| 25 سال پس از ایران گیت 3/ گفتگو با قدیری ابیانه |
| ساعت ۱۱:٤٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین ، ایران گیت ، قدیری ابیانه |
|
سفر مک فارلین بدون هماهنگی نبود/ امام گفت حالا ببینیم چه می شود
![]() محمد رحمانی- شاید با مرور تیتر و نام قدیری ابیانه برای عده ای سؤال مطرح شود که «این ماجرا به قدیری چه ارتباطی دارد؟» اما راز ارتباط قدیری با این پرونده حاصل سالها همراهی با هاشمی رفسنجانی است؛ تا آنجا که وی به سفارش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مسئول نگارش کتاب مک فارلین می شود. وی که اتفاقاً رابطه مستمری با رسانهها دارد این بار با محافظهکاری به سؤالات مرتبط با مک فارلین پاسخ می داد. البته وی معتقد است که «من اجازه افشای اطلاعات سری را ندارم و این امر محافظهکاری نیست.» گویا شما قرار بوده به درخواست آقای هاشمی کتابی را در رابطه با ماجرای مک فارلین به نگارش درآورید، ماجراهای نگارش کتاب و نقش ناتمام خود در این پرونده را برای ما شرح بدهید؟ این واقعه یکی از مهمترین فرازهای سیاست خارجی دو کشور ایران و امریکا به حساب میآید و در حقیقت پیروزی بزرگ برای کشور و شکستی بزرگ برای امریکا به حساب میآید. در حالی که امریکا، دیگر کشورها را محکوم و حتی به جرم رابطه اقتصادی با ایران مجازات مینمود، مک فارلین به عنوان یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید، مخفیانه با مقداری سلاح، کیک و انجیل به تهران اعزام شد. البته به اضافه یک سلاح کمری که برای آقای هاشمی هدیه آورده بودند. این تصمیم توسط آقای هاشمی رفسنجانی اتخاذ شده بود؟ بله، ضمن اطلاع حضرت امام(ره)، مدیریت پرونده در ایران با آقای هاشمی رفسنجانی بود، هنگامی که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در خطبههای نماز جمعه رسماً ابعاد ماجرا را فاش ساخت گویا بمبی در دستان ریگان منفجر شده بود. از همین رو ایشان تصمیم گرفت که نوشتن کتاب را به یک نفر محول سازد، فرد انتخابی ضمن حفظ اسرار، در حوزه سیاست خارجی نیز باید تسلط میداشت، لذا ایشان من را انتخاب کردند و من نیز در خود این توانایی را میدیدم. دعوت از من و صدورحکم مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با هدف اصلی نگارش کتاب بود. من از توان و امکانات گروه امریکایی اطلاعات خوبی را داشتم، لذا برای تدوین گزارش قوی میبایست امکانات کافی در اختیار تیم پژوهش قرار داده میشد. و شما مشاور آقای هاشمی شدید؛ عنوان مشاورت شما چه بود؟ مشاور در امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی مجمع تشخیص مصلحت نظام، همان طور که اشاره کردم هدف اصلی تدوین کتاب بود، البته به علت کمبود جا در دفتر رئیس مجمع، حسبالامر ایشان در مرکز تحقیقات استراتژیک با مدیریت آقای روحانی، مستقر شدم و البته قرار شد امکانات در آنجا در اختیار ما قرار داده شود. از این رو باید اسناد داخلی، خارجی و مصاحبههای مقامات ایرانی جمعآوری و بررسی میشد، که نیاز به همکارانی داشت که ما را در این راه یاری کنند اما متأسفانه مرکز مطالعات استراتژیک این امکانات را در اختیار من قرار نداد. بعد از مدتی تلاش و مشاهده عدم همکاری آن مرکز، من خدمت آقای هاشمی رسیدم و گفتم با توجه به عدم همکاریها من قادر به ادامه کار نیستم. نظر آقای هاشمی چه بود؟ ایشان معتقد به ادامه همکاری بودند، اما من عرض کردم که برای انتشار گزارش قوی نیاز به همکاری است و با توجه به عدم تمایل مسئولان مرکز مطالعات استراتژیک عملاً این کار امکانپذیر نیست. آنجا از ایشان خواهش کردم که مسئولیت را از من بگیرند و آقای هاشمی با درخواست من موافقت کردند، البته با توجه به فلسفه حکم از ایشان خواستم که حکم من نیز ابطال شود که ایشان با این امر موافقت ننمودند. در هر صورت معتقدم که این پرونده باید از دیدگاه طرف ایرانی پیگیری و حتی به تمامی دانشکدههای علوم سیاسی و تاریخ دنیا ارسال شود. کار شما تا کجا پیش رفت؟ در حد تحقیقات مسکوت ماند. به نظر شما ریشههای اصلی سفر مک فارلین به تهران به چه مواردی بازمیگردد، آیا امریکا به دنبال احیای روابط آسیب دیده خود با ایران بود؟ آمریکا، ایران را پیروز جنگ تصور میکرد، چین و شوروی حمایت گسترده ای از عراق می کردند، امریکا نیز به دنبال منافع خود بود، البته باید همینجا اذعان کنم که هرگز امریکا به دنبال سود رساندن به کشور ما نبوده است، دوستی امریکا هم بوی دشمنی میدهد. در واقع غذایی که امریکا به ما تعارف می کند مملو از زهر است. با توجه به ایدهای که مطرح کردید آیا اصولاً خرید سلاح از امریکا را مجاز میدانید؟ الآن هم اگر به ما سلاح بدهند، باید بخریم، اما چون این امر به نفع ما تمام میشود اما آمریکاییها با تحریم جلوی آن را سد کردهاند. نظر امام در این راستا چه بود؟ کشور هرگز به دنبال تحریم نبوده است، البته اگر تحریم و تهدیدی صورت گرفت باید ما آن را تبدیل به فرصت کنیم؛ طبیعتاً هواپیماهای ما نیاز به قطعات یدکی و موشکهای مخصوص داشت، حتی تحریم را تا مرز سیم خاردار پیش بردند، لذا ما دنبال تحریم نبودهایم. حتی ما سلاحهای خریداری شده در رژیم قبلی را هم دریافت نکردهایم هر چند که تا به امروز بسیاری از نیازها در داخل کشور مرتفع شده است. بنابراین تمامی اقدامات آقای هاشمی که در آن ایام فرمانده کل جنگ هم بودند با اطلاع کامل امام صورت گرفته است. بنا به صحبتهای شما مبنی بر لزوم خرید سلاح، برای حفظ منافع ملی و دفاع از حریم اسلامی، چرا خرید سلاح از رژیم صهیونیستی تا بدین حد دارای تابو است؟ به بیان حضرت امام، اسرائیل اگر دستش را به دریا بزند آنجا نیز نجس شده است لذا اصولاً ما رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسیم و هرگز حاضر به استفاده از سلاح اسرائیلی نیستیم؛ البته اگر بتوانیم آن را مصادره کنیم حتماً از آن استفاده خواهیم کرد. یعنی همین اتفاقی که در ماجرای خرید سلاح از امریکا پیش آمد و ما در پارت سوم به دلیل عبری بودن نوشتههای روی سلاحها آنها را بازگرداندیم؟ بله آنها میخواستند با این امر ادعا کنند که ایران و اسرائیل روابط پشت پرده دارند و با جریحهدار کردن افکار عمومی، راه را برای دولتهای مرتجع منطقه جهت برقراری ارتباط با اسرائیل مهیا سازند، البته این طرح با هوشمندی مسئولان کشور ناکام باقی ماند. آقای قدیری! قربانیفر کیست و چه نقشی در این ماجرا داشت؟ اجازه بدهید من در رابطه با مک فارلین دیگر صحبت نکنم و کسانی که اجازه مطالعه و انتشار آن را دارند در این زمینه سخن بگویند. شما به عنوان کارشناس و مطلع میتوانید به شفاف شدن ابعاد ماجرا کمک کنید. اسناد با هدف خاصی در اختیار بنده بود و انتشار آن در مسیر دیگر صحیح به نظر نمیآید. شما آدم محافظهکاری نبودید. یک وقت شما نظر میخواهید یک وقت اطلاعاتی را طلب میکنید که در اثر مطالعه اسناد محرمانه به دست آمده است. وقتی کتاب میخواهد نوشته شود و طرف امریکایی هم اسناد را منتشر کرده و در داخل کشور هم مصاحبههای فراوانی صورت پذیرفته، دیگر طبقه بندی این اسناد کمی مخدوش به نظر میرسد. اگر کتاب را هم قرار بود من چاپ کنم برای تأیید باید نزد مسئولان می رفتم. چگونگی ورود قربانیفر به عنوان یک دلال بدنام که در کودتای نوژه نیز دست داشته و همچنین معرفی این فرد به عنوان مشاور آقای میرحسین موسوی کمی جای سؤال دارد. هر کسی میتواند در این راستا ادعا کند. خب شما بررسی کنید که چگونه پای قربانیفر به این ماجرا باز شده است. قاچاقچیان مواد مخدر تنها به دنبال سود کلان خود هستند اگر این سود از راه قاچاق کتب مذهبی نیز صورت میگرفت آنها هیچ ابایی برای این کار نداشتند. و آقای قربانیفر به دنبال سود شخصی خود بوده؟ تمامی دشمنان انقلاب به دنبال سود شخصی نامشروع خود هستند. پس چگونه پای قربانیفر به ماجرا باز شد؟ حتماً گفته با توجه به شناختهایی که دارد میتواند ضمن ایجاد روابط، نیازهای تسلیحاتی کشور را مرتفع سازد. من به نظرم اگر کسی بیاید و رابطه شود که مثلاً وسایل F14 را به ایران بفروشد ما باید تلاش کنیم که بخریم، چرا که هر دو به دنبال سود خود هستیم. ما سیاست بسیاری از کشورها نظیر انگلیس، آلمان یا فرانسه را نمیپسندیم اما در حالی که آنان به دشمنان ما نیز کمک میکنند آنچه که روابط ما را تضمین میکند منافع ما به حساب میآید چنانچه مزایای این روابط بیش از مضار آن بود روابط برقرار میماند. مسئولان ارشد کشور از عدم اطلاع خود در ماجرای سفر مک فارلین خبر میدهند، آیا این سفر بدون هماهنگی و اتفاقی انجام گرفته بود؟ نه بدون هماهنگی نبوده است. پس چگونه از هاشمی تا ولایتی تصریح دارند که ما از ماجرای سفر مک فارلین بیاطلاع بودهایم؟ لازم نیست اتفاقی باشد، وقتی آقای هاشمی ماجرا را به امام اطلاع میدهد، قرار میشود رابطه باز نشود، خیلی اوقات اتفاقی میافتد که بعضی از مسائل را تنها مقامات خاصی بدانند. اینکه آقای هاشمی اعلام کردند در جریان نبودهام و مک فارلین سرخود و با پاسپورت جعلی به کشور آمده شاید کمی عجیب به نظر رسد، برای یک میهمانی ساده خانوادگی هماهنگی به عمل میآید چطور یکی از عالیرتبه ترین مقامات کاخ سفید بدون هماهنگی به کشور دشمن خود سفر می کند؟ جناب آقای هاشمی هنگامی که مطلع شدند با امام این ماجرا را مطرح می کنند. هنگامی که ایشان ضمن دادن اجازه میفرماید حالا ببینم چه میشود. اما مک فارلین را کسی در ایران ملاقات نکرد، اگر قرار بود کسی ملاقاتش نکند اصلاً چرا به ایران آمد؟ این هم جزو همین موارد عجیب انقلاب است، هنگامی که یک مسئول درجه چند امریکا میخواهد به کشوری سفر کند باید از مدتها قبل ضمن هماهنگی مقدمات سفر آماده شود در حالی که یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید به کشور ما میآید این نشانه ضعف کشور ما نیست. تا به چه میزان برخورد با مک فارلین و هیأت امریکایی و ماجراهای بعدی آن با عرف دیپلماتیک تطبیق دارد؟ عدهای معتقدند سفر مک فارلین به تهران بهترین موقعیت برای کاهش فشارهای بینالمللی و تأمین مایحتاج جبههها بوده به تعبیر دیگر این کارشناسان معتقدند فرصت سفر مک فارلین تبدیل به یک تهدید شد؟ البته اولین بار این رویداد سری از بیت آقای منتظری و شخص مهدی هاشمی معدوم و از طریق نشریه لبنانی الشراع فاش شد، بنا به این قرار نبود که به این زودیها مسئله رسانه ای شود و وقتی این مسئله مطرح شد ایشان مسئله را در نمازجمعه افشا ساختند چرا که تا هنگامی که الشراع موضوع را چاپ کرده باشد این امر در حد شایعه است. اما هنگامی که رئیس مجلس شورای اسلامی و فرمانده جنگ آن را مطرح میکند ماجرا متفاوت میشود. البته من معتقد نیستم که این ماجرا میتوانست به بهبود روابط ایران و امریکا منتهی شود. اما میتوانست بسیاری از تنشها را به عنوان گام اول کمرنگ کند. اختلافات ایران و امریکا مبنایی استراتژیک و بر سر منافع حیاتی است. آنان که احساس میکنند با لبخند زدن به امریکا مسئله حل خواهد شد در اشتباه به سر میبرند. بحث بر سر لبخند نیست؛ بر سر گفتوگوی برابر براساس احترام متقابل است. من به حل مشکلات براساس گفتوگو معتقد نیستم چرا که موضوع مبهمی بین 2 کشور وجود ندارد. آقای هاشمی در خاطرات خود آوردهاند که چند روز قبل به آقای وحید مسئول اطلاعات سپاه مأموریت دادند که حفاظت را برعهده گیرد، منظور از حفاظت چیست، آیا حفاظت از هیأت امریکایی مد نظر بوده است؟ نمیدانم. اطلاع ندارید یا صلاح نیست که بیان شود؟ نمیدانم. گویا اسرائیل هم در این هیأت نمایندهای داشته است. نماینده نداشته است. در کشورهای مختلف اسرائیلی ها خود را با پاسپورت امریکایی یا اروپایی معرفی میکنند حتی ممکن است کسی خود را به عنوان خبرنگار واشنگتن پست با پاسپورت امریکایی معرفی کند اما شما از تابعیت او اطلاع نداشته باشید. این اتفاق گاهی برای نمایندگان مجلس نیز به نوع دیگری رخ می دهد مثلاً کسی خود را خبرنگار ایرانی معرفی می کند و بعداً مشخص می شود که مثلاً وی خبرنگار بیبیسی بوده. ورود یکباره فریدون وردینژاد به اواسط مذاکرات چگونه و به چه دلیلی رخ داد؟ من معتقد به این نیستم که اطلاعاتی را که در اختیار من قرار داده اند رسانهای کنم. آیا بعد از گذشت بیش از 20 سال مردم هنوز هم حق دانستن اصل ماجرا را نباید داشته باشند؟ خب اطلاع رسانی مرجع دارد، اینطور نیست که کسانی که به اطلاعات جنگ دسترسی دارند هر وقت خواستند اطلاعات را علنی کنند. اما در همین چند سال خصوصاً هنگام تقابل آقای هاشمی و رضایی خیلی از اسناد و نامههای محرمانه یکطرفه رسانهای شد. به هرحال ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند چه کار دارد به من، البته من موافق طرح مسائل سری در چارچوب مصالح شخصی نیستم. عده ای معتقدند محرمانه باقیماندن مسائل مهم تاریخ سیاسی و اتفاقات حاصله از آن گاهی به دلیل باقیماندن بازیگران اصلی ماجرا در کرسی قدرت به حساب میآید. شاید محافظه کاری شما ناشی از ترس از تبعات افشاگری علیه کسانی باشد که هنوز صاحب کرسی قدرت هستند. به این خاطر نیست، من در ماجرا درگیر نبودم و اسناد طبقهبندی در اختیار من بوده است اما به طور کلی میتوانم بگویم که ماجرای مکفارلین از افتخارات نظام است. آیا گفتوگو برای خرید تعدادی موشک و رهایی چند گروگان در لبنان ارزش ریسک سفر مکفارلین به تهران را برای دو طرف داشت. یا آنکه مباحثی دیگر همچون پایان جنگ مطرح بود؟ برای ما ریسکی نداشت و تنها خطر جابه جایی سلاح های امریکایی با سلاح های اسرائیلی بود. امریکاییها خود آغازگر جنگ بودند، امریکاییها در کل به دنبال عدم پیروزی ایران بودند و با مشاهده آثار پیروزی کشور به دنبال پایان جنگ بودند. ماجرا بعد از چندی عمومیتر میشود. به طوری که 8 تن از نمایندگان مجلس سؤالی را از وزیر خارجه مطرح میکنند که واکنش تندی علیه آنان صورت گرفت، چرا سؤال این 8 نفر در نطفه خفه شد و آنان سالها از سیاست طرد شدند؟ ماجرایی با اجازه امام پیش آمده بود و سؤالکنندگان هم این را میدانستند و با طرح سؤال از وزیر خارجه قصد آسیب به آقای هاشمی را داشتند. قطعاً امامی که خود این اجازه را به شخص هاشمی دادند دیگر تحمل تخریب ناحق ایشان را ندارند. آیا شما نسبت به اذن حضرت امام و اطلاع نمایندگان اطمینان کافی دارید؟ در رابطه با اذن امام اطمینان کافی دارم چرا که در زمان حیات حضرت امام آقای هاشمی رسماً از اطلاع حضرت امام سخن به میان آوردند و ایشان هم این اطلاع را تکذیب نکردند. ایشان گفتهاند امام را در جریان گذاشتم نه اینکه امام در جریان بوده است. این دو خیلی متفاوت است. به هرحال آقای هاشمی این عمل را به موقع انجام دادند. یک سؤال حاشیهای دارم، انجیل امضا شده و کلت چگونه به دست آقای هاشمی رسید. خود مک فارلین که نداده بود پس واسطه چه کسی بود؟ کیک هم آورده بودند اما دوستان در فرودگاه به کیک رحم نمیکنند و همانجا خورده میشود اما مابقی را به دست آقای هاشمی میرسانند. انجیل و کلت که پس فرستاده نشد. کیک خورده شده را که نمی شد پس داد، کلت و انجیل را هم پس ندادند. ارزیابی کلی شما از ماجرای مکفارلین چیست؟ این ماجرا یک پیروزی قاطع و بسیار بزرگ برای کشور محسوب می شود اما عدهای معتقدند به موجب افشاگریهای ایران و فشار افکار عمومی امریکا این کشور تحت تأثیر عصبانیت حاصل از این اتفاق ضمن دادن چراغ سبز به عراق جهت استفاده از سلاحهای شیمیایی مسیر تجهیز همه جانبه عراق را هموار ساخت، آیا اگر این تغییر را که سرانجام منجر به سقوط فاو و پیشروی عراق در تمامی جبهه شد بپذیریم، باز هم باید با عنوان پیروزی بزرگ از این واقعه یاد کنیم؟ من به این تحلیل اعتقادی ندارم، امریکا منافع و مصالح نامشروعش را در ضربه همهجانبه به ایران میداند. استراتژی غرب تجزیه کشورهای اسلامی است، چرا که براساس تحلیلها هژمونی جهان اسلام در حال شکلگیری است. حال آنکه به اعتراف خود غربیها اگر در هر کشور اسلامی انتخابات آزادی برگزار شود، افراد ضدامریکایی بر سر کار خواهند آمد. |
|
| گفتگو با قدیری ابیانه در سالروز سفر مک فارلین به تهران؛ |
| ساعت ۱۱:٤۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین ، قدیری ابیانه |
|
سفر مک فارلین بدون هماهنگی نبود/ امام گفت حالا ببینیم چه می شود
گروه تاریخ رجانیوز - محمد رحمانی: شاید با مرور تیتر و نام قدیری ابیانه برای عده ای سؤال مطرح شود که «این ماجرا به قدیری چه ارتباطی دارد؟» اما راز ارتباط قدیری با این پرونده حاصل سالها همراهی با هاشمی رفسنجانی است؛ تا آنجا که وی به سفارش رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مسئول نگارش کتاب مک فارلین می شود. وی که اتفاقاً رابطه مستمری با رسانهها دارد این بار با محافظهکاری به سؤالات مرتبط با مک فارلین پاسخ می داد. البته وی معتقد است که «من اجازه افشای اطلاعات سری را ندارم و این امر محافظهکاری نیست.» گویا شما قرار بوده به درخواست آقای هاشمی کتابی را در رابطه با ماجرای مک فارلین به نگارش درآورید، ماجراهای نگارش کتاب و نقش ناتمام خود در این پرونده را برای ما شرح بدهید؟ این واقعه یکی از مهمترین فرازهای سیاست خارجی دو کشور ایران و امریکا به حساب میآید و در حقیقت پیروزی بزرگ برای کشور و شکستی بزرگ برای امریکا به حساب میآید. در حالی که امریکا، دیگر کشورها را محکوم و حتی به جرم رابطه اقتصادی با ایران مجازات مینمود، مک فارلین به عنوان یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید، مخفیانه با مقداری سلاح، کیک و انجیل به تهران اعزام شد. البته به اضافه یک سلاح کمری که برای آقای هاشمی هدیه آورده بودند. این تصمیم توسط آقای هاشمی رفسنجانی اتخاذ شده بود؟ بله، ضمن اطلاع حضرت امام(رحمة الله علیه)، مدیریت پرونده در ایران با آقای هاشمی رفسنجانی بود، هنگامی که رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در خطبه های نماز جمعه رسماً ابعاد ماجرا را فاش ساخت گویا بمبی در دستان ریگان منفجر شده بود. از همین رو ایشان تصمیم گرفت که نوشتن کتاب را به یک نفر محول سازد، فرد انتخابی ضمن حفظ اسرار، در حوزه سیاست خارجی نیز باید تسلط میداشت، لذا ایشان من را انتخاب کردند و من نیز در خود این توانایی را میدیدم. دعوت از من و صدورحکم مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با هدف اصلی نگارش کتاب بود. من از توان و امکانات گروه امریکایی اطلاعات خوبی را داشتم، لذا برای تدوین گزارش قوی میبایست امکانات کافی در اختیار تیم پژوهش قرار داده میشد. و شما مشاور آقای هاشمی شدید؛ عنوان مشاورت شما چه بود؟ مشاور در امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی مجمع تشخیص مصلحت نظام، همان طور که اشاره کردم هدف اصلی تدوین کتاب بود، البته به علت کمبود جا در دفتر رئیس مجمع، حسبالامر ایشان در مرکز تحقیقات استراتژیک با مدیریت آقای روحانی، مستقر شدم و البته قرار شد امکانات در آنجا در اختیار ما قرار داده شود. از این رو باید اسناد داخلی، خارجی و مصاحبههای مقامات ایرانی جمعآوری و بررسی میشد، که نیاز به همکارانی داشت که ما را در این راه یاری کنند اما متأسفانه مرکز مطالعات استراتژیک این امکانات را در اختیار من قرار نداد. بعد از مدتی تلاش و مشاهده عدم همکاری آن مرکز، من خدمت آقای هاشمی رسیدم و گفتم با توجه به عدم همکاریها من قادر به ادامه کار نیستم. نظر آقای هاشمی چه بود؟ ایشان معتقد به ادامه همکاری بودند، اما من عرض کردم که برای انتشار گزارش قوی نیاز به همکاری است و با توجه به عدم تمایل مسئولان مرکز مطالعات استراتژیک عملاً این کار امکانپذیر نیست. آنجا از ایشان خواهش کردم که مسئولیت را از من بگیرند و آقای هاشمی با درخواست من موافقت کردند، البته با توجه به فلسفه حکم از ایشان خواستم که حکم من نیز ابطال شود که ایشان با این امر موافقت ننمودند. در هر صورت معتقدم که این پرونده باید از دیدگاه طرف ایرانی پیگیری و حتی به تمامی دانشکدههای علوم سیاسی و تاریخ دنیا ارسال شود. کار شما تا کجا پیش رفت؟ در حد تحقیقات مسکوت ماند. به نظر شما ریشههای اصلی سفر مک فارلین به تهران به چه مواردی بازمیگردد، آیا امریکا به دنبال احیای روابط آسیب دیده خود با ایران بود؟ آمریکا، ایران را پیروز جنگ تصور میکرد، چین و شوروی حمایت گسترده ای از عراق می کردند، امریکا نیز به دنبال منافع خود بود، البته باید همینجا اذعان کنم که هرگز امریکا به دنبال سود رساندن به کشور ما نبوده است، دوستی امریکا هم بوی دشمنی میدهد. در واقع غذایی که امریکا به ما تعارف می کند مملو از زهر است. با توجه به ایدهای که مطرح کردید آیا اصولاً خرید سلاح از امریکا را مجاز میدانید؟ الآن هم اگر به ما سلاح بدهند، باید بخریم، اما چون این امر به نفع ما تمام میشود اما آمریکاییها با تحریم جلوی آن را سد کردهاند. نظر امام در این راستا چه بود؟ کشور هرگز به دنبال تحریم نبوده است، البته اگر تحریم و تهدیدی صورت گرفت باید ما آن را تبدیل به فرصت کنیم؛ طبیعتاً هواپیماهای ما نیاز به قطعات یدکی و موشکهای مخصوص داشت، حتی تحریم را تا مرز سیم خاردار پیش بردند، لذا ما دنبال تحریم نبودهایم. حتی ما سلاحهای خریداری شده در رژیم قبلی را هم دریافت نکردهایم هر چند که تا به امروز بسیاری از نیازها در داخل کشور مرتفع شده است. بنابراین تمامی اقدامات آقای هاشمی که در آن ایام فرمانده کل جنگ هم بودند با اطلاع کامل امام صورت گرفته است. بنا به صحبتهای شما مبنی بر لزوم خرید سلاح، برای حفظ منافع ملی و دفاع از حریم اسلامی، چرا خرید سلاح از رژیم صهیونیستی تا بدین حد دارای تابو است؟ به بیان حضرت امام، اسرائیل اگر دستش را به دریا بزند آنجا نیز نجس شده است لذا اصولاً ما رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسیم و هرگز حاضر به استفاده از سلاح اسرائیلی نیستیم؛ البته اگر بتوانیم آن را مصادره کنیم حتماً از آن استفاده خواهیم کرد. یعنی همین اتفاقی که در ماجرای خرید سلاح از امریکا پیش آمد و ما در پارت سوم به دلیل عبری بودن نوشتههای روی سلاحها آنها را بازگرداندیم؟ بله آنها میخواستند با این امر ادعا کنند که ایران و اسرائیل روابط پشت پرده دارند و با جریحهدار کردن افکار عمومی، راه را برای دولتهای مرتجع منطقه جهت برقراری ارتباط با اسرائیل مهیا سازند، البته این طرح با هوشمندی مسئولان کشور ناکام باقی ماند. آقای قدیری! قربانیفر کیست و چه نقشی در این ماجرا داشت؟ اجازه بدهید من در رابطه با مک فارلین دیگر صحبت نکنم و کسانی که اجازه مطالعه و انتشار آن را دارند در این زمینه سخن بگویند. شما به عنوان کارشناس و مطلع میتوانید به شفاف شدن ابعاد ماجرا کمک کنید. اسناد با هدف خاصی در اختیار بنده بود و انتشار آن در مسیر دیگر صحیح به نظر نمیآید. شما آدم محافظهکاری نبودید. یک وقت شما نظر میخواهید یک وقت اطلاعاتی را طلب میکنید که در اثر مطالعه اسناد محرمانه به دست آمده است. وقتی کتاب میخواهد نوشته شود و طرف امریکایی هم اسناد را منتشر کرده و در داخل کشور هم مصاحبههای فراوانی صورت پذیرفته، دیگر طبقه بندی این اسناد کمی مخدوش به نظر میرسد. اگر کتاب را هم قرار بود من چاپ کنم برای تأیید باید نزد مسئولان می رفتم. چگونگی ورود قربانیفر به عنوان یک دلال بدنام که در کودتای نوژه نیز دست داشته و همچنین معرفی این فرد به عنوان مشاور آقای میرحسین موسوی کمی جای سؤال دارد. هر کسی میتواند در این راستا ادعا کند. خب شما بررسی کنید که چگونه پای قربانیفر به این ماجرا باز شده است. قاچاقچیان مواد مخدر تنها به دنبال سود کلان خود هستند اگر این سود از راه قاچاق کتب مذهبی نیز صورت میگرفت آنها هیچ ابایی برای این کار نداشتند. و آقای قربانیفر به دنبال سود شخصی خود بوده؟ تمامی دشمنان انقلاب به دنبال سود شخصی نامشروع خود هستند. پس چگونه پای قربانیفر به ماجرا باز شد؟ حتماً گفته با توجه به شناختهایی که دارد میتواند ضمن ایجاد روابط، نیازهای تسلیحاتی کشور را مرتفع سازد. من به نظرم اگر کسی بیاید و رابطه شود که مثلاً وسایل F14 را به ایران بفروشد ما باید تلاش کنیم که بخریم، چرا که هر دو به دنبال سود خود هستیم. ما سیاست بسیاری از کشورها نظیر انگلیس، آلمان یا فرانسه را نمیپسندیم اما در حالی که آنان به دشمنان ما نیز کمک میکنند آنچه که روابط ما را تضمین میکند منافع ما به حساب میآید چنانچه مزایای این روابط بیش از مضار آن بود روابط برقرار میماند. مسئولان ارشد کشور از عدم اطلاع خود در ماجرای سفر مک فارلین خبر میدهند، آیا این سفر بدون هماهنگی و اتفاقی انجام گرفته بود؟ نه بدون هماهنگی نبوده است. پس چگونه از هاشمی تا ولایتی تصریح دارند که ما از ماجرای سفر مک فارلین بیاطلاع بودهایم؟ لازم نیست اتفاقی باشد، وقتی آقای هاشمی ماجرا را به امام اطلاع میدهد، قرار میشود رابطه باز نشود، خیلی اوقات اتفاقی میافتد که بعضی از مسائل را تنها مقامات خاصی بدانند. اینکه آقای هاشمی اعلام کردند در جریان نبودهام و مک فارلین سرخود و با پاسپورت جعلی به کشور آمده شاید کمی عجیب به نظر رسد، برای یک میهمانی ساده خانوادگی هماهنگی به عمل میآید چطور یکی از عالیرتبه ترین مقامات کاخ سفید بدون هماهنگی به کشور دشمن خود سفر می کند؟ جناب آقای هاشمی هنگامی که مطلع شدند با امام این ماجرا را مطرح می کنند. هنگامی که ایشان ضمن دادن اجازه میفرماید حالا ببینم چه میشود. اما مک فارلین را کسی در ایران ملاقات نکرد، اگر قرار بود کسی ملاقاتش نکند اصلاً چرا به ایران آمد؟ این هم جزو همین موارد عجیب انقلاب است، هنگامی که یک مسئول درجه چند امریکا میخواهد به کشوری سفر کند باید از مدتها قبل ضمن هماهنگی مقدمات سفر آماده شود در حالی که یکی از بالاترین مقامات کاخ سفید به کشور ما میآید این نشانه ضعف کشور ما نیست. تا به چه میزان برخورد با مک فارلین و هیأت امریکایی و ماجراهای بعدی آن با عرف دیپلماتیک تطبیق دارد؟ عدهای معتقدند سفر مک فارلین به تهران بهترین موقعیت برای کاهش فشارهای بینالمللی و تأمین مایحتاج جبههها بوده به تعبیر دیگر این کارشناسان معتقدند فرصت سفر مک فارلین تبدیل به یک تهدید شد؟ البته اولین بار این رویداد سری از بیت آقای منتظری و شخص مهدی هاشمی معدوم و از طریق نشریه لبنانی الشراع فاش شد، بنا به این قرار نبود که به این زودیها مسئله رسانه ای شود و وقتی این مسئله مطرح شد ایشان مسئله را در نمازجمعه افشا ساختند چرا که تا هنگامی که الشراع موضوع را چاپ کرده باشد این امر در حد شایعه است. اما هنگامی که رئیس مجلس شورای اسلامی و فرمانده جنگ آن را مطرح میکند ماجرا متفاوت میشود. البته من معتقد نیستم که این ماجرا میتوانست به بهبود روابط ایران و امریکا منتهی شود. اما میتوانست بسیاری از تنشها را به عنوان گام اول کمرنگ کند. اختلافات ایران و امریکا مبنایی استراتژیک و بر سر منافع حیاتی است. آنان که احساس میکنند با لبخند زدن به امریکا مسئله حل خواهد شد در اشتباه به سر میبرند. بحث بر سر لبخند نیست؛ بر سر گفتوگوی برابر براساس احترام متقابل است. من به حل مشکلات براساس گفتوگو معتقد نیستم چرا که موضوع مبهمی بین 2 کشور وجود ندارد. آقای هاشمی در خاطرات خود آوردهاند که چند روز قبل به آقای وحید مسئول اطلاعات سپاه مأموریت دادند که حفاظت را برعهده گیرد، منظور از حفاظت چیست، آیا حفاظت از هیأت امریکایی مد نظر بوده است؟ نمیدانم. اطلاع ندارید یا صلاح نیست که بیان شود؟ نمیدانم. گویا اسرائیل هم در این هیأت نمایندهای داشته است. نماینده نداشته است. در کشورهای مختلف اسرائیلی ها خود را با پاسپورت امریکایی یا اروپایی معرفی میکنند حتی ممکن است کسی خود را به عنوان خبرنگار واشنگتن پست با پاسپورت امریکایی معرفی کند اما شما از تابعیت او اطلاع نداشته باشید. این اتفاق گاهی برای نمایندگان مجلس نیز به نوع دیگری رخ می دهد مثلاً کسی خود را خبرنگار ایرانی معرفی می کند و بعداً مشخص می شود که مثلاً وی خبرنگار بیبیسی بوده. ورود یکباره فریدون وردینژاد به اواسط مذاکرات چگونه و به چه دلیلی رخ داد؟ من معتقد به این نیستم که اطلاعاتی را که در اختیار من قرار داده اند رسانهای کنم. آیا بعد از گذشت بیش از 20 سال مردم هنوز هم حق دانستن اصل ماجرا را نباید داشته باشند؟ خب اطلاع رسانی مرجع دارد، اینطور نیست که کسانی که به اطلاعات جنگ دسترسی دارند هر وقت خواستند اطلاعات را علنی کنند. اما در همین چند سال خصوصاً هنگام تقابل آقای هاشمی و رضایی خیلی از اسناد و نامههای محرمانه یکطرفه رسانهای شد. به هرحال ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند چه کار دارد به من، البته من موافق طرح مسائل سری در چارچوب مصالح شخصی نیستم. عده ای معتقدند محرمانه باقیماندن مسائل مهم تاریخ سیاسی و اتفاقات حاصله از آن گاهی به دلیل باقیماندن بازیگران اصلی ماجرا در کرسی قدرت به حساب میآید. شاید محافظه کاری شما ناشی از ترس از تبعات افشاگری علیه کسانی باشد که هنوز صاحب کرسی قدرت هستند. به این خاطر نیست، من در ماجرا درگیر نبودم و اسناد طبقهبندی در اختیار من بوده است اما به طور کلی میتوانم بگویم که ماجرای مکفارلین از افتخارات نظام است. آیا گفتوگو برای خرید تعدادی موشک و رهایی چند گروگان در لبنان ارزش ریسک سفر مکفارلین به تهران را برای دو طرف داشت. یا آنکه مباحثی دیگر همچون پایان جنگ مطرح بود؟ برای ما ریسکی نداشت و تنها خطر جابه جایی سلاح های امریکایی با سلاح های اسرائیلی بود. امریکاییها خود آغازگر جنگ بودند، امریکاییها در کل به دنبال عدم پیروزی ایران بودند و با مشاهده آثار پیروزی کشور به دنبال پایان جنگ بودند. ماجرا بعد از چندی عمومیتر میشود. به طوری که 8 تن از نمایندگان مجلس سؤالی را از وزیر خارجه مطرح میکنند که واکنش تندی علیه آنان صورت گرفت، چرا سؤال این 8 نفر در نطفه خفه شد و آنان سالها از سیاست طرد شدند؟ ماجرایی با اجازه امام پیش آمده بود و سؤالکنندگان هم این را میدانستند و با طرح سؤال از وزیر خارجه قصد آسیب به آقای هاشمی را داشتند. قطعاً امامی که خود این اجازه را به شخص هاشمی دادند دیگر تحمل تخریب ناحق ایشان را ندارند. آیا شما نسبت به اذن حضرت امام و اطلاع نمایندگان اطمینان کافی دارید؟ در رابطه با اذن امام اطمینان کافی دارم چرا که در زمان حیات حضرت امام آقای هاشمی رسماً از اطلاع حضرت امام سخن به میان آوردند و ایشان هم این اطلاع را تکذیب نکردند. ایشان گفتهاند امام را در جریان گذاشتم نه اینکه امام در جریان بوده است. این دو خیلی متفاوت است. به هرحال آقای هاشمی این عمل را به موقع انجام دادند. یک سؤال حاشیهای دارم، انجیل امضا شده و کلت چگونه به دست آقای هاشمی رسید. خود مک فارلین که نداده بود پس واسطه چه کسی بود؟ کیک هم آورده بودند اما دوستان در فرودگاه به کیک رحم نمیکنند و همانجا خورده میشود اما مابقی را به دست آقای هاشمی میرسانند. انجیل و کلت که پس فرستاده نشد. کیک خورده شده را که نمی شد پس داد، کلت و انجیل را هم پس ندادند. ارزیابی کلی شما از ماجرای مکفارلین چیست؟ این ماجرا یک پیروزی قاطع و بسیار بزرگ برای کشور محسوب می شود اما عدهای معتقدند به موجب افشاگریهای ایران و فشار افکار عمومی امریکا این کشور تحت تأثیر عصبانیت حاصل از این اتفاق ضمن دادن چراغ سبز به عراق جهت استفاده از سلاحهای شیمیایی مسیر تجهیز همه جانبه عراق را هموار ساخت، آیا اگر این تغییر را که سرانجام منجر به سقوط فاو و پیشروی عراق در تمامی جبهه شد بپذیریم، باز هم باید با عنوان پیروزی بزرگ از این واقعه یاد کنیم؟ من به این تحلیل اعتقادی ندارم، امریکا منافع و مصالح نامشروعش را در ضربه همهجانبه به ایران میداند. استراتژی غرب تجزیه کشورهای اسلامی است، چرا که براساس تحلیلها هژمونی جهان اسلام در حال شکلگیری است. حال آنکه به اعتراف خود غربیها اگر در هر کشور اسلامی انتخابات آزادی برگزار شود، افراد ضدامریکایی بر سر کار خواهند آمد. |
|
| مروری بر ماجرای مک فارلین از ابتدا تا انتها/1 |
| ساعت ۱۱:۳٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین |
|
واقعیت ماجرای معامله گروگان-اسلحه / چه کسی با مک فارلین مذاکره کرد؟
گروه تاریخ رجانیوز-فاطمه نظری: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) روند جدیدی در تاریخ معاصر ایران آغاز شد. پیروزی این انقلاب مبانی و موازین حاکم بر سیاست و روابط خارجی ایران را در سطح منطقهای و بینالمللی دگرگون ساخت. نفی سلطه که با شعار «نه شرقی و نه غربی» مردم در راهپیماییها مطرح میشد در روابط خارجی نظام نوپا تبدیل به یک سیاست اصلی شد و در نتیجه برخی از همپیمانان دیرینه و قدیمی دولت پهلوی در صف مخالفان و دشمنان نظام جمهوری اسلامی درآمدند و ملتهایی که در سپهر سیاست خارجی رژیم پیشین جایگاهی نداشتند، در سیاست استراتژیک نظام نوپا واجد اهمیت شدند. اما یکی از مهمترین چرخشهای سیاست خارجی ایران بیشک تغییر نوع روابط ایران و امریکا بود. امریکا پس از همراهی و دخالت در کودتای 28 مرداد 1332 علیه دولت مصدق به قصد بازگرداندن شاه به قدرت به مهمترین حامی شاه مبدل شد. پس از این کودتا، بیست و پنج سال، رابطهای عمیق و استراتژیک میان شاه و مقامات کاخ سفید برقرار شد. دورهای که با سرکوب و خشونت در داخل کشور همراه بود و در سایه حمایت امریکا از رژیم شاه آزادیخواهان ایرانی اعم از مذهبی و غیر مذهبی سرکوب میشدند. انقلاب اسلامی ایران مهر پایانی بر این رابطه استراتژیک نهاد و طبیعتاً جمهوری اسلامی و مردم ایران به دلیل حمایتهای بیدریغ امریکا از شاه و تجربه تلخ دخالت امریکاییها در کودتای 28 مرداد نسبت به دولت امریکا بدبینی بسیار داشتند. آنان در این سالها سفارتخانه امریکا را به عنوان محل تعیینکننده سیاستهای رژیم شاه میشناختند. در این اوضاع و احوال، انقلابیون از یک طرف نگران تجربه کودتای 28 مرداد بودند و از طرف دیگر جذابیت ایدئولوژیک و ضد امریکایی انقلاب ایران دیگر کشورهای منطقه و دولتمردان امریکایی را بشدت نسبت به حکومت جدید ایران نگران ساخته بود. در 13 آبان 1358 سفارت امریکا در ایران به دست دانشجویان انقلابی تسخیر و کارمندانش به گروگان گرفته شدند. در پی تسخیر سفارت ایالات متحده، امریکا با بلوکه کردن تمامی اموال دولت ایران در آن کشور با تحریم تجاری و قطع روابط دیپلماتیک واکنش نشان داد؛ در این میان امریکا هرگونه فروش سلاح را به ایران ممنوع کرد و حتی از ارسال محمولههای نظامی که دولت پیشین ایران خریداری کرده و بهای آن را هم پرداخت کرده بود ممانعت کرد. در دومین قدم دولت کارتر به یاری شورای امنیت ملی امریکا نقشه اجرای عملیاتی غافلگیرانه به نام پنجه عقاب را برای آزاد ساختن گروگانهای امریکایی در ایران تدارک دید. این عملیات نظامی در پنجم اردیبهشت 1359 صورت گرفت اما توفان شن در صحرای طبس و برخورد یک بالگرد و هواپیمای نظامی امریکایی با هم عملیات را با شکست مواجه ساخت. از همین روی دولت وقت امریکا که از طریق نظامی نتوانسته بود گروگانهای خود را آزاد سازد ناچار به توافقی سیاسی تن داد که به بیانیه الجزایر معروف شد. در 29 دی ماه 1359 بسیاری از محدودیتهای ایجاد شده از سوی امریکا به عنوان بخشی از شروط دولت ایران که منجر به رهایی گروگانهای امریکایی شد منتفی گردید اما این امر شامل رفع تحریم ارسال تسلیحات به ایران نمیشد. حتی فراتر از آن برخی تحلیلگران مخالف انقلاب اسلامی اعلام داشتند بهترین راه مقابله با انقلاب اسلامی ایران و ممانعت از گسترش موج آن به کشورهای دیگر منطقه، درگیر کردن دولت نوظهور با تهدید خارجی است. از این رو، نه تنها جای شگفتی نیست که سران امریکا از وقوع جنگی میان جمهوری اسلامی نوپای ایران با یکی از همسایگانش از صمیم قلب خرسند شوند بلکه طبق اسنادی که بعداً فاش شد در تشویق صدام به تجاوز فعال بودند و در طول جنگ نیز از متجاوز به ایران حمایت کردند.
اما پس از پیروزیهای سلسلهوار ایران در جنگ تحمیلی که از ابتدای سال 1361 و فتح خرمشهر آغاز شده بود و تا تصرف شهر بندری فاو (متعلق به عراق) در بهمن 1364 ادامه یافت دولتمردان امریکا دریافتند مهار انقلاب ایران در درون مرزهایش آن هم از سوی عراق در حال حاضر عملی بیهوده است. پس از تصرف فاو از سوی ایران شیوخ خلیج فارس خطر را در نزدیکی خود احساس کردند و پس از تهدید کویت از سوی ایران در مورد عواقب در اختیار قرار دادن جزیره بوبیان برای حمله عراق به نیروهای ایرانی کشورهای خلیج فارس توانمندی قدرت نظامی ایران را در کنار خود خطری بالفعل دریافتند. جورج بوش (پدر) معاون رئیسجمهور وقت امریکا، ریگان، درست سه ماه پس از تصرف فاو (اردیبهشت 1365) برای تبادل نظر با سران شیخ نشینهای خلیج فارس به منطقه سفر کرد و راههای مقابله با نفوذ نظامی و سیاسی ایران در منطقه را با آنان بررسی نمود. گویا پس از تبادل نظر آنان به این نتیجه رسیده بودند که مقابله نظامی با ایران کاری بس دشوار و احتمالاً بی نتیجه است و بهتر آن خواهد بود که با ایران از سر آشتی بر آیند.
در همین دوره سازمانهای امنیتی امریکایی اعلام کردند ایران از گروههای به اصطلاح خودشان تروریستی منطقه به ویژه در لبنان حمایت میکند. در پی این امر در اول بهمن 1363 وزارت امور خارجه امریکا دولت ایران را یکی از حامیان تروریسم بینالمللی معرفی کرد؛ پس از آن امریکا فعالانه کشورهای اروپایی و بطور کلی متحدان خود را وادار ساخت به بهانه حمایت از تروریسم از فروش نیازهای لجستیک و قطعات و تجهیزات نظامی سبک و سنگین که مورد استفاده ایران در جنگ بود ممانعت به عمل آورند. در این میان سال 1364 سال سرنوشتسازی در حیات جمهوری اسلامی است. با وضعیتی که در جبهههای جنگ به وجود آمده بود ضرورت داشت که ایران یک تغییر عمده در جبههها و سرنوشت جنگ به وجود بیاورد و با کسب امتیاز وافی برای پایان دادن به جنگ از طریق سیاسی بکوشد. و از آنجا که کشورهای غربی و اتحاد جماهیر شوروی به عراق سلاح میفروختند در آن زمان عراق اعلام کرد تجهیزاتش برای جنگ با ایران کارایی ندارد. به همین دلیل غربیها و اتحاد جماهیر شوروی به تدریج در حمایت از دولت عراق تمام تجهیزات زمینی عراق را مدرن کردند. رزمندههای ایرانی قبل از این مقطع برای از بین بردن تانکهای تی 55 از آرپی جی 7 استفاده میکردند اما حالا از این سلاحها کار چندانی ساخته نبود عراقیها تانکهای تی 74 خریده بودند تانکهایی که آرپی جی 7 روی آنها اثر نمیکند. تنها گلولههای توپخانه سنگین و موشکهای تاو میتوانست وارد زره تی 74 شود. علاوه بر تسلیحات زمینی قسمت عمدهای از جنگ هوایی است عراق با حمایت کشورهای فروشنده سلاح توانست نیروی هوایی خود را با تسلیحات مدرن تجهیز کند یعنی عملاً ایرانیها بعد از چند سال جنگ، دیگر سلاحهای عراقیها را نمیشناختند و باید از نو جزئیات مقابله با آنها را کشف میکردند. سلاحهای آن زمان ایران نیز دیگر به کار نمیآمد. بنابراین ایران احتیاج داشت پدافندش را مدرن کند تا بتواند از کشور دفاع کند. با توجه به آنچه گفته شد سال 1364 برای ایران در جنگ یک نقطه عطفی محسوب میشد زیرا ایران با انجام عملیات خیبر و بدر ثابت کرد که میتواند از مرزها بگذرد و با حضور در خاک عراق این کشور را تحت فشار بگذارد. با توجه به آنچه گفته شد ایران در شرایط حساس جنگی و تحریم تسلیحاتی ناجوانمردانه امریکا و غرب در بازارهای بینالمللی به دنبال تسلیحات و به ویژه اقلامی مانند موشکهای تاو، قطعات پرتاب کننده موشک هاک، موشک هارپون، موشک فونیکس، سایدویندر و لامپها و قطعات حساس رادارها بود که همگی آنها ساخت کارخانجات امریکایی بودند.
