میرحسین از قبل حکم خود را صادر کرد + سند
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
میرحسین موسوی در روز قدس سال ۱۳۶۵ ،گفت : مسلمین دست هر خائنی که به سوی اسرائیل دراز شود را قطع خواهند کرد

http://up6.iranblog.com/files/7e20586.jpg

 

ندای انقلاب: راهی که امریکا در تلاش برای تحمیل آن به ماست بریدن ما از جهان اسلام است و اینکه ما پی مصالح خودمان در چارچوب مرزهای جغرافیایی خودمان بپردازیم و نسبت به سرنوشت مسلمانان تحت فشار امریکا حساسیت نداشته باشیم اما انقلاب اسلامی اینها را رد می کند.

روز جهانی قدس تذکر به ملت ماست که سرنوشت ما با سرنوشت همه مسلمانان پیوند خورده است و دفاع از ایران بدون انقلاب اسلامی ، دفاع از ایران شاهنشاهی و ایران امریکایی است.

آزادی قدس جزء هویت انقلاب اسلامی ماست ،انقلاب اسلامی بدون این فکر نمی توانست در کشور ما تحقق یابد و در جهان نفوذ یابد از دست دادن این ایده و این شعار مساوی است با از دست رفتن نفوذ انقلاب در داخل و خارج .

وظیفه ما تذکر است ،ما شما را به سرنوشت شاه ،سادات و تمامی خائنینی که دست دوستی به سمت اسرائیل دراز کردندتوجه می دهیم.مسلمانان نمرده اند ،مسلمین دست هر خائنی را که به سوی اسرائیل دراز شود قطع می کند!!!!!

این سخنان فقط قسمت اندکی از نطق میرحسین موسوی در روز قدس سال ۱۳۶۵ است که بازخوانی آن ،می تواند میزان تغییر ویا به بیان بهتر، نمایان شدن شخصیت واقعی میرحسین موسوی در سال ۱۳۸۸ را نشان دهد.زمانی که در روز قدس، طرفداران موسوی بار دیگر به دعوت او به خیابان ها آمدند و شعار نه غزه ،نه لبنان،جانم فدای ایران را سر دادند و میر حسین بار دیگر به حمایت از کسانی پرداخت که به گفته ی خود او به طرفداری از ایران شاهنشاهی و ایران امریکایی به خیابان ها آمده بودند.

از طرف دیگر بارها و بارها در زمان انتخابات ریاست جمهوری و قبل از آن، سیاست خارجه دولت احمدی نژاد که پیرو همین نوع تفکر انقلابی بود از سوی میرحسین و هم فکرانش به ماجراجویی و ایجاد بحران در کشور متهم شد و این قشر به اصطلاح روشن فکر، احمدی نژاد را به پرهیز از رفتارهای ماجراجویانه تشویق می کردند.

و به راستی که مسلمانان نمرده اند و دست هر خائنی که به سوی اسرائیل دراز شود را قطع خواهند کرد.

منبع: عصر امروز


بررسی سیاست خارجی دولت موسوی و هاشمی
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی ، وزارت امور خارجه
درک نخبگان سیاسی از سیاست جهانی در ۸ سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بیشتر ژئوپلتیک بود تا ایدئولوژیک. به این جهت تلاش گسترده ای با انعطاف پذیری و جهت گیریهای مصلحت گرایانه صورت گرفت تا ایران از انزوای سیاسی بیرون آمده و یک ایران اسلامی قوی مورد توجه نظام بین الملل برپا گردد!!

http://up6.iranblog.com/files/e512.jpg

به گزارش ندای انقلاب به نقل از خبرگزاری دانشجو، الزمات ناشی از زیستن در نظام به هم پیوستۀ بین المللی، کم کم رویکردهای واقع گرایانه در سیاست خارجی ایران نمود یافت. نظام اسلامی ایران توانست تا حدود زیادی امکانات و محدودیت های خود را شناسایی کند و با توجه به آنها در جهت بازسازی روابط خود با سایر کشورها گام بردارد.
دولت میر حسین موسوی
جمهوری اسلامی برای سامان دادن به اوضاع داخلی و بازسازی کشور، اصلاح طلبی اقتصادی را سرلوحۀ کار خود قرار داد. عنصر محوری گفتمان حاکم در آن دوران عملگرایی در نتظیم و اجرای سیاست خارجی با رعایت ارزشهای اسلامی تشکیل می داد.
در واقع خط مشی عملی و رفتاری ایران در صحنۀ سیاست خارجی در دهۀ دوم انقلاب را میتوان با توجه به منافع ملی و ترتیبات منطقه ای و پرهیز از تحریک دیگران در قالب سیاست عادی سازی روابط مورد بررسی قرار داد.
البته قبل از آقای خامنه ای  در بیانات امام بالاخص از سالهای ۶۱ به بعد خروج از انزوا و گوشه نشینی مطرح می شد به ابتکار و تأیید امام، آقای خامنه ای در مرداد ۶۲ سیاست خارجی « گشایش درها » را برای ایران پی ریخت.
این سیاستی بود که به گفتۀ آیت الله خامنه ای متضمن مناسبات عقلایی، موجه و سالم با همۀ کشورهاست و هدفش خدمت به مصالح و ایدئولوژی ایران است.
خود امام (رض) در ۶ آبان ۶۳ گفت که نداشتن رابطه با دیگر دولتها را « هیچ عقل و هیچ انسانی نمی پذیرد چون معنایش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است…». امروز دنیا مانند یک عائله و یک شهر است وقتی دنیا وضعش اینطور است ما نباید منعزل باشیم.
اما بر خلاف نظر رئیس جمهور، دولت وی در سیاست خارجی بدون کوچکترین انعطاف و در انزوای کامل به سر می برد. شاید این مسئله یکی از دلایل اختلافات جدی موسوی و آقای خامنه ای بود.
وی که سیاست انزوا را در پیش گرفته بود با اکثر دولت های خارجی ایران رابطه ای نداشت و در داخل هم سیاست اقتصادی کوپنی و مالکیت صد درصدی را دنبال می کرد.
نخست وزیری او هم با زعامت حضرت آیت الله خامنه ای بر ولایت فقیه پایان یافت.
دولت علی اکبر هاشمی رفسنجانی
با رحلت جانگداز حضرت امام خمینی(رض) و سپردن مقام خطیر ولایت فقیه به آیت الله خامنه ای ، آقای اکبر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید و در این دوران بر خلاف دوره قبل مقام نخست وزیر حذف و کلیه امور با رئیس جمهور اداره می شد.
در این دوران که به تعدیل در همه ابعاد شهره است، درسیاست خارجی هم سیاست تعدیل در پیش گرفته شد اما عملا این تعدیل به کناره گیری از شعارها و اصول اولیه انقلاب منجر شد.
شرایط داخلی پس از جنگ وقبول قطع نامه۵۹۸ ضرورت تحول دراولویت بندی اهداف سیاست خارجی  براساس تامین نیازهای اقتصادی و توسعه کشور راخاطر نشان می کرد. تامین هزینه های بازسازی نیازمند درآمدهای نفتی وافزایش همکاری باکشور های دیگر بود.
با پایان مقتدرانه ایران در جنگ با عراق گمان همه آحاد جامعه بر سیاست خارجه قوی و مبتنی بر اصول انقلاب بود اما بر خلاف تصور نخبگان جامعه، سیاست خارجی بر اساس کوتاه آمدن در بسیاری از اصول بود.
در واقع مجریان سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سالهای ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به نام توجه به ضروریاتی که کشور از لحاظ سیاسی و اقتصادی به آنها محتاج بود، برای دستیابی به اهداف مورد نظر و دستیابی نیازمندی های اقتصادی در پی آن برآمدند که سیاست آرمان گرایانه را با سیاست مصلحت جویانه جایگزین نمایند.
خلاصه آنکه درک نخبگان سیاسی از سیاست جهانی در هشت سال ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بیشتر ژئوپلتیک بود تا ایدئولوژیک. به این جهت تلاش گسترده ای با انعطاف پذیری و جهت گیریهای مصلحت گرایانه صورت گرفت تا ایران از انزوای سیاسی بیرون آید! و یک ایران اسلامی قوی موردتوجه نظام بین الملل برپا گردد!!
اما این سیاست تعدیل منجر به قبول  تاثیر گزاری ایران در بین الملل و آزاد شدن از تحریم های غرض ورزانه دولت های اروپایی و آمریکایی  نشد و حتی بر خلاف نظر دولتمردان در پایان دولت وقت هیچ کشور اروپایی در ایران سفیر نداشت!
به طور خلاصه می توان سیاست خارجی دوران سازندگی را به شرح زیر خلاصه کرد:
۱٫      ضرورت توجه به مسائل اقتصادی وامنیتی وتامین منافع ملی در بعد اقتصادی موجب شد تا برای دستیابی به اعتبار و قدرت، سیاستی مصلحت سنج وهمزیستی با دیگران را دنبال کند.
۲٫      پذیرش نظم حاکم بر روابط بین الملل
۳٫      احترام به قواعد بین المللی
۴٫      عضویت فعال درسازمان های بین المللی ومنطقه ای
۵٫      تلاش برای بوجود آوردن فضای همزیستی با همسایگان و کشورهای دوست.
۶٫      سیاست صدور انقلاب که دردوران جنگ تزاصلی سیاست خارجی بود به سیاست اسلام دریک کشور در دوران سازندگی تبدیل شد.
۷٫      اگر چه تلاش زیادی شد تاباکشورهای اروپایی روابط دوستانه برقرار شود ولی به دلیل پیش آمدن مسائلی مانند کشته شدن مخالفان نظام دراروپا باعث تنش زایی دراین رابطه نشد!
۸٫      فروپاشی شوروی اگرجه یک فرصت برای سیاست خارجی ایران بود ولی هیچ استفاده ای از آن نشد.
۹٫      جنگ اول خلیج فارس یک فرصت تاریخی برای سیاست خارجی ایران محسوب می شد که می توانست روابط خود را با این کشور ها بهبود بخشد اما این گونه نشد.

دلسوزی های موسوی و کروبی برای نظام اسلامی!
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، سیدمحمد خاتمی
نویسنده سایت کلمه مدعی شد خاتمی، کروبی، تاج زاده ودیگر سران فتنه همگی حامی نظام بوده و تمامی اقدامات آنها درطول دو سال گذشته از سر دلسوزی بوده است!

به گزارش جام نیوز؛ در حالی که سران فتنه در طی دو سال گذشته دست به دست دشمنان جمهوری اسلامی ایران از هیچ تلاشی برای تخریب و تضعیف نظام دریغ نکردند، غلامعلی رجایی در یادداشتی که در تاریخ ۴ سپتامبر (۱۳شهریور) در سایت کلمه انتشار یافت، مدعی شد که این افراد همگی دلسوز نظام و انقلاب هستند!!
بر اساس این گزارش؛ وی بدون اشاره به مصاحبه های پی در پی کروبی با رسانه های غربی و اتهامات واهی ای که وی به نظام اسلامی در طول دو سال گذشته می زد، در این باره نوشت:«جناب عباسی فرد که بیش از شش بار با شیخ مهدی کروبی در ایام حصر او در منزلش دیدارهایی چند ساعته داشته است می گفت آقای کروبی درحال حاضر هم هنوز دل در گرو نظام دارد[!] و بارها با تعبیرات احترام آمیز از رهبری یاد می کند و معتقد است آنچه انجام می دهد در راستای مصالح نظام و انقلاب است[!]»
رجایی اضافه کرد:«این نگرانی ها منحصر به کروبی وغیر کروبی نیست. در دیداری خصوصی هم که هفته گذشته با جناب آقای خاتمی در دفترشان در خیابان یاسر داشتم نمونه این نگرانی ها به خوبی دیده می شد، خاتمی هم با تعابیر خاصی علاوه بر برشمردن بعضی گلایه ها از رهبری ، نسبت به ایشان اظهار دلسوزی می کرد.»
این در حالی است که خاتمی و دیگر سران اصلاحات در برابر اقدامات هنجار شکنانه جریان موسوم به سبز سکوت کرده و یا از آن حمایت کرده اند.
رجایی در پایان با چشم پوشی بر تلاش های جریان سبز برای براندازی نظام و خشونت طلبی های خیابانی پیاده نظام این جریان در خیابان های تهران، افزود: «وقتی زندان امثال میردامادی و تاجزاده را عوض نکرده و نخواهد کرد و نوری زاد در بیرون از زندان هم همان است که در زندان بود، چرا بعضی ها که این همه دم از فتنه و براندازی و کودتا و…زدند و حالا که کاملا روشن شده کودتایی از نوع مخملی آن درکار نبوده[!] و اینها صرفا به نحوه برگزاری انتخابات ایراداتی – البته از نوع جدی آن داشته اند- جرأت اقرار و اعتراف به اشتباهشان را ندارند؟»
این درحالی است که سازماندهی ایجاد اغتشاش و نا امنی در خیابان ها در طول ۸ ماه بعد از انتخابات با هماهنگی کامل سران فتنه و فراخوان های متعدد این افراد شکل گرفت، اما اکنون که این جریان سیاسی با شکست کامل رو به رو شده و مورد انزجار مردم انقلابی و همیشه در صحنه ایران است، فتنه گران برای اینکه آب رفته را دوباره به جوی باز گردانند به دنبال این هستند که خود را دلسوز و حامی حکومت اسلامی معرفی نمایند، غافل از آنکه حافظه تاریخی مردم ایران هرگزخیانت و فتنه گری های این طیف سیاسی را فراموش نخواهد کرد.


میرحسین به حضور در انتخابات مجلس امیدوار است!
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، انتخابات
یک هفته پس از دیدار مهدی کروبی با خانوده اش، این بار نوبت میرحسین موسوی بود که با نزدیکانش گرد هم جمع شوند.

http://up6.iranblog.com/files2/521-923476-1-34.jpg

به گزارش جهان،  آنچنان که سایت رسمی میرحسین موسوی نوشته است آقای میرحسین موسوی و خانوده اش در منزل دختر وی دور هم جمع شده اند.

سایت کلمه البته ادعا کرده، تعدادی مامور زن و مرد هم در این مکان حضور داشته اند.

میرحسین و همسرش در این دیدار درباره نقاشی هایشان ابراز نگرانی کرده اند.

به نوشته کلمه “موسوی و رهنورد در جریان این دیدار به اعمال برخی فشارها اشاره کرده و گفته‌اند که تعداد زیادی از آثار هنری‌شان و نقاشی‌های آقای موسوی و خانم رهنورد در روزهای ابتدایی حصر و در بازرسی ها از خانه توسط ماموران خارج شده و در جای نامعلومی نگهداری می شود.”

به نوشته این سایت “این نامزد معترض به انتخابات در این دیدار پس از شنیدن شایعات منتشر شده در برخی رسانه‌ها در مورد بیماری و وضعیت بد جسمی خود، ضمن اظهار تعجب هرگونه بیماری خود و همسرش را به طور جدی رد کرد.”

سایت موسوی همچنین نوشته است: فرزندان آنها در این دیدار شرایط جسمی پدر و مادرشان را کاملا خوب ارزیابی کرده و گفته‌اند که آنها در شرایط مساعد جسمی و روحیه بسیار عالی قرار داشته‌اند.

به نوشته کلمه حضور یکی از مسئولان بلندپایه قضائی در این دیدار واکنش شدید میرحسین موسوی را نیز به دنبال داشته است و آقای موسوی در واکنش به حضور این مقام قضائی گفته بود که این شخص چرا و با دستور چه کسی در خانه فرزندش حضور یافته است.

سایت موسوی اشاره ای به نام این مقام قضایی نکرده اما در ادعایی جالب عنوان کرده است: پس از این دیدار و سخنان صریح میرحسین خطاب به مسئول قضائی، فشارها بر او و همسرش افزایش پیدا کرده و دوباره تمام ارتباطات محدود تلفنی او با خانواده و دختران نیز به طور کامل قطع شده است.

فارغ از ادعای مشکوک کلمه درباره حضور یک مقام ارشد قضایی در این دیدار،‌ موضوع “قطع شدن ارتباطات تلفنی موسوی” در حالی مطرح شده است که همین سایت تاکنون ده ها بار مدعی شده، در مدت حصر موسوی تمام راه های ارتباطی او با خانواده اش قطع بوده است.

اما شاید جالب ترین نکته این دیدار، جمله ای است که از میرحسین درباره انتخابات مجلس نهم نقل شده است.

او گفته است “با تداوم وضعیت فعلی، نمی‌توان امیدی به انتخابات آتی مجلس و شرکت در آن داشت.”
موسوی که به اتهام ایستادگی در برابر رای مردم و قانون، همسویی با دشمنان و براندازی در حصر خانگی به سر می برد و در انتظار محاکمه قضایی است، گویا هنوز به شرکت مجدد در انتخابات امیدوار و منتظر فرش قرمز مسئولان و دعوت از او برای حضور در انتخابات است.

بخشی اعظم از جریان فتنه و اپوزیسیون خارج از کشور هرگونه سخن گفتن از حضور در انتخابات را محکوم می کنند.

بر پایه گزارش سایت رسمی موسوی و خلاف انتظار اپوزیسیون، میرحسین درباره زندانیان فتنه ۸۸،‌ سران و فعالان فتنه،‌ آینده این جریان و کسانی که خواستار آزادی اش شده اند، سخنی نگفته است.


القاب سران فتنه از سوی مرجع براندازان
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، شیخ یوسف صانعی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی
مرجع خودخوانده جریان فتنه این روزها مجددا فعال شده و در حال و هوای ازگشت به دوران فتنه است.

شیخ یوسف صانعی مرجع خودخوانده جریان فتنه این روزها مجددا فعال شده و در حال و هوای ازگشت به دوران فتنه است.

http://up98.org/upload/server1/01/s/flrtmlbkkla6yb5e2k.jpg
به گزارش  فتنه نیوز به نقل از ندای انقلاب نامبرده اخیرا در جمع برخی حامیانش که از دانشگاه تهران به دیدارش رفته بودند ضمن اتهام پراکنی مجدد علیه نظام اظهارات جالبی را پیرامون برخی از سران فتنه داشته است.

وی در این دیدار کروبی را مدیری مدبر و موسوی را زبده السادات و الکرام خواند و از حصر خانگی آنها به شدت انتقاد کرد.

گفتنی است صانعی در ایام فتنه ۸۸ با حمایت بی شائبه از فتنه گران عملا در مرجع تقلید براندازان عمل کرد و تا جایی پیش رفت که بعلت برخی عملکردهایش از مرجعیت خلع شد.


روزهایی که موسوی حامی قذافی بود!
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، معمر قزافی ، دیکتاتور

به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران: یادآوری خاطرات گذشته علاوه بر نشان دادن تغییر چهره آدم‌ها و جریان‌های سیاسی، چند فایده دیگر هم دارد.

اول اشاره به تناقضِ آدمهایی است که دیروز خودشان را مخالف صهیونیسم و امپریالیسم، حامی مستضعفان و محرومان دنیا و طرفدار شعارهای انقلابی می‌دانستند و امروز خود را به طور مادرزاد اصلاح طلب،  آزادی خواه، لیبرال، دموکرات، مخالف انزوای ایران، مخالف شعارهای ایدئولوژیک، طرفدار مذاکره با غرب و رژیم صهیونیستی، مخالف دخالت در امور فلسطین و حتی مخالف نظام سوریه و قذافی معرفی می‌کنند!

دوم یادآوری نقش تاریخی، سیاسی و اجتماعی آدم‌های مختلف در دوران مسئولیتشان است.
سوم اشاره به این موضوع که این آدم‌ها از سر لجبازی و مخالفت با وضعیت فعلی، به جایی می‌رسند که منافع ملی، مصلحت‌های نظام، تصمیمات و سیاست‌های رسمی جمهوری اسلامی را حتی در زمان امام و دفاع مقدس هم زیر سوال می‌برند.

چهارم مقایسه اظهارات دیروز این آدم‌ها با ژست‌های امروزشان هم جالب است. ژست‌هایی که نه فقط مخالف سیاست‌های فعلی جمهوری اسلامی که در حقیقت مخالف سیاست و گذشته‌ی خودشان هم هست!

مثلا اگر امروز به برخی سایت‌های اصلاح طلب و یا جریان موسوم به سبز نگاه کنید، تحلیل‌ها و اظهارات زیادی را درباره اوضاع فلسطین، لیبی، سوریه و… می‌بینید که آن تحلیل‌گر و آن نویسنده محترم، خود را مخالف قذافی، بشار اسد و یا حماس و حزب الله نشان می‌دهد. در حالی که دقیقا همین آدم و یا دوستان او در زمان مسئولیتشان در دولت و یا وزارت خارجه، کاری جز تعریف و تمجید و حمایت از گروه‌های مقاومت، اسد و حتی قذافی نداشتند. (نه فقط در ابتدای انقلاب، که حتی در زمان دولت اصلاحات!)

عکس زیر بریده روزنامه جمهوری اسلامی مورخه ۳۰ شهریور ۱۳۶۰ و مربوط به مصاحبه این روزنامه با وزیر خارجه وقت یعنی جناب میرحسین موسوی است. یعنی روزهایی که ژست انقلابی گری خریدار داشت!

آقای موسوی در این مصاحبه داستان سفر خود به لیبی و مذاکره‌اش با مقامات این کشور را تعریف می‌کند. از قذافی دفاع و حمایت می‌کند. از اینکه اظهارات قذافی در ایران منعکس نشده، گلایه می‌کند! همچنین از تشکیل جبهه اسلامی ضدصهیونیستی و ایجاد یک جبهه اسلامی در سراسر جهان خبر می‌دهد و …

هدف از انتشار این سخنرانی، فقط بیان تغییر رفتار آقای موسوی نیست، بلکه مهمتر از آن اشاره به تغییرات بنیادی و ریشه‌ای در همه شعارها و آرمانهایی است که موسوی و آدم‌هایی مثل او، همه‌ی هویت انقلابی، سیاسی و اجتماعی خود را مدیون همان شعارها هستند.

این روزها که در اثر گذشت زمان و فراموشی و بی خبری مردم و مخصوصا جوان‌ها، مدعیان و دروغگویان مشغول تحلیل‌های به ظاهر آزادی‌خواهانه و اصلاح‌طلبانه درباره حوادث سوریه و لیبی و فلسطین هستند و حتی گناه مذاکره با لیبی و قذافی را هم به گردن دیگران می‌اندازند، خواندن این مصاحبه خالی از لطف نیست.

البته ما ایرادی به مواضع انقلابی آقای موسوی در دهه شصت و دیدار او با قذافی نمی‌گیریم، ایرادی هم به پشیمانی و تغییر چهره امروز او و دوستانش نمی‌گیریم؛ اعتراض ما به تحریف واقعیات گذشته و پاک کردن نقش خود در تصمیم‌گیری‌های مختلف نظام و ادعاهای امروزشان است و نیز دروغ‌هایی که امروز درباره دیگران می‌نویسند.


بازخوانی مواضع شفاف و انقلابی آیت الله یزدی در فتنه 88
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله یزدی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی
نامه هاشمی توهین و جسارت بود، بذر تردید را افشاند، مواضعش از سه پهلو هم گذشته/ موسوی جوهره اش را نشان می‌دهد
گروه سیاسی- آیت‌الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم این روزها به‌عنوان یکی از دو محور اصلی برای وحدت اصولگرایان تلاش می‌کند. در عین حال، مواضع انقلابی وی از سال‌های دور قابل بازخوانی است؛ چه زمانی که در قامت رئیس قوه قضائیه پا به‌پای رهبر معظم انقلاب انتقادهای خود از جریان اشرافی وقت را به صراحت بیان می‌کرد و چه در شورای نگهبان جزو فقهای برجسته حافظ چارچوب‌های دینی بود و هست.

در عین حال، آن‌چنانکه فتنه 88، به‌عنوان نزدیک‌ترین آزمون بزرگ در انقلاب اسلامی می‌تواند معیار ارزیابی مواضع افراد و جریان‌ها باشد، در بازخوانی مواضع آیت‌الله یزدی نقاط بسیار روشنی به چشم می‌خورد که نشان از بصیرت این فقیه انقلابی است.

آیت‌الله یزدی هم از جایگاه فقیه عضو شورای نگهبان، هم به‌عنوان رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، هم در قامت یکی از یاران امام و السابقون انقلاب اسلامی سخنان روشنگرانه، به‌جا و مؤثری در مقاطع حساس فتنه بیان کرد.

عضو فقهای شورای نگهبان جلوتر و قاطع‌تر از سایرین، پنبه کمیته صیانت از آرای فتنه‌گران را زد، پیش و بیش از خواص درجه اول نظام، مقابل نامه هاشمی و اظهارات او در خطبه‌های نمازجمعه 36 تیر موضع گرفت، در ماجرای بی‌صلاحیت معرفی کردن صانعی در مرجعیت غیورانه ورود کرد و در مقابله با فتنه کم نگذاشت.

اکنون حضور این فقیه بزرگوار در رأس فعالیت سیاسی اصولگرایان برای انتخابات مجلس نهم نیز مایه دلگرمی بدنه نیروهای انقلاب اسلامی است تا از نفوذ همگنان جریان‌های فتنه و انحرافی در مرکزیت و لیست نهایی اصولگرایان جلوگیری شود و در نهایت یک ترکیب ولایت‌مدار و مورد قبول مردم مؤمن و انقلابی ارائه شود.

رجانیوز در ادامه بازخوانی مواضع چهره‌های شاخص، اظهارات آیت‌الله یزدی در مقطع سرنوشت‌ساز فتنه 88 را مرور می‌کند:

کمیته صیانت از آرا برای این است که اگر رای نیاوردند بگویند تقلب شده است/ شورای نگهبان موظف نیست تک تک افراد را راضی کند، وظیفه دارد قانون را درست اجرا کند

آیت الله یزدی در 9 خرداد 88 درست در همان زمان که طرح کمیته صیانت از آرا از سوی ضد انقلاب خارجی و هواداران موسوی و کروبی با هدف خدشه در سلامت انتخابات مطرح شد، پیشنهاد ایجاد نهاد موازی برای نظارت بر انتخابات را خلاف قانون و عقل دانست و اظهار داشت: انجام این کار، خلاف شرع و قانون و در حقیقت یک خلاف عقل است.

وی افزود: قانون اساسی ما، نظارت بر انتخابات را برعهده شورای نگهبان گذاشته است و اجرای انتخابات بر اساس قانون انتخابات به وزارت کشور واگذار شده است.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با یادآوری وظیفه قانونی شورای نگهبان در مورد تفسیر قانون اساسی نیز گفت: تفسیر قانون اساسی هم طبق قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است. شورای نگهبان بر اساس تفسیر خود، نظارت بر انتخابات را نیز استصوابی می‌داند.

یزدی، نظارت استصوابی را نظارتی مؤثر و کارآمد توصیف کرد و گفت: نظارت استصوابی شورای نگهبان از اولین مرحله تا آخرین مرحله انتخابات، ساری و جاری است. پس مسئولیت نظارت بر حسن اجرای قانون انتخابات بر عهده شورای نگهبان گذاشته شده است.

عضو فقهای شورای نگهبان در مورد تلاش برخی از افراد برای دخالت در کار نظارت بر انتخابات نیز اظهار داشت: دخالت دیگران در امر نظارت، دخالت نابجا و ناحق است؛ مانند اینکه یک نفر غیر قاضی بیاید در محکمه و در کار قاضی دخالت کند. یا مثل این که یک شخص غیر اداری در یک کار اداری دخالت ‌کند. اگر کار، آن اداره مشخص است و شرح وظایف و قانون و حساب و کتاب دارد؛ کس دیگری حق ندارد در آن کار وارد شود.

وی در ادامه با اشاره به پیشنهاد کمیته صیانت از آرا، تصریح کرد: مسئله‌ای که این روزها برخی افراد مطرح می‌کنند یک کار سیاسی و کار غلطی است.

عضو فقهای شورای نگهبان این پیشنهاد را یک طرح سیاسی برای توجیه شکست احتمالی افراد خاص در انتخابات دانست و گفت: این در واقع، پیش بینی برای یک اتهام است. آنها این کار را می‌کنند تا در آینده اگر نامزد مطلوب‌شان رأی نیاورد، بگویند آرا، تقلبی است.

وی ادامه داد: این موضع‌گیری‌های سیاسی مثل همین حرف‌هایی است که برخی رسانه‌های بیگانه می‌زنند؛ مثلا چند میلیون جمعیت در یک راهپیمایی حضور می‌یابند ولی فلان خبرگزاری خارجی می‌گوید حدودا چند صد نفر آمده بودند. گروهی از هم‌اکنون می‌خواهند شکست احتمالی خود را در انتخابات تحت‌الشعاع قرار دهند و مثلا بگویند این رأی‌ها را چنین و چنان کردند.

یزدی تصریح کرد: بنابراین به نظر من تشکیل این کمیته اصولا یک کار خلاف قانون است و برای کسانی که قانون را می‌دانند، خلاف شرع هم هست. چون مخالفت با قانون، شرعا اشکال دارد و کسی که با قانون مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تائید شورای نگهبان، دانسته مخالفت می‌کند خلاف شرع عمل می‌نماید.

عضو فقهای شورای نگهبان در پاسخ به ادعای برخی افراد که می‌گویند ما اعتماد کافی به امر نظارت و اجرا نداریم، گفت: شورای نگهبان موظف نیست تک تک افراد را راضی کند. وظیفه شورای نگهبان این است که قانون را درست اجرا کند. اگر کسی بر حسن اجرای قانون از سوی یک نهاد اعتماد ندارد باید از مجاری قانونی، بگوید اینجا مجری انتخابات یا ناظر، خلاف قانون عمل کرده است. اما حق دخالت در کار کسی را ندارد.

یزدی خاطر نشان کرد: دخالت در کار شورای نگهبان، نه شایسته شورای نگهبان و شایسته مقامات دولتی و حکومتی و نه شایسته افراد و گروه‌های سیاسی است.

وی با اشاره به یک مثال درباره نحوه رسیدگی به اعتراضات در دستگاه قضایی گفت: کسی که می‌گوید به کار نظارت، اعتماد ندارد و می‌خواهد کار ناظر را انجام دهد، مثل کسی است که می‌گوید: من به رای قاضی اعتماد ندارم. آیا مجاز است در کار قاضی دخالت کند؟

عضو فقهای شورای نگهبان افزود: افراد مجبورند به حکم قاضی اعتماد کنند و اگر کسی اشکالی در کار قاضی ‌ببیند راه حل قانونی و عقلائی برای پیگیری آن ایراد این است که از مجرای قانونی، موضوع را مطرح کند. بعد دادگاه تجدیدنظر در مرحله دوم، اعتراض او را رسیدگی می‌کند و معلوم می‌شود که آیا رای قاضی اول خلاف بوده یا نه.

دود و آتشی وجود ندارد مگر عده ای بخواهند فتنه به‌پا کنند/ آقای هاشمی رییس مجمع تشخیص است نه رهبر انقلاب

آیت الله یزدی تنهابه فاصله 24 ساعت پس از نامه سرگشاده هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب اسلامی در 19 خردادماه 88، در گفتگو با فارس درباره صحت و سقم این جمله هاشمی رفسنجانی که خطاب به رهبری نوشته بود: «رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، رسما اعلام پاکی و منزه بودن خانواده رئیس جمهور و حتی کم شدن دارایی ها در دوران مسئولیت را نمودند» گفت:

 این سئوال در جاهای دیگر هم از من سوال شده که این جمله که آقای هاشمی در نامه سرگشاده خطاب به مقام معظم رهبری نوشته‌اند که فلانی یعنی من به عنوان رئیس قوه قضائیه گفته است که مثلا درباره اموال ایشان بحثی نبوده است مربوط به 10 سال قبل است.

وی اضافه کرد: از ده سال به این طرف، من دیگر در دستگاه قضایی نبودم. این انتساب برای 10 سال پیش است. در زندگی هم می دانیم و تاریخ نشان می‌دهد خیلی حوادث مختلف پیش می‌آید. بنابراین باید مشخص شود که این جمله مال الان نیست و نباید الان مورد استناد قرار گیرد.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درباره برخی تعابیر در نامه هاشمی مبنی بر آتشفشان های سوزان و اجتماعات خیابانی یادآور شد: مردم ما به راحتی می‌توانند قضاوت کنند. وقتی مقام معظم رهبری در آخرین سخنرانی‌شان در روز 14 خرداد در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) با صراحت همه مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند و امر به خودداری از درگیری و برخوردها فرمودند و تصریح کردند که اگر جایی کسانی دنبال ایجاد درگیری هستند یا خائن یا غافل هستند، دیگر چه عبارتی بالاتر از این است؟

وی اظهار داشت: این عبارت خیلی مفهوم دارد. مردم ما از این عبارات به راحتی می‌توانند بفهمند که منظور چیست؟ بنابراین هر کس در جریان انتخابات به عنوان تبلیغات انتخاباتی بخواهد در هر گوشه مملکت تشنجی با هر درجه‌ای ایجاد کند، به تعبیر مقام معظم رهبری یا خائن است و یا غافل.

وی افزود: من در صدد پاسخگویی به حرف‌های ایشان و نامه ایشان نیستم. من به طور کلی می‌توانم بگویم که کشور رهبر دارد، مسئول کشور رهبر است و مسلما مردم و همه علما ، روحانیت و مسئولان نظام به رهبری ایشان اعتقاد داشته و جملگی تابع فرامین و منویات ایشان هستند. وی یادآور شد: آقای هاشمی رفسنجانی مسئولیت مجمع تشخیص مصلحت را دارند و سمتی به عنوان رهبری ندارند. رهبر کشور مسئول کل کشور است و امنیت کشور به عهده ایشان است. آرامش کشور به عهده ایشان است. ایشان دستورات لازم را صادر فرموده‌اند و می‌فرمایند: اگر کسی هم خلافی کرده یا خلافی کند، در جای خود تذکرات لازم را به او می‌دهند.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یادآور شد: مقام معظم رهبری اقدامات لازم را انجام می‌دهند. ایشان در جریان انتخابات برای پیشگیری از هرگونه التهاب و درگیری به صراحت دستوراتی به مقتضای رهبری‌شان داده اند. اجرای آنچه ایشان فرموده اند، وظیفه همه ماست و دیگر ما نباید در این جریانات تابع آنچه در برخی کشورهای خارجی و جاهای دیگر می‌گذرد که در ایام انتخابات درگیری، زد و خورد و کشت و کشتار به راه می اندازند، باشیم.

وی گفت: مردم ما هر سال یک انتخابات برگزار کرده اند که همه این انتخاب ها با آرامش و صحت و سلامت برگزار شده است. مقام معظم رهبری چندی پیش هم راجع به اظهارات برخی افراد که انتخابات گذشته را خلاف دانسته بودند، تصریح کردند؛ انتخابات با صحت و سلامت برگزار شده است.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت:من هم به عنوان عضو شورای نگهبان عرض می‌کنم شورای نگهبان ناظر است، بر اساس وظیفه شرعی خود و وظیفه قانونی خود حاضر در انتخابات است و نظارت کامل خواهد داشت. اگر شورا تخلفی ببیند این تخلف را به قوه قضائیه منعکس می‌کند و قوه قضائیه مسئولیت دارد و رسیدگی می‌کند. ما نباید بدون جهت جو را ملتهب کنیم.

وی یادآور شد: فرض کنید کسی هم جمله‌ای گفته است و نمی‌بایست می‌گفت، پیگیری آن روال قانونی دارد. معمولا شکایت می‌کنند و شکایت به دستگاه قضایی می‌رود؛ دستگاه‌ قضایی هم رسیدگی می‌کند و آنچه که تکلیف است انجام می‌دهد. به هر حال تصور من این است در حال حاضر هر نوع تشدید التهاب در جامعه مقابله و مخالفت با نظام و اهداف مقدس آن است.

وی در پاسخ به این سئوال که هاشمی در نامه اش خطاب به مقام معظم رهبری نوشته است که «برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه که صلاح می دانید اقدام موثری بنمایید»گفت: ما چیزی به عنوان آتش و دود و این چیزها نمی‌فهمیم. مگر خدای ناکرده کسانی بخواهند فتنه‌ای برپا کنند. فتنه بر پا کردن غیر از این است که انسان بخواهد تبلیغ فتنه بکند.

موسوی دارد جوهره اش را نشان می‌دهد/ حیثیت هاشمی را رهبر انقلاب حفظ کرده است

31 خرداد 88، همان مقطعی که موسوی و کروبی با کمک رسانه های پرشمار غربی، دروغ بزرگ تقلب را در افکار عمومی مطرح کرده بودند و با لشگرکشی های خیابانی سعی در باج گیری از نظام را داشتند، و همزمان بسیاری از خواص و نخبگان سیاسی نیز با سکوت معنادار خود به تقویت مواضع سران فتنه پرداخته بودند، آیت الله یزدی در جمع خبرنگاران حاضر شد و گفت:

میرحسین موسوی دارد جوهره خود را معرفی می‌کند و نظام موظف نیست که در‌باره سلامت انتخابات وی را قانع کند و مردم ما به اجبار به کسی رای نداده‌اند و رای همه مردم اختیاری بوده است.

وی افزود: آقای موسوی هنوز زمانیکه صندوق‌ها باز نشده بود اعلام پیروزی کرده‌است و این کار خلاف قوانین بود.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه مقام معظم رهبری مدیران کشور و نخبگان، علما و مراجع عظام تقلید اکثر قریب به اتفاق به تشخیص درستی رسیده‌اند تصریح کرد: در چنین فضایی تعدادی اندک از آدم‌هایی که از هویت درستی برخوردار نیستند به اسم آشوب و فتنه قصد جان نظام را کرده‌اند و البته این فتنه‌ها نیز مثل ده‌ها فتنه کوچک و بزرگ تاریخ 30 ساله انقلاب با حضور ملت مقتدر ایران خنثی می‌شود.

آیت‌الله یزدی شرایط کنونی کشور را آزمایشی جدید برای همگان توصیف کرد و افزود: همانگونه که رهبر معظم انقلاب در خطبه تاریخی نماز جمعه بیان فرمودند ملت از آزمون انتخابات سربلند بیرون آمده است.

وی با اشاره به مهلت سه روزه کاندیداها طبق قانون برای ارائه شکایات به شورای نگهبان گفت: حتی برخی شکایات بعد از پایان مهلت سه روزه پذیرفته شد و شورای نگهبان نیز ظرف 10 روز طبق قانون شکایات وارده را بررسی کرده و بزودی نظر شورای نگهبان اعلام می‌شود.

وی ادامه داد: شورای نگهبان وظیفه‌ای ندارد تا از کاندیداها دعوت کرده و سخنان آنها را بشنود، ولی به پیروی از رهبر معظم انقلاب برای روشن‌شدن افکار عمومی توسط شورای نگهبان برای حضور در جلسه رسمی از کاندیداها دعوت به عمل آمد. یزدی گفت: غیر از آقای رضایی دیگران در جلسه تشریف نیاوردند و آقای رضایی ضمن تأیید موقعیت قانونی شورای نگهبان موضع‌گیری متینی اتخاذ کرد.

وی افزود: شورای نگهبان در این انتخابات نمی‌تواند بدعت جدیدی ایجاد کند چون در کشور در سال‌های آینده نیز باید انتخابات دیگری برگزار شود. وی با اشاره به برخی راهکارهای قانونی برای بررسی وضعیت انتخابات تأکید کرد: در طول مدت باقی‌مانده از فرصت 10 روزه شورای نگهبان به تمام شکایات با دقت بررسی خواهد کرد.

هم چنین وی در بخش دیگری از اظهاراتش با اشاره به موضع‌گیری میرحسین موسوی پس از مشخص شدن نتیجه آرا گفت: موسوی باید به احمدی‌نژاد تبریک می‌گفت و دوره‌های بعد را حفظ می‌کرد، اینکه 24 میلیون نفر در انتخابات اشتباه کردند، هیچ عاقل و غیرعاقلی این حرف را نمی‌پذیرد، منشاء شبهه‌های ایجاد شده نادانی برخی از افراد است و شورای نگهبان شبهه‌ها را تا آخر رفع می‌کند.

وی در پاسخ به سئوال خبرنگاری در خصوص آقای هاشمی رفسنجانی گفت: آقای هاشمی روحانی محترم، شناخته شده و سابقه‌داری هستند، متاسفانه در ایام انتخابات چه صحبت‌های مطرح شده در مناظرات و چه نامه به رهبری وضعیت خوبی را پیش نیاورد، البته مقام معظم رهبری حیثیت ایشان را حفظ کردند.

آقای هاشمی چه کسی جز شما بذر تردید را افشاند؟/ شما چه کاره هستید که می‌گویید بازداشت‏شدگان آزاد‏شوند؟/ درباره مشایی به رییس جمهور تذکر داده ام

اما مواضع صریح، شفاف و انقلابی آیت الله یزدی طی فتنه هشت ماهه پس از انتخابات ادامه داشت و بخصوص نقش پر رنگ ایشان در برابر مواضع چندپهلو و دشمن شادکن هاشمی رفسنجانی بسیار پر رنگ بود، بگونه ای که در 27 تیر 88 و تنها یک روز پس از اقامه نماز جمعه تهران توسط هاشمی که وی سخنانی بر زبان آورد که مورد استقبال گسترده رسانه های ضدانقلاب صورت گرفت، رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در جمع خبرنگاران اظهار داشت:

در حکومت اسلامی مشروعیت و مقبولیت با یکدیگر متفاوت است و همراهی مردم، برای حکومت مشروعیت ایجاد نمی‌کند. آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ی اول و دوم خود زیربنای دیگری را مطرح کرده است که می‌خواهم بگویم حتما ایشان اشتباه کرده و اشتباه می‌کنند. به آنچه مورد اتفاق فقهای اسلامی و شیعه‌ی اثنی عشری است توجه نشده است و آن مسئله‌ی حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران است که ناشی از مردم و خداوند متعال است.

وی با بیان این‌که مشروعیت با مقبولیت تفاوت دارد، تاکید کرد: مشروعیت حاکمیت در اسلام از طرف خداوند است و مقبولیت حاکمیت با همراهی مردم است. درست است که بدون همراهی مردم هیچ حاکم اسلامی نمی‌تواند کاری انجام دهد اما همراهی مردم، مشروعیت حکومت را ایجاد نمی‌کند حتی در مورد پیامبر اسلام (ص) هم این‌گونه بود.

وی در بخش دیگری از اظهاراتش خاطرنشان کرد: پیامبر همه‌جا رافت و مهربانی و رحمت نمی‌کرده است. در جایی که لازم بوده جنگ کرده و دستور تخریب مسجد ضرار را داده است و این امر لازم بوده است.

وی در ادامه به بخش دیگری از سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی مبنی بر این‌که بذر تردید در این انتخابات افشانده شد اشاره کرد و گفت: هاشمی از مردم تجلیل کرد و این واقعیت درستی است که همه می‌دانند اما ایشان گفتند بذر تردید در این انتخابات افشانده شد و این یکی از ویژگی‌های انتخابات این دوره بود.

وی در پاسخ به این جمله خطاب به هاشمی رفسنجانی این سوال را مطرح کرد که چه کسی بود که اولین بذر تردید را افشاند. قبل از انتخابات چه کسی به مقام معظم رهبری نامه نوشت و گفت که در خیابان‌ها آتش فتنه ایجاد شده و دود آن به چشم این و آن می‌رود. چه کسی جز خود ایشان( رفسنجانی) بذر تردید را افشاند.

یزدی در دفاع از عملکرد وزارت کشور و شورای نگهبان گفت: این وزارت کشور همان وزارت کشوری است که ریاست جمهوری هاشمی را اداره کرد.ریاست جمهوری خاتمی را اداره کرد. این شورای نگهبان همان شورای نگهبانی است که انتخابات ریاست جمهوری ایشان و آقای خاتمی را نظارت کردند. چطور آن زمان این بحث‌ها و حرف‌ها پیش نیامد اما قبل از انتخابات این دوره این مسئله و این بحث پیش آمد.

وی خطاب به هاشمی رفسنجانی گفت: مسئله خیانت و تقلب در انتخابات را چه کسی مطرح کرد و کجا مطرح شد؟ در زمانی که هنوز انتخابات اعلام نشده بود! این چه معنا دارد؟ بذر تردید را چه کسی افشاند؟ باید با آنها برخورد شود. چه گروه‌هایی کمک کردند تا این بذر آبیاری شود و این همه فساد و فتنه در خیابان‌ها ایجاد شده و امنیت کشور را زیر سوال بردند.

وی در ادامه به دیگر سخنان هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه دیروز تهران اشاره کرد و گفت: ایشان در نماز رسما پیشنهاد آزادی بازداشت شدگان را می‌کنند. مگر ایشان رییس مجمع تشخیص مصلحت نیستند؟ ایشان به خوبی می‌دانند که این کار مربوط به دستگاه قضایی کشور است. ایشان مسئله پایبندی به قانون را مطرح می‌کنند در حالی که این گفته ایشان با دیگر سخنان و رفتارهای او تناقض دارد.

رییس دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: اگر شما قانون مدار هستید، نباید پیشنهاد آزادی بازداشت شدگان را بدهید اما می‌توانید توصیه کنید که با دقت به جرایم آنها رسیدگی کنند.

وی در خصوص علت بازداشت کسانی که در بازداشت هستند؟ گفت: کسانی که در بازداشت هستند پول‌هایی گرفته‌اند، کارهایی کرده‌اند و در متن تحریک مردم گرفته شده‌اند لذا نباید آزاد شوند. اگر کشور قانون دارد و لازم است قانون حاکم باشد اگر از من پرسیده شود من می‌گویم نباید آزاد شوند.

وی خطاب به رفسنجانی گفت: شما چه کاره هستید که می‌گویید باید بازداشت شدگان آزاد شوند؟ اگر شما خیرخواه مردم هستید که مطمئنا همین طور است باید بگویید به مسئله آنها دقیقا رسیدگی شود. در این فتنه آدم‌ها کشته شده‌اند چه کسی باید جواب آنها را بدهد.

یزدی ادامه داد: بعد از انتخابات و فتنه‌ها و سخنرانی رهبری سکوت معنادار آقای هاشمی یعنی چه؟ آیا این تنها فقط یک سکوت است؟ این سکوت نوعی حمایت و طرفداری از جبهه مخالف و تایید صحنه‌های خیابانی است.

این عضو فقهای شورای نگهبان ادامه داد: من می‌پرسم رییس مجلس خبرگان چرا سکوت کردید و نگفتید نباید خیابان بیایید و شیشه‌ها را بشکنید؟ در حالی که شما در سطح بالایی هستید.

وی از عملکرد شورای نگهبان در بحث انتخابات دفاع کرد و گفت: ایشان (هاشمی) گفت که شورای نگهبان به وظیفه خود عمل نکرد، من در شورای نگهبان بودم ودر پیشگاه خداوند شهادت می‌دهم که آنچه انجام گرفت با دقت و صحت بود.

وی ادامه داد: این همان شورایی است که خبرگان هم از آن عبور کرده‌اند. چطور ایشان می‌گوید شورای نگهبان عمل نکرد و در مقابل پیشنهاد می‌کند برای اعتمادسازی کاری کنید.

وی خاطرنشان کرد: شورای نگهبان بیش از هر دوره در این دوره با کاندیداها همراهی کرد که بتوانند حرف و شکایتشان را بگویند. این پنج روز مهلت را ما از رهبری درخواست کردیم اما کاندیداها نیامدند و بازشماری صندوق‌ها با پیشنهاد خود شورای نگهبان بود.

وی خطاب به آقای هاشمی گفت: این‌که می‌گویید فضا را طوری آماده کنید که هر کس حرفش را بزند یعنی چه؟ یعنی موسوی بگوید باید انتخابات باطل شود؟ چون در مناظره در مورد آقای هاشمی صحبت شده است؟ در واقع نمی‌دانم منظور ایشان چه بوده است؟

وی گفت: آقای هاشمی با آن همه سوابقی که دارید و موقعیت کنونی آیا مصلحت کشور این طور ایجاب می‌کند؟

یزدی به جلسه روز پنج شنبه با هاشمی رفسنجانی و توصیه‌های حوزه خبرگان و شورا به ایشان اشاره کرد و گفت: همه توصیه کردند این نماز باید ایجاد وحدت کند اما شما آمدید ایجاد اختلاف کردید و آن حرف‌ها و حدیث‌ها را برگرداندید. این جریانات روشن کرد که جریان چیز دیگری بود که از قبل از انتخابات طرح آن ریخته شده بود. جریانی که با حمایت انگلیس بود و به دنبال ساقط کردن رهبری، واژگون کردن نظام و انقلابی به قول برخی مخملی بود.

وی در ادامه به حاشیه‌های نماز جمعه دیروز اشاره کرد و گفت: اکثریت قریب به اتفاق کشور اسلام را می‌خواهند اما یک عده‌ای که جوان هستند و تحت تاثیر برنامه ماهواره‌ای هستند بیایند شعار دهند که چه؟ با آن وضعیت پارچه سبز به دست بسته و یا لباس سبز پوشیده؟ آیا ما باید اینها را تقویت کنیم یا اکثریت را و نظام را تقویت کنیم؟

وی موکدا به جلسه روز پنج شنبه با هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و گفت: ما با ایشان صحبت کردیم و گفتیم که در نماز دنبال چیزهایی که برخی مسایل را زنده می‌کند نباشید. رهبری خطر را رفع کردند. شما مجددا در صدد بودید که خطر را برگردانید اما این خطر دامن شما را می‌گیرد.

وی خاطرنشان کرد: من توقع نداشتم شما از رهبری تجلیل کنید. تجلیل نکردید آن نامه‌ای که نه سلام و نه علیک در آن بود یک طرف این هم سخنرانی شما از طرف دیگر. کشور در سایه رهبری امنیت دارد. مردم دنبال رهبری هستند مثل روز برای شما روشن است که اگر رهبری حمایت نکند شما نمی‌توانید کشور را اداره کنید.

وی از عدم تشکر هاشمی از رهبری به شدت انتقاد کرد و گفت: حداقل به اندازه حمایت رهبری از شما، شما از رهبر حمایت می‌کردید متاسفانه این روش‌ها و برخوردها از شما خلاف انتظار بود.

وی در پایان سخنان اولیه خود گفت: ایشان در مقابل این صحبت‌ها، صحبت‌های مثبتی کردند که از جمله آن بحث پایبندی به قانون بود. ایشان باید خودشان ابتدا به قانون عمل کنند و احترام رهبری را حفظ نمایند.

وی در ادامه خصوص سوال دیگری در مورد انتصاب رحیم مشایی به سمت معاونت اول رییس جمهور گفت: رییس جمهور با عده‌ای کار می‌کند. همکاران وی دو دسته هستند یک دسته به اختیار ایشانند و یک دسته باید به تایید مجلس برسند. ایشان آمده‌اند عده‌ای را انتخاب کرده‌اند که مورد نظرشان بوده است و کسانی از دوستان هم با آمدن آنها مخالف بودند و حتی به ایشان توصیه کردند که با او همکاری نکند. ایشان تنها امر و نهی را از رهبری می‌داند و امر و نهی را از شخص دیگری قبول ندارد.

یزدی ادامه داد: من به طور مستقیم با ایشان این مسئله را در مورد مشایی مطرح کردم که همکارانی که حساسیت روی ایشان است نباید به همکاری به این نزدیکی قبول کرد. به ایشان در قالب نصیحت و موعظه این صحبت‌ها و این تذکرات داده شده است و داده خواهد شد.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری در مورد قسمتی از سخنان آقای هاشمی که عنوان کردند نامه‌ای را در خصوص انتخابات در مجلس خبرگان مطرح کرده‌ است؟ گفت: تمام سخنان آقای هاشمی ظاهرا بی‌سند بوده است و تنها ادعاست.

حتی اگر اطلاعات‌شان منحصر به دانشگاه آزاد هم باشد، تحلیل شان اشتباه است

آیت الله یزدی هم چنین در دوم دی ماه 88 نیز با تاکید بر اینکه ولایت فصل‌ الخطاب است و هر گاه نظرات ما همخوانی نداشت، ولایت راهگشاست، افزود: در همین قضایای اخیر خدمت ایشان عرض کرده‌ایم که فرمایشات شما با صحبت‌های برخی مسئولان جمع نمی‌‌شود و نمی‌دانیم باید چه کار کنیم، اما ایشان با درایت راه درست را نشان دادند.

وی با تاکید بر اینکه انسان در زندگی مانند کاغذ شطرنجی در هر لحظه سر یک چهار راه قرار دارد، ادامه داد: خط مستقیم یکی بیشتر نیست و امکان ندارد دو خط راست باشد اما در سر چهارراه‌ها عواملی درونی و بیرونی وجود دارد که انسان را به این سو و آن سو می کشاند و بر همین اساس در قضایای اخیر، دیدیم عده‌ای حکم رهبری را نشنیده گرفتند.

آیت‌الله یزدی با اظهار تعجب از سخنان یکی از مسئولان (هاشمی) که در مشهد گفته بود "حکومت بسیجی و سپاهی دارد و آنها دانشگاهیان و نخبگان را دارند"، افزود: آنها نمی ‌دانند بسیاری از دانشگاهیان در خط رهبری و فدایی امام هستند؛ حتی اگر اطلاعات ایشان منحصر به دانشگاه آزاد هم باشد، در آنجا هم اینطور نیست.

وی در پایان با تاکید بر اینکه انسان با شناخت و حرکت در خط مستقیم به هدف نهایی می رسد، خاطر نشان کرد: تا وقتی که ما دنبال اسلام و حاکمیت اسلام هستیم، دنیا دنبال برخورد با ماست.

پس از جلسات متعدد جامعه مدرسین به عدم صلاحیت آقای صانعی در مرجعیت رسید/ روایتی تاریخی از برخورد زننده صانعی با آیت الله صافی

ایشان همچنین در 13 دی ماه 88 و درست همان برهه ای که شیخ یوسف صانعی با فتواهای شاذ و عجیب خود، موجی از خوشحالی را در میان ضدانقلاب داخلی و خارجی ایجاد میکرد و سرانجام جامعه مدرسین نیز عدم صلاحیت ایشان در امر مرجعیت را اعلام کرد، در خصوص تصمیم جامعه مدرسین حوزه علمیه گفت: این موضوع در کمیسیون مربوطه جامعه مدرسین بحث شده و به نتیجه هم رسیده بود منتهی طبق آیین نامه های مربوطه مبنی بر اینکه مسایل مهم باید به تصویب نهایی جامعه مدرسین برسد، چندی قبل گزارش کمیسیون در این خصوص در اجلاس عمومی جامعه مدرسین به اتفاق تصویب شد.

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم اضافه کرد: بعد از انتشار اطلاعیه جامعه مدرسین مبنی بر اینکه بر اساس تحقیقات بعمل آمده در یکسال گذشته و پس از جلسات متعدد جامعه مدرسین به این نتیجه رسیده است که ایشان فاقد ملاک های لازم برای تصدی مرجعیت می باشد، برخی مسئولان با ما تماس هایی داشتند؛ و ما اعلام کردیم ما وظیفه خودمان را انجام دادیم شما وظیفه خودتان را انجام بدهید.

آیت الله یزدی ادامه داد: البته من از نظر شخص خودم گفتم تعرض به محل سکونت و درس و بحث ایشان به هیچ وجه مناسب نیست و نباید از اینگونه کارها باشد. چون مقام معظم رهبری همواره جامعه را دعوت به آرامش کرده اند.

آیت الله یزدی در ادامه با اشاره به برخی از دیدگاه های فقهی آیت الله صانعی اظهار داشت: برخی از اعضای جامعه مدرسین که با من صحبت می کردند گفتند ایشان مبدع است و بدعت گذاری امری است که رد آن بر همه واجب است.

وی در ادامه با اشاره به برخورد نامناسب آیت الله صانعی با حضرت آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید گفت: در یکی از مواردی که ایشان فتوایی صادر می کند، حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به ایشان تلفن می کنند و می گویند این چه فتوایی است که شما داده اید؟ اما ایشان عصبانی می شود و با این مرجع تقلید تند می شود که ما همان موقع از این برخورد آقای صانعی با حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به شدت ناراحت شدیم و گفتیم ایشان که خودش را مرجع می داند، حداقل باید احترام بزرگ تر را حفظ کند و نباید با این مرجع تقلید اینگونه برخورد کند.

رییس شورای عالی حوزه های علمیه همچنین به بررسی بعد فقهی آرای آیت الله صانعی پرداخت و گفت: آرای فقهی ایشان خلاف شأن و مقررات است و ان شاءالله که خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر نموده و ما را از شرور نفس حفظ کند.

مواضع هاشمی از سه پهلو هم گذشته است/ هر جای آقای خامنه ای بروند دنبالشان خواهیم رفت، نه دنبال هاشمی

رییس جامعه مدرسین حوزه علیمه قم در 5  بهمن ماه  88 نیز در دیدار مسئولان صدا و سیما با اشاره به سخنرانی اخیر هاشمی رفسنجانی در جمع اعضای حزب اعتدال و توسعه اظهار داشت: به نظر من سخنان هاشمی با آن نوع بیان به جای اینکه احترام به رهبری باشد، نوعی توهین و جسارت به آیت‌الله خامنه‌ای بود.

وی ادامه داد: ‌فرمایشات مقام معظم رهبری را که می‌شنویم ‌بسیار روشنگرانه و حاوی مطالب مهمی است اما در مقابل هاشمی با اظهارات دو پهلو معلوم نیست چه هدفی دارد.

آیت‌الله یزدی با انتقاد شدید نسبت به مواضع اخیر هاشمی گفت: من این نوع اظهارات را نمی‌فهمم؛ شما با حکم رهبری مسئولیت گرفته‌اید آن وقت این طوری صحبت می‌کنید. وی افزود: هر چه با خودم مباحثه کردم نتوانستم خودم را نسبت به مواضع هاشمی قانع کنم.

وی اظهار داشت: هاشمی در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه که من می‌دانم چه کسانی هستند گفته است که برای برون رفت از شرایط موجود کشور راه‌حل‌هایی را که با توجه به تجربیاتم در نماز جمعه بیان کردم به آن پایبندم و باید اجرا شود.

آیت‌الله یزدی ادامه داد: آقای هاشمی مگر شما در این 30 سال از رهبر جدا بوده‌اید. هر کجا که رهبری بوده‌اند شما نیز بوده‌اید. تجربیات شما چه تفاوتی با تجربیات آقای خامنه‌ای دارد؛ شما در نماز جمعه گفتید نسبت به نتیجه انتخابات تردید دارید ولی مقام معظم رهبری ضمن تاکید بر سالم بودن نتیجه انتخابات فرمودند اگر مشکلی است قانونی عمل کنید.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به اظهارات اخیر اوباما در کنگره آمریکا ادامه داد: چقدر این دشمان نظام نادان هستند که با اختصاص مبالغی می‌خواهند نظام اسلامی ایران را سرنگون کنند. آنها کور خوانده‌اند نظام اسلامی ایران مقتدر با رهبری آیت‌الله خامنه‌ای پا برجاست و دشمان هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.

وی با اشاره به جسارت به ساحت امام حسین (ع) در روز عاشورا اظهار داشت: مردم با آن اجتماع عظیم که به گفته کارشناسان در طول 30 ساله انقلاب بی‌نظیر بود، جواب آنها را دادند آیا این مردم می‌گذارند نظام سقوط کند؟

آیت‌الله یزدی گفت: آقای هاشمی اگر امروز می‌خواهید صحبت کنید جسارت به عکس امام و توهین روز عاشورا را محکوم کنید. معنی ندارد که بیایید و دوباره بر مواضع خود پافشاری کنید.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: آقای هاشمی در دیدار اعضای حزب توسعه و اعتدال گفته است در شرایط فعلی باید افرادی از دو جناح مشکلات را در کنار رهبری حل کنند.

وی با انتقاد شدید از این سخنان آقای هاشمی اضافه کرد: کسانی که در مقابل حکومت قرار دارند، از نظام جدا هستند، آن وقت شما می‌گویید افرادی معتدل از دو جناح باید در کنار رهبری مشکلات را حل کنند؟ بگویید افراد معتدل جناح مخالف چه کسانی هستند؟

وی با بیان اینکه سخنان هاشمی از دو پهلو صحبت کردن هم بدتر است، گفت: معتقدم سخنان هاشمی از سه پلو هم گذشته است.

آیت‌الله یزدی اضافه کرد: رهبری بارها و بارها بر خودداری خواص از دو پهلو حرف زدن تاکید کرده‌اند و ایشان در سخنان خود بارها خواسته‌اند که هاشمی به آغوش نظام باز گردد، ولی هاشمی با موضع‌گیری‌های خود هر روز از نظام دورتر می‌شود.

وی در پایان تاکید کرد: در هر جا که آیت‌الله خامنه‌ای بروند ملت و ما دنبال ایشان خواهیم بود؛ اما آقای هاشمی این را بدانید که دنبال شما نمی‌آییم.

از روشنگری عقب‌نشینی نمی‌کنیم

آیت الله یزدی هم چنین در 12 بهمن 88 و تنها چند روز پس از انتخاب مجدد خود به ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم توسط این تشکل با سابقه، در دیدار با جمعی از فضلا و محققین حوزه علمیه گفت: خدا کند ما کوتاهی نکرده باشیم و آنچه کرده ایم در راستای وظیفه بوده است. چنانکه حضرت امام همواره این نکته را تذکر داده اند که ما موظف به تکلیف هستیم و مکلف به نتیجه نیستیم.

آیت الله محمد یزدی در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: به رهبری باید مشاوره داد ولی وقتی به درجه تصمیم رسید حتی اگر با سلیقه ما هماهنگ نباشد تبعیت از این حکم انفع به حال مصالح حکومت و جامعه است تا اینکه فضای جامعه دچار تردید و نگرانی شود. بنابراین، من گاهی احساس کوتاهی می‌کنم که به جهت وضع جسمی توان بیش از این ندارم که به وظایف خودم عمل کنم و به هر حال امیدوارم که بتوانیم وظیفه خودمان را در انقلاب انجام دهیم.

رییس جامعه مدرسین همچنین در پاسخ به سوال یکی از حاضران در مورد نگرانی از توقف جریان روشنگری، هرگونه عقب نشینی از روشنگری را تکذیب کرده و گفت: ما وظیفه نداریم سکوت کرده و بی تفاوت باشیم و جریان روشنگری وظیفه‌ای است که در برابر خداوند باید انجام دهیم.


بازخوانی مواضع علی عباسپور تهرانی؛
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی عباسپورتهرانی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی
مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیدم/ تک رأی به موسوی برای دانشگاه آزاد
در فاصله هفت ماه مانده تا انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، جریان اصولگرایی در تلاش است تا ساز و کاری را برای وحدت و حضور در انتخابات حول این محور بیابد. جلسات سال گذشته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران در نهایت منجر به نگارش منشور 12 بندی اصولگرایی شد.

به گزارش رجانیوز، در بند یازدهم از این منشور بر "موضع‌گیری صریح در برابر دشمنان و فتنه‌ها" تأکید شده بود و مجموعه جریان اصولگرایی نیز معتقد است که فتنه 88 یک آزمون و غربال کم‌نظیر در طول تاریخ انقلاب بود و این آزمون باید کارکردی مشابه یک فرقان و جداکننده را داشته باشد، یعنی همان‌طور که فتنه 88 در تاریخ انقلاب جداکننده است و این تاریخ مشابه مقاطعی مانند دفاع مقدس، به مقطع قبل و بعد از آن قابل تقسیم است، رفتار و مواضع جریان‌ها و افراد نیز قابل ارزیابی با همین محک است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد افرادی که امتحان خوبی در جریان فتنه پس ندادند و جزو ساکتین یا کسانی بودند که کلی و دوپهلوگویی می‌کردند، نه تنها نباید در مرکزیت تصمیم‌گیری برای مجموعه اصولگرایی باشند بلکه حتی نباید در لیست اصولگرایان قرار بگیرند.

در این زمینه، همانطور که رجانیوز پیش از این در گزارشی به بازخوانی مواضع محمدرضا باهنر و حمیدرضا کاتوزیان پرداخت، در گزارش زیر نیز به منظور تأکید بر اصول و چارچوب‌های وحدت که از اصل آن مهم‌تر است، مواضع علی عباسپور تهرانی نماینده تهران در مجلس هشتم را پیرامون فتنه 88 بازخوانی می کند. به‌ویژه که وی امروز در گفت‌وگویی از انحراف‌های جبهه پایداری سخن گفته، بنابراین،‌ بر اساس موارد زیر شاید شفاف شود که چه کسی مواضع انحرافی دارد.

اولین موضع گیری پس از 63 روز؛ دوپهلو و مبهم/ سکوت مطلق در مورد عملکرد سران فتنه و انتقاد تفصیلی از دولت

علی عباسپور تهرانی، فردی که عملکردش پس از انتخابات و فتنه 88 نشان داد بهترین لقب برای وی "مرد سکوت" است، سرانجام 63 روز پس از 22 خرداد 88 و در برهه ای که اوج حملات ضد انقلاب به اصل نظام و ولایت فقیه صورت می‌گرفت، روزه سکوت خود را شکست و در 5 مرداد 88 در جمع اصناف و بازاریان در مسجد امام(ره) بازار تهران گفت: با توجه به اقتدار بالایی که ایران در صحنه‌های بین المللی دارد، تلاش بیگانگان بر این است تا به این مسئله چه از بعد سیاسی یا اقتصادی و یا بین المللی خدشه‌ای وارد شود و نمونه آن مسئله حقوق بشر است که در این روزهای اخیر مطرح کرده اند.

اما وی بلافاصله ترجیح داد پیکان حملات خود را متوجه دولت و جریان فرعی مشایی کند:

در ابتدای حرکت دولت دهم، متاسفانه شاهد یک انتخاب غلط بودیم زیرا آقای مشایی با توجه به خصوصیاتی که دارند در مجلس شورای اسلامی دارای مقبولیت نبودند که در نهایت با توجه به بحث‌های مطرح شده ظرف یک هفته اخیرمقام معظم رهبری با درایت هرچه تمام‌تر حکم برکناری ایشان را صادر کردند.

وی با بیان اینکه بحث اصلی بر سر این است که باتوجه به اینکه حداکثر بیست روز تا پایان دولت نهم باقی مانده آقای رئیس جمهور با چه دیدگاهی اقدام به این مسائل نمودند زیرا عمر 20 روزه یک کشور وقت کمی نیست که یک وزارتخانه با سرپرست 20 روزه اداره شود و سه وزیر دیگر با دلسردی مشغول باشند.

عباسپور تاکید کرد: در قانون اساسی ذکر شده که اگر نصف بعلاوه یک وزیران یک کابینه به هر دلیلی برکنار و عزل شوند آن کابینه وجاهت قانونی ندارد و باید دوباره از مجلس رای اعتماد بگیرد، به همین دلیل بود که مجلس استیضاح بعضی از وزرا را با میانجگری هیئت رئیسه مجلس به تعویق و یا کنسل نمود زیرا کابینه از وجاهت قانونی ساقط می‌شد.

این فعال اصولگرا با طرح سوالی مبنی بر اینکه آیا رئیس جمهور مشاوری ندارد که این مورد را به ایشان گوشزد نمایند؟، ابراز داشت: ما انتظار نداریم کسی را که مقام معظم رهبری چنین نظری در رابطه با ایشان دارد بعنوان ریاست دفتر رئیس جمهور که یکی از پستهای مهم میباشد انتخاب شود.

این نماینده مجلس تاکید کرد: در دولت نهم 10 وزیر از 21 وزیر دولت توسط شخص رئیس جمهور عزل شدند که اگر بخواهیم نمره ای به آن بدهیم بین 10 تا 11 میباشد.

نباید فضای دانشگاه را امنیتی کرد/ وزارت علوم پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد

اما عباسپور که از روز آغاز فتنه 88 تا ابتدای مهرماه تنها یک‌بار موضع گیری کرده بود و طی آن نیز دولت را مورد حمله قرار داده بود، 7 مهرماه 88 در نطق میان دستور خود در مجلس گفت: باید از ایجاد فضای امنیتی در دانشگاه خودداری شود و و دانشگاه را باید به دست دانشگاهیان سپرد و نظارت نیز باید با هماهنگی و از طریق وزارت علوم صورت بگیرد نه از طریق ارکان دیگر.

عباسپور اضافه کرد: وزارت علوم باید پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد و با مدیریت فرهنگی صحیح فضای با نشاط سیاسی را جهت آزاد اندیشی در دانشگاه‌ها فراهم کند.

وی با بیان اینکه احزاب و جناح‌های سیاسی نباید محیط دانشگاه را بستری برای فعالیت‌های خود کنند، تصریح کرد: دانشگاهیان نیز نباید اجازه دهند جریانات سیاسی از آنها استفاده ابزاری کنند، چراکه یک دانشگاهی متعهد آزاد می‌اندیشید و آزاد تصمیم می‌گیرد و جز مصلحت نظام و مردم موضوع دیگری را مدنظر قرار نمی‌دهد.

رسایی: برای انتخاب هیات موسس دانشگاه آزاد فقط عباسپور به موسوی رای داد
عباسپور: به موسوی رای دادم تا فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم!

عباسپور در این شرایط، با دو موضع گیری کلی و مبهم در طول فتنه 88 نشان داد، سکوت را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهد.

اما عملکرد وی در سال 89 نیز تعریف چندانی نداشت تا جایی که به علت حمایت های همه جانبه وی از عبدالله جاسبی و تشکیلات دانشگاه آزاد در مجلس هشتم، وی به عنوان نماینده دانشگاه آزاد در مجلس در میان بسیاری از نخبگان سیاسی شهرت یافت.

از این رو، حمید رسایی نماینده مردم تهران 2 خرداد 89 در این زمینه گفت: در جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی در زمان رأی‌گیری برای اعضای جدید هیات موسس دانشگاه آزاد، آقای موسوی تنها یک رأی آورد و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی می‌دهد.
 
رسایی با اشاره به جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی گفت: با وجود اینکه برخی از آقایان اصلاح‌طلب مثل آقای عارف و مابقی افراد هم در این جلسه حضور داشتند اما هیچ کدام از آنها به دلیل عملکرد بد و غلط آقای موسوی که دیگر آبرو برای کسی نگذاشته، حاضر نشدند به او رأی دهند و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی داد.

وی تصریح کرد: این مساله را بنده در جلسه علنی گفتم، آقای عباسپور بعد از رأی گیری به من مراجعه کرد و گفت: «علت اینکه بنده در جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به آقای موسوی رأی دادم، این بود که می‌خواستم فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم، چون این فضا به شکلی ساخته شده بود که کسی نمی‌توانست به موسوی رای دهد.»

وی ادامه داد: من به ایشان گفتم «این عذر شما بدتر از گناه است و به ایشان تأکید کردم که این فضای بسته را شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نساخته، بلکه عملکرد بد موسوی و نفرتی که نسبت به موسوی در جامعه ساخته شده، باعث به وجود آمدن این جو شده است.»

عباسپور در ادامه در گفت‌وگو با فارس به دلیل دیگری برای رای خود به موسوی اشاره کرد و با بیان اینکه اعتراض من به عمل نکردن شورایعالی انقلاب فرهنگی به قوانین داخلی بود، در پاسخ به این سوال که آیا موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر می‌دانید؟ اظهار کرد: موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر نمی‌دانم بلکه اعتراض من به نحوه رای‌گیری بود.

چتر اصولگرایی گسترده شود!

اما عباسپور در سال 89 نیر ترجیح داد سکوت خود را ادامه دهد تا جایی که حتی پس از فتنه 25 بهمن نیز که چهره هایی همچون حسن روحانی، علی لاریجانی، محسن رضایی، باقر قالیباف، ناطق نوری و... نیز این فاجعه را محکوم کردند، سکوت خود را نشکست و سرانجام در 19 تیر ماه 90 و درست در روزهایی که به تدریج موضوع انتخابات مجلس نهم داغ می شود، در گفت‌وگو با خبرآنلاین که نزدیک به علی لاریجانی است، با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس نهم راهکار جلوگیری از دو لیستی شدن اصولگرایان را "گسترده شدن چتر اصولگرایی" دانست و گفت: قطعا چتر اصولگرایی گسترده تر از نام کسانی است که الان به عنوان اصولگرا مطرح هستند.

وی با اشاره به برخی اخبار درباره تشکیل کمیته 15 نفره از اصولگرایان برای تصمیم گیری درباره لیست های انتخاباتی مجلس، افزود: ما هم به دوستان این نکته را منعکس کردیم که این اسامی همه طیف ها را در بر نمی گیرد و باید چتر اصولگرایی گسترده شود.

وی با تاکید بر اینکه رمز پیروزی اصولگرایان وحدت آنان است، تصریح کرد: ما جامعتین را محور اصلی حرکت اصولگرایان می دانیم و معتقدم در کنار این موضوع باید همه طیف‌های اصولگرا مد نظر قرار بگیرند.

عباسپور با بیان اینکه ممکن است تشکلی در مجلس اصولگرا باشد ولی سر و صدای زیادی داشته باشند، اظهار داشت: در عین حال اصولگرایانی هستند که در مجموعه فراکسیون اصولگرایان قرار می گیرند، اما چون سرو صدای ندارند از قلم می افتند، ولی مشخص است که ایده آنها در جامعه نماینده دارد. بنابراین نباید این گونه باشد که ما تشکلی مانند جبهه پیروان خط امام و رهبری را در کنار تشکل هایی قرار دهیم که فقط سرو صدا دارند.

نگرانی عباسپور از وحدت و سهم خواهی اصولگرایان؛ نقطه ضعف 7+8 این است که موتلفه در آن نماینده ندارد!

اما نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم عباسپور را بیش از همیشه رسانه ای کرده است. وی که در کل فتنه 88 دو بار آن هم در مواضعی دو پهلو، اظهار نظر کرده بود، این روزها بیش از همیشه تبدیل به یکی از چهره های خبری گفتگو کننده با سایت نزدیک به رییس مجلس شده است، به گونه ای که تنها 10 روز پس از گفتگوی قبلی خویش پیرامون انتخابات آینده، این بار در 29 تیر 90 و در گفتگو با خبرآنلاین از سهم خواهی انتقاد کرد! و گفت: اگرکمیته 7+8 به سمت سهم خواهی برود، اصولگرایان به نتیجه مطلوبی برای وحدت در بین خود دست نخواهند یافت.

وی افزود: کمیته 7+8 به همان سمتی می رود که کمیته 5+6 در مجلس هشتم به آن سمت رفت و منجر به "سهم خواهی" برخی طیف های اصولگرا شد.

عباسپور با انتقاد از سهمیه بندی موجود در اعضای 8 نفره، ادامه داد: حزب موتلفه اسلامی به عنوان یکی از قدیمی ترین احزاب کشور در این کمیته هیچ نماینده ای ندارد، در حالی که یکی از تشکل های مهم جبهه پیروان خط امام و رهبری است و ما این امر را یکی از نقاط ضعف این کمیته می دانم.

تاکنون مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیده ایم!/ طیف گسترده ای از اصلاح طلبان متخصص، عاقل و دلسوزند

وی در 15 مرداد 90 نیز در گفتگو با آریا گفت: طیف گسترده ای از اصلاح طلبان افرادی متخصص، عاقل هستند که در چارچوب نظام حرکت می کنند لذا این گروه قطعا به اصول و چارچوب نظام وانقلاب پایبند هستند از این رو قطعا در انتخابات شرکت می کنند.

وی خاطر نشان کرد: باید زمینه حضور سلایق متعدد را در انتخابات فراهم ساخت تا اصلاح طلبان معتقد به نظام با حضورشان مشارکت سیاسی مردم را افزایش دهند.

وی افزود: البته طیفی ازاصلاح طلبان مطرود جامعه هستند و مردم این افراد را قبول ندارند در واقع همین دسته از اصلاح طلبان هستند که برای شرکت در انتخابات شرط و شروط می گذارند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: اصلاح طلبان واقعیت جامعه سیاسی ما هستند لذا این واقعیت را نمی توان انکار کرد بنابراین من معتقدم این طیف سیاسی حتما در انتخابات شرکت می کنند.

نماینده مردم تهران در باره مواضع خاتمی گفت: آقای خاتمی دو دوره رییس جمهور کشور بوده و تا کنون مواضع خلاف نظام از ایشان ملاحظه نکردیم قطعا خاتمی در انتخابات آتی در کنار اصلاح طلبان قرار می گیرد اما اینکه بازهم عنوان لیدراصلاح طلبان را بتواند به دست آورد یا نه بستگی به نظر این طیف دارد.


باهنر با این مواضع در مرکزیت تصمیم‌گیری اصولگرایان؟
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدرضا باهنر ، میر حسین موسوی ، اصولگرایی
موسوی را نمی توان خارج از خانواده اصولگرایی ترجمه کرد/ خاتمی با موسوی و کروبی فرق دارد و نباید علیه او شعار داد!
در فاصله هفت ماه مانده تا انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، جریان اصولگرایی در تلاش است تا ساز و کاری را برای وحدت و حضور در انتخابات حول این محور بیابد. جلسات سال گذشته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران در نهایت منجر به نگارش منشور 12 بندی اصولگرایی شد.

به گزارش رجانیوز، در بند یازدهم از این منشور بر "موضع‌گیری صریح در برابر دشمنان و فتنه‌ها" تأکید شده بود و مجموعه جریان اصولگرایی نیز معتقد است که فتنه 88 یک آزمون و غربال کم‌نظیر در طول تاریخ انقلاب بود و این آزمون باید کارکردی مشابه یک فرقان و جداکننده را داشته باشد، یعنی همان‌طور که فتنه 88 در تاریخ انقلاب جداکننده است و این تاریخ مشابه مقاطعی مانند دفاع مقدس، به مقطع قبل و بعد از آن قابل تقسیم است، رفتار و مواضع جریان‌ها و افراد نیز قابل ارزیابی با همین محک است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد افرادی که امتحان خوبی در جریان فتنه پس ندادند و جزو ساکتین یا کسانی بودند که کلی و دوپهلوگویی می‌کردند، نه تنها نباید در مرکزیت تصمیم‌گیری برای مجموعه اصولگرایی باشند بلکه حتی نباید در لیست اصولگرایان قرار بگیرند.

این در حالی است که به‌نظر می‌رسد با فاصله گرفتن از فتنه علی‌رغم تأکید رهبر انقلاب بر این توطئه براندازانه و زنده بودن ادبیات تبیین آن در بیانات رهبری، برخی از حساسیت‌ها نسبت به این موضوع کم شده است، به‌طوری که آقای باهنر که به شهادت برخی از افراد موثق در انتخابات به موسوی رأی داده و در دوره فتنه نیز مواضع دوپهلویی اظهار کرد و حتی برخی از اعضای جامعه اسلامی مهندسین نیز به او اعتراض داشتند، قرار است در کمیته وحدت حضور داشته باشد.

به منظور تأکید بر اصول و چارچوب‌های وحدت که از اصل آن مهم‌تر است و در حقیقت وحدت ابزار رسیدن به همان اصول است، برخی از مواضع آقای باهنر بازخوانی می‌شود:

مهندس موسوی را نمی توان بیرون از خانواده اصولگرایی ترجمه کرد

محمد رضا باهنر  روز دوم خرداد 88 و درست همان برهه ای که انحراف‌های موسوی روشن‌تر و حتی خبر دیدارهای وی با نهضت آزادی و سازمان مجاهدین و دیگر گروهک‎های تندرو منتشر شده بود، همچنان بر اصولگرا بودن موسوی اصرار داشت تا آنجا که در گفتگو با ایسنا  اعلام کرد: "ما در هر صورت مهندس موسوی را بیرون از خانواده اصولگرایی ترجمه نمی‌کنیم و من خود براین عقیده هستم که مهندس موسوی را نمی‌توان از خانواده اصولگرایی ترجمه جدایی کرد."

حضور در نماز جمعه هاشمی رفسنجانی

اما علاوه بر سکوت و بعضا مواضع دوپهلوی باهنر در فتنه 88، حضور وی در نماز جمعه 26 تیر ماه به امامت جمعه هاشمی رفسنجانی نیز بسیار معنادار بود. نماز جمعه ای که بسیاری از بزرگان و دلسوزان انقلاب به علت رفتارهای غیر قابل قبول هاشمی رفسنجانی در آن شرکت نکردند اما محمد رضا باهنر به همراه حسن غفوری فرد، حسن روحانی، مجید انصاری، محسن رضایی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی و ... در آن شرکت کرد.

از تشکیل جبهه سیاسی توسط موسوی استقبال کرده و به او کمک می کنیم

سکوت محمد رضا باهنر برای مدت زمانی طولانی ادامه داشت. در حالی که از آغاز روز بیست و دوم خرداد ماه 88، حملات ضد انقلاب و جریان فتنه به اصل نظام جمهوری اسلامی، شورای نگهبان و ولایت فقیه به بهانه تقلب در انتخابات اوج گرفته بود، نایب رییس مجلس اصولگرای هشتم نیز مانند تعداد زیادی از خواص ترجیح داد سکوت پیشه کند و سرانجام درحالی روزه سکوت خود را شکست که قریب به 40 روز از 22 خرداد می گذشت.

باهنر باز هم ترجیح داد در سخنان خود علیه جریان فتنه و شخص موسوی موضع گیری قاطعی نداشته باشد تا آنجا که در 29 تیر ماه 88 و در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا که ارتباط نزدیکی با فتنه گران دارد، گفت: «در دیداری که اخیرا با آقای موسوی داشتیم از ایشان خواستیم تا از همه امکانات قانونی موجود از جمله برخورداری از سایت شخصی، روزنامه و حزب استفاده کنند.»

وی در پاسخ به اینکه پاسخ موسوی به پیشنهاد آنها چه بوده است، گفت که "ایشان همچنان اعتراضاتی نسبت به مسایل به وجود آمده در انتخابات داشتند که ما تاکید کردیم بهتر است این اعتراضات را در چارچوب قانون پیگیری کنند."

باهنر تشکیل جبهه سیاسی از سوی موسوی را در راستای فعالیت های وی در چارچوب قانون دانست و با استقبال از آن گفت که "در دیدارمان با آقای موسوی گفته بودیم که چنانچه در چارچوب قانون فعالیت کنند، از اقدامات ایشان حمایت کرده و نهایت کمک را به ایشان خواهیم کرد."

30 روز پس از نامه کروبی: ازسوابق و تجربیات کروبی بعید بود!

سیر مواضع دو پهلوی نایب رییس مجلس هشتم در ماجرای نامه کروبی نیز ادامه یافت. باهنر در 19 شهریور ماه 88 در حالی که یک ماه از نگارش نامه سرگشاده سراسر کذب مهدی کروبی پیرامون تجاوز جنسی در زندان ها می گذشت، سرانجام تصمیم به موضع گیری گرفت و در نشست خبری خود با حضور خبرنگاران، با تاخیر 30 روزه و ادبیاتی تقریبا خنثی تنها به گفتن همین چند جمله اکتفا کرد که " آقای کروبی طی نامه‌ای اظهاراتی را مطرح کرده‌اند که متأسفانه پس از گذشت چند ماه هنوز مستندات آن را ارائه نکرده است تا مشخص شود این اتهامات مستند است و یا اینکه صحت ندارد. بعد از مدت زمانی که قرار بود آقای کروبی مستندات خود را ارائه کند در اقدامی عجیب دیدیم که چند نفر در یک‌جا جمع شده و اقدام به طراحی یک سی‌دی کرده بودند که نمی‌شود با استناد به این اینگونه موارد، نظام را زیرسؤال برد. از سوابق و تجربیات آقای کروبی بعید بود که وی اقدام به نوشتن چنین نامه‌ای کند، در حالی که این نامه اتهاماتی را علیه نظام مطرح می‌کند اما مستندات آن موجود نیست."

موسوی و کروبی دست از تندروی بردارند تا وحدت کنیم!

روز قدس سال 88 نیز سپری شد و در این میان روزه خواری های علنی فتنه‌گران در خیابان های تهران و ادامه حمایت های سران فتنه از اوباش حامی خود نیز موجب نشد تا آقای باهنر علیه آنان موضع گیری قاطعی اظهار کند. وی 12 مهر 88 در حالی که دو هفته از روز قدس 88 می گذشت، در حاشیه مراسم افتتاح نمایشگاه "بسم‌الله‌الرحمن الرحیم" در خانه مجلس در جمع خبرنگاران حاضر شد و بدون یادآوری افتضاحات روز قدس جریان فتنه، غیر مستقیم موضوع وحدت با موسوی و کروبی را مطرح کرد.

باهنر گفت: "در همه جناح‌ها و گروه‌های سیاسی برخی افراد دارای تفکرات تندروانه هستند که کار را مشکل می‌سازند و باید جناح‌های سیاسی درون نظام در جهت متعادل کردن فضا تلاش کنند محور کار از دست تندروها خارج شده و در حاشیه قرار گیرد."

باهنر با یادآوری مذاکراتی که با طرف‌های مختلف برای ایجاد وحدت در کشور صورت می‌گیرد، در عین حال گفت که مذاکره‌ای با افرادی چون مهدی کروبی و میرحسین موسوی نداشته است ولی پیشنهاداتی برای رسیدن به وحدت ارائه داده که می‌تواند مورد توجه افراد مذکور هم باشد.

باهنر با تاکید بر اینکه شرط اول این است که افرادی چون کروبی و موسوی دست از تندروی‌ها و ساختارشکنی‌ها بردارند، گفت که "آنها نه تنها تلاشی در این جهات نکرده‌اند بلکه تندروی‌ها و ساختارشکنی‌ها را ادامه داند و در مقابل رفتارهای تندروانه و ساختارشکنانه دیگران سکوت کردند."

برخی مواضع هاشمی مورد نقد است اما تلاش هایش برای ایجاد وحدت افتخارآمیز است!

به موازات اوج گرفتن عملکرد فتنه گران در 13 آبان و 16 آذر 88، سرانجام 26 آذر ماه و در حالی که بیش از 40 روز از وقایع 13 آبان و 10 روز از اتفاقات  16 آذر و افتضاحات سران فتنه می گذشت، باهنر ضمن مرزبندی با موسوی و کروبی و محکومیت جریان فتنه، این بار از آقای هاشمی رفسنجانی اینگونه دفاع کرد: "بالاخره مواضع آقای هاشمی در طول این پنج  یا شش سال گذشته به خصوص از اول دوره دولت نهم زیر و بم‌های زیادی داشته است و بعضی جاها کاملا قابل نقد است و خیلی جاها هم که تلاش‌هایی برای ایجاد وحدت داشته‌اند، قابل تمجید و افتخارآمیز است!"

آقای باهنر! چرا یکی به نعل و یکی به میخ می زنید؟

12 دی ماه 88 خبرگزاری ایلنا به نقل از  محمدرضا باهنر خبر جنجالی را منتشر ساخت. باهنر در نشست ماهانه جامعه اسلامی مهندسین گفت: "ما دیدارهایی با آقای هاشمی داشتیم و نامه‌هایی به ایشان نوشتیم، ما این تحلیل را که آقای هاشمی باید محاکمه شود، قبول نداریم البته به برخی مواضع ایشان نقد جدی داریم. باید مواضع افراطی را کنار بگذاریم باید به سمتی برویم که هزینه‌هایی را که به نظام تحمیل می‌شود، به حداقل برسانیم."

باهنر در مورد این پرسش که آیا زمان محاکمه موسوی نرسیده است، گفت: «ضرورت ندارد که فکر کنیم نظام به دنبال فشارهای ماست تا بخواهد این مساله را حل کند. نظام جمهوری اسلامی آن‌قدر تسلط بر اوضاع دارد که بخواهد خود تشخیص دهد آیا زمان محاکمه آقای موسوی رسیده است یا خیر. اگر زمانی دیدند که این به نفع نظام است حتما این کار را انجام خواهند داد ولی اینکه ما بخواهیم شعار اعدام باید گردد را سر دهیم ضرورتی ندارد.»

در ادامه این نشست یکی از اعضا خطاب به باهنر گفت که "چرا در اظهار نظرهایتان یکی به نعل و یکی به میخ می زنید؟"

خاتمی با موسوی و کروبی فرق دارد و نباید علیه او شعار داد!

اما روند مواضع دوپهلوی محمد رضا باهنر حتی تا آخرین روزهای سال 89 نیز ادامه داشت، تا آنجا که وی در هفته آخر اسفندماه، در گفتگو با هفته نامه مثلث ابراز داشت: "اینکه ما بگوییم کار خاتمی مثل کروبی و موسوی تمام شده است درست نیست. تا این نقطه ای که امروز در آن قرار داریم بنده اعتقادی به این ندارم که ما به عنوان سر فتنه علیه خاتمی شعار بدهیم. اما رفتار خاتمی بایستی خیلی شفاف تر و روشن تر باشد و آنجایی که مرز رفتار ضدانقلابی و جریان سبز و کروبی روشن می شود، خاتمی باید موضع بگیرد، یعنی خاتمی اگر فکر کند که می تواند همینطور در سکوت به کار خود ادامه دهد، این قابل قبول نیست ... ایشان صد درصد از جریان سبز حمایت می کند اما من این تحلیل را ندارم ایشان بسیار محافظه کارانه برخورد می کند."

و این اظهارات در حالی بود که خاتمی به عنوان یکی از سران فتنه 88 نه تنها هیچ گاه حاضر به اعلام برائت از جریان موسوم به سبز نشده بود بلکه در عمل با رفتارهای خود؛ یکی از پشتوانه های معنوی فتنه گران محسوب می شد تا آنجا که علاوه بر راهپیمایی روز قدس و 22 بهمن 88 که مورد اعتراضات جدیمردم تهران قرار گرفته بود، در راهپیمایی 9 دی نیز یکی از شعارهای جمعیت میلیونی مردم علیه خاتمی بود.


از «تقلب»، اسم رمز آشوب تا ادعای «سوءتفاهم» موسوی خوئینی ها
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، جنبش سبز ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی

بولتن نیوز: انتخابات 88 که یادتان هست؟ حوادث و آشوب های بعد از آن چی؟ یادتان که نرفته؟ اصلا مگر می شود فراموش کرد! روزها و ماه های تلخی که مشتی آشوب طلب اجیر شده از سوی طراحان غربی، به بهانه «تقلب» در انتخابات دست به شورش زدند و برای روزها، شهر تهران را ناامن کردند.

                                            

آشوب طلبان به بهانه اینکه انتخابات نظام جمهوری اسلامی یک انتخابات فرمایشی است و در نتیجه نظام یک نظام مردم سالار نیست، خود دست به اقدامات غیر مردم سالارانه و دموکراتیک زدند. آنها حتی راضی نشدند برای احقاق خواسته های خود (فرض محال) در یک حالت دموکراتیک و در چارچوب قوانین و قواعد موجود در نظام حقوقی کشور، مطالبات خود را پیگیری کنند.

چه مضحکانه و یا بهتر بگوییم احمقانه است اقدام کسانی که در ابتدا در انتخابات شرکت می کنند و پس از آنکه رأی نمی آورند کلّ نظام انتخاباتی کشور را زیر سوال می برند! باید از این دسته از افراد پرسید آیا اگر نتیجه انتخابات چیزی شبیه دوم خرداد می شد و کاندیدای جریان شما رأی می آورد باز هم ادعا می کردید که در انتخابات تقلب شده است؟ چگونه است آن موقع که خاتمی با رأی 20 میلیونی منتخب شد ادعای تقلب در انتخابات نداشتید؟

اینها نشان دهنده این موضوع است که اساسا ادعای تقلب در انتخابات دروغی بیش نبوده است. در حقیقت به زعم این افراد، تقلب یعنی زمانی که جریان و کاندیدای ما در انتخابات رأی نیاورد. درست مثل کاری که شیخ منتظری کرد. مادامی که خود به عنوان جانشین ولایت فقیه مطرح بود کتاب قطوری اندر اثبات ولایت «مطلقه» فقیه نوشت و تا آنجا پیش رفت که حتی قائل به اصالت ریاست جمهور هم نشد. اما به محض اینکه از این سمت کنار گذاشته شد از نظریات خود عدول کرد و بسیاری از آنها را پس گرفت.

در فتنه 88 اصلاح طلبان نشان دادند برای آنکه به خواسته های خود برسند حتی حاضرند روزها و ماه ها کشور را نیز به آشوب بکشانند، ماهیت شعارهای سی ساله نظام را تغییر بدهند (تغییر شعار مرگ بر آمریکا به مرگ بر روسیه)، به ارکان اصلی جمهوری اسلامی حمله کرده و آن را زیر سوال برند (ولایت فقیه) و به مقدس ترین اعتقادات مردم توهین کنند. (ماجرای روز عاشورای 88) به همین علت است که ابطحی در اعترافات خود عنوان کرد که «تقلب»، اسم رمز آشوب بود. و گرنه کسی چون مصطفی تاج زاده که خود در دوران اصلاح طلبان به عنوان مجری برگزاری انتخابات بود بهتر از هر کس دیگری می داند تقلب در انتخابات ایران در شرایطی که انتخابات توسط «مجریان مردمی» و نمایندگان هر کاندیدا بر سر صندوق های رأی برگزار می شود آن هم به تعداد 11 میلیون! اساسا ادعای کودکانه و ساده لوحانه ای بیش نیست.

                                                  

حال، با فرا رسیدن انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجددا بوی کباب به مشام اصلاح طلبان رسیده و هر روزه سعی دارند با اظهار نظرها، افکار عمومی را برای ورود خود در عرصه انتخابات آماده کنند. اگر چه سیاست آنها تا به حال بر مبنای یکی به نعل و یکی به میخ بوده است و با دست پس می زنند و با پا پیش می آورند اما کدام عقل سلیمی است که منکر علاقه شدید آنها برای ورود به مجلس و تصاحب کرسی های سبز آن شود؟!

اصلاح طلبان در چند ماه اخیر نشان دادند حتی حاضرند برای ورود به انتخابات مجلس، یکدیگر را متهم کنند و با یکدیگر دعوا راه بیاندازند. چنانچه در سخنان این چند وقته خاتمی که به عنوان یکی از محورهای اصلی فتنه 88 بود نیز این امر کاملا مشهود است. خاتمی حتی حاضر شد دوستان قدیمی خود - موسوی و کروبی - را هم فدا کند.

چند روز پیش نیز لیدر اصلی مجمع روحانیون، آقای موسوی خوئینی ها در مطالبی که در نوع خود جالب بود بیان کرد که ماجرا و حوادث بعد از انتخابات تنها یک «سوءتفاهم» بوده است! اگر چه هنوز هم از سران فتنه با عنوان «دو عزیز گرامی» یاد کرد.

                                                

موسوی خوئینی ها در پاسخ به سوال یکی از مخاطبان وبلاگش با ابراز امیدواری برای آزادی سران و فعالان جریان فتنه گفت: «امیدوارم سوءتفاهم ها از میان برداشته شود و نه تنها این دو عزیز گرامی بلکه تمام زندانیان سیاسی در رابطه با انتخابات هشتاد و هشت آزاد شوند، علّت اینکه می گویم سوءتفاهم این است که همه آنها در یک انتخابات قانونی شرکت کرده اند و به نتایج اعلام شده اعتراض داشته و دارند و اعتراض هم حقّ آنان بوده است، ولی آنان ناروا متّهم به براندازی و … شده اند، در حالیکه یقیناً آنان مبرّا از چنین اتّهامی هستند.»

پیش از این نیز ایشان شعار «جمهوری ایرانی» را که بارها و بارها از سوی حامیان شان بر زبان جاری شد را از اصل منکر شده و خود و جریانش را معتقد به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نشان داد. موضوعی که حتی از سوی رسانه ها و سایت های وابسته به اپوزیسیون چون کلمه و جرس و نوروز سانسور شد و برخی از سایت های دیگر ضد انقلاب نیز برای چنین اظهار نظری به شدت به او تاختند.

برای مثال سایت ضد انقلاب ایران گلوبال در تاریخ 28 آگوست (6 شهریور) در مطلبی که حاکی از یاس و ناامیدی شدید حاکم بر جریانات اپوزیسیون بود با اشاره به موفقیت های پیاپی انقلاب های منطقه نوشت: «در این میان اما آنچه نصیب ما شد موجی از سرخوردگی بود که در خلاء یک تشکل درست و حسابی و فقدان یک رهبری همسو با نیازهای واقعی مردم عاید شد! ما ماندیم و یک شورای مجهول الهویه تحت عنوان "هماهنگی راه سبز امید" که نه معلوم است از چه کسانی متشکل شده است و نه معلوم است حرف حسابش چیست. یک روز به نعل می کوبد و روز دیگر به میخ. سخنگویش هم تاکنون کاری غیر از کلی گویی و زدن حرفهای قشنگ نکرده است.»

این سایت سپس با اشاره به اظهارات اخیر موسوی خوئینی ها نوشت: «از طرف دیگر موسوی خوئینی ها هم که مطمئنم در فردای ایران آزاد و در محضر یک دادگاه عادل به کمتر از حبس ابد محکوم نخواهد شد، با تکان دادن دم و خودشیرینی، آن هم در آستانه انتخابات مجلس نهم، باز هم بوی داغ کردن خر را با بوی کباب اشتباه گرفته و به نمایندگی از اصلاح طلبان حکومتی ادعا کرده است که "آنها با شعار علیه رهبری مخالفند"!»

                                                      

ایران گلوبال در ادامه به وضعیت اسفناک اپوزیسیون خارج از کشور پرداخت و افزود: «در خارج از کشور هم متأسفانه پس از گذشت بیش از سی و سه سال از پیدایش پدیده نامبارک جمهوری اسلامی هنوز که هنوز است حتی دو گروه - تکرار می کنم حتی دو گروه - از مخالفین رژیم نتوانسته اند بر سر یک میز بنشینند و با کنار گذاشتن اختلافاتشان، به جنگ دشمن مشترک بروند و با این کار همیشه آب به آسیاب همان دشمن ریخته اند. اینها را که می بینم افسرده می شوم.»

این امر نشان دهنده این موضوع است که اولا اصلاح طلبان و کسانی چون موسوی خوئینی ها و خاتمی و... حاضرند برای منافع سیاسی- اقتصادی آینده خود از مواضع گذشته و همه هم پالگی های خود عدول کنند. ثانیا سانسور و اعتراض رسانه های اصلاح طلب و اپوزیسیون به سخنان موسوی خوئینی ها موید این مطلب است که بر خلاف ادعای وی، آنها هیچ اعتقادی به «جمهوری اسلامی» و مبانی و قوانین آن ندارند. و البته باز هم دم این افراد گرم که حداقل حرف دل شان را زده و رو راست می گویند که اعتقادی به نظام ولایت فقیه ندارند.

القصه، اگر چه مردم هوشیار و با سیاست ایران دیگر گول حرف های زیبا و دهن پر کن اصلاح طلبان را نمی خورند و شکست مکرّر اصلاح طلبان در سال های اخیر موید همین مطلب است اما بر نخبگان و مسئولین کشور نیز فرض است که مراقب رفتار و گفتار آنها بوده و تحرکات آنها را به طور مستمر زیر نظر بگیرند.


بازخوانی مواضع شفاف و انقلابی آیت الله یزدی در فتنه 88
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله یزدی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی
نامه‌هاشمی توهین‌و جسارت بود،بذر تردید را افشاند، مواضعش از سه پهلو هم گذشته/ موسوی جوهره اش را نشان می‌دهد
گروه سیاسی- آیت‌الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم این روزها به‌عنوان یکی از دو محور اصلی برای وحدت اصولگرایان تلاش می‌کند. در عین حال، مواضع انقلابی وی از سال‌های دور قابل بازخوانی است؛ چه زمانی که در قامت رئیس قوه قضائیه پا به‌پای رهبر معظم انقلاب انتقادهای خود از جریان اشرافی وقت را به صراحت بیان می‌کرد و چه در شورای نگهبان جزو فقهای برجسته حافظ چارچوب‌های دینی بود و هست.

در عین حال، آن‌چنانکه فتنه 88، به‌عنوان نزدیک‌ترین آزمون بزرگ در انقلاب اسلامی می‌تواند معیار ارزیابی مواضع افراد و جریان‌ها باشد، در بازخوانی مواضع آیت‌الله یزدی نقاط بسیار روشنی به چشم می‌خورد که نشان از بصیرت این فقیه انقلابی است.

آیت‌الله یزدی هم از جایگاه فقیه عضو شورای نگهبان، هم به‌عنوان رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، هم در قامت یکی از یاران امام و السابقون انقلاب اسلامی سخنان روشنگرانه، به‌جا و مؤثری در مقاطع حساس فتنه بیان کرد.

عضو فقهای شورای نگهبان جلوتر و قاطع‌تر از سایرین، پنبه کمیته صیانت از آرای فتنه‌گران را زد، پیش و بیش از خواص درجه اول نظام، مقابل نامه هاشمی و اظهارات او در خطبه‌های نمازجمعه 36 تیر موضع گرفت، در ماجرای بی‌صلاحیت معرفی کردن صانعی در مرجعیت غیورانه ورود کرد و در مقابله با فتنه کم نگذاشت.

اکنون حضور این فقیه بزرگوار در رأس فعالیت سیاسی اصولگرایان برای انتخابات مجلس نهم نیز مایه دلگرمی بدنه نیروهای انقلاب اسلامی است تا از نفوذ همگنان جریان‌های فتنه و انحرافی در مرکزیت و لیست نهایی اصولگرایان جلوگیری شود و در نهایت یک ترکیب ولایت‌مدار و مورد قبول مردم مؤمن و انقلابی ارائه شود.

رجانیوز در ادامه بازخوانی مواضع چهره‌های شاخص، اظهارات آیت‌الله یزدی در مقطع سرنوشت‌ساز فتنه 88 را مرور می‌کند:

کمیته صیانت از آرا برای این است که اگر رای نیاوردند بگویند تقلب شده است/ شورای نگهبان موظف نیست تک تک افراد را راضی کند، وظیفه دارد قانون را درست اجرا کند

آیت الله یزدی در 9 خرداد 88 درست در همان زمان که طرح کمیته صیانت از آرا از سوی ضد انقلاب خارجی و هواداران موسوی و کروبی با هدف خدشه در سلامت انتخابات مطرح شد، پیشنهاد ایجاد نهاد موازی برای نظارت بر انتخابات را خلاف قانون و عقل دانست و اظهار داشت: انجام این کار، خلاف شرع و قانون و در حقیقت یک خلاف عقل است.

وی افزود: قانون اساسی ما، نظارت بر انتخابات را برعهده شورای نگهبان گذاشته است و اجرای انتخابات بر اساس قانون انتخابات به وزارت کشور واگذار شده است.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با یادآوری وظیفه قانونی شورای نگهبان در مورد تفسیر قانون اساسی نیز گفت: تفسیر قانون اساسی هم طبق قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است. شورای نگهبان بر اساس تفسیر خود، نظارت بر انتخابات را نیز استصوابی می‌داند.

یزدی، نظارت استصوابی را نظارتی مؤثر و کارآمد توصیف کرد و گفت: نظارت استصوابی شورای نگهبان از اولین مرحله تا آخرین مرحله انتخابات، ساری و جاری است. پس مسئولیت نظارت بر حسن اجرای قانون انتخابات بر عهده شورای نگهبان گذاشته شده است.

عضو فقهای شورای نگهبان در مورد تلاش برخی از افراد برای دخالت در کار نظارت بر انتخابات نیز اظهار داشت: دخالت دیگران در امر نظارت، دخالت نابجا و ناحق است؛ مانند اینکه یک نفر غیر قاضی بیاید در محکمه و در کار قاضی دخالت کند. یا مثل این که یک شخص غیر اداری در یک کار اداری دخالت ‌کند. اگر کار، آن اداره مشخص است و شرح وظایف و قانون و حساب و کتاب دارد؛ کس دیگری حق ندارد در آن کار وارد شود.

وی در ادامه با اشاره به پیشنهاد کمیته صیانت از آرا، تصریح کرد: مسئله‌ای که این روزها برخی افراد مطرح می‌کنند یک کار سیاسی و کار غلطی است.

عضو فقهای شورای نگهبان این پیشنهاد را یک طرح سیاسی برای توجیه شکست احتمالی افراد خاص در انتخابات دانست و گفت: این در واقع، پیش بینی برای یک اتهام است. آنها این کار را می‌کنند تا در آینده اگر نامزد مطلوب‌شان رأی نیاورد، بگویند آرا، تقلبی است.

وی ادامه داد: این موضع‌گیری‌های سیاسی مثل همین حرف‌هایی است که برخی رسانه‌های بیگانه می‌زنند؛ مثلا چند میلیون جمعیت در یک راهپیمایی حضور می‌یابند ولی فلان خبرگزاری خارجی می‌گوید حدودا چند صد نفر آمده بودند. گروهی از هم‌اکنون می‌خواهند شکست احتمالی خود را در انتخابات تحت‌الشعاع قرار دهند و مثلا بگویند این رأی‌ها را چنین و چنان کردند.

یزدی تصریح کرد: بنابراین به نظر من تشکیل این کمیته اصولا یک کار خلاف قانون است و برای کسانی که قانون را می‌دانند، خلاف شرع هم هست. چون مخالفت با قانون، شرعا اشکال دارد و کسی که با قانون مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تائید شورای نگهبان، دانسته مخالفت می‌کند خلاف شرع عمل می‌نماید.

عضو فقهای شورای نگهبان در پاسخ به ادعای برخی افراد که می‌گویند ما اعتماد کافی به امر نظارت و اجرا نداریم، گفت: شورای نگهبان موظف نیست تک تک افراد را راضی کند. وظیفه شورای نگهبان این است که قانون را درست اجرا کند. اگر کسی بر حسن اجرای قانون از سوی یک نهاد اعتماد ندارد باید از مجاری قانونی، بگوید اینجا مجری انتخابات یا ناظر، خلاف قانون عمل کرده است. اما حق دخالت در کار کسی را ندارد.

یزدی خاطر نشان کرد: دخالت در کار شورای نگهبان، نه شایسته شورای نگهبان و شایسته مقامات دولتی و حکومتی و نه شایسته افراد و گروه‌های سیاسی است.

وی با اشاره به یک مثال درباره نحوه رسیدگی به اعتراضات در دستگاه قضایی گفت: کسی که می‌گوید به کار نظارت، اعتماد ندارد و می‌خواهد کار ناظر را انجام دهد، مثل کسی است که می‌گوید: من به رای قاضی اعتماد ندارم. آیا مجاز است در کار قاضی دخالت کند؟

عضو فقهای شورای نگهبان افزود: افراد مجبورند به حکم قاضی اعتماد کنند و اگر کسی اشکالی در کار قاضی ‌ببیند راه حل قانونی و عقلائی برای پیگیری آن ایراد این است که از مجرای قانونی، موضوع را مطرح کند. بعد دادگاه تجدیدنظر در مرحله دوم، اعتراض او را رسیدگی می‌کند و معلوم می‌شود که آیا رای قاضی اول خلاف بوده یا نه.

دود و آتشی وجود ندارد مگر عده ای بخواهند فتنه به‌پا کنند/ آقای هاشمی رییس مجمع تشخیص است نه رهبر انقلاب

آیت الله یزدی تنهابه فاصله 24 ساعت پس از نامه سرگشاده هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب اسلامی در 19 خردادماه 88، در گفتگو با فارس درباره صحت و سقم این جمله هاشمی رفسنجانی که خطاب به رهبری نوشته بود: «رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، رسما اعلام پاکی و منزه بودن خانواده رئیس جمهور و حتی کم شدن دارایی ها در دوران مسئولیت را نمودند» گفت:

 این سئوال در جاهای دیگر هم از من سوال شده که این جمله که آقای هاشمی در نامه سرگشاده خطاب به مقام معظم رهبری نوشته‌اند که فلانی یعنی من به عنوان رئیس قوه قضائیه گفته است که مثلا درباره اموال ایشان بحثی نبوده است مربوط به 10 سال قبل است.

وی اضافه کرد: از ده سال به این طرف، من دیگر در دستگاه قضایی نبودم. این انتساب برای 10 سال پیش است. در زندگی هم می دانیم و تاریخ نشان می‌دهد خیلی حوادث مختلف پیش می‌آید. بنابراین باید مشخص شود که این جمله مال الان نیست و نباید الان مورد استناد قرار گیرد.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم درباره برخی تعابیر در نامه هاشمی مبنی بر آتشفشان های سوزان و اجتماعات خیابانی یادآور شد: مردم ما به راحتی می‌توانند قضاوت کنند. وقتی مقام معظم رهبری در آخرین سخنرانی‌شان در روز 14 خرداد در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) با صراحت همه مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند و امر به خودداری از درگیری و برخوردها فرمودند و تصریح کردند که اگر جایی کسانی دنبال ایجاد درگیری هستند یا خائن یا غافل هستند، دیگر چه عبارتی بالاتر از این است؟

وی اظهار داشت: این عبارت خیلی مفهوم دارد. مردم ما از این عبارات به راحتی می‌توانند بفهمند که منظور چیست؟ بنابراین هر کس در جریان انتخابات به عنوان تبلیغات انتخاباتی بخواهد در هر گوشه مملکت تشنجی با هر درجه‌ای ایجاد کند، به تعبیر مقام معظم رهبری یا خائن است و یا غافل.

وی افزود: من در صدد پاسخگویی به حرف‌های ایشان و نامه ایشان نیستم. من به طور کلی می‌توانم بگویم که کشور رهبر دارد، مسئول کشور رهبر است و مسلما مردم و همه علما ، روحانیت و مسئولان نظام به رهبری ایشان اعتقاد داشته و جملگی تابع فرامین و منویات ایشان هستند. وی یادآور شد: آقای هاشمی رفسنجانی مسئولیت مجمع تشخیص مصلحت را دارند و سمتی به عنوان رهبری ندارند. رهبر کشور مسئول کل کشور است و امنیت کشور به عهده ایشان است. آرامش کشور به عهده ایشان است. ایشان دستورات لازم را صادر فرموده‌اند و می‌فرمایند: اگر کسی هم خلافی کرده یا خلافی کند، در جای خود تذکرات لازم را به او می‌دهند.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یادآور شد: مقام معظم رهبری اقدامات لازم را انجام می‌دهند. ایشان در جریان انتخابات برای پیشگیری از هرگونه التهاب و درگیری به صراحت دستوراتی به مقتضای رهبری‌شان داده اند. اجرای آنچه ایشان فرموده اند، وظیفه همه ماست و دیگر ما نباید در این جریانات تابع آنچه در برخی کشورهای خارجی و جاهای دیگر می‌گذرد که در ایام انتخابات درگیری، زد و خورد و کشت و کشتار به راه می اندازند، باشیم.

وی گفت: مردم ما هر سال یک انتخابات برگزار کرده اند که همه این انتخاب ها با آرامش و صحت و سلامت برگزار شده است. مقام معظم رهبری چندی پیش هم راجع به اظهارات برخی افراد که انتخابات گذشته را خلاف دانسته بودند، تصریح کردند؛ انتخابات با صحت و سلامت برگزار شده است.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت:من هم به عنوان عضو شورای نگهبان عرض می‌کنم شورای نگهبان ناظر است، بر اساس وظیفه شرعی خود و وظیفه قانونی خود حاضر در انتخابات است و نظارت کامل خواهد داشت. اگر شورا تخلفی ببیند این تخلف را به قوه قضائیه منعکس می‌کند و قوه قضائیه مسئولیت دارد و رسیدگی می‌کند. ما نباید بدون جهت جو را ملتهب کنیم.

وی یادآور شد: فرض کنید کسی هم جمله‌ای گفته است و نمی‌بایست می‌گفت، پیگیری آن روال قانونی دارد. معمولا شکایت می‌کنند و شکایت به دستگاه قضایی می‌رود؛ دستگاه‌ قضایی هم رسیدگی می‌کند و آنچه که تکلیف است انجام می‌دهد. به هر حال تصور من این است در حال حاضر هر نوع تشدید التهاب در جامعه مقابله و مخالفت با نظام و اهداف مقدس آن است.

وی در پاسخ به این سئوال که هاشمی در نامه اش خطاب به مقام معظم رهبری نوشته است که «برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه که صلاح می دانید اقدام موثری بنمایید»گفت: ما چیزی به عنوان آتش و دود و این چیزها نمی‌فهمیم. مگر خدای ناکرده کسانی بخواهند فتنه‌ای برپا کنند. فتنه بر پا کردن غیر از این است که انسان بخواهد تبلیغ فتنه بکند.

موسوی دارد جوهره اش را نشان می‌دهد/ حیثیت هاشمی را رهبر انقلاب حفظ کرده است

31 خرداد 88، همان مقطعی که موسوی و کروبی با کمک رسانه های پرشمار غربی، دروغ بزرگ تقلب را در افکار عمومی مطرح کرده بودند و با لشگرکشی های خیابانی سعی در باج گیری از نظام را داشتند، و همزمان بسیاری از خواص و نخبگان سیاسی نیز با سکوت معنادار خود به تقویت مواضع سران فتنه پرداخته بودند، آیت الله یزدی در جمع خبرنگاران حاضر شد و گفت:

میرحسین موسوی دارد جوهره خود را معرفی می‌کند و نظام موظف نیست که در‌باره سلامت انتخابات وی را قانع کند و مردم ما به اجبار به کسی رای نداده‌اند و رای همه مردم اختیاری بوده است.

وی افزود: آقای موسوی هنوز زمانیکه صندوق‌ها باز نشده بود اعلام پیروزی کرده‌است و این کار خلاف قوانین بود.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه مقام معظم رهبری مدیران کشور و نخبگان، علما و مراجع عظام تقلید اکثر قریب به اتفاق به تشخیص درستی رسیده‌اند تصریح کرد: در چنین فضایی تعدادی اندک از آدم‌هایی که از هویت درستی برخوردار نیستند به اسم آشوب و فتنه قصد جان نظام را کرده‌اند و البته این فتنه‌ها نیز مثل ده‌ها فتنه کوچک و بزرگ تاریخ 30 ساله انقلاب با حضور ملت مقتدر ایران خنثی می‌شود.

آیت‌الله یزدی شرایط کنونی کشور را آزمایشی جدید برای همگان توصیف کرد و افزود: همانگونه که رهبر معظم انقلاب در خطبه تاریخی نماز جمعه بیان فرمودند ملت از آزمون انتخابات سربلند بیرون آمده است.

وی با اشاره به مهلت سه روزه کاندیداها طبق قانون برای ارائه شکایات به شورای نگهبان گفت: حتی برخی شکایات بعد از پایان مهلت سه روزه پذیرفته شد و شورای نگهبان نیز ظرف 10 روز طبق قانون شکایات وارده را بررسی کرده و بزودی نظر شورای نگهبان اعلام می‌شود.

وی ادامه داد: شورای نگهبان وظیفه‌ای ندارد تا از کاندیداها دعوت کرده و سخنان آنها را بشنود، ولی به پیروی از رهبر معظم انقلاب برای روشن‌شدن افکار عمومی توسط شورای نگهبان برای حضور در جلسه رسمی از کاندیداها دعوت به عمل آمد. یزدی گفت: غیر از آقای رضایی دیگران در جلسه تشریف نیاوردند و آقای رضایی ضمن تأیید موقعیت قانونی شورای نگهبان موضع‌گیری متینی اتخاذ کرد.

وی افزود: شورای نگهبان در این انتخابات نمی‌تواند بدعت جدیدی ایجاد کند چون در کشور در سال‌های آینده نیز باید انتخابات دیگری برگزار شود. وی با اشاره به برخی راهکارهای قانونی برای بررسی وضعیت انتخابات تأکید کرد: در طول مدت باقی‌مانده از فرصت 10 روزه شورای نگهبان به تمام شکایات با دقت بررسی خواهد کرد.

هم چنین وی در بخش دیگری از اظهاراتش با اشاره به موضع‌گیری میرحسین موسوی پس از مشخص شدن نتیجه آرا گفت: موسوی باید به احمدی‌نژاد تبریک می‌گفت و دوره‌های بعد را حفظ می‌کرد، اینکه 24 میلیون نفر در انتخابات اشتباه کردند، هیچ عاقل و غیرعاقلی این حرف را نمی‌پذیرد، منشاء شبهه‌های ایجاد شده نادانی برخی از افراد است و شورای نگهبان شبهه‌ها را تا آخر رفع می‌کند.

وی در پاسخ به سئوال خبرنگاری در خصوص آقای هاشمی رفسنجانی گفت: آقای هاشمی روحانی محترم، شناخته شده و سابقه‌داری هستند، متاسفانه در ایام انتخابات چه صحبت‌های مطرح شده در مناظرات و چه نامه به رهبری وضعیت خوبی را پیش نیاورد، البته مقام معظم رهبری حیثیت ایشان را حفظ کردند.

آقای هاشمی چه کسی جز شما بذر تردید را افشاند؟/ شما چه کاره هستید که می‌گویید بازداشت‏شدگان آزاد‏شوند؟/ درباره مشایی به رییس جمهور تذکر داده ام

اما مواضع صریح، شفاف و انقلابی آیت الله یزدی طی فتنه هشت ماهه پس از انتخابات ادامه داشت و بخصوص نقش پر رنگ ایشان در برابر مواضع چندپهلو و دشمن شادکن هاشمی رفسنجانی بسیار پر رنگ بود، بگونه ای که در 27 تیر 88 و تنها یک روز پس از اقامه نماز جمعه تهران توسط هاشمی که وی سخنانی بر زبان آورد که مورد استقبال گسترده رسانه های ضدانقلاب صورت گرفت، رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در جمع خبرنگاران اظهار داشت:

در حکومت اسلامی مشروعیت و مقبولیت با یکدیگر متفاوت است و همراهی مردم، برای حکومت مشروعیت ایجاد نمی‌کند. آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ی اول و دوم خود زیربنای دیگری را مطرح کرده است که می‌خواهم بگویم حتما ایشان اشتباه کرده و اشتباه می‌کنند. به آنچه مورد اتفاق فقهای اسلامی و شیعه‌ی اثنی عشری است توجه نشده است و آن مسئله‌ی حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران است که ناشی از مردم و خداوند متعال است.

وی با بیان این‌که مشروعیت با مقبولیت تفاوت دارد، تاکید کرد: مشروعیت حاکمیت در اسلام از طرف خداوند است و مقبولیت حاکمیت با همراهی مردم است. درست است که بدون همراهی مردم هیچ حاکم اسلامی نمی‌تواند کاری انجام دهد اما همراهی مردم، مشروعیت حکومت را ایجاد نمی‌کند حتی در مورد پیامبر اسلام (ص) هم این‌گونه بود.

وی در بخش دیگری از اظهاراتش خاطرنشان کرد: پیامبر همه‌جا رافت و مهربانی و رحمت نمی‌کرده است. در جایی که لازم بوده جنگ کرده و دستور تخریب مسجد ضرار را داده است و این امر لازم بوده است.

وی در ادامه به بخش دیگری از سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی مبنی بر این‌که بذر تردید در این انتخابات افشانده شد اشاره کرد و گفت: هاشمی از مردم تجلیل کرد و این واقعیت درستی است که همه می‌دانند اما ایشان گفتند بذر تردید در این انتخابات افشانده شد و این یکی از ویژگی‌های انتخابات این دوره بود.

وی در پاسخ به این جمله خطاب به هاشمی رفسنجانی این سوال را مطرح کرد که چه کسی بود که اولین بذر تردید را افشاند. قبل از انتخابات چه کسی به مقام معظم رهبری نامه نوشت و گفت که در خیابان‌ها آتش فتنه ایجاد شده و دود آن به چشم این و آن می‌رود. چه کسی جز خود ایشان( رفسنجانی) بذر تردید را افشاند.

یزدی در دفاع از عملکرد وزارت کشور و شورای نگهبان گفت: این وزارت کشور همان وزارت کشوری است که ریاست جمهوری هاشمی را اداره کرد.ریاست جمهوری خاتمی را اداره کرد. این شورای نگهبان همان شورای نگهبانی است که انتخابات ریاست جمهوری ایشان و آقای خاتمی را نظارت کردند. چطور آن زمان این بحث‌ها و حرف‌ها پیش نیامد اما قبل از انتخابات این دوره این مسئله و این بحث پیش آمد.

وی خطاب به هاشمی رفسنجانی گفت: مسئله خیانت و تقلب در انتخابات را چه کسی مطرح کرد و کجا مطرح شد؟ در زمانی که هنوز انتخابات اعلام نشده بود! این چه معنا دارد؟ بذر تردید را چه کسی افشاند؟ باید با آنها برخورد شود. چه گروه‌هایی کمک کردند تا این بذر آبیاری شود و این همه فساد و فتنه در خیابان‌ها ایجاد شده و امنیت کشور را زیر سوال بردند.

وی در ادامه به دیگر سخنان هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه دیروز تهران اشاره کرد و گفت: ایشان در نماز رسما پیشنهاد آزادی بازداشت شدگان را می‌کنند. مگر ایشان رییس مجمع تشخیص مصلحت نیستند؟ ایشان به خوبی می‌دانند که این کار مربوط به دستگاه قضایی کشور است. ایشان مسئله پایبندی به قانون را مطرح می‌کنند در حالی که این گفته ایشان با دیگر سخنان و رفتارهای او تناقض دارد.

رییس دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: اگر شما قانون مدار هستید، نباید پیشنهاد آزادی بازداشت شدگان را بدهید اما می‌توانید توصیه کنید که با دقت به جرایم آنها رسیدگی کنند.

وی در خصوص علت بازداشت کسانی که در بازداشت هستند؟ گفت: کسانی که در بازداشت هستند پول‌هایی گرفته‌اند، کارهایی کرده‌اند و در متن تحریک مردم گرفته شده‌اند لذا نباید آزاد شوند. اگر کشور قانون دارد و لازم است قانون حاکم باشد اگر از من پرسیده شود من می‌گویم نباید آزاد شوند.

وی خطاب به رفسنجانی گفت: شما چه کاره هستید که می‌گویید باید بازداشت شدگان آزاد شوند؟ اگر شما خیرخواه مردم هستید که مطمئنا همین طور است باید بگویید به مسئله آنها دقیقا رسیدگی شود. در این فتنه آدم‌ها کشته شده‌اند چه کسی باید جواب آنها را بدهد.

یزدی ادامه داد: بعد از انتخابات و فتنه‌ها و سخنرانی رهبری سکوت معنادار آقای هاشمی یعنی چه؟ آیا این تنها فقط یک سکوت است؟ این سکوت نوعی حمایت و طرفداری از جبهه مخالف و تایید صحنه‌های خیابانی است.

این عضو فقهای شورای نگهبان ادامه داد: من می‌پرسم رییس مجلس خبرگان چرا سکوت کردید و نگفتید نباید خیابان بیایید و شیشه‌ها را بشکنید؟ در حالی که شما در سطح بالایی هستید.

وی از عملکرد شورای نگهبان در بحث انتخابات دفاع کرد و گفت: ایشان (هاشمی) گفت که شورای نگهبان به وظیفه خود عمل نکرد، من در شورای نگهبان بودم ودر پیشگاه خداوند شهادت می‌دهم که آنچه انجام گرفت با دقت و صحت بود.

وی ادامه داد: این همان شورایی است که خبرگان هم از آن عبور کرده‌اند. چطور ایشان می‌گوید شورای نگهبان عمل نکرد و در مقابل پیشنهاد می‌کند برای اعتمادسازی کاری کنید.

وی خاطرنشان کرد: شورای نگهبان بیش از هر دوره در این دوره با کاندیداها همراهی کرد که بتوانند حرف و شکایتشان را بگویند. این پنج روز مهلت را ما از رهبری درخواست کردیم اما کاندیداها نیامدند و بازشماری صندوق‌ها با پیشنهاد خود شورای نگهبان بود.

وی خطاب به آقای هاشمی گفت: این‌که می‌گویید فضا را طوری آماده کنید که هر کس حرفش را بزند یعنی چه؟ یعنی موسوی بگوید باید انتخابات باطل شود؟ چون در مناظره در مورد آقای هاشمی صحبت شده است؟ در واقع نمی‌دانم منظور ایشان چه بوده است؟

وی گفت: آقای هاشمی با آن همه سوابقی که دارید و موقعیت کنونی آیا مصلحت کشور این طور ایجاب می‌کند؟

یزدی به جلسه روز پنج شنبه با هاشمی رفسنجانی و توصیه‌های حوزه خبرگان و شورا به ایشان اشاره کرد و گفت: همه توصیه کردند این نماز باید ایجاد وحدت کند اما شما آمدید ایجاد اختلاف کردید و آن حرف‌ها و حدیث‌ها را برگرداندید. این جریانات روشن کرد که جریان چیز دیگری بود که از قبل از انتخابات طرح آن ریخته شده بود. جریانی که با حمایت انگلیس بود و به دنبال ساقط کردن رهبری، واژگون کردن نظام و انقلابی به قول برخی مخملی بود.

وی در ادامه به حاشیه‌های نماز جمعه دیروز اشاره کرد و گفت: اکثریت قریب به اتفاق کشور اسلام را می‌خواهند اما یک عده‌ای که جوان هستند و تحت تاثیر برنامه ماهواره‌ای هستند بیایند شعار دهند که چه؟ با آن وضعیت پارچه سبز به دست بسته و یا لباس سبز پوشیده؟ آیا ما باید اینها را تقویت کنیم یا اکثریت را و نظام را تقویت کنیم؟

وی موکدا به جلسه روز پنج شنبه با هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و گفت: ما با ایشان صحبت کردیم و گفتیم که در نماز دنبال چیزهایی که برخی مسایل را زنده می‌کند نباشید. رهبری خطر را رفع کردند. شما مجددا در صدد بودید که خطر را برگردانید اما این خطر دامن شما را می‌گیرد.

وی خاطرنشان کرد: من توقع نداشتم شما از رهبری تجلیل کنید. تجلیل نکردید آن نامه‌ای که نه سلام و نه علیک در آن بود یک طرف این هم سخنرانی شما از طرف دیگر. کشور در سایه رهبری امنیت دارد. مردم دنبال رهبری هستند مثل روز برای شما روشن است که اگر رهبری حمایت نکند شما نمی‌توانید کشور را اداره کنید.

وی از عدم تشکر هاشمی از رهبری به شدت انتقاد کرد و گفت: حداقل به اندازه حمایت رهبری از شما، شما از رهبر حمایت می‌کردید متاسفانه این روش‌ها و برخوردها از شما خلاف انتظار بود.

وی در پایان سخنان اولیه خود گفت: ایشان در مقابل این صحبت‌ها، صحبت‌های مثبتی کردند که از جمله آن بحث پایبندی به قانون بود. ایشان باید خودشان ابتدا به قانون عمل کنند و احترام رهبری را حفظ نمایند.

وی در ادامه خصوص سوال دیگری در مورد انتصاب رحیم مشایی به سمت معاونت اول رییس جمهور گفت: رییس جمهور با عده‌ای کار می‌کند. همکاران وی دو دسته هستند یک دسته به اختیار ایشانند و یک دسته باید به تایید مجلس برسند. ایشان آمده‌اند عده‌ای را انتخاب کرده‌اند که مورد نظرشان بوده است و کسانی از دوستان هم با آمدن آنها مخالف بودند و حتی به ایشان توصیه کردند که با او همکاری نکند. ایشان تنها امر و نهی را از رهبری می‌داند و امر و نهی را از شخص دیگری قبول ندارد.

یزدی ادامه داد: من به طور مستقیم با ایشان این مسئله را در مورد مشایی مطرح کردم که همکارانی که حساسیت روی ایشان است نباید به همکاری به این نزدیکی قبول کرد. به ایشان در قالب نصیحت و موعظه این صحبت‌ها و این تذکرات داده شده است و داده خواهد شد.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری در مورد قسمتی از سخنان آقای هاشمی که عنوان کردند نامه‌ای را در خصوص انتخابات در مجلس خبرگان مطرح کرده‌ است؟ گفت: تمام سخنان آقای هاشمی ظاهرا بی‌سند بوده است و تنها ادعاست.

حتی اگر اطلاعات‌شان منحصر به دانشگاه آزاد هم باشد، تحلیل شان اشتباه است

آیت الله یزدی هم چنین در دوم دی ماه 88 نیز با تاکید بر اینکه ولایت فصل‌ الخطاب است و هر گاه نظرات ما همخوانی نداشت، ولایت راهگشاست، افزود: در همین قضایای اخیر خدمت ایشان عرض کرده‌ایم که فرمایشات شما با صحبت‌های برخی مسئولان جمع نمی‌‌شود و نمی‌دانیم باید چه کار کنیم، اما ایشان با درایت راه درست را نشان دادند.

وی با تاکید بر اینکه انسان در زندگی مانند کاغذ شطرنجی در هر لحظه سر یک چهار راه قرار دارد، ادامه داد: خط مستقیم یکی بیشتر نیست و امکان ندارد دو خط راست باشد اما در سر چهارراه‌ها عواملی درونی و بیرونی وجود دارد که انسان را به این سو و آن سو می کشاند و بر همین اساس در قضایای اخیر، دیدیم عده‌ای حکم رهبری را نشنیده گرفتند.

آیت‌الله یزدی با اظهار تعجب از سخنان یکی از مسئولان (هاشمی) که در مشهد گفته بود "حکومت بسیجی و سپاهی دارد و آنها دانشگاهیان و نخبگان را دارند"، افزود: آنها نمی ‌دانند بسیاری از دانشگاهیان در خط رهبری و فدایی امام هستند؛ حتی اگر اطلاعات ایشان منحصر به دانشگاه آزاد هم باشد، در آنجا هم اینطور نیست.

وی در پایان با تاکید بر اینکه انسان با شناخت و حرکت در خط مستقیم به هدف نهایی می رسد، خاطر نشان کرد: تا وقتی که ما دنبال اسلام و حاکمیت اسلام هستیم، دنیا دنبال برخورد با ماست.

پس از جلسات متعدد جامعه مدرسین به عدم صلاحیت آقای صانعی در مرجعیت رسید/ روایتی تاریخی از برخورد زننده صانعی با آیت الله صافی

ایشان همچنین در 13 دی ماه 88 و درست همان برهه ای که شیخ یوسف صانعی با فتواهای شاذ و عجیب خود، موجی از خوشحالی را در میان ضدانقلاب داخلی و خارجی ایجاد میکرد و سرانجام جامعه مدرسین نیز عدم صلاحیت ایشان در امر مرجعیت را اعلام کرد، در خصوص تصمیم جامعه مدرسین حوزه علمیه گفت: این موضوع در کمیسیون مربوطه جامعه مدرسین بحث شده و به نتیجه هم رسیده بود منتهی طبق آیین نامه های مربوطه مبنی بر اینکه مسایل مهم باید به تصویب نهایی جامعه مدرسین برسد، چندی قبل گزارش کمیسیون در این خصوص در اجلاس عمومی جامعه مدرسین به اتفاق تصویب شد.

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم اضافه کرد: بعد از انتشار اطلاعیه جامعه مدرسین مبنی بر اینکه بر اساس تحقیقات بعمل آمده در یکسال گذشته و پس از جلسات متعدد جامعه مدرسین به این نتیجه رسیده است که ایشان فاقد ملاک های لازم برای تصدی مرجعیت می باشد، برخی مسئولان با ما تماس هایی داشتند؛ و ما اعلام کردیم ما وظیفه خودمان را انجام دادیم شما وظیفه خودتان را انجام بدهید.

آیت الله یزدی ادامه داد: البته من از نظر شخص خودم گفتم تعرض به محل سکونت و درس و بحث ایشان به هیچ وجه مناسب نیست و نباید از اینگونه کارها باشد. چون مقام معظم رهبری همواره جامعه را دعوت به آرامش کرده اند.

آیت الله یزدی در ادامه با اشاره به برخی از دیدگاه های فقهی آیت الله صانعی اظهار داشت: برخی از اعضای جامعه مدرسین که با من صحبت می کردند گفتند ایشان مبدع است و بدعت گذاری امری است که رد آن بر همه واجب است.

وی در ادامه با اشاره به برخورد نامناسب آیت الله صانعی با حضرت آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید گفت: در یکی از مواردی که ایشان فتوایی صادر می کند، حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به ایشان تلفن می کنند و می گویند این چه فتوایی است که شما داده اید؟ اما ایشان عصبانی می شود و با این مرجع تقلید تند می شود که ما همان موقع از این برخورد آقای صانعی با حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به شدت ناراحت شدیم و گفتیم ایشان که خودش را مرجع می داند، حداقل باید احترام بزرگ تر را حفظ کند و نباید با این مرجع تقلید اینگونه برخورد کند.

رییس شورای عالی حوزه های علمیه همچنین به بررسی بعد فقهی آرای آیت الله صانعی پرداخت و گفت: آرای فقهی ایشان خلاف شأن و مقررات است و ان شاءالله که خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر نموده و ما را از شرور نفس حفظ کند.

مواضع هاشمی از سه پهلو هم گذشته است/ هر جای آقای خامنه ای بروند دنبالشان خواهیم رفت، نه دنبال هاشمی

رییس جامعه مدرسین حوزه علیمه قم در 5  بهمن ماه  88 نیز در دیدار مسئولان صدا و سیما با اشاره به سخنرانی اخیر هاشمی رفسنجانی در جمع اعضای حزب اعتدال و توسعه اظهار داشت: به نظر من سخنان هاشمی با آن نوع بیان به جای اینکه احترام به رهبری باشد، نوعی توهین و جسارت به آیت‌الله خامنه‌ای بود.

وی ادامه داد: ‌فرمایشات مقام معظم رهبری را که می‌شنویم ‌بسیار روشنگرانه و حاوی مطالب مهمی است اما در مقابل هاشمی با اظهارات دو پهلو معلوم نیست چه هدفی دارد.

آیت‌الله یزدی با انتقاد شدید نسبت به مواضع اخیر هاشمی گفت: من این نوع اظهارات را نمی‌فهمم؛ شما با حکم رهبری مسئولیت گرفته‌اید آن وقت این طوری صحبت می‌کنید. وی افزود: هر چه با خودم مباحثه کردم نتوانستم خودم را نسبت به مواضع هاشمی قانع کنم.

وی اظهار داشت: هاشمی در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه که من می‌دانم چه کسانی هستند گفته است که برای برون رفت از شرایط موجود کشور راه‌حل‌هایی را که با توجه به تجربیاتم در نماز جمعه بیان کردم به آن پایبندم و باید اجرا شود.

آیت‌الله یزدی ادامه داد: آقای هاشمی مگر شما در این 30 سال از رهبر جدا بوده‌اید. هر کجا که رهبری بوده‌اند شما نیز بوده‌اید. تجربیات شما چه تفاوتی با تجربیات آقای خامنه‌ای دارد؛ شما در نماز جمعه گفتید نسبت به نتیجه انتخابات تردید دارید ولی مقام معظم رهبری ضمن تاکید بر سالم بودن نتیجه انتخابات فرمودند اگر مشکلی است قانونی عمل کنید.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به اظهارات اخیر اوباما در کنگره آمریکا ادامه داد: چقدر این دشمان نظام نادان هستند که با اختصاص مبالغی می‌خواهند نظام اسلامی ایران را سرنگون کنند. آنها کور خوانده‌اند نظام اسلامی ایران مقتدر با رهبری آیت‌الله خامنه‌ای پا برجاست و دشمان هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.

وی با اشاره به جسارت به ساحت امام حسین (ع) در روز عاشورا اظهار داشت: مردم با آن اجتماع عظیم که به گفته کارشناسان در طول 30 ساله انقلاب بی‌نظیر بود، جواب آنها را دادند آیا این مردم می‌گذارند نظام سقوط کند؟

آیت‌الله یزدی گفت: آقای هاشمی اگر امروز می‌خواهید صحبت کنید جسارت به عکس امام و توهین روز عاشورا را محکوم کنید. معنی ندارد که بیایید و دوباره بر مواضع خود پافشاری کنید.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: آقای هاشمی در دیدار اعضای حزب توسعه و اعتدال گفته است در شرایط فعلی باید افرادی از دو جناح مشکلات را در کنار رهبری حل کنند.

وی با انتقاد شدید از این سخنان آقای هاشمی اضافه کرد: کسانی که در مقابل حکومت قرار دارند، از نظام جدا هستند، آن وقت شما می‌گویید افرادی معتدل از دو جناح باید در کنار رهبری مشکلات را حل کنند؟ بگویید افراد معتدل جناح مخالف چه کسانی هستند؟

وی با بیان اینکه سخنان هاشمی از دو پهلو صحبت کردن هم بدتر است، گفت: معتقدم سخنان هاشمی از سه پلو هم گذشته است.

آیت‌الله یزدی اضافه کرد: رهبری بارها و بارها بر خودداری خواص از دو پهلو حرف زدن تاکید کرده‌اند و ایشان در سخنان خود بارها خواسته‌اند که هاشمی به آغوش نظام باز گردد، ولی هاشمی با موضع‌گیری‌های خود هر روز از نظام دورتر می‌شود.

وی در پایان تاکید کرد: در هر جا که آیت‌الله خامنه‌ای بروند ملت و ما دنبال ایشان خواهیم بود؛ اما آقای هاشمی این را بدانید که دنبال شما نمی‌آییم.

از روشنگری عقب‌نشینی نمی‌کنیم

آیت الله یزدی هم چنین در 12 بهمن 88 و تنها چند روز پس از انتخاب مجدد خود به ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم توسط این تشکل با سابقه، در دیدار با جمعی از فضلا و محققین حوزه علمیه گفت: خدا کند ما کوتاهی نکرده باشیم و آنچه کرده ایم در راستای وظیفه بوده است. چنانکه حضرت امام همواره این نکته را تذکر داده اند که ما موظف به تکلیف هستیم و مکلف به نتیجه نیستیم.

آیت الله محمد یزدی در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: به رهبری باید مشاوره داد ولی وقتی به درجه تصمیم رسید حتی اگر با سلیقه ما هماهنگ نباشد تبعیت از این حکم انفع به حال مصالح حکومت و جامعه است تا اینکه فضای جامعه دچار تردید و نگرانی شود. بنابراین، من گاهی احساس کوتاهی می‌کنم که به جهت وضع جسمی توان بیش از این ندارم که به وظایف خودم عمل کنم و به هر حال امیدوارم که بتوانیم وظیفه خودمان را در انقلاب انجام دهیم.

رییس جامعه مدرسین همچنین در پاسخ به سوال یکی از حاضران در مورد نگرانی از توقف جریان روشنگری، هرگونه عقب نشینی از روشنگری را تکذیب کرده و گفت: ما وظیفه نداریم سکوت کرده و بی تفاوت باشیم و جریان روشنگری وظیفه‌ای است که در برابر خداوند باید انجام دهیم.


دریوزگی فعالان ملی مذهبی از امریکا
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، هاشم آغاجری ، میر حسین موسوی ، ملی - مذهبی
گزارش جلسه چهار فعال فتنه با مقام وزارت‌خارجه امریکا در امارات/ آغاجری: حمایت امریکا باعث آزادی من شد

انتشار اسناد جدیدی از وزارت خارجه امریکا در سایت ویکی لیکس رسوایی گسترده ای برای برخی فعالان سیاسی جریان فتنه در ایران به وجود آورده است.

به گزارش رجانیوز، پس از آن که منابع خبری اسامی برخی از افرادی را که منبع اطلاعاتی دستگاه دیپلماسی امریکا بودند، به نقل از ویکی‌لیکس فاش کردند، انتشار سندی در مورد حضور چهار فعال موسوم به ملی-مذهبی که در فتنه 88 در ستادهای موسوی و کروبی حضور داشتند، نمایش‌گر میزان وابستگی جریان فتنه به امریکاست.

در این سند که در روز 29 نوامبر سال 2006 مطابق با 8 آذر 1385 تنظیم شده است، به دیدار نماینده امریکا در دبی (امور ایران) با تعدادی از فعالان سیاسی اشاره شده است. هاشم آغاجری، مرضیه لنگرودی، عبدالله مومنی و علی رضا رجایی چهار فعال طیف موسوم به ملی-مذهبی هستند که در دیدار با نماینده وزارت امورخارجه امریکا در امارات حضور داشتند.

متن کامل این سند و اظهارات آن‌ها به شرح زیر است:

«مدیر گروه ایران در دبی با چهار فعال حقوق بشر و دموکراسی که در دبی برای اخذ ویزا آمده بودند، دیدار کرد.

هاشم آغاجری استاد علوم سیاسی و زندانی سیاسی سابق، عبدالله مؤمنی فعال دانشجویی، مرضیه لنگرودی فعال حقوق زنان و علیرضا رجایی روزنامه نگار (در سند ویرایش شده ویکی‌لیکس پس از عنوان کردن این اسامی تأکید شده که "به شدت اسم ها محافظت شود"؛ یعنی به‌جای اسم‌ها خط تیره قرار داده شود که تا همین چند روز پیش و قبل از افشا شدن رمز عبور سندهای اصلی از سوی خبرنگار گاردین، این اسامی محفوظ بود) قصد دارند که در کنفرانس فوریه سال 2007 در مورد دموکراسی و اصلاحات که توسط فاطمه حقیقت جو در "ام آی تی" سازماندهی شده است است، حضور یابند.

آغاجری گفت: او در مورد دموکراسی و دین در ایران و نقش دین  در اصلاحات و دموکراسی صحبت می کند (توجه: رجایی اظهار نظر مهمی در طول جلسه نکرد.)

زمانی که از آغاجری در مورد اینکه نظرش در مورد لغو حکم اعدام و حکم آزادی او از زندان در سال 2004 چیست، پرسیده شد، او گفت: فشارهای داخلی و بین المللی مخصوصا از سوی امریکا و همچنین رسانه ها موجب آزادی من شد.

از وی پرسیده شد که آیا فشار امریکا می تواند تاثیر مضر بر پرونده های حقوق بشری داشته باشد، او با این نظر موافقت نکرد.

البته، چند نفر در آنجا نسبت به تعهد امریکا به دموکراسی و حقوق بشر سوءظن داشتند.

آغاجری معتقد بود که امریکا بر روی مسئله حقوق بشر به صورت گزینشی فشار اعمال می کند و پرسید که اگر امریکا و ایران بر سر مسائل مهم به توافق برسند، آیا امریکا از حقوق بشر در ایران حمایت می کند؟

مدیر بخش ایران، تعهد امریکا به حقوق بشر و دموکراسی را تکرار کرد و توضیح داد که حمایت از حقوق بشر به عنوان یکی از اولویت های سیاست خارجی ادامه دارد.

لنگرودی فعال حقوق زنان گفت که اگر به خاطر کودتای امریکایی 28 مرداد نبود، او الان در دموکراسی زندگی می کرد. وی گفت: در یک دموکراسی واقعی، مردم انتخاب می کنند که چه چیزی برای آن‌ها خوب است.

آغاجری گفت: دموکراسی باید از درون جامعه ایجاد شود. ایران یک کشور مذهبی مانند امریکاست و دموکراسی در ایران باید عنصر مذهبی داشته باشد. وی گفت که یک دموکراسی کاملا سکولار به اعتقادات دینی مردم ایران توهین می کند.

آغاجری گفت: ایرانیان بر ضد امریکا نیستند و اکثر آن‌ها از ایجاد رابطه با امریکا حمایت می کنند. وی گفت که ایرانی‌ها به دخالت امریکا در امور داخلی ایران مشکوک هستند.

وی توصیه کرد که امریکا نباید کارهایی کند که به نظر بیاید می خواهد دخالت کند یا چیزی را دیکته کند.

او ادعا کرد که ایرانیان در حال حاضر در حال امتحان کردن امریکا هستند و اگر سیاست های امریکا متناقض باشد و معلوم شود که کاری که انجام می دهد در راستای منافع خودش در منطقه است،  شک و بی اعتمادی به وجود خواهد امد.

آغاجری از این ایده که دبی مرکز تبادل فرهنگی و آموزشی امریکا با ایرانیان باشد، حمایت کرد.

وی گفت: امریکا 27 سال است که از ایران بیرون بوده است و باید دانسته های خود در مورد ایران را بهبود ببخشد.

او اظهار کرد که درک بهتر امریکا از ایران، صلح و دموکراسی را در منطفه به ارمغان می آورد.

مؤمنی فعال دانشجویی نیز گفت: بسیاری از رهبران اعتراض در طول ریاست جمهوری خاتمی آزاد شدند. وی گفت: حمایت دانشجویان از خاتمی نقش بزرگی در پیروی او در انتخابات داشت. مومنی می گوید: خاتمی پتانسیل زیادی برای به وجود آوردن اصلاحات داشت اما او حامیانش را ناامید کرد. وی می گوید: بسیاری هنوز به خاتمی به عنوان یک روشنفکر واقعی در مقابل احمدی نژاد یا رفسنجانی نگاه می کنند.



توضیح: مهم است که گفته شود که در بین ایرانیان منتقد دولت، هنوز در مورد انگیزهای دولت های خارجی تردید وجود دارد و همچنین آن‌ها از دخالت خارجی ترس دارند.»


رئیس ناشی پروژه را لو داد!
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز

اردشیر امیر ارجمند که با روز آنلاین گفت وگو کرده گفته است ایده تشکیل این شورا مربوط به قبل از حصر خانگی میرحسین موسوی است تا «اگر برای او مشکلی پیش آمد کارها ادامه پیدا کند.»

"عماریون"- رئیس خودخوانده شورای موسوم به هماهنگی راه سبز امید که در واقع چیزی جز بازوی رسانه ای منافقین نیست اعتراف کرد این شورا با علم به اینکه تاریخ مصرف موسوی روزی به پایان خواهد رسید تشکیل شد تا جای او را جایی در خارج از ایران پر کند.

اردشیر امیر ارجمند که با روز آنلاین گفت وگو کرده گفته است ایده تشکیل این شورا مربوط به قبل از حصر خانگی میرحسین موسوی است تا «اگر برای او مشکلی پیش آمد کارها ادامه پیدا کند.»

اردشیر امیرارجمند از بستگان مسعود امیرارجمند است که هم اکنون مسئولیت شاخه اطلاعاتی سازمان منافقین در پاریس را برعهده دارد.اردشیر که ادعا می کند با هماهنگی مسعود از ایران خارج شده است هم اکنون در پاریس اقامت دارد اکنون این حدس مطرح شده است که امیرارجمند سال ها در کنار میرحسین موسوی به عنوان یک مهره اطلاعاتی سرویس های غربی عمل کرده و مشغول خط دهی او بوده است.

اظهارات جدید امیرارجمند این تحلیل برخی کارشناسان در داخل را تایید می کند که از مدت ها پیش عقیده داشتند حمایت صریح موسوی و کروبی از پروژه صهیونیستی 25 بهمن یک برنامه ریزی انتحاری از خارج از کشور بود که در واقع هدفی جز حذف این دو نفر و انتقال رهبری آشوبگران به خارج از کشور را نداشت.

امیر ارجمند در بخش دیگری از این مصاحبه تاکید می کند که از نظر او عضویت در چیزی که جنبش سبز می خواند هیچ شرط ایدئولوژیکی ندارد و مثلا لائیک ها هم می توانند عضو جنبش سبز باشند بی آنکه لازم باشد دست از عقاید خود بردارند.

وی همچنین می گوید که شورای بانمک او برای روز 22 خرداد فراخوان راهپیمایی سکوت داده و از این فراخوان استقبال خوبی هم شده است! امیر ارجمند منظور خود از «استقبال خوب» را توضیح نداده ولی احتمالا شاهدی جز این ندارد که مثلا مردم در تهران روزی که در آن راهپیمایی به اصطلاح سکوت برگزار شده بود، بی آنکه شعاری بدهند در خیابان ها راه رفته اند!!

