کدیور،سروش و ملکیان مثلث عرفان های کاذب
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، محسن کدیور ، عبدالکریم سروش ، مصطفی ملکیان
روشنفکرنمایان دینی کشورمان از جمله: «سروش، ملکیان و کدیور»، در واقع به جنگ با خدا برخاسته‌اند. آن‏ها به جای رفع مشکلات معرفتی مردم، اول حیات آدمی را تا حد زیست حیوانی فرو کاستند و سپس معنویت و دیانت را تا حد احساسات روان‌شناختی و حالات درونی، بریده از مبدأ، معاد و فارق از هستی‏بخش و معنابخش جهان، فرو می‌کاهند.

http://www.borhan.ir/Images/News/Smal_Pic/21-6-1390/IMAGE634514201930026235.jpg

برهان/ ابوالفضل عنابستانی؛ تمامی ادیان در زمان خود، دینی نوظهور تلقی می‌شدند: «مسیحیت، زرتشت، اسلام، متودیسم و …» خصوصیت ویژه‌ای که در ادیان نوظهور معاصر وجود دارد و آن‌ها را از ادیان سنتی جدا می‌سازد، تکثر، تنوع و التقاط‌گرایی شدیدی است که در میان آن‌ها یافت می‌شود. اولین موج ظهور فِرق جدید در غرب، نظیر «بیداری‌های بزرگ» در آمریکا یا آیین‌هایی نظیر «علم مسیحی»، «شهود یهوه» و «مورمون‌ها» که در قرن نوزدهم میلادی ظهور یافتند، تقریباً‏‏ً همگی مشترکاتی با سنت یهودی- مسیحی داشتند، اما در موج جدیدتر، اول؛ به ادیان غیرابراهیمی نظیر هندوییزم، بودیزم و شینتو تمایل و تشابه فراوان نشان داده‌اند‌ و دوم؛ ترکیبی التقاطی از ادیان رسمی، مفاهیم اومانیستی و سایکولوژیک، در قالبی تجربه‌گرایانه مهیا ساخته‌اند. افزون بر این، جامعه‌شناسان دین، از نوعی ادیان بسیار جدید نیز یاد کرده‌اند که خصوصیت فروکاهشی دین در آن‌ها بسیار ملموس‌تر و مشهودتر است و به طور کلی سیری نزولی در ادیان جدید دیده می‌شود:

۱ـ از وحی لایتغیر الهی به دینی چونان عناصر معنوی و تجربی؛
۲ ـ از این دین معنوی فروکاسته به دین معنوی معطوف به غایات اومانیستی؛
۳ ـ از دین اومانیستی به دین مصرفی عرضه‌ شده در بازار دینی؛
۴ ـ از بازار دینی به دینی مانند ابزاری معطوف به اهداف اقتصادی دون ‌پایه.
در جامعه‌ی ایران نیز برخی از روشنفکران، خواسته یا ناخواسته در همین راه گام برداشته‌اند و در واقع با دین و خدا به جنگ برخاسته‌اند. میراث پیامبران الهی حذف «دنیاگرایی» بود، اما در عصر جدید، پیامبران «این جهانی‌گری» به دنبال حذف خدا و دین از شئون دنیوی بودند تا سکولاریسم و «این جهانی‌گرایی» بر حیات جمعی آدمی چیره شود و قلمرو حضور دین و معنویت، محدود به حوزه‌ی خصوصی و آخرت شود، اما هم‌اکنون موج سوم مخالفت با خدا در حال شکل‌گیری است، موجی که هم‌چون کف روی آب است و سودای حذف خدا و دین از معنویت و سکولاریزاسیون امر آخرت را در سر می‌پروراند.
روشنفکر نمایان دینی کشورمان از جمله: «سروش، ملکیان و کدیور»، در واقع به جنگ با خدا برخاسته‌اند و نشان این مدعا نیز، ادعاهای خود ایشان است.‌ادعاهایی مبنی بر «دین سکولار»، «سکولاریسم دینی»، «معنا منهای خدا»، «معنویت بلا دیانت»، «معنویان بی دین» و…. این روشنفکر نمایان به جای این‌که به دنبال رفع مشکلات معرفتی مردم باشند، اول حیات آدمی را تا حد زیست حیوانی فرو کاستند و تمامی همت بشر را مصروف شکم و شهوات معرفی کردند و سپس معنویت و دیانت را تا حد احساسات روان‌شناختی و حالات درونی، بریده از مبدأ، معاد و فارق از هستی ‌بخش و معنابخش جهان، فرو می‌کاهند.
«معنویت» و طرح آن در ایران
«عبدالکریم سروش» با ترویج نسبیت معرفتی، پلورالیسم دینی، تجربه‌ی دینی، ضدیت با اسلام فقاهتی و مرجعیت مدار، اخلاق نسبی، مخالفت با جهاد و شهادت، طرد حجیت دین، نفی دین در دنیای مدرن و … دقیقاً همان مدعاهای مروجان عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور را مطرح ساخت و راه را برای روشنفکران بعد از خود، باز کرد. «مصطفی ملکیان» در پروژه‌ی عقلانیت و معنویت خود گفته است که معنویت یعنی احساس آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشتن و با درون خود کشمکش نداشتن. وی هم‌چنین اظهار داشته است که دین و معنویت دو پدیده‌ی متعارض و متغایرند و شرط معنویت تعلق خاطر داشتن به یک دین و مذهب خاص نیست، بلکه معنویت از نظر تعلق خاطر و عدم تعلق خاطر به یک دین خاص، بی‌اقتضا و لا بشرط است.
شاخصه‌ی بسیار اصلی معنویت، فاصله گرفتن از ادیان سنتی در اموری هم‌چون تفاسیر آزاد متون دینی و خالی شدن از مناسک و شعایر است. خالی شدن ادیان مبتنی بر معنویت جدید، از محوریت وحی و اتوریته‌ی فوق بشری، موجب آن می‌شود که انواع «معنویت»، بی‌اندازه متکثر و غیرمشابه شود، به‌گونه‌‌ای که مفهوم «معنویت» هم‌چون مثالی که ویتگنشتاین به‌کار می‌برد یعنی «بازی» و جز با «شباهت خانوادگی»، قابل بازشناسی نخواهد بود. به ظاهر همین امر است که جناب ملکیان را وا می‌دارد تا تعریفی کارکردی از «معنویت» ارایه دهد: «ما معنویت را بر اساس فونکسیون آن این‌گونه تعریف می‌کنیم: فرآیندی که فرآورده‌ی آن، کم‌ترین درد و رنج ممکن باشد.»
«عبدالکریم سروش» با ترویج نسبیت معرفتی، پلورالیسم دینی، تجربه‌ی دینی، ضدیت با اسلام فقاهتی و مرجعیت مدار، اخلاق نسبی، مخالفت با جهاد و شهادت، طرد حجیت دین، نفی دین در دنیای مدرن و … دقیقاً همان مدعاهای مروجان عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور را مطرح ساخت و راه را برای روشنفکران بعد از خود، باز کرد.
افزون بر غایتی که بنا به اعتقاد ملکیان، عبارت است از کاستن درد و رنج انسان، نه بار یافتن به عبودیت و تهی‌گشتن از انیت و انانیت، بدایت معنویت نیز ناظر به انسان است. انسان روشن‌گری شده و غوطه‌ور در نگرش اومانیستی، آغاز پروژه‌ی «معنویت» را نه در خارج، بلکه در درون فرد انسانی می‌جوید. «معنویت»، دیانتی است در خدمت بشر، نه آن‌که بشر در خدمت معنویت باشد. «معنویت» تا آن‌جا معتبر، قابل احترام و لازم الاطاعه است که فرد انسانی، آن را خادم و نه سر بار و مزاحم خویش بیابد. صبغه‌ی اومانیستی «معنویت»، کاملاً غالب است و بنابراین معنویت‌های نوظهور «مادی‌گرایی معنوی» است و شاخصه‌ی اصلی آن‌ها، تقویت نوعی خود محوری به‌وسیله‌ی تکنیک‌های معنوی است.
مصطفی ملکیان اولین بحث را که به طور رسمی گفتمان معنویت را شکل داد، آغاز کرد و  «اسلام معنوی»، اصطلاحی که از سوی «محسن کدیور» در سال ۱۳۸۰ به‌کار رفت، کاربردی متأخر بود. پیش‌تر از او، مصطفی ملکیان با پی‌گیری آن‌چه خود، آن را «پروژه‌ی عقلانیت و معنویت» می‌خواند، از اواسط دهه‌ی ۷۰، جایگزینی «معنویت» به‌جای دین را مطرح ساخته بود و پیش از این نیز، بحث صرط‌های مستقیم (پلورالیسم) و تجربه‌ی نبوی (تجربه‌ی دینی) که از سوی عبدالکریم سروش مطرح شده بود، راه را برای ادعاهای تناقض‌آمیز و پیامبر گونه‌ی معنویت‌های نوظهور باز کرده بود. هر چند ملکیان از «معنویت»، به شدت حمایت کرده‌است، ولی سخنی از «اسلام معنوی» به میان نیاورده است، شاید به‌ این دلیل که در معنویت ملکیان، چندان تمایزی میان ادیان مختلف باقی نمی‌ماند. پروژه‌ی معنویت ملکیان و کدیور، یک نقطه‌ی اساسی و جوهری مشترک دارند: «تشدید زدایی از دین»
حجم احکام، حدود انتظارهای بشر، شدت الزام‌آوری، میزان معرفت‌زایی و یقین‌آوری و ثقل اعتقادهای متافیزیکی، همه و همه تضعیف شده و به سوی محو شدن شتاب می‌گیرند. تشدید زدایی از دین، هر چند آشکارا در محصولات فکری دهه‌ی ۷۰ عبدالکریم سروش دیده نمی‌شود، اما وی ‌در اوایل دهه‌ی ۷۰، با طرح تمایز میان بخش‌های ذاتی و عرضی دین، یا قشر و لب و لب لب، فضایی گفتمانی را گشود که سال‌های بعد، شاهد روشنفکران «معنویت» اندیش گشت. سخنرانی «محسن کدیور» در سال ۱۳۸۰ تحت عنوان «از اسلام تاریخی به اسلام معنوی» را می‌توان آغاز مشخص مرحله‌ی دوم روشنفکری او دانست. کدیور که پیش‌تر به عنوان مثال در کتاب «حکومت ولایی»، مقاله‌ی «بحث ارتداد» (عصر ما، ۱۳۷۷) و نوشتار «اسلام، مدارا و خشونت» (کیان، ۱۳۷۷)، از موضعی درون دینی و با اتکا بر مفاهیم و قواعد و ظرفیت‌های فقه سنتی، به بررسی مسایلی هم‌چون ولایت فقیه و حقوق بشر می‌پرداخت، در این مرحله به نوعی اجتهاد در مبانی گرایش یافت.

«مصطفی ملکیان» در پروژه‌ی عقلانیت و معنویت خود گفته است که معنویت یعنی احساس آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشتن و با درون خود کشمکش نداشتن. وی هم‌چنین اظهار داشته است که دین و معنویت دو پدیده‌ی متعارض و متغایرند و شرط معنویت تعلق خاطر داشتن به یک دین و مذهب خاص نیست، بلکه معنویت از نظر تعلق خاطر و عدم تعلق خاطر به یک دین خاص، بی‌اقتضا و لا بشرط است. محسن کدیور «رها کردن اسلام از آن دسته احکامی که مصلحتشان منقضی شده و تنها قالب، ظاهر و صورتشان باقی مانده و دیگر، وصول به اهداف و غایات متعالی دین را تأمین نمی‌کنند و تأکید مضاعف بر غایت، محتوا و مغز تعالیم دینی» را کار مشترک عالمان دین و اسلام‌شناسان بصیر دانسته است. وی پذیرفته است که این روند، سبب «کوچک‌تر شدن قلمرو دین» می‌گردد و ضرورت پی‌گیری این روند را در تناقضی می‌جوید که مفاهیم دینی با یافته‌های عصر مدرنیته پیدا کرده‌اند. او معتقد است: «آرام آرام دست‌آوردهای تمدن جدید و محصولات مدرنیته به عرف زمانه و به اصطلاح فنی‌تر، به سیره‌ی عقلای این دوران تبدیل شده است» و همین سیره‌ی عقلا است، که باید گزاره‌های دینی متعارض با آن به صورتی حل شود. او در نهایت رویکرد اسلامی معنوی و غایت‌مدار را در نکات زیر خلاصه می‌کند:

«اول: ملاک اعتبار احکام شرعی در هر زمان، عادلانه بودن و موافقت آن با سیره‌ی عقلا است.
دوم: احکام شرعی در عصر نزول عادلانه، عقلایی و به‌هنجار بوده‌اند. این ضوابط هم شرط حدوث و هم شرط بقای دینی بودن است.
سوم: شارع تنها خدا و رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است و غیر معصوم نمی‌تواند عهده‌دار تشریع دینی شود. احکامی که به دلیل عدم احراز عادلانه بودن یا عقلایی بودن از حوزه‌ی احکام شرعی خارج می‌شوند، هیچ حکم دینی جایگزین آن‌ها نمی‌شود؛ بلکه در آن موارد به قوانین عقلایی بدون استناد متکلفانه به دین عمل می‌شود.
چهارم: در این رویکرد، از حوزه‌ی فقه و شریعت به تدریج کاسته می‌شود؛ هر چند به عمق و ژرفای قلمرو دین افزوده می‌شود.»
مصطفی ملکیان معتقد است که باید امروزه فهم سنتی از دین تاریخی را کنار نهاد و به معنویت روی آورد. به تعریف وی، «معنویت یعنی دین عقلانیت یافته و عقلانی شده»؛ معنویت ملکیان، غیرتعبدی، تجربه‌گرا و غیر مبتنی بر ما بعدالطبیعه و فاقد شخصیت‌های مقدس و امور مقطعی و محلی است. در مقایسه‌ی این مفهوم از معنویت با اسلام معنوی کدیور، آشکار می‌شود که به رغم اشتراک در تشدید زدایی از دین (به شرحی که گذشت)، تفاوت‌هایی جدی در میزان این تشدید زدایی میان آن دو وجود دارد. محسن کدیور با مد نظر قرار دادن نوعی روتوش دین برای سازگار ساختن آن با مدرنیته، این پروژه را در حوزه‌ی فقه، آن هم تنها در بخش احکام معاملی، محدود و محصور ساخته است؛ حال آن‌که مصطفی ملکیان، آن را به تمام ابعاد دین، از مبانی متافیزیکی گرفته تا روح تعبد، برکشانده است.
سخنرانی «محسن کدیور» در سال ۱۳۸۰ تحت عنوان «از اسلام تاریخی به اسلام معنوی» را می‌توان آغاز مشخص مرحله‌ی دوم روشنفکری او دانست. کدیور که پیش‌تر به عنوان مثال در کتاب «حکومت ولایی»، مقاله‌ی «بحث ارتداد» (عصر ما، ۱۳۷۷) و نوشتار «اسلام، مدارا و خشونت» (کیان، ۱۳۷۷)، از موضعی درون دینی و با اتکا بر مفاهیم و قواعد و ظرفیت‌های فقه سنتی، به بررسی مسایلی هم‌چون ولایت فقیه و حقوق بشر می‌پرداخت، در این مرحله به نوعی اجتهاد در مبانی گرایش یافت.

* سروش،‌ ملکیان و کدیور به دنبال سکولاریته‌کردن الهیات شیعه ن‌چه از گفته‌های بالا دریافت می‌شود این است که ترویج معنویت‌هایی که از سوی ملکیان، سروش و کدیور ترویج و تبیین شده است، در راستای سکولاریته و یا عرفی کردن‌الهیات شیعه ‌ است و غلبه‌ی تفسیر سکولاریستی از الهیات، مانع از آن مى‏شود تا از دین به عنوان یک ایدئولوژى جهت تفسیر و توجیه رفتارهاى سیاسى استفاده شود و در نهایت دین را به عنوان یک امر شخصی و درونی فروکاهش داده است. تفسیر‌های لیبرالیستى و عرفی‌گرایانه از معنویت و دیانت عمیق‏ترین کار نظرى و تئوریکى است که غرب مدرن در شرایط فعلى براى استحاله‌ی حرکت انقلاب اسلامی مى‏تواند انجام دهد.

این نکته‌ی حایز اهمیت که روشنفکری و تحجر دو لبه‌ی قیچی هستند که به اسلام ناب محمدی ضربه زده‌اند و بنابراین غرب براى مقابله با حرکت اجتماعى و سیاسى دنیاى اسلام افزون به حمایت از تفسیرهاى لیبرالیستى و سکولاریستی از دین! از هر حرکت مذهبى دیگرى که بتواند در جهت تضعیف آن عمل نماید، نیز استفاده مى‏کند و به همین دلیل از حرکت‏هاى مذهبى قشرى‏گرایانه و متحجرانه‏اى که فارغ از تفسیرهاى مدرن حضور فعال سیاسى اسلام را تاب نمى‏آورند و یا آن که فعالیت‏هاى سیاسى دینى خود را در خدمت اختلاف‌های فرقه‏اى و مانند آن قرار داده و امت اسلامى را تضعیف مى‏کنند، حمایت مى‏کند.

ترویج معنویت‌هایی که از سوی ملکیان، سروش و کدیور ترویج و تبیین شده است، در راستای سکولاریته و یا عرفی کردن‌الهیات شیعه ‌ است و غلبه‌ی تفسیر سکولاریستی از الهیات، مانع از آن مى‏شود تا از دین به عنوان یک ایدئولوژى جهت تفسیر و توجیه رفتارهاى سیاسى استفاده شود و در نهایت دین را به عنوان یک امر شخصی و درونی فروکاهش داده است.

* ویژگى‏هاى معنویت سکولار و عرفان‌های کاذب
در مجموع ‌می‌توان گفت که معنویت‌های نوظهور و عرفان‌های کاذب که حاصل تفسیر لیبرالیستى و عرفی‌گرایانه از دین است، داراى خصوصیات زیر می‌باشد:
۱ ـ حضور اجتماعى دین و از جمله اسلام را به صورت یک ایدئولوژى فعال اجتماعى تاب نمى‏آورد و آن را در سطح زندگى فردى و شخصى به رسمیت مى‏شناسد.
۲ ـ اصالت معرفت دینى و هویت هدایت‏گرایانه‌ی آن را انکار نموده است.
۳ ـ قرائتی عرفی‌گرایانه و لیبرالیستی از دین که منجر به شکل‌گیری معنویت‌های نوظهور در جامعه می‌شود در قیاس با نظم جهانى موجود صورتى محافظه‏کارانه دارد و در قیاس با حرکت تمدنى دنیاى اسلام صورتى برانداز دارد و در ابعاد داخلى به رغم داعیه‏هاى محافظه‏کارانه و اصلاح‏طلبانه‏اى که دارد، خشونت‏زا و براندازانه است.(*)
*ابوالفضل عنابستانی؛ کارشناس مسایل فرهنگی

علامه مصباح یزدی در مدرسه معصومیه قم
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، عرفانهای کاذب ، امام زمان (عج)
برخی شیادان سیاست‌باز برای مقاصدشان ادعای ارتباط با امام زمان(ع) می‌کنند

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: شاید یکی از زمینه‌های ترویج عرفان‌های کاذب و ادعای ارتباط با امام زمان(عج) این باشد که کسانی که با روحیه بسیجی در جبهه‌ها حضور یافتند و حاضر شدند در راه خدا از ثروت و راحتی چشم بپوشند، پس از جنگ، این عطش رسیدن به سعادت در آنها وجود داشت و از آنجا که شرایط بعد از جنگ به گونه‌ای نبود که این عطش فروکش کند، دشمن وقت را غنیمت شمرد و دست به ابداع عرفان‌های کاذب زد، چرا که مربیان کافی در دسترس نبودند و از طرفی آنها که عطش رسیدن به سعادت داشتند وآب زلالی نیافتند، جذب عرفان‌های کاذب و مدعیان ارتباط با امام زمان(عج) شدند.

به گزارش رجانیوز، رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در مراسم افتتاحیه سال تحصیلی مدرسه علمیه معصومیه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم گفت: همه انبیای الهی وظیفه دعوت مردم به سوی خدای یگانه را به عنوان یک وظیفه کلی برعهده داشتند، اما برخی از آنها با توجه به اوضاع و احوال و شرایط خاص زمانی و اجتماعی وظایف خاصی نیز بر عهده داشتند.

علامه محمد تقی مصباح یزدی با اشاره به نمونه‌هایی از وظایف خاص انبیا گفت: اگر کسانی وارثان انبیا باشند نیز یک وظیفه عام دعوت مردم برای عبادت خدای متعال و دفع شبهات در زمینه‌های مختلف اعتقادی، اجتماعی، عبادی و... را در حد توان بر عهده دارند و گاهی نیز با توجه به اوضاع و احوال، دارای وظایف خاصی خواهند بود که گاه فراموش شدن قسمتی از دین و گاه رواج فساد و تباهی در جامعه سبب ایجاد این تکلیف می‌شود.

وی با اشاره به لزوم شناخت وظیفه گفت: باید ببینیم اگر امروز پیامبری مبعوث می‌شد، وظیفه‌اش چه بود. با توجه‌ به این‌که دین اسلام کامل‌ترین دین است همین معارف دین اسلام را زنده می‌کرد و از آن محافظت می‌نمود، پس ما نیز باید در این زمینه کوشا باشیم.

علامه مصباح یزدی با اشاره به شرایط امروز و گستردگی و کثرت وظایف خاطر نشان کرد: برای رسیدن به مطلوب باید تقسیم کار کرد و با تعریف رشته‌های تخصصی، افراد با توجه به استعداد و موقعیت‌های خاص اجتماعی‌اشان در رشته‌های تخصصی فعالیت کنند و هر چقدر این رشته‌ها تخصصی‌تر، علمی‌تر و با برنامه‌تر باشد، وقت و نیروی کمتری هزینه می‌شود.

وی با اشاره به وظایف خاص علما ادامه داد: همانگونه که بیان شد، گاهی مغفول ماندن بخشی از دین ایجاب می‌کند که بر آن بخش تأکید بیشتری شود. به عنوان نمونه، قبل از نهضت حضرت امام(ره) فرهنگ عمومی جامعه این بود که مسلمانی و تدین در عمل به واجبات و ترک محرمات معمولی خلاصه می‌شود و ورود به مسائل اجتماعی و سیاسی نه تنها خارج از دایره دین تعریف می‌شد، بلکه ورود به این عرصه امری قبیح و ضد دین تلقی می‌شد، به گونه‌ای که اگر استکبار، عالمی را برای خود خطرناک می‌دید، اتهام سیاسی بودن به او زده و مردم هم از گرد او متفرق می‌شدند.

وی ادامه داد: اما حضرت امام خمینی(ره) این قسمت فراموش شده دین را زنده کرد و به مردم فهماند که وظیفه عالم تنها نوشتن رساله عملیه و اقامه نماز نیست، بلکه عالم باید دربرابر ظلم قیام کرده و برای حمایت مظلوم به پا خیزد.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در ادامه با اشاره به رواج برخی فسادها و تباهی‌ها که سبب وجود وظیفه خاص برای طلاب و علما می‌شود، تهاجم فرهنگی دشمن را یادآور شد و خاطر نشان کرد: امروز وارثان انبیاء باید فعالیت‌های اخلاقی و فکری را سرلوحه کار خود قرار دهند، چرا که امروز خطر تهاجم فرهنگی با این وسعت و حجم با یک فتوا حل نمی‌شود.

وی ادامه داد: امروز با یک تلفن همراه می‌توان با مهمترین مراکز فساد مرتبط شد و امکاناتی مانند ماهواره و اینترنت زمینه را برای دستیابی راحت به فساد میسر کرده است در حالی که 20 سال پیش هرگز خطری از این جهت وجود نداشت.

استاد اخلاق حوزه علمیه ادامه داد: متأسفانه آلودگی این موج فساد حتی به مقدس‌ترین و پاک‌تری نهادها نیزسرایت کرده و باعث از هم پاشیدگی خانواده‌ها شده است.

علامه مصباح یزدی با تأکید بر این‌که نمی‌توان از دولت انتظارداشت که به تنهایی با این موج فساد مقابله کند و همه باید در راه تحقق هدف تلاش کنند، خاطر نشان کرد: در اسلام دولت یک شخص جدای از امت نیست، بلکه دولت بخشی از امت است که بر اساس تقسیم کار، برخی امور را بر عهده می‌گیرد و حتی اگر بر عهده دولت بود، با وجود حجم گسترده موج فساد، همه موظف بودند به کمک دولت بیایند و او را در این امر یاری کنند، همانگونه که در دفاع مقدس هرچند علی الظاهر دفاع از کشور بر عهده ارتش بود، اما از آنجا که بعد از انقلاب ارتش هنوز مستقر و قدرتمند نشده بود، مردم در صحنه حضور یافتند و جبهه‌ها را پر کردند.

عضو خبرگان رهبری افزود: البته تفکرات خیال پردازانه و آرمانی نیز نباید داشته باشیم، بدین معنا که اصلا زمینه گناه برای کسی پیش نیاید و در جامعه کسی گناه نکند، چرا که این گونه موارد و اجرای حد، حتی در زمان پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرت علی علیه‌السلام نیز وجود داشته و اصلا فلسفه وجود احکام جزایی همین است، اما باید با کج‌اندیشی‌ها و کج‌روی‌ها در حد توان مقابله کرد و تنها نباید به توان فردی تکیه کرد، بلکه با توجه به گستردگی کار باید توان گروهی و همکاری تشکیلاتی را نیز در نظر گرفت و حتی گاهی تشکیل گروه از باب مقدمه واجب، واجب است.

این استاد اخلاق حوزه علمیه با بیان این مثال که کسی که خود حامل میکروب وباست، نمی‌تواند برای مداوا داخل اجتماع شود، خاطر نشان کرد: در صورتی می‌توانیم با فساد‌های اجتماعی و تهاجم فرهنگی مقابله کنیم که در وهله اول خودمان را حفظ کنیم و از هرگونه آلودگی مبرا نگه داریم و حتی از گناهان کوچک پرهیز کنیم.

وی در ادامه گفت: یکی از مهمترین آفات که باعث ایجاد وظیفه خاص وارثان پیامبران می‌شود، وجود انحرافات دینی بین متدینین است، بدین توضیح که از آنجا که دشمنان دریافتند بهترین راه برای تضعیف مسلمانان و استثمار آنان، تضعیف ایمان مسلمانان و گرفتن دین از آن‌هاست، به ایجاد اختلاف بین مذاهب توحیدی و فرق اسلامی و حتی اختلاف در گرایش‌های معنوی با ترویج عرفان‌های کاذب پرداختند.

علامه مصباح یزدی در ادامه خاطر نشان کرد: شاید یکی از زمینه‌های ترویج عرفان‌های کاذب و ادعای ارتباط با امام زمان(عج) این باشد که کسانی که با روحیه بسیجی در جبهه‌ها حضور یافتند و حاضر شدند در راه خدا از ثروت و راحتی چشم بپوشند، پس از جنگ، این عطش رسیدن به سعادت در آنها وجود داشت و از آنجا که شرایط بعد از جنگ به گونه‌ای نبود که این عطش فروکش کند، دشمن وقت را غنیمت شمرد و دست به ابداع عرفان‌های کاذب زد، چرا که مربیان کافی در دسترس نبودند و از طرفی آنها که عطش رسیدن به سعادت داشتند وآب زلالی نیافتند، جذب عرفان‌های کاذب و مدعیان ارتباط با امام زمان(عج) شدند.

وی خاطر نشان کرد: حتی برخی شیادان سیاست‌باز برای رسیدن به مقاصدشان از ادعای ارتباط با امام زمان استفاده می‌کنند و این وظیفه طلاب و علماست که با این نوع انحرافات مقابله کنند تا مردم و متدینین در دام این شیاطین گرفتار نشوند.

گفتنی است این مراسم 12 مهرماه در مدرسه علمیه معصومیه برگزار شد.


قائل‌بودن تقدس برای شیطان در «عرفان کیهانی»
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
«عرفان کیهانی» که در ظاهر بر ماهیت عرفان اسلامی تأکید دارد، در محتوا هیچ یک از مؤلفه‌های عرفان اسلامی را دارا نبوده و‌ دارای تفکرات التقاطی و شیطانی است.
 
به گزارش فارس یکی از عرفان‌های کاذبی که جامعه امروزی ما را درگیر کرده «عرفان کیهانی» است که تعداد زیادی مرید را به دور خود جمع کرده است، این فرقه که با ادعای ان‍رژی درمانی و علاج بیماری‌ها در محافل آکادمیک طرفدار پیدا کرده بود، به طوری که پزشکان زیادی در کلاس درس وی حضور پیدا می‌کردند، هر چند که با گذشت زمان ماهیت اصلی ادعاهای وی آشکار شد، به منظور آشنایی بیشتر با فرقه «عرفان کیهانی» با «حسین بابا زاده مقدم»، فعال فرهنگی و کارشناس فرق انحرافی و عرفان‌های کاذب و مؤلف کتاب‌های «گنوسیزم»، «کابالا میستی سیزم عبرانی» و «با کاروان غالیان» انجام داده‌ایم که در پی می‌آید:
 
مؤسس «عرفان کیهانی»؛ از دادزنی در تئاتر لاله‌زار تا ادعای انژری درمانی
 
* مؤسس عرفان کیهانی چه کسی است؟
«محمد علی طاهری» متولد 1/1/1335 در کرمانشاه است، وی با نام «مهندس» در میان مریدانش مشهور است، نامبرده دارای سوابقی چون؛ هواداری و عضویت در فرقه دموکرات و گروهکهای مارکسیستی و تروریستی غرب کشور و زندگی پنهان و نامتعارف است، در گذشته به فرقه «ریکی» گرایش داشته است، مدتی در ترکیه اقامت داشته، فاقد تحصیلات آکادمیک است و با پرداخت پول دارای دکترا از مؤسسه نفت و محیط زیست است. قبلاً داد زن تئاتر لاله‌زار و سیم‌کش ساختمانی بوده و بعدها به نویسندگی، پزشکی و درمان غیرقانونی، مدیریت نشریه‌های فرادرمانی مشغول شده است، از سال 1383 فعالیت خود را آغاز کرده است.
 
«عرفان کیهانی» برای شیطان تقدس قائل است

* آیا تفکرات گنوسیزم در عرفان کیهانی بروز پیدا کرده است تا بتوان این فرقه را دنباله‌رو عرفان‌های کاذب معرفی کرد؟
شاخصه‌های تاثیر گذاری گنوسیزم بر عرفان کیهانی این‌هاست:
1- «رمز گرایی»، قطب فرقه مدعی است که از برخی امور رمزی در عالم هستی و کائنات مطلع است و توان تشخصی رمزها را دارد، این رویکرد نظیر آنچه در «میستی سیزم» یا «رازوارگی در گنوسیزم» جریان دارد، می‌باشد.
2- «کرامت‌گرایی»، اساس هویت و ظهور فرقه فرادرمانی بنابر ادعای قطب فرقه شفا بخشی به بیماران از منبعی نا‌معلوم و نامشخص است که در زمره کرامات فرقه‌ای وی قرار دارد، فرقه‌های باستانی گنوسی نیز مدعی انواع کرامت‌ها بودند و این سنت کرامت‌گرایی را دراویش در فرقه‌های مختلف «صوفیه» در طول تاریخ نمایندگی کرده‌اند.
3- «همگرایی با تصوف»، همگرایی با تصوف ویژگی عمده فرقه‌هایی است که از گنوسیزم منشعب شده‌اند و همه آنها و من جمله «تصوف» میراث‌دار گنوسیزم هستند و این روابط متقابل و در هم تنیده است، تاکید طاهری بر ماهیت وحدت وجودی عالم، ماهیت دوری بودن روابط خلقت، تناسخ، دسترسی به غیب و عوالم بالا از جمله ویژگی‌های مشترک «تصوف» و «عرفان کیهانی» است.
4- «لامذهبی باطنی»، اگر چه بسیاری از انشعابات گنوسیزم مدعی یک مذهب خصوصاً اسلام و مسیحیت هستند، اما در عین حال همگی بر عدم تقید و اختصاص فرقه و آموزه‌های آن به مذهبی خاص پایبند هستند و همانطور که می‌دانیم در اتصال به حلقه‌های کیهانی مورد ادعای فرادرمانی ایمان به چیزی مورد نیاز نیست.
5- «تقدس قائل بودن برای شیطان»، بستر شیطان‌پرستی در طول تاریخ مادر فرقه گنوسیزم بوده است و این افراد تصور می‌کردند که شیطان کانون قدرت و عامل توزیع قدرت، مجرای آن و مامور الهی است، درحال حاضر نیز همین ادبیات و رویکردها در سخنان و نوشتارهای طاهری کاملاً به چشم می‌خورد.
 
ادعای خدایی قطب «عرفان کیهانی»!
 
6- «بی توجهی به ظواهر مذهبی و باطن آن»، اغلب فرقه‌های منشعب از گنوسیزم به ظواهر و باطن مذاهب بی‌اعتنا بوده‌اند و در نفی آن تمام تلاش خود را به‌ کار بسته‌اند، تلاش پیروان و مروجین شعور کیهانی بر تقدس زدایی از اعمال مذهبی نظیر نماز از این جمله شباهت‌هاست.
7- «اعتقاد به موجودات عجیب»، در تاریخ‌نگاری از فرق به هم پیوسته گنوسی ذکر شده است که اغلب این فرقه‌ها به موجودات ماورایی عجیب و متعددی اعتقاد داشته‌اند، قطب فرقه شعور کیهانی نیز همین نگرش را درباره برخی از ملائکه الهی با ایراد تغییرات قرائتی از وجود و ماهیت و عملکرد آنان و ابراز نکاتی از موجوداتی ناشناخته جامه عمل پوشانده است.
8- «قائل بودن قدرت خدایی و ماورایی برای قطب»، قطب‌های فرق «گنوسی»، هر یک پس از مدتی به نوعی خود را خدا نامیده و مردم را وادار به اطاعت از خود کرده‌اند، اگر پیروان فرقه فرادرمانی نیز توجه کنند، متوجه می‌شوند که همین مسیر را طی کرده‌اند و تنها منبع قابل پرستش آنان قطب و آموزه‌های فرقه‌ای او است.
9- «بهره‌برداری فرقه‌ای از ادبیات»، رجوع بی‌مانند قطب فرقه فرادرمانی به ادبیات و باز آفرینی اشعار شاعرانی که بیش از مسلمانی به تصوف شهرت دارند، در این دسته قابل ذکر می‌باشد.
10- «ارتباط و استمداد کمک از موجودات متافیزیکی»، عمل جن‌گیری و حاضر کردن ارواح در تمامی فرقه‌های متصل به جریان اندیشه‌ای «گنوسیزم» کاملاً رایج و معمول بوده است، قطب فرقه در شعور کیهانی نیز عملاً در همین مسیر پا گذاشته و به پیش می‌رود.
 
عدم وجود اماکن معالجه بیماری از مهمترین علل گرایش به فرقه کیهانی است
 
* علت جذب افراد به عرفان کیهانی چیست؟
چند عامل نقش دارد که مهمترین آن‌ها عبارتند از:
1- «بیماری‌های گوناگون و عدم امکان معالجه»، عدم امکان تشخیص و بی‌دقتی برخی از مراکز پزشکی و ناامیدی برخی از بیماران از درمان امراض‌شان.
2- «درآمد زایی اعضای فرقه خصوصاً مسترها»، هزینه ثبت نام در 8 دوره مختلف از افراد دریافت می‌شود و درصدی از مبالغ دریافتی اختصاص به قطب فرقه و الباقی در اختیار مسترها قرار دارد.
3- «توانایی فردی قطب در اغوای گروندگان»، اعم از توانایی‌های فردی و کلامی و همچنین برخی از اعمال جالب توجه برای کسانی که کمترین اطلاع از امور فرامادی را دارند.
4- «بهره‌برداری از مشکلات خاص مراجعین»، نظیر افسردگی، ترس، استرس، کم خوابی و غیره 
5- «شکل هرمی گروه»، شکل هرمی گروه نیازمند فعالیت هرچه بیشتر مسترها برای کسب درآمد و افزودن نفرات جدید می‌باشد.
 
حلقه‌های فرقه باعث سرسپرده ماندن مریدان تا پایان عمرشان می‌شود
 
* در خصوص حلقه‌های عرفانی در «عرفان کیهانی» توضیحات بیشتری ارائه می‌دهید؟
یکی از موضوعات قابل توجه در نقد شبه عرفان موسوم به «شعور کیهانی» یا «فرادرمانی» موضوع حلقه‌هاست، حلقه‌های بی‌پایان که توسط مؤسس و قطب فرقه با انواع و اقسام گوناگون طراحی و حضور افراد در آنها اجرایی و عملیاتی می‌شود، این اصطلاح حلقه بازی‌ها عاملی است، برای سرسپرده ماندن مریدان تا پایان عمرشان در فرقه، حلقه‌هایی که هیچ‌گاه پایانی برای آنها متصور نیست و قطب هر روز می‌تواند با نامی جدید و مشغله سازی فکری جدیدی مریدان را همچنان گرد خود نگه دارد، توضیح «طاهری» درباره حلقه‌ها به این شرح است:
1- حلقه‌هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است، برای افراد دیگر برقرار شود.
2- حلقه‌هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه می‌توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره‌برداری قرار دهند. 
الف) حلقه‌هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می‌گیرند. (حلقه‌های روح جمعی).
ب) حلقه‌هایی که افراد می‌توانند از برقراری و همچنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره‌برداری لازم را داشته باشند، جالب‌تر اینکه خود این افراد تاکید کرده‌اند که نیازی به داشتن ایمان حتی به فرقه برای دریافت اثرات حلقه ها نیست، تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بی‌طرف بودن نسبت به حلقه است و نیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه ی مورد نظر نیست، هر شخصی در هر لحظه می‌تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه‌های «عرفان کیهانی» نیازی به وجود فرد متصل کننده و همچنین دادن اسم نیست.
 
اسامی برخی از حلقه‌ها نیز به این شرح است:
1- حلقه «قونیه 1»
2- حلقه «قونیه 2»
این دو حلقه عملاً در راستای تاثیرپذیری از فرقه «مولویه» در مجموعه اتصال بی سروته فرقه‌ای به عالمی که احتمالاً شیطان و یا شیاطین فرمانروای آن هستند، در فرقه جاسازی شده است.
3- حلقه «رکوع»
4- حلقه «سجود»
5- حلقه «تشهد»
این سه حلقه نیز از جمله حلقه‌هایی هستند که افراد با اتصال به آنها از خواندن نماز طبیعتاً بدون اینکه کاری کنند، بی‌نیاز می‌شوند.
6- حلقه «اعوذ»
 
این حلقه با بار برائت‌جویی ظاهری از شیطان و فرار از بار مسئولیت پاسخ‌گویی به لایه‌های تقدیس ابلیس در فرقه طراحی شده است که به نوبه خود جالب توجه می‌باشد. 
 
تبلیغ پلورالیسم دینی در فرقه کیهانی موج می‌زند
 
* اندیشه و افکار آقای طاهری در فرقه «عرفان کیهانی» را توضیح دهید؟
 
«عرفان کیهانی» که فرقه بدیع در ایران اسلامی است که ماهیت عرفانی و اسلامی را ادعا دارد، در عین حالی که هیچ یک از آیتم‌های عرفان اسلامی را ندارد، مدعی چند بحث در روانشناسی، درمان بیماران و حلال مشکلات است،‌ به شکل بارزی شیطان‌پرستند، «طاهری» قطب شعور کیهانی با طرح مباحثی چون «مباحث شرک آمیز در رابطه با الوهیت»،  «ترویج تقدس شیطان»، «دامن زدن به آموزه‌های التقاطی خصوصاً مسیحیت‌‌گرایی منحرف»، «طرح مسائل خرافی، غیر علمی و متوهمانه»، «تبلیغ پلورالیسم دینی»، «خرافی پرورش دادن مریدان در فرقه»، «باپا پس زدن تناسخ و با دست پیش کشیدن آن»، «هم شان دانستن قطب فرقه با انبیا»، «بی اعتنا ساختن مریدان نسبت به واجبات خصوصاً نماز»، «تفسیر به رای آیات و روایات»، «ترویج بیاعتنایی به حجاب و اخلاق اسلامی» سعی در نفوذ تفکرات التقاطی خود در بین مریدانش دارد.
 
برخی از سخنان قابل تامل قطب فرقه «عرفان کیهانی» عبارتند از:
1- طرح مباحث شرک آمیز در رابطه با الوهیت؛
«... الان شما هم خدای مجسم هستی، من هم هستم، همه هستند، همه وجه او هستند ...»
«... مفهوم من پسر او هستم، الان همه پسرش هستیم، همه فرزندش هستیم ، به یک عبارت‌هایی چون حالا در اون ماجرای اون جا، مثلأ ما به خدا میگیم دوست، اون جا بحث پدر، پدر آسمانی، حالا اون شده پدر، ما شدیم فرزند، یک تشبیه عرفانی است ...» !!
 
آیا این اعتقادات انحرافی شرک نیست؟ آیا این عرفان شیطانی و انحرافی نیست؟
«خب آخه اینجا مسائلی هست، خدای زنده مرتبطه با بسم الله  و این صفات دیگه مربوط است به خدای زنده، خوب مربوط است به تجلیات، به خود او نمی‌توانیم بگیم زنده» !
« اگر در معرض شیطان قرار نمی‌گرفتیم که پخته نمی‌شدیم، جن آتش شامل شیطان و جن، جن از بیرون حمله می‌کند و شیطان از درون و این پختگی را برای جنس خاک فراهم می‌کند، اما سایر ملائک به تسخیر ما در می‌آید، این حلقه، حلقه شیطان است.»
 
2-ترویج تقدس شیطان؛
«به شیطان گفتند یه جا گفتن جز بر من بر کسی سجده نکن، شیطان تنها موحد بارگاه الهی است، یعنی تنها مخلوقی است که جز بر او بر هیچ چیزی دیگری سجده نکرده است، یعنی یک امتیاز یعنی یه رکورد بی نظیری برای خودش داره ...یعنی تنها مخلوقی است که جز بر خدا بر هیچ چیز دیگری سجده نکرده ...یعنی به سمت من دون الله نرفته، درست شد یا نه؟»
 
«بعد اونجا بهش گفتند، جز بر من بر کسی سجده نکنی، اونوقت اینجا گفتن .... «واذقلنا للملائکه اسجدو لادم فسجدوا» ...گفتن منو باید سجده بکنی، همه سجده کردند، این سجده نکرد بعد اینجا میگه منو اغوا کردی، قبلاً به من گفتی که جز بر من بر کسی سجده نکنی، منتها اینها در قالب مثال و داستان و این ماجراهاست، ولی میرسونه که اینها طرح و نقشه و برنامه‌ست و نقشه الهی دیمی نیست، بلکه بر اساس چیه بر اساس طرح و برنامه‌ست»
«خود شیطان مگر غیر از این که داره به کمال کمک می‌کند. داره به الله کمک می‌کند، داره به اون غایت کمال کمک می‌کند به عبارتی ولی هم می‌شود.»
«جن قبل از انسان، قبل از اینکه انسان خلق شود، جن خلق شد، یعنی اول زمینه آمدن ما فراهم شده، آْخر سرما را گذاشتن این وسط. تسخیر درون با ما متولد شود شیطان، تسخیر بیرون جن است، تسخیر بیرون مشروط تسخیر درون مشروط. با ما متولد شده جزوء ماست، جزو وجودی ماست، تسخیر از بیرون مشروط است مشروط از چیه؟ تخلف من، تخلف نکنم، اضافه نمیشود و تخلف بکنم اضافه میشود، اما شیطان درونی برای نبی هست، برای همه هست، قرار خود‌شناسی مهار و مدیریت من، اونیکه بیرون جن است که بیرون است، یکی از ترفندهای ترسانده ما میگه من شیطانم.»
 
3- دامن زدن به آموزه‌های التقاطی خصوصاً مسیحیت‌گرایی منحرف؛
«دوباره شروع می‌شه، این است که این خیلی معنی میده، حالا در مسیحیت اطلاقش می‌کنند به عیسی مسیح (ع) که او خدای مجسم است و نمرده در بین مردگان زنده شد، بعد از سه روز از بین مردگان زنده شد، حاضره و بین ما هست، می‌شه خدای زنده، مفهوم وجه الله را در مسیحیت اشتباه تلقی کردند، مفهوم من پسر او هستم، مفاهیم، الان همه پسرش هستیم، همه فرزندش هستیم، به یک عبارت‌هایی چون حالا در اون ماجرای اون جا، مثلأ ما به خدا می‌گیم دوست، اون جا بحث پدر، پدر آسمانی، حالا اون شده پدر، ما شدیم فرزند، یک تشبیه عرفانی است، یک تشبیه است، یک تشبیه در خور فهم ماست دیگه»!!
 
«خوب حالا این‌ها دیگه، گفتن پسر، منظور او را متوجه نشدند»!
«او درست گفته، خدای مجسم الان شما هم خدای مجسم هستی، من هم هستم، همه هستند، همه وجه او هستند، و نفهمیدند که موضوع چیه، یواش یواش زدند به یک جای دیگری»!!
 
4-طرح مسائل خرافی، غیر علمی و متوهمانه؛
«اصولاً کار ما مشاوره‌ای و ابزاری نیست و تمام کارها باید نرم افزاری انجام شود، ما حرف زدن و مشاوره نداریم، مکالمه نداریم، چون تفکرمان نرم افزاری است، اصولاً وقتی مساله‌ای پیش میآید که ما به شادی میرسیم یا افسرده میشویم، اتفاقاتی درونی میافتد که به عنوان ورودی است و در روش درمانی که اشاره شد، بدون دخالت خود فرد این اتفاقات و مشکلات شناسایی و برطرف میشود.»
 
5- تبلیغ پلورالیسم دینی؛
«آیا اعتقاد دارید، فرادرمانی همان روش حضرت مسیح (ع) است؟»
«اولاً با این که عامل فرادرمانی رحمت الهی است، نمی‌توانیم اظهار نظر دقیقی داشته باشیم و هرگز هم نگفته‌ایم که این شباهت به کدام درمان آسمانی دارد، شاید در طول تاریخ هزاران مورد درمان مشابه در تمام دنیا بوده است که قابل دسته‌‌بندی و تشخیص نیست، به هر حال، ما در فرادرمانی از فیض الهی بهره‌مند میشویم و این کار به طور قانونمند و با دخالت کارگزار او یعنی «هوشمندی الهی» انجام میشود؛ اما باعث نمیشود که ادعایی داشته باشیم.»
 
6- خرافی پرورش دادن مریدان در فرقه؛
«جن قبل از انسان، قبل از اینکه انسان خلق شود جن خلق شد، یعنی اول زمینه آمدن ما فراهم شده، آْخر سرما را گذاشتن این وسط. تسخیر درون با ما متولد شود شیطان، تسخیر بیرون جن است، تسخیر بیرون مشروط تسخیر درون مشروط، با ما متولد شده جزو ماست، جزو وجودی ماست، تسخیر از بیرون مشروط است، مشروط از چیه؟ تخلف من، تخلف نکنم، اضافه نمیشود و تخلف بکنم اضافه می‌شود.»
 
7- توهین عملی به مقام انبیا الهی؛
«اما شیطان درونی برای نبی هست، برای همه هست، قرار خودشناسی مهار و مدیریت من، اونی که بیرون جن است که بیرون است یکی از ترفندهای ترسانده ما میگه من شیطانم.»
 
8- با پا پس زدن تناسخ و با دست پیش کشیدن آن؛
«ما تناسخ را به طور علمی و تجربی رد می‌کنیم، اما اعتقاد به اصل بقا ماده و انرژی و جاودانگی و بقا حیات داریم و می‌گوییم که زندگی ادامه دارد و تعریفی از زندگی و بی پایان بودن آن داریم که همه آنها می‌تواند از افسردگی جلوگیری کند، یک افسردگی وجود دارد که بیشتر در کهنسالی است، انسان درک نمی‌کند که چرا در یک جا به دنیا آمده و حالا دارد به زندگی ادامه می‌دهد تا یک روزی از دنیا برود.»
 
9- ترویج بی‌اعتنایی به حجاب و اخلاق اسلامی؛
«حجاب برای خانم‌ها جنبه‌ای دارد و برای مردها هم جنبه‌ دیگری، یک مرد هم ممکن است، به طرز نامناسبی لباس بپوشد، زنجیری به گردن و گوشواره‌ای به گوش داشته باشد که شاید ظاهراً حرام هم نیست، اما چون برای خودنمایی است، او را از حجاب دور کرده، ما باید تعریف انسان شمولی از حجاب داشته باشیم، حجاب ناشی از بینیازی و غنای عرفانی است، یعنی کسی که به بلوغ عرفانی برسد، حجاب را رعایت می‌کند.»
 
10- بی اعتنا ساختن مریدان نسبت به واجبات خصوصاً نماز؛
«مرتبه ستاره یک مرتبه‌ای است و مرتبه گیاه یک مرتبه‌ای است و... در تفکر سنتی به دنبال این است،  همان گونه که ستاره سجده کرد، من هم سجده می‌کنم!! (استاد دولا و راست شدن مکانیکی را نشان داد)، ملائک گفتند ما که هستیم، این را می‌خواهی چکار کنی؟ پس چرا به دنبال ما آمدند؟ حتماً باید نحوه عبادت ما فرق بکند! پس آنجا  می‌خواسته بگوید، این موجود بالاتر از اینی است که شما انجام می‌دهید، پس بازتابی که از ما انتظار می‌رود، بیشتر است از بازتابی که از شجر و...دارد.»
 
11- طرح موضوعات متناقض، ضد و نقیض درباره اعتقادات؛
« وقتی دید لعن و نفرین باشد، تشعشع منفی است و افراد را درگیر می‌کند و بشریت را درگیر می‌کند و چون طلب مغفرت نکردیم، برای همه خودمان هم گرفتار شدیم.»
 
12- تفسیر به رای آیات و روایات؛
«درتفسیر آیه لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ؛ سن و سالی از خدا نگذشته است.»
«کشتی نوح از نظر علمی نمی‌تواند اتفاق افتاده باشد.» 
«نمی‌توان از نظر علمی همه انواع حیوانات را در یک کشتی جمع کرد.»
«الان داریم هی داد می‌زنیم که بابا! طوفان نوح دارد می‌آید.»
«توجه کنید،کشتی مفهوم معرفتی دارد! طوفان مفهوم معرفتی دارد!» 
«در هر عصری در اثر حرکت ما می‌شود، طوفانی بپا شود.»
«بحث طوفان نوح یک بحث علمی دارد، اگر در تنوع انواع برویم.»
«می‌بینیم، نمی‌شود، با چند جفت حیوان که بروند داخل کشتی» 
«کمک خواستن از مرده‌ها، برج و بارو و مصداق شرک است.» 
«پیامبر نمی‌دانسته که چی می‌نویسد!»
«شما می‌دانید که من هنوز یک دور قرآن را نخوانده‌ام»
«و ما از «اله بودن» به سمت «رب بودن» سوق پیدا می‌کنیم.» 
 
بالا بردن عقاید خرافی و جن‌گیری میان مریدان 
 
* آثار سوئی که «عرفان کیهانی» بر مریدان این فرقه بر جا گذاشته است، را تشریح بفرمائید؟
چند معضل گریبان‌گیر مریدان «فرقه کیهانی» شده است که عبارتند از:
1- برخی از بیماران روانی و روان تنی که توسط قطب فرقه وارد حلقه‌های عرفانی شده بودند، خودکشی کردند.
2- متلاشی شدن بنیان خانواده‌های آنان
3- مریدان را نسبت به اعمال، اخلاق، عقاید و باورهای مذهبی بی‌اعتنا می‌کند.
4- بالا بردن عقاید خرافه و جن‌گیری در میان مریدان
5- زمینه جذب به فرقه‌های دیگر نظیر «ریکی» و «یوگا» را فراهم میکند.
6- تحمیل عقاید خود به مریدان به نام اسلام
7- بی توجه کردن مردم به راه‌های عقلانی،‌ علمی و تجربی برای درمان
این گروه در محافل درویشی، ریکی، دانشگاهی، باشگاه‌های ورزشی، مراکز درمانی و اینترنت عمدتاً از میان بانوان به جذب افراد اقدام می‌کنند، شایان ذکر است که این فرقه در سطح مسئولین شناخته شده نیست و قوه قضاییه اقدامات جدی را در این زمینه انجام نمی‌دهد و تاکید دارد که آزادی بیان مقدم است، در حالی که حضور این فرقه‌ها و ترویج آنها در جامعه، سلامت و کیان خانواده را مورد آماج حمله قرار داده است.

«کرامت سازی» و ادعای الهاماتی از جنس وحی!
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، جریان انحرافی ، عرفانهای کاذب ، محمدعلی طاهری

با نگاهی به فرقه های نوظهور و انحرافی دیگر نیز به خوبی درخواهیم یافت که این امر ـ کرامت سازی ـ در میان همه این فرقه ها مرسوم و شایع بوده است، همان گونه که بابی ها برای علی محمد باب، وهابیون برای عبدالوهاب، رام اللهیان برای ایلیا و...؛ کرامات زیادی ساخته و برای مریدانشان مطرح کردند که...

یکی از مواردی که فرقه گرایان برای جلب نظر و تحمیق هر چه بیشتر مریدان به آن توجه ویژه ای دارند، بحث «کرامت سازی» برای رئیس فرقه است.

به گزارش «تابناک»، این موضوع در مواردی به صورت تلویحی و سربسته از سوی رهبر فرقه به مریدان القا و در مواردی نیز از سوی شرکای فرقه سازی شایع می شود.

«محمدعلی طاهری»، رهبر فرقه انحرافی به نام «عرفان حلقه» در ادعایی تأمل برانگیز، مدعی شده بیش از سی سال است که به او الهامی از جنس وحی های پیامبران می شود.

آنچه در پی می آید عین سخنان نامبرده است:

 «...عامل ایجاد این رشته، مواجه شدن اینجانب (بنیانگذار فرادرمانی و سایمنتولوژی) با وقایع و حقایق هستی است که از دوران طفولیت به شدت توجه مرا به خود جلب می کرد؛ تفکر نسبت به این که «از کجا آمده ایم؟ چرا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ خالق کیست؟ چرا خلق کرده است؟ نتیجه این خلقت چیست؟ انسان کیست؟ راه های نزدیکی و شناخت او چیست؟ توان بالقوه او چگونه فعال می شود؟ زندگی و مرگ چیست؟ و ...»؛ یعنی، اشتیاقی بیش از حد برای فهم جهان هستی و پی بردن به رمز و راز خلقت داشتم، به طوری که این افکار لحظه ای مرا رها نمی کرد. تا این که در دهم آبان سال 1357 به یکباره با الهام ها و دریافت های ذهنی روبه رو شدم که به دنبال آن زوایایی از هستی و انسان بر من آشکار شد و در نتیجه آن به این آگاهی رسیدم که بر جهان هستی، شعور و هوشمندی عظیمی حاکم است. این هوشمندی همانند یک «اینترنت کیهانی» همه اجزا و زیر مجموعه خود را تحت پوشش هوشمندانه ای قرار داده است. این آگاهی نه تنها دربرگیرنده موضوعات نظری بود، بلکه اطلاعات کاربردی و دستورالعمل استفاده و بهره برداری عملی از آن را نیز شامل می شد و نحوه استفاده از چنین اینترنتی، دستمایه بنیانگذاری طب های مکمل ایرانی (فرادرمانی و سایمنتولوژی) و چند رشته دیگر گردید».

در همین راستا، با نگاهی به فرقه های نوظهور و انحرافی دیگر نیز به خوبی درخواهیم یافت که این امر ـ کرامت سازی ـ در میان همه این فرقه ها مرسوم و شایع بوده است، همان گونه که بابی ها برای علی محمد باب، وهابیون برای عبدالوهاب، رام اللهیان برای ایلیا و...؛ کرامات زیادی ساخته و برای مریدانشان مطرح کردند، که این امر در زمان غیاب سردسته فرقه بر شدت آن افزوده می شود.

از سوی دیگر، در این آشفته بازار رنگارنگ مدعیان عرفان و معنویت، مدعیان عرفان حلقه در غیاب رئیسشان که به دستور مراجع قضایی و اطلاعاتی در زندان است، دست به دامن این حقه قدیمی و سنتی فرقه های انحرافی شدند و با اجیر کردن افرادی و ساختن مستنداتی از آنها در حال راه اندازی جریان «کرامت سازی» تقلبی برای «محمدعلی طاهری» هستند.

اما دلیل کرامت سازی سرکردگان این فرقه انحرافی مدعی شفابخشی چیست؟

1 ـ جلب اطمینان مریدان در غیاب سرکرده فرقه

با حضور نیافتن رئیس این فرقه و سرگردانی و دلسردی افراد جذب شده، سرکردگان فرقه حلقه به فکر چاره اندیشی و رفع این معضل افتاده و با تبلیغات گسترده و با بهره از فیلم و صدای اجیر شده مدعی شفایافتگی، در پی آن هستند که وانمود کنند اندیشه و عقاید عرفان حلقه و معتقد بودن به دریافت شفا از شبکه شعور کیهانی، باعث این بهبودی شده است.

2 ـ جذب نیروهای جدید و تبلیغ حلقه درمانی

بی گمان، با طرح مصادیق شفا یافته ای که اجیر کرده اند و همچنین با مانورهای تبلیغاتی گسترده در فضای سایبر و فراسایبری و با بهره از این مستندات جعلی، افراد دیگری نیز دست کم از روی کنجکاوی به سمت عرفان حلقه روی می آورند و بدین ترتیب، سرکردگان این عرفان با استفاده از شیوه های عوام فریبی و بازی با کلمات و همچنین مخلوطی از عشوه گری نیروهای آموزش دیده، افراد مستعد را جذب و برای تبلیغ عقاید باطل خود ساماندهی می کنند.

3 ـ اثبات حقانیت ارباب در بند گرفتار شده

قویترین دلیل بر کرامت سازی سرکردگان فرقه حلقه در غیاب رئیسشان، اثبات صدق گفتار و افکار و اثبات این امر که بازداشت و دستگیری محمدعلی طاهری بی مورد بوده است. این در حالی است که بنا بر فتوای مراجع معظم تقلید عقاید عرفان حلقه ضد عقاید اسلام بوده و حضور در مجامع عرفان حلقه جائز نیست.

این مطالب، اما تنها یک طرف ماجراست، چه، از سوی دیگر مدعیان عرفان حلقه با ساماندهی ده ها وبلاگ و وبسایت و ابلاغ اطلاعیه های گوناگون در باب تشکیل بانک اطلاعاتی مصادیق شفایافته و... درصدد تشکیل بانک جامعی هستند تا به وسیله آن عده بسیاری را به مسلک خود فرابخوانند.

از سوی دیگر، گروهی از مسترهای وی وظیفه دارند تا در رویارویی با پرسش‌های اغفال‌شدگان این گونه القا کنند که وی نقش انکار ناشدنی در تحولات سال 2012 دارد که از آن به عنوان تحولات آخرالزمانی یاد می‌کنند.


بر پایه این گزارش، همچنین برخی از اغفال‌شدگان مدعی ‌شده‌اند که سرکرده عرفان کیهانی (حلقه) در اعتصاب غذا و خواب است، ولی به دلیل آن‌که به شبکه روح‌‌القدس اتصال دارد، مشکلی برایش پیش‌ نمی‌آید. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که وی در تماسی تلفنی با برخی از اعضای خانواده خود گفته که علاوه بر غذا از تنقلات نیز استفاده می‌کند.

در پایان با نگاهی گذرا در تاریخ، وجود صدها و بلکه هزاران حکایت دروغ کرامت سازی در فرقه های پیشین و معاصر به خوبی روشن می کند که این عملکردها و ادعاها کذب، جعلی و تنها در راستای اثبات و تثبیت این فرقه ها و رهبران آنها در اذهان فریب خوردگان است.


کنترل ذهن / پروژه مونارش/بخش دوم
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

مراحل برنامه ریزی MONARCH (منبع12)

 آلفا. به عنوان برنامه ریزی کلی یا معمولی درون شخصیت، مبنای کنترل تلقی می شود؛ با حفظ حافظه خیلی مسلم، به اضافه افزایش قدرت جسمی و توان بینایی، قابل ملاحظه توصیف می شود. برنامه ریزی آلفا از طریق قسمت قسمت کردن روشمند شخصیت وجودی قربانیان انجام می شود، که اساسا با استفاده از پیوند برنامه ریزی شده چپ و راست مغز از طریق تحریک رشته های عصبی، به تقسیم مغز به قسمت چپ و قسمت راست منجر میشود.
 
بتا. به برنامه ریزی "جنسی" مربوط می شود. این برنامه ریزی همه آموخته های اعتقادی اخلاقی را حذف می کند و غریزه جنسی بدوی انسان را، بدون هیچ منعی، تحریک می کند. دگرگون شده های "گربه ای" (که درواقع محرک شهوت و شهوانیت هستند) ممکن است در این مرحله پدید آیند.
 

 

دلتا. این مرحله به عنوان برنامه ریزی "قاتل" مشهور است، در اصل برای تمرین و آموزش دادن مامور های ویژه یا سربازهای ممتاز (مانند Delta Force، First Earth Battalion، موساد و غیره) در عملیات های مخفی ایجاد شد. اشخاص عاری از هرگونه ترس می شوند؛ خیلی سیستماتیک وظیفه شان را انجام می دهند. دستورالعملهای خود ویرانگری یا خودکشی در این مرحله لایه ریزی می شود.

 

 تتا. به عنوان برنامه ریزی روحی شمرده می شود. کسانی که از نسبهای شیطان پرست هستند میل باطنی بیشتری برای داشتن توانائیهای تله پاتیکی نسبت به آنهایی که از نسبهای شیطان پرست نیستند نشان میدهند و اینگونه از هم تمییز داده می شوند. به علت محدودیتهای آشکارشان، شکلهای دیگری از سیستمهای الکتریکی کنترل ذهن ابداع و معرفی شد، مثلا لیزرهای انرژی مستقیم که از میکروویو ها و یا امواج الکترو مغناطیس بهره می برند. گزارش شده که این وسایل در کامپیوترهای فوق پیشرفته و سیستمهای پیچیده ردیابی ماهواره ها بکار می روند.
 امگا. یک شکل "خود ویرانگری" از برنامه ریزی برای است، که به "کد سبز" نیز معروف است. رفتارهای متناظر با تمایل به خودکشی و یا خود زنی را شامل می شود. این برنامه معمولا وقتی فعال می شود که قربانی یا بازمانده شروع به درمان یا بازجویی کند و شروع به بازیابی قسمتهای زیادی از حافظه کند.
 گاما. شکل دیگری از سیستم حفاظت از طریق برنامه ریزی "فریب" است، به طوری که اطلاعات و راهنماییهای نادرست بیرون کشیده می شود. این مرحله با جن شناسی در هم پیچیده شده و اگر بطور غیر مقتضی غیر فعال شود تمایل دارد خود را در زمان بعدی احیا کند.
  روشها و مولفه ها
 نخستین فرآیند با ایجاد گسستگی در فرد آغاز می شود، معمولا از زمان تولد تا حدود شش سالگی درحال روی دادن است. این به طور عمده از طریق استفاده از شوک الکتریکی (ECT) حاصل می شود و گهگاه حتی وقتی که طفل در رحم مادرش است نیز انجام می شود. به علت آسیب روحی شدید ناشی از ECT، رفتارهای پست جنسی (مثل تجاوز به محارم، تجاوز به کودکان و غیره) و شیوه های دیگر، ذهن به شخصیتهای متناوب تقسیم میشود. قبلا به عنوان اختلال شخصیت چند گانه معرفی شد، درحال حاضر به عنوان اختلال تجزیه هویت شناخته میشود و پایه و اساس برنامه ریزی MONARCH است. بیشتر مهیا ساختن ذهن قربانی از طریق هیپنوتیزم، برگشت لذت درد، غذا، آب، خواب و محرومیت حسی{11}، همراه با داروهای گوناگون که برخی از عملکردهای مغزی را دگرگون میکنند، انجام می شود.
 

مرحله بعدی جاسازی و متراکم کردن مفصل دستورها و پیامها درون فرد دگرگون شده است. این از طریق استفاده از هدفونهای با تکنولوژی پیشرفته ای حاصل میشود که امواج صوتی غیر قابل شنیدن پخش می کنند و روی پوشش RNA مسیر رشته های عصبی بسوی ضمیر ناخود آگاه و نیمه آگاه ذهن اثر می گذارند. ابزارهای "واقعیت مجازی" (یک محیط سه‌بعدی شبیه‌سازی شده که کاربر می‌تواند به گونه‌ای با آن کار کند که گویی یک محیط فیزیکی است. کاربر، محیط را در صفحه‌های نمایشی می‌بیند که احتمالاً برروی یک جفت عینک‌های ویژه سوار شده است. وسایل ورودی ویژه همچون دستکش‌ها یا لباس‌های مجهز به سنسورهای حرکت‌یاب، عملیات کاربر را تشخیص می دهد) گاهی اوقات به طور همزمان با مولدهای هارمونیک تصویر ساز چراغ های رنگی ضربان دار، نیمه خودآگاه و تصاویر مرکب بصری به کار میروند. سپس شوک الکتریکی ولتاژ بالا برای از هم پاشیدن حافظه به کار میرود.

 

 

برنامه ریزی به صورت دوره ای به روز می شود و از طریق رسانه های دیداری، شنیداری و نوشتاری تقویت و پشتیبانی می شود. برخی از نخستین عناوین برنامه ریزی شامل فیلم جادوی OZ (ساخت  1938آمریکا) و آلیس در سرزمین عجایب بود، که هر دو به شدت از نمادهای رازآلود اشباع شده هستند. بسیاری از فیلمها و کارتونهای اخیر کمپانی دیزنی در حالتی دو پهلو به کار می روند: بی حس کردن (نسبت به اعمال خشونت آمیز و از این قبیل) اکثریت مردم با استفاده از برنامه ریزی عصبی ‌کلامی{12} (nlp) و نیمه خود آگاه، و ساخت هدفمند محرکها و کلیدهای خاص برای برنامه ریزی بنیادین کودکان بسیار تاثیر پذیر زاده MONARCH.

 یک نمونه اولیه چگونگی عملیات برنامه ریزی نیمه خود آگاه، مشاهده انیمیشن سینمایی احساسی دیزنی "Pocahontas" است. در فیلم "مادر بزرگ ویلو" یک درخت 400 ساله مرموز است که او Pocahontas که مادر ندارد را نصیحت میکند که به قلبش گوش فرا دهد و به او کمک می کند که جواب همه سوالهای درونش را بفهمد.
 

 مادر بزرگ ویلو دائما "دو پهلو" صحبت می کند. در سیستمهای دارای ساختار اختلال شخصیت چندگانه (MPD) ایلومیناتی، درخت ویلو (درخت بیدWillow=) نیروهای رازآلود درویدیسم (فرقه باستانی نژاد سلت که پیش از ظهور مسیحیت در ایرلند و بریتانیا وجود داشت) را نشان میدهد. تصویر سازی بی واسطه شاخه ها، برگها و مجموعه ریشه های درخت بسیار با معنی هستند، به عنوان مثال برخی از روابط صحیح تاریک روحانی مربوط به برنامه ریزی درخت ویلو عبارتند از:
 

1- شاخه ها در مناسک به منظور تازیانه زدن قربانیان به قصد "تطهیر" استفاده می شد.

 

2- یک درخت بید میتواند آشفتگیهای شدید آب و هوایی (مثل طوفانها) را تحمل کند و به خاطر انعطاف پذیریش مشهور است. قربانیان برنامه ریزی شاخه های بید را که دور آنها تابیده شده و هیچ امیدی به رهایی ندارند توصیف میکنند.

 

3- مجموعه عمیق ریشه های درخت بید باعث میشود که قربانیان، هنگامیکه در یک خلسه هیپنوتیزم هستند، حس کنند که گویی در حال سقوط درون یک پرتگاه عمیق بی پایان هستند.

 

پخش موزیک، از طریق ترکیب صداها، ریتمها و واژگان مختلف، در برنامه ریزی نقشی سودمند ایفا میکند. توسط منابع معتبر ادعا می شود که رمانهای ترسناک بیشمار Stephen King و فیلمهای متعاقب‌ آن، برای چنین اهداف شومی به کار می روند. یکی از کتابهای او، بی خوابی (Insomnia)، تصویری از Stephen با عبارت کلیدی "WE NEVER SLEEP"، زیر چشم جهان بین نمایان می کند.

 

 
 

یک لیست جزئی از دیگر موارد رسانه ای مورد استفاده جهت تقویت بنیاد برنامه ریزی عبارتند از:

 پینوکیو، زیبای خفته، سفید برفی، دیو و دلبر، علاء الدین، پری دریایی کوچولو، شیر شاه، ئی تی: موجودات فرا زمینی، جنگهای ستاره ای، روح گیرها، Trancers II، بتمن، bewitched، Fantasy Island، Reboot، Tiny Toons، Duck Tails، The Dead Sea Scrolls و Tall Book of Make Believe. تعداد کمی از فیلمهایی که برخی جنبه های برنامه ریزی MONARCH را به تصویر می کشند عبارتند از: Hellraiser III: Hell on Earth (تاریخ اکران این فیلم 11 سپتامبر سال 1992 بود!)، Raising Cain، Labyrinth، Telefon، Johnny Mneumonic، Point of No Return، The Lawnmower Man (نویسنده این فیلم استفن کینگ است!) و Closet Land. (همه این فیلمها تا پیش از سال 1995 ساخته شده اند)
 

 


 
 برنامه ریزها و مکان ها
 

کشف کردن اینکه چه کسی برنامه ریز اصلی این پروژه شیطانی بوده مشکل است، به علت اینکه توسط گروههایی که قدرتشان را روی این نهاد خاص گذاشته اند مقادیر قابل توجهی اطلاعات گمراه کننده منتشر شده. دو نفری که با کد-اسم رنگی دکتر سبز (Dr. Green) رفت آمد میکردند عبارتند از یک دکتر یهودی به نام دکتر Gruenbaum که ظاهرا در طول جنگ جهانی دوم با نازیها همدست بود، و دکتر Josef Mengele که نام مستعارش بیرحم (وحشی) بود و آثار وحشیگری او روی تعداد بیشمار قربانیان در سرتاسر جهان وجود دارد. مشارکت مستقیم Mengele در اردوگاه ننگین آشویتس به طور مشکوک و مبهمی در جریان محاکمه نورمبرگ (دادگاهی برای محاکمه برخی جنایتکاران نازی) کم اهمیت جلوه داده شد و در نتیجه آن هیچ تلاش سخت کوشانه توسط ایالات متحده و اعضای ایالات متحده در ناتو در جهت آزادی او نبود (منبع13).  

 
 
 به منظور گیج کردن جستجوگران جدی درباره محل نگهداری او، مقامات رسمی ایالات متحده گزارش می دادند که Mengele، بدون تهدید در پاراگوئه یا برزیل گوشه نشین شده یا اینکه او واقعا مرده ("فرشته مرگ" بط‌ور شگفت‌آوری باید حداقل برای 5 بار به زندگی برگردد).
 

پژوهش بی سابقه او، به هزینه جان هزاران نفر، قطعا پاداش مهمی جهت علائق ایالات متحده بود. در کنار استفاده از اسم مستعار Dr. Green، بازماندگان او را به اسم پدر یا ددی چن (Vaterchen)، Schoner Josef (جوزف زیبا)، David و بچه خوشگل میشناختند. Mengele مردی خوش تیپ با قد و قامت نحیف، با رفتار لطیفش با مردم دوستی می کرد، در صورتیکه در مواقع دیگر، از شدت خشم میخواست منفجر شود (منبع14). خصوصیات دیگری که بازماندگان به یاد می آوردند هماهنگی چکمه های سیاه براقش به هنگام عقب و جلو رفتن و بازی با گل مروارید با گفتن دوست دارم و دوست ندارم بودند. وقتی او آخرین گلبرگ گل مرواریدی را بیرون میکشید، بچه ای که میخواست او را برنامه ریزی کند را جلوی چشم بقیه بچه ها به طرز کینه جویانه ای شکنجه میکرد. بازماندگان پریشان احوال همچنین به یاد می آوردند که لخت در قفسهای میمون انداخته می شدند، میمونهایی که برای آزار و اذیت تعلیم دیده بودند. بدیهی است که Mengele از این که مردم را هم سطح حیوانها کند لذت میبرد. او همچنین قربانیانش را عمدا از هرگونه گریه کردن، فریاد زدن، یا نشان دادن احساسات بیش از حد باز میداشت.

 

دکتر D. Ewen Cameron، همچنین معروف به Dr. White، رئیس قبلی سازمانهای کانادایی، آمریکایی و جهانی روانپزشکی بود. به دلیل آزمایشها و استوارنامه های گسترده او، Allen Dulles رئیس CIA میلیونها دلار را در تمام سازمانهایی نظیر انجمنی برای بررسی اکولوژی انسان، که  Cameron بیرحمانه بر آنها ریاست میکرد، متمرکز کرد. آزمایشها در چندین محل در مونترال کانادا، اکثرا در دانشگاه McGill، بیمارستان St Mary و موسسه Allan Memorial انجام می شدند.

 

 

در کنار شیوه های متداول روانپزشکی ستمگرانه، از جمله داروهای تزریقی شوک الکتریکی و lobotomy (برش قسمتی از مغز)، Cameron به تکنیک "کوبش روانی" دست یافت، که در آن بیماران بی گناه برای چند هفته تحت تاثیر داروهای ایجاد کننده کما و یک رژیم منظم شوک الکتریکی قرار می گرفتند، تا زمانی که کلاهکهای الکتریکی روی سرشان بسته بود و پیامهای مکرر شنیداری با سرعتهای متغیر ارسال میشد(منبع15).

 

 
 بسیاری از کسانی که استثمار می شدند از کودکان مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند که از مجموعه یتیم خانه های کاتولیک آورده میشدند. جای تعجب نیست که دکتر Cameron براحتی از بیشتر مجله های روانپزشکی دست کشیده بود. در حقیقت این مسئله به طور عمده از طریق پرونده دادخواهی توسط بازماندگان کانادایی و خانواده هایشان به دلیل پروژه MKULTRA، بطور فراگیر در سال 1970در نظر عموم آشکار شد.
 

Michael Aquino سرهنگ دوم سابق ارتش در بخش عملیات جنگ روانی DIA (سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا)، به اصطلاح آخرین بند از رشته خطوط آزارگران مورد حمایت مالی دولت است. او یک نابغه غیر عادی بود، بنیانگذار معبد ست، شعبه ای از کلیسای شیطان آنتون لاوی بود{13}. علاقمندی وافر و بیش از اندازه Aquino به آیینهای کفرآمیز و دستکاری هیپنوتیزمی مردم توسط او، او را یکی از کاندیداهای ایده آل مقام "استاد برنامه ریز" ساخت. Aquino در رسوایی کودکستان پایگاه پادگان ارتش در ارتباط بود، که در آن او متهم به کودک آزاری بود. Aquino (با کد اسم Malcolm) نوارهای تعلیم درباره چگونگی ایجاد یک برده با استفاده از MONARCH را کامل کرد و به عنوان یک رابط بین دولت یا سازمانهای اطلاعاتی نظامی و سازمانهای گوناگون جنایی و گروههای رازآلود مخفی در گسترش برده های مونارچی، مشغول به کار بود (منبع16).

 
 
 
 Heinrich Mueller برنامه ریز مهم دیگری بود که تحت کد اسم "Dr. Blue" یا "Gog" فعالیت می کرد. او ظاهرا دو پسر داشت که آنها به تجارت مشغول بودند. اصل عنوان "Dr. Black " ظاهرا مال Leo Wheeler بود، پسر خواهر ژنرال متوفی Ear1e G. Wheeler، کسی که فرمانده ستاد مشترک در طول جنگ ویتنام بود. نوچه Wheeler، E. Hummel، همراه با W. Bowers (از خاندان راتچیلد یا روچیلد) در شمال غربی مشغول هستند.
 

دیگر اساتید ناگفته دستکاری کننده ذهن در گذشته و حال عبارتند از: دکتر Sydney Gottleib، سرهنگ دوم John Alexander، Richard Dabney Anderson، دکتر James Monroe، دکتر John Lilly، دریابان Thomas Narut، دکتر William Jennings Bryan، دکتر Bernard L. Diamond، دکتر Martin T. Orne، دکتر Louis J. West، دکتر Robert J. Lifton، دکتر Harris Isbel و غیره. Wilson Green به منظور حفظ پروژه MKULTRA از اینکه به سادگی افشا نشود، پروژه های زیر مجموعه MKULTRA را به بخشهایی در زمینه های تخصصی تحقیق و توسعه در دانشگاهها، زندانها، آزمایشگاهها و البته بیمارستانهای خصوصی، که پاداش سخاوتمندانه ای از طرف دولت دریافت کرده بودند، تقسیم کرد.

 اسامی و مکانهای برخی از نهادهای اصلی درگیر آزمایش برنامه ریزی MONARCH در گذشته و حال به شرح ذیل است:
 

دانشگاههای Cornell، Duke، Princeton، UCLA، دانشگاه راچستر، MIT، بیمارستان دانشگاه Georgetown، مرکز درمانی Maimonides، بیمارستان St. Elizabeth در واشنگتن دی. سی.، آزمایشگاههای Bell، موسسه پژوهشی Stanford، آزمایشگاههای Westinghouse Friendship، General Electric، شرکت پتروشیمی ARCO و شرکت Mankind Research Unlimited، محصول نهایی معمولا در پایگاههای نظامی ایجاد شده یا می شود، جایی که نیاز به امنیت زیادی است.

 مراکز برنامه ریزی یا برنامه ریزی مجدد نظامی که خیلی شناخته شده هستند عبارتند از:
 مرکز تسلیحات نیروی دریایی China Lake، دژ نظامی Detrick، دژ نظامی Campbell، دژ نظامی  Lewis، دژ نظامی Hood، انبار مهمات جنگی Redstone، پایگاه نیروی هوایی Offutt، پایگاه نیروی هوایی Patrick، پایگاه نیروی هوایی McClellan، پایگاه نیروی هوایی MacGill، پایگاه نیروی هوایی Kirkland ، پایگاه نیروی هوایی Nellis، پایگاه نیروی هوایی Homestead، پایگاه نیروی هوایی Grissom ، پایگاه نیروی هوایی Maxwell  و پایگاه نیروی هوایی Tinker .
 

مکانهای دیگر شناخته شده به عنوان پایگاههای اصلی برنامه ریزی عبارتند از: مرکز پژوهشی Langley، آزمایشگاههای ملی Los Alamos، موسسه Tavistock و مکانهایی در و یا نزدیک به Mount Shasta ، کالیفرنیا، لاس وگاس و نوادا.

 
 نام اشخاص برجسته
 

یکی از اولین موارد ثبت شده یک مامور مخفی MONARCH، مدل شهوت انگیز آمریکایی، Candy Jones بود. کتاب "The Control of Candy Jones"، 12 سال فریبکاری و تحریک جنسی (در نشریات PlayBoy) او را به عنوان جاسوس CIA به تصویر می کشد. Jones که نام اصلیش Jessica Wilcox میباشد، از قرار معلوم از لحاظ شکل فیزیولوژیکى به عنوان یکی از نخستین موشهای آزمایشگاهی پروژه MKULTRA مناسب بود.

 
 

اطلاع رسانی شده رین مورد دیوانگی ویژه MONARCH در کتاب "TRANCE Formation of America" نمایان شد.


 

داستان واقعی زندگی یک برده CIA نوشته Cathy O’Brien. روی پشت جلد آن به طور موکد شرح می دهد، "Cathy O’Brien تنها بازمانده گویا و بهبود یافته عملیات کنترل ذهن MONARCH پروژه MKULTRA زیر نظر CIA است". این شرح زندگی مستند شامل گزارشهای متقاعد کننده ای از سالهای بی امان زنای با محارم O’Brien است که مقدمه ای احتمالی برای انجام پروژه MONARCH روی او توسط پدر منحرفش است. Cathy به همراه دستیار و محافظش و کسی که آثار برنامه ریزی را از بین می برد، Mark PhiIlips، تقریبا جنایت توطئه آمیز غیر قابل باوری را وصف می کند: تن فروشی اجباری (بردگی جنسی) با اشخاص رده بالای جهان سیاست، ماموریت مخفی به عنوان یک "قاچاقچی مواد مخدر"، و صنعت موسیقی غربی وابسته به فعالیتهای غیر قانونی CIA.

 

Paul Bonacci یک بازمانده با جرات که تقریبا دو دهه از هم پاشیدگی تحت پروژه MONARCH را تحمل کرد، شواهد محکمی از مقیاس وسیع جنایات و فساد از مقامهای شهری و ایالتی تا مقامهای کاخ سفید را افشا کرده است(منبع17). او درباره مردان تحت سواستفاده جنسی قرار گرفته ای که از پسرهای شهر در ایالت نبراسکا انتخاب و به پایگاه نیروی هوایی Offutt آورده می شدند گواهی داده است، محلی که او می گوید آنها در معرض برنامه ریزی شدید MONARCH بودند، و اساسا توسط فرمانده Bill Plemmons و سرهنگ دوم بازنشسته Michael Aquino هدایت میشدند (منبع18). بعد از شکنجه و آزار سرتاسری پسرهای جوان و ایجاد بیفکری و فراموشی، آنها (همراه با دختران) برای فیلمها و تصاویر مستهجن و فحشا با قدرتهای کارگزار اقتصادی و سیاسی کشور استفاده می شدند.

 

Bonnaci به یاد می آورد که از پایگاه نیروی هوایی بوسیله هواپیماهای باربری به پایگاه نیروی هوایی McClelland در کالیفرنیا منتقل شد. همراه با دیگر نوجوانان و جوانان بیچاره، او به Bohemian Grove آورده شد. طبقه ممتاز از این قربانیان به طور کامل استفاده می کردند و به منظور ارضا کردن هوسهای پلیدشان مرتکب اعمال بسیار پست جنسی غیر قابل باوری می شدند. برخی قربانیان ظاهرا به قتل می رسیدند.

 

 زن بازیگر ناباب برنامه marginal talent، تلویزیون غیر اخلاقی اوانجلیست و خواننده موزیک سنتی غربی تعدادی از کسانی هستند که احتمالا در مقابل جنون ناشی از MONARCH سر فرود آورده اند. Lee Harvey Oswald (متهم به ترور جان اف. کندی در سال 1963)، Sirhan-Sirhan (متهم به ترور رابرت اف. کندی- سناتور آمریکایی و برادر کوچکتر جان اف کندی در سال 1968)، Charlie Manson، John Hinckley Jr. (متهم به تلاش برای ترور رونالد ریگان در سال 1981)، Mark Chapman (زندانی آمریکایی، قاتل جان لنون از اعضای گروه بیتلز در سال 1980David Koresh (ورنن وین هوول (Vernon Wayne Howell) رهبر فرقه داوودیه که بعدها نام خود را به David Koresh تغییر داد Tim McVeigh (تیموتی مک‌وی، شهروند آمریکایی و عامل بمب گذاری در شهر اوکلاهما در سال ۱۹۹۵) و John Salvi (تروریست آمریکایی) برخی از اسامی بدنامی هستند که قویا شک این می رود که از تولید شده های MKULTRA باشند.


 
 
 بازپرورنده ها و افشا کننده ها
 

دکتر Corydon Hammond، روانشناسی از دانشگاه Utah، یک سخنرانی بسیار خوب تحت عنوان  "Hypnosis in MPD: Ritual Abuse" در چهارمین کنفرانس سالانه منطقه شرق درسال 1992 در ویرجینا درباره تجاوز و چندگانگی شخصیت اجرا کرد. او اساسا سوء ظنهای متخصصین هوشیار بهداشت روانی، که در آن درصد معینی از بیمارانشان در معرض برنامه ریزی کنترل ذهن در یک حالت منظم شدید قرار گرفته اند را تایید کرد،. Hammond به ارتباط پژوهش کنترل ذهن نازی، ارتش و CIA، حروف یونانی و برنامه ریزی رنگ اشاره کرد و صریحا متذکر پروژه MONARCH شد.

 مدت کمی بعد از آغاز سخنرانی، او تهدید به مرگ شد. دکتر Hammond چون نمیخواست امنیت خانواده اش را به خطر اندازد، انتشار این اخبار را متوقف کرد. Mark Phillips، برقکار بازنشسته سازمان دفاع، دزدکی از برخی فعالیتهای فوق محرمانه کنترل ذهن انجام شده توسط دولت ایالات متحده با خبر شد. رفتار کنجکاوانه، وجدان قوی و حس قلبی اش نسبت به Cathy O’Brien، او را وادار کرد عملکردهای داخلی این فریب بزرگ که از سال 1991 شروع شده بود را فاش کند. آنگونه که گفته می شود، او به خانم O’Brien کمک کرد از این حالت اسیری رهایی یابد و توانست او را در طی چند سال در آلاسکا باز پروری کند. او با منتقدینی که به صحت ادعاهایش مشکوک بودند بحث و جدل می کرد. Valerie Wolf درمانگر اهل نیو اورلئان، قبل از هیئت بررسی تحت نظر رئیس جمهور در مورد آزمایشهای انسانی پرتو افشانی در 15 مارس 1995 در واشینگتون دی سی دو تا از بیمارانش معرفی کرد. گواهی حیرت انگیز این دو زن شجاع شامل گزارشهای دکترهای آلمانی، شکنجه ها، داروها، شوک الکتریکی، هیپنوتیزم و تجاوز جنسى، به علاوه قرار گرفتن در معرض مقادیر نامعلوم تشعشع بود. Wolf و بیمارانش گفتند که آنها خاطرات این برنامه CIA را بدون تکنیکهای بازگشت به گذشته و هیپنوتیزم بازیابی کردند (منبع19). Wolf در حال حاضر قسمت زیادی از وقتش را صرف مشاوره دادن به چنین بازماندگانی می کند.
 

David E.  Rosenbaum، وکیل نیروی کار کمپانی Atlantic Richfield (ARCO)، پژوهشی نه ساله در مورد ادعاهای شکنجه جسمی و به زور آماده سازی تعداد زیادی از کارکنان واحد صنعتی ARCO در موناکو انجام داد (منبع20). موکلان او Jerry L. Dotey و Ann White، قربانیان مسلم تحت تاثیر پرتو افشانی بودند؛ ولی از آنجا که آقای Rosenbaum در جلسات بعدی مصاحبه کاوش عمیق تری کرد، "جعبه پاندورا" آشکار شد. حیرت انگیز ترین نتیجه گیری او این بود که Jerry L. Dotey و Ann White احتمالا فرزند آدولف هیتلر بودند، بر اساس شباهتهای غیر طبیعی مطابق با عکس ها (مشخصات صورت؛ استخوان بندی و اندازه استخوانها که بسیار قابل ملاحظه بودند). Rosenbaum همچنین بیان می کند: "هر دوی آنها احساسات و تجربه هایی بروز می دهند که نشان می دهد آنها دوقلو هستند". Dotey و White مادامی که تحت تاثیر داروهای القای هیپنوتیزمی بودند به طور بدیهی در معرض انواع مختلف شکنجه ها قرار می گرفتند، هریک از آنها حداقل تحت سه تکنیک آموزشی توسط پزشکان قرار گرفتند. هر قربانی آموخته بود به محض وقوع یک محرک خاص به حالت هیپنوتیزمی وارد شود، که معمولا یک لغت یا اصطلاح "راهنما" است و آموخته بودند "به یاد آورند که فراموش کنند" آنچه را که در حالت هیپنوتیزم رخ می دهد. برای ایجاد عکس العملهای تقریبی به حالات ویژه، آنها مکررا در معرض مراحل یکسان محرک و پاسخ بودند. به عقیده Rosenbaum، کهنه کاران MKULTRA، دکتر Bernard Diamond، دکتر Martin Orne و دکتر Josef Mengele، به طور مرتب از تاسیسات ARCO دیدن می کردند. آماده سازی خاص Dotey و White  برای ایجاد مصنوعی شخصیتهای دوگانه آلمانی در نظر گرفته شده بود. Rosenbaum، که یهودی است، با وجود شرایط به ظاهر پر مخاطره دوستیش با آن دو را ادامه داده است.

 دیگر درمانگران مشهور درگیر در بازپروری Cynthia Byrtus، Pamela Monday، Steve Ogilvie، Bennett Braun، Jerry Mungadze و Colin Ross هستند. برخی مشاوران مسیحی قادر بوده اند با موفقیت محدودی بخشی از برنامه ریزی را رفع کنند.
 

مقصر قلمداد کننده ترین حکم تا به امروز درباره امکان پذیر بودن وجود پروژه MONARCH توسط یک مامور دولتی صورت گرفت که توسط Anton Chaitkin، یک نویسنده نشریه The New Federalist نوشته شد.

 

وقتی از سرپرست سابق CIA، William Colby، پرسیده شد "نظرتان درباره MONARCH چیست؟" او با عصبانیت و بطور مبهم جواب داد "ما آن را بین اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 متوقف کردیم".

 

روزنامه نگارانی که درمورد این موضوع به تفصیل توضیح داده اند عبارتند از Walter Bowart نویسنده کتاب Operation Mind Control، Jon Rappoport نویسنده کتاب

U.S. Government Mind-Control Experiments on Children و Alex Constantine نویسنده کتاب Psychic Dictatorship In The USA.
پروژه جنایتکارانه ی مونارچ در زمان حال نیز ادامه دارد. برای مشاهده و ملموس شدن این پروژه سیل فیلمها، سریالها، بازیها و... وجود دارد که به این پروژه در آزمایشگاههای داروینیستی اشاره دارد. در این بین سریال فرینج که اکنون فصل سوم آن در حال پخش است، به این موضوع می پردازد. جالب است بدانید که بخش عظیمی از بودجه ی این سریال توسط وزارت دفاع آمریکا برای پیشبرد اهداف صهیونیست ها در آینده نزدیک، پرداخت شده و جالبتر از آن اینکه این سریال از شبکه ای پخش می گردد که رئیس آن رابرت مرداک (روپرت مردوخ) صهیونیست است.
 

برای فهم بهتر این پروژه توجه شما را به تحلیل و بررسی رئیس مرکز تحقیقات و بررسی "دکترینال امنیت بدون مرز" جلب می نمایم. ضمنا دراین تحلیل و بررسی (مخصوصا قسمت دوم) بخشهایی از سریال فرینج به همراه سومین فیلم تاریخ سینمای هالییوود یعنی فیلم سینمایی Inception نیز قابل مشاهده است.
 
انقلاب اسلامی و جهان های موازی (قسمت اول) با حضور دکتر حسن عباسی
17/11/1389
دانلود با کیفیت بالا :

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

دانلود با کیفیت خوب

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم


دانلود فایل صوتی برنامه :
دانلود فایل صوتی

انقلاب اسلامی و جهان های موازی (قسمت دوم) با حضور دکتر حسن عباسی
89/11/18
لینک دانلود سایت MediaFire با قابلیت resume : کیفیت خوب و حجم کم (350 مگ)

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

کاری از واحد ترجمه وب
"هکران قلبها و مغزها"

THIS PAPER WAS TRANSLATED BY ANTI-FBI WEB TRANSLATION UNIT

پاورقیها {...} :

11- اگر کسی برای مدتی از احساس محروم شود یا میزان تحریک‌های محیط به حداقل برسد، به محرومیت حسی گرفتار خواهد شد. مثلا اگر چشمهای فردی را به مدت نسبتا طولانی بسته نگه دارند یا در جایی زندگی کند که برای مدتی هیچ صدایی نشنود، به محرومیت بینایی یا شنوایی دچار خواهد شد. افرادی که برای مدت مدیدی تنها به سر می‌برند، مثل جنگلبانان، در نتیجه میزان تحریک‌های اجتماعی آنها به حداقل می‌رسد، به اوهام و تخیلات گرفتار می‌شوند و حرکات دیوانگان را بروز می‌دهند.

یا رانندگانی که در جاده‌های خلوت ، مستقیم و طولانی رانندگی می‌کنند. گزارش می‌دهند که شبها اجسام عجیبی در مقابل اتومبیل یا روی شیشه جلو می‌بینند. افرادی که به حبس انفرادی محکوم می‌شوند و مدتی از دیدن و شنیدن محروم می‌مانند، حالتی از خود نشان می‌دهند که حکایت از دگرگونی شخصیت آنها می‌کند. آنچه تحت عنوان شستشوی مغزی نام برده می‌شود، در واقع همان آثار محرومیت حسی است.

شیوه عمل به این صورت است که فرد را در محیطی ناراحت کننده ، در شرایطی دشوار و به حالت انزوا نگه می‌دارند، بطوری که امکان ارتباط با دیگران را پیدا نمی‌کند. در اثر تنهایی ، محرومیت از تماس‌های اجتماعی ، گرفتار شدن به غصه و هیجان به تدریج عنان اختیار را به دست توهمات و تخیلات می‌دهد. در این حالت است که فرد سخت تلقین پذیر می‌شود و هر چه به او بگویند بی‌چون و چرا می‌پذیرد..

12- برنامه ریزی عصبی - کلامی» ترجمهNeuro – Linguistic Programming یا به اختصار (NLP) است. این علم به چگونگی تأثیر کلام و افکار بر سیستم عصبی ما می پردازد. هر گاه عملی به صورت عادت و تکرار درآید،‌ کنترل عصبی آن از قسمتهای بالایی مغز به پایین آن منتقل می شود. به عنوان مثال یک ماشین نویس در روزهای اول کار، برای تایپ صحیح کلمات نیاز به تمرکز کامل دارد ولی پس از تمرین فراوان،‌ این توانایی را پیدا می کند که در حال تایپ کردن، با شما صحبت هم کند. نکته جالب اینجا است که هرگاه پیامی به صورت عادت و تکرار درآید،‌ کنترل عصبی آن نیز از قسمتهای بالایی مغز به پایین آن منتقل می شود. این پیام می تواند به صورت تصویر یا کلامی مثبت یا منفی باشد. تک تک واژه هایی که به زبان می آوریم یا افکاری که در ذهن می پروریم، سبب ایجاد یک ارتعاش عصبی خاص در مغز می شود که این ارتعاش در اثر تکرار به لایه های عمیق تر مغز نفوذ می کند،‌ در ناخودآگاه می نشیند،‌ آن را برنامه ریزی می کند و به صورت یک فایل به اجرا در می آید

13- معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمان‌های شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپ» در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.

معبد ست در سال ۱۹۷۵ توسط مایکل آکینو (Michael Aquino) در سانفرانسیسکو بنیان گذاری شد. او و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی، همچنین به خاطر فساد موجود در کلیسای شیطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند. در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید.

بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است.

معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده می‌شوند بر این باورند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره می‌گیرند.

در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می‌شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی (The Prince of Darkness)» می‌گویند.

آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) می‌نامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در مصر باستان است.

 

14- تبهکار و جانی آمریکایی، به عنوان رهبر جماعتی که با نام «خانواده منسن» در دهه ۱۹۶۰ میلادی در کالیفرنیا فعال بودند، شهرت دارد. افراد خانواده منسن از نظریه او با عنوان «درهم و برهمی» پیروی می‌کردند. چارلز منسن در «درهم و برهمی» وقوع جنگی را مابین نژاد سیاه و سفید پیش‌بینی کرده که بر اثر تنش‌های نژادی در دوره آخرالزمان رخ می‌دهد. منسن پیش‌بینی کرده بود که طی دوران جنگ موعود ایالات متحده ویران خواهد شد و پس از پایان جنگ «خانواده منسن» قدرت را در دست می‌گیرند. پس از آنکه منسن در یکی از جلسه‌های دادگاه‌اش به این مطلب اشاره کرد که نام نظریه‌اش را از یکی از ترانه‌های بیتلز به عاریت گرفته، این رابطه او با موسیقی راک از همان دوره نام‌اش در فرهنگ عامه را با عناوین جنون، خشونت و وحشت همراه کرد.



منابع (...) :

 

12. Dr. Corydon Hammond, The Greenbaum Speech, 1992; Mark Phillips and Cathy O’Brien, Project Monarch Programming Definitions, 1993

 

13. Gerald L. Posner, Mengele: The Complete Story, McGraw-Hill, 1986

 

14. Lucette Matalon Lagnado, Dr. Josef Mengele and the Untold Story of the Twins of Auschwitz, Morrow, 1991

 

15. Gordon Thomas, Journey into Madness: The True Story of Secret CIA Mind Control and Medical Abuse, Bantam Books, 1989

 

16. Cathy O’Brien and Mark Phillips, Trance Formation of America, 1995

 

17. John DeCamp, The Franklin Cover-Up, Child Abuse, Satanism and Murder in Nebraska, AWT Inc, 1992

 

 

18. Anton Chaitkin, “Franklin Witnesses Implicate FBI and U.S. Elites in Torture and Murder of Children”, The New Federalist, 1993

 

19. Jon Rappoport, “CIA Experiments with Mind Control on Children”, Perceptions Mag', September/October 1995, p. 56

 

20. David E. Rosenbaum, Esq., First Draft Overview of Investigation of the Group, 1983-1993


سید جمال‌الدین‌ اسد آبادی‌ یک ماسون نبود /قسمت دوم
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری ، سیدجمال الدین اسدآبادی

خبرنامه دانشجویان ایران: اگر کسی‌ فراماسون‌ و عامل‌ انگلیس‌ باشد، غیرمنطقی‌ و غیر قابل‌ باور نیست‌ که‌ با انگلیسها دشمنی‌ کند، یعنی‌ می‌توان‌ باور کرد که‌ عامل‌ و مزدور انگسلتان‌ به‌ دستور ارباب‌ تظاهر به‌ مخالفت‌ با انگلستان‌ کند. اما اینکه‌ مزدور انگلستان‌ و عضو فراماسونری‌، صدای‌ «اتحاد اسلامی‌» بلند کند، به‌ هیچ‌ روی‌ پذیرفتنی‌ نیست‌ و کسانی‌ که‌ سید جمال‌ را عضو فراماسونری‌ می‌دانند متوجه‌ تناقض‌ این‌ مطلب‌ با داعیه وحدت‌ اسلامی‌ او نیستند. توضیح‌ مختصری‌ این‌ نکته‌ را روشن‌ می‌کند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در قرن‌ نوزدهم‌، انگلستان‌ امپراطوری‌ بلامنازع‌ استعماری‌ در سراسر عالم‌ بود. اما مرکز ثقل‌ مستعمرات‌ انگلیس‌، هندوستان‌ بود که‌ درست‌ در مرکز سرزمین‌ اسلامی‌، پرجمعیت‌ترین‌ و پرمنفعت‌ترین‌ نقاط‌ عالم‌ بود. از سوی‌ دیگر انگلستان‌ در سیطره کامل‌ یهود واقع‌ شده‌ بود. در رأس‌ نظام‌ سرمایه‌داری‌ این‌ کشور روچیلد و یهودیهایی‌ از نوع‌ او بودن‌ و در رأس‌ نظام‌ سیاسی‌ این‌ مملکت‌ هم‌ دیزرائیلی‌ و جهودانی‌ از این‌ دست‌ قرار داشتند. سابقه دشمنی‌ یهود هم‌ با اسلام‌ بر کسی‌ پوشیده‌ نیست‌.

یهود و انگلستان‌ در اروپای‌ قرن‌ نوزده‌ با دو مانع‌ بزرگ‌ مواجه‌ بودند: یکی‌ روسیه تزاری‌ و دیگری‌ امپراطوری‌ عثمانی‌ و برای‌ این‌ هر دو قدرت‌، نقشه‌های‌ مفصلی‌ تنظیم‌ کردند که‌ آخرین‌ و مؤثرترین‌ آن‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ بود که‌ منجر به‌ انهدام‌ هر دو شد. روسیه تزاری‌ ضد یهود تبدیل‌ شد به‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ سوسیالیستی‌ با رهبری‌ قاطع‌ و کامل‌ یهود و با ایدئولوژی‌ ضد مذهبی‌؛ و امپراطوری‌ عثمانی‌ هم‌ تکه‌تکه‌ و قطعه‌قطعه‌ گردید، تا هم‌ بکلی‌ اندیشه اسلامی‌ از بین‌ برود و هم‌ فلسطین‌ برای‌ حضور صهیونیستها در آن‌ آماده‌ شود. انگلستان‌ یهودی‌زده ابرقدرت‌ استعماری‌ قرن‌ نوزده‌ برای‌ مواجهه‌ با دنیای‌ اسلام‌ یک‌ طرح‌ و برنامه دقیق‌ و حساب‌شده‌ تنظیم‌ و طراحی‌ کرده‌ بود. در چنین‌ طرح‌ و برنامه‌ای‌ برای‌ کشورهای‌ اسلامی‌ مهلکترین‌ و خطرناکترین‌ مسئله‌، تفرقه‌ و چند دستگی‌؛ و بزرگترین‌ مانع‌ انجام‌ مقاصد یهود و انگلیس‌، بیداری‌ اسلامی‌ و حرکت‌ اعتقادی‌ ـ سیاسی‌ وحدت‌ اسلامی‌ بود.

نحوه عمل‌ انگلستان‌ در خود هندوستان‌ شایان‌ توجه‌ فوق العاده‌ است‌. هندوستان‌ در قرون‌ 11 تا 13 هجری‌ ـ معادل‌ شانزده‌ و هفده‌ میلادی‌ ـ تحت‌ سیطره حکومت‌ مسلمانان‌ مغولی‌ و یک‌ کشور اسلامی‌ کامل‌ بود با فرهنگ‌ و تمدنی‌ غنی‌ و سرشار از عمق‌ و معنویت‌. انگلستان‌ سالیان‌ دراز و با تمهیدات‌ فراوان‌ و بیش‌ از همه‌ با ایجاد تفرقه‌ و برادرکشی‌ عاقبت‌ خود را به‌ درون‌ سرزمین‌ اسلامی‌ هند کشاند و با کوشش‌ و تلاش‌ فوق العاده‌، علاوه‌ بر استثمار وحشیانه‌ و غیر قابل‌ تصور که‌ همه خون‌ این‌ سرزمین‌ اسلامی‌ را مکید، با همه توان‌ زمینه‌های‌ تضعیف‌ و بلکه‌ نابودی‌ اسلام‌ را در این‌ مملکت‌ فراهم‌ آورد تا جایی‌ که‌ وقتی‌ به‌ ضرورت‌ اوضاع‌ و احوال‌ بین‌المللی‌ قرار شد، کم‌کم‌ مستعمره‌ها ـ و منجمله‌ هند ـ مستقل‌ شوند، آن‌ را به‌ هندوها تحویل‌ داد و از هند مسلمان‌، یک‌ سرزمین‌ بت‌پرست‌ فقیر و عقب‌افتاده‌ و یک‌ مشت‌ مسلمان‌ بیچاره‌ و ذلیل‌ باقی‌ گذاشت‌. این‌، وضع‌ و حال‌ انگلیس‌ در تمامی‌ قرن‌ نوزده‌ میلادی‌ بود. رابطه سید جمال‌الدین‌ با این‌ ابرقدرت‌ استعماری‌ چگونه‌ بود؟

«سید، انگلستان‌ را نه‌تنها قدرتی‌ استعماری‌ بلکه‌ دشمن‌ صلبی‌ مسلمانان‌ می‌دانست‌ و معتقد بود که‌ هدف‌ انگلستان‌ نابودی‌ اسلام‌ است‌، چنانکه‌ یک‌ بار نوشت‌ که‌ انگلستان‌ از آن‌ رو دشمن‌ مسلمانان‌ است‌ که‌ اینان‌ از دین‌ اسلام‌ پیروی‌ می‌کنند… سید جمال‌الدین‌ دشمن‌ انگلیس‌ بود و تا می‌توانست‌ به‌ انگلیس‌ بد و بیراه‌ می‌گفت‌: چون‌ انگلیس‌ را خوب‌ می‌شناخت‌ و از دست‌ آنها در افغانستان‌ و هند و مصر و ایران‌ و پاریس‌ سختیها کشیده ‌ بود…» (7)

از سوی‌ دیگر گمان‌ نمی‌رود کسی‌ بین‌ تشکیلات‌ فراماسونری‌ و انگلستان‌ و یهود، جدایی‌ و انفصال‌ قائل‌ باشد. اینها همه‌ یک‌ واحدند، گیریم‌ با جلوه‌ها و برخوردهای‌ متفاوت‌. فراماسونری‌ از ابتدا که‌ در انگلستان‌ ایجاد شد، همیشه‌ در جهت‌ منافع‌ یهود و انگلستان‌ در سراسر جهان‌ عمل‌ کرده‌ است‌ و با این‌ وصف‌ به‌ هیچ‌ روی‌ نمی‌توان‌ قبول‌ کرد که‌ شخصی‌ عامل‌ و مزدور فراماسونری‌ باشد، ولی‌ از بیخ‌ و بن‌ با حیات‌ و هستی‌ انگلستان‌ و فراماسونری‌ و یهود در تباین‌ و تضاد باشد. در واقع‌ تنها همین‌ کوشش‌ برای‌ وحدت‌ اسلامی‌ و بیداری‌ اسلامی‌؛ برای‌ سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ کافی‌ است‌ که‌ او را از هرگونه‌ اتهام‌ فراماسون‌ بودن‌ و انگلیسی‌ بودن‌ مبرا سازد و با این‌ وصف‌ به‌ هیچ‌وجه‌ نمی‌توان‌ قبول‌ کرد که‌ انگلیس‌ و فراماسونری‌ به‌ یک‌ عامل‌ خود بگوید: تو بلوا راه‌ بینداز و سر و صدا درست‌ کن‌ و این‌ کارها را با عنوان‌ «اتحاد اسلامی‌» بکن‌. بخصوص‌ که‌ در آن‌ روزگار هیچ‌ حرکت‌ اسلامی‌ در مصر یا کشورهای‌ اسلامی‌ دیگر نبوده‌ که‌ خیال‌ کنیم‌ این‌ تدبیر برای‌ پیشگیری‌ یا کنترل‌ بوده‌ است‌. مهمترین‌ چیزی‌ که‌ از سید جمال‌ برای‌ دستگاه‌ فراماسونری‌ و استعمار انگلیس‌ موجب‌ خطر بوده‌ همین‌ اتحاد اسلامی‌ بوده‌ و به‌ نظر می‌رسد که‌ تمام‌ کوشش‌ آنها برای‌ خدشه‌دار کردن‌ سید جمال‌ و حرف‌ و حرکتش‌، برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ نکته‌ بوده‌ که‌ مردم‌ باور کنند، اتحاد اسلامی‌ نه‌ شدنی‌ است‌ و نه‌ فایده‌ای‌ دارد و اصلاً کسی‌ در این‌ باره‌ کاری‌ هم‌ نکرده‌ است‌.

