تلویزیون سوریه هم‌زمان با ناآرامی‌ها در این کشور منتشر کرد
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸  کلمات کلیدی: جاسوسی ، سوریه ، موساد ، عماد مغنیه
اعترافات جاسوس‌موساد درباره شناسایی خودرو و محل‌جلسه شهید مغنیه
تلویزیون سوریه که این روزها معمولاً صحنه‌هایی از اعتراف‌های مخالفان رژیم را در مورد فعالیت‌های مسلحانه آن‌ها از جمله واردات غیرقانونی اسلحه، توزیع در شهرها و محله‌های دستخوش ناآرامی، گروگان‌گیری از علویان و تغذیه مالی، تسلیحاتی و سیاسی عربستان، ترکیه و قطر منتشر می‌کند، این بار بخشی از اعتراف‌های یک جاسوس موساد را پخش کرد که مأمور شناسایی خودروی شهید عماد مغنیه بوده است.

به گزارش رجانیوز، در فیلم پخش شده از تلویزیون سوریه از این جاسوس با عنوان "انعیم" نام برده شد و وی با توضیح در مورد نحوه آشنایی و همکاری با موساد، مأموریت خود در زمینه شناسایی محل حضور یافتن شهید مغنیه و خودروی او را توضیح داد.

پخش این‌گونه اعتراف‌ها از تلویزیون دولتی سوریه در حالی است که به نظر می‌رسد تشکیلات تبلیغاتی بشار اسد به این نتیجه قطعی رسیده که باید آنچه را که نشان‌دهنده پیوندهای خارجی مخالفانش برای سرنگونی اوست، افشا کند و در این زمینه، حتی بخشی از جزئیات مربوط به توطئه‌های قبلی در این کشور را که پیش از این از انتشار آن‌ها خودداری می‌کرد، به اطلاع افکار عمومی برساند.

انعیم از عوامل دخیل در ترور شهید مغنیه، خود را یک فلسطینی دارای تابعیت اردنی معرفی کرد که به عنوان جاسوس سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی موسوم به "موساد" در سوریه فعالیت می کرده است.

این فرد در اعترافاتش به تسهیل روند عملیات ترور عماد مغنیه در دمشق در سال 2008 میلادی و دادن اطلاعات مورد نظر افسران رژیم صهیونیستی به آنها تا زمان دستگیری اشاره کرد اما درعین حال به زمان، مکان یا شرایط دستگیری خود اشاره ای نکرد.

این جاسوس که "انعیم" نام دارد، خود را متولد سال 1976 میلادی اردن و دارای تابعیت اردنی و فلسطینی معرفی کرد و گفت: در فاصله سال‌های 1995 تا 2000 میلادی در دانشگاه "تشرین" در شهر لاذقیه سوریه در رشته فلسفه تحصیل کرده است.

بر اساس گزارش العالم، انعیم افزود: پس از فارغ التحصیلی درسال 2000 میلادی برای یافتن کار به اردن بازگشته و در زمینه های مختلف اشتغال داشته که آخرین آن مهمان‌داری هواپیما بود.

این تبعه اردن درباره آغاز همکاری‌اش با رژیم صهیونیستی گفت: همکاری من با موساد از طریق یک مخبر به نام "بیرن" آغاز شد که وی را با یک مخبر دیگر به نام "موسی" آشنا کرد.

وی افزود: مراحل اولیه به کارگیری من توسط موساد به اواسط سال 2006 میلادی بازمی گردد و در اوایل سال 2007 میلادی موساد از من خواست تا به سوریه رفته و اطلاعاتی را در زمینه گذرگاه‌ها، نقاط بازرسی، مدت زمان و دستگاه‌های مورد استفاده در بازرسی ها، هزینه های مسافرت، چگونگی انگشت نگاری و تصویربرداری و دستگاه‌های تشخیص هویت گردآوردی کنم که من پس از این کار به اردن بازگشته و از آنجا به شهر الخلیل در فلسطین رفته و اطلاعات مذکور را در اختیار موساد قرار دادم.

انعیم افزود: مرحله دوم شامل جستجو و ایجاد پوششی برای اقامت در سوریه بود که به همین منظور به سوریه رفتم. در آن زمان، خواهرم در همان دانشگاهی که من تحصیل می کردم، دانشجو بود، به همین دلیل متوجه شدم که ادامه تحصیل بهترین راه برای ماندن در سوریه است.

این جاسوس اظهار داشت: در ماه سپتامبر یا اواخر سال 2007 میلادی به سوریه بازگشتم و چند دستگاه به همراه یک کارت حافظه کامپیوتر و نقشه های هوایی در اختیار من گذاشته و آموزش های لازم به من داده شد.

