نواب، فدایی اسلام
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید نواب صفوی

به بهانه ۲۷ دی ماه سالروز شهادت نواب صفوی‏

جفای بزرگ در حق نواب و یارانش است که آنان را در حد برپاکنندگان یک شورش کور در حد ترور چند نفر یا تأثیرگذاری به اندازه جابه‌جایی قدرت از نخست وزیری به نخست وزیر دیگر تلقی کنیم. وی متأثر از اندیشه‌های دینی صدر اسلام بود و برای پیشبرد اهداف، قالب‌های تازه را همواره مدنظر داشت.

فداییان اسلام یکی از جریان های اسلامگرای زمان خود بود که بر اجرای قوانین اسلام در کشور و پایبندی حکومت به اصول اسلامی تاکید و اصرار می کرد و به نوبه خود در آن عصر تنها جریانی محسوب می شود که برای اجرای قوانین شرع مقدس اسلام برنامه و ایدئولوژی داشت. 

در سال ۱۳۲۴، گروه فداییان اسلام با صدور اعلامیه‏اى و با شعار «الاسلام یعلو ولایعلى علیه» موجودیت ‏خود را اعلام‏ کرد. این گروه در سال ۱۳۲۹، کتابى با عنوان «راهنماى حقایق» را منتشر کرد که اولین طرح‏نامه حکومت اسلامى و به مثابه اساسنامه حکومت آینده ‏اسلامى‏شان شمرده مى‏شد. مقام معظم رهبرى دراین باره مى‏فرماید: «ایده تشکیل حکومت اسلامى در ایران را اولین‏بار از نواب صفوى شنیدم» و مرحوم نواب بارها در میان یاران و همراهانش مى‏گفت: «در حکومتى که اسلامى باشد من فخر مى‏کنم که رُفتگر خیابانش باشم.» 

اگر به شرایط سیاسی- اجتماعی زمان حیات شهید نواب صفوی و یارانش که در مجموعه فداییان اسلام گرد هم آمده بودند، نگاهی بیندازیم می توانیم به دلایل ظهور و بروز یک چنین جریانی پی ببریم و در تحلیل عملکرد نواب و یارانش با دقت بیشتری عمل کنیم. 

حکومت پهلوی اول و دوم یکی از سیاست های اساسی خود را مبارزه با اسلام تعریف کرده بودند و سعی بر آن داشتند تا اسلام و تمام ظواهر آن را از جامعه ایرانی به بهانه تجدد بزدایند و کشوری سکولار و اگر توانستند

یک حرکت فرهنگی خزنده دیگر در این دوره به منظور ضربه زدن به اسلام آغاز شد که با حمایت حکومت مجال فراوانی برای جولان دادن در فضای فرهنگی کشور یافت. این حرکت انتشار برخی کتب انحرافی توسط نویسندگان وابسته به حکومت و ضد اسلام بود.

لائیک را به‌وجود آورند که اسلام هیچ جایگاهی در زندگی مردم آن نداشته باشد. اسلام ستیزی پهلوی ها و وابستگان آن را می توان به شکل های مختلف در تاریخ مشاهده کرد که بارزترین آنها اعمال قانون کشف حجاب بود. علاوه بر این یک حرکت فرهنگی خزنده دیگر در این دوره به منظور ضربه زدن به اسلام آغاز شد که با حمایت حکومت مجال فراوانی برای جولان دادن در فضای فرهنگی کشور یافت. این حرکت انتشار برخی کتب انحرافی توسط نویسندگان وابسته به حکومت و ضد اسلام بود. 

در این دوره ما شاهد چاپ کتاب هایی هستیم که آشکارا به اسلام و آموزه های اسلامی توهین می کنند و در آن صدها تهمت و افترا به اسلام بسته می شود و صدها بدعت و تفسیر به رأی از اسلام ارائه می گردد. جالب است در این دوره که این قبیل کتاب ها منتشر می شود دوره خفقان رضا شاهی و جلوگیری از هرگونه آزادی بیان و قلم است. کسی حق اظهار نظر در خصوص مسائل سیاسی را ندارد. در این دوره شخصیت هایی چون احمد کسروی و شریعت سنکلجی به صحنه وارد می شوند که بدون هیچ قید و بندی شدید ترین اتهامات و فحاشی ها را به اسلام وارد می کنند و نه تنها از سوی حکومت واکنشی صورت نمی گیرد بلکه در انتشار کتاب های ضد اسلامی آنان نیز مساعدت می شود. این نویسندگان تحت لوای حکومت پهلوی و حاشیه امنی که برای آنها فراهم شده بود با گستاخی تمام به ارزش های اسلام شیعی هجوم می آوردند و سعی در عقب مانده نشان دادن اسلام و در مقابل، مدرن نشان دادن ایران باستان و بزرگ نمایی آن در جامعه و اسطوره سازی از ایران قبل اسلام داشتند. 

گرچه جامعه مذهبی ایران بیش از سه دهه فضای کشتار و اختناق غرب گرایان را مظلومانه تحمل کرد و زیان های مادی، معنوی، انسانی و روحی فراوانی را به جان خرید، ولی هر فرد آگاهی می دانست که بالاخره صبر جامعه مذهبی ایران زمانی به سر خواهد رسید و برای حفظ کیان و حیثیت مذهبی خود در برابر هجوم ها و کشتارها و اختناق های غرب گرایان، ناگزیر خواهد شد که مقابله به مثل کند

اگر تحول بزرگ صورت گرفته یعنی انقلاب را کالبد شکافی کنیم، نقش تأثیرگذار جنبش فداییان اسلام به عنوان نقشی بی‌بدیل است.

و دست به سلاح ببرد. این قبیل حرکات باعث جریحه دار شدن  احساسات مردم مسلمان و به وجود آمدن نوعی کینه و خشم نسبت به عوامل این گستاخی ها و در نهایت سرنگونی حکومت دین ستیز پهلوی شد. 

در چنین فضایی بود که جنبش فداییان اسلام شکل گرفت تا به ناگزیر، جواب خشونت وحشیانه غرب گرایان را که قرار بود همچنان ادامه یابد، به سبک خود آنها بدهد و بدین وسیله از استمرار خشونت علیه جامعه مذهبی جلوگیری نماید. بنابراین، از نظر تاریخی، مشی مسلحانه فداییان اسلام، زاییده فضا و وضعیتی بود که غرب گرایان و دشمنان دین و ملت به وجود آورده بودند. به عبارت دیگر، غرب گرایان و دشمنان دین و ملت، با خشونت دیرین و مستمر خود، برای جامعه و افراد مذهبی راهی غیر از این باقی نگذاشته بودند که برای دفاع از دین و کیان خود، سلاح به دست بگیرند و با بانیان مشی کشتار و ترور، به همان روشی سخن بگویند که متوجه می شوند. در یک چنین جوی بود که از میان خشم انقلابی ملت، جوانی پر از شور معنوی و ایمان شیعی سر برآورد و حرکتی را علیه این وضعیت اسفبار به راه انداخت که بعد ها به فداییان اسلام معروف گردید که منشاء تحولات عظیمی در تاریخ معاصر ایران شد. 

فداییان اسلام در آن زمان وقتی دین گریزی و اسلام ستیزی رژیم منحوس پهلوی و همچنین دهن کجی‌های هر روزه این رژیم را علیه مقدسات اسلامی مشاهده کردند به تنگ آمدند و عرق دینی‌شان به‌جوش آمد و بر علیه رژیم قیام کردند. مبارزه مسلحانه، مشی ناگزیر زمان فداییان اسلام بود و چه بسا اگر این مشی اتخاذ نمی شد، آنهایی که در طول چند دهه در مبارزه با اسلام و بنیان های دین، گستاخ شده بودند، به یکباره دفتر دین و دینداری را در میهن ما می بستند و افکار مغشوش خود و مظاهر

غرب گرایان و دشمنان دین و ملت، با خشونت دیرین و مستمر خود، برای جامعه و افراد مذهبی راهی غیر از این باقی نگذاشته بودند که برای دفاع از دین و کیان خود، سلاح به دست بگیرند و با بانیان مشی کشتار و ترور، به همان روشی سخن بگویند که متوجه می شوند.

