کشور می‌شود، همین مقولات فلسفه دین است. "فلسفه دین، علل پیدایش دین از نظر روان‏شناسان و جامعه‏شناسان، نظریات مختلفى که در این زمینه داده شده و همه نقض و طرد شده است، مسئله فطرت دینى و بحث عمیق انسانى درباره فطرت و فطریات، آینده دین و مذهب، مهدویت در اسلام."


دو) "وحى و الهام از نظر علوم روانى جدید (مسئله نبوت)."

امروزه یکی از اصلی‌‌ترین بحث‌های کلام جدید، مسئله تعریف نبوت است، مانند همین مسائلی که از آن تعبیر به تجربه باطنی و تجربه معنوی می‌کنند و دریافت وحی توسط نبی را به مثابه یک تجربه روانی شخصی قلمداد می‌کنند. شهید مطهری آن موقع این فضا و شبهات را پیش‌بینی کرده‌بود.


سه) "بررسى مجدد ادلّه توحید با توجه به ایرادات و شبهاتى که ماتریالیست‌های جدید بر براهین توحید از جمله برهان نظم و برهان حدوث و برهان وجوب و امکان و غیره وارد کرده‏اند با توجه به تأییدات جدید در همه این زمینه‏ها و..."


چهار) بحث امامت و رهبری از جنبه اجتماعی آن نه فقط از جنبه کلامی آن و مسائل ویژه حضرت رسول و قرآن و شبهاتى که در این زمینه وارد شده‌است.


ب) "فلسفه تاریخ با توجه به مکاتب قدیم و جدید از نظریه ابن خلدون گرفته تا نظریه توین‏بى در زمان حاضر و مخصوصا نظریه مارکسیسم..." 


ج) "فلسفه اخلاق مشتمل بر بیان همه فلسفه‏هاى اخلاق قدیم و جدید، مذهبى و غیرمذهبى و تدوین یک فلسفه اخلاق متقن اسلامى و به طور کلى بحثى در تعلیم و تربیت اسلامى.


د) "اقتصاد اسلامى با تبیین مشخصات اقتصاد سرمایه‏دارى و اقتصاد سوسیالیستى و وجوه اشتراک و افتراق اقتصاد اسلامى با هر یک از آن‌ها.


ه) "فلسفه اجتماع از نظر تطبیقى و بیان اصول اجتماعى اسلام و جامعه ایده‏آل اسلامى." 


اگر حوزه این کارهایی را که آقای مطهری بیش از بیست و پنج سال پیش گفته‌اند، نکند و سریع دستی بالا نزنیم حتی بدون انحراف به روشنفکربازی و غرب‌گرایی و شرق‌گرایی دورانی می‌رسد که دیگر ممکن است حتی شمشیرکشیدن هم فایده‌ای نداشته باشد، حتی کشته شدن و شهید شدن هم ممکن است مشکلی از دین حل نکند. برنامه‌ریزی کنیم و وقتمان را درست استفاده کنیم. آسان نگیریم و همین موضوعاتی را که شهید مطهری گفته به تدریج و با دقت نظر وارد نظام حوزه بکنیم. متشکر از این که لطف فرمودید و تحمل کردید و عذرخواهم از این که بحث بیش از اندازه طولانی شد.


پی نوشت‌ها:


تعابیر و مطالبی که در لابه‌لای این بحث از شهید مرتضا مطهری نقل شد از گفتار "روحانیت و انقلاب اسلامی" و مقاله "وظایف حوزه‌های علمیه" در جلد بیست و چهارم و بخش "مفهوم اجتهاد" در گفتار "پرورش عقل" در جلد بیست و دو مجموعه آثار برگرفته شده‌است.

گفتنی است شهید مطهری به غیر از بندهای مذکور در وظایف اصلی حوزه‌های علمیه، دو نکته دیگر را به شرح ذیل متذکر می‌شوند که در این گفتار بیان نشده‌است و به منظور رعایت امانت به متن ویراسته اضافه می‌شود: 

الف) تقویت و ترویج زبان عربى در حد مکالمه کامل و استفاده وافى از هر نوع کتاب عربى به زبان معاصر

ب)  آشنایى هر فرد لااقل با یک زبان خارجى در حد استفاده از کتاب‌ها و سخنرانی‌ها.


خاطراتی شنیدنی از زبان راننده شهید مطهری
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: خاطرات ، شهید مطهری

«به خاطر شهید مطهری تا قم که راهی نیست، اگر لازم باشد حاضرم تا شیراز هم بروم» 
 
عبارت فوق شاید اولین جمله‌ای بود که پس از سلام و احوال پرسی با راننده استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری در سال‌های 1349 تا 1355از زبان وی جاری شد.

آقای غلامرضا کریمی که اینک در آستانه 60 سالگی عمر خود قرار دارد، ساکن قزوین است، اما با این حال برای انجام مصاحبه ای اختصاصی با مرکز خبر حوزه، رنج سفر را برای آمدن به قم بر خود هموار کرده و در بعد از ظهر یکی از روزهای آغازین دومین ماه سال میهمان گفتگوی صمیمانه و البته 2 ساعته ما شد.

او هنوز هم پس از گذشت حدود 35 سال از آخرین باری که راننده استاد شهید مطهری بود، با حالتی حسرت آمیز از آن 6 سال همراه بودن با استاد سخن می گوید و البته بر این نکته تاکید می‌کند که روح آن شهید والا مقام را شاهد و ناظر زندگی خود می‌بیند.