حمله به تأسیسات اقتصادی ایران
عراق که از رویارویی با نیروهای ایران در جبهههای جنگ ناتوان بود ناجوانمردانه حملات خود به کشتیها، مراکز غیرنظامی و شهرهای ایران را ادامه داد. در چهارم فروردین ماه 1364 عراق دو کشتی ایرانی را مورد اصابت موشک قرار داد و مسئولان کشور را واداشت بر تلاشها برای تهیه موشک بیفزایند. به تدریج با گسترش جنگ، سیاست حمله به سکوهای نفتی ایران از سوی عراق در پیش گرفته شد تا با مانع شدن از صدور نفت ایران از لحاظ اقتصادی به زانو درآید. از حملات متعدد عراق به منابع نفتی ایران میتوان به حمله 24 مرداد 64 به جزیره خارک اشاره کرد که طی آن اسکله تی و یک کشتی در اسکله آذرپاد صدمه دید. روز 28 شهریور ماه بار دیگر خبر رسید عراق با حمله هوایی به اسکله آذرپاد خارک و دو نیروگاه دز و کارون خسارات سنگینی به تأسیسات این مناطق وارد کرده است. هاشمی رفسنجانی در یادداشت پنجم مهر خود نوشت: «در اسکلههای تی و آذرپاد به دو هدف با دقت توسط عراقیها بمب اصابت کرده است دلیل بر دقت هدفگیری، اطلاع کامل قبلی و ضعف مفرط دفاع ماست و خسارات زیاد است. مسئولان ترمینالهای نفتی جزیره خارک گفتند اگر درست دفاع شود با وضع موجود میتوانیم روزانه تا چهار میلیون بشکه نفت صادر کنیم ولی اعتمادی به دفاع نیست» تمامی موارد نشان از حیاتی بودن دستیابی به موشکهای دفاعی و اقدام به عملیاتی سرنوشت ساز علیه مواضع عراق داشت.
بحران گروگانگیری در لبنان
در آن شرایط بحرانی تحریم تسلیحاتی ایران، هفت مأمور امنیتی و سیاسی غربی از جمله امریکایی طی هفت حادثه بین مارس 1984(1362) تا ژوئن 1985 (1364) در بیروت به گروگان گرفته شدند. یکی از ربوده شدگان ویلیام باکلی، رئیس سیا در بیروت بود که به عنوان کارمند دیپلماتیک انجام وظیفه میکرد و توسط سه جوان شیعه ربوده شد. نهادهای امنیتی امریکایی بر این باور بودند که اگر نه همه گروگانها دست کم بیشتر آنان در اختیار اعضای حزب الله لبنان هستند که متأثر از آرمانهای انقلاب اسلامی ایران بودند. تلاشهای سیا برای یافتن باکلی که اطلاعات بسیار ارزشمند و محرمانهای از فعالیتهای سازمان سیا داشت، بینتیجه ماند. با شکست تیم نجات گروگانها که از سوی اف.بی.آی به بیروت اعزام شده بود، سازمان سیا دست کمک به سوی موساد (سازمان جاسوسی اسرائیل) دراز کرد. شیمون پرز، نخستوزیر وقت اسرائیل به رئیس موساد دستور داد نهایت همکاری را با امریکاییها در آزادسازی گروگانها به عمل آورد. با این حال برای موساد، تنها منافع و موجودیت خودش اهمیت داشت؛ به همین دلیل چندان تمایلی به همکاری همهجانبه با سیا نداشت. بیمیلی موساد به همکاری با سیا سبب شد پرز مشاور ضد تروریستی خود به نام «آمیرام نیر» را به عنوان رابط ویژه دو کشور منصوب کند. این انتصاب به آشنایی و ارتباط نیر با سرهنگ دوم «الیور نورث» امریکایی منجر شد. نورث همان کسی بود که در سفر مک فارلین به ایران، انجیل امضا شده توسط ریگان را حمل میکرد. او بعداً یکی از متهمان اصلی رسوایی ایران گیت شد.
اتفاق مهم دیگری که در همین زمان رخ داد و قابل ذکر است این بود که در خردادماه 1364 دو لبنانی هواپیمای پرواز شرکت «تی.دبلیو.ای» را با 145 مسافر و هشت خدمه در مسیر آتن - رم ربوده و خلبان را مجبور کردند که در فرودگاه بیروت بر زمین بنشیند. در این جریان پس از شکست سوریه برای حل بحران، اقدامات دولت ایران در قبال حل مسئله گروگانگیری در لبنان امری بود که نمیشد از آن چشم پوشید به ویژه در سفر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی به سوریه و لبنان کمک مؤثری برای حل مشکل گروگانهای هواپیمای«تی.دبلیو.ای» صورت گرفت. در مقابل امریکا نیز وعده داد برای آزادی اسرای لبنانی از زندانهای اسرائیل کمک کند. وقایع فوقالذکر توجه دوباره برخی دولتمردان امریکایی را به ایران جلب کرد. دولت ریگان در پی یافتن راهکارهایی بود تا مسئله گروگانگیری و بحران ناشی از آن را حل کند و افکار عمومی ایالات متحده را که در آستانه انتخابات کنگره نیز قرار گرفته بود آرام گرداند. لذا حزب جمهوریخواه و ریگان درصدد بودند که از این شرایط برای به دست آوردن اکثریت کرسیهای کنگره که در دست دموکراتها بود بهره ببرند و به پیروزی سیاسی جدیدی نایل آیند. در این راستا استفاده از نفوذ ایران روی گروگانگیرها نیز مطرح بود در همین راستا یعنی مساعدت ایران برای آزادی گروگانها نیز از طریق ژاپن و پاکستان اقداماتی شده بود اما چون امریکا سیاست روشنی در این رابطه نداشت جواب درستی هم نگرفته بود. در همین زمان، اولین جرقههای شکل گیری درخواست امریکاییها برای کمک به آزادی گروگانها مطرح میشود، هاشمی رفسنجانی در یادداشتهای پنجم فروردین سال 64 مینویسد: «پیش از ظهر احمد آقا [خمینی] آمد گفت که بعضی از رسانهها گفتهاند امریکا به خاطر گروگانهایی که در دست مردم لبنان دارند تحت فشار است و مایل است که برای حل مشکل از ایران استمداد کند اگر چه ما گروگانگیرها را نمیشناسیم اما گفتیم اگر چنین درخواستی شد درباره آن و راهکار ممکن مشورت کنیم.»
در جستوجوی سلاح
با توجه به تحریم تسلیحاتی گسترده ایران در این زمان یکی از راههای تهیه سلاح، روی آوردن به واسطهها و دلالان بینالمللی اسلحه بود که این افراد در پیوند دادن مسئله گروگانهای امریکایی با تهیه سلاح برای ایران نقش داشتند. هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با کیهان میگوید:« شاید ده یا بیست بار از مسئولان کشور شنیدهاید که ما به هر حال از جیب همین غربی ها، دلالها یا کمپانیهای غربی سلاح تهیه میکردیم، با واسطه، بی واسطه، گرانتر و گاهی ارزان تر.» از طرفی سلاح مدرن سلاحی نبود که کشورهای شرقی مانند بلغارستان آن را در اختیار داشته باشند تا پیش از ایران سلاحهای معمولیاش را از این کشور تأمین میکرد. نیاز به سلاح مدرن و به روز نیازی است که برای تأمین آن حتماً پای کشورهای غربی و سازمانهای اطلاعاتی به ماجرا باز میشود. از طرفی تمام دلالهای اسلحه تحت نظر سازمانهای اطلاعاتی در سایه عنایت آنها خرید و فروش میکنند. ایران برای تهیه تسلیحات مورد نیاز با منوچهر قربانیفر دلال اصلی معاملات تسلیحاتی ایران با غرب در ارتباط بود. هاشمی رفسنجانی نیز به عنوان فرمانده عالی جنگ در ارتباط مستقیم با جریانات مربوط به تهیه سلاح بود، چنان که در مقدمه خاطراتش مینویسد: «از اوایل سال زمزمههایی به گوش میرسید که در امریکا جریانی به وجود آمد که سیاست تأمین سلاح برای ایران را دنبال میکند. با این استدلال که نگذارند ایران از اتکا به سلاح آنها بینیاز شود یا اینکه تداوم حمایت از عراق را بی آینده و طرفداری از طرف در حال شکست ارزیابی میکردند.» در این فرایند یکی از دلالهایی که مطرح میشود منوچهر قربانی فر بود که از طریق تماس با محسن کنگرلو مشاور امنیتی مهندس موسوی، نخستوزیر وقت وارد جریان میشود. به گفته هاشمی:«مأموران ایرانی تهیه سلاح در روابط خود با دلالان بینالمللی فروش سلاح، با فردی به نام آقای منوچهر قربانیفر برخورد میکنند و با او معاملاتی هم انجام میدهند. او از فراریان ایرانی بود. آقای قربانی فر میگوید با امریکایی ها، برای تهیه سلاح ارتباط برقرار کرده و متوجه شده است که آنها دچار مشکل جدی مسائل گروگانهای خود در لبنان هستند و آنها میدانند که ایران در نیروهای مقاومت لبنان نفوذ دارد و مایلند در مقابل تأمین نیازهای دفاعی ایران، نجات گروگانها را به دست آورند.» کنگرلو در سال 1362 در ارتباط با یک موضوع برونمرزی به واسطه یک ایرانی مقیم پاریس با قربانی فر آشنا میشود و چون کار با موفقیت انجام میشود اطمینان کنگرلو را جلب میکند لذا از وی میخواهد که در صورتی که کانالهایی در اروپا در زمینه تأمین سلاح مورد نیاز ایران از جمله موشکهای تاو و تجهیزات و قطعات یدکی هاک و فونیکس، هارپون و... دارد در این زمینه همکاری کند. قربانی فر نیز با برخی دلالان بینالمللی سلاح از جمله یعقوب نیمرودی، عدنان خاشقچی، آدولف شویمر و... آشنا بود و با آنان در زمینه تجارت تسلیحات همکاری میکرد. در واقع قربانیفر در تلاش تهیه تسلیحات و تجهیزات مورد نیاز ایران موضوع را با دیگر دلالان در میان گذاشت و آنان این امر را با لحاظ شرایطی شدنی دانستند و به قربانیفر پیشنهاد کردند از طریق اسرائیلیها به امریکاییها نزدیک شود زیرا تنها راه دریافت چنین سلاحهایی از طریق خود امریکاییهاست و تسلیحات مورد نیاز را نمیتوان در بازارهای بینالمللی یافت. خاشقچی که یک سرمایه دار عربستانی بود و ارتباطات گستردهای با رهبران منطقه خاورمیانه داشت در پانزدهم جولای 1985 ملاقاتی بین قربانیفر و رئیس سابق موساد ترتیب داد. وی نیز موضوع را با لدین (مشاور مک فارلین) در میان میگذارد و پیشنهاد میکند گروهی از افراد خارج از دولت در دو کشور موضوع را بررسی کنند تا بتوان در قبال فروش تعدادی سلاح، آزادی گروگانها را ممکن ساخت. وی تأکید میکند که تنها راه جلب اعتماد ایرانیها برای استفاده از نفوذشان در لبنان برطرف کردن بخشی از نیازهای جنگی آنان است. از نظر اعضای شورای امنیت ملی امریکا قربانی فر مأمور ساواک در رژیم سابق بود و به عنوان یک دلال بینالمللی و بطور کلی فردی که کنترل او دشوار است شناخته میشد. در هر حال مک فارلین موضوع را با جورج بوش (پدر) معاون رئیس جمهور و رئیس جمهور وقت امریکا رونالد ریگان مطرح کرد و ریگان شفاهاً دستور داد که راهکاری برای نیل به نتیجه بررسی شود. بنابراین قربانی فر همراه با دیگر واسطهها و لدین در یک فعالیت جمعی موضوع را از طریق اسرائیل به سمت شورای امنیت ملی امریکا سوق میدهد و سپس ازآن طریق رئیسجمهور امریکا ریگان هم در جریان قرار میگیرد.کنگرلو به قربانی فر میگوید شما یک واسطه هستید و مجازید به هر طریقی این کالاها را تهیه کنید و ما هم از خود شما میخریم. بطور کلی کنگرلو در برابر پیشنهادهای مبنی بر تهیه تسلیحات و تجهیزات مورد نیاز ایران گوشزد میکند که تجهیزات و درخواستهای نظامی را در برابر پرداخت پول میخواهیم و به این کاری نداریم که شما از کجا تهیه میکنید اما تحت هیچ شرایطی از طریق رژیم صهیونیستی نباشد چرا که با آرمانهای انقلاب و سیاست خارجی ما مخالف است و حساسیت ویژهای در این مورد وجود دارد. قربانی فر برای آنکه ثابت کند او و تیمسار هاشمی یکی از دلالان اسلحه دارای رابطه نفوذی در ایران هستند به امریکاییها گفته بود که ایران مایل است برخی از تجهیزات شوروی را که از عراق به غنیمت گرفته است با موشکهای تاو معامله کند. او همچنین از مواضع ایران چنان تصویری نزد امریکاییها ارائه کرده بود که باعث تشویق امریکا برای اعزام یک هیأت عالی رتبه به ایران شد.