وی در مورد نقش خود در تسهیل ترور عماد مغنیه گفت: در سوم فوریه سال 2008 میلادی با من تماس گرفتند و به من دستور دادند تا به دمشق بروم، نخستین آدرس هایی که در اختیار من قرار دادند، سفارتخانه های ایران و کانادا در دمشق بود.

انعیم ادامه داد: روز چهارم فوریه به سفارت کانادا مراجعه کردم زیرا از من درخواست کرده بودند تا درباره هیأت های دیپلماتیک، سفارتخانه ها و مراکز حزب الله یا جنبش حماس یا هر گروه غیر سوری در این کشور اطلاعات کسب کنم و من به مدت یک ساعت و نیم در آن محله در این باره جستجو کردم و هیچ اطلاعاتی در مورد مواردی که برایم توصیف کرده بودند، به دست نیاوردم، به همین دلیل به لاذقیه بازگشتم و اطلاعاتی را که از من خواسته بودند، در اختیار آنها قرار دادم.

این جاسوس افزود: در روز پنجم فوریه باردیگر با من تماس گرفتند و از من خواستند دوباره به دمشق بروم و در محدوده جغرافیایی گسترده تری اقدام به تحقیق و کسب اطلاعات کنم زیرا مأمور مذکور درباره اطلاعاتش اطمینان داشت و مدعی بود که اماکنی که از من خواسته است تا در مورد آنها اطلاعات جمع آوری کنم، وجود دارند و من نتوانسته ام آنها را بیابم، بنابراین باردیگر به دمشق رفته و به مدت دو ساعت در اطراف سفارتخانه های ایران و کانادا به جستجو پرداختم و هیچ مرکز یا گردهمایی نیافتم و دوباره با مأمور مذکور تماس گرفتم و به وی اطلاع دادم که آنچه از من درخواست کرده بودند، وجود ندارد.

وی در ادامه گفت: پس از آن تا 11 فوریه در لاذقیه ماندم. سپس با من تماس گرفتند و از من خواستند برای سومین بار به دمشق بازگردم. من فردای آن روز پس از آنکه جزئیات بیشتری را به همراه نام خیابان یک فرعی در اختیار من گذاشتند، به دمشق بازگشتم و به همان خیابان فرعی مراجعه کردم و به تحقیق درباره هرگونه مرکز، تجمع یا نمایندگی حزب و یک خودروی پاجیروی نقره ای پرداختم، با وجود جستجوی فراوان خودروی مذکور را نیافتم، به همین دلیل به خیابان اصلی رفتم.

أنعیم افزود: پیش از آنکه به خیابان اصلی برسم یک خودروی پاجیروی نقره ای و به دنبال آن یک مرسدس بنز با شیشه دودی وارد خیابان فرعی شد و من داخل آن خودرو را ندیدم به همین دلیل شماره خودرو را به خاطر سپرده و به شهر لاذقیه بازگشتم.

وی افزود: در روز دوم با کسب اطلاعات از اینترنت و تلویزیون دریافتم که عماد مغنیه ترور شده است و با دیدن تصویر انفجار بر روی اینترنت اطمینان یافتم که خودروی مورد هدف همان پاجیرویی بود که من شماره اش را در اختیار آنها قرار داده بودم.

عماد مغنیه از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان در جریان انفجار خودروی بمب گذاری شده در سال 2008 در دمشق به شهادت رسید.


ناگفته‎هایی از حیات و شهادت حاج عماد مغنیه
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: عماد مغنیه ، ترور ، بیوگرافی
20 سال تلاش برای ترور سر افعی

 گروه فرهنگی : روباه، معما، شبح، استراتژیست، مغز متفکر نظامی و شخصیت شماره دو حزب الله لبنان خطابش می‏کردند. FBI جایزه 5 میلیون دلاری برای تحویل مرده یا زنده او را به 25 میلیون افزایش داد؛ شاید 20 سال تعقیب و گریزش توسط دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسرائیل پایان پذیرد. می‏گفتند بسیاری عملیات‏های انتحاری و حتی جنگ سی و سه روزه هم زیر سر او بوده است. لقب "سر افعی" را هم روزنامه هاآرتص چاپ تل‏آویو به القاب او افزود. عماد مغنیه مقلد آیت الله خامنه‏ای، شاگرد دکتر چمران و جانشین سید حسن نصرالله بود.

 
*****
 
سال 1996 بود که ردی از مغنیه در یک کشتی پاکستانی در دوحه قطر به دست آمد و عملیات Return ox برای دستگیری او طراحی شد. کارکشته ترین واحدهای دریایی ناوگان پنجم امریکا مستقر در خلیج فارس متشکل از کشتی ها و تکاوران اسکادرانی از سه واحد ویژه آبی خاکی مستقل از یکدیگر(Amphibious Squadron Three) به علاوه کماندوهای واحد شناسایی با همکاری واحد های حرفه‏ای غواصان ماموریت یافتند با حمله‏ای برق آسا عماد مغنیه را که در کشتی پاکستانی راهی دوحه قطر بود دستگیر کنند. عملیات در آخرین دقایق کنسل شد چون واحدهای اطلاعاتی نتوانستند حضور حتمی مغنیه را در کشتی تایید کنند.
 
