سخنرانی شهید لاجوردی در پاسخ به جوسازی‎های برخی اعضای شورای عالی قضایی وقت:
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، مجیدانصاری ، امام خمینی(ره)
امام فرمودند من از اول اعتقادم این بود که اینها آدم نمی‌شوند/ ما را متهم می‌کنند، منافقین را تبرئه

حدود دو ماه قبل حجت الاسلام مجید انصاری از اعضای مجمع روحانیون مبارز در گفت‌وگویی با پایگاه خبری جماران در تحلیل خود از فضای سیاسی کشور اشاره ای به برخوردهای دادستانی انقلاب مرکز در سال های اول انقلاب اشاره کرد و مدعی شد که شهید سید اسد الله لاجوردی که در آن سال ها مسوولیت  دادستانی انقلاب مرکز را بر عهده داشت، بر خلاف نظرات امام خمینی(ره) عمل می کرد.

مجید انصاری در آن مقطع از طرف شورای‌عالی قضایی به عنوان نماینده شورا در دادگاه‌ها و دادسراهای‌ انقلاب و زندان‌ها و نظارت دائم بر کار این ارگان‌ها تعیین شده بود و بعد از بررسی هایی که با نگاه خود و همفکرانش انجام داده بود، سخنرانی داشت که محتوای آن بسیار شبیه به همین ادعاهای اخیر او بود.

در عین حال، با مروری بر سخنرانی آن روز شهید لاجوردی هم به نگاه شورای عالی قضایی وقت پی می بریم و هم پاسخ های قابل توجهی به ادعاهای آن روز و امروز مجید انصاری و همفکرانش به دست می‌آید. آنچه پیش رو دارید متن تلخیص شده سخنرانی دیده‌بان انقلاب شهید سید اسد الله لاجوردی در 8 تیر 1363 و در جمع دادیاران دادستانی انقلاب است.

نماینده شورا باید اشراف داشته باشد

لازم است چند نکته را تذکر بدهم. خدمت شورای‌عالی قضایی هم عرض کردم، معرِّف باید از معرَّف اجلی باشد. کسی که می‌خواهد مسائل دادسراها، دادگاه‌ها و زندان‌ها را بررسی کند و اگر می‌خواهد به این مسائل اشراف داشته باشد، حتماً باید اطلاعاتش نسبت به کسانی که دست‌اندرکارند، وسیع‌تر باشد.

به شورا هم گفته‌ام، در اینجا برادرانی به دلیل کار فراوان شبانه‌روزی که کرده‌اند، نه به این دلیل که تافته جدا بافته‌ای هستند، بلکه هر کس دیگری هم بود، در صورتی که استعدادش را می‌داشت، این صلاحیت را پیدا می‌کرد. کسانی را داشتیم که وقتی قضیه 30 خرداد پیش آمد، خیلی انقلابی عمل کرده و صحنه را ترک کردند و خود را سوا کردند و از دادستانی رفتند. توجیه‌شان هم توجیه جالبی بود که نمی‌توانستند بمانند و بهترین راه این بود که جدا شوند و بروند و نتیجه‌اش هم این شد که الان انقلابی‌اند و کارهایشان مشروع است و مثل برادرانی که در اینجا شبانه‌روز کار کردند و زحمت کشیدند ضد انقلاب نشدند و کارهایشان هم خلاف شرع نشد.

الان برادرانی که اینجا هستند متهمند به ضدانقلابی بودن و کسانی که کار خلاف شرع کرده‌اند و برادرانی که فرار کردند و در رفتند، این درجه افتخار را دارند که بسیار انقلابی‌اند و ترفیع مقام هم می‌گیرند و روز به روز هم اوج می‌گیرند و همه کارهایشان هم شرعی است و طبیعی است حرکت این بچه‌هایی که اینجا بودند، ضدانقلابی است که توانستند انقلابی‌هایی مثل منافقین و پیکار و اقلیت را مهار کنند.

لابد این‌جوری است که وقتی ما در مقابل مهار کردن گروهک‌ها، ضدانقلاب می‌شویم، حتماً گروهک‌ها انقلابی‌اند. اینها انقلابی‌ها را مهار کردند و نگذاشتند انقلاب کنند. برادران ما زحمت کشیدند و این کارهای ضد انقلابی را کردند، حالا اعمالشان باید بررسی شود و کسی که قرار است آنها را بررسی کند، باید اجلی باشد، واقف‌تر باشد و تسلطش بیشتر باشد.



اصلاً دوزاری‌شان نمی‌افتد

می‌گویند می‌خواهیم در قزل‌حصار دادگاه بزنیم و تخلف را بررسی کنیم. اول باید تخلف را شناخت، بعد بررسی کرد. اعتقادمان این است کسانی که به آنجا می‌روند تا تخلف‌ها را بررسی کنند، اصلاً دوزاری‌شان نمی‌افتد و متوجه نمی‌شوند که فلان کار تخلف بود یا نبود. مگر اینکه چند سالی کار کنند، اشراف پیدا کنند و ماهیت کثیف، پلید و خائن این گروهک‌ها را بشناسند، آن وقت هر حرکتشان برای اینها مفهوم دارد.

دیروز به دوستان می‌گفتم که کسانی که حاج‌داود {رحمانی}در قزل‌حصار جدا کرده و فرستاده رجایی‌شهر حتی یک مورد را نتوانستیم پیدا کنیم که خلاف فرستاده باشد. الان این برادرها دارند رسیدگی می‌کنند، خواهید دید نتیجه رسیدگی به پرونده‌ها این است که همه را آزاد کنید.

این افراد نمی‌خواهند به اسلام ضربه بزنند. اما این کارها و تصمیم‌گیری‌ها شناخت می‌خواهد. نتوانستیم ثابت کنیم یک نفر از کسانی که ظرف این سه سال او به انفرادی در رجایی‌شهر می‌فرستد، خلاف است. نتوانستیم خلافش را ثابت کنیم که آن زندانی سرِ موضع نبوده، خبیث نبوده، پلید نبوده. علتش هم این است که کار کرده و حرکت‌های اینها برایش مفهوم بوده است.

در حضور آقای نیری و برادرمان آقای انصاری سخنرانی خوب و قشنگ است و حرفی در آن نیست، اما باید واقعیت‌ها را بگوییم به آقای انصاری در حضور آقای نیری می‌گویم که این پسر خبیث است، سه سال در زندان است و پس از سه سال تصمیم گرفته حسین‌زاده، مجید قدوسی، حاج‌داود رحمانی و مرا ترور کند. ایشان (آقای انصاری) می‌گوید عکس‌العمل کارهای شماست. وقتی آدم گروهکی را نشناسد این‌جوری می‌شود که می‌گوید عکس‌العمل کارهای شماست. یواش ‌یواش کار به آنجا می‌رسد که عکس‌العمل کار ما از سال 60 تا حالا علت وجودی گروهک‌ها از سال 42 می‌شود.

مخالفت با شورا مخالفت با امام نیست

(آقای انصاری) می‌فرمایند اگر شما بگویید قوه قضاییه نفهمیدید، مستقیماً به امام گفته‌اید که نفهمیدید. ما از دو لب گوهربار امام شنیدیم که امام فرمودند مرتد باید اعدام شود، دیگران می‌گویند مرتد نباید اعدام شود. اگر بگوییم شورای‌عالی قضایی چرا می‌گویی مرتدها را اعدام نکن، مخالفت با امام کرده‌ایم؟ این‌جوری نیست، چه کسی چنین حرفی را زده؟ هیچ رابطه‌ای بین این دو تا نیست.

اگر بگوییم شورای‌عالی قضایی به‌درستی متوجه قضایا نیست معنایش این است که امام نفهمیده؟ هیچ رابطه‌ای بین این دو تا وجود ندارد، برای اینکه زمانی که من بودم، حکام شرع و چند تا از برادران بازجو بودند دقیقاً مخالف این مطلب را از دو لب امام با گوشمان شنیدیم. اینکه تعارف ندارد. کنایتاً برادران ما را متهم به مخالف با امام نفرمایید، چون آنها مقلّدند و تابع ولایت فقیه‌اند، یکسری مسائل را می‌دانند و برایشان جزو ضروریات است حالا چون شورای‌عالی قضایی گفت دیگر تمام است؟ درحالی که این‌طور نیست.



به تروریست ها می گویند زندانی سیاسی
این نکته را تذکر بدهم که من خواهش می‌کنم برادرمان آقای انصاری در صحبت‌هایشان کلمه زندانی سیاسی را به کار نبرند یا اگر به کار می‌برند یک موردش را در ایران معرفی کنند که زندانی سیاسی یعنی چه. عدم شناخت که در ابتدا اشاره کردم،  همین است که یک مشت تروریست که سابقاً چاقوکش بودند حالا شدند هفت‌تیرکش. به هفت‌تیرکش که زندانی سیاسی نمی‌گویند. یک مشت تروریست آدم‌کش، بی‌شرف، بهشتی‌کش، تقواکش، فضیلت‌کش، رجایی‌ کشته، باهنر کشته، شهید مدنی کشته، شهید دستغیب کشته جمع شده‌اند، اینها زندانی سیاسی نیستند، اینها یک مشت زندانی ضدانقلاب، ضدبشر و تروریست‌اند.

به ما می گویند اگر این طور بود چرا همان اول آنها را نکشتید؟ چون تابع ولایت فقیه هستیم. ما تابع ولایت فقیهیم و وقتی ولایت فقیه می‌گوید باید برود محکمه و محکمه حکم بدهد، به همین دلیل اینها را نکشتیم. نمی‌توانیم از خودمان حکم ابداع کنیم و نظر بدهیم.

اگر شما به ما اعتراض دارید که چرا اینها را همان روز اول نکشتید، این اعتراض وارد نیست و اگر اینها را می‌کشتیم ضد ولایت فقیه بودیم. ما به ولایت فقیه اعتقاد داریم و وظیفه ما صرفاً دستگیری است که آنها را دستگیر کنیم و به دادگاه بسپاریم و دادگاه در باره اینها حکم بدهد. الان هم که دادگاه حکم می‌دهد روی چشم‌هایمان می‌گذاریم و اجرا می‌کنیم. کوچک‌ترین اغماضی از ناحیه ما نشده است. اگر یک اعدامی را نگه داشتیم با اجازه دادگاه این کار را کردیم.

کار شما تف سر بالا نبود؟

می‌گویند اگر به مسئولین حرف نامربوطی زده شده باشد، ولو در جلسات رسمی، تف سربالاست. آقای انصاری اینجا تشریف نداشتی، زندان ما شد زندان حجاج‌بن یوسف و بدتر از آن. شما آنجا نبودی که در طول تاریخ بشریت زندانی به جنایتکاری زندان‌های دادستانی وجود ندارد؟ شما آنجا نبودید، چون مطرح شد حرکت‌های شما ضد انقلابی و ضدانقلاب‌پرور است و سکوت کردید و با سکوتتان و حتی حرکات بعدی که مثلاً به زندان رفتید و دیدید به زندانی دستبند زدند و دائماً از او عکس گرفتید، تف سربالا برای مسئولان مملکتی نبود؟ آیا مسئولین مملکت فقط شورای‌عالی قضایی‌اند؟ آن کسانی که بهترین خدمات را به این مملکت عرضه کردند و بهترین حرکت‌های انقلابی را انجام دادند که همه دنیا بدان اعتراف دارد، زیر سئوال نبرده‌اید؟

اینها دوزاری‌هایشان صاف و زود می‌افتد

آقای اردبیلی به من فرمودند همه مردهای زندانی را آزاد کن و صدتایشان را نگه دار و دخترها را هم با این تعهد که از بابا و ننه‌شان تعهد بگیر که بروند شوهر کنند، همه را آزاد کن. این مطلب را حضرت آیت‌الله اردبیلی می‌فرمایند. ما خدمت حضرت امام رفتیم و ایشان می‌فرمایند: «من از اول اعتقادم بر این بود که اینها آدم نمی‌شوند». کدام یکی را قبول کنیم؟ اگر ولایت فقیه داریم باید حرف حضرت امام را بپذیریم که این بچه‌ها (اعضای دادستانی) آنجا بودند و خودشان با گوش‌هایشان شنیدند. شما نگویید اگر آنجا را مخالفت می‌کنید ضد ولایت فقیه بودید و ولایت را قبول ندارید. این‌طور نیست. اگر در آنجا حرف‌ها را با واسطه می‌شنوم، در اینجا مستقیماً از دو لب گوهربار امام شنیدم. امام فرمودند من از اول اعتقادم این بود که اینها آدم نمی‌شوند.

امام آن‌جوری می‌گویند و بچه‌ها هم می‌روند مستقیماً از حضرت امام می‌شنوند. دیگر توجیه‌بردار نیست. یک وقت شما می‌خواهید برای مردم عادی و عامی صحبت کنید، خیلی راحت می‌شود با آنها این‌طوری بحث کرد که اگر آنجا را کمی شل بگیری، امام را قبول نداری، اما اینها این‌جوری نیستند و دوزاری‌هایشان صاف و زود می‌افتد. می‌بینند بهترین یارهای امام اینها هستند، بهترین تعهدها را اینها دارند و بهترین خدمات را هم خودشان عرضه کرده‌اند و تأیید اعمالشان را از امام ده‌ها بار مستقیماً با گوش‌هایشان شنیده‌اند.

دیگر احتیاج به توجیهات این‌گونه ندارند که اگر آنجا را قبول نکنی امام را قبول نداری. اینها خودشان را حسابی مقلد و مطیع ولایت فقیه می‌دانند و کارهایی را که انجام می‌دهند دلسوزانه انجام می‌دهند، این‌طور نیست که از مسائل اسلام بی‌بهره و بی‌خبر باشند.

همان‌قدر که دیگران دلشان برای اسلام می‌سوزد، شاید اینها دوچندان دلشان بسوزد. دلیلش هم این است که اگر سایرین می‌روند و استراحت می‌کنند، اینها شب و روزشان را فدای انقلاب کرده‌اند. اینها نه شب استراحت داشتند، نه روز عاشورا داشتند، نه روز تاسوعا و نه یک روز جمعه؛ همه عمرشان را شبانه‌روز یکسره برای انقلابشان زده‌اند. این نشان‌دهنده اعتقادشان به اسلام و ولایت فقیه و انقلاب است.

برای جلوگیری از فساد زندانی را آزاد می کنند

در اینجا یک مشت ضدانقلاب انحراف فکری ایجاد می‌کنند، از نظر فکری در دین بدعت می‌گذارند، کفر را به‌جای اسلام حاکم می‌کنند، برای بچه‌های مردم ارتداد به وجود می‌آورند، از نظر فساد اخلاق خانه‌های تیمی را درست می‌کنند، این اواخر که کاوشمان را شروع کردیم نه 99%، بلکه 100% از بالاترین گروه‌های تروریستی فساد اخلاقی دارند. یکی را عفو کردند می‌پرسم چرا عفوش کردید؟ می‌گویند چون فساد اخلاق دارد و ممکن است در زندان ایجاد فساد کند.

در خانه‌های تیمی بالاترین فسادها را داریم، هم انحراف فکری و عقیدتی دارند و هم انحراف اخلاقی، هم فساد عملی و تروریستی و ضربه‌‌زننده به نظام جمهوری اسلامی. در آنجا اگر 500 تا هیئت هم بفرستید اهل تحلیل نیستند و روی مواضعشان استوارتر نمی‌شوند، اما در اینجا یک نفر که می‌آید می‌گویند حاکمیت از درون سست شد، حاکمیت دچار تضاد شد، حاکمیت دوجناحه شد.

