عایشه قذافی از عضویت در تیم وکلای صدام تا اخراج از دانشگاه پاریس
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، عایشه قذافی ، صدام حسین ، لیبی

عایشه قذافی تنها دختر سرهنگ قذافی است که از حیث خلق و خو شباهت بسیاری به پدر دیکتاتورش دارد، وی زمانی وکالت صدام حسین که او را "عمو" می‌خواند، برعهده گرفت و اعدامش را شهادت خواند.

به گزارش فارس، او عایشه قذافی، دختر سرهنگ معمر قذافی، دیکتاتور سرنگون شده لیبی است؛ عایشه قذافی تنها دختر معمر قذافی رهبر لیبی است که در سال ۱۹۷۶ میلادی به دنیا آمد و نام مادربزرگ پدریش را بر وی نهادند.
 
*سمت‌هایی که عهده دارش بود
 
زمانی به اصطلاح سفیر سابق حسن نیت سازمان ملل متحد، عضو برنامه عمران این سازمان در لیبی در سال ٢٠٠٩، وکیل پایه یک حرفه‌ای، عضو هیئت وکلای مدافع صدام حسین دیکتاتور سابق عراق در سال 2004 ، میانجیگر داخلی و بین المللی بواسطه حضور در عراق در سال ٢٠٠٠ و همچنین ٢٠٠٣ آنهم درست پس از حملات سنگین غرب به عراق و همچنین حضور در مذاکرات پس از جنگ داخلی در لیبی، مادر ٣ فرزند و از همه مهم‌تر تنها دختر دیکتاتور مخلوع لیبی معمر قذافی بود و برخلاف احکام صادره پدر در کتاب سبز، بسیار غربی‌مآب به شمار می‌آید.
 
* تمجید پدر از فرزند

وی تا پیش از سرنگونی دیکتاتوری پدرش رتبه "سپهبد" را در ارتش لیبی داشت و همان کسی است که به مناسبت‌های مختلف به دلیل شباهت بسیار خلق و خو با قذافی، پدر را وادار به تعریف و تمجید از خود کرده بود،‌ بحدی که قذافی بارها او را بهترین گزینه پس از خود بیان کرده بود، وی در شبکه‌های ماهواره‌ای حضوری فعال داشت و زمانی برای ملاقات با صدام حسین راهی بغداد شد.
 
* برعهده گرفتن وکالت صدام

عایشه از جمله وکلای عربی بود که سینه خود را برای دفاع از دیکتاتور عراق سپر کرده بود، کسی که وی همیشه او را "عمو" می‌خواند.

عایشه درباره علت دفاع از صدام گفته بود که او را چون پدر خود می داند،‌ و درحال حاضر با شرایط قانونی و حقوقی سختی مواجه است که ایجاب می‌کند به یاری او بشتابد.
 
* آشنایی با صدام

رابطه عایشه با صدام حسین به سال 2000 بازمی‌گردد، هنگامی‌که وی ریاست هیئت لیبی در اولین سفر هوایی‌اش به بغداد را برعهده داشت. عایشه با این سفر در واقع ممنوعیت هوایی تحمیل شده بر عراق از سال 1990 توسط سازمان ملل متحد را نادیده گرفت.

وی در برابر این اقدام خود گفت که ما برای این سفر نیازی به گرفتن اجازه از کسی نداشتیم، چون این ملاقات بسان انتقال از یک اتاق به اتاق دیگر در یک منزل بود و برای نقل و انتقال در یک منزل نیازی به کسب اجازه نیست.

عایشه در آن زمان تاکید کرده بود که دیدار وی از عراق بیانگر برادری و ابراز حس همدردی ما با مردم عراق است.
 
* دایر کردن پایگاهی در یمن پس از سقوط صدام

این در حالی است که رسانه‌های عراق اعلام کردند که عایشه پس از سقوط رژیم صدام در یمن پایگاهی دایر کرده تا با گردآوری بعثی‌های مهاجر عراقی در آنجا آنها را دوباره سازماندهی کند و خود بودجه مورد نیاز برای این تشکیلات را تامین می‌کرد.

پس از شکل گیری این تشکل بعثی، سران آن دوبار به لیبی سفر کرده و با مقامات سیاسی این کشور دیدار و گفتگو داشته‌اند.
 
* محکومیت دادگاه صدام

وی با محکوم کردن دادگاه صدام  آن را نه دادگاه که "مضحکه" خواند و تاکید کرد که حکم اعدام صدام نه توسط دادگاه بلکه پیشاپیش توسط کاخ سفید صادر شده است و در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که آمریکایی‌ها اعتقاد دارند، با اعدام صدام "مقاومت شرافتمندانه" را اعدام خواهند کرد، اما نمی‌دانند که هر عراقی غیور و مجاهد خود یک صدام حسین است.

و همانطور که در سطور بالا ذکر آن رفت، عایشه قذافی به همراه چندین وکیل مدافع عرب و غیرعرب به کمیته وکلای دفاع صدام پیوسته بود و با توصیف دادگاه به عنوان مضحکه اعلام کرده بود که وی این مضحکه را که دادگاه خوانده می‌شود، محکوم می‌کند. چون به اعتقاد او این دادگاه اولا در کشور تحت اشغال و دوم اینکه توسط اشغالگران برگزار می‌شود.
 
* تشبیه صدام به مجاهد بزرگ لیبی "عمر مختار"

 روزی‌که حکم اعدام صدام توسط دادگاه خوانده شد، در اظهاراتی که خبرگزاری رسمی لیبی آن را منتشر کرد، گفت که آنچه امروز در عراق رخ می‌دهد، ما را به یاد مجاهد بزرگ کشورمان عمر مختار و محاکمه وی توسط فاشیست‌های ایتالیایی می‌اندازد.