آن چه در ادامه می‌خوانید چکیده ای خواندنی از این گپ و گفت درباره چگونگی آشنا شدن ایشان با شهید مطهری و ذکر خاطراتی جذاب از سیره زندگانی آن معلم شهید است.
 
* عمر مفید 6 ساله!
با کمال افتخار می گویم آن 6 سالی که (از سال 49 تا 55) بنده راننده حاج آقا (استاد مطهری) بودم بهترین دوره زندگی من بوده است. آن موقع جوانی 19 ساله بودم که خداوند این توفیق را به  من عنایت کرد که با یکی از بزرگترین مردان معاصر این آب و خاک آشنا شوم.

بعد از گذشت این همه سال آرزوی بزرگ زندگی ام این است که ای کاش دوباره آن روزها برایم تکرار می شد و این که هیچ گاه هم تمام نمی شد !

باور کنید احساس و باورم این است که عمر مفید من همان 6 سالی بود که در خدمت استاد مطهری بودم.
 
* بزرگترین معلم همه عمر
از این حیث بدون اغراق باید بگویم، استاد مطهری بزرگترین معلم در طول زندگی ام بود و  رفتار صمیمانه و حکیمانه آن بزرگوار با افراد مختلف به ویژه خانواده و فرزندان خود در زندگی من الگویی تمام عیار از نوع مواجهه با افراد به خصوص خویشان و نزدیکان بوده است. اساسا شهید مطهری معلمی بود که هر کس در حد فهم و درک خود می توانست از کلام و سیره زندگانی ایشان درس های زیادی بگیرد.
 
* هر دو هفته یکبار به قم می‌آمدیم
آن چند سالی که در محضر استاد بودم به خوبی به یاد دارم، هر دو هفته یک بار، روزهای پنجشنبه‌ به قم می‌آمدیم چرا که استاد در این روز خاص، جلسات درسی در این شهر مقدس داشت. خب اوایل، کلاس‌های ایشان در قم در حوزه برپا می‌شد، اما به تدریج این جلسات در یکی از مساجد شهر برگزار شد و انصافا هم جمعیت زیادی از درس ایشان بهره لازم می‌برد.

معمولا در این یک روزی که در قم بودیم یا به منزل حاج آقای قرائتی می‌رفتیم یا در منزل دو روحانی سید که متاسفانه اسمشان را به یاد ندارم ، سکونت داشتیم.

یکی از ویژگی های برجسته رفتاری شهید مطهری این بود که ایشان خیلی دوست داشت که وقتی در قم هستیم حتما به منزل طلبه‌ها برویم و حتی الامکان نیز در منزلی اقامت داشته باشیم که به دور از تشریفات بوده و ساده و صمیمی باشد. البته استاد در زمانی که در قم بودیم گاهی به منزل حاج احمد آقا ( فرزند حضرت امام ) و بیت امام (ره) هم سری می‌زد و جویای احوال می شد.
 
* صمیمیتی بی نظیر با طلاب
به همین مناسبت لازم است در این جا به نکته ای مهم اشاره کنم و آن این که حاج آقا (شهید مطهری) عمیقا طلبه‌ها را دوست داشت و به مراتب بیش از دانشگاهی‌ها با طلاب راحت و صمیمی بود. البته ایشان با اقشار مختلف مردم اعم از پزشکان و بازاریان و روحانیون و دانشجویان جلسات و مراوداتی داشت، اما با این همه نوع ارتباط ایشان با طلاب و اهل علم از جنس دیگری بود.
 
اولین بار که خدمت ایشان رسیدم بنا بر این بود تا زمانی که استاد در دانشکده (الهیات دانشگاه تهران) حضور دارد و بعد از آن به منزل مراجعت می نماید، یعنی حول و حوش ساعت 5 بعدازظهر به عنوان راننده در خدمت ایشان باشم، اما به جهت علاقه ای که به استاد داشتم ، خودم خواستم که شب را هم در منزل ایشان بمانم و چون آن موقع مجرد بودم از این جهت مشکلی نبود. استاد مطهری هم پس از مشورت با خانواده رضایت دادند که من در یک اتاقی در کنار پارکینگ منزل بمانم.

استاد به تداوم جلسات انس با اقشار گوناگون مردم اهمیت زیادی می داد. از همین رو صبح های جمعه  با پزشکان جلسه داشت و مدتی هم این جلسه درمسجد الجواد(ع) تهران برگزار می‌شد و تا آن جا که یادم هست در این جلسه بحث بانکداری اسلامی مطرح می‌شد. وقتی هم که این جلسه تمام می‌شد، بلافاصله به جلسه تفسیر در جایی دیگر می‌رفتیم.

جلسات تفسیر هر هفته برگزار می‌شد و چون مکان برگزاری آن هم اطراف منطقه قلهک بود، مخاطب این جلسه عموما بازاری‌ها بودند .البته مدتی که رژیم شاه با برپایی این جلسات مخالفت می‌کرد، برحسب اجبار و شرایطی که وجود داشت، این جلسات به طور مخفیانه در منازل برخی افراد برگزار می‌شد.
 
* خستگی ناپذیر و منظم در زندگی
به عنوان کسی که سالیانی را در محضر استاد مطهری بودم، باید بگویم واقعا خستگی ناپذیری ایشان برای همه ما در آن زمان الگو بود. ایشان اصلا وقت خود را به بطالت نمی گذراند و لذا برای همه اوقات خود برنامه ریزی مناسبی داشت.

