| روزخبرنگاروخاطره شریعتمداری از عطاءاللهمهاجرانی |
| ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، حسین شریعتمداری ، عطاءالله مهاجرانی ، روزنامه کیهان |
|
حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز کیهان نوشت: یکشنبه شب هفته جاری، رهبرمعظم انقلاب در جمع کارگزاران نظام، ضمن تبیین حکیمانه «گفتمان واقع بینی» و ضرورت فراگیری آن، به شماری از «باید»ها و «نباید»ها و نمونه هایی از «همت»ها و «غفلت» ها اشاره فرمودند که هر چند تمامی آنها در زیر مجموعه «گفتمان واقع بینی» آمده بودند ولی هر کدام از آن هشدارها می تواند و باید سرفصل یک بررسی و کاوش جداگانه با هدف عبرت گیری و درس آموزی باشد. از سوی دیگر، نگاهی به دغدغه های آقا و مروری بر هشدارهای بر زمین مانده رهبری نشان می دهد برخی از کاستی ها و یا به فرموده ایشان، «نقطه ضعف»ها، فقط ناشی از «غفلت» نیست، بلکه دست های دیگری نیز به کینه یا خیانت در پس ماجرا بوده است و در مواردی، هنوز هم هست. و اما، یادداشت امروز را به مناسبت روز خبرنگار و سالروز «خون نگاری» برادر شهیدمان «محمود صارمی»، به یکی از دغدغه های بارها اعلام شده حضرت آقا که در سخنان یکشنبه شب معظم له نیز آمده بود، اختصاص می دهیم. ایشان در فهرست غفلت ها، به «غفلت از نفوذ دشمن در فضای رسانه ای کشور» اشاره کردند که مروری گذرا بر سابقه ماجرا می تواند چگونگی غفلت از این دغدغه آقا و پی آمدهای ناگوار بی توجهی به آن را نشان بدهد. در بسیاری از موارد دیگر نیز، ماجرا، کم و بیش اینگونه بوده است که هر کدام فصل جداگانه ای را می طلبد. درباره نفوذ دشمن به فضای رسانه ای کشور، گفتنی است که سابقه هشدارهای رهبرمعظم انقلاب نسبت به جدی بودن تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن به دو دهه قبل بازمی گردد ولی داستان این وجیزه را از دهه گذشته آغاز می کنیم؛ 1-بیش از 11 سال قبل-12 اردیبهشت 1379- رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشکوه «گردهمایی جوانان عاشورایی» که با حضور پرشور و کم نظیر جوانان و نوجوانان در مصلای تهران برپا شده بود، در بخشی از سخنان خویش خطاب به آنان فرمودند؛ «من قلبا از بعضی از پدیده هایی که در کشور هست، رنج می برم، من نمی خواهم آن چیزی که برای من رنج آور است با افکارعمومی مطرح کنم. اما آن داستان غم انگیز را می گویم من دو سال قبل از این در یکی از خطبه های نمازجمعه گفتم که دستگاههای استکباری دنیا و آمریکا از تبلیغات برای ساقط کردن و ایجاد اغتشاش در کشور استفاده می کنند و البته به آن دستگاههای تبلیغی گفتم اینکه شما سرنوشت کشورهای اروپای شرقی را در ایران دنبال کنید خیال خام است. اما متاسفانه همان دشمنی که به وسیله تبلیغات خود همتش این است که کشور را ساقط کند، امروز در داخل پایگاه پیدا کرده است. بعضی از مطبوعات پایگاه دشمن شده اند. من نه با آزادی مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جای 20 روزنامه، 200 روزنامه هم در بیاید بنده خوشحالتر خواهم شد و از زیادی روزنامه ها احساس بدی ندارم. اگر مطبوعات آنگونه که در قانون اساسی است مایه روشنگری باشند، به نفع مردم و دین قلم بزنند، این مطبوعات هرچه بیشتر باشند بهتر است اما وقتی مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویش افکارعمومی، ایجاد بدبینی مردم به نظام است، 5 تا 10روزنامه گویا از یک مرکز هدایت می شوند، تیترهایی می زنند که هرکس نگاه کند، فکر می کند همه چیز در کشور از دست رفته است! امید را در جوانان می میرانند، روح اعتماد به مسئولین را در مردم تضعیف می کنند، نهادهای رسمی را تضعیف می کنند، مدل اینها کیست؟ مطبوعات غربی هم اینگونه نیستند؛ این یک شارلاتانیزم مطبوعاتی است». نکته در خور توجه دیگر آن که حضرت آقا بعد از بیان گلایه یاد شده، خطاب به خیل عظیم جوانان و نوجوانان عاشورایی می فرمایند؛ «من بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم» ایشان بلافاصله برای پیشگیری از سوءاستفاده دشمنان تاکید می ورزند که «مبادا برخلاف قانون دست به کاری بزنید.» و این سوال پیش می آید که پس، گلایه آقا نزد جوانان و نوجوانان عاشورایی برای چیست؟ ایشان در پاسخ به این سوال مقدر و ناپرسیده می فرمایند: «مراقب نفوذیها باشید. فقط خواستم شما بدانید و افکارعمومی بدانند که دشمن در کشور چکار می کند و هدف دشمن از این کارها، بی ایمان کردن مردم و ایجاد گسست بین نسل کنونی و گذشته است». آیا رهبرمعظم انقلاب از مسئولان وقت ناامید شده بودند که می فرمودند «بعد از آن که با مسئولین و رئیس جمهور - خاتمی- در میان گذاشتم، به عنوان یک «شکوه» این را با شما در میان می گذارم.»... بگذریم، بخوانید. 2- بعد از سخنان آقا در جمع جوانان عاشورایی که بازتاب گسترده ای داشت و با حمایت پی در پی اقشار مختلف فرهنگی، دانشجویی و حوزوی روبرو شد، آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر وقت ارشاد که خود یکی از سرشاخه های عوامل نفوذی دشمن بود، مصاحبه ای با رادیو فرانسه ترتیب داد(!) و در پاسخ به سوال خبرنگار درباره تبدیل برخی مطبوعات به «پایگاه دشمن» گفت؛ «این صحت ندارد! مدیران مسئول مطبوعات می پذیرند که برخی از خدشه ها در کارشان باشد ولی پایگاه دشمن نیستند.» مهاجرانی بعد از پایان جلسه ماهانه اش با مدیران مسئول مطبوعات، در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی از قول مدیران مسئول! گفت؛ «مدیران مسئول به خود حق می دهند که از این بخش از بیانات مقام معظم رهبری که «برخی مطبوعات به پایگاه دشمن تبدیل شده اند» گله مند باشند» این اظهارنظر مهاجرانی در حالی صورت می گرفت که در جلسه وزیر ارشاد با مدیران مسئول مطبوعات، نگارنده فهرستی از عوامل نشان دار گروههای سلطنت طلب، رابطین «سیا» و اعضای گروهک های تروریستی را به آقای مهاجرانی ارائه داده و گفتم؛ این عده که در فلان روزنامه و فلان هفته نامه و... - با ذکر نام- حضور فعال دارند، نمونه هایی از نفوذ عوامل بیگانه به مطبوعات کشور هستند که به قول آقا، برخی از مطبوعات را به پایگاه دشمن تبدیل کرده اند. و آقای مهاجرانی، ضمن تائید نظرنگارنده- که با توجه به مستند بودن آن، نمی توانست تائید نکند- گفت؛ «اتفاقاً شب گذشته خدمت آقای رئیس جمهور- آقای خاتمی- بودم و ایشان هم نسبت به دو نفر از افراد لیست شما از جمله هزارخانی و اسماعیل خویی اعتراض داشتند و قرار شد به روزنامه های مربوطه تذکر داده شود»! و می دانستیم که دروغ می گوید و او خود یکی از عوامل دشمن است. اما، از شما چه پنهان مانند امروز که به انگلیس پناهنده شده و آشکارا با آیپک و MI6 همکاری می کند از وابستگی او باخبر نبودیم. 