و در ادامه افزوده بود که تاریخ بار دیگر با چهره‌ها و قهرمان‌های جدید تکرار می‌شود و جمله عمر مختار هنگام شهادت را برای صدام تکرار کرد و گفت که حتی اگر حکم اعدام برای صدام صادر شده باشد، با این حال عمر صدام بیش از عمر اعدام کنندگان اوست.

وی پس از اعدام صدام او را شهید نامید و پدرش به همین مناسبت در کشور 3 روز عزای عمومی اعلام کرد.
 
* دخالت در امور سیاسی

با این‌که عایشه قذافی دارای هیچ پست یا مقام سیاسی در رژیم پدرش نبود، با این حال با تاسیس "جمعیت خیریه عایشه" تلاش کرد، تحت عنوان مشارکت زنان در عرصه سیاسی لیبی در امور این کشور دخالت کند.

منابع نزدیک به عایشه قذافی یکی از دلایل روی آوردن فزاینده دختر قذافی به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را بحران روحی بسیار شدید و خطرناک وی عنوان می‌کنند که در اثر ازدواج اجباری وی روی داد.
 
* ازدواج اجباری و بازتاب آن بر عایشه

این منابع می‌گویند، عایشه درباره ازدواج خود با پدر اختلاف نظر شدیدی پیدا کرد و همین بازتاب روانی بسیار منفی بر وی گذاشت و موجب شد، نتواند به تحصیل خود در پاریس جهت دریافت مدرک دکترا در رشته حقوق بین الملل ادامه دهد، درحالی‌که گفته می‌شود،‌ واقعیت امر این است که وی به دلیل رکود و عدم پیشرفت درسی قبلا از دانشگاه اخراج شده بود.

عایشه پس از ترک تحصیل و بازگشت به طرابلس از دانشگاه لیبی دکترای افتخاری حقوق بین الملل را دریافت کرد تا شاید خواسته‌های برآورده نشده‌اش را برآورده کند.
 
* کسب شهرت در ولخرجی

عایشه همچنین به خاطر ولخرجی‌ها و ریخت وپاش‌های خاص نیز در بین اصحاب رسانه شهرت داشت، به طوری که خبرنگاران او را جزء ولخرج‌ترین زنان عرب می‌دانستند که گوی سبقت را از شاهزداگان کشورهای حوزه خلیج فارس نیز ربوده بود.
 
* واکنش در برابر قیام مردم لیبی

آخرین پرده از زندگی عایشه قیام مردم لیبی بود جایی که وی بارها با حضور در صفحه تلویزیونی خواستار ادامه حمایت مردم از پدرش شد، ولی سرانجام با سقوط طرابلس او نیز مجبور شد، مانند دیگر اعضای خانواده‌اش از کشور بگریزد.
 
* شگفتی ملت لیبی از کاخ فرعونی دختر قذافی

هنگامی‌که انقلاب لیبی به پیروزی رسید و طرابلس توسط انقلابیون لیبی تصرف شد، مردم این کشور با حقایقی مواجه شدند که برای 42 سال درباره قذافی و اعضای خانواده‌اش از چشم آنها دور مانده بود و یکی از این شگفتی‌ها منزل تنها دختر قذافی، عائشه قذافی بود.

وقتی انقلابیون به خانه وی رسیده بودند، نمای ساده این خانه آنها را به اشتباه انداخت و زمانی که وارد آن شدند با یک کاخ باشکوه مواجه شدند که در وسط آن یک مبل زرین گران قیمت به شکل پری دریایی بود، ولی این هنوز پایان داستان دختر قذافی نیست.

مردم لیبی‌ منزل یا به بیان رساتر کاخ عایشه قذافی را چون مجسمه‌ دو چهره‌ای یافتند که یکی از اثرهای معروف پیکاسو را نمایان می‌سازد، همان‌طور که گفته شد، در ظاهر این خانه که در منطقه عاشور در مرکز طرابلس واقع شده بسیار ساده می‌نماید، اما پس از ورود به داخل و مشاهده آن همه اشیاء و اثاث عتیقه و تزیین بکار رفته انگشت به دهان می‌مانند.
 
* فرار عایشه

همان‌گونه که گفته شد، عایشه قذافی به همراه دیگر اعضای خانواده‌اش از لیبی گریخت. آخرین اخبار بدست آمده از وی حکایت از این دارد که عایشه به همراه مادرش صفیه فرکاش و دو برادرش محمد و هانیبال از مرزهای زمینی شرقی لیبی به الجزایر گریخته و وارد این کشور شده است.
 
*نوه دار شدن قذافی
 
عایشه در حالی پای به کشور الجزایر گذاشت که نهمین ماه بارداری خود را سپری می‌کرد و اگر انقلاب لیبی رخ نمی‌داد و انقلابیون وارد طرابلس نمی‌شدند و رژیم پدرش را سرنگون نمی‌کردند، باید خود را آماده سفر به یکی از کشورهای اروپایی می‌کرد تا در بهترین بیمارستان آن وضع حمل کند.

اما چرخ گردون این‌بار به کام عایشه نچرخید تا وی در دل بیابان‌های الجزایر و بدون دکتر و پرستاری کودک خود را به دنیا آورد، نوازد عایشه دختر است و نام "صفیه" مادرش را بر وی نهاده است.