یحیی‌ دولت‌آبادی‌، از فراماسونهای‌ جا افتاده‌، می‌کوشد نشان‌ دهد که‌ اتحاد اسلامی‌ نه‌ یک‌ اعتقاد اصولی‌ اسلامی‌، بلکه‌ یک‌ حرکت‌ سیاسی‌ بوده‌ است‌. او می‌نویسد «سلطان‌ عثمانی‌ به‌ خیال‌ افتاده‌ است‌ برای‌ پیشرفت‌ مقاصد سیاسی‌ خود، فرق مختلف‌ اسلامی‌ را با یکدیگر متحد نموده‌، به‌ این‌ وسیله‌ مقام‌ خلافت‌ را مقتدر ساخته‌ در مقابل‌ تجاوزات‌ دول‌ مسیحی‌ به‌ قوت‌ اتحاد اسلام‌ ایستادگی‌ نماید. سلطان‌ در پیشرفت‌ این‌ مقصد وجود سید را لازم‌ دانسته‌...» (8) در حالی‌ که‌ سالها قبل‌ از اینکه‌ سلطان‌ عثمانی‌ به‌ این‌ خیال‌ بیفتد، سید جمال‌ برای‌ تحقق‌ آن‌ کوشیده‌ بود.

حسین‌ دانش‌ اصفهانی‌، که‌ از نوشته‌اش‌ غربزدگی‌ و اندیشه‌ها و باورهای‌ فراماسونری‌ می‌بارد می‌نویسد: «سید، یک‌ امر حتمی‌الوقوع‌ را (تخریب‌ سلطنت‌ مستبد ناصرالدین‌ شاه‌ و تجدد و آزادی‌) در ایران‌ کرد و راه‌ را برای‌ ملت‌ ایران‌ کوتاه‌تر نمود، والا سیاست‌ اتحاد دول‌ اسلام‌ که‌ سید آن‌ را سی‌ سال‌ پیش‌ از این‌ وجهه عزیمت‌ خود قرار داده‌ بود، امروز دیگر باطل‌ و منسوخ‌ است‌ و هیچ‌یک‌ از ملل‌ شرق اکنون‌ امیدوار عود چنین‌ سیاستی‌ نیست‌ و همه‌ می‌دانند که‌ امتداد و دوام‌ هستی‌ هر ملتی‌ اکنون‌ بسته‌ به‌ ثبات‌ و دوام‌ نیروی‌ زندگی‌ آن‌ است‌ در طرق تمدن‌ و تکامل‌ با نگاه‌ داشتن‌ زبان‌ و آداب‌ و عواید پسندیده خود. ره‌ چنان‌ رو که‌ رهروان‌ رفتند.» (9)

اسماعیل‌ رائین‌ که‌ دشمنی‌ او با سید جمال‌ و نیز مخالفتش‌ با روحانیت‌ مشهود است‌ می‌نویسد:

«سید جمال‌الدین‌ ادعا می‌کرده‌ که‌ منظورش‌ از تشکیل‌ لژ انجمن‌ وطنی‌ مصر 1 ـ ایجاد اتحاد و روح‌ صمیمیت‌ مابین‌ ملل‌ و قبایل‌ اسلامی‌. 2 ـ کم‌ کردن‌ نفوذ علماء سودجو که‌ به‌ واسطه‌ اعمال‌ نامشروع‌ خود اسباب‌ ذلت‌ مسلمین‌ را در دنیا فراهم‌ کرده‌اند؛ بوده‌ است‌. بنا به‌ ادعای‌ نویسنده کتاب‌ مردان‌ نامی‌ شرق «اعضاء آن‌ مجلس‌ هم‌قسم‌ شدند که‌ دامنه کار خود را بگیرند و به‌ نتیجه‌ قطعی‌ که‌ همانا عملی‌ نمودن‌ نقشه‌ سید بود، برسند تا شاید بدین‌ وسیله‌ سیاست‌ دول‌ اجنبی‌ را در مصر زمین‌ زده‌، مسلمین‌ شرق را از ذلت‌ و خواری‌ نجات‌ دهند» (10) و بعد برای‌ اینکه‌ هرگونه‌ اندیشه اتحاد اسلامی‌ را غیرعملی‌ نشان‌ دهد، (رائین‌) در چند صفحه‌ بعد می‌گوید: «میرزا محمد قمی‌ رئیس‌ جامع‌التقریب‌ مذاهب‌ اسلامی‌ که‌ به‌ سالها مقیم‌ قاهره‌ بود و جمعیت‌ دارالتقریب‌ مذاهب‌ اسلامی‌ را در آن‌ شهر تشکیل‌ داده‌ و همان‌ راه‌ سید جمال‌الدین‌ یعنی‌ نزدیک‌ کردن‌ شیعه‌ و سنی‌ را تعقیب‌ می‌کند...» (11)

ـ مهدیقلی‌ هدایت‌ می‌نویسد: «سید جمال‌... تلاش‌ بی‌اندازه‌ می‌کرده‌ است‌ به‌ مقامی‌ برسد... بالفرض‌ در مصر انقلاب‌ می‌شد مصر به‌ روز بدتری‌ می‌افتاد. ظاهراً سید از اتحاد اسلام‌ سخن‌ می‌گفت‌. نادر با همه قدرتی‌ که‌ داشت‌ اتحاد اسلام‌ را عنوان‌ نموده‌ و به‌ جایی‌ نرسیده‌، اتحاد و اتفاق دو کلمه بدبختند... عنوان‌ اتحاد اسلام‌ هم‌ برای‌ خدمتی‌ بود به‌ عبدالحمید دشمن‌ ناصرالدین‌ شاه‌.» (12)

ـ مخبرالسلطنه هدایت‌ می‌نویسد: «اتحاد اسلام‌ که‌ مرام‌ سید بود، معنی‌ ندارد.» (13)

ـ خان‌ ملک‌ ساسانی‌ فکر اتحاد اسلامی‌ را کار انگلستان‌ می‌داند! «در سال‌ 1302 مستر بلنت‌ (سیاستمدار معروف‌ انگلیسی‌ وزیر هندوستان‌) پس‌ از مراجعت‌ از هندوستان‌ به‌ خیال‌ اتحاد اسلام‌ افتاده‌ سید را از پاریس‌ به‌ لندن‌ دعوت‌ کرد. مشارالیه‌ سه‌ ماه‌ در خانه بلنت‌ مهمان‌ بود.» (14)

ـ ولی‌الله یوسفیه‌ هم‌ عین‌ همین‌ حرف‌ را تکرار می‌کند: «این‌ سیاستمداران‌ معروف‌ عبارت‌ بودند از: سر دراماندولف‌، سالزبوری‌ و... نتیجه مذاکرات‌ سه‌ ماه‌ جمال‌الدین‌ با سه‌ سیاستمدار معروف‌ انگلستان‌ بر این‌ امر منتهی‌ گردید که‌ جمال‌الدین‌ «اتحاد اسلامی‌» را در میان‌ ملل‌ اسلامی‌ به‌ وجود آورد.» (15)

این‌ آقایان‌ تاریخ‌نویس‌ و تحلیلگر از خودشان‌ نمی‌پرسند که‌ آخر انگلیس‌ برای‌ چه‌ به‌ فکر اتحاد اسلامی‌ می‌افتد؟ و گویی‌ یادشان‌ می‌رود که‌ کوشش‌ سید جمال‌ برای‌ اتحاد اسلام‌ سالها قبل‌ از این‌ بوده‌ و تلاش‌ انگلیس‌ برای‌ انحراف‌ این‌ نهضت‌ و بدنامی‌ سید بوده‌ است‌.

ولی‌الله یوسفیه‌ از قماش‌ نویسندگانی‌ است‌ که‌ با روحانیون‌ بشدت‌ مخالفت‌ می‌کند و به‌ نظر می‌رسد که‌ اصلاً کتاب‌ سازمان‌ جهانی‌ فراماسونری‌ را نوشته‌ تا بتواند هرچه‌ می‌خواهد راجع‌ به‌ سید جمال‌الدین‌ بگوید، مثل‌ اینکه‌: علیرغم‌ نظر اکثر نویسندگان‌ که‌ سید جمال‌الدین‌ را خداپرست‌ می‌دانند، طبق‌ سندی‌ که‌ وجود دارد، او قبل‌ از ورود به‌ لژهای‌ سازمان‌ فراماسونری‌ نیز اعتقاد به‌ خدا را نداشته‌ است‌ و حتی‌ کسی‌ نماز خواندن‌ این‌ منادی‌ «اتحاد اسلامی‌ را ندیده‌ است‌.» (16) بعد هم‌ سید جمال‌ و ناصر و اتحاد اسلامی‌ اتحاد عربی‌ را همسان‌ و مرتبط‌ و از کارهای‌ فراماسونری‌ می‌داند: «جمال‌ عبدالناصر، رئیس‌ جمهور فقید مصر، که‌ تاریخ‌ آن‌ کشور را به‌ میل‌ و اراده خود تغییر داد و برای‌ ملت‌ مصر تاریخ‌آفرین‌ شد، بدون‌ توجه‌ به‌ سوابق‌ سازمان‌ فراماسونری‌ و موقعیت‌ سیاسی‌ آن‌ می‌خواست‌ «وحدت‌ اعراق ب‌» را با نفوذ و گسترش‌ لژها عملی‌ گرداند، همانطوری‌ که‌ جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ می‌خواست‌ به‌ توسط‌ لژها اتحاد اسلامی‌ را در میان‌ جوامع‌ اسلامی‌ به‌ وجود آورد.» (17)


پینوشت:

8. حیات‌ یحیی‌ ، چاپ‌ سال‌ 1338؛ جلد اول‌؛ صفحه‌ 93

9. اسناد و مدارک‌ درباره سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ ، صفات‌الله جمالی‌، چاپ‌ سوم‌، سال‌ 1349، صفحه‌ 165 ـ جالب‌ اینکه‌ درست‌ در همین‌ ایام‌ فروغی‌ هم‌ همین‌ حرف‌ را می‌زند منتهی‌ نرم‌تر و رندانه‌تر رجوع‌ شود به‌ آیین‌ سخنوری‌؛ محمدعلی‌ فروغی‌؛ کتابخانه‌ دانش‌؛ سال‌ 1330 صفحه‌ 13

10. رائین‌ ؛ جلد 1، صفحه‌ 379

11. همان‌؛ 392

12. خاطرات‌ و خطرات‌ ؛ مهدیقلی‌ هدایت‌؛ چاپ‌ 2 سال‌ 1344؛ صفحه‌ 344

13. گزارش‌ ایران‌ : مخبرالسلطنه هدایت‌، صفحه 143

14. سیاستگران‌ دوره قاجار ؛ خان‌ ملک‌ ساسانی‌، جلد اول‌ سال‌ 1338، صفحه 352

15. سازمان‌ جهانی‌ فراماسونری‌ ، ولی‌الله یوسفیه‌؛ چاپ‌ سال‌ 1352؛ صفحه 352

16. همان‌؛ صفحه‌ 350 ـ سند نویسنده‌ نقل‌ قول‌ تقی‌زاده‌ از شخص‌ دیگری‌ است‌ که‌ او از حاج‌امین‌الضرب‌ نقل‌ کرده‌ که‌ در سفر مسکو دیده‌ که‌ سید نماز نمی‌خواند. یوسفیه‌ درباره سید جمال‌ 50 صفحه‌ مطلب‌ می‌نویسد، در حالی‌ که‌ دیگر فصول‌ کتابش‌ هرگز به‌ نیم‌ این‌ حجم‌ هم‌ نمی‌رسد.

17. همان‌؛ صفحه‌ 335

شمس‌الدین‌ رحمانی‌


سید جمال‌الدین‌ اسد آبادی‌ یک ماسون نبود /قسمت اول
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری ، سیدجمال الدین اسدآبادی

خبرنامه دانشجویان ایران: درباره سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ مطالب‌ بسیاری‌ گفته‌ شده‌ است‌. اما دو نکته‌ در میان‌ همه این‌ گفته‌ها قابل‌ توجه‌ بیشتری‌ است‌. اول‌ اینکه‌ براستی‌ نقش‌ و جایگاه‌ مرحوم‌ سید در تاریخ‌ نوین‌ ممالک‌ اسلامی‌ جا و نقش‌ بسیار مهمی‌ است‌ و در هر بررسی‌ درباره تاریخ‌ قرن‌ اخیر، بواقع‌ باید از سید جمال‌الدین‌ شروع‌ کرد این‌ قولی‌ است‌ که‌ جملگی‌ برآنند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دوم‌ اینکه‌ مهمترین‌ نکته‌ای‌ که‌ در شخصیت‌ سید محل‌ بحث‌ و گفت‌وگو و منشا قضاوتها و برخوردهای‌ گوناگونی‌ شده‌، عضویت‌ او در انجمن‌ سری‌ فراماسونری‌ است‌، به‌طوری‌ که‌ اگر ثابت‌ شود که‌ او فراماسون‌ بوده‌ و یا معلوم‌ شود که‌ او عضو فراماسونری‌ نبوده‌، همه قضاوتها نسبت‌ به‌ او تفاوت‌ می‌کند. البته‌ این‌ دو وجه‌ کاملاً به‌ هم‌ مرتبط‌ است‌ و ما هم‌ در این‌ مختصر می‌خواهیم‌ به‌ همین‌ مسئله‌ بپردازیم‌.

همه کسانی‌ که‌ دربار ه عضویت‌ سید جمال‌ در فراماسونری‌ سخن‌ گفته‌اند، به‌ عنوان‌ سند و مدرک‌ عاقبت‌ به‌ دو منبع‌ به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ و ابتدای‌ این‌ ادعا می‌رسند:

یکی‌ سخن‌ تقی‌زاده‌ که‌ «نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ در مجله کاوه‌ درباره عضویت‌ سید در لژ ماسونیک‌ ذکر مختصری‌ کرده‌ است‌.» (1) تقی‌زاده‌ در مقاله «سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ معروف‌ به‌ افغانی‌» (2) می‌گوید: «...در مصر شنی ده‌ شد که‌ وی‌ در آنجا در محفل‌ فراماسونها داخل‌ بوده‌ و در آنجا بر ضد انگلیس‌ حرف‌ زده‌ بود. در بعضی‌ جراید غربی‌ به‌نظر می‌رسد که‌ او خود بانی‌ و مؤسس‌ محفل‌ فراماسونی‌ بود که‌ سیصد نفر عضو داشت‌.» ظاهراً تقی‌زاده‌ این‌ مقاله‌ را در سال‌ 1300 شمسی‌ ـ یا در همین‌ حوالی‌ ـ در مجله کاوه‌ نوشته‌ بوده‌ است‌.

دیگری‌ در «مجموعه اسناد و مدارک‌ چاپ‌ نشده‌ درباره سید جمال‌الدین‌ مشهور به‌ افغانی‌» که‌ از جانب‌ دکتر علی‌ اصغر مهدوی‌ و دانشگاه‌ تهران‌ در سال‌ 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضویت‌ سید در فراماسونری‌ نقل‌ کرده‌ است‌. سخن‌ تقی‌زاده‌ با عبارات‌ «به‌نظر می‌رسد» و «شنیده‌ شد»، به‌ علاوه توجه‌ به‌ اصل‌ شخصیت‌ تقی‌زاده‌ و جهت‌گیریها و مأموریتهای‌ او، ماهیت‌ و ارزش‌ سندی‌ ادعایش‌ را نشان‌ می‌دهد. بخصوص‌ که‌ لحن‌ تقی‌زاده‌ در این‌ مقاله‌ بشدت‌ ضد روحانیت‌ است‌.

و اما درباره‌ اسناد مهدوی‌ و دانشگاه‌ تهران‌، یکی‌ از همه‌ مهمتر است‌ که‌ همان‌ تقاضای‌ عضویت‌ خود سید جمال‌الدین‌ است‌، بقیه‌، نوشته‌هایی‌ است‌ که‌ چندان‌ اعتباری‌ در اثبات‌ عضویت‌ سید جمال‌ در فراماسونری‌ نمی‌تواند داشته‌ باشد. مثلاً «مکتوب‌ عربی‌ به‌ امضای‌ نقون‌ سکروج‌ از لوج‌ کوکب‌ الشرق خطاب‌ به‌ سید مورخ‌ 7 ژوئن‌ 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب‌ Le. chihk Afghan که‌ به‌ نظر گردآورندگان‌ اسناد از این‌ مکتوب‌ برمی‌آید که‌ سید تقاضای‌ عضویت‌ و ورود در لژ پاریس‌ را داشته‌ است‌ و برای‌ مذاکره‌ حضوری‌ با او این‌ نامه‌ را نوشته‌اند» (3) که‌ اگر هم‌ چنین‌ مقصودی‌ از این‌ نامه‌ برآید، نامه‌، نوشته لژ فراماسونری‌ بود و نه‌ سید جمال‌؛ «و تقاضای‌ عضویت‌» معلوم‌ نیست‌ که‌ به‌ عضویت‌ هم‌ منتهی‌ شده‌ باشد.

مورد دیگر تصویر 123، لوحه 4 در صفحه‌ 174 همان‌ کتاب‌، تصویر عبارتی‌ است‌ با مهر «جمال‌الدین‌ حسینی‌ 1277» و اصل‌ عبارت‌ این‌ است‌ «در لیله عاشورا دهم‌ شهر محرم‌ الحرام‌ داخل‌ لج‌ گردیدم‌ و در آن‌ زمان‌ در مصر اقامت‌ داشتم‌. سنه 1293». لابد این‌ عبارت‌ بدان‌ معنی‌ است‌ که‌ سید جمال‌ دفتر خاطرات‌ داشته‌ است‌ ـ به‌ فارسی‌، در حالی‌ که‌ عموماً به‌ عربی‌ می‌نوشته‌ و وقایع‌ مهم‌ زندگیش‌ را یادداشت‌ می‌کرده‌ است‌. «عاشورا» «دهم‌ شهر محرم‌ الحرام‌» است‌ و قاعدتاً یکی‌ از این‌ دو عبارت‌ کافی‌ است‌. جمله «در لیله عاشورا... داخل‌ لج‌ گردیدم‌» سیاق طبیعی‌ و یادداشت‌ روزانه‌ است‌، در حالی‌ که‌ «در آن‌ زمان‌ در مصر اقامت‌ داشتم‌» عبارتی‌ است‌ برای‌ نقل‌ خاطره‌ای‌ دور. این‌ دو جمله‌ چگونه‌ به‌ دنبال‌ هم‌ آمده‌ است‌.

تاریخ‌ تحریر این‌ جمله‌ 1293 است‌ و تاریخ‌ مهر 1277 که‌ لابد معنی‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ سید جمال‌ این‌ مهر را در تاریخ‌ 1277 درست‌ کرده‌ و تا 1293 با خود داشته‌ است‌. قاعدتاً این‌ مهر باید در این‌ مدت‌ طولانی‌ در جای‌ دیگری‌ هم‌ زده‌ می‌شد! گذشته‌ از اینکه‌ مهر زدن‌ در پای‌ جمله‌ای‌ از دفتر خاطرات‌ سخت‌ غیرعادی‌ است‌! آیا ممکن‌ است‌ کس‌ دیگری‌ این‌ عبارت‌ را نوشته‌ باشد! خود مجموعه اسناد این‌ احتمال‌ را به‌ وجود می‌آورد، آنجا که‌ می‌نویسد: «صورت‌ جلسه‌ خطی‌ که‌ شباهت‌ به‌ خط‌ سید دارد.» (صفحه 24 تحت‌ شماره 58) یعنی‌ بعضی‌ اسناد فقط‌ به‌ دلیل‌ شباهت‌ خط‌ آنها با خط‌ سید سند به‌ حساب‌ آمده‌ است‌. همچنین‌ در صفحه‌ 5 می‌نویسد: «دفتر یادداشتهای‌ شخصی‌... به‌ خط‌ سید جمال‌الدین‌ مگر در مواردی‌ که‌ کاتب‌، دیگری‌ است‌ و نام‌ او ذکر می‌شود.»

به‌هرحال‌ می‌ماند آن‌ تقاضانامه ورود سید به‌ لژ فراماسونری‌، که‌ اول‌ از همه‌ امضای‌ آن‌ سخت‌ جلب‌ توجه‌ می‌کند. چون‌ آنقدر کج‌ و معوج‌ است‌ که‌ گویی‌ یک‌ آدم‌ ناشی‌ خواسته‌ امضای‌ سید را تقلید کند! به‌ نظر نگارنده این‌ سطور. به‌ عنوان‌ یک‌ فرد غیرمتخصص‌ و بکلی‌ بی‌اطلاع‌ از خط‌شناسی‌، این‌ خط‌ از آن‌ سید نیست‌ و با خط‌ او تطبیق‌ نمی‌کند و درهرحال‌ باید خط‌ این‌ سند به‌ وسیله‌ کارشناسان‌ خط‌ بررسی‌ شود. این‌ سئوال‌ را هم‌ باید پاسخ‌ گفت‌ که‌ تقاضای‌ عضویت‌ سید جمال‌ برای‌ لژی‌ در مصر، در خانه حاج‌ امین‌الضرب‌ و نوه او دکتر اصغر مهدوی‌ در تهران‌ چه‌ می‌کند و چرا بخصوص‌ این‌ سئوال‌ اخیر را هیچ‌ کس‌ تاکنون‌ از خود و دیگران‌ نپرسیده‌؟ این‌ تردیدها در ارزش‌ و اصالت‌ «اسناد» فراماسون‌ بودن‌ سید، سئوالها و تردیدهای‌ دیگری‌ را هم‌ به‌ دنبال‌ دارد که‌ بعضی‌ از آنها را مطرح‌ می‌کنیم‌ و می‌کوشیم‌ شاید جوابی‌ برای‌ آنها بیابیم‌.

تقی‌زاده‌ در تاریخ‌ 1300 ه . ش‌. برای‌ اولین‌ بار فراماسون‌ بودن‌ سید را مطرح‌ می‌کند. قبل‌ از آن‌ هیچ‌ سخنی‌ در این‌ باره‌ گفته‌ نشده‌ بوده‌ و بعد از آن‌ هم‌ ـ تا انتشار مجموعه اسناد ـ گهگاه‌ و بسیار خفیف‌ اشاراتی‌ به‌ این‌ موضوع‌ می‌شده‌ است‌. اما در سال‌ 1342 علی‌اصغر مهدوی‌ نوه‌ حاج‌ امین‌الضرب‌ با کمک‌ ایرج‌ افشار یک‌ صندوق سند را می‌یابند و در جای‌ معتبری‌ مثل‌ دانشگاه‌ تهران‌ آنها را ارائه‌ و منتشر می‌کنند. از سال‌ 1347 به‌ بعد و به‌ دست‌ کسانی‌ چون‌ اسماعیل‌ رائین‌ و محمود کتیرائی‌ و ولی‌الله یوسفیه‌ و امثال‌ اینها، فراماسون‌ بودن‌ سید با سر و صدا و فحش‌ و فضاحت‌ مطرح‌ می‌شود و بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ هم‌ دوباره‌ در این‌ باره‌ قلم‌فرساییهایی‌ می‌شود.

این‌ تاریخها به‌ دلیل‌ تقارن‌ با برخی‌ وقایع‌ تاریخی‌، بعضی‌ سرنخها را نشان‌ می‌دهد. سال‌ 1300 یعنی‌ سال‌ تحول‌ حکومت‌ قاجار به‌ پهلوی‌ و یعنی‌ آوردن‌ یک‌ سلسله ضد روحانی‌ و ضد دین‌ به‌ جای‌ قاجاریان‌ که‌ به‌هرحال‌، تا حدودی‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانی‌، لااقل‌ تظاهر می‌کردند. سال‌ 1342 یعنی‌ سالی‌ که‌ با 15 خرداد، ضربه اول‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ رژیم‌ شاه‌ زده‌ شد.

سال‌ 1347 موقعی‌ است‌ که‌ ساواک‌ و سیا با همه وجود فهمیدند که‌ دیگر جلوی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را بسادگی‌ نمی‌توان‌ گرفت‌ و بسیاری‌ از انواع‌ کوششهای‌ رژیم‌ شاه‌ برای‌ مبارزه همه‌جانبه‌ و قاطع‌ و وسیع‌ با امام‌ و نهضت‌ او در همین‌ ایام‌ شکل‌ گرفت‌ و تشدید شد. شرح‌ دقیق‌ این‌ سالها را در خاطرات‌ فردوست‌ می‌توان‌ ملاحظه‌ کرد. بعد از انقلاب‌ و پیروزی‌ هم‌ که‌ قضیه‌ روشن‌ است‌. آیا نمی‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ که‌ فراماسون‌ نشان‌ دادن‌ سید جمال‌الدین‌ به‌ آن‌ معنی‌ است‌ که‌ به‌ خوانندگان‌ این‌ گونه‌ کتابها القا شود که‌ یک‌ رهبر روحانی‌ قدرتمند و پرتلاش‌ و سیاسی‌، عامل‌ بیگانه‌ و مزدور اجنبی‌ است‌ تا در ذهن‌ مردم‌، روحانیت‌ و رهبری‌ روحانی‌ مخدوش‌ شود؟

نکته دیگر اینکه‌ تقریباً همه کسانی‌ که‌ قبل‌ از انقلاب‌ به‌ سید جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ به‌ دلیل‌ فراماسون‌ بودنش‌ ناسزا می‌گفتند، خود عناصری‌ مشکوک‌ و بلکه‌ بعضی‌شان‌ قطعاً مزدور و عامل‌ بودند و همه‌شان‌ کاملاً ضد روحانی‌. درواقع‌ یک‌ نفر طرفدار اسلام‌ و روحانیت‌ نمی‌توان‌ یافت‌ که‌ با قاطعیت‌ بگوید سید جمال‌ فراماسون‌ بوده‌ و به‌ این‌ دلیل‌ او را محکوم‌ کند. توجه‌ به‌ این‌ نکته ظریف‌ هم‌ خالی‌ از لطف‌ نیست‌ که‌ وقتی‌ سید جمال‌ را با نهایت‌ جور و خشونت‌ و اهانت‌ به‌ فرمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ از حضرت‌ عبدالعظیم‌ بیرون‌ کشیده‌ و به‌ خانقین‌ بردند، همه‌گونه‌ تهمت‌ به‌ او زدند ـ حتی‌ نامختون‌ بودن‌ ـ اما هرگز کلمه‌ای‌ درباره فراماسون‌ به‌ او نگفتند و این‌ در حالی‌ بود که‌ انتساب‌ به‌ فراموشخانه‌ و فراماسونری‌، جرم‌ و موجب‌ هتک‌ فراوان‌ بود. (4)

همچنین‌ بسیار کسان‌ در همان‌ ایام‌ فعالیت‌ سید جمال‌ و به‌ هنگام‌ مرگ‌ او، تاریخ‌ و تاریخچه‌ و خاطرات‌ نوشته‌اند، ولی‌ هیچ‌کدام‌ ذکری‌ از انتساب‌ او به‌ فراموشان‌ و فراموشخانه‌ نکرده‌اند، مثل‌ میرزا علی‌ خان‌ امین‌الدوله‌ که‌ در «خاطرات‌ سیاسی‌» خود هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ این‌ مطلب‌ نمی‌کند. با اینکه‌ بشدت‌ با سید جمال‌ و اغلب‌ روحانیون‌ مخالف‌ است‌. (5) و یا مخبرالسلطنه هدایت‌ هم‌ که‌ درباره سید مطلب‌ دارد و هم‌ از فراموشخانه ملکم‌ یاد می‌کند، (6) ولی‌ درباره فراماسون‌ بودن‌ سید سخنی‌ نمی‌گوید. نکته دیگر، کوشش‌ بی‌وقفه‌ و جانانه سید جمال‌ برای‌ ایجاد اتحاد اسلامی‌ در میان‌ همه‌ مسلمانان‌ آسیا و آفریقاست‌. این‌ کوشش‌ که‌ زمینه‌ و نخ‌ تسبیح‌ همه تلاشهای‌ سید جمال‌الدین‌ است‌ با فراماسون‌ بودن‌ او مغایرت‌ دارد.

ادامه دارد...

 

 

کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف

 

 

پینوشت:

1. فراموشخانه‌ و فراماسونری‌ در ایران‌ ؛ اسماعیل‌ رائین‌؛ انتشارات‌ امیر کبیر؛ جلد اول‌: صفحه‌ 367

2. به‌ نقل‌ از جزوه‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌؛ چاپ‌ سال‌ 1348؛ صفحه‌ 12

3. همان‌ مجموعه اسناد؛ صفحه 24. تعجب‌ است‌ که‌ عنوان‌ Le chikh... نشان‌ می‌دهد که‌ زبان‌ اصل‌ نوشته‌ فرانسه‌ بوده‌ است‌ و کلمه‌ «لژ» را به‌ جای‌ این‌ شکل‌ فرانسه‌ به‌ صورت‌ انگلیسی‌ «لوج‌» گفته‌ است‌.

4. این‌ لطیفه‌ را حجه الاسلام‌ آقای‌ سید حمید روحانی‌ اشاره‌ کردند.

5. خاطرات‌ سیاسی‌ میرزاعلی‌ خان‌ امین‌الدوله‌ ؛ به‌ کوشش‌ حافظ‌ فرمانفرماییان‌؛ سال‌ 1344؛ جلد یک‌؛ صفحه 44 و 145

6. گزارش‌ ایران‌ ، به‌ اهتمام‌ محمد علی‌ صوتی‌، سال‌ 1363، چاپ‌ دوم‌، صفحه‌ 14

7. بیدارگران‌ اقالیم‌ قبله‌ ؛ محمدرضا حکیمی‌؛ سال‌ 1356؛ جلد اول‌؛ صفحه‌ 12 و 3

 


کنترل ذهن / پروژه مونارش
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

خبرنامه دانشجویان ایران: در میان فریب مغزی ماهرانه جماعت ساده لوح، از طریق بسیاری از رسانه های تاثیرگذار، یکی از شیطانی ترین بیرحمی ها روی قسمتی از نوع بشر انجام میشود؛ شکلی از کنترل ذهن پیشرفته که تقریبا در 50 سال در هر منظر از جامعه نفوذ کرده است.

این شرح توسط اسناد دولتمردان تنزل رتبه داده شده، افرادی که قبلا مرتبط با اداره های اطلاعاتی ایالات متحده بودند، نوشته های تاریخی، محققین مطلع از کنترل ذهن، انتشاراتی از پزشکان بهداشت روان، و مصاحبه های گرفته شده از بازماندگان ناآگاه تحت تاثیر یک اختلال شدید روحی روانی ناشی از برنامه کنترل ذهن مشهور به MONARCH ثابت می شود.

تاریخچه ای مختصر از کنترل

مکاتب سری مصر، یونان، هند و بابل باستان به شکل گیری اساس و بنیاد مکاتب رمزی و سری یعنی "دانش مخفی" کمک کردند. یکی از اولین نوشته هایی که مرجع مکاتب سری است کتاب مردگان مصری است، مجموعه ای از مناسکی که به طور صریح روشهای شکنجه و ارعاب (به منظور ایجاد آسیب شدید روحی)، استفاده از داروها و طلسمها (هیپنوتیزم) را شرح میدهد، که در نهایت منجر به بردگی شخص می شود (منبع 1). در همه اعصار، اینها اجزای اصلی یک بخش از مکتب سری معروف به شیطان پرستی بوده است. در قرن 13، کلیسای کاتولیک روم بوسیله بازجویی وحشیانه و مفتضح و ننگین، قلمروش را در سرتاسر اروپا افزایش داد و استحکام بخشید.

 
 

در سال 1776، یک ژزوئیت{1}اهل باواریا به نام   توسط خانواده راتچیلد ماموریت یافت که پایگاه قدرت مذاهب سری را در آنچه که عموما معروف به ایلومیناتی است متمرکز کند. این ادغامی بود بین نسلهای قدرتمند سری، انجمن های مخفی طبقه ممتاز و فراماسونهای دارای‌ نفوذ و قدرت‌، با میل به ایجاد چارچوبی برای یک "نظم نوین جهانی". هدف ظاهری این مدینه فاضله موجب‌ شدن‌ خوشحالی جهانی برای نوع بشر بود. بهرحال قصد اساسی آنها افزایش تدریجی کنترل روی توده های مردم بود، بدین‌ معنی‌ که آنها اربابان جهان شوند.

اتحاد انگلیسی

تا قرن نوزدهم، بریتانیا و آلمان به عنوان ناحیه جغرافیایی تحت کنترل ایلومیناتی شناخته می شدند. باید کمی شگفت آور باشد دانستن اینکه اولین عملیات پژوهشی در علوم رفتاری در سال 1882 در انگلیس برپا شد، زمانی که بسیاری از تکنیک های پزشکی و روانپزشکی اولیه در امر کنترل ذهن در موسسه Wilhelm Institute در آلمان پیشگام بود. انستیتو روابط انسانی Tavistock در سال 1921 در لندن به منظور مطالعه " نقطه فروپاشی {2}" انسانها تاسیس شد. Kurt Lewin، روانشناس آلمانی، در سال 1932 رئیس انستیتو Tavistock شد، همزمان با آن آلمان نازی درحال افزایش تحقیقاتش در روانشناسی اعصاب، فرا روانشناسی (مربوط به رویدادهای فوق طبیعی روانشناسی) و مکاتب رمزی و سری مخفی چندین نسلی بود. جالب توجه اینکه تبادل فزاینده ایده های علمی  بین انگلیس و آلمان در حال رخ دادن بود، بخصوص در زمینه علوم اصلاح نژاد انسان: حرکتی که باعث "بهتر شدن" نژاد بشر از طریق کنترل عوامل موروثی در تولید مثل می شد. تا حدودی از طریق موسسه جادوگری Order of the Golden Dawn (انجمن سری که از چندین مامور عالی رتبه حزب نازی و طبقه اشراف بریتانیا تشکیل شده بود) اتحاد بسیار شریرانه و مبهمی بین دو کشور منعقد شد. هاینریش هیملر فرمانده نیروهای اس اس آلمان نازی، مسئول یک پروژه علمی موسوم به Lebensborn شد که دو نفر را برای تولید مثل و تولد نوزادی با بهترین خصوصیات، بهگزین میکرد و بچه ها را به فرزند خواندگی قبول میکرد، در میان آنها تعداد زیادی دوقلوهای بشکل ‌عجیب ‌و غیرمعمول وجود داشت(منبع2). هدف برنامه ایجاد نژاد برتر (آریایی) بود که آنها مطلقا به نهضت رایش سوم (نظم نوین جهانی) وفادار خواهند بود.


تعداد زیادی از آزمایشهای مقدماتی درباره مهندسی ژنتیک و اصلاح رفتار توسط دکتر جوزف مِنگِل در آشویتس {3} انجام شد، جایی که او آثار پیوند دادن ارتباط روحی روانی، رنگی شدن چشم و "دوقلو شدن" را روی قربانیانش بررسی میکرد. در کنار آزمایشهای جراحی موذیانه انجام شده در اردوگاه آشویتس، بعضی از بچه ها در معرض مقادیر بزرگ شوک الکتریکی قرار میگرفتند. خیلی از آنها زیر این اعمال وحشیانه زنده نمی ماندند.

 

به طور هم زمان، "شستشوی مغزی" روی زندانیان در داکائو{4} انجام می گرفت، کسانی که تحت هیپنوتیزم و نوعی داروی توهم زا به نام مسکالین (mescaline) قرار داشتند. در طول جنگ، پژوهش رفتاری مشابهی توسط دکتر George Estabrooks در دانشگاه Colgate (دانشگاه Colgate در سال ۱۸۱۹ توسط جامعه‌ی مسیحیان فرقه‌ی Baptist در ایالت نیویورک تأسیس شد) انجام شد. ارتباط او با ارتش، CIA، FBI و سازمانهای دیگر در خفا باقی ماند. بهرحال Estabrooks گهگاه سهوا در مورد ایجاد افراد برنامه ریزی شده با هیپنوتیزم و شخصیتهای ازهم شکافته شده توسط القای هیپنوتیزمی گفتگو می کرد.

بعد از جنگ جهانی دوم، وزارت دفاع آمریکا بسیاری از عالی رتبه های آلمان نازی و جاسوسان و دانشمندان فاشیست ایتالیایی را از راه آمریکای جنوبی و واتیکان به طور محرمانه وارد آمریکا کرد. اسم رمز این عملیات پروژه PAPERCLIP بود (منبع4). یکی از برجسته ترین این افراد ژنرال آلمانی به نام Reinhard Gehlen بود، رئیس سازمان اطلاعات هیتلر علیه روسیه. Gehlen به محض رسیدن به واشنگتن در سال 1945، بسیار زیاد با Harry S. Truman ( سی و سومین رئیس جمهور  ایالات متحده)، William “Wild Bill” Donovan یا همان ژنرال ویلیام سالیوان(مؤسس و رئیس اداره خدمات استراتژیک آمریکا OSS در طول جنگ جهانی دوم) و Allen Dulles (کسی که بعدا رئیس CIA شد) ملاقات کرد. هدف از جلسات طوفان مغزی آنها دوباره سازمان دادن اسمی عملیات اطلاعاتی آمریکا و تبدیل آن به یک سازمان محرمانه بسیار کارآمد بود. اوج تلاشهایشان در سال 1946 منجر به ایجاد انجمن اطلاعات مرکزی شد که در سال 1947 به آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) تغیر نام داد.

Reinhard Gehlenهمچنین تاثیر زیادی در کمک برای ایجاد شورای عالی امنیت ملی داشت، که از آن قانون امنیت ملی 1947 بدست آمد. این بخش خاص تدوین‌ و تصویب‌ قانون‌ به منظور  حمایت کردن از فعالیتهای غیر قانونی تعدادی از دولتمردان فاسد انجام شد، که این فعالیتها شامل برنامه های پنهانی کنترل ذهن بود.

 

سیر تکاملی پروژه MK ULTRA

با تاسیس مقتدرانه CIA و شورای عالی امنیت ملی، اولین سری برنامه های محرمانه شسشتوی مغزی توسط نیروی دریایی در پاییز 1947 آغاز شد. پروژه CHATTER در پاسخ به "موفقیت" شوروی در استفاده از "داروهای حقیقت گویی {5}" ایجاد شد. چنانچه برنامه فاش می شد، این توضیح بهرحال یک داستان ساده پنهان کننده بود. این پژوهش بر شناسایی و آزمایش چنین داروهایی برای استفاده در بازپرسی ها و استخدام عوامل، متمرکز بود (منبع5). پروژه در سال 1953 رسما پایان یافت.

 
 

با ظهور پروژه BLUEBIRD، که توسط Allen Dulles (رئیس CIA) در سال 1950 تصویب شد، CIA مصمم بود تلاشهایش را در زمینه اصلاح رفتار توسعه دهد. اهداف این پروژه اینها بود:

1-  یافتن وسیله ای برای آماده‌ ساختن‌ کارکنان جهت جلوگیری از استخراج غیرمجاز اطلاعات از آنها بوسیله وسایل شناخته شده

2-     بررسی امکان کنترل یک فرد با استفاده از تکنیکهای خاص بازجویی

3-     بررسی افزایش و تقویت حافظه

ساختن وسایل دفاعی به منظور جلوگیری از کنترل شدن کارکنان سازمان توسط دشمن.

در آگوست 1951 پروژه BLUEBIRD به پروژه ARTICHOKE تغییر نام داد، که استفاده از تکنیکهای بازپرسی، شامل هیپنوتیزم و داروها را بررسی میکرد. برنامه در سال 1956 متوقف شد.

سه سال قبل از توقف پروژه "آرتیکک" ،  پروژه "إم.کی.آلترا"  در امتداد خطوط
Richard Helmsپیشنهاد شده توسط (DDCI(نایب رئیس سازمان اطلاعات مرکزی ) با منطق سازماندهی یک "مکانیسم ویژه سرمایه گذاری با حساسیت فوق العاده"، در 13 آپریل 1953 به وجود آمد (منبع6).

ریشه "MK" شاید به "Mind Kontrolle" برگردد. ترجمه واضح واژه آلمانی "Kontrolle" به انگلیسی "Control" است (منبع7). گروهی از پزشکان آلمانی نازی، سرمایه بسیار با ارزشی برای ایجاد MK ULTRA بودند. ارتباط بین آزمایشهای اردوگاههای کار اجباری و پروژه های بیشمار زیرمجموعه MK ULTRA به وضوح مشهود است. راههای گوناگونی که برای کنترل رفتار انسان استفاده میشد شامل پرتوافشانی، شوک الکتریکی، روان‌ شناسی‌، روانپزشکی‌، جامعه شناسی، انسان‌ شناسی‌، دست خط‌ شناسی‌، اجسام آزار دهنده و ابزار نیمه نظامی بود و ماده "LSD" (lysergic acid diethylamide) گسترده ترین ماده توزیع شده بود. یک روش خاص، که با MKDELTA نشان داده شد، برای حکومت کردن بر ممالک‌ بیگانه‌ با استفاده از MKULTRA اجرا شد. مفاد MKULTRA یا MKDELTA برای آزار، بی اعتبار یا ناتوان ساختن اهداف به کار میرفتند(منبع8).

از 149 پروژه شناخته شده جزئی زیر چتر MKULTRA، به نظر میرسد پروژه MONARCH که رسما توسط ارتش ایالات متحده در اوایل سال 1960 آغاز شد (هرچند که به طور غیر رسمی خیلی زودتر آغاز شده بود)، برجسته ترین باشد و هنوز جزو اطلاعات خیلی محرمانه برای امنیت ملی تلقی می شود(منبع9).

 MONARCH ممکن است از پروژه کوچک MKSEARCH به اوج رسیده باشد، همچون عملیات SPELLBINDER (سخنران فریبنده و مجذوب کننده)، که برای ایجاد تروریستهای "خواب رونده" برپا شد ( مثل کاندیداهای منچوری{6} )، کسانی که در حالت از خود بیخود پس از هیپنوتیزم می توانند با دریافت یک واژه یا عبارت کلیدی فعال شوند. عملیات OFTEN، مطالعه ای بود که برای تحت کنترل درآوردن توان نیروهای رازآلود تلاش میکرد، و احتمالا یکی از چندین دستور سرپوش گذاری جهت مخفی کردن واقعیت پر از توطئه پروژه MONARCH بود.

توضیحاتی در مورد عملیات OFTEN:

عملیات OFTEN (Operation OFTEN): شیطان پرستی در CIA

این عملیات بر اساس تحقیقات اولیه دکتر کامرون درباره ماوراء الط‌بیعه‌ بود. عملیات "آفِن"   همچنین توسط دکتر سیدنی گُتلیه (رئیس بخش خدمات فنی سیا) به منظور "بررسی دنیای جادوی سیاه" و تحت کنترل درآوردن نیروهای تاریکی و به چالش کشیدن تصور اینکه یافته های درونی ذهن غیر قابل دسترس هستند" راه اندازی شد{7}. پروژه به خلق نوعی بشر روانی متمدن منجر میشد.

تعریف و تشریح پروژه MONARCH

اسم مونارش لزوما در محدوده طبقه اشراف سلطنتی محدود نمی شود، بلکه به نوعی پروانه به نام مونارش (پروانه شهریار) اشاره دارد. وقتی شخصی از طریق القای شوک الکتریکی متحمل آسیب روحی شود، احساس میکند که سرش سبک شده است و وجود ندارد، مثل اینکه شخص همانند یک پروانه، شناور یا در حال بال و پر زدن است. همچنین در مورد این حشره زیبا حقایق سمبلیک دیگری در مورد انتقال از یک شرایط به شرایط دیگر یا همان دگردیسی وجود دارد: از کرم و پیله (غیر فعال) تا پروانه (خلقت جدید) و در نهایت به نقطه اولیه خود باز میگردد. مانند این که از یک شکل به یک شکل منحصر به فرد دیگر هجرت کند.

نمادهای رازآلود شاید  فهم کاملتری نسبت به معنای واقعی واژه ها ارائه دهند، روح لغتی است برای هردوی  "روح" و "پروانه" و ریشه در باوری دارد که ارواح انسانها وقتی به جستجو برای حلول در جسم تازه ای می پردازند (تناسخ)، تبدیل به پروانه می شوند (منبع10).

 
برخی از گروههای باستانی شبه عرفانی، پروانه را به عنوان نماد گوشت فاسد (یا انسان هرزه)  می دانستند. "فرشته مرگ" ( لقب Josef Mengele، نیز فرشته مرگ بود) در آثار هنری عرفانی در شمایل یک پروانه مهیب و قدرتمند به تصویر کشیده می شد (منبع11). عروسک خیمه شب بازی عروسکی است که به ریسمان هایی بسته میشود و توسط عروسک گردان کنترل می شود، بنابراین برنامه ریزی MONARCH به "سندروم عروسک خیمه‌ شب‌ بازی{8} " نیز اشاره دارد. "شایسته سازی امپراطوری{9}" اصطلاح دیگری است که استفاده می شود، در صورتیکه برخی از متخصصین سلامت ذهن، آن را به عنوان "مجموعه متوالی پاسخهای محرک مشروط{10}" میشناسند. شاید بهترین تعریف برای پروژه MONARCH به این صورت باشد: تجزیه ساختار ذهن و یکپارچه کردن آن به صورت سری و رمزی، به منظور قسمت بندی کردن ذهن به شخصیتهای چندگانه درون یک کالبد منظم. در طول این فرآیند، یک مراسم شیطانی و معمولا به همراه عرفان کابالایی، به منظور افزودن یک یا گروهی از ارواح پلید خاص به قربانیان، اجرا می شود. البته بدبین ترین و شکاک ترین افراد این را به عنوان یک آسیب شدید روحی در قربانی در نظر میگیرند، و هر باور غیر عقلانی که تسخیر توسط ارواح شیطانی واقعا اتفاق می افتد را رد می کنند.
 

دگرگون کردن ها و راه انداختن ها

روش دیگر بررسی این قربانی سازی پیچیده جسم و روح، این است که به آن به عنوان یک برنامه کامپیوتری پیچیده نگاه کنیم: یک فایل (مورد دگرگونی) از طریق آسیب روحی، تکرار و تقویت ایجاد می شود. به منظور فعال سازی (راه انداختن) فایل، یک کد دسترسی مخصوص مورد نیاز است. قربانی توسط برنامه ریز "برده" نامیده می شود، برنامه ریز کسی است که به عنوان "ارباب" یا "خدا" درک می شود. حدود 75 درصد قربانیان زن هستند، چون که آنها تحمل درد بیشتری دارند و ساده تر از مردان آماده گسسته شدن می شوند. سوژه ها به طور عمده برای پوشاندن عملیات، فحشا و فیلمها و تصاویر مستهجن استفاده می شوند؛ مشارکت در صنعت سرگرمی نیز قابل توجه است. یک افسر بازنشسته ارتش مرتبط با DIA (سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا)، گفت: در یک "تصویر بزرگ" این افراد (قربانیان MONARCH) در تمام اقشار جامعه هستند، از ولگرد خیابانی گرفته تا کارمند دفتری.

 

یکی از اصلی ترین ساختارهای داخلی درون یک سیستم، شبیه یک مارپیچ دوگانه است که شامل چندین مرحله است (مانند ساختار مارپیچ DNA). هر سیستم یک برنامه ریز داخلی دارد که بر "دربانها" (یعنی کسانی که مجوز ورود به اتاق (بًعد) های مختلف را صادر میکنند؛ شاید ارواح پلید!) نظارت می کند. اندک تصاویر داخلی که معمولا توسط قربانیان مشاهده شده عبارتند از درختان، "درخت زندگی" کابالایی، با مجموعه ریشه های متصل، بینهایت حلقه، حروف و نمادهای باستانی، تارهای عنکبوت، آینه ها و شیشه های شکسته، ماسکها، قصرها، پلکان و دخمه های مارپیچ، جنها/هیولاها/موجودات فضایی، سواحل دریا، پروانه ها، مارها، روبانها، رنگین کمان، گلها، ساعتهای شنی، ساعتها، رباتها، چارتهای سازمانی و یا نمودارهای طرح کلی مدارهای الکتریکی کامپیوتر.


نسبها و به دنیا آوردن دوقلو ها

اکثریت قربانیان از خانواده هایی هستند که چندین نسلشان شیطان پرست بوده و ظاهرا "به منظور کامل کردن تقدیرشان به عنوان افراد منتخب یا نسلهای منتخب" برنامه ریزی شده اند (جمله ای بود از Mengele در آشویتس). برخی از آنها از خانواده های با نژاد مشابه هستند. سایرین مورد استفاده در این کابوس عصبی که به عنوان "افراد قابل مصرف" پنداشته میشوند (غیر هم نژادها)، معمولا از یتیم خانه ها، پرورشگاهها، یا خانواده های زناکار با محارم که تاریخچه طولانی در انجام این گونه اعمال جنسی دارند، آورده می شوند. آنجا همچنین اعضای خانواده های وابسته به دولت و سازمانهای اطلاعاتی نظامی نیز دیده می شوند.

بسیاری از کسانی که مورد سواستفاده قرار گرفته اند از خانواده هایی با مذهب کاتولیک، فرقه مذهبی مورمن، یا مسیحیان کاریزماتیک هستند که مسیحیان کاریزماتیک "جلودار" این اعمال پست هستند (از اعضای گروههای مذهبی دیگر نیز وجود دارند).

قربانیان عموما به یک ساختار سلسله مراتبی سفت و سخت مذهبی (متعصب، به شدت قانون گرا) آسانتر واکنش نشان می دهند، زیرا با برنامه ریزی بنیادیشان متشابه است. 

معرف ویژگی های جسمی قربانیان و بازماندگان، اغلب شامل جای زخمها و یا برآمدگی های خال مانند متعدد تحریک الکتریکی روی پوستشان است. تعداد کمی هم ممکن است چندین بخش از بدنشان با چاقو، آهن یا سوزن داغ قطع یا ناقص شده باشد، پروانه و دیگر خالکوبیهای رمزی نیز مرسوم هستند. معمولا کسانی که دارای نسب هستند کمتر احتمال دارد مورد نشان گذاری های بعدی قرار گیرند، در نتیجه پوستشان پاک و بدون جای زخم باقی می ماند.

هدف نهایی دستکاری پیچیده این افراد شاید غیر واقعی به نظر رسد، که به فهم تفسیری ما از حوزه های جسمانی و روحانی بستگی دارد. عمیق ترین و تاریک ترین دگرگونی ها درون افراد متعلق به نسبها حاکی از آن است که تا وقتی دجال (آنتی کرایست) ظهور میکند، ناگفته بماند. این دگرگونیهای "نظم نوین جهانی" ظاهرا شامل دستورالعملهاییست برای تربیت کردن و یا راه انداختن هجوم بزرگی از مردم (احتمالا افرادی که از روشهای غیرجنسی متولد شده اند یا افراد فاقد احساسات)، بدین وسیله برنامه های کنترلی اجتماع را در هزاره جدید نیرو می بخشند. دوقلو زائیهای غیر بیولوژیکی هنوز جنبه عجیب و غریب مشاهده شده در برنامه ریزی مونارش است. برای نمونه دو نوزاد غیر مرتبط می توانند در یک مناسک جادویی "پیوند دادن روح" متولد شوند و بنابراین آنها ممکن است "تا ابد جفتی جدایی ناپذیر" باشند. آنها ذاتا دو نیمه از اطلاعات برنامه ریزی شده که آنها را وابسته به یکدیگر می کند را قسمت می کنند. پدیده های فوق ESP (extra sensory perceptionطبیعی از قبیل برون فکنی، تله پاتی،   ادراک خارج از احساس عادی) و غیره بین کسانی که دستخوش چنین فرآیندی شدند، قطعی تر به نظر می رسد.

پاورقیها {...} :

1- Jesuit : فرقه‌ای مذهبی وابسته به کلیسای کاتولیک است. اعضای این فرقه را ژزوییت و در فارسی این فرقه را یسوعی و یسوعیون هم می‌نامند.

2- breaking point: فشاری که در آن قدرت ذهنی یا احساسی متلاشی شود

3- Auschwitz: اردوگاه کار اجباری و محل نابودی اسرای جنگی جنگ جهانی دوم در نواحی لهستانی ضمیمه شده به آلمان نازی

4- Dachau: از اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی

5- truth drugs or truth serum: داروی روانگردانی است که به منظور گرفتن اطلاعات از افرادی که میل به گفتن آنها ندارند استفاده می شود

6- برای توضیحات بیشتر به  http://smostaghaci.persianblog.ir/post/308 مراجعه شود.

7-  بر اساس کتاب Secrets and Lies نوشته Gordon Thomas

8-Marionette Syndrome

9-  Imperial Conditioning

10-Conditioned Stimulus Response Sequences



منابع (...) :

1. David L. Carrico, The Egyptian Masonic Satanic Connection, 1992

2. Walter H. Bowart, Operation Mind Control, Flatland Editions, 1994, p. 216

3. Martin Cannon, Mind Control and the American Government, Prevailing Winds Research, 1994, p. 19

4. Linda Hunt, Secret Agenda, St. Martin’s Press, 1991

5. Final Report of the Select  Committee to Study Governmental Operations, U.S. Senate, April 1976, p. 337

6. Ibid, p. 390

7. John Marks, The Search For The Manchurian Candidate, Times Books, 1979, pp 60-61

8. Final Report of the Select Committee to Study Governmental Operations, U.S. Senate, April 1976, p. 391

9. Mark Phillips and Cathy O’Brien, Project Monarch, 1993

10. Barbara G. Walker, The Woman’s Dictionary of Symbols and Sacred Objects, Harper Collins, 1988

11. Marshall Cavendish, Man, Myth and Magic, 1995


دجال آخرالزمان- بخش آخر
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری
تمهیدات اسلام برای مقابله با فراماسونری
 
دین مبین اسلام که کاملترین برنامه برای زندگی انسان ها است، همواره راهکار ها و رهنمود هایی برای مقابله با دشمنان دین و حفاظت از اعتقادات ارایه کرده است. حتی در بسیاری از موارد، پیشگویی ها و رهنمود هایی در قالب آیات قرآن و روایات معصومین (ع) ارایه شده است تا با تأسی و تکیه بر آن ها بتوان بر شرایط دشوار زمان (به خصوص زمان غیبت صاحب الامر (عج)) غلبه کرد.

از نکات شگفت انگیزی که در این میان وجود دارد، این است که خداوند دانا و قادر متعال که علم او بر همه چیز احاطه دارد، پیشگویی ها و رهنمود هایی را به صورت مستقیم در آیات قرآن و به صورت غیر مستقیم از زبان معصومین (ع) بیان فرموده است، تا به کمک آن ها بتوان با بزرگترین دشمن دین در طول تاریخ یعنی فراماسونری مقابله کرد. به خصوص اگر از دریچه ی بحث دجال به فراماسونری نگاه کنیم، این مسأله خود را بیشتر نشان می دهد. (البته لازم به ذکر است که فراماسونری یک اسم است و نامی است که به یک تشکیلات  گسترده  اطلاق  می شود.  بنابراین  هنگامی  که  از  فراماسونری  نام می بریم، منظورمان تنها لژ هایی که در کشور های مختلف وجود دارند نیست؛ بلکه مقصودمان کشور های ماسونی همچون آمریکا و اسراییل و نیز فرقه هایی همچون اوانجلیسم و ... نیز می باشد. بنابراین اصطلاح فراماسونری، یک اصطلاح گسترده است.)

اسلام تمهیدات فراوانی برای مقابله با جریان بسیار مخرب فراماسونری به کار گرفته است تا مسلمانان به کمک آن ها با این دجال احتمالی آخرالزمان مقابله کنند. در این بخش به مهمترین تمهیدات به کار گرفته شده توسط اسلام اشاره می کنیم:
 

1 – معرفی مکرر فرعون به عنوان یکی از بزرگترین  طاغوت ها.

همان گونه که در قسمت های مختلف مقاله ملاحظه کردید، تعالیم الحادی و شیطانی  کابالا  و  فراماسونری،  مبانی  خود  را  از  فرهنگ  و  تمدن  طاغوتی فراعنه ی مصر باستان کسب کرده است.(457) این مبانی مصری از چنان اهمیتی در فراماسونری برخوردار است که حتی گروه های فراماسونری مانند طیف  (Shriner)  که  به  آداب  و  رسوم  الحادی  اعراب  جاهلی  علاقه  نشان می دهند، کماکان  از  مبانی  مصری  نیز  تبعیت  می نمایند.  در واقع  می توان  گفت  که شالوده ی کابالا و فراماسونری نیز از تعالیم و نمادهای مصر باستان تشکیل  شده  است.  در  تصاویر  زیر  نیز  بخشی  از  این  نماد ها  را  ملاحظه می فرمایید:

 
 
تعدادی از نماد های مشابه فراماسونری و مصر باستان

 

 
تعدادی از نماد های مشابه فراماسونری و مصر باستان


 
همان گونه که ملاحظه فرمودید، تعداد زیادی از نمادهای فراماسونری، مشابه نمادهای مصر باستان هستند و این مطلب نیز اقتباس فراماسونری را از فرهنگ الحادی مصر باستان، تایید می نماید.(458)

خداوند متعال که دانای همه ی امور است، در قرآن کریم مطالب فراوانی در مذمت و نکوهش فرعون و وزیرش هامان بیان داشته است؛ به طوری که نام فرعون، بیش از نام هر طاغوت دیگری در قرآن ذکر شده و مورد نکوهش واقع شده است. در زیر  بخشی از این آیات را ملاحظه می فرمایید:(459)

 

 

 
بخش هایی از آیات قرآن مجید که به نکوهش بنی اسراییل پرداخته اند

 

این  مسأله  که  با  وجود  زیستن  حکام  ظالم  دیگری  همچون  آشوربانیپال  و بخت النصر دوم در طول تاریخ،(460) خداوند به آن ها اشاره نمی کند، اما بارها به فرعون اشاره می نماید، نشان می دهد که از نظر خداوند متعال، فرعون و فرعونیان خطرناکترین دشمن برای ادیان الهی بوده و شناخت آنان بیش از همه برای مسلمانان ضروری است.

قطعاً خداوند متعال که دانای گذشته و حال و آینده است، با توجه به این که طاغوت های آینده ی جهان را ادامه دهنده ی راه فرعون می دانسته است، به معرفی مکرر فرعون در قرآن پرداخته تا مسلمانان را از خطر فرعون و فرعونیان آگاه نموده و آنان را از افتادن در چنگال فرعونیان زمان (فراماسون ها) برحذر دارد.

این اشاره ی شگفت انگیز و اعجاز گونه ی قرآن به فرعون و فرعونیان و برشمردن خطرات آن ها، نشان می دهد که خداوند متعال، مسلمانان را از خطری که در آخرالزمان به وسیله ی فرعونیان (فراماسون ها) ایجاد می شود، آگاه نموده و بدین ترتیب آنان را در مقابله با این گروه ملحد، تشویق کرده است.


 

2 – بیان خباثت های مکرر یهود و بنی اسرائیل در قرآن و  نکوهش آنان.

قوم بنی اسراییل، یکی از خیانتکارترین و پیمان شکن ترین اقوامی است که می توان در طول تاریخ یافت. در دسیسه ها و توطئه های مهمی که در طول تاریخ اتفاق افتاده است، عمدتاً می توان ردپای بنی اسراییل را مشاهده کرد. به همین دلیل، پس از پراکنده شدن بنی اسراییل در بین اقوام دیگر، همواره سایر اقوام تلاش می کردند تا خود را از دسایس این قوم دور بدارند.

قوم بنی اسراییل، نقش بسیار مهمی در انتقال مفاهیم ماسونی مصر باستان به اروپا و آمریکای امروز داشته است و در این راه با ایجاد تعالیم کابالا، تعالیم پراکنده ی مصری را منسجم تر کرده است. برای دریافت بهتر این مسأله، بهتر است نگاهی دوباره به جریان انتقال مفاهیم ماسونی از مصر باستان به اروپا بیندازیم:(461)

قوم بنی اسراییل که توسط حضرت موسی (ع) و به دستور خداوند از چنگال فرعون و فرعونیان رهایی یافته بودند، پس از رفع خطر فرعونیان، به ناسپاسی نعمت های خدا پرداختند و گوساله پرستی اختیار کردند. اما مجدداً لطف خدا شامل حال آنان شده و به شریعت حضرت موسی (ع) بازگشتند. پس از فوت حضرت موسی (ع)، بنی اسراییل به جای پیروی از دین آسمانی، شروع به ترویج تعالیم انحرافی مصری کردند که قبلاً این تعالیم را در مصر آموخته بودند. آنان تعالیم الحادی مصری و تعالیم الحادی ملل مجاور را به هم آمیختند و از امتزاج آنان تعالیم منحرف و الحادی کابالا را پایه گذاری کردند و با وقاحت تمام،  این  تعالیم  منحرف  را  عرفان  یهودی!  نامیدند. آن ها حتی به پیامبران الهی نیز رحم نکرده و حضرت سلیمان (ع) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک نامیدند تا برای خود شریک جرم بیافرینند.

در ادامه، کاهنان بنی اسراییل تعالیم الحادی کابالا را به عده ای از جنگجویان صلیبی به نام شوالیه های معبد آموزش دادند و از طریق آنان این تعالیم را در سراسر اروپا و سپس آمریکا منتشر نمودند. سرانجام در قرون اخیر، تعالیم کابالا به فراماسون ها منتقل شده و آنان نیز انتشار این تعالیم را بر عهده گرفته اند. بدین ترتیب می توان گفت که بنی اسراییل، پل ارتباطی اصلی بین مصر باستان و  عصر  حاضر  بودند  و  به  وسیله ی  آنان  تعالیم  ماسونی  کابالا  در  دست فراماسون ها قرار گرفت. البته لازم به ذکر است که رابطه ی بنی اسراییل با فراماسونری دو طرفه بوده و فراماسونری نیز از آرمان های بنی اسراییل حمایت می کند.

از جمله  گروه ها و دشمنانی که خداوند در قرآن مکرراً به آن ها اشاره کرده است، بنی اسراییل می باشد. بنی اسراییل در قرآن بارها به عنوان قومی پیمان شکن، حسود، بهانه گیر، ناسپاس و تنبل معرفی شده است؛ به نحوی که حتی مردم این قوم، عنایات خداوند را نادیده گرفته و به جیفه های پست مادی مشغول بوده اند.

خداوند در آیات بسیاری از قرآن، به بیان  کارشکنی ها و  نافرمانی های  قوم بنی اسراییل  پرداخته  و  مسلمانان  را  از  پرداختن  به  اعمال  و  رفتار  آن ها باز داشته  است.  همچنین  خداوند  متعال،  در  آیات  بسیاری،  به  نکوهش بنی اسراییل پرداخته و مسلمانان را از خطر بنی اسراییل آگاه کرده است.

در  زیر،  بخش هایی  از  آیات  قرآن مجید  را  که  به  نکوهش  بنی اسراییل پرداخته اند، ملاحظه می فرمایید:

 
بخش هایی از آیات قرآن مجید که به نکوهش بنی اسراییل پرداخته اند

 

نکوهش مکرر بنی اسراییل در قرآن مجید، آن هم در زمانی که در ظاهر، مشرکین مکه دشمن اصلی مسلمانان بودند، نشان می دهد که خداوند دانا و حکیم  در  قرآن،  مسلمانان  را  از  خطر  بزرگتری  آگاه  نموده  است  که  همانا بنی اسراییل می باشد. در واقع خداوند حکیم با اشارات مکرر به بنی اسراییل در قرآن، به مسلمانان هشدار داده اند که بزرگترین دشمن اسلام در طول تاریخ   و بالاخص در آخرالزمان، بنی اسراییل می باشد.

این پیشگویی خداوند در قرآن نیز معجزه ای آشکار می باشد؛ چرا که امروزه مشاهده می کنیم که دجال احتمالی آخرالزمان یعنی فراماسونری، حاصل تعالیم منحرف کابالایی بنی اسراییل است و از سوی دیگر نیز فراماسونری با تمام قوا از آرمان های منحرف بنی اسراییل حمایت می کند.

بدین ترتیب، اشارات مکرر خداوند متعال به خباثت بنی اسراییل در قرآن برای پند گرفتن مسلمانان را می توان یکی از تمهیدات اسلام برای مقابله با دجال احتمالی آخرالزمان یعنی فراماسونری دانست.   

3 – بیان معجزات دقیق علمی در قرآن به منظور مقابله با ادعاهای علم گرایانه ی فراماسونری.

در بخش های مختلف این مقاله، ذکر شد که تشکیلات جهانی فراماسونری، ادعاهای علم گرایانه ی فراوانی دارد؛ به طوری که بسیاری از افتخارات و ادعاهای خود را بر پایه ی علوم و به خصوص علوم تجربی قرارداده است.

عضویت تعداد زیادی از برندگان جوایز صلح نوبل در فراماسونری،(462) تکیه ی فراوان فراماسونر ها بر نظریه ی انتخاب طبیعی داروین،(463)  استفاده ی فراوان کابالیست ها و فراماسونر ها از هندسه و ریاضیات، استفاده از علامت پرگار و گونیا به عنوان یک نماد مهم فراماسونری،(464) مدارک علمی بالای اعضای لژها(465) و ... همه از مواردی هستند که فراماسونر ها سعی می کنند به وسیله ی آن ها خود را متولی و صاحب علم معرفی نمایند و از سوی دیگر، ادیان را به تمسخر بگیرند و دینداران را انسان هایی جاهل، بی سواد، دور ازعلم، و خیالپرداز معرفی نمایند. شاید به جرأت بتوان گفت که یکی از ابزارهایی که فراماسونری به شکل بسیار موثری از آن استفاده می کند و به وسیله ی آن، دانشمندان و دانشجویان را به لژها جذب می نماید، همین ادعای علم گرایانه ی فراماسونری است.

اما بر خلاف ادعاهای پوچ فراماسونری، ادیان الهی و به خصوص دین مقدس اسلام، سرشار از مطالب دقیق علمی بوده و حتی مومنان را به علم آموزی  تشویق کرده اند. در این میان، کتاب مقدس قرآن که بدون کم و کاست، سخنان خداوند متعال را در خود جای داده است، در اولین دقایق و اولین شب نزول وحی به حضرت محمد (ص)، از قلم و خواندن و تعلیم سخن می گوید:

 
حضور کلمات قلم, بخوان و تعلیم در اولین آیات نازل شده بر پیامبر گرامی اسلام.(آیات 1-5 سوره ی علق)




کتاب عزیز قرآن، علاوه بر این که بارها مومنین را به علم آموزی تشویق کرده است، خود نیز حاوی نکات علمی بسیار دقیقی است که خصوصاً در حیطه ی علوم تجربی، اعجاب آور می باشد.

برای بیان روشن تر این مطلب، یک نمونه از این نکات علمی را که جنبه های اعجاز قرآن را نشان می دهد، بیان می نماییم:

در آیات ابتدایی سوره ی روم، خداوند حکیم دو نمونه از معجزات گرانقدر خود را جای  داده  است.  یکی  از  این  معجزات،  مربوط  به  پیشگویی  تاریخی  بوده  و معجزه ی دیگر، مربوط به علوم زمین شناسی می باشد. قبل از توضیح بیشتر، بهتر است که نگاهی به این آیات بیندازیم:

 

 

آیات 1-4 سوره ی روم و اعجاز آنها.

 

در اکثر سوره هایی که با حروف مقطعه آغاز می شوند، خداوند بلافاصله از عظمت قرآن سخن می گوید؛(466) اما در سوره ی روم، خداوند  بلافاصله  به  جنگ  ایران و  روم می پردازد؛ این مطلب می تواند ما را به این نکته راهنمایی کند که احتمالاً در داستان جنگ ایران و روم، معجزات و نکاتی وجود دارد که عظمت قرآن و خالق آن را نشان می دهد؛(467) بنابراین با این مقدمه، با پشتوانه ی  بیشتری می توانیم به بررسی معجزات قرآن در این آیات بپردازیم. 

در  آیات  1 تا 4  سوره ی  مبارکه ی  روم،  دو  معجزه ی بزرگ  خداوند  دیده می شود:

1)      اولین معجزه، مربوط به پیشگویی خداوند درباره ی یک حادثه ی تاریخی است. بدین ترتیب که خداوند در این آیات، خبر از پیروزی روم در جنگ با  ایرانیان می دهد.

آیات ابتدایی سوره ی روم، در زمان حضور پیامبر گرامی اسلام در مکه و در حدود سال 620 میلادی (6 سال بعد از اولین جنگ بزرگ ایران و روم شرقی در منطقه ی اورشلیم (بیت المقدس)) نازل شد. جنگ مذکور بین ایران و روم شرقی (بیزانس) در سال 614 میلادی به وقوع پیوست که در اثر آن، شهر اورشلیم (بیت المقدس) و سرزمین های زیادی از منطقه ی شامات و فلسطین به دست دولت ایرانی ساسانی افتاد.(468) جنگ سال 614 میلادی، از جنگ های مشهور تاریخ است؛ زیرا به دنبال فتح اورشلیم به دست ایرانیان، صلیب مقدس نیز به دست ایرانیان افتاد و آن ها این صلیب را به عنوان غنیمت جنگی با خود به ایران بردند.(469) (صلیب مقدس، صلیبی است  که بنابر اعتقاد مسیحیان، حضرت عیسی (ع) بر روی آن به صلیب کشیده شدند و پس از مرگ به آسمان عروج کردند.(470) البته مسلمانان به این صلیب و مرگ حضرت عیسی (ع) اعتقاد ندارند، بلکه اعتقاد دارند که خداوند حضرت  عیسی (ع) را به صورت زنده عروج داده اند.)

بعد از جنگ سال 614 میلادی، اکثر کشورها نابودی حکومت روم شرقی  (بیزانس) را که یکی از ابرقدرت های آن زمان بود، حتمی می دانستند؛ زیرا قبل از فتح اورشلیم نیز رومیان بیزانسی، شکست های متوالی و متعددی از ایرانیان  خورده  بودند  و  سرزمین های  زیادی  از  روم،  به  دست  ایرانیان افتاده بود.(471)

اما خداوند متعال، برای امیدواری دادن به مسلمانان که در آن هنگام، دوران سختی را پشت سر می گذاشتند، پیشگویی انجام داد تا مسلمانان را بیشتر به آینده امیدوار کند.

خداوند قادر متعال در اواخر حضور پیامبر در مکه (مصادف با 620 میلادی)، آیات ابتدایی سوره ی روم را بر پیامبر گرامی اسلام نازل کرد(472) و در آن وعده داد که روم، علیرغم شکستی که از ایران خورده بود،  در  کمتر  از  10 سال (3 تا 9 سال) بر ایران پیروز خواهد شد.(473)  خداوند  متعال  در  ادامه  نیز می فرماید که مومنین با  تحقق  این  وعده  و  پیشگویی  خوشحال  خواهند شد و به آینده ای روشن برای اسلام، امیدوار خواهند گشت.

بعد از نزول آیات مذکور، مشرکین مکه، پیامبر و مسلمانان را مسخره نموده و (نعوذ بالله) پیشگویی قرآن را دروغ دانستند. اما تاریخ بعد از گذشت 7 سال نشان داد که پیشگویی قرآن کاملاً صحیح بوده و خداوند دانا خود بهتر از هرکس دیگری از آینده خبر دارد.

بدین صورت که  در  سال  627  میلادی  (7  سال  بعد  از  نزول  آیات  ابتدایی سوره ی  روم)، رومیان شکست سختی را در منطقه ی نینوا بر ایرانیان تحمیل نمودند. به نحوی که ایرانیان از ترس شکست های بیشتر، صلحی را با روم شرقی منعقد نمودند که بنابر مفاد آن، ایرانیان مجبور شدند از متصرفات قبلی خود عقب نشینی نموده و صلیب مقدس را به اورشلیم بازگردانند.(474) بدین ترتیب با تحقق وعده ی خداوند، مومنین شاد گشته و به وعده های دیگر خداوند متعال از جمله پیروزی اسلام در آینده نیز امیدوار شدند.
 

2)      دومین معجزه ای که در آیات ابتدایی سوره ی روم وجود دارد، بعد از گذشت 14 قرن از نزول قرآن، و به دنبال اختراع وسایل پیشرفته ای همچون ماهواره، کشف شد.

این معجزه، یک  معجزه ی  مربوط  به  علوم  طبیعی  است  که  در  حوزه ی علم زمین شناسی بیان شده و خداوند در آن، از یک واقعیت علمی مهم پرده برداشته است؛ واقعیتی که 14 قرن از دید مسلمانان و سایر انسان ها پنهان  مانده  بود،  اما  خداوند  آن  را  در  کتاب  مقدس  قرآن،  به  بنده ی بزرگوارش حضرت محمد (ص) در سرزمین خشک و بی آب و علف عربستان اعلام کرده بود.

برای شناختن بهتر این معجزه،  بهتر  است  قبل  از  هر  چیز  به  آیات 1 تا 3 سوره ی روم و ترجمه ی آن، نگاه مجددی بیندازیم:

خداوند در آیات 2 و 3 سوره ی مبارکه ی روم می فرمایند:

« غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى أَدْنى الأرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سیَغْلِبُونَ (3) »(475)

در اکثر ترجمه هایی که از آیات فوق وجود دارند، چنین می بینیم:

« رومیان شکست خوردند (2) در نزدیکترین سرزمین و[لى] بعد از شکستشان در ظرف چند سالى به زودى پیروز خواهند گردید (3) »(476)

همان گونه که ملاحظه فرمودید، در اکثر ترجمه هایی که از قرآن موجود است، عبارت أَدنى الأرض به صورت نزدیکترین سرزمین ترجمه شده است. یعنی معنای فرعی و غیر رایج کلمه ی أَدنى در ترجمه ها به کار گرفته شده است.(477) این در حالی است که  اگر  معنای  دوم  و  فرعی کلمه ی أَدنى یا نزدیکترین را به کار بریم، ممکن است با ابهاماتی مواجه شویم.

برای درک بهتر این موضوع، به تصویر زیر توجه فرمایید:

 


در تصویر فوق، ملاحظه می فرمایید که تمام مناطق موجود بر روی دایره ی قرمز بزرگ، فاصله ی یکسانی از مکه (دایره ی آبی کوچک) دارند.یکی از این مناطق که با فلش زرد رنگ نشان داده شده است، محل جنگ ایران و روم در سال 614 میلادی می باشد.

با توجه در تصویر فوق، نتیجه می شود که عبارت أَدنى الأرض که در آیات ابتدایی سوره ی روم آمده است، به احتمال زیاد به معنای نزدیکترین سرزمین نیست؛ زیرا سرزمین های بسیاری از جمله جنوب عراق، شمال مصر و... نیز روی دایره ی قرمز بزرگ قرار  دارند  و  فاصله ی  آن ها  از  مکه  نیز  مساوی  فاصله ی  محل  جنگ  ایران  و  روم،  از  مکه  است.  بنابراین، نمی توان به محل جنگ ایران و روم، لفظ « نزدیک ترین سرزمین به مکه » را اطلاق کرد، چرا که نقاط فراوان دیگری هستند که فاصله شان از مکه، مساوی فاصله ی مکه با محل نبرد ایران و روم است.

علاوه بر این، سرزمین های دیگری مانند یمن نیز که محل مناقشات دیگری بین ایران و روم بودند، نسبت به اورشلیم و فلسطین (محل جنگ سال 614 میلادی) به مکه نزدیکترند. بنابراین عبارت نزدیکترین سرزمین بیشتر بر (یمن) انطباق دارد تا اورشلیم.

بنا بر دلایل فوق، به نظر نمی رسد که منظور از أَدنى الأرض، نزدیکترین سرزمین باشد.

حال با این اوصاف، معنای أَدنى الأرض چه می تواند باشد؟

اصلی ترین و رایج ترین معنای کلمه ی أَدنى، عبارت پست ترین می باشد؛ همان گونه که کلماتی مانند دنیء نیز به معنای پست، و دنائت نیز به معنای پستی می باشند. نکته ی جالب این که این کلمات در زبان فارسی نیز به همین معانی استفاده می شوند.

بدین ترتیب می توان عبارت أَدنى الأرض را به صورت پست ترین سرزمین معنا کرد.

نکته ی مهم این که کلمه ی أدنی در فرهنگ لغات و مترجم های کامپیوتری و اینترنتی نیز عمدتاً به معنای کمترین، پست تر، و به خصوص پست ترین ترجمه می شود که این مسأله نیز نشان می دهد از نظر این فرهنگ لغات نیز معنای اصلی کلمه ی أدنی، عبارت پست ترین می باشد.

اما  جالب تر  این  که  هنگامی  که  در  مترجم های  آنلاین  و  اینترنتی عربی–انگلیسی عبارت أَدنى الأرض را وارد می کنیم، ترجمه ی آن به صورت Lower Land یا Lowest Land ظاهر می شود که معنای آن در فارسی، سرزمین پست تر  یا  پست ترین سرزمین  می باشد.  بنابراین  این مترجم ها نیز درباره ی کلمه ی أدنی، معنای پست تر یا پست ترین را صحیح می دانند.(478) (لازم به ذکر است که کلمه ی أدنی یک اسم تفضیل(479) در زبان عربی است  که  بنا  به  موقعیت  آن  در  جمله،  می تواند  به  صورت پست تر یا پست ترین معنا شود. در مورد آیه ی 3 سوره ی روم، به دلیل نقش أدنی در جمله، معنای درست آن پست ترین می باشد.)

برای درک بهتر مطالب گفته شده، به تصاویر زیر توجه فرمایید:

 

 

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، از نظر مترجم های معتبری همچون « Google Translate » نیز أدنی الأرض به معنای پست ترین سرزمین می باشد.

 

اما آیا پست ترین سرزمین، در آیه ی 3 سوره ی روم، معنای خاصی دارد؟

قبل از اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمین شناسی و جغرافیا، اندازه گیری ارتفاع نقاط مختلف سطح زمین و مقایسه ی آن ها با یکدیگر، کار بسیار سخت و غیردقیقی بود؛ اما با اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمین شناسی و جغرافیا، مقایسه ی ارتفاع مناطق مختلف کره ی زمین آسان شد. در طی این مطالعات، مشخص شد که پست ترین منطقه ی روی خشکی های زمین، بحرالمیت (Dead Sea) بوده  و سرزمین های اطراف بحرالمیت شامل کرانه های غربی و شرقی رود اردن، پست ترین سرزمین های کره ی زمین می باشند.(480)

برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر که از سایت های معتبر برداشته شده اند، توجه فرمایید:(481)

 

 


مقالاتی درباره ی پست ترین نقطه ی زمین در بحرالمیت(Dead Sea)

 


پست ترین نقطه ی عالم در مرز بین کشور اردن و کرانه ی باختری رود اردن در فلسطین اشغالی.)




بدین ترتیب  همانگونه  که  ملاحظه  فرمودید، بحر المیت (Dead Sea) پست ترین نقطه ی روی زمین است.

حال اگر به نقشه های جغرافیایی دقت نماییم، متوجه خواهیم شد که یکی از نزدیک ترین   شهرهای  بزرگ  تاریخی  به  بحرالمیت،  شهر  اورشلیم   یا بیت المقدس  (Jerusalem)   است.   به   نحوی   که  حداقل  فاصله ی بیت المقدس   از   بحرالمیت،  40/17  کیلومتر   و   حداکثر   فاصله ی بیت المقدس از بحرالمیت، 47/21 کیلومتر می باشد. 

در تصاویر زیر، موقعیت شهر بیت المقدس را نسبت به بحرالمیت مشاهده می فرمایید:

 
فاصله ی بسیار کم بیت المقدس (بیضی کوچک) از بحر المیت (بیضی بزرگ).

 

 فاصله ی بسیار کم بیت المقدس (Jerusalem) از بحر المیت (Dead Sea) در تصویر ماهواره ای سایت Google. دقت کنید که خطوط زرد, فاصله ی شهر را از بحر المیت و خطوط آبی , فاصله ی مسجدالاقصی را از بحر المیت نشان می دهد. 10/80 مایل یا 17/38 کیلومتر است. به مقیاس موجود در گوشه ی پایین چپ تصویر توجه فرمایید.



همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،  بحرالمیت (Dead Sea)  پست ترین نقطه ی خشکی های زمین بوده و بدین ترتیب، اورشلیم یا بیت المقدس  (Jerusalem) نیز در پست ترین سرزمین جهان قرار داد که همانا سرزمین کرانه ی غربی رود اردن است.

با این اوصاف درمی یابیم که مقصود خداوند از عبارت أَدنى الأرض در آیات ابتدایی سوره ی روم، پست ترین سرزمین بوده است، نه نزدیکترین سرزمین، که این مطلب با معنای اصلی أَدنى که پست ترین است، مطابقت دارد. در واقع خداوند متعال، در آیات ابتدایی سوره ی روم، یکی از معجزات قرآن کریم را در حوزه ی علم زمین شناسی و جغرافیا بیان کرده و در این آیات، سرزمین کرانه ی غربی رود اردن را که اورشلیم (محل شکست روم از ایران در سال 614 میلادی) در آن واقع شده، پست ترین سرزمین دانسته است.(482)

این معجزه ی علمی بی نظیر، در حالی از سوی قرآن اعلام شد که اندازه گیری اختلاف سطح خشکی ها از دریا، و مقایسه ی سطوح نقاط مختلف کره ی زمین ممکن  نبود.  تنها  با  اختراع  ماهواره ها  و  امکانات  پیشرفته،  بشر  توانست   به  پست ترین سرزمین (پست ترین نقطه ی خشکی)  در  جهان پی ببرد که این امر، بعد از 1400 سال از نزول قرآن امکان پذیر شد.

نکته ی مهمی که  وجود  دارد،  این  است  که  خداوند  متعال  در  آیه ی  اول سوره ی روم، حروف مقطعه را به کار برده است و این مسأله نیز می تواند ما را به وجود معجزات آشکار در آیات ابتدایی سوره ی روم، راهنمایی کند؛ زیرا در قرآن کریم، در اکثر مواردی که از حروف مقطعه استفاده شده، بلافاصله بعد از آن آیاتی  درباره ی  عظمت  قرآن  بیان  شده  است.  حال این  مسأله  که  در سوره ی روم بلافاصله بعد از حروف مقطعه، قضیه ی شکست روم از ایران مطرح شده است، نشان می دهد که در پس ظاهر آیات مربوط به شکست ایران از روم، معجزات بزرگی نهفته است که عظمت قرآن را نشان می دهد. بدین ترتیب می توان گفت که خداوند متعال نیز ما را به معجزات موجود در آیات ابتدایی سوره ی روم، آگاه کرده است، اما ما انسان ها به دلیل نقایص علمی و عدم وجود امکانات، تا قرن اخیر از فهم بخشی از این معجزات عاجز بودیم.

اما در این میان، دشمنان اسلام نیز بیکار ننشسته اند و تلاش مذبوحانه ای را در رد این معجزات  آشکار  الهی  انجام  داده اند. این معجزات الهی به قدری  دقیق و بی شبهه بیان شده اند که حسد و خشم دشمنان اسلام را برانگیخته اند و آنان در صدد برآمده اند تا به نحوی در این معجزات شبهه وارد کنند.

برای مثال، در چند سایت اوانجلیکال (صهیونیست مسیحی) بیان شده است که از آن جا که پست ترین نقطه ی زمین در جهان در کنار بحرالمیت قرار دارد و شکست روم از ایران نیز در اورشلیم اتفاق افتاده است، مطلب ذکر شده در قرآن صحیح نیست و قرآن درباره ی پست ترین نقطه ی زمین اشتباه کرده است؛ چرا که اورشلیم (بیت المقدس) که محل شکست ایران از روم بوده است، از پست ترین نقطه ی جهان، کمی فاصله دارد و از آن کمی بلند تر است. بنابراین قرآن اشتباه کرده (نعوذ بالله) و به همین دلیل کتاب آسمانی نیست.

در رد ادعاهای  سخیف و بی پایه ی سایت های مذکور و سایت های مشابه، باید گفت که بنا بر چند دلیل محکم، سخنان این سایت ها کاملاً غلط است:

A)      خداوند متعال در قرآن کریم، از پست ترین سرزمین جهان سخن گفته است، نه از پست ترین نقطه ی جهان. بدین صورت که خداوند بزرگ، عبارت دقیق أَدنى الأرض یا پست ترین سرزمین را در آیات ابتدایی سوره ی روم  به  کار  برده  است  و هیچ گاه عبارت پست ترین شهر و یا عبارت پست ترین نقطه را ذکر نکرده است.

از نظر جغرافیایی نیز سرزمین کرانه ی غربی رود اردن (که اورشلیم و قسمت شمالی و غربی بحرالمیت و سرزمین های اطرافشان نیز بخشی از آن هستند)،  پست ترین  سرزمین  جهان می باشد، که این مطلب با آیه ی قرآن در رابطه با محل شکست روم مطابقت دارد؛ چرا که قرآن نیز سرزمینی که شکست روم در آن روی داده است (کرانه ی غربی رود اردن) را پست ترین سرزمین دانسته است، نه شهر اورشلیم.

بنابراین نتیجه می شود که سخن دشمنان اسلام در رد این معجزه ی بزرگ، دروغی بیش نیست. چرا  که  خداوند بزرگ در سوره ی روم،  شهر  اورشلیم  را  پست ترین  شهر  یا پست ترین نقطه ندانسته است، بلکه سرزمینی که اورشلیم (محل شکست روم از ایران) در آن قرار دارد را به عنوان پست ترین سرزمین دانسته است و این مطلب با واقعیات علم زمین شناسی مطابقت دارد.

 

B)      دشمنان اسلام که در رابطه با معجزات قرآن گزافه گویی می کنند، به این مسأله  توجه  نکرده اند  که  محل  نبرد  دو  لشکر،  هیچ گاه  نمی تواند پست ترین نقطه ی زمین باشد؛ زیرا پست ترین نقطه ی کره ی زمین، یک منطقه ی کوچک در ابعاد کمتر از یک متر است که یک نفر به سختی می تواند در آن بایستد!

بنابراین هیچگاه نمی توان محل نبرد دو لشکر را در پست ترین نقطه ی زمین دانست، چرا که پست ترین نقطه ی زمین مساحت کمی دارد. اما سخن خداوند قادر متعال که سرزمین محل جنگ ایران و روم را پست ترین سرزمین دانسته است، کاملاً درست می باشد؛ چرا که یک سرزمین پست به راحتی می تواند دو لشگر را در خود جای دهد. برای درک بهتر این مسأله به شکل زیر توجه فرمایید:

 مقایسه ی معجزه ی قرآن مجید در آیات ابتدایی سوره روم با گزافه گویی های دشمنان اسلام: دشمنان اسلام میگویند که پست ترین نقطه ی زمین در سواحل بحر المیت است و شکست روم از ایران در اورشلیم رخ داده است; بنابراین (نعوذبالله) قرآن در اطلاق لفظ پست ترین سرزمین به محل شکست روم از ایران , اشتباه کرده است! این حماقت و جسارت دشمنان اسلام از آنجا ناشی می شود که آن ها حتی منطق را در گفته های خود به کار نمی برند ; بدین ترتیب که آنها دقت نکرده اند که در آیات ابتدایی سوره روم , سخن از پست ترین سرزمین به میان آمده است نه پست ترین نقطه ی زمین. زیراعلاوه بر معنای ظاهری آیه, منطقا هم نمی توان تصور کرد که محل جنگ دو لشکر در یک نقطه ی پست باشد. در شکل سمت راست را نیز ملاحظه می فرمایید که پست ترین نقطه ی زمین تنها گنجایش یک انسان را دارد نه یک لشمر; اما پست ترین سرزمین(شکل سمت چپ) , توانایی گنجاندن دو لشکر را در خود دارد. بدین ترتیب این مطلب اثبات می کند که سخن خداوند متعال در قرآن , کاملا منطقی و سخنان دشمنان اسلام , دور از منطق است.

بدین ترتیب می توان دریافت که سخن خداوند بزرگ در قرآن، علاوه بر انطباق با علم، با منطق نیز کاملاً مطابق می باشد، اما سخن دشمنان گزافه گوی که  درباره ی  محل  جنگ  دو لشگر  در  پست ترین  نقطه ی  زمین  صحبت می کنند، بر منطق نیز منطبق نیست.

 

A)      علاوه بر دلایل محکمی که در بالا به آن ها اشاره شد، سوالات مهمی مطرح می گردد که ادعاهای دشمنان اسلام را رد می کند؛ و آن سوالات بدین قرار هستند:

چگونه ممکن  است  قرآن  در  آیه ای  که  مربوط  به  جنگ  است، مسأله ی سرزمین محل جنگ را بیان نماید و اینچنین دقیق و جسورانه، درباره ی پستی و بلندی محل جنگ سخن بگوید؟ انسان های از خدا بی خبری که کلمات قرآن را به پیامبر (ص) نسبت می دهند و آن را سخن خدا نمی دانند، آیا از خود نمی پرسند که چگونه ممکن است پیامبر (ص) خود را به دردسر انداخته و در هنگام صحبت از جنگ، درباره ی پستی و بلندی زمین  سخن گفته باشد؟ حال آن که اگر واقعاً خود پیامبر (ص) قرآن را ساخته باشد (نعوذ بالله)، برای خود دردسر نمی تراشد و درباره ی مسایل خطیری چون پستی و بلندی زمین سخن نمی گوید.

سرانجام باید این سوال را پرسید که چگونه ممکن است که قرآن در یکی از آیات نادر خود، سخن از پست ترین سرزمین زده باشد و به صورت تصادفی از نظر جغرافیایی نیز همان سرزمین از همه ی نقاط دنیا پست تر باشد؟ در این جا حتی اگر بحث نقطه و سرزمین را که در بالا بیان کردیم، کنار بگذاریم، باز هم جای شگفتی خواهد بود که در یکی از نزدیک ترین شهر ها به بحرالمیت (پست ترین نقطه ی زمین)، شکست روم از ایران اتفاق افتاده است و قرآن نیز به بسیار پست بودن محل شکست روم، اشاره کرده است

همان گونه که ملاحظه فرمودید آیات ابتدایی سوره ی روم، حاوی دقیق ترین و شگفت انگیزترین معجزات خداوند در رابطه با علوم مختلف، به خصوص علوم تجربی است و این معجزه و سایر معجزات بزرگ خداوند که در حوزه ی علوم طبیعی هستند، جواب دندان شکنی به ماسون هایی است که فراماسونری را منبع و منشأ علم دانسته و ادیان الهی را مکاتبی صرفاً تئوریک و داستانی معرفی می نمایند.

با این معجزات علمی آشکار، می توان جوانان تحصیل کرده را به سمت قرآن و اسلام هدایت کرد و از افتادن در دام فریبنده ی ماسون ها در امان نگاه داشت. به همین دلیل، معجزات علمی قرآن را نیز می توان در زمره ی تمهیدات اسلام در مقابله با فراماسونری به حساب آورد؛ چرا که این معجزات، با ادعاهای علمی ماسون ها مفابله می نماید.

در پایان باید این نکته را خاطر نشان شویم که معجزات علمی قرآن، محدود به مثال بالا نیستند، بلکه معجزات علمی بی شماری در بین آیات قرآن مجید و حتی احادیث معصومین (ع) وجود دارند که ما به دلیل پرهیز از اطاله ی کلام، به   آن ها نمی پردازیم.

 
4 – بیان این مطلب در قرآن  که بنی اسرائیل دو مرتبه در زمین فساد می کنند و در مرتبه ی دوم، خداوند برای همیشه آنان را نابود می نماید.

خداوند متعال در قرآن کریم بارها به توطئه های بنی اسراییل اشاره کرده و خباثت آنان را بیان نموده است؛ همچنین در آیات متعددی خداوند متعال به تقبیح اعمال آنان پرداخته است تا مسلمانان از اشتباهات و تخلفات آنان درس بگیرند و از معصیت و نافرمانی خودداری نمایند.

خداوند بزرگ در چندین آیه، آینده ی بنی اسراییل را پیشگویی کرده و به آن ها در این مورد، هشدار داده است تا بنی اسراییل تصور نکنند که می توانند تا ابد به زشتکاری های خود ادامه دهند.

نمونه ای از آیات مهم در رابطه با سرنوشت بنی اسراییل، آیات 4 تا 8 سوره ی اسراء (بنی اسراییل) می باشد:

 

 


 

همان گونه که ملاحظه می فرمایید، خداوند متعال در قرآن مجید، دو فساد بزرگ را برای بنی اسراییل پیشگویی کرده است که بنابر گفته ی قرآن، این پیشگویی در تورات نیز آمده است.

در این پیشگویی، خداوند متعال به بنی اسراییل اعلام می دارد که آن ها دو مرتبه فساد بزرگی در جهان برپا می کنند.

در دفعه ی اول، بندگان پرصلابت خدا، بنی اسراییل را به شدت تنبیه می نمایند و حتی به جستجوی خانه به خانه نیز می پردازند؛ سپس بنی اسرایی  صاحب  اموال و قدرت و جمعیت بسیاری می گردد و بر بندگان پرصلابت خدا (که قبلاً به آن اشاره کردیم)، چیرگی می یابد.

اما هنگامی که زمان وعده ی دوم خداوند متعال  فرا  می رسد،  همان  بندگان  برگزیده ی  خدا  که  در  مرتبه ی  اول، بنی اسراییل را شکست داده بودند، در مرتبه ی دوم نیز بنی اسراییل را شکست می دهند که این شکست به مراتب سنگین تر  از  شکست  اول  بوده  و  پرونده ی  بنی اسراییل را  برای  همیشه می بندد. شکست دوم، خود شامل چند مرحله است که در مرحله ی اول، صورت های بنی اسراییل سیاه شده (به دلیل ترس و یا رسوایی)، سپس بندگان با صلابت خدا وارد مسجدالاقصی می شوند و در نهایت، هر چیز را که زیر سلطه ی  خود  می گیرند، در هم می کوبند.

اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا  این  دو مرتبه ای  که  خداوند از آن ها نام می برد، تاکنون رخ داده اند؟

در این رابطه، نظرات مختلفی در بین عالمان دین وجود دارد که عبارتند از:

1)      عده ای ابراز می دارند  که  هر  دو  وعده ی  خداوند  در  مورد بنی اسراییل، سال ها قبل به حقیقت پیوسته است. این عالمان ارجمند ابراز می دارند که افرادی همچون « بخت النصر بابلی » و « تیتوس رومی »، حملات سختی علیه بنی اسراییل انجام داده و در دو مرتبه آن ها را به سختی شکست دادند.(483)

2)      عده ای دیگر از علما اعتقاد دارند که هنوز دو کیفر بنی اسراییل اتفاق نیفتاده است و احتمالاً در آینده رخ خواهد داد.(484)

3)      تعداد دیگری از علما معتقدند که ما در مرتبه ی اول فساد بنی اسراییل هستیم و وقایع امروز فلسطین اشغالی نیز مربوط به مرتبه ی  اول  فساد بنی اسراییل است.

4)      گروه دیگری از علما اعتقاد دارند که اولین مرتبه ی تنبیه بنی اسراییل در تاریخ  به  دست  مسلمانان  به  وقوع  پیوسته  است،  اما  هنوز  تنبیه  دوم بنی اسراییل رخ نداده است.(485)

به نظر نگارنده، سخن گروه چهارم علما بنابر مستندات تاریخی و شواهد دیگر صحیح است.

به منظور اثبات صحت نظریه ی گروه چهارم، قبل از هر چیز بهتر است به برخورد نظامی مسلمانان و بنی اسراییل در طول تاریخ در منطقه ی بیت المقدس، و تطبیق این برخوردها با آیات قرآن بپردازیم:

به احتمال زیاد، اولین مرتبه ی تنبیه یهودیان در صدر اسلام و در سال 17 هجری قمری اتفاق افتاده است که در طی آن، مسلمانان توانستند بیت المقدس را فتح نمایند و کنترل این شهر را در دست گیرند.(486)

از آن زمان تا اواسط قرن بیستم میلادی، مسلمانان همواره بر این شهر و یهودیان مستقر در آن تسلط داشته اند.(487) (البته از صدر اسلام تا قرن بیستم،  در چندین نوبت در زمان جنگ های صلیبی، شهر بیت المقدس بین صلیبیان و مسلمانان دست به دست می شد؛ اما تسلط صلیبیان بر بیت المقدس، در زمان  کوتاهی  رخ  داده  و  به  سرعت  این  شهر  توسط  مسلمانان  پس  گرفته می شده است. به همین دلیل می توان گفت که شهر بیت المقدس از صدر اسلام تا اواسط قرن بیستم عملاً تحت تسلط مسلمانان بوده است.)(488)

اما در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی، یهودیان کم کم قدرتمند گشته و صاحب اموال فراوان و نفوذ بسیار زیاد در دستگاه های حکومتی کشورهای اروپایی شدند. همچنین جمعیت یهودیان در سراسر دنیا رو به افزایش  گذاشت.  با  تلاش های خانواده ی یهودی مکار و ثروتمند راچیلد (Rothschild) در اروپا و حمایت محافل فراماسونری و صهیونیستی در اروپا و آمریکا، پروژه ی تأسیس اسراییل آغاز شد و تئودور هرتزل به عنوان تئوریسین، به معرفی این پروژه به عنوان یک ایده ی اعتقادی–سیاسی پرداخت. (489)

با تحرکات مذکور و حمایت دولت های غربی، مهاجران یهودی صهیونیست از نقاط مختلف جهان به اسراییل آمدند و کم کم به وسیله ی ترور و اختناق و وحشی گری، فلسطین را به اشغال خود درآوردند.(490)

وقایع ذکر شده، با پیشگویی خداوند در این مورد که بنی اسراییل صاحب اموال و قدرت فراوانی شده و بر قومی که قبلاً بر آن ها (بنی اسراییل) تسلط داشتند، مسلط  می گردند، مطابقت دارد؛ زیرا بنی اسراییل با این که قرن ها تحت تسلط مسلمانان بودند، سرانجام بر مسلمانان تسلط یافتند. به همین دلیل، عده ای از علما و محققین مسلمان، اعتقاد دارند که ما در دوره ای هستیم  که در طی آن بنی اسراییل بر مسلمانان تسلط یافته اند و در نتیجه باید در آینده منتظر تسلط مسلمانان بر بنی اسراییل باشیم.

البته بعد از پیروزی حزب الله بر اسراییل در جنگ سال 2006 میلادی، عده ای از محققین معتقدند که ما در حال عبور از مرحله ی سلطه ی بنی اسراییل بر مسلمانان هستیم؛ زیرا حزب الله با مقاومت خود توانست چهره های اسراییلیان را  از ترس سیاه  نماید  و  اسراییلی ها  نیز  با  جنایات  بی شمارشان  علیه غیر نظامیان لبنانی و فلسطینی، چهره ی پلید خود را به جهانیان نشان دادند. به همین دلیل، به احتمال زیاد ما در دوره ای هستیم  که  قرآن  از  آن  به  عنوان « فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ : هنگامى که وعده دوم فرا رسد، آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر مى‏شود. » یاد می نماید.

از این مطالب می توان نتیجه گرفت که ما ان شا الله در چند قدمی آزادی مسجدالاقصی و وعده ی تنبیه دوم بنی اسراییل واقع شده ایم؛ زیرا خداوند در ادامه می فرماید:

« وَ لِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ : و داخل مسجد (الاقصى) مى‏شوند، همان گونه که بار اول وارد شدند. »

این وعده ای است که قطعاً محقق خواهد شد.

با  توجه  به  شواهد  تاریخی  فوق،  می توان  نظریه ی  گروه  چهارم  علما  را صحیح تر دانست.

علاوه بر دلایل مذکور، شواهد دیگری هستند که نظریه ی گروه چهارم را تأیید می نمایند. این شواهد عبارتند از:

A)  خداوند متعال در این آیات از اصطلاح « عِبَادًا لَّنَا أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ : بندگانى از خود را که سخت نیرومندند »، استفاده کرده است که اصطلاحی مثبت است و نشان می دهد که این بندگان خدا که یهودیان را تنبیه می کنند، انسان هایی صالح و نیکو می باشند؛ زیرا اگر بندگان نامبرده، انسان هایی خونریز و  سفاک  بودند (مانند لشکر بخت النصر یا تیتوس)،  خداوند  اصطلاح  « بندگان  سفاک  و  خونریز »  را  برای  آن ها  به  کار  می برد، نه « بندگان نیرومند خود ».

بدین ترتیب نتیجه می شود که تنها مسلمانان می توانند با عبارت « عِبَادًا لَّنَا » مطابقت داشته باشند.

 

B) در آیات مذکور، ذکر شده است که تنبیه اول و دوم یهود توسط یک گروه از بندگان خدا صورت می گیرد که این مسأله تنها بر مسلمانان منطبق است؛  این در حالی است که سایر سرکوبگران یهود  از  جمله  بخت النصر،  تیتوس و ... هر کدام  فقط  یک  بار  به  سرکوب یهودیان ساکن اورشلیم پرداخته اند و این مسأله با آیات قرآن مطابقت ندارد؛ زیرا بخت النصر فقط یک بار به طور جدی به اورشلیم (بیت المقدس) حمله کرد و تیتوس هم یک بار. بدین ترتیب در این جا نیز فرضیه ی گروه های اول و دوم و سوم رد می شود.

 

C) قرآن ذکر می کند که بنی اسراییل بعد از تنبیه اول، بر تنبیه کنندگان موقتاً غلبه می کنند و این غلبه ی بنی اسراییل بر تنبیه کنندگان، تا زمان تنبیه دوم بنی اسراییل ادامه دارد. این مطلب نیز بر مسلمانان انطباق دارد، نه بخت النصر بابلی و تیتوس رومی؛ زیرا بنی اسراییل نتوانستند بعد از شکست از بخت النصر و تیتوس، بر این دو پادشاه مسلط شوند (گرچه توانستند سرزمین خودشان را پس بگیرند).

