ماشین های پلیس ایران از ابتدا تا امروز (عکس)
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٥  کلمات کلیدی: پلیس ، مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی
سیر تحول خودروهای پلیس راهنمایی و رانندگی طی 70 سال اخیر جالب است. از دهه 1320 که خودروهای آلمانی، انگلیسی و آمریکایی به خدمت شهربانی کل کشور درآمدند تا امروز که از بنز، پژو و زانتیا برای کارهای مربوطه استفاده می‌شود. شاید کمتر کسی به نوع خودروها و تجهیزات به کار رفته در آنها توجه کرده باشد ولی آنچه مسلم است اینکه صرف‌نظر از قدمت طولانی استفاده از خودرو در این بخش تنها ظرف چند سال اخیر شاهد ارتقای تجهیزات در این خودروها بوده‌ایم به عبارت دیگر خودروهای پلیس شاید بیش از 60 سال جز به چراغ‌های گردان، بی‌سیم و بلندگو به چیز دیگری مجهز نبوده‌اند اما امروز به سیستم‌هایی نظیر دوربین‌های خودکار، دستگاه‌های GPS، لوازم تشخیص مصرف نوشابه‌های الکلی توسط رانندگان، امکانات ماهواره ای، رایانه‌ای و ... تجهیز شده‌اند. در ادامه به سیر تحول این خودروها اشاره می‌کنیم.

دهه 1320


مدلی از بنز قدیمی، حدود 67 سال پیش یعنی در سال 1940 میلادی ساخته و برای به کارگیری در شهربانی روانه تهران شد. در آن روزگار هنوز خودروهای پلیس به چرا‌غ‌های گردان، بی‌سیم و بلندگو مجهز نشده بودند.

دهه 1330


فولکس‌واگن قورباغه‌ای شکل با دو رنگ مشکی و سفید که به یک چراغ‌گردان آبی‌رنگ و یک دستگاه بی‌سیم با برد محدود مجهز شده بود از جمله وسایل نقلیه مورد استفاده پلیس راهنمایی و رانندگی در آن زمان بود. این خودرو هم‌اکنون در پارکینگ نیروی انتظامی خاک می‌خورد.


خودرو دیگری که در این دهه به کار گرفته شد، بنز بود. در این دو دهه شهربانی کل کشور تقریباً تمام دوران حکومت پهلوی اول و ابتدای دوره پهلوی دوم را با خودروهای آلمانی سپری کرد.

دهه 1340


دهه 1340 را باید تقریباً آغاز دوباره ورود خودروهای آمریکایی به این عرصه دانست دوج‌های کرنت شش‌سیلندر ساخت کشور آمریکا با پلاک‌های سه‌رقمی دست‌نویس که حداکثر سرعت آنها به 200 کیلومتر در ساعت می‌رسید از سال 1346 تا 1354 مورد استفاده قرار گرفتند. دوج کرنت دارای یک بلندگوی کوچک بود که بر روی گلگیر جلو و کنار کاپوت نصب می‌شد و مجهز به یک بی‌سیم دستی، چند پروژکتور و یک چراغ گردان ثابت بود. دهه 40 همان دهه‌ای است که افسران زن با موتورسیکلت در سطح شهر تهران تردد می‌کردند (سال 1346) و ضمن راهنمایی خودروها بعضاً آنها را جریمه نیز می‌کردند.

دهه 1350


در تمام دهه 1350 در کنار لندرور انگلیسی خودروهای آمریکایی بیوک، شورولت رویال و بنز230 به کار گرفته شدند. بنز230 با چراغ‌های جلو عمودی شش‌سیلندر بودند و حداکثر سرعت آنها برای این کار 220 کیلومتر در ساعت تنظیم شده بود این خودروهای آلمانی از سال 1350 تا 1356 در شهربانی ایران خدمت کردند.


بنزهای 230 پلیس بر روی سقف خود و در وسط آن دارای یک بلندگو بودند که با اهرمی از داخل اتاق به سمت چپ و راست حرکت می‌کرد. پلاک این خودروها نیز دست‌نویس و چهاررقمی بودند. این خودرو هم همچون دوج کرنت از یک بی‌سیم بلندگو و بی‌سیم موتورلا آمریکایی بهره می‌جست. از رنجرور انگلیسی که دارای هشت‌سیلندر و توان حداکثر سرعت 200 کیلومتر در ساعت بود از سال 1354 تا سال 1359 در مناطق کوهستانی و برف‌گیر استفاده شد رنجرورها مجهز به کولرهای سقفی بودند ولی در همان سال‌ها یک دستورالعمل قانونی در حال تبدیل‌کردن خودروهای پلیس به شورولت رویال بود. براساس آن دستورالعمل دستگاه‌های دولتی و نظامی ملزم شده بودند از کالاهای ساخت داخل استفاده کنند و از آنجا که شورولت آمریکایی در ایران مونتاژ می‌شد بنابراین از سال 1356 تا سال 1362 از این خودرو شش‌سیلندر با توان رسیدن به سرعت 220 کیلومتر در ساعت استفاده شد.

دهه 1360


بنز 250 هم از جمله خودروهایی بود که در دهه‌های 50 تا 70 مورد استفاده پلیس قرار گرفت. این خودرو آلمانی شش سیلندر بود و با چراغ‌های افقی قادر بود 200 کیلومتر در ساعت را بپیماید. بنزهای 250 که اول به صورت دنده فرمان (دنده رول) بودند بعدها انواع گیربکسی آن هم وارد کشور شد و مورد استفاده قرار گرفت.

دهه 1370


اما دهه 1370 را باید زمان ورود خودروهای شرقی به ناوگان پلیس دانست به طوری که کم‌کم سروکله تویوتا کریسیدا ژاپنی هم پیدا شد این خودرو چهارسیلندر بود و قادر بود 200 کیلومتر مسافت را طی یک ساعت بپیماید. از تویوتا کریسیدا بین سال‌های 1370 تا 1379 استفاده شد. اواسط دهه 70 یعنی از سال 1374 به بعد پاجرو هم آمد و مورد استفاده پلیس راه کشور قرار گرفت. پاجرو ژاپنی شش‌سیلندر بود و 200 کیلومتر در ساعت سرعت می‌گرفت.

دهه 1380


دهه 1380 عصر به کارگیری خودروهای سمند، زانتیا، پژو206 و بنز240E. خودروهایی که به ایربگ، سیستم‌های ترمزABS و بی‌سیم‌های دوربرد و بلندگوهای پیشرفته آمریکایی، رایانه و امکانات ماهواره‌ای مجهز شده‌اند.

منبع: پرشین استار

کم بخورید، زیاد عمر کنید
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸  کلمات کلیدی: تغذیه ، پزشکی ، اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی

متخصصان هم‌چنین دریافتند مصرف رژیم غذایی با کالری فوق‌العاده باعث می‌شود یک صفحه محافظتی که از اطلاعات ژنتیکی مهم سلولی نگهداری می‌کند، سالم و دست نخورده باقی بماند.

گروهی از کارشناسان بهداشت عمومی تأکید کردند: این یک واقعیت است که خوردن به اندازه زنده ماندن و رفع نیاز، کلید عمر طولانی‌تر است.

به گزارش ایسنا، متخصصان انگلیسی در مطالعات دقیق روی حیوانات آزمایشگاهی نشان داده‌اند که رژیم غذایی جدی و کم خوردن می‌تواند از شما در برابر فرآیند پیری محافظت کند. این متخصصان در آزمایشات خود متوجه شدند حیوانات کم رژیم غذایی آن‌ها حاوی مقادیر بسیار اندکی کالری باشد، تعداد تقسیمات سلولی سالم در بدنشان بیشتر است.

به گزارش روزنامه دیلی اکسپرس، متخصصان هم‌چنین دریافتند مصرف رژیم غذایی با کالری فوق‌العاده باعث می‌شود یک صفحه محافظتی که از اطلاعات ژنتیکی مهم سلولی نگهداری می‌کند، سالم و دست نخورده باقی بماند. آسیب‌ دیدن این صفحه محافظ به همراه افزایش تعداد سلول‌های تقسیم نشده هر دو نشانه‌های اصلی فرآیند پیری هستند که در صورت خوردن غذای زیاد، تشدید می‌شوند.

به گفته متخصصان دانشگاه نیوکسل، حتی موش‌های پیرتر نیز از مزایای دنبال کردن رژیم غذایی کم کالری به همین شیوه بهره‌مند شدند. با این حال این متخصصان تأکید دارند که تا دست یافتن به نتایج نهایی و دقیق پس از آزمایش روی نمونه‌های انسانی مردم نباید رژیم‌های به شدت کم کالری را تجربه کنند چون ممکن است به خود آسیب وارد کنند.


توصیه‌هایی برای خرید کفش مناسب
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸  کلمات کلیدی: کفش ، اطلاعات عمومی ، پزشکی ، مطالب خواندنی

رییس انجمن فیزیوتراپی با بیان اینکه اصطلاح «کفش جا باز می‌کند» از نظر پزشکی تعبیر درستی نیست و کفش باید اندازه پا باشد، به والدین توصیه کرد: اگر می‌خواهید برای فرزندتان کفش بخرید حتما بعدازظهر اقدام کنید زیرا صبح‌ها، پا کوچک‌تر است.


 ایسنا: دکتر اسماعیل ابراهیمی گفت: هیچ پوششی برای سلامت بدن و به طور خاص برای سلامت پا به اندازه کفش مورد اهمیت نیست تا جایی که قلب دوم انسان را «پا» می‌دانند. 

وی با بیان اینکه پا باید از حفاظ و پوشش مناسبی برخوردار باشد، گفت: نخستین نکته در انتخاب کفش مناسب، جنس آن است که انتخاب کفش چرم در اولویت است. 

. ی گفت: کفش چرم به دلیل داشتن منافذ از تعریق جلوگیری می‌کند و پا به راحتی می‌تواند اکسیژن دریافت کند. در کفش چرم تقسیم فشار راحت‌تر صورت می‌پذیرد. 

ابراهیمی در عین حال توصیه کرد که حتی اگر کفش شما چرم نباشد، از کفی چرم استفاده کنید. 

رئیس انجمن فیزیوتراپی دومین نکته در انتخاب کفش را توجه به سایز و اندازه آن بیان و اظهار کرد: اصطلاح «کفش جا بازمی کند» از نظر پزشکی تعبیر درستی نیست و کفش باید اندازه پای فرد باشد. 

وی با توصیه به والدین مبنی بر اینکه برای فرزندتان بعدازظهر‌ها کفش بخرید، ادامه داد: صبح‌ها، پا کوچک‌تر است زیرا پا‌ها بعدازظهر به اندازه نیم تا یک سایز بزرگ‌تر می‌شوند که علت آن ورم کردن پا است. 

ابراهیمی تاکید کرد: اگر کفش کمی بزرگ‌تر باشد بهتر از این است که تنگ باشد و به پا فشار بیاورد. نکته دیگری هم که لازم است به آن توجه شود این است که به طور معمول یک پا از پای دیگر نیم سایز بزرگ‌تر است و حتما سایز کفش باید به اندازه پای بزرگ‌تر انتخاب شود. 

رئیس انجمن فیزیوتراپی همچنین با اشاره به اینکه لازم است فرزند شما به هنگام خرید کفش را بپوشد و با آن راه برود اظهار کرد: او باید راحتی کفش را قبول کند. 

وی اضافه کرد: همچنین جلوی کفش باید به اندازه نیم و یا یک سانتیمتراز شست پا بزرگ‌تر باشد، به عبارتی جلوی کفش باید کمی خالی باشد. 

ابراهیمی ضمن بیان اینکه کفش پاشنه‌دار برای فرزندتان نخرید، گفت: البته کفش بی‌پاشنه هم خوب نیست اندازه استاندارد پاشنه برای کفش دو سانتی‌متر است. 

وی درباره چگونگی انتخاب کفش مناسب برای افرادی که کف پایشان صاف است و یا گودی کمر دارند نیز گفت: کسی که کف پایش صاف است باید از کفی استفاده کند، به همین خاطر باید کفش را کمی بزرگ‌تر انتخاب کند. دلیل استفاده از کفی نیز این است که فشاری که به پا وارد می‌شود باید میان زانو، ران، ستون فقرات، گردن و سر تقسیم شده و تعادل ایجاد شود. کفش نامناسب موجب می‌شود فشار وزن بر روی پا زیاد شود و فرد دچار زانو درد، درد جلوی ساق، فشار به ستون فقرات شود. 

ابراهیمی در پایان افزود: کفش نامناسب همه بدن را درگیر می‌کند.

منازل شخصی مدیران مطرح جهان
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی ، عکس

به گزارش بولتن؛ در ماه می سال جاری میلادی مارک زوکربرگ مدیر عامل فیس بوک ملکی را در پائولو آلتو کالیفرنیا به قیمت 7 میلیون دلار خریداری کرد. جزئیات زیادی در رابطه با این ملک 5 هزار فوت مربعی که دارای 5 اتاق خواب و 5 حمام است منتشر نشده است. اگرچه این ملک با املاک برخی از چهره های سرشناس جهان قابل مقایسه نیست اما برای فردی که تا به حال در منازل کرایه ای زندگی کرده چندان بد هم نمی تواند باشد.

برخی از مدیران عامل جهان در قصر هایی باشکوه و رویایی با امکاناتی بی نظیر اقامت دارند که چشم اندازهایی فوق العاده به اقیانوس، جنگل، کوه، رودخانه و ... برای آنها فراهم کرده است که در ادامه این مطلب نگاهی به برخی از این عمارت های رویایی خواهیم داشت.

اپرا وینفری، هارپو پروداکشنز

1111

مکان: مونتسیتو، کالیفرنیا - قیمت: 50 میلیون دلار

مساحت: 23 هزار فوت مربع

دارای 6 اتاق خواب و 14 حمام

در سال 2010 اپرا وینفری یکی از شناخته شده ترین چهره های رسانه ای جهان عمارت فعلی خود در مونتسیتو را خریداری کرد. وی لقب "سرزمین موعود" را برای این مکان در نظر گرفته و بهایی 50 میلیون دلاری را برای خرید آن پرداخته است. این در حالی است که اپرا در این مدت میلیون ها دلار دیگر نیز صرف تغییر و بازسازی بخش های مختلف سرزمین موعود کرده است. ملک مذکور دارای چشم اندازهای بی نظیری به کوهستان و اقیانوس است. اپرا وینفری داشتن چنین مکانی را یکی از آرزوهای خود عنوان کرده است.

هوبرت گوئز، اِد هاردی

1111

مکان: هولمبی هیلز، لس آنجلس - قیمت: 23.5 میلیون دلار

مساحت: 17 هزار و 171 فوت مربع

دارای 7 اتاق خواب و 13 حمام

زمانی که مایکل جکسون در سال 2009 فوت کرد وی عمارتی را با کرایه ماهیانه یک صد هزار دلار در اختیار داشت. در واقع مالک آن عمارت هوبرت گوئز بود. وی مدیر عامل اد هاردی است. این عمارت در سال 2002 ساخته شده و همانند یک قلعه فرانسوی طراحی شده است. گوئز در سال 2004 این عمارت را به قیمت 18.5 میلیون دلار خریداری کرده اما چندی پیش آن را به قیمت 38 میلیون برای فروش قرار داده بود. با توجه به بالا بودن این مقدار سپس قیمت 28 میلیون دلار و در نهایت 23.5 میلیون دلار را برای فروش آن در نظر گرفته است.

مایکل دل، دل

1111

مکان: آستین، تگزاس - قیمت: 18.5 میلیون دلار

مساحت: 33 هزار فوت مربع

دارای 8 اتاق خواب و 13 حمام

مایکل دل مدیر شرکت دل دومین تولید کننده بزرگ کامپیوترهای شخصی در جهان است. عمارت محل اقامت وی در سال 1997 و در زمان اوج شکوفایی دنیای فن آوری ساخته شده است. امکانات رفاهی مختلف از قبیل اتاق کنفرانس، استخر روباز و مسقف، زمین بسکتبال و انواع اتاق های مختلف تنها بخشی از ویژگی های این عمارت مجلل 33 هزار فوت مربعی را که در زمینی به مساحت 20 هکتار واقع شده است را تشکیل می دهد.

 

استیو جابز، اپل

1111

مکان: پائولو آلتو، کالیفرنیا - قیمت: 2.6 میلیون دلار

مساحت: 5 هزار و 678 فوت مربع

دارای 7 اتاق خواب و 4 حمام

همانند بسیاری دیگر از چهره های سرشناس دنیای فن آوری استیو جابز نیز در کالیفرنیای شمالی اقامت دارد. وی اوقات فراغت خود را در عمارتی 5 هزار و 678 متری که آن را خانه می نامد می گذراند. این مکان در سال 1920 ساخته شده و در زمینی نیم هکتاری واقع شده است.

بیل گیتس، مایکروسافت

1111

مکان: مدینا، واشینگتون - قیمت: 122.4 میلیون دلار

مساحت: 50.050 فوت مربع

دارای 8 اتاق خواب و 25 حمام

بیل گیتس ثروتمندترین فرد در آمریکا محسوب می شود. وی تا سال 2002 مدیر عامل مایکروسافت بوده اما در این سال مسئولیت خود را به استیو بالمر واگذار کرد. عمارت شخصی وی علاوه بر اتاق های مختلف دارای 6 آشپزخانه، اتاق ناهار خوری هزار فوت مربعی، استخر و یک کتابخانه با سقف گنبدی شکل است.

اسکات بوراف، منابع انرژی میلر

1111

مکان: ناکسویل، تنسی - قیمت: 8.5 میلیون دلار

مساحت: 36 هزار و 720 فوت مربع

دارای 8 اتاق خواب و 11 حمام

در سال 2006 همسر بوراف پس از شش سال مبارزه با سرطان جان خود را از دست داد. از این رو اسکات برای آنکه تغییری در زندگی خود ایجاد کرده و فعالیتهایش را از سر بگیرد به ویلا کولینا نقل مکان کرد. این عمارت به دریاچه فورت لودن مشرف بوده و دارای استخر روباز و مسقف است. همچنین چشم اندازی زیبا به کوه های اسموکی و رودخانه تنسی دارد. کتابخانه ای سه طبقه و گاراژی با گنجایش 7 خودرو از دیگ ویژگی های این عمارت محسوب می شود. قیمت اولیه این مکان 21 میلیون دلار در نظر گرفته شده بود که در نهایت بوراف آن را به قیمت 8.5 میلیون دلار خریداری کرد.

لری اِلیسون، اوراکل

1111

مکان: سان فرانسیسکو - قیمت: 6.4 میلیون دلار

مساحت: 10 هزار و 742 فوت مربع

دارای 5 اتاق خواب و 6 حمام

مدیر عامل اوراکل دارای شش منزل مسکونی بوده که یکی از آنها در سانفرانسیسکو واقع شده است. الیسون در سال 1988 این مکان را به قیمت 3.9 میلیون دلار خریداری کرده است. علاوه بر 5 اتاق خواب، این مکان چشم انداز بی نظیری به خلیج سان فرانسیسکو داشته که در سال 2013 می تواند محل مناسبی برای تماشای مسابقات جهانی قایقرانی باشد.

ایوان ویلیامز، تویتر

1111


مکان: سان فرانسیسکو - قیمت: 2.4 میلیون دلار

مساحت: 3 هزار و یک فوت مربع

دارای 5 اتاق خواب و 5 حمام

ایوان ویلیامز موسس و مدیر عامل سابق شبکه اجتماعی تویتر که در حال حاضر تعداد کاربران آن از مرز صد میلیون نفر عبور کرده، است. در واقع وی در مرکز سان فرانسیسکو زندگی می کند. وی به تازگی از پنت هاوسی واقع در منطقه سوما به این محل نقل مکان کرده است. سبک خاص ویکتوریایی خانه های این منطقه یکی از دلایل شهرت آن است. ویلیامز منزل خود را به قیمت 2.4 میلیون دلار خریداری کرده و تنها 3 هزار فوت مربع مساحت دارد که نسبت به دیگر چهره های سرشناس در این زمینه منزل کوچکتری را در اختیار دارد.

دنی اِسپنس، پروکورپ اَسوشیتز

1111

مکان: وودلندز، تگزاس - قیمت: 19 میلیون دلار

مساحت: 30 هزار و 717 فوت مربع

دارای 10 اتاق خواب و 15 حمام

پروکورپ اَسوشیتز یک شرکت مشاوره و مدیریت در زمینه های انرژی، امور مالی و تولیدی است که از مشتری های مطرح آن می توان به کوکاکولا و موتورولا نام برد. دنی اِسپنس در عمارت مجللی که به آن ملک DanMar گفته می شود و نشان دهنده اول نام وی و همسرش ماریان است اقامت دارد. وی اخیرا این مکان را با قیمتی برابر با 19 میلیون دلار برای فروش گذاشته است. این عمارت در زمینی به مساحت بیش از 4 هکتار واقع شده و گاراژی با گنجایش 6 خودرو، استخر و سینمای خانگی بخشی از ویژگی بی شمار آن را تشکیل می دهد.


لئو آپوتکر، اچ پی

1111


مکان: آتِرتون، کالیفرنیا - قیمت: 7 میلیون دلار

مساحت: 6 هزار و 280 فوت مربع

دارای 6 اتاق خواب و 7 حمام

لئو آپوتکر در سپتامبر 2010 به عنوان مدیر عامل شرکت اچ پی برگزیده شد. این شرکت بودجه ای 4.6 میلیون دلاری را برای نقل مکان وی از آلمان به کالیفرنیای آمریکا پیشنهاد کرده و او این پول را برای خرید عمارتی 7 میلیون دلاری در آترتون مورد استفاده قرار داد. طی سال گذشته یک صد منزل مسکونی در این منطقه با میانگین قیمت 3 میلیون دلار به فروش رسیده که از این نظر عمارت آپوتکر در میان گران قیمت ترین املاک مسکونی آترتون قرار می گیرد. استخر، اتاق سرگرمی و بازی، کتابخانه و تعداد زیادی اتاق های مختلف بخشی از امکانات این عمارت مسکونی را تشکیل می دهد.

چگونه پس از اتمام رژیم، دوباره چاق نشویم؟
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: کاهش وزن ، پزشکی ، اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی

پس از توقف اکثر رژیم‌های غذایی، اضافه شدن مجدد وزن مشاهده می‌شود؛ حتی در برخی از این رژیم‌ها، وزن به میزان اولیه یا بیشتر برمی‌گردد. بازگشت وزن، سرنوشت حتمی و تغییرناپذیر نیست،...

چگونه پس از اتمام رژیم، دوباره چاق نشویم؟

رژیم‌ها کمی مؤثرند
در 95% موارد، پس از رژیم، فرد وزن اضافه می‌کند. بدتر این که اضافه شدن وزن پس از هر رژیم جدی تر و شدیدتر می‌شود، از این رو این دست از رژیم‌ها، رژیم یویو نامیده می‌شوند.

این پدیده توسط خبرهای رسانه ای در گزارش آژانس فرانسوی امنیت سلامت غذایی، محیطی و کار تأیید شده است.

در نتیجه این طور به نظر می‌رسد که رژیم‌ها به میزان اندکی مؤثرند پس بهتر است که در تمام طول زندگی تغذیۀ مناسبی داشته باشیم تا همیشه سلامت باشیم تا اینکه بخواهیم اهداف غیرمعمول و دست نیافتنی همراه با محدودیت‌های بی‌شمار برای خودمان ترسیم کنیم که نتیجه‌اش اغلب ناکامی و سرخوردگی است.
 
برای جلوگیری از بازگشت وزن از چه تغذیه‌ای داشته باشیم؟
علی رغم تمام مطالب بیان شده، می‌توانیم از برخی انواع موادغذایی نام ببریم که بهتر است بعد از رژیم استفاده شوند و تا بیشترین حد ممکن شانس اضافه نشدن وزن را افزایش دهند.
 
پاسخ این سئوال توسط یک مطالعۀ اروپایی به نام رژیم چاقی و ژن‌ها تعیین شده است. این تحقیق بر روی افرادی که 8 هفته از رژیم هیپوکالریک پیروی کرده اند و فوراً بعد از آن تغذیۀ لاغری داشته اند، به دست آمده است. این افراد بر اساس میزان پروتئین و قند تعیین و مجزا شده اند.
 
پس از رژیم‌های هیپوکالریک (کاهش وزن به طور متوسط تا 11 کیلوگرم)، افزایش وزن با تغذیه‌ای با میزان پروتئین پایین و قند بالا بسیار زیاد و شدید بوده است. بالعکس، بهترین حفظ وزن کم شده با تغذیه‌ای سرشار از پروتئین (25% کالری مورد نیاز بدن) و میزان قند بسیار اندک مشاهده شده است.  

موادغذایی بعد از رژیم برای مبارزه با بازگشت وزن
عملاً، برای افزایش ضریب اطمینان از حفظ وزن کم شده، بهتر است که به میزان کافی از پروتئین استفاده کرده و از قندهای سریع الجذب (شیرینی‌جات، حبه قند در چای یا قهوه، سودا... ) و خوراکی‌های دیگری که قند بالایی دارند (دسرهای شیرین، آرد سفید، غلات تصفیه شده، برنج سفید، سیب زمینی ...)، اجتناب کنید و موادغذایی با قند پایین تر (جایگزین‌‌های شکر، آرد کامل، غلات کامل، برنج کامل، باسماتی، تایی، سبزیجات، حبوبات ...) را در الویت قرار دهید.

دقت کنید که غالباً قندهای سریع الجذب بدون اینکه ما متوجه باشیم در برخی محصولات آماده مثل انواع سس‌ها، غذاهای آماده و ... وجود دارند، بنابراین بهتر است که خودتان در خانه و با مواد سالم آشپزی کنید.

توجه داشته باشید که میزان مادۀ چربی که در آشپزی بعد از رژیم استفاده می‌کنید، باید بسیار محدود و مناسب بماند.
 
برای چاق نشدن، از استرس پرهیز کنید!
تحقیقی که اخیراً انجام شده است توضیح می‌دهد که چرا اضافه شدن وزن، به ویژه بعد از رژیم گرفتن متداول است. در این تحقیق، تعدادی موش چندین هفته تحت رژیم هیپوکالریک قرار داده شدند، سپس فاکتورهای متفاوت بیلوژیکی اندازه گیری شد، مشاهدات نشان می‌دهد که میزان کورتیکوسترن به تدریج افزایش می‌یابد؛ این هورمون، هورمون استرس است که مانع ادامه رژیم می‌شود و این یکی از عوامل اضافه شدن وزن است. در واقع، با پایان رژیم، موش‌هایی که میزان بالاتری کورتیکوسترن داشته اند، بیشتر از بقیۀ موش‌ها و بیشتر از قبل از رژیم رو به خوردن آوردند....   
بنابراین به نظر می‌رسد که بهتر است افرادی که رژیم دارند یا وارد فاز بعد از رژیم شده اند، برای مقابله با چاقی با استرس مبارزه کنند!


تصاویر/مسحیان افراطی درفیلیپین+18
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، مسیحیت ، عکس

این چیزایی که میبینید در قرن 21 رخ میده! باور کنید.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

تست شخصیت
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی ، روانشناسی

اگر مایلید اطلاعات بیشتری در مورد شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث می شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند پیدا کنید به تست زیر که شامل 15 سوال است با کمال صداقت پاسخ داده و گزینه هایی که انتخاب می کنید را یادداشت کنید تا نتیجه ای که گویای شخصیت شماست دستگیرتان شود. گرچه ممکن است تابحال نمونه های مختلف تست های روانشناسی را محک زده باشید ولی این تست جدیدترین تست روانشناسی است که منتشر شده و نتایج آن چندان دور از واقعیت نخواهد بود و بقولی به امتحانش می ارزد ...

1. فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟
الف : چین وچروک
ب : لکه
ج : خال زیبایی
د : کک ومک
ت : لبخند

2. دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟
الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن

3. کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف : پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف

4. کدام یک از برنامه های تلویزیونی برای شما جالب تر است؟
الف : اخبار و برنامه های مستند
ب : فیلم های درام و زندگی نامه
ج : هیجانی و پلیسی
د : عشقی و ماجرایی
ت : کمدی و کارتون

5. کدام یک از بازی های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟
الف : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم
ب : قطار یا قایق
ج : نمایش و اجرای کمدی
د : چرخ وفلک و وسایلی که سریع می چرخند
ت : ترن های هوایی سریع السیر

6. آیا شما به اشتباهات خودتان می خندید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د : معمولا
ت : همیشه

7. اگر دوست شما سر به سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف : عصبانی می شوید
ب : ناراحت می شوید
ج : برایتان جالب است
د : تلافی می کنید
ت : چندین برابر تلافی می کنید

8. اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطور می کند چیست؟
الف : کار و یا تحصیل
ب : مشکلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی که در پیش دارید
ت : کاری که تا شب انجام خواهید داد

9. در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف : وقت طلاست
ب : سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
ت : بی خیال باش، هرچه بادا باد

10. آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟
الف : اصلا
ب : تعداد کمی از حیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د : بیشتر حیوانات
ت : تمام حیوانات

11. شما لبخند می زنید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی اوقات
د : اغلب
ت : آنقدر زیاد که برخی فکر می کنند دیوانه هستم

12. نظر دیگران راجع به شما اغلب در کدام مورد است؟
الف : بی رحم
ب : سرد و بی احساس
ج : زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران

13. شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می دهید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د : اغلب
ت : حداکثر تا جایی که امکان دارد

14. شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف : اصلا
ب : احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می رسید

15. آیا زندگی شما با برنامه ریزی پیش می رود؟
الف : من حتی در تعطیلات هم برنامه ریزی می کنم
ب : همیشه برنامه ریزی می کنم
ج : بستگی به روز هفته دارد
د : در صورت امکان اجازه می دهم که خودش پیش آید
ت : همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می کنم


حال امتیازات مربوط به گزینه هایی را که انتخاب کرده اید جمع کنید.


گزینه الف 1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج ۳ امتیا، گزینه د ۴ امتیاز، گزینه ت ۵ امتیاز دارد. سپس امتیازات خودتان را از پانزده سوال تست مطابق با متن های زیر مقایسه کنید.


اگر امتیاز شما بین ۱ تا ۲۰ باشد :
بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتکارتان، از جان و دل مایه گذاشتنتان و موفقیت هایتان تقدیر می کنند. اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است.احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را به سختی ابراز می کنید. یکی از مهمترین نگرانی های شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهرشوید. اندیشه هایتان کمی متمایل به بدبینی است. اعتماد به نفس دارید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک بین می نگرید. احساس می کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.

- به شما پیشنهاد می شود که مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نکند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. کارهایی انجام دهید که از آنها لذت می برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شکوفا می شود.سعی کنید که بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.


اگر امتیاز شما بین ۲۱ تا ۵۴ باشد :
بدین معنی است که شما یک گل رز هستید. کمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید. حس شوخ طبعی دارید ولی از شنیدن جوک لذت می برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دورو برشما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را با دید واقع بینانه می نگرید. آگاهید که زندگی از خوبی ها و بدی ها تشکیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های که دارید امتحان کنید. سخت کوش هستید و به اهدافتان پایبندید. دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می دهد مشکلترین مساله در زندگیتان یکنواخت بودن مسایل است. یکنواختی در هر مساله ای شما را آزار می دهد و باعث کسل شدن روحیه شما می شود.

- به شما پیشنهاد می گردد که افق دیدتان را وسیع تر کنید. مسایل جدیدی را تجربه و کشف کنید. آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده اید و مهمتر از همه اینکه فراموش نکنید که در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.


اگر امتیاز شما بین ۵۵ تا ۷۵ باشد :
بدین معنی است که شما یک گل آفتابگردان هستید در بستری از گلهای رز. یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوه گری شما می شود. ممکن است شما کوچکترین فرزند خانواده و یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوج طبع می شناسند. از گفتن جوک لذت می برید. گاهی شیطنت می کنید. مایلید که با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی که هیچ وقت نمی خندند راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه چیز به دنبال خوبیها هستید. بیدی نیستید که با هر بادی بلرزید. گرم، دوست داشتنی، با وفا و اجتماعی هستید و هر کدام از این صفات می تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان کم است. برای شما مشکل است که فقط بر روی یک کار متمرکز شوید.

- به شما پیشنهاد می گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند همان طور که چهره شاد شما را می بینند. در این صورت می خواهند که همیشه با شما باشند. به احساسات دیگران احترام بگذارید از این شاخه به آن شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید انتخاب کنید و تا پایان آن را انجام دهید.


ساختمان شگفت آور دبی! (عکس جالب)
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس







گفتگویی خواندنی با همسر "بن لادن"
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اسامه بن لادن ، القاعده
دو تن از همسران در شهر قندهار در دو نقطه مختلف شهر بودند. سومی در کابل زندگی می کرد. من هم در کوه های "تورا بورا" سکونت داشتم. هفته ای یک روز پیش من بود.

به گزارش شیعه آنلاین، رسانه های مختلف جهان در تاریخ پنجم سپتامبر ۲۰۰۵ یعنی تنها شش روز مانده به چهارمین سالگرد حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر، خبر کشته شدن "أسامه بن لادن" را به طور گسترده اعلام کردند. اما با فاصله چند روز مجله عربستانی "المجله" با هدف تکذیب آن خبر، گفتگویی با یکی از همسران "بن لادن" منتشر کرد.

به رغم اینکه نام آن زن و اینکه چندمین همسر رهبر گروهک تروریستی القاعده بوده در آن گفتگو اعلام نشده بود، اما در همان زمان گفتگویی خواندنی به نظر می رسید و اطلاعات و برخی رازهای زندگی "أسامه بن لادن" را فاش کرد.

خبرنگار "المجله" در ابتدای گفتگوی خود نوشت: بالا و پایین رفتن از کوه ها برای رسیدن به همسر "بن لادن" که چند روز پیش از آغاز حمله آمریکا به افغانستان، محل اقامتش را ترک کرده بود، کار بسیار دشواری است اما با توجه به اهمیت و جذابیت این گفتگو، من راضی شدم این سختی و مشکل را بر دوش بگیرم.

پس از رسیدن به خانواده "بن لادن" تازه با مشکلی جدید که مشکل اصلی بود مواجه شدم و آن راضی کردن آنان برای انجام این گفتگو بود، به خصوص اینکه زندگی "بن لادن" بیش از اینکه روشن و آشکار باشد، از اسرار محرمانه بسیار زیادی برخوردار است. این احتمال وجود دارد که این اسرار تا آخر عمر، او را همراهی کند، اسراری مانند محل زندگیش.

بالاخره موفق شدم یکی از همسران "بن لادن" به نام خانم "أ . س" را راضی به انجام این گفتگو کنم، البته با این شرط پذیرفت چنین کاری کند که او را معرفی نکنم و نامش را محرمانه نگه دارم. از دیگر شروط وی برای انجام این گفتگو، عکس نگرفتن از او بود. ما هم که در هر صورت مایل به انجام این گفتگو بودیم، به همه شروط وی تن دادیم. البته خبر داشتیم که او پس از خروج از افغانستان ]و رفتن به پاکستان[ شناسایی و مورد تحقیق و بازجویی قرار گرفته بود، اما در هر صورت او می ترسید که با این مصاحبه و انتشار نام و عکسش، زندگی و رفت و آمدش مشکل تر شود.

در نهایت تنها او را راضی کردیم که لااقل اجازه دهد که این گفتگو را ضبط کنیم تا صدایش را برای آرشیو خودمان داشته باشیم. او هم پذیرفت. بدین ترتیب ما در نهایت موفق شدیم پس از حدود دو ماه، به این زن برسیم و گفتگوی خود با او را آغاز کنیم.

گفتگوی ما آغاز شد. او زنی بسیار آرام بود. دقیقا مانند خود "بن لادن". اعتماد به نفس بسیار زیادی هم داشت. در پاسخ دادن به پرسش هایمان اصلا تردید نداشت. قاطعانه جواب می داد. در خانه ای ساده و محقر زندگی می کرد. با همسایه ها رفت و آمد طبیعی داشت و هیچ مانعی برای خود نگذاشته بود. او حدود چهار سال بود که "أسامه" را ندیده است. پرسش های خود را این گونه آغاز کردیم:

در ابتدا برایمان شرح بدهید که زندگی شما با "أسامه" چگونه است؟
من در دوران زندگیم با وی، بارها و بارها ساعات بسیار زیادی را انتظار کشیدم تا او در اواخر شب به خانه باز گردد. او پیش از خواب، مدت زمان زیادی دراز می کشد و فکر می کند. شب ها کم می خوابید. تقریبا هر شب فقط دو یا سه ساعت. در چنین زمان هایی دوست ندارد کسی با او حرف بزند. گاهی تلاش می کردم در چنین زمان هایی با او حرف بزنم، اما خشمگین می شد و به من مجال صحبت نمی داد. دیگر عادت کرده بودم. با اینکه در کنارم بود، اما در چنین زمان هایی احساس غربت می کردم. در چند وقت اخیر به نظر می رسید مضطرب و نگران است. به قدری ناآرام بود که هر شب برای خوابیدن قرص مسکن و یا خواب آور می خورد.

آیا شما با دیگر همسران "أسامه" در یک خانه زندگی می کردید؟
خیر، هر کدام در منطقه ای و در خانه ای جداگانه بودیم. دو تن از همسران در شهر قندهار در دو نقطه مختلف شهر بودند. سومی در کابل زندگی می کرد. من هم در کوه های "تورا بورا" سکونت داشتم. هفته ای یک روز پیش من بود. من و دیگر همسران او در ماه یک بار یا هر دو ماه یک بار دور هم جمع می شدیم، البته به درخواست خود "أسامه". معمولا یکی از پسرها را دنبال ما می فرستاد تا در منزل یکی از همسران گرد هم آییم. البته بیشتر وقت ها در خانه "أم عوض" جمع می شدیم. "أسامه" به من اجازه خروج از منزل به تنهایی را نمی داد و می گفت: اگر چیزی لازم داری یکی از بچه ها را برای خرید بفرست.

کمی بیشتر از او بگو؟
در چند وقت اخیر کمتر حرف می زد. بیشتر در فکر فرو می رفت. در چند ماه اخیر گاهی می شد بجای اینکه هفته یک بار پیش من بیاید، دو هفته و یا حتی گاهی سه هفته یک بار سر می زد و وقتی علت را می پرسیدم، می گفت گرفتار است و مشکلات زیادی دارد. می گفت: جلساتش با "ملا عمر" و دیگر رهبران طالبان بیشتر شده از همین رو برای کارهای دیگر کمتر وقت دارد.

بیشترین غذایی که "أسامه" دوست داشت چه بود؟
او بیشتر دوست دارد نان، ماست، عسل و خرما بخورد. گاهی هم گوشت می خورد.

به نظر شما علت اینکه او شما را از خروج از منزل منع می کرد، ترسش از مردان گروه طالبان بود؟
نمی دانم اما بعضی وقتا که می پرسیدم می گفت "می ترسم که طالبان یک روز علیه من بشوند و به دنبال نابودی من و یا انتقام گرفتن از من و خانواده ام باشند. البته این احتمال بیشتر در صورتی ممکن است که آمریکا به یکی از اعضای این گروه پول هنگفتی بدهد و در واقع او را بخرد تا در مقابل ما را بفروشد و لو بدهد، زیرا من اختلافات بسیار اندکی هم با ملا عمر دارم".

آیا "أسامه" برای شما محافظ گذاشته بود؟
بله، تعدادی از نیروهای او از ما حفاظت می کردند. بیشترشان از اعراب که به افغانستان مهاجرت کرده بودند اما بین آنها غیر عرب هم پیدا می شد.

نزدیک ترین فرد به "أسامه" چه کسی بوده است؟
او بیشتر اوقات در مورد "ملا عمر" و "سلیمان أبو غیث" و "أبو حفص" صحبت می کرد. می گفت "اراده و صبر بسیار زیادی دارند". از همین رو هر گاه می خواست به سفر برود، یکی از این سه نفر را با خود به همراه می برد. البته او هم تعداد نسبتا زیادی محافظ شخصی داشت، از مردان قبایل افغان و مبارزان عرب. چندین خودرو هم او را همراهی می کرد.

آیا او تاکنون به شما گفته بود که می خواهد آمریکا را مورد حمله قرار دهد؟
هیچ وقت به ما خبر نداد، فقط همیشه در مورد تسلط و چیرگی آمریکا در جهان و همکاری این کشور با "اسرائیل" سخن می گفت. گاهی می گفت که طرح بزرگی در سر دارد اما جزئیات آن را فاش نمی کرد. "أسامه" معتقد بود که آمریکا اعراب را خار و ذلیل می کند و از همین رو اکثر جوانان عرب از آمریکا نفرت دارند و حاضرند در راه نابودی آن جان بدهند.

آیا چیزی در مورد انفجار سفارت آمریکا در نایروبی و دارالسلام تعریف می کرد؟
او همیشه می گفت که "آمریکا دشمن اول و اصلی است لذا مستحق آن است که چنین بلایی سرش بیاید و سفارت هایش منفجر شوند. آمریکا استحقاق بیش از این را هم دارد. تعدادی از جوانان با امید به خدا موفق شدند با انفجار این دو سفارت درس بزرگی به آمریکا بدهند." او آنها را مدح می کرد اما هیچ گاه نمی گفت که در آن دست داشته است.

وقتی در خانه شما بود، چه کسانی به دیدن او می آمدند؟ و وقتش صرف چه کارهایی می شد؟
در مورد بخش اول پرسش، نمی دانم زیرا نمی گذاشت من مردان غریبه را ببینم. اما در مورد بخش دوم، خانواده، تجارت، اداره شبکه القاعده.

بیشترین تجارت او چه بود؟
زمین و ساختمان. البته شرکت هایی داشت که زیر دست او کار می کردند. این شرکت ها علاوه بر ساختمان سازی، در زمینه راه سازی و غیره نیز فعالیت می کردند. فقط می دانم که در سازندگی افغانستان تلاش بسیار زیادی کرد.

آخرین باری که او را دیدید کی بود؟ چه گفت؟
مدتی پیش از حوادث معروف به ۱۱ سپتامبر. پیش من آمد و گوشی تلفنی به من داد و گفت: با خانواده ات تماس بگیر و بگو که مدت نسبتا طولانی نخواهی توانست با آنان ارتباط برقرار کنی. البته نگفت که قرار است چه اتفاقی بیفتد و ما قرار است به کجا برویم. من هم با مادرم تماس گرفتم و گفتم. خودرویی آماده کرده بود. فورا ما را از آن خانه خارج کرد. به همراه یکی از پسران و یکی از محافظانش ما را به محل دیگری فرستاد. نام آن محل را نمی دانستم، فقط احساس کردم که نزدیک مرز پاکستان هستیم. در منزل شخصی یکی از رهبران قبایل آن منطقه اقامت کردیم. چند روز بعد حوادث ۱۱ سپتامبر رخ داد و فورا جنگ آمریکا علیه "أسامه" و طالبان آغاز شد. آمریکا به افغانستان حمله کرد. ما به مناطق کوهستانی پناه بردیم. حدود ۲ ماه با بچه هایم در یک غار زندگی کردیم. پس از آن یکی از پسران "أسامه" با چند محافظ آمدند و ما را به میان قبایل بردند. پس از رسیدن فهمیدم که در پاکستان هستیم. البته در نزدیکی مرز افغانستان.

شنیده ایم که "أسامه" همواره از درد کلیه رنج می برد. آیا این خبر صحت دارد؟
او همیشه از درد در شکمش رنج می کشید، اما درد کلیه بود یا چیز دیگر نمی دانم. شاید معده اش بوده است. حتی یک بار هم برای درمان به پاکستان رفته بود.

چند وقت است که او را ندیده اید؟
از وقتی به پاکستان آمده ایم. مدت زیادی نیست.

آیا معتقدی که "أسامه" کشته شده است؟
خیر، احساس می کنم که زنده است. اگر کشته می شد همه جهان می فهمیدند. مرگ "أسامه بن لادن" چیزی نیست که پنهان شود.

کار یا فعالیت های مورد او چه بود؟
ماهی گیری بیشتر کاری بود که دوست داشت. چندین بار هم با دوستانش برای ماهی گیری رفت.

آیا ناراحتی که همه جهان به همسرت می گویند "تروریست"؟
خیر، زیرا این قضا و قدر است. البته به نظر من او تروریستی که غرب می گوید، نیست.

آیا چیزی از شبکه القاعده برای شما تعریف می کرد؟
همیشه در مورد افراد یا گروه های مبارز و مجاهد که با او کار می کرد، سخن می گفت. حتی زمان جنگ مبارزان علیه اتحاد جماهیر شوروی.

شما از "أسامه" فرزند داری. آینده آنان را چگونه می بینی؟
برای اصلاح و هدایت آنان در مسیر درست یعنی "کتاب و سنت" تلاش خواهم کرد. این قضا و قدر است و ما نمی توانیم با آن مخالفت کنیم.

وقتی طالبان مدرسه ها را جمع کرد و تدریس به جز دروس دینی در افغانستان منع شد، فرزندان شما چه می کردند؟
"أسامه" برای آنان معلم خصوصی گذاشته بود که به آنان انگلیسی، کامپیوتر، عربی، ریاضی و غیره درس می داد.

آیا این تفرقه و بی عدالتی نیست که فرزندان شما درس بخوانند اما افغانی ها محروم باشند؟
تعلیم حق مسلم هر کودکی است اما تعطیلی مدارس که به دستور و خواست "أسامه" نبود، طالبان این کار را کرد.

به عنوان آخرین سوال، آیا فکر می کنی که یک روز "أسامه" بتواند دوباره پیش شما بیاید؟ و آیا با توجه به وضعیتی که دارد، او را می پذیرید؟
نمی دانم که بتواند و یا نتواند که بیاید. اما در مورد پذیرفتن یا نپذیرفتن او باید در همان موقع تصمیم گرفت زیرا وضعیت "أسامه" با همه متفاوت است.

بازیگران زن چگونه به هالیوود وارد شدند؟+ عکس
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، هالیوود ، عکس

نخستین فیلمی که او به عنوان یک بازیگر کلیدی، ایفای نقش کرد فیلم با ژانر زندگینامه به نام سلنا بود که به سال ۱۹۹۷ ساخته شد، در این فیلم جنیفر لوپز به عنوان یک بازیگر برجسته و متمایز موفق شد جایزه آلما را دریافت کند.

نگاهی به چگونگی ورود سوپر استار های سینمای هالیوود به عرصه سینما، که شهرت جهانی دارند. بازیگرانی چون آنجلینا جولی، مریل استریپ و ....

آنجلینا جولی:


او فعالیت به عنوان مدل را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس آنجلس مدل مشهوری شد. او در جوانی در کلیپهای خوانندگانی چون رولینگ استونز، میت لوف، لنی کراویتز، انتولینو وندیتیو بازی کرد. اولین نقش سینمایی وی در فیلم «هکرها» بود که داستان پنج دانش‌آموز هکر را روایت می‌کند

آنجلینا جولی از سال ۲۰۰۱ از سوی کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به عنوان سفیر حسن نیت تعیین شده و با مسافرت به نقاط دورافتاده جهان به فعالیت در زمینه حفظ حقوق آوارگان و پناهندگان مشغول است.
 

مریل استریپ:


مری استریپ (به انگلیسی: Mary Louise Streep) (متولد : ۸ صبح ۲۲ ژوئن ۱۹۴۹) که با نام مریل استریپ شناخته می‌شود، بازیگر آمریکایی است که در زمینه تئاتر، تلویزیون و سینما فعالیت می‌کند. مریل استریپ کار سینما را در سال ۱۹۷۷ با فیلم جولیا شروع کرد. در این فیلم او همبازی جین فوندا بود.

او تاکنون شانزده بار کاندید جایزه اسکار شده است و دو بار آن را دریافت کرده است . یکبار به عنوان بهتربن بازیگر نقش اول زن برای فیلم انتخاب سوفی و بار دیگر بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم کرامر علیه کرامر . او پر افتخارترین هنرپیشه تاریخ امریکا از لحاظ دریافت جایزه است.

از فیلم‌های مشهور او می‌توان به شکارچی گوزن، انتخاب سوفی، خانه ارواح، اتاق ماروین و ساعت‌ها اشاره کرد.
 

مگان فاکس:


مگان دنیس فاکس (به انگلیسی: Megan Denise Fox) (زاده ۱۶ مه ۱۹۸۶) مدل و بازیگر آمریکایی است. حرفه بازیگری و مانکنی برای فاکس از زمانی آغاز شد که او توانست چندین جایزه مختلف را بین مدل‌های آمریکایی در سال ۱۹۹۹ بدست آورد. او کار بازیگری را با فیلم تعطیلات در آفتاب آغاز کرد و اولین مجموعه تلویزیونی او کمک می‌باشد، مگان فکس بیشترین شهرتش را برای شرکت در سریال آرزو و ایمان بدست آورد.
 


 ساندرا بولاک:


ساندرا بولِک(به انگلیسی: Sandra Annette Bullock) (زادهٔ ۲۶ ژوئیه ۱۹۶۴) بازیگر زن آمریکایی و برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن بخاطر بازی در فیلم نقطه کور در سال ۲۰۰۹ است.

او پس از اجرای نقش‌های موفقی در دههٔ ۱۹۹۰ میلادی هم‌چون سرعت و وقتی تو در خوابی به شهرت رسید. پس از آن او حرفه‌اش را به عنوان یک بازیگر هالیوودی نقش اول مشهور با فیلم‌هایی مانند خانم موافقت و تصادف که تحسین منتقدان را دریافت کردند، آغاز کرد.

در سال ۲۰۰۷ او با داشتن سرمایهٔ ۸۵ میلیون‌دلاری در ردهٔ ۱۴ ثروتمندترین اشخاص نامدار زن قرار گرفت. همچنین در سال ۲۰۱۰ 'پردرآمدترین' بازیگر زن هالیوود نام گرفت بین ژوئن ۲۰۰۹ تا یک سال بعد حدود ۵۸ میلیون دلار بابت فیلم‌های پیشنهاد و نقطه کور دریافت کرده‌است.
 

جنیفر هادسون:


جنیفر کیت هادسون (به انگلیسی: Jennifer Kate Hudson) (زادهٔ ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۱) یک بازیگر، خواننده و مدل آمریکایی است. نخستین باری که مورد توجه قرار همگان قرار گرفت، زمانی بود که به فینال سومین فصل مجموعه تلویزیونی شبکه فاکس به نام آمریکن آیدول راه یافت.


او پس از اینکه به خاطر نقش‌آفرینی در فیلم دختران رویایی، چندین جایزه به‌دست آورد، تبدیل به یک ستاره شد. جایزه‌ها شامل جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن در هفتاد و نهمین اسکار، جایزه جایزه گلدن گلوب برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن، «جایزه صنف بازیگران سینما» و «جایزه آکادمی فیلم و هنرهای تلویزیونی بریتانیا» بودند.
 

کتی هولمز:

هلمز دوران دانشگاهی خود را در دانشگاه کلمبیا آغاز کرد. پدر هلمز خواستار این بود تا دخترش یک پزشک بشود. در ژانویه ۱۹۹۷ او به لس آنجلس کوچ کرد و در سال ۱۹۹۸ در فیلم طوفان یخ بازی کرد که این سریال در کانال تلویزیونی برادران وارنر پخش شد. این اولین فیلم حرفه‌ای او است.

در سال ۲۰۰۵ میلادی او رابطه خود را با تام کروز اسطوره سینمای جهان آغاز کرد و در سال ۲۰۰۶ (میلادی) آنها در ایتالیا با یکدیگر ازدواج کردند. هزینه مراسم ازدواج آنها ۲٫۵ میلیون دلار تخمین زده شده بود که بر این اساس دومین مراسم ازدواج پرخرج جهان بوده است.
 

جنیفر لوپز:

نخستین فیلمی که او به عنوان یک بازیگر کلیدی، ایفای نقش کرد فیلم با ژانر زندگینامه به نام سلنا بود که به سال ۱۹۹۷ ساخته شد، در این فیلم جنیفر لوپز به عنوان یک بازیگر برجسته و متمایز موفق شد جایزه آلما را دریافت کند. فیلم خارج از دید به سال ۱۹۹۸ فیلمی بود که او توانست دومین جایزه آلما را به خاطر نقش آفرینی در آن کسب نماید.

پس از آن در فیلم‌های طنز برنامه‌ریز ازدواج خدمتکاری در منهتن  مایلید برقصیم؟  و مادرشوهر هیولا به ترتیب در سال‌های ۲۰۰۱، ۲۰۰۲، ۲۰۰۴، ۲۰۰۵ نقش آفرینی باکرد. فیلم‌های مایلید برقصیم؟ و مادرشوهر هیولا برای جنیفر لوپز از لحاظ اقتصادی دستاوردی بزرگ محسوب می‌شدند.
 

هیلاری داف:

هیلاری ارهارد داف (به انگلیسی: Hilary Erhard Duff) معروف به هیل متولد ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۷، هنرپیشه، خوانندهٔ پاپ، ترانه‌سرا و تاجر آمریکایی است.

او پس از به شهرت رسیدن با ایفای نقش اصلی یک برنامهٔ تلویزیونی به نام «لیزی مک‌گوایر»، به بازی در فیلمهای سینمایی روی آورد و در سه فیلم به نامهای «دوجینش ارزانتر است» و «لیزی مک‌گوایر» در سال ۲۰۰۳ و «داستان یک سیندرلا» در سال ۲۰۰۴ خوش درخشید. داف به سرعت پلهای ترقی را طی نمود به طوری که گفته می‌شود در سال ۲۰۰۵ بالغ بر ۱۵ میلیون دلار از فعالیت‌های خود در هالیوود بدست آورده‌است.
 


 نیکول کیدمن:

وی در دبیرستان سیدنی نـیـز بـه تـعـلـیـم تـئاتر پرداخت اما از آنجایی که مادرش به سرطان سینه مبتلا گشـت بـرای مـراقبت از مادرش ناچار بـه تـرک تـحـصـیل شد. نخستین حضور وی در تلویزیون در مـوزیـک ویدئوی PAT WILSON در ترانه ای بنام BOP GIRL صـورت گـرفـت هنگامی که وی تنها 15 سال سن داشت.
او سپس در چندین فیلم و سریال تلویزیون استرالیا ایفای نقش کرد. سـرانـجـام سال 1989 در نقش آفرینی در فیلم DEAD CALM توجه جهانیان را بخود معطوف ساخت.
 

مونیکا بلوچی:

چهره خاص ایتالیایی او باعث می‌شود که تهیه‌کنندگان به عنوان بازیگر از او دعوت به همکاری کنند. اولین حضور هالیوودی او در نقش عروس دراکولا در فیلم دراکولای برام استوکر فرانسیس فورد کاپولا بود.

درخشش جهانی بلوچی اما با فیلم مالنا جوزپه تورناتوره رخ داد، به هر حال بازی او در مالنا یک مشخصه منحصر به فرد داشت. او بدون داشتن دیالوگی و تنها با حرکات بدن و صورت خود تا حد یک ستاره درخشید.
 

کامرون دیاز:

کامرون دیاز از شانزده سالگی وارد شغل مانکنی شد و استعدادش او را به مجلاتی مانند مادمازل، هفده و فعالیتهای تبلیغاتی برای شرکتهایی مانند کالینا کلین و کوکا کولا کشاند. موفقیت حرفه‌ای او را به ژاپن، استرالیا، مراکش و پاریس برد.

کامرون در سن ۲۱ سالگی به کالیفرنیا برگشت. در سال ۱۹۹۴ کامرون اولین نقش خود را در فیلم کمدی اکشن ماسک بدست آورد و با کمدین بزرگ جیم کری روبرو شد. او نقش اصلی را بدون هیچ تجربه قبلی در این فیلم بازی کرد.

بعد از بازی در فیلم ماسک کامرون دیاز درخواستهای زیادی از طرف چند فیلمساز برجسته برای بازی در فیلمهایشان دریافت کرد. در پاییز سال ۲۰۰۰ او در «فرشتگان چارلی» ظاهر شد و پروژه بعدی او فیلمی بود از مارتین اسکورسیزی که در برابر لئوناردو دی کاپریو ایفای نقش کرد.


معنی صمیمیت بین تهمینه میلانی و بهروز وثوقی+عکس
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، متفرقه ، تهمینه میلانی
خبرنامه دانشجویان ایران: کارگردان فیلم سینمایی "یکی از ما دو نفر" که در آخرین موضع گیری روشن فکرانه خود خواستار عادی و متعارف شدن رابطه ی بین دختر و پسر شده بود، روابط صمیمانه ای با برخی چهره های سینمایی داشته است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، این رابطه صمیمانه! تا جائی است که هما سرشار در سایت خود برخی از این تصاویر صمیمانه را منتشر کرده است.

البته تهمینه میلانی کار گردان فیلم یکی از ما دو نفر نیز از بیان این روابط ابایی نداشته و اخیرا در مصاحبه با یکی از نشریات زرد این روابط را فاش کرده است.

وی در خصوص بهروز وثوقی معتقد است: به نظر من بهترین بازیگر سینمای ایران است و از دوستان خوب من است. صمیمیتی که الان داریم در آمریکا شکل گرفت.

این رابطه در حدی است که به گفته میلانی "بارها شده که من نمایش فیلم در یکی از شهرهای آمریکا داشتم ایشان هفت ساعت رانندگی کردند و خودشان را به افتتاحیه رسانده‌اند".

وی در مصاحبه خود به شدت از کارگردانان و فیلم سازان خاص و ضد انقلاب تمجید کرده است و گفته است: تاسف من این است که چرا ما ۳۳سال خودمان را از اسطوره بازیگری محروم کردیم.

این صمیمیت در تصویر زیر کاملا مشهود است.
 



میلانی که به شدت از نبودن ارتباط بین دخترها و پسرها شاکی است، نبودن این ارتباط را موجب عقده ای شدن جوانان دانسته و اینگونه گفته که مگر می شود در ایران کسی زندگی کند و عقده ای هم نباشد!!

وی در برنامه هفت گفته بود: "متاسفانه سیاست‌های فرهنگی غلط در این چند دهه موجب شده تا لذت آهستگی ارتباط در میان جوانان از بین برود و روابطی که در حد یک سینما رفتن و پارک رفتن بوده به سرعت خانگی شود و بر خلاف جوامع غرب که هر دو طرف، زن و مرد بدون هیچ قضاوتی وارد ارتباط می‌شوند، پسران جوان به دلیل تربیت سنتی خود با دید کاملا مصرفی به جنس مخالف نگاه کرده و ارزشی برای آنها قائل نیستند."

این کارگردان همچنین ادامه داد که همچنان که رابطه ای به اسم برادر و خواهری داریم که متعارف است باید دوستی بین دختر و پسر هم عادی و متعارف شود.


راههای دوری از تنبلی
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی

آیا شما اهل اهمال و دفع الوقت هستید؟اگر شما نیز مثل بسیاری از آدم ها باشید، پاسخ این سوال مثبت است. اما این احتمال هست که شما نخواهید با اضطرابات حاصل از زندگی اهمال کارانه سر کنید. ممکن است بیشتر کارها را در حالی که میل به انجامشان دارید به تعویق بیندازید، و به دلایلی به طفره رفتن و تعلل ورزیدن ادامه دهید. این روال مسامحه کاری از جنبه های بسیار خسته کننده زندگی است. اگر شما به سختی گرفتار این حالت باشید کمتر روزی می گذرد که نگویید «می دانم باید آن کار را سامان دهم، اما باشد برای بعد.» گناه این نقطه ضعف را به سادگی نمی توان متوجه عوامل بیرونی دانست. تعلل ورزیدن و ناراحتی های حاصله از آن تماما به خود شما بستگی دارد.

بعضی زمینه هایی را که در آن انتخاب «تعلل ورزی» بسیار سهل تر از انتخاب «عمل» است عبارتند از :

- ادامه دادن به شغلی که امکانی برای رشد و پیشرفت ندارد .

- اصرار بر حفظ روابطی که نابسامان شده است. متاهل یا مجرد ماندن فقط به امید این که اوضاع بهتر خواهد شد.

- خجالت و یا ترس . به جای این که اقدامی سازنده به عمل آورید فقط منتظر می مانید تا اوضاع خود به خود بهبود یابد .

- به تعویق انداختن کارهای دشوار یا کم اهمیت نظیر:

- طفره رفتن از مواجهه با دیگران مثلا یک شخص بلند مقام یا یک دوست، با ماندن در انتظار فرصت مناسب کم کم به این نتیجه می رسید که چنین برخوردی لازم نیست، در حالی که ممکن است این مواجهه روابط شما را یا کیفیت خدمات را، بهبود بخشد.

- تصمیم به شروع

رژیم غذایی مناسب از فردا یا هفته بعد. البته چون «به تعویق انداختن» از رژیم گرفتن آسان تر است می گویید «فردا رژیم می گیرم»; فردایی که هیچوقت نخواهد آمد.

- به تعویق انداختن کارها به بهانه خواب یا خستگی.

- خستگی و بهانه ،

احساس کسالت و ملال و مریض شدن، شیوه های عالی برای تعلل ورزیدن است.

ریشه اهمال کاری و تنبلی کردن را می توان در خود فریبی و فرار از قبول مسوولیت دانست.در اینجا مهمترین بازده های مسامحه کاری را ذکر می کنیم.

۱) تعویق هر امر به شما امکان می دهد تا از فعالیت های ناخوشایند فرار کنید.

۲) از راه خود فریبی می توانید احساس آرامش کنید.

۳) تا زمانی که به تعلل ورزی خویش ادامه می دهید می توانید پیوسته همانگونه که هستید باقی بمانید.

۴) با احساس ملال، کسی یا چیزی را موجب اندوه خود دانسته و سرزنشش می کنید، تا مسئولیت را از دوش خود بردارید و متوجه امر کسالت آور بیرونی کنید.

۵) با انتظار بهتر شدن اوضاع می توانید بنشینید و دنیا را به خاطر اندوه خود سرزنش کنید; اما اوضاع هیچگاه به نفع شما تغییر نمی کند، این یک شیوه عالی برای اجتناب از کار کردن است.

۶) با دوری گزیدن از فعالیت هایی که مستلزم مخاطره است برای همیشه از احتمال شکست دوری می کنید.

۷) آرزو می کنید که خواسته هایتان خود به خود برآورده شوند.

۸) ابراز همدردی دیگران و دلسوزی شخص خودتان را جلب می کنید تا به خاطر احساس اضطراب شما که ناشی از انجام ندادن کارهایی است که نتواسته اید بکنید همواره دلسوزتان باشند .

۹) با اجتناب از کار می توانید از موفقیت فرار کنید. در نتیجه از احساس آدم خوب و لایق بودن و بلکه پذیرش مسئولیت هایی که موفقیت به همراه دارد نیز احتراز خواهید کرد.

● چند روش برای از بین بردن اهمال کاری و تنبلی

۱) یک روز تصمیم بگیرید که فقط به زمان حال بیندیشید، و سعی کنید آن پنج دقیقه را صرف انجام کاری که «می خواهید» بکنید.در این فاصله کوتاه از به تعویق انداختن آنچه موجب ارضای خاطر شماست اجتناب کنید.

۲) بنشینید و شروع به کاری کنید که به تعویق انداخته اید: مثل نوشتن یا خواندن کتابی که قصد داشته اید.خواهید دید که اهمال شما هیچ ضرورتی نداشته، زیرا همین که تعلل را کنار بگذارید، دست زدن به کار دلخواه را به احتمال زیاد دلپذیر و لذتبخش خواهید یافت. شروع به اجرای کار مورد نظر عملا موجب می شود تا اضطراب خود را نسبت به انجام تمامی آن کار فراموش کنید.

۳) وقت مشخصی را تعیین کنید و این وقت را منحصرا به انجام کاری که به تعویق انداخته اید اختصاص دهید.خواهید دید که همین پانزده دقیقه کوشش کل مشکل تعلل ورزی شما را از میان برمی دارد.

۴) خود را مهمتر از آن بدانید که با اضطراب درباره کارهایی که باید به انجام برسانید زندگی کنید. بار دیگر که می بینید اضطراب ناشی از تعویق کاری ناراحتتان می کند، به یاد بیاورید مردمی که خویشتن را دوست دارند اینگونه خودشان را آزار نمی دهند.

۵) زمان حال را با دقت بررسی کنید.ببینید اکنون از چه چیز اجتناب می کنید و شروع به مقابله و مبارزه مثبت وسازنده کنید.به تعویق اندازی موجب نگرانی نسبت به امری در آینده می شود و این نگرانی جانشین زمان حال شما می شود.

۶) تصمیم بگیرید و عمل کنید; حالا،رژیم غذایی متناسب را شروع کنید;همین الان. به این طریق است که با مشکلات خود مقابله خواهید کرد.با عمل در «همین لحظه» عمل کنید.تنها چیزی که مانع شما می شود خود شما، و انتخاب های بیمارگونه ای است که به عمل آورده اید زیرا قدرت خودتان را باور نداشته اید.خیلی ساده است فقط عمل کنید.

۷) نگاه دقیقی به زندگی خود بیندازید;اگر می دانستید فقط شش ماه دیگر زنده خواهید بود، آیا همین روش ها و همین کارها را انتخاب می کردید؟

دیگر به خود نگویید که عملکردتان باید خوب باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهمتر است.

۸) در به عهده گرفتن کاری که از آن پرهیز دارید شجاع باشید.یک عمل شجاعانه می تواند همه ترس های شما را از بین ببرد. دیگر به خود نگویید که عملکردتان باید خوب باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهمتر است.

۹) تصمیم بگیرید که تا لحظه خوابیدن خسته نشوید. اجازه ندهید که خستگی یا بیماری، وسیله ای برای فرار از کار یا به تعویق انداختن آن شود.

۱۰) کلمات «امید» ،«آرزو» و«شاید» را از فرهنگ لغات خود حذف کنید.این کلمات، ابزار به تعویق اندازی کارها هستند. هر وقت این کلمات وارد ذهن شما می شوند، جملات تازه ای را جانشین آنها سازید،مثلا جمله «امیدوارم کارها رو به راه شوند» را به جمله «آن کار را عملی خواهم ساخت» تبدیل کنید.

۱۱) رفتارهای منتقدانه خود را هر روز یادداشت کنید.با نوشتن، دو منظور زیر حاصل خواهد شد: ۱) چگونگی بروز رفتار انتقادی را در زندگی خود مشاهده خواهید کرد ۲) تعداد دفعاتی که انتقاد می کنید، نوع انتقاد، وقایع و افرادی که به این حالت شما مربوط می شوند، مشخص می شوند. همچنین از انتقاد کردن دست برخواهید داشت، زیرا نوشتن موارد آن در یادداشت روزانه عملا کار بسیار دردناکی می شود.

۱۲) اگر دلتان می خواهد دنیا تغییر کند، شکوه و شکایت نکنید. کاری بکنید به جای این که لحظات خود را با انواع نگرانی های اختلال آمیز نسبت به کارهای عقب مانده بگذرانید، با این نقطه ضعف فلاکت بار مبارزه کنید و پیوسته در لحظه حال زندگی کنید. یک فرد عمل کننده باشید، نه آرزو کننده یا امیدوار یا انتقاد کننده.


پدر CD درگذشت
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٤  کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی

˝نوریو اوگا˝ سازنده لوح‌های فشرده و یکی از مدیران ارشد شرکت سونی در سن 81 سالگی در توکیو در گذشت.

به گزارش سرویس دانش و فناوری برنا به نقل از تایم، نوریو اوگا (Norio Ohga)، یکی از مدیران خلاق سونی که در طراحی لوح فشرده نقش مؤثری داشت، بر اثر بیماری در گذشت.

اوگا در سنین جوانی فعالیت هایی را در زمینه موسیقی انجام می داد و بعد از این که از کیفیت پایین دستگاه های ضبط بر روی نوارهای مغناطیسی ساخته شرکت سونی به ستوه آمد، نامه شکایت آمیزی به این شرکت فرستاد و در ضمن پیشنهادهایی را برای رفع این مشکلات به آن ها ارائه کرد. خلاقیت و هوش اوگا، مدیران وقت سونی را تحت تأثیر قرار داد و بلافاصله از او دعوت به همکاری شد. طولی نکشید که اوگا پله های ترقی را در سونی پشت سر گذاشت و در سال 1968، شرکت ضبط سی بی اس سونی را تأسیس کرد.

اوگا با طراحی یک لوح فشرده 4.8 اینچی (12 سانتی متری) موفق شد تا فضای موجود برای ذخیره 75 دقیقه موسیقی را فراهم کند. لوگا سونی را از 1982 تا 1995 رهبری کرد و با شعار همیشگی اش که ما آن چیزی را که شرکت های دیگر نمی توانند لمس کنند، تعقیب خواهیم کرد، موفقیت های زیادی را برای این شرکت رقم زد.


مادر شهیدی که بازیگر شد +عکس
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

 فارس: وقتی از گوشه و کنار خبر شدیم که بازیگر نقش«خاله قزی» در سریال پرطرفدار «خوش نشین‌ها» مادر شهید است، به فکر افتادیم که برای مصاحبه برویم سر وقتش.شب جمعه ، سوم محرم مطابق قرار قبلی به منزل خانم سعیدی ، واقع در یکی از محلات جنوب شهر تهران رفتیم.

 
اشاره: 
وقتی از گوشه و کنار خبر شدیم که بازیگر نقش "خاله قزی " در سریال پرطرفدار "خوش نشین‌ها " مادر شهید است، به فکر افتادیم که برای مصاحبه برویم سر وقتش. بچه‌های حماسه و مقاومت چون سر و کاری با هنرپیشه جماعت ندارند، دسترسی شان هم به آن ها سخت است. 
به رفیقی قدیمی تلفن زدم که اصلا ربطی به سینما و تلویزیون نداشت اما خیلی تیز بود. گفت برایت پیدایش می کنم اما در عوض باید نوار صوتی پیام امام خمینی را که داشتی به من هم بدهی. گفتم شما ما را راه بیانداز.بنده تقدیم می کنم. به 12 ساعت نکشید که زنگ زد و گفت: یادداشت کن... از این جا به بعد ترس داشتیم که این بنده خدا یا جواب درستی به ما ندهد ، یا اصلا قضیه شهید شدن پسرش درست نباشد. راستش خیلی با عزت و احترام هم برخورد کردند و وقتی فهمیدند کار ما به شهیدشان مربوط است ، بیشتر هم تحویلمان گرفتند. 
 
جلال لشکری ، در کنار پدرش حاج عباس لشکری و مادرش حلیمه سعیدی
 
شب جمعه ، سوم محرم مطابق قرار قبلی به منزل خانم سعیدی ، واقع در یکی از محلات جنوب شهر تهران رفتیم. خانم سعیدی ، همان خاله قزی بود که در فیلم ها می دیدیم. او اصلا بازی نمی کرد بلکه خود خودش بود. انرژی خارق العاده این زن 76 ساله انسان را به حیرت می انداخت. باقی آن چه را که ما شاهد بودیم ، شما نیز با خواندن این گفتگو خواهید دانست. سعی زیادی کرده ایم که ادبیات و گویش ایشان را به هم نزنیم اما بعضی مواقع به دلیل تفاوت های فراوان گویش ترکی و فارسی ، مجبور بودیم دست به ویرایش بزنیم که البته چشمگیر نیست. 
 
 
*فارس: صحبت را با معرفی خودتان آغاز کنید. 
 
حاجیه خانم حلیمه سعیدی و همسرش حاج عباس لشکری ، پدر و مادر بسیجی شهید رضا لشکری
 
*خانم سعیدی: "حلیمه سعیدی " مادر شهید "رضا لشکری " هستم. تاریخ تولدم را هم به شما نمی گم اگر هم اصرار کنید دروغ می‌گویم. (باخنده). سال 1313در شهر "ضیاءآباد " قزوین به دنیا آمدم. این شهر 9 فرسخ بعد از شهر "قزوین "کنار تاکستان قرار گرفته .پدرم "حاج فتح‌الله " کشاورز بود و گندم می‌کاشت و باغ انگور و گوسفند هم داشتیم. پدرم خیلی کار داشت و برای این که بتواند به همه کارهایش رسیدگی کند کارگر می‌گرفت. مادرم اسمش "طاووس " بود، پدرم سواد قرآنی داشت اما مادرم سواد نداشت . خودم هم 6 کلاس اکابر رفتم.(با خنده) شش سال را تو بیست سال تمام کردم، یکسال می رفتم، ده سال نمی رفتم. 
 
*از خانواده تان بیشتر بگویید: 
 
خانم سعیدی: مادرم 7 پسر و 7 دختر به دنیا آورد اما پسرها همه‌شان در همان کودکی نظر خوردند و مردند . از 7 دختر هم فقط 5 نفر زنده ماندند. من خودم هم 7 پسر و 2 دختر به دنیا آوردم که الان فقط دو پسر و یک دختر دارم. تا می گفتند چقدر پسرت قشنگ است به دکتر نمی رسید و می‌مرد. مثلا یکی از آنها را که اسمش "حسن " بود تا دو سال و نیم اش شد، مردم گفتند: چقدر قشنگ است. بچه نظر خورد، غروب مریض شد و تا صبح مرد. 
 
*فارس:حمله روس ها در 1320 یادتان هست؟ 
 
*خانم سعیدی: دوران "رضا قلدر " وقتی روس‌ها به ایران حمله کردند من بچه بودم و عقلم نمی رسید اما مادرم برایم تعریف می کرد که آن ها چادر و چارقد را از سر زن‌ها می کشیدند. 
 
*فارس: از ازدواجتان بگویید. 
 
خاله‌قزی: خواهر حاج آقا آمد خواستگاری و خواهر بزرگ من هم قبول کرد . قدیم ها که با هم حرف نمی زدند. یک هفته قبل از عروسی عقد بود و بعد هم ازدواج می کردیم. 
 
بسیجی شهید رضا لشکری در کنار مادرش حلیمه سعیدی و پدرش حاج عباس لشکری
 
*فارس:چند سالتان بود که ازدواج کردید؟ 
 
*خانم سعیدی: 18 سالم بود 
 
*فارس: در آن زمان این سن برای ازدواج دخترها دیر نبود؟ 
 
*چرا بابا ! (با جدیت) من ترشیده بودم! خواهرم خواستگار ها را رد می کرد. 
 
حاجیه خانم حلیمه سعیدی در کنار همسرش حاج عباس لشکری
 
*فارس: مزاح می کنید؟ 
 
*خانم سعیدی: نه بابا ! یک خواهر من 9 سالش بود که ازدواج کرد و یک خواهرم هم 12 سالش. من آخری بودم . توی یک ماه کلی خواستگار داشتم اما خواهر بزرگم نمی گذاشت ازدواج کنم و هر کدام را به نوعی رد می کرد.من آن موقع که نفهمیدم، بعدا متوجه شدم که خواهرم کلی خواستگار را جواب کرده. البته من هم 18 ساله نبودم. قدیم ها شناسنامه پسر را 2 سال دیرتر می گرفتند که دیرتر برود سربازی و دخترها را هم دو سال زودتر می گرفتند تا زودتر بتوانند عقدش کند .یعنی من 16 ساله بودم که ازدواج کردم. 
 
*فارس: باعث آشنایی و ازدواجتان چی بود؟ قبلا حاجی را دیده بودید؟ 
 
*خانم سعیدی: حاجی را هم قبل از ازدواج اصلا ندیده بودم چون زیاد از خانه بیرون نمی رفتم، وقتی هم می رفتم با آقام می رفتم . حاجی هم تهران کار می کرد. 
 
*حاج عباس لشکری: من ایشان را دیده بودم و کاملا می شناختم. با هم همسایه بودیم. آن موقع برای کارم می آمدم تهران و بر می گشتم و گاهی می دیدمش. اصلا خودم رفتم به خواهرم پیشنهاد دادم که برویم خواستگاری ایشان. آن موقع پدرم مرحوم شده بود و من با خواهرم زندگی می کردم. 
 
*فارس: مهریه‌تان چقدر است؟ 
 
*خانم سعیدی: 700 تومان گفتیم ، اما چونه زدند کردند 400 تومان. شیر بها را هم ندادند. 
 
*فارس: از فرزندانتان بگویید 
 
*خانم سعیدی: فرزند اولمان سال 1335 به دنیا آمد. اسمش حسن بود که در 2 ساله گی فوت کرد. بعد ناصر به دنیا آمد که او هم 9 در ماهگی فوت کرد . بعد علی به دنیا آمد که او هم در چند ماهگی هم مرد. یک بچه دیگر هم به دنیا آمد که این یکی به اسم گذاشتن هم نرسید. بعدش جواد آقا به دنیا آمد. اسم بچه ها را خودم می گذاشتم. اسم ناصر را که گذاشتم ننه ام گفت چرا گذاشتی ناصر؟ اسم برادرم بود.اسم حسن را هم که گذاشتم ، زن عمویم گفت اسم بچه های من را چرا گذاشتی ؟ وقتی هم آن دو تا مردند به دلم بد آمد. تا این که یکی از همسایه هایمان گفت ایندفعه که زاییدی اسم پسر های من را بذار و به این طوری شد که اسم پسرهایم را گذاشتم جواد و جلال رضا . اسم رضا را هم عمه اش گذاشت. یک دختر هم داریم به نام زهرا. 
 
حاجیه خانم حلیمه سعیدی مادر بسیجی شهید رضا لشکری(دهه شصت)
 
*فارس: چه زمانی آمدید به تهران؟ 
 
حاج عباس لشکری: سال 1338بود. 
 
*خانم سعیدی: حاجی در تهران کار می کرد و من از این که بچه هایم پشت سر هم می مردند ناراحت بودم. برایش پیغام دادم یا بیا من را ببر آن جا یا خودت بیا این جا بمان، یا طلاقم بده. 
 
*حاج عباس لشکری: من در تهران کارگری می کردم. کارهای مختلف... مدتی در خیاطی بود و مدتی در شهرداری آسفالت می ریختم و از این جور کارها.چند وقت به چنو وقت هم می رفتم به ضیاءآباد. 
 
*خانم سعیدی: آن زمان که آرد آماده نبود. باید گندم را برای آسیاب می بردیم و این کار از عهده من بر نمی آمد. برادر هم نداشتم و پدر هم خیلی کار داشت و دایی حاجی هم وقتی ازش کمک می خواستم نمی آمد . من خیلی معذب بودم.به خاطر همین حاجی را مجبور کردم من را هم ببرد تهران. 
 
*حاج عباس لشکری: وقتی خانواده هم آمدند تهران ، در سرسبیل یک اتاق 3 در 4 اجاره کردیم با ماهی 25 تومان . یک همشهری آنجا داشتم و به خاطر همین آمدیم سرسبیل.جواد در ضیاء آباد به دنیا آمد. جواد را که باردار بودم آمدیم تهران و اینجا به دنیا آمد. رضا را هم باردار بودم که که رفتیم ضیاءآباد و آن جا به دنیا آمد. 
 
*فارس:پس این بچه ها قوی بودند که زنده ماندند؟ 
 
بسیجی شهید رضا لشکری ، فرزند حاجیه خانم حلیمه سعیدی
بسیجی شهید رضالشکری فرزند حاجیه خانم حلیمه سعیدی
 
*خانم سعیدی: همه بچه هایم قوی بودند. خودم قوی بودم برای همین بچه‌هایم هم به خصوص رضا موقع به دنیا آمدن بنیه خوبی داشتند. اما آن بچه ها را نظر زدند که مردند. 
 