قذافی، صدام، موسولینی و چرچیل؛
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥  کلمات کلیدی: معمر قزافی ، صدام حسین ، موسیلینی ، چرچیل

اغلب سیاستمداران تلاش می‌کنند یادداشت‌های روزانه، خاطرات و تحلیل‌های سیاسی خود را به رشته تحریر درآورند که برخی از آن‌ها نیز از انجام این کار عاجزند و اقدام به انتشار تاریخ شفاهی می‌کنند. چرچیل، موسولینی، صدام حسین و قذافی از سیاستمدارانی بوده‌اند که ...

شفاف: تصور اینکه برخی سیاستمدران در کنار مشغله‌های سیاسی، نزاع برای باقی ماندن در قدرت و رسیدگی به امور کشور و صد‌ها امور دیگر، زمانی را به نوشتن داستان و رمان اختصاص می‌داده‌اند، در نگاه اول بسیار غریب و بعید می‌نماید. اغلب سیاستمداران تلاش می‌کنند یادداشت‌های روزانه، خاطرات و تحلیل‌های سیاسی خود را به رشته تحریر درآورند که برخی از آن‌ها نیز از انجام این کار عاجزند و اقدام به انتشار تاریخ شفاهی می‌کنند.

به گزارش شفاف، چرچیل، موسولینی، صدام حسین و قذافی از سیاستمدارانی بوده‌اند که در دوره‌های مختلف زندگی خود نوشتن را پیشه کرده‌اند و هر یک به فرا خور طبع خود به آزمودن این طریق اقدام کرده‌اند.


وینستون چرچیل که در دنیای سیاست به یکی از نوابغ محسوب می‌شود و در میان ایرانیان به اصطلاحی تبدیل شده است (و هر کس که در کارهای خود سیاست به خرج می‌دهد با این لقب نامیده می‌شود)، در روزگار جوانی رمان «ساورلا» را به رشته تحریر در آورده است. این رمان ابتدا در میان سالهای ۱۸۹۹ به صورت داستان دنباله داری در یکی از مجلات منتشر شد و در سال ۱۹۰۰ به صورت کتابی، دوباره چاپ شد. بسیاری از منتقدین معتقدند که چرچیل در شخصیت‌پردازی بسیاری از چهره‌های این رمان از زندگی واقعی خود الهام گرفته است و حتی شخصیت «ساورلا» گویای شخصیت مادرش است. این اولین و آخرین اقدام چرچیل در طبع آزمایی رمان بود و پس از آن وارد حزب محافظه کار انگلستان می‌شود و به فعالیت‌های سیاسی خود ادامه می‌دهد.



موسولینی
، برخلاف چرچیل که تنها یکبار وارد این عرصه شد، پیش از انتشار کتاب معروف خود «معشوقه کاردینال»، چند داستان کوتاه هم نوشته بود. «معشوقه کاردینال» که تنها رمان موسولینی محسوب می‌شود، به فساد در کلیسای مسیحیت پرداخته و همان گونه که از عنوان آن مشخص است دشمنی خود با این نهاد را به نمایش گذاشته است. البته چند سال پس از انتشار این کتاب و بالا گرفتن دعوای موسولینی با نهاد کلیسا، چاپ مجدد این کتاب ممنوع شد. این کتاب که به سبک رماتنتیسم نوشته شده است سرشار از توصیفات خسته کننده است که گاهی اوقات خواننده را از خواندن باز می‌دارد.



برخلاف دو سیاستمدار/ نویسنده بالا صدام حسین عبدالمجید تکریتی- دیکتاتور سابق عراق- مدت بیشتری را به نوشتن پرداخت و علاوه بر داستان، اشعاری را نیز می‌سرود. این سیاستمدار حتی در نوشتن به نوعی افراط داشت و ۴ رمان را به رشته تحریر درآورد. آخرین رمان صدام حسین «اخرج منها یا ملعون» - «از کشورم برو بیرون ملعون» - نام دارد و استعاره‌ها و نمادهای فراوانی در آن وجود دارد. در این رمان صدام با نگاه خود به مسئله غرب و اسرائیل می‌پردازد و قهرمان اصلی داستان، ابراهیم به مساف حسقیل که نماینده یهودیان است می‌رود. به گفته منتقدین صدام در این کتاب حتی به واقعه انفجار برج‌های دوقلو نیز پرداخته است. گفته می‌شود صدام برای نوشتن کتابهای خود از مشاوران و نویسندگان مجرب و برجسته کمک می‌گرفته است.



در میان این چهار نویسنده نام سرهنگ قذافی بد جوری توی ذوق می‌زند؛ زیرا که در میان سیاستمداران او به انجام کارهای عجیب و غریب بیشتر شهرت دارد. در خصوص نوشتن نیز، قذافی را بیشتر با «کتاب سبز» می‌شناسند که بیشتر گرته برداری از «کتاب سرخ» مائو تسه تونگ- رهبر کمونیست چین- است، اما این کتاب بر خلاف کتاب مائو ملغمه‌ای از نظرات عجیب و غریب است و گاهی نظرات بکری نیز در آن دیده می‌شود. کتاب «فرار به جهنم» مجموعه داستان‌های بی‌سر و ته قذافی است که قرار بود به مانند «کتاب سبز» در تمامی خانه‌ها باشد، اما بی‌سروته بودن آن موجب شد تا این هدف محقق نشود. بیشتر منتقدین کتاب او را بیشتر روایت می‌دانند تا داستان زیرا که عناصر داستانی از قبیل شخصیت‌پردازی و گره افکنی در آن‌ها وجود ندارد.


همشهری داستان در شماره شهریور خود به تفصیل به این کتاب‌ها پرداخته است و حتی بخش‌هایی از رمان این سیاستمداران/نویسندگان را که نه تنها به سپهر سیاست که در سپهر ادبیات نیز وارد شده‌اند را نیز ترجمه و منتشر کرده است.


