تلویزیون سوریه هم‌زمان با ناآرامی‌ها در این کشور منتشر کرد
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸  کلمات کلیدی: جاسوسی ، سوریه ، موساد ، عماد مغنیه
اعترافات جاسوس‌موساد درباره شناسایی خودرو و محل‌جلسه شهید مغنیه
تلویزیون سوریه که این روزها معمولاً صحنه‌هایی از اعتراف‌های مخالفان رژیم را در مورد فعالیت‌های مسلحانه آن‌ها از جمله واردات غیرقانونی اسلحه، توزیع در شهرها و محله‌های دستخوش ناآرامی، گروگان‌گیری از علویان و تغذیه مالی، تسلیحاتی و سیاسی عربستان، ترکیه و قطر منتشر می‌کند، این بار بخشی از اعتراف‌های یک جاسوس موساد را پخش کرد که مأمور شناسایی خودروی شهید عماد مغنیه بوده است.

به گزارش رجانیوز، در فیلم پخش شده از تلویزیون سوریه از این جاسوس با عنوان "انعیم" نام برده شد و وی با توضیح در مورد نحوه آشنایی و همکاری با موساد، مأموریت خود در زمینه شناسایی محل حضور یافتن شهید مغنیه و خودروی او را توضیح داد.

پخش این‌گونه اعتراف‌ها از تلویزیون دولتی سوریه در حالی است که به نظر می‌رسد تشکیلات تبلیغاتی بشار اسد به این نتیجه قطعی رسیده که باید آنچه را که نشان‌دهنده پیوندهای خارجی مخالفانش برای سرنگونی اوست، افشا کند و در این زمینه، حتی بخشی از جزئیات مربوط به توطئه‌های قبلی در این کشور را که پیش از این از انتشار آن‌ها خودداری می‌کرد، به اطلاع افکار عمومی برساند.

انعیم از عوامل دخیل در ترور شهید مغنیه، خود را یک فلسطینی دارای تابعیت اردنی معرفی کرد که به عنوان جاسوس سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی موسوم به "موساد" در سوریه فعالیت می کرده است.

این فرد در اعترافاتش به تسهیل روند عملیات ترور عماد مغنیه در دمشق در سال 2008 میلادی و دادن اطلاعات مورد نظر افسران رژیم صهیونیستی به آنها تا زمان دستگیری اشاره کرد اما درعین حال به زمان، مکان یا شرایط دستگیری خود اشاره ای نکرد.

این جاسوس که "انعیم" نام دارد، خود را متولد سال 1976 میلادی اردن و دارای تابعیت اردنی و فلسطینی معرفی کرد و گفت: در فاصله سال‌های 1995 تا 2000 میلادی در دانشگاه "تشرین" در شهر لاذقیه سوریه در رشته فلسفه تحصیل کرده است.

بر اساس گزارش العالم، انعیم افزود: پس از فارغ التحصیلی درسال 2000 میلادی برای یافتن کار به اردن بازگشته و در زمینه های مختلف اشتغال داشته که آخرین آن مهمان‌داری هواپیما بود.

این تبعه اردن درباره آغاز همکاری‌اش با رژیم صهیونیستی گفت: همکاری من با موساد از طریق یک مخبر به نام "بیرن" آغاز شد که وی را با یک مخبر دیگر به نام "موسی" آشنا کرد.

وی افزود: مراحل اولیه به کارگیری من توسط موساد به اواسط سال 2006 میلادی بازمی گردد و در اوایل سال 2007 میلادی موساد از من خواست تا به سوریه رفته و اطلاعاتی را در زمینه گذرگاه‌ها، نقاط بازرسی، مدت زمان و دستگاه‌های مورد استفاده در بازرسی ها، هزینه های مسافرت، چگونگی انگشت نگاری و تصویربرداری و دستگاه‌های تشخیص هویت گردآوردی کنم که من پس از این کار به اردن بازگشته و از آنجا به شهر الخلیل در فلسطین رفته و اطلاعات مذکور را در اختیار موساد قرار دادم.

انعیم افزود: مرحله دوم شامل جستجو و ایجاد پوششی برای اقامت در سوریه بود که به همین منظور به سوریه رفتم. در آن زمان، خواهرم در همان دانشگاهی که من تحصیل می کردم، دانشجو بود، به همین دلیل متوجه شدم که ادامه تحصیل بهترین راه برای ماندن در سوریه است.

این جاسوس اظهار داشت: در ماه سپتامبر یا اواخر سال 2007 میلادی به سوریه بازگشتم و چند دستگاه به همراه یک کارت حافظه کامپیوتر و نقشه های هوایی در اختیار من گذاشته و آموزش های لازم به من داده شد.

وی در مورد نقش خود در تسهیل ترور عماد مغنیه گفت: در سوم فوریه سال 2008 میلادی با من تماس گرفتند و به من دستور دادند تا به دمشق بروم، نخستین آدرس هایی که در اختیار من قرار دادند، سفارتخانه های ایران و کانادا در دمشق بود.

انعیم ادامه داد: روز چهارم فوریه به سفارت کانادا مراجعه کردم زیرا از من درخواست کرده بودند تا درباره هیأت های دیپلماتیک، سفارتخانه ها و مراکز حزب الله یا جنبش حماس یا هر گروه غیر سوری در این کشور اطلاعات کسب کنم و من به مدت یک ساعت و نیم در آن محله در این باره جستجو کردم و هیچ اطلاعاتی در مورد مواردی که برایم توصیف کرده بودند، به دست نیاوردم، به همین دلیل به لاذقیه بازگشتم و اطلاعاتی را که از من خواسته بودند، در اختیار آنها قرار دادم.

این جاسوس افزود: در روز پنجم فوریه باردیگر با من تماس گرفتند و از من خواستند دوباره به دمشق بروم و در محدوده جغرافیایی گسترده تری اقدام به تحقیق و کسب اطلاعات کنم زیرا مأمور مذکور درباره اطلاعاتش اطمینان داشت و مدعی بود که اماکنی که از من خواسته است تا در مورد آنها اطلاعات جمع آوری کنم، وجود دارند و من نتوانسته ام آنها را بیابم، بنابراین باردیگر به دمشق رفته و به مدت دو ساعت در اطراف سفارتخانه های ایران و کانادا به جستجو پرداختم و هیچ مرکز یا گردهمایی نیافتم و دوباره با مأمور مذکور تماس گرفتم و به وی اطلاع دادم که آنچه از من درخواست کرده بودند، وجود ندارد.

وی در ادامه گفت: پس از آن تا 11 فوریه در لاذقیه ماندم. سپس با من تماس گرفتند و از من خواستند برای سومین بار به دمشق بازگردم. من فردای آن روز پس از آنکه جزئیات بیشتری را به همراه نام خیابان یک فرعی در اختیار من گذاشتند، به دمشق بازگشتم و به همان خیابان فرعی مراجعه کردم و به تحقیق درباره هرگونه مرکز، تجمع یا نمایندگی حزب و یک خودروی پاجیروی نقره ای پرداختم، با وجود جستجوی فراوان خودروی مذکور را نیافتم، به همین دلیل به خیابان اصلی رفتم.

أنعیم افزود: پیش از آنکه به خیابان اصلی برسم یک خودروی پاجیروی نقره ای و به دنبال آن یک مرسدس بنز با شیشه دودی وارد خیابان فرعی شد و من داخل آن خودرو را ندیدم به همین دلیل شماره خودرو را به خاطر سپرده و به شهر لاذقیه بازگشتم.

وی افزود: در روز دوم با کسب اطلاعات از اینترنت و تلویزیون دریافتم که عماد مغنیه ترور شده است و با دیدن تصویر انفجار بر روی اینترنت اطمینان یافتم که خودروی مورد هدف همان پاجیرویی بود که من شماره اش را در اختیار آنها قرار داده بودم.

عماد مغنیه از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان در جریان انفجار خودروی بمب گذاری شده در سال 2008 در دمشق به شهادت رسید.


جنجال و واکنش معنادار صهیونیست‌ها پس از اظهارات رئیس سابق موساد
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: موئیر داگان ، موساد
چرا هیچکس در اسرائیل‌اظهارات داگان درباره ایران را رد نمی‌کند؟

اظهارات دو روز پیش مئیر داگان رییس سابق موساد که حمله به ایران را «احمقانه» خوانده بود واکنش های زیادی در بین مقام های این کشور جعلی برانگیخت اما هیچ کس آن را رد نکرد.
 
داگان دو روز پیش طی سخنانی در دانشگاه عبری بیت المقدس گفته بود حمله موثر به ایران را کاری دشوار می داند زیرا تاسیسات هسته ای ایران پراکنده و قابل انتقال به مکان های مختلف است. داگان همچنین هشدار داده بود چنین حمله ای اغاز جنگ با ایران و احتمالا سوریه را در پی خواهد داشت. وی سپس تاکید کرده بود که هرگونه حمله به ایران را «حماقت محض» می داند.
 
این اظهارات واکنش های متعددی را در اسراییل برانگیخت اما هیچ کدام از کسانی که به سخنان داگان واکنش نشان دادند سخنان او را رد نکردند و این نشان می دهد او احتمالا «سیاست واقعی اسراییل» درباره ایران را تببین کرده است.
 
ایهود باراک جزو اولین مقام های دولت اسراییل بود که در این باره ابراز عقیده کرد. بنابه گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از بیت المقدس در تاریخ 18 اردیبهشت 1390، بارک گفت: «من مطمئن نیستم که این موضع صحیح باشد. من مطمئنم که اگر بحث مصلحت به میان بیاید به نظر من عاقلانه نیست که چنین مسائلی را به شکل عمومی مطرح کرد».
 
همچنین یووال اشتاینیتز وزیر دارایی اسرائیل نیز گفت از شنیدن اظهارات داگان شوکه شده است. اشتاینیتز سخنان داگان را «غیرضروری» خواند.
 