خوشمزه این است که وقتی در پایان مصاحبه خبرنگار از امیر ارجمند می خواهد که نام اعضای این شورای کذایی را اعلام کند وی موضوع را «امنیتی» و «محرمانه» اعلام می کند!سوال این است که اگر اداره کنندگان واقعی این بساط مسخره کسی جز منافقین و سرویس های غربی هستند چه نیاز به پنهان کردن اسامی افراد آن و در پیش گرفتن پز امنیتی آن هم در قلب پاریس وجود دارد؟ آیا امیر ارجمند از اینکه دیگر گروه های ضد انقلاب به هویت کسانی که در حال بالا کشیدن بودجه های اختصاص داده شده از جانب آمریکا و اتحادیه اروپا پی ببرند نگران است؟نکته دیگری که در این مصاحبه به خوبی پیداست این است که وقتی مصاحبه کننده از امیر ارجمند درباره وضع و حال فعلی موسوی سوال می کند او هیچ پاسخ درستی برای عرضه ندارد اما برای اینکه راز اصلی این شورا که همان بی خبری محض از اوضاع داخل ایران است، از پرده بیرون نیفتد به بیان یکی دو جمله کلی با این مضمون که «حال مهندس خوب است» بسنده می کند. پیش از این هم برخی گروه های دیگر ضد انقلاب گفته بودند که امثال امیرارجمند جز بلوف زدن هیچ کار دیگری نمی کنند و همه ادعاهای آنها درباره داشتن اطلاعات ویژه از داخل ایران دروغ است. این بلایی است که عینا بر سر یکی دیگر از وابستگان منافقین یعنی مجتبی واحدی هم آمده است. وی که مدتی است به خارج از ایران گریخته و سعی می کند خود را نماینده ویژه مهدی کروبی جا بزند، چندین بار با ارائه اطلاعات کاملا غلط و خنده دار درباره آخرین وضعیت او آبروریزی به بار آورده است. همین موضوع باعث شده برخی از گروه های اپوزیسیون واحدی و امیر ارجمند را «دکانداران ناشی» بخوانند.
گفتنی است که گروه های اپوزیسیون با توجه به فرار امیرارجمند بعد از بازداشت و در هنگام مرخصی، نسبت به هویت او دچار تردید جدی هستند و معتقدند که او بدون هماهنگی وزارت اطلاعات و یا اطلاعات سپاه قادر به خروج از کشور نبوده است و باید وی را به چشم «مدحی شماره 2» نگاه کرد!

میرحسین از 9 دی تا خانه‌نشینی
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز
سال 89 را می‌توان سال پایان جریان فتنه در داخل ایران دانست؛ سالی که نه تنها مردم هیچ اقبالی به فراخوان‌های سران فتنه نشان ندادند...

  سال 89 را می‌توان سال پایان جریان فتنه در داخل ایران دانست؛ سالی که نه تنها مردم هیچ اقبالی به فراخوان‌های سران فتنه نشان ندادند بلکه خود فتنه گران نیز با توجه به ریزش شدید در پایگاه‌های اجتماعی خود، حاضر به انجام واکنشی نبودند چراکه از یک سو نگران بودند که به خاطر عدم اقبال عمومی، کاریزمای آنها نزد سرویس‌های جاسوسی و اپوزیسیون خارجی از بین برود و تنها پایگاه اتکایی‌شان در خارج کشور نیز برچیده شود و در طرف دیگر نگرانی گسترده‌تری نسبت به واکنش‌های داخلی و احتمال دستگیری و محاکمه خود به دلیل اعمال منافی قانون باعث شده بود که بکوشند در سال 89 فقط از برهه‌های زمانی خاص برای ابراز وجود استفاده کنند  و بر خلاف سال 88 اقدامی برجسته انجام ندهند.  در این نوشتار خواهیم کوشید تا اقدامات میرحسین موسوی را پس از راهپیمایی 9 دی 88 تا آشوب 25 بهمن که منجر به خانه‌نشینی میرحسین موسوی شد مورد بررسی قرار دهیم.


پیام نوروزی

پس از وقایع تلخ عاشورای 88 که منجر به برگزاری راهپیمایی بزرگ 9 دی شد، میرحسین موسوی به عنوان یکی از سران فتنه 88، با مشاهده گسترده شدن اعتراضات نسبت به اقدامات وی در داخل جامعه، تصمیم گرفت سکوت اختیار کند و حتی حاضر به واکنش نسبت به راهپیمای 9 دی و راهپیمایی 22 بهمن نشد؛ موضوعی که باعث ضعف روحی حامیان این جریان در داخل شد چراکه نمی‌توانستند پس از ماه‌ها یکه‌تازی در خیابان‌ها، شاهد این شکست بزرگ باشند. این سکوت میرحسین موسوی حدود 3 ماه طول کشید تا اینکه در آستانه نوروز سال 89، در یک کپی‌برداری آشکار، در دیدار با اعضای حزب منحله مشارکت که به اعتقاد بسیاری عامل ایجاد توهم در میرحسین موسوی در جریان انتخابات سال 88 بود، اقدام به نامگذاری سال 89 به عنوان سال صبر و استقامت کرد؛ نامگذاری‌ای که با بررسی دقیق آن خواهیم فهمید که میرحسین نیز به خوبی ریزش پایگاه‌های اجتماعی را درک کرده و دیگر امیدی به اغتشاشات خیابانی ندارد. از این رو با نامگذاری این سال به نام صبر و استقامت می‌کوشد، تحت این عنوان به بازسازی نیروهای خود اقدام کند.

البته وی در یک پیام ویدئویی که به مناسبت نوروز منتشر کرد نیز کوشید، ادعاهای سابق خود را در خصوص مسئله دار بودن انتخابات دهم ریاست جمهوری تکرار کند و حاضر نشد، حتی در شرایطی که داشت، از مواضع خود عدول کند. وی در بخشی از این پیام ویدئویی اینگونه می‌گوید: «وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد. دنباله موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادگی و سرافرازی ملت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئله خوابگاه‌های دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتی ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود.

اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوه سیاسی حل می‌شد و مردم باید اقناع می‌شدند و به مردم توضیح می‌دادند. اما اینگونه نشد و پاسخ‌ها درخورشان نبود. یکی از به یادماندنی‌ترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملت به صورت گسترده در این روز حضور یافتند و آن را به روز تعیین‌کننده‌ای در تاریخ کشور تبدیل کردند. آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیه مردم در روزهای پس از انتخابات چگونه بود.»

البته وی در این پیام نیز با درنظر گیری ریزش شدید نیروهای خود خواستار احیای پایگاه‌های اجتماعی فرقه سبز می‌شود و از مردم می‌خواهد که دامنه جنبش سبز را به همه اقشار و قومیت‌ها و استان‌ها گسترش دهند و با ایجاد اشتغال و کمک به مردم در ارتقای وضعیت آنها یاری کنند. وی در این باره می‌گوید: در این شرایط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قومیت‌ها و استان‌ها بکشاند و در عین حال اصل‌ جاودان تکافل اجتماعی– اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایگان و محلات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدگی کنیم و انواع راه‌های دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.

روز کارگر، فرصتی برای ایجاد اغتشاش

اما پس از این پیام نوروزی، سران فتنه سبز همانند سال پیش کوشیدند تا با سوءاستفاده از مناسبت‌ها و ایامی که طبق روال قدیم راهپیمایی‌های قانونی در آن زمان برگزار می‌شود، نظیر روز قدس و 22 بهمن، همچنان اهداف خود را در کف خیابان‌ها دنبال کنند. آنها که پس از عاشورای 88 عملاً هیچ کدام از فراخوان‌هایشان برای برگزاری تجمع در 22 بهمن و شب چهارشنبه سوری با اقبال عمومی مواجه نشد، اردیبهشت ماه را به دلیل وجود روز کارگر و روز معلم بهترین فرصت دانستند تا با تحریک این دو قشر که معمولاً با مشکلات اقتصادی نیز دست و پنجه نرم می‌کنند، باردیگر اهداف خود را در کف خیابان جست‌وجو کنند، بنابراین وی بر خلاف ادوار گذشته که به این مناسبت‌ها اقدام به صدور بیانیه می‌کرد، پیامی ویدئویی منتشر کرد و در آن اینگونه گفت: حقیقت این است که ما شرایطی در امسال داریم و نزدیک می‌شویم که کشور دارای بحران و مشکلات افتصادی و سیاسی و اجتماعی وسیعی هست و تک تک این بحران‌ها در سرنوشت و گذران زندگی این دوقشر منعکس شده و اثرات زیادی دارد. ما وضعیت اقتصادی کشور رو می‌بینیم. تورم، پایین اومدن نرخ سرمایه‌گذاری‌ها، فساد، رواج دروغ و سوءمدیریت و حقوق معوقه کارگران و بیکاری روزافزون آنها، تعطیلی روزافزون کارخانه‌ها یا با ظرفیت پایین کار کردن کارخانه‌ها در حالی که بازارهای ملی ما پر از کالاهای خارجی شده و در حقیقت ما تمام بازار داخلی خودمان را به بیگانه واگذار کردیم و همه می‌دانیم که این مسئله تا چه اندازه در سرنوشت ملت ما، استقلال و آزادی ما و همچنین در سرنوشت کارگران ما اثر می‌گذارد. از سوی دیگر ما محدود کردن رسانه‌ها را داریم. محدود کردن دهان‌ها و بستن دهان‌ها را داریم. پر کردن زندان‌ها را داریم و محدود کردن تشکل‌های صنفی و سیاسی را داریم که اونهم در سرنوشت کارگران ومعلمان ما اثر می‌گذارد و به همین علت روشن است که امسال کارگران و معلمان پی ببرند گرچه می‌دانم که می‌دانند مسائل و مشکلاتی را که در زندگی روزمره خودشان لمس و درک می‌کنند با مسائل عمده کشور در ارتباط است و این ارتباط گسترده و سنگین است.

اما به رغم صدور این بیانیه و تمامی تلاش‌هایی که سایت‌های وابسته به جریان سبز برای ایجاد ناآرامی در این دو روز داشتند، باز هم نتوانستند موفق شوند.

پیام به سیدحسن خمینی

اما یکی از جالب‌ترین حرکات میرحسین موسوی در سال 89 پیام به سیدحسن‌خمینی بود. سید حسن خمینی که به دلیل برخی مواضع موافق با فرقه سبز مورد انتقاد عمومی قرار گرفته بود، در جریان مراسم بزرگداشت رحلت امام خمینی و هنگام سخنرانی اش با اعتراض شدیدی روبه‌رو شد و عملاً سخنانش نیمه تمام باقی ماند. این موضوع بهترین دستاویز برای موسوی بود تا بار دیگر با صدور اطلاعیه ای علاوه بر اعلام موجودیت، از فرصت پیش آمده سوءاستفاده کرده و با انتساب خود به امام(ره)، بتواند بخشی از آبروی ریخته شده خود را نزد طبقه سنتی جامعه احیا کند. وی در این پیام، اعتراضات به سید حسن خمینی را سازمان یافته قلمداد کرده بود.
نشست خبری مشترک موسوی با کروبی

اما در آستانه فرا رسیدن 22 خرداد 89، موسوی که می‌کوشید با افزایش تحرکات خود، بتواند حامیانش را به خیابان‌ها بکشاند، تصمیم گرفت تا به همراه کروبی یک نشست خبری مشترک برگزار کند. نکته جالب در این نشست خبری این بود که هیچ خبرنگاری در جلسه نبود بلکه موسوی و کروبی به اصطلاح خودشان از طریق اینترنت به سؤالات خبرنگاران پاسخ دادند؛ خبرنگارانی که فقط وابسته به رسانه‌های خود بودند؛ خبرنگارانی از سایت‌های ادوار نیوز، امروز، جرس، کلمه، سحام نیوز، تحول سبز، میزان، ندای سبز آزادی و نوروز...
بیانیه 18 و منشور فرقه سبز

اما فرا رسیدن 22 خرداد 89 اولین سالروز تولد فرقه سبز، موقعیتی دیگر برای میرحسین موسوی و حلقه مشاوران وی بود که پس از شکست‌های متعدد، باردیگر دست به احیای این جریان بزند؛ احیایی که این بار از مسیر تغییر رویکرد می‌گذشت، بنابراین موسوی که پس از بیانیه شماره 17 خود که پس از وقایع عاشورا صادر شده بود، هجدهمین بیانیه خویش را نیز صادر کرد و در آن از مانیفست جدید این فرقه با عنوان «منشور جنبش سبز» پرده برداشت؛ منشوری که به اعتقاد بسیاری همان جزوه زیست مسلمانی بود که موسوی قصد داشت در ایام تبلیغات انتخاباتی آن را عرضه کند اما به دلیل احتمال ریزش آرایشی خود در میان طبقه مذهبی جامعه از این کار منصرف شد. وی در این منشور نیز تمامی تلاش خود را کرده بود تا خلأ بزرگ گرد آوری سرمایه اجتماعی را برطرف کند. از این رو در بخشی از این بیانیه می‌گوید: طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه‌ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رأی دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند.

البته مشاوران موسوی پس از انتشار این منشور و با مشاهده اعتراضاتی که جریان‌های مختلف اپوزیسیون نسبت به آن داشتند، ویراست دوم این منشور را نیز که اهداف آنها را هم در بر می‌گرفت در سوم اسفند 89 منتشر کردند. گفتنی است در این بیانیه موسوی کوشیده است تا اهداف و چشم اندازهای بنیادین فرقه سبز را تشریح و در قالبی از کلمات ارائه کند و عملاً به این جریان هویت ببخشد.
آذر، ماه دانشجو

با ناکام ماندن تلاش‌های جریان فتنه برای ایجاد آشوب مجدد در خرداد 89، عملاً باردیگر این جریان به رکودی عجیب رفت و به جز برخی ملاقات‌ها و دیدارهای معمولی میرحسین موسوی هیچ تحرکی خاص در این جریان دیده نمی‌شد تا اینکه ماه آذر از راه رسید و سران این جریان تصمیم گرفتند باردیگر شانس خود را این بار از طریق دانشجویان بیازمایند، بنابراین باردیگر میرحسین موسوی دست به قلم شد و اقدام به نگارش متنی برای دانشجویان کرد؛ متنی که در آن، آذر را ماه دانشجو قلمداد کرده بود تا شاید بتواند ازاین طریق روزهایی که می‌تواند، در آن تحرک انجام داد را بیشتر کند. وی در این نوشته کوشیده بود تا با تحریک حس مطالبه گر دانشجویان، آنها را به واکنش وا دارد. وی در بخشی از این بیانیه آورده است: دوستان گرامی، پرسیده‌اید که این روزها که امکان بیان اعتراض‌ها و انتقادها به سبب سرکوب‌های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه‌مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.

به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است.» گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس‌های چهره به چهره، بالابردن توانمندی‌ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفت‌وگو در جمع‌های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه‌های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش‌های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می‌توانند بخشی از تلاش‌های ما و نه همه آن باشد.
درخواست مجوز برای برگزاری راهپیمایی

سران فرقه سبز در حالی به واپسین روزهای سال 89 نزدیک می‌شدند که هیچ کدام از اقدامات آنها نتوانست خواسته‌های آنها را برآورده کند. از سوی دیگر با اوج گیری تحولات در کشورهای منطقه نظیر تونس و مصر و سرنگونی دیکتاتورهای این کشورها توسط مردم، بهترین موقعیت برای سوءاستفاده این جریان به وجود آمد، بنابراین تصمیم گرفتند تا با طراحی سیستمی خاص و به کار گیری تمامی توان فرقه و با به یاری گرفتن توانایی‌های سازمان منافقین و همچنین به میدان آمدن شبکه‌های جاسوسی کشورهای مختلف، دست به برگزاری راهپیمایی بزنند. راهپیمایی که شعارها و مسیر آن توسط سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی طراحی شد. بر این اساس، میرحسین موسوی و مهدی کروبی در یک نامه در کاغذی ساده به وزیر کشور درخواست برگزاری راهپیمایی در روز 25 بهمن را ارائه دادند. در این نامه آمده بود: بدینوسیله به اطلاع می‌رساند که به منظور اعلام همبستگی با حرکت‌های مردمی در منطقه به ویژه قیام آزادیخواهانه مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی در کشور، درخواست صدور مجوز برای دعوت به راهپیمایی مردمی طبق اصل 27 قانون اساسی در جهت حمایت از قیام مردم این دو کشور مسلمان را در روز دوشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۳ بعدازظهر از میدان امام حسین تا میدان آزادی را داریم.

اگرچه وزارت کشور هیچ گاه با انجام این راهپیمایی موافقت نکرد اما صدور همین یک نامه کافی بود که رسانه‌های وابسته به فتنه اینگونه وانمود کنند که برگزاری این تجمع قانونی و بلا‌اشکال است. در نهایت این تجمع، غیرقانونی با کمترین تعداد ممکن برگزار شد و در جریان آن صانع ژاله و محمد مختاری به شهادت رسیدند؛ ماجرایی که دستگاه‌های امنیتی با بررسی‌های خود دست منافقین را در این ترورها تایید کردند تا آشوب اسرائیلی در 25 بهمن توسط موسوی و کروبی و هدایت رژیم صهیونیستی در تاریخ خیانت‌های آنان ثبت شود.

با این حال همین وقایع و موج انزجار عمومی در داخل کافی بود که میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان مهم‌ترین رهبران فرقه سبز به همراه همسرانشان خانه نشین شوند و تمامی ارتباطات آنها با بطن جامعه قطع شود؛ خانه نشینی‌ای که از روز 25 بهمن آغاز شد. با این حال در تاریخ ۹ اسفند ۱۳۸۹، سایت کلمه، وب گاه مرتبط با میرحسین موسوی شایع کرد که میرحسین موسوی، مهدی کروبی و همچنین همسران ایشان یعنی زهرا رهنورد و فاطمه کروبی دستگیر شده‌ و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده‌اند. اردشیر امیرارجمند مشاور موسوی و مجتبی واحدی مشاور کروبی نیز این خبر را تأیید کرده و خبرگزاری‌های دیگر نظیر بی‌بی‌سی فارسی، بخش فارسی صدای امریکا و یورونیوز آن را به نقل از وب‌گاه کلمه و مشاوران ایشان بازگو کردند اما غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه آن را تکذیب کرد تا اینکه پس از ملاقات فرزندان سران فتنه با آنها، همین سایت در روز سه شنبه ۱۷ اسفند خبر قبلی خود مبنی بر بازداشت موسوی و کروبی به همراه همسرانشان را تصحیح کرد و مدعی شد آقای موسوی و خانم رهنورد در حصر خانگی هستند و نه در پادگان حشمتیه.
بی شک آن چیز که در این میان مشخص است، آنچه در این مدت بر فرقه سبز گذشته است، ثمره خواست خود آنها بوده و هیچ کس در درون نظام مایل به وقوع این حواث تلخ نبوده است و خانه نشینی موسوی و کروبی ثمره دو سال ایجاد نا آرامی در درون جامعه بوده است. حال باید منتظر ماند و دید که آیا با آغاز سومین سال تولد این فرقه نامبارک و پایان یافتن تحرکات این جریان در داخل، آیا شاهد محاکمه میرحسین موسوی و مهدی کروبی خواهیم بود یا خیر؟


بازخوانی مواضع علی عباسپور تهرانی
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، اصولگرایی
مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیدم/ تک رأی به موسوی برای دانشگاه آزاد
در فاصله هفت ماه مانده تا انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی، جریان اصولگرایی در تلاش است تا ساز و کاری را برای وحدت و حضور در انتخابات حول این محور بیابد. جلسات سال گذشته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران در نهایت منجر به نگارش منشور 12 بندی اصولگرایی شد.

به گزارش رجانیوز، در بند یازدهم از این منشور بر "موضع‌گیری صریح در برابر دشمنان و فتنه‌ها" تأکید شده بود و مجموعه جریان اصولگرایی نیز معتقد است که فتنه 88 یک آزمون و غربال کم‌نظیر در طول تاریخ انقلاب بود و این آزمون باید کارکردی مشابه یک فرقان و جداکننده را داشته باشد، یعنی همان‌طور که فتنه 88 در تاریخ انقلاب جداکننده است و این تاریخ مشابه مقاطعی مانند دفاع مقدس، به مقطع قبل و بعد از آن قابل تقسیم است، رفتار و مواضع جریان‌ها و افراد نیز قابل ارزیابی با همین محک است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد افرادی که امتحان خوبی در جریان فتنه پس ندادند و جزو ساکتین یا کسانی بودند که کلی و دوپهلوگویی می‌کردند، نه تنها نباید در مرکزیت تصمیم‌گیری برای مجموعه اصولگرایی باشند بلکه حتی نباید در لیست اصولگرایان قرار بگیرند.

در این زمینه، همانطور که رجانیوز پیش از این در گزارشی به بازخوانی مواضع محمدرضا باهنر و حمیدرضا کاتوزیان پرداخت، در گزارش زیر نیز به منظور تأکید بر اصول و چارچوب‌های وحدت که از اصل آن مهم‌تر است، مواضع علی عباسپور تهرانی نماینده تهران در مجلس هشتم را پیرامون فتنه 88 بازخوانی می کند. به‌ویژه که وی امروز در گفت‌وگویی از انحراف‌های جبهه پایداری سخن گفته، بنابراین،‌ بر اساس موارد زیر شاید شفاف شود که چه کسی مواضع انحرافی دارد.

اولین موضع گیری پس از 63 روز؛ دوپهلو و مبهم/ سکوت مطلق در مورد عملکرد سران فتنه و انتقاد تفصیلی از دولت

علی عباسپور تهرانی، فردی که عملکردش پس از انتخابات و فتنه 88 نشان داد بهترین لقب برای وی "مرد سکوت" است، سرانجام 63 روز پس از 22 خرداد 88 و در برهه ای که اوج حملات ضد انقلاب به اصل نظام و ولایت فقیه صورت می‌گرفت، روزه سکوت خود را شکست و در 5 مرداد 88 در جمع اصناف و بازاریان در مسجد امام(ره) بازار تهران گفت: با توجه به اقتدار بالایی که ایران در صحنه‌های بین المللی دارد، تلاش بیگانگان بر این است تا به این مسئله چه از بعد سیاسی یا اقتصادی و یا بین المللی خدشه‌ای وارد شود و نمونه آن مسئله حقوق بشر است که در این روزهای اخیر مطرح کرده اند.

اما وی بلافاصله ترجیح داد پیکان حملات خود را متوجه دولت و جریان فرعی مشایی کند:

در ابتدای حرکت دولت دهم، متاسفانه شاهد یک انتخاب غلط بودیم زیرا آقای مشایی با توجه به خصوصیاتی که دارند در مجلس شورای اسلامی دارای مقبولیت نبودند که در نهایت با توجه به بحث‌های مطرح شده ظرف یک هفته اخیرمقام معظم رهبری با درایت هرچه تمام‌تر حکم برکناری ایشان را صادر کردند.

وی با بیان اینکه بحث اصلی بر سر این است که باتوجه به اینکه حداکثر بیست روز تا پایان دولت نهم باقی مانده آقای رئیس جمهور با چه دیدگاهی اقدام به این مسائل نمودند زیرا عمر 20 روزه یک کشور وقت کمی نیست که یک وزارتخانه با سرپرست 20 روزه اداره شود و سه وزیر دیگر با دلسردی مشغول باشند.

عباسپور تاکید کرد: در قانون اساسی ذکر شده که اگر نصف بعلاوه یک وزیران یک کابینه به هر دلیلی برکنار و عزل شوند آن کابینه وجاهت قانونی ندارد و باید دوباره از مجلس رای اعتماد بگیرد، به همین دلیل بود که مجلس استیضاح بعضی از وزرا را با میانجگری هیئت رئیسه مجلس به تعویق و یا کنسل نمود زیرا کابینه از وجاهت قانونی ساقط می‌شد.

این فعال اصولگرا با طرح سوالی مبنی بر اینکه آیا رئیس جمهور مشاوری ندارد که این مورد را به ایشان گوشزد نمایند؟، ابراز داشت: ما انتظار نداریم کسی را که مقام معظم رهبری چنین نظری در رابطه با ایشان دارد بعنوان ریاست دفتر رئیس جمهور که یکی از پستهای مهم میباشد انتخاب شود.

این نماینده مجلس تاکید کرد: در دولت نهم 10 وزیر از 21 وزیر دولت توسط شخص رئیس جمهور عزل شدند که اگر بخواهیم نمره ای به آن بدهیم بین 10 تا 11 میباشد.

نباید فضای دانشگاه را امنیتی کرد/ وزارت علوم پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد

اما عباسپور که از روز آغاز فتنه 88 تا ابتدای مهرماه تنها یک‌بار موضع گیری کرده بود و طی آن نیز دولت را مورد حمله قرار داده بود، 7 مهرماه 88 در نطق میان دستور خود در مجلس گفت: باید از ایجاد فضای امنیتی در دانشگاه خودداری شود و و دانشگاه را باید به دست دانشگاهیان سپرد و نظارت نیز باید با هماهنگی و از طریق وزارت علوم صورت بگیرد نه از طریق ارکان دیگر.

عباسپور اضافه کرد: وزارت علوم باید پاسدار حرمت دانشگاهیان باشد و با مدیریت فرهنگی صحیح فضای با نشاط سیاسی را جهت آزاد اندیشی در دانشگاه‌ها فراهم کند.

وی با بیان اینکه احزاب و جناح‌های سیاسی نباید محیط دانشگاه را بستری برای فعالیت‌های خود کنند، تصریح کرد: دانشگاهیان نیز نباید اجازه دهند جریانات سیاسی از آنها استفاده ابزاری کنند، چراکه یک دانشگاهی متعهد آزاد می‌اندیشید و آزاد تصمیم می‌گیرد و جز مصلحت نظام و مردم موضوع دیگری را مدنظر قرار نمی‌دهد.

رسایی: برای انتخاب هیات موسس دانشگاه آزاد فقط عباسپور به موسوی رای داد
عباسپور: به موسوی رای دادم تا فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم!

عباسپور در این شرایط، با دو موضع گیری کلی و مبهم در طول فتنه 88 نشان داد، سکوت را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهد.

اما عملکرد وی در سال 89 نیز تعریف چندانی نداشت تا جایی که به علت حمایت های همه جانبه وی از عبدالله جاسبی و تشکیلات دانشگاه آزاد در مجلس هشتم، وی به عنوان نماینده دانشگاه آزاد در مجلس در میان بسیاری از نخبگان سیاسی شهرت یافت.

از این رو، حمید رسایی نماینده مردم تهران 2 خرداد 89 در این زمینه گفت: در جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی در زمان رأی‌گیری برای اعضای جدید هیات موسس دانشگاه آزاد، آقای موسوی تنها یک رأی آورد و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی می‌دهد.
 
رسایی با اشاره به جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی گفت: با وجود اینکه برخی از آقایان اصلاح‌طلب مثل آقای عارف و مابقی افراد هم در این جلسه حضور داشتند اما هیچ کدام از آنها به دلیل عملکرد بد و غلط آقای موسوی که دیگر آبرو برای کسی نگذاشته، حاضر نشدند به او رأی دهند و آقای عباسپور تنها کسی است که به او رأی داد.

وی تصریح کرد: این مساله را بنده در جلسه علنی گفتم، آقای عباسپور بعد از رأی گیری به من مراجعه کرد و گفت: «علت اینکه بنده در جلسه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به آقای موسوی رأی دادم، این بود که می‌خواستم فضای بسته شورایعالی انقلاب فرهنگی را بشکنم، چون این فضا به شکلی ساخته شده بود که کسی نمی‌توانست به موسوی رای دهد.»

وی ادامه داد: من به ایشان گفتم «این عذر شما بدتر از گناه است و به ایشان تأکید کردم که این فضای بسته را شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نساخته، بلکه عملکرد بد موسوی و نفرتی که نسبت به موسوی در جامعه ساخته شده، باعث به وجود آمدن این جو شده است.»

عباسپور در ادامه در گفت‌وگو با فارس به دلیل دیگری برای رای خود به موسوی اشاره کرد و با بیان اینکه اعتراض من به عمل نکردن شورایعالی انقلاب فرهنگی به قوانین داخلی بود، در پاسخ به این سوال که آیا موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر می‌دانید؟ اظهار کرد: موسوی را واجد شرایط برای ادامه ریاست بر فرهنگستان هنر نمی‌دانم بلکه اعتراض من به نحوه رای‌گیری بود.

چتر اصولگرایی گسترده شود!

اما عباسپور در سال 89 نیر ترجیح داد سکوت خود را ادامه دهد تا جایی که حتی پس از فتنه 25 بهمن نیز که چهره هایی همچون حسن روحانی، علی لاریجانی، محسن رضایی، باقر قالیباف، ناطق نوری و... نیز این فاجعه را محکوم کردند، سکوت خود را نشکست و سرانجام در 19 تیر ماه 90 و درست در روزهایی که به تدریج موضوع انتخابات مجلس نهم داغ می شود، در گفت‌وگو با خبرآنلاین که نزدیک به علی لاریجانی است، با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس نهم راهکار جلوگیری از دو لیستی شدن اصولگرایان را "گسترده شدن چتر اصولگرایی" دانست و گفت: قطعا چتر اصولگرایی گسترده تر از نام کسانی است که الان به عنوان اصولگرا مطرح هستند.

وی با اشاره به برخی اخبار درباره تشکیل کمیته 15 نفره از اصولگرایان برای تصمیم گیری درباره لیست های انتخاباتی مجلس، افزود: ما هم به دوستان این نکته را منعکس کردیم که این اسامی همه طیف ها را در بر نمی گیرد و باید چتر اصولگرایی گسترده شود.

وی با تاکید بر اینکه رمز پیروزی اصولگرایان وحدت آنان است، تصریح کرد: ما جامعتین را محور اصلی حرکت اصولگرایان می دانیم و معتقدم در کنار این موضوع باید همه طیف‌های اصولگرا مد نظر قرار بگیرند.

عباسپور با بیان اینکه ممکن است تشکلی در مجلس اصولگرا باشد ولی سر و صدای زیادی داشته باشند، اظهار داشت: در عین حال اصولگرایانی هستند که در مجموعه فراکسیون اصولگرایان قرار می گیرند، اما چون سرو صدای ندارند از قلم می افتند، ولی مشخص است که ایده آنها در جامعه نماینده دارد. بنابراین نباید این گونه باشد که ما تشکلی مانند جبهه پیروان خط امام و رهبری را در کنار تشکل هایی قرار دهیم که فقط سرو صدا دارند.

نگرانی عباسپور از وحدت و سهم خواهی اصولگرایان؛ نقطه ضعف 7+8 این است که موتلفه در آن نماینده ندارد!

اما نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم عباسپور را بیش از همیشه رسانه ای کرده است. وی که در کل فتنه 88 دو بار آن هم در مواضعی دو پهلو، اظهار نظر کرده بود، این روزها بیش از همیشه تبدیل به یکی از چهره های خبری گفتگو کننده با سایت نزدیک به رییس مجلس شده است، به گونه ای که تنها 10 روز پس از گفتگوی قبلی خویش پیرامون انتخابات آینده، این بار در 29 تیر 90 و در گفتگو با خبرآنلاین از سهم خواهی انتقاد کرد! و گفت: اگرکمیته 7+8 به سمت سهم خواهی برود، اصولگرایان به نتیجه مطلوبی برای وحدت در بین خود دست نخواهند یافت.

وی افزود: کمیته 7+8 به همان سمتی می رود که کمیته 5+6 در مجلس هشتم به آن سمت رفت و منجر به "سهم خواهی" برخی طیف های اصولگرا شد.

عباسپور با انتقاد از سهمیه بندی موجود در اعضای 8 نفره، ادامه داد: حزب موتلفه اسلامی به عنوان یکی از قدیمی ترین احزاب کشور در این کمیته هیچ نماینده ای ندارد، در حالی که یکی از تشکل های مهم جبهه پیروان خط امام و رهبری است و ما این امر را یکی از نقاط ضعف این کمیته می دانم.

تاکنون مواضع خلاف نظام از خاتمی ندیده ایم!/ طیف گسترده ای از اصلاح طلبان متخصص، عاقل و دلسوزند

وی در 15 مرداد 90 نیز در گفتگو با آریا گفت: طیف گسترده ای از اصلاح طلبان افرادی متخصص، عاقل هستند که در چارچوب نظام حرکت می کنند لذا این گروه قطعا به اصول و چارچوب نظام وانقلاب پایبند هستند از این رو قطعا در انتخابات شرکت می کنند.

وی خاطر نشان کرد: باید زمینه حضور سلایق متعدد را در انتخابات فراهم ساخت تا اصلاح طلبان معتقد به نظام با حضورشان مشارکت سیاسی مردم را افزایش دهند.

وی افزود: البته طیفی ازاصلاح طلبان مطرود جامعه هستند و مردم این افراد را قبول ندارند در واقع همین دسته از اصلاح طلبان هستند که برای شرکت در انتخابات شرط و شروط می گذارند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: اصلاح طلبان واقعیت جامعه سیاسی ما هستند لذا این واقعیت را نمی توان انکار کرد بنابراین من معتقدم این طیف سیاسی حتما در انتخابات شرکت می کنند.

نماینده مردم تهران در باره مواضع خاتمی گفت: آقای خاتمی دو دوره رییس جمهور کشور بوده و تا کنون مواضع خلاف نظام از ایشان ملاحظه نکردیم قطعا خاتمی در انتخابات آتی در کنار اصلاح طلبان قرار می گیرد اما اینکه بازهم عنوان لیدراصلاح طلبان را بتواند به دست آورد یا نه بستگی به نظر این طیف دارد.


گفت‌وگوی غافلگیرانه با محتشمی‌پور درباره نه غزه، نه لبنان! +فایل صوتی
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی اکبر محتشمی پور ، میر حسین موسوی

پنجشنبه شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور" رئیس کمیته صیانت آراء میر حسین موسوی و از سران آشوب های بعد از انتخابات ریاست جمهوری، جهت شرکت در کنفرانس سازمان های مردم نهاد حامی فلسطین که در سوریه برگزار می شد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو خبرنگار ایرانی قرار گرفت.

به گزارش رجانیوز، حمید داودآبادی در ویلاگ شخصی خود نوشت :محتشمی‌پور که شدیدا تلاش داشت مردم او را نشناسند و به همین خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر می داشت، با روبه رو شدن با خبرنگاران ایرانی، عصبانی شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که در کمال تعجب می دیدند حامی شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان" حامیان موسوی، به عنوان رئیس جمعیت حامیان فلسطین به دمشق آمده است، طفره رفت.

محتشمی‌پور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط خبرنگار، خنثی شد.

خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره) پرداخته است.

این برخورد محتشمی‌پور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.

لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمی‌پور سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی است که "حزب الله لبنان" را او پایه گذاری کرده و از فعالان عرصه فلسطین نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان فلسطین است، هنگامی که در دهه 60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری صهیونیست ها در بسته ای که برای او فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار دیگری را برای او به دنبال داشت.
محتشمی‌پور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که از حضور او در لبنان و

سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا" و "اف .بی .آی" آمریکا برای ربودن یا ترور می باشد.

در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمی‌پور همچون موسوی و کروبی، به سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سعی کرد تا لبخند دشمنان دیرین خود را بطلبد!

متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمی‌پور:

م ـ حاجی سؤال منو جواب می‌دید؟
محتشمی‌پور: اینجا جای دعا و ...
م ـ حاجی دعا چیه؟ دعا باید اثر داشته باشه. ما دین رو از شما یاد گرفتیم. انقلاب رو از شما یاد گرفتیم. استکبارستیزی رو از شما یاد گرفتیم، اون‌ وقت طرفدارای شما میان توی خیابونای تهران داد می‌زنن می‌گن: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران. شما هم که دم از فلسطین می‌زنین، من نمی‌تونم این تعارض رو حل کنم.
محتشمی‌پور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نمی‌فهمی.
م ـ من نمی‌فهم؟! من جوان جویای جوابم.
محتشمی‌پور: اگه شعور داشتی می‌فهمیدی.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشمی‌پور: برو اون ‌ور ...
م ـ من موندم کروبی‌ای که...
محتشمی‌پور: برو از کروبی بپرس.
م ـ چه فرقی داره؟ حضرت‌عالی رئیس کمیته صیانت از آرای اون بودی! جواب سوال های منو کی باید بده؟ این گندی که زدید به مملکت و حیثیتش رفت و ...
محتشمی‌پور: به تو چه ربطی داره؟
م ـ یعنی چی چه ربطی داره؟ شما که توی ایران نیستید کسی از شما سؤال کنه ...
محتشمی‌پور: تو ایران باهات صحبت می‌کنم.
م ـ شما اصلا جرات می‌کنی پات رو بذاری ایران؟
محتشمی‌پور: عجب خری هستی! من فردا ایرانم ...
م ـ ا، یعنی چی می‌گی خری؟
محتشمی‌پور: خب معلومه دیگه این جور که حرف می‌زنی همینه دیگه ...
م ـ جواب منو نمی‌دی؟
محتشمی‌پور: به تو جواب نمی‌دم.
م ـ آهان... همه‌تون همینید. اون میرحسین‌تون هم یک‌بار نیومد مصاحبه کنه به کسی جواب پس بده.
محتشمی‌پور: شما انسان هستی یا نیستی؟
م ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم می‌گردم. الان هم دارم صدات رو ضبط می‌کنم. چهار روز دیگه می‌ذارم روی سایت. درست حرف بزن، شما یک‌ زمانی وزیر کشور بودی.
د: حاج‌آقا جلوی موج سبزی‌ها هم همین جوری صحبت می‌کنی؟ بهشون می‌گی خرید؟ شما که به مخالف خودت می‌گی خری، نمی‌فهمی؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. باید مردم بفهمند با یک سوال‌ کننده چطور حرف می‌زنید.
محتشمی‌پور: هر کاری می‌خوای بکنی بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختی به موسوی و کروبی ...
محتشمی‌پور: شما که بلدید از این کارها بکنید. برید بکنید.
د: از دستت خجالت بکش حاج‌آقا، دستت رو برای چی دادی؟ برای کروبی دادی؟ برای زندان زنان کروبی دادی؟
محتشمی‌پور: شماها که می‌تونید همه کاری بکنید.
د: شما که بدتر از همه هر کاری می‌تونید بکنید. خدای این کارهایید.
محتشمی‌پور: من حرفی ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داریم با شما.
محتشمی‌پور: بزنید. شما که دارید، روزنامه دارید، تلویزیون دارید.
م ـ شما هم ...
محتشمی‌پور: اینترنت دارید...
م ـ اینترنت که مال ارباب‌های شماست. مال یو اس‌ آ ست.
د: مگه شما نداشتید؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجی رو ندارید. از این گنده‌تر می‌خوایید؟ اون ها که دارن حرف‌های شما رو می‌زنن. الان شما امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اینه که گوگوش اومده سبز می‌پوشه. همه عشق آقای موسوی مگه این نیست؟
محتشمی‌پور: شما که این‌ جور متهم می‌کنید ...
د: متهم نمی‌کنیم. خودتون می‌گید. شما از زندان زنان کروبی خبر نداری؟ از فسادهای کروبی توی بنیاد شهید خبر نداری؟ همه رو می‌دونی ...
محتشمی‌پور: شما هی فحش می‌دید ...
م ـ ما کی فحش دادیم. شما به من گفتی خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشمی‌پور: مگه شما آزاد نیستی که سوال کنی؟
م ـ مگه شما دستت رو برای لبنان ندادی؟
محتشمی‌پور: به شما چه ربطی داره دستم رو برای چی دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان یعنی چی؟ شما به ما یاد داد دادید استکبار ستیزی رو.
محتشمی‌پور: من هر کاری کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام می‌دید؟
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجی این یه دونه که نیست که ماها معمولا چند تا از اینها داریم. رکوردر من رو هم که بشکنی چیزی عوض نمی‌شه ...
د: شما با سعید حجاریان و خسرو تهرانی چه فرقی داری؟ از خون رجایی گذشتید به خاطر خسرو تهرانی؟
م ـ ببین ... این مردمی که اومدن این جا برای زیارت، یک نفرشون سبزی نیستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که این رئیس کمیته صیانت از آرای کروبی و موسویه، تیکه بزرگه‌ات گوشته. این جوری هستن مردم. طرفدارای شما توی شمال تهران دارن الواط بازی درمیارن.
د: دینت رو مجانی فروختی حاج‌ آقا ... برو عاقبتت رو خدا به‌ خیر کنه.
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)

فایل صوتی اظهارات محتشمی پور در دمشق


توجیه افتضاح روز قدس فتنه‌گران در سایت منسوب به مؤسسه تنظیم و نشر
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی اکبر محتشمی پور ، میر حسین موسوی ، جریان فتنه
گفتند خس و خاشاک، خب این جوان‌ها هم گفتند نه غزه نه لبنان
علی اکبر محتشمی‌پور که تا 9 ماه بعد از فتنه نیز دبیرکل دبیرخانه حمایت از انتفاضه فلسطین بود و در زمینه مسائل مربوط به فلسطین مدعی است، در گفت‌وگویی به‌جای تقبیح افتضاح فتنه‌گران روز قدس 88، بعد از دو سال یک توجیه بی‌ربط  برای این ماجرا بیان کرد.

به گزارش رجانیوز، وی که مسئول کمیته صیانت از آرای ستاد میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود و نقش مهمی در فراگیر شدن ادعای دروغ تقلب داشت، در این گفت‌وگو مدعی شده است که طرح شعار "نه غزه نه لبنان" واکنش طبیعی به خس و خاشاک نامیدن مردم بود.

وی همچنین اضافه کرد: «بحث اینجاست که وقتی در یک کشور کسانی شعار فلسطین را می دهند که بیشترین ظلم را در حق جوان‌های خودشان می کنند، این یک عکس العمل طبیعی از یک مظلوم است که کتک می خورد و زندان می افتد، کمترین عکس العملش است. می گوید آقا جان! تویی که داری شعار مظلومیت فلسطین را می دهی، چرا نسبت به مردم خودت ظلم می کنی؟ البته که معتقدم چنین شعاری را کسی قبول ندارد، یک مجموعه‌ی مشخصی در یک روز مشخص این شعار واکنشی را داده اند، آن هم در واکنش به آن کسانی که آمده اند و گفته اند این مردم خس و خاشاک هستند، یا در واکنش به کسانی که این برخوردها را با مردم تایید می کنند والا همین جوان در حالت عادی طرف فلسطین را می گیرد.»

ادعای ظلم به جوانان و مردم در حالی است که آقای محتشمی‌پور نخواسته این واقعیت را بیان کند که ظلم بزرگ را در حق نظام و مردم، فتنه‌گران از جمله مجمع روحانیون مبارز تشکل متبوع او با القای دروغ تقلب، دعوت به آشوب خیابانی روز 30 خرداد و تحریک فریب‌خوردگان به ادامه اغتشاش کردند.

شاید بد نباشد این عضو مجمع روحانیون که نگران ظلم به مردم است در مورد جلسه‌ای هم که با نمایندگان دو کاندیدای دیگر با کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان داشت، توضیح بدهد. در این جلسه که فیلم ضبط شده آن نیز موجود است، محتشمی‌پور در واکنش به پیشنهادهای کدخدایی به صراحت اعلام کرد که مستندات خاصی برای تقلب در انتخابات ندارد و در عین حال، از حضور در بازشماری صندوق‌های رأی علی‌رغم اصرار قبلی خود و دوستانش طفره رفت.

محتشمی‌پور ادعای ضد انقلاب در مورد "خس خاشاک خواندن" مردم را نیز تکرار کرده و در حالی که با انتشار فیلم و متن کامل سخنرانی رئیس‌جمهور در روز 24 خرداد واضح است که وی از عده‌ای افراد خرابکار را که در حال آتش زدن و تخریب اموال عمومی بودند، با این عنوان تعبیر کرد، عضو مجمع منحله روحانیون برای توجیه افتضاح روز قدس 88 همان فضاسازی کذب را دوباره مطرح کرده است.

محتشمی‌پور که سال‌ها از کنار مسأله فلسطین برای خود تشکیلات، رفت‌وآمد و منابع قابل توجه جمع کرده است، در بخش دیگری از این گفت‌وگو اظهارنظر با مزه دیگری مطرح کرده و گفته است که "متاسفانه ما هر چه از دوران امام بیشتر می گذرد در کشورمان می بینیم که جریان های سیاسی رفته رفته با موضوع فلسطین مثل بقیه‌ی کشورها عمل می کنند و بحث فلسطین شعاری شده است به خاطر بیرون راندن رقبای سیاسی از صحنه؛ حتی بیرون راندن کسانی که واقعا می خواهند برای آزادی فلسطین کار کنند و دغدغه دارند، لذا شعارهای داغ‌تری می دهند."

این اظهارنظر در حالی است که وی دو پاراگراف بالاتر از همین گفت‌وگو، از فتنه‌گرانی که ضمن روزه‌خواری، روز قدس را که همیشه صحنه حضور یکپارچه مردم در مقابل رژیم صهیونیستی و امریکا بود، به صحنه تعارض داخلی و هم‌نوایی با رسانه‌های غربی و صهیونیستی تبدیل کرده بودند، دفاع می‌کند.

همچنین محتشمی‌پور که یکی از مدعی‌ترین افراد در مسأله فلسطین است، از کنار بازتاب‌های بسیار زیاد شعارهای فتنه‌گران در میان رسانه‌ها و مقام‌های غربی و اسرائیلی علیه فلسطین که مطلوب این رژیم نیز بود، بی‌سر و صدا عبور کرده و هیچ‌گونه تعریضی به این ماجرا هم نمی‌کند.

وی اوایل سال گذشته نیز همین ادعاها را برای توجیه شعاردهندگان به نفع رژیم صهیونیستی در روز قدس مطرح کرد و گفت: «سردهندگان این شعار، نه با غزه مخالف هستند و نه با لبنان، بلکه در مقطعی، اعتراض خود را به عملکرد ناصواب برخی افراد و جریانات در زمینه مسائل داخلی در واکنش با اعتراض و مخالفت با شعارهایی که بعضاً این افراد و جریانات خود را داعیه‌دار آن قلمداد می‌کردند، نشان دادند.»

محتشمی‌پور که در طی سال‌های گذشته سعی می‌کرد با فحاشی علیه آیت‌الله مصباح یزدی فضاسازی و جلب توجه کند، پس از فتنه 88 و روشن شدن پیوندهای این جریان با سرویس‌های بیگانه و بازداشت تعدادی از عناصر آن، سعی کرد الگوی موسوی خوئینی‌ها نفر شماره یک تشکیلات مجمع روحانیون مبارز را در پیش بگیرد و کمتر در رسانه‌ها ظاهر شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین رحیمیان ماینده ولی‌فقیه سال گذشته در برنامه "دیروز امروز فردا" در پاسخ به سؤال مجری این برنامه که از وی خواست تا جمله‌ای را در مورد "علی اکبر محتشمی‌پور" بیان کند، اظهار داشت: «ایشان از دوستان قدیمی من بودند. اتفاقا من از مواضع متصلب ایشان در زمینه رعایت احکام اسلامی به خصوص حجاب و عفاف، در زمانی که در وزارت کشور مسئولیت داشتند لذت می‌بردم. همینطور از دفاع ایشان از مقاومت مردم مظلوم فلسطین و لبنان. اما در جریان ماجراهای سال گذشته.... متاسفم!»

در عین حال، نکته قابل توجه، انتشار اظهارات محتشمی‌پور در سایت منسوب به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام است، به‌طوری که این سایت که پیش از این نیز مطالبی در حمایت از جریان فتنه منتشر کرده بود، این مصاحبه را نیز منتشر کرده است.

سید حسن نصرالله پس از روز قدس سال 88  و شعارهای فتنه‌گران به نفع رژیم صهیونیستی در دیدار با یکی از مسئولان ایرانی گفت: سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله در پیامی که به ایران ارسال کرده بود  گفته است؛ مردم لبنان از ایران انتظار ندارند که اگر اسرائیل علیه آنها جنگ به پا کرد مردم ایران به آنها کمک کند اما مردم لبنان لحظه‌ای که اسرائیل به ایران حمله کند آنها لحظه شماری می‌‌کنند که اولین کسانی باشند که علیه اسرائیل وارد جنگ می‌شوند.

وی در این پیام با اشاره به وقایع بعد از انتخابت می‌گوید:  بعد از انتخابات در ایران اتفاقات ناگواری افتاد که باعث خون دل و عزای ما شد و بسیاری از افراد از سراسر جهان با ما تماس گرفتند و گریه می‌کردند چون ما هویت خومان را با هویت نظام جمهوری اسلامی یکسان می‌دانیم. تمام رسانه‌ها خارجی به ویژه العربیه ایجاد اختلاف می‌کردند و هاشمی را در مقابل رهبری مطرح می‌کردند.

سیدحسن نصرالله در این پیام تاکید کرده است؛ شیعیان لبنان پیش من می‌آمدند و به من اظهار می‌کردند که ما می‌خواهیم برای مبارزه با مخالفین ولایت فقیه به ایران برویم آنها از ما می‌خواستند که آنها را برای مبارزه با مخالفین ولایت فقیه به ایران اعزام کنیم.

دبیرکل حزب‌الله لبنان گفت: این شعار نه غزه نه لبنان اثر منفی زیادی داشته است و به خصوص که رسانه‌ها و ماهواره‌های غربی این شعار را برای ایجاد ذهنیت منفی پوشش می‌دهند.

سیدحسن نصرالله اضافه کرده است که شیعیان سراسر دنیا با من در ارتباط کامل هستند و همسو در حمایت از جمهوری اسلامی شدند. بعد از اغتشاشات و بحران‌های بعد از انتخابات نقش ولایت فقیه و رهبر ایران بیشتر خود را نشان داد و اعتقاد به ولایت فقیه را بیشتر کرد.


آغاز برائت خاتمی از موسوی و کروبی
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، جمعیت موتلفه اسلامی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی
**رفتاری که اصلاح طلبان در انتخابات ششمین دوره مجلس با آقای هاشمی رفسنجانی انجام دادند هنوز از اذهان فراموش نشده است و رفتارهای سوء ی که با هاشمی شد بدترین نوع رفتار با یک شخصیت سیاسی بود لذا به همین دلیل به نظر می رسد اظهار تمایل به هاشمی از سوی برخی از اصلاح طلبان یکی از تاکتیک های است که در برخی مواقع از طرف بعضی از اصلاح طلبان انجام می شود.

دبیر کل حزب موتلفه اسلامی در مورد شرط گذاری اصلاح طلبان برای ورود به عرصه انتخابات، موانع ورود خاتمی ‌به عرصه رقابت های سیاسی ،‌تغییر تاکتیک اصلاح طلبان زیر چتر هاشمی رفسنجانی ،‌وضعیت خانه احزاب و راههای جلوگیری از سهم خواهی اصولگرایان به بیان دیدگاههای خود پرداخت.

حسن حبیبی به عنوان دبیر کل حزب موتلفه اسلامی پاسخگوی سوالات خبرنگار باشگاه خبرنگاران بود. حاصل این گفتگو را می خوانیم؛

-آقای حبیبی شرط گذاری اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو را در چه راستایی ارزیابی می کنید؟

 *اصلاح طلبان بجای شرط گذاری گذشته ی خود را اصلاح کنند

**من معتقدم هیچ جناح و حزب سیاسی برای ورود به انتخابات حق شرط گذاشتن به نظام را ندارد و تعیین تکلیف یک تشکل سیاسی برای شورای نگهبان غیر متعارف و غیر قابل قبول است. اصلاح طلبان بعد از اینکه توانستند و شهامت پیدا کردند بین خودشان و براندازان نظام یک پالایش ایجاد کرده و از براندازانی که به عنوان اصلاح طلب در فتنه سال 88 شرکت داشته اند برائت بجویند. خود به خود شرایط ورود به افتخارات را کسب می کنند. معتقدم آن دسته از اصلاح طلبانی که داخل نظام هستند وفاداری خودشان را به انقلاب قانون، و ولایت فقیه ثابت کرده و فصل الخطاب بودن ولی فقیه را قبول دارند، حق ورود به صحنه های انتخاباتی را دارند. و لذا اصلاح طلبان بهتر است بجای شرط گذاری برای نظام ، خدشه ها و لکه هایی که به اصلاح طلبی و اصلاح طلبان در فتنه 88 وارد شده را از خودشان بزدایند تا اینکه برای نظام شروط تعیین کنند.

-بعضی از اصلاح طلبان سعی دارند زیر چتر آقای هاشمی وارد عرصه انتخابات شوند شما این رفتار اصلاح طلبان را چگونه ارزیابی می کنید؟

 *اظهار تمایل به هاشمی تاکتیک اصلاح طلبان است

**رفتاری که اصلاح طلبان در انتخابات ششمین دوره مجلس با آقای هاشمی رفسنجانی انجام دادند هنوز از اذهان فراموش نشده است و رفتارهای سوء ی که با هاشمی شد بدترین نوع رفتار با یک شخصیت سیاسی بود لذا به همین دلیل به نظر می رسد اظهار تمایل به هاشمی از سوی برخی از اصلاح طلبان یکی از تاکتیک های است که در برخی مواقع از طرف بعضی از اصلاح طلبان انجام می شود.

-اخیرا شاهد تحرکات زیادی از سوی خاتمی برای انتخابات آتی و ترمیم چهره خود هستیم آیا اقدامات خاتمی و افزایش فعالیت های سیاسی و اجتماعی در آستانه انتخابات موجب بازگشت وی به عرصه سیاست خواهد شد؟


 *خاتمی در برخی جلسات عملکرد موسوی و کروبی را مردود قلمداد می کند

**من معتقدم تبری جستن خاتمی از سران فتنه 88 که تا به امروز به صورت علنی انجام نشده یک مانع مهم ورود وی به فعالیت های اثر گذار سیاسی است. هر چند ممکن است خاتمی در برخی جلسات آنطور که ما شنیدیم عملکرد آقایان موسوی و کروبی را مردود قلمداد  کند اما باید اعمال نظام براندازانه ای که توسط برخی از افراد به بهانه اصلاح طلبی از سال 88 به بعد انجام شده را محکوم کرده و نقاط سیاه اصلاح طلبی، من جمله خودشان را پاک کند.

خاتمی باید اعلام کند که مواضع فتنه گران سال 88 را قبول نداشته و با اعلام برائت از آنان شرایط بازگشت و حضور مجدد خود را در رقابت های سیاسی فراهم سازد.

-با توجه به اینکه پرونده کمیته 15 نفره(8+7) بسته شده به نظر شما ادامه فعالیت های احزاب باید حول چه محوری باشد تا بحث سهم خواهی احزاب تلقی نشود ؟


 *اصولگرایان زیر چتر جامعتین باقی بمانند ، سهم خواهی ایجاد نمی شود

**معتقدم هیچ محوری متقن تر ، پایدارتر و مورد اطمینان تر از محوری که جامعتین در راس آنها هستند برای وحدت اصولگرایان وجود ندارد. این طور نیست که ما چند راه برای وحدت اصولگرایان داشته باشیم و یکی از آنها محوریت جامعتین باشد بلکه محوریت تنها جامعتین است که وحدت اصولگرایی را موجب می شود بنابر این هر تشکل و افرادی که مدعی اصولگرایی هستند یکی از علامت های صادق بودن آنها پایبندی به محوریت جامعتین است . من معتقدم فرزندان مسجد و محراب برای تقویت و تعمیق خودشان هیچ راه دومی جزء محوریت جامعتین نداشته لذا در انتخابات نهم هر حزب یا تشکلی آهنگی غیر از آهنگ جامعتین ساز کند نمی تواند مدعی پایبندی به وحدت اصولگرایان باشد.

-آیا در آستانه انتخابات برنامه ای برای فعال ساختن خانه احزاب در دستور کار احزاب وجود دارد؟ برای اینکه خانه احزاب بتواند رسالت خود را به نحوه احسن در زمان انتخابات انجام دهد چه کار باید کرد؟

 *خانه احزاب باید فراجناحی عمل کند

**من از ابتدا در جریان تشکیل خانه احزاب بودم و اصولا فلسفه تشکیل خانه احزاب این بود که احزاب مختلف کشور با سلیقه های مختلف بتوانند در یک مرکز تیمی حضور داشته و از کیان تحزب در  کشور حمایت کنند تا خانه احزاب محیطی برای تبادل افکار احزاب با اولویت مصالح عالی کشور باشد. ولی متاسفانه فعالیت این نهاد از مقطعی از حالت فراجناحی بیرون آمده و تبدیل به جناح شد.

 وی افزود: هر چند مقامات قانونی کشور در مورد قانونی بودن خانه احزاب ایراداتی دارند ولی با این شرایط توصیه می کنم تلاش کنند موانع قانونی موجود برداشته شده و یک خانه فراجناحی بوجود آید.

*ریاست خانه احزاب باید نماینده حزب قانونی کشور باشد

شرط فعال شدن مجدد خانه احزاب ،خارج شدن امور این تشکل سیاسی از دست اصلاح طلبانی است که پروانه فعالیت سیاسی آنان باطل شده است لذا رئیس خانه احزاب باید نماینده یکی از حزب های قانونی کشور باشد و این موضوع شرط فعال شدن این شکل سیاسی است. معتقد پیکپارچه شدن تفکرات در خانه احزاب نیستم ولی مطمئن ترین ملاک حضور احزاب و گروههای سیاسی در خانه احزاب قانونی بودن آنهاست . نباید خانه احزاب دست جناح خاصی ولو جناح من باشد و باید این ایرادات رفع شود.

-آقای حبیبی ساز و کار حزب موتلفه اسلامی برای انتخابات به چه صورتی خواهد بود؟


 *پایبندی صادقانه حزب موتلفه به جبهه متحد اصولگرایی

**حزب موتلفه اسلامی پایبندی صادقانه و قطعی خود را به شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایی و به تعبیر دیگر کمیته 8+7 خواهد داشت.

معتقدم که مصلحت تمام احزاب تشکل ها، و شخصیت های اصولگرایی در پایبندی به همین شورای مرکزی است و امیدوارم همه تشکل ها و شخصیت های اصولگرا این پایبندی را در آینده که خیلی دور نیست داشته باشند تا در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به رقابت با اصلاح طلبان که رقیب اصلی به شمار می رود بپردازیم.

از فتنۀ اشراف سبز در ایران تا قیام محرومین انگلستان
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، سیدمحمد خاتمی

چرا حالا موسوی و کروبی و خاتمی بیانیه نمی دهند؟

اگر بدنۀ اصلی شورشیان بریتانیا را اکثریتی مستضعف بدانیم که برای احقاق حق‌شان تلاش می‌کنند و خون می‌دهند و قصد آنرا دارند تا این حق به محاق رفته را از لای دست‌های معدودی اشراف از قضا حکومتی بیرون بیاورند، افرادی که در ماجرای فتنۀ 88 گمراه آقایون خواص شدند را مشتی اشراف برج‌عاج نشین تشکیل می‌داد که علیه خواست اکثریتی مستضعف قد علم کردند و تنها نیت‌شان تداوم استیلای خویش بر مردم کوخ‌نشینی بود که برای یکبار، به ایشان "نه بزرگ" گفت و بس.

بولتن نیوز: چند روزی می‌شود که شعله‌های خشم مردم طبقات پایین جامعۀ انگلستان، خواب راحت را از چشم سیاستمداران عیاش این مملکت گرفته است. ماجرایی که جرقۀ آن چند ماه پیش زده شد ولی این روزها با قتل جوان سیاه‌پوست انگلیسی دوباره شعله‌ور شده و می‌رود تا مناسبات حاکم در بین دولت و مردم این کشور را به شکل دیگری درآورد.

آنچه در این روزها می‌بینیم، شورش تعداد زیادی از مردم دهک‌های پایین انگلستان است که علیه شکاف طبقاتی موجود و بخصوص تبعیض نژادی همیشگی در این کشور به خیابان‌ها ریخته‌اند و خواستار تغییر اساسی در وضعیت موجود هستند. اما عمق فجایع انسانی رخ داده در این کشور آنقدر زیاد است و ناامیدی عمومی از نبود یک سره سوزن درد مردم در بین مسئولین آنچنان فراگیر شده که مردم را از اصلاحات و رجوع به مکانیزم‌های قانونی قضاوت در این کشور سرخورده نموده و تنها راه موجود برای برون‌رفت مردم از بدبختی‌های موجود را تغییر اساسی در شرایط کنونی انگلستان قرار داده است.

 

معلوم است که وقتی در اوج این شورش، دیوید کامرون نخست وزیر این کشور به تعطیلات رفته و بعد از چند روز وخیم شدن اوضاع به انگلیس برمی‌گردد، نباید هم مردم این سرزمین به مسئولین آن امیدوار باشند. تازه بعد از آمدن هم کلی تحقیر و تهدید و ارعاب که این‌ها یک عده ارازل و اوباشند و مردم نیستند و ما عرصه را بر ایشان تنگ‌تر خواهیم کرد و سرکوب بیشتری را در دستور کار قرار خواهیم داد. این روزها هم که به خانۀ مردم می‌روند و از رایانه تا بالش زیر سر مردم معترض را مورد تجسس قرار می‌دهند.

بدیهی است در این شرایط مردم انگلیس هیچ وقعی به مسئولین‌شان نخواهند نهاد و تنها راه رهایی خویش و مملکت‌شان را از بلای دولت کامرون، قیام و شورش می‌دانند. شورشی متفاوت از جنس غائلۀ سال 88 در ایران. فتنه‌ای که پشت پرده‌اش همۀ استکبارگران دنیا بودند از جمله همین انگلستان و این در حالی است که شورش مردم این کشور علیه دولت کامرون تنها پشت پرده‌اش، فقر و بدبختی مردم است. اما رأس فتنۀ دو سال پیش، قدرت‌طلبان و اشرافی قرار داشتند که چون عموم مردم به ایشان اعتماد نکردند و خود را از مسابقۀ قدرت عقب افتاده می‌دانستند، زمین و زمان را به هم دوختند تا بگویند ما هم سهمی از قدرت داریم. اما رأس قیام مردم تنگ‌دست انگلستان، عده‌ای فقیر و محروم قرار گرفته که نه ادعای استادی اخلاق دارند و نه سودای قدرت.

 

اگر بدنۀ اصلی شورشیان بریتانیا را اکثریتی مستضعف بدانیم که برای احقاق حق‌شان تلاش می‌کنند و خون می‌دهند و قصد آنرا دارند تا این حق به محاق رفته را از لای دست‌های معدودی اشراف از قضا حکومتی بیرون بیاورند، افرادی که در ماجرای فتنۀ 88 گمراه آقایون خواص شدند را مشتی اشراف برج‌عاج نشین تشکیل می‌داد که علیه خواست اکثریتی مستضعف قد علم کردند و تنها نیت‌شان تداوم استیلای خویش بر مردم کوخ‌نشینی بود که برای یکبار، به ایشان "نه بزرگ" گفت و بس.

قیام اشراف علیه مردم در ایران و بالعکس، قیام مردم علیه اشراف در انگلستان! عجیب، اما واقعی و از آن عجیب‌تر و واقعی‌تر، زیرپا گذاشتن آن همه ادعا دربارۀ حقوق بشر و کرامت انسانی است که در جریان فتنۀ 88 گوش عالم و آدم را کر کردند که در ایران حمام خون به راه افتاده، اما این روزها می‌بینیم که به راحتی اسب و سگ پلیس، جوان مردم را جلوی انظار عمومی تکه‌تکه و زیر پا له می‌کند و نه کک آن همه سازمان و کنوانسیون حقوق بشر می‌سوزد و نه از امثال شیرین عبادی ها خبری است تا داد آن همه زن محروم انگلیسی را بگیرد و بعد از آن هم جایزه پشت جایزه.

سایت‌های منتصب به فتنه نیز تنها خبر خارجی‌شان را منحصر به سوریه کرده‌اند آن هم با کلی سانسور و جعل خبر و دریغ از پخش حقیقتی از سودان و مصر و لیبی و این روزها انگلستان. اگر مسلمانان کشورهای عربی از نگاه نژادپرستانۀ ایشان آدم به حساب نمی‌آیند، چشم آبی‌های انگلیسی که تا دیروز برادر خطاب می‌شدند چرا امروز به فراموشی سپرده شده‌اند و کسی از طرف فتنه‌گران سراغی از ایشان نمی‌گیرد؟

 

یاد بیانیه‌های پی‌درپی و بی‌تأثیر موسوی و کروبی افتادم که به خیال در دست داشتن اوضاع، به مردم جهت می‌دادند و کارشان به جایی رسیده بود که خود را رهبر انقلاب‌های بی‌سر مصر و یمن تلقی می کردند. هرچند این روزها دیگر از آن سریال خنده خبری نیست، اما برایم سوالی بوجود آمد و آن اینکه اگر امروز باز هم موسوی می‌توانست بیانیه بدهد، برای قیام طبقۀ فرودست جامعۀ انگلیس علیه اشراف ایشان بیانیه می‌داد یا به یاد پشتوانۀ محدود اجتماعی‌اش می‌افتاد و نمک‌دان اشرافیت را نمی‌شکست؟

هم در قرآن آمده و هم در بیانیات معمار کبیر انقلاب اسلامی‌ست که آینده از آن پابرهنگان و مستضعفان است. این مستضعف یکبار در میان خون و خاک ایران زمین است و یکبار در میان قحطی زدگان سومالی. شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد، اما این پابرهنگانی که امام خمینی (ره) ایشان را به وحدت تشویق می‌کند، در انگلیس هم یافت می‌شود. ما مسلمان‌ها، برادران مستضعفی داریم که سال‌ها در پشت استکبار دولت انگلیس پنهان مانده بودند و شاید ما حساب این دو را یکی می‌دانستیم. اما امروز معلوم شد که در قلب اروپا نیز هم دردهای بسیارند، کسانی که آینده از آن ایشان است. انشاءالله.

سیدمجتبی نعیمی


بنی صدر فراری هم از تجزیه طلبان اعلام برائت کرد
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدابوالحسن بنی صدر ، میر حسین موسوی

حالا فرض کنیم که این مداخله خارجی به همان اندازه‌ای بشود که در لیبی الان می‌بینیم.خب ببینید که چه فاجعه بزرگی ایران گرفتارش خواهد شد؟ این است که بدون تردید هر ایرانی به طور شفاف و روشن، می‌باید از این ها بیزاری بجوید. می‌بایست به اینها بگوید که شما به دو اعتبارخائنید و با آنها معامله خائن بکند. زیرا هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود، خائن است به استقلال ایران و به ضرورت ضد آزادی ایرانیان است.»

بولتن نیوز:  شخصیت بنی صدر در دوران انقلاب اسلامی شاید یکی از شخصیت های منفور در جامعه ایرانی به حساب بیاید اما به هر حال فارغ از نوع تفکرات وی برخی سخنانش می تواند جالب باشد چرا که مثلا امثال پژاک مدعی اند که همه خارج نشینان با آنها هم رای و هم داستان هستند. بنی صدر که هویت ضد انقلابیش برای ملت ایران کاملا روشن است ، با این حال او هم حتی از کسانی که دنبال تجزیه طلبی در ایران هستند اعلام برائت کرد. اما او اخیرا حرف هایی زده که قابل تامل است.

بنی صدر اخیرا در گفت و گویی تاکید کرده است : تجزیه طلبان، خائن به استقلال و ضد آزادی ایران هستند و هر ایرانی باید از تجزیه طلبان، بیزاری بجوید!

بنی صدر گفت: «جریان‌های تجزیه‌طلب دستیارهای مهم استبداد هستند که ترس از تجزیه را همواره به جامعه القا می‌کنند و جامعه ملی را از جنبش باز می‌دارند. این جریان‌های تجزیه‌طلب که به قدرت‌های خارجی وصل می‌شوند و از آنها اسلحه و امکانات می گیرند ، خائن‌اند. هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود ، خائن به استقلال و آزادی ایران است و به ضرورت هم ضد آزادی ایرانیان است.»

ابوالحسن بنی صدر در پاسخ به سوالی در رادیو عصر جدید -دیدگاه شما درباره گروه هایی که در پوستین مبارزات مردمی درآمده و خود را در میان مردم پنهان کرده اند و به نام مبارزه با رژیم اما نه برای آزادی مردم ایران بلکه به نام بخشی از مردم ایران با فریب و بهره کشی از احساس همزبانی آنان، فعالیت می کنند چیست ؟ گاهی از سوی نیروهای آزادی خواه و مستقل اگر هم اعتراضی به آنها بشود، متهم به خیانت و مامور رژیم و .... می شوند، شما چه برخوردی را پیشنهاد می کنید ؟ - در مورد جریان‌های تجزیه طلب ، گفت:

«افکار و اتهام تجزیه طلبان مشخص است و کسی هم نباید از اتهام آنها بهراسد، بلکه برعکس باید این را دلیل حقانیت خود بشناسد و بداند و استوار هم بر این خط استقلال و آزادی بماند، در حال حاضر این جریان‌های تجزیه‌طلب دستیارهای مهم استبداد هستند.آنها هستند که دستیار استبداد هستند و آنها هستند که ترس از تجزیه را القا می‌کنند به جامعه و جامعه ملی را از جنبش باز می‌دارند. این جریان‌های تجزیه‌طلب که به قدرتهای خارجی وصل می‌شوند و از آنها اسلحه و امکانات می گیرند، اینها به دو اعتبار خائنند.

بنی‌‌صدر ادامه داد: «یک به این اعتبار که عامل بقای استبداد هستند برای اینکه در طی تاریخ ایران ،تاریخ استبداد متمرکز ، همواره ترس از تجزیه وجود داشته است که روی به استبداد آوردند و یک دلیل بزرگش همین ترس از تجزیه بود. دوم اینکه حضور قدرت خارجی را توجیه می‌کنند یعنی حضورش را در کشور. استبداد که قدرت خارجی را محور سیاست داخلی و خارجی کرده، آنها هم پای قدرت خارجی را به میان می‌کشند. حالا فرض کنیم که این مداخله خارجی به همان اندازه‌ای بشود که در لیبی الان می‌بینیم.خب ببینید که چه فاجعه بزرگی ایران گرفتارش خواهد شد؟

 

این است که بدون تردید هر ایرانی به طور شفاف و روشن، می‌باید از این ها بیزاری بجوید. می‌بایست به اینها بگوید که شما به دو اعتبارخائنید و با آنها معامله خائن بکند. زیرا هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود، خائن است به استقلال ایران و به ضرورت ضد آزادی ایرانیان است.»

با این سخنان معلوم می شود که ایرانی در هر جای جهان که باشد و هر که هم باشد کشور و ملت خود را دوست دارد ، قابل توجه فتنه گران و کسانی که با اعمال خود قصد داشتند تا ملت را دو دستی به بیگانگان هدیه کنند و با سخنان سبک خود حرف از دخالت غرب در انتخابات می زدند. پرواضح است کسانی که نقشه شوم جدایی ملت ایران را در سر می پرورانند ، خیر خواه ملت نیستند و البته ملت همیشه با هوشیاری خود پاسخ مناسبی هم به غرب و هم به کسانی داد که خواسته یا ناخواسته در جهت منافع دنیای استکبار حرکت می کردند. موضع این ایرانی فارغ از این که در کجای دنیا باشد باید برای برخی وطن فروشان سرمشقی باشد تا به هیچ قیمتی ملت را به عرصه حراج بیگانگان نگذارند . امروز و در شرایطی که دشمن در برخی نقاط کشور در حال فتنه انگیزی و جنگ علیه ایران است ، هوشیاری تمام طوایف و قبایل از هر جهت بسیار با اهمیت است.


آن یار گزو گشت سر دار بلند4/ گفت‌وگو با احمد کاشانی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، سیدابوالحسن بنی صدر
کارشکنی همه‌جانبه موسوی علیه شهید آیت/ مصدق الگوی بنی‌صدر، موسوی و بختیار در نفی قانون و دموکراسی است
احمد کاشانی اگرچه امروز نامی ناآشنا برای رسانه‌هاست اما در روزهای آغازین انقلاب اسلامی به همراه شهید دکترآیت مخالفی سفت و سخت برای بنی‌صدر و ملی‌گراها بود. احمد کاشانی در گفت‌وگویی که می‌خوانید برای اولین بار به روایت حضور دکترآیت در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری پرداخته است.

شما دو ماه مانده به پیروزی انقلاب از زندان آزاد می‌شوید، در این فاصله آرایش سیاسی کشور را چگونه می‌دیدید، تا چه حد مبارزه برای کسب کرسی‌های قدرت جدی شده بود؟

در آن زمان بنی‌صدر را به گستردگی مطرح می‌کردند، همراهی ایشان با امام و آمدن وی با پرواز انقلاب بهترین تبلیغ برای وی به حساب می‌آمد. اجازه بدهید یک خاطره را هم اینجا ذکر کنم تا شخصیت این آدم روشن‌تر بشود. وی در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی گذاشته بودند که اتفاقاً من هم آنجا بودم، بنی‌صدر حرف‌های شعاری و عوام فریبی مطرح می‌کرد، در آن ایام جامعه اسلامی ایران کلیاتی را مطالعه می‌کرد از جمله کنارگذاشتن سران نظام قبلی و توجه به شئونات اسلامی نظیر همین درخواست‌هایی که امروز در کشورهای عربی مطرح می‌شود از این جمله نوعاً‌خانم‌ها تمایل بسیاری به حجاب پیدا کرده بودند.

من با گوش خود فلسفه حجاب را از زبان ایشان شنیدم که اسلام حجاب را واجب کرده چرا که موی زن اشعه‌ای دارد که برای چشم مرد ضرر دارد و این دلیل حرمت آن است. این شخص از روی گنده‌گویی اظهار فضل می‌کرد، متأسفانه آن روز عام مردم نفهمیدند در همان ایام هم مناظره‌هایی را صدا و سیما پخش کرد که مناظره وی با مارکسیست‌ها شهرت و محبوبیت بنی‌صدر را دو چندان کرد اما در رابطه با مناظره باید تصریح کرد که طرف مقابل مناظره بنی‌صدر گروهی بدنام و منفور بود و به نظر من عمداً بسیار سبک حرف می‌زدند.

بابک زهرایی می‌گفت کشاورزی مملکت دو روزه درست می‌شود، حالا هر کس روبروی او مقاومت کند، شخصیت پیدا می‌کند. آنچه که در این بین مهم است، آن است که رسانه‌‌ها یکی از تأثیرگذارترین مسائل اجتماعی- سیاسی هستند. حالا باید پرسید چگونه روزنامه وابسته به دربار بنی‌صدر را لانه می‌کند؟! بعد از انقلاب باز هم رسانه‌ها روی ایشان متمرکز می‌شوند و به نوعی بنی‌صدر به مردم تحمیل شد.

در انتخابات ریاست جمهوری اعضای بیت امام از آقای اشراقی تا دیگران همگی از بنی‌صدر حمایت کردند، علت این حمایت‌ها چه بود؟

خب همانطور که گفتید این حمایت‌ها وجود داشت لذا من به علت عدم ارتباط با آنها از انگیزه‌های آنها اطلاع صحیحی را در دست ندارم اما آنچه روشن است این است که نظر شخص امام با اینها تفاوت داشته است چرا که امام قسم می‌خورد که با انتخاب وی موافق نبوده همچنین امام بخوبی با جریان‌های سیاسی آشنا بوده، است و شناخت ریشه‌های فکری بنی‌صدر موجب عدم تمایل امام به این چهره شده است.

 شما در اولین انتخابات ریاست جمهوری به چه کسی رأی دادید؟

شما می‌دانید چه کسانی کاندیدا بودند.

خب با توجه به رابطه دوستی شما و شهید آیت حتماً به ایشان متمایل بودید؟

اصلاً ستاد انتخاباتی شهید آیت را من اداره می‌کردم. در آن ستاد، افراد معدود با امکانات محدود فعالیت می‌کردند. درس عبرت آن انتخابات این بود که وقتی در کشوری تحول بزرگی رخ می‌دهد لزوماً آنهایی که با فداکاری از خود گذشتند به قدرت نمی‌رسند بلکه آنهایی که از طریقه‌های مختلف حمایت می‌شوند گاهی قدرت را قبضه می‌کنند.

شهید آیت همچون بنی‌صدر در مجلس خبرگان قانون اساسی بود. جالب آن‌که پایه‌گذار و حامی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی شهید آیت بود، این در حالی است که یکی از مخالفان وی بنی‌صدر بود. با وجود خورشید تابانی همچون امام خمینی کسی تردیدی به رهبری ایشان نداشت و خود امام هم بزرگ‌ترین حامی ولایت فقیه بودند.

شهید آیت کسی هست که از این اندیشه امام حمایت می‌کند به نحوی که وقتی شهید بهشتی در واکنش به سؤالاتی درباره تضاد دموکراسی و ولایت فقیه برای پاسخگویی شهید آیت را به پشت تریبونی دعوت می‌کند حال جای سؤال است که چطور فردی که با مهم‌ترین اصل قانون اساسی مخالف است می‌شود رئیس‌‌جمهور؟!

جالب آن است که بنی‌صدر در تبلیغات ریاست جمهوری خود بارها اعلام می‌کند که من به اهل ولایت فقیه رأی مثبت داده‌ام و مشکل ندارم و حتی درخواست ضمانت اجرایی این اصل را می‌کنند، چطور رسانه‌ها و خواص در برابر این ادعای دروغ سکوت کرده بودند؟ شهید آیت در تبلیغات انتخاباتی خود رسماً می‌گوید کسانی که امروز در صحنه انتخابات حضور دارند همگی مخالف اصل ولایت فقیه بودند.

شما خودتان در زمان تبلیغات تا چه میزان برای آیت شانس پیروزی را متصور بودید؟

هیچی، 10 درصد. مطمئن بودم که رأی نمی‌آورد چرا که وی هیچ کس را نداشت در آن شرایط تنها تبلیغات وسیع رسانه‌ای و فشار خارجی کار می‌کند. مثلاً بنی‌صدر به دیدار امام در قم رفت و بعد از بیرون آمدن از منزل ایشان گفت که "من اعلام کاندیداتوری می‌‌کنم" خب این افراد از هر نردبانی استفاده می‌کنند، برای آنها مهم نیست از چه ابزاری استفاده می‌کنند تنها هدف برای این افراد مهم است و هدف هم چیزی نیست مگر به دست آوردن قدرت.

از نظر من این نوع نگاه برای یک رجل سیاسی سبک است. امروز به دست آوردن کرسی ریاست در کشور ما لوث شده است. خوب است من بگویم که آن روزی که ما در مجلس بودیم، احساس می‌کردیم اگر جایگاه خود را بشناسیم، جنگ ما سخت‌تر از جنگ آشکار و نظامی است. راجع‌به امام گفته می‌شود که امام گامی را هم جهت به دست آوردن مرجعیت برنداشت. کسانی که می‌خواهند کاری را انجام دهند برای به دست آوردن قدرت خود را به آب و آتش نمی‌زنند.

 یعنی مردم باید به آنها اقبال نشان بدهند؟

بله، بنی‌صدر شاخصه همین نوع نگاه قدرت محور است. چطور این حرف بنی‌صدر به یک‌باره تبدیل به موج خبری می‌شود. خدا شهید آیت را رحمت کند، او می‌گفت: «سرمایه ما فداکاری است و آمده‌ایم تا با فداکاری به مقصدمان برسیم و مقصد ما پیروزی حقیقت است نه کسب قدرت». ایشان به هر حال کاندیدا شد و اکثریت وابسته به جریانی بودند، در حالی که آیت حمایت هیچ گروهی را به همراه نداشت. آیت می‌گفت: «در نجف‌آباد بچه‌ها چاله‌ای می‌کندند و هر کس یه گلوله‌ای داشت که در یک چاله می‌انداخت، می‌گفت الان این چاله‌ها هر کدام متعلق به جریانی است و در هر کدام که مردم گلوله‌ شان را بیندازند به اسم آن سیاست تمام می‌شود نه آن مردم.» به هر حال امکانات مشخص و کوچکی داشتیم.

چه تعداد پوستر چاپ کردید؟

تنها دو نوع پوستر سیاه و سفید در حد محدودی چاپ شد.

یادتان هست چقدر هزینه تبلیغات کردید؟

هیچ، شاید نزدیک 2 هزار تومان؛ نشان به آن نشان که ایشان در نهایت انصراف دادند و در انتخابات شرکت نکردند.

به نفع کسی انصراف دادند؟

نه، هیچ کدام‌شان را قبول نداشت، البته اگر جلال‌الدین فارسی در عرصه رقابت باقی می‌ماند اصلاً آیت جلو نمی‌آمد اما به علت شبهه در ایرانی‌الاصل بودن ایشان و حذف وی دیگر کاندیدای شاخصی وجود نداشت که مورد تأیید آیت باشد. به هر حال مشهورترین افراد بنی‌صدر و حبیبی بودند.

حبیبی بعد از حذف جلال‌الدین فارسی به نوعی مورد حمایت حزب قرار گرفت...

حبیبی با بنی‌صدر سوابق طولانی را داشت، هر دو عضو و دانش‌پژوه مؤسسه‌‌ای بودند که احسان نراقی مسئولش بود؛ گویا در سفر به اسرائیل هم هر دو با هم به آنجا سفر کرده بودند.

چرا بعد از حذف جلال‌الدین فارسی به عنوان کاندیدای حزب جمهوری اسلامی، این حزب حسن آیت ر که خود جزو شورای مرکزش بود، معرفی نکرد و در نهایت حبیبی را معرفی کرد؟

سؤال بسیار خوبی را مطرح کردید که چرا آیت با این همه سابقه و حضورش در صحنه کنار گذاشته می‌شود و عنصری وابسته به جریان سیاسی غیرمذهبی معرفی می‌شود. خب جناب آقای حبیبی شخصاً وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی بود و آن تشکیلات سنخیتی با حزب جمهوری اسلامی نداشتند. باید شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی پاسخگوی این سؤال باشند اما تجزیه و تحلیل من این است که اصولگرایان واقعی همیشه مخالف دارند. این مخالف‌ها بیشتر مواقع خودی‌ها هستند، خودی‌هایی که ماهیت‌شان را رو نمی‌کنند ولی وابسته هستند نظیر میرحسین موسوی. فردی که در حزب بود ولی از هرگونه کارشکنی برای شهید آیت فروگذاری نمی‌کرد. افراد فرصت‌طلب هم نمی‌توانند با اصولگرای واقعی کنار بیایند. به قول شهید آیت این افراد عضو حزب باد هستند. اصولگرایان وقتی به جایی دست پیدا کنند با ملاک‌های مردمی شایسته سالاری را حاکم کرده ولی سیاست‌بازان اینها را دوست ندارند چون این افراد معامله بلد نیستند.

اصولاً در حزب جمهوری اسلامی چه کسانی مخالف شهید آیت بودند؟

نزدیکان میرحسین موسوی با آیت مخالف بودند. در کنگره دوم حزب عده‌ای همراه آقای موسوی انتخابات شورای مرکزی را تحریم کردند و آقای‌هاشمی هم از اینها حمایت کرد. این افراد نظیر آقازاده، کمالی و... همیشه به دنبال میرحسین موسوی بودند. جالب آن است که بعد از حذف آقای جلال‌الدین فارسی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که بالغ بر 24 نفر بودند منهای 2 نفر همگی از آیت حمایت کردند.

البته بر اساس خاطرات آقای محلاتی، جامعه مدرسین آقای حبیبی را انتخاب کردند!

درست ماجرا اینگونه است که بعد از حذف جلال، آنها شور می‌کنند و از شناختی که از دیانت آیت دیده بودند بر مبنای حمایت جانانه آیت از اصل ولایت فقیه او را انتخاب می‌کنند. بعداً چند تن از اعضای حزب به قم می‌روند و جامعه مدرسین را قانع می‌کنند که حبیبی را معرفی کنند. خب حبیبی نفر دوم شد.

البته با فاصله فاحش.

بله و این یک شکست دوجانبه برای حزب بود. در مبارزات سیاسی بعضی مواقع شکستی که به موجب حمایت از چهره سالمی باشد، خود گرچه به شکست بینجامد ولی نقطه عطفی برای پیروزی بعدی است اما حمایت حزب از حبیبی موجب دو شکست شد، چرا که حبیبی اصلاً معتقد به ساختار فکری حزب نبود. بعدها هم وی را کنار گذاشتند تا این‌که موسوی نخست‌وزیر شد و وی را به عنوان وزیر دادگستری معرفی کرد.

جالب آن‌که وزیر دادگستری قبل از بازنگری قانون اساسی جایگاه بسیار بی‌ارزشی داشت به حدی که اولین وزیر دادگستری دولت شهید رجایی به نام آقای احدی بعد از مدتی استعفا کرد و رفت؛ چرا که معتقد بود وزیر دادگستری رابطی بدون اختیار است که تازه باید در مقابل مجلس هم پاسخگو باشد ولی آقای حبیبی به این پست چسبید. دکتر اسرافیلیان و موحدی ساوجی حتی با این مسئولیت کوچک وی هم مخالف بودند چرا که سوابق وی در حمایت از مجاهدین خلق و دفاع از نهضت آزادی برای نماینده‌ها خوشایند نبود به نحوی که حبیبی هیچ سنخیتی با خط امام نداشت. به هر حال‌هاشمی از وی حمایت کرد.

بعداً هم که معاون آقای‌هاشمی شد.

بله

آیت قبلاً عضو حزب زحمتکشان بوده که مسئولش مظفر بقایی بود. آیا از سوی دو طرف تلاشی شد که در انتخابات ریاست‌جمهوری این حزب از آیت حمایت کند؟

من به عنوان مسئول ستاد ایشان چنین تلاشی را ندیدم چرا که آن حزب هم اصولاً حزب وسیعی نبود. تنها تعدادی از خواص در تهران، اصفهان و کرمان فعالیت می‌کردند. اصلاً به آن مراحل هم نرسید که مذاکره‌ای صورت پذیرد.

شخص مظفر بقایی چطور؟

نه مرحوم دکتر بقایی بعد از انقلاب حضور فعالی در سیاست نداشت. حتی تلاش هم نکرد. حتی شدیداً امثال بازرگان که به دنبال سهم‌خواهی بودند انتقاد هم می‌کرد. امثال سلامتیان در مخالفت با اعتبارنامه آیت از همین حربه استفاده می‌کردند و از یک چهره هیولا ساخته و آن چهره را مرتبط با دشمن خود می‌کنند اما آیت در دفاع از خویش درایت خویش را به اثبات می‌رساند.

شما در انتخابات مجلس از حوزه نطنز و قمصر انتخاب شدید. آیا دفتر هماهنگی همکاری‌های رئیس‌جمهور با مردم هم در حوزه شما کاندیدایی داشت که شما با او رقابت کنید؟

درست می‌فرمایید. این دفتر سعی می‌کرد در حوزه‌های مختلف نامزدهایی را معرفی کند و روزنامه انقلاب اسلامی هم سعی می‌کرد تا 11 میلیون رأی آقای بنی‌صدر را پشتوانه رأی کاندیداهای مورد نظرشان قرار دهند.

آیا موافق به ارائه لیست واحدی ‌شدند؟

در شهرستان‌ها افرادی معرفی می شد مثلاً در حوزه‌ای که من انتخاب شدم آقایی به نام امیرحسینی بود که اهل ساوه بود ولی زمینه‌ای پیدا نکرد. همان زمان هم ما مخالفت خود را با بنی‌صدر پنهان نمی‌کردیم. لذا جوسازی عظیمی کرده بودند که اینها با رئیس‌جمهور منتخب مردم و امام مخالفت می‌کنند در حالی که وظیفه ما ابراز عقیده و نقد بود.

حضرتعالی در لیست حزب جمهوری بودید؟

نه، مستقل بودم. دلیلش هم این بود که در آن حوزه یکی از کاندیداها به نام خانم نیره گرجی حضور داشت که اهل نطنز بود و از زنان مؤمنه سابقه‌دار و مرتبط با حزب جمهوری بود، حتی نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی از طرف حزب هم بود؛ لذا با وجود آن‌که اعضای شورای مرکزی حزب را می‌شناختند با توجه به حضور ایشان تصمیم بر این شد که حزب از کسی حمایت نکند که سرانجام رقابت ما به دور دوم کشید که من در نهایت پیروز شدم. بعد از کاندیدا شدن آیت در انتخابات اول ریاست جمهوری ما با تعدادی از دوستان مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از نظر اقبال عمومی شانسی برای آیت متصور نیست، امام هم حرفی زده بود که...

به هر کس که احتمال می‌دهید رأی می‌آورد، رأی بدهید.

این حرف خب به ضرر مابقی کاندیداها بود اما حرف دیگری زده شده بود مبنی بر این‌که "اگر یک کسی میل داشت رئیس‌جمهور شود و حالا احتمال می‌دهد که نشود کنار برود" لذا انصراف دادند اما ای کاش ایشان انصراف نمی‌دادند چرا که وقتی دو سر مبارزه حبیبی و بنی‌صدر شدند خیلی از نیروهای اصولگرا که رأی خودشان را در حکم شرافت‌شان می‌دانستند، حاضر نبودند به کسی رأی بدهند. حال بگذریم از این‌‌که ممکن است کار جامعه به آنجا کشیده بشود که آرای خود را به ثمن بخس بفروشند در حالی که رأی انسان به هیچ صورت نباید بی‌اهمیت گرفته شود. به هر حال با کنار گذاشتن جلال‌الدین‌فارسی و کناره‌گیری آیت خیلی از افراد بدون کاندیدا شدند چرا که مخالف بنی‌صدر بودند و حبیبی را هم نمی‌توانستند انتخاب کنند. بطور مثال من خودم به کسی رأی ندادم.

رأی سفید دادید یا اصولاً رأی ندادید؟

دقیقاً یادم نیست اما به هیچ وجه حاضر نبودم به حبیبی رأی بدهم. او تفاوت چندانی با بنی‌صدر نداشت. اگر ایشان در صحنه بود خیلی افراد به ایشان رأی می‌دادند چرا که برای رأی خود ارزش قائل بودند. در انتخابات دور دهم نیز خیلی افراد دوست نداشتند به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهند و موسوی را هم نمی‌پذیرفتند و در این وسط‌گیر کرده بودند.

یعنی بعضی رأی‌ها "نه" به رقیب وی است نه "آری" به کاندیدای مشخص.

دقیقاً. خیلی از کسانی که به موسوی رأی دادند می‌خواستند به احمدی‌نژاد نه بگویند. خب در آن مقطع حبیبی اصلاً‌ جذابیتی نداشت.

شما یکی از نمایندگان مجلس اول شورای اسلامی بودید. فضای آن مجلس به چه نحوی بود؟

اکثریت مجلس شورای اسلامی دوره اول از خط امامی‌ها تشکیل شده بود. در آن ایام، دو خط سیاسی با عنوان خط امام و غیر خط امام وجود داشت. خب اکثریت روحانی‌ها، زندانیان سیاسی رژیم سابق اکثراً جزو خط امام بودند. بهترین شاهد این ماجرا هم داستان تشکیل حزب جمهوری بود که آسیبی به این جناح زده شود که این از اکثریت بیفتد اما مابقی طیفی بودند که با هم سنخیتی نداشتند اما در مقابل خط امام متحد می‌شدند. مثلاً نهضتی‌ها و مجاهدین انقلاب و با بنی‌صدری‌ها گاهاً متحد می‌شدند. البته گاهی در جبهه خودی هم بعضی افراد دو دوزه بازی می‌کردند مانند آقای خلخالی، ‌هادی غفاری و... از طرفی سنگ امام را به سینه می‌زدند و از طرف دیگر با جناح مقابل همراه بودند.

آیا با تشکیل مجلس اول نمایندگان، از ابتدا قصد حذف بنی‌صدر را از پازل سیاسی کشور داشتید یا این‌که قصد تعامل با وی را داشتید و اتفاقات به سویی رفت که بنی‌صدر ناچاراً عزل شد؟

آقای بنی‌صدر و همراهانش مرتب طرف مقابل را تحریک می‌کردند و طرف مقابل را به واکنش می‌کشیدند. بد نیست تا در اینجا هم قرینه را بیاورم، شهید آیت در دفاع از اعتبارنامه‌اش جمله جالبی می‌گوید: "اگر من با بنی‌صدر مخالفم به خاطر این است که او به قانون پایبند نیست ولی من از پشت همین تریبون می‌گویم چنانچه ایشان به قانون پایبند باشد من نیز از او حمایت می‌کنم." از همین رو او پیشنهاد طرح عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور را در مجلس خبرگان مطرح می‌کند یعنی می‌دانسته که بیگانگان چگونه وی را هدایت کردند تا این مسئولیت را کسب کند تا نقشی که گذشتگانش یعنی مصدق السلطنه نتوانست به اتمام برساند به مرحله اجرا برساند.

خب در 14 اسفندماه 59 در دانشگاه تهران یعنی در سالگرد مصدق، بنی‌صدر صحت اندیشه آیت را به اثبات رساند. اگر من بخواهم خلاصه سخن بگویم باید به سناریویی اشاره کنم که بنی‌صدر می‌خواست بی‌توجه به شرایط روز آن را پیدا کند. جامعه سال 58 دیگر اجازه نداد تا کاری که انگلیسی‌ها با کارگردانی مصدق انجام داده بودند، تکرار شود.

به عبارت دیگر و بر مبنی خاطرات بنی‌صدر وی خود را مصدق پنداشته و برای امام نقش آیت‌الله کاشانی را متصور بوده است.

احسنت، مجلس را هم مجلس زمان مصدق می‌پنداشت اما هرگز آن شرایط یکسان نبود. مردم در لحظه لحظه انقلاب در صحنه بودند، قدرت امام اصلاً با موقعیت ضعیف آیت‌الله کاشانی قابل قیاس نیست. رادیو بعد از 30 تیر سال 31 کاشانی را کاملاً سانسور کرده بودند و آیت‌الله کاشانی قدرتی نداشت. به هر حال تکرار این سناریوی غربی با توجه به شرایط غیرممکن بود.

امام در جایی به بنی‌صدر گفته بود نه تو مصدق هستی نه من آقای کاشانی.من از طرف خود و دوستانم نظیر شهید آیت‌ می‌توانم بگویم که ما واقعاً به دنبال رسوایی وی یا خارج کردن وی از دور نبودیم. مصدق دو کار عمده را تحت عنوان تخریب چهره آیت‌‌الله کاشانی و یک رفراندوم قلابی انجام داد و مجلس را به تعطیلی کشاند. آنها کاشانی را توسط حزب توده منکوب کردند. خوب است برای مرور حوادث فوق کتاب مرداد خاموش را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده، بررسی کنید تا اقدامات مصدق روشن شود.

بنی‌صدر هم در روزنامه خود تحت عنوان "چه کسی باید برود؟" نوشت مجلس و رئیس‌جمهور با هم اختلاف دارند، پس باید یکی از آنها برود. در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی اثبات شده بود که باید مجلس برود خب این اقدامات تحت مشورت احمد سلامتیان انجام می‌پذیرفت. اینها از اقدام مصدق در انحلال مجلس خوش‎شان آمده بود و بی‌توجه به شرایط روز می‌خواستند همان نسخه را برای جامعه انقلابی آن روز بپیچند، خب طبیعی است که درگیری به وجود آید. یک عده انسان ضعیف النفس رفتند پیش امام و فرماندهی کل قوا را برای بنی صدر اخذ کردند. بنی‌صدر جبهه‌ها را در میان به آشوب کشید.

شما با خیلی از ارتشی‌ها در ارتباط بودید و سرهمان ارتباط‌ها بعدها برایتان مشکل به وجود آمد، در ظاهر این‌طور تبلیغ می‌شد که بنی صدر خیلی به ارتشی‌ها بها می‌داد و ارتشی‌ها هم از اصلی‌ترین حامیان ایشان بودند، این روایت تا چه حد صحیح است؟

نه قطعاً اینطور هم نبود، او نمی‌خواست در جبهه فعالیت مؤثری را انجام دهد. من یادم هست او مدتی به عنوان فرمانده کل قوا به جبهه می‌رفت و روزنامه انقلاب اسلامی هم چنان تبلیغ او را می‌کرد که فرمانده رفت و آمد، اما من معتقدم که وی قدمی را هم برای پیروزی در جنگ برنداشت. لیکن شاید عده‌ای ارتشی ساده هم تصور کنند چنین بوده، بنی‌صدر نه عقل داشت نه شرافتی که از نیروهای مسلح ما دفاع کند.

می‌رسیم به ماجرای انتخاب نخست‌وزیر از سوی بنی صدر و مقاومت مجلس. نخست‌ بنی‌صدر درصدد معرفی سلامتیان بود اما در پی مقاومت مجلس می‌خواست حاج احمدآقا را معرفی کند که این ترفند هم از سوی امام ناکام ماند و در ادامه با انتخاب میرسلیم که خود عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، ماجرا را پیچیده‌تر کرد. این فرآیند را تشریح می‌فرمایید؟

شما ماجرا را خودتان خلاصه کردید. فکر کنم این کلیات کافی باشد.

خیلی افراد از بازگویی ماجرای انتخاب آقای میرسلیم اکراه دارند، نکند این ماجرا جزو اسرار نگو باشد؟

نه، اینطور نیست. میرسلیم آدم متدینی است.

پس چرا به او رأی ندادید؟

به هر حال بنی‌صدر دافعه عجیبی به وجود آورده بود و دست روی هر کسی می‌گذاشت، مجلس به او نه می‌گفت. مجلس درصدد بود خود به گزینه برسد. مجلس در نهایت نسبت به رجایی اظهار تمایل نشان داد و حرف خود را به کرسی نشاند.

چه شد که مجلس از میان رجل سیاسی به رجایی رسید که چهره شاخص علمی و سیاسی به حساب نمی‌آمد؟

ایشان لیسانس ریاضیات داشت ولی مجموع ویژگی‌ها همیشه مطرح است. خب سوابق مبارزاتی در هر انقلابی حایز اهمیت است. در خیلی از کشورهای انقلابی رهبران تبعیدی جانشین حکام قبلی می شوند. در هر حال آقای رجایی شهید بزرگواری است اما من به دنبال سوءاستفاده از نام وی نیستم ولی ایشان مطرح شد و ما هم نمی‌خواستیم کشور بدون مدیر باشد.

در انتخاب اعضای کابینه چه اتفاقاتی رخ داد؟

بزرگ‌ترین واقعه کارشکنی بنی‌صدر در تشکیل دولت بود و چندین وزارتخانه بدون وزیر باقی مانده بود، همین‌جا باید تأکید کنم که می‌گویند بنی‌صدر با وزارت موسوی مخالفت کرده ولی من شک ندارم که این مخالفت برای کسب وجهه برای موسوی بوده نه مخالفت با شخص او. می‌دانید که در صحنه سیاست این اتفاقات رخ می‌دهد. به هر حال یکی از آفات سیاسی این است که بعضی از رجال به عنوان میزان و معیار مشخص شوند، یعنی یا دافعه شدید ایجاد کنند که روی هر چه دست گذاشتند واکنشی را به همراه داشته باشد یا بالعکس، بدین‌سان وقتی چهره منفوری با یک عامل بیگانه که در پوسته دوست خود را پنهان کرده مخالفت کند، طبیعتاً برای او ایجاد وجهه خواهد کرد.

روند استیضاح بنی‌صدر چگونه شکل گرفت، آقای قاسمی از نمایندگان دور اول مجلس معتقدند در ابتدا خیلی افراد از امضای طرح وصول استیضاح بنی‌صدر واهمه داشتند ولی هنگامی که امام چراغ سبز را با عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا نشان دادند، نمایندگان نیز بر اتخاذ این تصمیم مصمم شدند؟

نمایندگان هر روز روزنامه انقلاب اسلامی را می‌دیدند، بنابراین مجموع اتفاقات، بنی‌صدر را به لبه سقوط نزدیک کرد. خدا شهید دیالمه را رحمت کند، او نطق بسیار جالبی را علیه بنی‌صدر ایراد کرد اما کسی از بنی‌صدر ترس نداشت؛ برعکس در انتهای کار بنی‌صدر مخالفت با وی تبدیل به دکانی شده بود و افرادی از وی انتقاد می‌‌کردند که اصلاً گروه خون‌شان به این حرف‌ها نمی‌خورد. جالب آن‌که مجاهدین انقلاب دیگر جلودار این ماجرا شده بودند.

رأی بالای مجلس در تأیید اعتبارنامه آیت خود بهترین گواه برای موضع مجلس روی بنی‌صدر بود. سلامتیان چشم راست بنی‌صدر در مجلس بود. همه کاره بنی‌صدر سلامتیان بود که با اعتبارنامه آیت مخالفت کرد، همه می‌دانستند که مخالفت او با آیت به علت موضع‌گیری آیت علیه بنی‌صدر است، لذا مجلس رأی قابل توجهی را به شهید آیت‌ داد. وقتی بحث طرح عدم کفایت بنی‌صدر مطرح شد ما در مجلس آئین‌نامه داخلی نداشتیم چرا که آئین‌نامه داخلی مال دوران مشروطیت بود، خب طبیعتاً آن زمان رئیس‌جمهور هم وجود نداشت که طرح استیضاح وی مطرح باشد. لذا آئین‌نامه را به نگارش درآوردند که باید وقت مخالفین و موافقین در این بین تعیین می‌شد.

بعضی افراد از روی جهالت می‌گفتند هر چقدر مخالفین صحبت کردند، موافقین و فرد در معرض استیضاح هم همانقدر صحبت کند ولی آیت‌ در مقابل این نظر ایستاد و گفت نه، او هر چقدر می‌خواهد بیاید صحبت کند، برای چه محدودش می‌کنید. بیاید هر چه دلش می‌خواهد بگوید تا از خود دفاع کرده باشد. او می‌دانست که بنی صدر حرفی برای گفتن ندارد و دید که او اصلاً نیامد اما عده‌ای از روی سادگی می‌گفتند نه نباید به او وقت داد و به نوعی برای وی مظلومیتی را مطرح کنند. خب وقتی طرح استیضاح وی مطرح شد حق مطلب این بود که چه کسی در اینجا صحبت کند؟

پرچمداران این ماجرا.

یعنی شهید آیت‌ اما این اتفاق رخ نداد.

ایشان ثبت‌نام کرده‌ بودند؟

بله، ولی وقت به او ندادند؛ آن زمان امام فرماندهی کل قوا را پس گرفته بودند، ماجرای 14 اسفند رخ داده بود و هر روز چالشی ایجاد می‌شد، جالب این است که بعضی از حامیان وی به یک‌باره تغییر موضع دادند و از حامی به مخالفت تغییر هویت دادند. البته هم اینجا لازم است تذکر بدهم که بعضی‌ها هم از روی اخلاص و عقیده‌شان برگشتند که از این جمله می‌توان به شیخ فضل‌الله محلاتی اشاره کرد. او مبارز سابقه‌داری بود و در مجلس صادقانه از نظرش بازگشت. در نهایت بنی‌صدر تنها یک رأی مخالف گرفت. حال جالب است بدانید که خلخالی زمانی که می‌خواست به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر رأی بدهد حرفی علیه آیت زد. وقتی که همگان از بنی‌صدر حمایت می‌کردند آیت با روشن‌بینی چنین وضعیتی را پیش‌بینی می‌کرد و حال که نظر مساعد آیت اثبات شده‌، باید از دقت نظر او تشکر کنند ولی باز هم او را کوبیدند، در حالی که اگر به قدر جویی انصاف داشتند باید از دیده‌بانی او تشکر می‌کردند.

این نوع نگاه سیاسی امثال آقای خلخالی از چه رو بوده است، آیا از روی منافع مشترک فردی همچون خلخالی به اردوگاه بنی‌صدر نزدیک شده بود یا این‌که وی کم‌بصیرت بود. اصولاً نگاه بنی‌صدر و خلخالی با هم قابل جمع نیست. خلخالی با اندیشه‌های تند رادیکالی و بنی‌صدر یک لیبرال مدعی مبارزه با خشونت، این پیوند عجیب را تشریح بفرمایید؟

هر دو دیدگاه به یک جریان خدمت می‌کند، از سویی تندروی‌ها و افراط‌های خلخالی به نفع انقلاب نبود و به نوعی خدمت به بیگانه در راستای بر هم زدن وحدت ملی و ثبات تعریف می شد و از سوی دیگر بنی‌صدر هم با اقدامات خود حلقه دیگری را تکمیل می‌کرد، اینها دو لبه یک قیچی برای نابودی انقلاب بود.

شخص خلخالی فردی انقلابی به حساب می‌آمد. رفتار این شخص حقیقی چگونه قابل تغییر است؟

من شناخت کاملی از خلخالی ندارم، هر علتی داشت من نمی‌دانم ولی اکثریت مواضع وی به نفع ملت نبوده است.

نوار منتشره از شهید آیت جنجال بزرگی را تحت عنوان کودتا علیه رئیس‌جمهور منتخب ایجاد کرد. ناگفته‌های آن ماجرا چه بود؟

به نظر من آیت در دفاع از اعتبارنامه خود به روشنی ماجرا را شرح می‌دهد و همان‌طور که ایشان خودشان شرح داده‌اند، فردی به نام کفایتی که از اعضای مجاهدین خلق بوده به منزل آیت می‌رود و ضبطی را هم پنهان می‌کند، این کار غیر اخلاقی بود چرا که گفت‌وگویی خصوصی بوده، البته آیت هیچ یک از حرف‌هایش را تکذیب نمی‌کند چرا که عقیده‌اش را مطرح کرده بود اما خب اگر وی مثلاً گفت من خبرنگارم وی در به کار بردن کلمات دقت بیشتری را می‌کرد. تازه همان نوار را هم سانسور کرده بودند و به یک‌باره آن نوار را در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر کردند.

بدون تردید این اقدام از سوی یاران بنی‌صدر برنامه‌ریزی شده بود چرا که هم‌زمان با این اتفاق در کرمان هم اتفاقی رخ داد. در جنگل قائم کرمان مرحوم دکتر بقایی و عده‌ای از دوستانش در حزب زحمتکشان ماهیانه جلساتی یا به عبارت بهتر نشست دوستانه‌ای داشتند که هم‌زمان ریختند و همه اینها را بازداشت کردند و جالب آن‌که بنی‌صدر هواپیمایی فرستاد که همه را مستقیم به مهران بیاورند تا آنها را محاکمه کند و تئوری کودتا علیه خود را به اثبات برساند. اینها می‌خواستند از ارتباط قبلی آیت با مظفر بقایی سوءاستفاده کنند. آن زمان آقای فهیم کرمانی از افراد مبارز و خوشنام کرمان، دادستان انقلاب یا رئیس‌ دادگاه کرمان بود لذا وقتی هواپیما به کرمان می‌رود ایشان شدیداً مقاومت می‌کند و می‌گوید اینجا حوزه استحفاظی من است و به کسی اجازه دخالت نمی‌دهم.

آیا به دنبال محاکمه آیت بودند؟

به هر حال آنها به هر طریقی می‌خواستند مسئله‌ای را بیافرینند و عناصر اصیل اصولگرا را حذف کنند.

واکنش سران حزب جمهوری چه بود؟

وقتی قضیه بالا گرفت و جنجال مطبوعاتی ایجاد شد، این افراد محافظه‌کارانه برخورد کردند و روزنامه حزب که به دست موسوی اداره می‌شد هم شیطنت کرد که مسئله آیت هیچ ربطی به حزب ندارد.

14 اسفند چه اتفاقی رخ داد، ضمناً خود شما در این بین چه می‌کردید؟

این اتفاق برنامه‌ریزی قبلی داشت اما من نیز مثل مردم ماجرا را از تلویزیون شاهد بودم. کنار وی افسران نهضت آزادی صف کشیده بودند و مجاهدین خلق هم در وسط میدان افتاده بودند به جان مردم مذهبی؛ همانطور که همه دیدند او به دنبال سرکوب کردن نهادهای انقلابی نظیر سپاه و کمیته بود.

اکثریت مطلق طرفداران مصدق روزی در مقابل نظام اساسی قرار گرفتند کسانی که خود به لطف انقلاب اسلامی صاحب قدرت شده بودند از بنی‌صدر گرفته تا موسوی و بازرگان اما فردی مثل شما با وجود این‌که در قبل و بعد از انقلاب آن هم در شرایطی که نماینده مجلس بودید به زندان افتادید هنوز خود را ولایتمدار و حامی انقلاب می‌دانید، چرا به واقع مصدقی‌ها سرانجام روزی در مقابل ملت و اسلام قدعلم می‌کنند. چگونه امثال شهید آیت و دیالمه به این موضوع پی برده بودند؟

خوشحالم که شما به عنوان یک جوان محقق به این موضوع پی برده‌اید در حالی که رادیو و تلویزیون ما با این دستگاه عریض و طویل هنوز این نکته را نفهمیدند، چرا صدا و سیما نیامده یک‌بار سرنوشت یاران مصدق و یاران کاشانی را تجزیه و تحلیل کند. اصلاً این موضوع به کنار، مگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی مدعی بسط اندیشه حضرت امام نیست پس چرا تبلیغ مصدق را می‌کند. من اصلاً نمی‌خواهم آنچه امام مبنی بر این‌که و الله مصدق مسلم نبود را مطرح کنم و با برچسبی جلوی تحقیق و پژوهش را بگیرم. آن دودمان نه امروز بلکه در طول تاریخ به ملت خیانت کردند، شاپور بختیار همین بنی‌صدر بود با همین تفکر و زیر عکس مصدق می‌نشست. همان او دانشجوها را به گلوله بست، بنی‌صدر را که توضیح دادیم و امروز موسوی؛ اینها همه از یک سیاست پیروی می‌کنند که با استقلال و حاکمیت قانون مخالف است. به عنوان مثال چرا موسوی در مقابل قانون می‌ایستد و چرا به عزت کشورش اهمیت نمی‌دهد. اینها یک پاسخ دارد چرا که الگوی این افراد مصدقی است که خود بزرگ‌ترین نافی قانون و دموکراسی بوده است. این افراد دیکتاتور هم نیستند بلکه سیاست‌های دیکته شده را اجرا می‌کنند، برای آنها اسم و رسم نظام مهم نیست بلکه برایشان عدم حاکمیت مردم و قانون مهم است.

بر همین اساس هم امثال آیت، دیالمه و شما از ابتدا مخالف بنی‌صدر و موسوی بودید؟

احسنت، ما با کسی مشکل شخصی نداشتیم، آیت با شخص مصدق خصومتی نداشت بلکه با مظهر دخالت بیگانه مخالف بود. به هر حال شما هم با دقت‌نظر خود و نه اشاره من به این موضوع پی بردید، همه این افراد قدرت را از دست ملت می‌گیرند و علیه ملت استفاده می‌کنند. در نهایت باید تأکید کنم که رجال مؤمن عرصه سیاست برای اصلاح جامعه متکی به قدرت خداوند متعال و یاری مردم هستند و راه طولانی دارند و در فراز و نشیب آن به اصل خود پشت نمی‌کنند ولی امثال مصدق، بختیار، بنی‌صدر و میرحسین موسوی اینها قدرت‌شان را از اراده واقعی مردم نمی‌دانند، هر چند که در مقاطعی با فریب مردم آرای آنها را به دست آوردند ولی آنها به این حقیقت اذعان دارند که دست دیگری آنها را بالا کشیده و همیشه به آن دست بیگانه وابسته هستند چرا که بدون آن قدرت، اینها هیچ هستند.

شما ابتدای انقلاب نبودید اما به واسطه پژوهش‌های خود می‌دانید که در ابتدای انقلاب دو جریان اصلی با هم در تقابل بودند؛ نخست جریان برآمده از خواست مردم و دیگری جریانی که حامیانش در سفارتخانه‌های خارجی حضور داشتند. مصدق، بختیار، بازرگان و میرحسین موسوی قدرت را از دست مردم می‌گیرند و با همان قدرت به مردم ضربه می‌زدند، به عبارت دیگر آنان می‌دانند که اگر بیگانه نبود آنها را در ده هم راه نمی‌دادند چه برسد به آن‌که مدعی کدخدایی هم بشوند.

در پایان بعضی از مذهبیون نسل جدید یکی از نشانه‌های متشرع بودن را وجود محاسن می‌دانند لذا گاهی می‌پرسند که چطور فردی همچون آیت‌ به اصطلاح هفت تیغه می‌کرده و... در صورت صلاحدید به این پرسش و ابهام هم پاسخگو باشید.

این نسل آیت را هنوز نمی‌شناسد، آیت هرگز تظاهر به امری نمی‌کرد، او قبل از انقلاب ریش خود را می‌زد و بعد از آن به یک‌باره تغییر رویه نداد. البته بنا به عقیده برخی از روحانیون این امر حرمت خاصی را نداشته است.

آیا آن ایام کسی این نقد را بر ایشان وارد می‌کرد؟

نه، من ندیدم. به هر حال او به دنبال نان به نرخ روز خوردن نبود، اگر ریش می‌گذاشت قطعاً عده‌ای ظاهربین هم جذب وی می‌شدند اما او نمی‌خواست مانند بعضی افراد که قبل از انقلاب هیپی بودند و به یک‌باره دو قبضه ریش گذاشتند، دیگران را فریب بدهد.

آیت به دنبال حقیقت بود وقتی که 10 ساله بود به مظلومیت آیت‌الله کاشانی و خیانت مصدق پی برده بود. او اگر یک قران پول داشت می‌رفت با آن روزنامه می‌خرید، قصد مقایسه ندارم. حضرت امام حسین(ع) را به شهادت رساندند بعد هم زیر سم اسبان بدن مادی آنها را نابود کردند تا هیچ از آنها باقی نماند اما حقیقت وجود امام حسین(ع) تاریخ بشریت را به لرزه در می‌آورد.


رضا ربع پهلوی: با موسوی هم مسیریم
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

وی در پاسخ به این سوال که «شما بارها در مصاحبه های خود بر حمایت از رهبران جنبش سبز تاکید کردید، آیا واقعا شما حاضر به همکاری با آقایان موسوی و کروبی هستید؟ و اعتراضات ایشان را به رسمیت می شناسید؟»

http://www.irfreeup.com/images/33452303015621243249.jpg

گفت: بله، این را قبلاً هم اعلام کردم و بار اول که این سوال اخص از من شد در یک برنامه ای از صدای آمریکا بود که این سوال از من شد و من به این شکل پاسخ دادم که من با هر کسی که امروز من جمله آقایان کروبی و موسوی و هر کسی که امروز پذیرای این اصل شد که ما در جست وجوی یک راه حل واقعی در ماورای نظام در قالب یک آلترناتیو سکولار باشیم هیچ مشکلی برای همکاری ندارم کما اینکه ممکنه از ایدئولوژی ها و سلیقه های مختلفی باشند. آن چه که نمی توانم همکاری داشته باشم کسانی هستند که همچنان به دنبال اصلاح نظامی اصلاح ناپذیر هستند.
به گزارش «رادیو کوچه» (از رسانه های ضدانقلابی خارج کشور» در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه شما فعال عمل نکردید و منفعل بوده اید، اظهار داشت: در این فعالیت ۳۱ ساله بدون اغراق بگویم تنها چیزی که در زندگی داشتم، فکر و دغدغه ایران بود و به غیر از آن کار دیگری و چیز دیگری را انجام ندادم. اما متاسفانه در طول این ۳۱ سال امکان اطلاع رسانی درباره آنچه انجام داده ام را نداشته ام. ضمن اینکه خیلی ببخشید از این اصطلاح استفاده می کنم، سایه من را با تیر می زدند.
شاهزاده ناکام خانواده پهلوی در اوج معرکه گیری ضد انقلاب در سال ۸۸ و همراهی موسوی و کروبی با آنها نیز تصریح کرده بود اکنون من و موسوی در یک تقاطع تاریخی مهم به هم رسیده ایم.
دی ماه سال گذشته به دنبال خودکشی مشکوک علیرضا پهلوی (برادر رضا پهلوی) این گمانه به طور جدی در میان محافل اپوزیسیون مطرح شد که رضا پهلوی به قصد بالا کشیدن اموال نامبرده، مقدمات خودکشی او را فراهم کرده است.


آن یار کزو گشت سر دار بلند2/ گفتگو با هادی جعفری از یاران آیت؛
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی
می‌گفت در آینده مبارزه با موسوی از مبارزه با شاه سخت‌تر است

هادی جعفری از نزدیکان شهید آیت بسیار خوش‌کلام است. او که از اعضای حزب زحمت‌کشان بوده، در این گفت‌وگو به زوایای ناگفته زندگی سیاسی شهید دکتر حسن آیت می‌پردازد.

شما از چه مقطعی و چگونه با شهید دکتر آیت آشنا شدید و چه ویژگی‌هایی را در وجود ایشان دیدید؟

در پاسخ به شما باید بگویم زمانی که آقای سید اسماعیل طباطبایی مأموریت پیدا کردند که شاخه حزب زحمتکشان ورامین را تشکیل بدهند...

چه سالی؟

سال 1329. ما عضو سازمان جوانان حزب زحمتکشان شدیم. برای آقای طباطبایی نوعی پرونده‌سازی کرده بودند و بنده هم با ایشان هم‌پرونده بودم.

اجمالاً چه اتفاقی برای ایشان افتاد؟

انتخابات هیأت مدیره شرکت برق بود و تقلب آشکاری در این انتخابات شد. ایشان در اواخر شمارش آرا متوجه این تقلب شد و در نتیجه از سوی طرفین، درگیری پیش آمد. ایشان به عنوان اعتراض همراه 15 نفر به پاسگاه ژاندارمری رفتند و با آن وضعی که با مالکین داشتند، تقریباً همانجا در دام افتادند؛ یعنی آنها صحنه و صورت قتلی را ترتیب دادند که مالکین از شهرری تا گرمسار، کمیته مالکین تشکیل داده بودند و در ضعف عجیبی بودند، مخصوصاً حزب توده هم در آنجا از بین رفته بود.

ما همراه ایشان تقریباً با پای خودمان رفتیم و در دام افتادیم، چون دیگر نگذاشتند از آنجا بیرون بیاییم. متأسفانه در آن درگیری یک نفر کشته شد و بهانه خوبی به دست مالکین افتاد و گفتند قتل صورت گرفته است! آقای طباطبایی در چهار دادگاه به اعدام محکوم و بعد تبدیل به حبس ابد شد و بعد هم 15 سال زندان کشید و بعد آزاد شد.

این درگیری در سال 34 روی داد و من در سال 35 از زندان آزاد شدم. وقتی از زندان بیرون آمدم، دیگر در ورامین تشکیلات حزب نبود، به همین دلیل من منشی یک حوزه  از حزب زحمتکشان در تهران و با دکتر آیت در آنجا آشنا شدم، البته آشنایی در این حد که هم‌دیگر را می‌دیدیم، ولی صحبت و آشنایی بیشتر در سال 42 اتفاق افتاد، چون قبل از آن محصل و هر یک مشغول فعالیت‌های درسی خود بودیم.

در سال 35 که با آیت آشنا شدید و او در حزب زحمتکشان فعالیت داشت، رفتارش از نظر پیگیری مطالعات در عرصه‌های گوناگون و نیز شور فعالیت‌های سیاسی چگونه بود؟

چون دانشجو بود، در حوزه دانشجویان حزب خیلی پرشور فعالیت می‌کرد، به‌طوری که در این زمینه، انگشت‌نما بود. در دانشگاه سخنرانی و با مطبوعات مصاحبه می‌کرد و داشت در شورای مرکزی حزب هم نقشی پیدا می‌کرد. من گرفتار تحصیلم بودم و فقط موقع جلسات حزب از ورامین به تهران می‌آمدم. این روند ادامه داشت تا اینکه در سال 42 از دامغان عازم خدمت شد.

چرا؟

در سراسر ایران نفری 10 تومان از حقوق معلم‌ها کم می‌کردند که قرآن آریامهری بخرند! ایشان شکایت کرد که بدون وکالت کتبی یک کارمند، نمی‌شود از حقوق او کسر کرد. این اقدام ایشان خیلی برای مسئولین تعجب‌آور بود، چون شجاعت خاصی را می‌طلبید. به‌طور مشخص ساواک دخالت کرد و ایشان کارش به دیوانعالی کشور کشید و در  نهایت پیروز شد و 10 تومان را پس گرفت!

این قضیه برای ساواک دامغان گران تمام شد. آنها به تلافی این شکست، برنامه‌ای را که اصلاً به گروه خون آیت نمی‌خورد، طراحی کردند. آنها سعی کردند تا شایع کنند که او سر کلاس دخترانه، دختری را بوسیده است! احمد سلامتیان در روز رأی اعتماد به اعتبارنامه آیت در مجلس، همین قضیه را علم کرد! به هر حال پس  از پیروزی انقلاب در مجلس اول، من در 15 خرداد 42 متواری بودم و در تابستان سال 42 دائماً با هم بودیم که از آن دوره خاطره‌های مخصوصی دارم.

در فعالیت‌های مبارزاتی مربوط به جریان 15 خرداد ایشان چقدر ساعی و مجد دیدید و در فعالیت‌های حزب در آن مقطع، از جمله اعلام مرجعیت امام، مرحوم آیت چقدر نقش داشت؟

 32 روز بعد از 15 خرداد بود که اعلامیه حزب در حمایت از مرجعیت امام خمینی(ره) نوشته شد، این درحالی بود که عده‌ای از مراجع و روحانیون به شهرری آمده بودند و تقریباً نتیجه‌ای نگرفته بودند. خاطرم هست آقای حجتی کرمانی می‌گفت با 250 یا 400 نفر به عنوان اعتراض به شهرری آمدیم، ولی تا چند ماه نه جلسه‌ای تشکیل نه چیزی نوشته شد و اولین قلم را حزب زحمتکشان و این قدم را  حزب شما بود که برداشت.

می‌دانید که علم 15 نفر از مراجع و روحانیون را دستگیر کرد و معنای این دستگیری می‌توانست اعدام هم باشد و این مطلب در حزب جرقه‌ای را ایجاد کرد. آیت از آموزش و پرورش دامغان منتظر خدمت  شده بود و من هم متواری بودم و لذا شب و روز با هم بودیم. خاطرم هست یک نامه با مرکب بنفش دست آیت بود و گفت می‌خواهم ببرم مشهد و بدهم آقای میلانی امضا کند.

اعلامیه حمایت مرجعیت امام؟

بله، چندنفر امضا کرده بودند و آیت برای گرفتن امضای آقای میلانی می‌خواست به مشهد برود. من هم که محل زندگی‌ام لو رفته بود و دائماً با مأمورین جنگ و گریز داشتم. در جریان 15 خرداد، این فعالیت را از ایشان دیدم.

به گفت‌وگوهایی که در جریان 15 خرداد با ایشان داشتید، اشاره کردید. این اتفاق چه تأثیری در فکر و اندیشه سیاسی آیت گذاشته بود و از آن گفت‌وگوها چه خاطراتی دارید؟

چیز زیادی نیست، همین قدر می‌دانم که ایشان به خاطر نامه مصونیت دادن به امام(ره) دائماً در فعالیت بود. ضمن اینکه کم کم داشت به این نتیجه می‌رسید که با این رژیم جز با زبان زور نمی‌شود سخن گفت. این را در آن روزها و متأثر از شرایط موجود بارها ابراز می‌کرد و بعدها علنی شد.

شواهد نشان می‌دهند که مرحوم آیت فضای سازمانی حزب زحمتکشان را پاسخگوی شور و تحرک خودش برای مبارزه با رژیم نمی‌دید. در همین راستا نامه‌ای به دکتر بقایی نوشته و نیز سخنانی که از او نقل می‌شود، این نکته را نشان می‌دهد.

چه شد که به‌تدریج آیت با تفکر حاکم بر حزب زحمتکشان زاویه پیدا کرد که نهایتاً هم به بیرون رفتن یا اخراج او منتهی شد؟

در بیان علل این تصمیم، آیت با من خصوصی‌تر از دیگران بود. عید سال  43 در بالکن حزب نشسته بودیم و من تازه از زندان آمده بودم، گفت: «باید یک برنامه 20 ساله ریخت». گفتم: «20 سال؟!» گفت: «در مقایسه با 2500 سال، یک لحظه است» پرسیدم: «به چه شکلی؟» به من به خاطر پرونده طباطبایی اعتقاد داشت، چون من مطمئن بودم که طباطبایی قتل نکرده و در فرمانداری نظامی، با آنکه 16 سال بیشتر نداشتم، آن قتل را گردن گرفتم! آیت یک مقدار شیفته این ایثار من شده بود و می‌خواست مرا برای تشکیلات زیرزمینی ارتش عضوگیری کند.

قبلاً یک بار در مقاله‌ای نوشته بود که: طفلی 10 ساله علیه مصدق وارد مبارزه شده... که منظورش من بودم و به هر صورت بر اساس این سوابق به من اعتماد خاصی داشت و فکر کرد من می‌توانم عضو تشکیلات محرمانه‌اش در ارتش باشم. پرسیدم:«به چه شکل؟» گفت: «از طریق ارتش می‌شود. اگر رفقای خوبی داری که دارند دیپلم می‌گیرند، معرفی کن تا آنها را بفرستیم داخل ارتش».

در همین حد صحبت کرد. خیلی از این حد جلوتر نمی‌رفت. من خیلی‌ها را به ایشان معرفی کردم. بعضی‌ها از ابتدا پذیرفته نشدند و یا بعد از ورود به ارتش به درد آیت نخوردند.

ما در مشهد یک دوست و همکار فرهنگی به نام دلارام داشتیم که او هم منتظر خدمت شده و یک مغازه باز کرده بود. یک شب دو نفر نزد او می‌آیند. من آن شب در مشهد، مهمان کس دیگری بودم. آنها از طرف آیت یک نشانی می‌آورند و می‌گویند:  «اگر یک بچه مسلمان سراغ دارید معرفی کنید که یک وقتی که ما می‌آییم، اگر این دکان بسته باشد، گرفتار مسافرخانه‌ها نشویم.» ایشان هم آنها را به من احاله داد. آن دو نفر شهیدان نامجو و کلاهدوز بودند! بعد از پیروزی انقلاب بود که این دو نفر را شناختیم، در حالی که قبل از آن با هم در ارتباط بودیم. قبل از انقلاب من در خانه آیت 50 بار با نامجو صبحانه خورده بودم، اما نمیدانستم که او ارتشی است! آقای دکتر اسرافیلیان معرف کلاهدوز شده بود و ایشان و آیت هر دو همفکر و نجفآبادی بودند. آیت مرحوم کلاهدوز و مرحوم نامجو را تشویق کرده بود که به ارتش بروند و مدارج را به سرعت طی کنند.

این خاطره مشهد من مربوط به 10 سال بعد از زمانی است که آیت گفت باید بچه مسلمان‌های خوب را داخل ارتش فرستاد. آن موقع محسن، پسر کلاهدوز که سر جنازه پدرش سخنرانی کرد، هنوز نوزاد بود. یادم هست که پستانک او گم شده بود و بی‌قراری می‌کرد و مجبور شده بودند نصف شب بروند داروخانه و برایش بخرند!

اشاره کردید که شهیدان کلاهدوز و نامجو را زیاد در خانه آیت می‌دیدید. آیا از نوع همکاری آنها هم اطلاع دارید؟

من به‌طور مشخص مرحوم نامجو را زیاد در منزل آیت می‌دیدم. یک بار ظهر عاشورای سال 57 در منزل آیت نشسته بودیم و ناهار می‌خوردیم. رادیو روشن بود و پارازیت داشت. نامجو یک‌مرتبه ما را ساکت کرد و گفت: «ناهارخوری لویزان بود». از طریق پارازیت رادیو به او اعلام اولیه شده بود که بخشی از برنامه‌‎ها اجرا شد. نامجو مسئول گارد جاویدان بود، یعنی تا این حد پیش رفته بود. این پارازیت را دوستان آیت در رادیو انداخته بودند تا به این وسیله خبر بدهند که در پادگان لویزان عملیاتی که مورد نظر بود، انجام شده است.

منظورتان به رگبار بسته شدن فرماندهان ارتش در ناهارخوری پادگان لویزان توسط افسران وظیفه در روزهای اوج انقلاب است؟

بله، من از جزئیات آن جریان خبر نداشتم، اما این حرف را از شهید نامجو شنیدم. فکر می‌کنم طراحی این ماجرا با نامجو و کلاهدوز بود. اتفاق بزرگی هم بود، چون می‌گفتند گارد جاویدان از افسران قس‌مخورده شاه تشکیل شده و نکته مهم این بود که این اتفاق در آنجا روی داد. از بسیاری از مشکلات و حتی خون‌ریزی‌های بعدی جلوگیری کرد.

شواهد نشان می‌دهند که مرحوم آیت از سال 42 به بعد به فکر مبارزات مسلحانه بود. از طرفی تا سال 47 هم در حزب زحمتکشان بود، بنابراین در مقطعی هم که در حزب زحمتکشان بوده، بر خلاف مشی حزب مبنی بر قبول نداشتن مبارزه مسلحانه، به فکر نفوذ در ارتش و مبارزه مسلحانه بوده است. به نظر شما شبکه‌ای که در ارتش توسط ایشان به وجود آمد، چقدر در تسریع روند انقلاب نفوذ و تأثیر داشت؟

خاطرم هست که آخر اسفند سال 42، دکتر بقایی اعلامیه داد حالا که مدرسه فیضیه این طور مورد حمله واقع شده و فقر و گرسنگی و بدبختی هست، ما امسال عید نداریم و به عنوان اعتراض، یک روبان قرمز به شمع‌های سر سفره هفت‌سین می‌بندیم!  چند روز بعد آیت گفت: «هزار سال هم که روبان قرمز ببندیم، چه خواهد شد؟» هر چند در آن روزها ظاهراً در حزب بود، اما عملاً از آن به بعد از حزب رفت. بعد هم که با آن نامه نود و چند صفحه‌ای که برای دکتر بقایی نوشت و اعتراض‌هایی که کرد، رسماً از سال 46 از حزب رفت.

در سال‌هایی که مشغول ایجاد شبکه مخفی در ارتش بود، به ما گفته بود که نباید دفتر تلفن داشته باشیم، چون اگر به دست مأمورین می‌افتاد مشکل ایجاد می‌شد. میگفتند خودش 300 تا شماره تلفن را حفظ بود.

او از همان مقطع، ساختار قانونی نظام جدیدی را که بعد از رژیم پهلوی روی کار خواهد  آمد، تنظیم کرده بود و  14 ماده اعتراضی را در مورد نقاطی که در تشکیلات رژیم باید دستخوش تحول شوند، نوشته بود که ما در گوشه و کنار کتاب‌هایمان نوشتیم. این 14 ماده در مجلس خبرگان در قانون اساسی گنجانده شد. یکی از آن مواد این بود که امکان اصلاحات اساسی نیست،  مگر با در دست گرفتن قدرت سیاسی. قدرت سیاسی از نظر او عبارت بود از رادیو، تلویزیون و ارتش. بسیاری از اینها هم به صورت رمزی نوشته می‌شدند، مثلاً نوشته بود باید قانون سازمان ملل درست شود و ما می‌دانستیم سازمان ملل یعنی مجلس شورای ملی. ایشان در برنامه‌ریزی‌هایش به این نتیجه رسیده بود که انقلاب در سال 63 پیش می‌آید و لذا وقتی در سال 57 انقلاب شد، می‌گفت که پنج سال زودتر به ثمر رسید! و اشکالاتی هم که پیدا شد به همین دلیل بود.

نامه دکتر آیت به دکتر بقایی که محرمانه بود، پس اعضای حزب زحمتکشان چگونه متوجه شدند که او از حزب رفته است؟

به من به خاطر همان اتفاقی که در نوجوانی افتاد، اعتماد داشت و لذا قبل از اینکه نامه را به دکتر بقایی بدهد، نصفش را برای من خواند. گاهی اوقات هم حرف‌های جالبی می‌زد و مثلاً می‌گفت قضیه خیلی ساده است و در این هفته می‌شود شاه را زد، اما وکلا و فرماندارها و مسئولینی که باید عهده‌دار امور شوند، هنوز حاضر به قبول و انجام مسئولیت نیستند.

برای انجام عملیات زدن شاه دو نفر را انتخاب کرده بود، یکی من و یکی هم دلارام که در مشهد بود، از رفتارش متوجه شدیم ما دو نفر را برای زدن شاه انتخاب کرده! معتقد بود بر اساس برنامه‌ای که طراحی کرده، اگر اوضاع به همان شکل پیش برود، می‌شود بدون آنکه کسی کشته شود، شاه را کنار گذاشت.

او با همه مبارزین خوشنام و مسلح آشنایی و همکاری نزدیک داشت. خاطرم هست سه روز بعد از انقلاب بود که من و آقای دلارام و یک آقای دیگری در منزل دکتر آیت بودیم و گفتیم می‌خواهیم برویم ورامین. گفت من هم تا میدان کندی با شما می‌آیم. نزدیک چهارراه قصر که رسیدیم، گفت من پیاده می‌شوم و بعداً خودم می‌روم. وقتی پیاده شد، گفت: «اگر می‌خواهی شیخ محمد را ببینی، اینجاست».

شهید محمد منتظری؟

بله. همگی پیاده شدیم و همراهش رفتیم و به ساختمانی رسیدیم که چند اتاق بزرگ با درهای تو در تو داشت و صدای شیخ محمد می‌آمد که داشت برای عده‌ای از جوان‌ها سخنرانی می‌کرد.

مقّرش بود؟

نه، آن روز جلسه سخنرانی در آنجا برگزار شده بود. یک عده از بچه‌های سازمان‌های آزادی‌بخش مثل مصر و لبنان و بقیه جاها را از طریق بندرعباس به تهران آورده بود و حالا برای جا روی دستش مانده بودند! من رئیس تربیت معلم در جاده پارچین بعد از دانشگاه ابوریحان بودم. محمد منتظری نامه‌ای به من نوشته بود که برای اینها فکر جایی کن. من هنوز آن نامه را دارم. من آنجا را دادم به محمد منتظری. تا 10 سال بعد هم که به آنجا رفت و آمد می‌کردم، یک تابلوی سرمه‌ای رنگ را می‌دیدم که روی آن نوشته بودند حوزه علمیه! گاهی هم بچه‌های سیاه‌پوستی را می‌دیدم که کتاب دستشان است و وسط درخت‌ها راه می‌روند. مثل یک حوزه علمیه بود، آنها تقریباً همان‌هایی بودند که آن روز شیخ با خودش آورده بود.

بعد از سخنرانی محمد منتظری همراه دکتر آیت رفتیم طبقه دو ساختمانی در چهار راه قصر و آیت رفت پشت تریبون. هفت، هشت نفری آنجا بودند، ولی کم کم حدود 100 نفر وارد این سالن شدند. دوست من به من گفت: «متوجه شدی؟ کوچک‌ترین‌شان سرگرد بود!» یک نفر آمد و با دوست من سلام و احوالپرسی کرد و گفتم: «شناختی؟ همانی است که 10 سال پیش در مشهد آمد به سراغت». پرس و جو که کردیم، دیدیم سرهنگ نامجوست. آیت واقعاً تشکیلات حساب‌شده‌ای را در ارتش راه‌انداخته بود. بعد آمدیم و کاری که با شیخ محمد داشتیم انجام شد.

در نامه دکتر آیت به دکتر بقایی هست که بقایی به او لقب "خودسر" و "مخرب" داده بود. دلیل  بقایی برای دادن چنین القابی به مرحوم آیت چه بود؟

در نامه دکتر آیت خطاب به دکتر بقایی هست که با آنکه عده‌ای در حزب شرب خمر می‌کنند و بی‌بند و بار هستند و در فلان تاریخ در فلان دار و دسته بوده‌اند و الآن هم نفوذی هستند، باز هم من شما را انتخاب کردم! کسانی که حزب را از بین خواهند برد، این رفقا هستند و این اسباب شرمندگی شده.

هنوز هم چند تا از رفقا می‌گویند که آیت اسم ما را هم نوشته بود. دو عامل، دلیل مخالفت آیت با مشی حزب زحمتکشان بود. یکی اینکه دکتر بقایی اصطلاحاً می‌گفت ما با شیشه شکستن مخالف هستیم و رهبر من گاندی است. منظورش مخالفت با مبارزه مسلحانه و حرکت در چارچوب قانون اساسی موجود بود. دکتر آیت می‌گفت به این شکل به نتیجه نمی‌رسیم و باید رادیو و تلویزیون و ارتش را تصرف کرد.

دیگر اینکه همه رفقای حزب آدم‌های پایبندی نبودند و این مسئله، آیت را آزار می‌داد، چون آیت آدم متدینی بود و به همین دلیل به این رفتارها و بعضی از تصمیمات حزب انتقاد داشت. در نامه به دکتر بقایی هم نوشته که فلانی مشروب‌خوار است و آن یکی این کارها را می‌کند و لذا حزب جای اینها نیست. از افراد بالای حزب هم نام برده بود.

یکی از ایرادات دکتر آیت به دکتر بقایی در آن‌‌ نامه این است که او توسط یک عده افراد متملق احاطه شده و به نیروهای جوان و خلاق اجازه داده نمی‌شود که فضای حزب را به روز کنند و فضا را تغییر بدهند. آیا شما با این نظر موافقید؟

دکتر آیت به همین دلایل رفت، منتهی دکتر بقایی تقریباً به همه حرف‌ها گوش میداد. خودش تقریباً نفوذی‌های ساواک در حزب را می‌شناخت و مثلاً می‌دانست که آن یکی مأمور اطلاعاتی است، دیگری بی‌قید و بند است و امثالهم. اینها مسائلی نبودند که بقایی نداند. یک بار هفت، هشت، ده نفر بودیم و دکتر بقایی گفت: «آدم به حرف‌ها گوش می‌دهد. هر چه را دوست داشت، بر می‌دارد و هر چه را که دوست نداشت، دور می‌ریزد».

ظاهراً اعتقاد او این بوده که من می‌دانم این مأمور است، ولی اگر او را بیرون کنم، معلوم نیست مأمور بعدی را که در حزب نفوذ می‌دهند، بشود به این آسانی‌ها تشخیص داد. دست‎کم حالا می‎دانیم چه کسانی مأمور هستند.

همین طور است. دائماً در اطراف او مأمورانی بودند که رفتارها و گفتارش را گزارش می‌دادند. بعدها که آیت دیگر به حزب نمی‌رفت، می‌گفت که دکتر بقایی خیلی هم از این نفوذی‌ها استفاده می‌کرد و بعضی حرف‌ها را که عمداً می‌خواست منتشر و شایع کند، به این افراد می‌سپرد که به کسی نگویید!

آیا بی‌تفاوتی دکتر بقایی به این مأمورانی که خبر می‌بردند، مورد انتقاد آیت بود؟

این هم یکی از دلایل بود، ولی خیلی دلیل پررنگی نبود. مخالفت اصلی آنها این بود که دکتر بقایی مطلقاً شیشه شکستن و تخریب و مبارزات مسلحانه را قبول نداشت.

هنگامی که آیت از حزب زحمتکشان بیرون آمد، تنها راه نجات ایران را مبارزات مسلحانه می‌دانست. در آن زمان هم گروه‎هایی بودند که مشی مسلحانه داشتند؛ از قبیل مجاهدین و فداییان  خلق چطور آیت به یکی از این گروه‌ها ملحق نشد؟

آیت عمیقاً مذهبی بود و این مسئله هم قبل از هر چیز ریشه خانوادگی داشت. او در کلاس سوم ابتدایی یک روزنامه دیواری درست کرده و نوشته بود: نصر من الله و فتح قریب، ما با شاه مبارزه می‌کنیم و از این حرف‌ها. به قول دکتر اسرافیلیان یک صندوقچه آهنی داشت که تمام بریده جراید و مطالب مورد نظرش را در آن جمع می‌کرد و هر جا که می‌رفت این صندوقچه همراهش بود.

به نظر من چون آن گروه‌ها یا چپ بودند یا گرایش‌های چپی داشتند، آیت با آنها همکاری نکرد. او نسبت به چپگرایی و الحاد حساسیت زیادی داشت. او حتی از آیت‌الله طالقانی هم به خاطر دفاعی که قبل از انقلاب از مجاهدین می‌کرد، دلگیر بود. اساساً تمامی گروه‌های چپ در تاریخ معاصر مأمور به جاسوسی بوده‌اند. یک روز هم دیدید که بالاخره کیانوری بعد از 40 سال گفت که من جاسوس بوده‌ام. آیت در تشخیص مسائل آینده خیلی عجیب بود.

آیت در مواجهه با بنی‌صدر در مجلس خبرگان و بیشتر در مجلس شورای اسلامی بسیار جدی، پیگیر و بی‌پروا بود. علت آن را در چه میدانید؟

آن روزهایی که اوج محبوبیت و بیا بروی بنی‌صدر بود، آیت علیه او حرف‌های تندی می‌زد، طوری که حتی رفت و آمد ما هم که دوست آیت بودیم بسیار دشوار شده بود و به قول آیت‌الله خزعلی کار به جایی رسیده بود که در مجلس، جواب سلام آیت را دادن هم جرم بود! آیت در آن شرایط فشار عجیب که همه از بنی‌صدر طرفداری می‌کردند، در پاسخ به سؤال من گفت: «چندان دور نیست روزی که بنی‌صدر فرار کند و برود. هر کار دیگری که بکنیم تبدیل به قهرمان و اسطوره می‌شود. باید صبر کرد تا خودش فرار کند و برود. این واقعه در مجموع به نفع انقلاب تمام می‌شود».

این حرف را در زمانی می‌زد که پایههای قدرت بنی‌صدر کاملاً محکم به نظر می‌رسیدند و راستش را بخواهید حتی در آن لحظه خود من هم فکر کردم که تعادل روحی او به خورده! به‌قدری دقیق بود که می‌گفت بنی‌صدر به نام اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا تا به حال 36 شماره نشریه منتشر کرده و حتی یکی از آنها محض شفا هم که شده با بسم‌الله شروع نشده!

به نظر شما علت مخالفت سرسختانه آیت با ملی‌گراها چه بود؟

الان خاطره‌ای به یادم آمد. سال 43 در زندان بودم و شب عید اعلامیه مانندی آورده بودند که یک  طرف عکس امام بود و یک طرف عکس دکتر مصدق و کنار آن نوشته شده بود که عید سعید باستانی را تبریک می‌گوییم. ورقه را دست به دست گرداندیم. دکتر سحابی بود و مهندس بازرگان و شیخ مصطفی رهنما که گفت این عکس 30 هزار فرانک می‌ارزد. آقای طالقانی گفت: «بده ببینم این چیست که این قدر ارزش دارد؟» آقای طالقانی نگاهی به آن انداخت و گفت: «یک ریال هم نمی‌ارزد!» آقای بازرگان پرسید: «چرا حاج آقا؟» آقای طالقانی گفت: «ما تا به حال ندیده‌ایم که آقای خمینی حتی یک بار بگوید مصدق و ندیده‌ایم که مصدق حتی یک بار بگوید دین!».

از زندان که بیرون آمدم، این ماجرا را برای آیت تعریف کردم. بعد از انقلاب یک روز به من گفت: «فهمیدی چه شده؟ این جماعت رفتند احمدآباد سر قبر مصدق و آقای طالقانی گفت مصدق مرد دین و سیاست! مگر تو به من نگفتی توی زندان سر سفره این طوری گفت؟».

بعد از انقلاب ملیون می‌خواستند این گونه القا کنند که انقلاب عملاً ادامه راه مصدق است و در واقع قصد داشتند امام را دور بزنند. آنها با ماشین‌های واحد دولتی بلند شدند و رفتند احمدآباد و مراسم برگزار کردند و بعد هم نام خیابان پهلوی را گذاشتند مصدق. آیت می‌گفت من اینها را رها نمی‌کنم و افشا خواهم کرد. می‌گفت اینها خیلی دارند سعی می‌کنند قضیه 28 مرداد را کودتا بنامند، در حالی که مصدق عملاً مجلس را در روز 24 مرداد از حیّز انتفاع خارج کرد و در غیبت مجلس که از اکثریت افتاده بود، دست شاه را برای عزل نخست وزیر باز گذاشت. مهم‌تر اینکه اغلب افرادی را که در قضیه 30 تیر مورد اتهام بودند، در مناصب مهم نشاند، از جمله سرتیپ ریاحی و سپهبد بختیار که وضعیتش معلوم بود. آیت در سخنرانی‌های خود به این نکته اشاره کرده بود که کتاب‌های خیانت‌های این جماعت را به‌زودی منتشر خواهد کرد.

به دنبال این افشاگری‌ها طرف مقابل علیه او تبلیغات شدیدی به راه انداخت. این جنجال در موعد بررسی اعتبارنامه او به اوج رسید. به خواست آیت جلسات بحث در مورد اعتبارنامه وکالت او علنی برگزار شد.  پس از افشاگری‌های آیت درباره پایمال شدن خون شهدای 30 تیر و قضیه رفراندوم مصدق و عزل او و... هنگامی که او به‌رغم تمام سمپاشی‌ها از مجلس رأی اعتماد گرفت، ملیون درصدد توجیه رأی‌های کبود خود برآمدند، از جمله دکتر یزدی گفت من چون رئیس کمیسیون تحقیق بودم، به دامغان رفتم و فهمیدم که علت منتظر خدمت شدن ایشان در آنجا همان چیزی بوده که آنها عنوان کرده‌اند!

این افشاگریها و مخصوصاً تأکید او بر اینکه اسناد و تحلیل‌های مربوط به نهضت ملی چاپ و ارائه خواهد شد، بدیهی است که او را از طرف ملی‌گراها در معرض خطر قرار داد. به نظر من آیت در این مورد عجله کرد. آیت زرنگ‌تر از این حرف‌ها بود و نباید این طور آشکارا اعلام می‎کرد که اینها منتشر خواهد شد.

یکی از بهتان‌هایی که به دکتر آیت می‌زنند این است که حزب زحمتکشان و مشخصاً دکتر بقایی از طریق او اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گنجاندند تا به این ترتیب با ملیون تسویه حساب کنند و بعد هم خودشان بمانند و روحانیت. به نظر شما این سخن مبنا و پایه‌ای دارد؟

این حرف بی‌اساس‌تر از آن است که نیاز به پاسخ دادن داشته باشد. اتفاقاً من این را از آیت پرسیدم و گفت: «حزب و دکتر بقایی که هیچ، ولایت فقیه حتی اختراع و ابداع من هم نبود و من فقط این نظریه را تبلیغ کردم». آقای برقعی از همراهان امام در نجف می‌گفت که امام 12 سال قبل از انقلاب، این کتاب را در عراق تدریس و ما آن را تکثیر کردیم.

در دوره‌ای که مرحوم آیت در مجلس خبرگان درباره اصل ولایت فقیه فعالیت می‌کرد، آیا با دکتر بقایی تماسی داشت؟ چه خاطراتی از آن دوره دارید؟

مطلقاً. بعد از سال 47 دیگر هرگز او را در حزب ندیدم. درباره این مسائل با ما زیاد صحبت نمی‌کرد. همان طور که دکتر بقایی در خاطراتش گفته او از سال 47 از حزب اخراج شده بود.

از تهدیدهایی که می‌شد، خاطره‌ای دارید؟

هر وقت به او می‌گفتیم که پیش تو بمانیم یا همراهت بیاییم، می‌گفت انسان نباید با دست خود، خودش را نشان کند! هر چه محافظ بیشتر باشد، جان انسان بیشتر در معرض خطر قرار می‌گیرد. ولی با راهی که در برابر نهضت آزادی‌ها و مجاهدین در پیش گرفته بود، معلوم بود که چه بر سرش خواهد آمد.

از ترور وی چه خاطره‌ای دارید؟

خاطره مشخص من آن پوشه‌ای است که از شب قبل  و هنگام خواب زیر سرش گذاشته، موقع صبحانه کنار دستش بوده و بعد با خودش به ماشین برد و بعد از ترور گم شد! محتوای این پوشه مربوط به مخالفت او با وزارت خارجه میرحسین موسوی بود.

مهم‌تر از همه مرخصی دادن به راننده‌اش، جواد بود که از اول انقلاب راننده آیت بود و 15 روز قبل از این حادثه برای عروسی برادرش مرخصی می‌خواهد و نمی‌دهند و در این روز می‌گویند به مرخصی برو و به جای او دو نفر سرباز را به عنوان محافظ و راننده می‌فرستند که به آنها هم آسیبی نرسید.

می‌گفت که این روزها باید تکلیف مملکت روشن شود. ظاهراً این پوشه بعد از شهادت آیت تا وزارت امور خارجه هم رفته بود! یک روز به خود من گفت:«در آینده مبارزه با میرحسین موسوی از مبارزه با شاه سخت‌تر خواهد بود.