خیانت بختیار علیه ایران در تحریک صدام
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: روزنامه کیهان ، انگلیس ، شاپور بختیار ، صدام حسین

کیهان نوشت:

دولت انگلیس و شاپور بختیار آخرین نخست وزیر معدوم رژیم پهلوی مشترکا در تحریک صدام برای حمله به ایران نقش آفرینی کردند.

در حالی که دولت آمریکا خود از متهمان اصلی تحریک صدام به آغاز جنگ تحمیلی است و عکس ها و اسناد فراوانی از قول و قرارهای مقامات این کشور با صدام در دوران جنگ منتشر شده، سایت رادیو فردا (ارگان رسمی سازمان سیا) از قول یک پژوهشگر مقیم لندن نوشت: گزارش سری دیوید میرز مسئول بخش خاورمیانه وزارت خارجه انگلیس به تاریخ 25سپتامبر/سوم مهر، خبر از سفر بختیار به عراق در آستانه حمله نظامی عراق به ایران (22سپتامبر/31شهریور) می دهد. در ادامه این گزارش عنوان شده که عراق از اپوزیسیون ایرانی خواسته تا در جبهه های نبرد پشت سر نیروهای عراقی حاضر شوند تا دولت خود را در مناطق اشغالی تشکیل دهند. در پایان این گزارش درباره بازتاب چنین اقدامی این گونه هشدار داده شده است «من معتقدم که ایجاد دولت جایگزین تبعیدی مثلا در خوزستان، به شدت می تواند بخت آنان را برای این که هرگز توسط مردم ایران پذیرفته شوند را کاهش دهد، مگر آن که عراقی ها خود را آماده فتح کل ایران کنند تا تبعیدی ها را به قدرت برسانند.»

روند این رایزنی ها در دیدارهای بعدی لرد جورج براون با مقامات عراقی، بختیار و اویسی در پاریس و مقامات وزارت خارجه انگلیس ادامه یافت. معاون سابق وزیر خارجه انگلیس، در آخرین روزهای اکتبر 1980 با صدام حسین و طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق دیدار کرد. در بازگشت او از بغداد، سفارت بریتانیا در کویت دو گزارش در تاریخ 29 و 30اکتبر/ هفتم و هشتم آبان، شمه ای از دیدار براون با مقامات عراقی را به لندن ارسال کرد. در گزارش نخست، جورج براون براساس گفت وگو با سران عراق عنوان کرد که با توجه به مواضع ضد غربی خمینی و معتدل تر بودن صدام از این جهت، به صلاح حکومت بریتانیا است که به اپوزیسیون ایرانی برای سرنگونی حکومت تهران کمک کند.

این گزارش می افزاید براون با تشبیه کردن اقدام احتمالی گروه بختیار و اویسی تاکید کرد که آنان می توانند به شیوه نهضت مقاومت ملی فرانسه در جنگ جهانی دوم، با همکاری با طرف مقابل ضمن استفاده از ضعف حکومت ایران، خوزستان را جدا کرده و حکومت خود را در آنجا شکل دهند. لرد کرینگتون وزیر خارجه بریتانیا در پاسخ به این گزارش، با اشاره به تماس های مداوم لرد جورج براون با صدام حسین، بختیار و دیگر گروههای تبعیدی ایرانی و حمایت از او از نقشه «خوزستان آزاد» و ترویج آن در بین دوستان ایرانی- عراقی او، خواستار دریافت توضیحات بیشتری درباره این نقشه شد.

براساس این گزارش براون تصریح کرد که به دنبال رایزنی های او با مقامات عراق، قرار است در همین هفته اویسی، امینی و بختیار در پاریس جلسه ای تشکیل داده و تصمیم دارند در بیانیه خود این گونه بیان کنند؛ «آنان نمی توانند به عنوان میهن پرست حضور اشغالگران خارجی در ایران را بپذیرند، ولی با این حال آنان با حمایت ضمنی عراق قادر خواهند بود که حکومتی را در جنوب ایران تشکیل دهند تا دیگر میهن پرستان نیز به آن ملحق شوند.»

در همین ارتباط، کریس رندل یکی از مسئولان بخش تحقیقات خاورمیانه وزارت خارجه انگلیس در یک گزارش توصیفی محرمانه که در ابتدای نوامبر 1980 تهیه شده و مهر بایگانی هفتم نوامبر/ 16آبان بر آن خورده، در بررسی تحولات گذشته و حال خوزستان نوشت: «یکی از دلایل یورش بی محابای حکومت عراق به خاک ایران، اطلاعات گمراه کننده ایرانیان تبعیدی از جمله شاپور بختیار، مبنی بر این بود که احتمالا به دلیل وجود اغتشاش در ارتش و بی ثباتی رژیم به دلیل مخالفت مردم، به ویژه در خوزستان، ایران قادر به جنگ نخواهد بود.»

براساس گزارش های تازه آزاد شده درباره نخستین روزهای آغاز جنگ ایران و عراق، در این دوره، شماری از کشورهای عربی و اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور، به خصوص اویسی و بختیار، بر این باور بودند که با حمله عراق به ایران ظرف یک هفته ارتش ایران شکست خواهد خورد و در طول یک ماه حکومت اسلامی سرنگون شده و دولت جدید تحت حمایت عراق در تهران، یا دست کم مناطق اشغالی مستقر خواهد شد. این پیش بینی هرگز به وقوع نپیوست و موجب آغاز یک بازی بدون برنده و دو سر باخت برای مردمان هر دو کشور ایران و عراق شد.