در مقابل، دانی یاتوم یکی از روسای اسبق موساد به صراحت دیدگاه داگان را تایید کرد. هاآرتص در 19 اردیبهشت 1390 نوشت: «یاتوم به رادیو اسرائیل گفت زمانی که پای موضوعات سرنوشت سازی در خصوص امنیت به میان می اید رئیس موساد باید پس از انکه سمت خود را تحویل داد نظر خود را اعلام کند. یاتوم همچنین گفت وی مخالف نظر حمله به ایران است زیرا این اقدام به هدف مورد نظر خود دست پیدا نخواهد کرد».
 
افرایم هالوی که او هم زمانی رییس موساد بوده، واکنش متفاوتی دارد. بنا به گزارش هاآرتص او گفته است: «داگان باید سخنان خود را به شیوه دیگری بیان می کرد. سخنان داگان نباید بر تصمیم های دولت تاثیری داشته باشد».
 
شائول موفاز، رئیس کمیته امور دفاعی و خارجی پارلمان اسرائیل نیز طی سخنانی تاکید کرد با این موضوع موافق است که مقامات ارشد تشکیلات دفاعی باید هر زمان که لازم باشد دیدگاه های خود را درباره موضوعاتی مانند این بیان کنند. موفاز که در کنفرانس راهبردی دانشگاه عبری سخن می گفت، اضافه کرد: «دیدگاه داگان مهم است و وی به عنوان فردی که کار خود را به خوبی انجام داد و کمک زیادی به اسرائیل کرد حق داشت این دیدگاه را بیان کند. اسرائیل نمی تواند به ایران اجازه دستیابی به سلاح های هسته ای بدهد ولی گزینه نظامی باید تنها به عنوان اخرین چاره استفاده شود».
 
این نخستین بار نبود که اظهارات داگان مسئله ساز می شد. او در سخنرانی روز تودیع خود از موساد هم ارزیابی رسمی بیان شده توسط نتانیاهو را زیر سوال برد و اعلام کرد که عقیده ندارد ایران زودتر از سال 2015 قادر به ساخت سلاح هسته ای باشد. این دیدگاه دیدگاه رسمی اسراییل درباره فوری بودن خطر ایران را کاملا زیر سوال می برد.
 
اکنون هم روشن است همه اعتراض کسانی مانند باراک به داگان این است که چرا نظر خود را علنی بیان کرده و در واقع مطلبی را که هرگز نباید گفته می شد، لو داده است. اسراییل تا امروز بارها تاکید کرده آماده به کار گیری قدرت نظامی علیه برنامه هسته ای ایران است در صورتی که مطمئن شود دیپلماسی در متوقف کردن آن به نتیجه نخواهد رسید. موضعی که داگان اعلام کرد نشان می دهد این فقط یک لفاظی است و اسراییل حمله به ایران را اساسا از سبد گزینه های خود حذف کرده است.
 
کارشناسان عقیده دارند با توجه به اینکه داگان فقط چند ماه است موساد را ترک کرده، احتمال بسیار ضعیفی دارد که سیاست راهبردی اسراییل نسبت به آنچه او می گوید تغییر اساسی کرده باشد.

علیرضا عسگری هنوز زنده است
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩  کلمات کلیدی: موساد ، زندان

خبرگزاری اسرائیلی "معا" در خبری اعلام کرد: علیرضا عسگری هنوز در زندان های موساد به سر می‌برد و زنده است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، خبرگزاری معا روز یکشنبه اعلام کرد علیرضا عسگری معاون وزارت دفاع ایران که در سال ۲۰۰۷ در استانبول ناپدید شده بود، در حال حاضر در یکی از زندان های "موساد" سازمان جاسوسی اسرائیل به سر می برد.

این خبرگزاری بر اساس گزارش منابع مطلع اعلام کرد: عسگری از همان ابتدای ناپدید شدن در اسرائیل زندانی بود اما دولت اسرائیل به دلایل امنیتی از انتشار این اطلاعات جلوگیری کرد.

دولت رژیم صهیونیستی از رسانه‌های این رژیم خواسته بود برای حفظ امنیت داخلی از انتشار این خبر خودداری کنند.

در سال ۲۰۱۰ "ریچارد سیلورچاین" روزنامه نگار یهودی در سایت خود منتشر کرد که "علیرضا عسکری" در زندان آیالون در تل‌آویو درگذشته است.

این روزنامه نگار آمریکایی نوشت: منابع مطلع به او گفتند که فرد مذکور احتمالا دست به خودکشی زده است. اسرائیل اما به این خبر واکنش نشان نداده است.
به گفته ریچارد، روزنامه یدیعوت آحارونوت خبر خود کشی ژنرال ایرانی را نیز در وبسایت خود منتشر کرد ولی به سرعت توسط هیئت های کنترل برداشته شد . او افزود من نسخه ای از این خبر دارم.

وی همچنین افزود: چنانچه ژنرال ایرانی هنوز در اسرائیل به سر می برد کشته شدن وی توسط اسرائیل بسیارمحتمل به نظر می رسد چرا که اسرائیل نمی تواند تمام اظهارات سابق خود در مورد عدم دست داشتن در ناپدید شدن وی را پس بگیرد.


تهمینه میلانی در کنار فردی اسرائیلی(عکس)
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠  کلمات کلیدی: تهمینه میلانی ، موساد

عکسی از تهمینه میلانی در کنار هما سرشار فردی اسرائیلی که سابقه همکاری با موساد را دارد و در کنار این دو بهروز وثوقی را مشاهده میکنید!!

http://karton.persiangig.com/Tahmineh%20Milani.jpg

اما درتصویر دیگر این فرد(هما سرشار)را درکنار موشه کاتساو میبینیم.موشه کاتساو رئیس جمهور سابق اسرائیل  که فردی جنجالی در اسرائیل است.


حال بیاندیشیم رابطه تهمینه میلانی کارگردان سینمای جمهوری اسلامی!! با هما سرشار تا چه حد بوده و است؟؟

بیوگرافی موشه کاتساو:

http://karton.persiangig.com/President%20Moshe%20Katsav.jpg

موشه کاتساو (به عبری: מֹשֶׁה קַצָּב به فارسی موسی قصاب). زاده ۱۹۴۵ در یزد هشتمین رئیس جمهور اسرائیل بود که از سال ۲۰۰۰ تا ۱۵ ژوئیه ۲۰۰۷ میلادی مقام ریاست جمهوری اسرائیل را بر عهده داشت. وی به همراه خانواده‌اش در سال ۱۹۵۱ به اسرائیل مهاجرت کرد. موشه کاتساو فارغ التحصیل از دانشگاه عبری اورشلیم است.

در میان مهاجران ایرانی، کاتساو اولین فردی است که به بالاترین مقام سیاسی کشور دیگری (مقام ریاست جمهوری اسرائیل) دست یافته است.

در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶، پلیس اسراییل ادعا کرد که شواهد کافی برای متهم کردن او به تجاوز جنسی و استراق سمع غیرقانونی را دارد. پس از آن دادستان کل اسراییل در ۲۹ اکتبر به او پیشنهاد کرد که از قدرت کناره بگیرد.اما او نپذیرفت و خود را بی‌گناه دانست. در ۲۳ ژانویهٔ سال بعد دادستان کل اعلام کرد که قصد دارد علیه کاتساو کیفر خواست صادر کند. از آنجا که رییس جمهور مصونیت قضایی دارد، تا قبل از استعفا یا پایان دورهٔ مسئولیت، محاکمه مقدور نیست. اما کاتساو در برابر فشارها مقاومت کرد و استعفا نداد و درخواست مرخصی سه ماهه کرد تا دوران ریاست جمهوریش به اتمام برسد.

پرونده:Moshe Katsav, by Amir Gilad.JPG

در تاریخ 22 مارس 2010 میلادی، دادگاهی در اسرائیل، موشه کاتساو، رئیس‌جمهوری ایرانی تبار سابق اسرائیل را به جرم تجاوز به عنف  و آزار جنسی به هفت سال زندان محکوم کرد. موشه کاتساو در تاریخ دسامبر 2010 میلادی، در یک دادگاه در شهر تل آویو در ارتباط با اتهام تجاوز به یک کارمند زن در دهه ۱۹۹۰ میلادی مجرم شناخته شده‌بود. او در آن سال‌ها سمت وزیر گردشگری اسرائیل را به عهده‌داشت٠


یک منبع صهیونیستی فاش کرد؛
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: موساد ، معمر قزافی ، لیبی
جزئیات اقدام موساد برای جذب مزدور برای قذافی

خبرگزاری فارس: یک منبع صهیونیستی جزئیات توافقات سازمان‌های جاسوسی اسرائیل و رهبران لیبی در زمینه اعزام مزدوران آفریقایی به این کشور برای سرکوب قیام مردم لیبی را فاش کرد.

 

به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری الجزیره، یک منبع صهیونیستی اخبار مربوط به فعالیت‌های سازمان‌های جاسوسی برای ارسال مجموعه‌ای از مزدوران در حمایت از "معمر قذافی " به این کشور را که به دستور کابینه "بنیامین نتانیاهو " نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی صورت گرفته بود را تایید کرد.

این منبع که یک روزنامه نگار شاغل در روزنامه "یدیعوت آحارونوت " است،‌ می‌افزاید که اطلاعات امنیتی تاکید می‌کند که اسرائیل به انقلاب لیبی از دیدگاه امنیتی و استراتژیک نگاه می‌کند و سقوط رژیم قذافی را راهگشای تشکیل نظام اسلامی در لیبی می‌داند.

این منبع افزود که در همین راستا نتانیاهو و "ایهود باراک " وزیر جنگ و "آویگدور لیبرمن " وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی نشستی را در روز 18 فوریه داشته و در آن تصمیم به اعزام مزدوران آفریقایی به لیبی گرفته‌اند تا انقلاب مردمی در این کشور را از بین ببرند.

بر اساس اطلاعات امنیتی در این نشست با درخواست "یسرائیل زیف " مدیر موسسه رایزنی های امنیتی "گلوبال سی اس تی " که در برخی از کشورهای آفریقایی فعالیت می‌کند، در زمینه ایجاد مجموعه‌های مزدور شبه نظامی از گینه، نیجریه، چاد، مالی، سنگال و مبارزانی از اقلیم دارفور و جنوب سودان برای اعزام آنها به لیبی در راستای حمایت از قذافی در برابر مردم انقلابی موافقت شده است.