*****
 
حرف و حدیث در خصوصش زیاد بود. اتهام انفجارات و آدم‌ربایی‌های لبنان در دهه 80میلادی، ربودن هواپیمای آمریکایی تى.دبلیو.ای در سال 1985، انفجار مقر یهودیان آرژانتین در سال 1994 و عملیات علیه آمریکایی‌ها در عربستان در سال 1996 و... را به او نسبت می‌دادند. می‏گفتند گزارش‏هایی دال بر حضور و نقش‏آفرینی او در ایران، عراق، افغانستان، پاکستان و دیگر مناطق خاورمیانه وجود دارد. برخی از این حرف‏ها فقط برای تخریب او ساخته شده بود. شیخ "صبحی طفیلی" در خصوص برخی مسائل که مطرح می‏شد، می‏گفت:«مغنیه ربطی به این مسایل ندارد.» و سید حسن نصرالله نیز در مصاحبه‌ای در ژوئیه 2003 تصریح می‏کرد که اتهامات آمریکا علیه مغنیه "اتهاماتی بیش نیست." مشخص نبود او کجا هست و کجا نیست! 
 
*****
 
یکی از جاسوسان صهیونیست، تحت پوشش تاجری فلسطینی، با فواد برادر عماد مغنیه ارتباط گرفت تا شاید بتواند این بار عماد را به دام بیاندازد. تاجر جاسوس قراری با فواد گذاشت و با این وعده که مقداری تجهیزات و وسایل نظامی از مناطق اشغالی آورده است، خواست که عماد را هم به تله بکشاند. عماد که به این مسئله مشکوک شده بود در جلسه حضور نیافت و فواد به جای او در جریان بمب‏گذاری به شهادت رسید.
 
*****
 
دخترش او را پدری مهربان و مسؤولیت پذیر، دوستی واقعی و خیرخواه و استادی دلسوز می‏دانست. شرایط سخت پدر خانواده را هم نگران می‏ساخت. فاطمه می‏گفت:«ما مدتها بود نگران بودیم که نکند برای پدر اتفاقی بیافتد و گریه می‌کردیم. ما وضعیت سخت امنیتی وی را درک می‌کردیم و در ذهنمان بود که ممکن است شهید یا اسیر شود اما سعی داشتیم این افکار را از خودمان دور کنیم. ما فکر نمی‌کردیم که شهادت او تا این حد نزدیک باشد.»
 
*****
 
خودش را عضوی کوچک در حزب الله لبنان می‏دانست. می‏گفت:«اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها خیلی مرا بزرگ می‌کنند و مسئولیت بسیاری از عملیات‌ها و حوادث را برعهده من می‌نهند؛ گویی فکر می‌کنند کلید امور جهان در دست من است.» و تاکید می‏کرد:«من تنها بخشی کوچک از مجموعه جهادی حزب‌الله هستم که در راه آرمان‌های مقدس مقاومت انجام وظیفه می‌کنم.»
 
*****
پانزده سال و نیم بیشتر نداشت که تصمیم گرفت شیوه‏های جنگ نامتقارن را بیاموزد. سال 1355 بود. می‏گفت می‏خواهم با صهیونیست‏ها بجنگم و این‏گونه بود که با انیس نقاش یعنی کسی که در سازمان فتح مسئولیت آموزش نیروهایی را در اردوگاهی در جنوب لبنان برعهده داشت، آشنا شد. به این ترتیب به جنبش فتح ارتباط گرفت. سپس وارد جنبش امل شد و اوایل دهه 80 میلادی نیز گمشده خود را در حزب‌الله یافت.
 
*****
 
انیس نقاش:«وقتی که انقلاب اسلامی پیروز شد، او خیلی دلش می خواست به ایران بیاید و با امام خمینی بیشتر آشنا بشود. او از من درباره انقلاب اسلامی ایران می پرسید. عکس و پوسترهای امام را پخش می کرد و بعد از آن با سفارت ایران آشنا شد. وقتی که من رفتم فرانسه و در عملیات اعدام انقلابی "شاهپور بختیار" - که نیروهای ضد انقلاب را برای انجام کودتا علیه انقلاب اسلامی گردآوری کرده بود - مجروح و اسیر شدم، آنها مثل خیلی از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از این بچه هایی بود که خیلی مراقبت از مشی مبارزاتی می‏کرد و کاری جدی را در پیش گرفته بود و دل‏شان به امام و انقلاب اسلامی چسبیده بود.»
 
