خبرنامه دانشجویان ایران: شعار اجرای قوانین شرعی، و این که عمل به آن می تواند ایران را نجات دهد، آن هم پس از آن که سراب بودن ادعای اصلاح گرایانهی رضاخان و وابستگانش از میان روشنفکران و روحانیون اصلاح طلب، آشکار شده بود، زمینهی پذیرش مردمی فراوانی میان متدینین پیدا کردند.
این حرکت بزرگ توسط طلبه ای جوان، که نبوغ سیاسی و شهامت استثنایی داشت یعنی شهید سید مجتبی نواب صفوی آغاز شد؛ طلبه جوانی که مقام معظم رهبری در خصوص او میفرماید: "باید گفت که اولین جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد"
*مصاحبه با مقام معظم رهبری درباره شهید نواب صفوی در تاریخ 22/10/1363
س: چنانچه حضرتعالى مستحضرید اولین مبارزهى مرحوم نواب صفوى پیش از آنکه جنبهى سیاسى، نظامى داشته باشد جنبهى فرهنگى داشت، به این معنى که ایشان اولین مبارزه را با افکار کسروى شروع کرد، حالا از نظر حضرتعالى تأثیر این حرکت در جامعهى آن روز مخصوصاً در میان روشنفکران و علماء چگونه بود؟
ج: البته کارى که ایشان در مقابل کسروى انجام دادند یک کار فرهنگى فقط نبود، اتفاقاً کار سیاسى، نظامى، فرهنگى بود. نظامى بود براى اینکه خب کسروى را مضروب کرد ایشان... بله بالاخره و مضروب کرد و بعد هم یکى از یاران ایشان کسروى را کشت یعنى دو مرتبه از طرف نواب، کسروى مورد حرکت باصطلاح نظامى قرار گرفت. یکبار به وسیلهى خود ایشان که با کارد حمله کرد، یکبار هم به وسیلهى مرحوم امامى، سید حسین امامى، که با اسلحه زد و کسروى را عملاً نابود کرد. کار سیاسى هم بود، همانطور که قبلاً هم گفتم، اصلاً ماهیت حرکت ضد دینى که کسروى هم یک تئوریسینها و طراحانش بود یک ماهیت سیاسى بود، هیچکس نمىتواند بگوید کسروى یک عنصر غیر سیاسى بوده، مگر کسى مىتواند چنین چیزى را بگوید؟ خود کسروى یک عنصرى بود که اصلاً حرکتش از آغاز، در مشروطیت و بعد از مشروطیت، تا آن روزى که کشته شد یک حرکت سیاسى بود و یکى از چهرههاى سیاسى ایران بود پس مبارزهى با کسروى فقط مبارزهى با افکار ضد مذهبى او نیست زیرا که همان افکار ضد مذهبى هم یک حرکت سیاسى بود و یک ریشه و منشأ سیاسى داشت بنابراین کار مرحوم نواب به اعتقاد من کار مذهبى فقط نبود، کار مذهبى، سیاسى بود و به همین شکل هم منعکس شد. البته در اینکه تأثیرش در روشنفکرهاى آن روز چگونه بود من مىخواهم بگویم آن زمان که خب من نبودم، یعنى در صحنه نبودم و سن آن زمان هم اجازه نمىدهد که از نزدیک آن زمان را درک کرده باشم، آن طور که من بعدها فهمیدم دستگاه هم تبلیغات زیادى کرده بود. روشنفکرهاى آن روز هم با دین و مسائل دینى و هر جلوهى دینى به شدت بد بودند، آن زمان هنوز تفکر قرن نوزدهمى اروپا که معمولاً ما یک پنجاه سالى، صد سالى، شصت سالى بعد از اروپا همیشه روشنفکرهاى ما حرکت مىکردند، آن روز هنوز در کشور ما در اواسط قرن بیستم، تفکر قرن نوزدهمى اروپا رایج بود، تفکر ضد دینى، دین را مسخره دانستن، هر چیز دینى را بدون هیچ دلیلى محکوم کردن رایج بود در دوران بعد ازرفتن پهلوى حتى در کشور ما، و ادامه داشت، لذا هر چیزى که رنگ و بوى دین داشت، از نظر روشنفکرهاى آن روز بدون هیچ استدلالى مطرود بود و نواب کسى بود که حرکتش صد در صد نشان داده مىشد که صبغه و انگیزهى دینى دارد لذا بود که آنها قاعدتاً آن را نمىپسندیدند. در نوشته جاتى هم که آن وقت روز، بعضى از روزنامهها و همچین محافل روشنفکرى آن روز برخوردى که با این قضیه کردند نشان داد که هیچ قبول ندارند مرحوم نواب را، تا مدتها کار را به جایى رسانده بودند و وضع تبلیغات علیه نواب را جورى حاد کرده بودند حتى گروههاى سیاسى غیرمذهبى، که افراد مؤمن هم خیلى دوست نمىداشتند که منتسب بشوند به جریان نواب، براى خاطر اینکه گفته مىشد آنها تروریستند و تروریسم غیر از یک حرکت سیاسى سازمان یافته است و یک حالت پرهیز، پرهیز طبیعى را به زیان نواب و جریان فدائیان اسلام در خیلىها بوجود آورده بودند تا سالها بعد. لذاست که من تصورم این است که کار مرحوم نواب از نظر روشنفکرهاى آن روزنه، کار مطلوب و خوبى به حساب نیامد و تفسیر خوبى رویش گذاشته نشد.
