بررسی شبهات «خاتون»
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، قدیری ابیانه ، حجاب ، روزنامه ایران

نشانی غلط ندهید!
اگر به معماری و تزیینات کلیساهایی توجه کنیم که بسیار پیش‌تر از ناصرالدین شاه در غرب ساخته شده‌اند. می‏بینیم که در این کلیساها حضرت مریم(سلام‌الله علیها) با چادر سیاه و پوشش کامل به تصویر کشیده شده است. چه طور ممکن است کسی بتواند ادعا کند چادر سیاه از محافل اشرافی زنان غرب می‏آید؟!
گروه فرهنگی - اجتماعی برهان؛ « خواهانم که زنان پوشش شایسته بر تن کنند و خویشتن را به نجات و متانت بیارایند، نه به گیسوان بافته یا طلا و مروارید یا جامه‏های فاخر، بلکه به زیور اعمال نیکو آراسته شوند، چنان که شایسته‌ی زنانی است که مدعی خداپرستی‌اند.»

دکتر «محمدحسن قدیری ابیانه» دکترای مدیریت استراتژیک و سفیر سابق ایران در مکزیک و ایتالیا؛ با خواندن بند ۹ و ۱۰ از نامه‌ی اول «پوس رسول» به «تیموتائوس اول» در انجیل، خاطر نشان می‏کند که تمامی ادیان الهی در توجه به منزلت حقیقی زن و پوشیده بودن او تأکید دارند، اما کارنامه‌ی امروز غرب در ترویج برهنگی زن به نوعی دور افتادن از ریشه‌های حقیقی مسیحیت است. در این میان بی انصافی است که حجاب به عنوان یک ارزش مسلم الهی – اسلامی در یک ویژه‌نامه‌ی داخلی به مجالس اشرافی اروپا و الگوگیری ناصرالدین شاه از این مجالس نسبت داده شود.

**به تازگی شاهد انتشار ویژه‌نامه‌ی روزنامه‌ی ایران با عنوان «خاتون» بودیم که در آن آشکارا عنوان شده بود حجاب یا چادر، چهره‌ی زن را قاب می‌گیرد و بیش‌تر باعث جلب توجه می‏شود. دیدگاه شما در این باره چیست؟

ما باید ببینیم مرجع و معیار این اظهارنظرها کجاست، بنده معتقدم اگر اسلام به عنوان شارع مقدس حکم داد که تمام بدن زن پوشیده بماند و فقط چهره و کفین در معرض دید قرار گیرد به خوبی نسبت به تبعات این حکم آگاه بوده است. اظهارنظر شگفتی است که بگوییم حجاب چهره‌ی زن را قاب می‌گیرد و به نوعی وسیله‌ی تحریک است. امروز در غرب چگونه زن را وسیله‌ی تحریک جنسی قرار داده‏اند؟ معلوم است با نمایش اندام در صورتی که حجاب این اقدام را خنثی می‏کند. امروز در جوامعی که جذابیت جنسی به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده، زیبایی جسمی زن به صورت ویترین مورد توجه است. در اسلام جذابیت فیزیکی زن یک ارزش صرفاً زناشویی است و نباید وارد روابط اجتماعی شود، چرا که عامل تبعیض در میان زنان می‏گردد. حجاب در واقع مانع ورود جذابیت‌های جنسی و تحریک کننده به روابط اجتماعی است و عامل عزت زن و سلامت جامعه به شمار می‌آید.

**آقای کلهر در این مصاحبه رنگ سیاه چادر را نشأت گرفته و وارد شده از مجالس تشریفاتی غرب در زمان حضور ناصرالدین شاه دانسته است. در این باره نظرتان چیست؟

بنده توجه ایشان را به معماری و تزیینات کلیساهایی جلب می‏کنم که بسیار پیش‌تر از ناصرالدین شاه در غرب ساخته شده‌اند. در این کلیساها حضرت مریم(سلام‌الله) با چادر سیاه و پوشش کامل به تصویر کشیده شده است. بنده تعجب می‏کنم چه طور ممکن است کسی این تصاویر را ندیده باشد آن وقت ادعا کند چادر سیاه از محافل اشرافی زنان غرب می‏آید.

نکته‌ی دیگری که باید به آن اشاره شود این است که اگرچه در گذشته چادر به عنوان حجاب شهرنشینی مطرح بوده - اکثریت مردم در آن زمان عشایر و روستایی بودند و زنان چادر سرشان نمی‏کردند- اما حجاب روستایی یا عشایری تمام دستورات اسلام درباره‌ی پوشش را رعایت می‏کرده است.

**ادعای دیگر در این باره این است که رنگ سیاه مخصوص یهودی‌ها است؟!

این شاید به یک معنا درست باشد اما نتیجه‌ی غلطی از آن گرفته شده است. ریشه‌ی تمامی ادیان الهی یکی است و اسلام، مسیحیت و دین یهود تحریف نشده بر مسأله‌ی رعایت حجاب و پوشیدگی توجه دارند. هم‌چنان که گفته شد حضرت مریم(سلام‌الله) در عمده تصاویر باقی مانده از وی با چادر سیاه به تصویر کشیده شده است. به فرض اگر میان یهودیان و مسیحیان چادر سیاه رواج داشته به خاطر این است که این دو از ادیان الهی هستند.

**شبهه‌ی دیگری که در این باره مطرح شده این است که حجاب در دوره‌ی زرتشت و هخامنشیان بسیار کامل‌تر از اسلام بوده و به نوعی اسلام حجاب زن را سبک‌تر کرده است.

حجاب زنان نمی‌تواند کامل‌تر از آنی باشد که اسلام بر آن تأکید کرده است. البته به یک معنا اسلام بسیاری از قید و بندهای دوران ایران باستان را از پای زنان باز کرد اما نباید این صورت مسأله تحریف گردد. در آن دوران به زنان اجازه‌ی حضور و فعالیت اجتماعی داده نمی‏شد. اسلام اجازه داده است که زن در فعالیت‌های مفید و مؤثر اجتماعی شرکت کند. در این میان برخی تصور می‏کنند حجاب یکی از موانع حضور زنان در جامعه است، در حالی که اگر کمی چشم‌هایمان را باز کنیم و غرض‏ورزی‌ها را کنار بگذاریم، مشاهده خواهیم کرد که به حق حجاب وسیله‏ای است که حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی همراه با حفظ شأن و منزلت آن‌ها را میسر می‏سازد بدون آن که پای جذابیت‌های فیزیکی وسط کشیده شود.

جالب این جاست که در همین مصاحبه رنگ مشکی حجاب را نشانه‌ی تکبر دانسته‌اند. اتفاقاً اسلام این غرور را تأیید می‏کند. امام علی(علیه‌السلام) در حدیثی می‌فرمایند:‌«بهترین خصلت‌های زنان، بدترین خصلت‌های مردان است.» ایشان اشاره می‏کنند که زنان اگر مغرور باشند خود را در اختیار نامحرم قرار نمی‏دهند. حجاب از مظاهر اعتماد به نفس زنان است، اگر زنی این اعتماد به نفس را نداشته باشد، بازیچه‌ی دست هوس بازان می‏شود.

متأسفانه حجاب همیشه بازیچه‏ی دست سیاستمداران بوده است. به هر حال این اتفاق نشان داد که باید بیشتر از پیش هوشیار باشیم زیرا دشمن در اردوگاه خودی کمین کرده است و این مسأله هوشیاری بیش از پیش مردم و مسؤولین را می‏طلبد. باید با این اقدام برخورد جدی شود و تدابیری اندیشیده شود تا دیگر شاهد تکرار این گونه مسائل در کشور نباشیم و کسی جرأت نکند از درون دولت به ارزش های دینی و اعتقادی مردم توهین کند و به راحتی آن ها را زیر سؤال ببرد.

با تشکر از این‏که وقت خود را به برهان اختصاص دادید


نظر مشایی در خصوص مجسمه های مستهجن
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، قدیری ابیانه ، اسفندیار رحیم مشائی ، جریان انحرافی

وقتی به مکزیک بازگشتم، آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم! گفتم که سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید این مجسمه ها به هیچ وجه نباید به نمایش درآیند و من به عنوان نماینده ایران در مکزیک قطعا اجازه چنین کاری را نخواهم داد. / من باب تاکید چند بار به مدیر کل موزه ملی که به مکزیک آمده بود یادآوری کردم که نباید مجسمه ها نمایش داده شوند. روز افتتاح با حضور آقای بقایی قائم مقام وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای افتتاح نمایشگاه رفتیم. با کمال تعجب دیدم نه تنها مجسمه ها حذف نشده بلکه در دو طرف درب ورودی نمایشگاه ایران به نحوی قرار گرفته که اولین چیزی که از این نمایشگاه می بینند مجسمه های آن مرد و زن برهنه با عورت های برجسته است. خونم به جوش آمد. در حضور بقایی به مدیر کل موزه ملی گفتم من حساب تو (...) را خواهم رسید و به بقایی گفتم از این لحظه من به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، به اقای مشایی و به شما اعلام جنگ می کنم. بچرخ تا بچرخیم.

قدیری ابیانه با اشاره به بی‌مبالاتی فرهنگی جریان نفوذی گفت: ملک‌زاده از قول مشایی گفت در مورد مجسمه‌های مستهجن سخت‌گیری نکن.