*فارس: بچه را فرستادید مدرسه؟ 
 
*خانم سعیدی: همه بچه‌هایم را فرستادم مدرسه. در همان مدرسه هم بود که معلم‌هایشان آن ها را راهنمایی می‌کردند که در انقلاب شرکت کنند و بعد هم راهی جبهه شوند. همین پسرم جلال 5 سال جبهه بود. 
 
*فارس: رضا فعالیت های انقلابی هم داشت؟ 
 
*حاج عباس لشکری: رضا سال 1346 به دنیا آمد به همین دلیل در دوران انقلاب 11 ساله بود و نمی توانست در مبارزات شرکت کند. وقتی جنگ شروع شد چون سنش برای جبهه رفتن هم کم بود شناسنامه‌اش را دست کاری کرد. 
 
*فارس: خود شما در تظاهرات شرکت نمی کردید؟ 
 
*خانم سعیدی: به محض اعلام مسجد محلمان، "علی ابن ابی‌طالب(ع) " برای رفتن به تظاهرات آماده می‌شدم و تنهایی در تمام تظاهرات قبل از انقلاب شرکت می‌کردم و یکی را رد نمی‌دادم، گاهی بچه‌هایم را هم همراهم می بردم اما حاجی چون سرکار می‌رفت نمی‌توانست همیشه در راهپیمایی‌ها شرکت کند. با رفتن ما هم مخالفتی نداشت. 
 
کارت تردد در منطقه جنگی متعلق به بسیجی شهید رضا لشکری ، فرزند حاجیه خانم حلیمه صبوری
 
*حاج عباس لشکری: یک بار در یکی از تظاهرات‌های نزدیک دانشگاه تهران شرکت کردم اما وقتی دیدم گاردی‌ها با تفنگ مردم را می‌زنند و از کوچه‌ پس کوچه‌ها فرار کردم و رفتم خانه. 
 
*خانم سعیدی: من کشته شدن کسی را ندیدم. موقع انقلاب، در محلمان هم کسی شهید نشد. 
 
*فارس: زمان انقلاب در همین خزانه زندگی می کردید؟ 
 
*خانم سعیدی: بله. ما 40 یا 45 سال است که همین جا هستیم. 
 
*فارس: آمدن امام را یادتان هست؟ 12 بهمن 57؟ 
 
*خانم سعیدی: بعله. وقتی امام آمد ، از فرودگاه پیاده رفتم تا بهشت زهرا. وقتی هم که امام به رحمت خدا رفت ، من رفتم خانه امام در جماران و از آن جا تا مصلی پیاده رفتم. 
 
*حاج عباس لشکری: امام که آمد من هم به بهشت زهرا رفتم اما امام را آن جا ندیدم. داشتم برمی گشتم که در راه ایشان را دیدم که می رفت به سمت بهشت زهرا. 
 
*فارس: بچه هایتان شر و شور بودند؟ 
 
بسیجی شهید رضا لشکری ( ایستاده نفر اول از راست)
 
*خانم سعیدی: نه! من اصلا بچه شر نداشتم. چون کارم زیاد بود و دائم در خانه بودم هوای بچه‌هایم را هم داشتم که شر نشوند. اما مدرسه و تظاهرات و بعد هم جبهه را می‌گذاشتم بروند اما برای بازی اجازه نداشتند بروند بیرون. بچه‌های کوچه که می آمدند دنبالشان می‌گفتم پسرها کار دارند. آن موقع خانه مان دو تا اتاق داشتم که یکی از آن را مستأجر می نشست. در یک اتاق یک گوشه چراغ بود گوشه دیگر خیاطی می‌کردم کنار من بچه ها هم درس می‌خواندند. من خیلی کار می کردم. خودم خیاط بودم، آمپول زن بودم، آرایشگر بودم. تل بچه ها می‌گرفتم، ناف بچه را می‌انداختم، قابله بودم، نظر می‌گرفتم، گوش سوراخ می‌کردم، باد کمر می‌کشیدم، خلاصه خیلی کار می‌کردم. بافتنی هم می‌کردم. 
 
*فارس: این ها را مثل فیلم هایی که بازی کرده اید شوخی می‌کنید یا همه این کارها را می‌کردید؟ 
 
بسیجی شهید رضا لشکری
 
*خانم سعیدی: شوخی چیه آقا؟! من همه لباس‌هایم را خودم می‌دوختم. بافتنی هم می‌بافتم. سلمانی هم بودم.حتی چند تا عروس هم آرایش کردم. من 700 تا بچه را به دنیا آوردم. 
 
*فارس: این قدر دقیق حسابش را دارید؟ 
 
*خانم سعیدی: بله! شمرده ام همه را. آن زمان مردم نمی‌رفتند دکتر. نصف شب یک مرد و یک زن می‌آمدند دنبالم و می بردنم بالای سر زائو. بچه هایی که من به دنیا آورده ام الان هم سن شما و این پسرهای خودم هستند. 3 تا از نوه‌های خودم را هم خودم آوردم به دنیا. طراحی این خانه را هم خودم کردم که الان سه اتاقه شده است. 
 
*فارس:خانه مال خودتان است؟ 
 
*خانم سعیدی:بله. طبقه پایین هم دخترمان زندگی می‌کند. 
 
*فارس :بچه ها بعد از انقلاب جذب کمیته و سپاه نشدند؟ 
 
*خانم سعیدی:بچه ها در بسیج بودند و من خودم هم الان بسیجی هستم. اول انقلاب هم در مسجد جامع علی آباد بسیجی بودم. 
 
*فارس: از کی این جا که الان می نشینید ساکن شدید؟ انقلاب شده بود؟ 
 
بسیجی شهید رضا لشکری (نشسته نفر اول از راست)
 
*خانم سعیدی: نه بابا. وقتی ما آمدیم این محل، آب نبود. یک منبع بود که الان هم هست توی خزانه که الکی گفتند آن آب منطقه شمااست ولی نبود و زمین را فروختند. آن زمان آقای باقری که خدا شهیدش را بیامرزد پیش نماز مسجد بود، گفت هر کسی ظرفی بردارد و برویم سازمان آب. همه رفتیم آن جا و گفتیم ما تشنه هستیم و مجبور شدند آب بیاورند به آین منطقه. این مربوط به قبل انقلاب است. آن موقع زمین ها همه خاکی بود.تا اینجا( اشاره به زانویش می کند) توی خاک راه می رفتیم. آقاجان! سرسبیل زمین متری 15 تومان بود که فروختیم و اینجا را متری 27 تومان خریدیم. زمین‌های اینجا مال مادر شاه بود که می‌فروخت. 
 
*فارس: زمانش یادتان نیست؟ 
 
*خانم سعیدی:یادم نیست چه سالی اینجا را خریدیم. من یادم نمی ماند از بس کار دارم. خیلی کار می‌کردم.اصلا یک بلای ناگهانی بودم. کاری نیست که نکنم. پشت بام بنایی داشتیم که خودم انجام دادمم می برم نشانت می دهم. یک پیراهن بافته ام که وقتی می‌پوشم همه فکر می‌کنند ماشینی بافته شده و باور نمی‌کنند کار خودم هست. 
 
*فارس:اولین پسرتان کی به جبهه رفت؟ 
 
*خانم سعیدی: همین پسر (اشاره می کند به جواد لشکری) چند ماه بعد از انقلاب رفت کردستان برای سربازی. خبر آوردند جواد شهید شده. حاجی را فرستادم پی او که خیالم راحت شد. 
 
*فارس: کردستان آن روز ها شلوغ و ترسناک بود 
 
حاجیه خانم حلیمه سعیدی مادر بسیجی شهید رضا لشکری (دهه شصت)
 
*خانم سعیدی: بعله آقا! بکش بکش بود. همین پسرم تعریف می کرد آن زمان کردها از پر شلوارشان قمه های به این بزرگی درمی آوردند و گردن می زدند. 
 
*فارس: پس پسر اولتان سربازی اش را کردستان گذراند. بقیه پسر ها کی رفتند جبهه؟ 
 
*خانم سعیدی: جلال هم بعدش رفت جبهه. رضای خدابیامرز هم 18 ساله بود که جلال او را هم آنتیریک کرد و برد جبهه. 
 
*فارس: جلوی جلال را نمی گرفتید نرود جبهه؟ 
 
*خانم سعیدی: نه! اگر راه می‌دادند ،من خودم هم می رفتم. آقا گوش بده! اگر زینب (س) نبود کربلا نبود. اگر شهدا نبود ایران نبود. هرکس قدر شهدا را نداند خدا نابودش می‌کند. این حرف من است؛ خیالت راحت باشد. 
 
*فارس: شاید چون به شهید شدنشان فکر نمی کردید مانعشان نمی شدید.شما که نمی‌دانستید ممکن است شهید ‌شوند؟ 
 
*خانم سعیدی: نمی‌دانستم؟! هر روز شهید می آوردند به محل. توی این بهشت زهرابه جای آب، خون می رفت. چرا نمی‌دانستم؟! مگر من مثل شما بی خیال بودم آقا! (لبخند می زند) 
 
*حاج عباس لشکری: جنوب شهر خیلی شهید داده.همین یک ذره کوچه ما 7-8 شهید داده. 
 
*فارس: پس هیچ وقت با رفتن رضا و جلال به جبهه مخالفت نکردید؟ 
 
 
تابوت بسیجی شهید رضا لشکری
سعیدی: نه. فقط یک مرتبه ما اسم نوشته بودیم برای مکه ، کاغذ آمد که نوبتتان شده. آن وقت ها 4 ماه قبل از سفر به کاغذ می‌دادند تا خودمان را آماده کنیم و بقیه پول را بدهیم. تازه جواد را زن داده بودیم و خانمش با ما زندگی میکرد، دخترم هم فقط 12 سالش بود. آمدم خانه دیدم رضا کنار رادیو دراز کشیده و دستش را زده زیر سرش و نوار شهید صدوقی را گوش می‌دهد. گفتم رضا! ببین برگه آمده ما برویم مکه. مادر! تو این چند وقت نرو جبهه ، قول می‌دهم بعدش جلوی رفتنت را نگیرم. الان جواد می‌رود سر کار و زنش تنهاست . تو خانه. او غریب است اگر خریدی داشت برایش انجام بده و حواست به خواهرت هم باشد. اما رضا گفت مامان بذار من برم جبهه شهید بشم و برگردم. گفتم یعنی چه؟! تو شهید شوی که دیگر مردی نمی‌ماند! من که از حج برگشتم برو. در همین صحبت ها بودیم که جلال از جبهه آمد و گفت رضا! چه نشستی که امام تنهاست. رضا پرید و رفت. قرار بود فردا برود دنبال اعزامش که همان روز رفت. یک هفته بعد هم شهید شد. چله اش را گرفتیم و رفتیم مکه . 
 
*فارس:جلال را چه کسی فرستاد جبهه؟ 
 
*خانم سعیدی:هر سه پسرهایم را معلم‌هایشان آنتیریک می‌کردند بروند. مثل شماها نبودند که بچه شر باشند. شما الان آمدید چند سؤال بپرسید و بروید اما چه می‌دانید مردم با چه بدبختی و سختی این انقلاب را نگه داشتند. پدر مردم در آمده. توپ و تفنگ بود. ما همیشه اینجا لرز داشتیم. 
 
*جلال لشکری: البته منظور حاج خانم از توپ و تفنگ ، ایام موشکباران تهران است. 
 
*فارس: راست است که شما برادرتان را آنتریک کردید برود جبهه؟ 
 
*جلال لشکری: (با خنده) ای طور می گن. قبل از شهادت رضا برادر خانم من «جعفر نگاهی» هم شهید شده بود. یکی از دوستانم به همین خاطر به شوخی به من می‌گفت ای ناقلا! داری یکی یکی وراث ها را کم می‌کنی. 
 
*فارس: از برادر خانمتان چیزی یادتان هست؟ 
 
*جلال لشکری: برادر خانم من طبقه بالای منزل پدرش بود و تک پسر هم بود. وقتی پدر و مادرش می‌گفتند ما به جز تو دیگر پسر نداریم می‌گفت من طبقه بالا چیزهایی دیدم که عمرا نمی‌توانم بمانم. در واقع مکاشفه داشت با آن عالم. رضا چند ماه بعداز جعفر شهید شد. 
 
*فارس: چه سالی بود این سفر حج؟ 
 
*خانم سعیدی: یادم نیست. 
 
*حاج عباس لشکری: سال 63 بود 
 
*خانم سعیدی: موقع رفتن به حج رفتم به مادرم که شهرستان بود گفتم می آیی پیش بچه هایم بمانی گفت کار دارم . به مادر شوهرم هم گفتم، قبول نکرد. من هم دیدم این طوری است به رضا التماس می‌کردم بماند.‌گفتم ما دیگر کسی را نداریم. جلال که اسیر جبهه بود و جواد هم سرکار می‌رفت .کسی نبود بماند به خاطر خواهرش. به رضا خدا بیامرز می‌گفتم تو این دفعه نرو، به ارواح آقام دیگر جلوی رفتنت را نمی‌گیرم. 
 
*جلال لشکری: این را که حاج خانم گفت ، من یاد یک خاطره ای افتادم. زمان جنگ من در قسمت تعاون لشگر سیدشهدا (ع) بودم. همه می‌گفتند، تو که توی تعاون هستی، یخچال و تلویزیون برای خودتان بیاور.عموما نمی‌دانستند تعاون مربوط می‌شود به شهدا . یک روز پدر شهیدی آمده بود خط مقدم جبهه، بالای سرجنازه پسرش و می‌گفت دیدی گفتم بروی جبهه اینجوری می‌شی؟ با شهیدش توبیخی صحبت می‌کرد. یکدفعه یکی از دوستانم بابت دلگرمی دادن گفت حاج آقا! برو خدا را شکر کن. اینجا جوان هایی هستند که تکه تکه می شوند مثل گوشت چرخ کرده. بچه شما که سالم است (منظورش این بود که مثل بعضی‌های لهیده شهید نشده) پدر با تندی گفت چی چیش سالمه؟! فقط حرف نمی‌زنه! 
 
*خانم سعیدی: آخرش هم کسی برای مکه ما پیش عروس و بچه ها نماند. در مکه وقتی می‌گفتم چهلم بچه‌ام را گرفتم و آمدم، زن ها می‌گفتند واه! شما را چه زود آوردند؟ فکر می‌کردند چون ما خانواده شهید هستیم آمدیم مکه. گفتم بابا من خودم اسم نوشته بودم و اسمم درآمده. با پول خودم آمدم. 
 
*فارس: نحوه شهادت رضا چه طور بود؟ 
 
جلال لشکری: 25/3/63 در جوانرود وقتی در خط مقدم مین خنثی می‌کرده سه نفر زخمی می‌شوند که تا می‌آورندشان عقب، شهید می‌‌شوند. 
 
فارس: چطور به شما خبر شهادت رضا را دادند؟ لطفا دقیق تعریف کنید حاج خانم! 
 
مزار بسیجی شهید رضا لشکری
 
 
*خانم سعیدی: همچین دقیق برایت تعریف کنم که خودت حز کنی. من همین که رضا رفت، در آن چند روز در دلم منتظر بودم یکی بیاید به من خبری بدهد. نمی‌دانستم برای او اتفاقی افتاده اما دلم شور می‌زد و منتظر بودم. کار خدا بود. یک روز دیدم پسر بزرگم از کار زود آمد و دوستانش آمدند دنبالش رفتند بیرون. به خودم گفتم اه! این کجا رفت؟ امشب خبر می‌آوردند. همش نگران بودم. هی می‌گفتم جواد کجا رفت؟ می گفتند با دوستانش رفته بیرون. حالا نگو او را بردند خبر شهادت رضا را بدهند. اذان مغرب که شد، حاجی وضو گرفت رفت مسجد. من هم وضو گرفتم اما هرچه کردم نتوانستم بروم مسجد. هی می‌رفتم بالکن ، برمی‌گشتم. دور خانه را نگاه می‌کردم اما نمی‌توانستم بروم. نمازم را هم نخوانده بودم. ماه رمضان هم بود. دائم بی خود و بی‌جهت می‌رفتم این ور و آن طرف. بعدش هم دیدم نماز مسجد تمام شد، با خودم گفتم دیگر دو نماز را خواندن ، دیگر کجا بروم. دیدم زنگ زدند. فکر کردم حاجی است. گفتم چی میگی خب ؟ بیا داخل دیگر. دیدم حاجی دارد به یکی می‌گوید بفرما! بفرما! دیدم یکی از همسایه‌ها هم با اوست. گفتم ای وای! ببخشید! بفرمایید. وقتی آمد داخل ، نیم خیز نشست. اسمش عیسی بود. گفت حاج خانم! رضا ترکش خورده. گفتم نه، نه، نه، رضا شهید شده.عیسی زد زیر گریه گفت آره شهید شده( ادای عیسی را در می آورد). گفتم خیلی خب گریه نکن! گفت چرا؟ گفتم می دانی جناب زینب (س) چه گفت؟ گفت «به شب ها گریم و روزها بخندم مبادا دشمنم بر ما بخندد». دید من شجاع هستم ،و غش نمی‌کنم و گیس‌هایم را هم نمی‌کنم ، بلند شد برود. تا آمد برود گفتم وایسا! گفت بله؟ گفتم می‌دانی باید چه کارکنی؟‌ قبلا شنیده بودم زن‌های محل پشت سر دو تا از شهیدها که جنازه شان را آورده بودند محل می‌گفتند این جنازه که بچه خودشان نبود. معلوم نیست چه کسی را آوردند. دروغ می‌‌گویید بچه ‌ماست. یک جنازه ای را آوردند نشان دادند و بردند، هیچ هم مال آن ها نبود. من این دو تا را با گوش خودم شنیده بودم. به آقا عیسی گفتم برو مسجد به بسیجی‌ها و مسجدی‌ها بگو بچه من را می آرید داخل حیاط خانه ولی هیچ کس نیاید تو . می‌خواهم بچه‌ام را بببینم. گفت چشم! تا آمد برود دوباره گفتم وایسا، وایسا! گفت بله؟ گفتم دست اندرکارتان کیه؟ برو بهش بگو به جای رضا خودم می‌خواهم بروم اسلحه‌اش را دستم بگیرم. به خاطر دشمن. آن موقع این دستواره‌ها هم تازه شهید شده بودند و یک روز در میان در محل شهید می‌آوردند. 
آقا عیسی رفت و فردا جنازه را آوردند. من هم در این مدت حالم یک جوری بود. آن شب سگ گاز گرفته و مار زده خوابیدند اما من نخوابیدم. چون قرار بود بروم مکه ، رفته بودم جنس خریده بودم و بسته بندی کرده بودم یک گوشه. استکان و لیوان و سفره و... خریده بودم. گفتم فردا مهمان می آید، رفتم همه را درآوردم و آماده کردم. صبح شد ، سحری هم نخوردم. صبح شهید را آوردند. گفته بودم می‌خواهم شهیدم را ببینم چون زن ها می‌گفتند شهیدشان نبود. بسیجی‌ها نگذاشتند مردم بیایند داخل به جز چند نفر مثل مریم خانم همسایه مان که آمده بود داخل. وقتی جنازه رضا را آوردند، همه به من نگاه می‌کردند و من هم گریه نمی‌کردم. همانطور وایساده بودم آن جا. به خاطر [شاد نشدن]دشمن گریه نمی‌کردم، به خاطر[شاد نشدن]آمریکا ، چون می گفتم آخه چرا بچه‌ها ما را همینطوری شهید می‌کنند. گفتم خب بیایید بازش کنید دیگر. وقتی کفن باز شد دیدم هیچ کجای بدنش زخم نیست. مردم دست و پایشان می‌افتد نمی‌میرند اما من دیدم ظاهرا او سالم سالم است. گفتم رضا جان! «تو هم راضی شدی آواره گردم! اسیر کوچه و بازار گردم» مامان جان؟ بعد گفتم بیایید او را ببرید. همه اش همینطوری بود خدا شاهده. انگار نه انگار بچه‌ام شهید شده. مریم خانم هم همینطور نگه می‌کرد به من که چرا گریه نمی‌کنم. هی پایم را لگد می‌کرد و به چشمم نگاه می‌کرد. رفتیم بهشت زهرا، مرده شورخانه . البته شهدا را نمی‌شستند و دفن می‌کردند اما چون رضا سه روز بعد ار زخمی شدن مانده بود او را باید می‌شستند. آنجا هم باز مریم خانم آمد جلو. من هر چه دقت کردم آنجا هم زخمی ندیدم جز جند جراحت سطحی. پایین بدنش ترکش خورده بود و شهید شده بود. خواهر و مادرم شهرستان بودند و فقط مریم خانم همراهم بود. خواهر و مادر حاجی هم مانده بودند خانه، ولی مریم آمد. در مسجد شنیدم می‌گفتند یک شهید آمده اما مادرش اصلا گریه نمی‌کنه. بعد از چند روز شهدای دستواره را آوردند. آنقدر گریه کردم که نگو. مردم می‌گفتند وای ! بسم‌الله! برای پسر خودش گریه نکرد، حالا برای بچه مردم گریه می‌کند. گفتم برای خودم گریه نکردم به خاطر [شاد نشدن]دشمن. اون طوری پدر دشمن را در آوردم. برای بچه مردم گریه می‌کنم که چرا جوان‌های ما باید مثل گل پرپر شوند. اما آدم می‌خواست که حرف‌های من حالیش بشود.مغز درست می‌خواست. اما مغز درست نداشتیم که! من برای همه شهدا گریه کردم الا برای بچه خودم. موقع مکه رفتنم که شد من عزادار رضا بودم. یکی از خانم‌های همسایه آمد سر من را حنا بگذارد ، گفت زیارت می‌روی خانه خدا ، خوب نیست این طور. هر چه گفتم نمی‌گذارم، این قدر دست هایم را نگه داشتند تا حنا را گذاشتند سرم. همین که رفتند، دویدم و حنا را از روی سرم شستم. دوباره یکی دیگر از همسایه‌ها آمد آنقدر التماس کرد و سرم را حنا گذاشت اما تا رفت، سرم را شستم. دلم نمی‌آمد. تا این که خواهرم آمد. خواهر کوچک بود و قبل از من. صغیردار بود و هم نادار. آمده بود من را از عزا دربیاورد. دیگر چیزی نگفتم. هم او را اصلاح کردم هم خودم را و هم حنا گذاشتم. فردا هم آمد من را برد فرودگاه. در مکه هم وقتی حنای سرم را می‌دیدند و می‌فهمیدند پسرم شهید شده می‌گفتند بسم‌الله! چه طور بچه‌ات شهید شده حنا گذاشتی؟ 
 
*فارس: به شما چه طور خبر دادند حاج آقا؟ 
 
*حاج عباس لشکری: من در مسجد نماز می‌خواندم. مداح مسجد آقای اجاقی یواش آمد و در گوش من جریان را گفت که رضا ترکش خورده و بیمارستان است. بعد هم چند نفری جمع شدند آمدند خانه ما و قضیه را گفتند. 
 
*خانم سعیدی: حاجی! خانه که آمدی قبلش به شما گفته بودند. 
 
*حاج عباس لشکری: آره گفته بودند. 
 
*فارس: شما هم مثل حاج خانم سرسختی کردید؟ 
 
*خانم سعیدی: بذار من بهت بگم.حاجی موهای سرش سفید نبود که. بعد از شهادت رضا سفید شد. هر کس می‌دید این را می دید می‌گفت پسر بزرگت است حاج خانم. 
 
*جلال لشکری: من جبهه بودم که تلگراف زدند رضا ترکش خورده، بعد گفتند تیر خورده که خودم فهمیدم شهید شده. من در دوکوهه بودم. صبح مرخصی گرفتم آمدم اما وقتی آمدم جنازه دفن شده بود. من آمدم پیش پدرم و همین طور می زدیم توی صورتمان و گریه می کردیم. 
 
*فارس: حاج خانم! حقیقتا در خلوت خودتان هم گریه نکردید برای رضا؟ 
 
*خانم سعیدی: در خلوت خودم هم گریه نمی‌کردم. خدا او را امانت داده بود و بعد هم گرفته بود. 
 
*فارس: حاج خانم! قبل از انقلاب رادیو داشتید؟ 
 
*خانم سعیدی: بله ولی من از بس کار داشتم گوش نمی‌کردم.تلویزیون هم داشتیم. من وقت نداشتم یا بافتنی می‌کردم یا غذا می‌پختم یا بچه‌ها را رسیدگی می‌کردم خیلی کار داشتم. 
 
*فارس: شما مقلد چه کسی بودید حاج خانم؟ 
 
*خانم سعیدی: خدابیامرز آقای گلپایگانی. 
 
*فارس: چطور ایشان را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کردید؟ 
 
*خانم سعیدی: جوان که بودم، پدرم مرا نشاند و گفت بچه‌ جان! آدم باید تقلید داشته باشد. گفتم: تقلید چیه؟ گفت آدم اگه تقلید نداشته باشد، مسلمان نیست. توی نماز و روزه ات باید تقلید داشته باشی. اسم چند مرجع را گفت آقای نجفی و چند تای دیگر.(با خنده) اسم آقای گلپایگانی را کهه گفت من گفتم همین خوبه . اسمش گل داره .گل خوبه، من همین آقای گلپایگانی را انتخاب می‌کنم. 
 
*فارس: معمولا ترک زبان ها می رفتند طرف آقای شریعتمداری که ترک بود. شما چرا مقلد ایشان نشدید؟ 
 
*خانم سعیدی: (با خنده) چون اسمش «شر» دارد دیگر. 
 
*فارس: حاج خانم! آقای گلپایگانی که با تلویزیون شاه موافق نبود ، پس چرا شما تلویزیون داشتید؟ 
 
*خانم سعیدی: خب دیگر. ما یک مستاجر داشتیم که تلویزیون داشت. آمد خانه ما و از تلویزیون تعریف کرد. همین که رفت ، سه تا پسرم به درخانه راه پیمایی راه انداختند و شعار دادند که «زیون ، زیون، تلویزیون». دو روز بعد 2500 تومان دادیم و یک دانه از این تلویزیون های بزرگ و سیاه سفید خریدیم. از این کمد دارها . 
 
*فارس: 2500 تومان پول دادید؟؟ 
 
*خانم سعیدی: آره بابا. من پول داشتم. کار می کردم،وضعم خوب بود. اتفاقا همان وقت ها یک روحانی هم آمد در مسجد محل و خیلی داغ صحبت کرد. بعدش چندین خانواده حدود 30-40 تلویزیون رنگی و سیاه و سفیدشان را بردند جلوی مسجد شکستند اما ما دلمان نیامد و نبردیم. 
برادر: تلویزیون برای ما سرگرمی داشت. 
 
*فارس: حاج آقا!‌شما اصلا اهل سیاست نبودید؟ 
 
*حاج عباس لشکری: نه! سرم به کارگری خودم بودم. 
 
*خانم سعیدی: ما از دم سیاسی نیستم اما حزب‌الهی هستیم. طمع نداشتیم.الان کسانی که بدگویی انقلاب را می‌کنند من بدم می‌آید. می‌گویم طمع‌تان نجس است اصلا چه می‌خواهید از این انقلاب و دولت؟ به مردم می‌گویم شما بابات چه داشته؟ سگ داشته، سگ ماله شماست، الاغ داشته، الاغ ماله شماست. هی نگویید نفت واسه ماست. نفت برای شما نیست. نفت برای مملکت است و باید برای بیمارستان و مدرسه و کارخانه خرج کنند. حالیته؟ من خودم این حرف ها را نمی‌گویم، به بچه‌هایم هم یاد دادم که نگویید. هی می‌گویند نفت داریم، نفت داریم!! ما برای یارانه هم اسم‌مان را ننوشتیم. ولمون کن بابا. ما با همان مقدار درآمدی که داریم زندگی را می‌چرخاند. وقتی مردم از رئیس‌جمهور و مملکت بدگویی می‌کنند من ناراحت می‌شم.ما یک لقمه نان حلال خودمان درمی‌آوردیم و می‌خوریم. همین پسرم می‌گوید دولت اگر چند تا مثل شما داشت قرض دار نمی‌شد. حالیته؟ 
 
*جلال لشکری: عرض من این است که اگر همه مملکت مثل مادرم بودند در سال کل کشور نیم کیلو نان خشک بیرون نمی‌داد. 
 
*خانم سعیدی: شما نان را دسته دسته می خرید و می گذارید خانه ، کپک می‌زند، بعد هم می‌دهید به نمکی‌، آنها هم دود می‌کنند. من نان خشک را می‌ریزم داخل سفره و پودر می‌کنم و در تابستان آب دوغ درست می‌کنم و در زمستان چنگل. 
 
*فارس: چنگل دیگه چیه؟ 
 
*جلال لشکری: پنیر و سبزی را می‌گذاری داخل نان خشک و وقتی نرم شد خوشمزه می‌شود.به زبان ترکی می‌شود «دویماج» 
 
*خانم سعیدی:من وضع مالی‌ام بد نیست، هنرپیشه هم هستم اما شلوار و لباس وصله دار می پوشم. همین لباسی که تنم است را خودم دوختم ، بیست سال پیش. عارم نیست بپوشمش.با همین وضع هم خیرات می‌دهم. 
 
*فارس: بعد از 26 سال یاد رضا نمی‌افتید؟ 
 
*خانم سعیدی: چرا خب اما چه کار کنم؟ خودم را بکشم؟ مگر می‌شود آدم بچه‌ای را به دنیا بیاورد بزرگ کند و از دست بدهد اما یادش نکند؟ فکر می‌کنم گاهی که اگر بود الان زن و بچه داشت اما شهید شده. اگر خودکشی کنم برمی‌گردد؟ 
 
*اصلا خواب رضا را دیده اید؟ 
 
*خانم سعیدی: دو دفعه خواب رضا را دیدم اما یادم رفت چی بود. 
 
*فارس:امام را از نزدیک دیده اید؟ 
 
*خانم سعیدی: دو مرتبه دیدم در حسینیه جماران دیدم. همانجا یک دستبند طلایم را هم برای کمک به جبهه دادم حسینه جماران. یک مرتبه هم آقای خامنه‌ای را از دور دیدم. 
 
*بچه ها درس هم خواندند؟ 
 
*خانم سعیدی: بله. همه شان درس خواندند.جلال نازی‌آباد می‌رفت مدرسه. چون مدرسه اش دور بود من روزی دوبار می‌رفتم دنبال او نازی آباد. قاچاقی می رفتم که نفهمد.می‌رفتم دنبالشون چون هی مردم می‌گفتند باید بچه‌هایت را بپایی که لات نشوند. صبح که می‌رفت مدرسه، می‌رفتم و ظهر هم که تعطیل می‌شد همینطور اما او که مرا نمی‌شناخت. اما اگر ماشین سوار می‌شد دنبالش نمی‌رفتم. 
 
*جلال لشکری: بعضی وقت ها می آمدی حاج خانم. هر روز که نبود. 
 
*خانم سعیدی: خدا شاهده ننه هر روز می‌رفتم. این ها که نمی شناختند.به روح رضا روزی دوبار می رفتم. 
 
*فارس: رضا شوخ هم بود؟ 
 
*خانم سعیدی: با من هم حرف‌های خنده‌دار می‌زد. 
 
*فارس: مثلا چی؟ 
 
*خانم سعیدی: یادم نمی آید حالا. من زیاد حوصله نداشتم. می‌گفتم درستان را بخوانید من حوصله ندارم وگرنه می زنمتان . 
 
فارس: چه شد که رفتید وارد عرصه سینما شدید؟ 
 
*خانم سعیدی: ببین آقا! با خدا باش پادشاهی کن، بی‌خدا باش هر چه خواهی کن. من این همه کاری که بلدم، بابت یادگرفتن هیچ کدام پول ندادم و کلاس نرفتم. پیراهن دوختن را دیدم یادگرفتم. بافتنی را دیدم بافتم. خاله‌هایم قابله بودند، من قابله شدم. من 20 تا کار بلدم. هوشم خوب است. حالیته؟ هنرپیشگی را هم همینطور. نمی‌دانم آقای عیاری من را کجا دیده بود. بنیاد شهید، کربلا، سوریه. نمی‌دانم کجا؟ از من دعوت کرد که بروم بازی کنم. 
 
*از چه زمانی وارد سینما و تلویزیون شدید؟ 
 
*خانم سعیدی:11-12 سال پیش وارد بازیگری شدم. علاقه هم داشت. قبل از آن یک خانمی توی محل ما بود که آدم می برد صدا و سیما. گفتم صدا و سیما یعنی چه؟ گفت یعنی همین تلویزیون. گفتم می شود من را هم ببری؟ فکر می‌کردم الان می‌روم توی تلویزیون. رفتم دیدم نه بابا! همه اش می روند در و بیابان برای فیلم برداری. دفعه اول با سریال دکتر قریب شروع کردم. آن جا مادر «علی زمان» بودم. الان هم در فیلم اخراجی‌های 3 ، نقش مادر رئیس‌جمهور را بازی می‌کنم. با آقای ده نمکی. 
 
فارس: تا به حال رئیس جمهور را دیدید؟ 
 
*خانم سعیدی: نه! شما هم فقط از آدم حرف می‌خواهید. یک کاری کنید که بروم پیش رئیس‌جمهور. می‌خواهم از نزدیک با او صحبت کنم. 
آقای خامنه‌ای هم که آمد این محل ، جوان های محل او را یواشکی بردند خانه دستواره ها. همین کوچه بالایی است اما اینجا نیامده. خانه خدیجه خانم رفتند اما خانه‌ ما و رقیه خانم نبردندشان. 
 
*فارس: بازیگری برایتان خستگی ندارد؟ 
 
*خانم سعیدی: من خسته می‌شوم اما خستگی را نمی شناسم؟ از جوان‌ها بهتر کار می‌کنم. 
 
*جلال لشکری: یک مدتی 3 جا کار می‌کرد. من می بردمش سر صحنه ها و خودم در ماشین استراحت می‌کردم اما آخرش کم آوردم. 
 
*خانم سعیدی: جلال من را می‌برد و خودش جیم می‌شود. من باغ هم بیل می‌زنم. بالای درخت گردو هم می‌روم. بنایی هم کردم. کمی آجر و سیمان داشتیم که حاجی می‌گفت من می‌خواهم این ها را بریزیم دور. گفتم نریزبابا، پول دادیم. دیدم جخ کرده این ها را بریزد دور. من هم رفتم بالای پشت بام و یک دیوار کشیدم از بنا صاف‌تر. 
 
*هنوز هم ولایت پدری می روید؟ 
 
*خانم سعیدی: بله! نصف سال را آنجاییم. باغ هم دارم که از پدرم مانده. خانه پدری ام در ولایت بسیار بزرگ است. پادشاهی است .هر سال 7ماه آنجا هستم. خودم بیل هم می‌زنم. 
 
*فارس:با کار سینمایی تان مشکل ندارید؟ 
 
*خانم سعیدی: چرا بابا! در این محل وقت و بی‌وقت یا در خانه را می‌زنند یا تلفن می‌کنند که «خال قضی خال قضی»دوست داریم! این بچه ها هی می آیند امضا بگیرند. اما کنار می آییم با هم. 
 
*فارس: چند تا نوه دارید؟ 
 
*خانم سعیدی: 7 نوه هم دارم. یک پسر و شش دختر. 
 
فارس: روحیه‌تان چه طور است؟ 
 
*خانم سعیدی: روحیه من از همه شما بیشتر است. انرژی‌ام هم بیشتر است. 
 
*فارس:حرفی مانده که نگفته باشید؟ 
 
*خانم سعیدی: باید من را ببرید دیدن رییس جمهور. من می خواهم احمدی نژاد را همین طوری که الان شما جلوی من نشسته اید ببینم و با او صحبت کنم. اگر نکنید مدیون من هستید. 
 
*جلال لشکری: حاج خانم! یک چیزی بگو که بشود. این ها که معاون رییس جمهور نیستند. 
 
*خانم سعیدی: باید یک جوری بگویم که کاری بکنند. اگر بخواهند می توانند. 
 
*فارس: به رو چشم. از ما فقط انتقال پیام شما برمی آید. بقیه اش با خود رییس جمهور است.

عملیات در عمق 210 کیلومتری عراق بدون یک شهید و فرمانده‌ای که آخرین نفر به ایران
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٥  کلمات کلیدی: جبهه وجنگ ، مطالب خواندنی

 

سرهنگ مقدادی از رزمندگان دفاع مقدس در جمع بسیجیان و سپاهیان کارگر و کارفرمای استان گیلان که با حضور صادق محصولی وزیر رفاه و تأمین اجتماعی سخنرانی می‌کرد، به‌مناسب هفته دفاع مقدس، با یادآوری خاطره‌ای از عملیات موفق فتح یک در عمق 210 کیلومتری خاک عراق، در مورد لشکر عملیات کننده که لشکر شش ویژه پاسداران به فرماندهی صادق محصولی است، نکاتی بیان کرد:

گرامی می‌داریم یاد و خاطره حضرت امام (ره) ، شهدا و هشت هزار شهید استان گیلان در دفاع مقدس.

بیست و چهار سال پیش بود، تیر ماه سال 1365 به همراه حدود هشت تن از بچه های اطلاعات و عملیات لشکر ویژه شش پاسداران برای شناسایی منطقه عملیاتی مورد علاقه قرارگاه با دستور فرمانده لشکر در عمق 210 کیلومتری خاک عراق نفوذ کردیم و در پاسخ به بمباران‌های مکرر هواپیماهای دشمن بر تأسیسات نظامی و انتظامی ما ماموریت داشتیم که پالایشگاه‌های بسیار حساس منطقه کرکوک را شناسایی کنیم و با نیروهای پارتیزان سپاه تاسیسات دشمن را منهدم کنیم.

ما حدود یک ماه و نیم در خاک عراق عملیات شناسایی کردیم که اواخر مراداد یا اوایل شهریور سال 1365 فرمانده لشکر شش ویژه پاسداران با یک لباس مبدل بومیان منطقه وارد خاک عراق شد تا از روند ادامه کار در یک ماه و نیم گذشته اطلاع پیدا کند و ما نیز گزارش‌هایی را به وی بدهیم و او دستورات لازم را در مورد عملیات کردن یا نکردن ابلاغ کند.

گزارشی از وضعیت شهر کرکوک و وضعیت مقر سپاه هشتم عراق به فرمانده دادیم. بعضی از فرمانده گردان‌های برون مرزی سپاه توسط فرمانده محترم لشگر راهنمایی شدند در روستایی به نام سرگلول همه را در یک ساختمان جمع کردند تا ضمن ارائه رهنمون و دستورات لازم آخرین وضعیت از منطقه عملیاتی را ما گزارش دادیم.

ده روز مانده بود به عملیات فتح 1؛ شبی بود که فرمانده لشکر شش ویژه پاسداران که حقیقتا با خنده او بچه ها می‌خندیدند و با گریه اش گریه می‌کردند، همه فرمانده گردان‌ها و مسئولین واحدهای رزم را به اتاق دعوت کرد و یکی یکی شروع به گزارش دادن کرد اعم از اطلاعات و عملیات و...

یک بحث جنگی بسیار جدی در اتاق مطرح بود و فرماندهان گردان‌ها از محدودیت‌های خود صحبت کردند که در اوج مباحث داغ نظامی، یک دفعه فرمانده لشکر گفت که دیگر کافی است و رو به شهید عبد الصمد رفعت کردند و به او گفتند چراغ‌ها را خاموش کنید و ما را ببرید به گدایی در خانه اهل‌بیت(ع)؛ قبل از این که شهید رفعت زبان باز کند به مداحی اهل‌بیت(ع)، با این اشاره فرمانده لشکر همه شروع کردند به گریه کردن و یک حال عجیبی در آن جمع حاکم شده بود و خستگی دو ماهه عجیبی که بچه‌های عملیات و پیشرو عملیات داشتند، برطرف شد.

حدود اواسط شهریور سال 1365 بود که عملیات فتح 1 در عمق 210 کیلومتری عراق با موفقیت کامل انجام شد و جالب است بدانید که لشکر شش ویژه پاسداران با فرماندهی این فرمانده عزیز حتی یک شهید هم نداد در حالی که ده‌ها نفر از رژیم بعثی عراق به هلاکت رسیدند و تقریبا 60 الی 70 نفر هم به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند و در پاسخ به بمباران‌ها مکرر دشمن چندین پالایشگاه دشمن از کار افتاد که تا چندین ماه نتوانستند آن را راه اندازی کنند. بعد از یک هفته از انجام عملیات تمامی رزمندگان لشگر شش ویژه پاسداران از خاک عراق به سلامتی خارج شدند و آخرین کسی که از خاک عراق به خاک ایران آمد کسی نبود جز حاج صادق محصولی فرمانده لشکر شش ویژه پاسداران.


زمانی که عصبانیت رهبر را دیدم!
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، مقام معظم رهبری

دکتر کامران باقری لنکرانی

دکتر کامران باقری لنکرانی رئیس مرکز تحقیقات سیاستگذاری سلامت در دانشگاه علوم پزشکی شیراز و وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دولت نهم در یادداشتی از توجه رهبر معظم انقلاب به علم و پژوهش سخن گفته و به دیدارهایی که با ایشان داشته اشاره کرده است.
تنها 1460 روز

«شما چهار سال، یعنی حدود 1460 روز وقت دارید. هر روز که می‌گذرد، یکی از این عددها برداشته می‌شود و مجموعه به صفر نزدیک می‌شود. هر یک روزتان غنیمت است!»

او می‌گفت و من می‌نوشتم. شهریور 1384 و ماه رجب بود. می‌نوشتم و می‌دانستم که چهارسال خواهد گذشت، اما نمی‌دانستم که این گذار چنین پرشتاب خواهد بود. اکنون که فرصت تأملی دست داده، قدری از رمز و راز آنچه را که در فرصت‌های کوتاه دیدار می‌گفت، می‌فهمم؛ هنوز هم قدری را، نه همه را.

نمایشگاه دستاوردهای تحقیقاتی نخبگان کشور بود و سید فرزانه‌ ما ساعت‌هایی را به بازدید از این دستاوردها اختصاص داده بود. در غرفه‌ سازمان انرژی اتمی گزارش تولید رادیوایزوتوپ‌های تشخیصی و رادیوداروها را عرض می‌کردم. گفتم: چند ماه پیش که تحریم‌ها جدی شد، فروش این مواد به ما را ممنوع کردند. در آن موقع برخی کشورها پیشنهاد فروش با قیمیت حدود پنج‌برابر را به ما دادند. خدای متعال کمک کرد و با قیمتی ارزان توانستیم از دیگر منابع، نیاز فوری خود را تأمین کنیم. آن کشورها دنبال این بودند که مسیرهای فرعی تأمین را بر ما ببندند. دو ماه بعد که فهمیدند ما خودمان می‌توانیم این مواد را تولید کنیم، همان کشورها پیشنهادهای زیر قیمت را آوردند تا بلکه انگیزه ما را در تولید این مواد از بین ببرند و کاری کنند که تولید این مواد دیگر برای ما صرفه‌ اقتصادی نداشته باشد.

رهبر انقلاب فرمود: «ما هیچ وقت از تحریم‌ها ضرر نکرده‌ایم. اگر این خوراک آماده را از ما بگیرند، آن وقت ذهن ما به جوشش درمی‌آید و کارهای بزرگ به ثمر می‌رسد.»

دانش و پژوهش، کلید پیشرفت

در بازدید از پژوهشگاه رویان، ایشان همچون یک محقق باتجربه، از زیر و بم کارها و از روند پروژوه‌ها می‌پرسیدند. بعضی از محققان را به نام می‌شناختند: «آقای ...! آن طرحی که سه سال پیش می‌گفتید، الان در چه مرحله‌ای است؟» «آقای ...! مشکل شما برای تولید آن مولکول حل شد؟»

شرمنده می‌شدیم که ایشان با این ‌همه مسئولیت سنگین که بر عهده دارد و این همه مسائل خرد و کلان که دنبال می‌کند، جور ما و امثال ما را حتی در پیگیری امور اجرایی تحقیقات و ایجاد انگیزه در بین محققان متحمل می‌شود تا فرصت‌ها نگذرند.

ایشان در جمع‌بندی این بازدید چندساعته فرمودند: «کشور ما بدون حرکت در جاده‌ گسترش دانش و گسترش پژوهش، امکان ندارد بتواند به نقطه مطلوب خودش دست پیدا کند. مخصوص کشور ما هم نیست. کلید، دانش و پژوهش است.» همچنین هشدار دادند که: «اصرارم بر این است که هر وقت ما برای پیشرفت علم کار می‌کنیم، این را فراموش نکنیم که علم و دین توأمانند.»

ناگهان گریستم

در دانشگاه شیراز که به تعبیر ایشان «دارالعلمی است در داراالعلم»، وقتی سخن حمایت از نخبگان به میان آمد، فرمودند: «حمایت از نخبگان را نباید در بند دیوان‌سالاری اداری گرفتار کرد.» ایشان هم‌زمان بر ضرورت استحکام و قوام اقدامات تأکید کردند و این‌که سرعت، در همه‌ کارها چیز مطلوبی نیست.

جوان نخبه‌ای که اختراعی درخور توجه داشت، در حضور ایشان از عدم رسیدگی‌ها و فقدان حمایت‌ها گلایه می‌کرد. او به وجد آمده بود و ناخودآگاه می‌گریست. بعداً گفت: از این‌که می‌بینم شخص اول مملکت بی‌تکلف ایستاده و حرف‌هایم را می‌شنود، دست مهربانی بر دوشم می‌کشد، اشک‌هایم را پاک می‌کند و شخصاً پیگیر امور می‌شود، ناخودآگاه به گریه آمده‌ام.

استاد پرمدعایی هم آمده بود تا به قول خودش مطالبی را به رهبری برساند. قدری متکبرانه شروع به سخن کرد و فحوای کلامش اثبات این موضوع بود که ما باید راه پیموده دیگران را برای ارتقای علمی کشور با همان سبک و سیاق و همان نظام و روش برویم. کلامش که تمام شد، نگاهش برق می‌زد. خیال می‌کرد خیلی عالمانه سخن گفته. آقا که شروع به سخن کردند، در چند دقیقه مبنای نظری بحث را خیلی بهتر از خود او بیان فرمودند. سپس نقد روش متدوال در پیشرفت و ارتقای علمی را بیان کردند و آنگاه اشاره کردند که حتی تحولات جهشی غرب هم خارج از این مسیری که به ما معرفی می‌کنند، صورت پذیرفته و تحولات چشم‌گیری که در عرصه‌ علم و فناوری رخ داده، جهشی بوده و با شکست ساختارهای مرسوم امکان وقوع یافته‌ است.

بار دیگر به آن آقای مدعی نگاه کردم؛ بهت و شرمندگی را می‌شد به‌وضوح در چهره‌اش دید. آمده بود نکته‌ای برساند، حالا خودش خیلی چیزها را برای اولین ‌بار می‌شنید.

زمانی که عصبانیت رهبر را دیدم!

تنها زمانی که عصبانیت رهبر انقلاب را دیدم، وقتی بود که برای شرکت در مراسم افطار اساتید از پشت حسینیه می‌آمدیم. در طول مسیر، دو نفر از مسئولان هر کدام گلایه‌ای از دیگری را گفتند. ایشان برآشفت و فرمود: «شما که برای کار خودتان مسئولیت نگرفته‌اید. باید همت‌تان رفع مشکل کشور و خدمت به مردم باشد. این دعواها را دور بریزید. به جای آن بروید کار کنید. مبنای کارتان هم قانون باشد، نه سلایق شخصی خودتان.»

اهل سالوس هم گاهی نزد ایشان می‌آمدند، اما ایشان بافراست می‌دید و راه را روشن می‌کرد. فردی آمده بود تا با حضورش در این افطاری، خود را تطهیر کند. خود را به صندلی ایشان پای سفره افطار چسبانده بود. آقا پرسید: «آقای فلانی، جریان چیست؟» آقای فلانی! دستپاچه شد و با لکنت و در عین حال اصرار، انکار می‌کرد جریانی را که آقا حتی به آن اشاره هم نکرده بود!

گفتمان‌سازی ایشان به نظرم بی‌نظیر است. در دانشگاه سمنان از تحول و الزامات آن سخن گفتند؛ موضوعی که بعدها نماد سیاسیون بین‌المللی گردید. دهه چهارم انقلاب را دهه پیشرفت و عدالت خواندند؛ عنوانی که هنوز سال‌ها باید بکوشیم تا تبیین و تحلیلش کنیم. پانزده‌ سال پیش جنبش نرم‌افزاری را به ما معرفی کردند؛ موضوعی که اکنون گفت‌وگوی رایج محافل علمی کشور ماست. خوب که نگاه می‌کنیم، ارتقای مدار حرکت انقلاب در این دو دهه، همیشه مرهون گفتمان‌سازی ایشان بوده است.

ای کاش...

دوست پزشکی دارم که استادی با شهرت جهانی در رشته تخصصی خود است. به من می‌گفت: «من یک آرزو دارم و آن دیدار چهره به چهره با ایشان است. نگاه نورانی‌ ایشان حتی از پشت صفحه تلویزیون مرا عاشق خود کرده است.» او هنوز هم با ایمیل پیگیر وعده‌ دیدار است و من باید دنبال کنم!

در اندونزی، یک دانشجوی رشته‌ پزشکی دانشگاه جاکارتا می‌گفت: «شما قدر این سید را نمی‌دانید. مثل ماهی در آب هستید. نمی‌فهمید چه نعمتی دارید.» راست می‌گفت.

در هامبورگ استاد دانشگاهی در حاشیه‌ نشستی علمی به من گفت: «گمان نکنید ایران را کار و تدبیر شماها حفظ کرده است؛ وجود این مرد را که سکاندار کشتی انقلاب شماست و هوشمندانه این کشتی را در اقیانوس‌های پرتلاطم هدایت می‌کند، دست کم نگیرید!»

در آکرا، پایتخت غنا، عالمی دینی می‌گفت: «اگر ما مثل این مرد را داشتیم، کارهایی می‌کردیم کارستان!»


حقیقتی که حسن فتحی آن را به تصویر کشید
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، خبر
اعترافات واقعی یک دلال از زبان بازیگر سریال "در مسیر زاینده رود"!

حسن فتحی با ساخت سریال مناسبتی "در مسیر زاینده رود" که هر شب در ایام ماه مبارک رمضان از طریق امواج شبکه یک سیما روی آنتن می‌رود، بار دیگر با پرداختن به واقعیت‌های موجود جامعه اشاره‌ای صریح به موضوع دلالی در حوزه ورزش به ویژه رشته فوتبال داشت تا شاید دستگاه‌های امنیتی و قضایی با جدیت بیشتری پرونده این افراد در عرصه ورزش را دنبال کنند.

به گزارش رجانیوز، کارگردان سریال "در مسیر زاینده رود" که از مدت‌ها پیش روی این موضوع ریز شده بود، با انتخاب "هومن برق‌نورد" به عنوان دلال "مهران سارنگ" تلاش کرده اتفاقاتی را که در جامعه فوتبال ما از سوی چنین افرادی روی می‌دهد، به تصویر بکشد تا خانواده‌های جوانانی که علاقه به حضور فرزندانش در عرصه‌های ورزشی دارند از نیت چنین افرادی که متاسفانه امروز در جامعه ما تعدادشان کم نیست، خبردار شوند و تن به خواسته‌های غیر منطقی و عرفی آنها ندهند.

شب گذشته در یکی از دیالوگ‌های "هومن برق نورد" مسائلی مطرح شد که مشخص است با آگاهی کامل و شناخت از فضای فوتبال ایران تهیه شده است، دلال مذکور که تلاش داشت ماهیت ذاتی خود را از دید مادر فوتبالیست معروف پنهان کند، با سخنان درشت به دنبال ظاهر فریبی بود اما زمانی که قرار به ارائه اطلاعات کارشناسی شد، این واقعیت برملا شد که فرد مذکور تخصص اولیه‌اش در جابجا کردن روده گوسفند است و به دلیل ورشکستگی در این حرفه ترجیح داده وارد فضای واسطه گری فوتبال شود چرا که این کار برای او درآمد هنگفتی در برخواهد داشت. وی با کنایه‌ای تند خطاب به مادر فوتبالیست معروف گفت: «خبرنگاران به دنبال نابودی من هستند اما به دلیل ارتباط خوبی که با مدیران باشگاه‌ها دارم این تلاش آنها هرگز به نتیجه نرسید!»

پخش چنین تصاویری از رسانه‌ملی در قالب سریالی اجتماعی نشان دهنده این واقعیت است که افرادی نظیر گرکانی در فوتبال ایران به دلیل غفلت برخی مدیران فوتبال و بی توجهی سیستم‌های امنیتی و نظارتی موفق شدند با سوء استفاده از بودجه‌های دولتی رشد کنند و به قدری بزرگ شوند که کسی توانایی مقابله با آنها را نداشته باشد.

دیالوگ‌های بازیگر نقش گرکانی در سریال "در مسیر زاینده رود" تلنگری به مسوولان ورزش کشور است که دلالان و واسطه‌های فعال در این حوزه به قدری قدرت گرفته‌اند که می‌توانند نام بازیکنان مورد نظر خود را در لیست تیم ملی فوتبال کشور هم قرار دهند تا بتوانند از کنار این ماجرا به حد قابل توجهی سودجویی کنند، اعترافات طنزگونه" هومن برق‌نورد" شاید برای لحظاتی خنده را به چهره ایرانیان عاشق فوتبال هدیه کند اما این لبخند برای مسوولان ورزش ایران تلخ تر از هر گریه‌ای است، چرا که واقعیت فوتبال ایران و آنچه زیر پوست فوتبال این کشور می‌گذرد همین مسائلی است که هر شب مردم  آن را در سریال "در مسیر زاینده رود" می‌بینند.

بدون تردید بی‌توجهی به این مقوله و آزادگذاشتن افرادی نظیر گرکانی در فضای واقعی جامعه بدون تردید پیامد شیرینی برای فوتبال ایران در برنخواهد داشت بلکه سرعت فوتبال ایران به سمت قهقرا و نابودی و فساد بیشتر از پیش می‌شود.


ناگفته‌های رهبر انقلاب از آغاز تا انجام نهضت
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، سیاسی ، مطالب خواندنی

امام از من خواستند که به مشهد بروم و یک پیام برای آقای میلانی و آقای قمی و پیام دیگری برای علمای مشهد ببرم. پیام به علمای مشهد این بود که آماده باشید برای مبارزه، صهیونیسم دارد بر اوضاع کشور مسلط می‌شود، اسرائیل بر همه امور سلطه پیدا کرده است، امور اقتصادی کشور دست او است و سیاست ایران را در مشت خود دارد.

با نزدیک شدن به دهه مبارک فجر در هر سال معمولاً خاطرات و ناگفته‌هایی به نقل از شخصیت‌های دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی مطرح می‌شود. با این حال، به‌دلیل بیان ثابت بسیاری از این مسایل توسط چهره‌های ثابت، نوعی انحصارگرایی، دامان روایت تاریخ انقلاب را گرفته است.

در این میان، اما نکته قابل توجه تواضع رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نقل خاطره از امام(ره) و انقلاب است، به‌طوری که ایشان در طی سال‌های حیات پربرکت امام(ره) و پس از آن، برخلاف برخی شخصیت‌های سیاسی که از امام(ره) برای توجیه رفتار خود استفاده می‌کنند و در این مسیر حتی حاضر می‌شوند موارد عجیبی را که برخلاف محکمات خط امام است، در قالب خاطرات خصوصی به ایشان منتسب کنند، رهبر انقلاب هیچ‌گاه نه تنها چنین نکرده، بلکه از تکرار خاطرات مسلمی هم که به نقل از دیگران بازگو شده و در شأن خود است، پرهیز دارند.

خاطرات زیر، بخشی از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامی است که ماهنامه یادآور چندی پیش آن را منتشر کرده بود.

من خودم جوانی پرهیجانی داشتم، هم قبل از شروع انقلاب به خاطر فعالیت‌های ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد که مبارزات در سال 1341 شروع شد که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌های اساسی کشور قرار گرفتیم. من در سال 42 دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی. می‌دانید که اینها به انسان هیجان می‌دهد. بعد که انسان بیرون می‌آمد و خیل عظیم مردمی را که به این روش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبری مثل امام رضوان‌الله علیه را که به هدایت مردم می‌پرداخت و کارها و فکر و راهها را تصحیح می‌کرد، مشاهده می‌نمود، هیجانش بیشتر می‌شد. این بود که زندگی برای امثال من که در این مقوله‌ها زندگی و فکر می‌کردند، خیلی پرهیجان بود، اما همه این طور نبودند...
آن وقت‌ها بزرگ‌ترهای ما -کسانی که در سنین حالای ما بودند – چیزهایی می‌گفتند که ما تعجب می‌کردیم چه طور اینها این طور فکر می‌کنند؟ حالا می‌بینم نخیر، آن بیچاره‌ها خیلی هم بی‌راه نمی‌گفتند. البته الآن من خودم را به کلی از جوانی منقطع نکرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزی از جوانی را احساس می‌کنم و نمی‌گذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدالله تا به حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمی‌گذارم، اما آنها که خودشان را در دست پیری رها کرده بودند، قهراً التذاذی را که جوان از همة شئون زندگی دارد، احساس نمی‌کردند. آن وقت این حالت بود. نمی‌گویم که فضای غم حاکم بود، اما فضای غفلت و بی‌خبری و بی‌هویتی حاکم بود.
آن وقت من و امثال من که در زمینة مسائل مبارزه، به طور جدی و عمیق فکر می‌کردیم، همتمان را بر این گذاشتیم که تا آنجایی که می‌توانیم جوانان را از دایرة نفوذ فرهنگی رژیم بیرون بکشیم. مثلاً من خودم مسجد می‌رفتم، درس تفسیر می‌گفتم، سخنرانی بعد از نماز می‌کردم، گاهی به شهرستان‌ها می‌رفتم و سخنرانی می‌کردم. نقطة اصلی توجه من این بود که جوانان را از کمند فرهنگی رژیم بیرون بکشم. خود من آن وقت‌ها این را به «تور نامرئی» تعبیر می‌کردم. می‌گفتم یک تور نامرئی وجود دارد که همه را به سمتی می‌کشد! من می‌خواهم این تور نامرئی را تا آنجا که بشود پاره کنم و هر مقدار که می‌توانم جوانان را از کمند و دام این تور بیرون بکشم. هر کس از آن کمند فکری خارج می‌شد – که خصوصیتش هم این بود که اولاً به تدین و ثانیاً به تفکرات امام گرایش پیدا می‌کرد – یک نوع مصونیتی می‌یافت. آن روز این گونه بود. همان نسل هم بعدها پایه‌های اصلی انقلاب شدند. الآن هم که من در همین زمان به جامعة خودمان نگاه می‌کنم، خیلی از افراد آن نسل را – چه کسانی که با من مرتبط بودند، چه کسانی که مرتبط نبودند – را می‌توانم شناسائی کنم.(1)

آغاز
من به فضل الهی از اولین قدم مبارزه و نهضت امام وارد جریان آن شدم. البته حضور ما در مبارزات به چند شکل ساده و ابتدایی بود، بدین صورت که اعلامیه‌ها را تکثیر کنیم و به دیگران برسانیم، با این و آن که درک درستی از نهضت و جریان نداشتند بحث کنیم. اعلامیه‌ها را از قم به تهران و از تهران به قم می‌بردیم و به افراد مختلف می‌رساندیم. در اوایل نهضت جلسه نداشتیم. به تدریج جلساتی تشکیل شد که از طرف مدرسین بود و من در یکی از این جلسات که در منزل آقای مشکینی برگزار شده بود، شرکت کردم. با بعضی از دوستان دیگر بحث و همفکری می‌کردیم. هنوز مشکلاتی بر سر راه نبود و هیچ‌کس احساس وحشت نمی‌کرد. وقتی امام در سر منبر گفت ما مردم را [برای تعیین تکلیف] به صحرای سوزان قم دعوت خواهیم کرد، ما احساس هیجان می‌کردیم و فکر نمی‌کردیم که مشکلاتی بر سر راه وجود داشته باشد.
به یاد دارم روزی عده‌ای از کسبة قم، در سر درس امام حاضر شدند و گفتند: «اکنون که دولت جواب آقایان علما را نمی‌دهد، ما دست از کار کشیده‌ایم. شما هم درس‌ها را تعطیل کنید و تکلیف مردم را روشن سازید.» مردم به راستی نگران بودند؛ علما هم نگران بودند. سرانجام دولت بعد از گذشت دو ماه لایحة انجمن‌های ولایتی را الغاء کرد، در روزنامه‌ها هم الغای آن را اعلام کردند. همه خوشحال شدند. جوان‌های قم در خیابان‌ها به ما که می‌رسیدند، تبریک می‌گفتند. دیگر مسئله‌ای نداشتیم، لیکن ناگاه شاه مواد شش‌گانه را به رفراندوم گذاشت.
در روزهایی که مسئله رفراندوم شاه مطرح شد، من در مشهد بودم، چون نزدیک ماه رمضان بود. آقای میلانی نامه‌ای برای آقای خمینی داشت. آن نامه را من به اتفاق اخوی سیدمحمد و شیخ‌علی‌آقا به قم بردیم. وقتی که رسیدیم به تهران، روز 6 بهمن بود و روز قبل از آن، شاه در قم سخنرانی کرده بود. روز 6 بهمن تهران کاملاً خلوت، گرفته و تاریک بود. افراد پراکنده‌ای را می‌دیدیم که سر صندوق‌ها می‌رفتند و رأی می‌دادند، حالا از مردم بودند یا از خودشان؟ نمی‌دانم. ما بلافاصله به گاراژ شمس‌العماره رفتیم و به طرف قم حرکت کردیم. پس از ورود به قم نیز یک راست به خدمت امام رفتیم. در قم نشانه‌های ارعاب از طرف دستگاه کاملاً مشهود بود. اولین باری بود که فشار دستگاه را از نزدیک مشاهده می‌کردیم. امام در ظرف آن چند روز، چند اعلامیة کوتاه صادر کرده بودند. مردم از رفراندوم شاه استقبال نکردند. وجود صندوق‌ها اصلاً محسوس نبود. در مشهد نیز اصلاً هیچ‌کس از رفراندوم استقبال نکرد. مردم در تهران در مخالفت با مواد شش‌گانه، تظاهرات به راه انداختند.

اعلام عزای عمومی
با نزدیک شدن فروردین 42 حادثة تازه‌ای رخ داد. حادثه این بود که امام یک باره اعلام کردند که ما عید نداریم و در شرایطی که علما را می‌زنند، مردم را مورد تهاجم قرار می‌دهند، احکام اسلام را زیرو رو می‌کنند، چه عیدی می‌ماند؟ ما عید نداریم. این اعلامیة امام به شکل وسیعی پخش شد. امام علاوه بر اعلامیه در نامه‌هایی که برای علمای شهرستان‌ها و ائمه جماعات می‌فرستادند، از آنها نیز خواستند که در ایام فروردین اعلام عزا کنند و به مردم بگویند که ما عید نداریم. امام در آن شب‌ها فقط دو ساعت می‌خوابیدند و بقیه شب را سرگرم نامه‌نگاری بودند!
به دنبال اعلام عزای عمومی از طرف امام، ما تصمیم گرفتیم طلاب را وادار کنیم که لباس سیاه بپوشند و رفتیم دنبال تهیه لباس مشکی. من خودم پیراهن مشکی تهیه کردم. پول که نداشتیم تا قبای مشکی درست کنیم، ناچار برای آن روز، یک پیراهن مشکی خریدم. طولی نکشید که تهیه لباس مشکی در میان طلاب رواج پیدا کرد. از روز عید نوروز یا یک روز پیش از آن، هر روحانی و هر طلبه‌ای را که در قم می‌دیدید، لباس مشکی بر تن داشت.
ما آن روزها اصلاً آرام نداشتیم، اصلاً نمی‌فهمیدیم که کی ناهار و شام می‌خوریم. دائماً در حرکت و فعالیت بودیم تا روز اول فروردین که زوار از سراسر کشور و به خصوص از تهران می‌آمدند، بتوانیم حداکثر استفاده را بکنیم. تعداد زیادی تراکت تهیه کردیم، تراکت‌های فراوانی مبنی بر اینکه ما عید نداریم، پلی‌کپی کردیم و هنگام تحویل سال میان مردمی که در صحن مطهر بودند، ریخته شد.
خاطره‌ای از آن روزها دارم که خوب است در اینجا بازگو کنم. در همان روزها که امام اعلام کرده بودند که ما عید نداریم، یکی از منبری‌های تهران که نمی‌خواهم نامش را ببرم، چون اکنون وضع بدی دارد و در آن زمان از مبارزین به شمار می‌آمد، به قم آمده بود. روزی به اتفاق آشیخ علی‌اصغر مروارید و آن منبری، در منزل مرحوم حاج‌انصاری قمی برای ناهار دعوت داشتیم. طبق قرار به منزل او رفتیم، لیکن او هنوز نیامده بود. ما وارد منزل شدیم و نشستیم. طولی نکشید که دیدیم حاج انصاری وارد شد، ولی زیر لب غرولندی می‌کند که: «پسرة نادان بی‌شعور...» پرسیدیم: «چه شده؟ با که هستید؟» گفت: «من به مناسبت فوت آقای کاظمی موموندی در مدرسة فیضیه منبر رفتم و در پایان گفتم که فردا به مناسبت وفات امام صادق(ع) ما عید نداریم؛ طلبه‌ای آمده یقة مرا گرفته که تو چرا گفتی به مناسبت وفات امام صادق(ع) ما عید نداریم. مگر آقای خمینی نگفتند به مناسبت قضایای کشور و حوادث قم و تهران ما عید نداریم.»
ما همگی در تأیید نظر آن طلبه به او اعتراض کردیم که شما چرا این حرف را زدید؟ حق با آن طلبه است. آقای خمینی به همه کشور اعلام کرده‌اند که به علت مصیبت‌های وارده بر اسلام، ما عید نداریم، لیکن شما به گونة دیگری جلوه داده و حقیقت اصل قضیه را مخفی کرده‌اید. در همین اثنا که ما با او بگو مگو می‌کردیم، زنگ تلفن به صدا درآمد. آقای انصاری گوشی را گرفت و از پاسخ‌های او متوجه شدیم که به او اعتراض می‌کنند که چرا در منبر آن‌گونه مطرح کردید؟ گوشی را گذاشت و آمد سر سفره بنشیند که بار دیگر زنگ تلفن به صدا درآمد و بار دیگر به او اعتراض که چرا در منبر آن‌گونه که امام موضع‌گیری کرده‌اند، جریان را منعکس نکردید؟ شاید در مدتی کوتاه بیش از سی تلفن اعتراض‌آمیز به او شد! تا جایی که من پیشنهاد دادم تلفن را بکشد تا بتواند ناهارش را بخورد. من تا آن روز مرحوم حاجی انصاری را هرگز آن گونه خسته، خرد شده و افسرده ندیده بودم.
سیل اعتراض او را به کلی کلافه کرده بود. روز اول فروردین با پخش اعلامیه‌ها و تراکت‌هایی مبنی بر عزای عمومی، گذشت. در روز دوم فروردین، امام در منزل خود و برخی از علما در مسجد و یا مدرسه‌ای به مناسبت شهادت امام صادق(ع) مراسمی را برپا کردند، کوماندوهایی که عصر روز دوم فروردین در مدرسه فیضیه شلوغ کردند، صبح همان روز به منزل امام رفته بودند تا آنجا را به هم بریزند، لیکن موفق نشدند. آقای خلخالی در پشت بلندگو داد و بیداد کرده بود. در شبستان مدرسه حجتیه که از طرف آقای شریعتمداری مجلس برگزار شده بود، برادران میره‌ای که قدبلند و قوی بودند، ایستادند و گفتند هر کسی نفس بکشد، پدرش را درمی‌آوریم، شکمش را پاره می‌کنیم و ... این برخوردها سبب شد که کوماندوها بفهمند که برای شلوغ‌کاری در آنجا زمینه فراهم نیست. شاید هم قصد شلوغ‌کاری در منزل امام و شبستان مدرسه حجتیه را نداشتند. البته نشانه‌هایی در دست بود که خبر از برنامة از پیش مشخص شده برای این مراسم و مجالس می‌داد.

یورش به مدرسة فیضیه
عصر روز دوم فروردین 42 که مصادف با 25 شوال 82 و شهادت امام صادق(ع) بود، مجلس روضه‌ای از سوی آیت‌الله گلپایگانی در مدرسه فیضیه برگزار شده بود. آن طور که اطلاع پیدا کردیم کوماندوها در اثنای روضه بلند می‌شوند و شعار می‌دهند، شعار آنها درگیری ایجاد می‌کند. البته نمی‌خواستند مردم عادی را بزنند، هدف طلاب بودند؛ لذا کاری می‌کنند که مردم عادی مرعوب شوند و از مدرسه فرار کنند. وقتی مردم از مدرسه بیرون می‌روند، به طلبه‌ها حمله می‌کنند. در این بین طلاب که اول غافلگیر شده بودند، یکباره به خود آمدند، یک عده‌ای به دفاع برخاستند، با چوب به صحنه آمدند. چوب یک حربة عمومی بود. از قدیم مرسوم بود که طلبه‌ها در اتاقشان بنا بر احتیاط، چوب نگه می‌داشتند. بعضی از طلاب هم از درخت‌های مدرسه فیضیه چوب کندند و با کوماندوها به مقابله برخاستند، صحن مدرسه فیضیه صحنة درگیری بین طلاب و کوماندوها بود. طلبه‌ها عبا را به رسم، دور ساعدشان پیچیدند و به کوماندوها حمله کردند و توانستند آنان را از مدرسه بیرون کنند. آیت‌الله گلپایگانی را در این خلال به اتاقی بردند و مخفی کردند تا در فرصتی از مدرسه بیرون ببرند، بعضی از پیرمردها نیز در اتاق‌های مدرسه پنهان شده بودند.
کوماندوها وقتی که بر اثر دفاع جانانة طلاب از مدرسه گریختند، با کمک پاسبان‌ها و ساواکی‌ها از مسافرخانه‌های مجاور به پشت‌بام رفتند و به سوی طلابی که در صحن مدرسه در حال دفاع ایستاده بودند، تیراندازی کردند و با به گلوله بستن طلاب توانستند بر مدرسه مسلط شوند، در حجره‌ها را شکستند و طلاب را با وضع فجیعی مورد ضرب و شتم قرار دادند، وسایل و اثاثیه طلاب را آوردند میان صحن مدرسه و آتش زدند. البته طلاب از وسایل زندگی چیز قابل توجهی نداشتند و همه زندگیشان از یک قابلمة کهنه، یک گلیم پاره، یک جاجیم پوسیده و چند تکه لباس زیر و رو تجاوز نمی‌کرد. من در حجره خود در مدرسه حجتیه یک کتری داشتم که از بس دود چراغ خورده بود، به کلی سیاه شده بود و با وجود این برای میهمانان خود با همان کتری چای درست می‌کردم. چند روزی که از فاجعه فیضیه گذشت، چند تن از دوستان دانشجو که گاه و بیگاه به قم می‌آمدند و به من سر می‌زدند، آمدند و گفتند: «ما دعا می‌کردیم به مدرسه حجتیه هم بریزند، چون شنیده بودیم که وسایل طلاب را غارت می‌کنند. گفتیم که خدا کند بیایند این کتری تو را هم ببرند و ما از شرّش راحت شویم!» وقتی کوماندوها به مدرسه فیضیه حمله کردند، من به اتفاق آقا جعفر شبیری زنجانی عازم فیضیه بودیم تا در مجلس روضه آیت‌الله گلپایگانی شرکت کنیم. اواخر کوچه حرم، بعضی از طلبه‌ها را دیدیم که با شتاب می‌آمدند. بعضی آنها عمامه سرشان نبود، بعضی‌ها پابرهنه بودند، بعضی‌ها عبا نداشتند و به ما گوشزد کردند که نروید، خطرناک است. ما نفهمیدیم که چرا خطرناک است تا اینکه یکی از آشنایان به ما رسید و خبر داد که به مدرسه فیضیه حمله شده و طلبه‌ها را می‌زنند و می‌کشند.
ما تصمیم گفتیم به منزل آقای خمینی برویم. وقتی که خواستیم از کوچه حرم که به خیابان ارم باز می‌شد عبور کنیم، دیدیم که خیابان خلوت است، نه ماشین عبور می‌کند و نه مردم رفت و آمد می‌کنند، یک عده‌ای وحشت‌زده سر کوچه ارک ایستاده بودند. من و آقا جعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم. چند تن از طلاب ورزشکار و قوی مانند علی‌اصغر کنی را دیدیم که جلوی در منزل امام ایستاده بودند. در بیرونی باز بود. امام آماده نماز مغرب بودند. من آمدم در بیرونی با چند نفری به گفتگو پرداختم که چگونه از منزل امام محافظت کنیم. چگونه در اطراف منزل سنگربندی کنیم که اگر حمله کردند بتوان مقابله کرد. به نظرم رسید اولین کاری که می‌‌توانیم بکنیم این است که در خانه را ببندیم. گفتند: «آقا گفته‌اند حق ندارید در را ببندید.» عصری که در را بسته بودند، ایشان بلند شده و گفته بودند: «اگر در را ببندید، از خانه بیرون می‌روم.» آنها هم برای اینکه ایشان از خانه بیرون نروند، در را باز گذاشته بودند. گفتم: «پس مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند بتوانیم با چوب مقابله کنیم».

