| ریشههای هشدار آیتالله مصباح درباره فراماسونری جدید در گفتوگو با حقانی/2 |
| ساعت ۱٢:٥۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مصباح یزدی ، فراماسونری ، جریان انحرافی |
|
ظرفیت تشکیلاتفراماسونری در جمعکردن فرقههای انحرافی زیر یک چتر/ برای ادعای بابیت اول سنگر روحانیت را زدند
چندی پیش آیتالله مصباح یزدی در هشدار کم سابقهای خبر از ظهور و بروز جریانی به نام "فراماسونری جدید"داد. هشداری که باید آن را جدی گرفت چراکه سوابق تاریخی هشدارهای آیتالله نشان میدهد، وی باشناخت کامل از جریان موسوم به "انحرافی "این هشدار را اعلام کرده است.به منظور بررسی بیشتر این هشدار، به گفت گو با دکتر موسی فقیه حقانی نشستیم. وی به گواهی مقالات و سخنرانی هایی که ایراد کرده، یکی از کارشناسان و متخصصان ارشد تاریخ معاصر و بهویژه موضوع "فراماسونری" است. کتاب دو جلدی "فراماسونر ی در ایران " با کوششهای چندین ساله وی تا پایان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقانی معاون پژوهشی موسسه تاریخ معاصر، سردبیر فصلنامههای "تاریخ معاصر" و "یادآور" است. مرور سیر تاریخی چگونگی ورود فراماسونری به ایران، فعالیتهای آن و خسارات جبران ناپذیر بر ملت ایران و البته تشابههای "فراماسونری قدیم" و "فراماسونری جدید" میتواند عمق هشدار آیتالله مصباح را نشان دهد. بخش اول این گفتوگو هفته گذشته در رجانیوز منتشر شد که به بررسی نحوه ورود جریان فراماسونری به ایران اختصاص داشت، در بخش دوم از این گفتوگو، به جریانهای همسو و همافزا با فراماسونری یعنی بابیت و بهاییت پرداخته شده و برخی از کارکردهای فراماسونری در ایران در دوره قبل و بهویژه بعد از ناصرالدین شاه بررسی شده است. شعار و مطالبه بابیه چیست؟ این فرقه برای نابودی اسلام و تشیع ازطریق ایجاد شکاف در جامعه ایرانی ایجاد شد.ابتدا ادعای بابیت مطرح شد. یعنی باب کسی است که با امام زمان ارتباط دارد. این ادعا در راستای حذف روحانیت شیعه یعنی سنگر مستحکم مبارزه با استعمار مطرح شد. بعد از مدتی با ادعای مهدویت می گویند که خود حضرت ظهور کرده است، و علی محمد باب همان موعودی است که وعده داده شده است و یک سری از مردم هم باور می کنند و بعدا متوجه می شوند. البته باب ادعاهای مختلفی دارد که با عکس العمل جامعه ایرانی آنها را پس می گیرد. یک بار در شیراز و بار دیگر در تبریز توبه می کند، در تبریز توبه نامه هم می نویسد اما دوباره به او می گویند که ادعاهای خود را که تا اعلام نبوت و الوهیت هم می رسد، تکرار کند. خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارتخانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که این ها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابراین از بغداد بیرونشان میکند و آنها به ایران و بوشهر می آیند. باب با این ها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسراییل حشر و نشرداشتم، این علمای بنی اسراییل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند. بعد این ها از بوشهر به شانگهای می روند. آنجا قدرت اقتصادی بهدست می آورند و بانک شاهنشاهی که در ایران تأسیس می شود، توسط این ها پشتیبانی می شود و از شانگهای به انگلستان می روند و با خاندان سلطنتی انگلیس وصلت می کنند و در زمره خانواده های قدرتمند انگلستان قرار میگیرند. باب با این ها در ارتباط است و با علنی شدن ادعاها از حمایت جدی استعمارگران برخوردار می شود. روس ها به صورت علنی و انگلیسی ها به صورت مخفی. به تعبیر برخی از آگاهان سیاسی، انگلیسی ها کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ رادر ایران طراحی می کردند و اجرای آن را به روسیه واگذار می کردند و بهره لازم را می بردند. یکی از مسایلی که به این نحو در ایران اتفاق افتاد، تاسیس فرقه ضاله بابیه است. اگر بخواهند ایران را عقب نگه دارند، باید یک سری عملیات کنند، بخشی از آن این است که نگذارند ایران به تکنولوژِی دست پیدا کند و زیرساخت های اقتصادی خود را محکم کند؛ مثلا جاده بکشد. می خواستیم در خوزستان جاده بکشیم، اجازه نمی دادند. سیستان و بلوچستان را اجازه نمی دادند آباد کنیم، چون نقشه بعدیشان این بود که حالا که به هندوستان آمدند، باید یک حریم امنیتی برای خود ایجاد کنند، بنابراین، مصمم شدند هرات و افغانستان را از ایران جدا کنند و بعد 8000 کیلومتر از سیستان و بلوچستان را از ما گرفتند. سیستان و بلوچستان 15000 کیلومتر مساحت داشت و 8000 کیلومتر از آن را گرفتند و میزان کمی از آن برای ما ماند. بخش دیگری از کارها فرقه سازی است که به اختصار به آن اشاره شد. این ها آن ظرفیت دینی و نقش علما در جنگ ایران و روس را دیدند. در ماجرای گریبایدوف دیدند که یک عالم حرکتی را می کند و مردمی را که شکست خورده اند، به صحنه می کشاند و مردم می ریزند و سفارت روس را با خاک یکسان می کنند. سفیر گستاخ روسیه را می کشند و انگار نه انگار این ملت در جنگ شکست خوردند، با حکم یک عالم دینی، این اتفاق می افتد. بنابراین ایجاد تفرقه در جامعه دینی ایران برایشان مهم بوده است. اگر ایستادگی علما و امیرکبیر در آن تاریخ نبود، فرقه بابیه در براندازی سیاسی و دینی در ایران موفق می شد، آنها برای گرفتن حاکمیت ایران آمده بودند. خواهر حسینعلی نوری (عزیه) در بحث ترور ناصرالدین شاه و در کتاب تنبیه النادمین می گوید که او به قصد گرفتن حکومت، شاه را ترور می کند. اینکه بهائیان نظیر عباس امانت هم به نحوی از امیرکبیر انتقام می گیرند، در پاسخ به ایستادگی او در برابر بهائیت است، چون قصدشان گرفتن حکومت و شکست برایشان خیلی سخت بود. البته دولت های خارجی نیز از آنها حمایت می کردند. حمایت رسمی و علنی سفارت روسیه از علی محمد باب و حسینعلی نوری، از بابیان شورشی در زنجان و بارفروش راه را بر هر توجیهی می بندد. دولت ایران با شورشیهایی که زنجان را اشغال کرده و به کشتار مردم مسلمان مبادرت کرده اند، در حال جنگ است و سفیر روسیه مانع تراشی کرده و امیرکبیر را تهدید می کند به اینکه حق ندارید دست به کشتار بزنید. آن ها دارند کشتار می کنند و مردم را به قتل می رسانند، بعد سفیر بیگانه، دولت ایران را تهدید می کند. در همه صحنه هایی که این ها گرفتار می شوند، شما می بینید که سفیر روسیه می آید و سعی می کند که این ها را نجات دهد. تا اینجای بحث به این رسیدیم که اینها در کشور آمده و در واقع فضاسازی کرده اند و نخبگان را مال خود کرده اند. بعد به این نتیجه می رسند که حکومت را تغییر دهند و بعد بحث مقدمات مشروطه را مطرح می کنند. اما در بحث مشروطه ندیدم که به این تحریکات جریان ماسونی اشاره شود و بیشتر وقایع و رویدادهای تاریخی مدنظر قرار می گیرد نه مسائل پشت پرده؟ ماجرای جنگ های ایران و روس با دخالت فراماسون ها به ضرر مردم و سرزمین ایران به آن ترتیب خاتمه پیدا کرد. انگلیسی ها در جنگ های اول به این نتیجه رسیدند که باید بین ایران و روسیه آتش بس شود، در شرایطی که قفقاز را گرفته اند و به ما می گویند آتش بس کنید. نمی گویند که اول عقب نشینی روس ها از مناطق اشغالی و بعد آتش بس. فتحعلی شاه و عباس میرزا شرط آتش بس را عقب نشینی روس ها اعلام میکنند. اما سرگوز اوزلی وتیم ماسون طرفدار او می گوید که شما آتش بس را بپذیرید، من این ها را متقاعد می کنم که سرزمین های ایران را تخلیه کنند. تیم ماسونی شاه را متقاعد می کنند و آتش بس اعلام می شود. ولی عقب نشینی صورت نمی گیرد و یک مرتبه شاه می بیند که در 1228 جنگ ظاهرا تمام شده است اما بدون تخلیه مناطق اشغالی و تا سال 1338 شرایط نه جنگ و نه صلح بین ما و روس ها حاکم می شود. همان بلایی که در جنگ ایران و عراق می خواستند بر سر ما بیاورند. روسها دست از توسعهطلبی خود بر نداشته و ضمن آزار و شکنجه ایرانیان در سرزمین های اشغالی قصد آغاز جنگهای جدیدی را علیه ایران داشتند. این اقدامات و دسترسی نداشتن به صلح پایدار زمینه شروع جنگ های دوره دوم رافراهم کرد. روس ها تلاش کردند که شروع جنگ را به گردن ایران بیندازند. حتی اگر ما هم شروع کرده بودیم، حق داشتیم، بخش هایی از ایران جدا شده بود و به ما وعده داده بودند که به ما برگردانند و حالا باید پس بگیریم و این حق طبیعی هر ملتی است. تازه این هم نبود، خود این ها یک سری تحریکاتی را کردند و شما نمی دانید که چه نسل کشی در آذربایجان و قفقاز به راه انداخته بودند. این ها را متأسفانه تاریخ نگاری غرب زده مورد غفلت قرار می دهد. کشتاری که از مردم کردند و تجاوزهایی که به زنان کردند، نابودی میراث فرهنگی که در این دوران کردند، کشتار علمای بزرگ که در قفقاز انجام دادند، بسیارفجیع است و هر روز صدای استغاثه مردم قفقاز بلند بود و از دولت، ملت و علمای ایران کمک می خواستند. قفقاز از کانون های پرشور شیعه پرور و روحانی پرور بوده است و درست است که به اردبیل وصل بوده ولی در یک دوره، علمای بزرگی را می بینید که در آن فعالیت می کنند. نزدیک 150 عالم شیعی در قفقاز قد علم می کنند و در راه مبارزه با روس ها شهید می شوند و برخی نیز انواع لطمات را تحمل کردند. عده ای نیز مهاجرت کردند و به ایران آمدند. نمونه آن ها خاندان معظم لنکرانی است که به جهت جهاد و مقاومت در مقابل روس های اشغالگر آسیب زیادی دیدند و بهواسطه همین صدمات و تهدیدهای عملی روس ها به ایران مهاجرت کردند. متاسفانه در زمینه معرفی مصایبی که از طریق تهاجم نظامی و تهاجم فرهنگی روس ها بر مردم سرزمین های ایرانی قفقاز وارد شد، تاکنون کار درخوری نشده است. عمق اثرات سوء اشغالگری وقتی فهمیده می شود که یک ملتی پیشینه قدرت های استعمارگر را بداند. تهاجم فرهنگی روس ها در زمان دولت کمونیستی نیز ادامه یافت و موجب قطع شدن ارتباط عمیق مردم این نواحی با فرهنگ اصیل و عمیق ایرانی و شیعی شد. در هر صورت جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند. بعد از این چه اتفاقی می افتد؟ نوبت به هرات می رسد، انگلیسی ها تحرکاتشان را در هرات گسترش می دهند و دولت ایران می خواهد به هرات برود و آن را پس بگیرد. یک بار در دوره عباس میرزا اقدام می شود ولی به نتیجه نمی رسیم و بار دیگر در دوره محمدشاه اقدام می شودو هرات به محاصره قوای مرکزی درمی آید. کانون جاسوس های انگلیسی در هرات مستقر بود. یک سرگردی به نام هنری پاتینجر که از نیروهای نظامی اطلاعاتی انگلستان در هرات بود با اختیارات تام به خدمت حاکم شورشی هرات در می آید. او یک مدت در چارچوب عملیات اطلاعاتی پنهان انگلیسی ها به عنوان یک مولوی در یکی از مساجد هرات نماز می خوانده و امام جماعت بوده است. او و تیم همراهش مدت ها قبل از این اتفاق به منطقه آمده بودند و کل منطقه را تا اصفهان دو تیم جاسوسی انگلستان کاملا رصد می کنند. یک تیم از سیستان و بلوچستان وارد می شود و به اصفهان می آید و دیگری از هرمزگان. هر دو تیم در اصفهان به هم ملحق می شوند. این ماموریت در راستای تجزیه هرات و افغانستان و نیز سیستان و بلوچستان صورت گرفت. نقاط قوت خود و نقاط ضعف ایران را بررسی می کنند. پاتینجر در حمله ای که ایران برای بازپس گیری هرات کرد، از حاکم شورشی و نافرمان حمایت کرد، از لباس پوششی مولوی گری خارج شد و به حاکم هرات گفت که من به کمک شما آمده ام. کمک هم می کند و نمی گذارد که محمد شاه به نتیجه برسد و سپاه ایران علیرغم اینکه هرات را محاصره می کند، به نتیجه نمی رسد. یکی از همکاران پاتینجر، مانکجی لیمجی هاتریای زردشتی است که در خدمت دستگاه جاسوسی انگلستان در ایران بود که در دوره ناصری وارد ایران می شود و در راه اندازی فراماسونری و حمایت از فرقه ضاله بهائیت کارهای زیادی کرد. چاپ کتابهای جریانهای برانداز ایرانی در چاپخانه های بمبئی، ترویج باستانگرایی از طریق کمک به چاپ کتابهای مجعولی نظیر دبستان مذاهب، پرداخت حقوق مزدوران انگلیس در ایران و... بخشی از فعالیتهای مخرب این فرد در ایران است. دوره بعد، دوره ناصرالدین شاه است که نوبت به جنگ سوم ما بر سر هرات می رسد. در این دوره، سپاه ایران، هرات را می گیرد و انگلیسی ها با استفاده از شبکه ماسونی خودشان که عمده ترین عوامل این ها هستند، خرمشهر را تصرف می کنند. اتفاقا خرمشهر در آن دوره یکی از قوی ترین استحکامات نظامی را برای برخورد با هر نیروی مهاجمی داشت و سقوط خرمشهر عجیب بود! با این حال، انگلیسی ها خرمشهر را می گیرند و به سمت اهواز حرکت و تهدید می کنند که اگر هرات را تخلیه نکنید، ما تا تهران هم می آییم. مقرر شد که مذاکره کنیم و این بار در پاریس و هیئتی به سرپرستی فرخ خان امین الدوله و عضویت میرزا ملکم خان ارمنی و چند نفر دیگر در 1273 به پاریس می روند. قرار بود این افراد به پاریس بروند و از حقوق ایران دفاع کنند و هرات را به ایران بازگردانند. وقتی وارد فرانسه می شوند، ابتدا به عضویت فراماسونری درآمده ودر لژ سنسرآمیتیه پاریس عضویت می یابند و بعد می روند پای میز مذاکره می نشینند و علیرغم دستور دولت ایران هرات را واگذار می کنند و این نشان می دهد که ماسون ها ناصرالدین شاه را فریب دادند. ناصرالدین شاه در نامه ای می نویسد که فرخ خان امین الدوله نتیجه عکس داد و از این فقره و از این بلایی که این ها به سر ما درآوردند، تا قیامت خواهم سوخت. اینها رفته بودند تا هرات را پس بگیرند، رفتند و فراماسون شدند و هرات را واگذار کردند و یک قسمت دیگر از نقشه انگلیس برای این که ایران در وحوشت و بربریت باقی بماند، عملی می شود. چون هرات برای ما یک شهر کلیدی بود و یک جای معمولی نبود. فرخ خان غفاری یا همان امین الدوله و بردار و پسرش که آنها نیز فراماسون شدند، از نظر وابستگی به استعمار بسیار مفتضح هستند. برادر او مهدی خان انحراف دینی نیز پیدا کرد و به خدمت فرقه ضاله بهائیت درآمد. میرزا ملکم خان نیزعضو این هیئت بود. اودر سال1277 برای توسعه فعالیت فراماسونری در ایران تشکیلاتی ماسونی بهنام فراموش خانه راه می اندازد. ملکم خان با برخی از چهره های سیاسی نظیر میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ایران بود، ارتباط برقرار می کند و تشکیلات فراماسونری در پرتو چنین همکاری هایی در ایران گسترش می یابد. قرارداد رویتر را همین آقای سپهسالار می بندد، آن وقت می گویند که سپهسالار صدر اعظم مترقی و روشنفکر ایرانی است. وی با کانون های ماسونی در ارتباط است و خودش هم فراماسون است و برادر وی میرزا محسن نیز فراماسون است که مدتی سفیر ایران در عثمانی بود. قرارداد رویتر بسته می شود و 70 سال منابع روی زمینی و زیرزمینی ایران به یک یهودی انگلیسی به نام اسرائیل یوسفات معروف به رویترکه خبرگزاری رویترز نیز متعلق به او بود، واگذار می شود. جالب است بدانیم در تاریخ نگاری عصر قاجار و پهلوی نام واقعی او که بیانگر ریشه های صهیونیستی او است، بیان نمیشود. جریانی که درجنگ های ایران و روسیه اجازه نداد که با استفاده از ظرفیت های دینی و بومی خودمان کار را پیش ببریم و حاکمیت ایران را به جای تدارک امکانات به در خانه دولت های بیگانه کشاند، در راستای سیاست عقب نگهداشتن ایران مدعی است که تنها راه پیشرفت ایران، واگذاری امتیازات به بیگانگان است. شعار از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شدن نیز توسط همین جریان سر داده شد. میرزا حسین خان صدر اعظم و میرزا ملکم خان شاه را به فرنگ برده و ترتیب ملاقات لرد روچیلد از چهر ه های شاخص کانون های یهودی، صهیونیستی و فراماسونری را با شاه می دهند. در مرحله بعد، اعطای امتیازات به وابستگان به همان کانون صهیونی- ماسونی آغاز می شود. میرزا حسین خان سپهسالار و ملکم خان با اخذ رشوه های کلان، بالاخره این قرارداد را میبندد و 70 سال بهره برداری از منابع روی زمینی و زیرزمینی در ازای یک پول ناچیزی واگذار می شود. مرحوم حاج ملا علی کنی و سید صالح عرب از علمای ایران در آن دوره هستند که جلوی این ماجرا را می گیرند و مرحوم حاج ملا علی کنی یک نامه مفصل به ناصرالدین شاه می نویسد و می گوید که این چه کاری است که میکنید و لغو امتیاز و قرداد را خواستار می شود. این ادامه همان جریان است که در جنگ های ایران و روس جهاد با کفار روسی را واجب می دانست و معتقد بود به جای تمسک به بیگانگان بدعهد باید از ظرفیت های خودمان برای دفاع استفاده کنیم. در مبارزه با قراداد رویتر ما شاهد صف آرایی مردم به رهبری علما و فراماسونها به سردمداری انگلستان در مقابل یکدیگر هستیم. اولین مواجهه آقای کنی با فراماسونری در همین جاست و یا قبل از این هم بوده است؟ ظاهرا قبل از این هم با ناصرالدین شاه مکاتبه ای داشته است. اطلاعاتی از درون فراموش خانه ملکم به گوش ناصرالدین شاه می رسد که این را با این نامه حاج ملاعلی کنی که کنار هم می گذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که اطلاعات اولیه از سوی حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه رسیده و اگر هم این طور نبوده، ایشان از این ماجرا مطلع بوده است. چون یک سری نکات در نامه حاج ملاعلی کنی به چشم می خورد که می گوید قبلا هم گفته ام و این برمی گردد به همین گزارش که شاه را از این امر برحذر می کند که به این ها میدان ندهید و اگر این ها پا بگیرند هم سلطنت تو از بین می رود و هم دین ضربه می خورد. ایشان در طی مبارزاتش علیه سلطه استعمار هم قرارداد ننگین رویتر و هم تشکیلات ماسونی را موردهدف قرار می دهد. در سال 1278 بعد از اینکه سه سال این فراموش خانه در ایران فعال است، مرحوم حاج ملاعلی کنی بساط آن را جمع می کند، ماسون ها می روند در یک مجموعه دیگری به نام مجمع آدمیت و پنهانی تر فعالیت خود را دنبال می کنند و شاه هم در این بین بهواسطه هشدار علما هوشیارتر می شود. علما حساس تر شده اند، چون یک پدیده ای آمده است که به دین ضربه می زند و آدم هایی که در آن عضو می شوند، ضمن اینکه وابستگی پیدا می کنند و جاسوسی می کنند و زمینه ساز قراردادهای آن چنانی می شوند، صبغه غیر دینی و سکولاریستی نیز دارند و علما این ها را می بینند و جلوی این جریان را می گیرند، ملکم خان استاد دارالفنون است و زبان درس می دهد و تعداد زیادی از دانش آموزان این مدرسه و معلمان آن به واسطه تبلیغات او فراماسون می شوند، نخبه گرایی که در تعریف فراماسونری عرض کردم، اینجا به شکل واضحی نمایان است. مسئله بعدی که منجر به نهضت تحریم تنباکو می شود، واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به کمپانی رزی است. هر چند که واسطه قرارداد تنباکو امین السلطان است ولی در همین ماجرا تشکیلات ماسونی و بقایای باند میرزا ملکم خان او را همراهی می کنند. در این مقطع نیز میرزای شیرازی ضربه کاری را به استعمار و این جریان وابسته می زند. البته نهضت تحریم با رویکرد نفی سلطه اقتصادی کفار و عقیم گذاشتن تلاش های خانمان برانداز ماسون ها در ایران جلوتر از قضیه تحریم تنباکو شروع می شود. شعار این جریان وابسته این است که باید امتیاز بدهیم، ایرانی ها چیزی نمی دانند و ما نه استعداد تمدن سازی داریم و نه کار دیگری می توانیم انجام دهیم، ما باید امتیاز بدهیم تا این ها انگیزه پیداکنند و به ایران بیایند و کشورمان را آباد کنند. از زمانی که ملکم خان و امثال تقی زاده در آن زمان این حرف را زدند، تا سال 57 این مسیر و همین دستورالعمل در کشورمان دنبال می شود، همه اش می گویند که امتیاز بدهیم تا بیایند و کشورمان را آباد کنند. این امام خمینی (ره) است که این جریان را بر هم می زند. در طول سالهایی هم که امتیاز دادیم، هیچ امتیازی نگرفتیم و کشور ما به عنوان یک کشور با اقتصاد تک محصولی مصرفکننده تولیدات غربی ها شد، بدون این که خود به توانایی تولید دست پیداکند. از ورود ماشین آلات گرفته تا تخم مرغ و کره و پنیر و... جهاد اقتصادی که علمای شیعه در طول 100، 150 سال اخیر راه انداخته اند، برای مقابله با این جریان بود. یعنی علما یک بحث تحریم داشتند، مشخصا مانند تحریم تنباکو که برای نفی سلطه کفار بود و جنبه سلبی داشت و یک بحث ایجابی داشتند و آن حمایت از تولیدات داخلی است. مثلا شرکت اسلامیه در سال 1317 در اصفهان با همکاری علما و تجار، با همین انگیزه تأسیس می شود و بعد هم علما از ظرفیت آموزه های دینی برای حمایت از تولیدگر مسلمان در مقابل تجار اجنبی و اجناس خارجی استفاده می کنند. مثلا علمای اصفهان فتوا صادر می کنند و می گویند بعد از این بر مرده ای که کفنش از پارچه خارجی باشد، نماز نمی خوانیم و در کفن و دفنش شرکت نمی کنیم. در ماجرای جهاد اقتصادی، مرحوم حاج ملاعلی کنی، آقا نجفی اصفهانی، حاج شیخ فضل الله نوری، میرزای آشتیانی از سردمداران اصلی محسوب می شوند. هدف آنان هم جلوگیری از نفوذ استعمار و هم ترویج استفاده از تولیدات داخلی است. مرحوم آقا نجفی اصفهانی در اصفهان، مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در تهران، مرحوم میرزا جواد آقا مجتهد در تبریز، مرحوم فال اسیری در فارس از سردمداران جهاد اقتصادی علیه استعمار و استکبار در کشور هستند و برای همین، این همه از سوی استعمار و عوامل تشکیلات ماسونی ضربه خوردند و به دار آویخته شدند. انگلیسی ها در مقابله با همین مجاهدت هاست که نزد ناصرالدین شاه می روند و به شاه فشار می آورند که باید مرحوم آقا نجفی اصفهانی را از اصفهان بیرون کنید، چون جنوب ایران از کانون هایی بود که فراماسونری برنامه ریزی خاصی برای آن داشت و حضور یک عالم مجاهد همه این برنامه ها رابه هم می ریخت. مرحوم آقانجفی اصفهانی بعدها در مورد قیام تحریم تنباکو می فرمایند اگر آن روز ما قیام نمی کردیم، امروز مسلمانان در مقابل بیگانگان باید دست بسته بایستند. این تفکر دقیقا در مقابل تفکری است که ایرانی را به بندگی خارجی فرا می خواند؛ آن هم ازفرق سرتاناخن پا! مجموعه این اتفاقها و نفوذی که فراماسونرها انجام می دهند، منجر به تضعیف ایران و همان چیزی که سرگور اوزلی می خواست، می شود. ابتدای دوره سلطنت ناصرالدین شاه یک تومان ایران برابر یک پوند انگلیس بود. آن قدر در این دوره امتیاز می دهند که اواسط دوره ناصری، یک پوند انگلیس 50 تومان ایران می شود و اقتصاد داخلی نابود می شود. تجاری که ملی هستند و سرمایه های داخلی ایران در دست آن هاست، یا ورشکست می شوند و یا می روند به سمت اینکه با بیگانه پیوند پیدا کنند و به این ترتیب سرمایه داری، وابسته یا کمپرادور در ایران شکل می گیرد که البته زمینه های آن ازدوران محمد شاه قاجار فراهم شده بود و این بدبختی تا الان دامنگیر کشورمان است. در حال حاضر بخش خصوصی و سرمایه داری ایرانی چقدر در ساختن زیرساخت های اقتصادی ایران و پیشبرد تولید در ایران و سرمایه گذاری تولیدی نقش دارد؟ نقش آنها در واسطه گری و بالا و پایین بردن نرخ طلا و ارز پررنگ تر است. وقتی که پول داشتند، می رفتند از انگلستان و ژاپن جنس می آوردند و الان از چین می آورند و تنها جایی که برای آن از سوی بخش خصوصی کمتر پول صرف می شود، بخش تولید است. یکی دیگر از شگردهای فراماسون ها و حامیان استعمارگر آنها، ایجاد شکاف و اختلاف از جهت دینی و فرهنگی در ایران است.
البته اول آمدند از ظرفیت میسونرهای مسیحی استفاده کردند و در ارومیه، تبریز و اصفهان گروه های تبشیری فعال شدند و بحث راه می انداختند. هانری مارتین معروف به پادری نصرانی یکی از این میسیونرها است که علیه قرآن، اسلام و پیامبر(ص) کتاب نوشت و علما نیز جوابش را دادند. با تمام تلاشی که کردند، نتوانستند جامعه ایرانی را مسیحی کنند، رفتند سراغ فرقه های موجود مانند صوفیه و اسماعیلیه. دیدند که کاری نمی توانند بکنند، ولی استفاده خودشان را کردند و شما دیدید که در اوج درگیری های داخلی در کشور، صوفیه در ایران شورش می کند، حسن خان سالار شورش می کند، اسماعیلیه به رهبری میرزا آقا خان کرمانی شورش می کند و علیه دولت مرکزی وارد جنگ و درگیری می شود. با بی نتجه ماندن این ترفند دنبال ایجاد شکاف در بین شیعه اثنی عشری رفتند، بنابراین، سراغ شیخیه آمدند و از شیخیه برای ایجاد شقاق و نفاق در روحانیت شیعه استفاده کردند که از بطن شیخیه، بابیه بهوجود می آید. در این ماجرا فراماسونری تشکیلاتی است که تمام گروه های معارض را درخود جمع میکند. برای نمونه، میرزا آقاخان کرمانی داماد یحیی صبح ازل وصی باب است خود نیز پیرو فرقه ضاله ازلی و نیز عضو تشکیلات فراما سونری ملکم است. او همراه و همفکر آخوند زاده ملحد است که با همکاری جلال الدین میرزا رییس فراموش خانه ملکم مروج باستانگرایی الحادی است و در چارچوب اصول تفکر ماسونی با هم همکاری دارند. مانکجی هاتریا که از او به عنوان هنری پاتینجر نام بردم نیز همکار و همسو با آنها است. مانکجی قبل از ورود به ایران در بغداد با حسینعلی نوری، رهبر فرقه بهائیت ملاقات دارد و ازتمام ظرفیتهای خود برای کمک به فرقه ضاله استفاده می کند. آخوند زاده که یک ایرانی افسر ارتش روس تزاری است، زمانی که قفقاز از ایران جدا شد، در آنجا در خدمت ارتش تزاری درآمدند و به جای اینکه بیاید به ملت خود ملحق شود و از سرزمین آبا و اجدادی دفاع کند، در خدمت ارتش روسیه قرار گرفت و علیرغم جنایت هایی که روس ها در قفقاز و آذربایجان کردند، همچنان خدمتگزار آنها یاقی ماند. آقای آخوندزاده در همراهی با مانکجی مشوق تشکیل فراماسونری در ایران می شود و به صراحت می گوید که اگر می خواهید به نشئه آزادی برسید و از شر استبداد خلاص شوید، باید بروید و فراموش خانه تأسیس کنید. آخوند زاده از قفقاز در بند قشون تزاری پیغام می دهد و به جامعه ایرانی می گوید که فراماسون شویدو به مانکچی می گوید که من خوشحالم که شما دین اجدادی ما را حمایت می کنید و شر دین اسلام را از سر ما کم می کنید. در ادامه موج باستان گرایی که از ویلیام اوزلی و یارانش نشأت می گیرد، مانکجی و آخوندزاده و جلال الدین میرزا و ملکم خان و تشکیلات فراماسونری ندای باستانگرایی و ستیز با اسلام را سر می دهند. به اسم ضدیت با عرب گرایی، اسلام را تخطئه کردند و با اقسام توهین، ناسزا و بدگویی به ستیز با دین حیات بخش اسلام که مانع اصلی تسلط استعمار بر سرزمین های اسلامی برخاستند. عمده متون ضداسلامی آخوندزاده و غیره که در ایران قابل چاپ نبود، توسط مانکچی به بمبئی می رفت و در آنجا چاپ میشد. چون هند مستعمره انگلیس بود و بدیهی بود که باید آنجا می رفت، چون امور ایران از ناحیه حکومت هند بریتانیا در هند تصدی می شد نه از ناحیه وزارت امور خارجه انگلیس در لندن. شبیه آن کاری که وزارت مستعمرات در کشورهای اسلامی کرد، هند بریتانیا در ایران میکرد. مانکچی فرستاده حکومت هند بریتانیا هست. اردشیرجی هم که بعداً بهجای مانکجی می آید، فرستاده حکومت هند بریتانیا است و به اسم انجمن پارسیان هندبه ایران می آیند. این انجمن با جریان استعماری کاملا همراه است. در هر صورت، این موج اسلام ستیزی و عرب ستیزی، باستان گرایی در این دوره افزایش پیدا می کند و می آید تا دوره مشروطه. این که چگونه فراماسونری همه این گروه های ساختارشکن را در خود جا می دهد، باز می گردد به اصول آن که به شرح آن می پردازم. فراماسونری اصولی دارد که باعث می شود تمام گروههای ساختار شکن زیرمجموعه آن شوند و این نکته ای است که باید به آن دقت کرد. در قانون اساسی فراماسونری یکی از نکاتی که به آن تأکید می شود، اومانیسم و انسان گرایی است. این همان شعار انقلاب های بورژوازی و جزو اهداف این انقلاب هاست. غرب جدید و مدرن بر اساس همین مولفه شکل می گیرد، یعنی نگاه انسان دیگر به آسمان نیست، انسان جای خدا را می گیرد و محور همه چیز می شود. علوم تربیتی و انسانی جدید شکل می گیرد و علوم جدید بر اساس همین رویکرد است که در قرن جدید شکل می گیرد و اینکه تأکید می شود که ما باید به سوی تدوین علوم انسانی اسلامی حرکت کنیم، به این علت است که در اسلام، انسان محور نیست و خدا محور است؛ انسان بنده است. تمام بزرگی و شکوفایی تمدن اسلامی در سایه عبودیت به دست می آید، نه در سایه خود محوری و خود بنیادی. به طور قطع علوم تربیتی ما نمیتواند مطابق علوم تربیتی غرب باشد. تحلیل جامعه و علوم انسانی نیز همین گونه است. جامعه ای که بر اساس تفکرات اسلامی ساخته شده است، با جامعه ای که بر اساس اومانیسم ساخته شده است، تفاوت زیادی دارد. همه چیز فرق می کند حالا یک سری تجربیات عملی هست که بشر می تواند از تجربیات عملی در برخی از جاها استفاده کند. اصل بعدی، دخالت نکردن دین در سیاست یا همان سکولاریسم است، بنابراین، گروه های ساختارشکن مخالف اسلام و روحانیت از این اصل، استقبال می کنند. اصل بعدی نسبی گرایی و یا پلورالیسم است که بسیار بر آن تاکید می کنند. از دوره ای در تاریخ بشر هم یاد می کنند به عنوان دوران ترانسانداس و یا دوران رواداری و روامداری که همان تساهل و تسامح است. این دوره از نظر آنها بهترین دوره است که هیچ یک از ادیان ثلاثه یهودیت، مسیحیت و اسلام مطرح نبودند. البته منظور یهودیت و مسیحیت مسخ نشده است. در تشکیلات فراماسونری از برخی از آموزه های مسیحیت و یهودیت مسخ شده و نیز سمبل های یهودی- مسیحی و مسیحی- صهیونیستی استفاده می کنند. به دلیل تبعیت از آئین های رازآلود با رویکردهای شرک آلود شیطانی و وجود چنین تفکراتی است که کلیسای کاتولیک، حوزه علمیه قم و الازهر مصر حکم تکفیر فراماسونری را صادر میکند، یعنی هم جهان اسلام در کلیت یعنی قم و الازهر و از آن طرف کلیسای کاتولیک حکم تکفیر این ها را صادر میکند و هر کس که وارد جریان فراماسونری شود، از نظر ادیان وحیانی کافر است. اگر ساختار شکنان بخواهند برای رسیدن به اهداف خودتحت لوای تشکیلات واحدی فعالیت کنند، بهترین تشکلی که می تواند آنها را با هم جمع کند، تشکیلات فراماموسونری است. اولا نهان روش است، از حمایتهای استعمار برخوردار است. قابل کنترل هم هست تا اهداف استعمار را انجام دهد و از همه مهمتر این اصول هم در آن هست. به فراماسون ها می گویند که وقتی وارد لژ شدید، یکی بهایی است، یکی مسلمان و دیگری مسیحی است و یا ناتورالیست است، بنابراین از دین صحبت نکنید و براساس ضابطه های پلورالیسم باید با هم تعامل داشته باشید. پوشش این است و با این حرف همه این ها را با هم جمع می کنید لذا وقتی در عصر مشروطه به لژ بیداری نگاه کنید، می بینید که همه تشکل های ضد دینی وضد ملی در آن وجود دارند، ازلی، بابی، بهایی، لیبرال و مسیحی، ملحد و... در آن هست، این چتر را با این کیفیت پهن می کنند و همه گروهها در سایه تشکیلات فراماسونری که بحث اصلیشان نفوذ و تصرف جوامع و کانون های اصلی از درون استفعالیت می کنند. از درون قدرت را در دست می گیرند و آن تغییراتی را که می خواهند ایجاد می کنند. فراماسونری یک تشکیلات منسجم مخفی است که از یک منظر شاید بتوان گفت که از احزاب هم گسترده تر هستند و سعی می کنند که احزاب مختلف را درون خود جمع کنند. کار بابیه و بهاییت در ایران همان طور که ذکرشد، به علت مبارزه علما با آنان و نفرت عمومی که مسلمانان از آنان داشتند، نگرفت و هیچ زمینه ای که مردم پرت و پلاهای این ها را بپذیرند، وجودنداشت. اما استعمار با کمک امثال مانکجی، اردشیر جی و مسیوهایم یهودی، یهودیان و زرتشتیان را به جمعیت اندک بهایی ترزیق می کند. یکی از مواردی که فراماسونرها در آن موثر بودند، همین مسئله است و مخصوصا اردشیرجی و مانکجی هم این کار را می کرد. در مشهد به صورت ناگهانی سه هزار نفر یهودی بهایی می شوند، در همدان تعداد زیادی یهودی بهایی می شوند و یا در یزد و کرمان تعداد زیادی از زردشتی ها بهایی می شوند، چون مسلمانی به این ها ملحق نمی شد، می رفتند و یهود یا نو زرتشتیان را فریب می دادند و علیرغم مخالفت روحانیون یهودی و زرتشتی آنها را وارد فرقه بهایی می کردند تا جمعیت آنان زیادشود. نه اینکه یهودیان یا زرتشتیان استعداد این را داشتند که بهایی شوند، آنها را با ابزارهای مختلف فریب می دادند. مثلا مانکجی می آید، یک مدرسه راه می اندازد و می گوید که من این مدرسه را برای تربیت شما زرتشتی ها ایجاد کردم و 50 نفر دانش آموز زرتشتی را به یزد و یا کرمان می آورد و برایشان مدرسه میسازد و بهایی ها را به عنوان معلم و ناظم مدیر مدرسه می گذارد. بعد از مدتی محصلان زرتشتی با تشویق معلمان و مدیران بهایی خود به فرقه ضاله می پیوستند. نمونه اش میرزا ابوالفضل گلپایگانی است، ایشان معلم مدرسه ای است که مانکجی تاسیس کرده به عنوان تربیت بچه های زرتشتی و عمده این بچه های بهایی می شوند. اردشیرجی از موسسین لژ بیداری در ایران است و از کسانی است که با تفکرات ماسونی قبل از تشکیل لژ بیداری که مربوط به مشروطه می شود، ارتباط دارد. زمانی که زمزمه های مشروطه در ایران بلند می شود، تشکیلات ماسونی که در ایران فعالیت می کند، جامعه آدمیت است که ادامه همان فراموشخان ملکم خان است که عباسقلی خان آدمیت در راس آن قرار دارد. مرگ ناصرالدین شاه یک فرصت طلایی در اختیار این گروههای ساختار شکن قرار می دهد. کاری به ناصرالدین شاه و ماهیت استبدادی اش نداریم، نفس حضور این آدم جلوی این ها را گرفته بود. وقتی ناصرالدین شاه کشته می شود، فعالیت این ها در ایران تا حدود زیادی افزایش پیدا می کند. ازلی ها، بهایی ها، صوفی ها، لیبرالیست ها و... همه این ها زیر چتر فراماسونری به صورت متحد با هم عمل می کنند، گرایش های فرقه ای دارند ولی برای نابودی اسلام و روحانیت به صورت متحد عمل می کنند. در سال 1317 چهار سال بعد از ترور ناصرالدین شاه، انجمن اخوت در ایران شروع به فعالیت می کند. در طبقه بالای خانقاه می نشینند هو می کشند و ذکر می گویند و در طبقه پایین، جلسات ماسونی تشکیل می دهند. انجمن اخوت یک نوع تشکل صوفی - ماسونی است. طبقه بالا خانقاه است و طبقه پائین تشکیلات ماسونی با علائم و تزئینات. یکی دو نفر در این فاصله تلاش می کنند که یک لژ در ایران راه بیندازند نظیر معین الملک برادر میرزا حسین خان سپهسالار که بعدا مشیرالدوله می شود. او در عثمانی فراماسون شده بود و بعد که به ایران می آید، می خواهد تشکیلات ماسونی ایجاد کند. در همین اثنا علما نیز که به جهت تشدید فعالیت ساختارشکنان بی دین و فاسد العقیده نگران شده بودند، دست به کار شده و در صدد اعمال اصلاحاتی در ایران عصر مظفرالدین شاه که فردی ضعیف و بی تدبیر بود، برمی آیند. در چنین شرایطی، تشکیلات فراماسونری جامع آدمیت دچار مسائلی می شود که از درون آن، لژ بیداری ایران ظهور می کند. ادامه دارد... |
|
| فراماسونری چگونه و از چه زمانی وارد ایران شد |
| ساعت ۳:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، فراماسونری ، آیت الله مصباح یزدی |
|
ریشههای هشدار آیتالله مصباح درباره فراماسونری جدید در گفتوگو با حقانی/1
چندی پیش آیتالله مصباح یزدی در هشدار کم سابقهای خبر از ظهور و بروز جریانی به نام "فراماسونری جدید"داد. هشداری که باید آن را جدی گرفت چراکه سوابق تاریخی هشدارهای آیتالله نشان میدهد، وی باشناخت کامل از جریان موسوم به "انحرافی "این هشدار را اعلام کرده است.