حالا شما مدام بگویید که نگویید جناح کبوتر و باز، بالاخره او آدمی است که می‌خواهد جای شما حکومت کند، او می‌فهمد و دوزاری‌اش هم می‌افتد، حالا شما بگویید نیست، او که خر نیست، می‌فهمد که هست؛ از این طرف من می‌گویم باید قاطع برخورد شود، از آن طرف دیگری می‌گوید باید آزاد شوند، او هم متوجه می‌شود که اینها دو شیوه است. طبیعی است که زندانی می‌فهمد و این‌طور نیست که نفهمد.

حالا شما بگویید چنین چیزی وجود ندارد و مثلاً بگویید روز وجود ندارد، اما او که می‌فهمد روز وجود دارد. با حرف که نمی‌شود واقعیات را از بین برد. از یک طرف ایشان می‌گوید همه مردها را آزاد کن و صدتایشان را نگه دار، همه دخترها را شوهر بده و ولشان کن تمام می‌شود و از طرفی بنده هم این برخورد را دارم و می‌فهمم فلان زندانی چه‌جوری است و بعد از سه سالی که در زندان است معلوم می‌شود خباثتش در چه حد است. چنین افرادی را رها کنیم که بروند و صدتایشان را نگه داریم؟ لابد آن صد نفر را هم بعد از یک ماه کار ارشادی آزاد کنیم. آن صد نفر چه کسانی هستند؟ ما کلی از رده‌های بالای سازمانی را در زندان داریم.



این عدم شناخت‌های شما روی‌هم جمع شده و...

یکی از اشکالات کار ما همین است و بارها هم گفته‌ام که چه کنیم مقصر ما هستیم که شدیم مرکز و هرچه رده‌های بالای تشکیلاتی هستند در این مرکزند، ضمن اینکه کجای ایران 45% زندانی‌هایش را آزاد کرده است؟ ما 45% زندانی‌هایمان را آزاد کرده‌ایم، این‌طور نیست که ما همه را گرفتیم و اینجا نگه داشتیم. چه کنیم اینجا ضدانقلاب زیاد بوده، آیا این تقصیر دادسراست؟

دادسرا چه تقصیری دارد؟ ضمن اینکه آنهایی را که آزاده کرده‌اند چه عناصر کثیف، خبیث و پلیدی هستند. فکر می‌کنند ما مثل آدم‌هایی می‌مانیم که نسبت به زندانیان احساس مالکیت می‌کنیم که وقتی او را به زندان آوردیم دیگر دلمان نمی‌آید آزادش کنیم.

این‌جوری نیست و هیچ‌کدام از دادسراها نتوانستند 45% زندانی‌هایشان را آزاد کنند. یک مشت سرِ موضع و رده‌بالای تشکیلاتی در اینجا هستند، کسانی که هرچه می‌مانند اعمال جنایتکارانه گذشته‌شان بیشتر روشن می‌شود. همان زندانی را که قرار بوده حسین‌زاده، حاج‌داود رحمانی، مجید قدوسی و مرا در زندان ترور کند، به عنوان تواب مطرح کردند، او را به شعبه می‌آورند، فکر می‌کردند او بریده، شعبه هم فکر می‌کرد که او بریده و چون بریده از او می‌خواهند اطلاعاتش را راجع به فرد دیگری بدهد، بعد به او یکدستی می‌زنند و از او می‌پرسند چرا اطلاعات ندادی، او هم شروع می‌کند و راجع به قصد فرار از زندان و کانال‌های زیرزمینی اینجا و ترورها می‌گوید. همه اینها مربوط به عدم شناخت نسبت به مسائل است. هم منافق را نشناخته‌اند و هم ما را. این عدم شناخت‌ها روی‌هم جمع شده و نتیجه‌اش این می‌شود که او تبرئه می‌شود و ما متهم می‌شویم.

چند نمونه از تخلفات دادستانی از نگاه شورای عالی قضایی

امیدواریم خداوند یک بینش سالم و طرز تفکر اسلامی قاطع نصیبمان کند و ما دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی را درست بشناسیم. آن‌طوری که ماهیتشان هست درکشان کنیم، در این صورت مسئله‌مان حل می‌شود. مثلاً به من می‌گویند چرا به فلانی کتاب ندادی؟ من می‌گویم در صلاح و شأن شما نیست که شما بیایید و بگویید که چرا به یک نفر کتاب ندادی؟ برادر! شما رئیس دیوان‌عالی کشور هستی، اینکه بگویی به یک زندانی کتاب ندادی به چه معناست؟ شما به کارهای دیگر مملکت برسید. این‌جوری که برخورد نمی‌شود، این همه مسائل مملکت دارد، به آنها بپردازید.

به من می‌گویند این اعمال خلاف انسان چیست که شما می‌گویید کردی صحبت نکنند. بنده می‌گویم بزرگ‌ترین عمل اسلامی و انقلابی این است که من بگویم در اینجا کردی صحبت نکنند. زندانی با ملاقاتی‌اش تمام مسائل درون و بیرون زندان را با زبان کردی که ما نمی‌فهمیم صحبت کند؟ اگر جلویش را گرفتم ضداسلام است و حرکت، حرکت ضداسلامی است؟ مشکلی نیست، آقای شورای‌عالی قضایی که دلت برای زبان کردی می‌سوزد، یک کرد زبان‌فهم انقلابی به من بده که بگذارم او را کنترل کند، هدف جلوگیری از زبان نیست، بلکه هدف جلوگیری از حرکت‌های ضدانقلابی است.

اگر انگشتمان را طور خاصی حرکت بدهیم در اسلام حرام است؟ به ناظری که در اتاق ملاقات گذاشته‌ام بگویم اگر زندانی انگشتش را طور خاصی حرکت داد، دنبال نکنید که متوجه شوید منظورش چه بود، چون خلاف شرع است. این حرف‌ها چیست؟

کار سیاسی نکنید

من به شورای‌عالی هم گفته‌ام که مسئله‌ای نیست، اما ما کار سیاسی به خودمان را نمی‌پسندیم، رک و راست و مردانه را می‌پسندیم، در سخنرانی‌هایتان نگویید رده‌های پایین توبه کرده، تلفن بزنید و بگویید همه را آزاد کنید و صدتایشان را نگه دارید. این‌جوری نمی‌پسندم؛ مرد و مردانه بیایید و در رسانه‌های گروهی بگویید همه زندانی‌ها را آزاد کن. اما کار سیاسی را نمی‌پسندیم.

متوسل به خلاف‌گویی‌ می‌شوید که...

ما آنجا گفتیم، عدم لیاقت به دلیل کارآیی فراوان است. به حاج‌داود رحمانی مسئول زندان قزل‌حصار می‌گویند تو لیاقت اداره زندان را نداری، چرا؟ چون توانایی فراوان دارد. حالا به پاس خدماتش نهایتاً او را حجاج‌بن یوسف می‌کنند. اول یک آدم انقلابی و دلسوز برای انقلاب را با این توانایی و کارآیی ضایع کنیم و حجاج‌بن یوسف و بزرگ‌ترین ضدانقلاب کنیم، بعد او را کنار بگذاریم. آیا شهدای ما خون داده‌اند که این حق‌کشی‌ها، افترائات، تهمت‌ها و این دروغ‌ها در جامعه ما به وجود بیاید؟ جناب آقای انصاری چند بار به من گفتید که چشم دختری یک بود کردید 5/10 ، در شورای‌عالی قضایی هم گفتید. برای اینکه بدبختی را اوت کنید متوسل به این خلاف‌گویی‌ها می‌شوید که بعد دکتر برود و ببیند یک‌صدهزارم تغییر به وجود نیامده؟

کسی از انقلاب این انتظارات را ندارد، ما برای ارزش‌ها انقلاب کردیم، نه ضد ارزش‌ها. در این مملکت انقلاب شده که راستی‌ها و درستی‌ها و ارزش به کارها حاکم شود، نه اینکه اگر کسی کار کرد پدرش را دربیاورند، اول لجن‌مالش کنند، بعد هم دورش بیندازند. آیا انقلاب برای این چیزها به وجود آمده؟ آیا مردم انتظار چنین چیزهایی را دارند؟ چرا این‌جوری برخورد می‌کنید؟ ببینید من چگونه حرف‌هایم را رک و راست می‌زنم، همگی هم دیده‌اید که خدمت امام می‌روم همین‌طور رک حرف می‌زنم. در شورای‌عالی قضایی هم همین‌طور رک هستم، اگر قرار باشد به مردم هم رک حرف‌هایم را می‌گویم.

برای کسب قدرت دیگران پاپاسی هم نمی‌دهیم

بارها گفته‌ام در راه انقلاب همه چیز را می‌گوییم، به خاطر خدا به جهنم می‌رویم، درست است در تعبیرم تناقض است، اما می‌خواهم حدود فداکاری‌هایمان را نشان بدهم. برای خدا به جهنم می‌رویم، برای انقلاب زن و بچه و ناموس و آبرو را می‌دهیم، اما یقین بدانید برای کسب قدرت دیگران پاپاسی هم نمی‌دهیم. برای انقلاب آبرو می‌دهیم، زندان می‌رویم، جانمان را هم می‌دهیم و برایمان مسئله‌ای نیست و افتخار هم می‌کنیم، اما اگر احساس کنیم قرار است از انقلاب سوءاستفاده کنند، نه آبرو، نه اسم، نه مقام و نه شهرت و نه هیچ یک از این چیزهای زشت و پست را حاضر نیستیم داشته باشیم و مردانه در برابر هر حرکتی که احساس کنیم در مقابل انقلاب می‌ایستد، می‌ایستیم و همه چیز را هم فدا می‌کنیم.

منبع: وی‍ژه نامه «شهدای شهریور» نشریه شما


نامه سرگشاده فرزند شهید لاجوردی در پاسخ به مجید انصاری
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، مجیدانصاری
دوستان پدرم ریشه این برکناری را در بیت منتظری می‌دانستند

اظهار نظر تحریف‌گونه مجید انصاری پیرامون نحوه برکناری شهید بزرگوار لاجوردی از دادستانی انقلاب و انتساب این تصمیم به نظر حضرت امام (ره) و تلاش برای القای تقابل میان شهید بزرگوار لاجوری با یادگار امام مرحوم سیداحمد خمینی(ره) به قدری غیر واقعی و تعجب برانگیز بوده است که با وجود واکنش‌های قبلی، همچنان واکنش‌های جدیدتری را نیز به دنبال داشته است.

به گزارش رجانیوز، در حالیکه شهید لاجوردی به عنوان دیده‌بان انقلاب اولین اخطارها و اعلام هشدارها نسبت به خطر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را در سالیان انقلابی‌گری این جریان اعلام کرده و سپس در وصیتنامه خود به صراحت از آن پرده برداشت و بسیاری نفوذ باند مهدی هاشمی معدوم در دستگاه عالی قضایی وقت را علت برکناری شهید لاجوردی از مقام دادستانی انقلاب تهران با وجود نظر مخالف حضرت امام (ره) و از افتخارات زمان حیات وی می‌دانند، اظهار نظرهایی کاملا متفاوت با واقعیت ماجرا و با هدف تخریب چهره شهید بزرگوار لاجوردی از ادامه حیات بقایای باند مهدی هاشمی معدوم در لباس برخی جریانات سیاسی دیگر حکایت دارد.

با اینحال و پس از انتشار این اخبار در رسانه‌های جریان فتنه، فرزند شهید اسدالله لاجوردی، با ارسال نامه سرگشاده‌ای، به مدعیات انصاری پیرامون نحوه برکناری شهید لاجوردی پاسخ گفته است.

این نامه سرگشاده که نسخه‌ای از آن در اختیار رجانیوز قرار گرفته است را در ادامه می‌خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم


« یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولاً سدیداً »
سوره مبارکه احزاب – آیه70


جناب آقای مجید انصاری
سلام علیکم
مصاحبهای از شما در هفتم تیرماه منتشر شد که بر مبنای شنیده هایتان سخنانی را در رابطه با پدر شهیدم به امام نسبت داده بودید.


آقای انصاری شما خوب می دانید سخن باید بر سندی استوار باشد و اگر چنین نباشد، شما نیز از اتهام های ادعایی در امان نخواهد بود. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتشان ( 17 بهمن 63 ) به بی اطلاعی و ناخرسندی امام رحمه الله علیه از برکناری آن شهید از دادستانی انقلاب اشاره می کنند. دوستان پدرم نیز ریشه این برکناری را در بیت آیت الله منتظری ( باند مهدی هاشمی )  دانسته و از گله مندی امام رحمه الله علیه از این برکناری سخن میگویند  و از این گونه نقل قول ها بسیار است. اگر از اعتبار راوی چشم بپوشانیم، این گفتارها و خاطرات از باب سند هم تراز شنیده‌های شما خواهد بود. آن امام سفر کرده خود سنگ محکی معرفی کردهاند که در مواجهه با این نقل قولهای متناقض، راهگشا است.


امام رحمه الله علیه در وصیت نامه خود می فرمایند : " اکنون که من حاضرم ، بعض نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود وممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود مورد تصدیق نیست ، مگر آنکه صدای من یا خط وامضای من باشد، با تصدیق کارشناسان ؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم. "


در جستجوهایم با نامهای از حضرت امام ( صحیفه امام ، جلد هفدهم ، صفحه 90 ، تاریخ 23 / 8 / 61 ) در دفاع از مظلومیت مرحوم حاج سید احمد آقا مواجه شدم که اشارهای به این موضوع دارد. در بخشی از این نامه آمده است : " ... و در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می شد و مخالفتهائی می شد، از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریبا فاجعه می دانست. "


دیری نپایید که فاجعهای که یادگار امام پیش بینی مینمود به وقوع پیوست. این فاجعه زمانی محقق گردید که به گفته خودتان در زمان مسؤولیت شما چهار پنجم زندانیهای گروهکی آزاد گردیدند که اکثر آنها به پایگاههای سازمان منافقین در عراق بازگشتند و اگر چنین نمی شد چه بسا امروز مادرانی داغدار فرزندان شهید خود در عملیات مرصاد نبودند. جناب آقای انصاری ! نمیدانم رها سازی گرگهای درنده را با کدامین منطق توجیه کردهاید. امیدوارم اولین پاسخی که به ذهنم میرسد نادرست باشد.


جناب آقای انصاری ! آیا امکان دارد امامی که در دفاع از فرزند مظلومش مرحوم حاج سید احمد آقا رحمه الله علیه و شهید لاجوردی چنین نامهای را مرقوم میفرمایند، گوینده جملاتی باشند که شما  به ایشان منتسب مینمائید؟
نامه را با فرازی از وصیت نامه شهید لاجوردی به پایان میرسانم که مرور آن خالی از لطف نیست :
" ... خدایا با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها، این مسئله را به خوبی یافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس رضایت به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ پایگاه به اصطلاح ملی پیدا کردن موضع گیری کند، مصداق فرموده گرانقدر معصوم است که : « من طلب رضی الناس بسخط الله فجعل الله حامده من الناس ذاما » ..."


فرزند شهید سید اسد الله لاجوردی
سید احسان لاجوردی


پاسخ یاران شهیدلاجوردی به انصاری
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، مجیدانصاری
پاسخ یاران شهیدلاجوردی به انصاری: شما منصوب موسوی خوینی‌ها و مهدی هاشمی معدوم هستید
 

 جمعی از یاران و همراهان شهید سید اسدالله لاجوردی در دادستانی انقلاب اسلامی مرکز در سالهای دهه 60 در نامه سرگشاده ای ادعاهای مجید انصاری در گفت و گویی که اخیراً با پایگاه خبری جماران داشته است، پاسخ دادند. مجید انصاری در این گفت و گو مدعی شد امام خمینی(ره) به دلیل برخی تند رویها دستور برکناری سید اسداله لاجوردی را از دادستانی انقلاب دادند و این در حالی است که به گواه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی، امام(ره) حضور شهید لاجوردی در دادستانی را لازم و برکناری ایشان را فاجعه می دانستند. این نامه از سوی آقایان احمد قدیریان، سید اسدالله جولایی، مرتضی صالحی، داود رحمانی، حسین همدانی و محمدعلی امانی امضا شده است. متن نامه یاران شهید لاجوردی را که خطاب به مجید انصاری نگاشته شده در ادامه می خوانید.
 
تاریخ همواره شاهد افراد و جریانهایی بوده است که سعی کرده اند با قلب حقیقت، دروغ و تزویر را جایگزین آن سازند و چهره حق و حقیقت را مخدوش کنند. جاعلان اخبار و روایات که در سیره شان به خوی تبلیغی امویان تاسی می کنند، قصدشان از تحریف تاریخ یا سرپوش گذاشتن به حقیقتی آشکار یا مهم جلوه دادن خود و یا ترس از گذشته شان است و به همین علت تلاش می کنند حقیقت را تغییر دهند و اذهان عمومی را منحرف سازند.اما این عده در عین اینکه خود را بسیار زیرک می پندارند بسیار ساده لوحانه عمل می کنند و مثل آنها مثل کبکی است که...
 
امروزه در گفتارها و یا نوشتار برخی افراد در روزنامه ها و وب گاه ها برخی مطالب شنیده یا خوانده می شود که اگرمخاطب اندکی از عقبه گوینده آن و یا انگیزه هایی که موجب شده است او و یا جریان حامی او به طرح این مطالب دامن بزنند آگاه نباشد، خسران غیر قابل جبرانی پدید می آید که نتیجه آن می تواند بروز حوادث فتنه گون و زمینه سازی برای مصایب بزرگتر باشد.
 
در کمال ناباوری وب گاه جماران در تاریخ 7/4/90 مصاحبه ای از آقای مجید انصاری منتشر نمود که موجب حیرت علاقه مندان به معارف انقلاب اسلامی شد. اینکه می گوییم ناباوری نه به سبب بی اطلاعی از عقبه فکری ایشان بلکه حدت جسارت افراد به ساحت کسانی است که خود را وقف انقلاب کردند و همه چیز را برای انقلاب خواستند و در نهایت آخرین سرمایه شان یعنی جان به امانت گرفته شده را به میدان آوردند.
 
محور اصلی این گفت و گوی آقای مجید انصاری به ادعای ایشان فاصله گرفتن از راه و خط امام و دیدگاه امام است. یکی از مسایل اصلی که امام راحل بر آن تاکید داشتند اصل ولایت فقیه بود که به عبارتی حاصل عمر امام بود و امروز به نقل آیت الله هاشمی رفسنجانی شاخص این اصل مورد تاکید حضرت امام، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است. خوب است که آقای انصاری و دوستانشان به ملت پاسخ دهند که در زمینه این دیدگاه مهم حضرت امام چه نظری دارند و چه فاصله ای با آن دارند. 
 
آقای مجید انصاری در این گفت و گو با وجود این که سعی کرده است خود را شخصیتی اخلاق محور و پایبند به قانون جلوه دهد!!! اما با طرح مطالب سراسر دروغ و کذب، تهمت ناروایی را به شخصیت ارزنده شهید حاج سید اسدالله لاجوردی وارد کرده است و خواسته یا ناخواسته اثبات کرده است که مصداق بارز «لم تقولون ما لاتفعلون» است و او و همفکرانش بر خلاف ادعایی که دارند خود «اکنون با اندیشه های امام خیلی فاصله دارند».
 
مصاحبه شونده در فرصتی که برایش پدید آورده  اند به کسی تهمت زده است که همگان از بصیرت، سابقه مبارزاتی، امام شناسی و ولی شناسی و ایستادگیاش در برابر جریانهای فکری و التقاطی و مهر و عطوفتش حتی به افراد گمراه خبر دارند.
 
شهید لاجوردی، یکی از چهره های تابناکی است که حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (حفظه الله) در دیدار با مسئولان سازمان زندانها در تاریخ 14/2/77 در باره ایشان فرمودند: «من قصد داشتم از زحمات آقای لاجوردی صمیمانه تشکر کنم. ایشان ده سال است که این بار سنگین را بر دوش گرفتهاند و با همان روحیه خود آقای لاجوردی که ما از دوره مبارزات سراغ داشتیم. واقعاً من ایشان را در دوره مبارزات به عنوان «مرد پولادین» میشناختم... در دوره کار و تلاش برای حکومت اسلامی هم الحمدالله ایشان همین طور عمل کردند...».
 
مجید انصاری که در این گفت و گو سعی کرده است نگاه اپوزیسیون خارج از کشور(ضد انقلاب فراری) را نسبت به خود تغییر دهد و آنها را راضی کند می گوید: آنها در تحلیل خود در باره اتفاقات زندانها در سال 67 دچار اشتباه شده اند.
 
آقای انصاری شما را چه شده است؟!! آیا راضی نگه داشتن ضد انقلاب فراری و کسی که صدای جیره خواری اش نزد استکبار و صهیونیسم گوش فلک را کر کرده است می ارزد به اینکه حقیقت را نادیده بگیرید و آن را تغییر دهید.
 
آقای انصاری، ما قصد نداریم در این مجال به تک تک جملات شما و همفکرانتان پاسخ دهیم و حقمان را برای پیگیری حقوقی ادعاهای شما در نزد محکمه ای که اعتبارش خون شهیدان بهشتی، قدوسی و از همه مهمتر اندیشه های تابناک امام خوبیهاست محفوظ میدانیم؛ اما برای اینکه افکار عمومی بیش از پیش از نحله فکری شما آگاه شوند ذکر چند نکته را ضروری میدانیم.
 
1- آقای مجید انصاری، تاریخ نشان داد حساسیت شهید لاجوردی در خصوص همه چهره هایی که نسبت به نفاقشان هشدار می داد، بر حق بود. شما به خوبی از نفرت انقلابی شهید لاجوردی نسبت به خود و همفکرانتان که امروز یا دوران محکومیت شان را به سبب همراهی با ضد انقلاب در وقایع پس از انتخابات 88 می گذرانند و یا گوشهای خزیده و هر از گاه جمله ای را به زبان می رانند، واقف هستید و امروز با گذشت بیش از 12 سال از عروج آسمانی «دیده بان انقلاب» همچنان به ایشان کینه می ورزید، کینه ای که نمونه آن را فقط در سر کردگان و فریب خوردگان فرقه منافقین می توان مشاهده کرد.
 
2-  آقای انصاری بیایید اعتراف کنید که شهید لاجوردی در طول حضورش در دادستانی و بعد از آن در سازمان زندانها همه تلاش خود را به کار گرفت تا انقلاب را از خطر ضد انقلاب مصون سازد. او با تکیه بر قوانین اسلامی و انقلابی کار را برای خدا کرد و همیشه با حرکت در صراط مستقیم ذره ای از طریق مستقیم و خط صحیح؛ انحراف پیدا نکرد و در این صراط مستقیم صرفا به اسلام و انقلاب می اندیشید و هرگز اهل ملاحظه نبود. او در سالهایی که ضد انقلاب داخلی در کنار دشمن متخاصم بعثی، امنیت ملت و کشور را به مخاطره انداخته بود با همان عزم پولادین لاجوردی سالهای 42 تا 57 به مبارزه با نفاق پرداخت و کارشکنی هایی که بر سر راهش شکل می گرفت هرگز نتوانست او را از ماموریتش دور سازد و او در این خصوص همواره روشنگری میکرد. او همواره خطر جریان منافقین بی نقاب و منافقین با نقاب را مطرح میکرد که شکایتش از وضع دستگاه قضایی در سالهای اول انقلاب به محضر امام شاهد این ادعاست که تصویر این نامه گویای بسیاری از مطالب است.
 
3- در این خصوص که اذعان کرده اید در 19 خرداد 63 به عنوان نماینده شورای قضایی در دادگاهها و دادسراها مسئولیت گرفتید تصادفا راست می گویید. شما نماینده شورایی بودید که آقای حسینعلی منتظری و دستیارانش یعنی مهدی هاشمی معدوم و هادی هاشمی آن شورا را تعیین و شما را نیز تایید کرده بودند. شما توسط فردی معلوم الحال به نام موسوی خوئینی ها به سازمان زندانها معرفی شدید.
 
4- آقای انصاری، شما با بی تقوایی تمام ادعا کرده اید: در باره سوء رفتارها در زندانهای تحت پوشش دادگاه انقلاب گزارش تهیه کردید و گزارشهای زیادی [نیز] از سوء رفتارها مخابره میشد و این سوء رفتارها هم در بسیاری از موارد به خاطر خودسریها و اجتهاد رای بود که نتیجه گزارش من به مسئولین و حضرت امام، منجر شد که در دادستانی تغییراتی صورت گیرد.
 
5- آیا برخورد قاطع حضرت امام با خودتان را به دیگران نسبت می دهید. آیا فراموش کرده اید حضرت امام راحل در حضور چند نفر از آقایان از جمله شهید لاجوردی و یکی از مسئولان شعبه 7 دادسرا قاطعانه و صریح می فرمایند: «با این گروه مسلح (منافق) باید برخورد شود، اینها به نظام لطمه می زنند و نباید با اینها سازش نمود.»
 
حال چگونه است که در نهایت ساده اندیشی مخاطب این برخورد را شهید لاجوردی می دانید. در حالی که این فرموده امام راحل در تایید شهید لاجوردی بوده است، نه جناب شما که با افتخار و آن هم برای جلب رضایت اپوزیسیون خارج نشین میگویید: «در زمان مسئولیت من چهار پنجم زندانی ها که گروهکی بودند آزاد شدند».
 
البته نباید از تاثیر انقلاب اسلامی و حقانیت آن بر اذهان افراد غافل و بیداری آنها به سبب عطوفت حکومت اسلامی غفلت کرد، چراکه همین عطوفت نظام اسلامی بود که موجب شد شمار زیادی از عناصر فریب خورده به دامان ملت و انقلاب اسلامی باز گردند و شهید لاجوردی در اصلاح منحرفان اعتقادی از پیشگامان به شمار می آید.
 
6- آنچه که در مظلومیت و حقانیت شهید لاجوردی و تایید ایشان از جانب امام راحل مطرح شد از سوی همه مسئولان وقت دادستانی به ویژه حضرت آیت الله آقای محمد محمدی گیلانی (حفظه الله) مورد تاکید است؛ اما متاسفیم که شما با کینه دیرینه تان که همگان به آن واقف هستیم به جای تجلیل از شهید لاجوردی آب به آسیاب دشمن خارجی می ریزید که امیدواریم از روی ناآگاهی باشد.
 
7- شما دم از قانون میزنید اما از اینکه می بینیم خود را از التزام به قانون مبری می دانید و یا حداقل قانون را با ذائقه خود قبول دارید تعجب می کنیم. امروز حدود دو سال از فتنه سخت 88 می گذرد و به لطف خداوند و در سایه تدبیر حکیمانه حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) روز به روز پشت پرده وقایع خیانت آمیز بعد از انتخابات 88 و طراحان و عاملان آن مشخص می شود؛ اما شما همچنان بر دندان لجاجت خود می سایید و سازمان منحله و به اصطلاح مجاهدین انقلاب را که غیرقانونی است قانونی خوانده و وابستگان آن را تایید می کنید.
 
8- شما از دغدغه تان نسبت به انقلاب، اخلاق و آرمانهای اخلاقی سخن گفته اید اما کجا بود آن وجدان و ضمیر به اصطلاح منورتان هنگامی که قلب میلیونها نفر عاشق روح الله به سبب اهانت ضد انقلاب به تمثال ایشان میسوخت.
 
کجا بودید هنگامی که روز عاشورای حسینی وقتی عده ای فریب خورده و آلت دست به رسم امویان سوت و کف زدند و قلب شیعیان را مجروح ساختند. آیا سکوت کردید و دم بر نباوردید که شاید در آینده، بچه اپوزیسیونها از شما دلخور شوند که چرا فتنه گران را محکوم کردید؟
 
آنچه که در اهانت به شهید لاجوردی به زبان راندید یک لفظ ظاهر است اما ما به عقبه و پشت پرده آن واقف هستیم و میدانیم پشت سر این حوادث چه کسانی هستند، جبهه ملی، نهضت آزادی، گروهکهای ملحد و غیرقانونی، هادی هاشمی، مجید انصاری، موسوی خوئینی ها و...
 
امت حزب الله به خوبی نسبت به آنچه که طی سالهای گذشته از خود نشان دادهاید آگاه هستند و مرز خدمت و خیانت را به خوبی می شناسند. هر چند که می دانیم در آستانه انتخابات این ژستهای سیاسی از جانب حضراتی چون شما ممکن است زنجیره ای باشد. آقای مجید انصاری؛ امیدواریم لحظه ای در کار خود بیندیشید و نخواهید که دوستداران معارف انقلاب اسلامی با واکاوی تاریخ، حقایق را به اطلاع مردم برسانند.
 
همچنین بر اساس وظیفه الهی امر به معروف و نهی از منکر لازم می دانیم این نکته را یادآوری کنیم که آیا در روز واپسین امکان دفاع از این دروغی را که به امام خمینی(ره) و شهید لاجوردی نسبت دادید، دارید.
 
بهتر نیست در همین دنیا دروغتان را پس بگیرید و واقعیت را بیان کنید.
 
در پایان سخنی هم با یادگاران ارزشمند و معزز امام راحل داریم.
 
جماران به سبب میزبانی از حضور شگفتی ساز قرن معاصر و احیا کننده اسلام ناب محمدی(ص) کانون توجه شیفتگان انقلاب اسلامی است. هر آنچه که به نام جماران است یاد امام را زنده می کند.اجازه ندهید برخی افراد که صلاحیت شخصی و اجتماعی خود را از دست دادهاند و خود از آن خبر ندارند غرض های خود را در وبگاه جماران منتشر کنند. بیایید از این فرصت برای انتشار سیره عملی و کفرستیز پیر جماران استفاده کنید که هنوز ملتها تشنه معارف آن پیر سفر کرده هستند.


عقده گشایی مجید انصاری علیه "دیده بان انقلاب" پس از 13 سال
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، مجیدانصاری ، امام خمینی(ره)

عصر امروز: مجید انصاری امروز طی گفت و گویی با سایت جماران با انتقاد از شهید لاجوردی مدعی شده است که وی توسط امام خمینی(ره) از سمت خود در دادستانی برکنار شد.

 
وی در این باره می گوید:مرحوم لاجوردی خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنایتهای منافقین صحبت کردند و گزارش مفصلی خدمت امام دادند، امام فرمودند" آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به‌دست اینها(منافقین) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کار‌ها(خودسری‌های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید". چون آقای لاجوردی مسئولیت را تحویل نمی‌دادند. 
 
اظهارات بی اساس مجید انصاری در حال است که اسنادی وجود دارد که نشان می دهد حضرت امام از برکناری شهید لاجوردی بی اطلاع بوده اند و پس از شنیدن خبر آن هم ناراحت می شوند. 
 
از جمله آنها خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال ۶۳ است که خود در ۱۷بهمن ماه به این موضوع اشاره کرده و از قول مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج احمدآقا می نویسد که امام از برکناری آقای لاجوردی بی اطلاع بوده اند و پس از شنیدن آن اظهار نارضایتی کرده اند.
 
 قطعا آقای انصاری معتقد نیستند که آقای هاشمی یا مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد آقا غیر واقع مطلبی را گفته اند پس چگونه است که این اظهارات بی اساس پس از سالها شهادت آن عزیز عنوان می شود؟!
 
 این شهید بزرگوار سمت دادستانی را با اصرار شهید آیت الله بهشتی قبول می کند ولی بعدها از سوی مسوولان وقت قضایی وقت مورد هجمه های زیادی قرار می گیرد چرا که در حوزه کاری خود اهل توصیه و سفارش نبود. 
 
اظهارات مجید انصاری در حالی است که بنا به اعتراف اعضای سازمان منافقین آن شهید بزرگوار علاوه بر جلسات دایمی با زندانیان بدون محافظ و اسلحه تاثیری بر آنها گذاشته بود که باعث شد برخی از منافقین تواب بعدها در جبهه ها به شهادت برسند. 
 
این اظهارات بی پایه و اساس در حالی که همه اسناد مربوطه موجود می باشد ظلم بسیار بزرگی به کسی است که همه عمر خود را برای نظام اسلامی گذاشت و از سوی رهبر انقلاب مرد پولادین انقلاب نام گرفت.

تحریف تاریخ برای فرونشاندن کینه های بدریه
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهید اسدالله لاجوردی ، حسینعلی منتظری ، مجیدانصاری
اجداد پاک شما هم در صیانت از اسلام متحمل خیلی از فشار‌ها شدند و سکوت کردند/ توطئه ها از بیت منتظری طراحی می شد

گروه تاریخ انقلاب- روز گذشته مجید انصاری از اعضای مجمع روحانیون مبارز در گفتگو با سایت جماران و آینده به بیان روایت مغلوطی از نحوه برکناری شهید سید اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب نمود و این عمل را به امام خمینی منتسب کرد. او همچنین از گزارشش درباره نحوه برخورد با زندانیان در زندان اوین سخن گفته بود.

در این باره محمدعلی امانی معاون سیاسی شهید لاجوردی به بیان ناگفته‌هایی از رفتار شهید لاجوردی در زندان اوین و نحوه برکناری ایشان از دادستانی انقلاب پرداخت. وی می‌گوید: یکی از حکم هایی که من از شهید لاجوردی گرفتم، مسئولیت زندان اوین بود که در سال ۶۳ گرفتم و حکم دیگر در ارتباط با کارهای اجرایی دادسرای انقلاب بود که در دو مرحله این توفیق را داشتم در ارتباط با کارهای اجرایی دادسرای انقلاب انجام وظیفه می‌کردیم. یک مرحله در ارتباط با کارهای اطلاعاتی دادسرا بودیم و مرحله بعد هم معاونت سیاسی «شهید لاجوردی» را داشتم. در آغاز سال ۶۳ با توجه به شرایطی که در آن وقت به وجود آوردند و زندان را بطور کلی به سازمان زندان‌ها واگذار کردند. در زمان مسئولیت من بود که زندان اوین را به سازمان زندان‌ها تحویل دادیم و بعد از آن شهید لاجوردی حکم معاونت سیاسی شان را دادند که در خدمتشان بودیم تا زمانی که ایشان از دادستانی انقلاب برکنار شدند وقتی که ایشان برکنار شدند بطور طبیعی کلیه معاونت‌هایشان هم برکنار شد.

سلوک رفتاری شهید لاجوردی

وی درباره سلوک رفتار شهید لاجوردی نیز می‌گوید: شهید لاجوردی یک شخصیتی بود که هرکس با او برخورد می‌کرد متحول می‌شد و یک چهره ای بود که شناختش از مسائل خیلی بالا بود. آدم شناسی اش خیلی قوی بود، در جریان‌شناسی، خیلی مقتدرانه تمام جریانات را هم می‌شناخت و آینده اش را فعل و انفعالات سیاسی ایشان را می‌توانست ترسیم کند و در طول حضورش هم در دادسرای انقلاب این موضوع نمایان بود. در مبارزه با جریان نفاق اولین اقدامی که دادسرای انقلاب داشت، برخورد با گروه فرقان بود. جمع آوری گروه فرقان که مجموعاً پنجاه و چند نفر بودند و شهید لاجوردی با برخوردی که با این افراد داشت، آن عناصری که تا قبل از دستگیری آن فردی که شهید بزرگوار «شهید مطهری» را به شهادت رسانده بود نماز شب خوانده بود و شهید مطهری را به شهادت رسانده بود، این فرد را انسان بیاید و دگرگون و متحول کند. خیلی عجیب است. اینجا یافتم که وقتی لاجوردی این مجموعه متهمین را متحول کرده بود و چنان در آن‌ها اثرگذاری کرده بود که یک تعدادی از این‌ها به جبهه رفتند و شهید شدند و یک تعدادی توبه کردند و بطور کلی عوض شدند آنهایی هم که دستشان به خون آلوده بود و کسانی که «شهید قرنی» را به شهادت رسانده بودند شهید عراقی را به شهادت رسانده بودند، شهید مطهری را به شهادت رسانده بودند، آن‌ها هم واقعاً توبه کرده بودند. ولی آنچه که در اینجا اتفاق افتاد خود اثرگذاری و برخورد شهید لاجوردی بود. یک بار در خردادماه ۶۰ بود که قرار بود از خبرگزاری های دنیا بیایند و از زندان اوین بازدید کنند، حدود ۱۰ ساعت مصاحبه، فیلمبرداری، عکسبرداری و بازدید از زندان و بازدید از دادسرا و حدود ۱۸۰ خبرنگار خیلی کار سخت و عظیمی بود. تا ساعت ۱۲ شب دیدار طول کشید من دیدم که شهید لاجوردی پایان این بازدید رفتند در محوطه کار خودش مشغول نظافت اتاق و مشغول نظافت سرویس های بهداشتی دادسرا و... شد، خیلی برایم عجیب بود علت این کار را سؤال کردم. ایشان فرمودند که در تمام این دیدار‌ها در هر دقیقه ای که می‌گذشت بیش از ۷۰-۶۰ تا فلاش روی صورتم می‌خورد همه عکسبرداری می‌کردند رخوت و خودپسندی من را گرفته بود، آمدم اینجا خودم را بسازم.
محمدعلی امانی می‌افزاید: شهید لاجوردی نقش و ارتباطش معنوی بود وقتی که با یک نفر نفس به نفس می‌شد تحولات عظیمی را در او ایجاد می‌کرد. درباره علت کناره گیری هم باید بگویم که ایشان سازش ناپذیر بود. ولایت پذیر جدی بود، اما سازش پذیر نبود. من یک خاطره ای از تهاجماتی که علیه ایشان بود بگویم علت هجمه هم این بود که شهید لاجوردی جریان‌شناس بود و در مبارزه با نفاق تا انتها می رفت. زمانی که شهید لاجوردی دادستان تهران بود، نظام موفقیتهایی کسب کرد که سازمان منافقین اعلام کرده بود که تمام ایران که هیچ، تمام دنیا سرخ و قرمز است. یعنی هیچکس با هیچکس ارتباط برقرار نکند. دادسرای انقلاب چنین قدرتی داشت و چنین شرایطی ایجاد کرده بود. توانایی دادسرای انقلاب به حدی بود که توانست شهر‌ها را در سال ۱۳۶۰ امن کند. شهر تهرانی را که اصلاً امن نبود، شهید لاجوردی با درایت، مقاومت و اقتدار و سازش ناپذیری سامان داد. آن موقع خیلی توطئه کردند که شهید لاجوردی را بردارند علتش هم روشن بود، علت این بود که یک جریاناتی بود که می‌دیدند اگر لاجوردی بماند حرکت آن‌ها افشا می‌شود و این مسئله برخلاف شرایط ماندگاری آنان بود، در نتیجه مرتب توطئه می‌کردند شهید لاجوردی مصمم بود که جریان پیچیده نفاق را افشا کند.

نظر امام خمینی درباره دادستانی انقلاب تهران
وی درباره نظر امام خمینی درباره عملکرد دادستان انقلاب تهران می‌گوید: شهید لاجوردی یک روز محضر امام (ره) رسیدند بعد که از محضر امام آمدند دادسرای انقلاب، خیلی بشاش بودند همه ما را جمع کردند و فرمود الآن خدمت امام بودم و ایشان فرمودند که شما سرجای خودتان بمانید و به کارتان ادامه دهید. چند ماه بعد که دوباره خدمت امام رفته بود و به ایشان گفته بود حرکت روبه رشد منافقین و سکوت در برابر آن‌ها مثل این می‌ماند که گوشتهای بدنم را با انبر تکه تکه می‌کنند، هر چه شما بگویید آن را انجام می‌دهم، بگویید سکوت کنم، سکوت می‌کنم و بگویید بروم، می‌روم که امام (ره) فرموده بودند اجداد پاک شما هم در صیانت از اسلام متحمل خیلی از فشار‌ها شدند و سکوت کردند که ایشان گفته بود من تابع هستم.

امانی درباره موانعی که روبروی فعالیت شهید لاجوردی بود می‌گوید: توطئه هایی که در رابطه با شهید لاجوردی داشتند، این بود که یک جریان پیچیده ای برای یارگیری در داخل زندان اقدام می‌کرد و سعی داشت با پوشش های مختلفی که برای خود در هر مقطعی ایجاد می‌کرد، دست شهید لاجوردی را از افشای جریان نفاق ببندد. این جریان در حداکثر جاهایی که مراکز تصمیم گیری بود، رسوخ داشت و بالاخره هم با برنامه ریزی و طراحی توانستند این کار را انجام بدهند، اما شهید لاجوردی دنبال این بود که این جریان را افشا کند. مثلاً شهید لاجوردی در خصوص پرونده نخست وزیری اعتقادات خاصی داشت و تأکید داشت که باید این پرونده دنبال بشود و از زمانی که شهید لاجوردی دنبال این بود که پرونده نخست وزیری دنبال شود خیلی‌ها همه وجودشان را برای ضربه زدن به شهید لاجوردی و اقدامات و برنامه هایش جمع کردند. در مراسم تودیع دادستانی انقلاب، جناب آقای صانعی بودند که ایشان یک مقدار عصبانی شدند که شهید لاجوردی فقط به احترام روحانیت گفت: من به دلیل اینکه حضرت آیت الله صانعی در این جلسه ناراحت شدند، از حق شرعی و قانونی خودم می‌گذرم و سکوت می‌کنم و همه حرف‌هایم در دلم است و شاید آن حرف‌ها را با خودم ببرم آن دنیا و شاید برای این دنیا توفیقی بشود که این حرف‌ها را بزنم. ولی امروز وظیفه ام این است که سکوت کنم. آنجا آقای صانعی آمده بود و برکناری شهید لاجوردی که خیلی بی‌منطق بود و استدلالی پشت آن نبود. علت ناراحتی آقای صانعی هم این بود که بروبچه های دادسرا که در آن جلسه بودند یک دفعه شعار دادند مرگ بر سازشکار و آقای صانعی از این مسئله ناراحت و عصبانی شد و این عصبانیت او هم باعث شد شهید لاجوردی سکوت کند و سکوتش هم ادامه داشت و تا زمان شهادت هم لب باز نکرد.

http://ww1.rajanews.com/Files_Upload%5C30107.jpg
دیدار خانواده و یاران شهید لاجوردی با رهبر انقلاب اسلامی در سال 1377

وی درباره استدلال مخالفان شهید لاجوردی در برکناری ایشان از دادستانی انقلاب می‌گوید: استدلالشان این بود که کارهای آقای لاجوردی به مصلحت نظام نیست. اتفاقاً من اعتقادم این است که شهید لاجوردی به جهت خدمتی که به نسل های بعدی و به مسئولان نظام کرد به عنوان یک چهره ملی می‌تواند مطرح باشد. بعد از شهادت ایشان با همین جریانی که قبل از آن و در زمان مسئولیت داشتند شهید لاجوردی بر بسیاری از جا‌ها حاکم بود، یعنی همان جریان نفاق پیچیده ای که به دنبال این بود تا شهید لاجوردی نباشد و در هر مقطع چهره خودش را آشکار می‌کرد. برنامه‌شان این بود که وقتی «شهید لاجوردی» شهید شد با تبلیغ روزنامه های زنجیرهای از او یک مقتول بسازند و این مقتول را بتوانند طراحی کنند که از یک کوچه پس کوچه ای در یکی از خیابان های جنوبی تهران جنازه تشییع بشود و برود که پرونده بسته شود و اطلاعات لازم راجع به شخصیت «لاجوردی» و مخالفان او افشا نشود که برای این کار خیلی هم هزینه دادند، اما به لطف خداوند موفق نشدند، زیرا خون شهید افشاگر است.


توطئه از بیت آقای منتظری بود
محمدعلی امانی افزود: در حکم برکناری شهید لاجوردی، حتی فرد جایگزین را هم به شهید لاجوردی معرفی نکردند، آن موقع آیت الله موسوی اردبیلی در رأس شورای عالی قضایی بود و دادستان انقلاب آیت الله یوسف صانعی بود و این آقایان با آقای منتظری ارتباط داشتند و آن موقع بیشترین حمله از بیت آقای منتظری و داماد ایشان هادی هاشمی و برادرش مهدی هاشمی صورت می‌گرفت. تمام طراحی‌ها آنجا انجام می‌گرفت و بعضاً هم ما از دادسرای انقلاب خدمت آقای منتظری می‌رسیدیم و گزارشهایی را خدمت ایشان می‌دادیم. توطئه هایی که در بیت ایشان طراحی می‌شد را خدمتشان عرض می‌کردیم که مهدی و هادی دامادشان چه برنامه ها و توطئه هایی برای آینده دارند. داماد شما به دنبال چه چیزی است. اما به هر صورت گزارشهای بسیار غلطی به آقای منتظری می‌دادند که شاید هر چند روز یک بار ما برای توضیح درباره اتهامی باید می‌رفتیم و پاسخ می‌دادیم. من یک نکته ای را خدمتتان عرض کنم مظلومیت شهید لاجوردی اینجا نمایان می‌شود، گزارش داده بودند که در زندان دستشویی نیست و آقای منتظری این گزارش را داده بود به قوه قضائیه و یکی از استدلال های آقایان این بود. آقای لاجوردی رفتند خدمت حاج احمدآقا و گفتند از قوه قضائیه یک نفر را بفرستید بازدید کند. که گفتند ما نمی‌فرستیم و بعد از مذاکراتی که انجام شد آقای محمدعلی انصاری از طرف حاج احمدآقا به زندان اوین آمدند که ببینند آیا گزارش درست است، یا کذب است. اتفاقاً آن موقع من مسئول زندان بودم. خاطرم هست که به اتفاق ایشان رفتیم داخل بند‌ها و یک یک بند‌ها را دیدند و کذب بودن آن گزارش را اعلام کردند. با چنین گزارشهای غلطی می‌خواستند لاجوردی جریان‌شناس سازش ناپذیر، دیگر نباشد. سازش ناپذیری او و اینکه در دادسرای انقلاب هیچ توصیه ای از هیچکس نمی‌پذیرفت، آقایان را ناراحت کرده بود.

http://ww1.rajanews.com/Files_Upload%5C30109.jpg
مراسم تودیع شهید لاجوردی دز سال 1363

امام بالاترین پشتیبان بود
وی درباره پشتیبانی امام خمینی از برنامه های شهید لاجوردی گفت: امام بالا‌ترین پشتیبان بودند. ولی بالاخره وقتی یک جو ساخته می‌شود، امام هم سکوت کردند، اما حضرت امام (ره) در قضیه عملیات مرصاد و آن حکمی که در ارتباط با جریان نفاق درون زندان در سال ۶۷ دادند حکایت از این می‌کرد که امام از عملکرد قوه قضائیه و آزادسازی منافقین راضی نیستند که حالا آن حکم از لحاظ امنیتی سری است و نمی‌شود مفاد آن را عنوان کرد. شورای عالی قضایی برنامه های شهید لاجوردی را در بازسازی زندانیان قبول نداشت و از طرف دیگر برای آزاد کردن بعضی افراد به شهید لاجوردی فشار می‌آورد که البته ایشان زیربار نمی‌رفتند. در اینجا یک نمونه از برخوردهای شهید لاجوردی را بگویم. ما یک زندانی کمونیست داشتیم که با خانواده اش تماس گرفته بود. بعد با مادرش که صحبت می‌کرد پایان صحبتش گفت مامان خداحافظ. شهید لاجوردی حدود ۴-۵ ساعت وقت گذاشت که به او تفهیم کند که کمونیست نیستی چون در پایان صحبت با مادرت، اسم خدا را هم آوردی. آن مرد مقاومت می‌کرد. اما بالاخره با استدلالهای منطقی شهید لاجوردی قبول کرد که حرف‌هایش از روی انگیزه و اعتقاد راسخ نیست. یکی دیگر از برنامه های شهید لاجوردی اردو بردن زندانیان بود. یک بار حدود ۴۰۰ نفر را برای اردو به سد لار بردیم. شهید لاجوردی طوری زندانی‌ها را ساخته بود که وقتی در آنجا دو نفر از خلوت استفاده می‌کردند مشروب الکلی استفاده می‌کردند، خود زندانی‌ها آمدند و گفتند این‌ها مشروب می‌خورند بگیریدشان.

http://ww1.rajanews.com/Files_Upload%5C30105.jpg
دقایقی پس از ترور شهید اسدالله لاجوردی- پیکر ایشان بر دوش مردم در مسجد امام خمینی بازار

مظلومیت شهید لاجوردی
محمدعلی امانی در انتها درباره مظلومیت شهید لاجوردی و نحوه شهادت ایشان گفت: شهید لاجوردی را یک سد برای خودشان می‌دانستند. یعنی خیلی از جریانات پیچیده نفاق چون می‌دانستند لاجوردی اطلاعات بالایی از خیلی افراد و جریان‌ها دارد و از طرف دیگر هیچ وقت با هیچ جریانی سازش نمی‌کند، از این جهت یک سدی در مقابل جریانات پیچیده نفاق بود و این بود که ایشان را با اینکه هیچ مسئولیتی نداشت و در مغازه شخصی خود مشغول کسب و کار بود، به شهادت رساندند تا به خیال خام خودشان او را از بین ببرند که نباشد تا آن‌ها بتوانند به مقاصدشان برسند و افشا نشوند. من یک نکته درباره پس از شهادت بگویم. اقدام روزنامه های زنجیرهای و اینکه شهید لاجوردی تحت عنوان اینکه یک فردی در گوشه ای از تهران به قتل رسید، این مسئله خیلی برایم سنگین بود که برای این مرد، با آن توصیفات، اینگونه نوشته شود. یک مرد بی‌ادعا، یکی از مظلوم‌ترین انسان‌ها بعد از شهید مظلوم بهشتی که من فکر می‌کنم لاجوردی در مکتب شهید بهشتی پرورش یافته بود به مظلومیت شهید بهشتی ایشان هم‌‌ همان مظلومیت را داشت و مرد پولادین انقلاب بعد از گذر از این همه تهاجمات و حمله‌ها و... یک بار نشد که ببینم آقای «لاجوردی» به رغم فشارهایی که قوه قضائیه بر ایشان آورده بود، با همه فشارهایی که طیف آقای منتظری به ایشان آورده بود اهانتی یا ناراحتی ای از خود ابراز کند. خدا جناب آقای ناطق نوری را حفظ کند، آن موقع رئیس مجلس شورای اسلامی بود که در یک اقدام بجا از خانواده شهید لاجوردی خواستند که حتماً جنازه شهید را بیاورید و رسماً از جلوی مجلس تشییع شود و مجلس را به احترام شهید لاجوردی تعطیل کردند و خودشان آمدند آنجا یک خطابه ای را در ارتباط با تلاش شهید لاجوردی و برخورد بانفاق ومظلومیت او بیان داشت که این اقدام در تاریخ ثبت شد.


سند روشن تحریف سخنان امام توسط مجید انصاری
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، مجیدانصاری ، امام خمینی(ره) ، شهید اسدالله لاجوردی
خبرنامه دانشجویان ایران: مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز در گفت‌وگو با سایت جماران، سخنانی درباره نگرانی‌های! امام(ره) از آینده انقلاب گفته است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، مجیدانصاری در بخشی از سخنان خود حرفهایی از امام خمینی(ره) زده است که کما فی السابق حاکی از ادعای یار امامی اصحاب فتنه است.

سایت "جماران" که به عنوان ارگان رسمی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) فعالیت می‌کند، در مصاحبه با این عضو مجمع روحانیون مبارز که به عنوان جریان سیاسی پایگاه فتنه 88 معرفی شده است، با انتساب مطالبی به امام راحل (ره) تلاش کرده است تا امام را نسبت به فعالیت شهید لاجوردی ناراضی نشان دهند.
 


مجید انصاری مدعی گفته است: "البته من بعدها شنیدم مرحوم لاجوردی خدمت حضرت امام رفته بودند و در آنجا از جنایتهای منافقین صحبت کردند و گزارش مفصلی خدمت امام دادند، امام فرمودند" آقای لاجوردی اگر جمهوری اسلامی به‌دست اینها(منافقین) ساقط شود بهتر از آبروی اسلام است که با این کار‌ها(خودسری‌های داخل زندان) برود. شما بروید مسئولیت را تحویل دهید". چون آقای لاجوردی  مسئولیت را تحویل نمی‌دادند."

این ادعا درحالی مطرح شده که کمی جستجو در صحیفه امام خمینی (ره) که تنها مرجع قابل استناد پیرامون سخنان و مواضع امام است، حکایت از موضع متفاوت از آنچه انصاری گفته است، دارد.

امام خمینی(ره) صبح 26 اسفند در دیدار با هیأت سرپرستى و عفو زندانیان‏ می فرماید: "هیچگاه در ذهن من خطور نکرده و نمى‏کند که شما خداى ناکرده ذره‏اى خلاف واقع عمل کرده باشید. من به شما علاقه دارم و همگى شما را مى‏شناسم و همه شما مورد تأیید من هستید."

امام خمینی نظر صریح و روشنی در برخورد با منافقین دارد و البته درباره تحریف سخنانش توسط دیگران هم نظر شفافی دارد.

امام در این باره در همین دیدار می فرماید: "ولى مطلبى را که من باید تذکر دهم این است که همه ما باید احتیاط را به طور کلى مراعات کنیم. هم شما و هم من هیچ کدام نمى‏خواهیم که حتى یک نفر بیگناه در زندان بماند، ولى این اسباب آن نشود که کسانى که گنهکارند به سزاى اعمالشان نرسند. دیدید که منافقین در دانشگاه چه کردند. همه مى‏گویند آنهایى که آدم کشته‏اند باید مجازات شوند. البته من هر وقت هر حرفى را میزنم هر کس بر طبق سلیقه خود از آن برداشت مى‏کند. هر کس هر چه مى‏خواهد بگوید، شما به کارتان ادامه دهید. من از دوران اواخر طلبگى‏ام شما را مى‏شناسم و بشما اطمینان دارم.
کار شما خدمتى است بزرگ. سعى کنید هیچ کس بیخود در زندان نماند. خداوند شما را تأیید نماید و موفق کند."

این ها همه درحالی که موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) وظیفه ترویج شفاف و بدون تحریف افکار و آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را برعهده دارد، اما عملکرد این موسسه در سال‌های اخیر و خصوصا ایام فتنه 88 نشان از جهت‌گیری‎های خاص سیاسی به منظور بهره‌برداری جناحی از حضرت امام (ره) را دارد.

امام خمینی(ره) در 17 شهریور 1367 در پاسخ به نامه سید احمد خمینی، مأموریت تنظیم و تدوین آثار امام خمینى‏ را به وی محول می کند و می نویسد: "فرزند عزیزم، احمد- حفظه اللَّه تعالى و ایّده‏؛ از آنجا که شما را بحمد اللَّه تعالى در مسائل سیاسى و اجتماعى صاحبنظر مى‏دانم و در تمامى فراز و نشیبها در کنار من بوده‏اى و هستى و با صداقت و کیاست امور سیاسى و اجتماعى این جانب را متصدى هستى، لهذا شما را براى تنظیم و تدوین کلیه مسائل مربوط به خود- که بسا در رسانه‏هاى گروهى اختلافات و اشتباهاتى رخ داده است- انتخاب مى‏نمایم. و از خداوند متعال، که حاضر و ناظر است، توفیقات شما را خواستارم. امید است با صرف وقت و دقت نظر این امر را به پایان برسانى. و السلام علیکم.
پنجشنبه 17 شهریور 67/ 26 محرّم الحرام 1409"؟

سید احمد خمینی در اولین بند نامه خود به امام نوشته بود: "یکى از مسائل بسیار مهم که بعد از جنابعالى- خدا آن روز را نیاورد- موجب موضعگیریهاى مختلف فرزندان انقلاب و افراد گوناگون و محققین و احیاناً اختلاف آنها مى‏گردد، برداشتهاى گوناگون سیاسى و غیر سیاسى آنان از یک متن است، و از این بسیار گسترده‏تر، از اختلاف بین متون منتشرشده حضرت عالى با آنچه به عنوان اسناد سیاسى و غیره از صدا و فیلم و متنهاى دستنویس جنابعالى که منتشر نشده و در اختیار ماست سرچشمه مى‏گیرد. شما بهتر از هر کس مى‏دانید که به علل گوناگون گاهى خود شخصاً و گاهى این جانب و یا مسئولین و حتى بعض افراد معمولى پیشنهاد حذف یک قسمت و یا قسمتهایى از سخنرانیها، یا حذف و تغییر و اضافه جمله و یا جملاتى بسیار در اعلامیه‏ها خدمتتان عرضه شده است که حضرت عالى گاهى قبول نمى‏فرمایید و گاهى هم پس از دقت، دستور حذف و یا تغییر و اضافه را بدان صورت که مایل باشید صادر مى‏فرمایید که انجام مى‏گیرد، حال اگر روزى تصمیم بر این گردد- که حتماً مى‏گردد- متن سخنرانیها و یا اعلامیه‏ها و چیزهایى از این قبیل که با صدا و خط حضرت عالى است منتشر گردد مسلماً متن دستخط و یا متن اصلى صدا و فیلم به عنوان سند خدشه ناپذیر اصل قرار مى‏گیرد و آنچه از زیاد و کم بدان صورتى که گذشت و لو بسیار هم مهم باشد یا کنار گذاشته مى‏شود و یا تحت الشعاع خط و یا متن اصلى سخنرانى قرار مى‏گیرد و این از مسائلى است که باید جدى براى آن فکرى کرد."

سالهای دهه شصت، عرصه بر شهید لاجوردی توسط برخی تنگ شد تا آنجا که شورای عالی قضایی با تحریک چند عضو خود در نهایت به عزل لاجوردی در سال 1363 تن داد. امری که به تصریح حاج سید احمد آقا مخالف نظر امام بود.

پیش از این نیز حملاتی به شهید لاجوردی شده بود و این در حالی است که امام(ره) حمایت از او را ملاک برائت فرزندش قرار داد و فرمود «و در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می‏دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‏شد و مخالفتهایی می‏شد [غیر] از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری‏ کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‏دانست»‏ (صحیفه امام، ج‏17، ص: 92)

برای بررسی حقیقت ماجرا، کافی است نگاهی به حوادث منتهی به عزل لاجوردی و سخنرانی مراسم تودیع وی داشته باشیم. تا به سادگی دیابیم چرا به هر بهانه‌ای لاجوردی که در دهه شصت هشدار "منافقین انقلاب" را داده بود، مورد هجمه قرار می‌گیرد. چکیده‌ای از این بررسی در گزارشی در ویژه نامه نوروزی روزنامه ایران آمده است که در ادامه تقدیم می‌گردد.


گزارشی از زندگی اسدالله لاجوردی
برکناری دیده بان انقلاب

با آرام شدن فضای کشور و پایان موج ترور مسئولین نظام و مردم در خیابانها، برخی از چهره‌هایی که با شهادت دکتر بهشتی وارد دستگاه قضایی شده بودند در اولین قدم کوشیدند تا سیداسدالله لاجوردی را از مسئولیت دادستانی انقلاب تهران کنار بگذارند. تلاش آنها در دی ماه 63 نتیجه داد و بر خلاف نظر امام خمینی (ره) سید اسدالله لاجوردی از سمت دادستانی انقلاب تهران عزل شد.

لاجوردی که بود؟
سید اسدالله لاجوردی در جنوب تهران متولد شد. پدرش هیزم‌فروش بود. سید اسدالله پس از دو سال تحصیل در مقطع دبیرستان ترک تحصیل کرد و به فراگیری علوم حوزوی پرداخت. شرح لمعه و اصول و منطق را در مسجد شاهچراغ نزد استاد شاهچراغی و فقه را نزد مرحوم سید مرتضی لنگرودی فرا گرفت. آشنایی با حاج صادق امانی حاصل آن دوران است. دوستی آنها با وصلت حاج صادق امانی با خواهر سید اسدالله مستحکم‌تر شد و نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی وی محسوب می‌گردد.

او همراه صادق امانی، محمدصادق اسلامی و حسین رحمانی ادبیات عرب را به خوبی و علوم حوزوی را در حد کفایه آموخت و به دلیل هوش و ذکاوت و قدرت و استنباط بالا به تفسیر قرآن پرداخت و به جلسات بحث شهید مطهری نیز راه یافت.

لاجوردی و همراهانش به مرور تحت رهنمودهای برخی شخصیت‌ها همچون شهید آیت‌الله بهشتی و شهید مطهری ، گردانندگان سه هئیت مذهبی تهران و همچنین آشنایی گروههای مختلف با امام خمینی (ره) و توصیه ایشان به همبستگی میان گروهها تصمیم به ائتلاف و ایجاد تشکل در راستای مبارزه با رژیم ستمشاهی گرفتند، که به شکل‌گیری هئیت مؤتلفه اسلامی انجامید. با این رویداد مبارزات امام خمینی (ره) با رژیم شکل تازه‌ای به خود گرفت. امام (ره) در اعتراض به اقدامات رژیم، نوروز سال 1342 را که مصادف با وفات امام جعفر صادق (ع) بود عزای عمومی اعلام نمود و رژیم تصمیم گرفت با انجام اقداماتی شدید روحانیون را مرعوب ساخته و آنها را از صحنۀ سیاست دور نماید. بنابراین روز 2 فروردین 1342، گروهی از سربازان گارد شاهنشاهی مجلس روضه‌خوانی و عزای آیت‌الله گلپایگانی را که در مدرسه فیضیه قم برگزار شده بود برهم زده و به ضرب و شتم مردم و روحانیون پرداختند. واقعه مدرسه فیضیه قم و سخنرانی تاریخی امام (ره) در روز 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان و قیام 15 خرداد گردید موجب تظاهرات عده بسیاری از مردم شهرهای قم و تهران شد. یک شاخه از تظاهرات نیز از منزل سید اسدالله لاجوردی شروع شد.

به دنبال اقدامات خشونت‌بار رژیم، هیأت‌های مؤتلفه تصمیم به فعالیت مسلحانه گرفت و به دنبال تصویب طرح کاپیتولاسیون توسط حسنعلی منصور و ترور وی، لاجوردی دستگیر شد. و پس از مدتی از زندان شهربانی آزاد گردید. بعد از آزادی او از زندان، تحقیقات در مورد قتل منصور ادامه یافت و ساواک که به نقش هئیت مؤتلفه اسلامی در برنامه‌ریزی و اجرای قتل منصور پی برده بود در 13 اسفند 1343 منزل لاجوردی را دوباره بازرسی و بعد از دو روز او را به اتهام عضویت در هئیت مؤتلفه دستگیر کرد و به زندان قزل‌قلعه منتقل ساخت و تحت بازجویی و شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار داد. ولی لاجوردی با استقامتی ستودنی در برابر بازجویان پایداری نمود و در نهایت به 18 ماه حبس تأدیبی محکوم گردید. او پس از آزادی از زندان شغل خود را تغییر داد و در شکل‌گیری مؤسسه بنیاد تعاون و رفاه اسلامی نقش مؤثری ایفا نمود. مبارزات مخفیانه لاجوردی تا سال 1347 از دید مأموران ساواک پنهان ماند و در این مدت به ساماندهی افراد مذهبی در چارچوب جلسات سیار همت گماشت. او در ادامه مبارزات خود با ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران در فروردین 1349، مبادرت به تکثیر اعلامیه‌ای تحت عنوان «گامی دیگر در راه تشدید غارتگری» نمود و در اردیبهشت همان سال دستگیر شد و در زیر شکنجه‌های ددمنشانه دژخیمان ساواک کمرش شکست و بینایی یک چشم خود را نیز تا حد زیادی از دست داد و به چهار سال حبس محکوم گردید. سومین دوران زندان وی 30 فروردین 1353 پایان گرفت. با توجه به آگاهی ساواک از روحیه مبارزه‌طلبانه سید اسدالله، بعد از آزادی نیز او را تحت کنترل و مراقبت شدید قرار داد و در تاریخ هفتم اسفند 1353مجدداً وی را دستگیر و این بار به 18 ماه حبس جنایی محکوم نمود.

سال 1356 همزمان با اوج‌گیری حرکتهای مردمی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی، وی در 27 مرداد 1356 همراه با عدۀ زیادی از زندان آزاد شد . با نزدیک شدن به ورود امام خمینی به تهران لاجوردی در کنار مهدی عراقی و بادامچیان زیر نظر شهید آیت الله مطهری از مسئولان کمیته استقبال از امام خمینی بودند. لاجوردی در انتخابات دور اول مجلس شورای اسلامی کاندیدای ائتلاف جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی بود. او به اصرار شهید بهشتی و ناطق نوری دادستانی پرونده اعضای گروهک فرقان را دست گرفت و چند ماه بعد و از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر مساعد امام خمینی و پیشنهاد آیت الله بهشتی دادستان انقلاب تهران شد‌. وی به تعقیب و خنثی‌کردن توطئه‌های گروهک‌های معاند سیاسی، به‌ویژه گروهک فرقان و منافقین پرداخت و در این زمینه تلاش‌های فراوانی کرد.

لاجوردی و دادستانی انقلاب
اسدالله لاجوردی پس از خاتمه پرونده فرقان و پیشگیری از ادامه ترورها توسط این گروهک، مسئولیت دادستانی انقلاب تهران را در طول سال‌های 60 تا 63 برعهده گرفت. لاجوردی با توجه خاص به اهداف منافقان که روی احساسات جوانان سرمایه‌گذاری کرده بودند ، مردم را متوجه ایده‌های التقاطی و ضد فطری سازمان منافقین می‌کرد و به دلیل نفوذ کلام و قدرت در بحث، باعث می‌شد که بسیاری از عقاید تروریستی بازگردند. او معتقد بود که اگر کسی توبه کرد باید از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسی به روی نظام اسلحه کشید به سزای خود برسد. حتی بسیاری از آنها که دستشان به خونی آلوده نبود و توبه نموده بودند در اثر این رفتار او به انقلاب علاقه مند شده و برخی از ایشان پس از آزادی در جبهه‌ها حضور یافته و به شهادت رسیدند. گروهکها که با رفتار اسلامی و مقتدرانه او مجال هیچگونه فعالیتی نداشتند با فشارهای بسیار زیادی که از سوی باند مهدی هاشمی و از طریق آیت الله منتظری وارد ساختند، برای برکناریش می‌کوشیدند. یکی از نزدیکان شهید می‌گوید : فشارها از طرف شورای عالی قضایی وقت آنقدر زیاد بود که آقای لاجوردی باید استعفاء بدهد، اما ایشان هرگز زیر بار استعفا نمی‌رفت و البته امام هم به ایشان فرموده بودند که استعفا ندهید و در هر صورت شهید لاجوردی را سال 1363 از کـار برکنار کردند . اکبر هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات سال 63 خود به این امر اشاره می‌کند که امام از برکناری آقای لاجوردی که بدون اطلاع ایشان بوده است، ناراحت گردیدند.

اما امام خمینی در همه حالات از لاجوردی دفاع می‌کرد به گونه‌ای که بنیانگذار انقلاب حتی در موضوع دفاع از فرزند خود درباره اتهام‌هایی که به وی وارد می‌گردیده است، شهید لاجوردی را سنگ محک راستین بودن دیدگاه‌های مرحوم حاج سید احمد خمینی قرار می‌دهند و می‌فرمایند: در امور سیاسی مدتی تهمت‌ها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من درطول مدت انقلاب مخالفت‌هایی از او می‌دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‌شد و مخالفت‌هایی می‌شد (غیر) از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‌دانست. شهید لاجوردی پرونده اغلب گروهک‌ها را به سامان رساند، اگرچه با موانعی که برخی مقامات وقت در کار او ایجاد کردند نتوانست پرونده برخی را تا انتها دنبال نماید. بنا بر نقل نزدیکانش وی بعد از آنکه برخی از عـنـاصـر پائین سازمان پیکار اعدام شدند اما رهبران سازمان و کادر مرکزی با توصیه شورای عالی قضایی آزاد شده بودند؛ در پای آن حکمی که از طرف شورای عالی قضایی صادر شده بود، نوشت: خدایا من با دیدن این حکم ، مرگ خود را آرزو می‌کنم که در نظام جمهوری اسلامی زیردستی آن کسی که تابع شخص دیگری است باید اعدام شود اما کـسـی کـه دسـتور صادر کرده از زندان آزاد می‌شود و در خارج از کشور همچنان زندگی کند و مدام اتهام به نظام جمهوری اسلامی نسبت دهد.

وی پس از آنکه از مقام خود عزل می‌گردد به شغل آزاد روی آورد و چند ماه بعد پنج بار به جبهه‌ها اعزام شد وعلی رغم سنش و آثار باقی مانده از شکنجه‌های زندان کارهای سنگینی مانند ساختن سنگر و خالی کردن جعبه‌ مهمات در خطوط مقدم را نیز به عهده گرفت.

پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه، آیت الله یزدی با سفارش سید احمد خمینی، لاجوردی را به همکاری دعوت کرد و ریاست سازمان زندانها را به اوسپرد ؛ بدین گونه لاجوردی جایگزین مجید انصاری شد.

من را لاجوردی شکنجه کرده!

طاهرزاده از بازماندگان نسل اول سازمان مجاهدین خلق که پس از پیروزی انقلاب حاضر به همکاری با مسعود رجوی نشد در بیان خاطره‌ای از روزهای دادستانی انقلاب توسط لاجوردی می‌گوید: بعد از انقلاب در اوین لاجوردی از من دعوت کرد و گفت بیا این تخم و ترکه‌هایت را ببین. ببین توی ایران چی پاشیدی! آن موقع من در کمیته ستاد مشترک بودم. من به اوین رفتم. با لاجوردی از قبل هم‌سلول بودیم و همدیگر را خوب می‌شناختیم. آقای لاجوردی از بعضی مسائل اصلاً نمی‌گذشت. در میان مجاهدین، غیر از من فکر نمی‌کنم کسی را قبول داشتند، حالا چه دلیلی داشت؟ نمی‌دانم، ولی می‌دانم که آدم باهوشی بود.

ایشان آمد و به من گفت: چطوری داداش؟ گفتم:‌ خوبم. تو چطوری؟ داری جلادی می‌کنی؟ قاه قاه خندید و گفت:‌ بیا می‌خواهم نشانت بدهم که دارم چه می‌کنم. همین طور که به طرف دفترش در طبقه 2 یا 3 می‌رفتیم، چند تا دختر آمدند. صدایشان زد و گفت بیائید. آمدند جلو. از آنها پرسید: در اینجا کسی شما را شکنجه کرد؟ هیچ یادم نمی‌رود. یکی از دخترها که مشخص بود او را نمی‌شناخت، گفت:‌ بله. آقای لاجوردی ما را شکنجه کرد. لاجوردی به من اشاره کرد و گفت:‌ این آقا را آورده‌ایم که لاجوردی هر کاری کرده‌، تنبیهش کند. حالا بگوئید چه شکایتی دارید؟ آنها حرف‌هایی زدند و بعد آقای لاجوردی به یکی از پاسدارها گفت آنها را ببرد. بعد رفتیم دفترش و آقای طهوری هم آمد و ناهار را هم با هم خوردیم و تا عصر بودم و برگشتم به کمیته. گفتم: اسدالله! من از این چیزها اطلاعی ندارم. اینها تخم و ترکه‌های ما نیستند. ما این قدر آدم‌های نپخته که این جوری به کسی اتهام بزند، نداریم. اگر حقیقت را بگوید، چه بهتر و این شهامت است، ولی اینکه ندیده و نشناخته حرف بزند و بدون اینکه کسی را بشناسد، به خود تو بگوید لاجوردی مرا شکنجه کرده، چنین آدمی نداریم. این خاطره هیچ یادم نمی‌رود. در محوطه اوین بود.

چرا لاجوردی عزل شد

اداره دادستانی انقلاب تهران در زمانی که گروهک‌ها بخصوص منافقین با جمع آوری سلاح در خانه‌های تیمی بیش از چند هزار نفر از مردم تهران را به شهادت می‌رساندند و پایتخت هر روزشاهد درگیری‌های مسلحانه بین نیروهای امنیتی انقلاب و گروهک‌ها بود، بسیار دشوار بود. برخورد مقتدرانه لاجوردی با محاربین سبب شد تا نارضایتی کسانی که دوستان و یا اقوامشان در این برخوردها زندانی و یا اعدام می‌شدند، برانگیخته شود. بازداشت حسن لاهوتی، پدر دامادهای هاشمی رفسنجانی از جمله این برخوردها بود.

همچنین توصیه ناپذیری لاجوردی سبب نارضایتی شدید جناح چپ شده بود. بهزاد نبوی پس از گذشت نزدیک 30 سال از اعدام محمدرضا سعادتی، رهبر منافقین در زندان اوین هنوز نمی‌تواند عصبانیتش را پنهان کند. بهزاد نبوی سال گذشته در گفت و گویی با ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب گفته بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می‌کرد که کسانی که نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آنها) ما را منافقین جدید می‌خواند. جالب اینکه کسانی که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می‌شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می‌گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می‌برم قاتل رجایی می‌شود؟! این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می‌شود که شهید رجایی لاجوردی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود که سبب شد تا شش ماه دولت رجایی بدون وزیر بازرگانی باشد.

اسدالله لاجوردی از اولین شخصیت‌هایی بود که بنای برخورد با باند مهدی هاشمی را داشت و این برخورد سبب فعالیت گسترده آیت الله منتظری علیه او شده بود. حتی گواهی محمد منتظری بر عدم برخورد‌های غیراسلامی در زندانها نیز آیت الله منتظری را ساکت نکرد و هیأت‌های تحقیق منتظری که برای مچگیری از لاجوردی تشکیل شده بود با حمایت محقق داماد، رئیس وقت سازمان بازرسی کشور ، موسوی خوئینی‌ها دادستان کل کشور، یوسف صانعی و موسوی تبریزی مشغول بودند .

اما شاید مهمترین دلیل برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب ، پیگیری گسترده وبدون اغماض پرونده هشت شهریور بود که مستقیماً دفتراطلاعات نخست وزیر را هدف گرفته بود.