س: بفرمایید تأثیر مبارزهى فدائیان اسلام بخصوص در فاصلهى سالهاى 1324،25 تا سال 1334 که در روز 27 دى همراه با یارانش مرحوم نواب به شهادت مىرسد، در جریانهاى سیاسى داخلى و نیز در فعل و انفعالات سیاسى استکبار جهانى چگونه بود؟
ج: یکى از چیزهایى که در تاریخ معاصر ما متأسفانه به کلى به دست فراموشى سپرده شده همین است که تأثیر جریان نواب و حضور نواب را در روى کار آمدن حکومت ملى دکتر مصدق ندیده گرفته. این را بدانید که اگر مرحوم نواب بود و تلاشهاى آنها نبود و ارعابى که آنها در محیط جو هیأت حاکمه بوجود آورده بودند یعنى دستگاه سلطنت، نبود ممکن نبود که به آن شکل بتوانند حکومت را بدهند به مصدق، دکتر مصدق در اوایل کارش به طور آشکار متکى بود به گروه فدائیان اسلام و مرحوم کاشانى این را آشکارا هم مىکرد البته آنها طرفدار مصدق به عنوان مصدق نبودند طرفدار آن چیزى بودند که ترکیب مصدق کاشانى آن را ارائه مىداد یعنى یک حکومت ضد استبدادى و ضد سلطنتى دینى، این بود دیگر، ترکیب کاشانى و مصدق اینجورى بود، البته این ضدها باز هم مصداق داشت، ضد سلطنتى، ضد استبدادى، ضد انگلیسى، این خصوصیت آن چیزى بود که از مجموعهى مصدق و کاشانى بوجود مىآمد و منعکس مىشد در خارج. مرحوم کاشانى که خب مظهر این حرکت محسوب مىشد یعنى مظهر مردمى و دینى این حرکت محسوب مىشد و الا مصدق را که عامهى مردم نمىشناختند، به فدائیان و شخص نواب خیلى التقاط داشت مرحوم کاشانى، بعد از جریان ترور رزمآرا روزنامهها یک عکسى را منتشر کردند که مرحوم کاشانى دستش را گذاشته روى سر مرحوم طهماسبى که قاتل رزمآرا بود و با همان لحن مخصوص خودش مثلاً مىگوید بى سوادت، نمىدانم، یک چیزى، یک جملهاى محبت آمیزى، کلمهى بى سوات را مرحوم آیتالله کاشانى زیاد تکرار مىکرد در مقام شوخى و مزاح با افرادى که با آنها مخاطبش بودند، نشنیدید این را؟ ... بى سوات ... بله بى سوات با«ت»، این نشان دهندهى آن حالت طیبت مرحوم اقاى کاشانى بود یعنى نشان مىداد که این جوانى که حالا دست هم روى سرش گذاشته و با محبت دارد بهش حرف مىزند و شوخى هم مىکند بهش مىگوید بى سوات، این مورد توجهش است پس بنابر این از زدن رزم آرا مرحوم کاشانى استقبال مىکند، این هم که قاتل رزمآرا است. یک چنین حمایتهاى صریح و علنى را آدم آنوقت مشاهده مىکرد معلوم بود که فدائیان اسلام زیر بال مرحوم آیتالله کاشانى قرار دارند و او از آنها کاملاً حمایت مىکند و اینها هم بى دریغ به نفع حکومت مصدق و به نفع همان جهت گیرىاى که مجموعهى مصدق و کاشانى گفتم بوجود مىآورد تلاش مىکردند و حرکت مىکردند و در حقیقت جریان نهضت ملى نوک تیز مسلحش فدائیان اسلام بودند تا وقتیکه بین اینها و مصدق اختلاف افتاد که آن اختلافات تاریخچهى مفصلى دارد که بعد دیگر به کلى بین اینها دشمنى و نقار برقرار شد تا اینکه حتى منتهى شد به زدن فاطمى که فاطمى را که جزو یاران نزدیک دکتر مصدق بود، فدائیان اسلامى زدند ترور کردند، به قصد کشتن البته، که خب منتهى او جان به در برد تا بعد دستگاه رژیم سلطنت او را کشتند ... این بیانى که کردم همان بود، در حقیقت بیان مصداقى از همین فعل و انفعالات بود یعنى شما ببینید از سال 29 تا 32 یعنى از سال ملى شدن صنعت نفت تا سقوط دکتر مصدق، این سه سالى که بر کشور ما سه سال و خردهاى که