کسی نفهمید در آن پوشه چه بوده؟

خانمش می‌گوید پوشه را کنار سفره صبحانه گذاشت و گفت: «امروز با این تکلیف مملکت معلوم می‌شود».

چگونه از خبر شهادت ایشان آگاه شدید؟

سه چهار روز قبل از شهادتش به مشهد رفتم. در پمپ بنزین بودم که به یک‌باره شنیدم رادیو اعلامیه آقای منتظری را به مناسبت شهادت آیت خواند. همیشه وقتی به یاد او می‌افتم، این شعر در خاطرم نقش می‌بندد: گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند/ جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد. برای اینکه بتوانم درباره دغدغه‌های واپسین روزهای حیاتش به شیوه مستندتری سخن بگویم، نطق کوتاه او را در مجلس و در مخالفت با میرحسین موسوی عیناً برایتان میخوانم:

بسمالله الرحمن الرحیم

من با اینکه اسم نوشته بودم، در این شرایط حساس، در این شرایطی که هم ملت عزادار است و هم  موفقیت‌هایی را به دست آورده است، نمی‎خواستم صحبت کنم، اما در محظور هم بودم. یکی همین  شرایط حساسی که ممکن است مخالفت من باعث سوءاستفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می‌رسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بی‌کفایت خشک نشده است.

از این جهت که بعداً تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه می‌کنم که در دولت قبلی به ما می‌گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای مصدق مربوط به گذشته است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و یا سال نزدیک به ما و سال 59 است، اما اگر ایشان الآن هم به این سؤال من پاسخ بگویند، شاید مسئله حل شود.

آیا ایشان مصدق و امام را قبول دارند؟ امام می‌فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیت‌الله. در زمان مصدق روزنامه "شورش" که مورد تأیید مصدق بود، تصویر آیت‌الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می‌کشید.

آیا ایشان این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیرماه 1358 و 14 اسفند 1358 و یا مقاله اخیری را که تحت عنوان خیابان مصدق نوشته‌اند؟ ایشان صریحاً بگویند پس از آن بیانات امام، کدامیک از این دو مصدق را قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که "حمام" نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته و آن را یک عمل ضد امپریالیستی قلمداد کرده، قبول دارند و یا رفراندومی را که امام فرمودند تقلبی و به منظور تحمیل قانون اساسی امریکایی بوده و روی سر یک الاغ رأی بسته و در صندوق مخالفین انداخته بودند و همین طور سایر خطوط که اشاره شد.

مطلب زیاد است، ولی من شرایط کنونی را مناسب برای طرح این مسائل نمیدانم، اما دلم میخواهد که ایشان به این سؤال من صریحاً جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.

این متن نشان میدهد که او در آینده سیاست این مملکت چه می‌دید. الآن فرصت خوبی است تا معلوم شود داوری او درباره آنچه در آینده اتفاق افتاد، تا چه حد درست بوده است. من درصدد مطلق کردن شخصیت و فکر آیت نیستم، زیرا در مورد هیچ کس هم نمیتوانم این کار را بکنم، اما در مرور کارنامه عمر هر کس نکاتی هست که اوج تیزهوشی و دقت آنها را نشان می‌دهد و این فراز از کارنامه آیت، نمایانگر همین مسئله است.

او بسیاری از افراد را با همین شمّ تیز سیاسی می‌شناخت و آینده آنها را پیش‌بینی می‌کرد. او می‌دانست که با این نطق، خودش را در خیلی جاها از جمله حزب جمهوری اسلامی درگیر می‌کند، اما به عواقب آن فکر نکرد و آنچه را که درست تشخیص می‌داد، انجام داد. این الگویی برای مسئولان است که بیش از هر چیزی به حقیقت متعهد باشند و از عوارض آن هم هراسی نداشته باشند. به نظر من الگوی رفتاری آیت موارد قابل  اقتباس فراوانی دارد.


فرار جریان فتنه از نگاه قتصادی خود در دهه 60
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، بهزاد نبوی ، مهدی کروبی
خبرنامه دانشجویان ایران: مهمترین موضوعی که مورد مخالفت جریان های شکل گرفته پس از انقلاب در دهه 60 رخ داد اختلاف نظر بر خصوصی شدن اقتصاد بود که از سوی جناح راست بیان می شد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ این موضوعی در حدی بود که در شکل گیری کابینه موسوی خصوصا در دور دوم نخست وزیری خود آن هم در بهبوهه جنگ، وی را بر آن داشت که با علنی کردن این مخالفت خود با دیگر نیروهای انقلاب، افرادی را که با نگاه چپ حضور داشتند و مخالف سرمایه گذاری خصوصی بودند را جایگزین نیروهای موافق سرمایه گذاری مذکور کند.
 

اما ایجاد تحریف های تاریخی و یا به فراموشی سپردن چنین سخنانی برای استفاده به مطلوب جریان چپ که اکنون به سردمداران فتنه تبدیل شده اند مورد دستور رسانه های این جریان قرار گرفته است.

هفته نامه شهروند امروز که در بستر سازی انحرافات تاریخی برای سوء استفاده در جریان فتنه 88 تبحر کامل داشته این بار پس از چند ماه دوری با ورود خود این بار به بهانه انتخابت مجلس همان رویکرد را اما متناسب با شرایط روز در دستور کار خود قرار داده است.

این هفته نامه این بار با پوشش دادن حرف های بهزاد نبوی از مهره های جریان چپ و عاملین فتنه 88 رویکرد فکری و علنی دهه 60 جریان چپ را به طور کامل تحریف کرده است به طوری که از زبان بهزاد نبوی که در دولت دوم میر حسین موسوی عهده دار وزارت صنایع شد در تبیین نگاه اقتصادی جریان چپ آورده که: " ماهیچ وقت نگفتیم که سرمایه داری یا سرمایه گذاری بد است، هیچ کس حتی یک جمله از بنده یا دیگر همفکران مان نمی تواند پیدا کند که گفته باشیم سرمایه گذاری بد است. ما می گفتیم باید جلوی افراد سودجو را گرفت. اتفاق برخلاف آنچه امروز سعی می کنند القا کنند ما دنبال جذب سرمایه گذاران مولد بودیم."

این سخنان در حالی است که به علت مخالفت مداوم جریان چپ با سرمایه داری و خصوصی کردن و اقبال آنها به سوی دولتی کردن اقتصاد خصوصا دولت شکل گرفته توسط این جریان بسیاری از افراد جناح راست که تأکید به سرمایه داری و خصوصی سازی اقتصاد داشتند، از کابینه بیرون انداخته شدند.

در این بین میر حسین موسوی، نخست وزیر وقت نیز حاکمیت سرمایه داران را منتفی دانسته و صاحبان این تفکر را نیز تهدید به جنگ کرد.

در کنار این نیز رسانه های همراه جریان چپ همچون کیهان که خاتمی سرپرستی آن را نیز به عهده داشته است با مخالفت با بخش خصوصی و قوانین مربوط به آن را مورد نکوهش قرار داده و اینگونه نوشت که: "روح و حتی فرم حاکم بر لایحه مذبور در جهت مشروعیت بخشیدن به اقتصاد سرمایه داری در عقب مانده ترین نظام های سرمایه داری وابسته در کشورهای عقب نگه داشته شده است."

البته کار به اینجا ختم نشد که مهدی کروبی نماینده جریان چپ در مجلس و نائب رئیس آن نیز سرمایه داری و خصوصی سازی اقتصاد را حرکتی ضد انقلاب دانست و در مورد شکل گیری آن به نخست وزیر نیز هشدار می دهد.

در حالی که از سوی تمامی ساختارهای حکومتی کشور صدای مخالفت کامل با خصوصی سازی اقتصاد بلند می شد رسانه های جریان چپ نیز به شدت به مخالفت با این موضوع می پرداختند که به صراحت به عدم ورود چنین نگاهی که موجب بسط رونق اقتصادی می شد، دامن می زدند.

در یکی از این رسانه ها آمده است: "در جمهوری اسلامی به یک عده سرمایه دار اجازه نمی دهیم که افکار عمومی را در دست بگیرند."

این گوشه ای از واکنش جریان مخالف سرمایه داری و خصوصی سازی اقتصاد در دهه 60 به شمار می رود به گونه ای که این جریان به طور کامل از ورود چنین روشی در اقتصاد به شدت جلوگیری می کرد.

این در حالی است که این جریان در نطق های مختلف مجلس در دور سوم خود نیز که اغلب اعضا را تشکیل می دادند با این نگاه را موجب بروز فساد در جامعه می داستند و به طور مطلق به مخالفت با آن می پرداختند.

در نماز جمعه 26 تیر 88 چه گذشت
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمهدی هاشمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
نماز مختلط فتنه‌گران با کفش، پیشنهادهایی به‌مثابه تنفس مصنوعی فتنه

گروه سیاسی- ۲۶ تیر 88 را باید یکی از تاریک‌ترین نقاط در تاریخ ۳۰ ساله برگزاری نماز جمعه تهران دانست؛ روزی که نمازگزاران تهرانی شاهد برگزاری نماز به صورت مختلط و همراه با سوت و کف و حرمت‌شکنی بودند اما آنچه تلخی این روز را مضاعف کرد، سخنان خطیب جمعه بود.

هاشمی رفسنجانی بعد از 45 روز در حالی برای خواندن خطبه و اقامه نمازجمعه وارد دانشگاه تهران شد که فضای سیاسی کشور پس از آشوب‌های خیابانی هفته‌های بعد از اعلام نتایج انتخابات، نسبتاً آرام و شفاف شده بود.

ایجاد این شفافیت که حاصل تلاش گسترده مجریان و ناظران انتخاباتی و نیروهای امنیتی بود، پس از آن انجام شد که ناظران انتخابات با ارائه اسناد و دلایل متعدد و حتی تمدید پنج روزه مهلت رسیدگی به شکایات، در جهت رفع ابهامات کوشیدند و حتی در آخرین اقدام، به بازشماری تصادفی ۱۰ درصد از کلیه آرا در حضور دوربین‌های رسانه ملی پرداختند.

این رویه بی‌سابقه درباره انتخابات و بازتاب آن در رسانه ملی که حمایت آشکار دشمنان ملت ایران از این دودستگی‌ها را به مردم می‌نمایاند، موجب شد تا حتی آن دسته از حامیان موسوی که با رفتارهای عجیب وی به وجود تقلب در انتخابات ظنین شده بودند و بعضا با حضور در خیابان‌ها آن را ابراز می‌داشتند، از تقویت این رفتارهای سیاسی مشکوک پا پس بکشند.

اما آقای هاشمی در نمازجمعه 26 تیر سخنانی ایراد کرد که از آن نوعی تلقی آتش‌بیاری می‌شد. بازخوانی این اظهارات پس از گذشت دو سال، از آنجایی اهمیت دارد که علی‌رغم شفاف شدن ابعاد فتنه و ارتباطات بیرونی آن‌ها، وی تا کنون چندین بار بر مواضع خود در این مراسم تأکید کرده است.

هاشمی در این نمازجمعه قصد داشت وجهه فراجناحی از خود نشان دهد اما درایت و بلوغ سیاسی حزب‌الله مانع از این شگرد شد.

با قرار گرفتن هاشمی در پشت تریبون نمازجمعه، برخی از افراد شعارهای تحریک‌آمیزی را سر دادند که جمع زیاد دیگری از امت حزب‌الله که به‌منظور خنثی کردن این حرکات تفرقه‌افکنانه در نمازجمعه حضور یافته بودند، با فریاد کردن شعارهایی مانند "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" و "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست"، مانع از ادامه‌ی فرصت‌طلبی و سوءاستفاده از مکان مقدس نمازجمعه شدند.

همچنین علی‌رغم ادعاهای برخی از سایت‌های فتنه مبنی بر حضور 1،5 تا 2،5 میلیون نفر در نماز، جمعیت شرکت‌کننده حداکثر در حد نمازهای جمعه ماه مبارک رمضان بود.

هاشمی در خطبه‌ی دوم، به غائله چین و کشتار تعدادی از مسلمانان اشاره کرد که این بخش از اظهارات وی با شعار "مرگ بر دیکتاتور" تعدادی از هواداران موسوی همراه شد. هاشمی از این افراد خواست که شعار ندهند که این درخواست وی با سوت و کف آن‌ها مواجه شد.

وی سپس در مورد اهمیت حضور مردم، به بیان سوابق خود پرداخت و گفت که از روز اول نهضت و حتی پیش از آن تا امروز، لحظه به لحظه با انقلاب همراه بوده است. وی این همراهی را دلیل بر آگاهی خود از نظرات امام(ره) عنوان کرد و افزود: ما می‌دانستیم امام(ره) چه می‌خواستند و اساس تفکر امام چه بود؟

آقای هاشمی که در اظهارات خود چند بار از اعتماد مخدوش‌شده‌ی مردم سخن گفت و تأکید کرد که بنا بر روایات و نظر امام(ره) آن‌جایی که مردم و رأی آن‌ها نباشد، آن حکومت اسلامی نیست.

وی در مورد حوادث پس از انتخابات ادعا کرد: در اواخر دوره‌ی انتخابات در اثر تبلیغات نادرست یا اقدام نادرست صداوسیما بذر تردید در دل مردم پدید آمد.

این قسمت از اظهارات هاشمی با تأیید و الله اکبر حامیان موسوی همراه شد اما وی با تکرار درخواست خود از این افراد گفت من خودم دارم بهتر از شما می‌گویم. او افزود: تردید مثل خوره به جان ما افتاد و برای رفع تردید باید کاری کنیم. بعد از اعلام نتایج شرایط تلخ شد و هیچ‌کس دلش نمی‌خواست اینطور شود.

وی با اظهار اینکه بنده هیچ وقت از این تریبون نخواستم جناحی حرف بزنم و فراجناحی هستم، اضافه کرد: مسئله مهم این است که آن اعتمادی که مردم را که با آن وسعت وارد میدان کرد و امروز قدری مخدوش شده، برگردانید.

آقای هاشمی خاطرنشان کرد: چند پیشنهاد دارم که با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت که به فکرشان اعتماد دارم، به‌عنوان راه‌حل مطرح می‌کنم، شاید دیگران بپذیرند و عمل کنند.

وی در پیشنهاد اول خود همه اعم از نظام، دولت، مجلس، نیروهای امنیتی، نظامی و مردم یعنی به‌اصطلاح معترضان را به حل مسائل در چارچوب قانون فراخواند و گفت که قانون اگر اشکال دارد، باید اصلاح شود، البته بازگرداندن اعتماد، یک روزه و یک شبه نمی‌شود.

هاشمی در توضیح پیشنهاد دوم خود، عملاً به ادامه یافتن مباحث حاشیه‌ای و غیرمستند انتخابات اشاره کرد و گفت: باید فضایی به‌وجود بیاوریم که همه‌ی اطراف بتوانند بیایند به‌ویژه در صداوسیما که مستمعین زیادی دارد، هرکس دلیلش را بگوید، آخرش هم می‌شود، از مردم پرسید.

وی ادامه داد: از فرصت پنج روزه‌ای که رهبر انقلاب به شورای نگهبان دادند، استفاده خوبی نشد، نمی‌خواهم بگویم، تقصیر چه کسی بود؟ این بخش از اظهارات وی بار دیگر با تکبیر افراد حامی موسوی همراه شد.

آقای هاشمی در بخش پایانی خطبه‌ی دوم نمازجمعه بر آزاد کردن زندانیان بازداشت‌شده در جریان آشوب‌های اخیر و دلجویی از خانواده آسیب‌دیدگان تأکید کرد.

وی همچنین گفت این خطبه‌ی نمازجمعه باید شروع تحولی در آینده باشد و از این مشکلی که متأسفانه الآن بحران شده، عبور کنیم.

موسوی و کروبی در این مراسم حضور داشتند. همچنین‌ همسر و دو دختر هاشمی نیز در نمازجمعه قسمت خواهران بودند. همسر هاشمی که رو به جمعیت نشسته بود، هنگامی که بخش عمده‌ای از نمازگزاران شعارهای انقلابی سرمی‌دادند، وی رفتارهای تحقیرآمیزی از خود بروز می‌داد. تعداد قابل توجهی از مردم نماز را به امامت هاشمی نخواندند.

در این نمازجمعه که تقریباً از ابتدای این هفته تبلیغات وسیعی از سوی رسانه‌های حامی موسوی و برخی شبکه‌های خارجی برای شرکت در آن انجام شده بود، هیچ‌یک از رؤسای قوای سه‌گانه و مسئولین ارشد این قوا حضور نیافتند.

همچنین از میان اعضای مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز که هاشمی رفسنجانی ریاست وقت این دو نهاد را برعهده داشت، تنها تعداد کمی که وابستگی‌های آشکاری به هاشمی داشتند، در صفوف اول نماز به چشم می‌خوردند.

اما در کنار حضور کمرنگ شخصیت‌ها در نمازجمعه‌ی این هفته‌ی تهران، سایت نزدیک به آقای هاشمی که از صبح جمعه تلاش زیادی برای تاریخی خواندن این نمازجمعه و القای حضور میلیونی در آن را آغاز کرده بود، پس از آنکه متوجه‌ی میزان حضور واقعی مردم شد، ترجیح داد طنزی تاریخی! را جایگزین حضور تاریخی کند.

این سایت در خبری با عنوان "جمعیت حاضر در نماز جمعه تهران چقدر بودند؟"، نوشت: «در حالی که رسانه‌های داخلی و خارجی حضور مردم در نماز جمعه این هفته تهران را بی‌سابقه توصیف کرده اند، برآوردها حاکی از حضور 1،5 تا 2،5 میلیون نفر در این نماز جمعه است.»

این سایت بدون بیان نام این رسانه‌های گمنام که حضور مردم را بی‌سابقه توصیف کرده بودند، با یک عملیات پیچیده ریاضی! اضافه کرد: «براساس این برآورد که براساس مساحت تحت پوشش حضور مردم صورت گرفته، در صورتی که میزان حضور افراد، 3 نفر در هر متر مربع محاسبه شود، با توجه به حضور مردم در 500 هزار متر مربع که علاوه بر دانشگاه تهران، به خیابانهای اطراف و میادین و خیابانهای دیگر نیز کشیده شده بود، جمعیت حاضر بیش از یک و نیم میلیون نفر بوده اند.»

این سایت در ادامه محاسبات پیچیده‌ی خود!، حدود یک میلیون نفر دیگر نیز به آمار یک‌ونیم میلیونی قبلی خود اضافه کرد: «اما برخی دیگر از ناظران با محاسبه افراد زیادی که برای حمایت از مهندس موسوی و نه شرکت در نماز در میادین و راه‌های منتهی به دانشگاه اجتماع کرده و پس از نماز به مردم پیوسته اند، جمعیت حاضر را تا دو و نیم میلیون نفر برآورد کرده اند.»

این سایت افزود: «خودروهای نمازگزاران، نه تنها در کل خیابان کارگر و فاطمی و کوچه‌های اطراف، بلکه حتی در بزرگراه جلال آل احمد نیز پارک شده بود. پرشورترین نمازجمعه های تاریخ تهران در دهه اول انقلاب با حضور حدود یک میلیون نفر و در سالهای اخیر در روز جهانی قدس و روزهای خاص با شرکت حدود 500 تا 800 هزار نفر برگزار می‌شده است.»

تکرار تاریخ؛ نماز خواندن با کفش به صورت مختلط

اما عجیب‌ترین و تاسف‌برانگیز‌ترین مساله‌ای که در نماز جمعه ۲۶ تیر روی داد، حضور افرادی بود که حتی ابتدایی‌ترین آداب نماز را هم بلد نبودند و با اقدامات خارج از شأن و عرف خود، موجب ناراحتی خاطر نمازگزاران را فراهم کردند.

این افراد با حضور مختلط در نماز و همچنین عدم رعایت پوشش مناسب، صحنه‌هایی را رقم زدند که انتشار عکس‌های آن هم با واکنش شدید مردم متدین روبرو شد.

برخی نیز این نماز جمعه را با نمازهای نمایشی گروهک‌های چپ و مارکسیست در ابتدای انقلاب اسلامی مقایسه کردند.


مروری بر مبانی تئوریک حلقه میرحسین موسوی
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز

هابرماس و زیست مسلمانی

کنش اجتماعی و رفتار نخبگان سیاسی و نوع تفسیر آنان از پدیده‌های اجتماعی، از هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی آنان حاصل می‌شود.


تناقضات حاکم بر گفتمان و عملکرد سران فتنه
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز

فتنه سال 1388 را می‌توان بزرگ‌ترین توطئه علیه انقلاب اسلامی و نظام دینی برآمده از آن، از ابتدای پیروزی انقلاب تا سال 1388 دانست...

فتنه سال 1388 را می‌توان بزرگ‌ترین توطئه علیه انقلاب اسلامی و نظام دینی برآمده از آن، از ابتدای پیروزی انقلاب تا سال 1388 دانست؛ فتنه‌ای که اگر نبود عنایات الهی، هوشیاری و قاطعیت رهبری و بصیرت مردم همیشه در صحنه، می‌توانست تومار انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی را در هم پیچید. هرچه از زمان این رخداد مهم در تاریخ انقلاب اسلامی می‌گذرد، ابعاد بیشتری از پشت صحنه‌های داخلی و خارجی آن آشکار می‌گردد.


طراحی برای توجیه بخش خواهان بازگشت به قدرت جریان‌فتنه در"اعتماد"
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

مجمع روحانیون مبارز و در راس آن، سیدمحمد خاتمی در تلاش هستند تا با تبلیغات رسانه‌ای ضمن به فراموشی سپردن اقدامات خود در جریان فتنه 88 در افکار عمومی، زمینه را برای حضور مجدد خود در عرصه سیاسی کشور فراهم کنند؛ پروژه‌ای که انتخابات مجلس نهم یک نقطه عطف در آن به حساب می‌آید.

 
به گزارش رجانیوز، روزنامه "اعتماد" که پس از حدود یک سال و نیم توقیف، از روز شنبه مجددا انتشار خود را از سر گرفته است، در دور جدید انتشار خود به دنبال احیای وضعیت مطرود و منفعل اصلاح‌طلبان در عرصه سیاسی ایران بعد از حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری با محوریت مجمع روحانیون مبارز است.
 
این موضوع که به تاکنون از سوی برخی از کارشناسان سیاسی مطرح شده، در اولین روز انتشار اعتماد رنگ واقعیت به خود گرفت و در حالی که سیدمحمد خاتمی از سوی مردم به عنوان یکی از سران فتنه معرفی شده، این روزنامه دست به انتشار پررنگ پیام وی به خبرنگاران خود زد تا ضمن تلاش برای جدا نشان دادن خاتمی از میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نقش او به عنوان رهبر اصلاحات را مجددا زنده کند.
 
این سناریو درحالی از سوی «الیاس حضرتی» به عنوان مدیرمسئول اعتماد کلید زده شده که فعالان سیاسی معتقدند روند ابراز برائت از سران فتنه که سال گذشته و پس از حوادث پراکنده ۲۵ بهمن روند شتابانی به خود گرفته، امسال نیز ادامه پیدا خواهد کرد؛ موضوعی که با سخنان ابراهیم یزدی در آغازین روزهای سال ۹۰ کلید خورد و اکنون به خاتمی رسیده است.
 
مواضع و اقدامات هفته‌های اخیر سیدمحمد خاتمی حکایت از تلاش برای تعریف یک مرزبندی جدید با دیگر سران فتنه دارد؛ مساله‌ای که با انتشار برخی اخبار درباره انتشار قریب‌الوقوع یک نامه از سوی وی که در آن بر ضرورت تفکیک جریان اصلاحات از جریان فتنه تاکید شده، ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است.
 
این مساله از آنجایی مورد توجه فعالان سیاسی قرار گرفته که وی از روزهای نخستین شکل‌گیری جریان آشوب به دنبال آن بود تا خود را رهبر اصلاحات و این جریان معرفی کند و با کمرنگ جلوه دادن نقش میرحسین موسوی و مهدی کروبی، زمینه را برای حضور مجدد خود – پس از دوران ریاست جمهوری - در معادلات قدرت فراهم کند؛ موضوعی که با انتشار چندین باره برخی اخبار پیرامون درگیری شدید لفظی او با موسوی بر سر رهبری جریان موسوم به سبز، رنگ واقعیت به خود گرفت.
 
محمد خاتمی در ماه‌های اخیر از حمایت قاطع اعضای اصلی جریان اصلاحات برای به دست گرفتن دوباره پرچم جریان اصلاحات توسط خود مطلع شده و به همین دلیل به دنبال تعریف جدیدی از آرایش سیاسی در جبهه مخالفان نظام است تا مشروعیت از دست رفته اصلاحات را برگرداند. رئیس بنیاد باران در این زمینه به دنبال ایجاد یک «مرز ساختگی» بین جریان فتنه و طیف اصلاحات است تا از این طریق بتواند جریان متبوع خود را زیر تابلوی «اصلاح‌طلبان معتقد به چارچوب نظام» جمع کند و با معرفی خود به عنوان «ناجی» اصلاح‌طلبان، نه تنها از حذف این جریان جلوگیری کند که زمینه حضور مجدد آن را در عرصه سیاسی کشور فراهم کند.
 
وی در عین حال تلاش می‌کند خود را از زیر «آوار فتنه ۸۸» هم بیرون بکشد و همچون موسوی و کروبی به مرگ سیاسی تن ندهد. این سناریوی مطلوب خاتمی اما، با موانع سختی مواجه است. یکی از این موانع جدی این است که محمد خاتمی همچنان از سوی افکار عمومی به عنوان یکی از اضلاع مثلث سران فتنه شناخته می‌شود و مواضع وی و حزب متبوعش (مجمع روحانیون مبارز) در جریان اغتشاشات سال گذشته در فهرست اتهامات سنگین او به چشم می‌خورد.
 
بر این اساس، آقای خاتمی به همراه مجمع روحانیون به هدایت فتنه ۸۸، صدور بیانیه خونین روز شنبه ۳۰ خرداد ۸۸، حمایت از شعارهای انحرافی «نه غزه، نه لبنان» و «جمهوری ایرانی»، دفاع از جریان هتاک به روزعاشورا و بنیانگذار جمهوری اسلامی و... متهم است. او همچنین به اقدامات ضدانقلاب علیه نظام که زیر پرچم اصلاحات انجام شد، مشروعیت بخشید. رئیس بنیاد باران با وجود این واقعیت‌ها و در شرایطی که تا امروز حاضر به عذرخواهی و عقب نشینی از مواضع پیشین خود نشده، قصد دارد سناریوی ایجاد مرزبندی در جریان فتنه را پیش ببرد.
 
این کار‌شناسان معتقدند اکنون سیاسیون می‌دانند که با توجه به تنفر عمومی جامعه نسبت به سران فتنه، اگر خواستار ادامه فعالیت سیاسی در چارچوب نظام و جناح‌های مختلف هستند، حتما باید از این افراد دوری و این موضوع را هم رسما اعلام کنند؛ مساله‌ای که پایانی تلخ را برای تمامی اقدامات میرحسین موسوی و مهدی کروبی رقم زده است.

سناریوی آشوب پس از انتخابات 88 چگونه رقم خورد؟
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز

ناگفته‌هایی از جلسات پنهان فتنه‌گران

گروه‌های سیاسی اصلاح‌طلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بی‌شک انتخابات را بهانه‌ای برای پیگیری اهداف متعدد خود قرار دادند.


میر حسین موسوی، مردی که باید از نو شناخت
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی


دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با مجموعه‌ای از وقایع روبه‌رو شد که داشتن تحلیل صحیح از آن برای نیروهای مدافع انقلاب اسلامی‌ و حافظان نظام ضرورتی اجتناب ناپذیر است.


سعیدجلیلی:مطالب شهید دیالمه در خصوص موسوی و رهنورد بر اساس پیشگویی نبود
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱  کلمات کلیدی: شهیدعبدالحمید دیالمه ، شهید مطهری ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد

  دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت: شهیدان مطهری و دیالمه، پرچمداران و سرداران دورانی هستند که مقام معظم رهبری تحت عنوان دوران "بصیرت و جنگ نرم " از آن یاد کرده است.

 
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی در همایش ملی شهدای بصیرت که از صبح امروز دوشنبه در ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی در حال برگزاری است، گفت: یکی از مباحثی که در جمع نسل جدید که بعد از جنگ وارد عرصه دانشگاه و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی شده مطرح می‌شود این است که به یاد دوران دفاع مقدس حسرت‌های فراوانی را ذکر می‌کند که چرا در آن دوران حضور نداشتند. 
وی افزود: تجلی این موضوع در برنامه‌های راهیان نور و همایش شهدا متبلور است. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی دوران دفاع مقدس را یک دوران برجسته و ارزشمند از تجلی ارزش‌های دینی خواند و اظهار داشت: در یک زمان و مکان خاص خلاصه کردن جلوه‌هایی که در دوران دفاع مقدس داشتیم یکی از ظلم‌هایی است که روا می‌داریم، چرا که تفکر بسیجی نباید در یک مکان و زمان خاص خلاصه شود. 
جلیلی با اشاره به آخرین پیام امام خمینی (ره) به بسیجیان که در آن تأکید کردند "جنگ تمام‌شدنی نیست و سرشت دشمنان ما در دشمنی با ما ادامه خواهد یافت "، افزود: امام در آنجا یک رسالت را برای حوزه و دانشگاه تعریف کردند که یکی از ضروری‌ترین تشکلها بسیج دانشجویی و طلبه است. 
 
وی ادامه داد: امام در زمانی که جنگ پایان یافته بود حرکتی جدید را آغاز کرده و چهار وظیفه اصلی را یادآوری می‌کند، اینکه در مراکز خودتان با تمام توان از انقلاب و اسلام دفاع کنید، پاسدار اصول تغییرناپذیر نه شرقی و نه غربی باشید، نگذارید ایادی آمریکا و شوروی در حوزه و دانشگاه نفوذ کند و مهمتر اینکه چارچوب‌های اصیل اسلام ناب را در اختیار تمامی کسانی که علاقه‌مند هستند قرار دهید.
دبیر شورای عالی امنیت ملی لازمه انجام درست چنین رسالتی را در چهار عنصر دانست و اظهار داشت: اول اینکه آنچه را تحت عنوان چارچوب‌های اصیل اسلام ناب ذکر شده باور داشته باشیم، دوم فهم صحیح اندیشه دینی، سوم شجاعت برای ابراز و اقدام به کار و سرانجام فهم صحیح از حرکت دشمن و اقدام به موقع است. 
 
جلیلی یادآور شد: برخلاف جنگ‌های نظامی، در جنگ نرم اینگونه نیست که با یک خاکریز مشخص جبهه‌ها از هم متمایز باشند زیرا غبار، فتنه، شبهه، آلودگی و آمیختگی باعث می‌شود مرزها به خوبی روشن نشود و عدم فهم صحیح از حرکت دشمن ما را زمین‌گیر می‌کند. 
وی مجموعه این موارد را عناصری خواند که می‌توان بصیرت نام نهاد و افزود: پس از انقلاب اسلامی یک نبرد سنگین نرم در داخل کشور، نظام و دانشگاه‌ها شکل گرفت و نظام با هجمه سنگین اندیشه‌های الحادی و انحرافی روبرو شد که تلاش داشتند انقلاب را از مسیر صحیح خود منحرف کنند. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی فهم آن شرایط را برای امروز ما یک ضرورت دانست و خاطرنشان کرد: شهید دیالمه را می‌توان سردار جنگ نرم در آن ایام خواند، زیرا باور به اسلام و اینکه تنها حرکت نجات‌بخش همین است، در رفتار و گفتار وی بارز بود. 
 
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به خاطراتی از شهید دیالمه گفت: یکی از افرادی که در جریان فتنه چهره وی بیشتر آشکار شد (رهنورد) در دانشکده ادبیات مشهد سخنرانی داشت که طی آن یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه را که درباره زنان بود، نفی و انکار کرد. 
 
شهید دیالمه در آن ایام در دانشکده جلسه‌ای گذاشته و این خطبه حضرت علی (ع) را به خوبی تبیین کرد که تا امروز به خوبی آن را ندیده‌ام. 
 
جلیلی یکی از تأکیدات جدی شهید دیالمه را که امروز باید مورد توجه داشته باشیم، فهم صحیح اندیشه دینی خواند که آن را صرفاً از مسیر قرآن و اهل بیت باید دنبال کرد. 
 
وی شجاعت بیان شهید دیالمه را از دیگر شاخصه‌های وی دانست و یادآور شد: امروز به برکت انقلاب اسلامی، شعائر دینی، دعای کمیل، نماز جمعه و اعتکاف پررنگ است اما در سال 58 بر پایی این مراسم با حضور گروه‌های مختلف سیاسی شجاعت خاصی را می‌طلبید. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی فهم صحیح از حرکت و شگردهای دشمن را از دیگر ویژگی‌های شهید دیالمه خواند و افزود:‌ در آن زمان نفاق زیادی وجود داشت. 
 
جلیلی با اشاره به پیروزی بنی صدر در اولین دوره ریاست جمهوری کشور پس از انقلاب با کسب 11 میلیون رأی گفت: شهید دیالمه در خصوص بنی‌صدر گفت که انتخاب وی به ریاست جمهوری برای کشور فاجعه خواهد بود، چرا که وی به اصل ولایت فقیه اعتقاد ندارد که این سخن در آن زمان درباره بنی‌صدر برای بسیاری غیرقابل انتظار بود. 
 
وی افزود: مطالب شهید دیالمه در خصوص بنی صدر، موسوی و رهنورد بر اساس پیشگویی نبود بلکه بر اساس چارچوب‌های مشخص اسلامی وی و این بود که وی جسارت ابراز این مطالب را نیز داشت. 
دبیر شورای عالی امنیت ملی با اشاره به ادعای بنی‌صدر مبنی بر مناظره با همه قشرها و گروه‌ها گفت: شهید دیالمه بارها پیشنهاد مناظره را به بنی‌صدر داد اما بنی‌صدر هیچگاه جرأت این کار را پیدا نکرد. 
 
جلیلی در بخش دیگری از سخنان خود به جلسات سرکرده منافقین و بحث‌های او برای طرفدارانش اشاره کرد و افزود: شهید دیالمه جلساتی را بر نقد ضعف‌های این فرد داشت، به گونه‌ای که طرفداران منافقین در برابر سخنان وی هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. 
 
وی با بیان اینکه شهید دیالمه سردار جنگ نرم و آنچه امروز مقام معظم رهبری تحت عنوان بصیرت و جنگ نرم مطرح می‌کنند، است و مصداقی از بصیرت در آن سال‌های دفاع مقدس و سه سال ابتدایی انقلاب اسلامی می‌باشد، اظهار داشت: اگر سی سال پیش در چنین روزی منافقین اعلام جنگ مسلحانه کرده و چهره واقعی خود را نشان دادند حاصل سه سال جنگ نرمی بود که سربازان انقلابی این عرصه داشتند. 
 
دبیر شورای عالی امنیت ملی شهیدانی همچون مطهری را پرچمداران این جنگ و شهید دیالمه را افسران آنها خواند و خاطرنشان کرد: امروز نیز با چنین جنگ نرمی بلکه با مقیاس‌های بزرگتر مواجهیم و همان فضایی که در دوران دفاع مقدس داشتیم تحت عنوان تفکر بسیجی پررنگ‌تر شده و رسالت ما سنگین‌تر شده است. 
 
جلیلی ادامه داد: الگوهای بسیار خوبی از دوران دفاع مقدس و اوایل انقلاب اسلامی داریم که شهید دیالمه یکی از آنهاست. 
جلیلی بستر این حرکتها را دانشگاه و موتور آن را بسیج دانشجویی دانست و اظهار داشت: آنچه تحت عنوان کرسی‌های آزاداندیشی و پاسخ به شبهات از سوی مقام معظم رهبری بارها تأکید شده یک وظیفه بزرگ است که باید به آن عمل کرد.

جریان چپ بعد از امام منحرف شدند
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمرتضی نبوی ، میر حسین موسوی

جریان فتنه به کمک غربی ها و رسانه هایی مانند اینترنت ‏و شبکه های ماهواره ای تدارک گسترده ای دیده بودند و به ‏همین خاطر شبکه ‏BBC‏ فارسی و شبکه تلوزیونی ‏VOA ‎‏ به همراه ‏شبکه های اینترنتی مانند فیس بوک و تویتر با هزینه زیاد و ‏امنیت بالا تامین و راه اندازی شدند.‏

شفاف: تحمل نخست وزیری موسوی از سوی رئیس جمهور وقت به خاطر امام ، تذکرات مکرر امام و دور زدن فرامین امام توسط موسوی، انحراف مبنایی جریان موسوم به چپ پس از رحلت امام، عمل نکردن هاشمی در فتنه 88 به وظیفه انقلابی و...از جمله محورهای گفتگوی مشروح مهر با مرتضی نبوی است.

مهندس مرتضی نبوی عضومجمع تشخیص مصلحت نظام ومدیر مسئول روزنامه رسالت این روزها در کنار مشغله های کاری خود در مجمع ، مطالعات و پژوهش هایی نیز در خصوص الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت دارد. مهندس نبوی از اعضای کابینه اول میرحسین موسوی بود که در دور دوم به خاطر اختلافات جدی با موسوی و تیم همراه وی در کابینه مثل افرادی چون بهزاد نبوی‍ به همراه برخی دیگر از چهره‌های شاخص جناه راست کنار گذاشته شد.

نبوی از آن دست نخبگانی است که در فتنه سال 88 نمره قبولی گرفت و در راستای بصیرت افزایی و روشنگری مردم و نخبگان سعی وتلاش فراوان کرد. نبوی به بهانه دومین سالگرد حوادث انتخابات سال 88 در گفتگو با خبرگزاری مهر به نقش رهبرانقلاب در دوران فتنه، ریشه یابی جریان فتنه ، برنامه آتی این جریان و شباهت های جریان فتنه و گروه انحرافی، نقد نامه هاشمی به رهبری و هم‌چنین تحلیل شخصیت مهندس موسوی اشاره می کند. متن گفتگو در پی می آید :

-‏ خبرنگار مهر: با گذشت دوسال ازحوادث و اتفاقات سال 88 چه نکته ای ‏برجسته تر از سایرنکات در ذهن شما باقی مانده است ؟

مرتضی نبوی: دربین این حوادث تلخ و پیچیده که در طول مدت ‏‏22خرداد تا 22بهمن 88 رخ داد، نقش برجسته رهبری و مردم ‏وارتباط محکم بین مردم و رهبری که با الهام گرفتن از دین ‏وقرآن ومکتب اهل بیت شکل گرفته بود در ذهنم باقی مانده ‏است که در نهایت منجر به مهار فتنه در آن سال شد.

رهبری این حوادث را "فتنه "نام گذاری کردند که الهام گرفته از ‏مکتب قرآن است و خود کلمه فتنه بار فرهنگی ودینی دارد و ‏مردم هم به خوبی متوجه آن شدند. درزمان فتنه که فضا ‏غبارآلود است، تصمیم گیری و به تصمیم رسیدن سخت می شود ‏احتیاج به افزایش بصیرت است و تنها با بصیرت افزایی ابعاد ‏توطئه روشن خواهد شد. در همین خصوص شاهد بودیم مقام معظم ‏رهبری بلافاصله پرچم بصیرت را بالا برده واز همه نخبگان دعوت به ‏بصیرت افزایی در خود و دیگران کردند و البته خودشان نیز در ‏نماز جمعه ودر سخنرانی ها به این وظیفه به نحو احسن عمل ‏کردند.‏

‏-‏ در 14 خرداد امسال در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی ( ره) ‏رهبر انقلاب تحلیلی راجع به جریان فتنه ارائه دادند و شروع ‏این جریان را در سال 68 بعداز انتخاب ایشان توسط مجلس ‏خبرگان دانستند که به گذشت 10 سال از آن یک بار در سال ‏‏78 شاهد بروز وظهور آن بودیم وباردیگر درسال 88در ‏انتخابات ریاست جمهوری ؛ شما به عنوان شخصی که از اول ‏انقلاب در سطوح بالای مدیریتی نظام حضور داشتید و ارتباطی که‏ با رهبری دارید ارزیابی تان از این ریشه یابی از ‏سوی رهبری چیست؟

- با مروری بر برنامه‌ها، طراحی‌ها و سیاست های آمریکا بعد ‏از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد تسریع در برنامه ها برای ‏براندازی های سخت و نرم علیه جمهوری اسلامی هستیم.‏

گاهی اوقات با صراحت می گویند که ما به دنبال براندازی ‏سخت هستیم؛ مثل اول انقلاب که با ایجاد قائله در غرب ‏وجنوب کشورو یا ازطریق نفوذی های خود در ارتش به دنبال ‏کودتا بودند.‏ هیچ گاه فراموش نمی کنم در اوایل انقلاب آمریکاییها روز ‏شماری می کردند برای براندازی، بعد تبدیل شد به هفته ‏شماری وماه شماری وسال شماری که در نهایت با ایجاد جنگ ‏تحمیلی قصد براندازی انقلاب اسلامی را داشتند که به نتیجه ‏نرسیدند؛ که بعداز آن آمریکاییها رو آوردند به فشار ‏اقتصادی ، تحریم ها، فشار رسانه ای وبراندازی نرم با ‏ایجاد توطئه هایی در داخل کشور.‏

استراتژی ثابت آمریکاییها وهم پیمانانش چه در غرب وچه در ‏منطقه براندازی جمهوری اسلامی بوده است چراکه با ماهیت ‏این نظام مشکل داشتند و با آرمان های حضرت امام مخالف ‏بودند، به همین خاطر برای بعد از رحلت امام نقشه کشیدند ‏و گفتند: امام یک شخصیت کاریزماتیک است که نفوذی در ‏مردم داشته واین پیوند بین مردم وحضرت امام با ارتحال ‏ایشان از بین می رود.‏

البته جالب است بدانید امروز با مراجعه به اسناد بعضی ‏از مراکز مطالعاتی آمریکا مشاهده می شود برای رویاهای ‏تعبیر ناشدنی بعد از مقام معظم رهبری نیز گمانه زنی ‏می کنند و نقشه می کشند.‏

به هرحال غربی ها کاملا آماده بودند تا بعد از امام با ‏استفاده ازخلاء شخصیتی ایشان انقلاب راسرنگون کنند. در ‏نتیجه دست به کار شدند و توطئه های زیادی را تدارک ‏دیدند اما با ساختاری که قانون اساسی داشت وهدایتی ‏که حضرت امام نسبت به رهبری آینده کرده بودند و باتصمیم ‏به موقع مجلس خبرگان سکان کشتی انقلاب به دست رهبری جدید ‏افتاد وایشان همچون امام حرکت را ادامه دادند.‏

سخنان رهبری و اشاره ایشان به برنامه ریزی این جریان از ‏دودهه گذشته حرف بسیار دقیقی است، برخی گروه های سیاسی مثل نهضت آزادی و ملی گراها که ‏درجریان انقلاب بوده و خودشان را همراه نشان دادند بعد از ‏پیروزی انقلاب بلا فاصله مثل منافقین موضع گیری کردند و ‏مقابل نظام وامام ایستادند.‏

در آغاز مجلس سوم که حضرت امام در قید حیات بودند مجمع ‏روحانیون مبارز از دل روحانیت مبارز بیرون آمد وتشکیل ‏شد واز همان موقع بود که جریان چپ و راست شکل گرفت، بعداز ‏رحلت امام در بعضی از طرفداران مجمع روحانیون یعنی همان ‏جریان موسوم به چپ، تجدیدنظری نسبت به اندیشه سیاسی حضرت ‏امام درخصوص ولایت فقیه پدید آمد، یعنی یک گردش صد و‏هشتاد درجه ای، چرا که این جریان در زمان حضرت امام خود ‏را طرفدار دو آتشه "ولایت مطلقه فقیه" می دانست ولی بعد ‏از امام در شعارها و اندیشه های ایشان تجدید نظر کردند.‏

‏-‏ علت این تجدید نظراز سوی این جریان بعد از رحلت امام ‏‏(ره) چه بود؟

‏- دلایل این تجدیدنظر نیاز به ارزیابی مفصل دارد، اما به طور ‏اجمالی عرض کنم اینها از اطلاعات عمیق مذهبی برخوردار ‏نبودند. بعضی از این جریان ها مثل شاخه ای از مجاهدین ‏انقلاب در نشریه‌ای که آن زمان به اسم "عصرما" داشتند ‏صراحتا اعلام کردند ما از نظر سیاسی در خط امام بودیم ‏ومواضع سیاسی مان با امام تطبیق داشت به همین دلیل از امام ‏دفاع می کردیم، ولی اعتقاداتمان همین است که امروزنشان ‏داده ایم.

برخی دیگر از آنها با مطالعه علوم انسانی ‏وارداتی و جامعه شناسی تحت تاثیر این علوم قرار ‏گرفتند، زیرا این علوم انسانی ولایت فقیه را به عنوان ‏حکومت دینی که نشات گرفته از اصل کلی سیاست عین دیانت است را قبول نداشت، بعدها ‏نیز شخصی مثل بشیریه ایدئولوگ این جریان می شود ، کسی که ‏هیچ اعتقادی به حکوت دینی و نظام جمهوری اسلامی نداشته و شکاف ‏بین جمهوریت و اسلامیت و مباحثی که در دهه دوم مطرح شد و در ‏انتخابات سال 76 بروز پیداکرد، ناشی از همین آموزه ها بود.‏

 

ظهور و بروز این جریان تجدید نظرطلب در سال 76 بود که رسما ‏اعلام کرد که ما به دنبال جمهوری اسلامی نبوده و خواهان ‏جمهوری سکولار هستیم، در مجلس ششم هم مواضعشان را کاملا روشن ‏کردند به طوری که موضع گیریشان درخصوص آمریکا مقابل فرمان ‏امام قرارگرفت و به سینه چاکان ارتباط با امریکا تبدیل شدند، ‏بعدها نیزمشخص شد این جریان با تکیه بر خارج از مرزها ‏و ارتباط با مراکز مطالعاتی که طراحی انقلاب های رنگی را می ‏کردند قصد براندازی نظام جمهوری اسلامی را داشتند.‏

یکی از چهره های این جریان در تحلیلی بیان کرده بود "ولایت ‏مطلقه فقیه" به "حکومت عرفی" یعنی سکولار منجر خواهد شد و با ‏این تحلیل بود که وارد صحنه شدند.

با مراجعه به حوادث سال ‏های 77 و78 خواهیم دید که با پیام ها، حمایتها واظهار ‏آمادگی هایی که از خارج به این جریان می رسد، گویی لحظه ‏شماری می کردند برای اینکه در مقطع 78 نظام را سرنگون ‏کنند. ‏

بعداز اتمام مجلس ششم وحوادثی که در درداخل مجلس اتفاق افتاد‏، این جریان در تحلیل های خود اعلام کردند که ما توانستیم ‏با نفوذ در درون حاکمیت مجلس ودولت را در دست بگیریم اما به ‏دلیل نداشتن پشتوانه وشبکه اجتماعی برای رسیدن به مقصد ‏یعنی سکولار کردن جمهوری اسلامی واز کار انداختن ولایت فقیه ‏موفق نبودیم لذا ده سال دیگر را برای رسیدن به اهدافشان ‏برنامه ریزی کردند.‏

در برنامه ریزی ده ساله دوم بیش از 60 موسسه مطالعاتی در ‏آمریکا وغرب این جریان را کمک وحمایت می کردند که بعدها ‏بعضی از این افراد که آموزش های خاص دیده بودن شناسایی ‏شدند.‏

جریان فتنه به کمک غربی ها و رسانه هایی مانند اینترنت ‏و شبکه های ماهواره ای تدارک گسترده ای دیده بودند و به ‏همین خاطر شبکه ‏BBC‏ فارسی و شبکه تلوزیونی ‏VOA ‎‏ به همراه ‏شبکه های اینترنتی مانند فیس بوک و تویتر با هزینه زیاد و ‏امنیت بالا تامین و راه اندازی شدند.‏

در تحلیل یکی از افراد منتسب به جریان فتنه در نشریات ‏معروف به اصلاح طلب اشاره شده بود به اینکه جامعه ایران، ‏جامعه جنبشی است و در جاهایی می توان جنبش ضد نظام برپا ‏کرد که مردمش ارتباط با این شبکه ها داشته باشند. در ‏قضایای سال 88 شاهد بودیم که عمدتا جوانان به خصوص تهرانی ‏ها در این شبکه ها رفت آمد می کردند به همین خاطرشلوغی ها ‏متمرکز در تهران بود.‏

‏ بعد از راه اندازی شبکه های اجتماعی بود که این جریان از ‏فرصت به دست آمده در انتخابات استفاده کردند و دست به ‏اردوکشی های خیابانی زدند‎.‎‏ میرحسین موسوی هم در مصاحبه ای ‏که با شبکه های خارجی داشت در پاسخ به سئوالی که پرسیده ‏شد، با جوانهایی که به صحنه آوردید اگر در انتخابات موفق ‏نشودید چه کار خواهید کرد؟ جواب داد "این آغاز یک حرکت ‏است".

همچنین اعلام پیروزی قبل از اعلام نتایج آراء و یا مصاحبه ‏ای که آن خانم قبل از انتخابات انجام می دهد مبنی بر اینکه ‏اگر پیروز نشدیم به خیابانها بیایید و یا نامه هایی که همگی ‏نشان از یک فتنه بزرگ دارد، مجموعا طراحی است که در این ‏مقطع یعنی ده سال دوم از حادثه ای سهمگین تر با ‏حضور شبکه های اجتماعی خبرمی دهد.‏

‏-‏ با توجه به تحلیل شما از ریشه یابی فتنه و برنامه ریزی ‏آنها برای سالهای 78 و88 ، آیا جریان فتنه تمام شده است ‏یا خیر. تحلیل شما از برنامه آتی این جریان برای دهه ‏سوم چیست؟ ‏

توطئه به هیچ وجه تمام نشده است، آمریکا داعیه رهبری جهان ‏را دارد برای این مسئله لشکرکشی می کند، پول خرج می کند ‏توطئه می کند سعی در تغییر افکار عمومی دارد، از فناوری ‏اطلاعات وارتباطات حداکثر استفاده را می کند، از طراحی های ‏جنگ نرم و پیچیده کردن این دستگاها استفاده می کند.‏

یکی از معجزات انقلاب ونظام ما این بود که توانستند با یک ‏وقفه براین شبکه ها مسلط شوند و به اصطلاح سحر این ها را ‏باطل کنند . بعداز پیروزی انقلاب این جنگ بین مدرنیته با ‏پیام ضد دین وکنار گذاشتن دین از صحنه سیاسی واجتماعی است ‏با حکومت اسلامی که داعیه حکومت دینی دارد . در حقیقت ‏تعارض دو گفتمان یکی گفتمان دینی ویکی گفتمان ضد دینی است‏‏.

آمریکاییها مدام در حال برنامه ریزی برای نفوذ به ‏کشورهای اسلامی هستند وامروزنیزقصد دارنداز طریق تبلیغ ‏عرفان های دروغین و با سوءاستفاده از حساسیت های مذهبی ‏مردم ازطریق مهدویت وموعود گرایی مشکلی برای نظام ایجاد ‏کنند.‏

‏-‏ برگردیم به انتخابات سال 88 ، دوتحلیل در باره تشکیک ‏والقاء تقلب در انتخابات مطرح است: یکی اینکه حوادث ‏واشتباهات دستگاه های اجرایی وناظر در انتخابات گذشته ‏سبب ایجاد این تشکیک شد و دوم اینکه تشکیک در انتخابات ‏برنامه ای از پیش تعیین شده از سوی جریان حامی موسوی و کروبی علی رغم علم آنها به عدم رای آوری کاندیدای آنها بود. کدام تحلیل را درست ‏می دانید؟

‏ این اولین انتخاباتی نبود که در کشور ما برگزار شد. از ‏طرفی هم دعوی اصلاح طلبان همواره اعتراض به شورای نگهبان در ‏ردصلاحیت ها بوده است، اگر در انتخابات پیروز می شدند مشکلی ‏نبود اما اگر با اقبال مردم مواجه نمی شدند باختشان را یا ‏به گردن ناظر می انداختند و یا مسائل دیگربوجود می آوردند.‏

همین طراحی را در انتخابات سال 76 هم شاهد بودیم ؛ در سطح ‏گسترده ای این شایعه را پخش کرده بودند که «می نویسیم خاتمی ‏، می خوانند ناطق» یعنی مردم منتظر تقلب باشند. اما خب ‏نتیجه انتخابات به نفع این جریان تمام شد .‏

در سال 88 هم این آمادگی را داشتند و تقلب به عنوان رمز ‏انقلاب رنگی بود. اینها زمینه را آماده کرده بودند، تحلیل ‏هایشان هم این بود که مهندس موسوی رای نمی آورد و به این ‏وسیله اعتراضات و براندازی که نقشه دشمن بود را اجرا کنند.‏

اما از طرفی نمی خواهم بگویم نظام انتخاباتی ما هیچ نقصی ‏نداشته وعملکرد مسئولین هیچ اشکالی ندارد، بلکه باید این ‏نظام انتخاباتی که متحول شده را متحول تر کنیم تا بهانه ها ‏را از دست دشمانان ودوست نادان بگیریم تا شبهه ای درآن ‏وارد نشود.

خیلی از این انتخابات را همین جریان اصلاح طلب ‏برگزار کرده است. مثل اتخابات 84 که مجری آن وزارت کشوری است ‏که مربوط به دولت آقاب خاتمی بوده وآقای موسوی لاری وزیر ‏کشور آن است . اعتراض آقای کروبی در انتخابات نهم به دولت ‏خاتمی است؛ به وزارت کشور موسوی لاری است که هر دو آنها عضو ‏مجمع روحانیون مبارزهستند. پس موضوع القاء تقلب در ‏انتخابات کاملا بی پایه و بهانه است که عده ای از روی نادانی ‏و برخی نیز در راستای نقشه وتوطئه دشمن مطرح کردند.‏‏

-‏ اشاره داشتید به دلایل واستنادهای بی پایه واساس مبنی ‏بر تقلب در انتخابات ، نظرشما در مورد این جنس دلایل ‏مثل مصاحبه خانم رهنورد با خبرنگار ‏BBC بعداز اعلام نتایج ‏انتخابات چیست؟

جنس دلایل این جریان اکثرا بی پایه و اساس بود. مصاحبه خانم ‏رهنورد فردای انتخابات و بیان این مطلب که «لرستانی ها ‏دامادشان را فراموش نمی کنند و یا آذربایجانی ها فرزندشان ‏را فراموش نمی کنند و به احمدی نژاد رای دهند» به نظرم دست ‏کم گرفتن فهم وشعور مردم واهانت به مردم است . یعنی مردم ‏لرستان به خاطر اینکه خانم رهنورد لر هستند وآقای موسوی ‏همسر ایشان باید به وی رای دهند. این برداشت نشان می دهد که ‏ایشان یا شعور وفهم مردم لرستان را دست کم گرفتند یا سطح ‏شعور خودشان اینقدر پایین است که این تحلیل را ارائه می ‏دهد. یا مردم آذربایجان که درطول تاریخ نشان داده اند ‏ایرانی هایی هستند که برای تمامیت ارضی ایران وتشیع واسلام ‏همه گونه سرمایه گذاری می کنند این جنس تحلیل اهانت به فهم ‏مردم وناشی از کج فهمی ارائه کننده تحلیل است.‏

در انتخابات سال 84 هم در زادگاه آقای هاشمی، رقیبش آقای ‏احمدی نژاد بیشترین رای را آورد. پس آقای هاشمی هم باید می ‏گفت تقلب شده چون این جا زادگاه من است باید بیشترین رای ‏را می آوردم .‏

‏-‏ دو اظهار نطر درباره شخصیت آقای موسوی قبل از انتخابات ‏مطرح بود ؛ یک اینکه ایشان نخست وزیر امام (ره) و مدیر ‏دوران جنگ تحمیلی بودند و دوم اینکه موسوی ظرفیت ‏و پتانسیل مقابل نظام ایستادن وایجاد اغتشاشات رادارد. ‏نظر شما با توجه به حضورتان در کابینه ایشان به کدام ‏تحلیل نزدیک تراست؟

تحلیل های خوش بینانه و بدبینانه ای در مورد آقای موسوی ‏وجود دارد؛ اما واقعیت هایی که پیش روی ما است نشان می ‏دهد نخست وزیرامام در زمان حضور حضرت امام به جایگاه ایشان دهن ‏کجی می کند و مورد اعتراض شدید امام واقع می شود.

آقای موسوی ‏استعفایش را از طریق روزنامه جمهوری اسلامی اعلام می کند بدون ‏اینکه امام در جریان آن باشد وامام در اسنادی که موجود است ‏ودر صحیفه هم ذکر شده از آقای موسوی گله می کنند که چرا بنده را در ‏جریان استعفایتان قرار ندادید.‏

امام در زمان جنگ حمایت ویژه ای از نخست وزیری موسوی داشتند. ‏حتی رئیس جمهور وقت رهبر فعلی در دور دوم به هیچ وجه نمی ‏خواست ایشان را معرفی کند اما نظر امام به این بودکه ‏ایشان بماند. چون نظر عده ای ازنمایندگان مجلس وفرماندهان جنگ ‏براین بودکه تغییر ایشان به نفع جنگ نخواهد بود؛ به همین ‏خاطر مقام معظم رهبری هم علی رغم اینکه نه قلبا ونه منطقا ‏اعتقادی به نخست وزیری آقای موسوی نداشتند چهار سال دیگر ‏ایشان را تحمل می کنند. حالااین شخصی که اینقدر مورد حمایت ‏امام است با این کار خود به قول خودمان به امام دهن کجی ‏میکند وبدون اطلاع استعفا می دهدووقتی مورد اعتراض شدیدامام ‏قرار می گیرد برمی گردد.‏

این سابقه که از روی لجبازی و یا غرور بوده در کارنامه آقای ‏موسوی وجود دارد که اگر اینها حل نشود و انسان در مقام اصلاح ‏شخصیتش نباشد می تواند اینچنین عکس العمل هایی را در سال ‏‏88 به راحتی انجام دهد.‏

در ضمن این حرف که ایشان نخست وزیر موفق امام یا دوران جنگ ‏بوده اند درست نیست، چراکه وقتی دوران نخست وزیری ایشان را ‏در زمان امام و جنگ تحلیل می کنیم با نقاط ضعفی روبرو است. ازجمله تذکرات مکرری که در طول این هشت سال امام به موسوی ‏دادند برای مشارکت مردمی در امر اقتصاد ، تجارت خارجی ، ‏دانشگاه ها، آموزش وپرورش ، صنعت ، ولی ایشان با توجیه ‏کردن، تاکیدات امام را دور می زد و عمل نمی کرد چرا که ‏اومعتقد بود مردم نباید در برخی اموردخالت کنند. یا ‏زمانی که موسوی اقتصاد را به هاشمی تحویل می دهد شرایطی است ‏که اقتصاد کشور در حال سقوط است؛ درچند سال آخر دولت موسوی ‏که رشد جمعیت داشتیم با سقوط تولید ناخالص داخلی و ‏رکود فراگیر اقتصادی و تعطیلی بسیاری از کارخانجات مواجه ‏بودیم. ‏

‏-‏ درخصوص نامه هاشمی به رهبرانقلاب سه روز مانده به ‏انتخابات و اشاره ایشان در نامه به آتش فشان های ‏سوزان درون سینه ها ویا اردوکشی های خیابانی نشان از ‏پیش بینی ایشان از حوادث آینده دارد یا اطلاع؟

برای پاسخ به سئوال شما باید نیت آقای هاشمی را بفهمیم که من ‏از آن بی اطلاع هستم .اما به صورت مجموعه که حوادث را نگاه ‏می کنیم در این فتنه ای که بپا شد و در اشاره ای که همسر ‏ایشان در روز جمعه، 22 خرداد داشتند مبنی بر اینکه اگر ‏پیروز نشدیم مردم به خیابانها بیایند و مواضع ایشان بعد از ‏انتخابات این نقد به عمل سیاسی هاشمی رفسنجانی وارد است که ‏ایشان در مقام فرو نشاندن فتنه وظیفه ای که یک نخبه سیاسی ‏برجسته مثل ایشان دارد را به خوبی انجام نداد.‏

یعنی ایشان جزء خواصی هستند که وظیفه نخبگی خودشان را انجام ‏نداند و به جای اینکه موضع شفاف بگیرند و مردم را از فتنه ‏آگاه کنند مواضعشان طوری بود که مورد سواستفاده فتنه گران ‏قرارمی گیرند و به ایشان تکیه می کنند.‏

‏-‏ بعضی از خواص مردود و مسکوت وعده ای که درفتنه 88 ‏مواضع دو پهلو گرفتند امروز به صورت جدی وارد نقد جریان ‏انحرافی درون دولت شده اند. به نظر شما این عده با ‏پرداختن به این موضوع قصد جبران نقایص گذشته را دارند ؟ ‏تحلیل شمادراین مورد چیست؟

اول اینکه من معتقد به "جریان" انحرافی نیستم و به این دسته "‏گروه" انحرافی می گویم.‏ خواص یا نخبگانی که انتظار می رفت به سرعت در فتنه 88 موضع ‏گیری کنند به چند دسته تقسیم می شوند. بعضی ها تا مدتی ‏دچار تحلیل ناقصی بودند و بعد از یک مدت که اصرار این جریان ‏را بر انحراف و مقابله با نظام دیدند مواضعشان را روشن ‏کردند. مثل اکثر شخصیت های اصولگرای ما که غالبا در مجلس ‏بودند. یعنی مجلسی ها و چهره های برجسته مجلس اگرچه خیلی ‏سریع موضع گیری نکردند ولی با یک فاصله آن را جبران ‏کردند.‏

برخی هم اجمال ومبهم گویی را ادامه دادند تا اینکه حوادث ‏گروه انحرافی را بهانه ای قرار داده و گفتند ، دیدید حرف ما ‏درست بود. این کار خودش یک جور نعل وارونه زدن است که ‏صحیح نیست ، زیرا هرکسی وظایفی دارد که باید به موقع آن را ‏انجام دهدوعمل صالح آن است که در زمان ومکان خودش انجام شود.‏

‏-‏ به نظر شما شباهت‌های جریان فتنه وگروه انحرافی در ‏چیست وخطر کدام یک بیشتر است؟ ‏

مقایسه جریان فتنه وگروه انحرافی یک بحث جدیدی است. اما ‏انحراف ، انحراف است و شاید نوعش فرق کند. به نظرم تصورگروه ‏انحرافی این بود که با استفاده از اعتقادات مذهبی ومهدویت ‏می توانند تاثیر اجتماعی گسترده ای در جامعه داشته باشند؛ ‏اما خیلی زودتر از آن چیزی که فکر می شد انحراف این گروه ‏برای جامعه ودر بین تحصیل کرده ها روشن شد و احساس خطر جدی ‏در خصوص این جریان ندارم.


ملاقات مشاور میرحسین با مشاور اوباما
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، اوباما ، جنبش سبز

یکی از سایت های جریان فتنه با انتشار خبری از ملاقات یکی از مشاوران پشت پرده اوباما با مشاور ارشد میرحسین موسوی خبر داد.


«توهم» چگونه موسوی را نابود کرد
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی

به بهانه سالگرد انتخابات 22 خرداد و اغتشاشات پس از آن

امروز آن چیز که از جریان فتنه باقی مانده است، تنها خاطرات تلخی است برای مردم ایران.


خاتمی در دوراهی "اعلام برائت از فتنه و توبه" و "حذف کامل از صحنه سیاسی"
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

 

تحرکات جدید محمد خاتمی در فاصله یک سال مانده تا انتخابات مجلس نهم برای جلوگیری از فروپاشی کامل جریان سیاسی این طیف در اثر رفتارهای ساختارشکنانه سال 88،‌ با واکنش شدید افکار عمومی و بخشی از فعالان سیاسی مواجه و تأکید شد که پیش‌نیاز هرگونه تحرک جدید، اعلام برائت و توبه از رفتارهای قبلی است.

به گزارش رجانیوز، خاتمی برای ادامه حیات سیاسی خود و بخشی از متعلقینش بر سر دو راهی "اعلام برائت از جریان فتنه و توبه" و "ماندن در جمع سران فتنه و حبس در افکار عمومی" قرار دارد. این در حالی است که به‌زعم او، این بازی برایش دو سر باخت خواهد بود، چرا که در صورت برائت از فتنه و توبه، وی دیگر ظرفیت محدود فتنه‌گری و ساختارشکنی خود و یا حداقل ژست آن را نیز از دست خواهد داد و عملاً بی‌خاصیت‎تر خواهد شد و در صورت ادامه روند یک سال و نیم قبل و همراهی با جریان فتنه نیز همچنان روند انزوای سیاسی او و دوستانش ادامه خواهد داشت و برای همیشه از صحنه مشارکت سیاسی کشور حذف می‌شوند.

در عین حال، برخی ناظران سیاسی نیز معتقدند حتی طیف‌های میانه‎روتر نزدیک به جریان فتنه نیز تمایلی به اینکه خاتمی بخواهد رهبری جریان جدید را برعهده بگیرد، ندارند و در جلسه اخیر با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس نیز تعدادی از حاضران این موضوع را مطرح کرده‌اند. این طیف برای صلاحیت نداشتن خاتمی، به عملکرد او در دوره مسئولیتش اشاره می‌کنند.

دوم خرداد سوار شدن بست‏نشینان حلقه کیان و آئین بود بر موج نارضایتی از عملکرد دولت سازندگی و فضای بسته‏ای که غیر‏سیاسی‏شدن جامعه و دانشگاه را تعقیب می‏کرد. آن روزها ناطق نوری یک چهره جامعه روحانیت مبارز و ادامه‏دهنده راه هاشمی به شمار می‏آمد؛ اما تصور از خاتمی این گونه بود که او وضعیت موجود و حکمرانی تمام عیار طبقه برخوردار و اشرافیت سامان‏یافته را به هم خواهد ریخت و فضای بسته گذشته را تغییر خواهد داد؛ تصوری که هرگز واقعیت نداشت.

به عبارت کامل‏تر عملکرد رقیب و کارنامه دولت سازندگی موجی را ایجاد کرده بود که خاتمی توانست بر روی آن سوار شود و زمینه‏ای برای فتنه فراهم آورد. خاتمی برای هاشمی احترام قائل بود و می‏خواست این موضوع را علنی کند اما تیم هدایت کننده او، بر اساس سناریوی تبلیغاتی‌اشان که نمادسازی از ناطق نوری به‌عنوان ادامه دهنده راه هاشمی و تصویرسازی از خاتمی به‌عنوان نماد تغییر بود، وی را از این کار برحذر داشت.

سعید حجاریان در این زمینه می‏گوید: «اول کار آقای خاتمی آمد و گفت من مشاور هاشمی بودم، من وزیر هاشمی بودم و... من مخالفت کردم، گفتم این حرف‏ها بد است! مردم به تو رأی نمی‏دهند! خیلی بود!» ناطق نوری نیز این موضوع را به گونه‏ای دیگر در کتاب خاطرات خود بیان کرده است: «مسئله دیگر این بود که وقتی من از سیاست‏های اقتصادی دولت و شخص ایشان دفاع کردم، می‏گفتند پس ناطق که شق‏القمری نمی‏کند و تحولی در کشور ایجاد نمی‏شود؛ او هم راه رفسنجانی را ادامه می‏دهد. طبیعتا این جریان اثر خود را روی آرا می‏گذاشت. در واقع یکی از عواملی که سبب شد من رای نیاوردم، حمایت من از آقای هاشمی، به این بیانی که عرض کردم، بود و حمایت از آقای هاشمی چوب خوردن داشت.»

خاتمی اگر چه با وجهه‏ای منتقدانه نسبت به وضع موجود رأی آورد، اما حمایت رسمی کارگزاران سازندگی و بعد نیز حضور قابل توجه چهره‏های این جریان در درون دولت نشان داد ماجرا چیز دیگری بوده است. انگار در این میان ناطق باید قربانی می‏شد. سخنان فائزه هاشمی قبل از انتخابات 88 در ورزشگاه آزادی که در آن، دوران اصلاحات ادامه راه دوره سازندگی تلقی می‏شد نیز در واقع تبیینی از همین واقعیت بود؛ واقعیتی که یک پشت پرده داشت با دو جریان هم راستا.

توصیف محمد علی ابطحی از این مسئله جالب است. او با یادآوری احزابی مانند کارگزاران سازندگی می‏گوید: «اینها مجموعه‏هایی در داخل حکومت و چارچوب انقلاب بودند و همان وضعیت آن روز را داشتند و دنبال آلترناتیوی می‏گشتند، کسی که جزء مجموعه خودشان باشد و متفاوت با آنها و فکر دیگری داشته باشد، به سراغ آقای موسوی رفتند و ایشان نپذیرفتند. بعد به سراغ آقای خاتمی آمدند.» کارگزارانی‏ها دنبال کسی می‏گشتند که موج‏سوار خوبی باشد و بقای آنها در شریان‏های حکومتی را نیز تضمین کند. این گونه بود که سازندگی در اصلاحات ادامه پیدا کرد و اشرافیت بورژوا به حیات خود ادامه داد!

خاتمی ایجاد کننده دوم خرداد یا لیدر یک جنبش نبود؛ بلکه به جلودار موج نارضایتی مردم تبدیل شده بود. محسن میردامادی در این زمینه می‏گوید: «هیچ وقت آقای خاتمی لیدر اصلاحات نبود و حتی ادعای آن را هم نداشت، در حقیقت دوم خرداد پدیده‏ای بود که در جامعه بالقوه وجود داشت و آقای خاتمی آمد و جلودار آن شد.»

خاتمی حتی برای رئیس‏جمهور شدن هم نیامده بود و فکر نمی‏کرد نام او از صندوق‏ها بیرون بیاید. او تنها به دنبال مطرح کردن تفکرات حلقه آئین در جمعی عمومی‏تر بود. محمد رضا خاتمی در این خصوص اذعان می‏کند: «علت اصلی آقای خاتمی برای حضور در صحنه، رئیس‏جمهور شدن نبود. علت اصلی فضایی بود که انتخابات در اختیار این جمع می‏گذارد.»

شاید یک علت موافقت برخی اطرافیان خاتمی با کاندیداتوری او نیز همین بود. یعنی آنها خاتمی را برای انتقال این پیام مناسب می‏دیدند، نه برای ریاست جمهوری. خاتمی هم درست با همین ذهنیت کاندیداتوری را پذیرفت. عباس عبدی می‏گوید: «خاتمی در نهایت پذیرفت که نامزد شود و علت آن نیز این بود که فرض قطعی بر انتخاب نشدن بود... پذیرفت به این دلیل شرکت کند که اولا مسائلی را مطرح کند، ثانیا هر چقدر رأی آورد پس از آن به حکومت باید گفت که رأی ما علی رغم خواست شما این مقدار است و باید با این مقدار رأی با ما تعامل صورت گیرد. ثالثا این مشارکت بهترین زمینه بود برای برنامه‏ای که جمع منتهی به آیین مدنظر داشتند.»

در دور دوم نیز تردیدهای خاتمی نشان از آن داشت که او مرد این میدان نیست. هادی خانیکی در این مورد می‏گوید: «تفکری که آقای خاتمی به خاطر آن به میدان آمد، به خصوص در دور دوم، نه تنها تمایل به ادامه کار اجرایی نداشت، بلکه معکوس هم بود و اصرار داشت که نیاید و وقتی هم که ثبت نام کرد بغضش ترکید، نوع تفألی هم که به حافظ زد، از ناپیدا بودن سرنوشت این کار سخن می‏گفت.»

خاتمی بر موجی سوار شد که به لحاظ شخصیتی و مدیریتی هرگز توان پیشبرد و جلوداری آن را نداشت. همین مسئله خیلی زود انتقادات و نهیب همراهان او را موجب شد. در واقع همان روزهای نخست نیز برخی همراهان خاتمی او را مرد این میدان نمی‏دانستند و کمی که گذشت، این تلقی تسری بیشتری یافت و برداشت کامل‏تری از توانمندی‏های او به‌دست آمد. شاید بهتر باشد در این مورد، تریبون سخن به دست یاران خاتمی سپرده شود تا این تلقی مستندتر به تصویر درآید.

محسن کدیور معتقد است خاتمی از همان نخست اهل کیاست نبود. او می‏گوید: «آقای خاتمی یک حسنی دارد و آن اینکه انسان صادقی هستند، هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست نیز لازم است... خاتمی هیچ‏گاه نخواست رهبر اصلاحات باشد، نماد اصلاحات بود اما رهبر اصلاحات نبود... شما یک مورد را نشان دهید که سران محافظه‏کاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشد و یک مورد هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. موارد متعددی می‏توان ذکر کرد که ایشان گفته‏اند که فلان کار را می‏کنند و بعد هم عقب نشستند. من همیشه در چندین صحبت خود گفته‏ام که خط قرمز ایشان کجاست؟»

او معتقد است ظرفیتی که در اختیار خاتمی قرار گرفت، ظرفیتی تاریخی بود که کارهای مهمی می‏شد با اتکای به آن کرد که البته خاتمی ناتوان بود: «شما پتانسیل جوانان ما در سال 76، 77 و 78 در نظر بگیرید، چقدر می‏شد از آن استفاده بهینه کرد؟... چیزهایی که ما از دست دادیم مثل کارت اعتباری بوده. دیگر می‏توان این کارت اعتباری را به دست آورد؟»

عباس عبدی نیز نظر مشابهی دارد. او می‏گوید: «خاتمی از صفت تدارک‏چی برای خود نام برد که فکر می‏کنم جایگاه والایی برای خود قایل شده است! زیرا وی در شرایط کنونی تنها تدارک‏چی نیست، بلکه وظیفه ماله‏کشی بر چاله‏چوله‏های حکومت را هم به حکم اجبار دارد و مسئولیت پاسخ در برابر قدرت نداشته یا غصب شده را هم عهده‏دار است. شاید گفته شود خاتمی از اول هم همین طور بود. حتی اگر این نظر درست باشد، باید بگویم که من و خیلی‏های دیگر در این مورد اشتباه کردیم. من دو مسئله را با هم جمع کردم و به این نتیجه رسیدم که خاتمی در یک خط قرمزی عقب‏نشینی می‏کند و هر بار که عقب‏نشینی کرد گفتم خط قرمز بعدی قطعاً می‎ایستد ولی چنین نشد و دیگر خطی باقی نمانده است که بخواهد از آن دفاع کند.»

در سال‏هایی که عملکرد خاتمی موج انتقادات را در میان همراهان او در پی داشت، او دست به قلم شد تا به جای پاسخ‏گویی در مورد عملکرد خود و شرایط آن روز با آیندگان سخن بگوید! عباس عبدی با طعنه در این مورد می‏گوید: «خاتمی بیشترین مشکلش این بود که رأی و اعتماد را که باارزش‏تر از نفت، معادن طلا و جان انسان‏هاست، بی‏هیچ مابه‏ازایی قربانی کرد و چه بد معامله‏ای کرد. خداوند ببخشایدش. او نباید در دور دوم نامزد می‏شد... تحلیل سخنان و رفتار خاتمی در چند سال اخیر به خوبی نشان می‏دهد که تا چه حد عقبگرد داشته ولی چون هنوز هم می‏خواهد به رسم دیرینه، خویش را مبرا کند و تقصیر را به عهده دیگران بیندازد به انشانویسی روی آورد. او که نمی‏تواند با مردم امروز سخن بگوید، برای آیندگان انشا می‏نویسد. او که بیش از هر کس دیگر از ابعاد ظلم و ستم در جامعه آگاه است و بیش از هر کس مسئول جلوگیری از آن است، فعلا سکوت و حتی تأیید می‏کند و مشغول سفر و مصاحبه و خوش‏و‏بش است و من اگر جای مخالفان اصلاحات بودم حتما راهی پیدا می‏کردم که وی را رئیس‏جمهور مادام‏العمر کنم چرا که بهتر از او وجود ندارد!»

اما مشکل خاتمی و آن چیز که همراهان او را به انتقاد واداشت تنها اختلاف سلیقه نبود بلکه حرف در ناتوانی خاتمی بود و اینکه او توانایی مدیریتی کافی برای پذیرش این مسئولیت نداشته است. محمد رضا خاتمی برادر او به همین مسئله اشاره دارد: «دشواری در تصمیم‏گیری نهایی، تردید در تصمیم‏گیری از جمله مسائلی است که ابهت یا کاریزمای رهبر یک جریان را دچار خدشه می‏کند. کسانی منتظر هستند یک تصمیمی بعد از یک اتفاق گرفته شود، ولی گرفته نمی‏شود.»

محمد علی ابطحی هم که از نزدیکان خاتمی بود، می‏گوید: «در بسیاری از موارد که باید به تغییرات و تحولات روزمره سیاسی دست بزند، نمی‏توانست... در بسیاری از پی‏نوشت‏هایی که در حاشیه نامه‏های مهم و رسمی خطاب به رقبای سیاسی، زیردستان و با همکاران خود می‏نوشت، بیش از آنکه آنها را به اطاعت وادارد، با آنها استدلال می‏کرد و سعی می‏کرد به آنها نشان دهد که غلط فکر می‏کنند. در میدان سیاست، غالباً این شیوه به قاطعیت نداشتن تعبیر می‏شود.»

عباس عبدی بحث را خیلی جدی‏تر از این حرف‏ها می‏داند. او حتی انتقاداتی را که در مورد خاتمی مطرح کرده، نسبت به واقعیت‏ها و حقایق ناچیز قلمداد می‏کند و با یادآوری انتقادهای خود ادامه می‏دهد: «باید بگویم که این تحلیل‏ها، مربوط به قبل از زندان است و اگر بخواهم آنچه را که در جریان این زندان متوجه شده‏ام، بنویسم و این بخش از نگرش خود را عنوان کنم، مطمئناً امکان چاپ نخواهید داشت! بنابراین بهتر است این بخش از مسایل بماند برای بعد.»

کدیور نیز می‏گوید: «معتقدم که ایشان در همان چهار سال اول دوره‏اش تمام شده بود و باید خیلی عاقلانه خودش کنار می‏رفت... البته کارهایی صورت گرفت که البته به میلی‏متر هم نمی‏رسد. در مورد قانون‏گرایی هم جو جامعه به این سمت رفت؛ در آن موقع در خیابان ما را می‏زدند الان با قانون فیتیله‏پیچ می‏کنند، یا به عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل می‏کنند. آن وقت ما می‏گوییم موفقیت است! بله!... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟»

شاید از همین رو بود که وقتی در آستانه انتخابات 88 خاتمی عزم میدان کرد تا خود داعیه‏دار فتنه‏گران باشد، یاران او به اصلی‏ترین و جدی‏ترین منتقدان حضورش تبدیل شدند. همان کسانی که سال‏ها پیش در حلقه آئین گرد او حلقه می‏زدند و او را شمع محفل خود می‏دانستند این بار به میدان آمدند تا بگویند که اگر نظر ما را می‏خواهید خاتمی مرد این میدان نیست. این همه در موضع‏گیری صریح نشریه شهروند نیز بروز پیدا کرد.

درست از همین روست که فتنه‏گران دیگر مثل گذشته حاضر نیستند روی خاتمی حساب باز کنند و تخم‏مرغ‏هایشان را در سبد او بگذارند. آنها خاتمی را همفکر و هم عقیده خود می‏بینند اما او را چهره‏ای می‏دانند که داشته‏های دوم خرداد را به واسطه عملکرد نادرستش به باد داده است و بزرگترین فرصت تاریخی اعضای حلقه آئین را سوزانده است. از نظر اینان خاتمی اگر چه زمینه‏ساز خوبی برای فتنه بود؛ اما رهبر نالایقی برای آن قلمداد شده و می‏شود. با این حال، طیفی از محافظه کاران جریان دوم خردادی برای ماندن در حاکمیت ممکن است به دنبال احیای خاتمی به‌عنوان سر یک جریان میانه‌روتر نسبت به فتنه‌گران باشند.

این در حالی است که افکار عمومی از خاتمی پیش از هرگونه تحرک جدید انتظار اعلام برائت و توبه نسبت به رفتارهای گذشته را دارند و معتقدند حتی در صورت توبه و جبران، افرادی که قرار است گرد او جمع شوند، چنانچه از بعد از نمازجمعه رهبر انقلاب در تاریخ 29 خرداد، اظهارات و رفتارهایی به نفع جریان فتنه داشته‌اند، ابتدا باید آن‌ها نیز به جمع توابین اضافه شوند وگرنه مردم زمینه تحرک سیاسی جدید را به آن‌ها چه در قالب انتخابات‌هایی مانند مجلس و چه حتی تشکل‌های سیاسی را نخواهند داد.


گفتگوی خواندنی با مجتبی سلطانی درباره سوابق نهضت آزادی
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، نهضت آزادی ، میر حسین موسوی ، آیت الله طالقانی
موسوی از دل جنبش مسلمان مبارز و نهضت آزادی درآمد/ بازرگان می‌گفت طالقانی عضو درجه دو نهضت است

بیست و هفتم اردیبهشت سالروز تاسیس نهضت آزادی است. حزبی که در جریان فتنه 88 از محورهای اصلی بود. مجتبی سلطانی نویسنده کتاب خط سازش از منتقدان باسابقه نهضت آزادی است. آنچه در ادامه می خوانید گفتگویی با این نویسنده و پژوهشگر سیاسی است. متن کامل این گفتگوی تفصیلی به زودی در سرویس تاریخ انقلاب رجانیوز منتشر می شود.

    اگر بخواهیم نسبت اندیشه امام (ره) با اندیشه مسلط بر نهضت آزادی را بسنجیم، لازم است پیشینه نگاه ایشان به جریان ملی‌گرایی بررسی شود. در مواریث فکری و تاریخی باقیمانده از امام، در شرایطی که برخی از علما نسبت به دکتر مصدق نگاه بینابینی داشتند، برآیند نگاه امام به دکتر مصدق چندان مثبت نیست. به نظر شما چرا امام داوری مثبتی نسبت به این جریان نداشتند؟

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. حضرت امام در مورد ملی‌گرایی به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی که آلترناتیو جریان اسلام‌گرایی باشد، موضع بسیار روشنی داشتند. به هرحال آن دسته از وقایع تاریخ معاصر که مرتبط با جریان ملی‌گرایی هستند، به گونه‌ای شکل گرفته که معمولا از این ایدئولوژی برای تضعیف و به حاشیه راندن و یا حتی به گونه‌ای کنار زدن اندیشه اسلامی استفاده شده است. وقتی از ملی‌گرایی صحبت می‌شود، ممکن است برخی، به‌ویژه نسل کنونی از آن برداشت و تعبیر مثبتی داشته باشند. خود حضرت امام هم به هنگام نفی ملی‌گرایی، تأکید‌ می‌کنند که منظور ایشان نفی ملت‌خواهی و میهن‌دوستی نیست، زیرا اصل میهن‌دوستی و علائق بومی و ملی و تلاش برای صیانت از مرزهای جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی یک ملت، مفاهیم و ارزش‌هایی هستند که خود اسلام، هم تاییدکننده و هم مشوق آن‌هاست. آنچه که به عنوان ایدئولوژی سیاسی ملی گرایی با تعبیر ناسیونالیسم در علوم سیاسی مطرح می‌شود، در کشورهای اسلامی و از جمله کشور ما، عمدتاً طرحی بیگانه‌گرایانه برای اسلام‌زدایی بوده است.



در ایران و دوران رضاخان پهلوی، باز ناسیونالیسم در خدمت شکل‌گیری وابسته‌ترین خانواده سلطنتی در تاریخ ایران که رسالت خود را تأمین منافع بیگانگان می‌داند، قرار می‌گیرد و رسماً در خدمت ایدئولوژی و استبداد رژیم وابسته پهلوی در می‌آید. بعد از شهریور ۲۰ می‌بینیم که در رقابت‌های ناشی از جنگ سرد، ناسیونالیست‌های مورد حمایت غرب سعی می‌کنند آرمان‌ها و مطالبات ملی مردم را در قالب این ایدئولوژی بگنجانند و سپس زمینه ساز شکست نهضت ناکام ملی شدن نفت شدند. که اگر انقلاب اسلامی ایران رخ نداده بود، شاید آثار فرهنگی و اجتماعی آن شکست تا یک قرن می‌توانست نظام سلطنتی پهلوی را بیمه کند! وقتی یأس فلسفی و سیاسی و فرهنگی موجود در ایران را در فرهنگ و ادبیات پس از ۲۸ مرداد۳۲ رصد می‌کنیم، در تولیدات و نوشته‌های مدعیان روشنفکری کوچک‌ترین امید و روزنه‌ای برای تحول و تغییر مشاهده نمی‌کنیم. کودتای ۲۸ مرداد برای جریان‌های ناسیونالیست و غیر اسلامگرا همه امید‌ها را نابود کرده بود. چرا این‌گونه شد؟ چون ایدئولوژی ناسیونالیسم، یک ایدئولوژی اب‌تر، عقیم و برخلاف ظاهر ملی‌گرایانه‌اش، در باطن بیگانه‌گراست و به زیان استقلال و ارزش‌های بومی کار می‌کند. همانگونه که فریب ملی گرایی موجب ‌شد که یک نهضت گسترده ملی با شکست مواجه شود. درواقع علت اصلی این شکست و ناامیدی ناشی از مشکلات ذاتی جریان ناسیونالیسم در ایران است. علاوه بر این، این یأس از اینجا هم نشأت می‌گرفت که رژیم کودتا که مدتی بعد عنوان رژیم ضدملی و وابسته شناخته شد، در ابتدا توسط بسیاری از رهبران ملی شدن نهضت نفت مورد پذیرش یا سکوت قرار گرفت و فقط آن بخشی که تحت تعقیب و حذف شدند، از اول آن را کودتا ‌نامیدند. بخشی از کسانی که در پیشگامی نهضت ملی از مجلس پانزدهم شروع می‌کنند و به مجلس شانزدهم و سپس به دولت ملی‌گرای مصدق می‌رسند، زمینه‌سازان کودتا هستند و در خدمت کودتا قرار می‌گیرند. حتی بعضی از متولیان نهضت ملی با رژیم کودتا همکاری کردند و داخل حکومت شدند. به ‌نوعی می‌توان گفت کودتای ۲۸ مرداد ادامه طبیعی نهضت به انحراف کشیده شده نفت است.

    شاید برخی اینگونه تصور کنند که نگاه منفی امام نسبت به متولیان نهضت ملی نفت صرفاً به خاطر مخالفت آن‌ها با اسلام است؛ حال آنکه شما به نکته جالب و مهمی اشاره کردید که امام اساساً این ایدئولوژی را دارای نتایج مفیدی برای کشور نمی‌دانستند و از جنبه عقیم بودن آن به طرد این تفکر می‌پرداختند.

به نظر می‌رسد که هم عقیم بودن ایدئولوژی، هم نافی استقلال بودن و هم اسلام‌ستیزی آن مد نظر امام بوده است. امام در مقطعی خاص روی اسلام‌ستیزی ناسیونالیسم انگشت می‌گذارند. این نکته را نباید از یاد برد که سکولاریسم ملی‌گرای دوره مصدق، یک سکولاریسم بی‌طرف نیست. بعضی‌ها که بین لاییسیته و سکولاریسم تفکیک قائل می‌شوند و می‌گویند سکولاریسم در ذات خود با دین تعارض و درگیری ندارد و می‌تواند با آن همزیستی هم داشته باشد، اما این لاییسیته است که دین‌ستیزی می‌کند. گیریم که این تعبیر را که حاوی مطالب نادرست و پیام‌های گمراه‌کننده‌ای است، بپذیریم و این تفکیک را هم قبول کنیم، باز هم سکولاریسم ملی‌گرای جبهه ملی، سکولاریسم بی‌طرف نبود، بلکه در عرصه سیاست یک سکولاریسم دین‌گریز و بعضاً دین ستیز بود، ولو آدم‌های متدین و حتی تعدادی از روحانیون هم در جبهه ملی حضور داشتند. می‌دانید که جبهه ملی در ابتدا با حمایت فداییان اسلام شکل گرفت و با توان نیروهای مذهبی در کنار ائتلاف مجموعه نیروهای سیاسی به وجود آمد. اما ایدئولوژی و مدیریت اصلی جبهه ملی به‌تدریج به سمت ناسیونالیسم دین‌ستیز رفت و همین وجه دین‌ستیزانه آن، برای نیروهای متدین دغدغه زیادی را ایجاد کرد. تا آنجا که در اثر تداوم رفتار خشونت بار دولت مصدق علیه جریان اسلامی و قدرت فزاینده سکولارهای چپ و راست در آن زمان، به این نتیجه رسیدند که هویت و حیات اسلام گرایی در معرض تهدید جدی است. و با این استدلال که اگر اسلام از دست برود، همه چیز از دست می‌رود، اما اگر اسلام حفظ شود، بقیه دستاورد‌ها را روزی می‌توانیم به دست بیاوریم و احیا کنیم، خود را ناچار به گزینش بین بد و بد‌تر یافتند. یعنی خود را مخیر می‌دیدند که تضعیف اسلام توسط دولت ناسیونالیست را تحمل کنند یا شکست دولت ملی گرا را که خود را در مسیر سقوط انداخته بود، پذیرا شوند.


بسیاری از علما به این مسأله اعتقاد جدی داشتند و مصدق و حامیان سکولار و توده‌ای وی را دین‌ستیز‌تر و در عین حال مستبد‌تر از شاه آن زمان (دهه سی) می‌دانستند. برخلاف تصور رایج در مورد نقش توده‌ای‌ها، واقعیت این است که در دولت دوم مصدق پس از سی تیر موضع حزب توده به حمایت از وی تغییر یافت و در بهار ۳۲ حزب توده کاملاً به عنوان حامی و مؤتلف دولت ملی عمل می‌کرد.

    ظاهرا اختلاف مصدق با شاه هم اجرایی و مقطعی بوده‌ است

بله، به قول خودش پشت قرآن را هم امضا کرده و به شاه داده و نوشته بود من دشمن این قرآن باشم اگر به شاه و سلطنت خیانت کنم! شاید به همین دلیل هم هست که بنا به دستور مصدق و دولت او، مردم از بعدازظهر۲۷ مرداد از خیابان‌ها بیرون رانده می‌شوند و شهربانی دولت مصدق جلوی مردم می‌ایستد تا شهر برای حضور کودتاچی‌ها خالی شود!

حضرت امام که در آن دوران ناظر و شاهد آگاه وقایع بودند، با بصیرت تمام، عمق و ریشه رویدادهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد را ‌دیدند. و لذا نسبت به جریان ناسیونالیسم هیچ گرایش و نظر مثبتی نداشتند. در واقع می‌توان استنباط نمود که امام به‌نوعی جبهه ملی و ناسیونالیسم را در جنایات بعد از کودتای ۲۸ مرداد و استبداد عریان ۳۲ تا ۵۷ مقصر می‌دانستند.

    خب؛ شما فکر می‌کنید که امام(ره) از بنیانگزاران اولیه نهضت آزادی چقدر شناخت عینی و تاریخی داشتند؟

در مورد سئوال شما باید بگویم نهضت آزادی بعد‌ها در اثر پروسه‌ای طولانی و تاریخی، به‌ویژه با بر عهده گرفتن مأموریت دولت موقت، جایگاه خاصی پیدا کرد، وگرنه در بدو تشکیل به‌خصوص در منظر جریان اسلامی و حتی جریان غیراسلامی از اهمیت چندانی برخوردار نبود. دلائل آن را هم عرض می‌کنم. نهضت آزادی، جناح کوچکی در درون جبهه ملی بود. از‌‌ همان ابتدا هم که شکل گرفت، سعی می‌کرد خود را در درون جبهه ملی تعریف کند و وابستگی خود به جبهه ملی را نه تنها انکار نمی‌کرد، بلکه سعی داشت آن را تقویت کند. حتی در مقابل جناحی از جبهه ملی که معتقد بود نهضت آزادی نباید به رسمیت شناخته شود و باید در جبهه ملی حل شود، خود نهضت به دنبال اثبات این نکته بود که ما بخشی از مجموعه نیروهای سیاسی‌ای هستیم که زیر پرچم جبهه ملی گرد ‌آمده‌ایم. در آن مقطع، اعضای نهضت از لحاظ سیاسی برجستگی خاصی نداشتند و حتی سابقه نقشی که مهندس بازرگان در هیئت خلع ید داشت، تحت‌الشعاع نقش حسین مکی بود، او به عنوان عضو هیئت مدیره خلع ید و سپس رییس هیئت مدیره شرکت نفت انتخاب شد که مدت آن کوتاه و دارای ماهیت اداری، و نه سیاسی بود. جالب است بدانید که مهندس بازرگان در نهضت ملی شدن نفت حضور سیاسی نداشت و آدم سیاسی‌ای هم نبود و حتی به دانشجویان خودش هم گفته بود که سیاست تبدیل به بازی شده و آنان را به مطالعه کتابچه‌ای که در سال ۱۳۲۱تحت عنوان «بازی جوانان با سیاست» نوشته بود تشویق می‌کرد. حضور مهندس بازرگان در نهضت ملی نفت، یک حضور اداری و فنی است که با معرفی مهندس حسیبی و اعتمادی که به او می‌شود، چنین نقشی را به عهده می‌گیرد، وگرنه در آن زمان سابقه سیاسی برجسته‌ای ندارد.

من قرائنی ندارم که در آن زمان آن‌ها چندان در منظر امام بوده و ایشان توجه خاصی به آن‌ها داشته باشند، یعنی ارتباط خاصی وجود داشته باشد که در نتیجه آن اطلاع خاصی ایجاد شده باشد. اینکه امام در مورد همه جریانات اطلاعاتی داشتند و مشاورین و دوستان و شاگردانشان به ایشان اطلاعاتی می‌دادند، درست است. مهندس بازرگان در میان نیروهای دانشگاهی، از دهه ۳۰ به بعد شناخته شده و ارتباط روحانیونی مانند شهید مطهری با نهضت آزادی، هم از نظر کمی و هم کیفی از دهه ۴۰ بیشتر شده است. مسجد هدایت، انجمن اسلامی مهندسین و شرکت انتشار محملی برای این ارتباط‌ها بوده است. از «کانون اسلام» آیت‌الله طالقانی هم نام ‌برده می‌شود که البته خیلی فعالیت‌های گسترده‌ای نداشته و بیشتر یک محفل کوچک و مختصری بوده و در دوران کوتاهی فعالیت داشته است. مهندس بازرگان در آنجا شرکت می‌کرده و در این دوران در فعالیت‌های فرهنگی گوناگون با روحانیون برجسته هم آشنا می‌شده است. من قرائنی ندیده‌ام که مثلاً به دلیل ارتباط مهندس بازرگان و شهید مطهری، ارتباط خاصی بین نهضت آزادی و مهندس بازرگان با امام شکل گرفته باشد.



    ما در گفته‌های بعضی از شاگردان امام خوانده‌ایم که امام با مطالعه آثار بازرگان در اواخر دهه‌ ۳۰ نوعی حساسیت نسبت به برداشت‌های او از قرآن پیدا کرده بودند و در محافل خصوصی هم واکنش‌هایی را نشان می‌دادند اما بحث بر سر این است که پیدایش این جریان تقریباً با پیدایش نهضت امام همزمان بود. این‌ها هر چه واسطه تراشیدند که با امام ملاقات کنند، ایشان نپذیرفته بودند و حتی وساطت علامه طباطبایی هم در این قضیه، کارساز نشد. به نظر شما این واکنش امام به هویت فکری اعضای نهضت برمی‌گشت یا امام نمی‌خواستند این نهضتی که شروع شده به احزاب مربوط شود؟

باید به این نکته اشاره کنم که مهندس بازرگان در معارف قرآنی تحت تأثیر آموزش‌های میرزا ابوالحسن خان فروغی بوده که منبع فکری معتبر و مطمئنی محسوب نمی‌شود. همچنین در برخی از مهم‌ترین موضوعات اعتقادی و قرآنی، متأثر از حیدرعلی قلمداران بود. وی از جمله افرادی بود که نظرات نادرست و انحرافی در مورد تفسیر قرآن و اصول اعتقادی تشیع داشت و متمایل به آراء شریعت سنگلجی بود. او همچنین به نوعی بازتولید برخی نظرات انحرافی کسروی و حکمی‌زاده پرداخت. مهندس بازرگان با وی رابطه دوستی داشت حتی بعد‌ها از حیدرعلی قلمداران در کتابش اسم هم می‌برد و نسبت به او سمپاتی هم داشت. از آن طرف کتاب «کشف‌ اسرار» امام در پاسخ به حکمی‌زاده نوشته شده و ایشان به ادامه انحرافات کسروی و حکمی‌زاده و امثال این‌ها حساس بودند و شاید رگه‌هایی از این گرایشات را در افکار مهندس بازرگان می‌دیدند.

    در واقع یک نوع وهابی‌مآبی...

جریانی که به عنوان وهابیت شیعه نام برده می‌شود، نسبت به اصل امامت و روایات و به عصمت معصومین (ع) نگاه انحرافی دارند که یک رأس این طیف افراطی صریح و متعصب است اما در سمت دیگر طیف، حداقل‌های آرایشان در دیدگاه نهضت آزادی قابل مشاهده است. الان عبدالعلی بازرگان، پسر مهندس بازرگان ساکن امریکا، که سعی می‌‌کند خط فکری پدرش را ادامه بدهد، این دیدگاه‌ها را قدری صریح‌تر نشان می‌دهد. خود مهندس بازرگان هم نسبت به منشاء الهی امامت صراحتاً خدشه وارد و در کتاب «بعثت و ایدئولوژی» این مطلب را عنوان می‌کند. جالب اینجاست که‌‌ همان موقع نقدی هم بر این کتاب زده بودند و قرار بود بازرگان در چاپ‌های بعدی اصلاحاتی بکند.

در پاسخ به این سئوال شما هم که می‌پرسید آیا امام از ابتدا به این جریان بدبین بوده‌اند یا نه، باید به این نکته اشاره کنم که خاطره تلخ کودتای ۲۸ مرداد برای هر کسی تصویری را ایجاد می‌کند. برای روشنفکر‌ها یک جور، برای مارکسیست‌ها جور دیگر و در ذهن مذهبی‌ها و کسانی مثل حضرت امام هم خاطره تلخ آن رویداد به این دلیل است که معتقدند نهضت ملی کردن نفت به دلیل اسلام‌ستیزی و مقابله با روحانیت و تضعیف جایگاه جریان اسلامی شکست خورد. یعنی در واقع خاطره ۲۸ مرداد در ذهن مذهبی‌ها ملازم بود با اسلام ستیزی جریان جبهه ملی؛ ‌به همین دلیل مرتبطین با جبهه ملی هم در نظر امام، حداقل اینکه مشکوک بودند و امام از ابتدا با شک و تردید با آن‌ها برخورد می‌کردند و به آن‌ها نظر خوبی نداشتند. می‌توان گفت که یکی از دلایل اینکه امام در سال ۴۱وقت ملاقات خصوصی به آن‌ها ندادند، همین امر بوده است. البته بازرگان می‌گوید که ما با امام در آن زمان ملاقات کردیم که ظاهراً در یک ملاقات عمومی بوده است.

اعضای دفتر امام در آن زمان می‌گفتند که امام وقت ملاقات خصوصی به آن‌ها نداد، ‌ولی در ملاقات‌های عمومی که در سال ۴۱ از تهران یا جاهای دیگر به ملاقات امام می‌آمدند، مهندس بازرگان و چند نفر از دوستانش هم حضور داشتند. مهندس بازرگان دقیقا اشاره نمی‌کند که آیا این ملاقاتی بوده که دانشجویان دانشگاه هم رفته بودند و یا ملاقات دیگری بوده. خود او می‌گوید که این تنها ملاقات من با امام در دوران قبل از انقلاب بود. بنابراین تا سال ۵۷ دیگر نه مکاتبه‌ای، نه ملاقاتی و نه ارتباطی بین مهندس بازرگان و امام وجود نداشت.



    نهضت آزادی سعی می‌کند از وجهه مرحوم آیت‌الله طالقانی به عنوان یکی از بنیانگزاران نهضت آزادی استفاده کند‌ اما اسناد می‌گویند که ایشان جزو بنیانگزاران نبوده و فقط از تشکیل آن حمایت کرده است.

خود بازرگان صراحتا در سخنرانی‌اش در مسجد هدایت می‌گوید ایشان عضو مؤسس درجه یک نبود، بلکه درجه دو بود! متن سخنرانی مهندس بازرگان در کتاب «یادنامه ابوذر زمان» آمده است.

    ما شاهد هستیم که امام در نگاه به آیت‌الله طالقانی و اعضای نهضت آزادی تفاوت‌ قائل می‌شوند. اولا تجلیلی که بعد از فوت مرحوم طالقانی از ایشان کردند و القابی که به ایشان دادند، با نگاهی که به عملکرد نهضت آزادی و دولت موقت داشتند، به‌کلی متفاوت است. آیا شما این تفاوت نگاه را می‌پذیرید؟ و در صورتی که پاسخ شما مثبت است، علت را چه می‌دانید؟

البته داوری امام معطوف به معدل و نتیجه نهایی است. این درست نیست که ما داوری نهایی امام را به همه مقاطع فعالیت‌های سیاسی مرحوم آیت‌الله طالقانی تسری بدهیم. آیت‌الله طالقانی نسبت به جبهه ملی و جریان ناسیونالیسم حسن ظن داشتند و این ناشی از نوع نگاه سیاسی و نیز روابط شخصی ایشان از ابتدا بود، البته ایشان با مرجعیت و فضای روحانیت قم فاصله‌ داشتند. مرحوم آیت‌الله طالقانی اساساً در تداوم سنت علمی حوزوی محسوب نمی‌شدند. ایشان بیشتر به عنوان یک روحانی سیاسی شناخته شده بودند و وجهه سیاسی ایشان بر وجهه روحانی و آخوندی ایشان می‌چربید، مخصوصا در دهه ۳۰ و ۴۰ و حتی تا دهه ۵۰. این تصویر از مرحوم آقای طالقانی باید در جای خودش مورد واکاوی دقیق قرار بگیرد.

از این گذشته ما نمی‌توانیم آیت‌الله طالقانی سال ۵۸ را با آیت‌الله طالقانی سال‌های ۲۸ و ۳۰ و ۴۰ و حتی ۵۰ یکی بدانیم، چون مراحل پختگی و کمال فکری و تجارب فراوانی را پشت سر گذاشته بودند. مع‌الوصف آیت‌الله طالقانی از ابتدا از نگاه آنتاگونیستی و خصمانه جریان روشنفکری بیمار و ناسیونالیستی کور ‌فاصله جدی داشتند و از آن طرف نگاه همدلانه و سمپاتیک و مثبت نسبت به جریان اسلامی و اسلام‌گرایی مبارز داشتند. آیت‌الله طالقانی از یک طرف عضو جبهه ملی است و از طرف دیگر به‌شدت از فداییان اسلام و حتی اندیشه آن‌ها حمایت می‌کند. فداییان اسلام مغضوب دولت مصدق بودند و شاید عده‌ای ندانند که همه دوران حبس نواب صفوی در زندان‌های دکتر مصدق سپری می‌شود، نه در زندان‌های شاه!

    نکته‌ای که هنوز ابعادش روشن نشده، ‌ولی اسنادش هست، این است که مرحوم آیت‌الله‌ طالقانی از ابتدا با انتخاب مهندس بازرگان به نخست‌وزیری مخالف بود. ایشان معتقد بود که ایشان نهایتاً می‌تواند وزیر خوبی شود. مرحوم طالقانی نسبت به عملکرد بازرگان انتقاد داشت و یک نوع سکوت انتقادی را در پیش گرفته بود...

سکوت هم نمی‌کرد و گاهی موضع‌گیری صریح داشت. نهضت آزادی دارد با تکرار به این تحریف تاریخی دامن می‌زند که آیت‌الله طالقانی جزو مؤسسین نهضت آزادی بوده تا از اعتبار و حسن شهرت و محبوبیت ایشان استفاده کند. از لحاظ تاریخی، این ادعا غلط است. آقای طالقانی دعوت به همکاری مؤسسین نهضت را می‌پذیرد، اما در بیانیه‌ای که می‌دهد شروطی را ذکر می‌کند، از جمله تأکید‌ می‌کند مواظف نفوذ افراد بیماردل و دورو و منافق باشید.

بعد از انقلاب هم این را گفت...

من از این بالاترش را به شما می‌گویم که یزدی نسبت به آقای طالقانی به شکل توهین‌آمیزی سخن می‌گوید و در مصاحبه با «نشاط» به سابقه آقای طالقانی اشاره می‌کند. او ادمه می‌دهد که بعد از پیروزی انقلاب، نهضت آزادی می‌خواهد تجدید تشکیلات کند، از آقای طالقانی دعوت می‌کند و ایشان قبول نمی‌کند. روایت یزدی خیلی جالب است و من ترجیح می‌دهم شما در حاشیه مصاحبه، عین روایت یزدی را چاپ کنید. نتیجه و مفاد حرف‌های یزدی این است که آقای طالقانی جایگاه و شهرتش را مدیون نهضت آزادی بود و با نهضت آزادی رشد کرد و بالا آمد و به یکی از رهبران انقلاب تبدیل شد، ولی موقعی که نهضت به ایشان احتیاج داشت، ‌نیامد! او در ادامه از آیت‌الله طالقانی انتقاد تندی می‌کند و می‌گوید که این رفتار نه منصفانه بود و نه مفید. یعنی هم از نظر سلوک سیاسی و هم از نظر اخلاقی مردود است!



    حتی از مبارزات مسلحانه هم پشتیبانی می‌کند!

همین‌طور است، اما آقای بازرگان وقتی که از زندان آزاد می‌شود، معتقد است که باید بازنشسته سیاسی شود و فقط به کار فرهنگی بپردازد و کلا از مسائل سیاسی کناره‌گیری می‌کند.

به نظر شما از چه مقطعی دقیقا اصطکاک جریان نوظهور نهضت آزادی با نهضت امام پیش آمد و این‌ها نشان دادند که با اندیشه حاکم بر نهضت امام سازگاری ندارند و حتی واکنش‌های تندی نسبت به اندیشه امام نشان دادند؟

حرکت حضرت امام از ابتدا که شکل گرفت، در دیدگاه مهندس بازرگان و یاران او، تصویر همگرایانه و همدلانه‌ای را ایجاد نکرد. یعنی در قاموس سیاسی نهضت ازادی که میراث دار ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی جبهه ملی بود، گویی نهضت امام فقط به مثابه یک فرصت دیده می‌شد، فرصتی که باید از آن استفاده کرد و بر محمل آن از نیروی توده‌ها و روحانیت استفاده کرد. یعنی در واقع هدف آن‌ها بازسازی نهضت ملی شدن نفت، منتهی این بار با هوشیاری بیشتر بود. چون آن‌ها در تحلیل‌هایی که از شکست نهضت ملی شدن نفت داشتند، یکی از دلائل را کنار رفتن نیروهای مذهبی و مخالفت آن‌ها می‌دانستند. ماجرای حضور گسترده مردم در تشییع جنازه آیت‌الله بروجردی که در مطبوعات آن زمان تصاویر و گزارش‌هایش هست، هم رژیم شاه را بسیار هراسان کرد و هم از آن سو موجب تغییر تحلیل در نیروهای سیاسی اپوزیسیون شد، از جمله جبهه ملی و نهضت آزادی فهمیدند که نباید نیروهای مذهبی را نادیده بگیرند و باید از ظرفیت و پتانسیل آن‌ها استفاده کنند.

من معتقدم نگاه جبهه ملی و نهضت آزادی به نهضت امام، یک نگاه فرصت‌طلبانه بود و برای این نهضت اصالت قائل نبودند و چندان هم آن را قابل دفاع نمی‌دانستند. تصور می‌کردند که باید تصویر رتوش شده‌ای از حرکت امام را به جامعه عرضه کنند. الان هم در تاریخ‌نویسی‌هایشان سعی می‌کنند این‌گونه مطرح کنند که امام مواضعی می‌گرفت که روشنفکرپسند و قابل دفاع نبود و ما سعی می‌کردیم با رتوش مواضع امام، تصویر روشنفکرانه‌ای را از نهضت ایشان ارائه دهیم! مثلا این‌ها به دروغ مدعی هستند که حرکت علما و امام برخلاف اصلاحات ارضی بوده، درحالی که اصلاحات ارضی فی نفسه یک حرکت مترقی بود و شعار جبهه ملی هم این بود که: اصلاحات آری، دیکتاتوری نه!

    حالا این سئوال پیش می‌آید که با وجود این تفاوت‌ها، چرا امام در ابتدای انقلاب به بازرگان مسؤولیت دادند؟

مهندس بازرگان از دهه ۴۰ به بعد، به‌خصوص وقتی که از زندان در می‌آید، این‌طور رفتار می‌کند که متحول و تبدیل به یک آدم فرهنگی با دغدغه‌های دینی قوی‌تر شده است. بنابراین به نقد لیبرالیسم، اومانیسم و مارکسیسم دست می‌زند و به‌نوعی‌ گویی می‌خواهد ازاندیشه‌های التقاطی گذشته خود فاصله بگیرد. در سال‌های ۴۶ تا ۵۷ تصویر جدیدی از مهندس بازرگان به عنوان یک روشنفکر مذهبی شکل می‌گیرد که این تصویر کمترین میزان خطاهای فکری و فرهنگی را در خود و بیشترین مزایا و فواید را هم برای جریان اسلامی در آن دهه دارد. به این ترتیب گویی یک روشنفکر مذهبی متولد شده که دغدغه اصلی او دین است. این تصویر جدید از بازرگان، روی تصویر واقعی زندگی سیاسی و فکری او سایه انداخت. تصویری که از رفتار سیاسی و فکری بازرگان در آن دوره وجود داشت، یک تصویر اجمالی بود که تحت‌الشعاع تصویر جدید قرار گرفت. حرفی که امروزه می‌زنیم، مبتنی بر پژوهش در ده‌ها سند و صد‌ها مطلب است. این اسناد و امکان این نگرش در آن زمان بالفعل در میان بسیاری از رهبران انقلاب وجود نداشت و حتی خود حضرت امام هم تحلیل اجمالی نسبت به این جریان داشتند. بعداً وقتی که نهضت آزادی در مواجهه با انقلاب قرار گرفت، امام تأمل بیشتری کردند و تبیین تفصیلی از آن‌ها ارائه دادند، پس تصویر اجمالی بازرگان در سال ۵۶، تصویر یک روشنفکر مذهبی دین‌مدار بود و با این تصویر هم جذب نهضت امام ‌شد.



به رغم نکاتی که شما به آن اشاره می‌کنید، به هرحال در‌‌ همان مقطع هم شاهد هستیم که اصول تفکر بازرگان چندان بااندیشه امام آشتی‌پذیر نیست.

ولی معارض هم نیست.

    بحث بر سر این است که با وجود این زمینه‌ها، علت اعطای نخست‌وزیری به بازرگان چیست؟ ‌ عده‌ای معتقدند که این انتخاب در پی مشورت با برخی از رهبران انقلاب صورت گرفته؛ کما اینکه بعد‌ها خود امام هم به این نکته اشاره کردند. این عده نقش اصلی را با شهید مطهری می‌دانند. عده دیگر می‌گویند هرچند امام موافق نبودند ولی سرانجام قبول کردند که بازرگان نخست‌وزیر شود که این در شأن امام نیست که بگوییم تحت تأثیر دیگران تصمیم گرفته‌اند. گروه سومی هم هست که معتقدند طبق اسناد و شواهد، امام بدون اعتماد و اعتقاد به اندیشه نهضت آزادی، در پی مشورت با دیگران این کار را کردند تا این‌ها دیگر به عنوان مدعیان حکومت، مزاحم نظام جدید نباشند. کما اینکه برخی از کسانی که مناصبی را گرفتند و مورد اعتماد امام هم بودند می‌گویند که ایشان به‌شدت تأکید‌ داشتند که در حیطه مسؤولیتتان به نهضت آزادی‌ها مسؤولیتی ندهید. تحلیل شما از این رویکرد‌ها چیست؟

من در سال ۶۷ راجع به این قضیه در کتابم تحلیلی را ارائه داده‌ام. بعضی از این نکات، مانعه‌الجمع نیستند، اما باید لوازم و تبعات بعضی از این دیدگاه‌ها واکاوی و تنقیح شود. بخشی از این نکاتی که می‌گویید‌، وجود داشته‌اند، در عین حال که عناصر تکمیلی دیگری هم در این قضیه وجود دارند که آن‌ها را هم باید در نظر گرفت.

بخش اول راجع به مشورت و نظر است. اینکه امام در اداره نهضت، انقلاب و کشور بر اساس مشورت عمل می‌کردند، اعتقاد اساسی و راهبردی و مشی بنیادی ایشان است. امام چه در مقام رهبر نهضت، چه درمقام رهبر انقلاب و چه در مقام رهبر کشور از ابتدا و از سال ۴۱ با مشورت پیش می‌روند. از سال ۴۱ با مشورت با مراجع و دوستان عمل می‌کنند، چون از این طریق است که واقعیت‌های اجتماعی را جمع‌بندی می‌کنند و می‌توانند تصمیم بگیرند. مشورت کردن اصلی است که امام به آن اعتقاد داشتند. پذیرش هر مشورتی به معنای پذیرش همه ابعاد وحاق آن نظر یا همه لوازم و تبعات یا مقدمات آن نظر نیست. امام در جاهای دیگری دیدگاه‌هایی را ارائه می‌دهند که وقتی این‌ها را کنار هم قرار می‌دهیم، پازل تکمیل می‌شود. امام در جایی می‌فرمایند که ما در آن زمان کسی را نداشتیم، پس یکی از دلایل پذیرش بازرگان این بوده که امام در آن زمان به صورت بالفعل رجل شناخته‌شده‌ای را نداشتند که هم روحانیت او را قبول کند، هم دانشگاهی‌ها و هم عموم مردم قبولش کنند و توان اداره دولت انتقالی را هم داشته باشد، آن هم در حالی که هنوز دولت بختیار وجود داشت و قرار بود یک دولت رقیب و در سایه در ایجاد شود. در میان نیروهای اطراف امام در آن زمان کسی بالفعل از آن شهرت و آن سابقه برخوردار نبود. اگر هم بودند، بالقوه بودند و شناخته شده نبودند.

    بعضی از نزدیکان امام معتقدند که امام سعی کردند با یک هزینه جزیی، نظام را از پذیرش هزینه‌های بسیار بزرگ‌تری که حاکمیت این‌ها در آینده به نظام تحمیل خواهد کرد، حفظ کنند.

خب این در عرصه داخلی حفظ وحدت جریان دانشگاهی و روحانی خیلی مهم بود. قصد این بود که این‌ها اول کار بیایند و خودشان را نشان بدهند و بروند. البته نه تنها نرفتند، بلکه زمینه‌ساز حکومت لیبرالی بنی‌صدر، بعد‌ها زمینه‌ساز حکومت لیبرالی پنهان موسوی و همان‌ها زمینه‌ساز لیبرالیسم مدرن دولت سازندگی و سپس لیبرالیسم عریان دولت اصلاحات شدند. یعنی می‌بینید که موسوی از دل این ماجرا بیرون می‌آید. موسوی حتی در روزنامه جمهوری اسلامی هم به عنوان سردبیر، هنوز کراوات می‌زند و به روزنامه می‌آید. از کسانی که آن روز‌ها در روزنامه جمهوری اسلامی بوده‌اند بپرسید. خود موسوی هم وقتی به عنوان گزینه آخر به امام معرفی می‌شود، به عنوان یکی از جوانان روشنفکری که متحول شده، انقلابی شده، کراواتش را کنار گذاشته و ریش گذاشته و مذهبی شده و از دل نهضت آزادی و جنبش مسلمانان مبارز بیرون آمده و به حزب جمهوری اسلامی پیوسته، و از زیر دست آقای بهشتی رد شده معرفی می‌شود. حزب به پیمان گفت بیا و او نیامد، ولی موسوی آمد، درحالی که در واقع پیمان او را فرستاده بود، نه اینکه پیمان کنار رفته باشد. پیمان به او گفت برو و او هم آمد. چه در آن زمان و چه الان، پیمان، مقتدای فکری مهندس موسوی است. در دورانی که موسوی نخست‌وزیر بود، همواره این سئوال مطرح بود که چرا هرجا قرار است با جنبش مسلمانان مبارز برخوردی صورت بگیرد، به یک بهانه‌ای ماجرا دور می‌خورد! در دولت مهندس موسوی یک سپر محافظتی پنهان برای گروه پیمان شکل گرفته بود. این موضوع بحث مفصلی را می‌طلبد و باید با دقت به پیشینه آن پرداخت.

اگر این نکته فریب دادن غرب با انتصاب بازرگان، را بعضی‌ها از امام شنیده‌اند یا استمزاج کرده‌اند، یک نکته ثانویه و تاکتیکی است که بعد از انتخاب بازرگان و آشکار شدن فاصله او با انقلاب، به ذهن رهبران انقلاب خطور کرد که حالا که چوب را خورده‌ایم، پیاز را نخوریم!



دقت کنید در تاریخ تحریف شده‌ای که لیبرال‌ها و بازرگان و دوستانش نوشته‌اند و به آن استناد می‌کنند، ‌امام را به نقض عهد متهم می‌کنند، درحالی که ساحت امام از این شائبه‌ها مبراست، نه از این جهت که ما به ایشان علاقه عاطفی داریم و امام مقتدای ماست، بلکه واقعیت‌های تاریخی نشان می‌دهند که امام خیلی صریح و آشکار شرایط گذاشتند. چه کسی نقض عهد کرد؟ ‌امام فرمودند روابط حزبی را کنار بگذارید، وزرای بازرگان یا از جبهه ملی بودند یا از نهضت آزادی. امام فرمودند افراد بدسابقه را نگذارید، درست برعکس عمل کردند...

    هرچند در مورد نسبت نهضت آزادی با امام هنوز سئوالات فراوانی مطرح است، اما به عنوان سئوال پایانی، یک سئوال مهم و کاربردی را مطرح می‌کنم. نهضت آزادی همواره سعی کرده در باره نقش خود در تاریخ معاصر ایران بزرگ‌نمایی کند. از طرف دیگر عده‌ای از مخالفین و منتقدین نهضت آزادی معتقدند که بسیاری از آشوب‌آفرینی‌های کنونی در جامعه ما نتیجه نقشی است که نهضت آزادی ایفا می‌کند. به نظر شما وضعیتی که اکنون با آن دست به گریبان هستیم، تا چه حد ریشه در تبلیغات و عملکرد سوء نهضت آزادی دارد و به تعبیر عامیانه چقدر زیر سر نهضت آزادی است؟

نهضت آزادی یک جریان نخبه‌گراست و از ابتدا هم همین طور شکل گرفته، بنابراین مخاطبین اصلی خود را همیشه از میان نخبگان جست‌وجو و روی آن‌ها سرمایه‌گذاری ‌کرده است. این نخبگان اعم از نخبگان سیاسی، تکنوکرات، حرفه‌ای و بوروکرات و عمدتا آدم‌هایی هستند که به‌نوعی می‌توانند در اداره جامعه نقش ایفا کنند. البته نخبگان علمی یا فرهنگی کمتر هستند. این نخبه گرایی یکی از ضعف‌هایی است که طرفداران نهضت آزادی هم به آن اذعان کرده‌اند و چیزی نیست که من به آن‌ها نسبت بدهم. به همین دلیل هم هیچ وقت نتوانسته‌اند با توده مردم ارتباط برقرار کنند. یزدی صراحتاً در مصاحبه‌ای می‌گوید که نهضت آزادی در دو جا در مقابل مردم ایستادگی کرد، یکی در تسخیر لانه جاسوسی و یکی در جنگ. این‌ها معمولاً خود را طرفدار دموکراسی نشان می‌دهند و مخالفین خود را به این جرم متهم می‌کنند که شما به نظر مردم بی‌اعتنا هستید. اینکه آدم‌هایی که رای مردم را مقدس می‌شمارند و آن را چماق می‌کنند، اعتراف کنند که جلوی رای اکثریت مردم ایستاده‌اند، اعتراف تاریخی و جانانه‌ای است. البته در‌‌ همان جا هم تکمله‌ای می‌زند و می‌گوید حزب سیاسی نباید همیشه با رای مردم همراه باشد و خیلی‌جا‌ها باید نقش پیشتاز داشته باشد و گاهی در برابر خود مردم هم بایستد، با رای مردم هم مخالفت کند! این تصریح ابراهیم یزدی با همه مبانی لیبرالیسم و دموکراسی که مدعی آن هستند تعارض پیدا می‌کند، حالا اینکه این نظریه برای دیگران حق مشابه و جدلی ایجاد می‌کند، بحث جدایی است. این‌ها به اذعان خود حداقل گاهی اوقات، حتی به کمترین مبانی لیبرال دموکراسی هم پایبند نیستند.



اینکه نهضت آزادی در ماجراهای فتنه اخیر ردپا و نقش و مشارکت جدی دارد و نفاق نهضت آزادی در بدنه عده‌ای از نخبگان جامعه مثل یک ویروس منتشر شده، اغراق نیست. در اینکه این‌ها پل و واسطه‌ای برای پیوند اصلاحات کاذب و اصلاحات آمریکایی با غرب بوده‌اند، تردیدی نیست و در این زمینه اسناد و مدارک متقن وجود دارد. هم اکنون در رسانه‌ها و سایت‌های فتنه، یک رکن اصلی ائتلاف اصحاب فتنه در داخل و خارج رسماً نهضت آزادی معرفی می‌شود. نماینده مقیم امریکا از طرف نهضت آزادی عبدالعلی بازرگان است که متحمل زحمات زیادی شده و دائماً بین امریکا و انگلیس در سفر است و یک پای ثابت اتاق فکر لندنی جنبش سبز است.

حتما می‌دانید که ابراهیم یزدی تابعیت آمریکا‌ ‌را دارد. کسی که تابعیت آمریکا‌ ‌را دارد باید به پرچم آمریکا‌ ‌سوگند بخورد که از قانون اساسی و منافع آمریکا‌ دفاع کند. ابراهیم یزدی هر بار که به آمریکا‌ ‌می‌رود، ملاقات‌هایی دارد که بعضی از آن‌ها که درز می‌کند، مشخص می‌شود که به‌خصوص با جناح حزب دموکرات که نهضت آزادی از گذشته و به طور سنتی از‌‌ همان دهه ۴۰ ارتباط نزدیک داشته، تماس دارد. اولین رابط این‌ها هم ریچارد کاتم بوده که کار‌شناس سیا بوده و بنا به تصریح خودش در سفارت کار می‌کرده و از نهضت مقاومت ملی با این‌ها ارتباط داشت. رابط مهم دیگرشان امیر انتظام بوده. با خود یزدی هم ارتباطات گسترده داشتند. البته خود بازرگان هم پنهان نمی‌کند و می‌گوید ما از اول نه فقط باآمریکا‌ ‌که با سایر سفارتخانه‌های اروپایی هم ارتباط داشتیم، یعنی ارتباط با سفارتخانه‌ها را به عنوان یک حزب سیاسی، برای خودش مجاز و مشروع می‌داند. این‌ها بعداً‌ مغلطه کردند که ما در چهارچوب شورای انقلاب و دولت رابطه برقرار کردیم، چون دولت برای ایجاد روابط سیاسی مشروعیت دارد، ولی واقعیت امر این‌طور نیست. چند بار هم یک بازی تبلیغاتی راه انداختند که یزدی معطل ویزا شده و هنوز هم خیلی‌ها تصور می‌کنند یزدی‌ ویزا می‌گیرد و به آمریکا‌ ‌می‌رود. خیلی سعی می‌کنند تابعیت او را مخفی کنند. من چندین بار گفته‌ام که اگر آقای یزدی بیاید و در جلسه‌ای عمومی پاسپورت آمریکایی‌اش را پاره کند، من دستش را می‌بوسم.


فرار به جلوی خاتمی برای قبضه مجدد رهبری فتنه و بازگشت به قدرت؛
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی
پروژه لگد زدن به جنازه فتنه و عبور از موسوی کلید خورد

نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی موجب شده تا برخی جریان‌های سیاسی که در فتنه ۸۸ نقش محوری داشته و بر همین مبنا از صحنه سیاسی کشور حذف شده‌اند، اکنون به دنبال بازیابی هویت تشکیلاتی خود با بیان اظهارات نادمانه و حتی عبور از عناصر کلیدی فتنه باشند. 

 
به گزارش رجانیوز، در این زمینه محمد خاتمی، یکی از سران اصلی فتنه در روزهای گذشته و در جمع تعدادی از نزدیکان خود با فرار به جلو سخنانی را مطرح کرد که اگرچه از سوی فعالان سیاسی داخل کشور به عنوان تلاش وی برای نادیده گرفته شدن نقش وی در جریان آشوب‌های سال ۸۸ ارزیابی شد اما جریان اپوزیسیون در خارج از کشور را نیز به واکنش تند و گسترده علیه او واداشت؛ واکنشی که در آن، خاتمی به سوء استفاده از این افراد و قدرت طلبی متهم شده است. 
 
خاتمی در اظهارات خود با یادآوری حوادث پس از انتخابات 88، خواستار فراموشی این وقایع شده و گفته است که "اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می‌گذرد." 
 
وی که با فرار به جلو و تلاش برای تبرئه خود از رهبری جریان فتنه، ماجرای فتنه را تقابل نظام و مردم می‌خواند، با گرفتن ژستی بی طرفانه خواست تا دو طرف یکدیگر را عفو کنند! این در حالی است که همه تلاش فتنه گران، ایجاد شکاف میان مردم و نظام و سپس بر عهده گرفتن هدایت مردم در این شکاف بود که پس از روشن شدن ماهیت اقدامات سران فتنه با حماسه 9 دی و 22 بهمن 88 ناکام ماند. 
 
او در حالی چنین اظهاراتی را مطرح کرده و با عدول از شعارهای رادیکال قصد دارد دو طرف را متهم به تندوری و آن‌ها را به آرامش دعوت کند تا خود نقش منجی را ایفا کند که عملاً در حال حاضر حتی نمایندگان عضو فراکسیون اقلیت مجلس نیز حاضر به همکاری با او نیستند، چرا که معتقدند این اقدام موجب حساسیت نهادهای نظارتی بر روی آنان در زمان بررسی صلاحیت نامزدهای انتخاباتی می‌شود؛ اتفاقی که سال گذشته نیز رخ داد و پس از دیدار جمعی از اعضای فراکسیون اقلیت، این فراکسیون تأیید کرد که دیدار از طرف فراکسیون برنامه‌ریزی نشده بوده و حتی حاضر نشد اسامی حاضران در این دیدار را به‌طور رسمی اعلام کند. 
 
از سوی دیگر اظهارات جدید رئیس دولت سال‌های 76 تا 84، موجب شده تا سایت‌ها و وبلاگ‌های اپوزیسیون نیز با انتشار مطالب متعدد به او حمله کرده‌ و با یادآوری نزدیک بودن انتخابات مجلس، او را به سهم ‌خواهی و تلاش برای حضور مجدد در مناصب حکومتی متهم کنند؛ مساله‌ای که با تفاوت اندکی از سوی فعالان سیاسی داخل کشور هم مطرح شده و آنان این اظهاران خاتمی را آغاز سناریوی بازگشت به قدرت دانسته‌اند. 
 
کاربران سایت "بالا‌ترین" به عنوان یکی از مراجع اصلی جریان ضدانقلاب، در نوشته‌های متعدد خاتمی را "فریبکار" و "دروغگو" نامیده‌ و معتقد هستند که خاتمی هزینه‌ای برای تقابل با نظام نپرداخته است. 
 
چرخش 180 خاتمی و آغاز پروژه عبور از موسوی؟ 
اظهارنظرها و اقدام‌های هفته‌های اخیر خاتمی حکایت از تلاش برای تعریف یک مرزبندی جدید با دیگر سران فتنه دارد؛ مساله‌ای که با انتشار برخی اخبار در مورد انتشار قریب‌الوقوع یک نامه از سوی وی که در آن بر ضرورت تفکیک جریان اصلاحات از جریان فتنه تاکید شده، ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است. 
 
این در حالی است که وی بهمن ماه سال گذشته نیز قصد انتشار چنین نامه‌ای را داشت اما با بروز واکنش‌های متعدد، پروژه او ناکام ماند. 
 
وی از روزهای ابتدای شکل‌گیری فتنه 88 به دنبال آن بود تا خود را رهبر اصلاحات و این جریان معرفی کند و با کمرنگ نشان دادن نقش موسوی و کروبی، زمینه را برای محوریت بخشیدن به خود در معادلات قدرت فراهم کند؛ در این زمینه چند بار اخباری از اختلاف نظر و درگیری‌های لفظی او با موسوی در مورد نحوه عملکرد و مدیریت جریان منتشر شد و به‌عنوان یک نمونه مشخص، خاتمی در طول دو سال گذشته هیچ‌گاه حاضر نشد از تعبیر "جنبش سبز" برای این جریان استفاده کند. 
 
با این حال، خاتمی که در ماه‌های اخیر به دنبال ایجاد یک "مرز ساختگی" بین جریان فتنه و طیف اصلاحات است تا از این طریق بتواند جریان متبوع خود را زیر تابلوی «اصلاح‌طلبان معتقد به چارچوب نظام» جمع کند و با معرفی خود به عنوان «ناجی» اصلاح‌طلبان، نه تنها از حذف این جریان جلوگیری کند که زمینه حضور مجدد خود و آن را در عرصه سیاسی کشور فراهم کند. 
 
وی در عین حال تلاش می‌کند خود را از زیر آوار فتنه ۸۸ هم بیرون بکشد و مانند موسوی و کروبی به مرگ سیاسی تن ندهد. این سناریوی مطلوب خاتمی اما با موانع سختی مواجه است. یکی از این موانع جدی این است که خاتمی همچنان از سوی افکار عمومی به عنوان یکی از اضلاع سران فتنه شناخته می‌شود و مواضع وی و تشکل متبوعش (مجمع روحانیون مبارز) در جریان فتنه سال 88 در فهرست اتهامات سنگین او است. 
 
بر این اساس، هدایت فتنه ۸۸، دعوت به تجمع غیرقانونی 25 خرداد 88، صدور بیانیه روز شنبه ۳۰ خرداد ۸۸، حمایت از شعارهای انحرافی "نه غزه، نه لبنان" و "جمهوری ایرانی"، دفاع از جریان هتاک روزعاشورا، تنها بخشی از اتهامات خاتمی و مجمع روحانیون است. 
 
رئیس بنیاد باران با وجود این واقعیت‌ها و در شرایطی که تا امروز حاضر به عذرخواهی و عقب نشینی از مواضع پیشین خود نشده، در روزهای گذشته با فرار به جلو، قصد دارد سناریوی ایجاد مرزبندی در جریان فتنه را نیز کلید بزند. 
 
طرد سران فتنه؛ راهی برای بازگشت به عرصه سیاسی ایران 
 
از سوی دیگر، فعالان سیاسی معتقدند روند ابراز برائت از سران فتنه که سال گذشته و پس از حوادث پراکنده ۲۵ بهمن روند شتابانی به خود گرفته، امسال نیز ادامه پیدا خواهد کرد؛ موضوعی که اکنون به خاتمی رسیده است. 
 
این درحالی است که رهبر معظم انقلاب شرایط حضور در صحنه سیاسی کشور را حرکت در چارچوب نظام عنوان کرده و در اسفند 88 در جمع خبرگان ملت فرمودند: "افرادی که حاضر نیستند قانون و رأی اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین چهل میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می‌کنند صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می‌دهند که از دست داده‌اند."  
 
با وجود این مرزبندی مشخص از سوی رهبر معظم انقلاب و همچنین سیاهه پرشمار جرائم خاتمی در دوران فتنه 88 بعید است خاتمی و یارانش حتی با وجود عبور از موسوی و کروبی هم در شمار سیاسیون مجاز به فعالیت در عرصه سیاسی کشور شناخته شوند.

گاف عجیب عضو ستاد موسوی برای تخطئه یادداشت الهام در رجانیوز
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، علی شکوهی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی

یکی از فعالان مطبوعاتی ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی برای تحت‌الشعاع قرار دادن یادداشت مشاور حقوقی رئیس جمهور درباره وضعیت قانونی ادغام چند وزارتخانه، گاف عجیبی داده است.

 به گزاش رجانیوز، "علی شکوهی" که مطالب او به طور گسترده مورد استفاده سایت‌های ضدانقلاب وابسته به آشوب‌طلبان نظیر کلمه، جرس، رادیو زمانه، خودنویس و ... قرار می‌گیرد، در مطلبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده، دکتر الهام را عضو حقوقدان شورای نگهبان تلقی کرده و نوشته است: «این روزها بحث ادغام وزارتخانه‌ها به موضوع اختلاف میان دولت و مجلس تبدیل شده است تا اینکه سرانجام شورای نگهبان تفسیر خود را اعلام کرد و به نفع مجلس نظر داد. در این میان برخی از دوستان که در شورای نگهبان به اتفاق آرا حق را به مجلس دادند اما دلبستگی‌شان به دولت نمی‌گذارد که چیزی هم به نفع دولت نگویند، وارد معرکه شدند و همه کاسه و کوزه‌ها را سر «بد» نوشتن قانون شکستند تا برای اقدامات دولت در این ماجرا هم وجهی بتراشند. آقای دکتر الهام که از دوستان ماست و یک بار دیگر هم دلم برای او سوخته بود، این بار در مقاله خود با آوردن ماده ۵۳ قانون برنامه پنجم، به توجیه اقدامات دولت پرداخت.»

این گاف تعجب برانگیز در حالی از سوی این تحلیلگر مسائل سیاسی! مطرح شده است که بیشتر از 10 ماه از پایان فعالیت الهام در این شورا و معرفی اعضای جدید حقوقدان شورای نگهبان از سوی رئیس دستگاه قضا می‌گذرد؛ مساله‌ای که گویا علاقه ویژه برای حمله و تخریب دولت سبب شده تا نویسنده توجهی نسبت به آن نداشته باشد و آن را فراموش کند!

گفتنی است علی شکوهی مدتی سردبیری سایت "فردا" وابسته به محمدباقر قالیباف را برعهده داشت و در انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت و عضو شورای سیاستگذاری ستاد او بود.

شکوهی پیش از این و در دوران اصلاحات نیز همواره تلاش داشت که جریانی سیاسی با عنوان جریان سوم را راه‌اندازی کند که به دلیل نظرات نادر و شاذ او با اقبال خاصی مواجه نشد. 

وی که در سال‌های اخیر گرایش زیادی نیز به خاندان هاشمی پیدا کرده است پس از انتشار نقد سلیمی نمین بر کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی، بلافاصله اقدام به انتشار دو نقد مفصل در پاسخ به سلیمی نمین کرد.

این در حالی است که شکوهی به عنوان یکی از ا عضای جلسه مصاحبه اعضای یک سایت به تازگی رفع فیلتر شده با هاشمی رفسنجانی در این جلسه حاضر بوده است. این سایت که به عنوان سایت مورد حمایت خانواده هاشمی شناخته می‌شود به صورت جدی به انتشار دیدگاه‎های سیاسی شکوهی می‌پردازد.


سایت هاشمی: اولین نامه امام به موسوی بعد از استعفاء ۶۷
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، امام خمینی(ره) ، میر حسین موسوی ، سیاسی

 

http://www.hashemirafsanjani.ir/include/thum.php?/media/Image/hashemi_rafsanjani/jelde%20khaterat67.jpg&w=200&h=300

به گزارش آخرین نیوز، پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نوشت: از آنجائیکه انتشار عمومی ضمایم مستند و موثق این کتاب تاریخی می‌تواند گامی در جهت صیانت و جلوگیری از تحریف تاریخ انقلاب باشد لذا در کنار انتشار خاطرات روزانه‌، از امروز بخشی نیز به مرور ضمایم این کتاب اختصاص خواهد یافت که اولین بخش آن به نامه حضرت امام به نخست‌وزیر در آذرماه ۶۷ و بعد از گذشت قریب ۳ ماه از ماجرای استعفای میرحسین موسوی است:

زمان: ۳ آذر ۱۳۶۷/۱۳ ربیع‌الثانی ۱۴۰۹
مکان: تهران، جماران
موضوع: انتصاب سرپرست امور جانبازان و فرمان ایجاد تشکیلات مناسب در این بنیاد
مخاطب: موسوی، میرحسین (نخست وزیر)
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، نخست‌وزیر محترم – ایّده الله تعالی
از آنجا که چندی قبل جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ مهدی کروبی طی نامه‌ای درخواست نمودند که برای رسیدگی هر چه بیشتر و بهتر به امور جانبازان و خانواده‌های شهدا اداره امور جانبازان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی به نهاد یا تشکیلات دیگری سپرده شود، اینجانب ضمن تقدیر و تشکر از ایشان و از کلیه مسئولین و دست‌اندرکاران «بنیاد شهید انقلاب اسلامی» و مرکز پزشکی بنیاد، خصوصاً سرکار خانم کروبی که در شرایط جنگ کمال ایثار و فداکاری را نسبت به این عزیزان نموده‌‌اند، جنابعالی را مسئول اداره کلیه امور جانبازان عزیز نمودم که با استفاده از همکاری و تجربیا‌ت «بنیاد شهید انقلاب اسلامی» و جانبازان و نیز اختصاص بهترین امکانات «بنیاد مستضعفان» به ایجاد تشکیلات جدیدی در این امر مقدس و بزرگ همت گمارید‌. و امید است با درایت و تقوا و تعهدی که در شما سراغ دارم به تمامی امور این حماسه سازان و شهیدان زنده انقلاب رسیدگی کامل گردد‌. و «بنیاد شهید انقلاب اسلامی» نیز همچون گذشته با فراقت و امکانات بیشتر امور خانواد ههای معظم شهدا و مفقودین و اسرا را دنبال نماید.

از آنجا که ممکن است این روزها افرادی بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتی در اذهان عامه به وجود آورند و ز‌حمات بی‌شائبه و طاقت‌فرسای شما را خصوصاً در مسأله جنگ خدشه‌دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می‌دانم، و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی‌کنم، والآن نیز شما را تأیید و حمایت می‌کنم.

از آنجا که سران کشور و هیأت مشورتی بازسازی کشور در چند روز آینده اصول و سیاست بازسازی را به دولت ابلاغ می‌نمایند، جنابعالی و اعضای محترم هیأت دولت باید با قدرت و قاطعیت و با استقلال کامل به امر بازسازی کشور و ترمیم خرابی‌ها پرداخته و رسیدگی به محرومین را در صدر برنامه‌های خود قرار دهید‌. و مردم عزیز و شریف ایران نیز، که همه چیز خود را در طبق اخلاص و بندگی خدا نهاده‌اند، توجه دارند که تا رسیدن به استقلال واقعی راه طولانی پیش رو دارند؛ و همه می‌دانند که با توجه به حجم عظیم خرابی‌ها نباید انتظار اصلاح و بازسازی سریع امور را داشت‌. ما هنوز در آغاز راه هستیم، و سال‌ها وقت لازم است که با همت و تلاش همه دست‌اندرکاران و مردم عزیز میهن اسلامی مان بازسازی شود و مشکلات برطرف گردد‌. چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب، که از هیچ راهی نتوانسته‌اند به اسلام و انقلاب لطمه‌ای وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالابردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدف‌های شوم خود نایل شوند، و با انگشت نهادن روی مشکلاتی که نتیجه تحمیل چندین ساله جنگ بوده است مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند و این طور تبلیغ نمایند که بعد ا ز قبول قطعنامه و نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمی‌شود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگی امکان‌پذیر است؟ مگر کشور ما از محاصره‌ها بیرون آمده است؟ مگر همه مراکز آسیب دیده برق و سوخت و کارخانجات را یک روزه می‌توان راه‌اندازی نمود که ما بگوییم دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولی امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این سخن‌ها از باب تذکر به مؤمنین است؛ والاّ مردم وفادار و انقلابی کشورمان برای به دست آوردن استقلال واقعی و رسیدن به خودکفایی خیلی بیشتر از اینها آماده صبر و فداکاری هستند‌. و من مطمئنم که ملت ایر ان یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمی‌کند.
 
در خاتمه بار دیگر از زحمات دلسوزانه و مخلصانه دوست خوبم، جناب حجت الاسلام آقای کروبی تشکر می نمایم و امیدوارم تمامی افرادی که در خدمت معلولین جنگ تحمیلی بوده‌اند با صمیمیت با آقای نخست‌وزیر همکاری نمایند.

خداوند بزرگ به همه مسئولین و دولت خدمتگزار و مردم شریف ایران توفیق صبر و ایثار در راه اسلام را عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمت الله.

به‌تاریخ ۳/۹/۶۷ – روح‌الله ‌الموسوی الخمینی

واکنش سایت هاشمی به ادعای تقلب مجلس در رای اعتماد به موسوی+دستخط امام
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی

اولین دستورمان رأی‏گیری برای دولت بود. شرکت نمایندگان در جلسه کم سابقه بود. ۲۶۱ نفر از مجموع ۲۶۷ نفر نماینده آمده بودند. ۱۶۲ موافق، ۷۳ مخالف و ۲۶ نفر ممتنع بودند. ۹۹ رأی مخالف و ممتنع که [علیرغم تذکر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اکثریت نماینده‏ها شد و وسیله‏ای برای بد نام شدن و ضد ولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظه کار گردید. بعضی این را از اشتباهات بزرگ سیاسی آنها می‏خوانند. نقطه مثبت آنها تعبّد آنها بود که با این رأی از دستشان ممکن است گرفته شد و خود آنها این را وظیفه شناسی نمایندگی می‏دانند و فکر می‏کنند امام هم راضی نیستند نماینده برخلاف نظرش رأی بدهد.

یک سایت سابقا حامی دولت، اخیرا در یک گزارش غیرحرفه ای با عنوان "ماجرای تقلب در رای اعتماد به موسوی در سال 1364: حضار 235 نفر، تعداد آرا 261 رای، موافق162 رای ،مخالف 99 نفر" تلاش کرد مجلس شورای اسلامی وقت را به تقلب برای تامین نظر امام امت متهم کند و با زیر پا گذاشتن اسناد تاریخی نوشت:

رییس مجلس تعداد حضار و برگه آرای توزیع شده را 235 نفر اعلام می‌نماید و رای گیری به صورت غیر علنی انجام می‌گردد. دقایقی بعد اعلا می‌گردد که 261 رای به گلدان ریخته شده است که با ۱۶۲ رأی موافق مجلس به نخست‌وزیری مجدد مهندس میرحسین موسوی رأی تمایل داده است و نمایندگان تکبیر می‌فرستند. ۷۳ نفر نیز رأی مخالف و ۲۶ نفر هم رأی ممتنع (که درحقیقت مخالف محسوب می‌شد) دادند که این ماجرا خود سرآغاز بحث‌های مفصل بعدی گردید.

اما به گزارش آفتاب، پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در راستای منویات ایشان در صیانت از تاریخ و دستاوردهای اظهر من‌الشمس انقلاب که اکنون به بهانه تخریب اشخاص مورد تاراج مشترک همسوی اسلام ایرانی و اسلام آمریکایی قرار گرفته با مستندات پاسخ خواهد داد و اطمینان دارد نفس گرم و مسیحای امام کلام راحل‌(ره) راه بر انفاس اصحاب تخریب و تخطئه خواهد بست و الحمد‌الله رب‌العالمین:

متن کامل نامه امام خمینی (ره) در تایید مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:



بسم اللّه الرحمن الرحیم

با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‌دانم، به آقایانى که نظر خواسته اند، از آن جمله جناب حجت الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقایان دیگر، عرض کردم آقاى مهندس موسوى را شخص متدین و متعهد، و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق مى‌دانم، و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمى‌دانم. 

ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئیس جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است.
۵ مهر ۶۴


گزارشی از جلسه مجلس شورای اسلامی (رای اعتماد دولت میرحسین موسوی):

در این جلسه آقایان محمد میرزایی، ولی‌الله زمانی، احمد کاشانی و احمد آذری قمی در مخالفت با رأی اعتماد به دولت و آقایان هاشمی‌رفسنجانی، مهدی کروبی، هادی غفاری، صادق خلخالی، اسد‌الله بیات و محمد خزاعی در موافقت با رأی اعتماد به دولت آقای میرحسین موسوی صحبت کردند. 

آقای آذری قمی در سخنان خود گفت: «در سطح جامعه و نمایندگان محترم، این که کم و بیش مرا وادار کرد که صحبت کنم این مطلب است که مخالفت با دولت را به عنوان مخالفت با امام و منتخب امام و مورد علاقه امام تلقی می‌کنند و خوشبختانه در آخرین صحبت‌های آقای زمانی به برادر بزرگوارمان که من سابقاً افتخار می‌کردم و به خودشان هم گفتم که به وجود امثال آقای هاشمی افتخار می‌کنم و حالا هم همین طور دیدم با یک جمله این مطلب را فرمودند که فرمایش امام ارشادی است. این مسأله ولایت فقیه که این نظر شخص خود من است و به هیچ گروهی رابطه ندارد و اگر بنا است چیزی خورده شود به سر خود من خورده شود. ما امتحانمان را در این کشور پس دادیم. یعنی بنده آذری قمی آن روز که امام، مهندس بازرگان را انتخاب فرمودند که ما همان موقع هم قبول نداشتیم ولی سه هزار نفر از فضلا و طلاب قم و جامعه مدرسین حرکت کردند و گفتند بازرگان، بازرگان، حمایتت می‌کنیم. برای این که منتخب امام هستی. بنی‌صدر هم همچنین. عرض کنم قطب‌زاده هم همچنین. آن را هم امام اظهار می‌کردند می‌شناسم تا آن موقعی که انحرافی نبود و می‌دانستیم مورد توجه امام هستند و حتی جناب آقای موسوی نخست وزیر محترم را هم همین اخیراً که ایشان تقویت کردند و گفتند دولت را تضعیف نکنید. پس ما از این جهت امتحانمان را پس دادیم و من خودم بحث ولایت فقیه را خیلی بحث کردم که فکر نمی‌کنم کسی به این حد بحث کرده باشد. 

بنابراین از این جهت مسأله‌ای نیست و من می‌خواستم عرض کنم که ما بزرگ‌ترین سرمایه‌ای که برای انقلاب داریم، چه در حال و چه در آینده‌های دور، امام است. ما از امام مایه نگذاریم. مطالبی و مسایلی را به وظیفه شرعی خودمان به این بهانه عمل نکنیم. امام به عنوان یک مرشد و ناصح امین باید به وظیفه‌اش عمل کند و به وظیفه‌اش هم عمل کرده و در مقاطع حساس هم می‌کند. آن نظر خودش را بیان می‌کند که چنین و چنان است. اما یک وقتی با مردمی که آنها مأمور به شور و بررسی هستند. با آنها صحبت می‌کند، یک وقتی با نمایندگان مجلس صحبت می‌کند که می‌گوید نمایندگان مجلس! این نظر من است و این نصیحت من است والا خود دانید. یعنی خودتان می‌دانید. اگر واقعاً در موضع، مسئله برخلاف است، یعنی شما که در جامعه، روستا و شهرها هستند با مشکلات و نقص‌ها و ضعف مدیریت‌ها برخورد می‌کنید و امثال اینها، اینها باید خودشان به وظیفه‌شان عمل بکنند. من این را با کمال صراحت به شما عرض می‌کنم، اگر ما در اینجا تحقیق نکنیم و به صرف این مطلب که ولی فقیه فرموده پس ما باید رأی بدهیم، عرض کنم که ما فردا خدا، پیغمبر(ص)، ملت و خود امام ممکن است از ما مواخذه کند.»