به منظور بررسی بیشتر این هشدار، به گفت گو با دکتر موسی فقیه حقانی نشستیم. وی به گواهی مقالات و سخنرانی هایی که ایراد کرده، یکی از کارشناسان و متخصصان ارشد تاریخ معاصر و بهویژه موضوع "فراماسونری" است. کتاب دو جلدی "فراماسونر ی در ایران " با کوششهای چندین ساله وی تا پایان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقانی معاون پژوهشی موسسه تاریخ معاصر، سردبیر فصلنامههای "تاریخ معاصر" و "یادآور" است. مرور سیر تاریخی چگونگی ورود فراماسونری به ایران، فعالیتهای آن و خسارات جبران ناپذیر بر ملت ایران و البته تشابههای "فراماسونری قدیم" و "فراماسونری جدید" میتواند عمق هشدار آیتالله مصباح را نشان دهد. پیدایش جریانهایی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟ علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد کنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگی چندانی برای مواجهه با آن را نداشتیم و آن هجوم استعمار به ایران در ابعاد مختلف بود. استعماری که توانسته بود با تقویت بنیان های خود پس از رنسانس با چهره ای متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال کند. بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گری هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند. اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نیز ایجاد کند و در همین راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جریان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند. آنچه ما را ناخواسته درگیر مسائل بین المللی می کند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراین دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است. اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشکلات داخلی تجدید قوا می کند و متوجه مرزهای خود میشود. اغتشاشهایی که اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ می دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مرکزی را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد. انگلیسی ها در چنین شرایطی نگران بروز مشکل از ناحیه ایران برای خود در هندوستان بودند، لذا برای دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن می کرد. مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود. این امر موجب شد که کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسیه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند. ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر برای دستیابی به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ایران توجه کنند. یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی برای انگلستان در هندوستان دردسر ایجاد کنند، تشکیل فراماسونری درایران بود. به همین دلیل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود. انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتی می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ایران می نوشتند. برخی از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است. فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفیران ما در کشورهای خارجی هستند. امیران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند. اتفاقا شروع عضوگیری فراماسونری در ایران از بین نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفیران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال می کند و همچنین جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست. فرانسوی ها هم دراین رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش می کنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضای تشکیلات فراماسونری زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم می کنند. برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضای لژهای ماسونی و مأموران اطلاعاتی می آمدند و زمینه را برای اشغال نظامی فراهم می کردند. نظیر آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نیروهای نظامی وارد می شوند. در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همین وسیله و ترفنداستفاده می کنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند. یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزی در فروپاشی عثمانی ایفا می کنند. تشکیلات ماسونی عثمانی در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است. مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازمیگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما میشوند. پیامدهای این مسأله چیست؟ پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحثمان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد. فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتی وارد سایت می شوید، نهایتا یک تاریخچه برای شما می گویند که عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفی کرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفی می کنند. براساس تعریف آنان، فراماسونری یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان کرده و وانمود می کنندکه فراماسونری یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است. فراماسون ها مدعی هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم که آمدیم از ایران این امتیاز را بگیریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است. وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند. می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتی عرصه بر آنها بهحدی تنگ شد که از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نیز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضای تساهل آمیز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد. یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و باید بر جهان مسلط شوند. تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاکه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمرکزشده و نفوذ میکنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره ای دیگر، متوجه آمریکا می شوند. این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوایل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند. خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونری را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند. این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی یهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتیبی اتخاذ کرد تا کسی نتواند از طریق ایران به هندوستان حمله کند و دوم این که چگونه می توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ایران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگی ورود این ها به ایران مورد بررسی قرار بگیرد. از سال 1218 ایران درگیر یک سری جنگ تحمیلی با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند. این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم. ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفیت تضعیف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعیت شیعه باتوجه به حساسیتی که نسبت به حفظ استقلال ایران داشت، با نادیده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حکومت غیرماذون از سوی امام معصوم و فقها به کمک قاجاریه شتافت. این باعث هجوم مردم به جبهه های جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم. راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بیجا و یکجانبه اسیر ترفندهای پیچیده اروپایی ها شدیم. اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصیت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گویی با خواهر یا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند. اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، کسانی مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند که هیچ تعهدی نسبت به حفظ ایران نداشته و با عضویت در لژزهای ماسونی عملا به خدمت استعمار درآمده بودند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را که قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ایران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و دیگری خانواده میرزا آقاخان نوری که به آن اشاره خواهم کرد. خاندان کلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم یا هاشمیه می گذارند. در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شکست زندیه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد. این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقویت شد و این به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به این خانواده بود. فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گریخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند. اولین ارتباطش در هند رخ داد؟ نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تیپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد کمک سراغ ایران می آیند ولی کلانتر در راستای اهداف انگلیس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم علیه انگلستان وارد نشود. حال وارد بحث بعدی می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثیر این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در این مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض می شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استیصال نمی شدیم، بلکه نمی گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخیر هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، دیگر امپراطوری دوام نمی یافت. همه قدرتها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد. یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همین جریانهای نفوذی راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگلیسی ها بسیج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعکس آن عمل می کنیم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد. ابوالحسن خان ایلچی خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهی ایران می شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگلیس جورج سوم و یکی از رئیس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد. جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طریق، ایران به هند لشکر بکشد. او مأموریت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راههای ایران کند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلافهای جناح های داخلی کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارشهایی تهیه کند. بودجه خوبی نیزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری کرده و به انگلستان ارسال کند. او نیز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند. مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازی تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان. حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نیز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند. با این رویکرد هیچ ایرانیای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او می رفتند و اغلب آنها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در میآمدند. آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ یکی سیاسی و دیگری فرهنگی. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلی است و در رأس تیم فرهنگی برادرش با تعدادی محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند. تیم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشافهای باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران می کند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جیمز موریه و سپس ویلیام اوزلی به این نام شهرت یافت. اگر شما به منابع تاریخی مراجعه کنید، به آن مکان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره این مکان، مطالب مختلفی ذکر می شود که باید مورد بررسی قرار بگیرد. در مورد قبر کوروش نیز برخی معتقدندکه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مکان به عنوان قبر کوروش شهرتی نداشت اما از آنجا که استعمار در پی ایجادکعبه ای برای باستانگرایان بود، این مکان به عنوان آرامگاه کوروش شهرت یافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوی بر اساس آموزه های القا شده توسط چنین گروههایی فعالیت های ضددینی خود را تشدید کردند. یعنی تا قبل از این بین مردم چنین ذهنیتی نبود؟ تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مکان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مرکز ثقل تحرکات باستانگرایانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. این تیم، تعداد زیادی نسخه خطی وآثار باستانی را از ایران خارج و غارت کرد. سرگور اوزلی پس از مدتی فعالیت مخرب در ایران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگلیس می نویسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمی توانند سیاست تخریبی انگلستان در ایران را درک کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمی وزارت امور خارجه انگلیس محسوب می شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "برای حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود." این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت. جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همهاشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناک است وبه همین دلیل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا میکند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند. درهمین راستا او ماموریت می یابد تا در ایران تشکیلات ماسونی را راه اندازی کند و به قول خودش موفق می شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند. اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند. تازه می فهمیم که چرا علیرغم پایمردی و حضور علمای ایران و نجف در جبهه های جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاوای جهادیه علما که در وهله اول منجر به تقویت موضع عباس میرزا و قائم مقام می شود، روندجنگ را به نفع سپاه ایران تغییر می دهد ما باز شکست می خوریم. این فراماسون های تابع سرگور اوزلی هستندکه از پشت به عباس میرزا و روحانیت شیعه خنجر می زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس میرزا را حمایت نمی کند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود. مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، برای تدارک سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند. فتاوی جهادیه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. این فتوا و حرکت عملی علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ایران مصمم و جدیاند حتی برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اینکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهیان رفتند و علمای اسلام اسیر شدند. شواهد بسیاری وجود دارد که شکست ایران در جنگ به واسطه عملیات تخریبی و پنهان فراماسون های تحت امر اوزلی رقم خورد. ما را به پای میز مذاکره تحمیلی کشاندند و دو فراماسون یعنی اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا کردند و به این ترتیب، اولین پیامد حضور اینها، جدا شدن قفقاز از ایران بود. خانواده دیگری که با فراماسونری و کانون های مخفی پیوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علیرغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشیمان می شود. ناصرالدین شاه گمان می کرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها میدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خیانت به ایران کار دیگری کرد. میرزا آقاخان نوری حامی میرزا حسین علی بهاست. حسینعلی نوری در یک دوره از ایران تبعید می شود اما بعدها میرزاآقاخان نوری وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحی و اجرا می کند. ترور ناموفق است و تروریست ها از جمله میرزا حسینعلی نوری تحت تعقیب قرارمی گیرند. سفارت روس درحمایت از یک تروریست که می خواست شاه را بکشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند. نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدین شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند. ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند. ملاحسین بشرویه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهیای استقبال از امام می شوند. نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟ بهوجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه های استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابیه در ابتدا یک حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر این حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهی استعمار هم که درخلأ عمل نمی کند، ظرفیت های گروه ها را می سنجد و آنها رابه مسیر دلخواه خود هدایت می کند. آموزه های باب ریشه در انحرافهای فرقه شیخییه دارد. تاکید افراطی سید کاظم رشتی بر قریب الوقوع بودن ظهور و حمله همزمان او به علمای شیعه و تاکیدات او بر ارتباط مستقیم امت با امام غایب از طریق باب و مطرح کردن زیرکانه علیمحمد شیرازی به عنوان باب زمینه ای شد تا در شرایط بحرانی جامعه ایرانی، استعمار بتواند با حمایت های پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهای ویرانگرش تشویق و حمایت کند. درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجرای وهابیت نیز این استعمار است که بر پایه تفکرهای گمراه کننده و ضاله ابنتیمیه جریان ضداسلامی را برای ایجاد شکاف و تفرقه در جهان اسلام راه می اندازد. بابیه و بهائیت باسیاست نسخ و نابودی اسلام به میدان می آیند و وهابیت با سیاست مسخ و وارونه کردن چهره اسلام عزیز ایفای نقش می کند. سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد. |
|
| رد پای شیطان پرستان در جریان انحرافی |
| ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، فراماسونری ، جریان انحرافی ، شیطان پرستی |
|
فراماسونری یک تشکیلات نخبه گرا و نهان روش است و کاملا مخفی عمل میکند و اسرارش را به هیچ وجه افشاء نمیکند. / نگاه جهانی از دیگر ویژگیهای فراماسونرها است که در جریان انحرافی جدید هم دیده می شود اساسا فراماسونری با شعار جهان محوری تاسیس شد تا ... رئیس موسسه مطالعات تاریخی ایران معاصر گفت: در جریان انحرافی جدید سر و کله شیطان پرستان دیده میشود و در اعترافات یکی از افرادی که دستگیر شده است این مطلب دیده میشود. |
|
| آیت الله علیه ماسونها |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۸ کلمات کلیدی: آیت الله مصباح یزدی ، سیاسی ، فراماسونری |
|
سخنرانی آیتالله «محمد تقی مصباح یزدی»را پیرامون بازتولید تشکیلات فراماسونری در ایران که روز 24 فروردین 1390 در جمع مسئولان «شورای عالی زنان» ایراد شد، باید یکی از مهمترین سخنرانیهای تاریخ سیاسی معاصر دانست؛ چه اینکه نمادها و نشانههای معرفتی- سیاسی دو دهه گذشته حکایت از ظهور پدیدهای به نام «کودتای ایدئولوژیک ماسونها» در ایران دارد که در تحلیلهای امنیتی، موفقیت چنین کودتایی را «شرط لازم» برای «سقوط فیزیکال» یک نظام سیاسی میدانند. هر چند دو ماه پیش نیز یکی از نزدیکان آیتالله مصباح یزدی در گفتگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون «افزایش نفوذ جریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت» داده بود، اما اینبار اشارات صریح رییس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)» به شاخصهای این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویکردهای شبهمعرفتی مانند «مکتب ایرانی» و «ملیگرایی» سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون کارکرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحثهای تئوریک به متن مسائل سیاسی کشور بیاید. |
|
| کنترل ذهن / پروژه مونارش/بخش دوم |
| ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
مراحل برنامه ریزی MONARCH (منبع12) آلفا. به عنوان برنامه ریزی کلی یا معمولی درون شخصیت، مبنای کنترل تلقی می شود؛ با حفظ حافظه خیلی مسلم، به اضافه افزایش قدرت جسمی و توان بینایی، قابل ملاحظه توصیف می شود. برنامه ریزی آلفا از طریق قسمت قسمت کردن روشمند شخصیت وجودی قربانیان انجام می شود، که اساسا با استفاده از پیوند برنامه ریزی شده چپ و راست مغز از طریق تحریک رشته های عصبی، به تقسیم مغز به قسمت چپ و قسمت راست منجر میشود.
بتا. به برنامه ریزی "جنسی" مربوط می شود. این برنامه ریزی همه آموخته های اعتقادی اخلاقی را حذف می کند و غریزه جنسی بدوی انسان را، بدون هیچ منعی، تحریک می کند. دگرگون شده های "گربه ای" (که درواقع محرک شهوت و شهوانیت هستند) ممکن است در این مرحله پدید آیند.
دلتا. این مرحله به عنوان برنامه ریزی "قاتل" مشهور است، در اصل برای تمرین و آموزش دادن مامور های ویژه یا سربازهای ممتاز (مانند Delta Force، First Earth Battalion، موساد و غیره) در عملیات های مخفی ایجاد شد. اشخاص عاری از هرگونه ترس می شوند؛ خیلی سیستماتیک وظیفه شان را انجام می دهند. دستورالعملهای خود ویرانگری یا خودکشی در این مرحله لایه ریزی می شود.
تتا. به عنوان برنامه ریزی روحی شمرده می شود. کسانی که از نسبهای شیطان پرست هستند میل باطنی بیشتری برای داشتن توانائیهای تله پاتیکی نسبت به آنهایی که از نسبهای شیطان پرست نیستند نشان میدهند و اینگونه از هم تمییز داده می شوند. به علت محدودیتهای آشکارشان، شکلهای دیگری از سیستمهای الکتریکی کنترل ذهن ابداع و معرفی شد، مثلا لیزرهای انرژی مستقیم که از میکروویو ها و یا امواج الکترو مغناطیس بهره می برند. گزارش شده که این وسایل در کامپیوترهای فوق پیشرفته و سیستمهای پیچیده ردیابی ماهواره ها بکار می روند.
امگا. یک شکل "خود ویرانگری" از برنامه ریزی برای است، که به "کد سبز" نیز معروف است. رفتارهای متناظر با تمایل به خودکشی و یا خود زنی را شامل می شود. این برنامه معمولا وقتی فعال می شود که قربانی یا بازمانده شروع به درمان یا بازجویی کند و شروع به بازیابی قسمتهای زیادی از حافظه کند.
گاما. شکل دیگری از سیستم حفاظت از طریق برنامه ریزی "فریب" است، به طوری که اطلاعات و راهنماییهای نادرست بیرون کشیده می شود. این مرحله با جن شناسی در هم پیچیده شده و اگر بطور غیر مقتضی غیر فعال شود تمایل دارد خود را در زمان بعدی احیا کند.
روشها و مولفه ها
نخستین فرآیند با ایجاد گسستگی در فرد آغاز می شود، معمولا از زمان تولد تا حدود شش سالگی درحال روی دادن است. این به طور عمده از طریق استفاده از شوک الکتریکی (ECT) حاصل می شود و گهگاه حتی وقتی که طفل در رحم مادرش است نیز انجام می شود. به علت آسیب روحی شدید ناشی از ECT، رفتارهای پست جنسی (مثل تجاوز به محارم، تجاوز به کودکان و غیره) و شیوه های دیگر، ذهن به شخصیتهای متناوب تقسیم میشود. قبلا به عنوان اختلال شخصیت چند گانه معرفی شد، درحال حاضر به عنوان اختلال تجزیه هویت شناخته میشود و پایه و اساس برنامه ریزی MONARCH است. بیشتر مهیا ساختن ذهن قربانی از طریق هیپنوتیزم، برگشت لذت درد، غذا، آب، خواب و محرومیت حسی{11}، همراه با داروهای گوناگون که برخی از عملکردهای مغزی را دگرگون میکنند، انجام می شود.
مرحله بعدی جاسازی و متراکم کردن مفصل دستورها و پیامها درون فرد دگرگون شده است. این از طریق استفاده از هدفونهای با تکنولوژی پیشرفته ای حاصل میشود که امواج صوتی غیر قابل شنیدن پخش می کنند و روی پوشش RNA مسیر رشته های عصبی بسوی ضمیر ناخود آگاه و نیمه آگاه ذهن اثر می گذارند. ابزارهای "واقعیت مجازی" (یک محیط سهبعدی شبیهسازی شده که کاربر میتواند به گونهای با آن کار کند که گویی یک محیط فیزیکی است. کاربر، محیط را در صفحههای نمایشی میبیند که احتمالاً برروی یک جفت عینکهای ویژه سوار شده است. وسایل ورودی ویژه همچون دستکشها یا لباسهای مجهز به سنسورهای حرکتیاب، عملیات کاربر را تشخیص می دهد) گاهی اوقات به طور همزمان با مولدهای هارمونیک تصویر ساز چراغ های رنگی ضربان دار، نیمه خودآگاه و تصاویر مرکب بصری به کار میروند. سپس شوک الکتریکی ولتاژ بالا برای از هم پاشیدن حافظه به کار میرود.
برنامه ریزی به صورت دوره ای به روز می شود و از طریق رسانه های دیداری، شنیداری و نوشتاری تقویت و پشتیبانی می شود. برخی از نخستین عناوین برنامه ریزی شامل فیلم جادوی OZ (ساخت 1938آمریکا) و آلیس در سرزمین عجایب بود، که هر دو به شدت از نمادهای رازآلود اشباع شده هستند. بسیاری از فیلمها و کارتونهای اخیر کمپانی دیزنی در حالتی دو پهلو به کار می روند: بی حس کردن (نسبت به اعمال خشونت آمیز و از این قبیل) اکثریت مردم با استفاده از برنامه ریزی عصبی کلامی{12} (nlp) و نیمه خود آگاه، و ساخت هدفمند محرکها و کلیدهای خاص برای برنامه ریزی بنیادین کودکان بسیار تاثیر پذیر زاده MONARCH. یک نمونه اولیه چگونگی عملیات برنامه ریزی نیمه خود آگاه، مشاهده انیمیشن سینمایی احساسی دیزنی "Pocahontas" است. در فیلم "مادر بزرگ ویلو" یک درخت 400 ساله مرموز است که او Pocahontas که مادر ندارد را نصیحت میکند که به قلبش گوش فرا دهد و به او کمک می کند که جواب همه سوالهای درونش را بفهمد.
مادر بزرگ ویلو دائما "دو پهلو" صحبت می کند. در سیستمهای دارای ساختار اختلال شخصیت چندگانه (MPD) ایلومیناتی، درخت ویلو (درخت بیدWillow=) نیروهای رازآلود درویدیسم (فرقه باستانی نژاد سلت که پیش از ظهور مسیحیت در ایرلند و بریتانیا وجود داشت) را نشان میدهد. تصویر سازی بی واسطه شاخه ها، برگها و مجموعه ریشه های درخت بسیار با معنی هستند، به عنوان مثال برخی از روابط صحیح تاریک روحانی مربوط به برنامه ریزی درخت ویلو عبارتند از:
1- شاخه ها در مناسک به منظور تازیانه زدن قربانیان به قصد "تطهیر" استفاده می شد. 2- یک درخت بید میتواند آشفتگیهای شدید آب و هوایی (مثل طوفانها) را تحمل کند و به خاطر انعطاف پذیریش مشهور است. قربانیان برنامه ریزی شاخه های بید را که دور آنها تابیده شده و هیچ امیدی به رهایی ندارند توصیف میکنند. 3- مجموعه عمیق ریشه های درخت بید باعث میشود که قربانیان، هنگامیکه در یک خلسه هیپنوتیزم هستند، حس کنند که گویی در حال سقوط درون یک پرتگاه عمیق بی پایان هستند. پخش موزیک، از طریق ترکیب صداها، ریتمها و واژگان مختلف، در برنامه ریزی نقشی سودمند ایفا میکند. توسط منابع معتبر ادعا می شود که رمانهای ترسناک بیشمار Stephen King و فیلمهای متعاقب آن، برای چنین اهداف شومی به کار می روند. یکی از کتابهای او، بی خوابی (Insomnia)، تصویری از Stephen با عبارت کلیدی "WE NEVER SLEEP"، زیر چشم جهان بین نمایان می کند.
یک لیست جزئی از دیگر موارد رسانه ای مورد استفاده جهت تقویت بنیاد برنامه ریزی عبارتند از: پینوکیو، زیبای خفته، سفید برفی، دیو و دلبر، علاء الدین، پری دریایی کوچولو، شیر شاه، ئی تی: موجودات فرا زمینی، جنگهای ستاره ای، روح گیرها، Trancers II، بتمن، bewitched، Fantasy Island، Reboot، Tiny Toons، Duck Tails، The Dead Sea Scrolls و Tall Book of Make Believe. تعداد کمی از فیلمهایی که برخی جنبه های برنامه ریزی MONARCH را به تصویر می کشند عبارتند از: Hellraiser III: Hell on Earth (تاریخ اکران این فیلم 11 سپتامبر سال 1992 بود!)، Raising Cain، Labyrinth، Telefon، Johnny Mneumonic، Point of No Return، The Lawnmower Man (نویسنده این فیلم استفن کینگ است!) و Closet Land. (همه این فیلمها تا پیش از سال 1995 ساخته شده اند)
برنامه ریزها و مکان ها
کشف کردن اینکه چه کسی برنامه ریز اصلی این پروژه شیطانی بوده مشکل است، به علت اینکه توسط گروههایی که قدرتشان را روی این نهاد خاص گذاشته اند مقادیر قابل توجهی اطلاعات گمراه کننده منتشر شده. دو نفری که با کد-اسم رنگی دکتر سبز (Dr. Green) رفت آمد میکردند عبارتند از یک دکتر یهودی به نام دکتر Gruenbaum که ظاهرا در طول جنگ جهانی دوم با نازیها همدست بود، و دکتر Josef Mengele که نام مستعارش بیرحم (وحشی) بود و آثار وحشیگری او روی تعداد بیشمار قربانیان در سرتاسر جهان وجود دارد. مشارکت مستقیم Mengele در اردوگاه ننگین آشویتس به طور مشکوک و مبهمی در جریان محاکمه نورمبرگ (دادگاهی برای محاکمه برخی جنایتکاران نازی) کم اهمیت جلوه داده شد و در نتیجه آن هیچ تلاش سخت کوشانه توسط ایالات متحده و اعضای ایالات متحده در ناتو در جهت آزادی او نبود (منبع13). ![]() به منظور گیج کردن جستجوگران جدی درباره محل نگهداری او، مقامات رسمی ایالات متحده گزارش می دادند که Mengele، بدون تهدید در پاراگوئه یا برزیل گوشه نشین شده یا اینکه او واقعا مرده ("فرشته مرگ" بطور شگفتآوری باید حداقل برای 5 بار به زندگی برگردد).
پژوهش بی سابقه او، به هزینه جان هزاران نفر، قطعا پاداش مهمی جهت علائق ایالات متحده بود. در کنار استفاده از اسم مستعار Dr. Green، بازماندگان او را به اسم پدر یا ددی چن (Vaterchen)، Schoner Josef (جوزف زیبا)، David و بچه خوشگل میشناختند. Mengele مردی خوش تیپ با قد و قامت نحیف، با رفتار لطیفش با مردم دوستی می کرد، در صورتیکه در مواقع دیگر، از شدت خشم میخواست منفجر شود (منبع14). خصوصیات دیگری که بازماندگان به یاد می آوردند هماهنگی چکمه های سیاه براقش به هنگام عقب و جلو رفتن و بازی با گل مروارید با گفتن دوست دارم و دوست ندارم بودند. وقتی او آخرین گلبرگ گل مرواریدی را بیرون میکشید، بچه ای که میخواست او را برنامه ریزی کند را جلوی چشم بقیه بچه ها به طرز کینه جویانه ای شکنجه میکرد. بازماندگان پریشان احوال همچنین به یاد می آوردند که لخت در قفسهای میمون انداخته می شدند، میمونهایی که برای آزار و اذیت تعلیم دیده بودند. بدیهی است که Mengele از این که مردم را هم سطح حیوانها کند لذت میبرد. او همچنین قربانیانش را عمدا از هرگونه گریه کردن، فریاد زدن، یا نشان دادن احساسات بیش از حد باز میداشت. دکتر D. Ewen Cameron، همچنین معروف به Dr. White، رئیس قبلی سازمانهای کانادایی، آمریکایی و جهانی روانپزشکی بود. به دلیل آزمایشها و استوارنامه های گسترده او، Allen Dulles رئیس CIA میلیونها دلار را در تمام سازمانهایی نظیر انجمنی برای بررسی اکولوژی انسان، که Cameron بیرحمانه بر آنها ریاست میکرد، متمرکز کرد. آزمایشها در چندین محل در مونترال کانادا، اکثرا در دانشگاه McGill، بیمارستان St Mary و موسسه Allan Memorial انجام می شدند.
در کنار شیوه های متداول روانپزشکی ستمگرانه، از جمله داروهای تزریقی شوک الکتریکی و lobotomy (برش قسمتی از مغز)، Cameron به تکنیک "کوبش روانی" دست یافت، که در آن بیماران بی گناه برای چند هفته تحت تاثیر داروهای ایجاد کننده کما و یک رژیم منظم شوک الکتریکی قرار می گرفتند، تا زمانی که کلاهکهای الکتریکی روی سرشان بسته بود و پیامهای مکرر شنیداری با سرعتهای متغیر ارسال میشد(منبع15).
بسیاری از کسانی که استثمار می شدند از کودکان مورد سوء استفاده قرار گرفته بودند که از مجموعه یتیم خانه های کاتولیک آورده میشدند. جای تعجب نیست که دکتر Cameron براحتی از بیشتر مجله های روانپزشکی دست کشیده بود. در حقیقت این مسئله به طور عمده از طریق پرونده دادخواهی توسط بازماندگان کانادایی و خانواده هایشان به دلیل پروژه MKULTRA، بطور فراگیر در سال 1970در نظر عموم آشکار شد.
Michael Aquino سرهنگ دوم سابق ارتش در بخش عملیات جنگ روانی DIA (سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا)، به اصطلاح آخرین بند از رشته خطوط آزارگران مورد حمایت مالی دولت است. او یک نابغه غیر عادی بود، بنیانگذار معبد ست، شعبه ای از کلیسای شیطان آنتون لاوی بود{13}. علاقمندی وافر و بیش از اندازه Aquino به آیینهای کفرآمیز و دستکاری هیپنوتیزمی مردم توسط او، او را یکی از کاندیداهای ایده آل مقام "استاد برنامه ریز" ساخت. Aquino در رسوایی کودکستان پایگاه پادگان ارتش در ارتباط بود، که در آن او متهم به کودک آزاری بود. Aquino (با کد اسم Malcolm) نوارهای تعلیم درباره چگونگی ایجاد یک برده با استفاده از MONARCH را کامل کرد و به عنوان یک رابط بین دولت یا سازمانهای اطلاعاتی نظامی و سازمانهای گوناگون جنایی و گروههای رازآلود مخفی در گسترش برده های مونارچی، مشغول به کار بود (منبع16). ![]() ![]() Heinrich Mueller برنامه ریز مهم دیگری بود که تحت کد اسم "Dr. Blue" یا "Gog" فعالیت می کرد. او ظاهرا دو پسر داشت که آنها به تجارت مشغول بودند. اصل عنوان "Dr. Black " ظاهرا مال Leo Wheeler بود، پسر خواهر ژنرال متوفی Ear1e G. Wheeler، کسی که فرمانده ستاد مشترک در طول جنگ ویتنام بود. نوچه Wheeler، E. Hummel، همراه با W. Bowers (از خاندان راتچیلد یا روچیلد) در شمال غربی مشغول هستند.
دیگر اساتید ناگفته دستکاری کننده ذهن در گذشته و حال عبارتند از: دکتر Sydney Gottleib، سرهنگ دوم John Alexander، Richard Dabney Anderson، دکتر James Monroe، دکتر John Lilly، دریابان Thomas Narut، دکتر William Jennings Bryan، دکتر Bernard L. Diamond، دکتر Martin T. Orne، دکتر Louis J. West، دکتر Robert J. Lifton، دکتر Harris Isbel و غیره. Wilson Green به منظور حفظ پروژه MKULTRA از اینکه به سادگی افشا نشود، پروژه های زیر مجموعه MKULTRA را به بخشهایی در زمینه های تخصصی تحقیق و توسعه در دانشگاهها، زندانها، آزمایشگاهها و البته بیمارستانهای خصوصی، که پاداش سخاوتمندانه ای از طرف دولت دریافت کرده بودند، تقسیم کرد. اسامی و مکانهای برخی از نهادهای اصلی درگیر آزمایش برنامه ریزی MONARCH در گذشته و حال به شرح ذیل است:
دانشگاههای Cornell، Duke، Princeton، UCLA، دانشگاه راچستر، MIT، بیمارستان دانشگاه Georgetown، مرکز درمانی Maimonides، بیمارستان St. Elizabeth در واشنگتن دی. سی.، آزمایشگاههای Bell، موسسه پژوهشی Stanford، آزمایشگاههای Westinghouse Friendship، General Electric، شرکت پتروشیمی ARCO و شرکت Mankind Research Unlimited، محصول نهایی معمولا در پایگاههای نظامی ایجاد شده یا می شود، جایی که نیاز به امنیت زیادی است. مراکز برنامه ریزی یا برنامه ریزی مجدد نظامی که خیلی شناخته شده هستند عبارتند از:
مرکز تسلیحات نیروی دریایی China Lake، دژ نظامی Detrick، دژ نظامی Campbell، دژ نظامی Lewis، دژ نظامی Hood، انبار مهمات جنگی Redstone، پایگاه نیروی هوایی Offutt، پایگاه نیروی هوایی Patrick، پایگاه نیروی هوایی McClellan، پایگاه نیروی هوایی MacGill، پایگاه نیروی هوایی Kirkland ، پایگاه نیروی هوایی Nellis، پایگاه نیروی هوایی Homestead، پایگاه نیروی هوایی Grissom ، پایگاه نیروی هوایی Maxwell و پایگاه نیروی هوایی Tinker .
مکانهای دیگر شناخته شده به عنوان پایگاههای اصلی برنامه ریزی عبارتند از: مرکز پژوهشی Langley، آزمایشگاههای ملی Los Alamos، موسسه Tavistock و مکانهایی در و یا نزدیک به Mount Shasta ، کالیفرنیا، لاس وگاس و نوادا. نام اشخاص برجسته
یکی از اولین موارد ثبت شده یک مامور مخفی MONARCH، مدل شهوت انگیز آمریکایی، Candy Jones بود. کتاب "The Control of Candy Jones"، 12 سال فریبکاری و تحریک جنسی (در نشریات PlayBoy) او را به عنوان جاسوس CIA به تصویر می کشد. Jones که نام اصلیش Jessica Wilcox میباشد، از قرار معلوم از لحاظ شکل فیزیولوژیکى به عنوان یکی از نخستین موشهای آزمایشگاهی پروژه MKULTRA مناسب بود. ![]() اطلاع رسانی شده رین مورد دیوانگی ویژه MONARCH در کتاب "TRANCE Formation of America" نمایان شد. ![]() داستان واقعی زندگی یک برده CIA نوشته Cathy O’Brien. روی پشت جلد آن به طور موکد شرح می دهد، "Cathy O’Brien تنها بازمانده گویا و بهبود یافته عملیات کنترل ذهن MONARCH پروژه MKULTRA زیر نظر CIA است". این شرح زندگی مستند شامل گزارشهای متقاعد کننده ای از سالهای بی امان زنای با محارم O’Brien است که مقدمه ای احتمالی برای انجام پروژه MONARCH روی او توسط پدر منحرفش است. Cathy به همراه دستیار و محافظش و کسی که آثار برنامه ریزی را از بین می برد، Mark PhiIlips، تقریبا جنایت توطئه آمیز غیر قابل باوری را وصف می کند: تن فروشی اجباری (بردگی جنسی) با اشخاص رده بالای جهان سیاست، ماموریت مخفی به عنوان یک "قاچاقچی مواد مخدر"، و صنعت موسیقی غربی وابسته به فعالیتهای غیر قانونی CIA. Paul Bonacci یک بازمانده با جرات که تقریبا دو دهه از هم پاشیدگی تحت پروژه MONARCH را تحمل کرد، شواهد محکمی از مقیاس وسیع جنایات و فساد از مقامهای شهری و ایالتی تا مقامهای کاخ سفید را افشا کرده است(منبع17). او درباره مردان تحت سواستفاده جنسی قرار گرفته ای که از پسرهای شهر در ایالت نبراسکا انتخاب و به پایگاه نیروی هوایی Offutt آورده می شدند گواهی داده است، محلی که او می گوید آنها در معرض برنامه ریزی شدید MONARCH بودند، و اساسا توسط فرمانده Bill Plemmons و سرهنگ دوم بازنشسته Michael Aquino هدایت میشدند (منبع18). بعد از شکنجه و آزار سرتاسری پسرهای جوان و ایجاد بیفکری و فراموشی، آنها (همراه با دختران) برای فیلمها و تصاویر مستهجن و فحشا با قدرتهای کارگزار اقتصادی و سیاسی کشور استفاده می شدند. Bonnaci به یاد می آورد که از پایگاه نیروی هوایی بوسیله هواپیماهای باربری به پایگاه نیروی هوایی McClelland در کالیفرنیا منتقل شد. همراه با دیگر نوجوانان و جوانان بیچاره، او به Bohemian Grove آورده شد. طبقه ممتاز از این قربانیان به طور کامل استفاده می کردند و به منظور ارضا کردن هوسهای پلیدشان مرتکب اعمال بسیار پست جنسی غیر قابل باوری می شدند. برخی قربانیان ظاهرا به قتل می رسیدند. زن بازیگر ناباب برنامه marginal talent، تلویزیون غیر اخلاقی اوانجلیست و خواننده موزیک سنتی غربی تعدادی از کسانی هستند که احتمالا در مقابل جنون ناشی از MONARCH سر فرود آورده اند. Lee Harvey Oswald (متهم به ترور جان اف. کندی در سال 1963)، Sirhan-Sirhan (متهم به ترور رابرت اف. کندی- سناتور آمریکایی و برادر کوچکتر جان اف کندی در سال 1968)، Charlie Manson، John Hinckley Jr. (متهم به تلاش برای ترور رونالد ریگان در سال 1981)، Mark Chapman (زندانی آمریکایی، قاتل جان لنون از اعضای گروه بیتلز در سال 1980)، David Koresh (ورنن وین هوول (Vernon Wayne Howell) رهبر فرقه داوودیه که بعدها نام خود را به David Koresh تغییر داد)، Tim McVeigh (تیموتی مکوی، شهروند آمریکایی و عامل بمب گذاری در شهر اوکلاهما در سال ۱۹۹۵) و John Salvi (تروریست آمریکایی) برخی از اسامی بدنامی هستند که قویا شک این می رود که از تولید شده های MKULTRA باشند. ![]() بازپرورنده ها و افشا کننده ها
دکتر Corydon Hammond، روانشناسی از دانشگاه Utah، یک سخنرانی بسیار خوب تحت عنوان "Hypnosis in MPD: Ritual Abuse" در چهارمین کنفرانس سالانه منطقه شرق درسال 1992 در ویرجینا درباره تجاوز و چندگانگی شخصیت اجرا کرد. او اساسا سوء ظنهای متخصصین هوشیار بهداشت روانی، که در آن درصد معینی از بیمارانشان در معرض برنامه ریزی کنترل ذهن در یک حالت منظم شدید قرار گرفته اند را تایید کرد،. Hammond به ارتباط پژوهش کنترل ذهن نازی، ارتش و CIA، حروف یونانی و برنامه ریزی رنگ اشاره کرد و صریحا متذکر پروژه MONARCH شد. مدت کمی بعد از آغاز سخنرانی، او تهدید به مرگ شد. دکتر Hammond چون نمیخواست امنیت خانواده اش را به خطر اندازد، انتشار این اخبار را متوقف کرد. Mark Phillips، برقکار بازنشسته سازمان دفاع، دزدکی از برخی فعالیتهای فوق محرمانه کنترل ذهن انجام شده توسط دولت ایالات متحده با خبر شد. رفتار کنجکاوانه، وجدان قوی و حس قلبی اش نسبت به Cathy O’Brien، او را وادار کرد عملکردهای داخلی این فریب بزرگ که از سال 1991 شروع شده بود را فاش کند. آنگونه که گفته می شود، او به خانم O’Brien کمک کرد از این حالت اسیری رهایی یابد و توانست او را در طی چند سال در آلاسکا باز پروری کند. او با منتقدینی که به صحت ادعاهایش مشکوک بودند بحث و جدل می کرد. Valerie Wolf درمانگر اهل نیو اورلئان، قبل از هیئت بررسی تحت نظر رئیس جمهور در مورد آزمایشهای انسانی پرتو افشانی در 15 مارس 1995 در واشینگتون دی سی دو تا از بیمارانش معرفی کرد. گواهی حیرت انگیز این دو زن شجاع شامل گزارشهای دکترهای آلمانی، شکنجه ها، داروها، شوک الکتریکی، هیپنوتیزم و تجاوز جنسى، به علاوه قرار گرفتن در معرض مقادیر نامعلوم تشعشع بود. Wolf و بیمارانش گفتند که آنها خاطرات این برنامه CIA را بدون تکنیکهای بازگشت به گذشته و هیپنوتیزم بازیابی کردند (منبع19). Wolf در حال حاضر قسمت زیادی از وقتش را صرف مشاوره دادن به چنین بازماندگانی می کند.
David E. Rosenbaum، وکیل نیروی کار کمپانی Atlantic Richfield (ARCO)، پژوهشی نه ساله در مورد ادعاهای شکنجه جسمی و به زور آماده سازی تعداد زیادی از کارکنان واحد صنعتی ARCO در موناکو انجام داد (منبع20). موکلان او Jerry L. Dotey و Ann White، قربانیان مسلم تحت تاثیر پرتو افشانی بودند؛ ولی از آنجا که آقای Rosenbaum در جلسات بعدی مصاحبه کاوش عمیق تری کرد، "جعبه پاندورا" آشکار شد. حیرت انگیز ترین نتیجه گیری او این بود که Jerry L. Dotey و Ann White احتمالا فرزند آدولف هیتلر بودند، بر اساس شباهتهای غیر طبیعی مطابق با عکس ها (مشخصات صورت؛ استخوان بندی و اندازه استخوانها که بسیار قابل ملاحظه بودند). Rosenbaum همچنین بیان می کند: "هر دوی آنها احساسات و تجربه هایی بروز می دهند که نشان می دهد آنها دوقلو هستند". Dotey و White مادامی که تحت تاثیر داروهای القای هیپنوتیزمی بودند به طور بدیهی در معرض انواع مختلف شکنجه ها قرار می گرفتند، هریک از آنها حداقل تحت سه تکنیک آموزشی توسط پزشکان قرار گرفتند. هر قربانی آموخته بود به محض وقوع یک محرک خاص به حالت هیپنوتیزمی وارد شود، که معمولا یک لغت یا اصطلاح "راهنما" است و آموخته بودند "به یاد آورند که فراموش کنند" آنچه را که در حالت هیپنوتیزم رخ می دهد. برای ایجاد عکس العملهای تقریبی به حالات ویژه، آنها مکررا در معرض مراحل یکسان محرک و پاسخ بودند. به عقیده Rosenbaum، کهنه کاران MKULTRA، دکتر Bernard Diamond، دکتر Martin Orne و دکتر Josef Mengele، به طور مرتب از تاسیسات ARCO دیدن می کردند. آماده سازی خاص Dotey و White برای ایجاد مصنوعی شخصیتهای دوگانه آلمانی در نظر گرفته شده بود. Rosenbaum، که یهودی است، با وجود شرایط به ظاهر پر مخاطره دوستیش با آن دو را ادامه داده است. دیگر درمانگران مشهور درگیر در بازپروری Cynthia Byrtus، Pamela Monday، Steve Ogilvie، Bennett Braun، Jerry Mungadze و Colin Ross هستند. برخی مشاوران مسیحی قادر بوده اند با موفقیت محدودی بخشی از برنامه ریزی را رفع کنند.
مقصر قلمداد کننده ترین حکم تا به امروز درباره امکان پذیر بودن وجود پروژه MONARCH توسط یک مامور دولتی صورت گرفت که توسط Anton Chaitkin، یک نویسنده نشریه The New Federalist نوشته شد. وقتی از سرپرست سابق CIA، William Colby، پرسیده شد "نظرتان درباره MONARCH چیست؟" او با عصبانیت و بطور مبهم جواب داد "ما آن را بین اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 متوقف کردیم". روزنامه نگارانی که درمورد این موضوع به تفصیل توضیح داده اند عبارتند از Walter Bowart نویسنده کتاب Operation Mind Control، Jon Rappoport نویسنده کتاب U.S. Government Mind-Control Experiments on Children و Alex Constantine نویسنده کتاب Psychic Dictatorship In The USA.
پروژه جنایتکارانه ی مونارچ در زمان حال نیز ادامه دارد. برای مشاهده و ملموس شدن این پروژه سیل فیلمها، سریالها، بازیها و... وجود دارد که به این پروژه در آزمایشگاههای داروینیستی اشاره دارد. در این بین سریال فرینج که اکنون فصل سوم آن در حال پخش است، به این موضوع می پردازد. جالب است بدانید که بخش عظیمی از بودجه ی این سریال توسط وزارت دفاع آمریکا برای پیشبرد اهداف صهیونیست ها در آینده نزدیک، پرداخت شده و جالبتر از آن اینکه این سریال از شبکه ای پخش می گردد که رئیس آن رابرت مرداک (روپرت مردوخ) صهیونیست است.
THIS PAPER WAS TRANSLATED BY ANTI-FBI WEB TRANSLATION UNIT
پاورقیها {...} :
11- اگر کسی برای مدتی از احساس محروم شود یا میزان تحریکهای محیط به حداقل برسد، به محرومیت حسی گرفتار خواهد شد. مثلا اگر چشمهای فردی را به مدت نسبتا طولانی بسته نگه دارند یا در جایی زندگی کند که برای مدتی هیچ صدایی نشنود، به محرومیت بینایی یا شنوایی دچار خواهد شد. افرادی که برای مدت مدیدی تنها به سر میبرند، مثل جنگلبانان، در نتیجه میزان تحریکهای اجتماعی آنها به حداقل میرسد، به اوهام و تخیلات گرفتار میشوند و حرکات دیوانگان را بروز میدهند. یا رانندگانی که در جادههای خلوت ، مستقیم و طولانی رانندگی میکنند. گزارش میدهند که شبها اجسام عجیبی در مقابل اتومبیل یا روی شیشه جلو میبینند. افرادی که به حبس انفرادی محکوم میشوند و مدتی از دیدن و شنیدن محروم میمانند، حالتی از خود نشان میدهند که حکایت از دگرگونی شخصیت آنها میکند. آنچه تحت عنوان شستشوی مغزی نام برده میشود، در واقع همان آثار محرومیت حسی است. شیوه عمل به این صورت است که فرد را در محیطی ناراحت کننده ، در شرایطی دشوار و به حالت انزوا نگه میدارند، بطوری که امکان ارتباط با دیگران را پیدا نمیکند. در اثر تنهایی ، محرومیت از تماسهای اجتماعی ، گرفتار شدن به غصه و هیجان به تدریج عنان اختیار را به دست توهمات و تخیلات میدهد. در این حالت است که فرد سخت تلقین پذیر میشود و هر چه به او بگویند بیچون و چرا میپذیرد.. 12- برنامه ریزی عصبی - کلامی» ترجمهNeuro – Linguistic Programming یا به اختصار (NLP) است. این علم به چگونگی تأثیر کلام و افکار بر سیستم عصبی ما می پردازد. هر گاه عملی به صورت عادت و تکرار درآید، کنترل عصبی آن از قسمتهای بالایی مغز به پایین آن منتقل می شود. به عنوان مثال یک ماشین نویس در روزهای اول کار، برای تایپ صحیح کلمات نیاز به تمرکز کامل دارد ولی پس از تمرین فراوان، این توانایی را پیدا می کند که در حال تایپ کردن، با شما صحبت هم کند. نکته جالب اینجا است که هرگاه پیامی به صورت عادت و تکرار درآید، کنترل عصبی آن نیز از قسمتهای بالایی مغز به پایین آن منتقل می شود. این پیام می تواند به صورت تصویر یا کلامی مثبت یا منفی باشد. تک تک واژه هایی که به زبان می آوریم یا افکاری که در ذهن می پروریم، سبب ایجاد یک ارتعاش عصبی خاص در مغز می شود که این ارتعاش در اثر تکرار به لایه های عمیق تر مغز نفوذ می کند، در ناخودآگاه می نشیند، آن را برنامه ریزی می کند و به صورت یک فایل به اجرا در می آید 13- معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمانهای شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپ» در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است. معبد ست در سال ۱۹۷۵ توسط مایکل آکینو (Michael Aquino) در سانفرانسیسکو بنیان گذاری شد. او و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی، همچنین به خاطر فساد موجود در کلیسای شیطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند. در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید. بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است. معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده میشوند بر این باورند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره میگیرند. در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده میشوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی (The Prince of Darkness)» میگویند. آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) مینامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در مصر باستان است.