سخنان زندگی‌بخش
در این بین نماز امام تمام شد و ایشان به طرف اتاق رفتند، آن هم یادم هست که کدام اتاق بود، اتاقی بود که به اتاق‌های بیرونی متصل بود. از حیاط بیرونی، از پله‌ها که بالا می‌رفتیم، دست چپ قرار داشت. یک آینه‌ای هم به دیوار بود. این آینه مخصوص امام بود که هر وقت بلند می‌شدند، در آینه خود را مرتب می‌کردند و من به این نظم و ترتیب و کار امام از همان زمان پی بردم. به هر حال امام در آن اتاق نشستند. طلبه‌ها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت کردند. صحبتشان این بود که: «اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید. نترسید! ما در زمان پدر او، بدتر از اینها را دیده‌ایم. روزهایی بر ما گذشت که در شهر نمی‌توانستیم بیائیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه ما در بیرون شهر بود، و شب به مدرسه می‌آمدیم، چون ما را می‌گرفتند، اذیت می‌کردند، عمامه‌ها را برمی‌داشتند.» آنچه را که امام می‌گفتند دقیقاً همان بود که ما آن روزها احساس می‌کردیم. پس از حمله به مدرسه فیضیه تا چند روز در قم این وضع بود که طلاب نمی‌توانستند در شهر راحت رفت و آمد کنند.
در اثنای صحبت‌های امام یک پسر 14-15 ساله‌ای را آوردند که از پشت بام مدرسه فیضیه انداخته بودند که کوفته شده بود، قبا از تنش کنده شده بود و پالتو تنش کرده بودند. از دم در که واردش کردند، یکی با صدای بلند و با حال گریه گفت: آقا! این را از پشت بام انداخته‌اند.» امام منقلب شدند و دستور دادند که او را بخوابانند و برای او دکتر بیاورند.
دیگر نفهمیدم چه شد. وقتی که صحبت امام تمام شد، احساس کردم آن چنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر یک فوج لشکر به این خانه حمله کند آماده‌ام یک تنه مقاومت کنم. آن صحبت امام به حدی بر من تأثیر گذاشت که احساس کردم از هیچ‌چیز نمی‌ترسم و آماده هستم یک تنه دفاع کنم. با خود گفتم امشب اینجا می‌مانم، چون ممکن است حمله کنند. کسان دیگری نیز آماده شدند شب در آنجا بمانند، لیکن از طرف امام خبر آوردند که همه باید بروید. امام گفتند: «راضی نیستم کسی اینجا بماند.» ما آمدیم بیرون و آن شب کسی آنجا نماند.
* * *
وصیت‌نامه‌ای برای تاریخ
از آنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می‌بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت‌‌نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت‌نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت‌نامه است که در بالای آن نوشته‌ام:
«وصیت‌نامه سیدعلی خامنه‌ای مرقومه لیله یکشنبه 27 شوال 1382» یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته‌ام. متن وصیت‌نامه این است:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جواد الحسینی الخامنه‌ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی‌الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم‌الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه‌السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوات‌الله علیهم الحسن والحسین و علی و محمد و جعفرو موسی و علی و محمد و علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی‌ الله علیه و آ‌له حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.
مهم‌ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق‌الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده‌ام، حلیّت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.
دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض‌های مرا می‌دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می‌کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم). مبلغی به عنوان ردّ مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند).
و گمان می‌کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت‌نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی‌الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان‌شاءالله تعالی.
گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه‌ای»
(حالا صورت قرض‌هایم را که در صفحه جداگانه‌ای نوشته‌ام برایتان می‌خوانم):
«حدود 100 تومان، مقدس‌زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30 تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2 یا 3 تومان، عرب خیاط (قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) (چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی‌دانستیم چقدر به او بدهکاریم) گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32 تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می‌کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5 تومان، محمد آقا نانوا نزدیک منزل (مشهد)
با حادثه فیضیه در مرحله اول رعب و وحشت حوزه را فراگرفت و این فکر تقویت شد که اگر مبارزه ادامه یابد، ممکن است حوزه از دست برود، حوزه‌ای که مرحوم آیت‌الله حائری، حاج شیخ‌عبدالکریم (رضوان‌الله تعالی علیه) در زمان پهلوی برای حفظ آن، آن همه زحمت کشیدند و حتی برای نگهداری و حفظ آن با پهلوی مبارزه نکردند، ممکن است با یک برخورد ابتدایی از دست برود و این خیانت به آرمان حاج شیخ است! این فکر به تدریج از گوشه و کنار، سربلند کرد و کسانی که از نظر روحی مستعد مبارزه نبودند می‌خواستند با نهضت به گونه‌ای معارضه و مقابله کنند، این فکر را مطرح کردند و کوشیدند آن را رواج بدهند، لیکن چند جریان در شکستن جوّ وحشت و کنار زدن افکار جامعه تأثیر بسزایی داشت. یکی اعلامیه امام بود. امام نامه‌ای به علمای تهران نوشتند. این نامه که خطاب به آقای حاج‌علی‌اصغر خوئی و به وسیله ایشان به علمای تهران بود، بسیار تند و کوبنده بود، به طوری که خواندن آن یک عده‌ای را می‌لرزاند، البته یک عده‌ای را هم شجاع می‌کرد. یک عده از طلبه‌ها، جوان‌ها و به قول امروز حزب‌اللهی‌ها از این نامه تشجیع شدند.
امام در این نامه ضمن اشاره به حادثه مدرسه فیضیه و فجایعی که در آنجا انجام گرفته بود، آوردند: شاه‌دوستی یعنی غارتگری، شاه‌دوستی یعنی آدم کشی، شاه‌دوستی یعنی هدم آثار رسالت و ...
این نامه فوراً چاپ شد و در سطح وسیعی از کشور پخش گردید و عجیب گل کرد و درخشید و جوّ رعب و وحشت را شکست. دیگر از عوامل جوشکن، فتوای امام بود مبنی بر این که «تقیه حرام و اظهار حقایق واجب ولو بلغ ما بلغ» که عجیب حرکتی بود و غوغائی راه انداخت. این جمله در شکستن جوّ وحشت و دور کردن افکار سازش‌طلبانه، بسیار مؤثر بود و تا سال‌هایی جلوی یک سلسله بهانه‌جویی‌ها و ریاکاری‌ها را گرفت و در واقع امام از حادثه مدرسه فیضیه سکویی برای پرش به سوی مراحل جدید مبارزه ساخت و عکس آن نتایجی را که دستگاه از حادثه مدرسه فیضیه انتظارداشت به باور آورد.
یک کار مهم دیگر امام رفتن به مدرسه فیضیه بود. به دنبال حادثه مدرسه فیضیه برای مدتی درس‌ها تعطیل شد. اولین روز شروع درس پس از حادثه، امام ضمن سخنانی اعلام کردند که بعد از بحث به مدرسه فیضیه می‌روم و برای شهدای فیضیه فاتحه می‌خوانم. امام راه افتادند و طلاب هم پشت سر ایشان به طرف مدرسه فیضیه رفتند. کسی فکر نمی‌کرد که امام چنین حرکتی انجام دهد و مدرسه فیضیه را بعد از آن حادثه احیا کند. مدرسه فیضیه بعد از حادثه دوم فروردین دیگر مسکونی نبود. مدرسه را ویران کرده بودند، درها را کنده و پنجره‌ها را شکسته بودند، دیوارها را خراب کرده بودند، همه جا ریخته و پاشیده و کثیف بود. طلابی که در این مدرسه سکنی داشتند دیگر جرئت نمی‌کردند که در آنجا بمانند و زندگی کنند.
آن روز در خدمت امام حرمت کردیم و وارد مدرسه شدیم، به سمت چپ پیچیدیم و دم غرفه اول یا دوم – درست یادم نیست – امام نشستند. طلبه‌ها هم اطراف ایشان حلقه زدند، هاله‌ای از غم صورت امام را گرفته بود، شدیداً غمگین بودند. ذکر مصیبتی شد، یک سیدی آنجا بلند شد، روضه خواند و پس از روضه امام از مدرسه بیرون آمدند. این حرکت نیز در شکستن رعب طلاب قم خیلی تأثیر داشت، پای طلبه‌ها به مدرسه باز شد و بار دیگر مدرسه به صورت پایگاه و به اصطلاح «پاتوق» درآمد.
یک کار دیگری که انجام گرفت و سر نخ آن از طرف امام بود برگزاری مجالس فاتحه برای شهدای مدرسه فیضیه بود. از شهدای مشخص و نامدار آن مدرسه سیدیونس رودباری بود. یادم هست که در محله‌های دوردست قم فاتحه گذاشتند. طلاب هم راه می‌افتادند و در این مجالس شرکت می‌کردند.
کار مهم دیگری که امام انجام دادند، استفاده از حادثه مدرسه فیضیه برای گسترش مبارزه به سراسر ایران بود، امام از وقتی که فاجعه مدرسه فیضیه اتفاق افتاد، به فکرش رسید که این حادثه را در سراسر کشور منعکس کند و آن را زنده نگه دارد. حادثه فیضیه در ماه شوال بود و تا ماه محرم دو ماه و پنج روز فاصله داشت. امام – چنانکه در اواخر دوران مبارزه مشخص شد – به محرم یک اعتقاد غریبی داشتند و واقعاً ماه محرم را ماه پیروزی خون بر شمشیر می‌دانست. لذا از اول، محرم را هدف گرفتند، یعنی بلافاصله بعد از حادثه مدرسه فیضیه تصمیم گرفتند که از این حادثه در ماه محرم استفاده کنند و آن برنامه‌ای که در ماه محرم آن سال طرح کرد و اجرا شد یک برنامه دفعی و آنی نبود، برنامه‌ای بود که اقلاً دو ماه روی آن فکر شده و کار شده بود.
نزدیک محرم که شد امام برای شهرستان‌ها برنامه‌ای طرح کرد. آن برنامه عبارت بود از اینکه طلاب و فضلای قم را به اطراف و اکناف کشور بفرستد و از آنها و منبری‌های شهرستان‌ها بخواهد که دهه محرم را به خصوص از روز هفتم را اختصاص بدهند به بازگو کردن فاجعه فیضیه و آن مصائبی که در قم گذاشته است و از روز نهم نیز دسته‌های سینه‌زنی این کار را بکنند و در نوحه‌‌خوانی‌ها آنچه را که در مدرسه فیضیه اتفاق افتاده است، مطرح کنند تا همه مردم ایران بفهمند که در حادثه فیضیه چه گذشته است. خود من از کسانی بودم که برای محرم از سوی امام اعزام شدم و تأثیرش را نیز دیدم. امام از من خواستند که به مشهد بروم و یک پیام برای آقای میلانی و آقای قمی و پیام دیگری برای علمای مشهد ببرم. پیام به علمای مشهد این بود که آماده باشید برای مبارزه، صهیونیسم دارد بر اوضاع کشور مسلط می‌شود، اسرائیل بر همه امور سلطه پیدا کرده است، امور اقتصادی کشور دست او است و سیاست ایران را در مشت خود دارد. پیامی که برای آقای میلانی و آقای قمی دادند این بود که به منبری‌ها بگویند که از روز هفتم محرم در منابر، روضه فیضیه را بخوانند و از روز نهم هم دسته‌های سینه‌زنی و هیأت‌ها این برنامه را اجرا کنند.
پیام اول امام را به عده‌ای از علمای مشهد رساندم، هر کسی یک عکس‌العملی از خود نشان داد. تنها کسی که این پیام را درست گرفت و درست درک کرد مرحوم آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی بود. او خود مردی مبارز بود و نسبت به امام اظهار ارادت می‌کرد.
پیام دوم امام را نیز به آقایان میلانی و قمی رساندم. البته نظر آقای میلانی این بود که روضه برای فیضیه از روز نهم شروع شود. من گفتم هفتم مناسب‌تر است، برای اینکه نهم روز سینه زنی و زنجیرزنی است و مردم کمتر پای منابر حضور پیدا می‌کنند و به هیأت‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی توجه دارند و منبری‌ها باید از روزهای قبل، مردم را آماده کنند. آقای قمی برنامه امام را پذیرفتند و اعلام آمادگی کردند و بدین ترتیب امام توانستند از محرم آن سال برای بیداری ملت ایران و شورانیدن آنان بر ضد دستگاه و گسترش دامنه نهضت و مبارزه، بهترین بهره‌برداری‌ها را به عمل آورند و فاجعه فیضیه را مستمسک قرار دهند برای هیجان عظیم و روزافزون مردم و این شور و هیجان مردمی در 15 خرداد به اوج خود رسید.(2)
در اواخر سال 43 به مشهد برگشتم و ضمن ادامه شرکت در دروس عالی حوزه به تدریس سطوح عالی و تفسیر اشتغال داشتم. مهم‌ترین اشتغال من در این سالها (43 تا 46)، فعالیت‌های پایه‌ای، فکری و سیاسی در سطح حوزه و دانشگاه و به تدریج بعدها، در سطح کلی جامعه بود که در حقیقت سرچشمة اصلی بیشتر حرکت‌های تند انقلابی در همان سال‌ها و سالهای بعد محسوب می‌شد. جلسات درسی بزرگ و پرجمعیت من در تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامی در دیگر شهرها و در تهران نیز نظایری نداشت و همین فعالیت‌ها به اضافة فعالیت‌های نوشتنی بود که به بازداشت‌های متوالی من در سال‌های 46 و 49 منتهی شد.
از سال 48 که زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود، حساسیت و شدت عمل دستگاه‌های رژیم پیشین نیز نسبت به من که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمی‌تواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدداً به زندان افتادم. برخوردهای خشونت‌آمیز ساواک در زندان، آشکارا نشان می‌داد که دستگاه از پیوستن جریان‌های مبارزه مسلحانه به کانون‌های تفکر اسلامی، به شدت بیمناک است و نمی‌تواند بپذیرد که فعالیتهای فکری و تبلیغاتی من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها، بیگانه و برکنار است، پس از آزادی، دایرة درس‌های عمومی تفسیر و کلاس‌های مخفی ایدئولوژی و... گسترش بیشتری پیدا کرد.
در سال‌های میانه 50 و 53 فعالیت‌های حاد اسلامی و مبارزات پنهانی و نیز مبارزات پایه‌ای انقلابی در مشهد بر محور تلاش‌هایی دور می‌زد که در سه مسجد کرامت، امام حسن(ع) و میرزاجعفر انجام می‌شد. مهم‌ترین کلاس‌های عمومی و درس‌های تفسیر من در این سه مسجد تشکیل می‌شد و هزاران نفر را در هر هفته، با تفکر انقلابی اسلام آشنا می‌کرد و آنها را نسبت به فداکاری و مبارزه بی‌قرار می‌ساخت و دقیقاً به همین دلیل نیز بود که این دو کانون مقاومت و روشنگری با یورش‌های وحشیانه ساواک تعطیل شد و بسیاری به جرم شرکت در آن یا کارگردانی جلسات آن به بازداشت یا بازجویی دچار شدند. با تعطیل این مراکز، جو نارضایتی عمومی روشنفکران و نسل به پا خاسته در مشهد به من امکان می‌داد که جلسات کوچک و خصوصی را هر چه بیشتر گسترش دهم و در محیط‌های امن‌تر، آزادانه‌تر و بی‌پرده‌تر، شور انقلابی را در جوان‌ها برانگیزم و به موازات آن دامنه فعالیت‌های خود را تا شهرهای دیگر خراسان و سایر نقاط کشور بگسترانم. در همه این چند سال طلاب و فضلای جوانی که از من آموخته بودند به شهرستان‌ها گسیل می‌شدند و این، آتش مقدس به حوزه‌ای وسیع‌تر منتقل می‌شد. با استفاده از فرصتی استثنائی یکی از جلسات بزرگ گذشته را زیر نام درس نهج‌البلاغه به طور هفتگی دوباره شروع کردم. این جلسه که در مسجد امام حسن(ع) مشهد تشکیل می‌شد، مجدداً محور بیشترین تلاش اسلامی مبارزان مشهد شد و گفتار علی(ع) که با شرح و توضیح، تدریس و در جزوه‌های پلی‌کپی شده (به نام پرتوی از نهج‌البلاغه) دست به دست می‌گشت، همچون صاعقه‌ای فضای گرفته شهر شهادت را روشن می‌ساخت.
سال 53 برای من یادآور حرکت کوبنده علوی است. ساواک مشهد که نمی‌توانست آن مرکز عظیم تبلیغاتی را کانون تبلیغات انقلابی ببیند و تحمل کند، در فکر چاره بود، بارها مرا احضار و تهدید کردند. همواره جاسوس‌های خود را در اطراف خانه و مسیر من گماشتند. افراد بسیاری از نزدیکان و دست‌اندرکاران فعالیت‌های سیاسی و تبلیغاتی مرا بازداشت کردند. احساس کرده بودند که این تلاش عظیم تبلیغاتی نمی‌تواند از فعالیت‌های سیاسی پنهان، جدا باشد. کوشیدند ارتباطات مرا کشف کنند و بالاخره در دی ماه 53 ناگزیر شدند با یورش به خانه‌ام مرا بازداشت و بسیاری از یادداشتها و نوشته‌های مرا ضبط کنند. این ششمین و سخت‌ترین بازداشت من بود. به تهران و به زندان کمیته مشترک در شهربانی فرستاده شدم و مدت‌ها با سخت‌ـرین شرایط و همواره با بازجویی‌های دشوار، در وضعی که فقط برای آنان که شرایط را دیده‌اند، قابل فهم است، نگه داشته شدم. در این بازداشت نیز مانند سال 50 چون ساواک ارتباط من با تلاش‌های پنهانی و نقش من در گردآوری نیروهای ضدرژیم و بسیج آنها را جدی گرفت، شدت عمل و خشونتی جدی به خرج داد.(3)

تحصن در بیمارستان
مسجد کرامت بعد از گذشت چند سال، در سال 57 مجدداً مرکز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامی بود که من از تبعید جیرفت به مشهد برگشته بودم. گمانم اواخر مهر یا آبان بود. وقتی بود که تظاهرات مشهد و جاهای دیگر آغاز شده و به تدریج اوج هم گرفته بود. ما آمدیم و یک ستادی در مسجد کرامت تشکیل شد برای هدایت کارهای مشهد و مبارزاتی که مرحوم شهید هاشمی‌نژاد و برادرمان جناب آقای طبسی و من و یک عده از برادران طلبه جوان آن را رهبری می‌کردند. آنجا جمع می‌شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمی بودند. آنجا شد ستاد مبارزات مشهد و عجیب این است که نظامی‌ها و پلیس از چهار راه نادری که مسجد هم سر چهارراه بود، جرئت نمی‌کردند این طرف بیایند. ما روز را با امنیت می‌گذراندیم و هیچ واهمه‌ای که بریزند این مسجد را تصرف کنند یا ما را بگیرند، نداشتیم، اما شب که می‌شد، از تاریکی شب استفاده می‌کردیم و آهسته بیرون می‌آمدیم و در منزلی غیر از منازل خودمان شب را می‌گذراندیم.
شب و روزهای پرهیجان و پرشوری بود، تا اینکه مسائل آذرماه مشهد پیش آمد که مسائل بسیار سختی بود، در آغاز، حمله به بیمارستان بود که ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم. وقتی که خبر بیمارستان به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پای تلفن خواستند. دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیر آشنا دارند از آن طرف خط با کمال دستپاچگی و سراسیمگی می‌گویند حمله کردند، زدند، کشتند، به داد برسید... حتی بچه‌های شیرخوار را زده بودند. من آمدم آقای طبسی را صدا زدم. آمدیم این اتاق. عده‌ای از علما در آن اتاق جمع بودند. چند نفر از معاریف مشهد هم بودند. روضه هم در منزل یکی از معاریف علمای مشهد بود. من رو کردم به این آقایان و گفتم که وضع بیمارستان این جوری است و رفتن ما به این صحنه به احتمال زیاد، مانع از ادامه تهاجم و حمله به بیماران و اطباء و پرستارها و... می‌شود و من قطعاً خواهم رفت و آقای طبسی هم قطعاً خواهند آمد. ما با ایشان قرار هم نگذاشته بودیم، اما من می‌دانستم که آقای طبسی می‌آیند. گفتم ما قطعاً خواهیم رفت، اگر آقایان هم بیایند، خیلی بهتر خواهد شد و اگر هم نیایند، ما به هر حال می‌رویم.
لحن توأم با عزم و تصمیمی که ما داشتیم موجب شد که چند نفر از علمای معروف و محترم مشهد هم گفتند که ما می‌آئیم، از جمله آقای حاج میرزاجوادآقا تهرانی و آقای مروارید و بعض دیگر. حرکت کردیم به طرف بیمارستان. وقتی که ما از آن منزل آمدیم بیرون، جمعیت زیادی در کوچه و خیابان و بازار جمع شده بودند. دیدند که ما داریم می‌رویم. مردم راه افتادند پشت سر این عده و ما از حدود بازار تا بیمارستان را که شاید حدود سه ربع تا یک ساعت راه بود، پیاده طی کردیم. هرچه می‌رفتیم، جمعیت بیشتری با ما می‌آمد و هیچ تظاهر، یعنی شعار و کارهای هیجان‌انگیز هم نبود. فقط حرکت می‌کردیم به طرف یک مقصدی تا اینکه رسیدیم نزدیک بیمارستان.
در مقابل بیمارستان امام رضای مشهد، یک فلکه هست که حالا اسمش فلکه امام رضاست و یک خیابانی است که منتهی می‌شود به آن فلکه. سه تا خیابان به آن فلکه منتهی می‌شود. ما از خیابانی که آن وقت اسمش جهانبانی بود، داشتیم می‌آمدیم به طرف آن خیابان که از دور دیدیم سربازها راه را سد کردند. طبیعتاً ممکن نبود بتوانیم از سد آنها عبور کنیم. من دیدم که جمعیت یک مقداری احساس اضطراب کردند. آهسته به برادرهای اهل علمی که بودند گفتم که ما باید در همین صف مقدم با متانت و بدون هیچ‌گونه تغییری در وضعمان پیش برویم تا مردم پشت سرمان بیایند و همین کار را کردیم. سرها را انداختیم پایین و بدون اینکه به روی خودمان بیاوریم که اصلاً سرباز مسلحی در مقابل ما وجود دارد، رفتیم نزدیک! به مجرد اینکه به یک متری این سربازها رسیدیم، من ناگهان دیدم مثل اینکه آنها بی‌اختیار پس رفتند و یک راهی به قدر عبور سه چهار نفر باز شد. فکر آنها این بود که ما برویم، بعد راه را ببندند، اما نتوانستند این کار را بکنند. به مجرد اینکه ما از این خط عبور کردیم، جمعیت ریختند و اینها نتوانستند کنترل بکنند. شاید مثلاً در حدود چند صد نفر آدم با ما تا دم در بیمارستان آمدند. بعد گفتیم در را باز کنند. بچه‌های دانشجو و پرستار و طبیب که توی بیمارستان بودند، با دیدن ما جان گرفتند. گفتیم در بیمارستان را باز کردند و وارد شدیم و رفتیم به طرف جایگاه وسط بیمارستان. آنجا یک جایگاهی بود و گمانم مجسمه‌ای هم بود که بعدها آن را فرود آوردند و شکستند، لکن آن موقع، مجسمه هنوز بود... به آنجا که رسیدیم جای رگبار گلوله‌ها را دیدیم. بعد که پوکه‌هایشان را پیدا کردیم، دیدیم کالیبر 50 بوده! چقدر اینها در مقابل مردم گستاخی به خرج می‌دادند. برای متفرق کردن مردم یا کشتن یک عده‌ای، کالیبرهای کوچک مثلاً ژ-3 هم کافی بود، اما کالیبر 50 سلاح بسیار خطرناکی است و برای کارهای دیگر به درد می‌خورد، ولی اینها در برابر مردم به کار بردند. بعدها که در آن بیمارستان، متحصن شدیم، من آن پوکه‌ها را که از روی زمین جمع کرده بودم، به خبرنگارهای خارجی نشان می‌دادم و می‌گفتم: ‌«این یادگاری ماست! ببرید به دنیا نشان بدهید که با ما چگونه رفتار می‌کنند.»
به هر حال رفتیم آنجا و یک ساعتی بودیم. معلوم نبود که می‌خواهیم چه کار کنیم. با چند نفر از معممین و نیز افراد بیمارستان رفتیم توی یک اتاقی تا ببینیم حالا چه باید کرد؟ چون هیچ معلوم نبود چه خواهد شد، همین قدر معلوم بود که تهاجم ادامه خواهد داشت. من پیشنهاد کردم که در آنجا متحصن بشویم و همان جا بمانیم تا خواسته‌های ما برآورده شوند و قرار شد خواسته‌هایمان را مشخص کنیم. در آن جلسه حدود ده نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من برای اینکه این حرکت هیچ‌گونه تزلزلی پیدا نکند، بلافاصله یک کاغذ آوردم و نوشتم که ما مثلاً جمع امضاکنندگان زیر اعلام می‌کنیم که در اینجا خواهیم بود تا این کارها انجام بگیرد. حالا یادم نیست همه این کارها چه بود؟ یکی دو تایش یادم هست. یکی اینکه فرماندار نظامی مشهد عوض بشود، یکی اینکه عامل گلوله‌باران بیمارستان امام رضا محاکمه یا دستگیر بشود. یک چنین چیزهایی را نوشتیم و اعلام تحصن کردیم. این تحصن هم در مشهد و هم در خارج از آن، اثر مهمی بخشید، یعنی بعد معلوم شد که آوازه آن جاهای دیگر هم پیچیده و این یکی از نقاط عطف مبارزات مشهد و آن هیجان‌های بسیار شدید و تظاهرات پرشور مردم مشهد بود.(4)

در شورای انقلاب
در مشهد با برادرانی که در آنجا بودند، سرگرم کارهای این شهر بودیم و در جریانات عمومی و عظیم مردم فعالیت می‌کردیم که مرحوم شهید مطهری چند بار تلفنی به طور مستقیم یا با واسطه به من اطلاع دادند که باید به تهران بروم. من تصور می‌کردم برای کارهای علمی، سیاسی و ایدئولوژیکی که مشترکاً انجام می‌دادیم باید به تهران بروم و فکر نمی‌کردم برای شورای انقلاب باشد. گفتم می‌آیم، منتهی چون در مشهد گرفتاری‌های زیادی داشتم و خیلی بار روی دوش من بود، مرتباً تأخیر می‌افتاد تا اینکه پیغام دادند که امام دستور داده‌اند که من به تهران بروم.
جلسات اول شورای انقلاب در منزل شهید مطهری برگزار شد، البته شورای انقلاب به مقتضای مصلحت روز، افراد دیگری را هم پذیرفت که خطوط سیاسی دیگری داشتند و به تدریج چهره آنها روشن شد، اما گروهی که پایه و اساس انقلاب و حافظ اصول و حدود و معیارها بودند، بیشتر همین برادران روحانی عضو شورا بودند. اینها با همه سختی‌هایی که کار با افراد لیبرال و مهره‌هایی مانند بنی‌صدر در بر داشت، به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامی تحمل کردند و با سعی و کوشش، کارها را به سامان رساندند، ضمن اینکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را هم می‌کردند.(5)

من چای می‌دهم!
هنگامی که قرار بود امام تشریف بیاورند، ما در دانشگاه تهران تحصن داشتیم، جمعی از رفقای نزدیکی که با هم کار می‌کردیم و همه‌شان در طول مدت انقلاب، نام و نشان‌هایی پیدا کردند و بعضی از آنها هم به شهادت رسیدند، مثل شهید بهشتی، شهید مطهری، آقای هاشمی، مرحوم ربانی شیرازی، مرحوم ربانی املشی و ... با هم می‌نشستیم و در مورد قضایای گوناگون مشورت می‌‌کردیم. گفتیم که امام دو سه روز دیگر وارد تهران می‌شوند و ما آمادگی لازم را نداریم. بیائیم سازماندهی کنیم که وقتی ایشان آمدند و مراجعات زیاد و کارها از همه طرف به اینجا ارجاع شد، معطل نمانیم. صحبت از دولت هم در میان نبود. ساعتی را در عصر یک روز معین کردیم و رفتیم در اتاقی نشستیم. صحبت از تقسیم مسئولیت‌ها شد و در آنجا گفتم مسئولیت من این باشد که چای بدهم! همه تعجب کردند. یعنی چه؟ چای؟ گفتم: بله، من چای درست کردن را خوب بلدم. با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالی پیدا کرد. مشخص شد که می‌شود آدم بگوید که مثلاً قسمت دفتر مراجعات، به عهده من باشد. تنافس و تعارض که نیست. ما می‌خواهیم این مجموعه را با همدیگر اداره کنیم، هر جایش هم که قرار گرفتیم، اگر توانستیم کار آنجا را انجام بدهیم، خوب است.
این روحیه من بوده است. البته آن حرفی که در آنجا زدم، می‌دانستم که کسی من را برای چای ریختن معین نخواهد کرد و نمی‌گذارند که من در آنجا بنشینم و چای بریزم، اما واقعاً اگر کار به اینجا می‌رسید که بگویند درست کردن چای به عهده شماست، می‌رفتم عبایم را کنار می‌گذاشتم و آستین‌هایم را بالا می‌زدم و چای درست می‌کردم! این پیشنهاد نه تنها برای این بود که چیزی گفته باشد، واقعاً برای این کار آماده بودم.
من با این روحیه وارد شدم و بارها به دوستانم می‌گفتم که آن کسی نیستم که اگر وارد اتاقی شدم، بگویم آن صندلی متعلق به من است و اگر خالی بود، بروم آنجا بنشینم و اگر خالی نبود، قهر کنم و بیرون بروم. نخیر، من هیچ صندلی خاصی در هیچ اتاقی ندارم. من وارد اتاق می‌شوم و هر جا خالی بود، همان جا می‌نشینم. اگر مجموعه احساس کرد که اینجا برای من کم است و روی صندلی دیگری نشاند، می‌نشینم و اگر همان کار را نیز مناسب دانست، آن را انجام می‌دهم.
گفتن این مطالب شاید چندان آسان نباشد و ممکن است حمل بر چیزهای دیگری شود، اما واقعاً اعتقادم این است که برای انقلاب باید این طوری باشیم. از پیش معین نکنیم که صندلی ما آنجاست و اگر دیدیم آن صندلی را به ما دادند، خوشحال بشویم و برویم بنشینیم و بگوئیم حقمان بود و اگر دیدیم آن صندلی نشد و یا گوشه‌اش ذره‌ای سائیده بود، بگوئیم به ما ظلم شد و قبول نداریم و قهر کنیم و بیرون برویم. من از اول این روحیه را نداشتم و سعی نکردم این طوری باشم. در مجموعه انقلاب، تکلیف ما این است.(6)
* * *
روز بازگشت امام
در روز ورود امام ما که در دانشگاه متحصن بودیم. همه خوشحال بودند و می‌خندیدند، ولی بنده از نگرانی بر آنچه که برای امام ممکن است پیش بیاید، بی‌اختیار اشک می‌ریختم، چون یک تهدیدهایی هم وجود داشت. بعد به فرودگاه رفتیم. به مجرد اینکه آرامش امام را دیدیم، نگرانی و اضطراب ما به کلی برطرف شد و ایشان با آرامش خودشان به بنده و شاید خیلی‌های دیگر که نگران بودند، آرامش بخشیدند. وقتی پس از سال‌های متمادی امام را زیارت کردیم، ناگهان خستگی چند ساله از تن ما خارج شد. احساس می‌کردیم همه آن آرزوها با کمال صلابت و با یک تحقق واقعی و پیروزمندانه، در وجود امام مجسم شده و در مقابل انسان تبلور پیدا کرده است.
بعد هم آمدیم داخل شهر و آن تفاصیلی که همه شاهد بودند و هنوز در ذهن همه مردم، زنده است. همان‌طور که می‌دانید امام،‌ عصر آن روز از بهشت‌زهرا به نقطه نامعلومی رفتند، یعنی در واقع آقای ناطق نوری ایشان را ربودند و به نقطه امنی بردند تا کمی استراحت کنند، چون از شب قبل که از پاریس حرکت کرده بودند، دائماً در حال فشار کار و بعد هم حضور در میان مردم بودند و یک لحظه هم استراحت نکرده بودند.(7)

امام در مدرسه رفاه
ما در آن فاصله رفته بودیم مدرسه رفاه و کارهایمان را انجام می‌دادیم. قبل از اینکه امام وارد شوند، با برادران نشسته بودیم و روی برنامه اقامتگاه ایشان و ترتیباتی که بعد از ورودشان باید انجام می‌گرفت یک مقداری مذاکره کردیم و برنامه‌ریزی‌هایی شد. آن روزها ما نشریه‌ای را درمی‌آوردیم که بعضی از اخبار در آن نشریه چاپ می‌شد و از همان مدرسه رفاه بیرون می‌آمد و چند شماره‌ای چاپ شد. البته در دوران تحصن هم نشریه‌ای را راه انداختیم و یکی دو شماره‌ای چاپ شد.
آخر شب بود و من داشتم خبرهای آن روز را تنظیم می‌کردم که توی همان نشریه‌ای که گفتم چاپ بشود و بیرون بیاید. ساعت حدود ده شب بود. یک وقت از حیاط داخلی مدرسه رفاه، صدای همهمه‌ای را احساس کردم. معلوم شد یک حادثه‌ای واقع شده. رفتم و از دم پنجره نگاه کردم و دیدم امام از در وارد شدند. هیچ‌کس با ایشان نبود و برادرهای پاسدار که ناگهان امام را در مقابل خودشان دیده بودند، سر از پا نشناخته مانده بودند که چه بکنند و دور امام را گرفته بودند. امام هم به رغم خستگی آن روز، با کمال خوش‌رویی با اینها صحبت می‌کردند. اینها هم دست امام را می‌بوسیدند. شاید ده پانزده نفری بودند. امام طول حیاط را طی کردند و رسیدند به پله‌هایی که به طبقه اول منتهی می‌شد. آن پله‌ها پهلوی همان اتاقی بود که من در آن بودم. از پنجره آمدم دم در اتاق و وارد هال شدم که امام را از نزدیک ببینم. امام وارد هال شدند. در هال عده‌ای بودند. اینها هم رفتند طرف امام و دور ایشان را گرفتند که دستشان را ببوسند. من هر چه سعی کردم نزدیک بشوم و دست امام را ببوسم، میسر نشد و امام از دو متری من عبور کردند. امام از پله‌ها بالا رفتند. پای پله‌ها سی چهل نفری جمع شده بودند. امام به پاگرد پله‌ها که رسیدند، ناگهان برگشتند طرف جمعیت و روی زمین نشستند. نمی‌خواستند علاقه‌مندان و دوستداران خود را رها کنند. یکی از برادران یک خیرمقدم حساب نشده پرهیجانی را ایراد کرد، چون هیچ‌کس انتظار نداشت. امام چند کلمه‌ای صحبت کردند و بعد به اتاقی که برایشان معین شده بود، راهنمایی شدند.(8)
* * *
سجده شکر
آن ساعتی که رادیو برای اول بار گفت: «این صدای انقلاب اسلامی است.»، من داشتم با ماشین از کارخانه‌ای که عوامل اخلالگر در آنجا شلوغ کرده بودند، به طرف مقر امام می‌آمدم. مشکلات هنوز با شدت وجود داشت، هنوز هیچ کاری انجام نشده بود و اینها به فکر باج‌خواهی و باج‌گیری بودند و در کارخانه تحریکات ایجاد می‌کردند و ما رفتیم آنجا که یک مقداری سر و سامان بدهیم. در مراجعت بود که رادیو اعلام کرد که این صدای انقلاب اسلامی است، من ماشین را نگه داشتم آمدم پائین روی زمین افتادم و سجده کردم، یعنی این قدر برای ما غیرقابل تصور و غیرقابل باور بود. هر لحظه‌ای از آن لحظات یک مسئله داشت. در آن روزها طبعاً در همه فعالیت‌ها دخالت داشتیم. یک حالت ناباوری و بهت بر همه ما حاکم بود. من تا مدتی بعد از 22 بهمن بارها به این فکر می‌افتادم که آیا ما خوابیم یا بیدار و تلاش می‌کردم از خواب بیدار نشوم که این رویای طلائی تمام نشود. این قدر برای ما شگفت‌آور بود.(9)

پی‌نوشت‌ها:
1- گفت و شنود در دیدار با جوانان – 7/2/1377.
2- فصلنامه فرهنگی سیاسی تاریخی 15 خرداد – بهار 1373.
3- نسل کوثر، از انتشارات دفتر تبلیغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
4- مصاحبه با شبکه 2 صدا و سیمای جمهوری اسلامی – 11/11/1363.
5- روزنامه جمهوری اسلامی – 21/5/64.
6- جدیت ولایت، جلد اول، صفحه 40.
7- مصاحبه مطبوعاتی درباره دهه فجر 24/10/63.


خاطراتی شنیدنی از زبان رهبر انقلاب
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: مقام معظم رهبری ، مطالب خواندنی
  من خودم شخصاً جوانىِ بسیار پُرهیجانى داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیت‌هاى ادبى و هنرى و امثال این‌ها، هیجانى در زندگى من بود و هم بعد که مبارزات در سال 1341 شروع شد؛ که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجان‌هاى اساسى کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛
 تور نامریی
بازداشت، زندان، بازجویى. مى‌دانید که این‌ها به انسان هیجان مى‌دهد. بعد که انسان بیرون مى‌آمد و خیل عظیم مردمى را که به این ارزش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبرى مثل امام رضوان‌اللَّه علیه را که به هدایت مردم مى‌پرداخت و کارها و فکرها و راه‌ها را تصحیح مى‌کرد مشاهده مى‌نمود، هیجانش بیشتر مى‌شد. این بود که زندگى براى امثال من که در این مقوله‌ها زندگى و فکر مى‌کردند، خیلى پرُهیجان بود؛ اما همه این‌طور نبودند...

آن‌وقت‌ها گاهى بزرگ‌ترهاى ما- کسانى که در سنین حالاى من بودند- چیزهایى مى‌گفتند که ما تعجّب مى‌کردیم چطور این‌ها این‌گونه فکر مى‌کنند؟ حالا مى‌بینیم نخیر؛ آن بیچاره‌ها خیلى هم بى‌راه نمى‌گفتند. البته من خودم را به‌کلّى از جوانى منقطع نکرده‌ام. هنوز هم در خودم چیزى از جوانى احساس مى‌کنم و نمى‌گذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از این هم نمى‌گذارم؛ اما آن‌ها که خودشان را در دست پیرى رها کرده بودند، قهراً التذادى که جوان از همه‌ى شؤون زندگى خودش دارد، احساس نمى‌کردند. آن‌وقت این حالت بود. نمى‌گویم که فضاى غم حاکم بود- این را ادّعا نمى‌کنم- اما فضاى غفلت و بى‌خبرى و بى‌هویّتى حاکم بود.
این‌هم بود که آن‌وقت من و امثال من که در زمینه‌ى مسائل مبارزه، به‌طور جدّى و عمیق فکر مى‌کردیم، همّتمان را بر این گذاشتیم که تا آن‌جایى که مى‌توانیم، جوانان را از دایره‌ى نفوذ فرهنگى رژیم بیرون بکشیم. من خودم مثلاً مسجد مى‌رفتم، درس تفسیر مى‌گفتم، سخنرانىِ بعد از نماز مى‌کردم، گاهى به شهرستان‌ها مى‌رفتم سخنرانى مى‌کردم. نقطه‌ى اصلى توجّه من این بود که جوانان را از کمند فرهنگى رژیم بیرون بکشم. خود من آن‌وقت‌ها این را به "تور نامریى " تعبیر مى‌کردم. مى‌گفتم یک تور نامریى وجود دارد که همه را به سمتى مى‌کشد! من مى‌خواهم این تور نامریى را تا آن‌جا که بشود، پاره کنم و هر مقدار که مى‌توانم، جوانان را از کمند و دام این تور بیرون بکشم. هر کس از آن کمند فکرى خارج مى‌شد- که خصوصیّتش هم این بود که اوّلاً به تدیّن و ثانیاً به تفکرات امام گرایش پیدا مى‌کرد- یک نوع مصونیتى مى‌یافت. آن روز این‌گونه بود. همان نسل هم، بعدها پایه‌هاى اصلى انقلاب شدند. الان هم که من در همین زمان به جامعه‌ى خودمان نگاه مى‌کنم، خیلى از افراد آن نسل را- چه کسانى که با من مرتبط بودند، چه کسانى که حتّى مرتبط نبودند- مى‌توانم شناسایى کنم.
گفت و شنود در دیدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377 
 سجده‌ی شکر

در آن روزها ما در یک حالت بُهت بودیم. در حالى که در همه‌ى فعالیتهاى آن روزها ما طبعاً داخل بودیم. همان‌طور که مى‌دانید ما عضو شوراى انقلاب بودیم و یک حضور دائمى تقریباً وجود داشت. لکن یک حالت ناباورى و بهت بر همه‌ى ما حاکم بود. من یک چیزى بگویم که شاید شما تعجب بکنید. 1
من تا مدتى بعد از 22 بهمن هم که گذشته بود بارها به این فکر مى‌افتادم که ما خوابیم یا بیدار. و تلاش مى‌کردم که از خواب بیدار شوم. یعنى اگر خواب هستم، این رؤیاى طلائى که بعدش لابد اگر آدم بیدار شود هر چه قدر خواهد بود خیلى ادامه پیدا نکند، اینقدر براى ما شگفت‌آور بود مسأله.

سجده‌ی شکر...
آن ساعتى که رادیو براى اول بار گفت صداى انقلاب اسلامى، یک همچى تعبیرى. من تو ماشین داشتم از یک کارخانه‌اى مى‌آمدم طرف مقرّ امام. یک کارخانه‌اى بود که عوامل اخلال‌گرِ فرصت‌طلب آن‌جا جمع شده بودند و شلوغى راه انداخته بودند و در بحبوحه‌ى انقلاب که هنوز شاید بختیار هم بود، آن روزهاى مثلاً شاید هفدهم، هجدهم و مشکلات هنوز در نهایت شدت وجود داشت و هنوز هیچ کار انجام نشده بود اینها به فکر باج‌خواهى و باجگیرى بودند. توى یک کارخانه‌اى راه افتاده بودند، تحریکات درست کرده بودند و اینها، ما رفتیم آن‌جا که یک مقدارى سروسامان بدهیم. در مراجعت بود که رادیو اعلان کرد که صداى انقلاب اسلامى. من ماشین را نگه داشتم آمدم پائین روى زمین افتادم و سجده کردم. یعنى اینقدر براى ما غیر قابل تصور و غیر قابل باور بود. هر لحظه‌اى از آن لحظات یک مسأله داشت، به طورى که اگر من بخواهم خاطرات ذهنى خودم را در آن مثلاً بیست روزِ حول و حوش انقلاب بیان کنم یقیناً نمى‌توانم همه‌ى آن چه را که در ذهن و زندگى آن روزِ ما مى‌گذشت را بیان کنم.

ورود امام!
روز ورود امام البته آن روزِ ورود ایشان که ما از دانشگاه، مى‌دانید که متحصن بودیم در دانشگاه دیگر، مى‌رفتیم خدمت امام، توى ماشین من یک وقتى خدمت خود امام هم گفتم همین را. همه خوشحال بودند، مى‌خندیدند، بنده از نگرانىِ بر آنچه که براى امام ممکن است پیش بیاید بى‌اختیار اشک مى‌ریختم و نمى‌دانستم که براى امام چى ممکن است پیش بیاید. چون یک تهدیدهایى هم وجود داشت.

بعد رفتیم وارد فرودگاه شدیم، با آن تفاصیل امام وارد شدند. به مجرد این‌که آرامش امام ظاهر شد نگرانیها و اضطراب ما به کلى برطرف شد. یعنى امام با آرامش خودشان به بنده و شاید به خیلى‌هاى دیگر که نگران بودند، آرامش بخشیدند.

وقتى که بعد از سالهاى متمادى امام را من زیارت مى‌کردم آن‌جا، ناگهان خستگى این چند ساله مثل این‌که از تن آدم خارج مى‌شد. احساس مى‌شد که همه‌ى آن آرزوها مجسم شده در وجود امام و با کمال صلابت و با یک تحقق واقعى و پیروزمندانه این‌جا در مقابل انسان تبلور پیدا کرده.

وقتى که آمدیم وارد شهر شدیم از فرودگاه و با آن تفاصیلى که خب همه‌ى شماها شاهد بودید و بحمداللَّه هنوز در ذهن همه‌ى مردم شاید آن قضایا زنده است، همان‌طور که مى‌دانید امام عصرى از بهشت زهرا رفتند به یک نقطه‌ى نامعلومى و برادرانمان حالا به طور مشخص، آقاى ناطق نورى امام را در حقیقت ربودند و به یک مأمنى بردند که از احساسات مردم که مى‌خواستند همه ابراز احساسات بکنند و امام از شب قبلش که از پاریس حرکت کرده بودند تا دم غروب، تقریباً دمادم غروب دائماً در حال فشار کار و حضور بودند و هیچ یک لحظه استراحت نکرده بودند یک مقدارى استراحت بدهند به امام.

امام در مدرسه‌ی رفاه
ما هم پائین بودیم یعنى ما در آن حال، ما رفته بودیم رفاه. مدرسه‌ى رفاه کارهایمان را انجام مى‌دادیم. قبل از آنى که امام وارد بشوند ما نشسته بودیم با برادرانمان و روى برنامه‌ى اقامتگاه امام و ترتیباتى که بعد از ورود امام باید انجام بگیرد یک مقدارى مذاکره کرده بودیم، یک برنامه‌ریزیهایى شده بود.

آن روزها یک نشریه‌اى ما درمى‌آوردیم که بعضى از اخبار و مثلاً اینها در آن نشریه چاپ مى‌شد، از همان رفاه این نشریه بیرون مى‌آمد. یک چند شماره‌اى منتشر شد. البته در دوران تحصن هم یک نشریه‌ى دیگرى آن‌جا راه انداختیم یک دو سه شماره هم آن درآمد.

- عرض کنم که - من برگشتم آن‌جا و منتظر بودیم لحظه به لحظه که ببینیم چه خواهد شد. اطلاع پیدا کردیم که امام رفتند به یک نقطه‌اى که یک مقدارى آن‌جا استراحت کنند، نماز ظهر و عصرشان را ظاهراً نخوانده بودند نزدیک غروب شده بود، نماز ظهر و عصرشان را بخوانند و اینها. آخر شب بود، من داشتم خبرهاى آن روز را تنظیم مى‌کردم که توى همان نشریه‌اى که گفتیم چاپ بشود و بیاید بیرون.

ساعت حدود ده شب بود تقریباً، یک وقت دیدیم که از در حیاط داخلى [مدرسه‌ى]رفاه - که از آن کوچهِ باز مى‌شد یک در کوچکى بود - یک صداى همهمه‌اى احساس کردم من و یک چند نفرى آن‌جا سر و صدا کردند و {پیدا شد} معلوم شد که یک حادثه‌اى واقع شده.

من رفتم از دم پنجره نگاه کردم دیدم بله امام، تنها از در وارد شدند. هیچکس با ایشان نبود. و این برادرهاى پاسدار، - پاسدار که یعنى همان کسانى که آن‌جا بودند - که ناگهان امام را در مقابل خودشان دیده بودند سر از پا نشناخته مانده بودند که چه بکنند و دور امام را گرفته بودند، امام هم على‌رغم آن خستگى که آن روز گذرانده بودند با کمال خوشروئى با اینها صحبت مى‌کردند. اینها هم دست امام را مى‌بوسیدند، البته شاید یک ده پانزده نفر مثلاً مجموعاً بودند، همین‌طور طول حیات را طى کردند رسیدند به پله‌هایى که به حال طبقه‌ى اول منتهى مى‌شد و آن پله‌ها پهلوى همان اتاقى هم بود که من توى آن اتاق بودم. من از پنجره آمدم دم در اتاق وارد هال شدم که امام را از نزدیک ببینم. امام وارد شدند. تو هال هم عده‌اى از بچه‌ها بودند اینها هم رفتند طرف امام، دور امام را گرفتند که دست ایشان را ببوسند.

من هر چى کردم نزدیک بشوم دست امام را ببوسم دیدم که به قدر یک نفر مزاحمت براى امام ایجاد خواهد شد و على‌رغم میل شدیدى که داشتم بروم خدمت امام دست ایشان را ببوسم، کنار ایستادم و امام از دو مترى من عبور کردند.

من نزدیک نرفتم چون دیدم شلوغ است دور و ور ایشان و رفتنِ من هم به این شلوغى کمک خواهد کرد. عین این احساس را من توى فرودگاه هم داشتم. توى فرودگاه همه مى‌رفتند طرف امام من هم خیلى دلم مى‌خواست بروم، اما خودم را مانع شدم، بعضى دیگر هم مانع مى‌شدم که بروند طرف امام که ایشان را خسته نکنند.

امام آمدند از پله‌ها رفتند بالا و در این حین پاى پله‌ها در حدود شاید یک سى چهل نفرى، چهل پنجاه نفرى آدم جمع شده بود. رفتند دم پاگرد پله‌ها که رسیدند که مى‌خواستند بروند بالا. یکهو برگشتند طرف این جمعیت و نشستند روى زمین و همه نشستند، یعنى خواستند که رها نکرده باشند این علاقه‌مندان و دوستداران خودشان را. یکى از برادران آن‌جا یک مقدارى صحبت کرد و یک خیر مقدم حساب نشده‌ى پرهیجانى - چون هیچکس انتظار این دیدار را نداشت - گفت. بعد هم امام یک چند کلمه‌اى صحبت کردند و رفتند بالا در اتاقى که برایشان معین شده بود راهنمائى شدند به آن‌جا. و همین‌طور دیگر خاطرات لحظه به لحظه...

در پاسخ به سوال خبرنگار اطلاعات هفتگیمصاحبه مطبوعاتى درباره دهه فجر 24/10/1362

تحصن در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد

"مسجد کرامت " بعد از گذشت چند سال در سال 57 مجدداً مرکز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامى بود که من از تبعید- جیرفت- برگشته بودم مشهد. گمانم اواخر مهر یا ماه آبان بود. وقتى بود که تظاهرات مشهد و جاهاى دیگر آغاز شده بود بود و یواش یواش اوج هم گرفته بود.
ما آمدیم؛ یک ستادى در مسجد کرامت تشکیل شد براى هدایت کارهاى مشهد و مبارزات که مرحوم شهید هاشمى‏نژاد و برادرمان جناب آقاى طبسى و من و یک عده از برادران طلبه جوانى که همیشه با ما همراه بودند که دو نفرشان الان شهید شده‌اند- یکى شهید موسوى قوچانى یکى هم شهید کامیاب؛ این دو نفر جزو آن طلبه‏هایى بودند که دائماً در کارهاى ما با ما همراه بودند- آن‌جا جمع مى‏شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمى بودند. آن‌جا شد ستاد کارهاى مشهد؛ و عجیب این است که نظامی‌ها و پلیس از چهارراه نادرى که مسجد هم سر چهارراه بود جرأت نمى‏کردند این طرف‏تر بیایند؛ از هیجان مردم. ما توى این مسجد روز را با امنیت مى‏گذراندیم و هیچ واهمه‏اى که بریزند این مسجد را تصرف کنند یا ماها را بگیرند نداشتیم، ولیکن شب که مى‏شد آهسته از تاریکى شب استفاده مى‏کردیم و مى‏آمدیم بیرون و در یک منزلى غیر از منازل خودمان شب را چند نفرى مى‏ماندیم.
شب و روزهاى پرهیجان و پرشورى بود؛ تا این‌که مسائل آذرماه مشهد پیش آمد که مسائل بسیار سختى بود؛ یعنى اولش حمله به بیمارستان بود که ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم، در روزى که حمله شد در همان روز ما حرکت کردیم. رفتن به بیمارستان هم ماجراى جالبى است؛ این‌ها چیزهایى هست که هیچ‌کس هم متعرضش نشده؛ چون کسى نمى‏دانسته.
در همه‌ی شهرها جریانات پرهیجان و تعیین‏کننده‏اى وجود داشته از جمله در مشهد؛ و متأسفانه کسى این‌ها را به زبان نیاورده. این‌ها تکه تکه، سازنده‌ی تاریخ روزهاى انقلاب است. وقتى که خبر به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پاى تلفن خواستند، رفتم تلفن را جواب دادم؛ دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیرآشنا از آن طرف خط دارند با کمال دستپاچگى و سراسیمگى مى‏گویند حمله کردند، زدند، کشتند؛ به داد برسید... بچه‏هاى شیرخوار را زده بودند، من آمدم آقاى طبسى را صدا زدم؛ آمدیم این اطاق، عده‏اى از علما در آن اطاق جمع بودند. چند نفر از معاریف مشهد هم بودند و روضه هم در منزل یکى از معاریف علماى مشهد بود. من رو کردم به این آقایان گفتم که وضع در بیمارستان این‌جورى است و رفتن ما به این صحنه احتمال زیاد دارد که مانع از ادامه‌ی تهاجم و حمله به بیماران و اطباء و پرستارها و... بشود؛ و من قطعاً خواهم رفت. آقاى طبسى هم قطعاً خواهند آمد.
ما با ایشان قرار هم نگذاشته بودیم اما خب مى‏دانستم که آقاى طبسى می‌آیند؛ پهلوى هم نشسته بودیم. گفتم ما قطعاً خواهیم رفت؛ اگر آقایان هم بیایید خیلى بهتر خواهد شد و اگر هم نیایند، ما به هر حال مى‏رویم. لحن توأم با عزم و تصمیمى که ما داشتیم موجب شد که چند نفر از علماى معروف و محترم مشهد گفتند که ما هم مى‏آییم از جمله آقاى حاج میرزاجواد آقاى تهرانى و آقاى مروارید و بعضى دیگر. ما گفتیم پس حرکت کنیم. حرکت کردیم و راه افتادیم به طرف بیمارستان. گفتیم پیاده هم مى‏رویم.
وقتى که ما از آن منزل آمدیم بیرون، جمعیت زیادى هم در کوچه و خیابان و بازار و این‌ها جمع بودند، دیدند که ما داریم مى‏رویم. گفتیم به افراد که به مردم اطلاع بدهند ما مى‏رویم بیمارستان و همین کار را کردند؛ گفتند. مردم افتادند پشت سر این عده و ما از حدود بازار تا بیمارستان را- شاید حدود سه ربع تا یک ساعت راه بود- پیاده طى کردیم. هرچه مى‏رفتیم جمعیت بیشتر با ما مى‏آمد و هیچ تظاهر- یعنى شعار و کارهاى هیجان‏انگیز- هم نبود؛ فقط حرکت مى‏کردیم به طرف یک مقصدى؛ تا این‌که رسیدیم نزدیک بیمارستان.
بیمارستان امام رضاى مشهد یک فلکه‏اى جلویش هست، یک میدانى هست جلویش که حالا اسمش فلکه‌ی امام رضاست و یک خیابانى است که منتهى مى‏شود به آن فلکه؛ سه تا خیابان به آن فلکه منتهى مى‏شود. ما از خیابانى که آن‌وقت اسمش جهانبانى بود- نمى‏دانم حالا اسمش چیست- داشتیم مى‏آمدیم به طرف آن خیابان که از دور دیدیم سربازها راه را سد کردند. یعنى یک صف کامل و تفنگ‌ها هم دستشان، ایستاده‌اند و ممکن نیست از این‌ها عبور کنیم. من دیدم که جمعیت یک مقدارى احساس اضطراب کردند. آهسته به برادرهاى اهل علمى که بودند گفتم که ما باید در همین صف مقدم با متانت و بدون هیچ‌گونه تغییرى در وضعمان پیش برویم تا مردم پشت سرمان بیایند؛ و همین کار را کردیم.
سرها را انداختیم پایین، بدون این که به رو بیاوریم که اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتیم نزدیک. به مجرد این که مثلاً به یک مترى این سربازها رسیدیم، من ناگهان دیدم مثل این‌که بى‏اختیار این سربازها از جلو پس رفتند و یک راهى به قدر عبور سه چهار نفر باز شد، ما رفتیم. فکر آن‌ها این بود که ما برویم، بعد راه را ببندند اما نتوانستند این کار را بکنند. به مجرد این که ما از این خط عبور کردیم، جمعیت ریختند و این‌ها نتوانستند کنترل بکنند. شاید در حدود مثلاً چند صد نفر آدم با ما تا دم در بیمارستان آمدند؛ بعد هم گفتیم که در را باز کنند. طفلک‌ها بچه‏هاى دانشجو و پرستار و طبیب و این‌ها که توى بیمارستان بودند، با دیدن ما جان گرفتند. گفتیم در بیمارستان را باز کردند و وارد شدیم. رفتیم به طرف جایگاه وسط بیمارستان؛ یک جایگاهى بود آن‌جا و یک مجسمه‏اى چیزى هم به نظرم بود که بعدها آن مجسمه را هم فرود آوردند و شکستند. لکن آن وقت به نظرم مجسمه هنوز بود...
به مجرد این که رسیدیم آن‌جا، ناگهان جای رگبار گلوله‏ها را دیدیم. بعد که پوکه‏هایش را پیدا کردیم، دیدیم کالیبر 50 بوده؛ چقدر واقعاً این‌ها گستاخى در مقابل مردم به خرج مى‏دادند. در حالى که براى متفرق کردن مردم یا کشتن یک عده مردم، کالیبرهاى کوچک مثلاً ژ 3 یا این چیزها هم کافى بود؛ اما با کالیبر 50 که یک سلاح بسیار خطرناکى است و براى کارهاى دیگرى به درد مى‏خورد، این‌ها به کار بردند روى مردم. بعدها که در آن بیمارستان متحصن شدیم، من آن پوکه‏ها را جمع کرده بودم از زمین، خبرنگارهاى خارجى که آمده بودند، من این پوکه‏ها را نشان مى‏دادم؛ مى‏گفتم که این یادگارى‏هاى ماست؛ ببرید به دنیا نشان بدهید که با ما چگونه رفتار مى‏کنند.
به هر حال رفتیم آن‌جا، یک ساعتى آن‌جا بودیم. خب معلوم نبود که چه‌کار مى‏خواهیم بکنیم. رفتیم توى یک اطاقى- ما چند نفر از معممین و چند نفر از افراد بیمارستان- که ببینیم حالا چه باید کرد؟ چون هیچ معلوم نبود، معلوم شد تهاجم ادامه دارد. حتى ماها را و مردم را و همه را گلوله‏باران کردند. من آن‌جا پیشنهاد کردم که ما این‌جا متحصن بشویم؛ یعنى اعلام کنیم که همین‌جا خواهیم ماند تا خواسته‏هایى برآورده بشود و خواسته‏ها را مشخص کنیم. توى جلسه 8، 9 نفر یا شاید 10 نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من براى این که مطلب هیچ‌گونه تزلزلى، خدشه‏اى پیدا نکند، بلافاصله یک کاغذ آوردم و نوشتم که ما مثلاً جمع امضاءکنندگان زیر اعلان مى‏کنیم که در این‌جا خواهیم بود تا این کارها انجام بگیرد. یادم نیست حالا همه‌ی این کارها چه بود؟ یکى دو تایش را یادم است. یکى این که فرماندار نظامى مشهد عوض بشود؛ یکى این که عامل گلوله‏باران بیمارستان امام رضا محاکمه بشود یا دستگیر بشود؛ یک چنین چیزهایى را نوشتیم و اعلان تحصن کردیم.
این تحصن، عجیب اثر مهمى بخشید؛ هم در مشهد و هم در خارج از مشهد؛ یعنى بعد معلوم شد که آوازه‌ی او جاهاى دیگر هم گشته و این یکى از مسائل، یا یکى از آن نقطه عطف‌هاى مبارزات مشهد بود. آن‌وقت آن هیجان‏هاى بسیار شدید و تظاهرات پرشور مردم مشهد، به دنبال این بود و کشتار عمومى‏اى که بعد از آن در مشهد نمى‏دانم یازدهم یا دوازدهم دى، اتفاق افتاد جلوى استاندارى که مردم را زدند و بعد هم توى خیابان‌ها راه افتادند و صف‌هاى نفت و صف‌هاى نان و این‌ها را گلوله‏باران کردند... با تانک و ماشین مى‏رفتند.
مصاحبه با شبکه دو تلویزیون درباره خاطرات 22 بهمن 11/11/1363

خاطرات زندان قزل‌قلعه

شماها واقعاً یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ اما افرادى که بودند، مى‌دانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصویر نیست. سال 42 بنده را به زندان قزل‌قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند.
من از پشت درِ سلول شنیدم که دارند حرف مى‌زنند؛ فهمیدم این‌ها را تازه دستگیر کرده‌اند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى که بگذرد و بازجویى‌ها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشایشى پیش مى‌آید؛ با این‌ها تماس مى‌گیریم و حرفى مى‌زنیم و بالاخره یک هم‌صحبتى پیدا مى‌کنیم.
شب شد؛ دیدیم یکى‌یکى آن‌ها را صدا کردند و بردند. یک‌ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یک نفر دریچه‌ى روى درِ سلول را کنار زد و گفت: "حاج آقا! ما برگشتیم. " دیدم یکى از همان تهرانى‌هاست. گفتم در را باز کن، بیا تو. در را باز کرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آن‌ها را پاى منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواکى‌ها هجوم مى‌آورند و عده‌اى را همین‌طورى مى‌گیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آن‌ها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل‌قلعه بردند.
از این افراد بازجویى مى‌کنند، مى‌بینند نه، این‌ها کاره‌اى نیستند و فعالیت مهمى ندارند؛ لذا آن‌ها را رها مى‌کنند. وقتى وسایل جیب آن‌ها را مى‌گردند، تقویمى از این شخصى که او را بازگردانده بودند، پیدا مى‌کنند که در یکى از صفحات آن با خط بدى یک بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:
جمله بگویید از برنا و پیر لعنت‌اللَّه رضا شاه کبیر
او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ کرده بود، نه جایى آن را نقل کرده بود؛ فقط در تقویم جیبى‌اش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محکوم کردند!
سخنرانی در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان 19/02/1384 

سرتان می‌شکند!

در دوران مبارزات طولانى در آن سال‌هاى اختناق- که شماها در دنیاى مخصوص آخوندى و طلبگى ماها نبودید- یکى از کارهایى که معمول بود، این بود که روحانیون مبارز را به بى‌سوادى رمى کنند؛ در صورتى که این‌ها از خیلى از آن‌ها با سوادتر بودند! ما در مشهد مسجدى به نام مسجد کرامت داشتیم که اجتماع عظیمى از جوانان و نوجوانان در آن‌جا گرد مى‌آمدند. من یک‌وقت در آن‌جا در خلال صحبت، به یکى از این حرف‌هایى که درباره‌ى ما گفته شده بود، اشاره مى‌کردم، این شعر- که ظاهراً متعلق به میرزا حبیب است- به زبانم آمد:
زین علم که رسمى است پى بحث و جدل نیز افزون ز تو چندین ورق باطله داریم
بعد گفتم اگر نوشته‌هاى علمى و نوشته‌هاى فقه و اصولی‌ام را به سر هر کدامتان بزنم، سرتان مى‌شکند؛ این‌قدر زیاد است!
دیدار با جمعی از هنرمندان 4/9/1370 

تفسیر سوره‌ی بنی‌اسراییل!

بنده سال 50 در مشهد براى دانشجوها درس تفسیر مى‌گفتم و اوایل سوره‌ى بقره- ماجراهاى بنى‌اسرائیل- را تفسیر مى‌کردم.
بنده را به ساواک خواستند و گفتند چرا شما راجع به بنى‌اسرائیل حرف مى‌زنید؟ گفتم آیه‌ى قرآن است؛ من دارم آیه‌ى قرآن را معنا و تفسیر مى‌کنم.
گفتند نه، این اهانت به اسرائیل است! درس تفسیر بنده را به خاطر تفسیر آیات بنى‌اسرائیل- چون اسم اسرائیل در آن بود- تعطیل کردند. اختناق در آن زمان عجیب بود؛ اما نه از طرف دولت امریکا، نه از سوى دولت فرانسه و نه از طرف دولت‌هاى دیگر مطلقاً رژیم طاغوت به مخالفت با آزادى و دمکراسى متهم نشد. آن زمان انتخابات برگزار مى‌شد اما مردم اصلاً نمى‌فهمیدند کى آمد، کى رفت و چه کسى انتخاب شد.
به آن صورت رأى‌گیرى وجود نداشت؛ صندوق رأیى درست مى‌کردند و اسم نماینده‌اى را که خودشان مى‌خواستند و از دربار تأیید شده بود، از صندوق بیرون مى‌آوردند. با این کار، صورت مسخره‌اى از یک رأى‌گیرى را به نمایش مى‌گذاشتند.
دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان 19/02/1384

منبع: www.khamenei.ir

نگاهی تاریخی به سیلی های سیاسی در ایران
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مطالب خواندنی

روز گذشته در مجلس مدیر عامل سازمان هواپیمایی کشوری و معاون وزیر راه طی مشاجره با رئیس هواپیمایی تابان به صورت وی سیلی زد. 

به گزارش جهان به دنبال حادثه هوایی اخیر هواپیمایی تابان ، کمیسیون عمران مجلس، بهبهانی وزیر راه، نخجوان مدیر عامل سازمان هواپیمایی کشوری و عبدالله پور رئیس هواپیمایی تابان را برای بررسی دلایل این سانحه فرا خواند که درپایان جلسه، جملات تندی از سوی عبدالله پور خطاب به نخجوان بیان شد و باعث ضرب سیلی توسط مدیر عامل هواپیمایی کشوری به صورت رئیس شرکت هواپیمایی تابان شد. 

این ماجرای سیلی زدن و سیلی خوردن تنها با فاصله چند روز از سیلی نماینده ورامین به بخشدار صورت گرفت. 

چند روز پیش در جلسه بررسی مشکلات مردم خاوه (یکی از روستاهای بخش جوادآباد ورامین)، نماینده مردم ورامین در مجلس پس از درگیری لفظی با بخشدار به صورت وی سیلی زد. 

درگیری های بین مسئولین که در آن  زد و خورد هم باشد سابقه ای به قدمت سیاست دارد.معمولا اولین اثر درگیری های سیاسی پس از مشاجره چک و سیلی است.احتملا سیلی سیاسی حکم مشت اول را در درگیری های خیابانی دارد.
روانشناسان معتقدند که درگیری های فیزیکی بین افراد با جنسیت و سنین مختلف متفاوت است.مثلا روش رایج در درگیری های کودکانه چنگ زدن است .در پسران در سنین 10 تا 15 سال لگد زدن و در خانمها مو کشیدن است و مشت هم با تعبیر مشت اول مخصوص درگیری های جاهلی کوچه و بازار است . 

روان شناسان همچنان معتقدند که سیلی زدن برخلاف دیگر برخورد های فیزیکی با هدف کوچک کردن و خوار نمودن انجام می شود و از همین رو بیشترین کارکرد را در تنش های سیاسی دارد. تجربه تاریخی هم نشان می دهد که سیلی زدن روش مرسوم در درگیری های سیاسی است و کمتر اتفاق افتاده است که در درگیریهای سیاسی از مشت و لگد استفاده شود.مگر اینکه فرد سیلی خورده در مقام جبران بخواهد واکنش نشان دهد که طبیعتا در آن صورت دیگر سیلی دوم کارکرد سیلی اول را ندارد و فرد مجبور است از مشت و لگد استفاده کند. 

همانطور که گفته شد این نوع سیلی ها فارغ از وجاهت و دلالت آن سابقه دار است.برخی از این سیلی ها برای دفاع از ارزش ها است.برخی برای خدمتگذاری و برخی هم برای درس دادن و البته مواردی هم غیر موجه و بی دلیل است. 

مروری بر تعدادی از این سیلی های سیاسی می تواند در فهم این ابزار سیاستی مفید باشد. 

همانطور که گفته شد سابقه این سیلی ها قرین به سابقه سیاست است واز ابتدای انقلاب هم وجود داشته است و البته فقط هم مخصوص کشور ما نیست.مثلا در مجلس اول که جناب هاشمی ریاست آنرا به عهده داشت یک روز هنگام نطق پیش از دستور صباغیان، پس از آنکه اعتراض‌ها به نطق بالا گرفت، معین‌فر به سمت تریبون رئیس مجلس آمد و دو دستش را بر تریبون می کوبد و فریاد می زند: آقای رئیس، این چه وضعیتی است، چرا مجلس را آرام نمی‌کنید؟ در این هنگام عادل اسدی، نماینده اهواز از راه می رسد و با سیلی محکمی به استقبال معین‌فر می رود .گفته می شود لبخند هاشمی‌رفسنجانی در هنگام تماشای دعوا، از جمله دیدنی‌ترین لحظات ثبت شده مجلس اول است. 

در سالهای اخیر هم از این دست سیلی های سیاسی زیاد دیده شده است.مثلا در مجلس ششم اعلمی‌ به دنبال بررسی ‌تخلفات‌ وزارت‌ نفت‌ با بهزاد نبوی درگیر و مجلس متشنج می شود. نماینده‌ تبریز که به نظرش برخی ‌ اسناد تخلفات را پیدا کرده است سعی می کند از آنها کپی بگیرد که با مقاومت‌ بهزاد نبوی‌ روبه‌ رو می شود. در همین حین عظیمی‌ به کمک نبوی‌ می رود و به‌ سوی‌ اعلمی‌ حمله ور می شود . این درگیری که معلوم نیست با سیلی اول چه کسی شروع می شود در نهایت با مشت اعلمی خاتمه پیدا می کند. 

شاید طی یکی و دو سال گذشته سیلی های سیاسی بیشتر هم شده باشد.از بین همه آنها سیلی «زارعی» به عباسی نماینده رحیمی و دولت جزء مهمترین ها است.این درگیری به دنبال تلاش عباسی برای متقاعد کردن نمایندگان در پس گرفتن استیضاح وزیر کشور صورت گرفت.در ماجرای این برخورد، گفته شد که گوش عباسی دچار آسیب می شود. 

چند ماه پیش در جلسه غیرعلنی و غیر رسمی مجلس هم وقتی محمد حسن ابوترابی فرد رئیس کمیته بررسی کننده حوادث اخیر تهران گزارشی از نتایج بررسی کمیته ارائه کرد دو نماینده مجلس با هم درگیر شدند . 

ماجرا از این قرار بود که هنگامی که ابوترانی در حال قرائت گزارش بود یکی از نمایندگان نسبت به این گزارش اعتراض کرد و آن را گزارشی یکجانبه خواند و گفت: همه جوانب دیدار کمیته با میرحسین موسوی در گزارش ذکر نشده است. 

پس از این اعتراض ، عده ای از نمایندگان خواهان توقف ارائه گزارش بودند اما بیشتر نمایندگان خواستار ادامه قرائت این گزارش شدند. 

در میان این اعتراضات عباسپور نماینده قزوین و طاهرخانی نماینده تاکستان در این جلسه با یکدیگر مشاجره کردند و در نهایت یکی از نمایندگان ، دیگر نماینده هم استانی خود را مضروب کرد و نماینده مضروب هم در ادامه جلسه مجلس و پس از برگزاری جلسه علنی فرصت را مغتنم شمرد و نماینده ضارب را با مشت مورد حمله قرار داد. 

اما در جریان مطرح شدن نامجو به عنوان وزیر پیشنهادی دولت هم خاطره ای از جنس سیلی های سیاسی از وی نقل شده است. ماجرا از این قرار بود که فتاح وزیر وقت نیرو به همراه تعدادی از مدیرانش از جمله نامجو مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور به مجلس رفته بودند تا پس از اقامه نمازجماعت به کمیسیون های مجلس رفته و پاسخگوی سوالات نمایندگان باشند. اما پس از اقامه نمازجماعت در نمازخانه مجلس، ناگهان یکی از نمایندگان به سمت مهندس نامجو آمده و به بهانه اینکه نامجو وقت ملاقات به وی نداده است، محکم به صورت وی سیلی زد. 
اما اقدام اخلاقی نامجو در بخشش این نماینده باعث می شود، همان شب دکتر لاریجانی رییس مجلس و همچنین تعداد دیگری از نماندگان و مقامات کشور از جمله نماینده مذکور با تماس‌های حضوری و تلفنی از نامجو دلجویی کردند. 

از نمونه سیلی های سیاسی پس از انتخابات می توان به مهمترین آن یعنی سیلی آقای هاشمی به فرزندش اشاره کرد . می گویند این سیلی به دلیل بی‏ادبی های فرزند و بنابراین تربیتی – سیاسی بوده است . 

البته مواردی هم پیدا می شود که از سیلی به عنوان بک نماد و سنبل در سیاست استفاده می شود .مثل اینکه رئیس جمهور به کرات گفته اند :اگر دشمن بخواهد به ما سیلی بزند بداند که سیلی محکم‌تری دریافت خواهد کرد.


یک محقق ایرانی امیدهای ناسا در کشف اعماق فضا را زنده کرد
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، مایه افتخار ایران
یک محقق ایرانی امیدهای ناسا در کشف اعماق فضا را زنده کرد
استاد ایرانی دانشگاه Maine آمریکا با ابداع فناوری بی سابقه "سیستمهای ارتباطاتی حسگر بی سیم و بدون باتری" امیدهای دیرینه ناسا در عملیاتی شدن ایده استفاده از حسگرهای بدون نیاز به باتری در اعماق فضا را محقق می سازد.

  به گزارش مهر، آژانس فضانوردی آمریکا (ناسا) مقدمات انجام ماموریتی بی سیم در فضا را فراهم می کند و در این میان به نظر می رسد ایده استثنایی دکتر علی عابدی از دانشگاه University of Maine آمریکا این ماموریت تاریخی را امکانپذیر سازد.

علی عابدی استادیار مهندسی رایانه و برق دانشگاه University of Maine هم اکنون در حال کار بر روی سیستم جدید ارتباطاتی حسگر بدون سیم و باتری است که به گفته وی می تواند در محیطهای سختی نظیر اعماق فضا و جایی که حسگرهای باتریدار نصب شده در شاتلهای فضایی از کار می افتند، به خوبی عمل کند.

دکتر عابدی در این خصوص گفت : این حسگرهای جدید می توانند به عنوان ناظرانی در درون موتور شاتلها و همچنین به هنگام فرودشان به جو زمین عمل کنند.
وی معتقد است این سیستمهای جدید به ناسا این امکان را خواهد داد تا حجم قابل توجهی از سیم، کابل و ارتباط دهنده هایی را که وزن زیادی داشته و فضای قابل توجهی نیز اشغال می کنند از چرخه حذف کند.

با استفاده از این فناوری نوین ضمن کاهش هزینه ها، درصورتی که ماموریت فضایی با شکست همراه شود ضررچندانی برجای نمی ماند.

پروژه این محقق ایرانی به جهت کاربردی بودن و ارزش بالای عملیاتی در ماموریتهای آتی ناسا مورد حمایت کمک 360 هزار دلاری این آژانس فضایی در مدت سه سال قرار گرفته است.

دکتر عابدی گفت : در سیستم شاتلهای فضایی حسگرهای سیمی وجود دارند. تمامی آنها به باتری نیاز دارند تا "کار کنند" اما باتریها در دماهای بسیار بالا منفجر می شوند و حتی در دماهای بسیار پایین نیز کار نمی کنند.

وی افزود : به جای باتری، نیروی مورد نیاز برای این سیستم جدید از سیگنالهای فرکانس رادیویی تامین می شود که به حسگرها منتقل می شود. در ادامه این سیگنالها به همراه داده های مورد نیاز کنترلی و نظارتی منعکس می شوند.

این محقق ایرانی فناوری نوین خود را به فرآیندی مرتبط می کند که در آن نیروهای پلیس از سلاحهای راداری برای چک کردن سرعت خودروها استفاده می کند.

دکتر عابدی که مسئولیت هدایت آزمایشگاه شبکه حسگر بی سیم دانشگاه Maine موسوم به WiSe-Net را بر عهده دارد ادامه داد : ما توانسته ایم این پرتو را به صدها حسگر و به محض دریافت تمامی داده های ترکیب شده منتقل کنیم و از آنجاکه این سیستم بیسیم است، حسگر می تواند جابجا شده و در مواقعی که فضانوردان به تعمیر فضاهای درونی شاتل می پردازند آن را از جای خود خارج کنند. در ادامه می توان این حسگر را به راحتی در جای خود نصب کرد.


موتور جستجوی محقق ایرانی در خدمت بزرگترین موسسات علمی دنیا
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  کلمات کلیدی: کامپیوتر ، مایه افتخار ایران ، مطالب خواندنی
موتور جستجوی محقق ایرانی در خدمت بزرگترین موسسات علمی دنیا
بنیانگذار و مدیر اجرایی ایرانی شرکت NextBio به منظور استفاده از نرم افزار نوآورانه NextBio در عرصه پایگاههای اطلاعاتی علمی با شرکت داروسازی "جانسون و جانسون" یک توافقنامه همکاری را به امضا رساند.
به گزارش خبرگزاری مهر ، سعید اختری بنیانگذار و مدیر اجرایی شرکت NextBio در این خصوص اظهار داشت: "این توافقنامه نقطه اوجی برای نرم افزار NextBio به شمار می رود."

وی افزود: "NextBio یک موتور جستجو است که به محققان و متخصصان بالینی این امکان را می دهد که وارد دنیای اطلاعات علمی شوند و با انجام کشفیات جدید، ارتباطات جدید مهمی را پیدا کنند و در عرصه اطلاعات علمی به قدرتی دست یابند که تاکنون از آن برخوردار نبودند."

بر پایه این توافقنامه از این پس محققان و متخصصان شرکت داروسازی Johnson & Johnson Pharmaceutical R&D می توانند از این موتور جستجوی نوآورانه برای انجام تحقیقات علمی خود استفاده کنند.

NextBio یک نرم افزار موتور جستجوی اطلاعات علمی وب - پایه است که ورود، جستجو و دسترسی به جدیدترین اطلاعات علمی دنیا را عرضه می کند و به محققان این امکان را می دهد که هرچه بیشتر در عرصه های پژوهشی بایکدیگر در تعامل قرار گیرند.

در این خصوص سعید اختری اظهار داشت: "جستجوگر فعل و انفعالی ما تنها با وارد کردن چند کلید واژه به آسانی به سئوالات مربوط به ژنها، بیماریها، نتایج تحقیقات، روشهای درمانی و نشانگرهای زیستی پاسخ می دهد."

سازنده ایرانی این نرم افزار جستجوگر افزود: "ما با این جستجوگر به کاربران خود حجم وسیعی از اطلاعات پایه را در مقولات ژنومیک و دیگر فرایندهای بیولوژیکی و نتایج بررسیهای شیمیایی و بالینی عرضه می کنیم.  این اطلاعات و دانشهای پایه روی سکوهای مختلف، انواع داده ها، دامنه های تحقیقاتی و ارگانیسمها مدل گسترده شده اند."

سعید اختری بیش از 20 سال است که در عرصه توسعه و تجاری سازی محصولات نرم افزاری ویژه تجزیه، تجسم سازی و مدیریت اطلاعات بیولوژیکی فعالیت می کند.

وی علاوه بر ریاست شرکت NextBio رئیس و مدیر اجرایی شرکت "سیلیکون ژنتیکس" نیز بوده است. این تیم به ارائه کاربردی ترین نرم افزارهایی می پردازد که اطلاعات ژنومیک و ژنوتیپ DNA انسان را تجزیه و تصویرسازی می کنند.

این نرم افزارها را هزاران محقق در بیش از 600 شرکت داروسازی پیشگام، موسسات داروسازی و سازمانهای بزرگ تحقیقاتی در سراسر دنیا مورد استفاده قرار می دهند.

سیلیکون ژنتیک را شرکت Agilent Technologies در سال 2004 خریداری کرد.

سعید اختری تاکنون مدیریت اجرایی چندین شرکت تولیدکننده نرم افزارهای جستجوگر علمی را عهده دار بوده است که از آن جمله می توان به WinNonlin ، GeneWorld ، MacVector و PCGene اشاره کرد.

سفربا پافین
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، خبر
هواپیمایی که می‌توان آن را پوشید
ناسا از اولین نمونه آزمایشی هواپیمای تک سرنشین شخصی که می تواند همانند یک لباس پوشیده شود تا ماه مارس رونمایی می کند.

 ناسا در اجلاس انجمن هلی کوپتر خبر از پروژه های پافین (Puffin) داد. پافین نوعی وسیله نقلیه الکتریکی پرنده است که می تواند یک انسان با حداکثر وزن 250 کیلوگرم را با سرعت 480 کیلومتر بر ساعت جابجا کند. این وسیله نقلیه پرنده می تواند همانند لباس پوشیده شود.

این وسیله نقلیه نام خود را از نوعی پرنده دریایی گرفته است. طول پافین 3.7 متر و وزن آن 135 کیلوگرم است.
این هواپیمای پوشیدنی مجهز به دو موتور الکتریکی است و می تواند انرژی خود را از باتریهای قابل شارژ لیتیومی تامین کند. این باتریها در حال حاضر تنها می توانند انرژی لازم برای طی یک مسیر 80 کیلومتری را تضمین کنند.

براساس گزارش نیویورک تایمز ، اولین نمونه آزمایشی پافین که قادر به پرواز است تا پایان ماه مارس رونمایی می شود، در حالی که نمونه تکمیلی آن ظرف پنج سال آینده آماده خواهد شد.


ساعتی بدون عقربه و عدد
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، جالب
ساعتی بدون عقربه و عدد
مخترع معروف انگلیسی جان تیلور موفق به ساخت ساعتی عجیب و گران قیمت شده که دارای عقربه و عدد نبوده و با کمک تابش نور زمان را نشان می دهد.عجیب ترین ساعت دنیا توسط فیزیکدان معروف پروفسور استفان هاوکینگ در دانشگاه کمبریج به نمایش گذاشته شده است.

این ساعت یک میلیون پوندی بر اساس طرحی از مخترع معروف جان تیلور که در 1950 ارائه شد و به کمک تیمی از مهندسان و متخصصان که به مدت هفت سال بر روی آن کار می کردند، ساخته شده است.

عجیب ترین ساعت جهان که "زمان خوار" نام گرفته است به هیچ گونه عقربه و یا رقم دیجیتالی مجهز نبوده و در عوض با استفاده از تابش نور از میان 60 شکاف که بر روی صفحه فولادی آن تعبیه شده اند، زمان را نشان می دهد. صفحه رویی این ساعت از طلای 24 عیار ساخته شده و 8 متخصص به مدت 5 سال برای قالب گیری و ساخت این صفحه وقت صرف کرده اند.

به گفته مخترع زمان خوار، زمان صحیح در این ساعت بزرگ تنها هر پنج دقیقه یک بار نمایش داده شده و در بقیه زمانها نور های ساتع شده از میان شکاف های ساعت جنبه تزئینی خواهد داشت.

به گفته پروفسور تیلور، این دستگاه به منظور احترام و تقدیر از ساعت ساز انگلیسی جان هریسون (کسی که در قرن 18 میلادی مشکل طول جغرافیایی را حل کرد و همچنین موفق به کشف سیستم "grasshopper escapement" سیستم کنترل قدم به قدم آزاد سازی انرژی ساعتها ی شماته دار شد) ساخته شده است و ماکت جانوری که بالای ساعت به صورت نمادین در حال بلعیدن ثانیه هاست، بر مبنای حرکت این سیستم حرکت می کند.

بر اساس گزارش Independence، دانشگاه کمبریج رسما اعلام کرد که این ساعت گرانبها توسط مخترع آن جان تیلور به این دانشگاه اهدا شده که برای بازدید عموم در دسترس خواهد بود.


صاحب بلندترین خروپف دنیا
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی
صاحب بلندترین خروپف دنیا
بالاخره در این هیاهوی «ترین‌ها»، نوبت به بلندترین صدای خروپف هم رسید. این بار البته از نمایندگان کتاب رکوردهای جهانی گینس خبری نیست. این طور که معلوم است صاحب بلندترین صدای خروپف جهان، رغبتی به ثبت نامش در این کتاب ندارد و از این که در این زمینه رکورددار است، ناراحت است.

صدای خروپف این پیرزن 60 ساله انگلیسی حتی از صدای ماشین لباسشویی نیز بلند‌تر است!

به نوشته روزنامه دیلی‌میل، صدای خروپف این زن 6/111 دسیبل است. دسیبل واحد اندازه‌گیری هیاهو، همهمه و صداهای بلندی است که گوش را آزار می‌دهد و از دستگاه‌های موسیقی و غیره شنیده می‌شود.

کارشناسان در یک کنفرانس پزشکی که درباره مشکلات تنفسی در انگلیس برگزار شد، گفتند: «خروپف زن انگلیسی از صدای ماشین لباسشویی اتوماتیک 33 دسیبل و از خروپف افراد عادی 61 دسیبل بلندتر است.»

جنی جامپان، زنی که این رکورد را دارد، در این باره می‌گوید از این که به داشتن صدای خروپف بلند شناخته شده، کلی ناراحت شده و ضربه روحی به او وارد شده است. البته خود خانم جنی جامپان می‌دانسته که صدای خروپفش بلند است، اما فکرش را نمی‌کرده حتی از صدای یک ماشین لباسشویی هم بلندتر باشد. این پیرزن انگلیسی حالا بعد از 37 سال ازدواج، فهمیده کسی که بیشتر از همه از این موضوع عذاب کشیده، همسرش بوده و به همین دلیل، این روزها به همسرش بیشتر اظهار محبت و مهربانی می‌کند، هرچند شوهر این خانم در گذشته به دفعات از خروپف او در خواب شکایت کرده بود.