*****
 
سید ابراهیم مرتضی، از سربازان جنگ سی و سه روزه:«در افراد متفاوت می بینیم که وقتی مساله ولایت فقیه مطرح می‏شود از ارادت زبانی و بحث نظری و فکری فراتر نمی روند اما وقتی به حاج رضوان می‏رسیم می‏بینیم که مساله ولایت فقیه در ایشان نه فقط در حرف که در عمل و با تمام توان بروز می کند. با اینکه حاج رضوان هزاران وسیله و عنصر قدرتمند از سلاح حزب الله را دراختیار داشت، در لحظه مواجهه با کوچکترین مسائل هم به رهبر بزگوار حضرت آیت الله خامنه‏ای رجوع می‏کرد که وظیفه شرعی خود را در آن مساله نیز بداند. وی هنگامی که با مسائل مختلف مواجه می شد به ولایت رجوع می‏کرد و می‏گفت که در مقابل ولایت همه چیز و همه کس هیچ اند چرا که ولایت، هدف و مسیر و زندگی او بود و هنگامی که حاج رضوان امام خمینی را درک کرد فهمید که باید در این راه خود را فدا کند. این فقط ویژه خود او نبود و او تمام مجاهدین زیردست خود را نیز تقدیس کننده و پیرو ولایت تربیت کرده بود چرا که معتقد بود پیروی از این راه تنها راه پیروزی است.»
 
***** 
 
ایران که می‌آمد سعی می‌کرد حتماُ به زیارت امام رضا‌(ع) مشرف شود و اغلب، فرصت زیارت حضرت معصومه(س) را هم از دست نمی‌داد. شب شهادتش به زیارت حضرت رقیه رفت، در عزاداری حرم شرکت کرد، غذای نذری هم خورد و بعد هم در جلسه شرکت کرد و آخرش هم... راستی آن شب، شب شهادت رقیه بود. هنگامی که قصد داشت سوار ماشینش شود، ماشین دیگری که در نزدیکی او بمب‏گذاری شده بود، منفجر شد.
 
*****
 
سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان با حضور بر مزار شهید "عماد مغنیه" متعهد شد در اسرع وقت، انتقام خون وی را از رژیم صهیونیستی بگیرد. او گفتک«‌اگر می‌خواهید به این صورت بجنگید، ما هم آماده‌ایم با شما در تمام جهان به این صورت مبارزه کنیم.»

مادر عماد مغنیه از حاج عماد می‌گوید
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی: عماد مغنیه

صفحات زندگی کوتاه شهید حاج عماد مغنیه پر ازحماسه و ایثار است، گرچه کمتر کسی به همه این صفحات دسترسی دارد اما درعظمت این شهید بزرگوارهمین بس که به گفته مادرش امام خمینی (ره) او را فرزند خود نامیدند و رهبرمعظم انقلاب آرزوکردند در قیامت از شفاعت این شهید بهره مند شوند.
 
 
در سال 1341 در روستای 'طیردبا' در شهر صور در خانه حاج 'فائز مغنیه' فرزندی متولد می شود که تنها چند سال بعد یعنی در کمتر از30 سال خواب را از دستگاه های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی می رباید و به کابوسی برای آنان تبدیل می شود.

پدر، به شغل کشاورزی مشتغول است اما از آنجا که دخل او با خرجش سازگار نیست، مانند بسیاری دیگر از شیعیان جنوب لبنان به بیروت کوچ می کند و در محله های فقیرنشین منطقه مسیحی نشین شرق بیروت سکونت می گزیند.

عماد مغنیه در سال 1359 اولین دوره آموزش نظامی را پشت سر می گذارد و به عضویت یگان نظامی 17 که مسئولیت خطیر حفاظت از مسئولین فتح را بر عهده دارد، در می آید اما جنبش فتح نمی تواند به تمام خواسته ها و ایده های او پاسخ دهد. او در همان دوران در جلسات درس و سخنرانی علامه محمدحسین فضل الله، سطوح مقدماتی دروس حوزوی را پشت سر می گذارد.


در سال 1361 ارتش رژیم صهیونیستی به بهانه بیرون راندن مبارزان فلسطینی از لبنان، به این کشور حمله می کند و به راحتی تا بیروت پیش می رود و آن را به اشغال خود در می آورد. در همین احوال حزب الله لبنان شکل می گیرد و عماد 20 ساله نیز همراه جمعی از دوستان هم سن و سالش که از جنبش فتح یا امل جدا شده بودند، سازمان جهاد اسلامی لبنان را تشکیل می دهند که اولین اقدام آن ها کنترل شهر استراتژیک نبطیه در دره بقاع است.
چندی بعد و پس از چند عملیات موفق ضد اشغالگران در لبنان، نام عماد در فهرست ترور سازمان های امنیتی غرب قرار می گیرد و سیا برای دستگیری وی جایزه بزرگ پنج میلیون دلاری تعیین می کند.