این منبع می‌افزاید که ژنرال "عفیف کوخفی " رئیس بخش اطلاعات ارتش در این نشست گفته است که پیگیری‌های دقیق و تیزبینانه در زمینه انقلاب لیبی نشان داده است که بعد اسلامی و اصولگرایی آن بر ابعاد دیگر برتری دارد و جماعت اخوان‌المسلمون نیز در این زمینه بویژه در شرق لیبی و بالاخص در شهر بنغازی ید طولایی دارند.

هراس صهیونیست‌ها از روی کار آمدن اسلامگراها در لیبی

کوخفی تصریح کرد که در صورت سقوط قذافی رژیم لیبی تبدیل به نظامی اسلامی خواهد شد که عمق استراتژیک خوبی با اخوان‌المسلمون مصر، اردن و سودان تشکیل خواهد داد.

همچنین برخی اطلاعات امنیتی نشان می‌دهد که زیف و ژنرال "یوسی کوبرساور " و "شلومو بن عامی " وزیر خارجه اسبق اسرائیل و همچنین "نسیم زویلی " سفیر اسبق اسرائیل در پاریس دیدارهایی را با تعدادی از هواداران قذافی و "عبدالله السنوسی " رئیس سازمان اطلاعات لیبی که به تازگی از سوی معمر القذافی از سمت خود برکنار شد، در پایگاه نظامی آنجمینا در چاد برگزار کرده‌اند.

در این دیار السنوسی به زیف پیشنهاد داد که مجموعه‌های وی در کشورهای آفریقایی یگان‌ها و مشاوران نظامی و مربیان را به لیبی اعزام کند تا نیروهای لیبی را مورد آموزش قرار داده و همچنین در جنگ‌های شهری با مردم انقلابی با آنها شرکت نماید.

در قبال این خدمت، لیبی تعهد داد که 5 میلیارد دلار به این موسسه صهیونیست پرداخت نماید که البته این مبلغ در صورت اثبات تاثیرگذاری این مزدوران در مقابله با انقلاب مردمی لیبی قابل افزایش خواهد بود. بر اساس این توافق این افراد ابتدا به چاد و از آنجا به شهرهای مختلف لیبی منتقل خواهند شد.

*سلاح‌های پیشرفته آمریکایی، انگلیسی و صهیونیستی برای سرکوب قیام مردم

این منبع صهیونیستی از روزنامه یدیعوت، تعداد این افراد را بالغ بر 50 هزار نفر دانست که مسلح به سلاح‌های پیشرفته روسی، ‌آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی هستند.

بر اساس این منبع، رژیم لیبی همچنین به این موسسه صهیونیستی تعهد داد که بعد از پایان دادن به انقلاب ضد دولت قذافی در لیبی و برقرار شدن قدرت قذافی در این کشور امتیازاتی را در زمینه اکتشاف و استخراج نفت و گاز در لیبی در تعدادی از چاههای این کشور در مناطق سبها،‌ طبرق، بنغازی و الکفره به آنها بدهد.

رژیم قذافی همچنین تعهد داده که قراردادی نظامی با این شرکت برقرار کرده که تشکیل نیروهای نظامی، امنیتی و آموزش آنها در آفریقا و آمریکای لاتین و قفقاز برای بازسازی نیروهای امنیتی لیبی به دست این شرکت انجام شود.

لیبی همچنین به این شرکت اجازه داده که در صورت پیروزی بر انقلاب مردمی آزادی عمل در این کشور برای فعالیت در کشورهای همسایه بویژه در منطقه دارفور ، نیجریه و شمال چاد به آنها داده شود.


راه های جاسوسی موساد در ایران
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: موساد

 سرویس اطلاعاتی آلمان در چارچوب همکاری ۵۰ ساله با رژیم صهیونیستی، گذرنامه‌های آلمانی در اختیار جاسوسان موساد قرار می‌داد تا این افراد برای انجام مأموریت در مناطق حساس خاورمیانه بویژه در ایران از آن استفاده کنند.

حسن خامه‌یار کارشناس مسائل خاورمیانه در گفت‌وگو با فارس به نحوه شکل‌گیری سازمان اطلاعات رژیم صهیونیستی "موساد "، اقدامات و عملکرد این سازمان در دنیا و به خصوص کشورهای اسلامی پرداخت که از نظر خوانندگان می‌گذرد.
 
مسئولان موساد در اظهاراتشان تأکید کرده‌اند که یکی از نقاط قوت اصلی این سازمان را جوامع یهودی کشورهای گوناگون جهان تشکیل می‌دهند.
 
* استفاده موساد از یهودیان مهاجر برای جاسوسی
 
کارگزاران موساد به راحتی می‌توانند عوامل و نیروهای مورد نیاز خود را از درون این جوامع گزینش کنند. نظر به اینکه یهودیان ساکن فلسطین اشغالی نیز از بین جوامع یهودی کشورهای مختلف جهان به این سرزمین مهاجرت کرده‌اند و با زبان و فرهنگ مردم کشور زادگاهشان آشنا هستند بیش از یهودیانی که در فلسطین متولد شده‌اند می‌توانند به موساد خدمت کنند. مهاجران یهودی اروپایی که دو یا سه گذرنامه در اختیار دارند و با چند زبان آشنا هستند، زودتر از دیگران به استخدام موساد در می‌آیند. این افراد هنگام مهاجرت به فلسطین اشغالی هویت و تابعیت پیشین خود را حفظ می‌کنند. اصولاً موساد برای اعزام جاسوس به کشورهای گوناگون از جمله جمهوری اسلامی ایران، لبنان و سایر کشورهای عربی از افرادی بهره‌برداری می‌کند که چند تابعیت دارند. چرا که این افراد برای اعزام به کشورهای مختلف به شرکت در دوره‌های آموزش زبان و لهجه و هنجارهای اجتماعی کشور محل مأموریت بی‌نیاز هستند.
 
* موافقتنامه‌های امنیتی بین موساد و غرب برای نفوذ در کشورهای اسلامی
 
عامل دیگری که دست جاسوسان موساد را برای فعالیت همه جانبه در کشورهای عربی و اسلامی باز می‌گذارد، وجود موافقتنامه‌های همکاری مشترک امنیتی و جاسوسی سری بین کشورهای غربی با رژیم صهیونیستی است. بسیاری از کشورهای غربی بر اساس این موافقتنامه‌ها به کارگزاران موساد اجازه داده‌اند در کشورشان فعالیت کنند، مشروط بر اینکه این فعالیت‌ها خشونت بار نباشد. این کشورها برای دسترسی به اطلاعات دست اول همه گونه امکانات و تسهیلات را در اختیار موساد قرار می‌دهند اما در بسیاری مواقع دیده شده که این سازمان برای تجسس در کشورهای غربی به همکاری آنها نیاز ندارد و با امکانات خود وارد عمل می‌شود.
 
* استفاده موساد از گذرنامه‌های آلمانی برای جاسوسی در ایران
 
در این زمینه لازم است به دو مورد از تسهیلاتی که دولت آلمان در اختیار جاسوسان موساد قرار می‌دهد، اشاره کنیم:
۱- چندی پیش پایگاه اطلاع رسانی فسلطینی‌های ساکن در اراضی اشغالی سال ۱۹۴۸ به نقل از روزنامه آلمانی «کلنر شتات انتسایگر» گزارش داد که سرویس‌های اطلاعاتی آلمان در چارچوب همکاری ۵۰ ساله بین طرفین، گذرنامه‌های آلمانی در اختیار جاسوسان موساد قرار می‌دهند تا این افراد برای انجام مأموریت در مناطق حساس خاورمیانه به ویژه در ایران از این گذرنامه‌ها استفاده کنند. یکی از مقام‌های بلندپایه و پیشین سرویس اطلاعاتی آلمان به روزنامه مزبور گفت که جاسوسان موساد برای مسافرت به ایران و شناسایی موقعیت تأسیسات هسته‌ای در ارتباط با حمله هوایی احتمالی اسراییل به این تأسیسات از گذرنامه‌های آلمانی بهره‌برداری می‌کنند.
۲- همچنین روزنامه لبنانی الاخبار در شماره روز ۲۲ سپتامبر سال ۲۰۰۷ گزارش داد که مأموران امنیتی لبنان یک جاسوس اسراییلی به نام «دانیال موسی شارون» را که تابعیت آلمانی دارد در بخش شیعه نشین جنوب بیروت شناسایی و دستگیر کردند. نامبرده پیش از دستگیری یازده بار در عرض دو سال به لبنان مسافرت کرده و در این مدت با برخی افراد نیروی انتظامی لبنان روابط دوستانه برقرار کرده و پول در اختیارشان قرار داده است. راز این جاسوس اسراییلی در پی اجرای تحقیقات دامنه دار پلیس لبنان برای کشف علت کشته شدن یک جوان شیعه در بخش جنوبی بیروت فاش شد.
 
* تلاش برای دسترسی به گذرنامه‌های غربی با تطمیع یا توافقنامه
 
این اولین بار نیست که موساد برای اجرای عملیات جاسوسی و تروریستی در کشورهای گوناگون از گذرنامه‌ کشورهای غربی با موافقت صریح دولت آن کشورها و یا جعل گذرنامه آنها بهره برداری می‌کند. مأموران دولت لبنان هنگام جنگ‌های داخلی این کشور در دهه هفتم قرن بیستم اعضای یک شبکه جاسوسی اسراییل را شناسایی و دستگیر کردند که اعضای آن گذرنامه کانادایی همراه داشتند. همچنین در سال ۱۹۹۶ گروه تروریستی موساد در عملیات ترور نافرجام خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس در پایتخت اردن از گذرنامه کانادایی استفاده کرده بود. جاسوسان موساد در سال ۲۰۰۴ نیز کوشیدند مسئولان محلی یکی از شهرهای «کوشر» زلاندنو را فریب داده و به گذرنامه‌های این کشور دسترسی پیدا کنند. این تلاش لو رفت و جاسوسان اسراییلی به مدت شش ماه در آن کشور زندانی شدند. روزنامه آلمانی کلنر شتات انتسایگر نوشته است که تفاوت حوادث زلاندنو با واقعه اعزام جاسوسان موساد به ایران با گذرنامه آلمانی در این است که جاسوسان اسراییلی قصد داشتند با زور و فریب به گذرنامه‌های زلاندنو دسترسی پیدا کنند، در حالی که سازمان اطلاعات آلمان در چارچوب همکاری دیرینه با موساد و با علاقه و تمایل قلبی گذرنامه در اختیار جاسوسان اسراییلی قرار داده است.
 
* ترور با هدف تفرقه افکنی بین گروه‌های سیاسی
 
نکته دیگر این است که سازمان موساد از نظر تاریخی توسط کادر و عناصر باقی مانده سازمان‌های تروریستی صهیونیستی «ارگون» و «هاگاناه» تأسیس شده است. عناصری که پیش از پیدایش اسراییل در سال ۱۹۴۸ در سرزمین‌های اشغالی فلسطین فعالیت سری داشتند و فاجعه‌های بی‌شماری همچون قتل عام مردم روستاهای «دیر یاسین» و «کفرقاسم» را به وجود آورده بودند. آنها تجربه و تخصص وصف ناپذیری در عملیات تروریستی داشته‌اند. همچون ترور «الکونت فولکی برنادوت» نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در قدس در روز هفدهم سپتامبر سال ۱۹۴۸ و نیز برخی افسران و مسئولان نیروهای سازمان ملل در هتل ملک داود قدس. در حقیقت ترور، قتل و خونریزی کار اصلی جاسوسان و کارگزاران موساد است. آنها دو هدف را در عملیات تروریستی دنبال می‌کنند:‌ یکی اینکه گمان می‌کنند با ترور مبارزان فلسطینی و عرب، دشمنان اسراییل را از سر راه خود برمی‌دارند، دوم اینکه می‌کوشند تا از طریق ترور افرادی خاص به اختلافات و درگیری‌های موجود بین کشورهای جهان و گروه‌های مختلف سیاسی دامن بزنند.
 
* تشدید اختلافات داخلی پیش از اجرای عملیات تروریستی
 
کارگزاران موساد گاهی اوقات افرادی را ترور می‌کنند که به هیچ وجه عامل تهدید اسراییل نیستند، بلکه هدفشان فتنه انگیزی و جنگ افروزی بین کشورها و سازمان‌های گوناگون و بحران آفرینی در منطقه است.
 
بر این اساس موساد نقش چشمگیری در دامن زدن به اختلافات و فتنه انگیزی بین گروه‌ها و سازمان‌های فلسطینی داشته و دارد تا آنها را گرفتار جنگ و کشمکش‌های داخلی کرده و از مبارزه اصلی منحرف سازد. آنگونه که امروز بین جنبش‌های فتح و حماس در سرزمین‌های اشغالی شاهد آن هستیم.
 
مثال دیگر این است که کارگزاران و عوامل تروریست موساد ۲۴ ساعت پیش از حرکت به سوی بیروت که از طریق دریای مدیترانه و با هدف ترور ۳ تن از مسئولان فلسطینی در مرکز پژوهش‌های فلسطین واقع در خیابان فردان در غرب بیروت بود، بین گروه‌های فلسطینی مستقر در لبنان جنگی خونین و درگیری‌های ساختگی به راه انداختند. در اوج این درگیری‌های ساختگی، تروریست‌های ارتش رژیم صهیونیستی به سرکردگی ایهود باراک نخست وزیر پیشین شامگاه نهم آوریل سال ۱۹۷۳ وارد بیروت شده و ۳ مسئول فلسطینی به نام‌های کمال عدوان، کمال ناصر و ابویوسف النجار را ترور کردند. آنها پس از این اقدام به راحتی با قایق‌های خود که در ساحل بیروت در فاصله ۵۰۰ متری منتظرشان بودند به فلسطین اشغالی بازگشتند. فلسطینی‌ها ابتدا گمان کردند که ۳ مسئول فلسطینی توسط جناح‌های متخاصم و در ادامه درگیری‌های خودی کشته شده‌اند.
 
اما بعدها معلوم شد که درگیری‌های ساختگی و ترور مسئولان یاد شده کار موساد بوده تا سرپوشی باشد برای آمدن موساد به بیروت و انجام این اقدام تروریستی علیه مسئولان یاد شده باشد. در حقیقت عوامل رژیم صهیونیستی با این اقدام از یک طرف توانستند گروه‌های فلسطینی را به جان هم بیندازند و از طرف دیگر در درون دولت لبنان بحران سیاسی ایجاد کنند. در نتیجه این اقدام صائب سلام - نخست وزیر وقت - در اعتراض به سهل انگاری نیروهای امنیتی در جلوگیری از ورود گروه تروریستی موساد از سمت خود کنار گیری کرد.

مشروح اعترافات عامل ترور شهید علیمحمدی درباره نحوه ارتباط با موساد و ترور
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی: وزارت اطلاعات ، موساد

عامل اصلی ترور شهید دکتر مسعود علیمحمدی و از اعضای یکی از شبکه های تروریستی موساد بخشی از چگونگی آموزش ترور را در پادگانی در نزدیکی تل آویو، ارتباط با عوامل موساد، چگونگی ترور این استاد دانشگاه و... تشریح کرد.

متن کامل اظهارات مجید جمالی فش عامل اصلی ترور شهید دکتر مسعود علیمحمدی که شب گذشته از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، به شرح زیر است:

 

*** من مجید جمالی فشی هستم و اولین آشنایی من با سرویس اطلاعاتی اسرائیل در حدود سه سال پیش بود که برای دومین بار به استانبول سفر کرده بودم و در آنجا با فردی به نام رادپور آشنا شدم که ایشان پیشنهاد رفتن به کنسولگری را به من داده بودند و من هم به علت اینکه مشتاق بودم با هم به کنسولگری رفتیم و آنجا طبق یکسری تشریفاتی که انجام شد وارد اتاقی شدم ولی از هم جدا بودیم یکسری سوالات زیاد از من کردند طبق آن سوالات یکسری فرم ها به من دادند فرمهای مشخصات بود و چگونگی همکاری با آنها.

البته کسی را نمی دیدم و از پشت میکروفون با هم صحبت می کردیم همانجا بود که به من گفتند فردا تنها بیایم بدون رادپور.

*** البته در همان سفر حتما تاکید داشتند که با رادپور و دوستان ایرانی ام تماس نداشته باشم یعنی در آن خانه ای که در آن زندگی می کردم به من گفتند که باید به هتل بروی و تمام هزینه هایش را هم دادند. من هم طبق دستورالعملی که به من داده بودند به هتل رفتم در حدود یک هفته طول کشید که کار آنها تمام شد یک ماموریت جمع آوری اطلاعات در ایران به من دادند و من به ایران برگشتم.

*** من به ایران برگشتم و همان ماموریتی که به من داده بودند جمع آوری اطلاعات بود در مورد یک محل مشخصی انجام دادم به طور کامل و در زمان معینی حدود 3 ماه بعد بود دوباره به ترکیه بازگشتم بعد طبق همان سیری که داشتم تماس گرفتم وارد کنسولگری شدم البته مدارک و اطلاعات را روی کاغذ نوشته بودم و در کاغذ حمل می کردم در حدود 30 صفحه بردم آنجا تحویل دادم و خیلی هم خوششان آمد البته یکسری ایرادها را برطرف کردند نواقصش را گرفتند توضیحاتی دادند و تقریباً در حدود 10 روز طول کشید که از پشت میکروفون اطلاعات جدید و آموزشهای جدید به من می دادند و در آن موقع در سفر دومی که به کنسولگری رفته بودم با فردی به نام بهرام که رابط من و سرویس اطلاعاتی اسرائیل شد.

*** در حدود سومین سفر بود که انجام شد وقتی برگشتم یک تست پلی گراف یا همان دروغ سنج از من گرفتند که 2 روز طول کشید یک روز تستش را انجام دادند و روز بعد تست اصلی انجام دادند که یک دکتر اسرائیلی بود به همراه یک فرد ایرانی که کار مترجمی را انجام می داد البته بهرام هم از پشت میکروفون صحبت می کرد.

*** آموزشها شروع شد،آموزشهای جمع آوری اطلاعات در مورد مکانها مثل پارک ها، جاده ها،‌پادگان ها تقریباً مکانهایی که بیشتر عمومی بودند مثل پارک های تهران،‌جاده ها که چه چیزهای امنیتی دارد چه دوربین هایی دارد چه اشخاصی در آنجا تردد می کنند چه ارگان های دولتی در آنجا هست سیر اطلاعاتشان در همین حد بود که چه چیزهایی برای انجا عملیات مضر بود.

در این سفر بود که یک پله جلوتر رفتم و گفتند که برای ارائه اطلاعات نمی خواهد بر روی کاغذ بیاوری یک دوربین دیجیتال به همراه کمربند حمل مموری دوربین دیجیتال که یک دوربین معمولی بود که مموری می خورد ولی کمربند چرم قهوه ای – مشکی بود که سگگ آن باز می شد توسط یک آچار آلن و مموری در آن جاسازی می شد این تکنولوژی جدید را در آن سفر به من دادند و گفتند از این به بعد می توانی اطلاعات را از این طریق برای ما بیاورید.