البته این بار اول نیست که اسناد و شواهد دال بر تشویق صدام توسط بختیار و اویسی به حمله به ایران منتشر شده است، حامد الجبوری وزیر امور ریاست جمهوری و امور خارجی و فرهنگ عراق در زمان حسن البکر و صدام حسین در مصاحبه با تلویزیون الجزیره 25 جولای 2008 (5 تیر 1387) نیز از این حقیقت پرده برداشته و گفته بود «جورج براون، وزیر امور خارجه انگلستان در زمان حزب کارگر، شاپور بختیار و تیمسار نصیری (به احتمال قریب به یقین، منظور او نه تیمسار نصیری که در روزهای اول انقلاب بدون محاکمه اعدام شد بلکه تیمسار اویسی بوده است) در جلسه ای این پیام را به صدام دادند که بهترین وقت برای حمله به ایران است. در این جلسات همه کسانی که با صدام ملاقات می کردند تاکید داشتند که ایران در آستانه فروپاشی است و ارتش این کشور متلاشی شده و نیروی هوایی این کشور به علت اعدام افسرانش زمینگیر شده است. همه آنها به گونه ای صحبت می کردند که گویا عملیات نظامی در ایران صرفا تفریح است و همین مسئله صدام را به آغاز جنگ با ایران تشویق می کرد.

یادآور می شود در پی ناامیدی آمریکا از ابقای شاه، شاپور بختیار از سوی جاسوسخانه واشنگتن در تهران نامزد شد که با ژست ملی گرایی به مهار انقلاب اسلامی بپردازد اما موفق نشد. نامبرده پس از فرار از ایران نیز تلاش فراوانی کرد تا گروهک های ضدانقلاب و عناصر فراری ارتش را برای کودتا در ایران سازمان دهد.

پرونده ننگین خیانت های بختیار بیست سال پیش بسته شد. وی در منزل خود در پاریس به قتل رسید.


ایدئولوژی‌های گرد یک اسلحه
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦  کلمات کلیدی: اردوگاه اشرف ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی ، صدام حسین

به بهانه تلاش دولت عراق برای خارج کردن منافقین از عراق و برچیدن اردوگاه اشرف، گفت‌وگویی با دکتر مهدی غفاری، استاد دانشگاه، درباره اردوگاه اشرف انجام دادیم.

 البته بنا بر ملاحظات خودشان، عکسی از وی در این بخش کار نخواهد شد:

* کمی درباره اردوگاه اشرف توضیح بدهید؟

ـ درباره قرارگاه اشرف باید گفت که ما یک قرارگاه اشرف در زمان صدام داریم و یکی بعد از آن. در این دو مقطع، باید نگاه سیاسی و امنیتی به آن داشت و این پرسش را مطرح کرد: در مقطعی که رژیم عراق به ایران حمله کرد، چه شد که آنها با یکدیگر همدست شدند و کارکرد قرارگاه اشرف چه منافعی برای صدام و چه منافعی برای منافقین داشت و پس از سقوط صدام که منافقین پدرخوانده خود را از دست دادند، دچار چه معضلی شدند؟

همچنین باید توجه داشت منافقین چهار رکن اساسی دارند که ما نمی‌توانیم بدون در نظر گرفتن آنها قرارگاه اشرف را به تنهایی ببینیم. این چهار رکن عبارتند از: دو نفر و دو مکان که مسعود و مریم رجوی به عنوان دو رکن انسانی آن هستند و دو مکان هم یکی مقر اشرف در عراق و دیگری مقر اوسورواز در پاریس است.

* خب چه شد که منافقین با صدام همدست شدند؟

ـ 30 خرداد 1360، منافقین وارد فاز نظامی شدند. برنامه‌ریزی آنها این بود که طی یک سال و سه مرحله، جمهوری اسلامی را سرنگون سازند. این مسائل همه با شکست روبه‌رو شد و پنج سال مستمر تا 22 بهمن 1365 جنگی را که موسوم به جنگ چریکی شهری بود، ادامه دادند. در عین حال که جنگ داخلی را پیگیری می‌کردند، از 1363 جابه‌جایی از فرانسه به عراق را هم آغاز کردند.

* رجوی برای این‌جابه‌جایی از اروپا به سمت عراق، باید بهای کلانی می‌پرداخت، چون همه عناصر تشکیلات منافقین این پرسش را مطرح می‌کردند، چرا ما باید به عراقی برویم که بخشی از خاک ایران را اشغال کرده است؟

بحث انقلاب ایدئولوژیک، از مقطعی آغاز شد و بعد بیرونی پیدا کرد که رجوی باید پاسخ حرکات سیاسی خود را می‌داد. وی یک بستر ایدئولوژیک ساخت تا هرگونه سؤال سیاسی را معطوف به بستر ایدئولوژیک کرده و به واسطه آن، مخالفان را سرکوب کند. وی بحث انقلاب رهایی را مطرح کرد که در آن «مریم قجر عضدانلو» از «مهدی ابریشم‌چی» طلاق گرفت و به ازدواج رجوی درآمد. بعد گفت که این ازدواج بحث رهایی است؛ بحث تملک نیست. زن در تملک نیست. این زن ارتقا یافته است و باید هم‌رده شود. در این مرحله اگر کسی در رابطه با این موضوع سؤال می‌کرد، می‌گفت که شما مشکل ایدئولوژیک دارید که این مبحث را نمی‌فهمید. همچنین اگر کسی می‌گفت که چرا داریم به عراق می‌رویم، رجوی در پاسخ می‌گفت که شما مشکل ایدئولوژیک دارید و متهم به رفتار سیاسی نمی‌شد. رجوی گفت که مشکل شما صدام حسین نیست، بلکه این است که مباحث ایدئولوژیک را درک نکردید و بهانه سیاسی می‌گیرید. از اینجا وجه فرقه‌گرایی سازمان برجسته شد. از مبحث انقلاب ایدئولوژیک این مبحث آشکار و به طور سیستماتیک، انقلاب رهایی اجرا شد. برای این‌که کسی سؤال نکند، شایبه نداشته باشد، تردید نکند، بحث انقلاب ایدئولوژیک را مطرح کردند تا حرکت سیاسی خود را در دل انقلاب ایدئولوژیک، انجام دهند.