بنده از آن جا که از بچگی پدرم را از دست داده بودم، شهید مطهری برایم حکم پدری مهربان و دلسوز را داشت ، کما این که انصافا خانواده آن بزرگوار نیز مثل خانواده خودم بود و من با آن ها صمیمیتی خاص را احساس می کردم.

این صمیمیت و انس و الفت به گونه ای بوده که هنوز هم پس از گذشت 35 سال به منزل ایشان سر می‌زنم و جویای احوال حاج خانم (همسر استاد)  هستم.
 
* بزرگ منشی در رفتار استاد
چقدر این مرد بزرگوار و بزرگ منش بود. چه دورانی داشتیم ....( چند لحظه مکث) یادم هست یک بار سرم را از ته زدم و یک کلاه شاپو هم به سرم گذاشتم و عینکی هم زدم. خب جوان بودم دیگر ... اما  استاد هیچ چیزی در این باره که فلانی این چه تیپ و قیافه ای است که به هم زده ای به من نگفت . بعد خودم به خودم گفتم؛ این چه تیپی بود و خیلی سریع کلاه و عینک را برداشتم.

این را گفتم که عرض کنم، رفتار استاد این طور بود مستقیم چیزی به کسی نمی گفت، بلکه طوری برخورد داشت که فرد خودش بداند کدام رفتارش درست است و کدام غلط.
 
* پیاده روی استاد ترک نمی شد
برنامه روزانه ما این طور بود که ساعت 5/7 صبح به دانشکده می‌رفتیم.

ایشان اول صبح همیشه پیاده روی می‌کرد، به طوری که گاهی از منزلشان تا خیابان میرداماد که راه زیادی هم بود پیاده می‌رفت.

آن گونه که حاج خانم تعریف می‌کرد، منزل استاد در سال های اول ازدواجشان در کوچه آبشار بود و بعد که به قلهک آمدند، آن خانه را به دو نفر معلول داد و نه تنها از این‌ها اجاره نمی گرفت، بلکه حتی در جلسات تفسیر برای این‌ها کمک‌های مالی جمع می کرد.
 
* صمیمیت در عین هوشمندی و زیرکی
رابطه استاد با نسل جوان بسیار صمیمانه و خودمانی بود. آن موقع خیلی از جوان‌ها می‌آمدند از ایشان سوال می‌کردند. یادم هست یک باری که قم بودیم، یک نفر به ظاهر طلبه وسط جلسه بلند شد و از استاد سوالی کرد به این مضمون، ما برای چی طلبه می‌شویم آیا فقط به خاطر این که صرفا امام جماعت مسجدی شویم؟! استاد در آن جا جوابی به این فرد نداد.

برای خود من جای سوال بود که چرا استاد جوابی نداد. بعد از جلسه در داخل ماشین که بودیم از ایشان پرسیدم که چرا جواب این جوان را ندادید ایشان گفت؛ این فرد اصلا طلبه نبود . فکر کنم ایشان این احتمال را می‌داد که از نیروهای رژیم باشد. این گونه زیرکی‌ها و تیزهوشی‌های شهید مطهری در موارد متعددی برای خود من تکرار می شد.

از استاد برای سخنرانی و جلسات پرسش و پاسخ در شهرهای مختلف کشور دعوت به عمل می آمد. گاهی که به قزوین می‌رفتیم، بعضا تا ده شب پشت سر هم در منزل آیت الله باریک بین (نماینده فعلی مقام معظم رهبری در استان قزوین) می ماندیم. گاهی جلسات استاد در منزل ایشان تا نیمه شب ادامه داشت و جوان‌ها از استاد می‌پرسیدند این چه وضعیه؟! چرا اوضاع کشور این طور است؟! چرا فلان و بهمان است، خاطرم هست که استاد مطهری با ملایمت از کنار بحث‌های داغ آن‌ها می‌گذشت و بعد که من می‌پرسیدم، چرا جواب آن‌ها را ندادید می‌گفت؛ خیلی از این‌ها اصلا دانشجو و طلبه نیستند؛ به این معنی که احتمال دارد در بین این‌ها افراد نفوذی رژیم وجود داشته باشد.

ایشان دو بار در دوران قبل از انقلاب به زندان رفت، یادم هست یک بار، 41 روز به طول انجامید. عوامل رژیم هم به تناوب منزل ایشان را می‌گشتند، ولی استاد خیلی تیزهوش بود و مدرکی برایشان باقی نمی گذاشت.

بعد از این که در سال 55 از دانشکده الهیات بازنشسته شدند، من به وساطت استاد و نیز شهید مفتح استخدام دانشکده شدم و مرد شریفی به نام آقای مدنی –خدایش بیامرزد- مدنی راننده ایشان شد و من دیگر در خدمت استاد نبودم.
 
* نماز شبی که ترک نشد!
نظم و پشتکار ایشان هم واقعا خیلی جالب و درس آموز بود، به طوری که مثلا در ایامی که مشهد بودیم سر ساعت 3 و نیم به حرم می‌رفتند. همچنین نماز شب ایشان هیچ گاه ترک نمی شد. شاید برایتان جالب باشد ولو این که در برخی مسافرت‌ها استاد ساعت 5/1 شب می‌خوابید، اما سر ساعت 3 بلند می‌شد و به عبارت دیگر خستگی‌های روزانه و دیر خوابیدن هم باعث نمی شد که نظم ایشان دچار خللی شود.
 