به گزارش مشرق، بی‌مبالاتی برخی از عناصر جریان نفوذی در تقید به آداب و احکام شرعی پیش از این نیز در برخی از موارد نظیر مصاحبه آقای مشایی با روزنامه ترکیه‌ای پیگیری ورود زنان به ورزشگاه‌ها مخالفت با اجرای طرح‌های ناجا در برخورد با بدحجابی تفسیرهای التقاطی و نسبی‌گرایانه از احکام و اصرار بر مکتب ایرانی مورد هشدار قرار گرفته بود با این حال سفیر سابق ایران در مکزیک روایت جدیدی از این دست را که در مجموعه شاخص‌های جریان نفوذی می‌تواند به‌عنوان نمونه ثبت شود بیان کرده است.
 
محمد حسن قدیری ابیانه در سایت شخصی خود روایتی را از نمایشگاه آثار تاریخی ایران در مکزیک حضور مشایی مجسمه‌های زننده موجود در نمایشگاه پیگیری‌هایش برای حذف این مجسمه‌ها از نمایشگاه‌های بعدی و واکنش‌های آن مطرح کرده که متن این نوشته در ادامه آمده است:
 
«وقتی در اردیبهشت سال 1386 به عنوان سفیر عازم ماموریت مکزیک شدم روزهای پایانی یک نمایشگاه عظیم آثار تاریخی ایران با استقبال گسترده مردم در موزه آنتروپولوژی (مردم شناسی) مکزیک که مهمترین موزه این کشور است روبرو شده بود. بیش از یک میلیون نفر از این موزه دیدن کردند و موفقیتی بسیار بزرگ محسوب می شد. آقای مشایی رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی نیز در افتتاحیه این نمایشگاه شرکت کرده بود.
 
مطبوعات با آب و تاب فراوان آن را منعکس ساختند و عکس های بزرگی از آن را منتشر می کردند. موزه های دیگری نیز در مکزیک و در سایر کشورها خواستار برگزاری آن شدند. قرار شد در شهر پوئبلای مکزیک نیز این نمایشگاه برگزار گردد.
 
موزه بر دوران قبل از اسلام تاکید داشت و آثار آن دوران را گرد آوری نموده بود و تقریبا از آثار دوران اسلامی خبری نبود. لیکن آنچه تعجب و تاسف مرا بر انگیخت تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد. این مجسمه ها  آشکارا و بی شرمانه به اندام های تناسلی مردان و زنان پرداخته بود و در یک مورد نیز معاشقه عریان مرد و زنی را ترسیم می کرد. این مجسمه ها چیزی جز آنچه در ادبیات امروز دنیا صنعت پورن خوانده می شود نبود. قلم از ذکر جزییات این مجسمه ها و انتشار تصاویر آن شرم دارد اما تصاویر آن موجود است.
 
برخی از روزنامه های مکزیکی به عنوان یک سوژه نادر در مورد ایران، یک صفحه کامل خود را به نمایش این اثار غیر اخلاقی اختصاص داده بودند. گویا هدف سازنده این آثار که به نظر می رسد از عقده های جنسی و روانی در عذاب بوده است، صرفا تمرکز بر عورت ها بوده است.
 
مجسمه هایی که از یونان به ایران منتقل شده اند و یا در دورانی خاص تحت تاثیر فرهنگ رومی توسط فردی خاص ساخته شده است و به هیچ وجه نمادی از فرهنگ محجوب و اخلاق مدار ایرانی نیست.
 
به عنوان یک ایرانی از این اقدام مسئولان سازمان میراث فرهنگی بسیار خجالت زده بودم. متاسفانه میراث فرهنگی تقریبا تمام آثار دوران اسلامی را حذف کرده بودند و موزه نیز تصویر مجسمه های عریان را در دهها هزار نسخه به صورت بروشور منتشر کرده بود و مردم را دعوت به دیدن آثار فرهنگی ایران می کرد! شبکه های تلویزیونی در برنامه های خبری خود به نمایش این مجسمه ها می پرداختند. در یک کلام باید گفت حتی کسانی که از موزه نیز بازدید نکرده بودند با مشاهده تبلیغات رسانه ها، آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی در ذهنشان جای می گرفت از جمله همین مجسمه های بیشرمانه بود.
 
در همان روزها مدیرکل موزه ملی ایران به مکزیک آمده بود. به او به شدت اعتراض کردم که چرا این آثار را به نمایش گذاشته اند و این چه نوع معرفی از تاریخ و فرهنگ ایران است؟ به توجیه پرداخت که این مجسمه ها را در 7 کشور دیگر نیز به نمایش درآورده اند و سفرای ایران هیچکدام اعتراض نکرده اند! حالا شما چرا اعتراض می کنید؟ می گفت ما که نمی توانیم این آثار را در ایران به نمایش بگذاریم پس اگر در خارج هم به نمایش نگذاریم پس با آن ها چه کنیم؟ وی اینگونه سعی می کرد جای خالی آثار تاریخی دوران اسلامی را نیز توجیه کند.
 
گفتم روزهای پایانی نمایشگاه است و اگر بخواهیم آن را برداریم توجه ها بیشتر جلب می گردد و بیشتر سوژه می شود. لذا گفتم در نمایشگاه جدیدی که قرار بود در شهر پوئبلا برپا شود حق ندارند این نوع مجسمه ها را قرار دهند.

وی گفت تصمیم دراین مورد با جناب آقای مشایی است. به وی گفتم من سفیر فوق العاده و تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در مکزیک هستم و به شما رسما اعلام می کنم که حق ندارید این نوع مجسمه های مستهجن را در نمایشگاه بعدی قرار دهید. با مسئولان موزه مکزیک هم تماس گرفتم و پس از کش و قوسهایی آنها نیز با قرار ندادن این مجسمه ها در موزه شهر پوئبلا موافقت کردند. نامه هایی هم به ایران و از جمله به مقامات وقت وزارت امور خارجه و از آن طریق برای آقای مشایی نوشتم که نباید این مجسمه ها در موزه بعدی قرار بگیرند و ضروری است اصولا تجدید نظر اساسی در انتخاب آثار باستانی ایران در نمایشگاه های خارجی بنمایند و جلوی این خیانت فرهنگی را بگیرند.
 
در سفری که برای شرکت در یک سمینار به ایران داشتم، یادداشتی را شخصا به دست آقای دکتر احمدی نژاد رساندم و در خواست کردم که به اقای مشایی دستور لازم را بدهند تا نه تنها در موزه مکزیک بلکه در کل برنامه های نمایش آثار فرهنگی ایران در خارج از کشور از نمایش آنها جلوگیری کنند. با شناختی که از مواضع رئیس جمهور داشتم بر این باور بودم که ایشان حتما دستور لازم را خواهند داد، هر چند اطلاعی از سرنوشت آن نامه ندارم.
 
وقتی به مکزیک بازگشتم، آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم! گفتم که سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید این مجسمه ها به هیچ وجه نباید به نمایش درآیند و من به عنوان نماینده ایران در مکزیک قطعا اجازه چنین کاری را نخواهم داد.
 
یکی از دوستانم که مسئولیتی در وزارت خارجه داشت و ارتباط دوستانه ای هم با اقای مشایی داشت، از روی دلسوزی گفت: "چشمانت را ببند و چیزی نگو و با مشایی درگیر نشو. او رابطه ویژه ای با رئیس جمهور دارد و نفوذش می تواند برای موقعیت کاری تو منفی باشد. تو موضوع را منعکس کردی و وظیفه خود را انجام دادی و دیگر تکلیفی بر تو نیست." گفتم من جلوی اینکار غیر شرعی و ضد فرهنگی را خواهم گرفت و عاقبت آن هم برایم مهم نیست.
 
من باب تاکید چند بار به مدیر کل موزه ملی که به مکزیک آمده بود یادآوری کردم که نباید مجسمه ها نمایش داده شوند. روز افتتاح با حضور آقای بقایی قائم مقام وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای افتتاح نمایشگاه رفتیم. با کمال تعجب دیدم نه تنها مجسمه ها حذف نشده بلکه در دو طرف درب ورودی نمایشگاه ایران به نحوی قرار گرفته که اولین چیزی که از این نمایشگاه می بینند مجسمه های آن مرد و زن برهنه با عورت های برجسته است. خونم به جوش آمد. در حضور بقایی به مدیر کل موزه ملی گفتم من حساب تو (...) را خواهم رسید و به بقایی گفتم از این لحظه من به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، به اقای مشایی و به شما اعلام جنگ می کنم. بچرخ تا بچرخیم.
 
بقایی که از عکس العمل من جا خورده بود و انتظار چنین برخوردی را نداشت گفت مگر چه شده است؟ گفتم که به او گفته بودم که نباید این مجسمه ها را به نمایش بگذارد و موضوع را هم به آقای مشایی منعکس کرده بودم. آن وقت  این از خدا بی خبر آمده آنها را در سردر ورودی نمایشگاه قرار داه است. گفت برویم ببینیم مجسمه ها چیست. وقتی مجسمه ها را دید دستور داد فورا آن را جمع کنند. البته من نمی دانم که ایا واقعا تا قبل از آن مجسمه ها را ندیده بوده است یا نه. مدیرکل موزه ملی ایران تلاش کرد مانع تصمیم او شود، لیکن موثر واقع نیافتاد.  مجسمه ها را که درون محفظه شیشه ای بود نمی شد بلافاصله بیرون آورد. لذا روی محفظه را با  پارچه پوشاندند. بعدا آقای بقایی گفت که مدیر کل را عوض خواهد کرد و بعدها اینکار را کرد. برخی می گویند که آن فرد هم اکنون بورس دکتری گرفته و در خارج از کشور است.
 