* نقش فرانسه در انتقال مجاهدین به عراق چه بود؟

ـ در واقع، فرانسوی‌ها امکان انتقال سازمان را به عراق دادند. صدام حسین ظرفیت رجوی را می‌خواست و رجوی هم دنبال جا و مکانی می‌گشت تا بتواند مسلح باشد و اقدامات ترورستی خود را انجام دهد؛ بنابراین، مجاهدین خلق با رژیم صدام همدست شدند. رجوی در این مقطع با تغییر استراتژی خود در سال 1365، جنگ میکروشهری را تعطیل کرد و به جای آن جنگ ماکروی مرزی را گذاشت؛ یعنی خواست تا در قالب ارتش آزادی‌بخش با ایران وارد جنگ شود. از زمان در اختیار گرفتن قرارگاه اشرف، سازماندهی و تشکیل ارتش آزادی‌بخش را آغاز کردند و از اینجا بود که اردوگاه اشرف، شکل خاص خود را پیدا کرد.

*  کارکرد اردوگاه اشرف چیست؟

ـ اردوگاه اشرف دو کارکرد دارد: یکی درونی و دیگری بیرونی. در حال حاضر هر کسی که به اردوگاه اشرف نگاه می‌کند، به بعد بیرونی، یعنی اقدامات تروریستی آن توجه می‌کند اما نظر من این است که بحث درونی آن را به چالش بکشیم، چون از اینجاست که بحث برده‌داری، استثمار افراد و نقض حقوق بشر در آن وجود دارد؛ یعنی درست همان چیزی که در فرقه‌ها وجود دارد.

* کمی توضیح بدهید؟

ـ همه فرقه‌ها نیازمند یک محیط ایزوله هستند. معروف است که محیط ایزوله، بهشت فرقه‌هاست. در این محیط، فرقه دوست دارد جایی باشد که ارتباط نیروی خود با دنیا و ارتباط دنیا با نیرو را قطع کند و هر کاری خواست انجام دهد.

مجاهدین خلق، تروریست‌هایی هستند که در زمان صدام به عراق آمدند و صدام محیط اشرف را به زور از مردم این کشور گرفت و به آنها هدیه کرد. از این قرارگاه بود که منافقین عملیات تروریستی را در مرزهای ایران صورت دادند. از  این قرارگاه در سال 1991، کردکشی عراق و سرکوب شیعیان هدایت شد. این پادگان در محیط بیرونی خود، چیزی جز تروریسم و جاسوسی ندارد.

* نگاه عراقی و ایرانی به مسأله منافقین و اردوگاه اشرف چیست؟

ـ طبیعتا رژیمی که از آنها حمایت کرد و آنها را به عراق آورد، الان وجود خارجی ندارد، پس دیگر دلیلی ندارد که در عراق بمانند اما اگر بمانند نیز باید محاکمه شوند؛ یعنی از نگاه عراقی‌ها، ساکنان اشرف، به خاطر کردها و شیعیانی که توسط منافقین کشته شدند، باید محاکمه شوند. نگاه ایرانی این است که آنها طی 28 سالی که در آنجا هستند، به جز دوازده هزار نفری که ترور کردند، همه تروریست‌هایی که در تهران خمپاره انداختند و همه تروریست‌هایی که در ایران بمب‌گذاری کردند، از اردوگاه اشرف آمده‌اند.

* نگاه تشکیلات منافقین به اردوگاه چیست؟

ـ سازمان می‌گوید، اردوگاه اشرف، ظرف استراتژی من است. استراتژی سازمان، جنگ مسلحانه و تروریسم است. تروریسم جایی می‌خواهد که خود را نشان دهد اگر اردوگاه اشرف را نداشته باشیم، چگونه باید اعلام کنیم که ما یک ارتش آزادی‌بخش هستیم. اما یک چیز را این تشکیلات نمی‌گوید و آن این است که اشرف یک ظرف ایدئولوژیک هم هست، چراکه معتقد است آزمایشگاه و یک محیط ایزوله دارد که افراد را تربیت می‌کند. در حقیقت سازمان مجاهدین خلق ایدئولوژی ندارد، بلکه متدولوژی دارد و اردوگاه اشرف ظرف متدولوژی منافقین است. بحث درونی این تشکیلات اهمیت بیشتری دارد. تشکیلات افراد خود را مسخ و در یک پروسه مطیع‌سازی محض، آن هم با نقض حقوق بشر، آنها را تبدیل به ربات می‌کند؛ یعنی حقوق اولیه را نقض و یک عنصر تشکیلاتی با یک زندگی حرفه‌ای تبدیل می‌کند؛ زندگی که به جز تشکیلات، هیچ چیزی در آن نیست.

مهدی ابریشم‌چی می‌گوید: همه ما به رجوی پاسخگو هستیم و تنها رجوی است که به خدا پاسخگوست. با این چیزهاست که افراد را در این تشکیلات به یک عنصر تبدیل می‌کند. مریم رجوی یک نکته‌ای می‌گوید که ماهیت این سازمان را می‌توان با آن فهمید.