برای اولین بار، روزنامه نیویورک تایمزدر گزارشی به طور عمومی نام عماد مغنیه را منتشر کرده و مدعی می شود او مغز متفکر ربودن هواپیمای خطوط T.W.A در مسیر آتن به رم است که در جریان آن 39 آمریکایی با بیش از 700 زندانی شیعه و سنی در زندان های رژیم صهیونیستی مبادله شدند.

در این شرایط عماد کم کم به فعالیت محرمانه روی می آورد و دیگر جز عده ای محدود، کسی از او خبر ندارد. او نام 'حاج رضوان' را برای هویت جدید خود انتخاب می کند.

سازمان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی (موساد) سعی می کند توسط فردی به نام احمد حلاق که سابقه عضویت در فتح را دارد و از طریق فواد مغنیه به برادرش عماد دست یابد اما پس از ناکامی در این امر با یک عملیات بمب گذاری، برادر وی را ترور می کند و برای ترور عماد در تشییع جنازه برادرش برنامه ریزی می کنند اما وی در آن مراسم هم شرکت نمی کند و شب بعد از خاکسپاری فواد، بر سر مزارش حاضر می شود.


این فرمانده مطرح حزب الله با تکیه بر تجربه 20 ساله مبارزه با رژیم صهیونیستی که به خروج آنها از لبنان انجامید، فرصتی یافت تا به بازسازی توان رزمی، دفاعی و امنیتی حزب الله بپردازد.

او آموزش های سخت و طاقت فرسای جدیدی را برای نیروهایش ترتیب می دهد و بدین شکل به تربیت چندین هزار نیروی ورزیده اقدام می کند. اقداماتی که نتیجه اش در نبرد نابرابر 33 روزه در سال 2006 به خوبی دیده می شود.
ارتش رژیم صهیونیستی که از ماه ها پیش با برگزاری چندین مانور در حال آماده شدن برای آغاز جنگی جدید علیه حزب الله در پاییز 2006 است، مجبور می شود برنامه خود را به جلو بیندازد و به بهانه آزادسازی دو اسیر خود، از هوا و دریا به جنوب لبنان حمله کند. حاج عماد بلافاصله تدابیر لازم برای مقابله با این حمله همه جانبه را پی ریزی می کند و در نتیجه آنان چنان حیثیت خود را در خطر می بینند که با تلاش آمریکا و فرانسه و سایر کشورهای همپیمانش، در به در برقراری آتش بس با حزب الله می شود و سید حسن نصرالله، عماد مغنیه را فرمانده پیروز جنگ های 2000 و 2006 می خواند. دقیقا در همین جا بود که صهیونیست ها تصمیم می گیرند این مانع بزرگ و عامل شکست مکرر خود را به هر طریقی از سر راه بردارند.

در سال 2008 و در شب شهادت حضرت رقیه(س)، حاج عماد که ارادت خاصی به این بانوی خردسال دارد، پس از زیارت راهی محله کفرسوسه می شود تا جلسه مهمی در این محله با جمعی از فرماندهان فلسطینی برگزار کند؛ حوالی ساعت 22:30 جلسه به پایان می رسد و وی به تنهایی از آپارتمان محل جلسه خارج می شود. وقتی به خودرویش می رسد و دستگیره در ماشین را می گیرد ناگهان به خودروی عقبی مشکوک می شود؛ اما دیگر دیر شده است... انفجاری مهیب ساکنان محله را سراسیمه به خیابان می کشاند. پس از چند دقیقه نیروهای امنیتی سوریه که ساختمان مرکزی شان در همان نزدیکی است، به محل حادثه می رسند و شبکه های خبری ابتدا از شهادت عضو حماس خبر می دهند.

شبکه تلویزیونی المنار، صبح برنامه های عادی خود را قطع کرد و با پخش قرآن و قرائت بیانیه حزب الله برای اولین‎بار پرده از راز حمله تروریستی شب گذشته دمشق برمی دارد.

رژیم صهیونیستی در واکنشی فوری مسئولیت این انفجار را برعهده می گیرد بدین گمان که کابوس عماد مغنیه برایشان پایان یافته اما تنها چند ساعت بعد وعده سیدحسن نصرالله برای انتقام از خون این فرمانده مجاهد، کابوس عماد مغنیه را برای همیشه در روح اسرائیلی ها باقی می گذارد.

حال باید دید این جوان ساده لبنانی چگونه و با چه پشتوانه ای چنین خواب را از صهیونیست ها ربود. هرچند انتشار ابعاد زندگی عماد مغنیه حتی سال ها پس از شهادت وی هنوز هم ممکن نیست اما در حد مقدور در گفت وگو با مادر این شهید به بررسی جزئیات زندگی وی پرداختیم.