آقای هاشمی در پاسخ به سخنان آقای آذری قمی گفت: «من احساس کردم این اظهاراتی که بعضی از آقایان مخالفین فرمودند کل انقلاب را زیر سوال برد. البته آنها با نهایت حسن‌نیت در موضوع صحبت کردند اما من از طرف کل انقلاب حرف می‌زنم. در مورد اظهارات آقای آذری قمی البته ایشان در مسایل جزیی سیاسی و اقتصادی خودشان مطلبی نداشتند و از این و آن نقل فرمودند که ما زیاد به این مسایل نمی‌پردازیم. در مورد ارشادات امام البته در مجلس کسی استدلال آن جوری نکرده بود که این همه بحث لازم داشته باشد. در ذهن نمایندگان مسئله بود و همیشه هم این بوده[که] امام هیچ وقت نخواستند رأی بر مجلس تحمیل کنند ولی وقتی که مهم تشخیص دادند یک ارشادی می‌فرمایند. حالا هم همین است. یعنی آقایان به ارشادهای امام اهتمام قایل باشند. فکر می‌کنم این بحث‌ها دیگر لزومی ندارد و امام هم مجلس را یک مجلس آزاد می‌خواهند و من این را تأکید می‌کنم. در مورد خبر واحد و اینها هم ان‌شاءالله بقیه اشتباهات ایشان در اصول، مثل این خبر واحد نباشد چون از آن خبر واحدهایی است که به قراین قطعی است و یک ذره هم احتمال خلاف در موردش نیست.»

به مجلس رفتم. قبل از رسمی شدن مجلس به نمایندگان تذکر داده شد که با قلت آرای موافق نخست‏وزیر، باعث رنجش امام از مجلس و خوشحالی دشمنان از عدم نفوذ امام نشوند. آقای منتظری هم خواسته‏اند که تعداد آرای موافق به خاطر امام کم نباشد. مخالفان آقای [میرحسین] موسوی از این تذکر رنجیدند و آقایان محمد خامنه‏ای و [مرتضی]فهیم و [حسین]موسویانی و... اعتراض کردند.

اولین دستورمان رأی‏گیری برای دولت بود. شرکت نمایندگان در جلسه کم سابقه بود. ۲۶۱ نفر از مجموع ۲۶۷ نفر نماینده آمده بودند. ۱۶۲ موافق، ۷۳ مخالف و ۲۶ نفر ممتنع بودند. ۹۹ رأی مخالف و ممتنع که [علیرغم تذکر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اکثریت نماینده‏ها شد و وسیله‏ای برای بد نام شدن و ضد ولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظه کار گردید. بعضی این را از اشتباهات بزرگ سیاسی آنها می‏خوانند. نقطه مثبت آنها تعبّد آنها بود که با این رأی از دستشان ممکن است گرفته شد و خود آنها این را وظیفه شناسی نمایندگی می‏دانند و فکر می‏کنند امام هم راضی نیستند نماینده برخلاف نظرش رأی بدهد.

عصر آقای [فضل‏ا لله] محلاتی آمد. درباره جنگ و سپاه و ارتش صحبت کرد و از اینکه این خط، انگ مخالفت با امام خورده سخت ناراحت بود؛ می‏گفت اکثریت اعضای سپاه سخت عصبانی‏اند و ممکن است حاضر به محافظت از آنها نباشند. از جاهای دیگر هم خبر می‏رسد که نهادهای انقلاب درصدد اظهار انزجارند؛ وضع نمایندگان هم هیجانی است.

رئیس ستاد [مشترک] ارتش آمد. نظراتی درباره جنگ داد و از اظهارات من در نماز جمعه تشکر کرد. آقای احمد عطاری سفیر جدیدمان در استرالیا آمد و مذاکره کردیم. شب در مجلس ماندم.

منبع متن و سند / کتاب کارنامه و خاطرات آیت‌الله هاشمی / سال ۶۴ / انتشارات دفتر نشر معارف انقلاب


ماجرای تقلب در رای اعتماد به موسوی در سال 1364
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، مقام معظم رهبری
این روزها به دلیل شرایط روز، گروه‌های مختلف سیاسی به ماجرای چگونگی رفتار در برابر نظر امام برای نخست وزیری دوره دوم میرحسین موسوی ارجاع می‌دهند. این ارجاع‌ها گاه همراه با بیان بخشی از واقعیت است. متن زیر و مصاحبه‌هایی که همراه با آن در رجانیوز منتشر گردیده است؛ مدتی پیشتر و قبل از حوادث اخیر تنظیم شده بود تا در فرصت مناسب منتشر گردد. امید می‌رود با این وصف، این تورق تاریخی مصون از اعمال نظر در تاریخ نگاری بر اساس مناسبت‌های روز باشد.
ماجرای تقلب در رای اعتماد به موسوی در سال 1364

پس از رای قاطع آیت‌الله خامنه‌ای در چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای تشکیل مجدد دولت، در روز 18 مهر ماه 64، مراسم تحلیف ریاست جمهوری برگزار شد. آیت‌الله خامنه‌ای هنگام مراسم تحلیف در حضور نمایندگان مجلس اظهار داشتند: «قانون اساسی ابزارهای لازم برای عمل به این سوگند را مشخص کرده است. در صورتی که رئیس‌جمهور این ابزارها را در اختیار داشته باشد، خواهد توانست به این سوگند عمل کند وگرنه این سوگند، حکم فقهی‌اش برای فقها روشن است.»

دو اصل یاد شده، ناظر به معرفی نخست‌وزیر از سوی رئیس‌جمهور و تصویب وزرای پیشنهادی نخست‌وزیر بود.
اما معرفی نخست‌وزیر بیش از یک ماه ونیم به‌طول انجامید. گویا پس از اختلاف‌نظرهای رییس‌جمهور و نخست‌وزیر در دولت سوم و کناره‌گیری وزرای دارای افکار نزدیک‌تر به رئیس‌جمهور، شرط ایشان برای نامزدی مجدد این بوده است که نخست‌وزیر را خود انتخاب نمایند. ناطق نوری در خاطرات خود از آن روزها می‌گوید: «وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست‌وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس‌جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم، خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهراً داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند.»

پس از انتخابات، ایشان به مشهد رفته و سخنانی ایراد فرمودند که حاکی از تمایل به تغییر نخست‌وزیر بود. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در جماران نیز این موضوع استنباط می‌شد.
اما پس از آن، 135 نفر از نمایندگان مجلس در نامه‌ای به امام با بیان اینکه "جریانى خاص و گسترده و طیفى معلوم و مشخص، تغییر دولت را حمایت و همراهى مى‌کند" تهدید کردند که "چون دولت جدید تجربه و تلاش و امکانات فراوان‌ترى ندارد و از داشتن اکثریتى قاطع در مجلس و بین مردم برخوردار نیست، به موفقیت‌هاى لازم دست نخواهد یافت و در نتیجه کشور دچار بحران مى شود."

امام خمینی در 5 مهرماه 1364 در پاسخ به این نامه فرمودند: «با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‌دانم، به آقایانى که نظر خواسته‌اند، از آن جمله جناب حجت‌الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقایان دیگر، عرض کردم آقاى مهندس موسوى را شخص متدین و متعهد، و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق مى‌دانم، و در حال حاضر، تغییر آن را صلاح نمى‌دانم. ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئیس‌جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است.»

ناطق نوری در خصوص معرفی دوباره موسوی می‌گوید: «چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای "محسن رضایی" به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به‌گونه‌ای است که اگر ایشان نخست‌وزیر نشوند، جنگ لطمه می‌خورد. طبیعی است که برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی‌تر از مسئله‌ی جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد... کم‌کم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود. مقام معظم رهبری در مقام رییس‌جمهوری در یک محذوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می‌کرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند که "اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت عالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم"، امام هم می‌فرمودند: "من حکم نمی‌کنم. من حرف خودم را می‌زنم" بن بست عجیبی پیش آمده بود.»
حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات خود در این خصوص می‌نویسد: «آیت‌الله خامنه‌ای تمایلی به نامزد شدن مجدد نداشتند و با اصرار ماها و نیز خواست امام پذیرفتند و همان موقع نظرشان را راجع به کابینه گفته‌اند و اکنون حجت دارند، ولی نمی‌خواهند از نظر امام تخلف کنند... نظر آقای خامنه‌ای این است که اینها خوب کار نکرده‌اند و جایز نیست دوباره مأمور تشکیل کابینه شوند. زمان طولانی بحث کردیم، ولی به نتیجه نرسیدیم. مشکل عمده ایشان، اظهارنظر امام است...»

وی ذیل تاریخ 25 شهریور نیز از مراجعه بهزاد نبوی و محسن نوربخش به او و اظهار نگرانی آنها از احتمال تعویض دولت یاد کرده و می‌نویسد: «از من خواستند دخالت کنم و مانع شوم.»
حجت‌الاسلام ناطق نوری در ادامه خاطراتش با بیان اینکه به اتفاق حضرات آیات مهدوی کنی، جنتی و یزدی برای گشودن گره از این مشکل به خدمت امام رسیدیم، می‌افزاید: امام(ره) در پاسخ به ضرورت حکم کردن ایشان می‌فرمایند: «من حکم نمی‌کنم، اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟ من به عنوان یک شهروند، اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.»

وی در ادامه می‌گوید: «این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعاً معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از این که فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. این که ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است. آقای خامنه‌ای فرمودند برای من اتمام حجت شد؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست‌وزیری مجدد معرفی کردند.»
در روز رای گیری، هاشمی رفسنجانی سخنان کوتاهی پیش از نواختن زنگ رسمی شدن مجلس ایراد نمود که در صورت مذاکرات رسمی نیامده است. اما اعتراض آیت الله فهیم کرمانی و آیت الله سید محمد خامنه‌ای (برادر رییس جمهور وقت) به این سخنان و اعلام خروج رییس مجلس از بی‌طرفی بر خلاف آیین نامه مضبوط است؛ آیات انتخابی برای ابتدای جلسه مجلس نیز که بر ضرورت اطاعت از رهبری تاکید داشت، مورد اعتراض قرار گرفت که القا کننده حکم امام بوده است. سرانجام پس از حمله یکی دو نماینده به منتقدین موسوی به عنوان "خط امام جدید" که بدتر از سکولارها هستند و از خارج خط می‌گیرند، رای گیری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه‌ی علنی ۱۷۹ مورخ 21/7/ ۱۳۶۴ آغاز می‌شود. رییس مجلس تعداد حضار و برگه آرای توزیع شده را 235 نفر اعلام می‌نماید و رای گیری به صورت غیر علنی انجام می‌گردد. دقایقی بعد اعلا می‌گردد که 261 رای به گلدان ریخته شده است که با ۱۶۲ رأی موافق مجلس به نخست‌وزیری مجدد مهندس میرحسین موسوی رأی تمایل داده است و نمایندگان تکبیر می‌فرستند. ۷۳ نفر نیز رأی مخالف و ۲۶ نفر هم رأی ممتنع (که درحقیقت مخالف محسوب می‌شد) دادند که این ماجرا خود سرآغاز بحث‌های مفصل بعدی گردید.

این رخداد حاصل فضایی جدید در عرصه سیاسی بود که به تازگی و با انتشار روزنامه رسالت علنی‌تر شده بود. روزنامه‌ای که با فاصله‌ای اندک از انتخابات ریاست جمهوری چهارم منتشر شد. آیت‌الله احمد آذری قمی که مدیرمسئولی این نشریه را برعهده داشت از اعضای مؤسس و دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود. آیت‌الله آذری قمی برای انتشار روزنامه خود از افرادی چون حبیب‌الله عسگراولادی، پرورش، احمد توکلی و مرتضی نبوی بهره گرفت که همگی از منتقدین سفت‌وسخت نخست‌وزیر بودند.

ادعای مخالفت این 99 نفر با خط امام، به شدت تبلیغ گردید؛ حتی نام برخی نمایندگانی که در آن جلسه مجلس شورای اسلامی غایب بودند، به عنوان جمع 99 نفره اعلام گردید و مورد برخورد شدید سیاسی و گاه فیزیکی واقع شدند. به عنوان نمونه جلال‌الدین فارسی اصولاً آن روز در مجلس نبوده است، اما نام وی در بولتن‌ها به عنوان یکی از آن 99 نفر آورده می‌شود. یا نماینده‌ای که آن روز در سفر بوده است نامش در این فهرست آورده می‌شود و این "99 نفر" فهرست سیاهی می‌شود که با برخورد با آن عملا مجال حذف یک گروه سیاسی از دولت و مجلس فراهم می‌گردد و مجلس سوم به صورت کاملا تک جناحی شکل می‌یابد.

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین حسین ابراهیمی


در شرایط پس از انقلاب که عموما به سوابق انقلابی افراد نگاه می‌شد، مهندس میر حسین موسوی چگونه بدون سابقه انقلابی نخست وزیر شد؟

ایشان وزیر خارجه دولت شهید رجایی بود و از آنجا به سمت نخست وزیری رسید. البته در آن زمان هنوز خطوط افراد مشخص نشده بود و بیشتر سعی شد تا لیبرال ها و ملی گراها وارد دولت نشوند، اما در دوره دوم مواضع به طور ریزتر معلوم شد و بر سر ماندن موسوی در حزب جمهوری اسلامی اختلاف پیش آمد.

با توجه به آشکار شدن عملکرد موسوی در دوره نخست، علت آنکه موسوی برای بار دوم در سال 64 حکم نخست وزیری گرفت چه بود؟

در آن سال مقام معظم رهبری در انتخابات ریاست جمهوری به شرط عدم انتخاب موسوی برای نخست وزیری، کاندیدا شد و پس از کسب رأی ملت پیش امام رفت تا با عرض مطالب و دلایلی مخالفت خود را راجع به معرفی میرحسین به مجلس بگوید. امام دلایل را پذیرفتند ولی به خاطر آنکه فرمانده جنگ خواستار حضور مجدد مهندس موسوی در سمت نخست وزیری شد بنیانگذار جمهوری اسلامی از رئیس جمهور وقت خواست تا دوباره میرحسین برای اخذ رأی به مجلس معرفی شود. رضایی معتقد بود در صورت عدم این کار پشتیبانی جبهه دچار مشکل می شود. در روز معرفی نخست وزیر به مجلس هم وقتی آقا پشت تریبون رفت مخالفت خود را نسبت به انتخاب وی اعلام کرد و گفت موسوی برای این سمت کارایی ندارد ولی چون امام می گویند ایشان را جهت احراز پست نخست وزیری پیشنهاد می کنم.

قضیه 99 نمایندگان مجلس مخالف موسوی یکی از مسائلی است که پیرامون آن حاشیه‌های بسیار گفته شده است. لطفا ابعادی از آن ماجرا را بیان فرمایید؟

نمایندگان اصولگرای آن روز که من هم جزء آنها بودم نامه ای خطاب به امام امضا کردند تا نسبت به نحوه رأی دادن به نخست وزیر پیشنهادی استمزاج بطلبند امام فرمودند نظر من تأیید موسوی است ولی نمایندگان به تکلیف عمل کنند. لذا در روز رأی گیری 99 نماینده رأی مخالف به مهندس موسوی دادند چون ایشان را لایق مقام نخست وزیری نمی دانستند. بعداز مشخص شدن آرای موافق، مخالف و ممتنع، یک جو بدی در مجلس بوجود آمد و این طیف از نمایندگان محکوم به ضد ولایت فقیه شدند. البته در جلسه دیگری نیز نسبت به اقدام این افراد اعتراض شد که آقا فرمود اینها 99 نفر نیستند بلکه صد نفرند و من هم یکی از آنها هستم.

کابینه دولت موسوی از چه طیف هایی تشکیل شده بود؟

در دولت اول وی 6 الی 8 نفر از وزراء از نیروهای اصولگرا (یا به تعبیر آن روزها راست) بودند، عده ای از افراد چپ و برخی نیز گرایش سیاسی خاصی نداشتند. اما در دولت دوم به جزء یکی دو نفر نظیر ولایتی و سرهنگ سلیمی تقریباً افراد یکدستی به عنوان وزیر انتخاب شدند.

آیا وزراء در حوزه اجرایی عملکرد مناسبی داشتند؟

موسوی در اداره نخست وزیری مشکل چندانی نداشت و طبق روال کارها انجام می شد. گرایش دولت به سمت دولتی کردن همه امور بود و همین نقطه مقابله جناح راست با وی به حساب می آمد. زیرا معمولاً به مردم اجازه فعالیت اقتصادی داده نمی شد و حتی صندوق قرض الحسنه مساجد را هم می خواستند ببندند یعنی سخت گیری تا این حد بود.

گفتمان غالب دولت موسوی چه بود؟

تفکر دولت در آن زمان حاکم کردن اقتصاد سوسیالیستی بود و به لحاظ سیاسی مشی رادیکالی داشت و موسوی بیشتر با افرادی نظیر بهزاد نبوی کار می کرد که امروز اکثراً جزء سازمان مجاهدین انقلاب هستند و نسبت به تحولات داخلی و خارجی موضع مشخصی دارند.بزرگترین نقطه ضعف آن بود که فعالیت های اقتصادی بسیار کند انجام می گرفت، وضعیت معیشتی مردم نامطلوب بود و سهمیه بندی و کوپنی شدن اقلام غذایی سخت گیرانه اجرا می شد. تعزیرات حکومتی بسیار بد عمل می کرد به طوری که مغازه دار را در جلوی دکانش شلاق می زدند.

از زمانی‌که فرماندهی جنگ به آقای هاشمی رفسنجانی محول شد، رابطه دولت با وی چگونه بود؟

معتقدم در آن زمان دولت، مجلس و جبهه در اختیار هاشمی بود و ایشان بر همه امور تسلط کامل داشت. به طوری که می توان گفت میدان دار واقعی اداره کشور هاشمی بود.

استعفای میرحسین در بحبوحه جنگ چه علتی داشت؟

ایشان یکبار به صورت محرمانه خدمت امام استعفا کردند ولی علت واقعی آن را من نمی دانم.

مقبولیت اجتماعی دولت موسوی چقدر بود؟

بالاخره اختلاف سلیقه وجود داشت و طبقاتی از جامعه موافق و طبقاتی نیز مخالف مشی دولت بودند. وقتی از 270 نماینده، 99 نفر رأی به نخست وزیری ایشان نمی دهند به معنای آنست که مشی دولت حداقل مورد تأیید یک سوم جامعه نیست چون آن نمایندگان وکلای بخشی از مردم بودند.

چه اتفاق مهمی در این دولت رخ داد؟

مدیریت جنگ و اتمام آن، فشارهای اقتصادی، تفکیک اندیشه ها و تشکیل مجلس دوم مهمترین رخداد های آن زمان بود. در مورد مجلس دوم باید بگویم که این دوره پر سر و صداترین مجلس بود، تضاد افکار اعصاب نمایندگان را به شدت خورد کرده بود چرا که همه خودی تلقی می شدند و تشخیص حق از باطل سخت شده بود.

آیا خود رأیی مهندس موسوی یکی از مسائلی نبود که مخالفان ایشان به آن انتقاد می کردند؟

موسوی از همان اول فردی مستبد به رأی بود که اتفاقاً مواضع اش در بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم این واقعیت را نشان داد.

اگر حرف دیگری راجع به نخست وزیری میر حسین موسوی دارید بفرمایید؟

معتقدم از همان ابتدا در این جریان انحراف وجود داشت. هرچه زمان بیشتر گذشت زاویه انحرافات بیشتر شد. از طرفی در دوره ریاست جمهوری مقام معظم رهبری ظلم بسیاری در مورد تخصیص اعتبار و امکانات از سوی نخست وزیری به نهاد ریاست جمهوری شد. در آن دوران دفتر من در نهاد ریاست جمهوری بود و به عینه سختی ها را مشاهده می کردم. در ثانی برخی نامه ها به رغم مخالفت رئیس جمهور به رادیو های بیگانه داده می شد که اصلاً انتشار آن به صلاح نظام نبود ولی نخست وزیر و همراهانش در تصمیم گیری و انجام کارها بی باکانه مثل الآن دل را به دریا می زدند.

گفتگو با اسدالله بادامچیان در مورد ماجرای 99 نفر؛
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، اسدالله بادامچیان ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی
صباغیان گفت همین آقای موسوی!/ امام جلوی تندروی ها را گرفت

گروه تاریخ - محمد مهدی اسلامی: یکی از نقاط عطف تاریخ که پیرامون آن حرف و حدیث بسیار است، موضوع عدم رأی اعتماد به میرحسین موسوی توسط 99 نفر از نمایندگان مجلس دوم برغم حمایت امام از وی است. بادامچیان درباره رابطه میرحسین موسوی حرفهای گفتنی بسیار دارد، چه‌انکه در خاطرات هاشمی رفسنجانی نیز این دو راس دو جریان داخل حزب معرفی می‌شوند؛ هرچند دیگر مطالب درباره تعاملات سیاسی این دو نیز خارج از این موضوع نیست، همچون ماجرایی که بادامچیان به آن اشاره می‌کند که «میرحسین موسوی افکار خود را در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ می‌کرد و مطالبی که از حزب و بزرگان آن می‌گفت و خیلی از آنها را آن‌طور که باید و شاید منعکس نمی‌کرد، آن روزنامه، ارگان حزب بود و حزب هم 5 نفر، یعنی شهید دکتر آیت، شهید صادق اسلامی، مرحوم آقای زواره‌ای، دکتر سید محمود کاشانی و یک نفر دیگر را به‌عنوان هیأت امنا تعیین کرده بود. قرار بود مهندس موسوی، نشریه را با هیأت امنا هماهنگ کند، ولی او اصلاً آنها را راه نداد! » و ارگان حزب،  یکی از نقاط تلاقی مخالفان اصلی میرحسین موسوی با وی بود؛ اما در این مصاحبه با توجه به محدودیت‌ها تنها بر بازکاوی ماجرای 99 نفر متمرکز گشته‌ایم.

آب انگلستان مزاج محسن کدیور را اسرائیلی کرد
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩  کلمات کلیدی: محسن کدیور ، بهائیت ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی

ارگان حلقه لندن رسماً از فرقه استعماری و انگلیس ساخته بهائیت حمایت کرد.

به گزارش رجانیوز به نقل از کیهان، پایگاه اینترنتی جرس وابسته به محسن کدیور در مطلبی خلاف واقع ادعا کرد بهائیان در ایران مورد تجاوز!! قرار می گیرند. کدیور افندی در این خوش خدمتی و سیاه بازی بی سابقه، بهائیان را مردمانی صلح جو و خواهان آرامش که حقوق مذهبی شان در ایران نقض می شود معرفی کرد و مدعی شد به همین خاطر انسانیت زیرپای حکومت ایران له می شود. سایت جرس در عین حال به نیابت از سران بهائیت خواستار مجازات مقامات ایرانی شده است.
حمایت کدیور وسایت جرس از جریان مجعول و انگلیسی بهائیت مسبوق به سابقه است، همچنان که به هنگام دستگیری شماری از اعضای این حزب صهیونیستی در حرمت شکنی عاشورای سال 88 (6 دی 1388)، این سایت به طرفداری صریح از دستگیرشدگان پرداخته بود. برخی سران این گروهک به خاطر جاسوسی برای موساد در بازداشت به سر می برند. برخی عقاید مورد ترویج از سوی بهائیت، عیناً توسط عناصر التقاطی و سکولار نظیر کدیور و سروش و... ترویج می شود.
خاطرنشان می شود خواهر کدیور نیز پیش از این از حقوق قانونی فرقه هایی نظیر بهائیت دفاع کرده بود. این طیف (عناصر نظیر سحرخیز و...) در ستاد کروبی و موسوی نیز حضور داشتند.


ماجرای 99 نفر، تعاملات موسوی و مجلس دوم در گفت‌وگو با سید عباس میرحیدری؛
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، هادی غفاری ، فساد اقتصادی
به موسوی رأی ندادیم برخی اطرافیانش را وابسته می‌دانستیم، به خودش هم شک داشتیم/ قبول قطعنامه به دلیل سیاست‌های اقتصادی غلط بود

 گروه تاریخ رجانیوز: سید عباس میرحیدری، یکی از نمایندگان فعال در دوره دوم مجلس شورای اسلامی بود که  در بسیاری از کشمکش‌های مجلس دوم نقش ایفا می‌نمود و بارها نام وی در صورت مذاکرات مشروح مجلس شورای اسلامی تکرار شده است. اما او نیز پس از قرار گرفتن در لیست 99 نفر، از ورود به مجلس سوم بازماند. وی سوابق اجرایی متعدد در کارنامه خود پیش و پس از نمایندگی مجلس شورای اسلامی دارد که سبب گردیده اطلاعات ذی‌قیمتی از تاریخ انقلاب داشته باشد، اما مصاحبه با وی چندان نیز آسان فراهم نگردید.

-جمع 99 نفری که به میرحسین موسوی در دوره دوم نخست وزیری رای منفی دادند، تا مدتها به عنوان یک نماد سیاسی شناخته می‌شد. چگونه این جمع شکل گرفت؟

آقای موسوی در دور اول نخست‌وزیریشان دچار مشکلات خاصی بودند. در بخش سیاسی شاید ذهن من خیلی یاری نکند که بتوانم مشروح آن را بگویم، اما در مسائل اقتصادی یادم هست، قبل از سال 64 و در سال 63 که مجلس دوم تشکیل شد، ما مشکلات زیادی داشتیم. عده‌ای در مجلس مطلقاً روش‌های اقتصادی آقای موسوی را نمی‌پذیرفتند، علت هم این بود که ایشان صد در صد معتقد به سیستم دولتی بود. یادم هست که در آن زمان، کار وزارت بازرگانی عمدتاً واردات ملزوماتی بود که بخش خصوصی به‌راحتی می‌توانست انجام بدهد. موضوعی هم به صورت مزاح در آمده بود که وزارت بازرگانی جوالدوز و فانوس و قاشق و چنگال و قاشق چایخوری وارد می‌کرد و بحث هم بر سر این بود که کسانی که به عنوان کارشناس برای خرید این اقلام می‌رفتند، در کشورهای خارج دچار مشکل می‌شدند...

-منظورتان رشوه و امثالهم است؟

بله، حتماً مفاسدی در پی این قضیه بود و مواردی هم اعلام می‌شد. البته به نسبت خریدی که می‌شد، مبالغ جزئی و ناچیزی بود. از جمله در زمان وزارت آقای جعفری، بازرگانی وقت رقم بالائی ـ‌که اگر اشتباه نکنم حدود 50 میلیون متر پارچه بود‌‌ـ‌ وارد کرد که مورد سئوال نمایندگان مجلس قرار گرفت. بعد هم انبارهای این پارچه‌ها در حوالی رباط کریم آتش گرفتند و این پارچه‌ها سوختند و اصلاً معلوم نشد که اینها چه وضعی داشتند.

-آیا این پارچه‌ها مشخصات خاصی داشتند که مورد حساسیت واقع شده بودند؟

بله، پارچه‌های نایلونی و به قول امروزی‌ها بشور و بپوش، با رنگ‌های بسیار تند بودند که معلوم بود در فرهنگ ایرانی اصلاً مصرف ندارند، خرید کلانی شده بود...

-یعنی خارج از نیاز جامعه تلقی شده بود؟

بله، بخش عمده‌اش قطعاً همین‌طور بود. یادم هست بررسی‌ای انجام شد و دیدیم 250 الی 300 هزار خانم از تازه متولد شده تا پیرزن 80، 90 ساله عشایری داریم که اگر می‌خواستند از این پارچه‌ها استفاده کنند، ممکن بود در سال فقط 5 میلیون متر از این پارچه‌ها مورد نیاز باشد، درحالی که یکمرتبه مصرف 10 سال وارد شده بود. به هر حال انبارهای پارچه وزارت بازرگانی آتش گرفتند و آن پارچه‌ها سوختند. 

-تحقیق و تفحصی هم نشد؟

نه، در آن زمان شرایط خیلی برای این کارها فراهم نبود؛ یعنی گروهی که در مجلس به هر دلیلی مدافع نخست‌وزیری آقای موسوی بودند، در اکثریت بودند، هر چند همیشه این‌گونه مسائل مطرح و صحبت از تحقیق و تفحص می‌شد، اما چون رأی اکثریت را می‌خواست، طبعاً زمینه این کار فراهم نمی‌شد؛ یا رأی نمی‌آورد و یا قابل طرح نبود.

به هر حال به دلایل مشابه بسیار در عرصه اقتصادی و سیاست خارجی و ... در سال 64 که زمزمة معرفی آقای موسوی برای نخست‌وزیری دوره بعد شنیده شد، در مجلس تعدادی با این موضوع مخالف بودند. در آن زمان دلایل و مباحث مفصلی در باره ایشان مطرح بود. خود من به‌شخصه فکر می‌کردم که آقا در دور دوم ریاست‌جمهوری، ایشان را برای نخست‌وزیری معرفی نمی‌کنند؛ چون بعضی از برخوردها و مسائل حتی با رئیس‌جمهور هم مشهود بود.

-ممکن است نمونه دیگری نیز بیان کنید؟

اگر اشتباه نکنم در سال 63 یا 64 قبل از معرفی آقای موسوی، مجلس مدت یک ماه تعطیلات تابستانی داشت. بعد که به مجلس برگشتیم این بحث مطرح شد که آقای موسوی 90 میلیارد تومان از خزانه بانک مرکزی برداشت یا دولت استقراض کرده است. طبیعی بود که نمایندگان ـ‌البته آنانی که اساساً با ایشان همراه نبودندـ  بر حسب وظایفشان، این موضوع را مطرح کردند که آقای نخست‌وزیر باید بیاید و توضیح بدهد و علت این استقراض را اعلام کند، چون طبق قانون اساسی استقراض دولت از بانک مرکزی نیازمند مصوبه مجلس است. پاسخ دادند که در مدت تعطیلات مجلس به مشکلاتی برخوردیم و نیاز به پول داشتیم و لذا از امام اجازه گرفتیم و این برداشت را کردیم.

من معتقدم بدترین شرایط برای اظهارنظر مخالفین در روزنامه‌ها و نشریات در زمان نخست‌وزیری آقای موسوی اتفاق افتاد. یعنی بر خلاف آن چیزی که در انتخابات ریاست جمهوری، یا خود ایشان یا دوستانشان گفتند، اصلاً هیچ بحث آزادی و بحث صحبت کردن و روزنامه‌ها مطلبی خلاف دولت نوشتن، در بین نبود و نه حتی خلاف، که از دولت نمی‌شد، ایراد و اشکالی هم گرفت.

شاید دوستانی که بیش از بنده در جریان مسائل خاص و حتی پشت پرده کشور بودند در جریان هستند، یادشان هست که هیچ روزنامه‌ای نمی‌توانست از دولت و مخصوصاً از شخص آقای موسوی انتقاد کند. اولاً ایشان هیچ انتقادی را برنمی‌تابید و اصلاً هیچ روزنامه‌ای نمی‌توانست مطلبی علیه ایشان بنویسد.

یادم هست که اگر اشتباه نکنم روزنامه رسالت یک بار به دو سه مبحث سیاسی که در کشور مطرح بودند، اشاره و از آقای موسوی  انتقاد کرد، در قبال آن موضع گرفتند و با اینکه همه روزنامه‌ها به مجلس آورده می‌شدند، در مقطعی روزنامه رسالت کمتر آورده می‌شد. روزنامه‌ها کاملاً در اختیارشان بود و روزنامه‌های کیهان و اطلاعات اساساً مونوپل وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی بودند. فکر می‌کنم سردبیر کیهان آقای اصغری بود، اطلاعات هم که از همان اول تحت سردبیری آقای دعائی بود. روزنامه ابرار در اختیار افراد و نیروهای مطلقاً علاقمند و وفادار به آقای موسوی بود. اینها روزنامه‌های اختصاصی بودند و هیچ بحث و انتقادی هم در آنها مطرح نبود. الان بهترین موقع برای مراجعه به آرشیو این روزنامه‌هاست تا مشخص شود که همه‌ آنها بوقچی و شیپورچی دولت و شخص آقای موسوی بودند.

-روزنامه رسالت را نمی‌گذاشتند به مجلس بیاید یا نمایندگان اقبال نداشتند؟

نخیر، نمی‌گذاشتند بیاید. در بسیاری از جاها جلوی آن را گرفته و محدودیت‌هائی را برایش ایجاد کرده بودند. یادم هست حتی گاهی اوقات روزنامه رسالت مورد عتاب و خطاب بعضی از بزرگان هم قرار می‌گرفت.

یک بار یادم هست لایحه نحوه وصول مالیات‌های غیرمستقیم در سال 64 به مجلس آمد. یادم هست بعضی از آقایان، از جمله آقای هاشم‌زاده در مخالفت با این لایحه صحبت کردند و چنان بلائی سر آنها آوردند و آنها را به جائی رساندند که دیگر همیشه در حوزه‌های انتخابیه خودشان هم دچار مشکل بودند که چرا با لایحه دولت مخالفت کرده‌اید؟!

بحثی که آن روزها و شاید در سال‌های اول انقلاب هم مطرح بود، این بود که هر کسی که از اینها انتقاد می‌کرد، بلافاصله با انگ طرفدار سرمایه‌داری و اسلام آمریکائی ـ‌که شعار بزرگ اینها بود‌ـ طرف را وسط میدان می‌گذاشتند و جامه ضخیمی از طرفداری از سرمایه‌داری و اسلام آمریکائی به تنش می‌کردند، بعد هم عوامل و عناصرشان بوق و شیپور می‌زدند و به این ترتیب منتقدین خود را از میدان به در می‌کردند. همان کسانی که اکثرشان در فتنه سال 88 در اطراف آقای موسوی سینه زدند.

با کمال تأسف باید عرض کنم که در آن زمان، موضوع وابستگی بعضی از افراد اطراف آقای موسوی به خارج، به‌شکل جدی و محکمی مطرح بود. یکی از دلایل نمایندگان مخالف با نخست‌وزیری آقای موسوی در دور دوم، همین مسئله بود. از جمله مسائلی که مطرح می‌شد انفجار حزب و نخست‌وزیری بود. کارگردانان یا حداقل می‌توانیم بگوئیم متهمین این فجایع کسانی بودند که با آقای موسوی همکاری نزدیک داشتند و مورد احترام ایشان بودند.

یکی از دلایل رأی منفی به آقای موسوی، دست‌کم از سوی خود من، وجود آقای مهاجرانی به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس ایشان بود. در همان زمان راجع به آقای مهاجرانی بحث‌های مفصلی بود. خیلی‌ها که بعضی‌هایشان از دنیا رفته و دستشان از دنیا کوتاه است و بعضی‌ها که هنوز در قید حیاتند و تعدادشان زیاد است و اگر ضرورتی ایجاب کرد اسامی آنها را خواهم گفت، برای وابستگی مهاجرانی به خارج از کشور، دلیل و مدرک داشتند، حرف می‌زدند، استدلال می‌کردند...

-اگر ممکن است نام برخی را بگویید.

مرحوم زواره‌ای بود، مرحوم آذری قمی بود، آقای موسویانی که در دوره اول آقای موسوی برای مدتی وزیر معادن و فلزات بود، دکتر اسرافیلیان، نیک‌روش، سید احمد کاشانی و دیگران. البته در آن زمان در مورد خود آقای موسوی هم بحث بود، اما جنگ و شرایطی که خود اینها فراهم کرده بودند، اجازه نمی‌داد که در مجلس انتقادی در مورد ایشان مطرح شود و یکی از عوامل بازدارنده هم دفاع بسیار سنگین آقای هاشمی از آقای موسوی و دولت ایشان بود که مجال صحبت کردن به کسی نمی‌داد و بعضی وقت‌ها کسانی که مخالفت می‌کردند، مورد تعرض آقای هاشمی واقع می‌شدند.

-آیا برای انتقال این انتقادات تلاشی هم می‌شد؟

به عنوان نمونه محمد سلامتی وزیر کشاورزی آقای موسوی بود. آقای سلامتی در دوره وزارتش در حوزه انتخابیه من در شهریار در همسایگی تهران، سه چهار دامداری بزرگی که بعداً به صاحبانشان برگردانده شد ـ‌ولی البته متلاشی شده بود‌ـ نماینده گذاشت که من اسامی آنها را می‌دانم و آدم‌هایش هستند تا دامداری‌ها را بین کارگرانشان تقسیم کنند و مثلاً 4000 رأس گاو شیرده را که روزانه 45 تن شیر به کارخانه شیر پاستوریزه تهران می‌داد ـ‌ در زمانی که من بخشدار آن منطقه بودم، در آنجا روزانه 270 تن شیر از 3 یا 4 گاوداری صنعتی به کارخانه شیر پاستوریزه تهران داده می‌شد. در شرایطی که مردم برای یک لیتر شیر له‌له می‌زدند و لابد صف‌های طویل شیر یادتان هست، آمدند و تمام این دامداری‌ها را دولتی کردند. نماینده وزارت کشاورزی را در اینها مستقر کردند و به‌تدریج همه اینها از بین رفتند. بعد که دامداری‌های این منطقه و مناطق دیگر از بین رفتند، شیر خشک وارد کردند و به کارخانه‌های تولید شیر دادند. یکی از دلایل مخالفت من با آقای موسوی در دور دوم همین بود.

همین کارها هم باعث اتمام بودجه کشور شد و قضیه قطعنامه پیش آمد و بعد وابستگی‌های فاجعه‌بار در زمینه تولیدات کشاورزی اعم از گندم و حبوبات و غلات و... . اینها چیزهائی است که خود من در منطقه شهریار در جریان بودم. یکی از کارهای آقای سلامتی که وابسته نزدیک آقای موسوی بود، همین بود. 

خود بنده حداقل ده بار پیگیری کردم تا بتوانم نیم‌ساعت با آقای موسوی به ‌عنوان نخست‌وزیر صحبت کنم و نشد. حتماً باید مکالمات تلفنی ضبط می‌شد، مکاتباتی که من با نخست‌وزیری کرده بودم، موجودند که من درخواست ملاقات کرده بودم تا بروم و بگویم با این کاری که شما دارید در این منطقه می‌کنید، همه چیز از بین می‌رود و همه چیز از بین رفته است. موقعی هم که قدری روی این نکته تأکید می‌کردیم، متأسفانه با بعضی از دوستان آن موقع جهاد سازندگی مواجه می‌شدیم که فوری انگ طرفداری از سرمایه‌دار را به ما می‌زدند و فریاد که اینها پول‌ها را برده‌اند آمریکا و کجا و کجا و خورده‌اند.

پس از اینکه این دامداری‌ها و مؤسسات اقتصادی این خسارت‌ها را دیدند، دو باره همین دولت آقای موسوی در اواخر کارش آنها را به صاحبانش برگرداند. نمایندگان وزارت کشاورزی را برداشتند و رفتند به مالکین و صاحبان آنها التماس کردند که برگردید. بعضی‌ها برنگشتند و دامداری‌های بزرگ در رباط کریم تبدیل به ساخت و سازها و شهرک‌های غیرمجاز شد و همه آنها از بین رفتند. ظاهراً یکی دو تا هم در حد بسیار مختصر برگشته‌اند.

-چنین ادله‌ای که ذکر کردید، منجر به این شد که عده‌ای از نمایندگان مجلس دوم با آقای موسوی مخالف باشند، اما اکثریت با ایشان موافق بودند. آیا هیچ‌وقت اسامی این 99 نفر که عده کمی هم نیستند، احصا شد؟ به هر حال مشخص بود چه کسانی جزو 99 نفر بودند.

- نه، بعضی‌ها از دوستان ما بودند و هستند که رأی موافق دادند. اگر مجموعه‌ای که گفته می‌شد مخالف بودند و همگی رأی مخالف می‌دادند، موسوی در دور دوم رأی نمی‌آورد. بعضی‌ها با مذاکرات اشخاصی مثل آقای بیات رأی خود را تغییر دادند.

-چرا آنها رأی موافق دادند؟

در مذاکراتی که زمان رأی‌گیری با آنها شد. 

-چه مسائلی در مذاکرات، آنها را قانع کرد که این کار را بکنند؟

احتمالاً دادن امتیازاتی برای انتخابات دوره بعد و تهدیدها. آن زمان این کار مرسوم بود! و این کار را می‌کردند!

-با خود شما هم مذاکره شد؟

خیلی کوتاه. یادم هست آقای مهاجرانی و آقائی از هیئت رئیسه مجلس در حد 4، 5 دقیقه در راهروی جلوی در ورودی مجلس با من صحبت کردند. پیشنهاد اختصاص بودجه برای عمران حوزه انتخابیه‌ام جهت کسب رای در دوره سوم انتخابات را هم می‌دادند.  و آن موقع مقداری تظاهر هم می‌کردند و می‌پرسیدند که دلایل مخالفتت چیست؟ و من هم یک چیزهائی گفتم، از جمله اینکه 10 بار خواستم وقت بگیرم، تلفن زدم، مکاتبه کردم و موفق نشدم. بعضی از مسائل سیاسی را هم مطرح کردم و آنها می‌گفتند همه اینها حل‌شدنی است. این بحث را هم مطرح می‌کردند که این مخالفت شما با آقای موسوی، یعنی مخالفت شما با امام و شما جایگاه خودتان را در جامعه از دست می‌دهید و در نظر مردم، منزوی می‌شوید و از بین می‌روید، اما ما رفتیم و بررسی کردیم و دیدیم امام تعبیری به این مضمون فرموده‌اند که آقای موسوی برای نخست‌وزیری مناسب است، اما حق انتخاب با رئیس‌جمهور و مجلس است.
زمانی هم که حضرت آقا در دور دوم ریاست‌ جمهوریشان برای معرفی آقای موسوی تشریف آوردند، عباراتی را به کار بردند که لااقل احساس خود من این است که یکی از مضامین آن این بود که این قسمی را که من به عنوان رئیس‌جمهور خورده‌ام، وجهه شرعی ندارد. معلوم بود که آقا به قید ضرورت و از روی اضطرار، موسوی را به مجلس معرفی می‌کنند؛ لذا یکی از دلایل مخالفت‌ها هم همین بود. ما رفتار آقای موسوی را در دور اول ریاست جمهوری آقا دیده بودیم. مشهور بود که آقا هیچ‌وقت به جلسات هیئت دولت نمی‌روند، نخست‌وزیر کارهایش را خودش انجام می‌دهد و از همه مهم‌تر اینکه موسوی در آن زمان یک آدم فوق‌العاده عصبی و به هم ریخته‌ای بود. هر وقت برای تحویل بودجه سالانه به مجلس می‌آمد، هیچ‌وقت حاضر نمی‌شد در مجلس بماند و همین که گزارش را می‌خواند و بودجه را تحویل می‌داد، بلافاصله با شرایط خاصی، عده‌ای از دوستان مجلسی‌اش او را همراهی می‌کردند و او را از مجلس بیرون می‌‌بردند. من هیچ‌وقت یادم نمی‌آید که در 4 سال دوره دوم، موسوی مثل رئیس‌جمهور امروز و یا حتی خاتمی که در مجلس می‌ماند و با نمایندگان حرف می‌زد و این امری طبیعی بود، حتی 10 دقیقه در مجلس مانده و حاضر شده باشد 10 دقیقه با نمایندگان صحبت کند. بعد هم در نخست‌وزیری تشکیلات عجیب و غریبی برای خودشان درست کرده بودند. به هر حال آن کسانی هم که به نظر می‌رسید رأی مخالف بدهند و بعد آرائشان تبدیل به موافق شد، تابع مذاکرات و شرایط بودند و شرایط بسیار بدی ایجاد کرده بودند.

-رأس و نماد 99 نفر چه کسانی بودند؟

آیت‌الله موحدی کرمانی، مرحوم آذری قمی، آیت‌الله آسید محمد خامنه‌ای، آیت‌الله فهیم کرمانی، آقای نیک‌روش، آقای سید احمد کاشانی، مرحوم زواره‌ای، مرحوم حاج سعید امانی، آقای بادامچیان، آیت‌الله یزدی که چون نایب رئیس مجلس بودند، نسبت به آقایانی که نام بردم موقعیت ممتازی داشتند. این 99 نفر هیئت رئیسه‌ای داشتند، اگر این جناح و گروه منتقد دولت، مخالفتی با دولت یا از آن انتقاد می‌کردند، انتقادهایی بود که به روش و شیوه کار آنها داشتند. مثلاً مرحوم موحدی ساوجی که جزو این 99 نفر بود و به آنها می‌گفت وکیل‌الدوله و این تعبیر را در تمام سخنرانی‌هایش در باره آنها به کار می‌برد.

-بعد از پایان رأی‌گیری که مشخص شد 99 نفر مخالف هستند، هیاهوهائی پیش آمد. آیا این 99 نفر با رئیس‌جمهور هم دیداری داشتند؟

به‌طور پراکنده بله، از جمله خود من بعد از آن رأی‌گیری دو بار با آقا دیدار داشتم.

-آیا در این مورد با ایشان بحثی هم شد؟ چون شنیدم که آقا گفته بودند نگوئید 99 نفر. با من بگوئید 100 نفر.

این بحث در مجلس در میان دوستان و کارگردانان یا بزرگان این عده بود که آقا این را گفته‌اند که نگوئید 99 نفر، با من می‌شوند 100 نفر. اینکه در کجا این عبارت را بیان کرده بودند، نمی‌دانم. من بار اول که در دفتر ریاست جمهوری با آقا ملاقات و یک بار راجع به این قضیه صحبت کردم و ایشان فرمودند: «به هر حال شما به وظیفه قانونی و شرعیتان عمل کرده‌اید».

-با توجه به نسبتی که شما با مرحوم زواره‌ای دارید، اجازه دهید یک سوال هم درباره ایشان بپرسیم. از قول مرحوم زواره‌ای گفته شده است که پس به دهان نمایندگان مجلس هم پوزه‌بند بزنید که حرف نزنند.

آن موقع مطرح کردند که مرحوم زواره‌ای گفته است، پس امام 270 پوزه‌بند دم مجلس بفرستند. این حرف را آقای بیات مطرح کرده بود، درحالی که خود من حداقل سه چهار بار این را از مرحوم زواره‌ای سئوال کردم و ایشان گفت که دروغ محض است. مطمئن باشید اگر چنین حرفی مطرح شده بود، در آن جوّ خفقانی که آقای موسوی و دوستانش درست کرده بودند و با آن قوه قهریه عجیبی که اینها در مجلس دوم برای خودشان ایجاد کرده بودند، قطعاً زواره‌ای را می‌بردند و برای عدم کفایت سیاسی او رأی‌گیری می‌کردند.

-آیا چنین کاری سابقه داشت؟

بله، در همان مجلس دوم که زمان حیات حضرت امام، نماینده‌ای نعلین آخوندها را به چکمه رضاشاه تشبیه کرد و در مجلس بحث عدم کفایتش مطرح شد و مجلس رأی داد و او با رأی نمایندگان از مجلس اخراج شد. من مکرراً از مرحوم زواره‌ای شنیدم که این شایعه را بیات سر زبان‌ها انداخته است. آن روزها هر کسی را با انگی و عنوانی در جوّ سیاسی جامعه خانه‌نشین می‌کردند و بهترین انگی هم که در اختیار داشتند، انگ مخالفت با امام بود. یادم هست که آیت‌الله یزدی نایب رئیس مجلس بودند، ولی نمی‌گذاشتند ایشان خیلی از مجالس سخنرانی را بروند! از بس جوّ مسمومی درست کرده بودند، ایشان به بسیاری از مجالس سخنرانی نمی‌توانستند بروند.
با این موضوع بهانه‌هائی فراهم شد و آنهائی که اهل مخالفت گسترده‌تر بودند و مطالب وسیع‌تر و واضح‌تری می‌گفتند، از جمله آقای سید احمد کاشانی، در فاصله کوتاهی بعد از این قضایا، همراه با آقای دیگری تحت عنوان اقدام برای کودتا دستگیر و بعد هم آزاد شدند.

-تبرئه شدند.

بله، تبرئه شدند. اما دیگر آن هیبتش شکست. طبیعی هم بود که بشکند. برای خود ما هم شکسته بود. برای همه شکسته بود. اکثریت قریب به اتفاق این 99 نفر ده سال طول کشید تا توانستند از جا بلند شوند و دو باره حرکت کنند. جوّ بسیار مسمومی را به راه انداخته بودند. یادم هست که بعد یکی دو تا از معاونین وزارت جهاد سازندگی آن موقع، در همین حوزه انتخابیه ما در شهریار، برای ما جوی را درست کرده بودند که وقتی به بعضی از روستاها می‌رفتم، دوستان ما جرئت نمی‌کردند به استقبال ما بیایند و یا بیایند بنشینند و با ما صحبت کنند. در همه حوزه‌های انتخابیه هم همین اوضاع حاکم بود. نماینده ارومیه در حوزه انتخابیه‌اش مورد تعرض و هجمه سنگین واقع شد. حتی در بعضی جاها نمایندگانی از این گروه را کتک زدند. آقای ولی‌الله زمانی، نماینده بابل یا آمل که او را به‌شدت داخل مجلس کتک زدند.

-چه زمانی؟

موقعی که داشت در مخالفت با موسوی صحبت می کرد، آقای غفاری و یکی دو نفر دیگر پشت تریبون رفتند و یقه‌اش را گرفتند و کتکش زدند، طوری که از دهنش خون آمد. حادثه بسیار بزرگی بود. 

آقای موسویانی را کتک زدند و از آن زمان به بعد ایشان دچار افسردگی شد. ایشان بعد از حوادث رأی‌گیری سال 64 تا آخر دوره دوم یعنی سال 67 صبح به مجلس می‌آمد و در گوشه‌ای می‌نشست و بعد از ظهر هم می‌رفت. به بعضی‌ها هم خدا عنایت کرد و در اسفند سال 64 در هواپیمائی که به مناطق عملیاتی می‌رفت و توسط جنگنده‌های عراقی زده شد، شهید شدند و مزد مخالفتشان را با شهادت گرفتند و با عزّت از دنیا رفتند.

-سخنرانی مشهور هادی غفاری در این ماجرا چه بوده است؟

همه ساله در 17 مهر در اردهال کاشان مراسم قالی‌شویان برگزار می‌شود. در سال 64 بنده و شهید شیخ فضل‌الله محلاتی و آقای امام جمارانی به عنوان نماینده امام در اوقاف و امور خیریه به آنجا دعوت شدیم. اگر اشتباه نکنم آقای صادق‌زاده تولیت مشهد اردهال و امام جمعه رباط‌کریم بود. عین جمله هادی غفاری راجع به انتخابات و مخالفت با موسوی این بود: «چکمه رضاشاه شرف دارد به نعلین آن آخوندی که می‌گوید نظر امام آن است و نظر من این است.» این عین جمله اوست و آن روز او در سخنرانیش این مطلب را خیلی پرورش می‌داد و به ولایت فقیه می‌رساند [و در مقابل آن نماینده ای که همه روحانیون را با رضاخان مقایسه کرده بود، او جناح راست را ضد ولایت فقیه نشان می داد]. حالا بعدها این ولایت فقیه چطور شد؟ باید از اینها پرسید. حتی اینها در مجلس چماقداری می‌کردند و سردسته‌شان هم هادی غفاری بود.


ماجرای تقلب در رای اعتماد به موسوی در سال 1364
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
احضار 235 نفر، تعداد آرا 261 رای، موافق162 رای ،مخالف 99 نفر

این روزها به دلیل شرایط روز، گروه‌های مختلف سیاسی به ماجرای چگونگی رفتار در برابر نظر امام برای نخست وزیری دوره دوم میرحسین موسوی ارجاع می‌دهند. این ارجاع‌ها گاه همراه با بیان بخشی از واقعیت است. متن زیر و مصاحبه‌هایی که همراه با آن در رجانیوز منتشر گردیده است؛ مدتی پیشتر و قبل از حوادث اخیر تنظیم شده بود تا در فرصت مناسب منتشر گردد. امید می‌رود با این وصف، این تورق تاریخی مصون از اعمال نظر در تاریخ نگاری بر اساس مناسبت‌های روز باشد.



پس از رای قاطع آیت‌الله خامنه‌ای در چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای تشکیل مجدد دولت، در روز 18 مهر ماه 64، مراسم تحلیف ریاست جمهوری برگزار شد. آیت‌الله خامنه‌ای هنگام مراسم تحلیف در حضور نمایندگان مجلس اظهار داشتند: «قانون اساسی ابزارهای لازم برای عمل به این سوگند را مشخص کرده است. در صورتی که رئیس‌جمهور این ابزارها را در اختیار داشته باشد، خواهد توانست به این سوگند عمل کند وگرنه این سوگند، حکم فقهی‌اش برای فقها روشن است.»

دو اصل یاد شده، ناظر به معرفی نخست‌وزیر از سوی رئیس‌جمهور و تصویب وزرای پیشنهادی نخست‌وزیر بود.
اما معرفی نخست‌وزیر بیش از یک ماه ونیم به‌طول انجامید. گویا پس از اختلاف‌نظرهای رییس‌جمهور و نخست‌وزیر در دولت سوم و کناره‌گیری وزرای دارای افکار نزدیک‌تر به رئیس‌جمهور، شرط ایشان برای نامزدی مجدد این بوده است که نخست‌وزیر را خود انتخاب نمایند. ناطق نوری در خاطرات خود از آن روزها می‌گوید: «وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست‌وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس‌جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم، خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهراً داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند.»

پس از انتخابات، ایشان به مشهد رفته و سخنانی ایراد فرمودند که حاکی از تمایل به تغییر نخست‌وزیر بود. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در جماران نیز این موضوع استنباط می‌شد.
اما پس از آن، 135 نفر از نمایندگان مجلس در نامه‌ای به امام با بیان اینکه "جریانى خاص و گسترده و طیفى معلوم و مشخص، تغییر دولت را حمایت و همراهى مى‌کند" تهدید کردند که "چون دولت جدید تجربه و تلاش و امکانات فراوان‌ترى ندارد و از داشتن اکثریتى قاطع در مجلس و بین مردم برخوردار نیست، به موفقیت‌هاى لازم دست نخواهد یافت و در نتیجه کشور دچار بحران مى شود."

امام خمینی در 5 مهرماه 1364 در پاسخ به این نامه فرمودند: «با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‌دانم، به آقایانى که نظر خواسته‌اند، از آن جمله جناب حجت‌الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقایان دیگر، عرض کردم آقاى مهندس موسوى را شخص متدین و متعهد، و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق مى‌دانم، و در حال حاضر، تغییر آن را صلاح نمى‌دانم. ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئیس‌جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است.»

ناطق نوری در خصوص معرفی دوباره موسوی می‌گوید: «چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای "محسن رضایی" به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به‌گونه‌ای است که اگر ایشان نخست‌وزیر نشوند، جنگ لطمه می‌خورد. طبیعی است که برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی‌تر از مسئله‌ی جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد... کم‌کم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود. مقام معظم رهبری در مقام رییس‌جمهوری در یک محذوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می‌کرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند که "اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت عالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم"، امام هم می‌فرمودند: "من حکم نمی‌کنم. من حرف خودم را می‌زنم" بن بست عجیبی پیش آمده بود.»
حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات خود در این خصوص می‌نویسد: «آیت‌الله خامنه‌ای تمایلی به نامزد شدن مجدد نداشتند و با اصرار ماها و نیز خواست امام پذیرفتند و همان موقع نظرشان را راجع به کابینه گفته‌اند و اکنون حجت دارند، ولی نمی‌خواهند از نظر امام تخلف کنند... نظر آقای خامنه‌ای این است که اینها خوب کار نکرده‌اند و جایز نیست دوباره مأمور تشکیل کابینه شوند. زمان طولانی بحث کردیم، ولی به نتیجه نرسیدیم. مشکل عمده ایشان، اظهارنظر امام است...»

وی ذیل تاریخ 25 شهریور نیز از مراجعه بهزاد نبوی و محسن نوربخش به او و اظهار نگرانی آنها از احتمال تعویض دولت یاد کرده و می‌نویسد: «از من خواستند دخالت کنم و مانع شوم.»
حجت‌الاسلام ناطق نوری در ادامه خاطراتش با بیان اینکه به اتفاق حضرات آیات مهدوی کنی، جنتی و یزدی برای گشودن گره از این مشکل به خدمت امام رسیدیم، می‌افزاید: امام(ره) در پاسخ به ضرورت حکم کردن ایشان می‌فرمایند: «من حکم نمی‌کنم، اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟ من به عنوان یک شهروند، اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.»

وی در ادامه می‌گوید: «این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعاً معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از این که فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. این که ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است. آقای خامنه‌ای فرمودند برای من اتمام حجت شد؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست‌وزیری مجدد معرفی کردند.»
در روز رای گیری، هاشمی رفسنجانی سخنان کوتاهی پیش از نواختن زنگ رسمی شدن مجلس ایراد نمود که در صورت مذاکرات رسمی نیامده است. اما اعتراض آیت الله فهیم کرمانی و آیت الله سید محمد خامنه‌ای (برادر رییس جمهور وقت) به این سخنان و اعلام خروج رییس مجلس از بی‌طرفی بر خلاف آیین نامه مضبوط است؛ آیات انتخابی برای ابتدای جلسه مجلس نیز که بر ضرورت اطاعت از رهبری تاکید داشت، مورد اعتراض قرار گرفت که القا کننده حکم امام بوده است. سرانجام پس از حمله یکی دو نماینده به منتقدین موسوی به عنوان "خط امام جدید" که بدتر از سکولارها هستند و از خارج خط می‌گیرند، رای گیری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه‌ی علنی ۱۷۹ مورخ 21/7/ ۱۳۶۴ آغاز می‌شود. رییس مجلس تعداد حضار و برگه آرای توزیع شده را 235 نفر اعلام می‌نماید و رای گیری به صورت غیر علنی انجام می‌گردد. دقایقی بعد اعلا می‌گردد که 261 رای به گلدان ریخته شده است که با ۱۶۲ رأی موافق مجلس به نخست‌وزیری مجدد مهندس میرحسین موسوی رأی تمایل داده است و نمایندگان تکبیر می‌فرستند. ۷۳ نفر نیز رأی مخالف و ۲۶ نفر هم رأی ممتنع (که درحقیقت مخالف محسوب می‌شد) دادند که این ماجرا خود سرآغاز بحث‌های مفصل بعدی گردید.

این رخداد حاصل فضایی جدید در عرصه سیاسی بود که به تازگی و با انتشار روزنامه رسالت علنی‌تر شده بود. روزنامه‌ای که با فاصله‌ای اندک از انتخابات ریاست جمهوری چهارم منتشر شد. آیت‌الله احمد آذری قمی که مدیرمسئولی این نشریه را برعهده داشت از اعضای مؤسس و دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود. آیت‌الله آذری قمی برای انتشار روزنامه خود از افرادی چون حبیب‌الله عسگراولادی، پرورش، احمد توکلی و مرتضی نبوی بهره گرفت که همگی از منتقدین سفت‌وسخت نخست‌وزیر بودند.

ادعای مخالفت این 99 نفر با خط امام، به شدت تبلیغ گردید؛ حتی نام برخی نمایندگانی که در آن جلسه مجلس شورای اسلامی غایب بودند، به عنوان جمع 99 نفره اعلام گردید و مورد برخورد شدید سیاسی و گاه فیزیکی واقع شدند. به عنوان نمونه  جلال‌الدین فارسی اصولاً آن روز در مجلس نبوده است، اما نام وی در بولتن‌ها به عنوان یکی از آن 99 نفر آورده می‌شود. یا نماینده‌ای که آن روز در سفر بوده است نامش در این فهرست آورده می‌شود و این "99 نفر" فهرست سیاهی می‌شود که با برخورد با آن عملا مجال حذف یک گروه سیاسی از دولت و مجلس فراهم می‌گردد و مجلس سوم به صورت کاملا تک جناحی شکل می‌یابد.

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین حسین ابراهیمی


در شرایط پس از انقلاب که عموما به سوابق انقلابی افراد نگاه می‌شد، مهندس میر حسین موسوی چگونه بدون سابقه انقلابی نخست وزیر شد؟

ایشان وزیر خارجه دولت شهید رجایی بود و از آنجا به سمت نخست وزیری رسید. البته در آن زمان هنوز خطوط افراد مشخص نشده بود و بیشتر سعی شد تا لیبرال ها و ملی گراها وارد دولت نشوند، اما در دوره دوم مواضع به طور ریزتر معلوم شد و بر سر ماندن موسوی در حزب جمهوری اسلامی اختلاف پیش آمد.

با توجه به آشکار شدن عملکرد موسوی در دوره نخست، علت آنکه موسوی برای بار دوم در سال 64 حکم نخست وزیری گرفت چه بود؟

در آن سال مقام معظم رهبری در انتخابات ریاست جمهوری به شرط عدم انتخاب موسوی برای نخست وزیری، کاندیدا شد و پس از کسب رأی ملت پیش امام رفت تا با عرض مطالب و دلایلی مخالفت خود را راجع به معرفی میرحسین به مجلس بگوید. امام دلایل را پذیرفتند ولی به خاطر آنکه فرمانده جنگ خواستار حضور مجدد مهندس موسوی در سمت نخست وزیری شد بنیانگذار جمهوری اسلامی از رئیس جمهور وقت خواست تا دوباره میرحسین برای اخذ رأی به مجلس معرفی شود. رضایی معتقد بود در صورت عدم این کار پشتیبانی جبهه دچار مشکل می شود. در روز معرفی نخست وزیر به مجلس هم وقتی آقا پشت تریبون رفت مخالفت خود را نسبت به انتخاب وی اعلام کرد و گفت موسوی برای این سمت کارایی ندارد ولی چون امام می گویند ایشان را جهت احراز پست نخست وزیری پیشنهاد می کنم.

قضیه 99 نمایندگان مجلس مخالف موسوی یکی از مسائلی است که پیرامون آن حاشیه‌های بسیار گفته شده است. لطفا ابعادی از آن ماجرا را بیان فرمایید؟

نمایندگان اصولگرای آن روز که من هم جزء آنها بودم نامه ای خطاب به امام امضا کردند تا نسبت به نحوه رأی دادن به نخست وزیر پیشنهادی استمزاج بطلبند امام فرمودند نظر من تأیید موسوی است ولی نمایندگان به تکلیف عمل کنند. لذا در روز رأی گیری 99 نماینده رأی مخالف به مهندس موسوی دادند چون ایشان را لایق مقام نخست وزیری نمی دانستند. بعداز مشخص شدن آرای موافق، مخالف و ممتنع، یک جو بدی در مجلس بوجود آمد و این طیف از نمایندگان محکوم به ضد ولایت فقیه شدند. البته در جلسه دیگری نیز نسبت به اقدام این افراد اعتراض شد که آقا فرمود اینها 99 نفر نیستند بلکه صد نفرند و من هم یکی از آنها هستم.

کابینه دولت موسوی از چه طیف هایی تشکیل شده بود؟

در دولت اول وی 6 الی 8 نفر از وزراء از نیروهای اصولگرا (یا به تعبیر آن روزها راست) بودند، عده ای از افراد چپ و برخی نیز گرایش سیاسی خاصی نداشتند. اما در دولت دوم به جزء یکی دو نفر نظیر ولایتی و سرهنگ سلیمی تقریباً افراد یکدستی به عنوان وزیر انتخاب شدند.

آیا وزراء در حوزه اجرایی عملکرد مناسبی داشتند؟

موسوی در اداره نخست وزیری مشکل چندانی نداشت و طبق روال کارها انجام می شد. گرایش دولت به سمت دولتی کردن همه امور بود و همین نقطه مقابله جناح راست با وی به حساب می آمد. زیرا معمولاً به مردم اجازه فعالیت اقتصادی داده نمی شد و حتی صندوق قرض الحسنه مساجد را هم می خواستند ببندند یعنی سخت گیری تا این حد بود.

گفتمان غالب دولت موسوی چه بود؟

تفکر دولت در آن زمان حاکم کردن اقتصاد سوسیالیستی بود و به لحاظ سیاسی مشی رادیکالی داشت و موسوی بیشتر با افرادی نظیر بهزاد نبوی کار می کرد که امروز اکثراً جزء سازمان مجاهدین انقلاب هستند و نسبت به تحولات داخلی و خارجی موضع مشخصی دارند.بزرگترین نقطه ضعف آن بود که فعالیت های اقتصادی بسیار کند انجام می گرفت، وضعیت معیشتی مردم نامطلوب بود و سهمیه بندی و کوپنی شدن اقلام غذایی سخت گیرانه اجرا می شد. تعزیرات حکومتی بسیار بد عمل می کرد به طوری که مغازه دار را در جلوی دکانش شلاق می زدند.

از زمانی‌که فرماندهی جنگ به آقای هاشمی رفسنجانی محول شد، رابطه دولت با وی چگونه بود؟

معتقدم در آن زمان دولت، مجلس و جبهه در اختیار هاشمی بود و ایشان بر همه امور تسلط کامل داشت. به طوری که می توان گفت میدان دار واقعی اداره کشور هاشمی بود.

استعفای میرحسین در بحبوحه جنگ چه علتی داشت؟

ایشان یکبار به صورت محرمانه خدمت امام استعفا کردند ولی علت واقعی آن را من نمی دانم.

مقبولیت اجتماعی دولت موسوی چقدر بود؟

بالاخره اختلاف سلیقه وجود داشت و طبقاتی از جامعه موافق و طبقاتی نیز مخالف مشی دولت بودند. وقتی از 270 نماینده، 99 نفر رأی به نخست وزیری ایشان نمی دهند به معنای آنست که مشی دولت حداقل مورد تأیید یک سوم جامعه نیست چون آن نمایندگان وکلای بخشی از مردم بودند.

چه اتفاق مهمی در این دولت رخ داد؟

مدیریت جنگ و اتمام آن، فشارهای اقتصادی، تفکیک اندیشه ها و تشکیل مجلس دوم مهمترین رخداد های آن زمان بود. در مورد مجلس دوم باید بگویم که این دوره پر سر و صداترین مجلس بود، تضاد افکار اعصاب نمایندگان را به شدت خورد کرده بود چرا که همه خودی تلقی می شدند و تشخیص حق از باطل سخت شده بود.

آیا خود رأیی مهندس موسوی یکی از مسائلی نبود که مخالفان ایشان به آن انتقاد می کردند؟

موسوی از همان اول فردی مستبد به رأی بود که اتفاقاً مواضع اش در بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم این واقعیت را نشان داد.

اگر حرف دیگری راجع به نخست وزیری میر حسین موسوی دارید بفرمایید؟

معتقدم از همان ابتدا در این جریان انحراف وجود داشت. هرچه زمان بیشتر گذشت زاویه انحرافات بیشتر شد. از طرفی در دوره ریاست جمهوری مقام معظم رهبری ظلم بسیاری در مورد تخصیص اعتبار و امکانات از سوی نخست وزیری به نهاد ریاست جمهوری شد. در آن دوران دفتر من در نهاد ریاست جمهوری بود و به عینه سختی ها را مشاهده می کردم. در ثانی برخی نامه ها به رغم مخالفت رئیس جمهور به رادیو های بیگانه داده می شد که اصلاً انتشار آن به صلاح نظام نبود ولی نخست وزیر و همراهانش در تصمیم گیری و انجام کارها بی باکانه مثل الآن دل را به دریا می زدند.


حباب‌توهم "...دستگیر بشه ایران قیامت میشه" برای مشارکتی‌ها هم ترکید
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز

سکوت مطلق و واکنش نشان ندادن جریان ضدانقلاب داخلی نسبت به وضعیت فعلی میرحسین موسوی و مهدی کروبی موجب شده تا سران ارشد برنامه‌ریز جریان آشوب هم به عادی شدن اوضاع و منفعل شدن آشوب‌گران در قبال محدودیت‌های ارتباطاتی این افراد اعتراف کنند.

به گزارش رجانیوز، حزب منحله مشارکت که اکثریت اعضای شورای مرکزی آن به دلیل شرکت در طراحی و همراهی با فتنه ۸۸ بازداشت و محاکمه شده‌اند، در جدید‌ترین اقدام خود دست به انتشار یک بیانیه اینترنتی زد و ضمن تکرار برخی ادعاهای قبلی، صریحا به عادی شدن موضوع قطع ارتباطات موسوی و کروبی برای افکار عمومی و حتی رسانه‌های ضدانقلاب اعتراف کرد.

در بخشی از این بیانیه که در واکنش به بازداشت علیرضا رجایی صادر شده، با یادآوری انفعال جریان آشوب نسبت به سرنوشت سران خود و اعتراض نسبت به آن، آمده است: «نباید گذاشت حصر خانگی رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی و همسران‌شان در گذر زمان به موضوعی عادی و کم هزینه برای حاکمیت تبدیل شود.»

اذعان به بی‌تفاوتی حامیان سابق این افراد نسبت به وضعیت موسوی و کروبی درحالی است که اگرچه حامیان سران ضدانقلاب داخلی از مدت‌ها پیش ادعا کرده بودند که در صورت دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی باز هم آشوب آفرینی می‌کنند و حتی در این راستا شعار‌هایی را مانند "موسوی دستگیری بشه ایران قیامت می‌شه" ساخته بودند اما با وجود گذشت حدود ۳ ماه از قطع ارتباطات آن‌ها، نه تنها ادعاهای جریان فتنه عملی نشده، بلکه در فضای سایت‌های ضدانقلاب نیز تقریبا نامی از آن‌ها برده نمی‌شود.

این مساله از آنجایی جالب توجه است که محافل سیاسی و رسانه‌ای حامی جریان آشوب طلب داخلی از ماه‌ها پیش درباره تبعات دستگیری سران فتنه پیش بینی‌های جالبی را مطرح می‌کردند و بدبینانه‌ترین پیش بینی‌های آنان از «راهپیمایی‌های میلیونی» حکایت می‌کرد! برخی فعالان خارج نشین هم که حتی از «انقلاب یک روزه» سخن گفتند.

با این حال، واکنش نشان ندادن مردم به حصر خانگی موسوی و کروبی موجب شد تا تئوریسین‌های این جریان آخرین برگ برنده خود را هم رو کنند و دست به حراج کارت "موسوی دستگیر بشه؛ ایران قیامت می‌شه" بزنند. در این زمینه، مشاوران خارج‌نشین موسوی و کروبی که پس از ماجرای ۲۵ بهمن سال گذشته به دنبال منحرف کردن اذهان عمومی از این مساله بودند، با همکاری هسته سیاسی منافقین در پاریس طرحی را آماده کردند که نهایتا به سناریوی "سه‌شنبه‌های اعتراض" ختم شد. "اردشیر امیرارجمند" و "سیدمجتبی واحدی" در روزهای پس از ۲۵ بهمن به طور گسترده به مصاحبه با رسانه‌های مخالف ایران مانند تلویزیون دولتی انگلیس و آمریکا پرداختند تا با تبلیغ این پروژه، ضمن به فراموشی سپردن ماجرای ناکامی این روز، زمینه را برای احساسی کردن فضا و تهییج و تحریک آشوبگران به حضور مجدد در خیابان‌های تهران فراهم کنند. با این حال، شکست در روزهای ۲۵ بهمن و اول اسفند موجب شد تا جریان رسانه‌ای آشوب‌ها به فکر دست زدن به یک ریسک تبلیغاتی بیندازد.

ناکامی به رنگ سه‌شنبه‌ها

با این حال، رسانه‌های داخلی و خارجی حامی این جریان از جمله بی‌بی‌سی فارسی، از روز ۹ اسفند با انتشار گسترده خبر کذب دستگیری و انتقال موسوی و کروبی به زندان حشمیته کوشیدند تا از آخرین ترفند‌ها برای کشاندن آشوب‌طلبان به خیابان‌ها استفاده کنند تا در صورت موفقیت احتمالی بتوانند خواسته‌های نامشروع و غیرقانونی خود را به مردم و مسئولان تحمیل کنند. هرچند تئوریسین‌های این جریان می‌دانستند که شکست این سناریو، هزینه سنگینی برای جریان متبوع آنان خواهد داشت اما به نظر آنان چاره‌ای جز القای "اگر موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه" وجود نداشت. در واقع بدنه جریان فتنه با وجود تکذیب رسمی خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی، عمیقا باور کرده بود که این افراد دستگیر شده‌اند و اکنون نوبت عملی شدن شعار‌ها و وعده‌هایی است که از سال گذشته درباره دستگیری آنان داده بودند؛ شعارهایی که اگر محقق می‌شد، می‌توانست آشوب‌طلبان را به احیای مجدد خود امیدوار کند.

با این حال، "خیابان‌های آرام تهران" و "مردم در حال خرید نوروزی" شاید یکی از ناخوشایند‌ترین صحنه‌هایی بود که ضدانقلاب بازی‌خوره داخلی و سران خارجی آنان درست در محل و زمان قرار ۱۰ اسفند مشاهده کردند. در خیابان‌هایی که به عنوان محل قرار این افراد معرفی شده بود، جمعیت زیادی از مردم مانند روزهای گذشته مشغول خریدهای نوروزی و رفع دیگر نیازهای خود بودند و اوضاع به صورت کاملا عادی جریان داشت. اما آنچه در دل ناکامی این روز روشن و مشخص شد، این بود که تمام توان رسانه‌ای و خیابانی جریان فتنه در داخل و خارج از کشور آن هم با یقین به دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی، فقط تعدادی تجمع ۱۰ - ۲۰ نفره بود.

کارتی که سوخت؛ حسرتی که ماند

بازداشت موسوی و کروبی موضوعی بود که به عنوان کارت آخرین جریان فتنه برای تقابل با جمهوری اسلامی ایران شناخته می‌شد؛ کارتی که رسانه‌های وابسته به این جریان از آن به عنوان پاشنه آشیل برخورد با سران فتنه نام برده بودند.

با این حال، ناکامی از استفاده این کارت و سوخت شدن آن به بد‌ترین شکل ممکن موجب شد تا جریان فتنه دیگر چیزی برای ارائه نداشته باشد؛ چرا که مهم‌ترین و اصلی‌ترین برگ خود برای احیای آشوب‌ها را دستگیری سران خود نامیده بود که آرامش تهران در هفته‌های اخیر، این حباب را هم ترکاند و اکنون تنها حسرت است که برای فتنه‌گران باقی مانده است.


گفت‌وگو با آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦  کلمات کلیدی: آیت الله سیدمحمد خامنه ای ، سیاسی ، میر حسین موسوی

آیت الله سید محمد خامنه‌ای که پس از پیروزی انقلاب در مجلس خبرگان قانون اساسی فعالیت می کرد برگ هایی از تاریخ را برایمان ورق زد که تاکنون در هیچ اثر مکتوبی نخوانده بودیم.وی تاریخ شفاهی بود که از روند تصویب قانون اساسی، قانون اصل ولایت فقیه، استرداد شاه و بسیاری از مسایل دیگر پرده برداشت و سخن گفت.

وی که از اعضای شورای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به فرمان امام خمینی (ره) در سال 57 بود و هم اکنون به عنوان یک فیلسوف و مجتهد عهده دار ریاست بنیاد حکمت اسلامی صدرا است، در گفتگویی مشروح با همشهری ماه به تاریخچه تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و جریانات اوایل پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد و از برخی جریانات پرده برداشت.


پرونده همچنان بازِ یک سند ربایی
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی: شهید دیالمه ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد ، هادی غفاری

داشتن بصیرت و تشخیص نفاق در عملکرد سالوسان و دغلبازان، امر مهمّی است که غفلت از آن ضربات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت. این موضوع حساس در طول تاریخ انقلاب اسلامی ایران و به خصوص در دهه ی اوّل آن، از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار بوده و هست. برافتادن پرده ی نفاق از برخی چهره ها در سال های اخیر و تحقق پیش بینی های علمداران بصیرت در سال های اولیّه ی انقلاب از یک سو، و عکس العمل خواص بی بصیرت از سویی دیگر، اهمیّت این موضوع را دوچندان می کند. فتنه ی سال 88 از جمله مسائلی بود که طی آن، پیش بینی های دقیق دیده بانان با بصیرتی همچون شهید دکتر سیّد حسن آیت و شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در مورد برخی از عوامل فتنه به وقوع پیوست. و از طرف دیگر این فتنه موجب گشوده شدن برخی پرونده های مرموز آن سالها شد که در این نوشته مروری اجمالی خواهیم داشت بر یکی از آنها:


انتقاد فرزند کروبی از سخنگویان موسوی و پدرش
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی

فرزند مهدی کروبی نیز به منتقدین« شورای هماهنگی راه سبز امید» پیوست.

به گزارش«جوان آنلاین»،پس از آنکه اختلافات عمیقی در خصوص تلاش برای مدیریت فرقه سبز بوقوع پیوست و گروه های مختلف اپوزیسیون نسبت به مدیریت این فرقه « شورای هماهنگی راه سبز امید» را متهم به تمامیت خواهی و نادانی کردند،فرزند مهدی کروبی نیز در اظهاراتی بر افراط و تفریط نمایندگان میرحسسین موسوی و مهدی کروبی اذعان کرد.

حسین کروبی در گفتگویی با سایت ضد انقلابی «روز آنلاین»با بیان اینکه موسوی و کروبی سال 88  با سال 89 تفاوت هایی پیدا کرده اند،گفت: کسانی که نقش سخنگویی این دو را به عهده دارند، همانطور که نباید افراط کنند، دچار تفریط هم نباید بشوند؛ چون هر نوع ضعف در اعلام مواضع، موجب سرخوردگی مردم می شود.

وی تلویحا با انتقاد از سیستم بسته مدیریت این شورا  تاکید کرد: این دوستان باید از نظرات خیر خواهانه همه نیروهای دلسوز کشور استفاده کنند چون این جنبش متعلق به حزب و گروهی نیست و متعلق به همه اقشار است. بی توجهی به این اصول می تواند تاثیرات منفی بر جنبش بگذارد.
فرزند مهدی کروبی همچنین در بخش دیگری از گفتگوی خود بر متواری بودنش تاکید کرده ولیکن توضیحی در این رابطه بیان نکرده است.


سال نو تحویل شد اما هاشمی "متحول" نشد
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی

شبکه ایران: درحالی که به نظر می‌رسید با توجه به نارضایتی افکار عمومی از مواضع و اقدامات آقای هاشمی رفسنجانی در سال گذشته که روند حمایتی و البته دوپهلو نسبت به جریان فتنه و سران آن داشت، سال 90 سرآغاز تغییر رویکرد او در عرصه سیاسی کشور باشد، پیام تسلیت هاشمی به خانواده موسوی در پی درگذشت پدر میرحسین موسوی نشان از ادامه روند نامناسب وی در سال جدید دارد.

هاشمی رفسنجانی که در روزهای پایانی سال 89 ریاست مجلس خبرگان رهبری را به آیت‌الله مهدوی کنی واگذار کرده بود، در پیام خود که به خانواده موسوی خطاب شده، از عبارات و کلماتی استفاده کرده که نه تنها هیچ نشانه‌ای از تغییر در آن به چشم نمی‌خورد، بلکه نشان از دور جدید سیاست‌های حمایتی وی از جریان اغتشاش دارد.

وی در این پیام که در سایت رسمی او هم منتشر شده، میرحسین موسوی را فرزند خدوم! ایران نامیده و از تلاش‎‌های وی برای سربلندی ایران تقدیر کرده است.

هاشمی از این هم فراتر رفته در اظهارنظری عجیب که هیچ سنخیتی با حوادث دو سال گذشته کشور ندارد، موسوی را فردی خوانده که "خدمات شایسته‌ای به اسلام و انقلاب و میهن اسلامی" کرده است!

اگرچه آقای رفسنجانی توضیح نداده منظورش از خدمات شایسته موسوی به ایران، امیدوار کردن ضدانقلاب به براندازی جمهوری اسلامی بوده یا رهبری آشوب‌های خیابانی توسط وی اما به نظر می‌رسد این پیام تسلیت بیشتر به یک اعلام موضع صریح از سوی هاشمی شبیه باشد تا یک پیام تسلیت معمولی.

در همین راستا برخی فعالان سیاسی معتقدند هاشمی در سال جدید هم رویکرد حمایتی خود نسبت به جریان فتنه را حفظ و برای بازگرداندن چهره‌های سرشناس این طیف به عرصه سیاسی کشور تلاش خواهد کرد؛ موضوعی که با توجه به در پیش بودن انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی، جدی به نظر می‌رسد.


تجدیدبیعت کومله با موسوی و کروبی
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز

۹ سازمان ضد انقلاب و گروهک تروریستی در بیانیه‌ای به حمایت از سران و جریان آشوب در ایران پرداختند.
به گزارش شبکه ایران، در این بیانیه که اسم گروهک های تروریستی و ضدانقلابی چون کومله، اتحاد جمهوریخواهان، فدائیان خلق، سوسیالیست‏های چپ و جمهوریخواهان لائیک ایران به چشم می خورد، به بهانه فرارسیدن نوروز سال 90 به حمایت از سران و جریان آشوب پرداخته شده است.
 
آنان از دستگیری موسوی و کروبی ابراز نگرانی کرده و مدعی شده اند که این دو نفر با خانواده خود ارتباطی نداشته و ندارند. این در حالی است که دیدار موسوی با فرزندانش در چند روز اخیر بسیار پر سر و صدا بوده است.
 
این گروهک هایی تروریستی و ضدانقلاب با حمایت از جریان آشوب و تکرار ادعای صهیونیست ها درباره فعالیت های هسته ایران عنوان کرده اند که "جمهوری اسلامی ایران باز هم با ادامه سیاست خارجی تنش زای خود در عرصه بین المللی، بی اعتنا به درخواست های جامعه جهانی و قطعنامه های سازمان ملل، هر گونه تلاشی برای پایان دادن به بحران اتمی را عقیم گذاشت."
 
این گروهک ها که در کارنامه برخی از آن ها ده ها ترور و بمبگذاری به چشم می خورد، در پایان خود را "مدافع حقوق بشر و طرفدار آزادی" نامیده اند.
 
علت حمایت گروهک های تروریستی از سران و جریان آشوب
 
گروهک تروریستی کومله در شهریور ماه امسال هم در اعلامیه‌ای از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع و مخالفان آنان را "اوباش" نامیده بود.
 
همچنین گروهک تروریستی منافقین که سابقه ترور بیش از 12 هزار نفر از شخصیت ها و مردم عادی کشورمان را در کارنامه اش ثبت کرده، در هفته های اخیر چندین بار از موسوی و کروبی و آشوبگران حمایت ویژه کرده است.
 
ناظران سیاسی معتقدند علت حمایت گروهک های تروریستی از سران و جریان آشوب، دست یافتن به فضایی است که آشوبگران با اقدامات خود برای اجرای برنامه های تروریستی آنان ایجاد کرده اند.


ترور یکی از سران فتنه در دستور قرار گرفت
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: ترور ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی

مقام مسئول CIA در منطقه طی پیامی به گروهک تروریستی منافقین، از آنها ‌خواست تا 'ترور' موسوی، کروبی و یا خاتمی را در دستورکار خود قرار دهند.

به گزارش جهان به نقل از کلمه ، این مقام سازمان جاسوسی آمریکا با نام کد "ویلیام" طی این پیام با ابلاغ "سلام گرم" هیلاری کلینتون به گروه های معارض ایرانی، تاکید کرده است: در صورت ترور یکی از رهبران جنبش اعتراضی در ایران، مسئولیت آن به عهده نظام اسلامی افتاده و آتش اختلاف در بین مردم ایران شعله‌ورتر خواهد شد. 
وی همچنین با تاکید بر این موضوع که وزارت خارجه آمریکا یک صفحه ویژه تویتر به منظور ارتباط ایرانیان با کاخ سفید ایجاد کرده است خواستار فعال تر شدن ارتباط این افراد از طریق این صفحه شده است.


اجماع خبرگان رهبری بر ریاست آیت الله مهدوی کنی
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، آیت الله مهدوی کنی ، خبرگان رهبری ، میر حسین موسوی
 مهدوی کنی:کاش مرده بودم و حرف‏های موسوی را نمی‏شنیدم

 همانطور که پیش از این نیز رجانیوز از درخواست بیش از 50 نفری خبرگان ملت از آیت الله مهدوی کنی خبر داده بود، در آغازین ساعات جلسه امروز خبرگان رهبری، و پس از سخنرانی هاشمی رفسنجانی رئیس پیشین این مجلس و تاکید وی بر عدم کاندیداتوری برای ریاست خبرگان به احترام آیت الله مهدوی کنی، آیت الله مهدوی کنی با کسب64  رای موافق و نزدیک به اجماع خبرگان ملت، به ریاست این مجلس انتخاب شد. هاشمی رفسنجانی نیز در دوره گذشته با رایی نزدیک به رای مهدوی کنی و با 51 رای رئیس مجلس خبرگان رهبری شده بود.

به گزارش رجانیوز، در حالی که رسانه‎های نزدیک به هاشمی رفسنجانی، در ماه‎های گذشته با انتشار حجم بالایی از اخبار و طراحی‎های رسانه‎ای تلاش داشتند تا ریاست خبرگان را تا دوسال دیگر برای هاشمی رفسنجانی تمدید کنند خلاء وجود شخصیتی اخلاقی، فقهی و بی توجه به مقام دنیا در جایگاه ریاست خبرگان پس از ارتحال آیت الله مشکینی از یک سو و اصرار بر مواضع غیر شفاف و ناصحیح هاشمی در جریان فتنه 88 از سوی دیگر سبب شد تا خبرگان رهبری از آیت الله مهدوی درخواست کنند این مسئولیت را بر عهده بگیرد.
 
 
این درحالی است که مقام گریزی آیت الله مهدوی کنی که از اول انقلاب و با وجود جایگاه بالای ایشان در میان مبارزین انقلاب اسلامی همواره یکی از محسنات وی محسوب می‎شد، اینبار نیز سبب شد تا درخواست خبرگان مردم ماه‎ها با جواب منفی آیت الله مهدوی کنی مواجه شود. با این وجود سرانجام آیت الله مهدوی کنی هفته گذشته و پس از انتشار تکذیبیه دفتر هاشمی رفسنجانی مبنی بر ارسال دو پیغام از سوی هاشمی به مهدوی کنی، از تصمیم خود برای پذیرش خواست خبرگان ملت خبر داد.
 
به نظر می‎رسد در کنار جایگاه بالای فقهی آیت الله مهدوی کنی که لازمه رئیس مجلس فقها و مجتهدین نظام اسلامی است و همچنین زهد سیاسی و ویژگی‎های اخلاقی ایشان که دروس اخلاق وی را از سالیان دراز گذشته به یکی از پربارترین دروس اخلاق تبدیل کرده است، مواضع سیاسی شفاف و محکم ایشان در دفاع از حریم ولایت نیز، از مهمترین ویژگی‎هایی است که ایشان را به عنوان مناسبترین گزینه برای تصدی ریاست خبرگان پس از ارتحال آیت الله مشکینی تبدیل کرده است.
 
در ادامه بخشی از نظرات و مواضع صریح و شفاف سیاسی ایشان در دفاع از گفتمان انقلاب اسلامی و مواجهه با جریان فتنه را باز خوانی می‎کنیم.
 
 
 

کاش مرده بودم و حرف‏های موسوی را نمی‏شنیدم

نباید قدرت به دست کسانی بیفتد که با ولایت فقیه مشکل دارند
 
انقلاب ماهها معطل برخی خواص شد تا بفهمند فتنه‏ای هست. جدال آیت الله با فتنه اما نه از بعد انتخابات که از همان زمانی آغاز شد که در سال‏های سازندگی و اصلاحات باب حمله به روحانیت و ولایت فقیه و بعد هم قرائت‏های متکثر در فضای سیاسی کشور گشوده شد. هشدارهای آیت الله در طول این سال‏ها ادامه یافت و البته در جریانات بعد از انتخابات 88 نمودی دیگر پیدا کرد.
 
به گزارش رجانیوز او آن روزها با اعلامیه‏ها و سخنرانی‏هایش صراحتا خواص را نسبت به جریان انحرافی‏ای که آغاز شده بود، انذار می‏داد و در آستانه انتخابات نیز بار دیگر وارد صحنه شد. آیت الله در خصوص یکی از اعلامیه‏هایش و با اشاره به سخنان رئیس جمهور وقت می‏گوید:«در آن اعلامیه این نکته را اضافه کردم که متاسفانه آن مسئول محترم ناخود آگاه به مخالفین نظام و انقلاب چراغ سبز نشان می‌دهد و آنها از بیانات ایشان سوء استفاده می‌کنند. البته اعتراف دارم که مقاله قدری تند بود...»
 
سال‏ها گذشت و نوبت به انتخابات دهم رسید تا همان جریان منحرف با تابلوی نخست وزیر امام بار دیگر وارد صحنه شود. اگر چه آن روزها میرحسین موسوی می‏کوشید گونه‏ای رفتار کند که آرای اصولگرایان را نیز در سبد خود داشته باشد، آیت الله اما می‏دانست در پسِ پرده چه خبر است و کدام جریان در حال صف‏آرایی مقابل نظام اسلامی است و همگان را به پذیرش رأی ولایت سوق می‏داد. 
 
او در این خصوص می‏گوید:«برخی آقایان گرفتار این فتنه شدند و گروهی را نیز آلوده کردند. معنای فتنه همین است که گاهی سران فتنه خود غافل از آن هستند. بنده همان روزهای اول تأکید داشتم راه حل رفع فتنه یافتن نقطه اتکایی است که این نقطه در همه مکتب‏ها و حکومت‏ها وجود دارد و به آن اعتماد می‌کنند. مگر کسانی که بخواهند آشوب و اغتشاش بر پا کنند. مصلحت هر کشور و نظامی اقتضاء می‌کند در هنگام آشوب به سمت آن فصل الخطاب بروند اگر چه آن فصل الخطاب مطابق میل ما نباشد.»
 
آیت الله مهدوی‏کنی در این خصوص ادامه می‏دهد:«در این حوادث اخیر برخی آقایان نظرات رهبری را قبول نکردند که با این عمل هم به خود و هم به انقلاب ضربه زدند. اگر آنان نظرات رهبری را قبول می‌کردند ما این مشکلات بعدی را نداشتیم.»
 
او از همان آغاز انگار احساس خطر کرده بود. از همین رو صراحتا وارد عرصه شد و حمایت خود از کاندیدای جبهه انقلاب را علنی کرد. آیت الله در خصوص ورود خود به فضای انتخابات 88 می‏گوید:«با اینکه بنده بالذات آدم فرهنگی، علمی و تربیتی هستم اما مواقعی که احساس وظیفه کرده‌ام وارد گود سیاست شده‌ام. در همین جریان انتخابات دهم، هم دعوت به حضور در انتخابات کردم هم به نفع آقای دکتر احمدی نژاد موضع‌گیری کردم و هم در روز تنفیذ با آنکه حالم خوب نبود، حضور پیدا کردم.»
 
وقتی مناظره‏های تلویزیونی آغاز شد و آنچه رفت که رفت، آیت الله لب به سخن گشود تا با صراحتی بی‏بدیل در همان روزها بگوید:«کاش مرده بودم و حرف‏های موسوی را نمی‏شنیدم.» 
 
آیت الله در درس اخلاق خود به سخنان میرحسین اشاره کرد و گفت:«آن برادرمان در سخنشان این طور فرموده‏اند که من آمده‏ام اقتصاد خراب ایران را در40 سال گذشته درست کنم. برادر! شما 10 سال قبل از انقلاب را هم چسباندی به 30 سال بعد ازانقلاب؟! یعنی از دوران نظام شاهنشاهی تا بعد از انقلاب، همه اینها یک پرونده با هم است و خراب است که می‏خواهیم درست کنیم؟!... در این صورت، مخالفین ما می‏گویند خودشان دارند می گویند 40 سال است که خرابی است و این کم لطفی است و باید از این جور برخورد استغفار کرد.»
 
آیت الله همان روزها برخی بی‏انصافی‏ها در خصوص دولت را برنتافت و گفت:«با همه اشکالاتی که به دوره آقای احمدی‏نژاد وارد می‏کنید، آیا ایشان هیچ کاری نکرده است؟!! شاید بعضی ها از روی حس مخالفت بگویند خوب کوبیدی ولی آیا در یک جامعه اسلامی، انسان مؤمن مطیع قرآن و ولایت خوبی هارا نمی‏بیند؟ یک وقت است که انسان می‏گوید کارهایی شده که بعضی‏ها نیمه کاره است بعضی‏ها خوب بود از طریق دیگری وارد می‏شدیم و بعضی‏ها هم تمام شده است ولی آیا پس از 30 سال شهادت و فداکاری هیچ آثاری وجود ندارد؟!»
 
آیت الله مهدوی کنی دلسوزانه تذکر می‏داد:«کسانی که قصد نقد دارند، خوبی‏ها و بدی‏ها را بگویند. شما در مقابل اشکالات بگویید چه راهی برای رفع آنها دارید. مردم این را می‏خواهند. شما می‏گویید بیکاری در کشور هست یا نباید بیت المال را اینطوری خرج کرد، راهش را نشان دهید که چگونه باید بیکاری را رفع کرد یا بیت‏المال را به درستی مصرف کرد.» 
 
انذارهای دلسوزانه آیت الله اما از همان روزهای نخست شنیده نشد و فضا رفت به همان سمتی که نباید می‏رفت. برخی منابع خبری از نصیحت‏ها و پیام‏های آیت الله که خطاب به میرحسین صادر می‏شد خبر می‏دادند؛ اما چه سود؟! آیت الله دلسوزانه به آنها می‏گفت حتی اگر شما خود را بر حق می‏دانید، مصالح جامعه اسلامی را بپذیرید؛ مرز خود را با دشمن مشخص کنید؛ به رأی ولایت تن بدهید؛ حداقل این است که تمکین شما در مقابل نظام مصداق صلح امام حسن(ع) را پیدا خواهد کرد. این همه سخنان دلسوزانه اما شنیده نشد و اتمام حجت‏ها نیز راه به جایی نبرد.
 
چندی بعد سایت خبری ثانیه‏نیوز خبری را منتشر کرد که حکایت از درخواست میرحسین موسوی برای دیدار با آیت الله داشت. آیت الله اما برخلاف برخی دیگر که با وجود روزافزون شدن لشگرکشی‏های خیابانی هم‏پیمانه فتنه‏گران می‏شدند، این ملاقات را نپذیرفت. او در پاسخ به این درخواست پایان دادن به اغتشاشات و پذیرش قانون را متذکر شد و تاکید کرد:«آقای موسوی باید ابتدا تکلیفش را با نظام و قانون مشخص کند که اینها را قبول دارد یا نه؟»
 
آیت الله نگران میدان‏داری کسانی بود که بالواقع کوچکترین اعتقادی به ولایت فقیه نداشتند. او به هر مناسبتی در این خصوص سخن می‏گفت. آیت الله در آّبان ماه 88، حتی دیدار مسئولان فرهنگی وزارت علوم را هم غنیمت شمرد تا ضمن اشاره به حوادث بعد از انتخابات اعلام خطر کند و بگوید:«نباید قدرت به دست کسانی بیفتد که با ولایت فقیه مشکل دارند.»
 
دبیر کل جامعه روحانیت مبارز پیام خود برای 22 بهمن را با این آیه شریفه آغاز کرد که:«جاءالحق و زهق‌الباطل ان الباطل کان زهوقاً.» و پیش‏بینی کرد:«مردم مؤمن و غیور ایران با هوشیاری تمام در برابر همه فتنه‌ها می‌ایستند و مانند همیشه پشت سر رهبری از انقلاب اسلامی دفاع خواهند کرد و دست خائنین و متجاوزین را از دامان پاک نظام مقدس جمهوری اسلامی کوتاه خواهند نمود و در بیست و دوی بهمن، جهان شاهد نمایش وحدت آحاد ملت بزرگوار ایران خواهد بود.»
 
او در بیانیه خود تصریح کرد:«چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند لما رای الله صدقنا اَنزَل علینا النَصر و عَلی عَدوِنا الکبت. چون در حوادث پس از هجرت خداوند متعال صدق و صفای ما را دید یاری‌اش را بر ما فرو فرستاد و دشمنان ما را سرکوب نمود.»
 
برخی فتنه‏گران تلاش کردند تا راهی به سوی آیت الله بگشایند، اما مواضع آیت الله راسخ بود و روشن. تلاش‏های کروبی هم در این راستا ناکام ماند. او بر خلاف هاشمی که همواره با سکوت و مواضع حمایتی خود جریان فتنه را امید می‏داد، حتی به صراحت در اسفند ماه خبر میانجی‏گری خود را نیز تکذیب کرد و گفت:«کجا قرار بود من این بحث را دنبال کنم؟ طبعا خود من کسی هستم که خواهان وحدت هستم، ولی بحث میانجیگری من در میان نبوده است. دلم می‌خواست وحدت شکل بگیرد ولی بعضی از آقایان نخواستند.»
 
او افزود:«همه باید به مصالح ملی و مذهبی بیاندیشند و همان‌طور که رهبری فرموده‌اند؛ اگر کسی در کشتی نظام سوار نشود از غافله عقب خواهد ماند. ما در کشورمان بر اساس یک سری اصول انقلاب کردیم که این اصول باید حفظ شود، وگرنه عقب می‌مانیم.»
 
آیت الله معتقد بود برخی که در دام جریان انحرافی افتاده‏اند، نیروهای انقلاب بوده‏اند اما در مسائل سیاسی سوء نیت و حسن نیت حتی برای آنها نیز دیگر ملاک نیست. او در خرداد ماه 89 در جمع اعضای حزب موتلفه اسلامی تصریح کرد:«برخی اشتباه‏کاران پس از انتخابات را نمی‏توان دشمن نامید زیرا نیت همه آنها دشمنی نبود، آنهایی که سوابق خوبی در انقلاب داشتند نمی‏توان در مورد نیت‏شان در مسائل اخیر صحبت کرد اما عمل این افراد عمل بدی بوده است. ما ماموریم با بدی‏ها و ناهنجاری‏ها مبارزه کنیم، سوء نیت و حسن نیت در مسائل سیاسی ملاک صحت عمل نمی‏باشد.»
 
آیت الله با صراحت بیشتر ادامه داد:«با کسانی که کفر می‏ورزند نباید رفاقت کنیم، با کافر معاند رفاقت نکنیم، این جزو وظایف ما است، اشتباهاتی که برخی‏ها انجام دادند موجب خوشحالی دشمن شد، در جریان انتخابات دشمن را شاد کردند و دشمنان برایشان کف زدند.»
 
آیت الله مهدوی‏کنی تأویل نکردن اصول را از دیگر وظایف دانست و اظهار داشت:«ما در انقلاب اسلامی اصول ثابت داریم که قابل تأویل نیست، در جریانات پس از انتخابات برخی این اصول را تاویل کردند و از مواضع خود جا به جا نمودند، یحرفوا الکلم عن مواضعه، لذا اصل ولایت فقیه را نباید تأویل کرد... برای حفظ نظام باید پیرو ولایت بود، متاسفانه کسانی در مقام عمل پس از انتخابات کارهایی کردند که نادرست بود و به نظام ضربه زدند.»
 
آیت الله در خرداد ماه سال جاری طی مصاحبه‏ای تفصیلی با خبرگزاری فارس به تشریح فتنه و جایگاه رهبری در مواجهه با جریان فتنه پرداخت. دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران با اشاره به شناختی که بیش از چهار دهه از ویژگی‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی دارد، تاکید کرد:«ایشان بهترین فرد برای رهبری این انقلاب پس از دوران حیات امام بودند و امروز هم شایسته‏ترین فرد هستند.»
 
آیت الله ویژگی‏هایی را از امام برشمرد و ویژگی‏های مقام معظم رهبری را مطابق همان مشی امام راحل دانست. او گفت:«یکی از مهمترین ویژگی‌های امام ایستادگی در برابر فشارهای دشمنان اسلام و انقلاب بود. همین ویژگی را در مقام معظم رهبری مشاهده می کنیم که در مواقع حساس یک قدم به عقب بر نداشته‌اند و ما درسی که از امام آموختیم آن بود که به جای تکیه بر غرب یا شرق، باید روی پای خود بایستیم تا به مقصد نهایی این انقلاب و نظام اسلامی دست یابیم.»
 
آیت الله حوادث بعد از انتخابات را مصداق فتنه دانست و با اشاره به مواضع رهبر انقلاب در حوادث بعد از انتخابات گفت:«به نظر من اگر مواضع ایشان در این دوران فتنه نبود نمی‌توانستیم این انقلاب را حفظ کنیم.» او به وضعیت فتنه‏گران اشاره کرد و افزود:«افراد معترض موضع‌گیریها و برنامه‌هایی را در روزهای پس از انتخابات اجرا کردند که در آن مقطع دشمن به این جریان امیدوار شد و وقتی دشمن به یک جریانی امیدوار می‌شود، معلوم است که آنها در مسیر انحراف افتاده‌اند. باید این قضایا زودتر جمع می‌شد و این اتهامات علیه نظام مطرح نمی‌شد تا دشمنان بیش از این شاد نمی‌شدند.»
 
این مواضع انقلابی را اگر کنار تاکیدات هزار باره هاشمی رفسنجانی بر همان مواضع نماز جمعه‏اش بگذاریم، آن گاه قیاس بین این دو عضو خبرگان دیگر سخت نیست. مواضع نماز جمعه هاشمی در برگیرنده همان مطالبات خاتمی بود و مواضع مهدوی همان دیدگاه رهبر انقلاب.
 
مهدوی کنی با یادآوری تلاش دولت هم برای خدمت به مردم تأکید کرد:«علیرغم برخی اشکالاتی که در دولت دهم وجود دارد اما همه کسانی که علاقمند به انقلاب و نظام اسلامی و ایران هستند باید با حفظ انتقادهایی که دارند، دولت را تأیید کنند نه تخریب. انتقاد دلسوزانه یعنی به گونه‌ای برخورد شود که جنبه‌های مثبت زیرسوال نرود و همه چیز را تخریب نکنند. آنها که خدمات دولت را به طور کلی نادیده می‌گیرند بر مبنای احساس عمل می‌کنند نه عقل و منطق.»
 
آیت الله مهدوی و آیت الله یزدی چندی بعد بیانیه مشترکی را صادر کردند که تعریفی جامع از اصولگرایی ارائه می‏داد. آیت الله چنی بعد در تحلیل حماسه نهم دی ماه نیز طی مصاحبه‏ای تصریح کرد:«ملت بیدار و انقلابی ایران پس از گذشت 30 سال از انقلاب شکوهمند خود در روز عاشورای حسینی سال 88 با حادثه غیرمنتظره‏ای روبرو شد و ناگهان مشاهده کرد که گروهی به بهانه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری با شعارهای ضدانقلابی و ضدعاشورایی به صحنه آمدند و با توهین به مقدسات و رفتار و گفتار نابهنجار، عاشورای حسینی را به سخره گرفته و عملا اثبات کردند که مسئله انتخابات بهانه ای بیش نبوده و اینها با اساس انقلاب و دستاوردهای آن مخالفند.»
 
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری گفت:«اقدامات اینان در این روز بزرگ قلوب تمام شیعیان و عزاداران حسینی را جریحه دار کرد و معلوم شد که علت اصلی این جار و جنجال، موضوع انتخابات نیست و هدف اصلی براندازی و مقابله با نظام و رهبری است.»
 
رئیس دانشگاه امام صادق افزود:«از این رو ملت با یک احساس دینی و ملی، یکپارچه به میدان آمد و با حرکتی خودجوش در سراسر کشور و بلکه در خارج ایران عکس العمل نشان داد. عزاداران حسینی که در روز عاشورا برای امام حسین علیه السلام و حادثه عاشورا عزاداری می کردند و با مشاهده این جریان ضدعاشورایی با تمام وجود و حتی با فرزندان خردسال خود به صحنه آمدند و اثبات کردند که در پای اسلام و عاشورا از هیچگونه فداکاری دریغ نداشتند و تا پای جان ایستادند.»
 
این استاد اخلاق در ادامه با اشاره به رفتار فتنه گران گفت:«اما آشوبگران و فتنه جویان از این نکته غفلت داشتند که ملت بصیر ایران به مقدسات دینی و ملی خود پایبندند و آن را فدای حوادث مقطعی و سیاسی و گروهی نمی کنند. از این رو همه آمدند. حتی آنان که به نامزد رقیب رای داده یا متمایل بودند احساس خطر کردند و به ملت پیوستند و رای واقعی خود را با تظاهرات میلیونی و عمومی ابراز داشتند.»
 
آیت الله محمدرضا مهدوی کنی همچنین درباره ویژگی‏ها و ابعاد حماسه 9 دی گفت:«در این روز مردم وفاداری خود را به اسلام و قانون اساسی و نظام اسلامی اعلام داشته و با رهبری معظم انقلاب تجدید بیعت کردند و مشت محکمی به دهان بدخواهان زدند ولی با کمال تاسف سران فتنه به خود نیامدند و از حرکات آشوبگران اعلام برائت نکردند و خدا را فراموش کردند و در بیانیه‏ای آنها را مردمان خداجو نامیدند(!) و از این نکته غفلت کردند که تشویق و تحریک مردم در روز عاشورا علیه نظام اسلامی و رهبری نتیجه ای جز خذلان و شکست نخواهد داشت و تبعات آن قطعا دامنگیر آنها خواهد شد و ملت آنها را به عنوان شریک جرم بلکه علت آن شناخته و نام آنها در تاریخ انقلاب به عنوان حرمت شکنان عاشورا ثبت خواهد شد.»
 
آیت الله مهدوی‏کنی چنانکه خود نیز تاکید می‏کند، چهره‏ای فرهنگی، علمی و تربیتی است؛ کسی که بعد از انفجار دفتر نخست وزیری عهده‏دار اداره مسائل کشور بود و اکنون انگار بار دیگر رسالتی خطیر متوجه او شده است. او را اگر به خود وامی‏گذاردند بنای ورود در بسیاری حوزه‏ها را نداشت، اما هیچ‏گاه نخواست باری از انقلاب بر زمین بماند یا جریاناتی داعیه‏دار میدان شوند که حرف رهبری را در ظاهر ارج می‏نهند و در عمل پشت گوش می‏اندازند.

چهره نفاق از 14 اسفند تا 25 بهمن
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، سیدابوالحسن بنی صدر ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

14 اسفند هر سال یادآور غائله‌ای است که منافقین به همراه حامیان بنی‌صدر در دانشگاه تهران و اطراف آن خلق کردند.

14 اسفند هر سال یادآور غائله‌ای است که منافقین

به همراه حامیان بنی‌صدر در دانشگاه تهران و اطراف آن خلق کردند. در این روز و در مراسمی که به مناسبت سالروز درگذشت مصدق در دانشگاه تهران برگزار شده بود، بنی‏صدر در سخنرانی خود، به شخصیت‏های انقلاب و نهادهای انقلابی توهین نمود و در راستای اهداف استکبار جهانی سخن راند که با اعتراض امت حزب‏الله مواجه گردید. پس از آن گارد شخصی بنی‏صدر و منافقان مسلح طی یک برنامه از پیش تنظیم شده، به دستور بنی‏صدر، به مردم انقلابی حمله کرده و گروه بی‏شماری را زخمی و دستگیر نمودند. این حادثه در نهایت شکست ضد انقلاب و حذف آنها از صحنه سیاسی کشور را به دنبال داشت. امروز دقیقا 30 سال از آن روز گذشته اما مشاهده مشابهت‌های فراوان در رفتارها، شعارها و مواضع آن روز بنی‌صدر و حامیانش با سران و حامیان فتنه اسرائیلی امروز، ما را بر آن می‌دارد تا این حادثه را مورد بازخوانی مجدد قرار دهیم و آن را با شرایط حال حاضر فتنه‌گران تطبیق دهیم.
    فقدان تربیت دینی و داشتن مواضع التقاطی
بنی‌صدر یک نیروی بی‌ریشه و بدون اصل و نسب فکری بود، با آنکه روحانی‌زاده بود، اما تربیت عمیق دینی نداشت. وی درکتاب خاطراتش که در فرانسه به چاپ رسید، اعتراف می‌کند که فعالیت‌های دانشجویی‌اش بیشتر تحت تأثیر نیروهای ملی بود تا مکتبی و نگرش‌های ملی‌گرایی عمیق‌تری نسبت به نگرش‌های اعتقادی و دینی داشت. کسانی که خانواده بنی‌صدر در قبل از انقلاب را دیده بودند، مشاهده کرده بودند که رفتار و پوشش غربی داشته و به بدیهیات شرعی نیز معتقد نبودند. اما اینکه چطور چنین فردی به گروه یاران امام پیوست، باید گفت از آنجا که اکثر همراهان امام زبان خارجی نمی‌دانستند تحصیل در فرانسه و آشنایی با زبان این کشور، امتیازی برای بنی‌صدر بود تا بتواند خود را وارد صف یاران امام قرار داده و در پرواز انقلاب با امام همراه شود.  با آنکه اکثر مسئولان اول انقلاب سال‌ها در زندان ساواک بسر برده و زجر کشیده بودند اما آقای میرحسین موسوی حتی یک سیلی نیز نخورده بود. وی در سال‌های 55 تا 57 برای تحصیل در امریکا تشریف داشتند. شهید دیالمه همان روزها متوجه انحراف فکری وی و همسرش شده و تفکرات وی را تأثیر پذیرفته از«جنبش مسلمانان مبارز» به رهبری حبیب‌الله پیمان دانسته بود. این شهید بزرگوار با اشاره به روزنامه جمهوری اسلامی که موسوی سردبیرآن بود، می‌گوید:«موضع‌گیری‌های روزنامه در بعضی از موارد، کم و بیش موضع‌گیری‌های روزنامه امت (منظور روزنامه دکتر پیمان) است. به عنوان مثال برای مصدق مطلب چاپ می‌کند اما حتی یک خط، خوب دقت کنید، حتی یک خط در مورد آیت‌‌الله کاشانی نمی‌نویسد.»
  نقاب خط امامی
بنی‌صدر برای نشان دادن میزان ولایت پذیری‌اش کاندیداتوری خود برای ریاست جمهوری را بعد از ملاقات با امام و هنگام خروج از بیت امام(ره) اعلام می‌نماید و روز تنفیذ برخلاف تصور بسیاری از افراد وی ابتدا بر دست امام(ره) بوسه می‌زند. موسوی نیز در بدو ورود به انتخابات احیای آرمان‌های زمان امام و حمایت از مستضعفان را اولویت خود معرفی می‌کند اما به‌تدریج این افکار رنگ باخته و «فلسطین در اولویت ما نیست» و «حمله به نهاد‌های انقلابی» جایگزین آن می‌شوند.
   غرور کاذب و توهم مقبولیت عامه
بنی‌صدر توانست در اولین انتخابات ریاست جمهوری در 5 بهمن و سه ماه پس از تسخیر لانه جاسوسی با نقاب انقلابی‌گری و خط امامی بودن 14 میلیون رأی از مجموع 21 میلیون یعنی 67 درصد را به خود اختصاص دهد. این آرای میلیونی چنان بنی‌صدر را دچار غرور ساخت که فکر می‌کرد می‌تواند از این پس افکار واقعی خود را رو کرده و در مقابل امام و انقلاب بایستد. اما او فراموش کرده بود که رأی مردم به وی در حمایت از امام و انقلاب و به‌دلیل حمایت انقلابیون بود. آقای موسوی نیز همانند بنی‌صدر و به‌رغم آنکه حتی مانند وی موفق به کسب اکثریت آرا نشد اما آرای 13 میلیونی وی را دچار توهم محبوبیت ساخت و فکر می‌کرد می‌تواند با حمایت این آرا به راحتی مقابل نظام بایستد.
   تغییر رفتار بعد از انتخابات
بنی‌صدر بعد از انتخابات با تغییر رفتار 180 درجه‌ای به تقابل با مجلس خط امام می‌پردازد. حزب جمهوری اسلامی را که غالباً از اصحاب امام بودند   متهم به تلاش برای ایجاد دیکتاتوری می‌نماید، نهادهای انقلابی را متهم به چماقداری می‌کند. صدا و سیما را انحصاری و در دست عده‌ای خاص معرفی می‌کند، به نصایح و فرامین امام که در زمینه‌های مختلف صادر می‌شود کمترین توجهی نمی‌کند و سرانجام جمهوری اسلامی را متهم به شکنجه زندانیان می‌نماید و می‌گوید این جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی‌ای نیست که من به آن افتخار کنم.
موسوی نیز روز بعد از انتخابات هویت واقعی خود را نشان داده و همان رفتارهای بنی‌صدر را تکرار می‌کند. مقابله با اوامر ولایت فقیه، حمله به نهادهایی مانند شورای نگهبان و سپاه و بسیج، دیکتاتور خطاب کردن نظام، اتهامات فراوان به نظام، کشته‌سازی ساختگی و متهم کردن نظام به قتل آنان و ده‌ها مورد دیگر از جمله این شباهت‌های رفتاری است.
   انتخاباتی صحیح است  که ‌ پیروز آن باشم!
بنی‌صدر پس از عزل از فرماندهی کل قوا مردم را به استقامت در مقابل جمهوری اسلامی و تجمع و تظاهرات دعوت کرد که یک نمونه آن را در غائله 14 اسفند شاهد بودیم. بنی‌صدر مدعی شد نظام با صندوق‌سازی قصد تقلب در انتخابات را دارد و پس از انتخاب شهید رجایی به عنوان رئیس جمهور نیز ادعای تقلب را مطرح کرد و تنها انتخاباتی‌ که خود در آن پیروز شد را صحیح می‌دانست. موسوی نیز پس از اعلام نتایج آرا و مشاهده شکست سنگین خود حامیانش به حضور در خیابان‌ها و تجمع دعوت کرد و در اولین بیانیه خود آورد که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهد شد. وی حتی به درخواست بازشماری آرا پاسخ مثبت نداد. موسوی تنها بر طبل انتخابات می‌کوبید و انتخاباتی را می‌خواست که نتیجه‌اش پیروزی او باشد.
  ساختارشکنی و ریزش آرا
رفتارهای ساختارشکنانه بنی‌صدر طی یک سال مسئولیت پست ریاست جمهوری باعث شد دلسوزان نظام از حمایت او دست برداشته و منتقد او گردند و نهایتاً در غائله 14 اسفند تنها سازمان منافقین و زاویه‌داران با انقلاب در حمایت از وی به خیابان‌ها بریزند. موسوی نیز که تجمع 25 خرداد 88 وی را دچار توهم و غرور کاذب کرده بود با بیانیه‌ها و رفتارهای ساختارشکنانه روز به روز حامیان خود را از دست داد به گونه‌ای که در ظهر عاشورای 88 تنها عده‌ای عضو رسمی منافقین، سلطنت‌طلب و بهایی در حمایت از این افراد شعار سر می‌دادند.
  دفاع بنی‌صدر  از منافقین
پس از غائله 14 اسفند در دانشگاه تهران، بنی‌صدر در نامه خود که 6 روز بعد خطاب به دادستان کل کشور، آیت‌‌الله موسوی اردبیلی نوشت، علت اصلی بروز واقعه 14 اسفند را نه سخنان تحریک‌کننده‌اش در این روز و شعارها و توهین هوادارانش به امام(ره)، که حضور چماقداران می‌داند و عملاً تمامی نقشه‌های گروهک‌های حامی خود از جمله مجاهدین خلق و... را در حمله به مخالفین خود منکر می‌شود:«آقای دادستان محترم! هیچ کس نمی‌پذیرد که گروهک‌ها چنین و چنان کردند، چرا که اگر چماقداران نمی‌آمدند هیچ کس هیچ کار نمی‌کرد!» میرحسین نیز پس از افتضاح روز عاشورا مقصر را نه شعارهای ضددینی حامیانش که برخورد نظام با این خداجویان می‌دانست.


خاتمی همچنان به منافع خود می اندیشد!
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

اظهارات اخیر خاتمی و حمایت وی از موسوی و کروبی پس از آشوب های اسرائیلی 25 بهمن براساس فشارهای اخیر اطرافیان سران ضد انقلاب داخلی بوده است.

اظهارات اخیر خاتمی و حمایت وی از موسوی و کروبی پس از آشوب های اسرائیلی 25 بهمن براساس فشارهای اخیر اطرافیان سران ضد انقلاب داخلی بوده است.
به گزارش«جوان آنلاین»،پس از آشوب اسرائیلی 25 بهمن و در حالی که پیش از این خاتمی در واکنش به دعوت موسوی و کروبی به راهپمایی دراین روز ،این تجمع را بازی دو سرباخت عنوان کرده بود،وی با یک چرخش از سران ضد انقلاب داخلی حمایت کرد.
خاتمی پیش از این ضمن انتقاد از فراخوان موسوی و کروبی برای تجمع 25 بهمن، این تاکتیک را منجر به اضمحلال بیشتر اصلاح طلبان دانسته و گفته بود که وی برای برای جمع کردن این رسوایی خود را هزینه نخواهد کرد.
در همین حال گفته می شود چرخش آشکار سید محمد خاتمی و حمایت از موسوی و کروبی بر اثر پیام ها و فشارهای اطرافیان موسوی و کروبی بوده است.
اطرافیان سران ضد انقلاب داخلی در پیام خود ضمن انتقاد از موضع گیری خاتمی مبنی بر عدم هزینه کردن خود برای سبزها تاکید کرده بودند که بطور قطع اگر وی موضع جدیدی اتخاذ نکرده و از موسوی و کروبی حمایت نکند این دو مطالب روشنی را از برنامه ها و بازی های وی را افشاء کرده و بدین گونه وی دیگر هیچ گونه جایگاهی در میان این جریان خواهد داشت.
منابع مطلع در این زمینه خبرمی دهند گرچه خاتمی طی مواضعی از حصر موسوی و کروبی انتقادکرده ولیکن این مواضع برای سران ضدانقلاب داخلی چندان راضی کننده نبوده و این مواضع نشان می دهد  که خاتمی نه تنها جسور نبوده بلکه همچنان به منافع خود می اندیشد.


جزئیات شگردهای‌ارتباطی‌سران‌ضدانقلاب و علت ایجاد محدودیت‌ارتباطاتی
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز

ایجاد محدودیت ارتباطی برای موسوی و کروبی که پس از 25 بهمن به علت ایفای کامل نقش کارگزار امریکا و اسرائیل از سران فتنه به سران داخلی ضدانقلاب تغییر عنوان پیدا کرده‌اند، به‌دلیل عمق ارتباطات ضد امنیتی آن‌ها و پیشگیری از افزوده شدن بر سیاهه جرایم آن‌ها در طول 21 ماه گذشته بوده است.

به گزارش رجانیوز، در پی فراخوان برای حضور خیابانی در روز 25 بهمن که موسوی و کروبی به‌عنوان اعلام کنندگان آن هیچ انگیزه‌ای جز ایجاد درگیری و آشوب به‌منظور مشابه‌سازی ایران و برخی کشورهایی که مردم آن‌ها در اعتراض به دیکتاتوری سران خود قیام کرده‌اند، نداشتند، فضا به مراتب از قبل شفاف‌تر و کاملاً روشن شد که دیگر اردوکشی‌های خیابانی هیچ ارتباطی به مسائلی مانند انتخابات سال گذشته ندارد، بلکه امریکا و رژیم صهیونیستی برای خروج از تهدیدهای کم‌سابقه‌ای که متحدان اصلی‌اشان در منطقه و افریقا با آن مواجه هستند، سناریوی سرشکن کردن این تحولات را تدارک دیده و می‌کوشند با القای مشابه بودن وضعیت ایران، از اینکه کشورمان به یک الگو و استاندارد برای خاستگاه‌های قیام‌های مردمی تبدیل شود، جلوگیری کنند.

نکته جالب در ارتباطات ضد امنیتی موسوی این است که عمده تماس‌های وی با عوامل بیرونی از طریق چت تصویری بوده و وی حتی برای جلوگیری از اینکه صدایش شنود شود، مطالب خود را بر روی کاغذ می‌نوشته و برای مشاهده طرف مقابل، جلوی دوربین وب‌کم می‌گرفته است.

اما در حالی که مطالبه مردمی بسیار فراتر از اعمال محدودیت‌های ارتباطی است و در راهپیمایی‌های مردمی از 9 دی سال گذشته تاکنون، اعدام سران فتنه خواسته شده است، رسانه‌ها و عوامل ضد انقلاب قصد دارند، همین محدودیت اندک را که در واقع لطف نظام به این افراد برای پیشگیری از برخوردهای مردمی و از سوی دیگر اضافه شدن به جرایم‌شان است، به‌عنوان یک فاجعه توصیف کنند.

این در حالی است که با محدود شدن ارتباطات موسوی و کروبی، علناً ضدانقلاب مقیم خارج برای مدیریت صحنه وارد شده و طراحی و اجرای ابتدا تا انتهای پروژه‌هایی را که البته تا امروز ناکام مانده، برعهده گرفته است که این رویکرد اثبات می‌کند تا قبل از این نیز عملاً ضدانقلاب طراح ناآرامی‌ها بوده و افرادی که از آن‌ها به‌عنوان سران فتنه تعبیر می‌شد، صرفاً‌ کارگزاران پروژه‌های ضدانقلاب و سرویس‌های غربی بوده‌اند.

این رویکرد در سایت کلمه که تا پیش از این ادعا می‌شد از سوی نزدیکان موسوی اداره می‌شود نیز وجود دارد، به‌طوری که از زمان قطع ارتباطات سران داخلی ضد انقلاب، این سایت نیز کاملاً به رسانه جریان ضدانقلاب تبدیل شده است. گفته می‌شود حمزه غالبی رئیس شاخه جوانان ستاد موسوی که به فرانسه گریخته است، مدیریت این سایت را برعهده دارد.

سناریوی "ادامه التهاب" در ایران، مصوب سرویس‌های امریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی است که موسوی و کروبی در فاز جدید اجرای این سناریو صرفاً نقش کارگزار و عامل اجرایی را برعهده داشتند اما بی‌تدبیری در امکان‌سنجی برای اجرای این پروژه و بصیرت شکل گرفته در میان مردم و نخبگان در اثر تدابیر رهبر انقلاب در طول این ماه‌ها، عملاً این سناریو بی‌اثر شده است، به‌طوری که اکنون سرویس‌های طراح آن معتقد هستند که با تشکیل دو قطبی "انقلابی" و "ضدانقلاب" پس از 25 بهمن، بی‌اعتنایی مطلق مردم و ریزش شدید حامیان فتنه، همچنین محکومیت یکپارچه عوامل حتی از سوی افرادی که در طول این دو سال سکوت کرده بودند، کارت‌های مهمی را از دست داده و شرایط برای ادامه سناریوی التهاب آفرینی دشوار شده است.


تأیید تحلیل رفع‌دغدغه بازداشت موسوی و کروبی/ بی‌بی‌سی محاکمه را جلو انداخت!
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز

تکرار بی‌اعتنایی شهروندان تهران به فراخوان حضور خیابانی (10 اسفند) تهران، تأیید تحلیل قبلی رجانیوز در مورد رفع کامل دغدغه بازداشت و محاکمه موسوی و کروبی از روز 25 بهمن به بعد است.

در حالی که طی روزهای گذشته جریان ضد انقلاب با بسیج کردن کامل امکانات رسانه‌ای و به صحنه آوردن تمام ظرفیت‌های خود تلاش کرد با برجسته‌نمایی خبر قطع ارتباطات موسوی و کروبی و تعبیر از آن به بازداشت، در تهران و برخی شهرهای مهم کشور ناآرامی ایجاد کند، گزارش خبرنگاران ما از سطح شهر حاکی است، جمعیتی که با انگیزه مشخص در مسیر اعلام شده حاضر و بعضاً با مأموران برقرار کننده نظم و امنیت عمومی نیز درگیر شدند، از حدود یک پنجم جمعیت 10 هزار نفری روز 25 بهمن یعنی دو هزار نفر نیز کمتر بود.

این در حالی است که جریان ضد انقلاب به امید پیوستن تماشاگران دیدار تیم‌های فوتبال استقلال تهران و السد قطر از ورزشگاه آزادی، بر خلاف فراخوان‌های قبلی که زمان آن را ساعت 15 اعلام می‌کردند، برای این فراخوان، ساعت 17 را اعلام کردند اما نکته قابل توجه این بود که از ساعت 19:30 به بعد شرایط در میدان‌های آزادی و انقلاب کاملاً عادی بود و حتی اثری از درگیری‌های پراکنده حوالی میدان انقلاب نیز دیگر خبری نبود.

شکست سناریوی "ادامه التهاب" در شرایطی رقم خورد که جریان ضد انقلاب به‌دلیل فاصله داشتن از ایران و برآورد و تخمین‌های غلط انتظار داشت در اثر انتشار خبر ایجاد محدودیت برای موسوی و کروبی موج اجتماعی شکل بگیرد و حتی برای دامن زدن به این فضا از شب گذشته (دوشنبه) شبکه بی‌بی‌سی فارسی ده‌ها بار ادعای کذب بازداشت این دو نفر و انتقال آن‌ها به زندان حشمتیه تهران را تکرار کرد.

با این حال، بی‌اعتنایی مطلق شهروندان تهرانی به این خبر که در اثر نوعی انزجار عمومی نسبت به رفتارهای ضدانقلابی بروز یافته و حتی سایت بی‌بی‌سی نیز ترجیح داده از عنوان "درگیری‌های پراکنده در تهران" برای پوشش خبری آن استفاده کند، شرایطی را ایجاد کرده که به نظر می‌رسد اکنون زمینه برای برداشتن گام‌های بعدی در محاکمه و رسیدگی به جرایم این افراد و جنایاتی که در آن‌ها معاونت و مباشرت داشته‌اند، ایجاد شده است.

بر این اساس، به نظر می‌رسد با قطع ارتباطات موسوی و کروبی و بازداشت بودن سایر عناصر فتنه، جریان ضد انقلاب در زمینه رصد و برآورد واقع‌بینانه با مشکل جدی روبرو شده و متعاقبا اشتباه‌های محاسباتی و شکست تصمیم اشتباه اعلام حضور خیابانی، موجب شده است که هر گونه دغدغه در مورد باقی ماندن بدنه اجتماعی حامی به صورت آتش زیر خاکستر که در شرایط بحرانی به صحنه می‌آیند، به‌طور کامل از بین برود و دستگاه قضایی بتواند گام بعدی برای رسیدگی به جرایم این افراد را بردارد.

رجانیوز، روز 25 بهمن با یادآوری اینکه کمتر از 10 هزار نفر از جمعیت 10 میلیونی تهران آن‌هم پس از 10 روز کری‌خوانی رسانه‌های ضد انقلاب به فراخوان پاسخ داده بودند، تأکید کرد که در اثر بصیرت شکل گرفته در مردم، اکنون بهترین زمان برخورد با سران فتنه است.

در بخشی از این تحلیل آمده بود: «بی‌رغبتی آشکار مردم تهران در همراهی با جریان فتنه نشان داد این تصور در میان برخی افراد که بازداشت موسوی و کروبی ممکن است تبعات سنگینی داشته باشد و بنابراین، هنوز وقت محاکمه آن‌ها فرا نرسیده، درست نبوده و علی‌رغم تأخیر در این اقدام که هزینه‌های زیادی نیز برای کشور داشته است، اکنون با توجه به همراهی واضح این دو نفر با سیاست‌های امریکا و رژیم صهیونیستی و ریزش تقریبا کامل بدنه اجتماعی فتنه،‌ در حال حاضر بهترین زمان برای محاکمه موسوی و کروبی است.»


با تجلیل ویژه از موسوی و کروبی صورت گرفت؛
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  کلمات کلیدی: شیخ یوسف صانعی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، سیدابوالحسن بنی صدر

 

یک روز پس از آنکه ابوالحسن بنی‌صدر تاکید کرد همه باید با تمام توان از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کنیم، شیخ یوسف صانعی، از روحانیون حامی موسوی و کروبی، اقدام مسئولان علیه سران فتنه را «غیر اسلامی» و «غیرانسانی» دانست.

شبکه ایران- شیخ یوسف صانعی در ادامه حمایت‌های خود از جریان فتنه و سران داخلی آن اطلاعیه‌ای صادر کرد و آشوب طلبان را «معترض سیاسی» نامید.

او در این اطلاعیه با هجمه به ارکان نظام، حصر خانگی سران داخلی فتنه که جنایات متعددی از جمله همراهی با دشمنان تابلودار ایران، زمینه سازی برای ابراز وجود گروهک‌های تروریستی و کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از هموطنان، تحمیل خسارت‌های متعدد به اموال خصوصی و عمومی و اقدامات ضد امنیت کشور و... را در کارنامه دارند، «غیر اسلامی» و «غیرانسانی» دانسته است.

آقای صانعی با بکار بردن صفات متعددی از سران داخلی فتنه تجلیل کرده و آنان را «شخصیت‌های خدوم» و «یار دیرین و معتمد امام» نامیده است.

زبدة السادات و الاخیار، ذوی العز و الاحترام؛ جناب آقای مهندس میر حسین موسوی

وی بدون اشاره به نفرت افکار عمومی از سران داخلی فتنه، موسوی را این چنین یاد کرده است: شخصیت‌ خدومی همچون زبدة السادات و الاخیار، ذوی العز و الاحترام؛ جناب آقای مهندس میر حسین موسوی.

شاگرد آقای منتظری همچنین در تایید اقدامات فتنه گران عنوان کرده است: جای بسی تاسف و تعجب است که برخی از افراد، اعتراض معترضین سیاسی را در جامعه فاقد هرگونه پایگاه و جایگاهی دانسته و آنرا دروغ و حیله پنداشته‌اند.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور فراری ایران، روز گذشته به حمایت ویژه از سران داخلی فتنه پرداخته و گفته بود که "هر ایرانی و غیر ایرانی باید از حقوق میرحسین موسوی و مهدی کروبی با تمام توان دفاع کند." وی اصرار سران داخلی آشوب های اسرائیلی را بر مواضع خود، "با ارزش" دانسته بود. 

گفتنی است شیخ یوسف صانعی در ایام پس از اعلام نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری، به صدور بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های در حمایت از جریان فتنه و اقدامان آن و علیه مسئولان و نظام اسلامی پرداخت که این مواضع او با پوشش و استقبال گسترده رسانه‌های بیگانه همراه شده است.

روحانی واقعی، منتظری-صانعی!

تندروی‌های آقای صانعی تا جایی پیش رفته است که چندی پیش سایت صهیونیستی «بالا‌ترین» از وی خواست علیه جمهوری اسلامی دستور جهاد بدهد!

آشوبگران در فتنه سال گذشته همزمان با فحاشی به اسلام و امام و رهبری و تظاهر به روزه خواری در روز قدس و نیز همزمان با سر دادن شعار به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی، شعار می‌دادند «روحانی واقعی، منتظری-صانعی»! رادیو فردا نیز از این طیف به عنوان روحانیونی نواندیش یاد کرد.


آقای صانعی در ادامه اهانت هایش به مسئولان جمهوری اسلامی، چندی پیش حتی فحاشی علیه رئیس جمهور را هم در سوابقش ثبت کرد.



خاتمی دلارهای ملک عبدالله راحرام نکرد!
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

خاتمی پس از دو هفته سکوت در قبال پروژه آمریکایی-صهیونیستی آشوب در 25 بهمن، سکوت را شکست.
وی ضمن سخنانی که همسو با پروژه ناکام 25 بهمن ارزیابی می شود، تلاش کرد هویت ضد صهیونیستی و ضدآمریکایی قیام ملت های مسلمان منطقه را کمرنگ کند. او مدعی شد بعضی از این قیام ها علیه نظام هایی بوده که سیاست اصلی خود را مخالفت با غرب به خصوص آمریکا قرار داده اند و همواره شعارهای انقلابی و ضدصهیونیستی داشته اند!
خاتمی هیچ مصداقی دراین باره ارائه نکرد و حال آن که تمام رژیم های مرتجعی که ملت های مسلمان علیه آنها به قیام برخاسته اند، دارای ماهیت وابسته بوده اند و حتی معمر قذافی طی سال های اخیر بیشترین ارتباطات را با آمریکا و غرب برقرار کرده بود.
خاتمی در ادامه سخنانش بدون آن که تحرکات ساختارشکنانه و شعارهای ضدانقلابی و ضدقانون اساسی اوباش تحریک شده از سوی رسانه های ضدانقلابی و آمریکا و رژیم صهیونیستی در 25 بهمن را محکوم کند، مدعی شد: آیا نباید باعث ناراحتی و نگرانی باشد وقتی جریان هایی می کوشند دست آوردهای بزرگ انقلاب را نادیده انگارند، بلکه آن را دگرگونه جلوه دهند؟ وقتی بنا باشد همه مسئولان طراز اول که مورد تایید امام، مردم و رهبری بوده اند انسان های فاسد، منحرف و ضدانقلاب معرفی شوند آیا مردم جهان حق ندارند این شبهه را پیدا کنند که پس حاصل انقلاب، فساد و انحراف بوده است؟ و آیا این بزرگ ترین جفا به انقلاب نیست؟ آیا اگر فضا باز باشد قانون اساسی مبنای عمل قرار گیرد و انتقاد و حتی اعتراض در چارچوب قانون آزاد باشد و نصیحت مسئولان کشور و نقد و ارائه آزاد اندیشه یک ارزش به حساب آید، به جمهوری اسلامی خدمت نشده است؟
وی که سوابق ملاقات با جرج سوروس (سرمایه گذار صهیونیست کودتاهای مخملین) و راسموسن دبیرکل ناتو (حامی کاریکاتورهای ضد اسلامی در دانمارک) را در کارنامه سیاه خود دارد، به دفاع تلویحی از فتنه گرانی چون موسوی و کروبی برخاست که تحریک کننده حرکت آشوبگرانه مذکور 25 بهمن بودند.خاتمی گفت: به جا بود که زندانیان که نوعاً انسان های امتحان داده و صادق و مومن اند آزاد شوند نه اینکه این روزها شاهد دستگیری های تازه و ایجاد محدودیت مجدد برای کسانی باشیم که اندکی از محدودیت آن ها کاسته شده بود. چرا باید کسانی چون جناب مهندس موسوی و جناب آقای کروبی که در دلبستگی شان به اصل انقلاب و نظام تردیدی نیست دچار حصر و محدودیت شوند و زمینه ای فراهم آید تا کسانی که نه نظام را قبول دارند و نه خیر ایران و ایرانی را می خواهند میدان داری و احیاناً از احساسات پاک مردم بخصوص جوانان سوءاستفاده کنند.
این رویکرد تحریفگرانه و نفاق آلود از سوی خاتمی در حالی است که اوباش چند صد نفری حاضر در اغتشاش 25 بهمن، به دعوت کروبی و موسوی علناً علیه جمهوری اسلامی و ارکان قانون اساسی و انقلاب فحاشی کرده بودند تا افکارعمومی جهان از انتفاضه اسلامی در خاورمیانه منحرف شود، همچنان که خاتمی خود در سخنان اخیرش کوشیده تا هویت ضدصهیونیستی و ضد آمریکایی نهضت ها را کتمان کند. خاتمی به شیوه نفاق همیشگی توضیح نمی دهد که کجای تحرکات ساختارشکنانه و آشوبگری و تکرار شعارهای ضدانقلابی که یک روز قبل از ماجرای 25بهمن از سوی سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی دیکته شده، «نصیحت و نقد و ارائه اندیشه در چارچوب قانون است»؟! و کدام «انسان مومن و صادق» حاضر می شود در بحبوحه بدنامی و فرار مزدوران آمریکا و اسرائیل از کشورهای اسلامی، ننگ نوکری مستکبران را به جان بخرد و به خاطر این حماقت بزرگ، از ستایش آنان برخوردار گردد؟!
خاتمی با این اظهارات نشان داد که ادعای اصلاح طلبی او در چارچوب قانون اساسی و خدمت به جمهوری اسلامی دروغی رنگ باخته بیش نیست و او اختیار جدا کردن حساب خود از ضدانقلاب و آمریکا و اسرائیل را ندارد.
گفتنی است خاتمی علاوه بر ملاقات پنهان با جرج سوروس صهیونیست،راسموسن دبیرکل ناتو و حامی کاریکاتورهای ضد اسلامی برای راه اندازی فتنه88 مبالغ کلانی از ملک عبدالله پادشاه سعودی و برخی از کشورهای اروپایی نیز دریافت کرده است و تلاش وی برای تطهیر سران وابسته برخی کشورهای عربی و تخطئه حرکت های انقلابی مردم مسلمان خاورمیانه در این راستا قابل ارزیابی است.
خاطرنشان می شود همزمان با سیاه بازی جدید خاتمی، روزنامه اطلاعات مطلبی رپرتاژگونه و توأم با حمایت از وی چاپ کرد.


بنی‌صدر: همه باید از موسوی و کروبی حمایت کنیم
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸  کلمات کلیدی: سیدابوالحسن بنی صدر ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز

رئیس جمهور فراری ایران با تایید مواضع سران داخلی فتنه گفت که همه باید با تمام توان از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کنیم.

به گزارش شبکه ایران، ابوالحسن بنی‌صدر که اکنون در پاریس سکونت دارد، در مصاحبه با یک رادیوی ضدانقلاب به حمایت ویژه از سران داخلی فتنه پرداخت و گفت که "هر ایرانی و غیر ایرانی باید از حقوق میرحسین موسوی و مهدی کروبی با تمام توان دفاع کند و اینها حق دارند آزاد باشند."
وی اصرار سران داخلی آشوب های اسرائیلی را بر مواضع خود، "با ارزش" دانست.

رئیس جمهور فراری ایران ادعاهایی را که موسوی و کروبی درباره پیروی از خط انقلاب اسلامی و امام راحل مطرح می کنند، این گونه رد کرده است که "گمان من این نیست که رهبران جنبش چنان به گذشته چسبیده اند که هیچ تغییری را نتوانند بپذیرند، حق هر انسان است که تغییر کند."

گفتنی است، بنی صدر در تاریخ ۳۱/۳/۱۳۶۰ از سوی مجلس شورای اسلامی فاقد کفایت سیاسی دانسته شد و امام خمینی که از همراهی بنی‌صدر با گروهک منافقین ناراحت بود، یک روز بعد این رای را تایید کرد.
بنی صدر هم پس از آنکه خیانت های خود به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را افشا شده دید، با پوشش زنانه از کشور گریخت و به فرانسه پناهنده شد.

او از آن زمان تاکنون به فعالیت علیه جمهوری اسلامی ایران مشغول است و در جریان فتنه 88 و آشوب اسرائیلی 25 بهمن از حامیان ویژه آشوب طلبان بوده است.

بنی صدر از سال های گذشته ارتباط نزدیکی با سران گروهک تروریستی منافقین داشته است.

شاید مواضع مشابه آنان در ماه های اخیر در همین راستا باشد. چند روز پیش سرکرده گروهک منافقین همانند بنی صدر، از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و حامیان آنان تقدیر کرد. او تاکید کرد که اقدامات آنان نشانه قاطعی است از اینکه "با در پیش گرفتن راه و رسم اشرف" به دنبال براندازی در ایران هستند.

این گروهک در اغتشاش روز 25 بهمن آشوب طلبان را همراهی کرد و برای تحریک آنان دست به ترور حدود 10 نفر از هموطنان و فرافکنی درباره عوامل ترورها زد.


ظهور و سقوط فاشیسم در ایران؛
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی
تطابق عملکرد جنبش سبز و جنبش های فاشیستی قرن معاصر

امیرحسین ثابتی: جنبش های فاشیستی دارای خصوصیات کم و بیش مشترکی هستند که همین امر موجب تمایز آنها با دیگر جنبش ها و حرکت های اجتماعی است.

خواسته های متضاد و ناهمگون، ناسیونالیسم افراطی،  وعده های غیرعقلانی متوهمانه رهبران به پیروان، افراط در نادیده گرفتن حقیقت، بسیج توده ای، تلقین کثرت پیروان و در نهایت ناکامی در وصول به اهداف مطرح شده، اصلی ترین خصوصیات این جنبش هاست که نیم نگاهی بر وضعیت آلمان در عصر هیتلر، ایتالیا در عصر موسولینی،  اسپانیا در عصر کابالرو و … موید این ادعاست. اگرچه لزوما تمامی این جنبش ها تطابق 100% با یکدیگر ندارند لکن خصوصیات مورد اشاره تا حد قابل توجهی در همه آنها به چشم می خورد و از این رو می توان با تدقیق در عرصه سیاسی کشور طی 20 ماه گذشته به نمونه کاملی از این مدل دست یافت بویژه آنکه همواره یکی از شرایط ظهور جنبش های فاشیستی، سرخوردگی بدنه این جریان از اوضاع خویش است که سعی می کند با پناه بردن به جریان متبوع جدید، ضمن هویت یابی مجدد در پی جبران تحقیرها و شکست های گذشته بر آید.
 
*          *          *
 
جریان سبز با هدایت میرحسین موسوی در حالی از اسفند ماه 87 کار خود را آغاز کرد که اصلی ترین بدنه این جنبش را اصلاح طلبان تشکیل می دادند. اصلاح طلبانی که از انتخابات دوم شوراهای شهر و روستا در سال 81، دیگر نتوانستند طعم پیروزی را در هیچ یک از عرصه های انتخاباتی بچشند و بدین ترتیب پس از شکست های سنگین در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و ریاست جمهوری نهم، در پی سامان دهی مجدد هواداران خود و جبران تحقیر سال های گذشته بودند.
 
از طرف دیگر در چنین شرایطی میرحسین موسوی در نخستین بیانیه خویش که در روزهای منتهی به نوروز 88 منتشر شد بر قانونگرایی، صداقت، پرهیز از افراط و تفریط، بازگشت به آرمانهای اصیل انقلاب، توجه به مستضعفین و ... تاکید کرد و بدین سان جریانی پا به عرصه انتخابات گذارد که تناقضات نظری و عملی آن کاملا مشهود بود. حمایت افراد و جریان های ساختار شکن همچون نهضت آزادی، سازمان مجاهدین انقلاب، جبهه مشارکت و ... از میرحسین موسوی تناسب چندانی با ادعاهای وی مبنی بر بازگشت به آرمانهای انقلاب، اجرای قانون اساسی جمهوری اسلامی، توجه ویژه به مستضعفین و ... نداشت و شاید به همین علت بود که مواضع دوپهلو و متناقض وی در طول مدت قبل از انتخابات همواره یکی از پاشنه آشیل های وی و حامیانش به شمار می آمد.
 
اما با این اوصاف فروردین، اردیبهشت و خرداد 88 در حالی سپری شد که میرحسین موسوی توانسته بود طیف گسترده ای از منتقدین دولت نهم را در اردوگاه خویش جمع کند لکن حوادث بعد از 22 خرداد 88 آغازگر سلسله اقداماتی بود که معنای آنها در گذر زمان بیشتر آشکار گشت.
 
قبل از اعلام رسمی نتایج انتخابات ریاست جمهوری، میرحسین موسوی با صدور پیامی خطاب به هواداران خود از برگزاری جشن پیروزی خبر داد و به تبع آن جریان سبز منکر نتیجه اعلام شده از سوی وزارت کشور شد و در نخستین گام، "کتمان حقیقت" جریان سبز را به سمت و سویی هدایت میکرد که پیش بینی نهایی آن بسیار دشوار می نمود.
 
هر چند گذشت زمان و ریزش قابل توجه هواداران جنبش موسوم به سبز نشان می داد که حقیقت چیز دیگری است اما این ویژگی جریان سبز همانی بود که پیش از این نیز در دیگر جنبش های فاشیستی به کرات دیده شده بود، از جمله هیتلر و موسولینی که همواره بدنه اجتماعی خویش را "ناتمام" و "بیشمار" می پنداشتند و دقیقا همین عامل مشترک موجب کتمان بسیاری از حقایق توسط آنها در عصر خویش بود.
 
از سوی دیگر روز قدس محملی بود برای بروز گرایشات ناسیونالیستی افراطی کسانی که از فدا کردن جانشان در راه ایران سخن گفتند، هر چند شواهد متعددی از اقدامات ضد ملی این طیف وجود داشت اما مطرح کردن گرایشات افراطی ناسیونالیستی، ناخواسته شباهت های این جریان را با جریان های فاشیستی بیشتر می کرد و دقیقا در همین برهه بود که حسین بشیریه اپوزیسیون خارج نشین و استاد سابق علوم سیاسی دانشگاه تهران که پیش از این شاگردانی چون سعید حجاریان، مصطفی تاج زاده، محسن امین زاده و... را پرورش داده بود در گفتگو با نشریه اینترنتی لوگوس علنا به نقش دهی رادیکالی به منتظری اشاره کرد و خواستار بسیج توده ای سبزها توسط وی گردید. وی در این گفتگو اظهار داشت: "منتظری با رهبری جنبش سبز می تواند نقش مهمی در بسیج مردم ایفا کند" خصیصه ای که حرکت جریان سبز در پازل فاشیسم را کامل تر می کرد و بدین ترتیب یکی دیگر از ویژگی های ثابت جریان های فاشیستی (بسیج توده ای) این بار توسط ایدئولوگ شهیر جریان تجدیدنظر طلب مطرح می شد و وی خواستار اجرای این مهم از حسینعلی منتظری شده بود.
 
از دیگر مواردی که طی فتنه پس از انتخابات همواره موجب سردرگمی رهبران و بدنه جریان سبز گشت، خواسته های متناقض بود. بگونه ای که افرادی همچون مرحوم منتظری در نهایت نوع مطلوب حکومت را حکومت دینی آن هم "ولایت فقیه" می دانستند اما از سوی دیگر افرادی همچون عبدالکریم سروش قائل به جدایی قطعی و کامل دین و سیاست از یکدیگر بودند.
 
این در حالی بود که شعار "جمهوری ایرانی" نیز در این برهه بیش از همیشه در میان هواداران این جریان به گوش می خورد و از طرف دیگر برخی گروهک های اپوزیسیون چپگرای خارج از کشور نیز با صدور بیانیه های متعدد خواستار ادامه تحرکات فتنه گران و در نهایت برپایی یک نظام جمهوری شبه سوسیالیستی بودند، خواسته هایی که عملا جریان سبز را به "مجمع الاضداد" مبدل کرده بود و اثبات این مدعا نیز اظهارات عبدالکریم سروش در گفتگو با سایت گویا نیوز است که به صراحت تصریح می کند: "واقعیت این است که در درون جنبش سبز هم دینداران و هم غیردینداران، چپ‌ها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتیه وجود دارند و این را نه می‌توان انکار کرد و نه می‌توان مخفی نگاه داشت" و از قضا همین خصوصیت از دیگر ویژگی های ثابت جنبش های فاشیستی در قرن حاضر بوده است. خواسته های متضادی که در نهایت نیز هیچ کدام از آنها عملی نمی شود و امروز که بیش از 20 ماه از 22 خرداد 88 می گذرد، این روند کاملا آشکار به نظر می رسد چرا که جریان موسوم به سبز نه تنها نتوانست جمهوری اسلامی را تغییر دهد، بلکه ابطال انتخابات نیز که کف خواسته های این جریان بود هیچ گاه به وقوع نپیوست و بدین ترتیب جریان مذکور با تلی از خواسته های عملی نشده خود روبروست.
 
مطالبات متناقضی که یکی از آنها نیز جامه عمل به خود نپوشانیده است و بدین ترتیب قدم به قدم یک جنبش فاشیستی در عرصه سیاسی کشور شکل گرفت. جریانی که به لحاظ کمیت و کیفیت شاید قابل قیاس با دیگر جریان های مشابه عصر حاضر در اسپانیا، آلمان، ژاپن، ایتالیا و ... نباشد لکن به لحاظ عملکرد، مشابهت های فراوانی بین آنها به چشم می خورد و در نهایت باید اذعان داشت آنچه که در این بین حتمی است، تعمیم سرنوشت دیگر جنبش های فاشیستی به جریان مذکور است که هم اکنون نیز می توان به خوبی مشاهده گر آن بود و آن هم زوال تمام عیار تمامی جریان های فاشیستی در عصر حاضر، از جمله در جمهوری اسلامی ایران است، جریانی که تولد آن با ایستادگی در برابر خواست اکثریت ملت آغاز شد و زوال آن نیز در همین مهم ریشه دارد.

موسوی از سال 65 با عوامل آمریکایی در ارتباط بود
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

یک کارشناس مسائل سیاسی گفت: برخی از مقامات ارشد سیا که امروز دوره بازنشستگی خود را سپری می‌کنند، با صراحت اعلام کرده‌اند که ما از سال 65 با موسوی و دفتر او ارتباط داشته‌ایم.