*یا مطالعه  یا نوشتن
در طول روز بیشتر وقت استاد صرف انجام مطالعه می‌شد. خوابشان در طول شبانه روز بسیار کم بود یا مطالعه می‌کرد و یا مطلبی چیزی می‌نوشت.

به علت کثرت کلاس ها، استاد بعضی روزها از 8 صبح تا 8 شب در دانشکده بود و برای این که من خسته نشوم به من می گفت: آقای کریمی می‌توانی الان بروی و 8 شب بیایی دنبالم.

در طول مسیر رفت و آمد می دیدم که همواره استاد در حال مطالعه است و به همین خاطر هم سعی می‌کردم طوری رانندگی کنم که ایشان اذیت نشوند و بتوانند با آرامش خاطر مطالعه کنند، چرا که به خوبی می‌دانستم استاد روی وقت و استفاده مناسب از کم ترین وقت خود، بسیار حساس بودند.

راستش را بخواهید من در طول این 6 سال جرات نمی کردم در هنگام رانندگی تخلفی کنم، چون می‌دانستم ایشان مخالف است و چندباری هم که سرعتم بالا بود، می‌گفت؛ آقای کریمی عجله ای نداریم!
 
* عصبانیت ایشان را هرگز ندیدم
اصلا برآشفته نمی شد و دعوا نمی کرد و حتی کوچکترین دخالتی هم در مسایل شخصی افراد نمی کرد.
 
* پرهیز از تشریفات
نکته درس آموز دیگر از سیره استاد، منش ساده زیستانه ایشان بود. چند روز اولی که راننده ای ایشان شدم یادم هست، وقتی درب ماشین را برایشان باز و بسته می‌کردم به من گفت؛ آقای کریمی هر کس سوار می‌شود خودش دست دارد و این کارها لازم نیست.
 
این اخلاق و سیره استاد در ساده زیستی و پرهیز از تشریفات واقعا مثال زدنی بود. یکی دیگر از ویژگی‌های بارز ایشان این بود که وقتی کاری را شروع می‌کرد؛ با صبر و پشتکار آن را به نتیجه مورد نظر می‌رساند و از مشکلات و سختی‌ها هم هیچ گاه خسته و کلافه نمی شد.
 
* فیلم را خودشان ندیدند!
یادم هست یک فیلمی بود به نام محلل که اگر اشتباه نکنم نصرت الله کریمی آن را ساخته بود که فیلم افتضاحی بود و در آن ایام جار و جنجال زیادی هم به راه انداخت. آن موقع استاد از یکی از دانشجویان دانشکده الهیات خواست فیلم را دیده و توضیحاتی درباره آن بدهد و حتی از من هم این کار را خواست، چرا که خودشان نمی خواستند این گونه فیلم‌ها را مشاهده کنند. روشن است که استاد در منزل تلویزیون نداشت و از رادیو هم فقط به اخبار آن گوش می‌داد.
 
* تفریح در کنار درس و بحث لازم است
در برخی سفرها که فرزندان استاد نیز همراه ما بودند می‌گفت؛ که جایی کنار دریا یا رودخانه ای ماشین را نگه دار تا بچه‌ها شنا کنند، خود استاد هم الحق و الانصاف شناگر ماهری بود.

ایشان همیشه می‌گفت؛ در کنار درس و بحث لازم است که انسان تفریح مناسب و البته به اندازه ای داشته باشد.

شهید مطهری در سفرها خیلی هوای من را داشت که به من سخت نگذرد و معمولا هر جایی که می‌رفتیم، برای من اتاق جداگانه ای می‌گرفت.

بعضی اوقات در طول روز هم می‌گفت؛ جایی برویم چایی بخوریم، اما ایشان مراقب بود جایی که می‌رویم نامناسب نباشد به همین خاطر بیشتر جاهای سالم و خلوت می‌رفتیم.

نکته جالب رفتار ایشان این بود که این قدر سنگین در کوچه و خیابان برخورد می‌کرد؛ من به یاد ندارم کسی جلوی ایشان را بگیرد و خدای ناکرده بد و بیراهی بگوید. البته در داخل دانشکده الهیات بودند؛ کسانی بودند که می‌خواستند اهانت کنند، چرا که دانشجویان از گروه‌ها زیادی در آنجا بودند و حتی یک بار بین دانشجویان استاد و مارکسیست‌ها درگیری شد.
 
* نان و پنیر و سبزی و مغز گردو
از آن جا که شهید مطهری استاد تمام وقت بود، لذا برخی روزها بعد ازظهر هم در دانشکده می ماند و سر ظهر به من می گفت؛ برو نان و پنیر و سبزی و مغز گردو تهیه کن. خوراک ایشان عموما همین بود، البته هر چند وقت یکباری هم به یک رستورانی که سالم و مناسب بود می‌رفتیم، اما بیشتر غذایمان همین نان و پنیر بود.
 
* خضوعی کم نظیر در محضر پدر
این توفیق را داشتم که پدر ایشان را از نزدیک ببینم، باید بگویم ارتباط استاد با پدرشان بسیار صمیمانه بود. شهید مطهری حداقل سالی یک بار با ماشین به فریمان برای دیدار پدر می‌رفت و گاهی هم در طول سال با هواپیما به آن جا سر می‌زد.