*** بعد از این دوره من برگشتم ایران. یک ماموریت جمع آوری اطلاعات بود در مورد یک مکان خاص در تهران به من دادند جمع آوری اطلاعات را طبق آن چیزی که گفته بودند بر روی کاغذ می نوشتم و از آن عکس می گرفتم و عکس را داخل کمربند می گذاشتم و از ایران کمربند را خارج می کردم

*** بعد از آن سفر که برگشتم یک میل به من دادند و گفتند از این به بعد تاریخ های سفر را ما تعیین نمی کنیم که در این ساعت بیا از قبل تعیین نمی کنیم طبق این میل ما با شما در ارتباط هستیم البته به صورت کد گذاری شده یکسری کشورها را برای من کد گذاری کردند که مثلاً کشور تایلند جنوب، کشور ترکیه شمال که از طریق آن بتوانم یکسری تاریخ ها و محل ها را برای ملاقات تعیین کنیم. اولین سفرمان قرار شد آسیای جنوب شرقی باشد و طبق همان چیزی که گفته بودند یک تاریخی را به من گفتند و من به آنجا رفتم بعد از اینکه به آن کشور رفتم قرار شده بود شماره تلفن و آدرسم را در میل بگذارم که در حدود 3 یا 4 ساعت بعد با من تماس گرفتند و یک محلی را برای ملاقات بهرام به من داد یک محلی را برای ملاقات آدرس داد یک هتلی بود و من تاکسی گرفتم و به آنجا رفتم، آنجا اولین دیدار حضوری من و بهرام در خارج از کنسولگری بود در حدود 4 – 5 ساعت با من صحبت کرد که چه طوری است و از این به بعد کارهایمان عملی می شود و به صورت عملی شما را آموزش می دهیم یکسری معلم ها هستند که بهترین های اسرائیل هستند و ما انتخاب کردیم که تو را آموزش دهند و همین طور یک سیم کارت و گوشی به من دادند که از این به بعد با آن در تماس هستیم. فردای آن روز رسید و 2 نفر افراد جدید بودند که من با آنها آشنا شدم 2 افسر اسرائیلی بودند و عبری صحبت می کردند و بهرام مترجم ما بود یعنی رابط بین ما بود شخص هایی به نام اومر و جونی بودند که جونی متخصص فنی و کامپیوتر بود و اومر مخصوص کارهای عملیاتی بود و آموزش عملیاتی می داد.

در آن سفر یکسری آموزش‌هایی به من دادند مثل تعقیب و گریز،‌ضد تعقیب، تعقیب ماشین، جمع آوری اطلاعات از یک محل خاص، چسباندن بمب به زیر ماشین در همین حد البته آموزشهای عملی به صورت عملی و خودشان نظارت داشتند روی این کار و چیز مهمی که در آن سفر آموزش دادند ارتباط sayf(رودررو) از طریق لپ تاپ بود. یک لپ تاپ را به من آموزش دادند که از طریق آن می توانی به صورت رودرو و راحت هر چیزی را که می خواهی بتوانی صحبت کنی اما به دلیل اینکه من لپ تاپ شخصی داشتم گفتند که نمی توانیم در این سفر به شما لپ تاپ بدهیم چون از لحاظ پوششی مشکل دارد نمی توانی همزمان 2 تا لپ تاپ را به ایران ببری به خاطر همین موکول کردند به سفر بعد. دوباره یک ماموریت جمع آوری اطلاعات یک نقطه خاص تهران را به من دادند و من را راهی تهران کردند یعنی عین سفرهای قبلی.

*** این لپ تاپ در ظاهر یک لپ تاپ معمولی بود که همه داشتند و اگر کسی هم می دید چیزی را متوجه نمی شد در اصل 2 ویندوز xp داشت که یکی از ویندوزها 2 ویندوز بود یک ویندوز sayf داشت که باید یکسری مراحل را طی می کردی تا برسیم به آن ویندوز اصلی که به آن ویندوز قرمز می گفتند. 2 ویندوز آشکار و یک ویندوز پنهان در اصل 3 ویندوز داشت. زمانیکه لپ تاپ را روشن می کردید اگر دست به چیزی نمی زدید وارد یک ویندوز معمولی و عادی می شد و کسی متوجه نمی شد وقتی می خواستیم وارد ویندوز sayf بشویم وقتی لپ تاپ را روشن می کردیم بعد از چند ثانیه از گزینه کامپکت 2 گزینه می آمد وقتی دکمه اسکیس (ESC) را چند بار می زدیم وارد منوی اصلی لپ تاپ می شد منوی اصلی شامل 3 گزینه بود یک برنامه ریکاوری برنامه ای بود که خودشان تنظیم کرده بودند در صورت بروز هرگونه مشکلی برای کامپیوتر طبق آن ریکاوری می توانستیم برگردیم به همان حالت اول برنامه ریزی خودشان یعنی به حالتی که روز اول لپ تاپ را به من داده بودند نه حالت کارخانه. گزینه دوم ویندوز 2 بود ویندوزی که از طریق آن می توانستی وارد ویندوز قرمز شوی از آنجا روی کیبورد آن گزینه را انتخاب می کردیم وارد ویندوزی که شبیه ویندوز معمولی بود از گزینه استارت 3 گزینه را باید فعال می کردیم اولین گزینه در پنجره اول گزینه دوم در پنجره دوم و گزینه سوم در پنجره سوم HP سه مرحله بود که 3 پنجره فعال می شد وقتی سومین پنجره را فعال می کردیم یک دفعه پنجره ها محو می شد و یک پنجره جدید باز می شد که روی آن پسورد را می نوشتیم یک پسورد داده بودند که البته آن SONY 777 بود آن را تایپ می کردیم اینتر (ENTER) را می زدیم در آن زمان کلید فلش مموری را می خواست یک فلش مموری که مخصوص وارد شدن به قسمت قرمز بود آن زمان کلید کامپیوتر را وارد می کردیم اینتر می کردیم در عرض یک ثانیه ویندوز تغییر می کرد و رنگ صفحه قرمز می شد و عملاً وارد قسمت قرمز شده بودیم.

*** در مورد گوشی هم یک چیزی شبیه همین بود. 2 عدد ویندوز داشت گوشی موبایل، یک گوشی سامسونگ بود که 2 عدد ویندوز داشت که از ویندوز اصلی یک سری مراحل را طی می کردیم بعد می رسیدیم به جائیکه رمز می دادیم وقتی رمز را وارد می کردیم بعد از 5 ثانیه یک نوار پر می شد و خودبخود وارد قست قرمز می شد و آن هم همینطور بود با این تفاوت که در گوشی می توانستی در قسمت قرمز چیزی را ذخیره کنی همانطور که گفته بودم نمی شد در قسمت قرمز چیزی را ذخیره کرد و فقط زمانی که وارد قسمت قرمز می شدی می توانستی آن چیزها را ببینی که این گوشی بیشتر برای فیلمبرداری و عکسبرداری های مخفی بود چون حالتی داشت که وقتی وارد قسمت قرمز می شدید اگر دکمه قرمز را 2 بار فشار می دادی و یکبار دکمه بغل را صفحه نمایش سیاه می شد و تا دوباره این دکمه ها را فشار نمی دادی طبق مراحل خودش روشن نمی شد اگر کسی هم به آن دست می زد خودبه‌خود خاموش و روشن می شد برمی گشت به ویندوز اصلی، این دو دستگاه را در سفر دومی که به آسیای جنوب شرقی رفته بودم به من دادند البته طرز کار آن را در آن دو سفر به من یاد داده بودند.

*** با من تماس گرفتند و گفتند که بلیط بگیر و بیا و برو به فلان هتل. اسمت را بگو پاسپورت را نشان بده و ما برای تو اتاق رزرو کرده ایم من این کار را کردم بعد رفتم همان هتل درست بود برای من اتاق رزرو کرده بودند بعد با من تماس گرفتند طبق همان شرایط قبلی یک تلفن دادند و یک تلفن برای خودشان برای ارتباط بود دوباره ترجمه شروع شد با این تفاوت که در این سفر به جای جونی که مسول کامپیوتر و فنی بود نیامده بود یک خانمی آمده بود به نام ( اِما) که حامله بود یعنی خانم اما با بهرام و اومر آمده بودند 3 نفر. آن 2 نفر سرجایشان بودند و یک نفر جدید آمده بود دوباره آموزش ها شروع شد از فردای آن روز ولی یک تفاوت داشت با دوچرخه شروع کردند یک دوچرخه آورده بودند که سواری دوچرخه را یاد دادند که ببینند چطور است مهارت سوار شدن. بعد یکسری راهها می دادند و می نشستند در یک رستوران و می گفتند از روی نقشه از این راه بروی تا به این جا برسی بعد از اینکه رسیدی یک زنگ می زنی تا ما بگوییم بیایی کجا پیدا کردن مسیر بود با دوچرخه بعد از آن یک سبد پلاستیکی گذاشتند پشت آن که خالی بود.

*** در آن سفر قبلی باز هم یک کیف جاساز پول به من دادند که البته 2 عدد بود در حدود 30 هزار دلار بعد من برگشتم که در آن سفر خانم من هم آمده بود و بعد با هم برگشتیم.

بعد از اینکه برگشتیم ایران یکسری ماموریت ها به من داده بودند جمع آوری اطلاعات از یک مکان های خاصی بود تا اینکه برنامه ریزی کردند تا من به یک کشور اروپایی بروم یک کمپی بود در آنجا برای شخصی بود به نام استپان کیرالی که البته میلش را به ایمیل من فرستاد قرار بود من بروم آنجا برای آموزش بوکس که طبق چیزهایی که گفته بودند آنجا کنسل شد و سفرم موکول کردند به کشور دیگری.من زمینی به آنجا رفتم طبق همان شرایط قبلی یک قرار ملاقات اولیه گذاشتم با بهرام و گوشی موبایل به من داد و از فردای آن روز رفتیم برای خرید کردن یکسری لوازم برای من خرید کردند کل لباسها از کفش گرفته تا لباس زیر، شلوار، پیراهن و... همه چیز را گرفتند و گفتند هیچ کدامیک از لباس ها را که از ایران آورده ای نمی توانی همراه خود بیاوری یک ساک چمدان هم برای من گرفتند.

*** در حدود 3 روز بعد قرار گذاشتند که صبح زود ساعت 7 صبح جلوی یک هتل با من قرار گذاشتند و من با آنها رفتم البته تمام لباس های خود را از من گرفتند و من با لباسهایی که آنها به من داده بودند ساعت، همه را از من گرفتند فقط حلقه ام را به من دادند.