و عناصر فرهنگ غرب را به عنوان دین و آیین جدید در میان مردم جا می انداختند.اگر تحول بزرگ صورت گرفته یعنی انقلاب را کالبد شکافی کنیم، نقش تأثیرگذار جنبش فداییان اسلام به عنوان نقشی بی‌بدیل است. 

جفای بزرگ در حق نواب و یارانش است که آنان را در حد برپاکنندگان یک شورش کور در حد ترور چند نفر یا تأثیرگذاری به اندازه جابه‌جایی قدرت از نخست وزیری به نخست وزیر دیگر تلقی کنیم. نواب از اولین کسانی است که برای موعظه چارچوب‌ها را می‌شکست. وی متأثر از اندیشه‌های دینی صدر اسلام بود و برای پیشبرد اهداف، قالب‌های تازه را همواره مدنظر داشت. البته نواب و یارانش چه بسا متناسب با ارزیابی خود اشتباهاتی را هم در آن دوران انجام داده باشند و طبیعی نیز بود چرا که حتی آنچه که امروز به نام حکومت از مجرای تدبیرها و اقدامات دولتی و سازمان‌های حکومتی صادر می‌‌شود مگر می‌شود روی همه آن مهر تائید زد. آنان با مقدورات دوران محکومیت فعالیت می‌کردند و با این همه محدودیت‌ها می‌بینیم که در به راه انداختن جریان اجتماعی بسیار توانمند بوده‌اند. 

سرانجام این مجاهد خستگی‏ناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نام‏های خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه ۲۷ دی ۱۳۳۴ شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. 

او در بیدادگاه شاه از تمام عقاید و رفتارهای فداییان اسلام به طور قاطع و شجاعانه دفاع کرد و اظهار نمود که مردان سلحشور فداییان اسلام تروریست نیستند، بلکه طبق موازین شرعی، مهاجمان به اسلام و نوامیس مسلمانان را به مجازات رسانده اند. بدین ترتیب پرونده ۱۰ سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید. 

هر کس امروز دم از اصولگرایی و پافشاری بر دین به عنوان اداره ‌کننده بشر می‌زند به نوعی مدیون نواب صفوی است.این پرچم هر روز گسترش می‌یابد و باید به کسانی که به این حلقه می‌پیوندند بگویم که مردی در آسمان این مملکت ظهور کرد و گفت اسلام توان اداره جهان بشری را دارد.‏


به بهانه سالروز شهادت نواب صفوی/بخش دوم
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقام معظم رهبری ، شهید نواب صفوی
تعبیر اعجاب انگیز آیت الله خامنه‌ای از مقام بالای شهید نواب صفوی

خبرنامه دانشجویان ایران: شعار اجرای قوانین شرعی، و این که عمل به آن می تواند ایران را نجات دهد، آن هم پس از آن که سراب بودن ادعای اصلاح گرایانه‌ی رضاخان و وابستگانش از میان روشنفکران و روحانیون اصلاح طلب، آشکار شده بود، زمینه‌ی پذیرش مردمی فراوانی میان متدینین پیدا کردند.

این حرکت بزرگ توسط طلبه ای جوان، که نبوغ سیاسی و شهامت استثنایی داشت یعنی شهید سید مجتبی نواب صفوی آغاز شد؛ طلبه جوانی که مقام معظم رهبری در خصوص او می‌فرماید: "باید گفت که اولین جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد"

 

 

*مصاحبه با مقام معظم رهبری درباره شهید نواب صفوی در تاریخ 22/10/1363


 س: چنانچه حضرتعالى مستحضرید اولین مبارزه‏ى مرحوم نواب صفوى پیش از آنکه جنبه‏ى سیاسى، نظامى داشته باشد جنبه‏ى فرهنگى داشت، به این معنى که ایشان اولین مبارزه را با افکار کسروى شروع کرد، حالا از نظر حضرتعالى تأثیر این حرکت در جامعه‏ى آن روز مخصوصاً در میان روشنفکران و علماء چگونه بود؟

 ج: البته کارى که ایشان در مقابل کسروى انجام دادند یک کار فرهنگى فقط نبود، اتفاقاً کار سیاسى، نظامى، فرهنگى بود. نظامى بود براى اینکه خب کسروى را مضروب کرد ایشان... بله بالاخره و مضروب کرد و بعد هم یکى از یاران ایشان کسروى را کشت یعنى دو مرتبه از طرف نواب، کسروى مورد حرکت باصطلاح نظامى قرار گرفت. یکبار به وسیله‏ى خود ایشان که با کارد حمله کرد، یکبار هم به وسیله‏ى مرحوم امامى، سید حسین امامى، که با اسلحه زد و کسروى را عملاً نابود کرد. کار سیاسى هم بود، همانطور که قبلاً هم گفتم، اصلاً ماهیت حرکت ضد دینى که کسروى هم یک تئوریسینها و طراحانش بود یک ماهیت سیاسى بود، هیچکس نمى‏تواند بگوید کسروى یک عنصر غیر سیاسى بوده، مگر کسى مى‏تواند چنین چیزى را بگوید؟ خود کسروى یک عنصرى بود که اصلاً حرکتش از آغاز، در مشروطیت و بعد از مشروطیت، تا آن روزى که کشته شد یک حرکت سیاسى بود و یکى از چهره‏هاى سیاسى ایران بود پس مبارزه‏ى با کسروى فقط مبارزه‏ى با افکار ضد مذهبى او نیست زیرا که همان افکار ضد مذهبى هم یک حرکت سیاسى بود و یک ریشه و منشأ سیاسى داشت بنابراین کار مرحوم نواب به اعتقاد من کار مذهبى فقط نبود، کار مذهبى، سیاسى بود و به همین شکل هم منعکس شد. البته در اینکه تأثیرش در روشنفکرهاى آن روز چگونه بود من مى‏خواهم بگویم آن زمان که خب من نبودم، یعنى در صحنه نبودم و سن آن زمان هم اجازه نمى‏دهد که از نزدیک آن زمان را درک کرده باشم، آن طور که من بعدها فهمیدم دستگاه هم تبلیغات زیادى کرده بود. روشنفکرهاى آن روز هم با دین و مسائل دینى و هر جلوه‏ى دینى به شدت بد بودند، آن زمان هنوز تفکر قرن نوزدهمى اروپا که معمولاً ما یک پنجاه سالى، صد سالى، شصت سالى بعد از اروپا همیشه روشنفکرهاى ما حرکت مى‏کردند، آن روز هنوز در کشور ما در اواسط قرن بیستم، تفکر قرن نوزدهمى اروپا رایج بود، تفکر ضد دینى، دین را مسخره دانستن، هر چیز دینى را بدون هیچ دلیلى محکوم کردن رایج بود در دوران بعد ازرفتن پهلوى حتى در کشور ما، و ادامه داشت، لذا هر چیزى که رنگ و بوى دین داشت، از نظر روشنفکرهاى آن روز بدون هیچ استدلالى مطرود بود و نواب کسى بود که حرکتش صد در صد نشان داده مى‏شد که صبغه و انگیزه‏ى دینى دارد لذا بود که آنها قاعدتاً آن را نمى‏پسندیدند. در نوشته جاتى هم که آن وقت روز، بعضى از روزنامه‏ها و همچین محافل روشنفکرى آن روز برخوردى که با این قضیه کردند نشان داد که هیچ قبول ندارند مرحوم نواب را، تا مدتها کار را به جایى رسانده بودند و وضع تبلیغات علیه نواب را جورى حاد کرده بودند حتى گروههاى سیاسى غیرمذهبى، که افراد مؤمن هم خیلى دوست نمى‏داشتند که منتسب بشوند به جریان نواب، براى خاطر اینکه گفته مى‏شد آنها تروریستند و تروریسم غیر از یک حرکت سیاسى سازمان یافته است و یک حالت پرهیز، پرهیز طبیعى را به زیان نواب و جریان فدائیان اسلام در خیلى‏ها بوجود آورده بودند تا سالها بعد. لذاست که من تصورم این است که کار مرحوم نواب از نظر روشنفکرهاى آن روزنه، کار مطلوب و خوبى به حساب نیامد و تفسیر خوبى رویش گذاشته نشد.