یک کارشناس مسائل سیاسی گفت: برخی از مقامات ارشد سیا که امروز دوره بازنشستگی خود را سپری می‌کنند، با صراحت اعلام کرده‌اند که ما از سال 65 با موسوی و دفتر او ارتباط داشته‌ایم.
به گزارش فارس، سعد‌الله زارعی کارشناس مسائل سیاسی، با اشاره به اقدام ناشایست فتنه‌گران در 25 بهمن سال 89 تصریح کرد: حرکت فتنه‌گران یک اقدام وکالتی بود، بدین معنا که این اتفاق منافعی برای عوامل داخلی نداشت چراکه تجمع معدود افراد آشوبگر در چند نقطه شهر به صورت پراکنده و سر دادن شعارهای ضدملی، تخریب اموال عمومی و تیراندازی به سوی مردم، نمی‌تواند برای حزب یا گروهی در داخل ایجاد موقعیت و یا محبوبیت کند.

وی ادامه داد: در این شرایط مشخص است که افراد فعالیتی را انجام می‌دهند که با منطق و منفعت ملی سازگاری ندارد و افراد فتنه‌گر خود را در چارچوب پروژه‌ای خارجی تعریف و منفعت خاصی را در جایی دیگر جست‌وجو می‌کنند.

این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به یکپارچگی ملت و حاکمیت ایران در دفاع از مردم مظلوم مصر و تونس افزود: مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران، به عنوان شخصیت اول کشور با قاطعیت و بیانی روشن از حرکت آزادی‌بخش مردم تونس و مصر دفاع و حمایت کردند که در سطح بین‌المللی کمتر کشوری با این صراحت و قاطعیت، از خواسته مردم مصر برای رسیدن به اهدافشان دفاع می‌کند.

زارعی افزود: زمانی که مردم، یکپارچه در دفاع از حقوق مردم مصر در 22 بهمن به خیابان‌ها می‌آیند، کاملاً مشخص است که افرادی که 3 روز پس از 22 بهمن در یک کار موازی به خیابان‌ها می‌آیند، هیچ نیتی ندارند جز کمک به توطئه‌گرانی که این روزها مشغول مصادره انقلاب مردم مصر هستند.

* پروژه 25 بهمن برای خاموش کردن صدای مردم مصر بود

وی گفت: آقایان کروبی و موسوی با اقدامات نادرستشان، به جای آنکه در کنار مردم آزادی‌خواه مصر‌ که از سوی آمریکا و اسرائیل مورد تعرض قرار گرفته‌اند، قرار بگیرند، با همکاری در پروژه 25 بهمن قصد داشتند ‌صدای مردم مصر را خاموش کنند که خوشبختانه راه به جایی نبردند.

این کارشناس مسائل سیاسی تصریح کرد: مردم مصر نگاهشان به قله‌ای است که کشور اسلامی ایران در طی 32 سال گذشته به اثبات و استحکام رسیده است و اکنون ایران اسلامی با حمایت از مردم مسلمان آزادیخواه مصر، نوید این را می‌دهد تا با تمام دشمنان اسلام به مقابله بپردازد و توطئه‌های آنان را خنثی کند.

زارعی ادامه داد: اقدامات کروبی و موسوی به معنای گرفتن اسلحه از دستان مردمان مصر و خلع سلاح آنان در برابر دشمنان جبارشان است؛ این خیانت بسیار روشن و غیرقابل بخشش است.

وی با اشاره به غیرقابل تفسیر و تأویل بودن اقدامات فتنه‌گران تصریح کرد: هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که اغتشاشات، تیر‌اندازی‌ها،‌ ضرب و شتم‌ها، تخریب اموال عمومی و شعارهای ضدملی و اسلامی، به موسوی و کروبی ارتباطی ندارد.

* موسوی و کروبی حتی عرضه مدیریت یک تجمع کوچک را هم ندارند

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: برای همه روشن است که موسوی و کروبی حتی توان مدیریت یک تجمع کوچک را هم ندارند، چه برسد به اینکه بخواهند مردم را برای تجمعی دعوت و آن گروه‌ها را هدایت کنند.

زارعی ادامه داد: کاملا روشن است که فتنه‌گران اگر هم بگویند که دستور تیراندازی، اغتشاش و تخریب، توسط آنان صادر نشده است، کاملا روشن است که آنان می‌دانستند که توانایی کنترل این اجتماعات را ندارند.

* نیت موسوی و کروبی ضربه زدن به جهان اسلام است

وی با اشاره به اینکه فتنه‌گران با اقداماتشان قصد ضربه‌زدن به جهان اسلام را دارند، تصریح کرد: هم‌اکنون زمان آن رسیده ‌که گروه مقاومت اسلامی در سطح بین‌المللی با حرکتی منسجم، کارآمدی خود را نشان دهند و نگذارند فتنه‌گرانی مانند موسوی و کروبی به جهان اسلام ضربه بزنند.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: اقدامات موسوی و کروبی آنقدر قبیح بود که حتی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی هم نتوانستند از فعالیت‌‌ آنان دفاع کنند و یا در برابر آنها سکوت پیشه کنند؛ آقای خباز هم که در ستاد آقای کروبی فعالیت داشت، با صراحت از این فتنه‌گران اعلام برائت کرده است.

* دستگاه قضایی بدون فوت وقت به روند این پرونده رسیدگی کند

زارعی با بیان اینکه دستگاه قضایی به اعتبار آنکه نظام جمهوری اسلامی اساساً بنایش در وهله اول برخورد نظامی و امنیتی با مخالفین نیست، افزود: زمانی که فتنه‌گران در مقابل جهان اسلام و جنبش مقاومت در سطح بین‌الملل اسلامی قرار گرفتند و آشکارا به سرباز حقیری در جبهه استکباری تبدیل شده‌اند، باید تسامح را کنار گذاشت؛ مردم از دستگاه قضایی توقع برخورد قاطع را با این فتنه‌گران دارند.

وی ادامه داد: مردم توقع دارند که محاکمه سران فتنه با سرعت بیشتری انجام گیرد، چرا‌که اقدامات فتنه‌گران در راستای مخدوش شدن امنیت ملی و یا به تعبیر دیگر تضعیف جهان اسلام است لذا انتظار می‌رود دستگاه قضایی بدون فوت وقت به روند این پرونده رسیدگی کند و فتنه‌گران را به سزای اعمالشان برساند.

* دستگاه قضایی از به شهادت رسیدن جوانان جلوگیری کند

این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به شهادت شهید ژاله در درگیری‌های 25 بهمن سال 89 اظهار داشت: این دانشجو عضو فعال بسیج بوده و در سطح دانشگاه هم حمایت خود را از انقلاب، نظام و رهبری نشان داده است. او با مشاهده گروهی از اغتشاشگران برای مقابله با آنان به میدان آمده بود که در نهایت با تیراندازی جریان فتنه به شهادت رسید.

زارعی ادامه داد: البته این اولین شهید نظام نیست؛ تاکنون خون شهدای بسیاری در این حوادث نثار انقلاب اسلامی شده‌ است و این سندی است بر اینکه نظام جمهوری اسلامی و مردم برخلاف آنچه در نقاط دیگر دنیا رخ می‌دهد، در نقطه مقابل مستکبران تروریست قرار می‌گیرند و با خون خود حقانیت خود را به اثبات می‌رسانند.

وی افزود: البته این موضوع چیزی از مسئولیت قوه قضائیه کم نمی‌کند بلکه گمان می‌رود صبوری بیش از حد دستگاه قضایی سبب شهادت عزیزان ارجمندی می‌شود که سرمایه‌های این کشور هستند لذا این موضوع مسئولیت دستگاه قضایی را تشدید می‌کند.

* موسوی از سال 65 با عوامل آمریکایی در ارتباط بوده است

این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به "پرونده سیاه فتنه‌گران‌ که تاکنون بنا به ملاحظاتی از بازگو کردن آن اجتناب شده است "، اظهار داشت: ‌اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد میرحسین موسوی از سال 65 یعنی از اواسط دوره نخست‌وزیر خود، با عوامل آمریکایی در ارتباط بوده و در دفتر و کابینه او کسانی وجود داشتند که هم‌اکنون در خارج از کشور به صورت آشکار، با مقامات ارشد سیا در ارتباط هستند.

وی ادامه داد: برخی از مقامات ارشد سیا که امروز دوره بازنشستگی خود را سپری می‌کنند، با صراحت اعلام کرده‌اند که ما از سال 65 با موسوی و دفتر او ارتباط داشته‌ایم که این موضوع را باید به مردم اطلاع داد.

این کارشناس مسائل سیاسی تصریح کرد: برخی مردم گمان می‌کنند که میرحسین موسوی در فاصله سال 68 تا 88 دوره سکوت را سپری و به عنوان یک استاد دانشگاه به امورات محدود مشغول بوده است، در‌حالی‌که اسناد، شواهد و قرائنی وجود دارد که نشان می‌دهد در طول این سال‌ها یک پروژه مشترکی توسط میرحسین موسوی و آمریکا در حال اجرا بوده است.

زارعی با اشاره به پروژه زیست مسلمانی که توسط میرحسین موسوی در دانشگاه شهید بهشتی دنبال می‌شد، اظهار داشت: این پروژه یک پروژه آمریکایی بوده که هدفشان سکولاریزه کردن نظام جمهوری اسلامی بوده است.

* تعرض کروبی به خانواده شهدا

وی عملکرد آقای کروبی در زمان ریاست بنیاد شهید را پر از فاجعه دانست و تصریح کرد: تعرض آشکار کروبی به حریم خانواده و همسران شهدا یکی از پرونده‌های سیاه کروبی است.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه داد: آقای کروبی با بازداشت کردن خانواده‌های شهیدی که به عملکرد او در بنیاد شهید معترض بودند، چهره سیاهی را از خود بر جای گذاشته است.

زارعی با اشاره به آلودگی مالی آقای کروبی در دوران ریاست بنیاد شهید و دوره‌ای که در مجلس حضور داشت، افزود: اسناد و مدارکی وجود دارد که کروبی اقداماتی خلاف مصالح ملی انجام داده است که اقدامات او چندین مرتبه با واکنش امام خمینی (ره) همراه بوده است.

وی ادامه داد: به نظر بنده زمان آن فرا رسیده است که مردم در جریان عملکرد دقیق فتنه‌گران در دوران گذشته آگاه شوند تا تصور نکنند که آقای موسوی به معنای واقعی نخست‌وزیر امام خمینی (ره) بوده‌اند و امام ‌راحل از او رضایت کافی را داشته‌اند و یا آقای کروبی در خدمت امام بوده است. باید ابهامات از تاریخ این چهره‌های سیاه زدوده شود تا مردم عمق ماجرا را به خوبی درک کنند.

حاج سعید قاسمی در مراسم سالگرد شهید حاج عماد مغنیه؛
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، حاج سعید قاسمی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز
فتنه‌گرهای‌آلزایمرگرفته!مگر در مناظره‌نگفتید چه‌کارمان به‌فلسطین‌و لبنان؟

 مهندس حاج سعید قاسمی روز دوشنبه در حالی که تعداد محدودی از فتنه‌گران در خیابان‌های تهران مشغول اخلال در نظم و امنیت عمومی بودند، به‌مناسبت سالگرد شهید حاج عماد مغنیه که از نزدیک با او آشنایی داشته، در سالن سیدالشهداء(ع) تهران سخنرانی کرد.

رجانیوز، مشروح این سخنرانی را که حاوی نکات مهمی در مورد لبنان، حاج عماد و شرایط داخلی کشور است، منتشر می‌کند:
 
اعوذ بالله من اشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و السلام علیک ایها الجمیع الشهدائنا خاصه هذا العزیز یسمّی به حاج عماد مغنیه و جمیع شهدای استشهادی از حسین فهمیده ما گرفته تا عباس دوران تا جمیع شهدای استشهادی در اقصی نقاط بلاد اسلام، برای شادی روحشان صلواتی عنایت بفرمائید!
 
به نوبه خودم ایام پیروزی بسیار بزرگ شما را در داخل که برقش و کوری چشم آنها این روز را فقط و فقط برای اینکه عربده‌ای بکشند و فقط عکسی بگیرند و توی سایت‌هایشان بگذارند، اعلام وجود کردند، والا در مقابل خیل عظیم شما کسی تاب و تحمل عرض اندام ندارد، مگر با قرتی‌بازی و سایت‌بازی و فیس‌بوک و توئیتر و اینها، والا کوه عظیم شما و پرش‌های کور شب‌پره را چه نسبتی است با هم؟
 
به نوبه خودم تبریک عرض می‌کنم پیروزی شما را در جبهه داخل و جبهه خارج و فروریختن دومینویی یکی پس از دیگری حکومت‌های دیکتاتوری تحت دستور آمریکا و به حول و قوه الهی همان گونه که روح الله ما پیش‌بینی کرد این قرن به حول و قوه الهی، قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین خواهد شد و این پیش‌بینی ان‌شاءالله محقق خواهد گردید باذن الله و در زمان ظهور و حضور شما این اتفاق باذن الله خواهد افتاد.
 
 
اما دوستان، کوتاه سخن در این آخرین لحظاتی که از دوستان‌مان فیض بردیم، اینکه شکوفا شدن نهضت بزرگ حضرت روح‌الله را در اقصی نقاط بلاد مسلمین شاهد هستیم، برای همه کسانی که هنوز که هنوز است در ته دلشان نسبت به اینکه مگر می‌شود که با این توان محدود و با این عِدّه و عُدّه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام بدهیم، شک دارند، اگر حرف‌هایش را سانسور نمی‌کردند، یک بار دیگر برای شما حرف‌هایش را می‌گذاشتند که: «آهای جماعت! می‌شَد! می‌شَد.» که یک بار دیگر سازماندهی کنیم و اگر بخواهند به دین ما بزنند، به همه دنیای آنها خواهیم زد.
 
اما در خصوص عماد. مردان بزرگ قاعدتاً این جوری هستند که برایشان کلمه و جمله بزرگ درست کردن، دشوار است و اگر بخواهید برای آنها اسم بسازید، کلمات، تحقیر می شوند: یاقوت مقاومه! آذرخش مقاومت! یا از منظر دیگری نگاه می‌کنند و می‌گویند: روباه مقاومت! یعنی کسی که تیز است، هم اینجا هست، هم نیست. شاید بهترین جمله را چمران بتواند راجع به او بگوید: «کسی که پیوسته به مرگ یورش می‌برد، لکن مرگ از او می‌گریخت.» جمله بسیار زیبای چمران. اگرچه برای خودش گفت، ‌ولی می‌شود آن را برای شاگردانش هم تعمیم داد؛ کسانی که در 14،13 سالگی، چمران را درک کردند، امام موسی صدر را درک کردند و از او درس گرفتند و آن درس‌ها را با قدرت و در زمان و مکانی که باید اجرا می‌کردند، کم نگذاشتند. لطفا با دقت به زمان و مکان توجه کنید. این دو مطلب نکاتی هستند که باید خیلی خوب به آنها توجه داشته باشیم.
 
 
به او عملیات‌های مختلفی را نسبت دادند. بیش از 250 عملیات ریز و درشت در داخل و خارج از لبنان را به عماد نسبت دادند. بزرگ‌ترین آن انفجار مقر تفنگداران آمریکا بود که 270،260 تا از کوماندوها و تفنگداران دریائی آمریکا را به هلاکت رساند. همزمان مقر چتربازهای فرانسوی را در بیروت زد و در آنجا هم تلفات قابل توجهی از آنها گرفته شد. به فاصله اندکی مقر اسرائیلی‌ها در صور زده و بیش از 70،60 نفر تلفات از اسرائیلی‌ها گرفته شد و عملیات‌های ریز و درشت دیگری را در داخل و خارج به او نسبت دادند و به همین خاطر آمریکائی‌ها برای زنده یا مرده این شیرمرد، شاید بزرگ‌ترین جایزه قرن، یعنی 25 میلیون دلار را تعیین کردند.
 
اما به ذهن می‌رسد به شیرمردی چنین یگانه، نباید صرفاً از منظر میلیتاری نگاه کنیم و بگوئیم در تاکتیک‌ها و تکنیک‌های نظامی آدم فرهیخته‌ای بوده که اطلاعات داشته، می‌توانسته طرح‌ریزی و بعد هم عملیات کند و پیوسته جان سالم به در ببرد تا زمانی که وقتش برسد.
 
به ضرس قاطع می‌توان گفت که او تنها یک رزمنده خالص و مخلص و مطیع خاص ولایت آقا روح الله و سید حسن نصرالله و حضرت آقا بوده است و لاغیر؛ چون هم قولاً و فعلاً و عملاً تا زمان شهادتش این گونه عمل کرد. چیزهایی را که باید در خصوص او گفته شود، دوستان گفتند. توانائی‌های خارق‌العاده‌اش در حزب الله و نقش به‌سزایش موجب شد که خیلی زود رشد کرد و بالا کشیده شد.
 
مثل یک ماهی، لیز و دست‌نیافتنی بود. همه جا هم بود و هم نبود و در فرهیختگی و ذکاوتش همین بس که دو سه زبان را خیلی خوب می‌دانست، توی دنیا می‌چرخید، به روز بود؛ از حال و روز مظلومین و محرومین در اکثر نقاط دنیا باخبر بود؛ با جنبش‌های آزادیبخش ارتباط داشت و آنها را می‌شناخت.
 
 
مهم‌تر از همه اینکه از حال و هوای هنری و کارهای رسانه‌ای هم غافل نبود. می‌دانید که یکی از هنرهای حزب الله، نبرد و جنگ رسانه‌ای است، چیزی که ما در زمینه آن ضعیف هستیم و سعی هم کرده‌اند که این گونه بمانیم. در نبرد رسانه‌ای و فتنه‌ای که هشت ماه بر ما طول کشید، به دلیل اینکه نتوانستیم مواضع خودمان را بشناسانیم و اطلاعات درست به خلق الله بدهیم و دیدید که مردم هشت ماه گیج و کلافه بودند. البته به خاطر مریضی برخی عناصر رسانه‌ای ما هم بود که تا همین الان هم این مریضی ادامه دارد و لذا ما نتوانستیم نقش قوی خودمان را در قصه و جنگ رسانه‌ای که دشمن با ما شروع کرده، نقش خود را به‌درستی ایفا کنیم؛ اما حزب الله با موقعیت و محدودیت فضایی و زمانی‌ای که دارد، به‌خوبی توانست از فضای موجود ماهواره‌ای جهانی استفاده کند و با برنامه‌های خوب و تبلیغات بموقع و گرفتن فیلم از عملیات‌های محدود، ولو زدن پرچم روی سنگر دشمن، با موسیقی و ضرباهنگ خاص و اشعار جهادی، روح و نفس جهادی را در سطح جامعه نگه دارد؛ چیزی که متأسفانه در طول این دو دهه اخیر ما به‌کلی اخته شد و نوع اشعارمان، مدل موسیقی‌هایمان دیگر نفس و روح جهادی ندارند. چیزهایی از گل و بلبل و در و دیوار و کوه دماوند و آبشار و امثال اینها و موسیقی‌های عاشقانه‌ای که در مورد هر چیزی مصداق دارند.
 
 
اما عماد از 13 سالگی مشهور به سه شاخصه غیرت داشتن و کریم بودن و شجاعت بود. گفتند که عاشق ائمه(ع) بوده و زیارت حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) را ترک نمی‌کرده است. اینها همه سر جای خودشان، اما باز عرض می‌کنم که طراح بی‌نظیری بود و برای نبرد 33 روزه‌ای که اسرائیلی‌ها همه جانبه آمدند تا از ریشه کار حزب الله را تمام کنند، بسیار عالی طرح‌ریزی کرد. او یکی از کسانی بود که چه در طرح‌ریزی و چه در اجرا توانست 33 روز مقاومت جانانه‌ای را از خود نشان بدهد که فوق‌العاده بود. آمار تلفات بچه‌های حزب الله اعم از مردم و رده‌های رزمنده و مقاتل و نه رده‌های اول، در زیر آن هجمه بمباران‌های سنگین از هوا و زمین و دریا و وجود هواپیماهای شناسائی و تانک‌ها، سرجمع 1300 نفر شد. از خود حزب الله و کسانی که در خط مقدم نبرد بودند، 110 نفر آمار تلفات داده‌اند. درستش هم همین است. زیر آن هجمه سنگین، کشته دادن از مردم و نیروهای رزمنده، هنر نیست؛ به‌خصوص اینکه در زمانی داری می‌جنگی که آمار رسمی مقاتلین حزب الله کلاً 4500 الی 5000 نفر است. اگر همه اینها را بخواهید به صحنه بیاورید و نتوانید درست از آنها استفاده کنید و تجمع جا و مکانشان را برای حمله و دفاع درست خرج نکنید، همان وضعیتی پیش می‌آید که در نبرد 22 روزه برای فلسطینی‌ها اتفاق افتاد و درست در روز اول نبرد70،60 نفرشان در مقر نیروی انتظامی‌شان شهید شدند و صحنه‌های دلخراشی را هم از آنها دیدید و لذا هدایت یک نبرد در برابر ارتش اسرائیل که به لحاظ تجهیزات زبانزد عام و خاص در دنیاست، چنین آمار تلفات پائینی و زدن ضربات مهلک به ناوشکن ثاقب و تانک‌های مرکاوا که ضربه زدن به آنها و انفجارشان به صورت اسطوره در آمده بود و می‌گفتند غیرممکن است که بشود آنها را منهدم کرد، این هم از اتفاقاتی بود که بچه‌های حزب‌الله به فرماندهی حاج رضوان، هیمنه آن را شکستند.
 
در مورد بحث عملیات‌ها حرف و حدیث زیاد بوده، ولی به مباحث کلان و کلیدی نمی‌رسیم و فقط به یکی دو نکته اشاره می‌کنم و بحثم را قبل از نماز باذن‌الله جمع می‌کنم. به هر حال مزد جهاد، چیدن میوه‌ای به حلاوت شهادت است و اگر کسی در این صحنه کم نگذارد و خداوند چنین مزدی را به او ندهد، یک جای کار می‌لنگد.
 
تقدیر چنین رقم خورده بود که در چنین روزی که شما برای برگزاری دومین سالگرد شهادت او که در قلب مرکز امنیتی سوریه و در کنار مرقد بی‌بی رقیه(س) روی داد، جمع شده‌اید، او به شهادت برسد.
 
این شهادت بسیار سخت و ناگوار بود و هنوز که هنوز است کمیته‌هایی که قرار بود اعلام کنند این فاجعه چگونه روی داد،‌ گزارش قانع‌کننده‌ای نداده‌اند و نگفته‌اند او که پیوسته مسائل امنیتی را رعایت می‌کرد، پس چه شد که این بار چنین ضربه‌ای خوردیم و از کجا؟ در آخرین بررسی‌ها رد دستگاه‌های جاسوسی سعودی‌های خبیث و اردنی‌های ملعون و دست‌های پنهان و پشت پرده آنان دیده شده است.
 
امیدواریم که به حق خون این مظلومان و سایر خون‌هایی که در چنین روزهایی در مصر سایر بلاد ریخته شد، پرده اینها کنار برود و به حق امام زمان(عج) حکومتشان سرنگون گردد. امروز اگر اشتباه نکنم از خواهر شهید مغنیه مطلبی در روزنامه‌ها درج شده بود که پنج ماه پیش عماد را خواب دیدم که کوله‌باری پر از مهمات بر دوش دارد. پرسیدم: «عماد! کجا؟» گفت:‌«دارم می‌روم به مصر» پرسیدم: «مصر چرا؟» گفت: «بشارت که عن‌قریب در آنجا پیروزی حاصل می‌شود و بر و بچه‌های حزب الله در آنجا رشد و نمو خواهند کرد.»
 
و اما دوستان! در چنین روزی که برای شما مبارک و میمون است و نیز برای فتنه‌گران چون روز والنتاین است و اعلام راه‌پیمایی هم کرده‌اند که پسر و دخترها به سلامتی بیرون بیایند، اما الحمدلله این روزها با هم متقارن شدند تا از آن طرف شیمون پرز اطلاعیه بدهد که بیرون بریزید و خودی نشان بدهید و از گوگوش تا سروش اعلامیه تهییج بدهند و مسعود رجوی هم اعلامیه تهییج بدهد و از این طرف هم ما همچنان سکوت هاشمی‌ها و موسوی‌ها و کروبی‌ها را داشته باشیم تا روزشان برسد.
 
 
اما جماعت و دوستان! درسی که باید بگیریم. بر و بچه‌ها! عزیزم! پسرم! دخترم! ای همه کسانی که پیوسته در دلتان این شعار بود: «یا لیتنا کنا معک: ای کاش با شما بودیم با شما حیات طیبه می‌داشتیم.» امروز ما داریم در چنین حیات طیبه‌ای زندگی می‌کنیم. ما داریم در شرایط خاصی زندگی می‌کنیم؛ لکن در این دو دهه که تفکر روح الله را خواستند از بین ببرند، ما را برای چنین روزهائی آماده نکردند. او خودش پیش بینی کرده بود که روزهائی خواهند رسید که حکم‌هائی را که داده و باید اجرا می‌کردیم، اجرا نمی‌کنیم و بعد اینها برایمان شاخ و شانه می‌کشند. و پیش‌بینی کرده بود تو که روزی با احمد متوسلیانت استاد عماد بودی و استاد سید حسن شده بودی، آن راه را ادامه می‌دادی، امروز که توی این جلسه نشستی، اما دلت می‌تپد که چه خواهد شد، اگر به این فرامین گوش کرده بودند، دیگر امروز دل تو برای اینکه دشمن در کوچه پس کوچه‌های شهر و خانه‌ات عربده بکشد و مست کند و شیشه بشکند، نمی‌لرزید و دیگر قطعاً نبرد خیابانی نداشتیم.
 
به خاطر انحراف در تفکر روح‌الله و از مسیری که او برای ما مشخص کرده بود، امروز به حسب کلام امیرالمؤمنین(ع) باید به نبرد داخل شهرهایتان تن بدهید و بروید آموزش جنگ شهری ببینید. تو الان نباید اینجا باشی. تو الان باید در مصر و در میدان التحریر باشی و به گفته روح الله باید تمام تجربیاتت را انتقال می‌دادی که امروز بی‌تکلیف نباشند. زدند و نامبارک را بیرون کردند، از امروز فتنه شروع می‌شود. ما می‌دانیم چه اتفاقی می‌افتد. اگر چه که یک گام جلوئیم. به هر حال طاغوتی رفت، اما برای این انقلاب به معنای واقعی مردم هزاران نسخه می‌پیچند. انقلابی که در مصر حادث شد، اگر چه کامل نیست، اما انقلاب مردمی است که سه دهه است دارد منفجر می‌شود. این انفجار را در تلویزیون دیده‌اید که دارند فریاد می‌زنند؛ منتهی مثل انقلاب شما کامل نیست، سر ندارد، رهبر ندارد، مبنای آن هم مبنای ولایت فقیهی نیست. شیوخ ضعیف الازهر هم در اینجا علمدار نیستند و خشم مردم به صورت موجی است که این طرف و آن طرف می‌رود و در آینده برایش اتفاقات زیادی هم می‌افتد.
 
خیلی جالب است! فتنه‌گرهای آلزایمر گرفته! امروز را برای حمایت مردم مصر و تونس اعلام راه‌پیمایی کرده‌اید؟ مگر علمدار شما، موسوی ابله در شب اول مناظره نیامد و نگفت چرا برای دنیا شاخ و شانه می‌کشید؟ ما خودمان نداریم. چه کارمان به فلسطین و لبنان و...؟ این اولین کلامی بود که با رقیبش مطرح کرد و بعد، حامی آن 15،14 انگلیسی‌ای شد که توی دریا گرفته بودیم که: «آقا! اینها را برای چه گرفته‌اید؟ و بعد چرا با کت و شلوار ولشان کردید؟» شما در حمایت تز انقلاب مصر بیرون ریخته‌اید؟
 
آقای خاتمی! ملت مصر برای انقلاب، از عبدالله پول نگرفت. مردم برای تغییر (به اصطلاح شما) از جورج سوروس دستور عملیاتی نگرفتند. مردم برای تغییر مورد حمایت سی.ان.ان و بی.بی.سی و العبریه قرار نگرفته بودند. مردم برای انقلاب مورد حمایت و عنایت اسرائیل و آمریکا و اتحادیه اروپا قرار نگرفتند. آقای موسوی! این جماعت برای تغییر از محمود عباس! پول کثیف نگرفتند.
 
دوستان! باور کنید من امروز بسیار خوشحالم که اینها کف خیابان هستند و چون ما اصولاً راحت خوابمان می‌برد و مردمِ این تیپی هستیم و رسانه‌ها و تلویزیون ما هم گیجِ گیج و با فوتبال و فیلم‌های مزخرف و با غفلت ایجاد کردن، در کار استحمار و خر کردن ما هست و می‌بینید که همه خیلی سریع یادشان می‌رود، بدم نمی‌آمد شما را به خیابان می‌بردم. هنوز گرد و غبار فتنه سال گذشته را حتی در خانواده‌های خودمان هم می‌بینیم.
 
چرا هر کسی که الان به لبنان می‌رود، بخصوص بچه‌هایی که در منطقه با هم بودیم، همین که یک خط تماس می‌زند، وقتی برمی‌‌گردد می‌گوید لذت بردم؟ برای اینکه بوی باروت می‌آید و هر روز هم یک نفر را می فرستند هوا، رایحه شهادت در آنجا هست.
 
اما عزیزم! در مورد امروز تهران، بدان، در تابوتی که اینها برایش فاتحه می‌خوانند، جنازه‌ای به قد و قواره شهدای ما وجود ندارد. اینها همه‌اش هوچی‌گری‌های رسانه‌ای است. ده‌هال هزار نفر آمدند توی خیابان‌ها! این حرف‌ها کدام است؟ بالاخره نوادگان مسعود رجوی و مریم عضدانلو و ساواکی‌ها و شاهنشاهی‌ها و اکبر گنجی ملعون و زندانی‌ها را که سرجمع کنید، بالاخره یک رقمی می‌شوند و در این تهران مسموم شده باید بیایند و یک عرض اندامی کنند.
 
امروز این مسئولیت از روی دوش این شهید (حاج عماد) برداشته شد و او سر سفره آقا سیدالشهداء متنعم است که ای کاش شهید نمی‌شد و من یک چرت بیشتر می‌زدم، بیشتر خستگی در می کردم، بیشتر استراحت می‌کردم، اما شهادت او بار مسئولیت را روی شانه همه شما سنگین‌تر کرد، چون او اولاً مجاهدی در صحنه بین‌الملل بود و خواب و آرامش آنها را در صحنه بین‌الملل گرفته بود و ما مجاهد در این قد و قواره کم داریم. چرا؟ چون روزی که او اعلام کرد باید سلمان رشدی را بزنید و ترس من از روزی است که شما این موضوع را به فراموشی بسپارید، این شد که شد و این پیام را برای شما نمی‌داد که: «روحانیون و مردم عزیز حزب‌الله و خانواده‌های محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با این تحمیل‌ها و افکار نادرست، خون عزیزانشان پایمال نشود.» قبلاً حضرت روح الله اینها را گفته. کدام افکار نادرست؟ می‌خواستم نخوانم، ولی اجازه بدهید قسمت دیگری را هم بخوانم.: «آنان که بر این باورند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسی خود تجدیدنظر نمائیم و ما خامی کرده‌ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم.» اینها را گفتند. هاشمی تکرار کرد، موسوی تکرار کرد.«نباید خامی بکنیم و شعارهای تند یا جنگ‌طلبانه که سبب بدبینی شرق و غرب به ما و نهایتاً انزوای کشور می‌شود، بدهیم.» باز دو مرتبه هاشمی تکرار کرد و حتی آخرین اظهارنظرهایی هم که از او خواستند، در مواضعش تغییراتی نداد.
 
عزیز من! ریشه این فتنه در تفکرات مسموم این آقایان است که این آقایان باید تصمیم بگیرند که یا تفکرات خود را بر اساس تفکرات حضرت روح‌الله و رهبر انقلاب تنظیم کنند یا مطمئن باشند که خود به خود حذف خواهند شد. از منتظری که بالاتر نیستید. امام در باره منتظری گفت: «من نه یک بار که چندین و چند بار در او خلاصه شده‌ام.» وقتی حضرت روح الله دید کار او تمام است و منافقین در بیت او لانه کرده‌اند، نامه‌های مسموم به حضرت روح الله می‌دهد که زندانی‌ها را آزاد کنید و لیبرال‌ها باید سر کار بیایند، یک شب برداشت و نوشت علی‌رغم میل خود، چون شما را برای علمداری چنین مسئولیت سنگینی بعد از خود مشروع نمی‌دانم. شما فرد ساده‌لوحی هستید و بازی لیبرال‌ها و منافقین را خورده‌اید و خلاص! بهترین کار این است که بروی و در حوزه درس بدهی. به هیچ وجه صلاح نیست که دیگر در سیاست دخالت کنی. از او که بالاتر نیستید. این جماعت چنین تجربه‌هائی را هم دارند. یا باید خودتان و بیتتان را از این مسمومیت‌ها و دو پهلو صحبت کردن‌ها پاک کنید. نه فقظ تو آقای هاشمی، بلکه ما بقی آن جماعتی هم که در آن مجمع هستند! باید تصمیم بگیرید که بیائید و دومرتبه هم فرکانس با ولایت بشوید. همه اینها را حضرت روح الله برای ما گفته، هر چند از بس نخوانده‌ایم، گیج می‌زنیم، ولی ان‌شاءالله دو باره بازخوانی می‌خوانیم.
 
حضرت روح الله می‌گوید یک نمونه‌اش سلمان رشدی. «ترس من این است که تحلیلگران امروز 10 سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند باید ببینیم که فتوای قتل سلمان رشدی و احکام اسلامی مطابق قوانین بین‌المللی بوده است یا خیر؟ و نتیجه‌گیری کنند که چون بیان احکام خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفته‌اند، پس باید خامی نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر(ص) و مکتب و اسلام بگذریم. خلاصه کلام اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیله‌گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم...»
 
آقای لاریجانی! حضرت روح الله اینها را برای من گفته. من وقتی تو را با حسنی نامبارک می‌بینم، اذیت می‌شوم. من وقتی امشب توی صدا و سیما می‌شنوم که مشائی20 روز قبل از این فروپاشی رفته و از عبدالله اردنی ننه انگلیسی برای این مملکت انقلابی دعوت کرده، قلباً ناراحت می‌شوم. من وقتی می‌بینم این همه افت و خیز هست برای اینکه دریوزگی اینها را بکنند و بروند راهکار باز کنند....راهکار چه چیز را باز کنی عزیز من؟ همه می‌فهمد که تو می‌خواهی بروی آنجا راهکاری باز کنی برای کمک به غزه؟ به چه قیمت؟ به قیمت اینکه عکس تویِ لاریجانی را با حسنی نامبارک بیندازند؟ این جبهه می‌شکند. وقتی این عکس تو در تمام رسانه‌های دنیا چاپ می‌شود، همه از خودشان می‌پرسند چه اتفاقی دارد برای اسلام می‌افتد؟ همه اذیت می‌شوند. نمی‌توانند این تحلیل را باور کنند که تو می‌خواهی مسیر کثیف سیاست و دیپلماسی را جلو ببری که یک علاقاتی برقرار شود که چه بشود! مگر حضرت روح الله تشخیص نمی‌داد که مصر یک جای استراتژیک است و نباید می‌گفت حسنی نامبارک و عبدالله اردنی دوره‌گرد و تونسی چه و چه؟ همه اینها را به فحش کشیده. حضرت روح الله شما تشخیص نمی‌دادید که اینها در خط مقدم هستند و ما می‌توانیم با اینها کنار بیاییم و جبهه‌ای را باز کنیم؟ آقا این نامرد بسته و در اوج جنگ 22 روزه تا همین الان نمی‌گذارد یک پاکت سیمان به دست مردم بدبخت غزه برسد. از آن طرف هر روز می‌زنند با بولدوزر ده تا خانه را خراب می‌کنند، از این طرف دریغ از رساندن یک پاکت سیمان. آخرین کاروان آسیائی غزه که رفته آنجا، این خبیث‌ها چهار تا شرط برایش گذاشته‌اند. 1. جنس‌هائی که می‌خواهند بدهند، اعم از غذا و دارو و چیزهای دیگر، آرم ایران رویشان نباشد. 2. ژنراتور نباشد. 3.هیچ ایرانی‌ای در این کاروان نباشد. 4. بحرینی نباشد و....برایت شرط گذاشته!
 
ابوالغیط بی‌شرف کیست که هر دفعه یک چرت و پرتی بگوید و وزارت امور خارجه فشل نتواند در برابر سیاست خارجی مصر و ابوالغیط اعلام نظر رسمی بکند؟ یا شیخ طنطاوی. این طرف ما یک دولت کریمه انقلابی را توقع داریم که مواضع مشخص داشته باشد. کسی حق ندارد بر اساس این اصول، بازی انجام بدهد. برادر! اگر قرار است با اینها بنشینید با بابا بزرگشان که آمریکائی‌ها هستند، بنشینید. این را همه مردم می‌فهمند. این مردمی که هر روز فریاد مرگ بر آمریکا می‌زنند، این چیزها را می‌فهمند. شما نماینده این نظام هستید. حق ندارید بر اساس تشخیص‌های خودتان بروید آنجا و پشت پرده، اتفاق دیگری را ببندید. تمام این مردم به این دلیل عاشق این نظام هستند که پشت پرده ندارد.
 
خدا می‌داند جماعت! در گرماگرم جنگ -بچه قدیمی‌های جنگ هستند و می‌دانند- وقتی اتفاق مک‌ فارلین پیش آمد، خط شکست. گفتند چه نشسته‌اید؟ این پشت دارند داستان را با مک فارلین می بندند. با هواپیما آمد و در تهران نشست و اینها دارند می‌روند پای میز مذاکره. حزب‌الله! در سال آخر جنگ، شل شد، به خاطر اینکه در همه سنگرها بحث این بود که دیوانه‌ها! دارند آن پشت با همدیگر می‌بندند! وارد زد و بند سیاسی شده‌اند. بروید سر خانه و زندگیتان. تلویزیون تبلیغ می‌کرد که جبهه‌ها پر از آحاد مردم رزمنده است، می‌رفتی توی خط و می‌دیدی که کیلومترها خط خالی است. وقتی اعتماد و ثقه مردمی که در خط مقدم هستند متزلزل می‌شود که احساس می‌کنند پشت پرده خبر دیگری است. حضرت روح الله دیپلماسی را با زبان شماها که تازه چهار واحد علوم سیاسی پاس کردید، مشخص نکرده، بلکه جوری مشخص کرده که ذره‌ای تردید در آن وجود ندارد. این عین کلام اوست: «اگر آمریکا لا اله الا الله هم بگوید، قبول نداریم. آنها می‌خواهند ما را گول بزنند.»
 
آقای لاریجانی! این استراتژی روشن را هم بچه ده دوازده ساله من می‌فهمد، هم پدر بزرگ و مادر بزرگ من. برای این است که آحاد مردم پشتوانه این نظام هستند، نه پشتوانه دیپلماسی پشت درهای بسته. برای همین دانشجوی باغیرت ما ساعت دو و نیم نصف شب می‌رود فرودگاه و هنوز از پله‌های هواپیما پائین نیامدی، داد می‌زند: «رئیس مجلس ما! دیدارت با نامبارک، مبارک!» به او حق بدهی. ما دیگر حرف‌های دوپهلو و حرف‌های انقلابی را از شما قبول نمی‌کنیم. بس است دیگر. عصر این جور حرف‌ها تمام شد. عصر، عصر غلبه مستضعفین بر مستکبرین است.
 
عزیزم! پسرم! دخترم! برای جنگیدن در دو جبهه باید خودت را آماده کنی. یکی جبهه داخل با این مسمومیت‌هائی که ایجاد شده، جنگیدن خیلی سخت است. دوم برای اینکه در ریزش‌هائی که دارد در کشورهای عربی اتفاق می‌افتد نقش مؤثری داشته باشی، هیچ سازمان و ان. جی.او و نهادی نداری. تازه یک چیزی راه انداخته‌اند به اسم «امت واحده» که با شش تا و نصفی آدم ارتباط داشته باشند. زبان خارجی هم بلد نیستی، تشکیلات هم نداری. باریکلا به هاشمی، باریکلا به خاتمی با امکانات و پول‌هائی که دادند، به گفته وزیر اطلاعات 1500 ان.جی.او درست کردند، تشکیلات ارتباطی دارند و هر وقت می‌خواهند سوت می‌زنند و می‌آورند کف خیابان! کو تشکیلات حزب‌الله و ارتباطاتشان؟ کو در زمان همین حکومت عدل احمدی‌نژاد یک ده ان.جی.او حزب‌اللهی که سر پا باشد و در داخل ارتباط داشته باشد، خارج پیشکش؟
 
پسرم! دخترم! تجربه نشان داده که نمی‌شود زیاد هم امیدوار بود. اگر در دور بعد مادر من از اوضاع خسته بشود و عشقش بکشد که به یک سید خوشگل خوش‌قواره گوگوری مگوری عینک پنسی که با نعلینش سِت باشد، رأی بدهد، دو مرتبه باید 8 سال توی سرت بزنی! تا دستت هست، توی دانشگاه و مدرسه و بازار و مسجد نخواب. فشار بگذار و ان.جی.او تشکیل بده، مؤسسه‌ای بزن، ارتباطات را برقرار کن. نمی‌شود هی به هم اس.ام.اس بزنید که مراسم سالگرد عماد گرفته‌ایم، بیا. بروید از اینها یاد بگیرید که چه جوری باید تشکیلات زد؛ اگر چه پول حرام‌خورده‌ها به‌محض اینکه برای این قصه‌ها سوت بزنی، سر خط می‌شوند. بی تشکیلات بودن مشکل حزب الله است.
 
پسرم! دخترم! باید خودت را آماده کنی که در دو جبهه بجنگی. مگر در جستجوی ربنّائی تازه باشیم/ و گر نه صد دعا ز این دست، یک نفرین نخواهد شد / مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم / خدا باغ ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد / به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله‌ور در باد / بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد.
والسلام علی یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیّا و نحن بکم لاحقون و ما به شما ملحق خواهیم شد ان‌شاءالله.

ایران بار دیگر علیه فتنه خروشید +عکس
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، جنبش سبز ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
تأکید بر مفسد فی‌الارض بودن سران فتنه و هشدار در مورد ریاست خبرگان

 نمازگزاران جمعه در کشورمان امروز پس از نماز بار دیگر به خیابان‌ها آمدند تا در مقابل آشوب صهیونیستی  روز 25 بهمن که کارگزاران آن سران داخلی فتنه به عاملیت امریکا و اسرائیل بودند و هیچ انگیزه‌ای جز مشابه‌سازی ایران و مصر نداشتند،‌به افکار عمومی دنیا که رسانه‌های غربی آن‌ها را مدیریت می‌کند، این پیام جدی را مخابره کنند که هیچ وجه تشابهی میان معترضان میلیونی به دیکتاتوری حسنی مبارک در مصر با آشوب‌های سطل آشغالی کمتر از 10 هزار نفر در تهران وجود ندارد.

 
به گزارش رجانیوز، در حالی که روز چهارشنبه نیز مردم تهران با حضور در مراسم تشییع پیکر شهید صانع ژاله، به‌طور جدی درخواست محاکمه و اعدام سران فتنه به جرم افساد فی الارض و محاربه را مطرح کرده بودند، در مراسم امرو نمازجمعه نیز از همان زمان که آیت‌الله جنتی پشت تریبون قرار گرفت، فریاد "مرگ بر فتنه‌گر" و "موسوی و کروبی اعدام باید گردند" در فضای دانشگاه تهران طنین‌انداز شد.
 
امام جمعه تهران نیز در واکنش به درخواست محاکمه و اعدام سران فتنه تأکید کرد که اکنون آن‌ها در واقع ساقط و معدوم شده‌اند. آیت‌الله جنتی البته یک درخواست حداقلی مردم را از تریبون نمازجمعه بیان کرد و گفت که دستگاه قضایی باید سران فتنه را حصر خانگی کند.
 
در عین حال، پس از اقامه نمازجمعه در تهران و شهرستان‌ها مردم برای رسوا کردن جنبش صهیونیستی به خیابان‌ها آمدند. در تهران، جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران سخنران مراسم بود که با بیان اینکه برخی خواص بی‌بصیرت با سکوت خود 20 ماه جریان فتنه را حیات بخشیدند، تأکید کرد که اکنون آخرین فرصت برای خواص برای اعلام برائت از سران فتنه است.
 
راهپیمایان با سردادن شعارهای "مرگ بر موسوی "، "مرگ بر کروبی "، "مرگ بر خاتمی "، "هاشمی هاشمی بصیرت بصیرت "، "کروبی بی‌سواد عامل دست موساد "،‌ "موسوی بی‌مرام دشمن راه امام "،‌ "ملت ما بیدار است از فتنه‌گر بیزار است "، "ما ملت ایرانیم از فتنه‌گر بیزاریم "، "حرف ما یک کلام محاکمه والسلام "، "کروبی، بی بی سی پیوندتان مبارک "، "عامل آمریکایی اعدام باید گردد "، "فتنه‌گر و آشوب‌گر اعدام باید گردند "، "مجلس انقلابی تشکر تشکر "، "ای رهبر بت‌شکن بت نفاقو بشکن " و "خبرگان جای منافقین نیست" ضمن ابراز خشم و انزجار از سران فتنه و برخی خواص بی‌بصیرت، از دستگاه قضایی کشور خواستند تا هر چه سریع‌تر سران فتنه محاکمه شوند. 
 
 
راهپیمایان همچنین پرچم‌های کشورمان و پرچم‌های "لبیک یا خامنه‌ای " و با در دست داشتن تراکت‌هایی با مضامین "تا پای جان حامی انقلابیم "، "سران فتنه اعدام باید گردند "، "توطئه و اغتشاش نوکری آمریکاست "، "صبر ملت به سر آمده، سران فتنه را اعدام کنید "، "خواص بی‌بصیرت، ضددین و شریعت "، "مسئولان قضایی! مردم در صحنه‌اند از چه می‌ترسید؟" در دست داشتند.
 
حجت‌الاسلام والمسلمین مجتبی ذوالنور برخی توطئه‌های دشمنان ملت ایران در طول 32 سال گذشته را یادآوری کرد و در ادامه گفت: فتنه‌گران با حمایت همه‌جانبه دشمنان نظام اسلامی ایران از سال‌ها پیش، انتخابات دهم ریاست‌جمهوری را هدف قرار داده و با برنامه‌ریزی‌های خود سعی داشتند با نفوذ در بدنه اجرایی و فرهنگی کشور به تخریب آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران بپردازند.  دشمنان انقلاب اسلامی فتنه سال گذشته را به وجود آوردند و سعی داشتند بر افکار عمومی مردم سوار شوند و با حمایت گسترده رسانه‌های خود از جمله بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، فیس‌بوک، توئیتر و... به عملیات روانی دست زدند. 
 
وی خاطرنشان کرد: استکبارجهانی با حمایت عمال داخلی خود سعی داشتند با ایجاد راهپیمایی عده‌ای موهوم و جیره‌خوار به اهداف خود برسند و دروغ‌های خود را واقعیت جلوه دهند تا اعتبار ملی را مخدوش کرده و هنجارهای جامعه را بشکنند. فتنه‌گران در فتنه سال گذشته و پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری از خطوط قرمز عبور کردند و سعی داشتند با اقدامات خود به براندازی نظام اسلامی ایران بپردازند اما شکست خوردند. 
 
ذوالنور در خصوص نقش برخی از خواص بی‌بصیرت در شعله‌ور شدن فتنه‌ها در کشورمان، گفت: در جریان فتنه سال گذشته و اخیر برخی از خواص بی‌بصیرت با سکوت مخرب سعی کردند بذر نفاق را بکارند و همچنین با سکوت معنادار خود در پازلی قرار گرفتند که ایادی استکبار جهانی برای‌ آنها فراهم کرده بودند اما مردم مسلمان ایران با صفوف فشرده مانع این فتنه‌انگیزی‌ها شدند. 
 
وی در ادامه تاکید کرد: جمعی از آشوب‌گران در فتنه‌گری‌های یک سال و چند ماهه خود کمونیست‌ها، منافقان، سلطنت‌طلبان، انجمن پادشاهی و سایر گروهک‌های معاند را در کنار خود قرار دادند و با چهره‌های گریم‌کرده سعی داشتند زیر پرچم امام(ره) به تخریب آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران بپردازند. 
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران خاطرنشان کرد: برخی خواص بی‌بصیرت با سکوت خود زمینه‌ای را فراهم کردند که سران فتنه با ارتکا به آنان همچنان به راه خود ادامه دهند و حتی با سخنان دو پهلو سعی داشتند جریان توهین به امام(ره)‌ و توهین به عزاداران حسینی را مخدوش کنند. 
 
وی با تاکید بر اینکه خواص بی‌بصیرت با سکوت خود 20 ماه جریان فتنه را حیات بخشیدند اما مردم ایران اسلامی در 22 بهمن و 9 دی سال گذشته و 22 بهمن امسال با حضور 50 میلیونی در سراسر کشور تاکنون این توطئه‌ها را خنثی کرده‌اند، اظهار داشت:‌ فتنه‌گران از قبل کسب آمادگی کرده بودند تا 22 بهمن امسال را تبدیل به اغتشاش کنند و پیش از 22 بهمن امسال نشستی را برگزار کردند اما موسوی خوئینی‌ها یعنی همان مرد خاکستری فتنه در این جلسه اعلام داشت "اگر در 22 بهمن به فتنه‌انگیزی بپردازیم و حرکتی را انجام دهیم مردم ما را له می‌کنند و حیات‌مان برباد خواهد رفت."
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به اینکه فتنه‌گران سعی داشتند در 21 بهمن و یک روز پیش از راهپیمائی عظیم 22 بهمن‌ دست به اغتشاش‌آفرینی کنند، خاطرنشان کرد: ملت ایران با حضور میلیونی خود در 22 بهمن طرح فتنه‌گران را ناکام گذاشتند اما ایادی استکبارجهانی که اکنون حیاتشان را در جهان عرب در خطر می‌بینند و شاهد خیزش مردمی در کشورهای مصر، تونس، یمن و ... هستند با طراحی فتنه در 25 بهمن سعی داشتند اتحاد ملت ایران را هدف قرار دهند. 
 
وی با اشاره به اینکه فتنه‌گران با اغتشاش‌آفرینی در 25 بهمن سعی داشتند ذائقه شیرین مردم را در حضور میلیونی خود در 22 بهمن تلخ کنند و حرکت پرشور مردمی را تحت تاثیر قرار دهند، بیان داشت: رسانه‌های غربی نیز بر طبل فتنه‌انگیزی‌ها در روز 25 بهمن کوبیدند چون اکنون مجبورند شکست آمریکا را در خاورمیانه و جهان عرب اعتراف کرده و اعلام کنند. 
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران با تاکید بر اینکه سران فتنه فکر می‌کردند می‌توانند جمعیت عظیمی را در روز 25 بهمن به خیابان‌ها بریزند، گفت: ملت ایران که اکنون گره دم سران فتنه را با استکبارجهانی دریافته‌اند، با سران فتنه همراهی نکرده و تنها مشتی اراذل و اوباش و کسانی که از مردم و انقلاب اسلامی ایران دلخورند به فتنه‌انگیزی پرداختند. 
 
وی ازود: اغتشاش‌گران در خیابان‌های آزادی و انقلاب اسلامی خون شهیدانی چون "صانع ژاله " را به کف خیابان‌ها ریختند و این امر موجب شد تا خواصی که تا دیروز سکوت اختیار کرده بودند، بیدار شوند و به صراحت اعلام کنند سران فتنه با استکبارجهانی در یک مسیر حرکت می‌کنند. 
 
ذوالنور در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه تجمع مردمی امروز پیام‌های متعددی را دارد، خاطرنشان کرد:‌ اولین پیام خطاب به مقام معظم رهبری است. 
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران اظهار داشت: ملت ایران بارها به مقام معظم رهبری پیام داده‌اند که هستی و حیات‌مان در دفاع از آرمان‌های امام(ره)، ولایت‌فقیه و انقلاب اسلامی ایران است. 
 
وی افزود: ای مولا و سرور ما، ما خود را آماده کرده‌ایم و منتظر اشاره شما هستیم که اگر اشار‌ه‌ای بفرمائید تا پای جان در راه اعتلای نظام اسلامی ایران حرکت ‌خواهیم کرد. 
 
ذوالنور تاکید کرد: ملت ایران با بصیرت خود همواره نشان دادند اگر مسئولان مربوطه با فتنه‌گران برخورد نکنند و اگر دوباره فتنه‌گران فراخوانی را اعلام کنند و در خیابان‌ها حضور پیدا کنند این بار دیگر زیر پای ملت نابود خواهند شد. 
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران بیان داشت: پیام دوم این تجمع مردمی به مسئولان تصمیم‌گیر و قوه‌قضائیه است و از زبان مردم به رئیس قوه‌قضائیه و مسئولان این قوه اعلام می‌کنم که تا به حال فرصت دادیم و سران فتنه مورد مدارا قرار گرفته‌اند. 
 
وی افزود: تاکنون به سران فتنه اجازه داده شده است تا باطن خبیث خود را نشان دهند و نقاب نفاق خود را از صورتشان بکشند اما دیگر صبر این مردم بسر رسیده و درخواست ملت ایران از دستگاه قضائی کشور اشد مجازات اسلامی برای سران فتنه است. 
 
ذوالنور در ادامه گفت:‌ پیام سوم این تجمع مردمی خطاب به خواص جامعه است. خواص کشورمان در چند دسته طبقه‌بندی می‌شوند و طبقه اول کسانی هستند که با سران فتنه همراهی داشتند اما به تدریج خود را از فتنه‌گران کنار کشیده و به صفوف ملت ایران ملحق شدند. 
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران تاکید کرد: قشر دوم از خواص جامعه افرادی هستند که از مسئولان و سیستم اجرائی کشور ناخرسندند اما با سکوت خواسته و یا ناخواسته خود جبهه مقابل ملت ایران را تقویت کرده‌اند. 
 
وی تصریح کرد: قشر سوم از خواص بی‌بصیرت افرادی هستند که مطامع شخصی و منافع و مصلحت خانواده و عشق به فرزندان را واجب‌تر از آرمان‌های انقلاب می‌بینند و عملاً با حضور در تریبون‌ها از انقلاب اسلامی فاصله گرفته‌اند. 
 
ذوالنور تاکید کرد: امروز می‌بینیم که ملت ایران یک صدا بر علیه سران فتنه موضع‌گیری کرده‌اند و لذا به این‌گونه خواص اعلام می‌‌کنیم، پیام ملت ایران این است که اگر بر علیه سران فتنه موضع‌گیری شفاف نکنید، ملت ایران برای همیشه شما را زیر خروارهای شعار خود مدفون و حصر ابدی خواهد کرد و این آخرین فرصت برای این خواص است. 
 
جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران تصریح کرد: آخرین پیام این تجمع مردمی خطاب به استکبارجهانی است. استکبارجهانی باید بداند که ملت ایران پای آرمان‌های خود ایستاده و در عرصه‌های مختلف همواره امتحان پس داده است. 
 
وی افزود:‌ آنچه که در حال حاضر در دنیا اتفاق می‌افتد به برکت ایستادگی ملت ایران است و اگر در مصر، تونس و سایر کشورهای عربی فریاد الله‌اکبر را می‌شنویم به برکت ایستادگی مردم ایران اسلامی است. 
 
ذوالنور در پایان خاطرنشان کرد:‌ استکبار جهانی بداند ملت ایران تا آخرین قطره خون خود از ولایت‌فقیه و انقلاب اسلامی ایران حمایت خواهد کرد.
 
به گزارش فارس، مردم تهران در تجمع اعتراض‌آمیز خود علیه سران فتنه و اغتشاشگران تاکید کردند که موسوی و کروبی مفسد فی‌الارض هستند و قوه قضائیه باید آنها را به سزای اعمالشان برساند.
 
متن کامل قطعنامه پایانی تجمع امروز جمعه 29 بهمن 89 نمازگزارن تهرانی در محکومیت اغتشاشات 25 بهمن فتنه گران در تهران به شرح ذیل است: 
 
در حالی که انوار تابناک انقلاب اسلامی و پژواک فریادهای دشمن‌شکن و ضداستعماری و استبدادی نهضت ملت بصیر و آزادیخواه ایران به رهبری پربرکت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) با در نوردیدن مرزهای جغرافیایی و سیاسی، آزادی و رهایی ملت‌های مسلمان منطقه و جهان را نوید می‌دهد و بارقه‌های بیداری اسلامی با رویش جوانه‌های انقلاب در اقصی نقاط عالم ارکان سلطه نظام استکبار جهانی را به لرزه افکنده است، عمله‌های سیاسی آمریکا و رژیم اشغالگر اسرائیل که بقاء خویش را در ادامه فتنه‌گری می‌بینند برای اثبات نوکری و وابستگی خود با فراخوانی مذبوحانه و دعوت از مشتی منافق و تفاله‌های سلطنت طلب و اوباش ضدانقلاب برای ایجاد اغتشاش در بیست و پنجم بهمن ماه با هدف خوشنودسازی بیگانگان و امید دادن به دشمنان دین و ملت و فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های بیگانه و شبکه‌های صهیونیستی و آمریکایی کوشیدند تا با انتقام‌گیری از استقامت و استواری ملتی بصیر که با تکیه بر مواضع هدایت‌گرانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دفاع از اصول و آرمان‌های ارزشی انقلاب اسلامی جریان نفاق و برانداز را در نهم دی و بیست و دوم بهمن سال 88 در گورستان خشم و نفرت خود دفن نمود. 
 
فضایی از رعب و وحشت را برای سرپوش نهادن به شکست‌های پی در پی و مفتضحانه اربابان خارجی خود و کم سو نمودن فروغ بیداری اسلامی در منطقه ایجاد نمایند اقدام رذیلانه‌ای که برگ ننگین دیگری را بر پرونده سراسر سیاه و خائنانه سران فتنه و جبهه نفاق نوظهور افزود. 
 
اکنون در آستانه ایام ولایت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی و آغاز هفته وحدت ما شرکت کنندگان در این تظاهرات اعتراض آمیز در اوج خشم و نفرت نسبت به فتنه‌افروزی و وحدت شکنی جریان نفاق نوظهور و همصدایی سران فتنه با معاندان شناخته شده انقلاب و نظام اسلامی مواضع انقلابی خود را با ندای توحیدی الله اکبر اعلام می‌داریم: 
 
1- حماسه‌سازان شگفتی آفرین بیست و دوم بهمن، سناریوی دروغین حمایت از مردم مصر و دعوت سران فتنه برایایجاد هرج و مرج و اغتشاش در بیست پنجم بهمن ماه را تلاشی مذبوحانه برای محو حلاوت و شیرینی دستاوردهای حضور میلیونی ملت شجاع و قهرمان ایران اسلامی در راهپیمایی یوم الله بیست و دوم بهمن که بر اساس عشق و ارادت به امام و خط اصل آن پیرمرداد در پیروی از ولایت فقیه به حماسه‌ای عظیم برای نمایش ایمان و بصیرت و وحدت و پیوند دوباره ملت با آرمان‌های انقلاب اسلامی تبدیل گردید دانسته و آن راخدمت به دشمنان اسلام و اقدامی در جهت جلوگیری از بازتاب همبستگی ملی و حمایت مردم شریف ایران از قیام ملت به پا خواسته مصر می‌داند و آن را شدیدا محکوم می‌نماید. 
 
2- راهپیمایی شکوهمند بیست و دوم بهمن ماه همه ساله موج بزرگی از امید و خودباوری را در دل شیفتگان انقلاب اسلامی و مردم آزادیخواه جهان نسبت به استحکام و عزت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی و ناامیدی و یأس را در اردوگاه دشمنان کوردل نسبت به عدم تأثیر توطئه‌های گوناگون استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا بر علیه نظام و انقلاب ایجاد می سازد. ما تظاهرکنندگان دعوت به اغتشاش در بیست و پنجم بهمن را عدم همراهی آشکار سران فتنه با ملت بزرگ ایران و به رسمیت نشناختن بیست و دوم بهمن به عنوان روز حاکمیت و پیروزی ملت ایران بر کفر و نفاق و استکبار جهانی توسط مردگان سیاسی دانسته و این دعوت را اعلام رسمی جداسازی راه سران فتنه و عوامل وابسته‌شان از اقیانوس عظیم ملت بزرگ ایران و دوری از صراط مستقیم نهضت و انقلاب اسلامی و پشت کردن به آرمان های امام راحل و مقام معظم رهبری می‌دانیم و خواستار برخورد شدید دستگاه‌های انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی با عوامل داخلی و پیاده نظامان رژیم صهیونیستی می باشیم. 
 
3- ملت ایران آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب صهیونیستی را دشمنان اصلی انقلاب اسلامی و سیاست‌های استعماری آنان را اقدامی در جهت چپاول و غارت کشورهای اسلامی و مردم مسلمان می‌داند و هر اقدامی که موجب خوشحالی تأیید و تشویق استکبار جهانی و همپیمانانشان شود را خوش خدمتی و ابراز نوکری به بیگانگان قلمداد نموده و بازی علنی موسوی و کروبی در پازل آمریکا و انگلیس و رژیم جنایتکار اسرائیل و نقش‌آفرینی در سناریوی طراحی شده توسط دشمن را خروج آنان از آرمان‌های امام و انقلاب و مخالفت با اراده و خواست ملت شریف ایران و عمق وابستگی و انحراف سران فتنه دانست و نفرت و انزجار و برائت خود را از حامیان خارجی و داخلی آنان اعلام می‌داریم. 
 
4- شنیدن صدای نفاق و ورشکستگان سیاسی و تفاله‌های رژیم نگون بخت سلطنتی از حلقوم موسوی وکروبی و اقدام جنایتکارانه عوامل مزدور و در ایجاد اغتشاش و آشوب و شهید و مجروح نمودن تعدادی از هموطنان عزیز بار دیگر پرده از چهره خبیث مهره‌های سوخته استکبار و لاشه‌های متعفن سیاسی فتنه 88 برداشت و نشان داد که اتحاد پلید و شوم جیره‌خواران و وابستگان مزدور روی دیگری از نفاق نوظهور و تلاش استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل برای گشودن راهی است که در سال 1360 با عزم و اراده راسخ و استوار ملت غیور و موضع سرسختانه امام عزیز مسدود و منجر به فرار معاندان جنایتکار و پناه گرفتن آنان در زیر چتر حمایتی صدام جنگ افروز و خون آشام گردید لذا ملت ایران پیوستن موسوی و کروبی به اردوگاه جبهه کفر و نفاق و تحرکات مذبوحانه آنان را از ادامه اقدامات کور و جنایتکار منافقان به دستور اربابان خارجی‌شان دانسته و آن را شدیدا محکوم می‌نماید. 
 
5- اکنون که هدایت‌های روشنگرانه رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی و خویشتن‌داری مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی و صبر ملت غیرتمند ایران نتوانسته است سران گمراه فتنه را از جهالت و خواب غفلت بیدار نموده و آنان را از سقوط در جهنم پستی و رذالت و همراهی با دشمنان دیرینه اسلام و انقلاب اسلامی باز دارد ملت آزاده و شهید پرور ایران اجازه نخواهند داد مشتی قدرت‌طلب خود فروخته و ایادی درونی استکبار با عصیان و گردنکشی ارزش‌های اسلامی را به تمسخر گرفته و آرامش جامعه را بازیچه حقد و کینه و خودخواهی قرار دهند و علیرغم آغشته بودن دستان کثیفشان به خون جوانان عزیز از مجازات گریخته و با قرار گرفتن در حاشیه امن همچنان با صور بیانیه‌ای فتنه‌انگیز زمینه خوش رقصی برای دشمنان انقلاب اسلامی به سرکردگی شیطان بزرگ آمریکای جنایتکار و اذاب داخلی‌شان را فراهم نمایند. 
 
6- باتوجه به فرمایش قاطعانه حضرت امام که فرمود "کسانی که دعوت به راهپیمایی غیرقانونی و اغتشاش می‌کنند
 مفسد فی‌الارض هستند "، شرکت کنندگان در این تظاهرات اعتراض‌آمیز، موسوی و کروبی را مصداق بارز فرمایش آن حضرت دانسته و ضمن ابراز همدردی با خانواده‌های داغداری که از خرداد سال 88 تاکنون فرزندانشان آماج تیر کینه و بغض منافقان و وطن‌فروشان قرار گرفته‌اند سران فتنه را مسئول تمامی خون‌های به ناحق ریخته شده و همچنین خسارت‌های مادی و معنوی ناشی از اغتشاشات و آشوب‌های فتنه‌گران می‌داند و با محکوم کردن هرگونه کوتاهی و تعلل در انجام وظیفه نهادهای مربوطه و درخواست اشد مجازات برای سران فتنه از قوه قضاییه مصرانه می‌خواهیم تا فوری و بی‌درنگ به شکایات واصله رسیدگی و با محاکمه موسوی و کروبی که هدفی جز شکستن اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی و خدمت به دشمنان اسلام و انقلاب ندارند مزدوران استکبار را به سزای عمل خیانتکارانه خود برسانند. 
 
7- باتوجه به مواضع روشنگرانه رهبر حکیم انقلاب اسلامی و آشکار شدن اهداف اقدامات ساختارشکنانه سران فتنهملت ایران از خواص خاموش و دارای مواضع مبهم و دوپهلو می‌خواهد تا ضمن پرهیز از گفتار و رفتار بیگانه پسند و ریختن آب به آسیاب فرصت‌طلبان در اسرع وقت مواضع خود را به صورت روشن دقیق و واضح نسبت به سران فتنه و حامیان بیگانه آنان اعلام نمایند. 
 
8- ملت هوشیار و بصیر ایران بار دیگر حمایت خود را از قیام مردم مصر که با الگو قرار دادن انقلاب اسلامی می‌رود تا طومار فرعونیان زمان را در هم پیچد اعلام داشته و رساترین پاسخ به اقدامات رذیلانه و تبلیغات پوچ و دروغین رسانه‌های آمریکا، انگلیس، اسرائیل غاصب و همپیمانانشان را پیروز کامل از فرامین رهبر معظم انقلاب اسلامی و حفاظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی و ادامه راه شهیدان گرانقدر راه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی می‌داند.

مشروح مذاکرات جلسه 7/12/87 هیئت امنای دانشگاه آزاد؛
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: اکبر هاشمی رفسنجانی ، میر حسین موسوی ، دکتر جاسبی ، دانشگاه آزاد
دست به یکی کردن هاشمی، موسوی و جاسبی برای وقف غیرقانونی/ رفسنجانی: ممکن است روزی نظام ما ولایت فقیه نداشته باشد

موضوع دانشگاه آزاد و وقف اموال 250 هزار میلیاردی آن از حدود سه سال قبل به یکی از مهمترین سوژه های خبری کشور تبدیل شده بود. این موضوع در کش و قوس حرکت اصلاحی شورای عالی انقلاب فرهنگی از یک سو و تلاش هیأت امنای دانشگاه آزاد برای حفظ وضعیت موجودش از سوی دیگر در حالی به یکی از مهم‌ترین موضوعات کشور تبدیل شد که روز تصویب طرح جنجالی آن در مجلس، یکشنبه سیاه نام گرفت.

بر اساس مصوبه مجلس که هیأت رییسه از طرف کمیسیون اصل 90 در تصویب آن مقصر شناخته شد، اموال عمومی دانشگاه آزاد به بهانه وقف، تبدیل به اموال خصوصی می شد و این کار، رنگ قانونی می گرفت. این مصوبه البته با مقاومت اکثریت نمایندگان انقلابی پس از دو روز، خنثی و همین موضوع موجب شد تا هیأت امنای دانشگاه آزاد به یک‌باره اعلام کند اموال دانشگاه را وقف کرده و صیغه آن را هم جاری کرده است!

در مقابل این اقدام، شورای عالی انقلاب فرهنگی بر مصوبه قانونی خود اصرار کرد و تا یک قدمی تغییر رییس دانشگاه آزاد پیش رفت. بحث ناتمام میان هیأت امنا و شورای عالی انقلاب فرهنگی کار را به آنجا رساند که رهبر انقلاب مجبور به مداخله و تعیین یک هیات کارشناسی فقهی به ریاست رئیس قوه قضائیه برای بررسی موضوع شدند. هیأت کارشناسی مربوطه نیز پس از بررسی موضوع به این نتیجه رسید که وقف دانشگاه آزاد، غیرشرعی و غیرقانونی است و از طرف دیگر هم رهبری اعلام کردند اصلاحیه شورای عالی انقلاب فرهنگی در ماده 5 و 10 اشکالاتی دارد که باید تغییر کند. هفته گذشته، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی موارد اصلاحی را اعلام کرد و اکنون هیأت مؤسس این دانشگاه دو هفته فرصت دارد تا افراد پیشنهادی خود را برای عضویت در هیأت امنا معرفی کند.

در عین حال،‌ هفته نامه 9 دی، امروز سندی از مشروح مذاکرات یکی از جلسات هیأت امنای دانشگاه آزاد را منتشر کرده که با مرور آن می توان به ریشه بسیاری از مواضع اتخاذ شده و یا سکوت برخی از خواص در حوادث اخیر رسید.

در ادامه، ابتدا خلاصه ای از این جلسه و سپس به دلیل اهمیت مطالب طرح شده، عین مذاکرات طرح شده آورده می شود:

هیأت امنای سابق دانشگاه آزاد در جلسه تاریخ 7 اسفند 87 در خصوص موضوع وقف اموال دانشگاه آزاد و تغییر اساسنامه آن تشکیل جلسه می دهد. در این جلسه، هاشمی رفسنجانی ابتدا در خصوص ارسال اساسنامه پیشنهادی در دست بررسی خودشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی و همچنین ارسال کامل یا ناقص آن برای مقام معظم رهبری، از اعضا نظرخواهی می کند و هر یک از اعضا، نظر خود را عنوان می‌کنند. میرحسین موسوی در بین حاضرین بیش از دیگران نگران موضوع وقف دانشگاه آزاد است، بنابراین، پیشنهاد می کند که وقف اموال، در اساسنامه نیاید؛ بلکه اول وقف شود و بعدا اساسنامه پیشنهادی برای رهبری ارسال شود تا وی در برابر عمل انجام شده قرار گیرد. برخی از اعضا در مذاکرات خود از این که سازمان اوقاف بتواند نسبت به این وقف، اشرافی پیدا کند، احساس نگرانی می کنند و حتی یکی از اعضا خطاب به هاشمی می گوید: «شما باید با آقا صحبت کنید حتماً تولیت دانشگاه آزاد مثل خیلی چیزهای کوچک‌تر از این، زیر نظر ولی فقیه باشد و نفرات آن را هم مجمع تشخیص مصلحت، شورای نگهبان و... یعنی افراد هیات موسس را هم ولی فقیه زمان مشخص کنند، در این صورت از شمول کار هم بیرون می‌آید.»

مشروح مذاکرات:

هاشمی: «نه من با این موافق نیستم، اگر بدهیم به اختیار ولایت فقیه، خیلی آسان مثل بقیه جاها در مسیرهایی می‌افتد که نمی خواهیم. مثل بنیاد مستضعفان و تبصره 82 می شود؛ آنها هم اموال‌شان کمتر از دانشگاه آزاد نیست. آن وقت آدم نمی‌داند چه اتفاقی ممکن است بیفتد.»

موسوی: «بله می‌توانیم با این قید بیاوریم که وقف با هیات موسسان خواهد بود و هر کدام از ما هم هر زمان فوت کردیم، چه کسی جایگزین شود و حتی نفرات بعد از آن را هم می‌توانیم مشخص کنیم.»

هاشمی: «بله من هم می‌گویم همین طور تغییر کند. چون وقتی برود زیر نظر رهبری، رهبری یک‌سری ملاحظاتی دارند که معلوم نیست در دانشگاه‌ها بتوانیم آن را اعمال کنیم. مثل اینکه چه کسی را نصب بکنیم و چه کسی را نصب نکنیم. اصلاً مسئولیت لوث می‌شود.»

جاسبی: «من هم موافق آقای هاشمی هستم... ما قبل از اینکه وقف کنیم، بدهیم آقای خامنه‌ای نگاه کنند، نظر بدهند و آنجاهایی که ما نظر داریم، ایشان تأیید بکنند که مثلاً بعداً شورای عالی دبّه در نیاورند و دست‌کاری نکنند. بعد اینجا بیاوریدش و صیغه را بخوانیم و صلوات بفرستیم تا دیگر آنها نتوانند آن قسمت را دست بزنند؛ چون با آن نیتی که واقف، وقف می‌کند، هیچ‌کس نمیتواند دست‌کاری کند.»

هاشمی: «من هنوز نگران این هستم که حتی با این فرض، اینها در اساسنامه‌ای که اصلاح می‌کنند، بندی را بگنجانند که به نحوی دست اوقاف را به یک جای آن بند کنند تا یک شرّی درست کنند.»

هاشمی سپس ادامه می‌دهد: «در اساسنامه و وقف‌نامه بیاوریم این اعضای هیات موسس که موجودند تا زمانی که هستند، خوب است و کسی نمی‌تواند عزل‌شان کند و برای جایگزینی اینها، هیأت مؤسس، خودش باید افرادی را انتخاب کند و بعد از ما هم همین طور باشد. چون ما افرادی را معرفی می‌کنیم که قبول‌شان داریم. یعنی همیشه، هیأت مؤسس برای جایگزینی افراد، خودش تصمیم می‌گیرد که بنابراین تولیت آن یک تولیت ممتد و بر اساس تفکر همین جمع خواهد بود... یعنی باید راه ورود را ببندیم.»

موسوی: «باید به جای اعضای هیأت موسس در اساسنامه، نام این 9 نفر را با عنوان بیاوریم که اینها وقف‌کنندگان هستند تا اگر مؤسس تغییر کرد، وقف برنگردد.»

در این بین، هاشمی پیشنهاد یکی از اعضا را که گفته بود (در صورت فوت کلیه یا اکثریت اعضای مؤسس در یک زمان، ولی فقیه تصمیم گیری کند و این مسأله در اساسنامه گنجانده شود) رد کرده و می‌گوید: «ولی فقیه خوب است؛ ولی اشکالش این است که بعداً اگر نظام ما ولی فقیه نداشته باشد، اگر ما بخواهیم وقف ابدی باشد که نمی‌شود بگوییم ولی فقیه؛ ممکن است نظام ما ولی فقیه نداشته باشد... تعدادی علی البدل داشته باشد که در صورت حادثه جایگزین شود.»

یکی از اعضاء می گوید: «پس مرجعیت شیعه را جایگزین کنیم.»

هاشمی: «نخیر! همان که گفتم... برای اینکه دست‌مان بسته نباشد، عناوین کلی مثل آموزش، تحقیق، توسعه کشور، توسعه علم را در وقف نامه بیاورید که بعداً متولی وقف، مصادیق آن را تشخیص می‌دهد. عناوینی بگویید که همه چیز را شامل بشود.»

هاشمی در پایان در حالی که در ابتدای جلسه اعلام کرده بود در دیدار خصوصی با رهبر انقلاب، ایشان به وی فرموده‌اند شورای عالی انقلاب فرهنگی در جریان جلسه فوق قرار گیرد، بدون توجه به آن توصیه می‌گوید: «ما خبر این جلسه را نباید منتشر کنیم چون من به آقای خامنه‌ای گفته‌ام ما در این جلسه می‌خواهیم تصمیماتی بگیریم و بعد آن را به شورای عالی انقلاب فرهنگی بدهیم. اگر خبر این جلسه را منتشر کنیم و مصوبات را به شورا ندهیم، خوب نیست، بنابراین خبر این جلسه را ندهید.»

اکنون چند سئوال جدی مطرح است که آقای هاشمی به عنوان رییس مجلس خبرگان باید به آنها پاسخ دهد:

در قسمتی از این جلسه، هاشمی می گوید برای این که دست‌مان در وقف اموال دانشگاه، باز باشد، باید از عناوین کلی مثل آموزش، تحقیق و توسعه کشور در وقف نامه استفاده کنیم. دقت کنید این دقیقاً همان کاری است که در طرح برخی از نمایندگان وابسته به دانشگاه آزاد در مجلس صورت گرفت و مشهور شد به مصوبه یکشنبه سیاه. بنابراین بر خلاف آنچه طراحان مصوبه یکشنبه سیاه ادعا می کردند، این طرح از ابتدا برای نجات دانشگاه آزاد بوده است.

اما مهم‌ترین نکته در این مذاکرات این است که هاشمی رفسنجانی در حالی که در رأس مجلس خبرگان قرار دارد و باید مدافع اصلیِ اصل ولایت فقیه باشد، چگونه احتمال می دهد شاید روزی نظام ما ولی فقیه نداشته باشد؟ آیا اساساً نظام بدون ولایت فقیه، اسلامی و مشروع خواهد بود؟ چگونه است هاشمی رفسنجانی دانشگاه آزاد را همیشگی می داند ولی ولایت فقیه را نه؟ کدام نظام مدّنظر هاشمی است که ولی فقیه ندارد؟

شاید گفته شود این ادبیات هاشمی سهو لسان بوده و نه اعتقاد قلبی هاشمی؛ این احتمال، هر چند ممکن است اما با بررسی مواضع هاشمی قبل از فتنه تا امروز به همگان ثابت می کند که این، سهو لسان نیست بلکه نشان از تغییر نگاه هاشمی به این مقوله دارد. با این حساب باید پرسید در این صورت آیا واقعاً هاشمی رفسنجانی باز هم باید بر صندلی ریاست خبرگان تکیه بزند؟ سستی در اعتقاد به ولایت فقیه چگونه با چنین جایگاهی تطابق دارد؟

در قسمتی از جلسه، هاشمی دلیل مخالفت خود با پررنگ شدن نقش رهبری در سرنوشت دانشگاه آزاد را اینگونه اعلام می کند که در این صورت، دانشگاه می افتد در مسیری که ما نمی خواهیم! ایشان باید توضیح دهد این چه مسیری است که رهبر انقلاب می خواهد و هاشمی نمی خواهد؟ هاشمی در بخش دیگری می‌گوید رهبری ملاحظاتی دارند که معلوم نیست ما بتوانیم اعمال کنیم، مانند عزل و نصب رؤسای دانشگاه‌ها! مگر رؤسای دانشگاه آزاد قرار است چه کسانی باشد که تغییر آن‌ها غیرممکن نشان داده می شود؟ به دنبال چه افرادی هستند که مخالفت ولی فقیه را در پی خواهد داشت؟

چرا هاشمی رفسنجانی از اعضای جلسه می خواهد مشروح مذاکرات این جلسه منتشر نشود؟ خود او در ابتدا نظر رهبری را مبنی بر لزوم اطلاع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان می دارد و در پایان، بر خلاف آن دستور می‌دهد. چرا طراحی مشترک ایشان با آقای جاسبی و موسوی منجر به تحت فشار قراردادن رهبری می‌شود؟


پایان 40 سال فرصت‌طلبی
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد ، ساواک
پایان 40 سال فرصت‌طلبی/ ناگفته‌های پرونده ساواک موسوی و تحرکات تحمیلی او بعد از انقلاب

محمد حسن روزی‌طلب: 1- باقیمانده پرونده ساواک میر‌‌حسین موسوی و زهره کاظمی (زهرا رهنورد) را که نگاه می‌کنی، چند نکته جالب در آن وجود دارد. اول این که اسناد مشکوکی در این پرونده مبنی بر همکاری این دو نفر با دستگاه امنیت رژیم پهلوی وجود دارد، مثلاً زهرا رهنورد ارتباطات امام موسی‌صدر را به مخبرین ساواک گزارش می‌کرده و یا ساواک مجوز عضویت هیأت علمی دانشگاه ملی (شهید بهشتی) را برای موسوی صادر کرده است.

 
دومین نکته جالب، دستگیری موسوی به اتهام ارتباط با آلادپوش است. آلادپوش از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق است که عامل اصلی ترور چند مستشار امریکایی بود. موسوی در مقابل بازجوی ساواک، بسیار ذلیلانه رفتار می‌کند و آنچه از آلادپوش می‌دانسته و نمی‌دانسته به بازجویش تحویل می‌دهد و در یک فرآیند کاملاً مطابق با مبانی حقوق بشر! 10 روز بعد به دلیل نبود ادله آزاد می‌شود. این در حالی است که چند "هم‌پرونده"ای موسوی که تنها نام آلادپوش را شنیده بودند و از او اطلاعاتی نداشتند، به چند سال حبس محکوم می‌شوند. شاید رمز اظهارات اخیر موسوی که نظام سلطنت را بر‌تر از نظام جمهوری اسلامی دانسته بود، در همین دستگیری و آزادی باشد.
 
نکته سوم پرونده موسوی، سفر او و زهره کاظمی با فرزندان‌شان به امریکا در سال 1355 جهت سکونت دائمی است. آنها که فرصت طلبانه بدون دادن هیچ‌گونه هزینه‌ای از کانون نویسندگان، مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، علی شریعتی و گروه‌های مسلمان به‌عنوان سکوی پرش روشنفکری استفاده می‌کردند، می‌خواستند به مهد روشنفکری یعنی امریکا بروند تا نان سختی‌های مبارزین داخلی را بخورند اما یک سال پس از اقامت در امریکا با اوج‌گیری مبارزات مردمی در سال 1357، تصمیم به بازگشت گرفته می‌شود.
 
2- فرصت طلبی و تغییر عقیده در جهت قدرت و گفتمان غالب جهانی دو ویژگی موسوی است که می‌تواند غالب تحرکات بعضاً متناقض سیاسی او را توجیه کند! موسوی که در کارنامه سیاسی‌اش هیچ‌ رگه‌ای از دین و معنویت به چشم نمی‌خورد، به یک‌باره به عضویت حزب جمهوری اسلامی درمی‌آید و در فرم عضویت‌‌اش می‌نویسد که حاضر به همکاری تمام وقت و 24 ساعته با حزب هستم! و این گونه با یاری سمپات‌های سابق مجاهدین خلق، موسوی در نظام جمهوری اسلامی رشد می‌کند و پس از سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی و وزارت خارجه، در یک فرایند خاص به رئیس‌جمهور وقت تحمیل می‌شود.
 
جالب آنجاست که رئیس جمهور وقت زمانی که برای نخست‌وزیر نبودن آیت‌الله مهدوی کنی استدلال می‌کند، اظهار می‌دارد که نمی‌توانم به ایشان دستور بدهم و آن‌گاه شخصی مانند موسوی نخست‌وزیر می‌شود.
 
یکی از وزرای مستعفی موسوی می‌گفت که اکنون مردم می‌فهمند که رئیس‌جمهور وقت از دست خودسری و خشک‌مغزی موسوی چه می‌کشید.
 
3- اگر نبود درایت و رهبری داهیانه امام خمینی(ره) در دهه 60، می‌توانستیم لقب بدترین دهه انقلاب را به دولت موسوی تقدیم کنیم. آزادی‌های مشروع در دولت موسوی به پایین‌ترین حد خود رسید تا جایی که رسماً دولت وقت رنگ مشکی و خاکستری را به عنوان رنگ‌های مورد قبول معرفی کرد و این چنین بود که موسوی در کنار موسیلینی تنها رؤسای دولتی بودند که برای مردم رنگ اجباری لباس تعیین می‌کردند.
 
در زمینه اقتصادی، وضعیت بدتر بود. رانت‌خواران عضو کابینه موسوی با تأسیس شرکت‌های رجا، بنیاد نبوت، بنیاد الهادی و... چنان خون ملت را مکیدند که تا سال‌ها، دولت‌های جمهوری اسلامی باید تاوان پس می‌دادند. کوپنی کردن تمام اجناس تا جارو دستی، بالا رفتن نارضایتی عمومی را در پی داشت و نسل دهه 60 به نسل صف‌های طولانی کوپن معروف شدند. موسوی همیشه جنگ را بهانه‌ای برای ناکارآمدی هایش قرار می‌داد اما 20‌ سال پس از پایان جنگ معلوم شد که وزارت اقتصاد می‌گفته که می‌تواند جنگ را اداره کند و نظامیان نیز از ادامه جنگ تا پیروزی سخن می‌گفتند و این گونه موسوی دولتش را با عنوان "بانی جام‌زهر" به پایان برد.
 
4- 20 سال سکوت موسوی از 1368 تا 1388 بی شباهت به قصد او برای اقامت در امریکا در سال 1355 نبود و اگر تندروی‌های رفقای موسوی در دهه 60 نبود، بعید نبود که او به امریکا یا فرانسه برای اقامت دائم سفر کند! به هر روی موسوی، 20 سال نقاشی کشید و خوشحال بود که سنگ بنای رانت‌خواری، حلقه بسته مدیریت تکنوکراسی را نهاده است و ‌هاشمی و خاتمی به راه او می‌روند‌ اما در سال 1388 فضای تنفس موسوی دگرگون شد.
 
موسوی که توهم و خیال، جزو ثابت زندگی‌ سیاسی‌اش بود، در روز‌های پاییزی 87 می‌گفت که اسم من 20‌ میلیون رأی دارد و 20 میلیون رأی خاتمی به خاطر حمایت من بود! مشارکتی‌ها و مجاهدین انقلاب که مرکب خوبی برای سواری پیدا کرده بودند، پس از انصراف خاتمی به دمیدن درکوره توهم موسوی شدت بخشیدند. موسوی با ایده‌های انقلاب مخملین مانند رنگ سبز و کمیته صیانت از آرا تجهیز شد. برخی افراد روی صحنه نیز در پشت صحنه، موسوی را محکم‌تر کردند که تو می‌توانی احمدی‌نژاد را شکست دهی و شکست احمدی‌نژاد یعنی هدف قرار گرفتن ولایت فقیه!
 
مناظره اما رؤیاهای مخملی موسوی را به‌هم زد و تقلب گفتمانی او برای پنهان شدن در پناه خط امام در پیش چشم 70 میلیون ایرانی افشا شد.
 
"چیز‌چیز"‌های موسوی نشان داد که او در برابر افشاگری‌های احمدی‌نژاد پاسخی ندارد و اعتراض‌های بی‌پاسخ احمدی‌نژاد نمایانگر پیوند موسوی با مفسدان، آقازاده‌ها و رانت‌خواران بود.
 
موسوی در انتخابات نتوانست مردم را در ریاست بر جمهور نمایندگی کند و این برای اولین بار در حیات 40 ساله سیاسی موسوی بود که فرصت طلبی‌اش ناکام مانده بود. پس پیشنهاد آقازاده‌ها و خانم‌زاده‌ها را پذیرفت و فاز دوم براندازی را شروع کرد. مهدی و فائزه زمینه را برای نشان دادن تجلی واقعی موسوی فراهم کرده بودند. روز شنبه 23 خرداد دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام محلی برای پیمان چهار نفره علیه انقلاب اسلامی شد. خاتمی، موسوی، سید حسن و تکیه‌گاه فتنه قرار گذاشتند تا آخر با هم باشند و چه خوب به عهدشان وفا کردند.
 
5- دوستی می‌گفت عکس موسوی در حالی که مشت‌ها را گره کرده و در وضعیتی دون شأن یک انسان متشخص برروی سقف ماشین شعار می‌دهد، نشان می‌داد که او و هوادارانش چه نقشه‌ای برای ایران اسلامی داشتند. علی‌رغم هشدارهای رهبری معظم انقلاب، یک هفته خیابان‌های تهران محل اردوکشی چماق‌به‌دست‌های سبز شد و آرام‌ترین حرکت موسوی و طرفدارانش در عصر روز 25 خرداد، با حمله به پایگاه نظامی و هفت کشته به پایان رسید. موسوی که به عروسکی در دست دشمنان انقلاب تبدیل شده بود، هشت ماه کوشید تا هوادارانش را در خیابان نگه دارد، 30 خرداد، روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و عاشورا پله‌هایی برای موسوی بود تا هوادارانش را از جماعت دارای ابهام به نتیجه انتخابات به گروهی محدود از سلطنت‌طلب‌ها و بهایی‌ها و خانواده‌های معدومین منافق تبدیل کند که کینه یزیدی از امام حسین(ع) را در سینه داشتند.
 
پشتیبانان موسوی هم با سکوتشان او را تشویق می‌کردند، گویی قرار است حاکمیتی دوگانه ایجاد شود و خواص ساکت نقش حکم و واسطه را بازی کنند. همانگونه که تکیه گاه فتنه همیشه از لفظ "این طرفی‌ها" و "آن‌طرفی‌ها" استفاده می‌کند.
 
6- در روزهای اوج انقلاب اسلامی، در روزهایی که مردم ایران‌با نشاط و شادی تمام جشن 22 بهمن را بی مبارک مصری بر پا کردند، سران فتنه نیز به وظایف سازمانی‌شان عمل می‌کردند. در دو ماه گذشته فحش و ناسزایی نبود که موسوی و کروبی نثار انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نکنند، کار به آنجا رسید که در سالروز انقلاب اسلامی نظام منحوس شاهنشاهی بهتر از نظام اسلامی خوانده شد.
 
سقوط دیکتاتور مصر و گشوده شدن معبری طلایی برای صدور انقلاب اسلامی به کشورهای عربی و مسلمان، انگلیس، امریکا و اسرائیل را آنچنان آشفته کرده بود که بنابرمثل "الغریق یتشبّث بکل حشیش"، موسوی و کروبی را برای نا امن‌کردن ایران برگزیدند. موسوی این بار هم کوشید تا از این فرصت امریکایی بهره برده اما روز 25 بهمن مصداق «ومکروا و مکرالله والله خیر الماکرین» بود.

طراحی مستقیم ضدانقلاب برای غائله 25 بهمن
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز
ارتقاء درجه موسوی و کروبی از "سران فتنه" به‌ "سران ضدانقلاب"

جنس غائله هفته گذشته 25 بهمن که با بی‌اعتنایی کامل مردم تهران به تحریک‌های ضدانقلاب ناکام ماند، با فتنه 88 متفاوت بوده و این حرکت را نمی‌توان در ادامه ماجرای سال گذشته و پتانسیل جریان فتنه دانست که سال گذشته در 9 دی و 22 بهمن پرونده آن بسته شده بود.

 
حجم فراخوان برای حضور خیابانی در روز 25 بهمن از روز قدس سال 88 به بعد بی‌سابقه بود، به‌طوری که گروهک‌های مختلف از جمله منافقین، ریگی، رضا ربع پهلوی و... نیز به این فراخوان پیوستند. این فراخوان‌ها در شرایطی بود که شرایط برای دیکتاتور مصر به‌عنوان متحد اصلی امریکا و رژیم صهیونیستی به‌شدت سخت شده و غرب نیاز داشت برای تغییر نقطه کانونی توجه افکار عمومی و سرشکن کردن آن، جبهه‌های جدیدی به نفع خود در سایر نقاط به‌ویژه ایران باز کند.
 
بر این اساس، موسوی و کروبی به‌عنوان کارگزار پروژه امریکایی- صهیونیستی به صحنه آمده و برای روز 25 بهمن فراخوان دادند. این در حالی بود که شرایط با سال 88 کاملاً متفاوت بود و اگر در سال گذشته امریکا و اسرائیل تلاش می‌کردند از فضای موجود و ایجاد ناآرامی‌های به نفع خود فرصت‌سازی و بهره‌برداری کنند، مجبور بودند از شرایط جدید برای دفع تهدید از خود استفاده کنند.
 
با این حال، بی‌اعتنایی مردم تهران به این غائله ضدانقلاب (حضور کم‌تر از 10 هزار نفر در تهران 10 میلیونی) و خروش ایران در واکنش به این تحرک در تشییع جنازه شهید ژاله و به‌ویژه راهپیمایی پس از نمازجمعه هفته گذشته، نشان داد که پتانسیل ضدانقلاب برای تهییج و ایجاد ناآرامی به مراتب پایین است.
 
اما پس از این غائله ناکام، ارتباطات موسوی و کروبی به‌عنوان کارگزاران اصلی غائله ضدانقلاب محدود شد، چرا که این ارتباطات عموماً ضد امنیتی و منجر به اقدامات آن‌ها علیه امنیت ملی می‌شد. انتشار دو بیانیه منسوب به این دو نفر پس از روز 25 بهمن نیز در حالی که سایت‌های ضدانقلاب خبر حصر خانگی و قطع ارتباطات آن‌ها را بازتاب داده بودند، دم خروس دروغ‌گویی این جریان را بیرون زد و بلافاصله مشخص شد بیانیه موسوی را اردشیر امیرارجمند رابط موسوی با سرویس‌های جاسوسی و منافقین و بیانیه کروبی را مجتبی واحدی نوشته است.
 
در عین حال، قطع ارتباطات موسوی و کروبی و پس از آن دعوت ضدانقلاب برای حضور مجدد خیابانی در روز یکم اسفند، نظریه سرپل بودن این دو نفر را کاملاً تأیید کرد و حتی اصغر رمضان‌پور سردبیر ارشد بی‌بی‌سی روز جمعه تأکید کرد که از این به بعد پیام‌ها مستقیماً از خارج ارسال می‌شود.
 
اما در شرایط جدید که جریان ضد انقلاب به‌طور کامل طراحی و هدایت غائله‌ها را در دست گرفته، به‌نظر می‌رسد شرایط ویژه و مصلحت‌هایی که سال گذشته نظام در برخورد با جریان فتنه به‌ویژه موسوی و کروبی لحاظ می‌کرد، دیگر چندان معتبر نیست و برخوردها باید کاملاً در چارچوب مقابله با تحرک‌های ضدانقلابی باشد که در طول 32 سال گذشته از انقلاب اسلامی نیز وجود داشته و به‌دلیل ادامه دشمنی‌ها و طراحی‌های غرب برای مقابله با جمهوری اسلامی ادامه خواهد داشت.
 
در این زمینه، مردم نیز که با حضور در تجمع‌های مختلف در طی دو سال گذشته و به‌ویژه یک هفته اخیر مطالبه محاکمه سران فتنه را خواستار شده بودند، انتظار دارند با اعلام رسمی بازداشت موسوی و کروبی به‌عنوان دو نفر از سران ضدانقلاب در داخل کشور، تا رسیدگی به جزئیات اتهامات، هرگونه ارتباطات آن‌ها که عموماً به اقدام علیه امنیت ملی منجر می‌شود، کماکان قطع بماند.

ماجرای روز 25 بهمن
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی ، جنبش سبز
جمع نشدن 10هزار نفر در تهرانِ 10میلیونی پس از 10روز کری‌خوانی و رفع دغدغه در مورد بازداشت موسوی و کروبی

ماجرای روز دوشنبه 25 بهمن تهران نشان داد که دغدغه برخی تصمیم‌سازان در مورد تبعات بازداشت موسوی و کروبی و احتمال احیای مجدد بدنه اجتماعی جریان فتنه موضوعیت ندارد و با توجه به بازی علنی این دو نفر در پازل امریکا و رژیم صهیونیستی به‌ویژه در جریان سقوط حسنی مبارک، اکنون بهترین زمان برای دستگیری و محاکمه این افراد است.

به گزارش رجانیوز، سرانجام پس از 10 روز جوسازی و کری‌خوانی سران و رسانه‌های جریان فتنه در مورد تجمع روز 25 بهمن، امروز در نهایت چند گروه بین 50 تا 100 نفری در خیابان‌های انقلاب و آزادی تهران حاضر شدند و حتی سرجمع عدد افرادی که با اراده مشخص در این محل حاضر شده بودند، در تهران با بیش از 10 میلیون جمعیت به 10 هزار نفر هم نرسید.

اما بی‌رغبتی مردم تهران به فراخوان موسوی و کروبی آن‌قدر واضح بود که حتی شبکه بی‌بی‌سی فارسی نیز که با ذوق و شوق برای پوشش آن، سه ساعت زودتر از هر روز برنامه‌هایش را آغاز کرده بود، ساعاتی بعد از زبان حسین باستانی ناچار شد اعتراف کند که تجمع امروز تهران فراگیر نبوده و تنها در قالب گروه‌های محدود شکل گرفته است.

راهپیمایی مورد حمایت منافقین، گروهک ریگی، رضا ربع پهلوی، مقام‌های کاخ سفید و رژیم صهیونیستی در حالی برای امروز برنامه‌ریزی شده بود که طراحان آن دو هدف اصلی را مدنظر داشتند. آن‌ها از طرفی قصد داشتند که تحولات اخیر در کشورهای افریقایی و منطقه را که به‌دلیل سیبل شدن متحدان اصلی امریکا و اسرائیل کاملاً‌ به ضرر آن‌ها است، سرشکن کنند ودر نتیجه به بهانه دفاع از مردم مصر و تونس که (اتفاقاً‌ امروز تنها شعاری که معدود فتنه‌گران سر ندادند، در حمایت از مردم مصر و تونس بود!)، متحدان کاخ سفید را از کانون توجه و نفرت عمومی خارج کرده و نقطه ثقل توجه افکار عمومی دنیا را به ایران منتقل کنند. همچنین از طرف دیگر، به‌دنبل این بودند که با آگاهی از اینکه دولت به تجمع‌های ساختارشکنانه آنان که برخلاف اصل 27 قانون اساسی هم بر خلاف مبانی اسلام است و هم قید بدون سلاح در آن رعایت نمی‌شود، پس از صادر نشدن مجوز، در ادامه پروژه هتک آبروی کشور، نظام سیاسی ایران را مشابه کشورهایی با نظام دیکتاتوری مصر و تونس نمایش دهند.

با این حال، حضور ایذایی گروه‌های چند ده نفره در برخی نقاط خیابان‌های آزادی و انقلاب تنها به اخلال در رفت‌وآمد مردم منجر شد و در حالی که از ساعت 15 به بعد هر روز تهران به‌ویژه در مناطق مرکزی شهر ترافیک خاصی را تجربه می‌کند، امروز این ترافیک چند برابر شد و شهروندان زیادی ناچار به پیاده شدن از وسایل نقلیه و پیمودن مسافت طولانی شدند.

همچنین دانشجویان معتقد به نظام در دانشگاه تهران پس از پایان مراسمی که در دانشگاه داشتند، با حضور در مقابل سر در اصلی دانشگاه و در دست گرفتن پرچم‌های یاحسین(ع) و حمل تصاویری از امام راحل و رهبر انقلاب در کنار دانشجویان مؤمن دیگری که از دانشگاه امیرکبیر به آن‌ها پیوستند، به سمت میدان انقلاب حرکت کردند و با سر دادن شعارهای انقلابی، بساط جمع محدود فتنه‌گران را به‌هم زدند.

با این حال،‌ بی‌رغبتی آشکار مردم تهران در همراهی با جریان فتنه نشان داد این تصور در میان برخی افراد که بازداشت موسوی و کروبی ممکن است تبعات سنگینی داشته باشد و بنابراین، هنوز وقت محاکمه آن‌ها فرا نرسیده، درست نبوده و علی‌رغم تأخیر در این اقدام که هزینه‌های زیادی نیز برای کشور داشته است، اکنون با توجه به همراهی واضح این دو نفر با سیاست‌های امریکا و رژیم صهیونیستی و ریزش تقریبا کامل بدنه اجتماعی فتنه،‌ در حال حاضر بهترین زمان برای محاکمه موسوی و کروبی است.


شهید آیت، موسوی و رهنورد را انقلابی قلابی و ماسون می دانست
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: سیاسی ، شهیدحسن آیت ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد

خبرنامه دانشجویان ایران: امیر سعید نقی زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مدیرمسئول نشریه کارگری حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر  داشته است و خود را مرید ایشان می داند، می گوید:

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ «شهید آیت، بارها در جلسات حزب، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را التقاطی معرفی می کرد. ایشان، جبهه ملی،‌ نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق را حلقه های پی در پی یک زنجیر می دانست. تشکیلاتی مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم که حبیب الله پیمان رئیس آن بود، در چهارچوب این جریان ارزیابی می کرد. میرحسین موسوی و همسرش قبل از انقلاب اسلامی، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهید آیت این دو نفر را کماکان شیفته این جریان و سلسله می دانست...

شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود... اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(1)

علیرضا نادعلی از اعضا حزب جمهوری اسلامی می گوید:
«شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود... یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد... شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها.»(2)
اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی، ادعایی نیست که تنها یکی دو نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی گواه آن باشند. هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هیئت موسس حزب در خاطرات خود از 6 اردیبهشت 1360چنین می نویسد:

«شب در جلسه مشترک مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس حزب شرکت کردم. مقداری از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوری اسلامی] گذشت. آقای آیت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقای [میرحسین] موسوی دفاع کرد.» (3)

هاشمی همچنین در بیان خاطرات روز 14 تیر 1360 می نویسد:

«جلسه علنی داشتیم. معرفی وزیر خارجه مطرح بود که تصویب شد. آقای مهندس میرحسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، وزیر خارجه شد. از اول کار، آقای رجایی ایشان را معرفی کرده بود. بنی صدر قبول نمی کرد. آقایان (دکتر حسن) آیت و احمد کاشانی مخالفت کردند و عکس العمل بدی داشت؛ مخصوصا از آقای آیت که عضو شورای مرکزی حزب است.» (4)

متن نطق شهید آیت در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی که در تاریخ 14 تیر 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به این شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. من با اینکه اسم نوشته بودم،‌ در این شرایط حساس،‌ در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور بودم. یکی همین که اشاره کردم، شرایط حساسی است که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بی کفایت خشک نشده است.

از این جهت که بعد تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه می کنم که دوست قبلی ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای دکتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. کاری نداریم که این گذشته سال 58 و سال نزدیک به ما و سال 59 هست. اما اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند شاید مساله حل شده است که آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تایید مصدق بود، تصویر آیت الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می کشید. آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیر 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخیری که تحت عنوان "خیابان مصدق" نوشتند؟(5) کدامیک از این دو مصدق را، ایشان صریحا بگویند که الآن پس از آن بیانات امام قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که حمام(؟) نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یک عمل ضدامپریالیستی قلمداد کرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی که امام فرمودند تقلبی بود؟ و به منظور تحمیل قانون اساسی آمریکایی بود و سر یک الاغ رای بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همینطور سایر خطوط که اشاره شد؟

مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد که ایشان صریحا جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» (6)

مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شورای اسلامی به وزارت میرحسین موسوی رای مثبت داد. سیدحسن آیت هم یک ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسید. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود.

شاه کلید مخالفت شهید آیت با میرحسین موسوی؛ عضویت در فرقه رازآمیز

هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است.

ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه دیرینه شهید آیت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنین گفته است:
«آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود که علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(7) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم.»
اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:
«حتی همان روزی که آیت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردی با فراماسونری را داشت که آن فرد می خواست پستی بگیرد و آیت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تکلیف آن فرد را روشن کند. وقتی هم که ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آیت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگیرد، نتیجه ای نگرفت.»(8)

با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندی، می تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونری که نام او در مصاحبه شهروند امروز نیامده چه کسی است. پرس و جوی نگارنده از برخی اعضای حزب جمهوری اسلامی، نشان داد که شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.
اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید:
«...شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30  تا 40 متری بنزی مشاهده می‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(9)
 نقی زاده سهی هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین می گوید:‌
«البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، یکی از دوستان حزبی، از محمد مُکری(10)، اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی، نقل می کرد که میرحسین موسوی فراماسون است.» (11)
از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد:
«پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(12)
راقم این سطور نیز در آبان ماه 1386، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(13)

توجه به سه نکته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضویت او در تشکیلات فراماسونری را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذیر می کند:

1- موسوی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 37 ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضویتش در تشکیلاتی همچون فراماسونری باشد؛ تشکیلاتی که با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگی، حداقل سن برای عضویت در آن است.

2- موسوی، با آنکه 37 سال از عمرش را دوران پهلوی گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتی یک روز بازداشت، زندان یا تبعید را در این دوران ندارد.

3- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در سالهای 1356 و 1357، بدون قصد تحصیل و دانشجویی، یک سال و نیم در آمریکا زندگی کرده اند. کشوری که مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعیت نزدیک به 240 میلیونی آن در سال 1980، حدود 4 میلیون نفر، ‌عضو لژهای فراماسونری بوده اند.(14)

فرارهای رو به جلو؟

یازده اسفند 1376، میرحسین موسوی در حالی که نزدیک به 9 سال از سکوتش می گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنرانی مفصلی ایراد کرد. جالب اینجاست که موضوع این سخنرانی بی سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهیونیستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) این سخنرانی در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب میرحسین را که هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سیاسی و اجتماعی را توهم توطئه می دانند برانگیخت، به گونه ای که مثلا احمد زیدآبادی،‌ مقاله ای علیه میرحسین موسوی منتشر کرد. آیا با توجه به حوادث چند ماه اخیر، نمی توان سخنرانی یازده سال پیش میرحسین را فرار به جلویی هوشمندانه، برای خنثی کردن افشای وابستگی او به فراماسونری در سالهای بعد دانست؟

-------
پی نوشت:

1- مصاحبه نگارنده با امیر سعید نقی زاده سهی. او متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدیر مسئول مجله «فیلم و سینما» و کارشناس روابط عمومی سازمان صدا و سیما است.
2- رضا گلپور، «شنود اشباح»، انتشارات کلیدر، چاپ نخست، پاییز 1381، صفحه 524

3- عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1360، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام یاسر هاشمی،  چاپ نهم، 1386، ص 74
4- همان،‌ صفحه 161

5- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت.
6- مذاکرات جلسه علنی مجلس شورای اسلامی، جلسه 174، به نقل از سایت اینترنتی کتابخانه مجلس شورای اسلامی به آدرس www.ical.ir
7- این ماجرا، مربوط به قبل از حاد شدن اختلاف بنی صدر با نیروهای انقلاب است که در نهایت به عزل او از ریاست جمهوری انجامید.
8- شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 62
9- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10
10- محمد مکری، متولد 1305 کرمانشاه، متوفای 1386 پاریس، از سال 1358 تا 1362، سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و مغولستان بوده است. مکری در دانشگاه سوربن پاریس نیز سمت استادی داشته است.

11- مصاحبه نگارنده با امیرسعید نقی زاده سهی
12- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10، البته در این مصاحبه به اشتباه، نام محمد مُکری، «محمد مجری» تایپ شده است.
13- از یادداشتهای شخصی نگارنده در آبان 1386. در گفتگویی که اخیراً برای تنظیم این مقاله با «ش ز» داشتم، «ش، ز» معتقد بود که آن استاد تاریخ معاصر ایران در حال حاضر، مایل به طرح نامش در این موضوع نیست.
14- نجده فتحی صفوت در کتاب "فراماسونری در جهان عرب" که در سال 1980 منتشر شده است (ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف، نشر البرز، 1369) جمعیت فراماسونهای دنیا را 6 میلیون نفر برآورد کرده است که حدود 4 میلیون نفر آنها در آمریکا، 1 میلیون نفر در انگلیس و 1 میلیون نفر آنها در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند.

15- متن کامل این سخنرانی را در کتاب "شش گفتار"، نشر نی و همچنین آدرس اینترنتی زیر ببینید:

http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx


"جمله تلخ" هاشمی که سردار رشید یارای گفتن آن را ندارد
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: جبهه وجنگ ، میر حسین موسوی ، اکبر هاشمی رفسنجانی
جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح بعضی از مسئولان و مقامات عمدتا به خواست نظامیان با نگاه سیاسی جواب می‌دادند و بعد از فتح خرمشهر تنها جمله «بروید با همین وضع موجود بجنگید» را در مقابل خواسته‌های ما به کار می‌بردند و می‌گفتند اگر هم نمی‌توانید، بروید به امام (ره) بگویید ما نمی‌توانیم و ما که می‌دانستیم می‌خواهند از ما اعتراف بگیرند جواب می‌دادیم که هرگز چنین کاری را نخواهیم کرد.

به گزارش شبکه ایران، سردار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح در نشست واکاوی عملیات والفجر 8 گفت: به اعتقاد من استراتژی که امام (ره) بعد از فتح خرمشهر اتخاذ کرده بودند و بعد از دو جلسه با اعضای شورای‌عالی دفاع برای ورود به خاک عراق تصمیم گرفته شده بود، سیاسیون آن استراتژی را تقلیل داده بودند و یک استراتژی جنگ محدود در ذهن داشتند که در حقیقت به پیروزی کامل فکر نمی‌کردند، ‌چون تامل امام (ره) در دو جلسه حکایت از نکته‌ای می‌کند و در حقیقت می‌خواستند این نکته را تفهیم کنند که ورود به خاک عراق یک جنگ اساسی است و باید تا پایان رفت. جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح اظهار داشت: سیاسیون به این فکر می‌کردند که ما یک عملیات موفق انجام دهیم تا جنگ پایان یابد.

امام خمینی(ره): جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم

در ادامه خبر روزنامه تهران امروز آمده است که "امام(ره) در پاسخ به برخی گروهک‌ها و براساس نص صریح قرآن فرمودند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» و رزمندگان ما شعار می‌دادند تا پیروزی. ولی به‌طور مشخص بعضی از سیاسیون و مقامات می‌گفتند جنگ جنگ تا یک عملیات. به ما می‌گفتند شما یک عملیات انجام دهید و به خانه‌هایتان برگردید. این جمله را در شب عملیات خیبر و فاو هم به ما گفتند. ولی بعد از فتح فاو به دلیل بی‌اعتنایی دشمن ثابت شد که این استراتژی شکست‏خورده و جنگ با انجام یک عملیات موفق به پایان نمی‌رسد."

در سال 63 و 64 فریاد می‌زدیم که چرا دولت میرحسین وارد جنگ نمی‌شود

رشید افزود: در جریان فتنه 88 خیلی‌ از دولت میرحسین موسوی حرف می‌زدند در حالی که ما در سال 63 و 64 فریاد می‌زدیم که چرا دولت وارد جنگ نمی‌شود. در حالی که در یک سندی که در عملیات خیبر و بدر به دست ما آمده بود مشخص شد که وزیر نفت عراق به دستور صدام سه‌ماه در کنار یک فرمانده لشگر در حاشیه دجله زندگی کرده بود و بعد گزارش داده بود که پس از سه ماه زندگی در کنار یک فرمانده لشگر چه امکاناتی را به لشگر داده است. ما آرزو داشتیم که حتی یک شب وزیر در قرارگاه‌ها حضور پیدا کند. در پایان جنگ و بعد از پذیرش قطعنامه که این دولت به ستاد فرماندهی کل قوا تبدیل شده بود من و شمخانی به تهران آمده بودیم و اوضاع و احوال جبهه را نقل می‌کردیم، دو، سه وزیر تندتند می‌نوشتند به‌طور مشخص بهزاد نبوی که معاون لجستیک و خاتمی که معاون تبلیغات شده بود. آنجا گفتم واقعا تمام این نکاتی که می‌نویسند برای شما ناشناخته است و آنان گفتند که ما در این جنگ مثل مردم عوام بودیم.

بروید با همین وضع موجود بجنگید!

وی با اشاره به اینکه به اعتقاد من سیاسیون برنامه‌ای جدی برای ادامه جنگ نداشتند،‌ گفت: بعضی از مسئولان و مقامات عمدتا به خواست نظامیان با نگاه سیاسی جواب می‌دادند و بعد از فتح خرمشهر تنها جمله «بروید با همین وضع موجود بجنگید» را در مقابل خواسته‌های ما به کار می‌بردند و می‌گفتند اگر هم نمی‌توانید، بروید به امام (ره) بگویید ما نمی‌توانیم و ما که می‌دانستیم می‌خواهند از ما اعتراف بگیرند جواب می‌دادیم که هرگز چنین کاری را نخواهیم کرد.

آقای هاشمی گفتند ما بند پوتین این نیروها را هم نمی‌توانیم تامین کنیم

جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح با اشاره به دفترچه خاطرات جنگ خوداظهارداشت: در تاریخ 8 خرداد 64 در این دفترچه نوشته‌ام؛ صبح ساعت 7 به اتاق فرماندهی کل سپاه رفتم. برادر رحیم(صفوی) و شمخانی آمدند بعد مطالب جمع‌بندی شده در طول 10 روز گذشته را به بحث گذاشتیم و نکات لازم را برای مطرح شدن در حضور آقای رئیس‌جمهور و رفسنجانی در نظر گرفتیم. یک ساعت بعد برادران دیگر هم آمدند. برادر غلامپور، بشردوست، علایی، محتاج و مبلغ. ساعت 9:30 سوار ماشین شدیم و به مقر ریاست‌جمهوری رفتیم، برادر محسن رضایی نتایج بحث‌ها را مطرح کرد. آقای رئیس‌جمهور چهره‌اش بشاش بود و از مباحث استفاده می‌کرد ولی از همان ابتدا آقای هاشمی ناراحت بود و بالاخره وی در پایان جلسه آب پاکی روی دست ما ریخت، این جلسه یکی از سرنوشت‌سازترین جلسات جنگ بود و مطالب پیش امام (ره) برده شد ما با حیرت بیرون آمدیم. در این جلسه ما طرح 500 گردان و امکانات داخل کشور را ارائه کردیم و گفتیم اجازه دهید با همین امکانات موجود از 300 هزار بسیجی استفاده شود، در حد نیاز صنعت کشور مقدورات و لوازمی مثل پوتین، کفش و تفنگ را برآورده کنند تا ما عملیات اول را با 300 هزار بسیجی برآورده کنیم. ولی آقای هاشمی گفتند ما بند پوتین این نیروها را هم نمی‌توانیم تامین کنیم، حالا یک جمله‌ای دیگر نیز گفت که از بس‌تلخ و گزنده بود یارای گفتن را ندارم.


پیشینه کمک 50 میلیون دلاری ابومازن به میرحسین
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، جنبش سبز

می‌توان این مطلب را به خوبی درک کرد که امریکا مدت‌هاست تلاش می‌کند با کمک دلارهای خود نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند... دلارهایی که کوهی از آنان در مقابل اراده ایرانیان ناتوان است.

خبر کمک 50 میلیون دلاری رئیس سازشکار تشکیلات خودگردان به میرحسین موسوی در حالی منتشر شد که پیش‌تر‌ نیز اظهار نظر‌های فراوانی از سوی مقامات مختلف در خصوص دریافت کمک مالی از سوی ستاد ‌ موسوی شده بود؛ کمک‌هایی که غالب آنها از سوی حکومت‌های عرب منطقه به ستاد موسوی اعطا شده بود و علاوه بر این کمک‌ها، دولت‌های عرب منطقه واسطه بسیار خوبی برای رساندن این کمک‌ها به جریان مخالف نظام بودند.

کمک‌های مستقیم
طرح موضوع کمک 50 میلیون دلاری ابومازن برای راه‌اندازی یک شبکه رادیویی برای تبلیغات به نفع میرحسین موسوی و جریان مخالف نظام در حالی است که قرار‌گیری این موضوع در کنار سایر اتهامات مالی مطرح شده علیه این جریان، نظیر دریافت کمک یک میلیارد دلاری از عربستان سعودی توسط جریان‌های وابسته، راهی جز تکذیب زبانی از جانب موسوی باقی نگذاشته است، البته این موضوعات، تنها اتهامات مالی این جریان نیست، چراکه قبل‌تر ‌ نیز گزارش‌های مختلفی از دریافت کمک‌های مالی توسط افراد وابسته به جریان فتنه از کشورهای حاشیه خلیج فارس منتشر شده تا پرونده این جریان در رابطه با فساد مالی بیش از پیش قطور شود، حتی حمید رسایی نماینده مجلس نیز در زمان انتشار خبر کمک یک میلیارد دلاری سعودی‌ها به سران فتنه، پا را فراتر از این می‌گذارد و به صراحت می‌گوید: آنها در دوران حاکمیت خود بر دستگاه اجرایی کشور مراودات بسیاری با بیگانگان داشتند و از آنان کمک‌های مالی بسیاری دریافت کردند که بیش از مبلغی است که اکنون صدایش درآمده است.
تمامی اینها در حالی است که حدود هشت سال قبل هم آیت‌الله مصباح یزدی اعلام کرده بود که چمدان‌های دلار از طرف استکبار در اختیار تجدیدنظرطلبان قرار گرفته است که البته در آن مقطع انتقادات زیادی از سوی این جریان علیه سخنان آیت‌‌الله مصباح یزدی صورت گرفت، بنابراین قرار‌گیری این موضوعات در کنار سایر اقدامات جریان‌های وابسته به فتنه‌گران که در طول سال‌های مختلف، در قالب‌های مختلف و از نهادهای مختلف‌ (NGO‌های خارجی) کمک‌های مالی دریافت کرده بودند ‌ و خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف براندازانه دشمنان نظام هزینه کرده بودند، می‌تواند سخن چندی پیش وزیر اطلاعات در خصوص هزینه 17 میلیارد و 700 میلیون دلاری دشمنان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی را تأیید کند. حیدر مصلحی حدود یک ماه پیش در سالروز حماسه نهم دی گفته بود که دشمنان نظام در طول این سال‌ها حدود 17 میلیارد و 700 میلیون دلار علیه کشورمان هزینه کرده‌اند، البته این کمک موضوعی نیست که فقط در جریان انتخابات و فتنه صورت گرفته باشد، بلکه از گذشته سابقه دارد و حرکت‌هایی از گذشته دنبال می‌شد که می‌خواستند در انتخابات نتیجه آن را بگیرند.

کمک‌های غیرمستقیم
اعتراف به ارائه کمک‌های مالی مستقیم به فتنه‌گران توسط مؤسسات به ظاهر غیرانتفاعی فعال در عرصه جنگ نرم در حالی صورت می‌گیرد که پیش از این نیز دولت امریکا کمک‌هایی را نیز به رسانه‌ها و سایت‌های ضد ایرانی خارج از کشور ارائه و مشخصاً تلاش کرد نقش غیرمستقیمی را در خصوص مسائل داخلی ایران ایفا کند؛ موضوعی که قرار بود به صورت محرمانه پیگیری شود اما با شکست‌های پی در پی این طراحی‌ها و حضور یکپارچه مردم در صحنه‌های دفاع از نظام و حاکمیت حالتی علنی و بی‌پروا به خود گرفت. در حال حاضر دولت امریکا کمک‌های مستقیمی را به رادیو فردا و تلویزیون صدای امریکا کرده و در کنار اینها، هیلاری کلینتون دلارهای گزافی را نیز به سایت‌های توئیتر و فیس‌بوک که محبوبیت زیادی بین ایرانیان دارند، ارائه کرده است، البته این موضوع را باید در کنار هزینه‌های انگلیس و اسرائیل برای رسانه‌های فعال علیه ایران قرار داد. اما این پایان بخش هزینه‌های بی‌شائبه امریکاییان علیه ایران نیست چراکه این دولت علاوه بر کمک به نهادهای فعال در عرصه جنگ نرم و همچنین فتنه‌گران داخلی ایران، کمک‌های سخاوتمندانه‌ای را نیز به تروریست‌های فعال علیه کشورمان نظیر جندالشیطان، مجاهدین خلق و پژاک کرده که اعترافات عبدالمالک ریگی نیز بخشی از این سناریو را افشا کرد. در مجموع با بررسی این شرایط می‌توان این مطلب را به خوبی درک کرد که امریکا مدت‌هاست تلاش می‌کند با کمک دلارهای خود نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند... دلارهایی که کوهی از آنان در مقابل اراده ایرانیان ناتوان است.


در حاشیه توهم جدید موسوی:نسبت جریان فتنه با تحولات مصر و تونس
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

محمد حسین‌زاده: تظاهرات مردمی در کشورهای عربی این روزها در حالی در صدر اخبار رسانه های جهان قرار دارد که بعد از فرار دیکتاتور تونس به عربستان، مردم دیگر کشورهای عربی منطقه به قدرت اتحاد خود ایمان آوردند و آتش انتفاضه ی مردم به مصر و اردن و یمن هم سرایت کرد.

تصاویری که از کشورهای تونس، مصر، اردن و یمن مخابره می شود، از قبیل آشوب های خیابانی و درگیری با پلیس به مانند اتفاقاتی است که در خرداد و تیر 88 در تهران رخ داد. شاید موسوی نیز در نوشته امروزش و در ادامه توهمات ادامه‌دار خود از همین جهت، جریان فتنه و این تحولات را در یک راستا می‌بیند. اما تفاوت های ماهوی این دو اتفاق یعنی، ایران 88 با آنچه در تونس، مصر، اردن و یمن می گذرد، در پیش بینی آینده سیاسی منطقه کمک می‌کند.

اسلام گرایی یا غرب گرایی؟

معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران از لحاظ خاستگاه فکری غرب‌گرا بوده و سران آنها دارای روابط نزدیک و دوستانه با کشورهای غربی بودند؛ به‌طوریکه بعد از شکست فتنه‌ی سبز در ایران، عده ای از آنها لندن را به عنوان پناهگاهی برای فرار از خشم ملت ایران برگزیدند و عده ای دیگر به سمت ایالات متحده امریکا روانه شدند. اما آنچه مردم کشورهای عربی را به خشم و قیام واداشته است، غرب‌گرا بودن حاکمان آن‌هاست. مردم مسلمان منطقه وقتی می بینند هم‌کیشان آنها در فلسطین به زیر رگبار صهیونیست‌های نژاد پرست به مانند برگ های پاییزی می ریزند و رهبران کشورهای آنها با قاتلین آنها دیدار می کنند و یکدیگر را در آغوش می گیرند، فریاد خشم‌شان بلند می شود. امروز در تونس و مصر اکثر معترضین را اسلام گرایان تشکیل می دهند. در تونس بعد از 20 سال، صدای اذان از رادیو پخش شد و این به تنهایی پیام انقلاب مردم تونس را به کشورها دیگر عربی رساند که انتفاضه‌ی آنها یک حرکت اسلامی است.

در ایران، گروه‌های هدایت کننده آشوب ها همه در یک اصل مشترک بودند و آن سکولاریسم بود. از جبهه ملی و نهضت آزادی و سلطنت طلب و اصلاح طلب امریکایی تا بهایی و منافقین (مجاهدین خلق)، با شعار جمهوری ایرانی، وحدت نظر خود را در اصل سکولاریسم نشان دادند. این در حالی است که اصلی ترین گروه مخالف مبارک در مصر اخوان المسلمین است که مبنای حرکت آن، نگاه دینی و اسلامی است.

استکبار دوستی یا استکبار ستیزی؟

آشوبگران خرداد و تیر 88 در تهران، با شعارهایی مانند "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" و درخواست کمک از رییس جمهوری امریکا، از همان ابتدا همبستگی و دوستی خود را با اسراییل و امریکا اعلام کردند. اسنادی که الجزیره به‌تازگی در مورد مراودات محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین با اسراییلی ها برملا کرده و کمک مالی 50 میلیون دلاری او با مأموریت از طرف امریکا به موسوی را افشا می‌کند، تأیید دیگری بر استکبار دوستی آشوبگران فتنه 88 است. ذوق زدگی ایالات متحده و اسراییل از اتفاقات داخل ایران و حمایت رسمی اوباما از موسوی و آشوبگران خیابانی تهران نشان از دلبستگی دو طرفه فتنه گران و امریکا و اسراییل دارد. اما در تونس و مصر اتفاقاتی در حال وقوع است که کاملا بر عکس وقایع ایران است.

در آشوب‌های سال 88 تهران، امریکا از فتنه‌گران حمایت کرد و به هجمه و اتهام زنی به نظام پرداخت، این در حالی است که در وقایع مصر، امریکا رسما از دیکتاتور مصر حسنی مبارک، حمایت می کند و مردم مصر بارها به‌خاطر ظلمی که مبارک در حق مردم بی گناه غزه انجام داده، فریاد مرگ بر امریکا و اسراییل سر داده اند.

وقایع خاورمیانه در سال های اخیر نشان داده هر جا که مردم توانستند انتخابات آزاد و سالم مبتنی بر دموکراسی واقعی برگزار کنند، کسانی را انتخاب می کنند که مخالف سیاست های امریکا در منطقه هستند مانند ترکیه، افغانستان و عراق. به همین دلیل امریکا از حاکمان دیکتاتور کشورهای عربی حمایت می کند و روابط دوستانه ای با آنها دارد.

دوستان و دشمنان؟

با شروع ناآرامی ها در تهران و پوشش رسانه ای برنامه ریزی شده ی غربی‌ها از درگیری‌های خیابانی در رسانه ها، در کنار خوشحالی زاید الوصف صهیونیست ها و امریکایی ها، نگرانی ها در میان مردم و جنبش‌های مبارز منطقه بالا گرفت، دلیل آن هم روشن است، بعد از سید حسن نصرالله، بر طبق نظر سنجی ها، احمدی نژاد محبوب‌ترین فرد در میان اعراب بوده و ایران به عنوان حامی ملت‌های مظلوم مسلمان شناخته می شود، بنابراین، آشوب و نارآرمی در این کشور، همه‌ی مسلمانان آزاده جهان را نگران کرد. اما برخلاف وقایع تهران که بعضی از دوستان دیکتاتور امریکا در منطقه (مانند عربستان) از بحران داخلی ایران خوشحال بودند، امروز از رخ‌دادهای تونس و مصر ناراحت و نگران هستند و از خشم دندان می سایند. وقایع مصر و تونس، ناراحتی غربی ها و سران دیکتاتور دیگر کشورهای عربی را به همراه داشته است و موجی از خوشحالی و امیدواری مسلمانان منطقه را به ارمغان اورده است. مردم ترکیه در حمایت از مصری ها تظاهرات می کنند و الجزیره قطر به صورت خاص بر روی تحولات مصر و قیام مردم مانور می دهد.

مردم له یا علیه حکومت؟

آنچه در تهران اتفاق افتاد یک آشوبگری بود تا یک تظاهرات مردمی، چرا که اولا منحصر در تهران بود و مردم دیگر شهرهای کشور با عدم همراهی خود با آشوبگران نشان دادند با آنها مخالفند و دیگر اینکه در همان تهران هم فقط قشر خاصی از جامعه با اشوبگران و اراذل و اوباش خیابانی همراهی کردند، تظاهرات میلیونی 9 دی و 22 بهمن سال 88 نشان داد که نظام جمهوری اسلامی از چنان پشتوانه‌ی مردمی برخوردار است که شکستن چند شیشه و آتش زدن چند سطل زباله آن را ساقط نمی کند. از سوی دیگر، آشوبگران با داشتن سازماندهی قبلی به مردم حمله کرده و اموال عمومی را به آتش می کشیدند که این حرکات افراطی به‌ویژه آنچه در عاشورا نشان دادند، این ادعا را ثابت کرد که آشوبگران از هیچ جایگاهی در بین مردم برخوردار نیستند و تنها پشتوانه ای که آنها را در میدان نگه داشته است، حمایت های امریکا و رژیم اشغالگر قدس است.

اما آنچه در تونس و مصر در حال وقوع است، قیامی مردمی است. نه تنها پایتخت های آنها شاهد تظاهرات های اعتراض آمیز است بلکه تمام شهرهای کشور آنها را در بر گرفته است. دولت های دیکتاتور عربی از هیچ پشتوانه‌ی مردمی برخوردار نبوده و تنها اتکای آنها به حمایت غرب است.

تشکیل خاورمیانه جدید

رایس تولد خاورمیانه‌ی جدید را سال 2006 در آستانه جنگ 33 روزه لبنان اعلام کرد اما شاید هیچ گاه تصور نمی کرد که خاورمیانه جدید، با روحیه ضد امریکایی شکل بگیرد. درست در زمانی که غرب و کشورهای غرب‌زده‌ی عربی در صدد عملی کردن نقشه خود برای خلع سلاح حزب الله لبنان به بهانه واهی دادگاه ترور رفیق حریری بودند، انقلاب مردم تونس و سپس اشاعه‌ی آن در مصر، اردن و یمن تمام معادلات آنها را با شکست مواجه کرد.

آنچه امریکایی ها و اسراییلی ها را به خشم آورده است، به خطر افتادن موقعیت دولت هایی است که با آنها در مقابله با حزب الله و جمهوی اسلامی هم پیمان بوده اند. از سویی به نخست وزیری رسیدن گزینه حزب الله و مقاومت به جای سعد حریری شکست دیگری برای امریکا در خاورمیانه جدید بود. اما در این میان، عربستان که به اولین دیکتاتور فراریِ دومینوی سقوط دیکتاتورهای عربی پناه داده است و در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه با صهیونیست ها هم‌صدا بوده، به ظاهر آرام است، آرامشی از جنس قبل از طوفان. اگر دیوار قصر مبارک شکسته شود، مسلما آل سعود لرزه‌ی آن را در ریاض احساس خواهد کرد، اگر چه عربستان در سال گذشته از آشوبگری دوستانش در تهران در پوست خود نمی گنجید ولی امروز در شک به سر می برد. هر لحظه امکان دارد مبارک هم به بن‌علی در عربستان بپیوندند و این یعنی زنگ خطر جدی برای آل سعود. صحنه امروز خاورمیانه به نفع اسلام‌گرایان در حال رقم خوردن است، انقلاب رنگی غرب‌گرایان در ایران به شکست انجامید ولی انقلاب اسلام‌گرایان در تونس به ثمر نشست و جوانه‌های امیدوار کننده آن در دیگر کشورهای عربی شروع به رشد کرده است.


محمود عباس با مأموریت از طرف امریکا هزینه شبکه رادیویی موسوی را تأمین کرد
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
تأیید افشاگری آیت‌الله جنتی/ محمود عباس با مأموریت از طرف امریکا هزینه شبکه رادیویی موسوی را تأمین کرد

سایت شبکه الجزیره در ادامه انتشار اسنادی از مذاکرات سازش، سندی از گفت‌وگو میان صائب عریقات (مذاکره کننده ارشد دولت خودگران فلسطین) با جرج میچل (مذاکره کننده ارشد امریکایی) منتشر کرد که در آن، صراحتاً‌ از حمایت مالی محمود عباس از موسوی خبر داده شده است.

به گزارش رجانیوز، در این سند که به مذاکرات 21 اکتبر 2009، گفت‌وگو میان این دو مذاکره کننده و همراهان آن‌ها در چارچوب مذاکرات سازش است. بر اساس خلاصه سند که در ابتدای آن آمده است، عریقات و میچل در مورد موضع دولت خودگردان در مذاکرات قبلی، تأکید اوباما به روند و نیاز به توقف کامل شهرک سازی استدلال می کنند. عریقات می گوید که مذاکرات مستقیم بدون توقف شهرک سازی کامل و گنجاندن اورشلیم ممکن نیست. او همچنین با بیان سرخوردگی دولت خودگردان از ناتوانی آمریکا در عمل به وعده‌های گذشته، در مورد توانایی اوباما اظهار تردید می‌کند و می‌گوید که اوباما اعتبار خود را در سراسر منطقه از دست داده است.

در بخشی از این مذاکرات، پس از آنکه میچل، ملاحظات صائب عریقات برای به نتیجه رسیدن مذاکرات سازش را رد می‌کند، عریقات سعی می‌کند، خطر نفوذ رو به رشد ایران را در منطقه به وی گوشزد کند و بگوید که دولت خودگردان حتی برای تضعیف این نفوذ از مهره مطلوب امریکا در ایران حمایت مالی کرده است.

عریقات می‌گوید این یک واقعیت در خاورمیانه است که احمدی‌نژاد در غزه و لبنان است و شما سومالی و سودان را دارید. حکومت‌های عربی هیچ کاری نمی‌کنند.

وی در ادامه برای اینکه محمود عباس را به‌عنوان یک فرد مطلوب برای امریکا به‌منظور مقابله با نفوذ ایران و تضعیف آن، معرفی کند، یک نمونه بیان می‌کند: شما می دانید محمود عباس یک تاجر را برای تأمین هزینه ایستگاه رادیویی متعلق به میرحسین موسوی متقاعد کرده است.

نکته قابل توجه در اظهارات صائب عریقات، استفاده از عبارت " You know…" است که نشان می‌دهد دولت امریکا از فرآیند اقدام‌های محمود عباس برای تأمین هزینه این شبکه رادیویی مطلع بوده و حتی اظهارات مذاکره‌کننده دولت خودگردان می‌تواند این مفهوم را داشته باشد که محمود عباس با مأموریت مشخص از طرف دولت امریکا دست به این اقدام زده و سپس نماینده او در گفت‌وگوها برای اثبات توانایی رئیس تشکیلات خودگردان در ایفای مأموریت‌های کاخ سفید آن را مثال زده است.

همچنین تاریخ این مذاکرات 21 اکتبر 2009 یعنی 29 مهر ماه 88 است و افتتاح رادیو اینترنتی موسوم به جنبش سبز نیز که قرار بود به شبکه رادیویی تبدیل شود، در همین ماه اعلام شده بود.

در عین حال، جرج میچل در واکنش به اظهارات عریقات که سعی می‌کند محمود عباس را به‌عنوان فردی معرفی کند که می‌تواند نقش محوری در جهان عرب را با حمایت امریکا برعهده بگیرد، در این زمینه تشکیک می‌کند و می‌گوید محمود عباس همه اعراب را نمایندگی نمی‌کند.

اما صائب عریقات در مذاکره دیگری که همان روز 21 اکتبر این بار با جیمز جونز مشاور امنیت ملی امریکا به‌طور واضح‌تری این موضوع را مورد تأکید قرار می‌دهد و می‌گوید ما حدود 10 روز پیش یک تاجر فلسطینی را برای پرداخت 50 میلیون دلار به موسوی برای راه‌اندازی ایستگاه رادیویی متقاعد کردیم.

افشای این سند در حالی است که آیت‌الله جنتی مرداد ماه سال جاری در خطبه‌های نمازجمعه تهران خبر داد سران فتنه یک میلیارد دلار با واسطه برخی کشورهای عربی به‌ویژه عربستان سعودی برای براندازی نظام دریافت کرده‌اند. این اظهارات با واکنش جریان رسانه‌ای فتنه مواجه شد و آن‌ها تلاش کردند افشاگری دبیر شورای نگهبان را مخدوش کنند. در عین حال، انتشار اسناد مذاکرات سازش در الجزیره که ارتباط خاصی نیز با موضوع ایران ندارد و در میان گوشه‌ای از هزاران صفحه سند آن، به پرداخت هزینه شبکه رادیویی موسوی از طریق یک تاجر که محمود عباس او را متقاعد کرده بوده، اذعان شده است، نشان می‌دهد خبر آیت‌الله جنتی بر خلاف جوسازی‌ها به‌دور از واقعیت نیست.

میرحسین موسوی در مناظره تلویزیونی با دکتر احمدی‌نژاد در روزهای قبل از انتخابات دهم از اینکه رئیس‌جمهور موضوع هولوکاست را مطرح کرده بود، انتقاد کرد. این در حالی بود که موضوع هولوکاست یکی از نقاط اصلی آسیب‌پذیری رژیم صهیونیستی بود و در اثر طرح سؤالاتی منطق در این زمینه و فلسفه تشکیل رژیم جعلی اسرائیل از سوی احمدی‌نژاد، مشروعیت این رژیم در افکار عمومی و نخبگان جهان با تردیدهای جدی‌تری مواجه شد.


اختلاف شدید میان سران داخلی‌فتنه؛در جلسه موسوی و خاتمی چه گذشت؟
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی

جلسه سه روز قبل موسوی و خاتمی، منجر به افزایش اختلاف میان سران داخلی فتنه شده، به‌طوری که خاتمی در پایان جلسه تأکید کرده است که اشتباه اصلی و اساسی ورود موسوی به انتخابات بود که اکنون شرایط را به‌نحوی رقم زده که جریان اصلاحات در آستانه حذف کامل قرار دارد.

در این جلسه خاتمی تأکید کرده است که پس از راهپیمایی 25 خرداد در میدان آزادی که به دعوت مجمع روحانیون برگزار شد، نباید برای تجمع‌های بعدی از هواداران به‌منظور حضور خیابانی دعوت می‌شد، بلکه باید همان راهپیمایی به‌عنوان ابزار چانه‌زنی با نظام حفظ می‌شد.

موسوی در واکنش به این اظهارات یادآوری کرده است که نگه داشتن مردم در خیابان‌ها به‌عنوان یک استراتژی بارها از سوی افرادی مانند موسوی خوئینی‌ها و خاتمی تکرار شده بود.

در عین حال، خاتمی با بیان اینکه حفظ جریان اصلاحات منوط به حضور در حاکمیت است و در غیر این‌صورت بدنه تشکیلات ریزش بیشتری خواهد داشت و سرنوشت اصلاحات مانند جریان‌هایی نظیر نهضت آزادی به انزوا دچار می‌شود.

اختلاف میان سران داخلی فتنه به‌ویژه موسوی و خاتمی طی ماه‌های گذشته بالا گرفته، به طوری که سایت کلمه متعلق به موسوی امروز در مصاحبه‌ای که از او منتشر کرد، به نقل از وی برای کاهش اختلاف در میان جریان فتنه که او از آن به‌عنوان جنبش سبز یاد می‌کرد، پیشنهاد داد که فیلم‌ها، بیانیه‌ها و اخبار مربوط به روزهای پس از انتخابات بازنشر داده شود.

در طی هفته‌های اخیر، محمد خاتمی در جلسات مختلفی اظهار کرده که موسوی با تصمیم‌های نادرست خود، جریان اصلاحات را به دره برده است و باید این تلقی که او در رأس جریان است، تغییر کند. همچنین، به‌جای استفاده از تعبیر جنبش سبز برای این جریان باید از همان عنوان اصلاحات و اصلاح‌طلبان استفاده کرد.

خاتمی در این زمینه تلاش‌هایی را برای احیای خود به‌عنوان رهبر جریان آغاز کرده و دیدار با فراکسیون اقلیت نیز در این راستا بود. در عین حال، واکنش سنگین رسانه‌ها به این رویکرد و تأکید بر اینکه هرگونه بازگشت خاتمی و افراد مؤثر در فتنه 88 منوط به اعلام برائت از این جریان، توبه و جبران مافات است، شرایط دور از انتظاری برای وی ایجاد کرده است که یک نمونه آن ترس فراکسیون اقلیت از انتشار اسامی شرکت‌کنندگان در دیدار با او یا حتی یک تصویر از این دیدار است.


در بـازجویی ها،درباره موسوی و بهــزاد نبوی می پرسیـدنـد
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، بهزاد نبوی ، احمد کاشانی
ناگفته های احمد کاشانی، نماینده دوراول و دوم مجلس شورای اسلامی از سوابق سیاسی میرحسین موسوی

شما در مجلس اولین فردی بودید که با وزارت آقای میرحسین موسوی مخالفت کردید، علت مخالفت شما چه بود؟ هرچند که در سخنانتان در مجلس علت مخالفتتان را مصدقی بودن ایشان بیان کردید لطفاً بیشتر توضیح بدهید؟

انسان در ارتباط با دیگران می‌تواند از شخصیت آنها آگاهی پیدا کند، منتها در یک مرجع رسمی مثل مجلس هر فردی برای علت موافقت و مخالفت خود باید ادله و مدارکی را ارائه بدهد. مسئله نهضت ملی ایران و مبارزات آیت الله کاشانی و مرحوم مصدق در مقابل نهضت هنوز برای جامعه و مردم روشن نیست. چنانکه هنوز همین مورخین از آنچه که در 28 مرداد سال 1332 رخ داد به عنوان کودتا یاد می‌کنند. در حالی‌که در واقعیت تاریخ چیز دیگری است. ما به سبب نزدیکی به بیت آیت الله کاشانی از نقش حساب شده بیگانگان و مزدوران داخلی در این ماجرا آگاه بودیم. آنچه که در نهضت ملی ایران رخ داد پایه‌ای شد که توده‌های مردم و عده‌ای از روشنفکران حقیقت نهضت ملی را درک کردند و در انقلاب اسلامی آن را کاملاً مدنظر قرار دادند. این مسئله مشهور است که در کوران انقلاب اسلامی مردم ما در راهپیمایی فقط یک عکس را بالای سر خود می‌بردند و آن هم عکس امام بود. هرچند این گوشه و اطراف گروهک‌ها عکس‌هایی را بالا می‌بردند ولی در مقابل مردم و مقاومت آنها با شکست روبه رو می‌شدند و این شعار رو حتماً زیاد شنیدید که حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح الله که در حقیقت حکایت از یک وجدان تاریخی و یک آگاهی تاریخی می‌کرد و جالب اینجاست که بعد از پیروزی انقلاب مجدداً آن خط و خطوط که در قبل از انقلاب دچار شکست شده بودند سربلند کردند و ادعای ارث از انقلاب را مطرح کردند، در حالی‌که کوچکترین زحمتی برای به ثمر نشستن این انقلاب انجام نداده بودند. یادم هست مرحوم شهید آیت‌درباره این افراد یک ضرب‌المثل واقع‌بینانه زد که خیلی جالب است. ایشان گفتند: یه فرد بیابانی از راه می‌رسد و می‌بیند یک کاروانی یک دیگ رو روی اجاق گذاشته و گوشت در حال پختن و آماده شدن هست و یک موش را در دیگ میندازد و می‌گوید انا شریک! و مردم بیچاره که اهل حلال و حرام و نجس و غیرنجس بودند دیگ آلوده به موش را رها می‌کنند و می‌روند و اون فرد که هیچ کاری انجام نداده بود می‌نشیند و از غذا استفاده می‌کند! شهید آیت‌ گفت مثل اینها مثل همان فرداست. این موضوع برای من کاملاً روشن بود و من شخصیت میرحسین موسوی رو به واسطه مطالبش در روزنامه جمهوری اسلامی و... می‌شناختم که خیلی شخصیت جالبی نبود و مثلاً در روزنامه جمهوری اسلامی، این آقا سردبیر بود و مطالبی رو می‌نوشت که هیچ یک از روزنامه‌های وابسته به گروه‌های چپ و ملی‌نماها نیز حاضر نبودند این مطلب رو بنویسد و در حقیقت ایشان با استفاده از مال دیگران حاتم طایی شده بود و از مطالبی که می‌نوشت هیچ ابایی نداشت. چون تریبون رسمی و مهمی به دستش افتاده بود و به نظر من ایشان فقط می‌خواست مطالبش را در روزنامه بنویسند و به فکر آبروی روزنامه و تشکیلات هم نبود. شما می‌دانید که کسی مسئول یک مؤسسه خصوصی است اجازه نمی‌ده هر حرفی در مؤسسه زده بشود و هر کاری انجام بشود و اگر هم بخواهد کار خلاف انجام بدهد از مؤسسه خارج می شود که به اعتبار و آبروی مؤسسه لطمه وارد نشود. اما او اصلاً به فکر این حرفها نبود شما مثلاً ببینید که ایشان در مقالاتش مصدق السلطنه رو در ردیف شهدای کربلا قرار می‌دهد که معلوم نیست با چه میزان و معیاری این مقایسه انجام گرفته که فردی را که پرچم‌دار سرکوب مسلمانان در ایران بوده در کنار شهدای کربلا قرار بگیرد. یا این که گفته بود یاد مصدق یادآور شهدای قم می‌باشد و اینها برای من قابل هضم نبود خب حالا انسان اگر هم می‌خواهد کسی را ستایش کند مثل همون کارایی که طرفداران نهضت آزادی و امثالهم انجام می‌دادند و می‌گفتند که مصدق ملی بود و چنین و چنان بود و آنطور تعریف کردن از مصدق یک نفاق عمیق در قلم این فرد را نشان می‌دهد که حالا یا برای خودش هست یا برای دیگران که به این فرد داده‌اند و گفته‌اند در روزنامه منعکس کن که بگوید حاکمیت نیز در یک روزنامه که متعلق به دیگران است این مطلب رو منتشر می‌کند.
 

چرا دیگر اعضای حزب جمهوری اسلامی در برابر کارهای آقای موسوی واکنش نشان ندادند و در ضمن آقای موسوی در رأی‌گیری برای وزارت امورخارجه رأی بالایی را به دست آورد. یعنی مخالفت‌ها با او کم بود؟

شما این سؤال را از بنیانگذاران حزب و آنهایی که اطراف موسوی بودند بپرسید که شما چه کار می‌کردید، ولی من نسبت به این موضوع بی‌تفاوت نبودم و اتفاقاً در جلسات حزب (که امیدوارم روزی واقعیت‌های جلسات مشخص شود که چه کسانی عامل برنامه‌ریزی برای آن انفجار جنایتکارانه بودند) نمایندگان که از مجلس در جلسات شرکت می‌کردند من بودم و شهید آیت وشهید دیالمه و آقای دکتر زندی هم ناظر این جلسات بودند ولی در کل این حساسیت در حزب هم ایجاد شده بود و من گفتم که باید مشخص شود که این روزنامه برای حزب هست یا نه و این طرح رو ما دو جلسه پیگیری کردیم و بعضی از آقایان در کمال شگفتی گفتند که روزنامه ارگان حزب نیست و برای ما مثل روز روشن بود که این جریان وابسته به بیگانه دارد چه نقشی رو ایفا می‌کند و اینکه این عنصر یک عنصر خطرناکی هست که دارد به سرعت وارد عرصه سیاست می‌شود و قرائن دیگری که باعث شد من آن روز در جلسه رأی اعتماد به موسوی مخالفت کنم و افرادی که یک مقدار وجدان می‌داشتند این رو درک می‌کردند و درست 7 روز بعد از انفجار هفت تیر ایشان از طرف آقای رجایی برای وزارت خارجه به مجلس معرفی شد برای گرفتن رأی اعتماد اما بزرگترین وزنه‌ای که در ترازوی میرحسین موسوی بود در آن موقع، موافقت شهید بهشتی با ایشان بود که من از کم و کیفش اطلاعی ندارم.

در همان جلسه رأی اعتماد هنگام نطق شما خانم اعظم طالقانی از خانم رهنورد حمایت می‌کنند توضیح بدهید چه رابطه‌ای بین این 2 فرد و همچنین خانم رهنورد با نهضت آزادی بود که خانم طالقانی خطاب به شما می‌گویند پشت سر یک مؤمن (خانم رهنورد) اینطور صحبت نکنید؟

من اتفاقاً در مورد خانم رهنورد، جنبه‌های شخصی و شخصیتی‌شان حرفی نزده بودم در عین اینکه مسائل زیادی هم مطرح بود ولی آنجا مکان مناسبی برای بیان این صحبت‌ها نبود اما یک نکته بسیار بسیار مهم در آن زمان راجع به ایشان مطرح بود و آن اینکه ایشون از اندیشه‌های چپ افراطی حمایت می‌کنند و قائل نبودم به این که اینها چپ کمونیست هستند، بلکه نظرم این بود که اینها چپ‌های امریکایی هستند ولی اندیشه چپ یک اندیشه ضدملی و ضدمیهنی است و یک نوع اندیشه برانداز است و هر کس در هر لباسی این اندیشه را دنبال کند کشور را به بن‌بست می‌کشاند و حالا چه اتفاقی می‌افتد که خانم طالقانی از نهضت آزادی به عنوان نفر اول می‌آیند و از ایشان حمایت می‌کنند؟ چه رابطه‌ای بین نهضت آزادی و ملی‌گراها و خانم رهنورد وجود داشته که تمام این گروهک‌های سیاسی از یک جا آب می‌خوردند.