14- تبهکار و جانی آمریکایی، به عنوان رهبر جماعتی که با نام «خانواده منسن» در دهه ۱۹۶۰ میلادی در کالیفرنیا فعال بودند، شهرت دارد. افراد خانواده منسن از نظریه او با عنوان «درهم و برهمی» پیروی میکردند. چارلز منسن در «درهم و برهمی» وقوع جنگی را مابین نژاد سیاه و سفید پیشبینی کرده که بر اثر تنشهای نژادی در دوره آخرالزمان رخ میدهد. منسن پیشبینی کرده بود که طی دوران جنگ موعود ایالات متحده ویران خواهد شد و پس از پایان جنگ «خانواده منسن» قدرت را در دست میگیرند. پس از آنکه منسن در یکی از جلسههای دادگاهاش به این مطلب اشاره کرد که نام نظریهاش را از یکی از ترانههای بیتلز به عاریت گرفته، این رابطه او با موسیقی راک از همان دوره ناماش در فرهنگ عامه را با عناوین جنون، خشونت و وحشت همراه کرد. منابع (...) :
12. Dr. Corydon Hammond, The Greenbaum Speech, 1992; Mark Phillips and Cathy O’Brien, Project Monarch Programming Definitions, 1993
13. Gerald L. Posner, Mengele: The Complete Story, McGraw-Hill, 1986
14. Lucette Matalon Lagnado, Dr. Josef Mengele and the Untold Story of the Twins of Auschwitz, Morrow, 1991
15. Gordon Thomas, Journey into Madness: The True Story of Secret CIA Mind Control and Medical Abuse, Bantam Books, 1989
16. Cathy O’Brien and Mark Phillips, Trance Formation of America, 1995
17. John DeCamp, The Franklin Cover-Up, Child Abuse, Satanism and Murder in Nebraska, AWT Inc, 1992
18. Anton Chaitkin, “Franklin Witnesses Implicate FBI and U.S. Elites in Torture and Murder of Children”, The New Federalist, 1993
19. Jon Rappoport, “CIA Experiments with Mind Control on Children”, Perceptions Mag', September/October 1995, p. 56
20. David E. Rosenbaum, Esq., First Draft Overview of Investigation of the Group, 1983-1993 |
|
| سید جمالالدین اسد آبادی یک ماسون نبود /قسمت دوم |
| ساعت ٤:٥٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری ، سیدجمال الدین اسدآبادی |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: اگر کسی فراماسون و عامل انگلیس باشد، غیرمنطقی و غیر قابل باور نیست که با انگلیسها دشمنی کند، یعنی میتوان باور کرد که عامل و مزدور انگسلتان به دستور ارباب تظاهر به مخالفت با انگلستان کند. اما اینکه مزدور انگلستان و عضو فراماسونری، صدای «اتحاد اسلامی» بلند کند، به هیچ روی پذیرفتنی نیست و کسانی که سید جمال را عضو فراماسونری میدانند متوجه تناقض این مطلب با داعیه وحدت اسلامی او نیستند. توضیح مختصری این نکته را روشن میکند. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در قرن نوزدهم، انگلستان امپراطوری بلامنازع استعماری در سراسر عالم بود. اما مرکز ثقل مستعمرات انگلیس، هندوستان بود که درست در مرکز سرزمین اسلامی، پرجمعیتترین و پرمنفعتترین نقاط عالم بود. از سوی دیگر انگلستان در سیطره کامل یهود واقع شده بود. در رأس نظام سرمایهداری این کشور روچیلد و یهودیهایی از نوع او بودن و در رأس نظام سیاسی این مملکت هم دیزرائیلی و جهودانی از این دست قرار داشتند. سابقه دشمنی یهود هم با اسلام بر کسی پوشیده نیست. یهود و انگلستان در اروپای قرن نوزده با دو مانع بزرگ مواجه بودند: یکی روسیه تزاری و دیگری امپراطوری عثمانی و برای این هر دو قدرت، نقشههای مفصلی تنظیم کردند که آخرین و مؤثرترین آن جنگ جهانی اول بود که منجر به انهدام هر دو شد. روسیه تزاری ضد یهود تبدیل شد به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با رهبری قاطع و کامل یهود و با ایدئولوژی ضد مذهبی؛ و امپراطوری عثمانی هم تکهتکه و قطعهقطعه گردید، تا هم بکلی اندیشه اسلامی از بین برود و هم فلسطین برای حضور صهیونیستها در آن آماده شود. انگلستان یهودیزده ابرقدرت استعماری قرن نوزده برای مواجهه با دنیای اسلام یک طرح و برنامه دقیق و حسابشده تنظیم و طراحی کرده بود. در چنین طرح و برنامهای برای کشورهای اسلامی مهلکترین و خطرناکترین مسئله، تفرقه و چند دستگی؛ و بزرگترین مانع انجام مقاصد یهود و انگلیس، بیداری اسلامی و حرکت اعتقادی ـ سیاسی وحدت اسلامی بود. نحوه عمل انگلستان در خود هندوستان شایان توجه فوق العاده است. هندوستان در قرون 11 تا 13 هجری ـ معادل شانزده و هفده میلادی ـ تحت سیطره حکومت مسلمانان مغولی و یک کشور اسلامی کامل بود با فرهنگ و تمدنی غنی و سرشار از عمق و معنویت. انگلستان سالیان دراز و با تمهیدات فراوان و بیش از همه با ایجاد تفرقه و برادرکشی عاقبت خود را به درون سرزمین اسلامی هند کشاند و با کوشش و تلاش فوق العاده، علاوه بر استثمار وحشیانه و غیر قابل تصور که همه خون این سرزمین اسلامی را مکید، با همه توان زمینههای تضعیف و بلکه نابودی اسلام را در این مملکت فراهم آورد تا جایی که وقتی به ضرورت اوضاع و احوال بینالمللی قرار شد، کمکم مستعمرهها ـ و منجمله هند ـ مستقل شوند، آن را به هندوها تحویل داد و از هند مسلمان، یک سرزمین بتپرست فقیر و عقبافتاده و یک مشت مسلمان بیچاره و ذلیل باقی گذاشت. این، وضع و حال انگلیس در تمامی قرن نوزده میلادی بود. رابطه سید جمالالدین با این ابرقدرت استعماری چگونه بود؟ «سید، انگلستان را نهتنها قدرتی استعماری بلکه دشمن صلبی مسلمانان میدانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودی اسلام است، چنانکه یک بار نوشت که انگلستان از آن رو دشمن مسلمانان است که اینان از دین اسلام پیروی میکنند… سید جمالالدین دشمن انگلیس بود و تا میتوانست به انگلیس بد و بیراه میگفت: چون انگلیس را خوب میشناخت و از دست آنها در افغانستان و هند و مصر و ایران و پاریس سختیها کشیده بود…» (7) از سوی دیگر گمان نمیرود کسی بین تشکیلات فراماسونری و انگلستان و یهود، جدایی و انفصال قائل باشد. اینها همه یک واحدند، گیریم با جلوهها و برخوردهای متفاوت. فراماسونری از ابتدا که در انگلستان ایجاد شد، همیشه در جهت منافع یهود و انگلستان در سراسر جهان عمل کرده است و با این وصف به هیچ روی نمیتوان قبول کرد که شخصی عامل و مزدور فراماسونری باشد، ولی از بیخ و بن با حیات و هستی انگلستان و فراماسونری و یهود در تباین و تضاد باشد. در واقع تنها همین کوشش برای وحدت اسلامی و بیداری اسلامی؛ برای سید جمالالدین اسدآبادی کافی است که او را از هرگونه اتهام فراماسون بودن و انگلیسی بودن مبرا سازد و با این وصف به هیچوجه نمیتوان قبول کرد که انگلیس و فراماسونری به یک عامل خود بگوید: تو بلوا راه بینداز و سر و صدا درست کن و این کارها را با عنوان «اتحاد اسلامی» بکن. بخصوص که در آن روزگار هیچ حرکت اسلامی در مصر یا کشورهای اسلامی دیگر نبوده که خیال کنیم این تدبیر برای پیشگیری یا کنترل بوده است. مهمترین چیزی که از سید جمال برای دستگاه فراماسونری و استعمار انگلیس موجب خطر بوده همین اتحاد اسلامی بوده و به نظر میرسد که تمام کوشش آنها برای خدشهدار کردن سید جمال و حرف و حرکتش، برای رسیدن به این نکته بوده که مردم باور کنند، اتحاد اسلامی نه شدنی است و نه فایدهای دارد و اصلاً کسی در این باره کاری هم نکرده است. یحیی دولتآبادی، از فراماسونهای جا افتاده، میکوشد نشان دهد که اتحاد اسلامی نه یک اعتقاد اصولی اسلامی، بلکه یک حرکت سیاسی بوده است. او مینویسد «سلطان عثمانی به خیال افتاده است برای پیشرفت مقاصد سیاسی خود، فرق مختلف اسلامی را با یکدیگر متحد نموده، به این وسیله مقام خلافت را مقتدر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسیحی به قوت اتحاد اسلام ایستادگی نماید. سلطان در پیشرفت این مقصد وجود سید را لازم دانسته...» (8) در حالی که سالها قبل از اینکه سلطان عثمانی به این خیال بیفتد، سید جمال برای تحقق آن کوشیده بود. حسین دانش اصفهانی، که از نوشتهاش غربزدگی و اندیشهها و باورهای فراماسونری میبارد مینویسد: «سید، یک امر حتمیالوقوع را (تخریب سلطنت مستبد ناصرالدین شاه و تجدد و آزادی) در ایران کرد و راه را برای ملت ایران کوتاهتر نمود، والا سیاست اتحاد دول اسلام که سید آن را سی سال پیش از این وجهه عزیمت خود قرار داده بود، امروز دیگر باطل و منسوخ است و هیچیک از ملل شرق اکنون امیدوار عود چنین سیاستی نیست و همه میدانند که امتداد و دوام هستی هر ملتی اکنون بسته به ثبات و دوام نیروی زندگی آن است در طرق تمدن و تکامل با نگاه داشتن زبان و آداب و عواید پسندیده خود. ره چنان رو که رهروان رفتند.» (9) اسماعیل رائین که دشمنی او با سید جمال و نیز مخالفتش با روحانیت مشهود است مینویسد: «سید جمالالدین ادعا میکرده که منظورش از تشکیل لژ انجمن وطنی مصر 1 ـ ایجاد اتحاد و روح صمیمیت مابین ملل و قبایل اسلامی. 2 ـ کم کردن نفوذ علماء سودجو که به واسطه اعمال نامشروع خود اسباب ذلت مسلمین را در دنیا فراهم کردهاند؛ بوده است. بنا به ادعای نویسنده کتاب مردان نامی شرق «اعضاء آن مجلس همقسم شدند که دامنه کار خود را بگیرند و به نتیجه قطعی که همانا عملی نمودن نقشه سید بود، برسند تا شاید بدین وسیله سیاست دول اجنبی را در مصر زمین زده، مسلمین شرق را از ذلت و خواری نجات دهند» (10) و بعد برای اینکه هرگونه اندیشه اتحاد اسلامی را غیرعملی نشان دهد، (رائین) در چند صفحه بعد میگوید: «میرزا محمد قمی رئیس جامعالتقریب مذاهب اسلامی که به سالها مقیم قاهره بود و جمعیت دارالتقریب مذاهب اسلامی را در آن شهر تشکیل داده و همان راه سید جمالالدین یعنی نزدیک کردن شیعه و سنی را تعقیب میکند...» (11) ـ مهدیقلی هدایت مینویسد: «سید جمال... تلاش بیاندازه میکرده است به مقامی برسد... بالفرض در مصر انقلاب میشد مصر به روز بدتری میافتاد. ظاهراً سید از اتحاد اسلام سخن میگفت. نادر با همه قدرتی که داشت اتحاد اسلام را عنوان نموده و به جایی نرسیده، اتحاد و اتفاق دو کلمه بدبختند... عنوان اتحاد اسلام هم برای خدمتی بود به عبدالحمید دشمن ناصرالدین شاه.» (12) ـ مخبرالسلطنه هدایت مینویسد: «اتحاد اسلام که مرام سید بود، معنی ندارد.» (13) ـ خان ملک ساسانی فکر اتحاد اسلامی را کار انگلستان میداند! «در سال 1302 مستر بلنت (سیاستمدار معروف انگلیسی وزیر هندوستان) پس از مراجعت از هندوستان به خیال اتحاد اسلام افتاده سید را از پاریس به لندن دعوت کرد. مشارالیه سه ماه در خانه بلنت مهمان بود.» (14) ـ ولیالله یوسفیه هم عین همین حرف را تکرار میکند: «این سیاستمداران معروف عبارت بودند از: سر دراماندولف، سالزبوری و... نتیجه مذاکرات سه ماه جمالالدین با سه سیاستمدار معروف انگلستان بر این امر منتهی گردید که جمالالدین «اتحاد اسلامی» را در میان ملل اسلامی به وجود آورد.» (15) این آقایان تاریخنویس و تحلیلگر از خودشان نمیپرسند که آخر انگلیس برای چه به فکر اتحاد اسلامی میافتد؟ و گویی یادشان میرود که کوشش سید جمال برای اتحاد اسلام سالها قبل از این بوده و تلاش انگلیس برای انحراف این نهضت و بدنامی سید بوده است. ولیالله یوسفیه از قماش نویسندگانی است که با روحانیون بشدت مخالفت میکند و به نظر میرسد که اصلاً کتاب سازمان جهانی فراماسونری را نوشته تا بتواند هرچه میخواهد راجع به سید جمالالدین بگوید، مثل اینکه: علیرغم نظر اکثر نویسندگان که سید جمالالدین را خداپرست میدانند، طبق سندی که وجود دارد، او قبل از ورود به لژهای سازمان فراماسونری نیز اعتقاد به خدا را نداشته است و حتی کسی نماز خواندن این منادی «اتحاد اسلامی را ندیده است.» (16) بعد هم سید جمال و ناصر و اتحاد اسلامی اتحاد عربی را همسان و مرتبط و از کارهای فراماسونری میداند: «جمال عبدالناصر، رئیس جمهور فقید مصر، که تاریخ آن کشور را به میل و اراده خود تغییر داد و برای ملت مصر تاریخآفرین شد، بدون توجه به سوابق سازمان فراماسونری و موقعیت سیاسی آن میخواست «وحدت اعراق ب» را با نفوذ و گسترش لژها عملی گرداند، همانطوری که جمالالدین اسدآبادی میخواست به توسط لژها اتحاد اسلامی را در میان جوامع اسلامی به وجود آورد.» (17) 8. حیات یحیی ، چاپ سال 1338؛ جلد اول؛ صفحه 93 9. اسناد و مدارک درباره سید جمالالدین اسدآبادی ، صفاتالله جمالی، چاپ سوم، سال 1349، صفحه 165 ـ جالب اینکه درست در همین ایام فروغی هم همین حرف را میزند منتهی نرمتر و رندانهتر رجوع شود به آیین سخنوری؛ محمدعلی فروغی؛ کتابخانه دانش؛ سال 1330 صفحه 13 10. رائین ؛ جلد 1، صفحه 379 11. همان؛ 392 12. خاطرات و خطرات ؛ مهدیقلی هدایت؛ چاپ 2 سال 1344؛ صفحه 344 13. گزارش ایران : مخبرالسلطنه هدایت، صفحه 143 14. سیاستگران دوره قاجار ؛ خان ملک ساسانی، جلد اول سال 1338، صفحه 352 15. سازمان جهانی فراماسونری ، ولیالله یوسفیه؛ چاپ سال 1352؛ صفحه 352 16. همان؛ صفحه 350 ـ سند نویسنده نقل قول تقیزاده از شخص دیگری است که او از حاجامینالضرب نقل کرده که در سفر مسکو دیده که سید نماز نمیخواند. یوسفیه درباره سید جمال 50 صفحه مطلب مینویسد، در حالی که دیگر فصول کتابش هرگز به نیم این حجم هم نمیرسد. 17. همان؛ صفحه 335 شمسالدین رحمانی |
|
| سید جمالالدین اسد آبادی یک ماسون نبود /قسمت اول |
| ساعت ٤:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری ، سیدجمال الدین اسدآبادی |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: درباره سید جمالالدین اسدآبادی مطالب بسیاری گفته شده است. اما دو نکته در میان همه این گفتهها قابل توجه بیشتری است. اول اینکه براستی نقش و جایگاه مرحوم سید در تاریخ نوین ممالک اسلامی جا و نقش بسیار مهمی است و در هر بررسی درباره تاریخ قرن اخیر، بواقع باید از سید جمالالدین شروع کرد این قولی است که جملگی برآنند. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دوم اینکه مهمترین نکتهای که در شخصیت سید محل بحث و گفتوگو و منشا قضاوتها و برخوردهای گوناگونی شده، عضویت او در انجمن سری فراماسونری است، بهطوری که اگر ثابت شود که او فراماسون بوده و یا معلوم شود که او عضو فراماسونری نبوده، همه قضاوتها نسبت به او تفاوت میکند. البته این دو وجه کاملاً به هم مرتبط است و ما هم در این مختصر میخواهیم به همین مسئله بپردازیم. همه کسانی که دربار ه عضویت سید جمال در فراماسونری سخن گفتهاند، به عنوان سند و مدرک عاقبت به دو منبع به عنوان سرچشمه و ابتدای این ادعا میرسند: یکی سخن تقیزاده که «نخستین کسی است که در مجله کاوه درباره عضویت سید در لژ ماسونیک ذکر مختصری کرده است.» (1) تقیزاده در مقاله «سید جمالالدین اسدآبادی معروف به افغانی» (2) میگوید: «...در مصر شنی ده شد که وی در آنجا در محفل فراماسونها داخل بوده و در آنجا بر ضد انگلیس حرف زده بود. در بعضی جراید غربی بهنظر میرسد که او خود بانی و مؤسس محفل فراماسونی بود که سیصد نفر عضو داشت.» ظاهراً تقیزاده این مقاله را در سال 1300 شمسی ـ یا در همین حوالی ـ در مجله کاوه نوشته بوده است. دیگری در «مجموعه اسناد و مدارک چاپ نشده درباره سید جمالالدین مشهور به افغانی» که از جانب دکتر علی اصغر مهدوی و دانشگاه تهران در سال 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضویت سید در فراماسونری نقل کرده است. سخن تقیزاده با عبارات «بهنظر میرسد» و «شنیده شد»، به علاوه توجه به اصل شخصیت تقیزاده و جهتگیریها و مأموریتهای او، ماهیت و ارزش سندی ادعایش را نشان میدهد. بخصوص که لحن تقیزاده در این مقاله بشدت ضد روحانیت است. و اما درباره اسناد مهدوی و دانشگاه تهران، یکی از همه مهمتر است که همان تقاضای عضویت خود سید جمالالدین است، بقیه، نوشتههایی است که چندان اعتباری در اثبات عضویت سید جمال در فراماسونری نمیتواند داشته باشد. مثلاً «مکتوب عربی به امضای نقون سکروج از لوج کوکب الشرق خطاب به سید مورخ 7 ژوئن 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب Le. chihk Afghan که به نظر گردآورندگان اسناد از این مکتوب برمیآید که سید تقاضای عضویت و ورود در لژ پاریس را داشته است و برای مذاکره حضوری با او این نامه را نوشتهاند» (3) که اگر هم چنین مقصودی از این نامه برآید، نامه، نوشته لژ فراماسونری بود و نه سید جمال؛ «و تقاضای عضویت» معلوم نیست که به عضویت هم منتهی شده باشد. مورد دیگر تصویر 123، لوحه 4 در صفحه 174 همان کتاب، تصویر عبارتی است با مهر «جمالالدین حسینی 1277» و اصل عبارت این است «در لیله عاشورا دهم شهر محرم الحرام داخل لج گردیدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم. سنه 1293». لابد این عبارت بدان معنی است که سید جمال دفتر خاطرات داشته است ـ به فارسی، در حالی که عموماً به عربی مینوشته و وقایع مهم زندگیش را یادداشت میکرده است. «عاشورا» «دهم شهر محرم الحرام» است و قاعدتاً یکی از این دو عبارت کافی است. جمله «در لیله عاشورا... داخل لج گردیدم» سیاق طبیعی و یادداشت روزانه است، در حالی که «در آن زمان در مصر اقامت داشتم» عبارتی است برای نقل خاطرهای دور. این دو جمله چگونه به دنبال هم آمده است. تاریخ تحریر این جمله 1293 است و تاریخ مهر 1277 که لابد معنی آن این است که سید جمال این مهر را در تاریخ 1277 درست کرده و تا 1293 با خود داشته است. قاعدتاً این مهر باید در این مدت طولانی در جای دیگری هم زده میشد! گذشته از اینکه مهر زدن در پای جملهای از دفتر خاطرات سخت غیرعادی است! آیا ممکن است کس دیگری این عبارت را نوشته باشد! خود مجموعه اسناد این احتمال را به وجود میآورد، آنجا که مینویسد: «صورت جلسه خطی که شباهت به خط سید دارد.» (صفحه 24 تحت شماره 58) یعنی بعضی اسناد فقط به دلیل شباهت خط آنها با خط سید سند به حساب آمده است. همچنین در صفحه 5 مینویسد: «دفتر یادداشتهای شخصی... به خط سید جمالالدین مگر در مواردی که کاتب، دیگری است و نام او ذکر میشود.» بههرحال میماند آن تقاضانامه ورود سید به لژ فراماسونری، که اول از همه امضای آن سخت جلب توجه میکند. چون آنقدر کج و معوج است که گویی یک آدم ناشی خواسته امضای سید را تقلید کند! به نظر نگارنده این سطور. به عنوان یک فرد غیرمتخصص و بکلی بیاطلاع از خطشناسی، این خط از آن سید نیست و با خط او تطبیق نمیکند و درهرحال باید خط این سند به وسیله کارشناسان خط بررسی شود. این سئوال را هم باید پاسخ گفت که تقاضای عضویت سید جمال برای لژی در مصر، در خانه حاج امینالضرب و نوه او دکتر اصغر مهدوی در تهران چه میکند و چرا بخصوص این سئوال اخیر را هیچ کس تاکنون از خود و دیگران نپرسیده؟ این تردیدها در ارزش و اصالت «اسناد» فراماسون بودن سید، سئوالها و تردیدهای دیگری را هم به دنبال دارد که بعضی از آنها را مطرح میکنیم و میکوشیم شاید جوابی برای آنها بیابیم. تقیزاده در تاریخ 1300 ه . ش. برای اولین بار فراماسون بودن سید را مطرح میکند. قبل از آن هیچ سخنی در این باره گفته نشده بوده و بعد از آن هم ـ تا انتشار مجموعه اسناد ـ گهگاه و بسیار خفیف اشاراتی به این موضوع میشده است. اما در سال 1342 علیاصغر مهدوی نوه حاج امینالضرب با کمک ایرج افشار یک صندوق سند را مییابند و در جای معتبری مثل دانشگاه تهران آنها را ارائه و منتشر میکنند. از سال 1347 به بعد و به دست کسانی چون اسماعیل رائین و محمود کتیرائی و ولیالله یوسفیه و امثال اینها، فراماسون بودن سید با سر و صدا و فحش و فضاحت مطرح میشود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم دوباره در این باره قلمفرساییهایی میشود. این تاریخها به دلیل تقارن با برخی وقایع تاریخی، بعضی سرنخها را نشان میدهد. سال 1300 یعنی سال تحول حکومت قاجار به پهلوی و یعنی آوردن یک سلسله ضد روحانی و ضد دین به جای قاجاریان که بههرحال، تا حدودی به اسلام و مسلمانی، لااقل تظاهر میکردند. سال 1342 یعنی سالی که با 15 خرداد، ضربه اول انقلاب اسلامی به رژیم شاه زده شد. سال 1347 موقعی است که ساواک و سیا با همه وجود فهمیدند که دیگر جلوی انقلاب اسلامی را بسادگی نمیتوان گرفت و بسیاری از انواع کوششهای رژیم شاه برای مبارزه همهجانبه و قاطع و وسیع با امام و نهضت او در همین ایام شکل گرفت و تشدید شد. شرح دقیق این سالها را در خاطرات فردوست میتوان ملاحظه کرد. بعد از انقلاب و پیروزی هم که قضیه روشن است. آیا نمیتوان نتیجه گرفت که فراماسون نشان دادن سید جمالالدین به آن معنی است که به خوانندگان این گونه کتابها القا شود که یک رهبر روحانی قدرتمند و پرتلاش و سیاسی، عامل بیگانه و مزدور اجنبی است تا در ذهن مردم، روحانیت و رهبری روحانی مخدوش شود؟ نکته دیگر اینکه تقریباً همه کسانی که قبل از انقلاب به سید جمالالدین اسدآبادی به دلیل فراماسون بودنش ناسزا میگفتند، خود عناصری مشکوک و بلکه بعضیشان قطعاً مزدور و عامل بودند و همهشان کاملاً ضد روحانی. درواقع یک نفر طرفدار اسلام و روحانیت نمیتوان یافت که با قاطعیت بگوید سید جمال فراماسون بوده و به این دلیل او را محکوم کند. توجه به این نکته ظریف هم خالی از لطف نیست که وقتی سید جمال را با نهایت جور و خشونت و اهانت به فرمان ناصرالدین شاه از حضرت عبدالعظیم بیرون کشیده و به خانقین بردند، همهگونه تهمت به او زدند ـ حتی نامختون بودن ـ اما هرگز کلمهای درباره فراماسون به او نگفتند و این در حالی بود که انتساب به فراموشخانه و فراماسونری، جرم و موجب هتک فراوان بود. (4) همچنین بسیار کسان در همان ایام فعالیت سید جمال و به هنگام مرگ او، تاریخ و تاریخچه و خاطرات نوشتهاند، ولی هیچکدام ذکری از انتساب او به فراموشان و فراموشخانه نکردهاند، مثل میرزا علی خان امینالدوله که در «خاطرات سیاسی» خود هیچ اشارهای به این مطلب نمیکند. با اینکه بشدت با سید جمال و اغلب روحانیون مخالف است. (5) و یا مخبرالسلطنه هدایت هم که درباره سید مطلب دارد و هم از فراموشخانه ملکم یاد میکند، (6) ولی درباره فراماسون بودن سید سخنی نمیگوید. نکته دیگر، کوشش بیوقفه و جانانه سید جمال برای ایجاد اتحاد اسلامی در میان همه مسلمانان آسیا و آفریقاست. این کوشش که زمینه و نخ تسبیح همه تلاشهای سید جمالالدین است با فراماسون بودن او مغایرت دارد. ادامه دارد...
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
پینوشت: 1. فراموشخانه و فراماسونری در ایران ؛ اسماعیل رائین؛ انتشارات امیر کبیر؛ جلد اول: صفحه 367 2. به نقل از جزوهای به همین نام؛ چاپ سال 1348؛ صفحه 12 3. همان مجموعه اسناد؛ صفحه 24. تعجب است که عنوان Le chikh... نشان میدهد که زبان اصل نوشته فرانسه بوده است و کلمه «لژ» را به جای این شکل فرانسه به صورت انگلیسی «لوج» گفته است. 4. این لطیفه را حجه الاسلام آقای سید حمید روحانی اشاره کردند. 5. خاطرات سیاسی میرزاعلی خان امینالدوله ؛ به کوشش حافظ فرمانفرماییان؛ سال 1344؛ جلد یک؛ صفحه 44 و 145 6. گزارش ایران ، به اهتمام محمد علی صوتی، سال 1363، چاپ دوم، صفحه 14 7. بیدارگران اقالیم قبله ؛ محمدرضا حکیمی؛ سال 1356؛ جلد اول؛ صفحه 12 و 3
|
|
| کنترل ذهن / پروژه مونارش |
| ساعت ۱۱:٥٧ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: در میان فریب مغزی ماهرانه جماعت ساده لوح، از طریق بسیاری از رسانه های تاثیرگذار، یکی از شیطانی ترین بیرحمی ها روی قسمتی از نوع بشر انجام میشود؛ شکلی از کنترل ذهن پیشرفته که تقریبا در 50 سال در هر منظر از جامعه نفوذ کرده است. این شرح توسط اسناد دولتمردان تنزل رتبه داده شده، افرادی که قبلا مرتبط با اداره های اطلاعاتی ایالات متحده بودند، نوشته های تاریخی، محققین مطلع از کنترل ذهن، انتشاراتی از پزشکان بهداشت روان، و مصاحبه های گرفته شده از بازماندگان ناآگاه تحت تاثیر یک اختلال شدید روحی روانی ناشی از برنامه کنترل ذهن مشهور به MONARCH ثابت می شود.
تاریخچه ای مختصر از کنترل مکاتب سری مصر، یونان، هند و بابل باستان به شکل گیری اساس و بنیاد مکاتب رمزی و سری یعنی "دانش مخفی" کمک کردند. یکی از اولین نوشته هایی که مرجع مکاتب سری است کتاب مردگان مصری است، مجموعه ای از مناسکی که به طور صریح روشهای شکنجه و ارعاب (به منظور ایجاد آسیب شدید روحی)، استفاده از داروها و طلسمها (هیپنوتیزم) را شرح میدهد، که در نهایت منجر به بردگی شخص می شود (منبع 1). در همه اعصار، اینها اجزای اصلی یک بخش از مکتب سری معروف به شیطان پرستی بوده است. در قرن 13، کلیسای کاتولیک روم بوسیله بازجویی وحشیانه و مفتضح و ننگین، قلمروش را در سرتاسر اروپا افزایش داد و استحکام بخشید.
![]()
اتحاد انگلیسی تا قرن نوزدهم، بریتانیا و آلمان به عنوان ناحیه جغرافیایی تحت کنترل ایلومیناتی شناخته می شدند. باید کمی شگفت آور باشد دانستن اینکه اولین عملیات پژوهشی در علوم رفتاری در سال 1882 در انگلیس برپا شد، زمانی که بسیاری از تکنیک های پزشکی و روانپزشکی اولیه در امر کنترل ذهن در موسسه Wilhelm Institute در آلمان پیشگام بود. انستیتو روابط انسانی Tavistock در سال 1921 در لندن به منظور مطالعه " نقطه فروپاشی {2}" انسانها تاسیس شد. Kurt Lewin، روانشناس آلمانی، در سال 1932 رئیس انستیتو Tavistock شد، همزمان با آن آلمان نازی درحال افزایش تحقیقاتش در روانشناسی اعصاب، فرا روانشناسی (مربوط به رویدادهای فوق طبیعی روانشناسی) و مکاتب رمزی و سری مخفی چندین نسلی بود. جالب توجه اینکه تبادل فزاینده ایده های علمی بین انگلیس و آلمان در حال رخ دادن بود، بخصوص در زمینه علوم اصلاح نژاد انسان: حرکتی که باعث "بهتر شدن" نژاد بشر از طریق کنترل عوامل موروثی در تولید مثل می شد. تا حدودی از طریق موسسه جادوگری Order of the Golden Dawn (انجمن سری که از چندین مامور عالی رتبه حزب نازی و طبقه اشراف بریتانیا تشکیل شده بود) اتحاد بسیار شریرانه و مبهمی بین دو کشور منعقد شد. هاینریش هیملر فرمانده نیروهای اس اس آلمان نازی، مسئول یک پروژه علمی موسوم به Lebensborn شد که دو نفر را برای تولید مثل و تولد نوزادی با بهترین خصوصیات، بهگزین میکرد و بچه ها را به فرزند خواندگی قبول میکرد، در میان آنها تعداد زیادی دوقلوهای بشکل عجیب و غیرمعمول وجود داشت(منبع2). هدف برنامه ایجاد نژاد برتر (آریایی) بود که آنها مطلقا به نهضت رایش سوم (نظم نوین جهانی) وفادار خواهند بود.
تعداد زیادی از آزمایشهای مقدماتی درباره مهندسی ژنتیک و اصلاح رفتار توسط دکتر جوزف مِنگِل در آشویتس {3} انجام شد، جایی که او آثار پیوند دادن ارتباط روحی روانی، رنگی شدن چشم و "دوقلو شدن" را روی قربانیانش بررسی میکرد. در کنار آزمایشهای جراحی موذیانه انجام شده در اردوگاه آشویتس، بعضی از بچه ها در معرض مقادیر بزرگ شوک الکتریکی قرار میگرفتند. خیلی از آنها زیر این اعمال وحشیانه زنده نمی ماندند.
به طور هم زمان، "شستشوی مغزی" روی زندانیان در داکائو{4} انجام می گرفت، کسانی که تحت هیپنوتیزم و نوعی داروی توهم زا به نام مسکالین (mescaline) قرار داشتند. در طول جنگ، پژوهش رفتاری مشابهی توسط دکتر George Estabrooks در دانشگاه Colgate (دانشگاه Colgate در سال ۱۸۱۹ توسط جامعهی مسیحیان فرقهی Baptist در ایالت نیویورک تأسیس شد) انجام شد. ارتباط او با ارتش، CIA، FBI و سازمانهای دیگر در خفا باقی ماند. بهرحال Estabrooks گهگاه سهوا در مورد ایجاد افراد برنامه ریزی شده با هیپنوتیزم و شخصیتهای ازهم شکافته شده توسط القای هیپنوتیزمی گفتگو می کرد.
بعد از جنگ جهانی دوم، وزارت دفاع آمریکا بسیاری از عالی رتبه های آلمان نازی و جاسوسان و دانشمندان فاشیست ایتالیایی را از راه آمریکای جنوبی و واتیکان به طور محرمانه وارد آمریکا کرد. اسم رمز این عملیات پروژه PAPERCLIP بود (منبع4). یکی از برجسته ترین این افراد ژنرال آلمانی به نام Reinhard Gehlen بود، رئیس سازمان اطلاعات هیتلر علیه روسیه. Gehlen به محض رسیدن به واشنگتن در سال 1945، بسیار زیاد با Harry S. Truman ( سی و سومین رئیس جمهور ایالات متحده)، William “Wild Bill” Donovan یا همان ژنرال ویلیام سالیوان(مؤسس و رئیس اداره خدمات استراتژیک آمریکا OSS در طول جنگ جهانی دوم) و Allen Dulles (کسی که بعدا رئیس CIA شد) ملاقات کرد. هدف از جلسات طوفان مغزی آنها دوباره سازمان دادن اسمی عملیات اطلاعاتی آمریکا و تبدیل آن به یک سازمان محرمانه بسیار کارآمد بود. اوج تلاشهایشان در سال 1946 منجر به ایجاد انجمن اطلاعات مرکزی شد که در سال 1947 به آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) تغیر نام داد. Reinhard Gehlenهمچنین تاثیر زیادی در کمک برای ایجاد شورای عالی امنیت ملی داشت، که از آن قانون امنیت ملی 1947 بدست آمد. این بخش خاص تدوین و تصویب قانون به منظور حمایت کردن از فعالیتهای غیر قانونی تعدادی از دولتمردان فاسد انجام شد، که این فعالیتها شامل برنامه های پنهانی کنترل ذهن بود.
سیر تکاملی پروژه MK ULTRA
با تاسیس مقتدرانه CIA و شورای عالی امنیت ملی، اولین سری برنامه های محرمانه شسشتوی مغزی توسط نیروی دریایی در پاییز 1947 آغاز شد. پروژه CHATTER در پاسخ به "موفقیت" شوروی در استفاده از "داروهای حقیقت گویی {5}" ایجاد شد. چنانچه برنامه فاش می شد، این توضیح بهرحال یک داستان ساده پنهان کننده بود. این پژوهش بر شناسایی و آزمایش چنین داروهایی برای استفاده در بازپرسی ها و استخدام عوامل، متمرکز بود (منبع5). پروژه در سال 1953 رسما پایان یافت.
با ظهور پروژه BLUEBIRD، که توسط Allen Dulles (رئیس CIA) در سال 1950 تصویب شد، CIA مصمم بود تلاشهایش را در زمینه اصلاح رفتار توسعه دهد. اهداف این پروژه اینها بود:
1- یافتن وسیله ای برای آماده ساختن کارکنان جهت جلوگیری از استخراج غیرمجاز اطلاعات از آنها بوسیله وسایل شناخته شده 2- بررسی امکان کنترل یک فرد با استفاده از تکنیکهای خاص بازجویی
3- بررسی افزایش و تقویت حافظه ساختن وسایل دفاعی به منظور جلوگیری از کنترل شدن کارکنان سازمان توسط دشمن.
در آگوست 1951 پروژه BLUEBIRD به پروژه ARTICHOKE تغییر نام داد، که استفاده از تکنیکهای بازپرسی، شامل هیپنوتیزم و داروها را بررسی میکرد. برنامه در سال 1956 متوقف شد. ![]() سه سال قبل از توقف پروژه "آرتیکک" ، پروژه "إم.کی.آلترا" در امتداد خطوط
Richard Helmsپیشنهاد شده توسط (DDCI(نایب رئیس سازمان اطلاعات مرکزی ) با منطق سازماندهی یک "مکانیسم ویژه سرمایه گذاری با حساسیت فوق العاده"، در 13 آپریل 1953 به وجود آمد (منبع6).
![]()
ریشه "MK" شاید به "Mind Kontrolle" برگردد. ترجمه واضح واژه آلمانی "Kontrolle" به انگلیسی "Control" است (منبع7). گروهی از پزشکان آلمانی نازی، سرمایه بسیار با ارزشی برای ایجاد MK ULTRA بودند. ارتباط بین آزمایشهای اردوگاههای کار اجباری و پروژه های بیشمار زیرمجموعه MK ULTRA به وضوح مشهود است. راههای گوناگونی که برای کنترل رفتار انسان استفاده میشد شامل پرتوافشانی، شوک الکتریکی، روان شناسی، روانپزشکی، جامعه شناسی، انسان شناسی، دست خط شناسی، اجسام آزار دهنده و ابزار نیمه نظامی بود و ماده "LSD" (lysergic acid diethylamide) گسترده ترین ماده توزیع شده بود. یک روش خاص، که با MKDELTA نشان داده شد، برای حکومت کردن بر ممالک بیگانه با استفاده از MKULTRA اجرا شد. مفاد MKULTRA یا MKDELTA برای آزار، بی اعتبار یا ناتوان ساختن اهداف به کار میرفتند(منبع8).
از 149 پروژه شناخته شده جزئی زیر چتر MKULTRA، به نظر میرسد پروژه MONARCH که رسما توسط ارتش ایالات متحده در اوایل سال 1960 آغاز شد (هرچند که به طور غیر رسمی خیلی زودتر آغاز شده بود)، برجسته ترین باشد و هنوز جزو اطلاعات خیلی محرمانه برای امنیت ملی تلقی می شود(منبع9).
MONARCH ممکن است از پروژه کوچک MKSEARCH به اوج رسیده باشد، همچون عملیات SPELLBINDER (سخنران فریبنده و مجذوب کننده)، که برای ایجاد تروریستهای "خواب رونده" برپا شد ( مثل کاندیداهای منچوری{6} )، کسانی که در حالت از خود بیخود پس از هیپنوتیزم می توانند با دریافت یک واژه یا عبارت کلیدی فعال شوند. عملیات OFTEN، مطالعه ای بود که برای تحت کنترل درآوردن توان نیروهای رازآلود تلاش میکرد، و احتمالا یکی از چندین دستور سرپوش گذاری جهت مخفی کردن واقعیت پر از توطئه پروژه MONARCH بود.
تعریف و تشریح پروژه MONARCH اسم مونارش لزوما در محدوده طبقه اشراف سلطنتی محدود نمی شود، بلکه به نوعی پروانه به نام مونارش (پروانه شهریار) اشاره دارد. وقتی شخصی از طریق القای شوک الکتریکی متحمل آسیب روحی شود، احساس میکند که سرش سبک شده است و وجود ندارد، مثل اینکه شخص همانند یک پروانه، شناور یا در حال بال و پر زدن است. همچنین در مورد این حشره زیبا حقایق سمبلیک دیگری در مورد انتقال از یک شرایط به شرایط دیگر یا همان دگردیسی وجود دارد: از کرم و پیله (غیر فعال) تا پروانه (خلقت جدید) و در نهایت به نقطه اولیه خود باز میگردد. مانند این که از یک شکل به یک شکل منحصر به فرد دیگر هجرت کند. ![]()
نمادهای رازآلود شاید فهم کاملتری نسبت به معنای واقعی واژه ها ارائه دهند، روح لغتی است برای هردوی "روح" و "پروانه" و ریشه در باوری دارد که ارواح انسانها وقتی به جستجو برای حلول در جسم تازه ای می پردازند (تناسخ)، تبدیل به پروانه می شوند (منبع10).
دگرگون کردن ها و راه انداختن ها
روش دیگر بررسی این قربانی سازی پیچیده جسم و روح، این است که به آن به عنوان یک برنامه کامپیوتری پیچیده نگاه کنیم: یک فایل (مورد دگرگونی) از طریق آسیب روحی، تکرار و تقویت ایجاد می شود. به منظور فعال سازی (راه انداختن) فایل، یک کد دسترسی مخصوص مورد نیاز است. قربانی توسط برنامه ریز "برده" نامیده می شود، برنامه ریز کسی است که به عنوان "ارباب" یا "خدا" درک می شود. حدود 75 درصد قربانیان زن هستند، چون که آنها تحمل درد بیشتری دارند و ساده تر از مردان آماده گسسته شدن می شوند. سوژه ها به طور عمده برای پوشاندن عملیات، فحشا و فیلمها و تصاویر مستهجن استفاده می شوند؛ مشارکت در صنعت سرگرمی نیز قابل توجه است. یک افسر بازنشسته ارتش مرتبط با DIA (سازمان اطلاعات دفاعی آمریکا)، گفت: در یک "تصویر بزرگ" این افراد (قربانیان MONARCH) در تمام اقشار جامعه هستند، از ولگرد خیابانی گرفته تا کارمند دفتری. یکی از اصلی ترین ساختارهای داخلی درون یک سیستم، شبیه یک مارپیچ دوگانه است که شامل چندین مرحله است (مانند ساختار مارپیچ DNA). هر سیستم یک برنامه ریز داخلی دارد که بر "دربانها" (یعنی کسانی که مجوز ورود به اتاق (بًعد) های مختلف را صادر میکنند؛ شاید ارواح پلید!) نظارت می کند. اندک تصاویر داخلی که معمولا توسط قربانیان مشاهده شده عبارتند از درختان، "درخت زندگی" کابالایی، با مجموعه ریشه های متصل، بینهایت حلقه، حروف و نمادهای باستانی، تارهای عنکبوت، آینه ها و شیشه های شکسته، ماسکها، قصرها، پلکان و دخمه های مارپیچ، جنها/هیولاها/موجودات فضایی، سواحل دریا، پروانه ها، مارها، روبانها، رنگین کمان، گلها، ساعتهای شنی، ساعتها، رباتها، چارتهای سازمانی و یا نمودارهای طرح کلی مدارهای الکتریکی کامپیوتر. ![]()
نسبها و به دنیا آوردن دوقلو ها
اکثریت قربانیان از خانواده هایی هستند که چندین نسلشان شیطان پرست بوده و ظاهرا "به منظور کامل کردن تقدیرشان به عنوان افراد منتخب یا نسلهای منتخب" برنامه ریزی شده اند (جمله ای بود از Mengele در آشویتس). برخی از آنها از خانواده های با نژاد مشابه هستند. سایرین مورد استفاده در این کابوس عصبی که به عنوان "افراد قابل مصرف" پنداشته میشوند (غیر هم نژادها)، معمولا از یتیم خانه ها، پرورشگاهها، یا خانواده های زناکار با محارم که تاریخچه طولانی در انجام این گونه اعمال جنسی دارند، آورده می شوند. آنجا همچنین اعضای خانواده های وابسته به دولت و سازمانهای اطلاعاتی نظامی نیز دیده می شوند.
بسیاری از کسانی که مورد سواستفاده قرار گرفته اند از خانواده هایی با مذهب کاتولیک، فرقه مذهبی مورمن، یا مسیحیان کاریزماتیک هستند که مسیحیان کاریزماتیک "جلودار" این اعمال پست هستند (از اعضای گروههای مذهبی دیگر نیز وجود دارند).
قربانیان عموما به یک ساختار سلسله مراتبی سفت و سخت مذهبی (متعصب، به شدت قانون گرا) آسانتر واکنش نشان می دهند، زیرا با برنامه ریزی بنیادیشان متشابه است. معرف ویژگی های جسمی قربانیان و بازماندگان، اغلب شامل جای زخمها و یا برآمدگی های خال مانند متعدد تحریک الکتریکی روی پوستشان است. تعداد کمی هم ممکن است چندین بخش از بدنشان با چاقو، آهن یا سوزن داغ قطع یا ناقص شده باشد، پروانه و دیگر خالکوبیهای رمزی نیز مرسوم هستند. معمولا کسانی که دارای نسب هستند کمتر احتمال دارد مورد نشان گذاری های بعدی قرار گیرند، در نتیجه پوستشان پاک و بدون جای زخم باقی می ماند. هدف نهایی دستکاری پیچیده این افراد شاید غیر واقعی به نظر رسد، که به فهم تفسیری ما از حوزه های جسمانی و روحانی بستگی دارد. عمیق ترین و تاریک ترین دگرگونی ها درون افراد متعلق به نسبها حاکی از آن است که تا وقتی دجال (آنتی کرایست) ظهور میکند، ناگفته بماند. این دگرگونیهای "نظم نوین جهانی" ظاهرا شامل دستورالعملهاییست برای تربیت کردن و یا راه انداختن هجوم بزرگی از مردم (احتمالا افرادی که از روشهای غیرجنسی متولد شده اند یا افراد فاقد احساسات)، بدین وسیله برنامه های کنترلی اجتماع را در هزاره جدید نیرو می بخشند. دوقلو زائیهای غیر بیولوژیکی هنوز جنبه عجیب و غریب مشاهده شده در برنامه ریزی مونارش است. برای نمونه دو نوزاد غیر مرتبط می توانند در یک مناسک جادویی "پیوند دادن روح" متولد شوند و بنابراین آنها ممکن است "تا ابد جفتی جدایی ناپذیر" باشند. آنها ذاتا دو نیمه از اطلاعات برنامه ریزی شده که آنها را وابسته به یکدیگر می کند را قسمت می کنند. پدیده های فوق ESP (extra sensory perceptionطبیعی از قبیل برون فکنی، تله پاتی، ادراک خارج از احساس عادی) و غیره بین کسانی که دستخوش چنین فرآیندی شدند، قطعی تر به نظر می رسد.
پاورقیها {...} :
1- Jesuit : فرقهای مذهبی وابسته به کلیسای کاتولیک است. اعضای این فرقه را ژزوییت و در فارسی این فرقه را یسوعی و یسوعیون هم مینامند. 2- breaking point: فشاری که در آن قدرت ذهنی یا احساسی متلاشی شود 3- Auschwitz: اردوگاه کار اجباری و محل نابودی اسرای جنگی جنگ جهانی دوم در نواحی لهستانی ضمیمه شده به آلمان نازی 4- Dachau: از اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی 5- truth drugs or truth serum: داروی روانگردانی است که به منظور گرفتن اطلاعات از افرادی که میل به گفتن آنها ندارند استفاده می شود 6- برای توضیحات بیشتر به http://smostaghaci.persianblog.ir/post/308 مراجعه شود.