وقتی پیش پدر می رفت، حالتشان بسیار با خضوع و خشوع بود. اگر کسی ایشان را در آن حال می‌دید، شاید نمی دانست ایشان یکی از اساتید بزرگ زمانه خود است.
 
* دستگیری از فقرا
حضرت استاد نسبت به دستگیری از فقرا بسیار جدی و حساس بود خب، آن زمان 12 هزار تومان حقوق می‌گرفت. سر هر ماه، هزار تومانش را به من می‌داد و می‌گفت؛ این مبلغ را  به یکی از آقایان روحانی که دچار مشکل مالی و بیماری است ، بده یا حتی گاهی خودشان به او سر می‌زد و پول را مخفیانه می‌گذاشت زیر تشک بیمار!
 
* رابطه شهید مطهری با بزرگان انقلاب
استاد مطهری در بین بزرگان انقلابی بیشتر از همه با شهید مفتح صمیمی بود، شاید به این خاطر که در دانشکده بیشتر با هم حشر و نشر داشتند. البته با شهید بهشتی و شهید باهنر و آقای‌هاشمی رفسنجانی هم ارتباط زیادی داشتند. با مقام معظم رهبری نیز که آن موقع در مشهد بودند نیز ارتباط صمیمانه ای میانشان برقرار بود.

یادم هست یک بار که به مشهد رفتیم و اتفاقا دو ماهی هم آن جا بودیم، استاد کتاب علل گرایش به مادیگری را در آن جا نوشت. در آن ایام در مشهد منزلی اجاره کرده بودیم. ایشان در آن روزها جزوه‌هایی به من می‌داد تا به درب منزل آیت الله خامنه ای ببرم.

با آقای راشد هم خیلی صمیمی بود. اساسا ایشان به دید و بازدید دوستان خیلی اهمیت می‌داد و احوال همه را می‌پرسید.

با این همه، این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که استاد مطهری بیشتر به دیدار علامه طباطبایی می‌رفت، خلاصه این که این رابطه استاد و شاگردی و احترامی که وجود داشت واقعا گاهی فراتر از حد تصور بود.
 
* ماجرای یک خواب و تعبیر آن
یک تابلوی  «الله» که با لامپ نئون ساخته شده در کتابخانه ایشان هنوز وجود دارد. سال‌ها پس از شهادت استاد، یکی دوباری این تابلو شکست که من آن را درست کردم.

پس از شهادت یک بار در عالم خواب دیدم ایشان در یک حسینیه بزرگی قرار دارند، اما این حسینیه تاریک است. صبح که از خواب بیدار شدم به حاج خانم (همسر استاد) ماجرا را گفتم و در صحبتی که با ایشان داشتم متوجه شدم که آن تابلو شکسته و بعد خودم رفتم آن را درست کردم.
 
* توجه به حیوانات و خاطره ای شنیدنی
شاید برای خیلی از مخاطبان شما جالب باشد، استاد حتی به حیوانات توجه زیادی داشت. یک بار ایشان مرا در دانشکده صدا زد و گفت؛ کریمی ببین چرا گربه در زیر پله، مدام سر و صدا می‌کند.  من رفتم ببینم قضیه از چه قرار است، دیدم گربه زبان بسته کور است. مساله را به حاج آقا گفتم، ایشان آن موقع 15 ریال به من داد تا برای این گربه مقداری جگر سفید بخرم.

بعد از این که گربه سیر شد متوجه شدم دیگر سر و صدایی نمی کند .اتفاقا این زبان بسته فردا هم آمده بود آن جا که جگر سفید بخورد. بازهم برایش جگر سفید آوردیم، چند روز که گذشت و ما مدام به گربه غذا دادیم دیدم، کم کم بینایی اش را هم به دست آورد. معلوم بود به جهت گرسنگی این قدر ضعیف شده بود؛ خلاصه توجه استاد به یک گربه برای خود من بسیار جالب و پند آموز بود.
 
* هنوز در شوک آن خبر هستم...!
12 اردیبهشت سال 58 وقتی از اخبار شنیدم استاد مطهری را ترور کرده اند، باور بفرمایید تا مدت‌ها شوکه بودم و هنوز هم پس از گذشت حدود 32 سال از آن زمان دلم می‌گیرد و آرزو می‌کنم ای کاش ایشان زنده بود، هر چند که ایشان واقعا زنده هستند و آثارشان مایه برکات فراوان است، ولی بالاخره حضور فیزیکی شان چیز دیگری بود.

حسرت بزرگ من این است که منافقان کوردل برای چه این شخصیت بزرگ را از مردم گرفتند.

صادقانه بگویم بنده هنوز هم روح ایشان را شاهد و ناظر رفتار و زندگی ام می‌دانم. خیلی وقت‌ها که دلم می‌گیرد یاد ایام می‌کنم.
 
* درسی که از استاد گرفتم
از سال 60 تا 80 کشاورزی و دامداری در اصفهان داشتم و از سال 80 به علت قبول شدن بچه‌ها در دانشگاه‌های قزوین مجبور شدیم به قزوین برویم به همین خاطر دامداری را در اصفهان فروختم و در قزوین یک دامداری راه انداختم که متاسفانه دچار ورشکستگی هم شدم و الان دو دانگ آن را دارم.

چگونگی تربیت بچه‌ها، حسن خلق با خانواده و مردم را من از ایشان یادگرفتم و الان در بین فامیل هم می‌گویند که فلانی نوع رفتار تو با بقیه فرق می‌کند من می‌گویم بالاخره تاثیر همنشینی با استاد بزرگواری چون شهید مطهری است و این واقعا بزرگترین افتخار من بوده که در خدمت این انسان بلندمرتبه باشم.