گذشت مىدانید یکى از آن دورههاى فوقالعاده حساس کشور ماست از لحاظ ارتباط با سیاستهاى خارجى، این دوران دورانى است که سلطهى قدیمى انگلیسى یک ضربت محکم بهش مىخورد و خاطرات حکومت ملى، حکومت مردم و حضور مردم که سالیان درازى بود به کلى از ذهنها شسته و زدوده شده بود باز در ذهنها زنده مىشود، مردم ما مردم حضور در کوچه و بازارند دیگر، در مشروطیت و در همهى قضایا مردم همیشه توى صحنهها حضور داشتند، آمدند، رفتند، اقدام کردند، خواستند، عمل کردند، یک چیز عجیبى است اصلاً تاریخچهى حضور مردم ما در صحنه، جزو تاریخچههاى استثنایى است روى این هم کسى کار نکرده، اگر مقایسه کنید مردم ما را با ملتهاى دیگر از لحاظ تعیین کنندگى مواقف حساس، خواهید دید که ملت ما از آن ملتهاى جالبند از این جهت، خب در دوران رضاخانى به کل، اصلاً خشکیده بود این روح، تمام شده بود دیگر اصلاً مردم هیچ کارهى محض شده بودند به خاطر آن استبداد، بعد از دوران رضاخان هم مسئلهاى نبود که مردم را به میدان آزمایش بکشاند و در صحنهها حاضر کند. دوران مصدق یعنى دوران حکومت مصدق و از 29 تا 32، به این تعبیر، جزو دورانهایى بود که از این جهت خیلى حساس بود، ضربهى به حکومت انگلیس، باز یافتن احساسات مردمى بوسیلهى خود مردم، و یک نگاه تند به سلطه گران و به خارجیانى که در کار ایران دخالت مىکنند، بعد تهدید کردن مقام سلطنتى که مردم از آن آنقدر نفرت داشتند اینها یک حوادث عجیبى است دیگر، یعنى جزو مقاطع کم نظیر تاریخ ماست، در این مقطع نقش فدائیان اسلام نقش به طور کامل مؤثرى بود یعنى در روى کار آوردن آن دولت در حمایت مرحوم کاشانى، پس طبعاً در قضیهى خلع ید از انگلیسها، در قضیهى نفت و در بقیهى مسائل. پس مىبینید که این دوران ده سالهى عمر سیاسى و مبارزاتى مرحوم نواب یکى از مهمترین نشانهها و آثارش حضور فعال و تأثیر فراوان در برههى سه چهار سالهى بین 29 تا 32 است که از برهههاى تاریخى کشور هم هست.
س: یک سؤالى الان به ذهن من خطور کرد خواستم آن را هم از حضرتعالى سؤال بکنم. سؤالم این بود که ایشان اندیشهاش و شخصیتش در حرکت اخوانالمسلمین و ساختار فکرى اخوانالمسلمین تا چه میزان بود، با توجه به سفرهایى که به منطقه کردند؟
ج: ایشان تحت تأثیر اخوانالمسلمین بود یعنى حسن البناء روى ایشان اثر گذاشته بود و ایشان به نوبهى خودش روى دیگران اثر گذاشته بود. یکى از رهبران معروف سازمان آزادیبخش فلسطین به من گفتش که من در مصر، در آن سفرى که نواب صفوى مصر آمده بود، مشغول درس خواندن بودم رشتهى مهندسى داشتم درس مىخواندم و داشتم درس مىخواندم که مهندس بشوم و مشغول کارهایم بشوم، این آمد گفتش که تو دارى درس مىخوانى اینجا؟ برو فلسطین بجنگ، گفت من یکهو منقلب شدم به یک عدهاى از جوانها در مصر سخنرانیهایى ایشان کرده بود دیگر و گفته بود برو به جنگ، اینجا آمدى مشغول درس خواندنى؟ و همان شخص بلند شد آمد در فلسطین و خب این آمدنها بود که اصلاً مسئلهى فلسطین را جور دیگرى کرد. خیلى مرد قوىاى بود مرحوم نواب، من شنیدم یک وقتى رفته بود اردن گوش ملک حسین را گرفته بود گفته بود پسر عموجان این انگلیسها خیلى خطرناکند، آخر سید است، ملک حسین یعنى سید است، آره گفته بود انگلیسها خیلى خطرناکند پسرعموجان، آدم اینجورىاى بود گوش ملک حسین را مىگرفت فشار مىداد.