آخرین سخنرانی
اما اسرار برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب تهران با حکم شورای عالی قضایی در آخرین سخنرانی او در 29 دیماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همکارانش در دادستانی تهران عیان می‌شود. لاجوردی در این سخنرانی ضمن تأکید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می‌دهد که با تمام فشارهایی که به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کرده است تا عزلش کنند. او توضیح می‌دهد که اگر در پرونده‌ای عفوی صورت گرفته است که نا حق بوده و او در کنار آن نوشته است که با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است، بدان جهت است که امام به من گفتند که باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن ... به امام عرض می‌کردم که شما به من بگوئید برو، چون من به اینها [فشارآورندگان] گفته بودم که من استعفا بده نیستم ... » او در آن جلسه توضیح می‌دهد که بزرگ ترین مشکل او توصیه ناپذیریش در برابر کسانی بوده است که بعدها در وصیتنامه آنها را منافقین انقلاب نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی کسانی که تحت تأثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می‌گوید و اینکه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال کنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است که شما مرا در اینجا تحمل نمی‌کنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل کنید. از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می‌گوید و از حال خود وقتی حکم آزادی یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر را بر اثر توصیه پذیری می‌بیند، تنها به دلیل آنکه پدر او پزشک منتظری بوده است. «در جریان این اعتراضات موضوع نوشین نفیسی را مطرح کردم. نوشین نفیسی جزو یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر بود. وقتی چنین فردی را بیاورند آزاد کنند، من به آنها گفتم که وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی که این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم... گفتم نوشین نفیسی را آزاد می‌کنید تا پدرش خوشش بیاید؛ اینکه مرکزیت و محور آزاد شود و زیرمجموعه آن اعدام، ظلم است. چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مرکزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یک وقت خدای نکرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلمها است. ظلم برای من قابل تحمل نیست. علیرضا تشید را باز مطرح کردم. گفتم علیرضا تشید در تیرماه حکم اعدامش تأیید شده، اما شما تا حالا نمی‌گذارید اعدام بشود، در زندان 150 نفر را کمونیست کرده و دنبال کارش هستید تا این را هم از مرگ نجات دهید. اینها برای من قابل تحمل نیست. به آنها گفتم در این رابطه بچه‌های شعبه 6 یکجا همه استعفا دادند که گفتم نمی‌پذیرم... این بچه‌ها همانهایی هستند که از خود شماها این مسائل مذهبی را یاد گرفته اند. »

او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره‌های شاخص نفاق اشاره می‌کند، توضیح می‌دهد که او را به خاطر انجام دستور امام م‍ؤاخذه کرده اند و ... و تأکید می‌کند که با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی که عزلش نکردند، در چارچوب قانون ایستادگی کرده است. «برادران در ماشین به من گفتند لاجوردی بماند هم کاری نمی‌تواند بکند، من به شما می‌گویم، شما هم می‌دانید، من آدمی نیستم که کوتاه بیایم. فقط یکجا کوتاه می‌آیم، این را هم بارها گفتم امام اگر به من بگوبد برو در آتش- من دلم می خواهد یک دفعه امام این را امتحان کنند. اگر آتش روشن بکنند این وسط هم به من بگویند برو در آتش- بدون پروا می‌روم در آتش. »

ترور و شهادت
در ماههای ابتدایی سال 77 پایمردی و اصرار لاجوردی بر اجرای قانون در سازمان زندان‌ها سبب می‌گردد که توسط برخی جریانها تحمل نگردد و بر اساس یک پروژه زیرکانه و برخلاف نظر ریاست قوه قضائیه استعفای او به رسانه‌ها اعلام گردد؛ او در پاسخ به دعوت آیت الله یزدی با توجه به کسالتهای جسمی حاصل از شکنجه‌های بسیارزندان از یک سو و عدم تحمل مرام پایمردی وی بر قانون توسط گروهی از جریانها از سوی دیگر، از پذیرش مسئولیت جدید خودداری کرد و بار دیگر به شغل آزاد روی آورد .

در طول سالهای پس از انقلاب منافقین بارها کمر به ترور و قتل اوبستند ولی در هر بار ناکام بودند تا این که در اول شهریور 1377 شهید لاجوردی توسط علی اصغر غضنفرنژاد و علی اکبر اکبری ده بالایی از اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید. در جریان ترور، دو تن از تروریست‌ها توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. علی اکبر اکبری ، در اثر شدت جراحات وارده در حین عملیات، در بیمارستان درگذشت و فرد دوم ( که علی اصغر غضنفر نژاد- معروف به سیاوش) نام داشت به شرکت فعال خود در این جنایت تروریستی اعتراف کرد. وی اقرار نمود که از سوی گروهک منافقین، جهت انجام این ترور آموزش دیده و به ایران عزیمت کرده است. وی اعتراف کرد که دوره‌های مختلف تروریستی (از جمله: نحوه ترور شهید لاجوردی) را در عراق و در مقر گروهک منافقین آموزش دیده است. این منافق تروریست، در یک برنامه تلویزیونی که چند هفته پس از ترور، از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید، تمام نکات مربوط به این ترور را فاش نمود. در شب اجرای این ترور، گروهک منافقین، طی بیانیه ای، به صورت رسمی، مسئولیت ترور را پذیرفت. ساعاتی پس از شهادت اسدالله لاجوردی، خبرگزاری جمهوری اسلامی که زیر نظر فریدون وردی نژاد اداره می‌شد، حاضر نشد عنوان شهید را برای لاجوردی به کار گیرد. این مسئله حتی در سخنان رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه ظهر روز عاشورای (۲۶ فروردین ) سال ۷۹ نیز انعکاس یافت: من این درد درونی خودم را فراموش نمی‌کنم که در یک‌سال‌ونیم پیش، وقتی که شهید عالی‌مقام و سید عزیز و بزرگوار، شهید لاجوردی به شهادت رسید - کسی که چهره‌ بسیار درخشانی بود و بسیار کسان از مجاهدات او در دوران مبارزات و در دوران اختناق خبر ندارند که این مرد چه کرد و کجاها بود و چگونه زندگی کرد؛ چه زندانهایی کشید و چه زحمتهایی متحمل شد. بعد از انقلاب نیز بی‌تظاهرترین کارها را که سخت‌ترین هم بود، بر دوش گرفت و آخر هم شهید شد - یکی از روزنامه‌های آلمان نوشت ترور لاجوردی، ترور نیست! یعنی آنها عنوان ترور را هم عوض کردند.

شهادت اسدالله لاجوردی در زمانی که مسئولیتی رسمی بر عهده نداشت و همانند شهروندی عادی و بدون محافظ و با دوچرخه‌ای در محل کار آزاد خود حاضر می گشت خود پرونده‌ای است که نیاز به کارشناسی گسترده دارد. بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی این تحلیل بد نیست به مطلبی که در یکی از رسانه‌های اینترنتی نوشته شده است اشاره‌ای شود: منافقین می‌توانستند با توجه به ریسک پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد و اینکه ممکن است ادعا شود منافقین به خاطر کینه‌ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می‌باشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدت زیادی بود که از مسئولیت‌های خود کناره گرفته و با همان ساده زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می‌توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند. اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفته‌های آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پرونده منافقین انقلاب.

با شهادت لاجوردی دو بعد تازه از وی آشکار می‌گردد، بعد اول با انتشار وصیتنامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را منافقین انقلاب نامیده است، ژرف نگری وی آشکار می‌گردد، علی الخصوص که وی این وصیتنامه را در زمان حضورش در جبهه‌های دفاع مقدس در سال 66 نگاشته بود و تا آن روز آن را همچنان به قوت خود باقی می‌دانست: خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می‌کشند هم به سوگشان می‌نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می‌کنند ، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند. ) به مسئولین گوشزد کرده ام، گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چرا که علاوه بر همه شیوه‌های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه‌ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند. با انتشار وصیتنامه اش که اثر بسیار جدی در میان موافقان و مخالفانش داشت، آیت الله یزدی خطیب جمعه آن هفته تهران، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آن را بشدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تأکید خطیب جمعه، نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب که مخاطب وصیتنامه را خود تلقی کرده بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در این باره چنین گفت: بچه‌ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد کردیم (با اینکه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه!

تلاش من برای اثبات کارآمدی نظریه ولایت فقیه بود
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مجیدانصاری ، ولایت فقیه

جید انصاری در گفت وگو با «تابناک» و در پاسخ به این که به طور صریح درباره مطالبی که به شما منتسب کرده اند موضعتان چیست، تأکید کرد: مطالب این سایت دروغ محض است و تعجب می کنم، چرا سایت های دیگر، از چنین منبعی این خبر را نقل کرده اند/ وظیفه همه ما این است که باید برای اثبات کارآمدی نظریه ولایت فقیه تلاش کنیم.

در پی انتشار خبری در برخی پایگاه های خبری داخلی، مبنی بر نامشروع دانستن نظام جمهوری اسلامی از سوی حجت الاسلام مجید انصاری در جلسه دانشجویی دانشگاه مفید قم، با توجه به در دسترس نبودن متن کامل این سخنان، در تماس تلفنی با ایشان، اصل ماجرا را جویا شدیم که او سخنانی را که برخی از سایت ها به نقل از وی درباره نامشروع بودن نظام منتشر کرده بودند، صراحتا تکذیب کرد.

مجید انصاری در گفت وگو با «تابناک» و در پاسخ به این که به طور صریح درباره مطالبی که به شما منتسب کرده اند، موضعتان چیست، تأکید کرد: مطالب این سایت؛ دروغ محض است و تعجب می کنم، چرا سایت های دیگر، از چنین منبعی این خبر را نقل کرده اند؟!

وی همچنین در پاسخ به این پرسش که اصل موضوع سخنرانی شما در دانشگاه مفید چه بوده، گفت: بحث هایی که در دانشگاه مفید قم داشتم، عمدتا درباره قانون و قانون گرایی بر پایه اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) بوده است.

وی همچنین افزود: البته در آن نشست، نقدهایی به عملکردهای اقتصادی دولت، به ویژه فاصله زیادی که ما با اسناد بالا دستی همچون سند چشم انداز کشور و همچنین برنامه پنجم کشور در موضوعاتی همچون رشد اقتصادی و اشتغال ارایه و افزون بر آن انتقاداتی را درباره مسائل اخیر یعنی بحث خرافات و مباحث انحرافی مطرح کردم.

مجید انصاری ادامه داد: من در پاسخ به پرسشی درباره پیشرفت فناوری هسته ای در کشور گفتم که پیشرفت دانش هسته ای متعلق به همه دولت ها بوده و سوابقی را در این زمینه ارایه دادم، اما در مجموع گفتم که همه این مسائل تحت مدیریت و رهبری مقام رهبری بوده و موفقیت های امروز، مرهون تدابیر ایشان بوده است.

وی همچنین افزود: درباره تعلیق غنی سازی هم گفتم در مقطعی برای اعتمادسازی بوده و پس از آن هم پایان یافته است. به هر حال، آنچه آنان مطرح کرده اند، کاملا دروغ است و نوار سخنرانی من به زودی پیاده خواهد شد و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد و جا داشت کسانی که صادقانانه به فکر کشور هستند و دغدغه ولایت فقیه را دارند، همه صحبت های من را می خواندند و منتشر می کردند.

انصاری با اشاره به اینکه در اوضاع کنونی دشمنان خارجی شبهات ناروای زیادی را در این زمینه مطرح می کنند، گفت: باید در این شرایط به دفاع از مبانی سیاسی اندیشه امام و تئوری ولایت فقیه پرداخت و بحث من کاملا بحثی علمی و مستند به اندیشه حضرت امام بوده است، اما اینکه از قول من آورده اند نظام کنونی نامشروع است، این دروغ محض است و چنین مطبی ابدا مطرح نشده است.

اتفاقا در پایان بحث نظری من گفتم که وظیفه همه ما این است که برای اثبات کارآمدی نظریه ولایت فقیه تلاش کنیم.

وی افزود: خلاصه بحث من این بود که در بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی دو رکن وجود دارد که هر دو رکن هم در قانون اساسی آمده است؛ یک رکن مردم هستند و رکن دیگر نایب امام معصوم است.

مجید انصاری همچنین در پاسخ به این پرسش «تابناک» که آیا وی گفته است که انتخابات باید در جمهوری اسلامی به شکلی باشد که هم امثال بنی صدر در آن شرکت کند و هم نهضت آزادی، گفت: سایتی که این مطلب را منتشر کرده، با حذف صدر و ذیل سخنرانی من جملاتی را گزینش کرده که این نقل قول هم دروغ است.

من گفته ام که در جمهوری اسلامی، انتخابات هر روز، باید بهتر از دیروز باشد که در نوار هم هست. اگر این سایت ها مدعی اند فایل کامل را بگذارند تا مردم در این باره آگاه شوند.

درباره پرسش و پاسخ هم به دلیل کمی وقت مجری برنامه گفت که وقت پرسش و پاسخ وجود ندارد، ولی من گفتم آماده هستم به هر پاسخی در این زمینه پاسخ دهم.

وی همچنین افزود: جریان مشکوکی است که نمی خواهد کسی از کارآمدی مدیریت دینی و مذهبی سخن بگوید.

در پایان این گفت وگوی تلفنی، با توجه به مسائلی که «تابناک» درباره برخی مواضع در ایام فتنه و لزوم صراحت مواضع حجت الاسلام مجید انصاری طرح کرد، وی قول داد که در روزهای آینده، گفت وگویی مفصل را درباره ولایت فقیه و حکومت اسلامی، با «تابناک» انجام دهد، تا ابهامات در این زمینه بیش از پیش روشن شود.


شمشیرکشی مجید انصاری علیه نظام در قم
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، مجیدانصاری

به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه 598، مجید انصاری عضو مجمع روحانیون امروز با حضور در دانشگاه مفید و استقبال آقایان ادیب، سلیمانی و فاضل میبدی در جمع دانشجویان به سخنرانی پرداخت.

وی در آغاز سخنان خود، به بازشکافی مقوله مشروعیت در نظام حکومتی از دید اسلام پرداخت و مشروعیت را مهم ترین پایه اقتدار و حقانیت هر حاکم برشمرد و نظام حاکم را فاقد مشروعیت ذکر کرد؛ زیرا به قول وی مشروعیت تنها جنبه الهی ندارد و مردم هستند که در جریان اعطای مشروعیت به یک نظام حاکم نقش دارند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود در اثبات ادعای خود، خانه نشینی امام علی(ع) را نمونه ای دینی برای عدم اعطای مشروعیت توسط مردم ذکر کرد و دلیل این امر را عدم مشروعیت دادن به امیرالمومنین و در نتیجه عدم صلاحیت حضرت برای نشستن در کرسی خلافت دانست.

انصاری در ادامه، فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) را نیز بر همین منطق دانست و گفت: تا زمانی که مردم یک حکومت و نظام را بخواهند، آن نظام مشروعیت دارد و در غیر آن صورت این نظام از دایره مشروعیت خارج شده است.

وی در ادامه بحث کوشید تا سیر سخنان خود را به سمت داغ ترین موضوع این روزهای کشور یعنی بحث رمالی وجن گیری هدایت کند و با اشاره به وقایع پیش آمده در چند روز اخیر، مهم ترین دستاورد دولت را ایجاد مشاوران و رمالان دانست.

عضو مجمع روحانیون در این مراسم ادعا کرد که 85 درصد طرح های هسته ای در کشور در زمان آقای خاتمی انجام شده است و تعلیق انرژی هسته ای هم با نظر رهبری نظام بوده است و در ادامه بحث را تا آنجا پیش برد که عنوان کند که با توجه به اقدامات دولت از سال 84 به این سمت، خساراتی بر کشور وارد شده است که تا 10 سال دیگر نیز قابل جبران نخواهد بود.

نکته جالب توجه در این مراسم، عدم اجازه پرسش دانشجویان از سخنران جلسه بود و وی پس از پایان سخنرانی در حالی که دانشجویان معترض در حال بیان دیدگاه های خود بودند به سرعت آمفی تئاتر دانشگاه را ترک کرد و به هیچ سوالی پاسخ نداد.

سخنان صریح و بی پرده جناب انصاری در فضای دانشگاه مفید، حاوی نکات بسیار روشنی است که نیازی به تحلیل عمیق ندارد؛ نخست آن که آقای انصاری در بیان فلسفه مشروعیت در نظام سیاسی، نشان داد که مثل بسیاری از افرادی که در کشور ما ظاهر سیاسی دانان و نخبگان علمی رابه خود می گیرند، اصلا درحوزه علم سیاست حتی تورق هم نکرده است زیرا تعریفی که وی از مشروعیت درنظام اسلامی ارایه می کند به هیچ عنوان با واقعیت سنخیت نداشت و سعی کرد با قیاس ها و استقراهای ناقص به نتایج کلی دست یابد.