7- بر اساس کتاب Secrets and Lies نوشته Gordon Thomas
8-Marionette Syndrome 9- Imperial Conditioning 10-Conditioned Stimulus Response Sequences
منابع (...) : 1. David L. Carrico, The Egyptian Masonic Satanic Connection, 1992
2. Walter H. Bowart, Operation Mind Control, Flatland Editions, 1994, p. 216
3. Martin Cannon, Mind Control and the American Government, Prevailing Winds Research, 1994, p. 19
4. Linda Hunt, Secret Agenda, St. Martin’s Press, 1991
5. Final Report of the Select Committee to Study Governmental Operations, U.S. Senate, April 1976, p. 337
6. Ibid, p. 390
7. John Marks, The Search For The Manchurian Candidate, Times Books, 1979, pp 60-61
8. Final Report of the Select Committee to Study Governmental Operations, U.S. Senate, April 1976, p. 391
9. Mark Phillips and Cathy O’Brien, Project Monarch, 1993
10. Barbara G. Walker, The Woman’s Dictionary of Symbols and Sacred Objects, Harper Collins, 1988 11. Marshall Cavendish, Man, Myth and Magic, 1995 |
|
| دجال آخرالزمان- بخش آخر |
| ساعت ٢:٠۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
تمهیدات اسلام برای مقابله با فراماسونری
دین مبین اسلام که کاملترین برنامه برای زندگی انسان ها است، همواره راهکار ها و رهنمود هایی برای مقابله با دشمنان دین و حفاظت از اعتقادات ارایه کرده است. حتی در بسیاری از موارد، پیشگویی ها و رهنمود هایی در قالب آیات قرآن و روایات معصومین (ع) ارایه شده است تا با تأسی و تکیه بر آن ها بتوان بر شرایط دشوار زمان (به خصوص زمان غیبت صاحب الامر (عج)) غلبه کرد. از نکات شگفت انگیزی که در این میان وجود دارد، این است که خداوند دانا و قادر متعال که علم او بر همه چیز احاطه دارد، پیشگویی ها و رهنمود هایی را به صورت مستقیم در آیات قرآن و به صورت غیر مستقیم از زبان معصومین (ع) بیان فرموده است، تا به کمک آن ها بتوان با بزرگترین دشمن دین در طول تاریخ یعنی فراماسونری مقابله کرد. به خصوص اگر از دریچه ی بحث دجال به فراماسونری نگاه کنیم، این مسأله خود را بیشتر نشان می دهد. (البته لازم به ذکر است که فراماسونری یک اسم است و نامی است که به یک تشکیلات گسترده اطلاق می شود. بنابراین هنگامی که از فراماسونری نام می بریم، منظورمان تنها لژ هایی که در کشور های مختلف وجود دارند نیست؛ بلکه مقصودمان کشور های ماسونی همچون آمریکا و اسراییل و نیز فرقه هایی همچون اوانجلیسم و ... نیز می باشد. بنابراین اصطلاح فراماسونری، یک اصطلاح گسترده است.) اسلام تمهیدات فراوانی برای مقابله با جریان بسیار مخرب فراماسونری به کار گرفته است تا مسلمانان به کمک آن ها با این دجال احتمالی آخرالزمان مقابله کنند. در این بخش به مهمترین تمهیدات به کار گرفته شده توسط اسلام اشاره می کنیم: 1 – معرفی مکرر فرعون به عنوان یکی از بزرگترین طاغوت ها. همان گونه که در قسمت های مختلف مقاله ملاحظه کردید، تعالیم الحادی و شیطانی کابالا و فراماسونری، مبانی خود را از فرهنگ و تمدن طاغوتی فراعنه ی مصر باستان کسب کرده است.(457) این مبانی مصری از چنان اهمیتی در فراماسونری برخوردار است که حتی گروه های فراماسونری مانند طیف (Shriner) که به آداب و رسوم الحادی اعراب جاهلی علاقه نشان می دهند، کماکان از مبانی مصری نیز تبعیت می نمایند. در واقع می توان گفت که شالوده ی کابالا و فراماسونری نیز از تعالیم و نمادهای مصر باستان تشکیل شده است. در تصاویر زیر نیز بخشی از این نماد ها را ملاحظه می فرمایید: ![]() تعدادی از نماد های مشابه فراماسونری و مصر باستان
![]() تعدادی از نماد های مشابه فراماسونری و مصر باستان
![]()
![]()
بخش هایی از آیات قرآن مجید که به نکوهش بنی اسراییل پرداخته اند
بخش هایی از آیات قرآن مجید که به نکوهش بنی اسراییل پرداخته اند
![]() حضور کلمات قلم, بخوان و تعلیم در اولین آیات نازل شده بر پیامبر گرامی اسلام.(آیات 1-5 سوره ی علق)
![]()
آیات 1-4 سوره ی روم و اعجاز آنها. ![]() ![]()
![]()
![]() ![]()
![]() مقالاتی درباره ی پست ترین نقطه ی زمین در بحرالمیت(Dead Sea)
![]() پست ترین نقطه ی عالم در مرز بین کشور اردن و کرانه ی باختری رود اردن در فلسطین اشغالی.)
![]() فاصله ی بسیار کم بیت المقدس (بیضی کوچک) از بحر المیت (بیضی بزرگ).
![]() فاصله ی بسیار کم بیت المقدس (Jerusalem) از بحر المیت (Dead Sea) در تصویر ماهواره ای سایت Google. دقت کنید که خطوط زرد, فاصله ی شهر را از بحر المیت و خطوط آبی , فاصله ی مسجدالاقصی را از بحر المیت نشان می دهد. 10/80 مایل یا 17/38 کیلومتر است. به مقیاس موجود در گوشه ی پایین چپ تصویر توجه فرمایید.
![]() مقایسه ی معجزه ی قرآن مجید در آیات ابتدایی سوره روم با گزافه گویی های دشمنان اسلام: دشمنان اسلام میگویند که پست ترین نقطه ی زمین در سواحل بحر المیت است و شکست روم از ایران در اورشلیم رخ داده است; بنابراین (نعوذبالله) قرآن در اطلاق لفظ پست ترین سرزمین به محل شکست روم از ایران , اشتباه کرده است! این حماقت و جسارت دشمنان اسلام از آنجا ناشی می شود که آن ها حتی منطق را در گفته های خود به کار نمی برند ; بدین ترتیب که آنها دقت نکرده اند که در آیات ابتدایی سوره روم , سخن از پست ترین سرزمین به میان آمده است نه پست ترین نقطه ی زمین. زیراعلاوه بر معنای ظاهری آیه, منطقا هم نمی توان تصور کرد که محل جنگ دو لشکر در یک نقطه ی پست باشد. در شکل سمت راست را نیز ملاحظه می فرمایید که پست ترین نقطه ی زمین تنها گنجایش یک انسان را دارد نه یک لشمر; اما پست ترین سرزمین(شکل سمت چپ) , توانایی گنجاندن دو لشکر را در خود دارد. بدین ترتیب این مطلب اثبات می کند که سخن خداوند متعال در قرآن , کاملا منطقی و سخنان دشمنان اسلام , دور از منطق است.
بدین ترتیب می توان دریافت که سخن خداوند بزرگ در قرآن، علاوه بر انطباق با علم، با منطق نیز کاملاً مطابق می باشد، اما سخن دشمنان گزافه گوی که درباره ی محل جنگ دو لشگر در پست ترین نقطه ی زمین صحبت می کنند، بر منطق نیز منطبق نیست. A) علاوه بر دلایل محکمی که در بالا به آن ها اشاره شد، سوالات مهمی مطرح می گردد که ادعاهای دشمنان اسلام را رد می کند؛ و آن سوالات بدین قرار هستند: چگونه ممکن است قرآن در آیه ای که مربوط به جنگ است، مسأله ی سرزمین محل جنگ را بیان نماید و اینچنین دقیق و جسورانه، درباره ی پستی و بلندی محل جنگ سخن بگوید؟ انسان های از خدا بی خبری که کلمات قرآن را به پیامبر (ص) نسبت می دهند و آن را سخن خدا نمی دانند، آیا از خود نمی پرسند که چگونه ممکن است پیامبر (ص) خود را به دردسر انداخته و در هنگام صحبت از جنگ، درباره ی پستی و بلندی زمین سخن گفته باشد؟ حال آن که اگر واقعاً خود پیامبر (ص) قرآن را ساخته باشد (نعوذ بالله)، برای خود دردسر نمی تراشد و درباره ی مسایل خطیری چون پستی و بلندی زمین سخن نمی گوید. سرانجام باید این سوال را پرسید که چگونه ممکن است که قرآن در یکی از آیات نادر خود، سخن از پست ترین سرزمین زده باشد و به صورت تصادفی از نظر جغرافیایی نیز همان سرزمین از همه ی نقاط دنیا پست تر باشد؟ در این جا حتی اگر بحث نقطه و سرزمین را که در بالا بیان کردیم، کنار بگذاریم، باز هم جای شگفتی خواهد بود که در یکی از نزدیک ترین شهر ها به بحرالمیت (پست ترین نقطه ی زمین)، شکست روم از ایران اتفاق افتاده است و قرآن نیز به بسیار پست بودن محل شکست روم، اشاره کرده است همان گونه که ملاحظه فرمودید آیات ابتدایی سوره ی روم، حاوی دقیق ترین و شگفت انگیزترین معجزات خداوند در رابطه با علوم مختلف، به خصوص علوم تجربی است و این معجزه و سایر معجزات بزرگ خداوند که در حوزه ی علوم طبیعی هستند، جواب دندان شکنی به ماسون هایی است که فراماسونری را منبع و منشأ علم دانسته و ادیان الهی را مکاتبی صرفاً تئوریک و داستانی معرفی می نمایند. با این معجزات علمی آشکار، می توان جوانان تحصیل کرده را به سمت قرآن و اسلام هدایت کرد و از افتادن در دام فریبنده ی ماسون ها در امان نگاه داشت. به همین دلیل، معجزات علمی قرآن را نیز می توان در زمره ی تمهیدات اسلام در مقابله با فراماسونری به حساب آورد؛ چرا که این معجزات، با ادعاهای علمی ماسون ها مفابله می نماید. در پایان باید این نکته را خاطر نشان شویم که معجزات علمی قرآن، محدود به مثال بالا نیستند، بلکه معجزات علمی بی شماری در بین آیات قرآن مجید و حتی احادیث معصومین (ع) وجود دارند که ما به دلیل پرهیز از اطاله ی کلام، به آن ها نمی پردازیم. 4 – بیان این مطلب در قرآن که بنی اسرائیل دو مرتبه در زمین فساد می کنند و در مرتبه ی دوم، خداوند برای همیشه آنان را نابود می نماید. خداوند متعال در قرآن کریم بارها به توطئه های بنی اسراییل اشاره کرده و خباثت آنان را بیان نموده است؛ همچنین در آیات متعددی خداوند متعال به تقبیح اعمال آنان پرداخته است تا مسلمانان از اشتباهات و تخلفات آنان درس بگیرند و از معصیت و نافرمانی خودداری نمایند. خداوند بزرگ در چندین آیه، آینده ی بنی اسراییل را پیشگویی کرده و به آن ها در این مورد، هشدار داده است تا بنی اسراییل تصور نکنند که می توانند تا ابد به زشتکاری های خود ادامه دهند. نمونه ای از آیات مهم در رابطه با سرنوشت بنی اسراییل، آیات 4 تا 8 سوره ی اسراء (بنی اسراییل) می باشد: ![]()
![]()
![]() تصویر ماهواره ای شهر عکا در فلسطین اشغالی; این شهر از دو بخش قدیمی (گوشه ی پایین و چپ تصویر) و بخش جدید (گوشه بالا و راست تصویر) تشکیل شده است. بخش قدیمی شهر, دارای خیابان های باریک ونامنظم و بخش جدید شهر, دارای خیابان های پهن و منظم است. در تصویر ملاحظه می فرمایید که بخش مهمی از شهر(به خصوص بخش قدیمی) , در دریا نفوذ کرده و از سه طرف با آب دریا محاصره شده است. بدین ترتیب, خصوصیات این شهر با خصوصیات شهری که پیامبر(ص) از آن به عنوان محل اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان یاد میکنند, کاملا انطباق دارد.
![]()
تصویر ماهواره ای بخش قدیمی شهر عکا, که نشان می دهد این قسمت شهر در آب دریا نفوذ پیدا کرده است. این مساله نشان می دهد که که خصوصیات این شهر با خصوصیات شهری که پیامبر (ص) از آن به عنوان محل اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان یاد می کنند, کاملا انطباق دارد.
![]()
![]() |
|
| عرضه فیلم کابالایی 11.11.11 در 11 نوامبر 2011 |
| ساعت ۱:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری |
|
11.11.11 عنوان فیلمی ماسونی-کابالائی است که قرار است در تاریخ 11/11/2011 در ژانر ترسناک و به کارگردانی Darren Lynn Bousman (که فیلم هایی چون Saw III و Saw IV را در کارنامه خود دارد) عرضه شود.
![]()
داستان این فیلم نیز برروی تاریخ 11-11-11 تمرکز دارد و اینکه در ساعت 11:11، نوعی دروازۀ آسمانی باز خواهد شد و موجوداتی برای 49 دقیقه پا به این جهان خواهند گذاشت. همچنین در آخرین اطلاعات افشا شده از این فیلم نقش اول آن یک نویسنده ی معروف آمریکایی به نام Joseph Crone است که بعد از مرگ همسر و فرزندش به مکانی در بارسلونای اسپانیا مسافرت میکند، ولی بعد از مدتی اتفاقات عجیبی برایش میافتد و عدد 11 مرتبا در این اتفاقات تکرار میشود. او متوجه میشود که این عدد معنای عجیب و مخوفی در خود دارد و تاریخ 11-11-11 فقط یک تاریخ معمولی نیست، بلکه یک اعلام خطر برای تمامی انسانهاست. ![]() با وجود اینها کارگردان آن میگوید که دلیل او از استفاده از این عدد، روشی جدید برای ترساندن بینندگان است ولی معلوم است که آنها علاوه بر هدف ترساندن مردم از عدد 11 و از این تاریخ، هدف های دیگری نیز در سر دارند، آنها میخواهند که مردم بیشتر با این عدد آشنا شوند و معنای واقعی و مقدس بودن آن را باور کنند.
جالب اینجاست که اساس ساخت فیلم نیز برپایه خرافه بوده است، مثلا سازنده ی آن Wayan Rice میگوید که وقتی فهمید این تاریخ با روز جمعه همزمان است تصمیم به ساخت آن گرفت و کارگردان آن Lynn Bousman موقعی که متوجه شد عدد 11 در تاریخ تولد وی (11 ژانویه 1979) نیز وجود دارد، قرارداد را امضا کرد. ![]()
دلیل اهمیت عدد 11 برای سیستم دجال
عدد 11 در علم اعداد دارای معانی مختلفی چون: اهداف بزرگ، ابتکار، تناسب، تعادل، بصیرت و غیره میباشد. 1- این عدد از قرار گرفتن دو عدد یکسان (عدد 1) در کنار هم تشکیل میشود و به همین دلیل خصوصیات آن را نیز دو برابر میکند. و از طرفی میدانیم عدد یک به معنای شروع و آغاز است و عدد 11 میتواند معنایی بالاتر از آن را در خود داشته باشد، که به شکلی میتوان آن را به آغاز دوره ی جدیدی از زندگی هنگام حکومت دجال یا نظم نوین جهانی نسبت داد؟! (البته در اینجا عدد 22 بیشتر به معانی ذکر شده، ارتباط دارد.) [1] 2- همانطور که گفته شد عدد 11 دارای معنای تعادل و توازن است که این نمایانگر مساوات بین دو جنس نر و ماده است. به همین دلیل میتوان گفت این عدد هم قدرت جنس نر (خورشید) و هم قدرت جنس ماده (ماه) را را در خود دارد که بین این دو تعادل و توازن برقرار است و با این ویژگی بسیار به بز Baphomet که موجودی دو جنسه است، شبیه خواهد شد. [2] 3- یکی دیگر از خصوصیات عدد 11 که از بارزترین آنهاست، نمایانگر دو ستون معروف معبد سلیمان (Boaz و Jachin) میباشد که از آنها به عنوان دروازه ای برای ورود اجنه استفاده میشده است.
4- و اما در مورد رمزنمایی 9/11 که جناب The Arrival هم ذکر کردند، عدد 11 یک رقم بالاتر از عدد 10 (که عددی کامل و نمایانگر خداست) قرار دارد و این به معنی نادیده گرفتن خدا و بالاتر شمردن شیطان بجای اوست.
5- مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد مربوط به ویژگی بصیرت این عدد میشود. معمولا افرادی که عدد تقدیر آنها 11 است در علم عدد شناسی آنها را به عنوان افراد روشنفکر و با دیدی عمیق میشناسند و میدانیم که کلمه روشنفکر به همان کلمه ی Illuminati که در واقع روشنفکران سیستم دجال هستند، برمیگردد. [3] پدیده 11:11 (11:11 Phenomenon) این پدیده به معنای مشاهده ی مکرر اعداد 11، 12، 11:11، 12:11 و مانند اینها میباشد به طوری که دیگر از حالت تصادف خارج شده و تمامی جوانب زندگی فرد را در بر میگیرد و گفته میشود تعداد زیادی از افراد به این حالت دچار هستند. عده ای اعتقاد دارند که این یک نشان خوشایند برای آن فرد است و در این حالت آرزوهای او برآورده میشود یا اینکه او در مسیر درست قرار دارد و بعضی میگویند در این حالت DNA فرد فعال شده و زمان تغییر مسیر زندگی برای هدفی والاتر فرا رسیده است. منابعی نیز ذکر کرده اند که این پدیده بر وجود موجوداتی روحانی که از این طریق موجودیت خود را اعلام میکنند، دلالت دارد. اما مسئله ی اصلی در مورد این پدیده به بحث انتقال انرژی مربوط میشود. همانطور که بیشتر عزیزان در مستند ظهور متوجه شدند، هرم ها نقش بسیار کلیدی در انتقال انرژی (مخصوصا انرژی منفی) دارند و در اکثر نقاط گردابی زمین که انرژی زیادی در آنها نهفته است، ساختمان هایی هرمی مانند یا کروی شکل ساخته شده است. اما میتوان گفت که اعداد نیز از این قاعده مستثنی نیستند و میتوانند به نوع و قدرت انرژی تاثیر زیادی داشته باشند. حالا کمی بهتر میفهمیم که دلیل استفاده ی مکرر سیستم دجال از عدد 11 و مضارب آن مانند 22، 33، 99، و غیره در وقایع مهم تاریخ مانند حادثه ی 11 سپتامبر که از تعداد مسافران گرفته تا شماره ی هواپیماها همگی به عدد یازده مربوط میشدند، به چه دلیل است و برای درست انجام شدن مناسک شوم آنها، اعداد، زمان و تاریخ نقش به سزایی ایفا میکنند. مناسک های انجام شده مختص به پدیده 11:11 (11:11 Rituals) خب برای اینکه این موضوع بهتر روشن شود، به یک مناسک بزرگ که مختص به پدیده 11:11 انجام شده است، اشاره میکنم: در تاریخ 11 ژانویه 1992 گروه های مختلفی از مردم با قومیت ها و مذاهب مختلف برای انجام یک مناسک عظیم که به فعالسازی دروازه ی ورودی 11:11 می انجامید، دور هم جمع شدند. آنها برای موفقیت در اینکار به طور کاملا زمانبندی شده و در نقاط مختلف جهان که دو بخش اصلی آن را اهرام ثلاثه ی گیزا در مصر و منطقه ی Queenstown در نیوزلند تشکیل داده بود، شروع به انجام حرکات و رقص هایی باستانی کردند که در حدود 38 ساعت به طول انجامید. نتیجه اینکار در هم آمیختن دو نقطه ی گردابی با انرژی زیاد و باز شدن اولین دروازه ی 11:11 بود. اما چیزی که من اینجا متوجه شدم این بود که اعمال آنها کاملا براساس مکتب الحادی کابالا انجام گرفته و در طی آن خدایان باستانی مصری مانند ایسیس، اوسیریس و هوروس پرستش شدند.
![]() تصویری از مناسک الحادی این گروه در اهرام ثلاثه ی مصر این افراد بعد از اجرای این مناسک شروع به باز کردن دروازه های دیگر 11:11 در سرتاسر نقاط انرژی زمین کردند و عقیده دارند که تا کنون از 11 دروازه، موفق به باز کرن 9 یا 10 تای آن شدند، و انگار قرار است در تاریخ 11 نوامبر 2011 و در ساعت 11:11 آخرین دروازه برای مدتی محدود باز شود و موجوداتی روحانی (دجال، شیطان، جنیان؟!) برای هدایت انسانها در وقایع سال 2012 وارد زمین شوند.
اما به امید خدا آنها هیچ وقت به هدف خود نخواهند رسید و همیشه سپاه حق پیروز میدان است. موضع هالیوود در ارتباط با پدیده 11:11 در چند سال اخیر صنعت سینمایی هالیوود فیلم های متعددی را با موضوع آخرالزمان، شیطان و مانند اینها تولید کرده است، در این میان دو فیلم با نام های یکسان 11:11 (سال اکران 2004 و 2011) به طور مستقیم به پدیده ی 11:11 اشاره دارند. در این دو فیلم بیشتر سعی شده به مباحث اعتقادی پرداخته شود و اینکه چگونه پدیده 11:11 در تمامی مراحل زندگی از مرگ عزیزترین کسان گرفته تا نظریه تناسخ، نقش کلیدی را ایفا میکند. ولی حالا شاهد فیلم دیگری هستیم که براساس نظریه خرافی این پدیده، مستقیما به تاریخ 11 نوامبر 2011 اشاره میکند و اینکه در ساعت 11:11، یازدهمین دروازه ی بهشت باز خواهد شد و موجود یا موجوداتی برای 49 دقیقه ( 13=9+4 طبق سخن دوست عزیز EMPRATOR) پا به این جهان خواهند گذاشت. خب با این تفاصیل میفهمیم که این فیلم (به طور مستقیم) به چه پدیده ای اشاره میکند ولی در مورد اینکه پشت پرده چه خبر است و چه نقشه ای برای جهان کشیده اند تنها خدا عالم است و انشاءالله مکرشان را به خودشان برمیگرداند. شگفتی های عدد 11 در ارتباط با قرآن و پنج تن آل عبا در این پست بیشتر سعی شد به دلیل اهمیت عدد 11 برای سیستم دجال و اینکه چرا بسیاری از وقایع بزرگ تاریخ به این عدد ربط پیدا میکنند، پرداخته شود، برای همین تنها قسمت منفی آن بررسی شد. ولی باید گفت این عدد به نوعی به سرنوشت اهرام دچار شده است و از خصوصیات آن در اهداف شیطانی استفاده میشود، درحالی که جنبه ی مثبت آن بسیار بیشتر است و خداوند نیز در کتاب مقدس خود (قرآن) از عدد 11 به شکل بسیار هنرمندانه ای استفاده کره است. به طوری که مجموع ابجدی بسیاری از حروف کلیدی قرآن بر عدد 11 قابل تقسیم میباشند. کتابت کلمات بر اساس خط عثمان طه (رسم الاملاء ء) است. به چند مثال زیر توجه کنید: الله = هو اله واحد = 66 خدا = 605 قل هو الله احد = 220 لا اله الا الله = 165 حج = 11 سبحان الله = 187 لاتخف (طه) = 1111 ظهور = 1111 ایاک نعبد وایاک نستعین = 836 مشرکون = 616 برای مشاهده لیست کامل کلمات اینجا را کلیک کنید.
|
|
| دجال آخر الزمان بخش هشتم-قسمت دوم |
| ساعت ۱:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
فیلم جنجالی «The lost tomb of Jesus » یا « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) »، حاصل همکاری یک کارگردان فراماسونر به نام جیمز کامرون (James Cameron)، و یک باستان شناس و فیلم ساز یهودی صهیونیست به نام سیمشا جاکوبوویچی (Simcha Jacobovici) می باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جیمز کامرون و سیمشا جاکوبوویچی را در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید:(375) 25 – ادعای کشف مقبره ی مسیح (ع) و خانواده اش؟!
بعد از اکران فیلم پر سر و صدای « کد داوینچی » در سال 2006، فیلم ظاهراً مستند « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسیحیت در سال 2007 شد؛ این فیلم توسط یک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جیمز کامرون (James Cameron) به دنیای سینما عرضه گردید.(372)
جیمز کامرون که با ساخت فیلم فاسد « تایتانیک »، برنده ی جایزه ی اسکار شد و شهرت جهانی برای خویش رقم زد، در سال 2007 فیلمی به ظاهر مستند درباره ی پیدا شدن مقبره ی حضرت مسیح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ی بازار کرد.(373) این مسأله که چه چیزی کارگردان یک فیلم غیر اخلاقی همچون « تایتانیک » را به سمت ساخت فیلمی درباره ی مذهب سوق می دهد، قطعاً جای سوال دارد؟! و همین مطلب می تواند اهداف شیطانی سازندگان چنین فیلمی را به خوبی نشان دهد.
فیلم جنجالی «The lost tomb of Jesus » یا « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) »، حاصل همکاری یک کارگردان فراماسونر به نام جیمز کامرون (James Cameron)، و یک باستان شناس و فیلم ساز یهودی صهیونیست به نام سیمشا جاکوبوویچی (Simcha Jacobovici) می باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جیمز کامرون و سیمشا جاکوبوویچی را در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید:(375)
![]()
![]() شواهد عضویت کارگردان مشهور, جیمز کامرون (James Kameron) در فراماسونری.
شواهد یهودی بودن و صهیونیست بودنسیمشا جاکوبوویچی(Simcha Jacobovici) , باستان شناس و فیلم ساز معروف.
همان گونه که ملاحظه فرمودید، یک فراماسونر و یک صهیونیست یهودی، فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح » را ساخته اند. حضور این دو شخص در رأس تهیه کنندگان فیلم مذکور، قطعاً سندیت و حقانیت فیلم را زیر سوال می برد.
بعد از معرفی سازندگان این فیلم، اکنون به خود فیلم می پردازیم: فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فیلم مستند را یدک می کشد، در سال 2007 به صنعت سینمای جهان معرفی شد. در این فیلم، کارگردان فیلم و گروهی از باستانشناسان که عمدتاً یهودی هستند، ادعا کرده اند که مقبره ی حضرت مسیح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ی همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(376) مطابق این ادعا، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980، و به دنبال عملیات ساختمان سازی در اطراف بیت المقدس (اورشلیم) کشف شده است.(377)
مقبره ی خانوادگی کشف شده در اورشلیم(بیت المقدس) که باستان شناسان صهیونیست و فیلم سازان فراماسونر, آن را مقبره ی خانوادگی عیسی (ع) می دانند و ادعا می کنند که همسر و پسر؟! حضرت عیسی (ع) نیز به همراه ایشان در همین مکان دفن شده اند!
بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این 6 قبر عبارتند از:(378)
1 – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف. 2 – (Maria) یا مریم (مادر عیسی). 3 – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.). 4 – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی. 5 – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه. 6 – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).
بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:(379)
1 – محاسبات آماری: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان آمار، محاسبه نموده اند که احتمال این که یک خانواده ی دیگر، به غیر از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی خانوادگی حضرت مسیح (ع) می باشد!(380)
2 – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:
در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) مادر یکسانی ندارند؛ بدین ترتیب، سازندگان فیلم چنین نتیجه گیری کرده اند که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.(381)
همان گونه که ملاحظه فرمودید، سازندگان فراماسونر و صهیونیست فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.
برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:
1) ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.
2) با توجه به سابقه ی برجسته ی گروه های فراماسونری–صهیونیستی یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح است.
1) با توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980 کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف جنجالی، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!
البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این مطلب نیز باید گفت که:
1 – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.
2 – از حدود سال 1990 میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،(382) مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.
با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.
4) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.(383) این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند، زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شده است، معتقد به عروج حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛(384) بنابراین اگر آنان نیز جسم حضرت عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به ایشان دست می کشیدند و قطعاً اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.
5) خطوط آرامی (Aramaic) که به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر روی چوب ها رسم می نمایند! این در حالی است که مقبره های خانوادگی بنی اسراییل، متعلق به خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه کننده ی فیلم) ابداع شده است.
برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)
برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)
![]() تابلویی که محققان و فیلم سازان ادعا می کنند متعلق به حضرت عیسی (ع) است.
نوشته ی آرامی (Aramaic) که بر روی یکی از تابوت های مقبره ی خانوادگی کشف شده وجود دارد, و این تابوت را متعلق به (Yeshua Bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف می داند. به ناشیانه بودن نوشته ی روی تابوت توجه فرمایید.(احتمال جعلی بودن نوشته ی مذکور, بسیار بالاست)
![]() بخش هایی از دو لوح آرامی(Aramaic). به نظم و ترتیب حروف و نحوه ی قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر توجه فرمایید. (این تصویر را با تصاویری که از نوشته های آرامی روی تابوت های مقبره ی خانوادگی منسوب به خانواده یحضرت عیسی (ع) برداشته شده است, مقایسه نمایید.)
همان گونه که ملاحظه فرمودید، خطوط آرامی تابوت های مقبره ی خانوادگی، بی نظم و ناشیانه است. این مسأله فرضیه ی جعلی بودن نوشته های آرامی روی تابوت ها را تقویت می نماید؛ زیرا خانواده ی ثروتمندی که یک مقبره ی خانوادگی برای خود ساخته است، قطعاً توانایی پرداخت پول حکاکی روی تابوت ها را نیز داشته، و نیازی به نوشتن اسامی اجساد با دستخط ناشیانه و بی نظم نداشته است!
386) اما عبارت مذکور به هیچ عنوان نمی توانست صحیح باشد؛ زیرا این عبارت، نوعی توهین به حضرت عیسی (ع) تلقی می شده و هیچ گروهی حضرت عیسی (ع) را با این عنوان خطاب نمی کرده است است. حضرت عیسی (ع) در خانواده ی خود با عنوان عیسی پیامبر خدا و عیسی پسر مریم خطاب می شده است؛ زیرا اعضای خانواده، او را به عنوان انسانی که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، می شناختند. بنابراین در خانواده ی حضرت عیسی (ع)، کسی ایشان را با نام عیسی پسر یوسف خطاب نمی کرده است. در بین مسیحیان و نیز طرفداران ایشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عیسی پیامبر خدا و یا عیسی پسر مریم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عیسی (ع) تا عصر حاضر، بسیاری از مسیحیان از عبارت انحرافی عیسی پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده می نمایند(387) که این انحراف، عمدتاً ناشی از تحریف انجیل ها می باشد؛ اما در هر صورت هیچ گروه مسیحی ایشان را عیسی پسر یوسف نمی داند. در بین مسلمانان نیز ایشان همواره با عنوان عیسی پیامبر خدا و عیسی بن مریم شناخته شده اند و هیچ مسلمانی ایشان را عیسی پسر یوسف نمی داند. تنها گروهی که ممکن است به ایشان توهین کرده و این پیامبر بزرگ الهی را عیسی پسر یوسف دانسته باشند، یهودیان مخالف ایشان می باشند؛ اما قطعاً یهودیان معاند که از حضرت عیسی متنفر بوده اند، به هیچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ی خانوادگی گرانقیمت برای دشمن خود (حضرت عیسی (ع))، هدر نمی دادند. (مگر این که این مسأله را بپذیریم که یهودیان کلاً مقبره ای دروغین ساخته و آن را به حضرت عیسی (ع) نسبت داده اند.) بنابراین ساخت مقبره ی خانوادگی گرانقیمت، توسط یهودیان انجام نشده است و به همین دلیل نمی توان انتظار داشت که آن ها مقبره ای واقعی را ساخته، و بدین ترتیب اسم دشمن خود را بر روی تابوت حک کرده باشند. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، عبارت عیسی پسر یوسف به هیچ عنوان توسط طرفداران حضرت عیسی (ع) استفاده نمی شده است و حضور این عبارت بر روی تابوت، شاهد دیگری بر دروغ بودن فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح » می باشد. 388) این مسأله نشان می دهد که حتی اگر خطوط آرامی نوشته شده بر روی تابوت ها جعلی نباشند، باز هم تفسیر سازندگان فیلم، انحرافی بوده و آن ها مسایل را تنها مطابق با اهدافشان تفسیر می نمایند. 389) علیرغم ظاهر فریبنده ی این ادعا، نقایص آشکاری در این فرضیه دیده می شود. یکی از این نقایص، این است که گر چه 600/1 احتمال کمی است، اما در طول چندین سال و در جامعه ی پرجمعیت اورشلیم باستان، عدد کمی نمی باشد. برای مثال اگر اورشلیم باستان 36000 نفر جمعیت، و 6000 خانوار داشته باشد، و در مورد این شهر یک بازه ی زمانی 100 ساله را در نظر بگیریم، خواهیم دید که در هر سال (10=600/1 * 6000) یا 10 خانواده با نام های مشابه در اورشلیم وجود خواهد داشت. بدین ترتیب در 100 سال که 3 نسل پی در پی در اورشلیم به دنیا می آید، حتی اگر جمعیت را ثابت در نظر بگیریم و افزایش جمعیت را در نظر نداشته باشیم، خواهیم دید که در اورشلیم (30=3*10) یا 30 خانوار در طی 100 سال وجود خواهند داشت که اسامی مشابهی داشته باشند! این عدد برای 100 سال عدد کمی نیست؛ گر چه بازه های زمانی طولانی تری را نیز می توان در نظر گرفت. این محاسبه نشان می دهد که حتی در صورت در نظر گرفتن احتمال 600/1 برای وجود خانواده ای با نام های مشابه مقبره ی کشف شده، کماکان در یک دوره ی زمانی 100 ساله در اورشلیم باستان، 30 خانواده با نام های مشابه مقبره ی مکشوف وجود داشته اند. بنابراین از کجا معلوم که مقبره ی کشف شده، مربوط به یکی از این خانواده ها نباشد؟ این مطلب نشان می دهد که برخلاف ادعای فیلم سازان، امکان این که مقبره ی کشف شده، مربوط به خانواده ای بجز خانواده ی حضرت عیسی (ع) باشد، زیاد است. البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد های تصادفی در نظر گرفته ایم؛ حال آن که ازدواج در بین انسان ها امر تصادفی نیست. چرا که افراد با عقاید مشترک با یکدیگر ازدواج کرده و برای فرزندانشان اسامی منطبق با عقاید خود، انتخاب می نمایند. برای مثال در ایران و کشور های شیعی، شیعیان معتقد عمدتاً با یکدیگر ازدواج می نمایند و نام فرزندان خویش را از نام معصومین (ع) اقتباس می نمایند. به همین دلیل است که در ایران خانواده های زیادی وجود دارند که دو انسان مومن با نام های علی و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خویش را حسن و حسین برمی گزینند. بدین ترتیب در ایران آمار خانواده هایی که اسامی فوق را دارند، بالاتر از حدودی است که صرفاً از طریق آمار و احتمالات به دست می آید. چرا که خانواده های مومن، اسامی مشابه با خانواده های معصومین (ع) را برای خویش برمی گزینند. مشابه همین مسأله را می توان برای مسیحیان معتقد نیز در نظر گرفت. بدین ترتیب که آن ها نیز ممکن است با تأسی به خانواده ی حضرت عیسی (ع)، نام اعضای خانواده ی ایشان را برای خود برگزیده باشند. بنابراین ممکن است مقبره ی کشف شده در اورشلیم (اگر واقعی باشد!)، مربوط به یکی از خانواده های مومن مسیحی باشد، نه خانواده ی حضرت عیسی (ع). 390) نتیجه ای که گروه تحقیق گرفته اند، کاملاً ساده لوحانه می باشد؛ زیرا آن ها DNA اجساد دیگر را بررسی نکرده اند؛ شاید اگر DNAاجساد مردان دیگری که در آرامگاه وجود داشتند، از جمله « (Yose) یا یوسف (برادر عیسی) » و یا « (Matya) یا متی (یکی از بستگان مریم مادر عیسی) » را بررسی می کردند، DNA آن ها را نیز متفاوت با DNA جسد منسوب به « مریم مجدلیه » می یافتند. بدین ترتیب این فرضیه مطرح می شد که شاید « یوسف » و یا « متی » همسر جسد منسوب به « مریم مجدلیه » بوده اند.(391) بنابراین تحقیق آن ها در این زمینه بسیار ناقص می باشد. (البته ممکن است فیلم سازان، عمداً از بررسی بیشتر DNA خودداری کرده باشند.) بدین ترتیب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه »)، خواهر و برادر ناتنی بوده و پدر یکسان و مادران متفاوتی داشته باشند؛ بنابراین دیگر نیازی به این فرضیه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(392) در واقع، محققان می توانستند DNA میتوکندریال جسد منسوب به « یهودا پسر عیسی یا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسی نموده و آن را با DNA میتوکندریال جسد منسوب به « مریم مجدلیه » مقایسه نمایند. اگر در این مقایسه، DNA میتوکندریال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » با DNA میتوکندریال جسد منسوب به « مریم مجدلیه » شباهت داشته باشد، آنگاه می توان تا حدی نتیجه گرفت که ممکن است این دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در این حالت نیز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نیز باشند.).(393) اگر چنین نتیجه ای (احتمال مادر و پسر بودن) به دست می آمد، از آن جا که بر روی تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » ذکر شده است، می توان نتیجه گرفت که پدر این پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف » بوده و مادرش، جسد منسوب به « مریم مجدلیه » بوده است. با این نتیجه می توان به صورت غیر مستقیم، به ازدواج جسد منسوب به « عیسی پسر یوسف یا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه » پی برد.(394) اما نکته ی جالب این جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، این تست با ارزش انجام نشده است که این مسأله می تواند ما را به جعلی و دروغین بودن ادعاهای فیلم سازان واقف نماید. 395) برای شناخت دقیق اشخاص، باید حتماً هویت یک نفر از آن ها به کمک شواهد دیگر به طور دقیق مشخص شود. اگر چنین کاری انجام شود، می توان هویت دیگر افراد را با توجه به DNAشان و با مقایسه ی DNA آنان با فردی که قبلاً هویتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که دیدیم، هیچ فردی در مقبره ی خانوادگی یافت شده وجود ندارد که هویت او به صورت قطعی مشخص شده باشد؛ بنابراین به هیچ وجه نمی توان هویت هیچ یک از افراد را تشخیص داد. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صحت فیلم و محتوای آن و صداقت دست اندرکاران تهیه ی فیلم، کاملاً زیر سوال می رود و به هیچ عنوان نمی توان به این فیلم اعتنا نمود. فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسیاری را در کشور های غربی و به خصوص آمریکا ایجاد نمود؛ تا جایی که شبکه های خبری گسترده ای نیز به پوشش خبری این فیلم مبادرت ورزیدند. بسیاری از این شبکه های خبری که تحت نفوذ صهیونیست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعی کردند تا به نقد فیلم بپردازند؛ اما این شبکه های خبری، ادله ی ضعیفی در رد فیلم ارایه نمودند. برای مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقیر بودن خانواده ی حضرت عیسی (ع) و نیز فراوان بودن اسامی همچون مریم، عیسی و ... به عنوان دلایل مشکوک بودن صحت محتوای فیلم ارایه شدند(396) و دلایل اصلی رد فیلم (همانند 12 دلیلی که در بالا ذکر کردیم)، ذکر نشدند. در واقع شبکه ی خبری صهیونیستی (Fox NEWS)، با این نقد ضعیف و سطحی، بیشتر به تبلیغ فیلم کمک کرد و به دلیل ضعیف بودن دلایل ارایه شده برای رد فیلم، بیننده را به این سمت سوق داد که احتمالاً محتوای فیلم درست بوده است! برای مشاهده ی کلیپ ویدیویی نقد فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus » در شبکه ی خبری صهیونیستی (Fox NEWS)، بر روی لینک زیر کلیک کنید:(397) 6) نکته ی دیگری که صحت ادعای فیلم سازان را رد می کند، این است که بر روی تابوت منسوب به حضرت عیسی (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف ذکر شده است،( 7) مسأله ی دیگری که ادعای فیلم سازان را زیر سوال می برد، این است که یکی از باستانشناسان بی طرف که از تابوت ها بازدید کرده است، اعتقاد دارد کلمه ی نوشته شده بر روی تابوت منسوب به حضرت عیسی (ع)، بیشتر شبیه کلمه ی (Hanun) می باشد و شباهت کمی با کلمه ی (Yeshua) یا عیسی دارد!( 8) یکی از دلایل مهمی که گروه فیلم ساز به آن استناد کرده اند، بررسی آماری می باشد. بنا به ادعای آنان، احتمال این که خانواده ی دیگری در اورشلیم وجود داشته باشد و اعضای آن، نام های مشابه با خانواده ی کشف شده در مقبره ی خانوادگی مذکور داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) می باشد. آن ها چنین نتیجه گرفته اند که با توجه به پایین بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ی کشف شده باید خانواده ی حضرت عیسی (ع) باشد، نه خانواده ای دیگر.( 9) آزمایش DNA ای که توسط گروه تحقیق انجام شده است، نیز خالی از اشکال نیست؛ از اشکالات این آزمایش DNA، این است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه ») مورد آزمایش واقع شده و DNA دیگران بررسی نشده است. بنابر ادعای فیلم سازان، در طی آزمایش مذکور نیز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با یکدیگر رابطه ی ژنتیکی و خونی ندارند؛ به همین دلیل نیز گروه تحقیق نتیجه گرفته است که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد!( 10) از دیگر نکاتی که در مورد آزمایش DNA و رد ادعای فیلم سازان می توان ذکر کرد، این است که حتی اگر بپذیریم که DNA جسد منسوب به « حضرت عیسی (ع) » و جسد منسوب به « مریم مجدلیه »، با یکدیگر تفاوت دارند، باز هم نمی توانیم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماییم؛ زیرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA ، تنها توارث مادری را بررسی می نماید و تنها می تواند این مطلب را نشان دهد که آیا اجساد مورد مطالعه، مادر یکسانی داشته اند یا خیر. بنابراین چیزی را در مورد پدر اجساد نشان نمی دهد. 11) نکته ی عجیب و مشکوکی که در تحقیق DNA میتوکندریال دیده می شود، این است که محققان، مهمترین جسدی را که می بایست از نظر DNA بررسی می کرده اند، تحت بررسی قرار نداده اند. به عبارت دیگر، بررسی جسدی که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی » بوده است، می توانست تا حدودی کلید این معما را پیدا کند؛ اما در کمال ناباوری، هیچ بررسی DNA ای بر روی جسد مذکور انجام نشده است! 12) آخرین نکته ای که باید به آن اشاره کرد، این است که حتی اگر تمام اجساد آزمایش شوند و ثابت شود که با یکدیگر رابطه ی ژنتیکی فامیلی داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آیا این خانواده ی کشف شده، خانواده ی واقعی حضرت عیسی (ع) هستند یا خیر؟ زیرا آزمایش DNA، تنها رابطه ی فامیلی و ژنتیکی اجساد را با یکدیگر نشان می دهد، اما مطلبی درباره ی این که این اشخاص دقیقاً چه کسانی هستند، ارایه نمی کند.
![]() در پایان خاطرنشان می شویم که این فیلم به ظاهر مستند و باطناً جعلی، یکی از آخرین حربه های فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی می باشد. بدین ترتیب که فراماسون ها در طی قرون اخیر تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجلیکالی و سو استفاده از بازگشت حضرت مسیح (ع)، افکار عمومی مردم کشور هایشان را با خود همراه کنند؛ اما در طی دهه ی اخیر با توجه به این که خودشان را در یک قدمی تشکیل حکومت جهانی شیطانی پنداشته اند، کم کم شروع به تخریب چهره ی حضرت مسیح (ع) کرده اند، تا بعد از سو استفاده از نیروی مسیحیان اوانجلیکال و تشکیل حکومت شیطانی خود، بتوانند به راحتی از پوسته ی خود بیرون بیایند و ادیان الهی را به خیال خود نابود نمایند. به بیان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند عده ای از مسیحیان و یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) نمی بینند و این حربه را کنار گذاشته اند.
شاید بتوان گفت که سناریوی ذکر شده، بخشی از سناریوی اصلی است که این سناریوی اصلی شامل فیلم هایی همچون « کد داوینچی » که مضمونی مشابه دارد نیز می شود. همچنین فیلم ضد ایرانی 300 که آن نیز در سال 2007 تولید شده و در جهت خدمت به فراماسونری عرضه شده است، نیز احتمالاً بخشی از سناریوی اصلی می باشد. فاصله ی زمانی کوتاه فیلم های « کد داوینچی » اکران شده در سال 2006، « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » اکران شده در سال 2007 و فیلم ضد ایرانی « 300 » اکران شده در سال 2007، خود موید این مدعا است و نشان دهنده ی پیوستگی این فیلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزمانی فراماسونری می باشد. |
|
| دجال آخر الزمان بخش هشتم - قسمت اول |
| ساعت ۱:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
ادامه ی تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی 20 – معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجد الاقصی در رسانه ها به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی:
مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، یکی از مبارک ترین و مقدس ترین مکان های دنیا می باشد و از نظر تقدس، در بین ادیان الهی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) مقام والایی دارد. این مجموعه ی مبارک، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ی بحث، یاری می کند: 339) این مسجد مبارک، از ارزش بسیار والایی در دین اسلام برخوردار است و بسیاری از وقایع آخرالزمان، از جمله قضیه ی فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدی (عج)، به این مسجد مبارک مربوط می شود.(340) گنبد این مسجد، سبز رنگ است. 341) بدین ترتیب این مسجد نیز از دیدگاه مسلمانان بسیار مقدس است. گنبد این مسجد، طلایی رنگ می باشد. تصاویر دو بنای مقدس مسجد الاقصی و مسجد قبة الصخرة را می توانید در تصویر زیر ملاحظه نمایید: A) مسجد الاقصی مسجد مبارکی است که قبله ی اول مسلمین می باشد.( B) مسجد قبة الصخرة نیز از اهمیت فراوانی در دین اسلام برخوردار است؛ زیرا مرحله ی دوم سفر پیامبر گرامی اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتی ایشان از زمین به آسمان، از این مسجد مبارک آغاز شده است.(
عکس راست: مسجد الاقصی.(گنبد این مسجد مبارک, سبز رنگ است.)
عکس چپ: مسجد قبه الصخره(گنبد این مسجد مبارک, طلایی رنگ است.)
البته علاوه بر این دو مسجد مبارک، قسمت های مقدس بسیاری در حرم قدسی وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... می شوند، اما هیچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد یاد شده نیستند و این دو مسجد، ارزش بسیار بالاتری دارند.