*ادامه زنگی نامه:
نواب سفرهای مختلفی جهت تبلیغ به نقاط کشور کرد. از جمله در مناطق شرقی با سران ایل هزاره و دو ایل بزرگ توپکاللو و زعفرانلو دیدار کرد. در تربت جام به دیدار علما بر سنی و شیعه شهر رفت. از طریق تایباد سعی داشت به ملاقات شیخ محمدتقی بهلول گنابادی که عامل اصلی قیام گوهرشاد بود و در افغانستان زندانی شده بود، برود ولی شهربانی مانع شد. پس از بازگشت به تهران او مسأله ازدواج خود با نیرهالسادات احتشام رضوی دختر نواب احتشام رضوی را مطرح کرد و اندکی بعد مراسم ازدواج او در حضور علما بزرگ قم از جمله آیتالله کوه کمری و آیتالله فیض به سادگی برگزار شد.
پس از ازدواج سفرهای تبلیغی نواب ادامه یافت. او به دعوت عدهای از طلاب که از تبدیل شدن مدرسه دینی شان به مدرسه دخترانه معترض بودند به گیلان رفت و در آنجا بر اثر سخنرانی او و اغتشاش طلاب درگیری با مأموران شهربانی بوجد آمد. نواب را دستگیر و زندانی کردند ولی با تلاش سیدعبدالحسین واحدی او از زندان آزاد شد و به دیدار آیتالله کوهستانی در مازندران رفت.
در تاریخ 25/2/1327 اسرائیل موجودیت خود را اعلام کرد و رژیم شاه به صورت دو فاکتور مشروعیت آنرا پذیرفت. اما آیتالله کاشانی که فدائیان اسلام او را رهبر معنوی – سیاسی خود میدانستند. به این امر اعتراض کرد و به شور ایشان تجمع عظیمی در 31 اردیبهشت 1327 در مسجد سلطانی گرد آمد. فداییان اسلام به ثبت نام از داوطلبین اعزام به فلسطین پرداخت و عمل آنها مورد حمایت آیتالله خوانساری نیز قرار گرفت اندکی بعد بیش از 5 هزار نفر داوطلب اعزام به سرزمینهای اشغالی شدند.
نواب با حکیمی نخست وزیر در این خصوص دیدار کرد ولی دولت با اعزام این افراد موافقت نکرد. آیتالله کاشانی نیز نامهای در محکومیت رژیم اسرائیل و کشتار مردم فلسطین به سازمان ملل ارسال کرد گویا حرکت نواب تأثیر خود را بعدها در مناطق اشغالی گذاشت و سازمان فداییان اسلام فلسطین بوجود آمد و حتی عدهای نام فرزندان خود را «نواب صفوی» گذاشته بودند.
در داخل مسأله ملی شدن صنایع نفت به طور جدی مطرح بود. حکیمی سقوط کرد و جای خود را به عبدالحسین هژیر که متهم به جاسوسی برای انگلستان بود داد، آیتالله کاشانی هژیر را فردی خطرناکی میدانست لذا پس از مذاکره آیتالله کاشانی و نواب، پس از سخنرانی نواب باز تعطیل شد و تظاهرات عظیمی علیه هژیر بر پا شد. تظاهرات علیه هژیر ادامه یافت و به واسطه نقش فعال فداییان اسلام در ایجاد آن اقلیت مجلس که بعدها «جبهه ملی» نامیده میشدند از طریق آیتالله کاشانی با نواب ارتباط برقرار کرد . نواب بار دیگر دستگیر شد و اینبار نیز حمایت آیتالله کاشانی و تجمع مردم در منزل ایشان باعث آزادی او گردید.