گراهام کار اسمیت از انجمن «همیاری برای توقف خروپف( !»عنوان این انجمن هم برای خودش جالب است) در این باره می‌گوید: «با تجویز رژیم غذایی مناسب، داروهای سنتی و طبیعی و تمرینات ورزشی به زن انگلیسی کمک می‌کند تا مشکلش حل شود.»


اسکناس های قدیمی ایرانی
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

این عکس هایی را که ملاحظه میکنید عکس های از پول های کاغذی قبول انقلاب میباشند که سعی شده با بهترین کیفیت برای شما عزیزان ارسال بشه تا رضایت شما دوستان کسب بشه. تمام تصاویر به ترتیب زمان پول بوده از قدیمی ترین به جدید.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


اتومبیل ژیان از دیروز تا امروز
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس

اتومبیل ژیان از دیروز تا امروز

امسال شصتمین سالگرد تولید نخستین اتومبیل فرانسوی سیتروئن Citroen 2CV (یا همان ژیان که در سال ۱۳۴۷ توسط شرکت سایپا در ایران مونتاژ شد) است. خودروی ژیان در فرانسه با نام “دوژوو” (”Deux Chevaux”) معروف است، دو ژوو در زبان فرانسوی به معنای “دو اسب” است که بیانگر قدرت دو اسبی این خودرو در مقیاس فرانسوی است.
محبوبیت فراوان این خودرو بیشتر به خاطر قیمت ارزان و مصرف بسیار کم بنزین آن است.

شاید هنگامی که این خودرو برای اولین بار در نمایشگاه خودروی پاریس در هفتم اکتبر سال ۱۹۴۸ رو نمایی شد هیچ کس فکر نمی کرد تا بیست سال این خودرو از محبوب ترین و پر فروش ترین خودروهای فرانسه باشد.

کارشناسان در آن زمان ورود و موفقیت این خودروی دو سیلندر در بازار را بسیار خنده دار می دانستند اما پس از موفقیت چشمگیری که این خودرو در عرصه بازار اتومبیل به دست آورد همگان را شگفت زده کرد.

 

شرکت سیتروئن طی سالیان متمادی یا ایجاد تغییراتی مدل های جدید ژیان را به بازارها معرفی کرد تا بالاخره آخرین مدل آن در سال ۱۹۹۰ به جهان خودرو معرفی شد.

از روز ۷th October 1948 که برای نخستین بار در ۳۵ امین نمایشگاه اتول پاریس به نمایش گذاشته شد و امریکاییها به طعنه به آن “tin can” (قوطی حلبی  - یا بقول ما ایرونیها: لگن) ، آلمانی ها به آن اردک کوچک ، و انگلیسی ها به آن حلزون نام نهادند، تا سال ۱۹۹۰ میلادی در حدود ۵ میلیون دستگاه ژیان را فروختند و یک صف طولانی ۵ ساله برای خرید دستگاه نو آن در بین خانواده ها و مردم کم درآمد و اکثرا کشاورز یا جوان فرانسوی وجود داشت و بهمین دلیل بود که ژیان های دست دوم را گرانتر و حتی دو برابر قیمت نوی ان می خریدند تا ۵ سال در نوبت نمانند!! نمونه های اولیه ( Prototype ) ژیان را فرانسوی ها از ترس اینکه آلمان ها و هیتلر از آتها بعنوان نمونه های ماشیتهای نظامی استفاده نکنند در چند مزرعه قایم کرده بودند که بعداز جنگ چندتاشون از زیر خاک بیرون آورده شدند!

مدل های اولیه ژیان فقط یک چراغ جلو داشت و با هندل روشن میشد (جلوی پایین کاپوت)، بعدها دوچراغه شد و دارای استارتر مدل امروزی.. ظاهرا آینه بغل هم نداشته .. . روش کلیک و بزرگتر ببینید…

عکسی از روز پرده برداری از ژیان (سیتروئن) در پاریس - زمان جنگ جهانی دوم

ژیان فرانسوی و فولکس قورباغه ای ( بیتل BEETLE ) آلمانی : دو قارقارک کوچولوی ارزان قیمت زمان جنگ جهانی دوم بودند که تقریبا هیچ نیازی به تعمیر نداشتند و همین باعث کسادی بازار کارخانه های اتومبیل سازی شده بود و ازین بابت ناراحت بودند و بهمین دلیل بود که تولیدش را متوقف کردند. . اما برای مردم اکثرا روستایی و فقیر فرانسه زمان جنگ دوم جهانی بسیار هم مناسب بود و میتوانستند هم باهاش سبد های تخم مرغ و گوسفند ها را کیلومترها در جاده های خاکی و پر دست انداز به بازار ببرند و هم باهاش به گشت و گذار و پیک نیک بروند و هم اینکه صندلی عقبش را دراورده و در پارکها و پیک نیک ها بعنوان نیمکت از ان استفاده کنند.

ژیان که نام فرانسوی اش ۲ CV است امروزه بعنوان یک کالای آنتیک و بسیار گرانقیمت و در عین حال نوستالژیک و خاطره انگیز و اسطوره و افسانه ( myth و legend ) بشمار می رود. از آنجا که هیچ نیازی به تبلیغات نداشت روز اول از روزنامه نگاران برای مراسم پرده برداری از آن دعوتی نشد بهمین دلیل بود که ژورنالیست ها که بهشون بر خورده بود سعی در مسخره کردنش کردند و مثلا امریکاییها که زیاد هم با فرانسوی ها آبشون توی یک جوی نمی ره - بخاطر ضعفی که فرانسوی ها در مقابل هیتلر نشان دادند- متلک پراکنی کرده و به ژیان لقب قوطی باریک ( و یا چتری که ۴ چرخ داره ‘Umbrella on wheels’ ) داده و به طعنه می گفتند : Does it come with a can opener? ( در قوطی بازکن هم باهاش میاد؟)…

ژیان نه تنها اولین اتومبیل سازگار با محیط زیست بود ( از لحاظ مصرف خیلی کم بنزین ) بلکه صنعت اتومبیل سازی آن زمان را هم متحول کرد و لقب اتومبیل مردمی ( THE people’s car ) را از آن خود کرد. حتی در سال ۱۹۵۸ مدل جدیدی بنام صحرا ( “Sahara” ۴×۴ ۲CV ) با دو انجین - یکی برای چرخ های عقب و یکی برای جلو - ساخته شد. ژیان ها اولش فقط در یک رنگ خاکستری تولید می شدند ولی بعدها رنگهای شاد و متنوع - زرد و قرمز و غیره - هم اضافه شدند. داشیرد بسیار ساده، صندلی های بدون پشتی ، و انجینی که با آب سرد میشد… ( ۱۱ تصویر را ببینید ) …

عکسی از یک مدل سال ۱۹۶۳ یک ژیان فرانسوی دو انچینی Citroen 2CV Sahara 4×4

تاریخچه و معرفی شرکت سایپا ( مونتاژگر ژیان در ایران) : در سال ۱۳۳۷ به دنبال افزایش روز افزون تقاضای خرید خودرو اندیشه ساخت البته به صورت مونتاژ در کشور شکل گرفت… اقدامات عملی در این زمینه با صدور مصوبه ای در سال ۱۳۴۲ از سوی وزارت اقتصاد در خصوص چگونگی شرایط پروانه ساخت خودرو صورت پذیرفت .

از تقاضاهای پذیرفته شده در ان زمان می توان به شرکت های ایران ناسیونال (ایران خودرو) شرکت سهامی سیتروئن (سایپا) و جنرال موتورز ایران (پارس خودرو) نام برد.

شرکت سهامی ایرانی سیتروئن در سال ۱۳۴۴ در زمینی به مساحت ۲۴۰ هزار متر و زیر بنای ۲۰ هزار متر و با سرمایه اولیه ۱۶۰ میلیون ریال توسط(( آلفرد آیسه)) تاسیس شد… با صدور پروانه تاسیس و تعیین اعضای هیئت مدیره در اواخر سال ۱۳۴۵ به صورت رسمی فعالیت شرکت آغاز شد … تهیه زمین احداث نخستین سالن تولید(سالن بدنه و رنگ فعلی) تهیه و تدارک لوازم مورد نیاز و ثبت علامت به همراه کلمه saipc که ماخذ ان فرانسوی بود و همچنین تقاضای ثبت کلمه ژیان از جمله اقداماتی بود که تا سال ۱۳۴۷ یعنی زمان بهره برداری از شرکت صورت گرفت.

اولین محصول تولیدی شرکت آکا نام داشت که طی چهار سال (از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰) تعداد ۱۰۳۵ دستگاه تولید گردید … سپس اتومبیل ژیان ازین شرکت به بازار عرضه و در سال ۱۳۵۵ طی قرداد با شرکت فرانسوی رنو رنو ۵ هم به تولیدات شرکت افزوده شد….

عکسی از ژیان فرانسوی مدل سال Citroen 2CV - 1948

اینروزها کارخانه فولکس واگن آلمان اتومبیل بیتل ( قورباغه ای) را، کارخانه فیات مدل ۵۰۰ را، پورش مدل ۹۱۱ را، کارخانه فورد مدل تی بن T-bon را، و حالا هم فرانسوی ها ژیان ( سیتروون) را که همگی برای میلیونها نفر خاطره انگیزند دوباره به بازار برگردانده اند با شکل و شمایل مدرن تر.. .. ..

عکسی از یک ژیان بدون بدنه

چند عکس از زوایای مختلف

این هم یک مدل معروف که در ایران هنوز هم هست

اینم جدیدترین مدل سیتروئن ( ژیان قدیمی) citroen_2cv_2009 سال ۲۰۰۹


درخواست نزدیکان صانعی از یک رمال!
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، مطالب خواندنی ، شیخ یوسف صانعی

خبر دیگر این که فرزند آقای شیخ یوسف صانعی و تعدادی از مسئولان دفتر وی برای کسب اطلاع از برخی مسائل دفتر به یک رمّال در یکی از شهرهای استان اصفهان مراجعه و از وی در پنج مورد کمک خواسته‌اند. به نوشته سایت رجانیوز، این افراد لیستی از افراد مرتبط با آقای صانعی به این رمّال داده و از وی خواسته‌اند مشخص کند کدامیک از اسامی این لیست «جاسوس» است. همچنین خواسته‌اند مشخص کند دولت فعلی چه زمانی سرنگون می شود. نزدیکان صانعی همچنین با اعلام این‌که ما در قم چاپخانه ای داریم که احساس می کنیم نظام در آن دوربین مخفی کار گذاشته است، از این رمّال خواسته‌اند جای دوربین را کشف کند. در ادامه با درخواست طلسم برای حفاظت از آقای صانعی، از این رمّال خواسته شده است که به قم بیاید و در دفتر مشغول به کار شود.


تختی معرفت پهلوانی، سمبل جوانمردی
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، غلامرضا تختی
‌فردا برای چهل و یکمین‌بار خاطرات تلخ 17 دی سال 46 ورق می‌خورد. روزی که نه مردم تهران بلکه همه ایرانیان از بزرگ و کوچک و پیر و جوان گرفته تا زن و مرد،‌ ورزشی و غیرورزشی در رثای مرگ «او» شوکه و بهت‌زده و در ماتم و اندوهی سنگین فرو رفتند.

روزی که پهلوانی و جوانمردی در جامعه ما معنایی دیگر یافت و نام غلامرضا تختی به عنوان احیاکننده مکتب جوانمردی و پهلوانی در میان ایرانی‌ها پرآوازه و جاودانه شد.

41 سال از آن تاریخ که پهلوان بزرگ ایران‌زمین فقط 37 بهار را پشت سر گذاشته بود، می‌گذرد. ایام تلخی که 11 سال آن در سکوت و انزوا یاد جهان پهلوان گرامی داشته می‌شد و کمتر دوستدار تختی جرات داشت که در این روز به‌طور علنی بر سر مزار او حاضر شود. اما در 30سال گذشته و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همه ساله فرصت گردهمایی برای یاران و پیروان آقا تختی و هر آن کسی که به آیین پهلوانی و جوانمردی عشق می‌ورزد، فراهم و مهیا شده تا در مراسم بزرگداشت اسطوره جوانمردی ورزش ایران با مرام و صفات او بیشتر آشنا شده و چه بسا از او بیاموزیم و عمل کنیم.

در سالمرگ پهلوان غلامرضا تختی و طی سال‌های طولانی که قریب به نیم قرن از آن می‌گذرد، هر ساله بارها از سوی مقامات و مسوولان سیاسی و ورزشی ویژگی‌های رفتاری و خصایل انسانی و کارنامه پرافتخار ورزشی جهان پهلوان تختی مورد تحسین و تایید قرار گرفته است و رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری هر کدام بنا به بضاعت و موجودیت خود در شناسایی و معرفی فرزند درد و رنج تاریخ ورزشی ایران که از محله فقیرنشین خانی‌آباد برخاست و در قلب مردم جای گرفت، سخت کوشیده‌اند و رسالت خود را بخوبی نشان داده‌اند اما حرف ما پس از 41 سال از غروب غم‌انگیز الگوی جوانمردی معاصر کشورمان این است که در این مدت تا چه حد توانسته‌ایم به معنای واقعی پیرو مکتب تختی باشیم و ورزشکاران ما نه در حرف و شعار بلکه در مرام و رفتار خود، مبنای جوانمردی و فتوت پهلوانی برگرفته از اخلاقیات تختی را سرلوحه امور زندگی و فعالیت ورزشی خود قرار داده‌اند.

براستی اگر معتقدیم تختی معرف پهلوانی، سمبل جوانمردی و اسوه قهرمانی بوده، باید اهالی ورزش از مدیر و مسوول گرفته تا مربی و ورزشکار و همه کسانی که به نوعی چه در ورزش قهرمانی و چه در ورزش همگانی دستی بر آتش دارند و فعالیت می‌کنند، در تمام 365 روز سال او را الگوی راستین ورزش قلمداد کنند، نه فقط ارزش‌های اخلاقی، پهلوانی و جوانمردی او را صرفا در روز 17 دی باور کرده و پس از آن فقط شعار تختی بودن را سر دهند.

اگرچه فردا روز 17 دی روز آقاتختی، روز اخلاق و جوانمردی لقب گرفته است، اما حرف آخر ما این است که آقا تختی و مرام و خصایل نیک انسانی او فقط به یک روز تعلق ندارد و دوستداران و ورزشکاران ایرانی هر روز می‌توانند در رفتار و کردار خود چه در زندگی و چه در عرصه ورزشی با الهام و تبعیت از الگوی فراموش نشدنی خود همواره راه او را سرلوحه امور خود قرار دهند.


«من، فرزند درد و رنج بودم»
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، غلامرضا تختی
چهل ودومین سالگرد تختی
«من، فرزند درد و رنج بودم و با این درد خو گرفتم، من همیشه مردمی را که مرا دوست می داشتند، دوست می داشتم و امروز به دوستی آنها بی حد و حصر افتخار می کنم ...» ... اما در همین زمان یک حرف، یک کنایه دیگر که در لفافه گفته می شد هیچگاه مرا شکنجه نمی داد، چون من راه خود را می دیدم، راهی بود روشن که در آن می شنیدم.

غلامرضا! تو کاری با این حرفها نداشته باش. راه خود را بگیر و برو، آینده مال توست و متعلق به کسی است که بیشتر از همه رنج برده است.

... زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آنجا که در حد توان است به آنان کمک کنم. حال این کمک از چه طریقی باشد و از چه راهی مهم نیست. هر کس به قدر توانایی اش...

اینها قسمتی از سخنان «جهان پهلوان تختی» آخرین شاگرد مکتب پوریای ولی است، پهلوانی که از جنوبی ترین محله تهران برخاست و تا بالاترین بلندی های وادی قهرمانی و انسانیت صعود کرد. او تنها یک قهرمان نبود، بلکه پهلوان بود و بزرگترین فتح او نه مدالهای جهانی و المپیک، بلکه ایستادن بر بلندای قلب مردم بود.

کسی که مثل هیچ کس نبود
که رستم به افسون ز شهنامه رفت
جهان پهلوانا صفای تو باد
دل مهرورزان سرای تو باد
که مردی نه در تندی تیشه است
که در پاکی جان و اندیشه است

غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه 1309 در خانواده‌ای متوسط در محله‌ خانی آباد تهران به دنیا آمد.«رجب خان» - پدر تختی - غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه‌ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. «حاج قلی» ، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف می‌کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده‌های رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگی" تبدیل شد.

رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانواده‌ پرجمعیت خود را تامین می‌کرد. نخستین واقعه‌ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تامین معاش خانواده‌ی ناچارشد خانه‌ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط 9 سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی آباد درس خواند.

درآستانه سالگرد جهان پهلوان تختی مروری داریم بر افتخارآفرینی های بزرگمرد تاریخ کشتی کشورمان:

مسابقات جهانی هلسینکی فنلاند 1951: مدال نقره

بازی های المپیک هلسینکی فنلاند 1952: مدال نقره

مسابقات جهانی ورشولهستان 1953: مدال نقره

مسابقات جهانی توکیو ژاپن 1954: مقام چهارم

بازی های المپیک ملبورن استرالیا 1956: مدال طلا

مسابقات جهانی صوفیه بلغارستان 1958: مدال نقره

بازی های آسیایی توکیو ژاپن 1958: مدال طلا

مسابقات جهانی تهران ایران 1959: مدال طلا

بازی های المپیک رم ایتالیا 1960: مدال نقره

مسابقات جهانی یوکوهاما ژاپن 1961: مدال طلا

مسابقات جهانی تولیدو آمریکا 1962: مدال نقره

بازی های المپیک توکیو ژاپن1964: مقام چهارم

روز پنجشنبه 17 دیماه سال 1388 مصادف است با چهل و دومین سالگرد درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختی که دوستداران و یارانش در ابن بابویه به سوگش می نشینند. یادش گرامی باد.


مسعود کشمیری کیست؟
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی
مسعود کشمیری کیست؟
هر سال همزمان با هشتم شهریور ماه، نام مسعود کشمیری به عنوان عنصری که عامل انفجارنخست وزیری بوده و با نفاق خود تا اصلی ترین مراکز امنیتی کشور نفوذ نموده بود، مطرح می شود. نام او غالباً همراه است با بیان تزویرهایش که دو خودکار در جیب داشته یکی برای بیت المال و یکی شخصی و... اما در این میان، کمتر، سوابق و شخصیت او بررسی شده است.

مسعود کشمیری فرزند سعید با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود که از تاریخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهای 6 ماهه به عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعی شاغل بوده است.

وی همچنین پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در شرکت "سایبرناتیک" و شرکت انگلیسی "رایدر هند" با مسئولیت فردی معروف به "مستر نیشام" شاغل بوده است. با پیروزی انقلاب و بازگشت خارجی ها به کشورهایشان، شرکت مذکور منحل می شود و مسئول شرکت با برجای گذاشتن اموال خود از کشور فرار می کند.

شرکت سایبرناتیک نیز مربوط به اسماعیل داودی شمسی بوده است و معرف های کشمیری قدسی خرازیان و رضیه آیت الله زاده شیرازی از اعضای شاخص منافقین بوده اند. از دیگر معرفین وی علی اکبر تهرانی است که از متهمین ردیف اول در پرونده هشتم شهریور بوده است.

وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -که برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و کمی پیچیده تر عمل کرد.

او به همراه علی اکبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. وی پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون "حنیف" و "مجیب" داشته است. منزل او در مهرشهر کرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشکیل جلسه می پرداخته اند. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال منافقین بوده است و اکنون نیز به همراه وی متواری است. کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در کمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمد کاظم پیرورضوی در می آید.

وی مدتی نیز در ضد اطلاعات مرکزی نیروی هوایی و مرکز مستشاری امریکایی ها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر کمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. در این مدت، از جمله اقدامات وی می توان به مداخله و جلوگیری از به جریان افتادن و محاکمه عاملان کشتار 17 شهریور اشاره کرد که با توجه به ریشه امریکایی جمعه خونین و تظاهر منافقین در آن تاریخ به اعمال ضد امریکایی، محل تأمل فراوان است.

وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن در آمد. معرف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذی های ارشد منافقین به سپاه آقای داود شمسی بوده است.

وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره دوم ارتش داشته است که از جمله خیانت های وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات کودتا سرهنگ احسان بنی عامری بوده است.

وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می کند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیتان و بلوچستان می شود. کشمیری مدتی کوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی اجتماعی بهزادنبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به کار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملکرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور کرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است. 

از دوستان صمیمی او می توان به علی اکبر تهرانی، جلیل بیات (که از اتهاماتش جسدسازی برای کشمیری و تلاش برای شهید جلوه دادنش بوده است)، اشاره کرد.

پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد، پدر مسعود کشمیری بازنشسته شرکت نفت بود که در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. این بخشی از اطلاعاتی است که حجت الاسلام ری شهری در کتاب خاطرات خود از مسعود کشمیری نقل می کند.

درباره مسعود کشمیری، سعید شاهسوندی، عضو پیشین مرکزیت مجاهدین خلق ایران که مدتی با کشمیری در ترکیه همخانه بوده است، در مصاحبه ای گفته است: «ولی کشمیری را مدت کوتاهی در ترکیه در یک خانه سازمانی که من آنجا بودم و همسرم نیز بود، در حوالی خیابان فاتح استانبول ترکیه، کشمیری و همسرش مدتی آنجا بودند.

مکان این خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود که یکی از خلفاء و پادشاهان است. در آن حوالی ما یک خانه ای داشتیم و بعدها در منطقه شمالی استانبول بود و ما مدتی در این هر دو محل با کشمیری و خانمش و من و خانمم هم خانه بودیم و مدتی با هم بودیم. طبعاً ما زیاد درباره حادثه هایی که بر هر کدام از ما رفته صحبت نمی کردیم، این یکی از اصول سازمانی بود ولی به هر حال ایشان مدتی در ترکیه بود."

او ادعا می کند مسئول بالاتر کشمیری فردی به نام افتخاری بوده است: «مهدی افتخاری مسئول بخش نظامی- امنیتی سازمان هست، در آن ایام، مسئول بخش نفوذی ها بود، اینهایی که در ارگان ها نفوذ کردند در ارتباط مستقیم با مهدی افتخاری هستند. مهدی افتخاری چهره ای است که در هیچ یک از جلسات علنی در ستادهای شناخته شده سازمان و مراکز اصلی یا تردد نمی کند و یا بسیار کم تردد می کند و از ورودی های معمولی ساختمان ورود و خروج نمی کرد و در جلسات کمتر حضور پیدا می کرد. کاندیدای علنی سازمان در مجلس و خبرگان نبود و همیشه چهره ای بود که در حاشیه بود و کمتر کسی او را می شناخت و کمتر کسی از نیروهای جدید می دانست او چه نقشی دارد که در این ایام مسئول بسیاری از نیروها از جمله مسعود کشمیری، همین آقای مهدی افتخاری است.»

سرهنگ مهدی کتیبه از اعضای حاضر در جلسه شورای امنیت که جان سالم به در برده است، درباره کشمیری می گوید: «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند. از جمله این افراد آقای کشمیری بود که با دست خط رسمی رئیس دفتر نخست وزیر وقت یعنی مهندس بازرگان به ارتش معرفی شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارک نیروی هوایی را بر عهده گیرد. رئیس دفتر نخست وزیر آقای بازرگان، شخصی بود به نام آقای خلیلی، بدین ترتیب کشمیری به کلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسی پیدا می کند. ایشان تا کمی قبل از انفجار نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رجبی و داداشی که آنها هم از نخست وزیری معرفی نامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دادند. کشمیری به این صورت وارد تشکیلات نظامی گردید و بعد از مدتی کارش را در نیروی هوایی رها کرد و به شورای امنیت آمد، او قیافه حق به جانبی داشت، با ریش محرابی، قشنگ و صورت سرخ و سفید موجه که هر کس که ایشان را می دید، فکر می کرد حتی نماز شبش را نیز ترک نمی کند.»

شاهسوندی که اکنون از منافقین بریده و در خارج از کشور به سر می برد، درخصوص چگونگی عملکرد کشمیری می گوید: «یک طرح اطلاعاتی را راه انداخت و بسیاری از سران رژیم را دعوت کرد و گفت کاری کنیم که جلوی نفوذی ها را بگیریم و آنها را شناسایی کنیم، در حالی که خودش بالاترین نفوذی بود و این طرح را می داد و طبعاً هیچ کس جز خودش مسئولیت این طرح را بر عهده نمی گرفت و به این ترتیب اگر مزاحمینی بودند که ممکن بود نسبت به او حساسیت داشته باشند، تحت عنوان نفوذی ممکن بود آنها را از قسمت های مختلف حذف کند و در عین حال جایگاه خودش را مستحکم تر کند.

ما همان طور که گفتم در کردستان مشغول به رادیو مجاهد بودیم، بعدها معلوم شد که جمهوری اسلامی به دنبال راه افتادن رادیو مجاهد طرح بمباران ایستگاه رادیویی را در دستور کار خودش قرار داده، طرحی که کشمیری بعدها در سازمان گفت که پیشنهاد رفسنجانی بوده و پیگیری اش به نخست وزیری داده می شود.
ابتدائاً پارازیت هایی که فرستاده می شود و همچنان اثر نمی کند و طرح بمباران را می دهند که ابتدا شناسایی محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است که مسئول این طرح کشمیری است و نتیجه هم معلوم است که چه سرانجامی دارد!»

اشاره شاهسوندی به موضوعی است که در کشاکش نبرد منافقین و نظام جمهوری اسلامی ایران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. رادیو منافقین (رادیو مجاهد) فعالیت بسیار شدیدی در سازماندهی نیروهای باقی مانده در خاک جمهوری اسلامی داشت. در این مقطع مسئولین تصمیم به نابودی مرکز این رادیو می گیرند.

ستادی از متخصصین بسیار مجرب نیروی هوایی، اداره فرکانس های مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشکیل و مأموریت می یابند محل رادیو را کشف کنند. خسرو تهرانی که در آن مقطع دبیری شورای امنیت را برعهده داشته است، قائم مقام خود مسعود کشمیری را در رأس این ستاد قرار می دهد.

پس از شناسایی کامل و تهیه نقشه دقیق، یک جنگنده بمب افکن برای نابودی مقر رادیویی منافقین اعزام می شود که به دلایل نامعلومی دچار سانحه شده و سقوط می کند.

پس از این سانحه، ستادی برای بررسی علل آن مأمور می شوند که از سوی خسرو تهرانی که مسئولیت اطلاعات نخست وزیری را نیز بر عهده داشته است، بار دیگر مسعود کشمیری در رأس کمیته قرار می گیرد. در این عملیاتها جواد قدیری نیز کشمیری را همراهی می نموده است.

سعید شاهسوندی در مصاحبه خود همچنین به نامه ای از مسعود کشمیری اشاره می کند که به خوبی معرف شخصیت اوست و در بر دارنده اطلاعاتی پیرامون عملکرد وی می باشد.

شاهسوندی در توضیح این نامه می گوید: «این توضیح را می دهم چون بدون این توضیح نامه معنا پیدا نمی کند. در ماجرای انقلاب ایدئولوژیک کسانی که متحول می شدند، با مکانیزم هایی که بعداً عرض خواهم کرد، اینها بعد از متحول شدنشان و بعد از وصل شدنشان به رهبری دیگر در اینجا و در سازمان مجاهدین چیزی به نام دبیر کل، مسئول اول و.... وجود ندارد، بلکه چیزی که وجود دارد فقط رهبر است... مسعود کشمیری در این ایام نامه ای بعد از متحول شدنش می نویسد، این نامه بلند است و در این نامه اسم مسعود کشمیری ذکر نمی شود و با امضای محفوظ است و تحت عنوان "نامه یکی از قهرمانان عملیات ویژه" توضیحی می دهد که قهرمان عملیات ویژه به کسانی گفته می شود که در دوران حیاتشان یک کار بسیار ویژه انجام داده اند... این نامه بعد در نشریه مجاهد شماره 250 در همان سال 64 به چاپ رسید. هدف از چاپ این نامه در آن سال در واقع تأییدیه گرفتن برای ماجرای انقلاب ایدئولوژیک بود. آن موقع آقای رجوی احتیاج داشت که هر کسی حتی به بهای لو دادن بخشی از کارهایی که در آن سال ها صورت گرفته تأییدیه لازم داشت چرا که شرایط بحرانی بود، خطیر بود و احتیاج داشت همه به تأیید کاری که او کرده در واقع بپردازند. در مقدمه اش می گوید که صفت قهرمان در حیات هر مجاهدی کمتر به او داده می شود مگر که عملیات بسیار خطیر و ویژه ای را انجام داده باشد مگر این که در دوران حیاتش امتحان های ویژه ای را از سر گذرانده باشد.

البته این نامه اسم نمی آورد که مسعود کشمیری عامل و نویسنده این نامه است، ولی با کمی اطلاعات جانبی که انسان ها می توانند داشته باشند یا من اکنون از طریق این صحبت در اختیار شنوندگان خواهم گذاشت یا بخشی از آن را قبلاً گفته ایم، مقایسه و کنار هم نهادن این اطلاعات برای شما شنوندگان به خوبی روشن می کند که این نویسنده جز مسعود کشمیری کسی نیست، البته آن سال ها در درون روابط بخشی از افراد و شماری از افراد می دانستند.»

اگرچه این نامه توسط فردی نوشته شده که ادبیات موهنش مورد آزار خوانندگان خواهد شد، اما ضمن پوزش، برای معرفی شخصیت وی بخش هایی از آن را در ادامه آورده ایم.

در ابتدای نامه متن مفصلی است که مسعود کشمیری با کپی برداشتن از زیارتنامه ها به عربی نوشته است و با این عبارت شروع می شود که "السلام علیک یا مسعود، السلام علیک یا مریم، السلام علیک یا وارث امیرالمؤمنین..." که به دلیل محتوای وهن آلود آن از آوردن ادامه آن پرهیز می کنیم.

در این نامه مسعود کشمیری می نویسد: «من بنا به مسئولیتم سال ها در درون ارتجاع، البته تحت رهبری و امر تو غوطه خوردم. بالا و پایین آن را از نزدیک تجربه کردم، در مقاطع مختلف در حساس ترین ارگان های اصلی اطلاعاتی رژیم بوده ام، یعنی در شکل گیری سپاه پاسداران و جریان تصمیم گیریهای مقطع سرنگونی رژیم گذشته در ساواما و ضد اطلاعات ارتش در زندان اوین و در جریان شکل گیری اطلاعات سپاه و آماده شدنش برای کشتار مجاهدین در دادستانی و نقاط حساس تر بعدی...» نقاط حساس بعدی که همان شورای عالی امنیت است را نام نمی برد تا هویتش افشا نگردد.

در بخش دیگری از نامه اش می نویسد: «می خواهم بدون آن که زیاد فکر کنم و مطالبم را مرتب کنم، برخی نمونه ها و خاطره هایی را که در دل ارتجاع دیده ام، برایت بگویم.» و بعد ادامه می دهد: «در فروردین ماه 60 بود که برادر قهرمانم... {به احتمال خیلی زیاد مهدی افتخاری} از من خواست تا تمامی فعل و انفعالات نهاد... {شورای عالی امنیت} را دقیقاً زیر نظر بگیریم، به همین منظور برای محکم کردن پایم شروع به کار کردم. رهنمودها را برادر شهیدم... {احتمالا معدوم محمد بقایی} می داد. خطوط قسمتی که به آنجا نفوذ کرده بودم، برای همه ارگان های رژیم، اعم از دادستانی، کمیته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگی، جهاد دانشگاهی، وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. یک بار خودم فضای به خصوصی را فراهم نمودم و متعاقباً تشکیل یک جلسه ویژه را دادم، بالاترین مهره های اجرایی رژیم به شورای عالی امنیت احضار شدند و از طریق چند تن از آنها که قبلاً با آنها صحبت کرده بودم، مسئله چک برخی افراد و این که نفوذی مجاهدین نباشند را مطرح کردم و بعداً خودم نیز وارد شده و نظراتی دادم.

یادم می آید در اوایل مرداد 60 که سازمان در آستانه اجرای یک طرح مشخص بود، ناگهان مسئول من تماس گرفت و به من گفت طرح اجرا نمی شود و آن را به تعویق انداخت. او در وقت خداحافظی ضمناً به من گفت مژده ای هم برایت دارم که اگر بدانی شور و عشق و ایمان بیشتری پیدا می کنی، هر قدر فکر کردم این مژده چه می تواند باشد، عقلم به جایی نرسید.

با خودم فکر کردم ممکن است ابلاغ عضویت باشد، یا مژده پیروزی عملیات دیگری در سازمان، یا نمی دانم چرا، چند روز بعد از این دستور {یعنی دستور لغو آن عملیات که کشمیری می توانست انجام دهد} صبح که به شورای عالی رفتم، دیدم همه ماتم زده اند، پرسیدم چه شده؟ گفتند: دیشب رجوی و بنی صدر با هواپیمایی به خلبانی معزی در فرودگاه پاریس به زمین نشسته اند {...} خارج بودن مسعود از دسترس رژیم یعنی بیمه شدن انقلاب، یعنی تداوم مبارزه و زنده ماندن اسلام انقلابی. خیلی خوشحال شدم و داخل اتاقم آمدم، در را از پشت اتاق قفل کردم و سجده شکر به جا آوردم، همه چیز برایم روشن شد، مژده ای که مسئولم به من گفته بود همین بود.»

شاهسوندی در تفسیر آن عملیات لغو شده، توضیح می دهد که آن طرح انفجار نخست وزیری بوده است که می بایست همان اوایل مرداد ماه انجام بگیرد، ولی به خاطر طرح خروج مسعود رجوی این طرح به 8 شهریور ماه منتقل می شود.

در ادامه نامه کشمیری آمده است: «در همان ایام که آغاز کار رادیو بود (مقصود رادیو مجاهد است) رژیم بیش از عملیات نظامی از صدای مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجانی و نخست وزیرشان پیگیری شد، وقتی پارازیت مسئله را حل نکرد، اقدامات جدی تری را می خواستند به مرحله اجرا بگذارند.

هیئت هایی از مخابرات، سپاه، رادیو و تلویزیون، ارتش و نیروی هوایی برای یافتن محل فرستنده تلاش می کردند، گزارشات ارسالی برای شورای عالی که به دست من می رسید حاکی از این بود که مسئله اصلی یافتن محل فرستنده رادیو است. شورای عالی دفاع در یکی از گزارشات خود نظر داده بود که در مقایسه با جبهه های جنگ اولویت را به شناسایی محل فرستنده رادیویی مجاهد بدهید.

در تاریخ... {طبیعتاً روزهای نزدیک به 8 شهریور} بعد از مدت ها برادر قهرمانم به خانه ما آمد {مقصود مهدی افتخاری است} همه از دیدنش به خصوص در جو خفقان و تنهایی خاصی که ما در آن بودیم، خوشحال شدیم. نمی دانستم که چه هدیه گرانبهایی را برایم آورده است، او گفت اگر سازمان تصمیم بگیرد که طرح ...{ طبیعتاً منظور انفجار نخست وزیری است} را به اجرا در آورد، تو چه طرحی داری؟ من هیچ طرحی را بهتر از انجام عمل فدایی ندیدم و بلافاصله طرح را گفتم، { مقصود عملیات انتحاری است}‌

مدت ها قبل روی این امر فکر کرده بودم و آن را اوج کار و ایفای مسئولیتم می دانستم، برادر مهدی {همان مهدی افتخاری} گفت این جواب تو بار مسئولیت ما را سنگین تر می کند و موقع خداحافظی گفت در مورد پاسخ نهایی ات فکر کن و بعداً به من بگو. او رفت و من با ابتلایی که دقایقی قبل آن را از سر گذرانده بودم به کلاسی بالاتر راه یافتم.{...}

از این پس دست هایم به اراده ات حرکت می کند و پاهایم به اراده ات قدم بر می دارد، و روحم و قلبم با شما یگانه است و ادامه می دهد، مرگ بر رژیم، درود بر رجوی، فدایی تو... {همانطور که اشاره شد نام وی درج نشده} تاریخ 27/2/1364"

اما شاهسوندی در حالی که به وضوح همچنان با جمهوری اسلامی موضع دارد،‌علت شکست پروژه کشمیری را اینگونه ترسیم می کند: «در واقع حکومت جمهوری اسلامی حکومتی از نوع حکومت های کلاسیک رایج دنیا نیست و یا حتی از نوع حکومت های استبدادی دنیا نیست که اگر سرانی از حکومت زده بشوند و یا از حکومت خارج بشوند، بقیه را رعب و وحشتی بگیرد و کلاً نظام فرو بپاشد.»

مسعود کشمیری همچنان زنده است، برخی از اعضای منافقین معتقدند او نیز همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد منافقین بریده است و برخی دیگر او را به دلیل جرم آشکاری که مرتکب شد،ه همچنان محتاج منافقین می دانند و معتقدند با مسعود و مریم رجوی در اردن به سر می برد. اما آنچه موجب افسوس است، این است که او در پی آنکه پرونده انفجار نخست وزیری همچنان مسکوت مانده است، علی رغم اینکه تمام اسناد محکمه پسند بر علیه او دلالت دارند، گویا مورد تعقیب هیچ نهاد بین المللی همچون اینترپل نیست و این است که بر مظلومیت رجایی و باهنر می افزاید...


بدترین دختران دنیا !
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

بدترین دختران دنیا ! 

نشریه بین المللی فارن پالسی در گزارشی، تعدادی از دختران سران جهان را که بدلایل مختلفی همچون فساد مالی و غیره دچار سوء شهرت شده اند را نام برده است.

گلنارا کریموا

در این فهرست گلنارا کریموا دختر اسلام کریموف رئیس‌جمهور ازبکستان در اول این لیست قرار دارد.

گلنارا در اروپا به عنوان یک شخصیت فعال در امور اجتماعی و بشر دوستانه معروف است و در محافلی که افرادی همچون شارون استون، التون جان، و رئیس‌جمهور پیشین آمریکا بیل‌کلینتون حضور داشته، دیده شده است. اما در وطن، وی را بعنوان شخص حامی پدر دیکتاتورش معرفی می‌نمایند و از نفوذش برای ذخیره سهام و اوراق قرضه جهت مصارف شخصی استفاده کرد.
نتیجه ازدواج وی در سال 2001 طلاق از همسر تاجر آمریکایی - افغانی‌اش، بود وی سرمایه زیادی در ازبکستان داشت و برخلاف رای دادگاه خانواده کودکان خود را از آمریکا خارج کرد. همسر وی صاحب کارخانه کوکا کولا در ازبکستان بود که بلافاصله تعطیل شد و سه تن از اعضای خانواده‌اش زندانی‌شدند، هم چنین 24 نفرشان نیز به افغانستا ن مسترد شدند.
گلنارا به صنعت چای ازبکستان علاقه دارد و در سال 2006 اشخاصی با کلاه خود و سلاح های اتوماتیک را به نزد شرکت رقیب اش فرستاد تا اموال و انبار آن را نابود کند!وی در عرصه موسیقی نیز فعال است.


ساندرا وین

نام بعدی این لیست ساندرا وین، دختر نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور برمه، نی وین، است.
پیش از اینکه جریان نظامی جونتا در سال 1988 قدرت را به‌دست بگیرد،‌ برمه توسط نخست‌وزیر و پس از آن رئیس‌جمهور نی‌وین اداره می‌شد، وی از سال 1962 تا 1988 کشور را به صورت دیکتاتوری تک حزبی مارکسیستی اداره می‌کرد. با پا به سن گذاشتن نی وین که در 54 سالگی به قدرت رسیده بود، با گذشت زمان آهسته آهسته دختر محبوبش یعنی ساندار را درگیر مسائل می‌کرد و در اداره امور از او کمک می‌گرفت. در طول دهه 1980 قدرت ساندرا افزایش یافت طوری‌که هر روز بیشتر از پیش احساس می‌کرد مسئول نظام رو به افول کشور است. وی، دسترسی سران حزب به پدرش محدود کرد و سپس انتصاب کلنل کین نیهوت را به عنوان رئیس‌اطلاعات منصوب کرد تا قدرت بیشتری کسب کند.
در سال 1988 هنگام سقوط پدرش، ساندارا نقش کلیدی در سرکوبی فعالیت گروه‌های حامی دمکراسی که توسط آنگ سان سو کی رهبری می‌شد، ایفا کرد. پس از اینکه شاخه نظامی جونتا بر کشور مسلط شد وی قدرت پدرش را در دهه 1990 در پشت پرده حفظ کرد در حالی که از ارتباطاتش برای ادامه تجارت و مشارکت اقتصادی خانوداه‌اش استفاده می‌کرد. بسیاری ساندرا را به عنوان رقیب اصلی آنگ سان سو کی در صورت سقوط جونتا می‌پنداشتند. پس از پایان دهه 90 همسر و سه فرزندش به جرم طراحی براندازی جونتا دستگیر شدند. علی‌رغم اینکه بسیاری دست او را در این برنامه می‌دیدند، اما نهایتا نفوذ خانوادگی وی به پایان رسید. مانند رقیبش آنگ سان سو کیی او نیز تحت بازداشت خانگی درآمد. اما گزارشها حاکی از آن است که وی در دسامبر آزاد شد.

پینتونگتا شیناواترا

پینتونگتا شیناواترا 27 ساله، نام دختر دیگری است که در این لیست خودنمایی می‌کند، دختر نخست‌وزیر اسبق تایلند، تاکسین شیناواترا.
هنگامی که پینتونگتا شیناواترا در سال 2004 تبدیل به یکی از پولدارترین سهام‌داران تایلند شد، بسیاری از ناظران را متعجب کرد. پیش از اینکه تاکسین در سال 2006 بر اثر یک کودتای نظامی عزل گردد، در طول مدت نخست‌وزیری او، خانواده‌ و فرزندش از شبکه نفوذی که در دستگاه حکوتی ساخته بودند سود هنگفتی به دست‌آوردند.وی به همراه برادرش از طریق خرید 329.2 میلیون سهام در یک شرکت مخابراتی در تایلند و فروش آن با سود 50 برابری به یک شرکت سنگاپوری، پول خوبی به جیب زدند. این معامله که از سوی پدر وی از دیدگان ماموران مالیات تایلند پنهان ماند درآمدی معادل 464 میلیون دلار را به همراه داشت.
از زمانی که پدرش مقام نخست‌وزیری را از دست داد وی درگیر حفظ درآمدهای پدر و خودش شد. در سال 2007، دادگاهی در تایلند او و برادرش را به پرداخت 293.6 میلیون دلار بابت مالیات محکوم کرد،‌ و بلافاصله در ماه فوریه یک دادگاه دیگر از تصمیم دادگاه پیشین حمایت کرد و دستور داد 350 میلیون دلار از دارایی‌های هر دو مصادره شود. در این میان پینتانگتون از شهادت دادن علیه پدرش در فرار از مالیات توسط پدرش خودداری کرد به حمایت از اموال پدرش پرداخت در حالی که همه اموال خانواده هنوز دست‌نخورده باقی‌مانده بود. و باتوجه به ثروتمندی خانوادگی وی در کنار پشتیبانی شان، مقامات تایلندی جهت مقابله با خوش گذرانی های وی کار سختی دارند؛ بویِژه که این خاندان از حساب های پنهانی بسیاری در کشورهای همجوار بهره می‌برد.

اولسون اوباسانجو

اولسون اوباسانجو دختر 42 ساله رئیس‌جمهور سابق نیجریه، نام پایانی این لیست است.
ممکن است پدرش برای فساد سیاسی بدنام باشد اما دخترش به خوبی آغاز کرد؛ وی مدرک اپیدمیولوژی از دانشگاه یو سی دیویس، کرنل و ویک فارست است و تعدادی مقاله در مجلات پزشکی آمریکایی به چاپ رسانده است.
به نظر می‌رسد وی در زمینه تحقیقات دارویی بسیار موفق باشد تازمانی که در سال 2004 به نیجریه بازگشت، گرچه وی به همراه پسرش که در آمریکا به دنیا آمده بود گریخت. و همسرش در دادگاهی در آمریکا از وی به اتهام ربودن کودکشان شکایت کرده است که پرونده هنوز در جریان است. اوبسانجو همچنین به پرداخت 35000 دلار به همسرش بابت هزینه نگهداری کودک محکوم شده و به دلیل عدم پرداخت آن تحت تعقیب پلیس اینترپل است.

پس از اینکه به خانه بازگشت تصمیم گرفت وارد مشغله خانوادگی‌اش شود که همان سوء‌استفاده از قدرت و کار بر اساس ارتباطات بود. پس از اینکه سرپرستی کمسیون سلامتی در دولت پدرش را بعهده گرفت در انخابات مجلس سنا در نیجریه در سال 2006 انتخاب شد، جایگاهی که قدرت زیادی داشت.
در همان سال او بارها هزاران دلار به عنوان رشوه دریافت کرد که شامل یک تویوتا لندکروز از یک شرکت اتریشی بود و در عوض آن از ارتباطاتش استفاده کرد تا به این شرکت کمک کند تا در مناقصه با دولت پدرش برنده شود. او همچنین به برداشت شخصی به مبلغ 85000 دلار از بودجه ناچیزخدمات درمانی و سلامت نیجریه متهم شد. اوبسانجو این اتهامات را "باج‌خواهی" عنوان کرد.
رقد حسین

فارن پالسی، رقد حسین دختر 41 ساله صدام حسین را در ردیف بعدی این لیست قرار داده است. رقد و پدرش در زندگی فراز و نشیب‌های زیادی داشته‌اند. در سال 1995، همسر او حسین کامل که یکی از وزیران ارشد صدام بود مرتکب خطایی شد به همین علت به همراه وی به اردن گریخت. در سال 1996 صدام حسین از آنها خواست که به کشورشان بازگردند، و پس از بازگشت آنها را مجبور به طلاق کرد و پس از آن بود که صدام، کامل را اعدام کرد. به نظر می‌رسید رقد از این قضیه کینه‌ای به دل نداشت باشد و سال‌ها بعد در این رابطه گفت: همه خانوداه‌ها سوءتفاهم دارند!

پس از حمله آمریکا به عراق، وی به اردن گریخت و از سوی خاندان سلطنتی اردن مورد مهمان‌نوازی قرار گرفت. برخلاف هزاران عراقی که به خارج از محدوده خاورمیانه تبعید شده‌بودند، اردنی‌ها از رقد حسین با یک آپارتمان لوکس به همراه خدمه و تقبل هزینه اقامت وی و حتی هزینه جراحی زیبایی اش، میزبان وی بودند وی با ارسال نامه خطاب به اشکرافت، قاضی عالی وقت دادگاه آمریکا از وی خواست تا جواهرات به دست‌آمده از کاخ صدام و سرمایه های پدرش را به او بازگردانند.
در سال 2007، وزیر کشور عراق خانم رقد حسین را به حمایت مالی اغتشاش‌طلبان سنی متهم کرد، که این ادعا منجر به مرگ خودش شد. نام رقد در لیست قرمز پلیس بین‌الملل قرار گرفته اما دولت اردن از تسلیم کردن او خودداری می‌کند. آخرین باری که چهره او در میان عموم دیده‌ شده‌ سال 2006 کمی پس از اعدام صدام حسین بود. وی از صدام حسین با عنوان یک پدر دوست‌داشتنی و قهرمان جهان عرب یاد کرد.


مشهور ترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی
امید کردستانی معاون ارشد google در حال سخنرانی در سمینار

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر فریار شیرزاد معاون مشاور رئیس جمهور و شورای ملی امنیت ایالات متحده

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر جمشید دلشاد شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

حسین اسلامبولچی رئیس شرکت مخابرات در آمریکا

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر علی دیزایی از فرماندهان ارشد پلیس لندن ( مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن )
 

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر امیر مجیدی مهر معاون ارشد کمپانی مایکروسافت ( سمت چپ )

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر انوشه انصاری اولین زن فضانورد ایرانی 

 

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر ماریا خرند مدیر موفق کمپانی سونی اریکسون 

 

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر مینو اخترزند مدیر راه آهن کشور سوئد 

 

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر سیما تمدن معاون ارشد شرکت apple

 

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا

تصویر پروفسور توفیق موسیوند مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان 

مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا


آنچه از تاریخمان داریم
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، تاریخی ، تاریخ ایران

 کروش کبیر
 روشن تریت نقطه ی افتخارات تاریخ ایران


بخونید تا بدونید به لطف تاریخ پر افتخارمون هنوز حرفهایی برای گفتن داریم


ـ آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد

ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ ک;ورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید

ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ا;یران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش ک;بیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم


عجایب هفتگانه جدید جهان
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

معرفی عجایب هفتگانه جدید جهان


دیوار بزرگ چین ، آرامگاه تاج محل (هند) ، شهر باستانی پترا (اردن) ، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل) ، ویرانه های ماچو پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو) ، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان انتخاب شدند.

عجایب هفتگانه جدید جهان شنبه شب ۷ ژوییه در یک مراسم رسمی در استادیوم لوز شهر لیسبون ، پایتخت پرتغال و با حضور چهره های مشهور جهانی معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه ، در خاتمه یک رای گیری که توسط یک بنیاد سوئیسی برگزار شد و در جریان آن نزدیک به ۱۰۰ میلیون نفر از طریق اینترنت یا تلفن به فهرستی شامل ۲۰ نامزد نهایی کسب عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان رای دادند ، برگزارکنندگان این رای گیری شنبه شب فهرست نهایی عجایب هفتگانه جدید جهان را در لیسبون معرفی کردند.

دیوار بزرگ چین ، آرامگاه تاج محل (هند) ، شهر باستانی پترا (اردن) ، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل) ، ویرانه های ماچو پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو) ، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان انتخاب شدند.

البته اهرام ثلاثه مصر آخرین بازمانده عجایب هفتگانه قدیم جهان کماکان مقام خود را حفظ کرده است.

رای گیری برای انتخاب عجایب هفتگانه جدید جهان بسیار جدل برانگیز بود ، زیرا هر فردی هر اندازه که مایل بود می توانست به مکان مورد نظر خود رای دهد. به طوری که براساس آمار حدود ۲ میلیون اردنی از مجموع جمعیت ۶ میلیونی این کشور به شهر باستانی پترا رای داده اند.

از سوی دیگر سازمان یونسکو از این طرح استقبال نکرد و آن را تنها امری مربوط به افرادی که در رای گیری شرکت کردند، دانسته است.

عجایب هفتگانه قدیم جهان عبارتند از ، اهرام ثلاثه مصر، باغ های معلق بابل ، مجسمه زئوس کوه المپ ،معبد آرتمیس ، معبد هالیکارناس ، مجسمه هرکول جزیره رودس و فار اسکندریه که از میان آنها تنها اهرام ثلاثه مصر تا روزگار ما باقی مانده است.

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

چیچن ایتزا

چیچن ایتزا
چیچن ایتزا اثری باستانی از تمدن مایا است که در کشور مکزیک واقع شده است. این اثر جزو میراث جهانی یونسکو به شمار می‌رود. در سال ۲۰۰۷ میلادی، این اثر به همراه ۶ اثر دیگر در یک رای گیری جهانی به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید معرفی شدند.
.

محوطه

محوطه (سایت) چیچن ایتزا شامل چندین ساختمان سنگی است که قبلاا به عنوان قصر، معبد، حمام، مغازه و … به کار می‌رفته اند. مطرح ترین قسمت های آن عبارتند از

* El Castillo (قلعه)
o مهمترین اثر این مجموعه، El Castillo ( به معنای قلعه در اسپانیولی) است که عبارتست از هرمی پلکانی که از هر چهار طرف دارای پله‌هایی تا بالای هرم است. این معبد، متعلق به خدای آسمان بوده است.

* معبد جنگجویان
* محوطه بازی
* سایر سازه ها
o معابد و سازه‌های دیگری نیز در محوطه اثر تاریخی چیچن ایتزا قرار دارند

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

مجسمه حضرت مسیح برزیل

مجسمه حضرت مسیح برزیل
مجسمه مشهوری که در برزیل در شهر Rio de Janeiro قرار دارد و بسیاری از مردم آن را در تلویزیون دیده اند در حقیقت مجسمه مسیح منجی است. این مجسمه با ۱۲۵ فوت ارتفاع در سال ۱۹۲۶ و در ارتفاع ۷۱۰ متری نوک کوه Corcovado ساخته شده است. مجسمه مذکور حالت ایستاده عیسی مسیح را در حالیکه دستان خود را کاملاً باز کرده است نشان می دهد که این حالت نشان دهنده پذیرش همه انسانها در آغوشش است. مجسمه عیسی مسیح نشانه برزیل است که امروزه شهرتی جهانی پیدا کرده است.

توریستهایی که از برزیل دیدن می کنند حتماً به دیدن این مجسمه نیز می روند. دست چپ این مجسمه به سمت شمال شهر Rio de Janeiro و دست راست آن به سمت جنوب شهر اشاره می کند. مناظر بسیار جذابی را می توان از آنجا مشاهده کرد که نفس را در سینه تماشاچی حبس می کند. این مناظر شامل شهر Rio، خلیج، کوه Sugarloaf و ساحل رودخانه های Copacabana و Ipanema می شود. علاقمندان به فوتبال نیز می توانند منظره ای از استادیوم را مشاهده نمایند.

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

کولوسئوم

کولوسئوم
Coliseum معروفترین آمفی تئاتر دایره وار(بیضی) عظیم تاریخی که تعداد ردیف‌های صندلی آن به تعداد پنجاه هزار ودارای ۸۰ در ورودی است. واژه کلوسئوم به معنی «جایگاه بزرگ» نام دیگر آن آمفی تئاتر فلاویوسی(amphitheaterum flaviusi) است. ساخت کولوسئوم توسط Vespasian (وسپاسین)امپراطور سالهای ۶۹ تا ۷۰ روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش Titus (تیتوس)در سال ۸۰ بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط Domitian (دومتین)برادر Titus که در سال ۸۱ بر وی غلبه کرد و بر جایگاه امپراطور روم نشست، کامل شد و به پایان رسید. کولوسئوم به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی و ماندگار ساخته شده در روم، در زمین‌های باتلاقی ما بین تپه‌های Esquiline(اسکوئیلین) و Caelian(کائلین) واقع شده بود. در این مجموعه امپراطور روم شاهد فجیع ترین جنایات به شکل کشتار بردگان و مسیحیان بوده‌است نبرد‌های خونین بر سر مرگ و زندگی گلادیاتور‌ها یکی از سرگرمی‌های روزانه امپراطوران و اشرافیان روم بوده‌است قدمت تاریخی و شکوه و جلال این عمارت از یک سو و کارامدی آن برای اجرای نمایش و امکان کنترل جمعیت، از سوی دیگر، باعث شد این سالن یکی از بزرگترین بناهای معماری روم باستان به شمار می‌رفت. پلان این مجموعه به شکل بیضی به قطر‌های ۱۸۸ و ۱۵۶ متر زیر بنای آن حدود ۶ جریب می‌باشد ارتفاع آن تقریبا به اندازه یک ساختمان۱۵ طبقه می‌رسد(حدود۴۸متر) کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعه‌ای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته‌است. تعداد ۸۰ دیوار به عنوان تکیه گاه برای طاق‌های گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیف‌های صندلی، روی صحنه قرار گرفته‌است. لبه بیرونی طاق‌های متوالی باعث اتصال طبقات مختلف و پلکان بین آنها به یکدیگر شده‌است. نمای داخلی Coliseum از بالا سه ردیف طاق‌های گنبدی شکل رو در روی ستون‌ها و سر ستون‌ها قرار گرفته‌اند، در ستون‌های طبقه اول سبک معماری دوریک (Doric)، در طبقه دوم سبک ایونیک (Ionic)، و در طبقه سوم سبک قرنتی (Corinthian) که نزدیک به سبک کلاسیک یونان بود، به کار رفته‌است.این بنا به دلیل عبور و مرور آسان جمعیت به داخل و خارج میدان یکی از شاهکار‌های مهندسی است در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستون‌های مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستون‌ها با ۴۰ عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شده‌است. در قسمت بالا، دیوارکوب‌ها و بندگاههایی وجود دارد که تیرک‌هایی را که سایه بان‌ها به آنها آویزان است، نگه داشته‌اند. در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستون‌ها و طاق‌ها از سنگ آهک (تراورتن) استفاده شده، در ستون‌های به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا (Tufa) استفاده شده‌است. برای طبقات فوقانی و اکثر طاق‌ها از آجر بتونی استفاده شده‌است.

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

دیوار چین

دیوار چین دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می شود ، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است . این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در “فهرست میراث جهانی ” ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه‌های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله‌های بهار وپاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه‌های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه‌ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند . تا اینکه طول دیوار به ۵۰ هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است .

دیواری که اکنون مردم مشاهده می کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ ) است از غرب به دروازه ” جایو گوان ” در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی می شود و درمیان آن ۹ استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می نامند. دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه‌ها ساخته می شد از بیابان ها مراتع و لجنزارها عبور می کرد . کارگران طبق عوارض زمینی ،ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می دهد. دیوار بر مسیر کوه‌های پر فراز و نشیب امتداد یافته است . در بیرون دیوار پرتگاه‌های بلند دیده می شود . در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند . لذا دشمن به هیچوجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود . دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان ۱۰ متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴ -۵ متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود . طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می کند . در فاصله معیینی سکوی دیواری ویا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است . سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است . هنگامی که دشمن دست به حمله می زد برج های آتش روشن می کردند و سراسر کشور از حمله آگاه می شدند . اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است . زیبایی دیوار چین پر ابهت ، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوه‌ها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم می خورد و صحنه‌ای شکوهمند ایجاد شده است . از نزدیک ، دروازه‌های پر ابهت ، دیوار ها ، سکوهای دیوار ی،برج های دیده بانی، برج های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی ها می گویند : ” کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد ، قهرمان نیست “.

گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می کنند . حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی دهند . برخی از بخش های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار “بادلینگ ” در نزدیکی بیجنیگ دیوار ” سی ما تای ” ، دیوار ” موتیان یو ” ، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می شود و دروازه “جایوگوان” در انتهای غرب در گان سو ،این بخش ها همچنین از مکان های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می کنند .
دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است . این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است . سال ۱۹۸۷ میلادی دیوار چین به عنوان “سمبل ملیت چین در فهرست میراث جهانی ثبت شد

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

ماچو پیچو

ماچو پیچو (به اسپانیایی: Machu Picchu)، ماچو پیچو (به اسپانیایی: Machu Picchu)، به معنی قلهٔ قدیمی، از آثار دورهٔ اینکاها می‌باشد که در ارتفاع ۲٬۴۳۰ متری از سطح دریا در دامنهٔ کوه در بالای درهٔ اوروباما در کشور پرو و در ۷۰ کیلومتری شمال کوسکو قرار گرفته‌است. اغلب اوقات از آن به‌عنوان «شهر گمشدهٔ اینکاها» یاد می‌شود. ماچو پیچو احتمالأ شناخته شده‌ترین نماد امپراتوری اینکاها می‌باشد.

این شهر در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی ساخته‌شده‌ و صدها سال پیش در زمان فتح اینکاها توسط اسپانیایی‌ها متروک شده‌است. برای قرن‌ها فراموش شده‌بود و به جز عده‌ای از مردم محلی کسی از آن نامی به خاطر نداشته است. این اثر در سال ۱۹۱۱ میلادی توسط هیرام بینگهام، تاریخ‌شناس آمریکایی به جهانیان معرفی‌شد. پس از آن، ماچو پیچو به یکی از مناطق جذب توریست تبدیل ‌شد و در سال ۱۹۸۱ میلادی در فهرست آثار کشور پرو و در سال ۱۹۸۳ میلادی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته می‌شود.

ماچو پیچو با دیوارهای سنگی جلا داده‌شده مطابق با معماری کلاسیک اینکاها ساخته شده‌است. اولین بنای این مجموعه این‌تی‌هوآتانا (به اسپانیایی: Intihuatana)، معبد خورشید که اطاقی با ۳ پنجره و در منطقه‌ای از ماچو پیچو که باستانشناسان آن را منطقهٔ مقدس می‌نامند، می‌باشد. در سال ۲۰۰۳ میلادی تعداد توریست‌های این شهر باستانی ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بوده‌است. در سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی، پرو و دانشگاه ییل به توافقی مبنی بر استرداد صنایع دستی برداشته‌شده از ماچو پیچو در اوایل قرن بیستم میلادی توسط هیرام بینگهام دست یافتند
.
تاریخچه
این‌تی‌هوآتانا (به انگلیسی: ‎Intihuatanais ‏)، تصور می‌شود یک ساعت نجومی است که توسط اینکاها طراحی و ساخته شده‌است.
منظره‌ای از شهر ماچو پیچو در سال ۱۹۱۱ میلادی
ماچو پیچو در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی در ارتفاعات امپراتوری اینکاها ساخته شده‌است. این شهر در حدود ۱۰۰ سال بعد در پی پیروزی امپراتوری اسپانیا متروک شد.
این دژ در ۵۰ مایلی کوسکو، پایتخت اینکاها قرار دارد و به همین دلیل هرگز مانند سایر شهرهای اینکاها پیدا و ویران نشده‌است. در طول قرنها، جنگل‌های اطراف این مجموعه رشد کرده و آن را پوشانده است و به همین دلیل از نظرها پنهان مانده‌است و تنها عدهٔ معدودی از وجود آن اطلاع داشته‌اند. در بیست و چهارم ژوئیهٔ سال ۱۹۱۱ میلادی، ماچو پیچو به‌وسیلهٔ هیرام بینگهام، تاریخ‌شناس آمریکایی در یک سخنرانی‌ در دانشگاه ییل به دنیای غرب معرفی شد. او به‌وسیلهٔ راهنمایی محلیانی که گهگاه به سایت مراجعه می‌کردند به آنجا هدایت شد. بینگهام مطالعات باستان‌شناسی را انجام داد و تحقیقاتش را دربارهٔ آن محل کامل کرد و آن را «شهر گمشدهٔ اینکاها» که نام اولین کتابش نیز بود، نامید. او هرگز اعتباری برای کسانی که او را به آن محل راهنمایی کردنند قائل نشد و آن را یک شایعهٔ محلی نامید.
بینگهام در حال جستجو برای یافتن شهر ویکتوس، آخرین پناهگاه و موضع ایستادگی اینکاها در دوران تسلط اسپانیا بر پرو بود. در سال ۱۹۱۱ میلادی، بعد از سال‌ها کاوش و سفر در حوالی منطقه، او توسط کو‌اِن‌چو‌آنز (به اسپانیایی: Quechuans) که در ماچو پیچو و در زیرساخت‌های اصلی شهر زندگی می‌کرد به دژ هدایت شد. او چندین سفر دیگر انجام داد و حفاری‌هایی را نیز در سایت در حوالی سال ۱۹۱۵ میلادی هدایت کرد. او کتاب‌ها و مقالاتی دربارهٔ کشف ماچو پیچو نوشت.
سیمون ویسبارد، کاوشگر قدیمی کوسکو، مدعی می‌باشد که انریک پالما، گابینو سانچز و آگوستین لیزاراگا که اسمامی‌شان بر روی یکی از صخره‌ها در آنجا در تاریخ ۱۴ ژوئیه سال ۱۹۰۱ میلادی حک شده‌است قبل از بینگهام آنجا را کشف کرده‌بودند. همچنین، در سال ۱۹۰۴ میلادی یک مهندس به نام فرانکلین ظاهراً اشاره‌ای به خرابه‌ها از فاصلهٔ دور داشته‌است. بنا بر ادعای خانوادهٔ پِین، او به توماس پِین، مبلغ مذهبی که در آن مکان زندگی می‌کرده است، دربارهٔ این محل گفته است. در سال ۱۹۰۶ میلادی، پین و مبلغی دیگر به نام استوارت ای مک نارین (۱۸۶۷ تا ۱۹۶۵ میلادی) ظاهراً به محل خرابه‌ها صعود کرده‌اند.
در سال ۱۹۱۳، این مکان بعد از اینکه انجمن جغرافیای ملی (به انگلیسی: ‎National Geographic Society ‏) بحث‌های ماه آوریل را بطور کامل به آن اختصاص داد شهرت بسیاری پیدا کرد. در سال ۱۹۸۱ میلادی منطقه‌ای به وسعت ۳۲۵.۹۲ کیلومتر مربع که ماچو پیچو را احاطه کرده‌بود جزء میراث تاریخی پرو به ثبت رسید. این منطقه تنها به این خرابه‌ها محدود نمی‌شد بلکه شامل مناظر طبیعی منطقه‌ای نیز می‌شود.

ماچو پیچو به‌عنوان میراث جهانی یونسکو در سال ۱۹۸۳ میلادی به ثبت رسید. و این منطقه «یک شاهکار خالص معماری و نشانه‌ای منحصر به فرد از تمدن اینکاها» نامیده شد. این اثر هم اکنون به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید شناخته می‌شود.

منطقهٔ جغرافیایی
ماچو پیچو در ۷۰ کیلومتری شمال غربی کوسکو، در بالاترین نقطهٔ کوه ماچو پیچو، ۲٬۳۵۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است. این اثر از مهم‌ترین آثار باستانشناسی در آمریکای جنوبی و پربیننده‌ترین جاذبهٔ توریستی کشور پرو می‌باشد.

از سمت بالا، در صخرهٔ ماچو پیچو، یک صفحهٔ سنگی عمودی ۶۰۰ متری قرار دارد که در انتها به رودخانهٔ اوروباما می‌رسد. مکان این شهر جزء اسرار نظامی بوده‌است
.
توریسم
ماچو پیچو که جزء میراث ثبت شدهٔ یونسکو می‌باشد به‌عنوان پر بازدیدترین مکان توریستی کشور پرو و مهم‌ترین منبع درآمد، بطور پیوسته در معرض خطرهای اقتصادی و تجاری قراردارد. در اواخر ۱۹۹۰ میلادی، دولت پرو اجازهٔ ساخت ماشین کابلی و یک هتل لوکس همراه با رستوران و مجموعهٔ توریستی را در خرابه‌های سایت صادرکرد. این تصمیم با مخالفت دانشمندان و عموم مردم پرو روبرو شد. آنها معتقد بودند که تعداد زیاد توریست در سایت امکان اعمال خطر را بر آن افزایش می‌دهد.

توریست‌های ماچو پیچو همه ساله در حال افزایش می‌باشد و در سال ۲۰۰۳ میلادی معادل ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بوده‌است. [۱] به این منظور، اعتراض‌های شدیدی برای ساختن پل جدید در این سایت صورت گرفته است و یونسکو این سایت را در لیست آثار در معرض خطر قرار داده‌است.
در هنگام استفاده از این سایت صدماتی به آن وارد شده‌است. در سپتامبر سال ۲۰۰۰ میلادی، ساعت آفتابی این‌تی‌هوآتانا به علت سقوط یک جرثقیل ۴۵۰ کیلوگرمی به شدت صدمه دید. این جرثقیل توسط یک شرکت تبلیغاتی که آگهی برای یک مدل آبجو می‌ساخت استفاده می‌شد.

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

پترا

پترا به عربی ( البتراء ) شهری تاریخی در کشور پادشاهی اردن. این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن ودر غرب راه اصلی بین شهر عمّان وشهر عقبه واقع شده‌است. شهری است به کمال که همهٔ آن در کوه و در تخته سنگهایی به رنگ گل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده‌است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شده‌است. کلمه (پترا) به زبان یونانی به معنی (صخره) است وچون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کنده شده‌است آنرا پترا نامیده‌اند. همچنین این شهر تاریخی وزیبا را به خاطر گل سرخ گون بودنش بنام ( المدینة الوردیة ) نیز نامیده شده‌است، در سال ۱۹۷۸ میلادی کتابی در این مورد نوشته شده‌است که از تاریخ بنای این شهر باستانی سخن می‌گوید ، مؤلف نام کتاب را (الأسرار المَدینَة الوَردِیَة) نامگذاری نموده‌است. نام قدیم این شهر سلع بود، یعنی (صخره) رومیان نامش را به زبان خودشان ترجمه نموده‌اند. ، درقرن اول قبل از میلاد ودر عهد شاه غسانی حارث سوم درخشید.
حدود کشور نَبَطی‌ها

حدود کشور نَبَطی‌ها از ساحل شهر عسقلان در غرب فلسطین و در امتداد صحرای شام در سمت مشرق ادامه می‌یافت. شهر پترا حلقهٔ اتصال بین تمدن سرزمین میان‌رودان (یا بین‌النهرین) و سرزمین شام و شبه‌جزیره عربستان و مصر بوده‌است. این شهر که پایتخت کشور نَبَطی‌ها بود توانسته‌بود کنترل و زمام راه‌های تجارتی مناطق اطراف خود بدست گیرد، کاروانهای تجارتی از جنوب شبه‌جزیره عربستان و غزه و عسقلان و صور و دمشق از راه پترا پایتخت کشور نَبَطی‌ها می‌گذشته‌اند و این شهر از رونق خاصی برخوردار بوده‌اند.
پایان حکومت نَبَطی‌ها

پایان حکومت نَبَطی‌ها و خرابی پایتخت شهر پترا بدست رومیان در سال ۱۰۵ میلادی بوده‌است، قشون رومیان در سال ۱۰۵ میلادی سرزمین نَبَطی‌ها را محاصره می‌کنند وآب را به روی ساکنان شهر می‌بندند و سرانجام بعد از مدتی آن شهر را اشغال می‌کنند و به حکومت نَبَطی‌ها خاتمه می‌دهند.
بیرون آمدن پترا از دست رومیان

در سال ۶۳۶ میلادی عربها توانستند شهر پترا را از نفود رومی‌ها برهانند. ساکنان پترا پس از آن به کشاورزی اشتغال ورزیدند. اما زلزله‌ای که درسالهای ۷۴۶ و ۷۴۸ به این شهر وارد آمد، ساکنان پترا را وادار نمود تا به مناطق اطراف کوچ کنند. آثار این شهر باستانی همچون دُّری در کوه می‌درخشد و یادگاری از دوران نَبَطی‌ها بجا مانده‌است که بسیار تماشایی است.

http://www.fun-group.info/pic/Line/line.gif

تاج‌محل

تاج‌محل (به هندی: तIज महल، به اردو: تاج محال) آرامگاه زیبا و باشکوهی است که در نزدیکی شهر اگرا و در ۲۰۰ کیلومتری جنوب دهلی نو پایتخت هند واقع شده‌است. این بنا به دستور شاه جهان، امپراتور گورکانی هند به منظور یادبود از همسر ایرانی محبوبش ممتاز محل که در سال ۱۶۳۱ (میلادی) به‌هنگام وضع حمل فوت کرد بنا شده‌است. شاه تصمیم گرفت پس از مرگ همسرش با ساخت بنایی زیبا، مجلل و عظیم، همسرش را جاودانه کند. از این‌رو آرامگاهی زیبا بر روی قبر او بنا نهاد.
همانطور که مشخص است، نام این بنای زیبا ایرانی می‌باشد. این ساختمان بر پایه مخلوطی از معماری ایرانی، هندی و اسلامی تأسیس شده‌است و در ساخت آن ۲۰،۰۰۰ هنرمند و معمار از نقاط مختلف آسیا به‌خصوص ایران، شبه قاره هند، آسیای میانه و آناتولی شرکت داشته‌اند.
آغاز ساخت تاج‌محل سال ۱۶۳۲م (۱۰۴۲ ش) بود و در سال ۱۶۴۷م (۱۰۵۷ ش) تکمیل شد.
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری (سده یازدهم هجری) سرمعماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان بوده‌اند. در برخی متون نیز از عیسی خان شیرازی و امانت خان شیرازی طغرانویس، که هر دو ایرانی بوده‌اند نام برده شده‌است، که گویا خطاطی‌های روی در و دیوارهای تاج محل به امانت خان واگذار شده‌بوده‌است.

نماد وفا و عشق ابدی
تاج محل بنایی مُجَلَّل و رمز عشق ابدیست که سه قرن و نیم از بنای آن می‌گذرد. اخلاص به عشقی رومانسی، از دوران بسیار دور همچون: «لیلی و مجنون»، «رومئو و ژولیت» و یا «بخت‌النصر» که باغ‌های معلق بابل را به نشان وفاداری برای همسرش ساخت که یکی از عجایب هفتگانه دنیاست، تاج محل نیز یکی از عجایب هفتگانه جدید دنیاست، تاج محل آرامگاه «ارجمند بانو بیگم» ملقب به ممتازمحل همسر محبوب «شاه‌جهان» پنجمین پادشاه گورکانی بود که در هند به پادشاهی رسید. این بنا به دستور شاه‌جهان برای نشان دادن عمق علاقه و عشق خود به ممتاز محل ساخته‌است. داستان بنای این مجموعه عمارات مجلل که در وسط آن گنبد تاج محل چون نگینی می درخشد، بر ارزش تاریخی این شاهکار هنری افزوده است. تاج محل، در واقع، باشکوه ترین هدیه یک شاه به همسر از دست رفته اش است و پایه‌های آن بر عشق وافر شاه جهان گورکانی به ممتاز محل ایرانی تبار استوار است. شاید اگر در سال ١۶٠٧ میلادی شاهزاده خرم، که بعدا با نام شاه جهان شناخته شد، ارجمند بانو بیگم را، که بعدا به ممتاز محل ملقب شد، نمی دید، امروز از تاج محل خبری نبود.
ارجمند بانو دختر یکی از اشراف ایرانی با نام عبدالحسن آصف خان و متولد شهر آگرای هند بود. نور جهان، عمه ارجمند بانو همسر محبوب جهانگیر، پدر شهزاده خرم و شاه گورکانی وقت بود که در سیاست و دولتداری هم نقش بارزی داشت. شاهزاده خرم که در آتش عشق ارجمند بانو می سوخت، بنا به ضوابط سلطنتی با دو زن دیگر ازدواج کرد که اولی از بستگان دربار صفوی ایران بود. خرم پس از پنج سال انتظار به وصلت ارجمند بانو رسید.
او پس از مراسم عروسی اعلام کرد که عروس تازه از سایر زنان دربار برتر و “ممتاز محل” است. ازآن به بعد ارجمند بانو با همین نام و پسوند “بیگم” خطاب می‌شد. به نوشته یک تاریخ نگار دربار گورکانی هند که با نام “قزوینی” از او یاد می‌شود، پیوند شاهزاده با دو همسر دیگرش تنها حکم زناشویی معمولی را داشت و “خرم” هیچ زن دیگری را شایسته محبت و شیفتگی ای که نثار ممتاز محل می‌کرد، نمى دانست. سال ١۶٢٨ شاهزاده خرم بر تخت طاووس هند نشست و به “شاه جهان” ملقب شد. ممتاز محل نمى خواست به مانند عمه قدرتمندش در امور اداری و سیاسی دستی داشته باشد. در عوض فهرست نام های زنان بیوه و کودکان یتیم را ترتیب می‌داد و از شوهرش می خواست که به نیازهای آنها رسیدگی کند و برای خانواده‌های بینوا نفقه تعیین می‌کرد. او نیز مانند شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت و در ساماندهی یک باغ کرانه رود یامونا در شهر آگرا، جایی که سرانجام محل آخرت او شد، نقش داشت.

درگذشت ممتاز محل و وصیت او
ممتاز محل همسر دوم شاه‌جهان در ۱۷ جون ۱۶۳۱ میلادی در هنگام تولد فرزند چهاردهمش جان باخت. شاه جهان و ممتازمحل در سال ۱۶۱۲ ازدواج کردند و ۱۸ سال با یکدیگر زندگی کردند و ثمره این ازدواج ۱۴ فرزند بود که هفت تن زنده ماندند و بزرگ شدند. در یکی از حمله‌های جنگی ممتاز محل همراه شاه‌جهان بود. او باردار و در ماهای آخر بارداری بود و در اثر وضع حمل جان باخت، این نوزاد چهاردهمین فرزندی بود که از ممتاز محل زائیده و دختر بود که نامش را گوهره‌بیگم گذاشتند. هنگام وفات «ممتاز محل» ۳۹ سال بیش نداشت او از شوهرش درخواست کرد که پس از وی زنی نگیرد و برای او مقبره‌ای بسازد که بدان نام وی جاوید بماند.
مرگ ناگهانی «ممتاز محل» پادشاه را دچار غم و اندوه ساخت. شاه داغدیده پس از تفکر و تدبر تصمیم گرفت بنائی بر مزار محبوبش بسازد تا شاهدی بر عشقش باشد، از اینرو طراحان، مهندسان و استادکاران را از گوشه و کنار دنیا گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماری گورکانی گردد.
به نوشته تاریخ نگاران، شاه جهان در پی درگذشت محبوب ترین همراه زندگی اش خلعت شاهانه اش را به عبای سفید عوض کرد و یک سال سوگوار بود. شاهی که قبلا برای توسعه دامنه سلطنتش خون فراوانی ریخته بود، گوشه نشین شد و برای مدتی دخترش جهان آرا به امور دولتداری پرداخت. روایت حاکی است ک موهای سیاه شاه جهان طی یکی دو ماه سوگواری سفید شد.
شاه جهان، تا از چنگ رخوت رها شد، در اجرای وصیت ممتاز محل بهترین معماران و خوشنویسان را از سراسر هند و بیرون از آن فرا خواند تا بنای یادبود محبوب ازدست رفته اش را در شهر آگرا، پایتخت امپراتوری گورکانی، بسازند.
تاریخ نگاران آن دوران، از این بنای یادبود با نام “روضه ممتاز محل” یاد کرده اند و برخی بر این نظراند که “تاج محل” مخفف “ممتاز محل” است. “پیتر ماندی”، جهانگرد اروپایی سده ١٧ میلادی نیز در نوشته‌هایش از “تاجِ محل، ملکه دربار گورکانی” نام می‌برد.
خود شاه جهان هم که سال ها بعد، به دست پسرش اورنگزیب شکست خورد و مدتی در زندان لعل قلعه به سر برد، پس از درگذشت کنار ممتاز محل زیر گنبد تاج محل به خاک سپرده شد.