مادر شهید مغنیه دوران ابتدایی زندگی فرزندش را چنین بیان می کند: عماد از زمان کودکی شخصیت متمایزی داشت؛ زیاد کار می کرد و کمتر حرف می زد. وی از امام حسین (ع) تأثیر بسیار پذیرفته بود و قیام امام حسین (ع) در مسیر جهادی اش تأثیر زیادی داشت. موضوع قیام کربلا برای عماد فقط به محرم، عاشورا و تاسوعا، اندوه و گریه خلاصه نمی شد؛ او به این موضوع به عنوان یک قضیه ایمانی نگاه می کرد و می گفت که رازی در شهادت طلبی امام حسین (ع) نهفته است که ما از آن قوت و اراده طلب می کنیم.

** حسین(ع)، راز زندگی عماد بود

مادر شهید مغنیه در ادامه به ذکر خاطره ای از دوران کودکی فرزندش پرداخت و گفت: زمانی که عماد کودک بود، همیشه ما مراسم عاشورایی را در منزل خود برگزار می کردیم و یکی از خواهران نیز به بیان شرح حال زندگی امام حسین (ع) می پرداخت ولی او با وجود سن کم به این روش در مجالس حسینی اعتراض می کرد و می گفت که حوادث عاشورا بزرگ تر و عمیق تر از بسنده کردن به روایت حادثه است. او دوست داشت از کتاب هایی که در خصوص امام حسین (ع) و قیام وی حرف می زند مطلع شود و همواره دلیل شهادت ن امام و هدف او از قیام عاشورایی را دنبال می کرد.


** آغاز حرکت جهادی از 13 سالگی


وی در ادامه دوران جوانی فرزندش را چنین توصیف می کند: عماد از اینجا راه جهادی خود را علیه رژیم صهیونیستی در یک جنگ باز و دائمی شروع کرد و در سن 13 سالگی وارد کار جهادی شد. بیشترین هدف وی نابودی رژیم صهیونیستی و پیروزی مظلومان در فلسطین بود.

مادر شهید مغنیه در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، ادامه داد: عماد مانند هم دوره های خود دوران کودکی و نوجوانی خود را نگذراند. وی برای بازی و بطالت به دنیا نیامده بود و گویی همواره هدفی بزرگ در ذهن خود می پروراند. این تفاوت میان وی و برادران و هم سن و سالانش بود. او در کشورهای مختلف دوستانی داشت که با آنها نامه نگاری می کرد و در سن 13 سالگی مقاله ای با عنوان 'زبان تو محافظ توست اگر از آن محافظت کنی از تو محافظت می کند و اگر به آن خیانت کنی به تو خیانت می کند' نوشت و آن را در مجله 'الخلیج' به چاپ رساند و در همان سن و سال در نوشتن چند کتاب مشارکت داشت. آرزویم این بود که همه فرزندانم به این مرحله برسند.

** اولین زیارت امام(ره)

وی ارادت خاص فرزندش به امام خمینی(ره) را چنین توصیف نمود: اولین دیدار عماد با امام خمینی (ره) به سال 1982 میلادی بر می گردد. وی در روز اول هجوم رژیم صهیونیستی به لبنان با علامه سید'محمدحسین فضل الله' به ایران سفر کرد چرا که این رژیم خلده تا بیروت را به تصرف خود درآورده بود و عماد نیز با مقاومت سرسختانه خود علیه رژیم صهیونیستی مورد تعقیب این رژیم قرار گرفت و چند بار تلاش کرد تا وی را دستگیر کند؛ به همین خاطر او هم به ایران رفت و بعد از دیدار با امام خمینی(ره) مدتی در آنجا ماند. البته او هیچ گاه در یک مکان مشخصی مستقر نبود و به نقاط مختلف سفر می کرد چرا که کشورهای زیادی به دنبال وی بودند ولی پس از شهادت آیت الله محمد باقر صدر که عماد علاقه زیادی به وی داشت، او شدیدا به امام خمینی وابسته شد و همه برکت اقدامات خود را از دعای خیر ایشان در حق خود می دانست.

**امام خمینی، عماد را یکی از فرزندان خود خطاب کردند

مادر مغنیه ادامه داد که هر وقت وی با امام دیدار می کرد، روحیه بسیار مضاعفی می گرفت و امام خمینی، وی را فرزند خود خطاب می کرد. اساسا برپایی جمهوری اسلامی بیشترین نقش را در روند حرکت های جهادی عماد داشت. او 25 سال به شکلی سخت، مخفی و دائما در حرکت های جهادی زندگی کرد.