واقعا نمی دانم چه بگویم، چقدر ایشان را دوست دارم . اگر ایشان الان هم زنده بودند دوست داشتم با تمام وجود و بدون هیچ گونه چشمداشتی در خدمت ایشان باشم چرا که عمیقا اعتقاد دارم خدمت به این افراد، بالاترین اجر الهی را دارد.


نامه شهیدمطهری به امام درباره مکتب ایرانی
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: شهید مطهری

شهید مطهری یکسال قبل از پیروزی انقلاب در نامه‌ای به امام(ره) با اشاره به آفت‌های موجود در راه انقلاب، پرداختن به تفکر ایرانی را یکی از این آفت‌ها ارزیابی و تاکید می‌کند؛ عده‌ای فرهنگ واحد اسلامی را انکار کرده و مفاخر ما را ادامه فرهنگ ایرانی می‌دانند.

ه گزارش فارس، شهید مطهری یکسال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در نامه‌ای به امام خمینی(ره) با اشاره به آفت‌های موجود در راه انقلاب پرداختن به تفکر ایرانی را یکی از این آفت‌ها ارزیابی می‌کند.

شهید مطهری در این نامه امام را استاد و مقتدای خود خوانده و با اشاره به التقاط سازمان منافقین در بخشی از این نامه می‌نویسد: .... به اصطلاح گروه مسمی به «مجاهدین» است. اینها در ابتدا یک گروه سیاسی بودند ولی تدریجا به صورت یک انشعاب مذهبی دارند در می‌آیند، درست مانند خوارج که در ابتدا حرکتشان یک حرکت سیاسی بود، بعد به صورت یک مذهب با یک سلسله اصول و فروع درآمدند. کوچکترین بدعت اینها این است که به قول خودشان به "خودکفایی " رسیده‌اند و هر مقام روحانی و مرجع دینی را نفی می کنند؛ از همین جا می‌توان تا آخر خواند. دیگر اینکه در عین اظهار وفاداری به اسلام، کارل مارکس لااقل در حد امام جعفر صادق علیه‌السلام نزد اینها مقدس و محترم است.

شهید مطهری همچنین نسبت به تشکیل تفکراتی که بعدها به تشکیل گروهک فرقان منجر شد اشاره می‌کند و می‌نویسد: ... اخیرا می‌بینم گروهی که علاقه وعقیده درست به اسلام ندارند و گرایشی انحرافی دارند با دسته‌بندی‌های وسیعی در صدد این هستند که از او[دکتر شریعتی] بتی بسازند که هیچ روحانی جرات اظهار نظر در گفته‌های او را نداشته باشد.

این شهید بزرگوار می‌افزاید: عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هایی که چکیده افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گرویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه‌های ژان پل سارتر اگیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دورکهایم جامعه‌شناس ضدمذهب است، اسلام بسازند، پس و علی الاسلام سلام.

شهید مطهری همچنین در بخش دیگری از این نامه با اشاره به تفکری که امروز موسوم به «مکتب ایرانی» است با اشاره به سلسله مقالاتی در کیهان آن روزها می‌نویسد: درباره ملیت ایرانی (و مستقلا ماشین شده و در حقیقت فلسفه‌ای بود برای ملیت ایرانی و قطعا تاکنون تا حدی از ملیت ایرانی به این خوبی و مستند به یک فلسفه امروز پسند دفاع نکرده است. شایسته است نام آن را «فلسفه رستاخیز») بگذاریم. خلاصه این مقالات که یک کتاب می‌شود، این بود که ملاک ملیت، خون و نژاد که امروز محکوم است، نیست؛ ملاک ملیت، فرهنگ است و فرهنگ به حکم اینکه زاده تاریخ است نه چیز دیگر، در ملت‌های مختلف، مختلف است؛ فرهنگ هر قوم فرهنگ آن قوم است؛ هر قوم که فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است؛ ما ایرانیان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیت وجودی ما و من واقعی ما و خویشتن اصلی ماست، در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه کند ولی در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه کند ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خود واقعی خود بازگشتیم، آن سه جریان عبارت بود از حمله اسکندر، حمله عرب، حمله مغول، در این میان بیش از همه درباره حمله عرب بحث کرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس کرده است، آنگاه گفته اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ؛ اسلام نیامده که فرهنگ ما را عوض و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلکه تعدد فرهنگ‌ها را به رسمیت می‌شناسد همان طوری‌که تعدد نژادی را یک واقعیت می‌داند؛ آیه کریمه «اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکُم شُعوباً وَ قَبائِلَ...» ناظر به این است که اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی که اولی ساخته طبیعت است و دومی تاریخ، باید به جای خود محفوظ باشد؛ ادعا کرده است که ایدئولوژی ما روی فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدوئولوژی ما، لهذا ایرانیت اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است.

شهید مطهری می‌افزاید: این بیان عملا و ضمنا، نه صریحا فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را انکار کرده است و صریحا شخصیت‌هایی نظیر بوعلی و ابوریحان و خواجه نصیرالدین و ملاصدار را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است؛ یعنی فرهنگ اینها ادامه فرهنگ ایرانی است، این مقالات بسیار خواندی است؛ در انتساب آنها به او [دکتر شریعتی] شکی نیست، به بعضی‌ها مثل آقای خامنه‌ای و آقای بهشتی گفته مال من است، ولی مدعی شده که من اینها را چندین سال پیش نوشته‌ام و اینها را پیدا کرده و چاپ کرده‌اند؛ در صورتی که دلائل به قدر کافی هست که مقالات، جدید است. به هر حال مطالعه حضرتعالی بسیار مفید است.