معماری باغ و ساختمان تاج محل
شاه‌جهان جایگاهی را در کنار «رود جمنا» برای این بنای بزرگ برگزید. تاج محل مقبره‌ای است با ۵۸ متر بلندی، ۵۶ متر پهنا که در نزدیکی اگرا در ایالت اوتار پرادش هندوستان بر روی یک تخته عظیم ۱۰۰ متر × ۱۰۰ متر مرمرین ساخته شده‌است. این بنای بزرگ، در یک باغ پهناور ۱۸ هکتاری قرار دارد، که در مرکز این یک باغ نهر آب طولانی وجود دارد و به شیوه چهارباغ‌های ایرانی ساخته شده‌است.
شاه‌جهان قصد داشت برای خود نیز آرامگاهی در کران دیگر «رود جمنا» و برابر آن بسازد و این دو بنا را با پلی به یکدیگر متصل سازد به‌نشانه آنکه پیوند او و همسرش از جریان زمان هم در می‌گذرد. قرار بود که بر خلاف نمای تاج محل که از مرمر سفید است، آرامگاه شاه از مرمر سیاه باشد. اما سرنوشت بر این شد که آرامگاه دوم هرگز برپا نشود و شاه در کنار همسرش آرام گیرد.
تاج محل از سال ۱۹۸۳ جزو میراث جهانی یونسکو درآمده و در نظر سنجی بزرگ جهانی در سال ۲۰۰۷ میلادی که در ۸ ژوئیه همان سال نتیجه آن اعلام گردید این بنا در شمار یکی از عجایب هفتگانه جهان در دوران حاضر شناخته شد.
در دو طرف بنای اصلی دو بنای کوچکتر و قرینه به‌چشم می‌خورد که در سمت غرب یک مسجد سه‌گنبدی وجود دارد که از ماسه‌سنگ (قهوه‌ای مایل به قرمز) ساخته شده و در شرق بنایی است که زمانی به مثابه مهمان‌سرا به کار می‌رفته‌است.
گیوین هامبلی، نویسنده کتاب “شهرهای هندوستان گورکانی”، می‌نویسد که ریشه‌های ایرانی تاج محل، نخستین و پایدار ترین برداشتی خواهد بود که یک دانش پژوه رشته معماری اسلامی با دیدن این بنای یادبود حاصل می‌کند. به نظر او، تاج محل یک نمونه از معماری صفوی است و در واقع، نمایانگر حد اعلای نبوغ ایرانی در هنر معماری در خاک هند است. هامبلی با استناد به سخنان هرمان گوتز، کارشناس تاریخ هنر، می افزاید: “تاج محل از بهترین نمونه‌های معماری است که با ذوق و سلیقه صفوی انجام شده است … در تاج محل موارد معدود انحراف از ارتدکسی هنری صفوی را می‌توان مشاهده کرد که شامل “چتری های راجپوتِ” پیرامون گنبد و تفاوت هایی در تناسب میان گنبد و پایه آن می‌شود. گلدسته‌ها هم که احتمالا با الهام از آرامگاه “محمود خلجی” در “ماندو” ساخته شده اند، اندکی متفاوت اند. از غرایب روزگار است که که یکی از “عجایب جهان” که کمترین ارتباط را با هنر گورکانی (مغولی) دارد، به نمونه کلاسیک و نماد تمدن گورکانی تبدیل شده است.”

معمار و طراح تاج محل
در متون تاریخی به نام معمار این مجموعه اشاره نشده‌است اما در برخی از متن‌های متأخر، به شخصی به نام استاد احمد لاهوری اشاره شده‌است. بنا به یک دستنویس بازمانده از سده ١٧ میلادی، سرمعمار تاج محل و لعل قلعه (قلعه سرخ) دهلی همین استاد احمد لاهوری بوده است.
علاوه بر این، در برخی از متون از شخصی به نام استاد عیسی نام برده شده که بعضی او را اهل شیراز و عده‌ای وی را اهل استانبول دانسته‌اند. برخی از پژوهشگران نیز به یک نسخه خطی اشاره کرده‌اند که در آن به «استاد عیسی شیرازی نقشه نویس» و « امانت خان شیرازی طغرانویس» اشاره شده‌است.جدای افراد نامبرده از فردی به نام جرونیمو ورونئو اهل ونیز هم نامبرده شده است. عبدالحق شیرازی که سال ١۶٠٩ از شیراز به هند مهاجرت کرد و به خاطر استعداد فوق العاده‌اش در هنر خوش نویسی از سوی شاه جهان به “امانت خان” ملقب شد. به احتمال قریب به یقین، تمام خطاطی‌های روی در و دیوارهای تاج محل به امانت خان واگذار شده بود، چون تنها نام اوست که به شکل “امانت خان الشیرازی” زیر یکی از خطاطی ها در ایوان جنوبی تاج محل حک شده است. امضای او حاکی از مقام بلند امانت خان در دربار گورکانیان نیز هست. آنچه مسلم است خط ثلث کتیبه‌های تاج محل که به رنگ مشکی بر زمینه مرمر سفید نشسته اثر امانت خان شیرازی است.
وجود یک معمار لاهوری در طراحی تاج محل به معنی فقدان یک یا چند معمار ایرانی نیست. زیرا می‌توان اظهار داشت که طراحی و ساخت این مجموعه عظیم و با شکوه، تنها توسط یک معمار صورت نپذیرفته‌است و به احتمال زیاد چند نفر معمار و عده کثیری هنرمند در این کار مشارکت داشته‌اند.
به گفته تاریخدان آمریکایی “میلو بیچ”، در این مورد می‌توان تنها گمانه زنی کرد که معمار اصلی تاج محل چه کسی بوده، اما این نکته روشن است که خود شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت ولابد در طراحی تاج محل نیز دستکم نقش یک رایزن را داشته است.
گفته می‌شود برای ساخت این بنا بیست هزار کارگر، استادکار، معمار، سنگ‌تراش، نقاش، فلزکار و جواهرتراش به‌مدت بیست و دو سال کار کرده‌اند.


ایرانیان باستان، سرآمد پوشاک و پارچه در جهان
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، تاریخی ، تاریخ ایران

ایرانیان از بیش از 10 هزار سال پیش دارای تمدن بوده‌اند. از این رو، ریشه‌ی بسیاری از دستاوردهای بشر را در این تمدن می‌توان یافت. برای مثال، نخستین ابزار ریسندگی و بافندگی در غار کمربند، نزدیک بهشهر، یافت شده است که به 7 هزار سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد. به علاوه، در قدیمی‌ترین بخش‌های شهر باستانی شوش، که در خوزستان قرار دارد، سوزن‌های سوراخ‌دار پیدا شده است.

این دستاوردهای و نوآوری‌های دیگری که در دوران‌های بعدی رخ داد، صنعت پارچه و پوشاک ایران را پیشتاز و سرآمد جهانیان کرد. جالب است بدانید اسکندر مقدونی، با آن‌که به ایران حمله و آن را اشغال کرده بود، لباس ایرانی می‌پوشید. در این جا به برخی از نوآوری‌های ایرانیان در زمینه‌ی پوشاک و پارچه اشاره می‌شود.

کت و شلوار
ایرانیان نخستین مردمانی بودند که کت آستین‌دار و شلوار می‌پوشیدند. مردمان تمدن‌های دیگر، بابلی‌ها، آشوری‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها، شلوار نمی‌پوشیدند و حتی یونانی‌ها ایرانیان را به خاطر شلوارهای رنگی‌شان مسخره می‌کردند. ایرانیان حتی نوعی شلوار ویژه‌ی سوارکاری نیز داشتند که تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته می‌شد.

شلوار در اصل شروال خوانده می‌شد. عرب‌ها آن را سروال نامیدند و جمع آن را سراویل می‌گویند. در ترکی و کردی نیز شروال گفته می شود. مجارهای آن را شلواری (Schalwary) می‌گویند. به زبان لاتین، سارابارا (Sarabara) گفته می‌شد. واژه‌ی انگلیسی Pajama (پاجاما) از واژه‌ی پای جامه ساخته شده است که از واژه‌های فارسی کهن است.

پوشش زنان
ایرانیان از دیرباز به پاکدامنی اهمیت می‌دادند و زنان ایرانی پوشیده با چادر یا پوشش‌های دیگری که بخش‌هایی از موها را می‌پوشاند و تنه را در بر می‌گرفت، در میان مردان ظاهر می‌شدند. در یک مهر سنگی استوانه‌ای که از دوره‌ی هخامنشی برجای مانده و اکنون در موزه‌ی لوور فرانسه نگهداری می‌شود، شاهزاده‌ی ایرانی و ندیمه‌هایش دیده می شود که شاهزاده چادر و ندیمه‌ها سرپوش دارند. در طرحی که روی سنگی در ارگیلی ترکیه نقش بسته است، زن ایرانی باپوشش چادر و سوار بر اسب دیده می‌شود. حتی سرپوش‌های پارچه‌ای دوره‌ی هخامنشی از زیر برف‌های منطقه‌ی پازریک روسیه پیدا شده است. (یادآوری می‌شود، سرزمین‌هایی که نام بردیم، بخشی از امپراطوری پهناور پارس‌ها بودند.)

گلدوزی
نقش زدن بر پارچه و لباس از دیرباز در ایران مرسوم بود. در تابوت سنگی اسکندر که در موزه‌ی استامبول نگهداری می‌شود، ایرانیان شلوارهایی با پارچه‌های زیبا پوشیده‌اند که طرح دار و گاهی نقش‌هایی از گل‌ها دارند. گل‌دوزی در دوره‌ی صفویه به شکوفایی رسید به نحوی که هنرمندان روم شرقی (امپراتوری بیزانس) طرح‌های ایرانی را بر لباس‌های فاخر نقش می‌زدند. حتی ریشه‌ی عنصرهای اصلی گلدوزی امروزی نیز به ایران بازمی‌گردد که از راه کشورهای ساحل دریای مدیترانه به ایتالیا و اسپانیا رفته و بعدها در سرزمین‌های دیگر مورد توجه قرار گرفته است.


حفر کانال سوئز بدست ایرانیان
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، تاریخی ، تاریخ ایران

حفر کانال سوئز بدست ایرانیان


پیشینه دانش مهندسی ایرانیان در آثار به جا مانده از دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی چون مجموعه حیرت انگیز تخت جمشید، طاق کسری در مدائن، بناهای پراکنده در فارس، سدها و آب بندها، بناهایی با کاربرد نجومی و رسد خانه ها مانند کعبه زرتشت در نقش رستم و نیز چهار تاقی نیاسر روشن و حیرت انگیز است.

از دیگر ساخته‌های اعجاب‌انگیز مهندسین ایرانی کانال سوئز می‌باشد که توسط دانشمند توانای ایرانی آرته در اواخر قرن ششم پیش از میلاد و به فرمان داریوش بزرگ حفر گردید و افتخاری همیشگی را برای ایرانیان ثبت نمود. داریوش بزرگ باتوجه به اهمیت راههای دریایی به ویژه راه دریایی بین ایران و مصر که در آن زمان جزو کشورهای تابعه امپراتوری هخامنشی بود دستور داد کانالی بین دریای مدیترانه و دریای سرخ از راه رود نیل حفر شود تا کشتی های تجاری و نیز ناوگان دریایی ایران به راحتی از آن عبور کرده و راه کوتاهتری بین ایران و مصر پیموده شود.
کانال حفر شده به و سیله داریوش شاه با کانال امروزی که در سال 1869 توسط مون فردینالد اوسپس حفر شد از نظر مسیر کمی متفاوت می‌باشد. پس از پایان کندن کانال به یاد بود این افتخار بزرگ لوحه یادبودی به زبانهای، پارسی، عیلامی، بابلی و مصری در آنجا نصب گردید. که متن پارسی آن به شرح زیر می باشد.

«منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی که تمام نژادها را در خود دارد. شاه این سرزمین بزرگ با مرزهای فراخ. من پارسی هستم و به همراه پارسیان مصر را گرفتم. دستور دادم تا این کانال را از دنبال نیل که در سرزمین مصر جاریست تا دریایی که پارسیان به آنجا روند بکنند. این کانال کنده شد همانگونه که فرمان دادم. وکشتیها از مصر به سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.»
این کتیبه در سال 1866 هنگام حفر کانال جدید در 33 کیلومتری کانال کنونی یافته شد.

روی این لوحه سنگی نقش دوتن حجاری شده و در میان آن نام داریوش شاه نوشته شده است. در سوی دیگر لوحه کتیبه مفصل‌تری به زبان مصری حک شده و نقش داریوش شاه مانند فرعونهای مصری تزئین گشته است. صورت او زیر قرص افتاب بالدار حک شده و خدایان دو نیمه پایین و بالای نیل در زیر پای او به هم متصل گشته اند و نام کشورهای تابع داریوش شاه نوشته شده است. به این شکل خواسته اند بنمایانند که داریوش شاه از سلسله هجدهم فراعنه مصر که مقتدرترین آنها بود نیز برتر است. نمایندگان کشورهای تابعه در این لوحه زانو زده و به حالت کرنش و خضوع در پیشگاه داریوش شاه هستند.


نفوذ بهائیان در رژیم پهلوی
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، بهائیت

نفوذ بهائیان در رژیم پهلوی  

مبارزات حضرت امام خمینی(ره) علیه سیاست‌های ضددینی و ضد فرهنگی رژیم پهلوی در 1341ش در جریان انجمن‌های ولایتی و ایالتی به صورت علنی آغاز شد.
با تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی که با حذف قید مسلمان و سوگند به قرآن از این قانون، غیرمسلمانان و در رأس آنان بهائیان بدون هیچ‌گونه منع قانونی می‌توانستند به مناصب و پست‌های مهم دست یابند. اما امام با هوشیاری تمام، متوجه خطر و به صورت فعال وارد صحنه کشور شدند.
ایشان که هدف این لایحه را حاکمیت بهائیان بر سرنوشت ایران ارزیابی می‌کرد، علیه لایحه مذکور و به صورت یک مخالف مقتدر در مقابل رژیم پهلوی قد برافراشتند و در مناسبت‌های مختلف و با سخنرانی‌های روشنگر خویش، علما و مردم را از توطئه‌های شوم استعمار مطلع و خطر بهائیان و اسرائیل را برای اسلام و کشور گوشزد کردند: «... اینجانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‌کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در قبضه صهیونیست‌ها است که در ایران به [صورت] حزب بهائی ظاهر شدند...»
از دیدگاه امام، بهائیت با سازمان خود در ایران به جاسوسی برای اسرائیل و امریکا مشغول بود و در اساس برای شکستن مذهب شیعه به وجود آمده بود. تأکید ایشان بر نابودی استقلال ایران توسط استکبار و عوامل آن نظیر اسرائیل، بهائیت و رژیم ستمشاهی، ماهیتی کاملاً ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی به نهضت اسلامی بخشید.
با تبعید امام در آبان 43 به ترکیه، روند هجوم بهائیان به دستگاه حکومت که از پیش آغاز شده بود، شتاب بیشتری یافت و هویدای بهائی، برای حدود 14 سال نخست‌وزیر شد.
در این دوره، روز به روز بر قدرت این فرقه در ایران افزوده شد، تا جایی که در کابینه هویدا 9 وزیر بهائی راه یافت. اینان از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده کردند و از این ثروت در راه تبلیغ و ترویج فرقه خود نهایت استفاده را می‌نمودند.


بازخوانی پرونده فرقه ضاله بهائیت از بایگانی تاریخ
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، بهائیت

بازخوانی پرونده فرقه ضاله از بایگانی تاریخ

1ـ اعتقاد به وجود منجی جهانی و اهتزاز پرچم حاکمیت توحید در پایان جهان به دست پیشوای عدل و آزادی (حضرت حجت بن الحسن العسکری)، «باور حیات‌بخشی» است که شیعه را در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود حفظ کرده و به امید دستیابی به آینده روشن، به ادامه جنبش و تکاپو واداشته است. بی‌جهت نیست که این باور حیات‌بخش، انتظار مهدی‌(عج)، از دیرزمان، بویژه در سده‌های اخیر، مورد حمله دشمنان تشیع (خصوصاً کانون‌های استکباری) قرار گرفته و آنان، با صرف هزینه‌های گران و تبلیغات گسترده، به گونه‌های مختلف کوشیده‌اند آن را ضعیف و نابود کنند.
«انکار» وجود حضرت مهدی‌(عج) و «مسخ» چهره ایشان، دو شگرد موازی است که به‌طور همزمان با هدفی واحد یعنی: «مخدوش کردن این باور حیات‌بخش در اذهان مسلمانان، بویژه شیعیان» در قرون اخیر تعقیب شده است. در شگرد نخستین، روایات مربوط به حضرت مهدی‌(عج)، سست و مجعول‌(!) قلمداد شده و وجود ایشان، امری موهوم‌(!) و ساخته پندار شیعیان یا مسلمانان تلقی می‌شود، ولی در شگرد دوم (که خطرناک‌تر است) ادعا می‌شود: حضرت مهدی (عج) (در قالب میرزا علی محمد باب یا حسینعلی بهاء یا غلام احمد قادیانی) سال‌ها است آمده و رفته و اسلام نیز منسوخ شده و به موزه تاریخ پیوسته است!
بابیت و بهائیت، از جمله فرقه‌های استعماری هستند که در قرن 19 به‌وجود آمده و رهبران آن، مدعیات عجیبی، از نیابت خاصه امام عصر گرفته تا قائمیت و پیامبری و حتی خدایی، یدک می‌کشند!
2ـ از نظر بهائیان، «ایران» به اصطلاح مهد امرالله (یعنی مهد بهائیت) است، اما مهد نظم اداری امرالله و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی فرقه ضاله، در «امریکا» قرار دارد. چنان‌که دومین (و در حال حاضر مهمترین) مشرق‌الاذکار بهائیان در جهان نیز در ایالت شیکاگوی امریکا بنا شده که اساس آن را عباس افندی در سفر خود به ایالات متحده (1912) گذاشته است.
زمانی که فرقه بابیت، در نزاع‌های درون‌گروهی دهه 1280 ق در عثمانی، به دو گروه «ازلی» (تحت ریاست صبح ازل) و «بهایی» (به رهبری حسینعلی بهاء) تجزیه و تقسیم شد، ازلی‌ها شکار انگلیس شدند و بهائیان، همچنان در سهم روسیه باقی ماندند.
از همان آغاز پیدایش این دو جریان، پیوند تعاملی عمیق میان سران این دو فرقه با کانون‌های استکباری غیر‌قابل انکار است. پیوند دیرین و مستمر بهائیت با روس تزاری، انگلستان، امریکا، صهیونیسم، فراماسونری و رژیم پهلوی در قرن 19 و 20 قابل تأمل و تدقیق و درخور مداقه است.
3ـ فصلنامه تخصصی «تاریخ معاصر ایران» در راستای بررسی‌های تاریخی خود، در مجلدات اخیر سعی کرده به تدقیق و تحلیل کارنامه فکری ـ سیاسی جریان انحرافی بابیت و بهائیت بپردازد.
«تاریخ معاصر ایران» به مدیرمسئولی محمدحسین طارمی و سردبیری موسی فقیه حقانی در سیزدهمین سال انتشار خود مجموعه مستندی را در نقد جریان بابیت و بهائیت فراهم آورده که به گواهی اهل نظر و اصحاب اندیشه، نویسندگان و محققان این مجموعه از بی‌انصافی علمی خود را مصون داشته‌اند و تلاش شده تا بر‌اساس مستندات، کاری پژوهشی و به دور از غرض‌ورزی ارائه دهند.
پیشینه و نقد کارنامه فکری ـ سیاسی جریان بابیت و بهائیت طی سه مجلد از فصلنامه «تاریخ معاصر ایران» (شماره‌های مسلسل 50ـ47) در حجم 2300 صفحه، در قالب 70 مقاله به قلم اساتید و محققان برجسته تاریخ معاصر ایران ارائه شده است و به این اعتبار مجموعه‌ای فراهم آمده که علاوه بر اینکه مورد توجه صاحبنظران قرار گرفته می‌تواند مرجعی قابل استناد برای پژوهشگران این حوزه باشد.
مجلد نخست (یعنی شماره 48 – 47 فصلنامه) همپای ارائه انبوه مطالب تاریخی راجع به این جریان، پاره‌ای از «مباحث کلامی – اعتقادی» روشنگر در نقد این جریان را مورد بحث و واکاوی قرار می‌دهد. اما دو مجلد بعدی (شماره‌های 49و50) به اقتضای ماهیت و رویکرد «اصلی» فصلنامه «تاریخ معاصر ایران» عمدتاً عهده‌دار «بحث‌های تاریخی – سیاسی» درباره جریان بابیت و بهائیت است و البته مباحث دو جلد اخیر نیز در عین آن‌که صبغه «تاریخی – سیاسی» دارد، در عین حال می‌تواند دارای نتایج «دینی – اعتقادی» نیز باشد. چرا که مباحث مقالات این شماره فصلنامه از پیوند و تعامل گسترده و آشکار رهبران بابی و بهایی با استعمار تزاری و امپریالیسم بریتانیا و امریکا و... پرده برمی‌دارد.
از جمله مقالات این مجموعه سه جلدی می‌توان به این عناوین اشاره کرد:
* کتاب‌شناسی جریان ضاله بابیت و بهائیت
* میرزا علی محمدباب: از چالش‌های فرار تا توبه و تکذیب ادعا / به قلم ابراهیم کاویان و سعید باغستانی
* بیت‌العدل اعظم بهائیت: بن‌بست مشروعیت/ سیدعلی اسماعیلی
* سران برجسته بهائیت، خادمان روس تزاری/ کاظم مشتاق و ابوذر مظاهری
* وعده‌ها و پیشگویی‌های عجیب سران بهائیت راجع به روس تزاری / سیدمحمد حسینی
* حمایت انگلیس در طول قرن 20 از بهائیان/ رضا غلامی
* بهائیت؛ پیوند عمیق و همه جانبه با استعمار انگلیس / دکتر موسی نجفی
* امپریالیسم امریکا و بهائیت: پیوند دیرین و همه جانبه / فرهاد فاضلی و احمد رهدار
* بهائیان در انجمن‌های ماسونی و شبه ماسونی / علی رجبی
* سرمایه‌داران «بهائی» در ایران عصر پهلوی / محسن نیک پیمان
4- اعتبار هر پژوهش و تحقیق علمی و ارزش نتایج و داوری‌های برخاسته از آن – بویژه در عرصه گزارش و تحلیل مسائل تاریخی – به میزان بهره‌گیری آن پژوهش از «مآخذ و مستندات معتبر»ی است که مستقیم یا غیرمستقیم با موضوع مورد بحث، در پیوند بوده و ابعاد و جوانب گوناگون – آن را – از لایه‌ها و سطوح ظاهری گرفته تا بطون احیاناً مخفی آن – روشن کند.
نویسندگان مجموعه تحقیقی و پژوهشی حاضر کوشیده‌اند هم برای روشن‌تر شدن موضوعات، هم برای سهولت دستیابی خواننده به حقایق پنهان و احیاناً مورد کتمان و انکار، و هم برای اتقان و استحکام هر چه بیشتر برداشت‌ها و استنباط‌های مطروحه از مآخذ «پرشمار» و در عین حال «معتبر» (حتی معتبر نزد فرقه) بهره گیرند.
بخشی عظیم از منابع و مآخذ مباحث موجود در مجموعه حاضر را کتب و مقالات منتشره از سوی مراکز و نشریات رسمی و شناخته شده بهائیت و احیاناً اسناد و نوشته‌های منتشر نشده سران و رهبران فرقه، تشکیل می‌دهد و نویسندگان مجموعه حاضر، عمد داشته‌اند که شالوده و بنیان مباحث و نظریات خود را عمدتاً بر اسناد و مدارک مقبول و معتبر نزد خود فرقه، قرار دهند. چنان که باید گفت قائمه و ستون اصلی مباحث و مستندات مجموعه موجود و برداشت‌ها و نتیجه‌گیری‌های حاصله از آنها بر دوش منابع مهم فرقه و اظهارات و سخنان رهبران و مبلغان سرشناس بهایی استوار است. نگاهی به پی‌نوشت‌های مقالات مجموعه حاضر و کتابنامه آن، مخاطب را با دامنه و عمق وسیع این پژوهش علمی و مستندات آن آشنا می‌کند.
5- «هیأت علمی» این پژوهش 2300 صفحه‌ای با هدف ارائه تصویری علمی و به دور از کلیشه از پیشینه بهائیت و سران و رهبران آن، 70 مقاله این مجموعه را با چیدمان به هم پیوسته برای دستیابی به یک کلیت منسجم سامان داده‌اند تا پژوهشی جهت‌مند و همساز را به داوری اهل نظر و اصحاب اندیشه بگذارند. به این اعتبار، مخاطب این اثر پژوهشی باید ترتیب خوانش مقالات را مدنظر قرار دهد.


10 ژست آسان برای خوشحال نمودن همسر
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

 


شماره 10
دستورالعمل های رومانتیک تهیه نمایید

هنگامیکه همسرتان به خانه می آید، یک موضوع ماجراجویانه کوچک برایش محیا کنیـد. در قسمتی از خانه یاداشتی که به او بگوید چه باید بکند، قرار دهید. یاداشت دومـی را در محلی که باید آن کار مورد نظر را انجام دهد، بگذارید و به همین ترتیب.
توجه داشته باشید که یادداشتها را بصورتی رومانتیک تدارک ببینید تا خودش را بـتـدریج بـرای شـبی خـاطره انگیز و بیاد ماندی آماده نماید. برای مثال به او بگویید در آشپزخانـه یـک لـیـوان چـای گرم بنوشد، سپس دوش بگیرد و یک موسیقی ملایم بگذارد – متـوجـه منظور می شوید؟

شماره 9
به او بگویید که زیبا است

زنها هیچگاه از شنیدن این جمله خسته نمی شوند و حتی زمانیکه انتظار شنیدنش را ندارند، بیشتر لذت می برند. گه گاهی به محل کار همسرتان تلفن زده و این موضوع را به او گوشزد کنید. یـادداشتی حاوی این پیغام در کیـفـش قـرار دهـید تا او در طول روز به آن برخورد کند. همچنین ایـمـیلی بـرایـش بـفرستید و بنویسید که دیگر تحمل دوریش را ندارید. او برای دیدن شما بسیار مشتاق و هیجان زده شده و مـمکن است حتـی محـل کارش را زودتر ترک نماید.

شماره 8
برایش نامه ای دست نویس بنگارید

شاید ایمیل مهمترین ابداع نسـل کنـونی بحساب آید اما چیز مهمی از زندگی را از بین برده است: اسرار و مکتب رومانتیک یک نامه دست نویس. بنابراین آنرا بازسازی نموده و یکی برایش بفرسفید. می تواند یک نامه عاشـقـانـه، داـستانی، اقراری و یا هر آنچه که همسر شما خوشش می آید باشد. فقط آنرا چاپ نکنید.

شماره 7
او را به یک رستوران ببرید

بیاد داشته باشید که این عنصر “غافلگیر نمون” است که باعث بهدف رسیدن میـشـود. بـطور غـیر منتظره به محل کار همسرتان رفته و او را به رستورانی در آن حوالی بـبـریـد. حتی می تـوانید غـذای او را آورده و فـی البداهه به یک پیکنیک کوچک بروید. شما پدیده بـرجسته روز او خواهید شد بخصوص هنگامی که همکارانش می بینند که وی چه مـرد رومانتیکی دارد.

شماره 6
غذای مورد علاقه اش را برایش بپزید

همه بانوان موافقند مـردی که بـا آشـپـزخـانه بـیگانه نباشد واقعا یک مرد کامل است. هر مـردی بـاید بـا پـختن غـذاهای آسـان آشنا بوده و بتواند حداقل یک غذای مشکل را طبخ کنـد. روش پـختـن غذای مورد علاقه او را یاد گرفته و خـود را در دریـای مـحـبـت وی غـرق شده ببینید.

شماره 5
او را به یک قرار ملاقات “رسمی” دعوت کنید

بعد از زمان طولانی با هم بودن، زوجین تمایل به کندی و از دست دادن هیجانات مفـرط روزهای اولیه زندگی پیدا می کنند. این چیزی است که اغلب زنان تاسف آنرا میخورنـد. بـنـابـراین آن هیجـانات از دست رفته را بازیابی نموده و او را برای یک ملاقات زیـبـا دعوت نمایید. بهتر است او را به مکانی با کلاس و مجلل که مستلزم پوشیدن لبـاس رسـمـی مـی بـاشد ببرید ( می دانید که زنان عاشق شیک لباس پوشیدن هستند ) برای اینـکه به کار خود واقعا رسمیت بخشید، از او از طریق یک نامه یا ایمیل دعوت بعمل آورید.

شماره 4
برایش هدیه ای بعنوان یادگاری خریداری نمایید

یک روز بدون دلیلی خاص هدیه ای منـاسـب کوچکی به او بدهید. البته منظور یک خرس عروسکی و یا دیگر هدایای غیـرقابل تخیل مـوجود نیست. بـه او چیزی بدهـید که برایش ارزش و مـعـنـی داشـتـه باشد. اگر چیزی که وی به آن احتـیـاج داشـته ولی تا به حال از گفتنش بشما اجتناب کرده را برایش خریداری کنید، نتیجه بسیار بهتری خواهید گرفت.

شماره 3
با او برقصید

به همـسرتان یـادآوری کنید که وقتی با او میرقصید چقدر خوب می توانید اینکار را انجام دهید. میتواند در اتاق نشیمن و یا سالن پذیرایی باشد بدون حضور دیگران. او احساس خواهد کرد که داخل صحنه یک فیلم بسر میبرد.

شماره 2
یک شاخه گل به او بدهید

مـنـتظر رسیدن روز ولنتاین یا تولدش نباشید. همین امــروز به همسرتان یک شاخه گـل بـدهـید تا احساسات او را بر انگیخته و محیط اطرافش را مزیـن نـمایـیـد. ابـتـکار داشـتـه بـاشـید و گـلی بـه او بـدهید که قبلا نداده باشید مانند یک تک شاخه رز یا ارکیده. تـحت هیـچ شـرایـطی نـبـاید گیاهانی مانـنـد کـاکتوس را به او داده و ایـن طور وانـمو کـنـید که نشانه عشق و رمز و راز میباشند.

شماره 1
او را نوازش کنید

وقتی همسرتان بعد از روزی سخت و خسته کننده از سرکار به خانه بازگشت به نزد او رفته و با مهربانی و نوازش با او سخن گفته و رفتار نمایید. سعی کنید با خوش رویی و خوش خلقی خستگی و استرس روزانه را از تن وی بیرون نمایید.

در انتها این نکته را بیاد داشته باشید آنچـیزی کـه همسرتان از روی علاقه واقعی بخاطر می سپارد، اعمال کوچک و جزئی شما می بـاشـد. چـیـزهـای کـوچـکی مـانند تهیه یک کاریکاتـور از هـر دوی شـما و یـا ترجـیح دادن وی بجای تماشای مسابقه فوتبال دوشنبه شب.


رازهایی که خانمها هیچگاه برای همسرانشان آشکار نمیکنند
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

 بیشتر مردها زنها را انسان هایی مرموز می دانند. البته خانم ها هم از این وضعیت خوشحال هستند و احساس رضایت می کنند! اما در ذهن بیشتر آنها این افکار غوطه ور است: "واقعاً چه اتفاقی می افتد اگر همه ی واقعیت و رازهای زندگیم را به همسرم بگویم؟"  "آیا با بیان این واقعیتها او بیشتر می تواند مرا درک کند؟"  از همه مهم تر اینکه "شاید اگر او حقایق را بداند، کمتر مرا سرزنش کند."

شاید اگر اجازه دهید همسرتان حداقل بصورت مختصر به رازهای درونی شما و علت مخفی کردن آن پی ببرد به نفع شما خواهد بود و تا حدی زیاد از این استرس و نگرانی خلاص می شوید (البته این به نفع مردها نیز است، چرا که، داشتن یک خانم خوشحال و خوشرو همیشه برای آنها خوشایند تر است.)

 

در اینجا به ده مورد از مخفی کاری های خانم ها از زبان خودشان اشاره می کنیم که بعضی از آنها شما آقایان را شوک زده می کند؟ برخی دیگر را نیز خود تا حدی به آن مضنون بودید ولی هیچگاه جرأت پرسیدن آن را نداشتید! البته دامنه ی وسعت این رازهای درونی بسیار گسترده تر است ولی بهتر است حداقل از همین ده مورد نیز مطلع باشید:

1- بیشتر وقتها اگر جنسی بخریم فرق نمی کند از لباس یا دارو تا... و تخفیفی روی آن بگیریم مثلا" 20%، قیمت اصلی و بدون تخفیف آن جنس را به همسر یا دیگران می گوییم. این تنها یک دروغ مصلحتی است و دلیلی ندارد حقیقت را بگوییم، "در بعضی خریدهای غیرضروری ( لوازم آرایش و..) یک مقدار پول آن را از کارت اعتباری و بقیه را نقدی پرداخت می کنم، به این صورت است که شوهرم دقیقا" نمی داند که چقدر هزینه کردم!"

خانمی 32 ساله که از ترس برملاشدن مخفی کاری هایش خواست نامش فاش نشود! می گوید: البته ما قبول داریم که روراستی بهتر است و مخفی کردن عادت بدی است، اما وقتی به دردسرهای بحث هایی که در اثر گفتن حقیقت داستان به همسرمان پیش می آید فکر کنید می بینید که ما حق داریم!"

2- ما خانم ها تمام مدت به سکس با همسرمان فکر می کنیم.

اما حقیقت این است که آخر شب اینقدر خسته هستیم که حوصله و نیروی لازم را برای سکس نداریم، چه خوب بود اگر شما آقایان در روز این کار را می کردید...

3- ما هم به اندازه شما از فکر تعهد به زندگی هراسان و عصبی می شویم!

درست است که بیشتر دختران با رویای ازدواج با یک شاهزاده ی جذاب، لباس عروسی مجلل و زیبا و روزهای خوش بعد آن، بزرگ می شوند، اما خوب ما هم انسانیم مثل شما مردها، وقتی تمام این رویاها تبدیل به زندگی با یک نفر متفاوت از رویاهایمان می شود ترس تمام وجودمان را می گیرد، یکی از دوستان من، لیدا 34 ساله می گوید: "فکر ازدواج همیشه مرا می ترساند! می دانم که حس زناشویی شیرین است ولی احساس تسلیم شدن و از دست دادن تمام استقلال شخصیم در زندگی من را فلج می کند"، ولی خوب، جالب اینجاست که همین لیدا وقتی ازدواج کرد، خودش اظهار داشت، " حالا که ازدواج کردم، با وجود یک زندگی متعهد، می بینم که چطور من و همسرم  یک گروه دونفری با اهداف و افکار هماهنگ را دنبال می کنیم و می خواهیم که همین طور نیز بمانیم"

4- شاید ظاهرا" خود را مستقل و مدرن جلوه دهیم ولی حقیقت این است که ما همیشه به شما به عنوان "یک مرد" نیاز داریم. در این قرن جدید دوست داریم  پا به پای مردها پیش برویم اما شما مردها بدانید ما در همه جا می خواهیم زیر بال و پر مرد خود باشیم و از ما مراقبت کنید. این رفتار شما از نحوه ی سکس مردانه خود در رختخواب تا تعمیر اتومبیل، حمل چمدان های سنگین در مسافرت ها، کشتن حشرات موذی که همیشه ما زنها از کشتن آنها می ترسیم، همگی برای ما باعث غرور و افتخار است و با حضور شما مردها احساس امنیت بیشتری می کنیم!

پریا 29 ساله از تهران چنین می گوید: "این باعث افتخار و غرور من است وقتی دوستان و اطرافیانم از اینکه شوهرم درب ماشین یا منزل را اول برای من باز می کند یا وقتی باردار هستم چطور با احساس از من مراقبت می کند، تعریف می کنند. راستش، همیشه  شب ها وقتی می ترسم دوست دارم در آغوش و بازوان همسرم پناه ببرم، اصلاً آن موقع دیگر مهم نیست که چقدر در زندگی مشترک مستقل هستم!!

5- روابط جنسی

این که در حرفهایمان موقع سکس یا ... افراطی از شما تعریف می کنیم، مثلا"، "عزیزم تو بهترین سکس را داری و ..." این ها خیلی صادقانه نیست و یک سری ریزه کاری ها را مخفی می کنیم، خوب خیلی عاقلانه نیست که همه چیز را راست بگوییم، اما این را بدانید که سکس با شما به عنوان شریک زندگی و کسی که از صمیم قلب می خواهیم خیلی شیرین تر است!

6- ما همیشه می ترسیم که مثل مادرانمان باشیم

ما به مادرانمان عشق می ورزیم و آنها را تحسین می کنیم، همواره به آنها به دید عزیزترین موجود می نگریم، اما هیچ وقت دوست نداریم که از زبان شما مردها این را بشنویم که "عین مادرت هستی!" این جمله تمام وجود و احشاء ما زنان را می لرزاند، از آن به بعد فکر می کنیم که شما به خاطر اینکه مثل مادرانمان هستیم با ما ازدواج کردید و حتماً بعد از این هم انتظار دارید مثل او کامل و بی نقص باشیم، خیلی وحشتناک است و ما تبدیل به موجوداتی حساس و عصبی می کند، اگر واقعا" به رابطه ی سکس با همسر و آرامش حین آن علاقه دارید و اهمیت می دهید هرگز این واژه را به کار نبرید! ( همانطور که می دانید اعصاب خانم ها تأثیر مستقیم در نحوه ی سکس آنها دارد!!)

7- حسادت شما را دوست داریم اما در حد کم

ما زن ها همیشه از اینکه حواستان به ما باشد لذت می بریم و فکر می کنیم که برایتان مهم هستیم. اما لطفاً مثل انسان های عصر حجر با ما رفتار نکنید و فکر نکنید که ما را به بردگی خریدید. نیلوفر 22 ساله می گوید: "من شخصاً از خود مطمئنم و می دانم که نسبت به شوهرم متعهد و  وفادارم، فکر اینکه او حتی ذره ای تصور خیانت از طرف من را در ذهن خود داشته باشد دیوانه ام می کند" شما مردها همواره این حس را دارید چرا که بطور مثال وقتی ما همکار خوش تیپ خود را به شما معرفی می کنیم، با ابرو بالا دادن و قیافه گرفتن شخصیت او را زیر سوال می برید.

8-  درست است که ما زنها بیش از حد با دوستانمان گرم می گیریم، اما نه آنقدر که شما از این قضیه می ترسید، بله ما از مادرشوهرمان شکایت می کنیم، یا اینکه چقدر تفریحات مردانه ی شما ما را عذاب می دهد و حتی بهتر است بدانید که راجع به مسائل زناشویی و سکسمان نیز با دوستانمان تبادل نظر می کنیم! اما خیالتان راحت باشد در مورد چیزهایی که غرور شما را لطمه دار می کند چیزی نمی گوییم، (بطور مثال وقتی که با چه حالت دیوانه واری برای مرگ پدر یا مادرتان در آغوش ما گریه می کردیدو...)، مسلما" یک سری مسائل در زندگی خیلی با ارزش تر از آن است که با دیگران سهیم کنیم، یکی از دوستان من این طور عنوان می کند "مطمئناً درست نیست درمورد اینکه چه حرفهایی بین من و همسرم موقع خواستگاری ردو بدل شد، یا احساسات عاطفی بین خودمان و فرزندانمان چیزی به دوستانمان نمی گوییم، این عواطف و زیبایی ها تنها متعلق به خود خود من است"

9- بدانید که ما زنان قدر تمام کارهای شما را در زندگی می دانیم ولی !

حقیقت این است که نمی توانیم ببینیم که دیگر کارها را نیز انجام نمی دهید! بطور مثال "شوهر من واقعاً در کارهای خانه به من کمک می کند، خیلی خوب فرشها را جارو می کند اما همیشه از اینکه فراموش می کند زیر کاناپه های روی فرشها را هم تمیز کند دیوانه می شوم"

خوب، ایراد گرفتن و اعتراض استعدادی است درونی در ما زنان لجباز که می توانیم به آنچه می خواهیم برسیم. مرتباً به نحوه ی انجام  کار در خانه از طرف شما ایراد می گیریم که چرا این را اینجوری تمیز کردی و ... شاید هم همین دلیل این است که مردهای ما خیلی دیگر تمایلی به کمک در کارهای خانه ندارند.

می توانیم با هم یک معامله دو طرفه کنیم! اگر شما مردها وقتی ظرفها را می شویید، میز بوفه را نیز تمیز کنید و آشغالها را هم جمع کنید، آن وقت قول می دهیم که هیچ وقت از شما ایراد نگیریم و همواره از شما تعریف کنیم، موافقید؟!!

10- ما در زندگی به شما مردها همواره عشق می ورزیم ولی خوب در حال قانع کردن خود بر این هستیم که دیگر نباید عاشق شویم! شاید این حس بصورت بالقوه هنوز در وجود ما هست.

می دانم این طور گفتن خیلی درست نیست، بهتر است این مسئله را این طور بیان  کنم: بیشتر زنها عادت دارند همیشه عاشق باشند، حقیقت این است که وقتی جنسی مونث احساسات خود را با همسرش به زبان می آورد و از عمق و علاقه فی مابین صحبت می کند، هیچ عکس العمل خارق العاده ای از جانب آن مرد نمی بیند، او همچنان مات و مبهوت به ما نگاه می کند، چرا شما مردها فکر می کنید با این برخورد همیشه ما عاشق شما می مانیم؟ ما هم انسانیم نه بازیگر فیلم های رومانتیک، در لحظه ای که ما اظهار عشق می کنیم شاید دیگر کمتر بتوانیم با شما با این لحن حرف بزنیم و با این بی تفاوتی ها دیگر تمایل و توانی برای بیان دوباره این احساسات لطیف را ناخودآگاه از دست می دهیم. ولی خوب در آخر باز هم این ما هستیم که به خاطر زندگی مشترک در این موارد از خود گذشتگی می کنیم.


پنجاه نکتة جالب و خواندنی
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

آیا می‌‌دانستید؟... 

پنجاه نکتة جالب و خواندنی

*هر تکه کاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا کرد.
*در هرم خئوپوس در مصرکه 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است به اندازه‌ای سنگ به کار رفته که می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر در دور دنیا ساخت.
*هر سال از 600/557/31 ثانیه تشکیل شده است.
*بزرگترین گل جهان فلوزیا نام دارد .
*بیشترین ضربان قلب راقناریها با1000 بار در دقیقه و کمترین را فیل با 27 بار در دقیقه دارد.
*اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 97000 کیلومتر می‌شود.
*سرعت صوت در فولاد 14 بار سریعتر از سرعت آن در هواست.
*وقتی مگس بر روی یک میلة فولادی می‌نشیند میلة فولادی به اندازة دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود.
*نور خورشید فقط تا عمق 400متری آب دریا نفوذ می‌کند.
*امریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد.
*عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا10 تقسیم نمود بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد.
*فشار در مرکز خورشید تقریبا700 میلیون تن بر 452/6سانتی متر مربع است.
*طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
*شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند.
*داغ ترین نقطة کرة زمین در دالول اتیوپی است . در این منطقه در یک روز عادی دمای هوا در سایه به 94 درجه فارنهایت می‌رسد.
*آبشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر از آبشار نیاگارا است.
*یک لیتر سرکه در زمستان سنگینتر از تابستان است.
*30برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می‌کنند در زیر خاک مدفون شده‌اند.
*نزدیکترین ستاره به زمین بعد از خورشید الفامنچوری است که فاصلة آن تا زمین 3/4سال نوری است.
*تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است.
*فلز اوسمیم سنگینترین مادة روی زمین است .
*آیا میدانید
۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقیه غیر نظامی است.
*در هر ثانیه بیش از
۵۰۰۰
بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون بر خورد می‌کند و تصویری را که شما تماشا میکنید بوجود می‌آورد.
*آیا میدانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به
64 میلیارد است‌.‏
*اگر امواج ماورای صوت را به قسمت محدودی از فضا که در آن گرد و غبار و یا ذرّات دود سیگار موجود باشد بتابانیم این ذرّات با سرعت رسوب می‌کنند.
* آیا می‌دانستید درجه حرارت بالاترین قسمت یک شعله به 1540 درجه می‌رسد در حالی که پایین ترین قسمت آن فقط 300درجه حرارت دارد.
* آیا می‌دانستید که معنی لغت کانادا به زبان سرخ پوستی یعنی روستای بزرگ.
* آیا می‌دانستید که قد انسان تا
۲۰, ۲۵ و گاهی تا ۴۰
سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد قد
انسان هر دو سال حدود شش میلی متر کوتاه می‌شود.
* آیا می‌دانستید که ناخنهای دست، چهار برابر ، سریعتر از ناخن‌های پا رشد می‌کنند.
* آیا می‌دانستید که فقط با از دست دادن یک در صد از آب بدن ، احساس تشنگی می‌کنیم.
* آیا می‌دانستید که در حدود یک سوم سرطانهایی که در نهایت منجر به مرگ می‌شوند با آنچه که می‌خوریم در ارتباط  هستند؟
* آیا می‌دانستید که دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند؟                                                      

*آیا می‌دانستید که تنها موادی که دارای یکی از عنصرهای آهن، کوبالت یا نیکل باشند جذب آهن ربا می‌شود.
* آیا می‌دانستید که مغز شما وقتی خواب هستید فعالیتش بیشتر است از وقتی که در حال تماشای تلویزیون هستید؟                                                                                                                                  

 *آیا می‌دانستید که مغولستان بزرگترین کشور جهان است که به دریا و اقیانوس راه ندارد؟
* آیا می‌دانستید که انگشت سبابه (نشانه) از سایر انگشتان دست حساستر است؟
* آیا می‌دانستید که ملکة موریانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذکر خود است؟
* آیا می‌دانستید چیتا یا یوزپلنگ سریعترین حیوان خشکی است . او در عرض فقط 3 ثانیه تا 100 کیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد. رکوردی که حتی سریعترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشکنند.                                                                                                                                      

    * طبق آمار صندوق بین المللی پول، ایران از نظر فرار مغزها در بین 91 کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان در مقام اول قرار دارد.
* آیا می‌دانستید که برج آزادی که در بندر نیویورک(ایالات متحده امریکا) قرار دارد92 متر ارتفاع دارد و هدیه‌ای از طرف فرانسه است.قطعات این مجسمه کم کم باکشتی از فرانسه به امریکا آورده شد و در آنجا سر هم شد.
* آیا می‌دانستید تشکیل و تولّد سیاره‌ای مشابه زمین حداقل به سه میلیون سال نیاز دارد؟
* آیا می‌دانستید که در هر شبانه روز تقریبا هیجده هزار لیتر خون در بدن به جریان انداخته می‌شود و این کار عظیم را قلب به تنهایی عهده دار است.
*آیا می‌دانستید که شمار تلفات جانی در جنگ جهانی دوم که بین سالهای 1939 تا 1945 بود، بیش از بیست و شش میلیون نفر بود؟
* آیا می‌دانستید که تقریبا 300 متر مکعب گاز هلیم می‌تواند یک انسان را از روی زمین بلند کند؟
* آیا می‌دانستید که کرمهای ابریشم در پنجاه وشش روز، هشتاد و شش هزار برابر خود غذا میخورند؟
* آیا می‌دانستید که تیز پروازترین حیوانات جهان پرندگانیاند که پرستوک نامیده می‌شوند پرستوک دم خاردار که در آسیا زندگی می‌کند ، قادر است با سرعتی بیش از صد و شصت کیلومتر در ساعت پرواز کند و با بالاترین میزان سرعت یک قطار سریع‌السیر رقابت کند.
*آیا می‌دانستید که کرة مریخ با سرعت 240 کیلومتر درساعت به دور خورشید می‌چرخد؟
*آیا می‌دانستید که هرچه از مرکز زمین فاصله بگیریم نیروی جاذبه کمتر می‌شود، در نتیجه وزن کاهش می‌یابد ، وزن فردی که در خط استوا ایستاده از وزن همین شخص در قطب شمال و جنوب کمتر است زیرا در خط استوا زمین بر آمده تر و در قطب هموارتر است این تفاوت وزن حدود پنج درصد است.
                                                                                                                                  

 *آیا می‌دانستید که ظروف پلاستیکی تقریبا پنجاه هزار سال در برابر تجزیه و فساد مقاومند؟
* آیا می‌دانستید که رشد کودک در بهار بیشتر است؟
* آیا می‌دانستید که یک چهارم خاک روسیه در سال پوشیده از برف است؟
* آیا میدانستید حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می‌کند؟
* جهان حدود 7/13 میلیارد سال پیش متولد شده است. فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شکلی که ما می‌شناسیم تشکیل شده است، یعنی ماده معمولی که ما می‌شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد، فقط 4درصد کل عالم را می‌سازد. 23درصد عالم را ماده تاریک سرد تشکیل داده که دانشمندان اطلاعات خیلی کمی درباره‌اش دارند و 73 درصد باقی مانده را انرژی تاریک عجیب تشکیل می‌دهد که تقریبا تنها چیزی که در موردش می‌دانیم ، این است که وجود دارد! هندسة کیهان تخت است و مشاهدات
WMAP مدل تورمی را تایید می کند که می گوید: جهان با مهبانگ(انفجار بزرگ) شروع شد و در زمان کوتاهی خیلی سریع منبسط شد و سپس آهنگ انبساطش کند شد تا به مقدار کنونیش رسید. این انبساط ادامه خواهد داشت و جهان تا ابد منبسط خواهد شد. نتایج اخیر امکان توقف انبساط یا باز رمیدن جهان در خودش را رد می کند. طبق محاسبات نخستین ستاره ها 200 میلیون سال پس از تولید کیهان متولد شدند. به خاطر زمانی که طول کشیده تا این تابش به ما برسد این داده های جدید، جهان را درست آن طور که بلافاصله پس از مهبانگ بوده، نشان می‌دهد. این تابش دورترین چیزی است که دانشمندان تاکنون موفق به مشاهدة آن شده‌اند.


در مورد نام زیبای کشورمان ایران چه می دانید؟
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

در مورد نام زیبای کشورمان ایران چه می دانید؟

ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
ایران - Persia - IRAN

به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که به‌زبان اوستایی «ائیرینه‌وئیجنگه»(airyana-vaējangh) خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهوراند و ایرج (eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود، مخفف همان واژه­ی اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری (ویج) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

واژه­ی ایران که در پارسی ‌میانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌های قدیمی «آریانا» یعنی سرزمین آریایی‌هاست.

واژه­ی «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریه»(airya)،«اَریه»(āriya)،«آریه»(arya) به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت «اریه»(ariya) به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»(aryaka) به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی «ائیرین»(airyana) و به‌زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya» است.
ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است.

در شاهنامه درباره­ی پسر سوم فریدون می‌خوانیم :

مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای      مر او را چه خوانند ؟ ایران خدای

ایران در این‌جا به‌معنی جمع «ایر» یعنی آزادگان و «ایران خدای» به‌ معنی پادشاه آزادگان است.

ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود، خود را به این نام خوانده­‌اند.(سیمای ایران تألیف ایرج افشار، ص 67-68-69)

داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند :

     «منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).»

(اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)

اریه در نام «اریامنه»(ariyāramna) - اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است - و «ایریه» در واژه‌ی اوستایی «اَیرینَه وئجه»(airyna.vaējangh) ایران‌ویج (ایران‌ویج در دید زرتشتیان هنوز هم به معنای بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان است) و «اَیریوخشوثه»(airyo.xshutha) - اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت - و «ایره‌یاوه»(airyāva)، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.

در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان «ایرلند» را نام برد (ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان) و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و مهاجرت آریاییان ص - 175 176)

این واژه را در زبان ایرلندی که هم‌ریشه‌ی زبان ماست به شکل «aire» و «airech» و به همان معنی «آزاده» می‌بینیم.

بخش نخست نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی «eire» نامیده می‌شود نیز همین واژه است.
Eire; former name of the Republic of Ireland

اریه و ایریه رفته‌ رفته به شکل «ایر»(ēr) درآمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی، خود را به این نام و میهن خود را «ایران»(ērān) نامیدند. (ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی «اَریان»، در ارمنی «اِران»(eran) یا «ایرانشتر»(ērān shathr) و در فارسی «ایرانشهر» نامیده می‌شدند.)
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت : یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.

شکلی دیگری از ایران «اریان» است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از «حمزه اصفهانی»، دانشمند سده‌ی 4 آمده است. او یک‌بار از مملکت «اریان» و هم «فرس» و به بیان دیگر «اریان» نام می­برد و می­گوید که ایشان پارسسیان‌اند.(اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی­ها بکار برده است.

شکل «اریان شهر» نیز به جای «ایران‌ شهر» در کتاب التنبیه و الاشراف، تألیف «ابوالحسن علی مسعودی»، مورخ سده‌ی 4 نیز دیده شده است.(مسعودی، ابولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39)
«شثر» (= شهر در فارسی) که در واژه­ی پهلوی «ایران شثر» آمده است در آن زبان به معنای کنونی «سرزمین» است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر (در معنی امروزی) شثرستان (= شهرستان در فارسی) بکاربرده می‌شد و کیشور (= کشور در فارسی) به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی «اقلیم» خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی «ایرانشثر»، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می‌شد. (کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)

ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد «ایر» یا جایگاه آریاییان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام کی‌خسرو به افراسیاب‌ را ببینید :

به ایران زن‌ و مرد لرزان به ‌خاک         خروشان ز تو پیش یزدان پاک

که در این بیت : ایران به‌معنی کشور آریاییان است، یا :

دریغ‌ است، ایران که ویران شود          کنام پلنگان ‌و شیران شود

ابوسعید ابوالخیر در این چهارپاره (رباعی) ایران را به معنی جمع ایر آورده است :

سبزی بهشت و نوبهار از توبرند               آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند         ایران همه فال روزگار از تو برند


وجه تسمیۀ محلات قدیم تهران
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

وجه تسمیۀ محلات قدیم تهران

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نام ها معروف شده اند..
با استفاده از منابعی چون کتاب اول و ویکی پدیا و دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره نام برخی محله های تهران اطلاعاتی گردآوری شده که در ادامه می خوانید.
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است.
سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی های او زبانزد مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است.
دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
فرمانیه
در گذشته املاک زمین های این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب السلطنه بوده  و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی
و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا می کند.
آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده
است.
اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از ۱۲۹۰ قمری) حصار ملا بوده است.
ناصرالدین شاه زمین های آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
جماران
زمین های جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است.
برخی از اهالی  معتقدند که در کوه های این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند
و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است
و چون از این مکان سنگ های بزرگ به دست می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل به دست آمدن جمر نامیده اند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را به هم متصل می کرده است. عده ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین رومی گرفته شده است.
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمین های جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند.
مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده شده است که به نام مسجد فرد دانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد.
این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.
درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آن را مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است
و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو می گفتند.
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است.
در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه “قله” و “ک” تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است.
عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه های لشگرک، ونک و شمیران بوده است،
به آن( قله- هک) گفته شده است.
کامرانیه
زمین های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجه تعلق داشت،
و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه، با خرید زمین های حصاربوعلی، جماران و نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه می گفتند.
سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشام السلطنه، محمودیه نامید.
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است
و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است
به این ترتیب که نیاوران مرکب از “نیا” (حد، عظمت و قدرت) ؛”ور” (صاحب) و “ان” علامت نسبت است
و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می شود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی الممالک
در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد.
یکی از این دروازه ها، دروازه شمیران بود با خندق هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده می شد.
امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد.
یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است
و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند
و همچنین  برخی نیز  معتقدند که یکی از نه ولایت ری را شمع ایران می گفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) می باشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران میرزا، یکی از صاحب منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده است.

10 نکته مفید برای افزایش طول عمر ویندوز
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، کامپیوتر

:: 10 نکته مفید برای افزایش طول عمر ویندوز ::

ویندوزتان مرتب قفل (crash) می کند ؟ تا به حال چند بار رایانه خودتان را فرمت کرده اید یا ویندوز آن را درباره نصب کرده اید ؟ فکر می کنید عمر مفید هر ویندوز چقدر است , یک ماه یک سال یا ... ؟ این بار می خواهم نکاتی را درباره حفاظت از ویندوز بگوییم و این که چگونه از آن مراقبت کنیم تا طول عمر بیشتری داشته باشد .
همواره سعی کنید حداقل نرم افزارها را روی رایانه خود نصب کنید . هرچه تعداد نرم افزارهای شما بیشتر باشد , دردسر ویندوزتان بیشتر است . هرگز از نرم افزارهای نسخه بتا (Beta Version) استفاده نکنید , نصب نرم افزارهای آزمایشی (Trial) نیز برای ویندوز دردسرساز است .
هنگام خرید رایانه هریک از قطعات سخت افزاری را با دقت انتخاب کنید . مارک های شناخته شده و معتبر قطعات می تواند شما را در این انتخاب یاری دهد . نامناسب بودن هریک از این سخت افزارها یا درایوهای مربوط به آنها می تواند به کارایی ویندوز شما صدمه بزند .
حتما یک دیسکت راه اندازی سیستم (Startup Disk) داشته باشید . این دیسکت که معمولا هنگام نصب ویندوز شناخته می شود , زمانی که ویندوز دچار اشکال شده و سیستم نمی تواند از طریق دیسک سخت بالا بیاید شما را یاری می کند . اگر چنین دیسکتی ندارید همین امروز دست به کار شوید و پیش از بروز هر مشکلی یک عدد دیسکت Startup تهیه کنید . برای ساخت آن کافی است در پنجره Control Panel روی آیکن Add\Remove Programs کلیک کنید و پوشه Startup Disk را انتخاب کنید وآن گاه یک دیسکت خالی در درایو بگذارید و Creat Disk را برگزینید .
شرکت مایکروسافت هرازگاهی نسخه به روزآوری شده ویندوزهایش را در سایت خود قراردهد , www.microsoft.com . شما از این امکان استفاده کنید و ویندوز و کلیه نرم افزارهای خود را بروز کنید . اگر به اینترنت دسترسی دارید , این کار به سادگی و تنها با انتخاب Update Windows از گزینه Settings منوی Start صورت می گیرد البته در ویندوز 98 .
هر چند وقت یک بار رایانه خود را هارد تکانی کنید . هنگام کار با بسیاری از نرم افزارها فایل های موقتی (Temporary Files) روی دیسک سخت رایانه شما ایجاد می شود که معمولا باید پس از خروج از نرم افزار مزبور پاک شوند , اما گاهی به دلایل مختلف این فایل های اضافی و غیرمفید روی دیسک سخت باقی می مانند و بتدریج فضای آزاد آن و کارایی ویندوز را کاهش می دهند . این فایل ها معمولا در فهرست های Windows temp یا temp ایجاد می کند و پسوند آنها tmp یا bak است .
اگر از اینترنت استفاده می کنید حتما گاه به فهرست Windows Temporary Internet Files سربزنید و فایل های موجود در آن را پاک کنید .
اگر نرم افزارهای روی رایانه خود دارید که استفاده نمی کنید , آن را Unistall کنید . در پاک کردن نرم افزارها , سعی کنید کلیه ردپای آن نرم افزار را از روی سیستم خود پاک کنید . هرگز آنها را مستقیما delete نکنید . برای پاک کردن آنها می توانید از قسمت Add/Remove Programs در Control Panel استفاده کنید . در ضمن برخی از نرم افزارها خودشان امکان Unistall کردن را گذاشته اند . برای این منظور کافی است به منوی Start , گزینه Programs بروید و در منوی باز شده نام نرم افزار را بیابید . اگر چنین امکانی تعبیه شده باشد , آن را مشاهده خواهید کرد .
ویندوز امکانات خاصی را برای جلوگیری از بروز مشکلات و یا افزایش کارآرایی دارد , امکاناتی چون Defrag : برای کنار هم قراردادن تکه های فایل های از هم گسسیخته و Scandisk : برای چک کردن دیسک سخت از نظر وجود سکتورهای خراب موجود در آن و ... هراز چند گاهی استفاده از این امکانات خالی از فایده نخواهد بود .
وجود نرم افزارهای ضد ویروس (Antivirus) و فعال بودن آنها از ویندوز شما در مقابل ویروس ها حفاظت می کند . اگر کاربر اینترنت هستید از نرم افزارهایی چون Firewall استفاده کنید . نرم افزارهای کاربردی سیستمی چون Norton Utility به عمر ویندوز کمک می کنند .
پیش از خاموش کردن رایانه حتما ویندوز را Shutdown کنید . در غیر این صورت امکان صدمه دیدن ویندوز بسیار بالاست . حتی اگر سیستم شما قفل کرده (Hang or Crash) با گرفتن همزمان سه کلید Ctrl و Alt و Del و بستن (End Task) نرم افزار قفل شده و یا انتخاب گزینه Shutdown از پنجره ظاهر شده , ویندوز در بستن فایل هایش یاری کنید .
رجیستری ویندوز (Registry) ویندوز همانند قلب ویندوز آن است . اگر کاربر حرفه ای نیستید , هرگز به آن وارد نشوید و اگر کار با آن را می شناسید , حتما پیش از اعمال هرگونه تغییر , از آن نسخه پشتیبان (Back up) تهیه کنید .


پزشکی در زمان قاجار (دیدنی)
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، پزشکی

پزشکی در زمان قاجار (دیدنی)

یکی دو روز قبل، کتاب جالبی در مورد، پزشکی در دوران قاجار به دست آوردم. کتاب به انگلیسی و نوشتۀ «هرمز ابراهیمی‌نژاد» است.

اما تا آن زمان بد نیست، نگاهی به بعضی از عکس‌های این کتاب بیندازیم. به گمانم این عکس‌ها تا به حال کمتر دیده شده‌اند:

۱- در عکس اول، پزشکان ناصر‌الدین‌ شاه را می‌بینید. از راست به چپ: ۱- میرزا بزرگ قزوینی ۲- میرزا کاظم رشتی ۳- حاج آقا بابا ۴- دکتر تولوزان ۵- حکیم الممالک و ۶- یک پزشک ارتشی – در زیر عکس مطالبی مبنی بر آزمایش یک داروی مسهل ساخته اروپا در آن روز به چشم می‌خورد!
 

۲- در عکس دوم یک مریض‌خانه یا بیمارستان دولتی را می‌بینید:

۳- در عکس سوم، یک پزشک سنتی یا حکیم‌باشی را در کنار نسخه‌نویس و شاگردش می‌بیند. این عکس در شیراز و در سال ۱۸۹۸ میلادی گرفته شده است:
 

۴- در عکس چهارم که در سال ۱۸۹۲ گرفته شده است، لقمان‌الدوله را در کنار تعدادی از پزشکان و داروسازان می‌بینیم:

۵- در این عکس، اعضای «مجلس حفظ الصحه» دیده می‌شوند. از چپ به راست: ۱- دکتر میرزا علی، رئیس‌الاطباء ۲-دکتر دیکسون، پزشک سفارت بریتانیا ۳- میرزا عبدلله طبیب ۴-دکتر تولوزان ۵-دکتر میرزا علی اکبر ناظم‌الاطباء ۶-دکتر چربنین، پزشک سفارت روسیه ۷- میرزا کاظم شیمی (استاد شیمی دار‌الفنون)


کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر

در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسفباری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و واقعیت هژمونی قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند.

به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه  استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.

در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.

این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.

این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.

هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.

این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند.

اما اکنون دو دانشمند باستان‌شناس ایتالیایی ادعا می‌کنند که شواهد برجسته‌ای یافته‌اند که ارتش ایران در توفان شن‌ها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نام‌‌ها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کرده‌اند.

فیلم باستان‌شناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستان‌شناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهن‌آلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار می‌کردند، اجساد و استخوان‌های انسان‌های را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاه‌های طبیعی زیاد در صحرا یافت می‌شود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیاب‌های یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.

هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدایی هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمی‌گردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسه‌ها به دست آمده‌اند.

همچنین حدود یک‌چهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستان‌شناسی نیز یک بازوبند نقره‌ای پیدا شده و همچنین گوش‌آویز و چندین حلقه که شبیه تکه‌های گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکس‌های به دست آمده ـ نشان می‌دهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشته‌اند. حلقه‌های کروی که از نقره ساخته شده‌اند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کرده‌اند و می‌گویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد.


با این اوصاف جا دارد که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به همراه باستان شناسان ایرانی با تحقیقات و همکاری تنگاتنگ با دانشگاه «لچه» بتوانند به نحو احسن از این کشفیات جدید برای بها گذاشتن به فرهنگ و تاریخ کشور، کارهای لازم را برای همکاری دانشگاهی و فرستادن باستان شناسان ایرانی به کشور مصر انجام دهند. 

نقشه قلمرو ایران در دوره هخامنشیان ـ 500 سال پیش از میلاد

اما در پایان، لازم به یادآوری است که چند پیامد بی‌اطلاعی عمدی و سهوی عامه مردم ایران و بسیاری از دست‌اندر کاران فرهنگی کشور نسبت به فرهنگ، تاریخ و تمدن کهن ایران زمین را که سبب شده حتی مسئولان متولی حفظ میراث فرهنگی از پاسداشت میراث گرانبار نیاکانمان غافل بمانند، برشماریم:

1- از وجود خانه و زادگاه نظامی گنجوی در روستای «تا» در تفرش، حتی بسیاری از مسئولان میراث فرهنگی و مردم منطقه آگاهی ندارند. این گونه است که مسئولانی که در هفته گذشته، قول بازسازی آثار تاریخی دولت باکو در گنجه و دیگر نقاط آن سامان را (که مدعی هستند نظامی گنجوی شاعر ملی آنها و نه ایرانیان است!) به آنان داده‌اند، خانه نظامی در ایران را به عنوان یک اثر ارزشمند تاریخی که به ویرانه‌ای تبدیل شده، به حال خود رها کرده‌اند...

2- فراموش نکرده‌ایم که کوتاه زمانی پس از کشف لوح سنگی حکاکی شده در جزیره خارک که به عنوان سندی تاریخی از نام خلیج فارس و حاکمیت تاریخی ایرانیان بر این منطقه به شمار می‌رفت، دست‌های ناپاک ضد ایرانی شبانه با پتک و تیشه به جان این میراث ارزشمند و سند تاریخی افتادند و آن را نابود کردند...
 
3- ایرانیان میهن دوست فراموش نکرده‌اند که مسئولان میراث فرهنگی با تأکید بر این که چون اشیای تاریخی ارزشمندی در غارهای تاریخی تنگه بلاغی نزدیک پاسارگاد پیدا نکرده‌اند(!) پس این غارهای هخامنشی (به زعم آنان) ارزشی نداشته و این گونه بود که مجوز ایجاد سد سیوند صادر شد که علاوه بر زیر آب بردن و نابود کردن غارهای تاریخی تنگه بلاغی با آبگیری کامل سد ، در دراز مدت سبب آسیب تدریجی به پاسارگاد، مقبره کوروش، هم خواهد شد.

4- بنا بر گزارش‌ها و عکس‌های ارسالی در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش در سال گذشته که با صدمه به این بنای ارزشمند همراه بود، استخوان‌های کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوی بخش‌هایی از جسد کوروش بوده است ـ گفته می‌شود به وسیله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ریخته شده است!


خودتان قضاوت کنید
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، متفرقه

بازتاب قمه زنی روز عاشورا در میان اعراب سنی

 

چند روز پیش نیز یکی از سایت های ضد اسلامی، دو تصویر را در کنار یکدیگر قرار داد؛
تصویر اول: کودکی که والدینش او را محکم گرفته اند و می خواهند بر سر او قمه بزنند و کودک با چهره وحشت زده ناله می کند
و تصویر دوم: زرافه ای که گردن درازش را کج کرده تا بر سر کودک خود بوسه زند.
و خود دریابید پیامی که از کنار هم قرار دادن این دو تصویر در ذهن مخاطب غیرمسلمان شکل می گیرد چیست.
 ماه محرم و مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین علیه السلام که می تواند نمادی از شکوه و عظمت محبان اهل بیت علیهم السلام باشد، با ندانم کاری ها و خرافه گرایی های برخی عزاداران، تبدیل به مستمسکی برای توهین و تمسخر شیعیان می شود.

 

به عنوان مشتی نمونه خروار، می توان به سایت عربی "محیط" اشاره کرد که با چاپ عکسی از قمه زنی(که مشاهده می کنید) با تیتر درشت، در بخش "ویژه" خود نوشته است: "تعجب نکنید.... این عاشورا است!" و ادامه داده است: مشاهده تصاویری از انسان های خون آلود، خود زنی با استفاده از خنجر یا شمشیر و یا زنانی که برگونه های خود سیلی می زنند یا خیابان های مملو از خون در تلویزیون بسیاری را متعجب می کند. اما تعجب نکنید چرا که ما هم اکنون در اوائل ماه محرم و برگزاری مراسم عاشورا هستیم . مراسمی که از کشوری به کشور دیگر تفاوت می کنند.
اما نظراتی که مسلمانان اهل سنت عرب زبان درباره این عکس و قمه زنی در زیر این خبر نوشته اند جالب توجه است و نشان می دهد معدود افرادی که اقدام به قمه زنی می کنند تا چه اندازه در وهن مذهب شیعه ، موفق بوده اند!

 



 


تعدادی از این پیام ها را بخوانید:


 

* ابوبکر سلفی از مصر - من خسته نباشید می گویم به همه شیعیانی که به وسیله زنجیر و چاقو و حتی دمپایی خودزنی می کنند تا اینکه بتوانند طرح های یهودی - صلیبی و مجوسی ایرانی را با هدف تخریب چهره اسلام به نام دوستی آل بیت اجرا کنند.
من به همه این افراد که مدعی اسلام و دوستی اهل بیت هستند می گویم که آیا شما سنت و رفتار صحیحی را در برابر اهل بیت دارید ؟جواب نه است. آیا سنت و رفتار صحیحی از رسول خدا دارید؟ جواب نه است... از نفاق این عده به خداوند پناه می برم که این نفاق آنها مثل روز روشن است روزی که نه ابری است ونه مه آلود است، ای رافضی ها خود را ذلیل کنید خدواند می خواهد شما را قبل از روز قیامت ذلیل کند. خدا را شکر که میان خبیث و انسان خوب تفاوت قائل می شود.

 

* مسلم از مصر - اسلام دین تسامح و تساهل است و می بایست این شیعیان را به هدایت دعوت کنیم و باید بدانیم که این هدایت از طرف خداوند است و خدا را شکر می کنیم به خاطر این هدایت؛ اما شیعیان مردمی هستند که عقل های خود را از دست داده اند و هنگامی که عقل خود را از دست می دهند می توانی افرادی راببینی که گاو یا ... زن یا ... را می پرستند. به شیعیان می گوییم که به کتاب خدا بازگردید.

 

* الرمیساء - سلام ، شیعه ها مسلمان نیستند...تنها می توان گفت که خداوند آنها را به دین اسلام هدایت کند. اما اگر شیعیان این اقدامات را برای رضایت حسین رضی الله عنه انجام می دهند وی از این اقدامات شیعیان بری است.
* عبدالجواد از لیبی - در حقیقت برادران شیعه ما در حال حاضر مواضع اسلامی دارند که نشان دهنده غیرت آنها در باره دین اسلامی است از آن جمله می توان به موضع امام خمینی دربرابر سلمان رشدی، شکست دشمن اسرائیلی به دست حزب الله به رهبری برادر سید حسن نصر الله و مواضع مقتدی صدر در برابر اشغال عراق توسط آمریکا و دیگر مواضع مناسب در دفاع از این دین است که این گونه اقدامات و موضع گیری را در میان برادران اهل تسنن هم اکنون نمی بینیم.
اما این گونه مراسم ها به مناسبت عاشورا و به این صورت تنها به دشمنان خدا و پیامبر او کمک می کند و توهینی به اسلام در مقابل کفار است.

 

* مسلم از سوریه- دین راستین با نزدیکی به خدا محقق می شود نه با خون ریزی. اگر 10 نفر را اطعام دهند بهتر از آن است که خون بسیاری را جاری کنند.

 

* محمد - برادران شیعه می بایست در این رفتار خود تجدید نظر کنند که تنها توهین به اسلام را در پی دارد پیامبر می گوید از ما نیست کسی که یقه خود را بدراند و بر صورت خود بکوبد.

 

* یک سنی- چرا خودزنی می کنید و ادعا می کنید که مسلمانید به خدا سوگند که شیعیان دوازده امامی مسلمان نیستند.

 

* مها از مصر- مناسب است که همه از خدواند عزیز هدایت را برای همگان خواستار باشیم.
* علا - چرا این اقدامات را انجام می دهید خداوند می گوید که با دستانتان خود را به سوی نابودی نبرید. ای شیعیان هنگامی که شما را اینگونه می بینم قلبم پاره پاره می شود.

 

...

 

 


به راستی وقتی یک عمل که بسیاری از علما بر ممنوعیت آن فتوا داده اند تا بدین حد می تواند چهره شیعه و عزاداری سالار شهیدان را تخریب کند، معلوم نیست چرا عده ای همچنان بر این بدعت جاهلانه تاکید دارند؟

 

راستی آیا قمه زنان را نباید به جرم وهن اسلام و مسلمانان مجازات کرد؟

 


مقام معظم رهبری: چه کسی در مصیبت عزیزانش با شمشیر بر مغز خود می کوبد؟

آقایان افراطی ! حالا دیدید با افراط و بی سوادی خود چه چهره ای از شیعیان دنیا ساختید؟
 این از کم کاری ما شیعیان است که عده ی بسیاری آن قمه زنان را جزو شیعیان می دانند و چهره تشیع را تخریب می کنند . آنها شیعه نیستند بلکه خائن به تشیع هستند.

به همه ی قمه زنان محترم موفقیتشان را در وهن دین تبریک میگم .

 

در جواب یکی از نظرات :
به گزارش خبرگزاری فارس و به نقل از دفتر حضرت آیت‌الله بهجت، این مرجع تقلید در پاسخ به استفتائی، مطالب منسوب به وی درباره تقدس خون قمه زنان و جواز این بدعت را رد کرد.

متن کامل این استفتا و پاسخ آیت الله بهجت بدین شرح است:
«محضر مبارک مرجع بزرگوار، حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(دام ظله العالی)
سلام علیکم؛
به استحضار مبارک می‌رساند، مدتی است یک لوح فشرده (سی دی) با عنوان «حقیقت مظلوم» در ارتباط با فتوای مرحوم اصفهانی به وجوب قمه‌زنی، تکثیر و توزیع گردیده و در آن با نقل قول و انتساب مطلبی به جنابعالی در راستای تقدس خون قمه‌زنان و وصیت حضرت‌عالی برای همراهی در کفن و قبر خود بهره‌برداری نموده و در این مطلب استناد به حضرت‌عالی نموده‌اند، مستدعی است در جهت تنویر افکار مقلدین حضرت‌عالی نسبت به صحت و سقم مطلب مزبور اعلام نظر نمایید.
باتشکر، جمعی از مقلدین حضرت‌عالی، تهران، مسجد امام موسی‌بن جعفر(ع)
پاسخ
باسمه تعالی
آن چه بنده نقل کرده‌ام، مخالفت مرحوم استاد آقا سید ابوالحسن اصفهانی (رحمت الله علیه) با عملیت قمه و آن که تا آخر هم مخالف ماندند و هیچ اجازه ندادند.
اما بنده چنین لباس خون آلودی ندارم و چنان وصیتی هم نکرده‌ام»


حضور چینی ها در عزاداریها
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

چین همچنان یکی از معدود کشورهای کمونیست جهان به شمار می‌رود، اما این دلیل بر آن نیست که تولیدکنندگان این کشور در زمینه تولید محصولات موردنیاز کشورهای دیگر حتی در حوزه مسائل دینی و مذهبی اقدامی نکنند.

دسته زنجیر زنی

کمربند حمل چهل‌چراغ تا چند سال پیش در همدان تولید و روانه بازار داخلی می‌شد، اما طی چند سال اخیر چرم‌های مصنوعی چینی در دسته‌های عزاداری مورد استفاده قرار می‌گیرند.

به گزارش ایسنا، چین همچنان یکی از معدود کشورهای کمونیست جهان به شمار می‌رود، اما این دلیل بر آن نیست که تولیدکنندگان این کشور در زمینه تولید محصولات موردنیاز کشورهای دیگر حتی در حوزه مسائل دینی و مذهبی اقدامی نکنند.

تاکنون بارها اخبار و گزارش‌های مختلفی درباره واردات محصولات مختلف چینی‌ به کشورمان منتشر شده است. محصولاتی که کارکرد آن‌ها بعضا حتی در حوزه‌های مذهبی و دینی هم بوده‌اند. البته باید گفت که واردات گسترده محصولات چینی به بازار داخلی و عرضه انبوه کالاهای مصرفی خاص مسلمانان در کشورمان سابقه‌ای کمتر از یک دهه دارد. با این وجود این گونه محصولات توانسته‌اند به سرعت جای خود را در بازار ایران گرفته و در همین حال باعث تعطیلی کسب و کار تولیدکنندگان داخلی هم شوند.

شرکت‌های چینی از کلاه‌خود مراسم تعزیه گرفته تا حلقه‌های فلزی زنجیر را نیز تولید و روانه بازار ایران می‌کنند که قیمت‌های مناسب و کیفیت‌های مشابه با انواع تولید داخل آن‌ها سبب شده تا میزان استقبال مردم از این کالاها بیشتر شود

اما اگر تاکنون شاهد واردات جانماز، تسبیح، چادر، مقنعه، صلوات شمار و رکعت‌شمار چینی به کشور بودیم، حال باید اعتراف کرد که ادوات مربوط به برگزاری مراسم عزاداری برای امام حسین (ع) و حتی پرچم نیز از چین وارد کشور می‌شوند.

شرکت‌های چینی از کلاه‌خود مراسم تعزیه گرفته تا حلقه‌های فلزی زنجیر را نیز تولید و روانه بازار ایران می‌کنند که قیمت‌های مناسب و کیفیت‌های مشابه با انواع تولید داخل آن‌ها سبب شده تا میزان استقبال مردم از این کالاها بیشتر شود.

در این بین حتی پرچم‌ و سربندهای سبزی که در مراسم تاسوعا و عاشورا نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد، از چین وارد می‌شوند.

یک تولیدکننده در این باره به خبرنگار ایسنا می‌گوید: "هم‌اکنون فانوس‌های چینی برای استفاده در چهل‌چراغ‌های دسته‌های عزاداری در بازار داخلی عرضه می‌شوند. این فانوس‌های الکترونیکی به دلیل قیمت مناسب در ایام محرم و صفر بسیار مورد توجه هیات‌های عزاداری قرار گرفته‌اند."

تعزیه

وی می‌افزاید: "کمربند حمل چهل‌چراغ تا چند سال پیش در همدان تولید و روانه بازار داخلی می‌شد، اما طی چند سال اخیر چرم‌های مصنوعی چینی در دسته‌های عزاداری مورد استفاده قرار می‌گیرد و وسایل صوتی نظیر اکو، باند و بلندگو نیز به همراه طبل و دهل و سنج با برچسب شرکت‌های چینی در بازار داخلی عرضه می‌شوند تا در مراسم‌های مختلف و آیین‌های اسلامی و شیعی ایرانیان مورد استفاده قرار گیرند."

وی همچنین می‌گوید: " اگر به مراسم عزاداری امام حسین (ع) در روزهای محرم سری بزنید، کافیست به آرم روی طبل‌های مورد استفاده در مراسم دقت کنید تا متوجه وارداتی بودن این محصولات شوید."

اما در این بین تولیدکنندگانی که بعضا حتی به صورت خانگی اقدام به تولید محصولات مورد استفاده در مراسم مذهبی ‌کرده‌اند، امروز باید به فکر شغل دیگری باشند؛ چرا که شرکت‌های چینی بازار این افراد و صنایع کوچک مشابه را کاملا قبضه کرده‌اند.

اگر به مراسم عزاداری امام حسین (ع) در روزهای محرم سری بزنید، کافیست به آرم روی طبل‌های مورد استفاده در مراسم دقت کنید تا متوجه وارداتی بودن این محصولات شوید

گفته می‌شود شرکت‌های چینی محصولات تولیدی خود را دست‌کم 20 درصد ارزان‌تر از تولیدات ایرانی در کشورمان می‌فروشند.

از سوی دیگر چینی‌ها در تولید و عرضه این گونه محصولات در بازار سایر کشورهای اسلامی نیز فعالیت گسترده‌ای دارند؛ به گونه‌ای که زائران اماکن زیارتی کشورهای اسلامی مانند عراق، سوریه و عربستان در بازگشت به کشورشان با خود تسبیح و جانماز و نمادهای اسلامی با برچسب شرکت‌های چینی به سوغات می‌آورند!