 س: بفرمایید تأثیر مبارزه‏ى فدائیان اسلام بخصوص در فاصله‏ى سالهاى 1324،25 تا سال 1334 که در روز 27 دى همراه با یارانش مرحوم نواب به شهادت مى‏رسد، در جریانهاى سیاسى داخلى و نیز در فعل و انفعالات سیاسى استکبار جهانى چگونه بود؟

 ج: یکى از چیزهایى که در تاریخ معاصر ما متأسفانه به کلى به دست فراموشى سپرده شده همین است که تأثیر جریان نواب و حضور نواب را در روى کار آمدن حکومت ملى دکتر مصدق ندیده گرفته. این را بدانید که اگر مرحوم نواب بود و تلاشهاى آنها نبود و ارعابى که آنها در محیط جو هیأت حاکمه بوجود آورده بودند یعنى دستگاه سلطنت، نبود ممکن نبود که به آن شکل بتوانند حکومت را بدهند به مصدق، دکتر مصدق در اوایل کارش به طور آشکار متکى بود به گروه فدائیان اسلام و مرحوم کاشانى این را آشکارا هم مى‏کرد البته آنها طرفدار مصدق به عنوان مصدق نبودند طرفدار آن چیزى بودند که ترکیب مصدق کاشانى آن را ارائه مى‏داد یعنى یک حکومت ضد استبدادى و ضد سلطنتى دینى، این بود دیگر، ترکیب کاشانى و مصدق اینجورى بود، البته این ضدها باز هم مصداق داشت، ضد سلطنتى، ضد استبدادى، ضد انگلیسى، این خصوصیت آن چیزى بود که از مجموعه‏ى مصدق و کاشانى بوجود مى‏آمد و منعکس مى‏شد در خارج. مرحوم کاشانى که خب مظهر این حرکت محسوب مى‏شد یعنى مظهر مردمى و دینى این حرکت محسوب مى‏شد و الا مصدق را که عامه‏ى مردم نمى‏شناختند، به فدائیان و شخص نواب خیلى التقاط داشت مرحوم کاشانى، بعد از جریان ترور رزم‏آرا روزنامه‏ها یک عکسى را منتشر کردند که مرحوم کاشانى دستش را گذاشته روى سر مرحوم طهماسبى که قاتل رزم‏آرا بود و با همان لحن مخصوص خودش مثلاً مى‏گوید بى سوادت، نمى‏دانم، یک چیزى، یک جمله‏اى محبت آمیزى، کلمه‏ى بى سوات را مرحوم آیت‏الله کاشانى زیاد تکرار مى‏کرد در مقام شوخى و مزاح با افرادى که با آنها مخاطبش بودند، نشنیدید این را؟ ... بى سوات ... بله بى سوات با«ت»، این نشان دهنده‏ى آن حالت طیبت مرحوم اقاى کاشانى بود یعنى نشان مى‏داد که این جوانى که حالا دست هم روى سرش گذاشته و با محبت دارد بهش حرف مى‏زند و شوخى هم مى‏کند بهش مى‏گوید بى سوات، این مورد توجهش است پس بنابر این از زدن رزم آرا مرحوم کاشانى استقبال مى‏کند، این هم که قاتل رزم‏آرا است. یک چنین حمایتهاى صریح و علنى را آدم آنوقت مشاهده مى‏کرد معلوم بود که فدائیان اسلام زیر بال مرحوم آیت‏الله کاشانى قرار دارند و او از آنها کاملاً حمایت مى‏کند و اینها هم بى دریغ به نفع حکومت مصدق و به نفع همان جهت گیرى‏اى که مجموعه‏ى مصدق و کاشانى گفتم بوجود مى‏آورد تلاش مى‏کردند و حرکت مى‏کردند و در حقیقت جریان نهضت ملى نوک تیز مسلحش فدائیان اسلام بودند تا وقتیکه بین اینها و مصدق اختلاف افتاد که آن اختلافات تاریخچه‏ى مفصلى دارد که بعد دیگر به کلى بین اینها دشمنى و نقار برقرار شد تا اینکه حتى منتهى شد به زدن فاطمى که فاطمى را که جزو یاران نزدیک دکتر مصدق بود، فدائیان اسلامى زدند ترور کردند، به قصد کشتن البته، که خب منتهى او جان به در برد تا بعد دستگاه رژیم سلطنت او را کشتند ... این بیانى که کردم همان بود، در حقیقت بیان مصداقى از همین فعل و انفعالات بود یعنى شما ببینید از سال 29 تا 32 یعنى از سال ملى شدن صنعت نفت تا سقوط دکتر مصدق، این سه سالى که بر کشور ما سه سال و خرده‏اى که گذشت مى‏دانید یکى از آن دوره‏هاى فوق‏العاده حساس کشور ماست از لحاظ ارتباط با سیاستهاى خارجى، این دوران دورانى است که سلطه‏ى قدیمى انگلیسى یک ضربت محکم بهش مى‏خورد و خاطرات حکومت ملى، حکومت مردم و حضور مردم که سالیان درازى بود به کلى از ذهنها شسته و زدوده شده بود باز در ذهنها زنده مى‏شود، مردم ما مردم حضور در کوچه و بازارند دیگر، در مشروطیت و در همه‏ى قضایا مردم همیشه توى صحنه‏ها حضور داشتند، آمدند، رفتند، اقدام کردند، خواستند، عمل کردند، یک چیز عجیبى است اصلاً تاریخچه‏ى حضور مردم ما در صحنه، جزو تاریخچه‏هاى استثنایى است روى این هم کسى کار نکرده، اگر مقایسه کنید مردم ما را با ملتهاى دیگر از لحاظ تعیین کنندگى مواقف حساس، خواهید دید که ملت ما از آن ملتهاى جالبند از این جهت، خب در دوران رضاخانى به کل، اصلاً خشکیده بود این روح، تمام شده بود دیگر اصلاً مردم هیچ کاره‏ى محض شده بودند به خاطر آن استبداد، بعد از دوران رضاخان هم مسئله‏اى نبود که مردم را به میدان آزمایش بکشاند و در صحنه‏ها حاضر کند. دوران مصدق یعنى دوران حکومت مصدق و از 29 تا 32، به این تعبیر، جزو دورانهایى بود که از این جهت خیلى حساس بود، ضربه‏ى به حکومت انگلیس، باز یافتن احساسات مردمى بوسیله‏ى خود مردم، و یک نگاه تند به سلطه گران و به خارجیانى که در کار ایران دخالت مى‏کنند، بعد تهدید کردن مقام سلطنتى که مردم از آن آنقدر نفرت داشتند اینها یک حوادث عجیبى است دیگر، یعنى جزو مقاطع کم نظیر تاریخ ماست، در این مقطع نقش فدائیان اسلام نقش به طور کامل مؤثرى بود یعنى در روى کار آوردن آن دولت در حمایت مرحوم کاشانى، پس طبعاً در قضیه‏ى خلع ید از انگلیسها، در قضیه‏ى نفت و در بقیه‏ى مسائل. پس مى‏بینید که این دوران ده ساله‏ى عمر سیاسى و مبارزاتى مرحوم نواب یکى از مهمترین نشانه‏ها و آثارش حضور فعال و تأثیر فراوان در برهه‏ى سه چهار ساله‏ى بین 29 تا 32 است که از برهه‏هاى تاریخى کشور هم هست.