تهیه سلاح و آزادی اولین گروگان
قربانیفر با توجه به مذاکرات صورت گرفته با کنگرلو درخواست طرفهای ایرانی را به شویمر ارائه کرد و وی نیز از طریق لدین این درخواست را به اطلاع مک فارلین رساند. درخواست متضمن این بود که رابطین آنها در ایران میتوانند آزادی هفت گروگان امریکایی در بیروت را به دست آورند ولی در مقابل خواستار دریافت تسلیحات هستند. مک فارلین این پیشنهاد را با رئیس جمهور مطرح نموده و دولت ریگان به رغم سوگندی که در هنگام در اختیار گرفتن کاخ سفید ادا کرد و تعهد نمود که واشنگتن «هرگز با تروریستها معامله نخواهد کرد» سلاحهای پیچیده ایالات متحده را در برابر وعده مساعد برای آزادسازی گروگانهای امریکایی در لبنان در اختیار ایران قرار داد. در همان حالی که رئیس جمهور ریگان به گونهای علنی از عدم سازش با گروگانگیرها دم میزد، مقامات رسمی امریکا بطور پنهان در تلاش فروش سلاح بودند. در اوایل آگوست سال 1985 و پیش از ارسال نخستین محموله، جورج شولتز وزیر امورخارجه به آگاهی رئیس جمهور و معاونش جورج بوش رساند که ما در مسیر معامله سلاح به ازای آزادی گروگانها قرار گرفتهایم که مصلحت ما نیست و نباید از آن پیروی کنیم» اولین درخواست برای صد موشک تا توسط دلالان از طریق مک فارلین به ریگان اعلام شد ظاهراً درخواست یکصد موشک تاو اولیه تنها به منظور آزمایش جدیت امریکا برای پیگیری این موضوع بوده است. در بیستم اوت 1985(8شهریور 1364) یکصد موشک تاو به ایران ارسال شد و پس از آن در 14 سپتامبر (23 شهریور) دومین محموله که 408 موشک تاو دیگر بود به ایران ارسال شد. این موشکها بر اساس تأکید ریگان از انبارهای اسرائیل تأمین شد و در 15 سپتامبر (24 شهریور) یکی از پنج گروگانی که امریکاییها مصراً به دنبال آزادی آن بودند به نام بنجامین وییر آزاد میشود. به نوشته روزنامه کیهان در سال 65 اسرائیل انتظار داشت که در پی این اقدام، باکلی مسئول دفتر سیا در بیروت آزاد شود غافل از اینکه وی مرده بود و سیا خبر داشت ولی اسرائیل را در جریان قرار نداده بود.پس از آزادی اولین گروگان، امریکاییها علاقه بیشتری به موضوع نشان داده و با شدت بیشتری موضوع را پیگیری کردند.
در 25 نوامبر 1985(4آذر 64) هواپیمایی از یک کشور اروپایی 18 قبضه موشک هاک به ایران میآورد. در این زمان با توجه به مارک اسرائیل، موشکها ی ارسالی با وجود نیاز شدید ایران به این سلاحها، هاشمی رفسنجانی اجازه نداد که این اقلام از فرودگاه ترخیص شوند و ماهها این موشکها در فرودگاه باقی ماند تا این که عودت داده شد و پول آنها نیز پرداخت نشد. این اقدام امریکاییها موجب شد که سوءظنها تشدید شود و وقفهای در کار ایجاد شود و در نتیجه تا مدتی نه تجهیزاتی ارسال و نه گروگانی آزاد شد. در این شرایط با توجه به مشکلات پیش آمده و توقف در روند طرح مدیران عملیات در شورای امنیت ملی امریکا پس از ارسال محمولههای شهریور و آزادی یکی از گروگانها تصمیم گرفتند تا مستقلاً و با حذف واسطهها کارها انجام شود از این مرحله به بعد نقش اولیور نورث پررنگتر میشود. وی در این مقطع به دلیل مخالفت کنگره با کمک رسمی به کنتراهای مخالف دولت ساندنیست نیکاراگوئه مسئول جمعآوری کمکهای غیر رسمی و ارسال آن برای کنتراها بود. در 30 نوامبر1985(9آذر64) «رابرت مک فارلین» از مقام خود استعفا کرد و دریادار «جان پویندکستر» جایگزین وی شد. در همان روز استعفای مک فارلین، اولیور نورث پیشنهاد جدیدی مبنی بر تحویل 3300 موشک تاو و 50 فروند هاک در مقابل آزادی گروگانها دریافت کرد. بهرغم مخالفت وزیر دفاع«کاسپر واینبرگر» وزیر خارجه، با این طرح ریگان به مک فارلین مأموریت داد تا برای دادن پیامی به واسطهها و رابطهای ایران به لندن برود. مک فارلین نتایج سفر خود به لندن را در ملاقاتی در 19 آذر 1364 به ریگان تسلیم کرد. وی در این گزارش تأکید کرد پس از آن که وی از بحث درباره ارسال اسلحه به ایران امتناعورزیده گفتوگوها به بن بست کشیده شد.
سانحه هوایی پرواز 1285 «شرکت آرو ایر»
پس از تحویل محموله موشکهای هاوک و ملاقات بینتیجه «مک فارلین» با «منوچهر قربانی فر» در لندن، پرواز1285 شرکت «آرو ایر» که حامل 250 تکنسین امریکایی بود، در 12 دسامبر 1985 در منطقه «نیوفوندلند» سقوط کرد و در همان روز، سازمان «جهاد اسلامی» لبنان مسئولیت آن را پذیرفت.این همان سازمانی بود که مسئول گروگانگیریهای لبنان نیز شمرده میشد. این حادثه در چهارمین سالگرد انفجارهای کویت روی داد. شش سال پیش از آن در کشور کویت شش عملیات انفجاری بطور همزمان روی داد که سفارتخانه امریکا نیز در میان اهداف آنها بود.البته با وجود دستگیری چند عضو «جهاد اسلامی » لبنان پس از این حمله، اعضای حزب الدعوه مسئول اصلی این حملات بودند.تحقیقات مراکز تحقیق هوانوردی در کانادا نشان داد که به احتمال زیاد، علت این حادثه افت ناگهانی ارتفاع بوده است.
حضور مک فارلین در تهران
ارتباط منوچهر قربانی فر و عدنان خاشقچی با پنتاگون از طریق ژنرال اولیور نورث از مسئولان اطلاعاتی پنتاگون بود. مارس 1986 نورث و قربانی فر همدیگر را در پاریس دیدند؛ قربانی فر در این دیدار فهرستی از 240 نوع اسلحه و قطعات تسلیحاتی را که فکر میکرد مورد نیاز ایران است به نورث داد. نورث به عنوان خریدار واسط به جان پویندکستر مشاور امنیتی ریگان خبر داد که زمان مناسب برای پرواز به تهران فرا رسیده است. قرار شد انجام این کار به عهده رابرت مک فارلین، مشاور پیشین امنیتی باشد. روز 23 مه1986 (4خرداد 1365) مک فارلین و اولیور نورث همراه با چهار امریکایی دیگر که احتمالاً مأمور سیا بودند و همچنین بک دلال اسرائیلی راهی ایران شدند. قربانی فر به نورث اطمینان داده بود که ایرانیها منتظر تحویل سلاح هستند و حتی از آنان استقبال خواهند کرد. او خبر ورود هواپیما و هیأت امریکایی را خودش به مقامات ایران داده بود. مک فارلین و هیأت همراه با گذرنامه ایرلندی به نام شون دولین وارد تهران شدند. هواپیمای امریکایی به پایگاهی نظامی منتقل شد و مک فارلین مشاور سابق رئیسجمهور و چهار همراه سه ساعت و نیم در فرودگاه مهرآباد تحتنظر نیروهای ویژه سپاه بودند. این هیأت، مورد استقبال هیچ مقام عالی رتبه ایرانی قرار نگرفت و پس از چند ساعت معطلی در هواپیما و فرودگاه به هتل آزادی منتقل شدند. همراهان مک فارلین، اولیور نورث، هوارد تیچر، امیر ام نیر، جورج کیو و فردی متخصص امور فنی، مخابرات و پشتیبانی معرفی شده بودند و اعضای تیم مذاکره کننده ایرانی فریدون وردی نژاد، از مسئولان حفاظت اطلاعات سپاه، نجفی، مصطفوی، سمیعی و کنگرلو بودند. مک فارلین خواستار دیدار با سران سه قوه بود ولی ایرانیها هیچ کدام علاقهای به گفتوگو نداشتند. هیأت امریکایی سه قبضه کلت برای سران سه قوه و یک کیک که به شکل کلید بود به همراه داشتند. قرار بود کیک کلیدی شکل در ضیافتی با مقامات ایرانی خورده شود و کلید قفل روابط دو کشور ایران و امریکا باشد.
روایت هاشمی رفسنجانی از ماجرای مک فارلین
هاشمی رفسنجانی در یادداشتهای چهارم خرداد خود مینویسد: «... آقایان محسن کنگرلو و احمد وحیدی مسئول اطلاعات سپاه آمدند گزارش وضع هیأت امریکایی را دادند. یک چهارم قطعات هاک درخواستی را آوردهاند. آقای مک فارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیتهای حساس دیگر امریکا در هیأتند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی هدیه آوردهاند و خواهان ملاقات با سران هستند. قرار شده هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی و دکتر روحانی و مهدی نژاد مخفی نگهداریم و مذاکرات محدود به مسئله گروگانهای امریکایی در لبنان و دادن قطعات هاک و چند قلم دیگر اسلحه باشد. آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسیاند. میخواهند یک نفر دائماً در هواپیمای خودشان برای تماس با خارج از طریق ماهواره بماند. این را هم قبول نکردیم. سپس با اصرار آنها موافقت شد که برای مشورت و تماس در موارد لزوم به هواپیما بروند، بنا بود در جایی غیر از هتل اقامت کنند اما چون جای مناسبی نبوده در هتل آزادی ماندهاند.»
وی همچنین در یادداشتهای روز دوشنبه 5خرداد سال 65 مینویسد:«در منزل بودم دکتر هادی و دکتر روحانی آمدند و پس از توصیه آنها در مورد مسائل قابل بحث قرار شد دکتر هادی با هیأت امریکایی مذاکره کنند. عصر آمدند و گفتند مک فارلین ناراضی است و مدعی است به او توهین شده که چرا مقامات با او حرف نمیزنند و چرا هدیه اش را نمیپذیریم و میگوید اگر من برای خرید پوست گربه به روسیه بروم گورباچف در روز دو بار با من ملاقات میکند.»
در مذاکرات دو طرف چه گذشت؟
بر اساس گزارش نشریه داخلی اداره سیاسی سپاه، در اولین دوره مذاکرات که به مدت دو ساعت برگزار شد، مک فارلین حضور خود در ایران را به منظور ایجاد پل ارتباطی بین دو کشور و خطر شوروی اعلام کرده و گفت امریکا آمادگی دارد برای تأمین برخی اقلام مورد نیاز به ایران کمک کند.