** گاهی عماد را یک تا دوسال در زمان حضورش در بیروت نمی دیدم

مادر شهید مغنیه روابط میان خود و فرزندش را چنین توصیف می کند: روابط من با همه فرزندانم حتی عماد حالت خاصی داشت. آنان همیشه نسبت به اشتباهات اساسی خود مؤاخذه می شدند و حتی عماد بعد از اینکه مستقل شد، تلاش کرد خطایی نکند. من شدیدا به این امر پایبند بودم ولی در عین حال روابط ما با احترام و محبت عجیبی همراه بود. وقتی به عماد نکاتی را می گفتم، مقابل من برای ادای احترام خم می شد و به شکر خدا هیچ گاه گناه یا کوتاهی در کارش دیده نمی شد. هر وقت هم فرصتی پیدا می کرد به دیدن ما می آمد اما گاهی اوقات یک تا دو سال می شد که نمی توانستیم او را ببینیم.

**چگونگی ازدواج عماد و زندگی او

مادر شهید مغنیه درخصوص نحوه زندگی پسرش گفت: مال دنیا در زندگی پسرم اهمیتی نداشت. هیچ وقت از نوع غذا و نوشیدنی اعتراض نمی‌کرد و لباس جدید نمی‌خواست چرا که وضعیت مالی ما را می دانست و حتی برادران خود را نیز به این امر قانع می کرد. وی در سال 1982 میلادی زمان هجوم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان نامزد داشت و همسرش را به ایران برد و در آنجا ازدواج کردند. همسرش نقش مهمی در زندگی او داشت. زندگی آنها ساده بود و هر دو بسیار قانع بودند.

** رابطه عماد با برادران شهیدش


مادر شهدای مغنیه درخصوص روابط میان عماد با برادران کوچکش یعنی جهاد و فواد که قبل از وی به شهادت رسیدند، چنین می گوید: جهاد جایگاه خاصی نزد عماد داشت. وی دست راستش بود و در سن 18سالگی به شهادت رسید. جهاد در در زمان حمله اسراییلی ها به لبنان در سال 1982میلادی 16 ساله بود که سلاح برای رزمندگان در جنوب حمل می کرد. در نتیجه اسراییلی ها هم به دنبال وی بودند به همین خاطر دیگر نتوانست به جنوب برود.

جهاد در ماه رمضان در حالی که تلاش می کرد اجساد شهدا و زخمی ها را در منطقه بئر العبد از هم تفکیک کند با بمباران منزل مرحوم سیدمحمدحسین فضل الله مرجع شیعیان لبنان توسط اسراییلی ها به شهادت رسید و 'سمیر جعجع' رییس حزب نیروهای لبنانی و 'امین جمیل' رییس جمهور اسبق لبنان مقصر بمباران ضاحیه جنوبی بیروت و به شهادت رسیدن حدود 90 شخص در خلال 30 دقیقه بودند.

مادر شهیدان مغنیه درباره شهادت فرزندش فؤاد گفت که صهیونیست ها مقابل محل کارش در ضاحیه جنوبی بیروت بمب کار گذاشتند و به شهادت رسید. به شکر خدا سه فرزندم نقش بزرگی در عملیات جهادی داشتند.

** هرچه داریم از برکت خون حسین (ع) و انقلاب ایران است

وی سخنان خود را چنین ادامه می دهد: ایمان ما در درجه اول به امام حسین و اهل بیت علیهم السلام و در درجه دوم انقلاب اسلامی ایران برمی گردد؛ به همین خاطر از انقلاب اسلامی ایران استقبال کردیم. من معتقدم انقلاب اسلامی ایران نقش مهمی در ادامه جنبش مقاومت در لبنان و تمامی دستاوردهایی که توسط رزمندگان ما ایجاد شد، داشته است. من این روزها وقتی از جنوب عبور می کنم و به کوه ها نگاه می اندازم، رزمندگان مقاومت را به یاد می آورم که با مهمات اندک ولی با اراده ای قوی از این کوه ها بالا می رفتند.

** عماد، پنج ماه پیش از قیام مردم مصر خبر داد

مادر شهید مغنیه در حالی که اشک می ریخت از ادامه حضور 3 فرزند شهیدش در زندگی روزمره او خبر داد و گفت: حوالی 5 ماه گذشته خواب دیدم که در یک مراسم عزا شهید مغنیه کیف پر از مهمات در دست دارد و من از وی پرسیدم به کجا می روی جواب داد برای پیروزی جوانان مصر می روم .

چندی پیش هم خواب دیدم عماد مغنیه سوار بر اتوبوس کوچکی است. وقتی من را دید متوقف و از ماشین پیاده شد و با هم در یک مکانی شبیه به مسجد نشستیم. من کنار ستونی نشستم و همسر عماد نیز در کنار ستون دیگری نشست.او از من خواست تا به همسرش اطلاع دهم که نمی تواند وی را با خود ببرد و این کار از دست وی خارج است.