در این میان، تنها مسلمانان بوده اند که در طول تاریخ و در طی 14 قرن بر یهودیان تسلط داشتند و یهودیان توانستند در قرن اخیر بر مسلمانان  تسلط  یابند؛ این شکست بنی اسراییل از یک گروه و سپس تسلط بنی اسراییل بر همان گروه را نیز تنها می توان بر مسلمان تطبیق داد.(491)

 

A)      از دلایل دیگری که می توان در تأیید نظر گروه چهارم ذکر کرد، این است که خداوند در این آیه از دو فساد بزرگ بنی اسراییل در طول تاریخ نام می برد و برای مدت زمانی که این فسادها در آن رخ می دهد، هیچ محدوده ای را نیز تعیین نکرده است.

حال اگر به نظر گروه هایی که می گویند هر دو فساد بنی اسراییل قبلاً رخ داده و یا گروه هایی که می گویند فسادهای مذکور هنوز رخ نداده است توجه  کنیم،  این  سوال  مهم  پیش  می آید  که  بالاخره  این  فساد  بزرگ بنی اسراییل  در  زمان  ما  (قرون 20 و 21 میلادی)  مربوط  به  کدام  فساد می شود؟ آیا ممکن است خداوند دو فساد بزرگ را برای بنی اسراییل ذکر  کند، اما فساد عصر حاضر که بزرگترین فساد بنی اسراییل در طول تاریخ است، جزء فسادهای مذکور نباشد؟ مطمئناً جواب این سوال خیر است و فساد عصر حاضر بنی اسراییل، همان فساد بزرگ بنی اسراییل در مرتبه ی دوم است که به حول و قوه ی الهی توسط مسلمانان سرکوب خواهد شد.

 

لازم به ذکر است که علاوه بر شواهد ذکر شده در بالا، بعضی از روایات معصومین (ع) نیز نظریه ی گروه چهارم علما را تأیید می نمایند و مسلمانان را تنبیه گر بنی اسراییل می دانند. شگفت این که با توجه به متن این روایات، تنبیه گران بنی اسراییل در مرتبه ی دوم و آخر، حضرت مهدی (عج) و یاران گرانقدرشان می باشند.

در این قسمت از مقاله، روایاتی از معصومین (ع) را در رابطه با آیات ابتدایی  سوره ی اسراء نقل می کنیم:

در تفسیر عیاشى از امام باقر (ع ) روایت شده که حضرت بعد از آن که آیه ی شریفه ی « عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِیدٍ  » را قرائت نمود، فرمود:

« مراد از این آیه، حضرت قائم (عج ) و یاران اوست که نیرومند و داراى صلابت مى باشند. »(492)

 و نیز در تفسیر نور الثقلین، از کتاب روضه ی کافى از امام صادق (ع ) نقل شده که آن حضرت در تفسیر آیه ی شریفه ی فوق فرمود:

« خداوند قبل از خروج حضرت قائم (عج)، قومى را برانگیزد که دشمنى از  دشمنان  آل محمد (ص)  را  رها  ننموده،  مگر  این  که   او   را   به  هلاکت مى رسانند. »(493)

و در کتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع ) روایت شده که وقتى این آیه را قرائت فرمود، عرض کردیم: فدایت گردیم آنها چه کسانى هستند؟

امام سه بار فرمود:

« آنان  به  خدا  سوگند  اهل  قم  می باشند؛  آنان  به  خدا  سوگند  اهل  قم می باشند؛  آنان  بخدا  سوگند  اهل  قم مى باشند. »(494)

 

بدین ترتیب با توجه به مطالب فوق، به نظر می رسد که ما در دوره ی حساسی از تاریخ واقع شده ایم که بیش از پیش نوید نزدیکی ما را به ظهور آقا امام  زمان (عج)  می دهد؛  چرا  که  بنابر  پیشگویی  قرآن،  بعد  از  تسلط بنی اسراییل بر مسلمانان، این مسلمانان هستند که به کمک پیشوای مقدس خود حضرت مهدی (عج) برای آخرین بار به تنبیه بنی اسراییل می پردازند و برای  همیشه  آنان  را  منزوی  می گردانند.  عصر  ما  نیز  که  عصر  تسلط بنی اسراییل بر مسلمانان و حتی جهان است، بی تابانه منتظر منجی جهان است تا شر فتنه های قوم فاسد بنی اسراییل را از جهان کم کند.

ذکر یک نکته ی مهم: علاوه بر نکاتی که ذکر شد، باید به این نکته اشاره کرد که عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ در آیات ابتدایی سوره ی اسراء، به معنای زمان تنبیه دوم بنی اسراییل توسط خداوند است و به معنای روز قیامت و یا جهان  آخرت  نیست.  زیرا  خداوند  در  این  آیه،  موضوع حمله ی گروهی از بندگان  خود  را  به  بنی اسراییل  مطرح  می کند،  حال  آن  که همگی به خوبی می دانیم در روز قیامت چنین اتفاقاتی هرگز رخ نمی دهد. دانستن این مطلب از آن جهت حایز اهمیت است که قرآن کریم در مورد بنی اسراییل، در آیات دیگری نیز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به کار می برد. با توجه به این که  در آیه ی 7 سوره ی اسراء، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ  به معنای زمان آخرین تنبیه بنی اسراییل است،  به  نظر می رسد که در آیات دیگری که در رابطه با سرنوشت بنی اسراییل بیان شده نیز عبارت مذکور (وَعْدُ الآخِرَةِ) به معنای زمان تنبیه بنی اسراییل است، نه روز قیامت.  

در نهایت می توان چنین نتیجه گرفت که خداوند متعال در قرآن کریم، آینده ی قوم بنی اسراییل را پیشگویی کرده و به این ترتیب به این قوم فاسد هشدار داده است تا فکر نکنند که تا ابد می توانند به فساد و زشتکاری های خود ادامه دهند؛ چرا که بنا به گفته ی قرآن، عاقبت بنی اسراییل، نابودی به دست بندگان خاص خداوند (مسلمانان) خواهد بود.

البته  منظور  از  بنی اسراییل در این جا، صرفاً قوم بنی اسراییل نیست؛ بلکه شامل فراماسونری و صهیونیسم نیز که فرزندان خلف بنی اسراییل هستند نیز می شود؛ چرا که نقشه ها و اهداف این گروه های فاسد نیز همجهت با منافع شوم بنی اسراییل است.

با دقت در آیات 1 تا 8 سوره ی اسراء درمی یابیم که مسلمانانی که در دوره ای  تحت سلطه ی بنی اسراییل قرار گرفته اند، در نهایت با قیام مهدی موعود (عج) و یارانش، بنی اسراییل را برای همیشه سرکوب می کنند؛ این وعده ی بزرگ الهی، تهدیدی ترسناک برای قوم ظالم بنی اسراییل، و وعده ای شیرین برای مسلمانان مستضعف می باشد.


 

 

5 – بیان این مطلب در قرآن که بنی اسرائیل برای آخرین بار گرد هم می آیند و مطابق روایات، این گردهمایی در فلسطین می باشد.

همان گونه که در قسمت قبل ذکر کردیم، خداوند متعال در قرآن مجید، خبر از آینده ی قوم بنی اسراییل داده است.

این قوم در بخش های مختلف قرآن، به عنوان قومی دسیسه کار  معرفی  شده  که همواره با خواست خدا و تعالیم پیامبران مخالفت می نموده است. در قرآن،  پایان کار بنی اسراییل در چند آیه بیان شده است تا بنی اسراییل عاقبت زشتکاری های خود را بدانند و  حجت بر آنان تمام شود.

یکی از آیاتی که در رابطه با پایان کار بنی اسراییل بیان شده است، آیه ی 104 سوره ی اسراء (بنی اسراییل) می باشد:

 

قبل از این که به تجزیه و تحلیل آیه ی فوق بپردازیم، باید به این نکته اشاره کنیم که در اکثر ترجمه های این آیه از قرآن، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معنای دنیای آخرت و قیامت آمده است.(495) به نظر تعدادی از مفسران و نگارنده ی حقیر، وَعْدُ الآخِرَةِ در این آیه، به احتمال زیاد، زمانی غیر از دنیای آخرت و قیامت است.(496)

در واقع به نظر می رسد که منظور از وَعْدُ الآخِرَةِ  در این آیه، زمانی است که خداوند برای آخرین بار به تنبیه قوم بنی اسراییل در این دنیا می پردازد. زیرا اگر آیه ی 7 سوره ی اسراء را به خاطر بیاوریم، خواهیم دید که در آن جا نیز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ  به درستی به معنای زمان آخرین تنبیه بنی اسراییل ترجمه شده است، نه قیامت.(497) (در آیه ی 7 سوره ی اسراء، از حمله ی گروهی از بندگان خدا به بنی اسراییل در وَعْدُ الآخِرَةِ سخن به میان آمده است که این اتفاق نمی تواند در قیامت رخ دهد؛ این مسأله نشان می دهد که وَعْدُ الآخِرَةِ  زمانی قبل از قیامت بوده و به احتمال زیاد در آخرالزمان می باشد. برای درک بهتر این مسأله، به مطلب قبلی در رابطه با تنبیه بنی اسراییل مراجعه فرمایید.)

البته لازم به ذکر است که حتی اگر عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ  به معنای روز قیامت نیز باشد، بازهم می توان از آن به عنوان آخرالزمان و زمان آخرین تنبیه بنی اسراییل در این دنیا یاد کرد. زیرا در احادیث اسلامی، گهگاه از نشانه های ظهور حضرت مهدی (عج) به عنوان نشانه های قیامت نیز تعبیر شده است که این مطلب نشان می دهد مبحث قیامت و آخرالزمان به یکدیگر پیوند خورده اند. زیرا ظهور حضرت  مهدی (عج)  خود  یک  قیامت  صغری  است.  بنابراین  حتی  اگر  عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معنای قیامت نیز در نظر بگیریم، باز هم می توان آن را به آخرالزمان تعبیر کرد.(498)


بدین ترتیب چنین به نظر می رسد  که  قرآن  در  آیاتی  که  پیرامون  سرنوشت بنی اسراییل صحبت می کند (از جمله آیات 7 و 104 سوره ی اسراء)، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معنای زمان آخرین تنبیه بنی اسراییل به کار می برد، نه چیز دیگر.

اما درباره ی آیه ی 104 سوره ی اسراء باید گفت که خداوند در این آیه، سرنوشت بنی اسراییل را در آخرالزمان بیان می نماید. نکته ی شگفت انگیز این که خداوند متعال، در این آیه نیز یکی دیگر از معجزات خود را گنجانده و  اتحاد و اجتماع بنی اسراییل را در آخرالزمان به صورت غیر مستقیم پیشگویی کرده است.

بدین ترتیب که خداوند بزرگ در این آیه، می فرماید:

« ... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ جِئْنَا بِکمْ لَفِیفاً : زمانی که روز وعده ی آخر (زمان آخرین تنبیه بنی اسراییل در این دنیا و یا روز قیامت) فرا برسد، شما را آمیخته با یکدیگر می آوریم. »

در احادیثی که از معصومین (ع) روایت شده، در تفسیر این آیه (آیه ی 104 سوره ی اسراء) نکات مهمی بیان شده است.

برای مثال در تفسیر نورالثقلین ذکر شده که معنی « جِئْنَا بِکمْ لَفِیفاً » در آیه ی 104  سوره ی  اسراء  این  است  که:  « شما  را  از  هر  ناحیه ای  گرد هم می آوریم. »(499)

 

علاوه بر اشاره ی قرآن کریم، در تعدادی از روایات معصومین (ع) نیز سخن از آخرین اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان به میان آمده است و حتی به جزییات این  امر  نیز  اشاره  شده  است؛  نمونه ای  از  این  روایات  را  در  زیر  ملاحظه می فرمایید:

حضرت پیامبر (ص)، محل آخرین اجتماع بنی اسراییل را در فلسطین اشغالی و شهر عکا دانستند و فرمودند:

« آیا شنیده اید نام شهرى را که  بخشى از آن درون دریاست ؟ عرض کردند: آرى؛ فرمود: قیامت به پا نمى شود، مگر آنکه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به  شهر  یورش مى برند. »(500)

همان گونه که ملاحظه فرمودید، پیامبر گرامی اسلام در حدیث پربار خود، مقصود از عبازت « جِئْنَا بِکمْ لَفِیفاً » را در آیه ی 104 سوره ی اسراء، اجتماع آخرالزمانی قوم بنی اسحاق (بنی اسراییل) را در شهری که بخشی از آن داخل دریا است، دانسته اند. اما به راستی شهر مذکور کدام شهر است؟

ویژگی هایی که پیامبر اکرم (ص) درباره ی شهر محل اجتماع بنی اسراییل  بیان می کنند، کاملاً با خصوصیات شهر عکا در فلسطین اشغالی انطباق دارد. زیرا شهر بندری عکا تا داخل دریا نفوذ کرده و بخشی از آن از سه طرف با آب دریا محاصره شده است. نکته ی جالب این که بخش اعظم قسمت قدیمی شهر  که  در  زمان  پیامبر (ص)  نیز  وجود  داشته  است،  در  آب  قرار  دارد،  اما بخش های جدید شهر عکا این ویژگی را ندارند.

برای  مشاهده ی  وضعیت  شهر  عکا،  لطفاً  به  تصاویر  ماهواره ای  زیر  که  از برنامه ی Google Earth تهیه شده اند، توجه فرمایید:

 
 
تصویر ماهواره ای شهر عکا در فلسطین اشغالی; این شهر از دو بخش قدیمی (گوشه ی پایین و چپ تصویر) و بخش جدید (گوشه بالا و راست تصویر) تشکیل شده است. بخش قدیمی شهر, دارای خیابان های باریک ونامنظم و بخش جدید شهر, دارای خیابان های پهن و منظم است. در تصویر ملاحظه می فرمایید که بخش مهمی از شهر(به خصوص بخش قدیمی) , در دریا نفوذ کرده و از سه طرف با آب دریا محاصره شده است. بدین ترتیب, خصوصیات این شهر با خصوصیات شهری که پیامبر(ص)  از آن به عنوان محل اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان یاد میکنند, کاملا انطباق دارد.

 

 

تصویر ماهواره ای بخش قدیمی شهر عکا, که نشان می دهد این قسمت شهر در آب دریا نفوذ پیدا کرده است. این مساله نشان می دهد که که خصوصیات این شهر با خصوصیات شهری که پیامبر (ص) از آن به عنوان محل اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان یاد می کنند, کاملا انطباق دارد.

 

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،  خداوند  متعال  در  قرآن  و  نیز  پیامبر  گرامی اسلام (ص) در حدیث خود ذکر کرده اند که بنی اسراییل در آخرالزمان برای آخرین بار در عکا و فلسطین اشغالی گرد هم می آیند. این مطلب نشان می دهد  که  خداوند  متعال  و  پیامبر  بزرگوارش،  بدین وسیله  هشداری  به بنی اسراییل  داده اند  تا  بدانند  در  آن  زمان  که  در  فلسطین اشغالی  به  فساد می پردازند، آخرین عذاب خدا فرا می رسد.

همچنین آیه ی 104 سوره ی اسراء و حدیث پیامبر (ص)، این نوید را به مسلمانان می دهند که فساد بزرگ بنی اسراییل و فرزند نامشروع آن یعنی فراماسونری در فلسطین اشغالی، در آخرالزمان به وقوع پیوسته و مسلمانان می توانند بعد از این واقعه، ظهور مولای خود (حضرت مهدی (عج)) و نابودی بنی اسراییل را انتظار داشته باشند.

یقیناً این نوید شادی بخش، نقش مهمی در ایستادگی و پایداری کشور های اسلامی دارد و آنان را امیدوار می کند که تا زمان ظهور حضرت قائم (عج)، سختی ها را به جان بخرند و از قدس شریف حفاظت نمایند و بعد از ظهور آن حضرت، به کمک ایشان ضربه ی نهایی را بر پیکره ی دستگاه ماسونی و صهیونیستی اسراییل وارد آورند.


 

6 – اشاره به دجال در روایات اسلامی و بیان ویژگی های وی.

پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه ی معصومین (ع)، در احادیث خود سخنان گهربار فراوانی را در باب دجال و بیان اوصاف او بیان کرده اند. معصومین (ع)  همواره از فتنه ی دجال به عنوان یکی از بزرگترین فتنه های تاریخ یاد کرده و مسلمانان را از افتادن در دام وی برحذر داشته اند و برای شناخته شدن دجال توسط مسلمانان، توصیفات و ویژگی های دجال را در روایات خود بیان کرده اند.

 از آن جا که ویژگی های فراماسونری با دجال انطباق زیادی دارد، می توان نتیجه  گرفت  که  معصومین (ع)  در  ضمن  روایات  خود،  مردم  را  از  افتادن  در  دام فتنه ی بزرگ فراماسونری برحذر داشته اند؛ اما متاسفانه بسیاری از کشورهای اسلامی به این روایات توجه نکرده و در دام فتنه ی بزرگ آمریکا و اسراییل و سایر کشور های ماسونی قرار گرفته اند.

اما خوشبختانه در احادیث مربوط به دجال آمده است که دجال توسط حضرت مهدی (عج) و یا به نیابت از ایشان به وسیله ی حضرت مسیح (ع) در آخرالزمان به قتل می رسد و این امید در  دل  مسلمانان  زنده  می شود  که  ان شاء الله فتنه ی بزرگ فراماسونری (دجال آخرالزمان) به زودی رفع خواهد شد و مسلمانان می توانند بعد از آن، زندگی خوب و خوشی داشته باشند.

علاوه بر این، معرفی خصوصیات دجال در روایات اسلامی، باعث می شود تا مسلمانان این جریان خبیث را (که احتمالاً همان فراماسونری است)، بشناسند و از فتنه ی بزرگ او ترس و ناامیدی در دل راه ندهند و با مشاهده ی خروج او (دجال) در آخرالزمان، در مقابل وی ایستادگی نموده و خود را از نظر اعتقادی، نظامی و ... برای ظهور حضرت  مهدی (عج)  آماده  کنند  تا  با  کمک  ایشان، ضربه ی نهایی را بر پیکره ی دجال ( فراماسونری) وارد نمایند. ان شاء الله که هر چه سریعتر، آن روز بزرگ فرا رسد.  

 

 

7 – پیشگویی قرآن در مورد آینده ی جهان و بشارت به صالحین و مستضعفین در مورد به دست گرفتن حکومت آن.

خداوند متعال در آیات قرآن کریم و نیز در سایر کتب آسمانی، ذکر کرده است که صالحین و مستضعفین جهان، حکومت آینده ی دنیا را در دست خواهند داشت.

در زیر، بخشی از این آیات نوید بخش را ملاحظه می فرمایید:

 

 

برخلاف، فراماسون ها که آینده ای  تیره  و  تاریک  و  دور از زیبایی های معنوی را  برای  مردم  جهان  فرض کرده، و در نظریات خود همچون نظریه ی فوکویاما، دنیای کنونی را دنیای آرمانی بشر معرفی نموده اند و انسان ها را از آینده ی درخشان تر ناامید کرده اند، خداوند در قرآن مجید، این امید را به بندگان صالح و مستضعف خود می دهد که آینده ای روشن در انتظار آنهاست؛ آینده ای که در آن هیچ شری وجود نخواهد داشت و عدل و داد بر انسان ها حکم خواهد راند. دنیایی که بشر در آن با تمام وجود به سمت زیبایی، پویایی، شادی و خیر و صلاح حرکت خواهد کرد.

آن زمان، هنگامی است که ولی خدا در زمین حکم می راند و انسان از خدای خویش و خداوند متعال از انسان، خشنود و راضی است. این وعده ای است که قطعاً محقق خواهد شد.

 

سخن آخر

در پایان این مقاله، پیش از هر چیز، خداوند متعال را شاکرم که این موقعیت را برای بنده ی ناچیز خود فراهم کرد تا قدمی هر چند کوچک در جهت خدمت به حضرت ولی عصر (عج)  بردارد  و  به  تبیین  دشمنی های  دجال  آخرالزمان  با  ولی مسلمین (عج) و امت اسلامی بپردازد.

مقاله ای که تقدیم حضورتان شد، حاصل یک تحقیق چند ماهه می باشد، که با هدف شناساندن چهره ی دجال احتمالی آخرالزمان، انجام شده است. در این مقاله تلاش شده است تا با بهره گیری از منابع معتبر و حتی الامکان در دسترس، مطالبی پیرامون فراماسونری و شباهت آن با دجال ارایه شود؛

لازم به ذکر است که دسترسی خوانندگان عزیز به منابع، یکی از مهمترین اهدافی  بود که سعی شد تا به آن جامه ی عمل پوشانده شود؛ زیرا بعضی از مطالب مقاله، به قدری عجیب و باورنکردنی است که باور آن ها جز از طریق مشاهده ی منابع آن،  امکان پذیر نمی باشد.

در راستای تحقق هدف فوق، تلاش نمودیم تا اکثر منابع خود را از اخبار و مقالات سایت های معتبر و نیز از بین کتب الکترونیکی (E-Book) که به رایگان از طریق اینترنت قابل دسترسی است، انتخاب نماییم تا بدین وسیله، خوانندگان عزیز نیز بتوانند به منابع مذکور دسترسی داشته باشند.

اما نکته ی مهمی که باید ذکر کنیم، این است که همه ی مطالب موجود در منابع ذکر شده، از نظر ما قابل تأیید نیستند؛ زیرا بسیاری از این منابع، از بین سایت ها و کتب دشمنان اسلام انتخاب شده اند. در واقع با این حرکت، تلاش شده است تا از بین تناقضات و اعترافات این کتب و این سایت ها، حقانیت اسلام و خباثت های فراماسونری و همپیمانانش بیشتر آشکار شود؛ بنابراین بجز این قسمت ها، بقیه ی بخش های سایت ها و کتب مذکور، که عمدتاً نیز پر از مطالب غلط و غیر منطقی هستند، از نظر ما قابل اعتنا نمی باشند.

نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کنیم، این است که تطبیقی که از جانب ما صورت گرفته است، دیدگاه ما را نسبت  به  فراماسونری  و  دجال  بودن  آن  بیان می کند؛ بنابراین اگر این  تطبیق  درست  نباشد،  اشتباه  رخ  داده  از  جانب  ما می باشد و اشکالی بر روایات معصومین (ع) مترتب نیست. (البته ذکر این نکته ضروری است که  تطبیق  فراماسونری  بر  دجال،  با  گذشت  زمان  مشکلی  ایجاد نمی نماید و اشکال بقیه ی تطبیق ها را ندارد؛ زیرا همانگونه که در مقاله ذکر کردیم، فراماسونری عمر چند هزار ساله دارد و همچون یک انسان نیست که با گذشت چند سال فوت کند و تطبیق ارایه شده را نفی نماید.)

مسأله ی مهمی که باید به آن اشاره کنیم، این است که گرچه ما در این مقاله، بر طبق روایات اسلامی، فراماسونری را بر دجال تطبیق دادیم و مرگ آن را با توجه به احادیث، به دست حضرت مهدی (عج) دانستیم، اما این مطلب بدین معنا نیست که ما مسلمانان باید تا زمان ظهور ایشان، دست روی دست گذاشته و هیچ کاری نکنیم؛  بلکه بر عکس باید از تمام امکانات علمی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود برای مبارزه با فراماسونری بهره ببریم و در این کار از هیچ کوششی دریغ نورزیم تا بدین وسیله بتوانیم هیمنه ی فراماسونری را شکسته و قدرت آن را کاهش دهیم؛ این امر سبب می شود تا در زمان ظهور امام زمان (عج) با یک دشمن ضعیف تر و سست تر روبرو گردیم؛ در واقع انتظار حقیقی حضرت مهدی (عج) نیز این گونه است و این انتظار، مفهومی جز تلاش و کوشش ندارد.  

در پایان خاطر نشان  می شویم  که  مقاله ی  حاضر،  حاصل  تلاش  فراوان  در  یک برنامه ی فشرده و با محدودیت زمانی بوده است؛ بدین ترتیب امکان وجود نقایص و اشتباهات املایی، دستور زبان و ... در آن، بسیار است. بنابراین از همه ی برادران و خواهران ارجمند که به مطالعه ی مقاله می پردازند، خواهشمندیم تا با نظرات خود  ما را در رفع این کاستی ها یاری کنند و حتی مباحث و سرفصل هایی را نیز به مقاله ی حاضر، اضافه نمایند؛ امید است که با کمک یکدیگر و با یاری خداوند متعال، بتوانیم در مبارزه و جهاد با فراماسونری، گام های محکمی برداریم.


عرضه فیلم کابالایی 11.11.11 در 11 نوامبر 2011
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری
 
11.11.11 عنوان فیلمی ماسونی-کابالائی است که قرار است در تاریخ 11/11/2011 در ژانر ترسناک و به کارگردانی Darren Lynn Bousman (که فیلم هایی چون Saw III و Saw IV را در کارنامه خود دارد) عرضه شود.


داستان این فیلم نیز برروی تاریخ 11-11-11 تمرکز دارد و اینکه در ساعت 11:11، نوعی دروازۀ آسمانی باز خواهد شد و موجوداتی برای 49 دقیقه پا به این جهان خواهند گذاشت. همچنین در آخرین اطلاعات افشا شده از این فیلم نقش اول آن یک نویسنده ی معروف آمریکایی به نام Joseph Crone است که بعد از مرگ همسر و فرزندش به مکانی در بارسلونای اسپانیا مسافرت میکند، ولی بعد از مدتی اتفاقات عجیبی برایش میافتد و عدد 11 مرتبا در این اتفاقات تکرار میشود. او متوجه میشود که این عدد معنای عجیب و مخوفی در خود دارد و تاریخ 11-11-11 فقط یک تاریخ معمولی نیست، بلکه یک اعلام خطر برای تمامی انسانهاست.

11.11.11 کابالا Qabbalah , kabbalah, kabala
با وجود اینها کارگردان آن میگوید که دلیل او از استفاده از این عدد، روشی جدید برای ترساندن بینندگان است ولی معلوم است که آنها علاوه بر هدف ترساندن مردم از عدد 11 و از این تاریخ، هدف های دیگری نیز در سر دارند، آنها میخواهند که مردم بیشتر با این عدد آشنا شوند و معنای واقعی و مقدس بودن آن را باور کنند.

جالب اینجاست که اساس ساخت فیلم نیز برپایه خرافه بوده است، مثلا سازنده ی آن Wayan Rice میگوید که وقتی فهمید این تاریخ با روز جمعه همزمان است تصمیم به ساخت آن گرفت و کارگردان آن Lynn Bousman موقعی که متوجه شد عدد 11 در تاریخ تولد وی (11 ژانویه 1979) نیز وجود دارد، قرارداد را امضا کرد.
هم اکنون در سایت اصلی این فیلم بخشی وجود دارد که افراد میتوانند خاطراتی که با عدد 11 یا همان زمان 11:11 داشته اند، به اشتراک بگذارند.
سایت اصلی فیلم

به طور قطع فراماسون ها برای سال 2011 برنامه های خاصی دارند خصوصا اینکه از قرن بیستم 11 سال می گذرد و عدد 11 عدد شیطان است.


دلیل اهمیت عدد 11 برای سیستم دجال
عدد 11 در علم اعداد دارای معانی مختلفی چون: اهداف بزرگ، ابتکار، تناسب، تعادل، بصیرت و غیره میباشد.

1- این عدد از قرار گرفتن دو عدد یکسان (عدد 1) در کنار هم تشکیل میشود و به همین دلیل خصوصیات آن را نیز دو برابر میکند.
و از طرفی میدانیم عدد یک به معنای شروع و آغاز است و عدد 11 میتواند معنایی بالاتر از آن را در خود داشته باشد، که به شکلی میتوان آن را به آغاز دوره ی جدیدی از زندگی هنگام حکومت دجال یا نظم نوین جهانی نسبت داد؟! (البته در اینجا عدد 22 بیشتر به معانی ذکر شده، ارتباط دارد.) [1]

2- همانطور که گفته شد عدد 11 دارای معنای تعادل و توازن است که این نمایانگر مساوات بین دو جنس نر و ماده است. به همین دلیل میتوان گفت این عدد هم قدرت جنس نر (خورشید) و هم قدرت جنس ماده (ماه) را را در خود دارد که بین این دو تعادل و توازن برقرار است و با این ویژگی بسیار به بز Baphomet که موجودی دو جنسه است، شبیه خواهد شد. [2]

3- یکی دیگر از خصوصیات عدد 11 که از بارزترین آنهاست، نمایانگر دو ستون معروف معبد سلیمان (Boaz و Jachin) میباشد که از آنها به عنوان دروازه ای برای ورود اجنه استفاده میشده است.


[تصویر: Gateway.jpg]
عدد 11 نمایانگر دو سطون بواز و جاشین

4- و اما در مورد رمزنمایی 9/11 که جناب The Arrival هم ذکر کردند، عدد 11 یک رقم بالاتر از عدد 10 (که عددی کامل و نمایانگر خداست) قرار دارد و این به معنی نادیده گرفتن خدا و بالاتر شمردن شیطان بجای اوست.

5- مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد مربوط به ویژگی بصیرت این عدد میشود. معمولا افرادی که عدد تقدیر آنها 11 است در علم عدد شناسی آنها را به عنوان افراد روشنفکر و با دیدی عمیق میشناسند و میدانیم که کلمه روشنفکر به همان کلمه ی Illuminati که در واقع روشنفکران سیستم دجال هستند، برمیگردد. [3]

پدیده 11:11 (11:11 Phenomenon)
این پدیده به معنای مشاهده ی مکرر اعداد 11، 12، 11:11، 12:11 و مانند اینها میباشد به طوری که دیگر از حالت تصادف خارج شده و تمامی جوانب زندگی فرد را در بر میگیرد و گفته میشود تعداد زیادی از افراد به این حالت دچار هستند.
عده ای اعتقاد دارند که این یک نشان خوشایند برای آن فرد است و در این حالت آرزوهای او برآورده میشود یا اینکه او در مسیر درست قرار دارد و بعضی میگویند در این حالت DNA فرد فعال شده و زمان تغییر مسیر زندگی برای هدفی والاتر فرا رسیده است. منابعی نیز ذکر کرده اند که این پدیده بر وجود موجوداتی روحانی که از این طریق موجودیت خود را اعلام میکنند، دلالت دارد.

اما مسئله ی اصلی در مورد این پدیده به بحث انتقال انرژی مربوط میشود.
همانطور که بیشتر عزیزان در مستند ظهور متوجه شدند، هرم ها نقش بسیار کلیدی در انتقال انرژی (مخصوصا انرژی منفی) دارند و در اکثر نقاط گردابی زمین که انرژی زیادی در آنها نهفته است، ساختمان هایی هرمی مانند یا کروی شکل ساخته شده است. اما میتوان گفت که اعداد نیز از این قاعده مستثنی نیستند و میتوانند به نوع و قدرت انرژی تاثیر زیادی داشته باشند.
حالا کمی بهتر میفهمیم که دلیل استفاده ی مکرر سیستم دجال از عدد 11 و مضارب آن مانند 22، 33، 99، و غیره در وقایع مهم تاریخ مانند حادثه ی 11 سپتامبر که از تعداد مسافران گرفته تا شماره ی هواپیماها همگی به عدد یازده مربوط میشدند، به چه دلیل است و برای درست انجام شدن مناسک شوم آنها، اعداد، زمان و تاریخ نقش به سزایی ایفا میکنند.

مناسک های انجام شده مختص به پدیده 11:11 (11:11 Rituals)
خب برای اینکه این موضوع بهتر روشن شود، به یک مناسک بزرگ که مختص به پدیده 11:11 انجام شده است، اشاره میکنم:
در تاریخ 11 ژانویه 1992 گروه های مختلفی از مردم با قومیت ها و مذاهب مختلف برای انجام یک مناسک عظیم که به فعالسازی دروازه ی ورودی 11:11 می انجامید، دور هم جمع شدند.
آنها برای موفقیت در اینکار به طور کاملا زمانبندی شده و در نقاط مختلف جهان که دو بخش اصلی آن را اهرام ثلاثه ی گیزا در مصر و منطقه ی Queenstown در نیوزلند تشکیل داده بود، شروع به انجام حرکات و رقص هایی باستانی کردند که در حدود 38 ساعت به طول انجامید. نتیجه اینکار در هم آمیختن دو نقطه ی گردابی با انرژی زیاد و باز شدن اولین دروازه ی 11:11 بود.
اما چیزی که من اینجا متوجه شدم این بود که اعمال آنها کاملا براساس مکتب الحادی کابالا انجام گرفته و در طی آن خدایان باستانی مصری مانند ایسیس، اوسیریس و هوروس پرستش شدند.

 

[تصویر: RitualWheels.jpg]

تصویری از مناسک الحادی این گروه در اهرام ثلاثه ی مصر

این افراد بعد از اجرای این مناسک شروع به باز کردن دروازه های دیگر 11:11 در سرتاسر نقاط انرژی زمین کردند و عقیده دارند که تا کنون از 11 دروازه، موفق به باز کرن 9 یا 10 تای آن شدند، و انگار قرار است در تاریخ 11 نوامبر 2011 و در ساعت 11:11 آخرین دروازه برای مدتی محدود باز شود و موجوداتی روحانی (دجال، شیطان، جنیان؟!) برای هدایت انسانها در وقایع سال 2012 وارد زمین شوند.
اما به امید خدا آنها هیچ وقت به هدف خود نخواهند رسید و همیشه سپاه حق پیروز میدان است.

موضع هالیوود در ارتباط با پدیده 11:11
در چند سال اخیر صنعت سینمایی هالیوود فیلم های متعددی را با موضوع آخرالزمان، شیطان و مانند اینها تولید کرده است، در این میان دو فیلم با نام های یکسان 11:11 (سال اکران 2004 و 2011) به طور مستقیم به پدیده ی 11:11 اشاره دارند.
در این دو فیلم بیشتر سعی شده به مباحث اعتقادی پرداخته شود و اینکه چگونه پدیده 11:11 در تمامی مراحل زندگی از مرگ عزیزترین کسان گرفته تا نظریه تناسخ، نقش کلیدی را ایفا میکند.
ولی حالا شاهد فیلم دیگری هستیم که براساس نظریه خرافی این پدیده، مستقیما به تاریخ 11 نوامبر 2011 اشاره میکند و اینکه در ساعت 11:11، یازدهمین دروازه ی بهشت باز خواهد شد و موجود یا موجوداتی برای 49 دقیقه ( 13=9+4 طبق سخن دوست عزیز EMPRATOR) پا به این جهان خواهند گذاشت.

خب با این تفاصیل میفهمیم که این فیلم (به طور مستقیم) به چه پدیده ای اشاره میکند ولی در مورد اینکه پشت پرده چه خبر است و چه نقشه ای برای جهان کشیده اند تنها خدا عالم است و انشاءالله مکرشان را به خودشان برمیگرداند.

شگفتی های عدد 11 در ارتباط با قرآن و پنج تن آل عبا
در این پست بیشتر سعی شد به دلیل اهمیت عدد 11 برای سیستم دجال و اینکه چرا بسیاری از وقایع بزرگ تاریخ به این عدد ربط پیدا میکنند، پرداخته شود، برای همین تنها قسمت منفی آن بررسی شد.

ولی باید گفت این عدد به نوعی به سرنوشت اهرام دچار شده است و از خصوصیات آن در اهداف شیطانی استفاده میشود، درحالی که جنبه ی مثبت آن بسیار بیشتر است و خداوند نیز در کتاب مقدس خود (قرآن) از عدد 11 به شکل بسیار هنرمندانه ای استفاده کره است.
به طوری که مجموع ابجدی بسیاری از حروف کلیدی قرآن بر عدد 11 قابل تقسیم میباشند.
کتابت کلمات بر اساس خط عثمان طه (رسم الاملاء ء) است.
به چند مثال زیر توجه کنید:
الله = هو اله واحد = 66
خدا = 605
قل هو الله احد = 220
لا اله الا الله = 165
حج = 11
سبحان الله = 187
لاتخف (طه) = 1111
ظهور = 1111
ایاک نعبد وایاک نستعین = 836
مشرکون = 616
برای مشاهده لیست کامل کلمات اینجا را کلیک کنید.


[تصویر: Quran.jpg]
شگفتی های عدد یازده در رابطه با قرآن و پنج آل عبا


در مورد ارتباط عدد 11 با پنج تن آل عبا یک رابطه ی بسیار جالب بدست میاید به طوری که اگر مجموع جمع ابجدی حروف پنج تن آل عبا علیهم سلام را محاسبه کنیم عدد جالبی بدست می آید و آن 583 است.
محمد=92
علی= 110
فاطمه= 135
حسن= 118
حسین= 128

این عدد عجیب سه خاصیت شگفت انگیز دارد: یکی اینکه برابر ابجد کلمه احد عشر=583 است که میدانیم در زبان عربی به معنای 11 است.
ودیگری اینکه خود عدد 583 باز بر یازده قابل تقسیم است که از تقسیم آن عدد 53 بدست می آید.
خوب فکر میکنید کلمه ی 53 (که از تقسیم 583 بر 11 بدست آمد) نشانه چیست؟
بله ابجد این عدد همان ابجد کلمه ی مبارک احمد است.

به عبارت دیگر اگر مجموع ابجدی 5 تن آل عبا یعنی (محمد+علی+فاطمه+حسن+حسین = 583) را که همان احد عشر است به یازده تقسیم کنیم باز اسم حضرت محمد (احمد=53) بدست می آید.

در آخر باید بگم قصد من از ایجاد این تاپیک به هیچ وجه بررسی مسائل بیهوده و کشاندن مردم به جاده خاکی نبود و دیدیم در انتها باز به دلیل دیگری بر حقانیت اسلام و اعجاز قرآن رسیدیم.
همچنین بعضی از استدلال ها مخصوصا در قسمت های [1] [2] [3] تنها نظر شخصی بنده است و احتمال نادرست بودن آنها تا وقتی اثبات نشود وجود دارد، اگر دوستان موارد اشتباهی را در این پست مشاهده کردند لطفا به من خبر دهند تا آن را تصحیح کنم.


دجال آخر الزمان بخش هشتم-قسمت دوم
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

فیلم  جنجالی  «The  lost  tomb  of  Jesus »   یا   « مقبره ی  گمشده ی مسیح (ع) »، حاصل همکاری یک کارگردان فراماسونر به نام جیمز کامرون (James Cameron)،  و  یک باستان شناس  و  فیلم ساز یهودی  صهیونیست  به نام سیمشا جاکوبوویچی (Simcha Jacobovici) می باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جیمز کامرون و سیمشا  جاکوبوویچی را در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید:(375)

 

  25 – ادعای کشف مقبره ی مسیح (ع) و خانواده اش؟!

 

بعد از اکران فیلم پر سر و صدای « کد داوینچی » در سال 2006، فیلم ظاهراً مستند « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسیحیت در سال 2007 شد؛ این فیلم توسط یک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جیمز کامرون (James Cameron) به دنیای سینما عرضه گردید.(372)

 

جیمز کامرون که با ساخت فیلم فاسد « تایتانیک »، برنده ی جایزه ی اسکار شد و شهرت جهانی برای خویش رقم زد، در سال 2007 فیلمی به ظاهر مستند درباره ی پیدا شدن مقبره ی حضرت مسیح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ی بازار کرد.(373)  این مسأله که چه چیزی کارگردان یک فیلم  غیر اخلاقی  همچون « تایتانیک » را به سمت ساخت فیلمی درباره ی مذهب سوق می دهد، قطعاً جای سوال دارد؟! و همین مطلب می تواند اهداف شیطانی سازندگان چنین فیلمی را به خوبی نشان دهد.

 

فیلم  جنجالی  «The  lost  tomb  of  Jesus »   یا   « مقبره ی  گمشده ی مسیح (ع) »، حاصل همکاری یک کارگردان فراماسونر به نام جیمز کامرون (James Cameron)،  و  یک باستان شناس  و  فیلم ساز یهودی  صهیونیست  به نام سیمشا جاکوبوویچی (Simcha Jacobovici) می باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جیمز کامرون و سیمشا  جاکوبوویچی را در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید:(375)

 

 

 

 شواهد عضویت کارگردان مشهور, جیمز کامرون (James Kameron) در فراماسونری.

 

 

 
شواهد یهودی بودن و صهیونیست بودنسیمشا جاکوبوویچی(Simcha Jacobovici) , باستان شناس و فیلم ساز معروف.

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، یک فراماسونر و یک صهیونیست یهودی، فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح » را ساخته اند. حضور این دو شخص در رأس تهیه کنندگان فیلم مذکور، قطعاً سندیت و حقانیت فیلم را زیر سوال می برد.

بعد از معرفی سازندگان این فیلم، اکنون به خود فیلم می پردازیم:

فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فیلم مستند را یدک می کشد، در سال 2007 به صنعت سینمای جهان معرفی شد. در این فیلم، کارگردان فیلم و گروهی از باستانشناسان که عمدتاً یهودی هستند، ادعا کرده اند که مقبره ی حضرت مسیح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ی همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(376) مطابق این ادعا، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980، و به دنبال عملیات ساختمان سازی در اطراف بیت المقدس (اورشلیم) کشف شده است.(377)

 

 
مقبره ی خانوادگی کشف شده در اورشلیم(بیت المقدس) که باستان شناسان صهیونیست و فیلم سازان فراماسونر, آن را مقبره ی خانوادگی عیسی (ع) می دانند و ادعا می کنند که همسر و پسر؟! حضرت عیسی (ع) نیز به همراه ایشان در همین مکان دفن شده اند!

 

بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این 6 قبر عبارتند از:(378)

 

1 – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف.

2 – (Maria) یا مریم (مادر عیسی).

3 – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.).

4 – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی.

5 – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه.

6 – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).

 

بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:(379)

 

1 – محاسبات آماری:  فیلم سازان  می گویند  که  به  کمک  متخصصان  آمار، محاسبه  نموده اند  که  احتمال  این  که  یک  خانواده ی  دیگر،  به  غیر  از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی  خانوادگی  حضرت مسیح (ع) می باشد!(380)

 

2 – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که  به  کمک  متخصصان  مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:

 

در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا  (مریم مجدلیه)  مادر  یکسانی  ندارند؛ بدین ترتیب،  سازندگان  فیلم  چنین  نتیجه گیری  کرده اند  که  این  دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.(381)

 

 

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،  سازندگان  فراماسونر  و  صهیونیست  فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.

 

برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:

 

1) ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.

 

 

2) با  توجه  به  سابقه ی  برجسته ی  گروه های  فراماسونری–صهیونیستی یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح است.

 

 

1)      با توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980 کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف جنجالی، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!

 

البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این  مطلب نیز باید گفت که:

 

1 – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.

 

2 – از حدود سال 1990 میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،(382) مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.

 

با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.

 

 

4) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.(383) این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند، زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع)  به  صلیب  کشیده  شده  است،  معتقد  به  عروج  حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛(384)  بنابراین  اگر  آنان  نیز  جسم  حضرت  عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به  ایشان  دست  می کشیدند  و  قطعاً  اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.

 

 

5) خطوط آرامی (Aramaic)  که به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر روی چوب ها رسم می نمایند! این در  حالی  است  که  مقبره های  خانوادگی  بنی اسراییل،  متعلق  به خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه کننده ی فیلم) ابداع شده است.

 

 

 

برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)

 


 

برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)

 

 

 

 تابلویی که محققان و فیلم سازان ادعا می کنند متعلق به حضرت عیسی (ع) است.

 

 
نوشته ی آرامی (Aramaic) که بر روی یکی از تابوت های مقبره ی خانوادگی کشف شده وجود دارد, و این تابوت را متعلق به (Yeshua Bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف می داند. به ناشیانه بودن نوشته ی روی تابوت توجه فرمایید.(احتمال جعلی بودن نوشته ی مذکور, بسیار بالاست)

 

 

 

بخش هایی از دو لوح آرامی(Aramaic). به نظم و ترتیب حروف و نحوه ی قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر توجه فرمایید. (این تصویر را با تصاویری که از نوشته های آرامی روی تابوت های مقبره ی خانوادگی منسوب به خانواده یحضرت عیسی (ع) برداشته شده است, مقایسه نمایید.)

 

 

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، خطوط آرامی تابوت های مقبره ی خانوادگی، بی نظم و ناشیانه است. این مسأله فرضیه ی جعلی بودن نوشته های آرامی روی تابوت ها را تقویت می نماید؛ زیرا خانواده ی ثروتمندی که یک مقبره ی خانوادگی برای خود ساخته است، قطعاً  توانایی  پرداخت پول حکاکی روی تابوت ها را نیز داشته، و نیازی به نوشتن اسامی اجساد با دستخط ناشیانه و بی نظم نداشته است!

386) اما عبارت مذکور به هیچ عنوان نمی توانست صحیح باشد؛ زیرا این عبارت، نوعی توهین به حضرت   عیسی (ع) تلقی می شده و هیچ گروهی حضرت عیسی (ع) را با این عنوان خطاب نمی کرده است است.

حضرت عیسی (ع) در خانواده ی خود با عنوان عیسی پیامبر خدا و عیسی پسر مریم خطاب می شده است؛ زیرا  اعضای خانواده، او را به عنوان انسانی که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، می شناختند. بنابراین در خانواده ی حضرت عیسی (ع)، کسی ایشان را با نام عیسی پسر یوسف خطاب نمی کرده است.

در بین مسیحیان و نیز طرفداران ایشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عیسی پیامبر خدا و یا عیسی پسر مریم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عیسی (ع) تا عصر حاضر، بسیاری از مسیحیان از عبارت انحرافی عیسی پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده می نمایند(387) که این انحراف، عمدتاً ناشی از تحریف انجیل ها می باشد؛ اما در هر صورت هیچ گروه مسیحی ایشان را عیسی پسر یوسف نمی داند.

در بین مسلمانان نیز ایشان همواره با عنوان عیسی پیامبر خدا و عیسی بن مریم شناخته شده اند و هیچ مسلمانی ایشان را عیسی پسر  یوسف نمی داند.

تنها گروهی که ممکن است به ایشان توهین کرده و این پیامبر بزرگ الهی را عیسی پسر یوسف دانسته باشند، یهودیان مخالف ایشان می باشند؛ اما قطعاً یهودیان معاند که از حضرت عیسی متنفر بوده اند، به هیچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ی خانوادگی گرانقیمت برای دشمن خود (حضرت عیسی (ع))، هدر نمی دادند. (مگر این که این مسأله را بپذیریم که یهودیان کلاً مقبره ای دروغین ساخته و آن را به حضرت عیسی (ع) نسبت داده اند.) بنابراین ساخت مقبره ی خانوادگی گرانقیمت، توسط یهودیان انجام نشده است و به همین دلیل نمی توان انتظار داشت که آن ها مقبره ای واقعی را ساخته، و بدین ترتیب اسم دشمن خود را بر روی تابوت حک کرده باشند.

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، عبارت عیسی پسر یوسف به هیچ عنوان توسط طرفداران حضرت عیسی (ع) استفاده نمی شده است و حضور این عبارت بر روی تابوت، شاهد دیگری بر دروغ بودن فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح » می باشد.
 

388) این مسأله نشان می دهد که حتی اگر خطوط آرامی نوشته شده بر روی تابوت ها جعلی نباشند، باز هم تفسیر سازندگان فیلم، انحرافی بوده و آن ها مسایل را تنها مطابق با اهدافشان تفسیر می نمایند.

389)

علیرغم ظاهر فریبنده ی این ادعا، نقایص آشکاری در این فرضیه دیده می شود. یکی از این نقایص، این است که گر چه 600/1 احتمال کمی است، اما در طول چندین سال و در جامعه ی پرجمعیت اورشلیم باستان، عدد کمی نمی باشد.

برای مثال اگر اورشلیم باستان 36000 نفر جمعیت، و 6000 خانوار داشته باشد، و در مورد این شهر یک بازه ی زمانی 100 ساله را در نظر بگیریم، خواهیم دید که در هر سال (10=600/1 * 6000) یا 10 خانواده با نام های مشابه در اورشلیم وجود خواهد داشت. بدین ترتیب در 100 سال که 3 نسل پی در پی در اورشلیم به دنیا می آید، حتی اگر جمعیت را ثابت در نظر بگیریم و افزایش جمعیت را در نظر نداشته باشیم، خواهیم دید که در اورشلیم (30=3*10) یا 30 خانوار در طی 100 سال وجود خواهند داشت که اسامی مشابهی داشته باشند! این عدد برای 100 سال عدد کمی نیست؛ گر چه بازه های زمانی طولانی تری را نیز می توان در نظر گرفت.

این محاسبه نشان می دهد که حتی در صورت در نظر گرفتن احتمال 600/1 برای وجود خانواده ای با نام های مشابه مقبره ی کشف شده، کماکان در یک دوره ی زمانی 100 ساله در اورشلیم باستان، 30 خانواده با نام های مشابه مقبره ی مکشوف وجود داشته اند. بنابراین از کجا معلوم که مقبره ی کشف شده، مربوط به یکی از این خانواده ها نباشد؟

این مطلب نشان می دهد که برخلاف ادعای فیلم سازان، امکان این که مقبره ی  کشف شده،  مربوط  به  خانواده ای  بجز  خانواده ی  حضرت عیسی (ع) باشد، زیاد است.

البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد های تصادفی در نظر گرفته ایم؛ حال آن که ازدواج در بین انسان ها امر تصادفی نیست. چرا که افراد با عقاید مشترک با یکدیگر ازدواج کرده و برای فرزندانشان اسامی منطبق با عقاید خود، انتخاب می نمایند. برای مثال در ایران و کشور های شیعی، شیعیان معتقد عمدتاً با یکدیگر ازدواج می نمایند و نام فرزندان خویش را از نام معصومین (ع) اقتباس می نمایند. به همین دلیل است که در ایران خانواده های زیادی وجود دارند که دو انسان مومن با نام های علی و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خویش را حسن و حسین برمی گزینند. بدین ترتیب در ایران آمار خانواده هایی که اسامی فوق را دارند، بالاتر از حدودی است که صرفاً از  طریق  آمار  و  احتمالات  به  دست می آید. چرا که خانواده های مومن، اسامی مشابه با خانواده های معصومین (ع) را  برای  خویش  برمی گزینند. 

مشابه  همین  مسأله  را می توان برای مسیحیان معتقد نیز در نظر گرفت. بدین ترتیب که آن ها نیز ممکن  است  با  تأسی  به  خانواده ی  حضرت عیسی (ع)،  نام  اعضای خانواده ی ایشان را برای خود برگزیده باشند. بنابراین ممکن است مقبره ی کشف شده در اورشلیم (اگر واقعی باشد!)، مربوط به یکی از خانواده های مومن مسیحی باشد، نه خانواده ی حضرت عیسی (ع).


390)

نتیجه ای که گروه  تحقیق  گرفته اند،  کاملاً  ساده لوحانه  می باشد؛  زیرا آن ها DNA اجساد دیگر را بررسی نکرده اند؛ شاید اگر  DNAاجساد مردان دیگری که در آرامگاه  وجود  داشتند، از جمله « (Yose) یا یوسف (برادر عیسی) » و یا « (Matya) یا متی (یکی از بستگان مریم مادر عیسی) »  را  بررسی می کردند، DNA آن ها را نیز  متفاوت  با  DNA  جسد  منسوب  به  « مریم مجدلیه » می یافتند. بدین ترتیب این فرضیه مطرح می شد که   شاید « یوسف » و یا « متی » همسر جسد منسوب به « مریم مجدلیه » بوده اند.(391) بنابراین تحقیق آن ها در این زمینه بسیار ناقص می باشد. (البته ممکن است فیلم سازان، عمداً از بررسی بیشتر DNA خودداری کرده باشند.)




بدین ترتیب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت  عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه »)، خواهر و برادر ناتنی بوده و پدر یکسان و مادران متفاوتی داشته باشند؛ بنابراین دیگر نیازی به این فرضیه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(392)




در واقع، محققان می توانستند DNA میتوکندریال جسد منسوب به « یهودا پسر عیسی یا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسی نموده و آن را با DNA  میتوکندریال  جسد  منسوب  به « مریم مجدلیه » مقایسه نمایند. اگر  در  این  مقایسه، DNA میتوکندریال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua)  یا یهودا پسر عیسی » با DNA میتوکندریال جسد منسوب به « مریم مجدلیه » شباهت داشته باشد، آنگاه می توان تا حدی نتیجه گرفت که ممکن است این دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در این حالت نیز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نیز باشند.).(393)

اگر چنین نتیجه ای (احتمال مادر و پسر بودن) به دست می آمد، از آن جا که بر روی تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » ذکر شده است، می توان نتیجه گرفت که پدر این پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف » بوده و مادرش، جسد  منسوب   به  « مریم مجدلیه »  بوده  است.  با  این  نتیجه می توان به صورت غیر مستقیم، به ازدواج جسد منسوب به « عیسی پسر  یوسف یا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه » پی برد.(394)

اما نکته ی جالب این جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، این تست با ارزش انجام نشده است که این مسأله می تواند ما را به جعلی و دروغین بودن ادعاهای فیلم سازان واقف نماید.
 

395)

برای شناخت دقیق اشخاص، باید حتماً هویت یک نفر از آن ها به کمک شواهد دیگر به طور دقیق مشخص شود.  اگر  چنین کاری  انجام  شود، می توان هویت دیگر افراد را با توجه به DNAشان و  با مقایسه ی DNA آنان با فردی که قبلاً هویتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که دیدیم، هیچ فردی در مقبره ی خانوادگی یافت شده وجود ندارد که هویت او  به  صورت  قطعی  مشخص  شده  باشد؛  بنابراین  به  هیچ  وجه نمی توان هویت هیچ یک از افراد را تشخیص داد.
 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صحت فیلم و محتوای آن و صداقت دست اندرکاران  تهیه ی  فیلم،  کاملاً  زیر  سوال  می رود  و  به  هیچ  عنوان نمی توان به این فیلم اعتنا نمود.

فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسیاری را در کشور های غربی و به خصوص آمریکا ایجاد نمود؛ تا جایی که شبکه های خبری گسترده ای نیز به پوشش خبری این فیلم مبادرت ورزیدند. بسیاری از این شبکه های خبری که تحت نفوذ صهیونیست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعی کردند تا به نقد فیلم بپردازند؛ اما این شبکه های خبری، ادله ی ضعیفی در رد فیلم ارایه نمودند. برای مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقیر بودن خانواده ی حضرت عیسی (ع) و نیز فراوان بودن اسامی همچون مریم، عیسی و ... به عنوان دلایل مشکوک بودن صحت محتوای  فیلم  ارایه  شدند(396)  و  دلایل  اصلی  رد  فیلم  (همانند  12  دلیلی  که در  بالا  ذکر  کردیم)،  ذکر  نشدند.  در  واقع  شبکه ی  خبری  صهیونیستی (Fox NEWS)، با این نقد ضعیف و سطحی، بیشتر به تبلیغ فیلم کمک کرد و به دلیل ضعیف بودن دلایل ارایه شده برای رد فیلم، بیننده را به این سمت سوق داد که احتمالاً محتوای فیلم درست بوده است!

برای مشاهده ی کلیپ ویدیویی نقد فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »  در شبکه ی خبری صهیونیستی (Fox NEWS)، بر روی لینک زیر کلیک کنید:(397)
6) نکته ی دیگری که صحت ادعای فیلم سازان را رد می کند، این است که بر روی تابوت منسوب به حضرت عیسی (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف ذکر شده است،( 7) مسأله ی دیگری که ادعای فیلم سازان را زیر سوال می برد، این است که یکی از باستانشناسان بی طرف که از تابوت ها بازدید کرده است، اعتقاد دارد کلمه ی نوشته شده بر روی تابوت منسوب به حضرت عیسی (ع)، بیشتر شبیه کلمه ی (Hanun) می باشد و شباهت کمی با کلمه ی (Yeshua) یا عیسی دارد!( 8) یکی از دلایل مهمی که گروه فیلم ساز به آن استناد  کرده اند،  بررسی آماری می باشد. بنا به ادعای آنان، احتمال این که خانواده ی دیگری در اورشلیم وجود داشته باشد و اعضای آن، نام های مشابه با خانواده ی کشف شده در مقبره ی خانوادگی مذکور داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) می باشد. آن ها چنین نتیجه گرفته اند که با توجه به پایین بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ی کشف شده باید خانواده ی حضرت عیسی (ع) باشد، نه خانواده ای دیگر.( 9) آزمایش DNA ای که توسط گروه تحقیق انجام شده است، نیز خالی از اشکال نیست؛ از اشکالات این آزمایش DNA، این است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه ») مورد آزمایش واقع شده و  DNA  دیگران  بررسی  نشده  است. بنابر ادعای فیلم سازان، در طی آزمایش مذکور نیز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با یکدیگر رابطه ی ژنتیکی و خونی ندارند؛ به همین دلیل نیز گروه تحقیق نتیجه گرفته است که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد!( 10) از دیگر نکاتی که در مورد آزمایش DNA و رد ادعای فیلم سازان می توان ذکر کرد، این است که حتی اگر بپذیریم که DNA  جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه »، با یکدیگر تفاوت دارند، باز هم نمی توانیم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماییم؛ زیرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA ، تنها توارث مادری را بررسی می نماید و  تنها می تواند این مطلب را نشان دهد که آیا اجساد مورد مطالعه، مادر یکسانی داشته اند یا خیر. بنابراین چیزی را در مورد پدر اجساد نشان نمی دهد. 11) نکته ی عجیب و مشکوکی که در تحقیق DNA میتوکندریال دیده می شود، این است که محققان، مهمترین جسدی را که می بایست از نظر DNA بررسی می کرده اند، تحت بررسی قرار نداده اند. به عبارت دیگر، بررسی جسدی که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » بوده است، می توانست تا حدودی کلید این معما را پیدا کند؛ اما در کمال ناباوری، هیچ بررسی DNA ای بر روی جسد مذکور انجام نشده است! 12) آخرین نکته ای که باید به آن اشاره کرد، این است که حتی اگر تمام اجساد آزمایش  شوند  و  ثابت  شود  که  با  یکدیگر  رابطه ی  ژنتیکی  فامیلی داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آیا این خانواده ی کشف  شده، خانواده ی واقعی حضرت عیسی (ع) هستند یا خیر؟ زیرا آزمایش DNA، تنها رابطه ی فامیلی و ژنتیکی اجساد را با یکدیگر نشان می دهد، اما مطلبی درباره ی این  که  این  اشخاص  دقیقاً  چه  کسانی  هستند،  ارایه نمی کند.

 

در پایان خاطرنشان می شویم که این فیلم به ظاهر مستند و باطناً جعلی، یکی از  آخرین  حربه های  فراماسونری  برای  تشکیل  حکومت  جهانی  شیطانی می باشد. بدین ترتیب که فراماسون ها در طی قرون اخیر تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجلیکالی و سو استفاده از بازگشت حضرت مسیح (ع)، افکار عمومی مردم کشور هایشان را با خود همراه کنند؛ اما در طی دهه ی اخیر با توجه به این که خودشان را در یک قدمی تشکیل حکومت جهانی شیطانی  پنداشته اند، کم کم شروع به تخریب چهره ی حضرت مسیح (ع) کرده اند، تا   بعد از سو استفاده از نیروی مسیحیان اوانجلیکال و تشکیل حکومت شیطانی خود، بتوانند به راحتی از پوسته ی خود بیرون بیایند و  ادیان الهی را به خیال خود نابود نمایند. به بیان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با  شعار  بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند عده ای از مسیحیان و یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) نمی بینند و این حربه را کنار گذاشته اند.

شاید بتوان گفت که سناریوی ذکر شده، بخشی از سناریوی اصلی است که این سناریوی اصلی شامل فیلم هایی همچون « کد داوینچی » که مضمونی مشابه دارد  نیز می شود. همچنین فیلم ضد ایرانی 300 که آن نیز در سال 2007  تولید  شده  و  در  جهت  خدمت  به  فراماسونری  عرضه  شده  است،  نیز احتمالاً  بخشی از  سناریوی  اصلی  می باشد.  فاصله ی زمانی کوتاه  فیلم های « کد داوینچی » اکران شده در سال 2006، « مقبره ی  گمشده ی مسیح (ع) » اکران شده در سال 2007 و فیلم ضد ایرانی « 300 » اکران شده در  سال  2007،  خود  موید  این  مدعا  است  و  نشان دهنده ی  پیوستگی  این فیلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزمانی فراماسونری می باشد.

دجال آخر الزمان بخش هشتم - قسمت اول
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

ادامه ی تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی

20 – معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجد الاقصی در رسانه ها به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی:

مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، یکی از مبارک ترین و مقدس ترین مکان های دنیا می باشد و از نظر تقدس، در بین ادیان الهی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) مقام والایی دارد. این مجموعه ی مبارک، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ی بحث، یاری می کند:

339) این مسجد مبارک، از ارزش بسیار والایی در دین اسلام برخوردار است و بسیاری از وقایع آخرالزمان، از جمله قضیه ی فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدی (عج)، به این مسجد مبارک مربوط می شود.(340)  گنبد این مسجد، سبز رنگ است.

341) بدین ترتیب این مسجد نیز از دیدگاه مسلمانان بسیار مقدس است. گنبد این مسجد، طلایی رنگ می باشد.

تصاویر دو بنای مقدس مسجد الاقصی و مسجد قبة الصخرة را می توانید در تصویر زیر ملاحظه نمایید:
A) مسجد الاقصی   مسجد   مبارکی   است   که   قبله ی   اول   مسلمین می باشد.( B) مسجد قبة الصخرة نیز از اهمیت فراوانی در دین اسلام  برخوردار  است؛  زیرا مرحله ی دوم سفر پیامبر گرامی اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتی ایشان از زمین به آسمان، از این مسجد مبارک آغاز شده است.(

 

 
عکس راست: مسجد الاقصی.(گنبد این مسجد مبارک, سبز رنگ است.)
عکس چپ: مسجد قبه الصخره(گنبد این مسجد مبارک, طلایی رنگ است.)
 

 

البته علاوه بر این دو مسجد مبارک، قسمت های مقدس بسیاری در حرم قدسی وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... می شوند، اما هیچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد یاد شده نیستند و این دو مسجد، ارزش بسیار بالاتری دارند.

در هر حال، مسجد اصلی منطقه ی حرم قدسی، مسجدالاقصی است و این مسجد است که قبله گاه اولیه ی مسلمین بوده و در آخرالزمان نیز توسط حضرت مهدی موعود (عج) و یارانش، آزاد می گردد.

از دیدگاه اسلام، مسجدالاقصی  توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهیم (ع) و نیز حضرت سلیمان (ع) این معبد را بازسازی کردند.(342) (در واقع بنای مقدسی  که  در  اورشلیم (بیت المقدس)  به  دست  حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان.)

بعد از فتح بیت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصی به دفعات توسط مسلمانان بازسازی، و مسجد مقدس قبة الصخرة نیز به مجموعه بناهای  حرم قدسی اضافه شد.(343) اکنون در مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصی با فاصله ی بسیار کمی از یکدیگر واقع شده اند.

اما مجموعه ی حرم قدسی نیز، از تعرض فرهنگی فراماسونری و صهیونیسم در امان نمانده است. یکی از ترفند های بسیار کثیف سران فراماسونری در جهت تعرض فرهنگی به مجموعه ی حرم قدسی و انجام اهداف آخرالزمانی خود، معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجدالاقصی است. مسجدی که امروزه تمام  مسلمانان  به  عنوان  مسجد الاقصی  می شناسند،  در  واقع  مسجد قبة الصخرة است که  مسجدی  با  گنبد طلایی  می باشد.  حتی  همه ی شبکه های تلویزیونی هم همین  اشتباه  را  مرتکب  شده  و  تصویر  مسجد قبة الصخره را به جای مسجد الاقصی نشان می دهند. البته رادیو و تلویزیون کشور های اسلامی تا حد زیادی در این زمینه بی تقصیرند؛ زیرا رژیم صهیونیستی که کنترل شهر مقدس بیت المقدس را در دست دارد، به فیلمبرداران و عکاسان،  تنها اجازه ی تصویر برداری از مسجد  قبة الصخرة  را می دهد و از فیلم برداری و عکس برداری از مسجد الاقصی ممانعت می کند؛ به همین دلیل، عکس های کمی از مسجد الاقصی در دست می باشد.

حال سوال اصلی این است که هدف واقعی ماسون ها و صهیونیست ها از معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی چیست؟

همان طور که  در  سطور  بالا  ذکر  شد،  بنای  مقدسی  که  در  اورشلیم (بیت المقدس) به دست حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان. حضرت سلیمان (ع) که بنا به گفته ی قرآن پیامبر خدا بودند، مسجدی که توسط پیامبران پیشین ساخته شده بود (مسجدالاقصی) را بازسازی نمودند. این دیدگاه مسلمانان دقیقاً بر خلاف دیدگاه  یهودیان و مسیحیانی است که معتقدند حضرت سلیمان (ع)، معبد سلیمان (نه مسجد الاقصی) را ساخته اند. (مطمئناً این ادعای یهودیان و مسیحیان را که  حضرت سلیمان (ع) معبد ساخته اند نمی توان پذیرفت؛ زیرا اجداد بزرگوار پیامبر خدا حضرت سلیمان (ع) از جمله  حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و ... که آن ها نیز پیامبر  بودند، مسجد ساخته اند. حال  چگونه می توان پذیرفت که حضرت سلیمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اینجا قصد نداریم تا صرفاً بین لفظ مسجد و معبد تفاوت قایل شویم، بلکه تلاش می کنیم تا بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

همان طور  که  ذکر  کردیم،  بر خلاف  دیدگاه  مسلمانان  درباره ی  حضرت سلیمان (ع)، یهودیان و فراماسون ها که به حضرت سلیمان (ع) تهمت کفر زده  و او را جادوگر و بت پرست می دانند، ادعا می کنند که ایشان در شهر اورشلیم (بیت المقدس) یک معبد ساخته اند. به همین دلیل در دیدگاه آخرالزمانی ماسون ها و یهودیان و اوانجلیکال ها، تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، یک عنصر کلیدی می باشد.(344)

در مورد دیدگاه ماسون ها درباره ی معبد سلیمان، باید گفت که دیدگاه آنان، به راحتی قابل پیش بینی است.  از دیدگاه آنان، سلیمان یک جادوگر و بت پرست  و ماسون اعظم بوده(345)  و  معبد  اورشلیم  را  برای  بت ها  ساخته  است.   آن ها  که  به شیطان پرستی (Satanism) و عقاید جاهلی (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش می کنند تا مسجد الاقصی را به عنوان یک پایگاه خداپرستی نابود نمایند، و معبد کذایی سلیمان را به عنوان نماد جهانی الحاد و کفر برپا کنند تا به خیال خام خود، مرگ ادیان را بدین وسیله جشن بگیرند.

اما دیدگاه سران یهودیان و اوانجلیکال ها درباره ی معبد سلیمان یک دیدگاه موذیانه  است؛  آن ها  ادعا  می کنند  که  قبل  از  بازگشت  مسیح (ع)  باید مسجد الاقصی تخریب، و معبد سلیمان ساخته شود.(346) طبق ادعای آنان، معبد دروغین سلیمان در نزد خدا بسیار مقدس است؛ اما این سخنان آنان ادعایی  بیش  نیست؛ زیرا  خود  یهودیان  و  نیز  حامیان  سرسخت  آنان (اوانجلیکال ها)، به حضرت سلیمان نبی (ع) تهمت کفر و الحاد می زنند و وی را جادوگر و بت پرست می دانند. موید این سخن، مطالبی است که در تورات تحریف شده درباره ی حضرت سلیمان (ع) گفته شده است.

در تورات تحریف شده در باره ی حضرت سلیمان (ع) سخنان ناروایی ذکر شده است که قسمت هایی از آن را در تصویر زیر ملاحظه می فرمایید:(347)

 

 

 

با این اوصاف، آنان که حضرت سلیمان (ع) را جادوگر و بت پرست می دانند، چگونه می توانند معبدی را که یک فرد بت پرست (البته از دید آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنایی را که به دست یک کافر (البته از دید آنان) ساخته شده است، زمینه ساز ظهور منجی آخرالزمان بدانند؟

این مساله نشان می دهد که ادعای سران یهود و اوانجلیکال مبنی بر ساخت معبد سلیمان  برای  تسریع  بازگشت  حضرت مسیح (ع)،  ادعایی  بیش  نبوده  و آن ها قصد دارند تا معبد شیطانی و الحادی که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف یهودی ساخته بودند و آن را  به  حضرت  سلیمان (ع)  نسبت  می دادند،  از  نو برپا کنند. در واقع باید گفت که هدف آنان نیز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذیانه تلاش می کنند تا کفر و الحاد را جانشین ادیان الهی نمایند.


همان طور  که  ملاحظه  فرمودید،  فراماسون ها،  سران  یهودیان  و  سران اوانجلیکال ها تلاش می کنند تا هرچه سریع تر مسجدالاقصی را تخریب نموده، و معبد دروغین سلیمان را به جای آن بازسازی کنند تا بدین وسیله بتوانند تحقق نیات پلیدشان را جشن بگیرند.

آن ها به منظور تسریع در امر تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانیان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصی دور کنند و دور از چشم جهانیان، به اعمال شیطانی شان بپردازند که متاسفانه در این امر بسیار موفق بوده اند.

معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی نیز به این منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصی را به درستی نشناسند و فراماسون ها و صهیونیست ها  بتوانند  بدون  هیچ گونه  مزاحمی  و  به  دور  از هر گونه هیاهو، به تخریب مسجدالاقصی بپردازند.

یک مثال مهم در این رابطه، حفاری های اخیر صهیونیست ها در محدوده ی حرم قدسی می باشد:(348)

با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهیونیست ها که خود را در نزدیکی تحقق اهداف آخرالزمانیشان می دیدند، شروع به تخریب باب المغاربة نمودند تا با دستکاری این بخش از حرم قدسی، مسجدالاقصی را که در مجاورت آن واقع شده است تخریب نمایند که متاسفانه این کار آنان در حال حاضر نیز ادامه دارد. معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، کمک شایانی به صهیونیست ها در جهت اهداف پلیدشان نموده است؛ به نحوی که باعث شده است تا عده ای از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاری باب المغاربة چه ارتباطی به مسجد الاقصی دارد.

برای بررسی بهتر این مساله، به تصویر ماهواره ای زیر که توسط برنامه ی (Google Earth) از محدوده ی حرم قدسی تهیه شده است، توجه فرمایید:

 

 موقعیت مسجد الاقصی, مسجد قبه الصخره و باب المغاربه در محدوده ی حرم قدسی شهر بیت المقدس.

 

اگر در تصویر فوق دقت نمایید، حتماً ملاحظه خواهید کرد که باب المغاربة دقیقاً در  مجاورت  مسجد الاقصی  بوده  و  حتی  به  آن  متصل  است،  اما  مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بیش فاصله دارد.

اما  جوانان  مسلمانی  که  در   رسانه های   جمعی   همواره   تصویر   مسجد قبة الصخرة را به جای مسجد الاقصی ملاحظه می کنند، احتمالاً دچار اشتباه می شوند. بدین ترتیب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاری باب المغاربة، تاثیری در مسجد الاقصی ندارد؛ زیرا از دید آنان مسجدی که در وسط تصویر فوق است، مسجد الاقصی بوده و با باب المغاربة فاصله ی زیادی دارد! حال آن که این جوانان به دلیل مکر صهیونیست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جای مسجدالاقصی می پندارند.

متاسفانه حیله ی صهیونیست ها تا حدودی موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را  از  مسجد الاقصی  دور  کنند  و  بدین ترتیب،  در  سال  2007  به بهانه ی اکتشافات باستان شناسی در محدوده ی باب المغاربة، سعی در تخریب پایه های مسجد الاقصی نمودند.(349) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از این مسجد مبارک کوتاه کند.  

بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، توطئه ی فراماسون ها و صهیونیست ها بوده و آن ها از این حربه به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی و اجرای اهداف پلیدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظیفه ی ما است که به اطلاع رسانی پرداخته و نقشه های پلیدشان را ناتمام بگذاریم.
 

 

 21 – تولید و پرورش گوساله ی سرخ موی (Red Heifer).

 صهونیست ها که برادران و همراهان همیشگی فراماسون ها می باشند، همزمان با آخرین تلاش ها برای تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش هایی نیز در جهت فراهم ساختن  ابزار  و  ملزومات  ساخت  معبد،  انجام داده اند. در این راستا، حرکت هایی در جهت تولید و پرورش یکی از مهمترین ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ی سرخ موی (Red Heifer) است، انجام شده است.

در عقیده ی خرافی یهودیان و مسیحیان صهیونیست، قبل از ساخت معبد سوم سلیمان، باید مراسم قربانی گوساله ی سرخ موی (Red Heifer) با تشریفات خاصی انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سلیمان آغاز گردد. برای آشنایی بهتر با این مراسم، به توضیحات زیر توجه فرمایید:

« قبل از شروع عملیات ساخت معبد، باید مراسم تطهیر انجام شود و براى انجام آن مى‏بایست گوساله ی ماده ی سرخ مویى‏ قربانى گردد.

بر اساس تعلیمات یهود، این گوساله مى‏بایست سرخ موى و بدون هیچ عیب و نقصى باشد؛ به گونه ای که بیش از 3 تار موی سفید یا سیاه در بین موهایش وجود نداشته باشد؛ هیچ گاه یوغى بر آن بسته نشده باشد و گوساله‏اى‏ نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى باید حتماً 3 ساله باشد.

در روز مراسم، گوساله باید در مکانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ی معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته ‏شده و در جلوى خیمه ی اجتماع پاشیده مى‏شود.

سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعی گیاه) و پارچه ی مخملی به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاکستر شدن گوساله روشن نگاه داشته می شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در کنار کوه زیتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاک‏ (کسی که به جنازه یا خون گوساله دست نزده است) مى‏بایست خاکسترها را جمع‏آورى کرده و به بالاى کوه زیتون ببرد. پس از آن، توده ی عظیم خاکستر به جاى مانده را با آب مخلوط کرده و آب تطهیر را از آن تهیه مى‏کنند.

یهودیان معتقدند که قبل از شروع عملیات ساخت معبد سلیمان، کل محوطه معبد که بنا بر بعضى روایات، کل اورشلیم قدیم را شامل مى‏شود باید با آب تطهیر، پاک و مطهر گردد. »(350)

البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادی از صهیونیست های افراطی، شروط دیگری را نیز برای گوساله ی سرخ موی قربانی، ذکر کرده اند که از جمله ی این شروط، می توان به این موارد اشاره کرد که اولاً گوساله باید حتماً در اسراییل به دنیا آمده باشد و ثانیاً حتی 1 یا 2 تار موی سفید یا سیاه، در بین موهای گوساله موجود نباشد.(351)

گروه های صهیونیستی که بعد از تشکیل دولت ماسونی و غاصب اسراییل، ادعا می کنند که شرایط را برای بازگشت منجی بنی اسراییل آماده کرده اند، در سال های اخیر، تلاش های فراوانی را برای فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قربانی گوساله ی سرخ موی انجام داده اند و در این راه به نتایجی نیز دست یافته اند.

برای مثال، در طى چند دهه ی اخیر یهودیان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتیک اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى تولید گوساله ی سرخ موى کرده‏اند که گزارش هاى  متعددى  در  این  زمینه  از  سوئد،  سوئیس،  تگزاس، مى.سى.سى.‏پى و اسراییل منتشر شده است؛ اما اکثر این تلاش ها به نتیجه نرسیده اند.(352)

با این حال، در سال های اخیر، خبر های تازه ای مبنی بر این که گوساله ی مورد  نظر  پرورش  یافته  است،  از  سوی  رسانه های  صهیونیستی  مطرح شده است که مهمترین آن ها به شرح زیرند:

353) این خبر، بازتاب  وسیعی در رسانه های صهیونیستی داشته است، اما در هر حال به دلیل این   که   طبق   نظر   صهیونیست های   افراطی،   گوساله ی  سرخ  موی می بایست در اسراییل متولد شود، استقبال چندانی از آن نشد.

354)

355) این گوساله مورد  حمایت فراوان گروه های صهیونیست قرار گرفت و پیرامون آن، تبلیغات فراوانی انجام شد؛ اما با گذشت 3 سال از آن ماجرا، در سال 2005 نیز ساخت معبد آغاز نشد. زیرا به دلیل دفاع جانانه ی مسلمانان از مسجد الاقصی، صهیونیست ها شرایط را برای تخریب این مسجد و ساخت معبد دروغین سلیمان مهیا ندیدند.
1)      اولین خبر در این رابطه مربوط به سال 1997  است که در 14 ژوئن این سال، « Clyde Lott »  از  ایالت  می.سی.سی.پی  آمریکا  اعلام  کرد  که  یک گوساله ی سرخ موی خالص پرورش داده است.( 2)      به فاصله ی کوتاهی پس از خبر اول، در 15 آوریل سال 1997، رسانه های صهیونیستی اعلام  کردند  که  یک  گوساله ی  سرخ  موی  خالص،  در  یک مزرعه ی وابسته به امور مذهبی،  واقع  در  شهر  حیفای  اسراییل  متولد شده است. این گوساله که در اثر لقاح مصنوعی متولد شده بود، به دلیل تولد یافتن در اسراییل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال 1998 اعلام شد که گوساله ی مذکور به دلیل پیدا شدن یک لکه ی کوچک سفید رنگ بر روی بدنش، دیگر قابل استفاده نیست. بدین ترتیب صلاحیت این گوساله نیز برای مراسم قربانی رد شد.( 3)      در سال 2002، رسانه های صهیونیستی اعلام کردند که یک گوساله ی سرخ موی خالص در اسراییل زاده شد. در 5 آوریل همان سال، دو خاخام به نام های « مناخیم مک اوور » و « چایم ریچمن » از اعضای « موسسه ی معبد»، برای دیدن این گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاینات بسیار، صلاحیت آن را برای قربانی شدن تأیید کردند.(

 

گوساله ی سرخ موی (Red Heifer). یهودیان و مسیحیان صهیونیست, قربانی کردن این گوساله و تطهیر به وسیله ی خاکستر آن را یکی از شروط لازم برای ساخت معبد سلیمان و ظهور منجی می دانند

 

با توجه به پرورش چند گوساله ی سرخ موی از جانب صهیونیست ها، به نظر می رسد که آنان به صورت جدی در پی اجرای اهداف شوم خود هستند. گرچه صهیونیست ها با وجود گوساله ی مذکور در سال 2005، نتوانستند معبد سلیمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدی پروژه ی پرورش گوساله های سرخ موی قربانی را پی گیری می کنند تا در وقت مناسب، یکی از آن ها را قربانی کرده و ساخت معبد سلیمان را آغاز نمایند.

صهیونیست ها علاوه بر پرورش گوساله ی سرخ موی، تلاش های زیادی را نیز برای فراهم کردن سایر ملزومات مراسم قربانی انجام داده اند. برای مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قربانی در نزدیکی کوه زیتون قرار دارد و این کوه در حال حاضر  در  محدوده ی  حکومت  خودگردان  فلسطین  واقع  شده  است، گروه های صهیونیستی تلاش های وسیعی را برای بیرون راندن ساکنان عرب و غیر یهودی این مناطق انجام داده اند. این گروه ها بی شرمی را تا بدانجا رسانده اند که ادعا می کنند به دلیل حضور اعراب در نزدیکی کوه زیتون، این کوه و محل قربانی نزدیک آن نجس بوده و باید این محل نیز قبل از انجام قربانی تطهیر شود!(356) برای تطهیر این محل نیز گروه های صهیونیستی به دنبال بقایای خاکستر گوساله ی سرخ مویی هستند که قرن ها پیش برای آخرین بار در اورشلیم قربانی شد  و  برای  این  تفحص  نیز  گروه های  ویژه ای  را  تدارک دیده اند. جالب این که بعضی از این گروه ها نیز ادعا کرده اند که خاکسترهای مذکور را یافته اند!(357)

با توجه به مطالبی که ذکر شد، به نظر می رسد که صهیونیست ها برای رسیدن به هدف آخرالزمانیشان که همانا تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان است، در حال فراهم کردن همه ی تمهیدات هستند و این کار را با وسواس زیادی انجام می دهند. این مسأله نشان می دهد که توطئه ی آن ها برای تخریب مسجد الاقصی، روز به روز  به مراحل خطرناکی نزدیک می شود و این مسأله خود ضرورت آمادگی هر چه بیشتر مسلمانان را نشان می دهد.

در نهایت باید این نکته را متذکر شویم که فراماسون ها و دوستان و زیر دستان آن ها شامل صهیونیست ها، سران اوانجلیکال و سران افراطی یهود، تلاش فراوانی برای تخریب هر چه سریعتر مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان انجام می دهند  و  در  این  راه  از  همه ی  ابزار  و  امکانات  موجود،  استفاده می نمایند.

فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه های مذکور، برای این که اعمال خویش را توجیه کنند و فعالیت های خود را مستند نمایند، از تورات تحریف شده بهره برده و ادوات و ابزاری مشابه با آنچه در این کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهیونیست ها و اکثر رهبران افراطی یهود و اوانجلیکال، خود از ماهیت ضد دینی معبد دروغین سلیمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پیروان اوانجلیکال و عامه ی یهودیان، ژست مذهبی به خود گرفته  و  تمهیداتی  چون  گوساله ی سرخ موی  قربانی  و ...  را  نیز  در  نظر گرفته اند تا مردم عادی یهود و اوانجلیکال را بفریبند و با شعار زمینه سازی برای ظهور منجی، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزمانی خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ی ظهور منجی، اختلاف کوچکی بین یهودیان صهیونیست و مسیحیان صهیونیست وجود دارد. بدین ترتیب که مسیحیان صهیونیست معتقد به بازگشت حضرت عیسی (ع) پس از ساختن معبد  سلیمان  هستند،  اما  یهودیان  حضرت عیسی (ع)  را  (نعوذ بالله)  دروغگو می پندارند و معتقدند مسیح واقعی کسی است که در آخرالزمان و پس از ساخت  معبد سلیمان ظاهر  می شود.(358)  اما با این حال بجز اختلاف  مذکور، همه ی  دیدگاه های  مسیحیان  و  یهودیان  صهیونیست  درباره ی  تخریب مسجد الاقصی،  ساخت  معبد سلیمان  و  ظهور  منجی  یکسان  است  و فراماسون ها و رهبران صهیونیسم نیز عمدتاً از همین دیدگاه مشترک برای فریب اوانجلیکال ها و یهودیان صهیونیست بهره می جویند.)

بنابراین ما مسلمانان باید هوشیار باشیم و علاوه بر اطلاع رسانی به سایر برادران مسلمان و سایر انسان های آزاده، لازم است تا خود را برای مقابله با نقشه ی شومی که فراماسون ها، صهیونیست ها و یارانشان تدارک دیده اند، آماده کنیم.


 

 22 – تلاش برای ارایه ی تصویر مادی از آینده ی دنیا و نفی وجود منجی آسمانی.

همان طور که در بخش های قبل ملاحظه فرمودید، فراماسون ها برای رسیدن به اهداف آخرالزمانیشان، به روش های متفاوتی متوسل می شوند؛ به طوری که در برابر ملل مختلف، سیاست های متفاوتی را به کار می بندند.

به عنوان مثال، فراماسونر ها برای سوء استفاده از نیروی مسیحیان (که پرجمعیت ترین پیروان دین های آسمانی در دنیا هستند)، آن ها را فریب داده و با ادعای تلاش برای بازگشت مسیح (ع)،  از  حمایت  آنان  برخوردار  شده  و نقشه های آخرالزمانیشان را تا حد زیادی اجرا کرده اند. این حربه ی آنان باعث شده است تا مردم عادی آمریکا (به خصوص اوانجلیکال ها) از دولت آمریکا و دولت اسراییل حمایت کرده و به شدت برای بقای اسراییل تلاش کنند. در واقع ادعای تلاش برای بازگشت مسیح (ع)، ترفندی است که ماسون ها از آن برای کسب حمایت مردم کشورشان استفاده می نمایند.

اما فراماسون ها برای بخش دیگری از مردم جهان، برنامه ی متفاوتی را تدارک دیده اند. بدین ترتیب که به واسطه ی حمایت از نظریه هایی همچون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ...، کمال مطلوب را برای کشور های جهان سوم، همان شرایط کنونی کشور های غربی دانسته و  نظام  لیبرال–دموکراسی  امروزه ی  کشور های  غربی  و  موج  علمی و  اطلاعاتی  این کشور ها را منجی کشور های جهان سوم می دانند.(359)

آنان با تبلیغ این نکته که نظام کنونی کشور های غربی، منجی کشور های جهان سوم و منجی کل جهان است، تلاش می کنند تا اعتقاد به منجی آسمانی را در پیروان ادیان الهی از بین ببرند و آن ها را سرگرم منجیان دروغین زمینی نمایند.

علاوه بر این ها نظریه هایی همچون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ... که شرایط کنونی جهان غرب را آرمان بشری و کمال مطلوب می دانند، وجود هر گونه آینده ی امیدبخش را رد کرده و انسان ها را  از  پویایی  و  حرکت  به  سوی  آرمان های  بزرگ  اخلاقی  و  اجتماعی  منع می کنند.

با توجه در مطالب ذکر شده، در می یابیم که در صورت موفقیت ماسون ها در نقشه ی فوق، آنان با این ترفند می توانند حرکت های امید بخش و نجات بخش منجی گرایانه ی پیروان ادیان الهی را متوقف کنند و نظام طاغوتی خود را به عنوان منجی کشور های جهان سوم معرفی نمایند.

متأسفانه امروزه بسیاری از کشور های مسلمان تحت تأثیر دیدگاه مذکور قرار گرفته و تنها برای رسیدن به شرایط مادی جهان غرب تلاش می کنند و از هرگونه حرکت منجی گرایانه اجتناب می ورزند و در این زمینه در رکود و سکوت مرگباری معلقند. با کمال تأسف، بسیاری از کشور های اسلامی از جمله عربستان، امارات متحده ی عربی، کویت، مالزی و ...  در  این  وضعیت  به  سر می برند.

بدین ترتیب به نظر می رسد که ما مسلمانان وظیفه داریم تا این نقشه ی پلید جهان غرب را افشا نماییم و در جهت مقابله با این پدیده ی شوم، از همه ی ابزار های مشروع استفاده کنیم. ان شا الله این تلاش ما می تواند علاوه بر بیداری و تحرک سایر برادران مسلمانمان، زمینه ی بیداری و هوشیاری پیروان سایر ادیان الهی را در کشور های جهان سوم آماده نماید.

 

 23 – تلاش برای معرفی کشور ماسونی آمریکا به عنوان منجی ملت های جهان در فیلم های هالیوودی.

 

فراماسون ها و صهیونیست ها که با ادعای بازگشت مسیح (ع) و ظهور منجی به فریب مسیحیان اوانجلیکال و یهودیان می پردازند، به صورت کاملاً موذیانه و نامحسوس وجود هرگونه منجی آسمانی را نفی می کنند و خود را به عنوان منجی بشریت معرفی می نمایند که این امر توسط فیلم های هالیوودی و با تأثیر بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام می شود.

بسیاری از فیلم های هالیوودی تا کنون تولید شده اند که در آن ها از خطری بزرگ برای تمدن بشری سخن به میان آمده است. در این فیلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتی همچون ویروس های مرگبار، موجودات وحشی ناشناخته، انسان های تغییر حالت یافته در محیط آزمایشگاه، موجودات فضایی،  دایناسور ها، شهاب سنگ های آسمانی، جنگ های اتمی و ... همواره جان همه ی انسان ها را تهدید می کنند. از مهمترین فیلم ها در این زمینه می توان به فیلم های (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)،  (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360)

اما نکته ی مشترک در بین همه ی فیلم های  فوق  این  است  که  در  همه ی آن ها دولت ماسونی آمریکا و یا یک قهرمان آمریکایی، مردم دنیا را از خطری که آنان را تهدید می کند، نجات می دهد و بقیه ی ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمریکایی را تحسین می کنند.

جالب اینجا است که در فیلم های مذکور، هیچ خبری از منجی آسمانی نیست و جهان در حالی که غرق در فلاکت و مصیبت است، بدون منجی الهی با خطر دست و پنجه نرم می کند. در واقع قهرمانان آمریکایی و یا دولت آمریکا در این فیلم ها، به جای منجی آسمانی نقش ایفا می کنند و خود را در نقش یک منجی زمینی قدرتمند نشان می دهند.

برای مثال حتی در فیلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات یوحنا اقتباس شده است، خبری از درگیری بین دو سپاه خیر و شر نیست و  منجی فیلم نیز حضرت عیسی (ع) نمی باشد؛ بلکه در این فیلم، خطر اصلی از جانب شهاب سنگ های آسمانی بوده و منجی فیلم نیز یک گروه علمی است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمین می شود!(361) این فیلم نشان می دهد که دولت های ماسونی تلاش می کنند تا مفاهیمی همچون واقعه ی کم و بیش ساختگی آرماگدون را نیز به صورت یک حادثه ی طبیعی تفسیر کنند و خود را به عنوان منجی آن معرفی نمایند.

این حرکت فیلم های هالیوودی قطعاً بی دلیل نبوده و هدف خاصی را  دنبال می کند. هدف اصلی از ساخت این فیلم ها، انکار وجود هرگونه منجی آسمانی و معرفی دولت های قدرتمند ماسونی به عنوان منجی زمینی می باشد. در واقع همانگونه که قدرت های ماسونی با حمایت از نظریه هایی چون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ... سعی در قبولاندن  خود  به  عنوان  منجی  به  قشر  دانشگاهی  و  تحصیلکرده  دارند، فیلم های هالیوودی نیز تلاش می کنند تا در نظر مردم عادی، دولت های ماسونی را به عنوان منجی زمینی معرفی کنند.

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که بر خلاف ادعای دولت های ماسونی مبنی بر تلاش برای بازگشت مسیح (ع)،  این  کشور ها  که  اساساً بر مبنای تعالیم الحادی شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجی جهان معرفی می نمایند و وعده های شیرین ادیان الهی را مبنی بر ظهور منجی الهی نفی می کنند.  بنابراین وظیفه ی  ما  مسلمانان  است که  با  تبلیغات، فیلم ها و نظریات توطئه آمیز دولت های ماسونی مقابله نماییم و حرکت های شیطانی آن ها را افشا کنیم. مطمئناً اگر در این راه کوتاهی کنیم، به دلیل تبلیغات وسیع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آینده، دولت های ماسونی (از جمله آمریکا) را به عنوان منجی و کعبه ی آمال خود خواهند پنداشت. این مسأله ضرورت اقدام هرچه سریع تر  مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه های ماسون ها نشان می دهد. 
 



 از دیدگاه فراماسون ها، این جهان خداوندی ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفی این جهان را خلق کرده اند. بنابر این نظریه، انسان نیز یک حیوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاری را که دوست دارد، انجام دهد. گروه های ملحد ماسونی، پیامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خیانتکار می دانند، زیرا معتقدند که پیامبران مانع لذت جویی انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حیوانی؟! خود باز داشته اند!(362)

گروه های فراماسون و صهیونیست، در سناریوی جدید خود، تلاش کرده اند تا چهره ی پیامبران الهی را تخریب نمایند. برای مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فیلم های متعدد،  سعی  در  تخریب  چهره ی  پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) داشته اند که این مسأله بر هیچ کس پوشیده نیست.  از  جمله ی  این  اقدامات  در  سال های  اخیر،  می توان  به  چاپ کاریکاتور های موهن از پیامبر گرامی اسلام (ص) در روزنامه های دانمارکی و دیگر روزنامه های اروپایی و آمریکایی اشاره کرد.(363)

فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند مسیحیان اوانجلیکال و عده ی زیادی از یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار  بازگشت مسیح (ع)  نمی بینند  و  این  حربه  را  کنار  گذاشته اند.  این گروه های ملحد که کاملاً تفکر ضد دینی دارند، اکنون و در واپسین گام های خود برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبی و منجی گرایانه ی خود را  از چهره شان  کنار زده  و  چهره ی  واقعی و ضد دینی خود را نشان دهند؛ زیرا اصل تفکر این گروه ها، چیزی جز مقابله با ادیان الهی نیست و در نهایت نیز قصد دارند تا ریشه ی ادیان را به خیال خام خود بخشکانند. به همین دلیل، در سال های اخیر شروع به تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز به یأس تبدیل کنند.

یکی از فیلم هایی که در سال های اخیر، مطابق با اهداف فراماسونری و در جهت تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) ساخته شده است، فیلم  « کد داوینچی »  یا  « Da Vinci Code » می باشد. فیلم « کد داوینچی » از کتابی به همین نام اقتباس شده است که در سال 2003 منتشر گردید و در سال 2006، فیلمی از روی آن ساخته شد.(364)

در فیلم « کد داوینچی » موضوع داستان پیرامون تابلوی نقاشی معروف « شام آخر : last supper The » می باشد.(365) این تابلو، تابلویی رمز آمیز و موذیانه است که « لئوناردو داوینچی» نقاش مشهور ایتالیایی آن را به تصویر کشیده است.  این نقاش معروف  ایتالیایی  که  بنابر  قراین  بسیار،  تحت  تأثیر  تفکرات گروه های مخفی و شبه کابالایی قرار داشته،(366) عقاید منحرف خود را در این تابلوی نقاشی، در معرض نمایش گذاشته است. برای بررسی بهتر این مطلب، بهتر است ابتدا نگاهی به تابلوی نقاشی مذکور بیندازیم:(367)
24 – ساخت فیلم « کد داوینچی » یا « Da Vinci Code » .

 

 تابلوی اصلی«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوینچی » نقاش معروف ایتالیایی.
 

 

 تابلویی از روی تابلوی اصلی شام آخر رسم شده و وضوح بیشتری دارد.

 

تابلوی  « شام آخر » لئوناردو داوینچی از  نظر آفرینش هنری،  یکی  از  زیباترین نقاشی هایی است که در طول تاریخ رسم شده است؛ اما این نقاشی بسیار زیبا، حاوی نکات مخفی و کفرآلودی است که در بطن آن پنهان شده است. برای درک بهتر این مسأله، به توضیحات زیر توجه فرمایید:

اگر در تابلوی نقاشی « شام آخر » دقت فرمایید، قطعاً متوجه خواهید شد که شخصی  که  در  سمت  راست  حضرت عیسی (ع)  نشسته  است،  یک  زن می باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصویر دیده می شود؛ اما در نقاشی، در سمت راست ایشان نشسته است.)

بر خلاف تصور عده ای از مسیحیان که این شخص را سنت جان « Saint John » (یکی از حواریون حضرت مسیح (ع) ) می پندارند، شخص مذکور، مطمئناً یک زن می باشد. اگر از نزدیک نگاهی به تصویر این شخص بیندازیم، این مسأله بهتر مشخص خواهد شد:

 

 در تابلوی اصلی«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوینچی », در سمت راست حضرت عیسی (ع) تصویر یک زن به چشم میخورد.

 

به نظر داوینچی، این زن « مریم مجدلیه » بوده و « شام آخر »، ضیافت شامی است که حضرت عیسی (ع)، خبر ازدواجش با مریم مجدلیه را به حواریون اعلام می نماید!(368) (مریم مجدلیه معاصر حضرت عیسی (ع) می زیسته و شخصیت بسیار برجسته ای در مسیحیت بوده است. در مورد وی اقوال گوناگونی بیان شده است. برخی از منابع او را عضو یک خاندان سلطنتی در زمان حضرت عیسی (ع) می دانند. بعضی از منابع مسیحی می گویند که وی زنی بدکاره بوده که توسط حضرت عیسی (ع) از سنگسار نجات یافته و سپس ایمان آورده و از پیروان آن حضرت شده است.(369) اما منابع مذکور، این مطلب را بدون شواهد قوی بیان کرده اند و به همین دلیل، احتمال این که این داستان صحیح نباشد، بسیار است. لازم به ذکر است که انجیلی منسوب به مریم مجدلیه وجود دارد که گفته می شود این انجیل، شباهت بسیار زیادی با آنچه که قرآن درباره ی حضرت عیسی (ع) ذکر کرده است، دارد.(370) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مریم مجدلیه در منابع مسیحی، و توهین های دیگری که به مریم مجدلیه شده است (مانند نقاشی های فراوانی که از او به صورت عریان کشیده شده است)، همگی به دلیل شباهت مطالب انجیل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد؛ زیرا دستگاه واتیکان به هر شکل ممکن، مطالبی را که حقانیت اسلام را تأیید می کند، تحت سانسور شدید قرار می دهد. بدین ترتیب به نظر می رسد به دلیل شباهت بعضی از مطالب انجیل منسوب به مریم مجدلیه با مطالب قرآن، واتیکان سعی در بدسابقه جلوه دادن وی داشته است.)

از جمله شواهدی که نشان می دهد داوینچی تلاش کرده است  تا  در  تابلوی « شام آخر »، تفکر منحرف خویش را به نمایش بگذارد، این است که در این تابلو حواریون با چهره هایی کاملاً متعجب و عصبانی به تصویر کشیده شده اند. حتی چاقویی در دست یکی از حواریون به نام سنت پیتر (Saint Peter)، دیده می شود که این چاقو به شکل تهاجمی در دست وی قرار دارد. علاوه بر این در این تابلو دیده می شود که سنت پیتر، دست خود را به حالت تهدید آمیز در جلوی گردن مریم مجدلیه گرفته و با این کار او را تهدید به مرگ کرده است. به نظر می رسد که داوینچی با این کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عیسی (ع) با مریم مجدلیه ازدواج کرده است، بلکه حواریون نیز ازدواج و نقض تجرد حضرت عیسی (ع) را عملی خائنانه دانسته  و  ایشان را سرزنش کرده اند!


در تصویر زیر، چهره های متعجب و عصبانی حواریون را ملاحظه می فرمایید:

 چهره های متعجب و خشمگین حواریون در تابلوی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی. به نظر میرسد که داوینچی با این کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عیسی (ع) با مریم مجدلیه ازدواج کرده است, بلکه حواریون نیز ازدواج حضرت عیسی (ع) را عملی خائنانه دانسته و ایشان را سرزنش کرده اند.



در تصویر زیر چاقویی که در دست سنت پیتر (یکی از حواریون وجود دارد)، و نیز تهدید مریم  مجدلیه توسط او را ملاحظه می فرمایید:

 شواهدی که نشان می دهد از نظر داوینچی, حواریون از ازدواج حضرت مسیح(ع) با مریم مجدلیه خشمگین شده اند.

 

 عکس راست: چاقو در دست سنت پیتر
عکس چپ:دست تهدید کننده سنت پیتر در جلوی گردن مریم مجدلیه


همان گونه که ملاحظه فرمودید، « لئوناردو داوینچی» عقاید منحرف کابالایی خود  را  به  صورت  کاملاً  رمز آمیز  در  تابلوی  « شام آخر »  به  کار  گرفته  و بدین وسیله تلاش نموده تا عقاید الحادی خویش را به دور از چشم کلیسا، به نسل های بعد منتقل کند. در زمانی که شوالیه های معبد (Knights Templar) و سایر افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفی به سهولت اعدام می شدند، نقاشی های داوینچی می توانست بهترین وسیله برای انتقال مفاهیم الحادی و کابالایی باشد که به نظر می رسد داوینچی توانسته است این نقش را به نحو احسن انجام دهد. (ادعای ازدواج حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه برای اولین بار از سوی شوالیه های معبد (Knights Templar) بیان شد؛ این گروه ادعا کردند که در ویرانه های معبد موسوم به معبد سلیمان، شواهد ازدواج حضرت عیسی (ع) و مریم مجدلیه را یافته اند!(371) شوالیه های معبد در انتشار ادعای خود موفق نشدند؛ زیرا به دلیل کفرآمیز بودن تعلیماتشان، از سوی مردم و کلیسا طرد شده بودند. با توجه به این مسأله می توان نتیجه گرفت که به احتمال زیاد، داوینچی با مشاهده ی این وضعیت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهانی و از طریق نقاشی بیان کند.)

اما کتاب و فیلم « کد داوینچی » با هدفی کاملاً مشخص و در زمانی حساس به بازارهای کتاب و سالن های سینما عرضه شدند.  انتشار  کتاب « کد داوینچی » در سال 2003 و پخش فیلم  آن در سال 2006، خود نشان دهنده ی وجود یک توطئه ی سازمان یافته در جهت ترویج عقاید انحرافی در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد.

صرف نظر از صورت ظاهری داستان در کتاب و فیلم « کد داوینچی »، نکته ی مهمی که در این فیلم به چشم می خورد، ترویج مخفیانه ی تفکری مسموم و شیطانی است که فراماسون ها و صهیونیست ها به آن دامن می زنند. در این تفکر، حضرت مسیح (ع) با مریم مجدلیه (Mary Magdalene) ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگی مخفیانه، فوت کرده است! این تفکر مسموم، برای اولین بار توسط شوالیه های معبد وارد اروپا شد و آنان با ارایه ی اسناد جعلی،  سعی  در  مستند سازی  تفکر  شیطانیشان  نمودند.  این  تفکر سال ها در بین گروه های مخفی و کابالایی اروپا رواج داشت تا این که فراماسونری به عنوان وارث مهم کابالا و تعالیم شوالیه های معبد، تفکر مذکور را پذیرفت.

فراماسون ها که خود وارث تعالیم کفر آمیز  کابالا  هستند،  از  نقاشی  معروف « شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فیلم داستانی، افکار کابالایی داوینچی را در ذهن مسیحیان تزریق کرده و در آنان ایجاد شبهه نمایند. زیرا از نظر مسیحیان، تجرد یکی از ویژگی های قدیسین مسیحی است. بدین ترتیب اشاعه ی این مطلب که حضرت مسیح (ع) ازدواج کرده است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسیح (ع) تشکیک ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر، ترویج این فکر که حواریون از ازدواج حضرت عیسی (ع) خشمگین شده اند، بیش از پیش مسیحیان را نسبت به این پیامبر بزرگوار بدبین می نماید.

البته لازم به ذکر است که در دیدگاه اسلامی، گر چه اشاره ای به ازدواج حضرت عیسی (ع) نشده است، اما پذیرش ازدواج ایشان نیز خدشه ای به شخصیت این پیامبر بزرگ وارد نمی نماید؛ زیرا ازدواج از سنت های پسندیده ی الهی است. اما اشاره به ازدواج حضرت عیسی (ع) در تابلوی « شام آخر »، با هدف تخریب این پیامبر خدا انجام شده است، نه به نیت تصدیق ایشان. کما اینکه خشم حواریون در تابلوی «شام آخر » نیز بیش از پیش، پرده از نیات پلید داوینچی برمی دارد.

نکته ی مهم این که فیلم « کد داوینچی » زمانی اهمیت می یابد که بدانیم این فیلم،  علاوه  بر  القای  مستقیم  مفاهیم  انحرافی  پیرامون  زندگی  حضرت مسیح (ع)، به صورت غیر مستقیم نیز زمینه را برای فیلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ی گمشده ی عیسی (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، آماده می نماید. فیلم اخیر، مفاهیمی کاملاً مشابه « کد داوینچی » داشته و در سال 2007 به مخاطبان سینما عرضه شده است که در ادامه به آن نیز خواهیم پرداخت.
 

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، فراماسون ها که در طول قرون اخیر با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند عده ای از مسیحیان و یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که خود را در آستانه ی تشکیل حکومت جهانی شیطانی می بینند، دیگر نیاز چندانی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) احساس نمی کنند. بدین ترتیب در سال های اخیر شروع به تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز به یأس تبدیل کنند و بدین ترتیب به خیال خود، نابودی ادیان الهی را جشن بگیرند.

بدین ترتیب وظیفه ی همه ی مسلمانان و مسیحیان آزاده ی جهان است که با توطئه ی مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهانی این حرکت شوم را برای جهانیان تبیین نمایند.


دجال آخرالزمان بخش هفتم - قسمت سوم
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

خبرنامه دانشجویان ایران: نکته ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که احادیث معتبر بسیاری از معصومین (ع) نقل شده است که در طی آن ها این بزرگواران، وقایع آخرالزمان را پیشگویی کرده اند که بسیاری از این وقایع نیز به صورت بسیار دقیق به حقیقت پیوسته اند؛ اما با این حال، کماکان بسیاری از برادران مسلمان به جای بهره بردن از احادیث معصومین (ع)، برای بررسی  وقایع  آخرالزمان  به پیشگویی های دروغین و توطئه آمیز نوستراداموس می پردازند.