نکته دوم آنکه فلسفه خانه نشینی امام علی(ع) به دلیل عدم مشروعیت داشتن ایشان نبود بلکه دلایل بسیاری داشت که یکی از آنها را می توان در تنبیه ملت گمراه توسط خداوند و افتادن دردام جریان های نفاق دانست. این در حالی است که مشروعیت حکومت امام بر اساس حکم خداوند، قرآن، سنت و نصب عینی پیامبر بر هیچ کسی پوشیده نبود. اما اینکه چگونه آقای انصاری خانه نشینی حضرت را به شرایط امروز ایران تطبیق می دهد و به صراحت عنوان می کند که مردم، این نظام را نمی خواهند، نشان دهند عمق کینه و عداوت وی و همفکرانش از ولایت فقیه است و نه درد سیاست ومشروعیت.

وی در سخنان خود به مساله اخبار مربوط به رمالی وجن گیری و ارتباط آن با برخی افراد حکومتی اشاره و آن را دستاورد این دولت برای کشور ذکر کرد که واقعا با هر مبنای عقلی که بخواهیم به آن بپردازیم بی انصافانه بود؛ وی باید در نظر داشته باشد که هیچ حکومتی بی عیب وایراد نیست و هیچ انسان عاقلی نیز، هیچ کار اشتباهی را تایید نمی کند، اما گاف های برخی آقایان در پست های مهم، امروزه به شمشیر دوسری برای بدخواهان نظام ومخالفان اصل ولایت فقیه تبدیل شده است تا از طریق بزرگنمایی این مسایل به اهداف شوم خود برسند و از آبی که توسط عده ای افراد خام گل آلود شده است، ماهی خود را صید کنند.

مساله بعدی در سخنان انصاری، اشاره وی به رای رهبر انقلاب مبنی بر تعلیق فعالیت های هسته ای در کشور بود که این گفته وی، از آن دروغ های شاخ داری بود که باعث شد به جای جواب دادن به سوالات دانشجویان فرار را برقرار ترجیح دهد؛ زیرا همگان بر این امر واقف اند که هیچ کسی به اندازه مقام معظم رهبری در برابر خواسته های زورگویانه غرب مقاومت نکرد و تمام سرسختی های دکتر احمدی نژاد پس از پایان حکومت دوم خردادی ها با تکیه بر همین اراده قوی ایشان استوار بود. سخنان مکرر مقام معظم رهبری در بر ملا کردن نقشه های شوم دشمنان در بحث هسته ای چیزی نیست که کسی مثل آقای انصاری بخواهد آن را کتمان کند، چون همه می دانند که ترس جبهه فکری دوم خرداد از استقلال رای در برابر غرب بود که کشور را تا آن اندازه در جهان، خوار کرد و اگر بیانات وفرامین رهبری نبود معلوم نبود که امروز دانشجویان در کشور ما اجازه تحصیل در رشته فیزیک هسته ای و... را داشتند یا خیر؟
نکته دیگری که در سخنان جنجالی وضد نظام انصاری رخ نمایی می کرد، تلاش وی برای ضعیف نشان دادن دولت دکتر احمدی نژاد و موفق دانستن دولت های پیشین در عرصه داخلی و جهانی بود که البته دراین جا هیچ بحثی با وی باقی نمی ماند، زیرا با توجه به انظباق خدمات دو دولت در عرصه داخل و خارج با تکیه بر مبنای فکری و عقیدتی و اندازه گیری که انصاری وهفکران وی، کاملا حق با آنها است! زیرا به طور کلی مبنای خدمت، عزت، مشروعیت، نظام و اسلام از نظر این دوستان تعریفی خاص دارد در این مجال جایگاه بحث ندارد.

آنچه از سخنان غیر علمی و جسته و گریخته انصاری در قم بر می آید غیر شمشیر کشی وی و همفکران وی برعلیه نظام ولایت فقیه، در آخرین روزهای نفس کشان دوم خردادی ها در عرصه سیاست نیست زیرا هر وقت ایدئولوژی و جهان بینی علمی جای خود را به افترا و دروغ حملات کور می دهد، نشان دهنده جایگاه نظر و فکری و سیاسی دشمنان نظام در داخل و خارج است.
 
البته نباید این مساله را از نظر دور داشت که حلقه فکری موجود در دانشگاه مفید دنبال تطهیر جریان دوم خرداد می باشد و از این رو با نزدیک شدن به انتخابات اقدام به دعوت و برگزاری سخنرانی برای عناصر مسئله دار دوم خردادی می نماید.


انتقاد سازماندهی‌شده دستور کار جدید جریان‌فتنه‌برای بازگشت به قدرت
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، مجیدانصاری ، جنبش سبز

پس از آنکه سخنان خاتمی و فرار به جلوی وی در طرح موضوع بخشش فتنه گران از سوی نظام و متقابلاً گذشت افرادی که او آن‌ها را با کلی‌گویی "مردم" خواند از ظلم‌هایی که در حق‌شان شده است، بازخورد منفی گسترده‌ای داشت، پاسکاری سازماندهی شده در میان تندروها و میانه‌روهای این جریان برای امتیازدهی و امتیازگیری از نظام با انگیزه نهایی اجازه یافتن برای حضور در انتخابات طراحی شده است.

به گزارش رجانیوز، خاتمی در سخنانی که هفته گذشته به نقل از او منتشر شد، با انتقاد ضعیف از جنازه بر زمین مانده فتنه، تلاش کرد در مقام بی طرفی، فتنه‌گران و در مقابل مردم و نظام را که با آن‌ها مقابله کردند، به فراموش کردن همه این مسائل و به تعبیر او بخشش یکدیگر دعوت کند.

با این حال اخبار رسیده به رجانیوز حاکی از آن است که در آخرین تغییرات پروژه خاتمی و یارانش، فشار به نظام برای بازگشت به قدرت به عنوان اصل اساسی استراتژی مذکور در نظر گرفته شده است که بر همین مبنا اشاره تلویحی این جریان به تمایل برای امتیازدهی در میان سخنرانی‌های چهره‌های اصلی جریان مجمع روحانیون از یک سو و رد کردن این سخنان از سوی طیف تندرو اصلاح طلب برای واقعی نشان دادن صحنه از سوی دیگر در دستور کار قرار گرفته است.

همچنین برخی از افراد مانند علیرضا علوی‌تبار نیز مأمور شده‌اند به پروژه بازگشت خاتمی وجهه تئوریک بدهند تا این تلقی ایجاد نشود که این طیف برای بازگشت به قدرت حاضرند تمام آنچه را که به‌عنوان آرمان‌های جریان فتنه شناخته می‌شود، زیر پا بگذارند.

این بخش از جریان فتنه با هدایت خاتمی از یک سو تمایل خود را برای مشارکت سیاسی نشان می‌دهند و ما به‌ازای آن را داد و ستد امتیاز با نظام می‌دانند و از سوی دیگر نیز با روش "با دست پس زدن و با پا پس کشیدن" می‌گویند که در صورت برآورده نشدن انتظارات آن‌ها، انتخابات را تحریم خواهند کرد.

این در حالی است که این جریان به‌دلیل حفظ منافع خود هم که شده از اینکه به‌عنوان "جریان تحریمی" که مساوی با ضدانقلاب است، شناخته شود، ابا دارد و در صورت چراغ سبز نظام و تأیید صلاحیت حداقلی، هرگز انتخابات را تحریم نخواهد کرد، به‌طوری که در انتخابات مجلس هشتم نیز علی‌رغم تبلیغات گسترده مبنی بر تحریم انتخابات، در همین شهر تهران دو لیست انتخاباتی کامل با عناوین "اعتماد ملی" و "یاران خاتمی" ارائه کرد که شکست سنگینی نیز متحمل شد.

پیگیری این استراتژی جدید را می‌توان در اظهارات تند روز گذشته مجید انصاری عضو شاخص مجمع روحانیون در دانشگاه مفید و اصلاح سریع آن در مصاحبه با یک رسانه خبری نیز مشاهده کرد.

همچنین تلاش‌های چراغ خاموش مجمع روحانیون برای حضور در عرصه سیاسی کشور در حالی جدی‌تر می‌شود که این تشکل سیاسی در ایام فتنه با فراخوان غیرقانونی خود نقش غیرقابل انکاری در دامن زدن به اغتشاشات داشته و عملا به یکی از اصلی ترین سازماندهی کنندگان حرکت‌های ضد انقلاب تبدیل شد.

رهبر معظم انقلاب در دیدار با خبرگان ملت در سال 88 با اشاره به حرکت‌های خارج از چارچوب نظام فرموده بودند: "افرادی که حاضر نیستند قانون و رأی اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین 40 میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند که از دست داده‌اند."


از کجا به کجا ؟ !
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، مجیدانصاری ، حسین شریعتمداری

روز گذشته آقای مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز طی سخنانی در کنگره حزب مردمسالاری گفت؛ «برخی امروزه از این جمله امام(ره) که حفظ نظام از اوجب واجبات است، استفاده ابزاری می کنند»! و توضیح نداد که چگونه می توان از این کلام مبارک حضرت امام(ره) استفاده ابزاری کرد؟! آیا جناب انصاری معتقد است که اگر کسی با استناد به کلام خدا و دستور العمل رسول اکرم(ص) «نماز بخواند» از آیات قرآن و کلام رسول خدا(ص) استفاده ابزاری کرده است؟! و اساساً منظور ایشان از استفاده ابزاری چیست؟! مردم خطاب به سران فتنه و گروههای همسو با آنها نظیر مجمع روحانیون مبارز می گویند، اگر ادعای خط امامی دارید چرا با دشمنان اسلام و انقلاب و امام برای مقابله با نظام اسلامی همراهی می کنید؟ مگر حضرت امام نفرموده اند که حفظ نظام از اوجب واجبات است؟ بنابراین پیروی شما مدعیان خط امام(ره) از فرمول دیکته شده آمریکا و اسرائیل برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران چگونه قابل توجیه است؟ و اگر معتقدید که با دشمنان اسلام و امام همراه نیستید، چرا علیه آنها نه فقط موضع نمی گیرید، بلکه بی چون و چرا دنبال آنها راه افتاده اید؟! کجای این دیدگاه استفاده ابزاری است؟! آقای انصاری می گوید «امام معتقد بود که باید در حکومت به دنبال اجرای احکام اسلام باشیم که بر همین اساس نظام شاهنشاهی را سرنگون کرد.» و ما به ایشان می گوئیم، تردیدی در صحت این نکته نیست، اما اگر شما آقایان به این واقعیت اعتقاد دارید، چرا از شعار «جمهوری ایرانی» به جای «جمهوری اسلامی ایران» حمایت می کنید؟ و آیا پاره کردن عکس مبارک حضرت امام(ره)، اهانت به عاشورای حسینی(ع)، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، حمایت از اسرائیل، شعار به نفع آمریکا و ... را بخشی از «اسلام» می دانید؟! اگر پاسخ شما مثبت است که باید گفت؛ ما هم می پذیریم که شما نیز پیرو اسلام هستید، اما همان «اسلام آمریکایی» که حضرت امام(ره) بارها خطر آن را گوشزد فرموده بودند. و اما اگر موارد یاد شده را جزو اسلام نمی دانید، چرا علیه آن موضع نمی گیرید و حتی اراذل و اوباشی را که دست به این پلشتی ها زده اند، «مردم خداجوی» می نامید؟!
جناب انصاری فرموده اند «مهم ترین رکن قانون اساسی، اسلامیت و جمهوریت است و در ضمن جمهوریت به اسلامیت الصاق نشده است، بلکه جمهوریت در متن اسلامیت است» این سخن نیز قابل قبول و «کلمه حق» است. و سوال این است که چرا آقایان از این کلام حق، اراده باطل می کنند؟ اگر اسلامیت را باور دارید، چرا، آشکارا علیه مبانی اسلام موضع می گیرید و رکن «اسلامیت» را از «جمهوریت» حذف می کنید؟ این اقدام شما که قابل انکار نیست، هست؟! و اما، اگر «جمهوریت» را قبول دارید چرا رأی جمهور مردم، یعنی آرای 40 میلیونی، حضور 85 درصدی و رأی 25 میلیونی رئیس جمهور کنونی را نه فقط نفی می کنید، بلکه به بهانه آن با دشمنان بیرونی و گروههای ضدانقلاب علیه جمهوری اسلامی هم کاسه می شوید؟! آیا جنابعالی و گروهتان در تمامی 7 ماه گذشته با آمریکا، اسرائیل، انگلیس، منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها و کلان سرمایه داران علیه اسلام و انقلاب و امام و نظام ائتلاف نکرده بودید؟! ممکن است ادعای تقلب در انتخابات را بهانه کنید که کردید ولی باید گفت؛
اولاً؛ اهانت به ساحت مقدس امام حسین(ع)، نفی وجود مبارک حضرت صاحب الزمان(عج)، پاره کردن عکس امام(ره)، شعار به نفع اسرائیل و آمریکا و... چه ربطی به مخالفت شما با دولت دارد؟ با این دم خروس چه می کنید؟!
ثانیاً؛ اگر ادعای تقلب دارید چرا به هیچیک از راهکارهای قانونی برای پی گیری ادعای خود تن ندادید؟ آیا غیر از این است که ادعای تقلب به شما دیکته شده بود؟ انکار نفرمائید، ادعای تقلب، پیشنهاد از قبل دیکته شده جرج سوروس صهیونیست، رابرت هلوی و جین شارپ بود. یعنی جنابعالی از ملاقات برخی سران فتنه با جرج سوروس خبر ندارید؟! و یا از کلاس های آموزش فتنه که چند ماه قبل از انتخابات در دفتر دوبی خانم الیزابت چنی- دختر دیک چنی معاون وقت بوش- تشکیل شده بود بی اطلاع هستید؟! راستی کیهان از کجا می دانست ادعای تقلب بخشی از برنامه دیکته شده فتنه است که پیشاپیش از آن خبر داده بود؟! و از همه اینها گذشته، همخوانی مرحله به مرحله و مو به موی سران فتنه با فرمول از قبل اعلام شده سازمان های سیا، موساد و MI6 را چگونه توجیه می فرمائید؟!
ثالثاً؛ اخیراً و بعد از شکست رسوایی برانگیز فتنه ، برخی از سران و عوامل اصلی فتنه اعلام کرده اند که دولت را به رسمیت می شناسند و... این اعتراف اگرچه به نظر می رسد ترفندی برای پاک کردن صورت مسئله است و فتنه انگیزان قصد دارند از این طریق مخالفت آشکار خود با انقلاب و امام و نظام را فقط در حد مخالفت با دولت قلمداد کنند! که یادآور سر فرو بردن کبک ها در برف است، ولی این پرسش را هم از افرادی نظیر آقای انصاری، پیش می کشد که پس آنهمه هیاهو و آتش افروزی چرا...؟!
آقای انصاری می گوید به این علت در راهپیمایی 9 دی شرکت نکردیم که به ما اهانت می شد! که باید به ایشان گفت؛ مگر مردم در راهپیمایی چند ده میلیونی سراسر کشور و 4 میلیونی تهران چه می خواستند؟ آنها بر حرمت سیدالشهداء علیه السلام، حفظ انقلاب و نظام، پیروی از امام راحل(ره) و رهبری معظم انقلاب و انزجار از آمریکا و اسرائیل و انگلیس تأکید می ورزیدند. خب! چرا جنابعالی و دوستانتان باید از حضور در میان این مردم احساس ناامنی کنید؟!
آقای انصاری! نگاهی به پشت سر خود بیندازید! از کجا به کجا رسیده اید؟!
حسین شریعتمداری