در این میان آیتالله کاشانی هنوز در لبنان بود . ضارب از اعضا حزب توده بود . مدتی بعد انتخابات مجلس شورای ملی دوره شانزدهم در جریان بود و نواب با نوشتن نامهای به آیتالله کاشانی در مورد حمایت از کاندیداهای ملی سؤالاتی کرد آیتالله کاشانی از لبنان در جواب نامه او نوشت : « اکنون رجال مذهبی که در سیاست ورزیده باشند نداریم و لذا مجبوریم از رجال سیاسی که جنبه ملی دارند استفاده کنیم تا بتوانیم رفته رفته انسانهای متدین تربیت کنیم .» اگر چه این استدلال او را قانع کرد . اما ابهام حمایت از کاندیداهای ملی همچنان در ذهن نواب باقی ماند و همین امر بعدها باعث اختلافات اساسی گردید.
انتخابات برگزار شد ، تقلب در انتخابات آشکار بود . عبدالحسین هژیر وزیر دربار نقش مستقیم در تقلب انتخابات داشت. کاندیداهای مورد حمایت آیتالله کاشانی از جبهه ملی رأی نیاورد . دکتر مصدق بهمراه عدهای دیگر در اعتراض به انتخابات در دربار متحصن شدند اما این کار نیز سودی نبخشید . اما اندکی بعد در 13 آبان 1328 مصادف با دوازدهم محرم عبدالحسین هژیر در مسجد سپهسالار توسط سیدحسین امامی که نقش فعالی در قتل کسروی داشت ، ترور شد و روز بعد پرونه زندگی هژیر بسته شد.
قتل وزیر دربار توسط فداییان اسلام شوکی بر فضای مرده انتخابات وارد کرد . هیأت نظارت بر انتخابات آرا بر مأخوذه را باطل اعلام کرد و انتخابات تجدید شد. کاندیداهای جبهه ملی به مجلس راه یافتند ولی سیدحسین امامی در سحرگاه 18 آبان 1328 در میدان سپه به دار شهادت آویخته شد و بدنش مخفیانه در قبرستان متروکه امامزاده حسن دفن شد. او از نزدیک ترین دوستان نواب بود و شهادتش غمی بزرگ برای نواب محسوب میشد .
آیتالله کاشانی از تبعید بازگشت و مسأله ملی شدن نفت بار دیگر جانی تازه یافت. در همین ایام شاه تصمیم داشت جسد رضاخان را به ایران منتقل کند . البته قبلا یکبار تصمیم به این کار گرفته بود که منصرف شد و نواب که در نجف بود با نگارش مقالهای با عنوان «صیحه آسمانی نجف » اعتراض خود را اعلام کرد . اما دربار دوم جسد رضاخان به ایران منتقل شد ولی با سردی تشییع شد و با فعالیت فدائیان اسلام و تهدید آن دسته از روحانیون وابسته به دربار هیچ کس جرأت نماز بر جسد رضاخان نداشت.
دوره شانزدهم مجلس آغاز گشت و لایحه "گس- گلشانیان" برای تصویب نهایی به مجلس ارائه شد. این لایحه قرار بود به قرارداد نفتی 1933 الحاق شود و این گونه نفت ایران آزادانه تر درمعرض تاراج قراربگیرد. رزم آرا با طرح این لایحه و دفاع از آن تصمیم داشت که مسئله ملی شدن صنعت نفت و تلاش جبهه ملی و آیت الله کاشانی را نادیده بگیرد. به همین دلیل در جلسه دفاعیه مجلس گفت: «ما لیاقت لولهنگ سازی(هم) نداریم. 50 سال است که آن را میسازیم ولی ترقی نکردهایم ما چطور میتوانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟ اگر این کارهای عوام فریبانه ادامه پیدا کند من ناچار میشوم که مسجد شاه را توی سر کاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب کنم.»
با اعلامیه آیتالله کاشانی تظاهرات علیه رزمآرا بر پا شد و حتی به خشونت کشیده شد . نواب بار دیگر تحت تعقیب قرار گرفت و برای دستگیری او از طرف رزمآرا مبلغ 45 هزار تومان که بسیار مبلغ زیادی بود جایزه تعیین شد . جبهه ملی بتدریج عقب نشینی کرد و مسأله نفت به حاشیه رانده شد اما در تظاهرات 11 اسفند 1329 سیدعبدالحسین واحدی مرد شماره 2 فداییان اسلام رزمآرا را تهدید کرد در صورتی که نرود ؛ فداییان او را به جهنم خواهند فرستاد .
دکتر فاطمی به همراه عدهای از سران جبهه ملی در منزل فردی بنام حاج محمود آقایی با نواب ملاقات کردند. جبهه ملی مانع اصلی ملی شدن صنعت نفت را رزم آرا می دانست ولی نواب بر اسلامی شدن فضای کشور تأکید داشت . اما در پایان جلسه اعضاء جبهه ملی تأکید کردند در صورتی که رزمآرا از میان برداشته شود در اسرع وقت مطابقه قانون اساسی قوانین اسلامی را اجرا کنند .