ممکن است ارتباط سیستماتیک هم با هم داشته باشند؟

قطعاً اینها با هم هماهنگ می‌شوند و در برخی مسائل با هم هماهنگ کار می‌کنند در عین اینکه ممکن است در مقاطعی روبه‌روی هم قرار بگیرند و اینکه ممکن است دو تا عنصر متضاد و متفاوت باشند در ظاهر ولی در اصل در یک مسیر حرکت می‌کنند مثلاً آقای میرحسین موسوی رأیش را مدیون نهضت آزادی در مجلس اول بود. چون در آن زمان طبق آئین‌نامه داخلی مجلس رأی‌ها مشخص بود که به چه فردی تعلق گرفته و رأی هر کس علنی بود و در رأی علنی که به آقای موسوی داده شد کاملاً این موضوع روشن شد افرادی مثل ابراهیم یزدی و عزت‌الله سحابی که ظاهراً لیبرال هستند و باید طرفدار اندیشه لیبرالیسم باشند به آقای موسوی که یک عنصر چپ‌نمای تمام عیار بود رأی مثبت دادند و چند روز بعد که برای نخست‌وزیری معرفی شدند من در جلسه خصوصی نمایندگان مجلس خطاب به نمایندگان خصوصاً نمایندگان روحانی مجلس که نهضت آزادی و عواملشان را می‌شناختند و علیه آنها موضع‌گیری می‌کردند گفتم که لازم نیست اینقدر علیه‌شون فحاشی کنید بلکه فقط دنباله‌روی آنها نشوید به آنها گفتم که ببینید چه کسانی به این رأی دادند شما از یک طرف با آنها کارد و پنیر هستید و از طرفی چون موسوی از درون حزب جمهوری اسلامی معرفی شده از آنها پیروی می‌کنید و به قول شهید آیت که گفت بوی خون از سرچشمه الان میاد یعنی خون آنها می‌جوشد که بیایند بگویند شهید بهشتی از ایشون حمایت کرده است.

یعنی یه جو احساسی ایجاد کنند؟

بله یه جو احساسی، البته شهید رجایی نظر خاصی نداشت تنها یک بازی سیاست کرده بود چون بنی‌صدر با وزارت موسوی اظهار مخالفت کرده بود.

خانم رهنورد در مجلس خبرگان قانون اساسی هم گویا با نهضت آزادی‌ها و ملی‌گراها روابط نزدیکی داشته؟ آن را هم میشه اشاره کنید؟

رهنورد در مجلس خبرگان قانون اساسی حضور نداشت، شما بروید لیست دوره اول مجلس و مجلس خبرگان قانون اساسی رو ببینید.

منظورم این است که در لیست ملی مذهبی‌ها بوده؟

بله در آن لیست بوده، به هر صورت نکته مهم این است که وقتی من مخالفت کردم اینقدر قضیه برام روشن بود، اما البته این‌طور که من اطلاع دارم علت ورود آقای موسوی به حزب آقای موسوی اردبیلی بوده که او را به حزب دعوت کرده بودند و حتی از آقای هاشمی هم به عنوان حامی او نام برده شده است.

شما آقای عبدالله شهبازی را می‌شناسید؟

بله. با ایشان به دلیل فعالیت‌های تاریخی‌شون آشنایی دارم.

ایشان در جایی گفته‌اند که شما مسئول شاخه نظامی حزب زحمتکشان بودید و دستگیری شما در سال 65 در همین راستا بوده است؟

عرض کنم یک ضرب‌المثلی هست می‌گوید (خسن و خسین هر دو دختران مغاویه بوده‌اند در جوابش گفتند که اولاً خسن نبود و حسن بود، خسین نبود و حسین بود و پسر هم بودند و فرزندان علی‌ابن ابیطالب بودند) اگر واقعیتش رو بخواهید در حقیقت بنده اصلاً نمی‌دانم که این حزب شاخه نظامی داشته یا خیر و همچنین من در آن سال‌ها در سنی نبودم که در جریان فعالیت‌های حزب باشم و این مطلب مضحک‌تر از آنی هست که بخواهیم در موردش صحبت کنیم.

رابطه‌تان با مظفر بقایی را بیشتر توضیح می‌دهید؟

ایشان از رهبران نهضت ملی ایران در سال‌های 25 تا 32 بود ولی رابطه سیاسی و اجتماعی و... فعالی با یکدیگر نداشتیم.

لطفاً در مورد ماجرای اعلامیه‌هایی که سال 65 علیه سپاه و بسیج در حمایت از ارتش منتشر می‌شد بفرمایید؟

این موضوع به ماجرای جنگ و جبهه برمی‌گردد که خود من هم نطق‌هایی در این مورد در مجلس ایراد کردم و تقریباً نتیجه این شد که جام زهر را در نهایت به دست این ملت دادند.

این انتقادات شما آیا به خود سپاه برمی‌گشت؟

اصلاً بحث مربوط به سپاه و ارتش و بسیج نیست و این مطلب را من در نطق قبل از دستور خود در مجلس در سال 65 مطرح کردم و توصیه می‌کنم آن را عیناً منعکس بفرمایید که من راجع به محورهایی صحبت کردم. یکی از آن محورها در مورد جبهه و جنگ و برخورد ناشایستی که با افسران ارتش می‌شد بود و به نظر من ربطی هم به سپاه ندارد و بنده گفتم که چرا ارتش با این همه سابقه خوب باید اینطور مورد بی‌مهری قرار بگیرد.

آقای هاشمی در ذیل خاطرات 30 خرداد سال 65 اینگونه عنوان کرده‌اند که احمد آقا آمد و راجع به جنگ و اعلامیه‌هایی که اخیراً در حمایت ارتش و علیه سپاه منتشر می‌شود مذاکره شد و با دنباله‌دار شدن توزیع این اعلامیه‌ها وزارت اطلاعات وارد صحنه شد و دست داشتن یکی از نمایندگان مجلس در تهیه این اعلامیه‌ها فاش شد. ایشان همچنین در ادامه گفتند که آقای ری‌شهری اطلاع داد که احمد کاشانی نماینده نطنز به جرم شرکت در گروهی زیرزمینی از نظامیان که اعلامیه در جهت تفرقه ارتش و سپاه می‌دادند دستگیر شده است و هشتمین شماره آن اعلامیه در منزل وی برای پخش آماده بود؟

این که گفته شد من در تهیه این اعلامیه‌ها دست داشتم یک دروغ بسیار بزرگ است و گروه زیرزمینی وجود خارجی نداشت و ما به همراه عده‌ای از افسران ارتش از دوستان شهید آیت و شهید نامجو و جناب سرهنگ کتیبه به مناسبت‌های گوناگون با هم دیدار داشتیم و گفت‌وگویی می‌کردیم و البته من در همان جلسات می‌دانستم که اگر جریان حاکمه که قدرت را در قبضه داشت متوجه این جلسات می‌شد با لجن‌پراکنی و انگ‌زدن شروع به تخریب این افراد می‌کند. ولی من تصور چنین بی‌رحمی و قساوتی را از جانب اینها تصور نمی‌کردم که دوستان ما را این گونه دستگیر و به زندان ببرند و حتی خود من را نیز بدون هیچ گونه اطلاع قبلی بازداشت و به زندان ببرند.

در نشست‌های شما چه چیزهایی مطرح می‌شد؟

بیشتر پیرامون اخبار جبهه و جنگ صحبت می‌کردیم.

آیا اعلامیه‌هایی هم در این جمع داشته‌اید؟

این موضوع ربطی به زندان و دادگاه علی‌الخصوص آن دادگاه کذایی نداشت.

درمورد محتوای اعلامیه‌ها بفرمایید؟

جناب سرهنگ فروزان فرمانده وقت ژاندارمری جمهوری اسلامی که از افسران متدین و تحصیلکرده ارتش بودند به همراه دوستانشان از جمله سرهنگ کتیبه، سرهنگ رحیمی و سرهنگ آگاه از وضع ارتش اطلاع داشتند. همچنین سرهنگ فروزان و سرهنگ فلاح از اولین افرادی بودندکه در سال 1358 از فروپاشی ارتش جلوگیری کردند و دولت موسوی چیزی در دست نداشت که از طریق آن بتواند کارهایشان را علیه ما انجام بدهد.

گویا این وقایع در اعتراض به استعفای شهید صیاد شیرازی بوده است؟

برای کذب بودن ادعای این افراد بگویم که من از بعضی از نوشته‌ها بی‌اطلاع بودم ولی احتمال می‌دادم که برخی نقطه‌نظرات افراد را لازم باشد که سران مملکت هم بدانند و بخاطر همین بعضی‌هایش را میان نمایندگان مجلس پخش کردم البته این نکته را اضافه کنم که این یک ماجرای مافیایی بود.

یعنی معتقدید این ماجرا برای حذف شما از مجلس و گرفتن تریبون مجلس از شما بوده است؟

در این مورد شک نکنید. از آقای هاشمی رفسنجانی بپرسید که شما که رئیس مجلس بودید چرا یک بار نگفتید که تو نماینده مجلس داری توطئه می‌کنی.

آقای جهانگیر بهروز سردبیر نشریه اکو در همان ایام در مصاحبه‌ای با رادیوBBC گفته است این دستگیرشدگان شب‌‌نامه‌هایی پخش می‌کردند که ظاهراً قصدشان این بوده است که یک هسته مقاومت در ارتش در مقابل سپاه به وجود آورند و در مرحله اول پخش اینگونه شب‌نامه‌ها در واحدهای نظامی بوده است؟

قطعاً این‌طور نبوده است. چون جناب سرهنگ فروزان فردی نبود که به دنبال توطئه و اغتشاش باشند.

آیا صحبت‌های شما علیه آقای موسوی نقشی در زمینه این اقدامات علیه شما داشته است؟

بله نقش اصلی را داشته و این موضوع برای من محرز گردیده بود.

شما معتقدید که سرمنشأ این دستگیری آقای هاشمی بودند یا آقای موسوی؟ چون آقای هاشمی رفسنجانی در خاطراتشان در روزهای بعد می‌گویند که برخی نمایندگان تلاش به آزاد نمودن وی (احمد کاشانی) داشتند و در این باره ادامه می‌دهند که مراجعه نمایندگان خط راست برای آزادی ایشان از زندان زیاد شده است خود من هم مایل به نجات یافتن ایشان هستم ولی کسانی هم مانع می‌شوند؟

ببینید خیلی حرف‌ها وجود دارد و من نمی‌دانم که از کجا شروع کنم. من نماینده‌ای بودم که در سخت‌ترین شرایط حرف‌های خود را زده‌ام و اکثریت مجلس اول و دوم هم افراد سالمی بودند ولی متأسفانه خواب بودند.

وقتی می‌گویید افراد این مجالس سالم بودند یعنی مجالس دیگر ناسالم بودند؟

مجلس ششم اکثریتش طور دیگری بود و مجالس دیگر هم مشکلاتی داشتند ولی من افراد ناسالم در مجالس یکم و دوم را به خاطر ندارم جز یک سری افراد وابسته به همین گروهک‌ها که یک عده خاموش و شناور این وسط را با یک نوع بازی‌های پارلمانی به دور خودشان جمع می‌کردند و آرای اینها را به سمتی خاص هدایت می‌کردند و ما در مقابل سعی داشتیم افراد این وسط را آگاه کنیم و بعد از انتخاب آقای موسوی به نخست‌وزیری من در جلسه‌ای به اینها گفتم شما با بعضی از افراد این جریان مخالفید و من اطلاع دارم پس چرا دنباله‌رو اینها می‌شوید و این روش 100 درصد هم مؤثر بود و نشانه آن 99 رأی مخالف به ایشان بود با وجود این که ایشان از بیت امام در حمایت از خودشان نامه‌ای را داشتند.

در مورد بحث اعلامیه‌ها هنوز یک مقدار ابهاماتی وجود دارد در همین چند وقت پیش سایت فرارو که متعلق به اصلاح‌طلبان است در مورد این موضوع مطلبی را نوشته و این نشاندهنده این است که هنوز این مطلب دارای اهمیت است که بالاخره ماجرای این اعلامیه‌ها چه بوده است؟

ببینید این مطلبی است که فرصت زیادی را برای شرح و بسط آن می‌طلبد.

چه تعداد از سران ارتش در این ماجرا دستگیر شدند؟

به طور دقیق نمی‌دانم ولی فکر کنم که 14 یا 15 نفر بودند مثلاً آقای کتیبه و سروان آگاه و سروان فروزان، سروان اعظمی و جناب سرهنگ احمدی و سروان حسینی و دیگر بچه‌های متدین ارتش.

برخی می‌گویند که این افراد عضو انجمن حجتیه بودند؟

این حرف بی‌ربطی است و به اعتقاد من بازداشت این افراد خود یک اقدام مجرمانه بود و یک خیانت محسوب می‌شد.

شاید این افراد از قبل ارتباطی با انجمن حجتیه داشتند که باعث طرح این مسئله شده است یا نه به نظر شما این موضوع از اصل دروغ است؟

ببینید بحث اینکه انجمن حجتیه چه بود و چه کارهایی انجام می‌دادند و چرا برچسب این گروه به برخی افراد خورده می‌شود و... از مسائلی است که نمی‌شود با یک کلمه گفت که نه یا آره و به اعتقاد من اگر بخواهیم به این موضوع درست نگاه بکنیم باید بگوییم چرا افسران ارتش یک کشور در حال جنگ را دستگیر کردند و بعد اینها را در رسانه نشان دادند و با این کار ضربه سنگینی به روحیه نیروهای مسلح وارد شد و در ضمن چرا این آقایان تا قبل از این ماجرا این افراد را به این دلیل که الآن بازداشت کرده‌اند، دستگیر نکرده بودند و در حقیقت اینها چند چیز را دنبال می‌کردند: 1- لطمه زدن به جبهه‌های جنگ 2- ایجاد تزلزل در نیروهای جبهه 3- حذف بنده از مجلس و بنده حرف‌هایم را قبل از این اتهامات علیه خودم در مجلس گفته بودم و پخش شب نامه یک اتهام رسوایی می‌باشد چون افرادی که در تاریکی حرکت می‌کنند از این کار استفاده می‌کنند نه بنده که تریبون مجلس را داشتم. همچنین در مورد محتوای شب‌نامه‌ها و تهمت‌ها بگویم که این یک توطئه بسیار حساب شده بود که به دنبال تجاوز به حقوق ملت ایران بودند و برای اثبات این موضوع شما بازگردید به دوران انتخابات مجلس دوره اول و دوره دوم و تلاش بسیار زیاد دولت آقای موسوی برای جلوگیری از ورود من به مجلس دوم و بسیج عده‌ای از بزرگانشان در حوزه انتخابیه بنده مثل موسوی خوئینی‌ها و صادق خلخالی و هادی غفاری و فخرالدین حجازی و تعدادی دیگر را که فرستادند در حوزه انتخابیه بنده که علیه من صحبت کنند و همچنین تبلیغ رقیب بنده که شیخی بود به نام آقای مشکینی که مدتی مسئول آموزش و پرورش شهرستان کاشان بود و بعد از ورود به مجلس آقای میرزایی نماینده قدریجان که در پرونده مهدی هاشمی معدوم هم دستگیر شد، با اعتبار نامه بنده مخالفت کردند و علت مخالفتشان با بنده هم مخالفت من با آقای موسوی بود و بعد از 2 سال تنها راه حل برای حذف بنده همین توطئه‌ای بود که خدمتتان عرض کردم.

از روز دستگیری‌برای ما بیشتر توضیح دهید.

روز قبل از دستگیری یعنی روز 13 آبان سال 65 یک پرسش و پاسخ بسیار مهمی با وزیر کشور آقای موسوی در مجلس داشتم به مناسبت اقدامات قانون‌شکنانه آقای موسوی و وزیر کشور ایشان در کشور که آقای علی اکبر محتشمی‌پور بود و این پرسش و پاسخ خیلی از موارد را روشن می کند من از آقای محتشمی پور 2 سؤال پرسیدم که یکی از آنها در مورد انحلال غیرقانونی انتخابات نظام پزشکی بود.

همان موقع هم به شما گفتند که دارید نظرات امریکایی‌ها را بیان می‌کنید؟

دقیقاً و من گفتم که یک تشکیلات مستقلی در کشور وجود دارد که انتخاباتی را برگزار کرده، تو به چه مناسبتی در یک تشکیلات صنفی دخالت کرده‌ای و یک نفر را به عنوان رئیس نظام پزشکی منصوب کرده‌ای!

آیا شما علیه سپاه هم صحبتی کردید؟

اتفاقاً من در نطق قبل از دستور خودم گفتم و این مطلب یادم نمی رود چون عقیده قلبی‌ام بود و گفتم که خداوند وحدت و یکپارچگی بسیج و سپاه و ارتش را محفوظ بدارد. اما این عواملی که در رأس دولت وقت بودند هر کاری که می‌خواستند انجام می‌دادند و این حرکت آنها در حقیقت نوعی تأیید حرف‌های من در مجلس بود. سؤال دیگر من از آقای محتشمی‌پور وزیر کشور وقت درمورد ضرب و جرح پزشکان در اصفهان بود که به داخل مطب رفته بودند و بیماران را بیرون کرده بودند و پزشکان را به قصد کشتن زده بودند.

علت این کار آنها چه بوده است؟

نمی دانم بروید از خودشان بپرسید. پیرو این موضوع بنده به آقای محتشمی پور گفتم که تو نماد امنیت ملی هستی و این کارها چه معنی دارد که ایشان به بنده فحاشی کردند و گفتند که تو همصدا با کنگره امریکا شدی و طرفدار مظفر بقایی هستی و ما مأموریت دفاع از ضد انقلاب را نداریم که بنده گفتم شما می‌توانید ضدانقلاب بودن این افراد را ثابت کنید؟ و ایشان در ادامه گفتند: ما وظیفه دفاع از بدحجاب را نداریم. در حالی‌که موضوع بدحجابی ربطی به کتک زدن پزشکان نداشت و فردای همان روز یعنی 14 آبان در ساعت 7 یا 8 صبح به خانه ما ریختند و بنده را دستگیر کردند. آقای محتشمی‌پور می‌دانستند که فردا من را دستگیر خواهند کرد. به خاطر همین این مطالب را گفتند که با دستگیری من نوعی حرف‌های خودشان را تأیید کرده باشند و خلاصه بگویم که علت این ضرب و جرح پزشکان این بود که بتوانند جام زهر را به ملت بنوشانند و ملت را از درون متلاشی کنند. چون خط مقدم جبهه‌ها پس از رزمندگان همین پزشکان بودند.

پس از دستگیری شما را به کجا انتقال دادند؟

من نمی‌دانم که مرا به کجا بردند چون چشمانم بسته بود و این وضع تا 10 ماه ادامه داشت و آنچه که مهم است این بود که این یک تجاوز آشکار به حقوق مردم بود چون نماینده مجلس نماینده مردم می‌باشد.

شما مگر مصونیت پارلمانی نداشتید؟

این آقایان به این مسائل قائل نبودند و اینکه مصونیت پارلمانی در قانون ما لفظش نیامده ولی این بحثی نیست که از وجود نماینده منفک باشد و نمی‌شود که نماینده مجلس بودن را مصونیت دانست و مصونیت به این معنا می‌باشد که اگر نماینده‌ای مرتکب جرمی شد باید با اطلاع مجلس و هیأت رئیسه و در کمیسیون قضایی مجلس پیگیری بشود. باید از آقای هاشمی رفسنجانی پرسید که به شما چه چیز گفته بودند که شما متقاعد شدید بنده را به زندان ببرند و چرا از خود من این ماجرا را نپرسیدند. در حقیقت یعنی این جرم و جنایتی که من مرتکب شده بودم برای آقای رفسنجانی اثبات شده بود و ایشان نیازی ندیدند که از بنده ماجرا را جویا شوند. در روز دستگیری وقتی که زنگ خانه ما به صدا درآمد من باورم نمی‌شد که اینها از نیروهای رسمی کشور بودند و ترسیده بودم که شاید از منافقین باشند و اعلام کردند که ما از دادستانی آمده‌ایم و کاغذی را که نامه دادستانی بود از پشت در به بنده نشان دادند و من وقتی به اتاقم برگشتم که به مجلس تماس بگیرم متوجه شدم که تلفنم قطع شده است و آن افراد نیز در آن لحظه از دیوار منزل ما وارد خانه شدند و مرا دستگیر کردند.

دادگاه چند وقت بعد برگزار شد؟

حدود 10 ماه بعد.

یعنی حدود 10 ماه از شما بازجویی شد؟

من نزدیک به یک سال در انفرادی بودم.

آیا از لحاظ قانونی این مقدار طولانی قابل توجیه بود؟

اصلاً اینها همه شواهدی بر این است که از یک توطئه بسیار گسترده حکایت می‌کند و این را هم بدانید که پرونده بنده پر است از بازجویی‌هایی راجع به میرحسین موسوی و بهزاد نبوی.

لطفاً اشاره بکنید که در بازجویی‌ها از شما چه مطلبی پرسیده می‌شد؟

بیشتر بازجویی‌ها در مخالفت‌های من با میرحسین موسوی را شامل می‌شود که این مطلب کمترین ابهامی را در توطئه بودن این قضایا باقی نمی‌گذارد

برخی می‌گویند مخالفت و توطئه چینی علیه سرهنگ کتیبه به دلیل روشنگری ایشان در ماجرای انفجار حزب نخست‌وزیری و مخالفت با صحبت‌های آقای خسرو تهرانی درباره این ماجرا بوده است، نظر شما چیست؟

من از آن ماجرا خیلی اطلاع ندارم ولی عقیده دارم آقای خسرو تهرانی در این ماجرا نقشی نداشته است و درباره این مسائل باید اسناد و مدارک گواهی بدهند.

چه کسانی در خارج از زندان از شما حمایت می‌کردند؟

آقایان مراجع از بازداشت بنده ناراحت بودند.

گفته می‌شود جریان راست مجلس هم خیلی تلاش کردند که شما را آزاد کنند؟

این مطلب ‌را آقای هاشمی گفته‌اند چون که آنها می‌دانستند که بنده در مجلس فعال بودم.

آیا شما غیر از این مطالب در مورد اینها اطلاعات دیگری هم داشتید؟

بله. خیلی زیاد و بدانید که اینها اینقدر کثیف بودند که هر جایی که انگشت می‌گذاشتیم جای سؤال بود مثلاً راجع به بیانیه الجزایر و راجع به دعاوی ایران و امریکا که آقای موسوی سعی کرد که شرکت‌های امریکایی پول‌هایشان را از دست ندهند و همچنین ماجرای قرارداد وام یک میلیاردی شرکت فرانسوی که مسئله بسیار مهمی بود.

این ماجرا را یک مقدار بیشتر شرح بدهید؟

اسناد و مدارک و پرسش و پاسخ‌ها پیرامون این ماجرا وجود دارد و یکسری از نمایندگان سؤال کردند که آقای موسوی برای پاسخگویی حاضر نشدند و اگر همین داستان آشکار بشود خیانت اینها معلوم می‌شود. ماجرا از این قرار بود که زمان پهلوی شاه یک وام یک میلیارددلاری با بهره 4 درصد به سازمان انرژی اتمی فرانسه پرداخت کرده بود و یک قرارداد بسیار محکمی هم بسته شده بود که براساس تخلفاتی که فرانسه در قرارداد انجام داد باید فرانسه طبق قرارداد وام را همراه با بهره آن پرداخت می‌کرد که فرانسه با دیدن اوضاع خراب کشور از این تعهد سر باز زد و به هر حال من در مجلس در نطق خودم تخلفات دولت در برخورد با این قضیه را بازگو کردم و مخاطبم هم آقای موسوی و وزیر اقتصاد ایشان بود.

دادگاه شما در چه تاریخی برگزار شد؟

در اواخر تابستان سال 66.

ریاست دادگاه به عهده چه کسی بود؟

آقای رازینی.

دفاعیاتتان را که از دیدگاه خودتان مهم بودند را بفرمایید؟

اولاً یک دادگاه یک مرحله‌ای برگزار کردند یعنی دادگاهی که حتی دادگاه تجدیدنظر هم برای آن وجود نداشت و من یک مقایسه‌ای کردم با آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود و نحوه دستگیر شدنم که در موارد قبلی حداقل یک تشریفاتی وجود داشت که در این مورد اصلاً رعایت نشده و این را هم بگویم که آقای میرحسین موسوی از سران نظام گذشته هم بدترند چون آنها چیزی از دست مردم نگرفته بودند ولی اینها روی خون مردم سوار شده بودند و در حقیقت این‌ها منافقین بودند که به قول قرآن دشمن واقعی هستند.

دادستان دادگاه چه کسی بود؟

سرهنگ اتابکی دادستان دادگاه بود که خود این دادستان و سوابقش ماجرای جالبی دارد.

شما و سرهنگ کتیبه را با هم در یک دادگاه محاکمه کردند؟

بله و از نظر قانونی هم یک خلاف بود و اینکه حتی در صورت اثبات جرم سرهنگ فروزان محاکم نظامی صلاحیت رسیدگی به این پرونده را نداشتند چه برسد به بنده که اصلاً نظامی هم نبودم و در یک دادگاه نظامی محاکمه می‌شدم. جالب‌تر رأی صادره بود که خود نشان‌دهنده این توطئه علیه من بود که طبق این رأی من را از فعالیت‌های سیاسی محروم کردند که نتوانم به مجلس بازگردم و بعد از 2 سال در اسفند 67 آزاد شدم که تقریباً بعد از انتخابات مجلس سوم بود.

آیا از مسئولین کسی هم به دیدار شما در زندان آمد؟

نه اصلاً و بنده هم توقع نداشتم. یکی دیگر از رسوایی‌های اینها این بود که من را به عنوان متهم ردیف سوم و سرهنگ فروزان را متهم ردیف اول و سرهنگ آگاه را به عنوان متهم ردیف دوم اعلام کردند که برای سرهنگ فروزان 5 سال حبس و برای سرهنگ آگاه 3 سال حبس و 2 سال حبس هم برای بنده حکم کردند که بعد از 2 سال در کمال شگفتی بنده را آزاد نکردند و من هنوز در زندان بودم.

دستگیری شما مصادف بود با دستگیری مهدی هاشمی ؟

بله. و اتفاقاً اخباری را که درباره ما و مهدی هاشمی در رسانه‌ها می‌دادند را به طور همزمان پخش می‌کردند.

یعنی مخاطب شما را کنار آنها فرض کند؟

بله.

شما بعدها برای احقاق حق‌تان شکایتی نکردید؟

نه چنین تصمیمی وجود نداشت ولی پرونده ما یک پرونده ملی بود و بحث خصوصی نیست.

شما به عنوان یک نماینده دوست نداشتید که از این حق ملی خودتان دفاع می‌کردید؟

نه.

بعد از آن ماجرا تا به امروز دیگر کار سیاسی نداشتید؟

چرا بنده در دوره ششم مجلس وقتی احتمالاتی را درباره این دوره مجلس دادم تصمیم گرفتم که بروم و نامزد نمایندگی مجلس در دروه ششم شدم.

آیا به خاطر سابقه کیفری که داشتید ردصلاحت نشدید؟

خیلی تلاش کردند که این اتفاق بیفتد اما در هفته آخر شورای نگهبان تأیید کرد و اینها متوجه شده بودند که حضور من در مجلس مناسب نیست به همین خاطر بود که وقتی به حوزه انتخابیه خود رفتم دیدم که اینها چقدر با اعمالشان مردم را منحرف کرده بودند.

آیا شما هم ترور شهید آیت را مشکوک می‌دانید؟

بله. یکی از مخالفین شهید آیت همین میرحسین موسوی بود که البته در ترور شهید آیت صددرصد عوامل داخلی و خارجی دست در دست هم دادند که ایشان را ترور کنند.


سایت موسوی، رسما خواستار تجزیه خاک مقدس ایران شد
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

شبکه ایران: سرانجام نقاب حمایت از وطن و میهن‌دوستی جریانات حامی میرحسین موسوی و ادعاهای این جریان در زمینه حمایت از حقوق مردم ایران کنار رفت و این افراد ماهیت واقعی خود را نمایان کردند.

سایت اینترنتی "کلمه" که به عنوان تریبون رسمی اعلام مواضع آقای موسوی شناخته می‌شود، در اقدامی عجیب، دست به اجرا و تبلیغ خواسته‌های گروهک‌ها تجزیه‌طلب "کومله" و "پژاک" در مناطق غربی کشور زده است و صریحا اعلام کرده که کردستان باید به عنوان یک منطقه "کرد محور" مدیریت شود!

این سایت پا را از این هم فراتر گذاشته و به سبک این گروهک‌های تروریستی تجزیه‌طلب، دست به تهیه و توزیع جزوات ضدایرانی آن هم با زبان کردی زده است؛ اقدامی که تاکنون تنها از سوی سایت‌های تجزیه‌طلب و به منظور ایجاد درگیری در میان اقوام ایرانی صورت می‌گرفت و اکنون اصلاح‌طلبان هم به این جریان پیوسته‌اند.

 

بخشی از جزوه سایت رسمی میرحسین موسوی که برای توزیع در مناطق کردنشین تهیه شده است

تبلیغ جریان‌های تجزیه‌طلب که به دنبال تضعیف جایگاه ایران در عرصه بین‌المللی هستند درحالی از سوی این سایت پیگیری شده که جمهوری اسلامی ایران همواره احترام به قومیت‌ها و نژادهای مختلف را در رأس اهداف و برنامه‌ریزی‌های خود قرار داده است.

احترام و ارزشگذاری مسئولان ایران به قومیت‌های مختلف به ویژه کردهای عزیز که در دوران 8 سال جنگ تحمیلی مسئولیت پاسبانی و پاسداری از مرزهای این خاک مقدس را برعهده داشتند، تا حدی است که شبکه استانی کردستان تمامی برنامه‌های خود را به زبان کردی پخش می‌کند و گویندگان رسانه ملی با گویش محلی به اجرای برنامه می‌پردازند؛ موضوعی که ادعای مخالفت جمهوری اسلامی ایران با ترویج زبان و فرهنگ کردستان را به یک لطیفه تبدیل می‌کند تا یک واقعیت اجتماعی.

همین مساله درباره شبکه‌های استانی آذربایجان، بلوچستان و حتی خوزستان هم صدق می‌کند.

 

سایت رسمی آقای موسوی مدعی شده که جمهور اسلامی ایران اجازه ترویج زبان کردی را نمی‌دهد!

درصورتی که اکنون تمامی گویندگان شبکه استانی کردستان با گویش کردی به اجرای برنامه‌ می‌پردازند

از سوی دیگر، این حرکت عجیب و ضدوطنی درحالی از سوی سایت رسمی میرحسین موسوی صورت گرفته که سران قومیت‌های مختلف ایرانی تاکنون بارها و بارها اعلام کرده‌اند که با هر نژاد و زبان، خود را متعلق با خاک مقدس ایران می‌دانند و در مقابل گروهک‌هایی که ادعای تجزیه‌طلبی به بهانه‌های قومی و قبیله‌ای دارند، خواهند ایستاد.

گفتنی است پروژه سکتاریزاسیون (تجزیه سرزمینیِ کشورها) یکی از برنامه‌های رسمی و علنی نظام سرمایه‌داری برای جلوگیری از استقلال کشورهای درحال توسعه است.

در ایران عزیز هم تاکنون گروهک‌های متعددی برای ایجاد اینگونه تحرکات ضدایرانی فعالیت داشته‌اند که می‌توان از گروهک تروریستی ریگی به عنوان معروف‌ترین آن‌ها نام برد که در منطقه جنوب شرقی ایران فعالیت داشت و ادعای برتری قوم بلوچ را ترویج می‌کرد؛ ادعایی که بارها با مخالفت رسمی سران بلوچ ایرانی روبرو شده است و آن‌ها اعلام کرده‌اند که ریگی تنها به دنبال ضربه زدن به ایران است، نه برتری‌جویی بلوچستان.

گروهک‌های پان‌ترک در آذربایجان، پان‌عرب در خوزستان و پان کرد در کردستان از جمله این گروهک‌ها هستند که حتی برای ایجاد ناامنی در مناطق فوق، دست به عملیات‌های گسترده تروریستی و به شهادت رساندن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان زده‌اند.

مدل نوین سناریوی سکتاریزاسیون به این صورت است که پس از ایجاد درگیری قومی (مبتنی بر قاعده انگلیسی تفرقه بیانداز و حکومت کن) در یک منطقه، نیروهای شورشی و جدایی‌طلب را تجهیز، آموزش و سپس مسلح می‌کنند (مانند اقدامات تروریستی گروهک ریگی در بلوچستان، گروهک‌های پژاک و کومله در کردستان). طبیعی است دولت مرکزی هر کشوری هرگز اجازه درگیری مسلحانه را نمی‌دهد و این گروهک‌ها را سرکوب می‌کند. سپس رسانه‌ها خبری به میدان می‌آیند و با استفاده از الفاظی همچون "فاجعه انسانی"، "نسل‌کشی"، "زیرپا گذاشتن حقوق اقلیت‌ها" و... آن را تا حد ممکن بزرگنمایی می‌کنند تا سازمان‌های بین‌المللی فعال شوند و علیه دولت مرکزی بیانیه صادر کنند.

به نظر می‌رسد سایت "کلمه" رسما وارد پروژه تجزیه‌طلبی خاک ایران شده است؛ سناریویی که فعالان سیاسی وقوع ان را از همان ابتدای شکل‌گیری آشوب‌های خیابانی سال گذشته در تهران پیش‌بینی کرده بودند.


پایان تاریخ مصرف موسوی برای ضد انقلاب
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

واکنش نیروهای وابسته به فرقه سبز در فضای مجازی پیرامون خبر دستگیری دو تن از رهبران این جریان بیانگر واقعیت‌های جالبی است.

واقعیت‌هایی که نشان‌دهنده پایان تاریخ مصرف موسوی و کروبی برای هدایت‌کنندگان اصلی فرقه سبز و عبور از این دو نفر برای تحقق اهداف جدیدشان است.

انتشار خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی توسط نظام، موضوع تازه‌ای نیست. چراکه هربار، اقدامات نظام برای افشای ابعاد مختلف فتنه سال 88 افزایش و متعاقب آن ترس از برخورد مردمی با سران فتنه بیشتر می‌‌شود، انتشار خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی توسط حامیان این دو فرد در سایت‌های ضد‌انقلاب، بهانه‌ای برای فرار از خطر این برخورد مردمی و از طرف دیگر موجب لاپوشانی مقطعی انشقاق بزرگ در این جریان و ایجاد وحدتی نسبی می‌‌شود. بنابراین رمزگشایی از طرح موضوع دستگیری قریب الوقوع میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مقاطع مختلف، توسط رسانه‌های وابسته به اپوزیسیون می‌‌تواند بیانگر واقعیت اوجگیری انشقاق در میان فرقه سبز باشد که به صورت کد وار در مقاطع مختلف مخابره می‌‌شود.

عزمی که جدی نبود

اما انتشار خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو تن از سران فتنه، تاکنون بیش از پنج بار منتشر شده است اما آن طور که از شواهد پیداست، تاکنون هیچ عزم جدی در درون نظام برای بازداشت این دو نفر وجود نداشته است. چراکه به گفته مقامات آگاه «تاکنون» رویکرد نظام در قبال این دو نفر محاکمه در دادگاه افکار عمومی و انزوای مردمی آنها بوده است. اما به رغم این طرح تاکنون به صورت رسمی پنج بار خبر دستگیری موسوی و کروبی از سوی رسانه‌های وابسته به این جریان منتشر شده است که مرور تاریخ انتشار آنها نشان می‌‌دهد این اخبار درست در زمانی پخش شده است که فرقه سبز ضربات مهلک مردمی را دریافت کرده است.

شاید برای نخستین بار به صورت رسمی خبر دستگیری موسوی و کروبی در 22 آذر سال 88 درست زمانی که طراحی‌های این جریان برای به آشوب کشیدن دانشگاه‌ها ناموفق بود، منتشر شد. این موضوع برای بار دوم پس از راهپیمایی بزرگ 9 دی تکرار شد و پس از آن نیز پس از راهپیمایی 22 بهمن سال 88 سومین موج خبری در این خصوص شکل گرفت. انتشار چهار باره خبر دستگیری این افراد به سالگرد تولد جریان فتنه در 22 خرداد باز می‌‌گردد که دعوت‌های این افراد برای برپایی راهپیمایی با بی‌توجهی عمومی روبه‌رو شد و نهایتاً ایجاد پنجمین موج خبری در خصوص دستگیری این دو نفر به روزهای اخیر بر می‌‌گردد که این جریان در انفعال کامل قرار دارد و تمامی طراحی‌های سال 89 آنها با شکست روبه‌رو شده است.

خبری که طنز شد

این اخبار در حالی به صورت مکرر منتشر شد که هربار حامیان این جریان در شبکه‌های مجازی از برگزاری راهپیمایی‌های عظیم در صورت دستگیری این افراد خبر می‌‌دادند و حتی گفته می‌‌شد که در صورت دستگیری موسوی و کروبی منتظر اطلاع‌رسانی نخواهیم ماند و بدون برنامه‌ریزی قبلی به خیابان‌ها خواهیم ریخت. اما انتشار پنج باره این خبر در سایت‌هایی نظیر بالاترین واکنش‌های جالب توجهی را به دنبال داشت. سایت بالاترین که یکی از سایت‌های اصلی این جریان است در مطلبی با عنوان «بگن موسوی و کروبی دستگیر شدن وجداناً چیکار می‌کنی؟» این موضوع را به چالش کشیده بود اما از همه مهم‌تر نظرات کاربران این سایت است که واکنش‌های جالب توجهی را نسبت به این مطلب داشتند.

یکی از کاربران این سایت نوشته است: «من به شما قول میدم موسوی و کروبی دستگیر بشن هیچ اتفاق خاصی نمیفته». کاربر دیگری هم در این خصوص نظر داده است: «من که صبر می‌کنم تا بعد از مدتی بیایند مرخصی آن وقت می‌روم دیدنشان با دسته گل.»

کاریزمایی که از بین رفت

نگاهی به این واکنش‌ها و تبدیل شدن موضوع دستگیری این دو تن به ماجرایی طنز و از طرف دیگر از بین رفتن آن جوش و خروش نسبت به این موضوع نشان می‌‌دهد که جریان ضد انقلاب از موسوی و کروبی قطع امید کرده‌ و تاریخ مصرف این دو نفر برای آنها تمام شده است. به گونه‌ای که از دست دادن آنها دیگر نه اهمیتی برای آنها دارد و نه هزینه‌ای.

شاید این موضوع ناشی از ترس موسوی و کروبی از واکنش‌های مردمی و انفعال آنها در برابر خواسته‌های ضد انقلاب در خصوص ایجاد بلوا و آشوب نیز باشد که کاریزمای آشوب‌طلبی این دو نفر را نزد ضد انقلاب از بین برده است.

از طرف دیگر به نظر می‌‌رسد جریان ضد انقلاب معتقد است که موسوی و کروبی فعلی دیگر فایده‌ای برای آنها ندارد و بر اساس ضرب‌المثل معروف امریکایی‌ها مبنی بر اینکه «یک سرخ پوست خوب یک سرخ پوست مرده است» باید حادثه‌ای برای آنها پیش بیاید تا از کنار این حادثه حرکتی جدید شکل بگیرد. حادثه‌ای نظیر دستگیری یا ترور آنها. بنابراین دور از ذهن نیست که سوء قصدی به جان این دو نفر شکل بگیرد و مسئولیت آن بر عهده نظام گذاشته شود. ماجرایی که در جریان 72 کشته سازی توسط ضد انقلاب هم به اجرا در آمد.

رونمایی از اپوزیسیون جدید

اما در کنار این جریان ضد انقلاب و اتاق فکر فتنه به دنبال چهره‌ای جدید و شجاع تر از موسوی و کروبی برای هدایت فرقه سبز در داخل است. چراکه موسوی و کروبی نه تنها نتوانستند خواسته این جریان را در طول یک سال و نیم گذشته برآورده کنند بلکه به یک شخصیت منفور در میان توده‌های جامعه تبدیل و قشر نخبه جامعه نیز اعتمادی به آنها ندارند.
از این رو ضد انقلاب به دنبال چهره‌ای است که از پایگاه اجتماعی برخوردار و در میان علما و روحانیون و همچنین ستون‌های اقتصادی کشور نظیر بازاریان نفوذ داشته باشد. این واقعیتی است که چندی پیش هیلاری کلینتون نیز به آن اشاره کرده و گفته است که در آینده نزدیک از چهره اپوزیسیون جدید ایران رونمایی خواهیم کرد. این موضوع در حالی است که هم اکنون برخی رقابت‌هایی پنهان میان سرشناسان داخلی برای کسب این مقام آغاز شده است. نگاهی دقیق به سخنرانی‌ها و مواضع اخیر برخی اصلاح طلبان می‌‌تواند این کاندیداهای رهبری فرقه سبز در ایران را مشخص کند...


شباهت های رفتاری فرقه سبز و فرقه رجویه
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

منافقین روند تکاملی خود را در پیوند با غرب تعریف کردند و اکنون نیز با همن سیره و اندیشه در جریان فتنه روبه رو هستیم.

جریان موسوم به فرقه سبز در ایام انتخابات سال گذشته ایران مجموعه رفتاری را از خود بروز داد که شباهت بسیار زیادی با عملکرد گروهک منافقین در طول تاریخ انقلاب بویژه سالهای آغازین دهه 60 داشت . به طوریکه بسیاری ا زکسانی که آن دوران را حس کرده بودند فرقه سبز به سرکردگی موسوی را شق دیگری ازمجاهدین خلق دانستند که با الگوبرداری از رفتارهای این گروهک درصدد رسیدن به خواسته های شوم خود بودند خواسته هایی که اگر منافقین 30 سال در خارج از کشور و با خرابکاری و حرکات تروریستی در داخل پیگیری می کردند امروز موسوی و ایادی اش یکشبه می خواستند به این خواسته های نامشروع برسند. در زیر مروری بر برخی ا زشباهت های رفتاری فرقه سبز و فرقه رجویه داریم.
 ?-احساس مالکیت انقلاب
سازمان منافقین به دلیل اینکه خود را شعله ای در ظلمت نظام پادشاهی می دانستند و سابقه مبارزاتی برای خود قائل بودند و اصالت را به کار سازمانی و معیارهای آن می دادند  پس از پیروزی انقلاب اسلامی که با هیچ یک از برآوردها زمانبندی ها و برنامه ریزی های آنان تطابق نداشت خود را طلیعه دار و پیشاهنگ و جلودار معرفی می کردند و با آوردن عکس رهبران اولیه خود در تظاهرات مردمی از موضع مالک و صاحب ( و نه شریک و همراه مردم) احساس برتری و امتیاز داشتند و رفتار می کردند.
به این دلیل  رهبری انفلاب اسلامی ( امام خمینی (ره) ) را از روی ناچاری و مماشات تحمل می کردند تا حقانیت و برتری خود را اثبات کنند.
این حس مالکیت موجب خود محوری و نادیده گرفتن حقایق و واقعیت هایی بود که بر انقلاب اسلامی حاکم بود. امام(ره) مردم و پیوند آنان با یکدیگر را که سازنده انقلاب و نظام اسلامی بود بدون برتری و سلطه خود بی معنی میدانستند.
این شاخص را در جریان فتنه پس از انتخابات نیز به وضوح شاهد هستیم و فراکسیون ائتلاف جریان های تشکیل دهنده جریان فتنه از این جایگاه به انقلاب و جمهوری اسلامی می نگرندو نظام را بدون خود معادل صفر و هیچ میدانند. معنا دادن به انقلاب و نظام را بدون خود پوچ معرفی میکنندو حتی امام و رهبری را در سایه خود تفسیر می کنند.
همانگونه که برای منافقین این حس مالکیت مفسده ساز بود در جریان فتنه نیز شاهد مفاسد متعدد ساختاری  ِ الیت سازی های باندی ِ رانت های اقتصادی بی پایان و حقانیت باز تعریف از انقلاب و اسلام و ترسیم آینده ای متفاوت از شعار های اصلی اسلامی و استقلال کشور هستیم.
 ?- مظلوم نمایی
یکی از شیو ه ها و تاکتیک های فریبکارانه برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی  مظلوم نمایی بود که توسط سازمان منافقین به کار گرفته می شد. این روش اولا به منظور مطرح کردن حقانیت خود و ثانیا به چالش کشیدن جایگاه حضرت امام خمینی(ره) و زیر سوال بردن ساختار نظام استفاده می شد.
منافقین برای این منظور با ارسال نامه به امام(ره)  خود را مدعی العموم و طرف اصلی رهبری و مطالبه کننده حقوق مردم نشان میدادند. با این عنوان که اطلاعات به امام (ره) از مسیرهای کانالیزه صورت می پذیرد در متانت شناخت حضرت امام(ره)ایجاد تشکیک می کردند. جالب اینکه در یکی از مکاتبات به حضرت امام(ره) نوشتند که چون ما را جاسوس می دانند اجازه حضور در جبهه را به ما نمی دهند.
این در حالی بود که هنوز موضوع جاسوسی و ارتباط منافقین با کشورهای بیگانه ( اتحاد جماهیر شوروی) برملا نشده بود و شاید برای پیش دستی به طرح این مساله می پرداختند.
نگاه منافقین به جنگ تحمیلی این بود که جنگ ماهیت ارتجاعی دارد و کسانی که در ایران مساله جنگ را اداره می کنند نیرو های  ارتجاعی هستند و اگر ما ( منافقین) وارد شویم با تکیه بر تجربه  فضا و ماهیت جنگ را عوض کرده و انقلابی می کنیم.
البته نوع دیگر این تفسیر در مورد جنگ را گروه انشعابی از منافقین ( لطف الله میثمی) تحت عنوان "سه تکبیر تا قدس "مطرح می کردند تا هم برای خودشان اصالت قائل شده و هم رهبری جنگ که در دست امام (ره) بود را زیر سوال ببرند.
همین ویژگی در جریان فتنه نیز به عنوان تاکتیک به کار رفت تا هم برای خود حقانیت در نتیجه انتخابات ایجاد کنند و هم ساختار نظام را زیر سوال برده و هم اینکه فقدان حضور خود در قدرت را نشانه بی تدبیری و عدم عقلانیت نظام نشان دهند و همه مشکلات را به عهده رقیب نشان دهند.
جالب است که در جریان فتنه اعلام می کند  " به ما برانداز می گویند "  و چنانچه  به واقعیت عملکرد منافقین در ارتباطات جاسوسی در جنگ و ارتباط با شوروی و سپس امریکا و غرب توجه داشته باشیم  ِ  احتمالا باید ماهیت جریان فتنه را  " براندازی " تلقی کنیم. هر چند دلایل بسیاری مبنی بر تمایل براندازی در اصل  ماهیت و شکل نظام از سوی این جریان و حامیان خارجی آنها عنوان شده است.
 3-ارتباط با بیگانه و دشمن
 تماس با بیگانه و تامین منافع دشمن در همه جهان مورد مزمت است و کلام نورانی امام خمینی(ره) نیز این مسیر را روشن کرده و چنین معتقد است که حتی اگر دشمن از ما تعریف کرد ، باید بدانیم ، اشکالی وجود دارد.
 منافقین از ابتدا خود را داخلی و مردمی معرفی می کردند ولی دستور امام (ره) مبنی برتشکیل بسیج  ملی ، " جنبش ملی مجاهدین " که نوعی میلیشیا بود را درست کردند. البته گاهی از روی قدرت نمایی ، به امام (ره) پیشنهاد می کردند که ما حاضریم ، میلیشیای خود را تحت فرمان شما قرار دهیم، اگر.......
از انجا که منافقین با اصل اتقلاب ، نحوه شکل گیری و محتوای آن مشکل داشتند برای تضعیف و براندازی آن برنامه ریزی کرده ، ارتباط پنهان با شوروی (از طریق سعادتی و سیکو) ، کسترش سازمان و تشکیلات در سراسر ایران، اجرای خط آشوب در داخل و شکاف در بین مسئولان را با هدف افزایش تعارضات عملی کردند تا نظام قادر به کنترل نبوده  و در فضای متشنج و پر آشوب ، یا نظام را ساقط کنند و تسلیم منافقین شود یا ان تضعیف کنند. از انجا که شوروی نیز مانند آمریکا بر نابودی انقلاب تمایل داشت، ارتباط منافقین با روس ها  نمیتواند از چارچوب های مشترک ببین شوروی و امریکا  حارج باشد. با این حال منافقین به موازات ارتباط با شوروی از طریق کاظم رجوی در اروپا و امریکا  سر پل های حمایتی و ارتباطی ایجاد کردند و به همین دلیل در جریان فرار رجوی به جای مسکو به پاریس رفته و با لیبرالیسم پیوند خوردند.
یعنی اینکه منافقین روند تکاملی خود را در پیوند با غرب تعریف کردند و اکنون نیز با همن سیره و اندیشه در جریان فتنه  روبه رو هستیم.
برای کسب تایید و حمایت غرب  جریان فتنه تلاش دارد تا در تمامی پرونده های اساسی ایران مانند موضوع هسته ای ، حقوق بشر ، رژیم صهیونیستی و .... با غرب همسو نشان دهد و با آنها همپوشانی کند، غرب نیز از موضع حقوق بشر از جریان فتنه حمایت کند. جالب اینکه کلد واژه های جریان فتنه و غرب در مورد فشار به ایران یکسان است. افراطی گری ، امتیاز دادن به روس ها در سطح ترکمنچای ، نا کار آمدی حکومت، مشکل نظام در ولایت فقیه است، برخی از این کلید واژه های مشابه است.
  4-فصل مشترک ، هدف مشترک و سرنوشت مشترک
همانگونه که منافقین برای ایجاد جبهه ضد انقلاب و بهره مندی از پتانسیل همه جریان های کوچک دست به تشکیل شورای ملی مقاومت با هدف سرنگونی نظام زده و ارتش آزادیبخش !!! ملی درست کردند. جریان فتنه نیز طیف های گوناگون سلطنت طلب ها ، پژاک ، منافق ، کومله و دموکرات ، ملی- مذهبی ، لیبرال و .... را زیر یک چتر قرار داده و بنا به گزارش های منتشر شده در هلند ، نماینده رضا ربع پهلوی از طریق سفر به ایران و دیدار با سران فتنه  تاکتیک جبهه سازی علیه نظام را دنیال می کنند
خانم حقیقت جو نیز این پدیده را ناشی از هدف مشترک دانست که کاملا درست است و ضمن فصل مشترک و هدف مشترک ، سرنوشت مشترکی نیز دارند چرا که با قدرت مردم از صحنه خارج شدند.
 5- پوستین مذهبی و قرائت نو از اسلام
منافقین که با تکیه بر آیات قرآنی خود را مسلمان و مجاهد نشان می دادند و با تفسیر قران و نهج البلاغه- که برپایه برداشت های شخصی استوار بود- حرکت می کردند. به نقطه التقاط فکری رسیدند و جوهره اصلی را نشان دادند.
امروز نیز با عناوینی مانند نگاه و قرائت جدید و نو از اسلام و امام(ره) و...... برای سرپوش گذاشتن به " تجدید نظر طلبی مذهبی "  و " فرار از مفاهیم پایه و اصولی" به ترویج نوع جدیدی از " اسلام ماسونی"  و همسو با مطلوبیت های امپریالیسم و صهیونیسم می پردازند.
 
?-روش های کاری
نکته مهم در رفتار شناسی منافقین و جریان فتنه روش های کاری آنهاست که بسیار با یکدیگر تطابق دارد.
کارهای نفوذی (بیوت علما ، مجلس ، ارگان ها، ساختار های نظام) تکیه بر نارسایی ها و مشکلات مردم یا تکیه بر تصویر سازی های کاذب و دروغین ، ساختار شکنی، مخالفت با اصل و ماهیت نظام و ارکان آن به شکل پلکانی و تدریجی ، مخالفت با ولایت فقیه و.... مقام معظم رهبری ، ماکیاولیسم فکری و رفتاری و توجیه استفاده از هر وسیله ، نهیلیسم و لائیسم با پوسته نوگرایی دینی و سیاسی ، آشوب سازی و هرج و مرج ، ایجاد اختلاف و شکاف در بین ارکان و جریان های اصلی نظام ، بزرگ کردن برخی چهره ها برای کسب وجاهت یا پنهان شدن در پشت نام آنان ( مرحوم طالقانی) ، شایعه پراکنی و قلب حقایق و دروغگویی، از روش های منافقین و جریان فتنه است.
فساد مالی ، جنسی، روش های دیکتاتور مآبانه و فاشیستی و ضد دینی، بخشی از جهش های ایدئولوژیکی، الیت سازی های فکری و رانت های اقتصادی و ماکیاولی در هر دو جریان است.
آنچه از سازمان منافقین در شرایط فعلی یک جریان مزدور بیگانه و دشمن مردم ساخته ، در شاخص های شش گانه و پیش گفته ، قابل جست و جوست که در جریان فتنه و ترکیب نامتجانس اجزای آن با وسعت بیشتری شاهد هستیم.
تنها تفاوت منافقین و جریان فتنه در این است که عبور از منافقین یک موج تاکتیکی برای پالایش فکری انقلاب بود ولی جریان فتنه یک جهش راهبردی و نقطه عطف در مسیر تکامل و تطور انقلاب و نظام اسلامی است.


110 سوال از موسوی در مورد چرایی القاء تقلب در انتخابات!
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی

جناب موسوی! چرا جناب‌عالی با وجود درخواست‌های متعدد مراجع قانونی برای ارائه مدارک تقلب در انتخابات هیچ مدرکی نتوانستید ارائه دهید؟

جناب موسوی! چرا جناب‌عالی با وجود درخواست‌های متعدد مراجع قانونی برای ارائه مدارک تقلب در انتخابات هیچ مدرکی نتوانستید ارائه دهید؟

روزهای تلخ پس از انتخابات...

الف) ادعای تقلب
شبهه تقلب بزرگ


جناب آقای موسوی! جناب عالی در نامه خویش به شورای نگهبان (به تاریخ 30/3/88) که علی‌القاعده باید محکم‌ترین استدلال‌ها و مستندات خویش برای وقوع «تقلب گسترده» و «دستکاری در آراء» را در آن ارایه کرده باشید، در نخستین بند به تجلیل و دفاع از آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری پرداخته و با تاکید بر محتوای مناظره‌های انتخاباتی می‌نویسید: «در ایام تبلیغات و خصوصا در مناظره آقای احمدی نژاد، اتهامات بزرگی علیه بعضی از شخصیت‌های حقیقی از جمله آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و نیز آقای ناطق نوری ... در رسانه‌ ملی مطرح شد که... این اتهامات، خوراک اصلی تبلیغات انتخاباتی آقای احمدی نژاد علیه سایر نامزدها، خصوصا اینجانب قرار گرفت.»

196. آیا منظور شما این است که سخنان آقای احمدی نژاد در مناظره‌ها علیه برخی شخصیت‌ها و آقازاده‌ها، به تحریک و «اغفال» گسترده مردم منجر شده و آراء را جابه‌جا کرد؟ آیا در این صورت جناب عالی می‌پذیرید که رقیبتان رای بسیار بالایی آورده و اصولا در فرآیند انتخابات تقلبی رخ نداده است؟

197. اگر واقعا چنین اعتقادی داشتید، چرا پس از مناظره با آقای احمدی نژاد، ضمن طرح این مطالب، از دور رقابت‌ها خارج نشدید؟ و چرا در مناظره‌های بعدی نیز شرکت جستید و چرا شامگاه 21 خرداد خود را قاطعانه پیروز انتخابات خواندید؟

198. اینکه بند اول نامه شما به تجلیل آشکار از آقایان رفسنجانی و ناطق نوری اختصاص دارد بدین معنا نیست که ناخواسته ریشه اصلی درگیری‌های بعد از انتخابات را بازگو کرده‌اید که همان «جوشش آتشفشانی» و «دود آتش» و «بنزینی» بود که قبلا آقای هاشمی در نامه به مقام معظم رهبری هشدار آن را داده بود؟

به راستی چه رابطه‌ای میان نامه آقای هاشمی به رهبر و این نامه جناب‌عالی وجود دارد؟ آیا شما در این نامه اذعان می‌کنید که اعتراض اصلی‌تان به نام بردن از آقایان هاشمی و ناطق نوری و فرزندان آنها توسط آقای احمدی نژاد، در مناظره‌های انتخاباتی است؟ اگر چنین نیست چه لزومی دارد که این موضوع را در پیشانی نامه خود قرار دادید؟

199. اگر فرضا بپذیریم که آقای احمدی نژاد در نام بردن از افراد فوق و انتساب سوء استفاده مالی به فرزندانشان مرتکب تخلف در تبلیغات انتخاباتی شده باشد، آیا این تخلف به معنای «تقلب» در نتایج است؟ می‌دانید که به فرض ثبوت این تخلف، هیچ خللی بر نتیجه انتخابات وارد نیست و آقایان هاشمی و ناطق و فرزندانشان باید موضوع را از طریق قضایی، پیگیری و درخواست اعاده حیثیت کنند.

***
جناب آقای موسوی! جناب عالی در نامه خویش به شورای نگهبان که در خلال آن دلایل و مستندات خویش برای اثبات «تقلب گسترده» و «دستکاری در آراء» را ارایه نموده‌اید، در بند دوم چنین می‌نویسید: «ایشان [احمدی‌نژاد] در مناظره‌های انتخاباتی اقدام به بیان مطالب خلاف امنیت ملی نموده که نتیجه آن زیر سوال بردن بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) بود.» در مورد این بخش از مطالب شما سوالاتی چند به ذهن متبادر می‌شود:

200. آیا جناب‌عالی به عنوان یک نامزد انتخاباتی مسئولیتی در قبال تشخیص و صیانت از امنیت ملی دارید؟

201. آیا به طور طبیعی این مسئولیت بر دوش رئیس جمهور نیست که ضمنا ریاست شورای عالی امنیت ملی را نیز برعهده دارد؟ آیا آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور صاحب تشخیص در مورد مصالح و امنیت ملی نیست؟

202. آیا این روش شما به نوعی، گره زدن میان منافع شخصی خودتان با «مصالح و امنیت ملی» نیست؟

203. اگر بر فرض، اقای احمدی نژاد در مناظره‌ها مطالبی را برخلاف مصالح و امنیت ملی بیان کرده باشد و حتی فرضا بپذیریم که امام راحل (ره) را نیز تضعیف کرده باشد، آیا این دلیل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات و هنگام اخذ رای است؟

204. وانگهی اگر این قدر حرمت‌ها و مرزها توسط آقای احمدی‌نژاد شکسته شد چرا جناب عالی حاضر شدید در چنین انتخاباتی شرکت کنید و حتی خود را پیش از موعد، پیروز آن نیز اعلام کنید؟

205. آیا اعتراض جنابعالی این مطلب را به ذهن متبادر نمی‌کند که شما اعتقاد دارید که چون حرمت‌ها شکسته شد، آرا، اقای احمدی نژاد به پیش از 24 میلیون رسید؟

206. این مدعا چه دخلی به بنیانگذار جمهوری اسلامی دارد که جناب عالی مدعی شده‌اید آن بزرگوار زیر سوال رفته‌اند؟ ایا شما _ دوستانتان_ در صدد هستید به هر نحو ممکن، تمامی اقدامات خویش در دوران نخست‌وزیری را به طور فله‌ای مورد تایید امام خمینی (ره) قلمداد نمایید؟

207. آیا معرفی جناب‌عالی در ایام تبلیغات و پس از آن به عنوان «نخست‌وزیر امام (ره» و طرح شعارهایی نظیر: «رای ما یک کلام نخست‌وزیر امام» این مطلب را به ذهن متبادر نمی‌کند که با انتساب شما به امام و با استفاده از عناوینی نظیر: «تضعیف امام» و «زیر سوال بردن بنیانگذار انقلاب اسلامی» راه را برای هرگونه نقد دوران صدارتتان می‌بندید؟ آیا این در شان چهره‌ای همچون شماست که برای دفاع از عملکرد خویش در دهه شصت به چنین مطالبی متمسّک شوید؟

208. همچنین اگر این استدلال شما را بپذیریم، آیا این روش بحث در شرایط کنونی توسط آقای احمدی نژاد نیز قابل اقتباس نیست؟ یعنی آیا ایشان نمی‌تواند بگوید که انتقاد‌های شدید جناب عالی و دو کاندیدای دیگر از عملکرد ایشان در این انتخابات، مصداق «زیر سوال بردن ولی فقیه کنونی» است؟

***
جناب آقای موسوی! شما 40676 ناظر در حوزه‌های اخذ رای در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری داشتید که غالبا نه تنها در حین رای‌گیری و شمارش آراء هیچ اعتراضی نکردند بلکه با حضور در هنگام تنظیم صورتجلسه و مصاحبه‌های مختلف، فرآیند اخذ رای را تایید نیز کردند.
209. با این حال چطور اتهام تقلب توسط شما مطرح شد؟

210. مگر نباید این اتهام پس از دریافت گزارش‌های فراوان از سوی هزاران ناظر شما تایید می‌شد. چطور جناب‌عالی بدون مراجعه به آنها و اخذ گزارش‌های ایشان، چنین اتهام سنگینی را مطرح نمودید؟
جناب آقای موسوی! شما در بند سوم نامه به شورای نگهبان در اثبات مدعای خویشمبنی بر وقوع تقلب بزرگ و جابجایی گسترده آرا، به عدم صدور کارت برای تعدادی از ناظران خود و آقای کروبی استناد جسته و نوشته‌اید: «کارشکنی‌های عدیده مسئولان وزارت کشور و بسیاری از فرمانداری‌ها، از جمله فرمانداری‌ تهران در ارایه کارت‌های نمایندگان... منجر به عدم امکان حضور تعداد قابل توجهی از نمایندگان ... گردید و نمایندگان نامزدها هیچگونه نظارتی بر انتخابات نداشتند.»
در زمینه این مدعای جناب‌عالی سوالات زیر به چشم می‌خورد:

211. می‌دانیم که وزارت کشور برای 40676 نفر از نمایندگانتان کارت حضور در شعب اخذ رای صادر کرد که با احتساب کل صندوقها (45713 صندوق) شما تقریبا در 90 صندوق‌ها نماینده داشته‌اید.

212. آیا این امر می‌‌تواند موید ادعای جناب عالی مبنی بر کارشکنی‌های عدیده مسئولان وزارت کشور ... در صدور کارت برای نمایندگان شما باشد یا بیانگر همکاری آن وزارتخانه‌ با ستاد شما محسوب می‌شود؟
213. همچنین آیا با حضور حدود 90% از نمایندگان جناب عالی در سر صندوق‌های اخذ رای آیا این بیان شما که «نمایندگان نامزدها هیچگونه نظارتی بر انتخابات نداشتند»، بی‌انصافی نیست؟

214. جناب عالی در 40676 صندوق (یعنی حدود 90% صندوق‌ها) نماینده داشتید و به هر دلیل_ که فعلا وارد آن نمی‌شویم _ در 5037 صندوق (یعنی حدود 10% صندوق‌ها)، نماینده نداشتید. از نظر علم ریاضی و آمار و احتمالات، آیا می‌توان عدم حضور نمایندگان شما در 10% از صندوقها را به قول خودتان «عدم حضور تعداد قابل توجهی از نمایندگان دانست» و چنین نتیجه گرفت که به قول خودتان «هیچگونه نظارتی بر انتخبات نداشته‌اید؟
215. آیا با وجود حضور نمایندگان شما در 90 صندوق‌ها می‌توانید مدعی شوید که امکان تقلب بزرگ و جابه‌جایی آراء وجود دارد؟
216. شما که با قاطعیت تمام از «تقلب گسترده» سخن گفته‌اید، چرا در اثبات تخلفات احتمالی هیچ استنادی به دهها هزار ناظرتان نجسته‌اید و همواره کلی‌گویی کرده‌اید؟

217. آقای موسوی! می‌دانید برای انجام تقلبی به گستردگی 10 میلیون رای باید در سطح کشور تخلف‌های وسیعی صورت می‌گرفت و در این صورت باید لااقل هزاران نفر از میان 40 هزار ناظر جناب عالی در محل‌های اخذ رای به شواهدی دست یافته و موضوع را به شما گزارش می‌کردند. چرا شما به جای استناد به گزارش‌های 40 هزار ناظر خود در مورد وقوع تقلب ادعایی، به «عدم وجود ناظر» ان خویش در ده درصد صندوق‌ها اشاره می‌کنید که حتی در صورت صحت ادعای شما نیز نمی‌توان آن را به تنهایی دلیلی بر وجود تقلب دانست؟

218. آیا شما عقلاً، اخلاقاً و قانوناً می‌توانید مدعی شوید که هرجا ناظر شما حضور نداشته قطعا تقلب شده و آن تقلب نیز حتما به زیان شما و به نفع آقای احمدی نژاد بوده است؟

219. حتی در صورت سحت این ادعا نیز چرا خواهان بازشماری تصادفی آراء در تعدادی از این صندوقها نشدید تا در صورت اثبات ادعایتان، مراحل بعدی اعتراض خویش را مطرح سازید؟

220. حتی اگر بپذیریم که به فرض محال در 5000 صندوقی که شما ناظر نداشتید، تقلب شده و نیز بپذیریم که در این صندوق‌ها هیچ کس به آقای احمدی نژاد و دو کاندیدای دیگر رای نداده و تمام آراء این صندوقها به نام شما بوده و بپذیریم که همه آراء یکجا به نفع آقای احمدی نژاد خوانده شده است، در آن صورت با احتساب میانگین 850 رای برای هر صندوق (هک از تقسیم تعداد کل آراء بر تعداد صندوقها به دست می‌آید) باز هم حدود 4 میلیون رای حاصل می‌شود که با رقم ادعایی شما برای تقلب (11 میلیون رای) تفاوت فاحش دارد. ملاحظه می‌فرمایید که در غیر واقعی‌ترین حالات و شرایط نیز رویای شما صادقه نیست و تعبیر نمی‌شود. بنابراین چرا بر روی ادعای تقلب این قدر اصرار ورزیدید؟

***
جناب آقای موسوی! شما در بند چهارم نامه خویش به اعلام نتایج انتخابات بر اساس ارقام ارسالی از سوی شعبه‌های اخذ رای توسط اینترنت اعتراض کرده و فرموده‌اید: ستاد انتخابات در حالی که هنوز تعدادی از شعب در حال شمارش آرای مردم بودند، اقدام به اعلام نتایج در حجم انبوه نمود. این در حالی بود که هنوز صورت جلسه‌های موسوم به فرم‌های 22 و 28 از هیئت‌های اجرایی دریافت نشده و تنها ملاک ارایه آمار، ارقام موجود در سیستم‌های رایانه‌ای بود که هیچگونه وجاهت قانونی ندارد و موجب التهاب اجتماعی و نگرانی در جامعه بر اساس آمارهای فاقد مبنای قانونی می‌شود.»
از شما سوال می‌کنیم که:
221. اگر اعلام نتایج به قول شما: «هیچگونه وجاهت قانونی ندارد و موجب التهاب اجتماعی و نگرانی در جامعه بر اساس آمارهای فاقد مبنای قانونی می‌شود، چرا جناب عالی در شامگاه 22 خرداد و خیلی زودتر از اولین اعلام نتایج توسط وزارت کشور، طی مصاحبه‌ای خود را پیروز قطعی انتخابات خواندید و بیانیه پیروزی خویش را صادر نمودید و بعضی‌ها هم به شما تبریک گفتند؟ آیا این عمل شما وجاهت قانونی داشت؟

222. آیا در حالی که هنوز صندوق‌ها برای شمارش، بازگشایی نشده بود، این اقدام شما که به قول خودتان «بر اساس آمارهای فاقد مبنای قانونی» پیروزی خویش را اعلام کردید موجب «آلتهاب اجتماعی و نگرانی را جامعه» نمی‌شد؟
223. آیا بین ارقام اعلامی بر اساس شمارش رایانه _ که آن هم از سوی شعب به طور مستقیم توسط اینترنت به ستاد انتخابات کشور ارسال می‌شد_ با ارقامی که بعدا به تفکیک اعلام شد، تناقض و تفاوتی گزارش شده که مبنای تقلب دانسته شود؟

224. می‌دانید که برخلاف دوره‌های پیشین، تعداد آرای کلیه صندوق‌ها به تفکیک در سایت وزارت کشور قرار گرفته است و مسبوقید که در هر صندوق به طور متوسط قریب به یک نفر ناظر از سوی جناب عالی و قریب به دو ناظر از سوی چهار کاندیدا و حدود 14 تا 18 نفر عوامل اجرایی، نظارتی و انتظامی حضور داشتند که این حضور از زمان پلمپ کردن صندوق در صبح روز اخذ رای تا پایان شمارش آراء و پلمپ نمودن مجدد صندوقها‌ ادامه داشت؟ با توجه به اینکه هیچگونه تناقضی بین آمار موجود در سایت وزارت کشور با فرم‌های 22 و 28 _ که با حضور ناظران کاندیداها و عوامل قانونی مذکور تکمیل شده _ اعلام نگردیده است؛ شما چطور ادعای تقلب در انتخابات را مطرح کردید و بدون ارایه مستندات قانونی، ابطال انتخابات را نیز خواستار شدید؟
225. آگاهید که کلیه شعبه‌ها و شهرها به طور مستقیم از طریق رایانه به ستاد انتخابات کشور متصل بودند و نتایج نهایی شمار آراء را علاوه بر تکمیل و ارسال فرم‌های 22 و 28_ که مقداری زمان بر بود_ به صورت رایانه‌ای نیز ارسال می‌داشتند که این نتایج، توسط ستاد انتخابات کشور اطلاع‌رسانی می‌شد. به نظر شما آیا اعلام نتایج بر اساس گزارش‌های دریافتی از طریق اینترنت_ که اختلاف و تفاوتی با نتایج قطعی نداشته است_ دلیل بر تقلب موثر و بزرگ و جابجایی ده میلیون رای می‌شود؟

226. مسبوقید که مردم قبل از انتخابات، شبهای متمادی تا دیروقت در خیابان‌ها حضور داشتند و به تبلیغ نامزد موردنظر خویش می‌پرداختند و شور انتخاباتی در این دوره بی‌نظیر بود و به همین دلیل، بسیاری از مردم در شامگاه 22 خرداد، بیدار مانده و بی‌صبرانه منتظر اعلام نتایج بودند. خودتان قضاوت کنید اگر ستاد انتخابات کشور به دلیل ضرورت اجابت خواسته مردم، گزارشهای اینترنتی ارسال شده از حوزه‌ها را به اطلاع مردم برساند، آیا مرتکب خلاف و تقلب شده است؟

***
جناب آقای موسوی! جناب عالی در بند پنجم نامه ارسالی خود به شورای نگهبان مدعی شده‌اید: «صدها شعبه اخذ رای در مناطق مختلف کشور از جمله شیراز، تبریز، تهران و ... در ساعات قبل و بعد از ظهر دچار کمبود تعرفه اخذ رای شدند و این امر موجب توقف چند ساعته رای‌گیری در آنها گردید.»
پیرامون این مورد، سوالات ذیل به ذهن متبادر می‌شود؟

227. با توجه به اعلام وزاررت کشور به هر شعبه مبنی بر اینکه به محض شروع استفاده از آخرین بسته صدبرگی رای، اتمام تعرفه خویش را اعلام کنند تا تعرفه‌های جدید برای آنها ارسال شود، آیا اعلام اتمام تعرفه (در حالی که هنوز یک بسته صد برگی رای وجود دارد) آنطور که شما مدعی شده‌اید، به معنای تعطیلی رای‌گیری می‌باشد؟
228. چرا جناب عالی به طور مشخص به هیچ صندوقی که در آن رای‌گیری متوقف شده باشد، اشاره نکرده‌اید؟
229. به فرض که ادعای شما درست باشد، آیا اتمام تعرفه در یک یا چند صندوق به معنای «تقلب گسترده» در انتخابات است؟

230. به فرض که ادعای جناب عالی را وارد بپنداریم، شما از کجا می‌دانید که همه افرادی که در حوزه‌های تعطیل شده موفق به رای دادن نشدند، طرفدار شما بوده‌اند؟ از کجا معلوم که بسیاری از آنها قصد رای دادن به نامزدهای دیگر و از جمله آقای احمدی نژاد را نداشته‌اند؟

جناب آقای موسوی! شما در بند ششم نامه خود به شورای نگهبان در اثبات تقلب بزرگ در انتخابات نوشته‌اید که: «در روز و زمان اخذ رای، طی بیش از هشتاد مورد نامه خطاب به آقای کدخدایی سخنگوی محترم شورای نگهبان» تخلفات فراوان توسط رابط شما به شورای نگهبان تقدیم شده است.»
در مورد این بند، سوالات زیر به چشم می‌خورد؟

231. اولا چرا مطلب را مبهم و مجهول باقی گذارده‌اید؟ چرا چند مورد از این تخلفات را برای خوانندگان نامه خود ذکر نمی‌فرمایید؟

232. ثانیا اگر جناب عالی در میان این هشتاد مورد حتی یک مورد داشتید که نشانگر تخلفی بزرگ و تقلبی موثر بود، چرا به عنوان یک سیاستمدار، آن را در این نامه، که به عنوان مهمترین سند از سوی شما در اثبات تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری در تاریخ ثبت می‌شود، ذکر نمی‌کنید؟ آیا شما به خاطر رعایت مصلحت کشور و انقلاب، این موارد را آشکار نمی‌سازید؟ اگر چنین است، آیا صف‌آرایی خیابانی و ریخته شدن خون دهها انسان به پای ادعای تقلب را منطبق با مصلحت می‌دانستید و ابراز مستندات خویش را خلاف مصلحت می‌دانید؟ آیا این به معنای واهی بودن ادعای «تقلب گسترده» از سوی شما نیست؟
جناب آقای موسوی! شما در بند هفتم نامه خویش به شورای نگهبان در اثبات وقوع تقلب بزرگ در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، پیش‌بینی آقای احمدی‌نژاد مبنی بر وقوع اقدامات ضدامنیتی و نیز اینکه ایشان به طور ضمنی موفقیت خود را مسلم دانسته، را قرائنی برای "برنامه ریزی‌های پشت پرده برای دستکاری در نتایج انتخابات " می‌خوانید.

233-آیا آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی با دسترسی گسترده‌ای که به اخبار دارد، نمی‌تواند و نباید وقوع اقدامات ضد امنیتی را پیش بینی کند؟

234 -آیا آقای احمدی نژاد تنها کاندیدایی بود که پیروزی خود را پیش بینی کرد؟ آیا ستاد جناب عالی و حتی خودتان به طور مکرر و با قاطعیت از پیروزی سخن نگفتید؟ اگر چنین است، این پیش بینی جناب عالی نمی‌تواند به معنای دستکاری در آراء از سوی شما تلقی شود؟

235- اگر مربی یک تیم فوتبال،‌قبل از بازی از پیروزی تیم خود سخن بگوید(که این رجزخوانی‌ها معمولا بین آنها رایج است) آیا تیم مقابل می‌تواند این کری خواندن را به معنای تخلف آن تیم در بازی بداند؟ آیا پیش بینی مربیان به معنای تبانی آنها با داور است؟
236- حتی اگر فرض کنیم که آقای احمدی نژاد با این سخنان، «قصد» تقلب داشته است آیا می‌توان این«قصد»را به معنای«وقوع جرم»- که در این مورد«تقلب » در انتخابات است- نیز دانست؟ اگر قرار باشد قوه قضائیه هر کسی را به خاطر قصد و نیت تخلف ،محکوم سازد، به نظر شما آیا سنگ روی سنگ بند می‌شود؟

***
جناب آقای موسوی!جناب عالی در بند هشتم نامه خود به شورای نگهبان به ماده 40 قانون جرائم نیروهای مسلح استناد جسته و مدعی مداخله بسیج و نظامیان در انتخابات اخیر شده‌اید.
در مورد این شبه، سوالات زیر به نظر می‌رسد:
237-آیا نفس هرگونه حضور و مداخله نظامیان در عرصه انتخابات ممنوع است؟ آیا نظامیان حتی حق شرکت در انتخابات و رای دادن به نفع یک نامزد -و طبعا به زبان سایر نامزدها- را نیز ندارند؟

238 - اگر منظور شما از عدم مداخله نظامیان در انتخابات،به منزله لزوم عدم حضور آنان در ستاد یک کاندیدا ویا تبلیغ به نفع یک نامزد باشد،‌این حرف صحیحی است ولی شما به کلی گویی بسنده کرده وهیچ مصداقی را برای این تخلف در ستاد آقای احمدی نژاد نام نبرده‌اید؟
239- ستاد جناب عالی با به کارگری یک سردار بازنشسته و تاسیس شاخه بسیجیان، رسما به عضوگیری از آنان می‌پرداخت آیا این عمل شما نقض صریح و مشخص همین قانون جرائم نیروهای مسلح ، شمرده نمی‌شود؟
240- با فرض ‌آنکه تمام ادعاهای شما را بپذیریم و قبول کنیم که بعضی نظامیان در انتخابات به نفع رقیب شما وارد صحنه شده اند آیا این عمل ،‌دلیل بر وقوع «تقلب گسترده» در انتخابات می‌شود؟

241-حتی اگر این جرم واقع شده باشد، به وزارت کشور و دولت - که متهمان ردیف اول تقلب گسترده هستند- چه ربطی پیدا می‌کند؟ آیا به نظر شما باطرفداری تعدادی بسیجی از یکی دو کاندیدای رقیب جناب عالی(همچون آقایان احمدی‌نژاد و سردار سرلشکر دکتر محسن رضایی) می‌توان مدعی شد که نتیجه انتخابات به شکل گسترده‌ای یعنی در حد ده میلیون رای به زیان شما و به سود آقای احمدی نژاد پیدا کرده؟
جناب آقای موسوی!شما همچنین در بخش دیکری از بند هشتم نامه خویش به شورای نگهبان با استناد به ماده 68 قانون انتخابات به استفاده آقای احمدی‌نژاد از هواپیمای اختصاصی دولت و نیز حضور وزیر خارجه در شهرهای مختلف ایلام، کرمانشاه،‌سمنان ،‌گیلان، و.... استناد جسته و آن را مصداق « تخلف از فصول مختلف قانون مذکور[قانون انتخابات] به ویژه فصل هفتم آن » خوانده اید در این زمینه سوالات زیر مطرح است:

242- آیا وقتی رئیس جمهور قانونی کشور برای تبلیغات انتخاباتی دور دوم ریاست جمهوری خود به استانها سفر می‌کند،‌نباید از هواپیما، نیروهای محافظ و اقامتگاه حفاظت شده رئیس جمهور بهره بگیرد؟آیا آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی در تبلیغات دوره دوم ریاست جمهوری خود به غیر از این ،‌عمل نمودند؟

243- آیا سفر منوچهر متکی - نه به عنوان وزیر خارجه بلکه به عنوان یک شخص حقیقی- و اشخاص دیگر به چند شهر برای تبلیغ انتخاباتی به نفع آقای احمدی نژاد ، خلاف قانون است؟‌اگر خلاف است،به چه دلیل ؟ وانگهی چرا مستندات خویش را برای وقوع تخلف ذکر نکرده‌آید؟

244-آیا چنین مساله‌ای در دوران آقایان هاشمی و خاتمی اتفاق نیفتاد ، که بعضی از افراد سرشناس یا اعضای کابینه آنها برای تبلیغ به نفع رئیس جمهور به شهرها سفر کنند؟‌آیا شما در آن موارد هم به شورای نگهبان شکایت کردید یا سکوت اختیار نمودید؟

245-حتی اگر فرض کنیم که افراد کابینه با استفاده از امکانات دولتی به شهرها سفر کرده و به نفع یکی از کاندیداها، فعالیت‌های تبلیغاتی انجام داده باشند، آیا این امر وجود«‌تقلب گسترده» و جا به جایی ده میلیون آرا را ثابت می‌کند یا حداکثر نوعی تخلف انتخاباتی محسوب می‌شوند که باید مراجع قضایی به آن رسیدگی کنند؟‌آیا شورای نگهبان با استناد به این قبیل مطالب می‌تواند انتخابات را در سراسر کشور«ابطال » کند؟

جناب آقای موسوی! شما در پایان نامه مرقوم نموده‌آید:« نظر به مراتب فوق،‌انتظار دارم درخواست اینجانب درمورد ابطال انتخابات خرداد ماه مورد رسیدگی و اقدام قرار گیرد» در این بخش،جنابعالی خود را در جایگاه شورای نگهبان فرض کرده و موارد اتهام خویش به آقای احمدی نژاد را عین جرم دانسته وبه جای شورای نگهبان حکم« ابطال» انتخابات را صادر وبرای اجرا به شورای مزبور ابلاغ نموده‌اید؟

246- آیا این روال نوعی قانون گریزی و «خویش انگاری »‌نیست؟

247-آیا درست نبود که جنابعالی به جای صدور حکم و درخواست البطال انتخابات، از شورای نگهبان خواستار رسیدگی به موارد شکایت خود می‌شدید و در خاتمه، خواستار بازشماری آراء یا هر خواسته دیگر (مثلا تشکیل کمیته مستقل حقیقت یاب) می‌شدید؟

248- اگر جنابعالی معتقدید که حکم ابطال صادر نکرده و از شورای نگهبان درخواست رسیدگی به اتهامات خود را داشته‌اید پس چرا بعدا که شورا ی نگهبان ضمن رسیدگی به شکایات ،صحت انتخابات را تایید کرد به حکم آن مرجع قانونی گردن ننهادید؟

جناب آقای موسوی!مسبوقید که تقلب گسترده در انتخابات و جابجایی ده میلیون رای به تنهایی توسط وزارت کشور ممکن نیود ونیاز به هماهنگی شورای نگهبان نیز داشت یعنی باید کلیت نظام علیه شما و له آقای احمدی نژاد موضع گرفته وبسیج شده باشد، سوال ما این است که:

249-اگر نظام در برابر جناح شما صف آرایی کرده باشد، چرا در انتخابات هفتم ریاست جمهوری در دوم خرداد 1376 در برابر آقای خاتمی که بر آقای ناطق نوری غلبه کرده بود،‌این گونه صف آرایی نکرده؟

250- می‌دانید که نتایج انتخابات مجلس ششم که توسط آقای خاتمی برگزار شد در حوزه تهران با اعتراض شدید آقای هاشمی که کاندیدای نمایندگان از پایتخت یود، رو به رو گردید و حتی شورای نگهبان نتایج آن را تایید نکرد و در نتیجه با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب انتخابات در تهران مورد تایید قرار گرفت که بر اثر آن افراطی ترین عناصر دوم خرداد- همچون خانم فاطمه حقیقت جو نماینده سابق تهران- که در حال حاضر به امریکا پناه برده‌اند و آقای بهزاد نبوی ،محسن میردامادی و صفایی فراهانی که اینک در زندان هستند،‌به مجلس راه یافتند،‌اگر نظام و رهبری در فکر حذف جناح دوم خرداد از صحنه سیاسی کشور بودند،‌چرا در آن شرایط که آقای هاشمی نیز در مقابل اصلاح طلبان قرار داشت، انتخابات تهران را باطل نکردند و حضور تندترین عناصر را در مهم ترین رکن قانونگذاری کشور تحمل نمودند؟

251-مگر رابطه شخصی جنابعالی و مقام معظم رهبری آن قدر نزدیک نبود که حتی بعضی از نزدیکان به جریان اصلاحات همچون آقای ابطحی( که در ستاد آقای کروبی فعالیت می‌کرد) آمدن شما به عرصه انتخابات را نتیجه یک هماهنگی در سطح بالا می‌دانستند با این شرایط از ریاست جمهوری شما چه خطری برای نظام احساس می شد که نیاز به چنین تقلبی باشد؟

جناب موسوی! از حدود یک هفته به انتخابات، هواداران شما به نحو سازمان یافته‌ای شعار می‌دادند: «اگر تقلب بشه،شنبه قیامت می‌شه» و این مطلب را متحد انتخاباتی و همسرتان خانم زهرا رهنورد نیز بر زبان آورد و بدان رسمیت بخشید. در این زمینه پرسش‌های زیر مطرح است:

252. منظور از تقلب در شعار فوق چیست و طرفداران شما چگونه متوجه آن می‌شوند تا قیامت به پا کنند؟

253. آیا امکان ندارد که تقلب نشود و در عین حال شما نیز پیروز انتخابات نباشید؟

254. آیا «تقلب نشدن» و «پیروز شدن» جناب عالی با یکدیگر ملازمه دارد؟

255. آیا قیامت به پا کردن یعنی استفاده از ساز و کار‌های قانونی؟ ایا شعار مذکور، موید این تهدید نیست که در هر حال اگر موسوی برنده نشود، ما مملکت را کن‌فیکون می‌کنیم؟

256. آیا این شعار نشان دهنده نوعی دیکتاتوری پنهان و نقابدار نیست؟

***
جناب آقای موسوی! می‌دانید که هیئت شش نفره مجلس روز 27 خرداد به ملاقات آقای هاشمی رفسنجانی رفتند. آقای زاکانی نماینده مردم تهران و عضو آن هیئت پیرامون مطالب مطرح شده در آن جلسه می‌گوید: «آقای هاشمی در آن ملاقات اظهار داشته‌اند که موسوی جز به ابطال انتخابات قانع نیست و موارد دیگری را هم خواهان شده تا دست از اعتراض بردارد.» و نیز آقای هاشمی افزوده است که به جناب عالی اعلام کرده که از مسیر قانونی خارج نشوید.

257. با این توضیح که آقای هاشمی اظهارات آقای زاکانی را تکذیب نکرده است. آیا شما اظهارات آقای زاکانی را تایید می‌کنید؟ اگر پاسختان منفی است، چرا شما یا آقای هاشمی آن را تکذیب نکردید و اگر جوابتان مثبت است، چرا توصیه قوی‌ترین حامی خود را نپذیرفتید و همچنان بر طبل ناآرامی کوبیدید؟

***
جناب آقای موسوی! ملاحظه کردید که آقای محسن رضایی خواستار بازشماری ده درصد صندوق‌ها در شش استان با حضور نمایندگان خود شد و پس از بازشماری آراء و مشاهده عدم وجود مغایرت محسوس بین آراء اعلامی و نتایج بازشماری، در روز دوم تیرماه رسما شکایت خود را پس گرفت.

258. اولا شما که این مسئله را مشاهده نمودید چرا شکایت خود را پس نگرفتید؟ آیا پیگیری آقای محسن رضایی را قبول نداشتید؟

259. ثانیا چرا خودتان از ساز و کار قانونی برای شکایت بهره نگرفتید؟

جناب آقای موسوی!
260. اگر جناب عالی واقعا در پی احقاق حق خود بودید چرا در پی دعوت شورای نگهبان برای حضور در صحن شورا و بیان ادله و مستندات خویش، در جلسه آن شورا شرکت نکردید؟
261. می‌دانید که شورای نگهبان هیئت ویژه‌ای (متشکل از آقایان ابوترابی، دری نجف‌آبادی، رحیمیان، حداد عادل، ولایتی و افتخار جهرمی) را از گرایش‌های گوناگون سیاسی برای پیگیری شکایت‌ها و بررسی روند برگزاری انتخابات و بازشماری حداقل ده درصد از صندوق‌ها تعیین نمود و قصد ایجاد زمینه مساعد برای رسیدگی قانونی به مدعیات شما را داشت. هیئت مزبور از جناب عالی خواست که نماینده خود را معرفی کنید تا با حضور ایشان به شکایتتان رسیدگی شود. چرا شما از اعزام نماینده خویش خودداری ورزیدید و با هیئت مزبور همکاری نکردید؟

***
جناب آقای موسوی! بنا به گزارش مفصل شورای نگهبان_ که در سایت آن شورا قابل دسترسی است _ روز یکشنبه هفتم تیر 88 یک شخصیت سیاسی ضمن تماس با شورا اظهار داشته که طی مذاکره با شما و نمایندگانتان، جناب‌عالی خواسته‌های جدیدی را به شرح زیر برای رسیدگی به شکایت خود مطرح کرده‌اید؟
1_ بازشماری آراء در چهار استان؛
2_ تطبیق سریال (شماره مسلسل) شناسنامه‌ها با ته‌برگ تعرفه‌ها؛
3_ بررسی میزان چاپ تعرفه‌ها و تعرفه‌های موجود؛
4_ بررسی خطوط نوشته شده بر روی اوراق تعرفه و اطمینان از اینکه یک خط نباشد.
سپس شورای نگهبان و هیئت ویژه آن شورا به رغم محدودیت زمانی _ که فقط یک روز تا پاین مهلت بررسی باقی مانده بود_ با خواسته جناب‌عالی موافقت کردند و در جلسات هیئت ویژه شورا با نمایندگان شما (آقایان موسوی لاری و محتشمی پور) قرار شد جناب‌عالی درخواست خویش را به صورت کتبی به شورای نگهبان اعلام فرمایید.

سوالات:
262. چرا شما حاضر نشدید درخواست خود را به صورت مکتوب ارسال کنید تا مورد رسیدگی قرار گیرد؟
263. آیا بدین دلیل نبود که پس از رسیدگی به شکایت آقای محسن رضایی و تایید صحت نتایج انتخابات و انصراف وی از پیگیری شکایت خویش، شما مطمئن بودید که نتایج انتخابات صحیح است؟

264. جناب آقای موسوی! با وجود عدم همکاری جناب‌عالی، شورای نگهبان دستور بازشماری ده درصد از کل صندوق‌ها (حدود 5 هزار صندوق) را صادر کرد. نتایج این بازشماری _ که با حضور معتمدین و روسای شورای اسلامی هر شهر و حدود 300 نفر از نمایندگان نامزدها در مقابل دوربین‌های صدا و سیما انجام شد_ با نتایج اعلام شده تفاوتی نداشت. با این حال، چرا باز هم شما بر اتهام تقلب پای فشردید؟

جناب آقای موسوی! شما که شبهه تقلب را مطرح کردید، معلوم نساختید که آیا این تقلب در پای هر صندوق اتفاق افتاده یا در ستاد انتخابات و وزارت کشور؟

265. اگر مدعی هستید که تقلب در پای هر صندوق اتفاق افتاده، در این صورت باید مدعی باشید که حدود 500 هزار معلم و معتمد محلی دست به دست هم داده و یکپارچه علیه شما اقدام کرده و در هر صندوق از 46 هزار صندوق به نفع آقای احمدی نژاد تقلب کرده‌اند تا او به عدد 24.5 میلیون رای برسد.
آیا این ادعا با این پیش‌فرض که باید بیش از 500 هزار معلم و معتمد محلی در ایران متقلب باشند، از سوی شما پذیرفتنی است؟

266. در جایی که بیش از 40 هزار ناظر جناب‌عالی در حوزه‌های اخذ رای حضور داشته‌اند، چطور ممکن است علیه شما 10 میلیون رای تقلبی به صندوق‌ها ریخته شود؟

267. اگر هم مدعی باشید که تقلب از بالا به پایی بوده، باز هم مدعای شما ابطال پذیر است زیرا وزارت کشور آمار کلیه صندوق‌ها را برای نخستین بار به تفکیک اعلام نمود و اگر نتایج دستکاری شده باشد، باید آمار اعلام شده با آمار واقعی صندوق‌ها مغایر باشد. در این حال، شما که در بیش از 40 هزار صندوق نماینده داشته و آنها هنگام شمارش آراء حاضر بوده و صورتجلسات با حضور آنها تنظیم شده است. چرا هیچ موردی از مغایرت را اعلام نکردید؟

268. چرا حیثیت و آبروی حدود 500 هزار عامل اجرایی و نظارت انتخابات دهم را _ که اغلب معلمان شریف کشور بودند_ با اتهام «تقلب» خدشه‌دار نمودید؟

***
جناب آقای موسوی! مدتی پس از انتخابات از سوی کمیته صیانت از آراء وابسته به شما طی یک فراخوان عمومی خواسته شد که هر کس مدرکی از تقلب در اختیار دارد، به این کمیته تحویل دهد. البته این اقدام، امری پسندیده است لکن این سوالات را مطرح می‌سازد که:

269. کمیته صیانت از آراء که درخواست مهمی چون ابطال انتخابات را مطرح می‌کند و به کمتر از آن نیز راضی نیست. قاعدتا به اندازه کافی مدارک مستدل و محکمه‌پسند در اختیار دارد که نیازی به استفاده از مدارک بیشتر نداشته باشد؛ اینک چه اتفاقی افتاده که مدت‌ها پس از انتخابات از مردم درخواست مدارک مربوط به تقلب را دارد؟

270. آیا این بدین دلیل نبود که شما ابتدا ادعای تقلب را مطرح و با فشار معترضین، درخواست ابطال انتخابات را نمودید و آنگاه که با قاطعیت نظام در اجرای قانون مواجه شدید، در صدد گردآوری مدرک برای مدعای خود برآمدید؟

271. آیا اسناد و مدارکی دال بر تقلب به ستاد شما واصل شد یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا آن اسناد را منتشر نکردید؟

272. جناب آقای موسوی! آیا می‌‌دانید که آقای دانیل کانینگر از کارشناسان سازمان سیا و معاون مدیریت برنامه‌های «خانه آزادی»، اولین بار، پیشنهاد «کمیته صیانت از آراء» را ارایه داد و سپس دفتری با همین نام در ستاد جناب‌عالی شکل گرفت؟

***
جناب آقای موسوی! جناب‌عالی در شامگاه 22 خرداد با مصاحبه مطبوعاتی را صدور بیانیه اعلام کردید که: «بر اساس نتایجی که از استانها و روستاها» داشتید، خود را صاحب «رای اکثریت قاطع مردم» می‌دانید و بعد با اطمینان افزودید: «به هر حال بنده خود را پیروز قطعی این میدان می‌دانم» و در همان حال آقای خاتمی نیز پیروزی شما را تبریک گفت. اکنون این سوالات مطرح است که:

273. وقتی هنوز رای‌گیری به دلیل ازدحام جمعیت در داخل بسیاری از مراکز اخذ رای همچنان ادامه داشته و تعداد زیادی از صندوق‌ها برای شمارش آراء هنوز بازگشایی نشده بود، شما این نتیجه («پیروزی قطعی») و این میزان آرا («اکثریت قاطع») را بر پایه چه مستنداتی اعلام داشتید؟

274. آیا این شتابزدگی بر اثر القائات اطرافیانتان نبود؟

275. چرا اطلاعات رسیده به شما، هیچ یک از تقلب موثر و گسترده حکایت نمی‌کرد؟

276. اگر اطلاعات واصله به شما صحیح بود، در این صورت باید از تقلب موثر و گسترده به منظور پیروز کردن احمدی‌نژاد حکایت می‌کرد، در این صورت چرا شما خود را پیروز اعلام کردید؟ و از تقلب سخن نگفتید و درخواست ابطال را آن موقع اعلام ننمودید؟

277. آیا این تناقض بدین دلیل نیست که شما ادعای تقلب را بلافاصله پس از اعلام نتایج مطرح کردید و چون هیچ سند و مدرک نداشتید، با کشاندن هواداران خود با کف خیابان‌ها، کوشیدید با استفاده از شانتاژ و زور، کمبود سند و مدرک را جبران کرده و به خواسته خود برسید؟

278. جناب آقای موسوی! منظور دقیق شما از عبارت «صحنه آرایی و شعبده بازی» در توصیف انتخابات 22 خرداد چه بود؟ چرا هیچوقت توضیح ندادید که فرآیند این شعبده‌بازی چگونه بود و توسط چه کسانی و در چه تعداد صندوق انجام شد؟

جناب آقای موسوی! می‌دانید که سنجش افکار‌های متعددی در داخل و خارج از کشور صورت گرفت تا نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را پیش‌بینی کند. بعضی از این سنجش‌ها توسط موسسات متمایل به جناب عالی در داخل و برخی نیز توسط موسسات غربی صورت گرفت. از جمله موسسه آمریکایی «فردای بدون ترور: مرکز افکار عمومی» در فاصله زمانی 11 تا 20 ماه مه 2009 (21 تا 30 اردیبهشت 1388) از کشورهای همسایه به صورت تلفنی با 1001 نفر از هموطنانمان در 30 شهر اصلی ایران، مصاحبه و نظر آنها را جویا شده که حاصل آن پیش افتادن آقای احمدی‌نژاد با حاشیه‌ای بیشتر از 2 به ب1 بوده است_ نتیجه‌ای که بیشتر از حاشیه پیروزی احمدی نژاد در انتخابات بود_ شایان ذکر است که موسسه مزبور حتی در استان‌های ترک زبان (زادگاه جناب عالی) نیز این نسبت را برقرار می‌داند.

همچنین موسسه New American Foundation «بنیاد آمریکای نو» نیز با همین روش، نظر‌سنجی کرده و دو برابر بودن آراء احمدی نژاد را پیش‌بینی نموده بود. جالب آن که این پیش‌بینی مورد پذیرش VOA نیز قرار گرفته است.

رادیو آزادی اروپا و روزنامه گاردین و خلیج تایمز نیز پیروزی رقیب شما را پیش‌بینی کرده بودند. نکته قابل توجه این است که گاردین می‌نویسد: اگر دوباره انتخابات برگزار شود احمدی نژاد با اختلاف بیشتری، موسوی را جا خواهد گذاشت.

همچنین به گزارش مجله نیوزویک، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در گزارش‌هایی به کاخ سفید و کنگره، اعلام کرده بودند که احمدی نژاد پیروز این انتخابات خواهد بود.
سوالات:
279. آیا ستادتان از این نظرسنجی‌ها بی‌خبر بود و شما را در جریان آن قرار نمی‌داد؟

280. آیا شما با علم به این پیش‌بینی‌ها بیرق تقلب را برافراشتید و بر آن پای فشردید؟

281. آیا شما تحت‌ تاثیر اطرافیانتان، جو زده شده بودید و خود را پیروز مطلق انتخابات می‌انگاشتید؟
282. آیا اگرشما در انتخابات برنده می‌شدید، همین اطرافیان شما را کانالیزه نمی‌کردند؟

283. جناب آقای موسوی! بررسی‌های علمی کارشناسان همچون تست بنفورد، و مباحث آماری همچون رگرسیون، انحراف معیار و نیز نگاه سیستمی، همگی در مورد انتخابات اخیر به کار گرفته شده و نتیجه آنها موید نتایج اعلام شده است. با علم به این مطلب، چرا باز هم بر ادعای تقلب خویش اصرار و ابرام ورزیدید، تا ده‌ها بر سر آن جان باختند و خسارتهای سنگینی به اموال عمومی و خصوصی مردم وارد آمد؟

***
جناب آقای موسوی! موسسه نظرسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) وابسته به جهاد دانشگاهی که از مراکز نزدیک به جنابعالی محسوب می‌شود، در یکی از نظرسنجی‌های خود که نتایج آن در روز 8 خرداد 1388 منتشر شده است اعلام کرد که در سطح کشور احمدی‌نژاد با 8/54درصد پیشتاز مطلق است و شما با 3/21درصد بعد از ایشان قرار دارید. این مرکز هم‌چنین در نظرسنجی دیگری که روز 19 و 20 خرداد انجام داد پیروزی آقای احمدی‌نژاد را با 2/56 درصد آراء در برابر 8/29درصد آراء شما پیش‌بینی کرد. در این نظرسنجی 8/55درصد مردم آقای احمدی‌نژاد را صادق‌تر از شما دانستند و 4/35 درصد بر صداقت شما نظر داشتند. توجه دارید که عمده‌ترین و سنگین‌ترین اتهام‌های جناب‌عالی و طرفداران‌تان به آقای احمدی‌نژاد، اتهام عدم صداقت و دروغگویی بود؛ ولی مردم تسلیم بمباران تبلیغاتی نشدند.
حال با توجه به این نظرسنجی‌ها:

284- چرا شما با طرح شبهه تقلب، خود را عملا در برابر 25 میلیون رأی دهنده به رقیب خود قرار دادید؟

285-چرا جناب‌عالی نتیجه نظرسنجی‌های مزبور را نادیده انگاشتید و با ایراد اتهام«تقلب» کام ملت ایران را تلخ ساختید؟

286- آیا شما که با اتهام تقلب گسترده، این انتخابات را زیر سوال بردید از نتایج این قبیل نظرسنجی‌ها خبر نداشتید؟ آیا همسر و متحد شما در این انتخابات یعنی خانم زهرا رهنورد که روز 20 خرداد با تاکید بر ضرورت صیانت از آراء تهدید کرد: «اگر در ایران قیامت شود، وزارت کشور مسوول است» از نتایج این نظرسنجی‌ها بی‌اطلاع بود؟

287- اگر نظام با شخص جناب‌عالی مساله داشت چرا صلاحیت‌تان در شورای نگهبان تایید شد؟ و چرا پس از انتخابات، پیرامون اعتراضات شما از سوی رهبری دستور پی‌گیری ویژه صادر گردید و نیز مهلت‌ قانونی ده روز رسیدگی به شکایات به دستور ایشان 5 روز تمدید شد؟

288- آیا تصور نمی‌کنید که قانون‌گریزی و ایجاد ناامنی و آشوب در شهرها موجب شد که شما حتی بخش عمده‌ای از طرفداران خود را نیز از دست بدهید؟
(حضور اندک و ریزش شدید هواداران‌تان در راهپیمایی‌های روز قدس، 13 آبان، 16 آذر، عاشورا و بالاخره روز 22 بهمن شاهد این مدعا است).

****
جناب آقای موسوی! همسر جناب‌عالی (خانم زهرا رهنورد) پس از انتخابات در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی، مستنداتی را برای اثبات تقلب در انتخابات برشمردند که موارد زیر از آن جمله بود:

*طرفداران موسوی در تظاهرات خیابانی قبل از انتخابات صد برابر [!؟] احمدی‌نژاد بود.

*‌من لر هست و موسوی بارها گفته "من داماد لرستان هستم " بنابراین لرها موسوی را نمی‌گذارند به احمدی‌نژاد رأی دهند.

* ترک‌زبان‌ها هیچ‌وقت فرزند خود را نمی‌گذارند به دیگران رأی دهند.

سوالات:
289- آیا به راستی این استدلال‌ها! و مستندات! خانم رهنورد را ـ که شما او را «مهم‌ترین روشنفکر زن» در ایران خواندید ـ قابل پذیرش می‌دانید؟

290- آیا به راستی اتهام تقلب که به خاطر آن ده‌ها نفر کشته شدند و صدها میلیارد تومان خسارت به بار آمد و عزت ملت ایران مخدوش شد و اعتماد مردم به نظام آسیب داد، بر چنین مستندات و استدلال‌هایی استوار است؟

291- آیا این سخنان موید آن نیست که همسر شما به عنوان یک روشنفکر، هم‌چنان ایران در دوران ملوک‌الطوایفی می‌بیند و اینگونه می‌انگارد که مردم باید به شکل قبیله‌ای و عشیره‌ای رای دهند؟

292- آیا این اظهارات، نوعی تمایل روشنفکران همراه شما را در رجعت به مناسبات همگون با تفکر قبیله‌ای به نمایش نمی‌گذارد؟

293- آیا برخورد این "روشنفکرترین زن ایران " و "نزدیک‌ترین متحد انتخاباتی شما "، توهین به شعور ملت با فرهنگ ایران نیست؟

294- آیا شما بی‌بی‌سی را یک رسانه استکباری و از اجزای امپریالیسم خبری می‌دانید یا خیر؟ آیا جناب‌عالی مصاحبه همسر و دیگر نزدیکان و اعضای ستادتان را با صدای استعمارگر پیر یعنی بی‌بی‌سی تایید می‌فرمایید؟ اگر تایید نمی‌کنید، چرا آنها به خود اجازه می‌دهند در دفاع از شما و به عنوان حامیان‌تان با رسانه‌های امپریالیستی مصاحبه کنند؟ آیا آنها ضمن هماهنگی قبلی با شما به مصاحبه با این رسانه‌ها می‌نشینند یا سر خود اقدام می‌کنند؟

***
جناب آقای موسوی! یکی از نزدیک‌ترین متحدان شما در انتخابات ریاست جمهور یعنی آقای سیدمحمد خاتمی روز اول خرداد 88 در گفت‌وگو با نشریه امریکایی‌ نیوزویک به درستی تأکید کرد: "فکر نمی‌کنم در انتخابات ایران تقلب به معنای خاص کلمه وجود داشته باشد یا بتواند تاثیرگذار باشد، خود من هم در دوران مسئولیت ریاست جمهوری چندین انتخابات را برگزار کردم. اگر چنین چیزهایی هم وجود داشته باشد، در مقابل نتایج آن انتخاباتی که مردم نقش دارند، متفاوت و ناچیز است ".
جناب‌عالی نیز در هشت سال نخست‌وزیری خویش، چندین انتخابات را برگزار کردید و به همین نتیجه رسیدند؛ لذا با خاطره آسوده در این دوره کاندیدا شدید. با علم به این مطالب انتظار می‌رود به سوالات زیر پاسخ قانع‌کننده بدهید:

295- با توجه به اظهارات آقای خاتمی که مهم‌ترین و نزدیک‌ترین حامی شما است، آیا باز هم می‌توان ادعای را پیرامون تقلب موثر و گسترده پذیرفت؟

296- چرا شما با ادعای تقلب، چهره درخشان نظام را در خارج از کشور مشوه نموده و اعتماد مردم به این نظام الهی را در داخل کشور به چالش کشیدید؟

297- چرا پیروزی بزرگ ملت ایران را که با مشارکت 85 درصدی در این انتخابات به دست آمده و در سطح جهانی بی‌نظیر بود و می‌توانست قدرت و جایگاه ایران را در نظام بین‌الملل بسیار ارتقاء بخشد، این‌گونه کم‌ اثر ساختید؟

298- جناب‌‌ آقای موسوی! اگر جناب‌عالی وزارت کشور را به عنوان «مجری» شورای نگهبان را به عنوان «ناظر بر انتخاباتن صالح نمی‌دانستید، چرا در ستاد انتخابات کشور (مستقر در وزارت کشور) حاضر شدید و به عنوان کاندیدا ثبت‌نام کردید و پای‌بندی خویش به قانون را در هنگام ثبت‌نام اعلام نمودید؟

299- جناب آقای موسوی! جناب‌عالی در خلال اعلام نتایج آراء، در بیانیه روز 23 خرداد خود، نتیجه انتخابات را «شعبده‌بازی» و «صحنه‌آرایی» خواندید.
شما می‌دانید که برای یک قضاوت منصفانه و عالمانه به منظور اثبات این اتهام بزرگ، لازم است که گزارش‌های تفکیکی وزارت کشور ـ که مدتی بعد منتشر شد ـ و نیز گزارش‌های 40 هزار ناظری که بر سر صندوق‌های رأی داشتید، در اختیارتان گذارده شود تا پس از مقایسه، تحلیل و جمع‌بندی، به این نتیجه برسید که نتیجه 40 میلیون رأیی که روز 22 خرداد در سراسر کشور به صندوق‌ها ریخته شده، با آنچه وزارت کشور اعلام کرده، متفاوت بوده است. چرا شما بدون طی چنین فرآیندی «تقلب بزرگ» را نتیجه گرفتید؟ آیا براساس القاء اطرافیان خود به چنین قضاوت عجولانه‌ای رسیدید؟

300- جناب آقای موسوی! جناب‌عالی که در تبلیغات انتخاباتی می‌گفتند برای حاکمیت قانون و مقابله با قانون گریزی‌های دولت نهم کاندیدا شده‌اید چرا پس از انتخابات از طریق مجاری قانونی برای رسیدگی به شکایات خود اقدام نکردید و با صدور بیانیه‌های متعدد، مردم را به خیابان‌ها کشاندید؟

301- جناب آقای موسوی! شما در بیانیه شماره 9 خود به درستی گفتید: «به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم، بدون این کار، سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.» اگر این کلام درست را از جناب‌عالی بپذیریم، آیا خودتان پس از انتخابات به قوانینی که خود وضع کرده بودید، پای‌بند ماندید و به آنها عمل نمودید یا در مسیر قانون‌گریزی حرکت کردید؟

302- جناب آقای موسوی! جناب‌عالی که در بیانیه شماره 5 خود اذعان کردید که: «گریز از قانون به استبداد می‌انجامد» چگونه در وقایع پس از انتخابات با دور زدن شورای نگهبان و عدم اطاعت از ولایت فقیه، منش «قانون‌گریزی» پیشه کردید؟ آیا تداوم این منش شما به «دیکتاتوری» ختم نمی‌شود؟

303- جناب آقای موسوی!‌اگر جناب‌عالی به ادعای خود مبنی بر «تقلب» در انتخابات اعتقاد داشتید، چرا تصمیم بی‌سابقه شورای نگهبان برای بازشماری 10 درصد از کل صندوق‌ها را نپذیرفتید و چرا با شورای مزبور همکاری نکردید؟

304- جناب آقای موسوی! چرا جناب‌عالی به درخواست‌های متعددی که از سوی صدا و سیما و شخصیت‌های مختلف برای مناظره با شما پیرامون موضوع «تقلب موثر در انتخابات» به عمل آمد، پاسخ مثبت نگفتید و چرا هیچ‌گاه سند و مدرک این تقلب ادعایی (جابجایی 11 میلیون رأی) را در اختیار رسانه‌ها قرار ندادید؟ آیا بیم آن را داشتید که با شکست در مناظره نداشتن دلایل و منطقه قوی از سوی شما برملا شود؟

305- جناب آقای موسوی! جناب‌عالی در جریان مناظره با آقای کروبی در مقابل ده‌ها میلیون بیننده با قاطعیت اعلام کردید که آقای احمدی‌نژاد حق دارد سه برابر زمانی که شما صرف اتهام پراکنی علیه او نمودید، وقت برای پاسخ داشته باشد؛ حال چطور در بند هفتم نامه خود به شورای نگهبان می‌گویید وقت اضافه‌ای که سازمان صدا و سیما به دلیل اتهامات وارده به احمدی‌نژاد به ایشان اختصاص داده غیرقانونی بوده است؟

306- جناب آقای موسوی! جناب‌عالی در جمع اعضای مجمع روحانیون مبارز در حسینیه جماران (اردیبهشت 88) ضمن تجمید از رهبر معظم انقلاب اعلام کردید که «بهترین رابطه را در 20 سال گذشته با مقام معظم رهبری داشته و دارم و "قطعا " در صورت پیروزی نیز با ایشان "تعامل خوبی " را برقرار خواهم کرد»، ولی رفتار شما پس از انتخابات این سوال را مطرح می‌سازد که آیا قرار بود که شما فقط در صورت پیروزی، با ایشان "تعامل خوبی " داشته باشید و اگر شکست خوردید «قطعا» با نظام و رهبری «تقابل خوبی» خواهید داشت؟!


سعید حدادیان تکذیب کرد
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: سیاسی ، حاج سعید حدادیان ، میر حسین موسوی

"بنده به هیچ وجه این مطلب را به نقل از رهبری عزیزمان نقل نکردم و صرفا از جانب خودم گفتم که مانند صدام یزید به موسوی بگوییم میر یزید."

به گزارش شبکه ایران، پس از آنکه مراسم پاسداشت سالگرد حماسه 9 دی 88 در مهدیه تهران با شکوه برگزار شد، رسانه‌های جریان فتنه با طراحی یک سناریو تبلیغاتی تلاش کردند تا این مراسم را زیر سوال ببرند.

انتشار یک فایل صوتی که در آن ادعا شده بود "سعید حدادیان" یکی از مداحان حاضر در این مراسم، مطلبی را به نقل از مقام معظم رهبری درباره یکی از سران فتنه بیان کرده‌اند، اصلی‌ترین بخش این سناریو بود.

با این حال، بر طبق آنچه "تولایی" در وبلاگ شخصی خود نوشته، این موضوع نیز یکی از دروغ‌های بزرگ جریان ضدانقلاب بوده است.

تولایی در این زمینه نوشت: "حاج سعید حدادیان" یکی از مداحان اهل بیت(س) که مراسم عزاداری عاشورای سال گذشته وی در دانشگاه تهران و سخنانش درباره حضور آشوبگران در خیابان‌ها، موثرترین دلیل برچیده شدن بساط فتنه‌گران و هتاکان به امام حسین(ع) از سطح خیابان‌ها در عاشورای 88 بود، این بار مستقیم مورد حمله فتنه‌گران قرار گرفت تا این رسانه‌ها بهانه‌ای برای عدم پرداختن به این مراسم بزرگ در مهدیه تهران داشته باشند.

این رسانه‌ها در خبری جعلی به نقل از حاج سعید نوشتند که رهبر معظم انقلاب گفته‌اند مانند 8 سال دفاع مقدس که به صدام حسین گفته می‌شد صدام یزید، به میرحسین هم باید گفت میر یزید!

این ادعای مضحک رسانه‌های متوهم جریان فتنه که با بیانات رهبر عزیز انقلاب در ابتدای درس خارج هفته گذشته ایشان در خصوص اخلاق مداری پیوند زده شده است با تکذیب قاطع سعید حدادیان مواجه شد.

من به واسطه آشنایی قبلی که با حاج سعید داشتم، طی تماس تلفنی با وی مطلب را جویا شدم که او گفت: بنده به هیچ وجه این مطلب را به نقل از رهبری عزیزمان نقل نکردم. بخش اول سخنانم برای ایشان بود ولی بخش دوم از جانب خودم گفتم که مانند صدام یزید به موسوی بگوییم میر یزید."

گفتنی است دست زدن به اینگونه اقدامات و تحریف سخنان مسئولان کشور یکی از روش‌های مرسوم جریان فتنه برای پیشبرد اهداف خود است؛ روشی که معروفترین آن درباره سخنرانی رئیس جمهور در جشن پیروزی پس از انتخابات و استفاده از عبارت "خس و خاشاک" مورد استفاده این رسانه‌ها قرار گرفت.


بازخوانی حماسه بزرگ 9 دی/5
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
این‌همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده/ مزدور آمریکایی، ما آمدیم کجایی؟

مسیرهای منتهی به "تجمع بزرگ عاشورائیان" اعلام شد. همه مشت‏ها را گره کرده بودند تا شاید بغض چنیدن ماهه را در نهم دی فریاد کنند. قرار ساعت سه بعد از ظهر بود؛ میدان انقلاب. سخنران آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی و مداح حاج سعید حدادیان. موج مردم به خروش آمده بودند تا در میدان انقلاب کار را یک‌سره کنند. 9 دی، نه یک روز ساده که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب بود. شورشی الهی علیه تمامی خودخواهی‏ها و خودبزرگ‏بینی‏ها و جسارت‏ها بود.

اگر عده‌ای وسط راه سست عنصری نشان نمی‌دادند، امروز وضع کشور خیلی بهتر بود

روز نهم دی سخنانی از رهبر انقلاب را نیز در خود ثبت کرد. آیت الله خامنه‏ای در دیدار اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا، به نقش‏آفرینی‏های برخی خواص اشاره کردند و از سستی برخی از آنها گفتند.

رهبر انقلاب با اشاره به انحراف و زاویه پیدا کردن برخی افراد در داخل کشور تصریح کردند: «اگر این مسأله اتفاق نمی افتاد و عده ای وسط راه، سست عنصری نشان نمی دادند، امروز وضع کشور در زمینه های مادی و معنوی خیلی بهتر بود اما همانگونه که بارها تأکید شد و واقعیت‌های جامعه نیز نشان می دهد هر مقدار ریزش بود، دو برابر آن رویش وجود دارد.»

حزب الله در برابر حزب شیطان قرار گرفته است

جمعیت کثیر مردمی که اعتراض به هتک حرمت روز عاشورا گرد هم آمده بودند، خیلی زود بیگانگان را به حیرت واداشت. آن گونه که رویترز را نیز ناگزیر کرد از این اعتراف که: «ده‌ها هزار نفر در شهرهای مختلف ایران امروز سوگند وفاداری با نظام اسلامی در ایران یاد کردند و رهبران مخالفان را به ایجاد ناامنی در این کشور اسلامی متهم کردند.»

آیت الله سید احمد علم‌الهدی امام جمعه مردم مشهد در جمع عاشوراییان تهران طی سخنانی مقام ولایت فقیه را یکی از محوری‌ترین نظام ارزشی کشورمان دانست و گفت: «اگر کسی امروز ولی فقیه را پذیرا نباشد ولایت امام زمان را پذیرا نیست. اصل ولایت فقیه همان اصل امامت است و مخالفت با اصل ولایت فقیه مخالفت با اصل امامت است.»

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: «مجلس خبرگان رهبری 20 سال پیش با 80 درصد آرای مقام معظم رهبری را انتخاب کردند اما در آخرین اجلاس خبرگان که چند ماه قبل برگزار شد، تمام خبرگان 80 و چند مجتهد عادل و نماینده مردم 100 درصد رای دادند که روی کره زمین گزینه و مصداقی جز حضرت آیت الله خامنه‌ای وجود ندارد.»

وی خطاب به شرکت‌کنندگان در تجمع عاشورایی تهران گفت: «شما امروز جمع شده‌اید تا تکلیف جبهه حزب‌الله در برابر حزب‌شیطان مشخص شود و من به سران فتنه اعلام می‌کنم کاری که شما شروع کرده‌اید از بغی به محاربه رسیده است و کسانی که بغی می‌کنند عذاب خدا به آنها خواهد رسید،‌ شما حرکت خود را با بغی آغاز کردید یعنی مطالبه ناحق و مقام معظم رهبری شما را به حق دعوت کردند ولی همچنان بر طبل ابطال انتخابات که ناحق بود کوبیدید.»

اگر توبه نکنید، محارب هستید

عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه خاطرنشان کرد: «فرمانده حرمت‌شکنی روز عاشورا منافقین بودند. زیرا شعارهایی که آنان از روز 16 آذر در سایت‌‌های خود گذاشته بودند در روز عاشورا سرداده شد وعده‌ای هم سرباز منافقین در روز عاشورا شده‌بودند و هرکس با منافقین اعلام همکاری کنند محارب و مهدورالدم است.»

نماینده مجلس خبرگان رهبری در ادامه سخنان خود خطاب به سران فتنه تاکید کرد:«این جمعیت میلیونی اعلام می‌کند از آنجا که رهبری برای شما راه توبه را باز گذاشته‌اند، در یک ضرب الاجل که باید دستگاه قضایی تعیین کند، شما باید توبه کرده و به دامن مردم و رهبری بازگردید و اگر این کار را نکنید محارب هستید و این مردم و نظام با شما به عنوان محارب برخورد می‌کنند.» سخن به اینجا که رسید مردم یک صدا فریاد زدند:«منافق بی‌حیا اعدام باید گردد.»

نماینده مجلس خبرگان در ادامه با بیان اینکه ولایت فقیه اصل محوری نظام جمهوری اسلامی است گفت: «این مملکت زیر چکمه 40 هزار مستشار خارجی و در دست‌های رژیم ستم‌شاهی بوده است و این مردم با سینه‌های خشک به استقبال گلوله‌های داغ رفته و خون دادند تا ولایت فقیه را حاکم کنند، آن وقت یک مشت گوساله‌ و بزغاله به ولایت فقیه توهین کنند؟»

اگر اینان بودند امام حسین(ع) به شهادت نمی‏رسید

علم الهدی در ادامه به ذکر خاطره‌ای از امام راحل پرداخت و گفت:«روزی در محضر مقدس امام(ره) نشسته بودیم و ایشان با جمعی از علما مشغول صحبت بودند. یک عده‌ای از بسیجیان در داخل حسینیه جماران حضور پیدا کرده بودند تا امام را زیارت کنند و سپس به جبهه‌ها بروند. این جلسه امام (ره) با علما مقداری طول کشید و بسیجیان منتظر ماندند و در این بین شعارهایی با مضمون انتظار ورود امام به حسین جماران سر دادند. صدای شعار که بلند شد احساس کردیم امام منقلب شدند. امام راحل به قدری قوی بودند که یا احساساتی نمی‌شدند و یا کسی نمی‌توانست ژست احساساتی شدن امام را درک کند اما امام راحل در این موقع صورتشان برافروخته شد و ساکت شدند و بعد از مدتی امام(ره) سرشان را بلند کردند و گفتند اگر 10 تا از اینها خدمت امیر المومنین(ع) بودند حق علی(ع) را نمی‌گرفتند. اگر بعد از شهادت یاران امام حسین(ع) 100 تا از اینها بودند امام حسین(ع) با این وضعیت به شهادت نمی‌رسیدند.»

این نماینده مجلس خبرگان خطاب به بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی گفت:«ای امام بزرگوار شما 20 سال است که از بین ما رفتید اما نفوذ و معنویت و قدرت تربیتی شما در نسل این امت که بسیاری از جوان‌ها شما را از نزدیک ندیده و از طریق صدا و سیما شما را درک کرده‌اند، میلیون‌ها انسان را در راه حمایت از ارزشی ترین اندیشه شما که ولایت فقیه است اینچنین به میدان آورده و این فداکاری‌ها و وفاداری‌ها و قهرمانی‌ها از سر نفوس معنوی شما در دل امت است.»

وی افزود:«اما دل‌ها می‌سوزد از اینکه مردم در سایه‌ پر برکت مقام معظم رهبری از تبار امام حسین(ع) این طور دفاع می‌کنند اما وقتی ابی عبدالله(ع) نوای هل من ناصر ینصرنی سر می‌دهد به صورت مبارک ایشان سنگ می‌‌زنند.»

این نماینده مجلس خبرگان در انتهای سخنان خود گفت:«خدایا به مظلومیت ابا عبدالله این مردم به پا خواسته از مرد و زن با شهدای کربلا و سپاه سید الشهداء در سرزمین عاشورا ملحق و محشور بفرما. این وفاداری امت را در دفتر مرسوس مولایمان امام زمان (عج) به عنوان فداکارترین سربازان ثبت و ضبط بفرما.»

در "حسین" مرگ بر آمریکا هم هست

حاج سعید حدادیان در جمع عزاداران ابتدا با اشاره به حضور گسترده مردم در این اجتماع گفت:«همه پیام‏ها در واژه بی‏مانند حسین در این اسم نهفته است. در حسین مرگ بر آمریکا هست. در حسین مرگ بر انگلیس هست. در حسین مرگ بر اسرائیل است. در حسین مرگ بر منافق است. در حسین مرگ بر سازشکار است. مرگ بر کسانی که سکوت می‌کنند و می‌بینند ظلم یزیدیان است همه با همه یکپارچه یا حسین.»

وی ادامه داد:«پیغمبر در هنگام فرود آمدن تیشه که در جریان نبرد خندق جرقه ای زد، فرمود، در این تیشه ای که زدید بر سنگ منافق بارقه‌اش نابودی ابرنکبت‌ها است. این در حالی بود در محاصره خندق بودند و کسی انتظار نصر نداشت. با بصیرت نبوی با بصیرت علوی با بصیرت حسینی امروز می‌گوییم در این یا حسین مردممان لرزش کاخ سفید آمریکا و کاخ‌های ابرنکبتها را می‌بینیم.»

مردم در همراهی با حدادیان شعار می دادند:"ما پیروان حیدریم فدائیان رهبریم"، "جمهوری اسلامی شعار مسلمین است، جمهوری ایرانی حرف منافقین است" ، "جنایت یزدید تکرار شد، ملت ما دوباره بیدار شد "، "خامنه ای کیست علی زمان، مرگ براین خوارج نهروان"، "به کوری منافق بسیجی بیدار است، برای هر بسیجی شهادت افتخار است"، "جسارت جسارت نشانه حقارت"، "در ظهر عزا حرمت عباس شکستند علمدار کجایی علمدار کجایی"، "این فتنه گران راه عزادار تو بستند علمدار کجایی علمدار کجایی"

و سخن به این شعر رسید که:«برخیز که شهر را پر از شور کنیم/از اصل نظام فتنه را دور کنیم/ما منتظریم تا علی اذن دهد/تا چشم سران فتنه را کور کنیم.»

ساماندهی شعار علیه تجمع عاشوراییان از ساختمان روزنامه تهران‌امروز

در حالی که جمعیت میلیونی مردم تهران، با هر نوع رویکرد سیاسی، تلاش کردند تا با حضور در تجمع میلیونی عاشوراییان،  تنفر خود را از هتاکان روز عاشورای حسینی نشان دهند، گزارش های دریافتی حاکی از آن بود که برخی خبرنگاران روزنامه تهران امروز که دفتر تحریریه آن نزدیک پل کالج و در مسیر حرکت میلیونی مردم تهران قرار داشت، با حضور در کنار پنجره‏های این روزنامه اقدام به تمسخر مردم عزادار کرده و با به کار بردن الفاظی نظیر آنکه دستمزد حضور شما در این راهپیمایی چقدر بوده است، موجب رنجش و ناراحتی راهپیمایان و عزاداران حسینی را فراهم آوردند که این اقدام با برخورد نیروی انتظامی و بازداشت دو خبرنگار زن این روزنامه همراه بود.

روزنامه تهران امروز که از روزنامه های نزدیک به سردار قالیباف، شهردار تهران شناخته می شد، در روز 9 دی در واکنش به هتک حرمت روز عاشورا در یک اقدام سوال برانگیز ترجیح داد تیتر اول خود را به این جمله اختصاص دهد که" معتدل ها آمدند!" آن روز انگار هنوز سخن گفتن از اعتدال برای بعضی‏ها مد بود!

موسوی محاربان را مردم خداجو نامید!

موسوی مهره مورد علاقه و هدایت غرب برای ایجاد بحران در ایران، با انتشار بیانیه‌ای رسماً مسئولیت حرمت‌شکنی محاربان در روز عاشورای حسینی را برعهده گرفت. او تصریح کرد:«برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی‏مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه‏ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تندروانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.»

وی در ادامه بدون اشاره به وحشی‌گری‌های حامیانش که در روز عاشورا به شادی، هلهله، ضرب و جرح عزاداران، مأموران انتظامی، آتش زدن کیوسک پلیس، چندین خودرو و بیش از 30 دستگاه اتومبیل پلیس، تخریب اموال عمومی و خصوصی و... پرداختند و تصاویر و فیلم‌های آن نیز توسط صداوسیما منتشر شد و بعضا به دلیل عمق اهانت‌ها قابل پخش نبود اما در اینترنت موجود بود، نوشت:«مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می‏دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می‏بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آن‏روز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می‏توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه‏ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.»

وی در بخش پایانی این بیانیه پنج مورد را به‌عنوان راه‌حل ذکر کرد و از پاسخگویی دولت به مجلس و قوه قضائیه، تدوین قانون انتخابات جدید، آزادی زندانیان، آزادی مطبوعات و تجمعات به عنوان راه‏حل‏های خود نام برد.

آخرین دست و پا زدن‏ها برای بقا

حضور پرشور مردم در تحلیل‏های سران فتنه نقشی کلیدی ایفا کرد. بیانیه 17 موسوی، در واقع نوعی عقب‏نشینی تاکتیکی تلقی می‏شد. عقب‏نشینی‏ای که موجب به میدان آمدن چهره‏هایی چون محسن رضایی و علی مطهری و نیز طرح احتمال تکرار ماجرای جام زهر را نیز به دنبال داشت. ماجرا اما هر چه که بود راه به جایی نبرد و در واقع نهم دی قائله فتنه را به کلی فرو نشاند و فتنه‏گران را نیز به انزوا کشاند.


بازخوانی حماسه بزرگ 9 دی/4
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی
عاشورا، فائزه، آقازادگی، خاتمی، جماران، خواهرزاده موسوی، سوت و کف

محمد مهدی تهرانی: همه چیز انگار از عاشورا شروع شد. عاشورای 88 مملو از گزاره‏های معنادار برای تاریخ ایران اسلامی بود؛ مملو از حرف‏ها و کلید واژه‏ها. آن روز انگار تاریخ ایران اسلامی ورق دیگری خورد. تمام اهانت‏ها و جسارت‏های مطبوعات دوم خردادی طی سال‏های اصلاحات یک‌باره به دست مردم خداجوی موسوی به تصویر کشیده شد و اوج التزام و پایبندی سبزها به شعایر دینی به نمایش درآمد.

عاشورا معضل آقازادگی در ایران را برملا کرد. پرده از نیت‏ها و منش و روش سبزها برداشت و ماجرای فتنه را مختومه کرد. حرمت شکنی‏های فاطمیه و پایکوبی‏های خیابانی قبل از انتخابات به عاشورا رسید تا بعد از به بازی گرفته شدن رنگ سبز نوبت به رنگ سیاه عزای سیدالشهداء(ع) برسد و از این طریق برآوردی روشن از پایگاه اجتماعی دو جریان اکثریت و اقلیت به نمایش گذاشته شود.

مصونیتی به نام آقازادگی موجب شرمساری نظام قضایی خواهد بود

آن روزها اگرچه نقش‏آفرینی آقازاده‏ها مشخص شده بود، اما هنوز عزمی برای برخورد با آنها دیده نمی‏شد. دکتر الهام در پاسخ به سؤالی درباره برخورد قوه قضائیه با آقازاده‌ها در موضوعات اقتصادی و در حوادث بعد از انتخابات گفت: «برابری در مقابل قانون به ویژه قانون جزا، مهم‌ترین رکن احساس امنیت قضایی است. اگر قوه قضائیه در این خصوص اهمال کند، احساس امنیت قضائی آسیب می‌بیند.»

تاسوعا، جماران و عزاداری با کف و سوت

سبزها در روز تاسوعا در جماران گرد خاتمی جمع شدند تا با کف و سوت، عمق اعتقادشان به سیدالشهداء را به نمایش بگذارند. مدعیان خط امام باز هم کف و سوت‏ها را ندیدند و آن قدر زبان در کام گرفتند که در عاشورا حتی خیمه‏های عزای سیدالشهدا و قرآن مجید هم به آتش کشیده شد.

سکولارها، ضد دین‏ها و سلطنت طلب‏هایی که با انقلاب و امام مشکل داشتند و سال‏ها کینه امام را در دل داشتند، به واسطه آنچه جریان فتنه، مجال خود نمایی یافتند و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" سردادند. هر چه گذشت صف بندی‏ها مشخص تر شد و پایگاه اجتماعی دو جریان اکثریت و اقلیت حاضر در کشور روشن‏تر شد، به‌طوری که بعد از عاشورا دیگر همه می‏‏دانستند چه خبر است. در واقع اگر تا پیش از آن می‏‏بایست با تلاش فراوان عمق نفاق و رویکردهای ضددینی جریان ساختارشکنان برای مردم شرح داده می‏‏شد، این بار نفاق عریان شد تا همه حق و باطل و حامیان آن را بازشناسند.

اشرافیت حامی اصلاحات و سکوت و رخوت مدعیان خط امام زمینه میدان‎داری افراطیون ساختارشکن را فراهم کرد. جسارت‏ها اگر چه بی حد و حصر بود اما کسی تا کنون جرأت نکرده بود حرمت عاشورای امام حسین(ع) را بشکند و آن را با کف و سوت بگذراند. طبیعی بود که در این شرایط، جریان نفاق در سیر استدراجی خود سرعت دو چندان بگیرد.

در روز تاسوعا جمعیت اندک فتنه‌گران به گونه‏ای بود که حتی ناامیدی خبرگزاری فرانسه، رویترز، الجزیره را نیز در پی داشت. خبرنگار خبرگزاری فرانسه در تهران در ارتباط تلفنی با شبکه تلویزیونی فرانس 24 در پاسخ به سؤال مجری برنامه مبنی بر اتفاقات روی داده در تهران گفت: «فقط چند صد نفر به دعوت گروه های مخالفان پاسخ مثبت دادند و به خیابان‌های مناطق مرکزی تهران و به طور مشخص‌تر به خیابان انقلاب ریختند تا برای برگزاری تظاهرات تلاش کنند اما پلیس کنترل مرکز تهران را در اختیار گرفت و تظاهر کنندگان متفرق شدند.»

الجزیره انگلیسی نیز گزارش داد خبرهای دریافتی از ایران حاکی است در اطراف میدان انقلاب شمار معدودی از مردم شعارهایی سرداده اند و سپس متفرق شدند. خبرنگار بی‌بی‌سی هم که از تجمع پرشمار جریان فتنه برای سوءاستفاده از عزاداری روز عاشورا ناامید شده بود، دلیل این مسئله را عدم صدور اطلاعیه رسمی از سوی رهبران این جریان دانست. خبرگزاری رویترز هم که گویا پس از مشاهده جمعیت پراکنده و کمتر از 500 نفره اغتشاشاگران ترجیح داده بود اخبار را به نقل از سایت‌های ضدانقلاب ایرانی منتشر کند، به نقل از خبرنگار مستقر خود در دفتر تهران خبری روی خروجی نداد.

مردم هتاکان را از جماران بیرون کردند/سخنرانی خاتمی نیمه‌تمام ماند

فتنه‌گرانی که در شب عاشورای حسینی با حضور در حسینیه مقدس جماران به سردادن شعارهای انحرافی پرداخته و همزمان با حضور خاتمی در حسینیه سوت و کف زدند، با خشم مردم انقلابی حاضر در حسینیه مواجه و از این محل اخراج شدند.

در جریان این برنامه، مشاجره‌های لفظی میان هتک حرمت‌کنندگان شب عاشورا و عده‌ای دیگر که به این رفتار معترض بودند، بالا گرفت و در ادامه منجر به زد و خوردهایی شد. در ادامه برنامه در حالی که خاتمی سخنرانی خود را آغاز کرده بود، درگیری میان افراد در محوطه بیرونی حسینیه جماران آغاز شد و سپس نیروی انتظامی با ورود به محل تلاش کرد کنترل اوضاع را به‌دست بگیرد.

برخی افرادی که با نیروی انتظامی درگیر شده بودند، پس از متفرق شدن، اقدام به صدمه زدن به اموال شهروندان از جمله تعدادی از اتومبیل‌های پارک شده در خیابان یاسر منتهی به جماران کردند.

در داخل حسینیه جماران و اوسط سخنرانی خاتمی نیز در حالی که چندین بار هتک حرمت شب عاشورا توسط فتنه‌گران با اقدام به کف زدن تکرار شد، درگیری‌ها بالاگرفت و تعدادی از حاضران با سردادن شعارهایی مانند "منافق حیا کن، جماران را رها کن" خواستار خروج این افراد از حسینیه شدند. خاتمی با مشاهده این وضع، سخنرانی خود را قطع کرد و محافظانش بلافاصله او را به بیرون منتقل کردند.

تاریخ تکرار نشد/ مردم‌حسینی‌تهران یزیدیان را فراری دادند

هر گونه که بود، عاشورا بالاخره رقم خورد و پای کف و سوت‏های شب گذشته در جماران به خیابان‏ها رسید تا خیمه‏های عزای سیدالشهداء(ع) نیز به آتش کشیده شود. از صبح عاشورا عده‌ای که به صورت سازماندهی شده بدون حمل هرگونه ادوات مخصوص عزاداران و دسته‌جات عزاداری، نمادهای سبز اموی را حمل می‌کردند، به صورت سازماندهی شده از خیابان‌های اسکندری به سوی تقاطع خیابان توحید، میدان فردوسی به سمت میدان انقلاب، میدان امام حسین(ع) پل چوبی، خیابان حافظ به سمت چهارراه کالج و چهارراه ولی‌عصر حرکت کردند و با اخلال در عبور و مرور عزاداران و مردمی که در تردد به سمت مجالس عزاداری بودند، شعارهای انحرافی سردادند.

برخی بقایای فرقه موسوی شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" و "یا حسین میرحسین" را در حالی که دست‌های خود را بالای سر گرفته و به هم می‌زدند، تکرار می‌کردند.

این افراد که به چوب، چماق و سنگ مسلح بودند، پس از هر درگیری با نیروهای انتظامی و متفرق شدن، به خیابان‌های فرعی هجوم می‌آورند و با تخریب اموال عمومی به‌ویژه شکستن شیشه‌ها قصد داشتند، به زور وارد منازل مردم شوند که در برخی موارد به‌دنبال مقاومت صاحبان منازل، اغتشاش‌گران آنان را مضروب و به منازل نیز خساراتی وارد کردند.

آشوبگران در تقاطع اسکندری- آزادی با کندن میله‌های خطوط ویژه اتوبوس‌های تندرو و قرار دادن آن‌ها در وسط خیابان تلاش کردند تردد مردم را مختل کنند.

این افراد هر خودرویی را که گمان می‌کردند ارتباطی با نیروهای انتظامی و یا مردم مؤمن دارد، با سنگ مورد حمله قرار می‌دادند.

اغتشاش‌گران در تقاطع کریمخان- حافظ، دو خودروی پلیس را آتش زدند و تاکنون آتش زدن 26 موتور از موتورهای ناجا و مردم نیز گزارش شده است. این افراد، همچنین در مسیرهای اصلی اقدام به آتش زدن سطل‌های زباله و قرار دادن آن‌ها در وسط خیابان کردند، به طوری که دود ناشی از این اقدام برخی خیابان‌ها را فراگرفت.

عزاداران عاشورایی به میدان آمدند

تمام شدن مراسم‌های عزاداری با نماز ظهار کافی بود تا جمع کثیری از عزاداران به خیابان‏ها بیایند و رو در روی فتنه‏گران بایستند. شمار قابل توجهی از مردم نیز در تقاطع انقلاب- فلسطین تجمع کردند. این افراد با سردادن شعارهای انقلابی از جمله "لبیک یا خامنه‌ای لبیک یا حسین است" و سینه‌زنی، اقدامات خرابکارانه اغتشاش‌گران را محکوم کردند.

حاج سعید حدادیان که در دانشگاه تهران به عزاداری پرداخته بود، با جمعی از مردم و دانشجویان در خیابان انقلاب حاضر شد. دیگر بغض دیرین انقلابیون ترکیده بود. عاشقان ولایت، شعارهای "الله اکبر خامنه‌ای رهبر"، "حزب فقط حزب الله، سید علی روح الله"، "منافق حیاکن عاشورا را رها کن" و "مرگ بر منافق"، "حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی"، "ماشالله حزب الله"، "مرگ بر منافق"، "این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده"،‌" وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد، ارتش عالم نتواند که جوابم دهد" سر دادند و هرلحظه بر شمار راهپیمایان مردمی افزوده می‏شد.

امویان در حاشیه میدان ولی‌عصر(عج) تهران، پرچم‌های مقدس یا زهرا(س) و یا حسین(ع) را پاره و کیوسک پلیس را نیز آتش زدند. تعداد زیادی از بانوان عزادار حسینی(ع) نیز در خیابان حافظ به سمت تقاطع کالج راهپیمایی کردند. راهپیمایان که پرچم های عزای حسینی و پرچم جمهوری اسلامی ایران را در دست داشتند، با سر دادن شعارهای انقلابی مانند "حزب فقط حزب علی رهبر فقط سید علی" حرکت اغتشاش‌گران را محکوم کردند.

همچنین گروه های مردمی با حرکت روی پل حافظ جمهوری بر ضد اغتشاش‌گرانی که تعدای از آن‌ها در مسیر خیابان جمهوری بودند، شعار دادند. صدها موتور سوار نیز که پرچم های هیئات خود مرکب از "یاحسین"، "یا مهدی ادرکنی" و... را به دست گرفته‌اند، به طور مستمر در خیابان انقلاب به گشت زنی پرداختند.

قتل مشکوک خواهر زاده موسوی

بنا بود با انتشار خبر قتل خواهرزاده موسوی موج جدیدی از مظلوم‏نمایی و آشوب‏طلبی کلید بخورد که فتنه‏گران در این راه ناکام ماندند. قتل خواهرزاده موسوی در حالی در محدوده چهارراه کالج یکی از مراکز تجمع اغتشاشگران صورت گرفت که گزارش ها حاکی از استفاده از اسلحه مخصوص تیم‏های ترور در این اقدام مشکوک داشت، چنانکه نوع سلاح و گلوله استفاده شده در این حادثه، نوعی خاص و کمیاب از گلوله وسلاح مخصوص تیم های ترور بود.

گفته می شد بیش از ده نفر از اعضای کددار سازمان منافقین در اغتشاشات روز عاشورا بازداشت شده‏اند. دکتر مرندی استاد دانشگاه تهران در گفتگو با شبکه تلویزیونی الجزیره از ابهامات کشته شدن خواهر زاده میرحسین موسوی سخن گفت و این واقعه را مطابق شواهد موجود مشکوک توصیف کرد. او گفت: «من دقیقا نمی دانم که تعداد کشته ها چقدر است اما از چهار نفری که کشته شدند، تنها یک نفر به ضرب گلوله کشته شد که آن یک نفر خواهرزاده آقای موسوی بود!» انگار قرار بود ماجرای ندا آقاسلطان تکرار شود و ماجرای خونخواهی به راه افتد و این همه با همراهی نکردن خانواده خواهرزاده موسوی و نیز خروش انقلابیون به واسطه هتک حرمت عزاداری سیدالشهدا(ع) ناکام ماند.

اطلاعیه ناجا که کمی بعد منتشر شد، خود گواهی بر مشکوک بودن ماجرا بود. در این اطلاعیه تصریح شده بود: «آقای سید علی موسوی حبیبی بدون این‌که در صحنه اغتشاشات حضور داشته باشد در یکی از خیابان‌های فرعی تهران(خیابان شادمان)، در حدود ساعت 12 الی 13 ‌ششم دی در حین حرکت، به دست سرنشینان یک دستگاه خودرو با سلاح گرم هدف ترور قرار گرفته که به علت تأخیر در انتقال به بیمارستان دچار خون‌ریزی شدید شد و فوت کرد.»

روایت امام جماعت نماز ظهر عاشورا از حمله طرفداران موسوی

حجت الاسلام صالحان امام جماعت نماز میدان جمهوری در گفتگویی اتفاقات روز عاشورا را تشریح کرد. او گفت: «ساعت 11:40 این اغتشاشگران از بالا به خیابان نواب سرازیر شدند به گونه ای که پشت صفوف نماز خانمها رسیدند، اتفاقا پشت صف خانمها سطل زباله های قابل اشتعال که همواره ابزاری برای این جماعت است و شهرداری هم رسیدگی نمی کند وجود داشت که عده ای که نمادهای سبز داشتند قصد به آتش کشیدن آنها را داشتند که با ممانعت برخی از اعضای هیات و بسیجی ها جلوگیری شد.»

وی با بیان اینکه اگر این سطل ها آتش می‏گرفت خانمها که نزدیک آنها بودند هم می‏سوختند گفت:«زمانی که از آتش زدن سطل زباله ناتوان شدند، ضلع غربی را که شهرداری از یک هفته قبل کنده بود باعث شد که سنگهایی در اختیار اغتشاشگران قرار گیرد، و سنگها هم به گونه‏ای بود که حدود 10 متر را در اختیار آنها قرار داده بود تا سنگ‏پرانی کنند لذا موفق به این کار شدند.»

صالحان به مجروحان این حادثه اشاره کرد و اظهار داشت:«یکی از رفقای ما که خلبان ایران ایر است با همسر و فرزندش آمده بود که قصد داشت در برابر این جماعت بایستد ولی متاسفانه ایشان را در برابر همسر و فرزندش کف خیابان خواباندند و به شدت وی را مجروح کردند، همچنین بینی یکی دیگر از افراد را شکستند، و علیرغم اینکه دوستان از اصابت سنگها به بنده و مردم جلوگیری می‏کردند یکی از سنگها نیز به بنده خورد و من از ناحیه گوش و صورت به شدت زخمی شدم.»

حضور فائزه هاشمی در هتک حرمت عاشورا

کمی بعد فیلمی منتشر شد که از حضور فائزه در جمع اغتشاشگران روز عاشورا حکایت داشت. خبرگزاری فارس طی خبری نوشت:«فائزه هاشمی پس از چند روز سپری کردن تعطیلات در شمال کشور، روز عاشورا هم به جمع آشوبگران در تهران پیوست.»

این خبر می‏افزود:«فائزه هاشمی که در چند روز تعطیلات در تفرج در شمال کشور بسر می‌برد این منطقه را به قصد حضور در اغتشاشات روز عاشورا تهران ترک کرد. وی روز عاشورا به همراه حدود 15 نفر از بستگان و خانواده در اغتشاشات حضور پیدا کرد.»

نامه سرگشاده سیدحمید روحانی به هاشمی رفسنجانی

هاشمی رفسنجانی در مقابل اهانت‏هایی که در روز عاشورای حسینی صورت پذیرفت، سکوت کرد. در این زمان بود که حمید روحانی قلم به دست گرفت تا هاشمی رفسنجاین را مخاطب خود قرار دهد.

سید حمید روحانی نوشته بود: «باور این جمله به نقل از شما در رسانه‌ها سخت است که: "جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است"!! (گاردین سایت بی بی سی، 27 / تیرماه / 88 ) آیا می‏دانید که استکبار جهانی و در رأس آن شیطان بزرگ اگر روزی این دروغ را باور کنند که "جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است" در یورش به ایران درنگ نمی‌کنند؟ آیا این گونه سیاه‌نمایی‌ها آب به آسیاب دشمن نمی‌ریزد؟ و دشمن را به طمع نمی‌اندازد؟»

در این نامه آمده بود: «جنابعالی با این اشتباه آشکار که در زندگی سیاسی خود دارید، چگونه خود را در حد امام می‌نمایانید؟! امام را در جریان بنی‌صدر به زیر سؤال می‌برید و ادعا می‌کنید که امام به سبب اینکه در جامعه حضور نداشت از ماهیت بنی‌صدر آگاهی نیافت و جنابعالی چون در میان مردم بودید و در اجتماع حضور فیزیکی داشتید، بنی صدر را به درستی شناخته بودید و خطر او را دریافته بودید لیکن امام خطر را برنمی‌تافت! و از بنی‌صدر حمایت می کرد و سرانجام دریافت که نظر شما درست و مطابق با واقع است! و …جنابعالی اگر به راستی این ادعا را باور دارید که امام به سبب اینکه در اجتماع حضور نداشت، بنی‌صدر را به درستی نشناخته بود و به ماهیت او پی نبرده بود، باید عرض کنم که هنوز امام را نشناخته‌اید.»

سید حمید روحانی با اشاره به نامه منتشر شده از سوی هاشمی خطاب به او نوشت:«این نخستین‌بار نیست که جنابعالی برای به زیر سؤال بردن کسانی که به نقد از کار و کردار شما برخاسته‌اند به اتهام‌ زنی روی می‌آورید و تلاش می‌کنید که منتقدان را با لجن‌پراکنی و پیرایه‌تراشی خاموش سازید، زبان‌ها را ببندید، قلم‌ها را بشکنید و همگان را به تسلیم و کرنش وادارید. شما در پی رحلت امام عزیز آن روز که بر تخت ریاست جمهوری تکیه زدید و بر این باور بودید که حرف و سخن و رأی و نظر شما باید "فصل الخطاب" باشد! آیا به یاد دارید که با برخی از همسنگران دیرینه خود به جرم اینکه در برابر حرف و نظر شما حرف داشتند و به نقد و نظر می‌پرداختند چه رفتاری کردید؟ آیا به یاد دارید که به آقای کروبی چه نسبت‌های ناروا دادید؟! آیا می‌دانید که نسبت به حاج خانم کروبی، آن بانوی سخت کوش، دلسوز و وفادار به کانون خانواده که همه توان خود را در راه خدمت به کشور و ملت به کار گرفته بود، چه ظلم و جفایی کردید؟! آیا بر این باورید که تاریخ این ناروایی‌ها و جفاکاری‌ها را به دست فراموشی می‌سپارد؟ البته چوب این رفتار ناشایست خود را نیز خوردید و آنچه را که به ناحق به دیگران نسبت دادید دامنگیر خودتان شد؛ اما دریغ که درنیافتید، به خود نیامدید و باور نکردید که "دار دنیا دار مکافات است."»

روحانی افزود:«به دنبال نامه سرگشاده جنابعالی به مقام معظم رهبری و اولتیماتومی که در آن نامه داده بودید، نیروهای انقلابی و حزب‌اللهی و دلسوزان و وفاداران به نظام جمهوری اسلامی نگران و اندیشناک شدند که مبادا جنابعالی در اندیشه جدایی از رهبری و مخالفت با ایشان باشید. در پی آن مطرح شدن شورای رهبری و زمزمه آن از سوی جنابعالی این نگرانی را بیش از پیش قوت بخشید که جنابعالی نقشه‌هایی در سر دارید. بسیاری از موضع گیری‏های مردمی بر ضد شما نیز ریشه در این رفتار نامناسب شما داشت. در چنین شرایطی خرد و مصلحت اقتضا می‌کرد که جنابعالی پیروی خود را از مقام رهبری و لزوم اطاعت از ایشان را با صراحت و بی‌پرده اعلام کنید و به نگرانی‌ها پایان دهید، لیکن جنابعالی نه تنها این کار را نکردید بلکه اعلام کردید که "من 50 سال با آیت‌الله خامنه‌ای رفیقم"! و بدین گونه از روشن کردن موضع خود در برابر رهبری سر باز زدید. آیا مخاطب از این جملة شما این برداشت را نمی‌کند که به اصطلاح معروف در میان دعوا نرخ تعیین کردید و جایگاه خود را نشان دادید؟! و انگار با زبان بی‌زبانی خواستید بگویید که من نیز در سطح ایشان و در همان قد و قواره‌ام؟! و می توانم در همان جایگاه قرار بگیرم؟!»