شرکت‌های چینی حتی تا آنجا در تولید محصولات مورد استفاده مسلمانان پیش رفته‌اند که آیه‌الکرسی و متون قرآنی و ادعیه اسلامی را روی سنگ، شیشه، سرامیک و چینی حکاکی کرده و روانه بازارهای اسلامی می‌کنند.

اگرچه سابقه ورود اسلام به چین به عنوان یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری به قرن اول هجری باز می‌گردد، اما چینی‌ها توانسته‌اند طی کمتر از یک دهه هجوم گسترده‌ای را به بازارهای کشورهای اسلامی آغاز کنند. هجومی که به نظر می‌رسد اگر در مقابل آن چاره‌اندیشی نشود، دقیقا معلوم نیست که چه سرنوشتی در انتظار بازار کشورمان و تولیدکنندگان داخلی خواهد بود.


کریسمس و بابانوئل های دوست داشتنی
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

بابانوئل

جشن کریسمس چیست و از کجا آمده است؟ فلسفه وجود بابانوئل به چه معناست؟ این ها سوالاتی است که ممکن است در برخی از اذهان وجود داشته باشد. پس در ادامه به بررسی این پرسش ها می پردازیم.

 

سرچشمه جشن کریسمس را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- می‌دانند. "کریسمس"، جشنی است که هر سال به مناسبت آغاز سال نومیلادیبرگزار می شود و نوید رسیدن سال نوی میلادی را به جهانیان می‌دهد، در واقع می توانگفت که یک جشن مذهبی برای مسیحیان است که در طول تاریخ خود، دگرگونی‌های بسیاری را تجربه کرده است. آنگونه که از تاریخ بر می‌آید، کریسمس در قرن چهارم میلادی که امپراطوری روم (بیزانس) بطور رسمی آیین مسیحیت را پذیرفت، در دنیای غرب رایج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت....

طبق نظر برخی ازمورخان، این جشن هر چند که متعلق به مسیحیان است اما در اصل از ایران باستان و آیین "مهر" (میترائیسم) گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراکاتی دارد. آنان در این زمینه به اختلاف نظرهای موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) استناد می‌کنند و می‌گویند که بحث میان بزرگان عالم مسیحیت و تاریخ نگاران درباره روز میلاد آن حضرت چنان زیاد است که نمی‌توان در این باره، روزی را مشخص کرد.

 آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونیهای بسیار شده است، به‌گونه‌ای که گفته می شود که رسم هدیه‌دادن و استفاده از شیرینی‌های متنوع و تنقلات رنگارنگ، در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد

زمان "کریسمس" اکنون نیز میان شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتدوکس ، کاتولیک و پروتستانها، متفاوت است و هریک، مبنایی را برای آن تعیین کرده‌اند.

 آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونیهای بسیار شده است، به‌گونه‌ای که گفته می شود که رسم هدیه‌دادن و استفاده از شیرینی‌های متنوع و تنقلات رنگارنگ، در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد.

کریسمس

همانطور که گفته شد، برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسومات رایج در میان آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. مردم برای جشن گرفتن تولد حضرت عیسی مسیح(ع) به کلیساها می‌روند. در این دوران خاص، رایج است که مسیحیان از دستورهای حضرت عیسی(ع) پیروی می‌کنند.

بابانوئل کیست؟

بابانوئل یک شخصیت تاریخی و داستانی در فرهنگ عامیانه کشورهای غربی و مسیحی است. نام بابانوئل به گونه ای در پیوند با جشن کریسمس قرار دارد. بابا نوئل عمدتاً یک پیرمرد چاق با ریش سفید بلند و لباس قرمز است که در روز کریسمس یا شب قبل از آن هدیه‌هایی را برای بچه‌ها می‌آورد.

بابانوئل که در زبان فارسی به کار برده می‌شود برگرفته از اصطلاح فرانسوی پاپانوئل Papa Noël و یا Père Noël (پدر نوئل) است. در بیشتر کشورهای دنیا نام انگلیسی - آمریکایی آن سانتا کلاوز Santa Claus استفاده می‌شود. سن نیکولاس، بابا کریسمس و کریس کرینگل دیگر نامهای آن است.(دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

بابا نوئل یک عنوان است که اشاره به نام یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس دارد که در قرن چهارم میلادی زندگی می کرد. وی از اهالی بیزانس و منطقه آناتولی در ترکیه فعلی بوده است. شهرت وی به این علت است که او حامی فقرا است و به آنان کمک می کند.جسد سنت نیکلاس (نیکلاس) اکنون در کشور ترکیه در منطقه Demre (سواحل دریایی مدیترانه) مدفون است و به علت مومیایی شدن طبیعی (به علت سرما) هنوز قسمتهایی از آن سالم مانده است. دانشمندان در سال 2003 موفق به باز سازی صورت وی از روی استخوانها شدند و با کمال تعجب دریافتند که بابا نوئل واقعی رنگین پوست (پوستی به رنگ قهو ای روشن) بوده است.

زمان "کریسمس" اکنون نیز میان شاخه‌های مختلف مسیحیت اعم از ارتدوکس ، کاتولیک و پروتستانها، متفاوت است و هریک، مبنایی را برای آن تعیین کرده‌اند

مسیحیان اروپایی، آمریکایی، برخی مسیحیان ارمنی و قسمتی از مسیحیان فارسی زبان، در شب کریسمس خود و کودکانشان را برای آمدن «بابا نوئل» آماده می نمایند. برخی از اعتقادات ایشان درباره بابا نوئل به شرح زیر است(البته پر واضح است که این باورها مختص کودکان مسیحی می‌باشد):

 

 کودکان جورابهای خود را بر میخهایی در بالای تخت خوابشان می آویزند(این نیز از کارهای «نیکلاس» قدیس برداشت شده که جورابهای بچه‌ها را پر از هدایایش می‌کرد)

 اعتقاد بر این است که بابا نوئل از «شومینه» وارد خانه می‌شود

 خانه بابانوئل و کارخانه اسباب بازی سازی اش درمنطقه ای در قطب شمال  واقع شده است.

 بابانوئل با نوعی سورتمه به شکلی خاص، که چندین گوزن شمالی  آن را به دنبال خود می‌کشند، به شهر های مختلف می‌رود. سورتمه‌ای که قادر به پرواز است.

بابانوئل

 بابا نوئل می‌داند که کدام بچه در طول سال خوب بوده و کدام بد؟ چون او با خداوند ارتباط دارد. و او فقط به بچه‌های خوب هدیه می‌دهد.

 بابا نوئل و «مامان نوئل» در کارخانه شان در قطب شمال با همکاری کوتوله‌های پریزاد (Elf) هدایا را تولید می‌کنند.

بابانوئل پیرمردی مهربان و خوش قلب است که در شب کریسمس برای بچه ها و بالاخص بچه های فقیر کادو می آورد و قلب کوچکشان را پر از شادی و امید می کند. آنچه که در فولکلور مسیحیان آمده است: سالها پیش، در روزگار بعد از میلاد مسیح، در یکی از شب های سرد زمستانی، پیرمردی از کنار کلبه خانواده فقیر و تنگدستی رد می‌شد. پیرمرد متوجه تنگدستی این خانواده و محرومیت آنها از مواهب زندگی شد. آن شب برفی، شب تولد حضرت مسیح (ع) بود و پدر خانواده نتوانسته بود به مناسبت آن شب سور و سات معمولی یک جشن کوچک را برای خانواده‌اش ترتیب دهد تا شب شادی برای بچه‌هایش بوجود آورد.. پیرمرد متاثر از این موضوع متوجه درخت کاج شکسته جنب کلبه شد و تصمیم گرفت برای شادی دل کودکان این خانواده کاری کند ، پس تمام شاخ و برگ های این کاج شکسته را با شکلات و شیرینی تزیین کرد و از آن جا رفت. آن خانواده فقیر متوجه این هدیه شدند و آن را هدیه‌ای از سوی مسیح مقدس دانستند. آن پیرمرد که بعدها نیز همچنان در هر عید شادی را به دل‌های کودکان هدیه می‌داد، بابا نوئل نام گرفت.

بابا نوئل یک عنوان است که اشاره به نام یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس دارد که در قرن چهارم میلادی زندگی می کرد

به نظر می رسد که امروز هزاران سانتا کلاوس برای کودکان، موسپیدان سرخ جامه ای هستند که از نا کجاآبادی سرد و پربرف سوار بر سورتمه خود به همراه سه گوزن که سورتمه را می کشند هر سال روز کریسمس برای تمام بچه هدایایی می آورد و دل آنها را شاد می کند. اگرچه بابانوئل در دنیای واقعی چیز دیگریست و همچون بابانوئل رویایی کودکان، ممکن است با بچه های فقیر کاری نداشته باشد. به بیانی دیگر می توان گفت که بابانوئل امروز به نمادی تبدیل شده که از آن به عنوان ابزاری تجاری استفاده می شود. در بسیاری از مواقع والدین بچه ها بایستی پس از خرید کادو با بسته بندی مخصوص کریسمسی، آنرا با 25 تا 30 یورو پول نقد تحویل بابا نوئل بدهند، تا او با سورتمه و گوزنهایش در سرمای زمستان بیاید و هدایا را تحوبل کودکان دهد و به این ترتیب به آرزوها و رویاهایشان، رنگ تحقق بخشد.


9خوراکی لازم برای داشتن سلامتی در زمستان
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، پزشکی

 

زمانی که شما موادی را که بدن تان لازم ندارد می خورید باعث عوارض بسیاری می شود مانند : چاقی و یا اینکه دچار چربی خون ، اوره و یا .... می شوید .

  9خوراکی لازم برای داشتن سلامتی در زمستان

معمولا ما اینقدر مشغول کار و زندگی می شویم که از سلامتی خود باز می مانیم و تنها زمانی که مریض می شویم به یاد خود می افتیم و اینکه باید به اجزای بدن خود مواد لازم و ویتامین های را از طریق مواد غذایی برسانیم و انرژی بدن را تامین کنیم .
پس این 9 خوراکی لازم را وارد سبدهای غذایی خود کنید تا سالم بمانید :
* روغن زیتون :
بر روی سالاد خود روغن زیتون بریزید و یا غذاهای خود را با روغن زیتون سرخ کنید . زیرا روغن زیتون فعالیت و تحرک سلولهای بدن را بالا می برد .
این عمل در زمستان  بسیار به سلولهای شما کمک می کند و باعث می شود شما احساس سرما نداشته باشید .
در مطالعه ای که بر روی 18 زن انجام شد این نتیحه به دست آمده است . به هنگام سرو غذای ظهر و ناهار این افراد مقداری روغن زیتون اضافه شده است و مشاهده شده است که در این مدت این افراد سرمایی فصل زمستان را کمتر احساس کرده و نسبت به افرادی که در غذای شان روغن زیتون استفاده نشده بود .
در هر 100 گرم از روغن زیتون 673 کالری وجود دارد .  البته لازم به ذکر است این مقدار متغییر است زیرا بستگی به میزان خالصی یا ناخالصی روغن زیتون شما دارد .
ماهی :
نه تنها ماهی بلکه تمام مواد خوراکی که از دریا به دست می آیند بسیار برای بدن مفید هستند بخصوص در فصل زمستان به خوردن این مواد غذایی توصیه می شود .
زیرا ماهی دارای امگا 3 می باشد ، و پروتئین زیادی دارد .
در فصل زمستان توصیه می شود 3 بار در هفته ماهی مصرف کنید . تا مواد لازم به بدنتان برسد .

سفیده ی تخم مرغ :
تخم مرغ همیشه به عنوان یک منبع خوب و سرشار از پروتئین محسوب می شود ، این ماده ی خوراکی سرشار از پروتئین می باشد .
توصیه می شود تخم مرغ را به هنگام صبح میل کنید زیرا هنگامی که صبح میل می کنید انرژی بیشتری را در طول روز دارید .
برای مثال اگر می خواهید املت درست کنید توصیه می کنیم که از سفیده ی بیشتری استفاده کنید تا زرده .
مثلا اگر 4 عدد سفیده استفاده می کنید توصیه می کنیم که 2 عدد زرده استفاده کنید .
اگر به زیره حساسیت ندارید و به زیره علاقه دارید می توانید کمی زیره به آن اضافه کنید .
زرده ی تخم مرغ دارای 70 کالری می باشد اما سفیده ی تخم مرغ دارای 55 کالری می باشد . البته به اندازه ی تخم مرغ بستگی دارد .
پس بهتر است که سفید ه ی تخم مرغ را به زرده ترجیح دهید و بیشتر آن را مصرف کنید .
* سیب زمینی :

سیب زمینی سرشار از فیبر است و فیبر ماده ی مفید و لازم برای بدن می باشد و همین طور هضم غذا را بهتر می کند. سیب زمینی به دلیل فیبری که دارد باعث می شود که معده شما زودتر پر شود و شما به دلیل اینکه حجم معده تان پر شده است ، غذای کمتری را بخورید .
بهتر است سیب زمینی های را آب پز یا تنوری کنید . در این صورت کالری سیب زمینی افزایش پیدا نمی کند .
کالری سیب زمینی که سرخ شده باشد نسبت به کالری سیب زمنی که آب پز شده باشد باور کردنی نیست :
یک سیب زمینی صد گرمی تنوری یا آب پز برابر با 85 کالری دارد در صورتی که این مقدار برای صد گرم سیب زمینی سرخ شده برابر با 405 کالری است .
* جو دو سر :
جو دو سر منبع غنی از چربی مفید برای بدن است و به همین دلیل باعث می شود که انرژی بدن شما در طول فعالیت هایی که در فصل زمستان انجام می دهید تامین شود .
شما می توانید جو دو سر را آسیاب کرده و بر روی پنیر  بریزید و در صبحانه میل کنید یا اینکه به هنگام ناهار  بر روی سالاد بریزید .
در این روزها برای سهولت بیشتر ما ، نان های جو نیز وارد بازار شده اند که شما می توانید از آنها نیز استفاده کنید .
* سویا :
شما می توانید از عصاره سویا نیز استفاده کنید که کالری بسیار پایین و هیچ گونه کلسترولی ندارد .
شما می توانید در سالاد یا غذاهای سرد و گرم خود از این ماده ی خوراکی استفاده کنید .
کرم سویا را بهتر است با کمی آب لیمو ترش قاتی کنید و بعد میل نمایید .
* دارچین :
دارچین جزو خانواده ی پلی فنول است . مولکول های مفیدی در دارچین وجود دارد . دارچین باعث می شود احساس گرسنگی شما کاهش یابد . شما می توانید دارچین را بر روی سالاد میوه یا سالاد فصل بریزید و میل کنید .
* سیب :
سیب دارای کالری بسیار پایینی است ، غنی از فیبر می باشد . سیب بسیار مفید برای بالا بردن فند خون می باشد . تاثیر مستقیمی بر فند خون دارد .
  برای استفاده ی بهینه از سیب توصیه می شود این میوه را با پوست بخورید زیرا پوست سیب دارای آنتی اکسیدان می باشد .
* کاکائو :
کاکائو  بخصوص برای کودکان در فصل سرما مفید است و توصیه می شود کاکائو های تیره تر و با کالری کمتر را تهیه بفرمایید .
کاکائو ضد افسردگی می باشد . و به شما کمک می کند که در زمستان همیشه خنده بر روی لب هایتان باشید . کاکائو برای داشتن خنده و روحیه ای شاداب بسیار به شما کمک می کند .
کاکائو شما را از ناراحتی های قلبی – عروقی دور نگه می دارد .
به شما توصیه می شود که مقداری کاکائو را در سبد غذایی روزانه خود قرار دهید مانند میوه  ای که روزانه مصرف می کنید ، توصیه میشود کاکائو را نیز مصرف کنید .


رده بندی 10مقام سیاسی جهان از نظر میزان حقوق دریافتی
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

باراک اوباما رئیس جمهور امریکا نیز سالانه 400 هزار دلار دریافت می کند و به این ترتیب از نظر میزان حقوق سالانه سومین مقام بلند پایه جهان است.
عصرایران- یک روزنامه انگلیسی با انتشار لیستی ده نفره از مقامات جهان اعلام کرد که نخست وزیر سنگاپور بیشترین حقوق را در بین مقامات جهان دریافت میکند.

به گزارش خبرنگار عصرایران به نقل از روزنامه تایمز چاپ لندن در این فهرست بعد از لی سیین لونگ نخست وزیر سنگاپور که با حقوق سالانه دو میلیون و470 هزار دلار در رتبه نخست قرار دارد ، دونالد سانگ مدیر اجرایی منطقه هنگ کنگ با دریافت حقوق سالانه حدود 516 هزار دلار در جای دوم قرار گرفته است.

بر اساس این گزارش ، باراک اوباما رئیس جمهور امریکا نیز سالانه 400 هزار دلار دریافت می کند و به این ترتیب از نظر میزان حقوق سالانه سومین مقام بلند پایه جهان است.

برایان کوئن نخست وزیر ایرلند هم با 341 هزار دلار حقوق سالانه در رتبه چهارم و نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه با دریافت حقوق سالانه در حدود 318 هزار دلار در رتبه پنجم قرار دارند.

انگلا مرکل صدراعظم آلمان ،گوردون براون نخست وزیر انگلیس، نخست وزیر کانادا ، نخست وزیر ژاپن و نخست وزیر استرالیا به ترتیب در مکانهای ششم تا دهم این فهرست ده نفره قرار گرفته اند.


پولدارترین ایرانی کیست؟
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، متفرقه

 

بولتن نیوز: دانستن لیست “ترین ها” همواره از جمله مطالبی بوده است که علاقمندان زیادی برای خود دارد و یکی از این لیست ها، لیست پولدارترین افراد است که همواره در حال تغییر و تحول است.مجله فوربس که هرساله لیست پولدارترین افراد دنیا منتشر می کند، امسال در یک اقدام جالب، با معادل سازی ارزش دارایی افراد در مقاطع زمانی مختلف تا کنون، برای اولین بار لیستی را منتشر کرده است که در آن 200 نفر که در طول تاریخ بیشترین ثروت را داشته اند معرفی شده اند. اولین نفر در این لیست که به عنوان پولدارترین فرد در تاریخ معرفی شده، چنگیز خان با 417 میلیارد دارایی است.

نکته جالبی که در این لیست به چشم می خورد، وجود تنها یک ایرانی در این لیست 200 نفره است، که در این رده بندی جایگاه 193 را به خود اختصاص داده است.

بر خلاف تصور اکثر ایرانیان در مورد پولدارترین فرد ایرانی! این عنوان به پیر امیدیار، مدیر سایت ebay اختصاص دارد.

امیدیار در سال 1967 در کشور فرانسه- پاریس به دنیا آمد. پدر او ایرانی و مادرش فرانسویست. وی در 6سالگی به همراه خانواده خود به امریکا می رود و در کالج نافتز در رشته علوم رایانه تحصیل میکند.

امیدیار در سال 1995 سایت ebay را تنها از روی سرگرمی راه اندازی می کند ولی پس از گذشت اندکی این سایت به یکی از بزرگترین و پردرآمد ترین سایت های اینترنتی تبدیل می شود.

Ebay به عنوان اولین سایت حراجی اینترنتی لقب گرفته است. این سایت در حال حاضر تعداد 6000 کارمند دارد و در سال 2005 میلادی معادل 441 میلیون دلار سود داشته است.

ebay در حال حاضر 144 میلیون عضو دارد و روزانه میلیون ها معامله بصورت مجازی در آن صورت می گیرد.

امیدیار در لیست ثروتمندان حال حاضر دنیا در رتبه 17 قرار دارد و ثروت او حدود 8 میلیارد دلار برآورد شده است.


عمر ٣٠ ثانیه ای بشر
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، متفرقه
بیایید ۵/۴ میلیارد سالى را که از عمر بشر می گذرد، مساوى با ١٢ ساعت فرض کنیم. البته ما نمی دانیم که در ٢ ساعت و ۵٢ دقیقه اول چه اتفاقى افتاده است. قدیمی ترین سنگ هاى به دست آمده، ساعت ٢:۵٢ دقیقه را نشان می دهند. در ساعت ۴، اولین موجود زنده – یعنى باکترى – به وجود آمد. در ساعت ١٠:٣٠ دقیقه، اولین مهره داران در دریاها ظاهر شدند. دایناسورها در ساعت ١١:٢۵ دقیقه، پرندگان و پستانداران در ساعت ١١:۵٠ دقیقه و انسان ها ٣٠ ثانیه مانده به ١٢ پا به عرصه وجود گذاشتند. بنابراین، با توجه به این مقیاس، بشر تنها ٣٠ ثانیه است که بر روى زمین زندگى می کند.

آیا میدانید که :
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  کلمات کلیدی: اطلاعات عمومی ، مطالب خواندنی
1 ــ کوکا کولا در اصل سبز رنگ است!!

2 ــ اسم قاره ها با همان حرفی که آغاز میشود ، پایان میابد!!

3 ــ شما نمی توانید با حبس نفستان ، خود کشی کنید!!

4 ــ محال است آرنج دستتان را بلیسید!!

5 ــ وقتی عطسه میکنید ، مردم به شما عافیت باش میگویند ، چون قلب شما به مدت یک ملینلیونیم ثانیه می ایستد!!

6 ــ خوکها به دلیل فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند!!

7 ــ قد شما ، برابر با فاصلۀ دو انگشت وسطی درحالیست که دو دستان کاملاً باز می باشد!!

8 ــ طول کف پای شما ، برابر با طول مچ تا آرنج شماست!!


حقیقتی کوچک
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، متفرقه
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند!!!

اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

(دانش) Knowledge

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96% 

(عشق) Love

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر میکردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟!!!

پس چه چیز 100% را میسازد؟؟؟

(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

(رهبری) Leadership

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس برای رسیدن به اوج چه کنیم؟ 

(نگرش) Attitude 

1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% 

اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.

نگرش همه چیز را عوض میکند، نگرشت را عوض کن همه چیز عوض میشود...


ارسال SMS بدون افتادن شماره برای فرد مورد نظر
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  کلمات کلیدی: موبایل ، مطالب خواندنی
قصد داریم تا اینبار یک ترفند فوق العاده را برای شما معرفی کنیم. مطمئنأ برای شما نیز پیش آمده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمانید. این ترفند روشی را به شما معرفی میکند که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکند و کاملأ مخفی میمانید. این ترفند خصوصیاتی دارد که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده آن را دارا باشد. پیشنهاد میکنیم این ترفند را حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه را ببینید.
ابتدا به این نکات دقت کنید:
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .
برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید.

اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد:
ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم.
حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل info@far30mobile.com را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید.

اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد

اسم شرکت های مهم کامپیوتری چگونه انتخاب شده :
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

Adobe :

اسم رودخانه ای که از پشت منزل مؤسس آن جان وارناک عبور می کند .

Apple :

میوه مورد علاقه استیو جابز مؤسس و بنیانگذار شرکت اپل سیب بود و بنابراین اسم شرکتش را نیز اپل (به معنی سیب ) گذاشت .

Cisco :

مخفف شده کلمه سان فرانسیسکو ( San Francisco ) است که یکی از بزرگترین شهرهای امریکا است .

Hotmail :

این سایت یکی از سرویس دهندگان پست الکترونیکی به وسیله صفحات وب است .
هنگامی که مدیر پروژه برنامه می خواست نامی برای این سایت انتخاب کند علاقه مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند سایر سرویس دهندگان پست الکترونیک به mail ختم شده و دوماً برروی وبی بودن آن نیز تأکید شود. بنابراین نام Hotmail را انتخاب کرد. در کلمه Hotmail حروف Html به ترتیب پشت سرهم قرار گرفته اند. گاهی اوقات اسم این سایت را به صورت HotMail نیز می نویسد .

 Google :

گوگل در ریاضی نام عدد بزرگی است که تشکیل شده است از عدد یک با صد تا صفر جلوی آن .
مؤسسین سایت و موتور جستجوی گوگل به شوخی ادعا می کنند که این موتور جستجو می تواند این تعداد اطلاعات (یعنی یک گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد .
Hotmail :

این سایت یکی از سرویس دهندگان پست الکترونیکی به وسیله صفحات وب است .
هنگامی که مدیر پروژه برنامه می خواست نامی برای این سایت انتخاب کند علاقه مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند سایر سرویس دهندگان پست الکترونیک به mail ختم شده و دوماً برروی وبی بودن آن نیز تأکید شود. بنابراین نام Hotmail را انتخاب کرد. در کلمه Hotmail حروف Html به ترتیب پشت سرهم قرار گرفته اند. گاهی اوقات اسم این سایت را به صورت HotMail نیز می نویسد .

HP :

شرکت معظم HP توسط دو نفر بنام های بیل هیولت و دیو پاکارد تأسیس شد .
این دو نفر برای اینکه شرکت هیولد پاکارد یا پاکارد هیولت نامیده شود مجبور به استفاده از روش قدیمی شیر – خط شدند و نتیجه هیولد پاکارد از آب در آمد .

Intel :

از آنجاییکه این شرکت از بدو تأسیس با تأکید روی ساخت مدارات مجتمع ایجاد شد. نام آن را INTegrated Electronics یا به طور مختصر INTEL نهادند .

Lotus :

میچ کاپور مؤسس شرکت که هندی الاصل بود از حالت لوتوس که یک اصطلاح مدیتیشن متعالی (T.M.) می باشد برای نامگذلزی شرکتش استفاده کرد .

Mirosoft :

نام شرکت ابتدا به صورت Micro-soft نوشته می شد ولی به مرور زمان به صورت فعلی در آمد . Microsoft مخفف MICROcomputer SOFTware است. و دلیل نامگذاری شرکت به این اسم نیز آن است که بیل گیتس مؤسس شرکت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهای میکروکامپیوتر ها تأسیس کرد .

Motorola :

شرکت موتورولا با هدف درست کردن بی سیم و رادیوی خودرو کار خود را آغاز کرد. از آنجاییکه مشهورترین سازنده بی سیم و رادیو های اتومبیل در آن زمان شرکت Victrola بود. مؤسس این شرکت یعنی آقای پال کالوین نیز اسم شرکتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمی کلمه موتور نیز به نوعی در اسم شرکتش وجود داشته باشد .

Oracle :

مؤسس شرکت اوراکل یعنی لری الیسون و باب اوتس قبل از تأسیس شرکت روی پروژه ای برای CIA کار می کردند . این پروژه که اوراکل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادیر زیادی اطلاعات بتواند تا جواب تمام سؤال های پرسیده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. ( اوراکل در اساطیر یونانی الهه الهام است. ) این دو نفر پس از پایان این پروژه شرکتی تأسیس کرده و آن را به همین اسم نامگذاری کردند .

Red Hat :

مؤسس شرکت آقای مارک اوینگ در دوران جوانی از پدربزرگش کلاهی با نوارهای قرمز و سفید دریافت کرده بود ولی در دوران دانشگاه آن را گم کرد . زمانی که اولین نسخة این سیستم عامل آماده شد مارک اوینگ آن را همراه با راهنمای کاربری نرم افزار در اختیار دوستان و هم دانشگاهیش قرار دارد. اولین جمله این راهنمای کاربری « درخواست برای تحویل کلاه قرمز گم شده » بود .

Sony :

Sony از کلمه لاتین Sonus به معنای صدا مشتق شده است .

SUN :

این شرکت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصیلان دانشگاه استانفورد تأسیس شد . Sun مخفف عبارت Standford Univercity Network می باشد .

Xerox :

کلمه Xer در زبان یونانی به معنای خشک است و این برای تکنولوژی کپی کردن خشک در زمانی که اکترا کپی کردن به روشهای فتوشیمیایی انجام می گرفت فوق العاده حائز اهمیت بود .

Yahoo:

این کلمه برای اولین بار در کتاب سفر های گالیور مورد استفاده قرار گرفته و به معنی شخصی است که دارای ظاهر و رفتاری زننده است . مؤسسین سایت Yahoo جری یانگ و دیوید فیلو نام سایتشان را Yahoo گذاشتند چون فکر می کردند خودشان هم Yahoo هستند .


سفرنامه ناگفته‌های سفر نیویورک ـ 11
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

نماز جمعه در نیویورک

حدود 20 دقیقه قبل از اذان ظهر جمعه به مرکز اسلامی رسیدیم. در نیویورک ایرانیان و شیعیان دو مرکز مشهور اسلامی دارند؛ یکی به نام مسجد امام علی(ع) که به جریان انقلاب اسلامی ایران مربوط می‌شود و عمده ایرانیانی هستند که قبلاً در مرکز فوق‌الذکر رفت و آمد داشتند. این مرکز از سوی دولت امریکا مورد حساسیت قرار گرفته و محدودیت‌هایی برای آن ایجاد کرده‌اند. مرکز دیگر، مرکز اسلامی آیت‌الله خوئی است. این مرکز توسط یکی از فرزندان ایشان به نام حجت‌الاسلام والمسلمین شهید سیدمحمدتقی خوئی احداث شده است. آن مرحوم به دست عوامل رژیم صدام ترور گشته و به شهادت رسیده. گرایشات انقلابی و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی ایشان نسبت به بقیه برجسته بود. این مرکز متشکل از مسجد بزرگ دارای محراب کاشیکاری شده و یک مدرسه رسمی برای آموزش بچه‌ها است. امام جماعت این مرکز شیخ فاضل الهلانی است که اکنون نماینده تام‌الاختیار آیت‌الله سیستانی در نیویورک محسوب می‌شود. او در جلسه با رئیس جمهور حضور پیدا کرده بود و همان جا از ما برای حضور در مرکز دعوت کرد. او خطبه‌های نماز جمعه را به انگلیسی ایراد کرد و خطبه دوم را خیلی کوتاه گفت و با معرفی اینجانب به عنوان نماینده تبریز در پارلمان جمهوری اسلامی، دعوت کرد که بین‌الصلاتین سخنرانی کنم. به فارسی سخنرانی کردم و یکی از ایرانیان مقیم که مردی مؤمن و پا به سن گذاشته بود و مسئول کتابخانه مرکز هم بود، به انگلیسی ترجمه کردند. در سخنرانی با اشاره به حدیث «افضل اعمال امتی انتظار الفرج» به وظایف شیعیان در ایام غیبت اشاره کردم و این که زمینه را برای ظهور حضرت حجت آماده کنیم و این دنیای بزرگ با انواع فرهنگ‌ها و دین‌ها جز به دست آن حضرت، اصلاح کامل نمی‌شود. با اشاره به وحدت اسلامی و نقش امام خمینی درباره آن، ضرورت تبلیغ و ترویج معارف اسلامی و معارف اهل بیت یادآور شدم و این که نام حضرت ولیعصر قبل از ظهور، شایع‌ترین نام در جهان می‌شود. سپس به حضور آقای دکتر احمدی‌نژاد در سازمان ملل و سخنرانی ایشان و محور عدالت و ذکر نام حضرت بقیة‌الله در اول و آخر سخنرانی فرصت نهایی است که باید آن را قدر دانست. در نماز جمعه ملیت‌های مختلف عربی، هند و پاکستانی از سیاهپسوتان امریکایی و به‌طور نادر ایرانی حضور داشتند. پس از نماز آمدند و از مواضع جمهوری اسلامی تشکر می‌کردند و بعضی می‌گفتند سلام ما را به رهبری و آقای احمدی‌نژاد برسانید. شب آخر و نشست با ایرانیان مقیم امریکا آخرین برنامه قبل از بازگشت، جلسه با ایرانیان مقیم امریکا بود که همراه با ضیافت شام برگزار شد. این جلسه به صورت دعوتی بود. از ایالت‌های مختلف ایرانیان در نشست شرکت کرده بودند و اقشار مختلف تجار و بازرگانان، دانشگاهیان و افراد دیگر. آقای پروفسور مولانا در همه جلسات از جمله این جلسه هم حضور داشتند. در این جلسه به علت همزمانی دیدار آقای رئیس جمهور با دبیرکل سازمان ملل، ایشان حضور پیدا نکردند و از هیأت همراه نمایندگان مجلس، وزیر امور خارجه و سفیر دائمی در سازمان ملل حضور داشتند. در این جلسه که به علت استقبال خوب ایرانیان با ازدحام روبه‌رو شده بود. به همین علت بقیه مدعوین در دو سالن مجاور که به تلویزیون مداربسته مجهز بود، مستقر شدند. در این جلسه ابتدا آقای دکتر خزائی، سفیر دائمی جمهوری اسلامی در سازمان ملل در‌خصوص مسائل جاری سیاسی صحبت کرد و سپس بنده صحبت کردم. ابتدا نمایندگان مجلس که در هیأت همراه بودند را معرفی کردم، سپس در‌مورد پیشرفت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز تفاوت دو دیپلماسی متفاوت در دو مقطع زمانی و آثار آن را توضیح دادم. مقطع دیپلماسی انفعالی و مماشاتی که در آن مقطع صورت گرفت، چرا که در آن زمان حتی برای 16 دستگاه سانتریفیوژ هم اجازه فعالیت نداشتیم، کاری که برای کار تحقیقاتی و پژوهشی بود و مقطع دیپلماسی فعال و پیشبرنده که این روند در کشورمان ادامه دارد و الآن آماده شده‌اند که بدون پیش‌شرط و بدون تعلیق و توقف به مذاکره بیایند و اینها عزت و افتخار کشورمان است.
این مطالب با استقبال حاضرین و کف ممتد آنها همراه بود.در این جلسه آقای متکی وزیر امور خارجه نیز سخنرانی کردند.حضور ایرانیان و اشتیاق آنها در برخورد با مسئولین ایرانی زائدالوصف و قابل توجه بود.

محمدرضا میرتاج‌الدینی*

* نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی


با امام(ره) در شب های قدر
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: متفرقه ، مطالب خواندنی

5 مرداد ماه سال 1366 بود که فرماندهان سپاه توفیق حضور چند دقیقه ای به محضر امام را یافتند، قرار بود ایشان فقط چند جمله دعا بفرمایند و فرماندهان آمین بگویند: پس از گذشت 22 سال از آن دیدار یادآوری دعای امام، چراغ هدایت برای تمامی کسانی است که دل در گرو خط امام و رسیدن به فرج در شبهای قدر دارند: امام فرمودند:
«بسم الله الرحمن الرحیم من چند کلمه دعا می کنم به شما. من همیشه دعاگوی شماها هستم. از خدای تبارک و تعالی مسئلت می کنم که شما را در کارهایتان موفق کند و اسلام را پیش ببرد و کفر را ساقط کند. البته می دانید که زمینه سقوط کفر را خدا دارد فراهم می کند و از ما نیست این چیزها، شما هم باید این را از خودتان ندانید. این خدای تبارک و تعالی است که به شما قدرت داده است و خدای تبارک و تعالی است که شما را همت داده است و هر تیری که رها می کنید با دست شما خدای تبارک و تعالی کار را انجام می دهد. چنانچه تا حالا تجربه کردید...»(1)
فردای آن روز در تاریخ 6 مرداد 1366 پیام سرنوشت ساز و آینده محور انقلاب اسلامی معروف به پیام برائت انتشار یافت تا نکات ظریف و توحیدی آنچه که به اجمال در روز قبل در دعای خویش فرموده بودند در 36 صفحه را توضیح دهند: در آغاز این پیام در توضیح دعای روز گذشته با استناد به آیات قرآن کریم و ویژگی های دینداران متعهد به مبارزات انبیایی می فرمایند: «مگر تحقق دیانت جز اعلام محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر گردد...»(2)
و در ضرورت هماهنگی دعا با اخلاص و آمادگی کامل برای گذار از شهادت در مسیر آرمانهای انبیایی در عصر زوال ابرقدرت ها تذکر می دهند: «... من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست... به یاری خدا باقیمانده راه پرنشیب و فراز را با اتکای به خدا، تنها خواهیم پیمود و به وظیفه خویش عمل خواهیم کرد. یا دست یکدیگر را در شادی پیروزی جهان اسلام در کل گیتی می فشاریم و یا همه به حیات ابدی و شهادت روی می آوریم و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با ماست و دعا را هم فراموش نمی کنیم...»(3) و بلافاصله با خدای خویش اینگونه به راز و نیاز و دعا مشغول می شوند:
«خداوندا: بر ما منت بنه و انقلاب اسلامی ما را مقدمه فرو ریختن کاخهای ستم جباران و افول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان گردان و همه ملت ها را از ثمرات و برکات وراثت و امامت مستضعفان و پا برهنگان برخوردار فرما...»(4)
و در راه تحقق مناجات فوق صریحاً اعلام می فرمایند:
«... ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی -صلی الله علیه و آله- است به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح کل و امامت مطلق حق امام زمان- ارواحنا فداه- هموار می کنیم...»(5)
و در جایی دیگر در توضیح اجابت دعای منتظران و تحقق اراده الهی در سقوط کفر جهانی با طلوع الگوی انقلاب اسلامی می فرمایند:
«... دوران بن بست و نا امیدی و تنفس در منطقه کفر به سر آمده، و گلستان ملت ها رخ نموده است. و امیدوارم همه مسلمانان شکوفه های آزادی و نسیم عطر بهاری و طراوت گلهای محبت و عشق و چشمه سار زلال جوشش اراده خویش را نظاره کنند. همه باید از مرداب و باتلاق و سکون و سکوتی که کارگزاران سیاست آمریکا و شوروی بر آن تخم مرگ و اسارت پاشیده اند به در آییم و به سوی دریایی که زمزم از آن جوشیده است روانه شویم، و پرده کعبه و حرم خدا را که به دست نامحرمان نجس آمریکا و آمریکازاده ها آلوده شده است با اشک چشم خویش شستشو دهیم...»(6)
و در ترسیم عملی تحقق دعای فرج در عصر مقارن ظهور می فرمایند:
«... مسلمانان تمامی کشورهای جهان، از آنجا که شما در سلطه بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی شده اید، باید بر وحشت از مرگ غلبه کنید، و از وجود جوانان پرشور و شهادت طلبی که حاضرند خطوط جبهه کفر را بشکنند استفاده نمایید. به فکر نگهداشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید، که عزت و حیات در مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است و پس از آن تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانی، خصوصاً آمریکا را برخود حرام کنید...»(7) و با استقبال از تبلیغاتی که جهانخواران از وحشت بیداری محرومان و مستضعفان بزعم خویش بر علیه انقلاب به راه انداخته اند، می فرمایند:
«... البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده نابود کنیم، و نظام اسلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم- را در جهان استکبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملتهای در بند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکا حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد جلوگیری می کنیم...»(8)
و با بشارت الگوی جهانی شدن انقلاب اسلامی و علی رغم تمامی توطئه های شیطانی جهان خواران در داخل و خارج مژده آغاز جنگ رهایی را می دهند؛ «... معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده است و ما اینها را سرمایه های بالقوه انقلاب خود تلقی می کنیم و همه آنهایی که با مرکب خون طومار حمایت از ما را امضا می کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می گویند و به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت، امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پا برهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را دارند می بوسم...»(9)
برای رهبر معظم انقلاب، پرچمدار گره گشای جهان اسلام و نایب مراد غایبمان(عج) شایستگی حضور در سپاه مصلح کل را با دعای امام(ره) اینگونه آرزو می کنیم؛ «خداوندا تو می دانی که ما سرسازش با کفر را نداریم. خداوندا تو می دانی که استکبار و آمریکای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند، خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تکیه گاه ما تویی، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن که تو بهترین یاری کنندگانی. خداوندا تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیه الله- ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و رسیدن به خودت جبران نما.(01)
«خداوندا! این نعمت های بزرگ را از ما و ملت ما نگیر. خداوندا! ما را با ارزش برکات خود بیشتر آشنا فرما، خداوندا بر بندگی و خلوص ما و اظهار عجز و ذلت ما در برابر خودت بیفزا، خداوندا! به ما توکل و صبر و مقاومت و رضا و توفیق جلب عنایت خود کرامت فرما و در مسیر خدمت به بندگانت ما را تا مرز قربانی خود و فرزندان و هستی ما همراهی و مدد فرما... و همه ما را در مسیر بندگی خود عاشق و دردآشنا فرما و شهیدان ما را از کوثر زلال ولایت خود و رسول اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- و ائمه هدی- علیهم صلوات الله- سیراب نما و انقلاب اسلامی ما را به انقلاب مصلح کل متصل فرما «انک ولی النعم»(11)

ابراهیم حاجی محمدزاده

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) صحیفه امام ج 02 ص 310
(4) و (3) و (2) صحیفه امام ج 02 ص 326
(5) صحیفه امام ج 02 ص 345
(8) (7) و (6) صحیفه امام ج (12 ص 28 و 18)
(9) صحیفه امام ج 12 ص 58
(01) صحیفه امام ج 12 ص 59
(11) صحیفه امام ج 02 ص 344


سفرنامه ناگفته‌های سفر نیویورک - 10
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

احمدی‌نژاد در جمع کانون‌های اندیشه امریکا

رئیس‌جمهور بعد از ذکر بسم‌الله و دعای فرج سخنان خود را شروع کرد و گفت: برای رسیدن به تفاهم و همکاری نیاز به داشتن به فکر و ذهنیت مشترک است. اگر نگاه ما به مسائل اصلی جهان متفاوت باشد، در عمل نتایج متفاوت می‌گیریم. بین ایران و مسئولین دولت امریکا اختلاف در دیدگاه‌های اساسی وجود دارد، البته باید سعی کنیم این اختلاف‌ها کاهش پیدا کند. در امریکا برخوردهای تبعیض‌آمیز و مناسبت‌های یکسویه زیاد وجود دارد، همین‌طور در میان کشورهای اروپایی، در اروپا چندین نوع دموکراسی وجود دارد، ولی وقتی به کشورهای خاورمیانه می‌رسند، فقط یک نوع خاص از دموکراسی را ملاک قرار می‌دهند (تنوع و قدرت اختیار را سلب می‌کنند) در غرب از جهت تعامل با خاورمیانه، از دولت‌هایی که هیچ دموکراسی و انتخابات در آنها وجود ندارد و حتی یک‌بار هم تجربه نکرده‌اند، از آنها بیشتر حمایت می‌شود. تغییری که می‌گویند باید بیشترینش در مبانی فکری دولتمردان امریکا باشد، دیدگاه‌ها باید تغییر پیدا کند، دولت اوباما تغییر را در رفتار و عملکرد خود نشان بدهد نه فقط در گفتار، که حتی بعضاً در آن نیز تغییری نمی‌بینیم. در طول انقلاب کسی از ایران به ملت امریکا توهین نکرده است (مخالفت‌ها با سیاست‌های دولت‌های امریکا بوده است). در‌مورد هسته‌ای به ایران فشار می‌آورند، چرا سراغ کسانی نمی‌روند که آنها دارای سلاح‌های اتمی هستند، کشوری که بیش از 10 هزار کلاهک اتمی دارد، از سلاح اتمی استفاده کرده است، می‌خواهد نسبت به کشوری که در ابتدای غنی‌سازی است، تعیین تکلیف کند، در حالی که ما با صراحت اعلام کرده‌ایم هیچ حرکتی به سوی سلاح اتمی نداشته و نخواهیم داشت و رهبری نظام اسلامی آن را از نظر اسلامی ممنوع اعلام کرده است. برای جهان عاری از سلاح هسته‌ای ابتدا باید سراغ کسانی رفت که دارای سلاح هسته‌ای بوده و از آن در جنگ استفاده کرده‌اند.
آقای احمدی‌نژاد در بخشی از صحبت‌هایش با اشاره به فشارهای اقتصادی و سیاسی برای محروم کردن ایران از پیشرفت و حق مسلم فناوری هسته‌ای گفت: ما از تحریم‌ها استقبال می‌کنیم، چون از تحریم ضرر نکرده‌ایم. در افغانستان سیاست امریکا اشتباه است، انگلستان 100 سال قبل افغانستان را اشغال کرد، ولی در نهایت شکست‌خورد و برگشت، 40 سال قبل هم شوروی سابق به این کشور رفت و پس از 10 سال جنگ اشغال، شکست خورد و مجبور به ترک آنجا شد. حالا امریکا رفته است، چه فرقی بین اینها وجود دارد، امریکایی‌ها هم نمی‌توانند باقی بمانند. مردم منطقه ما، حضور نظامی را بر‌نمی‌تابند و تاریخ آن را بارها ثابت کرده است.

● گشتی در شهر نیویورک و بازدید از مراکز تاریخی

روز جمعه با آقای دکتر ذبیحی، گشتی در شهر نیویورک و بازدید از بعضی از مراکز تاریخی داشتیم، روز قبل از موزه تاریخی نیویورک به همراه آقای رسایی بازدید کرده بودیم. در این موزه برای هر قاره یا کشورهای مهم جهان بخشی از سالن‌های بزرگ را اختصاص داده بودند، مثل اروپا، یونان، چین، آفریقا، هند و از جمله در طبقه دوم سالن بزرگی برای ایران اختصاص داشت که آثار باستانی و تاریخی از ایران مثل مهرهای سنگی، ظروف چینی زیبا و قدیمی، سنگ‌نبشته‌ها و یک تخته قالی کاشان مربوط به حدود 100 سال قبل، در آن به نمایش گذاشته بودند. نکته قابل توجه، نقشه‌ای از جهان در یکی از سالن‌های موزه نیویورک بود که در آن از خلیج فارس اسم برده بود، از این نوع نقشه‌های جغرافیایی قدیمی در اقصی نقاط عالم وجود دارد، قبلاً در موزه استانبول هم دیده بودم و شواهد و مستندات خوبی برای حقانیت ایران در این موضوع است. به همراه آقای رسایی از نقشه جغرافیایی عکسی تهیه کردیم. در ادامه بازدید از شهر نیویورک به همراه آقای ذبیحی از مقابل موزه فوق رد شدیم، در کنار رودخانه بزرگ نیویورک که بین ایالت نیویورک و نیوجرسی قرار دارد و تا کانادا ادامه دارد و رودخانه بزرگی است که کشتی‌های بزرگ در آن حرکت کنند و پل‌های بزرگی روی آن ساخته‌اند و تونل زیر آب و طولانی هم در بعضی قسمت‌ها، دو طرف شهر بزرگ نیویورک را به هم وصل می‌کند. در ساحل این رودخانه کشتی جنگی باقیمانده از جنگ جهانی دوم را برای بازدید علاقه‌مندان و توریست‌ها قرار داده‌اند و ساختمان‌های بزرگی اطراف آن ساخته‌اند.
نیویورک نامی مشترک برای ایالت، شهرستان و شهری است که در شمال شرق ایالت متحده قرار دارد، بر‌اساس آمار سال 1990، جمعیت 5 بخش نیویورک 3/7 میلیون نفر بود که 4 میلیون نفر آن را سفیدپوستان و بقیه را سیاهپوستان، امریکائیان لاتینی‌تبار، آسیایی‌ها و سرخپوستان تشکیل داده‌اند.

محمدرضا میرتاج الدینی*

* نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی


سفرنامه ناگفته های سفر نیویورک ـ 9
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

نشست با نخبگان ‌کانون‌های اندیشه در امریکا

در جلسه نشست با نخبگان کانون‌های اندیشه در امریکا (Think tank)، پنجشنبه شب 2/7/88، که حدود پنجاه نفر از چهره‌های شاخص و فکری امریکا در عرصه‌های سیاسی و بین‌المللی حضور داشتند و بعضاً از دیپلمات‌های با سابقه امریکا مثل ریچارد مورفی و یا از نویسندگان روزنامه‌های معروف مثل واشنگتن پست، یا بعضی از ایرانیان طرفدار رابطه با امریکا مثل هوشنگ امیراحمدی یا از اساتید دانشگاه‌های معتبر امریکا و عموماً دارای مؤسسات فکری یا رسانه و جایگاه ویژه در میان سیاستمداران امریکا بودند و برای سیاستمداران تئوری‌پردازی و ایده‌سازی می‌نمایند و اصطلاحاً در امریکا به اینها کانون‌های اندیشه تأثیرگذار می‌گویند، عموماً سمپاتی برای امریکا داشتند و بعضی تمایلات مثبت برای ارتباط با ایران را نیز دارا بودند.

عمده مسائل مطرح شده در این جلسه که بیش از دو ساعت طول کشید مسائل زیر بود: 1- هولوکاست 2- علت درخواست اورانیوم غنی شده تا 20درصد 3- حوادث بعد از انتخابات 4- پرونده هسته‌ای ایران 5- آینده روابط ایران و امریکا و امکان گفت‌وگو و مذاکره 6-سه امریکایی بازداشت شده در ایران 7- مسئله افغانستان. یکی از افراد که نویسنده روزنامه واشنگتن پست بود، در حین صحبت گفت به جای تمرینات جنگ تمرینات صلح و بازی‌های صلح داشته باشیم و آن را در جهان رواج دهیم. ریچارد مورفی گفت 40 سال قبل در یک برنامه کاهش قیمت نفت به ایران آمده بودم و تلاش می‌کردیم که قیمت نفت را زیر 3 دلار بیاوریم ولی نتوانستیم و بعد با همان دیدگاه می‌گفت قیمت نفت را باید در قیمت مناسب و پائین حفظ کنیم و از آقای احمدی‌نژاد پرسید آیا شما با این مسئله موافقید.

آقای رئیس‌جمهور پرسید مثلاً چه قیمتی مناسب است؟ ایشان به شوخی گفت همان سه دلار، همه خندیدند و آقای احمدی‌نژاد با خنده گفتند آیا این عدالت است؟!
یکی دیگر از حاضرین گفت سه سخنرانی عمده در مجمع عمومی سازمان ملل وجود داشت (امریکا - چین - ایران) که هر کدام یک مدل مختلف با دیگری برای روابط بین‌الملل و توسعه بین‌المللی ارائه می‌نمود.

اوباما از مدل جدید (تغییر) سخن گفت، چین از مدل ملی سخن گفت که محور اصلی آن توسعه اقتصادی است و ثبات اقتصادی که رو به افزایش است و شما از عدالت سخن گفتید، مدلی که محور اصلی توسعه و روابط در آن عدالت است (جایگاه جمهوری اسلامی در جهان و مقایسه آن با چین و امریکا در کلمات این متفکر امریکایی نهفته بود که از آقای رئیس‌جمهور تبیین و توضیح بیشتری برای مدل عدالت محور درخواست می‌کرد). یکی از حاضرین گفت در امریکا تصویر روشنی از ایران وجود ندارد و در اثر تبلیغات گسترده یک چهره منفی برای ایران ایجاد کرده‌اند، شما چه تلاش و اقدامی برای اصلاح این تصویر دارید؟
دیگری از ایجاد رابطه بین دانشمندان ایران و امریکا تشکر و درخواست کرد که این رابطه را توسعه دهید. فرد دیگری از شرکت‌کنندگان در نشست، مجموعه موضوعات و نکاتی درباره ایران و امریکا مطرح کرد. گرایش مثبت در سخنانش مشهود بود. در عین حال در لابه‌لای سخنانش به امضای پروتکل الحاقی اشاره کرد. ایشان گفت به نظر من درخواست اورانیوم 20
درصد غنی شده برای راکتور تهران برای مصارف طبی منطقی است، در پایان هر گزارش آژانس به لزوم امضای پروتکل الحاقی توسط ایران تأکید می‌شود تا آژانس انرژی هسته‌ای تضمین دهد که سلاح اتمی در برنامه‌های ایران نیست و نظر رئیس‌جمهور را در این خصوص درخواست کرد. وی ضمناً با اشاره به وضعیت اجتماعی اقتصادی سیاسی امریکا گفت برنامه‌های اقتصادی در امریکا در چالش جدی است، در امریکا 50 میلیون نفر بیمه ندارند (یعنی یک‌پنجم مردم امریکا) بیکاری خیلی حاد است، افرادی مثل عمو جمال 25 سال است که در زندان امریکا است و کسی پیگیر کار آنها نیست.

محمدرضا میرتاج‌الدینی*

* نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی


سفرنامه ناگفته های سفر نیویورک ـ 8
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

دیدار با نمایندگان ایتالیا در نیویورک

عصر روز پنجشنبه دیداری با چند نفر از نمایندگان پارلمان ایتالیا داشتیم. در این دیدار ابتدا نمایندگان اقلیت های مذهبی آقایان مره صدق نماینده کلیمیان، اسفندیار اختیاری نماینده رزرتشتیان، آقای روبرت بگلریان نماینده مسیحیان و آقای وارطان نماینده مسیحیان ارمنی در کشورمان مذاکره داشتند و در بخش دوم بنده و آقای رسایی و آقای فتحی‌پور وارد جلسه شدیم.
- یکی از نمایندگان پارلمان ایتالیا که سناتور هم بود، گفت: ما نگران برنامه های هسته‌ای ایران هستیم البته ایران حق استفاده از انرژی هسته‌ای را دارد.

یکی دیگر از آنها که رئیس کمیسیون سنا برای حقوق بشر است، گفت: چون ما همگی نماینده پارلمان هستیم روابط بین پارلمان‌ها یک معنای خاص خودش را دارد، آزادتر می توانند با هم گفت‌وگو کنند و محدودیت‌های دولت‌ها را ندارند. مسائل سخت و پیچیده در مذاکرات آن مسائلی است که هیچ نکته اشتراک وجود نداشته باشد ما در صحبت هایمان به عنوان نمایندگان پارلمان به این نکته‌های مشترک باید دست یابیم. بعد به دو نکته مهم اشاره کرد: ما راهپیمایی و حرف های مسئولان ایران را در جمعه آخر ماه رمضان شنیدیم که نشان می داد هیچ تغییری در مسئله اسرائیل در ایران ایجاد نشده است. مسئله دیگر حقوق بشر است. در گذشته هم با کمیسیون امنیت ملی مجلس شما صحبت کرده‌ایم ما در این خصوص هم اختلاف‌نظرهایی با شما داریم . بعد آقای حمید رسایی نماینده تهران صحبت کردند و پاسخ سؤالات آنها را دادند. در مسئله هسته ای گفتند شما باید نگران کشورهایی بشوید که هم سلاح اتمی دارند و هم از آن استفاده کرده‌اند، ده هزار کلاهک هسته ای در امریکا وجود دارد و رهبر ما به عنوان عالی‌ترین مرجع سیاسی و دینی در این جهت هرگونه سلاح اتمی و هسته‌ای را غیرمشروع و غیرمجاز اعلام کرده‌اند.شما چطور نگران حقوق بشر در اروپا نیستید، در حالی که در مقابل چشمان همه در دادگاه که محل امن باید باشد یک زن محجبه را در مقابل چشمان شوهر و فرزندش می‌کشند و پلیس آلمان نظاره می‌کند. بعد یکی دیگر صحبت کرد و گفت: امروز در شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه‌ای تصویب کردند که کل اعضای شورای امنیت اعم از دائمی و غیردائمی به آن رأی داده‌اند که روسیه و امریکا با هم همکاری کنند تا 30 سلاح های اتمی و هسته ای را کاهش دهند. انگلیس و فرانسه هم در مجمع عمومی موافقت کردند که حاضرند سلاحهای اتمی خود را کاهش دهند و این یک فرصت جدیدی است، در رهبری امریکا تغییر اساسی ایجاد شده است و فکر می‌کنم باب جدیدی در این جهت باز شده است.بعد بنده چند دقیقه صحبت کردم. اینکه چنین قطعنامه‌ای در شورای امنیت تصویب شده جای خوشحالی است و این می تواند یک گام به جلو در جهت جهان عاری از سلاح اتمی باشد و لکن چرا 30 ما آرزومندیم که کل سلاح های اتمی از جهان برچیده شود و قطعنامه چنین چیزی باید تصویب کند و لکن بتدریج اجرا شود. سلاح اتمی در دکترین دفاعی نظامی ما هیچ جایی ندارد. رهبر نظام اسلامی ما، آیت‌الله خامنه‌ای آن را اعلام کرده است و شما در این جهت مطمئن باشید.ما درخصوص رفتار اروپا با مسائل جهانی سؤالات جدی داریم که پاسخی نشنیده‌ایم. درخصوص مسئله حقوق بشر و مسئله دموکراسی اروپا تبعیض‌آمیز برخورد می‌کند چرا شما درخصوص حقوق تضییع شده فلسطینی‌ها سکوت می‌کنید؟ چرا حقوق بشر درباره آنها اجرا نمی‌شود؟ من از اردوگاه فلسطینی‌ها (برج البراجنه) در بیروت دیدار کرده‌ام. در بدترین شرایط زندگی می‌کنند. بیش از 60سال است سرزمین فلسطین اشغال شده و فلسطینیان آواره شده‌اند. نمی‌گویم برای حقوق بشر فقط دارو و غذا به فلسطینیان بدهند که از این جهت هم نیازمندند بلکه حقوق بشر درباره آنها این است که به وطن خود بازگردند. تنها قطعنامه‌ای که شورای امنیت درباره فلسطین صادر کرده که به نفع آنها باشد، قطعنامه 198 می‌باشد که حق بازگشت را تصویب کرده است ولی آنها در این مدت اجرایی نشده است. نکته دیگر این که شما درباره دموکراسی هم تبعیض‌آمیز رفتار می‌کنید. ایران در 30 سال سابقه انقلاب، 30 بار انتخابات برگزار کرده است ولی کشورهایی در منطقه است که روی انتخابات را هم به خود ندیده و یک بار هم تجربه نکرده‌اند. شما و اروپا با آنها صمیمی‌تر رفتار می‌کنید و این برای ما غیر قابل قبول است.ما درباره رفتار رئیس جمهور امریکا هنوز تغییر فاحشی ندیده‌ایم؛ بله در گفتمان و ادبیات تغییر حاصل شده است.

- سناتور ایتالیایی در ادامه در پاسخ آقای رسایی گفتند: امریکا اگر از سلاح اتمی در جنگ جهانی دوم استفاده کرد، برای پایان دادن به جنگ بود و اگر این کار نمی‌شد، مشخص نبود چقدر جنگ ادامه پیدا می‌کرد و چقدر انسان‌ها کشته می‌شدند!

- در این قسمت آقای رسایی پاسخی دادند که در گزارش‌ ایشان مبسوط آن می‌آید.
بعد گفتم یک سؤال از آقای سناتور دارم. آیا این حرف شما به معنی این نیست که شما در بعضی موارد استفاده از سلاح اتمی را تجویز می‌کنید و آیا یک تفکر خطرناک نیست؟ که در این صورت ابرقدرت‌ها با هر بهانه‌ای که بخواهند، یک کشور را در دنیا خطرناک معرفی می‌کنند و سپس آن را مورد هدف بمب اتمی قرار می‌دهند؟ ایشان که از این سؤال یکه خورده بود، گفت: نه آن یک حادثه تاریخی بود که من به آن اشاره کردم. بعد آقای فتحی‌پور به عنوان رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس مطالبی را ارائه کردند و گفتند ما از این دیدارها و توسعه روابط خوشحالیم و آمادگی داریم نسبت به توسعه روابط فرهنگی، سیاسی و خصوصاً اقتصادی، مخصوصاً در شرایط رکود اقتصادی می‌توانیم وارد روابط تجاری جدیدی بشویم.

محمدرضا میرتاج‌الدینی*

* نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی


چگونگی مراقبت از پلکها
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، پزشکی

مراقب پلک خود باشید

پلک

 

سطح چشم مهم ترین قسمت بدن در تماس با جهان خارج می باشد، زیرا عملکرد و ساختار طبیعی چشم باعث تنظیم کل بدن در محافظت از محیط خارج می گردد. پلک و مژه ها جلوی ذرات خارجی کوچک را گرفته و مانع ورود آن ها به چشم می شوند.

خود پلک زدن باعث تقویت پمپ اشکی می گردد تا اشک با شستشوی اجسام خارجی، آن ها را از چشم خارج کند.

پوست پلک نازک ترین پوست بدن می باشد.

مژه ها تنها موهای پلک هستند که در پلک بالا دو برابر پلک پایین می باشند. مژه ها هر 3 تا 5 ماه یک بار جایگزین می شوند.

اگر یک مژه را بکنید، دو ماه طول می کشد تا در بیاید و اگر با قیچی کوتاه کنید، بعد از دو هفته بلند می شود.

لبه پلک در قسمت جلو شامل مژه ها و در قسمت عقب شامل غدد چربی خاصی می باشد که ترشحات این غدد در ساختار اشک بسیار مهم است. عدم عملکرد درست این غدد و غدد دیگر عرق و چربی کنار مژه ها باعث بروز علائمی مثل خشکی چشم ، خارش و سوزش و احساس وجود جسم خارجی می گردد.

آن چه تحت عنوان بهداشت پلک مطرح می شود در واقع کمک به عملکرد صحیح این غدد پلکی می باشد.

برای بهداشت پلک می توان کارهای زیر را انجام داد:

* یک دستمال صورت را در آب گرم فرو برده و آب اضافی آن را بگیرید. مدت 5 تا 10 دقیقه روی پلک ها قرار دهید و به آهستگی فشار دهید تا پوست پلک نرم شده و پوسته های چسبیده به پلک جدا شوند.

* پلک ها را ماساژ دهید و به آرامی با حرکت چرخشی، انگشت کوچک دستتان را روی پلک ها حرکت دهید تا ترشحات اضافی از غدد پلک تان خارج شود.

تمیز کردن پلک

* پلک هایتان را با گوش پاک کن، پاک کنید. بهتر است گوش پاک کن را با شامپو بچه رقیق شده (حدود 3 تا 4 قطره شامپو بچه در نصف فنجان آب گرم) خیس کرده، آب اضافی آن را بگیرید و بعد پلک هایتان را بشویید.

بعد از آن با پارچه اثرات شامپو را پاک کنید.

اگر روی لبه پلکتان شوره و پوسته وجود دارد، یا مرتبا احساس سوزش و خارش چشم دارید، باید این کار را روزی 4 بار و هر بار به مدت 5 دقیقه انجام دهید تا علائم از بین بروند. سپس روزی یک بار به مدت طولانی تری این کار را تکرار کنید.

در موارد خاص (مثلا وقتی لبه پلک ها عفونت و التهاب شدید دارد) لازم است پماد آنتی بیوتیک مصرف شود، ولی به طور معمول لازم نیست.

در زمان استفاده از روش شستشوی پلک، بهتر است از مواد آرایشی چشمی استفاده نشود.

منبع: مرکز تخصصی چشم پزشکی نور

ورزش چشمها
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، ورزش

چشم‌هایتان هم باید ورزش کنند

ورزش چشم ها

پوست اطراف چشم نازک‌ترین و شکننده ‌ترین پوست در تمام سطح بدن است و با توجه به این که هنگام صحبت‌کردن با دیگران، چشم‌ها کانون توجه محسوب می‌شوند، چین و چروک‌های اطراف آن به‌عنوان بزرگ ‌ترین علت پیری چهره شناخته شده‌اند.

کیست‌های زیر چشمی نیز صدمه زیادی به چهره فرد وارد می‌کند و باعث ایجاد قیافه‌ای آشفته و پریشان می‌شود.

ورزش‌های مخصوص چشم می‌تواند کمک زیادی به چشم‌های پف‌آلود کند. افتادگی پلک‌ها نیز با تمرین‌های مؤثر و ورزش‌های ضد پیری چشم، تا حد زیادی برطرف می‌شود.

تمرین شماره 1

دو طرف سر خود را - در قسمت گیجگاه – به آرامی با دو انگشت فشار دهید تا عضلات آن کشیده شوند و در همین حال، مرتبا چشم‌ها را باز و بسته کنید. این کار را 5 بار تکرار کنید.

تمرین شماره 2

در حالی‌که چشم‌هایتان بسته و آرام است، به صورت قائم بنشینید. همان‌طور که پلک چشم‌ها در تمام طول مدت ورزش بسته است، اول به پایین نگاه کرده و بعد تا جایی که ممکن است به بالا نگاه کنید. این حرکت را 10 بار انجام دهید.

تمرین شماره 3

با چشم‌های بسته و آرام، راست بنشینید. همان‌طور که چشم‌ها را در تمام طول تمرین بسته نگه داشته‌اید، ابروها را تا جایی که می‌توانید، بالا ببرید و پلک چشم‌ها را تا حد ممکن به سمت پایین بکشید. در همین حالت بمانید و تا 5 بشمارید. استراحت کنید و این ورزش را5 بار تکرار کنید.

تمرین شماره 4

با چشم‌های باز و آرام، به صورت راست بنشینید. پلک بالای چشم‌ها را تا نیمه ببندید و در همین حال، ابروهایتان را به سمت بالا ببرید. بعد چشم‌ها را کاملا باز کنید تا سفیدی چشم‌ها در قسمت بالایی عنبیه دیده شود.

تمرین شماره 5

مثل سه حرکت قبلی، راست بنشینید و در حالی‌که چشم‌هایتان باز است، سرتان را صاف نگه دارید. همان‌طور که سرتان را مستقیم نگه داشته‌اید، اول به بالا و بعد به پایین نگاه کنید. این حرکت را 10بار تکرار کنید. حالا بدن و سرتان را در حالت قبلی حفظ کنید و این بار، به چپ و راست نگاه کنید. این حرکت را نیز 10 بار انجام دهید.

منبع: همشهری


آنفلوآنزای خوکی و فصلی
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، پزشکی

تفاوت آنفلوآنزای خوکی و فصلی

آنفلوآنزا

قبل از بهار سال 2009 میلادی اولین مورد از آنفلوآنزای خوکی به ثبت رسید. جنون آنفلوآنزای خوکی دنیا را گرفت و فروش ماسک های دهان و صابون های دستشویی ضد باکتری بالا رفت.

ویروس سال 2009 دقیقا آنفلوآنزای خوکی نیست، بلکه ترکیبی از آنفلوآنزای خوکی، پرندگان و انسانی است که قبلاً هرگز در انسان ها دیده نشده بود.

سازمان های سلامت و بهداشت ترجیح می دهند که این بیماری را ترکیبی از آنفلوآنزای H1N1، آنفلوآنزای سال 2009 یا آنفلوآنزای نوع A بنامند. اما اصطلاح آنفلوآنزای خوکی در بین مردم عامه جا افتاده است.

با توجه به شروع فصل سرما، ما با آنفلوآنزای فصلی و احتمالاً موج دوم آنفلوآنزای خوکی روبرو خواهیم گشت.

تفاوت آنفلوآنزای فصلی و آنفلوآنزای خوکی چیست؟

همین الان هم برخی افراد نمی توانند تشخیص دهند که آیا سرما خورده اند یا دچار آنفلوآنزا شده اند، زیرا نشانه های هر دو بیماری یکسان است، اما نشانه های بیماری آنفلوآنزا کمی شدیدتر است.

اما این واقعا سخت است که بفهمید به آنفلوآنزای خوکی مبتلا شده اید یا آنفلوآنزای فصلی، زیرا علائم آنها خیلی شبیه هم است. این علائم شامل تب، سرفه، گلودرد، آبریزش بینی، گرفتگی بینی، درد بدن، سردرد، لرزیدن و خستگی است. تنها فرق آنها این است که بیماران مبتلا به آنفلوآنزای خوکی از داشتن اسهال و استفراغ سخن می گویند، چیزی که در آنفلوآنزای فصلی دیده نمی شود.

یک معاینه آزمایشگاهی تنها راه تایید ابتلا به آنفلوآنزای خوکی است. اما چند آزمایشی که تا کنون برای آنفلوآنزای خوکی انجام شده است، در یک دوره شبیه آنفلوآنزای فصلی بوده است.

بالاخره آنفلوآنزای خوکی خطرناک است یا نه؟

دارو

در آنفلوآنزای خوکی، خیلی از افراد بدون نیاز به درمان پزشکی یا بستری شدن در بیمارستان، بهبود می یابند و برخی شاید اصلا ندانند که مریض هستند.

طبیعت ملایم آنفلوآنزای خوکی سبب شده است که این سئوال پیش آید: "چرا اصلا در مورد آنفلوآنزای خوکی باید نگران بود، در حالی که آمار مرگ و میر این بیماری از آمار یک فصل آنفلوآنزای فصلی کمتر است؟!"

تنها در ایالات متحده آمریکا، یک فصل آنفلوآنزای معمولی می تواند 200 هزار مورد بستری شدن در بیمارستان و 36 هزار مورد مرگ را سبب شود. (طبق آمار مرکز کنترل بیماری ها و پیشگیری cdc.gov).

همچنین آنفلوآنزای فصلی می تواند خطر ویژه ای برای بچه های کمتر از 7 سال، سالخوردگان و افراد دارای سیستم ایمنی ضعیف باشد. اما از آنجا که آنفلوآنزای فعلی یعنی H1N1 کاملا جدید است و مصونیت ندارد، مقامات رسمی بهداشت عمومی هشدار می دهند که آنفلوآنزای خوکی ممکن است سرانجام بتواند از آنفلوآنزای فصلی پیچیده تر شود (طبق اظهارات مقامات جهانی بهداشت، این بیماری 2 میلیارد نفر را مبتلا خواهد کرد).

نه تنها آنفلوآنزای خوکی می تواند پیچیده تر شود، بلکه می تواند جدی تر هم باشد.

تا کنون پزشکان گزارش داده اند که آنفلوآنزای خوکی نتایجی شبیه به التهاب ریه ویروسی داشته، در حالی که آنفلوآنزای فصلی شبیه به التهاب ریه باکتریایی است و نوع باکتریایی برای درمان راحت تر از نوع ویروسی است.

بررسی های جدید انجام شده بر روی راسوها که خیلی بیشتر از انسان ها به آنفلوآنزا مبتلا می شوند، نشان داده که چرا مشکلات آنفلوآنزای خوکی می تواند خیلی بدتر باشد.

در تحقیقات سال 2009، محققان فهمیدند که:

1- ویروس آنفلوآنزای فصلی در بینی راسوها جای می گیرد، اما آنفلوآنزای خوکی عمیق تر عمل کرده و خودش را به نای، نایژه و نایژک های درون شش ها می رساند.

2- ویروس همچنین می تواند خود را به روده های راسو برساند و باعث اسهال و استفراغ (تنها علامت متفاوت آنفلوآنزای خوکی و آنفلوآنزای معمولی) شود.

3- ویروس آنفلوآنزای خوکی بیشتر از ویروس آنفلوآنزای معمولی در راسوها تکثیر می شود که می تواند موجب آسیب های شدیدتر شود.

در هر صورت خیلی مراقب باشید

عطسه

اگر نمی دانید که آنفلوآنزای خوکی گرفته اید یا آنفلوآنزای فصلی، و نشانه هایی غیر از نشانه های معمولی آنفلوآنزا در خود دیده اید، به پزشک مراجعه کنید، زیرا این ها می توانند علائم آنفلوآنزای خوکی باشند.

به نظر می آید زنان باردار و افراد بین 5 تا 24 سال در معرض خطر بیشتری از نظر عوارض آنفلوآنزای خوکی هستند. پس اگر جزء این گروه ها هستید، باید خیلی هوشیار باشید.

از طرف دیگرعوارض آنفلوآنزای فصلی معمولا به سراغ افراد سالخورده و کودکان زیر 5 سال می آید و این بدان معناست که در ماه های پیش رو (فصل پاییز و زمستان) همه باید مراقب سلامتی خود باشند.

از آنجا که آنفلوانزای فصلی و خوکی هر دو از راه های مشابهی منتقل می شوند، برای پیشگیری از ابتلا به این بیماری ها همه باید مراقب باشند.

وقتی عطسه یا سرفه می کنید، جلوی دهان خود را با یک دستمال بگیرید. دست هایتان را به طور مرتب با آب و صابون بشویید و وقتی مریض هستید، در خانه استراحت کنید.

چه شما آنفلوآنزای خوکی گرفته باشید و چه آنفلوآنزای فصلی ، با انجام این دستورهای بهداشتی به اطرافیان و جامعه ی خود لطف می کنید.

منبع : Howstuffworks


چگونه از سرماخوردگی مصون بمانیم؟
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، پزشکی

سرماخوردگی

دوباره فصل سرماخوردگی و آنفلوانزا شروع شد. هیچ کدام از ما دوست نداریم به این بیماری ها مبتلا شویم و در بستر بخوابیم.

اگر شما دستوالعمل ها و مراحل ساده ی زیر را در زندگی خود به کار برید، می توانید بدن خود را طوری مقاوم کنید که با این بیماری ها بجنگد و پیروز شود:

مرحله 1) سعی کنید هر شب حداقل 7 تا 8 ساعت بخوابید. خواب کافی و مناسب باعث می شود بدن شما فرصت ترمیم و بازسازی پیدا کند و برای مقابله با حوادث روز بعد آماده شود.

مرحله 2) به طور مرتب دست های خود را با آب و صابون بشویید، خصوصاً بعد از آمدن از توالت و قبل از غذا خوردن. همچنین بعد از دست زدن به وسایل آلوده ای مثل میله های مترو و اتوبوس، پول، میز کار و مدرسه، کامپیوتر و ... حتماً دست های خود را بشویید.

در طی فصول سرد سال، میکروب های سرماخوردگی و آنفلوانزا در هر جایی وجود دارند و شما باید پیوسته دست های خود را تمیز نگه دارید.

همیشه کمی صابون (جامد، مایع یا کاغذی) همراه خود داشته باشید. اگر در جایی بودید که دسترسی به آب و صابون نداشتید، می توانید از دستمال های کاغذی پاک کننده و ضد عفونی کننده ی مرطوب استفاده کنید. این دستمال ها را می توانید از داروخانه تهیه کنید.

مرحله 3) وقتی دست هایتان آلوده است، از دست زدن به صورت، چشم ها، بینی و دهان خود، پرهیز کنید، زیرا این محل ها، به آسانی میکروب ها را از دست های شما به داخل بدن تان منتقل می کنند. می دانیم که انجام این کار سخت است و به همین دلیل به شما توصیه می کنیم که دست های خود را تا حد ممکن از میکروب ها و آلودگی ها پاک نگه دارید.

مرحله 4) در طی فصل زمستان، هوا سرد و خشک می شود و این مسئله روی نحوه مقابله بدن شما با میکروب ها تاثیر می گذارد.

سرماخوردگی

مشکل مهم در این فصل، آبریزش بینی است. محلول سرم فیزیولوژی، سلامت سینوس ها را ارتقا می دهد. این محلول را می توانید از داروخانه تهیه کنید.

تمرینات یوگا نیز سلامت سینوس ها را افزایش می دهد، در حالی که قبلا تصور می شد باعث آبریزش بینی می شود.

اگر به محلول سرم فیزیولوژی دسترسی نداشتید، می توانید تحت نظر پزشک و طبق توصیه ایشان از محلول آب و نمک استفاده کنید، ولی مقدار نمک و آبی را که باید با هم مخلوط کنید، پزشک باید تعیین کند، چون ریختن نمک زیاد در آب، باعث زخم و آسیب مخاط بینی می شود.

یک یا دو بار در روز بینی خود را با این محلول سرم فیزیولوژی شست و شو دهید. این شست و شو اجازه نمی دهد، مجدداً عفونت و میکروبی در حفره سینوس ها جمع شود.

این روش، بهترین روش طبیعی برای جلوگیری و بهبود سرماخوردگی و آنفلوانزا است.

مرحله 5) البته، برای تکمیل مراحل فوق و برای حفظ سلامت بدن و تقویت آن، نیاز به چند مورد دیگر هم دارید:

* برنامه غذایی مناسب و متعادلی داشته باشید، یعنی از تمام گروه های غذایی (نان و غلات- سبزی ها- میوه ها- شیر و لبنیات- گوشت ها و حبوبات و تخم مرغ) به میزان کافی و لازم استفاده کنید تا بدن دچار کمبود مواد مغذی نشود.

خصوصا مصرف میوه ها و سبزیجات تازه را فراموش نکنید. مصرف منابع غذایی ویتامین C مثل انواع مرکبات، کیوی و آناناس، سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند و بر مقاومت آن در مقابل بیماری ها می افزاید.

* به طور مرتب ورزش کنید.

* تحت نظر پزشک از شربت ها و قرص های مولتی ویتامین استفاده کنید. البته دقت کنید که این مکمل ها استاندارد بوده و دارای کیفیت خوبی باشند. لذا از داروخانه های معتبر آنها را تهیه کنید.

* آرام باشید و روش و رفتار مثبتی را در زندگی خود پیش بگیرید و سعی کنید به بهترین نحو، استرس ها و اضطراب ها را از خود دور کنید. استرس و فشارهای روحی باعث کاهش قدرت دفاعی بدن در مقابل میکروب ها و عوامل بیماری زا می شوند.

هشدارها:

1- اگر از کسی مثل فرزند یا پدر و مادرتان، در منزل مراقبت می کنید تا بیماری او بهبود یابد، مراقب سلامتی خود نیز باشید تا بیماری آنها به شما سرایت نکند.

2- هر چند وقت یک بار، برای مدت 10 دقیقه پنجره ی اتاق خود را باز کنید تا هوای اتاق تعویض شود و کیفیت آن بهبود یابد.

3- می توانید تحت نظر پزشک از واکسن آنفلوانزا استفاده کنید.

نیره ولدخانی – سایت تبیان

6 اشتباه رایج درباره آنفلوآنزای خوکی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی ، پزشکی

خوک نه، ربطی ندارد! راه اصلی انتقال این بیماری، تنفسی است (نه خوراکی)؛ یعنی می‌تواند با سرفه و عطسه منتقل شود. این بیماری حتی راحت‌تر از این حرف‌ها هم منتقل می‌شود.

1) ما مسلمان‌ها چون گوشت خوک نمی‌خوریم‌، آنفلوآنزای خوکی نمی‌گیریم؟

کافی است دستمان با چیزی تماس پیدا کند که ویروس روی آن نشسته باشد. آن‌وقت اگر دست‌ آلوده‌مان را به دهان، بینی یا چشممان بزنیم، ویروس منتقل می‌شود.

2) علائم آنفلوآنزای خوکی، وحشتناک است؟

اتفاقا علائمش خفیف است: تب، سردرد، سرفه، گلودرد، خستگی، کوفتگی بدن و آبریزش بینی. اما طول می‌کشد و به درمان‌های رایج‌ جواب نمی‌دهد.

3) اگر واکسن آنفلوآنزا بزنیم، در مقابل آنفلوآنزای خوکی هم ایمن می‌شویم؟

این‌طور نیست. ویروس آنفلوآنزای خوکی، ویروس جدیدی است که از تلفیق سه نوع ویروس آنفلوآنزای انسانی، مرغی و خوکی به وجود آمده است. بنابراین واکسن‌های متداول آنفلوآنزا زورشان به این ویروس نمی‌رسد. تولید یک واکسن موثر برای این بیماری نیز طبیعتا چند ماه طول می‌کشد.

4) تا وقتی خطر آلودگی به این ویروس وجود دارد، باید دور تمامی سفرهای خارجی را خط کشید؟

البته اگر می‌خواهید به مکزیک یا بقیه کشورهای مبتلا بروید، بهترین توصیه این است که نروید! ولی اگر مجبورید به کشوری در مجاورت یکی از این کشورها سفر کنید، این دو توصیه را فراموش نکنید: شستشوی مکرر دست‌ها و استفاده از ماسک‌های تنفسی.

سارس

5) آنفلوآنزای خوکی از بیماری‌های پُر سر و صدای قبلی (ابولا و آنفلوآنزای مرغی و سارس) خطرناک‌تر است؟

نه! آنفلو‌آنزای خوکی آنقدرها مرگبار نیست، ولی بدی‌اش این است که از انسان به انسان سرایت می کند که سارس با همه وحشتی که ایجاد کرده بود، هرگز به آن نرسید.