 نکته ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که احادیث معتبر بسیاری از معصومین (ع) نقل شده است که در طی آن ها این بزرگواران، وقایع آخرالزمان را پیشگویی کرده اند که بسیاری از این وقایع نیز به صورت بسیار دقیق به حقیقت پیوسته اند؛ اما با این حال، کماکان بسیاری از برادران مسلمان به جای بهره بردن از احادیث معصومین (ع)، برای بررسی  وقایع  آخرالزمان  به پیشگویی های دروغین و توطئه آمیز نوستراداموس می پردازند.

به منظور بررسی دقت و صحت احادیث معصومین (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، یک نمونه از این احادیث را ذکر می کنیم: (شگفت این که در این حدیث،  اوضاع  شهرهای  قم  و  کوفه  در آخرالزمان،  به  دقت  بیان شده اند.)

در این حدیث، حضرت امام صادق (ع) گوشه ای از اوضاع آخرالزمان را ترسیم می کنند:

و روی بأسانید عن الصادق (ع) أنه ذکر کوفة و قال:

« ستخلو کوفة من المؤمنین و یأزر عنها العلم کما تأزر الحیة فی جحرها، ثم یظهر العلم ببلدة یقال لها قم، و تصیر معدناً للعلم و الفضل حتى لایبقى فی الارض مستضعف فی الدین حتى المخدرات فی الحجال، و ذلک عند قرب ظهور قائمنا، فیجعل الله قم و أهله قائمین مقام الحجة، و لولا ذلک نساخت الارض بأهلها و لم یبق فی الارض حجة، فیفیض  العلم  منه  إلى  سائر  البلاد  فی  المشرق و المغرب، فیتم حجة الله على الخلق  حتى  لایبقى  أحد  على  الارض  لم یبلغ إلیه الدین و العلم،  ثم  یظهر  القائم  علیه السلام  و  یسیر  سبباً  لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاینتقم من العباد إلا بعد إنکارهم حجة. »(309)

و با اسناد بسیار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را یاد کردند و گفتند:

« بزودى شهر کوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه ای که مار در جایگاه خود فرو مى رود ،علم نیز این چنین از کوفه رخت برمى بندد؛  سپس از شهرى بنام قم آشکار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوی که در زمین کسى در استضعاف فکرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خویش؛ و این قضایا نزدیک ظهور قائم ما به وقوع مى پیوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پیام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنین نشود، زمین اهل خودش را فرو مى برد و در زمین حجتى باقى نمى ماند، دانش از این شهر به شرق و غرب  جهان  منتشر مى گردد،  بدینسان بر مردم  اتمام حجت مى شود و یکى باقى نمى ماند که دین و دانش به وى نرسیده باشد؛ آنگاه قائم (علیه السلام) ظهور مى کند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گیرد مگر بعد از آن که وجود مقدس حضرت حجت را انکار نمایند. »(310)
 
همان طورکه ملاحظه فرمودید، حضرت امام صادق (ع) در حدیث فوق، پیشگویی های اعجاب آوری را در مورد وقایع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ی  1300 ساله، بسیار دقیق و صحیح می باشند. در این حدیث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم دینی) از کوفه خارج می شود  و  کوفه  از  مومنین (علمای دین)  خالی می گردد و همزمان علوم دینی به شهری وارد می شود که قم نام دارد؛ و این شهر (قم) به قدری در نشر علوم دینی اهتمام می ورزد که دسترسی به علوم دینی را از تمامی نقاط جهان ممکن می سازد که این امر حجت را بر همه ی مردم جهان، تمام می نماید. به فرموده ی امام صادق (ع)، تمامی  این وقایع در نزدیکی  ظهور  حضرت قائم (عج) اتفاق می افتند.
 
با دقت در حدیث مذکور و مقایسه ی آن با اوضاع امروزه ی جهان، به عظمت علم الهی که در نزد معصومین (ع) بوده است، پی خواهیم برد. در این قسمت جا دارد تا به جزییات پیشگویی فوق بپردازیم:
 
1) در این حدیث، پیشگویی شده است که در آخرالزمان، علوم دینی از کوفه خارج می شود. اما این مطلب چه مصداقی دارد؟
 
کوفه شهری بسیار قدیمی است که از قرون اولیه ی هجری وجود داشته است. این شهر، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که مهمترین آن ها نجف می باشد. در مورد نجف باید به این نکته اشاره کرد که نجف، شهری جدا از کوفه نیست.(311) در واقع در بسیاری از موارد، به منطقه ی نجف، (نجف کوفه) می گویند. زیرا منطقه ی نجف در منطقه ی مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معنای (منطقه ی مرتفع کوفه) است. بنابراین همان طور که ذکر کردیم، منطقه ی نجف بخشی از کوفه است.
 
حدیثی از امام حسین (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ی منطقه ی نجف تأیید می نماید:
 
امام حسین (ع) درباره ی حضرت مهدی (عج) فرمودند:
« کأنی أنظر إلى القائم علیه السلام و أصحابه فی نجف الکوفة کأن على رؤسهم الطیر قد فنیت أزوادهم وخلقت ثیابهم، قد أثر السجود بجباههم لیوث بالنهار، رهبان باللیل کأن قلوبهم زبر الحدید، یعطى الرجل منهم قوة أربعین رجلاً  لا یقتل  أحداً  منهم  إلا  کافر  أو  منافق  و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم فی کتابه العزیز بقوله "إن ذلک لآیات للمتوسمین". »(312)

« گویا قائم (عج) و یاران او را می بینم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگانی بر سر آنها پرواز می کنند. توشه های آنها کاستی گرفته و جامه های آنان کهنه شده و نشان سجده بر پیشانی آنها نقش بسته است. آنها شیران روز و زاهدان شب هستند. دل هایشان مانند پاره های آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هیچ یک کشته نمی شود مگر به دست کافر یا منافق.  خداوند متعال از آنها با  عنوان  اهل  بصیرت  و تیزبینی  یاد کرده است؛ آنجا که می فرماید: "در این (عذاب) برای اهل بصیرت نشانه هایی نهفته است". »(313)

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، امام حسین (ع) نیز نجف را بخشی از کوفه دانسته اند.

در تصویر ماهواره ای زیر نیز که از برنامه ی(Google Earth)  اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که نجف بخشی از کوفه می باشد:

 
موقعیت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه می فرمایید, نجف بخشی از کوفه می باشد. به همین دلیل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) یاد می شود.

 

            همانگونه که ملاحظه فرمودید، فاصله ی بین کوفه ی امروزی و نجف نیز بسیار کوتاه و در حد 2.45 کیلومتر می باشد.

بعد از بررسی موقعیت جغرافیایی کوفه و نجف، به موقعیت مذهبی شهر نجف در طول تاریخ می پردازیم:
 
همان طور که می دانیم، حوزه ی علمیه ی نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ی خود، همواره به عنوان مهمترین قطب علوم دینی، و بالاخص علوم شیعی مطرح بوده و در طول تاریخ، همواره جایگاه مهمی داشته است.(314) اما با قدرت گیری صدام ملعون در سال های آخر دهه ی 50 هجری شمسی (دهه ی 70 میلادی)، کم کم حوزه ی علمیه ی نجف از علمای دین خالی شد. بدین ترتیب که در سال 1357 هجری شمسی که صدام رییس شورای انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خمینی (ره) داد.(315) امام خمینی (ره) نیز که از طرف رژیم پهلوی در تبعید به سر می بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهی فرانسه شوند. بعد از این قضایا نیز با کسب مقام ریاست جمهوری عراق توسط صدام، شیعیان و  به  خصوص  علمای  شیعه ی  عراق،  تحت  فشار  قرار  گرفتند. نتیجه ی این فشارها، شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر و خواهرشان در سال 1359 هجری شمسی،(316) شهادت تعداد دیگری از علمای شیعه ی نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ی عراق یعنی آیت الله سیستانی در خانه شان(317) بوده است. در این بین، تعداد زیادی از علمای نجف از جمله شهید سید محمد باقر حکیم، و همچنین تعداد زیادی از مومنین شیعه ی عراقی مجبور به مهاجرت به  کشورهای  دیگر،  به  خصوص جمهوری  اسلامی  ایران  شدند.(318) بدین ترتیب کم کم علوم دینی در نجف به علت فعالیت های صدام ملعون، کم رونق گشت. این مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ی صدام  در جریان بود.
 
بعد از اشغال عراق توسط کشورهای غربی، با وجود آزادی آیت الله العظمی سیستانی از حبس خانگی و بازگشت آیت الله سید محمد باقر حکیم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ی علمیه ی نجف چندان بهبود نیافت. زیرا شهادت تعدادی از علمای اسلام از جمله شهید سید محمد باقر حکیم توسط کشورهای غربی و ایادی آنان از یک سو، و کارشکنی های مکرر اشغالگران از سوی دیگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ی علمیه ی نجف نتواند به موقعیت ممتازی که در طی قرون به آن دست یافته بود، بازگردد.(319) در واقع می توان گفت که کوفه و نجف از علما خالی شده و این مطلب چیزی است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند.
 
2) در حدیث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم دینی) به شهری به نام قم منتقل می شود و مردم قم به نحوی در جهت اشاعه ی علوم دینی فعالیت می کنند که هیچ انسانی در جهان باقی نمی ماند که نتواند به علوم دینی دست یابد. این پیشگویی امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است. زیرا حوزه ی علمیه ی قم که در حدود 80 سال پیش تأسیس شد، از زمان  پیروزی انقلاب اسلامی ایران دچار تحولات شگرفی شده است.(320) به نحوی که  بعد  از  پیروزی  انقلاب  اسلامی  ایران،  این  حوزه  در سایه ی حکومتی  اسلامی  واقع  گردیده  و  از  آن  حمایت  فراوانی شده است. همچنین به دلیل ایجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژیم بعثی، تعداد زیادی از علما و طلاب شهر نجف به ایران  هجرت  کرده  و  به  تحصیل  و  تدریس  در  حوزه ی  علمیه ی  قم پرداخته اند که این مسأله نیز به پیشرفت حوزه ی علمیه ی قم کمک شایانی نموده است. پیشرفت حوزه ی علمیه ی قم تا بدانجا بوده که امروزه تبدیل به مهمترین پایگاه تشیع در جهان شده است. بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، پیشگویی امام صادق (ع) در مورد شهر قم نیز به حقیقت پیوسته است.

3) نکته ی مهم دیگری که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، این است که اهل قم حجت را بر مردم دنیا تمام می کنند و به نحوی در جهت اشاعه ی علوم دینی فعالیت می کنند که هیچ انسانی در جهان باقی نمی ماند که نتواند به علوم دینی دست یابد. این پیشگویی امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است؛ زیرا امروزه کتب و مجلات بسیاری در حوزه ی علمیه ی قم و سایر مراکز دینی شهر قم چاپ می شوند و بسیاری از این کتب به صورت رایگان و یا به بهایی بسیار اندک در اختیار تشنگان حقیقت در سراسر جهان قرار می گیرند. علاوه بر این، با پیدایش اینترنت و ایجاد سایت های اینترنتی متعدد توسط حوزه ی علمیه و سایر مراکز دینی شهر قم، علوم دینی به سهولت و به زبان های مختلف در اختیار تمامی مردم دنیا قرار گرفته است. برای مثال کسی که در کشور دور دست آرژانتین زندگی می کند نیز می تواند با نشستن در برابر کامپیوتر و اتصال به اینترنت، وارد سایت های مذهبی شهر قم شده و به تمامی منابع علوم دینی دست پیدا کند. حتی این گستردگی تا بدانجا است که کتاب عظیم و گرانقدر بحارالانوار نیز به صورت آنلاین در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.
 
بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، امروزه اهالی قم بر تمامی مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و این پیشگویی حضرت امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است. نکته ی دیگر این که حضرت امام صادق (ع)، زمان  تحقق  این  پیشگویی  را  در  نزدیکی  ظهور حضرت قائم (عج) بیان نموده اند و این مسأله ما را امیدوار می کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما می توانیم با تلاش های خود در نشر اسلام و عمل به دستورات این دین الهی، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشیم. (ان شا الله) 
 
4) نکته ی مهم دیگری که در حدیث امام صادق (ع) به چشم می خورد و اعجاب آور است، تحقق پی در پی پیشگویی های امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم می باشد. زیرا  در حدیث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر کوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه ای که مار در جایگاه خود فرو مى رود، علم نیز این چنین از کوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ی (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشکار مى شود).  این مسأله که امام صادق (ع) کلمه ی  (ثم : سپس)  را  در  مورد  توالی  اتفاقات  مذکور  به  کار  برده اند نیز یکی دیگر  از  جنبه های  معجزه گونه ی پیشگویی ایشان می باشد. زیرا کلمه ی (ثم) در زبان عربی به معنای (بلافاصله پس از آن) می باشد و امام (ع) با استفاده از این کلمه، فرموده اند که بین دو واقعه ی مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ی کمی وجود دارد.  همان طور که  قبلاً  مشاهده  فرمودید،  بین کم رونق شدن  حوزه ی  علمیه ی نجف (کوفه)  و  پر رونق  شدن حوزه ی علمیه ی قم، فاصله ی بسیار اندکی وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پیاپی در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، در این جا نیز پیشگویی امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقیق به حقیقت پیوسته است.
 
با دقت در حدیث فوق که پیرامون وضعیت شهر های کوفه و قم در آخرالزمان  بیان  شده  است،  به  سهولت  می توان  دریافت  که پیشگویی های معصومین (ع)  در  باب  حوادث  آخرالزمان،  بسیار  دقیق می باشند. این دقت تا بدان حد است که حتی در انتخاب تک تک کلمات نیز بسیار محتاطانه رفتار شده است. بنابراین با تکیه بر احادیث معصومین (ع) می توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به این احادیث، می توان با وقایع سخت آخرالزمان به خوبی مواجه شد.
 
البته حدیثی که در بالا ذکر شد، یک نمونه از صدها حدیث معتبری است که از طرف معصومین (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما برای احتراز از اطاله ی کلام، از ذکر بقیه ی موارد این احادیث خودداری می کنیم.
 
لازم به ذکر است که هدف از ذکر این حدیث امام صادق (ع)، یادآوری این نکته است که ما مسلمانان برای کسب مشروعیت انقلاب اسلامی خود و  نیز  به  منظور  پرداختن  به  نشانه های  ظهور  حضرت  مهدی (عج)،  به  هیچ  عنوان  نیاز  به  پیشگویی های  دروغین  و  مغرضانه ی کابالیست هایی چون نوستراداموس نداریم؛ بلکه بهترین کار در این زمینه، مراجعه به احادیث پیامبر (ص) و امامان (ع) می باشد؛ زیرا این بزرگواران، پیشگویی های دقیق و صحیحی پیرامون انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و نیز انقلاب اسلامی ایران دارند که با مراجعه به احادیث ایشان، می توانیم از دریای بی پایان علم الهی که نزد این بزرگواران بوده است، استفاده کنیم.

 
4 – تعداد  اندکی  از  پیشگویی های  نوستراداموس  نیز،  تا  حدودی  صحیح هستند و یا به عبارت بهتر نمی توان آن ها را رد کرد.
 
تعدادی از پیشگویی های نوستراداموس، به ظاهر صحیح به نظر می رسند. این پیشگویی ها عمدتاً در دو مقوله ی زیر هستند:
 

A)      بخشی از این پیشگویی ها در مورد وقایع فرانسه، بالاخص انقلاب کبیر فرانسه می باشند.

یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده است تا پیشگویی های نوستراداموس در مورد انقلاب کبیر فرانسه، تا حدودی به واقعیت نزدیک باشند، این است که در اصل این پیشگویی ها، پیشگویی نیستند؛ بلکه  نوستراداموس در پیشگویی هایش به برنامه هایی اشاره کرده است که قرار  بوده  توسط  تشکیلات  کابالایی و ماسونی  فرانسه  انجام  شود. بدین ترتیب که کابالیست های اروپا در زمان نوستراداموس، به دلیل افول باورهای مذهبی مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده می کردند تا تشکیلات منسجم تری تشکیل دهتد و به عرصه ی فعالیت های سیاسی وارد شوند. البته این رویای کابالیست ها در طی یکی دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشینان خلف کابالیست ها بودند، توانستند به جای گروه های کابالایی، تشکیلات قدرتمند فراماسونری را بنیان نهند. تشکیلات قدرتمند فراماسونری فرانسه، انقلاب کبیر فرانسه را راه اندازی کرد و با شعار (آزادی–برابری–برادری!) توانست عامه ی مردم را فریب داده و  حکومتی  به  ظاهر  دموکراتیک  را  بنیان  نهد؛(321)  اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ی عمل پوشاند.

با تمام این اوصاف، تشکیلات فراماسونری فرانسه هیچ گاه نتوانست همانند آمریکا و اسراییل نفوذ همه جانبه ای بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قویترین گروهی بود که باعث ایجاد انقلاب کبیر فرانسه شد. در حال حاضر نیز تشکیلات فراماسونری فرانسه، نفوذ زیادی در ساختار  حکومتی  فرانسه  دارد،(322)  اما  این  نفوذ،  همانند  نفوذ فراماسون ها در  حکومت  آمریکا  و  اسراییل  نیست.  پس  همان طور  که دیدیم، فراماسون ها که وارث کابالیست ها بودند، انقلاب کبیر فرانسه را بنیان نهادند و آن را رهبری کردند.
 
با توجه به مطالب گفته شده درمی یابیم که نوستراداموس نیز برای پیشبرد اهداف تشکیلات کابالایی فرانسه، بخشی از برنامه های این تشکیلات  برای  در دست گرفتن  حکومت  فرانسه  را  در  غالب پیشگویی های خود بیان کرد، تا مردم آینده ی فرانسه بتوانند خیلی آسان تر با انقلاب کبیر فرانسه کنار آیند و این انقلاب را به عنوان واقعیت محتومی که یک پیشگوی معروف آن را پیشگویی کرده، بپذیرند. با این ترفند و زمینه سازی توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کابالیست ها بودند)، توانستند با استناد به این پیشگویی ها مردم عادی را با خود همراه کنند و بدین ترتیب به آرزوی نوستراداموس، کابالیست ها  و  فراماسون ها  جامه ی  عمل  بپوشانند.  بنابراین  بهتر است بگوییم  که  فراماسون های  فرانسوی،  برنامه های  تشکیلات کابالایی–ماسونی را که نوستراداموس کابالیست نیز در پیشگویی های خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اینکه نوستراداموس کارهای آن ها را حدس زده باشد.
 

B) بخش  دیگری  از  پیشگویی های  درست  نوستراداموس،  در  رابطه  با اوضاع سرزمین های  اسلامی  در  آخرالزمان  و  حرکت  جهانی  حضرت مهدی (عج) می باشد.  البته  علت  این  که  این  پیشگویی ها  درست می باشند، این است که این مطالب در اصل پیشگویی نیستند؛ بلکه مطالبی هستند که در کتب حدیث اسلامی و از زبان معصومین (ع) بیان شده اند و نوستراداموس که یهودی بوده و به بسیاری از کتب مشرق زمین  دسترسی  داشته  است،  از  این  احادیث  استفاده  کرده  و بخش هایی از سانتوری های خود را سروده و به دروغ آن ها را پیشگویی نامیده است.
 

کتاب های فراوانی به زبان عربی، و در مورد حوادث آینده ی جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترین آن ها می توان به کتاب های الغیبة نعمانی، الملاحم و الفتن و... اشاره کرد که به احتمال زیاد مورد استفاده ی نوستراداموس واقع شده اند. زیرا بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس به قدری به روایات کتب مذکور شبیه اند که به نظر می رسد از روایات مذکور کپی برداری شده اند. برای بیان بهتر مطلب، مثالی را در این جا ذکر می کنیم:

عن عبدالله بن مسعود قال:
 
« أتینا رسول الله (ص) فخرج إلینا مستبشراً یعرف السرور فی وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سکتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتیة من بنی هاشم فیهم الحسن و الحسین، فلما رآهم التزمهم وانهملت عیناه! فقلنا یا رسول الله، ما نزال نرى فی وجهک شیئاً نکرهه!
 
فقال:

إنا أهل بیت اختار الله لنا الآخرة على الدنیا، و إنه سیلقى أهل بیتی من بعدی تطریداً و تشریداً فی البلاد، حتى ترتفع رایات سود فی المشرق فیسألون الحق فلا یعطونه، ثم یسألونه فلا یعطونه، فیقاتلون فینصرون! فمن أدرکه منکم و من أعقابکم فلیأت إمام أهل بیتی و لو حبوا على الثلج، فإنها رایات هدى یدفعونها إلى رجل من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبی، فیملک الأرض، فیملؤها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً. »(323)
 
از عبدالله بن مسعود نقل شده است که گفت :
 
« حضور پیامبر (ص ) رسیدیم؛ حضرت با رویى گشاده و غرق  سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را که از حضرت سئوال کردیم، پاسخ دادند؛  اگر  ما  ساکت  مى شدیم،  آن  حضرت  شروع  به  سخن مى نمود؛ تا اینکه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسین (ع) در بین آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد،  در  پى  آنان  افتاد  و  دو  چشمان  آن حضرت  پر  از  اشک  گردید ... عرض کردیم : اى رسول خدا، همواره چیزى در چهره ات مى بینم که ما را ناراحت مى سازد.

حضرت فرمود:

ما خانواده اى هستیم که خداى سبحان آخرت را بر دنیا، براى ما اختیار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بیتم در شهرها و سرزمین ها پراکنده و آواره خواهند شد؛ تا اینکه درفش هائى سیاه از مشرق زمین به اهتزاز در آیند که حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى کنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت  نمى شود؛  دیگر  بار  درخواست  مى کنند،  به  آنان  اعتناء نمى شود؛  در این صورت،  دست به مبارزه زده  و  به  پیروزى  دست مى یابند. هرگاه کسى از شما و یا ذریه ی  شما آن زمان را درک کرد، باید به پیشوایى از اهل بیت من بپیوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سینه خیز برود؛ آنها درفش هاى هدایتند که آنها را بدست مردى از اهل بیت من مى سپارند، که نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالک زمین می گردد و آن را پر از عدل و داد مى کند؛ آنگونه که از جور و ستم پر شده است. »(324)
 
البته حدیث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن یاد می شود، در مورد نام پدر حضرت مهدی (عج) مطلب نادرستی را ذکر کرده است که در احادیث فراوان دیگری که از معصومین (ع) در دست است، صورت صحیح آن موجود می باشد. بدین ترتیب که در حدیث فوق، پیامبر (ص) نام پدر حضرت مهدی (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله)  دانسته اند؛  اما  در  احادیث  فراوانی  از  مصادر  شیعی  و اهل سنت، حضرت مهدی (عج)، به عنوان نهمین امام از سلاله ی پاک امام حسین (ع) و فرزند امام یازدهم (امام حسن عسکری (ع))   دانسته شده و به عنوان اولاد پیامبر (ص) معرفی شده اند.(325) به  همین  دلیل،  باید  گفت  که  نام  پدر  حضرت مهدی (عج) در حدیث فوق، قطعاً اشتباه می باشد که این اشتباه می تواند به دلیل اشتباه راوی باشد. اما در هر حال به نظر می رسد که این حدیث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپی برداری شده است. برای  بررسی این مطلب، به قطعه ی زیر از سانتوری های نوستراداموس توجه فرمایید:(326)

 

 
همان گونه که مشاهده فرمودید، در این قطعه از پیشگویی های نوستراداموس، وی کپی برداری دقیقی از حدیث مذکور اهل سنت انجام داده است. این کپی برداری تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقیقاً کلمات مشرق (خاور)، برف (برف) و درفش (پرچم) را از حدیث مذکور اقتباس نموده و بدین ترتیب حرکتی را که از مشرق زمین (ایران) شروع می شود، حرکتی خطرناک برای اروپا توصیف  کرده  است.  حرکتی  که  مجاهدان  آن،  از  برف  و  یخ نمی هراسند. این حرکت چنان مقدس است که هیچ کس نباید در رفتن به آن تردید کند، حتی اگر به قیمت راه رفتن بر روی برف و یخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدی موعود (عج) ختم خواهد شد.
 
نوستراداموس ملعون نیز این توصیفات را که در حدیث مذکور آمده است، عیناً کپی کرده و در قطعه ی 29 سانتوری 2 گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قیام رهبر اهل مشرق (و همه را با میله ی پرچمش می زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمریکا را بسیج نموده و از آن ها برای مقابله با اسلام در آینده، مدد جوید.
 
در نمونه ی دیگری از کپی برداری های نوستراداموس، وی ناشیانه از احادیث  اهل سنت  استفاده  کرده  و  مانند  آن ها،  منجی  مسلمانان را شخصی  معرفی  کرده  است  که  در  آخرالزمان  به  دنیا خواهد آمد.(327) این پیشگویی نوستراداموس را نیز در قطعه ی زیر  ملاحظه می فرمایید:(328)

 


 
همانگونه که ملاحظه فرمودید، در قطعه ی 55 سانتوری 5، نوستراداموس منجی مسلمانان را شخصی می داند که در آخرالزمان زاده می شود. این مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ی حضرت مهدی (عج) است؛ حال آن که می دانیم مطابق نص صریح احادیث پیامبر (ص) و ائمه ی معصومین (ع)، حضرت ولی عصر (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) می باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن 5 سالگی وارد غیبت صغری گشته و از سن 74 سالگی وارد غیبت کبری شده اند و  از  آن  زمان  تا  زمان  ظهور،  از نظر ها غایب می باشند. لازم به ذکر است که نظر شیعیان نیز درباره ی حضرت مهدی (عج) این گونه می باشد.(329)
 
بنابراین برادران شیعه ای که از پیشگویی های نوستراداموس طرفداری می کنند، باید بدانند که نظر نوستراداموس درباره ی حضرت مهدی (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع این نظر نیز، به دلیل تبعیت کورکورانه ی او از بعضی روایات اهل سنت می باشد که به طرز فریبکارانه ای مضمون آن ها را در پیشگویی هایش آورده و به خود منتسب کرده است.
 
نمونه های فوق، بخش هایی از ده ها نمونه ای هستند که  نوستراداموس  در  آن ها  از  روایات  اسلامی استفاده  کرده،  و پیشگویی های صحیح معصومین (ع) را دزدیده و آن ها را به نام خود در پیشگویی هایش عرضه کرده است.  وای بر او باد!
 
همان طور که گفته شد، نمونه های فراوانی از پیشگویی های نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پیشگویی معصومین (ع) استفاده شده است؛ اما به دلیل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداری می کنیم.
 

در مورد وقایع آخرالزمان در سرزمین های اسلامی، به نظر می رسد که نوستراداموس علاوه بر روایات معصومین (ع)، از کتب مخفی که در نزد سردمداران یهود وجود دارند نیز استفاده کرده است.
 
در بین سردمداران یهود، کتب مخفی بسیاری وجود دارند که وقایع آخرالزمان در آن ها به صورت دقیق پیشگویی شده اند. این کتب مخفی، به مثابه آخرین  اتمام حجت های  خداوند  با  قوم یهود  می باشند که در طی آن ها خداوند بخشی از سیمای آینده ی جهان را ترسیم کرده و بدین وسیله عاقبت نافرمانی یهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران یهود به جای پند گرفتن از این اتمام حجت ها، در عین حال که مردم عادی را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پیشگویی های صحیح کتب مذکور استفاده کرده و به خیال خام خود خواسته اند تا برای این وقایع وعده داده شده، چاره ای بیندیشند و با خواست خدای متعال مبارزه کنند.

نکته ی مهم این جا است که حتی در کتاب تورات اصلی که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پیشگویی های بسیاری درباره ی حوادث بعد از حضرت موسی (ع) و بالاخص وقایع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلی،  توراتی نیست که در دست اکثر یهودیان می باشد، زیرا توراتی که در دست عامه ی یهودیان است، تحریف شده می باشد و در آن حتی مطالبی از زمان بعد از حضرت موسی (ع) نیز نقل شده است!(330) (این در حالی است که کتاب تورات بر حضرت موسی (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمی بایست مطالب بعد از ایشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلی، توراتی است که مستقیماً از جانب خدا بر حضرت موسی (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحیح می باشد؛ زیرا سخن خدا هیچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلی در حال حاضر در دست عوام یهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران یهود باشد. (البته با قیام حضرت مهدی (عج)، ایشان تورات اصلی را از غاری در انطاکیه بیرون می آورند و بر اساس آن با یهودیان مباحثه می کنند.)(331)

همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلی در اختیار عوام یهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هایی از تورات اصلی، در اختیار سازمان های مخفی و قدرتمند یهود (از جمله گروه های کابالایی و ماسونی) باشد. یقیناً در تورات اصلی، مطالب فراوانی پیرامون وقایع آینده ی جهان، به خصوص وقایع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زیاد، این گروه های مخفی یهود (از جمله گروه های کابالایی و ماسونی)، از پیشگویی های مذکور استفاده کرده و برنامه های خود را بر طبق این پیشگویی ها می ریزند تا به خیال خام خود با اراده ی خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نیز که یک یهودی کابالیست بوده است، باید گفت که وی ممکن است به تورات اصلی دسترسی داشته و بخشی از پیشگویی هایش را در مورد حرکت جهانی حضرت مهدی (عج)، از تورات اصلی اقتباس کرده باشد.
 
نکته ی جالب اینجا است که حتی بخش هایی از تورات تحریف شده ی فعلی نیز، به خواست خدا از دستبرد و تحریف مصون مانده است و در آن می توان بخش هایی از پیشگویی های راستین خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع می توان گفت که با تمام فریبکاری یهودیان و تلاش آنان برای پنهان کردن پیشگویی های راستین خداوند درباره ی اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هایی از تورات فعلی را از دستکاری آنان دور نگهداشته است. برای روشن شدن موضوع، مثالی را در این زمینه ذکر می کنیم:
 
از جمله پیشگویی های خداوند متعال در تورات درباره ی اسلام ، ذکر این نکته است که سرزمین مکه، محل نزول آخرین دین الهی است. به این پیشگویی که از تورات اقتباس شده است، توجه فرمایید:(332)

 

 


 
 
همان طور که در پیشگویی فوق ملاحظه کردید، تورات از سه کوه مقدس نام می برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است:
 
 1) کوه مقدس اول، کوه سینا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، برای اولین مرتبه با حضرت موسی (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزید.
 
2) کوه مقدس دوم، کوه سعیر (ساعیر) است که حضرت عیسی (ع) در این کوه، با خداوند سخن می گفت و وحی الهی را دریافت می کرد.
 
3) کوه مقدس سوم، کوه فاران  یا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در این کوه، برای اولین مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ایشان را به پیامبری برگزید.
 
با توجه به مطالب گفته شده، متوجه می شویم که در این آیات از کتاب تورات کنونی، خداوند از زبان حضرت موسی (ع)، محل بعثت پیامبران بعدی (حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و این پیشگویی ها نیز در سال های بعد به حقیقت پیوسته اند. البته این بخش از آیات تورات، جزء معدود بخش هایی است که به خواست خدا از دستکاری و تحریف در امان مانده است و بدین ترتیب به عنوان سندی بر حقانیت پیامبران بعد از حضرت موسی (ع) می باشد.
 
اما نکته ی مهم این جا است که کوه فاران یا پاران، همان کوه مقدس حراء است. برای این ادعا، اسناد فراوانی وجود دارند که برخی از آن ها در زیر می آیند:
 
A) اولین سند این است که در تورات به سرزمین مکه، سرزمین فاران یا پاران اطلاق شده است. برای مثال درباره ی حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعیل (ع) در سرزمین مکه، در تورات آمده است:(333)

 

 


 
همان طور که ملاحظه می فرمایید، تورات نیز محل زندگی حضرت اسماعیل (ع)  و  مادر  بزرگوارشان  حضرت هاجر  را  بیابان  فاران (پاران) می داند. از سوی دیگر، همه ی مورخین و کتب دینی یهودی و اسلامی نیز  محل  زندگی  حضرت اسماعیل (ع)  را  بیابان  مکه  می دانند.(334) (پیامبر (ص) و سایر افراد قبیله ی قریش که ساکن مکه بودند، همگی فرزندان حضرت اسماعیل (ع) می باشند.) از این مسأله نتیجه می شود که بیابان فاران (پاران)، همان بیابان مکه است.

بدین ترتیب مشخص می گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمین مکه (فاران یا پاران) می باشد.
 
A)      دومین سند، این است که در دعای سمات، از قول معصومین (ع) نیز محل بعثت پیامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومین (ع)  در  این  دعای  مبارک،  کوه   فاران   را   همان   کوه  حراء  دانسته اند.  در  دعای  سمات،  پیرامون  این  مسأله  چنین  بیان شده است:(335)

 
 
بنابراین همان طور که مشاهده کردید، از دیدگاه معصومین (ع) نیز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است.
 
مطالبی که در بالا نقل شد، یک نمونه ی کوچک از میان صدها پیشگویی خداوند در تورات است. متاسفانه به دلیل تحریف تورات و دستکاری در آن، تعداد زیادی از سخنان بر حق  خداوند  متعال،  از  تورات های  موجود  حذف شده اند؛ اما با این حال، خداوند بزرگ بخشی از مطالب تورات را از تحریف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانیت انبیای الهی بالاخص پیامبر گرامی اسلام پی برد.
 
با توجه به مطالبی که گفته شد، به نظر می رسد که نوستراداموس کابالیست و یهودی الاصل، ممکن است از پیشگویی های تورات استفاده کرده و در مورد آینده ی اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده  باشد. حتی این امکان وجود دارد که به دلیل عضویت وی در تشکیلات مخفی  و  سری  کابالا،  به  تورات  اصلی  دسترسی  داشته  باشد.  زیرا همان طور که ذکر کردیم، ممکن است بخش هایی از تورات اصلی در نزد سران گروه های مخفی یهود موجود باشد. در صورت دسترسی نوستراداموس به بخش هایی از تورات اصلی، وی می توانسته است از این پیشگویی ها بهره بگیرد و بدین ترتیب این پیشگویی ها را که عمدتاً در مورد آینده ی جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هایش ثبت کند.
 
البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب یهودی نیست که در آن در رابطه با اسلام پیشگویی شده است, بلکه کتاب های مخفی و سری دیگری نیز وجود دارند که در دست سران گروه های مخفی یهود وجود داشته و از دسترس عامه ی مردم دور نگه داشته شده اند. یکی از این کتاب ها، « نبوئت هیلد : وحی کودک » می باشد.

کتاب مذکور، یکی از کتب مخفی یهود می باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بیرون آمده و در اختیار مسلمانان  قرار  گرفته است. نحوه ی دسترسی مسلمانان به این کتاب، بدین ترتیب بوده است که نور الهی به دل یکی از علمای بزرگ یهود تابیده، و این عالم بزرگ یهودی پس از سال های سال، به دین اسلام گرویده است. با اسلام آوردن این عالم بزرگ، وی توانسته یکی از کتب مخفی یهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ی  مردم  قرار  نداشته است،  از  دل  صندوقچه  های  مخفیانه ی گروه های مخفی یهود خارج کرده، و این کتاب ارزشمند را در اختیار مسلمانان قرار دهد. این کتاب که « Nevuat Hayeled » یا « نبوئت هیلد : وحی کودک » نام دارد، کتاب بسیار ارزشمندی است که در حال حاضر به زبان فارسی نیز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفی یهود : نبوئت هیلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقای «سید علی موسوی مطلق» در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.(336)

« نبوئت هیلد »، شامل مجموعه ی سخنان کودکی یهودی است که در حدود 70 سال قبل از تولد پیامبر گرامی اسلام،  در  دامن  خانواده ی  یک  عالم  پرهیزگار بنی اسراییل به دنیا آمد.(337)
 
کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودی بیان کرده  است؛  وی  در  آن  حال  مورد  سرزنش  واقع شده  و  لب  از  سخن فرو بسته است. کودک  مجدداً به اذن خدا از  12 سالگی  سخن  گفته  و  مطالب شگفت آوری را در رابطه با آینده ی جهان بیان کرده است که این سخنان از جانب خداوند بر لبان این کودک جاری گشته است.(338) این سخنان پیشگویانه به قدری دقیق بوده  که  حتی  به  نام  پیامبر (ص)، واقعه ی عاشورا با تمام جزییاتش، انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و ... اشارات دقیقی نموده است. برای مطالعه ی بیشتر و بهره مندی از این کتاب، پیشنهاد می کنیم که این مطالب را حتماً  در  کتاب « کتاب مخفی یهود : نبوئت هیلد »  مطالعه بفرمایید.
 
کتاب مذکور، نمونه ای کوچک  از  کتب  بی شماری  است  که  علمای گروه های مخفی یهود،  آن ها  را  از  دید  عامه ی  مردم  پنهان  کرده اند. چه بسا پیشگویی هایی بسیار دقیق تر از « نبوئت هیلد » در سایر کتب مخفی یهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقایع آخرالزمان و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) سخن به میان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طریق وحی به انبیای الهی و بندگان برگزیده اش (مانند  کودک  مذکور)،  با  بنی اسراییل  اتمام  حجت  کرده  است؛  اما  علمای بنی اسراییل به جای بازگشت به سوی خدا، از وحی ها و پیشگویی ها سوء استفاده کرده و به خیال خام خود تلاش کرده اند تا بر علیه آن ها برنامه ریزی کنند! لعنت بر آنان باد!
 
اما در مورد نوستراداموس، باید گفت که به احتمال زیاد نوستراداموس کابالیست نیز به این کتاب های مخفی دسترسی داشته است. زیرا وی عضو برجسته ی گروه های کابالیستی زمان خود بوده و با بسیاری از علمای بزرگ یهود زمان خویش، ارتباط داشته است. بنابراین ممکن است که وی از پیشگویی های صحیح این کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدی (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد.
 
در کل در مورد  پیشگویی های  نوستراداموس  باید  گفت  که  عمده ی پیشگویی های  وی،  مبهم،  غلط  یا  دروغ  بوده  است.  تعداد  اندکی  از پیشگویی های نوستراداموس نیز در رابطه با انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) تا حدی درست می باشند. البته این مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نیز پیشگویی نبوده اند؛ بلکه پیشگویی های انقلاب کبیر فرانسه، در واقع برنامه هایی بودند که قرار بود توسط سازمان های کابالیستی فرانسه اجرا شود، اما در نهایت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقیقت پیوست. در مورد انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) نیز، نوستراداموس از پیشگویی های معصومین (ع)، کتاب تورات و  کتاب های مخفی یهود استفاده کرده و آن ها را عیناً در اشعار خود آورده است. این کپی برداری به قدری ناشیانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نیز عیناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (برای مثال، می توانید به سطور فوق مراجعه کرده و کپی برداری دقیق نوستراداموس از حدیث پیامبر (ص) را مشاهده فرمایید.)
 
در نهایت  باید  ذکر  کرد  که  پیشگویی های  نوستراداموس،  بخشی  از  یک توطئه ی شیطانی است که توسط گروه های کابالایی و فراماسونری سازماندهی شده است؛ به طوری که امروزه کشور های غربی به این پیشگویی ها استناد کرده و مسلمانان  و  ایرانیان  را  خشن  و  خونریز  معرفی می کنند تا بدین وسیله بتوانند به اهداف پلید خود جامه ی عمل بپوشانند. متاسفانه  در  کشور های  اسلامی  نیز  برداشت های  اشتباهی  از پیشگویی های نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پیشگویی های وی ترویج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خیر است و تلاش آن ها بر این است تا آینده ی روشن جهان اسلام را ترسیم کنند، اما راه رفته شده اشتباه می باشد؛ زیرا ترویج پیشگویی های دروغین و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ی شیطانی کشور های غربی مشروعیت بخشیده و آن ها را در دستیابی به اهدافشان یاری می نماید.
 
بنابراین بهتر است که ما مسلمانان به جای مطالعه ی پیشگویی های نوستراداموس و به جای استناد به سخنان این دروغگو و شیاد بزرگ تاریخ، به احادیث صحیح و گرانقدر معصومین (ع) بپردازیم و در ترویج سخنان گرانسنگ این بزرگواران، بیش از پیش بکوشیم.


دجال آخرالزمان بخش هفتم -قسمت دوم
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری
استفاده از پیشگویی های نوستراداموس علیه ایران و کشورهای اسلامی

ادامه ی تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی

 19 – استفاده ی  مکرر  از  پیشگویی های  نوستراداموس  علیه  ایران  و  کشورهای اسلامی:

میشل نوستراداموس، پزشکی  یهودی  الاصل  و  اهل  فرانسه  بوده که در قرن 16 میلادی می زیسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگری نیز تبحر داشته و بدون هیچ گونه شک و شبهه ای یک کابالیست  بوده است.(267)  در کتاب هایی که توسط وی نگاشته شده و اصطلاحاً پیشگویی های نوستراداموس نامیده می شود، مطالب بسیاری در رابطه با آینده ی جهان و به خصوص وقایع آخرالزمان، بیان شده است. این پیشگویی ها در قالب 10 سانتوری یا 10 (بخش) صدتایی نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبیتی می شوند. سانتوری های نوستراداموس، مهمترین و معروف ترین بخش از سروده های وی می باشند.

 

میشل نوسترآداموس: پیشگو, کابالیست و پزشک معروف یهودی الاصل فرانسوی.

 

« فریبکارترین پیشگوی تاریخ » شاید لقب برازنده ای برای این پیشگوی حیله گر باشد؛  زیرا  که  وی،  افراد  بسیاری  را  در  سراسر  جهان و در  طول  تاریخ  فریب داده است. شاید شما خوانندگان عزیز، از این توصیف بسیار تعجب کرده  و با آن به شدت مخالف باشید؛ زیرا امروزه در بسیاری از سایت های اسلامی صحبت از پیشگویی های نوستراداموس می شود و حتی گهگاه به پیشگویی های وی استناد می گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در این رابطه، لطفاً به توضیحات و مستندات زیر توجه فرمایید:

منظور  ما  از « فریبکارترین  پیشگوی  تاریخ »  این  نیست  که  همه ی پیشگویی های نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور این است که تعداد زیادی از پیشگویی های وی مبهم بوده، تعداد زیادی اشتباه بوده و اندکی نیز شاید درست بوده است که احتمالاً این پیشگویی ها ی درست، بدلی بوده و از منابع دیگری اقتباس شده اند.

در هر حال،  شواهد مهمی وجود دارند که نشان می دهند نوستراداموس و پیشگویی هایش، بخش مهمی از توطئه ی شبکه ی جهانی کابالایی–ماسونی بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکیلاتی با نام فراماسونری وجود نداشتند، بلکه تشکیلات بسیار مشابهی به شکل انجمن های مخفی و کابالایی وجود داشتند که هم از نظر عقاید و هم از نظر اهداف، کاملاً شبیه تشکیلات امروزی فراماسونری عمل می کردند. در واقع همان طور که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، تعالیم الحادی کابالا، پایه و اساس فراماسونری امروز را تشکیل می دهند(268) و می توان کابالا را مادر فراماسونری امروز نامید.)

از جمله شواهد و دلایلی که نشان می دهند پیشگویی های نوستراداموس بخشی از نقشه ی شیطانی  دستگاه  جهانی کابالایی–ماسونی می باشد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1 – نوستراداموس بدون هیچ شکی یهودی الاصل و کابالیست  بوده است.(269) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعالیمی کاملاً الحادی است و با ذات ادیان الهی تناقض دارد.(270) حضور نوستراداموس در گروه های کابالایی به عنوان یک عضو معروف و قدرتمند، نشان می دهد که وی تا چه اندازه در بین کابالایی های همزمانش ارج و قرب  داشته  است. (271)  مطمئناً  این  ارج  و قرب بی دلیل نبوده و احتمالاً به دلیل خدمات وی به کابالا از طریق پیشگویی هایش بوده است.

 
 ذکر کابالیست بودن نوستراداموس در دو منبع مختلف. منابع بی شمار دیگری نیز در این زمینه وجود دارند.



البته بعضی از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگویند که وی انسانی کاملاً مذهبی و خداترس بوده و حتی در نامه اش به پسرش این مطلب را به وضوح بیان کرده است.(272) اما این گفته درست نمی باشد؛ زیرا امروزه نیز افراد فاسدی چون جرج بوش برای کسب مشروعیت، خود را به عنوان فردی مذهبی معرفی می کنند؛ این در حالی است که عضویت جرج بوش در گروه ماسونی و شیطانی (Skull & Bones) گوش فلک را نیز کر کرده است. بنابراین، ادعای نوستراداموس در نامه به پسرش نیز فریبی بیش نیست؛ زیرا عضویت وی در کابالا، هر گونه ادعایی را در مورد مذهبی بودن وی باطل می کند.

از سوی دیگر، اذعان به جادوگری و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس  (قرن 16 میلادی)  مطمئناً  خطرناک  بوده  و  به  مرگ  او می انجامیده است. بنابراین اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش  به  پسرش، نمی توانسته اعتقاد قلبی به کفر و جادوگری را مستقیماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نیست که واقعاً نامه ی مذکور، نامه ای حقیقی است یا خیر؟)
 

2 – بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در این پیشگویی ها، مطالب فراوانی وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ایرانیان) چهره ای خشن و جنگجو ساخته اند و منجی مسلمانان (حضرت مهدی (عج) را انسانی جنگ طلب معرفی کرده اند. در واقع بسیاری  از  پیشگویی های  نوستراداموس،  با  لحنی  هشدارگونه  بیان شده اند و هدف از آن ها ایجاد ترس و تکاپو در دل غربی ها بوده تا آن ها خود را برای مقابله با این موج اسلامی آماده کنند.

نمونه ای از این پیشگویی ها را در زیر ملاحظه می فرمایید:(273)

نمونه هایی از پیشگویی های نوستراداموس, که در آن ها مسلمانان را خشن و جنگ طلب معرفی کرده است.

 

3 – استفاده ی   فراوان   کشورهای   ماسونی   (آمریکا   و   اسراییل)   از پیشگویی های نوستراداموس بر علیه مسلمانان و ایرانیان، خود گواه دیگری بر این حقیقت است که نوستراداموس کابالیست، با پیشگویی های   فریبنده اش راه را برای کابالیست ها ی جدید (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسیدن به اهداف شیطانی آخرالزمانیشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها برای به دست گیری قدرت جهان، همان اهدافی بود که قبل از آن ها کابالیست ها و شوالیه های معبد دنبال می کردند.

 لازم به ذکر است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کتاب ها و فیلم های زیادی درباره ی پیشگویی های نوستراداموس نوشته شده که فیلم  معروف « مردی که آینده (فردا) را دید »  از  آن  جمله  است.(274)  در  این فیلم ها، به کرات از مسلمانان و ایرانیان به عنوان انسان های خطرناک یاد شده است.  یقیناً  با  این  ترفند،  سران  ماسونی  قصد  دارند  تا  مردم مغرب زمین را از اسلام و ایران بترسانند و از آن ها برای انجام اهداف شیطانیشان کمک بگیرند.

حال که به اهداف شیطانی پیشگویی های نوستراداموس پی بردیم، بهتر است پیرامون صحت و سقم این پیشگویی ها نیز بحث کنیم. در مورد صحت این پیشگویی ها می توان گفت که:

1 – بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس مبهم بوده و می توان از آن معانی مختلف و حتی متضاد استنباط کرد. اکثر پیشگویی های نوستراداموس از این دسته بوده و مبهم می باشند و بدین ترتیب قابل استناد نیستند.(275)

2 – با وجود پیشگویی های مبهم فراوان در بین پیشگویی های نوستراداموس، در بعضی قسمت ها که وی صریح سخن گفته است، اشتباهات فاحشی در پیشگویی هایش مشهود است. برای نمونه به پیشگویی زیر توجه فرمایید:(276)

 


در  این  پیشگویی،  نوستراداموس  پیشگویی  می کند  که  رود  سلتیک (Rhine : راین) تا زمان نجومی خاصی (که دقیقاً بر سال 2006 میلادی منطبق  است)،  مسیر  خود  را  تغییر  داده  و  دیگر  از  شهر  آگریپینا (شهر Cologne : کلن امروزی) رد نمی شود.(277) اما این پیشگویی کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال 2007 میلادی است، رود راین دقیقاً از وسط شهر کلن عبور می کند و کماکان در مسیر سابق خود جاری است. تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google Earth برداشته شده است، این مطلب را به وضوح نشان می دهد:

 
 همان طور که مشاهده می فرمایید, بر خلاف پیشگویی نوستراداموس , حتی در حال حاظر که در سال 2007 میلادی هستیم و سال 2006 میلادی را پشت سر گذاشته ایم, کماکان رود راین مسیر خود را تغییر نداده و کماکان از شهر کلن آلمان می گذرد.



3 – پیشگویی های بسیاری نیز در کتب و سایت های اینترنتی وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند،  اما  هیچکدام از  آن ها  در  بین پیشگویی های نوستراداموس یافت نمی شوند! بسیاری از این مطالب یا به کلی جعلی هستند و یا بخشی از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمی از این دسته پیشگویی ها نیز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسیر شده اند. در زیر به چند نمونه ی مهم از این گونه پیشگویی ها اشاره می کنیم:

A) پیشگویی زیر، یکی از پیشگویی های  معروف نوستراداموس می باشد   که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ی ساختگی 11 سپتامبر ارتباط می دهند:(278)

 



این قطعه از پیشگویی های نوستراداموس، سر و صدای زیادی به پا کرده  است  و  عده ی  زیادی  از  نویسندگان،  آن  را  از  شاهکارهای  نوستراداموس دانسته و  ادعا می کنند که این قطعه کاملاً با حادثه ی 11 سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است این واقعه را پیشگویی کند. این افراد می گویند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نیویورک) را نیز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسی نیز سهواً این سخن نادرست به چشم می خورد.(279)

اما باید بگوییم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط می باشد. در رد ادعای بالا، می توان به نکات زیر اشاره کرد:

 (aاولین نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که مدار 45 درجه به هیچ عنوان مدار شهر نیویورک نیست، بلکه مدار شهر نیویورک در حدود 41 درجه است. بنابراین مدار نامبرده در سانتوری نوستراداموس، به هیچ عنوان با مدار شهر نیویورک مطابقت ندارد.

تصویر  ماهواره ای  زیر  که  از  برنامه ی  Google Earth  برداشته شده است، مدار واقعی شهر نیویورک را به وضوح نشان می دهد:

 
 موقعیت جغرافیایی شهر نیویورک در تصاویر ماهواره ای . همان طور که در پایین و سمت چپ تصویر (فلش) دیده می شود, موقعیت جغرافیایی این شهر حدودا در مدار 41 درجه ی عرض جغرافیایی شمالی واقع شده است.



البته دستگاه شیطانی فراماسونری که از پیشگویی های نوستراداموس در جهت منافع خویش بهره برداری می کند، بر آن شد تا این اشتباه واضح را  به  نحوی  توجیه  کند؛  بدین ترتیب  که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حامیان پیشگویی های نوستراداموس اعلام کردند که  منظور  از  (45)  درجه  در  سانتوری  نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه  و  یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد و این عدد نیز تقریباً مختصات نیویورک است!(280) عده ای دیگر نیز اعلام کردند  که منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه ای بین (40) و (45) درجه بوده است!(281) همان طور که ملاحظه می فرمایید، این توجیهات کاملاً غیر منطقی بوده و به راحتی رد می شوند. بعضی از دلایل رد این توجیهات عبارتند از:

1)      نیویورک یک شهر بزرگ است و مختصات یک شهر بزرگ به هیچ عنوان درمحدوده ی صدم (0.01) و دهم (0.1) نمی گنجد؛ زیرا  این شهرها محدوده ی وسیعی دارند. برای مثال، محدوده ی شهر نیویورک بین (40.48) درجه تا (40.88) درجه ی شمالی عرض جغرافیایی واقع شده است و محدوده ی این شهر در مقیاس صدم، فقط یک نقطه نیست. نکته ی جالب تر این که، حتی محل ساختمان سازمان تجارت جهانی در نیویورک (که در حادثه ی 11 سپتامبر ویران شد) نیز در مدار (40.70) درجه ی شمالی قرار دارد و با اعداد (40.5) درجه و (40.05) درجه مطابقت ندارد. بدین ترتیب ادعای کسانی که می گویند منظور  از  (45) درجه در سانتوری  نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه  و  یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ی شهر ها (به خصوص شهر های بزرگی همچون نیویورک)،   در   مقیاس  صدم (0.01)  و  دهم (0.1)  درجه نمی گنجد.

2)      در پیشگویی های نوستراداموس، مدار شهرهای دیگری نیز ذکر شده اند که هیچکدام از آن ها اعداد اعشاری ندارند. بنابراین در اینجا  نیز  انتظار  نمی رود  که  درجه ی  ذکر  شده  برای « شهر جدید »، عددی اعشاری باشد. بدین ترتیب ادعای کسانی که می گویند منظور  از  (45) درجه در سانتوری  نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه  و  یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد، غلط است.

3) نحوه ی ذکر عدد (45) در این قطعه ی سانتوری مذکور، به قدری واضح است که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد و به هیچ عنوان عدد یاد شده، عدد (40.05) یا (40.5) را به ذهن متبادر نمی سازد.(282) از سوی دیگر نحوه ی بیان عدد (45) در این سانتوری به قدری گویا است که هیچ گاه نمی توان از آن، عبارت منطقه ای  بین  مدار  (40)  و  (45)  درجه  را  استنباط  کرد. بدین ترتیب، هم ادعای کسانی که می گویند منظور از (45) درجه در سانتوری نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد، و هم ادعای افرادی که می گویند منظور  نوستراداموس از (45) درجه، منطقه ای بین (40) و (45) درجه است، اشتباه می باشد.


ذکر یک نکته: ذکر این نکته حائز اهمیت است که اختلاف بین (41) درجه  و  (45)  درجه ی  عرض  جغرافیایی  کم  نیست  و  در  حدود 480 کیلومتر می باشد. بدین ترتیب نمی توان شهر جدید ذکر شده در قطعه ی 97 سانتوری 6 نوستراداموس را که در مدار (45) درجه واقع شده است، همان شهر نیویورک دانست؛ زیرا نیویورک که در مدار 41 درجه واقع شده است، حدود 480 کیلومتر با مدار (45) درجه فاصله دارد.  
 

b) مطلب مهم دیگری که نشان می دهد قطعه ی 97 سانتوری 6 نوستراداموس شباهتی به واقعه ی 11 سپتامبر ندارد، این است که شهر جدیدی که نوستراداموس از آن نام می برد، نیویورک نیست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جدید » یا « شهر نوین »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و یا شهر (Villanova d'Asti) در ایتالیا می باشد. زیرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (44.5) درجه، و شهر (Villanova d'Asti) دقیقاً در مدار (45) درجه واقع شده است.(283) البته شهر های مذکور به نسبت شهر های کوچکی هستند و می توان آن ها را در محدوده ی کوچکی از عرض جغرافیایی جای داد و مانند نیویورک محدوده ی وسیعی ندارند. به همین دلیل است که در مورد آن ها محدوده ی وسیعی از عرض جغرافیایی را ذکر نکردیم. نکته ی مهم این که این شهر ها در زمان نوستراداموس نیز وجود داشتند و با محل زندگی وی که کشور فرانسه بوده است، فاصله ی چندانی نداشتند. بنابراین احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جدید، یکی از این دو شهر بوده است.

همچنین بسیار جالب است که بدانیم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوی به معنای شهر جدید، و (Villa nova)  نیز  به  همین  معنا می باشد که این مطلب نیز احتمال اشاره ی نوستراداموس به این دو شهر را بالا می برد.(284)

در تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google earth گرفته شده است، شما می توانید تصاویر دو شهر مذکور و موقعیت جغرافیایی آن ها را مشاهده کنید: (تصویر اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot)  در کشور فرانسه، و تصویر دوم مربوط به شهر (Villanova d'Asti) در کشور ایتالیا می باشد.)

 تصویر ماهواره ای شهر (Villeneuve-sur-lot) در مدار (44.5) درجه ی عرض جغرافیایی شمالی

 

 
تصویر ماهواره ای شهر (Villanova d'Asti) در مدار (45) درجه ی عرض جغرافیایی شمالی

 

c) سومین  نکته ای  که  ارتباط  قطعه ی 97 سانتوری 6  را  با واقعه ی 11 سپتامبر رد می کند، این است که در این قطعه ی نوستراداموس، گفته  شده  که  « آتش به شهر جدید نزدیک می شود »،  اما  در واقعه ی 11 سپتامبر، آتش به برج های دوقلو نزدیک نشد، بلکه دو هواپیما به برج های مذکور  نزدیک  شدند و باعث  آتش گرفتن برج ها  شدند. این مطلب نیز، تاییدی بر عدم ارتباط این قطعه ی سانتوری مذکور با پیشگویی های نوستراداموس است.

بدین ترتیب  همان طور  که  دیدیم،  حادثه ی  ساختگی  و  دروغین 11 سپتامبر به هیچ عنوان قابل انطباق با پیشگویی نوستراداموس نیست. در واقع این تعبیر و تفسیر غلط از (سانتوری 6 – قطعه ی 97) به صورت عمدی ارایه شده و هدف از ترویج آن در کتب و سایت های مختلف، این است که نوستراداموس را پیشگوی بزرگی معرفی کنند و از این حربه بهره گیرند تا بقیه ی پیشگویی های نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان های جنگ طلب و خونخوار معرفی گردیده اند، واقعی جلوه دهند.
 

B) از جمله گزافه گویی های دیگر در مورد حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر، ترجمه و تفسیر غلط قطعه ی زیر است که عمدی می باشد:(285)



دستگاه شیطانی فراماسونری و طرفداران نوستراداموس، برای پیشبرد اهداف شیطانی خود ادعا کرده اند  که  این  پیشگویی  نوستراداموس  مربوط  به  واقعه ی 11 سپتامبر است! حتی آنان گفته اند که منظور از کلمه ی (Tour) در قطعه ی مذکور، همان (Tower) یا (برج) در زبان انگلیسی است. بنا به ادعای آنان، این قطعه بیان می کند که برج در طی حمله ای آتش می گیرد و منظور از این برج، همان برج سازمان تجارت جهانی نیویورک است!

این ادعای سفیهانه به سهولت رد می شود. زیرا دو ساختمانی که در این قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues  و  Ansouis)، قلعه هایی کاملاً قدیمی و شناخته شده هستند که در نزدیکی شهر (Pertuis) در  کشور  فرانسه  واقع شده اند و از یکدیگر 8 کیلومتر فاصله دارند. پیشگویی نوستراداموس نیز پیرامون همین قلعه ها است. نکته ی جالب این که پیشگویی نوستراداموس در مورد این قلعه ها نیز هنوز که هنوز است، به حقیقت نپیوسته است. بنابراین  پیشگویی قطعه ی مذکور نه تنها به حادثه ی 11 سپتامبر ربطی ندارد، بلکه در مورد قلعه های فرانسوی نیز به حقیقت نپیوسته است!(286)  تصویر دو قلعه ی مذکور را در زیر می بینید:

 عکس راست: قلعه ی Tour D'Aigues
عکس چپ: قلعه ی Ansouis

 

موقعیت قلعه های Tour D'aigues , Ansouis و شهر Pertius

 


ذکر یک نکته ی مهم: پیشگویی فوق، در سانتوری های دهگانه ی نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبیتی های ضمیمه ی نوستراداموس یافت می شود. بعضی از کتب و سایت ها، دوبیتی های فوق را سانتوری های 11 و 12 می نامند.

 
C) پیشگویی دیگر نوستراداموس که به 11 سپتامبر ارتباط داده می شود، پیشگویی زیر است:(287)

 


 
در سایت های اینترنتی فراوانی، قطعه ی فوق را به عنوان یکی از پیشگویی های 11 سپتامبر معرفی کرده اند. نکته ی جالب این که در سایت های  مذکور،  مصرع  دوم  قطعه ی  فوق،  عمداً  غلط  ترجمه شده  است.  بدین ترتیب  که  در  این  سایت ها  عبارت  فرانسوی (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگلیسی (.Will cause the towers around the New City to shake)  ترجمه کرده اند که معنی فارسی آن چنین است: ( (لرزش زمین) سبب خواهد شد تا برج های اطراف شهر جدید بلرزند.). اما همان طور که در بالا  دیدیم، عبارت فرانسوی (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگلیسی (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه می گردد که معنی فارسی آن چنین است: ( (لرزش زمین) سبب لرزش در اطراف شهر جدید خواهد شد.). نکته ی جالب این که در قطعه ی سانتوری نوستراداموس و ترجمه ی صحیح آن، اصلاً کلمه ی برج (Tower)  وجود ندارد و به نظر می رسد که سایت ها ی اینترنتی تحت اختیار ماسون ها به صورت عمدی و مغرضانه کلمه ی برج را در ترجمه ی خود به کار برده اند.(288)

نکته ی دیگر این که  منظور  از  شهر جدید  در  قطعه ی  مذکور سانتوری های  نوستراداموس،  شهر  نیویورک  نیست؛  بلکه  منظور  از  آن،  یکی  از  دو  شهر  (Villeneuve-sur-Lot)  در  فرانسه  و  یا  شهر (Villanova d'Asti) در ایتالیا می باشد.(289)

از سوی دیگر در مصراع اول این قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمین، سبب لرزش شهر جدید می شود؛ حال آن که در 11 سپتامبر، هواپیما ها از آسمان باعث خرابی برج های سازمان تجارت جهانی شدند که این مسأله نیز دروغ بودن ادعاهای سایت های مذکور را نشان می دهد.

 
D) در مورد 11 سپتامبر، پیشگویی های جعلی نیز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس  در  کتاب های خود به  آن ها  کوچکترین  اشاره ای  هم نکرده است. نمونه ای از این پیشگویی ها را در زیر می بینید: (290)

 



پیشگویی فوق، کاملاً جعلی بوده و نوستراداموس حتی کوچکترین اشاره ای به آن نکرده است. پیشگویی مذکور در E-Mail ها و سایت های بسیاری آمده است، اما نه در سانتوری ها وجود دارد و نه در سایر کتب نوستراداموس. جالب تر این که سال سرودن این قطعه، سال 1645 ذکر شده است؛ این در حالی است که نوستراداموس در یک قرن پیش از آن تاریخ زندگی می کرده و در سال 1654 در حدود 150 سال سن داشته است!(291)
 

E) یکی دیگر از پیشگویی های جعلی منتسب به نوستراداموس را نیز در زیر می بینید:(292)

 

این  پیشگویی  نیز  کاملاً  جعلی  بوده  و  حتی  مشابه  آن  نیز  در پیشگویی های نوستراداموس وجود ندارد!(293)
 

F) بجز  پیشگویی های  فوق  که  به  حادثه ی  11  سپتامبر  ارتباط  داده شده اند، پیشگویی های دیگری نیز وجود دارند که معروف می باشند. از جمله ی این پیشگویی ها می توان به پیشگویی اشاره کرد که بنا به ادعای طرفداران و حامیان نوستراداموس، خبر از آمدن هیتلر می دهد. ابتدا بهتر است که نگاهی به این پیشگویی بیندازیم:(294)

 


 

قطعه ی فوق یکی از مهمترین قطعاتی است که توسط حامیان و طرفداران نوستراداموس تبلیغ می شود، و دلیل آنان بر صحت پیشگویی نوستراداموس، این است که در این قطعه هم کلمه ی (Hister) وجود دارد که مشابه هیتلر است و هم به آلمان اشاره شده است!

اما در رد این ادعاها دلایل محکمی وجود دارند:

a) این سانتوری عاقبت (Hister) را زندانی شدن  در  قفس  آهنین دانسته است، حال آن که همه می دانیم که هیتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پیروزی متفقین خودکشی کرده اند؛(295) بنابراین این پیشگویی ارتباطی به هیتلر ندارد.

b) در   مورد   کلمه ی  ((Hister   باید  گفت  که   این   کلمه   در نسخه های  مختلفی  که  از  پیشگویی های  نوستراداموس  وجود  دارند،  به   اشکال  مختلفی  ذکر  شده  است.  برای مثال  در  کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts)  لغت  (Ister)  ذکر  شده  است  که  نام  لاتین  رودخانه ی  دانوب  می باشد(296) و اتفاقاً بخش  ابتدایی  این  رودخانه در  آلمان  واقع شده است.(297)  از سوی  دیگر  در  بعضی  از  کتب،  از  جمله  در  کتاب  (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ی مذکور  سانتوری های   نوستراداموس،  کلمه ی  (Hister)   ذکر شده است.(298)  نکته ی دیگر این که در ابتدای کتاب دوم، مولف  ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زیاد از کلمه ی (Hitler) استفاده کرده است! به همین دلیل در این کتاب، در کنار لغت (Hister)،  کلمه ی  (Hitler)  نیز  به  کار  رفته  است.(299)  از  این توضیحات می توان نتیجه گرفت که کتاب پیشگویی های نوستراداموس، در طول تاریخ مورد دستکاری واقع شده و کشورهای اروپایی و آمریکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغییر داده و بنا به میل خود تفسیر کرده اند. برای مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگلیسی است، بی شک به نفع انگلیسی ها و به ضرر آلمانی ها قلم زده و به جای (Hister)، (Hitler) نوشته است. 

البته در مورد هیتلر پیشگویی های زیادی وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداری می کنیم؛ اما تقریباً همه ی آنان نیز به نحو مشابه رد می شوند.
 

G) آخرین پیشگویی  که  در  این جا بررسی می کنیم،  پیشگویی  بسیار معروفی است که طرفداران نوستراداموس و حامیان او ادعا می کنند در آن به حضرت امام خمینی (ره) و انقلاب ایران اشاره شده است.

این پیشگویی، بارها از سوی رسانه های غربی مطرح شده است و این رسانه ها به وسیله ی آن، رشد ایران را برای غرب، خطرناک جلوه داده و بدین وسیله اهداف استعماری خود را توجیه می کنند. این خبرگزاری ها با ادعایشان مبنی بر این که پیشگویی مزبور یکی از چندین پیشگویی صحیح! نوستراداموس درباره ی ایران و اسلام است، تلاش می کنند تا بقیه ی پیشگویی های نوستراموس درباره ی ایران و اسلام را به خورد مخاطبان غربی خود بدهند تا بدین وسیله از حمایت آنان در مبارزه با اسلام و ایران برخوردار شوند.

متأسفانه در داخل سرزمین های اسلامی و حتی کشور عزیزمان ایران، عده ای از برادران عزیز مسلمان، فریب خورده و با نیت خیر اما با روش اشتباه، سعی می کنند که این پیشگویی را دلیل بر حقانیت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ایران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر این پیشگویی نادرست، تنها به سود دشمنان غربی است، نه انقلاب اسلامی؛ زیرا با درست دانستن این پیشگویی ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعیت می بخشیم و نادانسته راه آنان را برای رسیدن به هدف پلیدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ایران است)، هموار می کنیم.

بعد از توضیحات مقدماتی، بهتر است به پیشگویی مذکور بپردازیم. متن این پیشگویی به صورت زیر است:(300)

 

علیرغم ظاهر فریبنده ای که قطعه ی فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسیار زیادی بین توصیفات آن و واقعیات انقلاب اسلامی ایران وجود دارد:

a) در قطعه ی فوق از پیشگویی های نوستراداموس، ذکر شده است که رسوایی شاه به وسیله ی پایانی انجام می شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. این مطلب مسلماً اشتباه می باشد؛ زیرا حرکت انقلابی و اسلامی ملت ایران که در بهمن ماه سال 1357 هجری شمسی به پیروزی رسید، آغازش از شهر قم و سال 1342 هجری شمسی بوده است.(301)  در واقع حرکت  انقلابی – اسلامی مردم ایران، به دنبال سخنرانی های روشنگرانه ی امام خمینی (ره) در شهر قم و سپس دستگیری ایشان در سال 1342 همان سال آغاز شد.  ملت  غیور  ایران  به  نشانه ی  اعتراض  به  دستگیری  حضرت امام (ره)، در 15 خرداد همان سال (1342 شمسی) قیام کردند که این قیام، توسط رژیم سفاک سابق به خاک و خون کشیده شد.(302)

بنابر نظر اکثر مورخین، وقایع سال 1342، به خصوص سخنرانی های امام (ره) در سال 1342 و قیام 15 خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب  اسلامی  ایران  بوده  است؛(303)  زیرا  که  قبل  از  آن  سال، حرکت هایی که بر ضد نظام ستمشاهی انجام می شدند یا جنبه ی صرفاً ملی داشتند و یا همچون توده ای ها در اختیار عوامل بیگانگان بودند. بنابراین حرکت ملت ایران در سال 1342 شمسی به دنبال سخنرانی های امام (ره)، که بیشتر جنبه ی مذهبی و کمتر جنبه ی ملی داشت را به جرأت می توان سرآغاز انقلاب اسلامی ایران دانست. بدین ترتیب آغاز انقلاب ایران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و این پیشگویی نوستراداموس را نمی توان به امام خمینی (ره) و انقلاب ایران ارتباط داد.

البته بعضی از عزیزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ی مذکور سانتوری نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زیر  یکی  از  این  ترجمه ها  را  مشاهده  می کنید  که  این  ترجمه،  از  کتاب  فارسی  « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »  اقتباس شده است:(304)

 
 

همان طور که مشاهده می کنید، مصراع سوم قطعه ی فوق، به صورت عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود.) ترجمه شده است. این اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بیشتر مترجم و نویسنده ی کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که این ترجمه ی اشتباه نیز به سهولت رد می شود. زیرا:

1) عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود)، از نظر دستور زبان صحیح نیست؛ زیرا پایان هر کاری در یک لحظه اتفاق می افتد و چنین نیست که پایان کارها طول بکشد. به همین  دلیل در زبان انگلیسی، فعل (پایان دادن : Finish)، هیچ گاه (ing) نمی گیرد و نمی توان این فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زیرا (Finish) به معنای پایان دادن است و پایان دادن در یک لحظه بوده و نمی تواند امتداد داشته باشد. بدین ترتیب عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود) که در ترجمه ی کتاب مذکور آمده است، صحیح نمی باشد.

1)      حتی اگر قوانین دستور زبان را نادیده بگیریم، باز این مطلب که بگوییم پایان حرکت انقلابی ایران از فرانسه آغاز شده است، صحیح نمی باشد. زیرا امام خمینی (ره) در مهر ماه سال 1357 به پاریس هجرت کردند، اما قیام های پی در پی مردم ایران در سال 1357، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. برای مثال قیام خونین 17 شهریور 1357، در شهریور ماه که امام خمینی (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ی شروعی برای قیام های پیاپی سال  1357  بود  که  سرانجام  این  قیام ها به پیروزی  انقلاب  اسلامی  ایران  انجامید.(305) بنابراین  آغاز  آخرین قیام های منجر به انقلاب، نیز در سال 1357 در زمانی شکل گرفت که امام خمینی هنوز در عراق بودند. بدین ترتیب فرانسه در این مورد نیز سهمی ندارد.

از سوی دیگر اگر به صورت دقیق تر به رویداد های انقلاب بنگریم، حرکت نهایی انقلاب اسلامی ایران، از سال 1356 آغاز شد که در دی ماه این سال، مردم سراسر ایران به صورت یکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ی توهین آمیز روزنامه ی اطلاعات، قیام کردند که این قیام در قم به خاک و خون کشیده شد. قیام مذکور، سرآغاز یک سری قیام های زنجیره ای در کشور بود که هر کدام از این قیام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهدای قیام قبلی انجام می شدند. دامنه ی این قیام ها بدین ترتیب به سال 1357 نیز کشیده شد که در این سال، انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید.(306) بدین ترتیب اگر از این زاویه نیز به انقلاب اسلامی نگاه کنیم، باز هم خواهیم دید که حرکت نهایی انقلاب اسلامی، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه.

با توجه به توضیحات بالا درمی یابیم که حرکت های پایانی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، قبل از مهر ماه 57 و در زمانی شکل گرفت که امام خمینی (ره) هنوز در نجف بودند؛ ایشان بعد از این وقایع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراین فرانسه حتی آغازگر  حرکت های  پایانی  انقلاب  نیز  نبوده  است.  بدین ترتیب می توان گفت که قطعه ی 70 سانتوری 1 نوستراداموس با واقعیات انقلاب اسلامی ایران، تفاوت زیادی دارد و نمی توان آن را به انقلاب ارتباط داد.
 

b) در کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، ترجمه ی مصراع چهارم (و از سوی یک کاهن است که در جای دوری نشسته است)، نیز کاملاً غلط می باشد. زیرا کلمه ی (Augure) که در پیشگویی نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معانی متعددی دارد که از جمله ی آن ها می توان به کاهن، پیشگو، فال،  نشانه و ... اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، (Augure) را به معنای کاهن گرفته است،(307) حال آن که این تصور کاملاً اشتباه است؛ زیرا معنای  عبارت (Secret Augure) که در متن اصلی سانتوری آمده است، (نشانه ی مخفی) است نه چیز دیگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفی) ترجمه کنیم، عبارت نامأنوسی خواهد شد و در ضمن، هیچ شباهتی با امام خمینی (ره) که رهبری ملت ایران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ی جالبی که وجود دارد این  است  که مترجم  محترم  کتاب  فارسی  مذکور،  در ترجمه ی مصراع چهارم قطعه ی 70 سانتوری 1، کلمه ی (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. این در حالی است که ترجمه ی درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (این مسأله) نشانه ای مخفی برای کسی است که می خواهد (در جان و مال خود) صرفه جویی کند (خود را محافظت کند) )، می باشد که این ترجمه، در ترجمه های صورت گرفته به زبان انگلیسی نیز وجود دارد و در همه ی آن ها به کلمه ی (secret) توجه شده است.

در  زیر،  چند  ترجمه ی  انگلیسی  از  قطعه ی 70 سانتوری 1  و ترجمه ی فارسی صحیح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه ای کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، و ترجمه های مشابه آن، آشکار شود:(308)

 

 

 

 ترجمه ی اشتباه کتاب فارسی «تحلیلی بر پیشگویی های نوستراداموس» . (کلمه ی «secret: مخفی » بدون هیچ قرینه ای در ترجمه حذف شده است.)




بنابراین  همان طور  که  ملاحظه  فرمودید،  قطعه ی 70 سانتوری 1 نوستراداموس، با خصوصیات حضرت  امام  خمینی (ره)  و واقعیت های  انقلاب اسلامی ایران، تفاوت های بنیادینی دارد.

متأسفانه یکی از دلایل رواج پیشگویی های نوستراداموس در بین مسلمانان، این است که تعدادی از برادران مسلمان قصد دارند تا از پیشگویی های نوستراداموس در جهت اثبات حقانیت انقلاب و حضرت امام خمینی (ره) استفاده کنند. گر چه نیت این برادران خیر است، اما راهی که اینان رفته اند اشتباه می باشد؛ زیرا این پیشگویی ها را یک کابالیست معروف انجام داده است و همان طور که می دانیم، کابالا مملو از تعالیم الحادی بوده و سرآغاز تشکیل فراماسونری می باشد. حال  با  این  اوصاف چگونه  می توان  به  پیشگویی  یک  کابالیست اعتماد کرد؟

از دیگر نکاتی که نشان می دهد پیشگویی های نوستراداموس یک توطئه است، این است که بسیاری از دول غربی و دشمنان اسلام، از این  پیشگویی ها  به  منظور  تخریب  چهره ی  اسلام و ایران  استفاده می کنند و همواره اسلام و ایران را بزرگترین خطر برای جهان عصر حاضر جلوه می دهند. بنابراین صحه گذاشتن بر این پیشگویی ها به ضرر خود ما است.

گرچه بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس، به خودی خود غلط یا مبهم بوده و به سهولت باطل می شوند. اما با این اوصاف جای تعجب است که چرا بعضی از برادران مسلمان، به هر نحوی که شده پیشگویی های نوستراداموس را به وقایع جهان اسلام پیوند می زنند و حتی در مواردی اشتباهات نوستراداموس را توجیه می کنند!


دجال آخرالزمان قسمت هفتم بخش اول-فراماسونری در صنعت غذا
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

خبرنامه دانشجویان ایران: آیا سردمداران قدرت عمدا برای خاموش کردن جامعه تلاش می کنند؟ نظر دادن در این زمینه سخت است و به اثبات نیاز دارد. اما دلایل زیادی وجود دارد که باعث پذیرفتن این واقعیت می گردد که نه تنها طبقه ایلومناتی بلکه حاکمان نیز تلاش موثری برای به کارگیری سیاست هایی بر ضد سلامت روحی و جسمی جامعه دارند. در این مقاله راه هایی که در جوامع مدرن برای خاموش کردن انسان ها به کار می رود بررسی شده است. در اینجا به بررسی داروها و سموم موجود در غذاها و نوشیدنی ها می پردازیم…

تحقیقات علمی ثابت کرده که سال ها دولت های سراسر جهان سود فراوانی از فروش محصولاتی که به صورت مستقیم بر سلامت جسمی و فکری جامعه اثر می گذارد، به دست آورده اند. در این مقاله به محصولات روزمره ای که باعث صدمه به مغز و اختلال در قضاوت و یا حتی باعث پایین آمدن ضریب هوشی در جهان می گردد اشاره شده است.

و این معنایی جز خاموش کردن توده مردم توسط طبقه ایلومناتی ندارد. به قول هیتلر چه خوش شانسی از این بیشتر که رهبر افرادی باشید که فکر نمی کنند. افراد تحصیل کرده از درستی این مسئله آگاهند و هدف این برنامه را می فهمند و در برابر این عمل غیر قابل تایید عکس العمل نشان می دهند. قضاوت کردن بر اساس داده های غیر قابل شمارش موجود در مورد این مسئله آسان است و به نظر می رسد که نخبگان دقیقا عکس این شرایط را خواستارند. مواد ناسالم، وحشت آور و گیج کننده موجب سکون جامعه می گردد. در اینجا به اثرات مواد دارویی، آفت کش ها، فلوراید و آسپارتام در بدن انسان می پردازیم و می بینیم که چگونه این محصولات به افراد داخل این ساختار تحمیل می شود.

تجویز مصرف مواد مخدر

در طول دهه گذشته شاهد افزایش سرسام آور تجویز داروهایی برای درمان انواع مشکلات به ویژه برای کودکان بوده ایم. از سال ۱۹۹۰ اختلال کمبود توجه در کودکان آمریکایی به عنوان یک بیماری معرفی شد و برای درمان آن داروهای روانگردان مانند ریتالین تجویز می شود.

امروزه به کودکانی که به اصطلاح بیش فعال هستند و دارای شخصیتی قوی می باشند توسط داروهایی که به صورت مستقیم بر عملکرد مغز آن ها اثر می گذارد تسکین می یابند. حتی اگر یک اختلال به روشنی تعریف نشده باشد و دارای مستندات کافی نباشد (که هیچ اثر قابل مشاهده بیولوژیکی ندارد)، کودک به عنوان بیمار شناخته می شود. استفاده از ریتالین در سنین پایین موجب سکون روانی می گردد و بدن فرد را در برابر انواع قرص های دیگر غیر فعال می کند چنانچه فرد در مراحل بعدی زندگی خود به استفاده از مواد روان گردان روی می آورد، پس عجیب نیست که شاهد مصرف شدید داروهای ضد افسردگی در سال پیش رو باشیم.

صنعت داروسازی که متعلق به بسیاری از ماسونرهایی در بالاترین سطح دولت است فشار زیادی برای استفاده گسترده از داروهای روانپزشکی در عموم جامعه وارد می کند. از سال ۲۰۰۲ قرص های فراوانی با این ادعا که موجب حل اختلالات روانی می شوند به بازار عرضه شده است و بسیاری از این قرص ها بدون انجام پژوهش های لازم برای بررسی اثرات جانبی روانه بازار شده اند و بدتر از آن اینکه گاهی این عوارض شناخته شده بودند ولی آن ها را از دید مردم پنهان کرده اند.

در ادامه لیستی از مواد مخدری که معمولا به عنوان داروهای روانی به فروش می رسند آورده شده است. این داروها باعث ایجاد ترس در انسان می شود و قدرت ترس در انسان از قدرت مغز وی بیشتر است. فکر کنید اگر روی داروها می نوشتند مصرف این دارو ممکن است شما را به خودکشی وادار سازد چه اتفاقی می افتاد؟

مسومیت غذایی

انسان مدرن در طول عمر خود مقدار باور نکردنی از مواد سمی را دریافت می کند: طعم دهنده های مصنوعی، مواد افزودنی و غیره … اگرچه اطلاع رسانی در مورد رژیم غذایی سالم بسیار زیاد شده است اما بسیاری از این اطلاعات غلط و گمراه کننده هستند.

در حال حاضر شرکت مونسانتو حدود ۹۵% از دانه های سویا و ۸۰% از ذرت ایالات متحده را تولید می کند. مدارک متعدد و فیلم های لو رفته فراوانی از افشای دستکاری مونسانتو در صنعت کشاورزی وجود دارد و احتیاجی به طولانی کردن این بحث نیست! اما به این نکته توجه کنید که در واقع یک انحصار مجازی در صنعت مواد غذایی وجود دارد و بین شرکت مونسانتو و دولت ایالات متحده روابط ناسالمی برقرار است. بسیاری از افرادی که قوانین مربوط به مواد غذایی، کشاورزی و دارویی را تصویب می کنند از شرکت مونسانتو حقوق و دستمزد دریافت می کنند که این به معنای تصمیم گیری طبقه ایلومناتی در مورد آنچه به شما فروخته می شود است.

بسیاری از قوانین که توسط کارمندان سابق مونسانتو تصویب شده اند، بر تسهیل استفاده از مواد غذایی ایجاد شده توسط مهندسی ژنتیک در سطح عموم تاکیید دارند. هرچند که برای تعیین اثرات طولانی مدت مواد غذایی ژنتیکی در بدن انسان بسیار زود است اما در حال حاضر برخی از حقایق در این زمینه اثبات شده است، مواد غذایی ژنتیکی مواد مغذی کمی دارند و از همه مهمتر اینکه آن ها را مواد شیمیایی دوستانه یعنی مفید برای بدن می دانند.

تغییرات ژنتیکی که توسط مهندسان مونسانتو بر محصولات ایجاد شده است آن ها را بسیار زیبا و دل انگیز کرده است. یک مسئله دیگر که کمتر مورد بحث قرار می گیرد توسعه است که به معنای توانایی گیاهان در برابر حجم نامحدود آفت کش ها است و شرکت مونسانتو کشاورزان را برای استفاده از آفت کش هایی با آرم تجاری این شرکت تشویق می کند.

آسپارتام

آسپارتام نوعی شیرینی مصنوعی است که محصولاتی مانند نوشابه رژیمی و مواد غذایی رژیمی و آدامس وجود دارد. از زمان کشف این ماده در سال ۱۹۶۵ آسپارتام درگیر جنجال های زیادی در مورد سلامت خود است. این ماده در درجه اول باعث ایجاد تومور مغزی می گردد و در ابتدا به کارگیری آن توسط FDA منع شده بود. شرکت سارل اقدام به فروش آسپارتام کرد و در سال ۱۹۷۷ زمانی که دونالد رامسفلد به عنوان مدیر عامل این شرکت منصوب شد همه چیز تغییر کرد. آسپارتام را می توان در ۵۰۰۰ محصول پیدا کرد. هنوز هم پس از سال ها از مصوبه استفاده از آسپارتام دانشمندان برجسته ای در حال بحث و تلاش برای منع استفاده از این محصول هستند.

در سال ۱۹۹۵، FDA با استفاده از قانون آزادی اطلاعات فهرستی از نود و دو علامت ناشی از استفاده از آسپارتام در قربانیان آن کرد:

با این حال این علائم تنها محدوده کوچکی از استفاده آسپارتام را نشان می دهد. آسپارتام موجب بیماری های شدید و طولانی مدت می گردد.

فلوراید

یک منبع مضر شیمیایی دیگر که انسان های مدرن از آن استفاده می کنند آب های آشامیدنی و نوشابه های غیر الکلی است. از سال ۲۰۰۲ آمارها نشان می دهد که تقریبا ۶۰% جمعیت ایالات متحده آب حاوی فلوراید را از طریق شیرهای خانه مصرف می کنند. دلیل رسمی استفاده از فلوراید در آب های آشامیدنی چیست؟ جلوگیری از پوسیدگی دندان؟!؟!؟ واقعا؟؟؟ آیا این نفع کوچک قابل مقایسه با مصرف مقدار زیاد فلوراید در جامعه است؟ بعضی تحقیقات حتی استفاده از فلوراید در دندانپزشکی را رد کرده اند.

پس چرا هنوز فلوراید در آب شیر وجود دارد؟ در اینجا حقایقی در مورد ماده شیمیایی فلوراید را آورده ایم:

فلوراید در یک بازه زمانی به عنوان آفت کش مصرف می شد.

در سال ۱۹۷۲ به عنوان ماده سمی هم خانواده آرسنیک، جیوه و پاراکوات ثبت شده است.

فلوراید در طبقه بندی علمی رتبه بیشتری از سرب دارد، با این حال فلوراید ۲۰ برابر بیشتر از سرب در آب شیر وجود دارد.

تحقیقات فراوانی در مورد اثرات نامطلوب فلوراید در بدن انسان انجام شده است که می توان به تغییرات ساختار استخوان و اختلال در سیستم ایمنی بدن که موجب ایجاد انواع سرطان می شود اشاره کرد. یکی دیگر از عواقب نگران کننده فلوراید که کمتر شناخته شده ولی بسیار با اهمیت است تاثیر آن بر مغز است. در واقع کلسیفیکاسیون غده صنوبری یکی از عوارض جانبی فلوراید است.

غده صنوبری علاوه بر اهمیت حیاتی که برای تنظیمات هورمونی دارد، کارکرد باطنی نیز دارد و حتی توسط گروهی از عرفا به عنوان چشم سوم شناخته می شود. در بسیاری از فرهنگ ها به عنوان بخشی از مغز که مسئول روشنگری و معنویت است خوانده می شود. آیا روشنگری و معنویت باید خارج از محدوده دسترسی انسان مدرن قرار گیرد؟

فست فودها

شاید فست فودها را بتوان بازوی پرتوان این ابزار نامید البته به قدری در این باره در رسانه ها به شما متذکر شده اند که دیگر برایتان عادی شده اما بدانید که فست فودها دومین عامل ایجاد سرطان بعد از سیگار هستند …

کارشناسان معتقدند که گسترش فست‌ فود یعنی گسترش چاقی. چاقی هم یعنی افزایش بیماری‌های قلبی‌-عروقی، دیابت،‌ ‌سرطان روده، سرطان معده،‌ ‌سرطان سینه، آرتروز، فشار خون بالا، نازایی و مهم تر از همه بیحالی و افت شدید در ایمان و بندگی در راه خدا…

به علاوه چندی پیش محققان آمریکایی هشدار دادند که سکونت در نزدیکی رستوران‌های فست فود برابر است با کوتاهی عمر. این محققان که پژوهش خود را در شهر شیکاگو متمرکز کرده بودند، پس از انجام یک سری مطالعات روی شیوه ی تغذیه ی مردم این شهر‌ ‌دریافتند، شهروندانی که در نزدیکی رستوران‌های فست‌ ‌فود زندگی می ‌کنند و کمتر به خواربار فروشی‌ها و سوپر مارکت‌های حاوی مواد غذایی متنوع دسترسی دارند، عمرشان کوتاه‌تر می ‌شود و اغلب دچار مرگ‌ ‌زود هنگام می‌ گردند. این گزارش نشان داد که این افراد بیشتر در اثر ابتلاء به بیماری‌هایی چون دیابت، سرطان و‌ ‌بیماری‌های قلبی جان خود را از دست می ‌دهند. افرادی که در نزدیکی این قبیل رستوران‌ها‌ ‌زندگی می‌ کنند، بیشتر از دیگران با مشکل چاقی، اضافه وزن و افزایش فشار خون مواجه هستند.

فست فودهای معتبر جهان که معروفترین آن مک دونالد است در دست طبقه ایلومناتی است که در زیر برای اثبات نقشه شوم و پلید انها در صنعت غذا کمی دقت میکنیم …

ماسون بودن صاحبان مک دونالد مسأله ای دور از انتظار نیست ، اما خیلی ها فکر میکنن لوگوی مک دونالد فقط حرف M یعنی حرف اول اسم این شرکت رو نشون میده ، در صورتی که منظور اصلی اون نشون دادن علامت “دست شاخ دار” یا همون “دست شیطان” علامت ماسونهاست! (ضمن اینکه حرف M سیزدهمین حرف الفبای انگلیسی است)

مک دونالد چه چیزی را پنهان میکند؟

پشت پرده تهیه یکی از غذاهای “مک دونالد”!

تبلیغ اهانت آمیز مک‌دونالد برای ماه رمضان+عکس

آبروریزی مک دونالد با پخش عکس های خصوصی مشتریانش

نتیجه گیری

مصرف مواد یاد شده در این مقاله احتمالا به صورت فوری و قابل توجه تاثیر گذار نخواهند بود اما پس از سال ها خوردن این مواد افکار به طور روز افزونی تیره و مه آلود می گردد و توانایی تمرکز را کاهش می دهد و قضاوت را دچار اختلال می کند. به عبارت دیگر یک مغز توانا دچار کسالت می گردد. هنگامی که جمعیت زیادی به شدت مسموم شده و ساکن هستند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مانند انسان هایی که جسما زنده هستند و از لحاظ فکری کاملا سر به راه و مطیع می باشند. به جای پرسش و تحقیق در مورد حقایق به سادگی خاموش می شوند و تنها مجاب به انجام وظایف روزانه خود هستند و هرچه رسانه ها به آن ها دیکته کنند می پذیرند. و این چیزی است که طبقه ایلومناتی به دنبال آن هستند.

با این حال یک خط نقره ای در اینجا وجود دارد. بسیاری از اثرات منفی مواد شرح داده شده در بالا، برگشت پذیر هستند و این شما هستید که تصمیم می گیرید چه چیزی را وارد بدنتان کنید. این مقاله تنها به صورت خلاصه خطرات کمین کرده در راه مصرف کننده را بازبینی کرد اما اطلاعات بسیار فراوانی برای تصمیم گیری های هوشمندانه در دسترس است. بدن شما مقدس است، آیا به هرکسی اجازه می دهید آن را تخریب کند؟

این سری مقالات از این جهت ارزشمند هستند که در کلام نور و معصومین بارها به رعایت رژیم مناسب برای تفکر صحیح و بندگی تاکیید شده است …

از انجایی که تماما کار طبقه ایلومناتی ، روی برگرداندن مردم از خدا است از انواع حیله ها استفاده میکند که شاید ساده ترین آن ممنوعیت استفاده از ” بسم ا.. ” است…بنابراین از انواع سموم و چربی های مضر برای شما استفاده میکنند منتهی با ظاهری فریبنده اما زمانی که شما از انها تناول میکنید هم از نظر جسمی به شدت ضعیف میشوید هم دیگر حال عبادت و بندگی در راه خدا را ندارید اهمیت این مقاله در این بود که ببینید که انها از هیچ راهی برای گمراه کردن مردم دریغ نمی کنند…

برای اطلاع بیشتر این فایلها را دریافت کنید که سخنرانی بسیار زیبایی است : دانلـــود

حدیثی بسیار زیبا و کاملا منطبق با این مقاله نیز از امام علی است که میفرمایید :عاقل را شایسته است که به هنگام شیرینی غذا، تلخی دارو را نیز به یاد داشته باشد.(شرح نهج البلاغة،ج۲۰،ص۲۷۲،ح ۱۴۹)

بر هر مسلمانی واجب است که طرز صحیح غذا خوردن را بیاموزد ما در زیر به تعداد از این نکات اشاره کرده ایم:

  1. تا گرسنه نشدید غذا نخورید.
  2. نیم ساعت قبل از غذا یک لیوان آب را در سه جرعه بنوشید.
  3. قبل از غذا دستها را حتما بشویید.
  4. زمانی که سالم و شاداب هستید هر چه هوس کردید بخورید.(مراد مواد مغذی است)
  5. هنگام کسالت هر چه هوس کردید نخورده و عکس آنرا بخورید.
  6. ایستاده غذا نخورید.
  7. مقدار کمی نمک بچشید.(برای سالم ماندن دندانها وجلوگیری از پوسیدگی)
  8. به زیبایی سفره و غذا خوب نگاه کنید .(انرژی چشمان با غذا منتقل می شود)
  9. غذا را با سالاد تزیین شده شروع کنید.(زیرا خام است و میکروب ندارد)
  10. هر لقمه را ۴۰ تا۵۰ بار بجوید.
  11. به غذا فوت نکنید. زیرا گاز CO2 از طریق غذا وارد بدن شده وکلسیم را از سه نقطه ماهیچه-مغز- استخوان ها گرفته وباعث سنگ کلیه وپوکی استخوان می شود.
  12. در صورت امکان با سه انگشت ۶۲ غذا بخورید.(انرژی انگشتان به غذا منتقل می شود)
  13. در بین غذا آب یا نوشابه ننوشید.
  14. انرژی داده شده به غذا با خوردن آن به بدن منتقل می شود. در این حالت غذا ی مصرفی نصف می شود.
  15. نمک کم بخورید.
  16. غذل را از روی لذت نخورید،بلکه برای رفع گرسنگی بخورید.
  17. دو تا سه لقمه مانده سیر شوید دیگر غذا نخورید.
  18. بعد از غذا مقداری نمک بچشید.(ترشی معده را رفع میکند)
  19. بعد از میل غذا دراز بکشید و پای راست را روی پای چپ انداخته دستها را زیر گردن قرار داده چشمها را بسته و بهیچ چیز فکر نکرده بمدت ۵ تا ۱۰ دقیقه سپس بلند شده در این حال خستگی غذا رفع شده و انگار غذا نخورده اید.

در اخر هم امیدواریم از این مطلب بهره کافی برده باشید…


دجال آخرالزمان-بخش ششم
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی


در قسمت های قبلی مقاله، تا حدود زیادی با ماهیت پلید فراماسونری و خصوصیات شیطانی این دجال احتمالی آخرالزمان، آشنا شدیم. در این قسمت مقاله به تمهیداتی که این تشکیلات پلید، برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی از آن ها بهره جسته است، اشاره می نماییم.

تمهیداتی که فراماسونری برای رسیدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از:

1 – تلاش برای بدست گیری قدرت سیاسی همه ی کشورهای جهان.
 
امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، یا بخشی از تشکیلات فراماسونری هستند و یا تحت تأثیر کشور های ماسونی قرار دارند. این مطلب در مورد کشورهای خاورمیانه مانند ترکیه، عراق، عربستان و ... نیز صدق می کند. برای مثال در ترکیه لژها و مجلات ماسونی همچون « معمار سینان » علناً فعالیت می کنند و بسیاری از سیاستمداران این کشور نیز ماسون می باشند. همچنین در ماه May سال 2007 (سال جاری) فراماسونرهای عراقی جشن تأسیس اولین لژ خود را برگزار کردند. کشورهایی مثل عربستان نیز که لژ ندارند، عملاً تحت سیطره ی کشورهای ماسونی مانند آمریکا و اسراییل قرار دارند. به جرأت می توان گفت که تنها کشوری که در مقابل تشکیلات شیطانی فراماسونری ایستادگی کرده و به عنوان بزرگترین دشمن فراماسونری به شمار می رود، ایران اسلامی است. لازم به ذکر است که در کنار ایران، مجاهدان حماسه ساز لبنانی و فلسطینی نیز قرار دارند، اما حکومت کشورهای مذکور در دست مجاهدان نیست.  البته  در  ایران  زمان پهلوی،  تعداد زیادی از نخست وزیران،  فراماسون بوده اند. مانند: امیر عباس هویدا که بییشترین مدت نخست وزیری را داشته و شریف امامی که استاد اعظم فراماسونری بوده است. ارتباط محمد رضا پهلوی نیز با فراماسونری بسیار زیاد بوده است. بحمدالله با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کشور اسلامی ما از لوٍث وجود این تشکیلات شیطانی پاک شده است.

2 – ایجاد دو کشور قدرتمند آمریکا و اسراییل به عنوان دو بازوی سیاسی و نظامی مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کردیم.

3 – ایجاد سازمان ملل متحد به عنوان یک دستگاه ماسونی.

در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم که سازمان ملل متحد با فریب افکار عمومی و در قالب شعار ایجاد صلح و ثبات در جهان، فعالیتهای خود را در جهت منافع فراماسونری انجام می دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری، شواهد بسیار زیاد و محکمی وجود دارد که ما به بخشی از آن ها اشاره کردیم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گیری های سازمان ملل متحد و شورای امنیت این سازمان در طی سال های قبل توجه کنیم، به حرکت های موذیانه ی  سازمان ملل متحد  در  جهت اجرای  اهداف  ماسونی  پی می بریم. حرکت های موذیانه ی سازمان ملل متحد به نحوی است که حق مسلم ایران را برای رسیدن به فناوری صلح آمیز هسته ای کتمان می کند، اما حتی کوچکترین تنبیهی برای آمریکا و اسراییل به دلیل داشتن سلاح های هسته ای در نظر نمی گیرد؛ این مثال و مثال های دیگری از جمله عملکرد ضعیف شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراییل به فلسطین اشغالی و لبنان و نیز صدها نمونه ی دیگر از این قبیل، نشان می دهد که سازمان ملل متحد  نیز  بخشی  از  تشکیلات  شیطانی  فراماسونری  بوده  و بازیچه ی سردمداران این تشکیلات می باشد.


4 – تلاش برای انتشار شعار New world order  یا (نظم نوین جهانی).

این شعار که در مهر ماسونی آمریکا نیز درج شده است و یکی از قدیمی ترین مشهورترین شعارهای فراماسونری است،  اخیراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده و سازمان ملل متحد نیز این شعار را سر لوحه ی خود قرار داده است. فرمان دنیای جدید یا نظم نوین جهانی، فرمان یا نظمی است که ماسون ها قصد دارند آن را با ایجاد یک امپراطوری جهانی شیطانی، پیاده کنند. از نظر ماسون ها این فرمان نهایتاً توسط منجی شیطانی آن ها (Antichrist) که شخصی قدرتمند از بین خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد.


5 – نفوذ در ادیان الهی و تلاش برای انحراف پیروان آنها.

فراماسون ها که ادیان الهی را بزرگترین دشمن خود می دانند، با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را هم از درون و هم از بیرون دارند. آن ها به روش های گوناگون در ادیان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش های قبلی  این  مقاله،  مفصلاً  به آن ها پرداختیم. مهمترین این روش ها به طور خلاصه عبارتند از:


           ← طیف Shriner                                              ← واتیکان

اسلام ← فرقه های عرفانی نوپا                      مسیحیت  ← بعضی از فرقه های پروتستان

           ← بهاییت                                                      ← اوانجلیکال ها
                                                                 
یهودیت ← اکثر یهودیان (بالاخص صهیونیست ها و ساکنان اسراییل)

 

6 – استفاده از وسائل ارتباط جمعی برای ایجاد جنگ روانی  و  نیز  انحراف  فکری  و فرهنگی جوامع و رواج فحشا.


7 – ساخت و حمایت از هالیوود.

ماسون ها و یهودیان صهیونیست از ساخت و حمایت از هالیوود، چند هدف عمده داشته اند که مهمترین آن ها عبارتند از:

1 – ترویج فساد و فحشا از طریق فیلم های مبتذل و الگو برداری جوانان از هنرپیشگان فاسد فیلم های هالیوودی.

2 – بزرگنمایی قدرت های شیطانی در فیلم های هالیوودی. (همان گونه که می دانیم، از نظر اسلام، شیطان از جنس جن و یکی از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خدای متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراین این موجود خبیث هیچ قدرتی ندارد. اما در فیلم های هالیوودی، شیطان بسیار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتی مشابه خداوند دارد (برای مثال در فیلم ارباب حلقه ها). گر چه در فیلم های هالیوودی لشکر خیر غالباً پیروز می شود، اما این فیلم ها در دل بسیاری از بینندگان ترس ایجاد کرده و آن ها را از قدرت کذایی شیطان می ترساند. به نظر می رسد که این ترفند فیلم های هالیوودی برای آینده ای نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از این ترفند، این بوده است که بعد از تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها، افراد مومن اندکی که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شیطانی ماسون ها، در برابر آن ها تسلیم شوند.)

3 – ساخت فیلم هایی که در آن ها مسلمانان و به خصوص ایرانیان، تروریست معرفی شده اند. (این حرکت موذیانه بعد از واقعه ی ساختگی 11 سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فیلم های هالیوودی، مسلمانان با چهره ای خشن و خونخوار معرفی شده اند.)



8 – مبارزه با اسلام که دشمن اصلی آنها می باشد.

در بین مسلمانان، شیعیان به دلیل برخورداری از فرهنگ عاشورایی و مهدوی، بیشتر مورد تهاجم فراماسونری واقع شده اند و در بین شیعیان نیز، شیعیان ایران به دلیل بهره مندی از حکومتی مقتدر و نیروی نظامی توانمند، و شیعیان لبنان نیز به علت برخورداری از سپاهیان قدرتمند حزب الله، بیش از همه آماج حملات تبلیغاتی دستگاه های ماسونی قرار گرفته اند.
 

 9 – حمایت از گروه های شیطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود.

مقام های بالای گروه های فراماسونری، افرادی به ظاهر شیک و مودب هستند و لباسهای تمیز و آراسته دارند، ولی گروه های شیطان پرست و همجنس باز حتی در ظاهر هم از انسانیت خارج می شوند و به غلط این تصور به وجود می آید که هیچ ارتباطی بین آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتی که همان افراد به ظاهر شیک و تمیز، از این گروه های شیطان پرست حمایت می کنند و شیطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضی از افراد گروه های مذکور، از ارتباط بین سران این گروه ها و فراماسونری خبر ندارند و به صورت غیرمستقیم، نقشه های فراماسونری را اجرا می کنند.
 

 10 – ترویج فساد و حمایت از گروه های موسیقی مبتذل.
 
این حرکت فراماسونری نیز با دو هدف عمده شکل گرفته است:

1 – کشاندن جوانان غربی به فساد و دوری آنان از دین و سیاست.

2 – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بین بردن اراده ی آنان در مقابله با استکبار. (مشابه این اقدام در قرون اولیه ی اسلامی توسط مسیحیان اروپا انجام شد و نتیجه ی آن، فساد اخلاقی مسلمانان اندلس (اسپانیا) و خارج شدن این سرزمین از دست مسلمانان بود.)


 11 – تشویق به نگرش افراطی پیرامون علم.

قبلاً ذکر شد که نگرش  افراطی پیرامون  علم،  از سوی  فراماسون ها  و  جهت پر کردن خلاء حاصل از  کنار  گذاشته شدن  معنویت  ترویج  می گردد.  در  واقع ماسون ها که تعداد بسیار زیادی از آن ها در زمره ی دانشمندان برجسته نیز قرار دارند، تلاش می کنند تا علم را به عنوان یگانه وسیله ای که می تواند انسان را به سعادت برساند، معرفی کنند. این ترویج افراطی را می توان با کمی تفکر تشخیص داد.

برای مثال در علوم پزشکی و بیولوژی، انتشار بسیاری از مقاله ها در سطح دنیا بی فایده بوده و بسیاری از آن ها مقالاتی هستند که مشابهشان به سهولت یافت می شود. همچنین تحقیقات فراوانی وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انسانی و اخلاق پزشکی رعایت نمی شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتیاز علمی است (از جمله بعضی تحقیقات مربوط به  روان پزشکی  و  علوم اعصاب  که  بعضاً  در  لابراتوار های  پنهانی  انجام می شوند). همچنین با وجود پیشرفت های زیادی که انجام شده است، وضعیت بهداشتی جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهی بدتر نیز شده است، زیرا اتکا بر علم و دوری از مذهب، بلای جان انسان ها شده است. (برای مثال امروزه دیگر آبله ریشه کن شده است، اما انسان های زیادی بر اثر ابتلای به ایدز می میرند.)