س: یک سؤالى الان به ذهن من خطور کرد خواستم آن را هم از حضرتعالى سؤال بکنم. سؤالم این بود که ایشان اندیشه‏اش و شخصیتش در حرکت اخوان‏المسلمین و ساختار فکرى اخوان‏المسلمین تا چه میزان بود، با توجه به سفرهایى که به منطقه کردند؟

ج: ایشان تحت تأثیر اخوان‏المسلمین بود یعنى حسن البناء روى ایشان اثر گذاشته بود و ایشان به نوبه‏ى خودش روى دیگران اثر گذاشته بود. یکى از رهبران معروف سازمان آزادیبخش فلسطین به من گفتش که من در مصر، در آن سفرى که نواب صفوى مصر آمده بود، مشغول درس خواندن بودم رشته‏ى مهندسى داشتم درس مى‏خواندم و داشتم درس مى‏خواندم که مهندس بشوم و مشغول کارهایم بشوم، این آمد گفتش که تو دارى درس مى‏خوانى اینجا؟ برو فلسطین بجنگ، گفت من یکهو منقلب شدم به یک عده‏اى از جوانها در مصر سخنرانیهایى ایشان کرده بود دیگر و گفته بود برو به جنگ، اینجا آمدى مشغول درس خواندنى؟ و همان شخص بلند شد آمد در فلسطین و خب این آمدنها بود که اصلاً مسئله‏ى فلسطین را جور دیگرى کرد. خیلى مرد قوى‏اى بود مرحوم نواب، من شنیدم یک وقتى رفته بود اردن گوش ملک حسین را گرفته بود گفته بود پسر عموجان این انگلیسها خیلى خطرناکند، آخر سید است، ملک حسین یعنى سید است، آره گفته بود انگلیسها خیلى خطرناکند پسرعموجان، آدم اینجورى‏اى بود گوش ملک حسین را مى‏گرفت فشار مى‏داد.

*ادامه زنگی نامه:
نواب سفرهای مختلفی جهت تبلیغ به نقاط کشور کرد. از جمله در مناطق شرقی با سران ایل هزاره و دو ایل بزرگ توپکاللو و زعفرانلو دیدار کرد. در تربت جام به دیدار علما بر سنی و شیعه شهر رفت. از طریق تایباد سعی داشت به ملاقات شیخ محمدتقی بهلول گنابادی که عامل اصلی قیام گوهرشاد بود و در افغانستان زندانی شده بود، برود ولی شهربانی مانع شد. پس از بازگشت به تهران او مسأله ازدواج خود با نیره‌السادات احتشام رضوی دختر نواب احتشام رضوی را مطرح کرد و اندکی بعد مراسم ازدواج او در حضور علما بزرگ قم از جمله آیت‌الله کوه کمری و آیت‌الله فیض به سادگی برگزار شد.

پس از ازدواج سفرهای تبلیغی نواب ادامه یافت. او به دعوت عده‌ای از طلاب که از تبدیل شدن مدرسه دینی شان به مدرسه دخترانه معترض بودند به گیلان رفت و در آنجا بر اثر سخنرانی او و اغتشاش طلاب درگیری با مأموران شهربانی بوجد آمد. نواب را دستگیر و زندانی کردند ولی با تلاش سیدعبدالحسین واحدی او از زندان آزاد شد و به دیدار آیت‌الله کوهستانی در مازندران رفت.

در تاریخ 25/2/1327 اسرائیل موجودیت خود را اعلام کرد و رژیم شاه به صورت دو فاکتور مشروعیت آنرا پذیرفت. اما آیت‌الله کاشانی که فدائیان اسلام او را رهبر معنوی – سیاسی خود می‌دانستند. به این امر اعتراض کرد و به شور ایشان تجمع عظیمی در 31 اردیبهشت 1327 در مسجد سلطانی گرد آمد. فداییان اسلام به ثبت نام از داوطلبین اعزام به فلسطین پرداخت و عمل آنها مورد حمایت آیت‌الله خوانساری نیز قرار گرفت اندکی بعد بیش از 5 هزار نفر داوطلب اعزام به سرزمین‌های اشغالی شدند.

نواب با حکیمی نخست وزیر در این خصوص دیدار کرد ولی دولت با اعزام این افراد موافقت نکرد. آیت‌الله کاشانی نیز نامه‌ای در محکومیت رژیم اسرائیل و کشتار مردم فلسطین به سازمان ملل ارسال کرد گویا حرکت نواب تأثیر خود را بعدها در مناطق اشغالی گذاشت و سازمان فداییان اسلام فلسطین بوجود آمد و حتی عده‌ای نام فرزندان خود را «نواب صفوی» گذاشته بودند.

در داخل مسأله ملی شدن صنایع نفت به طور جدی مطرح بود. حکیمی سقوط کرد و جای خود را به عبدالحسین هژیر که متهم به جاسوسی برای انگلستان بود داد، آیت‌الله کاشانی هژیر را فردی خطرناکی می‌دانست لذا پس از مذاکره آیت‌الله کاشانی و نواب، پس از سخنرانی نواب باز تعطیل شد و تظاهرات عظیمی علیه هژیر بر پا شد. تظاهرات علیه هژیر ادامه یافت و به واسطه نقش فعال فداییان اسلام در ایجاد آن اقلیت مجلس که بعدها «جبهه ملی» نامیده می‌شدند از طریق آیت‌الله کاشانی با نواب ارتباط برقرار کرد . نواب بار دیگر دستگیر شد و اینبار نیز حمایت آیت‌الله کاشانی و تجمع مردم در منزل ایشان باعث آزادی او گردید.

در این میان آیت‌الله کاشانی هنوز در لبنان بود . ضارب از اعضا حزب توده بود . مدتی بعد انتخابات مجلس شورای ملی دوره شانزدهم در جریان بود و نواب با نوشتن نامه‌ای به آیت‌الله کاشانی در مورد حمایت از کاندیداهای ملی سؤالاتی کرد آیت‌الله کاشانی از لبنان در جواب نامه او نوشت : « اکنون رجال مذهبی که در سیاست ورزیده باشند نداریم و لذا مجبوریم از رجال سیاسی که جنبه ملی دارند استفاده کنیم تا بتوانیم رفته رفته انسانهای متدین تربیت کنیم .» اگر چه این استدلال او را قانع کرد . اما ابهام حمایت از کاندیداهای ملی همچنان در ذهن نواب باقی ماند و همین امر بعدها باعث اختلافات اساسی گردید.

انتخابات برگزار شد ، تقلب در انتخابات آشکار بود . عبدالحسین هژیر وزیر دربار نقش مستقیم در تقلب انتخابات داشت. کاندیداهای مورد حمایت آیت‌الله کاشانی از جبهه ملی رأی نیاورد . دکتر مصدق بهمراه عده‌ای دیگر در اعتراض به انتخابات در دربار متحصن شدند اما این کار نیز سودی نبخشید . اما اندکی بعد در 13 آبان 1328 مصادف با دوازدهم محرم عبدالحسین هژیر در مسجد سپهسالار توسط سیدحسین امامی که نقش فعالی در قتل کسروی داشت ، ترور شد و روز بعد پرونه زندگی هژیر بسته شد.

 قتل وزیر دربار توسط فداییان اسلام شوکی بر فضای مرده انتخابات وارد کرد . هیأت نظارت بر انتخابات آرا بر مأخوذه را باطل اعلام کرد و انتخابات تجدید شد. کاندیداهای جبهه ملی به مجلس راه یافتند ولی سیدحسین امامی در سحرگاه 18 آبان 1328 در میدان سپه به دار شهادت آویخته شد و بدنش مخفیانه در قبرستان متروکه امامزاده حسن دفن شد. او از نزدیک‌ ترین دوستان نواب بود و شهادتش غمی بزرگ برای نواب محسوب می‌شد .

آیت‌الله کاشانی از تبعید بازگشت و مسأله ملی شدن نفت بار دیگر جانی تازه یافت. در همین ایام شاه تصمیم داشت جسد رضاخان را به ایران منتقل کند . البته قبلا یکبار تصمیم به این کار گرفته بود که منصرف شد و نواب که در نجف بود با نگارش مقاله‌ای با عنوان «صیحه آسمانی نجف » اعتراض خود را اعلام کرد . اما دربار دوم جسد رضاخان به ایران منتقل شد ولی با سردی تشییع شد و با فعالیت فدائیان اسلام و تهدید آن دسته از روحانیون وابسته به دربار هیچ کس جرأت نماز بر جسد رضاخان نداشت.

دوره شانزدهم مجلس آغاز گشت و لایحه "گس- گلشانیان" برای تصویب نهایی به مجلس ارائه شد. این لایحه قرار بود به قرارداد نفتی 1933 الحاق شود و این گونه نفت ایران آزادانه تر درمعرض تاراج قراربگیرد. رزم آرا با طرح این لایحه و دفاع از آن تصمیم داشت که مسئله ملی شدن صنعت نفت و تلاش جبهه ملی و آیت الله کاشانی را نادیده بگیرد. به همین دلیل در جلسه دفاعیه مجلس گفت: «ما لیاقت لولهنگ سازی(هم) نداریم. 50 سال است که آن را می‌سازیم ولی ترقی نکرده‌ایم ما چطور می‌توانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟ اگر این کارهای عوام فریبانه ادامه پیدا کند من ناچار می‌شوم که مسجد شاه را توی سر کاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب کنم.»