فریادهای «الله اکبر» و «زنده باد اسلام» خلیل طهماسبی در روزنامههای وابسته به جریان ملی به «زنده باد ایران» تحریف یافت و شاید این آغاز عهدشکنی جبهه ملی از تعهدات خود بود. بلافاصله پس از قتل رزمآرا آیت الله کاشانی اعلامیهای صادر کرد و مردم را به تظاهرات عمومی فراخواند و حتی در مصاحبهای مطبوعاتی صریحا اعلام کرد: «قاتل رزمآرا باید آزاد شود، زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش انجام شده است و در حقیقت حکم اعدام رزمآرا را ملت ایران صادر کرده است و خلیل طهماسبی مجری اراده ملت بوده است.»
خلیل طهماسبی از یاران نزدیک نواب مسئول حذف رزمآرا گردید . آیتالله کاشانی رزمآرا را مهدورالدم اعلام کرد و حتی بعدها نیز در بازجوییهایش اعلام کرد « چون مجتهد جامعالشرایط هستم و رزمآرا را مهدور الدم دانستم حکم قتل وی را صادر کردم .» رزمآرا در 16 اسفند 1329 در حالی که در مراسم بزرگداشت ارتحال آیتالله فیض شرکت میکرد در مسجد شاه بدست خلیل طهماسبی ترور شد و با فشار آیتالله کاشانی و تلاش اقلیت مجلس شانزدهم ماده واحده ملی شدن صنعت نفت به تصویب مجلس رسید در روز 29 اسفند 1329 در تاریخ ایران ماندگار و بیاد ماندنی شد . ماده واحدهای نیز تصویب شد که بدلیل خائن بودن رزمآرا خلیل طهماسبی عفو شده و از زندان آزاد شد.
ترور رزمآرا، نخست راه را برای ملی شدن صنعت نفت و سپس نخستوزیری دکتر مصدق در 15 اردیبهشت 1330 گشود، اما بلافاصله فدائیان را سلام دستگیر شدند و نواب صفوی نیز در تیرماه 1330، کمتر سه ماه بعد از نخستوزیری دکتر مصدق، دستگیر و زندانی شد.
پس از ملی شدن صنعت نفت و نخستوزیری دکتر مصدق، به تدریج روابط میان فدائیان اسلام و آیتالله کاشانی به سردی گرایید، زیرا فدائیان انتظار داشتند که از آن پس اقدامات عملی برای تحقق حکومت اسلامی صورت گیرد. نواب صفوی در این مقطع با چاپ و انتشار جزوهای تحت عنوان «راهنمای حقایق» و با شعار «الاسلام یعلو و لایعلی علیه» اهداف، اصول و شیوههای سیاسی و برنامه حکومت اسلامی موردنظر خود را که در حقیقت منشور فدائیان اسلام بود عرضه کرد. اما آیتالله کاشانی مهمترین هدف را در آن مقطع حفظ دستاوردهای ناشی از ملی شدن صنعت نفت و کوتاه کردن دست استعمار انگلیس میدانست. با این همه، پس از حوادث تیر1331 و بروز اختلاف شدید میان جبهه ملی و آیتالله کاشانی، فدائیان اسلام لحظهای در حمایت از آیتالله کاشانی تردید نکردند و از او در برابر افتراها و تهمتهای سیاسی جبهه ملی و حزب توده دفاع کردند. اما نواب پس از آزادی از زندان در زمان دکتر مصدق ، جهت حمایت از مردم فلسطین با کمکهای مالی مردم به اجلاس « مؤتمر اسلامی » رفت . او در آنجا بر اسلامی بودن مسأله فلسطین تأکید کرد . روزنامههای عربی او را مرد هفته نامیدند . سفر او به اردن باعث آشنایی نواب با سیدقطب و احمد سوکارنو شد .
یوسف حناء خبرنگار مسیحی در وصف او مینویسد: او جسم ضعیفی داشت ، اما روح بزرگی در این جسم نحیف حکومت میکرد که گویی میخواست تمام دنیا را در میان روح خودش و در میان پنجههای پر قدرت خودش هضم کند . » نواب پس از پایان اجلاس به مصر رفت و با اخوان المسلمین دیدار کرد . در قاهره با جمال عبدالناصر دیدار کرد و سخنرانیاش در این دانشگاه قاهره به اغتشاش کشیده شد.