آقای بقایی همچنین در آن سفر وعده هایی برای تامین مخارج مربوط به فعالیت های گسترده فرهنگی و نمایشگاه هایی که در سفارت برای معرفی تاریخ و فرهنگ اصیل ایران برگزار می کردیم داد که متاسفانه هرگز عملی نشد.

بعدها در سفری به ایران در حاشیه مراسمی مجددا  او را که دیگر معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شده بود دیدم و گفتم شما مبلغی را که برای نمایش فرهنگ ایران توسط  سفارت جمهوری اسلامی که نماینده رسمی کشور است و قول آن را داده اید دریغ کرده اید و ده ها میلیون تومان به هدیه تهرانی برای نمایشگاه آب داده اید؟! چه اشکالی دارد که ما را هم "تهرانی" فرض کنید و مبلغی را که قول آن را داده اید به سفارت "هدیه" دهید!
 
قول پیگیری داد ولی خبری نشد تا اینکه دوران معمول سفارت من به پایان رسید و به  ایران بازگشتم ولی بودجه ای حواله نشد.
 
امروز که مسائل آن دوره را مرور می کنم بهتر می توانم هدف از برگزاری موزه آثار تاریخی ایران با حذف دوره اسلامی و تمرکز بر دوره قبل از اسلام با گنجاندن آن مجسمه های مستهجن را در یابم و ابعاد اهداف و فلسفه طرح موضوع مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی هم بیشتر نمایان می شود.
 
متاسفانه باید اذعان کنم که آقای احمدی نژاد امروز در انتخاب اطرافیان و تصمیم گیری هایش، همان مسیر غلطی را می رود که دولتهای قبلی پیموده اند. بیشترین لطمه را به آبرو و اعتبار آقای هاشمی به عنوان یکی از سرمایه های بزرگ انقلاب، خود او خانواده و برخی از اطرافیانش زدند.
 
آقای احمدی نژاد هم دستاوردهای بی نظیری در عرصه سیاست خارجی در سالهای اول دوره ریاست جمهوری اش داشت. دستاوردهایی که هنوز هم برای بسیاری از مردم آشکار نشده است. امیدوارم اجازه ندهد بیش از این، فتوحات ارزشمند وی در عرصه دیپلماسی به واسطه برخی دوستان خائن و منحرف و یا ناآگاه به تاراج برود و هرچه زودتر به خود بیاید. ان شاء الله»


روایت قدیری ابیانه از یک نمونه بی‌مبالاتی فرهنگی جریان نفوذی
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، اسفندیار رحیم مشائی ، قدیری ابیانه ، جریان انحرافی
ملک‌زاده از قول مشایی گفت در مورد مجسمه‌های مستهجن سخت‌گیری نکن

بی‌مبالاتی برخی از عناصر جریان نفوذی در تقید به آداب و احکام شرعی پیش از این نیز در برخی از موارد نظیر مصاحبه آقای مشایی با روزنامه ترکیه‌ای پیگیری ورود زنان به ورزشگاه‌ها مخالفت با اجرای طرح‌های ناجا در برخورد با بدحجابی تفسیرهای التقاطی و نسبی‌گرایانه از احکام و اصرار بر مکتب ایرانی مورد هشدار قرار گرفته بود با این حال سفیر سابق ایران در مکزیک روایت جدیدی از این دست را که در مجموعه شاخص‌های جریان نفوذی می‌تواند به‌عنوان نمونه ثبت شود بیان کرده است. 

 
محمد حسن قدیری ابیانه در سایت شخصی خود روایتی را از نمایشگاه آثار تاریخی ایران در مکزیک حضور مشایی مجسمه‌های زننده موجود در نمایشگاه پیگیری‌هایش برای حذف این مجسمه‌ها از نمایشگاه‌های بعدی و واکنش‌های آن مطرح کرده که متن این نوشته در ادامه آمده است: 
 
«وقتی در اردیبهشت سال 1386 به عنوان سفیر عازم ماموریت مکزیک شدم روزهای پایانی یک نمایشگاه عظیم آثار تاریخی ایران با استقبال گسترده مردم در موزه آنتروپولوژی (مردم شناسی) مکزیک که مهمترین موزه این کشور است روبرو شده بود. بیش از یک میلیون نفر از این موزه دیدن کردند و موفقیتی بسیار بزرگ محسوب می شد. آقای مشایی رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی نیز در افتتاحیه این نمایشگاه شرکت کرده بود. 
 
مطبوعات با آب و تاب فراوان آن را منعکس ساختند و عکس های بزرگی از آن را منتشر می کردند. موزه های دیگری نیز در مکزیک و در سایر کشورها خواستار برگزاری آن شدند. قرار شد در شهر پوئبلای مکزیک نیز این نمایشگاه برگزار گردد. 
 
موزه بر دوران قبل از اسلام تاکید داشت و آثار آن دوران را گرد آوری نموده بود و تقریبا از آثار دوران اسلامی خبری نبود. لیکن آنچه تعجب و تاسف مرا بر انگیخت تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد. این مجسمه ها  آشکارا و بی شرمانه به اندام های تناسلی مردان و زنان پرداخته بود و در یک مورد نیز معاشقه عریان مرد و زنی را ترسیم می کرد. این مجسمه ها چیزی جز آنچه در ادبیات امروز دنیا صنعت پورن خوانده می شود نبود. قلم از ذکر جزییات این مجسمه ها و انتشار تصاویر آن شرم دارد اما تصاویر آن موجود است. 
 
برخی از روزنامه های مکزیکی به عنوان یک سوژه نادر در مورد ایران، یک صفحه کامل خود را به نمایش این اثار غیر اخلاقی اختصاص داده بودند. گویا هدف سازنده این آثار که به نظر می رسد از عقده های جنسی و روانی در عذاب بوده است، صرفا تمرکز بر عورت ها بوده است. 
 
مجسمه هایی که از یونان به ایران منتقل شده اند و یا در دورانی خاص تحت تاثیر فرهنگ رومی توسط فردی خاص ساخته شده است و به هیچ وجه نمادی از فرهنگ محجوب و اخلاق مدار ایرانی نیست. 
 
به عنوان یک ایرانی از این اقدام مسئولان سازمان میراث فرهنگی بسیار خجالت زده بودم. متاسفانه میراث فرهنگی تقریبا تمام آثار دوران اسلامی را حذف کرده بودند و موزه نیز تصویر مجسمه های عریان را در دهها هزار نسخه به صورت بروشور منتشر کرده بود و مردم را دعوت به دیدن آثار فرهنگی ایران می کرد! شبکه های تلویزیونی در برنامه های خبری خود به نمایش این مجسمه ها می پرداختند. در یک کلام باید گفت حتی کسانی که از موزه نیز بازدید نکرده بودند با مشاهده تبلیغات رسانه ها، آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی در ذهنشان جای می گرفت از جمله همین مجسمه های بیشرمانه بود. 
 
در همان روزها مدیرکل موزه ملی ایران به مکزیک آمده بود. به او به شدت اعتراض کردم که چرا این آثار را به نمایش گذاشته اند و این چه نوع معرفی از تاریخ و فرهنگ ایران است؟ به توجیه پرداخت که این مجسمه ها را در 7 کشور دیگر نیز به نمایش درآورده اند و سفرای ایران هیچکدام اعتراض نکرده اند! حالا شما چرا اعتراض می کنید؟ می گفت ما که نمی توانیم این آثار را در ایران به نمایش بگذاریم پس اگر در خارج هم به نمایش نگذاریم پس با آن ها چه کنیم؟ وی اینگونه سعی می کرد جای خالی آثار تاریخی دوران اسلامی را نیز توجیه کند. 
 
  
گفتم روزهای پایانی نمایشگاه است و اگر بخواهیم آن را برداریم توجه ها بیشتر جلب می گردد و بیشتر سوژه می شود. لذا گفتم در نمایشگاه جدیدی که قرار بود در شهر پوئبلا برپا شود حق ندارند این نوع مجسمه ها را قرار دهند. وی گفت تصمیم دراین مورد با جناب آقای مشایی است. به وی گفتم من سفیر فوق العاده و تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در مکزیک هستم و به شما رسما اعلام می کنم که حق ندارید این نوع مجسمه های مستهجن را در نمایشگاه بعدی قرار دهید. با مسئولان موزه مکزیک هم تماس گرفتم و پس از کش و قوسهایی آنها نیز با قرار ندادن این مجسمه ها در موزه شهر پوئبلا موافقت کردند. نامه هایی هم به ایران و از جمله به مقامات وقت وزارت امور خارجه و از آن طریق برای آقای مشایی نوشتم که نباید این مجسمه ها در موزه بعدی قرار بگیرند و ضروری است اصولا تجدید نظر اساسی در انتخاب آثار باستانی ایران در نمایشگاه های خارجی بنمایند و جلوی این خیانت فرهنگی را بگیرند. 
 
در سفری که برای شرکت در یک سمینار به ایران داشتم، یادداشتی را شخصا به دست آقای دکتر احمدی نژاد رساندم و در خواست کردم که به اقای مشایی دستور لازم را بدهند تا نه تنها در موزه مکزیک بلکه در کل برنامه های نمایش آثار فرهنگی ایران در خارج از کشور از نمایش آنها جلوگیری کنند. با شناختی که از مواضع رئیس جمهور داشتم بر این باور بودم که ایشان حتما دستور لازم را خواهند داد، هر چند اطلاعی از سرنوشت آن نامه ندارم. 
 