با اعلامیه‌ آیت‌الله کاشانی تظاهرات علیه رزم‌آرا بر پا شد و حتی به خشونت کشیده شد . نواب بار دیگر تحت تعقیب قرار گرفت و برای دستگیری او از طرف رزم‌آرا مبلغ 45 هزار تومان که بسیار مبلغ زیادی بود جایزه تعیین شد . جبهه ملی بتدریج عقب نشینی کرد و مسأله نفت به حاشیه رانده شد اما در تظاهرات 11 اسفند 1329 سیدعبدالحسین واحدی مرد شماره 2 فداییان اسلام رزم‌آرا را تهدید کرد در صورتی که نرود ؛ فداییان او را به جهنم خواهند فرستاد .
 
دکتر فاطمی به همراه عده‌ای از سران جبهه ملی در منزل فردی بنام حاج محمود آقایی با نواب ملاقات کردند. جبهه ملی مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت را رزم آرا می دانست ولی نواب بر اسلامی شدن فضای کشور تأکید داشت . اما در پایان جلسه اعضاء جبهه ملی تأکید کردند در صورتی که رزم‌آرا از میان برداشته شود در اسرع وقت مطابقه قانون اساسی قوانین اسلامی را اجرا کنند .

فریادهای «الله‌ اکبر» و «زنده باد اسلام» خلیل طهماسبی در روزنامه‌های وابسته به جریان ملی به «زنده باد ایران» تحریف یافت و شاید این آغاز عهدشکنی جبهه ملی از تعهدات خود بود. بلافاصله پس از قتل رزم‌آرا آیت الله کاشانی اعلامیه‌ای صادر کرد و مردم را به تظاهرات عمومی فراخواند و حتی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی صریحا اعلام کرد: «قاتل رزم‌آرا باید آزاد شود، زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش انجام شده است و در حقیقت حکم اعدام رزم‌آرا را ملت ایران صادر کرده است و خلیل طهماسبی مجری اراده ملت بوده است.»

خلیل طهماسبی از یاران نزدیک نواب مسئول حذف رزم‌آرا گردید . آیت‌الله کاشانی رزم‌آرا را مهدورالدم اعلام کرد و حتی بعدها نیز در بازجویی‌هایش اعلام کرد « چون مجتهد جامع‌الشرایط هستم و رزم‌آرا را مهدور الدم دانستم حکم قتل وی را صادر کردم .» رزم‌آرا در 16 اسفند 1329 در حالی که در مراسم بزرگداشت ارتحال آیت‌الله فیض شرکت می‌کرد در مسجد شاه بدست خلیل طهماسبی ترور شد و با فشار آیت‌الله کاشانی و تلاش اقلیت مجلس شانزدهم ماده واحده ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس رسید در روز 29 اسفند 1329 در تاریخ ایران ماندگار و بیاد ماندنی شد . ماده واحده‌ای نیز تصویب شد که بدلیل خائن بودن رزم‌آرا خلیل طهماسبی عفو شده و از زندان آزاد شد.

ترور رزم‌آرا، نخست راه را برای ملی شدن صنعت نفت و سپس نخست‌وزیری دکتر مصدق در 15 اردیبهشت 1330 گشود، اما بلافاصله فدائیان را سلام دستگیر شدند و نواب صفوی نیز در تیرماه 1330، کمتر سه ماه بعد از نخست‌وزیری دکتر مصدق، دستگیر و زندانی شد.

پس از ملی شدن صنعت نفت و نخست‌وزیری دکتر مصدق، به تدریج روابط میان فدائیان اسلام و آیت‌الله کاشانی به سردی گرایید، زیرا فدائیان انتظار داشتند که از آن پس اقدامات عملی برای تحقق حکومت اسلامی صورت گیرد. نواب صفوی در این مقطع با چاپ و انتشار جزوه‌ای تحت عنوان «راهنمای حقایق» و با شعار «الاسلام یعلو و لایعلی علیه» اهداف، اصول و شیوه‌های سیاسی و برنامه حکومت اسلامی موردنظر خود را که در حقیقت منشور فدائیان اسلام بود عرضه کرد. اما آیت‌الله کاشانی مهمترین هدف را در آن مقطع حفظ دستاوردهای ناشی از ملی شدن صنعت نفت و کوتاه کردن دست استعمار انگلیس می‌دانست. با این همه، پس از حوادث تیر1331 و بروز اختلاف شدید میان جبهه ملی و آیت‌الله کاشانی، فدائیان اسلام لحظه‌ای در حمایت از آیت‌الله کاشانی تردید نکردند و از او در برابر افتراها و تهمتهای سیاسی جبهه ملی و حزب توده دفاع کردند. اما نواب پس از آزادی از زندان در زمان دکتر مصدق ، جهت حمایت از مردم فلسطین با کمک‌های مالی مردم به اجلاس « مؤتمر اسلامی » رفت . او در آنجا بر اسلامی بودن مسأله فلسطین تأکید کرد . روزنامه‌های عربی او را مرد هفته نامیدند . سفر او به اردن باعث آشنایی نواب با سیدقطب و احمد سوکارنو شد .

یوسف حناء خبرنگار مسیحی در وصف او می‌نویسد: او جسم ضعیفی داشت ، اما روح بزرگی در این جسم نحیف حکومت می‌کرد که گویی می‌خواست تمام دنیا را در میان روح خودش و در میان پنجه‌های پر قدرت خودش هضم کند . » نواب پس از پایان اجلاس به مصر رفت و با اخوان المسلمین دیدار کرد . در قاهره با جمال عبدالناصر دیدار کرد و سخنرانی‌اش در این دانشگاه قاهره به اغتشاش کشیده شد.

یاسر عرفات که در آن زمان دانشجوی این دانشگاه بود نواب را از نزدیک دید و به اعتراف خود عرفات پس از این دیدار او درس را رها کرده و یک سده به کار نهضت مقاومت فلسطین پرداخت . نواب تصمیم داشت با همکاری جمعیت اخوان المسلمین مصر و سوریه یک حزب بین‌المللی اسلامی تأسیس کند که با شهادتش ناکام ماند . او حتی تصمیم گرفت به مجلس برود و از مصونیت پارلمانی نمایندگان استفاده کرده و از تریبون مجلس سخن خود را بیان کند ؛ لذا از شهر قم در مجلس دوره هجدهم کاندید شد اما با نامهربانی تعدادی از فداییان اسلام مواجه شد و انصراف داد.


پس از کودتای امریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332، همه دستاوردهای نهضت ملی برباد رفت و زنجیرهای اسارت اقتصادی و سیاسی یکی پس از دیگری با انعقاد پیمان‌های گوناگون، توسط رژیم کودتا به دست و پای ملت ایران بسته شد .درعرصه سیاست بین‌الملل پیمان بغداد با تلاش آمریکا و انگلیسی جهت مهار کمونیسم توسط کشورهای منطقه در حال برگزاری بود . شاه که در اندیشه ی قدرت سیاسی خود بود از ایران ساعد نخست وزیر قصد شرکت در این اجلاس را داشت. اما نواب معتقد بود « اگر امروز پای آمریکایی‌ها در ایران باز شود . بعدها باید سالها تلاش کنید و شهید بدهید تا آمریکا را از کشور بیرون کنید . »

اما علاء در 25/8/1334 در مراسم ختم مصطفی کاشانی فرزند آیت‌الله کاشانی مورد سوء قصد مظفر علی ذوالقدر یار آبادانی نواب قرار گرفت و زخمی شد و با سری باند پیچی شده عازم بغداد شد . فدائیان اسلام مصمم به برداشتن حسین علاء بودند لذا عبدالحسین واحدی عازم اهواز شد تا در آنجا علاء را ترور کند که مأموریت او لو رفت و شناسایی و دستگیر شد . عبدالحسین واحدی در تهران توسط تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران مورد اصابت گلوله واقع شد و به شهادت رسید . نواب و اعضاء فداییان اسلام پس از ترور علاء زندگی مخفیانه داشتند و مدام در حال تغییر مکان بود .