از سوی دیگر، تشویق به نگرش افراطی پیرامون علم از سوی کشورهای ماسونی، اهداف دیگری را نیز دنبال می کند. بدین ترتیب که با مشغول نگاه داشتن افراطی ذهن دانشجویان و دانشمندان در تحقیقات علمی و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ی فکر کردن به مسایلی همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سیاسی جهان و ... را به این قشر پویا و فعال نمی دهند و با این کار اجازه نمی دهند که این افراد به مسایلی همچون وضعیت برادران و همنوعان خود در فلسطین، عراق، آفریقا و... فکر کنند.

البته باید این مطلب را ذکر کرد که ادیان آسمانی و به خصوص اسلام، ارزش زیادی برای علم و علم آموزی قایلند و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسیار تشویق می کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسیله ی او برای رسیدن به رستگاری  نمی دانند  و  انسان  را  تشویق به  رسیدن  به  کمال  در همه ی زمینه ها می نمایند.


 

 12 – ترویج افراطی ورزش ها، بالاخص فوتبال.

ورزش مورد قبول همه ی افراد است و فوائد آن بر کسی پوشیده نیست. حتی ادیان آسمانی نیز، انسان را به ورزش کردن تشویق کرده اند. ولی آنچه که امروزه دیده می شود، باز هم ترویج بی حد و اندازه ی ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه ای است.  در  واقع  دستگاه  شیطانی  فراماسونری  با حمایت های فراوان مالی خود از گردانندگان بسیاری از تورنمنت های معتبر ورزشی، افکار انسان ها را از اعمال شیطانی خویش منحرف کرده و در سایه ی این  رویدادهای  ورزشی،   به  اجرای پروژه های  خطرناک  آخرالزمانی  خود می پردازد. آنچه که مؤید این مطلب است، همزمانی جام جهانی فوتبال 2008 با حمله ی اسرائیل به نوار غزه می باشد!؟



13 – تلاش برای تخریب مسجد الاقصی که به منظور ساخت معبد کذایی سلیمان در محل این مسجد مقدس صورت می گیرد و قبلاً  به صورت مفصل به آن اشاره کردیم.


 

14 – ایجادتفرقه بین ملت ها به خصوص کشورهای اسلامی، که نمونه هایی از آن را در عراق شاهد هستیم.

 


15 – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزمانی ماسون ها انجام گرفت.

 

16 – ترویج مذاهب افراطی انجیلی.

در سال های اخیر، با حمایت دولت ماسونی آمریکا، حرکت های فزاینده ای در جهت  ترویج  مذاهب  افراطی  انجیلی  (از جمله تعالیم اوانجلیکالی)  شکل گرفته است.

در داخل آمریکا، حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر، زمینه را برای رشد دیدگاه های افراطی انجیلی فراهم ساخت و بعد از واقعه ی مذکور، با  تلاش  پنهان نهاد های ماسونی، تعداد پیروان تعالیم اوانجلیکالی رشد چشمگیری یافت و با افزایش تعداد پیروان این فرقه، عملاً تعداد حامیان اسراییل فزونی یافت.

در خارج از آمریکا نیز با حمایت دولت ماسونی آمریکا، شبکه های ماهواره ای اوانجلیکالی به زبان های مختلف شروع به فعالیت کردند. حتی دامنه ی نفوذ این فعالیت های موذیانه به قلمرو فارسی زبانان نیز کشیده شد که افتتاح شبکه ی ماهواره ای « محبت » به زبان فارسی از آن جمله است.

این شبکه متأسفانه تا حدودی به اهداف خود رسیده و عده ای از ساده لوحان را فریب داده است که البته جمعیت بسیار ناچیزی می باشند. بدین ترتیب که جمعیت اندکی در نواحی مختلف شهر تهران و حتی بعضی روستاها مسیحی نوانجیلی شده اند.  البته  اکثریت  این  افراد  از  طبقات  فقیر جامعه بودند و به  دلیل  کمک های  مالی  موسسات  مخفی  نوانجیلی  تغییر  مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران دیگری نیز هستند که به دلایلی همچون سهل انگاری مسیحیت در مورد شرابخواری  و ...  به  صورت  پنهانی  مسیحی  نوانجیلی  شده اند.  (برای مثال، نگارنده ی این سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقی با یکی از این افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ی اجتماعی پایین بوده است، دلیل نوانجیلی شدن خود را همراهی مراسم دعای اوانجلیکالی با رقص و موسیقی ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هیچ نام و نشانی نیز از خود ارایه نکرد)، نحوه ی آشنایی خود با تعالیم اوانجلیکالی را مشاهده ی مراسم دعای همراه با رقص اوانجلیکال ها، در شبکه ی ماهواره ای « محبت » ذکر کرده بود.)

متأسفانه دامنه ی این تبلیغات،حتی به شهر مشهد مقدس نیز رسیده است و کتابچه های نوانجیلی در این شهر به دست زایران داده شده است. بدین ترتیب که در دی ماه و بهمن ماه  سال  1385 شمسی،  کتابچه ای  16 صفحه ای با عنوان  « اسم او عجیب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پایانه های مسافربری و مکانهائی که زائران تردد می کنند، توزیع شد. نکته ی مهم این که در پشت جلد این کتابچه،  قسمت هایی از انجیل یوحنا (انجیلی که بیش از بقیه ی انجیل ها مورد تأیید اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسیحیت می نمود.

البته  خوشبختانه  به  دلیل  عشق  فراوان  مردم  ایران  به  اسلام،  قرآن  و  معصومین (ع)، حرکت های تبلیغاتی مسیحیت نوانجیلی در ایران با شکست  مواجه  شده است؛ هر چند این مسأله به معنای این نیست که ما برنامه ریزی برای مقابله با این حرکت ها را فراموش کنیم.

در  حال  حاضر،  حرکت های  تبلیغاتی  مسیحیت نوانجیلی،  بیش  از  همه  در جمهوری های تازه استقلال یافته ی شوروی سابق، با موفقیت جریان دارد.علت این مسأله نیز  فقر  اکثریت جمعیت این  کشور ها  است،  که  موجب شده است  تا سازمان های نوانجیلی  در  قالب  کمک های  مالی  و  اقدامات بشر دوستانه؟!  به  تبلیغ  عقاید  افراطی  خود  بپردازند.  این  مسأله  نشان می دهد که یکی از مهمترین راه های مقابله با این حرکت های شیطانی، مبارزه با فقر است و برای مبارزه با این حرکت ها، مسئولین کشورهای اسلامی باید به حل معضلات اقتصادی و اجتماعی نیز اهتمام ورزند.

 

17 – تبلیغ جنگ هسته ای کذایی آرماگدون.

آرماگدون یکی از حربه های مجمع ماسونی جهانی است که از آن برای فریب مسیحیان و همراه کردن آنها با خود، استفاده  می کند.

آرماگدون،  جنگی  هسته ای  است که  طبق  ادعای  اوانجلیکال ها  و صهیونیست های یهودی، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائیل و نزدیک شهر حیفا (اطراف مدار 33 درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهیونیست های مسیحی و یهودی، این جنگ بین دو سپاه خیر (یهودیان و مسیحیان معتقد!؟) و سپاه شر (ایران، روسیه، سوریه، و سایر کشورهای مسلمان؟!) در می گیرد و در آن، سپاه خیر به رهبری حضرت مسیح(ع) پیروز می گردد. با این پیروزی، حکومت 1000 ساله ی مسیح آغاز می گردد و یهودیان باقیمانده نیز مسیحی می شوند!

تبلیغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائیلی ها و اوانجلیکالها (حدود %25  جمعیت آمریکا یا 80 میلیون نفر) قرار دارد و به عنوان توجیهی برای لزوم وجود اسرائیل تلقی می شود. برای مثال، در زمان مذاکره ی عرفات و اسحق رابین با اسرائیل جهت صلح؟! و تعیین حد و مرز بین اسراییل و تشکیلات خودگردان فلسطین، مخالفت های زیادی در داخل آمریکا و اسراییل به وجود آمد و خواسته ی مخالفان این بود: نباید مرزهای اسرائیل تغییر کند، زیرا اسراییل کنونی کشوری است که میزبان آرماگدون و مسیح (ع) خواهد بود؟! (نکته ی مهم این که بسیاری از اندیشمندان، دلیل قتل اسحاق رابین در آن زمان را نارضایتی صهیونیست های افراطی از مذاکره ی صلح بیان می کنند.)

اما چرا می گوییم که این جنگ ساختگی بوده و وجود خارجی ندارد؟
 
برای بررسی بهتر این مسأله، قبل از هر چیز باید کمی پیرامون انجیل های موجود و محتویاتشان بحث کنیم. انجیل های موجود در بین مسیحیان، مستقیماً سخنان خدا به حضرت عیسی (ع) نیستند و همانند قرآن مجید به طور کامل شامل سخنان الهی نمی شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتیق (بخشی که عمدتاً از تورات و کتب پیامبران بنی اسراییل گرفته شده است) و عهد جدید (که روایت حواریون از زندگی حضرت عیسی (ع) است) تشکیل شده است. بخش عهد جدید که بیشتر مورد توجه مسیحیان است، زندگی حضرت عیسی (ع) را از دیدگاه حواریون بیان می کند و سخنان خداوند با حضرت عیسی (ع) را به صورت غیر مستقیم در داخل روایات زندگی حضرت عیسی (ع) آورده است. از بین  انجیل های  متعددی  که  وجود  داشته  است،  چهار انجیل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)،  متی (Matthew)  و  یوحنا (John)  توسط کلیسا مورد تأیید می باشند. (البته این تأیید کلیسا به این معنی نیست که این انجیل ها واقعاً بهترین انجیل ها هستند.)

 

در بین انجیل های نامبرده، ضعیف ترین انجیل مربوط به یوحنا (John) می باشد؛ به نحوی که بنا به گفته ی بسیاری از علما و محققین مسیحی، این انجیل دستخوش اضافات، حذفیات و تغییرات زیادی شده است. همچنین آشفتگی ها و تناقضات فراوانی در متن آن به چشم می خورد. در همین زمینه، به مطلبی که از چند سایت مسیحی و چند سایت تحقیقی پیرامون مسیحیت، اقتباس شده است، توجه فرمایید:

 

« بسیاری از محققان  منتقد  دریافته اند  که  انجیل چهارم (انجیل یوحنا)، نشانه هایی از اضافه شدن، کاسته شدن و تغییرات جدی ساختاری دارد که نشان می دهد نوشتن آن، یک پروسه ی طولانی داشته است:


(امروزه به صورت آزادانه پذیرفته شده است که انجیل چهارم، قبل از این که به شکل نهایی خود تبدیل شود، تحت یک تکامل پیچیده قرار گرفته است.)

                                             مقدمه ای بر انجیل یوحنا، انجیل جدید بیت المقدس

 

مطلبی که از یک سایت مسیحی اقتباس شده و در آن به اضافات, کاستی ها و تغییرات ساختاری جدی انجیل یوحنا اشاره شده است

 

بخشی  از  کتاب  انجیل یوحنا  (که  انجیل   ضعیفی   است)،  مکاشفات  یوحنا (The Revelation)  می باشد که این قسمت بنا بر ادعای خود مسیحیان، مربوط به مکاشفات یوحنا می باشد و به زندگانی حضرت عیسی (ع) ارتباطی ندارد.  بخش مکاشفات انجیل یوحنا،  آکنده از عبارات و کنایات و استعاره های  فراوان است و متن سنگینی دارد که در این  متن،  به  بررسی  وقایع  آخرالزمان  پرداخته شده است.

کلمه ی  آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)،  فقط  در  مکاشفات یوحنا (باب 16، آیه ی 16) وجود دارد و در هیچکدام از انجیل های دیگر، و حتی در قسمت های اصلی انجیل یوحنا  نیز  یافت  نمی شود. در  باب 16  کتاب  مکاشفات  یوحنا  چنین آمده است:

 

» And  he  gathered  them  together  into  a place  called in the  Hebrew Armageddon  tongue. «
                                                                                    

                                                                                               John: Revelation (16:16)

 

« او (خدا)  آن ها  را  در  محلی  که  به عبری  (مجدّو)  خوانده می شود،  جمع  خواهد کرد. » 


 

با توجه به مطالب فوق، می توان دریافت که عده ای از بنی اسراییل که شیطان بر افکارشان مسلط  بود،  در  طول  تاریخ  به  تحریف  گسترده ی  انجیل ها  دست زده اند و بیش از همه، تلاش خود را بر انجیل یوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جایی که بسیاری از محققین مسیحی نیز خود به این دستکاری ها اذعان دارند. از آن جا که اولین شیطنت ها در جهت تحریف شریعت حضرت موسی (ع)، از زمان  وفات  آن  حضرت  و  یا  حتی  در  زمان  حیات  ایشان (همانند قضیه ی  گوساله ی  سامری)  به  دست  پیروان  تعالیم  ماسونی – کابالایی  شکل گرفت، به نظر می رسد که تحریف تورات و انجیل ها (به خصوص انجیل یوحنا)  نیز به دست پیروان همین فرقه صورت گرفته است.

یهودیان کابالیست (شکل دهندگان تعالیم ماسونی کابالا)، که فراگیری تعالیم شیطانی و سحر و جادوگری را اختیار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسیس یک حکومت شیطانی بودند؛ برای این منظور، آن ها با دستکاری های وسیع در تورات  در  ابتدا  و  سپس  انجیل ها (به خصوص انجیل یوحنا)  در  طول  تاریخ، فعالیت هایی را که قصد داشتند برای ساختن یک کشور اسراییلی بی دین انجام دهند، به صورت آیات تحریف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کابالیست ها بودند، از میراث شوم و شیطانی که کابالیست ها برایشان به ارمغان گذاشته بودند، نهایت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسیدن به اهداف آخرالزمانی خود بهره بردند؛ بدین ترتیب، آن ها از تحریفات انجیل های مختلف، به خصوص انجیل ضعیف یوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات یوحنا تلاش کردند تا مسیحیان را بفریبند و آن ها را با خود همراه کنند.

امروزه فراماسونرها، با تبلیغ نبرد کذایی آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمریکا و اسراییل و دیگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسیح (ع)، باید اسراییل وجود داشته باشد و معبد سلیمان ساخته شود. با این حربه، آن ها سعی می کنند تا با تلاش اوانجلیکال ها و یهودیان صهیونیست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی، مسأله ی بازگشت مسیح را به فراموشی سپارند.

نکته ی مهم در مورد اوانجلیکال ها،  این  که  عده ی  زیادی  از  آن ها  واقعاً  فریب خورده اند و به این مسأله اعتقاد پیدا کرده اند که مسیح (ع) با همان شرایطی که در مکاشفات یوحنا ذکر شده است، باز می گردد، ولی سردمداران اوانجلیکال ها که بسیاری از آن ها با فراماسونری واضحاً ارتباط دارند، با فریب به آنها القا کرده اند که برای ظهور مسیح (ع) باید اسرائیل نیل تا فرات تشکیل شود و ...

بدین ترتیب می توان گفت که اکثر جمعیت اوانجلیکال ها فریب خورده اند و مقصر اصلی در این مسایل، رهبران مذهبی آن ها هستند که به دلیل ارتباط قوی با فراماسونری، در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ی زیادی را با فریبکاری، با خود همراه ساخته اند. این فریبکاری تا بدان حد فراگیر شده است که امروزه جهانگردان و توریستهای بی شماری از دشت آرماگدون دیدن می کنند که این مطلب نشان دهنده ی توفیق این سیاست در آمریکا و اسراییل می باشد.

لازم به ذکر است که ترویج مسیحیت نوانجیلی در ایران و کشورهای دیگر نیز دسیسه ای است که فراماسونرها برای تبلیغ آرماگدون و آماده سازی افکار عمومی برای این جنگ، از آن استفاده می کنند تا به خیال خام خود در این جنگ، آخرین بارقه های امید مسلمانان و سایر خداپرستان آزاده را خاموش نمایند.
 

 

 عکس راست: تصویری از دشت هرمجدون در اسراییل, که هر ساله مورد بازدید گردشگران قرار می گیرد.
عکس چپ: نبرد کذایی آرماگدون در تخیل یک نقاش اوانجلیکال
 

 

نکته ی عجیب در مورد جنگ کذایی آرماگدون این که، این جنگ از سوی بهاییان نیز مورد توجه واقع شده است. این فرقه ی ضاله که ارتباط آن با شبکه ی جهانی فراماسونری در بخش های قبلی این مقاله اثبات شد، نبردی را که در سال 1918 (نزدیک پایان جنگ جهانی اول)، در سرزمین « مجدو » واقع در فلسطین اشغالی بین ارتش بریتانیا و امپراطوری عثمانی روی داد و به پیروزی بریتانیا انجامید را جنگ معروف آرماگدون می دانند و آن را تقدیس می کنند؛ چرا که این نبرد موجب شد تا دست عثمانیان از عبدالبها (یکی از رهبران بهاییت) کوتاه شود و وی بتواند از مجازات اعدامی که برایش در نظر گرفته شده بود، بگریزد.

بعد از ذکر مطالب فوق درباره ی آرماگدون، خاطر نشان می شویم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقیسیای روایات اسلامی نیست. بعضی از محققین مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقیسیا را یکی می دانند، در حالی که این طور نیست و این بینش خطرناک است و به  اعتقادات  و  اهداف  اوانجلیکال ها،  صهیونیست ها  و  فراماسونها  مشروعیت می بخشد.

آرماگدون نبردی است که در نزدیکی حیفا و در اسرائیل (البته بنا بر تبلیغات صهیونیست ها) انجام می شود، در حالی که نبرد قرقیسیا، بنا بر احادیث و روایات بسیاری از ائمه، نبردی است که در منطقه ای در شمال شرقی سوریه، جنوب ترکیه و شمال غربی عراق و با هدف تصاحب گنجی که فرات آن را نمایان کرده (نفت؟)، انجام می شود. نبرد قرقیسیا، بین گروه های شر انجام می شود و جنگی است که خداوند برای از بین بردن ظالمان قرار داده تا همدیگر را از بین ببرند و در روایات اسلامی، توصیه شده که مسلمانان بالاخص شیعیان در این جنگ دخالت نکنند. مقایسه ی بسیار خوبی به قلم آقای حمید محمدی، در مورد این  دو  جنگ  صورت  گرفته  است  که  خلاصه ی  آن  را  در  جدول  زیر  ملاحظه می فرمایید:

 

 
 

ویژگیها و اوصاف

نبرد قرقیسیا

واقعه آرماگدون

1.1 موقعیت جغرافیایی

منطقه ی مرزی عراق، ترکیه و سوریه

20 مایلی  جنوب  شرقی  حیفا   در بیت المقدس

1.2 منابع پیشگویی

روایات اسلامی متعدد وصریح در کتب فریقین

تفسیرهای بی مبنا از یک عبارت از کتاب مقدس

1.3 نحوه  ی جنگیدن

درگیری با سلاح های روز و کشته های بسیار

جنگ بزرگ هسته ای با تعداد کشته ی غیر قابل باور

1.4 انگیزه ی رویارویی

درگیری برای تصاحب ثروتی که زیر فرات بوده 

جنگ میان دو سپاه موسوم به حق و باطل!

 

1.5 زمان جنگ

5 ماه قبل از ظهور حضرت مهدی علیه السلام

در آستانه ی ظهور  حضرت  مسیح علیه السلام

 پس از بازسازی معبد سلیمان و تولد گوساله ی سرخ موی

1.6 طرفین درگیر

مجموعه ای از حکام جاه طلب و حریص

(سفیانی, ترکها و رومیان (شاید روسهاو غربیان) و سپاهی از مصر)

دو سپاه خیر و شر؛ یهودیان و حامیان مسیحی

کفار(=کمونیستهای روسیه , چین و کوبا)،

مشرکان (= اعراب و شیعیان ایران) و سپاه خیر (یهودیان و مسیحیان صهیونیست آمریکا)

 

1.7 پیروز میدان

سفیانی

سپاه خیر (یهودیان و مسیحیان صهیونیست آمریکا)

1.8 تعداد کشته ها

صد یا چهارصد هزارنفر (اختلاف در روایت)

چند میلیون نفر+ 3/2 میلیون یهودی

1.9 سرانجام کشته ها

حمله ی جانوران برای خوردن لاشه ی مردگان

دفن همه ی مردگان به مدت 7 ماه

1.10 زمینه سازی

نمی خواهد.

همه  ی  قوای   مسیحیان صهیونیست برای زمینه سازی  مورد  استفاده  قرار می گیرد.

1.11 عوارض باور به ...

بی تاثیر در زندگی امروز

حمله به عراق, افغانستان, لبنان، سوریه و شاید ایران ...

 

1.12 میزان احتمال وقوع

با توجه به انتساب به روایات سفیانی: زیاد

داستانی ساختگی با احتمال وقوع صفر

و پایان ماجرا

ادامه ی فعالیتهای سفیانی (اشغال عراق وعربستان و ...)

ظهور حضرت مسیح (ع)

 

           

                        

 

البته اگر بخواهیم آرماگدون را با روایات اسلامی مقایسه کنیم، این نبرد بیشتر شبیه « فتنه ی روم » است، نه «قرقیسیا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ی روم » نیز اختلافات فاحشی دارد و مقایسه ی این دو نبرد که یکی دروغین و تبلیغاتی است (آرماگدون)، و دیگری جنگی واقعی است (فتنه ی روم)، کاری عبث خواهد بود.

« فتنه ی روم » نبردی است که بر طبق روایات، پس از پیمان شکنی روم (آمریکا و متحدانش) با حضرت مهدی (عج) در می گیرد. بدین صورت که رومیان با وساطت حضرت مسیح (ع)، با حضرت مهدی (عج) پیمان صلح می بندند، اما بعد از  2  یا  3  سال  پیمان  خویش  را  می شکنند  و  به  جنگ  با  مسلمانان می پردازند.  این نبرد که از آن با عنوان « فتنه ی روم » یاد می شود، با نبرد دروغین آرماگدون تفاوت های چشمگیری دارد که مهمترین آن ها عبارتند از:

1 – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعای صهیونیست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ی روم، محل نبرد مطابق روایات، منطقه ای بین صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطین) می باشد.

2     – بنابر ادعای صهیونیست ها، نبرد آرماگدون یک جنگ هسته ای و عمدتاً بر عهده ی نیروهای زمینی است، اما در فتنه ی روم مطابق روایات، علاوه بر نیروهای زمینی، نیروهای هوایی و دریایی نیز نقش مهمی دارند و حتی نقش نیرو های دریایی دشمن بسیار برجسته است. (این مطلبی است که با شرایط امروزه ی جهان بسیار مطابقت دارد.

3     – بنابر ادعای صهیونیست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عیسی (ع) رهبری صهیونیست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ی روم روایات اسلامی، حضرت عیسی (ع) در ابتدا نقش میانجی صلح را ایفا کرده و پس از پیمان شکنی رومیان نیز به لشکر مسلمانان پیوسته و به عنوان یکی از سرداران حضرت مهدی (عج)، به جنگ با ارتش روم می پردازند.

بنابراین همان طور که ملاحظه کردید، فتنه ی روم روایات اسلامی، شباهت چندانی با جنگ دروغین آرماگدون ندارد

از دیگر جنگ هایی که ممکن است شبیه به نبرد آرماگدون به نظر آید، جنگ حضرت مهدی (عج) و حضرت مسیح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زیاد در فلسطین روی می دهد، اما تفاوت های اساسی با آرماگدون دارد. بعضی از این تفاوت ها عبارتند از:

1 – بنابر ادعای صهیونیست ها، نبرد آرماگدون یک جنگ هسته ای است؛ اما نبرد حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی (ع) با دجال، لزوماً هسته ای نیست.

2 – بنابر ادعای صهیونیست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عیسی (ع) رهبری صهیونیست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ی دجال، حضرت عیسی (ع) به عنوان یکی از یاران بزرگ حضرت مهدی (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدی (عج) آن ملعون را می کشند؛ البته بنابر برخی  روایات،  حضرت عیسی (ع)  به  نیابت  از  حضرت مهدی (عج)  دجال  را می کشند. با توجه به این که در قسمت های قبلی مقاله ذکر کردیم که فراماسونری و خدمتگزار همیشگی اش (صهیونیسم) به احتمال زیاد دجال آخرالزمان هستند، به نظر می رسد که صهیونیست ها و بسیاری از یهودیان،  در سپاه دجال و در لشکر  مقابل  حضرت عیسی (ع)  قرار  داشته باشند، نه در رکاب ایشان. این مطلب، دقیقاً بر خلاف ادعای صهیونیست ها در رابطه با حضرت عیسی (ع) و نقش ایشان در آرماگدون است.

3 – بنا بر ادعای صهیونیست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالی کشور های  ایران، روسیه، چین، کوبا و کشورهای عربی می باشند؛ اما در روایات اسلامی ما  درباره ی  نبرد  با  دجال  و  سایر  نبردهای  دوران  ظهور حضرت مهدی (عج)، از انسان های  مومن  و  معتقد  به  ولایت  حضرت ولی عصر (عج)، به خصوص اهالی خراسان (ایرانی ها) و سپاهیان یمانی، به عنوان لشکریان  « سپاه خیر »  نام برده شده است. این مسأله،  کاملاً بر خلاف ادعای صهیونیست ها در رابطه با سپاهیان خیر و شر در آرماگدون است.

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، قضیه ی نبرد حضرت مهدی (عج) و حضرت مسیح (ع) با دجال، شباهت چندانی با نبرد آرماگدون مورد ادعای صهیونیست ها ندارد.
 

با توجه به مطالب گفته شده درمی یابیم که ما مسلمانان، نباید روایات اسلامی را به آرماگدون ارتباط بدهیم؛ زیرا از یک سو نبرد دروغین آرماگدون به هیچ جنگی در روایات اسلامی شباهت ندارد و از سوی دیگر نیز اگر ما آرماگدون را (در حالی که نبرد واقعی نیست) به رسمیت بشناسیم، به نقشه ی شیطانی ماسون ها مشروعیت می بخشیم.   

همان طور که ملاحظه فرمودید، تبلیغ جنگ دروغین آرماگدون، از اهمیت بسیاری برای دستگاه فراماسونری و خدمتگزاران آن (صهیونیست ها) برخوردار است. به همین دلیل، آن ها از طرق مختلف به تبلیغ این جنگ دروغین پرداخته اند که از آن جمله می توان به تأسیس کمپهای نوانجیلی، ساخت بازیهای کامپیوتری آخرالزمانی، فیلم ها و... اشاره کرد. در ادامه ی بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره می نماییم:

1 – بازی کامپیوتری (Left Behind) که اخیراً وارد بازار شده است، نمونه ای از تلاش های ماسون ها و صهیونیست ها در جهت انجام اهداف آخرالزمانی است.  در این بازی،  شخصی  که در  نقش  قهرمان  داستان،  ایفای نقش می کند، عضو یک گروه نوانجیلی به نام گروه محنت می شود و باید سربازانی  برای  لشکر  حضرت مسیح (ع)  فراهم  کند  و  برای  آرماگدون زمینه سازی نماید. (البته در این بازی، سازمان ملل  که  برای  صلح؟!  تلاش  می کند  و  مانع  فعالیت های  جنگجویان صلیبی  (یاران مسیح) می شود؟!، به عنوان  سازمانی  که  زیر  نظر  دجال فعالیت می کند، معرفی می گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کردیم که سازمان ملل، کاملاً در راستای اهداف فراماسون ها و صهیونیست ها فعالیت می کند و در اصل یک سازمان ماسونی است).

در فیلم تبلیغاتی این بازی، حرکت های شیطنت آمیزی مشاهده می شود. برای مثال در صحنه ای که بازگشت حضرت مسیح (ع) را به زمین نشان می دهد، ساعت شنی که نماد حضرت مسیح (ع) است، در آمریکا و در محل خرابه های برج های دو قلوی تجارت جهانی نیویورک به زمین فرود می آید. در واقع با این کار، سازندگان و حامیان بازی مذکور، خواسته اند تا حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر را به عنوان زمینه ساز بازگشت مسیح معرفی کنند و به دنبال  این  مسأله،  مسلمانان  را  که  در  ظاهر  بانیان حادثه ی 11 سپتامبر بودند؟!، به عنوان پیروان دجال معرفی نمایند. ((نعوذبالله) در تبلیغات آن ها، حضرت مهدی (عج) دجال است.)

در صحنه های دیگر فیلم تبلیغاتی این بازی، صحنه هایی از تخریب شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا از جمله نیویورک، لندن، پاریس و ... به چشم می خورد. همانگونه که مستحضر هستید، بنابر تبلیغات موذیانه ی کشورهای غربی، بمب گذاری شهر های اروپا از جمله بمب گذاری شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت. با توجه به این  مطلب،  به  نظر می رسد که هدف سازندگان این فیلم تبلیغاتی از نشان دادن صحنه های مربوط به تخریب شهرهای اروپا و آمریکا، القای این مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهای اروپا و آمریکا بمب گذاری می کنند؟!، دشمنان کشورهای غربی و پیروان دجال هستند!

با توجه به توضیحات فوق، درمی یابیم که در پس ظاهر جذاب بازی کامپیوتری (Left Behind)، افکار شیطانی نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجیه جنگ های آخرالزمانی فراماسونری (به رهبری آمریکا) علیه کشورهای اسلامی می باشد.

 

 

2 – کشور ماسونی آمریکا در راستای اجرای اهداف آخرالزمانی، و به منظور تأمین سرباز برای ایجاد حکومت شیطانی، کمپ های نوانجیلی در سراسر این کشور تأسیس کرده است که در این کمپ ها به شست و شوی مغزی کودکان پرداخته و به بهانه ی بازگشت مسیح (ع)، آن ها را ترغیب به شرکت در ارتش آمریکا در دوران جوانی می نمایند. مسئولین این کمپ ها، حتی به جای استفاده از عبارت ارتش آمریکا، از عبارت ارتش خدا (یا ارتش مسیح) استفاده می کنند؛ زیرا به ادعای آنان، ارتش آمریکا ارتشی است که برای بازگشت مسیح (ع) تلاش می کند. در مورد یکی از این کمپ ها که  از  بقیه  فعال تر  است  و  کمپ عیسی  یا  (Jesus Camp)  نام  دارد، فیلم های مستند بسیاری تهیه شده است که بعضی از آن ها در این بخش از مقاله مورد بررسی قرار می گیرند:

1 – در این فیلم که یک فیلم تبلیغاتی برای (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبی درباره ی این کمپ به دست می آید: در بخشی از فیلم، کودکانی ملاحظه می گردند که بعضاً با لباس های رزمی به بازی هایی که شبیه تمرینات نظامی هستند، می پردازند تا در آینده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!) قرار بگیرند و بتوانند در آرماگدون از مسیح (ع) حمایت کنند! (در یکی از صحنه های آغازین فیلم، تصویر پرچم آمریکا،  در  کنار  پرچمی  که  اوانجلیکال ها  به  پرچم  ارتش  حضرت مسیح (ع) منسوب می کنند، به چشم می خورد.)

در بخشی از فیلم، کودکی نوانجیلی ملاحظه می گردد که در مقابل دوربین  می گوید: « ما   نسل   کلیدی   هستیم   که   مسیح (ع)   را باز  می گردانیم! »

در قسمت دیگری از فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) صراحتاً می گوید: « اگر  به  دشمنانمان  توجه  کنیم،  خواهیم  دید  که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز می کنند. به طوری که در فلسطین و پاکستان، کمپ هایی شبیه کمپ های ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستی و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) یاد می دهند. » (خانم بکی فیشر عمداً کلمه ی کودکان را به کار می برد تا اعمال شیطانی کمپ های اوانجلیکالی را توجیه کند، زیرا همان طور که می دانیم، در اسلام تکلیفی بر کودکان نیست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش های بنیادی اعتقادی (مانند نماز و روزه) داده می شود و مسایل مهمی همچون جهاد در برابر ظالمین، در سنین جوانی  که  سنین  تکلیف  است  و  بینش  جوانان  رشد  یافته  است،  به آن ها آموخته می شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هیچ کشور دیگری حمله نمی کنند، بلکه در مقابل ظلمی که به آن ها در خانه ی خودشان روا داشته می شود، به پا می خیزند.)

در بخش پایانی فیلم، گوینده می گوید: « ما (اوانجلیکال ها) در حدود %25  جمعیت  آمریکا (حدود 80 میلیون نفر)  را  تشکیل  می دهیم  و کمپ های  فراوانی  مانند (Jesus Camp)  در  سراسر  آمریکا  داریم. دامنه ی نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفید و کنگره نیز کشیده شده است و در انتخابات آمریکا نقش مهمی بازی می کنیم. »

در یک نما از بخش پایانی فیلم، تصویر « Ted Haggard » (کشیش برجسته ی اوانجلیکالی که در سال 2006 به دلیل اثبات همجنس بازی و  مصرف  مواد مخدر،  از  مقام  کشیشی  خلع  شد)، به  چشم می خورد که به تبلیغ اوانجلیسم و حمایت از کمپ هایی همچون (Jesus Camp) می پردازد! حضور این کشیش فاسد در فیلم های تبلیغاتی (Jesus Camp) و سایر فیلم های تبلیغاتی اوانجلیکال ها، خود شاهد مهمی است که دروغ بودن ادعای مسئولان (Jesus Camp) و سایر موسسات نوانجیلی را درباره ی تعلیم مسایل اخلاقی به کودکان نشان می دهد. 

 

 

2 – در این فیلم که مجدداً از فیلم های تبلیغاتی (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسیار مهمی به چشم می خورد که بعضی از آن ها به شرح زیرند:

در ابتدای فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نیت سودجویانه ی کمپ های انجیلی پرده برمی دارد  و عنوان می کند: « اگر به جمعیت جهان دقت کنیم، متوجه می شویم که یک سوم جمعیت جهان را کودکان زیر 15 سال تشکیل می دهند. به همین دلیل اگر ما قصد انجام برنامه ای را داریم، باید بر روی کودکان زیر 15 سال برنامه ریزی کنیم. »

در ادامه خانم پاستور بکی فیشر می گوید: « اگر به دشمنانمان توجه کنیم، خواهیم دید که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز می کنند. به طوری که در فلسطین و پاکستان، کمپ هایی شبیه کمپ های ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستی و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) یاد می دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان یاد می دهند تا جان خود را برای اسلام  فدا کنند. من هم می خواهم به کودکان یاد بدهم که جان خود را برای انجیل فدا کنند، همان طور که مسلمانان این کار را انجام می دهند؛ اما در هر حال نکته ی مهم اینجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! »

در بخشی از فیلم دیده می شود که مربیان این کمپ، کودکان را به حالت خلسه می برند و از این  کار  برای  جلب  توجه  دیگران  استفاده می کنند. نکته ی بسیار مهمی که در این رابطه باید به آن اشاره کنیم، این است که به فرض این که این کار ها نیز واقعی باشند، دلیل بر حقانیت این گروه ها نیستند. زیرا فرو رفتن در حالت خلسه، دلیل بر استفاده از تعالیم الهی نیست، بلکه شیاطین و جن های کافر نیز توانایی انجام چنین اعمالی را دارند. برای مثال، در احادیثی از معصومین (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنیان بپرهیزند، زیرا ممکن است که ناخواسته با جنیان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ویژگی های ذاتی جنیان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فریب داده و خودشان ادعای خدایی کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمایند.  مطلب مهم و عجیبی که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، این است که محل این کمپ، در کنار دریاچه ای به نام (دریاچه ی شیاطین) یا (Devils Lake)  قرار  دارد  و  توجه  به  این  نکته  نیز تأمل برانگیز است. 

 

 

 

3 – سومین فیلمی که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فیلمی مستند در مورد این کمپ است. این فیلم، واقعیات مهمی را بیان می کند که بعضی از آن ها به قرار زیرند:

در ابتدای فیلم، یکی از مربیان کمپ در حالی که چکشی در دستش گرفته است،  در  جمع  کودکان  و  خانواده هایشان  می گوید:  « امروز می خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که می توانید در موقع مناسب، انسان متفاوتی باشید؛ می توانید تهاجمی باشید، می توانید بجنگید. امروز می خواهیم قدرت دولت شیطان (ایران؟!) را بشکنیم؛ آنهایی که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسیح (ع) را از قلبتان بیرون بکشند؟! هنگامی که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ایمان آوردم به این که خداوند دارد از طریق دولت ما (آمریکا) با ما حرف می زند؟! حال، می خواهم ببینم که چه کسی می خواهد این فنجان ها را که نماد قدرت دولت شیطان هستند، بشکند؟ چه کسی داوطلب می شود؟»

در ادامه ی فیلم ملاحظه می گردد که که فنجان هایی بر روی میز ها قرار گرفته اند و روی هر کدام از آن ها کلمه ای نوشته شده است. این فنجان ها بنا به ادعای مربی کمپ، نماد قدرت دولت شیطانی (ایران؟!) هستند و کودکان باید برای افزایش شجاعت خود، این لیوان ها را بشکنند. کودکان نیز تک تک می آیند و به نام مسیح (ع) این لیوان ها را می شکنند تا به خیال خود قدرت شیطان را نابود کنند. پس از این مراسم روحانی؟! کودکان تحت تأثیر قرار می گیرند و گریه می کنند!

در  پایان  فیلم،  خانم  پاستور بکی فیشر (رییس کمپ)  به  کودکان می گوید: « این  پیشگویی ها (پیشگویی های مکاشفات یوحنا)  را بگیرید و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ایرانیان) بجنگید. »

 

 

آخرین خبر درباره ی (Jesus Camp) این که کمپ مذکور، در اواخر سال 2006، در دام فیلم های مستند و تبلیغاتی خود افتاد و مجبور به تعطیلی شد؛ بدین ترتیب که به دلیل ترویج خشونت در کودکان و شست و شوی مغزی آنان (که درفیلم های تبلیغاتی و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه می گردد)، این کمپ مورد هجوم افرادی که خط مشی آن را نادرست می دانستند، قرار گرفت و خسارات مالی فراوانی دید. به همین دلیل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکی فیشر تصمیم گرفتند تا کمپ را برای مدت چند سال تعطیل کنند. البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ های نوانجیلی مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمریکا به فعالیت خود ادامه می دهند و تعطیلی (Jesus Camp)، تأثیری بر آن ها نداشته است. 


18 – ترویج کتاب ها و فیلم هایی در مدح جادوگری و انتشار آن  در  بین  کودکان  از  جمله (Harry Potter)

 یکی از ترفند های خطرناک دستگاه شیطانی فراماسونری برای اجرای اهدافش، تلاش برای انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعالیم شبه کابالایی می باشد. قبل از ارایه ی توضیحات بیشتر در این زمینه، توجه شما را به بحث های مقدماتی زیر جلب می کنیم:

در تمام ادیان الهی، سحر و جادوگری نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه می باشد. در دین اسلام نیز احادیث و روایات بی شماری از معصومین (ع) پیرامون ممنوعیت سحر بیان شده است. برای نمونه در این زمینه می توان به حدیث زیر از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علی (ع) اشاره کرد:


« عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ (ع) أَنَّ عَلِیّاً (ع) قَالَ:

 

مَنْ تَعَلَّمَ شَیْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِیلًا أَوْ کَثِیراً فَقَدْ کَفَرَ وَ کَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ یُقْتَلَ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ. »


« از بزاز از ابی البختری از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمودند:

هر کس چیزی از سحر بیاموزد، زیاد باشد یا کم، کافر شده است و سرانجام کارش  با  خدایش  است؛  و  حدش  این  است  که  کشته  شود،  مگر  اینکه توبه کند. »


این حدیث خود به روشنی نشان می دهد که جادوگری گناه بسیار بزرگی است و حکم سنگینی دارد.

اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چیز به صورت وارونه معرفی می گردد، کتاب ها و فیلم های زیادی در مدح و ستایش جادوگری نوشته  و  ساخته  می شود.  متأسفانه  مخاطب  بسیاری  از  این  کتاب ها  و فیلم ها، کودکان هستند.


بدین ترتیب بسیاری از کودکان از دوران خردسالی با سحر و  جادوگری  آشنا می شوند و با توجه به این که در آنان رشد شناختی کامل نیست، بسیاری از آن ها آرزو می کنند که ای کاش  به جای قهرمان  کتاب ها  و  فیلم ها  بودند  و می توانستند هر چیز که می خواستند برای خود مهیا کنند.

متاسفانه امروزه بازار بسیاری از این کتاب ها و فیلم ها بسیار داغ است و بعضی از آن ها در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار دارند. از جمله ی این کتاب ها و فیلم ها می توان به (علی بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدین و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بین کتاب ها و فیلم های مذکور، (Harry Potter) هم از نظر میزان فروش و هم از نظر میزان تأثیر، موقعیت ویژه ای دارد.

 

 

داستان های (Harry Potter) که در زمره پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار گرفتند

 

داستان های (Harry Potter) در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار گرفته و از آن انیمیشن ها و فیلم های زیادی ساخته شده است؛ شهرت این مجموعه داستان ها به حدی است که کتاب ها و فیلم های (Harry Potter) از نظر  درآمدزایی  نیز  در  بین  درآمدزاترین  کتب  و  فیلم های  تاریخ،  جای گرفته اند.

در این بین،  شواهد  مهمی  وجود  دارند  که  نشان  می دهند  داستان های (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شیطانی فراماسون ها و صهیونیست ها تولید شده اند. از جمله ی این شواهد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1 – تعالیم جادوگری (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات  از  آن ها  بهره می برد، قرابت بسیار زیادی با تعالیم شیطان پرستی و همین طور کابالا دارد. به طوری که علایم و وسایل و عباراتی که در (Witchcraft) به کار برده می شوند، عمدتاً همان علایمی هستند که در کابالا و شیطان پرستی به کار می روند. از جمله ی این علایم می توان به علامت های الحادی چون ستاره ی شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شیطان پرستی، تعالیم کابالا (و تعالیم فراماسونری که برگرفته از تعالیم کابالا است)، و نیز تعالیم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شیطانی) مشترک  است.  بدین ترتیب  می توان  چنین  دریافت  که  فیلمی  که از  جادوگری (Witchcraft)  حمایت  می کند،  از  تعالیم  مشابه  مانند شیطان پرستی و ... نیز حمایت می کند.

2 – الهه ی جادوگری (Witchcraft) و خدای جادوگران، (Baphomet) است. این الهه (که حتماً در قسمت های قبلی مقاله با آن آشنا شده اید)، برای شیطان پرستان، کابالیست ها و فراماسون ها نیز مقدس بوده و نماد شیطان می باشد. بنابراین گروه های جادوگری (Witchcraft) نیز،  به مانند شیطان پرستان،   کابالیست ها   و   فراماسون ها،  شیطان   ر ا  تقدیس می کنند. با این اوصاف می توان گفت که فیلم (Harry Potter) نیز که به ترویج جادوگری می پردازد، عقاید شیطان پرستی و فراماسونری را به صورت  غیر مستقیم  ترویج  می نماید؛  چرا  که  این  گروه ها  نیز  همانند گروه های جادوگری، به (Baphomet) اعتقاد دارند.
 همان طور که ملاحظه می فرمایید, (Baphomet) خدای جادوگران نیز می باشد. قبلا اشاره کردیم که شیطان پرستان, کابالیست ها و ماسون ها نیز  (Baphomet) را تقدیس می کنند. 
3 – تعالیم  جادوگری (Witchcraft)  چه  از  نوع  خوب (White)  و  چه  از نوع بد (Black)، همگی برپایه ی تفکرات الحادی و جاهلی (Paganism) شکل گرفته اند و پذیرفتن این تعالیم، مستلزم نفی مذهب است. بنابراین کودکانی که در کودکی به جای آموختن کتب الهی و تعالیم مذهبی، فنون و تعالیم الحادی را در داستان ها می آموزند، زمینه ی مستعدتری برای پذیرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالی خواهند داشت.

بدین ترتیب همان طور که ذکر شد، گروه های جادوگری (Witchcraft)، هم شیطان پرستی (Satanism) و هم تعالیم جاهلی و الحادی (Paganism) را ترویج می کنند.

4 – تعالیم  الحادی  کابالا  که  سرمنشأ  تفکر فراماسونری است،  شباهت بسیار  زیادی  با  جادوگری (Witchcraft) دارد؛  بنابراین  هنگامی  که  از طریق  داستان هایی  مانند (Harry Potter)،  جادوگری (Witchcraft)  ترویج می شود، عملاً تعالیم ماسونی کابالا نیز رواج می یابد و بدین ترتیب ذهن کودکان  برای  پذیرش  تعالیم  فراماسونری  در  دوران  بزرگسالی،  آماده تر می گردد.

 

شباهت فراوانی بین جادوگری (Witchcraft) و تعالیم ماسونی کابالا (Kabbalah) وجود دارد 
5 – در داستان های (Harry Potter)، از نماد های فراوانی استفاده شده است که بسیاری از آن ها در گروه های مخفی، ماسونی و صهیونیستی نیز استفاده می شوند. برای مثال، سنگ فیلسوفان (Philosopher's Stone) که نام یکی از داستان های (Harry Potter) است،  دارای مفاهیم  کابالایی  و  ماسونی  است؛  زیرا  نماد  سنگ  فیلسوفان،  ستاره ی شش گوش (Hexagram) می باشد که قبلاً پیرامون مفاهیم الحادی و ماسونی آن مفصلاً بحث کردیم. از سوی دیگر، لباس های سیاه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نیز کاملاً مشابه لباس های افرادی است که در گروه های مخفی  و  ماسونی  مانند (Skull & Bones) و ...  فعالیت  می کنند.  این مثال ها، بخشی از حرکت های مخفیانه و شیطانی است که در جهت زیبا جلوه دادن نماد های مخفی و ماسونی در داستان های (Harry Potter) صورت می گیرد.

 

 

(Harry Potter) و سنگ فیلسوفان. (نام یکی از داستان های (Harry Potter)). توجه کنید که نماد سنگ فیلسوفان, Hexagram است که یک نماد کاملا الحادی و ماسونی است.

 

بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، گسترش کتاب ها و داستان هایی همچون  (Harry Potter)  نیز  تحت  نفوذ  تشکیلات  جهانی  فراماسونی انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعالیم الحادی، شیطانی و ماسونی در آینده می باشد؛ وگرنه یک نویسنده ی   آماتور و   یک   داستان   بی محتوا   و   ضعیف،   به   هیچ   عنوان نمی توانستند به چنین شهرت جهانی دست یابند.
 

بنابراین چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان های ناب و اصیل ایرانی و اسلامی بپرورانیم و ذهن آنان را از کودکی، در جهت تعالیم الهی سازمان دهیم. یقیناً این کار می تواند سلامت روحی کودکان امروز و جوانان فردای جوامع اسلامی را تأمین نماید و آنان را در ساختن آینده ای روشن برای دنیای اسلام، آماده کند

دجال آخرالزمان- بخش پنجم- قسمت 2
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

خبرنامه دانشجویان ایران: همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم  یهودی  کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.

6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود.در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.  این مطلب نیز انطباق دجال را بر  فراماسونری نشان می دهد.

همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم  یهودی  کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.

بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال،  مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد.

 7 – زنا زادگان،  شراب خواران،  آواز خوانان،  شیطان ها  و  یهودیها  از  پیروان  دجال هستند.

به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد.

8 – خورشید با او سیر می کند.

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ...

و تسیر معه الشمس

... »

« ...

و خورشید با او سیر می کند

... »

همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر،  کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)

چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:

« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »

مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از  مستعمره هایش  خورشید طلوع خواهد کرد!

امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.

با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد.

9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند.

در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید.

از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است:

« لاتقوم الساعة حتى یخرج المهدى من ولدى، و لا یخرج المهدى حتى یخرج ستون کذاباً کلهم یقولون:

أنا نبى

. »

« قیامت بر پا نمی شود تا وقتی که  مهدی (عج)  از فرزندانم ظهور کند و مهدی (عج) قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند که هر کدام می گویند:

من پیامبرم

. »

همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد:

« ... ینادی بأعلى صوته یسمع ما بین الخافقین، من الجن و الانس و الشیاطین، یقوم:  إلیّ أولیائی؛   أنا الذی  خلق  فسوى،  و  قدر  فهدى؛  

أنا ربکم الاعلى

... »

« ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛

من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم

... »

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد.

رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم:

از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است.  وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی  در گروه  مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،

در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.

 

نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود  عبارتی  را  به  کار  برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است:

نویسنده ی اندونزیایی در مقاله‌ای با عنوان  « رییس جمهوری آمریکا  و  صدایی  از آسمان »  نوشت:

« بوش در دیدار با محمود عباس اعلام کرده است: از جانب  خدا  به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده است، از جانب  خدا  به  وی  دستور  حمله  به القاعده و صدام حسین داده شده است و از جانب خدا از وی خواسته شده است تا به حل بحران خاورمیانه کمک کند. »

همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق  دستگاه  تبلیغاتی  خود  ادعای   خدایی  نیز  کرده  است.  این  مسأله  تا  آن  جا  پیش رفته است که  طرفداران  ابله  وی،   او   را   تجلی  خدا ( حضرت مسیح (ع) )  می دانند! (در مسیحیت  تحریف  شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)،        پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).

در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد:

1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام  انتخاب  وی  برای  دومین  بار،  درباره ی جرج بوش می گوید:

« .This is the very first time I felt God was in the White House »

 

                                                (August 11, 2004, The New york Times)              

« این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. »

 

 

 


 

2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها،  به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود.

در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس  جرج بوش  افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ».  البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛  چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای  بازگشت  مسیح  آماده  کرده است.

برای دانلود فیلم،

اینجا

کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.)

 

 

مثال هایی که ذکر  شدند،  بخش  کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای  سران فراماسونری می باشد.  به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های  بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم .

البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی  و  اشغالگری، بهره می برند.   آن ها  ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند.

علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری)  بیابیم  که درباره ی جنگ  علیه  تروریسم!  گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »

بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند  دجال  ذکر شده  در  روایات  اسلامی،  ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید

 10 – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود.

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ...

یخوض  البحار

  و  تسیر  معه  الشمس  ...... 

تطوى  له

 

الارض  منهلاً منهلاً

... »

 

« ...

وارد دریاها می شود

و خورشید با او سیر می کند ......

زمین در زیر پاهایش درنوردیده می شود

... »

با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد.

در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که  تشکیلات جهانی فراماسونری  از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند:

« ... وارد دریاها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها)  و خورشید با او سیر می کند  ......  زمین  در  زیر  پاهایش   درنوردیده   می شود (تانک ها  و هواپیما ها) ... »

 

 

دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.

11 – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از  ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد.

در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند.

علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند:

1 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند:

« ألا أحدثکم عن الدجال حدیثاً ما حدث به نبی قومه: إنه أعور، و إنه یجیء معه بمثل الجنة و النار، و التی یقول علیها الجنة هی النار؛ إنی أنذرکم کما أنذر به نوح قومه ... »

« آیا براى شما در مورد دجال حدیثى بگویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (یک چشم) است، و چیزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى کند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بیم می دهم، آنچنانکه حضرت نوح قومش را از او بیم داد ... »

2 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند:

« إنه  لم یکن  نبی  بعد  نوح  إلا  و قد أنذر  قومه  الدجال،  و  إنی  أنذرکموه ... »

« هیچ پیامبرى پس از نوح نیامد مگر اینکه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... »

با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان  حضرت نوح (ع)  نیز مطرح بوده است.  این  مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.

با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان  محال  است؛  به ویژه  این  که  آن  انسان، دشمن خدا هم باشد.  تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی  داشته اند  که  همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند.

توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر  انسان  بودن  دجال  تأکید  می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را  یک  حرکت  فکری،  فرهنگی  و   سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که  ذکر  شد،  تصور  چنین  عمر  طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی  و   سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند.

در مورد  فراماسونری  نیز  در  ابتدای  مقاله  ذکر  کردیم  که  این  حرکت  شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور  که  قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که  این  دو  بزرگوار  به  مبارزه  با  این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی  جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز  بخشی  از  تعالیم  الحادی خود  را  از  مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند. (البته امروزه تعالیم  مصری  به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و  ماسون ها  نیز  امروزه  از علایم مصری بهره می برند.)

بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در  زمان های  قبل  از  ولادت  پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع)  نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛

این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا،  به زمان  حضرت ابراهیم (ع)  و حضرت نوح (ع)  نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین،  و در زمان حکومت  بابلیان  و  سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند،  معتقد به عقاید  جاهلی  و  شبه کابالایی  بوده اند.  با  این  اوصاف درمی یابیم که همانند  توصیفات  روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این  مسأله  نیز  فراماسونری  را  بر  دجال  منطبق می کند.

12 – دجال یک مرد است.

در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از:

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

« الدجال رجل عریض، عینه الیمنى مطموسة ... »

« دجال مرد چاقى است، چشم راستش معیوب است ... »

با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟

واقعیت این است که بیش از 90 درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً  اجتماعاتی مردانه هستند. این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی  که  نام  Freemasonry  و  Masonry  را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها  100  درصد می باشد.

البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند.

نکته ای که حائز  اهمیت  است،  این  است  که   علیرغم   جمعیت   مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به  عنوان   ابزاری  قوی استفاده می نماید. برای  مثال،  صنعت  سینمای  هالیوود  (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،

از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و  فحشا  استفاده  می نماید.  همچنین  گروه های  فمینیستی  که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با  گروه های  فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.)

در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این  مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است.

13 – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است.

لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه ‏الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی ‏امامة رضی‏الله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی ‏الله‏ عنهم‏ »  به قلم  « محمد ناصرالدین الالبانی‏ » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد.

همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر  است؛  حال  با  توجه  به  این  مطلب،  دلیل  اطلاق  لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟

به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در  قالب  مذهبی  انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است!

اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد.  زیرا با وجود  این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با  ساخت  این  معبد نمادین،  تعالیم الحادی  را  زنده  نماید  و  حکومت جهانی ضد دینی  را  در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار  فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی)  را بر اساس این شعار،  هدایت می کند.

همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری،  کاملاً مسجل است.  اما همین گروه ها  با   شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی  تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند.

گروه های مذکور، وقایع  امروز  فلسطین اشغالی را نیز  با  « بازگشت مسیح » توجیه  می کنند  و  حتی  این  وقایع   را  مقدمه ی  جنگ  کذایی  آرماگدون می دانند.

  این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی)  و  صهیونیسم یهودی  تبلیغ  می شود،  جنگی  است  که  به   ادعای  این  گروه ها،  میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد.  بنابر این  دیدگاه،  صهیونیست ها  یاور  مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند! این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند.

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی  را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال »  را برای  « دجال »  به  کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند.

این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید.

14 – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود.

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ... تحته

حمار أقمر، خطوة

حماره

میل

... »

« ... در زیر پای او (دجال)،

الاغی

است

خاکستری

یا

نقره ای

رنگ (

سفید مایل به تیره

)، هر گ

ام الاغ او یک میل

راه باشد ... »

 

همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است:

« ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود ... »

از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب  ذکر  شده  پیرامون  « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع  الاغ  در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد.

شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار  را  به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت  خدمت  به  اربابان  خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی  کشور های ماسونی) گام بر می دارند.

نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که  امواج  الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش  موسیقی می شوند،  امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی  خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند.

امواج مذکور دارای  طول موج  چندین  کیلومتری  می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند.

در واقع این امواج با  گام های (طول موج های)  چند کیلومتری در  فضا  طی  مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند.

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار  زیادی  بین  خصوصیات  « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است. 

 

 

 

توصیف روایات در مورد خر دجال, همراه با معادل های امروزی  این توصیفات: زیر پای او الاغی (رسانه های جمعی جوامع غربی و «ماسونی» )است خاکستری یا نقره ای رنگ(رنگ اکثر رادیو ها و تلوزیون ها), هر گام (طول موج امواج رادیویی) الاغ او یک میل (مسافت بسیار طولانی طول موج امواج رادیویی) راه باشد, از هر موی (موج رادیویی)  الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد (موسیقی ها و شوهای مبتذل) و آن باعث جذب افراد مناطق و کفار می شود.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله  نیز  می توان  استنباط  کرد  که  « فراماسونری » و « وسایل  ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند.

15 – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.

بنابر روایتی مشهور، دجال در  « فلسطین »  و در کنار دروازه ی  « لد »  نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود. این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم:

همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با  اسلام  برگزیده اند  و  به زعم  خود  قصد دارند  تا  با  تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند.

فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین  آرماگدون (Armageddon)  در آخرالزمان  معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند.

با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند.

اما از سوی دیگر،  مسلمانان  نیز  برای  مقابله  با  صهیونیسم  تلاش  بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است   تا  برای  رفع  فتنه ی  صهیونیسم  از   فلسطین  اشغالی،   اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود.

علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد:

پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند:

« ... تخرج من خراسان رایات سود، فلا یردها شئ حتى تنصب بإیلیاء ... »

« درفش هایى سیاه از خراسان خروج مى کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست، تا اینکه در ایلیاء (بیت المقدس) به اهتزاز درآیند ... »

البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه  روایت  فوق،   پرچم ابومسلم خراسانی  (سردار  طرفدار  بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود.

پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به  قیام  آن  حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و ... می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.)

در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است،  به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر  می رسد  پرچمداران  خراسانی (ایرانی)،  به  رهبری  حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند.

سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی،  محل  اصلی  فتنه ی  دجال  در  فلسطین اشغالی   و  در  اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید.

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی  هستند  که  فراماسونری  را  بر  دجال  روایات  اسلامی،  منطبق می نمایند.

با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %100 مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند.


دجال آخرالزمان- بخش پنجم
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری
فراماسونری طیف Shriner
فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد،  ولی  به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ  در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine »     یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری »  می باشد  و  به  اختصار (A.A.O.N.M.S)  نامیده  می شود، در  جهت  احیای  آیین های  الحادی   و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner  قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.). 

 همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را  بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون  لات  و  عزی و ...  را  مورد  تقدیس  قرار می دهند. اعضای این طیف، در  دعا های خود کلمه ی « الله »  را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت)  می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.

از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.

علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد. (حضور  مجسمه ی  فرعون در نماد طیف  Shriner  نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به  بقیه ی  نماد ها  و  آداب  و  سنن  ماسونی  پایبندند.  به  نحوی  که  همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز  استفاده می نمایند.)

 
علامت های ماسونی طیف Shriner .به علامت های«ماه و ستاره», شمشیر عربی و کلاه عثمانی توجه کنید. همچنین به مجسمه ی فرعون که جزئ لاینفک تمامی گروه های ماسونی است توجه فرمایید.

 به نظر می رسد فراماسونر های طیف  Shriner  از  این  توطئه ها  برای  بدنام کردن اسلام  استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان  موجب شده  است  تا  بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و  اسلام  را  مرتبط  با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که  شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده  می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟

پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است:

1 – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد.

اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟

در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل  از  پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از  این لفظ،  استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ  بودند و آن را  « الله » می نامیدند،  ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک  داشته  و  خدایان  دیگری  نیز  در  کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند که از آن جمله می توان به لات و عزی و ... اشاره کرد. به عبارت دیگر  مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند،  ولی برای خداوند متعال  شریک  قرار  می دادند. برای  فهم بهتر  این  مطلب  بهتر  است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم:

بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی)   فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع)  می باشند.   با  این  پیشینه  به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده  است  و  این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما  در  طول  تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و  سایر  قبایل  عرب،  دچار  انحرافات  اعتقادی  شده  و  از  یکتا پرستی  خارج  شده اند. (البته  اجداد  پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص)  همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند.  هاشم،  عبدالمطلب،  عبدالله،  ابوطالب  و  اکثر  فرزندان  عبدالمطلب  (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص)  نیز  در  زمان  قبل  از بعثت حنفی بوده اند.  بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک  و  مطهر زیسته اند.)

همان  گونه  که  ذکر  شد  اعراب  عربستان  ( به جز خاندان پیامبر (ص) )  در  زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و... را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله »  را  هم  در  بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از:
 
A– خداوند در  قرآن مجید  می فرمایند:  مشرکان  برای   «الله»   شریک   قایل می شدند.

B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده  است.

همان طور  که  می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام  وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی  « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده  است،  هر  چند  که  برداشت  مشرکان  از  کلمه ی  « الله »  انحرافی بوده است.

نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود،  این  است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این  که  در  نامشان  کلمه ی  « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه  که  اکثراً  مشرک بوده اند   نیز   معنا  داشته   است؛  وگرنه  آن ها  معنای   کلمه ی عبدالله  را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر  دوران  اسلامی،  در  دوران  قبل  از  اسلام  نیز  به  کار می رفته است (هر چند  که  دیدگاه  مشرکان  در  این  رابطه  انحرافی بوده است.).

C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت.

در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان  در  شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط  عبارت « بسمک اللهم »  باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت. نکته ی مهمی که از این واقعه می توان  استنباط کرد،  این  است  که  مشرکان  مکه  نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند،  اما  اعتقاد  آنان  منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند.

با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است.

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی  « الله »  و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و... ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر.

 همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید  منحرف و کفر آمیزی  است.  در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ  مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است.  علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله  نیز  خود  سند  دیگری  بر  رد  ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است.
 

2 – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را  نشانه ی  « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره »  منسوب  می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر  این  افکار  جاهلی بوده  است!  (استفاده ی  فراماسونر های  طیف Shriner از  کلاه عثمانی  نیز  این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند. 

اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است:

در مورد علامت  « ماه و ستاره »  باید  گفت  که  این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این  علامت  ارتباط  چندانی  با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است  و  آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!

منشاء انتساب نادرست علامت  «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است.

تا قبل از زمان دولت عثمانی،  پرچم های  اسلامی  بدون  علامت  بودند.  پرچم  پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده  است، پرچم های  زمان  خلفای راشدین  و  حضرت علی(ع)  هم همگی بدون علامت بودند. زمانی که دولت  عثمانی،  شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد،  علامت  « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود  گنجاند.  بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های  مسیحی نشین می باشد و  به  اسلام  ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ).

متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و ... هم بدون اطلاع از  خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و  قدرت دولت عثمانی را زنده کنند،  از علامت  « ماه و ستاره »  در  پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند.

3 – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛  این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام،  کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner  است.

در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را  ملاحظه می فرمایید:

 اما در سوی مقابل،  فراماسون های طیف  Shriner  نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند.

از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف  است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی  بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد.

نماد طیف Shriner . به مجسمه ی فرعون که وجه مشترک همه ی گروه های ماسونی است, توجه فرمایید.

 – نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف  Shriner  و اسلام، تفاوت قایل شده اند  و  وجود هر گونه رابطه بین طیف  Shriner  و اسلام را نفی کرده اند.

در  تصویر  زیر،  مطلب  نوشته  شده در  یکی  از  این سایت ها   را  ملاحظه می فرمایید:

 

 5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان.

بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند. 

با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند.

ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند.  در  بین  یهودیان  نیز،  گرچه  اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند.

به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را  می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم.

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند.  معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد، اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.

معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال  دجال  رهایی  بخشند،  نشانه ها  و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت  است،  این  است  که  روایات  پیرامون  دجال،  بسیار  گسترده  و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش  می باشند؛  اما در هر حال روایات  مستند  فراوانی  نیز  وجود  دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.

از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد.  برای مثال عده ای از  علما  معتقدند  که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک  انسان،  و  خر  او  واقعاً یک خر می باشد.  اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار  زیاد  است، معتقدند که دجال و  خر دجال  توصیفاتی  نمادین  از  جریان های  فکری،  سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها  را  فریب داده  و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.

در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم  از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد  دجال  و  خر دجال  هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛  زیرا  سخن  گروه  اول  علما  بنا  به  دلایلی  کمتر  قابل پذیرفتن است.

برای مثال اگر بپذیریم که  واقعاً  دجال  انسانی  یک  چشم  و  دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی  است  و  از  هر  مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی  به  دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با  این  ویژگی های  عجیب  و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش!  ظاهر  شود،  انسان ها  نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند.  در این حالت، با توجه به عجیب  و  غریب بودن  این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب  نمی خورند.  زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی  او  است،  به  راحتی  قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً  نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و  بدون  اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.

از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد  شده  است،  می توان  نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان  و  یک  تفکر  است.  بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال  گفته شده است، عموماً مربوط به انسان  نمی شود.  این  در  حالی  است  که  در  مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای  یک  انسان  بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند  که  سفیانی احتمالاً یک انسان است.

بسیاری  از  عالمان  بزرگ  از  جمله  آیت الله مکارم شیرازی  دجال  را  نماد  حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند. همچنین  مقام معظم رهبری  نیز  گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما  بارها  به  خطر  « نظام سلطه »  اشاره  کرده اند.  از سوی دیگر امام خمینی (ره)  هم  بارها  آمریکا  را  «شیطان بزرگ»  نامیده اند. این نامگذاری ها نشان می دهد که  در  ورای  الفاظ  ظاهری،  باید  به  لایه های  پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.

به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات  جهانی  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است.  زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات  آمده  است،  دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به  راه  انداخته  است،  به حق  بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ  از جمله  اسراییل،  آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.

البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری،  با نظر علمای بزرگی همچون  آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری،  دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه »  است.  در واقع  در  این  مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.

در هر صورت انسان جایزالخطا است  و  خطا کردن جزیی از  ذات  انسان  می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد  تطبیق  دجال  با  فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به  صورت  احتمال  قوی  ذکر  می کنیم،  اما  ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق  صحیح  نباشد  نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.

البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از  مطالعه  در  نشانه های  ظهور  خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به  وقوع  بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این  مطالعات،   باید  دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و  بی مهابا  بر  حوادث  اطرافمان  تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم  که  دقیقاً  نشانه ها  بر  حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را  به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل،  هم  می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و  ان شاء الله  بدین ترتیب  از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث  اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم.

بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی،  به  بیان  شباهت های  فراماسونری  با  دجال  در روایات اسلامی  می پردازیم.  این  نکته  را  باید  متذکر  شویم  که  در  اینجا  سعی نموده ایم تا  عده ای  از  نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک  بوده اند.  نشانه های مهمی که در اکثر  روایت  پیرامون  دجال  ذکر  شده اند  و  با  تشکیلات  فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از:

1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی.

یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد:

پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند:

« ... ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لکن سأقول فیه قولاً لم یقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور ... »     

« ... هیچ پیامبرى نیست جز اینکه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چیزى مى گویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانید که او أعور (یک چشم) است ... »

همچنین  حضرت علی (ع)  در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ... عینه الیمنى ممسوحة والأخرى فی جبهته تضیء کأنها کوکب الصبح، فیها علقة کأنها ممزوجة بالدم ...  »

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »

بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت.

اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است.

نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین »  فراماسونری،  یک چشم  است  که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر،  معنای  دیگر  رأس  در  عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف  روایات که می گویند: « ... او أعور (یک چشم) است ... » و « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست ... »،  نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم  در  وسط  قسمت  انتهائی  هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است.  بنابراین  این  علامت  معروف  فراماسونری،  با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد.

نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و ... ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد.

 
همانند توصیف روایات درباره دجال «هرم وچشم جهان بین» فراماسونرنیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمط انتهایی هرم (قسمت رأسی) قرار گرفته است.

2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد.

همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:

« ... عینه الیمنى ممسوحة والأخرى فی جبهته تضیء کأنها کوکب الصبح، فیها علقة کأنها ممزوجة بالدم ...  »

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »

همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد.

این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا:

نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است و به همین علت،  به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی  مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد.  حتی در مهر ماسونی آمریکا  نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی  موجود نمی باشد.

بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد.

عکس راست: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان»
عکس چپ: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان» بر روی مهر ماسونی آمریکا و اسکناس 1 دلاری.دقت کنید که شعاع های نورانی , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم, شعاع های نورانی موجود نمی باشد.
 

3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا.

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

« ... بین عینیه مکتوب: کافر بالله و برسول الله ... »

« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... »

با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود.

این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات  که  چشم دجال  را  حاوی  نماد کفر  دانسته اند،  نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است که به صورت  یک « چشم » بر روی بناها،  لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و ... متعلق به این گروه، خودنمایی می کند.

با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد.

در روایات اسلامی درباره دجال ذکر شده است:« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... ». نماد«چشم جهان بین» فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز مصری است که به صورت یک «چشم» بر روی بناها , لباس ها, کتاب ها, پیشبند ها و ... متعلق به این گروه خود نمایی میکند. این مسأله نیز یکی از شواهدی است که مطابقت فراماسونری را با دجال روایات اسلامی نشان می دهد.
 

4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است.

در احادیث گوناگون،  محل های متفاوتی به عنوان محل  « خروج » دجال  ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛ البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.

نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم:

در سال 2001، واقعه ی 11  سپتامبر  به  وقوع  پیوست.  همان طور  که  مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای  برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به  مسلمانان  بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در  مدت  بسیار  کوتاهی،  عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد.  همچنین  رسانه های غربی و  صنعت  سینمای  آمریکا،  محصولات  بی شماری  تولید  کردند  که  در  این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛  به نحوی که  حتی  کتاب هایی  چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند.

در  همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که  در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور  که  مستحضر  هستید،  اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان،  حمله  به  افغانستان  بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO  که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در  کتاب  « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی  دکتر  جان – کولمن، از آن نام برده شده  است.) بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت.

همان طور که می دانید، افغانستان دارای  پهنه ی  به  نسبت  وسیعی  است.  از  مناطقی  که  در   کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان  اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که  بعد  از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.

از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی  است  که  بعد  از  جدا  شدن  کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش  کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.

با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد.

حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق  با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد.

نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید:

« معاویة بن حکیم، عن محمد بن شعیب بن غزوان، عن رجل عن أبی جعفر علیه السلام، قال: دخل علیه رجل من أهل بلخ. فقال له: یا خراسانی، تعرف وادی کذا و کذا؟   قال: نعم؛   قال له: تعرف صدعاً فی الوادی من صفته کذا و کذا؟  قال: نعم؛  (قال:) من ذلک یخرج الدجال . »

« معاویة بن حکیم،   از محمد بن شعیب بن غزوان،   از مردی از  أبی جعفر علیه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. » 

همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد.

با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل  خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد.

ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی.  تفاوت این دو کلمه، این است که  « ظهور »  به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است،  ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است.

ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج)  بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور  حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است،  عمدتاً کنایی می باشند.  برای مثال،  در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز »  بیان می کند،  روز اول این چهل روز، برابر یک سال،  روز دوم برابر یک ماه و ... بیان شده است  که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی.

علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال »  و  در برخی دیگر « چهل روز » ذکر شده است.  بنابراین  نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد.

از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی » پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست. 


5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند.

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

« ... و خلفه جبل أبیض یری الناس أنه طعام ... »

« ... و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند ... »

همچنین  پیامبر گرامی اسلام (ص)  در طی حدیثی،  دجال را چنین توصیف کرده اند:

« ... معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء ... »
« ... همراه  او (دجال)،  بهشت و جهنم،   و کوهی از نان،   و  نهری  از  آب می باشد ... »

این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند.

برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس 1 دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم:

 
اسکناس یک دلاری آمریکا


در تصویر فوق، اسکناس 1 دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، 1 دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.)  بدین ترتیب اسکناس 1 دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس 1 دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد.  بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس 1 دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و ... را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.)

همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد،  در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا،  علامت  « هرم و چشم جهان بین »  وجود دارد.  اگر  مطابق بحث هایی  که  در  بالا  انجام  دادیم،  علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال،  با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس 1 دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد،  کلمه ی  (نان : Bread)  در  بسیاری  از زبان ها از جمله زبان انگلیسی  و  فارسی  و ...  به  معنای  پول  نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری)  چیزی  است  که  مردم  آن  را  نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. » 

 
علامت «هرم و چشم جهان بین» در پشت اسکناس یک دلاری آمریکا. اگر فراماسونری را دجال فرض کنیم و علامت معروف یک چشمی «هرم و چشم جهان بین» را نماد دجال در نظر بگیریم;

 

 
خواهیم دید که در پشت علامت مذکور, اسکناس یک دلاری آمریکا وجود دارد که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزیون و برنامه های اقتصادی, آن را مشاهده میکنند و چه بسا که عده زیادی آرزوی بدست آوردن آن را دارند. در واقع چیزیست که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند و برای کسب آن گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست میزنند.
 


البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)،  به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت  نمایند.   تبلیغات  فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور،  رنج های  زیادی  را  متحمل  شوند.   این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد:

« ... و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند ... »

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.


دجال آخرالزمان- بخش چهارم
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری

در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد  و  بسیاری  از  موسسات  و  ارگان های  وابسته  به  آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی  و ...)،   ارتباط   غیر قابل   انکاری    با    شبکه ی   جهانی فراماسونری دارند. برخی از این شواهد عبارتند از:

1 – اهدای زمین سازمان ملل متحد از سوی یکی از افراد  خانواده ی  ماسونی  و یهودی الاصل راکفلر به نام (John D. Rockefeller, Jr).

زمین  سازمان ملل متحد  توسط  (John D. Rockefeller, Jr)  اهدا شده و   اولین حمایت های مالی از سازمان ملل متحد،  توسط او  انجام  شده  است.

لازم به ذکر است که (John D. Rockefeller, Jr) و تمامی  اعضای  خانواده ی راکفلر (که اصالتاً یهودی بودند، اما به دلیل فرار از  فشار  افکار عمومی  آمریکا پروتستان شده اند)،  عضو  گروه  ماسونی و سری (Bones &Skull ) هستند. (همانند خانواده ی بوش)(95)


(John D.Rockefeller, Jr)

2 – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است.

3 – آرم سازمان ملل متحد.

در آرم سازمان ملل متحد نیز علایم ماسونی زیر دیده می شوند:

* 33 قطعه بر روی نقشه ی جهان:  در طراحی  این آرم و ترسیم  نقش  کره ی زمین بر روی آن، طول و عرض جغرافیایی به گونه ای رسم شده که در مجموع 33 قسمت به دست آمده است.  نکته ی مهم این که در طراحی  آرم  مذکور،  خطوط عرض جغرافیایی با فواصل کم  رسم  شده  است،  اما  فواصل  خطوط  طول جغرافیایی از  یکدیگر، بسیار  زیاد می باشد.  این  ناهماهنگی  ظاهری،  بی دلیل نبوده  و  هدف  از  آن،  ایجاد  33  قسمت  بر  روی  نقشه ی  جهان بوده است.  در واقع اگر فواصل خطوط طول جغرافیایی موجود در آرم،  کمتر  از مقدار  کنونی  بود، 33  قطعه  ایجاد  نمی شد، اما  ماسون ها   عمداً  خطوط  طول و عرض جغرافیایی را به گونه ای در  آرم  سازمان ملل متحد  گنجانده اند که عدد 33  (عدد خوش یمن فراماسونر ها) به دست آید!

* 13 برگ زیتون در هر طرف:  به  غیر  از  قسمت  ابتدائی  شاخه ی  زیتون  که ساقه ی شاخه است (فلش ها)، 13 برگ زیتون در هرطرف رسم شده است. همان طور که قبلاً  ذکر  شد،  عدد  13  در  بین  ماسون ها  و  یهودیان،  عدد خوش یمنی است  و استفاده از 13 برگ در نماد سازمان ملل متحد،  خود شاهد دیگری بر ارتباط این سازمان، با تشکیلات فراماسونری می باشد.

آرم ماسونی سازمان ملل متحد. به 33 قطعه در نقشه کره زمین و 13 برگ زیتون در هر طرف توجه فرمایید. (توجه شود که در پایین برگ ها, ساقه ی شاخه ی زیتون(فلش ها) وجود دارد. پس آن را در محاسبه وارد نکنید.)
آرم ماسونی «آژانس بین المللی انرژی اتمی», یکی از نهاد های وابسته به سازمان ملل متحد. به 13 عدد برگ زیتون در دو طرف آرم, توجه فرمایید.(توجه شود که در پایین برگ ها ساقه ی شاخه ی زیتون (وجود دارد).پس آنرا در محاسبه وارد نکنید.)

4 – حضور علامت  ماسونی  « پرگار و گونیا »  در  یکی  از  نهاد های  وابسته  به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ».

« Temple of Understanding » نام یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل است  که  بنا بر  ادعای  حامیان  آن،  در جهت   تقریب  ادیان   جهان   حرکت می کند. این ادعا در حالی بیان می شود که تاکنون هیچ اقدام موثری  در این زمینه، از سوی این نهاد، و نیز سازمان ملل متحد صورت نگرفته است.

در پس ظاهر فریبنده ی این سازمان، شواهد فراوانی از نفوذ  فراماسونری  در آن به دست آمده است:

1– سازمانی به نام « Temple of Understanding » در پایتخت  آمریکا  (شهر Washington D.C) وجود دارد که مختص فراماسونر ها می باشد و از آن با عنوان  « Temple of Understanding Freemason»  یاد می شود. این شباهت فراوان در نام نهاد وابسته به سازمان ملل و نام سازمان متعلق به فراماسونری،  یکی  از  شواهدی  است  که  ارتباط  سازمان ملل متحد  با فراماسونری را نشان می دهد.

2– در  مقاله ای  که  در  سایت  خبری   « Canada Free Press »   به  آدرس اینترنتی « www.canadafreepress.com » آمده است،  تصویری از یکی از سالن های  ساختمان  نهاد  « Temple of Understanding »   متعلق  به سازمان ملل در نیویورک، درج شده است که در آن،  نماد  « پرگار و گونیا » که یکی از شناخته شده ترین نمادهای  فراماسونری  است،  بر  روی  یک سکوی محراب مانند در وسط سالن به چشم می خورد.

در تصویر زیر، سالن مذکور را ملاحظه می فرمایید که  در  وسط  آن،  تصویر « پرگار و گونیا » ی فراماسونری به چشم می خورد:

یکی از سالن های نهاد«Temple Of Understanding» متعلق به سازمان ملل متحد; به تصویر «پرگار و گونیا» ی ماسونی بر روی سکوی وسط تصویر توجه فرمایید.

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،   نهاد  « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است  و  این  مسأله  نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را  با  فراماسونری،  تقویت  می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری  نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب  کم اهمیتی  همچون  بودیسم،  هندوییسم  و ... می باشد.

با توجه به شواهدی  که  درباره ی  ارتباط  سازمان ملل متحد  با  فراماسونری  بیان کردیم، به نظر می رسد که این سازمان وظیفه  دارد  تا  به  صورتی  کاملاً  موذیانه، کشورهای  غیر ماسونی  را  استثمار  کرده  و  آن ها  را  به  صورت  یکپارچه   تحت سلطه ی تشکیلات  فراماسونری  قرار  دهد  و  بدینسان  موقعیت  را  برای  تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها آماده نماید.

جهت گیری های سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن (از جمله سازمان انرژی اتمی و ...) از بدو تأسیس  این  سازمان  تا  به  امروز  نیز،  نشان  از  عملکرد دسیسه آمیز این سازمان دارد.  چرا که سازمان ملل متحد و  سازمان های  تابعه ی آن،  همواره در برابر قدرت های زورگوی ماسونی همچون آمریکا،  اسراییل،  انگلیس و ... سکوت کرده و پیکان اتهام را به  سمت  کشورهای  جهان  سوم  و  کشورهای اسلامی  نشانه  می گیرند.   جهت گیری های  خصمانه   علیه   انرژی   صلح آمیز هسته ای  ایران  در  آژانس بین المللی انرژی اتمی  و   شورای امنیت سازمان ملل متحد،  عدم جهت گیری مناسب شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تجاوز عراق به ایران در طی جنگ تحمیلی،  سکوت در  برابر  جنایت های  آمریکا،  اسراییل  و ... نمونه هایی اندک از کارشکنی های متعدد سازمان ملل متحد هستند.   

بنابراین نتیجه می شود که مسلمانان جهان،  نباید اعتماد چندانی به  سازمان  ملل متحد نمایند و خود باید برای حل مشکلات  سرزمین های اسلامی  تلاش کنند.  زیرا اعتماد به سازمانی که خود تحت سیطره ی فراماسونری است،  می تواند  همچون سمی قوی، کشنده باشد.

شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری

همواره در طول تاریخ،  واتیکان  به  عنوان  پایتخت  مسیحیان  کاتولیک  جهان  مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل  فساد  و  تحجر  کلیسا ها  در  دوران  قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و  ایجاد  فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار  ضعیف  بوده  و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد.

واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی « شوالیه های معبد » و « فراماسونر ها » مطرح بوده، به نظر می رسد که  امروزه  تحت  سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است.

شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از:

1 – وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان.

در تصویر زیر که از یکی از نقاشی های واتیکان اقتباس شده  است،  ملاحظه می گردد که دو فرشته؟!، حلقه ای را به  دور  نماد  « چشم جهان بین »   یا « مثلث نورافشان » که یک نماد کاملاً ماسونی است، گرفته اند.


نماد «چشم جهام بین» یا « مثلث نور افشان» در بین دو فرشته. (اقتباس از یک تابلوی نقاشی در واتیکان)

همان گونه که ملاحظه  فرمودید،  در  تصویر  فوق،  نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از  نماد های  مهم  و  معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت  که  واتیکان  با  فراماسونری  ارتباط دارد.

ممکن است برای خوانندگان محترم این سؤال پیش آید که شاید  نماد  « هرم و چشم جهان بین » از همان ابتدا مربوط به واتیکان و مسیحیت  بوده است  و  گروه های   ماسونی   به  دلیل  اعتقاد   به   مسیحیت،   از   علامت   مذکور  بهره جسته اند؟

در جواب باید گفت که علامت « چشم جهان بین » یک علامت الحادی بوده  و به مسیحیت ارتباطی ندارد. زیرا:

اولاً این نماد بسیار قدیمی بوده  و  از  دوران  مصر باستان و حکومت شیطانی فرعون اقتباس  شده است  و  تعالیم  الحادی  مصر باستان  با  دین  آسمانی مسیحیت، مغایر است.

ثانیاً استفاده ی فراوان  اسرائیل  از  نماد  « چشم جهان بین »  (مانند دادگاه عالی اسراییل)، ادعای  مسیحی  بودن  علامت  مذکور  را  رد  می کند،  چرا  که اسرائیل یهودیت را به رسمیت می شناسد، نه مسیحیت.

بدین ترتیب نتیجه می شود که نماد « چشم جهان بین » که از تعالیم الحادی مصر باستان نشأت گرفته است، به مسیحیت هیچ ارتباطی ندارد.

با توجه به مطالب گفته شده،  می توان نتیجه گرفت که فراماسونری و تعالیم منحرف آن، توانسته اند به واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) نیز نفوذ کنند.

2 – اتخاذ  مواضع  صهیونیستی  از  سوی تعدادی  از  پاپ ها  از  جمله  پاپ جدید (بندیکت شانزدهم).

اخیراً شاهد توهین های مکرر پاپ جدید به دین اسلام  بوده ایم، اما در همین مدت، ارتباط ایشان با صهیونیست ها بسیار حسنه بوده است!

در  تصویر  زیر ملاقات  پاپ جدید  با  اولمرت  نخست وزیر اسرائیل  را  ملاحظه می فرمایید:

عکس راست: پاپ جدید ملقب به بندیکت شانزدهم
عکس چپ: پاپ بندیکت شانزدهم در دیدار با اولمرت

یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود  دارد  و  آن  نکته  این است  که پاپ در ابتدای عمرش و در  سنین جوانی،  عضو  « سازمان  جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته  به  نازی ها،  شرکت  داشته است. وی همچنین مدتی را در  پدافند  ضد هوایی ارتش آلمان نازی  گذرانده است، تا جایی که بعد از  جنگ جهانی دوم،  برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین  بوده است. وجود  این  سابقه ی  تاریک،  همواره  بر  سر  پاپ  بندیکت شانزدهم سنگینی می کند.

البته پاپ از حضور خود در سازمان جوانان هیتلری،  به عنوان  یک عمل اجباری  یاد می کند و ادعا می نماید که در اکثر جلسات  سازمان مذکور،  از حضور  در  جلسه خودداری می کرده است.  وی همچنین  از  پدر  خود  به  عنوان  فردی  معتقد  به  مبانی کاتولیک و فردی ضد نازی یاد می کند.

در هر  حال  باید  گفت  که  وی  توجیهات  مذکور  را  برای   فرار   از   اتهامات  بیان می کند،  و این توجیهات به هیچ وجه مورد قبول نیست. زیرا:

اولاً اگر پدر پاپ واقعاً فردی مومن و مخالف نازیسم  بود، چرا در سال های قبل از جنگ جهانی و یا در سال های  ابتدایی  جنگ،  از  آلمان  به  کشور  دیگری مهاجرت نکرد. (همانند بسیاری از اقلیت های آلمان)

ثانیاً پاپ که بی ادبانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) جسارت می نماید  و ایشان  را  جنگ طلب  معرفی  می نماید،  چگونه  خود  در  جنگی  ظالمانه شرکت  کرده است؟!  حتی اگر وی به صورت اجباری  عضو  « سازمان جوانان  هیتلری » بوده  است، می توانست به هر قیمتی از خاک آلمان فرار کند، یا از فرمان مافوق خود سرپیچی کند؛  حتی  اگر  به  قیمت  از دست دادن  جانش تمام شود.  وی که از علاقه ی قلبی و همیشگی خود  به  حضرت مسیح (ع) دم می زند،  چگونه است که حفظ جان و منافع خود را بر پرهیز از جنگ ترجیح  می دهد،  و به خدمت در ارتش  نازی ها  می پردازد؟! این توجیهات فقط برای فریب ساده لوحان و فرار از وجدان کاربرد دارد، نه چیز دیگر.

مطالبی که ذکر شد،  بخش کوچکی از  پرونده ی  سیاه  زندگی  پاپ بندیکت شانزدهم بود و ما بقیه ی مسایل را بر عهده ی خوانندگان محترم می نهیم.

3 – وجود علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان.

Obelisk یک علامت ماسونی است که از مصر باستان اقتباس  شده  و  هیچ ارتباطی با مسیحیت ندارد. حضور این  علامت  در  میدان  مرکزی  واتیکان (میدان سنت پیتر)، تأییدی بر ارتباط واتیکان با فراماسونری است.

علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان.اصل این علامت مصری بوده است.

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری،  ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد  دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم.

شواهد ارتباط اکثر یهودیان با فراماسونری

در مطالب قبل، ردپای یهودیان را در اکثر فعالیت های ماسونی ملاحظه  فرمودید.  در این قسمت، به صورت مختصر به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.

تعدادی از شواهد مهم که رابطه ی قوی  یهود  و  فراماسونری  را نشان  می دهند، عبارتند از :

1 – سازماندهی تعالیم پراکنده ی  کابالا  توسط  یهود  و  انتشار  آن  به  اروپا  که سبب تشکیل گروه های ماسونی شد.

2 – خوش یمن بودن عدد 13 در بین یهود و فراماسونرها.

3 – اعتقاد مشترک  یهودیان  و  فراماسونرها  به تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان.

معبد کذایی سلیمان. ساخت این معبد, بزرگترین آرزوی فراماسونر ها و یهودیان است.

4 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان.

5 – حضور هم زمان  ستاره ی شش گوش  یا  ستاره ی داوود  در  پرچم اسرائیل، تعداد زیادی از کنیسه های یهودی، مهر ماسونی آمریکا، اسکناس  یک دلاری  آمریکا  و لژ های ماسونی.  (همان طور که قبلاً ذکر شد، یهودیان که وارث دین  تحریف شده ی  یهودیت  هستند،  حضرت سلیمان (ع)  را  پیامبر  نمی دانند، بلکه ایشان را پادشاه  و  جادوگر  می دانند؛  حال  سوال  این  است  که  چرا یهودیان  علامت   « ستاره ی شش گوش »   را که  از  دید  آن ها  نماد  مهر سلیمان  است،  در کنیسه های  خود به کار می برند؟!   زیرا  همان گونه  که می دانیم، کنیسه عبادتگاه است، نه مرکز پادشاهی!)

حضور همزمان «ستاره 6 گوش» در علایم گروه ماسونی, مهر ماسونی آمریکا, پرچم کشور ماسونی اسراییل و کنیسه های یهودی, نشان دهنده ارتباط بسیاری از یهودیان کنونی با فراماسونری است.

شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری

اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در  ایالات متحده ی آمریکا  هستند  که  %25 جمعیت  این  کشور  (حدود 80 میلیون نفر)  را تشکیل می دهند.  پیروان  این  فرقه همچنین  سرسخت ترین  دوستان  اسرائیل  و  اصلی ترین  حامیان  جرج بوش   نیز می باشند.

در طی سال های اخیر،  شواهد فراوانی به دست آمده  است  که  نشان  می دهد سران فرقه ی اوانجلیکال،  ارتباط زیادی  با  فراماسونری  دارند.  (البته  گهگاه  جنگ زرگری و ظاهری میان فراماسونری و اوانجلیکال ها انجام می شود،  اما  آنچه که  در عمل ملاحظه می گردد، اتحاد بین آرمان های فراماسونری و اوانجلیسم است.)

نکته ی مهم این که مردم عادی اوانجلیکال از جمله کودکان، چیزی در خصوص ارتباط این فرقه با فراماسونری نمی دانند و گرفتار جهل هستند، اما رهبران فاسد این فرقه (که همجنس بازی و رسوایی اخلاقی بعضی از آنان همچون « Ted Haggard »،  در سال   2006   تیتر  مطبوعات  آمریکا  شد)،   به خوبی  از  ارتباط  این  فرقه  با فراماسونری خبر دارند.

«Ted Haggard» یکی از رهبران برجسته اوانجلیکال در آمریکا, که در سال 2006 جرم وی در «اعتیاد به مواد مخدر» و «همجنس بازی» اثبات شده و به همین دلیل, از مقام مذهبی خود خلع شده است.

البته لازم به ذکر است که در سال 2007 و یکسال  بعد  از  رسوایی  به  وجود  آمده برای « Ted Haggard »،  « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها »  همجنس بازی را  برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد!

تیتر خبر مذکور را می توانید در تصویر زیر ملاحظه فرمایید:

تیتر خبر روزنامه ی«رویترز» پیرامون قانون جدید « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها» : کشیشان (Pastors) می توانند همجنس بازی کنند!

این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها،  علاوه بر  این که  صلاحیت  مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد،  این  نکته  را نیز خاطر نشان می کند که  به  احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست. 

در هر حال می توان  گفت  که  قانون  اخیر  کلیسای  لوتران  اوانجلیکال،  خود  سند مهمی است که نشان می دهد سران این فرقه، به احتمال بسیار زیاد با  گروه های فاسدی همچون همجنس بازان، فراماسونر ها و ... ارتباط دارند.

شواهد دیگری که نشان می دهند فرقه ی اوانجلیکال  با  فراماسونری  ارتباط  دارد،  عبارتند از:

1 – حمایت فراوان اوانجلیکال ها (نو انجیلی ها) از کشور ماسونی اسرائیل.

2 – علاقه ی فراوان اوانجلیکال ها به یهود.  تا  آنجا  که  به « مسیحیان یهودگرا » معروفند.

3 – اعتقاد  به  لزوم  ساخت معبد سلیمان  به عنوان زمینه ساز بازگشت  حضرت مسیح (ع).

این اعتقاد در اکثر  گروه های  مسیحی  دیگر  دیده  نمی شود.  در  واقع  این مسأله  بسیار عجیب است که یک گروه مسیحی (اوانجلیکال ها)، به ساخت معبد سلیمان   اعتقاد  دارند  و  آن  را  به   ظهور   حضرت  مسیح (ع)   ارتباط می دهند!

ساخت معبد سلیمان, یکی از اشتراکات اعتقادی اوانجلیکال ها, فراماسونر ها و اکثر یهودیان است.

4 – وجود ستاره ی شش گوش در  بعضی  از  کتب  اوانجلیکال ها  به  عنوان  یک علامت کلیدی.

وجود این علامت ماسونی در کتب  نوانجیلی،  تأییدی  بر  ارتباط  این  فرقه  با ماسون ها و یهودیان است. اعتقاد آن ها به این علامت به قدری زیاد است که حتی از آن در کنار صلیب استفاده می کنند!

عکس راست: حضور ستاره شش گوش در یکی از کتب نو انجیلی.
عکس چپ: علامت ستاره شش گوش به همراه صلیب در سایت یک کلیسای نو انجیلی.

5 – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش).

در آمریکا،  کمپ های انجیلی به نام  « کمپ عیسی : Jesus Camp »  وجود دارند که اوانجلیکال ها،  فرزندان خود را به این  کمپ ها  می فرستند تا  برای خدمت در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!)،  آموزش  ببینند.  در  مورد  یکی  از  این کمپ ها و  فعالیت های  آن،   فیلم  مستندی  توسط  شبکه ی   ABC News آمریکا تهیه شده است که در آن،  به  ابعاد مختلف کمپ های  مذکور  پرداخته شده است.  لازم  به  ذکر است که  فیلم  مذکور  به  سرعت  از  سایت های اینترنتی حذف شد، اما به لطف خدا  فیلم در همان مدت حضور در اینترنت، به دست نگارنده رسید.

در این  فیلم،   کودکان  انجیلی  در  حالی  که  به  پای  عکس  « جرج بوش» افتاده اند و آن را می پرستند، مشاهده  می شوند!  دلیل این  حرکت  عجیب آن ها این است که از دیدگاه نوانجیلی ها ی  افراطی،  « جرج بوش »  تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می باشد!  (در مسیحیت تحریف شده،  مسیحیان اعتقاد به سه وجود خدایی دارند: أب، إبن، روح القدس.)

در یک صحنه از فیلم،  ملاحظه می گردد که کودکان با دست  به  عکس بوش اشاره  کرده   و   می گویند:   (This is the picture of God! = این عکس خدا است!). علت اینکه کودکان چنین سخن  احمقانه ای را به زبان می آورند، این است که اعتقاد دارند  جرج بوش  با حمله به عراق،  زمینه  را  برای  بازگشت خدا ؟! ( مسیح (ع) )؟! آماده کرده است.  به همین دلیل جرج بوش را  تجلی مسیح می دانند!

ترجمه ی  فیلم مذکور به طور خلاصه چنین است:

«مجری برنامه: (Jesus Camp)  نام فیلمی است که در این روز   تعطیل  پایان  هفته  در  مقابل  دیدگانتان  قرار گرفته است.  این  فیلم  درباره ی  یک  کمپ انجیلی  به  نام « بچه ها در آتش :  Kids On Fire» است که در آن به کودکان آموزش های فرهنگی و نظامی می دهند تا بتوانند سربازانی برای  ارتش خدا باشند؛  فیلم مذکور  (از تعجب) ابروها را  بالا می برد،  موها  را  بر  تن  سیخ می کند و  پرسش های زیادی را  در  رابطه با  نوانجیلی کردن  کودکان  مطرح می سازد.

خواندن دعاهای دسته جمعی، گریه برای رستگاری،  دعا برای  پایان دادن  به  سقط جنین  و  پرستش  تصویر  جرج بوش  (به عنوان تجلی خدا!)  بخشی از  فعالیتهایی  هستند  که  در   کمپ  انجیلی   خانم  پاستور «بکی فیشر»  در منطقه ی  داکوتای   شمالی   (واقع  در  ایالات  متحده  و   نزدیک   دریاچه ی شیاطین)  انجام  می شوند.  این  برنامه ها  با  عنوان  تبلیغاتی  « کودکان در آتش »، موضوع برنامه ی مستندی به نام «کمپ عیسی» می باشند. »

خانم (بکی فیشر) مربی آنان می گوید: « من واقعاً می خواهم آنان   را  چنان  تربیت کنم که حاضر باشند جان خود را برای انجیل فداکنند،  همان گونه که در پاکستان  و فلسطین  نیز  چنین  است  و  کودکان (نه جوانان!)  حاضرند  برای اسلام جان خود را  فدا  کنند. » (در یکی از  فیلم های  مربوط  به  این  کمپ،  خانم  بکی فیشر  صراحتاً  از مسلمانان به عنوان دشمن یاد می کند.).

یکی از کودکان می گوید: « عده ی زیادی از مردم به خاطر خدا می میرند،  در  حالی که هیچ ترسی ندارند. »

کودک دیگری می گوید: « ما  در حال  انجام  تمرین هایی  هستیم  تا  بتوانیم  جنگجو  شویم، البته به روشی کاملاً مفرح. »

خانم بکی فیشر  می گوید: « من  تا  به  حال  احساس  نکرده ام  که  توسط کسی (منظور دولت آمریکا است) استثمار شده ام. »

مجری: « عده ایی در آمریکا بر این باورند که هدف کمپ مذکور،  پرورش خوی  شیطانی در کودکان است؛  اما عده ای نیز از این فیلم استقبال  کرده اند.  در  دهه ی  اخیر،  ثبت نام جوانان  در  موسسات  نوانجیلی  افزایش  چشمگیری  داشته  است؛ گروه های نوانجیلی، فعالیتهای خود را در مکان های  گوناگونی انجام می دهند که از جمله ی این مکان ها می توان به فستیوال های  Rock  و مسابقات اسب سواری اشاره کرد. »

برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال،  یکی  از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری  برای  نفوذ  در  مسیحیت  مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری،  تا حدود زیادی موفق بوده است.

شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری

فرقه ی  منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است.

شواهد فراوانی وجود دارند که از ارتباط بین بهائیت و فراماسونری پرده برمی دارند. بعضی از این شواهد عبارتند از:

1 – مرکز فرقه ی بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در  اسرائیل  و  به  خصوص شهر های عکا و حیفا واقع شده است.  سالها  پیش،  بابیان بهایی  (بهائیان)  جسد علی محمد شیرازی، اولین خدا و پیامبر خویش؟! را به اسرائیل و  شهر  عکا  منتقل نمودند و با همکاری کشور ماسونی  اسرائیل،  بارگاه  باشکوهی برای او بنا کردند.

2 - سران بهائیت و کشور ماسونی اسرائیل از ابتدا روابط علنی نزدیکی با  یکدیگر داشته اند.  به عنوان  مثال:  جمله ای  از  روحیه  ماکسول  همسر  آمریکائی  شوقی افندی  از  رهبران  بهائیت  که  گفته  است:  « سرنوشت  و  آینده ی اسرائیل و  بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است. »

این مطلب تنها مربوط به  گذشته  نمی شود،  بلکه امروزه نیز  ارتباط  نزدیکی  بین سران بهاییت و سردمداران اسراییل  وجود  دارد.  برای مثال اخیراً  اولمرت  (نخست وزیر اسراییل) در جمع سران بهایی در بیت العدل (مرکز تصمیم گیری برای بهاییان جهان)  واقع  در  شهر  حیفای  اسراییل،  حضور  یافته  و  با  آنان صمیمانه دیدار کرده است.

اولمرت در جمع سران بهاییت در بیت العدل

3 – چه در غرب و چه در ایران،  درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت  را  یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند.  به عنوان نمونه  می توان  به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو »  و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان  یهود  در  تقویت  جنبش  معروف  « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.

4 – گزارش ساواک از محفل شماره ی 4 بهائیان به تاریخ 7/3/1347:

« ... عباس اقدسی  ( از افراد برجسته ی بهائیت)  گفت:  دولت  اسرائیل  در جنگ  46 و 47، قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه ی بهائیت، فعالیت این  قوم عزیز  یهود را ستایش می کنیم ... »!؟

این حمایت گستاخانه ی بهاییان از رژیم ماسونی اسراییل در زمانی  که  هیچ فرقه ی   مذهبی   دیگری   در   خاورمیانه   از   اسراییل   حمایت   نمی کرد،  نشان دهنده ی  ارتباط قوی بهاییان با این دولت ماسونی است.

نکته ی دیگری که باید به آن  اشاره  کرد،  این  است  که  گزارش  ساواک  از بهاییان،  به معنای  مخالفت  و  دشمنی  شاه  با  بهاییان  نیست.   زیرا  بنابر  مستندات  تاریخی،   ارتباطات  خوبی  بین   شاه   سابق   و   بهاییان   وجود داشته است؛  به  نحوی  که  برخی  از  شواهد،  حاکی  از  این  هستند  که محمد رضا پهلوی نیز به این فرقه ی ضاله گرویده است:

یکی از مبلغان بهائیت درباره تاثیر متقابل بهائیت بر شاه و  خاندان پهلوی گفته  بود:

« کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه  صورت  می گیرد ،  هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست، زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... می گویند بهائی است. چه کاری می توانند بکنند! ... »

در نمونه ای دیگر از این سخنان، به صراحت از بهایی بودن محمدرضا پهلوی پرده برداشته شده است:

یکی از افراد نظامی به نام سرهنگ اقدسیه در جلسه بهائیان شیراز مورخ 18/4/1347، ضمن بهائی خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :

« ... افتخار ما بر دیانت بهائی است . من زمانی که در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می گذاشتم.  ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می کرد، دستور شلاق زدنش را می دادم ... ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقی بیشتری خواهیم کرد. »

از شواهد دیگری که ارتباط محمد رضا شاه با  بهاییان  را  نشان  می دهد، می توان به این مطلب اشاره کرد که وی تعداد زیادی از بهاییان را در مشاغل حساسی چون نخست وزیری   و ... گماشت که از  معروفترین   این  افراد می توان به امیر  عباس هویدا (که  طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را داشت)، اشاره کرد.

بنابراین باید گفت که بهاییان همواره با رژیم شاه سابق روابط خوبی داشته و متقابلاً از یکدیگر حمایت می کردند.

اما دلیل این که چرا ساواک از نشست های بهاییان گزارش  تایید می کرد،  را  می توان به این صورت توضیح داد که سرویس های امنیتی  و  اطلاعاتی شاهان ظالم علاوه بر کسب خبر از مخالفان، وظیفه داشتند  تا  اخباری  را  که  خوشایند  شاهان است نیز تهیه کنند و آنان را در جریان این امور قرار دهند.  از  مثال های  معروف  در  این  رابطه  می توان  به  درخواست ناصرالدین شاه از اداره ی استخبارات خود اشاره کرد که از ماموران این  اداره  خواسته  بود  تا  در  شهر  بگردند  و  اخبار  و  اتفاقات  جالب  و  خنده داری که ممکن است برای شاه جذاب باشد را به شاه اطلاع دهند!

5 – اصولاً در میان نخبگان فراماسونری ایران،  نسبت بالائی از  بهائیان  وجود  دارد که  افرادی  همچون  « علیقلی نبیل الدوله »   ،   « میرزا آقا خان کرمانی » ،   « ابراهیم حکیمی »  ،  « سید  جمال  واعظ »  ،  « ذبیح اله  قربانی »  ،    « احسان  یارشاطر»  ، « امیرعباس هویدا » ، « پری اباصلتی » و ... از  این  دسته اند.  امیر عباس هویدا   که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را  در  زمان محمد رضا پهلوی داشته و به چاپلوسی هم معروف بوده است، و احسان یارشاطر که  تحقیقات  بسیاری  را  در  زمینه ی  ادبیات  فارسی انجام داده است، هر دو هم بهائی و هم فراماسونر بوده اند.

عکس راست: احسان یار شاطر(محقق ادبیات)
عکس چپ: امیر عباس هویدا (نخست وزیر محمد رضا پهلوی)

6 – روابط  قوی  عباس افندی  (از   رهبران   بهاییت)  با   گروه های   ماسونی  و Theosophical Society.