بنابر این گزارش امام خمینی(ره) البته به این نامه طولانی جوابی ندادند و آن را بی‌پاسخ گذاشتند و در همین حال شهید مطهری که در این نامه از امام کسب تکلیف کرده بود نیز در این باره سکوت اختیار می‌کند.
حجت الاسلام معلمی از استادان حوزه و دانشگاه درباره دلیل سکوت امام و عدم پاسخ به نامه شاگردش می‌گوید: در جریان نقد اندیشه‌های دکتر شریعتی، بعضی از اساتید، بدون در نظر گرفتن شرایط و مصالح، شروع به نقد افکار وی کردند و کاری نداشتند که آیا این کار در حال حاضر به نفع اسلام و دانشگاه هست یا نه، اما شهید مطهری این کار را نکرد بلکه نامه‌ای به این مضمون که مطالب دکتر شریعتی مشکل دارد، به امام نوشت و کسب تکلیف کرد، امام پاسخ نامه را نداد، لذا ایشان متوجه شد که تکلیف فعلی سکوت است ولی برخی دیگر از اساتید سکوت نکردند و باعث شدند که امام از آنها گله‌مند شود، چرا که امام این کار را به‎مصلحت وقت نمی‌دانست. زیرا دکتر شریعتی در دانشگاه‌ها خیلی نفوذ داشت و نقد او در آن زمان، باعث جدایی حوزه از دانشگاه می‌شد و به اتحاد حوزه و دانشگاه ضربه می‎زد و بیشترین منفعت را رژیم ستم‎شاهی می‌برد لذا امام در سخنرانی خود اظهار کردند که من از دو گروه گله دارم یکی از دانشگاهیانی که روحانیت را قبول ندارند و یکی روحانیونی که دانشگاهیان را از خود طرد می‌کنند. در این جریان می‌بینیم که استاد مطهری چقدر تابع امام بود و از اول، سکوت اختیار کرده بود.


خاطره مهدوی‌کنی از شهید مطهری
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: خاطرات ، آیت الله مهدوی کنی ، شهید مطهری

خبرنامه دانشجویان ایران: اگر الآن جهت گیری های ما مشخص نشود، فردا که انقلاب ان شاءالله پیروز بشود، این‌ها می آیند و می گویند: "حاجی انا شریک.

 

به گزارش جهان، یکی از مسائل حساس و مهم که رعایت نکردن آن می تواند عواقب سوئی برای شخص و جامعه در پی داشته باشد، «مرز بندی کردن بادشمن» است، از همین روست که این امر همواره مورد تأکید رهبر فرزانه انقلاب بوده است.

البته مرزبندی کردن با دشمن تنها به بعد سیاسی محدود نمی شود بلکه از آن مهم تر به روشن کردن مرزهای عقیدتی برمی گردد. چه بسا روشن نکردن مرزهای عقیدتی با دشمن به یکی شدن با آنها و یا کمک به آنها منجر شو (کما اینکه در مورد سازمان منافقین اتفاق افتاد).

پیش از انقلاب شهید مطهری جزو افراد نادری بود که با بصیرت، بر ایستادگی جدی بر سر این مرزها تاکید می نمود و حتی در این راه مورد طعن برخی دوستان (که بعضاً معمّم و دارای سوابق طولانی مبارزاتی بودند) هم واقع می شد. البته بعدها ثابت شد کسانی که در آن روز به این سخنان امثال شهید مطهری توجه نمی کردند خود به بلایای ناشی از عدم بصیرت دچار شدند و جامعه را نیز به زحمت انداختند.
آیت الله مهدوی کنی خاطره ای از همین مشی شهید مطهری نقل نموده که بازخوانی آن عبرت آموز است:

«من قبل از انقلاب پنج شب آقای مطهری را به مسجدمان -مسجد جلیلی- دعوت کردم. در آن جلسات، دانشجویان و جوانان حضور فعال داشتند. در آنجا جناب آقای مطهری بحثی را تحت عنوان علل گریز از ایمان مطرح کردند که بعداً در کتابی به نام "علل گرایش به مادیگری" چاپ شد. ایشان علل مادیگری و گریز از ایمان را به صورت علمی بیان می کردند و بحث ها و نقدهای علمی را بر مسائل الحادی و ماتریالیستی و کمونیستی مطرح می کردند.

شبی از آن شب ها، آقای لاهوتی در آن جلسه حضور داشت، خیلی از این بحث ها ناراحت بود. می گفت آقای مطهری چه می گوید؟ چرا از این حرف ها می زند؟ الآن موقع این حرف ها نیست. ما یک دشمن مشترک داریم و آن شاه است. باید با او جنگید، ما نباید حرف هایی بزنیم که کمونیست ها و جوان های روشنفکر و مجاهدین را ناراحت کند. ما باید برویم و از روی هدف مشترک با آن بجنگیم.