اسدالله علم برای دستگیری او 30 هزار تومان جایزه تعیین کرده بود . و این در حالی بود که هیچ کس حاضر به پذیرفتن ایشان نبود تا اینکه آیت‌الله طالقانی ایشان را در منزلش پذیرفت . اما سرانجام نواب در منزل سیدحمید ذوالقدر شناسایی و دستگیر شد . محاکمه نواب و فداییان اسلام توسط دادگاه نظامی آغاز شد و سرانجام در تاریخ 25/10/1334 نواب صفوی ، سیدمحمد واحدی ، خلیل طهماسبی و مظفر علی ذوالقدر به اعدام محکوم شدند تلاش دوستادان نواب در نجات جان ایشان به جایی نرسید حتی حضرت امام خمینی (ره) به دیدار آیت‌الله بروجردی رفت تا اقدام نماید ولی در سحرگاه 27/10/1334 نواب صفوی به همراه یارانش با چشمانی باز و در حالی که اذان می‌گفت تیرباران شد. و به شهادت رسید. رادیو در خبر سحرگاهی خود اعلام کرد « رهبر فداییان اسلام سیدمجتبی نواب صفوی اعدام شد.»

سید محمد میرلوحی! با شنیدن خبر احداث پارک شهر در قبرستان مسگرآباد تهران به جستجوی قبر گمشده برادر شبانه به همراه تعدادی از دوستانش به مسگرآباد رفت.چند نفر در میان گورستان با احتیاط مشغول کندن زمین بودند, محمد هر چند لحظه یکبار کمر راست کرده و عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کرد, یکی از یارانش پرسید: مطمئنید که قبرها همین جاست؟» محمد پاسخ داد: «علامت گذاشته بودیم حیف که از بین رفته است. اما حتماً در همین تکه است.»

ناگهان یک نفر صدا زد: «محمد, پیدا کردم, قبر همین جاست.» خاکها را کنار زدند و آرام و لرزان سنگها را کنار گذاشتند, محمد چراغ قوه‌اش را درون قبر گرفت اما ناگهان چراغ قوه از دستش افتاد. دوستش فریاد زد: «الله اکبر» بغض گلویش را گرفت. خدایا پارچه کفن پوسیده اما پیکر نواب سالم است گویی همین چند دقیقه پیش او را دفن کرده‌اند.

مدت کوتاهی گذشت تا به خود آمدند. محمد گفت: «بقیه قبرها نیز همین اطراف است. بگردید بقیه را هم پیدا کنید. باید قبل از طلوع آفتاب به قم برویم. آقا ناصر, آقا جواد شما سمت چپ را بگردید, من و مهدی عراقی سمت راست را می‌گردیم.» یافتن پیکر سالم نواب اشتیاق آنان را برای جستجوی بیشتر تقویت نمود. نزدیکی‌های سحر پیکر مظفر ذوالقدر و محمد واحدی نیز پیدا شد. آنگاه خودروهایی که از قبل آماده حمل شهدا بودند وارد گورستان گشته و سه مرتبه با چراغ علامت دادند. بازمانده  فداییان فوراً قبرها را از خاک پر نموده و راهی وادی السلام قم شدند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تشکیل گروه موتلفه اسلامی

با آغاز قیام پانزدهم خرداد ماه سال 1342 به رهبری امام خمینی (ره) فداییان اسلام فعالیتهای خود را به صورت آشکار دنبال کردند. برخی از اعضای این گروه همچون مهدی عراقی, صادق امانی و ... با تشکیل هیأتهای مؤتلفه راه و یاد همرزمان شهیدشان را ادامه دادند. محل تجمع فداییان اسلام در سال 1343 شهرهای قم و ورامین بود.اوج مبارزات اعضای هیأتهای موتلفه اسلامی در اعدام انقلابی حسنعلی منصور متبلور شد که به دستگیری و اعدام چهار نفر از عاملین آن از جمله: حاج صادق امانی, محمد بخارایی, مرتضی نیک‌نژاد و رضا صفار هرندی منجر گشت.

پس از این ماجرا مهدی عراقی به زندان بلند مدت محکوم گردید و سید علی اندرزگو نیز متواری شد. ولی آنها پس از مدتی در سال 1344, در مسجد مهدیه در خیابان حضرت عبدالعظیم فعالیت خود را در غالب مراسم عزاداری ادامه دادند و با تأسیس «مکتب جعفری» و «مکتب توحید» به پرورش و جذب جوانان متدین پرداختند. بازار تهران که از آغاز حرکت و مبارزات فداییان اسلام پشتوانه آنها بود در این زمان نیز همچنان از آنان حمایت می‌کرد.

هیأتهای مؤتلفه اسلامی پس از قیام 15 خرداد سال 1342 توسط بازماندگان فداییان اسلام به دستور امام خمینی تشکیل گشت. در آن زمان حسنعلی منصور لایحه کاپیتولاسیون(1) را به مجلس ارائه کرد و مجلس شورای ملی نیز آن را در21 مهرماه سال 1343 تصویب نمود. به همین دلیل پس از سخنرانی امام و مخالفت ایشان با تصویب لایحه کاپیتولاسیون,  محمد بخارایی, رضا صفار هرندی,  حاج صادق امانی و مرتضی نیک‌نژاد با اجازه آیت الله میلانی تصمیم گرفتند,  همانند افراد شهید فداییان اسلام مبارزات خود را به صورت مسلحانه انجام دهند.

اول بهمن ماه حسنعلی منصور برای شرکت در مجلس شورای ملی به بهارستان رفت. محمد بخارایی در ضلع جنوب شرقی, استاد مطهری و نیک‌نژاد در ضلع جنوب غربی و هرندی در ضلع شمال شرقی و صادق امانی در ضلع شمال غربی ایستادند. زمانیکه ماشین منصور با اسکورت وارد میدان شد بخارایی خیلی عادی به طرف مجلس حرکت کرد و نامه‌ای که در دست داشت به طرف منصور گرفت و در همین زمان با اسلحه‌ای که در زیر نامه پنهان بود, به طرف او شلیک کرد. مبارز 19 ساله پس از شلیک سه تیر از آنجا فرار کرد, اما در مقابل مسجد سپهسالار به زمین خورد و در همان مکان توسط مأموران رژیم دستگیر گشت. او در طول مدت بازجویی سخنی نگفت اما از آدرسی که در جیب داشت دولت توانست یارانش را دستگیر نماید.

عاملین اعدام انقلابی حسنعلی منصور پس از 5 ماه بازجویی در بیدادگاه رژیم پهلوی محاکمه شدند. در این دادگاه محمد بخارایی, رضا صفار هرندی, مرتضی نیک‌نژاد و حاج صادق امانی به اعدام محکوم گشته و حاج مهدی عراقی برای مدت زیادی به زندان افتاد. ساعت یک بامداد بیست و ششم خرداد ماه سال 1344 دو جیپ به همراه چهار کامیون پلیس, پیروان فداییان اسلام را از زندان موقت به لشگر دو زرهی عشرت‌آباد بردند.


به بهانه سالروز شهادت نواب صفوی/بخش اول
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید نواب صفوی
مروری بر زندگی و مبارزات رهبر فداییان اسلام

خبرنامه دانشجویان ایران: مشروطه که آرمان روحانیت برای مبارزه با استعمارگرانی چون انگلیس و شوروی بود ، با شهید شدن فضل الله نوری در میدان شهر و نشان دادن بی بصیرتی بعضی از روحانیون تاثیر گذار و مردم، مشروطه نیز در دستان دشمنان اسلام قرار گرفت . اکنون دیگر توده مردم در روند رو به رشد تجدد و در گمان و توهم رسیدن به بهشت مدرنیسم به خوابی عمیق فرو رفته بودند. دیگر مدارس در ایران، نه تنها حاوی مطالبی  دینی نبودند ، بلکه مطالبی کاملا ضد دین در آن درج شده بود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، حوزه های علمیه به جای تربیت روحانیونی مبارز، اکنون تبدیل به مکانی برای نگه داری حیوانات شده بود .روحانیون به جای تحصیل علوم دینی مشغول به کار در ادارات دولتی شده بودند .به جزء عالمان برجسته دیگر کسی حق پوشیدن لباس روحانیت نداشت. اکنون دیگر روشنفکران خود فروخته به طور غالب، در بیشتر نوشته های خود ، اندیشه های سنتی، دینی و مذهبی را می کوبیدند. 

با همه ی توان بر طبل انشقاق میان نسل قدیم و جدید می کوفتند .بسیاری از ادیبان و شاعران و طنز نویسان معاصر با آفرینش طنز ها و اشعار و هزل ها و هجوم های خود به جان روحانیت افتاده و دواوین و مجموعه های خود را پر از استهزا نسبت به ین جماعت و ارزش های مهم مذهبی مانند حجاب می کردند .توده ای ها و کمونیست ها نهایت تلاش خود را از یک سو برای معرفی دین به عنوان افیون توده ها به کار گرفتند و کوشیدند تا رهبری جوانان و نسل انقلابی را بر عهده بگیرند.

پس چه شد در میان این هجمه گسترده به اسلام و مخصوصا روحانیت ،این چنین محبوبیت عمومی  یافتند که توانستند دولت دیکتاتوری را تبدیل به حکومتی جمهوری اسلامی کنند؟
 
برای پاسخ به این سوال، با مرور بر فعالیت های فرهنگی و سیاسی مذهبی ها در آن دوره تا حدودی به پاسخ مورد نظر می توان دست یافت .درست است مذهب در دوره رضا خان تحت فشار بود، اما هیچ گاه از قلوب مردم ایران حذف نشد و نتیجه آن شد که پس از اخراج رضا خان ، مذهبی ها بار دیگر فعال شدند و از نو به تاسیس نهاد های مذهبی همت گذاشتند .این فعالیت آن چنان گسترده شد که انقلاب اسلامی 57 را پدید آورد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فدائیان اسلام  1324-1334

فدائیان اسلام با گرایش های مذهبی - انقلابی که داشتند توانستند طی یک دهه با فعالیت سیاسی جدی، تاثیر عمیقی در صحنه ی سیاسی و مذهبی ایران بر جای بگذارند.این گروه با هدف ایجاد حکومت اسلامی و اجرای قوانین اسلامی ، به روش خاص فدائیان، به سرعت رشد کردند .شعار اجرای قوانین شرعی، و این که عمل به آن می تواند ایران را نجات دهد، آن هم پس از آن که سراب بودن ادعای اصلاح گرایانه‌ی رضا خان و وابستگانش از میان روشنفکران و روحانیون اصلاح طلب، آشکار شده بود ، زمینه ی پذیرش مردمی فراوانی میان متدینین پیدا کردند.

سید مجتبی نواب صفوی در زمان حکومت رضاخان در محله خانی‌آباد در جنوبی ترین نقطه تهران متولد شد . زمانی که رضاخان با خلع احمدشاه قاجار بر تخت سلطنت پهلوی تکیه زده بود پدرش سید جواد میرلوحی روحانی‌ ای بود که به دنبال سیاست لباس متحدالشکل مجبور شد به عنوان وکیل دادگستری در عدلیه مشغول بکار شود و و در آنجا بود که پدرش به خاطر سیلی زدن به علی‌اکبر داورد در سال 1314 به زندان افتاد و اندکی بعد هم درگذشت.

سیدمجتبی با حمایت دایی و مادرش تحصیلات را در دبستان حکیم نظامی آغاز کرد و دوران دبیرستان را در مدرسه صنعتی آلمانها رشته مکانیک به پایان برد. علاوه بر تحصیلات آکادمیک در مدرسه قندی خانی آباد و مدرسه مروی به تحصیل علوم دینی پرداخت. مدتی بعد در شرکت نفت آبادان استخدام شد . به دنبال درگیری یکی از کارگران شرکت نفت و یکی از مسئولان انگلیسی شرکت نواب سخنرانی کوتاهی کرد و باعث اغتشاش کارگران شد و چون تحت تعقیب قرار گرفت به نجف اشرف در عراق گریخت. او در آنجا تحصیلات دینی خود را ادامه داد و با علامه امینی که مشغول تحریر رساله « الغدیر» بود آشنا شد. نواب از محضر علامه امینی و دیگر علمای نجف بهره فراوان برد.

او نیز در حوزه به سرعت مراتب علمی حوزوی خود را طی می کرد که باعث تعجب همگان شدن بود .اما او که نسبت به مسائل کشور و مخصوصا جهان اسلام بسیار حساس بود نمی توانست فقط مشغول تحصیل باشد و عکس العملی از خود نشان ندهد .اما یک جریان باعث شد که او با پولی که دوستش برای ازدواج خود محیا کرده بود به ایران باز گردد.

نواب صفوی‌، رهبر جمعیت، روزی در مسجد هندی نجف نشسته بود که ناگهان نشریه‌ای از ایران به دستش رسید که مقاله‌ای از آن را نویسنده معروف ایرانی، «کسروی» نوشته بود. نواب صفوی پس از مطالعه آن مقاله دید که نوشته‌های کسروی پر از اهانت‌های زشت نسبت به دین اسلام است. نواب با خشم و غضب از جای برخاست  و نزد علامه امینی و حاج آقا حسین قمی از مراجع نجف رفت . در پاسخ سوال نواب درباره کسروی  آنان گفتند، «او مرتد است و قتلش مجاز!».

مصادف با این ایام در ایران احمد کسروی مورخ و نویسنده مشروطیت کتاب «شیعه گری» را نوشت به جمعیت با هماد آزادگان را تأسیس کرد. کتب ادعیه شیعه و کتب شیخ شهید سهروردی را در دی ماه هر سال تحت عنوان جشن کتابسوزان، آتش زد و این عمل خود را «پاک دینی» نام نهاد. حتی مجلس شورای ملی نیز طی نامه‌ای به نخست وزیر خواستار توقیف فعالیت‌های کسروی شد؛ اما کسروی به فعالیت خود ادامه داد.

بدین ترتیب جمعی از علماء نجف از جمله علامه امینی، آیت‌الله خویی و آیت‌الله سیداسدالله مدنی، نواب را که داوطلب مبارزه با کسروی بود، را عازم ایران کردند و هزینه سفر او با مبلغی که آیت‌الله مدنی جهت ازدواج خود فراهم کرده بود، تأمین شد.

نواب در مسیر خود در آبادان صحبت کرد جایی که بعدها مظفر علی ذوالقدر ضارب حسین علاء از این دیار به او پیوست. نواب در تهران به سراغ کسروی در مجله پرچم رفت و بارها در خصوص مبانی شیعه و اسلام با او مباحثه کرد. علماء دیگر نیز همچون امام خمینی که رساله «کشف الاسرار» را در رد اسرار هزار ساله علی‌اکبر حکمی‌زاده نوشته بود؛ و دیگرانی مانند سیدنورالدین حسینی شیرازی مؤسس حزب برادران شیراز و اعضاء «جمعیت مبارزه با بی دینی» همچون حاج سراج انصاری و شیخ قاسم اسلامی با جریان بی دینی مبارزه می‌کردند. نواب مسأله ارتداد کسروی را که توسط مراجع نجف صادر شده بود، با آیت‌الله طالقانی در میان گذاشت. آیت‌الله طالقانی ضمن تشویق او، گویا مبلغ چهارصد تومان جهت خرید اسلحه در اختیار او گذاشت.

مدتی بعد در 18 اردیبهشت 1334 احمد کسروی در حالی که گروه رزمنده‌اش او را همراهی می‌کردند، در میدان حشمت‌الدوله توسط نواب ترور شد اما جان سالم بدر برد و نواب دستگیر شد. آیت‌الله قمی تلگرافی خواستار آزادی نواب شد. با فشار مراجع نواب از زندان آزاد شد و بلافاصله با انتشار بیانیه شدیداللحنی با عنوان «دین و انتقام» موجودیت «فدائیان اسلام» را اعلام کرد.