در  این  رابطه،  دکتر  عبدالله  شهبازی (از  تاریخ  نویسان  معاصر)  در  کتاب « نظریه ی توطئه » و نیز در مقاله ی « جستارهایی از تاریخ بهاییت»، چنین نوشته است:

(سفر  سال‌های  1911 – 1913  عباس افندی به اروپا و آمریکا، سفری  کاملاً ‏برنامه‌ریزی شده بود. بررسی جریان این سفر، و مجامعی که عباس افندی در  آن ‏حضور یافت، نشان می‌دهد که کانون‌های مقتدری در پشت این ماجرا حضور ‏داشتند و می‌کوشیدند تا این  "‎پیغمبر"‎‏  نوظهور  شرقی  را  به  عنوان  نماد پیدایش "مذهب جدید انسانی"، و آرمان « ماسونی – تئوسوفیستی »  معرفی کنند. این بررسی ‏ثابت می‌کند که کارگردان اصلی این نمایش، انجمن  جهانی  تئوسوفی (یکی  از ‏محافل عالی ماسونی غرب) بود .... در این  سفر،  تبلیغات وسیعی درباره ی عباس ‏افندی،  به عنوان  یکی  از  رهبران تئوسوفیسم، صورت  گرفت؛  در  حدی  که  ملکه ‏ی رومانی و دخترش ژولیا وی را به عنوان « رهبر تئوسوفیسم » می‌شناختند و به این ‏عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندی  در  این  سفر  با  برخی  رجال سیاسی و ‏فرهنگی ایران‌ چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوستمحمدخان معیرالممالک ‏داماد  ناصرالدین‌شاه،  سید  حسن  تقی‌زاده،  میرزا محمد خان  قزوینی، علیقلی خان ‏سردار اسعد بختیاری و ... ملاقات کرد.  این  ماجرا،  که  حمایت  کانون‌های ‏عالی قدرت جهان معاصر را از بهائی‌گری نشان می‌داد،  بر محافل سیاسی عثمانی ‏و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس افندی پس از بازگشت  از این سفر، وزن و  اهمیتی  ‏تازه یافت.)

دو نماد مربوط به گروه های ماسونی که با نام Theosophical Society فعالیت میکنند. به علامت های معروف ماسونی (مانند آنخ(Ankh), ستاره شش گوش و ...) توجه فرمایید.

دجال آخرالزمان- بخش سوم
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

خبرنامه دانشجویان ایران: در این قسمت ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری را بررسی خواهیم کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ 9 – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال  2004  آمریکا  در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65)

(جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛  این  مسأله  باعث  سر  و  صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی  در   آمریکا معنا ندارد  و  همه ی  احزاب آمریکا، جزء  شبکه های  ماسونی  هستند.)   گروه  استخوان و جمجمه  (Skull & Bones)،  محلی  برای  پرورش  نخبگان   سیاسی   آمریکا   است   تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این  نخبگان،  اهداف  شیطانی  خود  را  پیش ببرند.

گروه (Skull & Bones)  محلی  برای  انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است.  در  مورد ماهیت  شیطانی  این  گروه،  اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند:

A: فیلمی کوتاه و صامت از گروه (Skull & Bones).

کلیپی از گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones)

 
B: تصویری از مراسم  شیطانی  گروه  (Skull & Bones) در کنار  قبرستان.

 

(این  مراسم  برای  عضویت  در  گروه  ضروری  است.  گفته   می شود   که جرج بوش  در بین اعضای این گروه،  در مراسم  مذکور  تبحر فراوانی  داشته و ملقب به Magog بوده است.).




تصویری از مراسم شیطانی گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones)

علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی  عضویت جرج بوش  و  جان کری  در  گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد،  شواهد  تصویری  نیز  وجود  دارند  که  از حضور این دو سیاستمدار مشهور در  این  گروه،  پرده  برمی دارند.  این  شواهد عبارتند از:

A: تصویر جرج بوش در گروه (Skull & Bones):




 عضویت جرج بوش در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones) در دانشگاه Yale

B: جرج بوش و جان کری در دو روز  مختلف،  در  یک  برنامه ی  تلویزیونی  حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای  این  سوالات،  سوالی  هم  در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones)  را  رد  نکردند،  اما  از  توضیح دادن  در  این  زمینه  خودداری نمودند.

در برنامه ی مذکور،  مجری برنامه از جرج بوش سؤال می کند: « شما هر دو نفر(بوش و کری)، عضو گروه مخفی (Skull & Bones) هستید؛ بگویید که چه سری در این گروه وجود دارد؟ »

جرج بوش پاسخ می دهد: « موضوع به قدری  سری  است  که  نمی توانیم درباره ی آن صحبت کنیم. »

مجری می پرسد: « این حرف چه معنایی  برای  آمریکا  (مردم آمریکا)  دارد؟ نظریه های   توطئه   (درباره ی   توطئه آمیز   بودن   گروه   Skull & Bones)،  روز به روز بیشتر می شوند. »

جرج بوش می خندد و پاسخ می دهد: « بله مطمئناً  آن ها  (نظریات توطئه) وجود دارند. من نمی دانم. من هنوز صفحات اینترنتی را نخوانده ام. »

مجری می گوید: عدد 322 (کد رمزی گروه Skull & Bones) ...؟

جرج بوش در ادامه می خندد و موضوع بحث عوض می شود.

همان طور که گفته شد، جرج بوش در پاسخ به سؤال مجری، عضویت خود را در گروه مخفی (Skull & Bones) کتمان نمی کند؛ بلکه می گوید که  موضوع مورد نظر   سری   است.   همین  مسأله  شک  ما   را  به   شیطانی  بودن فعالیت های گروه مذکور بیشتر می کند.

 

در فیلم دیگر که مربوط به مصاحبه با جان کری است،  مجری سؤالات مشابه می پرسد و  جان کری  هم بسیار  شبیه  به  جرج بوش  به  سؤالات  پاسخ می دهد. به این نحو که، او نیز عضویت در گروه  (Skull & Bones)  را  کتمان نمی کند؛ ولی ابراز می دارد که هیچ چیزی  برای  گفتن  ندارد،  زیرا  موضوع بسیار سری است. جان کری سپس خندیده و بحث را عوض می کند.

10 – سخن دونالد رامسفلد(وزیر جنگ سابق آمریکا).

« انسان هیچ گاه مانند زمانی که در محراب فراماسونری زانو به زمین  می زند و دعا می کند، به خدا نزدیک نمی شود. » (مجله ی M.S.A. Magazine)

 اشاره ی مستقیم و صریح رامسفلد  به فراماسونری، و تعریف و تمجید  از  آن، نشان می دهد که خود  وی  نیز  عضو  همین گروه هاست و از آنها حمایت می کند.  (البته خاطر نشان می شویم که اشاره ی او به  « خدا »،  دروغی بیش نیست. چرا که در ابتدای مقاله نیز به ماده گرایی ماسون ها و شیطان پرستان پرداختیم  و گفتیم که آن ها به خداوند و هیچ موجود  فرازمینی اعتقاد ندارند. مدارک فراوانی نیز در مورد این مسأله وجود دارد.)

 
Man is never closer  to  God  than  when  he  kneels,  spiritually naked, at the altar of Freemasonry.

Masonic Services Association

M.S.A. Magazine

Volume 19, page 14




 دونالد رامسفلد (وزیر جنگ سابق آمریکا)


11 – دجال (Antichrist) بودن جرج بوش از نظر پاپ قبلی (پاپ ژان پل دوم).

از نظر پاپ قبلی،  ماهیت  اعمال  جرج بوش شیطانی  بوده  و  او  ویژگی های Antichrist  را دارا است. دلایل پاپ در زمینه ی این ادعا، عبارتند از:  برابر  بودن اسم George Bush با عدد 666، توجیهات مذهبی بوش برای اعمال  شیطانی، عضویت   بوش   در   گروه   ماسونی (Skull & Bones)،    رابطه ی    بوش   با شیطان پرستان و علاقه ی بوش به جنگ و خونریزی.(69)  البته  بیان این مطلب به این معنی نیست که ما هم قبول  کنیم  که  خود  شخص  جرج بوش  دجال  است؛ بلکه از نظر  ما  احتمالاً  خود  تشکیلات  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است  که ان شا الله در پایان مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت.

 
 
پاپ ژان پل دوم (پاپ قبلی)


بخشی از خبری که در آن اشاره شده که پاپ ژان پل دوم ,جرج بوش پسر را دجال (Antichrist) میداند.


12 – فتنه های  پیاپی  از  سوی  آمریکا  در  مدار   33  درجه ی   عرض   جغرافیایی جهان.

همان طور که گفته   شد،  33  در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  33،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند. (منظور از حوالی 33 درجه،  مناطق بین  مدارهای  5/32  و  5/33  درجه است.).

بعضی از این فعالیت ها عبارتند از:

1)      ساخت   اولین   مجلس  اعلی  فراماسونری   طیف   « Scottish Rite »   و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر  چارلستون در مدار 33 درجه.

لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ  آمریکاست.   سؤال  اینجاست  که  چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای  معروف  و  بزرگ  آمریکا  نساختند،  و شهر  کوچک  چارلستون  (در مدار 33 درجه)  را   به   عنوان   محل  این  لژ برگزیدند!؟

2)      قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک  و  ضد  ماسون  آمریکا)  در  شهر دالاس در مدار 33 درجه.

فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه  33  باید کشته  شود  و  ما  می بینیم  که   جان.اف.کندی  ضد ماسون  را  در   شهر دالاس در مدار 33 درجه ترور کردند؛  سؤال اینجاست که چرا این شهر  و چرا در مدار 33 درجه؟  آیا در شهر  دیگری  نمی توانستند این کار را بکنند!؟



موقعیت شهرهای چارلستون (دایره قرمز) و دالاس (بیضی قرمز) در نزدیکی مدار 33 درجه (خط قرمز).


3)      انفجار اولین بمب های  اتمی در  هیروشیما و ناکازاکی  در نزدیکی  مدار  33  درجه، در سال جادوئی از  دیدگاه  ماسون ها  (9451).

البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه  و  ناکازاکی  دقیقاً  در  33  درجه قرار دارد.  سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است  که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا  و  تشکیل  اولین  کشور  با ارکان  ماسونی  است،   از  1945  کم کنیم عدد 169   به  دست  می آید (169=1945-1776(. عدد 169 حاصلضرب  13  در  13  است و  همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13).


موقعیت شهر ناگازاکی (داخل بیضی قرمز) در نزدیکی مدار 33 درجه (خط قرمز).


4)  تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار 33 درجه.



موقعیت شهر دمشق (داخل بیضی قرمز) در نزدیکی مدار 33 درجه (خط قرمز).

 
5)      واقعه ی  طبس  (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای  آزادی  گروگان های این کشور)  در مدار 33 درجه.

هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به  تهران  بوده  است،  سؤالی  که   مطرح می شود، این است که چرا به  جای  اینکه  آمریکایی ها  مثلاً  در  کویر های سمنان  (که آن جا هم  کویری  و  خالی از  سکنه  است،  اما  نزدیک  تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران  دارد،  ولی  در مدار 33 درجه واقع شده است، فرود آمدند.



منطقه فرود آمریکایی ها در صحرای طبس(داخل دایره قرمز) در نزدیکی مدار 33 درجه(خط قرمز).


6)      اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار 33 درجه.


شهر بابل،  معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی  بابل  در روایات اسلامی نیز نفرین شده است. همچنین  فرضیه های  علمی  و تاریخی  وجود  دارند  که  ابراز می دارند  احتمالاً  مصریان  باستان،   تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند.  این  شهر،  یکی  از  شهرهای  معروف  آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها،  قبل از  ظهور  ضد مسیح  (رهبر بزرگ ماسون ها)  و  به حکومت رسیدنش، شهر بابل  باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار 33 درجه، خود عامل دیگری است  که ماسون ها را به سمت تسخیر  آن  می کشاند. از سوی دیگر، گروه های   منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در  ادامه ی  مقاله  بررسی  خواهد شد) نیز  ادعا می کنند که  قبل  از  ظهور  حضرت  مسیح (ع)،  شهر  بابل باید فتح  شود!   همین  گروه ها  از  اشغال  عراق  توسط  دولت  بوش،  حمایت فراوانی کردند؛   زیرا   این  حرکت   را   زمینه ساز  ظهور  مسیح (ع) می دانستند!


از  مجموعه ی  مطالب فوق می توان فهمید که  احتمالاً انگیزه ی ماسون ها   و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور  نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات  (به عنوان  پیش زمینه ی  ساخت  معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند.



موقعیت شهر بابل (داخل بیضی قرمز) در نزدیکی مدار 33 درجه (خط قرمز).


اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد،  این  است که در آوریل سال 2006، خبر بسیار مهمی در  رسانه ها و سایت های  اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید.

در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه،   تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی  بابل  عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی  از  سربازان  و  فرماندهان  ارشد آمریکایی مستقر در  عراق،  حلقه ای  به  طول یک  کیلومتر  در  اطراف  یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست،  با حالتی  احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر  خاک  بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی  قرار دادند  تا  به  آمریکا منتقل کنند.

درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس  در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را  مایه ی  زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند. قباحت این حرکت آمریکاییان، کار  را  بدانجا  رسانده  که  نویسنده ی  یکی  از مقالات،   از  رواج   گسترده ی  بزرگداشت  و پرستش نمادهای شیطانی و بت های  ملل باستان  در  جهان  غرب،  اظهار تأسف کرده است.(78)  (البته لازم به ذکر است که  نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و  خصمانه  با  ایران، به  بحث پرداخته  و  واقعه ی  اتفاق  افتاده  در  بابل  را  برای  کشوری   که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان   (هاروت و ماروت  که  بنا  بر  انجیل تحریف شده،  ایرانی  بوده اند!)    در  آرماگدون  بجنگد،   خجالت آور  توصیف کرده است.   در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا  آمریکاییان  را  از  اعمال شیطانی  دور  بدارد  و  بدین ترتیب  برای  آرماگدون  و  بازگشت  مسیح (ع) زمینه سازی کند!).


 در تصویر زیر، بخشی از خبر درج شده را ملاحظه می فرمایید:

 


 


7)      جنگ  33  روزه ی  اسرائیل  با  لبنان   (با دخالت آمریکا)   در   نزدیکی   مدار 33  درجه.

آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به  دست  آمده،   این  است  که  آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت  خود  را  با  آتش بس اعلام نمودند؛ تا آن جا که  « کاندولیزا رایس »  وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در  هنگام  زایمان!  تشبیه  کرد  و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ،  برای  تولد  خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.


از سوی دیگر،  با شکست اسراییل  در  روز های  پایانی  جنگ،  گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر  انجام شد.  در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل  به  دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا  33 روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟

این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی  آن (آمریکا)  و  ادامه ی جنگ تا  33  روز از  جانب  دولت  اسراییل،   خود  نشانه ای  از  تسلط  تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را  تا  33  روز  ادامه دادند و دقیقاً پس از 33 روز، جنگ را به پایان بردند.


8)      تبلیغ جنگ هسته ای دروغین «  Armageddon  » در دشتی  به  همین  نام که در حوالی مدار 33 درجه واقع شده است.

« Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام  « Armageddon »  یا « هرمجدون » و بین  نیروهای  خیر و شر روی  می دهد  و  سبب  بازگشت مسیح  (ع)    به    زمین    می گردد.     (در   بخش های   انتهایی   مقاله، « Armageddon »  به صورت کاملتر مورد بحث واقع شده است.)

در سال های اخیر،  تبلیغات  وسیعی  پیرامون  آرماگدون  انجام  شده  و  هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار  بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد.

بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در 30 کیلومتری شهر حیفا و  در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار 33 درجه است.



موقعیت محل جنگ اسراییل و لبنان (دایره زرد) و دشت هرمجدون(بیضی آبی) در نزدیکی مدار 33 درجه.


مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار 33 درجه،  استناد  بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای  جلب  حمایت  صهیونیست ها،  و  نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی  حمایت های  فراوان  تشکیلات  ماسونی  از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان  آن  را  تأیید می نماید.

نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار  33  درجه بیان  شد،  به  این  معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.).  منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید  جاهلی،  کفر آمیز  و  خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این  راه،  توجه بسیاری نیز به نمادهای  خود  دارند؛   تا  آن  جا  که  به  دلیل  تقدیس  عدد  33  در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در  شهر ها  و  کشور های  مدار  33  درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند.


شواهد ارتباط اسرائیل با فراماسونری

1 –  پرچم اسرائیل.

در پرچم اسراییل نماد های ماسونی به  صورت  علنی  و  کاملاً  بی شرمانه خود را نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

    * ستاره ی شش گوش (Hexagram):  قبلاً ذکر کردیم که اکثر یهودیان،  همانند فراماسونر ها  سلیمان (ع)  را  پادشاه  و  جادوگر  می دانند،  نه  پیامبر.).  بنابراین علامت « ستاره ی شش گوش » یا « مهر سلیمان »، در بین یهودیان علامتی اعتقادی نیست و به شریعت حضرت موسی (ع) هیچ ارتباطی ندارد. بلکه نشان دهنده ی ارادت آن ها  به  سلیمان  (که  از  دید  آن ها  پادشاه  و جادوگر بوده است)، می باشد.  این در حالی است  که  حضرت  سلیمان (ع) بنا بر اعتقاد مسلمانان، یکی از انبیای پارسای خداوند متعال بوده است.

    * علامت نیل تا فرات: این علامت،  که به صورت  2  نوار  آبی  رنگ در  دو  طرف ستاره ی  شش گوش  دیده  می شود،   وسعت  سرزمین  پادشاه  سلیمان (King Solomon) را از دید یهود نشان می دهد.

نکته ی جالب این که فراماسونها نیز اعتقاد دارند، که قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist)، باید سرزمین حکومت پادشاه سلیمان به اشغال درآید و بعد از آن ضد مسیح حکومت جهانی را آغاز کند.

اشتراکات  فراوانی  که   بین   نمادها   و   تفکرات   یهودیان   صهیونیست   و فراماسون ها وجود دارد (از جمله مثال های فوق)،   نشان  می دهد  که  به احتمال بسیار زیاد، رابطه ی بسیار محکمی بین این گروه ها وجود دارد.



پرچم اسراییل که واضحاً واجد علایم ماسونی است.


2 – حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) پرچم اسرائیل،  در مهر ماسونی و اسکناس  یک  دلاری  آمریکا   (مهر ماسونی  آمریکا  2  قرن  قبل  از  تأسیس اسرائیل ساخته شد.).

این  موضوع  می تواند ارتباط اسرائیل با فراماسونری را تأیید کند؛  چرا که مهر ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که مملو  از  انواع  و  اقسام  علایم  ماسونی است،  علامت ستاره ی شش گوش را نیز در خود  جای  داده  است.  از  این مطلب می توان دریافت که علامت ستاره ی شش گوش  نیز  یکی  از  علایم واضح ماسونی است که در نمادهای  تشکیلات  مهم  ماسونی  به  کار  رفته است.    ضمن این که  حضور  علامت  ستاره ی داوود  (Hexagram)  در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا نشان می دهد  که  نقشه ی  تأسیس اسراییل از قرن ها پیش توسط فراماسون ها ریخته  شده  بود  و   هولوکاست بهانه ای بیش نبود. در واقع می توان از این  مساله   نتیجه  گرفت  که  کشور اسراییل  باید  به  هر  وجه  ممکن  توسط   ماسون ها   تشکیل  می شد   و افسانه ی کذایی هولوکاست  نیز  فقط  بهانه ای  شد  تا  فلسفه ی  وجودی اسراییل، توجیهی داشته باشد.



حضور علامت ستاره داوود (Hexagram) پرچم اسراییل در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا(مهر ماسونی آمریکا دو قرن قبل از تاسیس اسراییل ساخته شد.)


3 –  دادگاه عالی اسرائیل (Israeli Supreme Court) در بیت المقدس.

بسیاری از حکم ها و فرمانهایی که  درباره ی  ترور  فلسطینیان  و  مسلمانان  سایر کشورهای اسلامی وضع  می شود،  از  « (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسرائیل » صادر می گردد.  در این دادگاه به صورت علنی و بدون هیچ  واهمه ای  از علایم ماسونی استفاده شده است.   حضور علایم فراوان ماسونی در این دادگاه، به قدری ما را به  شک  وا  داشت  که  مجبور  شدیم برای اطمینان از  صحت  مقالات  مورد  استفاده،  از  برنامه ی  Google Earth استفاده کرده و صحت عکس ها را به وسیله ی آن بیازماییم. همان طور که در  تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید، عکس ها کاملاً واقعی هستند و هیچ تردیدی در صحت آن ها وجود ندارد:



عکس راست: (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسراییل برگرفته از سایت اینترنتی.
عکس چپ: (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسراییل در برنامه یGoogle Earth.


در طراحی این دادگاه از علایم ماسونی بی شماری استفاده  شده است  که  ما  در این جا به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد:

    * در طراحی ساختمان این دادگاه، در سقف یکی از قسمت ها، « هرم و چشم جهان بین » ساخته شده است.  این نما در تصویری که از پایین گرفته  شده، بهتر دیده می شود.



عکس راست: (چشم جهان بین) بر روی سقف دادگاه عالی اسراییل. این تصویر از راه دور گرفته شده است.
عکس چپ: (چشم جهان بین) بر روی سقف دادگاه عالی اسراییل. این تصویر از نزدیک و زیر هرم گرفته شده است.


    * یکی دیگر از بناهای دادگاه، یک  Obelisk  است که دقیقاً مشابه  بنای یادبود ماسونی   جرج  واشنگتن  در   آمریکا (البته  با  ابعادی  کوچکتر)   می باشد. (Obelisk یک علامت معروف مصری و ماسونی است.)



عکس راست: Obelisk در دادگاه عالی اسراییل.البته خود Obelisk خارج از کادر عکس است که با فلش نشان داده شده است.
عکس چپ: Obelisk در دادگاه عالی اسراییل.



عکس راست: Obelisk بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن
عکس چپ: Obelisk مصر باستان


    * کتابخانه ی دادگاه، 30 عدد پله دارد و بعد از این 30 پله، 3 رده کتاب وجود دارد که مجموعاً عدد 33 را تشکیل می دهند.

علاوه بر این، قوانین حاکم بر کتابخانه ی دادگاه  نیز  مشابه  قوانین  ماسونی است.  یکی  از قانونهای ماسونی این است که، ماسونی  که  در  هر  رده  و درجه ای قرار دارد، نمی تواند به  اختیارات مربوط به درجات و  مراتب  دیگر  لژ،   دسترسی داشته باشد.

در کتابخانه ی دادگاه عالی اسرائیل نیز قوانین  ماسونی  حاکم  است؛  یعنی هر عضوی حق دارد فقط  از  کتابهای  رده ی  مربوط  به  خود  استفاده   کند.

رده های کتابخانه ی  دادگاه عالی  اسراییل  عبارتند از:  رده ی اول مربوط  به وکلای مدافع، رده ی دوم مربوط به قضات فعال و مشغول به کار و رده ی سوم مربوط به قضات بازنشسته.  بالاترین رده،  مربوط به قضات  بازنشسته  است، اما آن ها نیز نمی توانند از کتابها ی رده های پایین تر استفاده کنند.

این در حالی است که در هیچ کتابخانه ی دیگری این ممنوعیت ها  حداقل  در مورد افراد با مراتب بالای علمی وجود ندارد.



کتابخانه ی ماسونی دادگاه عالی اسراییل با 30 پله و 3 رده کتاب.(30+3=33)


نکته ی بسیار مهم: از دقت در ساختار  « دادگاه عالی اسراییل »  می توان  دریافت که ساختار حکومتی کشور اسراییل  (که ظاهراً با داعیه های  مذهبی  شکل گرفته است)، عملاً و علناً ویژگی های الحادی،  شیطانی و ماسونی  را  نشان  می دهد. وقاحت  این  مسأله  تا  آن  حد  است  که  اسراییلیان  که  ادعای  شریعت  حضرت موسی (ع) را می کنند و  قاعدتاً  باید  از  فرعون  بیزار  باشند،  به  وضوح  از  علایم ماسونی با منشأ مصری در بناهای دولتی خود استفاده می کنند.   از جمله: هرم و چشم جهان بین، Obelisk و....

 

 
4 – بناهای ماسونی شهر ایلات (Eilat) در اسرائیل.


شهر ایلات در جنوب اسرائیل و مجاور دریای سرخ  واقع  شده  است.  در  این شهر، علایم ماسونی خود را با جسارت تمام نشان می دهند؛   به طوری  که  می توان گفت در هیچ نقطه از جهان، علایم ماسونی اینچنین  آشکارا  در  ملأ  عام قرار ندارند.

 بناهای ماسونی متعددی که در این شهر وجود دارند، عبارتند از:

·         بنای  مربوط  به  یکی  از  میادین  این   شهر،   «هرم و چشم جهان بین» می باشد  و  روی  سنگ  یادبود  این  بنا،   علامت  «پرگار و گونیا»   دیده می شود.



یکی از میادین شهر ایلات اسراییل, که در آن نمادهای هرم وچشم جهان بین, پرگار وگونیا وسایر علایم ماسونی دیده می شود.



عکس راست: علامت هرم وچشم جهان بین در یکی از میادین شهر ایلات اسراییل (نمای بزرگتر عکس قبل).
عکس چپ: علامت پرگار وگونیا در یکی از میادین شهر ایلات اسراییل (نمای بزرگتر عکس قبل).


·         یکی از ساختمان های شهر ایلات که به صورت هرم ساخته شده است.



یکی از بناهای شهر ایلات که به شکل هرم ساخته شده است.


5 – آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد=Mossad).

 در  آرم   سازمان جاسوسی اسراییل (موساد)   که   یکی  از  مخوف ترین نهاد های  امنیتی  دنیا  است،    علایم  ماسونی  خود  را  به   وضوح   نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

1- دو شاخه ی زیتون که هر  کدام  13  برگ زیتون دارند.  (13 عدد خوش یمن ماسون ها و یهودیان است.).

2- یک شمعدان  7  پایه ی  3  پله،  که  هم  در  بین  یهودیان  و  هم  در  بین ماسون ها مقدس است. این  شمعدان 7 پایه،  علامت مخصوص  درجه ی « Royal Master » در لژ های ماسونی « York Rite »   (که یکی  از  انواع  لژهای  معروف هستند)، می باشد.

توجه: به دلیل مقدس بودن شمعدان 7 پایه در نزد یهودیان، شاید بتوان این شمعدان را به عنوان عقیده ی یهودی موساد نیز توجیه کرد. بنابراین این شاهد ذکر شده برای ماسونی بودن اسراییل، جزء شواهد قوی نیست.

 



عکس راست: آرم سازمان جاسوسی اسراییل(موساد).به 13 برگ زیتون در هر شاخه, و شمعدان 7 پایه توجه فرمایید.
عکس چپ: علایم مربوط به مدارج لژ های ماسونی.به شمعدان 7 پایه ی 3 پله که مربوط به درجه 15 لژ است, توجه کنید.(فلش قرمز)


6 – ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل.

ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل، از جمله شواهدی  است که ارتباط اسراییل را با فراماسونری نشان می دهد.  در  اسراییل  نیز  همانند  آمریکا،  اکثر  نخست وزیران  ماسون  بوده اند.   در  تصویر  زیر، دو  نفر  از  این نخست وزیران ماسونی را به عنوان مثال آورده ایم:



اسحاق رابین نخست وزیر سابق ماسونی اسراییل(سمت راست), هنری کیسینجر سیاستمدار یهودی آمریکایی(وسط) و شیمون پرز یکی دیگر از نخس وزیران ماسونی سابق اسراییل(سمت چپ). اسحاق رابین به دلیل تخلف از بعضی آرمان های صهیونیستی و ماسونی , به دست یک صهیونیست افراطی کشته شد.


نکته ی جالب این که در نامه ای که  از  سوی  یک  تشکیلات  فراماسونی  اسراییل برای « اسحاق رابین » نخست وزیر سابق اسراییل فرستاده  شده است،  از وی به همراه « بیل کلینتون » رییس جمهور سابق آمریکا و « ملک حسین » پادشاه سابق اردن، به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده  و  به  آن ها  لقب  ماسون های صلح داده شده است! در تصویر زیر، متن نامه ی مذکور را ملاحظه می فرمایید:



متن نامه ای که از سوی یک تشکیلات فراماسونری اسراییل برای « اسحاق رابین » نخستوزیر سابق اسراییل فرستاده شده است, و در آن از وی به همراه «بیل کلینتون» رییس جمهور سابق آمریکا و «ملک حسین» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده و به آنها لقب ماسون های صلح داده شده است!


همان گونه که در متن نامه ملاحظه فرمودید،  « اسحاق رابین »  نیز همچون  « بیل کلینتون » یک ماسون بوده است.   از سوی دیگر، متن نامه نشان می دهد که  اکثر دشمنان ملت مسلمان  ایران  و  سایر  مسلمانان  آزاده ی جهان،   عضو  تشکیلات شیطانی فراماسونری  هستند.  برای مثال،  « بیل کلینتون »  که  با  سیاست های خصمانه ی خود،  تحریم  اقتصادی  وسیعی  را  علیه  ایران  اعمال  کرد،  « اسحاق رابین » که در دشمنی با ایران،  شمشیر  را  از  رو  بسته بود،  و  « ملک حسین » پادشاه اردن که با حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، نقش مهمی  را  در  به شهادت رساندن جمع کثیری از ملت غیور ایران بازی  کرده  و  حتی  به  صورت  نمادین،  یک گلوله ی توپ ارتش بعثی را به سمت شهرهای مرزی ایران پرتاب نموده بود، همه و همه شاگردان مکتب شیطانی فراماسونری بودند.   از این مطلب  می توان  نتیجه گرفت که امت بزرگ اسلامی، باید هر چه سریع تر دست به دست هم  دهند  تا  به کمک یکدیگر، مانع از قدرت طلبی های بیشتر فراماسونری شوند.

 
7 – تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان.

در  قسمت های  ابتدایی  این  مقاله،  ذکر  شد  که   اکثر  یهودیان  (بالاخص صهیونیست ها) و نیز فراماسونرها، سلیمان را پادشاه می دانند و  اعتقاد  به جادوگر بودن وی دارند، تا آنجا که به جای  عبارت  (Prophet Solomon : پیامبر سلیمان)، عبارت (King Solomon : پادشاه سلیمان)  را به کار می برند.

 

یکی از مهمترین برنامه هایی که  گروه های  منحرف  مذکور  تدارک  دیده اند، تخریب مسجدالاقصی  و  ساخت  معبد سلیمان  است.  نکته ای  که  مسلم است، این است که هدف از ساخت معبد سلیمان، ساخت یک معبد به عنوان عبادتگاه خداوند، و  به عنوان معبدی برای شریعت حضرت موسی (ع) نیست، بلکه هدف آن ها، ساخت معبدی به عنوان  نماد  الحاد  و  محلی  برای جولان تمام ابزارها و یادبودهای شیطانی است.  واقعاً  چگونه ادعای صهیونیست ها را مبنی بر اینکه معبد سلیمان جایی برای پرستش  خداوند  است،  می توان پذیرفت، در حالی که در تورات  تحریف  شده  (نه  تورات  نازل  شده  از  جانب خداوند)،   سخن   از   بت پرستی   سلیمان (ع) (نعوذ بالله)   به   میان  آمده است؟ از سوی دیگر با توجه به این که در روایات اسلامی از مسجدسازی حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و... سخن به  میان  آمده  است،  چگونه می توان   پذیرفت   که   حضرت  سلیمان (ع)    به    جای    مسجد،    معبد ساخته اند؟   (البته لازم به ذکر است که ما در اینجا  قصد  نداریم  تا  صرفاً بین لفظ  مسجد  و  معبد  تفاوت  قایل شویم،  بلکه  تلاش  می کنیم  تا  بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

بدین ترتیب می توان دریافت که  ادعاهای  صهیونیست ها  مبنی  بر  این  که معبد سلیمان محلی برای پرستش خداوند می باشد، دروغ بوده  و  آن ها  به همراه متحدان نزدیک خود (فراماسون ها) در صدد ساخت محلی برای  مبارزه با نماد های الهی هستند.



عکس راست: همان طور که در تصاویر فوق مشاهده می کنید صهیونیست ها وماسون ها به جای لفظ پیامبرسلیمان (Prophet Solomon), از عبارت پادشاه سلیمان(King Solomon) استفاده میکنند.
عکس چپ: ماکت معبد کذایی سلیمان که صهیونیست ها و ماسون ها قصد دارند بعد از تخریب مسجد الاقصی آن را بسازند. لازم به ذکر است که دیدگاه صهیونیست ها و ماسون ها نسبت به حضرت سلیمان (ع), کفر آمیز است.


– نقش  یهود (بالاخص  یهودیان  ساکن  اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا.

نقش  یهود  (بالاخص  یهودیان  ساکن اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا و نشر دهنده ی  اصلی  آن  در  طول  تاریخ،  خود  سند دیگری بر ارتباط اسراییل با فراماسونری است.


 8– حمایت همه جانبه ی کشور ماسونی آمریکا از اسرائیل.

حمایت همه جانبه ی کشور  صد در صد  ماسونی  آمریکا  از  اسرائیل  از  بدو تأسیس، و مشترک بودن بسیاری  از  علایم  دولتی  و  رسمی  دو  کشور (از جمله حضور ستاره ی شش گوشه در پرچم اسراییل و  حضور  همین  علامت در مهر ماسونی آمریکا و در پشت دلار)، نشان دهنده ی این مطلب است  که کشور اسرائیل نیز همانند آمریکا، یک کشور کاملاً ماسونی است.



آمریکا و اسراییل: دو کشور ماسونی که بدون هیچ قید و شرطی از یکدیگر حمایت میکنند.


دجال آخرالزمان- بخش دوم
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

ابزارهای فراماسونری

 فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و  امکانات  موجود  برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی  اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر  قرن 18 و اوایل قرن 19 و  همزمان  با استقلال  آمریکا (که کشوری با  ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری  با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛  تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال  خود  را  علنی تر  کرده  تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و  پایه های  خود را مستحکم تر نماید.

 فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی،  در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی  (که  از  اواخر  قرن 18  و اوایل  قرن 19  به  موفقیت  نایل  شده  و  از  آن  زمان  جهان  را  تحت  تأثیر  قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را  کشورهای  اسرائیل  و  آمریکا برعهده دارند .  آمریکا  و  اسرائیل  علاوه  بر  عملکرد بارز  خود  در  زمینه ی سیاسی و اقتصادی  و  نظامی،  به  صورت  غیر مستقیم  نیز  با حمایت  از  گروه های  شیطان پرست،  به  ترویج  فساد و فحشا  و  اعمال شیطانی  مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این  است  که  سردمداران  و  رؤسا  و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی  این  شبکه  هستند،  ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده  می شوند،  از  ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند.

 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.)

در  جبهه ی  عقیدتی،  فراماسونری  با  عناوین  مختلف  در   دین های   اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

·         اسلام: از  طریق  رواج  بهائیت،  بعضی   از   فرقه های   عرفانی   نوپا   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

·        مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به  نام  اوانجلیکالها  (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

 ·     یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء  وابستگان  تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است،  یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود  حمایت می کند.

در تصویر زیر، جبهه های مختلف فراماسونری را در  مواجهه  با  ادیان  الهی  ملاحظه می فرمایید:


پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.
 
شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 1 – برجسته ترین  افرادی  که  بیانیه ی  اعلان  استقلال  آمریکا  را  در  سال  1776 میلادی  امضا کردند، فراماسون بوده اند.اینان عبارتند از:


Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

(البته در مورد جان آدامز نظرها  متفاوت  است،  ولی  در  مورد  3  تن  دیگر،  در  ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از  John Adams در این جا، John Adams پدر است،  نه  John Quincy Adams یا John Adams پسر.)




برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا در سال 1776. (همگی آنها ماسون بوده اند)

George Washington  که  اولین  رئیس جمهور  آمریکا  بود،  لقب  استاد  اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت  و  خاخام  در  یهودیت)  داشت. در تصویر،  جرج واشنگتن  در  یک  لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود  و  در  بالای  سرش  علامت G  (=Goatبز)   نمایش  داده  شده  است.


جرج واشنگتن در لژ فراماسونری



مجسمه یادبود جرج واشنگتن در شهر واشنگتن.(47) بسیاری از مردم آمریکا که از این مجسمه بازدید میکنند , از مشاهده مجسمه نیمه لخت اولین رییس جمهور خود تعجب می کنند . اما اگر این مجسمه را با تصویری که شیطان پرستان از شیطان (Bamphomet) متصورند مقایسه کنیم به مطالب مهمی پی خواهیم برد. به خصوص اگر به حالت دست ها توجه کنیم. (نکته دیگری که در شکل دیده میشود, عصایی است که در دامن (Bamphomet) وجود دارد و به دور آن دو مار پیچ خورده اند. امروزه این علامت سمبل تجارک بوده و Caduceus نام دارد. این علامت اصالتا" در مصر باستان وجود داشته است و با توجه به وجود تجار بزرگ در فراماسونری , به نظر میرسد که آنان تعمدا" از این علامت به عنوان سمبل تجارت استفاده کرده اند و متاسفانه کماکان این علامت در نقاط مختلف دنیا به عنوان نماد تجارت استفاده میشود.) 



2 – طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند. از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.



طرح های اولیه پیشنهادی برای پرچم آمریکا(به چشم جهان بین توجه فرمایید.)


 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی  شامل  Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society  و ...   عضو   بوده اند؛   به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند  و  در  این  زمینه  نیز اسناد  و مدارک  زیادی  به  دست  آمده است.(50)  در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛  حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است.

 تنها  چند  رئیس جمهور  آمریکا  قطعاً  غیر  ماسونی  یا  ضد  ماسونی  بوده اند  که مهمترین آن ها عبارتند از:

 1 – Abraham Lincoln  (ترور شد.)
2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)
3 – John F. Kennedy (ترور شد.)  « کندی،  تنها رییس جمهور کاتولیک  آمریکا بوده است. »

چند مثال از روسای جمهور ماسونی:



جمهوریخواه: جرج بوش پدر, جرج بوش پسر                     دموکرات : لیندون جانسون, بیل کلینتون



رونالد ریگان رییس جمهور جمهری خواه سابق آمریکا در مراسم کسب گواهینامه ماسونی یک فراماسونر در کاخ سفید


روسای جمهور ضد ماسونی:


آبراهام لینکلن                                        اولیسس گرانت                            جان.اف.کندی


نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این  است  که  چرا  از  بین  3
رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در  حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!

 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

 این شهر در بین  مسیحی های  غیر اوانجلیکال  مثل  کاتولیک ها  و  فرقه های   دیگر  پروتستان،   به  دلیل   وجود  علامت ها  و  نمادهای   شیطانی  به  شهر  شیطان  ملقب شده است.

    * اولین ساختمان   مورد   بحث،   پنتاگون  (وزارت جنگ آمریکا)  است.  پنتاگون  به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل  کنیم،  ستاره ی پنج گوش در وسط آن به  وجود  می آید  که  نسبت  به  کاخ سفید،  معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.



عکس راست: نماد های مختلف از Pentagon, و موقعیت آن نسبت به کاخ سفید. همان گونه که ملاحظه می فرمایید ,اقطار Pentagon نسبت به کاخ سفید ,حالت ستاره 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet دارد_ عکس چپ: تصویر فوق همان تصویر مجاور است که چرخانده شده تا حالت Baphomet اقطار پنتاگون نسبت به کاخ سفید , بهتر مشخص شود.


    *  نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله  کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

     * اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet   به دست می آید.  تصویر زیر که  مطلب  فوق را  نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.



نحوه قرار گرفتن میادین اطراف کاخ سفید (تشکیل Baphomet )


    *  در این تصویر، نقشه ی  اولیه ی  واشنگتن  دیده  می شود.  با  دقت  در  این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین  به  گونه ای  بوده  است  که نماد Baphomet  در گوشه ای از آن رؤیت شود.


نقشه ی اولیه شهر واشنگتن. در داخل دایره قرمز , شما میتوانید Baphomet را به وضوح ببینید که فقط نصف یک ضلع آن ناقص است که این نقص در داخل بیضی آبی نشان داده شده است. به نظر میرسد که طراحان ماسونی شهر واشنگتن برای ممانعت از مخالفت جامعه ی آن زمان آمریکا(که به شدت مذهبی بود). قسمت کوچکی از Baphomet را طراحی نکرده اند تا از وضوح آن بکاهند.

    *  در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از  ساختمان  کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار  می گیرد  که  این 2 ساختمان را به هم وصل  کرده  است.)،  و  خطی  هم  از کنگره به بنای  یادبود جفرسون Jefferson Memorial   وصل  کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار  به  وجود   می آید.   همچنین  اگر  دو  خط  عمود  بر  هم  از  بنای  یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به  کاخ سفید  و  بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر  است که لینکلن ماسون  نبوده است،   اما  بنای یادبودش  را  نیز  خودش  نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن

    * همچنین زاویه ی به وجود آمده بین  2  خط  فرضی  که  یکی  از  بنای  یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و  دیگری  از  پنتاگون  به  کاخ سفید  کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته  این  نکته  را  باید  خاطر  نشان  کرد  که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم.  تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر  را با  مقیاس  واقعی  ارایه  می نماید،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن

تمام این نکات  گفته   شده،  نشان دهنده ی  توطئه ی  فراماسونها  است.  به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.
5 - اولین  سنگ  بنای  کنگره  (کاپیتول)  که   حدود   200   سال   پیش   در   خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.

 می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف  ماسونی  پایه ریزی  شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که  به  مناسبت  دویستمین  سالگرد تأسیس   کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً  مشابه  مراسم  واقعی  تأسیس کنگره در  200 سال پیش بود. (به علامت  پرگار و گونیای روی  سنگ  بنا  توجه فرمایید.)



مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)


مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)



سنگ بنایی که در سال 1932 به مناسبت صد و سی نهمین سالگرد تاسیس کنگره و در مراسمی مشابه مراسم بالا مورد استفاده قرار گرفت. این سنگ در حال حاظر در موزه نگه داری میشود.





نمایی از داخل کنگره آمریکا( کاپیتول) . به دو تبر ضخیم در دو طرف پرچم آمریکا توجه فرمایید . این تبر ضخیم (Fasces) نام داشته و نماد لژیون های ارتش روم بوده است. موسولینی نیز که در جنگ جهانی دوم با ادعای احیای روم قدرت گرفته بود , در پرچم ایتالیا علامت (Fasces) را قرار داد . کلمه فاشیسم نیز از کلمه ی (Fasces) اقتباس شده است . نام کاپیتول نیز از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم بوده , برداشته شده است.

 
توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی  آمریکا  متوجه  می شویم  که  پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد  آخرالزمان  به  حقیقت  پیوسته اند.   زیرا  در روایات  ذکر  شده  است  که  در آخرالزمان،  روم  به  حیله ای  در  عراق  حاضر می شود.   بسیاری  از  علما  و  محققین نیز  آمریکا را   همان   روم   روایات می دانند.\  همان طور  که  در  تصاویر ملاحظه  کردید،  نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام  گرگ  ماده ی  کاپیتول   که  نماد  روم  باستان  بوده،   اقتباس شده  است. به  علاوه،  تبرهای  ضخیم   کنگره ی   آمریکا (Fasces)  نیز  نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این  موارد  در  کنار  نشانه های فراوان  دیگری که وجود دارند، نشان  می دهد  که  ساختار سیاسی  آمریکا  از   روم  باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و  فلسفه ی  وجودی  کشور  آمریکا  از تعالیم  ماسونی  مصر  باستان  منشأ  گرفته   است،   اما   ساختار   سیاسی   آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد.

6 – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در  پشت  اسکناس  1 دلاری آمریکا  نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی  ارتباط   آمریکا   با  فراماسونری می باشد.


اسکناس یک دلاری آمریکا

علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط  فراماسونری  را  با  آمریکا نشان می دهند، عبارتند از:

1) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم  فراماسونری  و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری  آمریکا بر روی دلار نیز، 13 عدد دایره ی سفید در شکل  ^    مانند  مشاهده  می گردد. (13 عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در  ابتدا 13 ایالت داشت.).



عکس جرج واشنگتن بر روی دلار                                   مهر وزارت دارایی آمریکا
 

2) علایم ماسونی پشت دلار:  تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند.  2 طرح اصلی در  مهر  آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب،  ستاره ی  داوود یا  ستاره ی شش گوش دیده می شود که با  13 ستاره ی کوچک طراحی شده  است. همچنین در یک پای عقاب، 13 عدد تیر یا پیکان  قرار  گرفته است و در  پای دیگر نیز،  13 برگ زیتون و 13 دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با 7 خط سفید و 6 خط سیاه، مجموعاً 13خط طراحی شده است. (شکل زیر)




یکی از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری



ستاره 6 گوش در مهر رسمی آمریکا و پشت دلار


نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا  در  حدود  دو  قرن  پیش  ساخته  شد.  وجود علامت  ستاره ی شش گوش   در  مهر  رسمی  ایالات  متحده ی  آمریکا  (که کشوری مسیحی است.) از 200 سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از  قرن ها  پیش  ریخته  شده  و هولوکاست، افسانه  و بهانه ای بیش نیست.

 در طرح  دوم  مهر  رسمی  آمریکا،  هرمی  وجود  دارد  که  در  رأس  آن،  تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است.  تعداد پله های  هرم،  13 عدد  می باشد.  همچنین   عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا  New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر،  از شعار  « فرمان جدید دنیا  یا  نظم نوین  جهانی » می باشد  که  این  شعار  مهمترین  برنامه ی  ماسونها  جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد 13 و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا،  نشان دهنده ی  ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است.


یکی دیگر از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری

در تصویر  زیر، ما  اگر  پرگار و گونیای  ماسونی  را  روی  هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M  وN  را قطع می کند و محل تلاقی  گونیا  با حروف،  3 حرف S و O و A  خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON).

ایجاد کلمه ی (Mason) از قرار دادن علامت ماسونی پرگار و گونیا بر روی مهر رسمی آمریکا


یک توضیح در مورد دلار آمریکا:  از سال 1957 در  پشت  تمامی  اسکناس های  دلار آمریکا  عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم)  نقش  بست.  البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی  نقش می بست و سپس ناپدید می شد.  اما  اسکناس های  آمریکا  از  سال  1957  این عبارت را در پشت خود داشتند.



عبارت (in god we trust) در پشت دلارهای آمریکا


بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط  12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد  با  شوروی شده بود)،  تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم  که  علناً  بی خدایی  را  ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از  این  کار، جلب  حمایت  مردم  آمریکا  و بقیه ی کشورهای  مسیحی  بود.  به  طوری  که  در  سال های  بعد  از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت  اسکناس ها  شکل  گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره  نشدند.   شکل  زیر  نیز  یکی  از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.



تحلیل پیرامون علت قرار گرفتن عبارت (IN GOD WE TRUST) در پشت دلار های آمریکا

 
اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت  « IN GOD WE TRUST » از  حاشیه ی  سکه ی  1 دلاری  یادبود  جرج واشنگتن  در  ماه  مارس  سال  2007   است.(60)  البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی  و  غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در  آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه  در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که  سکه های  یادبود،  به  طور کلی کمیابند و 50000 عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است.



مطلبی از سایت YAHOO  پیرامون حذف عبارت (IN GOD WE TRUST) از سکه های یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007



سکه یاد بود 1 دلاری جرج واشنگتن در سال 2997 (قبل از ماه مارس) .به عبارت in god we trust  در حاشیه آن توجه فرمایید.


بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران  آمریکا  به خداوند متعال نبوده است؛  بلکه این سردمداران  لامذهب  و  حتی  ضد مذهب،  از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با  حکومت کمونیستی شوروی  (که  آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)،  استفاده می کردند.  به همین دلیل  عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب  افکار  عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد.

7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور  است  که  از 13 خط سفید و قرمز تشکیل  شده  است.   (13  عدد  خوش  یمن  ماسون ها است.)



13 خط سفید و قرمز در پرچم آمریکا


8 – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان.

 در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود. وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده  کرده  است.



علامت دست شیطان در دست جرج بوش , بیل کلینتون و سیلویو برلوسکونی


 لازم به ذکر است که  همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز  شد،  چرا که در روزنامه ها  و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت.  خانواده ی  جرج بوش  در توجیه این  مسأله گفتند  که:   « علت استفاده ی ما از  علامت  مذکور،  این  است  که  ما طرفدار تیم  تگزاس لانگهورنز  هستیم  و  این  علامت  نیز  علامت  طرفداران  تیم تگزاس لانگهورنز است. ».

 البته این توجیه  مطمئناً  دروغ  است.  مطالبی  که  این  توجیه  را  رد  می کنند عبارتند از:

1) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با  پشت  دست  نشان  داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش  مورد  استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده  می شود.  (البته گهگاه ممکن است علامت  تگزاس لانگهورنز  با  یک  دست  نیز  نشان داده شود.)



جرج بوش و طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز(به تفاوت علامت ها توجه فرمایید.)


2) جرج بوش   در  دانشگاه  « Yale »   تحصیل   کرده  و   هیچگاه  در  دانشگاه « Texas Longhorns » درس نخوانده است؛   بنابراین  طرفداری  وی  از  تیم تگزاس لانگهورنز   که  تیم   ورزشی   همان   دانشگاه   است،   عجیب   به  نظر می رسد!
3) استفاده ی مکرر بوش  از علامت  مذکور  در  مکان های  مختلف  و  جلسات گوناگون،  بیانگر این  مطلب  است  که  علامت  مورد  استفاده   توسط   او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی  که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده  کرده  است. برای مثال، وی این علامت را در  جلسات  سیاسی،  دیدار  با  سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و ... به کار برده است.  حال آن که سران کشور های دیگر،  تیم راگبی تگزاس لانگهورنز  را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت  مذکور  را  همان Cornuto یا  « دست شیطان »  فرض  کنیم که در  این  صورت،  می توانیم بگوییم  که  علامت  دست  جرج بوش  برای  آن ها  نیز  که عمدتاً  ماسون  هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود.
4) عضویت  جرج بوش  در  گروه  ماسونی  « Skull & Bones »   و   استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان  علامت « دست شیطان »،  خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت  مذکور،  دقیقاً  به  معنای  « دست شیطان » است، نه چیز دیگر.

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش  در  استفاده از Cornuto بی اساس  بوده،  و  این  علامت،  معنای  دیگری   جز  « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد.

نکته ی مهم: علامت Cornuto  علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار  محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته  شده  است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در  مناطق  آذری  زبان  ایران  و  ترکیه  نیز  این علامت،  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته  شده  است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان است که  یک  فرد  شنوای  اروپایی  یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از  سوی  دیگر،  این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.  به عبارت  دیگر،  هر  گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto  باید  هم  به  محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با  گروه های مشکوک  و  دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از  Cornuto  در  کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت،  تأیید  کننده  است  نه  اثبات کننده.


دجال آخرالزمان- بخش اول
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری

 

خبرنامه دانشجویان ایران: فراماسونری چیست؟ می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن  نیستند  و  یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت  این  تشکیلات،  برای  ما  مسلمانان امری لازم و ضروری است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ پرسش های آغازین بحث به شرح زیر است:

1 – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟
2 – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟
3 – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟
4 – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین  و  روسیه)،  چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟
5 – چرا  کشورهایی  همچون   آمریکا  و  اسرائیل  که  داعیه های  مذهبی   دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور  کمونیستی  مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟
6 – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟
7 – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟
8 – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟
9 – چرا عراق اشغال شده است؟
10 – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟
11 – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟
12 – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟
13 – چرا جرج بوش  مأموریت  خود  را  در  جنگ  علیه  تروریسم ؟!  مأموریتی الهی می داند؟
14 – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟
15 – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟
16 – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟
17 – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟

ان شاء الله تلاش داریم تا بتوانیم در این بحث  به  پرسش های  مطرح  شده  پاسخ دهیم. البته پاسخ ما به این سوالات، مستقیم نخواهد بود؛  بلکه  تلاش  می نماییم  تا شما خوانندگان عزیز، خود بتوانید با استفاده از اطلاعات این مقاله به پاسخ صحیح برسید.

کلمه ی  ماسون (mason)   یعنی  بنّا،  فراماسون (Freemason)  یعنی  بنّای  آزاد. ماسونری  یک تشکیلات منظم جهانی است که بر  ارکان  دولت های  جهان  و  اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و  بسیار  هم آزادانه عمل می کند.  کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست  لژ  نام  دارد. 

یکی  از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا  به  تعبیر  بعضی  از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود،  کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و  موفق  به  کشف  و  افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی  هستند  که:   «مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.»

کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن،  در  این زمینه  چنین  می گوید:   « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر  و  سایر  اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی  را  تشکیل  می دهند   که   از   باشگاه  رم ،    سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی   تا   سرسلسله ی   توطئه گران،   یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و  اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »

بخش هایی از کتاب "کمیته 300 کانون توطئه های جهانی " نوشته دکتر جان کلمن

یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری  چون  ( Illuminati = روشن ضمیران،  روشن فکران )  و ...  دارند.  اکثر  گروه های  نامبرده ،  گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف  شیطانی  هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر  این  گروه ها  با  وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و  اهداف  یکسانی  دارند.  اسامی  که  به  این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati،  The Committee of 300،Masonry  و  Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها  سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry  و  Masonry  به  طور  خاص،  منظورمان  اعضای  گروه های  دیگر  نیز   به   طور   عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.

منشأ فراماسونری

فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی  و  شیطانی  مصر  باستان کسب کرده  است،  هر  چند  تعالیم  اندکی  نیز  از  بقیه ی  حکومت های  الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت  طاغوتی  فرعون های  مصر  باستان  را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.

شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

1 – نقوش  اهرام،  مجسمه های  ابوالهول  و  همچنین  نوشته های  هیروگلیف  در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.

2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در  زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه:  (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ  است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری)

3 – یکی  از  نمادهایی  که  در  فراماسونری  کاربرد  فراوان  دارد،  علامت   و   نماد  « چشم جهان بین :All seeing eye  » است که به صورت یک  هرم و چشم  در انتهای  آن  می باشد.  این  نماد  مربوط  به   یکی   از   خدایان   مصر   باستان  بوده است.

4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.

علامت معروف فراماسونری              چشم horus یا چشم ra (خدای خورشید ) در مصر باستان

4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.

مراسم ماسونی افراد رده پایین لژ (به دو علامت ستاره 6 گوشه در بالای در ورودی لژ توجه فرمایید.)

این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم  جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی  مصر باستان  ساخته  شده  است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های  ماه و خورشید  و.... است.  البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر  مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی  مهم این  است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است.  در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه  اسلامی،  این تعادل مخلوق خداوند یکتاست.  امّا در  مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم  ایجاد  کرده اند.  برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis   و  Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.

ستاره 6 گوشه : نماد تعادل خلقت از دیدگاه مکاتب شرک آمیز

نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که  شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از  آن  در  مراسم  شیطانی  خود  استفاده  می نمایند.  در  کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی »  اثرSean Sellars  (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :

« این   علامت،   قوی ترین   علامت   در   شیطان پرستی   است.    ستاره ی شش گوشه  از شش ضلع،  شش گوشه (زاویه)  و  شش  مثلث  کوچک   درست شده است که معرّف عدد  666 می باشد. »   این  عدد  در  بین  مسیحیان  و   نیز شیطان پرستان عددی ویژه   و  خاص  است  و نشان دهنده ی  دجال یا   Antichristمی باشد.

هدف اصلی شیطان پرستان و فراماسونها به حکومت رساندن Antichrist  است؛  به همین دلیل است  که ستاره ی شش گوش، بهترین و قوی ترین  نمادشان  محسوب می شود.

 در ادامه  در  کتاب  نوشته  شده  است  که  حتی  کلمه ی  « hex »   که  در  زبان انگلیسی به معنی  نفرین  و  تلاش  برای  آسیب رساندن می باشد، از کلمه ی « HEXAGRAM :  ستاره ی  شش گوش » گرفته شده است. »

 5 – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و  Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد  و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد.

Isis                                                                                 Isis

6 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی  به  کار  می رود. این  علامت  امروزه به عنوان سمبل جنس زن و  نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود. رواج تفکر فمینیستی در جهان  نیز  مشکوک  بوده  و  احتمالاً توطئه ای  از  جانب  ماسون ها  می باشد. (فمینیسم  دیدگاه تساوی  حقوقی  زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق  حقوق  زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.)

آنخ امروزی       آنخ مصر باستان        آنخ ماسونی               آنخ فمینیسم                 سمبل کنونی زن     

7 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این  نماد  که  نماد  زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.

Obelisk پارک مرکزی نیویورک            بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن             Obelisk مقبره یکی از فراعنه

توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند  و  به  صورت  ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی  که  ویژگی های  فوق  را  نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال  زیر توجه فرمایید:

مقایسه Obelisk (تصویر سمت راست) با یک بنای غیر Obelisk (تصویر سمت چپ) . توجه کنید که Obelisk ها دقیقا" به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آنها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابر این بناهایی که ویژگیهای مذکور را نداشته باشند , Obelisk محسوب نمی شوند.

 نحوه ی اوج گیری فراماسونری

همان گونه  که  دیدیم،  منشاء  فراماسونری  به  زمان  مصر  باستان  و  فراعنه   باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این  است  که  چگونه  این  تعالیم  به  آمریکا  و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

با  مرور  در  سیر  فراماسونری  خواهیم  دید   که   عامل   گسترش،   بنی اسرائیل  بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 1 –  افول قدرت مصر  و  نابود شدن فرعون با خواست  خداوند  متعال  و  به  دنبال  رسالت  حضرت موسی (ع).
2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر  به  فرمان  خدا  به  همراه  حضرت موسی (ع)  و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.
3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد  به  دین  خدا:  به  دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای  دریافت  پیام  خدا،  به  کوه  طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و  حضرت موسی پس از  بازگشت،  این  گوساله  را  از بین بردند  و  بنی اسرائیل  دوباره خداپرست شدند.
4 – پس  از  درگذشت  حضرت  موسی(ع)،  پیامبران  دیگری  نیز   به   سمت   قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را  نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج  شروع  به  ترویج  تعالیم  ماسونی  مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.
5 – ترویج تعالیم ماسونی  در  بین  بنی اسرائیل  و  اضافه شدن  تعالیم  شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).
6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع)  در  اوج  قدرت  بنی اسراییل  و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).
7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی  جادوگران  و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.
8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.
9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب  بنی اسرائیل  توانائی  حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.
 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.
 11 – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند.
  12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در  زمان  رسالت  حضرت محمد (ص)  اتفاق افتاد.
  13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.
  14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به  « بیت المقدس » تغییر یافت.
  15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.
  16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در  قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در  نتیجه ی  این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با  کاهنان  یهودی  معبد موسوم به معبد سلیمان،  آنان  به  تدریج  تعالیم  ماسونی را از یهود یاد گرفتند.
 17 – بازپس گیری  بیت المقدس  توسط  مسلمانان  و  فرار  صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.
 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا  توسط  همین  شوالیه ها  به اروپا راه یافت.
 19 – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد  و  بسیاری  از  آنها  را  اعدام کرد.
 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت  اولین  لژ  فراماسونری  مخفی  در  اروپا  با  نام  لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه  نیز  به  فعالیت  خود  ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.
 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد  در  قرن 18.  با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب  در  قرن 18،  فراماسونها  فعالیت  رسمی خود  را  آغاز  کردند.  به  تدریج  با  کاهش  سختگیری   واتیکان   و   توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان  مذهبی  بود  و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.
 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.
 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.
 24 – شکل گیری   اسرائیل   در   سال   1948   به  عنوان   آخرین   بازوی   اجرایی فراماسونری.
 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006  می رسیم.
جنگ با حزب الله در سال 2006 برای رسیدن به  چند  هدف  مهم  انجام  شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت  برای  پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان،  و  Armageddon = جنگی  که  صهیونیست ها   ادعا   می کنند   جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است.
 26 – و  اقدام  اخیر،  کشمکش  لفظی  با  ایران . چرا  که  ایران   بزرگترین   دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر  کشورهای  ماسونی  است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است  و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد.
 27 – ... و الله العالم.

عقاید فراماسونری

گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما  با  این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز  یافت.  نکته ی  مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی  بسیاری  از  عقاید  ماسونی  به  طور  کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات  نیست.  برای  مثال  شواهد  فراوانی  وجود  دارد  که  نشان  می دهد  اکثر  گروه های ماسونی،  شیطان  را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان)  و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده  می شوند؛  با  این  اوصاف  ما  می توانیم  بفهمیم  که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را  به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است  که  ماسون ها  و شیطان پرستان به موجودی به  نام  ابلیس  یا  شیطان  اعتقاد  ندارند،  بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در  هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار  افراطی  آن ها  بر  بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده  است.)  نکته ی  دیگر  این  که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست،  الهه های  ملل  باستان  را  نیز  ارج می نهند. از جمله: Isis و   Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده  است.  اما  ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و  هم  شیطان  و  هم  الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟!
 
با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از:

    * ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer)
    * بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism)
    * اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا.
    * بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و ... و  احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism).
    * اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز  و  شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد.
    * اعتقاد فراوان به اومانیسم.
    * اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی)  و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی.
    * اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به  عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی 102 سوره ی بقره نیز اشاره به  همین  مطلب دارد.

« خداوند نیز در آیه ی 102 سوره ی بقره درباره ی بنی اسراییل می فرماید:

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ  سُلَیْمَانُ  وَلَـکِنَّ  الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پیروی کردند از سخنانی که شیاطین در قلمرو سلیمان می خواندند وهرگز سلیمان به خدا  کافر  نگشت  ولیکن  شیاطین  کافر شدند و سحر به مردم می آموختند ......»

کتاب تفسیر نمونه درباره ی آیه ی 102 سوره ی بقره می نویسد:
 
از احـادیـث چـنـیـن بـر مـى آید که در زمان سلیمان پیامبر، گروهى  در  کشور  او  به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سلیمان دستور داد تمام  نوشته ها  و  اوراق  آنها را جمع آورى کرده، در محل مخصوصى نگهدارى کنند.
پـس از وفات سلیمان، گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه  و  تعلیم  سحر کردند؛ بعضى از این  موقعیت  استفاده  کرده  و  گفتند:  سلیمان  اصلاً  پیامبر  نبود، گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و  سخت  به  جادوگرى  دل  بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هـنـگـامى که پیامبراسلام (ص ) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان  از پیامبران خدا بوده  است،  بعضى  از  احبار  و  علماى  یهود  گفتند:  از  محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است؟
این گفتار یهود، علاوه بر این که تهمت و افتراى بزرگى  نسبت  به  این  پیامبر  الهى محسوب مى شد، لازمه اش تکفیر سلیمان (ع ) بود.
به هر حال این آیه فصل دیگرى از زشتکاریهاى  یهود  را  معرفى  مى کند  که  پیامبر بزرگ خدا، سلیمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گوید:  « آنها  از  آنچه شیاطین  در  عصر  سلیمان  بر  مردم  مـى خواندند،  پیروى  کردند : واتبعوا ما  تتلوا الشیاطین  على  ملک  سلیـمان ».  سپس   قرآن   به   دنبال   این   سخن   اضافه مى کند: « سلیمان هرگز کافر نشد : و ماکفر سلیـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد، « ولى شیاطین کافر شدند،  و  به مردم  تعلیم  سحر  دادند  :  ولکن  الشیاطین  کفروا  یعلمون   الناس  السحر ».

* علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف  واکسن  آبله.  در  این  میان  به  نظر می رسد که علاقه و توجه  افراطی ماسون ها  به  علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در  دین  اسلام هم تأکید زیادی  بر  فراگیری  علم  و  دانش شده  است،  اما  از  مسلمانان خواسته شده  تا  به   صورت  معتدل (نه افراط، نه تفریط)  به  علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده  نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما  در  فراماسونری  علم خود یک هدف است.
    * اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت  زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد.
    * اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان  پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.
    * اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist  = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای  (دهه ی اول)   قرن 21  و  شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او. (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

 در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم  که  گروه هایی  مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و ...  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا  آن  جا  که  در  بعضی  از  کتب  شیطان پرستان، مطالب  زیر  به  چشم می خورد:

اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی یک مذهب لا مذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچ کس نداریم. شیان پرستی اعتقادی به وجود خدا , فرشتگان , بهشت و جهنم , ابلیس , اهریمن , ارواح شیطانی , ارواح خوب , جن, دیو و ... ندارند.

اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی لامذهبی است ... خود پرستی است - ما خودمان را می پرستیم ... شیطان پرستی ماده گرایی است ... شیطان پرستی بی دینی است.
Vexen Crabtree
" توصیف شیطان پرستی "

بدین ترتیب   نتیجه   می شود   که    اعتقاد   و   مسلک   واقعی    ماسون ها    و  شیطان پرستان،  بی دینی  است  و  آن ها  از  الهه های  ملل باستان،   بت ها   و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.

علامات و اعداد در فراماسونری

علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی  ملل  باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند.

  مهمترین آنها عبارتند از:

1)  پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

در وسط این دو علامت، حرف G  قرار گرفته  است.(به  اعتقاد  فراماسونها،  « Goat = بز »  نماد  شیطان است.
نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که  نشان دهنده ی  اهمیت  فوق العاده ی  علامت  چشم جهان بین  در  نزد ماسون ها می باشد.

نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید )

2) ستاره ی  5 گوشه ی  معکوس یا Baphomet.
 
نشان دهنده ی  بز یا  Goat می باشد. در بین  شیطان پرستان،  بز نماد شیطان است.در قسمت  پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.

بز ( Goat ( نماد شیطان در گروه های شیطان پرست     عکس روی جلد کتاب انجیل شیطانی (کتاب مرجع شیطان پرستان)

3) دست شیطان  یا  دست شاخدار.

 در  تفکر  ماسون ها  و   شیطان پرستان، شیطان شاخدار  Cornuto  است  و  با  حرکت  دست  خود، شیطان  را  نمایش می دهند.(33)  مستندات عیناً نقل شده است

نکته ی مهم: علامت   Cornuto  علامتی  است  که  باید  در  تفسیر  آن  بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت  به  معنای  I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران  و  ترکیه  و ...  نیز  این علامت  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان  است  که  یک فرد شنوای اروپایی یا  آمریکایی  در  مکان های  متعدد  از  این  علامت  استفاده می کند و از  سوی  دیگر  این  شخص  با  گروه های  مخفی  و  مشکوک  مرتبط است.

به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ  دست شیطان به علامت  Cornuto، باید هم به محل  زندگی  فرد،  موقعیت،  وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در  استفاده  از  این  علامت  بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.

4) چلیپای شکسته (صلیب شکسته)  یا  Swastika:   علامت  شناخته شده ی هیتلر و نازی ها.

 نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های  ماسونی  هم  کاربرد  دارد.در  شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در  بالای  آن  علامت  صلیب شکسته،   و  در  وسط  آن  ستاره ی  شش گوش  مشاهده  می گردد که این مطلب ارتباط  نازیسم و صهیونیزم  را نشان  می دهد.  (برخلاف  ادعای جهان غرب). زیرا  هم  ستاره ی شش گوش و هم  صلیب شکسته  مورد  تقدیس  ماسون ها هستند. در واقع  ریشه های  نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو  حرکت  شوم  هیچ  تضادی  با  هم  ندارند،  بلکه  در  خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.

 البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.(ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که هیتلر نیز ماسون بوده است،(38) اما تحرکات نظامی اش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله ی بقیه ی ماسون ها با وی شده است).

5) جمجمه و استخوان

علامت و رمز گروه مخفی(ماسونی) (Skull & Bones )                       (Skull & Bones)

6) عدد 666 نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان.

گاهی به صورت FFF  هم این عدد را نشان  می دهند.  چون  حرف F،  ششمین حرف انگلیسی است.

7) عدد 13.

عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.در حالی که مسیحیان آن  را  نحس می دانند. فراماسون ها  در بسیاری از  نماد های  خود،  تعداد  اجزاء  را  13 قرار می دهند.  به  عنوان  مثال  در  تصویر  راست،  ستاره ی  شش گوش  را  با  13 ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، 13 دست گوشه های یک شکل 13 دندانه را گرفته اند. در  تصویر  سمت  چپ  هم  که مربوط  به  چنگ  یک  الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد،  تعداد  تارها  13  عدد می باشد.

ستاره 6 گوش متشکل از 13 ستاره کوچک           13 دست و 13 دندانه                 13 تار چنگ الهه باستانی

8) عدد 33.

 همان طور که  گفتیم  در  فراماسونری،  صاحب  درجه ی  33   بالاترین  قدرت  را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در  علامت  مربوط  به یک  گروه ماسونی شهر (Memphis)  آمریکا  (که  نام  شهر باستانی Memphis  مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.

سمبل گروه ماسونی شهر Memphis آمریکا (به عدد 33 در بالای تاج توجه فرمایید.) _عدد 33 در نماد های ماسونی مختلف

ذکر یک نکته ی مهم:  بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به  نظر  می رسد  که  برای  تطبیق علامت های  مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع،  علامت ها و لوگو های بعضی از  شرکت ها  و  سازمان ها  در  نقاط مختلف  جهان،  شبیه  به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد.  برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های  تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده  می کنند که این چشم،  نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً  منطقی و  قابل  فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور،  نشان دهنده ی  ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و  عینک سازی هایی  که  در تبلیغات خود از  علامت  چشم  استفاده  می کنند  نیز  ماسونی  نیستند،  چرا  که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر  هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن  خطوط،  تصاویر  متعددی  شبیه  به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که  این  تصاویر  نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران  این  بناها  نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:

دو تصویر هنری که به صورت اتفاقی و به دلیل روی هم افتادن خطوط , دارای علامت های ستاره ی 6 گوش و ستاره ی 5 گوشه ی معکوس هستند. حصور اتفاقی این علامات در تصاویر فوق , به معنای ماسون بودن طراحان آنها نیست.

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت  مشابه علامات  ماسونی، نمی توان  به  افراد  و  شرکت های  مرتبط  با  آن  علامت،  فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت.
البته در این بین بعضی علامت ها هستند که  اختصاصاً  و  عمدتاً  ماسونی  هستند  و  تا  حدود  زیادی می توانند ماسونی بودن افراد و شرکت ها و سازمان های مرتبط با خود را نشان دهند. برای مثال علامت پرگار و گونیای ماسونی (نه پرگار تنها و یا گونیای تنها)، علامت بسیار  اختصاصی  ماسون ها  است. همچنین  علامت  هرم و چشم (نه هرم تنها یا چشم تنها)  نیز  یک  علامت  بسیار  اختصاصی برای گروه های ماسونی است.
از سوی دیگر اگر گروهی از علامت های فراوان و متعدد فراماسونری  استفاده  بکند نیز به احتمال قوی یک گروه ماسونی می باشد. به همین صورت، گروهی که  علایم ماسونی را بدون هیچگونه قرینه ی منطقی به کار می برد  نیز  به  احتمال  زیاد  یک گروه ماسونی است. برای مثال،  نماد چشم جهان بین که  در  لژ ها   استفاده می شود نیز یک نماد  کاملاً  ماسونی  می باشد؛  چرا  که  در  لژها  هیچ  عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمی شود که بتوان نماد چشم جهان بین  را  به آن ربط داد.
در هر حال باید این مطلب را همواره به یاد داشت که صرف دیدن یک  علامت  شبیه به علایم ماسونی، نباید سریعاً به افراد و سازمان های  مرتبط  با  علامت،  برچسب ماسون بودن زد و برای رد یا تأیید این مسأله، باید تحقیقات بیشتری انجام داد.

اهداف فراماسونری

1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.
2 – به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.
3 – تخریب  مسجد الاقصی  و  کشف  معبد سلیمان  و  بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن 21.

عکس یادگاری ماسون ها در کنار ماکت سومین معبد کذایی سلیمان. ماسون ها آرزوی ساختن چنین معبدی را در سر می پرورانند و برای تحقق آن , گام های بلندی برداشته اند.

4 – پرکردن معبد سلیمان از بت ها  و  نمادهای ماسونی  به  عنوان  اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.
5 – برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان  در  اورشلیم (بیت المقدس).
6 – به حکومت  رساندن  قدرتمندترین  فراماسون  با  عنوان  نمادیین  ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش پانزدهم
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری
فراماسونری، دین نوین جهانی – قسمت دوم

خبرنامه دانشجویان ایران: همانطور که در مقاله پیشین اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید “تئوصوفی” و “جنبش عصر جدید” است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ به طور خلاصه عقاید تئوصوفی و جنبش عصر جدید به قرار زیر است:

ستاره شناسی، طالع بینی و اعتقاد به دوری بودن تاریخ در ارتباط با صورت های فلکی زودیاک، ارتباط با موجودات ماروائی (ارواح و اجنه) برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز)، اعتقاد به توانایی انسان در رسیدن به مقام خدایی، نهان پیشگی، اعتقاد به برپایی جهان تک حکومتی در آستانه عصر برج دلو

تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری سازمان هایی در هم تنیده هستند و عقایدی که در زیر توضیح داده خواهد شد از تعالیم اصلی هر سه این گروه هاست. به طور مثال بسیاری از ماسون ها مانند فیلسوف-ماسون درجه ۳۳، منلی پی هال عضو جامعه تئوصوفی بوده و هستند و حتی در دوره ای ریاست جامعه تئوصوفی در دست “آنی بیسانت” مارکسیست، ماسون و موسس جامعه بین المللی “کمک ماسونری” بوده است. آنی بیسانت همچنین با برپایی لژ های ماسونری در سرار جهان به جامعه تئوصوفی خدمات بزرگی انجام داده است.


هلنا پترونا بلاواتسکی و جامعه تئوصوفی

بدرستی می توان بنیانگذار جنبش عصر جدید را موسس جامعه تئوصوفی، هلنا پرونا بلاواتسکی دانست. بلاواتسکی متولد ۱۸۳۱ از همان آغازین دوران زندگی اش بسیار به موضوعات ماورائی و اسرار آمیز علاقه داشت، لذا در ۱۷ سالگی سفر ۱۰ ساله ای را به نقاط مختلف جهان (آمریکا جنوبی، مصر، کانادا، فرانسه، یونان، مکزیک، تبت، هند، آلمان و انگلیس) جهت مطالعه سنت های مذهبی آن ها آغاز کرد و با راهنمایی موجودات ماورائی که او در این سفر با آن ها ارتباط برقرار کرده بود، با کوله باری از تعالیم اسرارآمیز به نیویورک رفت تا درسال ۱۸۷۵ سازمانی با نام جامعه تئوصوفی تاسیس کند.

افکار و نظریات او که از طریق کتاب ها و مجله اش با نام “مجله لوسیفر” انتشار یافت، اصول و عقاید جنبش عصر جدید را شکل داد. با گذشت زمان، روز به روز بر شدت محبوبیت جامعه او افزوده شد و چهره های شاخص از سرار جهان به آن پیوستند که در بین آن ها اسامی کسانی چون: توماس ادیسون، الویس پریسلی، ماهاتما گاندی، آرتور کانن دویل و جیمز جویس دیده می شود.

عقاید بلاواتسکی و به طبع آن جنبش عصر جدید

چنانچه در حین مطالعه، این عقاید به نظر شما آشنا آمد تعجب نکنید زیرا امروزه این عقاید به صورت گسترده از طریق رسانه ها و سیستم های آموزشی جهان در حال تعلیم است.

اعتقاد به زودیاک، دوری بودن تاریخ و ظهور معلم جهانی در هر برج از زودیاک

بلاواتسکی معتقد بود تاریخ پایان ندارد بلکه به صورت دوری است و هر دور در ارتباط با یکی از صورت های فلکی (برج) زودیاک است و معلم جهانی مختص به خود را دارد.

« تئوصوفیست ها در هر رتبه ای – که برخی از آن ها معنای پنهان آواتار ها، ماشیح ها، سوشیانس ها و عیسی های مورد انتظار جهانیان را دریافته اند – می دانند که پایان جهان وجود ندارد، بلکه این اعصار هستند که تکمیل می شوند، یعنی پایان یک دور که هم اکنون به سرعت نزدیک می شود. … مانند دوره ی مسیحا … کسی که با برج حوت مرتبط بود … این یک دوره است، تاریخ است و خیلی طولانی نیست اما بسیار نهانی است، ۲۱۵۵ سال خورشیدی طول می کشد … در ۲۴۱۰ و ۲۵۵ سال پیش از میلاد مسیح نیز رخ داد، همان زمانی که نقطه اعتدالین وارد نشان [زودیاک] قوچ شد و سپس به حوت وارد شد. و در آینده ای نزدیک وارد نشان دلو می شود، آن هنگام خصوصیات روحی بشریت شروع به تغییر بزرگی می کند و ما باید کارهای روحی زیادی انجام دهیم.»

هلنا بلاواتسکی – لوسیفر: نشریه تئوصوفی

به اعتقاد بلاواتسکی حضرت مسیح (ع) تنها نماینده ی عصر برج حوت و تعلیم یافته مکاتب اسرار آمیز از طریق استادان و معلمان بوده است و با ورود به عصر “برج دلو” اتوپیای نظام واحد جهانی به همراه “معلم جهانی” مختص آن عصر ظهور خواهد کرد. بلاواتسکی همچنین در کتاب “آیزیس فاش شد” شرح می دهد که داستان حضرت عیسی (ع) در سنت های باستانی مختلف جهان وجود داشته است و همه آن ها نماد “خدای خورشید” بوده اند.

بلاواتسکی در کتاب “کلید تئوصوفی” اهداف اصلی جامعه خود را چنین بیان می کند:

تشکیل انجمن برادری جهانی بدون تفاوت در نژاد، رنگ و کیش
ترویج مطالعه ادیان مختلف جهان
تحقیق در مورد اسرار نهان طبیعت

جا به جا کردن شیطان با خداوند، خوب دانستن شیطان و شر دانستن خدا

«این درست است اگر ما شیطان، مار کتاب پیدایش را به عنوان خالق اصلی، ولی نعمت و پدر معنویت انسان در نظر بگیریم. زیرا او “پناهگاه نور”، لوسیفر تابان و روشنی بخش است. کسی که چشمان آدم و به قول معروف مخلوق یهو را باز کرد. و او اولین کسی بود که نجوا کرد: “هنگامی که از آن سیب بخوری، مانند خدا خواهی شد و خیر و شر را تشخیص خواهی داد”. این عمل او را تنها می توان نوری از جانب یک منجی دانست. و با این کار او با یهو، روح متقلب، دشمنی ورزید. اما او در حقیقت نهان همچنان محبوب ترین پیامبر(فرشته) باقی مانده است.»

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری


«لقب شیطان به راستی متعلق به اولین و خشن ترین دشمن تمام خدایان دیگر، یهو است… نه به ماری که تنها از سر همدردی و حکمت سخن گفت. … امروز اثبات شده است که شیطان، اژدهای قرمز سوزان، رب تابان، لوسیفر یا حامل نور در درون ماست، در ذهن ماست، وسوسه گر ماست، منجی ماست، رهایی بخش هوش ما از حیوانیت خالص است.»

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری

دیوید اسپنگلر یکی از رهبران جنبش عصر جدید می گوید:

« نور حقیقی لوسیفر از راه اندوه، تاریکی و عدم پذیرش، قابل مشاهده نیست. نور حقیقی این موجود عظیم تنها هنگامی قابل مشاهده است که چشمان خود شخص بتواند نور مسیح، نور خورشید درون خود را ببیند. لوسیفر در درون همه ماست تا ما را به تمامیت رهنمون کند. در حالی که ما به سمت عصر جدید که عصر تمامیت است حرکت می کنیم هر یک از ما به نقطه ای خواهد رسید که من آن را ورود به مکتب لوسیفر می نامم. مسیر ویژه ای که هر کسی باید از آن عبور کند تا به وجود نور درونش و به کامل و تمام بودن خود پی ببرد. لوسیفر می آید تا آخرین هدیه اش، تمامیت را به ما ببخشد، اگر ما آن را بپذیریم آنگاه او آزاد خواهد بود و ما نیز آزاد می شویم. این ورود به متکب لوسیفر است. این نقطه ایست که بسیاری هم اکنون و در آینده با آن روبرو خواهند شد. زیرا این آیین ورود به عصر جدید است. آیینی برای عبور از گذشته و ورود به شرایطی جدید است.»

دیوید اسپنگلر – تفکری بر مسیح

ارتباط با موجودات ماورایی، اجنه و ارواح برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز) به اصطلاح “انتقال از ارواح”

در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری به وجود گروهی از مردان و زنان بسیار تکامل یافته اعتقاد دارند و آن ها را سران حکمت ( سلسله سران روحانی یا سران عروج کرده) می نامند و ادعا می کنند بودا، کریشنا، عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) از سران حکمت بوده اند و موجودی به نام “مایتریا” از تمام آن ها برتر و رهبر آن هاست که خود او تحت فرمان “سانات کومرا” قرار دارد.

تئوصوفیست طرفدار عصر جدید، دن رود یار توضیح می دهد که سانات کومرا طبق تعالیم نهان پیشگان، همان شیطان است:


«شیطان تغییر یافته لغت سانات کومرا است و در فلسفه نهان پیشگان هند، موجودی شبیه به پریمیسیوس است که به انسان آتش خودآگاهی، استقلال و فردیت بخشید.»

دن رودیار – جادوی آهنگ و هنر موسیقی

آن ها اعتقاد دارند این سران حکمت، دست مخفی راهنمای انسان در مسیر تکامل بوده اند و مایتریا همان ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان، پنجمین بودای بوداییان، کریشنای هندو ها و امام مهدی (عج) مسلمانان است که همگی منتظرش هستند و او هم اکنون در زمین حضور دارد و در وقت مناسب در اجتماع ظاهرخواهد شد. بزرگترین مبلغ مایتریا نقاشی انگلیسی به نام “بنجامین کرام” است. او بعد از اینکه به گفته خود با مایتریا ارتباط برقرار کرد، در سال ۱۹۸۲ شروع به چاپ آگهی های تمام صفحه در ۲۲ روزنامه در سراسر جهان کرد که در آن نوشته بود:

« نقشه چیست؟ آن نقشه عبارتست از برپایی حکومتی جهانی و یک دین نوین جهانی به رهبری مایتریا.»

اگر فکر می کنید بنجامین کرام تنها دچار اشتباه در تشخیص شده و هدفش خیر است به این سخنان او توجه کنید:

« برای بسیاری در حال حاضر، این هوشیاری که عبارتست از شناخت سطحی بالاتر از آگاهی که در اختیار کسانی است که در حال تشکیل حکومت معنوی خود هستند، استادان آیین های ورودی جهان. وجود آن ها نخستین بار توسط اچ.پی بلاواتسکی، کمک-موسس جامعه تئوصوفی در سال ۱۸۷۵ آشکار شد. جزئیات بیشتر درباره ارتباط با این سران و اقدامات آن ها توسط آلیس بیلی در سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۹ ارائه شد. او در کتاب “عمومی سازی سلسله سران” طرح این مردان روشنی یافته را برای بازگشت و انجام اقدامات فیزیکی فاش کرد و من نیز اضافه می کنم، این نقشه آغاز شده است.»

بنجامین کرام – ظهور مجدد مسیح و سران حکمت

بنجامین کرام جهت تبلیغ آمدن مایتریا موسسه “اشتراک بین المللی” و یک سایت اینترنتی تاسیس کرده است و مرتبا به نقاط مختلف جهان سفر می کند تا با برگزاری جلساتی، از مایتریا برای مردم مطلب انتقال دهد. جلساتی که گفته می شود سیاستمدارانی چون میخائیل گورباچوف و جورج بوش در آن شرکت کرده اند.

همانطور که اشاره شد ارتباط با موجودات ماورایی از کارهای اصلی این فرقه است. شخص بلاواتسکی کتاب “تعالیم سری” را با راهنمایی یکی از سران روحانی به نام “کوت هومی” نوشته است.

آلیس بیلی یکی دیگر از رهبران تاثیر گذار تئوصوفی، به گفته خود با انتقال از موجود ماورائی تبتی به نام “دجوال کول” ، ۲۴ جلد کتاب نوشته است. نمونه هایی از این دست در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری فراوان یافت می شود.

تناسخ و تکامل، امکان خدا شدن انسان، یکی بودن خدا، انسان و طبیعت

یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.

تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون به نام پیتر تیلارد دی شاردان انجام پذیرفت. اقدامات و نظریات شاردان تاثیر بسزایی در پذیرش نظریه تکامل توسط کلیسای کاتولیک داشت. پاپ ژان پل در سال ۱۹۸۶ با تاثیر از نظریات شاردان و بر اساس سند “واتیکان ۲″ “روز جهانی دعا برای صلح” را سازماندهی کرد. هدف اصلی این مراسم که مشابه آن در سال های بعد نیز تکرار شد، اتحاد ادیان بود و طی آن از نمایندگان ادیان آسمانی و مشرک دعوت به عمل آمده بود و حتی شخص پاپ آیین پرستش خدایان ادیان مشرک را به جا آورد.

این اقدامات تیلارد باعث محبوبیت چهره او در بین طرفداران جنبش عصر جدید شد تا جایی که برخی به او لقب پدر عصر جدید دادند.

تیلارد در رابطه با منجی متحد کننده ادیان می گوید:

« من اعتقاد دارم آن منجی که همه بدون شک منتظرش هستیم، یک منجی جهانی خواهد بود و آن منجی، مسیح تکامل است. به نظر من همگرایی ادیان حول یک منجی جهانی که اصول تمام آن ها را ارضاء کند، تنها راه تغییر جهان است و تنها از این طریق دین آینده قابل دست یافتن است.»

براد استایگر، طرفدار جنبش عصر جدید در کتاب “برادری” بیان می کند انسان در دین جدید در می یابد که خداست و این مقصود ادیان باستانی بوده است:

« بسیاری متقاعد شده اند که عصر برج دلو، منادی دینی جدید است. حتی در آن دیگر کلمه دین به کار نخواهد رفت. در آن زمان از مسئله اصلی درک واقعی تری خواهیم داشت و شخص از سطح اعتقاد به یک چیز کامل تر شده، به یک چیز تبدیل می شود و آنچه را که ادیان باستانی سعی داشتند بیان کنند، در خواهد یافت: آرام شوید و دریابید که خدا هستید. در واقع این دین بزرگ جدید است و در آن همه و هر کسی در خواهد یافت که خداست.»

مفهوم پیوسته و مترادف با تکامل و البته از اصول تئوصوفی، مفهوم تناسخ و زندگی ابدی روح در بدن های مختلف است. بنابر عقاید تئوصوفی، انسان بوسیله شیطان قدرت تفکر پیدا کرد و می تواند با تکامل و تصرف طبیعت و جهان به خدا تبدیل شود. ویلمهرست  فراماسون نیز هدف ماسونری را ساختن انسان-خدا تعریف می کند و می گوید:

« نقطه اوج در لژ، بیانگر نهایت سطح آگاهی ممکن برای ماست که وقتی استعداد هایمان را به حد کمال رشد دهیم، بی نهایت خواهد بود. انسان که از زمین زاده شد و در قلمرو طبیت رشد کرد تا به سطح عقلگرایی کنونی رسید، باید تکامل خود را تا رسیدن به سطح خدایی ادامه دهد و سطح آگاهی اش را با آگاهی محیط بر عالم یکی کند. این هدف نهایی تمام آیین های ورودی بوده و هست.»

ویلمهرست – مفهوم فراماسونری

حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود.

ضرورت تشکیل نظم نوین جهانی در آستانه عصر جدید و آماده سازی مردم برای قبول آن

یکی از رهبران برجسته و تاثیر گذار تئوصوفی آلیس بیلی متولد ۱۸۸۰ بود. طرح او برای برپایی نظام نوین جهانی در عصر جدید و دین واحد آن، امروزه توسط صاحبان قدرت و رسانه به کار گرفته شده و به صورت گسترده در حال اجراست. طبق طرح او برای دستیابی به جهان تک حکومتی با دینی واحد، بایستی به جهانیان تئوصوفی و فراماسونری آموزش داده شود. او در کتاب “عمومی سازی سلسله مراتب سران”  برای نبرد اندیشه ها در آینده اینگونه برنامه ریزی می کند:

    «جنگ بزرگی در دنیای افکار با سلاح اندیشه به راه خواهد افتاد. این جنگ شامل حوزه احساسی که به خاطر تعصبات آرمانگرایانه به وجود می آید نیز خواهد بود. این تعصبات طبیعی علیه ظهور دین جهانی و نهان پیشگی خواهد جنگید. … نباید فراموش شود که تنها کارآموزان و شاگردان نهان پیشگان، هسته اصلی دین جهانی را تشکیل خواهند داد.

    بنابر این بدون شک، در حال حاضر آشنا سازی عموم مردم با ماهیت تعالیم اسرار آمیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. … هنگامی که آن سرور همراه پیروان و شاگردانش بیاید، ما باید برای تازه واردان، تعالیم اسرار آمیز را ترمیم کرده و معانی زود فهمی از آن ارائه کنیم.»

    آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران

به عقیده نهان پیشگان، تعالیم و مکتب اسرار آمیز که از شیطان به انسان رسیده، در دست فیلسوفان باستان بوده است اما به گونه ای از میان رفته و این وظیفه نهان پیشگان است تا سنت های باستانی را جستجو و حقایق نهان آن را کشف کنند و بوسیله آن حکمت ها، مشکلات جهان را برطرف کنند.

آلیس بیلی معتقد بود فراماسونی محل خوبی برای تربیت نهان پیشگان ماهر آینده جهت اهداف تئوصوفی است:

    «جنبش ماسونری در حالی که می تواند از سیاست و اجتماع دور بماند و در وضعیت انفعال کنونی باقی بماند، به این نیاز خواهد رسید که می تواند و باید قدرت را بدست گیرد. آن [ماسونری[ نگهبان قانون است. آن خانه تعالیم اسرارآمیز و محل ورود [به مکتب] است. در نماد های آن آیین خدایی موجود است و راه رستگاری بصورت مصور در بطن اعمال آن محفوظ است. راه خدایی در معابد آن نشان داده شده و تحت چشم جهان بین کارها به پیش می رود. آن چیزی بیش از یک سازمان نهان پیشگی است که قابل درک باشد و آموزشگاه حرفه ای نهان پیشگان ماهر و تازه وارد خواهد بود.»

    آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران

بیلی همچنین بیان می کند که فراماسونری و نهان پیشگی، دین عصر جدید است که باید به مردم آموزش داده شود و چون هرکسی وارد انجمن های ماسونری و یا آیین های مذهبی نمی شود، باید از طریق سیستم آموزشی تعلیم آن ها را انجام داد:

    « سه محل اصلی آماده سازی مردم برای عصر جدید را می توان کلیسا، انجمن های برادری ماسونری و حوزه آموزش دانست. … سرور والا از طریق برنامه های آموزشی در جهان به دنبال عامه مردم هوشمندی می گردد که از طریق آیین ها و نمادگرایی مانند ماسونری و یا از طریق مذهب و مراسم های مذهبی مانند کلیسا قابل دسترس نیستند.»

    آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران

همانطور که پیش تر اشاره شد آلیس بیلی در سال ۱۹۱۹ با موجودی تبتی به نام “دجوال کول” ارتباط برقرار کرد و تا سال ۱۹۴۹، ۲۴ جلد کتاب نوشت. او برای انتشار آثارش و همچنین آثار بلاواتسکی و جامعه تئوصوفی، “انتشارات لوسیفر” را تاسیس کرد که بعدا به خاطر صراحت زیاد، نامش را به “تراستِ لوشیس” تغییر داد. تراست لوشیس به یکی از سازمان های اصلی عصر جدید بدل شد و هم اکنون نیز در حال فعالیت است. تراست لوشیس مستقیما وابسته به سازمان ملل متحد است و در آن به عنوان یک NGO، فعالیت های مختلفی از جمله انتشار آثار سازمان ملل را انجام می دهد. بدون شک سازمان ملل متحد یکی از مروجین و مجریان اصلی تئوصوفی و جنبش عصر جدید است.

رابرت مولر یکی از شاگردان آلیس بیلی که بمدت ۴۰ سال عضو دبیرخانه سازمان ملل بوده است می گوید:

«ما باید با آخرین شتاب ممکن به سمت جهان تک حکومتی، دین واحد جهانی تحت یک رهبر جهانی حرکت کنیم.»

رابرت مولر همچنین برای عمل به طرح استادش در نقاط مختلف جهان و با تایید سازمان ملل مدارسی را تاسیس می کند که به گفته خود او تعالیم آن مدارس بر اساس کتاب های آلیس بیلی است.

بد نیست نظر مبلغ اصلی رهبر جهانی نهان پیشگان (مایتریا)، بنجامین کرام را نیز درباره دین عصر جدید بدانیم:

«دین عصر جدید تعالیم خود را از طریق سازمان هایی چون فراماسونری بیان خواهد کرد. هسته مکاتب اسرار آمیز در فراماسونری گنجانده شده است.»

لزوم نابودی افراد ناسازگار با نظم نوین جهانی

حال باید دید جنبش عصر جدید چه برنامه ای برای کسانی دین جدید را نپذیرند و وارد مکاتب اسرار آمیز نشوند دارد. آیا آن ها طبق شعارهای به ظاهر صلح جویانه خود مانند تشکیل انجمن برادری جهانی، با مخالفاشنان مدارا خواهند کرد ؟ مطمئنا خیر، آلیس بیلی معتقد است نابودی موانعی که در سر راه هدف قرار بگیرد، عمل بدی نیست و بسیار مطلوب نیز هست:

« نگذارید فراموش شود که زندگی، هدف و مقصد از پیش تعیین شده آن در الویت است و زمانی که ثابت شد عاملی در راه رسیدن به هدف، ناقص عمل می کند یا با حالت مریض و لنگ لنگان پیش می رود، حذف آن عامل از نقطه نظر سران روحانی یک مصیبت نیست. مرگ مصیبیتی هراسناک نیست. در حقیقت عمل نابودگر، عملی خشن و نامطلوب نیست. مجوز این نابودگری توسط محافظان نقشه صادر شده است تا شر به خیر تبدیل شود.»

آلیس بیلی – “آموزش در عصر جدید”

باربا مکارکس هوبارد یکی از رهبران جنبش عصر جدید در این رابطه چنین می گوید:

« در بین طیف های مختلف مردم تنها یک چهارم بالار رفتن را انتخاب می کنند .. و یک چهارم در برابر این انتخاب مقاومت می کنند. آن ها به زندگی با تکامل مداوم علاقه ای ندارند. حال که ما در حال انتقال از سطح انسان مخلوق به سطح انسان کمک-خالق هستیم، آن یک چهارم خرابکار باید از جامعه حذف شود، خوشبختانه شما عزیزان محبوب من، مسئول این کار نخواهید بود. ما مسئول هستیم. ما مسئول اجرای پروسه گزینش خدا برای سیاره زمین هستیم. او انتخاب می کند و ما نابود می کنیم. ما سواران” اسب سفید” آخرالزمان، مرگ هستیم.»

    باربارا مارکس هوبارد – “همکاری در آفرینش”

هوبارد همچنین در کتاب “تولدت مبارک سیاره زمین” می نویسد:

 « پایان این دور از دوره تکامل فرا خواهد رسید. همه آنچه ما می دانیم انتخاب است و تمام کاری که باید انجام دهیم انتخاب کردن است. همه کسانی که انتخاب می کنند تا به مسیح ذاتی خود تبدیل شوند، از درون راهنمایی خواهند شد تا چگونه عمل کنند. همه کسانی که تکامل را انتخاب نکنند، خواهند مرد. در آن وقت دوره کودکستان در زمین به پایان می رسد.»

    باربارا مارکس هوبارد – تولدت مبارک سیاره زمین

رابرت مولر طرفدار جنبش عصر جدید و فعال سازمان ملل متحد که پیش تر به او اشاره شد، می گوید:

«من در تعجبم که چرا تا بحال کسی به فکر ساختن زمینی پیشرفته نیافتاده است، سازمانی که در رقابت با ازدیاد جمعیت، پا در کفش “زمین مادر”کند و هر زمان از تعداد انسان ها یا مصرف کنندگان کم شود غرق در شادمانی گردد. باید برای افراد، حوادث یا موسساتی که بتوانند از جمعیت انسان ها یا مصرف کنندگان منابع زمین بکاهند، جایزه در نظر گرفت. و نخستین جایزه را باید به سازمان ملل متحد داد که با برگزاری کنفرانس های کنترل جمعیت و برنامه های ضد افزایش جمعیت، در سال های ۱۹۵۲ تا ۲۰۰۰، از تولد ۲ بیلیون و ۲۰۰ میلیون نفر جلوگیری کرد.»

رابرت مولر – “ایده ها و آرزو ها برای جهانی بهتر”

نظم نوین جهانی و دروغ ۲۰۱۲

حتما همه شما نظریات مختلف درباره وقوع اتفاقی غیر مترقبه در سال ۲۰۱۲ را شندیده اید. نظریاتی که طی سال های اخیر بشدت در حال تبلیغ است و در دو دسته قرار می گیرد. دسته اول که غالب این نظریات را شکل می دهند، پیش بینی نابودی زمین بر اثر حادثه ای طبیعی بر اثر عواملی مانند: قرار گرفتن خورشید در مرکز کهکشان راه شیری، در یک خط قرار گرفتن سیارات منظومه شمسی، جابه جا شدن قطب شمال و جنوب زمین، انفجاری بزرگ در خورشید، برخورد یک شهاب سنگ یا سیاره نیبیرو به زمین و از همه معروف تر پیش بینی تقویم مایان ها از پایان یافتن تاریخ در ۲۰۱۲ است.

جالب این است که پیش بینی شده است تمام این اتفاقات قرار است دقیقا در سال ۲۰۱۲ و حتی در روز ۱۲ دسامبر اتفاق بیافتد که بیشتر شبیه به یک لطیفه می ماند. محققانی که به درستی در این زمینه تحقیق کرده اند برای هیچ کدام از این ادعاها شاهدی نیافتده اند، حتی در فرهنگ مایان ها هیچ اشاره ای به پایان تاریخ در سال ۲۰۱۲ پیدا نشده است و تقویم آن ها تنها بر اساس محاسبه و مشاهده دوره چرخش ستارگان با مشاهده از روی زمین ساخته شده است. علاوه بر این که انجام چنین محاسباتی بسیار قبل تر از آن ها در یونان انجام شده بود، دوره چرخش ستارگان تنها یک خصوصیت بصری است و تنها برای کسی که از زمین آن را مشاهده می کند مصداق دارد و بیرون از سیاره زمین هیچ ویژگی خاصی ندارد.

دسته دیگری از نظریات که غالبا توسط طرفداران جنبش عصر جدید تبیلغ می شود بیان می کنند که در سال ۲۰۱۲ به واسطه قرار گیری زمین در موقیت خاصی نسبت به ستارگان، انرژی خاصی از ستارگان به زمین می رسد و بگونه ای (که خودشان نیز نمی دانند چگونه) باعث جهش و افزایش ناگهانی سطح آگاهی و هوشیاری مردم جهان می شود. که البته این نظر را تنها کسانی بدون دلیل قبول می کنند که پیرو آن ها باشند. دقت کنید که این ایده با افزایش دانش مردم در آخرالزمان که در روایات ما آمده است تفاوت دارد، آن ها علت این جهش را انرژی روحانی ساتع شده از ستاره ها می دانند.

حال چرا این دروغ ها به صورت گسترده در حال تبلیغ است؟ زیرا صاحبان قدرت و طرفداران عصر جدید عقیده دارند در سال ۲۰۱۲ به عصر برج دلو وارد می شوند و در نتیجه باید مردم را از طریق پروپاگاندای تبلیغاتی آماده اهداف خود کنند.

مایکل پی مائو از طرفداران عصر جدید می گوید:

«۲۰۱۲ آنچنانکه پیش بینی شده است، پایان دنیا نیست، بلکه آغاز عصری طلایی، عصر برج دلو است که در حدود سال ۲۰۱۲ آغاز می شود.»

مایکل پی مائو – پیشگویی ها در نیایش های ژرمانوس

دکتر کریستوفر پپلر عقیده جنبش عصر جدید درباره سال ۲۰۱۲ را چنین توضیح می دهد:

« آن ها معتقدند عصری که در حدود سال ۲۰۱۲ فرا خواهد رسید، عصر برج دلو خواهد بود. آن ها می گویند این عصر، عصر روشن شدن اندیشه ها و اتحاد جهانی است، جهان پس-مسیحیت.»

کریستوفر پپلر – مکاشفات در ستاره ها

موسس گروه ماسونی “باشگاه رم” ، اروین لاسلو به همراه شاگرد جیدو کریشنامورتی (تئوصوفیت مشهور)، دیپاک چوپرا و میخائیل گورباچف کتاب “۲۰۱۲ انتقال جهان” را نوشته و در آن نظریات ۲۰۱۲ را ترویج کرده اند. لاسلو همچنین یک سایت و سازمان مشابه دیگری با نام “باشگاه بوداپست” تاسیس کرده است که نظریات ۲۰۱۲ و عقیده تکامل انسان در جنبش عصر جدید را تبلیغ و ترویج می کنند. از اعضای این باشگاه می توان رابرت مولر، عضو سابق دبیرخانه سازمان ملل و باربارا مارکس هوبارد را نام برد که می گوید:

    «ما در حال طرح ریزی برای ۲۰۱۲ بودیم و آن طرح هم اکنون در حال اجراست.»

نکته جالب توجه دیگر، وضعیت جنبش های مردمی ضد نظم نوین در غرب است. از یک طرف محققان دارای اعتقادات مسیحی مانند: ولیام کوپر و فریتز اسپرینگ مایر و … هر یک بگونه ای (ترور، رندانی شدن و …) ساکت شده اند و از طرف دیگر برخی رهبران جنبش های مردمی مانند: دیوید آیک، مایکل تساریون، جوردن مکسول، دیوید ویلکاک و … آزادنه و بدون هیچ مشکلی در حال ادامه کار خود هستند و در کنار متهم کردن و بعضا افشا کردن سران جوامع مخفی، همان افکار و نظریات تئوصوفی (و جنبش عصر جدید) و اتوپیای آن (همان نظم نوین جهانی) را ترویج و تبیلغ می کنند.

جمع بندی:

همانطور که مشاهده کردید آموزش فراماسونری و نهان پیشگی در دستور خود برگزیدگان صاحب قدرت قرار دارد و به راحتی می توانید ترویج آن را در رسانه های گوناگون (فیلم های سینمایی، بازی و …) مشاهده کنید. جای تعجب نیست که اکثر محصولات تولید شده در رابطه با فراماسونری در قالب معمایی و رمز آلود ساخته شده اند و در پوشش افشاسازی جوامع مخفی، مخاطب را با انبوهی از نماد ها، عقاید و سنتهای شرک آمیز نهان پیشگان باستان، بمباران می کنند و به این طریق به او نهان پیشگی را آموزش می دهند. بسیاری از مردم عادی در غرب که مخالف نظم نوین جهانی هستند پیرو رهبرانی شده اند که خود در ظاهرِ مبارزه با این جریان، همان عقاید فراماسونری را به آن ها تلقین کرده و در حقیقت مردم ساده را در جبهه نظم نوین جهانی قرار داده اند. ما نیز باید بسیار مراقب باشیم که فریب این به ظاهر افشاسازی ها و نسخه های بدلی را نخورده و از جبهه حق و یاری مهدی موعود (عج) خارج نشویم.

اصلاحیه: در قسمت مربوط به ۲۰۱۲ تاریخ ۱۲ دسامبر به اشتباه ۱۲ سپتامبر نوشته شده بود، که تصحیح می گردد.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش چهاردهم
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری
فراماسونری، دین نوین جهانی – قسمت اول

 خبرنامه دانشجویان ایران: در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی "کیش اساسین" و "معبر" بود، اما این دو تنها نمونه ای از این آثار هستند و رسانه های غربی و حتی برخی افراد به ظاهر ضد نظم نوین، که در غرب رهبری جنبش های مردمی را به دست گرفته اند، طبق یک نقشه و طرح در حال فعالیت هستند.