بنده به ایشان گفتم وقتی که آقای مطهری آمد به خودش بگو، چرا پای منبر نق می زنی، صبر کن پایین بیاید، با خودش صحبت کن.
آقای مطهری از منبر پایین آمد. آقای لاهوتی گفتند: آقای مطهری! من به شما اعتراض دارم. بحث هایی که شما می کنید لغو است. الآن موقع این بحث ها نیست. ما یک دشمن مشترک داریم و آن شاه است، همه ما باید در مقابل او قرار بگیریم؛کمونیست، غیر کمونیست، خداپرست، غیر خداپرست، مسلمان و غیر مسلمان! همه باید با هم آن هدف رابزنیم تا از بین برود، بعد می نشینیم بحث می کنیم.

آقای مطهری گفتند شما اشتباه می کنید، اتفاقاً باید حالا صف هایمان را جدا کنیم ما با کمونیست ها هدف مشترک نداریم. دشمنی کمونیست ها با شاه روی یک جهت است . دشمنی ما با شاه روی جهت دیگر است. اصلاً جهت، جهت واحد نیست. اگر الآن جهت گیری های ما مشخص نشود، فردا که انقلاب ان شاءالله پیروز بشود، این ها می آیند و می گویند: "حاجی انا شریک".

ملت ایران با اکثریتی قاطع با شاه مبارزه می کنند و همه مسلمان هستند. علما و روحانیت هم یک عده قلیلی از آنها هستند، آن وقت شما همه را به یک صف می رانی و می گویی همه در یک صف قرار بگیرند؟ نه، این درست نیست. این اشتباهی است که شما مرتکب می شوید. آن وقت ما دیگر نمی توانیم صف هایمان را جدا بکنیم. از الآن باید صف هایمان جدا بشود. در عین حال که دشمن مشترک داریم، ولی مسائل اعتقادی و اصولی و جهان بینی باید مطرح بشود. و الّا ازمقصد دور خواهیم شد.»
(خاطرات آیت الله مهدوی کنی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۳۱۹ و ۳۲۰)

روایتی از پیش بینی شهادت استاد مطهری از زبان خودش
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: شهید مطهری ، آیت الله سیداحمد خاتمی ، ترور

شهید مطهری سه ماه قبل از شهادتشان فرموده بودند:« گروهک فرقان مرا خواهند کشت».

به گزارش جهان آیت الله سید احمد خاتمی در گفت وگو با مرکز خبر حوزه، با اشاره به فرارسیدن هفته معلم و ایام شهادت علامه شهید مطهری، اظهارداشت: این شهید بزرگوار در کنار شخصیت علمی خود که از بسیاری از رشته‌های علوم اسلامی مانند فقه، اصول، تفسیر، فلسفه، کلام، تاریخ و... تبحر داشتند، از ویژگی‌های برجسته دیگری نیز برخوردار بودند که الگو گرفتن از این ویژگی‌ها نیاز زمانه ماست.

*مرزبانی از دین

وی با اشاره به برخی از این ویژگی‌ها، افزود: یکی از این ویژگی مهم ایشان، مرزبانی از دین بود که شهید مطهری به حق مرزبان دین و اندیشه‌های ناب دینی بودند.

امام جمعه موقت، تهران ادامه داد: ایشان در زمانی که کومونیست ها، بازار گرمی در این کشور داشتند و شبهات الحادی مطرح می‌کردند، با تالیف کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» که اصل آن از مرحوم علامه طباطبایی است و تعلیقات این مطلب توسط شهید مطهری به کتاب تبدیل شد، به مصاف با این تفکرات انحرافی رفتند.

وی تصریح کرد: کتاب «اصول فلسفه و روش رئالسیم» این عالم شهید، دست مایه‌ای شد برای کسانی که می‌خواستند در مقابل جریان ماتریالیسم و الحاد ایستادگی کنند.

*شهید مطهری: گروهک فرقان مرا خواهند کشت

آیت الله خاتمی یادآور شد: شهید مطهری در اواخر عمرشان شاهد گسترش التفاط در جامعه بوده، لذا وارد این عرصه شدند و آن روز گروهکی که جلوه التقاطش بسیار بروز داشت، گروهک فرقان بود و شنیدنی است که شهید مطهری سه ماه قبل از شهادتشان فرموده بودند:« گروهک فرقان مرا خواهند کشت».

امام جمعه موقت تهران بیان داشت: پیش بینی شهید مطهری از نحوه شهادتشان محقق شد و اگر نام این شهید را شهید مرزبان دین بگذاریم، گزاف نگفته ایم.

* مطهری، الگوی امروز روحانیت

عضو شورای عالی حوزه تصریح کرد: شهید مطهری مرزبان دین بودند و در راستای همین مرزبانی به شهادت رسیدند و این مطلبی است که می تواند الگوی امروز روحانیت باشد.

وی عنوان کرد: این شهید بزرگوار تمام درس و بحث و اشتغالات علمی، تالیف و تصنیف، منبر و خطابه خود را در راستای مرزبانی از دین به کار برده بود و امید است روحانیت معظم آنچنان که تاکنون در این عرصه منشأ خدمات بودند، از این پس نیز با نشاط بیشتر در این عرصه خدمتگزاری کنند.

*چرا کتاب های شهید مطهری هنوز زنده است؟

آیت الله خاتمی در پایان خاطرنشان کرد: به دلیل بصیرت فوق العاده شهید مطهری و روی آوردن به تبیین مسائل مورد نیاز جامعه، کتاب های ایشان همچنان زنده است و گویا برای حل مشکلات امروز جامعه اسلامی نوشته شده است .