بزرگ‌ترین خطر غرور، خودخواهی، خودبزرگ‏بینی و افتادن در ورطه لیبرالیسم است

سید حمید روحانی تصریح کرده بود: «امروز بزرگ‌ترین خطری که پیروان خط امام را تهدید می‌کند افزون بر غرور، خودخواهی و خودبزرگ‌بینی و فرو افتادن در ورطه سیاست شوم لیبرالیستی است که خطر آن برای حوزه‌های اسلامی و مقامات روحانی از خطر مارکسیسم به مراتب بیشتر و شکننده‌تر است؛ چنانکه تحجرگرایی نیز برای روحانیت از زهر هلاهل خطرناک‌تر می‌باشد، لیکن آن چه امروز یاران امام را به سقوط و بی‌آبرویی تهدید می‌کند و از مردم جدا می‌سازد، اندیشه استعماری لیبرالیستی است که حتی بزرگانی چون آقای منتظری را از امام و انقلاب گرفت و از مردم جدا کرد و امروز نیز می‌بینیم که چهره‌هایی انقلابی،‌ با پیشینه درخشان خط امامی را، به کام خود فرو برده و رویاروی مردم قرار داده است.»

او با اشاره به خطر لیبرالیسم آورده بود:«یکی از آثار شوم گرایش به لیبرالیسم جدا شدن از مردم است. لیبرالیست‌ها هیچ گاه با مردم حرکت نمی‌کنند، در صف مردم حضور ندارند، در تظاهرات و راهپیمایی‌های مردمی دیده نمی‌شوند، زبان مردم را درک نمی‌کنند، خصلت مردمی ندارند، از مردم فراوان دم می‌زنند، لیکن از راه و مرام مردم بیگانه‌اند نمونه آشکار این جریان "نهضت آزادی " است که از روز موجودیت خود تا به امروز (جز در مقطع کوتاهی که به ظاهر پشت سر امام ایستاد) هیچ گاه نتوانسته است پایگاه مردمی به دست آورد، همراه با مردم حرکت کند و در صف مردم بایستد. امروز می‌بینیم که شماری از کسانی که از یاران امام شمرده می‌شدند به دنبال فرو غلطیدن به ورطه لیبرالیسم و پیوستن به باند "تسلیم‌طلبان "، به کلی از مردم جدا شده‌اند، در تظاهرات میلیونی که در روزهای اخیر در اعتراض به هتک حرمت به امام در سراسر کشور برپا گردید، از این جناح ـ‌ به ویژه در تهران‌ـ در میان راهپیمایان و تظاهرکنندگان کسی دیده نشد و خواهان مجوز برای راهپیمایی مستقل شدند!! انگار ننگ داشتند که در تظاهرات مردمی شرکت کنند! و همراه و همگام با مردم باشند! لابد تظاهرات میلیونی مردم در سراسر کشور را از مشتی "لباس‌شخصی‌ها " می‌پندارند!! و "مردم " از دید آنان کسانی هستند که به باند "تسلیم‌طلبان " وابسته باشند و در مقابل بیگانگان ـ به ویژه شیطان بزرگ‌ـ کرنش کنند و تسلیم باشند و در برابر نظام اسلامی گردنکشی، یکدندگی و ستیزه‌جویی به خرج دهند و به اصطلاح "عرف بین‌المللی " را رعایت کنند و بی‌جهت برای ایران دشمن نتراشند!»

سکوت معنادار هاشمی در برابر اهانت‏های عاشورا

با گذشت روزها از رسوایی عاشورای سبزها؛ سکوت هاشمی‌رفسنجانی در قبال هتک حرمت مقدسات توسط حامیان موسوی ادامه یافت. در حالی که مراجع عظام تقلید و بزرگانی همچون آیت الله نوری همدانی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله سبحانی و همچنین آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با صدور بیانیه ها و مصاحبه‏هایی از هتک حرمت صورت گرفته در روز عاشورا توسط حامیان موسوی اعلام انزجار کردند، هاشمی رفسنجانی، همچنان ترجیح داد در این موضوع سکوت اختیار کند.

این در حالی بود که هاشمی رفسنجانی در سخنانی در جمع دانشجویان در مشهد مقدس با اشاره به برخی اقدامات و آشوب های خیابانی گفته بود:«حکومت همه چیز را در دست دارد، پول، نیرو و رسانه دارد و بالاخره کسانی را دارد که در مواقع لزوم در خیابان‌ها جمع شوند. بسیج و سپاه را هم دارد که خودشان از متن مردم برخاسته‌اند. در آن طرف هم عده زیادی از مردم هستند. دانشجو، دانش‌آموز، استاد، معلم، مدیر، کارگر، کاسب، زن و مرد و ... که بعضی‌ها ساکت و بعضی‌ها فعال هستند. این گونه که به جایی نمی‌رسیم.»

اما واکنش بسیاری از فضلای حوزه علمیه قم از جمله آیت الله محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نسبت به این سخنان هاشمی رفسنجانی باعث اصلاح مواضع وی نشد و هاشمی رفسنجانی ترجیح داد تا تنها به صدور چند جوابیه اکتفا کند.


بازخوانی حماسه بزرگ 9 دی/3
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، حسینعلی منتظری
منتظری درگذشت/شهر مقدس قم جای منافقین نیست

محمد مهدی تهرانی: با وجود آنکه به واسطه تندروی‏های فتنه‏گران دیگر صحنه جدال شفاف شده بود و خصوصا بعد از آتش زده شدن عکس امام راحل(ره) جایی برای مماشات باقی نمانده بود، برخی اصولگرایان اما همچنان از در میانه‏روی و به اصطلاح خودشان اعتدال سخن می‏گفتند! و از سبزها که با ریزش شدید نیز مواجه شده بودند، با عنوان یک جنبش اجتماعی یاد می‏کردند! در کلام اینان 24 میلیون جمعیت حاضر در انتخابات که آن روزها نیز بر سر رأی خود بودند، مصداق "جنبش" قلمداد نمی‏شدند و سخن گفتن از مطالبات و خواسته‏های آنان جایگاهی نداشت، اما سخن گفتن از جنبشی که وجود نداشت و جنبش ساختن از اقلیتی که روز به روز از تعدادشان کاسته می‏شد، موضوعیت پیدا می‏کرد!

یک سایت خبری اصولگرا همان روزها طی مطلبی که در آن 21 بار لفظ "جنبش" مورد استفاده قرار گرفته بود! و ذیل عنوان "چالش در مبدأ جنبش" نوشت:«آیا جنبش سبز بد است یا خوب؟ برای پاسخ به این سوال بسیار زودهنگام است. اما آنچه هست اینکه جمهوری اسلامی، از نقطه‌ی عطف ژرفی در حال گذر است. گذری پرمخاطره و پر هزینه. هر چه باشد، جنبش سبز حتی اگر دربرگیرنده‌ی تعداد نه چندان انبوهی باشد، محکی برای سنجش شراحت صدر نظام برای مواجهه با تغییر و اعتراض و تعرض و "مسأله" است(!) محکی که در طی آن، بدنه‌ای از حکومت که در تماس مستقیم با مردم بود، به دلیل اشتباهاتش، هزینه‌ای بیش از حد برای همگان به بار آورد.» این مطلب که از سوی سایت "الف" منتشر شد را می‏توان در کنار مطالبی با تیترهایی نظیر "آسیب‏شناسی جریان موسوی و آینده آن"، "جنبش بی سر!"، "اشتباهاتی که می‏تواند جنبش سبز را زنده کند"، "چالش در مبدأ جنبش" و "به جای تحقیر موج سبز، اقناعشان کنید" گذاشت.

 چرا انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می‌شوید؟

 وضعیت بحرانی سبزها صاحب‏نظران اپوزسیون را نیز به فریاد درآورده بود. داریوش سجادی از عناصر مایل به اپوزیسیون که شبکه ماهواره‌ای هما را نیز اداره می‌کرد، در مصاحبه‌ای که سایت ضدانقلابی گویانیوز آن را منتشر کرد، نکات قابل توجهی درباره دروغگو بودن جریان موسوم به سبز، ادعاهای غیرواقعی آنان درباره پایگاه مردمی، جریان مشکوک قتل آقاسلطان، ادعای ضدخشونت بودن جنبش سبز و آینده اصلاح‌طلبان بیان کرد. این مصاحبه همان زمان بازتاب‏های زیادی پیدا کرد.

 سجادی با تأکید بر اینکه رهبران جنبش سبز فاقد حداقل‏های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش هستند، گفت:«من با اتکای بر ادله و تحلیل معتقدم جنبش موسوم به جنبش سبز تحقیقاً به انتها رسیده. تاریخ انقضای آن را هم در راهپیمایی روز قدس می دانم. آن چیزی که در حال حاضر به‌نام جنبش سبز در ایران موجوده، اسمی از جنبش است و ماهیتی متفاوت با آنی دارد که بود.»

 وی ادامه داد:«من اعتقاد دارم جنبش (سبز) اول از همه چوب دروغ (گویی‌اش) را می خورد.» و گفت:«(احمدی‌نژاد) خس و خاشاک نگفت؛ همین جا می خواهم بگویم این اولین دروغ جنبش بود. عین جمله آقای احمدی‌نژاد این بود:"پیروز انتخابات ۴۰ میلیون شهروندی بودند که در انتخابات شرکت کردند، حال یک‌سری خس و خاشاک این گوشه ها سرو صدا می کنند را نباید خیلی توجه کرد"؛... آنجا دیگر شیطنت است که این خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم. جنبش سبز بی معرفتانه فردا در آمد گفت "آن خس و خاشاک تویی، پست تر از خاک تویی" این اولین دروغ جنبش.»

 سجادی افزود:«من طرفدار آقای احمدی‌نژاد نیستم ولی دروغ را منتسب نمی‏کنم. وقتی ایشان می گوید که ۴۰ میلیون پیروز هستند، یعنی مجموع آرای موسوی، کروبی و رضایی را هم حساب کرده. وقتی ایشان اعتبار می‏دهد به شهروندی که رأی داده که شما پیروز هستید، آنجا دیگر شیطنت است که این خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم. این اولین دروغ که جنجال‌های زیادی به‌دنبال داشت.»

 وی در بخش دیگری از مصاحبه با توجه به ادعای جریان موسوم به سبز مبنی بر میلیونی بودن، این سؤال را مطرح کرد که:«چه شد آن اکثریت میلیونی که ناگهان بعد از خطبه‏های نماز جمعه آقای خامنه ای آب شده و ناپدید شدند؟» او سپس افزود:«اگر ترس، عامل آب شدن آن حضور میلیونی بود، چرا این ۹۹ درصد شعار "یا حسین میر حسین" می دهند؟ کسی که شعار یا حسین می دهد یعنی با صراحت اعلام می کند الگوی مبارزاتی‌اش حسین بن علی و قیام عاشورا و مبارزه تا مرز شهادت است. اگر ترسیدند چرا شعار "ما همه مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم" سر می‏دهید؟ خوب بجنگید. چرا پس انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می شوید؟»

 چرا ایران قیامت نشد؟!

 سجادی خاطرنشان کرد:«از طرف دیگر مدام شعار می دهند:"احمدی‌نژاد دروغگو، ۶۵ درصدت کو" من همین سؤال را از جنبش سبز می کنم "۲۴ میلیون شما کو؟" مگر نمی‌گفتید:"اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه؟" پس چرا ایران قیامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟»

 مصاحبه‌کننده در ادامه گفت:«من با شما موافق نیستم که الزاماً همه 99 درصد با تکیه بر آرمان‌های قیام عاشورا شعار "یا حسین میر حسین" می‌دهند! بعد از این بود که سجادی پاسخ داد:«خوب پس این هم یک دروغ دیگر جنبش! اکنون چه اتفاقی افتاده که آیت‌الله منتظری فتوا صادر می کند اما آب از آب تکان نمی خورد؟ چون که آن بدنه‌ی معترض که در کف خیابان‌های تهرانند، اهل فتوا نیستد که خود را معطل فتوا کرده باشد تا تکلیف خود را با حکومت روشن کند، اینها نه وجوهات داده اند، نه نمازخوانده اند، بنابراین روحانیت شیعه مگر دیوانه است که نفوذ کلامی را که در اقشار مذهبی دارد، به‌پای کسی هزینه کند که هنوز به قدرت نرسیده می گوید:"استقلال ازادی جمهوری ایرانی" و از الآن زیر اب اسلام را زده؟»

 روی پیشانی من نوشته شده ابله؟!

 سجادی در بخش دیگری از مصاحبه، قتل آقاسلطان را سناریویی از پیش تعیین شده دانست و گفت:«یک نکته دیگر هم هست که از آرش حجازی شاهد قتل ندا آقاسلطان می‏پرسم. یا ایشان و یا هر کس دیگری که می‏خواهد جواب بدهد. ایشان ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ویزای آماده در جیب! سر از بی‌بی‌سی در آوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتیم، کارتش را در آوردیم و بسیجی بود و... بنده سؤالم این است آقای آرش و کلیه کسانی که خبر را شنیدید، شما می‏گویید جنبش سبز یک جنبش ملاطفت طلب است بعد هم توانستید یک بسیجی آدم‏کش را که یک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع سلاح کنید و کارت شناسایی‌اش را هم در آورده‏اید، ایشان هم تمام مدت مثل ماست وایساده و شما را نگاه کرده؟! از کی تا حالا جنبش سبز اینقدر دلاور شده که یک قاتل مسلح را خلع سلاح کند، بعد هم ولش کند؟ آیا روی پیشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله!»

 وی دروغ دیگر جریان موسوم به سبز را ادعای راهپیمایی میلیونی روز قدس در تهران ‌خواند و گفت:«آقایان یا معنای میلیون را نمی‏دانند یا تصور می‏کنند دیگران از فهم میلیون عاجزند. من مایلم بدانم این چگونه تظاهرات میلیونی بود که چهار تا بسیجی توانستند رهبران جنبش سبز را با اعتراض‏های خود از صحنه خارج کنند؟! اگر تظاهرات میلیونی بود که آن میلیون‏ها نفر باید آقایان موسوی و خاتمی را همچون نگینی در حلقه محاصره میلیونی خود می‏گرفتند تا احدی نتواند معترض ایشان شود، چه رسد به آنکه ایشان را از صحنه نیز فراری دهند. جنبش سبز می‏تواند با آرزوهایش لذت ببرد اما قطعاً نمی‏تواند با آرزوها و توهمات و تخیلاتش واقعیت را گریم کند.»

 مصاحبه‌کننده پرسید:«شما فرمودید این خیلی عجیب است که بشود یک بسیجی مسلح را خلع سلاح کرد؟» و سجادی پاسخ داد:«فیلمش را خودشان منتشر کردند که قاتل آقاسلطان را گرفتیم خلع سلاح کردیم لختش کردیم و... این تناقضات اینجاست که اگر برخورد کاملاً خشنی هم از طرف نیروهای سرکوبگر بروز کند، نباید ری اکشنی بروز کند. این چه جنبش مسالمت‏آمیزی است که در ۲۵ خرداد حتماً دیدید که چند نفر در حاشیه در آن پایگاه بسیج کشته شدند. آیا بسیج آمد در جامعه و مردم را در خیابان به گلوله بست یا برخی از تظاهرات‏کنندگان بودند که به پایگاه بسیج حمله کردند؟ فیلمی که در روی اینترنت از این واقعه قرار دادید، به‌وضوح نشان میده که بسیجی‌ها بالای پایگاه سنگر گرفته دارند تیر می‏زنند. پس جنبش به یک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنیا حکم تیر دارد، در قیام سیاه پوست‌ها در لس‌آنجس ۶۸ نفر به‌خاطر حمله به مقر پلیس توسط پلیس درآن واحد کشته شدند. هیچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد. یکی از عوامل خشونت آمیز همین حمله به پایگاه بسیج بود. بچه های بسیجی بالای پایگاه سنگر گرفتند، پس معلومه سبزها حمله کردن به پایگاه، بعد هم می گویند ما خشونت گریزیم!!»(1)

 اگر می‏توانستند نظام ولایت فقیه را هم عوض می‏کردند

 آیت‌الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه در همایش دادستان‌های سراسر کشور گفت:«در روزگار ما گاها احساس می‌کنم که نظام مظلوم واقع می‌شود و ما همانطور که از حقوق مردم دفاع می‌کنیم باید از نظام هم دفاع کنیم.» وی خاطر نشان کرد: اگر نظام یک کشور مردم سالار مورد ظلم قرار بگیرد وظیفه نداریم که ما از حقوق نظام و حکومت دینی دفاع کنیم؟ این مظالمی که به نظام رفته آیا بر عهده دستگاه قضایی نیست که برخورد کند؟»

 وی اضافه کرد:«این مظالمی که به نظام رفته آیا بر عهده دستگاه قضایی نیست که برخورد کند، کسانی که دختر فراری را شهید اعلام کردند، کسانی که برای وی مجلس ترحیم به پا کرده و دیگران را به شرکت در این مراسم دعوت می‌کردند. همین سران فتنه این اقدامات را انجام دادند.»

 آیت‌الله لاریجانی در ادامه با اشاره به موضوع شهید اعلام شدند دختر فراری از خانه اظهار داشت:«پدر، مادر، خاله، عمه و عموی این دختر را شهید اعلام کردند؛ کسانی که هر روز دروغ را بنا می‌گذاشتند که رواج دهند به طوری که دستگاه قضایی و دولت با فلان شخص به عنوان متهم چه کرده و چه اقداماتی در بازداشتگاه انجام شده مطرح می‌کردند که همگی کذب محض بود این اشاعه کذب و دادن بهانه به دست کشورهای غربی جرم نیست؟ و آیا دستگاه قضایی نباید وارد شود؟»

 وی در ادامه تاکید کرد:«به سران فتنه می‌گویم که دستگاه قضایی به اندازه کافی از شما پرونده دارد و اگر نظام با شما ملاطفت و مماشات می‌کند این را حمل بر ندانستن و نفهمیدن نکنید. از این رو رسیدگی به این مسائل بر عهده دستگاه قضایی بود و جزو حقوق عمومی محسوب می‌شود.»

 وی افزود:«دانشجویان را تحریک می‌کنند که اگر 16 آذر نشد 17 آذر و اگر 17 آذر نشد، 18 آذر؛ این چه نحوه برخورد با نظام است؟» رئیس قوه قضائیه تصریح کرد:«کاری که شما می‌کنید کار منافقان اوایل انقلاب است بنده کاری به مقاصد اشخاص فعلا ندارم ولی همین کار را در اوایل انقلاب منافقان انجام می‌دادند و دانشجویان را به خیابان‌ها می‌ریختند البته قشر دانشگاهی ما امروز آگاه بود و دل‌ آن‌ها برای نظام و انقلاب می‌‌سوزد.»

 رئیس قوه قضائیه اضافه کرد:«ما نمی‌توانیم ببینیم که در روزگار ما کسی اخلال در امنیت کند و سپس بگویم که تظاهراتی و شعاری است، تظاهراتی که این‌ها کرده و مردم را به خیابان‌ها می آوردند اگر می‌توانستند نظام ولایت فقیه را هم عوض کنند، می‌کردند و در این نباید تردید داشته باشید.»(2)

 منتظری درگذشت

 28 آذر برابر با دوم محرم‏الحرام منتظری درگذشت و این نیز بهانه‏ای بود تا بابی در اردوکشی‏ها به بهانه تشییع جنازه باز شود! با وجود مواضع ساختارشکن منتظری، رهبر انقلاب در پیامی کریمانه، درگذشت او را تسلیت گفتند. در این پیام آمده بود:«بسم الله الرحمن الرحیم. اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته‏اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم‏الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی‏های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال می‏خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان به ویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت می‌کنم. سید علی خامنه ای 29/ آذر/ 1388»

 شهر مقدس قم جای منافقین نیست

 محل دفن منتظری در حرم حضرت معصومه پیش‏بینی شد. اما همان گونه که انتظار می‏رفت ماجرای تشییع جنازه نیز حواشی زیادی ایجاد کرد و به راهپیمایی فتنه‏گران علیه نظام بدل شد. آنچه بیش از همه تأسف و تأثر انقلابیون را برانگیخت اهانت‏هایی بود که در حرم حضرت معصومه در قم صورت پذیرفت و این موجب خروشی دوباره شد.

 حضور برخی از دختران حامی موسوی که بدون حجاب مناسب و بی‏توجه به حفظ حرمت حرم کریمه اهل بیت، مشغول انجام حرکت‌های ساختارشکنانه و تعجب‏آمیز بودند، موجب تعجب و ناراحتی مردم مومن قم شد. اصرار حامیان موسوی بر اهانت‌ها و شعارهای تند، خصوصا پس از خروج جمعیت از صحن آینه، منجر به برخی درگیری‌ها در خیابان‏های اطراف حرم شد.

 به دنبال این ساختارشکنی‏ها بود که همان هنگام جمعیت خودجوش و پرشور مردم و طلاب به خیابان‏ها آمدند و فریاد زدند:«شهر مقدس قم جای منافقین نیست.» و «مرگ بر منافق» با افزایش جمعیت اعتراض مردمی، حامیان موسوی شروع به سنگ‏پرانی به سمت این جمعیت کردند. اما با رسیدن وقت نماز ظهر، مردم قم با وجود حمله وحشیانه حامیان موسوی، اقدام به برگزاری نماز جماعت ظهر نمودند این در حالی بود که برخی بانک‌های اطراف بیت آیت الله منتظری نیز از حمله حامیان اغتشاشگر موسوی، در امان نماند. این اقدام اغتشاشگران اما با واکنش نیروی انتظامی مواجه شد.

 پس از اقامه نماز ظهر و در حالی که جمعیت طلاب و مردم قم به حدود دو برابر اغتشاشگران رسیده بود، شعارهای آن در مذمت نفاق، موجب شد تا جوانان حامی موسوی که غالبا از شهر تهران به قم منتقل شده بودند، از حاشیه بلوار ساحلی به داخل کوچه بیت آیت الله منتظری رفته و از آنجا به اطراف متفرق شوند.(3)

 آیت الله نوری همدانی: سکوت خلاف شرع است

 آیت الله نوری همدانی با اشاره به وقایع پیش آمده گفت:«متاسفانه جریاناتی در نظام به ‌وجود می‌آید و پرده‌ها کنار می‌رود و حقایق آشکار می‌شود.» این مرجع تقلید با بیان اینکه نباید در برابر منکر سکوت کرد، ابراز داشت:«چه معروفی از نظام مهم‌تر و چه منکری از استکبار بالاتر؟» وی خواستار عکس‌العمل مناسب مردم در برابر جریانات اخیر شد و افزود:«نباید نظاره‌گر ماجرا بود چون سکوت و بی‌تفاوتی در این زمینه خلاف شرع است.»

 وی با اشاره به جریانات قم گفت:«سکوت در برابر شعارهای دیروز جایز نیست، چون ارزش‌ها در هم شکسته و خون شهدا پایمال شد.» این مرجع تقلید با اشاره به انحرافات صورت گرفته در دین بعد از پیامبر(ص) افزود:«قیام کربلا در راستای اصلاح دین و متوجه‌کردن اشتباه مردم صورت گرفت.» وی با بیان اینکه درس‌های فراوانی در عاشورا وجود دارد، یادآور شد:«یکی از درس‌های عاشورا این است که هر وقت انحراف از اسلام حاصل شد، باید قیام کرد و بدانیم که اسلام ولایت را محور قرار داده است.»(4)

 عدم صلاحیت صانعی را اعلام کنید

 ماجرای قم تجمع چندین روزه مردم و طلاب این شهر و برخی استان‏های دیگر کشور را در پی داشت. تظاهرکنندگان قمی که حرکت اعتراض آمیز خود نسبت به هتک حرمت مقدسات در حاشیه تشییع حسینعلی منتظری را از مقابل بیت امام راحل در قم آغاز کرده بودند، پس از تجمع در مقابل بیت یوسف صانعی در قم به سردادن شعارهایی علیه وی پرداختند و فریاد زدند«شهر مقدس قم جای منافقین نیست.» این گونه بود که پای صانعی نیز به میان کشیده شد.

 تجمع کنند‏گان طوماری را خطاب به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم امضا کردند که در آن آمده بود:«ما مردم انقلابی و طلاب حوزه علمیه قم از جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه می‌خواهیم همانگونه که بارها در مواقع حساس به نقش تاریخی و انقلابی خود عمل کرده است نسبت به اعلام عدم صلاحیت مرجعیت شیخ یوسف صانعی اقدام کرده و شر این فتنه را از سر مسلمانان کم کند.»

 در شرایطی که تعیین تکلیف صانعی به واسطه همراهی‏اش با فتنه و نیز مواضع فقی او به مطالبه‏ای برای انقلابیون تبدیل شده بود، سایت خبری فردا که به عنوان سایت نزدیک به شهردار تهران شناخته می‏شد چندی بعد با گرفتن استفتاء از دفتر تهران برخی مراجع، تقلید از صانعی را بدون اشکال دانست. پس از این بود که موج انتقادات و اعتراضات از دفتر مراجع و از سوی انقلابیون متوجه این رسانه خبری شد. "فردا" خود در توضیح این خبر نوشت:«دفاتر برخی از مراجع عظام تقلید در تماس با ما ضمن توضیحاتی درباب خبر قبلی "فردا" پاسخ قطعی حضرات آیات را منوط به استفتاء کتبی از دفتر قم و پاسخ روشن و صریح شخص مرجع تقلید دانسته‌اند.»

 این سایت در توضیح خود افزود:«متاسفانه در خبر "نظر مراجع در مورد تقلید از آیت‌الله صانعی" به شماره خبر 99756، خبرنگار سرویس اجتماعی در تماس تلفنی با دفتر مراجع عظام تقلید در تهران اقدام به سوال نموده و پاسخ مسئولین پاسخگویی دفاتر مراجع را به عنوان نظر قطعی مراجع بزرگوار قلمداد کرده است.»(5)

 دفاتر برخی مراجع رسما در این خصوص واکنش نشان دادند و کمی بعد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم رسما صانعی را فاقد ملاک‌های لازم برای تصدّی مرجعیت اعلام کرد.(6)

 پی نوشت:

1-      سایت خبری رجانیوز 28 آذر 1388

2-      سایت خبری رجانیوز 25 آذر 1388

3-      سایت خبری رجانیوز 30 آذر 1388

4-      خبرگزاری فارس 1 دی 1388

5-      سایت خبری رجانیوز 15 دی 1388

6-      خبرگزاری فارس 12/10/88


خاتمی:میرحسین را بازی دادیم
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی

سید محمد خاتمی در اظهاراتی به بازی گرفتن میرحسین موسوی را تائید کرده است.

سید محمد خاتمی در اظهاراتی به بازی گرفتن میرحسین موسوی توسط اصلاح طلبان را تائید کرده است.
به گزارش«جوان آنلاین»،در جلسه ای با تاکید بر طراحی های جدید برای نقش آفرینی اصلاح طلبان انتقاداتی را نسبت به موسوی بیان کرده و گفته است که وی همچنان در قالب بازی ای که باور کرده نقش آفرینی می کند.
وی همچنین گفته است:ما میرحسین را خوب بازی داده ایم و او هم این بازی را باور کرده است حالا هم که ما بازی را رها کرده و طراحی جدیدی کرده ایم او بازی انتخابات را رها نمی کند.
وی همچنین بر استفاده اصلاح طلبان از این ضعف موسوی و تاثیر پذیری وی تاکید و اظهارداشته است:باید از ظرفیت رادیکال موسوی و کروبی به نحو مطلوب استفاده کنیم.گرچه کروبی با ما اختلافات عمیقی دارد اما تنها راه حل سرخط کردن کروبی ،استفاده از موسوی است چرا که وی از میرحسین حرف شنوی زیادی دارد.


روح الامینی:عضو ستادموسوی به ما گفت مدرک نداریم
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، عبدالحسین روح الامینی

عبدالحسین روح الامینی با اشاره به این که رمز تمام این اتفاقات تقلب در انتخابات بود، گفت: از اعضای ستاد آقای موسوی تقاضا کردیم تا مدارک احتمالی تقلب را در اختیار ما قرار دهند، اما آنان به طور صریح به ما گفتند که مدرکی در خصوص تقلب در انتخابات در اختیار ندارند.

عبدالحسین روح الامینی که به عنوان مهمان بزرگداشت 9دی ماه، سالروز حماسه بزرگ پیوند مردم با ولایت در خبرگزاری مهر حضور یافته بود، با اشاره به شباهت حماسه مردمی نهم دی ماه با راهپیمایی وحدت در آبان 1358گفت: در آن راهپیمایی که با اشاره حضرت امام (ره) انجام شد، به تمام درگیری های که در آن ماه های ملتهب با هدف جلوگیری از تشکیل نظام جمهوری اسلامی انجام می شد، پایان داده شد.

وی با اشاره به شباهت سال 58 با سال 88 افزود: در آن سال ما شاهد درگیری های شدید و خونین در نواحی مختلف کشور از جمله در سیستان بلوچستان، بندر ترکمن و گنبد بودیم و کشور در وضعیت حساسی قرار داشت.

بزرگترین داغ برای ما ظلم بزرگی بود که به نظام وارد شد

روح الامینی تصریح کرد: در سال 88 نیزراهپیمایی نهم دی ماه همانند آن راهپیمایی در سال 58 به تمام درگیری ها پایان داد.
 
عضو شورای مرکزی حزب عدالت و توسعه در ادامه با اشاره به اینکه بزرگترین داغ برای ما ظلم بزرگی بود که به نظام وارد شد، ادامه داد: گذشته از تمام تالمات و هتک حرمت هایی که در جریان حوادث پس ازانتخابات انجام شد و باید به آن رسیدگی شود، ظلم به نظام با اصرار بر اتهام تقلب بدون پیگیری در مسیر قانونی، بزرگترین داغ برای ما بود.

فتنه 88 کشورهای غربی گستاخ تر کرد

وی افزود: پس از این جریانات بود که کشورهای غربی گستاخ تر شدند و قطعنامه تحریم را در سازمان ملل به تصویب رساندند که تمام این کارها با امید به همین اتفاقات انجام شد.
 
روح الامینی گفت: آن ها هم اکنون از سران فتنه نیز عبورکرده اند و تنها به دنبال سرنگونی نظام جمهوری اسلامی هستند.
 
این کارشناس سیاسی در ادامه تصریح کرد: ظلم بزرگتر از کشتن فرزنده بنده همین اتهام ها و تاراج دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی در فتنه اخیر بود.

رمز اتفاقات، تقلب بود/ عضو ستاد موسوی به ما گفت مدرک نداریم

روح الامینی در ادامه با اشاره به این که رمز تمام این اتفاقات تقلب در انتخابات بود، گفت: من در زمان انتخابات به عنوان بازرس در استان اصفهان ازسوی آقای محسن رضایی فعالیت می  کردم و زمانی که به دنبال بررسی صحت انتخابات در این استان بودیم، از اعضای ستاد آقای موسوی تقاضا کردیم تا مدارک احتمالی تقلب را در اختیار ما قرار دهند، اما آنان به طور صریح به ما گفتند که مدرکی در خصوص تقلب در انتخابات در اختیار ندارند.
 
عضوشورای مرکزی حزب عدالت و توسعه در ادامه با اشاره به حضور میلیونی مردم درنهم دی ماه تصریح کرد: این حضور برای خود من نیز غیر منتظره بود و سیل عظیم جمعیت از سلایق مختلف در بیعت با نظام و رهبری برای من یادآور همان راهپیمایی وحدت در سال 58 بود.
 
روح الامینی تصریح کرد: شعار یکپارچه مردم در راهپیمایی نهم دی ماه حمایت از رهبری و نظام اسلامی بود.


بازخوانی حماسه بزرگ 9 دی/1
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
خرداد 42 در آذر 88 دوباره متولد شد

گرد و غبار فتنه هنوز بر پا بود و فتنه‏ گران مناسبت‏ها را می‏شمردند تا نوبت بعدی را برای اردوکشی خیابانی پیدا کنند. جسارت‏ها پایانی نداشت و هنوز خیابان‏های شهر دستخوش ناآرامی‏های پراکنده بود. در این میان 16 آذر گرچه به نمایشی از حضور یأس‏آلود جمع محدودی از سبزها تبدیل شد، اما یک واقعه تاریخی را با خود به همراه داشت و این واقعه زمینه‏های خروش بعدی را فراهم آورد. از همان آغاز هم معلوم بود فتنه‌گران، اعتقادی به امام و خط امام و قانون و عناوینی از این دست ندارند اما آتش زدن عکس امام توسط مدعیان خط امام دیگر همه چیز را برای همه روشن کرد.

مردم در تلویزیون صحنه‏های جسارت به عکس امام را مشاهده کردند. انگار خرداد 42 در آذر ماه 88 دوباره متولد می‏شد. آن روزها هم به واسطه اهانت به امام بود که همه به خروش آمده بودند. این بار نیز مثل آن روزها تاب از کف انقلابیون رفته بود. چگونه می‏شد نشست و این همه قانون‏شکنی و جسارت و گستاخی را نظاره کرد.

اهانت آن روز کسانی که برای کارتر فرش قرمز پهن کرده بودند به امام، رویشی دوباره در نهضت را کلید زد. رویشی که کم‏کم زمینه‏های فرار شاه را فراهم آورد و انقلاب را به ثمر رساند. و گویا از پس تمامی این سال‏ها تاریخ در حال تکرار بود. انگار قرار بود باز سکوت مردم بشکند. 

بازخوانی ماجرای سال 42

در سال‏های قبل از پیروزی انقلاب اگه چه شاه در ظاهر می‏کوشید تا حرمت امام را نگه دارد، اما در پس این همه نیتی دیگر وجود داشت که در مقاله روزنامه اطلاعات با عنوان "ایران و استعمار سرخ و سیاه" بروز پیدا کرد و به این ترتیب سرحلقه به خیابان آمدن انقلابیون و خروش ملت شکل گرفت و 16 آذر 88 نیز گویی پس از سال‏ها از آن روز با برملا شدن نیت پنهان آشوبگران خیابانی، کارکردی مشابه را رقم زد.

اگر شعارهای ساختار شکنی چون "مرگ بر دیکتاتور"، "نه غزه، لبنان، جانم فدای ایران"، "نه احمدی، نه موسوی، فقط رژیم پهلوی" و... که هشدار انقلابیون و نگرانی سیاسیون را به دنبال داشت، مورد بی‏اعتنایی رهبران معترض به انتخابات قرار گرفت، پس از این اما به واسطه روشن‏تر شدن مواضع انقلاب‏ستیز اغتشاشگران، دیگر حتی بانیان طرح "ادعای تقلب گسترده" هم به صرافت افتاده بودند، و این البته دیر اما قابل پیش بینی بود.

از قیام 15 خرداد 42 که کشته‏ها بر جای گذشت، چیزی حدود 14 سال می‏گذشت و انتشار مقاله‏ای توهین آمیز در روزنامه اطلاعاتِ آن روز، جرقه خروشی دوباره را فراهم کرد. خروشی که پی در پی کلید خورد و کم‏کم بسترساز پیروزی نهضت شد. کارتر در آبان 56 به ایران آمده بود و ایران را "جزیره ثبات منطقه" خوانده بود. پس از اطمینان شاه از پشتیبانی شاه بود که دستور انتشار مقاله ای توهین آمیز برای تضعیف روحانیت داده شد.

روزنامه اطلاعات طی مقاله ای که با نام مستعار "احمد رشیدی مطلق" منتشر شد، امام را شاعری عاشق پیشه و سیدی هندی لقب داد. در این مقاله آمده بود:«تنها خمینی با دولت و قوانین و انقلاب-که همه با اسلام همراه است- با تحریک مالکین، به مخالفت برخاست! وگرنه همه روحانیون دیگر با این قوانین موافقند و احترامشان نیز محفوظ است.»

انتشار مقاله اهانت آمیز روزنامه اطلاعات که به "داریوش همایون" نسبت داده می‏شد، کافی بود تا جرقه دوباره اعتراضات مردمی و خروش ملی زده شود و به این ترتیب مردم قم 19 دی ماه 56 به خیابان‏ها ریختند. مردم نمی‏توانستند توهین به امام و نسبت وابستگی به بیگانگان دادن به او را تحمل کنند. امام در عین اینکه رهبر نهضت به شمار می‏آمد، در زمره مراجع تراز اول شناخته می‏شد.

نمازهای جماعت و کلاس‏های درس به صحنه اعتراض تبدیل شده بود و 19 دی ماه نیز تجلی اعتراض گسترده مردم قم بود. این تظاهرات به درگیری با پلیس انجامید و طی آن 90 نفر به شهادت رسیدند و تعداد زیادی هم مجروح شدند.

امام طی سخنانی کشتار مردم قم را محکوم کردند. ایشان در پیامی تصریح کردند:«نهضت اخیر (قیام 19 دی قم) که پرتوی از نهضت 15 خرداد است و شعاعش در سراسر کشور نورافکنده ، خود کوبندگی خاصی دارد که شاه را از خود بی خود کرده و او و دار و دسته چاقوکشش را به تلاش مذبوحانه واداشته، جنایات 29 محرم امسال نقطه عطفی است به جنایات شاهانه دوازده محرم آن سال. شاه خواست ضرب شستی به ملت مسلمان نشان دهد.»(1)

29 دی ماه و در چهلمین روز کشتار مردم قم، تبریز به خروش آمد. آیت الله قاضی طباطبایی و یازده تن از علمای طراز اول تبریز خواستار تعطیلی بازار و به صحنه آمدن مردم شده بودند. و این گونه بود که فریاد "لااله الا الله" و "درود بر خمینی" در شهر طنین انداز شد. تعداد شهدای 29 بهمن قم 6 نفر و تعداد زخمی‏ها 125 نفر در گزارشات رسمی اعلام شد.

در پی این کشتار نوبت به مردم سایر شهرها و استان‏ها رسید. اگر چه مردم استان‏های مختلف نظیر یزد، مشهد، کرمان، جهرم، اصفهان و... به صحنه آمدند، اما اعتراضات مردم یزد توجه بیشتری را به خود جلب کرد. این اعتراضات که در چهلم شهدای تبریز در تاریخ 9 فروردین 57 کلید خورد، تا 12 فروردین هم ادامه یافت. امام عید را در این سال تحریم کرده بودند و مردم بیش از پیش برای اعتراض، بسیج می‏شدند.

واکنش مهدی کروبی، حمید انصاری و میرحسین موسوی

کروبی اولین چهره‏ای بود که به میدان آمد تا ماجرا را از اساس سناریوسازی لقب دهد. او طی نامه ای در 17 آذرماه خطاب به عزت الله ضرغامی نوشت:«تلاش‏های شخص جناب عالی در سازمان متبوع خود احترام می‏گذارم اما متاسفانه برخی از مجموعه‏های خبری این سازمان اقدام به تفرقه پراکنی و توهین مسلم و مبرّز به بنیان‏گذار انقلاب اسلامی ایران و خدمت‏گذاران سی ساله آن کرده و می‏کنند. آخرین نمونه تاسف بار آن انتشار فیلم‏هایی از وقایع ۱۶ آذر بود. در برنامه خبری ۲۰:۳۰ قلب واقعیت شد و برای اولین بار تصاویری از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد که حاکی از پاره شدن پوسترهای امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران که مورد احترام مردم است، بود.»

کروبی در ادامه به ضرغامی هشدار داد:«از شخص جناب عالی درایت بیشتری انتظار می‏رود. آیا می‏دانید به دست خود تبر به تنه چه درختی می‏زنید؟ صدا و سیما باید مظهر نماد ملی و وحدت اسلامی باشد و از ورود به تنازعات سیاسی بپرهیزد اما متاسفانه مجموعه‏ای در این سازمان شکل گرفته است که بر این اعتقاد است با هزینه کردن نام و اعتبار امام، سرکوب مردم را توجیه نماید. لذا انتظار می‏رود ریاست این سازمان با ذکاوت بیشتری مانع از تکرار این نوع برنامه‏ها شود.»(2)

پس داستان‏سرایی‏های او نوبت به حمید انصاری قام مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) رسید تا طی نامه‌ای به رییس سازمان صداوسیما از "حرمت شکنی بی‌سابقه صدا و سیما نسبت به امام راحل در تصاویر پخش شده" برنامه‏های خبری روز 16 آذر ابراز تاسف شدید کند!

در نامه او آمده بود:«بر فرض آنکه آنچه که در تصاویر تنظیم شده و نامرتبط نشان داده شده است در گوشه‌ای از تجمعات آن روز توسط فردی مجهول و مغرض انجام یافته باشد، توسعه آن به گونه‌ای که گویی جو غالب چنان بوده است دروغ بیّن و مسلّم می‌باشد.»

انصاری در ادامه تصریح کرد: «حرمت شکنی بی‌سابقه صدا و سیما در تنظیم تصاویر پخش شده جداً باعث تاسف، تعجب و اعتراض جدی دوستداران امام راحل است. تنها کافی است تصور کنید که این عکس در یکی از روزنامه‌ها یا نشریه‌های دیگر منتشر شده بود. آیا نمی‌توان عکس‌العمل علاقمندان به اصول انقلاب را ترسیم کرد. نکته حائز اهمیت آن است که هیچ‌ یک از شبکه‌های خارجی و رسانه‌های دیداری و نوشتاری- علی ما نقل- چنین مطلبی را انعکاس نداده‌اند و این اشتباه تنها مخصوص صدا و سیمای جمهوری اسلامی است!»(3)

میر حسین موسوی نیز در گفت‏و‏گو با روزنامه جمهوری اسلامی که آن روزها وکیل مدافع مشترک هاشمی و میرحسین تلقی می‏شد، بدون آنکه صریحا این واقعه را محکوم کند، گفت:«حضرت امام خمینی احیاگر دین در قرن حاضر و بیدارگر بزرگ ملت‏ها برای مبارزه با مستکبران است. ایشان به گردن همه ملت‏ها به ویژه ملت‏های مسلمان و مردم ایران حق بزرگی دارند و قطعا هیچ انسان منصف و مومنی به خود اجازه نمی‏دهد چنین اهانتی به عکس ایشان بکند.»

میرحسین موسوی افزود:«کسانی که به اینجانب محبتی دارند هرگز کوچکترین اهانت به حضرت امام خمینی را جایز نمی‌دانند و حفظ حرمت امام را واجب می‌دانند. اطمینان دارم که دانشجویان هرگز دست به چنین ساختارشکنی‌هائی نمی‌زنند زیرا همه میدانیم که دانشجویان به امام عشق می‌ورزند و حاضرند برای آرمان‌های امام جان‌فشانی کنند.»

وی افزود:«اطلاعات دقیقی درباره اینکه اصولا چنین کاری صورت گرفته باشد ندارم کما اینکه درباره عاملان این اقدام ساختارشکنانه نیز اطلاعات روشنی نداریم ولی به هرحال اگر چنین کاری صورت گرفته باشد این یک اقدام مشکوک است و پخش آن صحنه ضدانقلابی از سیمای جمهوری اسلامی نیز اقدام نادرستی بود.»(4)

یوسف صانعی نیز در این باره واکنش نشان داد و اظهار کرد:«برخی‌ها وقتی به بن بست می‏رسند حتی از امام هم نمی‏گذرند واز امام سرمایه‌گذاری می‌کنند، انسان‌های ظالم عکس امام را آتش می‌زنند بعد می‌گویند کار دانشجویان بوده است در حالیکه دانشجویان فدایی امام هستند و همه چیزشان را از امام دارند و اگر اعتراض می‏کنند به خاطر سخن ایشان مبنی بر اینکه میزان رای ملت است، می‌باشد.»

ای کاش نبودیم ببینیم عده‌ای گستاخانه به امام تعرض کرده‌اند

در همین شرایط محمود احمدی‌نژاد در جلسه هیات دولت لب به سخن گشود تا از بابت این ماجرا ابراز تأسف کند. او گفت:«مردم از دست کسانی که این اقدامات را طراحی می‌کنند خشمگین هستند و امیدواریم کسانی که از روی احساسات و خیالات و دنیاطلبی‌های بسیار سطح پایین به اینجا رسیده‌اند؛ بیدار شوند.»

رئیس جمهور طراحی‌کنندگان توهین به امام خمینی(ره) را عناصر دنباله‌روی نظام سلطه برشمرد و گفت:«اسلاف این افراد با تحریک طاغوت سال 56 نسبت به امام اهانت کردند اما امروز طاغوت و حامیانش در قعر جهنم هستند ولی امام خمینی و یارانش محبوب‌ترین چهره‌ها هستند.»

دکتر احمدی‌نژاد خاطرنشان کرد:«اگر کسی چند ماه پیش می‌گفت این افراد با رمز عظمت ملت ایران مخالف و ایادی بیگانه هستند برخی باور نمی‌کردند اما امروز این امر برای همه مشخص شده است.» رییس‌جمهور تصریح کرد:«ای کاش نبودیم ببینیم عده‌ای گستاخانه به امام خمینی(ره) تعرض کرده‌اند.»(5)

اتمام حجت رهبری با فتنه گران؛ چرا متنبّه نمی‏شوید؟

تجمع‏ها و اعتراضات مردمی کلید خورده بود و در این میان رهبر انقلاب میزبان مبلغان ماه محرم شدند تا از تبلیغ و لزوم آگاه‏سازی مردم درخصوص فتنه سخن به میان آورند. ایشان با اشاره به مسائل اتفاق افتاده تصریح کردند:«شما ملاحظه کنید یک عده‌اى قانون‌شکنى کردند، ایجاد اغتشاش کردند، مردم را به ایستادگى در مقابل نظام تا آنجائى که می‌توانستند، تشویق کردند - حالا تیغشان نبرید؛ آن کارى که می‌خواستند نشد، او بحث دیگرى است؛ آنها تلاش خودشان را کردند - زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز کردند، جرأت به آنها دادند؛ کارى کردند که دشمنان امام - آن کسانى که بغض امام را در دل داشتند - جرأت پیدا کنند بیایند توى دانشگاه، به عکس امام اهانت بکنند.»

سخن به اینجا که رسید، جمعیت به یکباره خروشید:«روح منى خمینى - بت شکنى خمینى.» و کمی بعد رهبر انقلاب ادامه سخن را در میان بغض حاضرین پی گرفتند:«کارى کردند که دشمنِ مأیوس و نومید، جان بگیرد، تشویق بشود بیاید در مقابل چشم انبوه دانشجویانى که مطمئناً اینها علاقه‌مند به امامند، علاقه‌مند به انقلابند، عاشق کار براى کشور و میهنشان و جمهورى اسلامى هستند، یک چنین اهانتى، یک چنین کار بزرگى انجام بدهند. آن قانون‌شکنى‌شان، آن اغتشاش‌جوئى‌شان - تشویقشان به اغتشاش و کشاندن مردم به عرصه‌ اغتشاشگرى - این هم نتایجش. این خطاها اتفاق مى‌افتد، عمل خلاف انجام می‌گیرد، کار غلط انجام می‌گیرد، بعد براى اینکه این کار غلط، غلط بودنش پنهان بشود، اطراف او فلسفه درست می‌شود! فلسفه می‌بافند؛ استدلال برایش درست می‌کنند!»

مقام معظم رهبری ادامه دادند:«آن کسى که براى انقلاب، براى امام، براى اسلام کار می‌کند، به مجردى که ببیند حرف او، حرکت او موجب شده است که یک جهتگیرى‌اى علیه این اصول به وجود بیاید، فوراً متنبه می‌شود. چرا متنبه نمی‌شوند؟ وقتى شنفتند که از اصلى‌ترین شعار جمهورى اسلامى – "استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى" - اسلامش حذف می‌شود، باید به خود بیایند؛ باید بفهمند که دارند راه را غلط می‌روند، اشتباه می‌کنند؛ باید تبرى کنند. وقتى مى‌بینند در روز قدس که براى دفاع از فلسطین و علیه رژیم غاصب صهیونیست است، به نفع رژیم غاصب صهیونیست و علیه فلسطین شعار داده می‌شود، باید متنبه بشوند، باید خودشان را بکشند کنار، بگویند نه نه، ما با این جریان نیستیم. وقتى مى‌بینند سران ظلم و استکبار عالم از اینها حمایت می‌کنند، رؤساى آمریکا و فرانسه و انگلیس و اینهائى که مظهر ظلمند - هم در زمان کنونى، هم در دوره‌ تاریخىِ صد سال و دویست ساله‌ تا حالا - دارند از اینها حمایت می‌کنند، باید بفهمند یک جاى کارشان عیب دارد؛ باید متنبه بشوند. وقتى مى‌بینند همه‌ آدم‏هاى فاسد، سلطنت‌طلب، از اینها حمایت می‌کند، توده‌اى از اینها حمایت می‌کند، رقاص و مطرب فرارى از کشور از اینها حمایت می‌کند، باید متنبه بشوند، باید چشمشان باز بشود، باید بفهمند؛ بفهمند که کارشان یک عیبى دارد؛ بلافاصله برگردند بگویند نه، ما نمی‌خواهیم حمایت شما را. چرا رودربایستى می‌کنند؟ آیا می‌شود با بهانه‌ عقلانیت، این حقایق روشن را ندیده گرفت، که ما عقلانیت به خرج می‌دهیم!»

بعضى از این آقایان یک سیلى براى انقلاب نخوردند

ایشان افزودند:«این عقلانیت است که دشمنان این ملت و دشمنان این کشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و براى شما کف و سوت بزنند، شما هم همین طور خوشتان بیاید، دل خوش کنید؛ این عقلانیت است؟! این نقطه‌ مقابل عقل است. عقل این است که به مجردى که دیدید برخلاف آن مبانى‌اى که شما ادعایش را می‌کنید، چیزى ظاهر شد، فوراً خودتان را بکشید کنار، بگوئید نه نه نه، ما نیستیم؛ به مجردى که دیدید به عکس امام اهانت شد، به جاى اینکه اصل قضیه را انکار کنید، کار را محکوم کنید؛ بالاتر از محکوم کردنِ کار، حقیقت کار را بفهمید، عمق کار را بفهمید؛ بفهمید که دشمن چه جورى دارد برنامه‌ریزى می‌کند، چه می‌خواهد، دنبال چیست؛ این را باید این آقایان بفهمند. من تعجب می‌کنم! کسانى که اسم و رسم خودشان را از انقلاب دارند - بعضى از این آقایان یک سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت - و به برکت انقلاب اسم و رسمى پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است، مى‌بینید که دشمنان انقلاب چطور بُراق شدند، آماده شدند، صف کشیدند، خوشحالند، می‌خندند؛ اینها را که مى‌بینید؟ به خود بیائید، متوجه بشوید.»

شما برادران سابق ما هستید!

آن روزها هنوز بنای نظام بر مدارا و توصیه به بازگشت بود و رهبر انقلاب با وجود همه جسارت‏ها با بیانی پدرانه فرمودند:«شما برادران سابق ما هستید. اینها کسانى هستند که بعضى از اینها، یک وقتى به خاطر طرفدارى از امام مورد اهانت هم قرار می‌گرفتند. حالا ببینند که کسانى که به نام اینها شعار می‌دهند، عکس اینها را روى دستشان می‌گیرند، اسم اینها را با تجلیل مى‌آورند، درست نقطه‌ مقابل، علیه امام و علیه انقلاب و علیه اسلام شعار میدهند و روزه‌خورى علنى در روز قدس، در ماه رمضان، می‏کنند؛ اینها را مى‌بینید، خب، بکشید کنار. انتخابات تمام شد. انتخاباتى بود، عمومى هم بود، درست هم بود، اشکالى هم نتوانستند بر انتخابات بگیرند و ثابت کنند؛ حالا هى ادعا کردند، فرصت هم داده شد؛ گفتیم بیائید، نشان بدهید، ثابت کنید؛ نتوانستند، نیامدند؛ تمام شد. پابندى به قانون اقتضاء میکند که انسان ولو این رئیس جمهورى را که انتخاب شده است قبول هم نداشته باشد، وقتى براى قانون احترام قائل بود، بایستى در مقابل قانون، خضوع کند.»

رهبر انقلاب به روزهای حضور امام راحل اشاره کردند و فرمودند:«اینها مال امروز هم نیست. کسانى که از اوائل انقلاب یادشان هست، میدانند؛ بعضى بودند از یاران امام، از نزدیکان امام در دهه‌ى اول انقلاب و در حال حیات امام، که کارشان به مقابله‌ى با امام کشید؛ کارشان به معارضه‌ى با امام کشید؛ ایستادند پاى اینکه امام را به زانو در بیاورند و خطاى حرکت امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) را - آن مرد بزرگ را، آن مرد الهى را - اثبات کنند؛ اما بعد زاویه پیدا کردند. خب، انقلاب اینها را مطرود کرد. کسانى که از نزدیکان امام بودند، از یاران امام بودند، کارشان کشید به یا پناه بردن به دشمن، یا مواجه شدن با انقلاب، یا ضربه زدن به انقلاب. اینها باید عبرت باشد براى همه‌ى ما؛ باید عبرت باشد؛ باید بفهمیم.»

ایشان ادامه دادند:«من هیچ اعتقادى ندارم به دفع؛ من گفتم در نماز جمعه؛ اعتقاد من به جذب حداکثرى و دفع حداقلى است؛ اما بعضى کأنه خودشان اصرار دارند بر اینکه از نظام فاصله بگیرند. یک اختلاف درون خانوادگى را، درون نظام را - که مبارزات انتخاباتى بود - یک عده‌اى تبدیل کردند به مبارزه‌ى با نظام - البته اینها اقلیتند، کوچکند؛ در مقابل عظمت ملت ایران صفرند، لکن به نام اینها شعار می‌دهند، اینها هم دل خوش میکنند به این - این باید مایه‌ى عبرت باشد. تبلیغ باید بتواند این حقایق را براى مردم و براى خود آنها روشن بکند که بفهمند دارند خطا میکنند و اشتباه می‌کنند.»

دانشگاه را ناامن کنید با مردم طرفید!

رهبر انقلاب از مردم خواستند آرامششان را حفظ کنند:«ما البته درخواستمان از مردم این است: در این قضایاى اهانت به امام راحل (رضوان اللَّه علیه)، مردم ما عصبانى شدند، خشمگین شدند؛ حق هم دارند. اعلام برائت کردند، جا هم داشت، خوب هم بود؛ لکن آرامش‌شان را حفظ کنند. از دانشجوها هم ما همین درخواست را داریم: آرامش را حفظ کنید. این کسانى که در مقابل شما قرار دارند، اینها کسانى نیستند که ریشه‌اى داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت این ملت و عظمت این انقلاب، مقاومت کنند؛ نه. با آرامش؛ همه کار با آرامش. اگر یک وقتى لازم بشود، خود مسئولین، خود قانون و حافظان قانون، آنچه که وظیفه‌شان باشد، انجام می‌دهند. البته شناسائى کنند؛ خود دانشجوها موظفند در محیط دانشگاه، افرادى را که منشأ فسادند، اینها را بشناسند و دیگران را آگاه کنند. این خودش یک تبلیغ درست و صحیحى است. آگاه کنند؛ بدانند ارتباطات اینها را، جهتگیرى اینها را؛ لکن همه کار با آرامش باید انجام بگیرد.م

ایشان همچنین افزودند:«در سطح جامعه، تشنج، اغتشاش، درگیرى مصلحت نیست؛ این چیزى است که دشمن میخواهد. دشمن میخواهد جامعه آرام نباشد. امنیت، مهم است. دشمنان امنیتِ مردم دوست دارند که مردم در ناامنى زندگى کنند، ناراحت بشوند، کلافه بشوند، عصبانى بشوند؛ ما این را نمیخواهیم. ما میخواهیم مردم زندگى‌شان، زندگى آرامى باشد؛ دانشجو بتواند درس بخواند؛ طلبه بتواند درس بخواند؛ دانشمند بتواند تحقیق خودش را بکند؛ صنعتگر، کشاورز، بازرگان، بتوانند همه کارشان را انجام بدهند. محیط دانشگاه هم باید محیط امنى باشد؛ جوانهاى مردم توى این مجموعه‌ى دانشگاه جمعند، مردم می‏خواهند جوانهاشان در محیط امنى باشند. این کسانى که محیط دانشگاه را با این اغتشاشگرى ناامن می‌کنند، با مردم مواجه‌اند، با مردم طرفند.»(6)

موضع مشترک گاردین، کاتوزیان و برخی رسانه‌های کاملاً مستقل! درقبال اهانت به امام

در شرایطی که موج نفرت عمومی به دلیل هتک حرمت امام راحل در کشور رو به افزایش بود و در حالی که رهبر معظم انقلاب با انتقاد از برخی شخصیت‏های سیاسی از آنها خواستند تا به جای انکار این موضوع، آن را محکوم کرده از آن برائت بجویند، برخی از نمایندگان مجلس و خبرگزاری‏های اصلاح طلب در موضعی مشترک با روزنامه گاردین تصاویر پخش شده از صدا و سیما را ساختگی خواندند.

ادعای ساختگی بودن فیلم صدا و سیما در حالی مطرح می‏شد که پیش از رسانه ملی، برخی شبکه‏های خبری برون مرزی نیز تصاویر مشابهی را از روز 16 آذر پخش کرده بودند. با این همه اما این همنوایی میان برخی چهره‌ها و رسانه‏های داخلی با روزنامه انگلیسی گاردین قابل توجه به نظر می‌رسید.

روزنامه انگلیسی گاردین با انتشار خبری که به موضوع هتک حرمت به امام راحل اختصاص یافته بود، این هتک حرمت را صحنه سازی دانست و ادعا کرد که تصاویر مربوط به اهانت به تصویر امام(ره) ساختگی بوده و این تقلب از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته است. گاردین به اظهارنظرهای میرحسین و کرویی و حمید انصاری مبنی بر ساختگی بودن فیلم جسارت به عکس امام(ره) اشاره کرد.

اما این خط خبری در حالی از سوی این رسانه انگلیسی پیگیری شد که حمید رضا کاتوزیان یکی از نمایندگان مجلس هشتم نیز هنگامی که در جمع خبرنگاران قرار گرفت، در اظهارنظری مشابه، انتشار این اهانت بزرگ و رسانه‏های حامی آنها، انتشار واقعیات 16 آذر از صدا و سیما را درست ندانست و از دو احتمال درباره هویت اهانت کنندگان به حضرت امام سخن گفت. او همچنین پا را از این هم فراتر نهاد و به جای محکوم کردن کسانی که بانی آشوب‏های اخیر و اهانت‏های پی در پی به مقدسات مردم ایران هستند، از احتمال آتش زده شدن عکس امام توسط طرفداران دولت سخن به میان آورد!

این نماینده نزدیک به رییس مجلس شورای اسلامی خاطر نشان کرد:«یک احتمال دیگر وجود دارد که در جلسه امروز مجلس برخی نمایندگان نیز آن را مطرح می‏کردند و این بود که ممکن است این جریان از سوی یک طرف دیگر که طرفدار دولت و تندروهایی هستند که برای عمق بخشیدن به اختلاف نظرها بین رقبای سیاسی و برای بهره برداری به نفع خود این کارها را انجام دهند. بنابراین این جریان و اتفاقی که افتاده دو طرف دارد و اگر احتمال انجام آن از سوی معترضان می‏رود، طرف مقابل نیز سهم یکسانی در این احتمال دارد.»

کاتوزیان همچنین ادامه داد:«ممکن است جریان افراطی که از روز قدس اقدامات خود را شروع کرد و مسیر معترضان انتخابات را تغییر جهت داد و به دنبال جمهوری ایرانی بود صورت گرفته باشد. این اقدامات زیر سئوال بردن نظام است و کسی که نظام را قبول دارد این اقدام را تایید نمی‏کند. حتی گروه‏هایی که در داخل نیز که درگیری‏های سیاسی با هم دارند این اقدامات را محکوم می‏کنند.»

این نماینده مجلس در مقام وکیل مدافع اغتشاشگران کوشید تا به نوعی حساب معترضان خیابانی و کسانی که هر بار به بهانه ای به خیابان‏ها می‏ریزند را از افراطیونی که می‏خواهند مسیر اعتراضات را منحرف کنند، جدا کند! این در حالی بود که اهانت به عکس امام که تصاویر آن منتشر شد تنها نمونه کوچکی از هزاران اهانت وقیحانه بود که طی روزها و ماههای قبل از آن در لوای اقدامات غیر قانونی سبزها رقم می‏خورد.

کاتوزیان گفت:«من معتقدم افراطیون در کشور به دنبال رادیکالیزه کردن جامعه هستند تا ثبات کشور را بر هم بزنند.»(7) او در عین حال همصدا با رسانه‏های برون مرزی، صدا و سیما را به خاطر پخش گوشه ای از حرکات ساختارشکن و غیرقانونی اغتشاشاگران سرزنش کرد.

در روندی مشترک سایت آینده و عصر ایران نیز به کمک انکار کنندگان اهانت به ساحت امام پیوستند تا با ایجاد شک و شبهه در خصوص واقعیات 16 آذر سبزها را زیر بار اتهام رهایی بخشند. در این میان البته سکوت معنادار خبرگزاری مهر و در حاشیه قراردادن اخبار مرتبط با واکنش‏های گسترده علما و مراجع در صبح شنبه، محل توجه و البته مایه تأسف بود.

پی نوشت:

پیام امام به مناسبت قیام 19 دی سال 1356
سایت خبری آفتاب 20 آذر 1388
خبرگزاری فارس 20 آذر 1388
سایت خبری آفتاب 20 اذر 1388
سایت خبری رجانیوز 22 آذر1388
سایت اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، 21/9/1388
روزنامه تهران امروز 23/9/1388


بیانیه جدید یک کودتاچی شکست خوردها
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
میر حسین موسوی در بیانیه ای که برای حمایت از یک روحانی نما - که به مدد روزنامه های زنجیره ای چند صباحی نام مرجع را یدک می کشید - صادر کرده است بار دیگر در همنوایی آشکار با اربابان صهیونیستش نسبت به اقدامات خود جوش مردمی در روز 14 خرداد و اعتراضات مردمی نسبت به حضور شیخ ساده لوح؛ اعتراض نموده و به مردم انقلابی و دولت دهم توهین آشکاری نموده است. این کوتا چی شکست خورده که هنوز در حال گیج خودن از تو دهنی محکم ملت در 9 دی 88 است ، در یک خط دهی آشکار حمله خشمگینانه مردم متدین قم به مهدی کروبی و دفتر صانعی را "ورود به مرحله جدیدی از بحران سازی ها" دانسته و گفته است: " آمران و عاملان این اقدام خطرناک بدانند که حمله به مراجع! و هتک حرمت و زیر فشار قرار دادن آنها تنها مشروعیت نظام! را از بین می برد."

 



میر حسین موسوی یکی از سران فتنه ، در یک خط دهی آشکار حمله به مهدی کروبی و دفتر صانعی را "ورود به مرحله جدیدی از بحران سازی ها" دانسته و گفته است: " آمران و عاملان این اقدام خطرناک بدانند که حمله به مراجع! و هتک حرمت و زیر فشار قرار دادن آنها تنها مشروعیت نظام! را از بین می برد."
البته موسوی به این نکته اشاره نکرده است که کروبی و صانعی در کدام رکن این نظام قرار دارند؟!
این کاندیدای شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری با صدور بیانیه ای گفته است خودداری از صدور مجوز راهپیمایی برای روز 22 خرداد بیش از هر چیز نشان دهنده ترس دولتیان از تکرار حماسه 25 خرداد سال 88 است.
گفتنی است موسوی بی آبرو شدن دولت آمریکا را زیر سوال برده و با وارونه جلوه دادن دستاوردهای بیانیه تهران در حوزه دیپلماسی آن را اقدام دولت جهت عوام فریبی دانسته است! وی افزود حملات اخیر به مردم، دانشگاهیان و مراجع بهانه ای به بدست دولت نداد تا "پیامدهای ناشی از قطعنامه 1929 شورای امنیت را که به دلیل سوء مدیریت و سیاست عوام فریبانه! بر سر کشور و ملت ما تحمیل شده است بپوشاند و نیز عواقب اقدامات منافقانه و ظالمانه در مراسم روز 14 خرداد را از یادها ببرد."


مهر تایید گروهک منافقین بر مواضع سران فتنه
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
چگونه حرف مسعود رجوی و موسوی یکی شد/ شعارسازی منافقین، سردادن حامیان موسوی
«گزارش کمیته صیانت از آرای آقای موسوی که دیروز 13 تیرماه منتشر شد، با ذکر جزئیات موارد جدیدی از... و تقلبات نجومی در انتخابات رژیم... را برملا کرده و به‌درستی آن را «یک دسیسه نظام‌یافته برای تقلب» خوانده است.»

این جملات در عین حال که مهر تأیید سرکرده گروهک منافقین بر ادعای واهی تقلب از سوی میرحسین موسوی است، حکایت از راه ورودی دارد که مدعیان تقلب برای احیا و به میدان کشیدن گروهک مرده منافقین باز کردند.
مروری بر سیر مواضع و اظهار‌نظرهای سرکردگان گروهک منافقین مجموعه‌ای از حمایت‌های آشکار و پنهان آنها از میرحسین موسوی و مهدی کروبی، همپوشانی در شعارها و مواضع با آنها، شعارسازی‌هایی که در نهایت بر زبان اغتشاشگران حامی این‌دو کاندیدای شکست‌خورده در خیابان‌ها جاری می‌شود، تزریق ضدیت با ولایت فقیه به آشوبگران خیابانی و دعوت به شورش را به نمایش می‌گذارد. کاری که در امتداد تحرکات ساختارشکنانه غیر‌قانونی کسانی است که در داخل با صدور بیانیه‌های پیاپی و تحریک اغتشاشگران و حرمت‌شکنان دنبال می‌کنند.

حمایت صریح از عالیجنابان آشوب

مسعود رجوی که در بیانیه‌ها عنوان «رهبر انقلاب دموکراتیک ایران» را برای خود انتخاب کرده، یک روز پس از انتشار گزارش تفصیلی کمیته صیانت از آرای موسوی به ریاست علی‌اکبر محتشمی‌پور، طی پیامی هرگونه تعرض و تهدیدهای ولی‌فقیه به محاکمه و مجازات موسوی را محکوم کرده و نسبت به امنیت موسوی ابراز نگرانی کرده است. سرکرده این گروهک تروریستی در بیانیه خود نوشته است: ولی فقیه... در ارگان خود موسوی را به ارتکاب «جنایت» انجام «مأموریت دیکته شده بیرونی» و ایفای نقش «ستون پنجم» دشمن کرد که یا باید «توبه» کند و «عذر تقصیر» بخواهد و یا «مجازات قطعی به جرم قتل انسان‌های بی‌گناه، برپایی آشوب و بلوا و اجیر کردن اراذل و اوباش برای تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همکاری آشکار با بیگانگان و ایفای نقش ستون پنجم امریکا» را بپذیرد.

سرکرده منافقین که دستش به خون هزاران ایرانی آلوده است در یکی از اولین پیام‌های حمایتی خود از موسوی پرده از سناریویی برداشت که در روز عاشورا با ترور خواهرزاده موسوی به اجرا درآمد. در پیام مسعود رجوی که پی درپی از رسانه های بیگانه پخش می شد نسبت به تعرض به موسوی و خانواده وی ابراز نگرانی شده بود. رجوی در پیام خود نوشته بود: «محکوم کردن هرگونه تعرض و ستمی که بر موسوی و خانواده و اطرافیان او در چارچوب همین رژیم جریان دارد. همچنین اخطار به رژیم در‌مورد محاکمه و مجازات وی با تأکید بر این‌که مسئولیت هرگونه تعرض، دستگیری یا اقدام تروریستی بر عهده شخص... است.» آنها حتی پا را فراتر گذاشته از شورای امنیت سازمان ملل هم خواسته‌اند تا برای حفظ امنیت موسوی هیأت نظارتی را به تهران بفرستند. حمایت از موسوی به عنوان یکی از کلیدی‌ترین سران آشوب‌های پس از انتخابات در بیانیه‌ها و پیام‌های بعدی این گروهک تروریست نیز دیده می‌شود.

در پیام دیگری که مسعود رجوی در 10 تیر صادر کرد نیز این عبارات این‌گونه بیان شد: «موسوی به روشنی اذعان کرد که در ابتدا هدفش از شرکت در انتخابات این بوده است که «عقلانیت دینی» را به «فضای مدیریت» همین رژیم بازگرداند. اما در میانه راه «به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شده و اکنون می‌خواهد به ارکان نظام یادآوری کند که در هر رأی تمامی آنان و مافوق‌شان میزانی به نام رأی و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. بله، جان کلام که در قیام شعله‌ور سراسری از چشم آقای موسوی دور نمانده در همین جاست. در رأی و عزم جزم و حاکمیت مردم که مافوق و در ورای همه دست و پا زدن‌ها برای حفظ دیکتاتوری دینی و رژیم نامشروع ولایت فقیه است که اکنون باید همچون دیکتاتوری سلطنتی به زباله‌دان تاریخ انداخته شود.»

استناد به مواضع ساختارشکنانه و رادیکال موسوی در شرایط پس از انتخابات در جای دیگری اینگونه حلول می‌یابد: «آقای موسوی هم خوشبختانه اکنون بر سر سختی دشمنان این رژیم یعنی دشمنان فاشیسم پلید مذهبی که همان اکثریت مردم ایران و فرزندان آزادی‌ستان آن هستند، گواهی می‌دهد.»

منافقین حمایت از عالیجنابان آشوب‌ها را وظیفه خود می‌دانستند چرا که تحرکات و اقدامات آنان پس از انتخابات توانسته بود جسارتی دوباره به آنها بدهد و به همین دلیل بود که آنها در هر اظهارنظر و موضعی نام و یادی از موسوی و کروبی به میان آورده‌اند. در 8 دی‌ماه همزمان با حرمت‌شکنی عده‌ای در روز عاشورا بار دیگر سرکرده منافقین دست به نوشتن برد و از موسوی به خاطر بازگشت در همراهی‌اش با نظام اسلامی تقدیر و تصریح کرد: «به‌رغم هر آنچه موسوی یا دیگران علیه مجاهدین و مقاومت ایران [منافقین] گفته باشند یا بگویند هرگونه تعرض به آنها و خانواده و اطرافیانشان را قویاً محکوم می‌کنیم و به ولی فقیه ارتجاع اخطار می‌کنیم که مسئولیت دستگیری و محاکمه و مجازات موسوی و هر گونه اقدام تروریستی مشخصاً و مستقیماً به عهده شخص... است.»

رونویسی از ادعای تقلب در داخل

آنچه بیش از همه موجب شد تا گروهک تروریست منافقین پای از گلیم خود بیرون نهاده و سراب ناآرامی و ناامنی در جمهوری اسلامی ایران را نزدیک به خود ببیند ادعاهای دروغی بود که موسوی و کروبی تحت عنوان تقلب مطرح ساخته بودند. مستنداتی که «گرگ‌ها» با تکیه بر آن زوزه شبانه کشیدند، در واقع تکرار همان مواضعی بود که موسوی و کروبی در بیانیه‌های متعدد بیان داشتند و همچنین کمیته غیرقانونی صیانت از آرای موسوی در قالب گزارش تقلب ارائه کرد. یک روز پس از انتشار گزارش کمیته صیانت از آرای موسوی به ریاست علی‌اکبر محتشمی‌پور، منافقین گزارش یاد شده را در 10 بند خلاصه کرده و برای اثبات ادعای تقلب در انتخاباتی که آنها از اساس با آن مشکل دارند در قالب بیانیه‌ای منتشر کردند . « دستور ولی‌ فقیه به سپاه پاسداران برای رأی به کاندیدای پیروز» اولین ادعای تقلبی بود که منافقان مستمسک قرار دادند. این موضوع در گزارش کمیته صیانت از آرای موسوی در فصلی با عنوان مداخله نظامیان در انتخابات مطرح شد و همکاران موسوی مدعی شده‌اند که نماینده ولی فقیه در سپاه با استناد به نظر رهبر انقلاب، رأی به احمدی‌نژاد به فرماندهان نیروی زمینی سپاه و توجیه پرسنل در این زمینه را واجب دانسته است،

«مهره چینی استانداران، فرمانداران و بخشداران» دیگر ادعای منافقین است که نسخه ایرانی با عناوینی همچون تبلیغات غیرقانونی با استفاده از منابع و امکانات دولتی و عمومی، سازماندهی یکپارچه و بسته وزارت کشور، ستاد انتخاباتی و هیأت‌های اجرایی و ... از آن یاد شده است.

منافقین که سالیان درازی است با سازمان های جاسوسی همکاری نزدیک دارند همچنین مدعی شدند که 22 تا 32 میلیون برگ رأی مازاد بر نیاز در اختیار مجریان قرار گرفته است. موسوی و همفکرانش نیز در فصلی با عنوان «تقلب و تزویر در تعرفه‌ها و آرا» ادعای مشابهی را مطرح ساختند و در عین حال در تمامی بیانیه‌ها و اظهارنظرها این ادعا را علی‌رغم پاسخ‌های صریح و دقیق مجریان و ناظران انتخابات تکرار کردند.

«پرداخت 80 هزار تومان به عنوان سود سهام عدالت» دیگر اتهامی بود که گروهک منافقین با توسل به آن ادعای تقلب را تکرار می‌کرد. این مورد نیز رونویسی از نسخه داخلی ادعای تقلب بود. کمیته غیرقانونی یاد شده این مورد را شاهدی بر ادعای تطمیع و خرید رأی در گزارش خود معرفی می‌کرد. «یکدستی تمام عیار مدیران سیاسی و انتخاباتی در سلسله مراتب وزارت کشور، حذف تمامی مدیران با سابقه، یکدستی کامل اعضای هیأت اجرایی و حتی یکدستی اعضای شعبه‌های اخذ رأی برای حذف افراد «نامحرم»، همراه با تغییر یکباره تمامی کارکنان و کارشناسان دفتر انتخابات وزارت کشور، تغییر عوامل سایت شمارش آرا در وزارت کشور.» نیز دقیقاً جملات مشترکی است که بیانیه‌های منافقین در خارج و آشوبگران در داخل به آنها مزین گشته است!

گویا ادله واهی تقلب در انتخابات که نتوانسته بود در داخل به خود جایگاه قابل قبولی اختصاص دهد، پس از سال‌ها، ابزاری بود که به دستان همیشه خالی منافقین افتاد و امید بستند تا در حرکت در این مسیر جایی برای خود در فضای سیاسی ایران بیابند.

علاوه بر ادله مدعیان تقلب که حکم تقلای جان بر پیکر مرده منافقین را داشت برخی مواضع و اظهارنظرها نیز آنچنان با خواسته‌های آنان همخوانی داشت که بدون هیچ دخل و تصرفی در بیانیه‌های آنها تکرار می‌شد. در بیانیه مسعود رجوی در 14 مرداد 84 نامه کروبی به وزیر اطلاعات مورد اشاره قرار گرفته و آمده است: «کروبی نوشته بود: «من از شما می‌پرسم آیا زندان در جمهوری اسلامی تعریف مشخصی دارد یا این که می‌توان مردم را در مسجد، مدرسه، زیرزمین ادارات و وزارتخانه‌ها ... روزها نگه داشت و شکنجه روحی کرد؟» این هم از موارد مصرف مسجد و مدرسه و زیرزمین ادارات و وزارتخانه‌ها در «مردم‌سالاری» ولایت فقیه است که از مسجد و مدرسه و دانشگاه تا دین خدا و کتاب خدا، شکنجه و شکنجه‌گاه می‌سازد.

و در جای دیگری به هاشمی رفسنجانی استناد می‌کنند و می‌نویسند: «وحشیگری و خشونت با زنان دلیر و مقاوم برای خارج کردن آنان از میدان نبرد اثر معکوس داشته است، آنقدر که رفسنجانی با اشاره به حضور چشمگیر زنان در دانشگاه‌ها گفت: «در تجمع‌ها و تظاهرات نمی‌شود با خشونت با زنان برخورد کرد و ترس من این است که این تجمع‌ها به جمع خانم‌ها هم سرایت کند.»

در عین حال در پیام دیگری که رجوی به مناسبت نماز جمعه 26 تیرماه به امامت هاشمی رفسنجانی اشاره داشته، و نوشته است: «رفسنجانی امروز با صراحت به بحران و وخامت اوضاع رژیم و به ضرر و زیان تمامیت رژیم در جریان انتخابات اذعان و تأکید کرد.»

اما با این همه اشتراکات مواضع و همپوشانی بیانیه‌ها، منافقین در بیانیه دیگری تأکید می‌کنند: «متهم کردن آقای موسوی به این که راه مجاهدین را می‌رود، کذب محض و زمینه‌سازی برای ارعاب و اسکات و یا دستگیری است.»

شعارسازی منافقین، سردادن حامیان موسوی

از جمله اتفاقاتی که برای آشوبگران حامی موسوی طی حرکت‌‌های ساختارشکنانه‌شان در هفت ماه گذشته رخ داد، رادیکال شدن روز به روز شعارها بود تا آنجا که مدعیان اعتراض به نتیجه انتخابات به شعارنویسی و عربده‌کشی علیه مردم و اصل نظام جمهوری اسلامی روی آوردند و در نهایت پس از آنکه شعارهایی همچون «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و حرمت شکنی عاشورا را در کارنامه خود ثبت کردند، از سوی میرحسین موسوی لقب «مردم خداجو» را گرفتند. واکاوی بیانیه‌ها و پیام‌ها‌یی که امضای دو عنصر معلوم‌الحال منافقین یعنی مریم و مسعود رجوی با عنوان مضحکی همچون رهبر و رئیس جمهور برگزیده مقاومت پای آنهاست نشان می‌دهد برخلاف آنچه سران آشوب در تهران تصور می‌کنند چندان هم سرنخ آشوب‌ها دیگر دستشان نیست و پلاکاردها و شعارها و عربده‌ها با خودکار سبز منافقین نگاشته می‌شود.

تحریک به سردادن شعار علیه رهبر معظم انقلاب به دلیل عناد بارز این گروهک تروریست با اصل ولایت فقیه از همان ابتدا در بیانیه‌های آنان پیگیری می‌شد. مریم رجوی در بیانیه 18 تیرماه خود سرنخ این شعار را به حامیان موسوی داد و این گروهک در مقاطع دیگر از جمله 26 تیرماه شعارهای تند دیگری را با محوریت رهبری و ولایت فقیه به آشوبگران در داخل القا کردند.

آنها برای روز قدس شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» را برای مقابله با ابتکار تاریخی امام خمینی (ره) درباره حمایت از فلسطین ساختند و برای 13 آبان روز جهانی مبارزه با استکبار جهانی، شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «می‌جنگیم، می‌میریم ایرانو پس می‌گیریم». «تجاوز، جنایت – مرگ بر این ولایت» را تدارک دیدند و به درستی در بیانیه‌ها از آنها به عنوان شعارهای «اشرف نشان» یاد کردند.

«مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «... لعنتی، تو دشمن ملتی»، «بسیجیبرو گمشو، امروز غذا نمیدن»، «بسیجی دروغگو، کارت دانشجوئیت کو؟»، «چی‌ شده چی شده، بسیجی وحشی شده»، «ما همه هستیم، دانشجوی نترسیم» و ... را در بیانیه‌هایشان سر دادند و در تهران نیز حامیان موسوی پشتگرم حمایت‌های او و کروبی در قالب بیانیه‌ و مواضع ساختار شکنانه در جریان اغتشاشات سر دادند.

این مورد نیز در بیانیه مسعود رجوی در 16 آذرماه اینگونه مورد تأیید قرار گرفت: «در آستانه محرم و عاشورای حسینی، یکبار دیگر می‌خواهم به آنها که شبانه بر فراز بام‌ها علیه آخوندهای حاکم بانگ «الله‌اکبر» سر می‌دهند، تهنیت بگویم.»

اما حوادث روز عاشورا که در میانه بهت و ناباوری مردم مسلمان ایران رخ داد، پرده دیگر از سناریوی نفا‌ق‌آلودی بود که با همکاری مشترک سران آشوب‌ها در داخل و منافقین در خارج از کشور رقم خورد. سردادن شعارهایی همچون: «می‌کشم، می‌کشم، آن‌که برادرم کشت» «بسیجی یزیدی، خشم ما رو ندیدی»، تجاوز توی زندان، این هم بود توی قرآن»، «ابوالفضل علمدار، ... رو بردار.»، «پول نفت چی شده، خرج بسیجی شده»، «یا حجت‌ابن الحسن، ریشه ظلمو بکن» و ... آرزوی منافقین بود که در بیانیه خود به همین مناسبت مورد تأکید قرار دادند و از زبان کسانی جاری شد که موسوی آنها را «خداجو» نامید.

دعوت به شورش دستور کار مشترک نفاق و سران آشوب

به موازات 17 بیانیه‌ای که موسوی بعد از انتخابات برای اردوکشی خیابانی صادر کرد و همچنین تقلای کروبی برای سهیم شدن در آشوب‌ها، بیانیه‌ها و پیام‌های سران گروهک منافقین بود که دعوت به آشوب و اغتشاش در آنها به وضوح دیده می‌شد. مریم رجوی در بیانیه‌ای به مناسبت 18 تیر با دعوت به تداوم آشوب‌ها تأکید کرد: فریاد امروز جوانان ایرانی از میدان آزادی تا میدان انقلاب از شمال تا جنوب تهران این واقعیت را باز هم اثبات کرد که پایان حکومت منحوس ولایت فقیه آغاز شده است.

او درخصوص حوادث دانشگاه‌ها نیز گفته است: «تدابیر امنیتی رژیم برای کنترل دانشگاه‌ها که در سراسر تابستان گذشته در کار بود، به جایی نرسید و آنچه مایه وحشت بزرگ بود، یعنی روشن شدن موتور اعتراض‌ها در دانشگاه‌ها و مدارس محقق شد.» او خطاب به دانشجویان و دانش‌آموزان گفت: در برابر توطئه‌ها و سرکوبگری‌های این رژیم به بن‌بست رسیده برای ارعاب جامعه، بر همبستگی خود بیفزایید و به خواهران و برادران خود در( اردوگاه )اشرف بنگرید که در برابر وحشیانه‌ترین و سخت‌ترین حمله‌ها و دسیسه‌های این رژیم الگوی درخشانی از پایداری خلق کرده‌اند. مسعود رجوی هم در پیام مشابهی در 18 تیر گفته است: «درس بزرگ برای آینده این است که وقتی دشمن می‌خواهد با... سرکوبگر لباس شخصی یا قلاده‌وار هیچ امکانی برای تجمع و تظاهرات بزرگ باقی نگذارد و سایرین هم عدم صدور مجوز قانونی را بهانه می‌کنند اصلاً در فکر کثرت و کمیت نباشید.»

او در جای دیگر می‌گوید: «حتی در شرایطی که هیچ گونه امکان تجمع نیست هسته‌های 9 نفره،
5 نفره و حتی هسته‌های مقاومت 3 نفره جوانان انقلابی می‌توانند نیروهای سرکوبگر دشمن را تجزیه، خسته و فرسوده کنند.»

مسعود رجوی در پیامی به مناسبت 16 آذر مقابله با نظام با سنگ و چوب را توصیه کرده است. مریم رجوی هم در پیامی موازی، «مردم را به همبستگی و همراهی با قیام‌آفرینان و تداوم خیزش‌ها و اعتراض‌های ضدحکومتی» فرا خوانده است.

هدف نفاق، فقط ولایت فقیه

سوق دادن حوادث پس از انتخابات به سمت ضدیت با ولایت فقیه، از دیگر خواست‌های منافقین است که هیچ تلاشی هم برای انکار و اختفای آن در مواضع صورت نمی‌دهند و جالب آن که بازیگران داخلی آشوب‌ها خواسته یا ناخواسته در مسیر دشمنی جریان نفاق با اصل ولایت فقیه که از دشمنی با امام خمینی(ره) آغاز شده و اینک مقام معظم رهبری را هدف قرار داده‌اند، قرار گرفتند و به همین دلیل خشنودی منافقین زمانی صدچندان می‌شود که موفق می‌شوند شعارهای خود در این زمینه را بر موج یاران موسوی سوار کنند. مسعود رجوی در 18 تیرماه می‌گوید: «شیوه و چراغ راهنما، تظاهرات برق‌آسا، با شعار کلیدی «مرگ بر... ولی فقیه... است» چنین رویکردی موجب شده تا از موضعگیری‌های علنی و گستاخانه علیه ولایت فقیه بشدت حمایت کنند. در 19 تیرماه مسعود رجوی در بیانیه‌ای می‌گوید:‌سلطنت مطلقه... روی ساواک شاه را در شکنجه و کشتار و جرم و جنایت سفید کرده است، محکوم به فنا و نابودی و لعنت ابدیست.

در عین حال برداشت آنها از نماز جمعه 26 تیرماه به امامت هاشمی رفسنجانی نیز مشابه همین است و می‌گویند: «نخستین درس قیام امروز 26 تیر 1388، شدت یافتن تضاد بین مردم با تمامیت حاکمیت... و رژیم ولایت فقیه است.» اهانت به امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نه تنها در این موارد بلکه اولین چیزی است که به ذهن بیمار منافقین خطور می‌کند و به زبان می‌آورند و در جایی می‌گویند: «واقعیت همچنان که در 30 سال گذشته بارها تکرار کرده‌ایم، این بود که خمینی در همان سال اول، حق حاکمیت مردم را بالا کشید. خبرگان ارتجاع را به جای مجلس مؤسسان تحمیل کرد و از طریق آن ولایت فقیه را رسمیت داد و لباس قانون پوشاند.» و اوج عصبانیت خود را در 8 دی‌ماه با این جملات بیان می‌کند: «درد... و گماشته در محاق رفته او (احمدی‌نژاد) و سه رأس لاریجانی که اکنون شقه دیگری را در باند... نمایندگی می‌کنند، یک چیز بیشتر نیست. 20 سال حاکمیت بادآورده انحصاری بعد از... در سایه جنگ کویت و...» آنها برای خالی کردن عقده‌های خود به شعارسرایی علیه سران نظام نیز روی آورده و برای مثال علیه رئیس قوه قضائیه در بیانیه خود نوشته‌اند: «حامی هر چی جانیه... صادق لاریجانیه.» به نظر می‌رسد برخلاف موسوی و کروبی و برخی از کسانی که اقدامات‌شان مورد تأیید منافقین و مستمسکی برای سر از گور برداشتن آنها می‌شود، آنها خود قائل به ایجاد مرزبندی هستند و حمایت‌های آنها از سران آشوب، نشان و حکایت از همین دارد. آنها در بیانیه‌های خود در هفت ماه گذشته نشان داده‌اند که هر جا روزنه‌ای برای رد پا برجای گذاشتن یافته‌اند، چنین کرده‌اند.


بازخوانی مواضع گذشته میرحسین موسوی:
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
چون رهبر ما شاگرد حضرت امام است، منحرف نمی‌شویم / همه باید از حزب الله دفاع کنند
آن روزها انگار نقطه نظراتش در مورد حزب الله و رهبری انقلاب با امروز تفاوت داشت. میرحسین موسوی در مصاحبه با نشریه"حوزه" سخنانی را بر زبان آورد که بازخوانی آن در شرایط کنونی خالی از لطف نیست.

به گزارش رجانیوز، حکایت میرحسین نظیر حکایت انقلابیونی است که سرآغاز انقلاب را در صف خواص سپری کرده اند، اما به مرور زمان راه را به بیراهه سپرده اند. میرحسین موسوی آن روزها از رهبر انقلاب تجلیل می کرد و معتقد بود تا زمانی که او هست، انحرافی وجود نخواهد داشت. او همچنین معتقد بود که همه باید از حزب الله دفاع کنند و نگذارند که دستاوردِ بها دادن به حزب الله از بین برود. اکنون اما از پس این همه سال جای این پرسش باقی است که بسیجیان و حزب اللهی های میرحسین کجایند؟ آیا او عملا علیه اندیشه های سابق خود که روزی مدعی پایبندی به آنها بود، قیام نکرده است؟

موسوی در مصاحبه با "حوزه" ضمن تاکید بر اینکه مسئولین باید از حزب الله دفاع کنند، گفت:«نباید بگذاریم این دستاورد بزرگ یعنى بها دادن به حزب الله از بین برود. اگر حزب الله کنار زده شود ارزشهاى اسلامى انقلاب از پیکره نظام و مدیریت کشور رخت برخواهد بست. حضرت امام روى حاکمیت حزب الله والهى کردن انگیزه ها در نظام ادارى و اجرایى کشور حساسیت فوق العاده اى داشتند. اگر امام اسوه حسنه ماست که هست باید در حراست این مهم تلاش کنیم تبلیغ کنیم و از نیروهاى متدین و مومن به هیچ وجه نباید صرف نظر کنیم.»

او با اشاره به تصویر غلطی که ممکن است برای برخی پیش بیاید و در نتیجه آن مشى حزب الله را مرتجعانه لقب دهند، گفت:«مشى و سیره مملکت دارى و رهبرى امام براین اوهام خط بطلان کشید. اعتقادات امام هیچ تنافرى با‎اداره صحیح و مدرن جامعه نداشت. مى بینیم که: جناب ایشان بین سیستم علمى ادارى و ارزشهاى عمیق مذهبى پیوند ناگسستنى به وجود آورد و با این عمل خود تشکیلات و نظام نوى را به جهان عرضه کرد. در صدراسلام هم چنین بود. با وجود تمدن رم و ایران قدیم پیامبر اسلام آمد و طرحى نو را در شکل زندگى جوامع پى ریخت.»

نخست وزیر دهه شصت همچنین در پاسخ به سوالی در مورد احتمال کنار زده شدن حزب الله در آینده، به نقش رهبری اشاره کرده و گفت:«چون رهبر ما روحانى و شاگرد حضرت امام است و روحانیت در راس امور مى باشد به راحتى مى توان با این انحراف مقابله کرد. بى تردید حفظ روحانیت و آرمانهاى اسلامى بدون حفظ حزب الله امکان پذیر نمى باشد. ما اگر کارشناسان مذهبى خودمان را کنار گذاشته و به سراغ کارشناسان با عنوان اما بیگانه با ارزشهاى راستین مذهب برویم روحانیت به دست همین عناصر دوراز مذهب کنار زده خواهد شد و در نتیجه ارزشهاى اسلامى و الهى در جامعه رنگ خود را از دست خواهد داد.»

او معتقد بود بین حفظ نظام الهى و نیروى حزب الهى یک ارتباط ناگسستنى منطقى و عقلانى است. میرحسین می گفت:«ارزشهاى یک انقلاب را ارزشمداران حراست و حفاظت مى کنند. این یک مساله مبنایى و اساسى است که باید در زمینه آن کتابها نوشته شود. اگر این مساله درست براى مردم و مسئوولین ما روشن نشود ممکن است جمهورى اسلامى آهسته آهسته به سمت آمریکایى و ارزشهاى منبعث از آن که مورد تنفر و انزجار حضرت امام و ملت ماست برود.»

سوالی که وجود دارد این است که مواضع مدافع سابق حزب الله چه نسبتی با اکنون دارد؟ آیا او اکنون خارج نشینان و سلطنت طلب ها و آشوبگران را مصداق حزب الله می داند؟! یا اینکه در سیر روشنفکری اش مرزبندی های گذشته و سخن گفتن از حزب خدا و حزب شیطان را نادرست می داند؟ این همه هر چه باشد چه به واسطه تکثر طلبی نوین و چه به واسطه مصلحت سنجی های میدان سیاست، یقین با مواضع گذشته او سر ناسازگاری دارد.

میرحسین آن روزها از لزوم در صحنه بودن حزب الله سخن می گفت:«یکى از ارکان و اصول وصیت نامه شان توصیه و سفارش به حفظ نیروهاى مومن است. ایشان به خوبى رابطه حفظ نظام و در صحنه بود حزب الله را لمس کرده بودند و در زمان حیات خود دائما روى این مساله تکیه و بر همان اساس مشى مى کردند.»

او مطابق معمول پای خاطره ای از امام را پیش کشید:«در رابطه با یک وزارتخانه مشکل قانونى پیدا کردیم . عده اى از افراد متخصص غربگرا کارشکنى مى کردند و نیروهاى حزب الله و متدین را مورد اذیت و آزار قرار مى دادند. ایشان حکم دادند که ما خارج از حوزه قانونى و ادارى آنان را بر کنار کنیم. فرمودند: اینجا حیثیت اسلام در میان است و حرام است اینان در این وزارتخانه باشند. بعد دراجراى این حکم مشکلات و موانعى پیدا شد و اینان درصدد انکار این حکم و دستور از جانب امام برآمدند. حضرت امام به برادر گرامى آیه الله موسوى اردبیلى مطلب را فرمودند. ایشان به صدور این حکم از سوى حضرت امام شهادت دادند و کار به انجام رسید و مساله حل شد.»

سوال اینجاست که حزب اللهی های میرحسین اکنون کجایند و او چرا اکنون نگران هم جبهه شدن با کسانی که نه اینکه اندیشه های غربی دارند، بلکه وابستگی خود به استعمار را هم فریاد می کنند، نمی شود؟ آیا همنوایی با بی بی سی، voa، سلطنت طلب ها، بهایی ها و کمونیست ها جای نگرانی ندارد؟ چه کسانی حامی اویند و در صف مقابل او چه کسانی قرار دارند؟ چگونه است که او با سطنت طلب ها هم مرزبندی ندارد، اما با حزب اللهی هایی که پیشتر مدافعشان بود، مرزبندی دارد؟! آیا اکبر گنجی به حساب او یک حزب اللهی است؟!

نخست وزیر امام در مصاحبه اخیر خود به مناسبت 22 بهمن و در پاسخ به سوالی در مورد تجمعات و راهپیمایی ها می گوید:«جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.» و این یعنی تداوم همان عدم مرزبندی هایی که روزی گریبان گیر بنی صدر هم شد تا در نهایت او را در کام منافقین فرو برد.


جزئیات‌فعالیت‌های دو تروریست که اعدامشان موسوی‌وکروبی را ناراحت کرد
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
در پی اجرای حکم اعدام دو تن از متهمین به جرم محاربه که از سوی دادگاه به اعدام محکوم شده بودند، پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی وانقلاب تهران، گزارشی از اتهامات محکومین یاد شده و مراحل رسیدگی به پرونده های آنان را به منظور تنویر افکار عمومی منتشر کرد.

به گزارش رجانیوز، این اطلاعیه، پس از آن منتشر می‌شود که روز شنبه میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دیداری ضمن اعتراض به آنچه که آن را تداوم وضعیت موجود نسبت به احکامی که بدون رعایت مراحل دادرسی برای اعدام برخی از شهروندان صادر شده و اجرای عجولانه آن می‌خواندند، نسبت به اعدام دو تروریست در روز پنج‌شنبه که از آنان به‌عنوان دو شهروند یاد کردند، اظهار تأسف نموده و خواستار رسیدگی قانونی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر شدند.

بر اساس این اطلاعیه، آرش رحمانی پور فرزند داوود، درسال‌جاری به اتهام عضویت در گروهک ضد انقلابی انجمن پادشاهی دستگیر شده بود. وی در بازجویی اولیه، عضویت در گروهکی ضد انقلابی موسوم به تندر و برنامه ریزی برای آتش زدن مراکز عمومی مانند امام‌زاده زید در منطقه بازارتهران و امامزاده علی اکبر (ع) و هم‌چنین تهیه مواد منفجره را پذیرفته و اظهارداشت به علت شلوغی امامزاده و حضور نیروهای بسیجی و انتظامی موفق به اجرای طرح بمب گذاری خود نشده بود.

وی هم چنین اقرار نمود که به همراه یکی از دوستان خود به نام پیمان، خود را به انجمن پادشاهی معرفی نموده و ضمن عضویت در این انجمن ، با اعضای آن که بعضاً دارای کد و نام رمز بوده‌اند، از طریق ایمیل و چت در مورد ساخت مواد شیمیایی و بمب ارتباط برقرار نموده است و برخی از مواد منفجره ساخت خود را نیز در بیابان‌های اطراف تهران، پارک جنگلی و جاده‌های شمال کشور آزمایش کرده بود.

آرش رحمانی پور هم‌چنین اعتراف کرد که با فردی ضد انقلاب به نام "فرود فولادوند " که دارای شبکه ضد انقلابی در خارج از ایران است،ارتباط سازمانی داشته است و به این باور رسیده بود حکومت اسلامی باید از بین برود و حکومت پادشاهی به جای آن حاکم شود، به همین جهت مواد شیمیایی برای ساخت بمب خریداری و بیش از یکصد کیلوگرم مواد منفجره در محل سکونت خود نگه‌داری می‌کرد. تلاش برای انفجار بمب در حسینه ارشاد و مسجد النبی منطقه نارمک تهران نیز از جمله اقدامات نامبرده می‌باشد که البته با هوشیاری مامورین موفق به انجام آن نشد.

از دیگر اتهامات محکوم یاد شده اقدام تبلیغی علیه نظام و دین بود و در همین رابطه، مقالات و متن سخنرانی‌های فولادوند را بین بستگان و دوستان خود توزیع می کرد.

متعاقبا در پی تکمیل تحقیقات ، دادسرای عمومی و انقلاب تهران برای متهم یاد شده به اتهام محاربه از طریق عضویت در گروهک تروریستی انجمن پادشاهی ایران و همکاری مؤثر با آن و نیز اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرایم علیه امنیت، مستند به گزارش مامورین ، اقاریر متهم و سایر دلایل موجود در پرونده ، کیفرخواست صادر نمود.

با ارجاع پرونده به یکی از شعب دادگاه انقلاب اسلامی تهران، جلسه محاکمه با حضور متهم و وکیل وی تشکیل و دادگاه مستنداً به مواد 186، 187، 190 و 610 قانون مجازات اسلامی حکم به اعدام متهم به اتهام محاربه صادر نمود که با اعتراض وکیل محکوم علیه به رأی، پرونده به دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع و مرجع یاد شده نیز حکم صادره را عینا تایید کرد.

"محمدرضا علی زمانی"، فرزند اسماعیل، با نام مستعار بردیا، در سال جاری به اتهام عضویت در گروهک ضد انقلابی انجمن پادشاهی دستگیر شده بود. حسب اظهارات اولیه وی قبلاً از طریق غیرقانونی از مرز ایران خارج شده و به کردستان عراق رفته و درخواست پناهندگی سیاسی کرده بود. وی در مدت اقامت در عراق با فرود فولادوند ارتباط برقرار و با رابط ضد انقلاب خود به نام جمشید نیز آشنا می شود.

نامبرده با ادعای این که گروهکی ضد انقلابی به نام سیمرغ آریایی در ایران تشکیل داده، به جمشید پیشنهاد بهره‌گیری از گروهک مذکور در راستای مقابله با نظام را ارایه می دهد. وی همچنین در مدت اقامت در عراق، با نیروهای آمریکایی مستقر در سلیمانیه نیز مرتبط شده و به اشغالگران آمریکایی پیشنهاد تشکیل یک شبکه ماهواره‌ای برای تبلیغ علیه جمهوری اسلامی ایران را در صورت تأمین مالی از ناحیه آنان ارایه می کند و نهایتا نیز در مصاحبه با شبکه‌های ماهواره‌ای ضدانقلاب به ترویج تفکرات ضد دینی و انحرافی خود پرداخته و آنها را نیز در یک لوح فشرده جمع آوری و تکثیر نموده بود.

این گزارش افزود: زمانی همچنین در مصاحبه با شبکه‌های تلویزیونی بیگانه از جمله یور.تی. وی مطالبی در رابطه با قتل‌های زنجیره‌ای، تحریف آیات قرآن، تهدید افراد فعال اسلامی و امثال آن را به انجام رسانده و افرادی را جهت انجام عملیات تروریستی به رابط ضد انقلاب خود معرفی می‌کند.

علی زمانی هم‌چنین با عوامل فعال در گروهک ضد انقلابی انجمن پادشاهی در زمینه تامین منابع مالی و نیز کسب آموزش شیوه راه اندازی هسته‌های تروریستی، ساخت بمب‌های دستی و انفجاری مرتبط می‌شود. نامبرده همچنین طریقه ساخت بطری‌های انفجاری را از طریق پست الکترونیک به مرتبطین خود در ایران آموزش داده بود تا در زمان اعلام از سوی گروهک انجمن پادشاهی، برای انفجار در مراکز دولتی از آن استفاده شود.

وی همچنین اسامی و محل سکونت تعدادی از نیروهای بسیجی ساکن اسلامشهر را هم از طریق رابطین خود در ایران، به انجمن پادشاهی و رابط ضد انقلاب خود ارایه کرده بود.

زمانی پس از بازگشت به ایران با فردی با نام مستعار سام آشنا شده و در خصوص انجام عملیات تروریستی در نماز عیدفطر مصلای تهران نیز گفت و گو می‌کند و تا زمان دستگیری نیز، ارتباط‌‌های خود با گروهک انجمن پادشاهی ایران و رابط ضد انقلابی خود ازطریق ایمیل و تلفن را هم حفظ کرده بود.

این گزارش می افزاید: متهم به تمامی موارد فوق اقرار نموده و براین اساس کیفرخواستی به اتهامات محاربه، توهین به مقدسات، فعالیت تبلیغی علیه نظام، تبانی و اجتماع با هدف اقدام علیه امنیت و خروج غیرقانونی از کشور علیه نامبرده صادر و پرونده جهت رسیدگی به یکی از شعب دادگاه انقلاب اسلامی تهران ارسال می گردد.

متعاقبا در پی رسیدگی به اتهامات نامبرده، دادگاه انقلاب اسلامی نیز وی را به اتهام محاربه به اعدام و از باب توهین به مقدسات به پنج سال حبس محکوم نمود که حکم یاد شده پس از اعتراض محکوم ، در یکی از شعب دادگاه تجدید نظر استان تهران رسیدگی و عینا تایید می گردد.


سخنرانی شهید دیالمه یکهفته قبل از شهادت
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد

شهید دکتر عبدالحمید دیالمه.متولد سال1333،جوان ترین نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بود.وی در عین جوان بودن،علی رغم مسن ترین هایی که سوابق درخشان مبارزاتی نداشتند،شاه کلید مبارزات جوانان مشهدی به شمار می رفت .


متن زیر بخشی از آخرین سخنرانی شهید دیالمه است که حدود یک هفته پیش از شهادت ایراد نموده بود:

همین الان هم هزاران نفر داد می زنند ولی به دلیل اینکه معروف نیستند کسی حرفشان را گوش نمی کند،زمان بنی صدر هم ما می گفتیم ولی کسی حرفمان را گوش نمی کرد.

الان هم من صلاح نمیدانم طرح کردن افرادی را که معتقدم این سیستم فکری را در جامعه پیاده میکنند و الا اگر صلاح بدانم هیچوقت تابع جو نمی شوم.

همانطور که آن زمان افرادی با شیوه فکری ما مخالف  بودند و همه می گفتند که این مطالب را نباید بگویی،معتقد بودم که درست است و گفتم و مراحل بعدش را هم ادامه دادم.

همین الان افرادی برای بعضی وزراتخانه ها کاندیدا هستند که به اعتقاد من خط فکریشان درست نیست.

ولی متاسفانه نمی توانم کاری کنم.فقط می توانم به اندازه یک رای مخالف به آنها بدهم.کار دیگری نمی توانم بکنم.

یکی از نمونه هایش را که می توانم به شما می گویم و آن هم آقای موسوی است.

سر دبیر روزنامه جمهوری اسلامی،اعتقادم بر این است که خط فکری او،خط فکری جنبش مسلمانان مبارز و پیمان است.

البته نمی خواهم بگویم عضو آن سازمان است ولی خط فکریش همان است و اگر رجوع بکنید به روزنامه میبینید که در خیلی از جاها این خط مشی را طی میکند.

اینها را من از دید حزب نمیبینم.بلکه من اینها را فقط از پایگاه ایشان میبینم.والا هیچکدام از اینها را نه به حساب حزب می گذارم و نه به حساب سران حزب می گذارم و نه به عنوان نیروی مخلص و معتقد و مومنی که درون  حزب هستند

.بلکه شخصا به حساب خود ایشان می گذارم و اگر در اینجا می گویم به این دلیل است که مکرر در جلسات حزب گفتم و ضبط هم شده و اگر نوارش را از بین نبرده باشند،دارند.

موضع گیری های وزنامه در بعضی از موارد،کم و بیش موضع گیری روزنامه امت است.

به عنوان مثال برای مصدق مطلب چاپ میکند،اما حتی یک خط،خوب دقت کنید،حتی یک خط در مورد آیت الله کاشانی نمی نویسد.بروید روزنامه های آن زمان را ببینید.

اگر شما یک خط در روزنامه،قبل از سالگرد آیت الله کاشانی و بعد از سالگرد آیت الله کاشانی آوردید من اسمم را عوض میکنم.بعد از اینکه آقای فلسفی در نماز جمعه علیه مصدق صحبت کرد،مقاله علیه آقای فلسفی را کدام روزنامه نوشت؟سرمقاله ای نوشت به اسم خیابان مصدق و شدیدا آن را کوبید به این بهانه که اختلاف انگیز است.

یک شب که من در حزب صحبت کردم و این موارد را گفتم،بعد از من آقای موسوی آمد و از خودش دفاع کند.

گفت:ما اینها را نمی پذیریم به دلیل اینکه ما نمیخواهیم شیوه های آناکرونیستیکی را در ایران دوباره ایجاد کنیم.

البته لفظ را اشتباه به کار می برد،ولی من آن برداشتی را که او از این لغت داشت حالا می گویم و الا معنایش این نیست.

برداشتش این بود که شیوه های آناکرونیستیکی یعنی اینکه ما یک چیزی را که در تاریخ اتفاق افتاده مجددا بیایم تطبیق کنیم بر تاریخ فعلی.

مثلا اگر یک کاشانی و مصدق آن زمان بوده،حالا بیایم الان هم یک مصدق و کاشانی طراحی کنیم.برداشتش از این لغت این بود.

اخیرا که امام در مورد مصدق این صحبت ها را کرد و گفت که او هم مُسلِم نبود و اینها تفاله های او هستند و حتی امام در صحبت دیروزش می گوید اینها مثل مصدق می خواهند رفراندوم انجام دهند و این اندازه مصدق را می کوبد و آن تجلیل را از آت الله کاشانی می کند،برای آقای موسوی پیغام فرستادم که بر خلاف آن دیدی که شما داشتید،امام هم مثل اینکه آناکرونیستیکی فکر میکند.

البته ایشان سابقه های قبلی هم در گروهای منفی داشته است.از جمله بودنش در روه نخشب به همراه پیمان.پیمان،سامی و او هم  در باند نخشب بودند.

پیمان گروه جنبش مسلمانان مبارز را درست کرد.سامی گروه جاما را درست کرد و ایشان هم به ظاهر می گوید من مستقل هستم،ولی در واقع همان شیوه فکری را دارد و به اعتقاد من دقیقا در داخل روزنامه هم همین شیوه فکری را اِعمال کرده است.

علاوه بر موضع گیری ایشان من موضع گیری خانمش را هم نمی پسندم،نظر من نیست،نظر اسلام است.یک مشت مزخرفاتی را به هم بافته به اسم اسلام.زهرا رهنورد همان کسی که کتابهایی مثل طلوع زن مسلمان،همگام با یوسف،قیام موسی و هرچه از اینها توانسته به هم بافته است.او هم زیاد سابقه مسلمانی ندارد اماحالا چطور شد که مفسر قرآن شد معلوم نیست.یعنی دنیا معلوم نیست دست کیست؟

هرکسی در عرض یکسال مفسر قرآن می شود و کسی هم نیست تا جلوی ما را بگیرد که اینها را از کجا می گویی؟

در همین کتاب«طلوع زن مسلمان»(ر.ک:طلوع زن مسلمان،ص20و25،زهرا رهنورد،نشر محبوبه)جملاتی که مربوط به نهج البلاغه علی(ع) است را به فارسی نوشته،بعد به عنوان تبلیغات ارتجاعیون بر علیه زن،آن ها را کوبیده است.

هر کسی هم می خواند متوجه نمی شود که اینها عین متن نهج البلاغه است،می گوید این مرتجعین عجب چیزهای مزخرفی گفتند...خیلی از شماها اینها را میبینید و می گویید وقتی یک زن اینها را نوشته،حتما خیلی خوب نوشته است.

مخصوصا اینکه در جاهای مختلف هم به عنوان متفکر اسلامی با او مصاحبه می کنند.در تلویزیون می آید در مسائل زن بحث می کند...

اما با این شخصیت ها چه می شود کرد؟

وقتی برنامه الان اینطور است که آقای موسوی بشود وزیر امور خارجه، من چه بگویم؟

هرچه هم که داد بزنم صدایم به جایی نمی رسد.

مجبورم فقط یک رای مخالف بدهم.   

 

 

 

شهید دیالمه 30 سال پیش گفت موس
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
از شهید دیالمه برای‌مان بگویید و اینکه چطور آن شهید بزرگوار از آینده میرحسین می‌گفت.
در رابطه با شهید دیالمه باید بگویم که او جوانی بود بسیار فعال، خوشفکر، مخلص، کژی‌‌شناس و انحراف‌شناس. در عین جوانی مردی خوش‌بیان و فعال بود. هنگامی که می‌رسید به اینکه چیزی خلاف اسلام ناب‌محمدی و اصل ولایت‌فقیه است در برابرش موضع می‌گرفت و حساسیت نشان می‌داد، اما نکته مهم این بود که او در خط امام حرکت می‌کرد یعنی از ولی‌فقیه زمان خود جلو نمی‌افتاد و عقب هم نمی‌ماند و رمز اینکه او هم در کنار شهید بهشتی به فیض شهادت رسید، همین اخلاق و ولایت‌پذیری‌اش بود. شهید دیالمه در برخورد با منافقان، کمونیست‌ها، گروه‌های التقاطی و لیبرال‌هایی مثل احمدزاده و نهضت آزادی‌ها بسیار فعال بود، با گروهک پیمان که آن زمان نشریه هفتگی امت را منتشر می‌کرد، بسیار مخالف بود و گروه پیمان را گروهی التقاطی از نظر مبانی و از نظر سیاسی می‌دانست که در نهایت کارش به انحراف می‌کشد. آن روز‌ها آقای موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی سردبیر بود و شهید دیالمه متوجه می‌شد که موسوی خط آقای بهشتی و آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را در روزنامه دنبال نمی‌کند. دیالمه می‌دید که آقای موسوی روزنامه جمهوری اسلامی را ارگان حزب جمهوری اسلامی نمی‌بیند بلکه ارگان افکار خودش می‌داند منتها چون روزنامه برای حزب است و مدیرمسؤول آن هم مقام معظم رهبری بودند، بنابراین شهید دیالمه می‌دید میرحسین موسوی مسیر دیگری را طی می‌کند به همین علت با آقای موسوی به عنوان کسی که از نظر عقیدتی دچار التقاط و از نظر سیاسی دچار انحراف است و از نظر امانتداری، امین نیست مخالف بود؛ همان‌طور که شهید دکتر سیدحسن آیت مخالف بود.

دکتر آیت چه نظراتی درباره موسوی داشت؟
شهید دکتر سیدحسن آیت نیز در حزب جمهوری اسلامی با آقای موسوی اختلاف جدی داشت؛ اختلاف او و دیالمه هر دو بر سر دو موضوع بود؛ اول به خاطر اینکه آقای موسوی طرفدار جدی مصدق بود، صفحات روزنامه جمهوری اسلامی تا ایام هفتم تیر که شهادت 72 تن بود، شاهد مقالات گوناگونی در این زمینه است و حتی یک بار مسیح مهاجری با آقای موسوی درباره مسأله سی‌ام تیر بحث جدی کرد. دوم، بر سر افکار نزدیک موسوی به افکار التقاطی گروهک پیمان.

آقای مهاجری آن زمان چه مناسباتی با میرحسین داشت؟
عضو شورای مرکزی حزب جمهوری‌اسلامی بود و هنوز آن زمان به این شکل که طرفدار جدی آقای موسوی باشد، نبود. به موسوی علاقه‌مند بود ولی طرفدار سرسخت نبود چون آقای مهاجری انسان شجاعی است و سعی می‌کند حرفش را بزند و نمونه آن هم بعد از انتخابات بود که سرمقاله‌های تندی علیه بی‌قانونی‌ها و عدم تمکین به فرمایشات رهبر معظم انقلاب بعد از خطبه‌های نماز جمعه توسط آقای موسوی و حامیانش نوشت و آورده بود که ولایت‌پذیری این نیست که هرچه ایشان به نفع ما حرف زدند قبول کنیم ولی اگر مخالف ما حرف زدند قبول نکنیم. آقای مهاجری آن زمان هم به آقای موسوی اعتراض کرد که چرا شما آیت‌الله کاشانی را مطرح نمی‌کنید و در نتیجه آقای موسوی نتوانست جواب آقای مهاجری را بدهد و همیشه این بحث تکرار می‌شد چون آقای مهندس موسوی در حلقه پیمان و به این فرد علاقه‌مند بود و آنها را قبول داشت بنابراین یک مشکل آقای دیالمه و آقای آیت با مهندس موسوی طرفداری او از مصدق و پیمان بود که این دو شهید را با موسوی دچار اختلاف کرده بود. شب هفتم تیرماه سال 1360، ‌وقتی در شورای مرکزی مطرح شد که آقای موسوی برای وزارت خارجه انتخاب می‌شود، شهید آیت گفت، من مخالف هستم و در مجلس هم مخالفت خواهم کرد. در آن جلسه از شهید آیت پرسیده شد که دلیل مخالفت شما چیست؟ شهید آیت پاسخ داد، به خاطر اینکه آقای موسوی در خط پیمان است و خط پیمان لاجرم به خط آمریکا می‌انجامد. با همین صراحت، دیالمه هم این تفکر را نسبت به پیمان و دار و دسته‌اش داشت.

یک نکته دیگری هم بود و آن مسأله افکار آقای موسوی و خانم رهنورد بود. شما در همین روزنامه جمهوری‌اسلامی در آبان‌ماه 58 بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی مصاحبه‌ای از رهنورد می‌بینید که به صراحت می‌گوید، در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی تقلب شده و می‌گوید، من این مجلس را قبول ندارم و ادامه می‌دهد که در این مجلس روحانیون سنتی آمده‌اند و این افرد قانون اساسی ما را سنتی می‌نویسند و به همین علت مجلس خبرگان قانون اساسی را قبول ندارم. حالا هم انتخابات خبرگان انجام شده است و هم امام تأیید کرده و جالب است که انتخابات در دوران دولت موقت انجام شده و ریاست مجلس خبرگان را هم حسینعلی منتظری برعهده دارد و نایب‌رئیس او، آیت‌الله شهید بهشتی بود و اصلا اداره‌کننده اصلی مجلس آقای بهشتی بود چون ایشان روی قانون اساسی اشراف داشت و اعضای دیگر مجلس از بزرگان و علما بودند. آن‌وقت در چنین موقعیتی خانم رهنورد می‌گوید، در این انتخابات تقلب شده و آقایان بهشتی و دیگر بزرگان چون سنتی هستند، قانون اساسی را سنتی می‌نویسند(!)

مقاله «ما و حزب» هم در اوج مسأله بنی‌صدر در روزنامه جمهوری‌اسلامی به چاپ رسید؛ وقتی بنی‌صدر علیه حزب و شهید آیت، شایعه کودتای آیت را راه انداخت که دروغ، جعل و فریب بود و فضاسازی کردند و گفتند، آیت کودتاچی است.

اصل قضیه چگونه بود؟
یک عضو سازمان منافقین در روزنامه «انقلاب اسلامی» که توسط بنی‌صدر اداره می‌شد، یک روز به عنوان «تیتر یک» زد: «نوار آیت». بعد هم نواری را از آیت پخش کرد که یک نفر در جلسه‌ای خصوصی از او مطلبی را پرسیده و بعد آن را پخش کرده بود که تحت عنوان کودتای آیت، مشهور شد به نوار آیت، چنان جوسازی کردند برای شهید آیت که حد ندارد، مثلا عده‌ای از منافقان می‌آمدند جلوی حزب شعار می‌دادند «آیت کودتاچی اعدام باید گردد». بعد از این سر و صداها شهید آیت بسیار مظلوم واقع شد و حتی در خاطرات مجلس اول که توسط مجلس شورای اسلامی منتشر شده، این قضیه آمده است. ما دنبال نوار گشتیم و آن زمان بنا بر مصلحت آقای میرسلیم، معاون وزیر کشور قرار بود با بنی‌صدر مدارا داشته باشد به همین علت از طریق آقای میرسلیم که بنی‌صدر خیال می‌کرد از دوستان خودش است، نوار را پیدا کردیم. شهید جواد مالکی که نوار را پیاده کرد معلوم شد اصل مطلب در یک جلسه خصوصی بوده است و اصلا افشای مطالب یک جلسه خصوصی جرم است. در همین نوار صحبت‌های آیت را تحریف کرده بودند یعنی بخش‌هایی را حذف کرده بودند؛ به گونه‌ای که از صحبت‌های آقای آیت مطلب دیگری برداشت می‌شد، مثل همین فیلم «90 سیاسی» که حامیان آقای موسوی ساختند.

وقتی نوار کاملا پیاده‌ شد، برخی از اعضای حزب گفتند آقای آیت باید از بنی‌صدر شکایت کند و اگر شکایت می‌کرد، بنی‌صدر کاملا محکوم بود چون خودش در نوار دست برده بود و مطالب تحریف شده نوار را خودش در نشریه «انقلاب اسلامی» چاپ کرده بود، بنابراین هیچ حرف و حدیثی در این قضیه نبود؛ بعد هم علیه شهید آیت در کشور جوسازی کرده بود. موضوع در جلسه شورای مرکزی حزب، مورد بحث قرار گرفت و شهید بهشتی فرمودند، چون رئیس‌جمهور (بنی‌صدر) متهم اصلی است، باید با حضرت امام مشورت شود. برخی گفتند این حق شخص آقای آیت است و نیازی به طرح با حضرت امام ندارد، اما شهید آیت گفت، اصلی به نام ولایت فقیه داریم که در اینگونه مسائل حساس مملکتی نظر ولی فقیه شرط است و ما باید به آن عمل کنیم. اینجاست که معلوم می‌شود چه کسی ولایی است و چه کسی تحت تأثیر فضاهای سیاسی قرار نمی‌گیرد.

شهید بهشتی خدمت امام رفتند و مطلب را با ایشان در میان گذاشته و مطالب را گفتند. پیاده شده نوار را هم برده بودند. امام ‌اعلام فرموده بودند که اگر شما میثاق وحدت با بنی‌صدر ببندید، خوب است. ‌آقای بهشتی دوباره گفته بودند، مساله ما میثاق وحدت نیست بلکه دکتر آیت مورد تهاجم بنی‌صدر قرار گرفته، حالا معلوم شده که خلاف واقع است،‌آقای دکتر آیت حق قانونی و شرعی دارد که شکایت کند. ‌امام دوباره فرمودند: اگر شما میثاق وحدت با بنی‌صدر ببندید خوب است. بعد که شهید بهشتی نظر امام را در شورای مرکزی مطرح کرد برخی از دوستان گفتند امام که تکلیف نکرده‌اند بنابراین باید شکایت کنیم. آقای بهشتی در آن جلسه از دکتر آیت خواستند که خودش تصمیم بگیرد، آقای آیت گفت: ما در این کشور معتقد به ولایت فقیه هستیم،‌ معلوم است که امام تمایلی به شکایت ندارد، بنابراین ما نظر ایشان را انجام می‌دهیم و با بنی‌صدر میثاق وحدت می‌بندیم.

واقعا انسان تعجب می‌کند از این رفتار شهید آیت؛ ‌این فرد کاملا مورد ظلم قرار گرفته اما ولی فقیه را فصل‌الخطاب می‌داند. حالا در اوج این جریانات آقای موسوی مقاله‌ای‌ نوشت و گفت که ما اصلا با حزب جمهوری اسلامی فاصله داریم و نظراتمان فرق می‌کند که البته معلوم بود این حرف‌ها نظرات دیگر دوستان ایشان که خط‌دهی می‌کردند، بود؛ بنابراین شهید آیت گفت: درست است که این آقا[موسوی] عضو حزب است اما در عین حال افکارش، ‌افکاری که در خط ولایت باشد، نیست بلکه به عمل‌گرایی فردی تمایل دارد و هوادار مصدق و جزو حلقه حبیب‌الله پیمان است و در چنین مواردی خودش و همسرش مقابل مجلس خبرگان قانون اساسی می‌ایستند بنابراین، این دو نفر به احتمال قوی در مسیری خواهند رفت که در آینده اگر خودشان را اصلاح نکنند، جلوی نظام هم می‌ایستند.

مناسبات پیمان و موسوی با حزب چگونه بود و اصلا چطور به حزب وصل شدند؟
در حزب جمهوری اسلامی که در سال 1357 بنیان آن ریخته شد،‌ دوستانی با شهید بهشتی کار می‌کردند و بنده هم همراه آنها می‌دویدم، نظر جمع این بود که بعد از پیروزی انقلاب، یک حزب لازم است. ما قبلا احزاب و جمعیت‌های مخفی داشتیم مثل موتلفه یا نهادهای پنهانی مانند جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین و به این نتیجه رسیدیم که الان در فاصله تا پیروزی انقلاب یک حزبی که علنا بتواند مواضع امام و انقلاب را در مرحله نهایی آشکار اعلام کند لازم داریم که این حزب 30 نفر شورای مرکزی دارد، اسامی 15 نفر اعلام می‌شود که در معرض شهادت و زندان قرار می‌گیرند و 15 نفر چهره‌های در سایه می‌شوند. جالب است که آقای بهشتی خودش را جزو 15 نفر اول گذاشت و من با ایشان بحث جدی کردم که شما محور هستید و نباید در معرض شهادت و زندانی شدن قرار بگیرید که شهید بهشتی گفتند، من یا آقای باهنر باید اول باشیم. در خرداد 57 همگی جمع شدیم و پایه‌های اولیه حزب را چیدیم، منتها بعد به‌گونه‌ای شد و سیر حوادث به جایی رسید که آقای عسکراولادی را فرستادیم خدمت امام که فرمودند، الان حزب، شما را از کارهای روزمره و اصلی انقلاب بازمی‌دارد و شما صبر کنید با هم به ایران می‌رویم و آنجا تصمیم‌گیری می‌کنیم. وقتی امام آمدند ایران، چند روز بعد از پیروزی انقلاب پرسیده بودند که آن حزب کارش به کجا انجامید؟ ما شهید باهنر را فرستادیم منزل شهید اسلامی و گفتند، ظرف 48 ساعت اساسنامه حزب را تنظیم کنید. شهید باهنر هم اساسنامه را آماده کرد و ما 29 بهمن اعلام تأسیس حزب کردیم.

حزب برای این بود که همه کسانی‌که می‌گویند، ما امام را قبول داریم، در آن دور هم جمع شوند و همه اینها زیر نظر پنج روحانی مورد وثوق امام قرار بگیرند و در واقع حزب‌سازی و حزب‌بازی مهار شود و الا در کشور اختلاف و دعواهای زیادی پیش می‌آید به همین علت همه‌جور آدمی در حزب دیده می‌شد، حتی ما بنی‌صدر و قطب‌زاده را هم دعوت کردیم، بنی‌صدر گفت، قطب‌زاده آنجاست من نمی‌آیم، آقای داریوش فروهر را هم دعوت کردیم که آمد ولی نماند. پیمان را هم دعوت کردیم، ولی حبیب‌الله پیمان در روزنامه‌اش نوشت: این حزب ورشکسته سیاسی (؟!) می‌خواهد از آبروی رهبر جنبش مسلمانان مبارز (!) برای خودش آبرو دست و پا کند! من به موسوی گفتم مقاله پیمان را خواندی؟ گفت: بله خواندم، گفتم باز هم او را یک متفکر اسلامی می‌دانی؟ گفت: یک متفکر مسلمان است ولی در خط شیطان قرار دارد.

موسوی هم سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده گرفت اما هنگامی‌ که در روزنامه جمهوری اسلامی بود پنج نفر برای نظارت بر مقالات روزنامه که با مبانی و اساسنامه حزب همراهی داشته باشند، انتخاب شدند؛ شهید اسلامی، مرحوم زواره‌ای، شهید آیت‌ و دو نفر دیگر. آقای موسوی زیر بار نرفت؛ شهید اسلامی موقعی که نشریه مطالبی را ‌نوشت که نسبت به سازمان مجاهدین خلق یعنی گروهک نفاق همراهی داشت، با موسوی برخورد جدی کرد و گفت، به نظر من این فرد افکار منافقین را دارد، آقای موسوی هم نامه‌ای به من که دبیر اجرایی حزب جمهوری اسلامی بودم نوشت، با این مضمون بود که برادر آقای بادامچیان، کار ما به جایی رسیده است که می‌گویند ما در خط نفاق هستیم و... .

البته بعد از هفتم تیر در روزنامه جمهوری اسلامی مطالب زیادی علیه منافقین دیده می‌شود ولی تمایلات عقیدتی‌ای که دیده می‌شد، شهید اسلامی را به این اظهارنظر واداشته بود. کتاب تفسیری از دو آیه قرآن که با نام مستعار «حسین رهجو»، یعنی همان میرحسین موسوی نوشته شده است، آن موقع چاپ شد؛ در این کتاب کاملا افکار التقاطی دیده می‌شود یعنی یک تفسیر چپ از آیات قرآنی است.

باز هم چاپ شد؟
نه، در همان چاپ اول ماند،‌من این کتاب را دارم و حتی کتاب‌های التقاطی زهرا رهنورد را هم دارم. رهنورد نشریه زن روز را با عنوان «راه زینب» که زیر مجموعه موسسه کیهان بود منتشر کرد و بعد از 3-2 شماره به خاطر اینکه افکار التقاطی در نوشته‌هایش زیاد دیده می‌شد، امتیازش از او گرفته شد.

مثلا او در تمایلات خود تاکید بر تک‌همسری داشت و دلیل فقهی آن را هم این آورده بود که خداوند به آدم می‌فرماید: «یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه» و نمی‌فرماید: و «ازواجک» در حالی که قرآن می‌فرماید: «من النساء مثنی و ثلاثه و رباعا»، متن صریح آیه قرآن است و من روزی در یک سخنرانی که سال 59 بود با این خانم بحث کردم، او می‌گفت، اینکه می‌گویند می‌شود دو تا چهار زن گرفت ساخته و پرداخته اسلام فئودالی است (!) من به او گفتم، خانم! شما این را از کجا پیدا کردی؟ گفت: من روی قرآن کار کردم، گفتم: شما سواد عربی نداری؛ چه برسد به سواد فقهی! گفت: از روی ترجمه کار کردم، گفتم: از روی ترجمه این استنباط را کردی؛ آن وقت تمام فقها و علمای مسلط بر فقه و زبان عربی مخالف تو فکر می‌کنند و ضمنا اجتهاد در مقابل نص نمی‌شود؛ مگر با شرط عدالت اما اینکه شما بخواهی بگویی اسلام، دوران فئودالی یا صنعتی و... دارد، حرفی دور از علم و منطق است، زیرا حلال محمد (ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه. افکار زهرا رهنورد با افکار خانم شیرین عبادی یکی است به همین علت وقتی عبادی از طرف استکبار به‌عنوان بانوی صلح انتخاب شد و جایزه نوبل گرفت، دار و دسته التقاطی در ایران برایش سوت و کف زدند. خانم رهنورد که آن زمان رئیس دانشگاه الزهرا(س) بود او را به این دانشگاه دعوت کرد ولی دانشجویان علیه شیرین عبادی تظاهرات کردند که رهنورد با عبادی هر دو در زیرزمین دانشگاه از ترسشان مخفی شدند تا اینکه نیروی انتظامی آمد و آنها را بیرون کشید.

با توجه به اینکه استکبار جایزه صلح نوبل را به شایسته‌‌ها نمی‌دهد بلکه برای مقاصد سیاسی خود می‌دهد بنابراین شما هیچ وقت نمی‌بینید به آقای بهشتی، باهنر و دیگر شهدا و علمای ما جایزه داده باشند. این‌بار خانم رهنورد می‌تواند خود را برای گرفتن این جایزه آماده کند؛ پای خودش را روی خون شهدای اغتشاشات اخیر بگذارد و جایزه‌اش را بگیرد.

ریشه عدم ولایت‌پذیری میرحسین و دارو دسته‌اش در زمان امام هم دیده می‌شود؟
من معتقدم، وقتی شما به روابط آقای موسوی و بعد به بحث‌هایی که در طول انتخابات شروع و خودش را نخست‌وزیر امام معرفی کرد نگاه کنید جواب خود را می‌گیرید. در حزب بعد از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، سه نفر برای نخست‌وزیری پیشنهاد شدند و رای آوردند؛ آقایان دکتر ولایتی، پرورش و
عسکر اولادی گزینه‌های شورای مرکزی حزب بودند که اگر مجلس به هر کدام رای نداد، گزینه بعدی معرفی شود، مقام معظم رهبری که رئیس‌جمهور شدند، آقای ولایتی را معرفی کردند و در روزنامه جمهوری اسلامی هم سه مقاله‌ برای آقای ولایتی نوشته شد، ولی در مجلس افراد تندرو مثل اعضای سازمان مجاهدین به اتفاق لیبرال‌ها نمی‌خواستند آقای دکتر ولایتی نخست‌وزیر شود، در نتیجه مخالفت کردند و رای ندادند.

اکثریت مجلس دست نیروهای به اصطلاح خط امام بود؟
بله! برای همین به عنوان نفر بعدی، آقای موسوی معرفی شد. مرحوم آقای سیدرضا زواره‌ای بعدا تعریف کرد که من در مجلس بودم و هاشم صباغیان یکی از اعضای نهضت‌ آزادی به من گفت، شما که می‌خواهید فردی را برای نخست‌وزیری معرفی کنید چرا آقای موسوی را معرفی نمی‌کنید؟ اگر معرفی کنید ما به او رای می‌دهیم. اعضای سازمان مجاهدین هم بسیار حمایت می‌کردند تا اینکه آقای موسوی با رای نه‌چندان بالایی نخست‌وزیر شد.
چند رای؟
120 رای موافق در برابر 90 رای مخالف.
حضرت امام، آقای موسوی را نه تنها نمی‌شناختند بلکه با افکار او هم مخالف بودند؛ چون موسوی سابقه انقلابی نداشت. مثلا میرحسین در روزنامه جمهوری اسلامی برای انتخابات ریاست‌جمهوری، آقای شیبانی، رضا اصفهانی و یک نفر دیگر را معرفی کرده بود. مرحوم حاج‌سیداحمدآقا خمینی (رض) با من تماس گرفتند و با ناراحتی تمام گفتند، این سه نفر چه معنا دارد که عکسشان را در روزنامه چاپ کرده‌اید؟ گفتم، آقای موسوی چاپ کرده است. در خیلی از موارد، امام نسبت به مطالب روزنامه جمهوری اسلامی در دوران موسوی موضع مخالف داشتند و از طریق سیداحمدآقا به ما منتقل می‌کردند ولی بعد که میرحسین نخست‌وزیر شد، امام با توجه به اینکه از هر دولتی حمایت می‌کردند و نگاه حمایتی داشتند از او هم حمایت کردند. حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در دوران دوم ریاست‌جمهوری خود با توجه به اینکه حضرت امام به ایشان تکلیف کرده بودند نامزد شوند شرط گذاشته بودند که نخست‌وزیر را خودشان انتخاب کنند. وقتی معظم‌له دوباره رای اعتماد مردم را گرفتند معلوم بود که ایشان تمایلی ندارند آقای موسوی نخست‌وزیر شود. خب! موسوی می‌دانست طبق قانون و طبق فرمایش امام، نخست‌وزیر را باید شخص رئیس‌جمهور انتخاب کند و ضمنا رئیس‌جمهور هم موافق انتخاب نخست‌وزیر سابق نیست و طوری فعل و انفعالات کردند در آن قضایا که بالاخره کار به اینجا رسید که آقا این فرد را معرفی کردند، پس در واقع مساله نخست‌وزیری آقای موسوی در دور دوم ریاست‌جمهوری مقام معظم رهبری، تحمیلی بود.


ورود موسوی و کروبی به فاز مسلحانه با حمایت صریح از دو تروریست؟
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی

مهدی کروبی و میرحسین موسوی در دیداری ضمن اعتراض به آنچه که آن را تداوم وضعیت موجود نسبت به احکامی که بدون رعایت مراحل دادرسی برای اعدام برخی از شهروندان صادر شده و اجرای عجولانه آن می‌خواندند، با ابراز تاسف نسبت به اعدام برخی از شهروندان خواستار رسیدگی قانونی به وضعیت بازداشت شدگان اخیر شدند.

این اظهار تأسف در حالی است که دو اعدام‌شده اغتشاشات اخیر، محمدرضا زمانی و آرش رحمانی‌پور به اتهام فعالیت در گروهک تروریستی انجمن پادشاهی و اقدام به اخلال در امنیت ملی از طریق اقدام به بمب‌گذاری و ترور مسئولان نظام محاکمه و به اعدام محکوم شدند.

موسوی و کروبی در دیدار صبح امروز خود با اشاره به اعدام این دو نفر ادعا کردند، به نظر می رسد کسانی که اقدام به اعدام آنها شد ماهها قبل از جریان برگزاری انتخابات دستگیر شده و پرونده آنها نیز ارتباطی با حوادث انتخابات اخیر نداشته است و به گفته وکلایشان آنها تنها توانسته اند دیداری کوتاه با موکلان خود داشته اند و مراحل دادرسی برای آنها انجام نشده است. به نظر می رسد که چنین اقدامی برای ایجاد خوف در مردم جهت عدم حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن است.

این در حالیاست که مقایسه کیفرخواست این دو اعدام‌شده با اظهار تأسف از اعدام آنان توسط موسوی و کروبی، حقایق دیگری را آشکار می کند.

در جلسه 17 مردادماه سال جاری، نماینده دادستان کیفرخواست آرش رحمانی پور از متهمان اغتشاشات اخیر را که دادستان عمومی و انقلاب تهران آن را تهیه کرده است، در جلسه امروز دادگاه قرائت کرد.

در این متن آمده بود: با سلام همانگونه که مستحضرید انتخابات پرافتخار ریاست جمهوری دهم با چهل میلیون شرکت کننده برگ زرینی بر تاریخ ایران اسلامی بوده و دنیای خصم و معاندین را وحشت زده و سردرگم نموده است.

دشمنان نظام با پیش بینی این امر از مدتها قبل از انتخابات درصدد انجام اقداماتی علیه امنیت کشور بوده تا بتوانند با یک سلسله اقدامات تروریستی و تاثیرات منفی در انتخابات، عمدتاً از حضور مردم جلوگیری نمایند که با عنایات خداوند متعال و توجهات حضرت ولی عصر (عج) نه تنها در این خصوص توفیقی به دست نیاورده بلکه ملت قهرمان ایران با حضور 40 میلیونی در پای صندوقهای رأی مشت محکمی بر دهان دشمنان نظام و ولایت مطلقه فقیه زدند و دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی را منکوب و مقهور ساخت.

در این راستا یکی از بارزترین اقداماتی که از سوی دشمنان و معاندین نظام صورت گرفته، اقدامات متهم آرش رحمانی پور فرزند داود است که با کمک دشمنان خارجی و گروهک ملحد انجمن پادشاهی قصد داشته با عملیات خشن و انفجارهای متعدد در مراکز حساس و مذهبی و نیز حوزه های رای گیری به اربابان ددمنش خود خوش خدمتی نماید که با توجهات امام عصر (عج) و تلاش های بی وقفه سربازان گمنام امام زمان (عج) و همکاری دادسرای عمومی و انقلاب تهران این اقدامات غیرانسانی بموقع خنثی شد و لذا با عنایت به مطالب معنونه و اتهامات موجود در پرونده و قرار مجرمیت صادره و نیز با عنایت به اعمال ددمنشانه و غیرانسانی گروهک تروریستی و ملحد انجمن پادشاهی و اقدامات مجرمانه متهم پرونده به شرح آتی مبادرت به صدور کیفرخواست می نماید.

در این پرونده آرش رحمانی پور فرزند داود با نام مستعار سورنا 50150 اهل تهران متولد 1368 بازداشت با قرار بازداشت موقت و فاقد پیشینه محکومیت کیفری، متهم است به:

1- محاربه از طریق عضویت در گروهک تروریستی و ملحد انجمن پادشاهی و تهیه مواد منفجره جهت ترور مسؤلین و خادمان نظام و انفجار مراکز عمومی از قبیل امامزاده ها و حرم مطهر حضرت امام (ره) و نیز قصد انفجار در مراکز رأی گیری انتخابات ریاست جمهوری از جمله حسینیه ارشاد تهران و مسجدالنبی نارمک و انجام انفجارهای متعدد آزمایشی جهت انجام جنایت در مکان های یاد شده با ارتباط با فردی به نام جمشید (که عامل و آمر تمامی انفجارهای صورت گرفته توسط این گروهک ملحد می باشد از جمله انفجار حسینیه سیدالشهداء شیراز که باعث شهادت 14 نفر و مجروح شدن صدها نفر گردید) که متهم پرونده از طریق ایمیل کلیه دستورات لازم را از نامبرده اخذ و با تهیه مواد منفجره قصد عملیات خرابکارانه فوق الذکر را داشته است که توسط سربازان گمنام امام زمان (عج ) شناسایی و دستگیر گردید که در این راستا از متهم مقداری مواد منفجره و چاشنی های انفجاری آماده انفجار کشف می گردد.

2- اجتماع و تبانی به منظور انجام اقداماتی علیه امنیت کشور.

لذا با توجه به دلایل و مستندات از جمله : 1) تهیه بیش از یکصد کیلوگرم مواد مورد نیاز جهت ساخت بمب و چاشنی متعلقه و آماده نمودن بمب به منظور استفاده در مکان های اعلام شده 2) انجام حداقل پنج مورد عملیات انفجاری آزمایشی و تصویربرداری از مراحل انفجار و ارسال آن به پست الکترونیکی انجمن که دو مورد از این انفجار در اتوبان شهید بابایی و سه مورد آن در بزرگراه بسیج بوده است 3) قصد انفجار و بمب در حسینیه ای واقع در شهرک ولی عصر که بمب مذکور عمل نکرده است 4) قصد انفجار در امامزاده علی اکبر چیذر و امامزاده زید بازار تهران و پمپ بنزین بهارستان به منظور انتقام از معدومین حادثه انفجار حسینیه سیدالشهداء شیراز و تأثیر منفی در انتخابات ریاست جمهوری دهم 5) انجام اقدامات جهت تهیه مواد منفجره و ساخت بمب به منظور انفجار بعضی از حوزه های رای گیری انتخابات ریاست جمهوری دهم از جمله حسینیه ارشاد و مسجدالنبی نارمک به لحاظ پخش مستقیم جریان برگزاری انتخابات از تلویزیون و استفاده بیشتر تبلیغاتی از این انفجارها به جهت پخش مستقیم مراسم رأی گیری 6) اعتراف به آشنایی با انجمن پادشاهی از طریق ایمیل و تماس تلفنی با جمشید و عضویت در این گروهک و اخذ کلیه دستورهای لازم جهت انجام عملیات خرابکارانه.

با توجه به موارد مشروحه فوق و مستندا به مواد 186 و 187 و 190 و 610 و با رعایت مواد 46 و 47 قانون مجازات اسلامی از دادگاه محترم تقاضای اشد مجازات را برای متهم حاضر دارم

همچنین نماینده دادستان کیفرخواست محمد رضا علی زمانی از متهمان حوادث اخیر را در این جلسه دادگاه قرائت کرد.

متن کیفرخواست به این شرح بود: در این پرونده آقای محمدرضا علی زمانی فرزند اسماعیل 37 ساله اهل و ساکن اسلام شهر متهم است به1- محاربه از طریق عضویت و فعالیت مؤثر در راستای پیشبرد اهداف گروهک تروریستی انجمن پادشاهی ایران؛ 2- توهین به مقدسات؛ 3- فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران؛ 4- تبانی و اجتماع با هدف اقدام علیه امنیت داخلی کشور و 5- خروج غیرقانونی از کشور.

بدین شرح که متهم مزبور از طریق شبکه ماهواره ای یور تی وی با گروهک انجمن پادشاهی ایران آشنا شده و ضمن برقراری ارتباط با عناصر این شبکه از جمله دردانه فولادوند و فرود فولادوند دچار گرایشات ضد دینی شده.

نامبرده که دارای سوابق کیفری در خصوص جعل مهرهای سپاه و قوه قضائیه است به همراهی متهمان حامد روحی نژاد و احمد کریمی اقدام به تهیه یک CD حاوی مطالب تبلیغی علیه نظام و توهین آمیز نسبت به مقدسات نموده و با تکثیر انبوه این CD اقدام به توزیع آن در سطح شهر تهران می نمایند.

سپس متهم با خروج غیرقانونی از کشور به عراق عزیمت می نماید و در منطقه عنکاوه شهر اربیل عراق به مقر نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه مراجعه و با برگزاری جلسه با یکی از نیروهای امریکایی به نام فرانک اطلاعاتی در قالب عکس و گزارش در خصوص اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران به نیروهای مزبور ارائه و مبالغی دریافت می کند.

در ادامه با برقراری ارتباط با جمشید در امریکا و ازعوامل انجمن پادشاهی ایران و اخذ 2000 دلار از وی طرح ساخت بمبهای شیمیایی را از نامبرده دریافت و به یکی از مرتبطین خود در ایران ارسال می نماید و در چندین مصاحبه رادیویی با جمشید که از رادیو تندر پخش شده است اقدام به توهین به ائمه معصومین (س) و مقدسات می نماید.

متهم مزبور سپس در جلسه ای در دهوک عراق با واسطه داوود باغستانی با دو افسر نظامی امریکا به نام مایکل و روبرت ملاقات و اطلاعاتی در خصوص اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران و مشخصات بعضی از مسئولین حکومتی به آنها ارائه با هدف ترور می کند.

مشارالیه با مشارکت در طرح سلمان که طی آن مشخصات نیروهای بسیجی شناسایی و به انجمن پادشاهی ایران تحویل داده می شود اقدام به مبادله اطلاعات با گروهک انجمن پادشاهی ایران می کند و با بازگشت به ایران با هدف اخلال و اغتشاش در انتخابات و ایام پس از انتخابات از طریق خط دهی نیروهای امریکایی و گروهک انجمن پادشاهی ایران اقدام به برقراری ارتباطات گسترده و فعالیت هایی نموده که قبل از هر گونه اقدامی توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) دستگیر شده است.

علیهذا با عنایت به اقرار صریح متهم طی تحقیقات قضایی انجام شده در دادسرای امنیت و اطلاعات و مستندات موجود مجرمیت متهم محرز و با انطباق عمل متهم با مواد،513،500،190،189،187،186 610 قانون مجازات اسلامی و ماده 34 قانون گذرنامه با رعایت مواد 42- 46- 47 محاکمه و اشد مجازات متهم مورد تقاضا می باشد.


مقایسه واکنش موسوی و الگور به اعلام پیروزی رقیب
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: سیاسی ، مقالات ، میر حسین موسوی
در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری ایران، کاندیدای شکست خورده علیرغم اختلاف آراء ده میلیونی، حاضر به پذیرش نتیجه انتخابات نشد. وی که پیش از پایان یافتن رسمی رأی گیری خود را برنده اعلام کرده بود، مدعی"شعبده بازی" و "تقلب گسترده" در انتخابات شد. ایشان ضمن خودداری از شکایت به نتیجه انتخابات در مسیر قانونی، با فراخواندن هواداران خود به سطح خیابانها در صدد مقابله با نتایج اعلام شده برآمد.

طی این مدت زیان های عظیم مادی و معنوی بر کشور و هموطنان ما تحمیل و فرصتی بی نظیر برای پیشرفت کشور به تهدیدی جدی تبدیل شد.

آسیب های بزرگی از جمله در جری شدن غرب در مذاکرات هسته ای، تهدیدات امنیتی، ایجاد انشقاق در صفوف جامعه، مشغول شدن بخشی از توان و نیروی کشور به این مسایل پس از انتخابات بجای تمرکز بر حل مشکلات اصلی مردم و...

انتخاباتی که در سال2000 در آمریکا برگزار شد نیز بازنده انتخابات ابتدا نتیجه را نپذیرفت اما پس از طی مسیر قانونی رفتاری کرد که یک تهدید جدی برای نظام سیاسی آمریکا به فرصتی بزرگ برای آن کشور تبدیل شد. مطالعه تجربیات رقیب و نقاط قوت وی علامت هوشمندی است.

در هفتم نوامبر سال 2000 جرج بوش از حزب جمهوری خواه برنده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اعلام شد. در این رقابت نفس گیر، کاندیدای حزب دموکرات آل گور علی رغم وجود شبهات مهم، نزدیکی بسیار زیاد آراء و دارا بودن بیش از 500 هزار رأی، پس از مشخص شدن نظر دیوانعالی آمریکا به نتیجه این انتخابات تن داد.

نکته جالب توجه این است که قضات دیوانعالی آمریکا از طرف رئیس جمهور به صورت مادام العمر انتخاب می شوند و در انتخابات مزبور، هفت نفر از نه قاضی این دیوان منتسب به حزب جمهوری خواه بودند. جالب تر اینکه در این انتخابات در ایالت تعیین کننده و سرنوشت ساز فلوریدا که رئیس جمهور بعدی را مشخص می کرد، با اختلاف 537 (بله، پانصد و سی و هفت!) رأی، جورج بوش برنده اعلام شد. و این در حالی بود که درخواست باز شماری آراء، علیرغم اجازه دادگاه عالی ایالتی فلوریدا از طرف دیوانعالی آمریکا نقض شد.
 

جالب تر از همه این که فرماندار این ایالت، آقای جب بوش (Jeb Bush) برادر آقای جورج بوش بود و تعداد زیادی از آراء (حدودا 70 هزار رأی!) که بخش قابل توجهی از آنها از مناطق دموکرات نشین بود باطله اعلام شده بود.

به هر حال نتایج رسمی این انتخابات علیرغم اختلاف کمتر از یک درصدر بین آراء دو کاندیدا و مطرح بودن شبهات اساسی به شرح زیر اعلام شد:
 

در ابتدای امر پس از مشخص شدن وضعیت فلوریدا با اختلاف بسیار اندک 537 رأی و باطل اعلام کردن 70 هزار رأی، آل گور نتیجه را نپذیرفت و شرایط سیاسی آمریکا به سمت بحرانی ملی پیش رفت.

انشقاق حاصل در جامعه آمریکا (دارا بودن حدود نصف آراء از هر دو طرف)، مبارزات داغ و پرشور پیش از انتخابات بین دو کاندیدا و شبهات جدی مطرح در رأی گیری، وضعیت را به جهتی می برد که هر لحظه احتمال گسترده تر شدن اعتراضات و درگیری طرفداران نامزدها و همچنین آبرو ریزی برای نظام آمریکا بیشتر می شد.

پیش بینی بسیاری از تحلیلگران داخل و خارج آمریکا، بحرانی ملی و تهدیدی جدی برای جامعه و مشروعیت نظام سیاسی آن کشور بود. اعلام نظر دیوانعالی آمریکا (با شرحی که رفت!) نیز نمی توانست (و نتوانست!) رأی دهندگان به آل گور را قانع کند.
 