وی می‌گوید: در یگانگی خدا می‌توان شک کرد اما قابل بخشش نیست که در یگانگی مسعود شک کنید، چون مسعود دیده می‌شود. حالا اگر بخواهیم سازمان منافقین را بشناسیم، باید خوب فرقه را بشناسیم و برای شناخت فرقه باید مغزشویی را خوب درک کرده باشیم. این موضوع در ارتباط با تشکیلات منافقین صادق است. از این رو، ظرفی که مغزشویی را به روز نگه می‌دارد قرارگاه اشرف است. وقتی مغز شست‌وشو پیدا کرد، به فرد می‌گویند: برو بمب‌گذاری کن و او نمی‌پرسد کجا را بمب‌گذاری کنم.

* قرارگاه اشرف چه کاربردی برای آمریکا داشته است؟

ـ قرارگاه اشرف یک کارکرد درونی دارد که نیروهای خود را مسخ و از انشقاق جلوگیری می‌کند و کارکرد بیرونی آن اقدام نظامی و تروریستی است. منافقین هیچ‌گاه نمی‌توانند سلاح را کنار بگذارند، چون سلاح در تار و پود آنها جمع شده و بخشی از ماهیت آنهاست. باید توجه کرد که آنها ابتدا یک ایدئولوژی بودند که اسلحه دور آنها جمع شده یا یک اسلحه بودند که ایدئولوژی دور آن قرار گرفته است؟

خب با توجه به تضاد دیرینه‌ای که آنها با ما دارند، آیا آمریکا می‌آید گروهی را که با ما درگیری دارد، از میان بردارد؟ کما این‌که خود رسانه‌های غربی، در زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد و مبحث خلع سلاح اشرف مطرح شد، این تز از پنتاگون مطرح شد که دست نگه دارید، زیرا اینها (منافقین) مزاحم‌های خوبی برای ایران هستند. طبیعی است که آنها نمی‌آیند یک مزاحم را از سر راه بردارند، بلکه می‌آیند تا آن را تقویت کنند. بالاخره نگه داشتن منافقین برای آنها یک منفعت‌هایی دارد.

* نفع آمریکا چیست؟

ـ گروه‌های اپوزیسیون مسلح ایران، دو بخش هستند؛ بخشی که آمریکا آنها را به وجود آورده است و بخش دیگر که خود به خود به وجود آمده‌اند و بعد توسط آمریکا خریداری شده‌اند. هر دو به یک جا راه می‌برند. پنتاگون تروریسم را به دو گروه تقسیم می‌کنند؛ تروریست‌های خوب و تروریست‌های بد و سپس می‌گویند تروریسم خوب آن است که با منافع ما کاری ندارد.

وقتی «عبدالمالک ریگی»، سر انسانی را می‌برد و شبکه «العربیه» آن را پخش می‌کند، ظرفیتی از خودش برای جهان به نمایش می‌گذارد. پس از این قضیه، عبدالمالک مشتری پیدا می‌کند. آمریکا گفت که اگر این ظرفیت به استخدام ما دربیاید، می‌توانیم از آن استفاده کنیم. به همین دلیل بود که سازمان «سیا» در اسلام‌آباد، با ریگی دیدار می‌کند و از وی می‌خواهد که عملیات خود را در تهران اجرا کند.

منافقین هم خودشان به وجود آمدند ولی خیلی وقت است که خریداری شدند. پس از سقوط صدام، منافقین پدرخوانده خود را از دست دادند؛ بنابراین، باید کسی را پیدا می‌کردند که نقش صدام را ایفا می‌کرد. باید خود را در معرض فروش می‌گذاشتند. از جمله بهترین جایی که می‌توانستند خود را به معرض فروش بگذارند، بحث انرژی هسته‌ای بود که گفتند ایران سایت‌های هسته‌ای دارد. زمانی که این تبلیغ را مطرح کردند، در واقع ظرفیتی از خود به نمایش گذاشتند تا مشتری پیدا کنند.

این تبلیغ چه زمانی مطرح می‌شود؟ زمانی که «اسکات ریتر»، به عنوان بازرس سازمان ملل، گفت که قرار بود «موساد» این اطلاعات را منتشر کند. ابتدا نماینده آن از «رضا پهلوی» خواست این اطلاعات را منتشر کند اما او نپذیرفت تا این‌که با «علیرضا جعفری» در آمریکا به توافق رسیدند که این اطلاعات را منتشر کند. اما منافقین بنا به ذات خود، بحث بود و نبود خودشان را داشتند.

* موضع عراق در قبال منافقین چیست؟

ـ مسلما می‌خواهند آنها را اخراج کنند و تنها به دنبال مکانیزم اخراج هستند؛ البته عوامل بازدارنده‌ای مانند کشورهای خارجی وجود دارند. این مکانیزم ساده است. در حال حاضر تعداد هشتصد نفر از این منافقین که در پادگان اشرف حضور دارند، دارای پاسپورت آمریکایی اروپایی هستند و می‌توانند از عراق خارج شوند. اگر یک نفر از این هشتصد نفرد از عراق خارج نشود، پس باید گفت استراتژی دیگر را دنبال می‌کنند. اگر این هشتصد نفر را فرض بگیریم که از این منطقه بیرون بروند، حدود 70 درصد آنها برای همیشه این تشکیلات را ترک خواهند کرد.