با بهرام به فرودگاه رفتیم در فرودگاه آن آقای مسئول پشتیبانی بود آنجا دیدم آمد دوباره در رستوران فرودگاه یکسری توضیحات را از اول به من دادند و پاسپورت را به من تحویل دادند در سفر گفتند که من را نمی شناسید برنگرد به من نگاه کن، خیره نشو، حرف نزن تنها کسی که همسفر توست بهرام است. از فرودگاه پرواز کردیم به تل آویو وقتی رسیدیم به تل آویو طبق مهری که در پاسپورت خورده بود من یک اسرائیلی بودم. وارد فرودگاه تل آویو شدیم که البته آنجا مسئول مهر کردن پاسپورت ها به من گیر داد چون یک سوالی از من پرسید و من که عبری بلد نبودم مشکوک شد که همان آقای مسئول پشتیبان وارد عمل شد و کارتی را نشان داد پاسپورت من و بهرام را گرفت و از یک راه دیگری بود یعنی مسافرهای عادی از یک خرطوم رد می شدند ما را از خرطوم دیگری رد کردند وقتی آخر خرطوم رسیدیم اومر آنجا بود. بعد از سلام ما را سوار کرد البته آن فرد از ما جدا شد و من و بهرام و اومر سوار ماشین اومر که یک تویوتا دوکابین بود شدیم از فرودگاه خارج شدیم و رفتیم به سمت تل آویو. از تل آویو رد شدیم و رفتیم به شهر هرتزلیا که در آنجا یک هتلی بود که کنار ساحل بود آنجا یک اتاق به من نشان دادند که اتاق سوئیت مانند بود که گفتند اینجا محل اقامت توست در حدود 1000 شگل بود و پول اسرائیلی هم به من دادند و گفتند اگر اتفاقی افتاد پول پیش شما باشد یک گوشی موتورولا با سیم کارت اسرائیلی به من دادند و گفتند که البته تماس نمی گیری و رفتند و گفتند بعداً برمی گردیم استراحت کن. بهرام و جونی آمد اولین کسی که در اسرائیل آمدند برای آموزش و در همان سوئیت هتل آموزش را شروع کردند یکسری برنامه ریزی ها بود که می خواستند به من نشان دهند مثل راهها را چطور بروم آموزش هایی که چه کارهایی را باید انجام بدهم به صورت تئوری جونی به من یاد داد.

فردای آن روز گفتند که آموزش عملی شروع می شود فردای صبح آن روز بهرام آمد و ماشین کرایه بود از این دو کابینه ها، ماشین کرایه ای تل آویو. رفتیم فروشگاه یکسری چیزها خرید آب و... از تل آویو خارج شدیم حدود نیم ساعت گذشت وارد یک پادگان شدیم. از تل آویو خارج شدیم اتوبان تل آویو – اورشلیم در حدود نیم ساعت طول کشید تا رسیدیم به درب پادگان فکر کنم دقیقاً مجاورت اتوبان تل آ‌ویو – اورشلیم بود وارد پادگان شدیم و از یک پل روگذر وارد خود پادگان می شدیم حدود 3 -4 کیلومتر از کنار فنس ها می رفتیم دور تا دور پادگان را فنس کشیده بودند.

خلاصه آموزشهای حرفه ای موتور شروع شد طی 2 روز آموزش حرفه ای موتور گذاشتند یکسری موانع که آنها را چطوری رد کنم روز اول یک موتور نیمه سنگین در حدود 200 بود ولی موتوری که در شهر اسرائیل – تل آویو می دیدیم. فردای آن روز وارد آن جا شدیم 2 تا هوندا 125 نو ایران آنجا گذاشته بودند صفر صفر بود تعجب کردم که چطور اینها را آورده اند دقیقاً مارک آنها ایرانی بود که کارخانه ایران درست کرده بود صفر بود از فردا شروع کردم روی آن تمرین کردم فقط روی هوندا 125 انجام می دادیم.

من خیلی تعجب کردم پرسیدم گفتند دقیقاً‌ساخت ایران است همان موتوری است که در ایران دارند سوار می شوند دیگر آموزش ها روی این موتور است چون سخت تر است لاستیک آن کوچکتر و باریکتر و قدرتش هم کمتر است و این موتوری است که کار اصلی را باید با آن انجام بدهی بعد یک جعبه بزرگ روی موتور نصب کردند یعنی پیچ کردند دو پیچ روی آن بستند روی آن یک جعبه در حدود 20-30 کیلو بود موتور سواری را با آن شروع کردم تئوری آن را گفتند که اگر یک جعبه سنگین روی موتور باشد باید کجای موتور بنشینی تئوری را به من گفتند اول خودش نشست تمام مراحل را رفت و بعد گفت به من نگاه کن تا من شروع کنم باز هم کارهای مهارتی را با آن انجام دادم.

*** آموزشها ادامه داشت با جعبه سنگین پشت موتور. جعبه همیشه پشت موتور بود تا روزی که باعث تعجب من شد با آن موتور توی شهر من را آموزش می دادند در شهر تل آویو. چند روز آینده را فقط روی موتور تاکید می کردند که البته بعداً بهرام حذف شده بود چون ارتباط من با میکی انگلیسی بود بقیه با تمام کسیانی که با آنها ارتباط داشتم عبری صحبت می کردند بهرام حتماً حضور داشت برای مترجمی. ولی چون میکی انگلیسی اش خوب بود البته با بقیه عبری صحبت می کرد ولی با من انگلیسی صحبت می کرد

*** میکی چند روز با من تمرین موتور سواری می کرد روز آخر آموزش یک برنامه ریزی کردند توی شهر تل آویو یعنی با موتور 125 ایرانی که یک بسته پشتش بود از یک نقطه باید می رفتم یک نقطه دیگر.

*** برای تیراندازی آنجا 2 روز اومر آموزش کلت به من داد و گفتند که این کلت ساخت اسرائیل هست تقریباً کلت کوچکی بود بزرگ نبود یکی کمی بزرگتر از شاه کش که گفتند ساخت خود اسرائیل هست و 13 تا تیر می خورد در آن 2 روز آموزش تیراندازی را به من یاد دادند اول ایستادن، سراپا، نشسته، خوابیده، موانع مختلف، تیراندازی های عملیاتی و خیلی چیزها را به من آموزش دادند و ازتمام مراحل آموزشها فیلمبرداری می کردند یادم رفت حتی البته از آموزشهای موتورسواری هم فیلمبرداری می کردند جز به جز جزئیات آنها را فیلمبرداری می کردند. آموزش تیراندازی 2 روز طول کشید.

*** نحوه ترور کردن شخصی که در مراحل مختلف متحرک، ثابت، بزن دررو و خیلی چیزهای دیگر که 2 روز طول کشید و آموزشها را اومر به من می داد بعد که آموزشها را می دادند لباسهای من را در می آوردند یعنی یک لباس مخصوص تیراندازی بود یعنی لباسی که بیرون می رفتم نمی گذاشتند تیراندازی کنم که بعد علتش را پرسیدم که چرا لباسهایم را عوض می کنید گفتند که باروت روی پیراهن نماند که بقیه پیراهن هایت را آلوده می کند.

*** 2 روز جمع بندی کل چیزهایی را که یادگرفتی انجام دهی و عملیاتی را که می خواهی برای ما در ایران انجام بدهی و خیالت راحت باشد که این مأموریت یک سری اجزا دارد یکسری کارهاست که از قبل آموزش دیدی خیالت راحت باشد همه چیز آموزش دیده چیز جدیدی نیست من را بردند به همان پادگان، پادگانی که آموزش موتور سواری می دیدیم آنجا بود که یکسری آموزشها روز اول به من دادند یعنی آموزش نبود جمع بندی کلی بود.

*** در این روز یک شخص جدیدی آمد به اسم جان که مخصوص کارهای فنی بود یعنی مخصوص آموزش دادن کارهایی که اون جعبه را روی موتور یعنی سیر اون جعبه ای که من چطور آن را روی موتور ببندم آموزش می داد آقای جان که مسئول آموزش دادن کل چگونگی حمل و کارکردن با جعبه بمب که البته قبل به من گفته بودند یک جعبه است واطلاعی نداشتم بعد از این مرحله آمد و توضیحاتی داد که چگونه خشاب ها را چطور بیرون بکشم سوزن ها را وکلاً آن جعبه چیست و چگونه باید آن را سوار کنم روی موتور. اول به صورت تئوری یکسری آموزشهایی داد که چه کارهایی باید انجام بدم و ساکت باشم، سروصدا کم باشد،در تایم خیلی کمی باید این کار را انجام دهم بعد وارد مرحله ای شد که خودش یکبار این کار را انجام داد همینطور 2 تا پایه هایی بود که باید وصل می کردیم بخاطر اینکه نیافتد موتور، ما دو پایه اضافه به موتور وصل می کنیم که احیاتاً کسی به موتور دست زد یا بادی خورد نیافتد، موتور جابجا نشود تمام این مراحل را خودش یکبار انجام داد و من فقط نگاه می کردم مرحله بعد توضیح می داد و من انجام می دادم تا اینکه رسید یه موقعی که خودم باید انجام می دادم یکبار کلی خودم انجام دادم خیلی خوب بود گفت سروصدا نمی کنی و خیلی سریع انجام می دهی و کلاً یک جمع بندی کردند و گفتند که این دقیقاً چیزی است که تو باید در ایران انجام بدهی یعنی حتی پیج ها، آچارها همان هاست یعنی دقیقاً رنگشان هم، سعی می کنیم که چیز جدیدی برای تو نباشد دقیقاً همان را برای تو می گذاریم آن را با آنها انجام بدهی و مراحل هم باید دقیقاً‌ همینطور باشد.

***در‌ آن روز در هتل 2 خانم آمدند که آموزش حرفه ای گریم را به من یاد دادند البته عکس هم گرفتند و گفتند که چه چیزهایی جلب توجه می کند کلاً آموزش تئوری و عملی گریم را در حدود 3، 4 ساعت در هتل و همان سوئیت یاد دادند که در تل آویو بود.