وقتی به مکزیک بازگشتم، آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم! گفتم که سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید این مجسمه ها به هیچ وجه نباید به نمایش درآیند و من به عنوان نماینده ایران در مکزیک قطعا اجازه چنین کاری را نخواهم داد. 
 
یکی از دوستانم که مسئولیتی در وزارت خارجه داشت و ارتباط دوستانه ای هم با اقای مشایی داشت، از روی دلسوزی گفت: "چشمانت را ببند و چیزی نگو و با مشایی درگیر نشو. او رابطه ویژه ای با رئیس جمهور دارد و نفوذش می تواند برای موقعیت کاری تو منفی باشد. تو موضوع را منعکس کردی و وظیفه خود را انجام دادی و دیگر تکلیفی بر تو نیست." گفتم من جلوی اینکار غیر شرعی و ضد فرهنگی را خواهم گرفت و عاقبت آن هم برایم مهم نیست. 
 
من باب تاکید چند بار به مدیر کل موزه ملی که به مکزیک آمده بود یادآوری کردم که نباید مجسمه ها نمایش داده شوند. روز افتتاح با حضور آقای بقایی قائم مقام وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای افتتاح نمایشگاه رفتیم. با کمال تعجب دیدم نه تنها مجسمه ها حذف نشده بلکه در دو طرف درب ورودی نمایشگاه ایران به نحوی قرار گرفته که اولین چیزی که از این نمایشگاه می بینند مجسمه های آن مرد و زن برهنه با عورت های برجسته است. خونم به جوش آمد. در حضور بقایی به مدیر کل موزه ملی گفتم من حساب تو (...) را خواهم رسید و به بقایی گفتم از این لحظه من به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، به اقای مشایی و به شما اعلام جنگ می کنم. بچرخ تا بچرخیم. 
 
بقایی که از عکس العمل من جا خورده بود و انتظار چنین برخوردی را نداشت گفت مگر چه شده است؟ گفتم که به او گفته بودم که نباید این مجسمه ها را به نمایش بگذارد و موضوع را هم به آقای مشایی منعکس کرده بودم. آن وقت  این از خدا بی خبر آمده آنها را در سردر ورودی نمایشگاه قرار داه است. گفت برویم ببینیم مجسمه ها چیست. وقتی مجسمه ها را دید دستور داد فورا آن را جمع کنند. البته من نمی دانم که ایا واقعا تا قبل از آن مجسمه ها را ندیده بوده است یا نه. مدیرکل موزه ملی ایران تلاش کرد مانع تصمیم او شود، لیکن موثر واقع نیافتاد.  مجسمه ها را که درون محفظه شیشه ای بود نمی شد بلافاصله بیرون آورد. لذا روی محفظه را با  پارچه پوشاندند. بعدا آقای بقایی گفت که مدیر کل را عوض خواهد کرد و بعدها اینکار را کرد. برخی می گویند که آن فرد هم اکنون بورس دکتری گرفته و در خارج از کشور است. 
 
آقای بقایی همچنین در آن سفر وعده هایی برای تامین مخارج مربوط به فعالیت های گسترده فرهنگی و نمایشگاه هایی که در سفارت برای معرفی تاریخ و فرهنگ اصیل ایران برگزار می کردیم داد که متاسفانه هرگز عملی نشد. 
بعدها در سفری به ایران در حاشیه مراسمی مجددا  او را که دیگر معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شده بود دیدم و گفتم شما مبلغی را که برای نمایش فرهنگ ایران توسط  سفارت جمهوری اسلامی که نماینده رسمی کشور است و قول آن را داده اید دریغ کرده اید و ده ها میلیون تومان به هدیه تهرانی برای نمایشگاه آب داده اید؟! چه اشکالی دارد که ما را هم "تهرانی" فرض کنید و مبلغی را که قول آن را داده اید به سفارت "هدیه" دهید! 
 
قول پیگیری داد ولی خبری نشد تا اینکه دوران معمول سفارت من به پایان رسید و به  ایران بازگشتم ولی بودجه ای حواله نشد. 
 
امروز که مسائل آن دوره را مرور می کنم بهتر می توانم هدف از برگزاری موزه آثار تاریخی ایران با حذف دوره اسلامی و تمرکز بر دوره قبل از اسلام با گنجاندن آن مجسمه های مستهجن را در یابم و ابعاد اهداف و فلسفه طرح موضوع مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی هم بیشتر نمایان می شود. 
 
متاسفانه باید اذعان کنم که آقای احمدی نژاد امروز در انتخاب اطرافیان و تصمیم گیری هایش، همان مسیر غلطی را می رود که دولتهای قبلی پیموده اند. بیشترین لطمه را به آبرو و اعتبار آقای هاشمی به عنوان یکی از سرمایه های بزرگ انقلاب، خود او خانواده و برخی از اطرافیانش زدند. 
 
آقای احمدی نژاد هم دستاوردهای بی نظیری در عرصه سیاست خارجی در سالهای اول دوره ریاست جمهوری اش داشت. دستاوردهایی که هنوز هم برای بسیاری از مردم آشکار نشده است. امیدوارم اجازه ندهد بیش از این، فتوحات ارزشمند وی در عرصه دیپلماسی به واسطه برخی دوستان خائن و منحرف و یا ناآگاه به تاراج برود و هرچه زودتر به خود بیاید. ان شاء الله»

25 سال پس از ایران گیت 3/ گفتگو با قدیری ابیانه
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین ، ایران گیت ، قدیری ابیانه
سفر مک فارلین بدون هماهنگی نبود/ امام گفت حالا ببینیم چه می شود

 محمد رحمانی- شاید با مرور تیتر و نام قدیری ابیانه برای عده ای سؤال مطرح شود که «این ماجرا به قدیری چه ارتباطی دارد؟» اما راز ارتباط قدیری با این پرونده حاصل سالها همراهی با هاشمی رفسنجانی است؛ تا آنجا که وی به سفارش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مسئول نگارش کتاب مک فارلین می شود. وی که اتفاقاً رابطه مستمری با رسانه‌ها دارد این بار با محافظه‌کاری به سؤالات مرتبط با مک فارلین پاسخ می داد. البته وی معتقد است که «من اجازه افشای اطلاعات سری را ندارم و این امر محافظه‌کاری نیست.»

 گویا شما قرار بوده به درخواست آقای هاشمی کتابی را در رابطه با ماجرای مک فارلین به نگارش درآورید، ماجراهای نگارش کتاب و نقش ناتمام خود در این پرونده را برای ما شرح بدهید؟

این واقعه یکی از مهمترین فرازهای سیاست خارجی دو کشور ایران و امریکا به حساب می‌آید و در حقیقت پیروزی بزرگ برای کشور و شکستی بزرگ برای امریکا به حساب می‌آید. در حالی که امریکا، دیگر کشورها را محکوم و حتی به جرم رابطه اقتصادی با ایران مجازات مینمود، مک فارلین به عنوان یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید، مخفیانه با مقداری سلاح، کیک و انجیل به تهران اعزام شد. البته به اضافه یک سلاح کمری که برای آقای هاشمی هدیه آورده بودند.
افشا شدن این ماجرا ضربه بزرگی به حیثیت آمریکا زد، باید دید که کشورهایی که برای قطع روابط اقتصادی خود تحت فشار امریکا بوده و حال از تعامل و عطش امریکا برای روابط آگاه شدند چه حالی داشتند. اصولا افشای نوع سفر یک مقام ارشد امریکا آن هم به ایران حاکی از نفاق و ضلالت امریکا و از سوی دیگر عزت ایران بود، این امر برای کابینه ریگان تبدیل به یک رسوایی عظیم شد. در آن ایام همه شرایط نشانگر پیروزی ایران و شکست قطعی صدام بود و هدف دیگر امریکا نزدیکی به طرف پیروز جنگ بود، به هر حال بعد از افشای این ماجرا در قالب کمیته بررسی و ارزیابی تعدادی از رجال سیاسی امریکا تحت لوای مجلس سنا با بررسی این ماجرا آن را به صورت کتاب و گزارش منتشر کردند، یکی از اهداف بزرگ گزارش «تاور» سرپوش گذاشتن بر این شکست بزرگ بود. بنابراین تصمیم گرفته شد تا این ماجرای بزرگ تاریخی و دیپلماتیک از دیدگاه ایران نیز منتشر شود.

این تصمیم توسط آقای هاشمی رفسنجانی اتخاذ شده بود؟

بله، ضمن اطلاع حضرت امام(ره)، مدیریت پرونده در ایران با آقای هاشمی رفسنجانی بود، هنگامی که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در خطبههای نماز جمعه رسماً ابعاد ماجرا را فاش ساخت گویا بمبی در دستان ریگان منفجر شده بود. از همین رو ایشان تصمیم گرفت که نوشتن کتاب را به یک نفر محول سازد، فرد انتخابی ضمن حفظ اسرار، در حوزه سیاست خارجی نیز باید تسلط میداشت، لذا ایشان من را انتخاب کردند و من نیز در خود این توانایی را می‌دیدم. دعوت از من و صدورحکم مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با هدف اصلی نگارش کتاب بود. من از توان و امکانات گروه امریکایی اطلاعات خوبی را داشتم، لذا برای تدوین گزارش قوی می‌بایست امکانات کافی در اختیار تیم پژوهش قرار داده میشد.

و شما مشاور آقای هاشمی شدید؛ عنوان مشاورت شما چه بود؟

مشاور در امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی مجمع تشخیص مصلحت نظام، همان طور که اشاره کردم هدف اصلی تدوین کتاب بود، البته به علت کمبود جا در دفتر رئیس مجمع، حسبالامر ایشان در مرکز تحقیقات استراتژیک با مدیریت آقای روحانی، مستقر شدم و البته قرار شد امکانات در آنجا در اختیار ما قرار داده شود. از این رو باید اسناد داخلی، خارجی و مصاحبههای مقامات ایرانی جمعآوری و بررسی میشد، که نیاز به همکارانی داشت که ما را در این راه یاری کنند اما متأسفانه مرکز مطالعات استراتژیک این امکانات را در اختیار من قرار نداد. بعد از مدتی تلاش و مشاهده عدم همکاری آن مرکز، من خدمت آقای هاشمی رسیدم و گفتم با توجه به عدم همکاریها من قادر به ادامه کار نیستم.

نظر آقای هاشمی چه بود؟

ایشان معتقد به ادامه همکاری بودند، اما من عرض کردم که برای انتشار گزارش قوی نیاز به همکاری است و با توجه به عدم تمایل مسئولان مرکز مطالعات استراتژیک عملاً این کار امکانپذیر نیست. آنجا از ایشان خواهش کردم که مسئولیت را از من بگیرند و آقای هاشمی با درخواست من موافقت کردند، البته با توجه به فلسفه حکم از ایشان خواستم که حکم من نیز ابطال شود که ایشان با این امر موافقت ننمودند. در هر صورت معتقدم که این پرونده باید از دیدگاه طرف ایرانی پیگیری و حتی به تمامی دانشکدههای علوم سیاسی و تاریخ دنیا ارسال شود.

کار شما تا کجا پیش رفت؟

در حد تحقیقات مسکوت ماند.

به نظر شما ریشه‌های اصلی سفر مک فارلین به تهران به چه مواردی بازمی‌گردد، آیا امریکا به دنبال احیای روابط آسیب دیده خود با ایران بود؟

آمریکا، ایران را پیروز جنگ تصور میکرد، چین و شوروی حمایت گسترده ای از عراق می کردند، امریکا نیز به دنبال منافع خود بود، البته باید همینجا اذعان کنم که هرگز امریکا به دنبال سود رساندن به کشور ما نبوده است، دوستی امریکا هم بوی دشمنی میدهد. در واقع غذایی که امریکا به ما تعارف می کند مملو از زهر است.

با توجه به ایده‌ای که مطرح کردید آیا اصولاً خرید سلاح از امریکا را مجاز میدانید؟

الآن هم اگر به ما سلاح بدهند، باید بخریم، اما چون این امر به نفع ما تمام میشود اما آمریکایی‌ها با تحریم جلوی آن را سد کرده‌اند.

نظر امام در این راستا چه بود؟

کشور هرگز به دنبال تحریم نبوده است، البته اگر تحریم و تهدیدی صورت گرفت باید ما آن را تبدیل به فرصت کنیم؛ طبیعتاً هواپیماهای ما نیاز به قطعات یدکی و موشکهای مخصوص داشت، حتی تحریم را تا مرز سیم خاردار پیش بردند، لذا ما دنبال تحریم نبودهایم. حتی ما سلاحهای خریداری شده در رژیم قبلی را هم دریافت نکردهایم هر چند که تا به امروز بسیاری از نیازها در داخل کشور مرتفع شده است. بنابراین تمامی اقدامات آقای هاشمی که در آن ایام فرمانده کل جنگ هم بودند با اطلاع کامل امام صورت گرفته است.

بنا به صحبت‌های شما مبنی بر لزوم خرید سلاح، برای حفظ منافع ملی و دفاع از حریم اسلامی، چرا خرید سلاح از رژیم صهیونیستی تا بدین حد دارای تابو است؟

به بیان حضرت امام، اسرائیل اگر دستش را به دریا بزند آنجا نیز نجس شده است لذا اصولاً ما رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسیم و هرگز حاضر به استفاده از سلاح اسرائیلی نیستیم؛ البته اگر بتوانیم آن را مصادره کنیم حتماً از آن استفاده خواهیم کرد.

یعنی همین اتفاقی که در ماجرای خرید سلاح از امریکا پیش آمد و ما در پارت سوم به دلیل عبری بودن نوشته‌های روی سلاح‌ها آنها را بازگرداندیم؟

بله آنها می‌خواستند با این امر ادعا کنند که ایران و اسرائیل روابط پشت پرده دارند و با جریحهدار کردن افکار عمومی، راه را برای دولت‌های مرتجع منطقه جهت برقراری ارتباط با اسرائیل مهیا سازند، البته این طرح با هوشمندی مسئولان کشور ناکام باقی ماند.

آقای قدیری! قربانی‌فر کیست و چه نقشی در این ماجرا داشت؟

اجازه بدهید من در رابطه با مک فارلین دیگر صحبت نکنم و کسانی که اجازه مطالعه و انتشار آن را دارند در این زمینه سخن بگویند.

شما به عنوان کارشناس و مطلع میتوانید به شفاف شدن ابعاد ماجرا کمک کنید.

اسناد با هدف خاصی در اختیار بنده بود و انتشار آن در مسیر دیگر صحیح به نظر نمی‌آید.

شما آدم محافظه‌کاری نبودید.

یک وقت شما نظر میخواهید یک وقت اطلاعاتی را طلب میکنید که در اثر مطالعه اسناد محرمانه به دست آمده است. وقتی کتاب میخواهد نوشته شود و طرف امریکایی هم اسناد را منتشر کرده و در داخل کشور هم مصاحبه‌های فراوانی صورت پذیرفته، دیگر طبقه بندی این اسناد کمی مخدوش به نظر میرسد. اگر کتاب را هم قرار بود من چاپ کنم برای تأیید باید نزد مسئولان می رفتم.

چگونگی ورود قربانیفر به عنوان یک دلال بدنام که در کودتای نوژه نیز دست داشته و همچنین معرفی این فرد به عنوان مشاور آقای میرحسین موسوی کمی جای سؤال دارد.

هر کسی میتواند در این راستا ادعا کند. خب شما بررسی کنید که چگونه پای قربانیفر به این ماجرا باز شده است. قاچاقچیان مواد مخدر تنها به دنبال سود کلان خود هستند اگر این سود از راه قاچاق کتب مذهبی نیز صورت میگرفت آنها هیچ ابایی برای این کار نداشتند.

و آقای قربانیفر به دنبال سود شخصی خود بوده؟

تمامی دشمنان انقلاب به دنبال سود شخصی نامشروع خود هستند.

پس چگونه پای قربانی‌فر به ماجرا باز شد؟

حتماً گفته با توجه به شناختهایی که دارد میتواند ضمن ایجاد روابط، نیازهای تسلیحاتی کشور را مرتفع سازد. من به نظرم اگر کسی بیاید و رابطه شود که مثلاً وسایل F14 را به ایران بفروشد ما باید تلاش کنیم که بخریم، چرا که هر دو به دنبال سود خود هستیم. ما سیاست بسیاری از کشورها نظیر انگلیس، آلمان یا فرانسه را نمیپسندیم اما در حالی که آنان به دشمنان ما نیز کمک میکنند آنچه که روابط ما را تضمین میکند منافع ما به حساب میآید چنانچه مزایای این روابط بیش از مضار آن بود روابط برقرار میماند.

مسئولان ارشد کشور از عدم اطلاع خود در ماجرای سفر مک فارلین خبر میدهند، آیا این سفر بدون هماهنگی و اتفاقی انجام گرفته بود؟

نه بدون هماهنگی نبوده است.

پس چگونه از هاشمی تا ولایتی تصریح دارند که ما از ماجرای سفر مک فارلین بی‌اطلاع بوده‌ایم؟

لازم نیست اتفاقی باشد، وقتی آقای هاشمی ماجرا را به امام اطلاع میدهد، قرار میشود رابطه باز نشود، خیلی اوقات اتفاقی میافتد که بعضی از مسائل را تنها مقامات خاصی بدانند. اینکه آقای هاشمی اعلام کردند در جریان نبودهام و مک فارلین سرخود و با پاسپورت جعلی به کشور آمده شاید کمی عجیب به نظر رسد، برای یک میهمانی ساده خانوادگی هماهنگی به عمل میآید چطور یکی از عالیرتبه ترین مقامات کاخ سفید بدون هماهنگی به کشور دشمن خود سفر می کند؟ جناب آقای هاشمی هنگامی که مطلع شدند با امام این ماجرا را مطرح می کنند. هنگامی که ایشان ضمن دادن اجازه میفرماید حالا ببینم چه میشود.

اما مک فارلین را کسی در ایران ملاقات نکرد، اگر قرار بود کسی ملاقاتش نکند اصلاً چرا به ایران آمد؟

این هم جزو همین موارد عجیب انقلاب است، هنگامی که یک مسئول درجه چند امریکا میخواهد به کشوری سفر کند باید از مدتها قبل ضمن هماهنگی مقدمات سفر آماده شود در حالی که یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید به کشور ما میآید این نشانه ضعف کشور ما نیست.

تا به چه میزان برخورد با مک فارلین و هیأت امریکایی و ماجراهای بعدی آن با عرف دیپلماتیک تطبیق دارد؟ عدهای معتقدند سفر مک فارلین به تهران بهترین موقعیت برای کاهش فشارهای بینالمللی و تأمین مایحتاج جبهه‌ها بوده به تعبیر دیگر این کارشناسان معتقدند فرصت سفر مک فارلین تبدیل به یک تهدید شد؟

البته اولین بار این رویداد سری از بیت آقای منتظری و شخص مهدی هاشمی معدوم و از طریق نشریه لبنانی الشراع فاش شد، بنا به این قرار نبود که به این زودیها مسئله رسانه ای شود و وقتی این مسئله مطرح شد ایشان مسئله را در نمازجمعه افشا ساختند چرا که تا هنگامی که الشراع موضوع را چاپ کرده باشد این امر در حد شایعه است. اما هنگامی که رئیس مجلس شورای اسلامی و فرمانده جنگ آن را مطرح میکند ماجرا متفاوت میشود. البته من معتقد نیستم که این ماجرا میتوانست به بهبود روابط ایران و امریکا منتهی شود.

اما می‌توانست بسیاری از تنش‌ها را به عنوان گام اول کمرنگ کند.

اختلافات ایران و امریکا مبنایی استراتژیک و بر سر منافع حیاتی است. آنان که احساس میکنند با لبخند زدن به امریکا مسئله حل خواهد شد در اشتباه به سر میبرند.

بحث بر سر لبخند نیست؛ بر سر گفتوگوی برابر براساس احترام متقابل است.

من به حل مشکلات براساس گفتوگو معتقد نیستم چرا که موضوع مبهمی بین 2 کشور وجود ندارد.

آقای هاشمی در خاطرات خود آوردهاند که چند روز قبل به آقای وحید مسئول اطلاعات سپاه مأموریت دادند که حفاظت را برعهده گیرد، منظور از حفاظت چیست، آیا حفاظت از هیأت امریکایی مد نظر بوده است؟

نمیدانم.

اطلاع ندارید یا صلاح نیست که بیان شود؟

نمیدانم.

گویا اسرائیل هم در این هیأت نمایندهای داشته است.

نماینده نداشته است. در کشورهای مختلف اسرائیلی ها خود را با پاسپورت امریکایی یا اروپایی معرفی میکنند حتی ممکن است کسی خود را به عنوان خبرنگار واشنگتن پست با پاسپورت امریکایی معرفی کند اما شما از تابعیت او اطلاع نداشته باشید. این اتفاق گاهی برای نمایندگان مجلس نیز به نوع دیگری رخ می دهد مثلاً کسی خود را خبرنگار ایرانی معرفی می کند و بعداً مشخص می شود که مثلاً وی خبرنگار بی‌بی‌سی بوده.

ورود یکباره فریدون وردی‌نژاد به اواسط مذاکرات چگونه و به چه دلیلی رخ داد؟

من معتقد به این نیستم که اطلاعاتی را که در اختیار من قرار داده اند رسانهای کنم.

آیا بعد از گذشت بیش از 20 سال مردم هنوز هم حق دانستن اصل ماجرا را نباید داشته باشند؟

خب اطلاع رسانی مرجع دارد، اینطور نیست که کسانی که به اطلاعات جنگ دسترسی دارند هر وقت خواستند اطلاعات را علنی کنند.

اما در همین چند سال خصوصاً هنگام تقابل آقای هاشمی و رضایی خیلی از اسناد و نامههای محرمانه یکطرفه رسانه‌ای شد.

به هرحال ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند چه کار دارد به من، البته من موافق طرح مسائل سری در چارچوب مصالح شخصی نیستم.

عده ای معتقدند محرمانه باقیماندن مسائل مهم تاریخ سیاسی و اتفاقات حاصله از آن گاهی به دلیل باقیماندن بازیگران اصلی ماجرا در کرسی قدرت به حساب میآید. شاید محافظه کاری شما ناشی از ترس از تبعات افشاگری علیه کسانی باشد که هنوز صاحب کرسی قدرت هستند.

به این خاطر نیست، من در ماجرا درگیر نبودم و اسناد طبقهبندی در اختیار من بوده است اما به طور کلی میتوانم بگویم که ماجرای مکفارلین از افتخارات نظام است.

آیا گفت‌وگو برای خرید تعدادی موشک و رهایی چند گروگان در لبنان ارزش ریسک سفر مکفارلین به تهران را برای دو طرف داشت. یا آنکه مباحثی دیگر همچون پایان جنگ مطرح بود؟

برای ما ریسکی نداشت و تنها خطر جابه جایی سلاح های امریکایی با سلاح های اسرائیلی بود.  امریکایی‌ها خود آغازگر جنگ بودند، امریکایی‌ها در کل به دنبال عدم پیروزی ایران بودند و با مشاهده آثار پیروزی کشور به دنبال پایان جنگ بودند.

ماجرا بعد از چندی عمومی‌تر میشود. به طوری که 8 تن از نمایندگان مجلس سؤالی را از وزیر خارجه مطرح میکنند که واکنش تندی علیه آنان صورت گرفت، چرا سؤال این 8 نفر در نطفه خفه شد و آنان سالها از سیاست طرد شدند؟

ماجرایی با اجازه امام پیش آمده بود و سؤالکنندگان هم این را میدانستند و با طرح سؤال از وزیر خارجه قصد آسیب به آقای هاشمی را داشتند. قطعاً امامی که خود این اجازه را به شخص هاشمی دادند دیگر تحمل تخریب ناحق ایشان را ندارند.

آیا شما نسبت به اذن حضرت امام و اطلاع نمایندگان اطمینان کافی دارید؟

در رابطه با اذن امام اطمینان کافی دارم چرا که در زمان حیات حضرت امام آقای هاشمی رسماً از اطلاع حضرت امام سخن به میان آوردند و ایشان هم این اطلاع را تکذیب نکردند.

ایشان گفته‌اند امام را در جریان گذاشتم نه اینکه امام در جریان بوده است. این دو خیلی متفاوت است.

به هرحال آقای هاشمی این عمل را به موقع انجام دادند.

یک سؤال حاشیه‌ای دارم، انجیل امضا شده و کلت چگونه به دست آقای هاشمی رسید. خود مک فارلین که نداده بود پس واسطه چه کسی بود؟

کیک هم آورده بودند اما دوستان در فرودگاه به کیک رحم نمیکنند و همانجا خورده میشود اما مابقی را به دست آقای هاشمی می‌رسانند.

انجیل و کلت که پس فرستاده نشد.

کیک خورده شده را که نمی شد پس داد، کلت و انجیل را هم پس ندادند.

ارزیابی کلی شما از ماجرای مک‌فارلین چیست؟

این ماجرا یک پیروزی قاطع و بسیار بزرگ برای کشور محسوب می شود

اما عده‌ای معتقدند به موجب افشاگری‌های ایران و فشار افکار عمومی امریکا این کشور تحت تأثیر عصبانیت حاصل از این اتفاق ضمن دادن چراغ سبز به عراق جهت استفاده از سلاحهای شیمیایی مسیر تجهیز همه جانبه عراق را هموار ساخت، آیا اگر این تغییر را که سرانجام منجر به سقوط فاو و پیشروی عراق در تمامی جبهه شد بپذیریم، باز هم باید با عنوان پیروزی بزرگ از این واقعه یاد کنیم؟

من به این تحلیل اعتقادی ندارم، امریکا منافع و مصالح نامشروعش را در ضربه همه‌جانبه به ایران میداند. استراتژی غرب تجزیه کشورهای اسلامی است، چرا که براساس تحلیل‌ها هژمونی جهان اسلام در حال شکلگیری است. حال آنکه به اعتراف خود غربی‌ها اگر در هر کشور اسلامی انتخابات آزادی برگزار شود، افراد ضدامریکایی بر سر کار خواهند آمد.


گفتگو با قدیری ابیانه در سالروز سفر مک فارلین به تهران؛
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین ، قدیری ابیانه
سفر مک فارلین بدون هماهنگی نبود/ امام گفت حالا ببینیم چه می شود

گروه تاریخ رجانیوز - محمد رحمانی: شاید با مرور تیتر و نام قدیری ابیانه برای عده ای سؤال مطرح شود که «این ماجرا به قدیری چه ارتباطی دارد؟» اما راز ارتباط قدیری با این پرونده حاصل سالها همراهی با هاشمی رفسنجانی است؛ تا آنجا که وی به سفارش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مسئول نگارش کتاب مک فارلین می شود. وی که اتفاقاً رابطه مستمری با رسانه‌ها دارد این بار با محافظه‌کاری به سؤالات مرتبط با مک فارلین پاسخ می داد. البته وی معتقد است که «من اجازه افشای اطلاعات سری را ندارم و این امر محافظه‌کاری نیست.»

 گویا شما قرار بوده به درخواست آقای هاشمی کتابی را در رابطه با ماجرای مک فارلین به نگارش درآورید، ماجراهای نگارش کتاب و نقش ناتمام خود در این پرونده را برای ما شرح بدهید؟

این واقعه یکی از مهمترین فرازهای سیاست خارجی دو کشور ایران و امریکا به حساب می‌آید و در حقیقت پیروزی بزرگ برای کشور و شکستی بزرگ برای امریکا به حساب می‌آید. در حالی که امریکا، دیگر کشورها را محکوم و حتی به جرم رابطه اقتصادی با ایران مجازات مینمود، مک فارلین به عنوان یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید، مخفیانه با مقداری سلاح، کیک و انجیل به تهران اعزام شد. البته به اضافه یک سلاح کمری که برای آقای هاشمی هدیه آورده بودند.
افشا شدن این ماجرا ضربه بزرگی به حیثیت آمریکا زد، باید دید که کشورهایی که برای قطع روابط اقتصادی خود تحت فشار امریکا بوده و حال از تعامل و عطش امریکا برای روابط آگاه شدند چه حالی داشتند. اصولا افشای نوع سفر یک مقام ارشد امریکا آن هم به ایران حاکی از نفاق و ضلالت امریکا و از سوی دیگر عزت ایران بود، این امر برای کابینه ریگان تبدیل به یک رسوایی عظیم شد. در آن ایام همه شرایط نشانگر پیروزی ایران و شکست قطعی صدام بود و هدف دیگر امریکا نزدیکی به طرف پیروز جنگ بود، به هر حال بعد از افشای این ماجرا در قالب کمیته بررسی و ارزیابی تعدادی از رجال سیاسی امریکا تحت لوای مجلس سنا با بررسی این ماجرا آن را به صورت کتاب و گزارش منتشر کردند، یکی از اهداف بزرگ گزارش «تاور» سرپوش گذاشتن بر این شکست بزرگ بود. بنابراین تصمیم گرفته شد تا این ماجرای بزرگ تاریخی و دیپلماتیک از دیدگاه ایران نیز منتشر شود.