در هر حال، مسجد اصلی منطقه ی حرم قدسی، مسجدالاقصی است و این مسجد است که قبله گاه اولیه ی مسلمین بوده و در آخرالزمان نیز توسط حضرت مهدی موعود (عج) و یارانش، آزاد می گردد. از دیدگاه اسلام، مسجدالاقصی توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهیم (ع) و نیز حضرت سلیمان (ع) این معبد را بازسازی کردند.(342) (در واقع بنای مقدسی که در اورشلیم (بیت المقدس) به دست حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان.) بعد از فتح بیت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصی به دفعات توسط مسلمانان بازسازی، و مسجد مقدس قبة الصخرة نیز به مجموعه بناهای حرم قدسی اضافه شد.(343) اکنون در مجموعه ی حرم قدسی شهر بیت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصی با فاصله ی بسیار کمی از یکدیگر واقع شده اند. اما مجموعه ی حرم قدسی نیز، از تعرض فرهنگی فراماسونری و صهیونیسم در امان نمانده است. یکی از ترفند های بسیار کثیف سران فراماسونری در جهت تعرض فرهنگی به مجموعه ی حرم قدسی و انجام اهداف آخرالزمانی خود، معرفی مسجد قبة الصخرة به جای مسجدالاقصی است. مسجدی که امروزه تمام مسلمانان به عنوان مسجد الاقصی می شناسند، در واقع مسجد قبة الصخرة است که مسجدی با گنبد طلایی می باشد. حتی همه ی شبکه های تلویزیونی هم همین اشتباه را مرتکب شده و تصویر مسجد قبة الصخره را به جای مسجد الاقصی نشان می دهند. البته رادیو و تلویزیون کشور های اسلامی تا حد زیادی در این زمینه بی تقصیرند؛ زیرا رژیم صهیونیستی که کنترل شهر مقدس بیت المقدس را در دست دارد، به فیلمبرداران و عکاسان، تنها اجازه ی تصویر برداری از مسجد قبة الصخرة را می دهد و از فیلم برداری و عکس برداری از مسجد الاقصی ممانعت می کند؛ به همین دلیل، عکس های کمی از مسجد الاقصی در دست می باشد. حال سوال اصلی این است که هدف واقعی ماسون ها و صهیونیست ها از معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی چیست؟ همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بنای مقدسی که در اورشلیم (بیت المقدس) به دست حضرت سلیمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصی بود، نه معبد دروغین و کذایی سلیمان. حضرت سلیمان (ع) که بنا به گفته ی قرآن پیامبر خدا بودند، مسجدی که توسط پیامبران پیشین ساخته شده بود (مسجدالاقصی) را بازسازی نمودند. این دیدگاه مسلمانان دقیقاً بر خلاف دیدگاه یهودیان و مسیحیانی است که معتقدند حضرت سلیمان (ع)، معبد سلیمان (نه مسجد الاقصی) را ساخته اند. (مطمئناً این ادعای یهودیان و مسیحیان را که حضرت سلیمان (ع) معبد ساخته اند نمی توان پذیرفت؛ زیرا اجداد بزرگوار پیامبر خدا حضرت سلیمان (ع) از جمله حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و ... که آن ها نیز پیامبر بودند، مسجد ساخته اند. حال چگونه می توان پذیرفت که حضرت سلیمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اینجا قصد نداریم تا صرفاً بین لفظ مسجد و معبد تفاوت قایل شویم، بلکه تلاش می کنیم تا بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.) همان طور که ذکر کردیم، بر خلاف دیدگاه مسلمانان درباره ی حضرت سلیمان (ع)، یهودیان و فراماسون ها که به حضرت سلیمان (ع) تهمت کفر زده و او را جادوگر و بت پرست می دانند، ادعا می کنند که ایشان در شهر اورشلیم (بیت المقدس) یک معبد ساخته اند. به همین دلیل در دیدگاه آخرالزمانی ماسون ها و یهودیان و اوانجلیکال ها، تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، یک عنصر کلیدی می باشد.(344) در مورد دیدگاه ماسون ها درباره ی معبد سلیمان، باید گفت که دیدگاه آنان، به راحتی قابل پیش بینی است. از دیدگاه آنان، سلیمان یک جادوگر و بت پرست و ماسون اعظم بوده(345) و معبد اورشلیم را برای بت ها ساخته است. آن ها که به شیطان پرستی (Satanism) و عقاید جاهلی (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش می کنند تا مسجد الاقصی را به عنوان یک پایگاه خداپرستی نابود نمایند، و معبد کذایی سلیمان را به عنوان نماد جهانی الحاد و کفر برپا کنند تا به خیال خام خود، مرگ ادیان را بدین وسیله جشن بگیرند. اما دیدگاه سران یهودیان و اوانجلیکال ها درباره ی معبد سلیمان یک دیدگاه موذیانه است؛ آن ها ادعا می کنند که قبل از بازگشت مسیح (ع) باید مسجد الاقصی تخریب، و معبد سلیمان ساخته شود.(346) طبق ادعای آنان، معبد دروغین سلیمان در نزد خدا بسیار مقدس است؛ اما این سخنان آنان ادعایی بیش نیست؛ زیرا خود یهودیان و نیز حامیان سرسخت آنان (اوانجلیکال ها)، به حضرت سلیمان نبی (ع) تهمت کفر و الحاد می زنند و وی را جادوگر و بت پرست می دانند. موید این سخن، مطالبی است که در تورات تحریف شده درباره ی حضرت سلیمان (ع) گفته شده است. در تورات تحریف شده در باره ی حضرت سلیمان (ع) سخنان ناروایی ذکر شده است که قسمت هایی از آن را در تصویر زیر ملاحظه می فرمایید:(347)
![]()
![]()
با این اوصاف، آنان که حضرت سلیمان (ع) را جادوگر و بت پرست می دانند، چگونه می توانند معبدی را که یک فرد بت پرست (البته از دید آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنایی را که به دست یک کافر (البته از دید آنان) ساخته شده است، زمینه ساز ظهور منجی آخرالزمان بدانند؟
این مساله نشان می دهد که ادعای سران یهود و اوانجلیکال مبنی بر ساخت معبد سلیمان برای تسریع بازگشت حضرت مسیح (ع)، ادعایی بیش نبوده و آن ها قصد دارند تا معبد شیطانی و الحادی که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف یهودی ساخته بودند و آن را به حضرت سلیمان (ع) نسبت می دادند، از نو برپا کنند. در واقع باید گفت که هدف آنان نیز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذیانه تلاش می کنند تا کفر و الحاد را جانشین ادیان الهی نمایند. همان طور که ملاحظه فرمودید، فراماسون ها، سران یهودیان و سران اوانجلیکال ها تلاش می کنند تا هرچه سریع تر مسجدالاقصی را تخریب نموده، و معبد دروغین سلیمان را به جای آن بازسازی کنند تا بدین وسیله بتوانند تحقق نیات پلیدشان را جشن بگیرند. آن ها به منظور تسریع در امر تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانیان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصی دور کنند و دور از چشم جهانیان، به اعمال شیطانی شان بپردازند که متاسفانه در این امر بسیار موفق بوده اند. معرفی مسجد قبة الصخره به جای مسجد الاقصی نیز به این منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصی را به درستی نشناسند و فراماسون ها و صهیونیست ها بتوانند بدون هیچ گونه مزاحمی و به دور از هر گونه هیاهو، به تخریب مسجدالاقصی بپردازند. یک مثال مهم در این رابطه، حفاری های اخیر صهیونیست ها در محدوده ی حرم قدسی می باشد:(348) با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهیونیست ها که خود را در نزدیکی تحقق اهداف آخرالزمانیشان می دیدند، شروع به تخریب باب المغاربة نمودند تا با دستکاری این بخش از حرم قدسی، مسجدالاقصی را که در مجاورت آن واقع شده است تخریب نمایند که متاسفانه این کار آنان در حال حاضر نیز ادامه دارد. معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، کمک شایانی به صهیونیست ها در جهت اهداف پلیدشان نموده است؛ به نحوی که باعث شده است تا عده ای از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاری باب المغاربة چه ارتباطی به مسجد الاقصی دارد. برای بررسی بهتر این مساله، به تصویر ماهواره ای زیر که توسط برنامه ی (Google Earth) از محدوده ی حرم قدسی تهیه شده است، توجه فرمایید:
![]() موقعیت مسجد الاقصی, مسجد قبه الصخره و باب المغاربه در محدوده ی حرم قدسی شهر بیت المقدس.
اگر در تصویر فوق دقت نمایید، حتماً ملاحظه خواهید کرد که باب المغاربة دقیقاً در مجاورت مسجد الاقصی بوده و حتی به آن متصل است، اما مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بیش فاصله دارد.
اما جوانان مسلمانی که در رسانه های جمعی همواره تصویر مسجد قبة الصخرة را به جای مسجد الاقصی ملاحظه می کنند، احتمالاً دچار اشتباه می شوند. بدین ترتیب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاری باب المغاربة، تاثیری در مسجد الاقصی ندارد؛ زیرا از دید آنان مسجدی که در وسط تصویر فوق است، مسجد الاقصی بوده و با باب المغاربة فاصله ی زیادی دارد! حال آن که این جوانان به دلیل مکر صهیونیست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جای مسجدالاقصی می پندارند. متاسفانه حیله ی صهیونیست ها تا حدودی موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را از مسجد الاقصی دور کنند و بدین ترتیب، در سال 2007 به بهانه ی اکتشافات باستان شناسی در محدوده ی باب المغاربة، سعی در تخریب پایه های مسجد الاقصی نمودند.(349) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از این مسجد مبارک کوتاه کند. بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، معرفی مسجد قبةالصخرة به جای مسجدالاقصی، توطئه ی فراماسون ها و صهیونیست ها بوده و آن ها از این حربه به منظور تخریب آسان تر مسجد الاقصی و اجرای اهداف پلیدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظیفه ی ما است که به اطلاع رسانی پرداخته و نقشه های پلیدشان را ناتمام بگذاریم. 21 – تولید و پرورش گوساله ی سرخ موی (Red Heifer). صهونیست ها که برادران و همراهان همیشگی فراماسون ها می باشند، همزمان با آخرین تلاش ها برای تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، تلاش هایی نیز در جهت فراهم ساختن ابزار و ملزومات ساخت معبد، انجام داده اند. در این راستا، حرکت هایی در جهت تولید و پرورش یکی از مهمترین ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ی سرخ موی (Red Heifer) است، انجام شده است. در عقیده ی خرافی یهودیان و مسیحیان صهیونیست، قبل از ساخت معبد سوم سلیمان، باید مراسم قربانی گوساله ی سرخ موی (Red Heifer) با تشریفات خاصی انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سلیمان آغاز گردد. برای آشنایی بهتر با این مراسم، به توضیحات زیر توجه فرمایید: « قبل از شروع عملیات ساخت معبد، باید مراسم تطهیر انجام شود و براى انجام آن مىبایست گوساله ی ماده ی سرخ مویى قربانى گردد. بر اساس تعلیمات یهود، این گوساله مىبایست سرخ موى و بدون هیچ عیب و نقصى باشد؛ به گونه ای که بیش از 3 تار موی سفید یا سیاه در بین موهایش وجود نداشته باشد؛ هیچ گاه یوغى بر آن بسته نشده باشد و گوسالهاى نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى باید حتماً 3 ساله باشد. در روز مراسم، گوساله باید در مکانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ی معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته شده و در جلوى خیمه ی اجتماع پاشیده مىشود. سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعی گیاه) و پارچه ی مخملی به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاکستر شدن گوساله روشن نگاه داشته می شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در کنار کوه زیتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاک (کسی که به جنازه یا خون گوساله دست نزده است) مىبایست خاکسترها را جمعآورى کرده و به بالاى کوه زیتون ببرد. پس از آن، توده ی عظیم خاکستر به جاى مانده را با آب مخلوط کرده و آب تطهیر را از آن تهیه مىکنند. یهودیان معتقدند که قبل از شروع عملیات ساخت معبد سلیمان، کل محوطه معبد که بنا بر بعضى روایات، کل اورشلیم قدیم را شامل مىشود باید با آب تطهیر، پاک و مطهر گردد. »(350) البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادی از صهیونیست های افراطی، شروط دیگری را نیز برای گوساله ی سرخ موی قربانی، ذکر کرده اند که از جمله ی این شروط، می توان به این موارد اشاره کرد که اولاً گوساله باید حتماً در اسراییل به دنیا آمده باشد و ثانیاً حتی 1 یا 2 تار موی سفید یا سیاه، در بین موهای گوساله موجود نباشد.(351) گروه های صهیونیستی که بعد از تشکیل دولت ماسونی و غاصب اسراییل، ادعا می کنند که شرایط را برای بازگشت منجی بنی اسراییل آماده کرده اند، در سال های اخیر، تلاش های فراوانی را برای فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قربانی گوساله ی سرخ موی انجام داده اند و در این راه به نتایجی نیز دست یافته اند. برای مثال، در طى چند دهه ی اخیر یهودیان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتیک اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى تولید گوساله ی سرخ موى کردهاند که گزارش هاى متعددى در این زمینه از سوئد، سوئیس، تگزاس، مى.سى.سى.پى و اسراییل منتشر شده است؛ اما اکثر این تلاش ها به نتیجه نرسیده اند.(352) با این حال، در سال های اخیر، خبر های تازه ای مبنی بر این که گوساله ی مورد نظر پرورش یافته است، از سوی رسانه های صهیونیستی مطرح شده است که مهمترین آن ها به شرح زیرند: 353) این خبر، بازتاب وسیعی در رسانه های صهیونیستی داشته است، اما در هر حال به دلیل این که طبق نظر صهیونیست های افراطی، گوساله ی سرخ موی می بایست در اسراییل متولد شود، استقبال چندانی از آن نشد. 354) 355) این گوساله مورد حمایت فراوان گروه های صهیونیست قرار گرفت و پیرامون آن، تبلیغات فراوانی انجام شد؛ اما با گذشت 3 سال از آن ماجرا، در سال 2005 نیز ساخت معبد آغاز نشد. زیرا به دلیل دفاع جانانه ی مسلمانان از مسجد الاقصی، صهیونیست ها شرایط را برای تخریب این مسجد و ساخت معبد دروغین سلیمان مهیا ندیدند. 1) اولین خبر در این رابطه مربوط به سال 1997 است که در 14 ژوئن این سال، « Clyde Lott » از ایالت می.سی.سی.پی آمریکا اعلام کرد که یک گوساله ی سرخ موی خالص پرورش داده است.( 2) به فاصله ی کوتاهی پس از خبر اول، در 15 آوریل سال 1997، رسانه های صهیونیستی اعلام کردند که یک گوساله ی سرخ موی خالص، در یک مزرعه ی وابسته به امور مذهبی، واقع در شهر حیفای اسراییل متولد شده است. این گوساله که در اثر لقاح مصنوعی متولد شده بود، به دلیل تولد یافتن در اسراییل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال 1998 اعلام شد که گوساله ی مذکور به دلیل پیدا شدن یک لکه ی کوچک سفید رنگ بر روی بدنش، دیگر قابل استفاده نیست. بدین ترتیب صلاحیت این گوساله نیز برای مراسم قربانی رد شد.( 3) در سال 2002، رسانه های صهیونیستی اعلام کردند که یک گوساله ی سرخ موی خالص در اسراییل زاده شد. در 5 آوریل همان سال، دو خاخام به نام های « مناخیم مک اوور » و « چایم ریچمن » از اعضای « موسسه ی معبد»، برای دیدن این گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاینات بسیار، صلاحیت آن را برای قربانی شدن تأیید کردند.(
![]() گوساله ی سرخ موی (Red Heifer). یهودیان و مسیحیان صهیونیست, قربانی کردن این گوساله و تطهیر به وسیله ی خاکستر آن را یکی از شروط لازم برای ساخت معبد سلیمان و ظهور منجی می دانند
با توجه به پرورش چند گوساله ی سرخ موی از جانب صهیونیست ها، به نظر می رسد که آنان به صورت جدی در پی اجرای اهداف شوم خود هستند. گرچه صهیونیست ها با وجود گوساله ی مذکور در سال 2005، نتوانستند معبد سلیمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدی پروژه ی پرورش گوساله های سرخ موی قربانی را پی گیری می کنند تا در وقت مناسب، یکی از آن ها را قربانی کرده و ساخت معبد سلیمان را آغاز نمایند.
صهیونیست ها علاوه بر پرورش گوساله ی سرخ موی، تلاش های زیادی را نیز برای فراهم کردن سایر ملزومات مراسم قربانی انجام داده اند. برای مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قربانی در نزدیکی کوه زیتون قرار دارد و این کوه در حال حاضر در محدوده ی حکومت خودگردان فلسطین واقع شده است، گروه های صهیونیستی تلاش های وسیعی را برای بیرون راندن ساکنان عرب و غیر یهودی این مناطق انجام داده اند. این گروه ها بی شرمی را تا بدانجا رسانده اند که ادعا می کنند به دلیل حضور اعراب در نزدیکی کوه زیتون، این کوه و محل قربانی نزدیک آن نجس بوده و باید این محل نیز قبل از انجام قربانی تطهیر شود!(356) برای تطهیر این محل نیز گروه های صهیونیستی به دنبال بقایای خاکستر گوساله ی سرخ مویی هستند که قرن ها پیش برای آخرین بار در اورشلیم قربانی شد و برای این تفحص نیز گروه های ویژه ای را تدارک دیده اند. جالب این که بعضی از این گروه ها نیز ادعا کرده اند که خاکسترهای مذکور را یافته اند!(357) با توجه به مطالبی که ذکر شد، به نظر می رسد که صهیونیست ها برای رسیدن به هدف آخرالزمانیشان که همانا تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان است، در حال فراهم کردن همه ی تمهیدات هستند و این کار را با وسواس زیادی انجام می دهند. این مسأله نشان می دهد که توطئه ی آن ها برای تخریب مسجد الاقصی، روز به روز به مراحل خطرناکی نزدیک می شود و این مسأله خود ضرورت آمادگی هر چه بیشتر مسلمانان را نشان می دهد. در نهایت باید این نکته را متذکر شویم که فراماسون ها و دوستان و زیر دستان آن ها شامل صهیونیست ها، سران اوانجلیکال و سران افراطی یهود، تلاش فراوانی برای تخریب هر چه سریعتر مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان انجام می دهند و در این راه از همه ی ابزار و امکانات موجود، استفاده می نمایند. فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه های مذکور، برای این که اعمال خویش را توجیه کنند و فعالیت های خود را مستند نمایند، از تورات تحریف شده بهره برده و ادوات و ابزاری مشابه با آنچه در این کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهیونیست ها و اکثر رهبران افراطی یهود و اوانجلیکال، خود از ماهیت ضد دینی معبد دروغین سلیمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پیروان اوانجلیکال و عامه ی یهودیان، ژست مذهبی به خود گرفته و تمهیداتی چون گوساله ی سرخ موی قربانی و ... را نیز در نظر گرفته اند تا مردم عادی یهود و اوانجلیکال را بفریبند و با شعار زمینه سازی برای ظهور منجی، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزمانی خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ی ظهور منجی، اختلاف کوچکی بین یهودیان صهیونیست و مسیحیان صهیونیست وجود دارد. بدین ترتیب که مسیحیان صهیونیست معتقد به بازگشت حضرت عیسی (ع) پس از ساختن معبد سلیمان هستند، اما یهودیان حضرت عیسی (ع) را (نعوذ بالله) دروغگو می پندارند و معتقدند مسیح واقعی کسی است که در آخرالزمان و پس از ساخت معبد سلیمان ظاهر می شود.(358) اما با این حال بجز اختلاف مذکور، همه ی دیدگاه های مسیحیان و یهودیان صهیونیست درباره ی تخریب مسجد الاقصی، ساخت معبد سلیمان و ظهور منجی یکسان است و فراماسون ها و رهبران صهیونیسم نیز عمدتاً از همین دیدگاه مشترک برای فریب اوانجلیکال ها و یهودیان صهیونیست بهره می جویند.) بنابراین ما مسلمانان باید هوشیار باشیم و علاوه بر اطلاع رسانی به سایر برادران مسلمان و سایر انسان های آزاده، لازم است تا خود را برای مقابله با نقشه ی شومی که فراماسون ها، صهیونیست ها و یارانشان تدارک دیده اند، آماده کنیم. 22 – تلاش برای ارایه ی تصویر مادی از آینده ی دنیا و نفی وجود منجی آسمانی. همان طور که در بخش های قبل ملاحظه فرمودید، فراماسون ها برای رسیدن به اهداف آخرالزمانیشان، به روش های متفاوتی متوسل می شوند؛ به طوری که در برابر ملل مختلف، سیاست های متفاوتی را به کار می بندند. به عنوان مثال، فراماسونر ها برای سوء استفاده از نیروی مسیحیان (که پرجمعیت ترین پیروان دین های آسمانی در دنیا هستند)، آن ها را فریب داده و با ادعای تلاش برای بازگشت مسیح (ع)، از حمایت آنان برخوردار شده و نقشه های آخرالزمانیشان را تا حد زیادی اجرا کرده اند. این حربه ی آنان باعث شده است تا مردم عادی آمریکا (به خصوص اوانجلیکال ها) از دولت آمریکا و دولت اسراییل حمایت کرده و به شدت برای بقای اسراییل تلاش کنند. در واقع ادعای تلاش برای بازگشت مسیح (ع)، ترفندی است که ماسون ها از آن برای کسب حمایت مردم کشورشان استفاده می نمایند. اما فراماسون ها برای بخش دیگری از مردم جهان، برنامه ی متفاوتی را تدارک دیده اند. بدین ترتیب که به واسطه ی حمایت از نظریه هایی همچون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ...، کمال مطلوب را برای کشور های جهان سوم، همان شرایط کنونی کشور های غربی دانسته و نظام لیبرال–دموکراسی امروزه ی کشور های غربی و موج علمی و اطلاعاتی این کشور ها را منجی کشور های جهان سوم می دانند.(359) آنان با تبلیغ این نکته که نظام کنونی کشور های غربی، منجی کشور های جهان سوم و منجی کل جهان است، تلاش می کنند تا اعتقاد به منجی آسمانی را در پیروان ادیان الهی از بین ببرند و آن ها را سرگرم منجیان دروغین زمینی نمایند. علاوه بر این ها نظریه هایی همچون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ... که شرایط کنونی جهان غرب را آرمان بشری و کمال مطلوب می دانند، وجود هر گونه آینده ی امیدبخش را رد کرده و انسان ها را از پویایی و حرکت به سوی آرمان های بزرگ اخلاقی و اجتماعی منع می کنند. با توجه در مطالب ذکر شده، در می یابیم که در صورت موفقیت ماسون ها در نقشه ی فوق، آنان با این ترفند می توانند حرکت های امید بخش و نجات بخش منجی گرایانه ی پیروان ادیان الهی را متوقف کنند و نظام طاغوتی خود را به عنوان منجی کشور های جهان سوم معرفی نمایند. متأسفانه امروزه بسیاری از کشور های مسلمان تحت تأثیر دیدگاه مذکور قرار گرفته و تنها برای رسیدن به شرایط مادی جهان غرب تلاش می کنند و از هرگونه حرکت منجی گرایانه اجتناب می ورزند و در این زمینه در رکود و سکوت مرگباری معلقند. با کمال تأسف، بسیاری از کشور های اسلامی از جمله عربستان، امارات متحده ی عربی، کویت، مالزی و ... در این وضعیت به سر می برند. بدین ترتیب به نظر می رسد که ما مسلمانان وظیفه داریم تا این نقشه ی پلید جهان غرب را افشا نماییم و در جهت مقابله با این پدیده ی شوم، از همه ی ابزار های مشروع استفاده کنیم. ان شا الله این تلاش ما می تواند علاوه بر بیداری و تحرک سایر برادران مسلمانمان، زمینه ی بیداری و هوشیاری پیروان سایر ادیان الهی را در کشور های جهان سوم آماده نماید. 23 – تلاش برای معرفی کشور ماسونی آمریکا به عنوان منجی ملت های جهان در فیلم های هالیوودی. فراماسون ها و صهیونیست ها که با ادعای بازگشت مسیح (ع) و ظهور منجی به فریب مسیحیان اوانجلیکال و یهودیان می پردازند، به صورت کاملاً موذیانه و نامحسوس وجود هرگونه منجی آسمانی را نفی می کنند و خود را به عنوان منجی بشریت معرفی می نمایند که این امر توسط فیلم های هالیوودی و با تأثیر بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام می شود. بسیاری از فیلم های هالیوودی تا کنون تولید شده اند که در آن ها از خطری بزرگ برای تمدن بشری سخن به میان آمده است. در این فیلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتی همچون ویروس های مرگبار، موجودات وحشی ناشناخته، انسان های تغییر حالت یافته در محیط آزمایشگاه، موجودات فضایی، دایناسور ها، شهاب سنگ های آسمانی، جنگ های اتمی و ... همواره جان همه ی انسان ها را تهدید می کنند. از مهمترین فیلم ها در این زمینه می توان به فیلم های (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)، (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360) اما نکته ی مشترک در بین همه ی فیلم های فوق این است که در همه ی آن ها دولت ماسونی آمریکا و یا یک قهرمان آمریکایی، مردم دنیا را از خطری که آنان را تهدید می کند، نجات می دهد و بقیه ی ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمریکایی را تحسین می کنند. جالب اینجا است که در فیلم های مذکور، هیچ خبری از منجی آسمانی نیست و جهان در حالی که غرق در فلاکت و مصیبت است، بدون منجی الهی با خطر دست و پنجه نرم می کند. در واقع قهرمانان آمریکایی و یا دولت آمریکا در این فیلم ها، به جای منجی آسمانی نقش ایفا می کنند و خود را در نقش یک منجی زمینی قدرتمند نشان می دهند. برای مثال حتی در فیلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات یوحنا اقتباس شده است، خبری از درگیری بین دو سپاه خیر و شر نیست و منجی فیلم نیز حضرت عیسی (ع) نمی باشد؛ بلکه در این فیلم، خطر اصلی از جانب شهاب سنگ های آسمانی بوده و منجی فیلم نیز یک گروه علمی است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمین می شود!(361) این فیلم نشان می دهد که دولت های ماسونی تلاش می کنند تا مفاهیمی همچون واقعه ی کم و بیش ساختگی آرماگدون را نیز به صورت یک حادثه ی طبیعی تفسیر کنند و خود را به عنوان منجی آن معرفی نمایند. این حرکت فیلم های هالیوودی قطعاً بی دلیل نبوده و هدف خاصی را دنبال می کند. هدف اصلی از ساخت این فیلم ها، انکار وجود هرگونه منجی آسمانی و معرفی دولت های قدرتمند ماسونی به عنوان منجی زمینی می باشد. در واقع همانگونه که قدرت های ماسونی با حمایت از نظریه هایی چون نظریه ی « پایان تاریخ » فوکویاما، نظریه ی « موج سوم » آلوین تافلر و ... سعی در قبولاندن خود به عنوان منجی به قشر دانشگاهی و تحصیلکرده دارند، فیلم های هالیوودی نیز تلاش می کنند تا در نظر مردم عادی، دولت های ماسونی را به عنوان منجی زمینی معرفی کنند. با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که بر خلاف ادعای دولت های ماسونی مبنی بر تلاش برای بازگشت مسیح (ع)، این کشور ها که اساساً بر مبنای تعالیم الحادی شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجی جهان معرفی می نمایند و وعده های شیرین ادیان الهی را مبنی بر ظهور منجی الهی نفی می کنند. بنابراین وظیفه ی ما مسلمانان است که با تبلیغات، فیلم ها و نظریات توطئه آمیز دولت های ماسونی مقابله نماییم و حرکت های شیطانی آن ها را افشا کنیم. مطمئناً اگر در این راه کوتاهی کنیم، به دلیل تبلیغات وسیع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آینده، دولت های ماسونی (از جمله آمریکا) را به عنوان منجی و کعبه ی آمال خود خواهند پنداشت. این مسأله ضرورت اقدام هرچه سریع تر مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه های ماسون ها نشان می دهد. از دیدگاه فراماسون ها، این جهان خداوندی ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفی این جهان را خلق کرده اند. بنابر این نظریه، انسان نیز یک حیوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاری را که دوست دارد، انجام دهد. گروه های ملحد ماسونی، پیامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خیانتکار می دانند، زیرا معتقدند که پیامبران مانع لذت جویی انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حیوانی؟! خود باز داشته اند!(362) گروه های فراماسون و صهیونیست، در سناریوی جدید خود، تلاش کرده اند تا چهره ی پیامبران الهی را تخریب نمایند. برای مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فیلم های متعدد، سعی در تخریب چهره ی پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) داشته اند که این مسأله بر هیچ کس پوشیده نیست. از جمله ی این اقدامات در سال های اخیر، می توان به چاپ کاریکاتور های موهن از پیامبر گرامی اسلام (ص) در روزنامه های دانمارکی و دیگر روزنامه های اروپایی و آمریکایی اشاره کرد.(363) فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسیح (ع) و تبلیغ جنگ کذایی آرماگدون، توانسته اند مسیحیان اوانجلیکال و عده ی زیادی از یهودیان را با خود همراه کنند و با فریب آنان، حکومت ظاهراً یهودی و باطناً ماسونی اسراییل را بنیان نهند، حال که ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی را در دسترس می پندارند، دیگر نیازی به استفاده از شعار بازگشت مسیح (ع) نمی بینند و این حربه را کنار گذاشته اند. این گروه های ملحد که کاملاً تفکر ضد دینی دارند، اکنون و در واپسین گام های خود برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبی و منجی گرایانه ی خود را از چهره شان کنار زده و چهره ی واقعی و ضد دینی خود را نشان دهند؛ زیرا اصل تفکر این گروه ها، چیزی جز مقابله با ادیان الهی نیست و در نهایت نیز قصد دارند تا ریشه ی ادیان را به خیال خام خود بخشکانند. به همین دلیل، در سال های اخیر شروع به تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) کرده اند تا امید مسیحیان به ظهور منجی را نیز به یأس تبدیل کنند. یکی از فیلم هایی که در سال های اخیر، مطابق با اهداف فراماسونری و در جهت تخریب چهره ی حضرت عیسی (ع) ساخته شده است، فیلم « کد داوینچی » یا « Da Vinci Code » می باشد. فیلم « کد داوینچی » از کتابی به همین نام اقتباس شده است که در سال 2003 منتشر گردید و در سال 2006، فیلمی از روی آن ساخته شد.(364) در فیلم « کد داوینچی » موضوع داستان پیرامون تابلوی نقاشی معروف « شام آخر : last supper The » می باشد.(365) این تابلو، تابلویی رمز آمیز و موذیانه است که « لئوناردو داوینچی» نقاش مشهور ایتالیایی آن را به تصویر کشیده است. این نقاش معروف ایتالیایی که بنابر قراین بسیار، تحت تأثیر تفکرات گروه های مخفی و شبه کابالایی قرار داشته،(366) عقاید منحرف خود را در این تابلوی نقاشی، در معرض نمایش گذاشته است. برای بررسی بهتر این مطلب، بهتر است ابتدا نگاهی به تابلوی نقاشی مذکور بیندازیم:(367) 24 – ساخت فیلم « کد داوینچی » یا « Da Vinci Code » .
![]() تابلوی اصلی«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوینچی » نقاش معروف ایتالیایی.
![]() تابلویی از روی تابلوی اصلی شام آخر رسم شده و وضوح بیشتری دارد.
تابلوی « شام آخر » لئوناردو داوینچی از نظر آفرینش هنری، یکی از زیباترین نقاشی هایی است که در طول تاریخ رسم شده است؛ اما این نقاشی بسیار زیبا، حاوی نکات مخفی و کفرآلودی است که در بطن آن پنهان شده است. برای درک بهتر این مسأله، به توضیحات زیر توجه فرمایید:
اگر در تابلوی نقاشی « شام آخر » دقت فرمایید، قطعاً متوجه خواهید شد که شخصی که در سمت راست حضرت عیسی (ع) نشسته است، یک زن می باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصویر دیده می شود؛ اما در نقاشی، در سمت راست ایشان نشسته است.) بر خلاف تصور عده ای از مسیحیان که این شخص را سنت جان « Saint John » (یکی از حواریون حضرت مسیح (ع) ) می پندارند، شخص مذکور، مطمئناً یک زن می باشد. اگر از نزدیک نگاهی به تصویر این شخص بیندازیم، این مسأله بهتر مشخص خواهد شد:
![]() در تابلوی اصلی«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوینچی », در سمت راست حضرت عیسی (ع) تصویر یک زن به چشم میخورد.
به نظر داوینچی، این زن « مریم مجدلیه » بوده و « شام آخر »، ضیافت شامی است که حضرت عیسی (ع)، خبر ازدواجش با مریم مجدلیه را به حواریون اعلام می نماید!(368) (مریم مجدلیه معاصر حضرت عیسی (ع) می زیسته و شخصیت بسیار برجسته ای در مسیحیت بوده است. در مورد وی اقوال گوناگونی بیان شده است. برخی از منابع او را عضو یک خاندان سلطنتی در زمان حضرت عیسی (ع) می دانند. بعضی از منابع مسیحی می گویند که وی زنی بدکاره بوده که توسط حضرت عیسی (ع) از سنگسار نجات یافته و سپس ایمان آورده و از پیروان آن حضرت شده است.(369) اما منابع مذکور، این مطلب را بدون شواهد قوی بیان کرده اند و به همین دلیل، احتمال این که این داستان صحیح نباشد، بسیار است. لازم به ذکر است که انجیلی منسوب به مریم مجدلیه وجود دارد که گفته می شود این انجیل، شباهت بسیار زیادی با آنچه که قرآن درباره ی حضرت عیسی (ع) ذکر کرده است، دارد.(370) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مریم مجدلیه در منابع مسیحی، و توهین های دیگری که به مریم مجدلیه شده است (مانند نقاشی های فراوانی که از او به صورت عریان کشیده شده است)، همگی به دلیل شباهت مطالب انجیل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عیسی (ع) می باشد؛ زیرا دستگاه واتیکان به هر شکل ممکن، مطالبی را که حقانیت اسلام را تأیید می کند، تحت سانسور شدید قرار می دهد. بدین ترتیب به نظر می رسد به دلیل شباهت بعضی از مطالب انجیل منسوب به مریم مجدلیه با مطالب قرآن، واتیکان سعی در بدسابقه جلوه دادن وی داشته است.)
از جمله شواهدی که نشان می دهد داوینچی تلاش کرده است تا در تابلوی « شام آخر »، تفکر منحرف خویش را به نمایش بگذارد، این است که در این تابلو حواریون با چهره هایی کاملاً متعجب و عصبانی به تصویر کشیده شده اند. حتی چاقویی در دست یکی از حواریون به نام سنت پیتر (Saint Peter)، دیده می شود که این چاقو به شکل تهاجمی در دست وی قرار دارد. علاوه بر این در این تابلو دیده می شود که سنت پیتر، دست خود را به حالت تهدید آمیز در جلوی گردن مریم مجدلیه گرفته و با این کار او را تهدید به مرگ کرده است. به نظر می رسد که داوینچی با این کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عیسی (ع) با مریم مجدلیه ازدواج کرده است، بلکه حواریون نیز ازدواج و نقض تجرد حضرت عیسی (ع) را عملی خائنانه دانسته و ایشان را سرزنش کرده اند!
![]() چهره های متعجب و خشمگین حواریون در تابلوی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی. به نظر میرسد که داوینچی با این کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عیسی (ع) با مریم مجدلیه ازدواج کرده است, بلکه حواریون نیز ازدواج حضرت عیسی (ع) را عملی خائنانه دانسته و ایشان را سرزنش کرده اند.
![]() شواهدی که نشان می دهد از نظر داوینچی, حواریون از ازدواج حضرت مسیح(ع) با مریم مجدلیه خشمگین شده اند.
![]() عکس راست: چاقو در دست سنت پیتر
عکس چپ:دست تهدید کننده سنت پیتر در جلوی گردن مریم مجدلیه
|
|
| دجال آخرالزمان بخش هفتم - قسمت سوم |
| ساعت ۱:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: نکته ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که احادیث معتبر بسیاری از معصومین (ع) نقل شده است که در طی آن ها این بزرگواران، وقایع آخرالزمان را پیشگویی کرده اند که بسیاری از این وقایع نیز به صورت بسیار دقیق به حقیقت پیوسته اند؛ اما با این حال، کماکان بسیاری از برادران مسلمان به جای بهره بردن از احادیث معصومین (ع)، برای بررسی وقایع آخرالزمان به پیشگویی های دروغین و توطئه آمیز نوستراداموس می پردازند. نکته ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که احادیث معتبر بسیاری از معصومین (ع) نقل شده است که در طی آن ها این بزرگواران، وقایع آخرالزمان را پیشگویی کرده اند که بسیاری از این وقایع نیز به صورت بسیار دقیق به حقیقت پیوسته اند؛ اما با این حال، کماکان بسیاری از برادران مسلمان به جای بهره بردن از احادیث معصومین (ع)، برای بررسی وقایع آخرالزمان به پیشگویی های دروغین و توطئه آمیز نوستراداموس می پردازند. موقعیت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه می فرمایید, نجف بخشی از کوفه می باشد. به همین دلیل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) یاد می شود.
![]()
![]()
![]()
![]() |
|
| دجال آخرالزمان بخش هفتم -قسمت دوم |
| ساعت ۱:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
استفاده از پیشگویی های نوستراداموس علیه ایران و کشورهای اسلامی
ادامه ی تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی
19 – استفاده ی مکرر از پیشگویی های نوستراداموس علیه ایران و کشورهای اسلامی: میشل نوستراداموس، پزشکی یهودی الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 میلادی می زیسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگری نیز تبحر داشته و بدون هیچ گونه شک و شبهه ای یک کابالیست بوده است.(267) در کتاب هایی که توسط وی نگاشته شده و اصطلاحاً پیشگویی های نوستراداموس نامیده می شود، مطالب بسیاری در رابطه با آینده ی جهان و به خصوص وقایع آخرالزمان، بیان شده است. این پیشگویی ها در قالب 10 سانتوری یا 10 (بخش) صدتایی نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبیتی می شوند. سانتوری های نوستراداموس، مهمترین و معروف ترین بخش از سروده های وی می باشند. ![]()
میشل نوسترآداموس: پیشگو, کابالیست و پزشک معروف یهودی الاصل فرانسوی.
ذکر کابالیست بودن نوستراداموس در دو منبع مختلف. منابع بی شمار دیگری نیز در این زمینه وجود دارند.
![]() نمونه هایی از پیشگویی های نوستراداموس, که در آن ها مسلمانان را خشن و جنگ طلب معرفی کرده است.
همان طور که مشاهده می فرمایید, بر خلاف پیشگویی نوستراداموس , حتی در حال حاظر که در سال 2007 میلادی هستیم و سال 2006 میلادی را پشت سر گذاشته ایم, کماکان رود راین مسیر خود را تغییر نداده و کماکان از شهر کلن آلمان می گذرد.
موقعیت جغرافیایی شهر نیویورک در تصاویر ماهواره ای . همان طور که در پایین و سمت چپ تصویر (فلش) دیده می شود, موقعیت جغرافیایی این شهر حدودا در مدار 41 درجه ی عرض جغرافیایی شمالی واقع شده است.
![]() تصویر ماهواره ای شهر (Villeneuve-sur-lot) در مدار (44.5) درجه ی عرض جغرافیایی شمالی
تصویر ماهواره ای شهر (Villanova d'Asti) در مدار (45) درجه ی عرض جغرافیایی شمالی
![]()
![]() عکس راست: قلعه ی Tour D'Aigues
عکس چپ: قلعه ی Ansouis
![]() موقعیت قلعه های Tour D'aigues , Ansouis و شهر Pertius
![]()
![]() ![]() ![]()
![]() ![]() ترجمه ی اشتباه کتاب فارسی «تحلیلی بر پیشگویی های نوستراداموس» . (کلمه ی «secret: مخفی » بدون هیچ قرینه ای در ترجمه حذف شده است.)
|
|
| دجال آخرالزمان قسمت هفتم بخش اول-فراماسونری در صنعت غذا |
| ساعت ۱:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: آیا سردمداران قدرت عمدا برای خاموش کردن جامعه تلاش می کنند؟ نظر دادن در این زمینه سخت است و به اثبات نیاز دارد. اما دلایل زیادی وجود دارد که باعث پذیرفتن این واقعیت می گردد که نه تنها طبقه ایلومناتی بلکه حاکمان نیز تلاش موثری برای به کارگیری سیاست هایی بر ضد سلامت روحی و جسمی جامعه دارند. در این مقاله راه هایی که در جوامع مدرن برای خاموش کردن انسان ها به کار می رود بررسی شده است. در اینجا به بررسی داروها و سموم موجود در غذاها و نوشیدنی ها می پردازیم…
تجویز مصرف مواد مخدر در طول دهه گذشته شاهد افزایش سرسام آور تجویز داروهایی برای درمان انواع مشکلات به ویژه برای کودکان بوده ایم. از سال ۱۹۹۰ اختلال کمبود توجه در کودکان آمریکایی به عنوان یک بیماری معرفی شد و برای درمان آن داروهای روانگردان مانند ریتالین تجویز می شود.