پس از این واقعه کسروی کمتر در مجامع عمومی ظاهر می‌شد و نواب نیز به مبارزه خود شکل تشکیلاتی داده بود. لذا سیدحسین امامی از جوانان پرشور فداییان اسلام مخفیانه به محافل کسروی راه یافت و در آنجا او شاهد بود که کسروی به فعالیت‌های ضد شیعی خود ادامه می‌دهد. بر این اساس نواب با هماهنگی علما طوماری تنظیم کرد و خواستار محاکمه کسروی به جرم توهین به ائمه اطهار و مقدسات اسلامی شد. البته فداییان اسلام چون از اساس به حکومت پهلوی معتقد نبود تصمیم گرفته شد در همان جلسات بازپرسی کار او را یکسره کنند.

کسروی علاوه بر روزنامه‌نویسی، وکیل دادگستری هم بود. یک روز صبح، در کاخ دادگستری تهران ، در حالی که در مقابل دادستان به عنوان وکیل دعاوی ادعانامه ای را قرائت می‌نمود، ناگهان چهارمرد مسلح که نواب صفوی آنها را رهبری می‌کرد، وارد سالن دادگاه شد و شروع به تیراندازی کردند. هر چهار مرد مسلح از کاخ دادگستری خارج شدند و در حالی که اسلحه خود را در دست داشتند، در میان انبوه مردم در داخل یکی از مساجد گم شدند. امامی دستگیر شد و اعضاء فدائیان اسلام تحت تعقیب قرار گرفتند ، نواب از طریق جمعیت مبارزه با بی دینی به گیلان گریخت و از آنجا به مشهد رفت. اما خبر قتل کسروی باعث شادمانی محافل مذهبی گردید.

آیت‌الله حاج حسین قمی از مراجع نجف طی اعلامیه‌ای بیان کردند « عمل آنها مانند نماز از ضروریات بوده و احتیاجی به فتوا نداشته ، زیرا کسی که به پیغمبر و ائمه (ع) جسارت و هتاکی کند ، قتلش واجب و خونش هدر است.»

جمعیت با هماد آزادگان وابسته به سیداحمد کسروی خواستار محاکم ضاربین کسروی و محرکین آنها شدند. نواب در مشهد به منزل آیت‌الله شیخ غلامحسین تبریزی که خود از مبارزین بود رفت. نواب پس از مدتی زندگی مخفیانه به عراق برگشت و به ادامه تحصیل پرداخت . با حمایت آشکار مراجع از زندانیان فداییان اسلام که به خاطر قتل کسروی دستگیر شده بودند ، دادگاه تجدید نظر نظامی حکم برائت برادران امامی را صادر کرد و آنان آزاد شدند. بعد از مدتی نواب نیز بازگشت.

خرداد ماه سال 1327 عامل انگلیسی‌ها در ایران, حسین هژیر نخست وزیر شد. آیت الله کاشانی پس از مشاوره با نواب صفوی به این نتیجه رسیدند که وجود هژیر در سمت نخست وزیری خطر تجدید استبداد را برای ایران به دنبال دارد. به همین دلیل روز 23/3/1327 عده‌ای از منزل آیت الله کاشانی به طرف مجلس تظاهرات کرده و در جلوی درب مجلس آقای نواب صفوی سخنرانی نمود. سید مجتبی نواب صفوی همچنین در بازار سخنرانی کرد که در پی سخنان او بازار تهران برای 3 روز تعطیل شد. فردای آن روز نواب دستگیر گشت. اما دو روز بعد بر اثر اعتراضات فدائیان اسلام آزاد شد.

پس از تعطیلی بازار مردم در روز 27 خرداد در منزل آیت الله کاشانی تجمع کرده و پس از تعیین مأمورین انتظامات با بازوبند مشخص شده به طرف بهارستان حرکت کردند. نواب قرآن کریم را در میان شال سبز آیت الله کاشانی قرار داده و آن را به دست آقای مستجابی داد که به همراه دیگر روحانیون در مقابل جمعیت حرکت کند. بعد از روحانیون, دانشجویان و اصناف مختلف قرار داشتند. در انتهای پاساژ سرچشمه افسران ارتش به مردم تذکر دادند که از رفتن به بهارستان خودداری نمایند. نزدیک مدرسه سپهسالار مأموران رژیم به دستور سرهنگ دفتری به مردم حمله کردند و روحانی حامل قرآن را که روی دست مردم بود  پایین آوردند.  سید حسین امامی هراسان به طرف قرآن که روی زمین افتاده بود رفت.

فریاد «مرده باد هژیر» غوغایی به پا کرد. سرانجام به دلیل اعتراض وکلای اقلیت در مجلس مأموران از تیراندازی دست برداشته و مردم به طرف منزل آیت الله کاشانی حرکت کردند.جلسه اضطراری فداییان اسلام مبنی بر بررسی اوضاع کشور و نخست وزیری هژیر تشکیل شد. رهبر فداییان اسلام پس از سخنرانی اعلام نمود که ظهر عاشورا در مسجد شاه برای مردم صحبت خواهد کرد حتی اگر او را بکشند. اما سید حسین امامی به نواب گفت: «فکری کرده‌ام, ‌دیگر لازم نیست شما سخنرانی کنید.»...

همزمان با عاشورای حسینی «مسجد سپهسالار» آماده مراسم عزاداری سالار شهیدان بود.  سید حسین امامی وارد مسجد شد و خیلی آرام به کنار هژیر رفت, عزاداری به اوج خود رسید,  امامی اسلحه را از جیبش درآورد و به طرف هژیر شلیک نمود اما تیر دوم در لوله گیر کرد.صدای گلوله زیر سقف شبستان پیچید, و وزراء هراسان از اطراف هژیر گریختند. امامی برای اطمینان از مرگ او با دسته اسلحه چند مرتبه به سر هژیر کوبید. چراغ‌ها روشن شد و فریاد الله اکبر در میان ازدحام جمعیت همه را متوجه امامی کرد. مأموران مسلح امامی را دستگیر کرده و به دژبانی انتقال دادند و هژیر در روز چهاردهم آبان ماه سال 1327 به کیفر اعمال خود رسید.

 نواب صفوی پس از تشکیل مجمع مجاهدین اسلام برای اعلام موجودیت این مجمع به قم رفت، و پس از چندین سخنرانی تصمیم گرفت به تهران بازگردد، درست در همان روز ساعت 4 بعدازظهر شاه در دانشگاه مورد اصابت گلوله قرار گرفت. شهربانی رژیم با این بهانه که عامل ترور، فدائیان اسلام و حزب ملی بوده‌اند دستور تعقیب و بازداشت نواب صفوی و آیت‌الله کاشانی را صادر نمود. آن شب نواب بدون اطلاع از این اتفاق به تهران بازگشت و در خانه یکی از دوستانش ماند صبح روز بعد خبر محاصره منزل رهبر فدائیان اسلام و ترور شاه به نواب رسید؛ و خوشبختانه رژیم نتوانست او را دستگیر نماید. اما آیت‌الله کاشانی در همان شب دستگیر شد و به منطقه فلک‌الافلاک تبعید گشت.

رهبر فدائیان اسلام در منزل آیت‌الله بروجردی تحصن کرده و خواستار آزادی آیت‌الله کاشانی شدند. نتیجه تمام این اعتراضات باعث انتقال آیت‌الله کاشانی به کشور لبنان گشت و رهبر فدائیان اسلام آرامش یافت. متحصنین نیز چند روز بعد که از قم رهسپار شهر تهران بودند دستگیر و بعدها به تدریج آزاد شدند. نواب بارها از رژیم پهلوی به خاطر دستگیری آیت‌الله کاشانی انتقاد کرد . آیت الله کاشانی که در انقلاب 1920 عراق که بر علیه طرح قیومیت عراق " تحت حاکمیت امپراطوری انگلیس برپا شده بود شرکت نموده بود  و رهبری نظامی این انقلاب را بر عهده داشته ، پس از شکست این انقلاب که ضمن آن پدر ایشان نیز به شهادت رسید، حاکم انگلیسی بین النهرین ایشان را به اعدام محکوم نمود و ایشان ناگزیر از مهاجرت به ایران گردید.در این زمان آیت الله کاشانی رهبری مذهبی – سیاسی را در اختیار داشتند و یا شدت وارد فعالیت سیاسی شده بودند.