این تصمیم توسط آقای هاشمی رفسنجانی اتخاذ شده بود؟

بله، ضمن اطلاع حضرت امام(رحمة الله علیه)، مدیریت پرونده در ایران با آقای هاشمی رفسنجانی بود، هنگامی که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در خطبه های نماز جمعه رسماً ابعاد ماجرا را فاش ساخت گویا بمبی در دستان ریگان منفجر شده بود. از همین رو ایشان تصمیم گرفت که نوشتن کتاب را به یک نفر محول سازد، فرد انتخابی ضمن حفظ اسرار، در حوزه سیاست خارجی نیز باید تسلط میداشت، لذا ایشان من را انتخاب کردند و من نیز در خود این توانایی را می‌دیدم. دعوت از من و صدورحکم مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با هدف اصلی نگارش کتاب بود. من از توان و امکانات گروه امریکایی اطلاعات خوبی را داشتم، لذا برای تدوین گزارش قوی می‌بایست امکانات کافی در اختیار تیم پژوهش قرار داده میشد.

و شما مشاور آقای هاشمی شدید؛ عنوان مشاورت شما چه بود؟

مشاور در امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی مجمع تشخیص مصلحت نظام، همان طور که اشاره کردم هدف اصلی تدوین کتاب بود، البته به علت کمبود جا در دفتر رئیس مجمع، حسبالامر ایشان در مرکز تحقیقات استراتژیک با مدیریت آقای روحانی، مستقر شدم و البته قرار شد امکانات در آنجا در اختیار ما قرار داده شود. از این رو باید اسناد داخلی، خارجی و مصاحبههای مقامات ایرانی جمعآوری و بررسی میشد، که نیاز به همکارانی داشت که ما را در این راه یاری کنند اما متأسفانه مرکز مطالعات استراتژیک این امکانات را در اختیار من قرار نداد. بعد از مدتی تلاش و مشاهده عدم همکاری آن مرکز، من خدمت آقای هاشمی رسیدم و گفتم با توجه به عدم همکاریها من قادر به ادامه کار نیستم.

نظر آقای هاشمی چه بود؟

ایشان معتقد به ادامه همکاری بودند، اما من عرض کردم که برای انتشار گزارش قوی نیاز به همکاری است و با توجه به عدم تمایل مسئولان مرکز مطالعات استراتژیک عملاً این کار امکانپذیر نیست. آنجا از ایشان خواهش کردم که مسئولیت را از من بگیرند و آقای هاشمی با درخواست من موافقت کردند، البته با توجه به فلسفه حکم از ایشان خواستم که حکم من نیز ابطال شود که ایشان با این امر موافقت ننمودند. در هر صورت معتقدم که این پرونده باید از دیدگاه طرف ایرانی پیگیری و حتی به تمامی دانشکدههای علوم سیاسی و تاریخ دنیا ارسال شود.

کار شما تا کجا پیش رفت؟

در حد تحقیقات مسکوت ماند.

به نظر شما ریشه‌های اصلی سفر مک فارلین به تهران به چه مواردی بازمی‌گردد، آیا امریکا به دنبال احیای روابط آسیب دیده خود با ایران بود؟

آمریکا، ایران را پیروز جنگ تصور میکرد، چین و شوروی حمایت گسترده ای از عراق می کردند، امریکا نیز به دنبال منافع خود بود، البته باید همینجا اذعان کنم که هرگز امریکا به دنبال سود رساندن به کشور ما نبوده است، دوستی امریکا هم بوی دشمنی میدهد. در واقع غذایی که امریکا به ما تعارف می کند مملو از زهر است.

با توجه به ایده‌ای که مطرح کردید آیا اصولاً خرید سلاح از امریکا را مجاز میدانید؟

الآن هم اگر به ما سلاح بدهند، باید بخریم، اما چون این امر به نفع ما تمام میشود اما آمریکایی‌ها با تحریم جلوی آن را سد کرده‌اند.

نظر امام در این راستا چه بود؟

کشور هرگز به دنبال تحریم نبوده است، البته اگر تحریم و تهدیدی صورت گرفت باید ما آن را تبدیل به فرصت کنیم؛ طبیعتاً هواپیماهای ما نیاز به قطعات یدکی و موشکهای مخصوص داشت، حتی تحریم را تا مرز سیم خاردار پیش بردند، لذا ما دنبال تحریم نبودهایم. حتی ما سلاحهای خریداری شده در رژیم قبلی را هم دریافت نکردهایم هر چند که تا به امروز بسیاری از نیازها در داخل کشور مرتفع شده است. بنابراین تمامی اقدامات آقای هاشمی که در آن ایام فرمانده کل جنگ هم بودند با اطلاع کامل امام صورت گرفته است.

بنا به صحبت‌های شما مبنی بر لزوم خرید سلاح، برای حفظ منافع ملی و دفاع از حریم اسلامی، چرا خرید سلاح از رژیم صهیونیستی تا بدین حد دارای تابو است؟

به بیان حضرت امام، اسرائیل اگر دستش را به دریا بزند آنجا نیز نجس شده است لذا اصولاً ما رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسیم و هرگز حاضر به استفاده از سلاح اسرائیلی نیستیم؛ البته اگر بتوانیم آن را مصادره کنیم حتماً از آن استفاده خواهیم کرد.

یعنی همین اتفاقی که در ماجرای خرید سلاح از امریکا پیش آمد و ما در پارت سوم به دلیل عبری بودن نوشته‌های روی سلاح‌ها آنها را بازگرداندیم؟

بله آنها می‌خواستند با این امر ادعا کنند که ایران و اسرائیل روابط پشت پرده دارند و با جریحهدار کردن افکار عمومی، راه را برای دولت‌های مرتجع منطقه جهت برقراری ارتباط با اسرائیل مهیا سازند، البته این طرح با هوشمندی مسئولان کشور ناکام باقی ماند.

آقای قدیری! قربانی‌فر کیست و چه نقشی در این ماجرا داشت؟

اجازه بدهید من در رابطه با مک فارلین دیگر صحبت نکنم و کسانی که اجازه مطالعه و انتشار آن را دارند در این زمینه سخن بگویند.

شما به عنوان کارشناس و مطلع میتوانید به شفاف شدن ابعاد ماجرا کمک کنید.

اسناد با هدف خاصی در اختیار بنده بود و انتشار آن در مسیر دیگر صحیح به نظر نمی‌آید.

شما آدم محافظه‌کاری نبودید.

یک وقت شما نظر میخواهید یک وقت اطلاعاتی را طلب میکنید که در اثر مطالعه اسناد محرمانه به دست آمده است. وقتی کتاب میخواهد نوشته شود و طرف امریکایی هم اسناد را منتشر کرده و در داخل کشور هم مصاحبه‌های فراوانی صورت پذیرفته، دیگر طبقه بندی این اسناد کمی مخدوش به نظر میرسد. اگر کتاب را هم قرار بود من چاپ کنم برای تأیید باید نزد مسئولان می رفتم.

چگونگی ورود قربانیفر به عنوان یک دلال بدنام که در کودتای نوژه نیز دست داشته و همچنین معرفی این فرد به عنوان مشاور آقای میرحسین موسوی کمی جای سؤال دارد.

هر کسی میتواند در این راستا ادعا کند. خب شما بررسی کنید که چگونه پای قربانیفر به این ماجرا باز شده است. قاچاقچیان مواد مخدر تنها به دنبال سود کلان خود هستند اگر این سود از راه قاچاق کتب مذهبی نیز صورت میگرفت آنها هیچ ابایی برای این کار نداشتند.

و آقای قربانیفر به دنبال سود شخصی خود بوده؟

تمامی دشمنان انقلاب به دنبال سود شخصی نامشروع خود هستند.

پس چگونه پای قربانی‌فر به ماجرا باز شد؟

حتماً گفته با توجه به شناختهایی که دارد میتواند ضمن ایجاد روابط، نیازهای تسلیحاتی کشور را مرتفع سازد. من به نظرم اگر کسی بیاید و رابطه شود که مثلاً وسایل F14 را به ایران بفروشد ما باید تلاش کنیم که بخریم، چرا که هر دو به دنبال سود خود هستیم. ما سیاست بسیاری از کشورها نظیر انگلیس، آلمان یا فرانسه را نمیپسندیم اما در حالی که آنان به دشمنان ما نیز کمک میکنند آنچه که روابط ما را تضمین میکند منافع ما به حساب میآید چنانچه مزایای این روابط بیش از مضار آن بود روابط برقرار میماند.

مسئولان ارشد کشور از عدم اطلاع خود در ماجرای سفر مک فارلین خبر میدهند، آیا این سفر بدون هماهنگی و اتفاقی انجام گرفته بود؟

نه بدون هماهنگی نبوده است.