صنعت داروسازی که متعلق به بسیاری از ماسونرهایی در بالاترین سطح دولت است فشار زیادی برای استفاده گسترده از داروهای روانپزشکی در عموم جامعه وارد می کند. از سال ۲۰۰۲ قرص های فراوانی با این ادعا که موجب حل اختلالات روانی می شوند به بازار عرضه شده است و بسیاری از این قرص ها بدون انجام پژوهش های لازم برای بررسی اثرات جانبی روانه بازار شده اند و بدتر از آن اینکه گاهی این عوارض شناخته شده بودند ولی آن ها را از دید مردم پنهان کرده اند. مسومیت غذایی انسان مدرن در طول عمر خود مقدار باور نکردنی از مواد سمی را دریافت می کند: طعم دهنده های مصنوعی، مواد افزودنی و غیره … اگرچه اطلاع رسانی در مورد رژیم غذایی سالم بسیار زیاد شده است اما بسیاری از این اطلاعات غلط و گمراه کننده هستند. بسیاری از قوانین که توسط کارمندان سابق مونسانتو تصویب شده اند، بر تسهیل استفاده از مواد غذایی ایجاد شده توسط مهندسی ژنتیک در سطح عموم تاکیید دارند. هرچند که برای تعیین اثرات طولانی مدت مواد غذایی ژنتیکی در بدن انسان بسیار زود است اما در حال حاضر برخی از حقایق در این زمینه اثبات شده است، مواد غذایی ژنتیکی مواد مغذی کمی دارند و از همه مهمتر اینکه آن ها را مواد شیمیایی دوستانه یعنی مفید برای بدن می دانند. آسپارتام آسپارتام نوعی شیرینی مصنوعی است که محصولاتی مانند نوشابه رژیمی و مواد غذایی رژیمی و آدامس وجود دارد. از زمان کشف این ماده در سال ۱۹۶۵ آسپارتام درگیر جنجال های زیادی در مورد سلامت خود است. این ماده در درجه اول باعث ایجاد تومور مغزی می گردد و در ابتدا به کارگیری آن توسط FDA منع شده بود. شرکت سارل اقدام به فروش آسپارتام کرد و در سال ۱۹۷۷ زمانی که دونالد رامسفلد به عنوان مدیر عامل این شرکت منصوب شد همه چیز تغییر کرد. آسپارتام را می توان در ۵۰۰۰ محصول پیدا کرد. هنوز هم پس از سال ها از مصوبه استفاده از آسپارتام دانشمندان برجسته ای در حال بحث و تلاش برای منع استفاده از این محصول هستند. با این حال این علائم تنها محدوده کوچکی از استفاده آسپارتام را نشان می دهد. آسپارتام موجب بیماری های شدید و طولانی مدت می گردد. فلوراید یک منبع مضر شیمیایی دیگر که انسان های مدرن از آن استفاده می کنند آب های آشامیدنی و نوشابه های غیر الکلی است. از سال ۲۰۰۲ آمارها نشان می دهد که تقریبا ۶۰% جمعیت ایالات متحده آب حاوی فلوراید را از طریق شیرهای خانه مصرف می کنند. دلیل رسمی استفاده از فلوراید در آب های آشامیدنی چیست؟ جلوگیری از پوسیدگی دندان؟!؟!؟ واقعا؟؟؟ آیا این نفع کوچک قابل مقایسه با مصرف مقدار زیاد فلوراید در جامعه است؟ بعضی تحقیقات حتی استفاده از فلوراید در دندانپزشکی را رد کرده اند. تحقیقات فراوانی در مورد اثرات نامطلوب فلوراید در بدن انسان انجام شده است که می توان به تغییرات ساختار استخوان و اختلال در سیستم ایمنی بدن که موجب ایجاد انواع سرطان می شود اشاره کرد. یکی دیگر از عواقب نگران کننده فلوراید که کمتر شناخته شده ولی بسیار با اهمیت است تاثیر آن بر مغز است. در واقع کلسیفیکاسیون غده صنوبری یکی از عوارض جانبی فلوراید است. فست فودها شاید فست فودها را بتوان بازوی پرتوان این ابزار نامید البته به قدری در این باره در رسانه ها به شما متذکر شده اند که دیگر برایتان عادی شده اما بدانید که فست فودها دومین عامل ایجاد سرطان بعد از سیگار هستند …
کارشناسان معتقدند که گسترش فست فود یعنی گسترش چاقی. چاقی هم یعنی افزایش بیماریهای قلبی-عروقی، دیابت، سرطان روده، سرطان معده، سرطان سینه، آرتروز، فشار خون بالا، نازایی و مهم تر از همه بیحالی و افت شدید در ایمان و بندگی در راه خدا… فست فودهای معتبر جهان که معروفترین آن مک دونالد است در دست طبقه ایلومناتی است که در زیر برای اثبات نقشه شوم و پلید انها در صنعت غذا کمی دقت میکنیم …
مک دونالد چه چیزی را پنهان میکند؟ پشت پرده تهیه یکی از غذاهای “مک دونالد”! تبلیغ اهانت آمیز مکدونالد برای ماه رمضان+عکس آبروریزی مک دونالد با پخش عکس های خصوصی مشتریانش نتیجه گیری مصرف مواد یاد شده در این مقاله احتمالا به صورت فوری و قابل توجه تاثیر گذار نخواهند بود اما پس از سال ها خوردن این مواد افکار به طور روز افزونی تیره و مه آلود می گردد و توانایی تمرکز را کاهش می دهد و قضاوت را دچار اختلال می کند. به عبارت دیگر یک مغز توانا دچار کسالت می گردد. هنگامی که جمعیت زیادی به شدت مسموم شده و ساکن هستند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مانند انسان هایی که جسما زنده هستند و از لحاظ فکری کاملا سر به راه و مطیع می باشند. به جای پرسش و تحقیق در مورد حقایق به سادگی خاموش می شوند و تنها مجاب به انجام وظایف روزانه خود هستند و هرچه رسانه ها به آن ها دیکته کنند می پذیرند. و این چیزی است که طبقه ایلومناتی به دنبال آن هستند. با این حال یک خط نقره ای در اینجا وجود دارد. بسیاری از اثرات منفی مواد شرح داده شده در بالا، برگشت پذیر هستند و این شما هستید که تصمیم می گیرید چه چیزی را وارد بدنتان کنید. این مقاله تنها به صورت خلاصه خطرات کمین کرده در راه مصرف کننده را بازبینی کرد اما اطلاعات بسیار فراوانی برای تصمیم گیری های هوشمندانه در دسترس است. بدن شما مقدس است، آیا به هرکسی اجازه می دهید آن را تخریب کند؟ این سری مقالات از این جهت ارزشمند هستند که در کلام نور و معصومین بارها به رعایت رژیم مناسب برای تفکر صحیح و بندگی تاکیید شده است … از انجایی که تماما کار طبقه ایلومناتی ، روی برگرداندن مردم از خدا است از انواع حیله ها استفاده میکند که شاید ساده ترین آن ممنوعیت استفاده از ” بسم ا.. ” است…بنابراین از انواع سموم و چربی های مضر برای شما استفاده میکنند منتهی با ظاهری فریبنده اما زمانی که شما از انها تناول میکنید هم از نظر جسمی به شدت ضعیف میشوید هم دیگر حال عبادت و بندگی در راه خدا را ندارید اهمیت این مقاله در این بود که ببینید که انها از هیچ راهی برای گمراه کردن مردم دریغ نمی کنند… برای اطلاع بیشتر این فایلها را دریافت کنید که سخنرانی بسیار زیبایی است : دانلـــود حدیثی بسیار زیبا و کاملا منطبق با این مقاله نیز از امام علی است که میفرمایید :عاقل را شایسته است که به هنگام شیرینی غذا، تلخی دارو را نیز به یاد داشته باشد.(شرح نهج البلاغة،ج۲۰،ص۲۷۲،ح ۱۴۹) بر هر مسلمانی واجب است که طرز صحیح غذا خوردن را بیاموزد ما در زیر به تعداد از این نکات اشاره کرده ایم:
در اخر هم امیدواریم از این مطلب بهره کافی برده باشید… |
|
| دجال آخرالزمان-بخش ششم |
| ساعت ۱٢:۳۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
تمهیدات فراماسونری برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی در قسمت های قبلی مقاله، تا حدود زیادی با ماهیت پلید فراماسونری و خصوصیات شیطانی این دجال احتمالی آخرالزمان، آشنا شدیم. در این قسمت مقاله به تمهیداتی که این تشکیلات پلید، برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی از آن ها بهره جسته است، اشاره می نماییم. تمهیداتی که فراماسونری برای رسیدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از: 1 – تلاش برای بدست گیری قدرت سیاسی همه ی کشورهای جهان. امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، یا بخشی از تشکیلات فراماسونری هستند و یا تحت تأثیر کشور های ماسونی قرار دارند. این مطلب در مورد کشورهای خاورمیانه مانند ترکیه، عراق، عربستان و ... نیز صدق می کند. برای مثال در ترکیه لژها و مجلات ماسونی همچون « معمار سینان » علناً فعالیت می کنند و بسیاری از سیاستمداران این کشور نیز ماسون می باشند. همچنین در ماه May سال 2007 (سال جاری) فراماسونرهای عراقی جشن تأسیس اولین لژ خود را برگزار کردند. کشورهایی مثل عربستان نیز که لژ ندارند، عملاً تحت سیطره ی کشورهای ماسونی مانند آمریکا و اسراییل قرار دارند. به جرأت می توان گفت که تنها کشوری که در مقابل تشکیلات شیطانی فراماسونری ایستادگی کرده و به عنوان بزرگترین دشمن فراماسونری به شمار می رود، ایران اسلامی است. لازم به ذکر است که در کنار ایران، مجاهدان حماسه ساز لبنانی و فلسطینی نیز قرار دارند، اما حکومت کشورهای مذکور در دست مجاهدان نیست. البته در ایران زمان پهلوی، تعداد زیادی از نخست وزیران، فراماسون بوده اند. مانند: امیر عباس هویدا که بییشترین مدت نخست وزیری را داشته و شریف امامی که استاد اعظم فراماسونری بوده است. ارتباط محمد رضا پهلوی نیز با فراماسونری بسیار زیاد بوده است. بحمدالله با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کشور اسلامی ما از لوٍث وجود این تشکیلات شیطانی پاک شده است. 2 – ایجاد دو کشور قدرتمند آمریکا و اسراییل به عنوان دو بازوی سیاسی و نظامی مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کردیم. 3 – ایجاد سازمان ملل متحد به عنوان یک دستگاه ماسونی. در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم که سازمان ملل متحد با فریب افکار عمومی و در قالب شعار ایجاد صلح و ثبات در جهان، فعالیتهای خود را در جهت منافع فراماسونری انجام می دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری، شواهد بسیار زیاد و محکمی وجود دارد که ما به بخشی از آن ها اشاره کردیم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گیری های سازمان ملل متحد و شورای امنیت این سازمان در طی سال های قبل توجه کنیم، به حرکت های موذیانه ی سازمان ملل متحد در جهت اجرای اهداف ماسونی پی می بریم. حرکت های موذیانه ی سازمان ملل متحد به نحوی است که حق مسلم ایران را برای رسیدن به فناوری صلح آمیز هسته ای کتمان می کند، اما حتی کوچکترین تنبیهی برای آمریکا و اسراییل به دلیل داشتن سلاح های هسته ای در نظر نمی گیرد؛ این مثال و مثال های دیگری از جمله عملکرد ضعیف شورای امنیت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراییل به فلسطین اشغالی و لبنان و نیز صدها نمونه ی دیگر از این قبیل، نشان می دهد که سازمان ملل متحد نیز بخشی از تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده و بازیچه ی سردمداران این تشکیلات می باشد. 4 – تلاش برای انتشار شعار New world order یا (نظم نوین جهانی). این شعار که در مهر ماسونی آمریکا نیز درج شده است و یکی از قدیمی ترین مشهورترین شعارهای فراماسونری است، اخیراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده و سازمان ملل متحد نیز این شعار را سر لوحه ی خود قرار داده است. فرمان دنیای جدید یا نظم نوین جهانی، فرمان یا نظمی است که ماسون ها قصد دارند آن را با ایجاد یک امپراطوری جهانی شیطانی، پیاده کنند. از نظر ماسون ها این فرمان نهایتاً توسط منجی شیطانی آن ها (Antichrist) که شخصی قدرتمند از بین خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد. 5 – نفوذ در ادیان الهی و تلاش برای انحراف پیروان آنها. فراماسون ها که ادیان الهی را بزرگترین دشمن خود می دانند، با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها را هم از درون و هم از بیرون دارند. آن ها به روش های گوناگون در ادیان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش های قبلی این مقاله، مفصلاً به آن ها پرداختیم. مهمترین این روش ها به طور خلاصه عبارتند از: ← طیف Shriner ← واتیکان اسلام ← فرقه های عرفانی نوپا مسیحیت ← بعضی از فرقه های پروتستان ← بهاییت ← اوانجلیکال ها یهودیت ← اکثر یهودیان (بالاخص صهیونیست ها و ساکنان اسراییل) 6 – استفاده از وسائل ارتباط جمعی برای ایجاد جنگ روانی و نیز انحراف فکری و فرهنگی جوامع و رواج فحشا. 7 – ساخت و حمایت از هالیوود. ماسون ها و یهودیان صهیونیست از ساخت و حمایت از هالیوود، چند هدف عمده داشته اند که مهمترین آن ها عبارتند از: 1 – ترویج فساد و فحشا از طریق فیلم های مبتذل و الگو برداری جوانان از هنرپیشگان فاسد فیلم های هالیوودی. 2 – بزرگنمایی قدرت های شیطانی در فیلم های هالیوودی. (همان گونه که می دانیم، از نظر اسلام، شیطان از جنس جن و یکی از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خدای متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراین این موجود خبیث هیچ قدرتی ندارد. اما در فیلم های هالیوودی، شیطان بسیار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتی مشابه خداوند دارد (برای مثال در فیلم ارباب حلقه ها). گر چه در فیلم های هالیوودی لشکر خیر غالباً پیروز می شود، اما این فیلم ها در دل بسیاری از بینندگان ترس ایجاد کرده و آن ها را از قدرت کذایی شیطان می ترساند. به نظر می رسد که این ترفند فیلم های هالیوودی برای آینده ای نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از این ترفند، این بوده است که بعد از تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها، افراد مومن اندکی که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شیطانی ماسون ها، در برابر آن ها تسلیم شوند.) 3 – ساخت فیلم هایی که در آن ها مسلمانان و به خصوص ایرانیان، تروریست معرفی شده اند. (این حرکت موذیانه بعد از واقعه ی ساختگی 11 سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فیلم های هالیوودی، مسلمانان با چهره ای خشن و خونخوار معرفی شده اند.) 8 – مبارزه با اسلام که دشمن اصلی آنها می باشد. در بین مسلمانان، شیعیان به دلیل برخورداری از فرهنگ عاشورایی و مهدوی، بیشتر مورد تهاجم فراماسونری واقع شده اند و در بین شیعیان نیز، شیعیان ایران به دلیل بهره مندی از حکومتی مقتدر و نیروی نظامی توانمند، و شیعیان لبنان نیز به علت برخورداری از سپاهیان قدرتمند حزب الله، بیش از همه آماج حملات تبلیغاتی دستگاه های ماسونی قرار گرفته اند. 9 – حمایت از گروه های شیطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود. مقام های بالای گروه های فراماسونری، افرادی به ظاهر شیک و مودب هستند و لباسهای تمیز و آراسته دارند، ولی گروه های شیطان پرست و همجنس باز حتی در ظاهر هم از انسانیت خارج می شوند و به غلط این تصور به وجود می آید که هیچ ارتباطی بین آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتی که همان افراد به ظاهر شیک و تمیز، از این گروه های شیطان پرست حمایت می کنند و شیطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضی از افراد گروه های مذکور، از ارتباط بین سران این گروه ها و فراماسونری خبر ندارند و به صورت غیرمستقیم، نقشه های فراماسونری را اجرا می کنند. 10 – ترویج فساد و حمایت از گروه های موسیقی مبتذل. این حرکت فراماسونری نیز با دو هدف عمده شکل گرفته است: 1 – کشاندن جوانان غربی به فساد و دوری آنان از دین و سیاست. 2 – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بین بردن اراده ی آنان در مقابله با استکبار. (مشابه این اقدام در قرون اولیه ی اسلامی توسط مسیحیان اروپا انجام شد و نتیجه ی آن، فساد اخلاقی مسلمانان اندلس (اسپانیا) و خارج شدن این سرزمین از دست مسلمانان بود.) 11 – تشویق به نگرش افراطی پیرامون علم. قبلاً ذکر شد که نگرش افراطی پیرامون علم، از سوی فراماسون ها و جهت پر کردن خلاء حاصل از کنار گذاشته شدن معنویت ترویج می گردد. در واقع ماسون ها که تعداد بسیار زیادی از آن ها در زمره ی دانشمندان برجسته نیز قرار دارند، تلاش می کنند تا علم را به عنوان یگانه وسیله ای که می تواند انسان را به سعادت برساند، معرفی کنند. این ترویج افراطی را می توان با کمی تفکر تشخیص داد. برای مثال در علوم پزشکی و بیولوژی، انتشار بسیاری از مقاله ها در سطح دنیا بی فایده بوده و بسیاری از آن ها مقالاتی هستند که مشابهشان به سهولت یافت می شود. همچنین تحقیقات فراوانی وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انسانی و اخلاق پزشکی رعایت نمی شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتیاز علمی است (از جمله بعضی تحقیقات مربوط به روان پزشکی و علوم اعصاب که بعضاً در لابراتوار های پنهانی انجام می شوند). همچنین با وجود پیشرفت های زیادی که انجام شده است، وضعیت بهداشتی جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهی بدتر نیز شده است، زیرا اتکا بر علم و دوری از مذهب، بلای جان انسان ها شده است. (برای مثال امروزه دیگر آبله ریشه کن شده است، اما انسان های زیادی بر اثر ابتلای به ایدز می میرند.) از سوی دیگر، تشویق به نگرش افراطی پیرامون علم از سوی کشورهای ماسونی، اهداف دیگری را نیز دنبال می کند. بدین ترتیب که با مشغول نگاه داشتن افراطی ذهن دانشجویان و دانشمندان در تحقیقات علمی و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ی فکر کردن به مسایلی همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سیاسی جهان و ... را به این قشر پویا و فعال نمی دهند و با این کار اجازه نمی دهند که این افراد به مسایلی همچون وضعیت برادران و همنوعان خود در فلسطین، عراق، آفریقا و... فکر کنند. البته باید این مطلب را ذکر کرد که ادیان آسمانی و به خصوص اسلام، ارزش زیادی برای علم و علم آموزی قایلند و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسیار تشویق می کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسیله ی او برای رسیدن به رستگاری نمی دانند و انسان را تشویق به رسیدن به کمال در همه ی زمینه ها می نمایند. 12 – ترویج افراطی ورزش ها، بالاخص فوتبال. ورزش مورد قبول همه ی افراد است و فوائد آن بر کسی پوشیده نیست. حتی ادیان آسمانی نیز، انسان را به ورزش کردن تشویق کرده اند. ولی آنچه که امروزه دیده می شود، باز هم ترویج بی حد و اندازه ی ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه ای است. در واقع دستگاه شیطانی فراماسونری با حمایت های فراوان مالی خود از گردانندگان بسیاری از تورنمنت های معتبر ورزشی، افکار انسان ها را از اعمال شیطانی خویش منحرف کرده و در سایه ی این رویدادهای ورزشی، به اجرای پروژه های خطرناک آخرالزمانی خود می پردازد. آنچه که مؤید این مطلب است، همزمانی جام جهانی فوتبال 2008 با حمله ی اسرائیل به نوار غزه می باشد!؟ 13 – تلاش برای تخریب مسجد الاقصی که به منظور ساخت معبد کذایی سلیمان در محل این مسجد مقدس صورت می گیرد و قبلاً به صورت مفصل به آن اشاره کردیم. 14 – ایجادتفرقه بین ملت ها به خصوص کشورهای اسلامی، که نمونه هایی از آن را در عراق شاهد هستیم. 15 – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزمانی ماسون ها انجام گرفت. 16 – ترویج مذاهب افراطی انجیلی. در سال های اخیر، با حمایت دولت ماسونی آمریکا، حرکت های فزاینده ای در جهت ترویج مذاهب افراطی انجیلی (از جمله تعالیم اوانجلیکالی) شکل گرفته است. در داخل آمریکا، حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر، زمینه را برای رشد دیدگاه های افراطی انجیلی فراهم ساخت و بعد از واقعه ی مذکور، با تلاش پنهان نهاد های ماسونی، تعداد پیروان تعالیم اوانجلیکالی رشد چشمگیری یافت و با افزایش تعداد پیروان این فرقه، عملاً تعداد حامیان اسراییل فزونی یافت. در خارج از آمریکا نیز با حمایت دولت ماسونی آمریکا، شبکه های ماهواره ای اوانجلیکالی به زبان های مختلف شروع به فعالیت کردند. حتی دامنه ی نفوذ این فعالیت های موذیانه به قلمرو فارسی زبانان نیز کشیده شد که افتتاح شبکه ی ماهواره ای « محبت » به زبان فارسی از آن جمله است. این شبکه متأسفانه تا حدودی به اهداف خود رسیده و عده ای از ساده لوحان را فریب داده است که البته جمعیت بسیار ناچیزی می باشند. بدین ترتیب که جمعیت اندکی در نواحی مختلف شهر تهران و حتی بعضی روستاها مسیحی نوانجیلی شده اند. البته اکثریت این افراد از طبقات فقیر جامعه بودند و به دلیل کمک های مالی موسسات مخفی نوانجیلی تغییر مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران دیگری نیز هستند که به دلایلی همچون سهل انگاری مسیحیت در مورد شرابخواری و ... به صورت پنهانی مسیحی نوانجیلی شده اند. (برای مثال، نگارنده ی این سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقی با یکی از این افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ی اجتماعی پایین بوده است، دلیل نوانجیلی شدن خود را همراهی مراسم دعای اوانجلیکالی با رقص و موسیقی ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هیچ نام و نشانی نیز از خود ارایه نکرد)، نحوه ی آشنایی خود با تعالیم اوانجلیکالی را مشاهده ی مراسم دعای همراه با رقص اوانجلیکال ها، در شبکه ی ماهواره ای « محبت » ذکر کرده بود.) متأسفانه دامنه ی این تبلیغات،حتی به شهر مشهد مقدس نیز رسیده است و کتابچه های نوانجیلی در این شهر به دست زایران داده شده است. بدین ترتیب که در دی ماه و بهمن ماه سال 1385 شمسی، کتابچه ای 16 صفحه ای با عنوان « اسم او عجیب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پایانه های مسافربری و مکانهائی که زائران تردد می کنند، توزیع شد. نکته ی مهم این که در پشت جلد این کتابچه، قسمت هایی از انجیل یوحنا (انجیلی که بیش از بقیه ی انجیل ها مورد تأیید اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسیحیت می نمود. البته خوشبختانه به دلیل عشق فراوان مردم ایران به اسلام، قرآن و معصومین (ع)، حرکت های تبلیغاتی مسیحیت نوانجیلی در ایران با شکست مواجه شده است؛ هر چند این مسأله به معنای این نیست که ما برنامه ریزی برای مقابله با این حرکت ها را فراموش کنیم. در حال حاضر، حرکت های تبلیغاتی مسیحیت نوانجیلی، بیش از همه در جمهوری های تازه استقلال یافته ی شوروی سابق، با موفقیت جریان دارد.علت این مسأله نیز فقر اکثریت جمعیت این کشور ها است، که موجب شده است تا سازمان های نوانجیلی در قالب کمک های مالی و اقدامات بشر دوستانه؟! به تبلیغ عقاید افراطی خود بپردازند. این مسأله نشان می دهد که یکی از مهمترین راه های مقابله با این حرکت های شیطانی، مبارزه با فقر است و برای مبارزه با این حرکت ها، مسئولین کشورهای اسلامی باید به حل معضلات اقتصادی و اجتماعی نیز اهتمام ورزند. 17 – تبلیغ جنگ هسته ای کذایی آرماگدون. آرماگدون یکی از حربه های مجمع ماسونی جهانی است که از آن برای فریب مسیحیان و همراه کردن آنها با خود، استفاده می کند. آرماگدون، جنگی هسته ای است که طبق ادعای اوانجلیکال ها و صهیونیست های یهودی، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائیل و نزدیک شهر حیفا (اطراف مدار 33 درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهیونیست های مسیحی و یهودی، این جنگ بین دو سپاه خیر (یهودیان و مسیحیان معتقد!؟) و سپاه شر (ایران، روسیه، سوریه، و سایر کشورهای مسلمان؟!) در می گیرد و در آن، سپاه خیر به رهبری حضرت مسیح(ع) پیروز می گردد. با این پیروزی، حکومت 1000 ساله ی مسیح آغاز می گردد و یهودیان باقیمانده نیز مسیحی می شوند! تبلیغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائیلی ها و اوانجلیکالها (حدود %25 جمعیت آمریکا یا 80 میلیون نفر) قرار دارد و به عنوان توجیهی برای لزوم وجود اسرائیل تلقی می شود. برای مثال، در زمان مذاکره ی عرفات و اسحق رابین با اسرائیل جهت صلح؟! و تعیین حد و مرز بین اسراییل و تشکیلات خودگردان فلسطین، مخالفت های زیادی در داخل آمریکا و اسراییل به وجود آمد و خواسته ی مخالفان این بود: نباید مرزهای اسرائیل تغییر کند، زیرا اسراییل کنونی کشوری است که میزبان آرماگدون و مسیح (ع) خواهد بود؟! (نکته ی مهم این که بسیاری از اندیشمندان، دلیل قتل اسحاق رابین در آن زمان را نارضایتی صهیونیست های افراطی از مذاکره ی صلح بیان می کنند.) اما چرا می گوییم که این جنگ ساختگی بوده و وجود خارجی ندارد؟ برای بررسی بهتر این مسأله، قبل از هر چیز باید کمی پیرامون انجیل های موجود و محتویاتشان بحث کنیم. انجیل های موجود در بین مسیحیان، مستقیماً سخنان خدا به حضرت عیسی (ع) نیستند و همانند قرآن مجید به طور کامل شامل سخنان الهی نمی شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتیق (بخشی که عمدتاً از تورات و کتب پیامبران بنی اسراییل گرفته شده است) و عهد جدید (که روایت حواریون از زندگی حضرت عیسی (ع) است) تشکیل شده است. بخش عهد جدید که بیشتر مورد توجه مسیحیان است، زندگی حضرت عیسی (ع) را از دیدگاه حواریون بیان می کند و سخنان خداوند با حضرت عیسی (ع) را به صورت غیر مستقیم در داخل روایات زندگی حضرت عیسی (ع) آورده است. از بین انجیل های متعددی که وجود داشته است، چهار انجیل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)، متی (Matthew) و یوحنا (John) توسط کلیسا مورد تأیید می باشند. (البته این تأیید کلیسا به این معنی نیست که این انجیل ها واقعاً بهترین انجیل ها هستند.)
در بین انجیل های نامبرده، ضعیف ترین انجیل مربوط به یوحنا (John) می باشد؛ به نحوی که بنا به گفته ی بسیاری از علما و محققین مسیحی، این انجیل دستخوش اضافات، حذفیات و تغییرات زیادی شده است. همچنین آشفتگی ها و تناقضات فراوانی در متن آن به چشم می خورد. در همین زمینه، به مطلبی که از چند سایت مسیحی و چند سایت تحقیقی پیرامون مسیحیت، اقتباس شده است، توجه فرمایید:
« بسیاری از محققان منتقد دریافته اند که انجیل چهارم (انجیل یوحنا)، نشانه هایی از اضافه شدن، کاسته شدن و تغییرات جدی ساختاری دارد که نشان می دهد نوشتن آن، یک پروسه ی طولانی داشته است:
![]()
مطلبی که از یک سایت مسیحی اقتباس شده و در آن به اضافات, کاستی ها و تغییرات ساختاری جدی انجیل یوحنا اشاره شده است
بخشی از کتاب انجیل یوحنا (که انجیل ضعیفی است)، مکاشفات یوحنا (The Revelation) می باشد که این قسمت بنا بر ادعای خود مسیحیان، مربوط به مکاشفات یوحنا می باشد و به زندگانی حضرت عیسی (ع) ارتباطی ندارد. بخش مکاشفات انجیل یوحنا، آکنده از عبارات و کنایات و استعاره های فراوان است و متن سنگینی دارد که در این متن، به بررسی وقایع آخرالزمان پرداخته شده است.
کلمه ی آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)، فقط در مکاشفات یوحنا (باب 16، آیه ی 16) وجود دارد و در هیچکدام از انجیل های دیگر، و حتی در قسمت های اصلی انجیل یوحنا نیز یافت نمی شود. در باب 16 کتاب مکاشفات یوحنا چنین آمده است: » And he gathered them together into a place called in the Hebrew Armageddon tongue. « John: Revelation (16:16) « او (خدا) آن ها را در محلی که به عبری (مجدّو) خوانده می شود، جمع خواهد کرد. » با توجه به مطالب فوق، می توان دریافت که عده ای از بنی اسراییل که شیطان بر افکارشان مسلط بود، در طول تاریخ به تحریف گسترده ی انجیل ها دست زده اند و بیش از همه، تلاش خود را بر انجیل یوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جایی که بسیاری از محققین مسیحی نیز خود به این دستکاری ها اذعان دارند. از آن جا که اولین شیطنت ها در جهت تحریف شریعت حضرت موسی (ع)، از زمان وفات آن حضرت و یا حتی در زمان حیات ایشان (همانند قضیه ی گوساله ی سامری) به دست پیروان تعالیم ماسونی – کابالایی شکل گرفت، به نظر می رسد که تحریف تورات و انجیل ها (به خصوص انجیل یوحنا) نیز به دست پیروان همین فرقه صورت گرفته است. یهودیان کابالیست (شکل دهندگان تعالیم ماسونی کابالا)، که فراگیری تعالیم شیطانی و سحر و جادوگری را اختیار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسیس یک حکومت شیطانی بودند؛ برای این منظور، آن ها با دستکاری های وسیع در تورات در ابتدا و سپس انجیل ها (به خصوص انجیل یوحنا) در طول تاریخ، فعالیت هایی را که قصد داشتند برای ساختن یک کشور اسراییلی بی دین انجام دهند، به صورت آیات تحریف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کابالیست ها بودند، از میراث شوم و شیطانی که کابالیست ها برایشان به ارمغان گذاشته بودند، نهایت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسیدن به اهداف آخرالزمانی خود بهره بردند؛ بدین ترتیب، آن ها از تحریفات انجیل های مختلف، به خصوص انجیل ضعیف یوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات یوحنا تلاش کردند تا مسیحیان را بفریبند و آن ها را با خود همراه کنند. امروزه فراماسونرها، با تبلیغ نبرد کذایی آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمریکا و اسراییل و دیگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسیح (ع)، باید اسراییل وجود داشته باشد و معبد سلیمان ساخته شود. با این حربه، آن ها سعی می کنند تا با تلاش اوانجلیکال ها و یهودیان صهیونیست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سلیمان و تشکیل حکومت جهانی شیطانی، مسأله ی بازگشت مسیح را به فراموشی سپارند. نکته ی مهم در مورد اوانجلیکال ها، این که عده ی زیادی از آن ها واقعاً فریب خورده اند و به این مسأله اعتقاد پیدا کرده اند که مسیح (ع) با همان شرایطی که در مکاشفات یوحنا ذکر شده است، باز می گردد، ولی سردمداران اوانجلیکال ها که بسیاری از آن ها با فراماسونری واضحاً ارتباط دارند، با فریب به آنها القا کرده اند که برای ظهور مسیح (ع) باید اسرائیل نیل تا فرات تشکیل شود و ... بدین ترتیب می توان گفت که اکثر جمعیت اوانجلیکال ها فریب خورده اند و مقصر اصلی در این مسایل، رهبران مذهبی آن ها هستند که به دلیل ارتباط قوی با فراماسونری، در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ی زیادی را با فریبکاری، با خود همراه ساخته اند. این فریبکاری تا بدان حد فراگیر شده است که امروزه جهانگردان و توریستهای بی شماری از دشت آرماگدون دیدن می کنند که این مطلب نشان دهنده ی توفیق این سیاست در آمریکا و اسراییل می باشد. لازم به ذکر است که ترویج مسیحیت نوانجیلی در ایران و کشورهای دیگر نیز دسیسه ای است که فراماسونرها برای تبلیغ آرماگدون و آماده سازی افکار عمومی برای این جنگ، از آن استفاده می کنند تا به خیال خام خود در این جنگ، آخرین بارقه های امید مسلمانان و سایر خداپرستان آزاده را خاموش نمایند. ![]()
عکس راست: تصویری از دشت هرمجدون در اسراییل, که هر ساله مورد بازدید گردشگران قرار می گیرد.
عکس چپ: نبرد کذایی آرماگدون در تخیل یک نقاش اوانجلیکال
نکته ی عجیب در مورد جنگ کذایی آرماگدون این که، این جنگ از سوی بهاییان نیز مورد توجه واقع شده است. این فرقه ی ضاله که ارتباط آن با شبکه ی جهانی فراماسونری در بخش های قبلی این مقاله اثبات شد، نبردی را که در سال 1918 (نزدیک پایان جنگ جهانی اول)، در سرزمین « مجدو » واقع در فلسطین اشغالی بین ارتش بریتانیا و امپراطوری عثمانی روی داد و به پیروزی بریتانیا انجامید را جنگ معروف آرماگدون می دانند و آن را تقدیس می کنند؛ چرا که این نبرد موجب شد تا دست عثمانیان از عبدالبها (یکی از رهبران بهاییت) کوتاه شود و وی بتواند از مجازات اعدامی که برایش در نظر گرفته شده بود، بگریزد.
بعد از ذکر مطالب فوق درباره ی آرماگدون، خاطر نشان می شویم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقیسیای روایات اسلامی نیست. بعضی از محققین مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقیسیا را یکی می دانند، در حالی که این طور نیست و این بینش خطرناک است و به اعتقادات و اهداف اوانجلیکال ها، صهیونیست ها و فراماسونها مشروعیت می بخشد. آرماگدون نبردی است که در نزدیکی حیفا و در اسرائیل (البته بنا بر تبلیغات صهیونیست ها) انجام می شود، در حالی که نبرد قرقیسیا، بنا بر احادیث و روایات بسیاری از ائمه، نبردی است که در منطقه ای در شمال شرقی سوریه، جنوب ترکیه و شمال غربی عراق و با هدف تصاحب گنجی که فرات آن را نمایان کرده (نفت؟)، انجام می شود. نبرد قرقیسیا، بین گروه های شر انجام می شود و جنگی است که خداوند برای از بین بردن ظالمان قرار داده تا همدیگر را از بین ببرند و در روایات اسلامی، توصیه شده که مسلمانان بالاخص شیعیان در این جنگ دخالت نکنند. مقایسه ی بسیار خوبی به قلم آقای حمید محمدی، در مورد این دو جنگ صورت گرفته است که خلاصه ی آن را در جدول زیر ملاحظه می فرمایید:
البته اگر بخواهیم آرماگدون را با روایات اسلامی مقایسه کنیم، این نبرد بیشتر شبیه « فتنه ی روم » است، نه «قرقیسیا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ی روم » نیز اختلافات فاحشی دارد و مقایسه ی این دو نبرد که یکی دروغین و تبلیغاتی است (آرماگدون)، و دیگری جنگی واقعی است (فتنه ی روم)، کاری عبث خواهد بود.
« فتنه ی روم » نبردی است که بر طبق روایات، پس از پیمان شکنی روم (آمریکا و متحدانش) با حضرت مهدی (عج) در می گیرد. بدین صورت که رومیان با وساطت حضرت مسیح (ع)، با حضرت مهدی (عج) پیمان صلح می بندند، اما بعد از 2 یا 3 سال پیمان خویش را می شکنند و به جنگ با مسلمانان می پردازند. این نبرد که از آن با عنوان « فتنه ی روم » یاد می شود، با نبرد دروغین آرماگدون تفاوت های چشمگیری دارد که مهمترین آن ها عبارتند از: 1 – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعای صهیونیست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ی روم، محل نبرد مطابق روایات، منطقه ای بین صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطین) می باشد. 2 – بنابر ادعای صهیونیست ها، نبرد آرماگدون یک جنگ هسته ای و عمدتاً بر عهده ی نیروهای زمینی است، اما در فتنه ی روم مطابق روایات، علاوه بر نیروهای زمینی، نیروهای هوایی و دریایی نیز نقش مهمی دارند و حتی نقش نیرو های دریایی دشمن بسیار برجسته است. (این مطلبی است که با شرایط امروزه ی جهان بسیار مطابقت دارد. 3 – بنابر ادعای صهیونیست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عیسی (ع) رهبری صهیونیست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ی روم روایات اسلامی، حضرت عیسی (ع) در ابتدا نقش میانجی صلح را ایفا کرده و پس از پیمان شکنی رومیان نیز به لشکر مسلمانان پیوسته و به عنوان یکی از سرداران حضرت مهدی (عج)، به جنگ با ارتش روم می پردازند. بنابراین همان طور که ملاحظه کردید، فتنه ی روم روایات اسلامی، شباهت چندانی با جنگ دروغین آرماگدون ندارد از دیگر جنگ هایی که ممکن است شبیه به نبرد آرماگدون به نظر آید، جنگ حضرت مهدی (عج) و حضرت مسیح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زیاد در فلسطین روی می دهد، اما تفاوت های اساسی با آرماگدون دارد. بعضی از این تفاوت ها عبارتند از: 1 – بنابر ادعای صهیونیست ها، نبرد آرماگدون یک جنگ هسته ای است؛ اما نبرد حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی (ع) با دجال، لزوماً هسته ای نیست. 2 – بنابر ادعای صهیونیست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عیسی (ع) رهبری صهیونیست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ی دجال، حضرت عیسی (ع) به عنوان یکی از یاران بزرگ حضرت مهدی (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدی (عج) آن ملعون را می کشند؛ البته بنابر برخی روایات، حضرت عیسی (ع) به نیابت از حضرت مهدی (عج) دجال را می کشند. با توجه به این که در قسمت های قبلی مقاله ذکر کردیم که فراماسونری و خدمتگزار همیشگی اش (صهیونیسم) به احتمال زیاد دجال آخرالزمان هستند، به نظر می رسد که صهیونیست ها و بسیاری از یهودیان، در سپاه دجال و در لشکر مقابل حضرت عیسی (ع) قرار داشته باشند، نه در رکاب ایشان. این مطلب، دقیقاً بر خلاف ادعای صهیونیست ها در رابطه با حضرت عیسی (ع) و نقش ایشان در آرماگدون است. 3 – بنا بر ادعای صهیونیست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالی کشور های ایران، روسیه، چین، کوبا و کشورهای عربی می باشند؛ اما در روایات اسلامی ما درباره ی نبرد با دجال و سایر نبردهای دوران ظهور حضرت مهدی (عج)، از انسان های مومن و معتقد به ولایت حضرت ولی عصر (عج)، به خصوص اهالی خراسان (ایرانی ها) و سپاهیان یمانی، به عنوان لشکریان « سپاه خیر » نام برده شده است. این مسأله، کاملاً بر خلاف ادعای صهیونیست ها در رابطه با سپاهیان خیر و شر در آرماگدون است. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، قضیه ی نبرد حضرت مهدی (عج) و حضرت مسیح (ع) با دجال، شباهت چندانی با نبرد آرماگدون مورد ادعای صهیونیست ها ندارد. با توجه به مطالب گفته شده درمی یابیم که ما مسلمانان، نباید روایات اسلامی را به آرماگدون ارتباط بدهیم؛ زیرا از یک سو نبرد دروغین آرماگدون به هیچ جنگی در روایات اسلامی شباهت ندارد و از سوی دیگر نیز اگر ما آرماگدون را (در حالی که نبرد واقعی نیست) به رسمیت بشناسیم، به نقشه ی شیطانی ماسون ها مشروعیت می بخشیم. همان طور که ملاحظه فرمودید، تبلیغ جنگ دروغین آرماگدون، از اهمیت بسیاری برای دستگاه فراماسونری و خدمتگزاران آن (صهیونیست ها) برخوردار است. به همین دلیل، آن ها از طرق مختلف به تبلیغ این جنگ دروغین پرداخته اند که از آن جمله می توان به تأسیس کمپهای نوانجیلی، ساخت بازیهای کامپیوتری آخرالزمانی، فیلم ها و... اشاره کرد. در ادامه ی بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره می نماییم: 1 – بازی کامپیوتری (Left Behind) که اخیراً وارد بازار شده است، نمونه ای از تلاش های ماسون ها و صهیونیست ها در جهت انجام اهداف آخرالزمانی است. در این بازی، شخصی که در نقش قهرمان داستان، ایفای نقش می کند، عضو یک گروه نوانجیلی به نام گروه محنت می شود و باید سربازانی برای لشکر حضرت مسیح (ع) فراهم کند و برای آرماگدون زمینه سازی نماید. (البته در این بازی، سازمان ملل که برای صلح؟! تلاش می کند و مانع فعالیت های جنگجویان صلیبی (یاران مسیح) می شود؟!، به عنوان سازمانی که زیر نظر دجال فعالیت می کند، معرفی می گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کردیم که سازمان ملل، کاملاً در راستای اهداف فراماسون ها و صهیونیست ها فعالیت می کند و در اصل یک سازمان ماسونی است). در فیلم تبلیغاتی این بازی، حرکت های شیطنت آمیزی مشاهده می شود. برای مثال در صحنه ای که بازگشت حضرت مسیح (ع) را به زمین نشان می دهد، ساعت شنی که نماد حضرت مسیح (ع) است، در آمریکا و در محل خرابه های برج های دو قلوی تجارت جهانی نیویورک به زمین فرود می آید. در واقع با این کار، سازندگان و حامیان بازی مذکور، خواسته اند تا حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر را به عنوان زمینه ساز بازگشت مسیح معرفی کنند و به دنبال این مسأله، مسلمانان را که در ظاهر بانیان حادثه ی 11 سپتامبر بودند؟!، به عنوان پیروان دجال معرفی نمایند. ((نعوذبالله) در تبلیغات آن ها، حضرت مهدی (عج) دجال است.) در صحنه های دیگر فیلم تبلیغاتی این بازی، صحنه هایی از تخریب شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا از جمله نیویورک، لندن، پاریس و ... به چشم می خورد. همانگونه که مستحضر هستید، بنابر تبلیغات موذیانه ی کشورهای غربی، بمب گذاری شهر های اروپا از جمله بمب گذاری شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت. با توجه به این مطلب، به نظر می رسد که هدف سازندگان این فیلم تبلیغاتی از نشان دادن صحنه های مربوط به تخریب شهرهای اروپا و آمریکا، القای این مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهای اروپا و آمریکا بمب گذاری می کنند؟!، دشمنان کشورهای غربی و پیروان دجال هستند! با توجه به توضیحات فوق، درمی یابیم که در پس ظاهر جذاب بازی کامپیوتری (Left Behind)، افکار شیطانی نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجیه جنگ های آخرالزمانی فراماسونری (به رهبری آمریکا) علیه کشورهای اسلامی می باشد.
![]() 2 – کشور ماسونی آمریکا در راستای اجرای اهداف آخرالزمانی، و به منظور تأمین سرباز برای ایجاد حکومت شیطانی، کمپ های نوانجیلی در سراسر این کشور تأسیس کرده است که در این کمپ ها به شست و شوی مغزی کودکان پرداخته و به بهانه ی بازگشت مسیح (ع)، آن ها را ترغیب به شرکت در ارتش آمریکا در دوران جوانی می نمایند. مسئولین این کمپ ها، حتی به جای استفاده از عبارت ارتش آمریکا، از عبارت ارتش خدا (یا ارتش مسیح) استفاده می کنند؛ زیرا به ادعای آنان، ارتش آمریکا ارتشی است که برای بازگشت مسیح (ع) تلاش می کند. در مورد یکی از این کمپ ها که از بقیه فعال تر است و کمپ عیسی یا (Jesus Camp) نام دارد، فیلم های مستند بسیاری تهیه شده است که بعضی از آن ها در این بخش از مقاله مورد بررسی قرار می گیرند:
1 – در این فیلم که یک فیلم تبلیغاتی برای (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبی درباره ی این کمپ به دست می آید: در بخشی از فیلم، کودکانی ملاحظه می گردند که بعضاً با لباس های رزمی به بازی هایی که شبیه تمرینات نظامی هستند، می پردازند تا در آینده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!) قرار بگیرند و بتوانند در آرماگدون از مسیح (ع) حمایت کنند! (در یکی از صحنه های آغازین فیلم، تصویر پرچم آمریکا، در کنار پرچمی که اوانجلیکال ها به پرچم ارتش حضرت مسیح (ع) منسوب می کنند، به چشم می خورد.) در بخشی از فیلم، کودکی نوانجیلی ملاحظه می گردد که در مقابل دوربین می گوید: « ما نسل کلیدی هستیم که مسیح (ع) را باز می گردانیم! » در قسمت دیگری از فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) صراحتاً می گوید: « اگر به دشمنانمان توجه کنیم، خواهیم دید که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز می کنند. به طوری که در فلسطین و پاکستان، کمپ هایی شبیه کمپ های ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستی و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) یاد می دهند. » (خانم بکی فیشر عمداً کلمه ی کودکان را به کار می برد تا اعمال شیطانی کمپ های اوانجلیکالی را توجیه کند، زیرا همان طور که می دانیم، در اسلام تکلیفی بر کودکان نیست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش های بنیادی اعتقادی (مانند نماز و روزه) داده می شود و مسایل مهمی همچون جهاد در برابر ظالمین، در سنین جوانی که سنین تکلیف است و بینش جوانان رشد یافته است، به آن ها آموخته می شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هیچ کشور دیگری حمله نمی کنند، بلکه در مقابل ظلمی که به آن ها در خانه ی خودشان روا داشته می شود، به پا می خیزند.) در بخش پایانی فیلم، گوینده می گوید: « ما (اوانجلیکال ها) در حدود %25 جمعیت آمریکا (حدود 80 میلیون نفر) را تشکیل می دهیم و کمپ های فراوانی مانند (Jesus Camp) در سراسر آمریکا داریم. دامنه ی نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفید و کنگره نیز کشیده شده است و در انتخابات آمریکا نقش مهمی بازی می کنیم. » در یک نما از بخش پایانی فیلم، تصویر « Ted Haggard » (کشیش برجسته ی اوانجلیکالی که در سال 2006 به دلیل اثبات همجنس بازی و مصرف مواد مخدر، از مقام کشیشی خلع شد)، به چشم می خورد که به تبلیغ اوانجلیسم و حمایت از کمپ هایی همچون (Jesus Camp) می پردازد! حضور این کشیش فاسد در فیلم های تبلیغاتی (Jesus Camp) و سایر فیلم های تبلیغاتی اوانجلیکال ها، خود شاهد مهمی است که دروغ بودن ادعای مسئولان (Jesus Camp) و سایر موسسات نوانجیلی را درباره ی تعلیم مسایل اخلاقی به کودکان نشان می دهد.
![]()
2 – در این فیلم که مجدداً از فیلم های تبلیغاتی (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسیار مهمی به چشم می خورد که بعضی از آن ها به شرح زیرند:
در ابتدای فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نیت سودجویانه ی کمپ های انجیلی پرده برمی دارد و عنوان می کند: « اگر به جمعیت جهان دقت کنیم، متوجه می شویم که یک سوم جمعیت جهان را کودکان زیر 15 سال تشکیل می دهند. به همین دلیل اگر ما قصد انجام برنامه ای را داریم، باید بر روی کودکان زیر 15 سال برنامه ریزی کنیم. » در ادامه خانم پاستور بکی فیشر می گوید: « اگر به دشمنانمان توجه کنیم، خواهیم دید که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز می کنند. به طوری که در فلسطین و پاکستان، کمپ هایی شبیه کمپ های ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستی و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) یاد می دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان یاد می دهند تا جان خود را برای اسلام فدا کنند. من هم می خواهم به کودکان یاد بدهم که جان خود را برای انجیل فدا کنند، همان طور که مسلمانان این کار را انجام می دهند؛ اما در هر حال نکته ی مهم اینجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! » در بخشی از فیلم دیده می شود که مربیان این کمپ، کودکان را به حالت خلسه می برند و از این کار برای جلب توجه دیگران استفاده می کنند. نکته ی بسیار مهمی که در این رابطه باید به آن اشاره کنیم، این است که به فرض این که این کار ها نیز واقعی باشند، دلیل بر حقانیت این گروه ها نیستند. زیرا فرو رفتن در حالت خلسه، دلیل بر استفاده از تعالیم الهی نیست، بلکه شیاطین و جن های کافر نیز توانایی انجام چنین اعمالی را دارند. برای مثال، در احادیثی از معصومین (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنیان بپرهیزند، زیرا ممکن است که ناخواسته با جنیان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ویژگی های ذاتی جنیان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فریب داده و خودشان ادعای خدایی کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمایند. مطلب مهم و عجیبی که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، این است که محل این کمپ، در کنار دریاچه ای به نام (دریاچه ی شیاطین) یا (Devils Lake) قرار دارد و توجه به این نکته نیز تأمل برانگیز است.
3 – سومین فیلمی که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فیلمی مستند در مورد این کمپ است. این فیلم، واقعیات مهمی را بیان می کند که بعضی از آن ها به قرار زیرند:
در ابتدای فیلم، یکی از مربیان کمپ در حالی که چکشی در دستش گرفته است، در جمع کودکان و خانواده هایشان می گوید: « امروز می خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که می توانید در موقع مناسب، انسان متفاوتی باشید؛ می توانید تهاجمی باشید، می توانید بجنگید. امروز می خواهیم قدرت دولت شیطان (ایران؟!) را بشکنیم؛ آنهایی که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسیح (ع) را از قلبتان بیرون بکشند؟! هنگامی که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ایمان آوردم به این که خداوند دارد از طریق دولت ما (آمریکا) با ما حرف می زند؟! حال، می خواهم ببینم که چه کسی می خواهد این فنجان ها را که نماد قدرت دولت شیطان هستند، بشکند؟ چه کسی داوطلب می شود؟» در ادامه ی فیلم ملاحظه می گردد که که فنجان هایی بر روی میز ها قرار گرفته اند و روی هر کدام از آن ها کلمه ای نوشته شده است. این فنجان ها بنا به ادعای مربی کمپ، نماد قدرت دولت شیطانی (ایران؟!) هستند و کودکان باید برای افزایش شجاعت خود، این لیوان ها را بشکنند. کودکان نیز تک تک می آیند و به نام مسیح (ع) این لیوان ها را می شکنند تا به خیال خود قدرت شیطان را نابود کنند. پس از این مراسم روحانی؟! کودکان تحت تأثیر قرار می گیرند و گریه می کنند! در پایان فیلم، خانم پاستور بکی فیشر (رییس کمپ) به کودکان می گوید: « این پیشگویی ها (پیشگویی های مکاشفات یوحنا) را بگیرید و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ایرانیان) بجنگید. »
![]()
آخرین خبر درباره ی (Jesus Camp) این که کمپ مذکور، در اواخر سال 2006، در دام فیلم های مستند و تبلیغاتی خود افتاد و مجبور به تعطیلی شد؛ بدین ترتیب که به دلیل ترویج خشونت در کودکان و شست و شوی مغزی آنان (که درفیلم های تبلیغاتی و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه می گردد)، این کمپ مورد هجوم افرادی که خط مشی آن را نادرست می دانستند، قرار گرفت و خسارات مالی فراوانی دید. به همین دلیل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکی فیشر تصمیم گرفتند تا کمپ را برای مدت چند سال تعطیل کنند. البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ های نوانجیلی مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمریکا به فعالیت خود ادامه می دهند و تعطیلی (Jesus Camp)، تأثیری بر آن ها نداشته است.