با این حال، سارس در حد فاصل سال‌های 2000 تا 2003 بیش از 770 نفر را کشت و بیش از 10 برابر این تعداد را هم مبتلا کرد. آنفلوآنزای مرغی هم که لابد یادتان هست؛ میلیون‌ها مرغ را قربانی کرد و جان 250 انسان را در 12 کشور دنیا گرفت.

6) خطر آنفلوآنزای خوکی از خطر یک آنفلوآنزای ساده هم کمتر است؟

این هم یعنی افتادن از آن طرف بام! میانگین سنی قربانیان آنفلوآنزای خوکی در مکزیک، بین 25 تا 45 سال است؛ در حالی که آنفلوآنزای ساده معمولا کودکان، سالمندان و بیمارانی را قربانی می‌کند که دارای سیستم ایمنی ضعیف باشند. ضمن این که این آنفلوآنزا جدید است، هنوز درمان قطعی و واکسن موثری ندارد و همه‌گیری‌اش در گوشه و کنار جهان رو به افزایش است. پس قطعا خطرناک‌تر از یک آنفلوآنزای ساده است.

دکتر محمد کیاسالار

روزنامه جام جم


مادران بخوانند
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

تقویت اعتماد به نفس در دختران

دختر

نتایج تحقیقات بی‌شماری نشان می‌دهند که دختران در سنین بین 14-10 سالگی به طور محسوسی دچار ضعف اعتماد به نفس می‌شوند (بیکس، 1994) براساس این یافته‌ها، دختران در آغاز سن مدرسه و شروع دبستان از خودپنداره‌ی بالاتر و اعتماد به نفس بیشتری نسبت به پسران برخوردارند. در حالی که در طی سال‌های پایانی دبستان و آغاز دوران نوجوانی این نسبت بر عکس شده و دختران دچار ضعف و کاهش اعتماد به نفس می‌شوند. این امر می‌تواند ناشی از نظام آموزشی، دیدگاه‌های فرهنگی و نحوه‌ی تعاملات اجتماعی، درباره‌ی نقش جنسیتِ نوجوانان باشد.

پژوهش‌های متعددی نشان می‌دهند که دانش‌آموزانِ پسر در مقایسه با دانش‌آموزانِ دختر سؤالات بیش‌تری در کلاس درس عنوان می‌کنند و به جزئیات، بیش‌تر از دختران دقت می‌کنند.

دیبولد (1995)، طی تحقیقی به این نتیجه رسیده که نوجوانانِ دختر در مقایسه با نوجوانان پسر، بیش‌تر دچار اضطراب، فشار روانی و افسردگی می‌شوند.

یکی از عوامل مؤثر در کاهش اعتماد به نفس و ضعف خودپنداره‌ی دختران، بلوغ جنسی و تغییرات جسمانی آنان است. به طور معمول دختران 2 الی 3 سال زودتر از پسران بالغ می‌شوند؛ و همین امر موجب می‌شود که آنها با پختگی کم‌تری با این فرایند روبه‌رو شوند.

به عبارت ساده‌تر، یک دختر در 11-10 سالگی مراحل بلوغ خود را طی می‌کند؛ در حالی که یک پسر در حدود 14-13 سالگی‌ ـ یعنی حدود 3-2 سال بعد از دختر به این مرحله می‌رسد. در  طی این مدت دختران ناگهان با تغییراتِ جسمانی گوناگونی روبه‌رو می‌شوند که برای آن‌ها محدودیت‌هایی را نیز به همراه می‌آورد. این احتمال وجود دارد که افسردگی و ضعفِ خودپنداره‌ی دختران ناشی از احساس نارضایتی آنان نسبت به وضعیت ظاهر و تن‌انگاره‌ی خود باشد. زیرا ضعف تن‌انگاره، ازدیاد وزن، و زیبایی ظاهر برای دختران بسیار مهم‌تر از پسران است. در مواردی نیز، دختران نمی‌توانند خود را با این تغییراتِ جسمانی، سازگار کرده، آن را بپذیرند. در نتیجه خودپنداره‌ی آنان لطمه دیده و دچار ضعف اعتماد به نفس می‌شوند.

دکتر اسمیت (1988) می‌گوید: «پسران برای ماجراجویی و قدرتمندی تشویق می‌شوند، در حالی که دختران برای وابستگی و محتاط بودن‌.» زمانی که پسری دچار مشکل می‌شود، او را تشویق می‌کنند تا درصدد مبارزه با آن مشکل برآید. در حالی که وقتی دختری در چنین شرایطی قرار می‌گیرد، با گفتن: «اجازه بده تا کمک کنیم ...» و یا حتی بدتر از آن، «بگذار ما این کار را برایت انجام دهیم ...»، درصدد رفع مشکل او برآیند و این موضوع، مفهومی از احساس «درماندگی آموخته شده» دربردارد. به عبارت ساده‌تر، او را به ناتوانی و وابستگی عادت می‌دهیم. دکتر اسمیت معتقد است که می‌توان دختر را نیز هم چون پسران افرادی قوی و متکی به نفس بارآورد. وی نکات زیر را به منظور راهنمایی والدین و مربیان یادآور می‌شود:

1ـ اجازه دهید که دخترتان نیز با شن و خاک بازی کند و از این که خود را کثیف کند ناراحت نشوید.

2ـ به دخترتان اجازه دهید که با حیوانات خانگی، پرندگان، ماهی‌ها و لاک‌پشت، ... بازی کند.

3ـ والدین می‌توانند دخترانشان را نسبت به انجام کارهای فنی گوناگون، تشویق کنند و آنان را با وسایل و ابزارآلاتی مثل میخ، چکش، آچار و از این قبیل آشنا سازند. حتی اجازه دهند ضربه‌ای هم با چکش روی دست خود بزنند.

اسموتنی (1995)، توجه به نکات زیر را برای رشد و ارتقاء اعتماد به نفس دختران لازم و ضروری می‌داند:

دختران خود را تشویق به مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌های زنان سرشناس و برجسته‌ی تاریخ، علوم،‌هنر، ورزش و... کنید.

سعی کنید کودکانِ خود را به مشاهده‌ی فیلم‌هایی تشویق کنید که هم مردان و هم زنان دارای نقش‌های مثبت و سازنده‌ای در آن باشند.

به سؤالات دخترتان به همان میزان که به سؤالات پسرتان اهمیت می‌دهید، توجه کنید. با آنها درباره‌ی روابط خانوادگی، دوستی‌ها و مباحث مختلف فرهنگی ـ اجتماعی صحبت کنید.

دکتر ایگل و کلمن (1994)، در این زمینه توصیه می‌کنند:

خوب است والدین و به ویژه مادران درباره‌ی تغییرات جسمانی دوران بلوغ با دخترانِ خود صحبت کنند و به آنها آمادگی ذهنی لازم را برای پذیرش این تحولات بدهند؛ شاید از این طریق دختران بتوانند مسئله‌ی بلوغ را هر چه راحت‌تر بپذیرند.

والدین سعی کنند، به دور از تعصبات و تبعیضاتِ مختلفی که بین فرزندانِ دختر و پسر خود می‌گذارند، خواستار اجرای قوانین و ضوابط خانوادگی شوند.

والدین می‌توانند با تأکید بیش‌تر بر ورزش و تحصیل دختران مانع از کاهش اعتماد به نفس آنان شوند. بعضی از خانواده‌ها و حتی جوامع، با کم اهمیت جلوه‌دادنِ نقش دختران در سازندگی و پیشرفت جامعه، مانع از رشد و تعالی آن‌ها می‌شوند که با این کار مشکلات و ناهنجاری‌های مختلفی برای دختران به وجود می‌آید. در صورتی که اگر پدر و مادر، دخترانشان را به ادامه‌ی تحصیل و انتخاب مشاغل مختلف تشویق کنند، می‌توانند موجب رشد و پرورش عزت نفس و اعتماد به نفس آنان شوند. همین‌طور اگر دختران را به ورزش و شرکت در گروه‌های مختلف ورزشی ترغیب کنند می‌توانند از یک سو موجب بالا رفتن روحیه‌ی تعاون، همکاری و مشارکت در آنان شوند و از سوی دیگر کمک کنند تا اندامی سالم و برازنده داشته باشند. در طی دوران بلوغ، اکثر دختران از شرکت در گروه‌های ورزشی امتناع می‌ورزند. در حالی که ورزش‌های گروهی نه تنها موجب بالا رفتن تن‌انگاره‌ی آنها می‌شود، بلکه آنها می‌توانند از آن طریق «احساس ارزشمندی» و «خودپنداره» خویش را تقویت کنند.

پدر و مادر باید در طی دوران بلوغ، نسبت به دخترشان علاقه و احساسات بیش‌تری ابراز دارند. گاهی دختران نسبت به والدین خود احساس خصومت و دلخوری می‌کنند؛ در حالی که با کمی حوصله و صبوری می‌توان روابط عاطفی عمیق‌تری با آنان برقرار کرد.

سعی کنید نگرش و دید دخترتان را نسبت به آینده و اهدافش گسترش دهید. با تشویق آنها به تحصیل، انتخاب شغل، آموزش و غیره می‌توانید راه‌حل‌های جدیدی به وی ارائه دهید. هیچ گاه انتظار نداشته باشید که دخترانتان پس از چند سال تحصیل در منزل بمانند و با گذران وقت، آینده را به گذشته بدل سازند.

دخترانتان را تشویق کنید تا افکار و عقاید خود را بهتر بشناسند. دختری که عموماً در خانه ساکت است، در مدرسه هم نمی‌تواند به خوبی صحبت کند. والدین باید در محیط خانه او را به صحبت و اظهارنظر پیرامون مسائل مختلف علمی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تشویق کنند تا آن‌ها راه و رسم صحبت و استدلال کردن را بیاموزند.

به دخترانتان کمک کنید تا ارزش‌های معنوی خود را تعالی بخشند. چنانچه دخترتان بحثی را پیش می‌کشد که با آن موافق نیستید، زود از کوره در نروید و عصبانی نشوید. بلکه سعی کنید در شرایطی مناسب ارزش‌های خود را برای او شرح دهید و او را از افکار و عقاید خود مطلع سازید. برای مثال وقتی دختر نوجوانتان هنگام صرف شام می‌گوید، والدین دوستش ماهیانه مبلغی معادل سه برابر آن چه را که او برای خرید لباس دریافت می‌کند، به وی می‌دهند ...، زود ناراحت نشوید. زیرا او به دو دلیل این موضوع را عنوان می‌کند، اول آن که، می‌خواهد خصوصیات خانوادگی دوستش را برای شما تعریف کند و دوم؛ قصد دارد بفهمد، آیا دادن مبلغ زیادی پول در ماه، بابت خرید لباس،‌ کاردستی است یا نه؟ در این صورت هیچ احتیاجی نیست سر او داد بکشید و عکس‌العمل تندی نشان دهید. زیرا این گونه شرایط، بهترین فرصت، برای درمیان گذاشتن مسائل مالی خانواده است. سعی کنید بدون این که قصد سخنرانی برای دخترتان را داشته باشید، توضیح دهید که آن مبلغ پول می‌تواند خرج خوراک یک خانواده در طول ماه باشد. به او این اطمینان را بدهید که می‌توان با آن مبلغ پول به چیزهای مهم‌تری در زندگی دست یافت.

هم زمان با رشد کودک و ورود او به دوران نوجوانی سعی کنید مسئولیت‌های بیش‌تری به عهده فرزندانتان و البته دخترانتان بگذارید. دقت داشته باشید که بین آنها به لحاظ انتخاب و یا قبول مسئولیت تبعیض نگذارید. حتی‌الامکان به آنان اجازه بدهید که در مورد مسائل خودشان شخصاً تصمیم بگیرند. و با هدایت و راهنمایی‌های خود، مانع از لغزش احتمالی آنان شوید.

دیبولد (1995)، می‌نویسد: «هر چند دختران امروز، نسبت به مادرانشان از اتکاء به خود و اعتماد به نفس بیش‌تری برخوردارند، اما هنوز هم در مقایسه با تبعیض‌هایی که بین فرزندان دختر و پسر گذاشته می‌شود، دچار ضعف‌ها و کاستی‌های زیادی در زمینه خودپنداره و عزت نفس می‌باشند. بررسی‌های مختلف نشان می‌دهند که دختران برای رسیدن به اهداف دراز مدت خود به تلاش و جدیت بیش تری نسبت به پسران نیازمندند ...، او معتقد است دختران بیش از پسران احتیاج به حمایت و هدایت والدین و مربیان خود دارند؛ زیرا آنها برای آن که بتوانند به آرزوها و خواسته‌های خود جامه‌ی عمل بپوشانند باید فشارهای اجتماعی بیش‌تری را متحمل شوند. ما باید دختران خود را به بیانِ افکار و اندیشه‌هایشان تشویق کنیم؛ به آنها اجازه اشتباه کردن بدهیم؛ و علاقه‌ی آنها را برای یادگیری رشته‌های مختلف علمی ارج نهیم.

 

منبع : برگرفته از کتاب " پرورش اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان " – نویسنده : ماندانا سلحشور


تجربه کنند
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

 عشقی رمانتیک تجربه کنید

عشق

مشاهده می شود که تعداد بسیار زیادی از افراد فاقد قابلیت های لازم به منظور رشد و ارتقای عزت نفس خود هستند، از اینرو بر آن شدیم تا لیستی تهیه نماییم که به واسطه آن راحتتر بتوانید عزت نفس و به مثابه آن علاقه به خود را افزایش دهید. برای داشتن یک زندگی پربار و مملو از روابط موفق، ابتدا باید از خودتان شروع کنید؛ اگر خودتان را دوست نداشته باشید چگونه می توانید دیگران را دوست بدارید؟

انسان ها با گذشت زمان سعی در هموار کردن مسیر تکامل خود دارند. در برهه های مختلف زندگی با افراد بیشماری رابطه برقرار کرده و شکست می خورند. اما علت چیست؟ تصور بر این است که اساس همه ی این جستجوها فقط و فقط بر پایه پر کردن خلاهای احساسی است. این افراد صرفاً به دنبال پر کردن فضاهای خالی وجود خودشان هستند. زمانی که قادر نیستید با شخصیت درونی خود ارتباط برقرار کنید، نباید انتظار داشته باشید که بتوانید با اطرافیانتان ارتباط موفقی پایه ریزی نمایید. دلیل عمده شکست های عاطفی عشق ناکافی افراد نسبت به خودشان است.

اگر شما هم جزء افرادی هستید که دارای اعتماد به نفس پایینی می باشید، باید بدانید که به همان اندازه از عزت نفس پایینی هم برخوردار هستید و این مسئله ثابت می کند که دچار فقدان علاقه فردی به خودتان هستید. درون قلبتان حتی یک ذره مهر و محبت هم برای خودتان باقی نمانده!

ذهن شما آنقدر درگیر فکرهای خوار کننده شده که عشق ورزیدن به خودتان را کاری غیر ممکن و غیر طبیعی قلمداد می کنید.

زمانیکه شما خودتان را دوست ندارید به کائنات می گویید که من بی ارزش هستم و لیاقت عشق و محبت را ندارم و هیچ نتیجه مثبتی از آن من نخواهد بود. با زبان بی زبانی به عالم هستی می گویید که عشق و محبت را به سوی من روانه نساز! زمانیکه به طور ارادی تصمیم می گیرید خودتان را دوست داشته باشید، آنوقت تبدیل به یک فرد شاد و خوشحال می شوید و به سمت داشتن یک زندگی مفرح و کامل هدایت خواهید شد. "اگر می خواهید همه شرایط زندگیتان درست شود از عشق ورزیدن به خویشتن شروع کنید" در واقع هنگامیکه تصمیم می گیرید خودتان را دوست داشته باشید، با این تفکر به خود می گویید: "می خواهم زنده باشم و زندگی کنم". با بکارگیری این طرز تفکر خود را مسئول اتفاقاتی می کنید که در زندگی برایتان رخ می دهد و دوست دارید از زندگی خود نهایت استفاده را بکنید، از لحظه هایتان لذت برده و بدرخشید. حال اگر تصمیم گرفته اید که خودتان را دوست داشته باشید، اما نمی دانید که باید از کجا شروع کنید، ما  چند شیوه متفاوت که به شما کمک می کند تا بتوانید بیش از پیش خودتان را دوست داشته باشید و عزت نفس از دست رفته خود را دو باره باز جویید، معرفی می کنیم.

1- عاشق خودتان بشوید. شما باید روح خود را تغذیه کنید. خودتان را به خاطر استعدادها و کارهایی که به درستی انجام می دهید تشویق کنید، اشتباهات و کاستی های خود را بپذیرید، و قبول کنید که انسان جایز الخطاست. "عاشق خود شدن شروع یک زندگی رمانتیک مادام العمر است."

2-انتقاد فردی را کنار بگذارید. آیا اغلب خودتان را به خاطر کوچک ترین مسائل سرزنش می کنید و قادر نیستید حتی از بی ارزش ترین اشتباهات خود بگذرید؟  باید جلوی این کار را بگیرید.

3- مهربان و مثبت باشید. زمانیکه سعی می کنید با مهربانی و دید مثبتی به خود نگاه بیندازید، عشق ذاتی شما نسبت به خودتان رشد پیدا می کند. هر روز از خودتان تشکر کنید تا این کار تبدیل به یک عادت شود. روبروی آینه بایستید و با دید مثبت به خود بنگرید، با گذشت زمان به صورت طبیعی افکار نیرو بخشی در وجود شما آشکار می شوند که به شما قدرت می بخشند.

اعتماد به نفس

4- برای

زحماتی که می کشید ارزش قائل شوید. قرار نیست در هر کاری که انجام می دهید به موفقیت دست پیدا کنید. خیلی مواقع تلاشی که می کنید اهمیت دارد. متوجه باشید که هر تلاشی که از دستتان بر می آمده را انجام داده اید، حتی اگر ببازید مهم نیست.

5- نگرانی را رها کنید.  به جای اینکه دائما وقت خود را با نگرانی تلف کنید به کاری فکر کنید که با انجام آن منبع ایجاد نگرانی را از بین ببرید. اگر هم که شرایط خارج از حیطه کنترل شما بود، از خالق یکتا بخواهید تا شما را به سوی اهداف شخصی تان رهنمون سازند و دیگر همه چیز را به حال خود رها کنید.

"تنها یک راه به سوی خوشبختی وجود دارد و آن هم متوقف کردن نگرانی در مورد مسائلی است که در خارج از حیطه خواست و اراده شخصی شما می باشند."

6- به خودتان ایمان داشته باشید. به توانایی های خود اعتماد داشته باشید. بدانید که توانایی آن را دارید که بزرگترین تغییرات را در زندگی خود ایجاد کنید و اگر قلباً تصمیم بگیرید که کاری را انجام دهید می توانید.موفقیت ها را از تلاش خود و لطف خدا بدانید و آن را معلول شانس و اقبال تصور نکنید.  و شکست را نشان از آن که باید بیشتر سرمایه گذاری کنید و نیاز به تجربه بیشتری دارید . و اینکه با هر شکست تکه ای از پل رو به سوی خوشبختی ساخته خواهد شد. 


احساس ارزشمندی کنید
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

دوستی

زندگی با مشکلات گوناگون و جلوه‏های رنگارنگش آن چنان ما را گرفتار کرده است که هر چه بیشتر تلاش می‏کنیم کمتر به هدف می‏رسیم . دائما احساس می‏کنیم گم شده‏ای داریم . آن قدر در روزمرگی‏ها غرق شده‏ایم که از همه چیز و همه کس غافل مانده‏ایم . مدت‏ها است که فرهنگ «مراقبه‏» را به دست فراموشی سپرده‏ایم . نمی‏دانیم کیستیم، کجاییم و چه می‏خواهیم. بسیاری را می‏بینیم که به شدت افسرده‏اند و در زندگی کمتر احساس شادی می کنند . این‏ها کسانی‏اند که به خود، دیگران و محیطی که در آن زندگی می‏کنند بی‏توجه‏اند .

باید پذیرفت که این دست کشیدن از خود ، موجب بروز مسائل زیادی برای فرد و اطرافیانش می‏شود; در درجه اول احساس بی کفایتی و بی‏لیاقتی می‏کند . پدید آمدن این زمینه عاطفی سبب می شود که فرد جریان فکری خود را به کار نیندازد و هیچ‏گاه خود را برای فهم، درک و عمل آماده نبیند . چنین انسانی در شناخت توانایی‏ها و نقاط ضعف و قوت خود آگاهی ناقص‏تری دارد; لذا در تنظیم اعمال و رفتار خویش ناموفق‏تر است و از فعالیت‏های مثبت امتناع می‏ورزد و در نتیجه دچار یاس و افسردگی می‏شود .

برای جلوگیری از بروز چنین مسائلی باید یاد بگیریم از «خود»های خود خوب مراقبت کنیم و به آن‏ها برسیم تا سالم‏تر، شادتر و خوشبخت‏تر باشیم . در نتیجه این مراقبت، بهتر کار خواهیم کرد و توانایی بیشتری از خود نشان خواهیم داد . فردی خواهیم شد با عزت نفس بالا که خود را خوب می‏شناسد، بر خصوصیات مثبت، توانایی‏ها، زیبایی‏ها و استعدادهای خاص خود آگاه است و به آن ارج می‏گذارد و از بودن آن‏ها احساس خوشحالی و رضایت می‏کند و به طور واقع بینانه محدودیت‏ها، کاستی‏ها و ناتوانی‏های خود را می‏بیند و نه تنها از آن‏ها شرمنده نیست، بلکه قسمتی از خود می‏داند .

رسیدن به احساس «خود ارزشمندی‏» بهترین و ساده‏ترین راه رسیدن به دیگر لذت‏های حقیقی است .

احساس «خود ارزشمندی‏» یا عزت نفس یکی از نیازهای مهم روحی و روانی انسان است که در همه به طور فطری وجود دارد و با جهت‏گیری صحیح موجب رشد و کمال او می‏شود . انسان با داشتن این احساس است که لذت و شادمانی زندگی را تجربه می کند و از توانایی‏هایی که به او عطا شده به صورت فعال استفاده می کند .

با پرداختن به خود است که یاد می‏گیریم از «خود» مراقبت کنیم; زیرا خود واقعی ما زیباست و ارزش مراقبت را دارد . آن قدر چیزهای زیبا در وجود هر یک از ما وجود دارد که نمی‏توان به راحتی از آن‏ها گذشت . برای رسیدن به این زیبایی‏ها و پیداکردن «بهترین خود» می بایست‏خودبینی را کنار بگذاریم . به خودمان وقت‏بدهیم تا به آن چشمه مطمئنی که سرشار از آرامش، نیرو و توانایی است‏برسیم و این مصداق فرمایش امام علی‏علیه السلام است که: «خدا شناس‏ترین شما، خودشناس‏ترین شماست‏» . (1)

دوستی

چگونه مراقب خود باشیم؟

گام اول برای مراقبت از خود آن است که سعی کنیم با خویش مهربان‏تر باشیم; به بیانی دیگر، با خودمان آن چنان رفتار کنیم که انتظار داریم دیگران با ما رفتار کنند; یعنی به خودمان احترام بگذاریم و برای سلامتی و نشاط خود تلاش کنیم (مثلا ورزش کنیم، به مسافرت برویم، به مسائل بهداشتی خود توجه داشته باشیم، گاه بهانه‏ای برای خندیدن و شاد بودن پیدا کنیم و) . . . و به این وسیله عزت نفس خود را افزایش دهیم . اگر ما خودمان به فکر خودمان نباشیم ، دیگران هرگز نمی توانند برای خوشبختی ما کاری بکنند . در مقابل، ما نیز نمی‏توانیم قدمی برای دیگران برداریم; زیرا به فرمایش امام علی‏علیه السلام: «کسی که به خودش بدی کند، نمی‏توان توقع خوبی از او داشت . » (2) و بالعکس «کسی که با خودش مهربان باشد به دیگری ستم روا نمی‏دارد . » (3)

ما زمانی می‏توانیم با دیگران ارتباطی خوب و زیبا داشته باشیم که «من‏» بتوانم با خودم چنین رابطه‏ای برقرار کنم و «تو» باخودت .

  امام علی‏علیه السلام می‏فرمایند: «کسی که نتواند خودش را اصلاح کند هرگز نخواهد توانست دیگری را اصلاح نماید . » (4)

شاید تصور شود که رسیدن به خود و مراقبت از خویش، رفتاری خود خواهانه است . حتی بسیاری از خانواده‏ها از همان ابتدا به فرزندان خود یاد می دهند که دیگران را به خود ترجیح بدهند . در حالی که این رفتار زمانی نتیجه مثبت می‏دهد که فرد لذت رسیدن به خود و مراقبت از خود را تجربه کرده باشد . این که ما اول به خودمان برسیم بعد به دیگران ، روال عادی و طبیعی رشد است . آن چه زشت است، این است که ما «فقط‏» به خود بیندیشیم، چرا که «فقط‏» به خود اندیشیدن و به خود رسیدن مانند این است که هر روز غذایی را که دوست داریم، بخوریم و این خستگی آور است . برای این که زندگی خود را متعادل کنیم باید به دیگران هم اهمیت‏بدهیم و مردم را هم دوست داشته باشیم . در همین جاست که می‏توان مفهوم ایثار، بخشیدن، دوست داشتن‏ها و چیزهایی که برایمان بسیار با ارزش‏اند را فهمید .

 

قدم بعدی در مراقبت از خود این است که « انسان خودش برای خودش نگهبان بگمارد تا مراقب اعمال او باشد . » (5) برای داشتن چنین نگهبانی کافی است‏به خود «توجه‏» داشته باشیم; زیرا بنا به فرمایش امام علی‏علیه السلام: «نفس توجه به خود، انسان را به سوی اصلاح نفس » (6) و به دست آوردن بهترین‏ها هدایت می‏کند . در درون هر یک از ما مرکزی وجود دارد که می‏داند چه چیز برای ما خوب و چه چیز بد است:

(فالهمها فجورها و تقویها) (7) یا (بل الانسان علی نفسه بصیرة .) (8)

این مرکز زمانی فعال می شود که ما به آن «توجه‏» داشته باشیم . حال باید دید چگونه می توان این «توجه‏» را به وجود آورد؟

برای پاسخ به این سوال در مقاله ی بعد با ما همراه باشید....

 

پی‏نوشت‏ها:

1) غررالحکم: «اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه . »

2) همان: «من اساء الی نفسه لم یتوقع منه جمیل . »

3) همان: «من اشفق علی نفسه لم یظلم غیره . »

4) همان: «من لم‏یصلح نفسه لم یصلح غیره . »

5) همان: «اجعل من نفسک علی نفسک رقیبا . »

6) همان: «نظر النفس لنفسه العنایة بصلاح النفس . »

7) سوره شمس، آیه 8 .

8) سوره قیامت، آیه 15 .

منبع :مجله یاس


عوامل ایجاد شادی در زندگی
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

شادی

 

اسلام و شادی

اسلام با توجه به نیازهای اساسی انسان، شادی و نشاط را تحسین و تایید کرده است. قرآن، زندگی با نشاط و شادی را نعمت و رحمت ‏خدا تلقی کرده، درباره ی شادی و نشاط مؤمنان در دنیا و آخرت، می فرماید: «بگو [در برابر کسانی که بسیاری از مواهب زندگی را تحریم می‏کردند] ای پیغمبر! چه کسی حرام کرده است زینت و آرایش و زیبایی‏هایی را که خداوند از درون طبیعت‏، برای بندگانش بیرون کشیده؟ چه کسی حرام کرده است روزی‏های پاک و مواهب پاک را; بگو: این مواهب پاک و این زیبایی‏ها، برای مردم با ایمان در همین زندگی دنیا و در زندگانی جاوید آخرت، قرار داده شده است».1

این آیه به خوبی بیان‏گر این حقیقت است که اسلام به بهره‏مند شدن از زیبایی‏ها و موهبت‏های زندگی، اهمیت می‏دهد و آن را زیبنده ی دین‏داران و مؤمنان می‏داند.

اسلام به بهره‏مند شدن از زیبایی‏ها و موهبت‏های زندگی، اهمیت می‏دهد و آن را زیبنده ی دین‏داران و مؤمنان می‏داند.

 

رسول اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله می‏فرماید: «مؤمن، شوخ و شاداب است‏».2

حضرت علی‌علیه‌السلام می‏فرماید: «شادمانی، گشایش خاطر می‏آورد»3 و «اوقات شادی، غنیمت است‏»4.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «هیچ مؤمنی نیست که شوخی در طبع او نباشد»5 و «شوخ طبعی، بخشی از حسن خلق است‏».6

امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید: «کوشش کنید اوقات شما چهار زمان باشد؛ وقتی برای عبادت و خلوت با خدا، زمانی برای تأمین معاش، ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیب‏هایتان آگاه می‏سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتی را هم به تفریحات و لذت‌های خود اختصاص دهید و از شادی ساعت‏های تفریح، نیروی لازم برای عمل به وظایف وقت‏های دیگر را تأمین کنید».7

مرز شادی و نشاط

براساس هدف و فرجام زندگی، شادی و نشاط از دیدگاه اسلام، دارای حد و مرز است. محتوا و قالب شادی و نشاط ، نباید با روح توحیدی و انسانی اسلام، در تضاد باشد; زیرا هر پدیده‏ای که انسان را از آرمان و هدف اصلی خویش دور سازد، به هیچ وجه، مورد قبول اسلام نخواهد بود. بنابراین، پدیدة شادی و عوامل آن، به عنوان یک نیاز اساسی و ضروری، تا حدی روا و مجاز است که مانع نیل انسان به هدف اصلی‏اش نگردد، از این رو، بسیاری از اندیشمندان مسلمان معتقدند: از آن جا که انسان در انجام هر رفتار ارادی، انگیزه و هدفی را پی‏می‏گیرد،8 سرور و نشاط به عنوان یک رفتار، از این قاعده جدا نیست. اگر انگیزه و هدف، در راستای هدف اصلی زندگی آدمی باشد ، این پدیده ، مفید و سودمند خواهد بود و اگر انگیزه و هدف باطل ، در آن نهفته و در برابر هدف اساسی زندگی انسان باشد ، این پدیده ، باطل و زیان‌آور خواهد بود. بنابراین، می‏توان مرز شادی و نشاط را انگیزه و هدف آن دانست.

مزاح و شوخی، یکی از عوامل برجستة شادی است؛ اما اگر به سبک‏سری، بی‏شرمی و گستاخی بیامیزد، «هزل‏» نامیده می‏شود که در اسلام، منع شده است و اگر به تحقیر و بدگویی و ناسزا آمیخته گردد، آن را «هجو» می‏خوانند و این نیز در اسلام نهی شده است.

 یکی از اصحاب از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسید: «آیا اگر با دوستان خود شوخی کنیم و بخندیم، اشکالی دارد؟ حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: اگر سخن ناشایستی در میان نباشد، اشکالی ندارد».9 اگر شوخی از حد خارج شود و به بیهودگی یا زیاده‏روی بینجامد، باز از نظر اسلام، عملی ناپسند خواهد بود; همان طور که امیرمؤمنان، علیعلیه‌السلام می‏فرماید: «هر کس بسیار شوخی کند، وقار و سنگینی او کم می‏شود»10 امام صادق علیه‌السلام می‏فرماید: «زیاد شوخی کردن، آبرو را می‏برد».11

خنده و تبسم - که از عوامل نشاط و شادی است - باید صادقانه باشد. خنده از نظر اسلام، آن گاه مؤثر و مفید است که به شخصیت دیگران، لطمه وارد نیاورد. وقتی احترام مؤمن، برتر از کعبه بر شمرده شده، به خوبی روشن می‏شود که اهانت و تحقیر او، چه اندازه نکوهیده است.12

قالب‏های نشاط و شادی، خوب است از بهترین قالب‌ها باشند و به همین دلیل، در روایات، قهقهه از شیطان تلقی شده13 و تبسم، بهترین خنده دانسته شده است.14

زمان و مکان شادی نیز باید با آن متناسب باشد; زیرا اگر این تناسب برقرار نباشد، ناپسند و زشت‏ خواهد بود؛ به طور مثال، مزاح و بذله‏گویی در مراسم سوگواری و مکان‏های مقدس، ناپسند است!15

با کندوکاوی اجمالی در نظریات و گفته‏های دانشمندان و متون معتبر، می‏توان موارد ذیل را در زمره عوامل نشاط و انبساط درونی برشمرد:

1. ایمان.

2. داشتن روحیه رضایت‌مندی و تحمل.

3. پرهیز از گناه.

4. مبارزه با نگرانی.

5. تبسم و خنده.

6. مزاح و شوخی منطقی.

7. استعمال بوی خوش.

8. آراستگی ظاهری، در حد متعارف.

9. پوشیدن لباس‏های روشن.

10. پرهیز از هم‌نشینی با افراد افسرده.

11. ورزش و کار و فعالیت بدنی.

12. داشتن روحیة توکل و امیدواری.

13. سیر و سفر.

14. نماز شب.

15. تفریح و مشاهده طبیعت، به ویژه فضاهای سبز.

16. تلاوت قرآن.

17. تفکر در آفریده‏های خداوند.

18. صدقه دادن و کمک به دیگران .


12 قدم به سوی شادی
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

 

شادی

بهار طرب‌انگیز، طلوع خورشید، صبح پر لطافت، آبشارهای زیبا، گل‌‌های رنگارنگ، ازدواج و بسیاری دیگراز پدیده‌‌های جهان، برای انسان شادی‌آور است.

غم نیز جزو زندگی انسان و همزاد اوست. بیماری، مرگ، پیری، تنگدستی و حوادث دیگر، خیمه ماتم را در دل آدمی‌ بر پا می‌کنند.

انسان با این دو واقعیت روبرو است: گاهی غم و زمانی شادی.

شادابی، به معنای انکار واقعیات و ندیدن مشکلات خود و دیگران نیست. شادابی، به معنای چشم بستن بر تلخی‌‌های زندگی نیست و بالاخره، شادابی به معنای خوشی بی‌پایه و خود فریبی نیست.

انسان شاداب، ناکامی ‌و تلخی را انکار نمی ‌کند، اما معتقد است که می توان آن ها را به کامیابی و شیرینی تبدیل کرد. او فشارهای زندگی را مانند حرکات ورزشی می‌داند که هرچه شدیدتر باشند، بدن او را نیرومندتر خواهند کرد. او شکست را مقدمه پیروزی، و سختی را طلیعه آسانی می‌داند. چنین کسی با نگاه امیدوارانه به زندگی و اعتماد به خدا و در نتیجه، امید به هدایت او و اعتقاد به نیروهای درونی خود، دلیلی برای افسرده شدن نمی‌بیند.

این شادی‌‌ها گاهی برای خود آدمی‌ و زمانی برای دیگران است. تبسم به دیگران، پوشیدن لباس‌های شاد، استفاده از بوی خوش، مهربانی کردن، شاد کردن مردم و... همه برای ایجاد فضای شاد و در نتیجه تجدید قوا برای ادامه حرکت تکاملی است.

با شادی، زندگی انسان معنا می‌یابد و ناکامی، ناامیدی، ترس و نگرانی بی‌اثر می ‌شوند.

در پرتو شادی است که انسان می ‌تواند خودسازی کند و در اجتماع مفید باشد.

عوامل شادی‌آفرین

1- ایمان

نگاه گذرا به تعالیم دینی نشان می ‌دهد که شادابی و سرزندگی از آثار ایمان به خدا و مذهب است، چرا که مذهب بر زمینه‌‌های پیدایش شادی سفارش کرده است و نشانه‌‌هایش را ستوده است.

نداشتن نگرانی و اضطراب و رسیدن به اطمینان قلبی، اساس هر نوع شادی است و این ممکن نیست، مگر با ایمان داشتن به قدرت مطلقی که سرچشمه همه نیکی‌‌هاست. مهربان دانستن خداوند و امکان گفتگوی مستقیم با او، چراغی از امید و اطمینان در دل مومن می‌افروزد.

2- رضایت و شکیبایی

در زندگی گاهی مشکلاتی به وجود می‌آید که رفع آن ها بیرون از توان انسان است. ما به ‌‌طور معمول از این مشکلات خشنود نیستیم و آن ها را با دید ظاهری، مانع اهداف و امیال خود می‌دانیم. بیشتر ناخرسندی های ما درهمین مواقع بروزمی ‌کنند، چون می‌خواهیم به هر شکل ممکن، مشکلات فوق طاقت خود را رفع کنیم، در حالی که بهترین راه غلبه بر این رخدادها، کنار آمدن با آن هاست. راضی بودن به رضای خدا، به انسان آرامش می‌بخشد و در سخت ترین حوادث، مددکار آدمی‌ می‌شود.

3- پرهیز از گناه

لذت و خوشی، فقط با عوامل مادی به دست نمی آید، بلکه عوامل معنوی هم در ایجاد شادی موثرند. گاهی انجام دادن کارهایی که به نظر باید لذت‌بخش باشند، هیچ لذتی به انسان نمی‌دهند، حتی عذاب وجدان هم می‌آورند، زیرا روح و وجدان، آماده لذت بردن نیستند. یک غذای لذیذ یا خانه بسیار زیبا، اگر حرام و نامشروع باشد، برای انسان سالم و مومن، تلخ و ناگوار است.

پرهیز از گناه ، در بیشتر مواقع، پرهیز از لذت‌‌های مادی سطحی است، اما شادی‌آور است، زیرا روح آدمی ‌به گونه‌ای است که گاهی از "پرهیز" و "ریاضت معقول" سرخوش می‌شود. ارضای تمایلات به هر صورت، شادی‌آور نیست، گاهی "پرهیز از لذت"، لذت‌بخش است.

4- مبارزه با نگرانی

شادی، نبودن اندوه است. اگر انسان بتواند نگرانی‌‌ها و اندوه‌‌ها را از خود دور کند، شاد است. البته انسان‌‌های شاد نیز گاهی غمگین می‌شوند که طبیعی است، چرا که بعضی از غم‌‌ها لازمه زندگی است، اما بسیاری از آن ها برخاسته از نگرانی‌‌ها و ناامیدی‌‌هاست.

این نگرانی‌‌ها منشا مشکلات بسیار دیگری، از جمله بیماری است. آری! کسانی که دچار دلهره و نگرانی باشند، از هیچ یک از امکانات زندگی لذت نمی‌برند.

5- تبسم و خنده

گرمی ‌تبسم و لبخند، کینه‌‌ها را از بین می‌برد و به روابط انسانی تعادل می‌بخشد. وقتی می‌خندیم، همه چیز به نفع جسم و روح ما پیش می‌رود. هنر شاد بودن، مستلزم توانایی خندیدن به مشکلات در کوتاه‌ترین زمان ممکن است.

ما می‌توانیم در خندیدن، کودکان را سرمشق خود قرار دهیم. کودک به طور طبیعی تقریبا به همه چیز می‌خندد. گویی می‌داند که خندیدن، او را سالم و متوازن نگه می‌دارد. حتی وقتی انسان خیلی غمگین و ناراحت است، باید هنگام روبرو شدن با دیگران، خود را شاد نشان دهد و تبسم کند. باید صادقانه خندید و شخصیت خود را نیز در نظر داشت. خنده، آن گاه موثر و درمان بخش است که به موقع باشد و به شخصیت دیگران آسیب نرساند. خنده‌‌های بی مورد و تمسخرآمیز، انسان را غافل می‌کند و پرده سیاهی روی عوامل شادی‌آفرین می‌کشد.

6- شوخ طبعی

شوخ طبعی و خوش رویی را می‌توان ساده‌ترین راه آفرینش شادی دانست. شوخی، روح را شاد می‌کند و با آفرینش لبخند، انسان و محیط را شادابی و خرمی ‌می‌بخشد.

خنده، حتی لبخند و حتی خیال خنده، شگفتی مطبوعی به روح انسان می‌بخشد که اغلب با آرامش اعصاب و سبکی ذهن همراه است.

7- بوی خوش

در روابط انسان‌‌ها، بوی خوش ، عامل فرح انگیز مهمی‌ است و متقابلا بوی بد، ناامید کننده و سبب افسردگی است. امام صادق (ص) می‌فرماید: "رسول خدا برای خرید عطر، بیشتر از خوراک خرج می‌کرد."

8- پوشیدن لباس‌های روشن

رنگ‌‌ها، عکس العمل‌‌های گوناگونی را در انسان برمی‌انگیزند. رنگ روشن، شادی‌آفرین است. در دین نیز به پوشیدن لباس‌های روشن، توجه زیادی شده است. پیامبر(ص) فرمودند: "جامه سفید بپوشید که نیکوترین رنگ‌‌هاست."

در حال نماز نیز مستحب است که نمازگزار، لباس سفید بر تن کند و تاکید شده که پوشیدن لباس سیاه در هنگام نماز، مکروه است.

9- خودآرایی

آراستگی ظاهری انسان، عامل مهمی ‌در جذب افراد به کردارهای پسندیده است. روان‌شناسان اجتماعی، آراستگی شکل ظاهری را عامل موثری در کارآیی پیام‌دهی می‌دانند.

در اسلام، آراستگی ظاهری، امتیازی برای فرد و یکی از نشانه‌‌های ایمان معرفی شده است.

10- تلاش کردن و پرهیز از تنبلی

کار، جوهر آدمی‌ و نشان حیات اوست. کسی که تلاش نمی‌کند و به تنبلی خو کرده، بهره‌اش از زندگی اندک است و سلامت او در خطر و شادابی‌اش بر باد است. کار و تلاش، استعدادهای آدمی‌ را شکوفا می‌سازد، از انحراف و لغزش او جلوگیری می‌کند و بر سرزندگی و نشاط او می‌افزاید.

11- سیر و سفر

گشت و گذار در طبیعت و دیدن منظره‌‌های زیبا و آشنایی با آداب و رسوم ملل، غیر از فایده‌‌های بی‌شمار مادی و معنوی که دارد، آدمی ‌را از افسردگی می‌رهاند و به سلامت جسم و روان او کمک می‌کند.

12- امید به زندگی

در فرهنگ نیایش پیشوایان معصوم(ع )، تقاضای عمر طولانی از خداوند، ذکر شده است و همین را به دوستان خویش نیز آموخته‌اند. از این رو در ماه مبارک رمضان که بهترین زمان برای سخن گفتن با خداست، این دعا هر روز تکرار می‌شود: "بار خدایا! از تو می‌خواهم که یکی از مقدرات شب قدر را عمر طولانی‌ام قرار دهی."

یکی از فلسفه‌های انتظار در مکتب تشیع نیز، امید و توجه دایمی انسان‌ها به زندگی و آینده برتر است.


17 روش شاد زیستن
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

شاداب

ما با ارایه این مقاله قصد نداریم شما را مدام شاد نگاه داریم، بلکه بیشتر مایلیم تا به جای احساس ناراحتی، خشم، افسردگی و اضطراب، حداقل یک یا چند بار در روز شادی را حس کنید.

به چند نکته زیر توجه کنید. لازم نیست همه نکات را رعایت کنید به آن مواردی بپردازید که بیشتر برایتان کارساز است.

در حال زندگی کنید

در لحظه باشید! به طور مثال بهتر است که هنگام صرف شام با خانواده به جای نگرانی برای قرار ملاقات روز آینده با پزشک تان، به غذا، جمع خانواده و صحبت تان فکر نمایید.

بلند بخندید

پیش بینی احساس شادی، میزان هورمون "اندروفین" و هورمون های دیگری را که به خوشی و آرامش شما می انجامد افزایش می دهد و در عین حال تولید هورمون اضطراب را کاهش می دهد. دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا 16 نفر را که همگی معتقد بودند، تماشای یک فیلم برای آنها خنده دار بود را مورد بررسی قرار دادند. سه روز قبل به نیمی از آنها گفته بودند که این فیلم کمدی است. این دسته از افراد قبل از تماشای این فیلم متوجه تغییرات بیولوژیکی در بدنشان شدند. وقتی به تماشای فیلم پرداختند، میزان هورمون اضطراب در بدنشان به طور چشم گیری کاهش یافت. این در حالی بود که میزان هورمون های شادی بخش افزایش داشت.

خوب بخوابید

بهتر است که روزانه برای مدتی کوتاه استراحت کنید و شب ها هم در حالی که کتاب می خوانید و حداکثر تا ساعت 10 شب، به رختخواب بروید و بخوابید. این راهکار برای بهبود خلق و خو و نیز چشم اندازتان نسبت به زندگی مؤثر است.

به موزیک گوش دهید

تحقیقات حاکی از آن است که شنیدن موسیقی آرام قسمتی از مغز را فعال می کند که باعث شادی می شود. در ضمن این راهکار به کسب آرامش هم می انجامد.

این روش به طور آزمایشی در گروهی از افراد بالغ در حین عمل جراحی چشم انجام شد و نتایج نشان داد که این افراد نسبت به کسانی که در سکوت عمل شده بودند، تعداد ضربان قلب، فشار خون و فعالیت قلبی کمتری داشته اند.

منظم باشید

با وجود شلوغی میز کارتان که پر از کاغذ، مجله و صورت حساب است، یا کابینت آشپزخانه تان که بسیار نامنظم است و نیز دفترچه چک تان که در طی 6 ماه اخیر هنوز تسویه نشده، نمی توانید تمرکز کنید و نفس عمیق بکشید.

به علاوه با انجام کارهای تکراری روزانه مثل جارو زدن، گردگیری و شستشوی زمین هم می توانید به آرامش و شادی برسید(البته فقط در صورتی که این کارها را با تمرکز کامل انجام دهید).

نه بگویید

کارهایی را که در اولویت نیستند و از آنها لذت نمی برید را از برنامه زندگی خود حذف نمایید.

برای انجام کارهایتان لیستی تهیه نمایید

هیچ چیز بهتر از این نیست که وظایف تان را بنویسید. این کار باعث می شود تا اهداف تان را شناسایی کرده و تنش و نگرانی را از وجودتان دور کنید. سپس مطمئن شوید که آیا همه وظایفتان را به خوبی انجام داده اید.

برای انجام هر کاری، زمان مشخصی را اختصاص دهید.

دکتر "ادوارد سوئارز" یکی از استادان روان پزشکی در دانشگاه دوک معتقد است: "افرادی که در یک زمان به انجام چند کار می پردازند، بیشتر به بیماری فشار خون مبتلا می شوند."

زمانی که با تلفن صحبت می کنید، به جای انجام همزمان شستشوی لباس ها یا نظافت آشپزخانه، بهتر است به راحتی بنشینید و به مکالمه خود تمرکز کنید و نیز زمانی که با کامپیوتر کار می کنید به کار یا پروژه دیگری نپردازید.

بهتر است که ابتدا کار نخست را به اتمام برسانید سپس به کار دیگری بپردازید.

باغبانی کنید

همان طور که تنفس هوای تازه و انجام حرکات ورزشی باعث کاهش اضطراب می شود و فرد را سرحال و سرزنده می کند، انجام امور باغبانی مثل زدودن علف های هرز باغ یا باغچه، تماشای رشد دانه ای که به گیاه تبدیل شده و گل می دهد و نیز هرس شاخ و برگ درختان که ممکن است فقط چند ساعتی وقتتان را بگیرد، نیز حس شادی و آرامش را در وجودتان زنده می کند.

برای مدتی به اخبار نشریات و رسانه ها گوش ندهید

برای یک هفته هیچ روزنامه ای را نخوانید، به هیچ اخباری گوش نکنید و به عناوین اخبار هم اهمیت ندهید، با این کار از دنیای پُر تنشی که این خبرها برای ما ساخته اند دور می شوید. در عوض زمانی را به عبادت، پیاده روی، شرکت در کلاس های یوگا یا مدیتیشن اختصاص دهید.

ایمان خود را محکم کنید

دکتر "دیوید مایر" استاد روان شناسی دانشکده "هوپ" هلند معتقد است "پس از بررسی های بسیار به این نتیجه رسیدیم که افراد با ایمان شادتر از کسانی هستند که پایه های اعتقادی سست دارند و بهتر می توانند با مشکلات و ناراحتی ها مقابله نمایند. اعتقاد و ایمان به زندگی بسیاری از افراد معنا می بخشد، قدرت پذیرش آنها را زیاد می کند، آنها را به عالم معنویت و دنیایی غیر از دنیای مادی سوق می دهد."

شکرگزار نعمت هایی باشید که خداوند به شما عطا کرده است

افرادی که روزانه زمانی را به تفکر در مورد نعمت هایی که خداوند به آنها عطا کرده (مثل سلامتی، دوستان، خانواده، آزادی، تحصیلات و...) اختصاص می دهند، بسیار شاد و سرحال اند.

گیاهان دارویی مناسب را بو کنید

بوییدن گیاهان یکی از راهکارهای مؤثر در کاهش اضطراب و ایجاد شادی است.

یکی از تحقیقات نشان داد افرادی که در معرض بوی گیاه رزماری قرار گرفتنه بودند، کاهش قابل توجه ای در اضطراب داشته اند، آگاهی شان بیشتر شده و سریع تر هم به حل مسایل ریاضی می پرداختند. از طرفی بوییدن گیاه استوخودوس هم باعث افزایش دسته ای از امواج مغزی می شود که آرامش را در بدن تقویت می کنند.

به مکان های آرام پناه ببرید

مساجد، امامزاده ها، مزارهای ائمه و علمای دین، کتابخانه، موزه و باغ ها دنیایی از آرامش هستند و برای مقابله با دنیای پر از تنش امروزی بسیار کار سازند.

در ضمن، می توانید مکان های مناسب و آرامی را که به منزلتان نزدیک است انتخاب کنید و در مواقع ناراحتی به آنجا پناه ببرید.

برای کمک به دیگران داوطلب شوید

کمک کردن به دیگران باعث می شود تا بسیاری از مشکلات خودتان هم برایتان حل شود و در ضمن باعث ارتباط اجتماعی بیشتر نیز می گردد.

از آنجایی که افراد شاد بیشتر از دیگران مایل به کمک دیگران کمک هستند، هم یاری با دیگران، شادی و رضایت فرد را افزایش می دهد.

یکی از تحقیقات حاکی از آن است که کمک داوطلبانه باعث افزایش شادی، رضایت از زندگی، عزت نفس، تسلط بیشتر به زندگی، سلامت بدنی و کاهش اضطراب می شود.

زمانی را به تنهایی بگذرانید

با وجود این که بهترین پادزهر برای درمان اضطراب ارتباط با دیگران است، اما گاهی اوقات تنهایی برای واکنش بهتر نسبت به مشکلات، لازم و ضروری است. شما می توانید به تنهایی پارک بروید یا به تماشای یک فیلم خوب بپردازید و یا ساده تر اینکه به کتاب داستان هایتان و یا لوازم قدیمی نگاهی بیندازید.

به دوستان نزدیکتان اهمیت دهید

یکی از تحقیقات انجام شده در مورد 1300 نفر حاکی از آن است که کسانی که دوستان نزدیک و صمیمی بیشتری دارند، نسبت به آنهایی که فقط یک یا دو دوست صمیمی دارند، فشار خون، چربی و قند خون و هورمون اضطراب شان کم تر است.

به طور کلی زنان بیش از مردان از روابط دوستانه خود با خانواده و همسرشان لذت می برند.

بسیاری از بررسی ها این نکته را خاطرنشان می کند، افرادی که احساس تنهایی و اضطراب دارند و گوشه گیری می کنند، 3 تا 5 برابر بیشتر از کسانی که به دیگران محبت می کنند، (با دیگران صمیمی هستند و به خوبی ارتباط برقرار می کنند)، بیمار می شوند و زودتر مرگ به سراغ شان می آید.

دنیای سلامت

10 پله تا آرامش
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

10 پله تا آرامش

 

آیا آرزو دارید که آرام، خونسرد و خوددار باشید و فرصت کافی برای آن چه دلخواه شماست در اختیار داشته باشید؟ اگر چه رسیدن به این هدف مشکل به نظر می رسد، اما با کمی تلاش و تجدید نظر در افکار و اعمال خود می توانید به آن نزدیک شوید.

فراموش نکنید در دنیای شلوغ و پر استرس امروزی، به دست آوردن کمی آرامش می تواند غنیمت بزرگی باشد. بهتر است راهکارهای پیشنهادی ما را رعایت کنید:

* همیشه همه کارها را تحت کنترل نگیرید:

افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کارها باید تحت کنترل آن ها باشد، خصوصا مواقعی که هدف خاصی مدنظرشان است.

بنابراین سعی کنید برای یک بار هم که شده این عادت "کنترل کردن" را رها کنید و بگذارید دیگران مسئولیت کارها را به عهده بگیرند؛ به عنوان مثال بگذارید دیگران برنامه سفر دسته جمعی را سازماندهی کنند و نتیجه حاصله را بدون هیچ اظهار نظری بپذیرید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد. این کار ممکن است برای شما پردغدغه و برای دیگران شگفت انگیز باشد، ولی آرامشی که برای تان به ارمغان می آورد، ارزش آن را دارد.

*مسئولیت های متعدد را نپذیرید:

ممکن است از این که همواره کارهای بسیاری را با هم انجام می دهید به خود ببالید، ولی قطعا در عین کار احساس عدم تمرکز، نگرانی و خستگی می کنید. خانم ها اکثرا از این که قادرند چندین کار را هم زمان انجام دهند به خود می بالند، ولیکن در نهایت از این عمل آسیب می بینند. بنابراین در عهده داری کارها هوشیار باشید؛ یعنی کارها را یک به یک و به نوبت انجام دهید. قدر لحظه های عمر خود را بدانید و از انجام کاری که عهده دار هستید، لذت ببرید تا پس از این که کار را به نحو احسن انجام دادید، احساس موفقیت کنید.

*به موفقیت های خود بها دهید:

همیشه توجه داشته باشید که موفقیت در یک کار، پیروزی های بعدی را به دنبال می آورد و احساس خود کم بینی را از انسان دور می کند. کافی است تنها به یک چیز که موجب بالندگی شماست و یا یک زمینه که در آن موفق بوده اید فکر کنید. ارزشمند بودن خود را مورد تایید قرار دهید.

این بار که در مسیر کم ارزش پنداشتن خود قرار گرفتید، سعی کنید موفقیت هایتان را مرور و در آنها تامل کنید. با این عمل همه امور را در دورنمایی مثبت قرار می دهید و احساس آرامش خواهید کرد.

*به نیازهایتان اهمیت دهید:

همیشه به فکر راضی و خوشحال کردن دیگران نباشید، کمی هم به فکر نیازهای معقول و مقبول خود باشید. این دلیل بر خودخواهی نیست. به نقطه نظرات دیگران گوش دهید، ولی اگر لازم می دانید برای این که فرصت کافی برای پاسخ داشته باشید، به آن ها بگویید برای فکر کردن و تصمیم گرفتن درباره آن موضوع نیاز به زمان دارید. در عین حالی که انعطاف پذیر هستید، نسبت به احساسات و عواطف خود نیز واقع گرا و بی رودربایستی باشید. این را بدانید که این گونه برخورد با مسائل حتما با موفقیت توام خواهد بود. اگر رک بودن شما را به وحشت می اندازد، ابتدا از مسائل کوچک شروع کنید و بعد به مسائل بزرگ تر بپردازید تا بدین وسیله گستره آرامش خود را افزایش دهید.

*از کار خود لذت ببرید:

اگر همواره در حال مسامحه و طفره رفتن از انجام کاری هستید و یا احساس می کنید برای انجام کاری تحت فشار هستید، نشان می دهد از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید. واقعیت امر این است که شما به هر حال ناچارید این کار را انجام دهید، پس روی جنبه های لذت بخش آن تمرکز کنید؛ مثلا به حس خوبی که از "به نظم درآوردن امور" یا "مورد تقدیر و ستایش قرار گرفتن" از بابت رسیدن به نتایج مطلوب به شما دست می دهد، تکیه کنید. این دیدگاه مثبت می تواند تنش های درون شما را بزداید و به شما فرصت دهد که دریابید چه تغییرات درازمدتی را می توانید ایجاد کنید.

*انعطاف پذیر باشید.

لزوم یک برنامه منظم روزانه برای تنظیم نیازهای زندگی بسیار خوب و معقول است، ولی نباید اصرار و اجبار در رعایت آن موجب تنش و اضطراب شما شود. سختگیری و جدی بودن زیاد سبب می شود فرصت ها را از دست بدهید و تاکید برای اجرای آن برنامه موجب می شود انرژی خود را بیهوده تلف کنید. در مواقعی که لازم می دانید روش و تاکتیک خود را تغییر دهید تا در کارهای تان موفق تر و در رسیدن به اهداف تان خلاق تر شوید.

انعطاف پذیری به شما آرامش بیشتری می دهد چون به شما فرصت می دهد حین انجام کار، روش خود را انتخاب کنید.

*بین کار و زندگی تعادل برقرار کنید:

تداخل و ادغام مسائل کاری با زندگی خصوصی باعث اختلالات جسمی و روحی می شود. برنامه و زمانی را برای توقف کار انتخاب کنید و به آن پایبند باشید. در خانه به کار فکر نکنید و توجه خود را به زندگی خانوادگی معطوف دارید. مواردی پیش می آید که این کار برای تان مقدور نیست، ولی سعی کنید بیشتر این مساله را رعایت کنید.

*عکس العمل های تان را عوض کنید:

ممکن است همواره در تغییر شرایط تنش آفرین موفق نباشید، لیکن با تغییر دادن دیدگاه خود نسبت به آن، می توانید احساسات خود را عوض کنید. اگر کسی دیر به سر وعده می آید، بی تفاوت باشید و از وقت آزادی که به دست آورده اید لذت ببرید. اگر کسی بی ادب و پرخاشگر است این گونه فکر کنید که او خودش را کوچک و حقیر می کند، نه شما را.

*ذهن و روح خود را شاد کنید:

ذهن و روان خود را با دیدن و شنیدن کارهای هنری یا خواندن دعا و قرآن، بیارایید. از نمایشگاه های هنری دیدن کنید و به موسیقی آرام یا تلاوت قرآن یا دعا گوش فرا دهید. نگاه خود را بر روی یک گُل متمرکز نمایید. کاغذ و قلمی بردارید و منظره زیبایی را نقاشی کنید و یا در پارک قدم بزنید و یا در یک کلاس هنری ثبت نام کنید.

*برای آینده برنامه ریزی کنید:

حتما برای خود برنامه های تفریحی تدارک ببینید، چرا که چشم انتظار بودن برای برنامه های تفریحی نیز آرام بخش بسیار خوبی است. فهرستی از برنامه های لذت بخش تهیه کرده و برای انجام آنها برنامه ریزی کنید؛ مثلا به زیارت یک مکان مقدس بروید، برنامه ای برای قرار ملاقات با یک دوست خوب و یا خرید کتاب مورد علاقه تان بگذارید. با این کارها بلافاصله احساس دلپذیری خواهید کرد.

منبع : انجمن درمانگران ایران

دندان کودک را تمیز کنید
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، پزشکی

دندان‌های کودک از ابتدای رویش باید تمیز شوند.

با توجه به این که استفاده از مسواک معمولی برای بچه‌های زیر سه سال ممکن است مشکل باشد، می ‌توان از روش ‌های جایگزین برای این کار استفاده کرد.

گاز مرطوب:

یکی از جایگزین های مسواک، استفاده از یک گاز مرطوب تمیز است که با آن، سطوح دندان‌های تازه رویش ‌یافته را تمیز می کنند.

این کار باید به خصوص قبل از خواب کودک انجام شود ، زیرا امکان ایجاد پوسیدگی در خواب بیشتر است.

 

هدف از این کار، حذف لایه میکروبی ایجاد کننده ی پوسیدگی و بیماری ‌های لثه از روی سطح دندان ‌هاست.

مسواک انگشتی مخصوص کودک

 

مسواک انگشتی:

راه دیگر برای تمیز کردن دندان نوپایان، استفاده از مسواک انگشتی است. این مسواک‌ ها را می ‌توان از داروخانه تهیه کرد.

در این مسواک، انگشت در محل مخصوصی قرار می ‌گیرد و می ‌توان عمل تمیز کردن سطوح دندانی کودکان را انجام داد.

معمولا موهای این مسواک نرم است تا آسیبی به لثه ی کودک وارد نکند.

استفاده از این مسواک‌ ها با توجه به طراحی و نحوه استفاده از آن و همچنین کوچک بودن فضای دهان کودک، معمولا هم برای والدین و هم برای کودک راحت ‌تر است.

 

مسواک مخصوص کودک

مسواک مخصوص کودکان:

در سنین بالاتر می ‌توان از مسواک معمولی مخصوص کودکان استفاده کرد. سر این مسواک‌ها باید کوچک و موهای آن ها نرم باشد.

تا زمانی که کودک، خود توانایی کامل برای مسواک زدن را پیدا نکرده است، باید این کار توسط والدین انجام شود.

حرکت مسواک برای مسواک زدن دندان‌های شیری با بزرگسالان متفاوت و به صورت جلو- عقب است. همچنین تا حدود هفت سالگی مسواک زدن کودک باید تحت نظارت والدین انجام شود.

استفاده از خمیردندان حاوی فلوراید را باید تا زمانی کودک توانایی تخلیه کامل دهان را به دست آورد، به تاخیر انداخت. بعد از آن هم باید به اندازه یک نخود از خمیردندان استفاده کرد.

قورت دادن مکرر خمیردندان خصوصا قبل از سن شش سالگی می ‌تواند باعث ایجاد لکه‌ های سفید رنگ و در موارد شدیدتر قهوه‌ ای رنگ روی دندان ‌ها شود.

دکتر احمد جعفری - متخصص دندانپزشکی کودکان

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

*مطالب مرتبط:

نکاتی درباره دندان‌های شیری

پوسیدگی دندان کودک باید پُر شود؟

ضرورت نگهداری از دندان ها

مراقبت از دندان کودک مدرسه ای

مراقبت از دندان های کودک

تغذیه و دندان های سالم کودک

نیش زدن مرواریدهای نوزادی

دندان های کوچک، اما مهم

راهنمای خرید خمیردندان کودک

بخش تغذیه و سلامت تبیان


آنچه درباره جامسواکی و مسواک نمی دانستید
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، پزشکی

حسابی خوابتان می‌آید و می‌خواهید بخوابید، ولی یک کار باقی مانده است، هنوز مسواک نزده‌اید! با بی‌‌حوصلگی به دست‌شویی می‌‌روید، خمیر دندان را روی مسواک می‌‌گذارید و به جلوی تلویزیون برمی‌گردید. در حالی که غرق تماشای آخرین صحنه‌های فیلم هستید، دندان‌هایتان را تند تند مسواک می‌‌زنید. فکر می‌‌کنم یک دقیقه هم نمی‌شود.

جا مسواکی

ولی آیا این نوع مسواک زدن اثری هم دارد؟

اگر از شما سوال کنند کدام قسمت‌ از دندان‌هایتان را مسواک زده‌اید، به یاد ندارید، چون در حالی که غرق تماشای آخر فیلم بودید، مثل هر شب و به صورت خودکار، در کوتاه‌‌ترین زمان ممکن دندان‌هایتان را مسواک زده‌اید.

یک لحظه صبر کنید.

حتما قبول دارید شما همین یک دست دندان را دارید و اگر هر یک از آنها را از دست بدهید، دندان تازه‌ای به جای آن رویش پیدا نخواهد کرد و باید تا آخر عمر با جای خالی آن کنار بیایید.

از همین امشب با دندان‌هایتان مهربان‌‌تر باشید. لحظاتی را فقط به مسواک زدن اختصاص دهید.

جلوی آینه بایستید و با این روش جدید دندان‌هایتان را مسواک بزنید:

مسواک زدن از یک تا چهار

همیشه عادت کرده‌ایم از سطح جونده ی دندان‌ها مسواک زدن را شروع کنیم، بنابراین بیشتر اوقات وقتی نوبت به سطح زبانی دندان‌ها می‌‌رسد، یا دستمان خسته شده است و یا مسواک زدن این سطح از دندان‌ها را از قلم می‌اندازیم، بنابراین از امشب به بعد، اول سطح زبانی دندان‌ها، بعد سطح جونده و آخر از همه سطح گونه‌ای دندان‌هایتان را مسواک بزنید.

هنگامی که سطح جونده را مسواک می‌‌زنید، موهای مسواک را مثل برس روی این سطح نکشید. این کار نه تنها موجب سایش سطح دندان‌ها می‌‌شود، بلکه عمق شیارهای سطح دندان را نیز پاک نخواهد کرد. روش درست آن است که موهای مسواک را روی سطح جونده دندان‌ها فشار دهید و مسواک را فقط در جای خود لرزش دهید. به این ترتیب عمق شیارها که محل اولیه ایجاد پوسیدگی است، پاک خواهد شد.

پشت دندان‌های جلویی و پشت آخرین دندان‌های موجود در هر قوس فکی که معمولا دندا‌ن‌های عقل هستند، سرزمین‌های فراموش شده در دهان شما می‌‌باشند که مسواک کمتر به این سرزمین‌ها پا می‌‌گذارد.

برای پاک کردن این سطوح، مسواکتان را به صورت عمودی گرفته و یک زاویه 45 درجه به آن بدهید. در این وضعیت موهای مسواک به این سطوح رسیده و می‌تواند کاملا این سطوح را پاک کند.

از همین امشب برای مسواک زدن از این روش جدید استفاده کنید.

ناگفته‌های جامسواکی

شما مسواکتان را کجا نگه می‌دارید؟ در جا مسواکی کنار دست‌شویی و یا در یک لیوان روی میز آرایشتان؟ تا به حال فکر کرده‌اید بهترین محل برای نگهداری مسواک کجاست؟ بد نیست بدانید جامسواکی کنار دست‌شویی اصلا محل مناسبی برای قرار دادن مسواک نیست، چون وقتی شما از توالت خارج می‌شوید و دست‌هایتان را در دست‌شویی می‌شویید، کاسه دست‌شویی آغشته به تعداد زیادی میکروب خواهد شد. این میکروب‌ها با فشار آب در فضای دست‌شویی پخش می‌شوند و روی مسواک‌ها می‌نشینند. شما با وارد کردن مسواک به دهانتان میکروب‌ها را وارد دهان و دستگاه گوارش تان خواهید کرد.

توصیه ما این است که برای دست‌شویی‌تان یک کابینت مخصوص نگهداری مسواک بخرید و مسواک‌ها را درون این کابینت دربسته نگهداری کنید. اگر تغییر دکوراسیون برایتان دشوار است، حداقل یک کاور مسواک برای هر کدام از مسواک‌هایتان بخرید و سر مسواک‌ها را درون این درپوش‌ها نگهداری کنید.

روش دیگر هم این است که مسواک‌ها را خارج از دست‌شویی مثلا در اتاق خواب تان نگهداری کنید.

مسواک

راهنمای خرید مسواک

- سایز سر مسواک را متناسب با اندازه دهان خود انتخاب کنید. مسواک مناسب باید به شما امکان دسترسی به بیشترین سطح دندان‌ها را بدهد و شما بتوانید به راحتی دندان‌های عقبی را با آن تمیز کنید.

- سلیقه و نظر شما مهم است. مسواکی را انتخاب کنید که با آن راحت باشید و با سهولت بتوانید با آن دندان‌هایتان را بشویید. سعی کنید نسبت به مسواک تان احساس خوبی داشته باشید.

- در صورتی که تحلیل لثه دارید و یا دندان‌های شما به آب سرد و گرم حساس است، از مسواک‌های فوق نرم (سوپرسافت یا اکستراسافت) استفاده کنید.

- دسته مسواک باید به گونه‌ای باشد که به راحتی در دست شما قرار گیرد. دسته مسواک هرچه حجیم‌تر باشد، راحت‌تر در کف دست جای می‌گیرد و در نتیجه کنترل بهتری در مسواک زدن خواهید داشت.

- زاویه بین دسته و سر مسواک باید کم باشد، یعنی دسته با شیب ملایمی به سر ختم شود.

- برخی کارخانجات تولیدکننده مسواک، مدعی هستند که به دلیل ایجاد تغییراتی اندک در نحوه قرارگیری، طول، سختی و نحوه قرار گرفتن، دارای بهترین طراحی هستند و طرح جدید مسواک ارایه شده ی آنها، بهترین کارایی را دارد.

اگرچه ادعا می‌شود بعضی انواع مسواک‌های جدید، پلاک‌های میکروبی را بهتر برمی‌دارند، ولی تحقیقات، نشان داده شده است که هیچ یک برتری مشخصی بر دیگری ندارند و هیچ مسواکی قادر نیست همه پلاک‌ها را بردارد. به نظر دندانپزشکان، روش مسواک زدن صحیح مهم‌تر از نوع مسواک است.

- مسواک شما باید دارای سر کوتاه، الیاف نایلونی با نوک گرد و نرم یا متوسط باشد. سر الیاف و موهای مسواک در صورتی که گرد باشد، حین مسواک زدن لثه را کمتر تحریک خواهد کرد و احتمال آسیب لثه کاهش می‌یابد.

- یک مسواک خوب آن است که بعد از مدتی استفاده، پرزهای آن پخش و پلا نشود. شاید بگویید که همه مسواک‌ها بعد از مدتی این‌طور می‌شوند، اما مسواک اگر خوب باشد، به جای اینکه در مدت دو هفته خراب شود، 3 تا 4 ماه بدون اینکه پرزهایش مشکلی پیدا کنند، کار می‌کند.

واقعیت این است که تمیز کردن دندان‌ها وقتی امکان دارد که پرزهای مسواک خاصیت ارتجاعی خود را از دست نداده باشند.

دکتر شکیلا نیکنام

هفته نامه سلامت


ماساژ دست و پا برای رهایی از درد
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، پزشکی

ماساژ یکی از سریع‌ترین و راحت‌ترین راه‌ها برای رهایی از درد است. ما در زمان‌های مختلف دست به این کار می‌زنیم.

اگر دقت کرده باشید گاهی وقت‌ها که در بخشی از بدن احساس درد و ناراحتی می‌کنیم، ناخودآگاه آن نقطه را ماساژ می‌دهیم یا زمانی که سردرد داریم، شروع به ماساژ شقیقه و پیشانی خود می‌کنیم.

ماساژ، واکنشی طبیعی و غریزی به وجود درد یا عارضه‌ در بدن است که گهگاه به آن رو می‌آوریم. با این که افراد تصور می‌کنند برای انجام ماساژ درمانی، حتماً باید هزینه زیادی را بپردازند، باید گفت که هرکس می‌تواند ماساژ درمانی را بدون تقبل هیچ هزینه‌ای روی خود انجام دهد.

شاید در جامعه ی امروز بسیاری از مردم از فواید ماساژ بی‌اطلاع باشند. بسیاری از سردردها، دردها، بی خوابی ، تنش و اضطراب از طریق دست‌هایمان قابل درمان‌اند. ماساژ درمانی علاوه بر این فواید، می‌تواند فرد را از لحاظ جسمی ‌و روانی درمان کند که در این میان می‌توان به بهبود گردش خون، آرامش عضلات و کمک به دستگاه گوارش اشاره کرد. از سویی ماساژ سیستم لنفاوی را تحریک کرده و دفع مواد زاید بدن را تسریع می‌بخشد و در نهایت احساس خوبی را در بدن القا می‌کند که با هیچ درمان دارویی جدیدی قابل مقایسه نیست.

به گفته محققان اثرات خود ماساژ درمانی به اندازه ماساژی است که یک درمانگر انجام می‌دهد.

شما در طول روز می‌توانید خود را در زمان‌های مختلف ماساژ دهید؛ به طور مثال زمانی که تلویزیون تماشا می‌کنید، پاهای خود را ماساژ دهید. در زمان صحبت کردن با تلفن، دست‌هایتان را ماساژ دهید.

وقتی روی پوست خود را ماساژ می‌دهید از روغن استفاده کنید.

آنچه باید در ماساژ درمانی بدانید

برای این که ماساژ درمانی را به درستی انجام دهید، باید از بدن خود آگاه باشید. مناطقی را که از طریق تحریک لمسی به درد و کشش حساس هستند، بشناسید؛ به طور مثال بسیاری از مردم نمی‌دانند که عضلات خاصی مسئول سردرد هستند و با ماساژ این نواحی، درد آرام می‌شود. بنابراین شناخت این مناطق لازم است.

همیشه ماساژ را آهسته انجام دهید و فشار زیادی به خود وارد نکنید. زمانی که ماساژ را به درستی انجام دهید، رفته‌رفته آرام شده و سیستم عصبی شما از ناحیه مورد کشش آزاد می‌شود.

ماساژ شانه

نکته دیگر این است که باید نقاط شروع درد را بشناسید. این نقاط، نقاط ظریف و حساسی هستند که بافت‌های سخت عضلات را در بر می‌گیرند و درد را در نواحی دیگر بدن منتشر می‌کنند؛ به طور مثال عضلات شانه، نقطه شروع درد شایعی است که سردردها را سبب می‌شود. بهتر است این نقاط را از یک درمانگر بیاموزید.

از ابزارهایی نیز می‌توانید برای ماساژ خود استفاده کنید. وسایل چنگکی مانند برای ماساژ شانه‌ها و قسمت بالایی و پایینی پشت، باسن و پاها مناسب است. از توپ‌های تنیس هم می‌توان برای ماساژ کمر و پشت بهره برد. سعی کنید ماساژ را هر چند روز یک بار انجام دهید.

ماساژ پاها:

ماساژ پا

1) یک دست خود را روی پا و دیگری را زیر کف پا قرار دهید و به آرامی‌ از انگشتان پا به سمت قوزک ماساژ دهید و این حرکت را به سمت انگشتان ادامه داده و تکرار کنید.

2) پا را با یک دست نگه داشته و با دست دیگر انگشتان هر پا را محکم فشار داده و به آرامی ‌بکشید.

3) با انگشت شست از قسمت بالایی کف پا، به صورت خطی فشار محکم به مرکز کف پا وارد کنید و در قوس و برآمدگی پا، فشاری چرخشی اعمال کنید. این حرکت را در 2 کف پا انجام دهید.

4) یک پا را نگه داشته و به پای دیگر آرام مشت بزنید و با حرکات انگشتان دست در سراسر کف پا حرکات چرخشی انجام دهید.

5) از قوزک پا تا ناحیه ران را با دستان خود ماساژ داده و آن را 5 بار تکرار کنید.

6) زانو را با فشار چرخشی انگشتان در ناحیه کاسه ی زانو ماساژ دهید. ماساژ پا پس از یک ایستادن طولانی می‌تواند عضلات پا را آرام کرده و به حالت اول بازگرداند. ماساژ منظم ران، سیستم لنفاوی را تحریک کرده و ظاهر ران‌ها را بهبود می‌بخشد.

ماساژ دست ها

ماساژ دست‌ها:

1) پشت دست‌ها را تا مچ محکم فشار داده و به آرامی‌ بازگردید و میان کف دست و انگشتان را فشار دهید.

2) هر انگشت را به تنهایی فشار دهید و با انگشت خود حرکت چرخشی را اطراف مفاصل آن انجام دهید. انگشت را نگه دارید و آن را آهسته بکشید.

3) میان تاندون‌های پشت دست خود را با انگشت ماساژ دهید.

4) دست های خود را از کف دست تا انتهای مچ، با انگشت فشار چرخشی دهید.

5) کف دست خود را از نوک انگشتان تا مچ ماساژ دهید.

ندا اظهری – جام جم


افشای دیدار خاتمی و سوروس علی‌رغم حاشا کردن دفتر خاتمی
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی
در حالی که دفتر سید محمد خاتمی چندی پیش در واکنش به اظهارات کیان تاجبخش در دادگاه متهمان حوادث اخیر در خصوص دیدار خاتمی و جرج سوروس، این اظهارات را تکذیب کرده بود، سوروس اطلاعات جدیدی از این دیدار افشا کرد.

به گزارش رجانیوز، تاجبخش در دادگاه گفته بود اگر ما یکی از اولین نمونه‌های براندازی را ارتباط سفر عطریانفر به بنیاد سوروس قبل از 1376 بدانیم می‌توانیم نهایت آن را ملاقات مستقیم خاتمی همراه ظریف با جرج سورس در نیویورک در سال 1385 دانست که این یک ارتباط مستمر بوده و ادامه داشته است.

با این حال، دفتر خاتمی نسبت به این اظهارات واکنش نشان داد و در اطلاعیه ای نوشت: «در جریان حوادث سیاسی بعد از انتخابات، متأسفانه بداخلاقی های بی سابقه ای در انتشار اتهام های جهت دار با هدف تخریب شخصیتهای اثرگذار جامعه ملاحظه می شود. در این روند ناصواب و مخرب از جمله در روزها و هفته های اخیر اخبار و نسبتهای کذب و بی اساسی در مورد جناب آقای سید محمد خاتمی به چشم می خورد که در خلال اعتراف ها و محاکمه ها و از طریق خبرگزاریها و سایت های خاص و از زبان و قلم بعضی از دستگیرشدگان عنوان شده است و از جمله سخنان یکی از دستگیرشدگان در جریان محاکمه دیروز است که به رابطه مستمر جناب آقای سید محمد خاتمی با فردی به نام «جرج سوروس» اشاره شده است.

فارغ از اینکه این گفته ها در چه شرایطی بوده است و اصولاً فاقد هرگونه اعتباری می باشد. در عین حال اعلام می دارد این قبیل ادعاها اساساً کذب و عاری از حقیقت است و بجا است مسؤولان امر گسترش این بداخلاقیها و اعمال خلاف شرع و قانون را که آثار سوء آن قبل از اینکه متوجه افراد باشد به نظام جمهوری اسلامی لطمه می زند جلوگیری به عمل آورند. چهارم شهریورماه 1388»

اما خبرگزاری ایرنا امروز مشروح سخنرانی اخیر جورج سوروس را منتشر کرد که بر مبنای آن، در دیدار با خاتمی اظهارات قابل تأملی رد و بدل شده است.

جورج سوروس رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز (OSI) در مراسمی که به مناسبت هشتمین سالگرد حوادث یازدهم سپتامبر در نیویورک برگزار شد ، ضمن تاکید بر لزوم تقویت رویکردهای روادارانه در جهان اسلام ، دیدار خود با محمد خاتمی در سال 2006 را در همین راستا ارزیابی کرد.

سوروس که شامگاه 11 سپتامبر 2009 در سالن اجتماعات هتل بین المللی ترامپ (Trump International Hotel) نیویورک و در جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمان های غیردولتی امریکا سخن می گفت، ضمن تحلیل ریشه های واقعه 11 سپتامبر اظهار داشت: ریشه های واقعه تاریخی 11 سپتامبر 2001 را باید در بنیادگرایی، تصلب و عدم رواداری بخشی از مسلمانان جست و جو کرد.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز ادامه داد: در مقابل این جریان ستیزه جو، بخشی از اندیشمندان مسلمان نظیر نصر حامد ابوزید، عبدالکریم سروش و محمد خاتمی با بهره گیری از آموزه های کارل پوپر تلاش می کنند تا اسلام را با دنیای مدرن آشتی داده و رواداری را در جوامع اسلامی ترویج کنند.

جورج سوروس اظهار داشت: موسسه جامعه باز در راستای هدفگذاری های خود همواره تلاش کرده است تا آن دسته از جریان های فکری را در جهان اسلام مورد توجه قرار دهد که به ارزش های جهان مدرن(سکولار) پایبندی بیشتری دارند.

وی در همین رابطه اظهار داشت: یکی از بهترین جلساتی که من در ارتباط با پیشبرد دمکراسی در جهان اسلام و به ویژه ایران در آن حضور یافتم، ملاقاتی بود که در روز سه شنبه 14 سپتامبر 2006 با محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران برگزار کردم.

جورج سوروس در ادامه سخنانش با بیانی طنز افزود: من حدود 10 سال در انتظار دیدار آقای خاتمی بودم و به همین دلیل این دیدار آنچنان برای من جذاب و به یاد ماندنی بود که حتی روز و ساعتش نیز در حافظه ام ثبت شده است.