این مقاله در دو بخش تنظیم شده است، در بخش اول به بررسی خط فکری این آثار پرداخته می شود، که اگر با دقت مطالعه شود، هدف پنهان این آثار برای شما آشکار خواهد شد. اما در بخش دوم برای ذکر نمونه، ۲ بازی"کیش اساسین"  و "معبر" طبق این یافته بررسی می شود.

نظم نوین جهانی چیست؟

حتما همه شما با نظم نوین جهانی آشنا هستید، گروهی از صاحبان قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و رسانه ای سالهاست تحت پوشش جوامع مخفی مانند فراماسونری، ایلومناتی و … برای ایجاد یک نظام جدید و جهان تک حکومتی برنامه ریزی و تلاش کرده و می کنند. اما آرزوی برپایی نظم نوین جهانی قدمتی بسیار بیشتر از تشکیل این جوامع مخفی دارد. برای این که متوجه سخن بنده شوید به این بخش از سخنرانی جورج بوش در سخنرانی افتتحایه ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۵ توجه کنید:

«هنگامی که بنیانگذارن کشور ما، نظم نوین اعصار را اعلان کردند، بر اساس یک آرزوی باستانی عمل کردند که بایستی محقق شود.»

این آرزو که هزاران سال است نزد نهان پیشه گان حفظ شده، برپایی مجدد امپراطوری آتلانتیس، حکومت فیلسوفان برگزیده است که از آن با عنوان "کار بزرگ" یاد می کنند.

 

«دموکراسی جهانی، آرزوی سری فلاسفه بزرگ باستان بوده است. آن ها هزاران سال پیش از کلومبوس از وجود نیمکره غربی ما آگاه بوده اند و آن را به عنوان مکان امپراطوری فیلسوفان انتخاب کردند. … طرح هوشمندانه مردم باستان تا به امروز باقی مانده است و اجرای آن ادامه خواهد داشت تا "کار بزرگ" محقق شود.»

منلی پی هال – "تقدیر سری آمریکا"

 

منلی پی هال فیلسوف-ماسون درجه ۳۳ و بگفته آن ها بزرگترین فیلسوف ماسونری، در جایی دیگر می گوید:

 

«آتلانتیس جدید ترسیم حکومتی ایده آل در زمین است و روزی را پیشگویی می کند که از میان بشر سازمانی گسترده از فیلسوفان برگزیده برخواهد خواست. انجمنی متشکل از افراد روشنی یافته که هم پیمان شده اند تا بدنبال کشف  قوانین زندگی و اسرار گیتی بگردند. … عصر حدود و مرزها به پایان رسیده است و ما در حال نزدیک شدن به عصری باشکوه هستیم که در آن دیگر ملیت ها وجود نخواهد داشت، مرزهای نژادی و طبقاتی حذف می شوند و تمام زمین تحت فرمان یک نظام، یک حکومت و یک مجموعه اجرایی قرار می گیرد.»

 

در مورد این "عصر جدید" در قسمت دوم از بخش اول توضیح خواهم داد اما قبل از آن باید مفهوم آتلانتیس را که برای نهان پیشگان و مکاتب اسرار آمیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، شناسایی کنیم.

آتلانتیس: آتوپیای نهان پیشگان 

قدیمیترین نوشته موجود درباره آتلانتیس متعلق به افلاطون فیلسوف یونان باستان است. در ۲۵۰۰ سال پیش افلاطون رساله ای با نام کریتیاس نوشت و در آن داستان سفر شاعر و قانون گذار یونان باستان "سالون" را بازگو می کند. سالون برای کسب دانش و معرفت به مصر سفر می کند و در آنجا با یک روحانی مصری ملاقات می کند که برای او امپراطوری باشکوه آتلانتیس را توصیف می کند.

 

منلی پی هال در این رابطه می نویسد:

 

«در توصیف افلاطون از آتلانتیس، اتحادیه ای از ۱۰ فرمانروای کریم بر ملل پایین تر حکمرانی می کردند و با هم عهد بسته بودند تا از قانون الهی امپراطوری پاینده خود پیروی کنند. آن (آتلانتیس) دموکراسی فیلسوفان بود که در آن هر کسی حق داشت از طریق خود تأدیبی و خود شکوفایی به مقام حکیمی برسد. از داستان اینطور برداشت می شود که آن ۱۰ فرمانروای کریم، فیلسوف بوده اند.»

منلی پی هال –  تقدیر سری آمریکا

 

بر اساس داستان ها ساکنین آتلانتیس دارای تمدن بسیار پیشرفته بودند، در فراوانی نعمت و شادمانی زندگی می کردند، هر کاری را به سرعت انجام می دادند، در یک لحظه از جایی به جایی دیگر سفر می کردند، دارای دانش و حکمت بودند و با سفر به نقاط مختلف جهان آن را به انسان ها منتقل می کردند و در هرجا وارد می شدند تمدن ایجاد می کردند و بناها و معابد بزرگ می ساختند. اما بعد از یک دوره طلایی دست به فساد زدند و به همین خاطر بوسیله یک طوفان بزرگ در آب غرق و نابود شدند. 

ایگناتیوس دانللی در کتابش با نام "آتلانتیس، جهان پیش از طوفان" می نویسد:

 

«داستان طوفان نوح به روشنی اشاره به ویرانی آتلانتیس است و با بسیاری از خصوصیات آتلانتیسِ توصیف شده توسط افلاطون مطابقت دارد. مردمی که در آنجا از بین رفته اند در سرور، شادمانی و به نوعی در معصومیت زندگی می کردند. آن ها بسیار قدرتمند شدند، اما دست به تباه کاری زدند و بوسیله آب نابود شدند.»

 

حتما متوجه شباهت این داستان با داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن شده اید، کمی جلوتر خواهید دید که نهان پیشگان با همین دید به آتلانتیس نگاه می کنند. آتلانتیس و برپایی مجدد آن از زمان باستان مورد توجه نهان پیشگان بوده و داستان ها و اساطیر زیادی بر اساس آن ساخته اند. 

ایگناتیوس دانللی با بررسی افسانه آتلانتیس و فرهنگ های باستانی نتیجه می گیرد که المپیوس ، هسپرادیس ، اسگارد ، الیشان  باغ عدن و سرزمین های بهشت گونه دیگر، همان آتلانتیس در فرهنگ های یونان، فنیقیه، اسکاندیناوی و … است و ۱۲ خدای یونان و روم باستان،  زئوس (ژوپیتر)، هرا (جونو)، پوزئیدون (نبتون)، دمتر (سیریس)، آپولو ، آرتمیس (دایانا)، هفائستوس (والکان)، پالاس آتنا (مینروا)، آرس (مارس)، آفرودیته (ونوس)، هرمس (مرکوری) و هستیا (وستا)، شخصیت های ساخته شده بر اساس پادشاهان، ملکه ها یا قهرمانان آتلانتیس بوده اند. 

چنانچه هر یک از مکتاب اسرار آمیز را بررسی کنیم، ریشه تمام آن ها را در آتلانتیس می یابیم. به عنوان نمونه، دکترین اصلی این مکاتب هرمتیک است و بر اساس عقاید آن ها خنون اولین پادشاه آتلانتیس، اولین تعلیم دهنده مکاتب اسرار آمیز است که در یونان باستان هرمس، در روم باستان مرکوری و در مصر باستان ست نامیده می شود. البته خنون یا ادریس (ع) پدربزرگ حضرت نوح (ع) اینگونه نبوده است، اما نهان پیشگان شخصیت او را تحریف کرده و به صورت دلخواه خود درآوردند. 

برای اینکه دریابیم منظور از مکاتب اسرار آمیز، حکمت و عرفان مورد نظر آن ها چیست، بهتر است تعریفی از آن داشته باشیم: 

آلبرت مکی، ماسون درجه ۳۳ در دایره المعارف فراماسونری خود اینگونه توضیح می دهد:

 

«هر یک از خدایان مشرکان (علاوه بر نوع عمومی و آشکار) یک آیین پرستش مخصوص به خود داشتند که هیچکس از آن اطلاع نداشت مگر کسانی که از آیین های آزمایشی که آن را “آیین ورودی” می نامیدند عبور کرده باشد، آن آیین سری پرستش، مکتب اسرار آمیز نامیده شد.»

 

همچنین منلی پی هال در کتاب "معارف باستانی از پیروان خود چه می خواهد" می نویسد:

 

«در گذشته های دور خدایان با انسان ها همراه شدند و از میان آن ها عاقل ترین و راست ترین را برگزیدند و کلید معارف خود که دانش خیر و شر بود را در دستان این فرزندان هدف و روشنی یافته باقی گذاشتند. این روشنی یافتگان بنیانگذار چیزی شدند که ما آن را با عنوان مکاتب اسرار آمیز می شناسیم.»

 

البته می دانید که منظور منلی پی هال از خدایان، شیطان است و اشاره او به داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن و فریب آن ها توسط شیطان است. طبق اعتقاد آن ها شیطان با دادن سیب، به آن دو دانش و حکمت عطا کرده و آن ها را از بند جهل رهایی بخشیده است. 

۲ داستان دیگر مشابه آتلانتیس نیز قابل ذکر است که بسیار بر نهان پیشگان تاثیر گذار بوده است.

 

وریل-یا

 

داستان تمدن وریل-‌یا و ابزار قدرتمند آن ها نیز بر جوامع نهان پیشه بسیار تاثیر گذار بوده است. بولور لیتون در سال ۱۸۷۱ کتابی با نام "نژاد آینده" (که بعدا با عنوان "وریل- نیروی نژاد آینده" به چاپ رسید) نوشت و در آن داستان جهانگردی ثروتمند را بازگو می کند که در حین سفرش تصادفا به تمدنی از موجودات فرشته گون در زیر زمین برمی خورد. این موجودات خود را وریل-یا می نامیدند و از بازماندگان نژاد تمدن پیش از طوفان بودند که در شبکه ای از تونل های زیر زمینی سکونت می کردند. تمدن اتوپیایی آن ها از تمام تمدن های روز زمین بسیار پیشرفته تر بود و آن ها دارای توانای روحی بالا و تله پاتی بودند. وریل-یا از تکنولوژی خاصی برای حفاظت از خود استفاده می کردند که در همه چیز نفوذ می کرد و آن را "وریل" می نامیدند. منبعی از انرژی که صاحب آن با انجام تمرینات تمرکزی و کنترل اراده به سطحی می رسیدکه قدرت آن را در اختیار خود می گرفت و با آن قدرت می توانست هر چیز یا موجودی را شفا دهد یا تغییر دهد و یا نابود کند. مثلا چند بچه از وریل-یا توانستند با عصای قدرت یافته توسط نیروی وریل ۲۲ میلیون انسان وحشی را نابود کنند، وریل-یا روبوت هایی را به خدمت خود گرفته بودند و می توانستند با بال هایی که از وریل نیرو گرفته بود پرواز کنند. قهرمان داستان بر اساس شواهد زبان شناسی پی می برد که وریل-یا از بازماندگان نژاد آریا هستند. ساکنین وریل-یا با مشکل کمبود فضا مواجه شده بودند و تصمیم داشتند به سطح زمین بیایند و در صورت لزوم انسان  ها را نیز نابود کنند.

 

البته نیروی وریل از زمان باستان میان نهان پیشگان از جمله ماسون ها با اسامی گوناگون شناخته می شده است و لیتون که خود یک رز-صلیبی بود تنها آن را با توجه به شرایط زمانی بازگویی کرد.

 

« در طبیعت نیرویی بسیار قوی وجود دارد که اگر کسی آن را بدست بیاورد و بداند چگونه باید از آن استفاده کرد می تواند انقلابی برپا کند و چهره زمین را دگرگون کند.» 

آلبرت پایک ، ماسون درجه ۳۳

 

اما همه به دید یک داستان تخیلی به این رمان نگاه نمی کردند و آن را حقیقت می پنداشتند. "جامعه مخفی وریل" یا لژ لومینوس بر اساس همین رمان در آلمان (پیش از به قدرت رسیدن نازی ها) تشکیل شد که یکی از اعضای این لژ آدولف هیتلر بود. هدف این انجمن جتسجوی ریشه نژاد آریا و انجام تمرینات تمرکزی برای دستیابی به نیروی وریل بود. حتی هیتلر هیئتی را برای این کار به تبت فرستادند. بعدها برخی ادعا کردند که هیتلر توانسته بود به نیروی وریل دست پیدا کند و قدرت تلقین غیر عادی ای پیدا کرده بود و یا این که آن ها توانسته بودند با نیروی وریل یک بشقاب پرنده بسازند.

 

یکی دیگر از کسانی که مجذوب رمان لیتون شد، موسس جامعه تئو صوفی ، هلنا بلاواتسکی بود و با تاثیر از آن، کتابی با عنوان "تعالیم سری" نوشت که در آن با معرفی ۷ نژاد اصلی بیان کرد: نژادی که هزاران سال پیش، طی قرن ها تکامل،  بسیار پیشرفته و به نژاد برتر تبدیل شد و تمدن آتلانتیس را برپا کرد،  نژاد آریا بوده است. و ما نیز می توانیم مانند آن ها تکامل پیدا کنیم و به انسان های خداگونه (یا خود خدا) تبدیل شویم. 

این تفکر بلاواتسکی مورد پذیرش نازی ها قرار گرفت و یکی از اصول فکری آن ها در راه اندازی جنگ دوم جهانی شد. همچنین فرضیه "زمین میان تهی" و آگارتا نیز بر اساس این داستان مطرح شده است.

 

زکریا سچین و آنوناکی

 

در سال ۱۹۷۶ زکریا سچین یک یهودی روسی با ادعای توانایی ترجمه الواح سومری کتابی با نام "سیارsitchin فراماسونری، دین نوین جهانی بخش اول قسمت اوله ۱۲ ام" نوشت. او در این کتاب بیان می کند که میلیون ها سال پیش، نژادی بسیار پیشرفته به نام آنوناکی از سیاره نیبیرو بدنبال منابع طبیعی به زمین آمدند و برای سهولت در انجام کارها با دستکاری ژنتیکی در گونه انسان های اولیه، گونه انسان های هوشمند امروزی را به وجود آوردند. آن ها با وسایل نقلیه هوایی به نقاط مختلف جهان رفته و تمدن ها و بناهای بسیار پیشرفته ای ساختند، اما با پیش آمد حوادثی ویرانگر به نیبیرو بازگشتند. و شاید در آینده برای برپایی مجدد حکومتشان به زمین باز گردند.

 

البته با بررسی هایی که روی نظریات و شواهد سچین انجام شد معلوم شد او این نظریات را با ترجمه الواح سومری بدست نیاورده بلکه آن ها را جعل کرده است. با این وجود داستان زکریا سچین هنوز مورد استناد  و تبلیغ بسیاری از طرفداران جنبش عصر جدید قرار می گیرد. 

حال که با افسانه های آتلانتیس و تاثیر آن بر جوامع نهان پیشه از زمان باستان تا کنون آشنا شدید، به ارتباط آتلانتیس و نظم نوین جهانی باز می گردیم.

 

فرانسیس بیکن و نظم نوین جهانی

 

سال ها پس از آتلانتیسِ افلاطون، فرانسیس بیکنِ رز-صلیبی، کتاب آتلانتیس جدید (که یک سال پس از مرگش منتشر شد) را نوشت. بیکن معتقد بود قاره آمریکا مکان واقعی آتلانتیس بوده است و انسان باید برای رهایی از رنج رانده شدن از باغ عدن از طریق کسب دانش، خود بهشت را روی زمین بسازد، کاری که او آن را "کار شش روزه" می نامید. نگاه او به دانش، رسیدن به حقیقت نبود و عقیده داشت: "دانش، قدرت است". او همچنین خود را "منادی عصر جدید" می نامید.

 

«آتلانتیس کبیر (که شما آن را آمریکا می خوانید) که شما تنها خاطره  ای از آن دارید و یا اصلا هیچ نمی دانید، اما ما دانش بسیاری از آن داریم.»

فرانسیس بیکن – آتلانتیس جدید

 

بیکن تشکیل آمریکا را بهترین موقعیت برای تحقق آرزویش شناخت و از همان آغاز تشکیل، آن را رهبری کرد.

 

«طرح انگلیس ها [اعزام هئیت از کشور های مختلف برای بهره برداری] تحت هدایت فرانسیس بیکن انجام شد و نبوغ او بود که باعث هدفمند شدن اقدامات شد. بیکن دریافت که این سرزمین محیط مناسبی برای تحقق آرزوی بزرگش، تشکیل امپراطوری فیلسوفان است.»

 

حتما می دانید که از کارهای اصلی نهان پیشگان ارتباط با موجودات ماورایی است و در این مورد الهام بخش بیکن در کارهایش پالاس آتنا و آپولو، دو خدای یونان باستان بوده است. 

با توجه به زمینه سازی فکری فرانسیس بیکن برای تشکیل آمریکا و همچنین طراحی و رهبری اقدامات جهت اجرای آن، می توان او را بنیانگذار اصلی و حقیقی آمریکا دانست.

 

قسمت دوم از بخش اول مقاله درباره جامعه تئو صوفی، "جنبش عصر جدید" و ارتباط آن با نظم نوین جهانی است. افکار و نظریات رهبران تئوصوفیست ها، نقشه راه نظم نوین جهانی در حال حاضر است.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش سیزدهم
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری
تبلیغ چند باره کتاب های ماسونی

خبرنامه دانشجویان ایران: در سال های اخیر، سیاست جدیدی در هالیوود شکل گرفته است بطوریکه جوامع مخفی محور توطئه در فیلم ها هستند. برخی از این حرکت شگفت زده می شوند، زیرا گمان می رود که جوامع مخفی، قاعدتا باید مخفی باشند. بسیاری از دست اندر کاران صنعت سینما خود عضوی از انجمن های برادری و فراماسونری هستند. پس چه دلیلی برای این حرکت وجود دارد؟

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در این نوشته با بررسی فیلم های "گنجینه ملی1" و "فرشتگان و شیاطین2" ، و رمان "نماد گمشده3" به افسانه ای که این رسانه ها سعی دارند درباره جوامع مخفی بسازند نگاهی می اندازیم. اهمیت این مقاله با توجه غفلت! یا عدم آگاهی رسانه ها و مطبوعات داخلی کشور ما در انتشار و تبلیغ اینگونه فیلم ها یا کتاب ها، بیشتر می شود.

یک دهه پیش، فیلم هایی با موضوع فراماسونری و ایلومناتی بسیار نادر بودند. اما در دهه گذشته چرخش بزرگی صورت گرفته است. مردم جهان شاهد فیلم های پرفروشی از هالیوود هستند که این انجمن های برادری، در مرکز داستان آنها قرار دارند. نماد های قابل فهم آن ها به وفور در فیلم ها مشاهده می شود و حتی برخی از داستان های تاریخی آن ها بیان می شود. چرا این جوامع مخفی خودشان را برای غالب سینماروها، که شاید حتی از وجود آن ها اطلاعی نداشته باشند، آشکار می کنند؟ آیا پنهان کاری، یک عنصر مهم و ضروری برای بقاء این جوامع نیست؟

به نظر نویسنده، تغییری بزرگ در استراتژی ارتباطات این جوامع برگزیده، در حال وقوع است. ظهور عصر دیجیتال، که در آن هر فردی می تواند محتوایی تولید و آن را منتشر کند، پنهان کاری چنین جوامعی را ناممکن ساخته. وب سایت های مولف، کتاب ها، فیلم های مستند و سینمایی و دیگر رسانه ها، بسیاری از رازهای فراماسونری و دیگر جوامع مخفی را فاش کرده اند. اطلاعاتی که تنها در کتاب های کمیاب و انحصاری یافت می شد، اکنون تنها با یک جستجو در گوگل قابل دسترسی است. حتی بعضی ماسون ها از میزان اطلاعاتی که غیر ماسون ها از این جوامع دارند، حیرت زده می شوند. وجود این گونه محققان فراماسونری که خودشان وارد این انجمن ها نشده باشند، کمی پیش از این بسیار نادر بود.

از آنجایی که تحول دیجیتالی برگشت ناپذیر بود (و حتی اتفاق افتاده بود) جوامع نهان پیشه، استراتژی خود را تغییر دادند (شاید آن ها این شرایط را از قبل پیش بینی می کردند). استراتژی جدید این است: «اگر آن ها می خواهند بدانند، پس خودمان آن چیزی را که باید بدانند، به آن ها می گوییم». جوامع مخفی از طریق هالیوود، کتاب های پرفروش و سایر رسانه ها به مردم معرفی می شوند. اما با یک شرط اساسی: به مردم تصویری تحریف شده، کاریکاتور گونه و خیالی از جوامع مخفی ارائه بشود. ما در محصولات فرهنگی این رسانه ها، با اطلاعاتی مبهم از جوامع مخفی روبرو می شویم، که آن ها را به نماد های سحرآمیز، جوینده گان طلا و ماجراهای عجیب و غریب، منتسب می کند. مخاطبان تصور می کنند، در حال فهمیدن حقایقی از فراماسونری یا ایلومناتی هستند و بعد از دیدن فیلم احساس شگفتی، جذبه و تحسین می کنند. اما این احساس بر اساس اطلاعات کاملا غلط، تفاسیر مشکوک و افسانه های خیالی به وجود آمده است. پس از دیدن این فیلم ها، تماشاگر پیش زمینه مثبتی از این جوامع پیدا می کند و کمتر تمایل دارد توطئه های مرتبط به آن ها را باور و در مورد آن ها تحقیق کند.

گنجینه ملی

این فیلم پرفروش توسط کمپانی والت دیزنی تهیه شده است، کمپانی ای که خانوادگی بودن محصولاتش را تضمین می کند. بنابراین والدین می توانند به همراه فرزندانشان از تماشای یک فیلم دیدنی، سالم! و مملو از اطلاعات غلط ماسونی، لذت ببرند. داستان فیلم حول جستجو برای طلا با استفاده از سر نخ های به جا مانده در بیانیه استقلال توسط ماسون های اعظم، اتفاق می افتد.

فیلم در دوران کودکی شخصیت اصلی فیلم (با بازی نیکولاس کیج) آغاز می شود، در حالی که به دنبال اطلاعاتی درباره سرگذشت خانواده اش می گردد. پدربزرگ پسربچه وارد می شود و برای بچه (و همچنین بینندگان) داستانی سراسر دروغ و تحریف شده از شوالیه های معبد و فراماسون ها، تعریف می کند.

در زیر دلایلی بیان می شود:

« شوالیه های معبد4 زیر معبد سلیمان گنج بزرگی پیدا کردند که هزاران سال گمشده بود. آن ها گنج را با خود به اروپا بازگردادند. »

آیا این درست است که شوالیه های معبد به اشیاء مذهبی بسیار کمیابی دست یافتند و این اشیاء را زیر معبد سلیمان پیدا کرده اند؟ افسانه ها میگویند بله. اما در فیلم، گنج را سکه های طلا، مجسمه و مانند این ها معرفی می کنند.

« شوالیه ها تصمیم گرفتند، گنج را به آمریکا قاچاق کنند و اسم خود را به فراماسون تغییر دهند. »

این جا، جایی است که همه چیز به هم می ریزد. شوالیه ها نامشان را در آغاز تشکیل آمریکا، به فراماسون تغییر نداده اند. در واقع آن ها در سال ۱۳۱۲ ناپدید شدند، که بیش از۴۰۰ سال قبل از تشکیل آمریکا بوده است.

«به نظر، دور ماندن شوالیه ها برای نزدیک به دو قرن، باعث شد آن ها از دین خود روی گردان شوند، مخصوصا بعد از شکست در زمین های مقدس در سال ۱۳۷۰٫ تمام شوالیه ها در فرانسه به جرم ارتداد، همجنس بازی، انکار صلیب و پرستش شیطان دستگیر شدند. فرمان دستگیری توسط پاپ در سال ۱۳۱۲ صادر شده بود، و جک دمولی5 آخرین استاد اعظم، دو سال بعد به عنوان یک مرتد، زنده زنده سوزانده شد.»

سن مارتین – شوالیه های معبد6

آنگونه که فیلم تلقین می کند، فراماسونری یک موسسه عمومی و ملی نیست. بلکه یک جامعه مخفی اروپایی از قرون وسطی است، که با تاسیس لژهایی در شمال اروپا خود را گسترش داد. هدف فراماسونری « محافظت از گنج بزرگ شوالیه ها» نیست، آن ها جامعه ای باستانی از افراد قدرتمند هستند، که سالهای زیادی است در مناسک آن شرکت می کنند و تعالیم شوالیه ها، روزیکروشن ها7 و ایلومناتی را فرا می گیرند.

شوالیه ها جامعه ای نهان پیشه بودند که در جریان جنگ های صلیبی، برای کلیسا می جنگیدند. و در زمان سکونتشان در خاورمیانه، دانش اسرارآمیز عرفان های شرقی را بدست آورده و به اروپا آوردند. آن ها تبدیل به بانکداران بزرگ و کلیسا سازانی شدند که در ساخت آن ها از نماد گرایی می کردند. گرایش آن ها به کابالا، انواع جادو و هنرهای سیاه، مشهور بود. تضاد منافع آن ها با کلسیا، سرانجام باعث شکنجه و مرگ آن ها شد.

فراماسون ها را می توان به خاطر مطالعه علوم غریبه، شکل مقابر ساخت آن ها و فلسفه آن ها که بر اساس عرفان های اسرارآمیز است، وارثان معنوی شوالیه های معبد به حساب آورد. وجود پیوند بین ماسون ها و شوالیه ها، بواسطه افسانه هایی که درباره شوالیه ها می گویند و به عبارتی، با تبلیغات خوب ماسون ها ترویج شده است.

«برای به شهرت رسیدن لژ [اسکاتلند]، او، [اسحاق لانگ8] لژ را مستقیما با طرحِ یک افسانه اسرار آمیز، به شوالیه ها مرتبط کرد»

دومنیکو مارجیوتا ، ماسون درجه ۳۳ ، آدریانو لمی9

بنابر این بخش «آموزنده» فیلم در واقع داستانی خیالی و اسرارآمیز از فراماسون ها تعریف می کند. بعضی از بینندگان این تحریفات را به عنوان حقیقت می پذیرند و  بعضی دیگر هر چیز ماسونی را یک داستان خیالی می پندارند. نکته مهم این است که حقیقت فراماسونری پشت پرده افسانه پردازی ها مخفی می ماند.

انتخاب انتقال تصویری جالب از صورت پدربزرگ در حال گفتن داستان، به تصویر یکی از اهرام مصر. چشم چپ او در جای چشم جهان بین معمار اعظم قرار میگیرد.

معانی رمزی فیلم

مقبره ماسونی واشنگتن – «همانطور که در بالاست، همینطور در پایین است»

مانند تمام داستان های افسانه ای، گنجینه ملی نیز یک مفهوم ساده برای عامه مردم دارد و یک مفهوم رمزی برای خودی ها. اگرچه مقصود داستانِ ساده برای گمراه کردن عوام است، اما مفهوم رمزی حقایقی بزرگ از انجمن های نهان پیشه بیان می کند. این مفهوم رمزی در ذیل می آید.

«گنجینه باستانی» که شدیدا توسط تمدن های باستانی محافظت می شده است، در واقع علوم رمزی و اسراری است که می تواند باعث گرایش به ماده پرستی شود و [از نظر آن ها] به مالکان آن این قدرت را بدهد که به الوهیت دست پیدا کنند (کابالا10 کیمیاگری، عرفان اسرار آمیز11 و علوم غریبه). این علوم هزاران سال از دید جهان غرب مخفی مانده بود، که باعث به وجود آمدن مسیحیت معاصر شد. فیلم اینطور بیان می کند که این علوم سرانجام توسط شوالیه ها در اورشلیم، زیر معبد سلیمان (بنای مقدس فراماسون ها) پیدا شد و به اروپا آورده شد. پس از آن، این علوم توسط جوامع مخفی به آمریکا منتقل شد.

قهرمان داستان به دنبال “روشن شدن” است و معماهای سر راه او نیز، نماد مراحل اولیه ای است که هر کس برای دستیابی به دانش برتر باید آن را طی کند. این گنجینه بسیار مهم به صورت نمادین زیر “کلیسای تثلیث”12 در نیویورک مدفون شده است. در غاری مخفی، تاریک و تو در تو. بن گیتس از مشعل “روشنگری” برای پیدا کردن راهش به سمت دانش مخفی، استفاده می کند. مشعل نماد عقیده لوسیفری در فراماسونری آمریکا با بنیان گذاری آلبرت پایک است. در درجات بالای فراماسونری، آموخته می شود که لوسیفر (شیطان) حامل نور است، خدای خوبی ها، کسی که راه “روشن شدن” را به انسان نشان داد.


نیکولاس کیج در حالی که مشعل روشنگری را در دست دارد

« مذهب آن ها (درجات بالای لژ اسکاتلند) تصوف نوین مانیگری است، که می آموزد الوهیت دوگانه است و لوسیفر نیز همانند آودنای13 (خدا) است، در حالی که لوسیفر خدای نور و خوبی ها، همواره با آودنای خدای تاریکی و زشتی ها برای بشریت می جنگد. »

دومنیکو مارجیوتا ، ماسون درجه ۳۳ ، آدریانو لمی14

« وقتی ماسون یاد می گیرد، راه دستیابی به موفقیت استفاده مناسب از قدرت مولد زندگی است. متوجه مهارت پنهان خود شده است. انرژی لوسیفر در دستان او می جوشد و او قبل از پیش روی به سمت ترقی، باید توانایی اش را در استفاده مناسب از این انرژی اثبات کند. »

منلی پی هال، کلید های گمشده فراماسونری15

بازمی گردیم به داستان. بن گیتس با مشعل روشن کننده اش، راه رسیدن به روشنی را پیدا می کند و به منبعی بیکران از دانش دست پیدا می کند. در صحنه ای که قهرمانان داستان اتاق گنجینه را می گردند، اشیاء مهمی پیدا می کنند: طومار هایی از کتابخانه اسکندریه، مجسمه های مصری و مصنوعاتی از عهد عتیق. تمام این اشیاء کنایه از دانش مخفی منتقل شده توسط جوامع مخفی در قرون متمادی اند.

در پایان فیلم، بن گیتس16 با بازرس اف بی ای صحبت می کند و التماس می کند تا او را به زندان نیندازد. نماینده قانون در حالی که انگشتر ماسونی اش برقی می زند، می گوید برای دزدیدن بیانیه استقلال « باید یک نفر باید به زندان برود.» در صحنه بعد آدم بدها (غیر ماسون ها) را می بینیم که دستگیر می شوند، حتی با وجود اینکه واقعا بیانیه را ندزدیده باشند. ما در اینجا یک نمونه آشکار از جابه جا شدن قانون با پیمان ماسونی را شاهد هستیم. مامور اف بی آی نیز مطابق میلش، قانون را زیر پا می گذارد تا به برادر ماسون خود کمک کند.


انگشتر ماسونی بازرس اف بی آی

در پایان فیلم، قهرمانان نشان داده می شوند که ثروتمند و خوشحالند. برای این قسمت مفهومی رمزی وجود ندارد، فقط یک پایان شاد دیگر در فیلم های دیزنی است.


فرشتگان و شیاطین

این فیلم بر اساس رمانی از دن بروان17  ساخته شده است که بر جدال ایلومناتی با کلیسای کاتولیک متمرکز می شود. قهرمان داستان تمام رم را جستجو می کند تا واتیکان را از خطر بمبی بسیار مخرب که توسط یکی از مامورین ایلومناتی، برای انفجار در نیمه شب کار گذاشته شده است، نجات دهد. در صفحه اول کتاب، دن بروان ادعا می کند که «ایلومناتی حقیقتا وجود داشته است» و به خوانندگان تلقین می کند، تمام نوشته های کتاب را به عنوان حقیقت بپذیرند. اما آن ها نباید این کار را بکنند.

« ایلومناتی توسط گالیله، در پاسخ به امتناع کلیسا از پذیرفتن تئوری او در مورد خورشید محور بودن گیتی بنیان گذاری شده است. »

ایلومناتی به طور رسمی در باواریای شمالی، توسط آدام وایس هاپ،18 در تاریخ ۱ می ۱۷۷۶ تاسیس شده است. و این بیش از ۱۳۰ سال پس از مرگ گالیله و در کشوری دیگر اتفاق افتاده است. نسبت دادن گالیله به ایلومناتی، به نظر تلاشی برای منتسب کردن نام یک دانشمند بزرگ به این جامعه مخفی و توطئه آمیز باشد.


« موثرترین راه از میان تمام روش هایی که من برای رهبری بشریت می شناسم، به عنوان یک راز مخفی مانده است.» – آدام وایس هاپ

« ایلومناتی قبل از قرن ۱۷ دست به خشونت نزده بود»

هرگز ایلومناتی با خشونت مستقیم کارهایش رو پیش نمی برد، روش کار آن ها بر اساس نفوذ و براندازی از درون است.

« سازمانی متشکل از دانشمندان، فیزیک دانان و ستاره شناسانی بود که به خاطر تعالیم نادرست کلیسا متهم شده بودند و خود را وقف یافتن حقایق علمی کرده بودند. واتیکان آن ها را دوست نداشت بنابر این شروع به تعقیب ، دستگیری و کشتن آن ها کرد. »

ایلومناتی گروهی از دانشمندان نبود که خود را وقف پیشرفت علوم معمول کرده باشند. فیلم به غلط جوامع مخفی را قرینه منطقی و ضروری در مقابل ایمان کورکورانه  مسیحیت و ضدیت آن با علم، قرار می دهد. با اینطور نگاه کردن به قضیه اغلب مخاطبان نمی توانند با تعریف تام هنکس از ایلومناتی موافق نباشند و این جوامع را مطلوب نپندارند. هدف اصلی ایلومناتی براندازی نهادهای سنتی، برای دست یافتن به نظم نوین جهانی است.

اهداف سازمان قدرتمند ایلومناتی باواریا این ها بود:

1. نابودی مسیحیت و تمام حکومت های پادشاهی

2. نابودی ملیت ها و جایگزینی آن با جهان وطنی در سراسر جهان 3. از بین بردن میهن دوستی و وفاداری، با زدن برچسب تعصب کوته فکرانه و ناسازگاری به آن و جایگزینی آن با اصل حسن نیت نسبت به تمام آدم ها و تشکیل انجمن برادی جهانی. 4. برانداختن پیوند های خانوادگی و سنت ازدواج، بوسیله ایجاد فساد سیستماتیک در جامعه 5. حذف حق وراثت و مالکیت

بانو کوئین بورو، حکومت نهان پیشه گان19

ایلومناتی باواریا با گذشت چند سال از تاسیس منحل شد. اگرچه محققان می‌گویند ایلومناتی به خوبی خود را با فراماسونری نوین ادغام کرده است. مغزهای متفکر ایلومناتی بر این باورند که گسترش لژ های فراماسونری در جهان بهترین بستر را برای ترویج افکار آن ها فراهم می‌کند.

در یک کلام، ایلومناتی سازمانی متشکل از دانشمندان تیز هوش، که خود را وقف حقایق علمی کرده باشند نیست. بلکه جامعه ای مخفی است، که هدفش نابود کردن نهادهای سنتی از طریق نفوذ و براندازی آن ها از درون، در جهت منافع یک برگزیده پنهان است. این درست است که ایلومناتی کاملا ضد کلیسا است اما دلیل اصلی موجودیت آن ها، این نیست.

معانی رمزی فیلم

دن بروان در رمان هایش اغلب بر جوامع مخفی متمرکز می شود. دلیل مهم حمایت هالیوود از رمان های او این است که کتاب های او در جهت اشاعه اطلاعات غلط نوشته می شود.

در فیلم، ایلومناتی کلیسا را به «نابودی توسط نور» تهدید می کند. نور اشاره ای به انفجار بمب است اما در عین حال کنایه ای از پروپاگاندا و تلقین افکار نیز هست. تنها راه موثر برای رویگردانی مردم از مسیحیت، تخریب واتیکان نیست، بلکه تغییر نگاه مردم نسبت به برگزیده های مذهبی است. در این صورت این فیلم نیز خود یک بمب مخرب برای واتیکان محسوب می شود. اگر چه ظاهرا در پایان فیلم کلیسا با کمک رابرت لانگدن پیروز می شود، اما بینندگان دو ساعت وقت خود را صرف دیدن نماد ها، تشریفات و انواع مختلفی از هتک حرمت مسیحیت کاتولیک کرده اند. چند نمونه: رابرت لانگدن بایگانی واتیکان را از بین می برد، نامزد مقام پاپی مانند حیوانات در قفس نگه داشته می شود، یکی از نامزدها درون کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود، قبر پاپ، باز شد تا صورت بی قواره و بدشکل او دیده شود، و مواردی دیگر.

صحنه ای که یکی از نامزدهای مقام پاپی در کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود.

تمامی آن صحنه ها حاوی مفاهیم نمادین بلندی است که شدیدا بر عقائد مذهبی بینندگان تاثیر می گذارد. هاله ی مقدس و الهی واتیکان، با مرگ های وحشتناک، ویرانی و فساد جایگزین شد. در سرتاسر فیلم نهاد کلیسا یک نهاد ناقص، خودسر و مرتجع معرفی می شود. و در نهایت به بینندگان گفته می شود، ایلومناتی یک تشکیلات بزرگ است که با طراحی زیرکانه پسر پاپ (ظاهرا پاپ هم یک پسر داشته است) هدایت می شود تا جای پدر را بگیرد. پس فیلم به مخاطبان می گوید، ایلومناتی اصلا وجود ندارد و کلیسا آنقدر فاسد است که اعضایش برای رسیدن به قدرت، وحشتناک ترین گناهان را انجام می دهند.

بینندگان در نهایت با همان افکاری از پای فیلم بلند می شوند که برگزیدگان می خواستند: ایلومناتی یک داستان تخیلی است و زمانی هم که وجود داشته است، تشکیلاتی از مغز های متفکر با هدف پیشرفت علم بوده است؛ کلیسای کاتولیک مقدس نیست، بلکه نهادی انسانی و شدیدا معیوب است، که به خاطر نفرتش از علم باید محو شود. در طول فیلم ایلومناتی واقعی وجود خود را انکار می کند، و در عین حال نقشه خود یعنی نابودی ادیان سازمان یافته بوسیله تلقین مداوم افکار، اجرا می کند. ما در این فیلم درگیری قدیمی کلیسای کاتولیک با جوامع نهان پیشه را مشاهده می کنیم و به وضوح می بینیم که چه کسی پیروز می شود.

نماد گمشده

نماد گمشده نوشته دن بروان، یکی دیگر از آثار با هدف پروپاگاندا و تلقین افکار است. کتاب سرتاسر مضحک است، و نمونه ای از کتاب های پر زرق و برق مدرن آمریکایی است. بروان تمام روش های پیش پا افتاده سرگرمی سازی آمریکایی را به کار بسته تا از بخشی مغفول مانده در تمدن مدرن، تجلیل کند: جوامع مخفی و عرفان های دروغین نهان پیشه گان.

اما این کتاب یک چرخش جالب دارد. حداقل ۲۵۰ سال از تمرکز تلاش جوامع نهان پیشه بر بی اعتبارسازی مسیحیت می گذرد و همواره این تلاش ثابت بوده است. اگر در تعالیم فلاسفه نهان پیشه مروری کنید، مرتبا فریاد محکومیت مسیحیت را می شنوید. تا به اینجا دو کتاب آخر دن بروان تفاوتی با هم ندارند.

نتیجه گیری شگفت انگیز کتاب این است که نماد گمشده یا “لغت” گمشده ی اسرار باستانی، انجیل20 است!. پس آن حقیقت کاملی که باید برای انتقال به عصر جدید21 ، یا عصر برج دلو22 ، آشکار شود، در بودائیسم یا تعالیم سانسکریت، که نهان پیشه گان سالها به آن اشاره می کردند، نیست، بلکه در انجیل است.

آیا این ممکن است؟ آیا پرستش شرک آمیز ستارگان به عنوان خدایان، ستاره شناسی، جادو و مراسم قربانی کردن انسان، از تعالیم بنیادین انجیل است؟ خیر، مگر این که پیام آن را معکوس کنیم؛ همانطور که عرفان های اسرار‌آمیز این کار را می کنند. بروان جمله‌ای از ویلیام بلیک23، کسی که به داشتن امیال شیطانی مشهور است، نقل می‌کند:

« هر دو، روز و شب انجیل می‌خوانیم، اما تو نوشته‌های سیاه را میخوانی و من نوشته‌های سفید را ».

این آموزه‌ی عرفان‌های اسرارآمیز24 باستانی است. مسیحیان معاصری که تعالیم رمزی کابلا را با مسیحیت ادغام، و تفسیرشان از انجیل را معکوس کرده اند؛ که طبق تعالیم آن‌ها خداوندِ آفریننده، خدای منکر می شود و شیطان، خدای حقیقی. کسی که آزادی (بی قید و بندی) از بند قوانین خدا را به انسان هدیه کرد، هنگامی که او را به خوردن میوه‌ی درخت دانش (سیب) که همان علم جادو است، راهنمایی کرد.

بنابراین نهان پیشه گان، جادو را قدرتی بزرگ می دانند که انسان را همانند خدا می سازد. و این پیام اصلی نماد گمشده است. همان دومین فرضیه دن بروان که می گوید، خدا یک نیروی خالق «در آن بیرون» نیست، بلکه انسان خودش خداست و آموزه نهایی اسرار باستانی، این است که چگونه می توانیم قدرت های نهفته‌ی ذهن را تحت اختیار درآوریم، تا بتوانیم به خدا تبدیل شویم. در یک کلام، انسان خودِ خداست.

تبلیغ چند باره کتاب های دن بروان توسط مجله همشهری جوان!

این آموزه، یکی از اصول کابالا است. و این پیام نهایی آن هزاران خرافه پرستی نهفته در به اصطلاح ستاره شناسی و کیمیاگریی موجود در آن است. در واقع مطابق با تعالیم کابالا، تاریخ هستی اینگونه بیان می‌شود که انسان به این دانش رسید که خداست. در آغاز خدا خواست خودش را بشناسد. پس یکی مانند خود خلق کرد تا بتواند خود (انسان) را بشناسد. آن خدای دیگر از ماهیت الهی خود آگاه نبود، اما ظاهرا اسنان توان خودآگاهی داشت. این داستان به صورت سیر فرضی پیشرفت انسان از دوره‌ی بی مذهبی، پس از آن آغاز حرکت با فلسفه یونانی، سپس انسان پرستی (اومانیسم25) در دوره‌ی رنسانس، و در نهایت سکولاریزم26 (لا ابالیگری) دوره ی روشن فکری، ترویج می شود.

این مفاهیم به وضوح در کابالای جدید اسحاق لوریا27، که در قرن ۱۶ام می زیست، نمایان است. این تعالیم بوسیله جاکوب بوهم28 ، که بعداً پایه گذار عرفان اسرارآمیز نهان پیشه گان اروپا شد، به مسیحیت منتقل شد. یکی از طرفداران او هگل29 بود، که آرمان گرایان آلمانی متاثر از او در رسیدن به اهداف حال حاظر برگزیده ها، پیشگام شدند. محصول نهایی این تعالیم کسی نیست جز آخرین مرد یا “ابر مرد”30 نیچه، کسی که در نهایت می‌تواند حقیقت الوهیت خود را به واقعیت برساند. او همان دجال31 کتاب مکاشفات32، نقشه راه ایلومناتی، نوشته یوحنا33، قدیس مورد احترام نهان پیشه گان است.

اما بزرگترین هتاکی نماد گمشده، توهین آشکار نویسنده به حق اولیه مردم در یک جامعه دموکراتیک برای آگاه شدن از امور حکومتی و بازرسی حاکمان است. دقیقا همان اصلی که امپراطوری ماسونی آمریکا بر پایه آن بنا شده است. در جهان بینی مضحک دن بروان، برگزیده ها با دور نگه داشتن آن از ما، از این دانش محافظت می‌کنند. چرا؟ زیرا «شما نمی توانید حقیقت را تحمل کنید». درست است، شما توانایی ذهنی لازم، برای درک مفاهیم رمزی آئین های نهان پیشه گان را ندارید، پس باید به شما در این باره دروغ بگویند.

طرح اصلی داستان این است که از یکی آئین های ماسونی فیلم برداری کرده اند، و تهدید کرده اند که آن را در اینترنت منتشر می کنند. اما بازیگر اصلی کتاب بروان، به سازمان سیا و رهبران ماسون کمک می کند، تا از فاش شدن آن جلوگیری کنند. پیام این است که، دفعه بعد که دولت فریاد “امنیت ملی” سر داد، بی قید و شرط به آن ها اعتماد کنید.

حقیقت هیچگاه مخفی نمی ماند. ممکن است در دوره ای تنها در اختیار گروه قلیلی باشد، اما آن ها همواره می‌خواسته اند آن را به کسانی خواستار شنیدن باشند بگویند. حقیقت این است که: باید همان کاری را برای دیگران انجام دهید که شما از دیگران انتظار دارید برای شما انجام دهند. یعنی برای همنوعان خود در این برهه زمانی دل بسوزانید و علیه ظلمی که توسط امپریالیزم غربی بر بسیاری از بخش های جهان می رود فریاد بکشید. ظلمی که مخفیانه با فعالیت های مشکوک فراماسون ها و سازمان سیا انجام می‌گیرد و دن بروان باید آن ها را انکار کند تا بتواند داستان خیالی‌اش را برای ما بنویسد.

جمع بندی

پدیدار شدن جوامع مخفی در فیلم ها و کتاب ها، به این آثار خلاصه نمی شود. این آثار با هدف دموکراتیک سازی اطلاعات ساخته شده اند، که به عموم مردم اجازه می دهد به اطلاعاتی دست پیدا کنند، که پیش از این دست نیافتنی بود. این آثار نیز همانند نماد های رمزی عمل میکنند: بخشی را آشکار می کنند و بخشی را پنهان. به این صورت که برای خودی ها آشکار می کنند و برای غیر خودی ها پنهان. از فیلم های هالیوودی برای ترویج بسیاری از خواسته ها استفاده شده است، مانند جنگ ویتنام، خطر کمونیسم، خطر تروریسم اسلامی، ترویج هنجار های آمریکایی و غیره. آثاری که در بالا بررسی شد، دستور کار جدیدی را دنبال می کنند و آن تلقین اطلاعات غلط به افکار عمومی درباره جوامع مخفی است.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش دوازدهم
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
ادبیات قبالا در کتاب " سِفِرها زوهر "

در قسمت نهم از سری پژوهش های "شناخت عرفان های کاذب"  بحثمان  پیرامون "ادبیات قبالا" بود که قسمت اول آن تحت عنوان، کتاب آفرینش (سِفر یصیرا) توضیح داده شد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حال به قسمت های بعدی از بخش ادبیات قبالا می پردازیم که پیرامون کتاب (سِفِرها زوهر) و دیگر آثار عمده‌ی کابالاست. در ادامه مطلب، بحث را
پی می گیریم:

زوهر (Zohar)


عنوان کامل این کتاب "سفرها زوهَر" است. ادبیات اصلی مکتب قبالا، زُوهَر است که غالبا تفسیر قسمت هایی از کتاب مقدس عبری می باشد. زوهر واژه ای عبری به معنای روشنایی و از حزقیال 8:2 و دانیال 3:12، اخذ شده است. ریشه این ادبیات، ناشناخته و مرموز است.

در اواخر قرن سیزدهم، عارفی یهودی اسپانیایی به نام موسی بن شِمتوب لئونی  Moses Ben Shemtob De Leon)1305 - 1250) زوهر را به مردم معرفی کرد و در همان موقع افسانه ای درباره ریشه ی زوهر پدید آمد.


موسی لئونی اظهار می داشت که نسخه دست نویسِ خطی قدیمی متعلق به "ربی شمعون بن / بار یوهای" (Rabbi Simon Ben Yohai or Bar Yochai) را یافته است. اما همسر او پس از مرگ وی اذعان داشت که شوهر وی، خود نویسنده زوهر بوده است. مناظرات درباره ریشه ی زوهر، همچنان مبهم و در زمان حاضرنیز ادامه دارد.

از همان ابتدا دو تمایل مخالف در میان پیروان قبالا بوجود آمد: یکی بدنبال گسترش آن در میان مردم، و دیگری بدنبال محدود کردن جریان قبالا بعنوان نظامی باطنی بود؛ بسیاری از قبالاییان بزرگ، حتی برخی از مکتشفان اخیر، زوهر را از نظر اعتبار برابر با کتاب مقدس و قانون شفاهی (تلمود) می دانند. این در حالی است که برخی از مورخان معروف به ویژه «إچ گریتز» زوهر را نوشته و دست نویسی از موسی لئونی
می دانند که ابتدا نسخه هایی ازآن در " گودالاجارا" بین 1280 تا 1290م منتشر شد و در میان "قبالاییان کاستیلی" رواج یافت.

کتاب زوهر به زبان آرامی است و وحدتی در سبک نگارش آن دیده نمی شود به گونه ای که این موضوع گاهی سبب سرگردانی و به زحمت افتادن مخاطب می گردد.


مطالب زوهر:

مفهوم خدا و خلقت در زوهر براساس Ein - Sof (بی نهایت) و ده سفیروت بنا نهاده شده است. چنانچه پیشتر نیز اشاره شد، این عقیده از سِفر یصیرا اخذ شده است. در سِفر یصیرا اصطلاح سفیروث (اعداد) اشاره به عناصر خلقت دارد. این اصطلاح در قبالا معنایی کاملا جدید یافت. از نظر برخی محققان، تحت تأثیر فلسفه نو افلاطونی، سفیراها واسطه در هستی شدند، بدون اینکه ویژگی اصلی خود بعنوان قوای محرک را از دست بدهند. در زوهر، اصطلاح سفیروث به ندرت یافت می شود و نویسنده زوهر اصطلاحات نمادین متعددی را جایگزین آن می کند.


اساس ده سفیروت در زوهر که به سه بخش تقسیم می شود عبارتند از:

1) keter (تاج) در رأس درخت؛

2) Hokhmah(حکمت) درقسمت منتهی إلیه سمت راستِ درخت؛

3) Binah(فهم یا معرفت) که در قسمت منتهی إلیه سمت چپ درخت واقع شده است. عنوان مجله انجمن کلیمیان ایران نیز از همین نام برداشت شده (بانام Binah)؛

4) Gedullah( عظمت) یا Hesed(لطف)؛

5) Gebhurah(قدرت) یا Din(قضاوت)؛

6) Tipheret(شکوه) یا Rahmim(رحمت)؛

7) Nasah(ابدیت)؛

8) Hod(جلال)؛

9) Saddiq(انسان عادل) یا Yesod(اصل)؛

10) Maikhut(قلمرو پادشاهی). (Ideal, op.cit. p.120)


مسأله اصلی در ده سفیرا که با شکل درخت کابالا نمود یافته، طیف شناسی ستون های سه گانه کابالاست. ستون اول در سمت راست که در واقع "ستون رحمت" نامیده می شود، نمادی از مرد
می باشد. ستون سوم  نیز که در سمت چپ قرار گرفته، نمادی از زن است.

همانطور که می دانید در یهودیت معتقدند زن را شیطان خلق کرده یعنی مرد توسط خدا خلق شده و مرد در حالی که تنها و افسرده بود کنار آب نشسته بود و بصورت کاملا برهنه تصویر مرد در آب افتاده بود، سپس شیطان آمد و با دست زدن به آب، تصویر زن را از آب گرفت، بنابرآنچه در کابالاست مرد، نمادی از آتش و زن نمادی از آب می باشد؛ همچنانکه ازعنصر سوم به پنجم در ستاره پنتاگرام (ستاره پنج پَر) را نیز نماد زن می گیرند. ستون دوم هم که حد وسط ستون سمت راست و چپ می باشد، نماد بی جنسیتی است و در آن از سمبل "هوا یا نفَس" استفاده می کنند.

ستون وسط در واقع خنثی کننده فشار دو ستون دیگر و خنثی کننده نیروی جنسی مرد و زن است که از "تاج" شروع می شود و به "قلمرو پادشاهی" که نمادی از خاک است، ختم می گردد. اما اهمیت این مسأله دراین است که قبل از فلسفه رسمی در غرب چهار فیلسوف، ادعایی علمی مبنی بر ماده اصلی خلقت (آب، خاک، آتش و هوا) را مطرح کردند. پس همانطور که مشاهده می کنید، بنیان علمی و فلسفی غرب در درختواره کابالا کاملا نهادینه شده و این مسأله و روابط آنها کاملا بصورت ریاضی آمده و مطرح شده است.


صرفا جهت اطلاع، شما با یک بزی آشنایی دارید با نام «بافومت». که این "بافومت یا بُفُمت" در جاهایی که امثال موسیقی های متالیکا موضوعیت دارد، قابل مشاهده است. برای بهتر شناختن بز بافومت، باید لزوما ستون های سه گانه کابالا را شناخت تا بتوان نسبت آن ستون ها و بزبافومت را تفکیک و تحلیل کرد، بوسیله این تحلیل شما می توانید ستاره پنتاگرام و بسیاری از نمادهایی از این دست را شناسایی و ارزیابی نمایید. جالب است بدانید که نماد موسوم به «درخت کابالا» در انواع نهله ها در مدل های مختلف روسی، مدل ژاپنی، مدل اسپانیایی، مدل فرانسوی و... طراحی و ارائه شده است. ضمنا نسبت رنگ ها نیز در درخت کابالا دارای تعریف خاص خود می باشد.

در عرفان قبالا، خداوند در ده سفیروت که تجلیات الهی اند، خود را آشکار می سازد. این سفیراها با یکدیگر «عالم یکپارچه» حیات الهی یا «عالم وحدت» را شکل می دهند. سفیراها «تاج های عرفانی پادشاه مقدس» نامیده می شود. «خدا آنهاست و آنها خدا هستند». سفیراها ده اسم فراگیر خدایند که همه باهم اسم اعظم را شکل می دهند. معتقدند اینها «وجوه پادشاه» می باشند. (توجه داشته باشید که چگونه نام پادشاه را جایگزین خدا کرده اند، این روش یکی از روشهایی است که فرعون های مصر با استفاده از آن خود را خدا نامیده وبه مردم القاء می کردند که فرعون مساوی است با خدا) به عبارت دیگر، سفیراها جنبه های مختلف خدایند. سفیراها ده مرحله از عالم باطنی هستند که از طریق آن، خدا به «شخینا» نزول می کند. اینها لباس های الوهیت و شعاع های نورند که به پایین فرستاده می شوند.

چاپ های منتشر شده زوهر مشتمل بر 2500 صفحه اند، و پس از تحقیقات شولم، به کتابها و
بخش های ذیل تقسیم شده است:

1) بخش بزرگی که بدون عنوان است؛ مشتمل بر تفسیرهایی برقطعاتی از تورات

2) کتاب اخفا (کتاب راز مخفی)

این بخش در اصل، فقط شش صفحه است و مربوط به تجلی سیمای عظیم تر است که بعنوان رمز هماهنگی پس از برقراری تعادل درجهان بوجود می آید. این سیمای بزرگتر همیشه مخفی است. اما خود را گسترش می دهد تا سیمای کوچکتر را به بارآورد که، توسط یهوه شناخته می شود.

3) مجمع بزرگتر

این بخش شرط و بسط مندرجات فصل قبل و گزارش مباحثی است که خاخانم شمعون بار یوحای با جمعی از شاگردانش داشته است. بیشتر این قسمت به توصیف چهره های ماکروپروسپوس می پردازد. هیجان وجدآمیزی که به دلیل انکشاف های الهی خاخام شمعون بوجود می آید، فزونی می گیرد؛ تا جایی که سرانجام بما گفته می شود که سه تن از شاگردانش درجذبه وجدآمیز جان می سپارند.


4) مجمع کوچکتر

این بخش یک دوره تکرار رئوس مطالب «مجمع بزرگتر» است، با نظرپردازی بیشتر درباره سفیراها. دراین زمان است که خود خاخام شمعون درجذبه ای وجدآمیز می میرد؛ و شش شاگرد برجای می گذارد که زنده می مانند تا مکاشفات الهی اورا ثبت کنند.

5) مجمع پیش ازسخنرانی درباره تورات

این بخش توضیحی درباره وجوه به ظاهرعرفانی عبادت است.

6) هخالوت یا هیچالوت (قصرهای نور)

این بخش توصیفی ازساختار هفت تالار نور درعرفان مرکبه است، که روح انسان پیش از مرگش یا به هنگام عبادت قلبی آنرا درک می کند.

7) راز رازها

این بخش به قیافه شناسی، کف بینی و ارتباط روح با بدن می پردازد.

8) سخنرانی مرد پیر

دراین بخش مردی پیر، که برالاغی سوار است، با خاخام شمعون درباره آموزه تناسخ بحث می کند.

9) سخنرانی آن کودک
دراینجا شاگرد جوانی که والدینش او را نادان می انگارند، به دستور مادرش برای دریافت دعای خیر از خاخام شمعون نزد او فرستاده می شود. او می رود تا فقط برای خاخام رازهای عمیق تورات را آشکار سازد.

10) رئیس مدرسه

گزارشی از سفر به درون بهشت است، که برخی از اعضای مدرسه آن را انجام می دهند؛ و شامل سخنرانی رئیس مدرسه درباره سرنوشت روح است.

11) رازهای تورات

شامل تفاسیر رایج تمثیلی وعرفانی از قطعاتی از تورات.

12) قطعات کوچک الحاقی

بحثی عام درباره مباحث مختلف قباله ای.

13) تفسیر غزل غزل های سلیمان.

14) میزان گنج

بحث درباره معنای سِفر تثنیه.

15) اسرار حروف

این بخش درباره حروف عرفانی ای است که نام خدا را می سازند.

16) میدراش عرفانی

شامل بحثی درباره سرشت و سرنوشت روح، همراه با توضیح کلی درباره برخی از قطعات کتاب مقدس به وسیله علم اعداد.

17) درباره کتاب روت

تفسیری بر کتاب روت

18) چوپان با ایمان

دراین بخش خاخام را درحال بحث با چوپان با ایمان، موسی والیاس پیامبرمی یابیم. در میان متون مکمل زوهر، این بخش بلندترین ورایج ترین آنهاست. محتوایش دراصل تفسیری بر احکام نازل شده بر موسی با رگه های تمثیلی است.

19) افزوده های نوین زوهر Tikkune Zohar

که تفسیری بر کتاب اول تورات است.

بخش های اول تاهفده به دست موسی لئونی نوشته شده است؛ و دو بخش آخر، بدست فرد دیگری به زوهر افزوده شده اند.

 

دیگر آثارعمده مکتب قباله

3) سی و دو راه حکمت

درسال 1642 "یوهان استفانوس ریتانجلیو" متنی را ازعبری ترجمه کرد که به راههایی می پرداخت که توسط فیضان اصل الهی از طریق سفیراها شکل گرفته اند.

4) باغ انار

نوشته خاخام موسی قرطبی که اول بار در سال 1548 در کراکو منتشر شد. این اثر کوچک، توضیح مفصلی درباره آموزه های قباله می دهد. دیگر اثر موسی قرطبی «معیار والایی» است که در وارسا(شهر ورشو) در1883 منتشر شد. در اثر دوم، نظام نظریه سفیراها به صورت کامل مطرح شده است. متأسفانه هیچ ترجمه ای (حتی انگلیسی) از این دو کتاب در دست نیست.

5) آتش پاک کننده

 رساله ای درباره علم کیمیا، که معلوم نیست محصولی عبری است یا محصول مکتب قباله مسیحی. این کتاب نظام سفیروث ها را با اصطلاحات کیمیاگرانه طرح می کند، اما احتمالا بیشتر به قصد وسیله ای تمرکز بخش به کار می رفته تا کتاب درسی درباره کیمیاگری عملی.

6) کتاب بحیر

پیش ازاتمام بررسی اجمالی آثار عمده قباله، باید این اثر مبهم، اما پرنفوذ را مطمح نظر قرار دهیم. کتاب بحیر شامل کهن ترین نوشته های پیروان قباله در پرووانس در نیمه دوم قرن دوازدهم است. اهمیت این کتاب دراین است که شامل نظریه «تجسد دوباره(تناسخ)» است و حلقه رابط نظریه های نوافلاطونی گنوستیک های قدیم و نظریه های فلسفی اهل قباله قرون وسطی تلقی می شود. شولم می گوید: نویسنده بحیر، امت یهود را با شخینا که هم عظمت وشکوه یهود است و هم به منزله دختر (Bat) اوست و تمام راههای حکمت را دربر دارد، یکی می داند. حال کم کم به برخی شباهت های عرفان کابالا و بودائیسم و هندوئیسم و... پی می برید.

کتاب های هخالوت، سفر یصیرا(کتاب آفرینش)، سفر زوهر و سفر بحیر، مجموعه مکتوباتی را تشکیل می دهند که خود پیروان قباله آنها را متعلق به مکتب قباله می دانند.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش یازدهم
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
«یوگا»: پرستش شیطان!

خبرنامه دانشجویان ایران: مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط "یوگا" با " فراماسونری جهانی" را  یادآوری  نماید  و  بر  نقش  "تشکیلات شیطانی فراماسونری"  در  اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون "یوگا" در سراسر دنیا تأکید ورزد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، با کمال تأسف باید گفت که این ورزش به  ظاهر  عرفانی  منحوس  و  نامناسب، در سال های اخیر، به شدت در ایران طرفدار پیدا کرده و کتاب های زیادی اندر فواید و مناقب "یوگا" نگاشته شده است؛ آن هم در حالی که کتب مذهبی و اسلامی ما در کشورمان کمیاب و نایاب می باشند!

اما "یوگا" چیست؟

اگر این سوال از طرفداران  « یوگا »  پرسیده  شود،  آن ها  خواهند  گفت  که  عظمت « یوگا » در قالب الفاظ نمی گنجد!!! البته اگر این تعارفات و بزرگنمایی ها را کنار بگذاریم، باید بگوییم که مطابق ادعاهای طرفداران « یوگا »، « یوگا » مجموعه ای از  مراقبه ها، تمرین ها و ورزش های « جسمی » و « ذهنی » است که به منظور تعالی جسم و روح به کار گرفته می شود.(3) این  تعلیمات  شامل هفت عنصر « آسانا : Asana » (نرمش های کششی)، « باندها : Bandha » (قفل های روان عضلانی انرژی)، « چاکرا : Chakra » (مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان)، « مانترا : Mantra » (صوت یا ارتعاشات انرژی)، « مودرا : Mudra » (وضعیت های انرژی زا)، « نادی : Nadi » (مجاری و کانال های انرژی)، « پرانا : Prana » (انرژی حیاتی) می باشد که این تعلیمات، ریشه در مکاتب الحادی قرون باستان مشرق زمین دارد.(4)
 
آنچه که امروزه از یوگا در بین جوامع مختلف و به خصوص کشورهای مغرب زمین، مورد تأکید قرار گرفته است، بیشتر در حیطه ی « آسانا : نرمش های کششی »، « مودرا : وضعیت های انرژی زا »، « چاکرا : مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان » و « مانترا : صوت یا ارتعاشات انرژی » می باشد و این اجزای یوگا، بیش از سایر اجزای آن مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفته و در سطح وسیعی پیرامون آن ها تبلیغ گردیده است.(5)
 
البته به موازات اجزای مذکور، به واسطه ی برقراری کلاس های یوگا، سایر اجزای یوگا نیز به مشتاقان فراگیری این ورزش تئوسوفیکال،  آموزش داده  می شود  و  حتی فلسفه ی یوگا و عرفان های هندی و بودایی نیز به فراگیران ارایه می گردد.
 
امروزه یوگا شهرتی جهانی یافته و در سراسر جهان، طرفداران بی شماری یافته است. متاسفانه کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و در طی سال های اخیر، شاهد رشد فزاینده ی کلاس های آموزش یوگا در سراسر کشور بوده ایم؛ به نحوی که با حسابی سرانگشتی می توان حدس زد که حداقل چند صد هزار نفر در سراسر کشورمان، به فراگیری و سپس استفاده از تعالیم یوگا، مبادرت ورزیده اند.
 
در طی این کلاس ها، ضمن تعلیم حرکات ورزشی یوگا (آسانا)، سایر تعالیم مرتبط با یوگا از جمله عرفان های غیر الهی هندو و بودایی نیز به فراگیران آموزش داده می شود تا آن ها بتوانند با تمسک به عرفان های نامبرده، روح و جسم خود را اعتلا بخشند!(6)

رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.

رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.

در این مقاله بنا نداریم تا پیرامون فلسفه ی عرفان های غیر الهی و مادی همچون عرفان های بودایی و هندی، و نیز ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » قلم فرسایی کنیم و از این طریق عرفان های غیرالهی مذکور را زیر سوال بریم؛ چرا که تاکنون در این رابطه مطالب بسیاری بیان شده و محققان متعددی در این باره سخن گفته اند.
 
در مقاله ی حاضر،  تلاش  داریم  تا  به  کمک  اسناد  و  مدارک،  ارتباط  « یوگا »  را  با « شیطان پرستی »  بیان   کنیم   و  از  دسایس  « دجال احتمالی آخرالزمان »  یعنی « فراماسونری جهانی »  در  اشاعه  و  ترویج  بین المللی  این  « تعالیم منحوس و شیطانی » به ظاهر عرفانی، پرده برداریم.

اما « یوگا » چه ارتباطی با پرستش « شیطان » دارد؟

مطابق  گفته ی  طرفداران   « یوگا »،   « شیوا : Shiva »   الهه  و  خدای  « یوگا » می باشد(7) و  به  همین  دلیل،  الهه ی  هندو  « شیوا : Shiva »  عمدتاً  در   حین  انجام « مدیتیشن یوگایی » به تصویر کشیده می شود:(8)

« شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.

« شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.

جالب این که تعداد  زیادی  از  منابع  مکتوب  « یوگا »،  فلسفه ی  « تعالیم یوگا »  را « پرستش شیوا » عنوان کرده اند:(9)

« یوگا » همان « پرستش شیوا » خدای هندویان باستان است.

همانگونه که ذکر شد، متاسفانه « یوگا » آیین پرستش « شیوا » خداوند الحادی هندویان باستان است که در قالب اوراد، اذکار، وضعیت های خاص بدنی، نرمش ها و سماع های مخصوص و ... سازمان دهی شده است.(10)

اما موضوع موقعی نگران کننده می گردد که بدانیم « شیوا » همان تمثال « شیطان » در آیین هندو است! نگاهی به کتاب مرجع شیطان پرستان یعنی « انجیل شیطانی: The Satanic Bible » می تواند کمک زیادی به بررسی این ادعا  نماید.  در  این  کتاب، « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی): The Infernal Names »، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:(11)

نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».

بله عزیزان! درست حدس زده اید! آنچه که با نام « یوگا » و به عنوان ورزشی فرحبخش و روحانی مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد،  چیزی  نیست جز اوراد، اذکار،  حالات  و نرمش ها و سماع هایی که به منظور پرستش خدای شیطانی  هندویان باستان یعنی « شیوا » صورت می گیرد و فراگیران « یوگا » در طی کلاس های خود می آموزند که با اوراد و اذکار و حالات بدنی خاص خود، انرژی حیاتی! را از الهه ی شیطانی « شیوا » طلب نمایند!(12)

البته عمده ی فراگیران یوگا از مسایل پشت پرده ی این ورزش تئوسوفیکال خبر ندارند و کلاهی بزرگ بر سرشان گذاشته شده است و نمی دانند که آنچه آن ها به منظور طلب آرامش روحی انجام می دهند، چیزی جز پرستش شیطان (آن هم با طعم هندی اش!) نیست!

البته موضوع تنها به همین جا ختم نمی گردد. بلکه شواهد متقنی وجود دارند که نشان می دهند، عمده ی رهبران یوگا، در معابد الهه های شیطانی رشد یافته اند و یا بدون هیچ شبهه ای عضو تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » بوده اند. در این بخش از مقاله، به سه تن از این رهبران مشهور اشاره می نماییم:

راما کریشنا (Ramakrishna)

« راما کریشنا » یکی از معروف ترین چهره های آیین هندوی نوین و یکی از تاثیرگذارترین و مشهورترین رهبران « یوگا » در عصر جدید می باشد.(13) وی چهره ای شناخته شده در آیین  هندو  است  و  علاوه  بر  اشتغال  به  « یوگا »،  شاگردان  برجسته ای  همچون « نارندراناث دوتتا » یا « سوامی ویواکاناندا » تربیت نمود که تعالیم « یوگا » را به خارج از هند انتشار داد و به آن چهره ای جهانی بخشید.(14)

« راما کریشنا » در زمره ی رهبران بسیار محبوب « یوگا » به شمار می رود و از محبوبیت بسیاری در هند برخوردار بوده است. وی در سال 1836 میلادی در ناحیه ی بنگال غربی هندوستان به دنیا آمد و در سال 1886 میلادی در این کشور در گذشت و در 50 سال عمر خود، به احیای آیین هندو و ترویج یوگا همت گماشت. (15)(16) زندگی  50 ساله ی « راما کریشنا » پرفراز و نشیب بوده و وقایع متعددی  در  زندگی  وی  رخ  داده است، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام از پرداختن به این جزییات کم اهمیت خودداری می نماییم.

به هر حال آن چه که به این مقاله مربوط می شود، این مسئله  است  که « راما کریشنا » تاثیرات مهمی در احیای آیین هندو و ترویج اجزای آن همچون یوگا داشته است و از سوی دیگر نیز با تربیت شاگردان برجسته ای همچون « سوامی ویواکاناندا » موجب انتشار جهانی « یوگا » در قرون اخیر گردیده است:(17)

تصاویری از « راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر. (ذکر این توضیح ضروری به نظر می رسد که مولف مقاله، علامت « دست شاخدار »  را  در  دست « راما کریشنا » در تصویر وسط دیده است؛ اما در مورد معنای این علامت و هدف « راما کریشنا » از نمایش آن نمی توان اظهار نظر کرد.)

راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر.

اما موضوع زمانی جالب می شود که بدانیم  « راما کریشنا »  در  معبد  الهه ی  هندو « کالی » پرورش یافته و بسیار به « کالی » ارادت داشته است؛ تا جایی که برخی از محققان، وی را « فرزند کالی » نامیده اند:(18)

علاقه و اعتقاد فراوان « راما کریشنا » به الهه ی هندو « کالی ».

« فرزند کالی : Kali’s Child »؛ لقبی که برخی محققان به « راما کریشنا » داده اند. این لقب به واسطه ی علاقه ی فراوان « راماکریشنا » به « کالی » به وی اطلاق شده است.

خوانندگان محترم، احتمالاً نام « کالی » برایشان آشنا است؛ بله عزیزان! « کالی » که در برخی افسانه های  هندو  به  عنوان  « دختر شیوا »  و  در  برخی  دیگر  به  عنوان « همسر شیوا » آمده است، تجسم دیگری از « شیطان » در آیین هندو می باشد!(19) جالب این که « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب « The Satanic Bible : انجیل شیطانی » و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی) : The Infernal Names » کتاب خود، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:(20)

 

نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».

نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».

« کالی » الهه ی شیطانی هندویان و تجسم « شیطان » در آیین هندو.

با توجه به مطالب فوق در می یابیم که « راما کریشنا » رهبر محبوب بسیاری  طرفداران « یوگا » که به ریاضت و زهد مشهور بوده است، به پرستش تجسم « شیطان » در آیین هندو یعنی الهه « کالی » مشغول بوده، و خود را « فرزند کالی » یا  به  تعبیر بهتر « فرزند شیطان » می نامید و به این لقب خود، افتخار می نمود!


سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا)

« سوامی ویوکاناندا »، یکی از رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(21) البته شهرت او تنها به این امر  محدود  نمی گردد.  بلکه  وی  یکی  از شخصیت های  مشهور  و  یکی  از  پیشگامان « ودانتا »  و « یوگا »  در  قرون  اخیر می باشد!(22) وی شاگرد « راما کریشنا » بوده(23) و کسی بود که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(24) شاید به جرأت بتوان گفت که هیچکس همانند « سوامی ویواکاناندا » در انتشار جهانی « یوگا » نقش نداشته است و اگر او نبود، « آیین یوگا » در معابد هندویان  محبوس  شده  و نمی توانست به اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان راه یابد. به همین دلیل، وی حق بزرگی بر گردن « یوگا » دارد و مقبولیت جهانی « یوگا » در قرن حاضر، مدیون سخنرانی ها، سفر ها و تلاش های وی است:(25)

« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان « یوگا » در قرون اخیر، و یکی از رهبران جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.

اما جالب است که بدانیم این شاگرد برجسته ی « راما کریشنا » یعنی « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!!(26) در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد  و  منابع  متعددی  به  عضویت  وی در  این  گروه  الحادی  اشاره کرده اند:(27)

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.

نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که  عرفان های  نوپدید  و  ورزش های  تئوسوفیکالی  همچون  « یوگا »  که  شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در تشکیلات شیطانی فراماسونری عضویت دارند.


بهاگوان شری راجنیش (اوشو)

« بهاگوان شری راجنیش (اوشو) » یکی از چهره های معروف و مشهور عرفان های نوپدید هندی بوده است و طرفداران بسیاری در سراسر جهان برای خود رقم زده است.(28) وی در طی 59 سال عمر خود، در مناطق مختلفی تردد نمود و در کشور هند و در سایر نقاط جهان، طرفداران بی شماری برای خود رقم زد. طرفداران « اوشو » وی را به عنوان یک عارف و فیلسوف آزاده می شناسند که برای پیروانش آزادی به ارمغان آورده و آن ها را از قید اسارت نجات داده است.

« اوشو » یکی از چهره های معروف عرفان های نوپدید.

نکته ی مهم دیگری که باید به آن اشاره گردد، این است که « اوشو » نیز تبحر فراوانی در « یوگا » داشته و حتی کتابی با عنوان « Secrets of Yoga : رازهای یوگا » تألیف نموده  است(29) و  به  همین  دلیل  در   زمره ی   سردمداران  تعالیم  « یوگا »  قرار می گیرد:(30)

کتاب « رازهای یوگا » اثر « اوشو ».

اما این چهره ی مشهور  و  محبوب  « یوگا »  و  این  رهبر  به  اصطلاح  عرفانی  هند،  در لا به لای تعالیم شیطانی خود، انسان را به لاقیدی، بی بند و باری و فساد دعوت می کرده است؛ به نحوی که تأکید وی بر آزادی ها و لاقیدی های جنسی به حدی بوده که به وی لقب « کاهن و پیشوای جنسی » داده شده است:(31)

اطلاق لقب « کاهن و پیشوای جنسی » به « اوشو »، فیلسوف و به اصطلاح عارف هندی و یکی از چهره های برجسته ی « یوگا ».

اطلاق لقب « کاهن و پیشوای جنسی » به « اوشو »، فیلسوف و به اصطلاح عارف هندی و یکی از چهره های برجسته ی « یوگا ».

البته پیروان « اوشو » تنها  به  کتاب ها  و  تعلیمات وی بسنده نکردند و به تأسیس مکان هایی با عنوان « اوشو پارک » اقدام نمودند که در این پارک ها، پسران و دختران پیرو « اوشو »، بدون هیچگونه نظارت و قید و بندی به معاشرت با یکدیگر و پیروی از تعالیم منحرف ممزوج با مناسک جنسی « اوشو » می پردازند!(32)

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید،  تعدادی  از  چهره های  مشهور  و  محبوب « یوگا » همچون « اوشو » افرادی فاسد و مفسد بودند که به ترویج لاقیدی و روابط نامشروع جنسی می پرداختند.

با توجه به مطالبی که ذکر گردید، در می یابیم که نه تنها تعالیم « یوگا »، تعالیمی شیطانی است و افراد عمل کننده به آن، خواسته یا ناخواسته به پرستش تجسم شیطان در آیین هندو (یعنی شیوا) می پردازند، بلکه رهبران و چهره های مشهور این تعالیم، یا شیطان پرست بودند (همانند راما کریشنای پیرو کالی)، یا فراماسون بودند (همانند سوامی ویواکاناندا) و یا افرادی مفسد و فاسد بودند (همانند اوشو).

علیرغم تمامی این مسایل، متاسفانه در دهه های اخیر، دامنه ی طرفداران « یوگا » گسترش یافته و این تعالیم در سراسر جهان و از جمله در ایران، طرفداران زیادی پیدا کرده است. متاسفانه  به  دلیل  بی توجهی  مسئولان  فرهنگی  و  دسایس  دشمن، « تعالیم یوگا » در ایران منتشر شده است و توجه افراد فراوانی را به خود جلب نموده است. این امر تنها به برگزاری کلاس های « یوگا » محدود نمانده است و تا جایی پیش رفته است که حتی یک مجله با عنوان « دانش یوگا » به صورت ماهانه در کشور منتشر می گردد.(33) اما تأسف بیشتر اینکه مجله ی مذکور، تنها به تعلیم حرکات ورزشی، وضعیت های بدنی و اوراد مربوط به « یوگا » نمی پردازد، بلکه به « اساطیر یوگا » همچون « شیوا » که همان « تجسم شیطان در آیین هندو » است، نیز به صورت مبسوط اشاره می نماید و تعالیم افراد فاسد و منحرفی همچون « اوشو » به عنوان تعالیمی عرفانی، به خورد خوانندگان داده می شود.(34) برای  مثال،  برخی  از  تیترهای مقالات مجله ی مذکور عبارتند از: « رقص شیوا تجلی عرفان! »، « سیری در زندگی راما کریشنا! »، « تنفس و آگاهی اوشو درباره ی یوگا! » و « درس هایی از اوشو! ».(35)

البته از نحوه ی بیان مقالات مجله ی مذکور، چنین بر می آید که گردانندگان مجله ی مذکور  احتمالاً  از  دسایس  موجود در انتشار جهانی « یوگا » و فساد و انحراف بزرگان « یوگا » خبری ندارند ، اما به هر حال نفس این مسئله اشکال دارد.

ناگفته نماند که سیل تبلیغات پیرامون « یوگا » تنها محدود به مثال فوق نمی شود، بلکه امروزه پیشخوان های کتاب فروشی ها پر است از کتاب هایی که به تعریف و تمجید از « یوگا » و عرفان های شرک آلود هندی و شرق دور می پردازند و اساطیر هندو و بودایی را با آب و تاب به خوانندگان معرفی می نمایند؛ این امر در حالی است که در ام القرای جهان اسلام، در معروفترین کتاب فروشی ها و بازارهای کتاب ایران اعم از کتاب فروشی های  میدان  انقلاب  اسلامی  تهران،  نمایشگاه  بین المللی  کتاب  تهران و ...، مباحث مهمی همچون مهدویت و معارف اسلامی مورد کم توجهی  قرار می گیرند!

متاسفانه کار تا آن جا پیش رفته است که حتی در روزنامه های کثیر الانتشار کشور نیز کتاب های نگاشته شده پیرامون « یوگا » مورد تبلیغ قرار می گیرند و در تاسف بارترین این موارد، کتاب « تسخیر طبیعت درون » نوشته شده توسط « سوامی ویواکاناندا » ی فراماسون نیز مورد تمجید قرار می گیرد:(36)

تعریف  و  تمجید  از کتاب « تسخیر طبیعت درون » پیرامون « یوگا » نوشته شده  توسط « سوامی ویواکاناندا »  نویسنده ی فراماسون هندی به وسیله ی یکی  از  روزنامه های  کثیرالانتشار  کشور. (متاسفانه نویسنده ی مطلب فوق،  حتی به خود زحمت نداده است  تا  اندکی  پیرامون  « سوامی ویواکاناندا » تحقیق کند تا بداند « ویواکاناندا » جنسیت مرد دارد، نه زن! در واقع نویسنده ی مطلب فوق، با مشاهده ی ظاهر نام « سوامی ویواکاناندا »، فریب خورده و تصور نموده است که  وی یک خانم است!)

با توجه به مطالبی که در این مقاله ذکر شد، درمی یابیم که ترویج و انتشار « یوگا »، عرفان های هندی، شرقی و ... در طی سال های اخیر در  ایران  و  جهان،  حاصل توطئه ای ظریف و حساب شده از سوی تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی و اصحاب شیطان است تا به واسطه ی آن ها بتوانند اوراد و اذکار شیطانی را در لباس عرفان، معنویت و اعتکاف، به خورد جوامع گوناگون دهند و بدین وسیله، از یکسو مانع گسترش معنویت الهی و اسلامی گردند و از سوی دیگر پرستش شیطان (همان شیوا؛ خداوند هندی یوگا و تجسم شیطان در آیین هندو) را در قالب تعالیمی همچون « یوگا » و ... در بین مردم رواج دهند. متاسفانه تعداد زیادی از مردم در سراسر دنیا، از ماهیت شیطانی « یوگا » و سایر تعلیمات و عرفان های نوپدید با خبر نیستند و ناخواسته همان امیال شیطان و اصحاب شیطانی وی را دنبال می کنند.

البته نگارنده ی این مقاله، مخالف حرکات ورزشی، نرمشی و کششی نیست، بلکه عقیده دارد که در حالتی که می توان همین نرمش ها و ورزش ها را بدون توسل به اوراد و اذکار شیطانی پرستش شیوا در آیین هندو انجام داد، چرا باید بر انجام این حرکات با اوراد و وضعیت های خاص بدنی « یوگا » تاکید ورزید. حال آن که می دانیم مشابه حرکات ورزشی مذکور، در ورزش هایی همچون ژیمناستیک وجود دارند.

متاسفانه در عصر حاضر که دوره ی آخرالزمان می باشد، گروه های منحرف متعددی در جهان فعالیت می کنند تا به واسطه ی ترفندهایی همچون « یوگا » و « عرفان های نوپدید، شرقی و غربی » به تدریج انسان ها را از تعالیم الهی دور کنند و مردم را به سوی اطاعت و پرستش شیطان سوق دهند. در این برهه ی حساس تاریخ که جهان لحظه به لحظه خود را برای استقبال از منجی الهی خود آماده می کند، باید بیش از پیش مراقب تحرکات اصحاب شیطان و دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) بود تا مبادا در قالب های گوناگون اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... این یاران شیطان بخواهند تیشه به ریشه ی ممالک اسلامی و به خصوص کشور زمینه ساز ظهور یعنی ایران اسلامی بزنند. این امر، توجه خاص مسئولین کشورمان و درایت مردم فهیم ایران و سایر مسلمانان جهان را می طلبد تا بتوانند در برابر این هجمه های وسیع و همه جانبه ی دشمن، مقاومت نمایند.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش دهم
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
نمادهای ماسونی بر روی توپ جام جهانی 2010

خبرنامه دانشجویان ایران: علی اکبر رائفی پور، نویسنده وبلاگ "Anti Semitism" در نوشته ای از حضور و بروز نمادهای ماسونی بر روی توپ جام جهانی 2010 اطلاع داده است. "خبرنامه دانشجویان ایران" باخوانی این نوشته؛ قصد دارد با شناساندن ماسون ها و نمادهای آنها در موارد روزمره قدمی در راه مبارزه با شیطان پرستان برداشته باشد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دستگاه پروپاگاندای صهیونیزم همیشه از ورزش علی الخصوص فوتبال به بهترین نحو برای انحراف افکار عمومی بهره برده است، که نمونه بارز آن بازی های جام جهانی 2010 است لذا خالی از لطف نیست تا شواهد و مصادیق بیشتری که نشانگر عقبه شیطانی و ماسونی این جریانات است خدمت دانش دوستان عزیز ارائه گردد.


آفریقای جنوبی و اسرائیل تنها کشورهایی هستند که در تلاقی طول و عرض جغرافیایی 33 درجه قرار گرفته اند و جالب اینکه ایران پس از انقلاب سال 57 تنها با این دو کشور ارتباط سیاسی نداشت و آن نیز به سبب مخالفت با حکومت های آپارتایدی حاکم بر این کشور ها و هم دردی با مردم مظلوم فلسطین و سیاه پوستان آفریقایی بود، اینکه برای اولین بار به یک کشور آفریقایی اجازه برگزار کردن مسابقات را داده اند عجیب نیست؟

مگر نه اینکه این بازی ها در تاریخ 11 ژوئن آغاز گشت و بازی فینال  در 11 ژولای انجام خواهد شد (ژوئن و ژولای به ترتیب ششمین و هفتمین ماههای سال میلادی هستند که جمعشان 13 می شود ).


اگر در طرحهای مثلثی  منقوش بر روی توپ این بازی ها که حرف و حدیث های زیادی نیز درباره آن (توپ) بوجود آمده اندکی دقت بفرمایید متوجه خواهید شد که روی بدنه توپ چهار هرم آیرودینامیک طراحی شده که در کنار هر ضلع آن یازده مثلث یا هرم کوچکتر قرار دارد که مجموعا در اطراف هر مثلث بزرگ ۳۳ مثلث یا هرم کوچک جای می گیرد!

همچنین در طراحی این توپ از یازده رنگ استفاده شده است که موارد مذکور اشاره به دو عدد فوق مقدس ماسونها یعنی یازده و سی وسه دارد!(گفتنی است اعداد نه ، یازده ،سیزده و سی وسه اعداد مقدس ماسونها هستند و در این میان ۱۱ از اهمیت ویژه ای برخوردار است).

شاید بگویید تمامی این موارد می تواند اتفاقی باشد،اما اگر خوب دقت بفرمایید بر روی توپ این بازی ها با عبارت عجیبی مواجه می شوید که دیگر هر گونه شکی را بر طرف می سازد!

"Jabulani"

گفتنی است این واژه  در واقع یاد آور نام خدای شیطانی ماسونهاست که بر روی این توپ نقش بسته است ، Jahbulon خدایی مرکب از یهوه (خدای یهودیان)   ،بعل(خدای شیطانی مردم بین النهرین و کنعان ) و  "آن" نام اوسیریس (خدای مردگان در مصر باستان) است.این کلمه در فارسی "یه بال آن" تلفظ می شود.


در واقع یهودیان سامری نسب که از دین موسی (ع) منحرف گشتند ، پرستش این خدایان (بعل و اوسیریس) را که از مردمان مصر و بابل وام گرفته بودند  وارد دینشان کردند و به پرستش خدایی جدید به نام Jahbulon پرداختند. و امروز نیز فرزندان نا مشروع این شبکه شیطانی یعنی فراماسونها (البته در درجات بالای سازمان)و شبکه ایلومیناتی نیز این موجود را مورد پرستش قرار می دهند

شایان ذکر است بنا بر گفته مسئولان فیفا "Jabulani" نام یکی از یازده(باز هم عدد 11) زبان زنده ایست که در افریقای جنوبی تکلم می شود و بنا بر قولی دیگر "Jabulani" را فعلی به معنای شادکردن در زبان "زولو" ( Zulu)   دانسته اند!

آیا واقعا توپ بازی های جام جهانی جایی برای نوشتن کلمه ای ، آن هم بر مبنای یکی از 11 زبان زنده آفریقا است!!!


بر روی این توپ ما شاهد لوگوی بازی های2010 نیز هستیم اما نکته بسیار عجیب و درخور توجه وجود تصویر سر پرنده ای در گوشه بالا و سمت راست لوگو است که بدون هیچ توجیهی در آنجا قرار گرفته است.


اما حقیقتا باید بدانید که این تصویر چشم "هروس" خدای پاگانیستی و شیطانی ماسونها است(هروس فرزند ایسیس و اوزیریس است که او را به شکل شاهین نشان می دهند).


ماسونها با بی شرمی تمام عیسی (ع) را همان هروس و حضرت مریم (س) را ایزیس می دانند و در عموم نگاره ها و تندیسها آنچه نقش کرده اند هروس و ایزیس هستند نه حضرت مریم و مسیح(علیهما السلام)

در میان ورزشگاه هایی که برای جام جهانی 2010 ساخته شده اند، ورزشگاه دوربان از ویژگی خاصی برخوردار است .

اگر از بالا به این ورزشگاه نگاه باز هم الگوی تک چشم را می بینید ، اما نکته جالبتر اینکه نام این ورزشگاه "MOSES" به معنای "موسی" می باشد که گمان مبنی بر نقش یهودیان و صهیونیستها در پس پرده این جریانات را تقویت می نماید.


به راستی این همه اصرار بر الحاد و استفاده از نماد های شیطانی برای چیست؟

مگر نه اینکه ماسونها در هر موردی که از نماد گرایی استفاده نمودند بلافاصله فتنه ای را طراحی و اجرا کرده اند؟

ما باید در این بازی ها یا بعد از آن منتظر چه چیز باشیم؟

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که صد البته نزدیک است.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش نهم
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
رمزگرایی یهودیت در کتاب "سِفر یصیرا"

خبرنامه دانشجویان ایران: متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس www.antifbi.samenblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها، بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در میان آثار کهن رمزگرایی یهودیت باید برای سِفر یصیرا  (کتاب آفرینش) که به فرضیه پیدایش جهان وجهان شناسی (خاستگاه و نظام عالم) می پردازد، جایگاه ویژه ای قائل شد. این کتاب که آشکارا ضد گنوسی است، تصریح می کند که آفرینش، کار خدای اسرائیل است و در دو سطح مختلف بوجود آمده است: سطح ذهنی یا غیرمادی و سطح عینی.

این امر مطابق روند پیچیده ای که ده عدد (سفیرا)، از نمادهای دستگاه ده دهی، حرف الفبای عبری را در کار آورده، انجام شده است. ده شماره یاد شده صرفا چون نمادهای ریاضی فرض نمی شوند؛ آنها عواملی جهان شناختی اند که اولین آنها روح خداست (البته باهمه ابهاماتی که واژه «روئح» در زبان عبری دارد) درحالی که نُه تای دیگر ظاهر مثالی سه عنصر (هوا، آب، آتش) و ابعاد فضایی (بالا، پایین، و چهار جهت اصلی) هستند.

حروف الفبا که آوا نوشته های مناسب صداهای زبان محسوب می شوند، اگر با مهارت خاصی به شکل ترسیمی و یا ترکیبی خود نوشته شوند، نیز ابزار خلقت اند. اندیشه بنیادین تمام این تأملات این است که سخن (یعنی زبان که مرکب ازکلماتی است که از حروف/ صداها شکل می گیرند) صرفا ابزاری ارتباطی نیست، بلکه همچنین کارایی ای است که برای ایجاد کردن موجودات درنظر گرفته شده است؛ سخن ارزش وجود شناختی دارد. عالمی که بوسیله سِفیراها وحروف بوجود می آید، براساس قانون تناظر میان جهان ستارگان، فصولی که دوره های زمانی را مشخص می کنند، وساختار روان تنی آدمی شکل می گیرد.

ادبیات عرفانی دین یهود


الف - ادبیات عرفان مَرکبه

کهن ترین شکل شناخته شده ادبیات قباله ای را درسنت عرفای مرکبه می توان یافت. این عرفا دل مشغول "مرکبه" یا "تخت ارابه خدا" هستند و معتقدند که می توانند با صعود، یا دربعضی از موارد نزول، از طریق راهروهای آسمانی بدان برسند.

در دوره معبد دوم(538 ق.م - 70م) آموزه ای باطنی مربوط به باب اول سِفر تکوین و باب اول کتاب حزقیال نبی این چنین بود. بیانات عقیدتی این مکتب به زودی بصورت پراکنده منتشرگشت. برخی از آنها بصورت رساله های موجزی بودند که پیکره کامل آنها نشان می داد که فقط بخشی از یک محصول حجیم اند. آنچه بدست ما رسیده است، محصول کارمؤلفانی است که در زمانی بین قرون پنجم و ششم میلادی زندگی می کردند. بزرگترین بخش این رساله ها، کتابهای هخالوت(و دربرخی دیگراز ترجمه ها «هیچالوت») نامیده می شوند؛ وشامل توصیفاتی ازقصرها و راهرو (هخال/هیچال) های آسمانی اند، که عقیده براینست که عارف درراه خود بسوی مرکبه، ازآنها میگذرد.


مهمترین این کتابها هخالوت بزرگتر و هخالوت کوچکتر است. سخنگوی اصلی در رساله هایی که تحت مقوله عام هخالوت کوچکتر قرار می گیرند، "خاخام آکیبا" است و به نظر می آید که این بخش از هخالوت کوچکتر، کهن تر باشد...

تأکید اصلی در این رساله ها برصعود عارف در سلوکش به سوی راهروهای آسمانی است. آنها تحت مقوله عام هخالوت بزرگتر قرار می گیرند، سفر عارف را از طریق هفت قصری که در زیر هفت آسمان است توصیف می کنند؛ هفت آسمانی که او باید در سیرش به سوی مرکبه از آنها عبور کند. این آثار نیز شامل توصیفات مفصل از اسامی رمزی و مهرهایی است که سالک باید با خود یا درذهن خود داشته باشد. اینها ضمانت کننده انتقال مطمئن به سلامت او ازطریق راهروهای آسمانی است.


در هرمرحله ای از این صعود، دروازه ای است که عبور ازآنها اقتضای مهری متفاوت و نامی مقدس را دارد. در این مجموعه ادبی است که آخرین مراحل پروازعارف به سوی بالا شرح داده شده است. آنجا توصیفاتی می یابیم از آنچه عارف باید انتظار مواجهه با آن را طی عبور از دروازه های ششم وهفتم این راهروها داشته باشد. اکثراین توصیفات بصورت مباحثاتی است که معتقدند بین دروازه بان این راهرو و سالک صورت گرفته است. سخنگوی اصلی در رساله های هیچالوت های بزرگتر، "خاخام اسماعیل" است.

یکی از معروفترین و آشناترین کتاب های هخالوت، کتاب یا رساله ی اخنوخ است. این کتاب شامل داستان هایی درباره اخنوخ (ادریس) است، که بنا به نقل، پینه دوز بود و به خاطر وقف زندگی اش به عبادت خدا او را به آسمان ها برد؛ همان جا که به اولین صف فرشتگان عروج کرد و خودش به صورت فرشته ای به نام شاهزاده دنیا درآمد؛ فرشته ای با گونه هایی از آتش، مژگانی ازنور و چشمانی از مشعل های برافروخته. (درجلد چهاردهم ترجمه ی تفسیر المیزان که توسط عالم بزرگ و جلیل القدرعلامه طبابایی (رحمه الله تعالی علیه) به رشته تحریر درآمده در ذیل آیه 56 و57 از سوره مبارکه مریم(علیها السلام) ضمن نقل داستان حضرت ادریس(علیه السلام) بیان می دارد که «نام ادریس به زبان یونانی طرمیس و به زبان عبری خنوخ بود که معرّب آن اخنوخ شده، و خدای عزوجل او را در کتاب عربی مبینش ادریس نامیده.». اما ما متوجه نشدیم که آیا ادریس فوق الذکر در کتاب هخالوت همان ادریس پیغمبر است یا خیر!!)   

کتاب دیگری که درسنت عرفان مرکبه جای می گیرد، «مکاشفات ابراهیم» است. این اثر گزارشی است از اینکه چگونه ابراهیم به خود مرکبه صعود کرد و صدای خدا را شنید که به او دستور می دهد که بیشتر صعود کند.

ادبیات عرفای مرکبه وسیع است، اما تنها بخشی اندک از آن ترجمه شده است. اگر کار طبع ونشر این ادبیات به پایان رسد دانش ما از عرفان یهود وسعت خواهد یافت.


ب - ادبیات قباله

1 - کتاب آفرینش (سِفر یصیرا)

بسیاری از پیروان قباله این کتاب را سنگ بنای مکتب خود تلقی می کنند، که بدون آن نمی توان به رازهای مکتب قباله پی برد. کتاب آفرینش یکی از کتاب هایی است که از روش باطنی ای که به نظریه های مربوط به پیدایش جهان و جهان شناسی میپردازد، سر زد. سنت کهن خاخامی می دانست که چنین اطلاعاتی برای عوام نیست و کمال مطلوب آن است که این اطلاعات از استاد به شاگرد، بصورت شفاهی، منتقل شود. این ممنوعیت درباره کتاب آفرینش اعمال شده بود، زیرا مطالب گنوسی ای که درآن بود، در صورت تحریف، بدعت آمیز می نمود.

زمان نوشته شدن مکتوباتی را که شامل سِفریصیرا(کتاب آفرینش) هستند، بین قرن سوم وششم میلادی دانسته اند. کتاب آفرینش فقط شش فصل دارد؛ و حتی درکامل ترین چاپ ها هم بیش از 1600 کلمه نیست. آموزه ای که در آن شرح داده می شود بر ابراهیم ظاهر شد. سنت خاخامی می گوید ابراهیم، وحی وانکشاف الهی راننوشت، بلکه به صورت شفاهی آن را به پسرانش منتقل کرد.


فصل آخرکتاب آفرینش صریحا نشان می دهد که به وجودآمدن این کتاب درنتیجه تجربه ای کشف وشهودی بوده است. قسمت اول این کشف وشهود دوبخشی مربوط به ده سِفیرا یا ده شماره است؛ حال آنکه قسمت دوم مربوط به ایجاد الفبای عبری بعنوان وسیله ای الهی برای آفرینش معرفی میگردد، که اساس همه چیزاست.

باید دانست که کتاب آفرینش به هیچ وجه معرف همه آموزه های قباله نیست. درآن هیچ اشاره ای به اصول عمده دیگر مکتب قباله و حتی شخینا نشده است. دقیق تر بگوییم: حتی شامل اشاره به سفیراها، بمعنای کامل آن نیز نیست. آنچه درفصل اول آن آمده، بحثی است درباره به کاربردن اعداد، یا آنچه به کاربردن عدد سفیراها شناخته شده است. هیچ اشاره ای به نظام وسیع معانی عرفانی ای که دربسط کامل آموزه سفیروث ظهور کرد، نیست.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش هشتم
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
شناخت موسیقی متال و ارتباط آن با انجمن های مخفی

خبرنامه دانشجویان ایران: با توجه به نزدیک شدن به سال 2012، سالی که معروف به پایان دنیا و جنگ نهایی(آرماگدون) می باشد، تلاش دنیای غرب در جهت نابودی ارزش های مسیحی و اسلامی در جهت محقق شدن پیروزی خیالی خود دو چندان شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، یکی از زمینه های ظهور و بروز این اندیشه در افکار عمومی، موسیقی متال(راک) می باشد که با پدید آمدن سبک "بلک متال" و ایجاد عواملی معنوی در بین هواداران، مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. در ذیل به فلسفه پیدایش این سبک و بررسی چند شعر از بزرگان این موسیقی شیطانی خواهیم پرداخت:

در واقع سبک بلک متال از کشور نروژ متولد شد دقیقا آن زمانی که نئووایکینگ های نروژ در جستجوی راه و وسیله ای برای نابود کردن مسیحیت در نروژ و بعدها در تمام دنیا بودند که در این راه تعداد زیادی کشته و کلیساهای زیادی را به  آتش کشیدند تا شاید خدای تاریک پاگان ها بازگردد.

پایتخت کشور نروژ، اسلو است که در یکی از خانه های این شهر اولین گروه بلک متال متولد شد. در این اتاق فرش های Mayhemدر یک اتاق شش ضلعی گروه بسیار کثیف، صلیب های شکسته و برعکس و شمشیر وایکینگ آویزان شده بود و در حال حاضر تنها عضو باقی مانده از آن ترکیب اولیه گروه Hell hammer است.

Per yngve ohlin ملقب به Dead متولد 1970 و اهل استکهلم سوئد بود. در سال 1988(18 سالگی) به عنوان خواننده وارد میهم شد. در همین زمان هل هامر نیز که قبلا در بیمارستان روانی ها مشغول کار بود به عنوان درامر کارش را در گروه شروع کرد.

Dead انسانی با افسردگی شدید و دچار مالیخولیا، ضد اجتماعی و با نوسانات روحی متناوب بود که تحمل زندگی در دنیایی که قدرت شناختش را نداشت برایش سخت بود، حتی در کودکی به فکر خودکشی بود. میگویند در هنگاه خواب صورتش به رنگ آبی خاصی درمی آمد، تقریبا به رنگ صورت مردگان، او در روی صحنه روح خودش را عرضه میکرد‼‼

آرایش صورتش مانند بیماران جذامی بود، گاهی اوقات لباس مردگانی را میپوشید که توسط دوستش که در اتاق نگهداری اجساد کار میکرد، برایش آورده میشد، یکبار سر خوکی را که جلوی یک مغازه قصابی آویزان بود تکه تکه کرد و در یکی از کنسرت ها آنرا به روی هواداران ریخت. او به خودزنی شهرت داشت.

در یکی از کنسرت ها در سارپسبرگ در سال 90  شکمش را با شیشه شکسته ای برید به طوریکه وقتی در پایان کنسرت، او در حالت نیمه اغما به فوریت های پزشکی رساندند، اما نمرد. در تاریخ 8 آوریل 1991 با تفنگ شکاری به سرش شلیک کرد.

او قبل از شلیک تمام شاهرگ هایش را بریده بود وقتی اورانیموس به خانه برمیگردد، دد را در حالت بر عکس خوابیده روی تخت میبیند با تی-شرتی که روی آن نوشته بود: "من عاشق ترانسیلمانیا هستم".

همچنین تکه شیشه های پنجره اتاق همراه با مغز وی و قطرات خون همه جا پخش بود، در کنار جسدش تکه کاغذی بود که نوشته بود: "به خاطر خون های پخش شده عذر می خواهم!"(البته در روایتی این جمله را با خون شاهرگش بر روی دیوار نوشته بود).


ورگ(دوست دد)میگوید: دد برای این خود را کشت چون ادعا میکرد در دنیا به اندازه کافی شرارت وجود ندارد، او تی-شرت هایی میپوشید که روی آن نوشته شده بود: "بیایید از تشییع جنازه من دیدن کنید که اتفاق خواهد افتاد در زمان…..". او خودش را برای ساعات کوتاهی زیر خاک دفن میکرد و لباس هایش را چند روز زیر خاک دفن میکرد. قبل از خواندن بوی لاشه کلاغ مرده ای را استشمام میکرد و نهایتا به زندگی خود خاتمه داد.

این موسیقی ذاتا در مقابله با مسیحیت شکل گرفت. اعتقاد بلک متال ها این است که در سال 995 بعد از میلاد مسیحیان با هجوم به سرزمین آنان و با غارت و کشتار بیرحمانه و نابودی دین و فرهنگ آنان، مردم را بر سر دوراهی مسیحیت یا مرگ گذاشته است.

هل هامر میگوید: وقتی برای خرید به مغازه ای می فتیم پیرزن ها به محض دیدن ما فرار میکردند و به نوه ها و فرزندانشان میگفتند اینجا محل زندگی شیطان است. او میگوید: بعد از خودکشی دد، اورانیموس قسمتی از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزی پخت و خورد. او اولین کسی بود که لباس بلک متال را مد کرد. چکمه های بلند، لباس جین، ژاکت های چرمی سیاه به همراه پنتاگرامی که از استخوان جمجمه دد ساخته شد بود، اولین تیپ بلک متال بود.

اورانیموس شرکت دی.اس.پی را تاسیس کرد، زیرزمینی مانند سیاه چال های قدیم تاریک و نمناک بود و با شمع روشن میشد. افراد بسیاری پس از آمدن و خروج از آن کفن به تن میکردند. هل هامر مردمی که با تفنگ به خود یا دیوار شلیک میکردند و حتی کسی که با پتک مغز خود را کوبید و افرادی که با اسپری بر روی دیوار 666 مینوشتند را به یاد می آورد. جنبشی که بعد ها هدف آتش زدن کلیساها را ملاک کار خود قرار دادند!

