| گزارش لحظه به لحظه از 5 مهر 60؛ |
| ساعت ٢:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی ، مهندس بازرگان |
|
عاقبت لجبازی و انحراف/ اسلحه کشیدن روی مردم/ اصطلاح فرزندان عزیز مهندس بازرگان از کجا آمد
گروه تاریخ انقلاب- پس از ناکامی "استراتژی ترور ضربهای" که منجر به شهادت دهها نفر از مسئولین ارشد نظام شد ابتدا تحلیل سازمان این بود که "نوک هرم حاکمیت ضربه خورده است و حال باید با ضربههای پیاپی به بدنه این هرم، جلو ترمیم ضربههای 7 تیر و 8 شهریور را گرفت."تاکتیک نظامی عمده سازمان، در ماههای تیر و مرداد و نیمه اول شهریور 1360، که واکنشی به قدرت ترمیم نظام جمهوری اسلامی و حمایت روزافزون مردم از آن محسوب میشد "حرکات ایذایی" بود؛ بیشتر ترورهای پراکنده در این مقطع صورت گرفت. در این مدت، شهادت آیتالله علی قدوسی دادستان کل انقلاب، بر اثر انفجار بمب توسط محمود فخارزاده کرمانی عضو نفوذی سازمان در دادستانی در تاریخ 14 شهریور 60 به وقوع پیوست. در اواسط شهریورماه 60 تحلیلی با این مضمون از سوی سازمان صادر شد عملیات بزرگ بمبگذاری و عملیات ایذایی و ترورها زمینه لازم را درون مردم به وجود آورده و جامعه الآن آماده قیام علیه رژیم و سرنگون کردن آن است و انفجار تودهها فقط نیاز به یک جرقه دارد که باید توسط پیشتاز زده شود. طرح "تظاهرات مسلحانه و شورشی" از این تحلیل زاده شد؛ که در جهت تکمیل آن، تحلیل زیر نیز به هواداران رسید: تعریف "تظاهرات مسلحانه"، در تبیین شکل کار آن، مشخص میشود: چند اقدام مسلحانه پراکنده که یک تیم نظامی مسلح تظاهرات را شروع میکند، سپس بقیه نیروها -از پائینترین ردههای تشکیلاتی و حتی زیرتشکیلات تا هواداران قطع ارتباطی- به آن میپیوندند. فاضل مصلحتی عضو مرکزیت نهاد دانشآموزی سازمان در جلسه درون گروهی گفته بود: «تظاهرات مسلحانه را در مناطق شلوغ راه میاندازیم تا با این کار مردم کشته بشوند و انگیزه مبارزه پیدا کنند و رودرروی نظام قرار بگیرند.» در صورتی که در این تجمعها تحرکات مسلحانه رخ نمیداد و فقط ناآرامی و آشوب صورت میگرفت نوع تظاهرات، «شورشی» نامیده میشد که بعد از شکست تظاهرات مسلحانه، بیشتر مطلوب سازمان بود. در 16 شهریورماه 1360 چند تجمع محدود و کوتاهمدت، در نقاط مختلف تهران، صورت گرفت که نیروهای سازمان داده در دو نهاد «دانشآموزی» و «محلات» در آن شرکت داشتند. نیروهای «محلات» در نقاطی که ضمن طرحهای استراتژیک سازمان، روی آنها به عنوان «محلههای آزاد شده» حساب باز شده بود، در یک زمان کوتاه تجمع کردند؛ مثل خیابان کمالی و خیابان مخصوص، در مناطق غربی و جنوبی تهران (دور از مرکز). نیروهای «دانشآموزی» در نقاط مرکزی شهر به تجمع دست زدند. از افراد شرکتکننده در راهپیمایی خیابان کمالی (حد فاصل تقاطع نواب صفوی و کاشان) شرح تظاهرات بدین گونه نقل شده است: در ساعت 5 بعدازظهر، سه برادر مسلح با شعار [علیه امام]... و شلیک چند گلوله، شروع راهپیمایی را اعلام کرده و به وسیله یک ماشین – که همانجا سرقت نمودند – از محل دور شدند. در همین هنگام، 8 خواهر شروع به دادن شعار میکنند که در لحظات اول 4 نفر آنها دستگیر میشوند. به این ترتیب، راهپیمایی – بدون اینکه شکل بگیرد – به درگیری انجامید و به اتمام رسید. در روزهای بعد (18، 21 و 25 شهریور) نیز تحرکات مشابهی در نقاط مختلف تهران – مانند «سینا – مخصوص»، «سینا – خرمشهر» و «شادمان – ستارخان» روی داد.
دگماتیزم و جزمیت تشکیلاتی و بسته بودن نگرش سیاسی – اجتماعی، باعث شد که سازمان شکست اینگونه تظاهرات را «ترس مردم به خاطر عنصر اختناق» برآورد کند و به چنین نتیجهگیری برسد که نپیوستن مردم به این «راهپیمایی»ها دلیل موفق نبودن اصل طرح نیست: به لحاظ نیرو ضربه خوردیم و نیاز به ترمیم سازماندهی داریم تا حرکتهای بعدی را انجام بدهیم. مردم به خاطر سرکوب و اختناق شدید نپیوستند... باید با اتخاذ تاکتیکهای مناسبتر، مردم را تحت پشتیبانی نیروهای مسلح خودمان بدون اینکه ترس ارتجاع را در دل داشته باشند، به صحنه تظاهرات بکشانیم. بیلان تظاهرات مسلحانه شهریور 60 یکی از فرماندهان عملیات نظامی سازمان در غرب تهران به نام پروین پرتوی پس از دستگیری، طی میزگردی بیلان تهیه شده از گزارشهای تظاهرات مسلحانه در شهریورماه 1360 را به شرح زیر ارائه کرد: 1) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان گرگان. تعداد نیروهای شرکتکننده: 30 نفر نیروی روابطی (در اول این تظاهرات، نیروهای عملیاتی دیر رسیدند). مدت تظاهرات: 2 دقیقه. تعداد نیروهای دستگیر شده: حدود 25 نفر. نتیجه تظاهرات: آتش گرفتن یک لاستیک وسط خیابان و نهایتاً با مقاومت و مقابله مردم، تظاهرات به هم میریزد. 2) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان تهراننو، سیمتری. تعداد نیروهای شرکتکننده: 25 نفر نیروی روابطی و یک واحد عملیاتی. مدت تظاهرات: 15 دقیقه (این مورد نشان میدهد که وقتی واحدهای عملیاتی وجود نداشتند، تظاهرات 2 دقیقه بود؛ ولی در این مورد، تظاهرات 15 دقیقه طول کشید؛ زیرا واحد عملیاتی شرکت داشت). نتیجه تظاهرات: 10 نفر از نیروهای سازمان دستگیر یا کشته شدند، یک اتوبوس آتش گرفت، یک لاستیک در وسط خیابان سوخت و همچنین نارنجکی به طرف دفتر حزب جمهوری اسلامی پرتاب شد که شیشههای آن شکست و نهایتاً با مقاومت و مقابله مردم، تظاهرات مسلحانه به هم ریخت. 3) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان کمالی – خیابان مخصوص. تعداد نیروهای شرکتکننده: سه واحد عملیاتی و حدود 40 نفر نیروی روابطی. مدت تظاهرات: 10 دقیقه و 10 تا 15 دقیقه درگیری مسلحانه. نتیجه تظاهرات: تعطیل شدن فوری مغازهها، آتش گرفتن چند لاستیک در وسط خیابان، آتش گرفتن یکی از دختران هوادار شرکتکننده توسط کوکتل خودش، کشته شدن تعدادی از نیروهای عملیاتی و خالی کردن چند تیر و در آخر، تظاهرات با مقاومت و مقابله مردم به هم میریزد. 4) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان ولیعصر. تعداد نیروهای شرکتکننده: 40 نفر نیروی روابطی و دو واحد عملیاتی. مدت تظاهرات: 8 دقیقه. نتیجه تظاهرات: 12 نفر از نیروهای سازمان دستگیر یا کشته میشوند، یک نارنجک وسط خیابان پرتاب میشود، دو اتوبوس به آتش کشیده میشوند و نیز 10 نفر از مردم عادی کشته یا مجروح میشوند (به علت شلوغی منطقه و ایستادگی مردم) و سرانجام تظاهرات توسط مردم به هم میریزد. 5) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان آذربایجان. تعداد نیروهای شرکتکننده: 60 نفر نیروی روابطی، به همراه چند واحد عملیاتی. مدت تظاهرات: 3 تا 4 دقیقه. نتیجه تظاهرات: دستگیری یا کشته شدن 35 درصد از نیروهای حاضر سازمان، کشته شدن 2 نفر از نیروهای مردمی و سرانجام تظاهرات با مقاومت مردم به هم میریزد. 6) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان بهبودی. تعداد نیروهای شرکتکننده: 50 تا 60 نفر نیروی روابطی، به همراه 6 تا 7 واحد عملیاتی. مدت تظاهرات: 10 دقیقه و حدود 30 دقیقه درگیری مسلحانه. نتیجه تظاهرات: دستگیری 35 درصد از نیروهای سازمان، کوکتلاندازی به سمت دو بانک، شکستن شیشههای چند مغازه و در آخر، تظاهرات با مقاومت و مقابله مردم به هم میریزد. 7) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان سینا – مخصوص (همان منطقه آزاد شده مورد ادعا). تعداد نیروهای شرکتکننده: دو واحد عملیاتی و حدود 30-40 نفر نیروی روابطی. مدت تظاهرات: 5 تا 10 دقیقه. نتیجه تظاهرات: آتش گرفتن لاستیک وسط خیابان، پرتاب دو کوکتل و دستگیری 30 درصد از نیروهای سازمان. در این تظاهرات سرانجام نیروهای شرکتکننده با به جا گذاشتن کوکتلهای خود در وسط خیابان یا کنار جوی آب پا به فرار گذاشتند و صحنه را ترک کردند. 8) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان بهبودی. تعداد نیروهای شرکتکننده: 50-40 نفر نیروی روابطی و حدود چند واحد عملیاتی. مدت تظاهرات: 5 دقیقه. نتیجه تظاهرات: تیراندازی نیروهای سازمان به سوی مردم (تلفات مردم نامعلوم)، نابودی یک واحد عملیاتی نهاد محلات، کشته شدن 4 نفر از نیروهای سازمان و دستگیری تعداد زیادی از بقایای نیروها. به این تظاهرات تنها 2 نفر پیوستند (البته طبق گزارشهای درونی – که معلوم نیست این دو نفر از نیروهای قطع ارتباطی بودهاند یا افراد متفرقه). 9) نوع تظاهرات: مسلحانه. محل برپایی: خیابان ولیعصر. تعداد نیروهای شرکتکننده: چهار واحد عملیاتی و 40 نفر از نیروهای روابطی. مدت تظاهرات: 15 دقیقه. نتیجه تظاهرات: آتش گرفتن دو اتوبوس شرکت واحد، پرتاب کوکتل به طرف پمپبنزین و ایراد خسارت بر آن، آتش زدن لاستیک در وسط خیابان و دستگیری 20 نفر از نیروهای سازمان. تظاهرات مزبور بزرگترین تظاهرات مسلحانه سازمان در شهریورماه 1360 محسوب میشود. 10) نوع تظاهرات: شورشی. محل برپایی: خیابان بهبودی. تعداد نیروهای شرکتکننده: 12 نفر. مدت تظاهرات: 10 دقیقه. نتیجه تظاهرات: پرتاب یک کوکتل به یک مغازه سبزیفروشی و به آتش کشیدن آن و نهایتاً فرار نیروها در اثر مقابله مردم. فاضل مصلحتی از مسئولان اصلی راهاندازی تجمعهای موسوم به تظاهرات مسلحانه شهریورماه پس از ناکامی سازمان در این طرح در جمع درونی گفته است: این همه خون دادیم، [مردم] یک لحظه هم نیامدند از تظاهرات ما پشتیبانی کنند، باز بگو خلق. کدام خلق؟ که هیچ چیز حالیاش نیست. ما داریم برای چه کسانی خون میدهیم؟ ولیالله صفوی مسئول نظامی نهاد دانشآموزی غرب تهران، نتیجه کار را اینگونه جمعبندی کرد: در کل، تظاهرات مسلحانه شهریورماه چند روز به اجرا درمیآید که طی آن بیش از 70 تن از نیروهای اجرایی سازمان دستگیر یا کشته میشوند. تظاهرات مسلحانه 5 مهر 60
ما در 5 مهرماه با قیامی شبیه به قیام تودهای 22 بهمن روبهرو هستیم. باید مردم را تحت حمایت نیروهای مسلحمان به صحنه بکشانیم. باید این تظاهرات با شرکت خود مردم صورت گیرد و ما به عنوان پیشتاز مسلح از مردم حمایت خواهیم کرد. ضرورت انقلاب ایجاب میکند که کشتهها زیاد باشد و درخت آزادی خون میخواهد. شاید کشتهها به اندازه 22 بهمن 57 باشد و شاید بیشتر ولی تعداد آن مهم نیست. مردم کاملاً آماده قیام تودهای هستند. عملیات بزرگی مثل7 تیر نشان داد که نظام ضربهپذیر است. پیکر نظام ظرف بلورینی است که شکسته شده و کافی است که یک ضربه دیگر به آن وارد آید تا ظرف ریزریز شده و هر تکهاش از هم جدا و به گوشهای پرتاب شود. شرایط اجتماعی و مردم مثل چاه آرتزینی است که فقط احتیاج به یک جرقه دارد تا پوستهها شکافته [شود و چاه] فوران کند؛ آن زمان دیگر هیچ چیز جلودار آن نخواهد بود. این در حالی است که بعداً مسعود رجوی در جمعبندی یک ساله خود تصریح میکند که از ابتدا میدانسته که الگوی تظاهرات بینتیجه خواهد بود ولی باز هم آن را "تست" کرد: اما با این همه علیرغم اینکه از سیام خرداد به بعد برای ما روشن بود که آن الگو و سقوط شاه لااقل در این مقطع دیگر قابل تکرار نیست، ولی باز هم تست کردیم و آزمایش کردیم. بالاخره تعداد قابل توجهی هوادار مسلح، از سه نقطه مرکزی تهران، در ساعت 5/10 صبح – پنجم مهرماه 1360 – با شلیک هوایی و آتش زدن مقداری لاستیک اتومبیل و نیز اتوبوسهای شرکت واحد راهپیمایی را آغاز کردند. شکل عمل بدینگونه بود که افراد موتورسوار (و گاه پیاده) در اکیپهای مختلف با گردآوری هواداران و افراد موجود در محل شروع به «تظاهرات» یا «راهپیمایی» میکردند. این افراد با شلیک رگبار هوایی و گاه با شلیکهای مستقیم به افراد عبوری یا ساختمانهای مراکز عمومی، بانکها، مغازهها، پاساژها و اتومبیلهایی که افراد با ظاهر مذهبی در آن نشسته بودند، با سردادن شعارهای تعیین شده، خط تظاهرات را پیش میبردند. به واحدهای عملیاتی دستور داده شده بود که «هرکس به هر شکل خواست جلوی تظاهرات را بگیرد به رگبار ببندید و حتی اینکه از چه موضعی از تظاهرات جلوگیری میکند، فرقی ندارد... اگر نیروهای عملیاتی بتوانند از این تظاهرات، 2 ساعت حفاظت بکنند، کار تمام است و نیروهای مردمی به ما میپیوندند و آتش زیر خاکستر، شعلهور میشود.» در بولتن یکی از انجمنهای وابسته به سازمان، از زبان یکی از افراد شرکتکننده در حوادث 5 مهر آمده است: «رأس ساعت 5/10 با تکتیرهای برادران، شروع تظاهرات اعلام شد. با آغاز تظاهرات، یک اتوبوس بنز خط 1 به آتش کشیده شد. در ابتدا، با توجه به اینکه مسافران از قصد رزمندگان اطلاع نداشتند، از پیاده شدن امتناع ورزیدند و راننده نیز با اتوبوس قصد فرار داشت که با خروش یکی از خواهران که قصد آتش زدن اتوبوس را داشت، مسافرین پیاده شدند و راننده نیز با پرتاب کوکتلی به درون اتوبوس، با سرعت پائین آمد. در این میان، چادر یکی از مسافران که به دلیل بیماری نتوانسته بود اتوبوس را ترک کند، آتش گرفت ... تعدادی از برادران به روی پشتبام سینما رادیوسیتی و ساختمانهای اطراف آن رفته و سنگر گرفته بودند. دو پاسدار که از دانشگاه [جامعهالصادق] بیرون آمده بودند، توسط این برادران مغزشان به روی زمین ریخته شد. یکی از این دو تن (فرزاد رئیسزاده) پاسدار و نفر دوم (مهدی رجببیگی) غیرنظامی و نویسنده عضو جهاد دانشگاهی بود. در ادامه عملیات رزمندگان، تعدادی از خواهران به درون ساختمانهای اطراف رفته و از آنجا تیراندازی مینمودند. تیراندازی تا ساعت 15/3 ادامه داشت...» تا رسیدن نیروهای مردمی و پاسداران گشتی سپاه و کمیته، گروهی از مردم عادی در کنار خیابانها و کوچههای منطقه مورد نظر جان باختند و عدهای نیز به بیمارستانها منتقل شدند. با رسیدن نیروهای مردمی، دومین مقابله عمومی بعد از 30 خرداد شکل گرفت. علاوه بر آن که تعداد زیادی از هواداران سازمان توسط مردم یا به کمک آنان دستگیر شدند، نوعی جدید از ضد تبلیغ علیه سازمان نیز در بین مردم صورت گرفت؛ "وحشی"، "جانی" و "دیوانه مسلح" از جمله القاب و صفاتی بود که مردم به عناصر سازمان نثار میکردند. حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود با اشاره به آغاز عملیات ثامنالائمه برای شکست حصر آبادان در نیمه شب چهارم مهر 60 و پیروزی این عملیات، در مورد تظاهرات 5 مهر سازمان مینویسد: «مجاهدین خلق، که در داخل با عراق همکاری دارند، امروز با ایجاد چند صحنه جنونآمیز با برخورد مسلحانه، تلاش کردند که نشاط و شور این پیروزی را بگیرند، ولی موفق نشدند. چند اتوبوس را آتش زدند و چند نفر را شهید و مجروح کردند و خودشان دهها کشته و اسیر دادند. اکنون رسماً به صورت ستون پنجم دشمن عمل میکنند.» در این حرکت ناشیانه و خالی از هر نوع منطق، که مسعود رجوی آن را «آزمایش» نام نهاد، به اعتراف خود وی، هواداران سازمان «در دستههای 50 تایی، 100 تایی و 200 تایی» کشته یا دستگیر شدند. رجوی با صراحت ناگزیر شد اعتراف کند که «... به نسبت هدف شماره 2 (تست کردن عنصر اجتماعی)، جواب آزمایش منفی بود»؛ و باز آن را به گردن اختناق رژیم انداخت. جمعی از جداشدگان از سازمان در کتاب «چه باید کرد؟» با اشاره به حضور خود در آن راهپیمایی و مشاهدات عینی خویش نوشتهاند: ... گفتههای مسئولین [سازمان] را که 5 مهر 60 را روز سرنگونی رژیم مینامیدند، شنیدهایم، خوب میدانیم هدف چه بود ... اگر هدف تو [=رجوی] تِست بود پس چرا مسئولینات میگفتند فردا (5 مهر) کار تمام است و با سلاحهای سنگین میآییم و اگر این طور نبود چرا دروغ میگفتند. افشینِ برادران قاسمی، در اواخر سال 1359 در حالی که 13 سال بیشتر نداشت، هوادار سازمان شد. او فعالیتش را نخست با پخش و فروش نشریات آغاز کرد. پس از 30 خرداد 1360، ابتدا پیک یکی از گروههای سازمان بود و سپس وارد تیمهای نظامی شد. در جریان تظاهرات مسلحانه 5 مهر 1360 فرماندهی یک واحد نظامی را برعهده داشت که در صحنه عمل دستگیر شد. در اینجا گزارش این نوجوان، که مسئولیت یک واحد نظامی را که خود نیز مرتکب قتل شده است، عیناً نقل میکنیم: به این علت، تظاهرات سازمان به هم خورد؛ و فردا که ما – به اصطلاح – سرِ قرارهای تشکیلاتی رفتیم، گفتند که: «خوب؛ حالا امروز که نشد این تظاهرات را انجام بدهیم؛ تظاهرات دانشآموزان را در خیابانها به رگبار ببندید.» نمونهاش کارهای «حسن سرخوش» است که سازمان، بعدها پس از کشته شدن او، خیلی تبلیغ و عکسش را چاپ کرد و واحدی به نامش ایجاد کرد. «حسن سرخوش» در چند مورد توانسته بود این تظاهرات دانشآموزان را به رگبار ببندد و فرار کند. به هر حال، تظاهرات اصلی به پنجم مهر موکول شد. پنجم مهر تمام تدارکات آماده شد؛ چندین واحد بودند [و] هر واحد – عموماً – از 4 نفر تشکیل میشد که هر کدام 4 سلاح ژ – 3 ، با خشاب و حدود500 -400 فشنگ داشتند. ما در خیابان طالقانی (تخت جمشید سابق) بودیم. خیابان کلاً تخلیه شده بود و ما ماندیم و چند ماشین، که به طور پراکنده در خیابان به چشم میخورد. نکته دیگر اینکه در آن روز، این طور که دیدیم، نیروهایی که در تظاهرات آن [قسمت] خیابان شرکت داشتند، حدود 10 نفر بیشتر نمیشدند و ما – هیچ کدام – آموزش نظامی [سطح پیشرفته] ندیده بودیم (در اسلحه، ماشه و ضامن یک چیز سادهای است)؛ چون آموزش نظامی ندیده بودیم که در یک مقطع چه کار بکنیم و چه کار نکنیم، من دقیقاً یادم هست که مثلاً از این طرف داد میزدند که «آن طرف چیزی تکان خورد»؛ تمام آن خیابان و آن قسمت را به رگبار میبستیم. در واقع «درگیری» بود؛ «تظاهرات» به هیچ وجه انجام نگرفت... موقعی که درگیری ادامه داشت، یکدفعه یک فرد حزباللهی جلو آمد و گفت: «اسلحهها را تحویل بدهید. رهبرانتان را ببینید [که] دارند چه کار میکنند شما کجا هستید؟! آنها به فرانسه رفتهاند و عیاشی میکنند و شما اینجا هستید.» و در ضمن اینکه داشت این صحبتها را میکرد، همینطور جلو میآمد (فکر نمیکنم مسلح بود) که ناگهان به وی تیراندازی کردند و او را شهید نمودند. کسانی که به خیابان طالقانی رفتهاند، میدانند [که] دو سه هتل بوده از زمان شاه، که مصادره شد؛ و الآن در آن ساختمانها، جنگزدگان هستند. از ساختمانهای مزبور شعارهای «مرگ بر منافق»، «منافق اعدام باید گردد» و نظایر اینها داده میشد. هر شعاری که میدادند، به طرف ساختمان جنگزدگان شلیک میشد. حادثهای نیز در خیابان امیر اکرم به وقوع پیوست: یک واحد نظامی در جنوب، عملیات پنجم مهر را در چند نقطه تهران برعهده داشت و فرمانده واحد آدمی بود که سازمان [بعدها] دربارهاش تبلیغ کرد (خودش هم مثل اینکه قبل از اعدامش مصاحبه کرده؛ اسم وی شیرزاد بود). یکی از کارهای این گروه این بود که در مقابل جمعیتی که بعد از تظاهرات جمع شده و بر ضد منافقین شعار میدادند، آنها با یک ماشین میروند جلو و میگویند که «ما حزباللهی هستیم، پاسدار کمیته هستیم؛ و رادیو تلویزیون الآن میخواهد بیاید فیلمبرداری کند. شما یک دقیقه در همین حالت باشید تا رادیو و تلویزیون برای فیلمبرداری بیاید»؛ بعد در همین حین، که جمعیت هم – خوب – شعار میداد، آنها عقب میروند و یک مقدار فاصله میگیرند و این فرمانده دستور میدهد که: «آتش کنید، شلیک کنید.» و تعدادی از مردم شهید شدند. برخلاف گفته سازمان، نه از جمعیت میلیونی خبری شد و نه اینکه ما موفقیتی پیدا کردیم. در همان حال که عقبنشینی میکردیم (خیابان طالقانی، تقاطع ولیعصر تا پل حافظ، اصلاً کوچهای ندارد که به کوچههای دیگر راه داشته باشد. به غیر از خیابان بندرانزلی (که آنجا هم درگیری بود) راه فرار دیگری نبود؛ ما هم همان وسط بودیم و کاری نمیتوانستیم بکنیم. خواستیم به یکی از خانهها فرار کنیم؛ چندین خانه را زنگ زدیم و هیچ کس در را باز نکرد. آخر سر، چند مرتبه با شلیک گلوله به در خانهها، در را باز کردیم که بتوانیم فرار بکنیم اما در فرار موفق نشدیم و دستگیر شدیم. موقعی که دستگیر شدیم و میخواستند ما را به زندان منتقل کنند، مردم جمع شده بودند جلوی خیابان طالقانی و میگفتند: «آقای موسوی تبریزی [دادستان کل انقلاب اسلامی] گفته که کسی که در تظاهرات مسلح باشد، باید اعدام بشود و ما هم همینجا میایستیم و همه آنها باید اعدام شوند.» و حتی این طور که من متوجه شدم، کمیته متوسل به تیر هوایی شد تا ما را از میان جمعیت رد کند. به گفته محمدرضا یزدیزاده، یکی از مسئولان سازماندهی تظاهرات 5 مهر: گزارشهایی حاکی از این موضوع داشتیم که عدهای از مردم با مشت خالی جلوی تیمهای نظامی ایستادند و شعار میدادند و آنها هم که بیتفاوت بودند، ماشینها و امکاناتی را که در خیابان داشتند، جمع میکردند تا مبادا کسی پشت آنها سنگر بگیرد. همچنین ولیالله صفوی، یکی دیگر از مسئولان نظامی این تظاهرات اظهار داشت: [این تظاهرات] تنها نتیجهای که برای سازمان داشت، [دستگیری و] کشته شدن عمده نیروهای اجرایی و عملیاتی در آن روز بود. این تظاهرات هم با مقاومت مردم و با شکست برای سازمان تمام میشود که طی آن نیز عدهای از مردم بیگناه به شهادت میرسند. در خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی یک روز بعد از تظاهرات مسلحانه 5 مهر، آمار تلفات این چنین درج شده است: 16 خرابکار [= عضو سازمان] کشته و 30 نفر از مردم و پاسداران شهید شدهاند و بیش از 150 نفر [از اعضا و هواداران تشکیلاتی] دستگیر شدهاند. بحرانها و ضربههای پس از شکست 5 مهر
... تو اگر توی خیابان یک گلوله شلیک بکنی، مردم دورت جمع میشوند. ... این تظاهرات یک قیام سراسری است؛ همه مردم به ندای شما جواب میدهند... با خودتان سلاح بیشتری ببرید؛ چون مردم از شما سلاح میخواهند. ... اول مجلس را میگیریم، بعد رادیو و تلویزیون و بعد اوین و در آخر میرویم سراغ جماران. ... بچهها! فردا [= 5 مهر] مثل 22 بهمن است؛ مردم فردا از شما با شیرینی و شکلات استقبال میکنند... مراقب باشید زیاد به مردم نپردازید؛ فقط تشکر کنید. تحلیلهای پس از 5 مهر، بیش از آن که روی قدرت سازمان تکیه کند، به بحرانهای اقتصادی و سقوط قریبالوقوع جمهوری اسلامی در اثر آن میپرداخت که این موارد از آن بیرون میآمد: 1- رژیم از نظر اقتصادی رو به سقوط است. 2- ستون فقرات سازمان سالم مانده و ضربه کاری از دستگیریها و اعدامها نخورده؛ اما از این پس اصل بر حفظ خود است و قرارها باید به حداقل (هفتهای یک بار) تقلیل یابد. 3- تبلیغات در سطح جهانی، به نفع سازمان است. 4- عملیات نظامی گسترده ضروری نیست؛ چون اهداف آن به دست آمده است. اعضا و هواداران سازمان نمیخواهند به جای مردم انقلاب کنند و با توجه به شرایط اقتصادی- اجتماعی و پتانسیل انقلابی تودهای که محصول این شرایط است، مردم بزودی قیام خواهند کرد. یکی از عناصر مؤثر سازمان در آن زمان، در تبیین انفعال درونی سازمان و نیروهایش- که با شور و امید زیاد به این کوران خونین وارد شده بودند- در جریان 5 مهر مینویسد: در طول یک ماه بعد از 5 مهر، مرتباً به افراد تحلیل مینمودند که تظاهرات 5 مهر تأثیر شگرفی در خارج از کشور داشته و بعد از این عمل، بایستی روی بحرانهای اقتصادی رژیم کار کنیم. ولی انتقال تحلیل بحران اقتصادی به پائینتر از رده «نهاد» ممنوع بود و بعدها هم فراموش شد. من فکر میکنم [که] تحلیل بحران اقتصادی برای جلوگیری از انفعال و دور ماندن ذهن ما از شکست 5 مهر بود. مواضع «بازرگان» در مهر 60 درباره «سازمان»
در حالی که فضای اجتماعی بعد از 30 خرداد و بویژه در پی شهادت مظلومانه شهدای هفتم تیر و هشتم شهریور بشدت علیه بازرگان و نهضت آزادی بود و افکار عمومی، آنان را به نوعی شرکای سیاسی و سهیم در جرایم سازمان میشناختند، تا آنجا که در مراسم تشییع شهدای8 شهریور و سایر اجتماعات مذهبی- سیاسی مانند نمازهای جمعه، شعارهایی علیه رهبران نهضت آزادی سر داده میشد، انتظار میرفت که حداقل از سوی شخص بازرگان، سخن یا اقدام تحریکآمیز جدیدی بروز نیابد. در خاطرات حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی مواردی از اعتراضات مردمی علیه بازرگان و نهضت آزادی و حتی درخواست کمک نهضتیها از وی برای کاهش و یا جلوگیری از ادامه آن اعتراضات، درج شده است. از جمله در روز 15 شهریور 60، به نقل از خانواده آقای هاشمی که در تشییع جنازه شهید قدوسی و شهید وحید دستجردی شرکت کرده بودند، آمده است که «مردم شعارهایی علیه مهندس بازرگان هم میدادند.» در تاریخ 15 مهر 60، خاطرات رئیس وقت مجلس شورای اسلامی چنین نگاشته شده است:جلسه علنی داشتیم، مهندس [مهدی] بازرگان، اولین سخنران قبل از دستور بود. در قسمتی از اظهاراتش ضمن اظهار تأسف از شهید شدن پاسداران و شخصیتها بهدست تروریستها، از اعدامها و سختگیریهای دادگاههای انقلاب هم انتقاد داشت و امریکایی بودن تروریستها را مردود دانست. اظهارات وی مورد اعتراض شدید جمعی از نمایندگان قرار گرفت. مجلس را متشنج و ترک کردند و به ایشان اعتراض نمودند. کسی از ایشان دفاع نکرد. دوستانش هم وحشت کرده بودند. مجلس را بهعنوان تنفس تعطیل کردم. جمعیتی از [مردم و] بازاریان که جریان مجلس را از رادیو شنیده بودند، بهعنوان اعتراض به اظهارات آقای بازرگان، مقابل مجلس آمدند و شعارهای تندی علیه ایشان، لیبرالها، بنی صدر، امریکا و منافقان میدادند... دادستان انقلاب، تصمیم به بازداشت آقای بازرگان گرفته بود، مانع شدم. روز دهم مهرماه 60 در فضای اقدامات روز افزون تروریستی سازمان و اوج گیری عملیات در جبهههای نبرد علیه رژیم متجاوز عراق، سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری با حضور گسترده مردم و 20 درصد بیش از شرکت کنندگان دوره قبل، برگزار شده بود و قرار بود روز 17 مهر مراسم تنفیذ ریاست جمهوری آیتاللهخامنهای برگزار شود. روز 16 مهر یک روز پس از نطق جنجالی بازرگان، حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود چنین نوشت: جلسه علنی داشتیم... نگران نطقهای تند قبل از دستور، علیه نهضت آزادی بودم، کنترل کردم... به خیر گذشت. مهندس بازرگان [درجلسه] شرکت نکرده بود. احتمال میرفت که دوستانش هم شرکت نکنند، ولی آمده بودند. مهندس بازرگان در سخنرانی 15 مهر خود، ضمن تمجید از شهدای حوزه علمیه و مسئولان، دستگیرشدگان یا کشتهشدگان عضو سازمان را «نونهالانی» توصیف کرد که «جگرگوشگان و پرورشیافتگان امید این مملکت بودهاند، عاشق وار و یا دیوانهوار، فداکار یا گناهکار در طاس لغزندهای افتادهاند. وی ضمن رد اتهام اینکه «روحانیون ارجمند و مکتبی های غیرتمندمان از امریکا وارد شدهاند»، اعضا و هواداران تشکیلاتی سازمان را «جوانان جانباز» خواند که نمیتوان آنها را «مزدور» دانست. در حالی که کمتر از نیمی از سخنرانی مهندس بازرگان از روی متن مکتوب در مجلس خوانده شد، به دلیل اعتراض شدید بسیاری از نمایندگان و بروز تشنج و قطع جلسه، این نطق ناتمام ماند. نهضت آزادی چندی بعد متن کامل این نطق را در روزنامه کیهان و مستقلاً در قالب یک اطلاعیه منتشر ساخت. بقیه نطق نیز محکومیت توأمان و یکسان عملکرد نظام و سازمان بود و اتخاذ یک موضع میانه بیطرف که در واقع و از آن تریبون، بیشتر به زیان حاکمیت جمهوری اسلامی ارزیابی می شد. روزنامه کیهان که در آن زمان تحت سرپرستی حجتالاسلام سید محمد خاتمی اداره می شد، در پاسخ به نطق مهندس بازرگان، طی سه روز 16 و 18 و 19 مهر، سرمقالههای خود را به نقد و تحلیل مواضع وی و نهضت آزادی اختصاص داد. آقای خاتمی در اولین روز بعد از نطق، در «یادداشت روز» صفحه اول کیهان طی مقالهای با عنوان «مرگ آقای سادات و نطق آقای بازرگان!»، بعد از اشاره به خبر مرگ انورسادات رئیسجمهور وقت مصر و شور و شادی مردم از مجازات این خائن به آرمان فلسطین و دغدغه ذهنیاش برای نگارش مقاله راجع به ابعاد و آثار این واقعه، نوشته بود: تا صبح شد و به مجلس آمدم. آقای بازرگان به عنوان ناطق پیش از دستور، پشت تریبون قرار گرفتند و من چون دیگران، منتظر که چه خواهند گفت؟... آیا از توطئه امریکا و مزدورانش علیه انقلاب اسلامی و تلاش آنان برای نجات صدام سخن میگویند؟ از جنایاتی که به دست عوامل امریکا در ایران و علیه مردمیترین انقلاب معاصر صورت میگیرد؟ از رسواییهای بنیصدر و رجوی که اینک به بختیار و اویسی ملحق شدهاند؟ از فاجعههای مکرری که به دست عوامل و مزدوران «سیا» و «موساد» در ایران انقلابی آفریده شده است و بهترین چهرههای متقی و مبارز و مجاهد در میان آتش سوختهاند؟ خاصه اینکه در رابطه با شهادت این عزیزان، تاکنون از سوی ایشان [= بازرگان] و همرزمانشان، مطلبی جز تسلیت خشک در حدی که بسیاری از سیاستمداران خارجی و حتی زمامداران وابسته دنیای سوم، علیالرسم و بهمنظور رعایت اصول دیپلماتیک! دادهاند، صادر نشده است... دیری نپایید که دریافتم این انتظار بیهوده است... [نطق بازرگان] مثل همیشه عبارت بود از اعتراض به جمهوری اسلامی... سخنان آقای بازرگان... مرا از بلاتکلیفی شب پیش بیرون آورد و موضوع مناسب برای سرمقاله در رابطه با مرگ سادات را یافتم. در قسمت دوم سرمقاله آقای خاتمی با عنوان «چه کسی امریکایی است؟»، چنین آمده بود: آقای بازرگان، ضمن تأسف از خونهایی که ریخته میشود... به دفاع از «جوانان جانباز»!! و نونهالانی برخاستند که جگرگوشگان و امید مملکت! هستند، به همان نظم و نسق که در بلندگوهای تبلیغاتی امپریالیسم خبری میشنویم و بدین ترتیب از کسانی [= مجاهدین خلق] دفاع به عمل میآید که خشنترین شکل آشوب را به فرمان رهبران خائن و فراری خود، در متن انقلاب ناب و منحصر به فرد ایران برپا میکنند و بهترین فرزندان اسلام را از پای درمیآورند و کودکان خردسال را در آتش خشم کور خود میسوزانند. همچنین حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی با اشاره به طنز و کنایه تمسخرآمیز مهندس بازرگان در مورد تفسیر امریکایی و مزدور خواندن عوامل سازمان نوشت: طنز آقای بازرگان، آنجا که از انتساب آشوبگران به امریکا برمیآشوبند، خود حکایتگر نوعی نگرش امریکایی به مسائل است... بدین ترتیب تشخیص درست امام و امت را که دشمنان داخلی... را امریکایی میخوانند و اعمال و مواضع آنان را به نفع امریکا میدانند، به تمسخر میگیرند... آیا شاه مخلوع که گوی سبقت را از همه حکمرانان جهان سوم در سوق دادن کشور به سوی وابستگی تام به غرب و خصوصاً امریکا... ربوده بود، در خانواده امریکایی زاده شده یا از امریکا برگشته بود، یا اینکه شاه امریکایی نبود؟... آیا آقای بنیصدر که... امریکا همه امیدهایش را برای بازگشت به ایران، به وی بسته بود، از خانواده امریکایی بود؟... آیا آقای رجوی که روز و روزگاری، آقای بازرگان را نماینده بورژوازی که طبق تحلیلهای ماتریالیستی [= مارکسیستی] حضرات ماهیتاً امریکایی است، میدانست و امروز که بهمنظور رهبری مقاومت ضدامپریالیستی در ایران به دامن فرانسه آویخته است! و برای تکمیل مبارزات ضد امریکایی، این اواخر سفری به امریکا کرده است، با کمال شهامت به تمجید از بورژوازی ملی برخاسته و برای سرنگونی جمهوری اسلامی پیشنهاد اتحاد با بورژواها را میدهد... و «جرج بال» به سیاستمداران امریکا اکیداً توصیه میکند که مجاهدین خلق! را به عنوان جناح نیرومند مخالف با رژیم ارتجاعی! ایران مورد حمایت و تقویت قرار دهند و بالاخره مورد تمجید و ستایش فراوان رادیوها و سخنپراکنیهای امریکا و اسرائیل و بیبیسی است، آیا آقای مسعود رجوی از خانواده امریکایی است؟... و امروز همان جوانان پاکباز! که شما به دفاع از آنان برخاستهاید، چشم و گوش بسته به فرمان آقای رجوی و همپالگیهاشان و به کمک بازماندههای رژیم شاه و در هنگامهای که نیروهای رزمنده جمهوری اسلامی درگیر دفن تجاوز رژیم امریکایی صدام هستند، به کشتار و تخریب دست میزنند. مراد از امریکایی بودن، نحوهای از دید و بینش است که به سادگی، ابزار دست سیاستهای توسعهطلبانه امریکا میشود و به خاطر همین دید و بینش، جریانی که شما [= مهندس بازرگان] در رأس آن قرار دارید، همواره از مواضع ضد امریکایی جمهوری اسلامی ـ البته با توجیهات گوناگون ـ اظهار نارضایتی و حتی مخالفت قولی و عملی کرده است... امروز این امریکا است که پندارگرایانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی به مجاهدین خلق! دل بسته است و از آنان حمایت میکند. مهندس بازرگان در ادامه نطق خود که به صورت مکتوب انتشار یافت، تأکید کرده بود که بایستی به «تجزیه و تحلیل صحیح جریانها و شور در علل چارهها بنشینیم» و به تعبیر خود «هر دو طرف دعوی» را مخاطب و مقصر جلوه داده بود. آقای خاتمی نیز با تجزیه و تحلیل موضوع در سرمقاله خود، در مورد نقش و سهم جریان نهضت آزادی در افزایش طرفداران سازمان طی ماههای پس از پیروزی انقلاب نوشت: ... اگر بخواهیم به تحلیل جریاناتی که به اینجا انجامید، بپردازیم، بزرگترین گناه به گردن جریانی خواهد بود که از آغاز در سیر طبیعی انقلاب اخلال کرد و بسیاری از جوانان سادهدل را از انقلاب رمانید و آنان را به دام رهبران گروهکهایی که از آغاز هم معلوم بود بالاخره کارشان به تروریسم خواهد انجامید، افکند. وقتی که دولت موقت در اثر بینش ناسازگارش با محتوای انقلاب اسلامی و با سوءاستفاده از نام و اعتباری که به برکت اسلام و عنوانی که از رهبر انقلاب گرفته بود، راه آشتی دادن انقلاب سازشناپذیر اسلامی با امریکا را برگزید... وقتی که فریاد برآمد انقلاب به پایان رسیده است... و ملاقات با برژینسکی نشان داد که کدام سازندگی و نظمی مورد نظر است،... گروهکهای مفسد انحصارطلب ملحد یا التقاطی، با هیاهو چنین وانمود کردند که جمهوری اسلامی و دولت موقت عین یکدیگرند و بدینوسیله توانستند بسیاری از این جوانان سادهدل را به سوی خود جلب و با کار مداوم، آنان را برای چنین روز تلخی آماده سازند. منبع: کتاب مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام |
|
| روایت شجونی از اقدامات انحرافی گروهک رجوی: |
| ساعت ۱٢:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، جعفر شجونی ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی |
منافقین، دختران معصوم را به نام اسلام به فحشا کشاندندمنافقین در زندان قرآن و نهج البلاغه را به دلخواه خود معنی می کردند ولی هر وقت ما در جلسات آنها شرکت می کردیم، سکوت اختیار کرده، ادامه نمی دادند و هر کس را که با نظریات آنها هماهنگی نداشت، بایکوت می کردند... بولتن نیوز: حجت الاسلام و المسلمین شیخ جعفر شجونی یکی از افرادی است که در جریان نهضت امام خمینی با منبرهای تند خود به تبیین و تفسیر صحیح اندیشه اسلامی امام می پرداخت. او بیش از بیست بار به دلیل سخنان تند و گزنده اش نسبت به دربار، بازداشت و شکنجه شد که خاطرات آن بسیار جذاب و خواندنی است. ایشان همچنین از نمایندگان دور دوم مجلس شورای اسلامی بود. از خصوصیات بارز ایشان انتقادات گزنده نسبت به سازمان منحرف مجاهدین خلق است که به رسوایی آنها انجامید. ماجرایی که در زیر می خوانید روایت شیخ جعفر شجونی واعظ است از انحرافات مختلف سازمان منافقین که می تواند عمق انحراف فکری آنها را نشان دهد: منافقین در زندان قرآن و نهج البلاغه را به دلخواه خود معنی می کردند ولی هر وقت ما در جلسات آنها شرکت می کردیم، سکوت اختیار کرده، ادامه نمی دادند و هر کس را که با نظریات آنها هماهنگی نداشت، بایکوت می کردند. منافقین تفکرات عجیبی داشتند. یک روز من با ابوذر ورداسی در زندان قدم می زدیم، (ابوذر ورداسبی در عملیات مرصاد به هلاکت رسید.) او می گفت: «در قرآن و دین باید تحول ایجاد شود. حالا دیگر زمانی نیست که آدم بگوید زن نصف مرد ارث ببرد، باید برابر باشند!» گفتم: «حلال و حرام اسلام را که نمی شود دست زد! ...» گفت: «نه بابا! باید کاری کرد.» تفاسیر نابخردانه این گروه کوردل در امر به خصوصی خلاصه نمی شد و کشفیات دیگری هم در آیات قرآن کرده بودند از آن جمله معنای «و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن» یعنی: «زن ها مواضع زینت خود را نشان ندهند مگر به شوهرانشان (مواضع زینت عبارتند از محل دستبند و گردنبند و خلخال پا).» اما منافقین می گفتند مواضع زینت از زانو تا ناف است و بعولتهن را هم همسنگر معنی می کردند که با این تفاسیر معنی آیه این طور می شد: «زنان مواضع زینت (از زانو تا ناف) را نشان ندهند مگر به همسنگرانشان.» لذا دو نفر دختر بایست با بیست نفر پسر در خانه های تیمی زندگی می کردند و دختران معصوم را به نام اسلام و قرآن به فساد و فحشا می کشانیدند و در خانه های تیمی آنها قرص های ضد حاملگی و غیره به وفور پیدا می شد و مسئله کورتاژ و این قبیل کارها برایشان کاملاً عادی و پیش پا افتاده بود. حجت الاسلام نعیم آبادی، امام جمعه بندر عباس که در زندان بود، شاهدی است بر اینکه این گروه، چگونه قرآن را به رأی خود تفسیر و ترجمه می کردند. ماهیت پست و شرور و الحادی منافقین در مدت کوتاهی متجلی شد تا آنجا که علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی قیام مسلحانه کردند و جنایات بیشماری مرتکب شدند و پس از شانزده سال حکومت جمهوری اسلامی روز عاشورای سال 1373 در حرم مطهر ثامن الائمه اقدام به بمب گذاری کرده و بیش از بیست و شش نفر از زوار را قطعه قطعه کردند و این شقاوت برایشان کاملاً عادی بود. کما اینکه نظیر آن را قبلاً در انفجار حزب جمهوری اسلامی، شهادت مرحوم دکتر بهشتی و هفتاد و دو تن، انفجار دفتر ریاست جمهوری و غیره انجام داده بودند. منافقین کوردل و جنایتکار پس از قیام مسلحانه علیه حکومت مقدس جمهوری اسلامی و پناهنده شدن به صدام عفلقی، به منظور اثبات سرسپردگی خود به او، به قول خودشان، نام صدام را در قلب چهار نفر از ائمه جمعه ایران ص=صدوقی؛ د=دستغیب؛ ا=اشرفی اصفهانی و م=مدنی حک کردند و این چهار پیر عارف نماز شب خوان را شهید کردند تا به صدام بگویند ما واقعاً سرسپرده هستیم. در سال 1354 من در زندان سه و چهار شماره 2 قصر بودم. آیت الله انواری در بند شش بودند و مسعود رجوی در بند پنج. رجوی گاه به گاه نزد آیت الله انواری می آمد و با هم صحبت هایی داشتند. مبنای صحبت مسعود رجوی این بود که علامه طباطبایی، آقای طالقانی، آقای منتظری و آقای خمینی قرآن و نهج البلاغه را نمی فهمند چون مارکسیسم را نمی فهمند! ... آقای انواری گفتند: «اگر اینطور باشد پس امام صادق، امام رضا و امام عسکری هم قرآن و نهج البلاغه را نفهمیدند چون در آن زمان مارکسیسم نبود.» رجوی قهر کرد و رفت و تا سال 57 هرگز به آن اتاق نیامد. مجتبی شایسته نیا منبع: خاطرات و اسناد حجت الاسلام جعفر شجونی، علی باقری، انتشارات ممتاز، صص 38 تا 40 |
|
| وقتی رجوی اروندرود و جزایر سه گانه را متعلق به ایران ندانست! |
| ساعت ۱٢:۱٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی |
|
دولت عراق در آخرین ساعتهای روز 24 سپتامبر 1980 (دوم مهر ماه 1359)، پس از سه روز پیشروی در خاک ایران، باز هم ادعا بر مالکیت کامل اروندرود و جزایر سه گانه همیشه ایرانی را پیش کشید و اعلام کرد: «در صورت انصراف ایران از حق مالکیت خود بر اروندرود و خروج از سه جزیرۀ ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، آماده است به عملیات خصمانه خود علیه ایران پایان دهد»! همزمان با افزایش تحرکات دشمنان برای تفرقه افکنی در میان ملت یکپارچه و غیرتمند ایران با برخی عنوان های جعلی همچون ملت های ساکن ایران، اقدامات بدخواهان خارجی و شبه ایرانیان وطن فروش هر روز ابعاد تازه ای به خود می گیرد. |
|
| نگاهی به عملیات پیروز مرصاد |
| ساعت ۱٢:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی |
|
متن کامل سخنان رجوی در توجیه فروغ جاویدان/ چگونه هزاران منافق در یک روز تارومار شدند/ رجوی:تهران را در3 روز تسخیر می کنیم!
![]() در تیرماه 1367 جمهوری اسلامی ایران رسماً قطعنامه 598 را پذیرفت. ارتش صدام در تاریخ 31 تیرماه به خاک ایران حمله کرد و از منطقه جنوب به سمت خرمشهر و اهواز پیشروی کرد. پس از ضدحملات موفق ایران، ارتش عراق در جبهههای میانی و غرب کشور نیز به عملیات نظامی مبادرت کرد که آنها هم با بسیج مجدد نیروهای مردمی و نظامی جمهوری اسلامی، ناموفق شدند. در نتیجه نیروهای عراقی عقبنشینی کردند و رژیم عراق در اول و سوم مردادماه رسماً عقبنشینی خود را از جبهههای جنوب و میانی و غرب کشور اعلام نمود. اما همزمان عملیات مشترک عراق و سازمان آغاز گردید. نکاتی چند در علل و زمینههای شکلگیری این عملیات قابل توجه و بررسی هستند:
پس از فراهم آمدن مقدمات، ستون ارتش آزادیبخش متشکل از 25 تیپ رزمی، رأس ساعت 6 صبح روز دوشنبه 3/5/67 پس از اجرای مراسم صبحگاهی از قرارگاه خود در عمق خاک عراق به حرکت درآمده و پس از طی مسیر تعیین شده در ساعت 4 بعدازظهر از مرز خسروی عبور کرده و طبق پیشبینی، ستون ساعت 5 بعدازظهر از قصرشیرین و 6 بعدازظهر از سرپل ذهاب عبور کردند. از این پس وظیفه فرماندهی محورها و تیپ های تحت امر به قرار زیر آغاز شد: * برگرفته از کتاب "مجاهدین خلق، از پیدایی تا فرجام" |
|
| نماز بدون عکس سرکرده منافقین باطل است! |
| ساعت ۱:٥٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی |
|
طبق بخشنامه درون فرقهای که از ۲۵ سال پیش تا به امروز در فرقه رجوی ادامه دارد، اعضای این فرقه باید در مکانی نماز بخوانند که عکسهای متعددی از سرکرده این فرقه نصب شده باشد.
به گزارش جهان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور)، بنا بر اظهارات یکی از اعضای هیئت اجرایی منافقین به نام حسین ربوبی، با انتخاب وی به عنوان مسئول پایگاه تروریستی منافقین در پاکستان، او بلافاصله پس از حضور در این کشور، مأمور شد تا نسبت به پیاده سازی دستور رجوی مبنی بر الصاق عکس سرکرده منافقین در نمازخانهها و مکانهایی که اعضای این فرقه نماز میخوانند، اقدام کند. بنا بر اخبار واصله وی شرح اقدام خود برای پیاده سازی دستور سرکرده منافقین را چنین بیان میدارد:«وقتی من به پاکستان آمدم، دیدم که در هر پایگاه فقط دو سه عکس رهبری (مسعود رجوی) چسبانده شده بود و همین نشان میداد که چطور محمود مانع تابیدن نور رهبری به پایین میشد، بنابراین وقتی من آمدم گفتم هر چه قدر میتوانند عکس مسعود را برایمان بفرستند!» دو تن از اعضای سابق این فرقه نیز در خصوص پیاده سازی این دستور رجوی چنین میگویند: ربوبی به بچهها توصیه میکرد که در هر اتاق عکس رجوی را بچسبانند، همچنین در همان نشستها مطرح کرد که اگر مجاهدی – طبق نظر رجوی – در اتاقی نماز بخواند که در آن اتاق عکس رهبری وجود نداشته باشد، نمازش باطل است. |
|
| چگونه ابریشمچی زن خود را به عقد رجوی درآورد |
| ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی ، مریم قجرعضدانلو |
|
در ۱۹ اسفند ۶۳ اعلان ازدواج غیر مترقبه و حیرت انگیز نفر اول گروهک منافقین (رجوی) با همسر فرد دوم این گروهک (ابریشمچی) توجه بسیاری را به این حادثه معطوف ساخت، مرکزیت این گروهک تروریستی در بیانیه خود کوشید تا اعضا و هواداران را برای جا انداختن شکل نوین رهبری آماده سازد. |
|
| افشاگری دختر بنی صدر از جنایات رجوی |
| ساعت ۳:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، مسعود رجوی ، تجاوز جنسی ، سازمان منافقین |
|
وی همچنین تصریح می کند: مسعود رجوی حتی به تجاوز جنسی به زنان در سطوح بالای فرماندهی و لایه اول زنان شورای رهبری بعد از مریم و ادامه دادن این روند با سایر زنان پرداخته است . فرزند ابوالحسن بنی صدر و همسر سابق مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین پرده از جنایات این سازمان برداشت. |
|
| فراری دهنده رجوی چگونه توسط او زجرکش شد |
| ساعت ۱۱:٥٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤ کلمات کلیدی: سازمان منافقین ، مسعود رجوی ، مریم قجرعضدانلو |
|
یکی از اعضای جدا شده گروهک منافقین، گوشه ای از رفتار وحشیانه سرگروه این گروهک حتی با نزدیک ترین افراد خود را بازگو کرد. /رجوی در همین نشست درون مایه کثیف خود را بیرون ریخت و با شیادی شروع کرد به گفتن مسائل سکسی! اینکه همسر قبلی ناصر ... شفاف : یکی از اعضای جدا شده گروهک منافقین، گوشه ای از رفتار وحشیانه سرگروه این گروهک حتی با نزدیک ترین افراد خود را بازگو کرد. «محمد رزاقی» در سالگرد خروج مسلحانه منافقین (30 خرداد 1360)، با اشاره به زجرکش شدن یکی از سران این سازمان تروریستی توسط رجوی، در وبلاگ خود نوشت: «همه اعضا و هواداران فرقه رجوی، افتخاری را با 3 نام می شناختند (مهدی افتخاری؛ ناصر افتخاری؛ فرمانده فتح الله) ناصر افتخاری از اعضاء و کادر مرکزی سازمان بود که از زندانیان سیاسی زمان شاه و بعد از پیروزی انقلاب یکی از مسئولین بلندپایه سازمان بود. اما نقش اصلی وی در فراری دادن رجوی از ایران باعث شد که رجوی به او لقب فرمانده را بدهد و او از سران ارتش سازمان بود اما از سال 70 که ناصر افتخاری با انقلاب ایدئولوژیک رجوی مخالفت کرد و به این انحراف ایدئولوژیک و اخلاقی رجوی نه گفت از طرف شخص رجوی خلع رده شد و بعنوان هوادار سازمان در تشکیلات بود؛ در سال 70 در ستاد اشرف به همه ابلاغ شد که از گفتن فرمانده فتح الله به ناصر افتخاری خودداری کنند. این عضو بریده منافقین ادامه می دهد: سال 1370 که ناصر افتخاری توسط فرد رجوی خلع رده تشکیلاتی شد در ستاد اشرف وی را در کارهای پوچ و بدون محتوا می گذاشتند مثل آموزش دادن کلاشینکف به افراد ستاد که بارها این آموزش ها را دیده بودند و همه می دانستند که این کلاسها برای سرگرم کردن ناصر افتخاری هست اما در ستاد اشرف وقتی دیدند ناصر افتخاری با نفرات رابطه میزند و به نوعی مخالفت خودش را با انقلاب کذایی و سیاستهای رجوی به بعضی افراد بیان می کند از ستاد اشرف هم به یک ستاد دیگری به نام ستاد تخصصی منتقل کردند که آنجا بود که دیگر اجازه نداشت حتی با نفرات صحبت بکند و به افراد ستاد هم گفته بودند هر کس با ناصر افتخاری رابطه بزند و یا صحبت بکند معلوم می شود که خود آن نفر هم مشکل دارد و به این صورت هم نفرات را می ترساندند و هم اینکه ناصر افتخاری را در یک حالت ایزوله و بایکوت قرار دادند تا اینکه در سال 74، رجوی در بغداد به عیان مشت آهنی را به مخالفان نشان داد و گفت از این به بعد هرگونه مخالفت با انقلاب ایدئولوژیک را با مشت آهنین جواب خواهد داد و از این به بعد هر کس خواهان جدایی بشود تحویل زندان ابوغریب صدام می دهند و در همین نشست فرمان قتل منتقدین و جدا شده هایی که فرقه رجوی را افشا می کردند را صادر کرد. او گفت برای کشتن منتقدان و جدا شده ها پول و سلاح و پاسپورت از من و چکاندن ماشه و کشتن از شما. رزاقی می افزاید: در همین نشست (معروف به نشست حوض یا بهارستان) بود که ناصر افتخاری به رجوی گفت پس حالا که راه خروج را بر من می بندید، من فقط به عنوان مهمان مجاهدین می مانم. با این حرف سران سازمان هر چه می خواستند به او نسبت دادند و سکه یک پولش کردند. پس از آن افتخاری کلاً از هرگونه فشار تشکیلاتی کنار گذاشته شد و به وی قطعه زمینی در جنب امداد اشرف دادند که مشغول سبزی کاری بود و به لحاظ جسمی هم آنقدر تحلیل رفته بود که هر کس ناصر افتخاری را می دید فکر می کرد 20 سال پیرتر شده اما سران سازمان به خوبی می دانستند هر کس با دیدن وضعیت «افتخاری» در تشکیلات دچار کلی تناقض می شد که آخر عاقبت کسی که رجوی را فراری داد این شده وای به حال ما. عضو جدا شده منافقین همچنین می نویسد: «رجوی برای نشان دادن کینه شتری خود در هر نشست برای در هم شکستن ناصر افتخاری طرح و برنامه داشت و سعی می کرد در بین افراد رده پائین هم وی را کم ارزش و کم اهمیت نشان بدهد طوری که در یکی از نشستها وقتی رجوی ناصر افتخاری را صدا کرد تا دوباره خرد و تحقیر کند یکی از نفرات مدعی شد که ناصر افتخاری از صنفی نان و مواد غذایی می دزیده و در زمینی که کشاورزی می کند قایم می کند!! که رجوی گفت این کار افتخاری از 2 حالت خارج نیست یا توشه راه جمع می کند برای فرار و یا از ترس اینکه اتفاقی بیافتد و نان پیدا نشود ناصر اینکار را کرده و او از ترس این کار را کرده و علناً وی را ترسو به جمع معرفی کرد! رجوی همچنین در سال 80 به همراه مریم قجر سرمست از دلارهای اهدایی صدام، محاکمه اعضاء ناراضی را شدت بیشتری دادند و ناصر افتخاری را به طعمه و سرطعمه جمهوری اسلامی تشبیه کردند و همان جا یکی از نفرات این تعبیر را پشت بلندگو تکرار کرد. یعنی فتح الله فرمانده شد طعمه!». «رزاقی» در ادامه بیان خاطرات خود نوشت: رجوی در همین نشست درون مایه کثیف خود را بیرون ریخت و با شیادی شروع کرد به گفتن مسائل سکسی! اینکه همسر قبلی ناصر به رجوی نامه نوشته و از مناسبات جنسی ناصر شکایت داشته و نوشته بوده که ناصر خواهان رابطه جنسی هست که نرمال نیست! رجوی با بیان این مسائل و اینکه ناصر افتخاری در طی این سالیان مخالف مریم بوده و خواهان زن هست، افراد حاضر در نشست را بر علیه ناصر شوراند تا همه خواهان اعدام او شوند که چرا با انقلاب ایدئولوژیک رجوی مخالفت کرده! با این فشارها، افتخاری هر روز، به لحاظ روحی بدتر می شد بطوری که من خودم شاهد بودم وقتی راه می رفت با خودش صحبت می کرد؛ و حالت روانی پیدا کرده بود. اما آنچه باعث تعجب است اینکه سران مرده خوار رجوی، بطور خاص مریم قجر بعد از مرگ ناصر افتخاری اشک تمساح می ریزند و در وصف او پیام می دهند که باید گفت این مادر خوانده فرقه حقاً خوب درس شیادی و هزار رویی را از شوهر شیادش یاد گرفته است. باید از مریم قجر و سران فرقه پرسید که آیا ناصر افتخاری یک شبه سرطان گرفت و مرد؟ آنها حاضر نشدند به او اجازه بدهند برای درمان از اسارتگاه اشرف خارج شود تا سر طعمه نشود اما همه می دانند که اگر اجازه خروج به او می دادند اسرار فرقه رو می شد و به همین خاطر او را در اشرف نگه داشتند تا زجرکش شود. |
|
| ایدئولوژیهای گرد یک اسلحه |
| ساعت ۱:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦ کلمات کلیدی: اردوگاه اشرف ، سازمان منافقین ، مسعود رجوی ، صدام حسین |
|
به بهانه تلاش دولت عراق برای خارج کردن منافقین از عراق و برچیدن اردوگاه اشرف، گفتوگویی با دکتر مهدی غفاری، استاد دانشگاه، درباره اردوگاه اشرف انجام دادیم. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

ولیالله صفوی مسئول نظامی دانشآموزی سازمان در غرب تهران در سال 60، درباره اینگونه تظاهرات چنین گفته است: سازمان میگفت تظاهرات هدفش این است که مردم را به صحنه بکشاند و با حمله به مراکز نظامی انتظامی این مراکز را خلع سلاح کنند و سلاحها بین مردم پخش شود، جریان مثل 22 بهمن [57] پیش بیاید. بعد از مقاومت مردم در برابر این تظاهرات و موج گسترده دستگیری که در پی آن صورت گرفت، عدم استقبال به حدی بود که نیروهای سازماندهنده، هواداران را هم به زور به این تظاهرات میفرستادند، یعنی با عدم استقبال نیروهای هوادار تشکیلاتی هم روبهرو شدند.
در اواخر شهریورماه 1360، خط و تاکتیک «تظاهرات گسترده» در داخل سازمان طرح شد با این ویژگی که تعداد بیشتری تیمهای مسلح در راهپیمایی شرکت داده شوند و تمام نیروهای اجرایی و عملیاتی و هواداران تشکیلاتی در صحنه حضور یابند و مناطق شروع راهپیمایی طوری در نظر گرفته شود که گروههای مختلف سازماندهی شده – در نهایت – به هم بپیوندند تا راهپیمایی گسترده شود. تظاهرات 5 مهر که ابتدا قرار بود اول مهرماه برگزار شود ولی به دلیل برگزاری تظاهرات دانشآموزی به مناسبت بازگشایی مدارس به تأخیر افتاد، در این مرحله طرح شد تا «پتانسیل نهفته خلق» آزاد شود: به آن درجه از توان نظامی رسیدهایم که اگر از رژیم جلوتر نباشیم، پا به پای او هستیم و به شرایط مساوی دست یافتهایم...
بعد از این «آزمایش»، سازمان دوباره متحمل یک شکست بزرگ و از دست دادن بسیاری از نیروهای تشکیلاتیاش شد. بخش عظیمی از نیروهای وابسته به نهادهای «بخش اجتماعی»، در فاصله 5 تا 10 مهر دستگیر شدند و «ستاد انزلی»، مرکز هدایت خط تظاهرات مسلحانه نیز ضربه خورد. هواداران که انتظار داشتند با قیامی مثل 22 بهمن 57 روبهرو شوند، دچار یأس شدند.
در شرایطی که سازمان دچار بحران روانی و شکست بزرگ اجتماعی و تبلیغی شده بود و عملاً در بنبست گرفتار آمده بود، موضعگیری نابهنگام و غیرمنتظره مهندس مهدی بازرگان در مورد سازمان که موجب برانگیختن واکنشها و بازتابهای سیاسی و تبلیغی شد، بسیار عجیب و سؤالبرانگیز بود.