* دلایل منافقین برای حفظ اردوگاه اشرف چیست؟

ـ یکی از دلایلی که منافقین می‌خواهند اردوگاه اشرف را نگاه دارند این است که اگر این اردوگاه برچیده شده و به جای دیگری برود، آنها با یک بحران نیرویی روبه‌رو خواهند شد. یکی دیگر از دلایل این است که پس از اخراج از عراق، دیگر ظرف استراتژیک نخواهند داشت. پس اگر اینجا را از دست بدهند جایی برای انجام اقدام مسلحانه نخواهند داشت.

* گفته می‌شود مسعود رجوی شش سال است که مرده؛ نظر شما چیست؟

ـ مسعود رجوی فارغ از این‌که مرده باشد یا زنده، مرده سیاسی به شمار می‌رود. دلیل آن این است که وقتی که رئیس فرقه‌ای در بحرانی‌ترین شرایط، نتواند در سازمان حضوری پیدا کند و مسأله‌ای را حل کند، با مرده فرقی ندارد اما از این جهت که بگوییم فیزیکی زنده است یا مرده، معلوم نیست. همه فرقه روی رأس فرقه، اهمیت زیادی قایلند. رجوی کارکردش در تشکیلات هست. اتوریته و دکترین او در فرقه مطرح است. تا زمانی که کارکرد اورسورواز وجود دارد،‌ کارکرد اشرف را تنظیم می‌کند. از نظر رده‌بندی کارکرد اورسورواز، از اشرف بالاتر است، چون افراد رده بالای منافقین در آنجا قرار دارند.

* در رابطه با جابه‌جایی مقر اشرف چه نظری دارید؟

ـ جابه‌جایی قرارگاه اشرف معنی ندارد. برای حل مسأله منافقین، باید مانع از ادامه مناسبات فرقه‌ای آنان شد. یعنی تا زمانی که زندگی فرقه‌ای دارند، به طور مداوم بازتولید می‌کنند. راه‌حل این است که باید قرارگاه اشرف را تقسیم‌بندی کنند و آن فرماندهانی که برایشان نشست می‌گذارند نیز جدا شوند. التدا باید تقسیم‌بندی آنها تعیین شوند. بعد فرقه‌گرایی این تشکیلات خطرناک‌تر از بخش تروریستی آن است. فرقه‌ها اساسا تهدید اجتماعی هستند،‌ چون افراد را از روی ریل انسانی خارج می‌سازند.

* آینده تشکیلات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ـ تا زمانی که فرصت‌طلبانی مانند آمریکا هستند، این موجودیت ادامه می‌یابد. می‌خواهند از این ظرفیت استفاده کنند، این محیط ایزوله را در اختیار آنها قرار خواهند داد و نگران هستند که آنها را از دست ندهند چون یک سرمایه را از دست خواهند داد. کسی که می‌آید در محیط اروپا خودسوزی می‌کند و پیامی را به محیط بین‌الملل می‌دهد که می‌گوید من خودم را می‌سوزانم و شما را به طریق اولی خواهم سوزاند؛ دارد ظرفیت خود را نمایش می‌دهد و با آن تهدید می‌کند. برای همین هم سرنوشت آنها به سرنوشت دیگر فرقه‌ها برمی‌گردد. اگر بگوییم که آنها خودکشی دسته‌جمعی می‌کنند، بله، امکان دارد، مافیا می‌شوند،‌ چون ظرفیتی که در آنها به وجود آوردند، بسیار خطرناک است.

منبع: پنجره


صدام چگونه اشرف را به منافقین داد؟
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، صدام حسین

 گروهک منافقین اخیرا مدعی شده است که ارتش عراق اقدام به کشتار 31 نفر و زخمی کردن بیش از 300نفر اعضای این گروهک کرده است.

به گزارش سایت قربانیان ترور، پایگاه اشرف در سال 1365 پس از خروج "مسعود رجوی " سرکرده گروهک منافقین از پاریس و پناهنده شدن به دامان رژیم بعث عراق با همکاری ارتش عراق در محلی به نام پادگان "خالص " ایجاد گردید.

زمین این پادگان توسط رژیم صدام از مالکی خصوصی مصادره گردیده بود که اخیرا با گذشت نزدیک به 22 سال اسناد و مدارکش را به دادگاه کنونی عراق آورده است و مدعی ملکش شده است و دادگاه نیز حق را به وی داده است.

این پادگان پیش از آن یک پادگان نسبتا متروکه ارتش عراق بود که به دستور صدام این زمین 24هزار مترمربعی که در 20 کیلومتری شمال شهر خالص استان دیاله عراق و 100 کیلومتری شمال شرقی بغداد و نیز 80 کیلومتری مرز ایران در استان کرمانشاه قرار دارد به رجوی اهدا شد.
رجوی به سرعت کادرهای مرکزی خود را از فرانسه به عراق آورد و به عضوگیری جدید پرداخت و حتی به میان اسیران ایرانی می رفت و آنها را برای حضور در گروهک خود ترغیب می کرد.

وجه تسمیه این پادگان نیز مربوط به اشرف رجوی همسر اول مسعود و از سران این گروه است که در حمله سپاه به ستاد مرکزی مجاهدین در زعفرانیه تهران در 19 بهمن 1360 کشته شد.

این پادگان در سالهای بعد از اشغال عراق تبدیل به یک معضل لاینحل برای دولت عراق و اشغالگران شده است.

از مجموع 3800 نفر شمارش شده در مه 2003 فقط 2000 نفر در پادگان باقی مانده اند.عده ای عفو شدند و به ایران بازگشتند و عده ای به اروپا رفتند. بقیه نیز در ترکیه و اردن سرگردانند.

در سال 2003 ارتش آمریکا منافقین را خلع سلاح کرد و در سال 2008 نیز حفاظت از پادگان از آمریکا به نیروهای عراقی تفویض شد.