*** این مسیر را تقریباً‌ 3 بار انجام دادیم آن روز یکسری بحت ها می شد یکدفعه انجام می دادم جلسه می گذاشتند آن 7، 8 نفر یکسری صحبتها و بحثها می کردند بعد تجزیه و تحلیل می کردند یک جاهایی را عوض می کردند دوباره از اول تمرین می کردیم این روز کلا‌ً کار ما این بود یعنی تمرین آخر بود تمرین نهایی و چسپاندن پازل ها به هم بود تا اینکه شب به هتل رفتیم بهرام به من گفت فردا روزی هست که تو همین کاری که امروز کردی باید انجام بدهی با این تفاوت که یکسری آدمها می خواهند تمام آدمهایی که در این کار دست داشتند می خواهند بیایند و تماشا کنند و تاok ندهند این کار انجام نمی شود یعنی معلوم بود که یک حالت مثلاً می گفتند که آن آدمها باید بیایند و حتماً‌ ببینند یک حالت ترس از دستگاه امنیتی ایران داشتند که حتماً باید کار خوب پیش برود چون خیلی به جزئیات توجه می کردند خیلی خیلی تاکید می کردند که چون خیلی ترس از ایران داشتند می گفتند یعنی باید همان چیزی پیش برود که ما می گوئیم وحشت آنها واضح بود. فردا صبح که رفتیم دیدم چیزها را تغییر داده اند دوربین گذاشته بودند.

*** یک ساعت بعد شخصی آمد که چهره ای خیلی شبیه ایرانی ها داشت من حدس می زنم که یک شخص ایرانی بود و ایرانی یک کلمه هم با من صحبت نکرد من را کشید کنار به محض اینکه وارد شد و بهرام هم آمد که کار ترجمه را انجام می داد عبری صحبت کرد حول وهوش یک ربع با من صحبت کرد خیالت راحت باشد هیچ مشکلی برای تو بوجود نمی آید سعی کن باتمام وجود کارهایی که طبق همان جزئیات است انجام بدهی یعنی ترس هنوز در وجود آن بود یعنی خیلی تاکید داشت که یک ذره جزئیات را جا نیندازیم بعد از اینکه با من صحبت کرد.

*** قبول کردند همه چیز خوب است انجام شد رفتیم هتل بعد شب یک مهمانی ترتیب دادند یک مهمانی خداحافظی که اومر، جونی، بهرام و من بودیم که فردای آن روز پرواز داشتیم من و بهرام و اون آقای مسئول پشتیبانی که پرواز کنیم به یک کشور همسایه ایران از طریق همان پرواز برگشتیم به این کشور. یک هتل برای من در نظر گرفته بودند گفتند خودت را معرفی کن رفتم اونجا فردای آن روز لباسهایم را به من برگردانند لباسهایی که مال خود من بود یکبار دیگر آنکسی که مسئول پشتیبانی بود در رستورانی با من جلسه گذاشت 3 نفر بودیم آن عبری صحبت می کرد و بهرام مترجم بود کل کار را دوباره به من توضیح داد از نظر تئوری.

*** در جای خودکار جامدادی بود که از زیر پیچ می خورد و در آنجا جاسازی می شد شناسنامه بود، کارت ملی، کارت پایان خدمت و گواهینامه موتور به نام مهدی ولی عکس خودم روی آن بود عکس هایی که قبلاً از من گرفته بودند.

*** یک مشکلی به وجود آمد و آن در برنامه نبود من زمانی که در اسرائیل بودم خانه ما را دزد زده بود به خاطر اینکه نمی توانستند اطمینان کنند که امکان داردلب تاپ تو را برده باشند یک لب تاپ دیگر به من دادند گفتند این برای اطمینان گفتند اگر لب تاپ بود این را بگذار برای پشتیبانی، قایم کن و با همان لب تاپ کار کن یا اگر دزدیده بودند و یا خراب شده بود به هر علتی یک لب تاپ جدید داری یعنی نمی شد که ارتباط قطع شود به خاطر همین این برنامه سوپرایزی بود که این لب تاپ را به من دادند من به ایران آمدم زمینی و در مرز هیچ مشکلی بوجود نیامد تقریباً 2، 3 روز بعد به من اطلاع دادند اولین ماموریتی که در ایران داشتم این بود که باید موتوری می خریدم کنسل کردند موتور را و گفتند ما موتور را خودمان تهیه کردیم دیگر احتیاجی به خرید موتور نیست و باید بروی وآن را تحویل بگیری این اولین خبری بود که به من درباره ماموریت دادند ولی گفتند که به تو خبر می دهیم فقط بدان که احتیاجی نیست که موتور بخری.

*** بعد گفتند که باید موتور ها را تحویل بگیری و مراحل آن را که یک وانت بگیرم، تغییر چهره دهم، یک موبایل بی نام هم بخرم و آنها را بیاورم به نقطه ای و از آن نقطه ببرم به محلی که در نظر گرفته بودند که موتورها را آنجا پارک کنم تماس گرفتم و گفتم شخصی می آید و موتورها را و پاکت مدارک را به آن بده و درب پاکت را چسپ بزن و فاکتور را هم بده بیاورد، وانت گرفتم و شماره آن را در موبایل زدم بعد تماس گرفتم با موتور سازی بعد از 2 ساعت از قرار با موتور و 2 زنجیر همراهش برگشت حساب کردم و موتورها را انتقال دادم به محل مورد نظر. موتورها موتورهای معمولی 125 ساخت خود ایران بود ولی نو نبود، کار کرده بود ولی معلوم بود اجزای آن را تعویض کرده بود لاستیک هایش و قطعاتش را عوض کرده بودند.

*** یک روز قبل از بستن جعبه آدرس منزل آقای علی محمدی که قبلاً ماکت آن را دیده بودم به من دادند و دلیلش هم واضح بود که هر زمان برنامه لو رفت بقیه آدرس ها لو نرفته باشد آن روز رفتم برای جمع آوری اطلاعات این آدرس هست و خانه اش هم که قبل دیدی آنطور ا ست و گفته بودند که جلب توجه نکن واینستا به خانه که رسیدی حتی به خانه نگاه نکن یعنی از دور رسیدی به در خانه رد شو و برو و مسیررا پیدا کن این کار را کردم تا فردای آن روز که گفتند ظهر بود باید می رفتم و جعبه را نصب می کردم تا رسید به روزی که جعبه را نصب کردم البته در این 2 هفته وقفه 2 بار به انبار رفتم به خاطر اینکه اطمینان حاصل کنند که موتورها سالم است و روشن می شود.

*** از درب اصلی بروم وقتی وارد انبار شدم 2 کارتن آنجا بود به هیچ چیزی دست نزده بودند 2 کارتن آنجا بود گفته بودند که در آن 2 هفته کلاه کاسکت، دستکش، لباس بگیرم و من گرفتم و به انبار برده بودم 2 کارتن کنار موتور گذاشته بودند یک کارتن بزرگ مربع بود با یک کارتن باریک و دراز مستطیل. کارتن مستطیل را باز کردم در آن دقیقاً وسایلی که در اسرائیل بود حتی رنگ آنها هم همانطوری بود جعبه ابزار بود لیدرمن بود از این همه کاره ها، 2 قفل کوچک با کلیدها، دستکش کار، یک زنجیر.

*** یکی تلفن دیجیتال همان تلفنی که در اسرائیل جونی طرز کار آن را به من آموزش داده بود در قسمت تئوری با دو باطری اضافه و شارژر آنها با دو پایه موتور زیر جک برای زاپاس و کارتن اصلی که همان کارتن جعبه بمب بود جعبه را کارتنش را باز کردم 2 پوشش داشت به جز پوشش اصلی که پلاستیکی بود یک کارتن بود صاف و دست نخورده یک جعبه آلومینیومی بود که با چسب دورش را بسته بودند از داخل فویل های خیلی محکمی خورده بود که قرار بود فویل ها را از بین ببرم ولی جعبه را همان جا بگذارم این کار را کردم طبق آ‌موزش جعبه را گذاشتم استپر آن را عوض کردم سینی را گذاشتم جعبه را گذاشتم.

*** تلفن آخر بود که گفتند فرد صبح ساعت 5 باید برگردی موتور را بیاوری و بگذاری جلوی در خانه. تلفن ها را خاموش کردم و رفتم خانه از طریق لب تاپ تماس گرفتم جزئیات را گفتم و گفتم کارهایی را که انجام داده بودم. آشغال ها را از بین بردم و در ضمن در آن انبار با دستکش باید کار می کردم که هنگام کار با دستکش های پزشکی باید کار می کردم که اثر انگشت من نماند و همه چیز آماده است و گفتند که ساعت 5 صبح باید از خانه بروی بیرون من حدود 4 صبح از خواب بیدار شدم یکبار دیگر لب تاپ را چک کردم که در صورت کنسل شدن به من اطلاع دهند چک کردم هیچ پیامی نبود گفتند اگر پیامی نبود طبق برنامه پیش بروم لباس راحت پوشیدم اما گرم که بتوانم راحت رانندگی کنم طبق شرایط امنیتی تلفن را در خانه گذاشتم از تاکسی استفاده کردم به پارک وی رسیدم از آنجا پیاده رفتم تا محمودیه انبار مورد نظر رفتم داخل انبار موتور را برداشتم کلاه کاسکت، دستکش پوشیدم یکسری کارها باید داخل جعبه انجام می دادم انجام دادم مثلاً 2 تا سوزن باید درمی آوردم سوزن ها را پرت می کردم 2 تا خشاب بود که باید درمی آوردم و نگه می داشتم خشاب ها را تازمانیکه به من گفته بودند باید نگه می داشتم و آن دستکشی که با آن کار می کردم را گفتند که آن را پرت کنم سوزن ها را با دقت دربیاورم که نشکند و حتماً باید سالم دربیاید انجام دادم از خانه آمدم بیرون موتور را خاموش از پارکینگ درآوردم 50 متر خاموش رفتم بعد موتور را روشن کردم حرکت کردم طبق مسیر تا خیابان شریعتی انتهای خیابان صبا روبروی شرکت برق آن نقطه که رمز آن قهوه خانه بود اولین تماس را می گرفتم و می گفتم که آماده ام به آنجا رسیدم و تماس گرفتم تلفن ماهواره ای امن نیست و نباید پشت آن راحت صحبت کنم کدهایی را برای تلفن ماهواره ای گذاشته بودند.

*** این تلفن یک آنتن بلند آلومینیومی داشت دقیقاً فتوکپی همان بود ولی پشت آن راحت می توانستم صحبت کنم و جزئیات را بگویم آنجا بود که آن تلفن sayf خراب شد یعنی آنتن داشت ولی ارتباط برقرار نمی شد چون طرز کار آن را گفته بودند که دکمه سبز را 3 ثانیه نگه می د اشتم و رها می کردم کال این می آمد تمام این مراحل را می رفت بوق می خورد ولی وصل نمی شد از آن لحظه به بعد ارتباط ما با تلفن ماهواره ای شد و با کد و راحت نمی توانستیم صحبت کنیم به نقطه قهوه خانه رسیدم.

*** طبق برنامه موتور را روشن کردم و رفتم خیابان مهر 3 از آنجا رفتم بالا موتور رو کنار درخت پارک کردم، تراکت ها را درآوردم، تراکت ها را پخش کردم و رفتم به سمت بالای خیابان مهر 3، به سمت چپ رفتم به جایی که کد آن کتابخانه بود، یعنی جایی که باید اطلاع می دادم که موتور را گذاشتم اطلاع دادم و گفتم و به سمت محلی که کد آن امام زاده بود یعنی نقطه انتظار رفتم، از لحظه ای که آنجا رسیدم تا حدود 3 بعدازظهر طول کشید تا آنها با من تماس بگیرند و من منتظر ماندم و حدود ساعت 3 تماس گرفتند و گفتند طبق برنامه 2 باید پیش بری و برنامه عوض شده و باید برگردی و کد آن داروها بود یعنی باید می رفتم داروها رو برمی داشتم و داروها را به داروخانه می بردم من هم طبق برنامه موتور را برداشتم و به سمت انبار رفتم و موتور را به انبار برگرداندم و به من گفته بودند وقتی رسیدی انبار باید 2 خشاب رو به محل قبلی برگردانی و سوزن ها را که دور انداخته بودم. به خانه رفتم و ا طلاع دادم که موتور درانبار است و خشاب ها هم سرجایش است و فردای آن روز اعلام کردند دوباره باید برنامه را تکرار کنی، 4 صبح بیدار شدم تماس گرفتم برنامه تغییر نکرده بود طبق قرار به نقطه انتظار که همان میدان تجریش بود رفتم مثل روز قبل، حدود 3 الی 4 ساعت بعد پیش رفتم و طبق برنامه یک عمل باید می کردم چون گفتند همه چیز خوب پیش رفته و باید طبق برنامه یک عمل می کردم و یک سری وسایل را از بین می بردم طبق برنامه پیش رفتم با کلاه کاسکت و دستکش، کلید ها و تلفن دیجیتال و خشاب ها را باید از بین می بردم و در فواصل مختلف آنها را از بین بردم به رودخانه و سلطل آشغال انداختم تلفن ماهواره ای و مدارک را گفته بودند از بین نبرم این کارها را انجام دادم و به منزل رفتم وقتی همان روز رفتم خانه پدرخانمم از تلویزیون تازه متوجه شدم که اصلاً جریان چه چیزی بوده و چه کسی بوده و آنجا تازه فهمیدم چون اخبار 24 ساعت داشت درباره آن صحبت می کرد و آنجا تازه فهمیدم که آن شخص مورد نظر چه کسی بوده.

*** به من پیام دادند صحبت نکن اگر اخبار می بینی واکنش و عکس العمل نشان نده عادی باش رابطه ما طولانی می شود هفته یا دو هفته ای یکبار با تو تماس می گیریم به زندگی عادی ات ادامه بده تا به تو بگوئیم که قرار بود حدود یک ماه بعد برنامه ریزی ملاقات را کردند در تعطیلات عید بود که کنسل شد و افتاد به یک ماه بعد که قرار بود این ملاقات را در(کشور همسایه) باشد طبق همان شرایط به صورت زمینی رفتم ارمنستان در این سفر یک تفاوت داشت تا که من را دید بهرام 2 تا نکته را خیلی تاکید کرد گفت ما در این سفر با تو کاری نداریم و تنها آمده ای اینجا که ما با تو صحبت کنیم. خیلی زود باید برگردی و در این سفر فقط جونی و بهرام آمده بودن و 2 روز ملاقات بود روز اول جونی یک مکانی شبیه آمفی تئاتر بود در یک هتل آنجا جزئیات تمام کار را شفاهی از من پرسیدند و تایپ کرد.

*** ما به تو خبر می دهیم یک شغل برای خودت در نظر بگیر و مشغول به کار شو در حدود 35هزار دلار که در 2 تا کیف بود به من داد و گفت 50هزار دلار بابت این عملیات در نظر گرفتیم. گفتند که یک 50 هزار دلار بابت عملیات به تو می دهیم و از آن 35 هزار دلار گفتند که 20 هزار دلار بخشی از آن 50 هزار دلار است و ما نمی توانیم همه اش را به تو یکجا بدهیم و خرد خرد به تو می دهیم.

پاداشی که 50 هزار دلار برای من در نظر گرفته بودند نصف آن را به من ندادند اصلاً نمی دانم چه شد خودشان برداشتند برای خودشان بهرام برد، جونی برد نمی دانم.


شکست امنیتی موساد
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، وزارت اطلاعات ، موساد
سومین ضربه حیثیتی پس از غزه و لبنان/ ایران، افتضاح اسرائیل را به هولوکاست دوم تبدیل کند

شناسایی شبکه جاسوسی موساد را که عامل طراحی و اجرای ترور شهید دکتر مسعود علی‌محمدی بود، می‌توان سومین شکست بزرگ رژیم صهیونیستی در طول چهار سال اخیر دانست، به‌طوری که پس از دو شکست نظامی در جنگ‌های 33 و 22 روزه لبنان و غزه، و پایان افسانه شکست‌ناپذیری این رژیم، اکنون نوبت سرویس جاسوسی اسرائیل رسیده که دستگاه امنیتی ایران نشان دهد، آنچه که در مورد نفوذناپذیری آن گفته می‌شد، نیز یک افسانه بیشتر نبود.

بمب خبری بازداشت عوامل ترور شهید علی‌محمدی در رسانه‌های دنیا در حالی صدا کرده است که مقامات رژیم صهیونیستی و سایر کشورهای غربی هنوز در شوک این شکست امنیتی و نفوذ سیستم امنیتی ایران به سرویس جاسوسی‌اشان به سر می‌برند و واکنشی به این موضوع نشان نداده‌اند.

ضربه امنیتی ایران به موساد در حالی است که علاوه بر یک پیروزی امنیتی، زمینه برای اقامه دعوای حقوقی علیه این رژیم را کاملاً فراهم کرده و به‌نظر می‌رسد مقامات ارشد کشورمان باید این افتضاح صهیونیست‌ها را که اکنون ایران برای اثبات آن مستندات زیادی در اختیار دارد، با استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک، آن را به هولوکاست دوم برای رژیم صهیونیستی تبدیل و در تمام مجامع بین‌المللی از آن به‌عنوان ابزار مؤثر تبیین ماهیت تروریستی این رژیم استفاده کند.

اعترافات منتشر شده تاکنون از عامل ترور شهید علی‌محمدی مبنی بر آموزش ترور در پادگان‌های تل آویو و ساختن ماکت‌های از منزل دکتر علی‌محمدی بر تمرین این عملیات، نشان از برنامه‌ریزی طولانی مدت موساد در این زمینه داشته است.

یکی از نکاتی که نشان می‌دهد موساد ضربه سختی در اثر عملیات سربازان گمنام امام زمان(عج) خورده و اساساً انتظار این عملیات شناسایی و دستگیری را نداشته‌اند، این بود که عامل ترور پس از گذشت حدود یک سال از اقدام تروریستی با اطمینان کامل از طراحی موساد و نفوذناپذیری آن در ایران مانده بود.

مائیر داگان پنج‌شنبه هفته گذشته در آخرین اظهاراتش پس از برکناری از ریاست موساد ادعا کرد که با کارهایی که در این سرویس شد زمان دستیابی ایران به بمب اتمی تا سال 2015 به تأخیر افتاده است. فارغ از اینکه، وی این اظهارات را برای جبران دروغ‌های قبلی خود در مورد قصد ایران برای دستیابی به بمب و زمان آن بیان کرده است اما نشان می‌دهد اخلال در فعالیت‌های هسته‌ای ایران که یکی از روش‌هایش حذف فیزیکی دانشمندان ایران بوده، در دستور کار ثابت جوخه‌های ترور سرویس جاسوسی موساد بوده است.

اعلام کشف این شبکه جاسوسی در حالی است که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی ایران، حجم قابل توجهی از تهدیدات را نیز خنثی می‌کند که اعلام آن‌ها به‌دلیل ایجاد تشویش در اذهان عمومی به مصلحت نیست.

گفته می‌شود سرویس‌های جاسوسی امریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در زمینه تهدیدات نیمه سخت (ترور) علیه کشورمان همکاری مشترک بین سرویسی را تقویت کرده‌اند، به‌طوری در طراحی عملیات‌های اخیر آنچنانکه در اطلاعیه اول وزارت اطلاعات در مورد بازداشت عوامل ترور شهید علی‌محمدی اشاره شده بود، سیا، ام‌آی‌سیکس و موساد نقش مستقیم داشته‌اند.

همچنین سازمان سیا در تلاش است مرزبندی سیاسی بین گروهک‌های ضدانقلاب را با تجربه فتنه سال گذشته محو کنند تا از این ظرفیت عملیاتی و اطلاعاتی، به‌طور تجمیعی در فعالیت‌های تروریستی استفاده کنند. در فتنه سال گذشته، منافقین با سوار شدن بر جریان فتنه، در ناآرامی‌های تهران به‌طور فعال وارد شدند.