یاسر عرفات که در آن زمان دانشجوی این دانشگاه بود نواب را از نزدیک دید و به اعتراف خود عرفات پس از این دیدار او درس را رها کرده و یک سده به کار نهضت مقاومت فلسطین پرداخت . نواب تصمیم داشت با همکاری جمعیت اخوان المسلمین مصر و سوریه یک حزب بینالمللی اسلامی تأسیس کند که با شهادتش ناکام ماند . او حتی تصمیم گرفت به مجلس برود و از مصونیت پارلمانی نمایندگان استفاده کرده و از تریبون مجلس سخن خود را بیان کند ؛ لذا از شهر قم در مجلس دوره هجدهم کاندید شد اما با نامهربانی تعدادی از فداییان اسلام مواجه شد و انصراف داد.
پس از کودتای امریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332، همه دستاوردهای نهضت ملی برباد رفت و زنجیرهای اسارت اقتصادی و سیاسی یکی پس از دیگری با انعقاد پیمانهای گوناگون، توسط رژیم کودتا به دست و پای ملت ایران بسته شد .درعرصه سیاست بینالملل پیمان بغداد با تلاش آمریکا و انگلیسی جهت مهار کمونیسم توسط کشورهای منطقه در حال برگزاری بود . شاه که در اندیشه ی قدرت سیاسی خود بود از ایران ساعد نخست وزیر قصد شرکت در این اجلاس را داشت. اما نواب معتقد بود « اگر امروز پای آمریکاییها در ایران باز شود . بعدها باید سالها تلاش کنید و شهید بدهید تا آمریکا را از کشور بیرون کنید . »
اما علاء در 25/8/1334 در مراسم ختم مصطفی کاشانی فرزند آیتالله کاشانی مورد سوء قصد مظفر علی ذوالقدر یار آبادانی نواب قرار گرفت و زخمی شد و با سری باند پیچی شده عازم بغداد شد . فدائیان اسلام مصمم به برداشتن حسین علاء بودند لذا عبدالحسین واحدی عازم اهواز شد تا در آنجا علاء را ترور کند که مأموریت او لو رفت و شناسایی و دستگیر شد . عبدالحسین واحدی در تهران توسط تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران مورد اصابت گلوله واقع شد و به شهادت رسید . نواب و اعضاء فداییان اسلام پس از ترور علاء زندگی مخفیانه داشتند و مدام در حال تغییر مکان بود .
اسدالله علم برای دستگیری او 30 هزار تومان جایزه تعیین کرده بود . و این در حالی بود که هیچ کس حاضر به پذیرفتن ایشان نبود تا اینکه آیتالله طالقانی ایشان را در منزلش پذیرفت . اما سرانجام نواب در منزل سیدحمید ذوالقدر شناسایی و دستگیر شد . محاکمه نواب و فداییان اسلام توسط دادگاه نظامی آغاز شد و سرانجام در تاریخ 25/10/1334 نواب صفوی ، سیدمحمد واحدی ، خلیل طهماسبی و مظفر علی ذوالقدر به اعدام محکوم شدند تلاش دوستادان نواب در نجات جان ایشان به جایی نرسید حتی حضرت امام خمینی (ره) به دیدار آیتالله بروجردی رفت تا اقدام نماید ولی در سحرگاه 27/10/1334 نواب صفوی به همراه یارانش با چشمانی باز و در حالی که اذان میگفت تیرباران شد. و به شهادت رسید. رادیو در خبر سحرگاهی خود اعلام کرد « رهبر فداییان اسلام سیدمجتبی نواب صفوی اعدام شد.»
سید محمد میرلوحی! با شنیدن خبر احداث پارک شهر در قبرستان مسگرآباد تهران به جستجوی قبر گمشده برادر شبانه به همراه تعدادی از دوستانش به مسگرآباد رفت.چند نفر در میان گورستان با احتیاط مشغول کندن زمین بودند, محمد هر چند لحظه یکبار کمر راست کرده و عرق پیشانیاش را پاک میکرد, یکی از یارانش پرسید: مطمئنید که قبرها همین جاست؟» محمد پاسخ داد: «علامت گذاشته بودیم حیف که از بین رفته است. اما حتماً در همین تکه است.»
ناگهان یک نفر صدا زد: «محمد, پیدا کردم, قبر همین جاست.» خاکها را کنار زدند و آرام و لرزان سنگها را کنار گذاشتند, محمد چراغ قوهاش را درون قبر گرفت اما ناگهان چراغ قوه از دستش افتاد. دوستش فریاد زد: «الله اکبر» بغض گلویش را گرفت. خدایا پارچه کفن پوسیده اما پیکر نواب سالم است گویی همین چند دقیقه پیش او را دفن کردهاند.