طراح و حامی مالی انقلاب های مخملی سپس تاکید کرد: البته من در 14 ژانویه 2005 بعد از سخنرانی جواد ظریف در موسسه جامعه باز، حدود یک ساعت با ظریف صحبت کرده بودم و دغدغه های خود را در خصوص روابط ایران و امریکا با توجه به پیشینه ای از بی اعتمادی نسبت به برنامه اتمی ایران و نیز تنش های تاریخی ناشی از نقش ایالات متحده در خاورمیانه به ظریف که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
جورج سوروس افزود: هدف از دیدار من با محمد خاتمی نیز دستیابی به آگاهی از درون کشوری منزوی بود، کشوری که برای برقراری ارتباطات با آن فرصت های محدودی وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر منطقه چنین جلساتی ارزشمند است و می تواند به اتخاذ تصمیمات سیاسی موثر کمک کند.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز ادامه داد: در این جلسه من به خاتمی گفتم که جوانان ایران به عنوان بخش بزرگی از جمعیت ایرانیان، مشتاق تغییری سیاسی هستند که حاصل آن جامعه ای آزادتر باشد.

سوروس ادامه داد: به خاتمی گفتم که هرچند دغدغه خاطر کنونی بیشتر ایرانیان وضعیت اقتصادی خودشان است و انتخابات ژوئن 2005 نیز همین موضوع را تائید می کند اما باید گرایش هایی را در ایران تقویت کرد که آزادی بیان و ارتباط با جهان آزاد را مولفه های اصلی پیشرفت و ثبات ایران می دانند.

وی سپس اظهار داشت: به خاتمی گفتم با اینکه تعداد بسیاری از شهروندان سرخورده ایرانی از تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران حمایت خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد "گروه های سازماندهی شده" برای پشتیبانی از یک انقلاب (براندازی) هستند.

جورج سوروس ادامه داد: به خاتمی گفتم که سرعت جوانگرایی جمعیت و شدت بیکاری در ایران احتمال تغییر در کوتاه مدت را کاهش می دهد و برای این منظور باید به باز کردن بیشتر فضا، توسعه سازمان های غیردولتی و افزایش تعداد رسانه های مستقل کمک کرد تا یک دموکراسی پرشور و روادار در ایران نهادینه شود.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز سپس به اظهارات خاتمی اشاره کرد و گفت: خاتمی در این جلسه به من گفت که تعارض موجود بین ساختار حقیقی و ساختار حقوقی در ایران مهمترین مانع برای پیشرفت و توسعه روابط ایران با غرب است.

سوروس افزود: خاتمی معتقد بود که دموکراسی و رواداری دولت با ساختار کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی می کند، به دست نخواهد آمد.

وی افزود: خاتمی انتخاب احمدی نژاد را حرکتی در جهت تثبیت بیشتر قدرت رهبر مذهبی ایران ارزیابی کرد و معتقد بود که در دوران احمدی نژاد جامعه مدنی تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته است.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار داشت: خاتمی معتقد بود که در دوره 8 ساله ریاست جمهوری خود با هیولای انسداد سیاسی همه روزه دست و پنجه نرم کرده است و این بن بست سیاسی علی رغم گفت و گو های متداول و دامنه دار سیاسی در راس حاکمیت همچنان برقرار است.

سوروس ادامه داد: خاتمی در این جلسه به من گفت که کلید قفل بسته شده سیاست در ایران تنها و تنها فشارهای اجتماعی و کمپین های وابسته به جنبش های دانشجویی، کارگری و زنان است که باید خواسته های گروهی و شعار تغییر را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومی منتقل کنند.

وی اظهار داشت:خاتمی در این دیدار کاملا در نقش رهبر مخالفین دولت در ایران صحبت می کرد.

سوروس ادامه داد: من مجددا در سی و هشتمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد داووس در ژانویه 2007 با خاتمی ملاقات کردم که متوجه شدم، پس از یک سال دغدغه های خاتمی رادیکال تر شده است تا آنجا که وی به دلیل برخی مشکلات سیاسی و حذف سیاسی گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نیمه کاره به مقصد تهران ترک کند.

سوروس در ادامه مدعی شد: برخلاف آنچه که از دخالت موسسه جامعه باز در تحولات اخیر ایران و آنچه که طی ماه های قبل در سطح خیابان های تهران به عنوان تلاش برای آزادی و دموکراسی مشاهده می شد، گفته می شود، این موسسه هیچ گاه در امور داخلی ایران دخالت نکرده است.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار داشت: حضور موسسه جامعه باز در ایران در سال 2003 (1382 خورشیدی) و با دعوت رسمی دولت سابق ایران صورت گرفت که این فعالیت ها با آگاهی دولت امریکا و در تبعیت کامل از مجوزهای ویژه صادر شده از سوی دفتر کنترل دارایی های خارجی وابسته به وزارت خزانه داری امریکا انجام شده است.

سوروس ادامه داد: فعالیت موسسه جامعه باز در ایران همواره بر کمک های بشردوستانه، بهداشت عمومی و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است.

سوروس تاکید کرد: تلاش های موسسه جامعه باز در ایران با هدف منتفع شدن مردم ایران و پیشبرد گفت و گو بین ایرانیان و جامعه بین المللی صورت می گیرد.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز بار دیگر تاکید کرد: من در اینجا اعلام می کنم که بر خلاف تبلیغات رسمی دولت ایران موسسه جامعه باز نقشی در تحولات اخیر ایران که آن را انقلاب سبز نامیده اند، نداشته است.

وی با اعلام اینکه انقلاب سبز ایران و تمامی تحولات مرتبط با آن بر اساس خواسته و اقدام رهبران جامعه مدنی ایران برای رسیدن به پیشرفت و آزادی است، به نقش موسسه خود اذعان کرد و یادآور شد: نقش موسساتی چون جامعه باز در چنین تحولاتی حداکثر نقش الهام بخشی بوده است.

سوروس در همین رابطه اظهار داشت: با حضور رهبران هشیاری چون خاتمی و موسوی، انقلاب سبز ایران پیشرفت های اعجاب آوری را در ماه های اخیر داشته است.

رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز در پایان و ضمن آشکار ساختن نقش مداخله جویانه خود در حوادث اخیر ایران تاکید کرد: امیدوارم با پیشروی انقلاب سبز ایران و همکاری و ارتباط گسترده تر رفرمیست های ایرانی با موسسه جامعه باز، ساختاری دمکراتیک را در ایران پایه گذاری نماییم.

گفتنی است جلسه سخنرانی جورج سوروس در هتل بین المللی ترامپ، تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد.


هنرنمایی یک دختر دانش آموز
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی
یک دانش آموز روستایی با مهارتی ستودنی تصویر موسوی را روی تخته سیاه کلاس با گچ نقاشی کرد:

واقعاْ هنرمندانه است! اینطور نیست؟


سفرنامه ناگفته‌های سفر نیویورک ـ 7
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

جلسه دیدار و ضیافت شام با دانشجویان و دانشگاهیان امریکایی

در این دیدار که در سالن هتل اینترکنتیننتال نیویورک صورت گرفت حدود 400 نفر از دانشجویان و دانشگاهیان از سراسر امریکا با دعوت نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد آمده بودند. این افراد، دانشجویان سیاسی و روابط بین‌الملل امریکا و عمدتاً کسانی بودند که به مسائل ایران علاقه‌مند بودند و نشست صمیمی با رئیس‌جمهور برگزار کردند. در این دیدار نمایندگان اقلیت‌های مذهبی هم حضور داشتند و مطالبی ارائه کردند. در این دیدار دانشجویان امریکایی و اساتید آنها از هر موضوعی سؤال می‌کردند؛ در مورد مسائل روابط فیمابین امریکا و ایران، مسائل افغانستان، بحث هولوکاست که ترجیع‌بند همه جلسات رسمی و غیررسمی بود، مسائل هسته‌ای ایران و حوادث بعد از انتخابات. همین طور درباره اوستیای جنوبی و روابط ایران با کشورهای قفقاز که آقای رئیس‌جمهور در این قسمت گفتند: ما وجوه مشترک فرهنگی فراوانی با آنها داریم و تلاش می‌کنیم که مشکلات اوستیای جنوبی از طریق دیپلماسی حل و فصل شود. پاسخگویی آقای احمدی‌نژاد به اظهارنظرها و سؤالات آن هم، برخلاف جلسات دیگر بعد از پرسش یا ارائه نظر بود که گاهی سؤال را به خودشان برمی‌گرداند و آنها را در معرض پرسش قرار می‌داد و راه حل آنها را جویا می‌شد و این برای دانشجویان جالب بود و ابراز احساسات و خنده جلسه را به همراه داشت. این جلسه حدود دو ساعت طول کشید و با ضیافت شام به پایان رسید ولی آقای رئیس‌جمهور بیش از یک ساعت هم بعد از جلسه ایستاده به حرف‌های دانشجویان گوش داد و عکس یادگاری گرفت.
یکی از دانشگاهیان سؤال کرد اگر دختری 18 ساله داشتید و بیاید بگوید نعوذ بالله من به خدا ایمان ندارم چگونه به او جواب می‌دهید؛ همانطور که گفتید مسائل انسانی و ایمانی اجباربردار نیست؟ آقای احمدی‌نژاد در جواب او گفت: من یک دختر دارم، دخترم هم تازگی‌ها صاحب یک دختر شده است (کف ممتد حاضرین)، همانطوری که مسائل فکری را نمی‌شود تحمیل کرد. کرامت و شأن انسان بالاتر از آن است که فکری را به آن تحمیل کرد. اگر سؤالی ایجاد شده با منطق قوی به آن باید پاسخ داد، اعتقادات دینی را انسان‌ها باید آزادانه انتخاب کنند. درباره هر حقیقتی می‌شود سؤال کرد. اگر درست فکر کنیم این حقایق‌ به قدری مبرهن هستند که بتوانند انسان‌ها را قانع کنند مگر گروهی از انسان‌ها که همیشه وجود داشته است.درباره زندانی شدن دو برادر علائی‌ها سؤال کردند که اینها به اتهام جاسوسی در ایران زندانی شده‌اند: در مورد کار یک قاضی نمی‌شود دخالت کرد، در ایران دستگاه قضایی مستقلی است و همه در برابر قانون برابرند اگر کسی از قانون تخطی کند قاضی به آنها رسیدگی می‌‌کند من هم نمی‌توانم در مورد افراد قضاوت کنم چون قاضی نیستم، مسئول دستگاه قضایی هم نیستم، امکان تجدیدنظر در ایران هست با توجه به این که مراحل متعدد و گوناگون در کشور برای روند قضایی وجود دارد امکان خطا خیلی پائین است. قانون مهمتر از همه انسانها است.یکی از حاضرین پروفسور جاین گفت: آقای احمدی‌نژاد یک چیز در باره افکار شما و صحبت‌های شما ناخوانا است و آن رد کردن هولوکاست است شما با این کار علم و منطق را رد می کنید، این رد کردن را چرا تکرار می‌کنید در حالی که این حرف‌ها علیه کل تعهدات شما تمام می‌شود.چرا هولوکاست را رد می‌کنید و چرا این مطلب در درون شما ریشه گرفته است؟ آقای احمدی‌نژاد در پاسخ ایشان گفتند خیلی ممنون هستم، من درباره هولوکاست فقط چند تا سؤال مطرح کرده ام.

یک: اگر واقعه هولوکاست یک واقعه تاریخی است چرا اجازه تحقیق درباره آن به دانشمندان داده نمی‌شود. الآن دانشمندانی در اروپا به خاطر تحقیق و نظر مخالف مشهور در این مسئله، در زندان هستند چرا؟ چرا درباره هرچیزی اجازه تحقیق و اختلاف‌نظر می‌دهیم ولی درباره این موضوع اجازه نمی‌دهیم. این یک برخورد غیرعلمی است ما باید حتی درباره خدا، پیامبران اجازه سؤال و تحقیق بدهیم.

دو: کسی که درباره هولوکاست سؤال دارد این سؤال را باید با اصل موضوع نسل‌کشی در میان هر ملتی فرق گذاشت، ما مخالف کشتار انسانها هستیم 60 میلیون انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدند از مسیحیان، یهودیان و شاید مسلمانان، همه آنها را باید محکوم کرد نسل کشی زشت ترین کار است اگر کسی درباره یک واقعه تاریخی سؤال کرد نباید آن را به نسل کشی متهم کنیم.

سه: فرض کنیم که هولوکاست اتفاق افتاده است، سؤال ما این است این در کجا اتفاق افتاده، چه کسانی آن جنایت را مرتکب شده‌اند؟ در اروپا بوده، آیا درست است در فلسطین که هیچ نقشی در جنگ جهانی نداشته در سرزمین آنها دولت یهود تشکیل شود. برای جبران حادثه‌ای که در اروپا اتفاق افتاده، آیا فلسطین و مردم ستمدیده فلسطین باید تاوان پس بدهند؟

چهار: هولوکاست یک واقعه تاریخی است (قطع نظر از صحت و سقم آن) چرا این قدر اهمیت پیدا کرده است. چه ارتباطی این مسئله به امروز دارد؟ چرا این همه حساسیت؟قرار است چه نتیجه‌ای امروز گرفته شود. به بهانه هولوکاست امروز نسل‌کشی اتفاق می‌افتد. اگر واقعه‌ای را محکوم می‌کنیم، برای این‌که آن نسل‌کشی تکرار نشود، نه این‌که به بهانه آن امروز در غزه نسل‌کشی بشود. «غزه» سه سال است که در محاصره است، چه کسانی این محاصره را ایجاد کرده‌اند و این جنایت‌ها را انجام می‌دهند، آنهایی که می‌گویند پدران ما در هولوکاست قربانی شده‌اند! ما با کشتار انسان‌ها مخالفیم، ما با جنگ جهانی اول و دوم مخالف بودیم، در قحطی بعد از جنگ جهانی دوم که در ایران در اثر حضور متفقین ایجاد شد، صدها هزار نفر در اثر بیماری مسری کشته شدند. بعد از جلسه با پروفسور امریکایی کمی صحبت کردم. گفتم آیا از پاسخ آقای رئیس جمهور درباره هولوکاست قانع شدید، ایشان گفتند سؤال‌های ایشان خوب است و پاسخ ندارد، ولی اصل هولوکاست را نباید انکار کند. نسبت به آن قسمت قانع نشدم، برای این‌که هولوکاست در میان ما یک امر تاریخی قطعی است، دیگر معنی ندارد درباره آن تشکیک کنیم. گفتم قطعی‌تر از وجود خدا حقیقتی وجود ندارد، درباره آن سؤال و تحقیق هست و کسی آن را منع نمی‌کند، چطور در یک مسئله و واقعه تاریخی نباید سؤال و بررسی شود. چطور در مورد مسائل دیگر تاریخی این‌طور قضاوت نمی‌کنیم، پس این مسئله تاریخی مفروض با مسائل سیاسی بین‌المللی امروز گره خورده است که این‌چنین حساسیت درباره آن وجود دارد و از هرگونه سؤال و بررسی و تحقیق درباره آن جلوگیری می‌شود!

محمدرضا میرتاج‌الدینی*

 

* نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی


عکسهای تکان دهنده از مردم سنگ شدۀ شهر پمپئی ایتالیا
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس

حادثه آنقدر ناگهانی روی داد که همه چیز در شهر به همان حالت که در اثنای زندگی روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقیقا به همان گونه که دو هزار سال پیش بودند باقی است. گویی زمان منجمد شده است.

همان طور که خدا می گوید در سنت الهی تغییر وجود ندارد «مشرکان با نهایت تأکید به خدا سوگند خوردند که اگر پیامبرى انذارکننده به سراغشان آید، هدایت یافته‏ترین امّتها خواهند بود امّا چون پیامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصله‏گرفتن از (حق) چیزى بر آنها نیفزود اینها همه بخاطر استکبار در زمین و نیرنگهاى بدشان بود امّا این نیرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گیرد آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و (عذابهاى دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى‏یابى»(سوره فاطر 42-43)

البته هیچ تغییری در سنت و قانون الهی پیدا نخواهد شد. هر کس در مقابل این سنت بایستد و عصیان کند مشمول همین قانون خواهد شد. شهر پمپی که نمایشی از انحطاط و سقوط اخلاقی امپراطوری روم بود به سر انجامی همانند قوم لوط دچار گردید.

 این شهر نیز به وسیله انفجارهای آتشفشانی کوه «وزوو» نابود شد آتشفشان وزوو سمبل کشور ایتالیا و قبل از آن نشانه شهر ناپل است . کوه آتشفشانی وزوو اگرچه طی دو هزار سال گذشته آرام بوده است اما نام آن را کوه اخطار گذارده اند. چنین نامی به دلیل فجایع و حوادثی بوده است که در تاریخ از این کوه به ثبت رسیده است. فاجعه ای که برای «سدوم و عمورا» روی داد شباهت زیادی به حوادث تخریب گر شهر پمپی داشته است. در سمت راست وزوو شهر ناپل و سمت شرق آن شهر پمپی قرار دارد. مذاب وخاکستر ناشی از فوران آتشفشانی که دو هزار سال پیش روی داد حیات را از این شهر برچید. حادثه آنقدر ناگهانی روی داد که همه چیز در شهر به همان حالت که در اثنای زندگی روزمره بود دست نخورده ماند و امروز دقیقا به همان گونه که دو هزار سال پیش بودند باقی است. گویی زمان منجمد شده است.

اینکه شهر پمپی از صفحه زمین با چنین  بلایی محو شد ، بی هدف و اتفاقی نبوده است. اسناد تاریخی نشان می دهد که این مرکز هرزگی و فساد به آنچنان فحشایی محشور بود که حتی فاحشه خانه ها هم چنین شهرتی نداشته اند. مردان به شکل کاملا عریان بر در فاحشه خانه ها می ایستادند. بر اساس سنتی که ریشه اش اعتقادات میتراپرستی بوده است اندام انسان ومقاربتهای جنسی نبایستی پوشیده باشند بلکه باید کاملا آشکارا به نمایش درآیند.

شهر پمپی در روز ۱۹ اوت سال ۷۹ میلادی در پی فعالیت آتشفشانی کوه وزوو که ۲۸ ساعت ادامه داشت به زیر ۶ متر کوهی از مواد مذاب و خاکستر آتشفشانی رفت. از ۲۰هزار نفر جمعیت پمپی دو هزار نفر ناپدید شدند و مابقی آرام آرام مذاب و به تلی از مجسمه های سنگی تبدیل شدند.

مذاب کوه وزوو به آنی تمامی شهر را از نقشه منطقه جاروب کرد. جالب ترین جنبه این حادثه آن است که هیچ کس نتوانسته است در مقابل فوران آتشفشان وحشتناک وزوو بگریزد. یک خانواده در حال صرف غذا در یک لحظه تبدیل به سنگ شده اند. زوجهای بسیاری پیدا شدند که در حین انجام عمل مقاربت تبدیل به سنگ شده بودند. از همه جالبتر آن است که این زوجها هر دو از یک جنس و یا زوجهایی از دختران و پسران کم سن وسال بوده اند. صورت برخی از اجساد انسانهای سنگ شده که از داخل زمین کشف شده اند همچنان سالم و صحیح باقی مانده است صورت آنها حالت گیج و منگ دارد.

مجهول ترین جنبه این حادثه در اینجاست که چگونه هزاران انسان بی آنکه چیزی بشنوند و یا ببینند منتظر می مانند تا مرگ آنها را دریابد. این بعد حادثه نشان می دهد که نابودی و محو شهر پمپی دقیقا مشابه همان حوادث ویرانگری است که در قرآن به آنها اشاره شده، زیرا قرآن زمانی که این حوادث را  بازگو می کند به «نابودی ناگهانی» اشاره دارد. به عنوان مثال در سوره (یس) چنین توصیفی است : همه سکنه شهر به یک لحظه هلاک شدند. این وضعیت در آیه 29این سوره چنین می آید : « (بلکه) فقط یک صیحه آسمانى بود، ناگهان همگى خاموش شدند!» ؛ آیه 31 سوره قمر وقتی تخریب و نابودی قوم ثمود را بازگو می کند مجدادا به نابودی آنی اشاره می کند «ما فقط یک صیحه [صاعقه عظیم‏] بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگى بصورت گیاه خشکى درآمدند»

مرگ مردم پمپی در یک لحظه رخ داد، همان گونه که در آیات بالا نقل شد. فاجعه هرچه بود،همه چیز به همان حالت اولیه و بدون تغییر باقیمانده است. در سال ۱۹۹۱نیمی از این شهر از زیر خاکستر بیرون کشیده شد ولی هنوز هم دو پنجم این شهر سوخته در زیر زمین است. هر ساله جمعیت زیادی از موزه طبیعی پمپی دیدن می کنند و این شهر به یکی از جاذبه های گردشگری ایتالیا تبدیل شده است اما متاسفانه جایی از دیده عبرت در این نگاه ها یافت نمی شود.نواحی ناپل که فساد و هرزگی در آن شیوع دارد از مراکز ونواحی بی بند وباری شهر پمپی دست کمی ندارد. جزیره کاپری پایگاهی برای همجنس بازی و برهنگی گرایی است و در صنعت توریسم به بهشت همجنس بازی شهرت دارد. نه تنها در کاپری و ایتالیا بلکه تقریبا در تمامی دنیا چنین انحطاط اخلاقی وجود دارد و مردم هم هیچ توجه و اصراری به پند گیری از تجربیات تلخ مردم گذشته ندارند. در سوره سجده درباره همین مردم می فرماید : «و اگر اینان روی بگردانند به آنها بگو شما را از صاعقه عاد و ثمود بیم می دهم. »

منبع : کتاب اقوام هلاک شده نوشته هارون یحیی و ترجمه مژگان دستوری(انتشارات کیهان) با اضافات

مردم سنگ شده شهر پمپی در موزه طبیعی شهر پمپی

مردم سنگ شده شهر پمپی در موزه طبیعی شهر پمپی

مردم سنگ شده شهر پمپی در موزه طبیعی شهر پمپی

تصویر را در اندازه واقعی ببینید

تصویر را در اندازه واقعی ببینید

تصویر را در اندازه واقعی ببینید

اجساد سنگ شده که از دل خاک در شهر پمپی بیرون آورده شده(تصاویر کتاب)

تصویری از زندگی لوکس و تجملی و وسائل مردم شهر پمپی قبل از وقوع حادثه

باستان شناسان در شهر پمپی


تست آی کیو (مشکل و خیلی جالب)
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سرگرمی

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه

 به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد

پاسخهای درست شما ضرب در 10 میشود و میزان

 آی کیو شما را نشان میدهد

1. بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز

 چند ماه 29 روز دارد؟



2. اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر

 نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد

 تا تمام قرصها خورده شود؟



3. من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم

را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای

زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده

 بودم؟

4. عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل

 آن اضافه کنید چه عددی به دست می اید؟


5. مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام

گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده

برایش باقی مانده است؟



6.اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق

سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ

نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟



7. فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت

 جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک

میشود این خرس چه رنگی است؟



8. اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟



9. حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟



10. اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت

 تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید

 و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده

 و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران

 برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 

------------------

پاسخ تست ها

1. تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند.


2.یک ساعت( شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری

 را درساعت 1/5و بعدی را در ساعت 2 می خورید).


3. ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد

 پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که

 ساعت 9 شب است.


4 .  70(تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است).


5 .   9 گوسفند.


6. کبریت.


7. سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت

 جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد.


8 .   2سیب.


9 . هیچ(حضرت نوح بود نه حضرت موسی).


10 . خوب خودتونید دیگه (نام خودتان).

 

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست:

سطح هوش:

7 پاسخ نادرست و بیشتر: در حد دانش آموز دبستان.

6 تا : دانش آموز دبیرستان.

5 تا: دانشجو.

2-3 : استاد دانشگاه.

1 : مدیران ارشد و نخبه.


مرفه ترین کشور دنیا فقط شش نفر جمعیت دارد
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

عصر ایران- یک مرد میانسال آمریکایی به همراه دو فرزندش با سکنی گزیدن در بخشی از نوادا سال هاست این منطقه را کشور خود معرفی کرده است.

به گزارش عصر ایران به نقل از روزنامه واشنگتن پست، این مرد که همسرش را از دست داده، دارای دو پسر و سه قلاده سگ است و با احتساب حیوانات خانگی اش، جمعیت کشور او شش نفر است.
وی با اعلام مرز رسمی، نام کشورش را جمهوری مولوسیا گذاشته و قصد دارد به زودی وزرای دفاع و اطلاعاتش که همان فرزندانش باشند را به جهانیان معرفی کند.

نکته قابل توجه اینکه افرادی که بخواهند از این جمهوری دیدار کنند باید حین ورود به این کشور روادید دریافت کنند. جالب اینجاست که روند صدور روادید برای گردشگران هم توسط شخص  کوین بائو که خود را رییس جمهور این جمهوری می داند صادر می شود.

این کشور شش نفره دارای پستخانه و سایت نمایشی پرتاب موشک نیز هست که همه آنها توسط رییس جمهورش کنترل و مدیریت می شود.

کوین بائو در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست گفت: ما مرفه ترین کشور دنیا را داریم چون اینجا خبری از اختلاف طبقاتی نیست و خدمات درمانی نیز کلا مجانی است. هر کس بیمار شد به صندوق کمک های اولیه مراجعه می کند و داروی مورد نیازش را مجانی استفاده می کند. هوا را آلوده نمی کنیم و به همین دلیل امیدواریم سازمان ملل متحد از ما که هنوز عضو آن نشده ایم، حمایت و تشکر کند.
وی در مورد سابقه حمله دشمن برای اشغال این کشور افزود: تا به حال افراد زیادی به ما حمله کرده اند اما با تکیه بر سربازان ارتش که فقط دو نفر هستند، آنها را به عقب رانده ایم.

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

 

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا

مرفه ترین کشور دنیا


وقتی خدا پشتیبان کسی باشه ،همه طوری میتونه
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی

 

  


ناگفته‌های سفرنیویورک ـ 4
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

سفرنامه

 

در فاصله‌ای که در سالن نشسته بودیم چند نفر از رؤسای جمهور کشورهای مختلف ازجمله گینه و بولیوی صحبت کردند. آقای دکتر احمدی نژاد، آقای متکی، آقای خزائی در ردیف اول، آقای مشائی، آقای ثمره هاشمی، آقای رسایی، آقای فتحی‌پور، آقای حسنوند و... در ردیف دوم نشسته بودیم. به دلیل آن که صندلی‌ها کم بود در صندلی‌های همسایه، کشور عراق، نشسته بودیم. آقای احمدی‌نژاد قبل از سخنرانی مشغول ذکر گفتن بود، یکی از سخنرانی‌های حساس و قابل‌توجه، سخنرانی ایشان است که خیلی‌ها در انتظار آن بودند. بعد از جمهوری دومنیکن نوبت به ایران می‌رسد که طبق معمول آقای احمدی‌نژاد را به قسمت جلوی جلسه دعوت کردند و آقای احمدی‌نژاد همراه محافظ خود به قسمت جلو رفتند.
وقتی رئیس جلسه دعوت می‌کند سخنران در کنار تریبون می‌نشیند و سپس پشت تریبون قرار می‌گیرد و سخنرانی خود را آغاز می کند. منتظریم تا سخنرانی رئیس‌جمهور دمنیکن تمام شود و از آقای احمدی‌نژاد برای سخنرانی دعوت شود. برای موفقیت ایشان که موفقیت ملت عزتمند ایران است در دل دعا می‌کنیم. ساعت 25/19 دقیقه به وقت نیویورک سخنرانی رئیس‌جمهور با حمد و سپاس و سلام و صلوات به پیامبر و آل پیامبر و اصحاب نیک پیامبر و دعای فرج آغاز شد و حدود 35 دقیقه طول کشید. ایشان از مبانی جمهوری اسلامی و تغییر و تحول بنیادین در جهان و ضرورت آن سخن گفتند. رئوس مطالب آقای رئیس‌جمهور به شرح زیر بود:
- ادامه وضع موجود حاکم بر جهان ممکن نیست و برخلاف فطرت انسان و در نقطه مقابل فلسفه آفرینش است.

- اقتصاد ناعادلانه در جهان ادامه یافتنی نیست.

- دوران تحمیل اندیشه سرمایه‌داری و توسعه سلطه بر جهان به نام جهانی‌سازی و عصر برپایی امپراتوری‌ها به پایان رسیده است.

- اعمال سیاست‌های غیرانسانی در فلسطین باید پایان پذیرد.

- پذیرفتنی نیست که عده‌ای از چند هزار کیلومتر دورتر در منطقه خاورمیانه دخالت نظامی کنند و کشتار، جنگ، ترور و تهدید را به همراه آورند.

- دیگر نمی‌شود با شعار مبارزه با تروریسم و موادمخدر سرزمینی را تحت سلطه نظامی قرار داد ولی تولید مواد مخدر در آن چندبرابر شود و دامنه تروریسم نیز چندبرابر شود.

- غیرقابل قبول است که هزینه نظامی برخی دولت‌ها تا چند برابر هزینه نظامی کل دولت‌های جهان است.

- حق وتو قابل قبول نیست.

- تغییر و تحول باید هم در حیطه نظری و هم از حیث عملی در ساختارها و روش‌ها به صورت اساسی و بنیادین صورت گیرد.

- ساختارهای سیاسی و اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم که برآمده از نیات سلطه بر جهان هستند، نتوانستند تأمین کننده عدالت و امنیت پایدار باشند. این ساختارها باید تغییر پیدا کند.

- باید همگان مراقب باشند که اهداف استعماری ، تبعیض آلود و غیرانسانی صرفاً با تغییر شعار و با بسته بندی‌های جدید دنبال نشود جهان نیازمند تغییرات بنیادین است.

- رمز و راز اصلی همه مشکلات جامعه جهانی، دور شدن عده‌ای از حاکمان از اخلاق، ارزش‌های انسانی و تعلیمات انبیای الهی است.

ایشان در خاتمه چندین پیشنهاد به عنوان دستور کار مهم سازمان ملل مطرح کردند:
1- اصلاح ساختار سازمان ملل

2- اصلاح ساختارهای اقتصادی

3- اصلاح مناسبات سیاسی بین‌المللی و بنا نهادن روابط بر پایه صلح و دوستی پایدار و ریشه کن کردن مسابقات تسلیحاتی و خلع سلاح اتمی، شیمیایی و بیولوژیکی

4- اصلاح ساختارهای فرهنگی

5- اهتمام عمومی به صیانت از محیط زیست در پایان صحبت‌ها دوباره تأکید کردند ملت ایران به عنوان یکی از مردمی‌ترین حکومت‌های مترقی جهان در تحقق این آرمانها تلاش می‌کنند و آماده همکاری با جهانیان است.

سیدمحمدرضا میرتاج‌الدینی*

*نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی


ناگفته های سفر نیویورک ـ 3
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

سفرنامه

هتل اینتر کنتیننتال در خیابان 48 نیویورک محل استقرار هیأت ایرانی بود. در این هتل 7 رئیس‌جمهور دیگر نیز مستقر بودند البته برای هیأت ایرانی قبلاً هتل دیگری را رزرو کرده بودند که در اثر فشار عوامل صهیونیستی صاحب هتل آن را لغو کرده بود و چند روز قبل از سفر این هتل را آماده کرده بودند و دیدارهای مختلف در سالن‌های همکف آن برگزار می‌شد.
اتاق‌های ما در طبقه ششم بود که آقای رئیس‌جمهور هم در این طبقه استقرار داشت. هم در ورود به هتل افراد را کنترل می‌کردند و هم در ورود به طبقه ششم، از افرادی که کارت شناسایی نداشتند مانع می‌شدند. گروه تدارکات هم برای هیأت از طرف نهاد ریاست جمهوری و نمایندگی دائمی در نظر گرفته شده بود و غذای هیأت ایرانی توسط آنها تهیه و بین اتاق‌ها توزیع می‌شد و صبحانه در غذاخوری هتل بود. پس از استقرار در هتل، وقت نماز مغرب رسیده بود که نماز را خواندیم . اولین کنفرانس خبری آقای رئیس‌جمهور ساعت 20:20 در محل اقامت با حضور مسئولین و خبرنگاران خبرگزاری آسوشیتدپرس و شبکه تلویزیونی «APTN» برگزار شد. حضور در مجمع عمومی - اول مهر - بیست و سوم سپتامبر 2009
حدود ساعت 5/5 بعدازظهر به طرف سازمان ملل حرکت کردیم، لکن برنامه به تأخیر افتاده بود. سخنرانی طولانی آقای قذافی که بیش از 2 ساعت در جلسه افتتاحیه از طرف گروه آفریقا سخنرانی کردند و بعضی دیگر وقت سخنرانی آقای احمدی‌نژاد را هم عقب انداخته بود. بین راه نزدیکی سازمان ملل چند نفر ایرانی از زنان بی‌حجاب سبزپوش تا ما را دیدند، علیه آقای احمدی‌نژاد شعار دادند. در خیابان دیگر یک نفر ایرانی خیلی آرام گفت چرا این قدر از جمهوری اسلامی ایران تعریف می‌کنید؟ برایش گفتم قرآن می‌گوید عزت از آن خدا، پیامبر و مؤمنان است و جمهوری اسلامی‌ ایران را در دنیا عزتمند کرده است.
مسیر را ادامه دادیم؛ چند نفر دیگر در چهارراه بعدی در مسیر ایستاده بودند و آقای حسنوند، نماینده محترم اندیمشک درمیان آنها بود و با آنها بحث می‌کرد. بعداً تعریف می‌کرد به ایشان گفتم 30 سال علیه نظام اسلامی ‌شعار می‌دهید ما هم از یک آب و خاکیم با این شعار دادن کجا می‌رسید؟ فرزندانتان بعد نوه‌هایتان هم این شعارها را بدهند به نتیجه نخواهید رسید. بیایید بنشینید واقع‌بینانه مسائل را بررسی کنیم. مخاطبش یک استاد دانشگاه بود؛ می‌گفت در انتخابات تقلب شده است اطلاعات ناقصی داشتند که برایش موضوع را توضیح داده بود.
به چهارراه بعدی رسیدیم؛ باز چند نفر پرچم سبز یا سبزپوش ایستاده بودند به یکی از جوان‌هایی که سبز پوشیده بود، سلام دادم و دعوت کردم نزدیک آمد. می‌خواست عکس بگیرد به او گفتم مواظب باشید این رنگ (سبز) مال ما است نه مال امریکا، گفت موسوی هم از خودتان بود. شورای نگهبان تأیید کرده بود. گفتم تأیید کرده بود ولی بعداً او خطش را عوض کرد.
گروه دیگری که در خیابان دیگری تجمع داشتند، پرچم‌های سبز و پرچم ایران با آرم شیر خورشید را برداشته و علیه جمهوری اسلامی ایران و حضور آقای احمدی‌نژاد در سازمان ملل شعار می‌دادند. سه گروه در میان آنها بود؛ سلطنت‌طلب‌ها، منافقین خلق و طرفداران موسوی که سبز برداشته بودند. جای بسی عبرت و تأمل است کسانی که جزو نیروهای داخلی نظام محسوب می‌شدند، چگونه در کنار دیگران و مخالفان نظام قرار گرفته‌اند؟ شعاری که می‌دادند، همان شعاری بود که در روز قدس در تهران شنیده شد؛ نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. خط این شعار را رسانه‌های بیگانه داده بودند و تعجب از کسانی است که به نام خط امام به صحنه آمدند و از کجا سر در آوردند؟ شعارهایی که درست در مقابل و در تضاد با خط امام است، مسئله حمایت از فلسطین از شاخص‌های اصلی خط امام در سیاست خارجی است، کما این که اسلامیت نظام و ولایت فقیه از شاخصه‌های اصلی سیاست داخلی و تئوری حکومتی امام خمینی ( قدس سره) است و این دو، مورد هجوم کسانی قرار گرفته است که سبزپوش به میدان آمده‌اند و آقای موسوی و دوستان ایشان هیچ گونه عکس‌العملی در مقابل آن شعارها از خود نشان نمی‌دهند. در تهران روز قدس شعار دادند استقلال آزادی جمهوری ایرانی و این همه ساختارشکنی به دفاع از آقای موسوی یا به بهانه دفاع از ایشان است و بستری که بعد از انتخابات ایشان ایجاد کرده‌اند. مقام معظم رهبری بعد از انتخابات به ایشان توصیه کردند که خط خودش را از آشوبگران جدا کند. اکنون هم باید سران این جریان برائت و تبری خود را از چنین حرکات ضد نظام اعلام کنند هر چند اعلام برائت آنها فایده‌ای نخواهد داشت آنها نماد سبز را تبدیل به نماد ضدیت با نظام جمهوری اسلامی کرده‌اند. حدود ساعت 6 وارد مجمع عمومی سازمان ملل شدیم، نسبت به جلسه صبح که افتتاحیه بود و اوباما هم سخنرانی می‌کرد، شلوغ نبود، مثل همه همایش‌ها و کنفرانس‌ها که جلسه افتتاحیه شلوغ می‌شود و بقیه جلسات آرام و هیأت‌های مختلف کشورها به تناوب در جلسات شرکت می‌کنند و پیگیر کار دیگر و ملاقات‌ها هستند.

سیدمحمدرضا میرتاج الدینی*

* نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی


ساخت بنز از طلا در دبی
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس

پول نفت چه ها که نمی کند! ... بنزی که در زیر مشاهده می کنید مدلش C63 می باشد. این بنز زیبا و البته قیمتی به سفارش یکی از ثروتمندان دبی در آلمان ساخته شده است. قیمت یک بنز C63 معمولی 82.000 دلار آمریکایی می باشد اما قیمت این بنز طلایی حدود 8.5 میلیون دلار برآورد شده است. بر روی شیشه های این بنز لعابی از رنگ طلا پاشیده شده است که زیبایی منحصر به فرد و خاصی به آن داده است. شما را به دیدن این بنز طلایی زیبا دعوت میکنم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نام 27 دانشمند ایرانی در فهرست دانشمندان برتر جهان در رشته های مختلف علمی قرار گ
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، اطلاعات عمومی

مدیرکل مرکز توسعه و هماهنگی تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ایران گفت : در فهرست موسسه تامسون رویترز آی اس آی در سال 2009 رتبه جهانی دانشمند ، نام دانشگاه ، رشته دانشگاهی و شاخص اچ یا h.index مد نظر قرار گرفته است.

به گفته پرویز اولیا ، بهترین و افتخار آمیزترین رتبه را دکتر محمدرضا گنجعلی در رشته شیمی با رتبه جهانی 48 کسب کرده است.

ISI مهمترین سایت رنکینگ اطلاع رسانی درباره دانشمندان دانشگاه ها و مجلات علمی در جهان است که مطالب منتشر شده در آن منبع نشریات علمی جهانی بوده است.

اسامی دیگر دانشمندان برتر ایرانی به شرح زیر است :

دکتر محمد عبداللهی ، دکتر محمدرضا زرین دست و دکتر احمدرضا دهپور از دانشگاه علوم پزشکی تهران و رشته داروسازی .

دکتر مجتبی شمسی پور از دانشگاه رازی ، دکتر محمدعلی زلفی گل31 از دانشگاه بوعلی سینا ، دکتر پرویز نوروزی از دانشگاه تهران و دکتر مسعود صلواتی نیاسری از دانشگاه کاشان .

رشته شیمی : دکتر مجید هروی از دانشگاه الزهرا ، دکتر هاشم شرقی از دانشگاه شیراز ، دکتر ناصر از دانشگاه شیراز ، دکتر عبدالرضا حاجی پور از دانشگاه صنعتی اصفهان و دکتر سید حبیب فیروزآبادی از دانشگاه شیراز

رشته ریاضی : دکتر مهدی دهقان از دانشگاه تهران .

رشته مکانیک : دکتر محمدرضا اسلامی از دانشگاه صنعتی امیرکبیر.

دکتر ایرج محمدپوربال ترک از دانشگاه اصفهان، دکتر بابک کریمی از دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان ، دکتر علی اصغر انصافی از دانشگاه صنعتی اصفهان، دکتر میرفضل الله موسوی از دانشگاه تربیت مدرس .

دکتر طاهره پورصابری از پژوهشگاه صنعت نفت ، دکتر عیسی یاوری از دانشگاه تربیت مدرس ، دکتر مهران جوانبخت از دانشگاه صنعتی امیرکبیر ، دکتر شهرام تنگستانی نژاد از دانشگاه اصفهان ، دکتر مرتضی رضاپور از دانشگاه تهران ، دکتر حسن علی زمانی از دانشگاه قوچان و دکتر حسین عشقی از دانشگاه مشهد .


هرگز بغل همچین آدمی نشینید! (مکالمه واقعی بین مهماندار و دو مسافر در هواپیما)
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی
پرواز بریتیش ایر ویز از ژوهانسبورگ به لندن: یه خانوم حدودا 50 ساله سفید پوست که پهلوی یه مرد سیاه پوست در هواپیما نشسته، پریشان مهماندار رو صدا می زند.* پیرزن: نمی بینی؟ منو بغل یه سیاه پوست نشوندی! حاضر نیستم همنشین همچین گروه فرومایه ای باشم! جامو عوض کن!* مهماندار: آروم باشید. من میرم ببینم جای خالی هست یا نه. پرواز امروزمون خیلی شلوغه.***مهماندار میره و 5 دقیقه بعد بر می گرده***مهماندار: همان طور که فکر می کردم تو کلاس اقتصادی صندلی خالی نیست. با کاپیتان هم صحبت کردم.او گفت که تو بیزینس کلاس هم جای خالی نیست. اما یه جای خالی توی فرست کلاس هست!!***قبل از اینکه پیرزن چیزی بگوید، مهماندار ادامه داد: این برای شرکت ما غیر معموله که کسی رو از کلاس اقتصادی به فرست کلاس جابجا کنیم. اما کاپیتان احساس کردند که شرم آوره کسی بغل آدم خوار و تهوع آوری بشینه***مهماندار رو به مرد سیاه پوست کرد و گفت: بنابراین آقا، اگه تمایل دارید می تونید ساک دستی تون رو بردارید چون یه صندلی در فرست کلاس منتظر شماست!***مسافرین دیگر که به این گفتگو گوش می کردند، از جای خود برخاستند و مهماندار رو با دست زدن ستودند.

نیروی خارق العاده مرد چینی
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی



تصور همه ما این است که نیروهای مغناطیسی تنها توسط ما و در شرایط خاصی مهیا می شوند که توضیح آن ها برای مان کاملاً روشن است؛ اما این بار، مردی که می تواند از بدنش به عنوان منبع یک نیروی شدید مغناطیسی آهن ربایی استفاده کند، خبر روز رسانه های کشورهای شرق آسیا شده است.
آقای لیوتو که 77 ساله است، از سن 60 سالگی متوجه شد که بدنش دارای یک جریان مغناطیسی شده است و می تواند فلزات را به خود جذب کند.
او ظاهراً یک روز، هنگامی که مشغول غذا خوردن بود، متوجه تغییر جهت چنگال به سوی بدنش شد و از همان زمان بود که روی این نیروی عجیب که در او به وجود آمده است تمرکز بیشتری کرد. اکنون پس از گذشت سالها، جریان مغناطیسی ساطع شده از بدن وی چنان قوی شده است که به راحتی ابزار آلات سنگین مانند تبر و چکش جذب بدن او می شوند و به سینه اش می چسبند. این روزها، این پیرمرد چینی نمایش های باور نکردنی از قدرت خود ارائه می کند که توجه همگان را در کشورش که شاهد نمایش های پی در پی او هستند، به خود جلب کرده است. بلند کردن یک سطل پر از آجر با استفاده از نیروی مغناطیس بدن از جمله این نمایش هاست که او بدون کوچکترین زحمتی از پس آن ها به خوبی بر می آید.

لیوتو که صاحب 8 نوه است در حالی که تاکنون در شبکه های تلویزیونی بسیاری حاضر شده است تا قدرت خدادادی اش را به نمایش بگذارد، در مورد این قدرت خارق العاده هیچ توضیحی نمی تواند بدهد. به گفته لیوتو، ده سال قبل و زمانی که برای اولین بار با مطبوعات تماس گرفت تا در مورد این توانایی اش با آن ها صحبت کند، هرگز فکر نمی کرد که با گذشت زمان این قابلیت روز به روز افزایش یابد. این روزها او حتی می تواند اجسام بسیار سنگین را طوری به بازویش نزدیک کند و بچسباند که انگار از قوی ترین چسب ها برای چسباندن آنان استفاده شده است. آخرین اجرای او کشیدن مرسدس بنزی به وزن حداقل 1 تن به فاصله 8 متر بود که او با استفاده از یک زنجیر متصل به پلاک اتومبیل توانست آن را به راحتی جابه جا کند.
لیوتو که با تمامی اعضای خانواده اش در یک خانه زندگی می کند مدعی است که سه تن از پسرانش و دو نوه اش نیز از نیرویی همچون او بهره مند هستند. اما او تنها فردی نیست که این قدرت در بدن او قرار داده شده است. افراد دیگری نیز در نقاط مختلف دنیا حضور دارند که تا حدی از این نیروی خدادادی بهره مند شده اند که یکی از آن ها میراسلومانگولااهل لهستان است. این مرد جوان نیز از سال ها قبل می تواند با نیروی خدادادی که در بدن او قرار داده شده است فلزات را از زمین بردارد و آن ها را هر چقدر هم که سنگین باشند در حالی که به بدنش چسبیده اند با خود حمل کند. دانشمندان هنوز نتوانسته اند توجیه دقیقی برای این پدیده بسیار نادر در بدن این افراد پیدا کنند


درازترین بینی دنیا با 14 سانتی متر قد
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس



مرد 80 ساله ترکیه‌ای با 14 سانتی‌متر بینی، صاحب درازترین بینی دنیاست! این مرد اهل استان اردو در ترکیه محمت گل نام دارد و همسایگان او را با نام دده پینوکیو خطاب می‌کنند!! دده پینوکیو شکایت خاصی از بینی درازش ندارد و اقوامش هم می‌گویند به این مرد بینی دراز عادت کرده‌اند.
وی که تاکنون در مسابقات درازی بینی شرکت نکرده است گفته است: “افرادی که در این مسابقات برنده شده‌اند بینی شان بین 8 تا 9 سانتی‌متر طول دارد. اگر من شرکت می‌کردم قطعا برنده این مسابقات می‌شدم چرا که تاکنون درازتر از بینی خودم ندیده‌ام!”
سال گذشته شخص دیگری با نام محمت اوزیورک با بینی‌ای به درازی 8.8 سانتی‌متر اسم خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرده بود.


سفرنامه در سفر رئیس جمهور به نیویورک چه گذشت؟-2
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

دیدار با اوباما، شایعه بود

ابتدا در مورد برنامه‌های نیویورک صحبت کردیم. گفتم ملاقات با اوباما در رسانه‌ها شایعه شده است؟ گفتند چنین برنامه‌ای نداریم. (قبلاً هم هر دو طرف آن را تکذیب کرده بودند) و در خصوص گفت‌وگو نیز گفت: آن را مشروط به حصول تغییر اساسی در رفتار امریکا می‌دانیم و این سیاست اصولی نظام جمهوری اسلامی است. موضوع بعدی درخصوص ارتباط مناسب بین مجلس و دولت و تعامل سازنده فیمابین آنها بود که تأکید کردم در عرصه‌های کارشناسی و نشست‌های مشترک بیشتر نتیجه حاصل می‌شود. درخصوص وزرای باقیمانده نظرشان بر این بود که هر سه وزیر را طی هفته‌های آینده یکجا معرفی می‌کنند و درخصوص افراد مطرح صحبت‌هایی شد. صحبتی از دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری به میان آمد می‌گفتند فضا را آنچنان سنگین کردند که بعضی از خودی‌ها هم نسبت به پیروزی در مرحله اول به شک و تردید افتاده بودند و در فکر مرحله دوم بودند در حالی که بعضی از نظرسنجی‌های رقبا نیز پیروزی در مرحله اول را نشان می‌داد. من به دوستان می‌گفتم نگران نباشید پیروزی قوی‌تر از دوره نهم را خواهیم داشت. من به میان مردم می‌روم و برخورد مردم را در اقصی نقاط کشور از نزدیک می‌بینم. مردم با ما هستند، چون نیازی نمی‌دیدیم، کارهای تبلیغی را دیرتر شروع کردیم. وقتی فضای تبلیغاتی را سنگین کردند ما هم سفرهای تبلیغی را آغاز کردیم. ابتدا از مشهد، سپس اصفهان و بالاخره تبریز که این سفرها فضای کشور را به خوبی روشن کرد. خیلی‌ها چشم به مناظره‌ها دوخته بودند، خاطرات پشت پرده مناظره‌ها زیاد است. مجری مناظره‌ها کتاب خاطرات مناظره‌ها را نوشته است و می‌خواهد منتشر کند.
به تبریز و آذربایجان خیلی امید بسته بودند. فضای تبریز در سفر تبلیغی در کل کشور تأثیرگذار بود و پیروزی در تبریز و آذربایجان خیلی مهم بود که مردم تبریز در انتخابات حضوری آگاهانه و پرشور و مشارکت حداکثری داشتند. در مورد بعضی مسائل استان نیز صحبت کردیم. موضوع احداث قطار سریع‌السیر تبریز- تهران را مطرح کردم و گفتم مردم آذربایجان انتظار دارند در این خصوص توجه ویژه‌ای داشته باشید. کمیته انجام مراحل مقدماتی و مطالعاتی آن در استانداری آذربایجان شرقی تشکیل شده است و با بعضی از شرکت‌های خارجی مذاکراتی را آغاز کرده‌ایم. ایشان با استقبال با آن برخورد کردند و گفتند قبول دارم و برای تبریز باید بیشتر کار کنیم. باید برای قطار سریع‌السیر بین تبریز و تهران زودتر اقدام شود. اینکه چه نوع قطاری باشد؟ باید در مطالعات کارشناسی تعیین شود با اصل احداث قطار سریع السیر موافق هستم. در فرودگاه جان اف کندی نیویورک ساعت یک بامداد به نیویورک رسیدیم و دقایقی اطراف شهر در پرواز بودیم. دریای پیرامون نیویورک پیدا بود این شهر به صورت جزیره‌ای است، دمای نیویورک را 23درجه اعلام کردند. نیویورک شهری جنگلی و سرسبز دیده می‌شد مثل شهرهای اروپا که هیچ جای خشک و خاکی در آن دیده نمی‌شود. سیاهی و سرسبزی شهر ناشی از درختان جنگلی و فضای سبز که از بالای شهر دیده می‌شود حتی بیشتر از استان‌های شمالی ایران است. بالاخره ساعت 15/1بامداد به وقت تهران در فرودگاه جان اف کندی نیویورک نشستیم. تمهیدات امنیتی برای ورود هیأت ایرانی بسیار زیاد و محسوس بود. خودروهای نظامی در اطراف فرودگاه و در مسیری که هواپیما تا به پارکینگ برسد به چشم می‌خورد که عده‌ای نیروهای امنیتی با دوربین بر روی خودروهای نظامی یا در باند فرودگاه اطراف را تحت کنترل داشتند. حدود 20دقیقه داخل هواپیما بودیم تا کارهای تشریفاتی انجام بگیرد و دو نفر از پلیس امریکا روی پلکان هواپیما آمدند پاسپورت‌های افراد را کنترل کردند و بعد از آن همراهان پیاده شده و سوار ماشین‌ها شدند و سپس آقای دکتر احمدی‌نژاد از هواپیما پائین آمدند و در حلقه خبرنگاران و تصویربرداران و عکاسان و تعدادی از اعضای استقبال کننده از طرف نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل قرار گرفتند و لحظه ورود ایشان ثبت و گزارش نمودند. سپس آقای رئیس‌جمهور نیز سوار خودروی تشریفاتی شدند که با دو خودرو نظامی اسکورت می‌‌شد و دو خودروی پلیس هم همراه کاروان که حدود 20 خودرو می‌شد حرکت می‌کردند. مسیر فرودگاه تا هتل،‌مسیر طولانی و خیابان‌های نیویورک خیلی شلوغ بود. چهارراه‌ها را پلیس برای عبور کاروان ایرانی می‌بستند و بلافاصله ترافیک سنگین پشت چراغ قرمز به وجود می آمد. در طی مسیر هم یک هلی‌کوپتر کاروان را اسکورت می‌کرد. از زیر هر پلی که عبور می‌کردیم روی پل مأموران امنیتی ایستاده بودند. سفیر دائمی ایران در سازمان ملل آقای دکتر خزایی می‌گفت دومین سطح امنیتی را در میان هیأت‌های خارجی برای رئیس‌جمهوری ایران تدارک دیده‌اند. حدود 400 نفر مأمور امنیتی در کل سفر در هتل و بیرون از هتل در رفت وآمدها،‌امنیت هیأت ایرانی را به عهده گرفته بودند.

سیدمحمدرضا میرتاج الدینی*

* نماینده تبریز و عضو هیأت همراه


درباره قزافی
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس

معمر در زبان عربی به معنای مهندس است و معمولا توسط افراد قبل از نام خانوادگی افراد تحصیل کرده در رشته مهندسی عمران و ساختمان بکار میرود ، اینکه ایا نام کوچک پادشاه لیبی معمر است و یا این واژه لقب او است معلوم نیست
ولی آنچه مسلم است پادشاه هشتاد و چند ساله لیبی که مانند هنرپیشه های سینمایی هر روز گریم می کند دارای رفتارهای عجیبی است
مثلا گفته می شود او تا کنون در هیچ یک از دیدارهای رسمی یک لباس را دو بار نپوشیده است ، حال بماند که هر یک از لباسهای ایشان حکایت خاص خود را دارد و یا ایشان در اجلاس چند روز پیش سازمان ملل در نیویورک بجای استفاده از پانزده دقیقه وقت اختصاصی خود یکصد دقیقه سخنرانی نمود که بیش از نود دقیقه آن فحش و ناسزا بود. بطوریکه مترجم وی پس از سی و پنج دقیقه ترجمه همزمان کم آورد و شخص دیگری جایگزین او شد.



بد نیست بدانید سالها است که او جز در کاخ خودش در هیچ عمارت دیگری اقامت نمی کند و هر گاه برای سفرهای خارجی به دعوت روسای کشورهای دیگر به خارج از لیبی سفر میکند چادر و خیمه و خدم و حشم فراوان خود را به همراه می برد .



چند سال پیش در سفر به فرانسه در فضای سبز کاخ الیزه (یا ورسای) خیمه و بارگاه خود را برپا نمود و سوژه مناسبی برای خبرنگاران و مطبوعات شد و شایعات فراوانی را به دنبال داشت در سفر اخیر به نیویورک هم ابتدا در پارک ملی نیویورک چادر زدند که ماموران پلیس به دنبال اعتراض برخی از اهالی مبنی بر امنیتی شدن فضای پارک پلیس هیئت لیبیایی را مجبور به جمع کردن خیمه ها نمود و نهایتا هیئت لیبیایی فضای سبز چند هکتاری منزل یکی از ثروتمندان را در حومه نیویورک به مبلغ گزافی برای چند روز اجاره نمود و آنها چادر پادشاه لیبی را در این ملک برپا نمودند.


آنچه مسلم است پادشاه لیبی در سن هشتاد سالگی بسیار علاقه دارد که سوژه مطبوعات و رسانه ها باشد ولی شاید از همه جالب تر کادر حفاظتی و محافظین وی باشد ، کادر حفاظتی وی که بسیار ورزیده و جوان بوده پس از آزمونهای فراوان و گذراندن دوره های سخت انتخاب شده و بیش از چهارصد نفر می باشند که در شیفت های چهل نفره مسئول حفاظت از جان وی را برعهده دارند و در سفر نیویورک هنگامی که پادشاه لیبی برای خرید سوغاتی به یکی از فروشگاههای شهر نیویورک رفته بود این کاروان چهل نفره (البته به همراه تعداد بیشمار پلیسهای محلی) باعث راه بندان و ایجاد ترافیک در شهر نیویورک شد.
کادر حفاظتی ایشان که بر خلاف دیگر محافظین هیچگاه لباس شخصی (در حال شیفت و محافظت) نمی پوشند همگی از میان دختران مجرد انتخاب شده اند و تا زمانی که در خدمت هستند حق ازدواج ندارند.


ناگفته هایی از سفر ریاست جمهور به نیویورک 1
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، سیاسی

در نیویورک چه گذشت؟

حضور در هیأت همراه رئیس جمهوری آقای دکتر احمدی‌نژاد برای سفر به نیویورک جهت شرکت در شصت و چهارمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، فرصتی بود که برایمان پیش‌آمد. سعی کردیم از هر فرصت پیش‌آمده در جهت تبیین مبانی نظام اسلامی و رساندن پیام عزت آفرین ملت بزرگ ایران به جهانیان استفاده کنیم. چون اولین سفر به امریکا بود طبعاً تازگی‌های زیادی می‌توانست برای ما داشته باشد و چون بنده یادداشت روزانه در دفتر خاطرات دارم تصمیم گرفتم با توجه به اهمیت این سفر به‌هنگام بازگشت گزارشی به‌حضور ملت شریفمان تقدیم نمایم. بر این اساس مسائل مهم جلسات و دیدارها و برخوردها و همینطور بازدیدها را به صورت یادداشت روزانه تهیه و تحت عنوان «در نیویورک چه گذشت» به خوانندگان عزیز ارائه نمایم. در این نوشتار تلاش بر این است آنچه که در حواشی جلسات اتفاق افتاده و ناگفتنی‌ها و آنچه که برای خوانندگان جذاب و مفید است آورده شود. روز دوشنبه 30/6/88 (هفته تعطیلی مجلس) برای نماز ظهر به مجلس رفته بودم که بچه‌های تشریفات مجلس خبر دادند ویزای نیویورک درست شده و فردا ساعت 30/10 باید در فرودگاه پاویون جمهوری باشیم برای سفر به همراه آقای رئیس‌جمهور برای شرکت در اجلاسیه 64 مجمع عمومی سازمان ملل، از یک ماه و نیم قبل موضوع مطرح شده بود و برای ویزا اقدام شده بود. می‌گفتند ویزای بعضی از همراهان هنوز نیامده است. از پنج نفر نمایندگان اقلیت‌های مذهبی، ویزای آقای بت کلیا نماینده محترم آشوریان با مشکل روبه‌رو شده بود و از سایر نمایندگان هم سفر بنده را قطعی می‌گفتند. ساعت 10 صبح روز سه‌شنبه به طرف فرودگاه حرکت کردم. دوستانی از حوزه انتخابیه آمده بودند. بعضی از مسائل مربوط به حوزه انتخابیه را تا فرودگاه پیگیری کردم، هنگامی که به سالن پاویون رسیدم مصاحبه آقای رئیس‌جمهور آغاز شده بود. آقای دکتر ولایتی از طرف دفتر رهبری در یک طرف و آقای رحیمی معاون اول ریاست جمهوری در طرف دیگر نشسته بودند. چند نفر از وزرا و مسئولین از جمله دکتر عباسی وزیر تعاون، آقای بختیاری وزیر دادگستری، دکتر حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای محسن‌پور، سرپرست آموزشی و پرورش هم حضور داشتند. بعد از مصاحبه آقای رئیس‌جمهور آقای رحیمی گفتند مشکل بقیه نماینده‌ها هم حل شده تماس بگیرید تا بیایند. بالاخره با عجله و به سختی به آقای فریدون حسنوند نماینده محترم اندیمشک و آقای ارسلان فتحی‌پور نماینده محترم کلیبر و آقای حمید رسایی نماینده محترم تهران هم اطلاع داده شد که خودشان را به هیأت برسانند. حدود ساعت 30/11 ظهر سوار هواپیما شدیم و دوستان هم به‌تدریج خودشان را رساندند، هواپیمای بوئینگ 707 بود که به صورت تشریفاتی آماده کرده بودند. هیأت همراه حدود 80 نفر از محافظین و خبرنگاران و بعضی از نیروهای نهاد ریاست جمهوری بودند. از مجلس هم علاوه بر ما 4 نفر، نمایندگان اقلیت‌های مذهبی آقایان وارطان (نماینده محترم ارامنه شمال)، روبرت بگلریان (ارامنه جنوب)، سیامک مره‌صدق (کلیمیان)، اسفندیار اختیاری (زرتشتیان) نیز بودند. هواپیما حدود ساعت 35/12 دقیقه پرواز کرد، نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندیم. اولین سفر به امریکا بود. پرواز مستقیم، مدت پرواز 13 ساعت اعلام شد. اختلاف ساعت ایران با امریکا 5/7 ساعت است، موقع برگشت مدت پرواز 5/11 ساعت و این اختلاف به جهت در مسیر حرکت زمین و باد می‌باشد، موقع رفتن به جهت غرب و در مسیر حرکت زمین است و خلاف جهت باد پرواز می‌کنیم و موقع برگشت برعکس آن است. روز 31 شهریور 88 به یکی از روزهای طولانی عمرمان تبدیل شد. حدود ساعت 35/12 از تهران پرواز کردیم و ساعت 15/1 دقیقه بامداد به وقت تهران در فرودگاه جان اف کندی نیویورک فرود آمدیم که به وقت امریکا ساعت 6 عصر بود. یعنی حدود 12 ساعت و 45 دقیقه در پرواز بودیم، مسیر هواپیما از شمال غرب کشورمان از آسمان تبریز عبور کردیم. از کشور ترکیه به طرف اروپا و بالای شهر هامبورگ آلمان به طرف اقیانوس اطلس ادامه مسیر دادیم. پس از چند ساعتی پرواز بالای اقیانوس به امریکای شمالی رسیدیم و حدود ساعت 23 به وقت تهران از مرز امریکای شمالی وارد فضای قاره امریکا شدیم. سرعت هواپیما بین 830 تا 860 کیلومتر در ساعت بود و در فاصله 11900 متر از زمین پرواز می‌کرد و دمای بیرون از هواپیما 60 درجه زیر صفر بود. در مسیر پرواز، یک ساعتی با آقای دکتر احمدی‌نژاد درخصوص موضوعات مختلف صحبت کردم، می‌گفتند به هنگام آغاز سفر تفأل به قرآن داشتم. آیه شریفه 48 سوره توبه نمایان شد: لقد اتبغوا الفتنه من قبل و قلبوا حک الامر حتی جاء الحق و ظهر امر الله و هم کارهون (ترجمه: آنان پیش از این همه در پی فساد و ایجاد اختلاف در میان مؤمنان بودند و کارها را برای تو وارونه می‌کردند تا آن‌که حق پدیدار شد و امر خدا (دین او) پیروز گشت در حالی که از آن ناخشنود بودند.) نشانه خوبی بود ان‌شاءالله با توکل بر خدا موفقیت و پیروزی قرین سفر خواهد بود مخصوصاً در برابر تبلیغات رسانه‌های اسکتباری که همه چیز را وارونه جلوه می‌دهند.

* نماینده تبریز و عضو هیأت همراه


بدون شرح
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، عکس

عکسهایی از عظیمترین حفره دنیا !

 

 
%20
 
اینم یه عکس دیگه از این گودال عظیم :
 
%20
 
نیروی مکش بسیار زیادی که توسط این گودال ایجاد می شود تا به حال موجب سقوط چرخ بالهای زیادی شده ؛ به همین دلیل پرواز بر فراز این گودال محدود شده است !
 
%20
 
%20
 
%20
 
این هم یک نما از ماهواره :
 
%20

وصف خداوند بزرگ از نظر ملاصدرا
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: متفرقه ، مطالب خواندنی

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
،


و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!


چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و

بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و "در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"...

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟

که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید ...

باورهاى غلط در بدنسازى
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: ورزش ، مطالب خواندنی

باورهای غلط در بدنسازی

امروزه تمرینهاى ورزشى و رژیمهاى غذایى مختلفى وجـود دارد و این کار ما را دشوارتر کرده است زیرا نمى دانیم که کدامیک از این برنامه ها نتیجه دلخواه را بـه ما مى دهد اما از همه اینها بدتر پندارهاى غلط در مورد ورزش است، پندار هایى که گاهى صدها برابر بیشتر از فواید آنها به بدن ما آسیب مى رسانند. تعداد این باورهاى غلط در بین عامه مردم بسیار زیاد است ولى نمونه هاى آن در این چند مورد ذکر شده است:

عرق زیاد براى وزن کم کردن

عرق کردن زیاد هیچ تأثیرى روى کاهش وزن ندارد و باید هنگام ورزش از لباس نخى گشاد استفاده کنید تا دماى بدنتان به سهولت تبادل شود.

شاید این تصور از وزن کم کردن ورزشکاران قبل از وزن کشى با پوشیدن لباسهاى نایلونى و تعرق زیاد ناشى شده اما باید توجه کنید که این روش یک روش موقت براى کم کردن وزن آن هم به میزان کم (حداکثر یک تا 2 کیلوگرم) است.

استفاده زیاد از پروتیین براى ساختن عضله

بدن شما فقط میزان مشخصى پروتیین در روز نیاز دارد و زمانى که شما بیش از نیازش به آن پروتئین برسانید، به همان ترتیب کربوهیدراتها و کالریهای چربى بیشترى تولید خواهد شد.

بدین ترتیب پروتئینها از بین خواهند رفت و مقدارى از آن دفع مى شود و مقدارى دیگر نیز به چربى تبدیل خواهد شد و به عنوان منبع تولید انرژى بدن استفاده مى شوند.

نیاز به پروتیین1/2 تا 1/5 گرم به ازاى هر کیلوگرم وزن بدن است. این مقدار مطمئناً نیاز بدن شما را براى ساخت عضله هاى جدید برطرف خواهد کرد. به جاى خوردن پروتیین، بهتر است در رژیم غذایى خود از مقدار بیشترى کربوهیدرات استفاده کنید زیرا آنها بهترین منابع انرژى براى ساخت بافتهاى عضلانى در بدن هستند.

حذف تمام چربى ها در رژیم غذایى

رژیم غذایى اصولى و درست است که از همه مواد مغذى تشکیل شود و چربى هاى خوب (اسید هاى چرب غیر اشباع) که به فراوانى در دانه هاى روغنى یافت مى شوند باید در رژیم بدنسازان گنجانده شود.

مهمترین دلیل آن اینکه چربى ها در تعادل سطح هورمونى بدن نقش اساسى و هورمونها براى ساخت عضلات و سایر عملکردهاى حیاتى مهم هستند و باید مصرف شوند، ضمن اینکه حذف چربى ها به طور کامل موجب ایجاد حالت دفاعى در بدن و نگهدارى آن مى شود.

باورهای غلط در بدنسازی

تبدیل غذا به چربى در هنگام شب

آیا فکر مى کنید دستگاه متابولیسم و سوخت و ساز بدن شما مى داند که چه ساعتى از روز است. همانطور که بدن شما با توجه به ریتم شبانه روزى خود جلو مى رود، متابولیسم شما در هنگام شب قطع نمى شود. حتى زمانى که در خواب هستید هم براى جلوگیرى از ایجاد دگرگونى در بافت هایتان به علت غذا نخوردن به مدتى طولانى نیاز دارید که به بدنتان سوخت برسانید. این مسأله مخصوصاً زمانى که تا دیرهنگام در روز به کار مشغول هستید، بسیار اهمیت دارد.

بعد از تمرین، بدن شما نیاز زیادى به استفاده از کربوهیدراتها دارد، بنابراین چون فکر مى کنید که غذا خوردن در این زمان باعث ایجاد چربى در بدنتان مى شود، از آن دورى نکنید. خیلى مهم است که مطمئن شوید که غذاهایى که در آن زمان استفاده مى کنید حتماً سالم باشند، مثل گوشت کم چربى همراه با میزان زیادى سبزیجات تا بتوانید درصد ایجاد چربى را در بدنتان پایین بیاورید اما به هر حال نیازى نیست که کلاً از غذا خوردن جلوگیرى کنید.

عرق کردن بهترین راه براى سوزاندن چربی ها

بسیارى از مردم باور دارند که بهترین راه براى سوزاندن چربیهاى بدن، یک جلسه انجام حرکات بالا برنده ضربان قلب است البته این صحیح است که با بالا بردن ضربان قلب، بدن کالریهاى چربى بیشترى مى سوزاند اما مهمتر از آن مقدار کلى کالریهایى است که سوزانده اید.

زمانى که شما تمریناتى انجام مى دهید که با فاصله زمانى ضربان قلب را بالا مى برد، مقدار کالریهایى که در هر دقیقه مى سوزانید بیشتر از زمانى است که ضربان قلبتان پایین است اما این وضعیت را نمى توانید خیلى ادامه دهید و باید وقفه اى بین این تمرینات بیندازید و مقدار کالرى که در هر یک از این دوره ها مى سوزانید تقریباً یکسان است اما مزیت آن این است که تمرین با وقفه زمانى باعث مى شود بدن شما مقدار قابل توجهى کالرى بعد از اتمام تمریناتتان بسوزاند.

این به آن معنى است که شما بعد از تمرین همچنان کالرى مى سوزانید و بنابراین مقدار کلى کالریهاى سوزانده شده در روز بالاتر خواهد رفت و این باعث خواهد شد که وزن بیشترى کم کنید.

باورهای غلط در بدنسازی

تمرینات بالا برنده ضربان قلب با وقفه زمانى به حفظ بافتهاى ماهیچه اى نیز کمک مى کند، در حالى که اگر وقفه اى بین این تمرینات وجود نداشته باشد و مدت زمان آن بالا باشد، ممکن است باعث از بین رفتن ماهیچه ها شود. موضوع مهمى که باید در خاطر داشته باشید این است که شما نمى توانید این تمرینات را هر روزه انجام دهید و باید زمانبندى مشخصى براى این تمرینات داشته باشید.

این تمرینات باید حداکثر 20 دقیقه طول بکشد تا بدنتان بتواند از ذخیره چربى خود استفاده کند. در 20 دقیقه اول ممکن است تنها کربوهیدراتهایى که در ساعات اخیر مصرف کرده اید را بسوزانید. براى بالا بردن تمریناتتان مى توانید با تمرینات کوتاه مدت 6 تا 10 دقیقه اى هم میزان سوزاندن چربى هایتان و هم سلامتى خود را افزایش دهید.

استفاده از نوشابه هاى انرژى زا براى قبل از تمرین

بر خلاف تبلیغات، این نوشابه ها به شما انرژى نمى دهند و از درصد بالایى شکر و طعم دهنده ها و اسید کربنیک تشکیل شده اند. براى کسب انرژى قبل از تمرین از کربو هیدراتهاى مرکب با شاخص گلیسمیک پایین استفاده کنید تا یک انرژى پایدار و مناسبى در طول تمرین داشته باشید.

استراحت ممنوع

یکى از عوامل مهم براى نیرومند تر شدن، استراحت است. اگر شما هر روز به باشگاه ورزشى بروید و از خودتان به بالاترین حد کار بکشید، هیچ نتیجه اى از تمرینات نخواهید برد و قوى تر نیز نخواهید شد.

زمانى که بدن در حال استراحت است، تنها زمانى است که مى تواند خود را تسکین داده و روز بعد قوى تر و سرحال تر باشد. اگر قبل از اینکه بدنتان استراحت کند دوباره تمریناتتان را ادامه دهید، عضله هایتان از بین خواهند رفت و به جاى اینکه نیرومند تر شوید، ضعیف تر هم خواهید شد.

به برنامه تمریناتتان چند روز کم کار یا بیکار اضافه کنید تا به بدنتان فرصت دهید که اندکى تسکین یابد مطمئنا در این حالت براى تمرینات بعدى آمادگى بیشترى خواهید داشت.

  منبع: ایران ورزشی


ایروبیک چند نوبت و چه مدت؟
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: ورزش ، مطالب خواندنی

ایروبیک چند نوبت و چه مدت؟

در این مطلب می خواهیم به بررسی این مقوله بپردازیم که اصولا چه مواقع و زمانهایی تمرینات ایروبیک باید انجام شوند ، در طول هفته چند بار تکرار شود و هدف از انجام این حرکات چه می باشد.

تعداد دفعات مطلوب و معمول انجام این تمرینات 2 بار در طول هفته است. در شرایط ایده آل و نرمال انجام 2 بار در هفته این تمرینات به شما این فرصت را خواهد داد تا تناسب اندام خود را حفظ کرده و از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار باشید اما به عقیده کارشناسان و فیزیولژیستها انجام 3 تا 5 نوبت تمرینات در طول هفته بهتر و موثرترخواهد بود.

در مجموع آنچه در انجام این تمرینات حائز اهمیت است افزایش مدت زمان انجام حرکات، استمرار و تکرار و بالا بردن میزان دشواری تمرینات می باشد

کاهش چربی و وزن اضافی

اگر هدف اصلی شما از ایروبیک از دست دادن چربی و وزن اضافی باشد، 6 یا 7 نوبت در هفته که تقریبا معادل روزی یک مرتبه است، می تواند تاثیر بالقوه ای روی اندام شما داشته باشد و شما را به وزن مطلوبتان برساند. در مجموع آنچه در انجام این تمرینات حائز اهمیت است افزایش مدت زمان انجام حرکات، استمرار و تکرار و بالا بردن میزان دشواری تمرینات می باشد. مخصوصا اگر در شرایط جسمانی مناسبی نیستید، وزن اضافی دارید، سالخورده اید و یا در دوران بهبودی از مصدومیت و سپری کردن دوران نقاهت هستید، این تمرینات برایتان بسیار مفید خواهد بود.

گرم کردن بدن

با حرکات و نرمشهایی خیلی نرم و آرام در کمال آرامش خودتان را گرم کنید، همین نرمشها باعث می شوند تا اگر مشکل جسمانی دارید ناراحتی و دردتان کاهش پیدا کند و کم کم بهبود پیدا کنند. گرم کردن و آماده کردن بدن برای تمرینات ایروبیک با انجام نرمشهایی سبک و در سطوح ساده ای از تمرینات کششی به مدت 2 تا 10 دقیقه به شما کمک ویژه ای خواهد کرد اما به یاد داشته باشید که نباید به طور ناگهانی در طول انجام تمرینات، آنها را متوقف کنید چرا که ممکن است دچار مشکل شوید.

ایروبیک

تصورات غلط

این تصور غلط که تمرینات ایروبیک ماهیچه ها را سفت وعضلانی می کند بسیار طبیعی است اما واقعیتش این است که انجام این تمرینات تاثیر بسیار کمی در سفت کردن ماهیچه ها دارد. در تمرینات معمولی ایروبیک ماهیچه هایی که در بدن بیش از سایرین فعالیت می کنند صدها حرکت ماهیچه ای را به طور متناوب تکرار می نمایند، بدون اینکه در مقابل این تمرینات مقاومتی نشان دهند. در صورتیکه بخواهید ماهیچه ها و عضلا تتان محکم و سفت شوند تمرینات وزنه تاثیر قابل توجهی خواهند داشت.

برداشت غلط دیگر در این مورد این است که اغلب تصور می کنند با انجام تمرینات ایروبیک در تعداد دفعات محدود و زمان نرمال می توانند چربی اضافی و وزن زیادی خود را به سرعت کاهش دهند! در صورتی که این تصور صحت ندارد و افراد برای کاهش وزن اضافی بدن باید با برنامه ای ویژه به فعالیت بپردازند.

اگر هدف شما از ایروبیک رسیدن به یک تعادل و بالانس جسمانی و بالا بردن درصد سلامتی و داشتن روحیه خوب است ، تنها راه تاثیرگذار و موثر در این امر انجام مرتب و همیشگی تمرینات این رشته می باشد

هدف اصلی شما از انجام ایروبیک

اما اگر هدف شما از ایروبیک رسیدن به یک تعادل و بالانس جسمانی و بالا بردن درصد سلامتی و داشتن روحیه خوب است، باید به خاطر داشته باشید که تنها راه تاثیرگذار و موثر در این امر انجام مرتب و همیشگی تمرینات ایروبیک می باشد. حتی اگر این تمرینات از حرکات کششی بسیار طی مدت زمان کوتاهی برخودار باشند. سعی کنید از ورزش ایروبیک لذت ببرید و تمریناتش را آسان بگیرید تا در طول یک مدت زمان مشخص تاثیراتش را ببینید.

ایروبیک

از آنجاییکه عمده تمرینات ایروبیکی روی تکرار حرکات تاکید دارد، به همین جهت نیاز چندانی به تمرکز کامل ندارد (هرچند توجه و تمرکز کافی از لحاظ تکنیکی در انجام هر ورزشی مهم است)  اما به هر حال خواندن و گوش کردن به موزیکها و نوارهای آموزشی، تماشای برنامه های تلویزیونی ایده جالبی برای یادگیری بهتر تمرینات ایروبیک است.

نکات مهم تمرینات خود را اعم از مدت زمان انجام و درجه سختی و آسانی اش را یادداشت کنید زیرا این شیوه خوبی است که در طول یک دوره تمرینی بفهمید چقدر به آمادگی بدنی و جسمانی رسیده اید. فراموش نکنید که مشاهده این پیشرفتها شما را علاقه مند و پر انگیز به ایروبیک نگاه می دارد.


ورزش از دیدگاه رهبر معظم انقلاب
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی: مطالب خواندنی ، ورزش ، مقام معظم رهبری

رهبر معظم انقلاب در حال کوه پیمایی

چرا بعضی به ورزش نمی پردازند ؟

خیلی خوب ؛ من هم همین مطلب را از فرمایش شما فهمیدم . بله ؛ البته عده ای این طورند و یکی از عللش همان چیزی است که شما گفتید ؛ یعنی احیانا در جایی تبلیغات دینی منطبق با روشهای درست تبلیغی نبوده ؛ یا آن آقایی که از دین می گریزد ، با تبلیغ درستی مواجه نبوده است. طبیعتا تبلیغات همیشه فراگیر که نیست ؛ بالاخره ما تبلیغات گونه گونه ، گوشه گوشه ، مسجد مسجد و کانون کانون داریم . البته این یکی از عللش است. 

یک علت دیگرش هم می تواند این باشد که بعضی از آن کسانی که حالت دین گریزی دارند ، تکلیف های دینی را برای خودشان سنگین می بینند.مثلا دین در مورد معاشرت ، در مورد محرم و نامحرم ، در مورد نماز خواندن تکالیفی دارد. برای عده ای انجام این گونه تکالیف سنگین است. اینها با دین عنادی هم ندارند ؛ این طور نیست که از دین بدشان بیاید ؛ یک وقت هم یک نفر دو کلمه حرف گرمی بزند ، دلشان هم نرم می شود ؛ ممکن است یک نماز باحالی هم بخوانند ؛ اما تکلیف برایشان سنگین است.

طبیعت بشر هم این است که از هر تکلیفی می گریزد . این هم جزو طبایع انسانی است که باید با آن مبارزه کند. مثلا آیا مردم از ورزش نمی گریزند ؟ ورزش که دین نیست.

می بینند خیلی ها هستند که هر چه هم می گویید ورزش کنید ، ورزش نمی کنند! آیا الان در میان مردم ما ورزش عمومی است؟ آیا از جمعیت ایران که می توانند ورزش کنند ، همه ورزش می کنند ؟

بنابراین ، گریز از تکلیف و کار سنگین ، یک امر قهری است که ناشی از جسمانیت انسان است. آن صبغه سفالی ما ، قهرا انسان را از تکلیف پذیری دور می کند.

بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران 26/09/1378