18 – ترویج کتاب ها و فیلم هایی در مدح جادوگری و انتشار آن در بین کودکان از جمله (Harry Potter) یکی از ترفند های خطرناک دستگاه شیطانی فراماسونری برای اجرای اهدافش، تلاش برای انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعالیم شبه کابالایی می باشد. قبل از ارایه ی توضیحات بیشتر در این زمینه، توجه شما را به بحث های مقدماتی زیر جلب می کنیم: در تمام ادیان الهی، سحر و جادوگری نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه می باشد. در دین اسلام نیز احادیث و روایات بی شماری از معصومین (ع) پیرامون ممنوعیت سحر بیان شده است. برای نمونه در این زمینه می توان به حدیث زیر از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علی (ع) اشاره کرد: « عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ (ع) أَنَّ عَلِیّاً (ع) قَالَ: مَنْ تَعَلَّمَ شَیْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِیلًا أَوْ کَثِیراً فَقَدْ کَفَرَ وَ کَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ یُقْتَلَ إِلَّا أَنْ یَتُوبَ. » « از بزاز از ابی البختری از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علی (ع) نقل شده است که فرمودند: هر کس چیزی از سحر بیاموزد، زیاد باشد یا کم، کافر شده است و سرانجام کارش با خدایش است؛ و حدش این است که کشته شود، مگر اینکه توبه کند. » این حدیث خود به روشنی نشان می دهد که جادوگری گناه بسیار بزرگی است و حکم سنگینی دارد. اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چیز به صورت وارونه معرفی می گردد، کتاب ها و فیلم های زیادی در مدح و ستایش جادوگری نوشته و ساخته می شود. متأسفانه مخاطب بسیاری از این کتاب ها و فیلم ها، کودکان هستند. بدین ترتیب بسیاری از کودکان از دوران خردسالی با سحر و جادوگری آشنا می شوند و با توجه به این که در آنان رشد شناختی کامل نیست، بسیاری از آن ها آرزو می کنند که ای کاش به جای قهرمان کتاب ها و فیلم ها بودند و می توانستند هر چیز که می خواستند برای خود مهیا کنند. متاسفانه امروزه بازار بسیاری از این کتاب ها و فیلم ها بسیار داغ است و بعضی از آن ها در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار دارند. از جمله ی این کتاب ها و فیلم ها می توان به (علی بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدین و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بین کتاب ها و فیلم های مذکور، (Harry Potter) هم از نظر میزان فروش و هم از نظر میزان تأثیر، موقعیت ویژه ای دارد.
![]()
داستان های (Harry Potter) که در زمره پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار گرفتند
داستان های (Harry Potter) در زمره ی پرفروش ترین کتاب های تاریخ قرار گرفته و از آن انیمیشن ها و فیلم های زیادی ساخته شده است؛ شهرت این مجموعه داستان ها به حدی است که کتاب ها و فیلم های (Harry Potter) از نظر درآمدزایی نیز در بین درآمدزاترین کتب و فیلم های تاریخ، جای گرفته اند.
در این بین، شواهد مهمی وجود دارند که نشان می دهند داستان های (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شیطانی فراماسون ها و صهیونیست ها تولید شده اند. از جمله ی این شواهد، می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1 – تعالیم جادوگری (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات از آن ها بهره می برد، قرابت بسیار زیادی با تعالیم شیطان پرستی و همین طور کابالا دارد. به طوری که علایم و وسایل و عباراتی که در (Witchcraft) به کار برده می شوند، عمدتاً همان علایمی هستند که در کابالا و شیطان پرستی به کار می روند. از جمله ی این علایم می توان به علامت های الحادی چون ستاره ی شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شیطان پرستی، تعالیم کابالا (و تعالیم فراماسونری که برگرفته از تعالیم کابالا است)، و نیز تعالیم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شیطانی) مشترک است. بدین ترتیب می توان چنین دریافت که فیلمی که از جادوگری (Witchcraft) حمایت می کند، از تعالیم مشابه مانند شیطان پرستی و ... نیز حمایت می کند. 2 – الهه ی جادوگری (Witchcraft) و خدای جادوگران، (Baphomet) است. این الهه (که حتماً در قسمت های قبلی مقاله با آن آشنا شده اید)، برای شیطان پرستان، کابالیست ها و فراماسون ها نیز مقدس بوده و نماد شیطان می باشد. بنابراین گروه های جادوگری (Witchcraft) نیز، به مانند شیطان پرستان، کابالیست ها و فراماسون ها، شیطان ر ا تقدیس می کنند. با این اوصاف می توان گفت که فیلم (Harry Potter) نیز که به ترویج جادوگری می پردازد، عقاید شیطان پرستی و فراماسونری را به صورت غیر مستقیم ترویج می نماید؛ چرا که این گروه ها نیز همانند گروه های جادوگری، به (Baphomet) اعتقاد دارند. ![]() همان طور که ملاحظه می فرمایید, (Baphomet) خدای جادوگران نیز می باشد. قبلا اشاره کردیم که شیطان پرستان, کابالیست ها و ماسون ها نیز (Baphomet) را تقدیس می کنند.
3 – تعالیم جادوگری (Witchcraft) چه از نوع خوب (White) و چه از نوع بد (Black)، همگی برپایه ی تفکرات الحادی و جاهلی (Paganism) شکل گرفته اند و پذیرفتن این تعالیم، مستلزم نفی مذهب است. بنابراین کودکانی که در کودکی به جای آموختن کتب الهی و تعالیم مذهبی، فنون و تعالیم الحادی را در داستان ها می آموزند، زمینه ی مستعدتری برای پذیرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالی خواهند داشت.
بدین ترتیب همان طور که ذکر شد، گروه های جادوگری (Witchcraft)، هم شیطان پرستی (Satanism) و هم تعالیم جاهلی و الحادی (Paganism) را ترویج می کنند. 4 – تعالیم الحادی کابالا که سرمنشأ تفکر فراماسونری است، شباهت بسیار زیادی با جادوگری (Witchcraft) دارد؛ بنابراین هنگامی که از طریق داستان هایی مانند (Harry Potter)، جادوگری (Witchcraft) ترویج می شود، عملاً تعالیم ماسونی کابالا نیز رواج می یابد و بدین ترتیب ذهن کودکان برای پذیرش تعالیم فراماسونری در دوران بزرگسالی، آماده تر می گردد.
![]() شباهت فراوانی بین جادوگری (Witchcraft) و تعالیم ماسونی کابالا (Kabbalah) وجود دارد
5 – در داستان های (Harry Potter)، از نماد های فراوانی استفاده شده است که بسیاری از آن ها در گروه های مخفی، ماسونی و صهیونیستی نیز استفاده می شوند. برای مثال، سنگ فیلسوفان (Philosopher's Stone) که نام یکی از داستان های (Harry Potter) است، دارای مفاهیم کابالایی و ماسونی است؛ زیرا نماد سنگ فیلسوفان، ستاره ی شش گوش (Hexagram) می باشد که قبلاً پیرامون مفاهیم الحادی و ماسونی آن مفصلاً بحث کردیم. از سوی دیگر، لباس های سیاه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نیز کاملاً مشابه لباس های افرادی است که در گروه های مخفی و ماسونی مانند (Skull & Bones) و ... فعالیت می کنند. این مثال ها، بخشی از حرکت های مخفیانه و شیطانی است که در جهت زیبا جلوه دادن نماد های مخفی و ماسونی در داستان های (Harry Potter) صورت می گیرد.
![]()
(Harry Potter) و سنگ فیلسوفان. (نام یکی از داستان های (Harry Potter)). توجه کنید که نماد سنگ فیلسوفان, Hexagram است که یک نماد کاملا الحادی و ماسونی است.
بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، گسترش کتاب ها و داستان هایی همچون (Harry Potter) نیز تحت نفوذ تشکیلات جهانی فراماسونی انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعالیم الحادی، شیطانی و ماسونی در آینده می باشد؛ وگرنه یک نویسنده ی آماتور و یک داستان بی محتوا و ضعیف، به هیچ عنوان نمی توانستند به چنین شهرت جهانی دست یابند.
بنابراین چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان های ناب و اصیل ایرانی و اسلامی بپرورانیم و ذهن آنان را از کودکی، در جهت تعالیم الهی سازمان دهیم. یقیناً این کار می تواند سلامت روحی کودکان امروز و جوانان فردای جوامع اسلامی را تأمین نماید و آنان را در ساختن آینده ای روشن برای دنیای اسلام، آماده کند |
|
| دجال آخرالزمان- بخش پنجم- قسمت 2 |
| ساعت ٢:۱٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است. 6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود.در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد. این مطلب نیز انطباق دجال را بر فراماسونری نشان می دهد. همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است. بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال، مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد. 7 – زنا زادگان، شراب خواران، آواز خوانان، شیطان ها و یهودیها از پیروان دجال هستند. به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد. 8 – خورشید با او سیر می کند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و تسیر معه الشمس ... » « ... و خورشید با او سیر می کند ... » همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال) چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید: « در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »
مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد! امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید. با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد. 9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند. در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید. از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است: « لاتقوم الساعة حتى یخرج المهدى من ولدى، و لا یخرج المهدى حتى یخرج ستون کذاباً کلهم یقولون: أنا نبى . » « قیامت بر پا نمی شود تا وقتی که مهدی (عج) از فرزندانم ظهور کند و مهدی (عج) قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم . » همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد: « ... ینادی بأعلى صوته یسمع ما بین الخافقین، من الجن و الانس و الشیاطین، یقوم: إلیّ أولیائی؛ أنا الذی خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربکم الاعلى ... » « ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم ... » بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد. رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم: از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است. وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی در گروه مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است، در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.
نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود عبارتی را به کار برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است: نویسنده ی اندونزیایی در مقالهای با عنوان « رییس جمهوری آمریکا و صدایی از آسمان » نوشت: « بوش در دیدار با محمود عباس اعلام کرده است: از جانب خدا به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده است، از جانب خدا به وی دستور حمله به القاعده و صدام حسین داده شده است و از جانب خدا از وی خواسته شده است تا به حل بحران خاورمیانه کمک کند. » همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق دستگاه تبلیغاتی خود ادعای خدایی نیز کرده است. این مسأله تا آن جا پیش رفته است که طرفداران ابله وی، او را تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می دانند! (در مسیحیت تحریف شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)، پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس). در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد: 1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام انتخاب وی برای دومین بار، درباره ی جرج بوش می گوید: « .This is the very first time I felt God was in the White House »
(August 11, 2004, The New york Times) « این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. »
![]()
![]() 2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها، به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود. در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس جرج بوش افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ». البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛ چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای بازگشت مسیح آماده کرده است. برای دانلود فیلم، کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.) ![]()
مثال هایی که ذکر شدند، بخش کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای سران فراماسونری می باشد. به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم . البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و اشغالگری، بهره می برند. آن ها ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند. علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری) بیابیم که درباره ی جنگ علیه تروریسم! گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. » بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند دجال ذکر شده در روایات اسلامی، ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید 10 – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... یخوض البحار و تسیر معه الشمس ...... تطوى له
الارض منهلاً منهلاً ... »
« ... وارد دریاها می شود و خورشید با او سیر می کند ...... زمین در زیر پاهایش درنوردیده می شود ... » با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد. در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که تشکیلات جهانی فراماسونری از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند: « ... وارد دریاها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها) و خورشید با او سیر می کند ...... زمین در زیر پاهایش درنوردیده می شود (تانک ها و هواپیما ها) ... »
دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود.
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد. 11 – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد. در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند. علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند: 1 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « ألا أحدثکم عن الدجال حدیثاً ما حدث به نبی قومه: إنه أعور، و إنه یجیء معه بمثل الجنة و النار، و التی یقول علیها الجنة هی النار؛ إنی أنذرکم کما أنذر به نوح قومه ... » « آیا براى شما در مورد دجال حدیثى بگویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (یک چشم) است، و چیزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى کند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بیم می دهم، آنچنانکه حضرت نوح قومش را از او بیم داد ... » 2 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « إنه لم یکن نبی بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إنی أنذرکموه ... » « هیچ پیامبرى پس از نوح نیامد مگر اینکه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... » با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان حضرت نوح (ع) نیز مطرح بوده است. این مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد. با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان محال است؛ به ویژه این که آن انسان، دشمن خدا هم باشد. تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی داشته اند که همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند. توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر انسان بودن دجال تأکید می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که ذکر شد، تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند. در مورد فراماسونری نیز در ابتدای مقاله ذکر کردیم که این حرکت شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور که قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که این دو بزرگوار به مبارزه با این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز بخشی از تعالیم الحادی خود را از مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند. (البته امروزه تعالیم مصری به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و ماسون ها نیز امروزه از علایم مصری بهره می برند.) بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در زمان های قبل از ولادت پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع) نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛ این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا، به زمان حضرت ابراهیم (ع) و حضرت نوح (ع) نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین، و در زمان حکومت بابلیان و سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند، معتقد به عقاید جاهلی و شبه کابالایی بوده اند. با این اوصاف درمی یابیم که همانند توصیفات روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این مسأله نیز فراماسونری را بر دجال منطبق می کند. 12 – دجال یک مرد است. در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از: پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند: « الدجال رجل عریض، عینه الیمنى مطموسة ... » « دجال مرد چاقى است، چشم راستش معیوب است ... » با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟ واقعیت این است که بیش از 90 درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً اجتماعاتی مردانه هستند. این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی که نام Freemasonry و Masonry را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها 100 درصد می باشد. البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند. نکته ای که حائز اهمیت است، این است که علیرغم جمعیت مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به عنوان ابزاری قوی استفاده می نماید. برای مثال، صنعت سینمای هالیوود (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،
از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و فحشا استفاده می نماید. همچنین گروه های فمینیستی که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با گروه های فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.) در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است. 13 – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی امامة رضیالله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی الله عنهم » به قلم « محمد ناصرالدین الالبانی » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد. همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر است؛ حال با توجه به این مطلب، دلیل اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟ به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در قالب مذهبی انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است! اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد. زیرا با وجود این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با ساخت این معبد نمادین، تعالیم الحادی را زنده نماید و حکومت جهانی ضد دینی را در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی) را بر اساس این شعار، هدایت می کند. همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری، کاملاً مسجل است. اما همین گروه ها با شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند. گروه های مذکور، وقایع امروز فلسطین اشغالی را نیز با « بازگشت مسیح » توجیه می کنند و حتی این وقایع را مقدمه ی جنگ کذایی آرماگدون می دانند. این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی) و صهیونیسم یهودی تبلیغ می شود، جنگی است که به ادعای این گروه ها، میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد. بنابر این دیدگاه، صهیونیست ها یاور مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند! این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال » را برای « دجال » به کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 14 – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... تحته حمار أقمر، خطوة حماره میل ... » « ... در زیر پای او (دجال)، الاغی است خاکستری یا نقره ای رنگ ( سفید مایل به تیره )، هر گ ام الاغ او یک میل راه باشد ... »
همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است: « ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود ... » از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب ذکر شده پیرامون « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع الاغ در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد. شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار را به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت خدمت به اربابان خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی کشور های ماسونی) گام بر می دارند. نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که امواج الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش موسیقی می شوند، امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند. امواج مذکور دارای طول موج چندین کیلومتری می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند. در واقع این امواج با گام های (طول موج های) چند کیلومتری در فضا طی مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند. بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار زیادی بین خصوصیات « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است.
توصیف روایات در مورد خر دجال, همراه با معادل های امروزی این توصیفات: زیر پای او الاغی (رسانه های جمعی جوامع غربی و «ماسونی» )است خاکستری یا نقره ای رنگ(رنگ اکثر رادیو ها و تلوزیون ها), هر گام (طول موج امواج رادیویی) الاغ او یک میل (مسافت بسیار طولانی طول موج امواج رادیویی) راه باشد, از هر موی (موج رادیویی) الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد (موسیقی ها و شوهای مبتذل) و آن باعث جذب افراد مناطق و کفار می شود.
با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله نیز می توان استنباط کرد که « فراماسونری » و « وسایل ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند. 15 – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود. بنابر روایتی مشهور، دجال در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود. این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم: همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با اسلام برگزیده اند و به زعم خود قصد دارند تا با تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند. فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین آرماگدون (Armageddon) در آخرالزمان معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند. با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند. اما از سوی دیگر، مسلمانان نیز برای مقابله با صهیونیسم تلاش بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است تا برای رفع فتنه ی صهیونیسم از فلسطین اشغالی، اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود. علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد: پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند: « ... تخرج من خراسان رایات سود، فلا یردها شئ حتى تنصب بإیلیاء ... » « درفش هایى سیاه از خراسان خروج مى کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست، تا اینکه در ایلیاء (بیت المقدس) به اهتزاز درآیند ... » البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه روایت فوق، پرچم ابومسلم خراسانی (سردار طرفدار بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود. پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به قیام آن حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و ... می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.) در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است، به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر می رسد پرچمداران خراسانی (ایرانی)، به رهبری حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند. سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی، محل اصلی فتنه ی دجال در فلسطین اشغالی و در اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید. بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی هستند که فراماسونری را بر دجال روایات اسلامی، منطبق می نمایند. با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %100 مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند. |
|
| دجال آخرالزمان- بخش پنجم |
| ساعت ٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
فراماسونری طیف Shriner
فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد، ولی به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine » یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری » می باشد و به اختصار (A.A.O.N.M.S) نامیده می شود، در جهت احیای آیین های الحادی و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.).
همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون لات و عزی و ... را مورد تقدیس قرار می دهند. اعضای این طیف، در دعا های خود کلمه ی « الله » را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت) می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا. از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است. علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد. (حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به بقیه ی نماد ها و آداب و سنن ماسونی پایبندند. به نحوی که همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز استفاده می نمایند.) ![]() علامت های ماسونی طیف Shriner .به علامت های«ماه و ستاره», شمشیر عربی و کلاه عثمانی توجه کنید. همچنین به مجسمه ی فرعون که جزئ لاینفک تمامی گروه های ماسونی است توجه فرمایید.
به نظر می رسد فراماسونر های طیف Shriner از این توطئه ها برای بدنام کردن اسلام استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان موجب شده است تا بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و اسلام را مرتبط با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟ ![]() اما در سوی مقابل، فراماسون های طیف Shriner نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند. ![]() نماد طیف Shriner . به مجسمه ی فرعون که وجه مشترک همه ی گروه های ماسونی است, توجه فرمایید.
– نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف Shriner و اسلام، تفاوت قایل شده اند و وجود هر گونه رابطه بین طیف Shriner و اسلام را نفی کرده اند. در تصویر زیر، مطلب نوشته شده در یکی از این سایت ها را ملاحظه می فرمایید: 5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان. شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال و خر دجال گفته شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی تاریخ دانسته اند. معصومین (ع) همواره درباره ی دجال به مسلمانان هشدار داده اند و مسلمین را از فریب خوردن توسط دجال برحذر داشته اند. در روایات ذکر شده است که دجالان زیادی در طول تاریخ خواهند آمد، اما دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم شناخت دقیق این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم شناخت دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت ابدی را برای خود بخرند. در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد دجال و خر دجال هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا سخن گروه اول علما بنا به دلایلی کمتر قابل پذیرفتن است. همانند توصیف روایات درباره دجال «هرم وچشم جهان بین» فراماسونرنیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمط انتهایی هرم (قسمت رأسی) قرار گرفته است.
2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد. ![]() عکس راست: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان»
عکس چپ: نماد«چشم جهلن بین» یا «مثلث نور افشان» بر روی مهر ماسونی آمریکا و اسکناس 1 دلاری.دقت کنید که شعاع های نورانی , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم, شعاع های نورانی موجود نمی باشد. 3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا. ![]() در روایات اسلامی درباره دجال ذکر شده است:« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... ». نماد«چشم جهان بین» فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز مصری است که به صورت یک «چشم» بر روی بناها , لباس ها, کتاب ها, پیشبند ها و ... متعلق به این گروه خود نمایی میکند. این مسأله نیز یکی از شواهدی است که مطابقت فراماسونری را با دجال روایات اسلامی نشان می دهد.
4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است. در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛ البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است. نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم: در سال 2001، واقعه ی 11 سپتامبر به وقوع پیوست. همان طور که مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به مسلمانان بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در مدت بسیار کوتاهی، عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد. همچنین رسانه های غربی و صنعت سینمای آمریکا، محصولات بی شماری تولید کردند که در این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛ به نحوی که حتی کتاب هایی چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند. در همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور که مستحضر هستید، اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان، حمله به افغانستان بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در کتاب « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی دکتر جان – کولمن، از آن نام برده شده است.) بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت. همان طور که می دانید، افغانستان دارای پهنه ی به نسبت وسیعی است. از مناطقی که در کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که بعد از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت. از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی است که بعد از جدا شدن کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت. با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد. حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد. نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید: « معاویة بن حکیم، عن محمد بن شعیب بن غزوان، عن رجل عن أبی جعفر علیه السلام، قال: دخل علیه رجل من أهل بلخ. فقال له: یا خراسانی، تعرف وادی کذا و کذا؟ قال: نعم؛ قال له: تعرف صدعاً فی الوادی من صفته کذا و کذا؟ قال: نعم؛ (قال:) من ذلک یخرج الدجال . » « معاویة بن حکیم، از محمد بن شعیب بن غزوان، از مردی از أبی جعفر علیه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. » همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد. با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد. ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی. تفاوت این دو کلمه، این است که « ظهور » به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است، ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است. ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج) بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است، عمدتاً کنایی می باشند. برای مثال، در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز » بیان می کند، روز اول این چهل روز، برابر یک سال، روز دوم برابر یک ماه و ... بیان شده است که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی. علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال » و در برخی دیگر « چهل روز » ذکر شده است. بنابراین نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد. از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی » پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست. 5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و خلفه جبل أبیض یری الناس أنه طعام ... » « ... و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند ... » همچنین پیامبر گرامی اسلام (ص) در طی حدیثی، دجال را چنین توصیف کرده اند: « ... معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء ... » « ... همراه او (دجال)، بهشت و جهنم، و کوهی از نان، و نهری از آب می باشد ... » این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند. برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس 1 دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم: اسکناس یک دلاری آمریکا
علامت «هرم و چشم جهان بین» در پشت اسکناس یک دلاری آمریکا. اگر فراماسونری را دجال فرض کنیم و علامت معروف یک چشمی «هرم و چشم جهان بین» را نماد دجال در نظر بگیریم;
خواهیم دید که در پشت علامت مذکور, اسکناس یک دلاری آمریکا وجود دارد که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزیون و برنامه های اقتصادی, آن را مشاهده میکنند و چه بسا که عده زیادی آرزوی بدست آوردن آن را دارند. در واقع چیزیست که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند و برای کسب آن گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست میزنند.
|
|
| دجال آخرالزمان- بخش چهارم |
| ساعت ۱:٥٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد و بسیاری از موسسات و ارگان های وابسته به آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی و ...)، ارتباط غیر قابل انکاری با شبکه ی جهانی فراماسونری دارند. برخی از این شواهد عبارتند از: ![]() (John D.Rockefeller, Jr) 2 – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است. ![]() آرم ماسونی سازمان ملل متحد. به 33 قطعه در نقشه کره زمین و 13 برگ زیتون در هر طرف توجه فرمایید. (توجه شود که در پایین برگ ها, ساقه ی شاخه ی زیتون(فلش ها) وجود دارد. پس آن را در محاسبه وارد نکنید.)
![]() آرم ماسونی «آژانس بین المللی انرژی اتمی», یکی از نهاد های وابسته به سازمان ملل متحد. به 13 عدد برگ زیتون در دو طرف آرم, توجه فرمایید.(توجه شود که در پایین برگ ها ساقه ی شاخه ی زیتون (وجود دارد).پس آنرا در محاسبه وارد نکنید.)
4 – حضور علامت ماسونی « پرگار و گونیا » در یکی از نهاد های وابسته به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ». ![]() یکی از سالن های نهاد«Temple Of Understanding» متعلق به سازمان ملل متحد; به تصویر «پرگار و گونیا» ی ماسونی بر روی سکوی وسط تصویر توجه فرمایید.
همان گونه که ملاحظه فرمودید، نهاد « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است و این مسأله نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را با فراماسونری، تقویت می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب کم اهمیتی همچون بودیسم، هندوییسم و ... می باشد. شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری همواره در طول تاریخ، واتیکان به عنوان پایتخت مسیحیان کاتولیک جهان مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل فساد و تحجر کلیسا ها در دوران قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و ایجاد فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار ضعیف بوده و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد. ![]() نماد «چشم جهام بین» یا « مثلث نور افشان» در بین دو فرشته. (اقتباس از یک تابلوی نقاشی در واتیکان) همان گونه که ملاحظه فرمودید، در تصویر فوق، نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از نماد های مهم و معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت که واتیکان با فراماسونری ارتباط دارد. ![]() عکس راست: پاپ جدید ملقب به بندیکت شانزدهم
عکس چپ: پاپ بندیکت شانزدهم در دیدار با اولمرت یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود دارد و آن نکته این است که پاپ در ابتدای عمرش و در سنین جوانی، عضو « سازمان جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته به نازی ها، شرکت داشته است. وی همچنین مدتی را در پدافند ضد هوایی ارتش آلمان نازی گذرانده است، تا جایی که بعد از جنگ جهانی دوم، برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین بوده است. وجود این سابقه ی تاریک، همواره بر سر پاپ بندیکت شانزدهم سنگینی می کند. ![]() علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان.اصل این علامت مصری بوده است.
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری، ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم. ![]() معبد کذایی سلیمان. ساخت این معبد, بزرگترین آرزوی فراماسونر ها و یهودیان است.
4 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان. ![]() حضور همزمان «ستاره 6 گوش» در علایم گروه ماسونی, مهر ماسونی آمریکا, پرچم کشور ماسونی اسراییل و کنیسه های یهودی, نشان دهنده ارتباط بسیاری از یهودیان کنونی با فراماسونری است.
شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در ایالات متحده ی آمریکا هستند که %25 جمعیت این کشور (حدود 80 میلیون نفر) را تشکیل می دهند. پیروان این فرقه همچنین سرسخت ترین دوستان اسرائیل و اصلی ترین حامیان جرج بوش نیز می باشند. ![]() «Ted Haggard» یکی از رهبران برجسته اوانجلیکال در آمریکا, که در سال 2006 جرم وی در «اعتیاد به مواد مخدر» و «همجنس بازی» اثبات شده و به همین دلیل, از مقام مذهبی خود خلع شده است.
البته لازم به ذکر است که در سال 2007 و یکسال بعد از رسوایی به وجود آمده برای « Ted Haggard »، « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها » همجنس بازی را برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد! ![]() تیتر خبر روزنامه ی«رویترز» پیرامون قانون جدید « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها» : کشیشان (Pastors) می توانند همجنس بازی کنند!
این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها، علاوه بر این که صلاحیت مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد، این نکته را نیز خاطر نشان می کند که به احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست. ![]() ساخت معبد سلیمان, یکی از اشتراکات اعتقادی اوانجلیکال ها, فراماسونر ها و اکثر یهودیان است.
4 – وجود ستاره ی شش گوش در بعضی از کتب اوانجلیکال ها به عنوان یک علامت کلیدی. ![]() عکس راست: حضور ستاره شش گوش در یکی از کتب نو انجیلی.
عکس چپ: علامت ستاره شش گوش به همراه صلیب در سایت یک کلیسای نو انجیلی. 5 – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش). برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید ![]() بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال، یکی از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری برای نفوذ در مسیحیت مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری، تا حدود زیادی موفق بوده است. شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری فرقه ی منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است. ![]() اولمرت در جمع سران بهاییت در بیت العدل
3 – چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت را یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند. به عنوان نمونه می توان به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو » و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد. ![]() عکس راست: احسان یار شاطر(محقق ادبیات)
عکس چپ: امیر عباس هویدا (نخست وزیر محمد رضا پهلوی) 6 – روابط قوی عباس افندی (از رهبران بهاییت) با گروه های ماسونی و Theosophical Society. ![]() دو نماد مربوط به گروه های ماسونی که با نام Theosophical Society فعالیت میکنند. به علامت های معروف ماسونی (مانند آنخ(Ankh), ستاره شش گوش و ...) توجه فرمایید.
|
|
| دجال آخرالزمان- بخش سوم |
| ساعت ۱:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: در این قسمت ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری را بررسی خواهیم کرد.
علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی عضویت جرج بوش و جان کری در گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد، شواهد تصویری نیز وجود دارند که از حضور این دو سیاستمدار مشهور در این گروه، پرده برمی دارند. این شواهد عبارتند از:
B: جرج بوش و جان کری در دو روز مختلف، در یک برنامه ی تلویزیونی حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای این سوالات، سوالی هم در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones) را رد نکردند، اما از توضیح دادن در این زمینه خودداری نمودند.
|
|
| دجال آخرالزمان- بخش دوم |
| ساعت ۱:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
ابزارهای فراماسونری فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و امکانات موجود برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 و همزمان با استقلال آمریکا (که کشوری با ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛ تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال خود را علنی تر کرده تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و پایه های خود را مستحکم تر نماید.
پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.
George Washington که اولین رئیس جمهور آمریکا بود، لقب استاد اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت و خاخام در یهودیت) داشت. در تصویر، جرج واشنگتن در یک لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود و در بالای سرش علامت G (=Goatبز) نمایش داده شده است.
* در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از ساختمان کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار می گیرد که این 2 ساختمان را به هم وصل کرده است.)، و خطی هم از کنگره به بنای یادبود جفرسون Jefferson Memorial وصل کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار به وجود می آید. همچنین اگر دو خط عمود بر هم از بنای یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به کاخ سفید و بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر است که لینکلن ماسون نبوده است، اما بنای یادبودش را نیز خودش نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است.
* همچنین زاویه ی به وجود آمده بین 2 خط فرضی که یکی از بنای یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و دیگری از پنتاگون به کاخ سفید کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته این نکته را باید خاطر نشان کرد که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم. تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر را با مقیاس واقعی ارایه می نماید، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است.
تمام این نکات گفته شده، نشان دهنده ی توطئه ی فراماسونها است. به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.
علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط فراماسونری را با آمریکا نشان می دهند، عبارتند از:
در تصویر زیر، ما اگر پرگار و گونیای ماسونی را روی هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M وN را قطع می کند و محل تلاقی گونیا با حروف، 3 حرف S و O و A خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON).
ایجاد کلمه ی (Mason) از قرار دادن علامت ماسونی پرگار و گونیا بر روی مهر رسمی آمریکا
|
|
| دجال آخرالزمان- بخش اول |
| ساعت ۱:٠۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، دجال ، فراماسونری |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: فراماسونری چیست؟ می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن نیستند و یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت این تشکیلات، برای ما مسلمانان امری لازم و ضروری است. کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم، سنت جان و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی فرماندهی سلطه گری جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه رم ، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. »
بخش هایی از کتاب "کمیته 300 کانون توطئه های جهانی " نوشته دکتر جان کلمن یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری چون ( Illuminati = روشن ضمیران، روشن فکران ) و ... دارند. اکثر گروه های نامبرده ، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati، The Committee of 300،Masonry و Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry و Masonry به طور خاص، منظورمان اعضای گروه های دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند. منشأ فراماسونری فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی و شیطانی مصر باستان کسب کرده است، هر چند تعالیم اندکی نیز از بقیه ی حکومت های الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت طاغوتی فرعون های مصر باستان را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت. 2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه: (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری) 3 – یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد « چشم جهان بین :All seeing eye » است که به صورت یک هرم و چشم در انتهای آن می باشد. این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است. 4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.
علامت معروف فراماسونری چشم horus یا چشم ra (خدای خورشید ) در مصر باستان 4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.
مراسم ماسونی افراد رده پایین لژ (به دو علامت ستاره 6 گوشه در بالای در ورودی لژ توجه فرمایید.) این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی مصر باستان ساخته شده است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های ماه و خورشید و.... است. البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی مهم این است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است. در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه اسلامی، این تعادل مخلوق خداوند یکتاست. امّا در مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم ایجاد کرده اند. برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis و Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.
ستاره 6 گوشه : نماد تعادل خلقت از دیدگاه مکاتب شرک آمیز نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از آن در مراسم شیطانی خود استفاده می نمایند. در کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی » اثرSean Sellars (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :
« این علامت، قوی ترین علامت در شیطان پرستی است. ستاره ی شش گوشه از شش ضلع، شش گوشه (زاویه) و شش مثلث کوچک درست شده است که معرّف عدد 666 می باشد. » این عدد در بین مسیحیان و نیز شیطان پرستان عددی ویژه و خاص است و نشان دهنده ی دجال یا Antichristمی باشد. 5 – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد.
Isis Isis 6 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی به کار می رود. این علامت امروزه به عنوان سمبل جنس زن و نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود. رواج تفکر فمینیستی در جهان نیز مشکوک بوده و احتمالاً توطئه ای از جانب ماسون ها می باشد. (فمینیسم دیدگاه تساوی حقوقی زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق حقوق زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.)
آنخ امروزی آنخ مصر باستان آنخ ماسونی آنخ فمینیسم سمبل کنونی زن 7 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این نماد که نماد زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.
Obelisk پارک مرکزی نیویورک بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن Obelisk مقبره یکی از فراعنه توجه کنید که Obelisk ها دقیقاً به شکل فوق می باشند و به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی که ویژگی های فوق را نداشته باشند، Obelisk محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال زیر توجه فرمایید:
مقایسه Obelisk (تصویر سمت راست) با یک بنای غیر Obelisk (تصویر سمت چپ) . توجه کنید که Obelisk ها دقیقا" به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آنها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابر این بناهایی که ویژگیهای مذکور را نداشته باشند , Obelisk محسوب نمی شوند. نحوه ی اوج گیری فراماسونری همان گونه که دیدیم، منشاء فراماسونری به زمان مصر باستان و فراعنه باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این است که چگونه این تعالیم به آمریکا و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟ عقاید فراماسونری گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما با این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز یافت. نکته ی مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی بسیاری از عقاید ماسونی به طور کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات نیست. برای مثال شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد اکثر گروه های ماسونی، شیطان را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان) و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده می شوند؛ با این اوصاف ما می توانیم بفهمیم که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است که ماسون ها و شیطان پرستان به موجودی به نام ابلیس یا شیطان اعتقاد ندارند، بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار افراطی آن ها بر بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده است.) نکته ی دیگر این که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست، الهه های ملل باستان را نیز ارج می نهند. از جمله: Isis و Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده است. اما ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و هم شیطان و هم الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟! * علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف واکسن آبله. در این میان به نظر می رسد که علاقه و توجه افراطی ماسون ها به علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در دین اسلام هم تأکید زیادی بر فراگیری علم و دانش شده است، اما از مسلمانان خواسته شده تا به صورت معتدل (نه افراط، نه تفریط) به علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما در فراماسونری علم خود یک هدف است.
اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی یک مذهب لا مذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچ کس نداریم. شیان پرستی اعتقادی به وجود خدا , فرشتگان , بهشت و جهنم , ابلیس , اهریمن , ارواح شیطانی , ارواح خوب , جن, دیو و ... ندارند.
اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی لامذهبی است ... خود پرستی است - ما خودمان را می پرستیم ... شیطان پرستی ماده گرایی است ... شیطان پرستی بی دینی است. بدین ترتیب نتیجه می شود که اعتقاد و مسلک واقعی ماسون ها و شیطان پرستان، بی دینی است و آن ها از الهه های ملل باستان، بت ها و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند. علامات و اعداد در فراماسونری علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی ملل باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند.
نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید ) 2) ستاره ی 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet.
بز ( Goat ( نماد شیطان در گروه های شیطان پرست عکس روی جلد کتاب انجیل شیطانی (کتاب مرجع شیطان پرستان)
3) دست شیطان یا دست شاخدار. در تفکر ماسون ها و شیطان پرستان، شیطان شاخدار Cornuto است و با حرکت دست خود، شیطان را نمایش می دهند.(33) مستندات عیناً نقل شده است
نکته ی مهم: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت به معنای I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و ... نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است. به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده. 4) چلیپای شکسته (صلیب شکسته) یا Swastika: علامت شناخته شده ی هیتلر و نازی ها. نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های ماسونی هم کاربرد دارد.در شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در بالای آن علامت صلیب شکسته، و در وسط آن ستاره ی شش گوش مشاهده می گردد که این مطلب ارتباط نازیسم و صهیونیزم را نشان می دهد. (برخلاف ادعای جهان غرب). زیرا هم ستاره ی شش گوش و هم صلیب شکسته مورد تقدیس ماسون ها هستند. در واقع ریشه های نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو حرکت شوم هیچ تضادی با هم ندارند، بلکه در خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.
5) جمجمه و استخوان
علامت و رمز گروه مخفی(ماسونی) (Skull & Bones ) (Skull & Bones) 6) عدد 666 نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان. گاهی به صورت FFF هم این عدد را نشان می دهند. چون حرف F، ششمین حرف انگلیسی است.
7) عدد 13. عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.در حالی که مسیحیان آن را نحس می دانند. فراماسون ها در بسیاری از نماد های خود، تعداد اجزاء را 13 قرار می دهند. به عنوان مثال در تصویر راست، ستاره ی شش گوش را با 13 ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، 13 دست گوشه های یک شکل 13 دندانه را گرفته اند. در تصویر سمت چپ هم که مربوط به چنگ یک الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد، تعداد تارها 13 عدد می باشد.
ستاره 6 گوش متشکل از 13 ستاره کوچک 13 دست و 13 دندانه 13 تار چنگ الهه باستانی 8) عدد 33. همان طور که گفتیم در فراماسونری، صاحب درجه ی 33 بالاترین قدرت را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در علامت مربوط به یک گروه ماسونی شهر (Memphis) آمریکا (که نام شهر باستانی Memphis مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.
سمبل گروه ماسونی شهر Memphis آمریکا (به عدد 33 در بالای تاج توجه فرمایید.) _عدد 33 در نماد های ماسونی مختلف ذکر یک نکته ی مهم: بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که برای تطبیق علامت های مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع، علامت ها و لوگو های بعضی از شرکت ها و سازمان ها در نقاط مختلف جهان، شبیه به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد. برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده می کنند که این چشم، نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً منطقی و قابل فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور، نشان دهنده ی ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و عینک سازی هایی که در تبلیغات خود از علامت چشم استفاده می کنند نیز ماسونی نیستند، چرا که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن خطوط، تصاویر متعددی شبیه به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که این تصاویر نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران این بناها نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:
دو تصویر هنری که به صورت اتفاقی و به دلیل روی هم افتادن خطوط , دارای علامت های ستاره ی 6 گوش و ستاره ی 5 گوشه ی معکوس هستند. حصور اتفاقی این علامات در تصاویر فوق , به معنای ماسون بودن طراحان آنها نیست. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت مشابه علامات ماسونی، نمی توان به افراد و شرکت های مرتبط با آن علامت، فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت. اهداف فراماسونری 1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.
عکس یادگاری ماسون ها در کنار ماکت سومین معبد کذایی سلیمان. ماسون ها آرزوی ساختن چنین معبدی را در سر می پرورانند و برای تحقق آن , گام های بلندی برداشته اند. 4 – پرکردن معبد سلیمان از بت ها و نمادهای ماسونی به عنوان اصلی ترین پرستشگاه ماسونی. |
|
| پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش پانزدهم |
| ساعت ٢:٢٢ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری |
|
فراماسونری، دین نوین جهانی – قسمت دوم
خبرنامه دانشجویان ایران: همانطور که در مقاله پیشین اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید “تئوصوفی” و “جنبش عصر جدید” است.
بدرستی می توان بنیانگذار جنبش عصر جدید را موسس جامعه تئوصوفی، هلنا پرونا بلاواتسکی دانست. بلاواتسکی متولد ۱۸۳۱ از همان آغازین دوران زندگی اش بسیار به موضوعات ماورائی و اسرار آمیز علاقه داشت، لذا در ۱۷ سالگی سفر ۱۰ ساله ای را به نقاط مختلف جهان (آمریکا جنوبی، مصر، کانادا، فرانسه، یونان، مکزیک، تبت، هند، آلمان و انگلیس) جهت مطالعه سنت های مذهبی آن ها آغاز کرد و با راهنمایی موجودات ماورائی که او در این سفر با آن ها ارتباط برقرار کرده بود، با کوله باری از تعالیم اسرارآمیز به نیویورک رفت تا درسال ۱۸۷۵ سازمانی با نام جامعه تئوصوفی تاسیس کند. عقاید بلاواتسکی و به طبع آن جنبش عصر جدید چنانچه در حین مطالعه، این عقاید به نظر شما آشنا آمد تعجب نکنید زیرا امروزه این عقاید به صورت گسترده از طریق رسانه ها و سیستم های آموزشی جهان در حال تعلیم است. اعتقاد به زودیاک، دوری بودن تاریخ و ظهور معلم جهانی در هر برج از زودیاک بلاواتسکی معتقد بود تاریخ پایان ندارد بلکه به صورت دوری است و هر دور در ارتباط با یکی از صورت های فلکی (برج) زودیاک است و معلم جهانی مختص به خود را دارد. « تئوصوفیست ها در هر رتبه ای – که برخی از آن ها معنای پنهان آواتار ها، ماشیح ها، سوشیانس ها و عیسی های مورد انتظار جهانیان را دریافته اند – می دانند که پایان جهان وجود ندارد، بلکه این اعصار هستند که تکمیل می شوند، یعنی پایان یک دور که هم اکنون به سرعت نزدیک می شود. … مانند دوره ی مسیحا … کسی که با برج حوت مرتبط بود … این یک دوره است، تاریخ است و خیلی طولانی نیست اما بسیار نهانی است، ۲۱۵۵ سال خورشیدی طول می کشد … در ۲۴۱۰ و ۲۵۵ سال پیش از میلاد مسیح نیز رخ داد، همان زمانی که نقطه اعتدالین وارد نشان [زودیاک] قوچ شد و سپس به حوت وارد شد. و در آینده ای نزدیک وارد نشان دلو می شود، آن هنگام خصوصیات روحی بشریت شروع به تغییر بزرگی می کند و ما باید کارهای روحی زیادی انجام دهیم.» به اعتقاد بلاواتسکی حضرت مسیح (ع) تنها نماینده ی عصر برج حوت و تعلیم یافته مکاتب اسرار آمیز از طریق استادان و معلمان بوده است و با ورود به عصر “برج دلو” اتوپیای نظام واحد جهانی به همراه “معلم جهانی” مختص آن عصر ظهور خواهد کرد. بلاواتسکی همچنین در کتاب “آیزیس فاش شد” شرح می دهد که داستان حضرت عیسی (ع) در سنت های باستانی مختلف جهان وجود داشته است و همه آن ها نماد “خدای خورشید” بوده اند. جا به جا کردن شیطان با خداوند، خوب دانستن شیطان و شر دانستن خدا «این درست است اگر ما شیطان، مار کتاب پیدایش را به عنوان خالق اصلی، ولی نعمت و پدر معنویت انسان در نظر بگیریم. زیرا او “پناهگاه نور”، لوسیفر تابان و روشنی بخش است. کسی که چشمان آدم و به قول معروف مخلوق یهو را باز کرد. و او اولین کسی بود که نجوا کرد: “هنگامی که از آن سیب بخوری، مانند خدا خواهی شد و خیر و شر را تشخیص خواهی داد”. این عمل او را تنها می توان نوری از جانب یک منجی دانست. و با این کار او با یهو، روح متقلب، دشمنی ورزید. اما او در حقیقت نهان همچنان محبوب ترین پیامبر(فرشته) باقی مانده است.»