حال با بررسی گروه های مختلف سبک متال و برخی نوشته های آنان در زمانیکه سیلی از آلبوم های مربوط به جنگ نهایی رو به ریزش است، قصد در آشنایی بیشتر افکار آنها را داریم:

در سال 1992 در سوئد گروهی در سبک دث متال کار خود را شروع کرد که در سال 1995 Sea of dreams  (دریاچه رویاها) را پخش، در سال 1996 Shadow’s dance (رقص سایه ها) و سال 1999 آلبوم بسیار قوی Resurrection (رستاخیز) و در نهایت سال 2001 Way beyond  (راهی فراسو) را منتشر کردند. این گروه Godgory به معنای خونخواه خدا، میباشد که بی شک یکی از قویترین گروه ها در این سبک بوده حال قصد داریم چند آهنگ از این گروه را بررسی کنیم:


Key to the eternityکلید جاودانگی  

Close your eyes as if you dieچشمانت را ببند طوریکه در حال مردنی                                       
There is no lies in the twilight skyهیچ دروغی در آسمان سپیده دم نیست                               
Don't try to hide don't you realizeسعی نکن مخفی کنی آیا نمی فهمی                                    
The only thing is to take your lifeتنها چیز گرفتن جانت است                                               
So come with me I'm all you needپس با من بیا من تمام احتیاجاتتم                                      
Or I will never let you seeیا هرگز نخواهی فهمید                                                                 
I have the key to the eternityمن کلید جاودانگی را دارم                                                         
Suicide and you're forever freeخودکشی و برای همیشه آزاد خواهی بود                                       

Religious Fantasyتوهمات مذهبی 

Preachin' about a nice paradiseموعظه هایی درباره بهشتی                                                    
That don't even existsکه هرگز وجود ندارد                                                                           
You are so full of shit in your brainتو پر از مزخرف در ذهنتی                                             
That you don't understandکه نمیفهمی                                                                             
Someone created the lies that you buyکسی دروغ هایی که تو خریدارشی را ساخته است            
You believe in what they sayتو به چیزهایی که میگویند اعتماد داری                                       
Can't you realize it's all fantasyآیا نمیتوانی بفهمی که تماما توهم است                                    
Find out when you dieوقتی بمیری خواهی فهمید                                                                 
You trying to talk to the people you meetسعی داری با افرادی که میبینی حرف بزنی               
And they don't care a shitو آنها هیچ ذره ای اهمیت نمیدهند                                                   
You feeling helpless and out of controlتو احساس میکنی بی پناه و خارج از کنترلی                 
Religion is your friendدین دوست توست                                                                            
Many other fools like youبسیاری احمق همانند تو                                                               
Believe's in the same paradiseبه همان بهشت معتقدند                                                         
That must be something you just can seeکه باید چیزی باشد که بتوانی بفهمی(ببینی)              
Through your religious eyesدر میان چشمان مذهبی ات                                                       
I guess that you never learnمن حدس میزنم هرگز نفهمی                                                      
When you die you gonna burnوقتی بمیری خواهی سوخت                                                   
Or rot away in the undergroundیا در زیر زمین پوسیده خواهی شد                                         
And if there was a paradiseولی اگر بهشتی وجود داشت                                                        
You gotta ask the reason whyدلیلش را خواهی پرسید                                                          
You ended up in that placeتو در همان جا به خاتمه رسیده ای                                                 
I will never believe your liesهرگز دروغ هایت را باور ندارم                                                    
About the disgusting paradiseدر مورد بهشت منزجر کننده                                                   
You were preaching about a nice paradiseتو در مورد بهشتی موعظه میکردی                        
That don't even existsکه وجود ندارد                                                                                  
You were so full of shit in your brainتو پر از مزخرف بودی در ذهنت                                    
That you didn't understoodکه نمیفهمیدی                                                                         
I hope you see there was no paradiseامیدوارم بفهمی که بهشتی نیست                                  
It was all in your eyesتماما در چشمانت بود                                                                         
Lived your whole life with the liesتمام زندگیت را با دروغ ها زیستی                                     
I'm glad that you diedخوشحالم که مردی                                                                             

Resurrectionمعاد   

I ran too farمن بسیار دویدم                                                                                                
fought too hard and lived too fastبه سختی جنگیدم و سریع زیستم                                        
broke me down, tore me up منو بشکن منو بدر                                                                   
So I buried myselfپس خودم را دفن کردم                                                                            
deep down in the blackest holeدر عمق سیاهترین حفره                                                       
ther I slept, There I weptجاییکه خفتم جاییکه زیستم                                                            
(all) these tears I shedتمام اشک هایی که ریختم                                                                   
slowly healed my bleeding soulبه آرامی تسکین داده است روح زخمی ام را                              
(it) takes a fall to rise againسقوطی دارد تا دوباره برخیزد                                                      
Inside of meدرون من                                                                                                        
I'm ready to grow young again دوباره آماده رشد هستم                                                       
start the fire in this heart of iceآتش را در قلب یخی روشن کن                                               
The time is right for me again so lift your eyes up to the sky
زمان برای من دوباره فرارسیده پس چشمانت را به آسمان بلند کن                                                      
You'll see me dancing on the winds againمرا خواهی دید دوباره در بادها میرقصم                    
No more tears for meاشکی برایم نریزید                                                                              
Sweet flame come for meشعله های آرام به سمتم می آیند                                                     
bring life to empty eyesزندگی را به چشمان پوچ می آورد                                                       
Tears from heaven fallاشک ها از بهشت میریزند                                                                   
the fallen angels dance before my eyesفرشتگان طرد شده در پس چشمانم میرقصند                
as I reach out from this wombدر حالیکه از این رحم بیرون می آیم                                          
God save this worldخدا این جهان را حفظ کند                                                                     
I will walk upon it againدوباره بر آن قدم خواهم نهاد                                                            
I will breathe, I will liveدوباره نفس خواهم کشید دوباره خواهم زیست                                       
The time is right for me again so lift your eyes up to the sky
زمان برای من دوباره فرارسیده پس چشمانت را به آسمان بلند کن                                                      
You'll see me dancing on the winds again مرا خواهی دید دوباره در بادها میرقصم                   
No more tears for meاشکی برایم نریزید                                                                              
Sweet life come unto meشعله های آرام به سمتم می آیند                                                      
I will be once againمن دوباره خواهم بود                                                                              
           
Final journeyسفر نهایی  

So now my time has comeحال زمانم رسیده است                                                                
There's no returnهیچ بازگشتی نیست                                                                                   
I hear the reaper call out my nameصدای فرشته مرگ را میشنوم که صدایم میزند                      
And I'm so afraidو بسیار ترسیده ام                                                                                     
Of that which will comeاز چیزی که خواهد شد                                                                   
Help meکمکم کن                                                                                                             
Hold me pleaseمرا نگه دار لطفا                                                                                           
DON`T WANT TO DIEنمیخواهم بمیرم                                                                           
Fear cuts like a knife in my fleshترس همچون چاقویی در جسمم فرو میرود                             
And I'm trying to hold on to what I got leftو سعی در نگه داری چیزی که مانده برایم دارم        
But it's too lateولی دیر است                                                                                              
Soon I'll be gone foreverبه زودی برای همیشه خواهم رفت                                                     
Cold God help me I feel so coldخدای بی روح کمک کن احساسی ندارم                                  
Can't you have mercy on this broken foolآیا نمیتوانی بر این نادان شکسته لطفی کنی              
Give me more timeزمان بیشتری بده                                                                                  
Why can't I live foreverچرا نمیتوانم تا ابد زندگی کنم                                                           
I'm standing on a ledgeمن در لبه ایستاده ام                                                                        
Inside my mindدرون ذهنم                                                                                                
Staring down into the darkness of the abyssدر تاریکی به عمق آن خیره شدم                        
The shadows from my pastسایه های پشت سر                                                                   
Arise from the depthsاز اعماق بر میخیزند                                                                           
Haunts meمرا شکار میکند                                                                                                   
Grasps me, as I beginمرا میگیرد وقتی                                                                                
MY FINAL JOURNEYسفر نهایی را شروع میکنم                                                                
Fear cuts like a knife in my fleshترس همچون چاقویی در جسمم فرو میرود                             
And I'm trying to hold on to what I got leftو سعی در نگه داری چیزی که مانده برایم دارم        
But it's too lateولی دیر است                                                                                              
Soon I'll be gone foreverبه زودی برای همیشه خواهم رفت                                                     
Cold God help me I feel so coldخدای بی روح کمک کن احساسی ندارم                                  
Can't you have mercy on this broken foolآیا نمیتوانی بر این نادان شکسته لطفی کنی              
Give me more timeزمان بیشتری بده                                                                                  
Why can't I live foreveچرا نمیتوانم تا ابد زندگی کنم                                                             
Come to us childهمانند بچه ای بیا                                                                                      
Watch out these shadows will devour your mindمواظب سایه ها باش که مغزت را خواهد بلعید
Come play with us now, foreverبیا و با ما تا ابد بازی کن                                                     
Reach out take my handدستم را بگیر                                                                                
I'll take you to a safer placeتو را به مکانی امن تر خواهم برد                                                   
All is calm nowهمه چیز آرام شده                                                                                      
The shadows are goneسایه ها رفته اند                                                                               
The night comforts meشب مرا تسکین میدهد                                                                      
And I'm no longer afraidو دیگر نمیترسم                                                                           
My last thoughts goes to youاندیشه های آخرم به تو میرسد                                                  
I pray that you will always rememberدعا میکنم همیشه به یاد داشته باشی                            
And as I walk away foreverو وقتی برای همیشه میروم                                                         
I hope you will forgive meامیدوارم مرا ببخشی                                                                   
This is the moment of truthاین لحظه حقیقت است                                                              
The time is rightزمان فرا رسیده است                                                                                  
I leave the burdens of life behindمسولیت زندگی را پشت سر رها میکنم                                  
And cross the riverو از رود میگذرم                                                                                     
Pass the coin to the ferrymans graspاز آنروی چنگ کرجی بان میگذرم                                   
He will Grant meاو مرا اعطا میکند                                                                                      
Eternal sanctuaryجایگاه مقدس ابدی                                                                                   
Free! At last I am on my way homeآزاد ! در پایان در راه خانه هستم                                     
It's goodbye forever I'm not coming backخداحافظ برای همیشه، برنخواهم گشت                    
I won't look backبه پشت نگاه نخواهم کرد                                                                            
All is behind me nowهمه چیز در پس رویم است                                                                  
Free! At last I am on my way homeآزاد ! در پایان در راه خانه هستم                                     
It's goodbye forever I'm not coming backخداحافظ برای همیشه، برنخواهم گشت                    
I won't look backبه پشت نگاه نخواهم کرد                                                                            
All is behind me nowهمه چیز در پس رویم است                                                                  

 

گروه بعدی گروهی است در سبک Melodic Power Metal به نام  Holyhell به معنای دوزخ مقدس که در آلبومی در سال 2009 تحت همین نام با آهنگ های، بالهای نور، نبوت، الهام ها، کسوف(تیرگی)، سقوط، فرشته تاریکی، آب مقدس، اهریمن، دروازه های جهنم، معاد، رویای آخر، آپوکالیپس(مکاشفه)، آرماگدون، سعی در معرفی اوضاع و احوال آخر دنیا و شیطان پرستی را به وضوح دارد:

Angle of darknessفرشته تاریکی  
Darkness calls my nameتاریکی مرا صدا میزند                                                                     
The one who walks in flameکسی که در آتش می آید                                                          
Blood of ancient serpents riseخون ابلیس های کهن میجوشد                                                
Wings spread above the slainبال ها در بالای کشته ها میگسترد                                             
Where fallen angels reignفرشته های طرد شده سلطنت میکنند                                               
They live in terror of the lightآنها در ترس روشنایی زندگی میکنند                                         
When you feel crucifiedوقتی احساس کردی مصلوب شدی                                                     
Know your fear is aliveمیفهمی ترست بیدار است                                                                 
Angel of Darknessفرشته تاریکی                                                                                        
Standing in the lightدر روشنایی ایستاده                                                                              
I see Satanشیطان را میبینم                                                                                                 
Ruler of nightحاکم شب                                                                                                    
Flames of hell burn highشعله های جهنم به شدت میسوزاند                                                    
Rising to the skyتا آسمان بر میخیزد                                                                                   
A veil of death cloaks the nightپوششی از مرگ شب را پنهان میکند                                       
Wings spread above the slainبال ها در بالای کشته ها میگسترد                                             
Where fallen angels reignفرشته های طرد شده سلطنت میکنند                                               
They live in terror of the lightآنها در ترس روشنایی زندگی میکنند                                         
When you feel crucifiedوقتی احساس کردی مصلوب شدی                                                     
Know your fear is aliveمیفهمی ترست بیدار است                                                                 
Angel of Darknessفرشته تاریکی                                                                                        
Standing in the lightدر روشنایی ایستاده                                                                              
I see Satanشیطان را میبینم                                                                                                 
Ruler of nightحاکم شب                                                                                                    

Gates of hell دروازه های جهنم  
Into a starlit skyدر روشنایی ستاره آسمان                                                                              
Where time beginsجاییکه زمان آغاز می شود                                                                        
Across the universeدر سراسر جهان                                                                                    
Where heavens end جاییکه بهشت پایان میابد                                                                       
Shadows of the Godسایه های خدا                                                                                     
Fly above the paradiseدر بالای بهشت پرواز میکنند                                                               
We once foundما فهمیدیم                                                                                                
At the gates of lightدر دروازه های نور                                                                                 
Standing there a dark knightشبی تیره در انتظار است                                                           
We will crownما تاج گذاری خواهیم کرد                                                                               
The gates of hell will open wideدروازه های جهنم به طور وسیعی باز خواهد شد                         
Welcome to the nightبه شب خوش آمدی                                                                           
Rising spirits breatheروح های برخواسته نفس می کشند                                                         
Evil legacyمیراث شیطان                                                                                                    
Wake unto a thousand single dreamsبا هزاران رویا برمیخیزد                                               
Shadows of the Godسایه های خدا                                                                                     
Fly above it allدر بالای ما پرواز میکند                                                                                  
Into the gates of hellدر دروازه جهنم                                                                                   
Walk into the gatesرفتن به سمت دروازه ها                                                                          
And time stands stillو زمان هنوز ایستاده                                                                             
The fires burn withinآتش درون میسوزد                                                                             
So enter if you willپس اگر میخواهی وارد شو                                                                        
Shadows of the Godسایه های خدا                                                                                     
Fly above the paradiseدر بالای بهشت پرواز میکنند                                                               
We once foundما فهمیدیم                                                                                                      
Armageddon آرماگدون  
The world is turning to nightجهان به تاریکی میگراید                                                          
Stars are fallingستاره ها سقوط میکنند                                                                                 
Heaven's callingبهشت صدا میزند                                                                                       
Hell is aliveجهنم زنده است                                                                                                
The moon is darkماه تاریک است                                                                                        
And the sun won't give her the lightو خورشید نورش را نخواهد کرد                                      
The end has comeپایان رسیده است                                                                                    
Temptation pulls at your heartوسوسه در قلبت می کشد                                                      
A burning flame lights the wayیک شعله که راهت را روشن می کند                                       
Like a thief in the darkمانند دزدی در شب                                                                          
Where light is lightجاییکه نور روشن است                                                                            
Where black is nightجاییکه تاریکی شب است                                                                       
Till the breaking of dawnتا وقتی سپیده دم بشکند                                                               
Where lighteniing bringsوقتی نور می آورد                                                                         
Angel's wingsبال های فرشتگان را                                                                                       
The thunder roars onرعد و برق میخروشد                                                                            
Now the end has comeحالا که دنیا به پایان رسیده است                                                          
Darkness rules the setting sunقوانین تاریکی خورشید را میگیرد                                              
The battle is over and wonجنگ پایان یافته و پیروز شدیم                                                      
Armageddonآرماگدون                                                                                                                                  
The world is turning to nightجهان به تاریکی میگراید                                                          
Stars are fallingستاره ها سقوط میکنند                                                                                 
Heaven's callingبهشت صدا میزند                                                                                       
Hell is aliveجهنم زنده است                                                                                                
The moon is darkماه تاریک است                                                                                        
And the sun won't give her the lightو خورشید نورش را نخواهد کرد                                      
The end has comeپایان رسیده است                                                                                    
The shadows dance in the darkسایه ها در تاریکی میرقصند                                                   
The celebrate the darkest fateجشن تقدیر تاریکی                                                               
While the heavens move onدر حالیکه بهشت در حال رفتن است                                             
There is no lightهیچ نوری نیست                                                                                        
IT's black as nightمانند شب سیاه است                                                                                
A World without dawenدنیایی بدون آغاز                                                                           
Now angels screamحالا فرشتگان جیغ میکشند                                                                     
Above the dreams of the Armageddonدر فراسوی رویای آرماگدون                                       
Now the end has comeاکنون پایان رسیده است                                                                    
Darkness rules the setting sunقوانین تاریکی نصب میشوند                                                    
The battle is over and wonجنگ پایان یافت و پیروز شدیم                                                     
Armageddon, Armageddonآرماگدون آرماگدون                                                                  

عالمی که بر خلاف علمش عمل کند چون نادان سرگردانی است که از جهلش به هوش نیاید، بلکه حجت بر او بزرگتر و اندوهش پیوسته تر و نزد خداوند از همه کس به نکوهش سزاوارتر است(نهج البلاغه).

حال به اشاره چند نکته ساده با توجه به معانی اشعار بیان شده بسنده می کنیم:

1) به نظر شما در زمانیکه اسلام و پیامبر خرافه تلقی می شوند و بهشت و جهنم دروغی پوچ هستند! چرا اشعار پر از واژه هایی عمیق و پر معنی می باشد؟ آیا نمی توان آنها را معتقد به عقیده خود دانست؟ آیا نمی توان فهمید که تاریکی در عقاید آنها پیروز است؟ اگر جز خرافه نباشد بس چه چیز خواهد بود؟

2) حال و هوای فضای جنگ نهایی تاریکی در حدود سپیده دم با رگه هایی نور هست که در اشعار معلوم است، آیا نمیتوان آن را شبیه به فیلم هایی نظیر ارباب حلقه ها، لژیون، سریال سوپر نچورال، کنستانتین، آپوکالیپتیکو و …. دانست؟ آیا این همان اعتقاد تاریک شیطان نیست؟ آیا همان ورود دجال به دنیا نیست؟

3) فرشته سقوط کرده(طرد شده) حکم فرمانی خواهد کرد! این فرشته چه کسی است؟ ازراییل؟ میکاییل؟ فرشتگان مقرب؟ شیطان؟ فرشته تاریکی که می تواند باشد در حالیکه بالش همه جا گسترده می شود؟ در حالیکه بر فراز مردگان تخت و تاج را پس میگیرد؟ آیا شیطان طرد شده دیگری وجود دارد؟ در عبارت"کسی در آتش می آید" چه کسی را در آتش می توان دید؟ شیطان که از جنس آتش است؟ پس موعود آنها کیست؟

4) پایان بهشت ! موعودی می آید ! موعود در اشعار آنها دوباره برمیخیزد از تاریکی و از اعماق ! آیا نمیتوان همان احراز دوباره نفرت از خدا را به موعود نسبت داد؟ آیا میتوان گفت که انتظار آنها در آمدن موعودی که با برخواستن دوباره خود به ابدیت پایان میدهد همان نگاه صهیونیست ها می باشد؟ به نظر شما چرا باید موعودی از تاریکی همراه آتش در بادها به سمت سرزمین آرماگدون با بال هایی سوخته برای سلطنت بیاید؟ موعود آنها چه چیز را پس خواهد گرفت؟

5) خودکشی! در سبک های موسیقی سه سبک بسیار محبوب وجود دارد، سبک پاپ که این سبک با ارتباط عاشقانه با هواداران سعی در کنترل ذهنی و جنسی آنان را دارد یا زنای ذهنی را ترویج می دهد، سبک رپ که این سبک ترویج خشونت و سکس و بی بندوباری و مواد مخدر را به عهده دارد و سبک سوم موسیقی راک و متال بوده که سعی در کنترل روح دارد‼!

حال به این نکته باید توجه کرد که فراماسونری ها یک عقیده دارند مبنی بر اینکه برای کنترل یک شخص  سه مرحله لازم است :1- کنترل ذهن(پاپ) 2- کنترل بدن(رپ) 3- کنترل روح(متال).

حال میتوان گفت تمام اینها اتفاقی است؟ هواداران هر سبک چه ویژگی هایی دارند؟ شعر ها بیشتر از کلمات نیست؟ البته این به این معنی نیست که تمام خوانندگان در این جهت حرکت میکنند نه، بلکه آنها دست نشانده های خود را دارند و روز به روز سعی در محبوب شدنشان دارند!

6) مردم دین دوست خریدار عقایدی پوچ هستند! اگر این حرف صحیح است چرا ابعاد فراماسونری ها روز به روز گسترش میابد و چرا در تمامی وجوه زندگی بزرگان آنها سرنخ های شیطان دیده می شود؟ آیا آنها خریدار نیستند و تنها مسلمانان و مسیحیان خریدارند؟ آیا سردمداران آنها روز به روز به پول بیشتری نمیرسند؟ آیا نمیتوان گفت با از بین بردن خدا در ابعاد زندگی و بی هدف نشان دادن زندگی، یعنی موفقیت شیطان برای آنها؟ آیا اشعار آنها در مدح عزیزی برایشان نیست؟ آنها چه کسی و چه عقیده ای را اینقدر عزیز میشمارند که روز به روز آهنگ های بیشتری را عرضه میکنند؟ آنها خریدار چه هستند؟

7) در اشعار یک چیز به وضوح مشخص است آمدن دوباره! او چه کسی است که دوباره می آید؟ موعود دین اسلام که دوباره نمی آید پس یا مسیح است یا شیطان(دجال) ! اگر مسیح است پس چرا سعی در باز کردن دروازه های جهنمی خود دارد؟ و اگر شیطان است برای چه باید بیاید؟ آیا جز این است که فرشته سقوط کرده در نظر آنها ابلیس است؟ آیا نمیتوان گفت دروازه های جهنم(دروازه ستاره) راه ورود شیطان که جن است به این دنیا میباشد؟

8) آرامگاه ابدی ! این آرامگاه ابدی چیست در حالیکه در شعری دیگر بهشت مزخرف شمرده شده است؟ این آرامش جاودان در پی چه رخداد مهمی است که در مرگ سیر روحانی میابد؟ در حالیکه راهنمایش آتش است، چگونه آرامگاهی میتواند باشد؟ خورشید در بالا نخواهد درخشید، یعنی این خورشید همان خدای خورشید (چشم جهان بین دجال) نیست؟ یعنی این آرامش در پی ورود به بعدی دیگر به غیر از این دنیا پدید می آید؟ آیا نمیتوان فهمید که آنها در پی نشان دادن خوب به جای بد و در عوض کنترل عقاید ما هستند؟

پس بیاییم کمی بیشتر به حقیقت این دنیا فکر کنیم همانطور که امام حسین(ع) فرمودند"اگر دین ندارید آزاده باشید".

بعضی مواقع حقیقت عجیب تر از افسانه است ! به امید آن روز که با فکر آزاد بتوانیم معنی حقیقی هدف زندگی را درک کرده و قدرت فکری که روز به روز تضییع می شود را بازگیریم، آری این دنیا موعودی دارد و حال وظیفه بر عهده ما میباشد که کدام موعود را یاری کنیم …. .
آن ها شیطانی را میپرستند در حالیکه خالق شیطان را نمیبینند !                        
وعده دیدار نزدیک است!


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش هفتم
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
قربانی کردن انسان در آیین‌های رازآلود

خبرنامه دانشجویان ایران: مسئله‌ای که صحبت هر روز نیست. مسئله‌ای که بسیاری نه قادر به تصور آنند، نه قادر به درک آن و نه قادر به قبول وجود و ابعاد آن. اما متاسفانه این یک واقعیت است. واقعیتی تاریخی که تا به امروز ادامه دارد. واقعیتی که به نظر می‌رسد نه تنها از شدت آن کاسته نشده، بلکه سیر صعودی عظیمی به خود گرفته و در دنیای مدرن در مقیاس‏هایی بسیار بزرگتر انجام می‌شود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، طبق گزارش رسمی اف.بی.آی در سال 2000، 876213 شخص در آمریکا "مفقود" شدند. 750000 نفر ایشان کودک بودند.

در عین حال، امروزه از مقدار گزارش و بحث درباره این سرطان کاسته شده، و این عمیقا به دلیل سیطره هر چه بیشتر عوامل پشت این اعمال شیطانی، بر وسایل ارتباطی است. آسانترین راه کنترل ذهن، کنترل ورودیها است. اگر کسی موفق به کنترل عمده ورودی‌های اطلاعاتی یک شخص شود، عمده خروجی‌های اطلاعاتی وی، یعنی ذهن، تفکر و مرزهای تحلیل وی را در دست گرفته.

[تصویر: snake.JPG]


حقیقت این است که فرقه‌های رازآلود و مناسک پر رمز و رازشان هنوز وجود دارند، به قدرتمندی گذشته باستانی‌شان. در دنیایی که عوام و آنها که آقایان آنها را بنا به تفکر کمّی خود "توده" می‌نامند، همگی با شیفتگی و با سرعت به سوی سراشیبی‌ای به نام "تمدن مدرن" پیش می‌روند، در دنیایی که توده‌ها تشویق می‌شوند به مادی‌بینی همه چیز، بریدن از یکدیگر، ذوب شدن در فردگرایی، خودبینی و سود شخصی، بریدن از دین و خداوند خیرالحافظین، مسخره کردن باستانیان و "خرافات"شان و بی‌معنی دیدن هر چه آقایان برچسب خرافات و افسانه و اسطوره به آن بزنند، در همین عصر، رهبران دنیا، قدرتمندترین و ثروتمندترین اشخاص دنیای به اصطلاح مدرن ما، تا خرخره در مناسک عجیب و غریب رازآلود و آنچه می توان "خرافات" نامید، غوطه‌ورند. چه توضیحی دارید برای مراسم‏های سحر و جادویی که آقای جک پارسونز مخترع سوخت جامد موشک و یکی از مهم‏ترین پایه‌گذاران ناسا، هر شب در خانه‏اش به همراهی دانشمندان پروژه منهتن برپا می‌کرد؟ چه توضیحی دارید برای احضار خدای باستانی "اسطوره‌ای" نیم‌بز نیم‌انسان "پن" که آقای پارسونز می‌گفت قبل از هر آزمایش موشک با جادو احضار می‌کند؟ چه توضیحی دارید برای حضور حضرت آقایی که پلوتونیوم را به دنیا هدیه داد در بوهمین گروو و مناسک غریب مهمترین سردمداران دنیا که هر تابستان در آنجا به دور مجسمه عظیم سنگی یک جغد می‌رقصند و کارها می‌کنند. جغدی که از بین این همه نام، او را همان "مولوخ"‌ای می‌نامند که در دوران "باستان" مردم کودکانشان را به او قربانی می‌کردند.

[تصویر: bohemian-grove-owl-ceremony-day-bw.jpg]

 

[تصویر: m1.jpg]


این گفته معروف که "حقیقت از تخیل عجیب‌تر است"، به دلیل درستی و رو راستی‌اش، گاه بسیاری را، مخصوصا آنها که به خیال خود، جایی دنج در دنیای مادی خود یافته‌اند، ناراحت و پریشان می‌کند. هر از گاهی رسانه‌ها تیترهایی درباره اعمالی وحشیانه و باورنکردنی بیان می‌کنند که توسط انسان‏هایی به ظاهر مثل من و شما، نرمال و محترم به وقوع پیوسته‌اند: مادرانی که بچه‌هایشان را کشتند. پدرانی که کودکشان را سوزاندند و حتی کودکانی که دوستان و اقوامشان را به صورتی سادیستیک قتل‌عام کردند. چنین اعمالی قلوب عده‌ای از مردم را عیان کرده و در عین حال مردم متمدن جهان را به حیرت وا می‌دارند. مردمی که می‌گویند فلانی را می‌شناختیم، اصلا به او نمی‌آمد. خیلی محترم بود!
اما عملی وجود دارد که در وحشیانه بودن و قصاوت‌اش، در بالای تمامی اعمال دیگر قرار داشته، و آن قربانی کردن انسان است.
گرچه بسیاری، به لطف هالیوود، تصور می‌کنند که اینگونه کارها فقط در جنگلهای انبوه آفریقا یا آمریکای جنوبی صورت می‌گیرد، اما وقتی هر از گاهی کشف می‌شود که یکی از اعضای به اصطلاح "متمدن" جامعه، چنین کار وحشیانه‌ای را انجام داده مردم مرتب حیرت‌زده می‌شوند. در ضمیرشان جای داده‌اند که آدمخواری و خون‌خواری، تنها درمیان قبایل بی‌تمدن بومی صورت می‌گرفت که بحمدالله با فتح، متمدن کردن و قلع و قمعشان توسط غربیان عزیز، دیگر این مسائل نیز تقریبا نایاب شدند.

از بین تمدنهای مختلف گذشته، باز هم این "یهود" بود که در این زمینه بر دیگران پیشی گرفت. این حقیقت دارد که بسیاری از آنها که درباره این موضوع تحقیق کردند توسط صیهونیستها، ضد یهود (آنتی سمیت) لقب گرفته‌اند. لقبی که به نظر می‌رسد عده‌ای همانند نقل و نبات نثار دیگران کرده و برای بر هم زدن بحث درباره هر موضوعی که آنها را به انتقاد گرفته یا پریشان می‌کند، استفاده می‌کنند. اما اگر یک آنتی‌سمیت بگوید که آسمان در روزی آفتابی آبی است، آیا چون یک به اصطلاح آنتی‌سمیت این را گفته، آسمان کمتر آبی می‌شود؟ داستان چنین بحث‏هایی نیز عمدتا چنین است. گرچه بعضی که درباره این مطالب تحقیق کردند، واقعا آنتی‌سمیت بودند، اما شاید این کشف حقیقی بودن و انجام قربانی انسان توسط عده‌ای از به ظاهر یهودیان بود که بسیاری از این مردم را از مرز تعادل هل داد و آنتی‌سمیت کرد.

باید در اینجا متذکر شد، و این تذکر را در سرتاسر آنچه خواهید خواند در یاد داشته باشید، که به این ترتیب و به عقیده ما، این آئین و این کارهای کثیف و مسائلی از آن که در در میان بعضی ظاهرا یهودی نیز دیده میشود هیچ ربطی به دین یهود ندارد، اگر باور داشته باشیم که واقعا چیزی از آن دین حقیقی موسی علیه‌السلام باقی مانده است. این مسائل ریشه در کابالا، تلمود، فرسیز و سنت‌های شفاهی خاخام‌ها دارد، و هر کسی که به این متون و داستانها به چشم "مقدس" و جزئی از دین خود نگاه کند مورد اتهام است.

عمده مورخان می‌دانند و اذعان می‌کنند که قربانی انسان در گذشته در میان بسیاری از ادیان و فرق رواج داشته. معابد آلوده به خون آزتک‌ها گواهی بر این مدعاست. قلب تپنده بسیاری از بیگناهان در آنجا به صورت زنده، به عنوان قربانی به خدای اعظم تمدنهای آمریکای جنوبی، کتزلکوتل یا کولاکان، "اژدهای پردار"، از سینه‌هایشان بیرون کشیده شد. تاریخی که بی‌شباهت به "اسطوره" ضحاک اژدها "پادشاه هفت کشور" که "مارهایش" "مغز" جوانان را می‌خورد نیست.

[تصویر: aztak.jpg]


ایرلندیان نیز "اسطوره"‌ای جالب دارند. می‌گویند که ساکنین اولیه ایرلند گروهی "خدایان" حریص به نام "فورموریان" بودند که هر سال دو سوم کودکان مردم را می‌خواستند.
دروید‌ها نیز که تا به امروز فعالند و وینستون چرچیل و اسقف اعظم کانتنبری کلیسای انگلستان، کاهنین آن بوده و هستند، به این کار شهرت داشته‌اند. یکی از رسم‌های شناخته شده آنان در تاریخ، دفن کودکی در زیر پی ساختمان یا پاشیدن خون وی بر آن است. همچنین سوزاندن در آتش.
تا همین دوران "مدرن" ما هندوان هر ساله برای خدای مادر، کالی، و شیوا، انسان قربانی می‌کردند و همیشه این باور در هندویسم بوده که شیوا از گوشت انسان تغذیه می‌کند. هر جمعه در معبد شیوا در تنجور یک کودک مذکر را قربانی می‌کردند. این عمل به طور رسمی تنها در قرن 19 ام متوقف شد.

کالی هندی را با گردنبندی از جمجمه‌های انسان و دستهای بریده شده نشان می‌دادند. این عین همان تصویری است که مکرر در خدایان "مادر" ادیان کفار دیده میشود.

[تصویر: kali.jpg]


در تقریبا تمامی تمدنهای باستان، سه‌گانه‌ای وجود داشت که پرستش می‌شد. یک خواهر و برادر که در عین حال همسر نیز بودند، و فرزندشان. پدر می‌میرد و همسر/خواهر باکره‌اش تولد به پسری می‌دهد که با مادرش وصلت کرده و جای پدر را می‌گیرد. این سه‌گانه در حقیقت پرستش خدایی میرا است. خدایی که می‌میرد، و سپس در کالبد پسرش زنده می‌شود. به نظر ما این همان شیطان است، از مردن به معنی فروافتادن‌اش، تا تولد دوباره و برپا ایستادنش به باور آنها. شاید حالا بیشتر معنی و اهمیت تاکید اسلام بر صفات "حی" و "وحده" الله تعالی را درک کنید، که چرا اینقدر این ذکر مهم است:

"لا اله الا الله، وحده وحده وحده، لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحی و یمیت و هو حی لا یموت."


این موجود با نامها و القاب متفاوت در تمام تمدنهای باستانی حاضر است. همان کتزلکوتل آمریکای جنوبی است که ذکرش رفت، اوسایرس، ایزیس و هوروس. نمرود، سمیرامیس و تموز. مردوخ، ایشتر، دینوسیوس، و غیره. این خدا در میان کنعانیان و فلسطینی‌های باستان تحت نامهای مولوخ، بعل/ بعل- بریت، حداد و غیره پرستش می‌شد.

خلاصه کلام اینکه برای بعل، یا مولوخ، که به نصّ ادیان ابراهیمی همان شیطان بوده، و پرستش وی تحت نامها و القاب و اشکال و الوان متفاوت در سرتاسر زمین صورت می‌گرفته، انسان قربانی می‌کردند.

در متون تاریخ باستان می‌خوانیم که قربانی انسان جزئی مهم از آئین‌های بابل باستان نیز بوده و کاهنین بابلی می‌بایست مقداری از گوشت قربانیانشان را می‌خوردند. این امر چنان در تاریخ ریشه دوانده که به نظر میرسد خود کلمه و صفت آدمخواری در زبان انگلیسی، "کانیبال"، به معنی خوردنده گوشت انسان، ریشه در این سنت و نام "کاهنین بعل" دارد:

کاهن- بعل = کاهنبل = کانبل = کانیبل. Cahn-Bal > CanniBal



در کتب مقدس داریم:

"بنی اسرائیل نمی‌دانست که من به او ذرت دادم، و شراب، و روغن، که آنها را نثار بعل کرد؟"

- کتاب هوشع نبی 8 : 2


"باز هم به بنی‌اسرائیل می‌گویم: هر کس، چه بنی اسرائیل، چه دیگران، که تخمش (فرزندش) را به مولوخ دهد، همانا مجازات او مرگ است و من رویم را از او خواهم گرداند."

- سفر لاویان 5-2 : 20


"آنها بر تمامی فرامین خداوند پشت کردند و دو گوساله از فلز ساختند. ستونی (ابلیسک) ملعون ساختند و به پرستش بعل و شیاطین مشغول شدند. آنها حتی دختران و پسران خود را در آتش قربانی کردند. آنها با پیشگویان و فالگیران به مذاکره مشغول شدند و از سحر و جادو استفاده کردند و خود را به شیطان فروختند. خدا را خشمگین کردند و خدا در خشمش آنها را از خود دور کرد. تنها طایفه یهودا در زمین باقی ماند. اما حتی مردم یهودا نیز از اطاعت فرامین خداوند سرباز زدند. آنها همان راههای شیطانی را که بنی‌اسرائیل رفته بود ادامه دادند. پس خداوند تمام بنی‌اسرائیل را پس زد. آنها را مجازات کرد و دادشان به دشمنان و حمله‌وران تا اینکه نابود شدند."

- کتاب دوم پادشاهان 20-16 : 17


"شما محراب مولوخ را برپا کردید. و ستاره خدایتان رفان. شما برای پرستش، بت‌ها را برپا کردید. به همین خاطر شما را به بابل به تبعید می‌فرستم."

- انجیل 7:43


(حضرت الیاس خطاب به قوم خود) "آیا بعل را مى‏پرستید و بهترین آفرینندگان را وامى‏گذارید؟"

- قرآن کریم، سوره الصافات، آیه 125


از زمان تبعید به بابل و پایه‌گذاری کابالا است که فساد آن "عده" در میان یهودیان سیر صعودی و عمق جدیدی به خود می‌گیرد. کابالایی که عده‌ای از روی جهل و نادانی و عده‌ای از روی آگاهی و به عمد، نام عرفان یهود بر آن گذاشته‌اند. کابالا نه عرفان حقیقی یهود است و نه هیچ ریشه‌ای در سنت نبی موسی علیه‌السلام دارد. کابالا معجونیست از سحر بابلی و آئین‌های دیگر تاریک و رازآمیز. سنت رازآلود طبقاتی و پر لایه‌ای که همانند نمونه‌های مشابه دیگر در نهایت به نفی خدای خالق و پرستش شیطان منتهی می‌شود.

و به این صورت بود که چنین عبارتی در تلمود ظاهر گشت:

" میشنا: کسی که تخم اش ( فرزندش) را به مولوخ می‌دهد، مجازات نخواهد شد."

- سن هدرین 64آ تلمود بابلی

ارمیای‌نبی از مردمی که "پسرانشان را به عنوان قربانی به بعل، در آتش می‌سوزانند" سخن می‌گوید. و در کتاب ارمیای نبی می‌خوانیم: "آنها توفت‌هایی (tophet) بلند ساخته‌اند، در دره هینون، تا پسران و دخترانشان را در آتش بسوزانند."

این داستان است که جان میلتون را بر آن داشت تا در "بهشت گمشده"‌اش چنین بسراید:

ابتدا مولوخ،
پادشاه وحشتناک، آغشته به خون
و قربانیان انسان و اشک‌های والدین
گرچه صدای طبل‌ها و موسیقی آنقدر بلند،
که جیغ و گریه کودکانشان شنیده نمی‌شد،
آنها که در درون آتش می‌رفتند،
به سوی آن بت ملعون


این است ذات آن آئین‌های رازآلود. مستانه قربانی کردن کودکان بیگناه در میان سر و صدای موسیقی تا صدایشان شنیده نشود و پس از آن مشغول شدن به اورجی‌ها و کثافتکاری‌های دسته جمعی به افتخار لوسیفر.

امتداد این سنت‌های باطل بود که منتهی شد به لوسیفرین‌ها و شیاطین پایه‌گذار فرهنگ مدرن ما و تمام چیزهایی که تا همین چند نسل پیش تنها درِگوشی و در محفل‌های سری و رازآلود زمزمه می‌شد، امروز به صورتی حیرت‌آور برای آشنایان به این مسائل، کاملا علنی در موسیقی و فیلمها و لباسها و غیره به مردم بی‌خبر عرضه می‌شود که فکر می‌کنند اینها تنها مد روز هستند و طبق سلیقه و خواست مردم پیش می‌روند. عمق فاجعه و اثر مخرب این نمادها و مناسک کثیف را که در ظاهری جذاب و هیپنوتیزم‌کننده بر ایشان عرضه می‌شود درک نمی‌کنند. یکی از مهمترین کشاورزان این محصول شیطانی همان آلیستر کرالی بود که می‌توان او را مغز متفکر پشت انفجار سموم فرهنگی و شبه‌مذهبی چندین دهه اخیر نامید.

[تصویر: Aleister-Crowley-32KB.jpg]


آلیستر کرالی. تحصیل کرده کالج تثلیث (ترینیتی) کمبریچ. مطبوعات انگلیس او را "شیطانی‌ترین مرد جهان" نامیدند. از نظر "شخصیت پرستان" او یک اعجوبه بود. از همانها که "فرهیخته" می‌نامند و خوش قلم و با سواد و تحصیل کرده و نابغه. کوهنورد. استاد شطرنج و غیره. به قدری مقامات فراماسونی داشت که می‌خندید و می‌گفت اگر تمام نشانهایم را بار فیل کنید زیر وزنش می‌افتد. عضو بسیاری فرق دیگر. پایه‌گذار بسیاری دیگر. همچنین مامور اطلاعاتی. از نظر ما یک ملعون.

همو بود که تخمهایش را بسیار با دقت و حساب شده در کالیفرنیا، کارخانه اصلی صادر کننده این مسائل بر سرتاسر دنیا، کاشت و همو بود که گفت: "هر گناه در مسیحیت، برای عرفان یک ثواب است" و همو بود که درباره قربانی انسان در کتاب 1929 خود چنین نوشت:
«ساحران باستان باور داشتند که هر موجود زنده‌ای انباری از انرژی است که کمیت آن بسته به اندازه و سلامتی آن موجود و کیفیت آن بسته به شخصیت ذهنی و روحی اوست. هنگام مرگ حیوان این انرژی ناگهان آزاد می‌شود. برای بهترین عمل "روحانی" شخص می‌بایست قربانی‌ای انتخاب کند که دارای عظیم‌ترین و خالص‌ترین نیرو است. فرزند ذکور با معصومیت کامل و هوش بالا بهترین و مناسب ترین قربانی است

کرالی در پاورقی همین کتاب اضافه می‌کند که بنا به اسناد سوابق فراتر پرورابو شیطان‌پرست، او بین 1912 تا 1928 چنین نوع مراسم قربانی‌ای را هر سال به تعداد 150 بار انجام داد. یعنی این یک مرد به تنهایی تقریبا 2500 کودک پسر را طی این مدت "قربانی" کرد. آیا هنوز هم شک دارید که چه بر سر میلیونها، بله، میلیونها کودکی که هر ساله در سرتاسر دنیا "ناپدید" می‌شوند می‌آید؟

گزارشات مربوط به "قربانی کردن انسان"، از زمان باستان تا به حال نشان می‌دهند که قربانیان به بیرحمانه و قصی‌القلب‌ترین صورت ممکن کشته می‌شوند. عاملین پس از مراسم حداکثر گوشت و خون ممکن را از قربانی جمع‌آوری کرده، به شیوه‌های مختلف خورده و نوشیده و مقداری نیز برای "غایبین" و کارهای بعدی نگهداری می‌کنند. به عنوان مثال بسیار معمول بوده که خون را جذب کاغذ کرده و به این صورت خشک کنند تا بعدا در مناسک رازآلود و جادو به استفاده بگیرند.

وحشیگری در این آئین‏های شیطانی باستانی حد و مرزی نداشت. اما چیزی که شاید برای بعضی عجیب به نظر برسد لغتی است که یهودیان از آن به عنوان بیان عمل قربانی انسان‌شان استفاده می‌کردند: "هولوکاست". بله، هولوکاست در اصل لغتی یهودی است، مورد استفاده توسط یهودیان، بیانگر عمل قربانی انسان به خدایشان.

دیکشنری وبستر نسخه سال 1954 چنین می‌گوید:

هولوکاست: عرضه قربانی که کل آن توسط آتش خورده می‌شود.


هرل روم می‌گوید: «هولوکاست لغتی بسیار جالب است. معنی تحت‌ا‌للفضی آن قربانی سوخته است، و یهودیان می‌خواهند که هنگام شنیدن این لغت درباره ادعای قربانیان سوخته شده در جنگ جهانی دوم فکر کنید، اما داستان در حقیقت مربوط است به خدایی باستانی به نام مولوخ که می‌خواست بچه‌ها زنده در معبد بزرگش قربانی و سوزانده شوند.»

چند نمونه از بسیاری نمونه‌های قربانی شدن کودکان که اسناد آن موجود بوده و هست:

در هزاره اول پس از میلاد، در سال 300 میلادی، اسقف آسریوس شهر سزاریا گفت که یهودیان تمام فرق طی مراسم پوریم مسیحیان را قربانی می‌کنند.

در سال 415 سقراط گالاستیکوس گزارش داد که یهودیان امستا کودکی مسیحی را به صلیب کشیده و سوراخ سوراخ کردند تا جان داد.

[تصویر: kill-1.jpg]


در 1067 در پراگ 6 یهودی خون یک کودک سه ساله را کامل جمع کردند. همچنین کشف شد که این یهودیان خون این کودک را به دیگران داده‌اند، از جمله یهودیان تراویزوم.

[تصویر: six%20sacrifice.jpg]


هرل روم می‌گوید: "در 1144 کشیشی کاتولیک به نام توماس مونموث کتابی دقیق درباره قتل ویلیام کوچک نورویچ نوشت، همان کودکی که توسط یهودیان قربانی شد. این کودک توسط کلیسای کاتولیک قدیس اعلام شد...". در این کتاب توماس مونموث توضیح می‌دهد که یهودیان چگونه کودک را دزدیدند، و پس از آن بنا به گفته او چنین اتفاق افتاد:

«سر او را تراشیدند و او را با تیزی‌های میخ مانند بسیار سوراخ کردند به صورتی که خون در مقادیر بسیار ریختن گرفت. و آنها بیرحم بودند، و آنقدر مشتاق در ایجاد درد. سخت است تمایز بین آنکه بیشتر بیرحم بودند یا نابغه در شکنجه‌هایشان.»

سعی توماس در مستند کردن قتل رازآلود این کودک بیگناه، در نهایت منجر به قدیس گشتن کودک شد. این کودک تا زمان معاصر قدیس و شناخته شده بود، تا اینکه دورانی رسید که کلیسا دیگر علاقه به آشکار بودن این موضوعات "از نظر سیاسی غلط" نداشت. این دوران فتح نهایی کلیسا از درون توسط این فرق و آقایان است. توماس با آشکارسازی آنچه در آن روز تاریک و غمگین در 1144 صورت گرفت و در تلاش‌اش در آشکارسازی و توقف قربانی کودکان خدمتی بزرگ به جهان کرد. او والدین را در انگلستان هوشیار کرد تا بیشتر مراقب امنیت کودکانشان باشند. اما متاسفانه این آخرین نمونه نبود.

در 1255 در لندن کشف شد که کودکی مسیحی به نام هیو طی مراسمی قربانی شده. جسد سوراخ سوراخ شده‌اش که در مِلک یک یهودی مخفی بود کشف شد.

در 1335 در مونیخ آلمان یهودیان کودکی مسیحی به نام هنری را در بیش از 60 جای بدنش سوراخ سوراخ کردند به صورتی که کودک معصوم از خون خشک شد.

در سال 1997 پروفسور رابرت پرانتر دانشگاه علوم دینی اتریش چنین گفت:
«یهودیان باید بخاطر جنایات نفرت‌انگیزشان علیه کودکان کاتولیک همانند کودک شهید، آندرل وان رین، و علیه بزرگسالان در روزهای پیش از عید پاک ، و بخاطر خون مسیحیان به قتل رسیده توسط دستان یهودی که آنها نیز به سوی آسمان فریاد می‌کنند، عذرخواهی کنند.»

در 1690 در بلاروس ، یهودیان کودکی به نام گاویل را طی مراسمی رازآلود کشتند. این کودک یکی از قدیسین کلیسای ارتدکس است. تلویزیون بلاروس نیز در سال 1997 مستندی درباره این واقعه ساخت.
[تصویر: gabriel.jpg]


در 1840 یکی از معروفترین وقایع قربانی انسان در تاریخ معاصر صورت گرفت. کشیشی کاتولیک به نام پدر توماس و خدمتکارش ابراهیم قربانی شدند. این واقعه به صورت دقیق و با جزئیات کامل در متن اصلی سر فرانسیس برتون شرح داده شده بود اما هیچگاه چاپ نشد، اما خوشبختانه آنقدر سند و بریده جراید موجود است که تصویری روشن از ماجرا به دست آید.

[تصویر: tomas.jpg]


روزنامه نیویورک هرالد نسخه 6 آوریل 1850 این واقعه را در صفحه اولش تحت عنوان "رازهای تلمود، قتلی وحشتناک در شرق" چاپ کرد. این مقاله طولانی قربانی کردن پدر توماس را چنین شرح می‌دهد:
«چه کسی خوابش را می‌دید که آشکار شدن رازهای خونین تلمود را ببیند و دادگاه یکی از وحشیانه‌ترین قتلهای ثبت شده در تواریخ جرم و جنایت را شاهد باشد که یکبار دیگر به جلوی عموم آورده می‌شود؟ چه کسی تصور می‌کرد که عده‌ای دیوانه، از خون انسان، برای مرطوب کردن نان مقدسشان استفاده کنند؟ خوانندگان ما بدون شک به یاد می‌آورند آن آشوب جهانی را که از بابت کشف پدر توماس، میسیونری مسیحی اهل ساردینیا، و خدمتکارش، ابراهیم آمارا، به صورت قربانی شده، خالی از خون، مثله شده، استخوانهایشان پودر شده در هاون و باقی مانده‌هایشان انداخته شده در فاضلاب دمشق، برپا شد. متن اصلی دادگاه و بازجویی توسط کنسولهای فرانسه و اتریش در آن شهر محرمانه نگهداری می‌شدند و اکنون در این شهر (نیویورک) هستند و حالا ما می‌توانیم "ملت بزرگ" را درباره حقیقت مطلبمان به رقابت بطلبیم."

(ما میگوییم خدا بیامرزد جراید آن زمان آمریکا را)


بسیاری از خود یهودیان نیز درباره این قتل‌ها نوشته‌اند. به عنوان مثال مایکل، خاخام اعظم لیتوانی، که مسیحی شد، بسیاری از این اعمال نفرت‌انگیز را گزارش داده. در کتاب دکتر دال، ما نمونه‌هایی بسیار از یهودیان بازگشته و تواب را می‌بینیم که به این امور اعتراف کرده و گزارش داده‌اند.

در اول مه 1989 در برنامه تلویزیونی معروف اپرا، برای بینندگان سورپرایز بزرگی به وقوع پیوست. اپرا با دختر جوان یهودی‌ای با نام مستعار ریچل (نام واقعی‌اش Vicki polin) مصاحبه کرد و او در جلو دوربین اعتراف نمود که خانواده‌اش، نسل اندر نسل در آئین‌های رازآمیز، شامل تجاوز به محارم، قربانی انسان و خوردن خون و گوشت آنان شرکت کرده‌اند. فیلم این مصاحبه حیرت‌انگیز موجود است و به همگان توصیه می‌شود آن را مشاهده کنند.
ریچل همچنین در جلو اپرا و بینندگان حیرت‌زده گفت که "این فقط خانواده من نیست. بسیاری خانواده‌های یهودی دیگر در سرتاسر آمریکا که کاملا نرمال و محترم به نظر می‌رسند در جمع خود به چنین کارهایی مشغولند."

اپرا از او پرسید: "این اولین بار است که من می‌شنوم که یهودیان بچه قربانی می‌کنند، اما بگذریم. تو شاهد قربانی بودی؟" ریچل پاسخ داد: "درسته. وقتی بچه بودم، مجبورم می‌کردن که شرکت کنم، مجبور بودم نوزادی رو قربانی کنم."
او به اپرا گفت که شاهد قربانی کردن و خوردن بچه‌ها بوده برای «قدرتی» که به دست می‌آوردند. این بچه‌ها درون خانواده بزرگشان و برای چنین هدفی، به دنیا آورده می‌شدند. او گفت که خودش چندین بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و به خاطر ارتباط جنسی پدرش با او، پنج بار سقط جنین نموده است. همچنین عنوان کرد که خانواده‌اش، شدیدا با این مناسک شیطانی سر و کار دارند. مادرش عضو کمیسیون روابط انسانی در شیکاگو است و در آنجا شهروند بسیار محترمی است. هیچکس به او شکی نمی‌کند. کسی نمی‌تواند چنین تصوری داشته باشد. در این فرقه، افسران پلیس، پزشکان، وکلای دادگاه و ... هم حضور دارند.
پزشک معالج Polin، خانم Tina Grossman، در برنامه حضور داشت اما گفته‌هایش از روی کلیپ یوتیوب حذف شد. این پزشک گفت که تاکنون 40 نجات‌یافته از چنین فرقه‌هایی را درمان کرده است. در حالیکه آنها از ایالت‌های مختلف آمریکا و کانادا هستند و هیچکدام یکدیگر را نمی‌شناسند، اما همگی تقریبا تجارب یکسانی داشته‌اند.
عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شده‌اند مرتبا در اسرائیل یافت می‌شوند." او نتایج تحقیقاتش را در مقاله‌ای با عنوان: "من عجائب الیهود ... اسنتزاف الدماء البشریه ( از عجایب یهود، یهودیان از خون انسان نان فطیر می‌سازند.)" منتشر کرد.

اما یکی از مهمترین موارد در سال 1911 در کیو در روسیه تزاری اتفاق افتاد. قربانی اینبار، کودکی به نام آندری یوشینسکی بود. متهم، یهودی‌ای به نام مناخل مندل بیلیس شناخته شد. نکته در اینجاست که بر سر این پرونده، یهودیان سرتاسر دنیا، متحد و سعی در مخفی کردن آن کرده و به پول امروز معادل 150 میلیون دلار برای آقای بیلیس خرج کردند تا تیم وکلای مدافع بیلیس او را رهایی دهند.

[تصویر: rus.JPG]

 

نگاهی به سر تراشیده شده آندری، 13 سوراخ را به شما نشان می‌دهد، در این سوراخها، حرف "شین" عبری قابل تشخیص است.


جان گرانت، کنسول آمریکا در شهر اودسای روسیه، حکم نهایی هیات منصفه را گزارش داد. گرانت نوشت:
« بر اساس رأی هیات منصفه، یک پسر در کیو توسط یهودیان تندرو کشته شده و آن یهودیان با دقت تمام خون پسرک را برای مقاصد رازآلود بیرون کشیدند. این یک قربانی انسان توسط یهودیان بوده، اما بیلیس بی گناه است.»

...

همانطور که دیدیم بسیاری کشورها و تمدنها در طول تاریخ، قربانی انسان توسط یهودیان را گزارش داده‌اند و بسیاری شخصیتهای برجسته تاریخی به این موضوع اعتراف کرده‌اند. تقریبا از تمامی تمدنها و کشورها مانند رومانی، روسیه، فرانسه، مصر، آمریکا، اردن، سوریه، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال، استرالیا و ... گزارش مناسک قربانی توسط یهودیان منتشر شده. کدام درست است، اینکه همه اینها توهم توطئه داشته، دیوانه بوده، این مزخرفات را بخاطر آنتی‌سمیتیزم و نفرت از یهودیان بیان کرده و همگی در توطئه علیه یهودیان دست دارند؟ یا اینکه حقیقتی پشت ماجرا و آتشی پشت این دود عظیم است؟

گویی پایانی برای این سوراخ خرگوش وحشتناک آلیس در سرزمین عجایب نیست. مسئله از این هم بدتر می‌شود. گزارشات و شواهد بسیار دیگری نشان می‌دهند بسیاری کودکان عمدا با چنین اهدافی در این فرقه‌ها درست می‌شوند. توسط اعضا طی مراسمهای جنسی آئینی که جزئی کلیدی از تمام فرق رازآمیز است، نطفه‌هایشان بسته شده، متولد شده، و بدون هیچ ثبت و شناسایی رسمی تا سن مورد نیاز بزرگ میشوند. مدارک و شواهد حقیقت وحشتناک این کودکان گمنام موجود است. همچنین بسیاری کودکان بی‌سرپرست و یتیم که تحت کفالت دولتها و مراکز بهزیستی خصوصی و دولتی هستند نیز برای این امور مورد استفاده قرار میگیرند. از کودک آزاری و تجاوزهای جنسی گرفته تا آخر خط که قربانی میباشد. چند ساله اخیر انفجاری از اخبار اینگونه امور برپا شده که بسیاری از آنها بر کلیسای کاتولیک متمرکز اند. جالب اینجاست که مسئله، بیشتر از تجاوزهای جنسی بیان نمیشود و علنا در مقابل گزارشات دیگر سکوت میکنند. از این جالبتر سکوت همین رسانه‌ها در مقابل گزارشات وحشتناکتر از نقاط دیگر، مثلا کنیسه‌ها است. گزارشاتی که حتی در خود اسرائیل توسط فرزندان خود خاخام‌ها منتشر می‌شوند. نفوذ و ضربه به کلیسای کاتولیک از اهداف بسیار قدیمی آقایان بوده که به نظر می‌رسد امروزه به موفقیت انجام شده. یکی از نمونه‌های پر سر و صدایی که با سکوت کامل در رسانه‌های رسمی روبرو است پرونده کودکی به نام هالی گریگ در اسکاتلند است. درگیری بسیاری از "محترمین" و بالاترین مقامات دولتی و غیر دولتی و حتی دست داشتن کسانی که مامور مراقبت از کودکان بی‌سرپرست هستند در این اعمال شنیع آشکار شده است...

کیتی اوبراین که در برنامه‌های کنترل ذهن و اطلاعاتی آمریکا بردگی کرده و طبق اظهار خودش، قربانی پروژه MKULTRA بوده، بوش پدر و بسیاری دیگر را در کتاب مستندش که در اصل به کنگره آمریکا ارائه شد، فاش کرد. او اینجا آنچه بوش مرتبا با دخترش، کِلی، میکرد را شرح داده:
"... من در بسیاری موارد دیدم که او آشکارا درباره سوء استفاده‌های جنسی‌اش از او حرف میزد. از این، برای کنترل من استفاده می‌کردند. عواقب روانی مورد تجاوز قرار گرفتن توسط رئیس‌جمهوری بچه‌باز به اندازه کافی نابود کننده هستند، اما بوش شُک‌های روانی بر روی ذهن کِلی [دخترم] را با استفاده از وسایل پیچیده الکترونیکی و دارویی بیشتر می‌کرد. سوء استفاده‌هایی که از من در کودکی‌ام شد در مقابل آنچه کِلی کشیده کوچک‌اند..."

[تصویر: katy.JPG]


آنچه بر کتی و دخترش کِلی آمده اگر تنها نتیجه اعمال یک مرد مریض باشد به اندازه کافی وحشتناک هستند، اما این اعمال روزانه در تمام دنیا بر بسیاری کودکان صورت میگیرند.
شما گفته‌های این زن را مطابقت دهید با اعترافات مشابه خانم Svali که هیچکس بعد از افشاگری‌هایش در مورد سرنوشت او اطلاع موثقی ندارد و نیز خانم Mary Anne و نمونه‌های دیگر که چطور همه این افراد، پرده از اسرار کودک‌آزاری و قربانی کردن آنها توسط سیاستمداران و ایلومناتی‌های شیطان‌پرست برداشته‌اند. البته به همه ایشان برچسب "اختلالات روانی" زده و به خیال خام خود، خود را از جنایتهای کثیفشان مبری کرده‌اند اما حقیقت هیچگاه پشت پرده نمی‌ماند...

... گزارشات رسمی آمار مفقودین در جهان اول حیرت‌انگیز است. همین گزارشات تخمین می‌زنند تا سال 2012 تعداد کودکان مفقودی گزارش شده فقط در آمریکا به بیش از یک میلیون نفر در سال خواهد رسید. اگرچه تعداد زیادی از این موارد، فرار از خانه یا دزدیده شدن توسط سایر اعضای خانواده میباشد، اما تعداد بسیاری نیز کودکانی هستند که هیچگاه خبر و اثری از آنها یافت نشده و نخواهد شد. آمار رسمی کودکان مفقودی در کانادا و اروپا نیز وحشتناک است.اگر وضع "جهان اول" چنین است، خدا میداند درکشورهای "جهان سوم" یا "در حال توسعه" چه خبر است. از همه بدتر وضع مناطق جنگی همانند عراق، افغانستان و خصوصا فلسطین و دیگر کشورهای بحران‌زده میباشد، که خدا میداند چه تعداد کودکان معصوم از آنها دزدیده شده و برای انجام مناسک شیطانی به کشورهای دیگر منتقل شده‌اند. مگر این عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام نبود که در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شده‌اند مرتبا در اسرائیل یافت می‌شوند"؟ شما این را تعمیم بدهید به تمامی کشورهای جنگ‌زده که پای سربازان اسرائیلی و آمریکایی و سایر احزاب شیطان به آنها باز شده است.

...

[تصویر: RitualMurder.jpg]

پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش ششم
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
سه نوع عرفان یهود

خبرنامه دانشجویان ایران: متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس antifbi.parsiblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»،  دو نوع نظری و یک نوع رمزی؛ اینها گرچه انواع متمایزی اند، درعمل تداخل و اختلاط زیادی دارند. ویژگی نوع نخست جستجوی خدابوسیله تجربیات جذبه ای، یا به عبارت دقیق تر، تلاش برای دستیابی به قلمرو فراطبیعی است البته خود بی اندازه باالوهیت دست نیافتنی فاصله دارد؛ این روش گاهی به امورکرامتی آلوده می شود.


نوع دوم همان راه تأمل متافیزیکی درغلیظ ترین صورت آن است ودردستورهای آن همواره میتوان آثارمحیط فرهنگی متفکران مربوط راکه در معرض تأثیرات جهان بیرون از یهودیت بوده اند مشاهده کرد. "فیلون اسکندرانی" (حدود 15ق م تابعداز 40م) وچندتن از متفکران یهودی قرون وسطا، که ازنوافلاطونی گرایی یونانی-عربی وگاهی نیزاز عرفان اسلامی بهره گرفتند، ازاین زمره اند.


نوع سوم عرفان مدعی شناختی رمزی است (ازاین پس رمزگرایی نامیده می شود) ودرخود حیات الهی وارتباطش با حیطه غیرالوهی هستی (قلمروطبیعی ومتناهی) به تحقیق میپردازد. (دراین نوع اگر«قانون تناظر» را مطالعه بفرمایید، مطلب بهتر جا می افتد) این نوع عرفان همان است که معمولا بنام «قبالا» شناخته میشود. قبالا چیزی شبیه به گنوسیس، یعنی معرفت سرّی مورد ادعای نهله ی گنوسی، نهضت دینی-فلسفی یونانی مآب است، ولی از ثنویتی که مشخصه مذهب گنوسی متأخراست، درآن اصلا یا تقریبا اثری نیست.


این اصطلاح درمعنای اعم آن معمولا به معنای تعیین روش های فنی قابل استفاده برای مقاصد بسیارمختلف نیزهست: از تربیت مشتاقان تجربیات وجدآورگرفته تا تردستی های سحرآمیزی که به وضوح خصیصه ای خرافاتی دارند. اگر مفهومی مثل نیروی معنوی ای که ازراه دوربر ماده تأثیر میگذارد، زیربنای این فرایندها باشد، درنهایت تصدیق ناپذیر میشود وهمه آنچه باقی می ماند، مجموعه ای از «ترفندهای کاسب کارانه» است.

درحقیقت باسازگار کردن نتایج تأملات عقلانی با داده های وحیانی، تعمق بر روی مسأله منشأ و نظام جهان بسوی عرفان منعطف شد.

مطالعه خطوط اصلی عرفان یهود با پی گیری تحول تاریخی واقعی اش، نشان می دهد که درخلال دوره ای بسیارطولانی، ازابتدای آن درقرن نخست میلادی تانیمه قرن دوازدهم، تنها دونوع اول ازسه نوع فوق الذکر وجود داشته است. پیش از نیمه دوم قرن دوازدهم، رمزگرایی به وضوح قابل تشخیص نبود، اماازآن پس تحول این مذهب تاهمین اواخر به صورت های مختلف ادامه یافت.

مراحل اولیه تا قرن ششم میلادی 


قرون بعداز بازگشت ازتبعید بابلی درقرن ششم قبل ازمیلاد، شاهد سلیقه های فکری متفکران یهودی قرن دوم قبل از میلاد تا قرن نخست میلادی است که آنانرا به راههای بسیارمختلفی کشاند، ازقبیل فرشته شناسی (آموزه مربوط به فرشتگان)، شیطان شناسی (یا دمونولوژی)، فلک نگاری یاتوصیف آسمان ها، تعمق درباره مظاهرالهی، تعمق درباره منشأ دوگانه انسان، که ازخاک آفریده شداما به «صورت خدا» بود؛ درباره آخرالزمان؛ درباره رستاخیز (مفهومی که تنها دراواخر دوران شکلگیری کتاب مقدس ظاهرشد) ودرباره پاداش ومجازات های پس ازمرگ. تبلور مکتوب تمام این تحولات، آثاری بود چون «کتاب اخنوخ» که یهودیت فریسی (خاخامی) تقریبا چیزی ازآنها باقی نگذاشت.


"تلمود" و "میدراش" (نوشته های تفسیری وشرعی خاخام ها) تنها با احتیاط زیاد، بیشتراز روی بی میلی وغالبا با روحیه جدلی نفیی، به این موضوعات پرداخته اند.
محتملا تعمق درباره جهان نامرئی وجستجوی وسائلی برای نفوذ به آن مربوط به محافل غیرازامورتفسیری یهود (یعنی تفکر درباره آخرالزمان، رستاخیز، وزندگی پس ازمرگ) بوده است. نمیتوان انکارکرد که پیوستگی خاصی بین رؤیاهای مکاشفه ای (یعنی رؤیاهای مربوط به وقوع زیر و روکننده ملکوت خدا) واسناد برخی فرقه ها (طومارهای بحرالمیت) ونوشته هایی به خط عبری که درباره سیاحان جهان فوق طبیعی (یورده مرکاوا) هستند، وجود دارد.


نوشته های اخیرمشتمل اند بر سرودهای وجدآور، یعنی توصیفاتی از «مکان های آسمانی» (هخالوت) که بین جهان مشهود و الوهیت هرگز دست نیافتنی جای می گیرند، وتعالی آنها بوسیله توصیفات انسان انگارانه ای مشتمل بر مبالغه های غیرعادی (شیعور قوما یا «ویژگی های الهی») به نحوی تناقض نما بیان میشود.


بعلاوه، اسنادی چند باقی مانده است که بوجود روشها وآدابی گواهی می دهد که مربوط اند به پذیرش و معرفی افرادی که بدقت برگزیده می شدند و می بایست مطابق با معیارهای روان تنی مأخوذ از قیافه شناسی (فنی که از روی ظاهر بدن بخصوص قیافه، شخصیت شخص را تعیین می کند) مورد آزمون ها و امتحانات سخت قرار گیرند.


نوعی تأثیرسحرآسا برای این گونه آداب قائل بوده اند، علاوه برآن، این آداب به سحر مصری، یونانی یا بین النهرینی نیزآلوده شده بودند.

(مدرک شگفت آور در این زمینه که پراز موضوعات مربوط به مشرکان است، سفرها- رازیم
  یا "رساله رموز" است که درسال 1963 کشف گردید). Sefer ha-razim

درچنین حوزه فراعقلی ای شباهت های زیادی بین مفاهیم منعکس شده در متون تردید ناپذیر یهودی واسناد مربوط به رمزگرایی های آن زمان وجود دارد، تاجایی که تمایز بین تأثیرگذار وتأثیرپذیر مشکل وگاهی ناممکن میشود.


گرچه ممکن است رمزگرایی یهود مضامینی را از روشن ضمیری یا التقاط گرایی (آمیزه ای از اعتقادات مختلف) مردمان باستان گرفته باشد وحتی موجودی فوق طبیعی مانند فرشته «متاترون» را، که اینک بنام «آدونای کوچک» (یعنی خداوند یا خدای کوچک) شناخته میشود، به مرتبه ی بسیاربالایی درسلسله مراتب هستی رسانده باشد، اما هنوز بطور ثابت واستوار یک خدایی باقی مانده است ومفهوم گنوسی رب النوع بد یا دست کم پایین مرتبه تری را که مسؤول آفرینش جهان محسوس واداره کردن آن است، رد می کند.

سرانجام، در خلال قرون حد واسط دوره تلمودی (قرن دوم تا پنجم میلادی) و هنگام احیای کامل رمزگرایی یهود در نیمه قرن دوازدهم، متونی که باقی مانده بودند، روزبه روز وزن واعتبار تأثیرگذار خودرا از دست دادند و به سطح آثاری ادبی که بیشتر پرتکلف اند تاپربار، تنزل پیدا کردند...


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش پنجم
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
از شوالیه‌های مصر تا ماسون‌ها

خبرنامه دانشجویان ایران: متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس antifbi.parsiblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، با اشاره به شوالیه‌های معبد دانستیم که این نظام عجیب صلیبیان تحت تأثیر یک نهاد سرّی در اورشلیم قرار داشت که در نتیجة آن مسیحیت را رها نمود و به اجرای آداب جادوگری پرداخت. گفتیم که بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده‌اند که این سر به کابالا مربوط می‌شود. به عنوان مثال «الیمنس لیوای» نویسندة فرانسوی کتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفضیلی در این کتاب ارائه می‌دهد و اثبات می‌کند، شوالیه‌های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم کابالا برداشتند؛ به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند. بنابراین اصول جادوگری مصر باستان به کمک کابالا به شوالیه‌های معبد منتقل شد.


«آمبرتوایکو» رمان‌نویس معروف ایتالیایی این حقایق را در چهارچوب یکی از رمان‌های خود نمودار می‌سازد. او در داستان خود از زبان شخصیت اصلی چنین بیان می‌کند که شوالیه‌های معبد تحت تأثیر کابالا قرار داشتند و کابالیست‌ها صاحب رمزی بودند که در فراعنه مصر باستان قابل ردیابی است. به نوشتة ایکو، بعضی یهودیان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج کتاب عهد عتیق (اسناد پنج‌گانه) جا دادند. اما تنها کابالیست‌ها این رمز را که پنهانی انتقال یافته درک می‌کنند. کتاب «زوهر» که کتاب اصلی کابالا می‌باشد با اسرار این پنج کتاب ارتباط دارد. ایکو بعد از بیان اینکه کابالیست‌ها قادرند راز مصر باستان را در اندازه‌گیری‌های هندسی معبد سلیمان نیز بخوانند، می‌نویسد شوالیه‌های معبد آن ‌را از خاخام‌های کابالیست اورشلیم آموختند:
" فقط گروه اندکی از خاخام‌ها که در فلسطین باقی ماندند از سرّ آگاه بودند… و بعدها شوالیه‌های معبد آن را از آنان آموختند. "


شوالیه‌های معبد با پذیرش مفاهیم کابالا طبیعتاً با بنیاد مسیحی حاکم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند.این ناسازگاری با نیروی مهم دیگری مشترک بود؛ یهودیان. بعد از بازداشت شوالیه‌های معبد به دستور مشترک پادشاه فرانسه «فلیپ لوبل» و پاپ درسال 1307 بعضی از آنها موفق به فرارشدند، اما بیشترشان گرفتارگشتند. درطی یک دوره ی طولانی بازپرسی ومحاکمه، بسیاری ازشوالیه ها به عقاید بدعت آمیزخود اعتراف نمودند و اقرار کردند که درمیان خود به حضرت عیسی(ع) توهین می کرده اند. سرانجام رهبران شوالیه های معبد، که «استاد بزرگ» نام داشتند، از جمله «ژاک دومالی» درسال 1314م. به دستورکلیسا وپادشاه، اعدام و تعداد زیادی نیز زندانی شدند. «دسته» نیز پراکنده و رسما ناپدید گردید. محاکمه معبدیان پایان یافت، اما با آنکه رسما وجود خارجی نداشت، به واقع ناپدید نگردید بلکه نظام ساختاری زیرزمینی به خود گرفت اما تأثیرش به صورت افراطی‌تر همچنان ادامه یافت. طی بازداشت های ناگهانی سال 1307م. بعضی از شوالیه های معبد موفق شدند بدون بجا گذاردن ردّی ازخویش،بگریزند.


برمبنای اسناد مستند تاریخی چنانچه گفتیم شمار قابل توجهی از این افراد گریختند و به پادشاه اسکاتلند «رابرت بروس» ـ تنها پادشاهی که مرجعیت پاپ را قبول نداشت و کلیسای کاتولیک را به رسمیت نمی شناخت ـ پناه بردند. آنها در اسکاتلند به مهمترین لژ جزایر بریتانیا در زمان قرون وسطی یعنی «لژ وال بیلدرز» نفوذ کردند و در اندک زمانی بر آن تسلط یافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به این ترتیب بذر فراماسونری در اسکاتلند کاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ کهن اسکاتلند» شاخه اصلی فراماسونری به شمار می‌رود. این لژ در اوایل عصر مدرن نام خود را به «لژفراماسونی» (Masonic Lodge) تغییر داد. القابی که به افراد عالیرتبه این لژ داده می شد پیشتر به شوالیه های معبد اعطا میگردید وحتی تا به امروز نیز بکار میروند. به طور خلاصه معبدیان ناپدید نشدند و هنوز فلسفه، عقاید و تشریفاتشان در لباس مبدّل فراماسونری پابرجاست.


رد پای شوالیه‌های معبد و بعضی یهودیان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاریخ اروپا قابل ردیابی است. در اینجا بدون پرداختن به جزئیات تنها سرفصل‌ها را بررسی می‌کنیم. موارد در کتاب نظم نوین ماسونی بررسی شده‌اند.
یکی از مهم‌ترین پناهگاه‌های شوالیه‌های معبد در منطقه پراونس فرانسه قرار داشت. طی بازداشت‌ها، بسیاری در آنجا مخفی شدند. از خصوصیات مهم دیگر این منطقه این است که مرموزترین مرکز کابالیسم اروپا می‌باشد. پراونس جایی بود که سنت شفاهی کابالا به کتاب تبدیل شد و ثبت گردید.


به عقیدة بعضی مورخان شورش روستایی انگلستان به کمک یک سازمان مخفی شعله‌ور شد. محققانی که تاریخ فراماسونری را مطالعه می‌کنند. همگی بر این باورند که این سازمان مخفی نظام معبد بوده است. جنبش ذکر شده بزرگتر از یک قیام داخلی و اقدامی سازمان یافته علیه کلیسای کاتولیک بود.


نیم قرن پس از این شورش، یک کشیش در بوهیما(جنوب اطریش) بنام«جان هاس John Huss» شورشی را در مخالفت با کلیسای کاتولیک آغاز کرد. در پشت پرده این شورش نیز شوالیه‌های معبد قرار داشتند. «اویگدور بن آیزاک کارا» (Avigdor Ben Isaac Kara )، از مهم‌ترین نام‌هایی بود که هاس در توسعه دکترین خویش تحت تأثیر آن قرار داشت. کارا، خاخام انجمن یهودی شهر پراگ و یک کابالیست بود.


نمونه‌هایی از این قبیل، حکایت از اتحاد میان شوالیه‌های معبد و کابالیست‌ها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا می‌کند. این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایه‌ای اروپا و جایگزینی آن با فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند کابالا گردید. و بعد از دگرگونی فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… .
اخیراً نیز موجی جدید در جهان آغاز شده است: چهره‌های نامدار سینما، موسیقی و هنر جدید غرب به فرقه کابالا می‌پیوندند.یکی ازاین افراد مدونا است که در سالهای گذشته خبر عضویت او در فرقه کابالا در صدر اخبار فرهنگی جهان جای گرفته بود. درواقع، پیوستن مدونا به کابالا خبر کم‌اهمیتی نیست زیرا مدونا نه یک خواننده بلکه یک نماد فرهنگی است. مدونا الگویی است نه تنها برای بسیاری از خوانندگان جوان بلکه برای میلیون‌ها جوان در غرب و سایر نقاط جهان.
مدونا کابالیست شده است. نه تنها او بلکه بسیاری دیگر از مشاهیر سینما و موسیقی جدید غرب، از پیر و جوان، به عضویت فرقه کابالا درمی‌آیند.



به این ترتیب، به یُمن رسانه‌های جهانشمولی چون ماهواره و اینترنت نسل جوان سراسر جهان، برای اوّلین بار با نام رازآمیز«کابالا» آشنا می‌شود و بسیاری از آن‌ها از الگوهای محبوب خود پیروی می‌کنند. به عبارت دیگر، به زودی این موج جهانگیر خواهد شد: هم اکنون ظهور گروه‌های کابالیست را در میان جوانان تهران و برخی شهرهای ایران نیز شاهدیم.

این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید هستند. به ادعای برخی از اعضای این گروه این افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی ودر قالب ادیانی چون اسلام، مسیحیت بلکه مطابق و به روز شده با اتفاقات واوضاع واحوال روزاجتماع وجهان. عموماً این گروهها به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی مشغول فعالیت هستند و در برنامه هایی مفرح برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی، رقص، می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه بهره می برند. در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه مروج کابالا و با ریشه ی یهودی، در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل گروههایشان هستند. همان‌گونه که در سال‌های قبل ظهور گروه‌های «شیطان‌پرست» (ساتانیست) را درکشور شاهد بودیم.


بگذریم، درست است که تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. اما برخی سلیمان ابن جبرئیل و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهی ابن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. به هر حال هم اکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.
مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهر نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.


عرفان درآغاز یهودیت تمایزعرفان با مابعدالطبیعه و جهان شناسی (نظریات مربوط به ماهیت یا ساختار اساسی هستی وجهان)، تصوف (نظام های فکری مدعی بینش ها یا شهودهای خاص مربوط به ذات الهی)، وصور مختلف غیب گرایی (مطالعه و در اختیارگرفتن قوای فوق طبیعی)، و کرامت (فنّ وادارکردن و متقاعد نمودن قوای الهی) وحتی جادوگری که غالبا پست ترین نوع آن درمیان است، چندان روشن نیست. بااینحال، اگرتسامحا عرفان به تلاش برای تماس مستقیم باالوهیت تعریف شود، ظاهرا با یهودیت ناسازگاراست.


یهودیت به شکل رسمی و مقبول آن ایمان به خدای یگانه است که جهان راآفرید و تصمیم گرفت به وسیله دستور زندگی ای که برای گروهی برگزیده وضع کرده است، خودرا برآنان آشکارسازد؛ این دستور عبارت است ازهمان تورات (به معنای «رهنمود» یا «تعالیم» که به غلط به «شریعت» ترجمه شده است.) سرنوشت دنیوی قوم برگزیده ونیز رستگاری ابدی  تک تک افراد آن، بنابراعتقاد سنتی یهودی، مبتنی بررعایت این دستورزندگی است وهرگونه ارتباط با خدا باید از طریق آن انجام شود.


اما واقعیت آن است که درتاریخ دینی یهودیت خداجویی چیزی فراتراز ارتباطی است که تورات واسطه آن است؛ البته هرگز نباید تورات کنارگذاشته شود (زیرا این امر جوینده رااز یهودیت خارج میکند)، یا نباید تظاهر به رسیدن به اعماق رازالوهیت شود ویا حتی کمترازآن، نباید وانمود شود که به اتحاد وجودی با خدا خواهند رسید. (جایی که خدا وانسان در ماهیت و وجود یکی اند.)


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش چهارم
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
تعالیم مخالف اصول آفرینش

خبرنامه دانشجویان ایران: متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس antifbi.parsiblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»،  خداوند در قرآن بیان می‌کند که تورات کتابی الهی است و برای روشنگری انسان‌ها نازل شده است:  "ما تورات را که در آن هدایت و نور بود، [بر موسی] فرستادیم."


بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر می‌باشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات می‌باشد که به دست بشر تحریف شده است.


قابل توجه است که تورات واقعی و قرآن اصول مشترکی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست که توسط او از هیچ به وجود آمده است. او کل جهان، اجرام آسمانی، ماده بی‌جان، بشر و همه موجودات زنده را خلق کرده و شکل داده است.


با توجه به این حقایق در کابالا به تفاسیر کاملاً متفاوتی برمی‌خوریم. تعالیم آن دربارة خدا کاملاً مخالف «حقیقت آفرینش» است. محقق آمریکایی «لنس اس. اوینز» در یکی از کتب خود دربارة کابالا دیدگاه خویش را دربارة ریشة احتمالی این تعالیم چنین بیان می‌کند:
«تعالیم کابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه می‌دهد که بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوکس» منحرف شناخته شده‌اند.»
اصلی‌ترین انگاره دین یهود این است که «خدای ما یکی است.» اما کابالا ادعا می‌کند در حالیکه خدا در درجه اعلی و به صورت یگانه‌ای توصیف‌ناپذیر ـ که در کابالا Einsof به معنای «لایتناهی» نامیده می‌شود ـ وجود دارد، یکتاییش لزوماً در تعداد زیادی صورت الهی تجلی یافته؛ کابالیست‌ها این تعدد خدایان را «سیفراث»(sefrroth) به معنای چهره‌های خدا می‌نامند.


چگونگی نزول خداوند از مقام یکتای لایتناهی به تعدد خدایان، معمایی است که کابالیست‌ها بسیار در آن تعمق کرده‌اند. بدیهی است که این تصویر چند چهره از خدا راه را برای مشرک خواندن کابالیست‌ها باز می‌کند؛ اتهامی که آنها را به تندی و نه کاملاً با موفقیت رد کرده‌اند.

در خداشناسی کابالیست‌ها نه تنها دیدگاه تکثر خدایان وجود دارد بلکه خداوند صورت دوگانه مذکر و مؤنث به خود گرفته:”Hokhmah“، “Binah”: پدر و مادر آسمانی که اولین شکل‌های خدایی بودند. کابالیست‌ها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی، صراحتاً از استعاره‌های جنسی استفاده می‌کنند.


از خصایص جالب این خداشناسی سری این است که بر مبنای آن بشر خلق شده بلکه خود به گونه‌ای موجودی خدایی است. اوینز این اسطوره را چنین تشریح می‌نماید:
«کابالا تصویر پیچیده خدا را به گونه دیگری نیز نشان می‌دهد: موجود یگانه‌ای شبیه انسان، به گفتة یک کابالیست خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی و الهی و ساختاری مشترکی با خدا دارد.» یک رمز شکاف کابالیست این برابری آدم با خدا را تأیید می‌کند و می‌گوید:
«در زبان عبری ارزش عددی اسامی آدم و یهوه به صورت یکسان 45 است. بنابراین بر اساس تغییر کابالا یهوه مساوی است با آدم؛ یعنی آدم خدا بود. به این ترتیب اعلام می‌شود که همه انسان‌ها در بالاترین درجه درک مانند خدا بوده‌اند.»
چنین خداشناسی، گونه‌ای از اسطوره‌های الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. کابالیست‌های یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض کرده‌اند که حتی می‌کوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلکه فقط و فقط یهودیان را شامل می‌شود و دیگر اقوام انسان به شمار نمی‌روند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت که اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. کابالا علی رغم این طبیعت خود که با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد کردن آن نمود.


یک نکته جالب توجه دیگر درباره تعالیم منحرف کابالا، شباهت آن به انگاره‌های کفرآمیز مصر باستان است. چنانکه در صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته. به عبارت دیگر این اندیشه را که ماده از هیچ به وجود آمده مردود می‌دانستند. کابالا نیز از همین عقیده درباره انسان دفاع می‌کند و مدعی است انسان‌ها خلق نشده‌اند و عهده‌دار تنظیم و ادارة وجود خود می‌باشند.

به عبارت امروزی، مصریان باستان مادی‌گرا بودند، کابالا را می‌توان «اومانیسم سکولار» نامید جالب توجه است که این دو مفهوم: ماده‌گرایی و اومانیسم سکولار، از ایدئولوژی‌هایی می‌باشند که دو قرن است بر جهان حکمرانی می‌کنند.

باید پرسید چه نیروهایی وجود دارند که مفاهیم مصر باستان و کابالا را از میان تاریخ کهن به زمان حاضر منتقل کرده‌اند؟


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش سوم
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
اصول الحادی که به تورات افزوده شده است

خبرنامه دانشجویان ایران: متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس antifbi.parsiblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»،  قابل توجه است که در کتاب عهد قدیم (کتاب مقدس یهودیان) به گناهان یهودیان منحرف اشاره شده است. در کتاب نحمیا، که نوعی کتاب تاریخی در میان عهد عتیق می‌باشد، در باب نهم، آیات 2-4 و نیز آیات 31-35 یهودیان به گناهان خویش اعتراف و از آنها توبه میکنند.


عبارات این آیات میل بعضی از یهودیان را به بازگشت به ایمان به خدا شرح می‌دهد اما در طول تاریخ یهود به تدریج بخش دیگری قدرت یافت و توانست بر یهودیان چیره شود و بعدها خود مذهب را کاملاً دگرگون ساخت. به همین دلیل در تورات و در دیگر کتب عهد قدیم، علاوه بر آنچه در بالا ذکر شد، عناصری وجود دارد که از تعالیم بدعت‌آمیز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛ در کتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است. اما سپس می‌گوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی کاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی که صفات انسانی را به خداوند نسبت می‌دهد منطبق می‌باشد. خداوند در آیه‌ای از قرآن می‌گوید:


« و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که بین آنهاست، در مدت شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.»

در دیگر بخش‌های تورات نیز نوشته‌هایی وجود دارد که با احترام شایسته مقام خداوند سازگاری ندارد، به ویژه بخش‌هایی که ضعف‌های انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اینهاست. این نوع قائل شدن جنبة انسانی برای خداوند شبیه عمل کافران است که ضعف‌های بشری را به خداوند موهوم خود نسبت می‌دادند.


یکی از این ادعاهای کفرآمیز آن است که ادعا می‌کند یعقوب(ع) ـ جد بنی‌اسرائیل ـ با خداوند کشتی گرفت و پیروز گشت. روشن است که این داستان برای بخشیدن برتری قومی به بنی‌اسرائیل و به تقلید از احساسات نژادپرستانه شایع در میان کافران ساخته شده است.

در کتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یک قوم خاص وجود دارد که تنها خدای بنی‌اسرائیل است، با اینکه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها می‌باشد.

اندیشه مذهب قومی در کتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی که در آن هر قبیله خدای خود را عبادت می‌کند، مطابقت می‌نماید. این همان مفهومی است که دیروز در قالب «پلورالیزم دینی» نمود یافت و اکنون نیز در حال ارائه وترویج، توسط همان کابالیست ها، ماسون ها و پیروانشان است وامروز در قالب پروژه جدیدی با نام وتشکیلات سازمان یافته ای تحت عنوان «ادیان ملل متحد» آغاز به فعالیت کرده است.


به زودی ابعاد این پروژه جدید را در وب "آنتی إف.بی.آی" توضیح خواهیم داد که چگونه ملحدان و ماسونها با استفاده از حربه ی دین، برای خشکاندن ریشه دین در قلبها وذهنهای مردم جهان در حال رسوخند.

در بعضی کتب عهد قدیم، به عنوان نمونه کتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونت‌آمیز و موحش علیه غیریهودیان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و کودکان یا سالخوردگان داده شده است.


این نوع وحشی‌گری بی‌رحمانه کاملاً برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگ‌های ملحدی که خدای اسطوره‌ای جنگ را می‌پرستیدند، می‌باشد. دیروز انسان هایی که درحین ساخت اهرام مصر، میمردند را بسان سنگها دربین سنگهای هرمها دفن میکردند پس ازآن، حیوانات وحشی را به جان انسانها و گلادیاتورها می انداختند. در ورزش مرسومشان کجیست ها در رینگ ، به وحشی ترین شکل ممکن کشتی کج میگیرند و امروز با اسلحه و بمب و موشک، به جان کودکان وزنان بی دفاع در سراسر جهان میروند.

چرا این عقاید به تورات رسوخ کرده‌اند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی بوده‌اند که نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفته‌اند، وآنرا محترم شمرده‌اند واحکام ناب را با اضافه کردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر داده‌اند.


در حقیقت مبدأ این تغییر، کابالاست که به کمک بعضی یهودیان ادامه یافت. کابالا شکلی به خود گرفت که باعث شد عقاید مصریان باستان و دیگر بت‌پرستان به یهودیت نفوذ نماید و در آن گسترش یابد. کابالیست‌ها ادعا می‌کنند کابالا تنها به توضیح بیشتر رازهای نهفته در تورات می‌پردازد. اما در واقع چنانکه «تئودور ریناچ» مورخ یهودی کابالا می‌گوید، «کابالا سمی است که به رگ‌های یهودیت وارد می‌شود و آن را کاملاً در بر می‌گیرد.»

بنابراین کشف آثار ایدئولوژی‌های مادی‌گرای مصریان باستان در کابالا غیرممکن نیست.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش دوم
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
از جادوگران مصر باستان تا کاهنان قبالا

خبرنامه دانشجویان ایران: متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس antifbi.parsiblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در بخش اول مقدمه ای در مورد این پژوهش و آشنایی با نکات اولیه و تاریخ قابالا آورده شده بود. در این بخش قصد داریم شما را با ساختار های کابالا آشنا کنیم.

بنی اسرائیل زمانی که موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بت هایی از آنچه در مصر دیده بودند کردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین وانحرافات نداشتند. مسلما این موضوع را نمیتوان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بت پرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید " کاهنان مصر" (جادوگران فرعون ) را که بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشکیل می داد ادامه دادند و ایمان خود را کنار گذاردند. عقایدی که یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید "قبالا" نام داشت.


ساختار کابالا درست مانند نظام کاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشکیل می‌داد. جالب ‌توجه است که توضیح کابالا درباره آفرینش با آنچه در تورات موجود است، کاملاً متفاوت می‌باشد و تفسیری مادی‌گرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد. «مورات ازجن» فراماسون ترک در این باره می‌گوید :

"پیداست که کابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترین بخش تورات نظریه‌ای درباره پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت می‌باشد. بر اساس کابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگی‌های مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 20 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومه شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه کابالا نشان می‌دهد که به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین کابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و کهن شرق مرتبط است."


یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادی‌گرای مربوط به مصر باستان که بر جادوگری استوار بودند، از احکام تورات چشم‌پوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بت‌پرستان را پذیرا شدند و در نتیجه کابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی کتاب "جوامع مخفی و جنبش‌های ویرانگر" می‌نویسد:


"جادوگری را که ما می‌شناسیم کنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا می‌کردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالع‌بینان و غیب‌گویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرین‌هایی که در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را که به ارث برده بودند با عقاید جادوگری که از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبه فکری کابالای یهودی از فلسفه مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد.


پس مباحث ضد کابالاها که می‌گویند آنچه ما امروز از کابالا می‌دانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است."

در قرآن آیه‌ای وجود دارد که به این موضوع اشاره می‌کند. خداوند می‌ فرماید:

" بنی‌اسرائیل تشریفات و آیین‌های جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند."

یهود از کار و امداد جادوگری که شیاطین در عصر سلیمان برای مردم می‌خواندند و یاد می‌دادند پیروی می‌کردند
[و آنها را برای پیشبرد مقاصد خود به کار می‌گرفتند] سلیمان هرگز به سحر و کفر آلوده نشد، لیکن شیاطین کفر می‌ورزیدند و مردم را سحر و جادوگری تعلیم می‌دادند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌های «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پیروی می‌کردند.


[آن دو فرشته از طریق باطل کردن سحر، ناچار شیوه کار ساحران را به مردم یاد می‌دادند.] و به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند مگر اینکه قبلاً به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید و از این تعلیمات استفاده ناصواب نکنید.» ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می آموختند که می‌توانستند میان زن و شوهر جدایی بیفکنند. آنها [علی رغم نصایح فرشتگان] همان درس‌هایی را می‌آموختند که به جای سود برای آنها ضرر داشت ولی جز به اذن و خواست خداوند نمی‌توانستند به آدم‌ها ضرری بزنند و آنها خود می‌دانستند که هر کس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌ای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد بود بهایی که [آینده] خود را بدان می‌فروختند، اگر عقل خود را به کار می‌بستند.

 

این آیه اعلام می‌کند که برخی یهودیان، با آنکه می‌دانستند با کار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها کردند.
حقایق این آیه مهم‌ترین خصوصیات یک جدال را در تاریخ یهود شرح می‌دهد. در این جدال از یک سو پیامبرانی که از سوی خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیامغرض که برخلاف فرمان خداوند عمل کردند، به تقلید از فرهنگ شرک‌آمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان پیروی نمودند.


پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب غرب/بخش اول
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب
"کابالا" از کجا پدید آمد؟
متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ "ضد کابالا " به آدرس antifbi.parsiblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی "کابالا" شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.


به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، لازم به ذکراست عمده مطالب ذکر شده در این پژوهش از کتاب "کابالیسم" با تدوین و تنظیم استاد "داوود رنجبران" چاپ شده توسط انتشارات "ساحل اندیشه تهران" برگرفته شده است.

مقدمه

اصل عرفان به معنای شناخت خداوند متعال و تقرب جستن با نیت الهی به سمت اوست و قبول سختیها در راه خداوند که قطعا حاصلش تسلط برنفس و بریدن از گناهان میباشد و البته شاید در این راه خداوند توانایی های خاصی هم به بنده اش بدهد، توانایی هایی که فرد تقرب یافته آنرا کتمان کرده و اسرار مگو را برای دیگران باز نخواهد کرد.


تجربه عرفانی در مفهوم گسترده خویش در سنت های دینی اسلام، مسیحیت، یهودیت وادیان ابتدایی رخ داده اند. اگر بخواهیم تجربه عرفانی را در شکل محدودش تعریف کنیم به شاخه های متعددی برمی خوریم که شامل: آفاقی و انفسی، الهی و غیرالهی، اتحاد با خدا، عرفان سلوکی یا جذبی و عرفان آپوفاتیک کاتافاتیک، میباشد. { عرفان آپوفاتیک که از واژه یونانی (Apophasis) به معنای سلب و سکوت مشتق شده, در مقابل عرفان کاتافاتیک قرار می گیرد که از واژه یونانی (Kataphasis) به معنای ایجاب و گفتار اشتقاق یافته است.

عرفان نوع اول مدعی است که از موضوعات یا گزاره های واقع نمای مربوط به تجربه عارفانه سخنی نمی توان گفت این امور یکسره وصف ناپذیر یا بیان ناپذیرند. در مقابل، عرفان نوع دوم به طرح دعاوی ویژه ای در متن تجربه های عرفانی می پردازد.

یک نمونه از عرفان نوع اول در متن قدیم تائو با نام تائوته چینگ تألیف لائوتسه (قرن ششم قبل از میلاد مسیح) دیده می شود که با این کلمات آغاز می شود:« حتی عالی ترین آموزه ها هم خود تائو نیست. حتی عالی ترین نام برای تعریف آن ناکافی است. تائو بدون کلمات هم می تواند توصیف شود و بدون نام هم می تواند شناخته گردد ».

در تقابل با این گونه درک از آپوفاتیک و کاتافاتیک، توماس کیتینگ چنین استدلال کرده که عرفان مسیحی به قوت، وجود خدا را ناشناختنی می داند. در عوض، تمایز میان این دو نوع عرفان به روشنی به تفاوت هایی موجود در دستور تهیه «طریقت عرفانی» باز می گردد: یکی از تکینک های مثبت استفاده می کند و دیگری فقط از توصیه های سلبی برای تهیه و تدارک آن بهره می جوید.


در تهیه و تدارک از نوع کاتافاتیک، توضیح کلامی، اقامه دلیل، تصویر سازی، حافظه و مشاهده برای درک موقعیت هشیاری عرفانی مورد نظر قرار می گیرد؛ اما تهیه و تدارک از نوع آپوفاتیک، متضمن عمل «تخلیه» از هرگونه محتوای هشیاری به منظور «خانه تکانی» برای ورود خدایی است که ورای ماهیت های استدلالی و حسی ما است.

قبالای یهودی نیز در رایج ترین صورت از عرفان سلوکی است که هدف عارف در آن، وارد کردن کیفیت رب النوع بودن در زندگی باطنی خود است. با این وجود این که قبالا در صور سلوکی خود حتی در تعریف گسترده عرفان، عرفان باشد یا نه، جای تردید دارد. گرچه به لحاظ آموزه اتحاد با رب النوع و مطلق بی نهایت میتوان آن را شبه عرفان دانست!

آیین قبالا را عرفانی یهودی و سنتی شفاهی بر می شمرند که نخستین بار از قرن یازدهم در میان یهودیان اسپانیا و جنوب فرانسه رایج گردید و پس از دو قرن، نخستین آثار مکتوب قبالایی که بر تفسیر عرفانی بر اسفار پنج گانه تورات استوار بود، به وجود آمده است.

هسته اصلی قبالا را میتوان در گفتارهای تلمود و در دو بخش "خداشناسی" و "خود شناسی" دنبال کرد. البته بخش اعظم قبالا، حول محور نجوم، حروف و اعداد بنا گشته است. قبالا، که عصاره بنیادین تفکر عرفانی یهودی است، از یهودیت خاخامی (فقیهانه یا قشری) باز شناخته میشود.

به اعتقاد جامعه ی یهودیان ایران، شاخه های نظری این دین، چون فلسفه و تاریخ یهود، هرگز به شکل سیستماتیک و آکادمیک در ایران (معاصر) راه نیافت. ایشان، اکثر علمای یهود ایران را، "عالمانی سنتی و مشغول به احکام و امور اجرایی جوامع خود" می دانند که کمتر به مباحث نظری می پرداختند و یا حداقل به نشر و بسط این حوزه - از جمله قبالا - همتی نگماشتند.

لذا در باور یهودیان ایران، در ایران و در سده های اخیر نامی از دانش و دانشمندان قبالایی به چشم نمی خورد، هر چند که در میان عوام یهودیان، قبالیست بودن بیشتر لقبی است حاکی از علم و حکمت بالای دینی و به اصطلاح، "هرکه دانش واطلاعات دینی اش بیشتر است، حتما راهی به قبالا هم دارد" و به عبارتی دیگر، قبالا نقطه اوج علوم یهودی در نزدیک خاخام تلقی می شود.

با این حال معدود خاخام هایی در ایران را به دانش قبالا معروف می دانند، کسانی چون "ملا درویش شیرازی"، "خاخام اورشرگای یزدی" (و چند نسل بعدی او) و "ملا موشه هلوی کاشانی"، که متعلق به دویست تا سیصد سال پیش بوده اند.

بخش هایی از متون زوهر و قبالا درکتب ادعیه ونمازهای روزانه واعیاد یهود وارد شده اند که "پاتح الیاهو" معروفترین آنهاست. این متن ضمن مدح خداوند و بر شمردن صفات او، به شرح مختصر ده سفیروت (سلسله مراتب میان جهان مادی و وجود خدا) می پردازد و از مکالمه های میان خدا و موسی سخن به میان میاورد.

اما در کنار این باور یهودیان ایران، دیدگاه دیگری مبتنی بر واقعیت جاری در میان ساحت های مختلف ایران و جهان وجود دارد که سیطره ی قبالا را ازحد و حدود یک آموزه شریعت مدار صرف، فراتر می برد و بدان رنگ و بوی عرفانی تاثیرگذار، جذاب و بعضا مخرب میدهد. این شکل قبالای امروزکه ریشه در مناسک و باورهای دیروز سردمدارانش دارد مؤید جریانی نرم و پنهان است که نتیجه ی آن گرایش به آرمان صهیونیزم است.

بخش اول:1- تاریخچه قبالا

در تعریف واژه "قبالا"- پی نوشت1- آورده اند که ازواژه عبری "قَبِل" (با فتحه حرف اول و کسره ی حرف دوم وسکون حرف آخر) به معنی قبول کردن،سرسپردن ودل سپردن است ومجموعه تعالیم باطنی را دربر میگیرد که ما را به سنت عرفان یهودی ارجاع میدهد. این کلمه تا قرن دوازدهم میلادی اهمیت چندانی پیدا نکرد، اما پیش ازآن، جریانات عرفانی ای دردرون یهودیت وجود داشت که میتوان آنها رانیز جریانات "قباله ای" خواند. چرا که حوی اصول اساسی ومرامی اند که نتیجتا همان مکتب قباله شد.از اینرو در ادبیات عرفانی یهود، بین آثار عرفانی ای که پیش یا پس از قرن دوازدهم نوشته شده اند، هیچ فرقی نیست بنابراین برای اینکه بتوانیم سیر پیدایش قبالا را بررسی کنیم، ناچاریم با استناد به منابع مکتوب به جای مانده ازتاریخ قوم یهود درسالهای پیش از قرن دوازدهم به دورانی برگردیم که بنی اسرائیل از مصر مهاجرت کردند.

"سفرخروج" عنوان دومین کتاب تورات میباشد. دراین کتاب به تشریح نحوه خروج بنی اسرائیل ازمصرتحت حمایت حضرت موسی (ع) ورهایی آنان از ظلم وستم فرعون پرداخته شده است:


" فرعون بنی اسرائیل راوادار به بردگی نموده بود وبه آزادی آنها رضایت نمیداد اما با مشاهده معجزات الهی به دست موسی(ع) وبلایایی که برسرقومش نازل میشد، اندک اندک تغیر رفتار داد. به این ترتیب بنی اسرائیل شبی گرد هم جمع شدند وازمصر مهاجرت کردند. سپس فرعون به آنها حمله کرد اما خداوند بوسیله معجزات دیگری ازطریق موسی(ع) آنها را حفظ کرد."

اما شرح قرآن درباره مهاجرت یهودیان از مصر پذیرفته میباشد. چرا که متن تورات پس از وحی به موسی(ع) دچار تحریف شد. مهمترین استناد براین مدعا تناقضات بسیاری است که در پنج کتاب تورات: سفر پیدایش، سفرخروج، سفر لاویان، سفراعداد وسفر تثنیه وجود دارد. کتاب سفر تثنیه با شرح مرگ وتدفین حضرت موسی(ع) پایان می یابد واین گواه مسلمی است براینکه بخش مذکور پس ازمرگ آن حضرت به کتاب اضافه شده است. نام "اسرائیل" و "پسر اسرائیل" اولین باربه فرزندان حضرت یعقوب(ع) - نوه حضرت ابراهیم(ع) - اطلاق گردید وبعدها به همه یهودیان تعمیم داده شد.

بنی اسرائیل(یهودیان) ازایمان توحیدی که ازاجداد خویش: ابراهیم، اسحاق ویعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت میکردند. آنها با حضرت یوسف(ع) به مصررفتند وبااینکه در میان مصریان بت پرست می زیستند، مدت های مدید ازایمان خویش محافظت نمودند.

از داستانهای قرآن چنین برمی آید که آنان درزمانی که موسی(ع) برآنها ظهور کرد مؤمن به خدای واحد بودند. بهترین تفسیری که میتوان کرد این است که بنی اسرائیل با وجودآنکه به ایمان توحیدی خود بسیاروابسته بودند، تحت تأثیر مردم کافری که در میان آنها زندگی میکردند قرار گرفتند وشروع به تقلید ازآنها وجایگزین ساختن مذهب وحیانی خود با بت پرستی اقوام بیگانه نمودند.

با نگاه به اسناد تاریخی پی میبریم که قوم کافر تأثیر گذار بربنی اسرائیل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر این نتیجه گیری و نکته حائزاهمیت این است که گوساله طلایی که بنی اسرائیل درزمان غیبت موسی(ع) عبادت کردند، درحقیقت نسخه عینی از "هاثر" و "آفیس"     - پی نوشت 2 و3 - ، بت های مصریان بود. "ریچارد رایفد"، نویسنده مسیحی کتاب "زمان طولانی زیرآفتاب" درکتاب خود می نویسد:

"هاثر وآفیس، خدایان گاو نروماده، نمادخورشید پرستی بودند. پرستش این خدایان تنها یک مرحله ازتاریخ طولانی خورشید پرستی مصر می باشد. گوساله طلایی کوه سینا مدرک کاملا اثبات شده ی این موضوع است که ضیافت ذکرشده به خورشید پرستی مربوط بوده است." -4-
 نفوذ بت پرستی مصربه بنی اسرائیل درمراحل متفاوتی روی داد.

درنتیجه رویارویی با مردم کافر، طولی نکشید که میل به عقاید رافضی ظاهرگشت وهمان طورکه درآیه ی بالا بیان شد،آنچه آنها به پیامبرخود گفتند:

"ای موسی! همچنانکه آنها خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین کن. تا ما خدا را آشکارا به چشم خود نبینیم حرف های تورا باور نمیکنیم." -5- آشکار میکند که به پرستش موجودی مادی که قابل دیدن باشد گرایش داشتند. درست همانند آنچه مصریان می پرستیدند. گرایش بنی اسرائیل به بت پرستی مصر باستان بسیار بااهمیت است وبینش خاصی را درارتباط با تحریف متن تورات ومبادی قبالا برای ما فراهم می آورد. زمانی که به دقت به این دوموضوع توجه می کنیم، خواهیم دید که در سرمنشأ بت پرستی مصر باستان، فلسفه مادی گرا و ماتریالیستی وجود دارد.

پی نوشتها
1) Qabala- kabala- kabbalah
2) Hathor
3) Aphis
4) Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub, 1996,pp. 31-130
5) سوره بقره/آیه