مدت کوتاهی گذشت تا به خود آمدند. محمد گفت: «بقیه قبرها نیز همین اطراف است. بگردید بقیه را هم پیدا کنید. باید قبل از طلوع آفتاب به قم برویم. آقا ناصر, آقا جواد شما سمت چپ را بگردید, من و مهدی عراقی سمت راست را میگردیم.» یافتن پیکر سالم نواب اشتیاق آنان را برای جستجوی بیشتر تقویت نمود. نزدیکیهای سحر پیکر مظفر ذوالقدر و محمد واحدی نیز پیدا شد. آنگاه خودروهایی که از قبل آماده حمل شهدا بودند وارد گورستان گشته و سه مرتبه با چراغ علامت دادند. بازمانده فداییان فوراً قبرها را از خاک پر نموده و راهی وادی السلام قم شدند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تشکیل گروه موتلفه اسلامی
با آغاز قیام پانزدهم خرداد ماه سال 1342 به رهبری امام خمینی (ره) فداییان اسلام فعالیتهای خود را به صورت آشکار دنبال کردند. برخی از اعضای این گروه همچون مهدی عراقی, صادق امانی و ... با تشکیل هیأتهای مؤتلفه راه و یاد همرزمان شهیدشان را ادامه دادند. محل تجمع فداییان اسلام در سال 1343 شهرهای قم و ورامین بود.اوج مبارزات اعضای هیأتهای موتلفه اسلامی در اعدام انقلابی حسنعلی منصور متبلور شد که به دستگیری و اعدام چهار نفر از عاملین آن از جمله: حاج صادق امانی, محمد بخارایی, مرتضی نیکنژاد و رضا صفار هرندی منجر گشت.
پس از این ماجرا مهدی عراقی به زندان بلند مدت محکوم گردید و سید علی اندرزگو نیز متواری شد. ولی آنها پس از مدتی در سال 1344, در مسجد مهدیه در خیابان حضرت عبدالعظیم فعالیت خود را در غالب مراسم عزاداری ادامه دادند و با تأسیس «مکتب جعفری» و «مکتب توحید» به پرورش و جذب جوانان متدین پرداختند. بازار تهران که از آغاز حرکت و مبارزات فداییان اسلام پشتوانه آنها بود در این زمان نیز همچنان از آنان حمایت میکرد.
هیأتهای مؤتلفه اسلامی پس از قیام 15 خرداد سال 1342 توسط بازماندگان فداییان اسلام به دستور امام خمینی تشکیل گشت. در آن زمان حسنعلی منصور لایحه کاپیتولاسیون(1) را به مجلس ارائه کرد و مجلس شورای ملی نیز آن را در21 مهرماه سال 1343 تصویب نمود. به همین دلیل پس از سخنرانی امام و مخالفت ایشان با تصویب لایحه کاپیتولاسیون, محمد بخارایی, رضا صفار هرندی, حاج صادق امانی و مرتضی نیکنژاد با اجازه آیت الله میلانی تصمیم گرفتند, همانند افراد شهید فداییان اسلام مبارزات خود را به صورت مسلحانه انجام دهند.
اول بهمن ماه حسنعلی منصور برای شرکت در مجلس شورای ملی به بهارستان رفت. محمد بخارایی در ضلع جنوب شرقی, استاد مطهری و نیکنژاد در ضلع جنوب غربی و هرندی در ضلع شمال شرقی و صادق امانی در ضلع شمال غربی ایستادند. زمانیکه ماشین منصور با اسکورت وارد میدان شد بخارایی خیلی عادی به طرف مجلس حرکت کرد و نامهای که در دست داشت به طرف منصور گرفت و در همین زمان با اسلحهای که در زیر نامه پنهان بود, به طرف او شلیک کرد. مبارز 19 ساله پس از شلیک سه تیر از آنجا فرار کرد, اما در مقابل مسجد سپهسالار به زمین خورد و در همان مکان توسط مأموران رژیم دستگیر گشت. او در طول مدت بازجویی سخنی نگفت اما از آدرسی که در جیب داشت دولت توانست یارانش را دستگیر نماید.
عاملین اعدام انقلابی حسنعلی منصور پس از 5 ماه بازجویی در بیدادگاه رژیم پهلوی محاکمه شدند. در این دادگاه محمد بخارایی, رضا صفار هرندی, مرتضی نیکنژاد و حاج صادق امانی به اعدام محکوم گشته و حاج مهدی عراقی برای مدت زیادی به زندان افتاد. ساعت یک بامداد بیست و ششم خرداد ماه سال 1344 دو جیپ به همراه چهار کامیون پلیس, پیروان فداییان اسلام را از زندان موقت به لشگر دو زرهی عشرتآباد بردند.