پس چگونه از هاشمی تا ولایتی تصریح دارند که ما از ماجرای سفر مک فارلین بی‌اطلاع بوده‌ایم؟

لازم نیست اتفاقی باشد، وقتی آقای هاشمی ماجرا را به امام اطلاع میدهد، قرار میشود رابطه باز نشود، خیلی اوقات اتفاقی میافتد که بعضی از مسائل را تنها مقامات خاصی بدانند. اینکه آقای هاشمی اعلام کردند در جریان نبودهام و مک فارلین سرخود و با پاسپورت جعلی به کشور آمده شاید کمی عجیب به نظر رسد، برای یک میهمانی ساده خانوادگی هماهنگی به عمل میآید چطور یکی از عالیرتبه ترین مقامات کاخ سفید بدون هماهنگی به کشور دشمن خود سفر می کند؟ جناب آقای هاشمی هنگامی که مطلع شدند با امام این ماجرا را مطرح می کنند. هنگامی که ایشان ضمن دادن اجازه میفرماید حالا ببینم چه میشود.

اما مک فارلین را کسی در ایران ملاقات نکرد، اگر قرار بود کسی ملاقاتش نکند اصلاً چرا به ایران آمد؟

این هم جزو همین موارد عجیب انقلاب است، هنگامی که یک مسئول درجه چند امریکا میخواهد به کشوری سفر کند باید از مدتها قبل ضمن هماهنگی مقدمات سفر آماده شود در حالی که یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید به کشور ما میآید این نشانه ضعف کشور ما نیست.

تا به چه میزان برخورد با مک فارلین و هیأت امریکایی و ماجراهای بعدی آن با عرف دیپلماتیک تطبیق دارد؟ عدهای معتقدند سفر مک فارلین به تهران بهترین موقعیت برای کاهش فشارهای بینالمللی و تأمین مایحتاج جبهه‌ها بوده به تعبیر دیگر این کارشناسان معتقدند فرصت سفر مک فارلین تبدیل به یک تهدید شد؟

البته اولین بار این رویداد سری از بیت آقای منتظری و شخص مهدی هاشمی معدوم و از طریق نشریه لبنانی الشراع فاش شد، بنا به این قرار نبود که به این زودیها مسئله رسانه ای شود و وقتی این مسئله مطرح شد ایشان مسئله را در نمازجمعه افشا ساختند چرا که تا هنگامی که الشراع موضوع را چاپ کرده باشد این امر در حد شایعه است. اما هنگامی که رئیس مجلس شورای اسلامی و فرمانده جنگ آن را مطرح میکند ماجرا متفاوت میشود. البته من معتقد نیستم که این ماجرا میتوانست به بهبود روابط ایران و امریکا منتهی شود.

اما می‌توانست بسیاری از تنش‌ها را به عنوان گام اول کمرنگ کند.

اختلافات ایران و امریکا مبنایی استراتژیک و بر سر منافع حیاتی است. آنان که احساس میکنند با لبخند زدن به امریکا مسئله حل خواهد شد در اشتباه به سر میبرند.

بحث بر سر لبخند نیست؛ بر سر گفتوگوی برابر براساس احترام متقابل است.

من به حل مشکلات براساس گفتوگو معتقد نیستم چرا که موضوع مبهمی بین 2 کشور وجود ندارد.

آقای هاشمی در خاطرات خود آوردهاند که چند روز قبل به آقای وحید مسئول اطلاعات سپاه مأموریت دادند که حفاظت را برعهده گیرد، منظور از حفاظت چیست، آیا حفاظت از هیأت امریکایی مد نظر بوده است؟

نمیدانم.

اطلاع ندارید یا صلاح نیست که بیان شود؟

نمیدانم.

گویا اسرائیل هم در این هیأت نمایندهای داشته است.

نماینده نداشته است. در کشورهای مختلف اسرائیلی ها خود را با پاسپورت امریکایی یا اروپایی معرفی میکنند حتی ممکن است کسی خود را به عنوان خبرنگار واشنگتن پست با پاسپورت امریکایی معرفی کند اما شما از تابعیت او اطلاع نداشته باشید. این اتفاق گاهی برای نمایندگان مجلس نیز به نوع دیگری رخ می دهد مثلاً کسی خود را خبرنگار ایرانی معرفی می کند و بعداً مشخص می شود که مثلاً وی خبرنگار بی‌بی‌سی بوده.

ورود یکباره فریدون وردی‌نژاد به اواسط مذاکرات چگونه و به چه دلیلی رخ داد؟

من معتقد به این نیستم که اطلاعاتی را که در اختیار من قرار داده اند رسانهای کنم.

آیا بعد از گذشت بیش از 20 سال مردم هنوز هم حق دانستن اصل ماجرا را نباید داشته باشند؟

خب اطلاع رسانی مرجع دارد، اینطور نیست که کسانی که به اطلاعات جنگ دسترسی دارند هر وقت خواستند اطلاعات را علنی کنند.

اما در همین چند سال خصوصاً هنگام تقابل آقای هاشمی و رضایی خیلی از اسناد و نامههای محرمانه یکطرفه رسانه‌ای شد.

به هرحال ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند چه کار دارد به من، البته من موافق طرح مسائل سری در چارچوب مصالح شخصی نیستم.

عده ای معتقدند محرمانه باقیماندن مسائل مهم تاریخ سیاسی و اتفاقات حاصله از آن گاهی به دلیل باقیماندن بازیگران اصلی ماجرا در کرسی قدرت به حساب میآید. شاید محافظه کاری شما ناشی از ترس از تبعات افشاگری علیه کسانی باشد که هنوز صاحب کرسی قدرت هستند.

به این خاطر نیست، من در ماجرا درگیر نبودم و اسناد طبقهبندی در اختیار من بوده است اما به طور کلی میتوانم بگویم که ماجرای مکفارلین از افتخارات نظام است.

آیا گفت‌وگو برای خرید تعدادی موشک و رهایی چند گروگان در لبنان ارزش ریسک سفر مکفارلین به تهران را برای دو طرف داشت. یا آنکه مباحثی دیگر همچون پایان جنگ مطرح بود؟

برای ما ریسکی نداشت و تنها خطر جابه جایی سلاح های امریکایی با سلاح های اسرائیلی بود.  امریکایی‌ها خود آغازگر جنگ بودند، امریکایی‌ها در کل به دنبال عدم پیروزی ایران بودند و با مشاهده آثار پیروزی کشور به دنبال پایان جنگ بودند.

ماجرا بعد از چندی عمومی‌تر میشود. به طوری که 8 تن از نمایندگان مجلس سؤالی را از وزیر خارجه مطرح میکنند که واکنش تندی علیه آنان صورت گرفت، چرا سؤال این 8 نفر در نطفه خفه شد و آنان سالها از سیاست طرد شدند؟

ماجرایی با اجازه امام پیش آمده بود و سؤالکنندگان هم این را میدانستند و با طرح سؤال از وزیر خارجه قصد آسیب به آقای هاشمی را داشتند. قطعاً امامی که خود این اجازه را به شخص هاشمی دادند دیگر تحمل تخریب ناحق ایشان را ندارند.

آیا شما نسبت به اذن حضرت امام و اطلاع نمایندگان اطمینان کافی دارید؟

در رابطه با اذن امام اطمینان کافی دارم چرا که در زمان حیات حضرت امام آقای هاشمی رسماً از اطلاع حضرت امام سخن به میان آوردند و ایشان هم این اطلاع را تکذیب نکردند.

ایشان گفته‌اند امام را در جریان گذاشتم نه اینکه امام در جریان بوده است. این دو خیلی متفاوت است.

به هرحال آقای هاشمی این عمل را به موقع انجام دادند.

یک سؤال حاشیه‌ای دارم، انجیل امضا شده و کلت چگونه به دست آقای هاشمی رسید. خود مک فارلین که نداده بود پس واسطه چه کسی بود؟

کیک هم آورده بودند اما دوستان در فرودگاه به کیک رحم نمیکنند و همانجا خورده میشود اما مابقی را به دست آقای هاشمی می‌رسانند.

انجیل و کلت که پس فرستاده نشد.

کیک خورده شده را که نمی شد پس داد، کلت و انجیل را هم پس ندادند.

ارزیابی کلی شما از ماجرای مک‌فارلین چیست؟

این ماجرا یک پیروزی قاطع و بسیار بزرگ برای کشور محسوب می شود

اما عده‌ای معتقدند به موجب افشاگری‌های ایران و فشار افکار عمومی امریکا این کشور تحت تأثیر عصبانیت حاصل از این اتفاق ضمن دادن چراغ سبز به عراق جهت استفاده از سلاحهای شیمیایی مسیر تجهیز همه جانبه عراق را هموار ساخت، آیا اگر این تغییر را که سرانجام منجر به سقوط فاو و پیشروی عراق در تمامی جبهه شد بپذیریم، باز هم باید با عنوان پیروزی بزرگ از این واقعه یاد کنیم؟

من به این تحلیل اعتقادی ندارم، امریکا منافع و مصالح نامشروعش را در ضربه همه‌جانبه به ایران میداند. استراتژی غرب تجزیه کشورهای اسلامی است، چرا که براساس تحلیل‌ها هژمونی جهان اسلام در حال شکلگیری است. حال آنکه به اعتراف خود غربی‌ها اگر در هر کشور اسلامی انتخابات آزادی برگزار شود، افراد ضدامریکایی بر سر کار خواهند آمد.