اما آل گور در یک بیانیه غیر منتظره که در تلویزیون خطاب به مردم آمریکا بیان کرد، نتایج این انتخابات غیر عادی را پذیرفت و سخنانی تاریخی با شهروندان و هوادارانش درمیان گذاشت. و ناگهان تهدیدی جدی و چالشی اساسی، تغییر ماهیت داد و به فرصت تبدیل شد.
 
 
بیانیه تاریخی ال گور
پس از رای دیوان عالی آمریکا برای توقف بازشماری آرای فلوریدا و انتخاب ناعادلانه جورج بوش
7نوامبر 2000

شب بخیر! چند لحظه پیش من با جورج دبلیو بوش صحبت کردم و به وی به مناسبت برگزیده شدن به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده تبریک گفتم، و به وی قول دادم که اینبار دوباره به وی تلفن نمی زنم {اشاره به مرحله اول که پس از اعلام نتایج ابتدایی آل گور یکبار به بوش زنگ زده و انتخابش را تبریک گفته بود و پس از مشخص شدن تقلب برادر بوش در آرای فلوریدا، دوباره به وی زنگ زده بود و تبریکش را پس گرفته بود}.

من به وی گفتم که در اسرع وقت همدیگر را ملاقات کنیم، تا جدایی های حاصل از این مبارزه انتخاباتی را که پشت سر گذاشتیم، التیام بخشیم.


حدود یک قرن و نیم پیش، سناتور استیون داگلاس به آبراهام لینکن که او را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داده بود گفت: "عشق به حزب باید در مقابل وطن پرستی سرفرود آورد. من با شما هستم آقای رئیس جمهور، و خداوند شما را مورد برکت قرار دهد"

بسیار خوب، با حفظ همان روحیه، من به رئیس جمهور منتخب بوش می گویم آنچه که از کینه ی ناشی از تعلقات حزبی باقی مانده الان بایستی کنار گذاشته شود، و خداوند تصدی سرپرستی کشور توسط وی را مورد برکت قرار دهد.

نه من و نه بوش این مسیر طولانی و سخت را پیش بینی نمی کردیم. قطعا هیچکدام از ما دو نفر نمی خواست اینگونه شرایطی پیش بیاید. ولی به هر حال پیش آمد، و الان به پایان رسید، و حل شد، همانگونه که باید حل می شد، از طریق نهادهای محترمِ دموکراسی ما.

در بالای کتابخانه ی یکی از دانشکده های بزرگ حقوق ما این شعار حک شده: "نه تحت انسان بلکه تحت خداوند و قانون". این اصل حکمرانی آزادی آمریکایی است، سر چشمه ی آزادیهای دموکراتیک ما. من سعی کرده ام که این را راهنمای خودم در این مبارزه قرار دهم، همانگونه که این شعار، آمریکا را در بررسی همه ی مسائل پیچیده ی پنج هفته ی گذشته راهنمایی کرد.

اکنون که دیوانعالی آمریکا صحبت کرده است، بگذارید هیچ گونه شکّی نباشد، در حالی که من قویا با نظر دیوانعالی مخالفم، ولی آن را می پذیرم. من قطعیت نتیجه ای را که دوشنبه ی آتی در کالج الکترال به تصویب می رسد می پذیرم.

من همچنین مسئولیت خود را، که بی قید و شرط واگذار خواهم کرد، می پذیرم تا به رئیس جمهور منتخب احترام گذاشته باشم و آنچه که ممکن باشد انجام خواهم داد تا به او کمک کنم که آمریکا را دور هم آورد برای تحقق بخشیدن به رؤیای بزرگی که بیانیه استقلال ما تعریف می کند و قانون اساسی ما به آن تصریح و از آن دفاع می کند.

بگذارید بگویم که من چقدر قدردان کسانی هستم که از من و از هدفم که برای آن مبارزه کردیم حمایت کردند. من و تیپر {نام همسر وی} احساس سپاسگزاری عمیقی نسبت به جو و هاداسا لیبرمن {معاون اول اعلام شده الگور} داریم که شور و هدف والایی را برای همکاریمان به ارمغان آوردند و درهای جدیدی گشودند، نه فقط برای مبارزه ی انتخاباتی ما بلکه برای کشورمان.

این یک انتخابات غیرعادی بوده است. ولی در یکی از راههای غیر منتظره ی خداوند، این بن بستِ با تأخیر شکسته شده، می تواند همه ی ما را به مفهومی مشترک اشاره دهد. نزدیک بودن زیاد آن، می تواند به ما یادآور شود که ما مردمی یکپارچه ایم با تاریخی مشترک و سرنوشتی مشترک.

دیگر منازعات هفته ها به طول انجامیدند تا حل شدند. و هر بار، هم طرف پیروز و هم طرف شکست خورده، نتیجه را با صلح و آرامش پذیرفتند و با حفظ روحیه آشتی و مصالحه.
پس بگذارید برای ما نیز همینطور باشد.

من می دانم که بسیاری از هواداران من اندوهگین شده اند. من هم همینطور. ولی اندوه ما بایستی با عشق ما به میهن از بین برود.

و من به کشورهای جهان می گویم، هیچ کس این مبارزه را نشانی از ضعف آمریکا نبیند. اقتدار دموکراسی آمریکا از طریق مشکلاتی که پشت سرگذاشته نمایان شده است.

برخی گفته اند که ماهیت غیر عادی این انتخابات ممکن است رئیس جمهور بعدی را در اداره دولت دچار مشکل کند. من این سخن را باور ندارم.

رئیس جمهور بوش، وارث ملتی است که شهروندانش آماده اند تا به او در انجام وظایف بزرگش یاری رسانند. من شخصا در خدمت وی خواهم بود. من از همه ی آمریکاییها، خصوصا از همه ی کسانی که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.

در حالی که زمان کافی برای بحث در مورد اختلافات جاریمان خواهد بود، اکنون زمان آن است که بدانیم آنچه ما را متحد می کند بزرگتر است از آنچه ما را جدا می کند. در حالی که ما هنوز به باورهای متضادمان از هم پایبندیم، ولی وظیفه ای داریم بالاتر از وظیفه ای که نسبت به حزب داریم. اینجا آمریکاست و ما کشور را قبل از حزب در نظر می گیریم. ما با هم پشت سر رئیس جمهور جدیدمان می ایستیم.

در مورد آنچه که من پس از این انجام خواهم داد، هنوز نمی دانم. مثل بسیاری از شما من منتظر گذراندن تعطیلاتم با خانواده ام و دوستان قدیمیم هستم. من می دانم مدتی در تنسی بسر خواهم برد و به تقویت ارتباطاتم خواهم پرداخت.

برخی از من پرسیده اند آیا نسبت به چیزی افسوس می خورم، بله من نسبت به یک چیز افسوس می خورم و آن این است که این فرصت را نداشتم تا بمانم و برای مردم آمریکا در چهار سال آتی مبارزه کنم، مخصوصا برای آنها که نیاز دارند باری از دوششان برداشته شود و مانعی از جلویشان جابجا شود، بطور خاص برای آنها که صدایشان شنیده نشده است. من صدایتان را شنیدم و هرگز فراموشش نمی کنم.

من آمریکا را در این مبارزه ی انتخاباتی دیده ام و آنچه را که دیدم دوست دارم. ارزش آن را دارد که برایش مبارزه کنم و آن مبارزه ایست که هیچگاه متوقفش نخواهم کرد.
و در مورد مبارزه ای که امشب به پایان می رسد، من باور دارم، همانند پدرم که یکبار گفت، شکست هر چقدر هم سخت باشد، به خوبی پیروزی می تواند روح را شکل دهد و شکوه را بروز دهد.

این مبارزه همانطور که شروع شد، به پایان رسید: با محبت به تیپر و خانواده مان، و با ایمان به خدا و ایمان به کشوری که خدمتش افتخارم است، از ویتنام تا معاونت رئیس جمهوری، و با قدردانی از اعضاء و داوطلبان خستگی ناپذیر پویش انتخاباتی ما، از جمله افرادی که با سختی و جدیت طی 36 روز گذشته در فلوریدا کار کردند.

اکنون مبارزه ی سیاسی به پایان رسیده، ما همگی بر می گردیم به تلاش انتها ناپذیر برای منفعت مشترک همه ی آمریکاییها و جمعیت کثیری در دنیا که به ما برای رهبری راه آزادی نگاه می کنند.

مطابق سرود بزرگ ما: "آمریکا، آمریکا"، "بگذار خوبی تو را بپوشانیم با برادری از دریا تا دریا"
و اکنون، دوستان من، در عباراتی که یکبار من خطاب به دیگران {رقبا} گفتم، الان زمان برای رفتن من است.
متشکرم و شب بخیر .
خدا آمریکا را مورد برکت قرار دهد.

یکبار دیگر پاراگراف ابتدایی و متن فوق را با دقّت بخوانید ... و برای یک لحظه تصور بفرمایید که زمان به عقب برگشته، و ما اینک در 5 تیر ماه سال 1388 هستیم و جناب آقای موسوی پس از مطرح کردن رسمی شکایات خود با مستندات قانونی، مواجه با تایید نهایی انتخابات توسط شورای نگهبان شده اند و ایشان علیرغم اینکه قلبا این نتایج را نمی پذیرند و تعداد زیادی از طرفدارانشان اعتراض دارند، اما در اولین بیانیه رسمی شان پس از تأیید نتایج توسط نهاد قانونی مسئول اینگونه سخن گفته اند:
 

"اگر چه قویاً مخالف حکم <شورای نگهبان> هستم، اما به خاطر اقتدار نظام و اتحاد ملّت < ایران> آن را می پذیرم. این مناقشه دشوار < چند > هفته به طول انجامید و اکنون توسط نهادهای محترم قانونی حکومت ما به اتمام رسید. لذا وظیفه خود می دانم با احترام و تبریک به رئیس جمهور جدید، با او همکاری نموده و در مسیر ایجاد اتحاد و همبستگی میان ملت < ایران > قدم بردارم. می دانم که بسیاری از هواداران من مانند خودم اندوهگین شده اند، اما عشق ما به وطن باید بر این اندوه غلبه کند.

فرصت را مغتنم می شمارم تا به جهانیان بگویم که به هیچ وجه تصور نکنند که این رقابت نشانگر ضعف < ایران > است، بلکه اقتدار < ایران > در غلبه کردن بر مشکلات خود را نمایان کرده است.
برخی ابراز نگرانی کرده اند که به خاطر ماهیت غیر عادی این انتخابات رئیس جمهور بعدی ممکن است در اداره کشور دچار مشکلاتی شود. من این سخن را نمی پذیرم، و اعلام می دارم که شخصا در خدمت او خواهم بود. از همه ی < ایرانیها >، خصوصا از همه ی کسانی که با ما بودند، می خواهم تا پشت سر رئیس جمهور بعدیمان متحد شوند.

در حالی که زمان کافی برای بحث در مورد اختلافات جاریمان خواهد بود، اکنون زمان آن است که بدانیم آنچه ما را متحد می کند بزرگتر است از آنچه ما را جدا می کند.

در حالی که ما هنوز به باورهای متضادمان از هم پایبندیم، ولی وظیفه ای داریم بالاتر از وظیفه ای که نسبت به حزب داریم. اینجا < ایران > است و ما کشور را قبل از حزب در نظر می گیریم. ما با هم پشت سر رئیس جمهور جدیدمان می ایستیم.

برخی از من پرسیده اند آیا نسبت به چیزی افسوس می خورم، بله من نسبت به یک چیز افسوس می خورم و آن این است که این فرصت را نداشتم تا بمانم و برای مردم < ایران > در چهار سال آتی مبارزه کنم، مخصوصا برای آنها که نیاز دارند باری از دوششان برداشته شود و مانعی از جلویشان جابجا شود، بطور خاص برای آنها که صدایشان شنیده نشده است. من صدایتان را شنیدم و هرگز فراموشش نمی کنم.

من < ایران > را در این مبارزه ی انتخاباتی دیده ام و آنچه را که دیدم دوست دارم. ارزش آن را دارد که برایش مبارزه کنم و آن مبارزه ایست که هیچگاه متوقفش نخواهم کرد.

اکنون مبارزه ی سیاسی به پایان رسیده، ما همگی بر می گردیم به تلاش انتها ناپذیر برای منفعت مشترک همه ی < ایرانیها > و جمعیت کثیری در دنیا که به ما برای رهبری راه < امام > نگاه می کنند.
متشکرم و شب بخیر، و خدا < ایران > را مورد برکت قرار دهد."
 

اگر ملت ما و طرفداران پرشور دوطرف بیانیه فوق را می شنیدند، در آن موقع فکر می کنید وضعیت آقای موسوی نزد افکار ملت شریف و اخلاق محور کشورمان چه صورتی می یافت؟
وضعیت کشورمان از نظر اقتدار سیاسی، ثبات سیستم، رشد و شکوفایی مادی و معنوی چگونه می شد؟
همبستگی مردم، وحدت ملی و صمیمیت بین آحاد جامعه پس از یک رقابت نفس گیر انتخاباتی چطور؟
نگاه متحدان ما و بسیاری دیگر از ملت ها که به ما به عنوان الگو نگاه می کنند چطور؟ ...

حال تصور بفرمایید، اگر آقای آل گور پس از اعلام رأی دیوانعالی نتیجه را نمی پذیرفت و «تیپر گور» همسر ایشان طی مصاحبه ای با بخش انگلیسی تلویزیون برون مرزی کوبا (دشمن قدیمی آمریکا) اعلام می داشت که:  "یک سری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که <دیوانعالی> اعلام کرده است. مثلا <پام بیچ> و <میامی- دید> هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند که به کس دیگری رأی بدهند. خود من <کالیفرنیایی> هستم و <آل> هم بارها گفته من داماد <کالیفرنیا> هستم.  بنابراین اهالی <کالیفرنیا>، <آل> را نمی گذارند به آقای < بوش > رأی بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است".

وی همچنین در ادامه در پاسخ به سؤال خبرنگار شبکه انگلیسی زبان کوبا مبنی بر ارائه مستندات اظهار داشته بود: "در < ایالتها > و < واشنگتن > در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای < آل گور > بسیار بالاتر از آنکه اصلا قابل تصور باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران < جورج > درمقابل طرفداران < آل > در حد یک صدم بودند"

اما «تیپر گور» چنین مصاحبه ای نکرد. او بخاطر عشق به کشورش و همبستگی ملی در آمریکا در برابر اقدامات کاملا مشکوک فرماندار ایالت فلوریدا (برادر جورج بوش) و رای غیر منصفانه قضات دیوان عالی آمریکا (که به حزب جمهوری خواه تمایل داشتند)، سکوت کرد و برای آرام ساختن هواداران متعصب حزب دموکرات، به یاری همسرش شتافت. اعتراض و کنایه های تندروهای حزب را شنید اما هیچ حرکتی نکرد تا اتحاد ملی آمریکایی ها اندک صدمه ای ببیند.

امروز آل و تیپر گور، یکی از محترم ترین زوج ها در ایالات متحده محسوب می شوند و در تاریخ آمریکا از آنها به نیکی یاد خواهد شد.

درحاشیه اعتراف یکی از مشاوران موسوی
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: سیاسی ، میر حسین موسوی
سخنان روز چهارشنبه گذشته معاون وزیر اطلاعات در جمع خبرنگاران مبنی بر اعتراف یکی از مشاورین اصلی میرحسین موسوی در ایام انتخابات به جاسوسی از آنجا که یک مقام رسمی و با توجه به مستندات متقن و غیرقابل خدشه مطرح کرد همچون یک بمب در فضای رسانه‌ای جامعه صدا کرد. معاون وزیر به صراحت می‌گوید: یکی از عوامل اطلاعاتی غربی، یکی از لایه‌های تصمیم‌گیری خاص موسوی و از مشاورین اصلی و نزدیک وی بود، که دستگیر شده است. وی به یکی از سرویس‌های اطلاعاتی وصل بوده که با توجه به وسایل جاسوسی کشف شده از وی این اطلاعات را به خارج از کشور منتقل می‌کرده است و بنا بر تحقیقات به عمل آمده کار وی تأثیرگذاری در ستاد موسوی بوده است.

هسته‌ خیلی سالم و وارسته‌ای داریم!

افشاگری تکان‌دهنده معاون وزیر اطلاعات درحالی است که دقیقاً 9 روز قبل از انتخابات و در شبانگاه سیزدهم خرداد طی مناظره جنجالی موسوی و احمدی‌نژاد هنگامی که محمود احمدی‌نژاد عملکرد برخی حامیان اصلی موسوی را زیر سؤال برد و از آنان انتقاد کرد وی در پاسخ گفت: «هسته خیلی سالمی داریم که یک نفر راجع به آن هسته نمی‌تواند حرف بزند، افراد بسیار وارسته و بسیار معتقد و مؤمن در آنجا هستند.»

نقطه آغاز ورود نفوذی‌ها به ستاد موسوی

اینکه چگونه می‌توان باور کرد یکی از مشاوران اصلی نخست‌وزیر دوران جنگ و زمان حیات امام رسماً برای بیگانگان جاسوسی کند نیاز به واکاوی و ژرف‌نگری بیشتری دارد. برای اثبات اینکه جاسوسی این آقای مشاور اشتباه سیاسی و استثنا است یا نتیجه یک فرآیند برنامه‌ریزی شده، باید به مواضع دیگر میرحسین در همان مناظره دقت کرد. آنجا که می‌گوید «هرکه از ما حمایت کند استقبال می‌کنیم و هیچ دلیلی ندارد که استقبال نکنیم» با این رویکرد کاملاً لیبرالی میرحسین، به مثابه «هدف وسیله را توجیه می‌کند» سرنخ بسیاری از رویدادها کشف می‌شود. با این نوع نگاه دیگر مهم نیست فرد بهایی باشد یا عضو فرقه منافقین، عضو انجمن پادشاهی ایران باشد یا توده‌ای، جاسوس باشد یا عضو گروهک‌های تجزیه‌طلب، بلکه فقط باید دنبال تغییر(بخوانید ساقط‌کردن دولت حاکم) باشد تا میرحسین موسوی از آنها با آغوش گرم استقبال کند.

شکستن مرز غیرخودی‌ها!

شاید بسیاری بر این باور باشند که تغییر مواضع نخست‌وزیر زمان جنگ پس از شکست در انتخابات و واکنش منفعلانه او به این باخت بزرگ سیاسی بود اما وقتی که به آرا و نظرات او در قبل از انتخابات دقت می‌کنیم رگه‌های اصلی دگردیسی قابل مشاهده است. از اولین نشست خبری که وی شعار زیست مسلمانی را مطرح کرد و دیگر کمتر کسی این شعار را از زبان وی شنید، به تدریج شعارها با معیارهای ساختارشکنان داخل و خارج نزدیک‌تر شد. «با نهضت آزادی (فقط) اختلاف سلیقه داریم»، «فلسطین در اولویت ما نیست» دو نمونه از مواضعی است که فاصله گرفتن میرحسین را به واسطه مشاوره‌‌های غلط از خط امام و انقلاب نشان می‌دهد.

پیوند با مخالفان خارج‌نشین

از دیگر رویکردهایی که می‌توان این فرآیند التقاطی را تحلیل کرد، کم کردن فاصله میان نیروهای داخل و خارج از کشور توسط موسوی و ستاد وی بود. سخنان امثال گنجی، مهاجرانی، کدیور و سروش که خود را ابوذرهای موسوی در خارج از کشور می‌دانند و محسن مخملباف که مدعی نمایندگی رسمی میرحسین در خارج از کشور است و آن مواضع ضد نظام، ضد اسلام و ضد دین با کوچک‌ترین واکنش موسوی نیز مواجه نشد را باید این‌گونه ارزیابی کرد که هرچند ممکن است مواضع موسوی با مواضع این افراد کاملاً هماهنگ نباشد اما عدم طرد آنها و برائت نجستن از سخنانشان برای استفاده از پتانسیل نیروهای زاویه‌دار با نظام اشتباه دیگری بود که موسوی مرتکب شد.

چرخش 180 درجه‌ای مواضع

شکست سنگین در انتخابات باعث شد، موسوی که تا قبل از انتخابات حتی برخی از اعضای جبهه اصولگرایان را برای حمایت از خود یا احمدی‌نژاد به تردید بیندازد، مواضعی اتخاذ کند که تندترین نیروهای اصلاح‌طلب نیز جسارت چنین مواضعی را نداشته باشند. انتشار بیانیه‌های هدفمند و سریالی در تخطئه نظام، استفاده از پتانسیل‌های اقشار مختلف مانند دانشجویان، کارگران، زنان و ... برای مقابله با نظام، سر دادن شعارهای مخالف آرمان‌های نظام در مناسبت‌هایی که نماد این نظام محسوب می‌شود، دهن‌کجی به مقدس‌ترین اعتقادات ایران در روز عاشورا و تأیید حرکت آنان توسط میرحسین، علم کردن مطرود امام در مقابل اندیشه‌های راستین ایشان و ده‌ها مورد دیگر تنها نمونه‌‌هایی است که دگردیسی در مواضع میرحسین موسوی را عیان می‌کند.

جاسوسی جناب مشاور

با تبیین مؤلفه‌های فوق و سیر تغییر مواضع موسوی طی چند ماه گذشته که برخلاف تمامی تهمت‌هایش و ... به نظام اسلامی حتی یک مورد را نمی‌توان یافت که علیه کشورهای غربی مداخله‌کننده در امور ایران سخنی بر زبان آورده باشد و هنگامی که رؤسای کشورهای آمریکا و اسراییل بر ضرورت حمایت از جنبش ساخته دست همراهان موسوی اشاره می‌کنند هیچ واکنشی نمی‌بینیم حال اگر یک نفر از مشاوران موسوی به عنوان جاسوس آن کشورها لو برود جای تعجب نیست چرا که هیچ فاصله‌ای میان ستاد و همراهان وی با مواضع کشورهای غربی مشاهده نمی‌شود.


گفت‌وگوی حبیبی، کواکبیان، توکلی، نصیرپور
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  کلمات کلیدی: سیاسی ، مناظره ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی
توکلی: کروبی‌وموسوی خطاها را جبران‌کنند تا توبه‌اشان پذیرفته شود/ عضواعتمادملی: کروبی باید زودتر این‌حرف‌ها را می‌گفت

محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب مؤتلفه اسلامی، مصطفی کواکبیان عضو فراکسیون اقلیت مجلس، احمد توکلی نماینده مجلس شورای اسلامی، مجید نصیرپور نماینده مجلس و عضو شورای مرکزی حزب اعتمادملی، با شرکت در برنامه بدون خط خوردگی از شبکه رادیویی گفت و گو در باره به رسمیت شناختن دولت از سوی آقای کروبی دیدگاه های خود را بیان کردند.

رادیو گفت‌وگو: حجت الاسلام مهدی کروبی در مورد قانونی بودن ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد اظهار داشته: "رئیس‌جمهور را به رسمیت می شناسم."

در این باب با چندی از شخصیت های سیاسی گفت‌وگو می کنیم. نخست از جناب آقای محمد نبی حبیبی، دبیر کل حزب موتلفه اسلامی پرسش می کنیم: جناب آقای حبیبی سلام، شب شما به‌خیر باشد.

حبیبی: سلام علیکم شب شما هم به‌خیر باشد.

رادیو گفت‌وگو: آقای حبیبی شما چه برداشتی از موضع گیری جدید آقای کروبی در مورد به رسمیت شناختن ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد دارید؟

حبیبی: بنده خبر را مطالعه کردم و معتقدم اظهارات آقای کروبی دو بعد دارد. ابتدا با تنفیذ حکم ریاست جمهوری، علی القاعده، رئیس‌جمهور، رئیس‌جمهور رسمی و قانونی کشور است. این نکته مثبتی است که انتظار داشتیم آقای کروبی خیلی قبل تر این مطلب را اظهار می کردند. در ماه مبارک رمضان یعنی زمانی که کشور در اوج پیچیدگی و نگرانی به علت برخی اظهارات آقایان کروبی و موسوی قرار داشت، با ایشان ملاقاتی داشتم و این سوال را مطرح کردم که آیا واقعا در ذهن‌تان در مورد ولایت فقیه عدولی اتفاق افتاده است؟ آقای کروبی به بنده گفتند: اگر از موضوع ولایت فقیه عدول کنم، در واقع خود را تبدیل به انسانی بی محتوا کرده ام که پس از یک عمر اعتقاد به ولایت فقیه حالا در حال نفی سابقه خود هستم.

بنابراین در پاسخ به سئوال بنده ایشان راجع به اعتقاد به ولایت فقیه این جواب را مطرح کردند. نکته ای که امروز به آن اشاره داشتند را نیزمی توان در همان چارچوب اظهارات متعدد ایشان در دوره های مختلف مورد ارزیابی قرار داد. البته بنده این موضوع را مثبت ارزیابی می کنم؛ اما قسمتی که راجع به اظهارات ایشان و آقای موسوی در مورد انتخابات و دیگر مطالب داشتند، بنده معتقدم "بیننا و بین الله" استدلال و دلیل قانع کننده ای برای این اظهارات نادرست وجود نداشته و ندارد. انتظار داشتیم که اگر آقای کروبی و به‌خصوص آقای موسوی که هنوز هم بر طبل تقلب در انتخابات می کوبند و حاضربه دست کشیدن ازاین حرف نادرست نیستند، در همان زمان (قانونی) حاضر به بازشماری آرا می شدند. در قانون مطرح شده است که اگر نامزدی به نتیجه انتخابات معترض است (چه در مرحله شمارش یا هر مرحله دیگری) می تواند این اعتراض را اعلام و با نام بردن تعداد صندوق‌هایی که او نسبت به آنها اعتراض دارد، با حضور وی و نماینده مورد اعتمادش پلمپ صندوق‌ها شکسته شود ومجددا مورد بازشماری قرار گیرد. سوال اصلی بنده از آقایان من جمله آقای کروبی این است که گزارشاتی درمورد مشکلات در انتخابات به دست شما رسیده بود، چرا حاضر به بازشماری آرا نشدید؟ آقای محسن رضایی حاضر به بازشماری شدند، بنده مطلع هستم که به درخواست ایشان در 3 استان این بازشماری از تعدادی صندوق‌ها انجام شد و چیز جدیدی به دست نیامد. بنابراین صحبت اخیر آقای کروبی را، دارای دو بعد می دانیم: ابتدا مسئله و صحت انتخابات، که اصلاً صحبت‌های ایشان را قبول ندارم و معتقدم که نگاهی کاملاً منفی است. اما نگاه دوم ایشان به مسئله تنفیذ مقام معظم رهبری مربوط می شود که به نظر بنده آن را باید مثبت تلقی کرد.

رادیو گفت‌وگو: آقای حبیبی اجازه بدهید از آقای کواکبیان هم سوالاتی داشته باشیم؛ آقای کواکبیان سلام شب شما به‌خیر باشد.

کواکبیان: سلام و رحمه الله!

رادیو گفت‌وگو: آقای محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه در باب اظهارات اخیر آقای کروبی سخن می گفتند؛ آقای کواکبیان نظر شما در مورد صحبت های آقای حبیبی چیست؟

کواکبیان: قسمت آخر که ایشان فرمودند به علت تنفیذ مقام معظم رهبری این بحث پذیرفته شده و این مسئله را مثبت تلقی می کنند؛ بنده نیز با ایشان موافق و معتقدم که ای کاش این مباحث ها زودتر مطرح می شد و مشکلات پس از انتخابات هر چه زودتر به اتمام می رسید.

امروز نیز کاری بود که حزب مردم سالاری انجام داد و در حاشیه کنگره هشتم این حزب دوستان از جناح های مختلف مانند حضرت حجت الاسلام آقای ابوترابی نایب رئیس محترم مجلس صحبت کردند و دوستان دیگر نیز تشریف آورده بودند. به نظر من چنین اظهارنظری در حاشیه این کنگره را باید به فال نیک گرفت. در مجموع بنده معتقدم با گفت‌وگو، همدلی، نشست و برخاست زیر سقف مشترک، ان شاالله این مسائل تمام می شود.

رادیو گفت‌وگو: آقای کواکبیان به نظر شما آقای کروبی چرا تغییر رویکرد دادند؟ از بحث تقلب در انتخابات و با موضوعاتی که در قوه قضائیه مطرح شد و مدعی موضوعاتی شدند که حتی آقای محسنی اژه ای نیز دراین خصوص توضیحاتی را ارائه کردند. درمورد سوالاتی که آقای کروبی مطرح کردند، تحقیقات و بررسی هایی نیزصورت گرفته است. برداشت شما از آن موضع گیری قبلی واین تغییر رویکرد چیست؟

کواکبیان: ما که نمی توانیم تا 4 سال آینده هنوز بحث انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را ادامه بدهیم.

رادیو گفت‌وگو: یعنی فکر می کنید آقای کروبی هنوز همان اعتقاد را دارد اما کوتاه آمده؟ یعنی آقای کروبی هنوز می گوید تقلب شده؟

کواکبیان: ما موشکافی این کار را نباید کنیم، باید برون داد این بحث را بگوییم و تصور می کنم که این بحث به فضای وحدت و همدلی مجموعه عناصر نظام کمک می کند و از این جهت ما باید این اظهارنظر به فال نیک بگیریم و اینکه حالا چرا قبلاً نگفته اند و چرا حالا می گویند و پس چه شده و این ها را من می گویم خوب است که درباره آنها بحث بکنیم اما ما را به جایی جز اینکه باز کدورت‌ها را اضافه نمی رساند.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی در همین همایشی که شما هم اشاره کردید (کنگره مردم سالاری)، گفتند که راه توبه و بازگشت همیشه بر روی آقای کروبی باز است؟ نظر شما درباره سخنان آقای دکتر توکلی چیست؟

کواکبیان: البته آقای دکتر توکلی هم تشریف آورده بودند ولی زود رفتند و این صحبت‌ها را احتمالاً در حاشیه کنفرانس با خبرنگاران داشتند؛ من دقیقاً آنها نخواندم، ولی من معتقدم که مبنای این نشست و برخاست‌ها باید همان میثاق ملی، یعنی اصول قانون اساسی باشد که هم بحث ولایت فقیه و هم اصول مربوط به حقوق ملت به خوبی در آنجا تدوین شده و ما با این راهکار معتقدیم همه می توانند در نظام موثر باشند؛ ان شاالله.

من فکر می کنم باید دوستان اصولگرا البته مثل آقای حبیبی که ارادت داریم و گلایه داریم که چرا به کنگره ما هم نیامدند، اینها از قبل قبول داشتند. منتها یک سری عناصر تندرو هستند که آنها متاسفانه نمی خواهند به این حرف‌ها قانع شوند و معتقد به مباحث دیگری هستند که ان شاالله آنها هم سازوکاری داشته باشند و بحث ها به اتمام برسد.

رادیو گفت‌وگو: آقای حبیبی برداشت شما چیست؟ یعنی پیش بینی می کنید با توجه به این تغییر رویکردی که در این اظهارنظر آقای کروبی است، یعنی اینکه گفتند تنفیذ را قبول دارند، با توضیحی هم که شما فرمودید در ماه مبارک رمضان دیداری با ایشان داشتید و آقای کروبی بحث ولایت فقیه را مطرح کردند، با توجه به اینکه تنفیذ را قبول دارند و از موضع خود در خصوص تقلب پایین آمدند، پیش بینی شما چیست؟ آیا فکر می کنید که این موضع موجب وحدت بین احزاب و جناح ها و افکار مختلف در جامعه بشود؟

حبیبی: ببینید! تا آنجا که بنده اطلاع دارم این موضوعی که عرض می کنم چند ماه پیش رسانه ای هم شد، آقای کروبی به عنوان دبیرکل حزب اعتمادملی یک مرزی قائل شدند بین مبانی فکری حزب اعتمادملی با مبانی برخی از احزاب مثل مشارکت و مجاهدین انقلاب که به هر صورت در طیف دوم خرداد، خودشان را در یک طیف می بینند. اما آقای کروبی یک مرزبندی کردند بین خودشان و حزب مشارکت و حزب مجاهدین انقلاب و این مرزبندی هم سر موضوع ولایت فقیه بود که در ذهن آقای کروبی آمده بود و رسماً هم این مطلب را بیان کردند. ما معتقدیم واقعآً کسانی که ولایت فقیه و ولی فقیه را قبول دارند، اصولاً زیر یک خیمه هستند و بنابراین ممکن است اختلاف سلیقه های گوناگونی داشته باشند. بنده برای اختلاف سلیقه ها هیچ نگرانی ندارم، قرار هم نیست که همه مردم یک جور فکر کنند. در خانه ای که پدر یکی است، مادر یکی است و محیط تربیتی هم یکی است، اگر سه یا چهار فرزند باشند چه بسا سه، چهار سلیقه گوناگون در مسائل مختلف داشته باشند. ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که همه فرزندان یک خانواده سلیقه های یک شکل داشته باشند. اما یک موضوع حفظ کیان خانواده پیش می آید، آیا ما حق داریم با سلیقه های مختلف به کیان خانواده لطمه بزنیم؟

رادیو گفت‌وگو: آیا به نظر شما این موضوع از سوی آقای کروبی قبلاً برداشت نشده بود، که ما باید زودتر به این فکر بیفتیم که کیان خانواده را حفظ کنیم؟

حبیبی: به نظر من سوالات جنابعالی را خود ایشان باید پاسخ دهند.

رادیو گفت‌وگو: آقایان حبیبی و کواکبیان متشکر می شوم که اجازه بدهید سخنان مهمان دیگرمان آقای احمد توکلی را هم بشنویم آقای دکتر سلام شب شما به‌خیر.

توکلی: سلام بر شما و شنوندگان عزیز.

رادیو گفت‌وگو: نظر شما درباره مواضع حجت الاسلام مهدی کروبی در مورد قانونی بودن ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد چیست؟

توکلی: من فکر می کنم هر چه از این گونه موارد که حاکی از پذیرش قانون است، از طرف ایشان یا آقای موسوی اتخاذ شود، مسئولیت سنگینی که در این واقعه به دوش اینها قرار گرفت، سبک‌تر می شود. ما هم باید خوشحال شویم و کسانی که سابقه ای در انقلاب داشتند از این زحمت‌هایی که کشیده اند و در این حادثه خیلی از آن را هدر دادند، می توانند بازگردند و در سایه قانون، زندگی محترمانه ای داشته باشند؛ البته باید به خدا و مردم پاسخگو باشند.

رادیو گفت‌وگو: البته این پاسخی که به خدا می دهند که به خودشان برمی گردد اما پاسخی که به مردم می دهند به نظر شما چگونه باید باشد؟

توکلی: وقتی آقای کروبی قانونیت و مشروعیت دولت را تأیید می کند، در واقع بهترین خدمت را به خود می کند. کسی توبه کرد هر وقت توبه کند خدا می پذیرد، من فکر می کنم مردم هم بزرگوار هستند، می پذیرند. ولی آقای کروبی و آقای موسوی در اثر یک خطای بسیار فاحشی که مرتکب شدند که وقتی هم که پای خارجی در عرصه نمایان شد، باز به مواضع خود ادامه دادند فرصت را از خود در آینده برای خدمت به مردم در عرصه سیاست سلب کردند. حتی همفکرانشان هم در فشار قرار گرفتند حتی منتقدان دولت هم بیخود در فشار قرار می گیرند. اینها شرایط را سخت کردند و هر چه زودتر و بیشتر برگردند بهتر است و ما خوشحال می شویم و من فکر می کنم با این کاری که کردند خودشان را از خدمتگزاری در آینده در عرصه سیاست محروم کردند.

رادیو گفت‌وگو: آقای کواکبیان شما نظر آقای دکتر توکلی را شنیدید؟ آیا شما هم همینطور فکر می کنید؟

کواکبیان: بنده خدمت آقای دکتر ارادت دارم ولی این را هم انتظار ندارم که بگویید که کلاً این آقایان از خدمت محروم شوند. اگر واقعاً می توانند منشأ اثری باشند، از خدمات آنها نظام بهره مند می شود، خب بهره مند شود؛ و ظرفیت‌های نظام همه بحمدالله زیاد است. اعتقاد من این است که دل ما برای کشور می سوزد و تمام تلاش‌های ما در این جهت است که واقعاً به اصول قانون اساسی بازگردیم و من معتقدم که نه آقای دکتر توکلی نه آقای مهندس حبیبی و نه اَمثال بنده هیچ یک طرفدار بد اخلاقی هایی که بعضی از دوستان افراطی انجام می دهند، نیستیم. چون بی حرمتی ها و شعارهای تند برخی دوستان آن طرف هم باید بپذیریم، بی تأثیر نیست. در برخی از این مسائل، در کنگره ما هم دوستان کنار هم قرار گرفتند، من معتقدم که اگر این کنگره هیچ ثمره ای نداشته باشد، جز همین جمله ای که گفته شده، البته در خود کنگره گفته نشده بلکه در حاشیه با خبرنگاران گفته شده است؛ من معتقدم که کار مثبتی است.

رادیو گفت‌وگو: آقای دکتر توکلی نظر شما را می شنویم.

توکلی: من از آقای دکتر کواکبیان می خواستم سوال کنم که مگر از جمله بدترین بد اخلاقی ها و لطمات جبران ناپذیر و ظلم بزرگی که در این حادثه به نظام شد، به وسیله آقای کروبی انجام نشد؟ وقتی که اتهام تجاوز جنسی در زندان‌ها را مطرح کردند، بعد نتوانستند حتی یک مورد از آن را اثبات کنند و تحقیقات مجلس به شدت این موضوع را رد کرد. می دانید که گزارشات مجلس حتی علیه دادستان وقت تهران، با صراحت تنظیم شده، ولی این موضع را با شجاعت و دقتی که کردند، فهمیدند غلط است و رد کردند و از این (اتهام) دفاع نکردند. من این حرف را می زنم برای اینکه ثابت کنم کسانی که در عرصه های پر تلاطم سیاسی به مرحله ای می رسند، در آزمایش‌های بسیار حساس مردود شوند. ما اول دلمان می خواست مردودشدگان در مدرسه باقی بمانند، اما آنها خودشان را از مدرسه می کشند بیرون و هر چه تلاش می شود، باز هم آنها خودشان را بیرو ن می کشند؛ حالا که دوباره به مدرسه می آیند، نمی توانند در کلاس بالاتر بنشینند، بلکه همان جا که هستند به نظر من برایشان کافی است، چون آزمایش خود را بد پس دادند.

آقای مهندس موسوی دقیق ترین و روشن ترین انتقادی که از آقای احمدی نژاد کرد، آنجایی بود که: ایشان را متهم کرد به استبداد و قانون گریزی؛ و صراحتاً ایراد گرفت به آقای احمدی نژاد که اگر قانون هم اشکال دارد، شما نمی توانید از طریق غیرقانونی با قانون مبارزه کنید، بلکه باید از طریق قانونی مبازره کنید. اما بلافاصله ظرف کمتر از 24 ساعت پس از رأی گیری ایشان در مقابل آزمایش سختی قرار گرفت. همان زمان با مقام معظم رهبری ملاقات کرد و آقا توصیه هایی به وی کردند؛ آنجا جواب نداشت، بعد ایشان رفتند بیرون و کار دیگری کردند و درست جلوی قانون ایستادند. به نظر من، ایشان به همان ادعایی که کردند، آزمایش سخت شدند و متأسفانه مردود شدند و بعد هم در این حوادث ادامه دادند. البته یک نکته ظریفی در حرف‌های آقای کواکبیان بود که من با صراحت بیشتری می گویم: بنده معتقدم که زمینه سازی های غلط رقبای اینها و برخوردهای رقیب آقای موسوی زمینه سازی کرد؛ ولی اگر همان شب، یعنی شب بیست و دوم آقای موسوی تحت تأثیر القائات شیطانی برخی از اطرافیانش قرار نمی گرفت و موضع علیه قانون نمی گرفت و با صراحت می گفت من شکایت دارم، اعتراض دارم، اما به قانون تمکین می کنم و از رهبری هم خواهش می کنم دستور دهند مراقبت بیشتری انجام شود، اگر این علت موجده پیدا نمی شد، آن علل معده هم از کار می افتاد. من متأسفم این فاجعه اتفاق افتاد و خون عده ای به ناحق به زمین ریخت؛ بدترین اتهامات متوجه نظام شد و از نظر سیاست خارجی و بیشترین ضرر را ما از نظر اقتصادی متحمل. ناهماهنگی هایی که اتفاق افتاد، بی ثباتی درست کرد و مردم چوب آن را می خوردند.

رادیو گفت‌وگو: آقای دکتر توکلی ما همچنان به این موضع خواهیم پرداخت. اجازه بدهید خدمت آقای نصیرپور سلام عرض کنیم.

نصیرپور: علیکم السلام.

رادیو گفت‌وگو: شب شما به‌خیر باشد انشاءالله.

نصیرپور: عاقبت شما به‌خیر باشد. شب شما و شنوندگان عزیز هم به‌خیر باشد.

رادیو گفت‌وگو: آقای نصیرپور صحبت‌های آقای دکتر توکلی را شنیدید؛ نظر آقای توکلی این است که آقای کروبی پشیمان هستند و تعبیر توبه را به کار بردند و اینکه راه بازگشت همیشه برروی آقای کروبی باز است. آقای نصیرپور صدای ما را می شنوید؟ ظاهراً ارتباط ما با آقای نصیرپور قطع شد.

آقای دکتر توکلی ارتباط ما با آقای نصیرپور متأسفانه قطع شد.همکاران تلاش می کنند دوباره ارتباط را برقرار کنند.اگر از صحبتهای قبلی شما نا گفته ای باقی مانده بفرمایید؟

توکلی: اکنون که این برادران دارند بر می گردند، من قصد ندارم از در حمله و ملامت وارد شوم و جلوی این دگردیسی مثبت را بگیرم؛ ولی به‌خاطر اینکه دوستان دچار توهم نشوند، توضیح می دهم که اگر کسی در عرصه زندگی؛ چه زندگی شخصی و چه زندگی اجتماعی، دچار اشتباهی شد و اگر این خطای او لطماتی به دیگران زد، باید جبران کند تا توبه او پذیرفته شود و البته جبران این امر برای این دوستان خیلی سخت است. البته بنده شخصاً معتقدم وجود احزاب مختلف که مبانی مشترک اسلام و انقلاب اسلامی را قبول دارند، با سلایق و عقاید مختلف برای کشوری که بر مردم سالاری استوار است و به رأی گیری اعتقاد دارد و نهادهای او با رأی مردم انتخاب می شوند، یک ضرورت است. در نتیجه همیشه جدای از اختلاف نظر (در موارد مشترک با آنها همراهی می کنیم)، حتی اعتمادملی هم که کنگره داشت، من شرکت کردم. به نظرم مواضع آقای کروبی در مقاطع مختلف خیلی با هم تفاوت داشت. آرزو می کنم این برادران عاقبت به‌خیر شوند و خود من هم عاقبت به‌خیر شوم؛ ولی این گونه نیست که ما فکر کنیم که اگر اینها مواضع خود را اصلاح می کنند، منتی بر سر کسی دارند؛ خدا بر سر آنها منت دارد که توفیق داد به راه صحیح نزدیک شوند؛ خدا بر سر همه ما منت دارد که ما را به وسیله همدیگر آزمایش می کند.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی متشکرم؛ ارتباط با آقای نصیرپور بر قرار شده. آقای نصیرپور سلام.

نصیرپور: علیک سلام.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی امروز گفته بودند که آقای کروبی با تغییر مواضع‌شان و پذیرش تنفیذ ریاست جمهوری و اینکه ادعای تقلب در انتخابات را قبول ندارند و می شود گفت به نوعی توبه کردند و این علامت مثبتی است و در عین حال می گویند ایشان بزرگترین خطا را در حق نظام کردند. بحث تجاوز را مطرح کردند و اشاره هم کردند مواضع ایشان بعد از انتخابات فرق می کرد تا زمانی که قبل از انتخابات در حزب اعتماد ملی اعلام موضع می کردند، این دو، سه محور را آقای توکلی اشاره کردند. نظر شما در خصوص اظهارنظر آقای کروبی چیست؟

نصیرپور: بله. من از آقای دکتر توکلی خواهش می کنم که با توجه به سابقه فعالیت‌های سیاسی اجتماعی ایشان و همچنین دانش ایشان از روابط اجتماعی برخی رفتارهای اجتماعی را با ملاک‌های ارزشی و الفاظی مثل توبه و اینها منظور نکنند.

رادیو گفت‌وگو: منظورتان این است که از اخلاق به سیاست پل نزنند؟

نصیرپور: نه خیر. عرض می کنم، ما در دایره روابط اجتماعی وقتی به توسعه سیاسی اعتقاد داریم و وقتی به مشارکت اجتماعی، مشارکت سیاسی اعتقاد داریم طبیعتاً اعتراضات را هم می شود در همان دایره محاسبه کرد. البته هیچ کس تأیید نمی کند که اعتراضات از قاعده و قانون خارج شود و از چارچوب های پذیرفته شده عبور کند؛ اما اگر کسی یک موضع اجتماعی خود را اصلاح کرد و دیگران عنوان توبه روی آن گذاشتند، در واقع بار معنوی ویژه ای روی آن اتلاق می شود که این در جای دیگری ما را با تضاد و با پارادوکس دیگری مواجه خواهد کرد. لذا من از همه کارشناسانی که در این گونه برنامه ها مشارکت می کنند، خواهشم این است که این رفتارها را در دایره روابط انسان‌ها ببیند و طبیعتاً انسان‌ها در تحلیل‌شان ممکن است، اشتباه کنند.

دوم اینکه از آقای دکتر توکلی خواهش می کنم با توجه به اعتمادی که به هوش و حافظه ایشان دارم، همچنین دسترسی ایشان به اسناد تاریخ انقلاب، چه آن بخشی را که مشارکت داشتند، قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و چه آنهایی که ثبت شده، یک بازخوانی مجددی بکنند. حتماً خاطرشان است که تعداد افرادی که صریحاً در مقابل امام مقاومت می کردند، موضع می گرفتند و در مجلس شورای اسلامی عناوین مختلفی را به خودشان اختصاص داده بودند. بعداً دوباره به جریان نظام اسلامی بازگشتند و خیلی راحت و دوباره مسئولیت دارند و از خدمتگزاران صدیق نظام اسلامی هستند و هیچ مشکلی هم وجود ندارد. اساساً اعتقاد من این است که به قدری ظرفیت نظام جمهوری اسلامی بزرگ است که این گونه مسائل همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند به نظام خدشه ای نمی زند، لذا سرنوشت اینها را با یک تصمیم به سرنوشت نظام گره نزنیم و اجازه دهیم که همه نیروهای درون انقلاب همواره این فرصت را برای فعالیت مجدد داشته باشند؛ خصوصاً افرادی مثل آقای کروبی که به هرحال سابقه و دیرینه او را هیچ کس نمی تواند انکار کند. الحمدالله ایشان با تحلیل جدیدی که از شرایط کشور داشتند و توصیه هایی که مقام معظم رهبری داشتند، امروز موضعی را اعلام کردند که خیلی ازخیر خواهان نظام توقع از وی داشتند. البته می توانست این اتفاق زودتر بیفتد اما به هر حال آقای کروبی با توجه به بینش خود و تحلیل خود یک مسیری را انتخاب کرده بود و امروز با توصیه های رهبری معظم انقلاب و تحلیل خودشان دوباره چیزی را بیان کردند و ما همین قدر فکر می کنیم حرکت بزرگی است و باید تلاش کنیم که سرمایه های خود را با یک عناوین سخت و محدود کننده از دست ندهیم.

رادیو گفت‌وگو: متشکرم آقای نصیرپوراجازه دهید صحبت‌های آقای توکلی را هم بشنویم.

توکلی: من خدمت آقای نصیرپور سلام عرض می کنم و دو، سه نکته را توضیح می دهم: اینکه ما رفتارهای اجتماعی و مواضع اجتماعی را با ارزش‌های دینی نگاه نکنیم، این یک نگاه اصلی است و از آقای نصیرپور که فردی روشن هستند، بعید است چنین نگاهی داشته باشند. اینکه ما جامعه شناسی و سیاست وارد نکنیم و انتظار داشته باشیم که ارزش‌ها در حوزه دیگر باشد و این حرف‌ها در حوزه دیگر عجیب است. من این نظر را از امام قرض کردم و خودم هم همان موقع گفتم امام بعدها وقتی که نهضت آزادی در برابر انقلاب مقاومت می کرد، صریحاً فرمودند من اشتباه کردم و توبه می کنم. این لفظی است که امام به کار بردند؛ یک‌بار دیگر هم این اتفاق افتاد؛ در مورد کردستان امام فرمودند که: من اشتباه کردم و توبه می کنم. بنابراین اشتباهات سیاسی هم توبه می خواهد درست مثل اشتباهات فردی. مسئله کاملاً هم ارزشی است؛ یعنی آقای کروبی و آقای موسوی و آقای خاتمی و امثال اینها را من چنین تصوری ندارم که آنها اراده کردند که علیه اسلام و انقلاب اسلامی فعالیت کنند؛ ولی به شدت، مخصوصاً آقای کروبی و آقای موسوی، بازی حسابی خوردند و در زمین دشمن بازی کردند و تحریک شدند. اینها نباید تحریک می شدند؛ اینها آدم‌های باسابقه ای بودند و باید خود را از زمینه های مستعد عصبانی شدن حفظ می کردند.

داستانی هم که ایشان اشاره کردند که در مجالس گذشته 99 نفر خلاف امام رفتار کردند، باید بگویم خود امام از آن 99 نفر دفاع کرد. یعنی در دوره دوم نخست وزیری آقای مهندس موسوی، رهبری فعلی که آن دوره رئیس‌جمهور بود، نمی خواستند آقای موسوی را معرفی کنند، امام اظهارنظر فرمودند و ایشان خودشان حرمت امام را حفظ نمودند و آقای موسوی را معرفی کردند. 99 نفر به آقای موسوی رأی ندادند. همین آقایانی که اکنون می گویند همه چیز باید آزاد باشد، همه چیز باید باشد، متأسفانه آن موقع گفتند اینها ضد امام هستند که امام در دفاع از این 99 نفر در حضور همه مجلس سخن گفت و فرمودند که اینها وظیفه خود را انجام دادند و حالا که دولت مستقر شد، همه باید کمک کنند. بنده عرض می کنم بین آن که یک نماینده ای که اولین رأی منفی به نخست وزیر داده، زمین تا آسمان فرق است با جایی که یک عده صراحتاً علیه قانون بایستند و ولی فقیه به آنها بگوید: این کار شما غلط است، غیرقانونی است و حق ندارید این کار را بکنید، نصیحت دهد، پیغام دهد، سخنرانی عمومی کند و باز هم اینها بایستند و ابزاری شوند ناخواسته برای تسویه حساب تمام کینه ورزان نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی که از 30 سال پیش تاکنون با نظام دشمنی داشته اند و به این ترتیب، عده زیادی از معترضین جوان که در اثر این غفلت و این خطا و این رفتار غیرقابل قبول آقایان گول بخورند و به زحمت بیفتند و دیگران را هم به زحمت بیندازند. و هزاران شبهه در جامعه و حل شبهات هم مشکل بوجود بیاید. این رفتار آقایان اتفاقا اجازه داد فرصت انتقادهای به‌جا کم شود و گرفته شود از مردم. البته اینکه آقای موسوی و آقای کروبی ان شاء الله بازگردند کاملاً تسلیم قانون شوند و پاسخ اعمال خود را بدهند و پاسخ هم بخواهند عیبی ندارد، اما عقیده شخصی من است کسانی که در این حد رفوزه می شوند، قدرت فعالیت سیاسی رسمی را از خود سلب می کنند. البته اینکه نهادهای قانونی چه رفتاری را نسبت به اینها داشته باشند، به من مربوط نیست. من سیاستمدارم و نظر شخصی خودم را می گویم، ولی اینکه چه فرصتی در آینده برای این افراد تا چه سطحی فراهم می شود، بستگی به رفتارشان دارد.

رادیو گفت‌وگو: آقای نصیرپور نظر شما را می شنویم.

نصیرپور: بنده از آقای توکلی تشکر می کنم که نسبت به بنده لطف دارند. اما نکته ای که من راجع به آن واقعه تاریخی عرض کردم، رأی عدم اعتماد دوستان به نخست وزیر وقت کشور نبود، بلکه آن عبارتی بود که در پیامی به امام منعکس کرده بودند؛ چون آن عبارت عبارت خوبی نیست من نمی خواهم آن را تکرار کنم.

آقای دکتر اجازه بدهید این مطلب را بگویم؛ من فقط از ذکر این واقعه تاریخی خواستم این برداشت را کنم که نظام جمهوری اسلامی ظرفیتش بیش از تصورات ما است. همانطوری که در فرمایشات رهبر معظم انقلاب بود. دوم اینکه آنچه که راجع به عدم دخالت ملاک‌های ارزشی در رفتارهای اجتماعی من عرض کردم، این مربوط به تحلیل‌گران و سیاسیون است و به نظرم سیاسیون از عبارات توبه و اینها استفاده نکنند و اگر کسی خودش مرتکب خطایی شده و خودش راجع به عملکرد خودش یک بازگشتی دارد و خطایی را می پذیرد و احیاناً عبارتی را استفاده می کند، آن مربوط به حوزه های شخصی است. ما اتفاقاً باید پرهیز کنیم از اینکه رفتارهای اجتماعی را رنگ و لعاب قدسی و الهی دهیم و بعد هم نتوانیم نزدیکش شویم. آقای کروبی بر اساس یک تحلیلی، یک موضعی گرفتند، اگر ما امروز صحبت ایشان را برگشت از آن صحبت‌شان بدانیم؛ یک تحلیل‌گر سیاسی ممکن است امروز یک تحلیلی داشته باشد فردای آن روز به اشتباهش پی برده باشد و اشتباه را بپذیرد. اتفاقاً این از شهامت حاج آقای کروبی است و شجاعت آقای کروبی یکی از ویژگی های بارز ایشان است.

استدعای من از دوستان این است که ما راجع به دیگران از الفاظی اینگونه استفاده نکنیم. افراد راجع به خود می توانند از هر لفظی استفاده کنند. فرصتی که فراهم شده، فرصت بسیار مناسبی است، البته همانگونه که آقای دکتر توکلی فرمودند افراط گری برخی مانع ذکر و انتقاد افراد خیرخواه شد، این یک واقعیت است. حالا که به شرایط عادی باز می گردیم و شرایط مناسبی پیش می آید، من از آقای توکلی و سایر دوستانی که در جریان سیاسی مقابل جریان اصلاحات و در واقع در طیف دیگر حاکمیت حضور دارند، خواهشم این است که نیروهای افراطی خود را کنترل کنند. ما همواره از دوستان می شنیدیم و خود ما هم نگران بودیم. من خاطرم است خود حاج آقا کروبی هم در مجلس ششم از افراط گری برخی از افراد همیشه اظهار دلخوری می کردند. متأسفانه امروز هم در مجلس هشتم یا برخی جاهای دیگر متوجه می شویم که این افراط گرایان هستند که شرایط را بر هم می زنند و ما ناخواسته در موقعیتی قرار می گیریم که حتماً منافع دشمن را تأمین می کنیم. کنترل افراط گرایان یک امر ضروری است.

رادیو گفت‌وگو: قبل از اینکه اظهارنظرهای آقای توکلی را بشنویم، صحبت‌های آقای حبیبی را می شنویم. آقای حبیبی اظهارنظر جنابعالی را در مورد بیانات آقای نصیرپور بشنویم و بعد در خدمت آقای توکلی هستیم.

حبیبی: آقای کروبی چندین ماه است مطالبی را گفتند که اظهار این مطالب از طرف ایشان، یک خوراک قابل توجهی را برای تمام رسانه های ضد انقلاب فراهم کرده است: یعنی راجع به تجاوز در زندان‌ها، تقلب در انتخابات و اینکه یک فردی با آن سابقه خوب قبل از انتخابات مثل آقای کروبی بروند در راهپیمایی روز قدس همراه کسانی راهپیمایی کنند که می گویند: "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"، که آن آخری را هم دروغ می گویند. این اتفاقات در چند ماهه اخیر رخ داده. اینکه ما بیاییم امشب، بعد از چند ساعت که آقای کروبی اظهار مختصری در مقابل آن همه اظهارات قبلی خود کرده اند، تکلیف سمت های آینده آقای کروبی را هم مشخص کنیم، به نظر من اکنون موقع این صحبت‌ها نیست. آقای کروبی به عقیده بنده بعد از اینکه یک استارتی زدند، امروز راجع به یک موضوعی، که به هر حال بنده هم عرض کردم، از این اظهارنظر آقای کروبی استقبال می کنم، باید ببینیم روزهای بعد، آقای کروبی برای جبران آن مطالبی که گفتند و واقعاً بعضی از آنها قطعاً برای نظام هم مضر بود، چه اقداماتی انجام می دهند؟ اگران‌شاءالله ایشان به دنبال مطالب امروزشان قدم‌های دیگر را هم برداشتند و بعد ثابت شد که ایشان جداً از آن مطالبی که هیچ کدام از آنها هم ثابت نشده، برگشته اند؛ تقلب در انتخابات را ایشان گفتند اما ایشان این مسئله را کجا ثابت کردند؟ من خجالت کشیدم که ایشان به عنوان یک روحانی بین کسانی که "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را فریاد زدند و روز قدس اینها روزه خواری کردند، رفتند. این مسائل را به چشم خودمان دیدیم، اخیرا هم یک مطلب مختصری گفتند. ما باید منتظر باشیم و ببینم که آقای کروبی به دنبال آن مطلب بسیار مختصر امروزی که متفاوت با مواضع چند ماهه ایشان است، چه اقداماتی انجام می دهند؟ ببینیم چه کارهایی انجام می دهند. اگر ایشان ادامه دادند، این مطالب را و جبران کردند ضربه هایی که با صحبت‌های ایشان و آقای موسوی (بیشتر ایشان) به انقلاب وارد شد. آن هنگام می توانیم بحث کنیم که راجع به آقای کروبی چه تصمیمی اتخاذ کرد.

رادیو گفت‌وگو: آقای توکلی من قبل از اینکه از شما بخواهم اظهارنظر کنید در خصوص صحبت‌های آقای نصیرپور و آقای حبیبی، ارجاع می دهم به سخنان مقام معظم رهبری در چندین روز گذشته که در خصوص خواص نظام ایشان صحبت فرمودند که خواص نظام مواضع خود را شفاف بیان کنند. فکر می کنید این اظهارنظر آقای کروبی مقدمه ای خواهد شد و کمک می کند به اینکه خواص نظام بروند به سمت شفاف سازی مواضع‌شان؟

توکلی: من آرزو می کنم که همین طور باشد. برای اینکه در این شرایط که ما احتیاج داریم، توجه مردم را به جوانب مختلف یک حادثه جلب کنیم، تا از چنبره رسانه های بیگانه نجات پیدا کنند، موظفیم که هم شفاف سخن بگوییم و هم صادقانه سخن بگوییم. رادیو تلویزیون یک دوره ای مشی خوبی نداشت. بیشتر یک طرفه قضاوت می کرد.

رادیو گفت‌وگو: سپاسگذارم از نقد شما.

توکلی: هنوز کجایش را دیده اید؟

رادیو گفت‌وگو: هر چقدر که از شما می شنویم، ما موظف به تشکر هستیم!

توکلی: الحمدلله اکنون فضا را مقتضی می کند، برای اینکه سخنان مختلف منعکس شود. رادیو گفت‌وگو در جریان یک استثنا است. من متشکرم از شما ولی اینکه شفافیت کمک کند به اینکه آقای کروبی یا آقای موسوی یا منتقدین آنها یا معترضین حرف‌های خود را شفاف بزنند تا روشن شود؛ من هم برای همین صریح حرف زدم و هم اشاره کردم به هم افراط گری هایی که زمینه ساز این حادثه ها بود و هم به سهم ایجاد کننده حادثه که خود این دوستان بودند. من یک نکته را به برادرمان آقای نصیری عرض می کنم که اگر این حرف‌شان درست باشد، پس ما باید از قرآن نخوانیم که می فرماید توبوا الی الله توبتا نصوحا، اگر فکر کنیم گناه فقط حوزه های فردی است و اگر ما حوزه های اجتماعی گناهی کنیم، هزاران گناه فردی با آن قابل قیاس نیست و حتماً توبه آن هم جدی تر است و در نهج البلاغه و در قرآن پر از خطاب توبه به کسانی است که کار بد کردند و کار اجتماعی بد کردند. مثل اینکه در جنگ شرکت نکردند و در انفاق کوتاهی کردند. ما اعتقاد داریم هر که خطا می کند، باید از مردم عذر خواهی کند. باید جبران خطا کند، از خدا هم در خواست مغفرت کند. البته من به‌شخصه آرزومندم که همه این برادران عاقبت به‌خیر شوند؛ بهشتی شوند، در بهشت کسی جای دیگری را تنگ نمی کند ولی همه باید شرط آن را رعایت کنیم. یعنی اگر حقوقی را ضایع کردیم، باید جبران کنیم، اگر دلی را آزردیم، باید جبران کنیم. همه هر کس که این کارها کرده است. فعلا بحث این آقایان است و همین کورسویی که از پشت تاریکی که آنها خود را در آن قرار داده اند غنیمت است... آروز می کنم بیشتر شود و همه به روشنایی و نور برسیم. اجازه بدهید بنده خداحافظی کنم.

رادیو گفت‌وگو: بله! متشکر از شما که در این گفت‌وگو شرکت کردید. خداحافظ شما. ارتباط ما با آقای نصیرپور قطع شده و از آقای توکلی هم خداحافظی کردیم. جناب آقای حبیبی بنده این سوال را از حضرت عالی هم می کنم.

حبیبی: من اظهارات آقای کروبی را، آن بعدی را که راجع به (تقلب در) انتخابات گفتند را معتقدم هیچ دلیلی برای آن ندارند. اما این بعدی که چون تنفیذ شده، من به رسمیت می شناسم حرف مثبتی است که ممکن است همانگونه که شما هم در سوال مطرح می فرمایید، زمینه ای باشد برای اینکه دیگران هم به خود بیایند و راجع به موضوعات اصلی که به کل انقلاب باز می گردد با شفافیتی خیلی خیلی بیشتر از گذشته و به نفع نظام صحبت کنند.

رادیو گفت‌وگو: یعنی شما پیش بینی می کنید که در چند روز آینده خواص نظام اظهارنظرهای شفافی کنند با توجه به اینکه در آستانه فرارسیدن سی و یکمین پیروزی انقلاب اسلامی هستیم؟

حبیبی: برخی خواص خیلی خاص هستند همه کارهایشان را نمی شود پیش بینی کرد، اما من امیدوارم این طور شود؛ به خصوص با توجه به اینکه دشمن هم برای 22 بهمن سال جاری طراحی های بسیار شیطنت آمیزی کرده است؛ البته با عنایات الهی بنده مطمئن هستم که مردم با حضور خود تمام آن شیطنت ها را خنثی خواهند کرد. اما خواص لااقل کاری کنند که از مردم عادی، که هر وقت احساس خطر می کنند برای کل نظام،واقعاً شجاعانه و با خطر پذیری به میدان می آیند، آنها هم حداقل آن کاری که مردم می کنند را انجام دهند.

رادیو گفت‌وگو: خیلی متشکرم از آقای حبیبی و از آقای کواکبیان و آقای توکلی و آقای نصیرپور؛شب شما به‌خیر خدا نگهدار.


معاون وزیر اطلاعات فاش کرد:
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبر ، میر حسین موسوی

جاسوسی مشاور موسوی برای سرویس های اطلاعاتی غرب

معاون وزارت اطلاعات در نشستی با تشریح بخشی هایی از پشت صحنه سازمان دهندگان اغتشاشات روز عاشورا از بازداشت و اعتراف مشاور موسوی به جاسوسی برای سرویس های اطلاعاتی غرب خبر داد.
وی در این نشست به دستگیری یکی از مشاوران نزدیک میرحسین موسوی اشاره کرد و با بیان این که این فرد خود به جرم جاسوسی اعتراف کرده، گفت: این فرد در یکی از لایه های تصمیم گیری خاص آقای موسوی حضور داشته و از مشاوران نزدیک موسوی محسوب می شده که به یکی از عوامل سرویس های اطلاعاتی یکی از کشورهای اروپایی وصل است.
معاون وزیر اطلاعات اضافه کرد: فرد یاد شده دستگیر شده و در بازداشتگاه به سر می برد و هنگام دستگیری وسایل جاسوسی به همراه داشته است که این وسایل کشف و ضبط شده و احتمال می دهیم پرونده اش طی هفته های آینده در دادگاه مطرح شود.
فراخوان روز عاشورا
در فیس بوک موسوی
با تاکید بر این که آن چه در روز عاشورا اتفاق افتاد، سازماندهی شده بود، به فراخوان های انجام شده در مراسم تشییع آیت الله منتظری مبنی بر دعوت از مردم برای حضور در راهپیمایی روز عاشورا اشاره کرد و با استناد به فراخوانی که از سوی میرحسین موسوی برای حضور در راهپیمایی این روز در فیس بوک شخصی وی درج شده بود، این فراخوان را واقعی دانست و افزود:علاوه بر این «سازگارا» و «نوری زاده» نیز در شبکه های فارسی صدای آمریکا و بی بی سی فراخوان انجام می دادند و حتی منافقین نیز از طرفداران خود به صورت آن لاین برای حضور در صحنه اغتشاشات و هدایت آن دعوت کرده بودند. وی اضافه کرد: تعدادی از دستگیرشدگان مرتبط با حادثه روز عاشورا از شهرستان ها به تهران آمده بودند؛ چرا که سازمان منافقین و چریک های فدایی اقلیت و اکثریت برای شرکت در راهپیمایی این روز به نیروهای خود فراخوان داده بودند و تعدادی از نیروهای آن ها در صحنه اغتشاش روز عاشورا حضور داشتند که دستگیر شدند.
این مقام مسئول در وزارت اطلاعات ادامه داد: به تعبیری می توان گفت آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد از پیش طراحی شده بود و جریان های ضد انقلاب و شبکه های وابسته به سرویس های اطلاعاتی که عموما نیروهای خود را برای تجمعات این چنینی که امکان درگیری در آن وجود دارد، اعزام نمی کردند، آنها را به تجمع روز عاشورا اعزام کرده بودند.
دخالت دیپلمات های آلمانی
در حوادث روز عاشورا
این مقام مسئول در ادامه دستگیرشدگان را از طیف های مختلف معرفی کرد و گفت: یکی از شبکه هایی که افراد آن در جریان اغتشاشات روز عاشورا دستگیر شدند، وابسته به سرویس اطلاعاتی آلمان است که توسط دیپلمات های آلمانی هدایت می شد.
وی از «یوگی» و «اینگو» به عنوان دو دیپلمات آلمانی که نقش آنها در حوادث عاشورا برای جمهوری اسلامی ایران مسجل شده نام برد و گفت: این شبکه که به سرویس اطلاعاتی آلمانی وابسته است از تعدادی از زنان و مردان جوان ایرانی تشکیل می شد که از طریق یکی از گروه های سبز فعالیت های تبلیغاتی و ارتباط با سایت ها و عوامل خارجی داشتند.
وی افزود: آنها از طریق یکی از زنان عضو شبکه به دیپلمات های آلمانی وصل و در محافل خصوصی و مهمانی های آنها شرکت و روزانه اطلاعات را با آنها مبادله می کردند. دیپلمات های آلمانی نیز از آنها برای تکمیل اطلاعات خود در مورد مقرهای اطلاعاتی استفاده و نشانی برخی از افراد را برای همکاری از طریق همین خانم ها دریافت می کردند.
معاون وزیر اطلاعات اضافه کرد: عکس ها و فیلم های ارتباط دیپلمات های آلمانی با جوانان مرتبط با آن ها موجود است که سفارت و سفیر آلمان باید پاسخگوی ارتباط خارج از شئون پرسنل خود با شهروندان ایرانی باشند.
وی در ادامه اظهاراتش گفت: دو نفر از دیپلمات های آلمانی که در اغتشاشات روز عاشورا حضور داشتند و توسط پلیس دستگیر شدند نیز دارای همان علائم و نشانه های سبزی بودند که از طریق آنها در اختیار جوانان مرتبط با این سفارتخانه - که دستگیر شدند و در روز عاشورا نیز در صحنه حضور داشتند - قرار گرفته بود.
این مقام مسئول در وزارت اطلاعات در ادامه با اعتراض نسبت به روابط خارج از شئون اخلاقی دیپلمات های آلمانی با جوانانی که با این سفارتخانه در جریان اغتشاشات اخیر همکاری داشتند، اظهار کرد، بنا داریم اعتراضات دیپلماتیک خود را توسط وزارت خارجه به سفارت آلمان در تهران اعلام کنیم.
دستگیری خانمی
با چند پاسپورت اروپایی
وی همچنین از دستگیری خانمی مجرد و ایرانی که دارای چند پاسپورت اروپایی است در جریان اغتشاشات روز عاشورا خبر داد و گفت: این خانم قبل از تمام اغتشاشات بعد از انتخابات وارد ایران می شده و تعدادی از اراذل و اوباشی را که با آنها دوست بوده به خانه خود می آورده و بعد در زمان اغتشاشات به همراه این افراد در صحنه حاضر می شده و درگیری و اغتشاشات ایجاد می کرده است.
معاون وزیر اطلاعات ادامه داد: اکثر افرادی که با این خانم در اغتشاشات همراهی می کردند به همراه قمه ها و چاقوهای خیلی برنده دستگیر شده اند و در بازرسی از منزل این خانم نیز بیش از 200 فاکتور طلا و جواهر به دست آمده که معلوم شده آنها را می خریده و به کسانی که با او همراهی می کردند می داده است.
وی افزود: این خانم 44 ساله که مجرد است سفرهای زیادی به کشورهای مختلف داشته و خودش می گوید به گروه انجمن پادشاهی وابسته است؛ همان گروه تندر که در بمب گذاری های اخیر نقش داشته است. علاوه بر این نامبرده در زمینه مواد مخدر نیز دارای سوابقی است.
این مقام مسئول ادامه داد: این خانم تمام صحنه های مربوط به اغتشاشات را با دوربین های ظریف فیلمبرداری می کرده و بعضی از آنها را آن لاین و برخی دیگر را با فاصله به مرتبطان خود در اروپا می داده که بعد از دستگیری وسایل ارتباطی و فنی مجهز که کار ارسال این فیلم ها به وسیله آنها انجام می شده، از منزل نامبرده کشف و ضبط شده است.
وی همچنین گفت: فرد یاد شده در حادثه روز عاشورا به همراه 4 نفر از اراذل و اوباش با سابقه دستگیر شده و در حال حاضر نیز در بازداشت به سر می برد.
منافقین بازداشت شده محاربند
معاون وزیر اطلاعات از دستگیری منافقین نیز در روز عاشورا خبر داد و گفت: به دلیل فراخوانی که سازمان منافقین به اعضای خود برای حضور در صحنه و حرمت شکنی روز عاشورا انجام داد، این افراد در صحنه حاضر شدند و در همه زمینه های اغتشاش فعال بودند و به بیان شعارهای هنجارشکن پرداختند.
وی افزود: بیش از 20 نفر از منافقین که با فراخوان این سازمان در اغتشاشات روز عاشورا حاضر شده بودند دستگیر شده اند؛ این افراد، کسانی بودند که اغتشاشات روز عاشورا را هدایت و رهبری می کردند.
معاون وزیر اطلاعات خاطرنشان کرد: افراد دستگیر شده سازمان تروریستی منافقین به اتهامات خود اعتراف کرده اند و از آنجا که این سازمان، سازمانی مسلح است و قیام مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی داشته، حکم این افراد محاربه خواهد بود.
حضور چریک های فدایی
چپ های نو و بهائیان در آشوب ها
معاون وزیر اطلاعات در ادامه، از دستگیری تعداد نسبتاً زیادی از چریک های فدایی اکثریت و اقلیت و هواداران چپ های نو در حوادث روز عاشورا خبر داد و گفت: این افراد تحت عناوینی چون مادران صلح، جمعیت مادران عزادار و غیره با هم همکاری داشتند و در تجمع ظهر عاشورا نیز به صورت شبکه ای شرکت کرده اند که بیش از 30 نفر از آن ها دستگیر شده اند.
به گزارش ایسنا، این مقام مسئول در وزارت اطلاعات اضافه کرد: اکثر افراد گروه یاد شده را زندانیان آزاد شده، خانواده های معدومان و مرتبطان با آن ها تشکیل می دادند.
معاون وزیر اطلاعات در ادامه از بهائیان به عنوان دیگر هدایت گران صحنه روز عاشورا نام برد و گفت: این گروه به واسطه آن که منزل های مسکونی شان در مسیر درگیری ها قرار داشت، هدایت گر جریان بودند. آنها در خانه های خود را باز گذاشته بودند تا اغتشاش گران به داخل بروند و کاملاً هماهنگ بودند و شعارهای هنجارشکن می دادند. در اکثر محل های درگیری حضور داشتند که حدود 13 تا 14 نفر از آنها دستگیر شدند.
وی افزود: این گروه از نظر عقیدتی وابسته به اسرائیل هستند و با هدایت مسئولان خود در اغتشاشات شرکت کرده اند و یکی از گروه هایی بودند که به دلیل عدم اعتقاد به عاشورا و امام حسین(ع) انگیزه های زیادی برای رقم زدن حادثه عاشورا داشتند.
این مقام مسئول وزارت اطلاعات در ادامه به پاسخ مردم در 9 دی به این هنجارشکنی ها اشاره و تعداد دستگیرشدگان حوادث روز عاشورا را حدود 1000 نفر اعلام کرد.
کلمه دروغ
شاه کلید سران جریان فتنه بود
معاون وزیر اطلاعات در ادامه از «دروغ» به عنوان «شاه کلید سران جریان فتنه» نام برد و گفت: همه جریان فتنه داخل، در دام این بازی که سرویس های اطلاعاتی و اتاق های فکری غربی ایجاد کرده اند، افتاده اند، این افراد یک دیوار بتنی ضخیم ایجاد و عملیات روانی خود را برپایه دروغ پی ریزی کردند.
وی در ادامه با اشاره به آن چه در سایت های اینترنتی فیس بوک، بالاترین و غیره منتشر می شود، گفت: براساس آنچه در این سایت ها منتشر می شود، همه نهادها و مسئولان در جمهوری اسلامی دروغ می گویند و در مقابل، تنها جریانی که این سایت ها را هدایت می کند راست می گوید؛ لذا این رویه باعث شده افراد روز به روز بیشتر در زمینه استفاده از اخبار و منابع رسمی بریده شوند وبه جریان بتنی که آنها ایجاد کرده اند متوسل شوند.
وی ادامه داد: اگر به شاه بیت کلمه همه گروه های به اصطلاح معترض به انتخابات نگاه کنیم می بینیم آنها روی کلمه دروغ برنامه ر یزی کرده اند و می خواهند بین گروه های جوان و جامعه با گروه های دلسوز و دولتمردان فاصله بیندازند.
این مقام مسئول ادامه داد: «دروغ، تقلب و تجاوز» سه ضلع مثلثی است که توسط جریان فتنه و اطراف و اکناف آن طراحی شده و امروز می بینیم که به واسطه آن افراد زیادی جذب ماهواره و سایت های بیگانه شده اند.
وی در ادامه با استناد به یکی از فرمایشات مقام معظم رهبری گفت: جریان فتنه کاری کرده که امروز افراد مسئله دار و ضدانقلاب که در اول انقلاب محکوم و خلع لباس شده بودند همه دوباره جذب این جریان شوند و به عبارتی به این افراد برای مبارزه با نظام انگیزه داده است.
حضور تیم فکری جریان فتنه
در خارج کشور
معاون وزیر اطلاعات در ادامه هشدار داد: گروه های ضدانقلاب توان زیادی را برای جذب دانشجویان مصرف می کنند و مهمترین تیم فکری جریان فتنه خارج از کشور در سایت جرس است که توسط کدیور،گنجی، حقیقت جو، مخملباف و مهاجرانی هدایت می شود و آنها نقش عملیاتی و میانجی بین غرب و گروه های فتنه را در کشور بازی می کنند. وی در ادامه از نوری زاده و سازگارا به عنوان کسانی که مسئولیت رسانه ای جریان فتنه را بر عهده دارند نام برد.
معاون وزیر اطلاعات همچنین نقش سرویس های اطلاعاتی و اتاق های فکر کشورهای اروپایی و آمریکا را در اغتشاشات اخیر بسیار پررنگ دانست و از دستگیری شبکه ای از گروه هایی که از طریق فضای مجازی فعالیت می کردند و شامل گروه های چهار تا پنج نفره بودند خبر داد و گفت که پرونده های آنها به زودی در دادگاه مطرح می شود.
این مقام امنیتی افزود : حسین بشیریه و ولی رضا نصر(فرزند حسین نصر )که مشاور اوباما نیز هست، هدایت جریان فکری اغتشاشات را در دست داشتند.
وی در ادامه به فعالیت NGO روان کاوی که یک زن مسئول آن بوده خبر داد و گفت: در این NGO با دختران و پسران ارتباط برقرار و در تمام اغتشاشات پس از انتخابات به آنها فراخوان داده می شد و این افراد در تظاهرات شرکت می کردند.
دستگیری مسئولان
یک موسسه فرهنگی
وی همچنین از دستگیری مسئولان یک موسسه فرهنگی و هنری خبر داد و گفت: این افراد با بسیج نرم افزاری کارهای جریان فتنه را در زمینه صدور بیانیه های دروغین به طرفداری از خانواده های کشته شدگان و شهدا در حالی که نه شهیدی وجود داشت و نه کشته شده ای، انجام می دادند.
علاوه بر این، این افراد در زمینه کشیدن کاریکاتور و تنظیم شعارهای روز اغتشاش فعالیت داشتند که آنها نیز دستگیر شده اند و به زودی دادگاهی می شوند.
حمایت های اینترنتی بیگانگان
از اغتشاشگران
معاون وزیر اطلاعات در ادامه با اشاره به حمایت های اینترنتی بیگانگان از اغتشاشگران حوادث اخیر در زمینه رمزگذاری ایمیل ها و جی میل ها و ترجمه گذاشتن برای سایت فیس بوک گفت: غرب و آمریکا با تمام توان برای ضربه زدن به نظام بسیج شده اند؛ از این رو دلسوزان نظام و کسانی که ما به عنوان یاران خود از آنها نام می بریم، هم در توجیه افکار عمومی و هم در برخورد با عوامل ضدانقلاب، باید در صحنه حاضر شوند.
تقدیر از همکاری مردم
با وزارت اطلاعات
وی در ادامه با اشاره به فرمایشات حضرت امام(ره) در زمینه همکاری مردم با مسئولان امنیتی و اطلاعاتی به همکاری اخیر مردم در جریان حادثه روز عاشورا اشاره کرد و یادآور شد: بیشترین همکاری در زمینه شناسایی عوامل این فتنه از ناحیه مردم و شبکه های اطلاعاتی مردمی بوده؛ لذا از آنها می خواهم همچنان در 22 بهمن در صحنه حضور فعال داشته باشند و امیدهای غربی ها و دشمنان انقلاب را همچون 9 دی نقش برآب کنند.


موسوی و کروبی به درد جنگ فرسایشی می خوردند اما...
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، خبره ویژه ، روزنامه کیهان ، میر حسین موسوی

موسوی و کروبی به درد جنگ فرسایشی می خوردند اما...

یکی از عناصر ضدانقلاب و سکولار مقیم آمریکا می گوید موسوی و کروبی به درد مرحله جنگ فرسایشی می خوردند اما برای آینده و فاز تهاجم سیاسی کفایت نمی کنند.
مهرداد- م یکی از 54 نفری است که اخیرا با صدور بیانیه ای ضمن حمایت از فتنه انگیزی های چند ماه گذشته موسوی، بر لزوم ساختارشکنی و حذف جمهوری اسلامی تاکید کردند. وی در گفت وگو با سایت روزنت با رد شعارهای «جمهوری اسلامی، استقلال و مرگ بر آمریکا» گفت: جنبش سبز ماهیت رنگین کمانی دارد. اکنون قلب جنبش (خیابان) بر مغز آن (برنامه و سیاست ها) چیرگی دارد. فاز تهاجم سیاسی برخلاف فاز جنگ فرسایشی امری نیست که آقایان موسوی و کروبی بتوانند از عهده اش برآیند بلکه محتاج مشورت و تبادل فکری با بخش های گوناگون جنبش هستند. آنها رهبران نمادین هستند نه رهبر واقعی و هیچ گاه خود را رهبر جنبش سبز معرفی نکرده اند. موسوی و کروبی ناچار شدند جامه رهبری جنبش را برتن کنند، جامه ای که هنوز برایشان آماده و پرداخته نشده بود.
وی درباره این پرسش که «شعارهایی چون نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران و یا جمهوری ایرانی، شکاف ها را در جنبش سبز عیان کرد، آیا این شکاف می تواند لطماتی به جنبش وارد سازد» گفت: شکافی میان رهبری کنونی جنبش و بخشی از بدنه وجود دارد چون نیروهای گوناگون و رنگین کمانی حضور دارند. طبعا بخشی از شرکت کنندگان سکولارند، مطالبات رادیکال تری دارند. در چند ماه اولیه که مسئله فرسوده کردن نیروهای حکومتی غلبه داشت، به این شکاف کمتر توجه می شد ولی امروز حساسیت بیشتری در این مورد به چشم می خورد. سخنگویان اصلی جنبش باید به این نقیصه توجه جدی کنند. مصالحه یکسویه نیست، غیرخودی ها هم باید قانع شوند. خوشبختانه آخرین بیانیه آقای موسوی گامی مثبت در این راه برداشت و به بخشی از این مطالبات توجه نشان داد.
این ضدانقلاب لائیک که تظاهر به سکولاریسم می کند همچنین گفت: آقایان موسوی و کروبی مجموعا بهتر از حدی که تصور می شد ظاهر شده اند. باید اعتراف کرد میان موسوی یک سال پیش با موسوی امروز تفاوت های قابل توجهی وجود دارد، دست کم او در سخنان رسمی اش تلاش کرده بر تنوع درونی جنبش پای بفشارد. مهدی کروبی البته در سطح مواضع در حد و اندازه دوره انتخاباتی نیست ولی تعهد و افشاگری هایش بسیار مهم و روحیه بخش بوده است. آقای موسوی یکبار برای همیشه باید به این تناقض گویی میان آزادیخواهی برای آینده و بازگشت به آن گذشته طلایی پایان دهد. اشارات گاه به گاه او به «امام خمینی» و قانون اساسی، در بهترین حالت ابهام آفرین است...ما در بیانیه خود با حفظ هویت سکولار، به دفاع از محتوای مترقی بیانیه آقای موسوی پرداختیم.


عقب نشینی مهدی کروبی، موسوی و خاتمی را به آفساید برد
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، مهدی کروبی ، میر حسین موسوی ، سیدمحمد خاتمی
عقب نشینی مهدی کروبی، موسوی و خاتمی را به آفساید برد

 مهدی کروبی از موضعی که هفت ماه بر آن پافشاری کرد و به بهانه آن مواضعی تندی علیه جمهوری اسلامی و مسئولان عالی رتبه کشور گرفت، عقب نشینی کرد.

دبیر کل حزب اعتمادملی که گفته می شود حزبش در آستانه انحلال قرار دارد، امروز در حاشیه کنگره سراسری حزب مردم سالاری در گفت وگو با خبرنگاران، از "ادعای بدون سند تقلب" پا پس کشید و اعلام کرد که "رئیس جمهور را به رسمیت می‌شناسم."

موضع جدید آقای کروبی آنقدر ناگهانی و تامل برانگیز بود که در کمتر از دقایقی با پوشش همه رسانه های اینترنتی همراه شد.

گرچه شیخ اصلاحات از علت این "تغییر مسیر" ناگهانی سخنی نگفت اما بنابر اخبار مختلفی که در هفته های اخیر از جزئیات جلسات خصوصی سران اصلاحات، منتشر شده است، "استفاده ابزاری" شخصیت های مطرح این جریان از آقای کروبی، علت اصلی موضع جدید شیخ بوده است.

بارهایی که کروبی به دوش کشید

دبیر کل حزب اعتمادملی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، گرچه کمتر از یک درصد آرا را کسب کرده بود اما به پیروی از آقای موسوی، مدعی تقلب شد و در ادامه حتی بخش زیادی از سنگینی طرح این ادعا را به دوش کشید.

علاوه بر این، طرح دیگر "ادعاهای بدون سند" و "هزینه زا"، همچون ادعای آزار جنسی بازداشت شده ها و سناریوی "هفتاد و دو کشته سازی" بر عهده آقای کروبی گذاشته شد.

صدور بیانیه علیه مسئولان ارشد نظام و ساختار جمهوری اسلامی هم، از دیگر برنامه هایی بود که به صلاحدید شخصیت های مطرح جریان اصلاحات، در دستور کار شیخ اصلاحات قرار گرفت.

با این حال اعتراض های آقای کروبی به جلسات خصوصی رهبران اصلاح طلب، هرگز باعث نشد که نقش او در پیشبرد اهداف فرقه سبز، جدی گرفته شود به طوری که تصمیمات اساسی، بدون اطلاع و حضور دبیر کل حزب اعتمادملی گرفته می شد.

به همین دلیل، آقای کروبی پس از اطلاع از برخی جلسات خصوصی دوم خردادی ها، نسبت به طرح بعضی مسائل و اهمیت ندادن به نقش او ابراز گلایه کرد.

او اخیرا گفت که "بعضی از این آقایان می خواهند سر سفره آماده بشینند، زمانی که باید حرف می زدند و عمل می کردند، پنهانی نامه نگاری کردند، خاتمی سر من کلاه گذاشت، آن از آن حرفش که یا من یا موسوی و این از حرف های امروزش که از ما عبور کرده است."

موضع جدید آقای کروبی در اذعان به دروغ بودن "ادعای تقلب"، پس از این رویدادها اتخاذ شده است.

پروژه اعتدال نمایی، طرحی که کروبی ناخواسته به آن پایان داد

البته گفته می شود که شیخ اصلاحات این سخنان را از آن جهت بیان کرده که به سناریوی جدید آقای موسوی و آقای خاتمی که به همراه برخی شخیصت های مطرح طراحی شده هم، پی برده است.

آنچنان که فعالان سیاسی عنوان می کنند، بر اساس این طرح قرار بوده که شیخ اصلاحات همچنان به تندروی در برابر جبهه نظام تشویق شود و به موازات آن، میرحسین و خاتمی با به نمایش گذاشتن برخی مواضع معتدل‌تر، نخبگان و مردم را به "افراطی نبودن" خود راضی کنند.

اتخاذ برخی مواضع معتدل، همچون کوتاه آمدن آقای موسوی از ادعای تقلب، در کنار بیانیه آخر شیخ اصلاحات که پر بود از توهین به نظام و مسئولان جمهوری اسلامی یکی از مراحل این طرح سیاسی بود که درصدد به نمایش گذاشتن نوعی از "اعتدال"موسوی و خاتمی در مقایسه با "افراطی گری" کروبی بود.

بر پایه طرح مذکور که برخی تحلیلگران سیاسی از آن به "پروژه اعتدال نمایی" یاد می کنند، قرار بود که برخی شخصیت های مطرح و طراحان این پروژه، نقش "میانجی" و "پایان دهنده مشکلات" را ایفا کنند و با مسئولان ارشد نظام به چانه زنی بپردازند تا مسیر "بازگشت بدون شرط" آقای موسوی و آقای خاتمی به صحنه سیاسی کشور را هموار کنند.

نامه محمد خاتمی و علی اکبر محتشمی پور، اعضای مجمع روحانیون، به مسئولان عالی رتبه نظام که در آن از افراطیون و فرقه سبز اعلام برائت شده و رویکرد برخی سران اصلاحات را نادرست دانسته اند، در راستای تحقق همین طرح ارزیابی شد.

با این حال اصرار این شخصیت ها بر فاش نشدن جزئیات نامه نگاری ها نشان داد که آنان درصدند، مسیر بازگشت خود را با اجرایی کردن پروژه مذکور و در جریان "تعاملات پشت پرده" هموار کنند.

اما با حرکت غیرمنتظره ای که امروز آقای کروبی در صفحه شطرنج سران اصلاحات انجام داده است، اکنون عنوان "در نطفه خفه شدن" برای این طرح سیاسی بکار برده می شود.

شیخ اصلاحات البته، آنچنان که از اعتراض اخیرش به خاتمی بر می آید، برای عقب نماندن از سران اصلاحات و تلاش برای بازگشت به صحنه سیاسی دست به چنین اقدامی زد.

راه نجات

بر این اساس، کروبی مسیر "بازگشت بدون شرط" سران اصلاحات را بار دیگر مسدود کرد به طوری که حتی عبارت "در آفساید قرار گرفتن" برای آنان بکار برده می شود.

اما در عین حال علاوه بر گزینه ای که مسئولان ارشد نظام در مقابل سران اصلاحات قرار داده اند، برخی سیاسیون معتقدند که همچنان می توان "پروژه اعتدال نمایی" را ادامه داد.

طبق نظر این عده از سیاسیون، سران اصلاحات برای به نمایش گذاشتن آنچه "اعتدال" خوانده شده، مجبورند تا به "عقب نشینی" دیگری در صفحه شطرنج دست بزنند و از بخش دیگری از ادعاهای خود دست بکشند.

این عقب نشینی می تواند، کوتاه آمدن از بخش دیگری از بیانیه هفدم آقای موسوی و یا دست کشیدن از حمایت اغتشاشگران و اعلام برائت تلویحی و یا حتی صریح از آنان باشد؛ موضوعی که همانند عقب نشینی آقای کروبی، در هر صورت با واکنش منفی فرقه سبز و مقامات و رسانه های غربی و صهیونیستی همراه خواهد بود چرا که منافع آنان را دچار خدشه خواهد کرد.

راه دیگری که پیش از این و از سوی مسئولان بلندپایه نظام و حامیان انقلاب اسلامی پیش روی سران اصلاحات گذاشته شد، این بوده است که سران اصلاحات باید پشیمانی خود را از رویدادهای اخیر به صورت "رسمی و آشکار" اعلام کنند.

علاوه بر این، از سوی مسوولین نظام تاکید شده است خسارت هایی که در ایام پس از انتخابات و در نتیجه مواضع و رفتار این افراد به مردم و نظام تحمیل شده است، لازم است تا از سوی خود آنان جبران شود و در نهایت، لازم است تا این افراد تبعیت عملی خود از قانون را با تسلیم در برابر محاکم احتمالی قضایی نشان دهند.


کالبد شکافی اصحاب فتنه/ طرح آشتی ملی آخرین حربه برای باج‌خواهی از نظام
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، سیدمحمد خاتمی ، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی
کالبد شکافی اصحاب فتنه/ طرح آشتی ملی آخرین حربه برای باج‌خواهی از نظام

مقدمه:
خداوند سبحان در آیه 60 سوره اسرا از شجره ملعونه و درخت نفرین شده و به دور از رحمت پروردگار و در تبیین رویای صادق پیامبرش (صلی الله علیه و آله) سخن به میان آورده است و در تفاسیر مختلف شیعه و اهل سنت (از جمله تفسیر نمونه جلد 12 صفحه 172) این شجره ملعونه را با بنی امیه منطبق دانسته و با اشاره و تطبیق با آیات دیگر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام این رویا را اینگونه بیان می دارند که پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) در خواب دید که میمون هایی از منبر او بالا و پایین می روند آن حضرت چنان از آن خواب ناراحت شد که بعد از آن کمتر می خندند. در تفاسیر تعبیر این خواب به بنی امیه نسبت داده شده که یکی بعد از دیگری برجای پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشستند، در حالی که از یکدیگر تقلید می کردند و افرادی بدون شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول خدا را به فساد کشیدند.
همچنین در سوره ابراهیم آیات 24 تا 26 نیز از دو شجره متضاده سخن گفته شده، یکی شجره و درخت طیبه و پاکیزه ای است که اصل آن ثابت و در زمین و شاخه ها و فرع آن در آسمان است که نشان از اعتقاد حقیقی و پایدار به توحید و یکتایی خداوند است که هرگز از بین نمی رود و هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد و تمام حقایق و برکات از آن سرچشمه می گیرد و در روایات بسیاری از اهل بیت علیهم السلام این درخت پاکیزه به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک و مطهرش تطبیق داده شده،... و دیگری شجره خبیثه (کلمه خبیثه) و درخت ناپاکی است که روی زمین پراکنده شده و قرار و ثباتی ندارد و در روایات این شجره خبیثه و ملعونه همان که در ذیل آیه 60 سوره اسراء گفته شد به بنی امیه نسبت داده شده است.
باعنایت به مطالب مذکور چنین بدست می آید که عالم اسلام از صدر اسلام تاکنون مصاف و میدان نبرد میان این دو شجره است که در سه نقطه ازجغرافیای زمین خود نمایی می نماید:
شجره طیبه به عبارتی همان شجره و درخت نبوت است که طی 23 سال و بتدریج به کمال خود نزدیک می‌شد و بالاخره در سرزمینی به نام غدیر خم نعمت تمام شد و با نصب حضرت علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین علیه السلام و ولی الله رضایت حضرت حق تعالی حاصل شد و علی علیه السلام به عنوان میوه این شجره پاکیزه که 3 ویژگی مذکور را با خود دارد معرفی شد و به عبارت روشن تر تلاش پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در 23 سال نبوت خود، تنها و تنها ساختن امتی واحده بودکه بدون امام ابتر و ناقص می نمود و در یوم الغدیر این درخت پاکیزه به بار نشست و بر همین اساس روز غدیر را باید روز پیوند امت با امام نامید و امام و ولایت میوه درخت نبوت است و نبوت بدون غدیر ابتر و ناقص است.
واما شجره ملعونه و خبیثه یعنی همان بنی امیه تلاش کردند تا این پیوند مبارک الهی را گسسته و منصوص من قبل الله و منصوب من قبل النبی (صلی الله علیه و آله) را از امت واحد اسلامی بگیرند و بالاخره تلاش بنی امیه با همکاری و همیاری یهودیان و برخی از مهاجرین از صحابه در سقیفه نتیجه داد و میمونهای موجود در رویای پیامبر(صلی الله علیه و آله) توانستند امام برحق را که نشانه اکمال دین، اتمام نعمت و رضایت حضرت حق جل و علاء بود از امت جدا کرده و امام باطل را به جای آن نصب نمایند.
به این ترتیب شجره ملعونه سقیفه با طراحی اشراف و بزرگان موفق به گسستن پیوند بین « امت » با « امام(ره)» شد و تاریخ دردناک هبوط آدمیت، نقطه عطف جدیدی را تجربه کرد.پس سقیفه بنی ساعده (سقیفه بنی امیه) را باید روز گرفتن « امام » از « امت » نامید. اما اصحاب سقیفه علیرغم تغییر «امام حق » به « امام باطل» کماکان با یک مشکل اساسی مواجه بودند و آن، هم مسلمانانی بودند که به دلیل میل، علاقه و عشقی که به اهل بیت (علیهم السلام) و مشخصا به علی علیه السلام به عنوان برادر، وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند به عنوان مانع جدی بر سر راه نقشه های بنی امیه بودند. اصحاب سقیفه باید کاری می کردند که در یک بازه زمانی مشخص « امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) » به « ملت مسلمان » تبدیل می شد.
اصحاب شجره ملعونه برای غلبه براین مشکل علایق و میلهای امت مسلمان را نشانه رفتند و در یک برنامه زمان بندی شده (40سال) امیال باطل را جایگزین امیال حق کردند:
در تاریخ آمده است روزی شخصی به تظلم خواهی شکایت نزد یکی از اصحاب سقیفه (خلیفه) آورد. خلیفه او را به علی علیه السلام که در مجلس بود ارجاع داد. شاکی گفت من شکایت خود را نزد خلیفه آورده ام و تو مرا به یک نفر مثل خودم ارجاع میدهی. با این سخن خلیفه برآشفته و شمشیر برکشید و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود! بر منبر رفت و ضمن دفاع از علی علیه السلام گفت کار به جایی رسیده است که یک مسلمان خود را با کسی مقایسه کرده و برابر می داند که ما در غدیر خم با او به عنوان امیر المومنین و مولای کل مسلم بیعت کرده ایم. خلیفه سپس کسانی را که حرمت و شانیت علی علیه السلام را بشکنند به شمشیر حواله داد.
(در باره علل و چرایی این موضع خلیفه که خود حق علی علیه السلام را غصب کرده بود گفته شده اولا خلیفه با این موضع گیری خود را به عنوان مدافع و دوست دار علی علیه السلام معرفی کرد که اگر چنانچه بعدها از علی علیه السلام انتقاد کرد مردم مسلمان انتقاد او را به عنوان دوستدار علی علیه السلام بپذیرند ثانیا خلیفه به خوبی می دانست که در حال حاضر هنوز عشق به اهل بیت علیهم السلام در جامعه اسلامی موج می زند فلذا او نباید مقابل این موج قرار می گرفت ثالثا او با این دفاع، تصویری جعلی و مخدوش از حدیث غدیر به مردم ارائه داد که گویی منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) از غدیر خم ولایت تحبیبی علی علیه السلام و نه مقام خلافت و جانشینی او بوده است).
اصحاب سقیفه به منظور تغییر میل مردم در مرحله اول: حکم کردند قرآن بدون تفسیر خوانده شود و احادیث منقول از شخص پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نیز کنار گذاشته شود (چون اغلب احادیث و عمده تفسیر آیات، ولایت علی و اندیشه اسلام علوی را آدرس می دادند).
در مرحله دوم یاران علی علیه السلام را افرادی بی منطق، خشونت طلب، تمامیت خواه و... معرفی کردند و به این ترتیب برخی از یاران علی علیه السلام را به تیغ شمشیر حذف کردند، برخی دیگر را نزد مردم بی اعتبار کردند و به اصطلاح ترور شخصیت کردند، برخی دیگر را تبعید کردند و بالاخره برخی دیگر را که اکثریت یاران اندیشه علوی را تشکیل میداند با وعده ها و آلاف و الوف دنیا خریدند. به طوری که بعدها وقتی علی علیه السلام به خلافت رسید فقط 50 نفر (شرطه الخمیسن) با او به عنوان امام (و نه خلیفه) بیعت کردند.
در مرحله سوم علی علیه السلام را به عنوان فردی معرفی کردند که علیرغم توصیه ها و سخنان پیامبر در مورد وی متاسفانه! از افراد بی منطق و خشونت طلب و تمامیت خواه حمایت کرده و دفاع می کند!
در مرحله چهارم علی علیه السلام خود به عنوان نماد اصلی خشونت طلبی و تمامیت خواهی معرفی شد و گفته شد: علی علیه السلام به رای شیخین احترام نمی گذارد! علی علیه السلام منزلت صحابه را نگه نمی دارد! علی علیه السلام در امور از صحابه و بزرگان بهره نمی گیرد و صرفا از جوانان تابع استفاده می کند! و سرانجام به علی علیه السلام اتهام دروغ گویی زدند تا جایی که آن حضرت در یکی از سخنانش که در نهج البلاغه موجود است 2 بار قسم یاد می کند که « به خدا قسم من دروغ گو نیستم».
و در مرحله پنجم بر منابر بر علی علیه السلام دشنام دادند و لعن علی در نمازها واجب شد و به این ترتیب:
دنیاخواهی و ثروت اندوزی جای خداجویی و خدا خواهی را گرفت و هوا پرستی به جای خدا پرستی، اشرافی گری به جای قناعت، چپاولگری ثروت مردم به جای ایثار و گذشت، خدمت به باند و قبیله و حزب خود به جای خدمت به مردم، منافع فردی و حزبی به جای منافع حکومت و منافع ملی، زر اندوزی و کاخ نشینی به جای عدالت محوری و عدالت خواهی، هرزگی و بی بند و باری بجای تقید به آداب و احکام شرعی و... نشست و در یک کلمه در اعتقادات مردم، باطل به جای حق نشست و رذایل فضیلت معرفی شد و...
و در روز سقیفه، امام علوی به امام اموی تبدیل شده و در زمانی نه چندان دراز امت علوی نیز به امت اموی تبدیل شد و در حقیقت درخت خبیث سقیفه اموی در کربلا به بار نشست.
خباثت و خیانت امت اموی در کربلا میوه نامبارک شجره ملعونه سقیفه بود و اگر در روز سقیفه امت بدون امام شد، اینک وقت آن رسیده بود که امام بر حق، بدون امت شود. در کربلا امام تنها مانده بود و در اوج مظلومیت و با لب عطشان بر امت اموی خروش برآورد که: « اگر دین ندارید لااقل در زندگی دنیایی خود آزاد باشید».
و اینک 1370 سال است که عاشقان امام حسین علیه السلام با زنده نگه داشتن محرم و صفر و شرکت در حماسه عاشورا در تلاش هستند (تا پس از 3 واقعه غدیر خم، سقیفه، کربلا) با ساختن مجدد امت علوی زمینه ظهور حضرت ولی عصر عج را به عنوان چهارمین پرده این ماجرا و به بار نشستن شجره طیبه غدیر خم را فراهم آورند.و باید دانست که « سقیفه » جریانی همیشگی است که در برابر نهضت توحیدی و ولی امر قرار می گیرد تارهبری نهضت را از مسیر اصلی خود خارج ساخته و در مسیر انحرافی اصحاب سقیفه (اصحاب فتنه) منحرف سازد. اصحاب فتنه که در همه دورانها از چهره های ظاهرا خودی و موجه و با سابقه انقلابی بهره می برند در صورتی که نتوانند رهبری نظام دینی را از اصحاب فتنه انتخاب کنند با یک برنامه پیچیده سعی میکنند تا ارتباط میان امت و امام را مخدوش سازند و فضایی ایجاد کنند تا نهاد ولایت فقیه در مسیر اعمال ولایت خود ناکارآمد شود و در نهایت مطالبات خود را بر نهاد رهبری تحمیل نمایند. شناخت اصحاب فتنه و شیوه ها و روشهای اقدام آنان اگر چه به عنوان یک تکلیف دینی و ملی مطرح است لیکن به فرمایش حضرت علی علیه السلام در زمان فتنه تنها راه سالم ماندن، پناه بردن به ولی فقیه و حاکم اسلامی است.


فصل اول:

بازخوانی جریان فتنه از زبان حضرت علی علیه السلام
فتنه از شبهه شروع می شود و این چنین بود که در دهه سوم بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
3 جنگ بر علی علیه السلام تحمیل شد که همگی دعواهای جناحی بود واصلا دعوای حق و باطل نبود. لذا از آن تعبیر به فتنه می شود. فتنه یعنی مسئله ای که نه فقط عوام که گاهی خواص نیز در آن به اشتباه می افتند. فردی که علی علیه السلام را ترور کرد نه تنها کافر نبود بلکه از سربازان علی علیه السلام بود و مجاهدی رزمنده بود و شمشیری که سر امام حسین علیه السلام را برید و بر نی کرد عالمی بود که 35 سال قبل از آن جزو فرماندهان و افسران حضرت علی علیه السلام بود اما 2 دهه بعد در کربلا در صف افسران یزید وارد شد پس هیچ کس نباید به سابقه خود تکیه و اعتماد کند.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند، شیطان با هیچ کس شوخی ندارد و سراغ همه می رود.
آن حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه در تشریح فتنه می فرمایند: فتنه چونان شتری مست مردم را
پی در پی پایمال می کرد و ناخن در ایمان آنان می زد... فتنه که می آید چند چیز نیز به دنبال آن می آید:
اول: تردید و شک و دو دلی در باورهای آحاد مردم.
دوم: شعله ور شدن آتش اختلاف در بین مردم و مسئولین.
سوم: بی ثباتی و تزلزل در ایمان.
چهارم: گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن دوست و دشمن.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه دو عامل را نقطه شروع فتنه می دانند اول بعد نفسانی یعنی خود خواهی. افرادی پیدا می شوند که خود محورند، دیکتاتورند، منفعت طلبند و فقط دنبال قدرت و پیروزی خودشان هستند. و دوم اینکه شروع فتنه از بدعت نظری در مفاهیم است (یعنی تغییر دادن اصول یا تحریف آن). یک عده در اصول و مفاهیم بدعت می گذارند و آن را تحریف می کنند وعده ای هم برای قدرت طلبی و دنیا خواهی پیش می آیند و با فتنه همراه می شوند.
آن حضرت می فرمایند اگر باطل با حق درنیامیزد و مخلوط نشود حق طلبان به راحتی آن را تشخیص
می دهند و کار باطل پیش نمی رود. ولی در فتنه، فتنه گران اندکی از حق و باطل را می گیرند و آن را مخلوط
می کنند.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 151 نهج البلاغه می فرمایند: مردم شما هدف گیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید، آنگاه که غبار شبهه برانگیزد بر جای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمی توانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید... و در خطبه 93 می فرماید: فتنه زمانی که می آید از روبرو شناخته نمی شود، وقتی که تمام می شود از پشت سر شناخته می شود و یا در جای دیگری می فرماید ای مردم امام حاکم خود را در این
فتنه ها تنها مگذارید تا بعدهای خود را سرزنش نکنید خود را در آتش فتنه ای که پیشاپیش آن رفته اید بی اندیشه در می آورید، همانا من برای شما چرا غم در تاریکی، هر کس در تاریکی است و حق را از باطل نمی شناسد به این چراغ بنگرد، (به من بنگرد و راه را بیاید)... در فتنه دلهای سابقا مومن، دو دل و سست می شوند، مردان سالم، گمراه می شوند، رای درست و نادرست در هم می آمیزد، فرزند با پدر کینه می توزد، پدر و فرزند علیه یکدیگر کینه می ورزند.
در زمان حضرت علی علیه السلام یکی از مواردی که خود آن حضرت آن را فتنه نامیدند، شورش جمل بود که منتهی به جنگ جمل شد و حضرت علی علیه السلام از مردم خواستند که آن را سرکوب کنند وطی نامه ای به مردم کوفه نوشتند که دیگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است، همه به سوی رهبر خود بشتابید و در جهاد علیه فتنه شتاب کنید که تاخیر خطرناک است.
دشمنان حضرت علی علیه السلام در جنگ جمل جزو خوشنام ترین و خوش سابقه ترین افراد و اصحاب پیامبر بودند. حضرت علی علیه السلام فرموده است: حق را با آدمها نسنجید بلکه آدمها را باحق مقایسه کنید ملاک حق و باطل را بشناسید تا بفهمید چه کسی حق است و چه کسی باطل و گرنه اگر ملاک شما اشخاص باشند باید بدانید که اشخاص لغزش دارند.


فصل دوم:

پیشینه فتنه و آشوب‌های خرداد 88 (در دوران حضرت امام(ره))
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران چند جریان به مخالفت جدی با نظام مبتنی بر ولایت فقیه از یکسو و حضور روحانیت در عرصه سیاست و حکومت برخواستند که (علاوه بر گروهک‌های ملحد و محارب)، نهضت آزادی، جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق ایران (گروهک منافقین) و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و... عمده ترین این جریانات سیاسی را تشکیل می دادند.
در میان جریانات مذکور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در حقیقت به روز شده همان گروهک نفاق بود و به هیچ عنوان به ولایت فقیه و روحانیت اعتقادی نداشت، توانسته بود با پنهان کردن 2 ویژگی فوق الاشاره، از میان یاران اصلی انقلاب و جوانان مستعد یارگیری کرده و تقریبا تمامی پستهای حساس و کلیدی امنیتی نظام در سپاه و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور را به اشغال خود در آورد.
سازمان مجاهدین (انقلاب) به منظور رهایی از موج روانی ایجادشده در جامعه در گام نخست از حضرت امام تقاضای نماینده کرد و امام خمینی(ره) حضرت آیت الله راستی را به عنوان نماینده خود در سازمان منصوب نمود که وی نیز پس از چندی، انحلال سازمان را به حضرت امام خمینی(ره) پیشنهاد نموده و با موافقت امام سازمان منحل شد لیکن هسته مرکزی سازمان (همان کسانی که با تغییر کلمه «خلق» به کلمه «انقلاب اسلامی» سازمان مجاهدین «انقلاب اسلامی» را پی ریزی کرده بودند) انحلال سازمان را نپذیرفته و بر ادامه فعالیت حزبی خود اصرار ورزیدند و در نتیجه مجددا، سازمان به مخالفت با روحانیت و ولایت فقیه متهم گردید.
در گام دوم سازمان مجاهدین (انقلاب) با هدف برون رفت از بن بست بوجود آمده با استناد به فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) (اسلام مستضعفین و پابرهنگان در مقابل اسلام سرمایه داری و بازار و اسلام آمریکایی) موجی از عملیات روانی را در جامعه طراحی نمود و با زیرکی و شیطنت تمام نظام روحانیت را به دو بخش طرفداران سرمایه داری و طرفداران مستضعفین تقسیم نمود و جالب اینکه در این عملیات روانی رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای) را به عنوان راس و سمبل اسلام سرمایه داری معرفی کرد و از طرف دیگر با نزدیک کردن خودشان به روحانیون کم تجربه که به عنوان مجمع روحانیون مبارز شکل گرفته و اغلب در دستگاههای مرتبط با رهبری و در بیت حضرت امام مشغول به فعالیت بودند، توانستند خود را به عنوان مدافعان اصلی نظام ولایت فقیه و طرفداران اسلام مستضعفین و اسلام کوخ نشینان و طرفداران روحانیت انقلابی به مردم معرفی نمایند و به این ترتیب اولین فتنه در درون روحانیت شکل گرفت (اگر چه، چنانچه مجمع روحانیون مبارز که بازیچه و آلت دست اهداف سازمان مجاهدین انقلاب) قرار گرفته بود به توصیه های حضرت امام خمینی(ره) گوش می کرد و اختلاف را به حوزه عقیده نمی کشاند و هواهای نفسانی را در اختلافات دخالت نمی داد اصل اختلافات فی مابین قطعا به نفع نظام می بود).
سازمان مجاهدین (انقلاب) با عنایت به تصویب شورای رهبری قانون اساسی نسبت به تداوم فتنه پس از حضرت امام نیز مطمئن بود لیکن در سومین گام جهت رفع نگرانی در اقدامی پیچیده و با همکاری برخی از رجال سیاسی (علیرغم مخالف صریح حضرت امام موفق به انتصاب، آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری شده و حلقه های فتنه را برای بعداز حضرت امام نیز کامل نمود. به این ترتیب سازمان با حضور در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اطلاعاتی، امنیتی و نظامی و حتی حضور غیر مستقیم در بیت حضرت امام مطمئن بود که براحتی می تواند جریان امور را به هر شکلی که بخواهد رهبری نماید، بعنوان مثال دسته بندیهای سیاسی درون نظام هم بر اساس مدل سازمان در آن سالها به راست و چپ تقسیم شد. حتی امروزه علی رغم گذشت بیش از 28 سال از انفجارات حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری هنوز ساحت سازمان مذکور از ابهام دخالت در انفجارات فوق کاملا تطهیر نشده و کماکان برخی از سیاسیون دخالت آنان را در انفجارات کلان نظام (همانند گروهک منافقین) دور از مدار عقل نمی دانند و بر پیگیری دستگاههای امنیتی و قضایی در این خصوص تاکید دارند.
یکی دیگر از اتهامهای سازمان، فتنه خوراندن جام زهر به حضرت امام و پذیرش قطعنامه و آتش بس با همکاری عوامل و اعضای قدیم خود بود (همان تیمی که فتنه قبل و بعد از انتخابات سال 88 را به صورت راهبردی و حتی در سطح تاکتیک اداره می کردند).
حضرت امام خمینی(ره) به محض مفارقت از فضای سنگین جنگ تحمیلی به تخریب و نابودی سه ضلع مثلث فتنه پرداخت و در مرحله اول منتظری را از سمت قائم مقامی عزل نمودند. این اقدام حضرت امام خمینی(ره) اگر چه ضربه بسیار مهلک بر پیکره اصحاب فتنه بود ولی آنان به دلیل وجود نقص قانون اساسی در مورد اصل ولایت فقیه (شورایی بودن و شرط اعلمیت) امیدوار بودند بتوانند کماکان پس از امام(ره) نیز فتنه های خود را در شورای رهبری رهگیری نمایند.
حضرت امام خمینی(ره) پس از عزل منتظری بلافاصله دستور اصلاح قانون اساسی را صادر و شخصا نسبت به اصلاح اصل ولایت فقیه (و تبدیل شورای رهبری به رهبر و اتخاذ شرط مجتهد مجزی)ارائه طریق فرمودند. با اصلاح قانون اساسی دومین ضلع مثلث فتنه نیز فرو ریخت، اما زمانی که پس از ارتحال حضرت امام با هدایت پنهان و پیدای آن حضرت (در زمان حیات طیبه خویش) حضرت آیت الله خامنه ای توسط مجلس خبرگان رهبری به عنوان رهبر برگزیده شد و عملا سومین ضلع مثلث فتنه نیز به کلی تخریب شد و امید اصحاب فتنه به کلی به ناامیدی بدل و خود را کاملا منزوی دیدند و نزد افکار خواص جایگاه و اعتبار خود را به صورت کامل از دست دادند، خاصه اینکه کسی را که در طول سالهای جنگ تحمیلی او را در اردوگاه اسلام آمریکایی معرفی کرده بودند با هدایت ویژه حضرت امام و تدبیر و رای قاطع مجلس خبرگان رهبری به عنوان ولی فقیه منصوب شده بود.

فصل سوم:
اقدامات اصحاب فتنه در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامی
با شروع دوران ولایت امری حضرت آیت الله خامنه ای حفظ الله، جریان فتنه، اگر چه به ظاهر از صحنه سیاست حذف شدند ولی در باطن، دور جدید فعالیتهای پنهان و برنامه ریزی شده و دوران یارگیری آنان آغاز شد:
-توسعه مراودات و همکاریهای به ظاهر فرهنگی با کشورهای غربی
-سفر به کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس و اخذ تماس با مراکز علمی، تحقیقاتی، پژوهشی، مطالعاتی و در واقع مراکز جاسوسی نظیر: موسسه آلبرت انیشتین، موسسه ملی دموکراتیک در امور بین الملل(NDI)، موسسه بین المللی جمهوری (IRI)، بنیاد بین المللی سیستم های انتخاباتی (IFES)، شورای مطالعات بین المللی و تبادل (IREX)، خانه آزادی (Freedom House)، بنیاد ملی دموکراسی، بنیاد جامعه باز (OSI)، مرکز سابان (ISCB)، موسسه آمریکن اینترپرایز، بنیاد دفاع از دموکراسی ها و دهها موسسه و مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی آمریکایی و غربی موثر در عملیات جنگ نرم و ملاقات با عناصر اصلی و مدیران مراکز و موسسات نظیر: جین شارپ، مایکل لدین، مایکل روئین، ریچارد پرل، دانیل پایپس، مارتین کرامز، جیمزفیلیپس، جان سی هولمن، رابرت کگان و...
-ایجاد و راه اندازی حلقه های متعدد فرهنگی، رسانه ای نظیر حلقه کیان، خانه احزاب، خانه هنرمندان و...
-اعتماد سازی در دولت سازندگی و ورود در عرصه فعالیتهای اقتصادی و به دست گرفتن نبض امور و بویژه ورود به عرصه برنامه ریزی نظام.
-انجام پروژه حزب سازی بویژه حزب دولتی کارگزاران سازندگی که صرف نظر از افراد متعقد به نظام و ولایت، باید گفت ریشه این حزب نیز مانند اسلاف خود یعنی منافقین و سازمان مجاهدین (انقلاب) به ولایت فقیه و روحانیت اعتقادی نداشته و صرفا با هدف ارائه الگوی اقتصاد لیبرالیستی و غربی پا عرصه وجود گذاشت.
-تلاش برای ورود به سنگر مجلس شورای اسلامی و پیگیری و انجام پروژه های شبیخون و ناتوی فرهنگی مشتمل بر واتیکانیزه کردن و ارائه مدلی نظیر مسیحیت کاتولیک و در حقیقت تبعید روحانیون به شهر قم به عنوان واتیکان اسلام آندولیزه کردن و ترویج بی بندو باری و هرزگی و لاابالی‌گری در میان مردم بویژه نسل جوان سکولاریزه کردن و پیگیری مباحث ضرورت جدایی دین از عرصه سیاست و حاکمیت.
-ورود به مرکز پژوهش های ریاست جمهوری و تئوریزه کردن مبانی فکری نئولیبرالیزم غربی و گسترش اندیشه التقاطی در بین نسل جوان.
-تکثیر و گسترش روزنامه های زنجیره ای که همگی از یک مرکز و هیات تحریریه مرکزی تغذیه فکری می شدند.
با اتمام دوره 8 ساله ریاست جمهوری جناب آقای رفسنجانی، جریان فتنه با طراحی مدل قرمز و آبی و قراردادن خاتمی در مقابل ناطق نوری و ترویج و انتصاب ناطق به جبهه راست (که ساخته پرداخته سازمان مجاهدین بود) موفق شد رای اکثریت مردم را برای خاتمی اخذ نماید و با مصادره حماسه و رای 22 میلیونی مردم به نفع جریان فتنه و با عنوان حماسه دوم خرداد موج جدیدی از میکروپلتیک میلها را با هدف تغییر میل و علاقه مردم از ارزشهای دینی و ملی به میل آنان به ارزشهای لیبرالیستی غربی نظیر خوی اشرافی گری، بسط و توسعه آزادیهای افراطی و بی بندباری غربی، هجمه به باورهای مردم و... را سازماندهی نماید.
با توسعه و گسترش فعالیتهای اصحاب فتنه در دوران خاتمی، و با سوء استفاده از فضای گفتمان سیاسی جامعه آن روز، بالاخره چهارمین مولود نامشروع جریان فتنه و نفاق با نام جبهه مشارکت ایران اسلامی (که همانند سه حزب منافق قبلی با عدم اعتقاد به حکومت دینی و ولایت فقیه و روحانیت و با قصد براندازی حکومت دینی پا به عرصه وجود گذاشته بود). و با صراحت بیشتر به اردوگاه اندیشه ولایی و مشخصا به حضرت امام حمله شد:
-روزنامه جهان اسلام: « مبانی و اصول آیت الله خمینی(ره) که متکی به فقه و سنت شیعه است دیگر کار آمد نیست و در شرایط فعلی نمی تواند جوابگو باشد و بین مسائل جدید و اندیشه امام تعارض وجود دارد».
-ماه نامه آبان: تاریخ مصرف نظرات سیاسی امام خمینی(ره) گذشته و مربوط به دوران ماقبل مدرن و زائیده افکاری عامیانه و قدیمی است.
-روزنامه صبح امروز با مدیریت سعید حجاریان ضمن مخالفت با نامگذاری سال 78 به نام حضرت امام دلیل آن را رویگردانی گروههای خط امام از حضرت امام دانسته و می نویسد:« علت اصلی برگشت ازدیدگاههای حضرت امام خمینی(ره) این بود که اصلا مردم و جوانان این روش را نمی پذیرفتند و ثانیا امام طرفدار جامعه تک صدایی و تک حزبی بود که با مواضع بعدی گروههای خط امام تطابق نداشت ثالثا ایده های امام فقط برای ایجاد انقلاب، مفید بود و از آن ایده ها برای استمرار جمهوری اسلامی نمی شود استفاده کرد».
-روزنامه دولتی ایران (سال 77): تقلید از امام کورکورانه بوده است.
پس از دوم خرداد شاخصه اصلی عملکرد مطبوعاتی و تبلیغاتی اصحاب فتنه به هجمه به دین و اعتقادات دینی، حمله به فقه و احکام شریعت، تهاجم به ارزشها، ترویج ابتذال و اباحه گری و تخریب چهره امام و هجمه به ولایت فقیه گسترش یافت:
-« اصلی ترین مانع اصلاحات آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است».
-« عامل دو دهه عقب ماندگی ایران افکار امام است».
-« دوران پیروی از افکار امام سپری شده است ».
-« فرهنگ بسیجی خشونت آفرین است».
-« امامان 12 گانه نیز قابل انتقاد هستند».
-« علیه خدا هم می توان دست به راهپیمایی و تظاهرات زد».
-قطع رابطه با آمریکا، خواسته تحمیلی یک نفر بر کل مردم ایران است، دوران تک گویی به سر آمده است.
-حکومت ولایی با حکومت جمهور در تعارض است.
-نظر به کشف در باب ولایت فقیه (دیدگاه امام خمینی ره) غیر عملی و مخالف امنیت ملی است.
-جامعه ولایی انحصار گر و مستبد است.
-ولایت فقیه یعنی خود کامگی و توسعه سیاسی نفی خود کامگی است.
-نظریه عنیت سیاست و دیانت زائیده افکار عامیانه و قدیمی است.
-امام خمینی و شهید نواب صفوی خشونت گرا و کسروی و حکیمی زاده اصلاح طلب بوده اند.
-ولایت فقیه همان دیکتاتوری صالحان است و نظام جمهوری اسلامی به عنوان دستاورد بزرگ بشریت، بهترین راه برای جلوگیری از دیکتاتوری است.
این روند در نقطه اوج خود به غائله 18 تیر 78 منتهی شد، غائله ای که بدون هیچگونه تردیددر آن مقطع دگرگونی نظام اسلامی را پی می گرفت که البته با حضور جوانان مومن و انقلابی و در قالب نسل سوم که همگی بدست توانای مقام معظم رهبری ودر دوران بستر سازی فتنه تربیت شده بودند خنثی شد و در واقع انقلاب سوم و با موجی به مراتب قوی تر و گسترده از دو انقلاب قبلی و با بصیرت و آگاهی جامع نسبت به نظام ولایی در چهارشنبه 23 تیرماه 78 شکل گرفت.
در واقع راهپیمایی 23 تیر ماه 78 اعلام حضور نسل سومی های انقلاب بود که در مقابل موج فتنه و هتاکی و پرده دری اصحاب فتنه از یکسو و یاس و نا امیدی خواص جبهه حق، پا به میدان دفاع از ولایت و ارزشها و دستاوردهای انقلاب اسلامی گذاشته بودند و خیلی زود توانستند دراوج ناباوری و در زمانی کوتاه چراغ امید را در دل مومنین روشن کنند و پس از پیروزی در دومین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا در سراسر کشور نوار پیروزیهای پی در پی را در اردوگاه و جبهه حق به نمایش بگذارند.
در نیمه دوم سال 78 کشور ما شاهد انتخابات مجلس ششم بود ولی تمامی دستگاههای پاسخگو به شورای نگهبان (نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، قوه قضاییه) در فتنه قتلهای زنجیره ای و فتنه 18 تیر 78 آسیب جدی دیده بودند فلذا تمامی استعلامات شورای نگهبان در خصوص کاندیداهای مجلس باعنوان « فاقد سابقه» بی نتیجه ماند و تمامی اصحاب فتنه که در انتخابات در سطح کشور ثبت نام کرده بودند تایید صلاحیت شده و تقریبا تمامی آنان به مجلس ششم راه یافتند و از این زمان به بعد اصحاب فتنه، تحرکات و اقدامات خود را از طریق تریبون مجلس ششم پی گیری کردند:
1-پروژه تغییر حاکمیت از درون
2-پروژه نا کارآمد سازی حاکمیت دینی
3-ایجاد شکاف « دولت، ملت » یا رویگردانی اجتماعی
4-پی گیری غائله قتلهای زنجیره ای با هدف تضعیف ارکان امنیتی نظام مشتمل بر ناجا، واجا، قوه قضائیه و صدا وسیما و...
5-پیگیری جدی طرح رفراندوم و بازنگری در قانون اساسی بمنظور حذف ولایت فقیه
6-پیگیری جدی الگوهای نئولیبرالیستی غربی و اشاعه فرهنگ سکولاریستی و اباحه گری.
7-توسعه فرهنگ تولید فساد اقتصادی و بوجود آمدن نو کیسه های دولتی و ظهور پدیده آقازاده ها و چپاول و غارت ثروت مردم.
8-دست اندازی به اموال و املاک دولتی و تصاحب کارخانه ها و... با استناد به اصل 44 قانون اساسی و...
9-گسترش شبهه و تحریفات و تهاجم هماهنگ شبکه های سیاسی و فرهنگی به فرهنگ عاشورا،
ائمه اطهار علیهم السلام، امام خمینی(ره)، دفاع مقدس، قانون اساسی و...
10-تلاش گسترده در جهت انجام پروژه « براندازی پارلمانی ».
11-...
اصحاب فتنه کوشیدند تا مبانی فکری انحرافی خود را از طریق ساختارهای حکومت نهادینه و قانونمند نمایند و از طریق شبکه گسترده مطبوعات زنجیره ای آن را به گفتمان اصلی نظام اسلامی تبدیل کنند. کارگاههای توسعه سیاسی وزارت کشور در سالهای 76 و 77 با محوریت تاج زاده، حجاریان و همکاری سایر عناصر حلقه های فتنه فرصتی بود تا آن مبانی فکری با استفاده از سازو کار و بودجه و امکانات دولتی نهادینه و به تعبیری دگردیسی و تحول در نظام، از دورن ساختارهای نظام آغاز شود. برخی از اصول این کارگاهها، زاویه فکری عناصر تشکیل دهنده آن را با مبانی نظام دینی کاملا آشکار می کند.
همان کسانی که با طرح قتلهای زنجیره ای سعی کردند فضای جامعه را ملتهب و غبار آلود کرده و با طرح حاکمیت دو گانه و بعدها با لوایح دو گانه (دوقلو) کوشیدند این تغییر و عبور از نظام دینی را با ابزار قانونی دنبال کنند، با کمرنگ کردن و بعضا ضدیت با مقوله دین در نظام اسلامی به اصالتهایی تکیه زدند که نشات گرفته از اندیشه امانیستی (انسان محوری) بود:
-اصالت برابری: یعنی عدم برتری افراد نسبت به یکدیگر از لحاظ حق حکومت بر دیگری.
-اصالت رضایت: به معنی اینکه مشروعیت قدرت به رضایت مردم در پیروی از آن بستگی دارد.
-اصالت قانون: انسانها از قوانینی که خود وضع کرده اند تبعیت می کنند ولاغیر.
-اصالت حاکمیت مردم: تنها منبع مشروعیت، قدرت اراده مردم است که می توانند رضایت یا عدم رضایت خود را از عملکرد حکومتها اعلام دارند.
یافته های کارگاههای چهارگانه توسعه سیاسی در عرصه مطبوعات زنجیره ای تجلی عینی می یافت.
با انجام طرحها و پروژه های متعدد گسترده که تنها بخشی از آنها به عنوان نمونه بیان شد جریان برانداز و فتنه سرمست از پیروزی در تمامی حوزه ها، با ارائه لوایح دو قلو برای محدود کردن اختیارات ولایت فقیه در نظام و در حقیقت برای انهدام حکومت دینی (با عنوان اینکه حکومت دینی مانع جدی استقرار در دموکراسی است) خیز برداشتند. اما خیلی زود و از سال 1382 آرزوهای اصحاب فتنه به کابوس تبدیل شد و با پیروزی اصحاب عاشورایی جبهه حق در انتخابات دومین دوره شورای اسلامی شهر و روستا جریان معکوس شروع شد و نوار پیروزیهای پی در پی جبهه حق در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم ادامه یافته و موجی از شادی و شعف همراه با امید و باور به پیروزی در بین ولایت مداران سراسر ایران اسلامی را فراگرفت و فتنه انگیزان سنگرهای خود را یکی پس از دیگری از دست دادند.
آخرین امید اصحاب فتنه زمانی به نا امیدی تبدیل شد که در انتخابات هشمین دوره مجلس شورای اسلامی در شهر تهران لیست فتنه گران با تابلو و نماد « یاران خاتمی» با « نه » بزرگ ملت مواجه شد و مردم حتی به یک نفر از لیست مذکور هم اقبال نشان ندادند.

فصل چهارم:

نفاق (سناریوی اصحاب فتنه در انتخابات دهم ریاست جمهوری)
اقبال مردم به شعارهای اصول گرایی و دفاع از ارزشهای انقلاب و عدم اقبال از شعارهای واگرایانه
فتنه گران و زراندوزان، ریا کاران و... (که هیچ اعتقادی به نظام دینی نداشته و عملکرد طول دوران انقلاب آنان نیز موید و گواه این مدعاست) و شکستهای سنگین و پی در پی آنان سبب شد که حلقه های چندگانه فتنه با هم پیوند خورده و برای جلوگیری از حذف از عرصه سیاسی کشور چاره را در تغییر شعارها و تغییر گفتمان ببینند و از آغاز سال 85 با تشکیل ستادهای سری و انجام عملیات روانی گسترده بر روی مردم و مسئولین و روحانیون در جهت تخریب چهره دولت نهم، خود را برای حضور منافقانه در انتخابات دهم آماده می کردند برخی از مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن (برگرفته از فرمایشات رهبر معظم انقلاب) که در مقطع قبل از انتخابات دهم بکار گرفته شد به این شرح است:
1-مرعوب کردن مسئولین و شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور
2-تضعیف اراده عمومی مردم.
3-تغییر درک صحیح مردم از واقعیتهای موجود در جامعه.
4-سیاه نمایی و ارائه چهره کریه، دروغگو، بی تجربه، دیکتاتور و.. از دولت نهم.
5-سیاه نمایی گسترده درخصوص وضعیت اقتصادی و فرهنگی کشور.
6-سلب اعتماد ملت از مسئولین کشور.
7-دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و رقابتهای صنفی.
8-...
از سوی دیگر اصحاب فتنه به ظاهر با عبور از خاتمی و انتخاب مهره نسوخته خود یعنی میر حسین موسوی به عنوان نامزد خود در انتخابات کوشیدند تا اعتماد اجتماعی را به خود جلب کنند.
نفاق جدید در شرایطی بروز می کند که هیچکدام از عناصر شاخص این جریان در حلقه های مختلف از مواضع انحرافی خود عدول نکرده و از مواضع قبلی پا بر جا باشند اما برای جلب اعتماد عمومی باتوجه به گفتمان حاکم بر فضای کشور شعار دفاع از امام و ارزشهای انقلاب را سر دادند و از آنجا که اصحاب فتنه به‌خصوص در 16 سال پس از جنگ همه سرمایه های مادی و آبروی سیاسی خود را برای پیروزی به صحنه آورده بود هر نتیجه ای غیر از پیروزی به منزله پایان عمر سیاسی آنان تلقی می شد بنابر این برنامه ریزی اساسی معطوف به آن شد که در صورت شکست به جای حذف از عرصه سیاسی، نظام جمهوری اسلامی را قربانی هوسهای شیطانی سردمداران کانون فتنه نمایند و به همین دلیل است که قبل از برگزاری انتخابات خود را پیروز میدان انتخابات معرفی کرده و به محض اطلاع از شکست « تقلب در انتخابات » به رمز عملیاتی تبدیل می شود که این بار نه به اتکای هواداران سنتی گذشته بلکه به اتکای پدیده جدیدی به نام « جنبش اجتماعی » است که شاکله ذهنی عناصر شاخص آن همانا زخم خوردگان از انقلاب اسلامی هستند که در شعارهای خود«جمهوری ایرانی » را پی می گیرند.
جریان فتنه با ادعای خط امام پا به عرصه رقابت در انتخابات گذاشت بر شعار قانون گرایی و حاکمیت قانون، آزادی، مبارزه با تحجر و واپس گرایی، نفی خرافه گویی و دروغ و... پای فشرد و به کرات از نام و
آرمان های امام سخن به میان آورد اما آنچه در صحنه عمل به وقوع پیوست حکایت از واقعیتهای تلخی داشت که نشان می داد با تابلوی خط امام(ره) بر عکس مشی و مرام خمینی کبیر(ره) حرکت می کنند و
« اسلامیت نظام » و رکن محوری آن یعنی « ولایت فقیه » را نشانه رفته اند.
این جریان با عدول از اصول قانون اساسی و عبور از خط قرمز نظام (که همان اسلامیت وجمهوریت است) خیلی زود ماهیت اصلی خود را بر ملاء کرد و با شعار « استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی » نشان داد که مشکل این جریان اسلامیت نظام و ولایت فقیه است و جمهوریت را هم با حمله به آرای 40 میلیونی و شرکت 85 درصدی مردم نفی کرده بود.
نمی توان بر طبل خط امامی بودن کوبید و همزمان از حمایت بی پرده و علتی شیطان بزرگ بهره برد
نمی توان از کرامت حقوق بشر و آزادی در اسلام سخن گفت اما شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » سر داد فتنه انگیزان با الگو گیری کامل و موبه مو از مدل های براندازی نرم غربی ها نظیر مدل 198 بندی جورج سورس و انتخاب نماد رنگ سبز خود را آماده پی گیری طرحهای منافقانه و براندازی حاکمیت دینی می کرد.
جریان فتنه سبز در صورت باخت (وضع فعلی)، با القاء تقلب در انتخابات و سازماندهی آشوبهای گسترده خیابانی و پروژه کشته سازی (72 تن به عدد شهدای کربلا) و راه اندازی کارناوال تکبیر! در خیابانها و پشت بامها و... و با الگوگیری محصول و کاریکاتورگونه از انقلاب 1357 و چهلم گیری برای کشته های فتنه سبز و حمایتهای پیدا و پنهان برخی از رجل سیاسی و مذهبی داخلی و فشار سیاسی برخی دول خارجی بنا داشتند نظام را به بن بست سیاسی کشانده و با نشان دادن « بحران مصنوعی » نظام را وادار به تمکین خواسته های غیر قانونی آنان مبنی بر ابطال انتخابات و یا اعلام پیروزی آنان نمایند.
اصحاب فتنه سبز تصور می کردند می توانند تمامی افرادی را که به آنان رای داده اند به صحنه آورده و با تکیه بر این حضور چند میلیونی خیلی زود نظام را وادار به تسلیم نمایند اما هنگامی که با عدم حمایت مردم در راهپیمایی روز قدس شدند، دچار سکته و شوک سیاسی شده و دریافتند که اگر فکر اساسی نکنند خیلی زود به گروهک اپوزیسیون نظیر گروهک منافقین تبدیل خواهند شد لذا پس از به خود آمدن سناریوی تلاش برای بقاء و ماندن در حاکمیت را جایگزین سناریوی تلاش برای براندازی و کودتای مخملی کردند.
تحقق سناریوی تلاش برای بقاء مستلزم بکارگیری تاکتیکی، پیچیده بود که به صورت خلاصه به تاکتیک
« فشار امنیتی از پایین، فشار سیاسی از بالا، نفاق اصحاب فتنه و در نتیجه چانه زنی و امتیاز گیری در بالا » بود.
بر اساس تاکتیک مذکور مقرر شد در فاز اول حرکتهای اوباش گری و آشوب گری اجتماعی در مناسبتهای مختلف نظیر 13 آبان، 16 آذر و... در پایین با هدف ایجاد فشار بر حاکمیت و بالا بردن هزینه برخورد با سران فتنه گسترش یابد و در فاز دوم اصحاب فتنه با اتخاذ مواضع منافقانه نسبت به نظام و قانون اساسی اعلام وفاداری کرده و با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ از یکسو زمینه را برای فشار سیاسی در بالا فراهم آورده و از سوی دیگر بتوانند حرکتهای اوباش را مدیریت نمایند.
و در فاز سوم قرار شد برخی از شخصیت‌های سیاسی طراز اول از بالا بر نظام فشار وارد آورند و بر این اساس یکی از رجال سیاسی بزرگ با حمایت از جریان فتنه و در پاسخ به سئوالی چنین می گوید: « نظام و حکومت قدرت دارد، سپاه و بسیج دارد.. و آنان (اصحاب فتنه) هم، دانشگاه دارند و نخبه دارند... مشروعیت نظام و مسئولین از مردم است و اگر مردم ما را نخواهند باید برویم... ».
اتخاذ این مواضع واجد یک اتهام بسیار بزرگ به نظام بود به این معنا که نظام ایران فاقد پشتوانه های علمی و دانشگاهی بوده و العیاذبالله به زور سرنیزه و قدرت نظامی سرپا مانده است!
در پی مواضع این رجل سیاسی، برخی دیگر از مسئولین و نمایندگان مجلس نیز به حمایت از سران فتنه سبز وارد میدان شده و نظام را به آشتی ملی و وحدت ملی با اصحاب فتنه دعوت کردند.
از فرآیند هزینه های ناشی از فشار امنیتی در پایین و خواست برخی از مسئولین به عنوان فشار سیاسی در بالا و مواضع منافقانه فتنه انگیزان، برخی از علما نیز به میدان تشدید فشار سیاسی وارد شده و از سر خیر خواهی و متاسفانه با عدم بصیرت و کوته نگری بحث تراجیح و دفع افسد به فاسد را مطرح کرده و خواستار کنار آمدن با سردمداران فتنه سبز و پیگیری طرح آشتی و وحدت ملی شدند گویی نمی دیدند که:
1-حامیان فتنه در بدنه اجتماع (اوباش و آشوب گران) در روز قدس که روز مرگ بر اسرائیل است در حمایت از رژیم صهیونیستی وارد میدان میشوند و در روز 13 آبان که روز مرگ بر آمریکا است در حمایت از آمریکا است به تخریب اموال زده و دست دوستی به سوی آمریکا دراز می کنند و در روز 16 آذر نسبت به ولایت فقیه دشنام داده و با هتاکی و پرده دری از خطوط قرمز نظام عبور کرده اند.
2-تمامی سران دول مستکبر غربی و شبکه های خبری آنان به حمایت از اوباش خیابانی و اوباش سیاسی وارد میدان شده اند.
3-هیچیک از سران فتنه نه تنها حتی در یک مورد مواضع اوباش و آشوب گران را محکوم نکرده اند بلکه درتمامی موارد از اوباش حمایت می کنند.
و گویی به هیچ وجه متوجه نیات و اهداف خائنانه فتنه گران نمی شوند و گویی نمی دانند اهداف برخی رجال سیاسی از حمایت از سران فتنه سبز بیش از آنکه به نفع فتنه گران باشد به نفع خود آن رجال سیاسی است باور برخی رجال سیاسی این است که اولا اگر با فشار سیاسی به نظام امتیازی به نفع فتنه گران گرفته شود در درجه اول سود آن امتیاز به جیب طرفداران و فرزندان خودشان خواهد رفت و حاشیه امن برای خانواده شان درست می شود، ثانیا حاشیه امن اقتدار آنان از حملات احتمالی پس از برخورد کامل با فتنه مصون خواهند ماند به عبارت دیگر ماندن اصحاب فتنه در حاکمیت به نفع اقتدار آنان است و ثالثا... و رابعا...
علی‌رغم فشارهای پیش گفته از پایین و بالا، مسئولین امنیتی و قضایی نظام بر اساس عدالت و خواست ملی و قانون تصمیم به مقابله جدی با آنان و عدم عقب نشینی گرفتند و همین موضوع اصحاب فتنه سبز را بر آن داشت تا با تشدید فشارهای امنیتی و آشوبگریهای اجتماعی و با بکار گیری پروژه های آشوبهای لکه ای و نقطه ای و غیر بومی کردن آشوبها و پیگیری پروژه قبلی کشته سازی هزینه ها را برای نظام بالا برده و درنتیجه امتیاز مورد نظر را اخذ کنند. به این منظور و طبق پروژه آشوبهای لکه ای از عزاداری مردم در هیئتها در عاشورا و خلوت بودن برخی نقاط استفاده کرده و با به صحنه آوردن از اوباش عمدتا غیر بومی که از سایر استانها به طرق مختلف به نقطع مورد نظر دعوت شده بودند به اغتشاش و ایجاد آشوب مبادرت ورزیده و با یک سناریوی از پیش طراحی شده مقاصد شوم خود را عملیاتی کرده و ضمن کشته سازی، خوراک تبلیغاتی قوی برای اصحاب رسانه حامی فتنه گران در خارج از کشور فراهم نموده و قبل از ورود نیروهای انتظامی و امنیتی عوامل اصلی آشوب صحنه را ترک کنند.
بزرگ‌ترین اشتباه اوباش فتنه جو عدم محاسبه ظرفیت مردم نسبت به کربلا و عاشورا بود رفتارهای هتاکانه و وحشیانه آشوبگران در روز عاشورا و هم آوایی و همراهی آنان با یزیدیان زمان، خون مردم عزادار عاشورایی را به جوش آورده و سبب بوجود آمدن حماسه ای بزرگتر از انتخابات 22 خرداد شده و عزم و خواست ملی را در ضرورت برخورد با فتنه گران و تنبیه و مجازات سران فتنه، به نمایش گذاشت و عملا این نمایش عظیم علاوه بر برکات گسترده و بالا بردن قدرت چانه زنی نظام در دفاع از منافع ملی و برخورد با زیاده خواهان غربی، سبب متلاشی شدن تاکتیک چانی زنی کینه توزان سبز شد. حالا دیگر فشار امنیتی از پایین به کلی از بین رفته و فشار سیاسی از بالا نیز به نفع نظام و علیه اصحاب فتنه در حال شکل گیری بود.
پس از راهپیمایی روز چهارشنبه سیزدهم محرم، در یک اقدام هماهنگ و به منظور مجاب نمودن سران سیاسی و روحانی در ضرورت آشتی ملی و حمایت از سران فتنه به یک عقب نشینی تاکتیکی جدید دست زده و با ارائه بیانیه های منافقانه راه مظلوم نمایی را پیش گرفتند.
مقایسه بیانیه های صادره به خوبی هماهنگی بین آنان را نشان داده و از یک اراده متحد و مرکزی در صدور اعلامیه ها حکایت می کند.
بیانیه شماره 17 موسوی (که از نظر محتوایی با پیشنهادهای آقای رفسنجانی در نماز جمعه 29/3/88 یکی است) و نامه آقای محسن رضایی خطاب به مقام معظم رهبری به خوبی نشان می دهد که این نامه ها و بیانیه ها از یک مرکز مشترک برنامه ریزی شده و نشان میدهد که در اواخر جنگ تحمیلی سبب نوشاندن جام زهر به امام و پذیرش قطعنامه 598 گردید و اینک ظاهرا در یک اقدام هماهنگ به مقابله با اراده ملی در برخورد با فتنه گران برخواسته و با ارائه طرح وحدت ملی قصد وادار کردن به تمکین از باج خواهی را دارد.
برخی از آثار فتنه سبز اموی (که امروز بعضی از رجال سیاسی اصرار به وحدت با آنان دارند) به این شرح است:
1-لوث کردن رنگ سبز و نماد اهل بیت (علیهم السلام)
2-استفاده از واژه مقدس الله اکبر برای حمله به اماکن عمومی و تخریب اموال و اماکن خصوصی و دولتی.
3-عدم ارجاع مشکلات به مراجع قانونی و بی اعتبار دانستن آنها (عدم تمکین از مراجع ذیصلاح قانونی).
4-حمله به مراکز نظامی و انتظامی.
5-ایجاد زمینه برای جوانان ضد انقلاب.
6-تهیه خوراک تبیلغاتی برای به سخره گرفتن نظام دینی توسط غربی ها.
7-ایجاد خانه های تیمی برای طراحی اعمال غیر قانونی.
8-حرمت شکنی نسبت به مقدسات دینی.
9-تبدیل مهم ترین انتخابات تاریخ ایران به تلخ ترین خاطره انقلاب اسلامی.
10- ایجاد شبهه نسبت به سلامتی سیاسی نظام.
11-بی توجهی به نظرات رهبری نظام.
12-ایجاد مدل و الگوی غلط برای آیندگان جهت پیگیری مطالبات.
13-...
به راستی چه کسی میخواهد پاسخ این سئوال را بدهد که علیرغم این همه رسوایی سران فتنه، آشوبگریها، کشتار انسانهای بعضاٌ بیگناه و... علت این همه لجاجت هماهنگ از سوی عده ایی قلیل درتحمیل اراده شوم خود بر نظام ولایی و وادار کردن نظام به تن دادن به بیراهه ای که سر انجامش قبول شورای حکمیت ابوموسی اشعری است، چیست!؟

نتیجه گیری:

فتنه ای که 30 سال است پا به پای نظام و درون نظام، مقاصد سیاسی خود را دنبال کرده و هیچگاه با اراده نظام و مردم همراهی نداشته و همواره اراده خود را بر نظام تحمیل کرده و با ارائه مدل اقتصادی و ابسته به غرب و لوازم این مدل که وابستگی فرهنگی است مسیر انقلاب را به کج راهه ها و بی راهه های ناکجا آباد غرب گرایی کشانده است،
4 سال پیش برای اولین بار طعم تلخ شکست از نسل سوم انقلاب را چشید و بازی قرمز و آبی نیز برایشان سود و ثمری به ارمغان نیاورد و اینک در پی شکست در انتخابات دهم ریاست جمهوری رویاهای خود را همانند اواخر عمر حضرت امام برباد رفته می بیند و در یک اقدام جنون آمیز به انتحار سیاسی دست زده است و بقای خود را در آشوبگری، سیاه نمایی، همراه کردن برخی ساده دلان، مظلوم نمایی و نفاق، بالا بردن هزینه ها برای نظام و... می بیند. آنان به جد بر این باورند که تمامی پلهای پشت سرشان خراب شده و هیچ راهی جز مقاومت ابلهانه و دیوانه وار و اصرار به امتیازگیری از نظام ندارند.
واقعیت این است که آنچه پیش روی نظام است یک جنگ تمام عیار است که بی تردید هر گونه عقب نشینی در آن صرفا پذیرش قطعنامه 598 جدیدی از سوی فتنه گران نیست، بلکه اولین عقب نشینی نتایج بسیار تلخی را در پی خواهد داشت و تن دادن به طرحهای منافقانه وحدت ملی منجر به پذیرش حکمیت و در نهایت العیاذ بالله عزل علی از خلافت با رای ابو موسی اشعری خواهد بود و نتیجه غایی آن برپا شدن کربلایی دیگر و کشتار بی رحمانه اهل البیت (ع) و... خواهد بود.
مقام معظم رهبری در سخنی حکیمانه می فرمایند:« اگر امروز من و شما جلوی قضیه را نگیریم ممکن است... جامعه اسلامی، کارش به جایی برسد که در زمان امام حسین (علیه السلام) رسیده بود. مگر اینکه چشمان تیزی تا اعماق را ببیند، نگهبان امینی راه را نشان دهد، مردم صاحب فکری کار را هدایت کنند و اراده های محکمی پشتوانه این حرکت باشند. آن وقت البته خاکریز محکم و دژ مستحکمی خواهد بود که کسی نخواهد توانست در آن نفوذ کند والا اگر رها کردیم باز همان وضعیت پیش می آید آن وقت این خونها هم هدر خواهد رفت».
به فرمایش مقام عظمای ولایت فتنه جویان لجوج، صفر هستند و به زودی سیلی سختی از این نظام خواهند خورد و بی تردید تنها راه برون رفت از وضع موجود تمکین از قانون و اراده و خواست مردم و برخورد قاطعانه با اصحاب فتنه، (صرف نظر از جایگاه و سوابق گذشته آنان) است.
باید چشم فتنه را از حدقه بیرون آورد که هرگونه مسامحه و کوتاهی و امتیاز دادن به فتنه سبز سبب باز مهندسی آنان و سازماندهی مجدد و ظهور بازسازی شده آنان با ادبیات منافقانه جدید در سایر عرصه ها بوده و همانطور که در این انتخاب موفق شدند تقلب واقعی را مرتکب شده و با فریب افکار عمومی قریب 14 میلیون رای مردم را به سرقت بردند چه بسا در انتخاباتی دیگر موفق شوند که در آن صورت وعلی الاسلام السلام که به فرمایش حضرت امام رضوان الله تعالی علیه اسلام سیلی ای خواهد خورد که تا قرنها قدرت سر بر آوردن نداشته باشد که هرگز چنین مباد. زمانه آبستن تحولاتی شگرف است پس باید هوشیار بود که در دنیایی که اساس کار دشمنان حقیقت، بر فتنه سازی است باید اساس کار طرفداران حقیقت، بر بصیرت و راهنمایی باشد.

منابع و ماخذ

1-نهج البلاغه
2-تفسیر نمونه
3-فرمایشات مقام معظم رهبری درخصوص بصیرت، عوام خواص و فتنه.
4-صحیفه نور
۵-...