3- در همان سال ها، برخی از روزنامه ها مستقیماً - تأکید می شود که مستقیماً- از آن سوی آب ها اداره می شدند. مدیر مسئول فلان روزنامه زنجیره ای - که مثل بقیه هم قماشی های خود خیلی پیچ و تاب نداشت- آشکارا تهدید کرده بود که اگر روزنامه مرا توقیف کنید، ایتالیا فلان قرارداد تجاری خود با ایران را لغو می کند! آن روزنامه زنجیره ای دیگر، مقالات سایت فارسی بی بی سی را با تغییر نام نویسنده، به نام خود منتشر می کرد، آن دیگری از فلان مفسد اقتصادی پول می گرفت و مطالب دیکته شده او را چاپ می کرد، دلارهای آمریکایی با واسطه و بی واسطه میان برخی از گردانندگان نشریات زنجیره ای پخش می شد که کیهان به چند نمونه از آن با ذکر سند اشاره کرده بود. کشف جاسوس آمریکا و موساد در برخی مطبوعات و... 4- سه هفته بعد از ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب درباره تبدیل برخی مطبوعات به پایگاه دشمن، حجت الاسلام یونسی که در آن هنگام وزیر اطلاعات بود، طی مصاحبه ای گفت: «پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری، نفوذی های مطبوعاتی دشمن را شناسایی کرده ایم» و افزود «هنوز افراد شناسایی شده به دادگاه معرفی نشده اند» و تا ماه ها بعد از آن هم علی رغم آن که برخی مطبوعات، آشکارا در خدمت اهداف اعلام شده دشمنان بیرونی قرار داشتند، وقتی از حجت الاسلام یونسی وزیر اطلاعات وقت سؤال می شد که، کار نفوذی های شناسایی شده به کجا انجامید؟ پاسخی شنیده نمی شد و سرانجام در مقابل فشار افکار عمومی که می پرسیدند اگر نفوذی ها شناسایی شده اند، چرا به دادگاه معرفی نمی شوند؟ جناب یونسی، توضیحی- بخوانید بهانه ای- ارائه کرد که... بخوانید؛ «وقتی یک تشکیلات اطلاعاتی در یک سیستم نفوذ کند می تواند از آن پس اهداف دیگری برای خود تعریف کند، مثلا مدیریت آن باند را به عهده بگیرد و در مواردی همین کار صورت می گیرد؛ در مورد جریان های سیاسی که هدف ماجراجویی و شیطنت ندارند، بلکه اهداف سیاسی منحرفی دارند و افراد هم معمولا گمراه شده اند، اگر بتوانیم در همان موقع با مدیریت صحیح، سر شبکه را اوت کنیم، یعنی اگر ریاست آن گروه به دست وزارت اطلاعات بیفتد، آن موقع یک کار روانی حساب شده را شروع می کند که چطور این تشکیلات از هم بپاشد تا نیازی به دستگیری نباشد و افراد انگیزه شرارت و انگیزه تروریستی را از دست بدهند؛ از این گونه موارد زیاد داریم»!! ... و با همین توجیهات که می فرمودند «زیاد داریم»! خطر حضور دشمن در رسانه های کشور را نادیده گرفته و عمدا بر زمین نهادند. واقعیت آن بود که «عوامل دشمن» تحت حمایت دولت اصلاح طلب به برخی از مطبوعات نفوذ کرده بودند و وزیر وقت اطلاعات درباره انتشار خبر شناسایی نفوذی ها ناپرهیزی کرده بود! 5- داستان پرماجرای نفوذ دشمن در مطبوعات، با بی توجهی عمومی همچنان ادامه یافت تا نوبت به فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 رسید. دشمن در جریان فتنه 88، بسیاری از عوامل نفوذی- و تا آن هنگام پنهان- خود را به میدان آورد و نه فقط آنها را سوزانید، بلکه تبدیل به زغال کرد. باور نمی فرمائید؟! فقط یک نیم نگاهی به روزنامه نگاران و مدیران مطبوعاتی و مشاوران و نزدیکان خاتمی و موسوی و کروبی که بعد از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به آمریکا، انگلیس و سایر کشورهای اروپایی پناهنده شده و امروز رسما به خدمت سازمان های اطلاعاتی این کشورها درآمده اند، بیندازید! و اما، امروز، همان خط سیاسی و فرهنگی که نفوذی های به خارج گریخته دنبال می کردند، در برخی از مطبوعات و شماری از برنامه های رادیو و تلویزیون به وضوح دیده می شود و حاکی از آن است که دشمنان بیرونی کماکان برخی از رسانه ها و یا بخش هایی از برخی رسانه ها را به عنوان «پایگاه تبلیغاتی» و «عملیات روانی» در اختیار دارند. پالایش رسانه ها از نفوذ عوامل دشمن برخلاف آنچه به عمد تبلیغ می شود، چندان دشوار نیست و مسئولان مربوطه به جای آن که در پاسخ به بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب، زبان به تمجید و تقدیر بگشایند- که جای تقدیر فراوان نیز دارد- بایستی برای رفع دغدغه آقا که دغدغه همه مردم مسلمان این مرز و بوم است کمر همت ببندند. و بالاخره، این نکته نیز گفتنی و البته خندیدنی نیز هست که این روزها برخی از نشریات زنجیره ای به مناسبت روز خبرنگار درباره «مطبوعات مستقل»! قلم فرسایی می کنند. در این باره و برخی دیگر از دغدغه های اعلام شده آقا، گفتنی های دیگری نیز هست که به بعد موکول می کنیم. |
|
| پیام طوطی سبز لندن به رفقا |
| ساعت ۱۱:٢۱ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، عطاءالله مهاجرانی ، جنبش سبز |
|
سخنان اخیر مهاجرانی در اردوگاه داخلی و خارجی فتنه، غوغایی به پا کرده است. تئوریپرداز اسبتروا توانست با این نظریه حداقل در فضای مجازی جایی برای جولان فتنهگران پس از راهپیمایی پرشور مردم در 22 بهمن سال 88 فراهم آورد. عطاءالله مهاجرانی (وزیر فراری دولت خاتمی) اخیراً در جلسهای که در کتابخانه «کنزینگتون» لندن برگزارشد، در خصوص تحولات اخیر برخی کشورهای اسلامی نظراتی را ارائه داده و در پاسخ به پرسشی درخصوص تناسب ایران با مصر و حوادث اخیر این دوکشور، این دو را از یک جنس نمیداند، بلکه به اعتقاد وی ایران کشوری مستقل است و در مقایسه رئیسجمهور فراری مصر با رهبری معظم انقلاب اسلامی(قیاسی بیربط)، کارنامه اقتصادی و زندگی رهبر ایران را خالی از هر نقطه سیاه و حتی «نقطه خاکستری» میداند. سخنان اخیر مهاجرانی در اردوگاه داخلی و خارجی فتنه، غوغایی به پا کرده است. تئوریپرداز اسبتروا توانست با این نظریه حداقل در