مادر شهیدان مغنیه گفت: اجازه بدهید یک ماجرای واقعی را برای شما تعریف کنم. یک روز جمعه کنار عکس شهید جهاد نشسته بودم و شروع به صحبت کردن با وی شدم. گویی وی مقابل من است. گفتم جهاد می دانی من می خواهم دعای سمات بخوانم ولی عینکم را پیدا نمی کنم! بعد از آن از اتاق خارج شدم. ناگهان صدای افتادن چیزی را شنیدم. برگشتم دیدم عکس جهاد افتاده ولی به شکر خدا نشکسته. عکس را بلند کردم تا سرجایش بگذارم دیدم عینکم پشت عکس قرار دارد.

**خاطرات بیادماندنی یک مادر از فرزند

او درخصوص خاطرات به یادماندنی خود از فرزندش چنین می گوید: من خیلی از حاج عماد خاطره به یاد دارم. روزی را به یاد دارم که عماد کودک بود و من با او سوار بر تاکسی بودیم و به سمت بیمارستانی در بعبدا می رفتیم و مسافران نیز از مسیحیان بودند. از رادیو شنیدیم که در منطقه 'بنت جبیل' در جنوب بمباران صورت گرفته. هیچ یک از مسافران نمی دانست بنت جیل کجاست و من به آنها گفتم که در جنوب قرار دارد. چند سال گذشت و جنوب آرام شد و ما به جنوب برگشتیم. هر یک از پسرانم بایستی یک هفته تا برگشتن پدرشان پیش من می ماندند تا اینکه نوبت حاج عماد رسید. روز یکشنبه طبق معمول پدرش به بیروت رفت و عماد پیش من ماند. ناگهان دیدم او مشغول جمع کردن وسایل خود است. از وی پرسیدم کجا می روی که جواب مشخصی نداد. گفتم من تنها نمی توانم باشم و تو به خاطر من اینجا هستی. وقتی دیدم اصرار می کند که برود، گفتم برو ولی قبل از برگشت پدرت برگرد و قبل از برگشت پدرش آمد. از او پرسیدم کجا بودی، گفت بنت جبیل. من در آنجا در حال گذراندن دوره آموزش هستم می خواهی من هم مانند آن راننده ماشین باشم که بنت جبیل را نمی شناخت. فهمیدم که وی بعد از گذشت 4 سال از آن حادثه آن را همچنان به یاد دارد.

**چگونه خبر شهادت عماد را شنیدم

وی با اشاره به خبر شهادت حاج مغنیه ادامه داد: خبر به شهادت رسیدن حاج عماد بسیار برای ما سنگین بود. عماد دو روز قبل از رفتن به سوریه که معمولا شب ها به دیدن ما می آمد ، آخر شب با همسرش به منزل ما آمدند اما پس از اینکه با کلید خودشان وارد شدند، متوجه شدند ما خوابیم . عماد ما را از خواب بیدار نکرد و برای همیشه از پیش ما رفت. دوشنبه شب از تلویزیون متوجه شدیم که انفجاری مقابل مدرسه ایرانی ها در سوریه روی داده که اعلام شده بود یکی از فرماندهان حماس را هدف قرار داد. من هم فاتحه ای برای فرد شهید شده خواندم و با ناراحتی خوابیدم . صبح روز بعد حاج 'علی عمار' از نمایندگان حزب الله به من خبر داد که برای حاج عماد حادثه ای اتفاق افتاده ولی به خیر گذشته. من از وی خواستم که با من رک و پوست کنده صحبت کند و حقیقت را به من بگوید که با اصرار من خبر شهادت حاج عماد را به من داد. ابتدا باورم نمی شد. شروع کردم به نماز شکرخواندن و بر حضرت زهرا متوسل شدم سپس با خودم گفتم اگر من احساس ضعف از خود نشان دهم رژیم صهیونیستی احساس قدرت و پیروزی می کند و تصمیم گرفتم همانند حضرت زینب قوی و شجاع باشم.

عماد در سالروز شهادت حضرت رقیه(ع)، فؤاد در13 رجب و جهاد در 11 رمضان به شهادت رسید.

**توصیه به جوانان ایران

من در پایان به جوانان ایرانی می گویم که از انقلاب اسلامی و از جمهوری و آنچه را که امام خمینی(ع) برای شما جانفشانی کرد و بر جای گذاشت، محافظت کنید. امام هنگام ارتحال خود چیزی با خود نبرد و تمامی نعمت هایی که الان از آن استفاده می کنید برای شما برجای گذاشت امام از کشور تبعید شد و به خاطر اسلام و شما سختی هایی را متحمل شد. به امید خدا از آنچه که امام برای شما به عنوان امانت بر جای گذاشت و آنچه که جوانان رزمنده با اهدای خون خود، برای ما به یادگار می گذارند محافظت خواهید کرد.