دیوید اسپنگلر یکی از رهبران جنبش عصر جدید می گوید: « نور حقیقی لوسیفر از راه اندوه، تاریکی و عدم پذیرش، قابل مشاهده نیست. نور حقیقی این موجود عظیم تنها هنگامی قابل مشاهده است که چشمان خود شخص بتواند نور مسیح، نور خورشید درون خود را ببیند. لوسیفر در درون همه ماست تا ما را به تمامیت رهنمون کند. در حالی که ما به سمت عصر جدید که عصر تمامیت است حرکت می کنیم هر یک از ما به نقطه ای خواهد رسید که من آن را ورود به مکتب لوسیفر می نامم. مسیر ویژه ای که هر کسی باید از آن عبور کند تا به وجود نور درونش و به کامل و تمام بودن خود پی ببرد. لوسیفر می آید تا آخرین هدیه اش، تمامیت را به ما ببخشد، اگر ما آن را بپذیریم آنگاه او آزاد خواهد بود و ما نیز آزاد می شویم. این ورود به متکب لوسیفر است. این نقطه ایست که بسیاری هم اکنون و در آینده با آن روبرو خواهند شد. زیرا این آیین ورود به عصر جدید است. آیینی برای عبور از گذشته و ورود به شرایطی جدید است.» ارتباط با موجودات ماورایی، اجنه و ارواح برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز) به اصطلاح “انتقال از ارواح”
در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری به وجود گروهی از مردان و زنان بسیار تکامل یافته اعتقاد دارند و آن ها را سران حکمت ( سلسله سران روحانی یا سران عروج کرده) می نامند و ادعا می کنند بودا، کریشنا، عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) از سران حکمت بوده اند و موجودی به نام “مایتریا” از تمام آن ها برتر و رهبر آن هاست که خود او تحت فرمان “سانات کومرا” قرار دارد.
آن ها اعتقاد دارند این سران حکمت، دست مخفی راهنمای انسان در مسیر تکامل بوده اند و مایتریا همان ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان، پنجمین بودای بوداییان، کریشنای هندو ها و امام مهدی (عج) مسلمانان است که همگی منتظرش هستند و او هم اکنون در زمین حضور دارد و در وقت مناسب در اجتماع ظاهرخواهد شد. بزرگترین مبلغ مایتریا نقاشی انگلیسی به نام “بنجامین کرام” است. او بعد از اینکه به گفته خود با مایتریا ارتباط برقرار کرد، در سال ۱۹۸۲ شروع به چاپ آگهی های تمام صفحه در ۲۲ روزنامه در سراسر جهان کرد که در آن نوشته بود: « نقشه چیست؟ آن نقشه عبارتست از برپایی حکومتی جهانی و یک دین نوین جهانی به رهبری مایتریا.» اگر فکر می کنید بنجامین کرام تنها دچار اشتباه در تشخیص شده و هدفش خیر است به این سخنان او توجه کنید: « برای بسیاری در حال حاضر، این هوشیاری که عبارتست از شناخت سطحی بالاتر از آگاهی که در اختیار کسانی است که در حال تشکیل حکومت معنوی خود هستند، استادان آیین های ورودی جهان. وجود آن ها نخستین بار توسط اچ.پی بلاواتسکی، کمک-موسس جامعه تئوصوفی در سال ۱۸۷۵ آشکار شد. جزئیات بیشتر درباره ارتباط با این سران و اقدامات آن ها توسط آلیس بیلی در سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۹ ارائه شد. او در کتاب “عمومی سازی سلسله سران” طرح این مردان روشنی یافته را برای بازگشت و انجام اقدامات فیزیکی فاش کرد و من نیز اضافه می کنم، این نقشه آغاز شده است.»
بنجامین کرام جهت تبلیغ آمدن مایتریا موسسه “اشتراک بین المللی” و یک سایت اینترنتی تاسیس کرده است و مرتبا به نقاط مختلف جهان سفر می کند تا با برگزاری جلساتی، از مایتریا برای مردم مطلب انتقال دهد. جلساتی که گفته می شود سیاستمدارانی چون میخائیل گورباچوف و جورج بوش در آن شرکت کرده اند.
آلیس بیلی یکی دیگر از رهبران تاثیر گذار تئوصوفی، به گفته خود با انتقال از موجود ماورائی تبتی به نام “دجوال کول” ، ۲۴ جلد کتاب نوشته است. نمونه هایی از این دست در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری فراوان یافت می شود. تناسخ و تکامل، امکان خدا شدن انسان، یکی بودن خدا، انسان و طبیعت یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.
تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون به نام پیتر تیلارد دی شاردان انجام پذیرفت. اقدامات و نظریات شاردان تاثیر بسزایی در پذیرش نظریه تکامل توسط کلیسای کاتولیک داشت. پاپ ژان پل در سال ۱۹۸۶ با تاثیر از نظریات شاردان و بر اساس سند “واتیکان ۲″ “روز جهانی دعا برای صلح” را سازماندهی کرد. هدف اصلی این مراسم که مشابه آن در سال های بعد نیز تکرار شد، اتحاد ادیان بود و طی آن از نمایندگان ادیان آسمانی و مشرک دعوت به عمل آمده بود و حتی شخص پاپ آیین پرستش خدایان ادیان مشرک را به جا آورد. « من اعتقاد دارم آن منجی که همه بدون شک منتظرش هستیم، یک منجی جهانی خواهد بود و آن منجی، مسیح تکامل است. به نظر من همگرایی ادیان حول یک منجی جهانی که اصول تمام آن ها را ارضاء کند، تنها راه تغییر جهان است و تنها از این طریق دین آینده قابل دست یافتن است.»
براد استایگر، طرفدار جنبش عصر جدید در کتاب “برادری” بیان می کند انسان در دین جدید در می یابد که خداست و این مقصود ادیان باستانی بوده است: « بسیاری متقاعد شده اند که عصر برج دلو، منادی دینی جدید است. حتی در آن دیگر کلمه دین به کار نخواهد رفت. در آن زمان از مسئله اصلی درک واقعی تری خواهیم داشت و شخص از سطح اعتقاد به یک چیز کامل تر شده، به یک چیز تبدیل می شود و آنچه را که ادیان باستانی سعی داشتند بیان کنند، در خواهد یافت: آرام شوید و دریابید که خدا هستید. در واقع این دین بزرگ جدید است و در آن همه و هر کسی در خواهد یافت که خداست.» مفهوم پیوسته و مترادف با تکامل و البته از اصول تئوصوفی، مفهوم تناسخ و زندگی ابدی روح در بدن های مختلف است. بنابر عقاید تئوصوفی، انسان بوسیله شیطان قدرت تفکر پیدا کرد و می تواند با تکامل و تصرف طبیعت و جهان به خدا تبدیل شود. ویلمهرست فراماسون نیز هدف ماسونری را ساختن انسان-خدا تعریف می کند و می گوید: « نقطه اوج در لژ، بیانگر نهایت سطح آگاهی ممکن برای ماست که وقتی استعداد هایمان را به حد کمال رشد دهیم، بی نهایت خواهد بود. انسان که از زمین زاده شد و در قلمرو طبیت رشد کرد تا به سطح عقلگرایی کنونی رسید، باید تکامل خود را تا رسیدن به سطح خدایی ادامه دهد و سطح آگاهی اش را با آگاهی محیط بر عالم یکی کند. این هدف نهایی تمام آیین های ورودی بوده و هست.» حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود. ضرورت تشکیل نظم نوین جهانی در آستانه عصر جدید و آماده سازی مردم برای قبول آن
یکی از رهبران برجسته و تاثیر گذار تئوصوفی آلیس بیلی متولد ۱۸۸۰ بود. طرح او برای برپایی نظام نوین جهانی در عصر جدید و دین واحد آن، امروزه توسط صاحبان قدرت و رسانه به کار گرفته شده و به صورت گسترده در حال اجراست. طبق طرح او برای دستیابی به جهان تک حکومتی با دینی واحد، بایستی به جهانیان تئوصوفی و فراماسونری آموزش داده شود. او در کتاب “عمومی سازی سلسله مراتب سران” برای نبرد اندیشه ها در آینده اینگونه برنامه ریزی می کند: «جنگ بزرگی در دنیای افکار با سلاح اندیشه به راه خواهد افتاد. این جنگ شامل حوزه احساسی که به خاطر تعصبات آرمانگرایانه به وجود می آید نیز خواهد بود. این تعصبات طبیعی علیه ظهور دین جهانی و نهان پیشگی خواهد جنگید. … نباید فراموش شود که تنها کارآموزان و شاگردان نهان پیشگان، هسته اصلی دین جهانی را تشکیل خواهند داد. به عقیده نهان پیشگان، تعالیم و مکتب اسرار آمیز که از شیطان به انسان رسیده، در دست فیلسوفان باستان بوده است اما به گونه ای از میان رفته و این وظیفه نهان پیشگان است تا سنت های باستانی را جستجو و حقایق نهان آن را کشف کنند و بوسیله آن حکمت ها، مشکلات جهان را برطرف کنند. «جنبش ماسونری در حالی که می تواند از سیاست و اجتماع دور بماند و در وضعیت انفعال کنونی باقی بماند، به این نیاز خواهد رسید که می تواند و باید قدرت را بدست گیرد. آن [ماسونری[ نگهبان قانون است. آن خانه تعالیم اسرارآمیز و محل ورود [به مکتب] است. در نماد های آن آیین خدایی موجود است و راه رستگاری بصورت مصور در بطن اعمال آن محفوظ است. راه خدایی در معابد آن نشان داده شده و تحت چشم جهان بین کارها به پیش می رود. آن چیزی بیش از یک سازمان نهان پیشگی است که قابل درک باشد و آموزشگاه حرفه ای نهان پیشگان ماهر و تازه وارد خواهد بود.» بیلی همچنین بیان می کند که فراماسونری و نهان پیشگی، دین عصر جدید است که باید به مردم آموزش داده شود و چون هرکسی وارد انجمن های ماسونری و یا آیین های مذهبی نمی شود، باید از طریق سیستم آموزشی تعلیم آن ها را انجام داد: « سه محل اصلی آماده سازی مردم برای عصر جدید را می توان کلیسا، انجمن های برادری ماسونری و حوزه آموزش دانست. … سرور والا از طریق برنامه های آموزشی در جهان به دنبال عامه مردم هوشمندی می گردد که از طریق آیین ها و نمادگرایی مانند ماسونری و یا از طریق مذهب و مراسم های مذهبی مانند کلیسا قابل دسترس نیستند.» همانطور که پیش تر اشاره شد آلیس بیلی در سال ۱۹۱۹ با موجودی تبتی به نام “دجوال کول” ارتباط برقرار کرد و تا سال ۱۹۴۹، ۲۴ جلد کتاب نوشت. او برای انتشار آثارش و همچنین آثار بلاواتسکی و جامعه تئوصوفی، “انتشارات لوسیفر” را تاسیس کرد که بعدا به خاطر صراحت زیاد، نامش را به “تراستِ لوشیس” تغییر داد. تراست لوشیس به یکی از سازمان های اصلی عصر جدید بدل شد و هم اکنون نیز در حال فعالیت است. تراست لوشیس مستقیما وابسته به سازمان ملل متحد است و در آن به عنوان یک NGO، فعالیت های مختلفی از جمله انتشار آثار سازمان ملل را انجام می دهد. بدون شک سازمان ملل متحد یکی از مروجین و مجریان اصلی تئوصوفی و جنبش عصر جدید است. «ما باید با آخرین شتاب ممکن به سمت جهان تک حکومتی، دین واحد جهانی تحت یک رهبر جهانی حرکت کنیم.» رابرت مولر همچنین برای عمل به طرح استادش در نقاط مختلف جهان و با تایید سازمان ملل مدارسی را تاسیس می کند که به گفته خود او تعالیم آن مدارس بر اساس کتاب های آلیس بیلی است.
بد نیست نظر مبلغ اصلی رهبر جهانی نهان پیشگان (مایتریا)، بنجامین کرام را نیز درباره دین عصر جدید بدانیم: «دین عصر جدید تعالیم خود را از طریق سازمان هایی چون فراماسونری بیان خواهد کرد. هسته مکاتب اسرار آمیز در فراماسونری گنجانده شده است.» لزوم نابودی افراد ناسازگار با نظم نوین جهانی حال باید دید جنبش عصر جدید چه برنامه ای برای کسانی دین جدید را نپذیرند و وارد مکاتب اسرار آمیز نشوند دارد. آیا آن ها طبق شعارهای به ظاهر صلح جویانه خود مانند تشکیل انجمن برادری جهانی، با مخالفاشنان مدارا خواهند کرد ؟ مطمئنا خیر، آلیس بیلی معتقد است نابودی موانعی که در سر راه هدف قرار بگیرد، عمل بدی نیست و بسیار مطلوب نیز هست: « نگذارید فراموش شود که زندگی، هدف و مقصد از پیش تعیین شده آن در الویت است و زمانی که ثابت شد عاملی در راه رسیدن به هدف، ناقص عمل می کند یا با حالت مریض و لنگ لنگان پیش می رود، حذف آن عامل از نقطه نظر سران روحانی یک مصیبت نیست. مرگ مصیبیتی هراسناک نیست. در حقیقت عمل نابودگر، عملی خشن و نامطلوب نیست. مجوز این نابودگری توسط محافظان نقشه صادر شده است تا شر به خیر تبدیل شود.» باربا مکارکس هوبارد یکی از رهبران جنبش عصر جدید در این رابطه چنین می گوید: « در بین طیف های مختلف مردم تنها یک چهارم بالار رفتن را انتخاب می کنند .. و یک چهارم در برابر این انتخاب مقاومت می کنند. آن ها به زندگی با تکامل مداوم علاقه ای ندارند. حال که ما در حال انتقال از سطح انسان مخلوق به سطح انسان کمک-خالق هستیم، آن یک چهارم خرابکار باید از جامعه حذف شود، خوشبختانه شما عزیزان محبوب من، مسئول این کار نخواهید بود. ما مسئول هستیم. ما مسئول اجرای پروسه گزینش خدا برای سیاره زمین هستیم. او انتخاب می کند و ما نابود می کنیم. ما سواران” اسب سفید” آخرالزمان، مرگ هستیم.» هوبارد همچنین در کتاب “تولدت مبارک سیاره زمین” می نویسد: « پایان این دور از دوره تکامل فرا خواهد رسید. همه آنچه ما می دانیم انتخاب است و تمام کاری که باید انجام دهیم انتخاب کردن است. همه کسانی که انتخاب می کنند تا به مسیح ذاتی خود تبدیل شوند، از درون راهنمایی خواهند شد تا چگونه عمل کنند. همه کسانی که تکامل را انتخاب نکنند، خواهند مرد. در آن وقت دوره کودکستان در زمین به پایان می رسد.» رابرت مولر طرفدار جنبش عصر جدید و فعال سازمان ملل متحد که پیش تر به او اشاره شد، می گوید: «من در تعجبم که چرا تا بحال کسی به فکر ساختن زمینی پیشرفته نیافتاده است، سازمانی که در رقابت با ازدیاد جمعیت، پا در کفش “زمین مادر”کند و هر زمان از تعداد انسان ها یا مصرف کنندگان کم شود غرق در شادمانی گردد. باید برای افراد، حوادث یا موسساتی که بتوانند از جمعیت انسان ها یا مصرف کنندگان منابع زمین بکاهند، جایزه در نظر گرفت. و نخستین جایزه را باید به سازمان ملل متحد داد که با برگزاری کنفرانس های کنترل جمعیت و برنامه های ضد افزایش جمعیت، در سال های ۱۹۵۲ تا ۲۰۰۰، از تولد ۲ بیلیون و ۲۰۰ میلیون نفر جلوگیری کرد.»
نظم نوین جهانی و دروغ ۲۰۱۲ حتما همه شما نظریات مختلف درباره وقوع اتفاقی غیر مترقبه در سال ۲۰۱۲ را شندیده اید. نظریاتی که طی سال های اخیر بشدت در حال تبلیغ است و در دو دسته قرار می گیرد. دسته اول که غالب این نظریات را شکل می دهند، پیش بینی نابودی زمین بر اثر حادثه ای طبیعی بر اثر عواملی مانند: قرار گرفتن خورشید در مرکز کهکشان راه شیری، در یک خط قرار گرفتن سیارات منظومه شمسی، جابه جا شدن قطب شمال و جنوب زمین، انفجاری بزرگ در خورشید، برخورد یک شهاب سنگ یا سیاره نیبیرو به زمین و از همه معروف تر پیش بینی تقویم مایان ها از پایان یافتن تاریخ در ۲۰۱۲ است. مایکل پی مائو از طرفداران عصر جدید می گوید: «۲۰۱۲ آنچنانکه پیش بینی شده است، پایان دنیا نیست، بلکه آغاز عصری طلایی، عصر برج دلو است که در حدود سال ۲۰۱۲ آغاز می شود.» دکتر کریستوفر پپلر عقیده جنبش عصر جدید درباره سال ۲۰۱۲ را چنین توضیح می دهد: « آن ها معتقدند عصری که در حدود سال ۲۰۱۲ فرا خواهد رسید، عصر برج دلو خواهد بود. آن ها می گویند این عصر، عصر روشن شدن اندیشه ها و اتحاد جهانی است، جهان پس-مسیحیت.» موسس گروه ماسونی “باشگاه رم” ، اروین لاسلو به همراه شاگرد جیدو کریشنامورتی (تئوصوفیت مشهور)، دیپاک چوپرا و میخائیل گورباچف کتاب “۲۰۱۲ انتقال جهان” را نوشته و در آن نظریات ۲۰۱۲ را ترویج کرده اند. لاسلو همچنین یک سایت و سازمان مشابه دیگری با نام “باشگاه بوداپست” تاسیس کرده است که نظریات ۲۰۱۲ و عقیده تکامل انسان در جنبش عصر جدید را تبلیغ و ترویج می کنند. از اعضای این باشگاه می توان رابرت مولر، عضو سابق دبیرخانه سازمان ملل و باربارا مارکس هوبارد را نام برد که می گوید: «ما در حال طرح ریزی برای ۲۰۱۲ بودیم و آن طرح هم اکنون در حال اجراست.» نکته جالب توجه دیگر، وضعیت جنبش های مردمی ضد نظم نوین در غرب است. از یک طرف محققان دارای اعتقادات مسیحی مانند: ولیام کوپر و فریتز اسپرینگ مایر و … هر یک بگونه ای (ترور، رندانی شدن و …) ساکت شده اند و از طرف دیگر برخی رهبران جنبش های مردمی مانند: دیوید آیک، مایکل تساریون، جوردن مکسول، دیوید ویلکاک و … آزادنه و بدون هیچ مشکلی در حال ادامه کار خود هستند و در کنار متهم کردن و بعضا افشا کردن سران جوامع مخفی، همان افکار و نظریات تئوصوفی (و جنبش عصر جدید) و اتوپیای آن (همان نظم نوین جهانی) را ترویج و تبیلغ می کنند.
جمع بندی: همانطور که مشاهده کردید آموزش فراماسونری و نهان پیشگی در دستور خود برگزیدگان صاحب قدرت قرار دارد و به راحتی می توانید ترویج آن را در رسانه های گوناگون (فیلم های سینمایی، بازی و …) مشاهده کنید. جای تعجب نیست که اکثر محصولات تولید شده در رابطه با فراماسونری در قالب معمایی و رمز آلود ساخته شده اند و در پوشش افشاسازی جوامع مخفی، مخاطب را با انبوهی از نماد ها، عقاید و سنتهای شرک آمیز نهان پیشگان باستان، بمباران می کنند و به این طریق به او نهان پیشگی را آموزش می دهند. بسیاری از مردم عادی در غرب که مخالف نظم نوین جهانی هستند پیرو رهبرانی شده اند که خود در ظاهرِ مبارزه با این جریان، همان عقاید فراماسونری را به آن ها تلقین کرده و در حقیقت مردم ساده را در جبهه نظم نوین جهانی قرار داده اند. ما نیز باید بسیار مراقب باشیم که فریب این به ظاهر افشاسازی ها و نسخه های بدلی را نخورده و از جبهه حق و یاری مهدی موعود (عج) خارج نشویم. |
|
| پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش چهاردهم |
| ساعت ٢:۱٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری |
|
فراماسونری، دین نوین جهانی – قسمت اول
خبرنامه دانشجویان ایران: در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی "کیش اساسین" و "معبر" بود، اما این دو تنها نمونه ای از این آثار هستند و رسانه های غربی و حتی برخی افراد به ظاهر ضد نظم نوین، که در غرب رهبری جنبش های مردمی را به دست گرفته اند، طبق یک نقشه و طرح در حال فعالیت هستند.
این مقاله در دو بخش تنظیم شده است، در بخش اول به بررسی خط فکری این آثار پرداخته می شود، که اگر با دقت مطالعه شود، هدف پنهان این آثار برای شما آشکار خواهد شد. اما در بخش دوم برای ذکر نمونه، ۲ بازی"کیش اساسین" و "معبر" طبق این یافته بررسی می شود. نظم نوین جهانی چیست؟ حتما همه شما با نظم نوین جهانی آشنا هستید، گروهی از صاحبان قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و رسانه ای سالهاست تحت پوشش جوامع مخفی مانند فراماسونری، ایلومناتی و … برای ایجاد یک نظام جدید و جهان تک حکومتی برنامه ریزی و تلاش کرده و می کنند. اما آرزوی برپایی نظم نوین جهانی قدمتی بسیار بیشتر از تشکیل این جوامع مخفی دارد. برای این که متوجه سخن بنده شوید به این بخش از سخنرانی جورج بوش در سخنرانی افتتحایه ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۵ توجه کنید: «هنگامی که بنیانگذارن کشور ما، نظم نوین اعصار را اعلان کردند، بر اساس یک آرزوی باستانی عمل کردند که بایستی محقق شود.» این آرزو که هزاران سال است نزد نهان پیشه گان حفظ شده، برپایی مجدد امپراطوری آتلانتیس، حکومت فیلسوفان برگزیده است که از آن با عنوان "کار بزرگ" یاد می کنند.
«دموکراسی جهانی، آرزوی سری فلاسفه بزرگ باستان بوده است. آن ها هزاران سال پیش از کلومبوس از وجود نیمکره غربی ما آگاه بوده اند و آن را به عنوان مکان امپراطوری فیلسوفان انتخاب کردند. … طرح هوشمندانه مردم باستان تا به امروز باقی مانده است و اجرای آن ادامه خواهد داشت تا "کار بزرگ" محقق شود.»
منلی پی هال – "تقدیر سری آمریکا"
منلی پی هال فیلسوف-ماسون درجه ۳۳ و بگفته آن ها بزرگترین فیلسوف ماسونری، در جایی دیگر می گوید:
«آتلانتیس جدید ترسیم حکومتی ایده آل در زمین است و روزی را پیشگویی می کند که از میان بشر سازمانی گسترده از فیلسوفان برگزیده برخواهد خواست. انجمنی متشکل از افراد روشنی یافته که هم پیمان شده اند تا بدنبال کشف قوانین زندگی و اسرار گیتی بگردند. … عصر حدود و مرزها به پایان رسیده است و ما در حال نزدیک شدن به عصری باشکوه هستیم که در آن دیگر ملیت ها وجود نخواهد داشت، مرزهای نژادی و طبقاتی حذف می شوند و تمام زمین تحت فرمان یک نظام، یک حکومت و یک مجموعه اجرایی قرار می گیرد.»
در مورد این "عصر جدید" در قسمت دوم از بخش اول توضیح خواهم داد اما قبل از آن باید مفهوم آتلانتیس را که برای نهان پیشگان و مکاتب اسرار آمیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، شناسایی کنیم. آتلانتیس: آتوپیای نهان پیشگان قدیمیترین نوشته موجود درباره آتلانتیس متعلق به افلاطون فیلسوف یونان باستان است. در ۲۵۰۰ سال پیش افلاطون رساله ای با نام کریتیاس نوشت و در آن داستان سفر شاعر و قانون گذار یونان باستان "سالون" را بازگو می کند. سالون برای کسب دانش و معرفت به مصر سفر می کند و در آنجا با یک روحانی مصری ملاقات می کند که برای او امپراطوری باشکوه آتلانتیس را توصیف می کند.
منلی پی هال در این رابطه می نویسد:
«در توصیف افلاطون از آتلانتیس، اتحادیه ای از ۱۰ فرمانروای کریم بر ملل پایین تر حکمرانی می کردند و با هم عهد بسته بودند تا از قانون الهی امپراطوری پاینده خود پیروی کنند. آن (آتلانتیس) دموکراسی فیلسوفان بود که در آن هر کسی حق داشت از طریق خود تأدیبی و خود شکوفایی به مقام حکیمی برسد. از داستان اینطور برداشت می شود که آن ۱۰ فرمانروای کریم، فیلسوف بوده اند.»
منلی پی هال – تقدیر سری آمریکا
بر اساس داستان ها ساکنین آتلانتیس دارای تمدن بسیار پیشرفته بودند، در فراوانی نعمت و شادمانی زندگی می کردند، هر کاری را به سرعت انجام می دادند، در یک لحظه از جایی به جایی دیگر سفر می کردند، دارای دانش و حکمت بودند و با سفر به نقاط مختلف جهان آن را به انسان ها منتقل می کردند و در هرجا وارد می شدند تمدن ایجاد می کردند و بناها و معابد بزرگ می ساختند. اما بعد از یک دوره طلایی دست به فساد زدند و به همین خاطر بوسیله یک طوفان بزرگ در آب غرق و نابود شدند. ایگناتیوس دانللی در کتابش با نام "آتلانتیس، جهان پیش از طوفان" می نویسد:
«داستان طوفان نوح به روشنی اشاره به ویرانی آتلانتیس است و با بسیاری از خصوصیات آتلانتیسِ توصیف شده توسط افلاطون مطابقت دارد. مردمی که در آنجا از بین رفته اند در سرور، شادمانی و به نوعی در معصومیت زندگی می کردند. آن ها بسیار قدرتمند شدند، اما دست به تباه کاری زدند و بوسیله آب نابود شدند.»
حتما متوجه شباهت این داستان با داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن شده اید، کمی جلوتر خواهید دید که نهان پیشگان با همین دید به آتلانتیس نگاه می کنند. آتلانتیس و برپایی مجدد آن از زمان باستان مورد توجه نهان پیشگان بوده و داستان ها و اساطیر زیادی بر اساس آن ساخته اند. ایگناتیوس دانللی با بررسی افسانه آتلانتیس و فرهنگ های باستانی نتیجه می گیرد که المپیوس ، هسپرادیس ، اسگارد ، الیشان باغ عدن و سرزمین های بهشت گونه دیگر، همان آتلانتیس در فرهنگ های یونان، فنیقیه، اسکاندیناوی و … است و ۱۲ خدای یونان و روم باستان، زئوس (ژوپیتر)، هرا (جونو)، پوزئیدون (نبتون)، دمتر (سیریس)، آپولو ، آرتمیس (دایانا)، هفائستوس (والکان)، پالاس آتنا (مینروا)، آرس (مارس)، آفرودیته (ونوس)، هرمس (مرکوری) و هستیا (وستا)، شخصیت های ساخته شده بر اساس پادشاهان، ملکه ها یا قهرمانان آتلانتیس بوده اند. چنانچه هر یک از مکتاب اسرار آمیز را بررسی کنیم، ریشه تمام آن ها را در آتلانتیس می یابیم. به عنوان نمونه، دکترین اصلی این مکاتب هرمتیک است و بر اساس عقاید آن ها خنون اولین پادشاه آتلانتیس، اولین تعلیم دهنده مکاتب اسرار آمیز است که در یونان باستان هرمس، در روم باستان مرکوری و در مصر باستان ست نامیده می شود. البته خنون یا ادریس (ع) پدربزرگ حضرت نوح (ع) اینگونه نبوده است، اما نهان پیشگان شخصیت او را تحریف کرده و به صورت دلخواه خود درآوردند. برای اینکه دریابیم منظور از مکاتب اسرار آمیز، حکمت و عرفان مورد نظر آن ها چیست، بهتر است تعریفی از آن داشته باشیم: آلبرت مکی، ماسون درجه ۳۳ در دایره المعارف فراماسونری خود اینگونه توضیح می دهد:
«هر یک از خدایان مشرکان (علاوه بر نوع عمومی و آشکار) یک آیین پرستش مخصوص به خود داشتند که هیچکس از آن اطلاع نداشت مگر کسانی که از آیین های آزمایشی که آن را “آیین ورودی” می نامیدند عبور کرده باشد، آن آیین سری پرستش، مکتب اسرار آمیز نامیده شد.»
همچنین منلی پی هال در کتاب "معارف باستانی از پیروان خود چه می خواهد" می نویسد:
«در گذشته های دور خدایان با انسان ها همراه شدند و از میان آن ها عاقل ترین و راست ترین را برگزیدند و کلید معارف خود که دانش خیر و شر بود را در دستان این فرزندان هدف و روشنی یافته باقی گذاشتند. این روشنی یافتگان بنیانگذار چیزی شدند که ما آن را با عنوان مکاتب اسرار آمیز می شناسیم.»
البته می دانید که منظور منلی پی هال از خدایان، شیطان است و اشاره او به داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن و فریب آن ها توسط شیطان است. طبق اعتقاد آن ها شیطان با دادن سیب، به آن دو دانش و حکمت عطا کرده و آن ها را از بند جهل رهایی بخشیده است. ۲ داستان دیگر مشابه آتلانتیس نیز قابل ذکر است که بسیار بر نهان پیشگان تاثیر گذار بوده است.
وریل-یا
داستان تمدن وریل-یا و ابزار قدرتمند آن ها نیز بر جوامع نهان پیشه بسیار تاثیر گذار بوده است. بولور لیتون در سال ۱۸۷۱ کتابی با نام "نژاد آینده" (که بعدا با عنوان "وریل- نیروی نژاد آینده" به چاپ رسید) نوشت و در آن داستان جهانگردی ثروتمند را بازگو می کند که در حین سفرش تصادفا به تمدنی از موجودات فرشته گون در زیر زمین برمی خورد. این موجودات خود را وریل-یا می نامیدند و از بازماندگان نژاد تمدن پیش از طوفان بودند که در شبکه ای از تونل های زیر زمینی سکونت می کردند. تمدن اتوپیایی آن ها از تمام تمدن های روز زمین بسیار پیشرفته تر بود و آن ها دارای توانای روحی بالا و تله پاتی بودند. وریل-یا از تکنولوژی خاصی برای حفاظت از خود استفاده می کردند که در همه چیز نفوذ می کرد و آن را "وریل" می نامیدند. منبعی از انرژی که صاحب آن با انجام تمرینات تمرکزی و کنترل اراده به سطحی می رسیدکه قدرت آن را در اختیار خود می گرفت و با آن قدرت می توانست هر چیز یا موجودی را شفا دهد یا تغییر دهد و یا نابود کند. مثلا چند بچه از وریل-یا توانستند با عصای قدرت یافته توسط نیروی وریل ۲۲ میلیون انسان وحشی را نابود کنند، وریل-یا روبوت هایی را به خدمت خود گرفته بودند و می توانستند با بال هایی که از وریل نیرو گرفته بود پرواز کنند. قهرمان داستان بر اساس شواهد زبان شناسی پی می برد که وریل-یا از بازماندگان نژاد آریا هستند. ساکنین وریل-یا با مشکل کمبود فضا مواجه شده بودند و تصمیم داشتند به سطح زمین بیایند و در صورت لزوم انسان ها را نیز نابود کنند.
البته نیروی وریل از زمان باستان میان نهان پیشگان از جمله ماسون ها با اسامی گوناگون شناخته می شده است و لیتون که خود یک رز-صلیبی بود تنها آن را با توجه به شرایط زمانی بازگویی کرد.
« در طبیعت نیرویی بسیار قوی وجود دارد که اگر کسی آن را بدست بیاورد و بداند چگونه باید از آن استفاده کرد می تواند انقلابی برپا کند و چهره زمین را دگرگون کند.» آلبرت پایک ، ماسون درجه ۳۳
اما همه به دید یک داستان تخیلی به این رمان نگاه نمی کردند و آن را حقیقت می پنداشتند. "جامعه مخفی وریل" یا لژ لومینوس بر اساس همین رمان در آلمان (پیش از به قدرت رسیدن نازی ها) تشکیل شد که یکی از اعضای این لژ آدولف هیتلر بود. هدف این انجمن جتسجوی ریشه نژاد آریا و انجام تمرینات تمرکزی برای دستیابی به نیروی وریل بود. حتی هیتلر هیئتی را برای این کار به تبت فرستادند. بعدها برخی ادعا کردند که هیتلر توانسته بود به نیروی وریل دست پیدا کند و قدرت تلقین غیر عادی ای پیدا کرده بود و یا این که آن ها توانسته بودند با نیروی وریل یک بشقاب پرنده بسازند.
یکی دیگر از کسانی که مجذوب رمان لیتون شد، موسس جامعه تئو صوفی ، هلنا بلاواتسکی بود و با تاثیر از آن، کتابی با عنوان "تعالیم سری" نوشت که در آن با معرفی ۷ نژاد اصلی بیان کرد: نژادی که هزاران سال پیش، طی قرن ها تکامل، بسیار پیشرفته و به نژاد برتر تبدیل شد و تمدن آتلانتیس را برپا کرد، نژاد آریا بوده است. و ما نیز می توانیم مانند آن ها تکامل پیدا کنیم و به انسان های خداگونه (یا خود خدا) تبدیل شویم. این تفکر بلاواتسکی مورد پذیرش نازی ها قرار گرفت و یکی از اصول فکری آن ها در راه اندازی جنگ دوم جهانی شد. همچنین فرضیه "زمین میان تهی" و آگارتا نیز بر اساس این داستان مطرح شده است.
زکریا سچین و آنوناکی
در سال ۱۹۷۶ زکریا سچین یک یهودی روسی با ادعای توانایی ترجمه الواح سومری کتابی با نام "سیارsitchin فراماسونری، دین نوین جهانی بخش اول قسمت اوله ۱۲ ام" نوشت. او در این کتاب بیان می کند که میلیون ها سال پیش، نژادی بسیار پیشرفته به نام آنوناکی از سیاره نیبیرو بدنبال منابع طبیعی به زمین آمدند و برای سهولت در انجام کارها با دستکاری ژنتیکی در گونه انسان های اولیه، گونه انسان های هوشمند امروزی را به وجود آوردند. آن ها با وسایل نقلیه هوایی به نقاط مختلف جهان رفته و تمدن ها و بناهای بسیار پیشرفته ای ساختند، اما با پیش آمد حوادثی ویرانگر به نیبیرو بازگشتند. و شاید در آینده برای برپایی مجدد حکومتشان به زمین باز گردند.
البته با بررسی هایی که روی نظریات و شواهد سچین انجام شد معلوم شد او این نظریات را با ترجمه الواح سومری بدست نیاورده بلکه آن ها را جعل کرده است. با این وجود داستان زکریا سچین هنوز مورد استناد و تبلیغ بسیاری از طرفداران جنبش عصر جدید قرار می گیرد. حال که با افسانه های آتلانتیس و تاثیر آن بر جوامع نهان پیشه از زمان باستان تا کنون آشنا شدید، به ارتباط آتلانتیس و نظم نوین جهانی باز می گردیم.
فرانسیس بیکن و نظم نوین جهانی
سال ها پس از آتلانتیسِ افلاطون، فرانسیس بیکنِ رز-صلیبی، کتاب آتلانتیس جدید (که یک سال پس از مرگش منتشر شد) را نوشت. بیکن معتقد بود قاره آمریکا مکان واقعی آتلانتیس بوده است و انسان باید برای رهایی از رنج رانده شدن از باغ عدن از طریق کسب دانش، خود بهشت را روی زمین بسازد، کاری که او آن را "کار شش روزه" می نامید. نگاه او به دانش، رسیدن به حقیقت نبود و عقیده داشت: "دانش، قدرت است". او همچنین خود را "منادی عصر جدید" می نامید.
«آتلانتیس کبیر (که شما آن را آمریکا می خوانید) که شما تنها خاطره ای از آن دارید و یا اصلا هیچ نمی دانید، اما ما دانش بسیاری از آن داریم.» فرانسیس بیکن – آتلانتیس جدید
بیکن تشکیل آمریکا را بهترین موقعیت برای تحقق آرزویش شناخت و از همان آغاز تشکیل، آن را رهبری کرد.
«طرح انگلیس ها [اعزام هئیت از کشور های مختلف برای بهره برداری] تحت هدایت فرانسیس بیکن انجام شد و نبوغ او بود که باعث هدفمند شدن اقدامات شد. بیکن دریافت که این سرزمین محیط مناسبی برای تحقق آرزوی بزرگش، تشکیل امپراطوری فیلسوفان است.»
حتما می دانید که از کارهای اصلی نهان پیشگان ارتباط با موجودات ماورایی است و در این مورد الهام بخش بیکن در کارهایش پالاس آتنا و آپولو، دو خدای یونان باستان بوده است. با توجه به زمینه سازی فکری فرانسیس بیکن برای تشکیل آمریکا و همچنین طراحی و رهبری اقدامات جهت اجرای آن، می توان او را بنیانگذار اصلی و حقیقی آمریکا دانست.
قسمت دوم از بخش اول مقاله درباره جامعه تئو صوفی، "جنبش عصر جدید" و ارتباط آن با نظم نوین جهانی است. افکار و نظریات رهبران تئوصوفیست ها، نقشه راه نظم نوین جهانی در حال حاضر است. |
|
| پژوهشی درباره شناخت عرفان های کاذب/بخش سیزدهم |
| ساعت ٢:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ، فراماسونری |
|
تبلیغ چند باره کتاب های ماسونی
خبرنامه دانشجویان ایران: در سال های اخیر، سیاست جدیدی در هالیوود شکل گرفته است بطوریکه جوامع مخفی محور توطئه در فیلم ها هستند. برخی از این حرکت شگفت زده می شوند، زیرا گمان می رود که جوامع مخفی، قاعدتا باید مخفی باشند. بسیاری از دست اندر کاران صنعت سینما خود عضوی از انجمن های برادری و فراماسونری هستند. پس چه دلیلی برای این حرکت وجود دارد؟
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در این نوشته با بررسی فیلم های "گنجینه ملی1" و "فرشتگان و شیاطین2" ، و رمان "نماد گمشده3" به افسانه ای که این رسانه ها سعی دارند درباره جوامع مخفی بسازند نگاهی می اندازیم. اهمیت این مقاله با توجه غفلت! یا عدم آگاهی رسانه ها و مطبوعات داخلی کشور ما در انتشار و تبلیغ اینگونه فیلم ها یا کتاب ها، بیشتر می شود.
یک دهه پیش، فیلم هایی با موضوع فراماسونری و ایلومناتی بسیار نادر بودند. اما در دهه گذشته چرخش بزرگی صورت گرفته است. مردم جهان شاهد فیلم های پرفروشی از هالیوود هستند که این انجمن های برادری، در مرکز داستان آنها قرار دارند. نماد های قابل فهم آن ها به وفور در فیلم ها مشاهده می شود و حتی برخی از داستان های تاریخی آن ها بیان می شود. چرا این جوامع مخفی خودشان را برای غالب سینماروها، که شاید حتی از وجود آن ها اطلاعی نداشته باشند، آشکار می کنند؟ آیا پنهان کاری، یک عنصر مهم و ضروری برای بقاء این جوامع نیست؟ گنجینه ملی این فیلم پرفروش توسط کمپانی والت دیزنی تهیه شده است، کمپانی ای که خانوادگی بودن محصولاتش را تضمین می کند. بنابراین والدین می توانند به همراه فرزندانشان از تماشای یک فیلم دیدنی، سالم! و مملو از اطلاعات غلط ماسونی، لذت ببرند. داستان فیلم حول جستجو برای طلا با استفاده از سر نخ های به جا مانده در بیانیه استقلال توسط ماسون های اعظم، اتفاق می افتد.
انتخاب انتقال تصویری جالب از صورت پدربزرگ در حال گفتن داستان، به تصویر یکی از اهرام مصر. چشم چپ او در جای چشم جهان بین معمار اعظم قرار میگیرد. معانی رمزی فیلم مانند تمام داستان های افسانه ای، گنجینه ملی نیز یک مفهوم ساده برای عامه مردم دارد و یک مفهوم رمزی برای خودی ها. اگرچه مقصود داستانِ ساده برای گمراه کردن عوام است، اما مفهوم رمزی حقایقی بزرگ از انجمن های نهان پیشه بیان می کند. این مفهوم رمزی در ذیل می آید.
« مذهب آن ها (درجات بالای لژ اسکاتلند) تصوف نوین مانیگری است، که می آموزد الوهیت دوگانه است و لوسیفر نیز همانند آودنای13 (خدا) است، در حالی که لوسیفر خدای نور و خوبی ها، همواره با آودنای خدای تاریکی و زشتی ها برای بشریت می جنگد. »
در پایان فیلم، قهرمانان نشان داده می شوند که ثروتمند و خوشحالند. برای این قسمت مفهومی رمزی وجود ندارد، فقط یک پایان شاد دیگر در فیلم های دیزنی است.
این فیلم بر اساس رمانی از دن بروان17 ساخته شده است که بر جدال ایلومناتی با کلیسای کاتولیک متمرکز می شود. قهرمان داستان تمام رم را جستجو می کند تا واتیکان را از خطر بمبی بسیار مخرب که توسط یکی از مامورین ایلومناتی، برای انفجار در نیمه شب کار گذاشته شده است، نجات دهد. در صفحه اول کتاب، دن بروان ادعا می کند که «ایلومناتی حقیقتا وجود داشته است» و به خوانندگان تلقین می کند، تمام نوشته های کتاب را به عنوان حقیقت بپذیرند. اما آن ها نباید این کار را بکنند.
معانی رمزی فیلم
دن بروان در رمان هایش اغلب بر جوامع مخفی متمرکز می شود. دلیل مهم حمایت هالیوود از رمان های او این است که کتاب های او در جهت اشاعه اطلاعات غلط نوشته می شود.
صحنه ای که یکی از نامزدهای مقام پاپی در کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود. تمامی آن صحنه ها حاوی مفاهیم نمادین بلندی است که شدیدا بر عقائد مذهبی بینندگان تاثیر می گذارد. هاله ی مقدس و الهی واتیکان، با مرگ های وحشتناک، ویرانی و فساد جایگزین شد. در سرتاسر فیلم نهاد کلیسا یک نهاد ناقص، خودسر و مرتجع معرفی می شود. و در نهایت به بینندگان گفته می شود، ایلومناتی یک تشکیلات بزرگ است که با طراحی زیرکانه پسر پاپ (ظاهرا پاپ هم یک پسر داشته است) هدایت می شود تا جای پدر را بگیرد. پس فیلم به مخاطبان می گوید، ایلومناتی اصلا وجود ندارد و کلیسا آنقدر فاسد است که اعضایش برای رسیدن به قدرت، وحشتناک ترین گناهان را انجام می دهند. نماد گمشده
نماد گمشده نوشته دن بروان، یکی دیگر از آثار با هدف پروپاگاندا و تلقین افکار است. کتاب سرتاسر مضحک است، و نمونه ای از کتاب های پر زرق و برق مدرن آمریکایی است. بروان تمام روش های پیش پا افتاده سرگرمی سازی آمریکایی را به کار بسته تا از بخشی مغفول مانده در تمدن مدرن، تجلیل کند: جوامع مخفی و عرفان های دروغین نهان پیشه گان.
تبلیغ چند باره کتاب های دن بروان توسط مجله همشهری جوان! این آموزه، یکی از اصول کابالا است. و این پیام نهایی آن هزاران خرافه پرستی نهفته در به اصطلاح ستاره شناسی و کیمیاگریی موجود در آن است. در واقع مطابق با تعالیم کابالا، تاریخ هستی اینگونه بیان میشود که انسان به این دانش رسید که خداست. در آغاز خدا خواست خودش را بشناسد. پس یکی مانند خود خلق کرد تا بتواند خود (انسان) را بشناسد. آن خدای دیگر از ماهیت الهی خود آگاه نبود، اما ظاهرا اسنان توان خودآگاهی داشت. این داستان به صورت سیر فرضی پیشرفت انسان از دورهی بی مذهبی، پس از آن آغاز حرکت با فلسفه یونانی، سپس انسان پرستی (اومانیسم25) در دورهی رنسانس، و در نهایت سکولاریزم26 (لا ابالیگری) دوره ی روشن فکری، ترویج می شود. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |



شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه کلاهی سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.

























































![[تصویر: Gateway.jpg]](http://vigilantmind.persiangig.com/image/Gateway.jpg)
![[تصویر: RitualWheels.jpg]](http://vigilantmind.persiangig.com/image/RitualWheels.jpg)
![[تصویر: Quran.jpg]](http://vigilantmind.persiangig.com/image/Quran.jpg)














































































































































































