بنابراین گزارش، در دور دوم مذاکرات که به مدت نیم ساعت برگزار شد، مک فارلین اعلام کرد که من در سطح وزیر هستم و انتظار دارم با مقامات تصمیم گیرنده ملاقات نمایم در غیر این صورت میتوانید با کارمندان من صحبت کنید.
ملاقات بعدی یعنی دور سوم مذاکرات بدون حضور مک فارلین با دیپلماتهای ایرانی انجام شد و شش ساعت طول کشید. در این جلسه بعد از بحثهای طولانی جلسه بدون هیچ توافقی به پایان رسید. در پایان جلسه هوارد تیچر برای جلب نظر طرف ایرانی، بخشی از تهدیدات شوروی سابق علیه ایران نظیر استقرار 26 لشکر در همجواری مرزهای ایران را یادآور شد و به نقل از مک فارلین اعلام کرد: با رئیس مجلس آقای رفسنجانی، آقای موسوی نخستوزیر و رئیس جمهور ملاقات خواهد کرد. آیا میتوانیم ترتیب یک ملاقات سری میان مک فارلین و رهبران شما را بدهیم. سرانجام درخواست امریکاییها به امام و مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی منتقل و ادامه مذاکرات تحت تأثیر نظر امام (ره) قرار گرفت که پس از شنیدن گزارش فرموده بودند: «هیچ یک از مسئولان با آنها مذاکره نکنند.» به عقیده کارشناسان، به نظر میرسد این حرکت امریکاییها در چارچوب ترسیم تصویری دوگانه از سیاست جمهوری اسلامی صورت میگرفت و امام (ره) با علم به این نکته مقامات جمهوری اسلامی را از مذاکره با هیأت امریکایی منع کردند.طی چهارمین و پنجمین دور گفتوگوها پیرامون موضوعاتی همانند راهکارها و موانع آزادی گروگانهای امریکایی در لبنان، فروش سلاح به ایران، تهدیدات احتمالی شوروی سابق علیه ایران و پشتیبانی آن از عراق در جنگ و نحوه خاتمه جنگ و... تبادل نظر شد. در دور ششم مذاکرات به علت عدم دستیابی به نتیجه دلخواه برای هیأت امریکایی و ابراز تمایل آنها برای بازگشت، در حالی که هیأت امریکایی پیشنویس پیشنهاد خود برای تکامل تدریجی روابط را تسلیم کرده بودند، گذرنامه خود را دریافت نمودند. آخرین دور گفتوگو که در روز هفتم خرداد 1365 برگزار شد، مک فارلین با اظهار تأسف به اینکه فرصت مهمی را از دست داده است، بر شکست تاکتیک فشار و دیپلماسی و حربه چماق و هویج واشنگتن در قبال ایران در این واقعه، مهر تأیید زد.
![]() کانال دوم (علی هاشمی آلبرت حکیم)
پس از حدود یک سال کوشش قربانی فر و تیم عملیاتی شورای امنیت ملی امریکا برای آزادی گروگانها و همچنین سفر ناموفق مک فارلین در اوایل خرداد 65 به تهران ظاهراً همه کاسه کوزهها بر سر قربانی فر شکسته شد.سفر مک فارلین به تهران شکست بزرگی برای تیم عملیاتی شورای امنیت کاخ سفید شمرده میشد، زیرا هیأت امریکایی موفق نشده بود با هیچ کدام از مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی ایران ملاقات کند، از سویی بجز یک گروگان (بنجامین وییر) هیچ کدام از گروگانها آزاد نشده بودند. پس از گزارش مک فارلین به رئیس جمهور قرار شد عملیات و برنامهها فعلاً متوقف شود و هیچ گونه انتقال سلاحی نیز صورت نگیرد. اما در اوایل مرداد (26 جولای 1986)یکی از گروگانها به نام لورنس جنکو (پدر روحانی) آزاد شد. بنابراین باقیمانده قطعات یدکی هاک در اواسط مردادماه به تهران ارسال شد. اما اتفاق دیگری که مجدداً وضعیت قربانی فر را نزد امریکاییها خراب کرد؛ پس از آنکه سه تبعه امریکایی در لبنان به گروگان گرفته شدند امریکاییها دریافتند به سبب شتابزدگی و ذوق زدگی برای رهایی گروگانها بیهوده گرفتار وعده وعیدهای یک دلال اسلحه شده بودند. بنابراین امریکاییها گمان بردند اگر کانال خود را تغییر دهند تفاوتی در اوضاع رخ خواهد داد به این ترتیب آنان بر جست و جوی کانال نزدیکتری به مقامات بلند پایه ایران بودند. این کانال در تابستان 65 توسط فردی به نام درویش که یک ایرانی مقیم لندن بود به آلبرت حکیم معرفی شده بود و تسلط سیستم عملیاتی شورای امنیت امریکا مورد توجه قرار گرفت. این کانال از بستگان نزدیک یکی از مقامات عالی رتبه ایران بود؛ علی هاشمی بهرمانی فرزند قاسم، برادرزاده هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس ایران. بنا به اظهارات علی هاشمی او در سن 25 سالگی زمانی که دانشجوی رشته زمین شناسی دانشگاه شهید بهشتی بود به بیماری چشم مبتلا شد و در مرداد ماه 65 به اتفاق همسرش برای معالجه عازم بلژیک میشود. در بحثهای دوستانهای که جلال ساداتیان کاردار ایران در لندن با وی داشت ساداتیان ابراز میکند برخی تماسها با سفارت و او گرفته میشود که او با توجه به اینکه نماینده رسمی جمهوری اسلامی ایران است نمیتواند پاسخگوی آنها باشد.
ساداتیان برخی از این تماسها را با علی هاشمی مطرح میکند و از او میخواهد به یکی از این ملاقاتهای درخواستی برود زیرا فرد متقاضی ابراز کرده بود مطالب خود را صرفاً با کسی در میان میگذارد که مستقیماً با مقامات ایران در تماس باشد. علی هاشمی در مصاحبه با شهروند امروز در این باره میگوید:«من به آنها گفتم که مسئولیتی ندارم و آنها گفتند که ما صرفاً میخواهیم شما پیاممان را به گوش آقای هاشمی برسانید و به دنبال چیز دیگری نیستیم. ملاقاتی در بلژیک داشتیم و وقتی ملاقات انجام شد، مشخص شد که آن افراد مقام حکومتی نیستند اما کسانی هستند که با شورای امنیت امریکا کار میکنند. یکی از آنها فردی به نام آقای حکیم بود که ایرانیالاصل بود و چند سال پیش در کره جنوبی فوت کرد. یکی دیگر از آنها هم فردی به نام ریچارد سیکورد بود که قبلاً معاون وزیر دفاع امریکا بوده و مدت زیادی هم در ایران حضور داشته است. مترجمی هم همراه آنها بود که گویا قبلاً در سفارت امریکا در تهران کار میکرده است. جلسه ما در هتلی در بلژیک برگزار شد. سیکورد از گروگانها، ارسال سلاح، روابط ایران و امریکا و شکست مذاکرات قبلی با کانال اول (قربانی فر - کنگرلو) میگوید.او همچنین ضمن اعلام آمادگی برای فروش موشک تاو به قیمت 6300 دلار برای هر دستگاه از قیمت چهارده هزار دلاری ارائه شده توسط تیم قبلی اظهار تعجب کرد. علی هاشمی در ادامه میگوید: «من وقتی از سفر برگشتم شرح آن دیدار را در چندین صفحه نوشتم و وقتی از آقای هاشمی رفسنجانی گرفتم و خدمت ایشان رسیدم و ماجرا را هم کاملاً توضیح دادم. ایشان ماجرای مک فارلین را تکذیب کردند و گفتند که به نظرم چنین چیزی درست نیست و واقعیت ندارد. اما بعد گفتند که حالا شما گزارشت را بگذار اینجا باشد. بعد هم که من یکی، دو بار پیگیری کردم هیچ نتیجهای نگرفتم. من در آن زمان ارتباطی هم با دفتر امام داشتم. با یکی از دوستان که در دفتر امام بود اجمالی مشورت کردم و ایشان پیشنهاد داد که من با آقای محسن رضایی که ارتباط هم داشتیم، جلسهای بگذارم. رفتم پیش آقای محسن رضایی... به دیدار آقای رضایی رفتم و موضوع را توضیح دادم. آقای رضایی تکذیب نکرد و گفت آنچه گفتی اتفاق افتاده است. ما هم اگر بتوانیم از نظر استراتژیک از آنان کمک بگیریم، این همه تلفات نخواهیم داشت و پیروزی بچهها در جنگ بیشتر میشود. ما از طریق واحدهای سپاه به جریان کمک میکردیم و حالا شما هم کاری به این موضوع نداشته باش. فقط سرنخهایت را به بچههایی که من معرفی میکنم وصل کن تا کار ادامه پیدا کند. از این مقطع به بعد من دیگر شخصاً مداخلهای نداشتم و فقط سفری به خارج داشتم تا نیروهایی که سپاه معرفی کرده بود را به نیروهای امریکایی وصل کنم. علی هاشمی برای ملاقات بعدی عازم ترکیه میشود و از طریق ترکیه پس از ساعتها پرواز با هواپیمایی کوچک که برای سوخت گیری توقفی هم داشته است به مکان ناشناخته مورد نظر مذاکره کننده میرسد.
صحبتهایی که در این جلسه مطرح شد عمدتاً حول محورهای ذیل بود:1- تروریسم، گروگانها و آزادی آنها...2- استراتژی ایران، روسیه و امنیت خلیج فارس3- مصالح ایران و امریکا... علی هاشمی بر اساس رهنمودهای محسن رضایی در مذاکرات تأکید میکند و میگوید اسرائیل در ارتباط میان دو طرف نباید نقش و حضور داشته باشد. در اواسط سال 65 علی هاشمی به همراه سمیعی برای دیدار مجدد حکیم به آلمان میرود. حکیم که به استقبال آمده بود از حضور سمیعی تعجب میکند. علی هاشمی که صرفاً برای معرفی سمیعی در سفر حضور داشت و در جلسه اول به عنوان معارفه طرف ایرانی شرکت کرده بود در پی بروز اختلاف بین سمیعی و طرفهای امریکایی در جلسه دیگری نیز حاضر میشود. سرانجام در آخرین جلسه برای خداحافظی، نورث از علی هاشمی تشکر میکند و یک انجیل که ریگان پشت آن به دست خط خود مطالبی نوشته بود به او میدهد تا به مقامات عالیرتبه ایران تسلیم کند.