فضای مجازی جایی برای جولان فتنهگران پس از راهپیمایی پرشور مردم در 22 بهمن سال 88 فراهم آورد. آن روزها مدعیان شعار «ما بیشماریم» ادعا میکردند، جمعیت حاضر در خیابانهای منتهی به میدان آزادی طرفداران آنها بودهاند، اما با تئوری مهاجرانی بدون هیاهو وارد خیابانها شده و یکدیگر را نمیشناختهاند، بنابراین موفق به عرضاندام نشدهاند؟! در مورد این ادعا بعد از یک سال باید پرسید در 22 بهمن سال جاری که شما بیانیهای برای حضور هوادارانتان به خیابانها ندادهبودید، مردمی که در شهرهای مختلف این روز بزرگ را پاسداشتند چه کسانی بودند؟! این بار که دیگر پای اسبی در میان نبود! که بتوانید مردم را هوادار خود جلوه دهید. اکنون بعد از افتضاح سال گذشته، پس از گذشت یکسال دوباره شاهد بزرگنمایی از تصویر مخدوش وزیر خائن دوران اصلاحات هستیم، آن هم با اخباری که گویا مهاجرانی طرفدار دوآتشه نظام اسلامی و رهبری آن است! گفتههای اخیر مهاجرانی در اردوگاه خارجی فتنه سبز چند هدف اصلی و مهم را میتواند در پی داشته باشد که برخی از آنها عبارتند از : 1-تلاش مهاجرانی برای زمینهسازی یک عذرخواهی به ملت ایران، به منظور تعمیر پلهای تخریبی پشت سر خود و توجیه اقدامات گذشته برای بازگشت دوباره به ایران. لازم به ذکر است این مورد در صورتی درست است که واقعاً جریان سبز از او و تئوریاش ناراضی بوده و تئوری «اسب تروا» ساخته عناصر اصلی صحنهگردان فتنه نباشد. 2-برخی افراد که از عدم همراهی مردمی با فتنه سبز مطمئن شدهاند، تلاش میکنند با «مهرهسوزی» علت شکستهای گذشته را برخی افراد مثل مهاجرانی جلوه داده و علت ریزش نفرات در اردوگاهشان را توجیه نمایند. |
|
| سبزها پس از گنجی،مهاجرانی را هم دراز کردند! |
| ساعت ۱:٢٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، عطاءالله مهاجرانی ، جنبش سبز |
|
چاقو کش های اینترنتی سایت بالاترین، همانگونه که اکبر گنجی را پس از تاکید بر عدم تقلب در انتخابات 88 مورد هجوم قرار دادند،مهاجرانی را با رکیک ترین الفاظ مورد عنایت قرار دادند پس از آن که عطاء الله مهاجرانی عضو اتاق فکر حلقه لندن پس از قریب دو سال هجمه به نظام و مسئولان کشور در رسانه های خارجی ، دو جمله راست درباره نظام و رهبر انقلاب بیان کرد ، حامیان سابق وی در سایت های ضدانقلاب و فتنه سبز، با شدیدترین ادبیات و رکیک ترین الفاظ وی را مورد حمله قرار داده و او را نفوذی جمهوری اسلامی در جریان اپوزیسیون و جنبش سبز معرفی کردند. مهاجرانی طی اظهاراتی در جمع دانشجویان یکی از دانشگاه های انگلیس ضمن تاکید بر مطالب قبلی خود علیه نظام جمهوری اسلامی در عین حال خاطرنشان کرد:« نمیشود شرایط ایران را مصری کرد چون وابستگی تام و تمام حسنی مبارک به غرب یکی از تفاوتهای بنیادین این کشور با ایران است. جمهوری اسلامی ایران استقلال بینظیری در عدم هرگونه وابستگی به غرب و شرق دارد.» مهاجرانی همچنین با مقایسه وضعیت مسئولان ارشد ایران با مصر، درباره وضعیت زندگی و فعالیتهای اقتصادی رهبر معظم انقلاب اذعان کرد:«"من آیتالله خامنهای را خوب میشناسم و میدانم که در تمام کارنامه اقتصادی خود و اقوامش، نقطه سیاه که هیچ، حتی یک نقطه خاکستری هم نمیتوان یافت.» این دو اعتراف مهاجرانی که البته کشف جدیدی از جانب او محسوب نمی شود بلکه همه دوستان و دشمنان انقلاب اسلامی بدان اعتراف و اذعان دارند ، موجب شد تا سایت های ضدانقلاب به شدت مهاجرانی را مورد حمله قرار دهند و با یادآوری مناصب او در جمهوری اسلامی ، لو را عامل نفوذی نظام در جریان اپوزیسیون معرفی کنند. گفتنی است ماهیت جریان فتنه سبز که بر اساس دروغ بنا شده ، به گونه ای است که هیچ کس حتی برجسته ترین چهره های این جریان نیز جرات نمی کنند حرف راستی بر زبان بیاورند و به محض آن که یک کلمه راست از جانب هر کس بیان شود ، چاقو کش های جریان دروغ سبز با بدترین و بی ادبانه ترین مجه ممکن ، او را از پای درآؤرده و به مسیر اصلی حریان هدایت می کنند. چندی پیش اکبر گنجی که روزگاری قهرمان افسانه ای ضدانقلاب محسوب می شد ، طی مقاله ای موضوع تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری را به عنوان یک ادعای بی پایه مورد بررسی قرار داد و با استناد به حرف های حامیان موسوی و نظرسنجی موسسات خارجی نتیجه گرفت که در انتخابات سال 88 تقلب نشده است. بعد از درج این مقاله ، همان کسانی که در سال های گذشته اکبر گنجی را به اسطوره تبدیل کرده بودند موجی سهمیگن از اعتراض و انتقاد توهین آمیز علیه او به راه انداختند و او را عامل و نفوذی دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی نامیدند. این هجمه چنان سنگین بود که اکبر گنجی طی مقالاتی به شدت از بداخلاقی و بی اخلاقی حاکم بر سبزها و اپوزیسیون انتقاد کرد هر چند فریادهای او دیگر به جایی نرسید. |
|
| دو اعتراف جالب مهاجرانی درباره جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب |
| ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، عطاءالله مهاجرانی ، مقام معظم رهبری |
|
مسئول اتاق فکر جریان ضدانقلاب داخلی در لندن که مدیریت چند سایت اینترنتی مخالف جمهوری اسلامی ایران را نیز برعهده دارد، در یک جلسه پرسش و پاسخ به دو مساله جالب اعتراف کرده است. طاءالله مهاجرانی» در این جلسه که در یکی از دانشگاههای انگلیس برگزار شد، تمامی تحلیلهای رسانههای ضدانقلاب مبنی بر شباهت وضعیت ایران و مصر را رد کرد و آن را نشانه توهم این افراد دانست. |
|
| سخنان فیروزآبادی درباره سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی |
| ساعت ۱:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، عبدالکریم سروش ، عطاءالله مهاجرانی ، بهزاد نبوی |
|