آقای هاشمی رفسنجانی نیز در این باره میگوید:«آقای ریگان یک انجیلی را برداشته و یکی از آیات انجیل که مضمون آن این بود که ادیان خدا همه با هم هستند آن را برداشته بود با خط خودش امضا کرده بود و برای اعتقاد ما این را فرستاده بود.»( در تاریخ 8 بهمن 1365 (28 ژانویه 1987)، دولت ایران انجیل هدیه شده ریگان را با دستخط و امضاى وى که براى مسئولان ایرانى ارسال شده بود، به نمایش گذارد.
|
|
| جزئیاتی از رسوایی مک فارلین |
| ساعت ۱۱:۳٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥ کلمات کلیدی: سیاسی ، مک فارلین |
|
در این طرح ،سلاح های آمریکایی از طریق یک دلال بین المللی به نام «منوچهر قربانی فر» به گروهی از سیاسیون به اصطلاح میانه رو در تهران تحویل می گردید. آمریکا متعهد شد پس از ارسال سلاح های مزبور ، معادل این تجهیزات را به رژیم صهیونیستی تحویل دهد و مبلغی را به عنوان پاداش ، به دولتمردان صهیونیست پرداخت نماید. افتضاح سیاسی موسوم به «مک فارلین» یا به قول آمریکایی ها «ایران-کنترا » در نوامبر 1986 و به دنبال اقدامات پنهان دولت رونالد ریگان فاش گردید. در این ماجرا که با هدف گسترش روابط ایران و ایالات متحده صورت گرفت، با مداخله رژیم صهیونیستی ، محموله هایی از سلاح به ایران تحویل می گردید و بهای این سلاح ها چ دریافت می شد. گروهی از سیاسیون ایرانی که از این سناریو اطلاع داشتند قول داده بود که همه اقدامات لازم برای آزادی 6 تبعه آمریکایی به گروگان گرفته شده در لبنان توسط سازمانی موسوم به «جهاد اسلامی» را انجام دهند. اما این معامله مخفیانه به یک آبروریزی شرم آور تبدیل گردید که ریگان اعلام نمود که در جریان این فعالیت های همکارانش در کاخ سفید قرار نداشته است. ماجرا از این جا آغاز شد که سرهنگ «اولیور نورث» از اعضای شورای امنیت ملی آمریکا در اواخر سال 1985 ،اقدامات خود را برای اجرای طرحی آغاز نمود تا گروه های ضد انقلاب نیکاراگوا موسوم به «کنتراها» که علیه رژیم ساندنیست و ضد آمریکایی «ژنرال اورتگا» می جنگیدند، با درآمد ناشی از فروش سلاح های آمریکایی، تقویت و تجهیز شوند. علی رغم این که ریگان از حامیان چنین طرحی بود، اما هیچ مدرک افشا شده ای وجود ندارد که نشان دهد وی اجازه چنین کاری را صادر نموده است. پس از افشای این معامله تسلیحاتی در نوامبر 1986، رونالد ریگان در تلویزیون ملی آمریکا ظاهر شد و با اعلام واقعی بودن چنین معاملات تسلیحاتی ای ، یادآوری کرد که این معاملات در برابر آزادی گروگان ها، صورت نگرفته است.البته پس از نابودی و از بین رفتن بسیاری از اسناد و مدارک مربوط به این معاملات از سوی همقطاران رونالد ریگان ،روند تحقیقات با مشکلات زیادی روبرو گردید. سرانجام در 4 مارس 1987، ریگان در یک سخنرانی سراسری تلویزیونی اعلام نمود که مسئولیت همه اقداماتی را که بدون اطلاع وی ، روی داده و به تجارت اسلحه در برابر گروگان ها از سوی ایرانی ها منجر شده، می پذیرد. به دنبال این رسوایی ، تحقیقاتی از سوی کنگره صورت گرفت و در نهایت همه آنان این نتیجه را اعلام نمودند که ریگان در جریان این فعالیت های همکارانش نبوده است. در پایان نیز ، 14 نفر ازمسئولین به عنوان عوامل این رسوایی معرفی شدند و 11 تن از جمله وزیر وقت دفاع "کاسپر واینبرگر" محکوم گردیدند. البته همه این افراد در آخرین روز ریاست جمهوری جورج اچ .دبلیو بوش (پدر )که در آن دوره معاون رییس جمهور بود، بخشیده شدند. افتضاح «مک فارلین» شامل دو بخش این رسوایی زمانی فاش شد که یک روزنامه آمریکایی اعلام کرد ایالات متحده برای آزادی گروگان هایش در بیروت که در دست «جهاد اسلامی» هستند، به تجارت اسلحه با ایران می پردازد.سفیر رژیم صهیونیستی در آمریکا نیز اعلام نمود که این معامله مستقیما با مقامات نظامی ایران صورت گرفته است. همچنین بعدها فاش شد که «کنترا»ها همه مبلغ این سلاح ها را دریافت ننموده اند و مانند گذشته ،برای پیشبرد فعالیت هایشان به درآمد ناشی از قاچاق مواد مخدر ، متکی بوده اند. *1-نگاهی به بحران گروگان ها در خاورمیانه : در سال های دهه 70 و 80 میلادی ، گروگان گیری های زیادی در خاورمیانه به وقوع پیوست. گروگان گیری 52 آمریکایی در سفارتخانه ایالات متحده در تهران توسط دانشجویان اصولگرای ایرانی آغازگر مجموعه اقدامات زیادی بود که سال ها در کانون توجه رسانه های دنیا قرار داشت. البته این گروگانها در آغاز دوره ریاست جمهوری ریگان و بر اساس معاهده الجزایر آزاد شدند. در سال 1983 ، اعضای گروه الدعوه بدلیل چند بمبگذاری انتحاری در کویت دستگیر شدند که حزب الله لبنان (به عنوان هم پیمان این گروه) در یک دوره 10ساله ، برای آزادی آنان 30 غربی را که عمدتا آمریکایی بودند، به گروگان گرفت. *2-تجارت تسلیحات: در اولین گام ، «میشل لدین» ، مشاور «رابرت مک فارلین» ، رییس شورای امنیت ملی ،از «شیمون پرز» نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی برای انجام این معامله ،کمک خواست.در آن سال ایران در حال جنگ با عراق بود و برای تامین سلاح های مورد نیازش از طرف های غربی با مشکلات زیادی روبرو بود.در این طرح ،سلاح های آمریکایی از طریق یک دلال بین المللی به نام «منوچهر قربانی فر» به گروهی از سیاسیون به اصطلاح میانه رو در تهران تحویل می گردید. آمریکا متعهد شد پس از ارسال سلاح های مزبور ، معادل این تجهیزات را به رژیم صهیونیستی تحویل دهد و مبلغی را به عنوان پاداش ، به دولتمردان صهیونیست پرداخت نماید. «مک فارلین» به صهیونیست ها اطمینان داده بود که دولت آمریکا و شخص رییس جمهور با این معامله موافق هستند. *3-اولین مرحله مبادله: در جولای 1985 ، نخستین محموله موشک های «تاو» به «منوچهر قربانی فر» دلال بین المللی اسلحه که که با برخی سیاستمداران ایرانی روابط دوستانه ای داشت ،تحویل داده شد و چند ساعت پس از این اقدام ، «ریورند بنجامین وییر »، گروگان آمریکایی در خیابان های بیروت رها شد. *4-سانحه هوایی پرواز1285 شرکت «آرو ایر»: پس از تحویل محموله موشک های هاوک و ملاقات بی نتیجه «مک فارلین» با «منوچهر قربانی فر» در لندن ، پرواز1285 شرکت «آرو ایر» که حامل 250 تکنیسین آمریکایی بود ، در 12 دسامبر 1985 در منطقه «نیوفوندلند» ، سقوط کرد و در همان روز ، سازمان «جهاد اسلامی» لبنان مسئولیت آن را پذیرفت.این همان سازمانی بود که مسئول گروگان گیری های لبنان نیز بشمرده می شد. این حادثه در چهارمین سالگرد انفجار های کویت روی داد. شش سال پیش از آن در کشور کویت شش عملیات انفجاری به طور همزمان روی داد که سفارتخانه آمریکا نیز در میان اهداف آن ها بود.البته با وجود دستگیری چند عضو «جهاد اسلامی » لبنان پس از این حمله ،اعضای حزب الدعوه مسئول اصلی این حملات بودند.تحقیقات مراکز تحقیق هوانوردی در کانادا نشان داد که به احتملا زیاد ،علت این حادثه افت ناگهانی ارتفاع بوده است و البته در بررسی های بعدی(2007) مطابق معمول بدون ارائه هیچ دلیل مستندی، ایران به دست داشتن در این ماجرا متهم شد. *5-تغییر در برنامه ها: در 5 دسامبر 1985 «رابرت مک فارلین» از مقام خود استعفا کرد و دریادار «جان پویندکستر» جایگزین وی شد.دو روز بعد ریگان در جلسه ای خواهان تحویل سلاح ها به واسطه هایی میانه رو در نیروهای مسلح ایران شد. با انتقال هوایی این سلاح ها به تهران ، گروگان ها اندک اندک آزاد می شدند. علی رغم پاره ای از مخالفت ها با این معامله، ریگان تصریح می کرد که ما با تروریست ها گفتگو و معامله نمی کنیم و این معامله در برابر برابر آزادی گروگان ها صورت نمی گیرد. همچنین وزیر دفاع "کاسپر واینبرگر" از مخالفان این اقدام به شمار می رفت. «اولیور نورث» پس از استعفای مک فارلین دو پیشنهاد ، شامل معامله مستقیم با تهران و اختصاص بخشی از درآمد این معامله به گروه های ضدانقلاب نیکاراگوا را مطرح نمود.پیشنهاد نورث 15 میلیون دلار کمک بود که «قربانی فر» نیز 41درصد به آن افزود. با اعلام موافقت مقامات آمریکایی با این طرح ،پیشنهادات «نورث» عملی گردید. در ابتدا ایرانی ها بدلیل بالا رفتن قیمت از سوی آمریکایی ها از خریداری این سلاح ها خود داری نمودند، اما با انتقال 1000 موشک «تاو» به ایران در فوریه 1986،از خود نرمش نشان دادند.از می تا نوامبر 1986 نیز محموله های زیادی شامل سلاح و قطعات یدکی تسلیحاتی که ایران امکان خرید آن ها را از بازار آزاد نداشت، روانه تهران شد. اما چنین معامله ای در تضاد با سیاست های کاخ سفید و قانون فدرال موسوم به بولاند بود.عده ای نیز معتقد بودند که باید راه های دیگری برای کمک به شورشیان کنترا در پیش گرفته شود. در ژانویه همان سال ، پیشنهاد گفتگو با مقامات میانه روی ایران مطرح شد. ریگان که امید زیادی به آزادی همه گروگان ها داشت ،با این پیشنهاد موافقت کرد. اما با وجود ارسال مستقیم سلاح ها به ایران ، هیچ گروگانی آزاد نشد. این بار «مک فارلین» شخصا به تهران رفت تا برای آزادی 4 گروگان باقی مانده با رهبران ایرانی میانه رو گفتگو نماید. اما این مذاکرات ناکام ماند،چراکه در این گفتگو ها خواسته هایی نظیر عقب نشینی اسراییل از بلندی های جولان از سوی ایرانی ها مطرح گردیده بود. در 3 نوامبر 1986 و به دنبال افشاگری شخصی به نام به نام مهدی هاشمی در روزنامه لبنانی«الشراع» ،خبر مبادله سلاح در برابر آزادی گروگان ها منتشر گردید. گفته می شود که افتادن یک محموله سلاح ارسالی برای ضدانقلابیون نیکاراگوا و دستگیری 2 همکار سیا در نیکاراگوا ، منجر به افشای آن شده است. یک رو بعد ایران ، آشکارابه صحت این معامله اذعان کرد و جزئیات سفر سرهنگ «نورث» به تهران را در تلویزیون دولتی ایران بیان نمودند .ریگان هم که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود ، در یک برنامه تلویزیونی دلایل خود را اعلام کرد. بعدها در جریان محاکمه «نورث» در سال 1989 ،مشخص شد که وی اسناد دولتی زیادی را از بین برده است.البته وی مدعی بود که برای حفظ جان همدستان و رابط های خود در ایران و نیکاراگوا به این کار دست زده است. کمی بعد نیز اکثر افراد مرتبط با این رسوایی از مشاغل خود ، برکنار شدند. *6-کمیسیون تاور: در 25 نوامبر ،رونالد ریگان دستور تشکیل کمیته ای حقیقت یاب را به ریاست «جان تاور» ، وزیر اسبق خارجه آمریکا ابلاغ کرد .بررسی عملکرد اعضای شورای روابط خارجی در 50 سال گذشته نیز در راس خواسته های ریگان بود. در 18 نوامبر سال بعد ، نمایندگان کنگره که عمدتا دموکرات بودند، گزارش دیگری را منتشر نمودند که در آن، انتقادات بسیار زیادی به ریگان شده بود.ریگان در مقابل ، تاسف عمیق خود را از این ارتباطات محرمانه با ایران اعلام کرد و تا 3 ماه در برنامه های تلویزیونی حاضر نشد. در نهایت ریگان مسئولیت همه این اتفاقات را پذیرفت و گفت که اظهارات گذشته اش در مورد اینکه چنین معامله تسلیحاتی ای در برابر آزادی گروگان ها صورت نگرفته ، نادرست بوه است. همزمان نظرسنجی ها نشان داد که محبوبیت ریگان از 67 درصد به 46 درصد رسیده است. و در آن دوره برچسب "رییس جمهور تفلون" به وی نسبت داده شد. آمریکایی های مرتبط با این افتضاح با عفو بوش پدر روبرو شدند و تنها "بیل بریدان" به علت سرقت 30میلیون دلار از پول های ارسال شده برای کنتراها ، به زندان محکوم شد تا سرانجام پرونده این رسوایی بسته شود. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |