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح گفت: امروزه قاعدتا سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی به درد اینها نمیخورند، امروز میآیند از صحنه فعال اجتماعی، سیاسی، برای خودشان مهره انتخاب میکنند، هم برای انحراف از دشمن شناسی و هم ابهام و ایهام نسبت به اسلام ناب محمدی (ص). به نقل از دفتر ویژه رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح طی سخنانی در مراسمی در دانشگاه عالی دفاع ملی و در میان اساتید و اعضای هیئت علمی آن دانشگاه با اشاره به حماسه 9 دی گفت: ما در اسلام ناب محمدی (ص) یک نظریه امامت و امت داریم و یومالله نهم دی ماه روز تجلی امت بر محور امامت است و امروز که مبحث علوم انسانی در جامعه اسلامی انقلابی ما مطرح است و یکی از چالشهای بزرگ عرصههای علمی، دانشگاهی و حوزوی است، روز نهم دیماه را که ملت ایران روز بصیرت نامید، باید روز گشودن راه علوم انسانی، اسلامی، بومی نامید. وی افزود: اساس نهضت انبیاء (ع) بر این است که کسی از جانب خدا برانگیخته میشود که او بندگان خدا را هدایت کند و بندگان خدا اگر به او روی آورند و دور محور او جمع شدند امت و امامت شکل میگیرد. از این چه استفادهای میتوانیم بکنیم، بصیرت ما به عنوان دانشگاه عالی دفاع ملی و یا به عنوان یکی از مراکز علمی بزرگ جمهوری اسلامی در روز نهم دیماه چیست؟ این پیوند مردم با رهبری است و صحنه نهم دیماه میتواند برای دانشمندان حوزه سیاسی، حقوقی، اجتماعی، روانشناسی و مسئولان دایره حکومتی، راهنمای تعریف همه واژههای علمی باشد که در حوزه علوم انسانی مطرح است. "9 دی" روز رضایت ملی است رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با بیان اینکه روز نهم دیماه پیوند دولت و ملت را نشان میدهد، تصریح کرد: 9 دی روز رضایت ملی است، رضایتمندی عمومی را نشان میدهد. نهم دیماه امنیت ملی را تعریف میکند. نهم دیماه میگوید که بصیرت موجب استحکام ایمان در افراد و موجب امنیت فردی، خانوادگی، شغلی و سیاسی میشود. نهم دیماه میگوید که بصیرت عمومی ملت و استحکام ایمان آنها حول محور رهبر امت، امنیت ملی را ایجاد میکند. اعتماد بنفس ملی ایجاد میکند و اعتماد به نفس ملی، امنیت ملی و اجتماعی میآورد، امنیت سیاسی میآورد، امنیت اقتصادی میآورد، نهم دیماه میگوید مشروعیت روانی و اصول اجتماعی را از من بگیرید. یومالله "9 دی" میتواند اساس علوم انسانی را در جامعه تعریف و ارائه کند فیروزآبادی ادامه داد: همین که در قانون اساسی است، سیاستهای کلی را رهبری تعیین میکند. بر اساس سیاستهای کلی سه قوه کارهایشان را انجام میدهند. مجلس قانونگذاری میکند، قوه مجریه اجرا میکند و قوه قضائیه بر اجرای صحیح قوانین نظارت میکند. بنابراین، اهمیت یومالله "9 دی" یک اهمیت محوری است که میتواند اساس علوم انسانی را در جامعه انقلابی ایران و جامعه نجاتبخش بشریت تعریف و ارائه کند. وی در ادامه خاطرنشان کرد: کافی است که ما این واژهها را به سیستم وارد کنیم، به تعاریف حقوقی و عملیاتی واژههای امنیتی، سیاسی، حقوقی و بقیه علومی که در عرصه علوم انسانی مطرح است برسیم. امنیت روانی جامعه و فرد را میخواهیم در نهم دیماه جستجو کنیم، کسانی در نهم دیماه حاضر شدند که آرامش روانی داشتند، آرامش شخصی داشتند، آرامش خانوادگی و آرامش اجتماعی داشتند حتی مبانی ایمان و دینشناسی را باید در نهم دیماه جستجو کرد، نهم دیماه ثمره اسلام ناب محمدی (ص) است. استراتژی ابر سرمایهداری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در بخش دیگر سخنانش در خصوص استراتژی ابر سرمایهداری اظهار داشت: نقشه ابرسرمایهداری و استراتژی آنها برای مقابله با نعمتهای بزرگ نهم دیماه چیست؟ طراحی و معرفی تئوریسینهایی به جز امام جمعه در کنار امام جامعه، بزرگ کردن عکسها و نامهایی در کنار رهبری و در کنار امامت، این در طول 30 سال گذشته هم وجود داشته است. وی ادامه داد: شروع کار با علم کردن جبهه ملی بود در برابر امام، بعد نهضت آزادی در برابر امام علم شد و بعد در هر دولتی تلاش استکبار جهانی و ابر سرمایهداری غربی بر این بود که بگوید در ایران دو نظری است و تک نظری نیست. کسی را در زمان امام در برابر امام مطرح کنند و در زمان رهبر عزیزمان حضرت آیتالله العظمی خامنهای، فرد دومی را معرفی کنند. از نهم دیماه باید درس بگیریم رئیس ستاد کل نیروهای مسلح افزود: از نهم دیماه باید درس بگیریم و برویم مبانی را از نهم دیماه دربیاوریم. یک مورد هم نیست، نهم دیماه به خاطر ویژگی تاریخی که دارد مورد مثال ما قرار میگیرد. مشابه نهم دیماه، ما 23 تیر گذشته را هم داریم در دوران دوم خرداد، همین صحنه بود. تمام 22 بهمنها همین صحنه است، تمام روزهای قدس هم همین صحنه بوده است. پدیده اجتماعات میلیونی ملت ایران در سراسر کشور در هر یومالله که بنام خدا و دین و قرآن و رهبری است، این مبانی علوم اسلامی ما را میسازد، علوم اسلامی یعنی تکیه بر کتاب خدا از طریق قرآنشناسان و اسلام شناسان، تکیه بر روایات معصومین (ع) از طریق تکیه بر روایتشناسان و دانشمندان و فقها و تکیه بر نظریه اساتید و دانشمندان علمی دوره اسلامی که تعدادشان هم بسیار زیاد است، هم در گذشته داشتیم و هم در امروز و البته و صد البته استفاده از نتیجه تجربه بشری در علوم انسانی در جهان و در عصر حاضر، منظور علوم اسلامی که در مکتب اسلام ناب تعریف میشود. وی ادامه داد: عبارت "لا اله الا الله " به ما میگوید اول دشمنشناسی، بعد بصیرت برای استحکام حاکمیت خودی، ما بایستی در علوم انسانی کفر و شرک و نفاق و دشمنان اسلام و ملت و منافع ملی خودمان را بشناسیم، بعد بر مبنای مکتب اسلام ناب (ص) هم برنامهریزی کنیم. ابر سرمایهداری، جنگ روانیاش این است که ملت ایران اهداف پلید او را نشناسد و در مکتب مترقی و انقلابی و نجات بخش اسلام ناب محمدی (ص) ایجاد شبهه و ابهام و ایهام کنند در ذهن مردم و در هر دوره تاریخی هم میآیند، میگردند. عنصری را در فضای سیاسی پیدا میکنند که بتوانند تاثیرگذار باشند از آن طریق، چون عنصری که تاثیرگذار نباشد، به چه درد میخورد؟ سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی؛ مهرههایی برای ابهام و ایهام نسبت به اسلام ناب محمدی (ص) فیروزآبادی در ادامه اظهار داشت: آنها زمانی سروش را انتخاب کردند که سروش کتابهای درسی نظام جمهوری اسلامی ایران را مینوشت، حالا سروش هیچ کاره است، یک عمله روزمره آمریکا است. یک روزی مهاجرانی را استخدام کردند که معاون حقوقی نخست وزیر بود، نماینده مجلس بود، وزیر ارشاد بود. الان چی؟ هیچکاره است، یک بازنشسته در فرنگ که به قول خودش دارد زبان عبری یاد میگیرد تا از فرهنگ مترقی تورات بیاموزد. امروزه قاعدتا سروش، مهاجرانی و بهزاد نبوی به درد اینها نمیخورند، امروز میآیند از صحنه فعال اجتماعی، سیاسی، برای خودشان مهره انتخاب میکنند، هم برای انحراف از دشمن شناسی و هم ابهام و ایهام نسبت به اسلام ناب محمدی (ص). برای نهم دیماه دهها کتاب میتوان نوشت و عرضه کرد رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در پایان با بیان اینکه محتوا و مبانی و اساس و علوم عظیم درون یوم الله 9 دی، ملت ایران را هدایت و این دو دسته عملیات روانی را خنثی خواهد کرد، تصریح کرد: دانشگاه عالی دفاع ملی به عنوان بالاترین رده مباحث راهبردی در کشور باید نهم دیماه را تحلیل علمی کند و باید ابعاد علمیاش را بیرون بیاورد، برای نهم دیماه دهها کتاب میتوان نوشت و عرضه کرد و امیدوارم این کار را انجام دهند. من هم از ملت بزرگ ایران به عنوان یک بسیجی خادم تشکر و قدردانی میکنم که امضاء خودشان را بر پای نهم دیماه گذاشتند و مجددا میثاق خودشان را با اسلام ناب محمدی (ص) و رهبر عزیز محکم کردند. |
|
| بهاءالله: به شیری که خورده ام شرمنده نیستم |
| ساعت ٥:٥٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، روزنامه کیهان ، خبره ویژه ، عطاءالله مهاجرانی |
|
بهاءالله: به شیری که خورده ام شرمنده نیستم |
|
| رنجنامه تکان دهنده یکی از همسران مهاجرانی |
| ساعت ٥:٥٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، عطاءالله مهاجرانی |
|
ماجرای ازدواج مجدد با یکی از کارمندان مرکز گفتگوی تمدنها و انکار آن
رنجنامه تکان دهنده یکی از همسران عطاالله مهاجرانی که در دوران وزارت او با ترفندهای خاص وزیر ارشاد دولت اصلاحات به عقد مهاجرانی درآمده اما پس از مدتی از انکار ماجرا از جانب وی مواجه شده بود، منتشر شد. به گزارش رجانیوز، عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد لندن نشین سید محمد خاتمی که به دلیل سیاستهای ضددینی خود در دوران وزارتش و همچنین برخی مسائل حاشیه ای از جمله اختیار چند همسر از میان کارمندانش مجبور به استعفا شد، این روزها با راه اندازی یک سایت ضد انقلاب و تشکیل گروهی متشکل از کدیور، سروش، گنجی و فرزند بازرگان، خود را به عنوان یکی از اعضای اتاق فکر جریان سبز! در خارج کشور و ابوذر میرحسین موسوی معرفی میکند. به دنبال افزایش فعالیتهای بشردوستانه مهاجرانی در خارج از کشور، روزنامه جوان رنجنامه یکی از همسران عطاالله مهاجرانی را منتشر کرده است. این رنجنامه تکان دهنده که از زبان یک زن مومن و مقید بیان شده میتواند ملاک دقیقی برای میزان احترام مهاجرانی به حقوق انسانها و کرامت آنها باشد. رجانیوز قضاوت پیرامون این نوشته را به خوانندگان گرامی واگذار می کند: به نام پروردگار متعال و داور کائنات حضرت آیتالله شاهرودی مقام معظم قوه قضائیه احتراماً با اهداء سلام و تحیت اینجانب ... همسر آقای دکتر سید عطاءالله مهاجرانی هستم که متأسفانه مورد ظلم و ستم از جانب ایشان قرار گرفتهام. لذا مشروح خواسته بحقم به پیوست این عریضه تقدیم میگردد. از آن مقام معظم و عالیقدر که از بزرگان حوزههای علمی و اسلامی هستند، استدعا دارم دستور بفرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پروندههای مطروحه نسبت به تسریع در کار و احقاق حقوق حقم اقدام نماید. مضافاً نیز استدعا دارم از آنجایی که نامبرده از مسوولان ردهبالای نظام جمهوری اسلامی بوده ترتیبی اتخاذ فرمایید با رعایت کلیه جوانبی که صلاح میدانید توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذکر داده شود رفع این مشکل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شکل خداپسندانه و عادلانه دور از جنجالهای مختلف حل و فصل و اینجانب را که هنوز هم قاطعانه قصد و تصمیم به ادامه زندگی شرافتمندانه و بیآلایش با ایشان را دارم از بلاتکلیفی خارج نماید. قبلاً از عنایاتی که نسبت به این دخترتان مبذول میفرمایید کمال امتنان و تشکر را دارم. با احترام و سپاس فراوان امضا... شرح ماوقع از ابتدا تاکنون: اینجانب ... در سال 1379 طرح پیشنهادی پروژه دانشگاهم را برای حمایت مرکز گفتوگوی تمدنها به آن مرکز ارائه کردم و در سمیناری شفاهاً برای آقای دکتر مهاجرانی طرحم را مطرح کردم و ایشان من را به مرکز گفتوگوی تمدنها دعوت نمودند تا حضوراً با اینجانب در رابطه با پروژهام صحبت نمایند. بعد از مراجعه به دفتر ایشان با تأکید فراوان پیشنهاد کردند عنوان مشاوره پروژهام را شخصاً به عهده بگیرند و با همکاری کانون پرورش فکری کودکان و آموزش و پرورش و ارشاد اسلامی و خود مرکز گفتوگوی تمدنها طرحم اجرا شود. در جلسه دوم ایشان با اصرار از اینجانب پیشنهاد همکاری نزدیک در مرکز به عنوان کارشناس گروه هنر مطرح نمودند که پس از آن در گروه هنر مرکز مشغول به کار شدم. در مدت اشتغال در آن مرکز مورد توجه ایشان بودم که این را دلیل بر پشتکار خودم در کار میدیدم. بعد از مدتی عنوان دبیری گروه هنر را به من دادند. بعدها متوجه شدم که توجه ایشان توجه پدری و در حالت همکاری اداری نمیباشد. پروندههایی که وی شخصاً به اینجانب برای رسیدگی میدادند و تأکید داشتند خودم بررسی کنم، در لابهلای پروندهها شعرهایی بود که با تاریخ و دست خط خودشان نوشته شده بود. من فکر میکردم آنها همه در رابطه با کار میباشد. بعدها متوجه شدم شعرها هیچ ارتباطی با کار ندارند. زیرا پس از مدتی ایشان با حالت زیرکانه و مظلومانهای به من گفتند که از روز اول که شما را دیدم، دیگر دلم مال خودم نیست و به شما علاقمند و شیفته شدهام و تحت تأثیر متانت و نجابت شما قرار گرفتهام. من جا خوردم. هرگز چنین چیزی را تصور نمیکردم. به وی گفتم آقای مهاجرانی من یک زن شوهردار هستم. ثانیاً شما مرد متأهلی هستید و با وجود موقعیت خاص اجتماعی که دارید، اصلاً فکر نمیکردم چنین افکاری و تصوراتی در ذهن شما که فردی با مسؤولیت اجتماعی و سیاسی بالا هستید، باشد. ایشان در جواب گفتند من به شما علاقهمندم و نمیدانستم شما شوهر دارید. مطرح کردم مگر شما در جریان پرونده اینجانب در مرکز نمیباشید!؟ (قابل ذکر است اینجانب با همسر سابقم مدت طولانی اختلاف داشتم که بر این اساس، پرونده تقاضای طلاق در دادگاه تبریز مطرح بود، لیکن مراتب پرونده طلاق را به کسی نگفته بودم و آن وقت هم نگفتم). با توجه به شرایط زندگی و اختلاف با همسر سابقم سعی کردم حتی از اشتغال در آن مرکز کنارهگیری کنم. [ اما] با مخالفت شدید ایشان مواجه شدم لیکن به هر بهانه رفت و آمد به دفتر ایشان را برای امور اداری به حداقل رساندم. ولی ایشان در موضع مدیریت من را به دفتر احضار میکردند. بعد ازمدتی که سیر موفقیت اینجانب در پرونده مطروحه طلاق پیش آمده بود، مزاحمتهای همسر سابقم در محل کارم باعث شد ایشان کاملاً در جریان زندگی و مشکلات زندگی من قرار گرفتند و با همکاری حراست مرکز، سعی در رفع مزاحمتها و اذیت و آزار همسر سابقم درمحل کار شدند. وقتی متوجه شدند که من مدتی است در شرف طلاق هستم، من را به دفتر شان میخواستند و دل من را گرم به تصمیم میکردند. در صورتی که من از سالها قبل تصمیم به طلاق داشتم، ولی ایشان دل من را گرم به تصمیمگیری جدیتری میکردند. حتی زندگی پسر بزرگ خودشان را که قبلاً طلاق گرفته بود را برای من مثال میزدند. بهرغم ظلم فراوانی که شوهر سابقم همواره برایم ایجاد و اجرا کرده بود از ابتدا نگرانی از آینده، بعد از طلاق و تشدید مزاحمتهای همسر سابقم را داشتم. ایشان به من قول دادند که من شخصاً تو را حمایت میکنم که بتوانی بر مشکلات فائق گردی. در صورتی که تمام تشریفات قانونی طلاق به نفع اینجانب قبلاً فراهم شده و پس از مدتی رأی طلاق صادر گردید. بعد از طلاق ایشان بلادرنگ از من خواستگاری کردند. من که شکسته شده بودم خیلی ناراحت شدم و جواب رد دادم. اصرار و پافشاری و ابراز علاقه از جانب ایشان همچنان ادامه داشت. این ابراز علاقه و توجه به حدی رسید که همکاران متوجه توجه بیش از حد ایشان به اینجانب شدند. شرایط موجود در جو اداره، من را آزار میداد. وقتی به ایشان انتقال دادم، ایشان پیشنهاد دادند که بهتر است روی پیشنهاد من جدی فکر کنی تا مشکلات دیگر پیش نیاید. میگفتند اصلاً با همه مطرح میکنم که به تو علاقه دارم و قصد دارم با تو ازدواج کنم! چندین بار به صورت اتفاقی حتی به منزل آمدند. مانده بودم چه عکسالعملی داشته باشم. در مقابل تعجب من اظهار میداشت که برای جلوگیری از جو اداره بهتر است صحبتهایی خارج از مرکز با تو داشته باشم. ایشان هر باره با مخالفت من با ازدواج مواجه میشد و تأکید میکرد که پیشنهاد من را جدی بگیر. برای پافشاری درخواست خود به تبریز منزل پدرم آمدند (توضیحات مفصل حضور ایشان در تبریز در پرونده مطروحه اینجانب در دادسرای ... و نزد آقای ... موجود میباشد). آقای مهاجرانی در جواب رد خواستگاری از من اصرار و پافشاری بیشتر مینمودند. تا زمانی که در تیرماه 1380 من به مدت یک شب بازداشت شدم. در آن زمان حتی فکر میکردم که این بازداشت شاید به علت مخالفتم از جانب خود ایشان یا با توجه به جو اداره از طرف خانمشان اقدام شده باشد. من وقتی موضوع بازداشتم را با وی مطرح کردم. ایشان کاغذی را تحت عنوان صیغهنامه که در آن مطالب از پیش نوشته شده و در رابطه با محرمیت طرفین بود به من ارائه کردند. بعد از رد شدید من به پذیرفتن آن نوشته، ایشان گفتند که نوشته همراهت باشد برای مصلحت که اگر مجدداً چنین شرایطی پیش آمد آن را ارائه کن. تأکید داشت در قبال آن، تو هیچ تعهد زوجیت نسبت به من نداری و فقط ورق کاغذی است که بنابر مصلحت به همراه داری، چون نه صیغهای خوانده شد و نه رابطه غیر شرعی داشتیم. من آن را امضا نکردم. او مطرح کرد که این مشکل به خاطر من برای شما ایجاد شده صلاح است برای رفع مشکل ورق را امضاء کنی. من نپذیرفتم و امضا نکردم. جو اداره بسیار بد و سنگین شده بود و از گوشه و کنار، مطالبی در رابطه با تهدید همسر ایشان به گوشم میرسید. ایشان همچنان اصرار به ازدواج داشت و قرار بود مجدد در نیمه شعبان سال 81 به طور جدیتر با خانواده من با عزیمت به تبریز موضوع را تمام کند. ایشان میگفت بیتو نمیتوانم زندگی کنم. مراسم ازدواجمان را در میدان آزادی میگیریم و صندلی مدارس را جمع میکنم. همه را دعوت میکنم و با افتخار اعلام میکنم که تو همسر من هستی. شعرها همچنان در فضای بسیار عاشقانه و به قول خودمان آسمانی ادامه داشت و تعدادش به 200 غزل رسیده بود. همه در وصف من یا مخاطب به من بود. در مقابل علاقه و عشق زیاد او نسبت به من، و چشماندازی از زندگی عالی مشترکی که برایم ترسیم کرده بود و در شرایطی که ایشان را فردی مومن و مورد تأیید نظام میدیدم، تردیدی در گفتههایش نداشتم. این خصوصیات باعث باور و اعتمادم نسبت به او شده بود. رفته رفته پس از مدتها احساس علاقه و تمایل نسبت به ازدواج در من ایجاد شد و به ایشان در جواب چندین بار خواستگاریش جواب مثبت دادم و گفتم باید با خانوادهام مشورت کنم. چون من یکبار در زندگی شکست خوردهام. موضوع را به طور مشروح با خانوادهام مطرح کردم. خانوادهام به شدت با این وصلت مخالفت کردند که چندین مرتبه دکتر مهاجرانی تماس تلفنی با خانوادهام داشتند. نهایتاً رضایت آنها را جلب کردند که حضوراً و به طور مفصل با پدر و مادرم صحبت کنند. چندین بار طی جلساتی در مرکز با پدرم و مادرم صحبت شد ولی خانوادهام همچنان مخالف بودند. ولی اصرار و پافشاری وی بر این شد که ایشان به تبریز بیایند و جدیتر و قطعاً صحبت را برای ازدواج تمام کنند. ولی من تصمیمم را گرفته بودم و قرار بر این شده بود که نیمه شعبان با حضور در تبریز و جلب رضایت خانواده، عقد برای ازدواج رسمی و دائمی انجام شود. در روز قبل از موعد مقرر، به مدت 36 روز بازداشت شدم و در فشار بازداشت موقت که به عنوان رابطه نامشروع در معرض اتهام بودم، متأسفانه پیشنهاد با سوء نیت ایشان در رابطه با ارائه کاغذ عادی صیغه واهی را بنابر آن شرایط پذیرفتم. دلایل سوء نیت ایشان این است که اولاً حد صیغهای جاری نشده بود. ثانیاً تاریخ درج شده در صیغه از تاریخ اسفند 80 به مدت یک سال ذکر شده بود. در صورتی که برگه کاغذ در تاریخ مرداد سال 81 بعد از بازداشت اول من نوشته شده بود که بنده نپذیرفته بودم. قابل ذکر است نامه عادی تنظیم شده توسط وی دقیقاً گویای تصور صیغه واهی در زمان عده اینجانب با همسر قبلم بوده است که حین بازجویی در بازداشتگاه متوجه شدم. اکنون این سؤال برایم مطرح است که چرا و با چه قصد سوئی اصرار به پذیرفتن و امضای آن کاغذ داشت؟!... بعد از آزادیام از زندان که دلیل بازداشتم مبهم بود ایشان در ملاقاتی که با من داشتند مطرح کردند برای اینکه این جریانات ادامه پیدا نکند و برای شما دیگر مشکلی به وجود نیاید شما باید در رابطه با پیشنهادم که مدتهاست بر آن اصرار دارم جدیتر فکر کنی و تصمیم بگیری. در پی تأکید و پیشنهاد مجدد ایشان خانوادهام را در جریان گذاشتم و در ملاقاتی که در تهران پدر ومادرم با او داشتند، پدرم مؤکداً بعد از صحبتهای دکتر که موضوع ازدواج را مطرح کرده بود، گفتند: آقای دکتر مهاجرانی اگر بهخاطر مشکل پیش آمده قصد ازدواج با ... را داری من هرگز قبول نمیکنم. تاوان مشکل پیش آمده را خودم با تمام مشکلاتش به دوش میگیرم. ولی حاضر نیستم دخترم را از چاله به چاه بیندازم. اگر جدی قصد زندگی با دختر من را داری پا پیشبگذار. دل دختر من هنوز زخمی واقعه نافرجام زندگی قبلیاش است. تو هنوز زندگی دیگری هم داری به جوانب این قضیه فکر کردی؟ اگر توان ایجاد عدالت و مساوات و امنیت برای دخترم را داری و میتوانی زندگی عالی برای او بسازی و رضایت همسرت (همسر اولت) را جلب کنی پا پیش بگذار. اگر درست فکر نکردی منصرف شو. دکتر در جواب، میزان علاقهاش نسبت به من را گفت و مؤکداً گفت واقعه نافرجام نبوده، در زندگی هر کس پیش میآید و من کاملاً در جریان زندگیاش هستم و قصد دارم که تلخی زندگی قبلی ... را که لطمه زیادی به او وارد کرده، جبران کنم. درباره برقراری مساوات و عدالت به تمام جوانب کار فکر کردم که کاملاً در زندگی پیاده خواهم کرد. او قسم خورد و به پدرم قول داد و گفت رضایت ... (همسر اول مهاجرانی) را میگیرم او در جریان تصمیم ازدواج من است و کمی زمان لازم دارم. من هرگز بدون ... نمیتوانم زندگی کنم. زندگی بدون ... برایم مفهوم ندارد و دلیلش به تصمیم مجدد بر این ازدواج را علاقه زیاد دانست به من و دیگر اینکه گفت من با ...(همسر اول) زیست میکردم ولی با ... معنای زندگی را میفهمم و زندگی میکنم. ایشان خواست عاقدی به طور خصوصی عقد را جاری کند و ثبت با مراسمی در تبریز انجام شود. عقد دائم 3 دی 1381 با حضور والده اینجانب و عاقد با مهریه و شرایط مندرج در عقد نامه جاری شد. قابل ذکر است خانواده من مهریه و شرایط سخت قرار دادند که اگر تردید دارد و جدی نیست منحرف شود ایشان تمام موارد را پذیرفتند و صیغه عقد دائم انجام شد و تعدادی نیز عکس در مراسم گرفته شد که ضمیمه میباشد. قرار بود بلافاصله عاقد مراحل لازم برای ثبت را انجام دهد تا در اسرع وقت ثبت شود. ولی 2 روز بعد از عقد ایشان از ثبت عقد منصرف شدند. شخصاً با عاقد تماس گرفتند و خواستند هیچ اقدام دیگری تا اطلاع بعدی ایشان انجام ندهند. از ما 2 ماه فرصت جهت ثبت خواسته بودند. 2 ماه 4 ماه شد و روابط زناشویی ما به صورت طبیعی ولی پنهان بود. در این مدت عدم اقدام ایشان برای ثبت ما را واداشت تا با حضور در اراک خانواده پدری او را مطلع کرده و واسطه کنیم که او را اخلاقاً ملزم به ثبت کنند که متأسفانه در اراک با انکار شدید از جانب ایشان و تهدید به مرگ و زندان انداختن من و حتی خانوادهام و هتک حرمت از طرف خانم ... مواجه شدیم. ایشان ادعا میکرد که حتی بازداشتهای انجام شده کلاً توسط وی ایجاد شده و به همان سادگی خانواده من را نیز بازداشت میکند و این گفتهها از جانب ایشان با تجربه تلخ 36 روز بازداشت من، وحشت تکرار شرایط آن دوران، عدم اطمینان از امنیت جانی، روحی، فکری من و خانوادهام شده که حتی ما از خرید روز مره و عادی عاجز کرده است. آقای دکتر هم که کاملاً منکر بودند که اصلاً من به عنوان همسرش وجود دارم و میگفتند که هیچ نسبتی با ایشان ندارم و ما را متهم کرده بودند که از جانب جایی برای خراب کردن موقعیت او و همسرش این ادعا را داریم. آنها عکسهای عقد را ترفندی کامپیوتری و سند عادی ازدواج را ساختگی اعلام میکردند. حتی میگفتند که من مقطعی در شرایط روحی و احساسی خاص بودم و حالا منصرف شدم. او بدون در نظر گرفتن شرایط آبرویی من و خانوادهام نه تنها با احساس من بلکه با آبروی من مثل عروسکی که مقطعی برایش جالب و دوست داشتنی بودم برخورد میکرد. آن هم با زندگی واقعی و جدی من و امثال من... ایشان قاطعانه منکر زوجیت ما هستند.ما اردیبهشت سال جاری به دادگاه خانواده مراجعه کرده و دادخواست ثبت واقعه ازدواج را تحت شماره پرونده ... مطرح است به دادگاه تقدیم نمودیم. بعد از اطلاع آنها از این دادخواست، موانعی در روند پرونده ایجاد کردند از جمله: انصراف و استعفاء وکیل سابقم از پیگیری و تعقیب پرونده که مجبور شدم مجدداً وکلای جدیدی انتخاب کنم. و همچنین با تأخیر افتادن پاسخ نامهای که به عنوان نیابت قضایی احضار عاقد به عنوان شهود به دادگستری تبریز ارسال و وقت احتیاطی به تاریخ 26/6/82 مشخص شده بود و تاکنون نیز از قرار اطلاع پیوست پرونده نشده است. (نامه از تبریز برگشت خورده ولی...) خوشبختانه بنا به درخواست مجدد وکلای اینجانب، عاقد قبل از فرا رسیدن وقت احتیاطی شخصاً به دادگاه دعوت و نسبت به تأیید جاری شدن عقد دائم با صداق و شروط ضمن عقد اقدام نمود لیکن مجدداً 2 مرحله وقت احتیاطی مقرر شده و در جلسهای هم که با آقای دکتر ... سرپرست مجتمع قضایی ... داشتیم باز تغییری در روند پرونده ایجاد نشد و به موارد جزئی ماهها پرونده به تأخیر افتاد. آقای ... جلساتی با خانم ... و آقای مهاجرانی داشتند. آخرین وقت اعلام شده برای 2 اسفند و قبل از پایان رسیدن وقت بعد از 10 ماه قاضی پرونده خانواده اعلام نمودند دادخواست از نظر شکلی رد است و باید به طرفیت خانم اول هم دادخواست داده میشد. با شرایط خاصی که ایشان دارند موضوع همه جا زبانزد شده و آبروی من در اجتماع تحت الشعاع قرار گرفته. و در این شرایط بسیار خاص، ثبت واقعه ازدواج و ترک انفاق شکایت کیفری نمودم. چون از جانب تهدیدهای خانم ... اصلاً احساس امنیت نمیکردم و هر لحظه گمان میکردم ممکن است تهدیدها را عملی کند و خود دکتر نیز چندین بار گفته بود با رقیب خطرناکی طرف هستی، او خیلی بیرحم است حتی به راحتی میتواند دستور قتل چندین نفر را صادر کند. مطرح کردن چندین بار این مطلب باعث شد تا نسبت به عدم امنیت از جانب خانم ... نیز شکایتی بنویسم و این پرونده تحت شماره ... در دادسرای ... توسط آقای ... و آقای ... پیگیری میشود. بنابه درخواست دکتر مهاجرانی در جلسهای که توسط مرجع قضایی در دفتر ... برگزار شد ایشان خواسته بودند جلسه بدون حضور وکلای اینجانب برگزار شود. در آن جلسه بعد از مذاکرات فراوان و ساعتهای طولانی صرف وقت دکتر مهاجرانی مجدداً منکر زوجیت ما شد و خانم ... نیز منکر تهدیدهای مکرر خود شد. آنها ادعای صوری بودن عقد و عکسهای مجلس عقد را داشتند.بعد از بحث در این مورد دکتر مهاجرانی ادعا کردند که این عقد دائم نبوده و صیغه یکساله بوده و خانم ... نیز مدعی بودند که برای نجات خانم ... رضایت دادم جلسه عقد صوری با عکسهای صوری انجام شود تا مدارکی برای دادگاه ... ایجاد شود. البته قابل ذکر است قبلاً نزد آقای... در دادگاه ... اعلام کرده بودند که من (اینجانب) عکسها را با کامپیوتر برای جو سازی علیه آنها ایجاد کردهام. ولی در آن جلسه در حضور آقای ... دادستان محترم و آقای ... و آقای ... اعلام کردند با رضایت من عقد انجام شده و عکس گرفته شده. در پی آن جلسه بنابر اظهارات دادستان محترم قرار وثیقه (20 میلیون تومان برای آقای مهاجرانی و 10 میلیون تومان برای خانم ...) صادر شد و آنها پذیرفتند توسط بازپرس محترم شعبه ... سریعاً عاقد احضار شد و عاقد در محضر بازپرس مشروحاً در اظهارات خود صراحتاً ضمن تأکید اجرای صیغه شرعی عقد دائم فیمابین دکتر سیدعطاءالله مهاجرانی و اینجانب و همچنین تنظیم گواهی نکاحیه با رضایت کامل طرفین امضائات آقای مهاجرانی را نیز تأیید نمودند. صحت امضاء دکتر مهاجرانی در عقد نامه توسط کارشناس منتخب بازپرس اعلام شد (گزارش کارشناس امضاء ضمیمه میباشد) نظریه کارشناس در تاریخ 22/10/82 به آقای مهاجرانی ابلاغ گردید. ایشان پس از دریافت نظریه کارشناسی، مجدداً در خواست تشکیل جلسه بدون حضور وکلای اینجانب در حضور دادستان محترم به من را نمودند. در آن جلسه ضمن اعتراف و اقرار به صحت نکاح دائم و تأیید امضائات خود اعلام نمود من حاضرم با ایشان به طور مسالمت آمیز صلح نمایم و پیشنهاد پرداخت مبلغ 50 میلیون تومان به صورت نقدی و غیر نقدی (خرید منزل مسکونی و ایجاد شرایط مناسب و پرداخت هزینههای تحصیل تا مقطع دکتری در خارج از کشور) را نمودند. که در مقابل اظهار نمودم من ادامه زندگی مشترک و طبیعی همانطوری که برایم در طی این مدت ترسیم کرده را به هیچ وجه با منزل و یا هر موقعیت دیگری عوض نمیکنم. این پیشنهاد بیشرمانهای بود برای من که خالصانه برای زندگی جدی تن به این ازدواج دادهام. ایشان بعد از رد جدی من نسبت به این پیشنهاد ننگین و ناراحتیم در قبال آن گفتند من ترا دوست دارم و میخواهم با تو زندگی کنم. شرایط را هموار خواهم کرد و در اسرع وقت (تا آخر همان هفته 29/10) اقدام به ثبت واقعه ازدواج خواهم کرد. تا به طور آزمایشی برای یک سال زندگی کنیم با این شرایط که تعهد دهم که بعد از آن طلاق بگیرم!!...) که شرط را نپذیرفتم. بعد از آن جلسه تا این لحظه اقدامی برای ثبت و شروع زندگی مشترک انجام نداده است. و در مقابل درخواست تغییر مهریه مندرج در عقد نامه را کرده است!... اکنون از آن مقام معظم و عالیقدر که از بزرگان حوزههای اسلامی هستید استدعا دارم دستور فرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پروندههای مطروحه نسبت به تسریح درکار نیز اقدام نمایند. از طرفی نظر به اینکه آقای دکتر مهاجرانی گذشته از رابطه غیر اخلاقی که با اینجانب معمول داشته و اینجانب را ابتدا در معرض تهمتهای ناروا قرار داده همچنین حیثیت و آبرو و آسایش و آرامش خانوادگی اینجانب را به شدت به خطر انداخته است ایشان با عدم پذیرش ثبت واقعه ازدواج و امتناع از وظایف همسری (ترک انفاق و امتناع از وضایف معمول زندگی زناشویی) شرایط سخت زندگی را برایم ایجاد کرده است. بدین شرح که: به بازی گرفتن حیثیت خانوادگی و اجتماعی اینجانب عدم ثبت واقعه ازدواج عدم ایفاء وظایف همسری انکار زوجیت بعد از علنی شدن موضوع ازدواج تهمت و بازی با آبروی اینجانب به منظور دفاع از خود فریب در امر ازدواج در شرایط اول خواستگاری و انعکاس وضعیتی که قصد ازدواج و زندگی دائم با اینجانب دارد و ابراز وفاداری در حدیکه بیان نمودند بدون من نمیتوانند لحظهای زنده بمانند و بدون من به ادامه زندگی فکر نمیکند. پس از تقویم دادخواست و اعلام شکایت کیفری پیشنهد طلاق با دریافت یک صد میلیون تومان که 50 میلیون به صورت آپارتمان و 50 میلیون بورس ادامه تحصیل تا مقطع دکتری و تأمین شغلی) تهدید جانی و عدم امنیتی از طرف خانم ... و حمایت و مشارکت آقای مهاجرانی برای ایجاد فضاها و جریانات پیش آمده. ایشان هنوز هم به عنوان یکی از مسوولان رده بالای نظام اسلامی میباشد. اینجانب استدعا دارم: توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذکر داده شود که این مشکل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شکل خدا پسندانه و عادلانه حل و فصل نمایند. و اینجانب را که هنوز هم قاطعانه قصد ادامه زندگی با ایشان را دارم از بلاتکلیفی خارج نماید. ضمن رعایت انصاف و عدالت ترتیبی اتخاذ فرمایند که روند رسیدگی قضایی پرونده بر اساس موازین قانونی طی شده و از نفوذ اشخاص جلوگیری شود تا اینجانب به حقوق حقه خود برسم. دادخواست تقدیمی ثبت و اقدام ازداج به طرفیت آقای دکتر مهاجرانی تهیه گردیده است و بر اساس قوانین موضوعه میباشد که متأسفانه ... علیرغم گذشت 10 ماه پس از احضار عاقد و اخذ اظهارات ایشان و انجام تحقیقات لازم بدون رعایت تشریفات قانونی به صرف اینکه همسر اول دکتر را طرفیت دعوی قرار ندادهام دادخواست را از نظر شکلی رد کرده است که تقاضای عاجزانه دارم نسبت به بررسی تخلفات انجام شده دستور لازم را مبذول فرمایید. با احترام فراوان . . . |
|
| بهاء الله مهاجرانی ! |
| ساعت ۳:٢٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، عطاءالله مهاجرانی ، حسین شریعتمداری |
|
بهاء الله مهاجرانی ! |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |



